Archive for: December 2013

دلارهای نفتی ایران در کدام کشورها مسدود شده؟

Share Button

چکیده :بانکهای چینی با ۲۲ میلیارد دلار از منابع ارزی مسدود شده ایران بیشترین سهم را از منابع ارزی دور از دسترس کشور، به خود اختصاص داده اند. طی سالهای اخیر و به دنبال تشدید تحریم های یک جانبه غبر بر علیه ایران حجم بالایی از منابع ارزی ایران که از محل صادرات نفت خام و…

کلمه:

دوشنبه, ۱۱ آذر, ۱۳۹۲

بانکهای چینی با ۲۲ میلیارد دلار از منابع ارزی مسدود شده ایران بیشترین سهم را از منابع ارزی دور از دسترس کشور، به خود اختصاص داده اند.

طی سالهای اخیر و به دنبال تشدید تحریم های یک جانبه غبر بر علیه ایران حجم بالایی از منابع ارزی ایران که از محل صادرات نفت خام و دیگر محصولات کشور حاصل شده بود امکان انتقال به ایران را پیدا نکرده اند.

آمارهای مختلفی از این منابع مطرح شده است، براساس حسابهای رسمی دولت و مقایسه آن با منابع در آمدی رسمی کشور می توان گفت طی سالهای اخیر سرنوشت بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی کشور نامشخص است، سایت عربین بیزینس در گزارشی در مورد سرنوشت ۳۸ میلیارد دلار از این منابع خبر داده است، گزارش فوق نشان می دهد که بانکهای چهار کشور آسیایی، شامل چین، هند، کره جنوبی و ژاپن این ۳۸ میلیارد دلار را در اختیار گرفته اند.

کشور: چین

بانک: Kunlun Bank که صاحبش شرکت ملی نفت چین (CNPC) است.

رقم برآورد شده: به گزارش خبرگزاری فارس، در دیداری با علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی، دولت چین قراردادی با ایران در اوایل ماه نوامبر برای آغاز ترخیص ۲۲ میلیارد دلار درآمد مسدود حاصل از فروش نفت در حساب یک بانک ایرانی در بیجینگ امضا کرد. یک منبع آگاه به رویترز گفته که بانک مرکزی و شرکت ملی نفت ایران (NIOC) دو حساب در بانک Kunlun، یکی به یوان و دیگری به یورو دارند.

کشور: هند

بانک: UCO Bank

رقم برآورد شده: حدود ۵٫۳ میلیارد دلار درآمد حاصل از فروش نفت در پی اعمال تحریم ها در حساب ها مسدود شده و از کل این رقم، حدود ۱٫۸ میلیارد دلار مربوط به آن دسته از شرکت های نفتی است که نفت خام را از ایران خریده اند. مابقی این مبلغ در بانک دولتی UCO مسدود مانده است. در اواسط اکتبر، شرکت ملی نفت ایران از پالایشگاه های هند خواست تا از طریق بانک دولتی Halkbank در ترکیه این مبلغ را به یورو پرداخت کنند.

کشور: کره جنوبی

بانک: Woori Bank و بانک صنعتی کره

رقم برآورد شده: با استناد به یک منبع ارزی، ایران حدود ۵٫۹ تریلیون وون (۵٫۵۶ میلیارد دلار) نفت خام در قالب سپرده از ایران خریداری کرده است.

کشور: ژاپن

بانک: Tokyo-Mitsubishi UFJ

رقم برآورد شده: کل مبلغ ذخیره شده دقیقا مشخص نیست اما بنا به اطلاعات دریافتی از وزارت دارایی ژاپن، این کشور حدود ۴٫۷ میلیارد دلار نفت خام را بین ماه های فوریه تا سپتامبر از ایران وارد کرده است

گره بحران در کجاست؟

Share Button

چکیده … پهلوی ستیزی، آمریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی که در شعار “مرگ بر هر این سه خلاصه میشد، سه محور یا  اُس و اساس دکترین سیاسی و فلسفه اعتقادی نظام جمهوری اسلامی به رهبری روحانیت سنتی تحت رهبری آیت الله خمینی را تشکیل میداده است. در این سه محور دیسکورسیو(گفتمانی)، روحانیت سیاسی به رهبری آیت الله خمینی؛ و در امروز خامنه ایی، از حمایت فعال و اشتراک نظر؛ نیروهای چپ بدون استثناء، ملی گرایان مذهبی، ملی گرایان مصدقی، روشنفکران مذهبی ــ بطور نسبی برخوردار بوده است.

