Archive for: October 2013

تبدیل خانه میر حسین به زندان و منطقه فوق امنیتی

Share Button

تیتر گذارده شده توسط  سایت کلمه را نپسندیدم به سیلقه خود تیتر بالا را گذاردم که بنظرم؛ باتوجه به آب و هوای سیاسی پس انتخابات ۸۸ و روی کارآمدن سرمارشالِ نظام و معجزه هزاره سوم دکتر”احمدی نژاد” و تیم موعودگرایان همراه وی و پیروزی دورانساز “مقام قُدسی مرتبت معظم رهبری” در انتخاب کردن وی بجای مردم،  مناسب میآمد.

ح تبریزیان

mir

کلمه:

روایت تصویری از خانه‌ای که به زندان تبدیل شد؛ زندان اختــــــــر

اشتراک دوشنبه, ۲۹ مهر, ۱۳۹۲
چکیده :این دربهای آهنی تنها بین مردم و منتخبشان فاصله‌ای کاذب ایجاد نمی‌کرد بلکه فرزندان و خانواده نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس را نیز مجازات می‌کرد؛ اما هنوز روزنه امیدی بود. نوه کوچک میرحسین و رهنورد در هفته های اول پس از حصر به امید کودکانه خود با گریه از بالای درب بسته در جستجوی راهی برای ورود بود و معصومانه به کوچه چشم دوخته بود؛ شاید پدر بزرگ و مادربزرگ، او را به خانه راه دهند… شاید آنها را ببیند… شدنی نبود اما امید که بود ……

ازعصر ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ محدودیتهای فیزیکی که از قبل برای کوچه اختر و خانه نخست وزیر دوران جنگ طراحی شده بود مرحله به اجرا درآمد. از همان زمان عکسهایی در فضای مجازی برای نشان دادن وضعیت خانه ی محصور میرحسین منتشر شد و عکسها و اسناد زیادی نیز در اختیار کلمه قرار گرفته بود که امروز خود می‌تواند راوی روایتی باشد از چگونگی تبدیل شدن خانه اختر به زندان.

اولین عکس ار ایجاد محدودیتها را مهندس میرحسین موسوی، خود، از خانه به کلمه ارسال کرد که مربوط به قبل از حمله به منزل ایشان بوده و نشان می داد ورودی بن بست اختر را با یک ون بسته بودند:

خبر منتشر شده در کلمه بهمن ۱۳۸۹

در مقابل این ماشین یک ماشین هم بطور افقی قرار داشت و کل کوچه، درون ماشینها و بقیه فضاهای اطراف لبریز از نیروهای مسلح بود، آنها به گفته ساکنین محل و کارمندان نهاد که در خیابان پاستور تردد داشتند صورت های شان را پوشانده بودند. براساس گفته های دختران مهندس موسوی این نیروها فردای روز حصر یعنی ۲۶ بهمن نیروهای محافظ مهندس موسوی را از ساختمان حفاظت اخراج کرده و مقر خود را در آنجا بنا کردند. محصورین در این زمان در اسارت سپاه و اطلاعات بودند.

چهار شب بعد از حصر یعنی درشامگاه پنج شنبه ۲۸ بهمن به جای آن ماشینها، در سیاه رنگی به سر در کوچه نصب شد که بارها در خبر ها و گزارشهای مربوط به حصر از آن نام برده شده و فیلمی نیز توسط یکی از یاران گمنام سبز از آن “در” تهیه شد که بطور وسیع در اخبار و رسانه های سبز پخش شد.

ایجاد دیوار آهنی در معبر ورودی خانه‌ی میرحسین

فیلمی از درب اهنی سیاه رنگ مقابل کوچه اختر اول اسفند ۸۹

در این زمان خانه در تاریکی مطلق فرو رفته بود که مشابه گزارش فرزندان مهدی کروبی از خانه شیخ دربند جنبش سبز، هیچ اطلاعی از وضعیت همراهان مردم در دست نبود و حیات آن ها شرایط ایشان یا بودنشان در خانه ها از هیچ راهی قابل پیگیری نبود. بعدها مشخص شد که پنجره های هر دو خانه با ورقهای عایق نور از داخل پوشیده شده بود. فضای خارجی خانه با نورافکن های قوی تا ماهها روشن بود.

در عکس فوق که از کوچه های کناری مشرف به کوچه اختر گرفته شده است حیاط خانه میرحسین توسط پروژکتور ها روشن است اما نوری از خانه به بیرون نمی اید

براساس گزارش هایی که بعدا به کلمه رسید، گاه با فعالیت های نمایشی از قبیل خروج آمبولانس از کوچه و … اینطور القا می شد که یا کسی درخانه ها نیست یا بیمار شده و یا به خارج خانه منتقل شده اند. دقیقا در این شرایط بود که بارها این شایعه دروغ رواج یافت که مهندس موسوی سکته کرده و در بیمارستانی ناشناس بستریست. خبر سازی در آن روزها در اوج خود بود. در این مدت هموار مراجعه دختران به درب نصب شده بر سر در کوچه اختر با این جواب روبرو می شد که اصولا فردی به اسم مهندس موسوی را نمی شناسند و اینجا خانه کس دیگریست یا از قاضی سوال کنید و اگر سوال می شد قاضی پرونده ایشان کیست می گفتند به شما مربوط نیست. رفتار ماموران در این هنگام شدیدا خشن، توهین آمیزو بی ادبانه گزارش داده شده است .

۱۰ روز پس از حصر، درها و پنجره های خانه محصورین با میله هایی پوشانده شد. این برنامه در حضور فرستاده ارشد قوه قضائیه؛ که نام ومشخصات وی نزد کلمه محفوظ است؛ انجام شد و همچنین درب دومی در داخل کوچه نیز نصب شد تا کوچه و خانه اختر ویژگیهای کامل یک زندان را به خود بگیرد. از این تاریخ حضور نیروها در پس دیوار بود و کنترل نا محسوس در خیابان پاستور باقی ماند و فضای امنیتی شدیدتری حاکم شد.

در این عکسها درب دوم نیز قابل رویت است که در آنزمان در حال جوشکاری و ساخت آن در میانه کوچه اختر بودند.

درب دوم میانه کوچه اختر که به فاصله زمانی کمی از نصب درب اول در حال ساخت بود

بعدها احتمالا به علت حساسیت و تکرار مداوم عنوان «درب سیاه رنگ» بر زندان اختر و از آن جا که منطقه پاستور منطقه ای اداری با مراجعین زیاد از کارمندان تا مردم عادی ست و آن درب و میله ها نظر عابرین را جلب میکرد رنگ آن خاکستری شد

درب بیرونی زندان اختر

این دربهای آهنی تنها بین مردم و منتخبشان فاصله‌ای کاذب ایجاد نمی‌کرد بلکه فرزندان و خانواده نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس را نیز مجازات می‌کرد؛ اما هنوز روزنه امیدی بود. نوه کوچک میرحسین و رهنورد در هفته های اول پس از حصر به امید کودکانه خود با گریه از بالای درب بسته در جستجوی راهی برای ورود بود و معصومانه به کوچه چشم دوخته بود؛ شاید پدر بزرگ و مادربزرگ، او را به خانه راه دهند… شاید از همانجا آنها را ببیند… شدنی نبود. اما امید که بود …

و خیلی زود درب اهنی بالاتر و بالاتر رفت و با صفحه های فلزی ارتفاع گرفت تا به خیال زندانبانان هیچ امیدی از روزنه های کوچه اختر نور نگیرد…

وضعیت بی خبری ها و فشارها از محصوران بعد از این مدت با فشار بیشتری ادامه داشت. اولین دیدارهای دختران با پدر و مادر پس از فوت میراسماعیل موسوی و بر سر جسد او در خانه ی پدری میرحسین در فروردین ۱۳۹۰ اتفاق افتاد و پس از آن به صورت نا مرتب و پراکنده صورت می گرفت.

دوره های بی خبری مطلق از میرحسین موسوی و خانم رهنورد بر اساس خبرهای دختران، دو دوره ۵ ماهه و سه دوره سه ماهه بوده و برای یکی از دختران یک دوره ۸ ماهه را نیز شامل شد. همچنین جز چند مورد انگشت شمار هرگز امکان تماس تلفنی برقرار نبوده است. دختران پس از بیماری قلبی پدرـ سال گذشته- توانسته بودند به داخل خانه بروند که در این بازدید متوجه شدند تمام پنجره ها از داخل پوشیده شده و علت آن بی نوری که به نظر می رسید خانه فاقد سکنه است به دلیل همین پوشش های داخلی بوده است. براین اساس دیوارهای حیاط و پنجره ها هم میله و نرده کوب شده بودند.

آیا حاکمیت صدای مردم محجوب و مسالمت جوی خود را خواهد شنید و دوباره زندان اختر به خانه زندگی تبدیل خواهد شد؟

تاریخ می‌گوید روزی صدای مردم به گوش حاکمان خواهد رسید؛ برای مردمداران و پرهیزکاران در زمان مناسب و برای مستبدان و زورگویان زمانی که خیلی دیر شده است.

فیلم از درب بیرونی کوچه اختر مهرماه ۱۳۹۲

یک لحظه خود را در جای مصریها بگذاریم!

Share Button

با خود میگویم بر متن رخدادهای این دو ساله مصر، جا دارد که ما ایرانیان بعد از ۳۵ سال از این انقلاب شکوهمندی که کردیم از خود بپرسیم: ” چه میشد اگر سازمان ارتش در هم نریخته بود، اگرسران و فرماندهان نظامی آن اعدام نشده بودند، اگر بسیاری از آنها در جریان کودتای نوژه توسط مجاهدین خلق، حزب توده و سازمان اکثریت لو نرفته و صدها تن از افسران کودتا چی اعدام نشده بودند، اگر سپهبد اویسی که ما او را جلاد میخواندیم و در برابر او خمینی را رب النوع  و فرشته آزادی میدانستیم توسط رژیم ترور نشده بود و میتوانست فقط دو یا سه سال پس از انقلاب کودتا کند و این سیر هلاکت آمیز  آخوند و یا لومپن سالاری را در همان نخستین فاز آن متوقف کند؟ چه میشد اگر ما نارو خوردگان انقلاب اسلامی در پشت سر بختیار و یا پس از او پشت سر رضا پهلوی متشکل میشدیم و حد اقل بعنوان یک گروه سیاسی فشار در داخل و خارج عمل میکردیم؟ چه میشد اگر  بجای اقتدا به امام و حواریون اطراف او از خود بواقع آلتر ناتیو سازی میکریم اگرنه برای سرنگونی رژیم هم بلکه برای فشار و فقط فشار سیاسی با هدف جلوگیری از نهادینه شدن استبداد؟ آیا اگر همه گروههای وارفته سیاسی امروز  که هنوز در آنروزها وارنرفته بودند حول محور چند شعار حد اقلی با هم تشریک مساعی میکردند؟

جهانبانی ـ1

اینها رفتند!

گاردین امروز گزارشی از بالا گرفتن تب سیسی پرستی در مصر مینویسد. از اینکه یک شوکولات فروش بنام او و به شکل او شکلات درست کرده است، یک کبابی بنام او کباب میزند همه جا او پرستش میشود. در حالیکه بنا به گزارش اهرام آنلاین از تظاهرات  جمعه گذشته هواداران مُرسی که به خشونت هم متوسل شدند فقط ۳۰۰۰ نفر  در این تظاهرات شرکت کرده بودند. حتی جریان افراطی جماعت الاسلامیه هم از اخوان بریده است و یکی از رهبران آن هفته پیش، پیشنهاد آشتی داد  و از اشتباهات اخوان و مُرسی سخن راند که در اهرام آنلاین درج شد.

گاردین مینویسد که رئیس جمهور بعدی حد اقل باید ۷۰% آرای مردم را داشته باشد والی شکاف ایجاد شده در بین ملت در اثر سرکوب اسلامگرایان  ترمیم نخواهد شد و ژنرال السیسی تنها کسی است که چنین شانسی دارد.

فراموش نکنیم که نخستین اقشار اجتماعی که از اقدام ارتش و شخص ژنرال سیسی پشتیبانی کردند روشنفکران، جامعه فرهنگی، علمی، هنری و زنان کشور بودند که تا امروز همچنان پشت سر او ایستاده اند. مردم مصر بویژه اقشار متوسط به او بچشم نجات دهنده خود و مملکت از چنگ اسلامگرایانی که تروریست بودند مینگرند. گاردین مینویسد ظرف ۵۰ سال اخیر هیچ کس از چنین محبوبیتی در بین مردم برخوردار نبوده است. مردم مصر احساس میکنند از یک کابوس برخواسته اند که میتوانست به واقعیت پیوسته و پایدار و ماندگار شود. دوسال نیم پیش در اوج تظاهرات ضد نظامیان در میدان التحریر که با نمایش طناب دار و فریاد های اعدام خواهی برای سران ارتش همراه بود، نوشتم که :” امروزه پرچم دموکراسی در مصر بدست نظامیان و پرچم استبداد دینی در دست روشنفکران قرار دارد.” امروز این دو جریان بهم پیوسته اند و روند دموکراسی و دولت/ملت سازی مدرن را در مصر برگشت ناپذیر کرده اند.

با خود میگویم بر متن رخدادهای این دو ساله مصر، جا دارد که ما ایرانیان بعد از ۳۵ سال از این انقلاب شکوهمندی که کردیم از خود بپرسیم: ” چه میشد اگر سازمان ارتش در هم نریخته بود، اگرسران و فرماندهان نظامی آن اعدام نشده بودند، اگر بسیاری از آنها در جریان کودتای نوژه توسط مجاهدین خلق، حزب توده و سازمان اکثریت لو نرفته و صدها تن از افسران کودتا چی اعدام نشده بودند، اگر سپهبد اویسی که ما او را جلاد میخواندیم و در برابر او خمینی را رب النوع  و فرشته آزادی میدانستیم توسط رژیم ترور نشده بود و میتوانست فقط دو یا سه سال پس از انقلاب کودتا کند و این سیر هلاکت آمیز  آخوند و یا لومپن سالاری را در همان نخستین فاز آن متوقف کند؟ چه میشد اگر ما نارو خوردگان انقلاب اسلامی در پشت سر بختیار و یا پس از او پشت سر رضا پهلوی متشکل میشدیم و حد اقل بعنوان یک گروه سیاسی فشار در داخل و خارج عمل میکردیم؟ چه میشد اگر  بجای اقتدا به امام و حواریون اطراف او از خود بواقع آلتر ناتیو سازی میکریم اگرنه برای سرنگونی رژیم هم، بلکه برای فشار و فقط فشار سیاسی با هدف جلوگیری ارنهادینه شدن استبداد؟ آیا اگر همه گروههای وارفته سیاسی امروز  که هنوز در آنروزها وارنرفته بودند حول محور چند شعار حد اقلی با هم تشریک مساعی میکردند؟

اینها همه خواب و تصور است و میدانم ولی تا آنجا که به عبرت آموزی و درآموزی از گذشته مربوط میشود چنین تصوراتی کاملاً جایز است.

مرد جهان دیده را عمر دوبایست در این روزگار

تا به یکی تجربه آموختن وان دگری تجربه آرد بکار.

ولی برای حکم درست این شعر یک استثنای عجیب تاریخی وجود دارد و آنهم ما روشنفکران پر مدعا و خود رهبر بین  ایران است.

فرشته آمد

و اینها آمدند!

5

و اینها اعدام شدند!

Egypt’s army chief rides wave of popularity towards presidency

Growing numbers of Egyptians applaud General Abdel Fatah el-Sisi’s hardline approach to Muslim Brotherhood

Woman kisses Sisi poster

Many Egyptians laud Sisi for rescuing the country from ex-president Mohamed Morsi. Photograph: Khaled Desouki/AFP/Getty Images

Egyptian chocolate-maker Bahira Galal does not hide her support for Egypt‘s army chief, General Abdel Fatah el-Sisi. Customers at her plush boutique in central Cairo are offered a choice between chocolates coated with his face and others embossed with messages of adulation. One carries his official portrait. Another shows him in sunglasses. “Thank you, Sisi, from the bottom of our hearts,” reads a third.

Galal had the idea back in August, shortly after Sisi’s troops cleared a camp ofMuslim Brotherhood supporters, killing up to 1,000. There was outcry abroad, but many Egyptians “wanted to show support in whatever way they could”, said Galal, a representive of a large chunk of the Egyptian population who view the Muslim Brotherhood as a terrorist organisation.

Galal’s chocolates are just one manifestation of a huge wave of popular support for General Sisi, the intensity of which has not been matched in Egypt since the days of Gamal Abdel Nasser, the widely loved autocrat who ruled the country during the 50s and 60s. “I don’t know how to make anything but chocolates. So that’s how I show my support. It’s my way of participating,” she said.

Many Egyptians laud Sisi for rescuing the country from ex-president Mohamed Morsi, an Islamist whose opponents felt was trying to rob Egypt of its moderate character. After nearly three years of post-revolutionary chaos, they also see Sisi as the restorer of stability – despite a rise in state-sponsored killing since Morsi’s ousting.

“There’s this feeling that the country was a little bit lost. There haven’t been any stable institutions for quite a while – and the military was seen as the last bastion of stability and recourse,” said Bassem Sabry, a prominent Egyptian columnist.

“So when Sisi stepped forward and did what he did, it was seen as a heroic act, taking a last-step measure to save the country from an ailing economy and a religious autocracy.”

Love for Sisi is visible on most streets in Cairo. Posters of the general hang in shop windows as businesses take advantage of the Sisi mania by rebranding their products in his image. A jewellery maker designs necklaces that incorporate his name.

A kebab company sells the Sisi sandwich, according to a new blog – Sisi Fetish – that documents much of the adulation. One photographer’s wedding business went viral after he circulated an image of a bride and her bridesmaids wearing army-branded gowns and holding pictures of the general. A man in Suez even named his newborn son after Sisi, reported one newspaper, which printed a copy of what was said to be the baby’s birth certificate as proof.

“Staff at the hospital where the baby was receiving his vaccines were so delighted with the name that they refused to take money from the father,” El Fagr reported.

Some hope the mania persuades Sisi to run for president in Morsi’s place. The general says he has no plans to do so, but such is his popularity that few dare announce their own run until Sisi rules himself out for certain.

“We will not accept anyone except Sisi,” said Refaei Nasrallah, the head of one several groups gathering petitions calling on Sisi to run.

“The next president must have at least 70% of the population backing him, otherwise political divisions will ensue just like last time. Sisi is the only man with that much backing in the country,” added Nasrallah, collecting signatures near where Sisi grew up. “No one else has his clout.”

Between a fifth and a third of the country still back Morsi. A small minority openly criticise the authoritarianism of both the Brotherhood and the army.

But the vast majority of Egyptians back Sisi despite the many failures of the military junta (known as Scaf) that governed Egypt following Mubarak’s exit in 2011, and despite activists’ warnings that a Sisi presidency would be likely bring a revival of Mubarak-era authoritarianism.

The situation is due in part to the army’s decades-old popularity, argues Bassem Sabry, and the fact that many Egyptians – following a turbulent two-year democratic experiment – remain more comfortable with a strongman at the helm.

“Egypt hasn’t had a strong democratic experience, except for a brief period in the 20s and 30s when there was some experimentation. But for quite a while there was this idea where you had one central figure at the top that parliament and state institutions were subordinate to,” said Sabry.

He has three further explanations why Scaf’s unpopularity has not affected Sisi: “Many of the people associated with the revolution itself, who were the biggest critics of Scaf, lost popularity along the way. Second, the year under the Brotherhood was seen as worse than the year under Scaf. And third and most important, [Scaf’s] leaders have changed.”

Back at Galal’s chocolate shop, buoyed by the success of their Sisi franchise, the owners will soon unveil a new series of chocolates coated with the face of Anwar Sadat – Egypt’s strongman during the 70s. But they are in no doubt which will prove most popular.

“Sisi, of course,” said Galal’s husband, Sherif. “You can’t compare them.”

عبدالرضا داوری در مناظره با عباس عبدی: نامزدی مشایی اتمام حجت با سیستم بود

Share Button

 

عبدالرضا داوری در مناظره با عباس عبدی:

داوری: من در ابتدای بحث هم گفتم. واقعیت انتخابات در ایران، یک سبد رأی پاندولی است که می‏تواند یا در دامن جریان آقای احمدی‏نژاد قرار گیرد و یا در دامن اصلاح‏طلبان و جریان آقای هاشمی. آقای احمدی‏نژاد چون در این انتخابات حضور نداشت، نتیجه خیلی بدیهی بود. ما روزی که آقای مشایی ردصلاحیت شد؛ می‏دانستیم آقای روحانی رییس‏جمهور خواهد شد. چون می‏دانستیم آقای عارف کاندیدای جریان اصلاحات نخواهد بود و اصلاح‏طلبان او را کاملا تحت مدیریت خود نمی‏بیند. از این منظر، می‏دانستیم آقای روحانی که اشبه‏الناس به آقای هاشمی است؛ در صحنه می‏ماند و پیروز خواهد شد.
عبدی: بگذارید بحث را طور دیگری طرح کنم. اگر تضاد اصلی آقای احمدی‏نژاد با آقای هاشمی بوده؛ بنابراین، علیرغم همه بی‏عدالتی‏ها، ظلم‏ها و کفران نعمتی که شما می‏گویید اصولگرایان در حق آقای احمدی‏نژاد روا داشتند، باز هم باید سعی کند که آن تضاد اصلی انتخاب و پیروز نشود. اما من از قبل از انتخابات در جلسات داخلی گفتم عشق آقای احمدی‏نژاد این است که آقای روحانی انتخاب شود. دلیلش هم این است که به اصولگرایان بگوید بدون من، باید فاتحه خود را بخوانید.

نامزدی مشایی اتمام حجت با سیستم بود
هفته نامه آسمان، شنبه، ۱۲ مرداد ۹۲
محمد جواد روح
دوران ریاست‏جمهوری محمود احمدی‏نژاد بالاخره به پایان رسید. شاید این اتفاقی بود که تقریبا همه نیروهای سیاسی و بدنه اجتماعی جامعه ایران برای آن روزشماری می‏کردند. برای پایان دوران کسی که با رأی ۱۷ میلیونی در دوره اول و رأی ۲۴ میلیونی در دوره دوم ریاست‏جمهوری‏اش، علی‏القاعده باید وضع غیر از این می‏بود. اما در ایران، چنین پدیده‏ای هم رخ داد. پدیده‏ای که از ابتدای ورود تا آخرین لحظات خروج از ساخت قدرت، برای ناظران با نوعی ابهام و معماگونه‏گی همراه بود و عجیب‏تر آنکه او نه ادعای ابهام و عدم شفافیت که رویکردی مبتنی بر افشاگری و برانداختن سراپرده‏های قدرت داشت. چنین بود که همزمان با پایان دوران احمدی‏نژاد، ظهور و افول او را موضوع مناظره‏ای قرار دادیم میان عباس عبدی و عبدالرضا داوری. عبدی، بعنوان تحلیلگر و فعال شاخص سیاسی و از نویسندگان دائم «آسمان»، برای خوانندگان هفته‏نامه نیاز به معرفی ندارد. اما عبدالرضا داوری که بعنوان حامی احمدی‏نژاد در این مناظره حضور پیدا کرد؛ مدیرمسؤول روزنامه «شهروند» و از نظریه‏پردازان طیف حامی احمدی‏نژاد است که بویژه در یکسال گذشته با مقالات و مکاتباتش بعنوان یک مدافع تمام‏قد در روزگار تنهایی احمدی‏نژاد یار او شده است. داوری و عبدی البته با هم بی‏شباهت نیستند. هر دو در دوران دانشجویی در رشته‏های فنی تحصیل کردند، سپس به مطالعات اجتماعی و اقتصادی رو کردند. اگر عبدی در حوزه جرم‏شناسی وارد شد و سپس در روزنامه «سلام» دبیر بخش اقتصاد شد؛ داوری هم تحصیل خود را در اقتصاد ادامه داد و از دانشگاه کارلینس نیویورک در گرایش توسعه صنعتی دکتری گرفت. داوری در دولت احمدی‏نژاد پست‏های زیادی گرفت که آخرین مورد آن، مشاور وزیر کشور و رییس مرکز مطالعات راهبردی و آموزش وزارت کشور بود. این مناظره که نزدیک به سه ساعت به طول انجامید و گرچه طولانی شد، اما خواندن آن قطعا از روزشماری دوران احمدی‏نژاد دشوارتر نیست!
***

