Archive for: January 2014

آگاهی رسانی درست سلاح شکست ناپذیر دموکراسی

Share Button

طیب و شعبان بی مخ ها فقط نقش آفرینان تراژدی ۲۸ مرداد نبودند آنها و یا آن لایه های اجتماعی بسترگاه آنان؛ قهرمانان حماسه ی خونین ۱۵ خرداد و تظاهرات  حماسی ۹ دی ۸۸، علیه جنبش سبز و رهبران آن نیز بودند.  با این تفاوت که ؛ ـ این گروه اجتماعی در نقش تاریخی اولشان در خدمت نظمیه آن رژیم، از یک انقلاب کمونیستی یا اسلامی جلو گیری کردند و در نقش آفرینی دوم خود در کنار سایر اسلامیستها و چپها و مصدق طلبان جمهوری اسلامی را ساختند و شاه را برانداختند.
طیب22

طیب حاج رضایی و شعبان بی مخ  بعنوان بادگارد آیت الله کاشانی. شعبان از اعضای فدئیان اسلام بود.

به نیت نگارش مقدمه ایی بر تحولات تونس بعنوان بخش دوم این سری نوشتار ها شروع کردم ولی دیدم این مقدمه خود بیش از یک پُرس کامل میشود و خواننده وقت خواندن اصل مطلب را نمیکند که بناچار به درج مقدمه اکتفا میکنم و تحلیل اوضاع تونس را به عصر امروز وامیگذارم.

چرا توجه به تحولات منطقه؟

با درهم بافتگی روز افزون جوامع جامعه جهانی نقش تحولات جهانی و منطقه ایی یا بزبان ساده تر، عوامل خارجی در تحولات کشورها بنحو روز افزونی افزایش می یابد آنچنانکه تغیرات در سوریه فسقلی، بالانس قدرت را درمنطقه و جهان میتواند تغیر دهد و یا نتیجه رفراندم  مصر میتواند یک سونامی سیاسی و دیسکورسیو در دنیای عرب و اسلام ایجاد کند یا پیروزی مردم اوکرائین میتواند در حکمِ سقوط یک بمب اتمی سیاسی بر روی کاخ کرملین باشد و.. . و بموازات این فرایند در هم بافتگی جوامع نقش اطلاع رسانی نیز ابعادی استرتژیک مییابد.

تأثیر و تأثر مجموعه عوامل تحول را میتوان دینامیسم تحول نامید. من از تحول بطور عام در عرصه سیاسی حرف میزنم.

این دینامیسم  تا حدود بسیاری از طریق امواج آگاهی رسانی عمل میکند. یعنی اگر مثلا مردم ایران بشمول بدنه خود دستگاه حاکم ندانند در سوریه چه میگذرد؟ چه خواهدشد؟ چرا این یا آن طور میشود؟ چه کاری باید کرد که  تحولِ درجریان؛ به این و نه، آن مسیر بیفتد؟

اگر کار اطاع رسانی در جهمت منافع اطاع رساننده اسلوبی نباشد مخاطبین کنش ناشی ازتأثیر پذیری درستی از خود نشان نمیدهند. در نتیجه حد تأثیر گذاری مفید اطلاع رسانی هم تقلیل  مییابد تا آنجا که آنهایی که امکانات پولی و توان سازماندهی دارند این ابزار استراتژیک در جنگ روانی را بخدمت خود در می آورند.

آگاهی رسانی بهر صورت در پویش دینامیک تحول، به نیروی مادی اثر گذار تبدیل میگردد.

ترویج تفکر دائی جان ناپلئونی سیاسی، تبدیل شبه آگاهی رسانی به سرگرمی ارضا کننده، تا حد سریال های جذاب تلویزیونی و .. ، را نمیتوان آگاهی رسانی نامید بلکه اینها اغتشاش آفرینی فکری مخرب  وشبه اطلاع رسانی گمراه کننده هستند.

رژیمی مثل ایران، روسیه و سوریه و.. ، البته میخواهند تا آنجا که ممکنست سیستم خبر پراکنی خود را بنحوی تنظیم کنند تا ذهن مخالفین خود را، تسخیر، تخدیر، خوابزد، منفعل، سرگرم کنند و برعکس ذهنیت نیروهای خود را از طریق آگاهی رسانی جهت دار و همسویه با منافع خود، تأثیرگذارنده روی دینامیسم تحولات مورد نظرشان سامان دهند.