نقد راهبردی و  نقد توضیحی

در قدیم دلاکها بچه های مردم را نیز ختنه میکردند. آنها موقع بریدن بچه ها با یک اشاره به هوا، توجه بچه را به گنجشکانی  درهوا متوجه میکردند، حتی اگر در اطاق سربسته بودند. امروزه رهبری نظام و طبقه جدید حاکم  در ایران برای اخته کردن مردم، شعار مرگ بر آمریکا، اسرائیل و” دشمن ” با همان کارکرد آزمون شده  را بکار میگیرد و تا کنون هم موفق بوده اند حال از نفهمی ماست یا ذبلی رژیم  خدا میداند!.

نقد دین و روحانیت در کل را، هرچند در عرصه روشنفکری و فرهنگی را میتوان در یک فضای تجریدی، مترقیانه دانست ولی در دنیای واقعی سیاست، به لحاظ تضادی که در عرصه عملیاتی و میدانی بین نیروهای سیاسی با اهداف استراتژیک کاملاً مشابه ایجاد کرده و یا تضادهای ایدئولوژیهای اعتقادی را به تضاد عملی تبدیل کرده، نیروهای سیاسی مختلف راروی در روی هم قرار میدهد و بامقاومت بخش عمده عوام هم روبرو میشود روشی مخرب است. این روش طی این ۳۵ سال حکومت اسلامی و حتر قبل از آن از مقطع مشروطیت نشان داده است که بنفع رژیم عمل کرده است. نه دین و روحانیت ستیزی  خدمتی کرده است و نه مسلمان نمایی نامسلمانان و اقتدا کردن به کسانی چون آقای خمینی.
قریب ۱۵۰ سل پیش مارکس گفت که همه فیلسوفان گذشته، مدعی و معطوف به توضیح جهان بودند و لی کمونیسم مدعی و معطوف به تغیر جهان هم هست.
در عرصه ادبیات این نگاه خود را به ادبیات انتقادی یا رئالیسم انتقادی اجتماعی و رئالیسم سوسیالیستی نشان داد که نمونه نخست؛ بالزاک، تولستوی و نمونه دوم گورکی و شولوخوف، هستند.

در عرصه نقد سیاسی در میهن ما در دوران پیش و پس از انقلاب؛ نقد رژیم پهلوی و ضمایم سیاسی و گفتمانی آن  یعنی دوستی با غرب، بویژه با آمریکا و دوستی یا مداراگری با اسرائیل، آن بستری را بوجود آورد که از درون آن؛ انقلاب اسلامی ۲۲ بهمن بوجود آمد و همراه و همزاد آن آمریکا و اسرائیل ستیزی بیرون زاده شد. این سه “ضد” یا دشمن آفرینی در عرصه جهانی و داخلی همزاد های سیاسی یا بازخوردهای خود را در سیاست داخلی کشور داشتند که میتوان رابطه معکوس آنها را نسخه اول دانست. یعنی برای لیبرال زدایی در داخل، برای انکار ملت، ملت زدایی  و اُمت سازی بود که آمریکا ستیزی ضرورت یافت. بدون فضای آمریکا ستیزانه نه لیبرال ستیزی امکان داشت نه بگیر و ببندها، به بهانه های “هجمه فرهنگی” و بند کردن به رفتار پوششی مردم.

پهلوی ستیزی، آمریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی که در شعار “مرگ بر هر این سه خلاصه میشد، سه محور یا  اُس و اساس دکترین سیاسی و فلسفه اعتقادی نظام جمهوری اسلامی به رهبری روحانیت سنتی تحت رهبری آیت الله خمینی را تشکیل میداده است. در این سه محور دیسکورسیو(گفتمانی)، روحانیت سیاسی به رهبری آیت الله خمینی؛ و در امروز خامنه ایی، از حمایت فعال و اشتراک نظر؛ نیروهای چپ بدون استثناء، ملی گرایان مذهبی، ملی گرایان مصدقی، روشنفکران مذهبی ــ بطور نسبی برخوردار بوده است. اما هیچ یک از این نیروهای پشتیبانی کننده از چپ تا روشنفکران مذهبی، در وجه اثباتی یا ایجابی این گفتمان، نه میان خود در تفاهم با یکدیگر بودند و نه با رژیم در سنگری مشترک قرار داشتند. ولی روحانیت پیروز، فقط  به وجه سلبی و در تحقق آن سه “مرگ بر…” به این نیروها شوخت رسانی و یکبار مصرفی نیاز داشت و بهره برداری خودرا برای کسب قدرت سیاسی از آنها کرد و پس از پیروزی نه تنها تّره ایی برای نظر اثباتی این گروهها هیزم کش، خُرد نکرد بلکه تقریباً همه اینها را در همانجایی قرار داد  که آن سه پیش گفته را.