– در آخرین روزهای فعالیت دولت آقای احمدی‏نژاد، هفته‏نامه آسمان بررسی ویژه‏ای را درباره کارنامه این دولت در حوزه‏های مختلف تدارک دیده و مناظره‏هایی را برگزار کرده که در بخش سیاسی نیز در خدمت دو بزرگوار هستیم با موضوع «ظهور و افول احمدی‏نژاد». در این چارچوب، سؤال اول را با آقای دکتر داوری که بعنوان حامی آقای احمدی‏نژاد حضور دارند، آغاز می‏کنیم. اگر ما به سال ۸۴ برگردیم؛ تعریفی که از پدیده احمدی‏نژاد دارید، چیست و زمینه‏های ظهور و بروز او را چه می‏دانید؟ این سؤالی است که همچنان و با گذشت ۸ سال همچنان تداوم دارد و گویا، ما با معمایی به نام احمدی‏نژاد مواجهیم که از کجا و با کدام پایگاه به عرصه سیاسی آمد و همچنان تصورات مختلفی وجود دارد. تعریف شما بعنوان یکی از افرادی که تا آخر حامی احمدی‏نژاد ماندید، دراین‏باره چیست؟
داوری: من تشکر می‏کنم از دوستان هفته‏نامه «آسمان» که این فرصت را فراهم کردند. در مورد سؤال شما، من فکر می‏کنم ظهور آقای احمدی‏نژاد در انتخابات سال ۸۴ و پیروزی ایشان خیلی پدیده معماگونه‏ای نیست. یعنی، با توجه به شرایطی که در ۲۰ سال اخیر در حوزه دولت در ایران وجود داشته؛ این پیروزی قابل پیش‏بینی بود. اگر ما به تحولاتی بازگردیم که بعد از دولت آقای هاشمی در کشور اتفاق افتاد، این روند را در کاهش آرای آقای هاشمی در سال ۷۲ و پیروزی آقای خاتمی در سال ۷۶ نیز خواهیم دید. به نظر می‏رسد در ۲۰ سال اخیر و حتی از پایان جنگ بدین‏سو (هر چند برخی معتقدند این روند را به چند سال آخر جنگ هم تعمیم داد)، پدیده‏ای در جامعه ایران ظهور کرده به نام پدیده «تمنای تغییر». یعنی، مجموعه حاکمیت و نهادهای قدرت به شیوه‏هایی عمل کرده‏اند که مردم در دوره‏های مختلف تغییر آن شیوه‏ها را خواستار شده‏اند. بعنوان مثال، سیاست‏های تعدیل اقتصادی دولت‏های پنجم و ششم آقای هاشمی که پدیده «فک‏شدگی اقتصاد» را در ایران شکل داد و اقتصاد را بعنوان نهادی مستقل مطرح کرد که باید سایر عرصه‏های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تابع آن باشند. مردم در چند دوره به این رفتار دولت آقای هاشمی واکنش نشان دادند. مورد اول در انتخابات ۷۲ دیده شد. بعد از آن، در انتخاب آقای خاتمی در سال ۷۶ که تصور عمومی جامعه از گفتمان ایشان این بود که مسیر دیگری را غیر از مسیر دولت آقای هاشمی طی خواهد کرد؛ گرچه بعدا حداقل در بخش اقتصاد همان خط مشی آقای هاشمی را در پیش گرفتند. بدین ترتیب، تمنای تغییر همچنان در دوره‏های مختلف انباشته شد تا به دوقطبی سوم تیر ۸۴ رسیدیم. پیروزی آقای احمدی‏نژاد در سال ۸۴، یک پیروزی با رأی سلبی و یک «نه» بلند به جریان آقای هاشمی و شیوه نگاه ایشان به پدیده‏ها بود؛ گرچه این نگاه ممکن است بعدها متحول شده باشد. چند نیروی اجتماعی هم در این جهت به آقای احمدی‏نژاد کمک کردند. از جمله مجموعه اصولگرایان که از پیروزی آقای هاشمی خرسند نبودند و در آن مقطع، بردارهایشان با آقای احمدی‏نژاد همسو شد؛ گرچه بعدها به افتراق و جدایی کامل از ایشان رسیدند. به هر حال، من روی کار آمدن آقای احمدی‏نژاد را در تداوم همان تمنای تغییر می‏دانم که از همان اواخر جنگ و در واکنش به قضایای چون مک فارلین، عافیت‏طلبی برخی مسؤولان و… سوءتفاهم‏هایی را بین مردم و حاکمیت بوجود آورده بود. بطوری که در همان سال ۶۷، پایگاه‏های بسیج نفر به نفر نیرو به جبهه‏ها اعزام می‏کردند و اقبال مردم به موضوع جنگ در ماه‏های آخر به‏شدت کاهش پیدا کرده بود. همان زمان حاج احمدآقا خمینی از امام بعد از عملیات مرصاد نقل کردند که اگر می‏دانستم مردم از جنگ خسته نشده‏اند، قطعنامه را نمی‏پذیرفتم. یعنی، آن فضای دلسردی که در جامعه بوجود آمده بود؛ حتی در پذیرش قطعنامه هم مؤثر بود. این نارضایتی طی این سال‏ها انباشته شد و هر بار به‏شکلی خود را نشان داده است. به اعتقاد من، پیروزی اخیر آقای روحانی هم در همین چارچوب قابل تحلیل است که مردم احساس کردند آقای روحانی عیار متفاوتی با سایر کاندیداها دارد.
– آقای مهندس عبدی! فکر می‏کنم شما هم در بخشی از تحلیل با آقای داوری موافق باشید. کمااینکه شما در همان سال ۸۴ در نامه‏ای که بین مرحله اول و دوم به آقای هاشمی نوشتید، شکست ایشان را قطعی دانستید و خواستار کنار رفتن ایشان شدید.
عبدی: حرفتان درست است. اما بین دو مرحله اول و دوم باید مقداری تمایز قائل شد. در مرحله اول، علت بالا آمدن آقای احمدی‏نژاد و دوم شدن او بحث‏های تاکتیکی است و هیچ ربطی به نکاتی که آقای داوری مطرح کرد، ندارد. چرا که در آن مرحله، فرصت شکل‏گیری چنین اتفاقی فراهم نشد. آرا پراکنده بود. من دلایلی دارم که بخشی از آرای خاصی که ریخته شد، واقعی نبود. پراکندگی اصلاح‏طلبان و حتی اصولگرایان مجموعا باعث شد تا آقای احمدی‏نژاد بتواند نفر دوم شود. اما ماهیت دور دوم کاملا فرق می‏کرد. سه عنصر مهم در پیروزی آقای احمدی‏نژاد در این مرحله، نقش داشت.
اول، شکاف تاریخی دولت-ملت در ایران. وقتی از شکاف تاریخی صحبت می‏‎کنیم؛ به معنای بد یا خوب بودن دولت نیست. حتی ممکن است دولتی خوب باشد و مردم به آن علاقه داشته باشند؛ اما بین آنها شکاف باشد، یعنی مردم هیچ رابطه حقوقی بین خود و دولت نبینند. مثل اینکه شما از کسی خوشتان بیاید؛ اما بد و خوب یا موفقیت و ناکامی او پای خودش باشد و شما هیچ مسؤولیتی در قبال او حس نمی‏کنید. انقلاب نتوانست این شکاف را از بین ببرد. حداکثر کار انقلاب آن بود که حکومت دیگری را جانشین کرد که مردم آن را دوست داشتند. اما اینکه دولت رابطه حقوقی با مردم داشته باشد و به معنای حقوقی، کارگزار مردم باشد و نه هدایت‏گر آنها که از بالا به مردم نگاه کند؛ این رابطه برقرار نشد. به همین دلیل است که می‏بینیم آقای هاشمی از انتخابات ریاست‏جمهوری سال ۶۸ تاکنون، هر بار با نوعی واکنش خاص از سوی مردم مواجه می‏شود. در سال ۹۲ هم، نوع رأی مردم در همین الگو قابل تعریف است و نه هیچ الگوی دیگر. ما در ایران هنوز نتوانسته‏ایم رابطه دولت-ملت را در چارچوب حق و تکلیف تعریف کنیم؛ دلیل آن هم ضعف جامعه مدنی و وجود حداقلی از دموکراسی است. برای توضیح بهتر، برمی‏گردم به یادداشتی که در سال ۸۴ و بعد از انتخابات نوشتم. در آنجا گفتم مردم ایران در سوم تیر ۸۴ سه گروه شدند و هر سه گروه هم با جریان کلی موجود مخالفت کردند. (البته وقتی می‏گویم سه گروه، به معنی انکار گروه‏های دیگر نیست؛ منظور قالب کلی است). گروه اول، کلا با سیستم بد بودند و گفتند اصلا در این سیستم رأی نمی‏دهیم و نیامدند. گروه دوم، با سیستم بد شدند و آقای هاشمی را نماد آن گرفتند و به احمدی‏نژاد رأی دادند. سومین گروه، با سیستم بد شدند و نماد آن را احمدی‏نژاد دانستند و به آقای هاشمی رأی دادند. در واقع، هر سه در یک بستر آرمیدند اما خواب‏های مختلفی می‏دیدند! این ناشی از همان ضعف سیستم است که نتوانسته رقابت را نهادینه کند. البته در این میان، کسانی که آقای هاشمی را نماد سیستم گرفتند، دو برابر کسانی بودند که احمدی‏نژاد را نماد می‏دانستند. اگر در این دوره احمدی‏نژاد می‏آمد؛ ممکن بود عکس این اتفاق بیفتد. به عبارتی، رأی همان است، فقط نمادها عوض می‏شوند.
دوم، نفت. بدون نفت انتخابات ۸۴ قابل معنا نیست. رفتارهای آقای احمدی‏نژاد بدون نفت قابل فهم نیست. شما رفتارها و گفتارهای دو سال آخر احمدی‏نژاد که کفگیر نفت به ته دیگ خورد را با قبل از آن مقایسه کنید. اگر نام گوینده را کنار بگذاریم، گویی دو نفر مختلف این حرف‏ها را زده‏اند. قبل از انقلاب هم، ما این را شاهد بودیم. شما اسم شاه را از حرف‏های دهه ۴۰ و ۵۰ او حذف کنید؛ قابل باور نیست که این حرف‏ها را یک نفر زده باشد. دیدگاه آقای احمدی‏نژاد هم به مسایل مختلف در آن زمان با الآن فرق داشت. اینکه کسی بتواند آن حرف‏ها و مواضع را بیان کند، بدون وجود نفت معنادار نیست و اصولا بدون وجود نفت، آن حرف‏ها نزد مخاطبان جذابیتی ندارد و نمی‏گیرد. اگر الآن کسی بگوید می‏خواهم پول نفت را بین مردم تقسیم کنم، مردم می‏گویند کدام پول را می‏خواهی تقسیم کنی؟ در حالیکه وقتی پول نفت وجود دارد، اولا کسانی پیدا می‏شوند که آن شعارها را بدهند و ثانیا، کسانی هم آن را خواهند پذیرفت. حتی انتخابات ۷۶ هم تحت تأثیر کاهش درآمدهای نفتی رخ داد.
سوم، کنشگری در سطح خرد. ویژگی‏های آقای احمدی‏نژاد و برخوردهای او مکمل دو عنصر قبلی بود. شما می‏بینید که آقای احمدی‏نژاد در سال ۸۴ اصلا از سیستم تعریف نمی‏کند و حتی می‏کوشد آقای هاشمی را نماد سیستم و خود را آنتی‏سیستم تعریف کند. حتی بعد از آن و در دوران ریاست‏جمهوری هم، میزانی که آقای خاتمی از ولایت فقیه و رهبری می‏گفت؛ بیش از احمدی‏نژاد بود. او می‏کوشید نوعی رفتار کند که هیچگاه خود را در موقعیت سیستم قرار ندهد. چنین ویژگی‏های رفتاری در شخصی مثل آقای لاریجانی اصلا دیده نمی‏شود. بنابراین، من این سه عامل را مؤثر می‏دانم و البته عامل اصلی، همان نکته اول است.
– آقای مهندس! شما به ویژگی‏های شخص آقای احمدی‏نژاد اشاره کردید. با توجه به اینکه در آن زمان، آقای هاشمی هنوز در سطح کنونی با سیستم تمایز و تفاوت نداشت و جریان راست همچنان با او احساس نزدیکی می‏کرد؛ چرا با این وجود، جناح راست خود را در آن مقطع مقابل ایشان تعریف کرد و یا بعضا سکوت کردند؟
عبدی: همانطور که گفتید جریان اصلی اصولگرایان گرچه خیلی به آقای احمدی‏نژاد اعتماد نداشتند، اما از آقای هاشمی هم حمایت نکردند. اما این نکته را باید مدنظر داشتند که این طیف از اصولگرایان، عملا در هیچ انتخاباتی تاثیر نهایی و تعیین کننده نداشته‌اند. مگر آنکه انتخابات بین دو گروه خیلی نزدیک باشد تا آنها بتوانند رأی ۱۰ درصدی خود را پشت یک طرف ببرند. البته در آن صورت هم معلوم نیست که آن طرف برنده شود؛ چون رأی جناح راست دافعه هم دارد و عده‏ای را دور می‏کند. به همین دلیل هم، آقای احمدی‏نژاد همواره سعی کرده خود را به رأی جریان راست نچسباند. اما چون ساخت عمومی قدرت از آقای احمدی‏نژاد حمایت می‏کرد، اصولگرایان اصلی هم چندان جرأت مخالفت نداشتند تا از آقای هاشمی دفاع کنند. در کنار اینها، یک نکته تاکتیکی هم وجود داشت. یک عقل عرفی و غریزی می‏توانست نشان دهد که در سوم تیر چه کسی برنده است. بنابراین، عقل سیاسی هم اقتضا می‏کرد خلاف آن نتیجه عمل نشود و به نفع آقای هاشمی وارد نشوند! حالا که به احمدی‌نژاد رای دادند او خود را مستقل از آنها می‌داند وای به روزی که به رقیب او رای می‌دادند!
– آقای دکتر داوری! شما هم در پاسخ سؤال قبل به همگرایی اصولگرایان با آقای احمدی‏نژاد در سال ۸۴ اشاره داشتید. اصولا از نظر شما نسبت آقای احمدی‏نژاد با این جریان اصولگرا یا جناح راست چیست؟ آیا ایشان از همان ابتدا از اصولگرایان جدا بود و یا اینکه در آن مقطع، نوعی همکاری تاکتیکی وجود داشت و بعد، جدا شدند؟
داوری: برای پاسخ به این پرسش، باید اول جریان اصولگرا را بشناسیم. با توجه به رانت‏های امنیتی-سیاسی که این جناح از آن برخوردار بوده، همیشه در حاشیه امنی نسبت به منتقدانش قرار داشته؛ اما. با توجه به اتفاقاتی که در انتخابات اخیر افتاد، فضا برای واکاوی جریان اصولگرا فراهم‏ شده است. ببینید! شکل‏گیری جریان اصولگرا واکنشی بود در برابر وقایع پس از ۷۶ و بویژه پس از ۷۸ و حادثه کوی دانشگاه. با ابداع واژه «اصلاحات» در سال ۷۸ که قبل از آن مطرح نبود، حرکت اصولگرایان برای انسجام آغاز شد. شروع کار هم تا جایی که می‏دانم، جلساتی بود که آقای شریعتمداری در کیهان با رسانه‏های همسو برگزار می‏کرد. مهمترین خطای استراتژیک اصولگرایان و مرزبندی آقای احمدی‏نژاد با آنها از اینجا آغاز می‏شود که اصولگرایان چهار اصل را برای خود تعریف کرده‏اند: اسلام، انقلاب، امام و رهبری. در گفتمان آنها «مردم» غایب است. آقای احمدی‏نژاد همواره می‏گفت شما می‏گویید اسلام، انقلاب، امام و رهبری؛ بالاخره این اصول باید روی فونداسیونی بنشیند. این فونداسیون، مردم و جامعه است.
– یعنی احمدی‏نژاد مبنائا دچار تمایز است؟
داوری: بله. مبنائا دچار تمایز است. احمدی‏نژاد می‏گوید رهبری بدون مردم، یعنی چه؟ امام و انقلاب بدون مردم، یعنی چه؟ حتی اسلام بدون مردم، یعنی چه؟ دعوا از اینجا شروع می‏شود. احمدی‏نژاد با معیارهای اصولگرایان، مرزبندی جدی دارد. نکته بعد، ترکیب جریان اصولگراست. واقعیت آن است که برخلاف آنچه گفته می‏شود، اصولگرایان در طول تاریخ و در کنش‏هایی که داشته‏اند، هیچگاه اصولگرا نبوده‏اند. جریان اصولگرا ترکیبی است از جریان راست دهه ۶۰ و بخشی از چپ‏های دهه ۶۰ که در اواخر این دهه و اوایل دهه ۷۰ راست شدند. آقایان شریعتمداری، صفارهرندی و رحیمیان افرادی بودند که در دهه ۶۰ چپ تعریف می‏شدند. شما اگر رفتار این جریان در دهه ۶۰ و کنش آنها در قبال امام (بعنوان رهبری وقت) را ببینید، موضع آنها تقسیم مواضع رهبری به «مولوی» و «ارشادی» بود. این جریان از تز مولوی و ارشادی رسید به «ذوب شدن در ولایت»! یعنی، آقای ناطق‏نوری در اوایل دهه ۷۰ بحث ذوب در ولایت را مطرح می‏کند و حتی در نشریات خود نوشتند اگر رهبری گفتند ماست سیاه است، ما ذهن خودمان را با آن تنظیم می‏کنیم! همین‏ها در دوره‏ای که رهبری از دولت آقای احمدی‏نژاد حمایت کرد]ند[، حداقل در مواضع اعمالی‏شان خلاف نظر رهبری حرکت کردند و این موضوع در تحلیل‏هایی هم که در جلسات داخلی داشتند، مشخص است. بنابراین، من معتقدم این جریان از اساس بر مدار قدرت و منفعت شکل گرفته است. به همین دلیل هم، در کنش‏های اجتماعی به‏شدت ضعیف‏اند و نمی‏توانند مردم را حول ادبیات و گفتمان خودشان، جلب کنند.
– اما به جز این جریان که همان راست سنتی تعریف می‏شود؛ ما طیفی تحت عنوان راست جدید یا راست رادیکال هم داریم که به‏ویژه پس از سال ۷۸ در قالب جمعیت ایثارگران هم تشکل پیدا کرد و در انتخابات ۸۴ با آنکه قرابت زیادی با آقای احمدی‏نژاد داشت، در دور اول حاضر به حمایت نشد و آقای قالیباف را مطرح کرد. تحلیل شما از مواضع این طیف در قبال احمدی‏نژاد چیست؟
داوری: جمعیت ایثارگران را از چند جنبه می‏توان نگاه کرد. اول، نسبت آنها با شخص آقای هاشمی است که عنصر ضدیت با هاشمی در میان آنها بسیار قوی است. این ضدیت با هاشمی هم به دلیل اتصال اعضای جمعیت ایثارگران با نهادهای خاص است. نکته دوم، اینکه آنها سعی دارند حداقل در مواضع اعلامی خود روی عنصر «عدالت» بیشتر تکیه کنند. سوم اینکه جمعیت ایثارگران تلاش کرده پایگاه طبقاتی خود را روی نیروهای جوان‏تر و بدنه فعال در مساجد، بسیج و هیئات مذهبی قرار دهد.
– موقعیت آقای احمدی‏نژاد در اینجا کجا بود؟
داوری: اگر شما به سابقه تاریخی آقای احمدی‏نژاد از ابتدای انقلاب برگردید، خواهید دید خیلی تفاوت نکرده است. آقای احمدی‏نژاد در سال ۵۸ و در ماجرای تصرف سفارت آمریکا، به یک مرزبندی جدی با اشغال‏کنندگان سفارت رسید و همین، باعث شد مرز او با جریان دانشجویان خط امام پررنگ شود؛ جریانی که بعدها هسته اصلی اصلاح‏طلبان را شکل داد. اما مفهوم این مرزبندی آن نبود که احمدی‏نژاد از جنس جناح راست است. من اعتقاد دارم که بعد از ۸۴ (و بویژه بعد از ۸۸) این فرصت بروز کرد تا احمدی‏نژاد و جریان و تفکری که در حوزه‏های اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نمایندگی می‏کرد؛ دیده شود. بنابراین، گرچه در مقاطعی احمدی‏نژاد با جناح راست پیوند خورد؛ اما این تفکیک امروز صورت گرفته است. مواضع احمدی‏نژاد بطور جدی با اصولگرایان متفاوت است.
– با مواضع خودش در سال ۸۴ چطور؟
داوری: اصلا متفاوت نیست.
– آقای عبدی! موضوعی که بعضا در افکار عمومی مطرح می‏شود و در همان سال ۸۴ هم بعنوان یک ذهنیت نزد مخالفان احمدی‏نژاد و حتی برخی روشنفکران و فعالان سیاسی شکل گرفته بود؛ این است که احمدی‏نژاد برای اجرای یک مأموریت که شاید کمتر کسی در میان چهره‏های شاخص مخالف اصلاحات حاضر به اجرای آن بودند، برگزیده شده است. مأموریتی در حد نابود کردن مخالفان سیاسی و حتی تضعیف طبقه متوسط بعنوان پایگاه اصلی اصلاح‏طلبان و منتقدان. آیا چنین تعبیر و تحلیلی پذیرفتنی است و یا آنکه آمدن احمدی‏نژاد نتیجه طبیعی تحولات سیاسی و اجتماعی بود؟
عبدی: بین این دو ایده باید مقداری دقت کرد. آمدن احمدی‏نژاد یک اتفاق بود؛ اما هیچ اتفاقی بی‏دلیل نیست. اتفاق یعنی رویدادی که کسی آن را پیش‏بینی نکند. مثل انتخاب آقای روحانی. اما این اتفاق که به‏خودی‏خود و بی دلیل که رخ نداده است. اما اینکه فکر کنیم احمدی‏نژاد مأموریت ویژه‏ای داشته، من چنین برداشتی ندارم. اینها تحلیل‏های بعد از واقعه و برای جذاب کردن ماجراهاست!
– ببینید! به هر حال، آقای احمدی‏نژاد آمد و مهمترین دستاوردهای دو دولت قبل را که حتی با امضای رهبری به تصویب رسیده بود، بر هم زد. مثل برنامه چهارم توسعه و سند چشم‏انداز. چنین مسایلی نمی‏تواند یک کار شخصی باشد…
عبدی: اینکه ساختار را برهم ریخته با اینکه نقشه‏ای وجود داشته، دو موضوع متفاوت است. من هیچگاه این برداشت را نداشته‏ام که ساخت قدرت در ایران آنقدر پیچیده است که بتواند برنامه‏ریزی عجیب و غریبی داشته باشد! در همین انتخابات ۹۲ دیدیم که همه برنامه‏هایشان برهم ریخت. اگر اصلاح‏طلبان در انتخابات ۸۴ درست عمل کرده بودند، موفق می‏شدند و اصلا کار به اینجا نمی‏رسید. شاید ما ندانیم چه شد که ساخت قدرت یکباره در سه‏شنبه قبل از انتخابات سال ۸۴ به جای قالیباف از احمدی‏نژاد حمایت کرد؛ چون من واقعا با معیارهای تاکتیکی آنها آشنایی ندارم. اما اینکه در عرض یک روز موضع خود را تغییر می‏دهند، نشان می‏دهد اتفاقا این یک تغییر تاکتیکی بوده و نه استراتژیک. اگر آقای هاشمی در آن سال کاندیدا نشده بود، اصلا نتایج چیز دیگری می‏شد، و احمدی‌نژادی هم بر سر کار نمی‌آمد.
داوری: اصلا خود تأیید صلاحیت معین و مهرعلیزاده…
عبدی: بله. البته شاید تأیید صلاحیت مهرعلیزاده را بتوان یک تاکتیکی از سوی آنها تلقی کرد؛ اما حضور آقای معین ریسک بالایی داشت.
– پس باید بگوییم احمدی‏نژاد خودش چنین کارکردی برای خودش قائل بود که کل ساختار را برهم بریزد؟
عبدی: آقای احمدی‏نژاد اصولا همین است. حالا آقای داوری می‏گویند که در اول انقلاب با بچه‏های خط امام مرزبندی پیدا کرد؛ اما همان موقع هم، همین بود. مثلا ادبیات امروز آقای احمدی‏نژاد همان ادبیات نشریه «جیغ و داد» دانشگاه علم و صنعت است. هیچ فرقی نکرده؛ البته فرق نکردن حُسنی محسوب نمی‏شود! اینکه من در ۵۶ سالگی همان رفتار ۲۲ سالگی‏ام را داشته باشم، اصلا عقلانی نیست. بالاخره، آدم باید فرقی پیدا کند. بنابراین، احمدی‏نژاد همان است و هیچ ربطی هم به ماجرای سفارت آمریکا هم ندارد. اگر در سفارت آمریکا هم، او در رهبری حرکت قرار می‏گرفت؛ قطعا می‏پرید جلو، چه جور هم! تا آخرش هم می‏ایستاد. اصلا بچه‏های سفارت کسی را در این حدها را تحویل نمی‏گرفتند. در مورد احمدی‏نژاد هم تا دیدند تک‏روی می‏کند، او را کنار گذاشتند و بدون او کار خود را انجام دادند. البته، دانشگاه علم و صنعت نسبت به سایر دانشگاه‏ها تیپ خاصی داشت. «جیغ و داد» داشت یا ممکن بود با چپی‏ها دعوا و کتک‏کاری کنند. در حالیکه بچه‏های دانشگاه‏های تهران، پلی‏تکنیک یا صنعتی شریف به‏هیچ‏وجه این کارها را نمی‏کردند. اساسا از همان موقع، آقای احمدی‏نژاد و طیف علم‏وصنعت «تشکیلات‏پذیر» نبودند؛ چون در دفتر تحکیم اکثریت با این طرف بود و قاعدتا آنها هیچ‏وقت نمی‏توانستند برنامه‏های خود را پیش ببرند. علم‏وصنعتی‏های آن دوره بیشتر دنبال انقلاب فرهنگی و تصفیه دانشگاه‏هات بودند. در حالیکه دانشجویان سازمانهای دانشجویان مسلمان اصلا در این جهت نبودند و حتی سعی داشتند به بچه‏‎ها کمک کنند(حذف شود بی معنی است). بنابراین، من حرف آقای داوری را قبول دارم که احمدی‏نژاد چندان با سال ۵۸ تغییر نکرده و همانی است که بود؛ ولی بدبختانه! این را در ادبیات او هم می‏بینیم که البته، لطمه‏ای بود برای وضعیت سیاست در ایران. ما کجا در بیانات امام چنین ادبیاتی را دیده بودیم؟ یا در مورد آقای خامنه‏ای که مدت زیادی رییس‏جمهور بوده‏اند، یکی از محاسن ایشان ادیب بودن و خطیب بودن است. شهید رجایی و آقایان هاشمی و خاتمی هم، همینطور. اما ایشان ادبیاتی را آورد که خسارت‏بار بود…
داوری: اما همین ادبیات از نقاط قوت ایشان بود.
عبدی: درست می‏گویند. نقطه قوت بود؛ اما در کنار بشکه نفت! ادبیات شاه هم با گران شدن قیمت نفت، همینطور شد. شما بروید تاریخ را بخوانید تا ببینید چه خط مشی‏هایی برای عالم و آدم تعیین می‏کرد و به اروپایی‏ها و آمریکایی‏ها انواع ناسزاها را همراه درس دموکراسی و کشور داری می‏داد. ضمن آنکه این نقطه قوت، برای خودش است. مشکل هم، اینجاست. باید دید این ادبیات چه خسارتی برای مردم و کشور به بار آورده است.
– آقای داوری! بحثی که آقای عبدی مطرح کردند، یکی از مهمترین انتقادهایی است که متوجه آقای احمدی‏نژاد می‏شود. برخی معتقدند ادبیات ایشان اصولا سطح ریاست‏جمهوری را در ایران فروکاست. ثانیا، به‏ویژه در حوزه سیاست خارجی ضربات سنگینی به پرنسیب و موقعیت کشور زد. شما چه پاسخی به این نقدها دارید؟
داوری: در مورد رهبری که جایگاه عالی نظام هستند، مسأله متفاوت است. اما در مورد رییس‏جمهور، منتقدان باید بگویند منظورشان از «سطح ریاست‏جمهوری» چیست؟ مگر رییس‏جمهور جز خادم مردم بودن، چیز دیگری است؟ آقای احمدی‏نژاد آمده بود تا به تعبیر خود «نوکر ملت» باشد و فرهنگ مدیریت را در کشور تغییر دهد.
– آقای قالیباف هم همواره خود را خادم مردم معرفی می‏کند، اما چنین ادبیاتی ندارد.
عبدی: اصلا ربطی به خادم بودن ندارد. همین الآن، ممکن است ما کارگری را به اینجا بیاوریم تا نظافت کند. او هم مؤدب و منظم کارش را انجام می‏دهد و می‏رود. مگر خادم بودن به معنی بی‏ادب بودن است؟
داوری: آقای احمدی‏نژاد هم حرف بی‏ادبانه نزده است.
عبدی: همین ادبیاتی که به کار برده‏اند. مثلا «اون ممه رو لولو برد!». آخر، این حرف است؟ مثلا همان کارگری که گفتم، به جای آنکه درباره دستمزد خود بحث منطقی کند بیاید و چنین جمله‏ای بگوید. شما می‏پذیرید؟
داوری: اما من فکر می‏کنم یکی از دلایل اقبال به آقای احمدی‏نژاد، همین ادبیات و ارتباط آسان و عامه‏فهم با مردم بود.
– بحث همین است. آقای عبدی هم گفتند. شاید برای خودشان مزیتی بوده؛ اما آثار آن برای کشور منفی بوده.
داوری: کدام اثر منفی؟
– ایشان زمانی گفتند «آنقدر قطعنامه صادر کنید تا قطعنامه‏دانتان پاره شود». الآن، که آثار تحریم‏ها معلوم شده، می‏گویند گرفتار توطئه دشمن و شعب ابی‏طالب هستیم! خسارت آن حرف‏ها را مردم و کشور دادند، نه آقای احمدی‏نژاد.
داوری: ایشان تحریم‏ها و قطعنامه‏های سازمان ملل را می‏گفت. این تحریم‏ها، تحریم‏های یکجانبه و ظالمانه آمریکا و اروپاست که قصه آن متفاوت است. آقای احمدی‏نژاد هم در قضیه تحریم‏ها از سال ۹۰ خلع ید شده بودند…
عبدی: اساسا اگر قطعنامه‏های سازمان ملل نبود، این تحریم‏های یکجانبه هم نبود. آن قطعنامه‏ها مشروعیت داد به اقدام علیه ایران.
داوری: آقای احمدی‏نژاد آن زمان چنان حرفی زد، چون مدار پرونده هسته‏ای را خودش کنترل می‏کرد. آقای احمدی‏نژاد سال ۹۰ از این قضیه خارج شد. در استانبول ۲ تمام طرح‏های آقای احمدی‏نژاد را گذاشتند کنار. دیگر، ایشان نباید پاسخگو باشد.
عبدی: بحث اصلا این نیست. ما می‏گوییم ایشان می‏توانست همین موضع را با ادبیات دیپلماتیک اتخاذ کند. مثلا می‏گفت: «ما از حق‏مان کوتاه نمی‏آییم» یا «تحریم‏ها بر کشور اثر منفی نخواهد داشت» یا هر حرف دیگری که دوست داشت. اصولا مخاطب این حرف‏ها داخل بود خارجی که اصلا نمی‏فهمد «اون ممه رو لولو برد!» یعنی چی!
داوری: درست است، اصلا قابل ترجمه نیست.
عبدی: پس، هدف او داخل است. می‏خواهد یک فرهنگ یا ادبیاتی را در داخل راه بیاندازد. ضمنا شما چطور می‏گویید رهبری شأنشان جایی است و بقیه دیگر، هیچ. این که نشد. هرکسی بالاخره باید سطوحی از ادب را رعایت کند. من و شما هم که الآن با هم حرف می‏زنیم یا در روزنامه مصاحبه می‏کنیم، باید مواردی را رعایت کنیم.
داوری: آقای عبدی! مخاطب روزنامه فرق می‏کند. مخاطب روزنامه قشر فرهنگی و روشنفکر و مدیران جامعه هستند. اما آقای احمدی‏نژاد در سفر استانی و در یک تریبون عمومی، می‏خواهد با آنها همزبانی داشته باشد.
– اصلا چرا بحثی که اینقدر کلیدی و در سیاست خارجی کشور تعیین‏کننده است؛ باید در فلان روستا و سفر استانی مطرح شود که نیاز به چنین ادبیاتی احساس شود؟ ایشان که هم اهل مصاحبه با رسانه‏های خارجی بودند و هم صداوسیما کاملا در اختیارشان بوده و هست. یک مصاحبه می‏گذاشت و با زبان و ادبیاتی دیپلماتیک علیه سازمان ملل و قطعنامه‏های آن موضع‏گیری می‏کرد.
داوری: این، ویژگی ایشان است. آقای احمدی‏نژاد سیاست را عمومی کرد. آن لایه‏ها را شکسته!