مرگ بر لیبرال، مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولایت فقیه ترجمان آن  رفتار در سیاست خارج، پس انقلاب حکومت اسلامی در عرصه سیاست داخلی است. پس از انقلاب دیگر خودِ سه “مرگ خواهی و مرگ بر…”ِ سابق،  در حقیقت در سطح رفرنسهایی برای برای اجرایی کردن در عرصه داخلی پس از انقلاب گردید که وجه اثباتی گفتمان  حکومت اسلامی  و ولابتمداری فقاهتی رژیم  را نمایدنه میکردند.

طی این ۳۵ سال استقرار حکومت اسلامی آن نیروهای نخستینِ پشتیبان از روحانیت از آنرو نتوانسته اند به توفیقی در  حضور مستقل سیاسی، بدون دنبال این یا آن جریان افتادن و بسیج مردم و ساختن یک گفتمان دموکراتیک نائل شده و در برابر اقتدارگرایی مطلقه رژیم بایستند  که در میدان بازی خود گفتمان انقلاب اسلامی، در وجه سلبی(مرگ بر شاه، مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل)ِ و خاواسته و نا خواسته (استقلال، آزادی جمهوری اسلامی) آن زمینگیر مانده اند در این وجه اثباتی استقلال یعنی آمریکا و غرب ستیزی، آزادی یعنی آزادی برای روحانیت سنتی حاکم و ابوابجمعی آن تا هرچه میخواهد بکند و بکُشد و دار بزند و جمهوری یعنی دست چین کردن یک تدارکچی از بین خود اعوان و انصار رژیم.

از برخی جریانات نسبتاً اصلاح شده و تجدید نظرطلبان اسلامگرا(روبزیونیسم اسلام حکومتی) که بگذریم، در مسئله آمریکا ستیزی، خود رژیم از بسیاری نیروهای مخالف و مدعی ترقی خواهی خود جلوتر است زیرا برای بخش عمده ایی از نیروهای حکومتی آمریکا ستیزی دیگر بار ایدئولوژیک خود را از دست داده و به یک کلنجار سیاسی در حد مناقشه هسته ایی و تحریم و ضد تحریم تنزل یافته است ولی برای بسیاری از نیروهایی که در انقلاب کمک کردند تا این رژیم به با این گفتمان به قدرت برسد امریکا ستیزی هنوز وجه ایدئولوژیک خود را همچنان حفظ کرده است. و تفاوت معنایی ضدیت ایدئو لوژیک با ضدیت سیاسی با آمریکا در اینست که در حالت اول مبارزه و ضدیت با آمریکا اصل و دائمی و مدارا و تعامل موقتی و مصلحتی است.

در وجه پهلوی ستیزی، صرفنظر از اینکه چه حقانیتی تاریخی، در این وجه از گفتمان انقلاب وجود دارد، میتوان گفت که این بحث متأسفانه با بجا گذاشتن یک باکتری و ویروس تاریخی در وجدان و شعور جامعه ایران،  دیگربه یک مسئله تاریخی تبدیل شده است همچون بسیاری مسائل تاریخی دیگر که اهمیت سیاسی خود را به نسبت گذشتن تاریخشان از دست داده اند. برنده چنین تاریخی شدنی، بطور قطع روحانیت سنتی بوده است.

نیروهایی که از آن روحانیت سنتی در انقلاب حمایت کردند، نه تنها نتوانستند در وجه اثباتی ذره ایی برای خود یا جامعه دستاورد ی  جز تخریب فراهم کنند بلکه فقط به حقانیت آفرینی برای همان روحانیت سنتی خدمت کردند تا آنجا که در این نظام مصدقیها در زندان یا خانه نشینین هستند، در حالیکه پیروان  و ادامه دهندگان راه آیت الله کاشانی ومظفر بقایی، مدعی و دادخواهان عاشورای ۲۸ مردادند  زیرا آن نیروهای انقلابی آنروز بلکه در ان شعاری محوری تاریخی خود “مرگ بر شاه”، همچنان زمینگیر مانده اند. این نیروها از این زاویه تاریخی و در ان اهداف، چیزی برای نشان دادن ندارند زیرا پرچم پهلوی ستیزی در دست همین رژیم است که هم “مرگ بر شاه را میگوید ” و هم در پس و در متن آن “زنده باد خمینی” را بصورتهای مختلفت با همزات سازی ان با مرگ برشاهی که سزاوار مرگ بود، نهادینه کرده است. امروز دیگر گوشی برای شنیدن حرفهای فلان جریان  انقلابی نیست تا بگوید اگر ما شاه را نمیخواستیم این یا آنرا میخواستیم! عرصه “خواستن” را دیگر جمهوری اسلامی با استقرار خود تعین کرده است و اگر بازیگری هم هست باید از همین جای بازی و در هیمن میدان شروع کند. حضور و استقرار این نظام نفی دیالکتیک یعنی همزات با آن نفی است. اگر مرگ بر شاه درست است این دیگر معنایی جز زندباد جمهوری اسلامی برای عموم برای مردم ندارد.

با روی کار آمدن دولت آقای روحانی یخ ۳۵ ساله روابط با غرب مشخصاً با آمریکا شروع به ذوب شدن کرد و همانطور که گفتم حتی خود خامنه ای هم با سخنان این چند ماهه خود سعی کرده است که زمینه را برای “ایدئولوژی زدایی” از آمریکا ستیزی و سیاسی کردن آن فراهم کند و بنظر من او تا حدود زیادی هم موفق شده است. دیگر کمتر کسی از خود میپرسد که اگر فقط مسئله آمریکا همین مناقشه هسته ایی و رفع تحریمها بود، مگر جنون داشتیم و داشتید که چنین مناقشه ایی را ایجاد کردید که حالا با افق بیرون کشیدن نیمسوز آن از ماتحت کشور، آنرا یک پیروزی و رسیدن به نقطه تعامل سیاسی با غرب نشان دهید!

در حقیقت، سیاسی شدن مخالفت و نه دیگر “ضدیت” با آمریکا را میتوان شروع یک دگرگونی بنیادی در رویکرد چشم اندازی و تاریخی نظام در یکی از سه محور فلسفه  وجودی وهستایی آن دانست.

مسئله پهلوی ستیزی  بعنوان یکی از سه محور فوق تقریباً به تاریخ سپرده شده و درگرداب یحران معیشتی کنونی و بدبختی های دیگری که همین نظام برای مردم آفریده است و در فضای سقوط عمومی انتظارات، کمتر کسی حاضر است دیگر فکر خود را به این  مسئله همچنان حل نشده تاریخی(بنظر من) مشغول دارد که؛ “چرا؟” اصلاً انقلاب شد؟ چرا اصلاً ما شاه را سرنگون کردیم؟ مگر مرض داشتیم که آن رژیم را سرنگون کنیم و یک رژیمی به لحاظ سیاسی ده بار استبدادی تر و به لحاظ اجتماعی و فرهنگی صد بار عقب تر از آنرا مستقر کنیم؟

هرچه بدبختی و گرفتار ی مردم بیشتر، طرح این سئوال در جامعه دشوار تر میشود و مردم به چنان درجه ای از تنزل انتظارات تاریخی خود سقوط کرده اند که حل مشکلات زندگی خود را در چهار چوب همین نظام جستجو میکنند و زحمت بازبینی تاریخی مسئله را بخود ندهند.

پس از سیاسی و قابل حل شدن یکی از سه مسئله محوری پیش گفته و تاریخی شدن  مسئله دیگر، میماند محور سوم یعنی اسرائیل ستیزی.

پس از انقلاب،نیروهای منتقد رژیم نتوانستند از خود یک گفتمان ایجابی، یک دکترین سیاسی یا ایدئولوژیک بدیل* ارائه کنند و این جسارت و شهامت را هم  نداشتند تا بلافاصله پس از متوجه شدن به اشتباه بودن انقلاب و در دام روحانیت قدرت طلب افتادن، بخود آمده انقلاب را نفی و مانع نهادینه شدن و استقرار تمام عیار نظام شوند.

نیروهایی که از آغاز با رژیم در انقلاب همراهی کردند رسماً و عمدتاً همچنان در حقانیت آن انقلاب و در وجه سلبی آن ؛همچنانکه گفته شد، در همان مواضع میخکوب ماندند و این خود بزرگترین عاملی بود که تا به امروز به رژیم “مشرووعیت و حقانیت  تاریخی” داده است. این رژیم حتی اگر تماماً حقانیت و مشروعیت سیاسی خود را هم از دست بدهد، اصلاح طلبان و اسلامگرایان میانه رویی از قماش همین”دولت امید و اعتدال” آقای روحانی، و یا بدیلهایی از این دست ، در همان “مسیر تاریخی گفتمان انقلاب”، جای آنرا خواهند گرفت و ایدئولوژی و گفتمان انقلاب فرمانروایی خود را حفظ خواهد کرد.