عبدی: ببینید! من در مورد عمومی کردن سیاست حرفی ندارم. از این جهت که یکی از تفاوت‏های آقایان احمدی‏نژاد و هاشمی، فاصله‏ای است که همواره آقای هاشمی بین خود و جامعه قائل می‏شد؛ از طرز نشستن گرفته تا صحبت‏ها و برخوردهایی که داشته و دارند. سیاستمداران امروز سعی دارند کارهای عامه‏پسندی هم بکنند. ممکن است از ادبیاتی هم استفاده کنند که خودمانی‏تر باشد. اما وقتی شما نتوانید حد عرفی این نوع ادبیات را رعایت کنید، در آخر می‏رسید به همین‏جا. چون ممکن است کسی پیدا شود و حرف‏هایی بزند آنورتر از حرف‏های احمدی‏نژاد! خیلی چیزها می‏توان گفت.
– به اضافه ۱۸!
عبدی: بله. باید بین عمومی کردن سیاست و تخصصی و نخبه‏گرایانه بودن آن، باید توازنی برقرار کرد. نکته جالب اینجاست که تا جایی که من به خاطر دارم همین حرف «ممه را لولو برد!» در جمع نخبگان بیان کردند و نه در سفر استانی.
داوری: درست می‏فرمایید. در جمع اعضاء فرهنگستان علوم گفته شد.
عبدی: این نکته را هم دقت کنید که ادبیات روستایی، ادبیات سخیف و بی‏ادبانه نیست. ضمن آنکه اگر آقای احمدی‏نژاد به یک روستا می‏رفت و با ادبیاتی مناسب حال روستاییان حرف می‏زد و در جلسه کارشناسی با ادبیات کارشناسانه حرف می‏زد، ایرادی نداشت. فراتر از آن، همه از این تمایز لذت می‏بردند.
داوری: البته این را هم توجه کنید که آقای احمدی‏نژاد از روز اول مشکلی داشته و آن، اینکه چون خودش صاحب رسانه ذی‏نفوذ نبوده و رسانه‏های ذی‏نفوذ هم، همواره آن نکاتی را برجسته کرده‏اند که خودشان مدنظر داشتند؛ عملا همواره از منظر فیلتر رسانه‏ها برای نخبگان شناخته شده است. اتفاقا، ما پای حرف‏های کارشناسی ایشان هم نشسته‏ایم.
عبدی: یعنی اینکه یک دختر ۱۷ ساله در خانه خود مشغول پژوهش در باره اورانیوم است، کارشناسی است؟
داوری: بالاخره، مثال‏هایی هم می‏زنند.
عبدی: آقای داوری! این مثال نیست. اگر شما این حرف ایشان را ثابت کنید، من تا آخر عمر مطیع آقای احمدی‏نژاد خواهم شد. ایشان گفته ما یک نفر در ایران داریم که با نگاه کردن به علف زمین، می‏فهمد در زیر زمین چه معادنی وجود دارد و ما الآن داریم از ایشان الستفاده می‏کنیم برای پیدا کردن فلزات کمیاب و نایاب! به نظر من، شما بهتر است که پای حرف‏های ایشان نایستید. بگذارید به حساب همان حرف‏های «ممه را لولو برد»!
داوری: این که اتفاق افتاده.
عبدی: ایراد ندارد. ثابت کنید.
داوری: زمانی شما از موضع یک مهندس معدن به موضوع نگاه می‏‎کنید که اگر ما بخواهیم معدنی پیدا کنیم، باید مطالعات ژئوفیزیک و ژئوتکنیک و حفاری اکتشافی و… انجام دهیم. آقای احمدی‏نژاد می‏گوید فردی پیدا شده با علمی که با معیارهای متداول نمی‏خواند. یعنی، بدون نیاز به آن مطالعات می‏تواند بر اساس رفتار پوشش گیاهی منطقه، منابع زیرزمینی را تشخیص دهد.
عبدی: این ادعا را به‏راحتی می‏توان ثابت کرد.
داوری: همان فردی که ایشان گفته، الآن در بخش انرژی اتمی فعالیت دارد و جزو اطلاعات محرمانه این سازمان است.
عبدی: وقتی هم شما موضوعی را محرمانه می‏کنید، یعنی دیگران دهانشان را ببندند!
داوری: حرف آقای احمدی‏نژاد آن است که چنین توانمندی در ایران وجود دارد.
عبدی: به نظر من، بهتر است از این حرف‏ها اصلا دفاع نکنید. نمی‏شود که یک ادعایی کرد و وقتی کسی ایراد گرفت، بگویید محرمانه است.
داوری: بالاخره نمی‏شود چنین فردی را معرفی کرد.
عبدی: شما ایشان را بپیچید لای پتو تا کسی نبیند! ما او را می‏بریم به یک زمین، ۲۰ استاد دانشگاه و متخصص معدن را هم می‏بریم. بعد می‏گوییم این علف را نگاه کن و بگو زیر آن چیست؟!
داوری: الآن، سازمان انرژی اتمی همین کار را می‏کند.
عبدی: سازمان انرژی اتمی چیه آقا؟ این را باید ببرید دانشگاه تهران تا آزمایش کنند. اگر چنین چیزی را تأیید کردند، بنده تمام گفته‏های ایشان از «ممه لولو برد!» تا دختر ۱۷ ساله انرژی هسته‏ای را دربست می‏پذیرم.
داوری: من هم با پیشنهاد شما موافقم. اما می‏خواهم بگویم اینکه آقای احمدی‏نژاد از چنین موضوعی حرف زده‏اند، بحث بی‏ربطی نبوده است. چنین چیزی هست.
عبدی: امکان ندارد.
داوری: چرا؟ بالاخره شما به علومی خارج از چارچوب متداول باور دارید؟
عبدی: ببینید! اگر چنین چیزی وجود داشت، من بلافاصله این پیشنهاد را عملی می‏کردم و به استادان دانشگاه رشته معدن می‏گفتم علم دیگری هم هست؛ بیایید نگاه کنید. صحبت‏های ایشان هیچکدام قابل اثبات نیست. اگر بود، تا به حال ثابت کرده بودند تا محل چالش من و شما نشود. خسارت این حرف‏ها جبران‏ناپذیر است.
داوری: به کجا خسارت زده؟
عبدی: آفرین. سؤال خوبی پرسیدید. اصلا فرض کنید، چنین حرفی را نمی‏زد. اتفاقی می‏افتاد؟ نه. اما وقتی پسِ ذهن کسی که در مقام اجرایی کشور قرار دارد، این نکته هست که علوم دیگری فراتر از علوم تجربی وجود دارد و ما با آن علوم می‏توانیم کشور را اداره کنیم؛ نتیجه این می‏شود که علم اقتصاد را هم قبول نداشته باشد و بر همین اساس، عمل کند و در نتیجه، حدود ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی به جامعه تزریق می‏شود؛ اما اشتغالزایی آن در حد صفر است.
داوری: آقای احمدی‏نژاد در حوزه اقتصاد کجا خارج از چارچوب‏های متداول عمل کرده است؟ مثلا مهمترین کار ایشان، هدفمندی یارانه‏ها بود. آیا ایشان جز به همان سیاست‏ها و شیوه‏هایی عمل کرد که آرمان چند دولت و عموم کارشناسان اقتصاد بود؟ خود شما دفاع کرده‏اید. ضمن آنکه ما درباره این عدد و رقم‏هایی که درباره درآمدهای این دولت گفته می‏شود، حرف داریم. علاوه بر این، آنچه در عرصه اقتصادی به صورت فیزیکی اتفاق افتاده؛ قابل توجه است. شما حجم عملیات عمرانی و آبادانی‏ها را در این دولت ملاحظه کنید. میزان احداث جاده، راه روستایی، مسکن روستایی، پالایشگاه و… مشخص است و می‏توان با دولت‏های قبل مقایسه کرد.
عبدی: اینها معیار اقتصاد نیست، آقای دکتر! ما برای ارزیابی اقتصادی چهار شاخص اصلی داریم. اتفاقا در دیدار هیأت دولت با رهبری در هفته دولت، این مطلب را رهبری هم تأکید کردند. ما چهار شاخص داریم؛ بقیه موارد بیشتر این چهار اصل را تفسیر می‏کنند. این چهار شاخص عبارتند از: تورم، بیکاری، سرمایه‏گذاری و رشد اقتصادی. آقای احمدی‏نژاد در هیچ‏یک از این شاخص‏ها در مقایسه با ورودی‏ها و هزینه‏ها موفقیتی نداشته است. دلیل این عدم موفقیت هم، همان اندیشه غیرعلمی است که فکر می‏کند کسی با دیدن علف روی زمین می‏تواند معدن کشف کند! آقای احمدی‏نژاد برای شخص خودش می‏تواند هر نوع تفکری داشته باشد، ولی وقتی مملکت را در دست گرفته؛ نمی‏تواند دانش اقتصادی را زیر پا بگذارد. در مورد یارانه‏ها هم، من از اولین موافقان این اقدام بودم. من اصلا می‏گویم کل پول نفت را بدهید به مردم و متقابلا مالیات بگیرید. اما برنامه آقای احمدی‏نژاد از چند جهت اشکال داشت. نه پولی که به مردم داده متناسب با پولی است که گرفته؛ و نه آن پولی که پرداخت کرده، متناسب با قانون است. من اصلا اعتقاد نداشتم اجرای قانون هدفمندی یارانه‏ها تورم زیادی به دنبال دارد. چون شما پولی را از جایی برمی‏‎دارید و در جای دیگر می‏گذارید. اما چرا تورم ایجاد شد؟ دلیل آن، همان اشکالات بود.
داوری: یعنی شما تورم اخیر را ناشی از هدفمندی یارانه‏ها می‎‏دانید؟
عبدی: مرتبط با «نحوه تأمین منابع» هدفمندی یارانه‏ها. نه آن بخشی که از افزایش قیمت حامل‏های انرژی گرفت.
داوری: آقای عبدی! الآن می‏گویند دولت سهم خود را برنداشته، یا سهم تولید را نداده است.
عبدی: آن هم مهم نیست.
داوری: بالاخره، الآن تراز هدفمندی مشخص است. طبق گزارش وزارت اقتصاد، دولت در تراز هدفمندی ۶۰۰۰ میلیارد تومان مازاد داده، ۹۰۰۰ میلیارد تومان هم سازمان هدفمندی مابه‏ازای آن از شرکت‏های دولتی طلبکار است. مشکل جای دیگری است. چند هفته قبل آقای بهمنی (رییس بانک مرکزی) گزارشی به آقای احمدی‏نژاد دادند مبنی بر اینکه نیاز ارزی کشور، روزانه ۲۰۰ میلیون دلار است. از ابتدای تشدید تحریم‏ها در سال ۹۰، ورودی متوسط ارز کشور هفته‏ای ۴۵ میلیون دلار بوده است. یعنی، حدود چهار درصد نیاز کشور ارز فیزیکی به کشور وارد شده است. منشاء تورم دو سال اخیر این است. خودش را به بازار ارز تحمیل کرده و از آنجا پخش شده در همه حوزه‏های اقتصاد.
عبدی: اولا ایراد این است که آنچه برای یارانه‏ها پرداخت شده، بیشتر از درآمد هدفمندی بوده…
داوری: اما آمار رسمی این را نمی‏گوید.
عبدی: بارها این حرف گفته شده و کسی آمار رسمی نداده است.
داوری: آذر پارسال در سالگرد هدفمندی، سازمان بیلان مالی داد و مشخص شد بدهی ندارد.
عبدی: در مورد تحریم هم، بخش عمده‏ای را خود دولت مسؤول است. نه اینکه کار غربی‌ها درست بوده باشد. اما حکومت وقتی می‏دانست در حال تحریم است؛ باید مقدمات مقابله با آن را فراهم می‏کرد و این رفتارها را هم انجام نمی‏داد.
داوری: آقای مهندس عبدی! اشغال سفارت انگلیس که ما می‏دانیم چه کسانی پشت قصه بودند؛ چقدر بر تسریع تحریم بانک مرکزی ایران اثرگذار بود. اینها فاکتورهایی است خارج از دست دولت. وقتی آقای احمدی‏نژاد از آقای جلیلی می‏خواهد تا در استانبول‏۲ با این طرح جلو برود، اما ایشان تمکین نمی‏کند و طرح خودش را جلو می‏برد؛ چه باید کرد؟ اینها اتفاقاتی است که افتاد. اینکه آقای احمدی‏نژاد می‏گفت «آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه‏دانتان پاره شود!»؛ مابه‏ازای آن، سازوکار مورد نظر خود را هم می‏چید. اما در دو سال اخیر، می‏بینید که ایشان اصلا بحثی در حوزه هسته‏ای نداشته است.
عبدی: این حرف درست است؛ اما به یک شرط. ان شرط هم این است که بگوییم سیاست‏های اقتصادی احمدی‏نژاد در شش سال اول جواب داده باشد؛ و فقط در این دو سال آخر جواب نداده باشد. اگر این را ثابت کردید، ما هم می‏گوییم سیاست‏های ایشان درست بوده است. در حالیکه در شش سال اول دولت احمدی‏نژاد، رکن اصلی که همان رشد اقتصادی و مهمتر از آن اشتغال است؛ کاملا فشل بود. آماری هم که الآن درباره اشتغال از سوی آقای روحانی گفته شده، در شش سال اول هم همین است.
داوری: آقای احمدی‏نژاد رشد اقتصادی را شاخص اصلی برای محک زدن حرکت دولت نمی‏داند. ایشان اعتقاد دارد رشد اقتصادی هنگامی اهمیت دارد که همزمان با آن، شاخص‏های نابرابری اجتماعی کاهش پیدا کند.
عبدی: اتفاقا این نظر درست است. در دنیا هم رشد اقتصادی به‏تنهایی معیار نیست؛ درآمد سرانه ضربدر یک منهای ضریب جینی است. یعنی، اگر درآمد سرانه کشوری ۱۰۰۰ دلار باشد ولی ضریب جینی آن ۰٫۴ است، درآمد سرانه آن را ۶۰۰ دلار حساب می‏کنند و ممکن است از کشوری با درآمد سرانه ۸۰۰ دلاری و ضریب جینی کمتر، پایین‏تر قرار بگیرد. اصلا در این تردیدی نیست که اگر ایشان به کاهش ضریب جینی کمک کرده باشد؛ کار مهمی بوده است. اما رشد اقتصادی نهایتا قدرت کشور را نشان می‏دهد. یعنی، شما باید بتوانید ثابت کنید متناسب با داده‏هایی که گرفتید، رشد اقتصادی را بالا برده‏اید. ضمنا باید کوشش کنید، ضریب جینی را بهبود ببخشید. در این حالت، شما دو موفقیت داشته‏اید و نه یک موفقیت. اما ایشان در هر دو حوزه شکست خورده است. در همان شش سال اول، در رشد اقتصادی با توجه به ورودی‏ درآمدهای دولت اصلا رشد چندان چشمگیری نداشته‏ایم و از دوره آقای خاتمی هم کمتر است. اما ضریب جینی در دو سال اخیر پایین آمده است. اما دو خطر این ضریب جینی را تهدید می‏کند؛ اول اینکه این ضریب جینی ناشی از پرداخت انتقالی پول است و نه ناشی از افزایش اشتغال و درآمد. در دنیا ضریب جینی با افزایش کارآیی و درآمد افراد جامعه و یا اخذ مالیات از طبقات پردرآمد بالا می‏رود و نه با پرداخت پول به مردم. دومین خطر، تورم است. تورمی که الآن وجود دارد بویژه برای طبقات کم‏درآمد به‏شدت وحشتناک است. به این دو دلیل، ضریب جینی در یکی دو سال آینده به جای اول خود برخواهد گشت و بیشتر از پیش هم خواهد شد. بنابراین، دغدغه آقای احمدی‏نژاد درباره ضریب جینی درست است؛ مشروط به اینکه مبتنی بر افزایش اشتغال و درآمد باشد. در حالیکه بنابر گزارش اخیر سازمان آمار ایران، در کل دوران احمدی‏نژاد حدود ۵۷۰ هزار شغل ایجاد شده است؛ در حالیکه این رقم از میزان اشتغالزایی در یک سال دولت آقای خاتمی هم کمتر است. از این ۵۶۰ یا ۵۷۰ هزار فرصت شغلی، حدود ۴۲۰ هزار مربوط به استان تهران است. یعنی، استان تهران که قوی‏ترین و ثروتمندترین استان کشور است، طی ۸ سال ۴۲۰ هزار شغل ایجاد کرده است.
داوری: این همان حرف دکتر نیلی است که درست نیست.
عبدی: چرا درست نیست؟
داوری: ببینید! آمار مرکز آمار در ابتدا ۷۰ هزار شغل را نشان می‏داد که دکتر نیلی هم به آن استناد کرد. بعد آمار را اصلاح کردند و شد این رقم ۵۷۰ هزار. در حالیکه در این آمار چندین ابهام وجود دارد. اول، تعداد بیمه‏شدگان تأمین اجتماعی فقط در سال ۹۱ نسبت به ۹۰، حدود ۷۰۰ هزار افزایش نشان می‏دهد. دوم اینکه وقتی در کشور فقط سه تا چهار میلیون واحد مسکن مهر ساخته می‏شود، آیا هر واحد آن برای یک نفر هم شغل ایجاد نکرده؟
عبدی: اینکه در مسکن مهر شغل درست شده، حتما چنین بوده. اما بحث ما سرجمع شغل است. یعنی، آن شغل‏هایی که از میان رفته مهم است، کارخانه‏هایی که تعطیل شده و… که در مسکن مهر نیامده است.
داوری: جزو جمعیت فعال که هستند.
عبدی: نیستند. در دوره احمدی‏نژاد، سطح فعالیت از ۴۱ و خورده‏ای درصد به ۳۷ درصد رسیده؛ یعنی حدود ۴ درصد آمده پایین.
داوری: این به خاطر هرم سنی جامعه است.
عبدی: نخیر، هیچ ربطی ندارد. اتفاقا به خاطر هرم سنی باید بالا برود. چون الآن بر اساس هرم سنی، تقاضای شغلی بالاست و اگر روند درست بود، باید سالانه یک میلیون شغل ایجاد می‏شد.
داوری: من این آمار را قبول ندارم.
عبدی: این آمار رسمی دولت آقای احمدی‏نژاد است. ایرادش کجاست؟
داوری: اولا تعریف شغل با شاغل متفاوت است….
عبدی: اصلا در دوره آقای احمدی‏نژاد تعریف اشتغال را آنقدر کش دادند که می‏توان هر کسی را شاغل دانست!
داوری: این تعریف از احمدی‏نژاد نیست؛ مربوط به سازمان جهانی کار (ILO) است.
عبدی: صد در صد حرفتان درست است. ربطی به آقای احمدی‏نژاد ندارد. ولی در این دوره رخ داده و تعریف آنقدر سیال شده که اگر عدد اشتغال بالاتر هم برود، به معنی افزایش اشتغال نیست؛ به معنی تغییر تعاریف است!
داوری: ما باید این آمار را در بستر دیگری ببینیم.
عبدی: در چه بستری؟
داوری: اینکه وقتی تأمین اجتماعی اعلام می‏کند در سال ۹۱ با افزایش ۱۱ درصدی تعداد بیمه‏شدگان اصلی مواجه شده…
عبدی: اینکه ربطی به اشتغال ندارد.
داوری: چرا؟ بالاخره سرکار رفته‏اند که بیمه شده‏اند.
عبدی: افراد ممکن است شاغل باشند، اما بیمه نباشند و بعدا بروند خود را بیمه کنند. در نتیجه، تعداد بیمه‏شدگان افزایش می‏یابد، بدون آنکه شغلی ایجاد شده باشد. ضمن آنکه مرکز آمار ایران مشترکا با همکاری وزارت کار این آمار را داده است.
داوری: الآن وزارت کار این آمار را قبول ندارد و می‏گوید با آمار ما نمی‏خواند.
عبدی: به هر حال، آمار بیمه ربطی به اشتغال ندارد.
داوری: فقط یک نکته بگویم. بالاترین نرخ رشد نقدینگی دوران آقای احمدی‏نژاد در دو سال اول دولت بود که آقای دانش‏جعفری و تیم تشخیص مصلحتی‏ها را در وزارت اقتصاد به کار گرفت. اتفاقا چون آقای احمدی‏نژاد در دوسال اول به جریان اصولگرا اعتماد کرد، ضربه خورد. آقای احمدی‏نژاد حوزه سیاست و وزارت کشور را به آقای پورمحمدی و ذوالقدر سپرد. فرهنگ را داد دست آقای صفار هرندی. بعد هم ناچار شد به‏تدریج همه را بگذارد کنار. چون نگاهشان با آقای احمدی‏نژاد نمی‏خواند. آقایان پورمحمدی، ذوالقدر و صفار نگاه امنیتی به حوزه سیاست و فرهنگ داشتند. آقای دانش جعفری نگاه نئولیبرالیستی به عرصه اقتصاد داشت. بنابراین، ما از عملکرد اقتصادی آقای احمدی‏نژاد دفاع می‏کنیم و از پیشنهاد شما برای مناظره دولت و منتقدان استقبال می‏کنیم. البته به جز این دو سال آخر که شرایط اصلا در ریل دیگری قرار گرفت. من حرف آقای عبدی را قبول دارم که تورم فعلی، آثار مثبت کاهش نابرابری را کمرنگ کرده.
عبدی: من گفتم که حرفتان درباره این دو سال را می‏پذیرم؛ مشروط به اینکه بتوانید از شش سال اول دفاع کنید.
– اگر دوستان اجازه دهند، مباحث اقتصادی را گرچه جذاب بود، جمع کنیم و برگردیم به بحث اصلی. البته این سؤال هم به‏نحوی مرتبط با همین مباحث اقتصادی است که مطرح شد. همانطور که می‏دانید آقای احمدی‏نژاد در ابتدای کار و در انتخابات سال ۸۴ پایگاه اجتماعی خود را طبقات و مناطق محروم، حاشیه‏های شهری و… قرار دادند و توانستند این بخش‏ها را هم جذب کنند. اما به‏تدریج و به‏ویژه در دو سال اخیر، به نظر می‏رسید یک هدفگذاری جدید از سوی ایشان و جریان اصلی حامی دولت صورت گرفته و در جهت جذب طبقه متوسط و حتی دموکراسی‏خواهان و دگراندیشان برآمده است. مثلا همین روزنامه «شهروند» که تحت مدیریت شما منتشر می‏شود، گفتمانی در این جهت دارد. آیا اصلا چنین تغییر گرایشی نزد آقای احمدی‏نژاد رخ داده است؟ اگر بوده، چرا و چگونه رخ داد؟
داوری: با شناختی که ما از آقای احمدی‏نژاد داریم، ایشان در حوزه گفتمانی تابع اعتقادات شخص خودش است و از ابتدای انقلاب، هیچ تغییری نداشته است. یعنی، احمدی‏نژاد امروز همان احمدی‏نژاد ۸۴ است. ما رگه‏های گفتمان فعلی را به صورت کمرنگ‏تر در آن مقطع هم می‏دیدیم. احمدی‏نژاد امروز حرف جدیدی نمی‏زند. او در حوزه اقتصاد، کاملا در تضاد با «بازار محوری» قرار دارد. او یک «جامعه‏گرای ناب» است. یعنی، اعتقاد دارد اقتصاد نباید موتوری باشد که تمام بخش‏های جامعه را با خود بکشد. بحث‏هایی که افرادی چون کارل پولانی درباره فک‏شدگی اقتصاد دارند و اینکه در نظام بازار همه چیز تابع اقتصاد می‏شود، موضوعی است که احمدی‏نژاد کاملا رد می‏کند و اعتقاد دارد اقتصاد باید ذیل تحولات اجتماعی قرار بگیرد. شاید مهمترین مرز احمدی‏نژاد با آقای هاشمی در همین‏جا شکل می‏گیرد. آقای هاشمی نگاهی کاملا آدام اسمیتی به عرصه اقتصاد دارد. در حالیکه آقای احمدی‏نژاد اصلا به محور بودن رشد اقتصادی اعتقاد ندارد. و حتی در مباحث مالکیت نگاهی بسیار نزدیک به شهید صدر و کتاب «اقتصادنا» دارد. وقتی احمدی‏نژاد می‏گوید علاقه دارم همه‏ ثروت‏های کشور را در قالب تعاونی و یا سهام عدالت بین مردم تقسیم کنم؛ رویکردی است کاملا مبتنی بر رویکردهای شهید صدر. در اینجا البته تأثیر آیت‏الله شاهرودی (بعنوان شارح نظریات شهید صدر) را هم می‏بینیم. احمدی‏نژاد در حوزه فرهنگ اعتقاد به نگاه فطری دارد. اینکه آقای مطهری با کنایه می‏گوید آقای احمدی‏نژاد اعتقاد دارد مردم گل‏اند و ما نباید کاری به کارشان داشته باشیم؛ واقعا این اعتقاد احمدی‏نژاد است. او فطرت‏گراست. به همین خاطر، می‏گوید اگر ما مردم را بر اساس فطرت خودشان آزاد بگذاریم؛ متوسط مردم راه درست را خواهند رفت. چرا که انتخاب توده‏ها همیشه درست بوده است. احمدی‏نژاد با اقتدارگرایی و اینکه فکر کنیم می‏توانیم مردم را هدایت کنیم، مخالفند. ایشان در حوزه سیاست هم مثال زده و گفته‏اند آنهایی که می‏خواستند مردم را مدیریت کنند، همواره مردم آنها را مدیریت کرده‏اند. در حوزه سیاسی، ایشان به‏شدت با نخبه‏گرایی سیاسی و محدود ماندن سیاست به جمعی از نخبگان مخالف است و بیشتر به مشارکت توده‏ای اعتقاد دارد. در حوزه سیاست خارجی هم، با تئوری بقا که ما برای آنکه بمانیم و رشد و توسعه پیدا کنیم، باید با محیط پیرامون خود سازگار شویم؛ مخالفت دارد. این نگاهی داروینیستی است که نه تنها اصلاح‏طلبان و جریان آقای هاشمی که بخش مهمی از اصولگرایان (مثل مؤتلفه و ریان آقای قالیباف) آن را پذیرفته‏اند و با آقای احمدی‏نژاد مرزبندی دارند. آقای احمدی‏نژاد اعتقاد دارد که ما در حوزه سیاست خارجی بر اساس توانمندی‏های درونی و نگاه درون‏زا باید پیش برویم و با دنیا تعامل کنیم. مجموعه این موارد، شاکله فکری احمدی‏نژاد در حوزه‏های کلان را شکل می‏دهد. طبعا در برخی حوزه‏ها با برخی جریانات همپوشانی پیدا می‏کند. مثلا عده‏ای فکر می‏کنند که آقای احمدی‏نژاد در حوزه فرهنگ به اصلاح‏طلبان نزدیک شده است. اما من معتقدم در همین‏جا هم، مبانی انسان‏شناسی دو طرف متفاوت است. یعنی، گرچه در آزادی‏های اجتماعی دو طرف شعارهای مشابهی می‏دهند؛ اما مبنای نظر احمدی‏نژاد بر «فطری‏گرایی» و ارزش قائل شدن برای فطرت انسان است؛ اما اصلاح‏طلبان نگاهی اومانیستی دارند. در واقع، آقای احمدی‏نژاد بیشتر متأثر از گفتمان شهید بهشتی است؛ یعنی آزادی را می‏پذیرد منتهی بر اساس رویکرد فطری. اصولا آنچه من از آقای احمدی‏نژاد می‏شناسم، شاید تأثیر شهیدبهشتی را در او خیلی بتوان دید. البته من در مبانی نظری این مطلب را می‏گویم. ممکن است آقای عبدی بگوید احمدی‏نژاد در گفتارهای عمومی خود یا کنش اجتماعی، متفاوت از شهید بهشتی است. اما من سایه شهید بهشتی را روی احمدی‏نژاد می‏بینم.
– البته قرار بود ایشان شبیه آقای رجایی باشند!
داوری: آقای احمدی‏نژاد آن زمان که بحث شهید رجایی مطرح بود، بیشتر از نظر مدل اجرایی این را عنوان می‏کرد. یعنی، آن مردم‏داری و تعامل با مردمی که شهید رجایی داشت. اما شهید بهشتی جامع‏تر از شهید رجایی و کسی است که در حوزه‏های مختلف اقتصاد، سیاست و فرهنگ حرف زده است و به اعتقاد من، نگاه آقای احمدی‏نژاد به پدیده‏ها خیلی به شهید بهشتی نزدیک است.
– یکی از ویژگی‏های اصلی شهید بهشتی، تعلق خاطر ایشان به بحث تحزب بود. تا آنجا که حزب را «معبد» می‏خواند و حزب جمهوری اسلامی را تأسیس می‏کند. در حالیکه ما با آقای احمدی‏نژادی مواجه هستیم که به گفته خود شما، الآن گفتید که رویکردش در سیاست «توده‎‏گرایی» است که با تشکیل احزاب و تمایزبخشی سیاسی در تعارض است…
داوری: اتفاقا مدلی که شهید بهشتی هم در حزب جمهوری پیاده کرد، کاملا مدلی توده‏گرا بود.
– به هر حال، حزب بود…
داوری: ما یک بحث تشکیلات داریم و یک بحث خاص‏گرایی. آقای احمدی‏نژاد با خاص‏گرایی مخالف است و نه با تشکیلات. خود ایشان در همین سال‏ها نشان داده که بسیار آدم تشکیلاتی است. البته تشکیلاتی که خودش مدیریت می‏کند.
– اما تشکیلات شفافی نبود.
داوری: دولت به اعتقاد من، بزرگترین تشکیلات است. شما هم بالاخره باید صبر کنید تا ایشان از دولت خارج شود…
– یعنی، پس از ریاست‏جمهوری حزب تشکیل خواهد داد؟
داوری: ممکن است حزبی به مفهوم متعارف تشکیل ندهد…
– ببینید! بالاخره آقای احمدی‏نژاد همان کسی است که گفته بود: ما به حزب احتیاج نداریم؛ همین بسیج و مساجد کفایت می‏کند! این، چه ربطی به مواضع شهید بهشتی دارد؟
داوری: همانطور که گفتم، تعریف ایشان به حزب با تعریف متداول متفاوت است. ایشان خیلی از نهادها را واجد کارکرد تشکیلات می‏داند.
– آقای داوری! ما با آقای احمدی‏نژاد و طرفداران ایشان همچون جنابعالی مشکلی اساسی داریم. آن هم اینکه از هر مقوله‏ای حرف می‏زنیم؛ می‏فرمایید آقای احمدی‏نژاد یک تعریف متفاوتی از آن دارد که در تعاریف متعارف نمی‏گنجد. چه در بحث‏های اقتصادی و چه موضوعی نظیر تحزب. اینطور که نمی‏توان عملکرد ایشان را ارزیابی کرد و یا وارد گفت‏وگو شد!
عبدی: آقای داوری! شما می‏فرمایید آقای احمدی‏نژاد با خاص‏گرایی مخالف و طرفدار عام‏گرایی است؛ در حالیکه ایشان به معنای جامعه شناختی حاق خاص‏گرایی است. خاص‏گرایی یعنی اینکه در سیستم دولتی، هر کس به رییس‏جمهور مراجعه کند؛ امکاناتی به او داده شود. البته در بحث شما می‏توان فهمید که با خواص مخالف و با عوام موافق است.
داوری: آقای عبدی! شما حلقه اصلی یاران احمدی‏نژاد را نگاه کنید. در ۳۰ سال اخیر، ورود به حلقه اصلی یاران احمدی‏نژاد کار سختی نبوده است. مثلا فردی مثل آقای کردان که نیروی آقای لاریجانی بوده، می‏آید و در کنار احمدی‏نژاد می‏نشیند.
عبدی: شما این را مثبت می‏دانید؛ اما مثبت نیست. مهم این است کسی که به آن حلقه وارد می‏شود، می‏خواهد چه کارکردی از خود نشان دهد. اگر چنانچه بخواهد از آقای احمدی‏نژاد تعریف کند و نخواهد چیزی به ایشان بیافزاید و صرفا مباشر باشد، ورود به حلقه و قدرت گرفتن آسان است. ولی فرض کنید کسی بخواهد استقلالی نسبی داشته باشد، قطعا نمی‏تواند این کار را کند. این تعابیری که شما درباره آقای احمدی‏نژاد به کار بردید، به یک معنا درست بود و اگر اصولگرایان را بخش سنتی جامعه بدانیم، در این context نگاه احمدی‏نژاد پیشرو می‏شود. اما این نگاه در یک جامعه مدرن، بسیار مخرب‏تر از آن نگاه سنتی است. یعنی، شما با شعار مبارزه با فساد می‏آیید؛ اما به جایی می‏رسید که دیگر «زیرمیزی» وجود ندارد، همه جا «رومیزی» شده است! این، نتیجه نهایی توده‏گرایی و پوپولیسم است. یعنی، می‏خواهد قشرهایی را در این وسط حذف کند. در حالیکه در جامعه مدرن، نیروها سازمان‏یابی پیدا می‏کنند و همه از طریق نهادهای حدواسط و قشرهای میانی به شکل قانونی و منظم مطالبات خود را از حکومت پیگیری می‏کنند. اما آقای احمدی‏نژاد خیلی راحت این قشرها (اعم از بازار، احزاب و طبقه خاص فرهنگی) را حذف می‏کند و مستقیما با توده مواجه می‏شود که نتیجه آن را امروز می‏بینیم. بنابراین، اگر این رویکرد احمدی‏نژاد در برابر رویکرد سنتی‏ها به نگاه مدرنی معطوف می‏شد؛ خیلی کارآیی می‏داشت.