سیاسی شدن مسئله آمریکا ستیزی راه چرخش و استحاله  دکترین”سیاسی” رژیم را باز کرده است. آنچه هنوز در این مسیر حل نشده، مسئله اسرائیل ستیزی است.

بنظر نگارنده این سطور اگر این محور سوم در اثر فشار از بیرون به رژیم تحمیل شود، آنچنان که مجال بازی و مانور را به آن ندهد،  میتواند به یک تحول سیاسی سریع در ساختار سیاسی “نه الزاماً ایدئو لوژیک آن” تا حد زیادی کمک کند که بی شک نتیجه اش اسباب کشی وسیع در ساختار کنونی قدرت میشود ولی اگر منتقدین” سیاسی” نظام، از غفلت های گذشته در مورد خارج کردن و لگد مال کردن پرچمِ “آمریکا ستیزی” بجای “پرچم آمریکا” از دست رژیم درس گرفته و این هنر را بخرج دهند تا ؛ پایان دادن به اسرائیل ستیزی را به رژیم تحمیل کنند، چنین عقب نشینی برای رژیم یک باخت تاکتیکی نمیتواند باشد و به چرخش عمومی سیاسی در مملکت منجر خواهد شد.

از اینروست، که منتقدین رژیم که در طرح نقد “آمریکا ستیزی” آنچنان کوتاه آمدند  که به رژیم میدان بازی و مانور دادند و در محور پهلوی ستیزی تا امروز  عملاًهمچنان متحدین فرا استراتژیک و تاریخی نظام باقی مانده اند، اقلاً با طرح ضرورت پایان دادن به “اسرائیلی ستیزی و دشمن صهیونیستی”، رهبری کنونی نظام را وادارند که سومین محور و ستون دکترین و فلسفه اعتقادی و هستایی خود را ترک کند. فاصله ترک رژیم از این سکوی گفتمانی تا تغیر ساختاری آن چندان طولانی نخواهد بود. نتیجه اینکه در شرایط کنونی انتقاد از “اسرائیل ستیزی” و مواضع اسرائیل ستیزانه همانقدر راهبردی است که ۲۰ سال پیش مبارزه با آمریکا ستیزی میتوانست راهبردی باشد.

تا آنجا که به نقد توضیحی یا به زبان ساده افشگرانه مربوط میشود، اکثر گفته ها و نوشته ها تکراریست و در فضای بسته مجازی فقط به گوش خود آن افشاگران میرسد و به مردم عادی تکانی نمیدهد ولی قدم پیش نهادن و شکستن قداست “مرگ بر اسرائیل” میتوان حد اقل در همین فضای مجازی بعنوان شروع گفتمانی را ایجاد کند که نافی مشروعیت تاریخی و ایدئولوژیک رژیم  است.

تا آنها که بت سازیها کردند و تقدسات سیاسی آفریدند ان بتها و تقدسات را خود با پتک انتقاد در هم نکوبند و تا هنگامیکه همانها از هیولا سازیهای خود “هیولای زدایی ” نکنند ایران ما نه مال ما خواهد شد و نه روی اجماع ملی در قالب یک ملت را بخود خواهد دید! نسل انقلاب وظیفه دار انجام روفت و روب تاریخی از پی ریخت و پاش خود است!

* من قبلاً یک مقاله مفصل در باره ایدئولوژی نوشته ام. بنظر من ایدئولوژی سیاسی آری ( سوسیال دموکراسی، لیبرال دموکراسی، کنسرواتیسم  و نتو کنسرواتیسم، ناسیونالیسم دموکراتیک و برون گرا از آن قبیل ایدئو لوژیهای هستند که هنوز بسیجگرانه هستند  و میتوانند در خدمت توسعه جوامع بری باشند. ولی نباید به ایدئولوژهای اعتقادی و فرا سیاسی که بر مبنای فلسفی (آنتولوژیک یا هستی شناسانه و یا تئولوژیک و خداشناسانه)،  بنا شده اند نتیجه جز آنچه جمهوری اسلامی و یا کمونیسم  شد نمیشود.

ایدئولوژیزه و آرمانسازی پیکار

Share Button

بحثی پیرامون روانشناسی پیکار

در دست نگارش. 

با پوزش از کاربران عزیز بجای یاداشت وعده داده شده این را نوشتم و مطلب فوق را به  روزهای آینده موکول میکنم . .ولی مطالعه موضع لینک زیر را توصیه میکنم:

http://iranesabz.se/?p=16665

 

Iran is Burning
.

………………..