داوری: باید ببینیم آقای احمدی‏نژاد با چه شرایطی مواجه بود. ایشان در چهار سال اول، نماد کار بود و در ساختارهای رسمی نظام، همه برایش کف و سوت می‏زدند. اما از زمانی که احمدی‏نژاد دیدگاه‏هایش را مطرح کرد و کوشید علاوه بر حوزه عملکرد، رویکردهای خود را هم اعلام کند و گفتمان داشته باشد؛ تبدیل شد به «منحرف» و «جریان انحرافی»! احمدی‏نژاد دنبال نهادینه کردن رویکرد و گفتمان خود بوده و هست. او می‏خواست برای دیدگاه‏های خود در جامعه نهادسازی کند.
عبدی: من این را قبول ندارم. وقتی یک نفر بعنوان رییس‏جمهور می‏آید، باید نهادسازی را برای دوره خودش انجام دهد و نه برای بعد از آن. بعد از آن را که ما کاری با او نداریم.
داوری: او هم در دوره خودش می‏خواست نهادسازی کند.
عبدی: اتفاقا نتایج این دوره اخیر که بدتر است. وقتی با فعالان فرهنگی درباره آقای حسینی (وزیر ارشاد) حرف می‏زنیم، می‏گویند خدا پدر صفار هرندی را بیامرزد. در وزارت علوم هم وزیر علوم قبلی را دعا می‏کنند. ما کاری نداریم که در ذهن آقای احمدی‏نژاد چه می‏گذرد. شاید ایشان اصلا بهترین اقتصاددان دنیا باشد؛ به ما چه ربطی دارد؟ ما با عملکرد او کار داریم. خروجی دولت احمدی‏نژاد واقعا زیر صفر است…
داوری: آقای مهندس! آقای احمدی‏نژاد در حوزه منابع انسانی برای تحقق آنچه باور داشت، به‏شدت ضعیف بود. در همین ایام اخیر و پس از پیروزی آقای روحانی، شاهدید که هر روز هر کدام از روزنامه‏ها لیستی منتشر می‏کنند که در آن، برای هر وزارتخانه حداقل ۱۰ گزینه معرفی شده که هم افکار و خط مشی آقای روحانی را قبول دارند و هم دارای سابقه مدیریت و مسؤولیت در کشور هستند. چرا که آقای روحانی برآمده از جریانی است که ۳۰ سال در نظام ریشه داشته. اما آقای احمدی‏نژاد نماد یک جریان نوپا بود.
عبدی: به ما چه ارتباطی دارد که نوپا بوده است؟ ایشان وقتی مسؤولیتی را پذیرفته، باید تبعات آن را هم بپذیرد. اصلا فرض کنید ۵۰ سال دیگر بگویند به به! عجب افکاری داشته. این چه حاصلی برای کشور دارد؟
داوری: شما فکر می‏کنید آقای احمدی‏نژاد در مدل خودش چند نفر را داشته که بتواند در وزارتخانه‏ها به کار گیرد.
– پس اصلا ایشان برای چه کاندیدای ریاست‏جمهوری شد؟ کسی که نه تیم داشت و نه برنامه…
داوری: برنامه که داشت.
عبدی: اگر برنامه دارد، تیم اجرای آن را هم باید داشته باشد تیم هم جزو برنامه است. یک ماشینی به نام دولت وجود دارد با یک راننده. ما به خروجی این ماشین کار داریم که چقدر بنزین مصرف کرده و چقدر و با چه کیفیتی راه رفته است. حالا شما می‏گویید او آدم برای افکار و ایده‏هایش نداشته؟ خوب، می‏رفت ایده‏ای را مطرح می‏کرد که آدم‏ها و نخبگان را بتواند جلب کند. این، دیگر مشکل اوست نه ما. ضمن آنکه ما می‏بینیم ایشان در آن حوزه‏هایی مثل مناظره‏های سال ۸۸ هم که خودش وارد عمل شد، ایراد داشت. مواضع و دیدگاه‏های من در قبال آقای هاشمی مشخص است و همه می‏دانند. اما کاری که آقای احمدی‏نژاد در انتخابات ۸۸ کرد، شاید از جهاتی مثبت بود و تابوهایی را شکست؛ اما وقتی کار یک نفر فقط شکستن باشد و نتواند وضعیت را جمع‏وجور کند و اصلا جمع‏وجور کردن امور دست او نباشد، دیگر این فرد نمی‏تواند از مسؤولیت عوارض کار خود شانه خالی کند. حداقل، در مناظره‏ها که می‏توانست درست عمل کند.
داوری: یعنی، شما می‏فرمایید در مناظره‏ها بد عمل کرد؟
عبدی: من کلا زاویه دید خاصی دارم و معتقدم سیاستمدار نباید وارد بازی‏هایی شود که نتواند آن را جمع کند. ممکن است شکستن برخی تابوها در جامعه‏ای مثل ایران خیلی هم بد نباشد؛ اما وقتی نتوان تبعات آن را جمع کرد، عوارضی را در پی خواهد داشت که دیدیم. به نظر من، بخش عمده تحریم‏ها محصول اتفاقاتی است که در سال ۸۸ رخ داد. به هر حال، سیستم نباید طوری عمل کند که دو دشمن تبدیل به سه تا و چهارتا شود یا دشمنی که با چاقو می‏آید، با اسلحه بیاید و دشمن با اسلحه، هواپیما را جایگزین کند. اتفاقات ان سال به‏شدت منجر به تضعیف کشور شد و چوب آن را خود آقای احمدی‏نژاد در تحریم‏ها خورد. او باید فهمیده باشد که نمی‏توان با هر وسیله‏ای رییس‏جمهور شد و بعد هم، چوب آن را نخورد.
داوری: مهمترین کارکرد آقای احمدی‏نژاد در مناظره، صرفا شفاف کردن صحنه انتخابات بود. یعنی، به مردم نشان داد یک سوی صحنه او ایستاده و در سوی دیگر، آقای هاشمی.
عبدی: ببخشید! در سال ۸۴ هم این وضعیت وجود داشت…
داوری: ایشان همین کار را کرد؛ بیشتر از این نبود. در مناظره گفت که طرف من آقای موسوی نیست، آقای هاشمی است.
عبدی: کسی به آن حرف اعتراض ندارد.
داوری: غیر از این، چیزی نگفت.
عبدی: چرا. آن مناظره با آقای موسوی روز چهارشنبه بود. من پنجشنبه در کردستان سخنرانی داشتم. همان‏جا گفتم به نظر من، جمهوری اسلامی ایران از امروز به یک جمهوری اسلامیِ دیگری تبدیل شده است. وقتی در صداوسیمای ایران که ورود و خروج به آن از سایت‏های هسته‏ای به لحاظ حراستی و امنیتی دشوارتر است؛ آقای هاشمی بعنوان نماد روحانیت سیاسی (و نه بعنوان شخص ایشان) با چنین برخوردی مواجه می‏شود، از همان لحظه راه این دو جدا می‏شود. شاید برخی مخالفان روحانیت در میان روشنفکران این را مثبت بگیرند، من هم الزاما آن را منفی نمی‏دانم؛ اما برای سیاستمداری که نتواند تبعات آن را جمع کند، عوارضی دارد که خود را در تحریم و سایر مشکلات نشان می‏دهد. بنابراین، سیاستمدار نباید فقط به نتایج کوتاه مدت رفتار خود توجه کند.
داوری: اما واقعیتی در این بین وجود دارد. جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب از منابع قدرتی مثل روحانیت، حزب‏الله، توده‏های مردم، تکنوکرات‏ها و روشنفکران تغذیه کرده است. به اعتقاد من، آقای احمدی‏نژاد این منابع را تنظیم کرد. مثلا همین آزادی نسبی که امروز ما در حوزه رسانه‏ای داریم، در اوایل دهه ۷۰ وجود نداشت. من خاطرم هست که آقای هاشمی در واکنش به نمایشگاه «جلوه‏های فقر» دانشگاه علامه طباطبایی در نماز جمعه گریه کرد و برگزارکنندگان آن را به سیاه‏نمایی متهم کرد. یا برخوردی که با خود شما بعنوان نویسنده روزنامه «سلام» شد. یا برخوردی که با ]مرحوم[ عزت‏الله سحابی کردند و آقای هاشمی گفت: «رویش زیاد شده بود، دادم گوشش را بپیچانند!». اما همین فضای موجود باعث شده تا در گفتمان آقای هاشمی، مؤلفه‏هایی نظیر مردم و آزادی پررنگ شود. این، ناشی از کنش و تلاش آقای احمدی‏نژاد بوده که بسیاری رفتارها را تغییر داده است. این واقعیت را بدانید که آقای احمدی‏نژاد «یک دموکرات تمام عیار» است.
عبدی: آقای داوری! من با بخشی از حرف شما موافقت دارم و آن اینکه برخی تابوها شکسته شده است. اما ما همیشه بین گذشته و آینده درگیر هستیم. شکستن وضع موجود بی‏آنکه چیزی برای جایگزینی آن وجود داشته باشد، خطرناک‏تر از تداوم وضع موجود است. آقای احمدی‏نژاد کلا یک «تخریبچی سیاسی» بود، بدون آنکه به تبعات رفتارها و تخریب‏هایش توجه داشته باشد.
داوری: اما وقتی احمدی‏نژاد آمد مابه‏ازایی ایجاد کند، متهم شد به ایجاد «جریان انحرافی».
عبدی: آن دیگر مشکل خودش است.
داوری: این مقاومت و واکنش سیستمی است.
عبدی: واکنش سیستم جزء محیط شماست. شما اگر بخواهید از این پنجره رد شوید، سرتان به شیشه برخورد می‏کند. نمی‏توانید بگویید شیشه نگذاشت؛ چون شیشه هم جزئی از محیط است.
داوری: من می‏گویم روشنفکران و تحلیلگرانی مثل شما، این کارکرد آقای احمدی‏نژاد را درک نکردند و اگر به او «انحرافی» نگفتند، حمایت هم نکردند.
عبدی: الآن پاسخ شما را می‏دهم. اصولا مقوله «نقد» یک پکیج است. وقتی شما بتوانید از کسی تعریف کنید، اما نتوانید نقد کنید؛ کارآیی ندارد. آقای احمدی‏نژاد قابل نقد نبود. حتی اگر خودش نمی‏خواست یا زورش را نداشت؛ دیگران با منتقدان او برخورد می‏کردند. همین الآن در بین زندانیان سیاسی، تعداد قابل‏توجهی در پرونده خود اتهام «توهین به رییس‏جمهور» دارند.
داوری: شما بروید ببینید آیا کسی با شکایت آقای احمدی‏نژاد در زندان هست یا نه؟
عبدی: من هم نمی‏گویم ایشان شاکی بوده یا نبوده؛ ولی در این چارچوب با او مواجهیم.
داوری: در دوره آقای هاشمی، با اشاره ایشان افراد بازداشت می‏شدند.
عبدی: خب، آقای هاشمی هم چوب آن رفتارها را خورد.
داوری: من به همین تفاوت‏ها اشاره کردم. حتی من معتقدم تحولی که امروز در آقای هاشمی دیده می‏شود، ناشی از کنش آقای احمدی‏نژاد است.
عبدی: این تحول ناشی از خیلی چیزهاست. اما حرف من چیز دیگری است. آیا وظیفه احمدی‏نژاد، اصلاح و تحول در آقای هاشمی بوده؟
داوری: نه. ایشان آمده تا کشور را درست کند.
عبدی: آفرین.
داوری: اما آقای هاشمی بعنوان یک محور تأثیرگذار اهمیت دارد.
عبدی: این از اشتباه‏هایی است که اصلاح‏طلبان هم می‏کنند. مثلا به شکل عجیبی برخی از آنها می‏گویند این انتخابات محصول آمدن آقای خاتمی بود. مگر آقای خاتمی آمده بود تا آقای روحانی بیاید؟ شما آقای خاتمی را مطرح کردید که آقای خاتمی بیاید که نشد. باید مشکل آقای خاتمی را حل کرد. در این مورد هم، وظیفه آقای احمدی‏نژاد با تبعات و نتایج فرعی رفتار او متفاوت است. مثالی می‏زنم. شما امروز تشریف آورده‏اید اینجا تا یک مناظره‏ای انجام دهیم. اما در حاشیه این آمدن، ممکن است از محله ما هم خوشتان آمده باشد و سر راه خانه‏ای را هم قیمت کرده باشید. اما هدف آمدن شما، خانه قیمت کردن نبوده. این، نتیجه فرعی است. حالا اگر این مناظره درست انجام نشود؛ فرضا شما در این محل خانه هم بخرید، در هر حال هدفتان محقق نشده است. در مورد آقای احمدی‏نژاد هم ما به نتیجه کار و کارنامه ایشان توجه داریم. البته باید بگویم که هر رییس‏جمهوری حتما دستاوردهایی داشته؛ چه آقای هاشمی، چه آقای خاتمی، چه آقای احمدی‏نژاد و چه در آینده، آقای روحانی. بحث ما مقایسه بین عملکردها و میزان ورودی و خروجی‏هاست. پیکان هم به هر حال، یک ماشین بود که با ۱۷ لیتر بنزین ۱۰۰ کیلومتر راه می‏رفت. اما الآن، ماشین‏ها با ۵ لیتر بنزین و خیلی راحت‏تر از پیکان آن مسافت را طی می‏کنند. آقای احمدی‏نژاد به دلایلی از قبیل اینکه شما گفتید نیرو نداشته یا گفتمان‏سازی نکرده یا هر چیز دیگر، اصلا از نظر ورودی و خروجی با دولت‏های قبل قابل مقایسه نیست.
داوری: البته بخشی از این انرژی هم قرار بود صرف تغییرات شود. به هر حال، او با شعار تغییرات و تغییر فضای سیاسی و مدیریتی آمده بود.
عبدی: اتفاقا می‏خواهم بگویم در همین زمینه هم بازنده شد. آقای احمدی‏نژاد روزی که آمد، آقای هاشمی را شکست داد؛ اما الآن جایگاه آقای هاشمی کجاست؟
داوری: شما رأی به آقای روحانی را رأی به آقای هاشمی می‏دانید؟
عبدی: بحث ما این نیست. گرچه این احساس را دارم که در صورت تأیید صلاحیت آقای هاشمی، رأی ایشان خیلی بیشتر از آقای روحانی می‏شد. این، در جامعه محسوس است. بنابراین، آقای احمدی‏نژاد حتی در انجام این هدف خودش و شکست دادن الیگارشی حکومتی هم شکست خورد.
داوری: نگذاشتند کاندیدای ایشان (آقای مشایی) بیاید…
عبدی: این موضع شما، عین اصلاح‏طلبانی است که من از آنها انتقاد می‏کنم. آنها هم می‏گویند نگذاشتند! این که نشد کار سیاسی. آقای احمدی‏نژاد بعنوان رییس‏جمهور کشور باید طوری رفتار می‏کرد که آنها نتوانند به‏راحتی کنارش بگذارند. حالا که کنارش گذاشتند، شکست احمدی‏نژاد است. آقای احمدی‏نژاد حتی اگر در حوزه سیاست با این هدف آمده بود که الیگارشی هاشمی یا روحانیت را از بین ببرد، شکستی بدتر از این برایش متصور بود که یک روحانی بسیار نزدیک به آقای هاشمی پیروز انتخابات شود؟ این شکست‏ها را در حوزه بین‏الملل هم شاهدیم. شما می‏گویید دو سال است ایشان نقشی در پرونده هسته‏ای ندارد. ایشان بعنوان کسی که ۸ سال به سازمان ملل رفته و قرار بوده جهان را مدیریت کند، کارش به جایی رسیده که در پرونده هسته‏ای هم برایش سهمی قائل نمی‏شوند و یا دبیر شورایعالی امنیت ملی حرفش را گوش نمی‏کند. در حوزه عدالت، با اطمینان می‏گویم ضریب جینی که از ۰٫۴۱ به ۰٫۳۷ رسیده؛ ناپایدار است و کاهش آن هم ربطی هم به دولت بعدی ندارد. در حوزه فرهنگ هم که وزیر محترم ارشاد نماد همه چیز هست جز فرهنگ! آقای احمدی‏نژاد می‏توانست یک آدم فرهنگی را آنجا بگذارد. در حوزه اقتصاد، دانشگاه و… هم همین را می‏بینیم. در هیچ حوزه‏ای این دولت موفقیت ملموسی نداشته؛ و از همه بدتر، نتوانسته یک پایگاه و بدنه نیروی انسانی طرفدار خود و یک گفتمان مشخص را ایجاد کند.
داوری: آقای احمدی‏نژاد و تیم ایشان از سال ۹۰ تحت شدیدترین ضربات امنیتی بوده است.
عبدی: می‏توانست برود کنار. همانطور که به آقای خاتمی گفتم.
داوری: اصلا بخشی از فشاری که به آقای احمدی‏نژاد و اطرافیان ایشان آمد، با این هدف بود که این جریان پا نگیرد. فضا واقعا سنگین بود. عزم سیستم از اردیبهشت ۹۰ به این سمت، حذف احمدی‏نژاد بود. حتی من خبر دارم که در اوایل سال ۹۰ به آقای هاشمی تضمین داده شد که بدانید احمدی‏نژاد در دوره بعد ریاست‏جمهوری کاندیدایی نخواهد داشت. من موردی را خدمتتان عرض می‏کنم. آذرماه پارسال شورای مشاوران رییس‏جمهور جلسه‏ای تشکیل دادند درباره بازار ارز. نماینده وزارت اطلاعات هم آمد تا گزارش دهد. من همان‏جا به نماینده وزارت اطلاعات عرض کردم که شما می‏گویید دولت چنین و چنان کرده است. اما آنچه در بازار ارز مشخص است، این است که شما بازار ارز را به لحاظ امنیتی رها کردید. در نتیجه، فردی در عرض یک ماه ۱۶۰۰۰ میلیارد تومان در بازار ارز گردش مالی داشته است. مگر تقاضای ارز در کشور ما چقدر است؟ دلیل این وضعیت آن است که از یکسال پیش، تمام هم‏وغم دستگاه امنیتی ما از سال ۹۰ به این طرف شده بود اینکه فلان مسؤول اقتصادی، فلان مدیرعامل شرکت یا فلان فرد کی از جلوی دفتر آقای مشایی رد شده؟ من می‏خواهم بگویم وقتی غول و دیوی به نام مشایی درست می‏کنند و بعد هم، تمام شاخ و برگ‏ها را می‏زنند؛ چه می‏توان کرد؟ یا وقتی در حوزه سیاست خارجی، کاملا آقای رییس‏جمهور را از بازی حذف می‏کنند، چه باید کرد؟ فراتر از این، من می‏خواهم تحلیلی را بیان کنم و بگویم مشکل از احمدی‏نژاد نبود. مشکل از اصولگراها بود. اصولگرایان پس از اتفاقاتی که در سال ۸۸ افتاد، دچار یک توهم شدند. فکر کردند آقای هاشمی و اصلاح‏طلبان را از ریل خارج کرده‏اند و فقط احمدی‏نژاد مانده است. پیش خود می‏گفتند اگر احمدی‏نژاد را هم به‏نوعی از میدان خارج کنیم، قدرت کاملا دست خودمان خواهد افتاد. ایرادشان به احمدی‏نژاد هم این بود که حرف‏شنوی ندارد. اصولگرایان بر این اساس برنامه‏ریزی کردند. به نظر من، بحث مهندسی انتخابات ۹۲ (که آقای هاشمی آن را مهندسی معکوس کرد)، کلا به خاطر طمع اصولگرایان بود. اصولگرایان اگر می‏فهمیدند که بدون احمدی‏نژاد هیچ سرمایه اجتماعی ندارند و هرجا که پیروز شده‏اند به خاطر وزن احمدی‏نژاد بوده، این کار را نمی‏کردند.
– البته خود این، محل بحث است. آقای عبدی! شما قبول دارید که اصولگرایان هر چه داشتند از احمدی‏نژاد بود و به این دلیل باختند که مشایی در انتخابات نبود؟
عبدی: بحث مشایی نیست. بحث این است که رأی اصولگرایان تعیین‏کننده نیست. احمدی‏نژاد رأی دیگری را داشت. نباید این دو را قاطی کرد.
– اما آقای داوری این را تعمیم دادند به انتخابات امسال…
عبدی: این را قاطی نکنید. اصولگرایان در حمایت از احمدی‏نژاد مسؤولیت خودشان را دارند. اما رأی احمدی‏نژاد چیز دیگری بود و در عین حال، رأی اصولگرایان را هم داشت. اما با رأی آنها انتخاب نشده بود.
داوری: ببینید! اصولگرایان از سال ۶۸ در هر انتخابات رقابتی، شکست خورده‏اند. اگر در جایی پیروز شده‏اند یا از طریق دوپینگ حذف رقیب و نظارت استصوابی بوده (مانند انتخابات مجلس هفتم) و یا به علت پایین بودن بسیار شدید نرخ مشارکت مردم (مثل دوره دوم شورای شهر تهران). اما در انتخابات رقابتی و با مشارکت نسبی، هیچگاه اصولگرایان پیروز نشده‏اند. این هم، به دلیل همان خصلت جدایی از مردم در مبانی اصولگرایان است. شما بروید و دو کلمه «مردم» و «انسان» را در گفتمان اصولگرایان جستجو کنید و میزان آن را با گفتمان آقای احمدی‏نژاد مقایسه کنید. تفاوت‏ها اینجاست. اصولگرایان سال ۸۸ و بعد از راهپیمایی ۹ دی به این نتیجه رسیدند که می‏توانند خودشان به‏تنهایی بر خر مراد سوار شوند. اصلاح‏طلبان و آقای هاشمی را حذف‏شده دیدند؛ تنها معضل‏شان احمدی‏نژاد بود.
– اما این تحلیل، روی دیگری هم دارد. به هر حال، در انتخابات ۸۸ نهایتا اعلام شد که آقای احمدی‏نژاد رییس‏جمهوری است با ۲۴ میلیون رأی. تا آنجا که مخالفان خود را چیزی بیش از «خس و خاشاک» ندانست. چطور رییس‏جمهوری با این رأی به این راحتی کنار گذاشته می‏شود؟
داوری: اولا آقای احمدی‏نژاد هیچ‏گاه مخالفان خود را «خس و خاشاک» نخواند. بلکه گفت عده‏ای در خیابان ریخته‏اند و می‏خواهند اغتشاش کنند؛ اما در برابر آحاد مردم خس و خاشاکی بیش نیستند.
– البته آن روزی که ایشان این مطلب را گفت، هنوز کسی به خیابان نریخته بود…
داوری: شب قبل آمده بودند.
عبدی: فرضا ایشان درست می‏گوید. اما این از مشکلات سیاستمداران است که باید حواس‏شان به تبعات حرف‏هایشان باشد.
داوری: این مشکل رسانه‏هاست؛ آقای عبدی! آقای احمدی‏نژاد هیچ‏وقت این مطلب را نگفته است. شما در صحبت‏های ایشان می‏بینید که همیشه به ۱۳ میلیون نفری که به مهندس موسوی رأی دادند، احترام گذاشته است و حتی عبارتی را که بسیاری برای طرف مقابل به کار می‏برند، به کار نبرد. اما اینکه چطور در صدد حذف احمدی‏نژاد با ۲۴ میلیون رأی برآمدند؟ به این برمی‏گردد که دیدند درست است احمدی‏نژاد با توده مردم ارتباط نسبتا نزدیکی دارد؛ اما آن نهادهای لازم را ندارد…
– این ایراد هم از خود ایشان است…
داوری: چون فرصت نبود. یک جریانی تا بخواهد خودش را سازمان دهد، زمان می‏برد.
– مگر آقای خاتمی و اصلاح‏طلبان نبودند؟ در همان سال اول جبهه مشارکت تشکیل شد و بعد مجلس را هم گرفتند…
داوری: شبکه اصلاح‏طلبان و چپ خط امام ۳۰ سال در این کشور ریشه داشت. آقای احمدی‏نژاد تازه می‏خواست به این سمت برود که مورد هجوم قرار گرفت.
عبدی: آقای داوری! من این تحلیل شما را رد نمی‏کنم که اصولگرایان بعد از ۹ دی می‏خواستند بساط احمدی‏نژاد را هم جمع کنند. اما آنها کار خودشان را انجام می‏دهند. من عین همین استدلال را برای آقای خاتمی و اصلاح‏طلبان دارم. آنها هم می‏گویند نگذاشتند. من می‏گویم مگر قرار بوده آنها بگذارند؟ شما باید راه خودتان را بروید.
داوری: اینکه «نگذاشتند کار کنیم» با «اراده برای حذف» خیلی فرق دارد.
عبدی: فرق نمی‏کند. کار سیاستمدار این نیست که ناموفق بودن خود را به بازیکن طرف مقابل ربط دهد.
داوری: چرا نمی‏شود؟ شما مثلا نشسته‏اید تا شطرنج بازی کنید با این حساب که بازی قاعده دارد. اما طرف مقابل، گوریلی است که اصلا قاعده ندارد!
عبدی: این مثال را خود من ساختم! اما این در مقام بیان سیاسی مطرح می‏شود با این هدف که طرف مقابل را تضعیف کنیم. اما در مقام ناظر، ضمن آنکه آن حرف را می‏زنم در عین حال، می‏گویم حواست باشد قاعده بازی او اینطوری است. وقتی تو وارد بازی شدی، اگر باختی نمی‏توانی بگویی نگذاشتند. کسی که رییس‏جمهور شده، باید مسؤولیت بپذیرد و اهداف خود را پیش ببرد. نمی‏تواند بگوید از سال ۹۰ من در پرونده هسته‏ای هیچ‏کاره‏ام؛ آن هم موضوعی که به تحریم‏ها گره خورده و ما را زمین‏گیر کرده است. بعد هم با این استدلال بگوید تحریم‏ها به من ربطی ندارد. اگر ربطی ندارد، برای چی آنجا نشسته‏ای؟ برو کنار. چطور در سال ۸۴ که پلمپ‏ها را می‏شکستید و با کیک زرد عکس می‏گرفتید، به شما ربط داشت؛ الآن ربطی ندارد؟ مردم این مواضع متناقض را نمی‏پذیرند. اگر واقعا آقای احمدی‏نژاد اختیاری نداشت، باید می‏رفت کنار. نه اینکه هم رییس‏جمهور باشد و دست آقای مشایی را هم بعنوان رییس‏جمهور بعد از خودش بالا ببرد و هم بگوید ما اختیار نداریم و تحت تهاجم هستیم!
داوری: این مطلبی که می‏گویم، کاملا موثق است. آقای مشایی در انتخابات اخیر فقط برای اتمام حجت با سیستم آمد. آقای احمدی‏نژاد یک تحلیل درستی دارد که ما هم، همان تحلیل را داریم. طبق این تحلیل، فرآیند انتخابات و جلب آرای مردم در ایران نشان داده که آرا یا به سبد اصلاح‏طلبان و جریان آقای هاشمی خواهد رفت؛ چون نحوه تعامل با مردم و بخش‏هایی از جامعه را به‏خوبی می‏دانند و یا در دامن آقای احمدی‏نژاد و جریان ایشان است که تعامل با بخش‏های دیگر جامعه را بلد هستند. یعنی، آقای احمدی‏نژاد یک رأی تثبیت‏شده‏ای در میان بخشی از جامعه دارد. بنابراین، اگر احمدی‏نژاد در عرصه نباشد؛ اصلاح‏طلبان پیروزند. آقای احمدی‏نژاد این مسأله را قبل از عید در جلسه‏ای پیش‏بینی کرد که اگر ما نباشیم، جریان آقای هاشمی برنده انتخابات خواهد بود. این، به خاطر شناخت درستی است که احمدی‏نژاد از فضای جامعه ایران دارد. به هر حال، او کسی است که در ۸ سال گذشته حداقل به ۷۰۰ شهرستان سفر کرده و به یک «جامعه‏شناسی عینی» رسیده است.
عبدی: البته، من هم که هیچ سفر استانی نرفته بودم؛ این نظر را داشتم! بحث این است که رییس‏جمهور نباید در موقعیتی باشد که دست کسی را ببرد بالا و راحت او را رد کنند…
داوری: آن دست بالا بردن برای اتمام حجت بود. می‏خواست بگوید آقایانی که دوسال است علیه ما کار می‏کنید و کاندیداهایتان را چیده‏اید و تا سطح روستاها ستاد زده‏اید، ببینید من چه می‏گویم. اگر ما را حذف کنید، جریان آقای هاشمی برنده می‏شود.
عبدی: پس دعوای آقای احمدی‏نژاد با سیستم است. مردم این وسط چه کاره‏اند؟
داوری: نه! آقای احمدی‏نژاد دنبال مطالبات مردم است.
عبدی: ایشان رییس‏جمهور است. اگر بیرون از قدرت بود، حرفتان درست بود. مثلا الآن آقای خاتمی از آقای روحانی حمایت کردند. اما وظیفه رییس‏جمهور پیشبرد برنامه‏هاست. اگر دید نمی‏تواند، نباید تا روز آخر سفر برود و هر کاری کند و بعد هم بگوید نگذاشتند من کار کنم. مثلا شما بعنوان مدیر روزنامه، مسؤولید روزنامه‏تان را منتشر کنید. نمی‏توانید آنجا باشید و کارتان را نکنید و بعد بگویید نگذاشتند روزنامه مورد نظرم را منتشر کنم.
داوری: این مثال‏تان رسا نیست. رییس‏جمهور چون تنها فرد منتخب با رأی مستقیم مردم در کشور است؛ مجموعه‏ای از آرمان‏ها و خطوط کلی را هم در نظر دارد. سطحی از مسؤولیت رییس‏جمهور کارهای عملیاتی است. اما او در یک سطحی هم بر اساس گفتمانی که ارائه کرده، به جامعه متعهد است.
– همانطور که اشاره داشتید، یکی از مباحثی که پس از سال ۸۸ مطرح شد؛ بحث «جریان انحرافی» بود. جنابعالی بعنوان یکی از نزدیکان آقای احمدی‏نژاد تا چه حد این پدیده را واقعی می‏دانید؟ آیا صرفا پروژه‏ای از طرف جریان راست بود و یا آنکه آقای احمدی‏نژاد دست به اقداماتی زده بود که آنها واکنش نشان دادند؟
داوری: ریشه این ماجرا همان است که عرض کردم. یعنی اصولگرایان بعد از سال ۸۸ به این نتیجه رسیدند که باید از احمدی‏نژاد عبور کنند تا به ریاست‏جمهوری برسند. مدلی هم که پیاده کردند، همان مدلی بود که در دهه ۳۰ علیه مرحوم مصدق پیاده شد. یعنی، از آذر ۳۱ و با متصل کردن مصدق به حزب توده و منحرف خواندن او آغاز شد. اخیرا من کتاب «در دامگه حادثه» (خاطرات پرویز ثابتی) را می‏خواندم. در آنجا گفته همان زمان، شایعاتی وجود داشت که مصدق ادعا کرده با آسمان‏ها و با اولیاءالله در ارتباط هستم و ملی شدن نفت را فرد سفیدپوشی در خواب به من گفت و مسایلی از این جنس. اینها شیوه‏های انگلیسی تخریب است که علیه مصدق به کار گرفته شد. در اینجا هم اصولگرایان به این نتیجه رسیدند که باید چهره احمدی‏نژاد را ملکوک کنند و حتی نقاط قوت او را تبدیل به ضعف کنند. ضمن آنکه در این پروژه، اصولگرایان اتحادی استراتژیک با جریان آقای هاشمی برقرار کردند. یعنی، همان نگاهی را در پیش گرفتند که آقای هاشمی از اوایل سال ۸۹ علیه آقای احمدی‏نژاد در سایت خود مطرح می‏کرد و تلاش داشت احمدی‏نژاد را با بنی‏صدر مشابه‏سازی کند. به اعتقاد من، اصولگرایان طرحی چهار مرحله‏ای را در ذهن داشتند که البته آقای هاشمی با مهندسی معکوس، در هر چهار مرحله مهندسی آنها را معطل کرد. این چهار مرحله به ترتیب عبارت بودند از: حذف احمدی‏نژاد، حذف آقای هاشمی، تولید یک اصلاح‏طلب پرورشی در صحنه (مثل دکتر عارف) و وارد کردن یک کاندیدای ضربه‏گیر به انتخابات (مثل دکتر جلیلی) تا نهایتا، کاندیدای دیگر در سایه حملات به نامزد ضربه‏گیر بالا بیاید. اما به اعتقاد من، اصولگرایان در هر چهار مرحله ناکام ماندند. اما یکی دیگر از دلایلی که حذف آقای مشایی در دستور کار قرار گرفت، این بود که ایشان از ابتدای انقلاب تاکنون (چه در مقطع حضور در وزارت اطلاعات، چه دوره حضور در وزارت کشور و چه مسؤولیت‏هایی که در صداوسیما و بعدها در شهرداری و دولت داشتند)، همواره موقعیت‏های فرهنگی را عهده‏دار بوده است. یعنی در حلقه احمدی‏نژاد، آقای مشایی چهره‏ای است که به رویکردی درونی‎‏شده رسیده است. اینطور نیست که مباحثی را از جاهای مختلف گرفته باشد و نظام فکری‏اش مثل لحاف چهل‏تکه باشد. او به تحلیل منسجمی از انقلاب رسیده است.
– چرا آقای مشایی همیشه علاقه داشته چهره‏ای پشت‏پرده از خود به افکار عمومی ارائه دهد؟
داوری: اصلا اینطور نیست. این هم، نوعی بازنمایی رسانه‏ای است. آقای مشایی آدم بسیار راحت و در دسترسی است. این هم، بخشی از همان پروژه بوده که سعی کردند تصویری راسپوتین‏وار و مرموز از مشایی ارائه دهند. ضمن آنکه اصلا اینطور نیست که تصور کنید گوش آقای احمدی‏نژاد مدام نزد دهان مشایی است تا هرچه می‏گوید عمل کند. من حداقل در چند مورد استراتژیک اطلاع دارم که آقای احمدی‏نژاد بر اساس چیزی عمل کرده که کاملا مغایر با نظر آقای مشایی بوده است.
– یک مورد را مثال بزنید.
داوری: مثلا شنیده‏ام که آقای مشایی با آن خانه‏نشینی ۵-۶ روزه آقای احمدی‏نژاد مخالف بود.
عبدی: ۵- ۶ روز؛ نه، ۵+۶ روز!
– یازده روز…
داوری: این هم یکی از آن عددسازی‏هاست. آنچه سایت رییس‏جمهوری نشان می‏دهد؛ از اول تا ششم یا هفتم اردیبهشت ماه سال ۹۰ هیچ فعالیتی نداشته و سایت کاملا تعطیل بوده است. از هفتم اردیبهشت با صدور پیامی که فکر می‏کنم برای همایش خلیج فارس بود؛ ایشان مجددا کار خود را از سر می‏گیرد. درباره این خانه‏نشینی هم مسایل مختلفی را طرح کردند. مثلا مدعی شدند ایشان با این کار خواسته با رهبری مقابله کند؛ در حالیکه در ذهن آقای احمدی‏نژاد اصلا چنین چیزی نیست. چون ایشان ساختار، قانون اساسی و اصل ۵۷ را قبول دارد.
– اما مجادله بر سر موضوعی بود که رهبری مخالفت کرده بودند…
داوری: بله؛ مسأله مهم بود. مجادله بر سر وزیر تعاون که نبود. وزارت اطلاعات که تنها یک وزارتخانه نیست. مجموعه‏ای است که بر صدر تا ذیل کل دستگاه‏های دولتی اشراف و نظارت دارد و برای صدر تا ذیل نظام تصمیم‏سازی می‏کند. آقای احمدی‏نژاد چند روز با خودش خلوت کرد تا ببیند آیا در شرایطی که وزیر اطلاعات در برابرش تمکین نمی‏کند، می‏تواند به کار ادامه دهد یا نه؟
– به هر حال، این یک سنت یا عرف حکومتی است که تعدادی از وزارتخانه‏ها با توافق رهبری انتخاب می‏شوند و در صدر همه هم، وزارت اطلاعات است. به هر حال، این توافق درباره آقای مصلحی هم وجود داشته…
داوری: بله. در موقع معرفی ایشان توافق وجود داشته؛ اما در مقطع آخر فروردین ۹۰ آقای احمدی‏نژاد تصمیم گرفت که آقای مصلحی نباشد.
– در آن موقع، گفته می‏شد آقای احمدی‏نژاد در نظر دارد با استفاده از ابزار وزارت اطلاعات و پرونده‏های برخی سران اصولگرا، در برابر آنها وارد عمل شود.
داوری: این هم از آن «گفته می‏شد»هاست؛ دیگر.
– اما شواهدی هم برای این موضوع وجود دارد. خودتان در تحلیلی که داشتید، عنوان کردید بعد از ۹ دی اصولگرایان به این نتیجه رسیده بودند که پس از حذف اصلاح‏طلبان و آقای هاشمی، باید احمدی‏نژاد را هم حذف کنند. این تحلیل وجود دارد که آقای احمدی‏نژاد خواسته پاتک بزند و با در اختیار گرفتن وزارت اطلاعات، با دست پر مقابل جریان راست بایستد که از این امر، جلوگیری شد. بنابراین، آقای احمدی‏نژاد برنامه‏ای برای وزارت اطلاعات داشته است.
داوری: ببینید! این هم از آن حرف‏هاست. همانطور که در این انتخابات می‏گفتند اگر مشایی ردصلاحیت شود، آقای احمدی‏نژاد استعفا می‏دهد، انتخابات را برگزار نمی‏کند، وزیر کشور را عزل می‏کند و ادعاهایی از این قبیل. ماجرای وزارت اطلاعات هم از این جنس بود.
– پس به چه دلیل می‏خواست وزیر اطلاعات را عوض کند؟
داوری: ایشان یک موردی را به آقای مصلحی گفته بود انجام شود که آقای مصلحی تمکین نکرد.
– چه موردی؟
داوری: آقای مصلحی می‏خواست یکی از معاونان وزارت اطلاعات را برکنار کند، آقای احمدی‏نژاد مخالفت کرد؛ اما آقای مصلحی قبول نکرد. در نتیجه، آقای احمدی‏نژاد بعنوان رییس دولت و فردی که در برابر عملکرد وزارتخانه‏ها مسؤول است؛ به آقای مصلحی گفت حالا که عمل نمی‏کنید، خداحافظ شما. بعد هم مسایل بعدی اتفاق افتاد. وقتی آقای احمدی‏نژاد چند روز خللوت و تأمل کرد، به این نتیجه رسید که نباید در این شرایط کار را رها کند. اتفاقا، من معتقدم این واکنش ناشی از صداقت ایشان بوده است.
– آقای دکتر! بعد از این ماجرای خانه‏نشینی، ما شاهد بروز شکاف‏های بیشتری بین آقای احمدی‏نژاد با اصولگرایان بودیم. از جمله طیف‏های بسیار نزدیک و حامیان اصلی ایشان مانند آیت‏الله مصباح یزدی و جریان جبهه پایداری که در واکنش به موضوع خانه‏نشینی از آقای احمدی‏نژاد تبری جستند. تحلیل شما از تمایز جریان پایداری با آقای احمدی‏نژاد چیست؟
داوری: جا دارد در اینجا نکته‏ای را بگویم. سال ۷۶ که آقای خاتمی انتخاب شدند، من عضو انجمن اسلامی دانشگاه تهران بودم. همان موقع به دوستان نزدیک آقای خاتمی عرض کردیم که اگر ایشان ۲۰ میلیون رأی آورده؛ تصور نشود رأی به جامعه مدنی و گفتمان‏های روشنفکری بوده است. بخشی رأی سلبی است، بخشی مربوط به مطالبات طبقات محروم است و موارد دیگری که باید به آنها توجه کرد. من اعتقاد دارم آقای خاتمی اشتباه استراتژیک کرد و هنوز هم، رأی دوم خرداد را رأیی با جهت‏گیری خاص می‏داند. در مورد آقای احمدی‏نژاد هم وقتی در سال ۸۴ رأی آورد، همان موقع گفتیم امیدواریم آقای احمدی‏نژاد دچار اشتباه آقای خاتمی نشود. آقای احمدی‏نژاد این نکته را فهمید. آقای احمدی‏نژاد فهمیده بود که مردم در سال ۸۴ به مصباح یزدی رأی ندادند. از همان روز اول فهمید. سال ۸۵ که بحث ورود خانم‏ها به استادیوم مطرح بود، آقای آقاتهرانی از طرف آقای مصباح برای احمدی‏نژاد پیغامی آورد که ظاهرا تند بوده است. آقای احمدی‏‎‏نژاد به آقای آقاتهرانی می‏گوید: «از طرف من به آقای مصباح سلام برسانید و بگویید اگر ایشان فکر می‏کند که مرا رییس‏جمهور کرده، خیلی اشتباه می‏کند و خدا جایی جواب او را خواهد داد». جریان‏هایی مثل جبهه پایداری درک غلطی از سوم تیر دارند. آنها متوجه نشدند که احمدی‏نژاد هم علت موجده سوم تیر بود و هم علت مبقیه آن. سوم تیر منهای احمدی‏نژاد می‏شود آقای هاشمی. این اشتباه استراتژیک جبهه پایداری بود. آنها فکر کردند بدون احمدی‏نژاد می‏توانند «سوم تیر دوم» را ایجاد کنند. دیدیم که نتوانستند. نه تنها نتوانستند، بلکه چنان شکستی خوردند که هم‏اکنون دچار بحران‏های جدی شده‏اند.
عبدی: شانس آوردند آقای لنکرانی تأیید صلاحیت نشد!
داوری: این تصور افرادی مثل آقای مصباح بود. آقای احمدی‏نژاد هم بارها این را به آنها گفته بود. گفته بود شما که راهتان را جدا می‏کنید، فقط دارید خودتان را از ظرفیت‏هایی که در اختیارتان قرار گرفته؛ محروم می‏کنید. واقعیت هم، همین بود. جریان‏هایی که همواره سبدشان از رأی مردم خالی بود، به علت کنشگری آقای احمدی‏نژاد و ویژگی‏های شخصی او رأی و اعتبار گرفته بودند. اصولا اینکه آقای احمدی‏نژاد نتوانسته تیم بسازد، فشار آن را شخصا متحمل شده است. یعنی، سعی کرده جای تشکیلات عمل کند. مثلا ارشاد بحث خانه سینما را گذاشته زمین؛ اما احمدی‏نژاد سعی دارد در جلسه با سینماگران و تهیه صورتجلسات قضیه را جمع کند.
– البته این، نقطه ضعف است.
داوری: بالاخره تیم باید در طول زمان شکل بگیرد. این فرصت را احمدی‏نژاد نداشت و در نتیجه، سعی کرده خلاء تیم و تشکیلات را با فشار اضافی بر خود پر کند.
– بخشی از تیم نداشتن، به خاطر فرصت‏سوزی‏های خود آقای احمدی‏نژاد بوده است. وقتی ایشان تقریبا با هیچ وزیری نتوانسته کار کند؛ به هر حال، باید از ایشان هم ایراد گرفت.
داوری: دلیل تغییر مکرر وزرا همین بود که می‏دید نمی‏تواند با آنها کار کند. وقتی با فردی مثل آقای متکی روبه‏رو بود که نگاهی کاملا سنتی به مقوله دیپلماسی دارد. در حالیکه کف کار آقای احمدی‏نژاد دیپلماسی عمومی است. خلاء عملکرد متکی را خودش پر می‏کرد. در بخش‏های دیگر هم، همین است.
– آقای عبدی! شما درباره طرح موضوع «جریان انحرافی» و افزایش ناگهانی حملات اصولگرایان و افرادی مانند آقای مصباح به احمدی‏نژاد چه تحلیلی دارید؟
عبدی: بخشی به این دلیل بود که مواضع آقای مشایی و حتی برخی رفتارهای احمدی‏نژاد با افکار آنها نمی‏خواند. در گذشته، ماه عسلی بین دو طرف وجود داشت که در ضدیت با اصلاح‏طلبان، اختلافات رو نمی‏شد و از طرفی، خود آقای احمدی‏نژاد و اطرافیان وی قبلا مقداری رعایت می‏کردند و این مطالب را کمتر می‏گفتند. اما بعد از سال ۸۸ بیشتر عنوان شد. این مواضع به لحاظ فکری هیچ تطابقی با اصولگرایان نداشت. البته، این بدان معنی نیست که اصولگرایان مسؤولیتی در این قضیه ندارند. ولی به لحاظ فکری، احمدی‏نژاد و اصولگرایان هیچ قرابتی با هم ندارند؛ چه در حوزه مذهب و چه در حوزه سیاست. این طیف، نگاهی به دین و امام زمان دارد که مایه هراس اصولگرایان و طیف‏های سنتی است.
داوری: آقای احمدی‏نژاد یک موعودگرای ناب است. او اعتقاد دارد بحث مهدویت، فراتر از دین است. وقتی آقای مشایی می‏گوید اسلامگرایی به پایان رسیده، به این معناست که مأموریت انقلاب اسلامی مسلمان کردن مردم دنیا نیست. ما قرار نیست میسیونر مذهبی بفرستیم؛ مثل برخی آقایان که امروز منتقد آقای احمدی‏نژاد هستند و قبلا در سفارتخانه‏ها بودند و هر هفته صورت می‏دادند این تعداد را مسلمان کردیم و طلب دلار و یورو می‏کردند. در نگاه احمدی‏نژاد، مأموریت انقلاب اسلامی حاکمیت عدالت در جهان است. در داخل هم، ما طی ۳۰ سال گذشته بیش از آنکه دغدغه حاکمیت عدالت در جامعه را داشته باشیم؛ دغدغه حاکمیت شریعت را داشتیم. آقای احمدی‏نژاد می‏گوید ما چون اعتقاد داریم «العدلُ حیاتِ الاحکام»؛ شما حتی اگر بخواهید جامعه شریعتمدار هم باشد، اول باید عدالتگرا باشید. شما بین این گفتمان با گفتمان‏های سنتی اصولگرایان تفاوت‏های جدی را می‏بینید. احمدی‏نژاد یک «انسان‏گرا»ست. در مورد تحولات منطقه، آقای احمدی‏نژاد دو سال پیش گفت اگر می‏خواهید بدانید در مصر چه می‏گذرد، بروید سراغ سخنرانی ۲۰۰۹ اوباما در دانشگاه الازهر. گفت اینطور فکر نکنید که با کف و سوت می‏توانیم در منطقه اعلام کنیم اتفاقات مصر و لیبی رشحه‏ای از انقلاب اسلامی است. آقای احمدی‏نژاد گفت درست است نارضایتی‏ها و مطالباتی در بدنه این کشورها وجود دارد، اما آنها در حال مدیریت تحولات هستند. نتیجه بی‏توجهی به اظهارات احمدی‏نژاد آن بود که الآن دچار تناقض شده‏ایم. زمانی در مورد لیبی یک حرف می‏زدیم، امروز که لیبی برای مخالفان بشار اسد نیرو می‏فرستد، نمی‏توانیم آن را تحلیل کنیم و دست به سانسور می‏زنیم. این اتفاقات را احمدی‏نژاد دو سال پیش دید اما گفتند چرا می‏گوید «بیداری انسانی»؟
عبدی: من هم تحلیل ایشان درباره موعودگرایی را قبول دارم. جریان آقای احمدی‏نژاد به لحاظ نظری اینطور فکر می‏کنند؛ اما از نظر شریعتمداران، این «فرقه» محسوب می‏شود. البته، من گرایش شریعتمداران افراطی را هم چه برای ایران و چه برای دنیا مفید نمی‏دانم. اما سؤال کلیدی من از آقای داوری این است که آیا اصولگرایان در سال ۸۴ و حتی در ۸۸ هم می‏دانستند احمدی‏نژاد چنین افکاری دارد و یا آنکه احمدی‏نژاد را نمی‏شناختند و یا احمدی‏نژاد تقیه کرده بود که تا سال‏های ۸۸ و ۸۹ مطالب اصلی خود را نگفت؟
داوری: ایشان این اعتقادات را داشته، اما قبلا چندان بروز نداشت.
عبدی: این سؤال برای شما پیش نمی‏آید که چطور یک نفر رییس‏جمهور می‏شود بدون آنکه کسی اعتقادهایش را بداند؟
داوری: چون در سال ۸۴ اولویت‏های دیگری برای آنها وجود داشت.
عبدی: فرض کنید من بخواهم رییس‏جمهور شوم، حق شماست که افکار و اعتقادات مرا بشناسید. آقای احمدی‏نژاد یا در گذر زمان به این افکار رسیده یا قبلا هم داشته است. اگر قبلا داشته، چرا در جایی منعکس نکرده بود تا مخاطبانش با اطلاع لازم درباره‏اش تصمیم بگیرند؟
– اصلا چطور صلاحیت ایشان را تأیید کردند؟
داوری: یعنی چی؟
عبدی: یعنی اصلا امکان ندارد موعودگرایی با این تعبیر ضدشریعتی که شما توصیف کردید، توسط آقای جنتی تأیید شود.
داوری: آقای احمدی‏نژاد ضدشریعت نیست؛ بلکه اعتقاد دارد ما در باورهای اصیل دینی‏مان می‏گوییم اگر عدالت نباشد، شریعت پیاده نمی‏شود.
عبدی: آقای مشایی به دلیل همین افکار، ردصلاحیت شد.
داوری: آقای مشایی را به دلیل حجم زیادی از اتهام و فضایی که شکل گرفت، رد کردند.
– به هر حال، بهانه ردصلاحیت که همین افکار و حرف‏ها بود.
عبدی: صحبت آقای جنتی نشان می‏دهد مشکل با همین دیدگاه‏هاست. حالا یا دیدگاه‏های احمدی‏نژاد تا دو سه سال قبل شناخته‏شده نبوده و یا اینکه عقایدی داشته که باید بیان می‏کرده است. اگر آن موقع با علم به این دیدگاه‏ها تأییدش می‏کردند، بعدا نمی‏توانستند بگویند چرا این حرف‏ها را می‏زنی؟
– حتی ما با این سابقه هم مواجهیم که به قول آقای باهنر، وزارت اطلاعات صلاحیت ایشان را حتی برای شهرداری تهران هم تأیید نکرده بود.
داوری: بحث وزارت اطلاعات، ظاهرا پرونده‏ای بوده که ظاهرا در دوران استانداری ایشان در اردبیل علیه ایشان ساخته شده بود. همان موقع آقای احمدی‏نژاد به سازمان بازرسی کل کشور اعتراض کرد و با ورود این سازمان، مسأله حل شد و ربطی به این قضیه ندارد. اما در مورد بحث نگرش‏ها که آقای عبدی مطرح کردند؛ در سال ۸۴ در فضای سیاسی کشور (چه اصولگرا و چه اصلاح‏طلب) این موضوعات دارای اولویت نبوده است. وگرنه در همان سال ۸۴ هم، ایشان گفت چرا همه مسأله ما شده چهار تار موی دختران؟ بالاخره، این نگاه هم از همین سنخ است. یعنی، تا وقتی ما مسیر جامعه را در جهت عدالت نمی‏بینیم، حق نداریم متعرض برخی شریعت‏شکنی‏ها شویم. آقای احمدی‏نژاد هم با حجاب مخالف نیست؛ منتهی می‏گوید نباید عدالت را گذاشت کنار و اولویت را داد به حاکم کردن اقتدارگرایانه حجاب. کما اینکه تاکنون هم از این روش نتیجه نگرفته‏ایم.
– آقای داوری! همزمان با همین مباحثی که درباره «جریان انحرافی» مطرح شد، شبهه دیگری بوجود آمد و از سوی برخی تحلیلگران راست مثل آقای سلیمی‏نمین یا دکتر کچوئیان ادعا شد که آقای احمدی‏نژاد تغییر پیدا کرده و به سمت آقای هاشمی آمده است! استناداتی هم که می‏کردند از مواردی نظیر حضور پس از سال‏ها در جلسات مجمع تشخیص و مسایل مربوط به احکام دانشگاه آزاد شروع شد تا بعدها که متهم شد به تکرار حرف‏ها و مواضع اصلاح‏طلبان. نظر شما درباره این تحلیل‏ها چیست؟
داوری: در مورد گفتمان، همانطور که اشاره کردم بخشی از گفتمان احمدی‏نژاد به گفتمان اصلاح‏طلبان تنه می‏زند و بخشی هم به اصولگرایان. اشتراکات و افتراقاتی وجود دارد که چندان نمی‏تواند مبنای تحلیل باشد. اما درباره این حرف‏ها؛ من با آقای سلیمی‏نمین در دو جلسه‏ای که مناظره داشتیم، این بحث را باز کردیم. کل استدلال این آقایان یکی بحث عضویت آقای جاسبی از سوی آقای احمدی‏نژاد در شورایعالی انقلاب فرهنگی است. اتفاقا، این از فضیلت‏های آقای احمدی‏نژاد است. من از شما می‏پرسم اگر آقای احمدی‏نژاد نبود، آقای جاسبی از دانشگاه آزاد کنار می‏رفت؟ واقعا با چهار نامه نوشتن آقای سلیمی‏نمین، جاسبی برداشته شد؟ نه! آقای احمدی‏نژاد بود که ایستاد. تلاش آقای احمدی‏نژاد این بود که آن تغییر اتفاق بیافتد؛ اما از آقای جاسبی بعنوان کسی که ۳۰ سال در حوزه آموزش عالی کشور بوده، خواسته در شورایعالی انقلاب فرهنگی بماند و نظرات خود را بدهد.
– حکم رییس جدید دانشگاه آزاد را چرا امضاء نکرد؟
داوری: به هر حال، وزیر علوم با اشاره آقای احمدی‏نژاد حکم را داد. یک امضاء که نمی‏تواند نشانه اتصال استراتژیک ایشان با آقای هاشمی باشد. نکته دومی که از سوی آقایان مطرح می‏شود، این است که آقایی به اسم رضایی را به مرکز پژوهش‏های ریاست‏جمهوری آورده‏اند که از نزدیکان آقای هاشمی است. در حالیکه وقتی بررسی شد، دیدیم ایشان فرد پژوهشگری است که مدتی هم در مجمع تشخیص فعالیت داشته است. اگر شما کل حرف‏ها و استدلال‏های آقایان سلیمی‏نمین و کچوئیان را جمع‏ کنید، در همین حد است.
– چرا آقای احمدی‏نژاد به جلسات مجمع تشخیص برگشتند؟
داوری: یکی دو جلسه آمدند. سیاست آقای احمدی‏نژاد مبتنی بر نگاهی است که به مجمع تشخیص دارد. ایشان اعتقاد دارد که مجمع تشخیص در سال‏های اخیر، فراتر از موقعیت خود و در مسیر تغییر قانون اساسی حرکت کرده است. این هم، به معنی دعوا با آقای هاشمی نیست؛ بلکه اعتقاد دارد مجمع از کارکرد خود فراتر رفته است.
– یک دلیل گرایش نسبی یا ظاهری به آقای هاشمی آن نبود که آقای احمدی‏نژاد فهمیده بود ابزاری به نام «حمله به هاشمی» دیگر کارآمد نیست و جامعه به آن اقبالی ندارد؟
داوری: من نمی‏دانم. اما شما این واقعیت را بدانید که اگر مشایی در انتخابات شرکت می‏کرد؛ فضای گفتمانی او کاملا متفاوت با سال‏های ۸۴ و ۸۸ بود.
– یعنی به سمت تکرار دوقطبی «احمدی‏نژاد/ هاشمی» نمی‏رفت؟
داوری: نه.
– ولی روزنامه «ایران» تا همین پارسال هم این دوقطبی را پروبال می‏داد…
داوری: شما که نمی‏توانید روزنامه ایران را مبنای عملکرد کل جریان بدانید. اگر آقای مشایی در این انتخابات شرکت می‏کرد، یقین بدانید دوقطبی ۸۴ و ۸۸ بازتولید نمی‏شد و آقای مشایی با گفتمان «اصلاحات فراگیر حول محور رهبری» جلو می‏آمد و بر بحث اصلاحات، تأکید جدی می‏کرد.
– آقای عبدی! شما درباره این تحلیل‏هایی که درباره گرایش آقای احمدی‏نژاد به هاشمی عنوان شده بود؛ نظری ندارید؟
عبدی: من هم، این استدلال را بی‏پایه و بی‏ربط می‏دانم. اما سؤالی از آقای داوری دارم و آن اینکه آقای احمدی‏نژاد دوست داشت چه کسی در این انتخابات رأی بیاورد؟
داوری: می‏توانم بگویم دوست داشت چه کسی انتخاب نشود! من که نمی‏دانم آقای احمدی‏نژاد به چه کسی رأی داد؟
عبدی: ما به رأی ایشان کاری نداریم؛ اما این خیلی بد است که شما بعنوان یکی از مشاوران ایشان، ندانید دوست داشت چه کسی انتخاب شود…
داوری: من می‏دانم.
عبدی: خب، بگویید!
داوری: شاید اخلاقی نباشد.
عبدی: اشتباه نکنید! شما می‏گویید برای آقای احمدی‏نژاد اصل و بنیان، دیپلماسی و سیاست عمومی است؛ یعنی همه چیز را بریزید روی دایره! چطور موضوعی که اینقدر باید عمومی باشد، بیان آن غیراخلاقی می‏شود؟ شاید قبل از انتخابات، طرح این سؤال درست نبود؛ اما بعد از انتخابات قضیه فرق می‏کند. هم شما می‏دانید دوست داشته چه کسی انتخاب شود و هم من. اما حرف من، یک تحلیل است و حجیت ندارد. از نظر من، دوست داشته آقای روحانی انتخاب شود.
داوری: این را که می‏گویم، اعتقاد خودم است. آن جریانی که به دنبال زمین زدن آقای احمدی‏نژاد بود و در دو سال گذشته همه نوع تخریب‏های رسانه‏ای، اقدامات امنیتی، کارشکنی‏ها در مجلس و… را در این جهت به کار گرفت؛ به دلیل ظلم‏های خود به احمدی‏نژاد و کفران نعمتی که کرده بودند، در این انتخابات نتیجه نگرفت. اگر آنها انتخاب می‏شدند، ظلم بود.
عبدی: آقای داوری! یک کلمه جواب دهید!
داوری: پاسخ من روشن است. ضمن آنکه ما گفتمان کاندیداهای انتخابات اخیر را آنالیز کردیم. آقای قالیباف تقریبا ۳٫۷ برابر آقای روحانی علیه این دولت و آقای احمدی‏نژاد حرف زده است. یعنی، علیرغم آنکه آقای روحانی در اردوگاه آقای هاشمی بود و زاویه تاریخی با احمدی‏نژاد داشته؛ اما در حوزه تخریب و سیاه‏نمایی علیه دولت تک تک نامزدهای اصولگرا بیشتر از روحانی عمل کردند.
عبدی: چرا نرفتید دنبال آقای جلیلی؟ او که از دولت دفاع هم می‏کرد…
داوری: چون دیدگاه‏های آقای جلیلی خیلی با احمدی‏نژاد فاصله دارد. هیچ اشتراکی با هم ندارند. آقای جلیلی در حوزه فرهنگ، دیدگاه‏هایی دارد که اصلا با احمدی‏نژاد نمی‏خواند.
عبدی: اگر معیارتان حرف زدن علیه دولت باشد؛ فکر می‏کنم آقای جلیلی از همه کمتر حرف زد و در مواردی هم، دفاع می‏کرد.
داوری: من در ابتدای بحث هم گفتم. واقعیت انتخابات در ایران، یک سبد رأی پاندولی است که می‏تواند یا در دامن جریان آقای احمدی‏نژاد قرار گیرد و یا در دامن اصلاح‏طلبان و جریان آقای هاشمی. آقای احمدی‏نژاد چون در این انتخابات حضور نداشت، نتیجه خیلی بدیهی بود. ما روزی که آقای مشایی ردصلاحیت شد؛ می‏دانستیم آقای روحانی رییس‏جمهور خواهد شد. چون می‏دانستیم آقای عارف کاندیدای جریان اصلاحات نخواهد بود و اصلاح‏طلبان او را کاملا تحت مدیریت خود نمی‏بیند. از این منظر، می‏دانستیم آقای روحانی که اشبه‏الناس به آقای هاشمی است؛ در صحنه می‏ماند و پیروز خواهد شد.
عبدی: بگذارید بحث را طور دیگری طرح کنم. اگر تضاد اصلی آقای احمدی‏نژاد با آقای هاشمی بوده؛ بنابراین، علیرغم همه بی‏عدالتی‏ها، ظلم‏ها و کفران نعمتی که شما می‏گویید اصولگرایان در حق آقای احمدی‏نژاد روا داشتند، باز هم باید سعی کند که آن تضاد اصلی انتخاب و پیروز نشود. اما من از قبل از انتخابات در جلسات داخلی گفتم عشق آقای احمدی‏نژاد این است که آقای روحانی انتخاب شود. دلیلش هم این است که به اصولگرایان بگوید بدون من، باید فاتحه خود را بخوانید.
داوری: واقعیت همین است. چون می‏خواست از رفتار دوساله‏شان عبرت بگیرند. من خودم به آقای روحانی رأی ندادم؛ اما اطلاع دارم بسیاری از حامیان آقای احمدی‏نژاد بویژه جوانان با همین تحلیل و برای مقابله با اصولگرایان به روحانی رأی دادند.
عبدی: پس شما به کی رأی دادید؟ نکند تحریمی بودید!
داوری: رأی دادم؛ اما رأی من باطله محسوب می‏شود. چون در برگه رأی نوشتم: مهندس اسفندیار رحیم‏مشایی، مرد بهاری و فرزند مظلوم ایران.
– با اجازه دوستان، می‏رویم سراغ سؤال آخر و آینده آقای احمدی‏نژاد. ابتدا از آقای عبدی می‏پرسم که با توجه به روند تحولات جامعه ایران و تجربه‏ای که از این هشت سال به دست آمد؛ دوران پدیده‏ای نظیر احمدی‏نژاد حداقل در سطح ساختار قدرت به پایان رسیده و یا احتمال بازگشت آن ضعیف شده؟ ضمن آنکه از آینده شخص آقای احمدی‏نژاد چه پیش‏بینی دارید؟
عبدی: من این پرسش را بر اساس همان سه عاملی پاسخ می‏دهم که در ابتدای بحث گفتم. یعنی، تا وقتی شکاف دولت-ملت حل نشود، احتمال بوجود آمدن این نوع پدیده‏ها هست. اگر نفت به جایگاه قبلی خود برگردد (که فکر نمی‏کنم به این زودی‏ها برگردد و امیدوارم هیچ‏گاه هم برنگردد)، باز این احتمال هست. اما اگر این دو عامل نباشد، در سطح کنشگری دیگر کسی نمی‏تواند رفتارهای احمدی‏نژاد را بازسازی کند. اما در مورد آقای احمدی‏نژاد، یک شانس وجود دارد و با اجازه آقای داوری، یک بدشانسی برای ما! و آن، این است که اگر دولت جدید نتواند سیستم را بازسازی کند؛ آقای احمدی‏نژاد به‏سرعت تبدیل به نوستالژی تاریخ ایران خواهد شد.
– مگر ایشان تجربه مثبتی بوده که نوستالژی شود؟
عبدی: بحث، تجربه مثبت نیست. بحث این است که تجربه منفی بعدی ممکن است ایجاد نوستالژی کند. به هر حال، همواره نسبت به گذشته حدی از نوستالژی وجود دارد. الآن نسبت به کسانی نوستالژی وجود دارد که در زمان خود، به‏شدت نسبت به آنها نفرت وجود داشته است. نوستالژی احمدی‏نژادی هم ایرادی ندارد؛ فقط تا وقتی خودش فعال باشد، ممکن است بوجود بیاید. اما در مورد خود آقای احمدی‏نژاد به لحاظ خصوصیات فردی ایشان، فکر نمی‏کنم توان سازماندهی و برنامه‏ریزی داشته باشد. اگر داشت، در دوران ۸ ساله ریاست‏جمهوری این کار را می‏کرد تا امروز آقای داوری نگوید هیچ نیرویی برای پیشبرد برنامه‏هایش نداشت. تیپ رفتاری احمدی‏نژاد با سازماندهی فکری و تشکیلاتی سازگار نیست. فکر می‏کنم او تنها می‏نشیند و منتظر می‏ماند تا شرایط نوستالژی احمدی‏نژادی را شکل دهد. به هر حال، ایشان دو کار انجام داده که می‏تواند نوستالژی شکل دهد. یکی، حضور او در شهرستان‏ها و ادبیات او که ممکن است برای بخشی از مردم هنوز جذابیت داشته باشد. دوم، اقداماتی از جنس پرداخت یارانه‏ها و مسکن مهر. اما اگر اوضاع بهبود پیدا کند؛ امکان نوستالژیک شدن احمدی‏نژاد بسیار ضعیف است.
– آقای داوری! شما چه چشم‏اندازی از آینده احمدی‏نژاد دارید؟
داوری: آقای احمدی‏نژاد به لحاظ آن ارتباط زنده‏ای که با بدنه اجتماعی دارد و متأسفانه این ارتباط زنده، کاملا از دید جامعه روشنفکری ما مغفول است؛ به این سمت حرکت می‏کند که هیچ مسؤولیتی در حوزه حاکمیت نداشته باشد. او باید برگردد به عرصه مدنی و فعالیت‏هایی از جنس تأسیس دانشگاه و مجموعه‏هایی را صورت دهد که ارتباط او را با بدنه جامعه حفظ کند. آقای احمدی‏نژاد یک سرمایه است که می‏تواند در مواقع بحران، در اختیار نظام قرار گیرد. ما نه در میان اصلاح‏طلبان و نه اصولگرایان، شخصیتی با چنین سرمایه‏ای نداریم. نقش‏آفرینی ایشان هم، از یک طرف به برنامه آینده خود ایشان مربوط است و هم تابع رفتار جریان حاکم بر دولت آینده و تحولات آتی در ساختار سیاسی خواهد بود که در زمان مقتضی، قابل بحث است.
– با تشکر از هر دو بزرگوار.

 

 

صادق زیبا کلام: مصاحبه با سایت جمهوریت

Share Button
اگر شما راست می گویید و احمدی نژاد مرتکب این خطاها شده چرا زمانی که او رییس جمهور بود شما این اتهامات را علیه وی وارد نکردید؟ بعلاوه چه کسی می‌خواهد ایشان را محاکمه کند؟ مجلس، قوه قضاییه، دیوانعالی کشور، وزارت اطلاعات؟ کدام مرجع تشکیل پرونده داده و چه کسی قرار است این کار را انجام دهد؟ کسانی که می‌خواهند پا پیش بگذارند و کیفر خواست علیه آقای احمدی نژاد صادر کنند جرم و اتهامشان اگر از آقای احمدی‌نژاد سنگین تر نباشد یقیناً سبکتر هم نیست. مجلس نهم مگر به وزرای آقای احمدی نژاد رأی اعتماد نداده است؟ مگر به برنامه‌های او رأی اعتماد نداده است؟ چند بار مجلس نهم حاضر شد به آقای احمدی نژاد اخطار بدهد؟ چند بار مجلس نهم با اراده و قرص و محکم حاضر شد در برابر احمدی نژاد بایستاد؟ چند بار مجلس وزرای احمدی نژاد را قاطعانه استیضاح کرد و به آنان رأی اعتماد نداد و وزرای او را از کار برکنار کرد؟ مجلس می‌توانست تمام اینکارها را انجام دهد چرا نکرد؟ احمدی نژاد پشیزی هم برای مجلس اعتبار قائل نبود. قوه قضاییه می‌توانست کارهای زیادی علیه آقای احمدی‌نژاد انجام دهد ولی نکرد. ببینید سایر قوا در آن ۸ سالی که آقای احمدی نژاد بقول شما ضربه به نظام زده است نه تنها هیچ اقدامی علیه آقای احمدی‌نژاد نکردند بلکه با تمام وجود حامی ایشان بودند. مگر مجالس هفتم ، هشتم و نهم با تمام وجود حامی آقای احمدی نژاد نبودند؟ مگر قوه قضاییه حامی آقای احمدی نژاد نبود؟ مگر نیروی انتظامی، سپاه، روحانیت مبارز،جامعه مدرسین، علما و مراجع، مؤتلفه، بسیج، صدا و سیما، مطبوعات و رسانه های حکومتی همه حامی آقای احمدی نژاد نبودند؟ چه کسی حامی آقای احمدی نژاد نبود؟
زیبا کلام3
«جمهوریت» : آقای دکتر زیباکلام بفرمایید که با توجه به مشکلاتی که دولت احمدی نژاد و شخص وی برای کشور به وجود آورده است آیا ضرورتی برای محاکمه او در جهت حفظ اعتبار و آبروی نظام وجود دارد؟خیر به هیچ وجه و هر نوع فکر محاکمه آقای احمدی نژاد و بازخواست کردن از آقای احمدی نژاد، صدور کیفر خواست علیه آقای احمدی نژاد عملی غیر قانونی، غیر دمکراتیک و در حقیقت باعث بی آبرو شدن و بی اعتباری نظام خواهد شد و باعث خواهد شد که جمهوری اسلامی ایران مانند قرون وسطی شود. در قرون وسطی در ایران وقتی که پادشاه یا امیر یا سلطان وزیری را خلع می‌کرد یا وزیر خلع می‌شد معمولا گردن وزیر هم زده می‌شد و این رویه همچنان بود تا زمان قاجارها در قرن نوزدهم. در زمان قاجارها هم در ابتدا اینگونه بود و هر صدر اعظمی که عزل می‌شد گردنش هم زده می‌شد مانند امیر کبیر، حاج ابراهیم کلانتر، قائم مقام ها و…، نکته جالب این است که وقتی ناصرالدین شاه میرزا حسین خان سپه سالار را عزل می‌کند و این اتفاق در نزدیکی قرن بیستم اتفاق افتاده است، ناصرالدین شاه اولین چیزی که به میرزا حسین خان سپه سالار می‌گوید این است که نترس و جانت در امان است.

مقصود من هم این است که محاکمه احمدی نژاد مانند قرون وسطی است که وقتی دیگر صدر اعظم نیست و قدرتی ندارد بریزیم سرش محاکمه هم نکنیم و اعدام کنیم. ببینید هر دلیلی که شما علیه آقای احمدی نژاد اقامه کنید، اولین سوالی که از شما می‌شود اینست که اگر شما راست می گویید و احمدی نژاد مرتکب این خطاها شده چرا زمانی که او رییس جمهور بود شما این اتهامات را علیه وی وارد نکردید؟ بعلاوه چه کسی می‌خواهد ایشان را محاکمه کند؟ مجلس، قوه قضاییه، دیوانعالی کشور، وزارت اطلاعات؟ کدام مرجع تشکیل پرونده داده و چه کسی قرار است این کار را انجام دهد؟ کسانی که می‌خواهند پا پیش بگذارند و کیفر خواست علیه آقای احمدی نژاد صادر کنند جرم و اتهامشان اگر از آقای احمدی‌نژاد سنگین تر نباشد یقیناً سبکتر هم نیست. مجلس نهم مگر به وزرای آقای احمدی نژاد رأی اعتماد نداده است؟ مگر به برنامه‌های او رأی اعتماد نداده است؟ چند بار مجلس نهم حاضر شد به آقای احمدی نژاد اخطار بدهد؟ چند بار مجلس نهم با اراده و قرص و محکم حاضر شد در برابر احمدی نژاد بایستاد؟ چند بار مجلس وزرای احمدی نژاد را قاطعانه استیضاح کرد و به آنان رأی اعتماد نداد و وزرای او را از کار برکنار کرد؟ مجلس می‌توانست تمام اینکارها را انجام دهد چرا نکرد؟ احمدی نژاد پشیزی هم برای مجلس اعتبار قائل نبود. قوه قضاییه می‌توانست کارهای زیادی علیه آقای احمدی‌نژاد انجام دهد ولی نکرد. ببینید سایر قوا در آن ۸ سالی که آقای احمدی نژاد بقول شما ضربه به نظام زده است نه تنها هیچ اقدامی علیه آقای احمدی‌نژاد نکردند بلکه با تمام وجود حامی ایشان بودند. مگر مجالس هفتم ، هشتم و نهم با تمام وجود حامی آقای احمدی نژاد نبودند؟ مگر قوه قضاییه حامی آقای احمدی نژاد نبود؟ مگر نیروی انتظامی، سپاه، روحانیت مبارز،جامعه مدرسین، علما و مراجع، مؤتلفه، بسیج، صدا و سیما، مطبوعات و رسانه های حکومتی همه حامی آقای احمدی نژاد نبودند؟ چه کسی حامی آقای احمدی نژاد نبود؟ بنابراین شما چگونه می توانید بگویید که ما می‌خواهیم آقای احمدی نژاد را محاکمه کنیم؟ مگر آقای احمدی نژاد به زور حکومت می‌کرد که حال که در رأس قدرت نیست شما بروید و او را محاکمه کنید؟ تمام کسانی که امروز شروع کرده اند از آقای احمدی نژاد انتقاد کردن فراموش نکنیم که دور سر آقای احمدی نژاد هاله نور می‌دیدند، او را دولت کریمه لقب داده بودند، او را دولت خدمتگزار لقب داده بودند، او را مظهر ساده زیستی و نقطه مقابل اشرافیت، تبلور شهید رجایی پس از ۲۵ سال و او را معجزه هزاره سوم اعلام کرده بودند.

«جمهوریت» : اما در این دو سال آخر خیلی از حامیان آقای احمدی نژاد او را رها کرده بودند

این دو سال آخر ربطی به عملکرد آقای احمدی نژاد نداشت. بخاطر مدیریت و اشکالات آقای احمدی نژاد نبود که او را رها کردند. در این دوسال آخر یعنی از اردیبهشت سال ۹۰ وقتی آن داستان با آقای حیدر مصلحی وزیر اطلاعات به وجود آمد که آقای احمدی نژاد در برابر رهبری ایستاد این برخورد سیاسی بود که پس از آن با آقای احمدی نژاد شد وگرنه تا قبل از اردیبهشت ۹۰ اصولگرایان آقای احمدی‌نژاد را روی سرشان قرار داده بودند و حلوا حلوا می‌کردند. مگر اینکه شما بگویید تا اردیبهشت ۹۰ احمدی‌نژاد خیلی عالی کار می‌کرد و در سالهای آخر کار را خراب کرد که اصلاً چنین چیزی نیست. احمدی نژاد قبل از اردیبهشت ۹۰ همانی بود که بعد از اردیبهشت ۹۰ بود، تمام سیاستها تمام عملکرد آقای احمدی نژاد قبل و بعد از اردیبهشت ۹۰ یکی است منتها اصولگرایان قبل از اردیبهشت ۹۰ احمدی نژاد را روی سرشان قرار داده حلوا حلوا می‌کنند، بعد از اردیبهشت ۹۰ سر مسئله عزل وزیر اطلاعات ، او را سکه یک پول کردند. ببینید اگر اشکالی بوده است چرا در آن ۶ سال از ۸۴ تا ۹۰ فقط آقای احمدی نژاد را تقدیس می‌کردید و هرکاری می‌کرد می‌گفتند عالی است.

«جمهوریت» : اما یک سوالی مطرح می‌شود سیاستهای غلط اقتصادی آقای احمدی نژاد باعث شد قدرت خرید مردم به کمترین سطح خود برسد این یکجور دزدی از جیب مردم است.

خوب این سیاستها را شما کی متوجه شدید؟ بخشی از همین مردم در ۲۲ خرداد ۸۸ به آقای احمدی نژاد رأی دادند، همین مردم وقتی آقای احمدی نژاد به سفرهای استانی می‌رفتند زیر دست و پای همدیگر له می‌شدند که بروند و از ایشان استقبال کنند همین آقای احمدی نژاد مجلس و قوه قضاییه تمام قد جلویش تعظیم می‌کردند، بنابراین چرا در آن مقاطع کسی یادش نبود که سیاستهای آقای احمدی نژاد غلط است؟ اینکه ما بگوییم آقای احمدی نژاد سر مردم کلاه گذاشته است و سیاستهایی را اعمال کرده است که باعث تضعیف قدرت خرید مردم شده است برای همه اینها در قانون اساسی پیش بینی شده است که اگر رییس جمهور خطا می‌کند با او چگونه می بایستی برخورد شود. پس مجلس در آن ۸ سال چه کار می‌کرد؟ قوه قضاییه چه کار می‌کرد؟ سایر قوا چکار می‌کردند؟

«جمهوریت» : جدای از نقدی که به دیگر قوا وارد است، در عین حال آیا رفتار پوپولیستی آقای احمدی نژاد نوعی عوامفریبی نبود و آیا اینگونه سخن گفتن به مردم نوعی جرم و اتهام نه از لحاظ حقوقی ولی از لحاظ اخلاقی نیست؟

ببینید همه اینها را مجلس باید رسیدگی می کرد. همه اینها را مطبوعات باید رسیدگی می کردند. همه اینها را صداوسیما می بایستی رسیدگی می کرد. وقتی صداوسیما آقای حیدری را جلوی آقای احمدی نژاد می‌گذارد و آقای حیدری لبخند می‌زند و هر چه احمدی نژاد در مصاحبه‌های تلویزیونی‌اش می‌گوید تأیید می‌کند و سر تکان می‌دهد پس شما در هر دادگاهی که احمدی نژاد را محاکمه کنید آقای حیدری را هم باید محاکمه کنید؛ آقای ضرغامی را هم باید محاکمه کنید، مجلس و مطبوعات را هم باید محاکمه کنید، تمام اینها متهم هستند، گفتم اتهام اینها اگر بیشتر از احمدی نژاد نباشد کمتر نیست. شما می‌گویید سیاستهای احمدی نژاد غلط بوده است من نمی‌گویم غلط یا درست بوده من به شما پاسخ می‌دهم که یک مجموعه‌ای داشته‌اند برای احمدی نژاد به به و چه چه می‌زدند و او را تصدیق می‌کردند و سیاستهایش را تأیید می‌کردند، حال شما آمدید یقه احمدی نژاد را گرفته‌اید که بیا و پاسخگو باش. بسیار خوب شما اگه دوست داری یقه احمدی نژاد را بگیر، از او پاسخ بخواه اما یقه خیلی‌های دیگر را هم باید بگیری و از آنها هم پاسخ بخواهی زیرا آنها بودند که احمدی‌نژاد را تأیید می‌کردند.

«جمهوریت» : یک نکته دیگر عدم اجرای قوانین به کرات بوده است در دولت آقای احمدی نژاد فکر کنم امری بی سابقه بود که رییس مجلس قانون را به روزنامه رسمی ابلاغ می‌کرد؟

چرا رییس مجلس، چرا اکثریت اصولگرایان مجلس و چرا جبهه پایداری دوستان آقای احمدی نژاد در مجلس، آقای احمدی نژاد را به مجلس احضار نکردند؟ شما احتمالاً فراموش نکردهاید که بارها و بارها این اتفاق افتاد که رسانه ها خبر دادند که روز شنبه بیش از ۶۰ نفر از نمایندگان خواهان استیضاح فلان وزیر آقای احمدی نژاد شده اند. روز یکشنبه عدد به زیر ۴۰ امضاء می رسید. دوشنبه می‌گفتند که یک عده بیشتری از نمایندگان امضاء هایشان را پس گرفته اند. سه شنبه می‌گفتند نه پس نگرفته اند و چهار شنبه هم نهایتا هیات رئیسه مجلس اعلام می کرد که امضاء ها به حد نصاب نرسیده و طرح استیضاح فعلا پس گرفته شده. چند بار این داستان در آن ۸ سال اتفاق افتاد؟ ببینید بارها و بارها گفته شد که وزیر را احظار کردند بعد گفتند که آقای احمدی نژاد را احضار کردند بعد گفتند که امضاها به حد نصب نرسیده بعد گفتند امضاها را پس گرفتند، بعد گفتند که پس نگرفتند. ببینید همه پاسخ من به سوالات شما این است که حتی اگر فرض بگیریم که احمدی نژاد خطاهایی را مرتکب شده باشد در آن ۸ سال که قطعاً شده است، حتی اگر بگوییم سوء سیاست داشته در اقتصاد در سیاست خارجی و و و که قطعاً اینگونه بوده بنده معتقدم که مجلس از آقای احمدی نژاد خطاکار تر است قوه قضاییه خطاکار تر است صدا و سیما خطاکار تر است چرا چون اینها تمام نهادهایی هستند که از آقای احمدی‌نژاد و سیاست هایش حمایت می کردند. پس شما اگر بخواهید برای احمدی نژاد کیفر خواست صادر کنید مجلس متهم ردیف ۲ است قوه قضاییه متهم ردیف ۳ است صداوسیما متهم ردیف ۴ است، اگر می‌توانید آنها را هم احظار کنید، در آنصورت بفرمایید برای آقای احمدی نژاد کیفر خواست صادر نمایید.

«جمهوریت» : آیا احمدی نژاد اسرار مگویی نداشته است که باعث شده اینها در مقابل او سکوت کنند؟

حال داشته و یا نداشته آنچه که مسلم است، مسئولیت با مجلس است مسئولیت با سایر قوا است که باید احمدی نژاد را احضار می کردند و او را مورد انتقاد و بازو خواست قرار می داند که نکردند. آنچه که شما مطرح می‌کنید، عذر بدتر از گناه است مانند اینکه شما به کسی بگویید چرا سیگار می‌کشی بگوید برای اینکه تریاک کشیدم بعد از تریاک سیگار می‌چسبد. یعنی اگر مجلس بگوید ما یک مشکلی داشتیم که نمی‌خواستیم احمدی‌نژاد آن را افشا کند لذا کاری به کار احمدی نژاد نداشتیم و منتظر بودیم تا ۸ سال یا ۴ سال تمام شود اینکه خیلی فاجعه آمیزتر است.

«جمهوریت» : سیاستهای بین‌المللی آقای احمدی‌نژاد از یکسو باعث انزوای ایران و از سویی باعث حفظ منافع ایالات متحده و اسراییل در جامعه بین‌الملل شد، برخی از سخنان اطرافیان آقای احمدی نژاد به ویژه آقای مشایی در مورد دوستی با مردم اسراییل مردم کشوری که دولت ایران آن را به رسمیت نمی‌شناسد باعث شده است تا این شائبه پیش بیاید که برخی حمایت های مشکوک داخلی و خارجی از جریان آقای احمدی‌نژاد و تیم او وجود داشته است. نظر شما در این باره چیست؟

اگر اینگونه باشد که شما می فرمایید که اصلا ما ول معطلیم. پس آنوقت تکلیف کسانی که دور سر احمدی نژاد هاله نور دیدند و کسانی که به دنبالش می‌گفتند صلی علی محمد رجایی دوباره آمد چه می شود؟ یعنی آنها را هم موساد و سیا راه انداخته بودند؟

«جمهوریت» : به نظر شما آیا ما با تقابل حاکمیت دولت در دولت آقای روحانی مواجه نخواهیم شد و پس از دولت آقای روحانی آیا دوباره تفکر احمدی نژادی را مشاهده نخواهیم کرد؟

نه بعید به نظر می‌رسد برای اینکه سطح آگاهی مردم بالاتر رفته است، اینترنت، فیسبوک، باز شدن مطبوعات اینها همه باعث می‌شود که سطح آگاهی مردم بالا برود و بعید به نظر می‌رسد که حتی اگر آقای روحانی نا موفق هم باشد بعد از ۴ سال مردم دنبال احمدی نژاد دیگری باشند.

«جمهوریت» : اما در دوران آقای خاتمی هم مطبوعات فضای بازی داشتند و هم اینکه اگر شبکه‌های اجتماعی به این شدت نبود اما باز هم شبکه‌هایی مانند اورکات بود؟

ببینید همه اینها بر می‌گردد به اینکه آیا انتخابات در یک فضای باز انجام شود یا نشود؟ اگر انتخابات در خرداد سال ۹۶ در یک فضای باز انجام شود و حکومت دخالت نکند اگر نصف +۱ آرایی که در یک انتخابات آزاد کم و بیش مانند آنچه در ۲۴ خرداد بود اگر در یک انتخابات آزاد کسی مانند احمدی‌نژاد انتخاب کنند این دموکراسی است.

«جمهوریت» : به عنوان آخرین سوال اینکه آیا ما با تقابل حاکمیت- دولت در آینده مواجه نخواهیم بود؟

بعید به نظر می‌رسد برای اینکه آقای روحانی فرد محافظه کاری است و فکر نمی‌کنم در مقابل رهبری بایستد و هر قدمی که برمی‌دارد سعی می‌کند که پایش را جای محکمی بگذارد.درست برعکس احمدی نژاد. لذا خیلی بعید به نظرم می‌رسد که تقابل با رهبری در دولت ایشان اتفاق بیفتاد.

 

شجاع الدین شفا که بود؟

Share Button
پیش کامنت:
پس از مهاجرت، باستثنای ۲ ـ ۳ سال اول برای مدت نزدیک به ده سال،  با فاصله نسبی از مسائل روز، در یک کُمای سیاسی بسر برده بودم و سرم به کار و فامیل گرم بود. به توصیه یک تازه آشنا کتاب بسیار جالب “… استفرنگیه” اثر صادق هدایت را خواندم. خیلی خواندنی بود. روزی در نمایشگاه سالیانه بین االمللی کتاب در شهر گوتنبرگ، از مدیر غرفه ایرانی، آن کتاب را خواستم گفت ندارد. سپس با اصرار بجای آن کتاب “تولدی دیگر” نوشته شجاع الدین شفا را بمن فورخت. او در همین شهر کتابفروشی داشت و بمن گفت اگر از خریدش پشیمان شدی  آنرا برگردان  پولت را بگیر. هفته دیگر پس از خواندن کتاب پیش او رفتم. فکر کرد میخواهم کتاب را پس بدهم . متعجب شد وقتی گفتم دو جلد دیگر از آن را میخواهم. شوق زده شد و علاوه بر دادن دوجلد دیگر بمن که قصد هدیه کردن آنرا به دوستان داشتم، گفت یک کتاب دیگر هم در همان زمینه از “شفا” هست بنام “از کلینی تا خمینی”. آنرا هم خریدم.
تا آنهنگام که با این دو اثر شفا آشنا نشده بودم او را برحسب نگاه چپهای آنروز به وی، با لحنی حاکی از تمسخر برخلاف اشاره جدی آقای امیر طاهری: ” آقا شجاع” میشناختم، کسی که کتابهای شاه را: “انقلاب سفید” و ” مأموریت برای وطنم” که ما از روی طنز آنرا مأموریت برای خیانت” نام گذاشته بودیم نوشته بود. نویسنده ایی قلم به مزد و قصیده سرایی که کیلویی برای شاه و به فرمان او قصیده و بحر طویل میسرود و پول میگرفت.  
تغیری که مطالعه این دوکتاب در من ایجاد کرد ضرفاً به تغیر نگرش به شخصیت فرهنگی و علمی خود شجاع الدین شفا محدود نشد زیرا در همان اوان, جز نخستین کسانی هم بودم که همان چاپ اول سوئدی کتاب “پروستروکای” گورباچف را خریده و خوانده بودم و نشانه های فروپاشی نخستین جمهوری سرخ در دنیا نیز پیدیدار شده بود آثاری که مرا تحت تأثیر قرار داده بودند.
نشریات صلح و سوسیالیسم؛ مجله مسائل آسیا و آفریقا، مسکو نیوز، بولتن ماهیانه حزب کمونیست شوروی، اسپوتنیک را نیز به انگلیسی آبونه بودم و میخواندم که در همه آنها  و توسط خود کمونیستها، از عمق منجلابی پرده برداشته میشد که بمراتب فرا و ورای آنچه بود که منتقدین غربی مینوشتند. تأثیر همزمان نوشته های شفا و این مطبوعات روسی(شوروی) تأثیری دگرگون کننده در من بجا گذاشت.
نتوانستم از نوشتن احساسات خود و خطایی که در نگاه به این اندیشمند بزرگ میهنمان داشتم برای او خود داری کنم. برای سایت شخصی او نوشتم:  ـ جناب شفا! من مانند هزاران “روشنفکر”چپ اندیش این مملکت تا کنون شما را قصیده سرای قلم بمزد دربار میشناختم. از شما و پیش وجدان خود شرمنده ام.  مسئول وب سایت او در پاسخم نوشت: متأسفانه دکتر در مسافرت هستند. ولی بمجرد بازگشت، نامه شما را به ایشان خواهم داد. او ضمناً از من پرسیده بود که آیا اجازه هست که نامه مرا در سایت شخصی وی درج کند؟ که من به دلایلی غیر از ترس و محافظه کاری ؛ نوشتم نه! متأسفم. نمیخواهم اسم من در سایت ایشان برده شود.
یاداشت آقای امیر طاهری که من خود ایشان را نیز از ستاره های پر فروغ ژورنالیسم میهنمان میدانم، مرا بر این داشت تا ضمن درج یادواره ای که ایشان برای استاد شجاع الدین شفا نوشته اند، این پیش کامنت و سابقه آشنایی خود را نیز با آثار شفا در این سایت درج کنم. این توضیح را هم اضافه کنم که یاداشتی هم راجع به خود آقای امیر طاهری در همین سایت دارم که علاقمندان میتوانند انرا نیز بخوانند.
حبیب تبریزیان
۱۹ اوکتبر ۱۳
تولدی دیگر
برگرفته از صفحه فیس بوک “امیر طاهری”
در کهکشان ایرانیان روشنفکر مدرن ( تجددگرا) شجاع الدین شفا اختری کمیاب بود.
منظورم از مدرن یا تجددگرا، آن دسته از روشنفکرانی هستند که در خارج از نهادهای مذهبی سنتی بالیدند؛ در خارج از نهادهایی که – بر اثر فقدان شجاعت برای فرضیه پردازی و گمانه زنی، و همزمان، گرفتار در شعارهای پوسیده و نخ نما – در جا می زدند.
کسانی مانند حسن تقی زاده و علی دشتی نیز بودند که یک چند در حوزه ها گذراندند و سرانجام، بدون آن که بتوانند بار مذهبیشان را کاملاً به دور اندازند، افقهای گسترده تری را یافتند.
در نخستین دهه های قرن بیستم، روحانیون که پیکر اصلی ایرانیان اندیشه مند و خردورز را تشکیل می دادند، در به روی جهان واقعی بسته، در انزوا زندگی می کردند.
نسل نویی از روشنفکران سکولار یا «علمانی» در پی تثبیت ادعای رهبری خود بود. این نسل نو، هر چند شمار اندکی از آنها آمادگی اذعانش را داشتند، آرزومند بودند که ایران، با بهره گیری از این یا آن ایدئولوژی اصلی جهان غرب، جایگاه عمده یی را در جهان مدرن بازیابد.
بین دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۷۰ در دوره یی که نسل شفا در کانون صحنه جای داشت، اکثریتی از روشنفکران ایرانی خود را بخشی از چپ جهانیِ الهام گرفتهِ از سوسیالیسم و کمونیسم می دانستند.
شفا دوشادوش دیگرانی مانند کاظم زاده ایرانشهر، ذبیح بهروز و پرویز ناتل خانلری، یکی از استثناء های انگشت شمار بود.
شفا معتقد بود که ایران ژرفای فرهنگ و تاریخ خود را باید بکاود تا عواملی را بیابد که بتواند بنیاد هویت ملی تجدید شده یی را شکل دهد.
شفا تاکید می کرد که ایران، روابطش با اسلام، بخصوص از نوع دوازده امامی آن را باید بازآزمایی و بازبینی کند.
شفا مانند پژواکی از گفته مشهور جلال الدین مولوی، خواستار برداشتن مغز و بگذاشتن پوست برای خران بود.
بسیاری از روشنفکران ایرانی، هر چند از سنت های مذهبی بریده بودند اما نمی توانستند یا نمی خواستند اعتقادات ریشه داری مانند تقیه و کتمان و عوارض رنجبار آن را کنار بگذارند، زندگی دوگانه یی را در پیش گرفتند. آنها می توانستند از بلندپایگان دولت باشند، و همزمان با ایدئولوژی های فردگرایانه یی همدردی کنند که خواستار براندازی دولت بود.
شفا دراین هم استثناء بود.
او ترس و تردیدی از کارهای دولتی، و پس از چندی، خدمتگزاری در دربار شاهنشاهی نداشت.
او عمیقاً و مخلصانه دلبسته پادشاهی باستانی و کهن ایران بود. دلبسته مشخصه یی از ایرانی بودن که ایران را از «جمهوری های جعلی، ساختگی و قلابی» متعددی متمایز می کرد که در جهان ِ پس از دوران استعمار، همچون قارچ روئیده بودند.
شفا به دلیل دیگری نیز یک استثناء بود:
او اجازه نمی داد که مقام رسمیش، و در سال های بعد، نزدیکیش با کانون قدرت، به عنوان نویسنده شماره یک و عمده سخنرانی های شاه، بر زندگیش مسلط و مستولی گردد.
شفا، حتی درپر مشغله ترین سالهای خدمتش در مناصب عالی، به کارهای روشنفکرانه اش، به خواندن و نوشتن، ترجمه کردن، سازمان دادن کنفرانس ها، و چندی هم نوشتن مقاله های هفتگی برای کیهان – روزنامه یی که در آن زمان من سردبیرش بودم – ادامه داد.
شفا در طول سالها، کتابخانه یی کامل از آثاری پدید آورد که بر پایه گستردگی منتخبات آن، اعتلایی ممتاز داشت.
اگر اوضاع در سال های ۱۹۷۸ بگونۀ دیگری پایان می یافت، شفا به عنوان چهره ادبی عمده یی در ایران مدرن در یادها می ماند.
نثر او با پرداختی استادانه، سلیقه عالیش در انتخاب آثاری برای ترجمه و طیف گسترده علائق او، جایگاه والایش را پیشاپیش، تثبیت و تضمین کرده بود.
در روزهای پایانی سال ۱۹۷۸ که شورش خمینی گرایان، شماری از شهرهای ما را به خون و آتش کشیده بود، هیچ کس نمی دانست که سرنوشت برای «آقا شجاع»- آنچنان که دوستانش او را صدا می زدند- پیشه دوم و یکسره متفاوتی را رقم زده است. پیشه فعالی ملی گرا، ناقد اجتماعی و فیلسوف سیاسی.
اما طرز کار تاریخ این چنین است، تاریخ هرگز پیشاپیش نوشته نشده.
سالهای طولانی تبعید ثابت کرد که آقا شجاع در حرفه و پیشه دومش نیز یک استثناء است. او اکنون خود را به چشم سرباز، درگیر جنگی می دید که به اعتقاد او، با لشکرکشی اعراب به ایران، بیش از چهارده قرن پیش آغاز شده بود.
در چند سال نخست، به نظر می آمد که آقا شجاع از قبیله کسانی است با آرمان های غنچه سوزشده و بر باد رفته…
«مصیبت عرب» آنچنان که او آن را «اسلام» می خواند، پیروزمند، و در تمامی جبهه ها در حال تهاجم به نظر می آمد. هیچ چیزی نمی توانست ایدئولوژی خمینی گرایان از خود مطمئن را پس از تسلط و استیلای بر ایران، از رویای فتح جهان بنام اسلام با برچسبی ویژه بازدارد.
شفا با آینده نگری، استثنائی بودن خود را بار دیگر ثابت کرد. او از نخستین کسانی بود که دریافت خمینی گرایی، حبابی و پدیده یی جنبی بیش نیست، و برغم آسیبی که به ایران می تواند بزند، قادر به تغییر دادن بنیادهای زندگی ایرانی نخواهد بود.
شفا در تبعید، در آغاز، یکه سواری بود که تقریباً تک و تنها درگیر ِ زد و خورد بود؛ یکه تاز تنهایی که خوانندگانش به مشتی سلطنت طلب دچار بیماری حسرت و دلتنگی برای گذشته ها، محدود می شدند.
اما او جور دیگری فکر می کرد. شفا حتی در تیره و تارترین روزها می گفت: برای آنهایی که به ایران معتقدند، به ایرانی متفاوت، به ایرانی آرمانی، و حتی به ایرانی معتقدند که در طول حیاتشان به واقعیت نخواهد پیوست، مهم این است که کارشود، کار و باز هم کار….
با گذشت زمان، شفا بار دیگر مولفی پرفروش شد، هر چند نام آثارش در صدر فهرست سیاه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جای داشت.
پیام شفا، هم برای میلیونها ایرانی تبعیدی، و هم برای بسیاری بیشتر در خود ایران، پژواکی به مراتب بیش از حدی داشت که دوستانش امیدوار بودند و دشمنانش از آن می ترسیدند.
جنگ شفا با ابهام گرایی، جنگ ایران بود، و جنگ ایران نیز باقی می ماند.
در این جنگ، رزم آور راستین، نه حد و مرزی می گذارد، و نه مشارکتش در نبرد را به پیروزی و غلبه یی تضمین شده بر دشمن مشروط می کند.
شفا می گفت: « بیش از یک هزار و چهارصد سال است که ایرانیان در این جنگ نبرد کرده اند. ای بسا که چندین سال بیشتر نیز باید به این نبرد ادامه دهند. این پیکار، تعریف جامع و مانعی از ما به عنوان یک ملت به دست داده، جلو ِ از دست رفتن هویت ما را گرفته و انگیزه و الهام بخش آفرینش فرهنگ غنی ما بوده است»
پیام شفا این بود: نبرد باید ادامه یابد!
آقا شجاع، نبرد ادامه خواهد یافت

نامه فاطمه کروبی به رییس جمهور

Share Button

کلمه:

karrobi

» در نامه فاطمه کروبی به رییس جمهور مطرح شد
مهدی کروبی: حرفهای بسیاری دارم، مردم باید بدانند پس از ارتحال امام چه اتفاق هایی افتاده

شنبه, ۲۷ مهر, ۱۳۹۲
چکیده :مهدی کروبی در این پیام خطاب به رییس جمهور ایران آورده: “قدر مردم و حمایت آنان را بدانید، حال که خداوند عنایتی کرده از آرای شان پاسداری کنید، سعی کنید حقوق ملت- اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی اجرایی شود زیرا در روش سیستمی که به شرع، قانون و حقوق بشر پایبند نیست و استبداد و دیکتاتوری در ساختار اش نهادینه شده، صدای مردم بی نام و نشان به جایی نمی رسد.”…

فاطمه کروبی٬ در نامه ای خطاب به حسن روحانی٬ رییس جمهور کشورمان٬ از وی خواسته تا در راستای سوگند آغازین خود به قانون اساسی و پاسداری از اصول آن، مبنای حقوقی رفتارهای صورت گرفته با این همسرش را از مقامات مسئول جویا شود.

به گزارش سحام٬ همسر مهدی کروبی با اشاره به هزارمین روز حبس و حصر آقای کروبی می گوید:‌”آیت الله کروبی علیرغم ادعای حکومت در مکانی بدون دسترسی به نور و هوای آزاد محصور شده و وضعیت جسمی شان به گواه پزشک دستگاه امنیتی بخاطر محرومیت از نور و هوای آزاد به شدت آسیب دیده است.”

اکنون نزدیک به ۱۰۰۰ روز از حبس و حصر مهدی کروبی٬ میرحسین موسوی و زهرا رهنورد سپری شده است.

این نماینده سابق مجلس در نامه خود به حس روحانی ضمن تاکید دوباره بر وضعیت روحی خوب مهدی کروبی و تاکید بر تداوم عقیده و مسیری که انتخاب کرده٬ می افزاید: “اینجانب قصد باز کردن فجایع و رفتارهای نامشروع و غیر قانونی ماموران حکومت در ۴ سال گذشته را ندارم اما مگر می توان فراموش کرد که آقایان بنام حفظ و بقای حکومت در این سال ها چه کردند؟”

خانواده آقای کروبی بارها ضمن اعلام نگرانی در خصوص وضعیت جسمی ایشان٬ بر اعتقاد راسخ این مبارز و زندانی قبل و پس از انقلاب تاکید کرده اند.

در پایان این نامه٬ خانم فاطمه کروبی به پیامی از مهدی کروبی خطاب به حسن روحانی اشاره می کند. مهدی کروبی در این پیام خطاب به رییس جمهور ایران آورده: “قدر مردم و حمایت آنان را بدانید، حال که خداوند عنایتی کرده از آرای شان پاسداری کنید، سعی کنید حقوق ملت- اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی اجرایی شود زیرا در روش سیستمی که به شرع، قانون و حقوق بشر پایبند نیست و استبداد و دیکتاتوری در ساختار اش نهادینه شده، صدای مردم بی نام و نشان به جایی نمی رسد.”

متن کامل این نامه بدین شرح است:

باسمه تعالی

برادر گرامی حجت اسلام و المسلمین جناب آقای دکتر روحانی

ریاست محترم جمهور

سلام علیکم

در ابتدا لازم می دانم به این نکته اشاره کنم که نگارش این نامه صرفا بدان جهت است که جنابعالی در مناظره انتخاباتی فرمودید:”من سرهنگ نیستم، حقوق دانم” و ریاست شما در قوه مجریه و شورای عالی امنیت ملی با رای و نظر مردمی بوده که در ۴ سال گذشته حقوق بنیادین آنان از سوی حاکمیت نقض و پایمال شده است. خدا را شاکرم که سیاست مبتنی بر داغ و درفش نتوانست مردم فهیم مان را از پیگیری حقوق شان مایوس نماید و آنان در خرداد ماه امسال بار دیگر با رای شان خواستار تغییر در سیاست های داخلی و بین المللی شدند. اما ظاهرا جمعی موثر در درون حاکمیت نه تنها هنوز حاضر به درک پیام مردم نیستند٬ بلکه تلاش می کنند با ایجاد بحران، شور و نشاط بوجود آمده در آحاد جامعه را به یاس و ناامیدی تبدیل کنند. بدنبال اظهار نظر وزیر محترم دادگستری و سخنگوی محترم دولت مبنی بر بررسی پرونده حصر توسط شورای عالی امنیت ملی، پنج روز پیش دادستان کل کشور٬ همان که حرف اول و آخر دستگاه قضا را می زند؛ در باب حبس و حصر غیر قانونی مدعی شدند: “اتفاق خاصی نیفتاده و پرونده به جایی محول نشده، در جریان فتنه ۸۸ ظلم بزرگی به مردم و نظام وارد شد … آنهایی که در مظان اتهام قرار دارند باید نسبت به جبران ظلمی که به نظام و مردم کرده اند اقدام کنند و ضمن توبه خسارت هایی را که زده اند را تامین کنند … ”

نماینده تحمیلی، آقای سالک نیز همزمان در همان روز در سخنانی مدعی شدند: “اولین مطالبه مردم، محاکمه و رسیدگی به وضعیت سران فتنه ۸۸ است که آقایان موسوی و کروبی در راس آن هستند، این جوسازی را که برخی ها می کنند که منجر به آزادی آنها در عید غدیر بشود ملت ایران نخواهد پذیرفت، زیرا برخی از آنها محارب هستند و طبق حکم قضایی باید به اعدام محکوم شوند. ”

در این ارتباط لازم است به اطلاع برسانم که در آستانه هزار مین روز بلاتکلیفی، حبس، حصر و بازداشت غیر قانونی همسرم٬ همان که تا چندی پیش از قدما و بنیانگذاران نظام نامیده می شد، و امروز در مکانی به اصطلاح امن زندانیست٬ هستیم. نگاهی گذرا به تاریخ این سرزمین گواه حصر خانگی بزرگ مردانی در دوران قاجار، پهلوی و متاسفانه جمهوری اسلامی است٬ اما بر خلاف همه ی موارد در ادوار مختلف، اعمال مجازات همسرم متفاوت بوده و بدون شک می توان آن را استثنائی در تاریخ ایران نامید. آیت الله کروبی علیرغم ادعای حکومت در مکانی بدون دسترسی به نور و هوای آزاد محصور شده و وضعیت جسمی شان به گواه پزشک دستگاه امنیتی بخاطر محرومیت از نور و هوای آزاد به شدت آسیب دیده است. ایشان بارها خواستار انتقال به زندان اوین شدند و در مقابل این پرسش امنیتی ها که چرا اینقدر بر انتقال به اوین اصرار دارید، چنین گفتند: “اگر من را به اوین انتقال دهید حکومت مجبور به طی کردن مراحل قانونی خواهد شد و زمینه محاکمه ام را فراهم خواهد ساخت، من حرف های بسیاری دارم، مردم باید بدانند بعد از ارتحال امام چه اتفاق هایی افتاد و چرا به اینجا رسیدیم، محاکمه ام کنید تا معلوم شود چه کسی از محاکمه هراس دارد و ضرر می کند، در دادگاه علنی سخن ام را خواهم گفت و هر حکمی برایم صادر شود نسبت به آن اعتراض هم نخواهم کرد، داور اصلی خداست و او بهترین حکم کنندگان است.”

ایشان همچنین تاکید کردند: “آنگاه مردم آزاده کشورمان که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند خود تشخیص می دهند چه کسی به مردم و نظام ظلم کرده و چه کسی خدمت. ” اگر بنا بر تداوم رفتارهای غیر قانونی است، به جای رجز خوانی٬ زمینه دادرسی علنی را فراهم سازند تا جناب دادستان کیفر خواست حکومت را ارائه و آقای کروبی با بهره گیری از ادله و شواهد، از اتهامات وارده دفاع کند.

ریاست محترم شورای عالی امنیت ملی

جنابعالی می دانید که اعمال مجازات باید مبنای قانونی داشته باشد، آیا پرونده مورد نظر حکومت علیه آقای کروبی در محکمه‌ایی صالح مورد رسیدگی قرار گرفته؟ و آیا حکمی از محکمه ای صالح علیه شان صادر شده؟ پر واضح است که به لحاظ شکلی هیچ یک از مراحل قانونی طی نگردیده و اعمال مجازات فعلی مغایر اصل قانونی بودن جرم و مجازات است. همانطور که بارها گفته ام ایشان با همان نشاطی که در سال ۱۳۴۱ و در اوج جوانی پا به عرصه سیاست و مبارزه گذاشت در این سال ها و در راستای عهد خود با مردم و شهدا پا به عرصه گذاشته و اعمال فشار و سختی اگرچه جسم او را به شدت ضعیف و آسیب پذیر کرده اما کوچکترین خللی در اراده اش ایجاد نکرده و قطعا نخواهد کرد. اما آیا شایسته یک حکومت است که به بدیهی ترین اصول حقوقی پایبند نباشد؟ شاید مناسب باشد جنابعالی در راستای سوگند تان به قانون اساسی و پاسداری از اصول آن، مبنای حقوقی این رفتارها را از مقامات مسئول جویا شوید.

آقای رئیس جمهور

اینجانب قصد باز کردن فجایع و رفتارهای نامشروع و غیر قانونی ماموران حکومت در ۴ سال گذشته را ندارم اما مگر می توان فراموش کرد که آقایان بنام حفظ و بقای حکومت در این سال ها چه کردند؟ همانطور که می دانید غروب دوشنبه برابر با دوم اسفندماه ۱۳۸۹، همزمان با میلاد رسول رحمت (ص) بیش از شصت نیروی امنیتی به منزل یورش آوردند و در این یورش بدیهی ترین مسائل انسانی و شرعی را در تفتیش رعایت نکردند و بر خلاف ساواک که تنها بدنبال اسناد مهم و معتبر بود، به استثنای اثاثیه هر آنچه در منزل بود با خود بردند. با تصرف اموال سایر شرکاء، آپارتمان را به زندانی تبدیل کردند که قانون گذار و مجری اش زندانبانانی بودند که نه از شرع چیزی می فهمیدند و نه از قانون. آنان با تصرف مجتمع مسکونی، اموال سایر شرکاء را ضبط و آنان را از اعمال حقوق مالکانه و انتفاع از ملک خود محروم کردند و خود به جای مالکان از اموال مورد تصرف منتفع شدند. این تصرف خلاف شرع و قانون موجب برخورد و تهدید به اعتصاب غذای نامحدود همسرم گردید. ایشان با صراحت گفتند: “آماده انتقال به هر مکانی از جمله زندان اوین هستم اما نمی توانم تصرف نامشروع و غیر قانونی اموال سایر شرکاء را تحمل کنم، اگر تا اول ماه مبارک رمضان به مکانی دیگر منتقل نگردم روزه خود را جز با جرعه ای آب باز نخواهم کرد و در اعتراض به نادیده گرفتن احکام مسلم شرعی دست به اعتصاب غذا نامحدود می زنم.”

همین تهدید که می توانست رسوایی بزرگی برای حکومت رقم زند موجب عقب نشینی غاصبان شد؛ عقب نشینی که آن را در حبس ۱۰۰ روزه ایشان در آپارتمانی یک خوابه در ۷ تیر به همراه ۱۰ مامور امنیتی بدون دسترسی به نور و هوای آزاد تلافی کردند. این در حالی بود که خانه ایی در جماران تهیه شد تا ادامه حبس بلامدت مطابق ادعای حکومت در منزل مسکونی مان ادامه یابد و واژه “حبس خانگی” حکومت هم معنا و مفهوم یابد. اما چنین نشد و آقایان خود خانه امنی را در نظر گرفتند و بخشی از هزینه بازداشت غیرقانونی را از اینجانب با عنوان “اجاره” ستاندند. در این مدت تمامی امور از جمله حقوق اولیه یک زندانی در اختیار زندانبان قرار داده شد و قریب ۲ سال بدیهی ترین حقوق یک زندانی نادیده گرفته شد. تنها در یک مورد می توانم به ۴ ماه ممنوع الملاقات بودن ایشان اشاره کنم. شاید روزی همسرم خود با ذکر جزئیات به این مهم که بخشی از تاریخ این سرزمین و انقلاب است و حق مردم در دانستن ابعاد آن است، بپردازد. اما اجازه می خواهم به این واقعیت اشاره کنم که ما در این دوران سختی هایی را تحمل کردیم که در ۱۵ سال مبارزه با رژیم ستم شاهی تجربه نکرده بودیم. در این ایام از هتاکی و تهمت رسانه های رسمی گرفته تا توسل به اراذل و اوباش در جهت تخریب و توهین، از ترور نافرجام در قزوین گرفته تا حمله وحشیانه به بیت مرجع گرانقدر آیت الله صانعی بخاطر میزبانی از همسرم، از ضرب و جرح شدید این انقلابی دوران ستم شاهی در روز ۲۲ بهمن توسط چکمه پوشان حکومت گرفته تا سازماندهی اوباش بنام “امت انقلابی و خود جوش” در جهت حمله و تخریب منزل در شب های مقدس رمضان و لیالی قدر، از تلاش برای فروپاشی خانواده گرفته تا تسری دامنه آزار و اذیت به نوه های خردسال، از ربودن و شکنجه وحشیانه فرزندم علی توسط نیروی انتظامی تا اهانت های کم نظیر سارقان نام بسیج به وی در بیت الله، از انداختن بمب صوتی به درون منزل گرفته تا عقده گشایی های ۵ شب متوالی اوباش و آزار همسایگان تحت رهبری دستگاه امنیتی، از تصرف غیر قانونی اموال غیر گرفته تا سرقت چک و پول توسط ماموران امنیتی.

در پایان لازم می دانم توصیه ایشان را به شما یادآور شوم، ” قدر مردم و حمایت آنان را بدانید، حال که خداوند عنایتی کرده از آرای شان پاسداری کنید، سعی کنید حقوق ملت- اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی اجرایی شود زیرا در روش سیستمی که به شرع، قانون و حقوق بشر پایبند نیست و استبداد و دیکتاتوری در ساختار اش نهادینه شده، صدای مردم بی نام و نشان به جایی نمی رسد.”

توفیق و سلامت شما را از درگاه احدیت مسئلت می نمایم.

فاطمه کروبی

۲۷ مهرماه ۱۳۹۲
a

نامه اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به وزیر کار

Share Button

 
آقای وزیر، شما درابتدای وزارت خویش، اعلام کردید که شما در گذشته کارگر بوده اید و به آن افتخار می کنید. ما میخواهیم یاد آوری کنیم که با توجه به نگاه تحقیرآمیزی که در جامعه ودولت نسبت به طبقه کارگر وجود دارد، متاسفانه کارگران در ایران (به شرط کارگر ماندن) هیچ شانسی جهت وزارت ندارند که هیچ ،آنها حتی نمی توانند شهردار شهرشان هم بشوند. آقای وزیر خودتان بهتر میدانید که مسئولیت فعلی شما هیچ ربطی به کارگر بودن شما در گذشته ندارد، بلکه مربوط به مشاغل بعدی تان است. صرف اعلام اینکه شما قبلا کارگر بوده اید بالقوه هیچ نفعی برای طبقه کارگر ندارد.

 

کلمه:

پنجشنبه, ۲۵ مهر, ۱۳۹۲
 چکیده :ما خواستار بازگشت به وضعیت شغلی خود، پرداخت حقوق و بیمه این دورانی را که از کار اخراج بوده ایم، هستیم. ما همچنین خواستار آن هستیم که احکام قضائی صادره دربارۀ ما باطل اعلام گشته و از ما اعادۀ حیثیت شود. چرا که این شرایطی که برسر ما آمد را ظالمانه و بدور از عدالت میدانیم. مگر ما کارگران چه گناهی کرده ایم که چوب بی تدبیریها و تصمیمات غلط دیگران را بخوریم؟ اختیار دست دیگران است و تاوان را ما پس بدهیم؟ ما بدنبال عدالت هستیم. ملاک ما در قضاوت حرفهای زیبا، کلی ومبهم نیست. در زمینه عمل است که این قضاوت شکل می گیرد….

کلمه کارگری: از پی تداوم روز افزون بحران کمر شکنی که محصول قانون شکنی ها و زیر پا گذاشتن حقوق بنیادین کار بوده است، فعالان سندیکایی و مستقل کارگری به تلاشهای خود برای رساندن صدای حق طلبی جامعه کارگری به گوش مسئولان و دیگر ارکان جامعه با صدور بیانیه و نامه های سرگشاده ادامه میدهند. اعضای هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از جمله فعالینی هستند که در این ماه خطاب به وزیر کار دولت جدید نامه نوشته اند.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه در سال ۱۳۵۳ تاسیس شد و بازگشایی آن در سال ۱۳۸۷، به رغم محاکمه رئیس و چهار عضو هیئت مدیره این سندیکا که نگارندگان نامه ی ۲۵۰۰ امضایی کارگران نیشکر هفت‌تپه که خواهان بازگشایی این سندیکا بود، انجام شد.

این سندیکا که یکی از پر قدمت ترین تشکلهای مستقل کارگری ایران محسوب میشود یکی از چهار تشکل کارگری ای بود (سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، اتحادیه آزاد کارگران ایران و انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه) که در۲۱ بهمن ۱۳۸۸، بیانیه‌ای تحت عنوان «منشور مطالبات حداقلی کارگران ایران» صادر کردند که طی آن بر برخی مطالبات صنفی، اجتماعی و سیاسی جنبش کارگری ایران تاکید شده بود.

پنج تن از شش نگارنده نامه اخیر این سندیکا فعالان سندیکایی هستند که ۵ سال پیش نامه ای که بیانگر خواست ۲۵۰۰ تن از کارگران کارخانه نیشکر هفت تپه برای بازگشایی این سندیکا بود را به تحریر درآورده بودند. در این نامه فعالان سندیکایی خطاب به وزیر کاردولت یازدهم، که خود را به عنوان عضوی از جامعه کارگری معرفی کرده است، از مشکلات طاقت فرسای زندگی کارگران ایران و حقوق پایمال شده کارگران ایران و آنچه خواستهای حداقلی آنان است سخن گفته اند و از ایشان خواسته اند که به وظیفه خود برای رفع عادلانه مشکلات کارگران و برقراری و حفظ حقوق بنیادین کار گردن نهد.

متن کامل این نامه که در تارنمای اتحادیه آزاد کارگران ایران منتشر شده است به شرح زیر است:

خدمت جناب آقای ربیعی وزیر محترم کار

با درود

جناب آقای ربیعی، ابتدا ضمن تبریک به حضرت عالی جهت انتخاب شما به عنوان وزیر کار.قابل ذکر است که ما امضا کننده گان نامه که همگی ازکارگران نیشکر هفت تپه هستیم، در سالهای گذشته، تنها به دلیل حق خواهی و تامین معیشت زندگی دچار مصائب و رنجهای فراوانی شدیم. آن هم در شرکتی که به دلایل مختلفی، مانند سوء مدیریت، افت شدید تولید، فرسودگی کارخانه و پایین بودن تعرفه گمرکی در آستانه تعطیل شدن قرار داشت. ودردا که موارد ذکر شده در مورد اوضاع نامناسب شرکت هیچ ارتباطی با کارگران نداشت. یعنی وجود ناهنجاریهای ذکر شده خارج از حیطه، عملکرد و مسئولیت ما کارگران بود. بلکه موارد ذکر شده تابع دلایل مختلفی بودند که طبیعیست در یک مجموعه دولتی، عامل بحران ومشکلات به گردن نهادهای دولتی است. ولی آن کسانی که تاوان چنین ندانم کاریها وبی لیاقتی ها را دادند کارگران بودند. حقوق حقه کارگر با تاخیرها ودشواریهای عدیده ای پرداخت میشد. امنیت شغلی و امنیت روانی کارگران و خانواده ها از بین رفته بود. در تداوم شرایط مذکور، اوضاع به حدی بغرنج شده بود که برای بسیاری تهیه نان خالی هم دشوار شده بود. گرفتن نان قرضی از نانو ایی متداول شده بود و سفره کارگران به شدت خالی شده بود. در چنین شرایط غم بار و ناامید کننده ای کارگران به تنها وسیله ممکن (یعنی اعتصاب) جهت بیان اعتراض ناشی از وضعیت بوجود امده پرداختند. شعار” کارگر هفت تپه ایم، گرسنه ایم گرسنه” بخوبی شرایط رقت بار کارگران را نشان می داد. همچنین کارگران با مشاهده ضعف و سستی شورای اسلامی کار، با جمع آوری امضا این تشکل نامتجانس با وضعیت کارگران را منحل کردند. شورایی که قرار بود به استیفای حقوق کارگران پردازد عملا پادوی کارفرما بود و در خدمت کارفرما قرار داشت. در عوض کارگران در یک اقدام جمعی، و بر طبق مقاوله نامه ها ۸۷ و۹۸ سازمان جهانی کار که ایران عضو آن است، دست به تاسیس سندیکای خود زدند. اقدامی که نتایج ملموسی برای کارگران به همراه داشت .لازم به گفتن است که همگی ما از اعضای هیئت مدیره سندیکا نیشکر هفت تپه هستیم.

آقای وزیر، مبارزه کارگری مبارزه ایست برای معیشت و رسیدن به یک زندگی شرافت مندانه صورت میگیرد. آنهم در شرایطی که این اوضاع سخت بر ما تحمیل شده بود. چرا که ما خود را در پیدایش این وضعیت گناهکار نمیدانستیم. با اینهمه در اثر پایمردی و ایستادگی کارگران، خوشبختانه دولت مجبور شد که دوباره شرکت نیشکر هفت تپه را یاری کند. در نتیجه شرکت از زیر مجموعه مادر تخصصی وابسته به وزارت جهاد کشاورزی خارج و به وزارت صنایع یعنی به زیر مجموعه سازمان گسترش و نوسازی صنایع منتقل گردید. اما مانند تمامی پدیده های انسانی، این چنین پیروزی برای کارگران خالی از تاوان نبود. مسئولین انتقام امتیازاتی را که ناچار شدند به کارگران بدهند، از ما فعالان سندیکائی که منتخب کارگران بودیم، گرفتند. این تاوان را ما شش نفر امضا کننده نامه پرداخت نمودیم. بازداشتهای متعدد، توام با پرونده سازیهای مختلف، زندان از شش ماه تا یک سال و نیم و اخراج از دوسال ونیم تا سه سال. اینها بخش کوچکی از تاوانیست که ما پرداخت نمودیم. زیستن در زیر فشار واضطراب، تحمل انواع توهین ها و تهمتهای گوناگون آن هم به خاطر اتهاماتی که نخ نما وبی اساس بود. طبیعی است که همسران و فرزندان ما هم به این ترتیب مجازات می شدند و محرومیتهای شدیدتری را باید تحمل می کردند.

آقای وزیر، شما درابتدای وزارت خویش، اعلام کردید که شما در گذشته کارگر بوده اید و به آن افتخار می کنید. ما میخواهیم یاد آوری کنیم که با توجه به نگاه تحقیرآمیزی که در جامعه ودولت نسبت به طبقه کارگر وجود دارد، متاسفانه کارگران در ایران (به شرط کارگر ماندن) هیچ شانسی جهت وزارت ندارند که هیچ ،آنها حتی نمی توانند شهردار شهرشان هم بشوند. آقای وزیر خودتان بهتر میدانید که مسئولیت فعلی شما هیچ ربطی به کارگر بودن شما در گذشته ندارد، بلکه مربوط به مشاغل بعدی تان است. صرف اعلام اینکه شما قبلا کارگر بوده اید بالقوه هیچ نفعی برای طبقه کارگر ندارد.

آقای وزیر، کارگران در ایران روزگار سختی را می گذرانند. دشواریهایی مثل، دستمزد پایینتر از خط فقر، عدم وجود تشکل مستقل کارگری که بتواند از زندگی ما کارگران دفاع کند و نداشتن حق اعتصاب و همچنین تاخیرهای طولانی در پرداخت حقوق ودستمزد کارگران، تنها بخش کوچکی از مصائب این طبقه بزرگ بشمار می رود. در حالیکه هر بقالی سر کوچه در وضعیت بهم ریخته اقتصادی، راسا قیمت کالای خود را جهت فروش تعیین می کند، با اینهمه ما کارگران بعنوان فروشندگان نیروی کار،حق مشارکت در تعیین این یگانه کالایی که برای عرضه داریم را نداریم. بطوریکه حتی در کمیته دستمزد، که ظاهرا تکیه بر سه جانبه گرایی دارد – و با اینکه آن نمایندگان بخش کارگری در این کمیته نمایندگان واقعی کارگران نیستند – باز هم این نماینده دولت است که کنترل را در دست دارد و اضافه دستمزد سالیانه کارگران را تعیین قیمت می کند. در حالیکه کارفرمایان در هر شرایطی میتوانند سرمایه خود را از تولید خارج کنند (یعنی اعتصاب کنند) و یا همانطور که سال گذشته دیدیم اجناس خود را در انبارها نگه دارند و وارد بازار نکنند، اما کارگر از چنین حقی (اعتصاب)برخوردار نیست. کارگران نیشکر هفت تپه برای گریز از شرایط تحمیلی که توام بود با گرسنگی که کیان خانواده های شان را تهدید می کرد، مجبور شدند دست به اعتصاب بزنند. اعتصابی که که کاملا خود جوش ومسالمت آمیز بود. ولی در نهایت آنکسی که تنبیه شد ما بودیم. نه آنانی که زندگی بیش از چهار هزار کارگر را به خطر انداخته بودند. عدم پرداخت و یا حتی تاخیر در پرداخت حقوق ودستمزد کارگران جرمیست نابخشوده، ضدانسانی وضداخلاقی. چرا که زندگی، جان وعزت کارگران به خطر می اندازد.

در خاتمه: ما خواستار بازگشت به وضعیت شغلی خود، پرداخت حقوق و بیمه این دورانی را که از کار اخراج بوده ایم، هستیم. ما همچنین خواستار آن هستیم که احکام قضائی صادره دربارۀ ما باطل اعلام گشته و از ما اعادۀ حیثیت شود. چرا که این شرایطی که برسر ما آمد را ظالمانه و بدور از عدالت میدانیم. مگر ما کارگران چه گناهی کرده ایم که چوب بی تدبیریها و تصمیمات غلط دیگران را بخوریم؟ اختیار دست دیگران است و تاوان را ما پس بدهیم؟ ما بدنبال عدالت هستیم. ملاک ما در قضاوت حرفهای زیبا، کلی ومبهم نیست. در زمینه عمل است که این قضاوت شکل می گیرد.

موفق باشید

با آرزوی سربلندی واعتلای طبقه کارگر

نهم مهرماه ۱۳۹۲

محمدحیدری مهر

قربان علیپور

جلیل احمدی

رضارخشان

فریدون نیکوفرد

علی نجاتی

اعضای هیأت مدیرۀ سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه


 

نامه سرگشاده شاهین دادخواه عضو سابق تیم مذاکرات اتمی به حسن روحانی از زندان اوین

Share Button

شمایی که تا کنون بر سر تضییع حقوق این سه تن که با آن ها در اتباط نزدیک بوده و بیگناهی آن ها را اطمینان دارید و هیچ حرفی تا کنون بر زبان نراندیه اید! چگونه می خواهید از حقوق صدها بی گناه دیگر دفاع کنید؟

العربیه.نت نسخه ای از آن را دریافت داشت
دبی – العربیه.نت فارسی

شاهین دادخواه از مشاوران شورای عالی امنیت ملی در دوره دبیری حسن روحانی رئیس جمهوری کنونی ایران در این شورا و از اعضای تیم مذاکره کننده ای هسته ای آن دوره، در نامه ای به آقای روحانی، خواستار رسیدگی به وضعیت خود و دو تن دیگر از همکارانش شد.
دو سال پس از روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری سابق ایران، شماری از اعضای تیم مذاکرات اتمی ایران با جامعه جهانی که ریاست آن را حسن روحانی بر عهده داشت، بازداشت شدند.

”جاسوسی” اتهامی بود که به این دستگیر شدگان تفهیم شد.

حسین موسویان یکی از مذاکره کنندگان ارشد جزو دستگیر شدگان بود که البته در ۲۰ فروردین ۱۳۸۷در دادگاه انقلاب تهران موسویان به اتهام ”اخلال در امنیت ملی” مجرم شناخته شده و به دو سال حبس تعلیقی و پنج سال محرومیت از مشاغل دولتی محکوم شد. اما سه تن دیگر از اعضای آن تیم و از همکاران حسن روحانی در دبیری شورای عالی امنیت ملی و مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام که ریاست آن را روحانی تا پیش از ریاست جمهوری بر عهده داشت، به زندان تعزیری محکوم شده اند.
شاهین دادخواه که یکی از این افراد است، در نامه ای سرگشاده به حسن روحانی از زندان اوین که نسخه ای از آن در اختیار العربیه.نت گذاشته شده، شرایط خود و دو تن دیگر از همکاران زندانی اش را تشریح کرده و از رئیس جمهوری ایران خواسته است در این مورد پاسخگو باشد.

شاهین دادخواه، ٢۴ بهمن سال۱۳۹۰توسط قاضی پیر عباسی رییس شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب محاکمه و پس از گذشت ٣ماه از آخرین جلسه دادگاه در یک اتفاق کم سابقه شعبه ای دیگر به ریاست قاضی صلواتی برای این زندانی سیاسی ٧ سال حبس صادر کرد.

اتهام وی همکاری با دول متخاصم است که پیش از این ناظران آگاه گفته بودند بازداشت کارشناسان و مشاوران تیم هسته ای سابق به ریاست حسن روحانی در حقیقت تلاشی برای پرونده سازی علیه شخص روحانی و سیاست های هسته ای تیم او است.

متن کامل نامه شاهین دادخواه

متن نامه سرگشاده دادخواه به حسن روحانی که در اختیار ”العربیه.نت” قرار گرفته است، در پی می آید.
جناب آقای دکتر حسن روحانی؛ لطفا بی پرده پاسخ دهید.

در چند سال گذشته که تقریبا کمتر گروه مخالفی از گزند دستگیری، زندانی شدن و پرونده سازی مصون مانده و شما نیز لاجرم بخشی از همکاران گذشته خود را در چنگال نیروهای افراطی، اطلاعاتی- امنیتی دیده اید. از اردیبهشت ۸۶ که برخوردها با شما و مرکز تحقیقات استراتژیک از طریق دستگیری حسین موسویان معاون بین الملل مرکز تحقیقات استراتژیک آغاز شد، تا انتخابات ریاست جمهوری در حرداد ۹۲، مجموعه ای از همکاران و همراهانتان دستگیر شدند که در میان آن ها سه نفر هستند که مدت های مدیدی است در زندان اوین به اسارت گرفته شده اند.

دکتر رحمن قهرمانپور، مدیر گروه خلع سلاح مرکز تحقیقات استراتژیک و از همکاران شما و حسین موسویان، خود اینجانب “شاهین دادخواه” از دیگر همکاران شما در زمان دبیریتان در شورای عالی امنیت ملی که با نگارش گزارش های انتقادی در مورد سیاست های هسته ای دولت احمدی نژاد، مورد غضب وزارت اطلاعات آن دولت قرار گرفته و هم اکنون نزدیک به سه سال است بدون هیچ گونه مدرک و سندی به ۷ سال زندان محکوم شده ام و نفر سوم مهرداد سرجویی است، مسئول سایت مرکز تحقیقات که او هم مدت ۲۰ ماه است توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده است.

آقای روحانی، اگر پیش از رئیس جمهور شدن دستتان برای هر اقدامی بسته بود و نمی توانستید کاری برایشان انجام دهیید، اکنون چه جوابی در مقابل سرنوشت ما سه تن دارید؟ آیا سزا است که ما سه تن-بی گناه- که از وابستگان روحانیون، سپاه و مقامات عالی نبوده ایم، بی هیچ دلیلی در زندان بمانیم؟ در این مدت چند بار با خانواده های ما تماس گرفته و حالشان را جویا شده اید؟ آیا از آن ها به خاطر جفای رفته بر ما دلجویی کرده اید؟

آیا یادتان رفته است در شرایط سخت سال های گذشته بر خلاف بسیاری از مجاهدان شنبه کنونی که از سر ترس به شما نزدیک نمی شدند، بنده و برخی دیگر توامندی خود را در طبق اخلاص گذاشتیم، به شما یاری رساندیم تا آن چه نیاز این سرزمین است به دستان شما برای منافع ملی انجام شود! آیا این است سزای این افراد؟

آقای روحانی آیا می دانید ۲ سال است ممنوع الملاقات بوده و سه سال است حتی یک روز هم به مرخصی نرفته ام؟ آیا می دانید رحمان قهرمان پور فقط ۳ ماه! تحت بدترین شرایط در بازداشتگاه ۲۰۹ وزارت اطلاعات اسیر بود؟ و به خاطر ضرب و شتم برای وادار کردن وی به اعتراف به دروغ علیه شما، دچار درد کمر و آرتروز شده و تا کنون به مشکل بیماری وی رسیدگی نشده است؟

آیا خبر دارید به وی یک روز هم مرخصی نداده اند و این عمل خلاف قانون و آیین نامه زندان ها است؟ دختر کوچک وی ۳۰ ماه است هر هفته همراه مادر خود ۷۰۰ کیلومتر را طی می کنند، تا پدر را فقط به مدت ۳۰ دقیقه ملافات کنند!؟

آیا به شما گفته اند مهرداد سرجویی علی رغم وعده مسئولان زندان، تا کنون مرخصی نرفته است!؟ به راستی مسئولان جمهوری اسلامی را چه می شود که به مخض قدرت گفتن، یاران گذشته خود را فراموش می کنند. شمایی که نمی توانید از حقوق سه تن از همکاران خود دفاع کنید، چگونه در صدد طراحی و اجرای منشور حقوق شهروندی بر آمده اید؟

شمایی که تا کنون بر سر تضییع حقوق این سه تن که با آن ها در اتباط نزدیک بوده و بیگناهی آن ها را اطمینان دارید و هیچ حرفی تا کنون بر زبان نراندیه اید! چگونه می خواهید از حقوق صدها بی گناه دیگر دفاع کنید؟

آقای روحاتی؛ اکنون که مجاهدان شنبه اطرافتان را پر کرده اند و هر کدام مدعی اند در آن روزهای سخت در کنار شما بوده اند، انصاف نیست مجاهدان واقعی را فراموش کنید.

آن روزها شما به این افراد احتیاج داشتی و از تخصص شان استفاده کردید و کارتان را پیش بردید، اکنون که آن ها گرفتار و اسیر شده اند، آیا انصاف و عدالت حکم نمی کند که برایشان کاری کنید؟

رئیس دولت تدبیر و امید! این چهار سال و یا ۸ سال هم خواهد گذشت، اما نحوه برخورد شما با همکارانتان از حافظه تاریخی محو نخواهد شد.
شما شخص دوم و قانونی این مملکت هستنید، اختیارات قانونی دارید، اگر عدالت در پای مصالح سیاسی زودگذر جناحی قربانی شود، مطمئن باشید بر شما همان خواهد رفت که بر دیگران رفته است.

آقای روحانی، به خاطر شما برای ما سه نفر و نفرات دیگر پرونده سازی کرده اند، آیا شایسته است در مقابل ریخته شدن آبروی ما سکوت کنید؟ نیاید روزی که روزمرگی، زد وبندها و درگیری های موقت، ما را از ارزش های والای انسانی تکریم باز دارد. بحث بر سر جان و عمر ارزشمند انسانی ما است که بدون هیچ دلیل و مدرکی به واقع محکمه پسند در زندان هدر می رود.

دکتر شاهین دادخواه

اگر موفق شوید تحریم ها را کاهش دهید، این موفقیت بیشتر به کام موتلفه، سپاه و باندهای مافیایی خواهد بود تا دلارها را راحت در وارد کشور کنند. اما بغل گوشتان در همین زندان اوین، انسان های بی گناه را با شکنجه وادار به اعتراف دروغ و غیر واقع کرده و از زندگی ساقط می کنند، این جا شما پیش وجدان خودتان چگونه آسوده خواهید بود؟

در سخنرانی خود در دانشگاه تهران به وزارت اطلاعات می گویید راه را برای دیپلماسی عملی باز کند، اما نمی گویید در چند سال گذشته چند نفر نخبه دانشگاهی، قربانی سیاست جاسوس بازی و جاسوس سازی شده اند؟

جناب دکتر روحانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی و رئیس جمهور دولت فعلی، کسی از شما اقدام غیر قانونی نمی خواهد، کاری
خلاف عرف یا شرع نمی خواهد، فقط می خواهیم بی پرده و شفاف به ما و وجدان خودتان پاسخ دهید، همین ما را بس.

دکتر شاهین دادخواه
بند ۳۰ اوین

Examining the Status of Iran’s Nuclear Program and Talks

ارزشهای دینی در مذاکرات هسته ایی وتغیر مستراح های هتل هایت شمال

Share Button


باید به جناب ظریف گفت عرصه دیپلماسی، عرصه تلاش برای حفظ منافع ملی است. و هیئت های دیپلماتیک ایران در این رابطه باید مخرج مشترک اخلاق جامعه باشند نه بیانگر اخلاقیات  بخشی از روحانیتی که بر عرصه قدرت سوار شده است و همه چیز را هم ابزار گرایانه از همین زاویه میبیند و میخواهد. مردم ایران نمیتوانند هزینه ارزشهای تظاهر آمیز، دوریانه ولی بظاهر مورد اعتقاد هیئت های نمایندگی مملکت را بدهد

Catherine Ashton and Mohammad Javad Zarif

قصد نداشتم برای مدتی چیزی بنویسم. ولی با خواندن اخبار مذاکرات هسته ای این دو روزه در ژنو ، دنیایی مطلب به ذهنم رسید و بسیاری سئوالهای بی پاسخ که متأسفانه کسی هم از هموطنان قلم بدست زحمت ژرفکاوی سناریوی فضای  این آشتی دیپلماتیک  را بخود نداده است. ولی عجالتاً ، به نوشتار ظنزگونه زیر اکتفاء میکنم.

ولی قبلاً بگویم که من خود از جمله آن بسیاران ایرانی ای هستم که به پایان خوش نزدیکی کشورمان به بقیه دنیا از جمله به آمریکا و حل مسالمت آمیز بحران  هسته ایی امید بسته ام و حصول یک توافق را در این زمینه برای میهنمان در درجه اول و دنیا  دربعد عاقلانه و آینده ساز میدانم.

میدانم که تیتر این یاداشت ضرب المثل گوز و شقیقه را به ذهن متبادر میکند ولی از خواننده خواهش دارم که مرا به پریشانگویی زودهنگام متهم نکند و مطلب را با حوصله بخواند.

سال نخست انقلاب بود و فراغتی حاصل آمده بود که من هم پس از سالها سیاست زدگی محض به فکر ازدواج بیافتم. روز پس از ازدواجمان اقوام عروس پیشنهاد دادند که ما به یک “مینی ماه عسل ” که عبارت از سفری به شمال بود برویم و دو سه روزی در بهترین هتل آنجا، یعنی هتل هایت که چند ماهی قبل از سقوط آن خدا بیامرز افتتاح شده بود سر کنیم. تمام خواهران  وتنها برادر عروس هم که در ایران بود در این “دو روزه عسل ” ما را همراهی کردند. از این روی میگویم دو “روزعسل” چون بودجه ایی برای “ماه” عسل نبود.

هتل هایت، هتلی بزرگ و مدرن در کنار ساحل در منطقه نزدیک نشتارود و عباس آباد بود. دم هتل که رسیدیم دو برادر با ریشهای توپی بلافاصله به “خواهران” اخطار کردند که حجابشان را محکم رعایت کنند و به برادران هم که یکی از آنها من بودم اکیداً توصیه کردند از خوردن و صرف زهر مارِ الکلی خود داری کنیم. همه خسته از مسافرت چند ساعته پس از رسیدن به اطاقهایمان، بطرف توالتها هجوم بردیم. با مشاهده منظره توآلتها که به مستراح تبدیل و اسلامیزه شده بودند شاخ درآوردیم. برادران مسئول هتل و سازمان جهانگردی که آنرا مصادره کرده بود، انقلاب را در اسلامیزه کردن توالت های فرنگی دیده بودند.  کف توالتها را تا سطح نشیمن و ماتحتگاه آدم  با تخته کوبی همسطح کرده بودند. در نتیجه حجم چاله توآلت که دیگر به مستراح تبدیل شده بود  با همان استاندارد فرنگی؛ کوچک باندازه طول و عرض نشیمنگاه آدم های معمولی بود.  ولی چون آدم باید مانند مستراح چمباتمه میزد و با آفتابه بجای شلینگ هایی که برداشته شده بودند خود را میشست،  فقط خدا میداند چه عذاب الیمی بود که آدم طهارت بگیرد چون همه جا گُه کاری میشد.  آدم حتماً باید می آمد و بعداً دوش میگرفت تا خود را تمیز کند.

روی  بسیاری از تابلوهای نصب شده به دیوارها هم پرده ایی انداخته بودند که دیده نشوند که حکایت از این داشت که تابلوهای ضد ناموسی و غیرت سوز روی دیوارها هست. حال چرا بجای اینکار تابلو ها را برنداشته بودند و توالت هارا هم یکباره عوض نکرده بودند نمیدانم چه حکمتی در کار بود! تنها حدثی که میتوانم بزنم اینست که طراحان این تغیر و تبدیلات عچیب و غریب شاید فکر میکرده اند که قریباً  این رژیم جدید سقوط میکند و بهتر است چیزی را بطور اساسی تغیر ندهند که تغیر مجدد آن هزینه ساز باشد.

و اما! خواننده حق دارد بپرسد این گوزِ هتل هایت ۳۴ سال پیش، به شقیقه مذاکرات هسته ایی این دوروزه( ۱۵ و ۱۶ اکتبر ۲۰۱۳) چه ارتباطی دارد!

ارتباط این دو اپیزود با فاصله تاریخی ۳۴ ساله از آنجا به ذهن من تداعی شد که در روزنامه نیویورک تایمز  دیروز خواندم که بمناسبت ورود هیت ایرانی به ژنو برای مذاکره، مقامات  و مدیران برگزار کننده کنفرانس یا نشست، با یک پرده بزرگ یک مجسمه ضد ناموسی را در مدخل وردی هتل پوشانده اند تا به مقدسات هیئت نمایندگی ایران اثائه حرمت نشده و تقدس شکنی نشده باشد.

در پشت این پرده، مجسمه  لخت یک مرد قرار دارد. عکس زیر زنی را نشان میدهد که کنجکاوانه  به پشت پرده نگاه میکند. و قطعاً علت کنجکاوی او هم نه رسد کردن آلت تناسلی مجسمه مردانه بلکه احساس تعجب از علت پوشاندن آن مجسمه میباشد.

برای من که وارد سی امین سال زندگی ام در این دیار سست ناموسان شده ام تردیدی نیست که طراحان این پرده کشی روی مجسمه، در موقع طرح و اجرای این حجاب سازی مردانه، هم خیلی خندیده اند، هم هیئت نماندگی ایران را مسخره کرده  و پیش خود، دست انداخته  و هم قطعاً صورت حساب این پرده کشی را برای سفار ت و یا هیئت ایرانی فرستاده اند یا میفرستند.

سئوالی که در اینجا پیش می آید اینست که برادران ناموس پرست هیئت های دیپلماتیک ایران، در اماکن رسمی ای مانند اینجا،  ژنو مقر اروپایی سازمان ملل ، با سفارش پرده کشی روی آن مجسمه لخت بی ناموس، نگاه خود را از آلودگی گناه آمیز میرهانند، ولی با دیگر اماکن عمومی اروپایی؛ خیابانها و میادین و کلیساها که همه جا مجسمه های خوش تراش،  تن و بدنهای قشنگ، پستانهای گِرد و سفت و رانها و کون و کپلهای خوش فرم زنان و ملائک آسمانی و الاهه های گوناگون را نشان میدهند چه میکنند. در و دیوار واتیکان پر است از حوری وشان لخت و پتی که همه جای خودرا بیرون انداخته انداخته اند تو گویی میخواهند ما آدمیان را به وسوسه گناه بیاندازند.

همه خیابانها، کتابخانه ها، پارکها، گردشگاه های عمومی اروپایی پر است از این مجسمه های ضد ناموسی و تبعاً ضد اسلامی. آیا این برادران و کمینه های آنها  بخاطر اجتناب از فسق، خود را در خانه حبس میکنند تا این مناظر شنیع را نبینند یا در برخورد با این مناظر مستهجن و ضد اسلامی چشمان خود را میبندند یا دستور میدهند موقع عبور آنها  از کنار این مجسمه ها یا نقاشی ها، مقامات آنها را محجب کنند؟

در همین شهر ما در مقابل کتابخانه شهر، در وسط یک آبنما، مجسمه غول پیکر پوزیدون( خدای دریا) با کونِ و کپل لخت و آلت تناسلی عریان، خوش تراش ایستاده است. روزانه هزاران نفر ازجمله زنانِ تماماً محجبه و برادران ریش و پشم دار مسلمان هم از برابر آن میگذرند، و من تا بحال ندیده ام که کسی در حین گذشتن از کنار آن چشم خود را ببندد.

آیا هیئت های های دیپلماتیک ایرانی موقع بازدید از سالنهای نمایش استریپ تیز  در این دیار فرنگ هم چشمان خود را میبندند یا نه سعی میکنند صندلی های جلوتر را بگیرند و عینک های ذره بینی بهتری بزنند تا تمام چین و شکنهای  پر و پاچه لخت زنهای آنجا ها  را بهتر ببینند؟

سخن آخر در این زمینه!

باید به جناب ظریف گفت عرصه دیپلماسی، عرصه تلاش برای حفظ منافع ملی است. و هیئت های دیپلماتیک ایران در این رابطه باید مخرج مشترک اخلاق جامعه باشند نه بیانگر اخلاقیات  بخشی از روحانیتی که بر عرصه قدرت سوار شده است و همه چیز را هم ابزارگرایانه از همین زاویه میبیند و میخواهد. مردم ایران نمیتوانند هزینه ارزشهای تظاهر آمیز، دوریانه ولی بظاهر مورد اعتقاد هیئت های نمایندگی مملکت را بدهد. آقای ظریف باید بداند که مردم ایران آن دیپلماسی ایی را میخواهند که آنها را با دنیا به دوستی کشانده، زندگی را برای آنها آسانتر ساخته  ودر جهات تأمین؛ نان، کار، مسکن بهداشت و درمان و… برای آنها عمل کند و نه ترجیح دادن اخلاق دورویانه حوزوی و دینی بر حفظ منافع ملی اولویت دادن به دومی.

درگاردین دیروز  ۱۵ اُکتبر نیز آمده است که برای اولین بار یک هیئت ایرانی برای مذاکره آمد که میتواند انگلیسی حرف بزند و با گفتگوی مستقیم و بدون مترجم کارها با سرعنی دو برابر پیش میروند. در این گزاره کوچک و بظاهر کوتاه ، کوهی معنا خوابیده است. معنای این گزاره اینست که اولویت دادن به نمایندگانی بی سواد و نا توان از تکلم به زبان انگلیسی ولی وفادار به مقام معظم،  تا کنون چقدر برای مملکت هزینه در بر داشته است.* چند ساعت پس از درج این یادداشت  BBC  فارسی برنامه صبحگاهی را گوش میدادم این رادیو به نقل از سخنگوی آمریکا گفت : ” هیئت ایرانی در این کنفرانس انگلیس حرف میزد که این امر به روند مذاکرات سرهت داد.” همان خبری که گاردین هم آنرا نوشته و من درج و ترجمه کردم. شاید برای ما ایرانیها بیسوادی و زبان نادانی دیپلماتها و دمولتمردانمان عادی شده باشد ولی آمدن این اشاره بعنوان یک خبر در رسانه های جهان که ” هئیت دیپلماتیک ایران انگلیسی حرف زد یک خفت ملی است که فقط مایه شرمساری میتواند باشد.

*

گاردین۱۵ اوکتبر

Unlike previous negotiations, the two days of talks in Geneva are being carried out in English, which Zarif and Araqchi speak fluently. Without the need for interpreters, the negotiations were moving at least twice as quickly as previous talks.  

نیو یورک تایمز


Fabrice Coffrini/Agence France-Presse — Getty Images
A woman looks at a sculpture of a naked man, which was covered by a curtain at the entrance to the meeting hall at the United Nations in Geneva on Monda
ترجمه: در مدخل ورودی سالن سازمان ملل در ژنو، یک زن به مجسمه لخت یک مرد نگاه میکند که این صحنه با یک پرده پوشیده شده است