در دنیای سایبری امروز، چنین رژیمهایی قادر نیستند مانع گردش اطلاعات گردند لذا آنها سعی میکنند چنان بر روی روند اطلاع رسانی اثرگذاری کنند تا تهدیدها را برای خود به شانس تبدیل کنند. نفوذ و هدایت مستقیم و غیر مستقیم در شبکه های آگاهی رسانی مخالفین، در این رابطه و استفاده از زمینه ها، آنتی پاتی ها، خود محوری ها، عشق به شهرت و جلو افتادن در ماراتون ژورنالیسم تجاری و خنثی، با تمرکز روی افزایش تعداد شنونده و یا خواننده، تبدیل برنامه خبررسانی به سریالهای جذاب دائی جان ناپلئونی از این نوع شبیخون خبری و به اطلاع رسانی هستند.

این گونه شبه اطلاع رسانی القاءگرانه و مانوپیولاتیو، نه تنها اثرگذاری مثبتی روی روند یک تحول سیاسی نمیگذارد، بلکه اغلب چنین رسانه ها یی، در پناه یک موضوع بظاهر اصلی، گاه حتی فقط به انگیزه توجه آفرینی، زهر نگاه سیاسی دائی جان ناپلئونیسم را در ناخودآگاه مخاطبین مشتاق خود چنان تزریق میکند و چنان سیستم تحلیلی و سیاست شناسانه ی کاذبی را به مخاطبین القاء کرده و در شعورشان نهادنه مبکنند که از شعور او یک ضد شعور مخرب و مغشوش میسازند که  هم تصفیه و پاکسازی آن بسیار سخت است و هم؛  پارادوکسال، درعمل مخاطبان قربانی را به وسیله ای بر ضد خودان و آن جریانی تبدیل میکنند که او  در زبان و ادعا، خود را مدافع آن میداند. و متأسفانه، از این قماشند اکثر سایتها و رسانه های  ایرانی مخالف و منتقد رژیم.

باهم نگاهی به شبکه های عمومی اطلاع رسانی بیندازیم . ببینید مصرها و تونسی  چه استفاده ایی از فیس بوک و.. کردند و میکنند و ما چه استفاده ایی؟  بهر حال بنظر من؛ از صدای آمریکا گرفته تا سایت های وطنی، در غالب موارد نا خواسته، گرایش دارند بدنبال ذائقه سرگرمی خواهی مخاطبین خود، در این تله افتاده و جدی ترین مسائل را هم، به سطح سریال بره بره و دائی جان ناپلئون تنزل دهند تا تشتنگی ما مردم کنجکاو اخبار و تفسیر را ارضاء و رکوردی رسانه ایی از خود بجا بگذارند.

هدف رکورد آوری است نه اطلاعات رسانی تأثیر گذار.

دیروز در یکی از سایت داخلی، آقایی یک تحلیل راجع به کودتای ۸۸ با قلمی شیوا نوشته بود. اما نویسنده در کنار پرداختن به کودتای ۸۸  برای استحکام استدلال و یا تزئین یاداشت خود گریزی به صحرای کربلای عاشورای ۲۸  مرداد هم زده  و به شمرها و شهدای آن پرداخته بود! او، از جمله از طیب؛ ـ چاقو کش، باجگیر و بچه باز معروف میدان تره بار بعنوان  یکی از نقش آفرینان کودتای ۲۸ مرداد نام برده بود.

من نمی دانم  برای تحلیل مسئله  ایی مانند کودتای ۸۸  که هنوز مطرح است و قربانبن آن در زندانها، ذکر بی مناسبت یک حادثه تاریجی شده که یاد آوری بی موقع  آن، بعلت مشروعیت آفرینی اش برای همه ـ ی براندازندگان رژیم شاه: از موئتلفه تا فدائیان اسلام، از مجاهدین خلق تا حزب توده، از چریکهای فدائی خلق تا شریعتگرایان حوزه های دینی گرفته تا خود و خمینی  و خمینی پرستان مخرب است، چه لزومی دارد. امروزه در اینکه این رژیم مملکت را در آستانه از هم پاشیگی قرار داده است میرود تا به یک اجماع ملی تبدیل شود حال آنکه کوتای ۲۸ مرداد چه بود؟ و شاه چه بود؟ بهیچ وجه مورد اجماع ملی نیست و لذا ترکیب اولی با دومی یعنی آنچه اجماع آفرین و آنچه تفرق آفرین است یعنی « ۰ » یعنی، تن دادن به وضع موجود زیرا ما برای تغیر اوضاع به اجماع نیاز داریم.

؟ آیا ما برای جذابتر کردن نوشته خود باید به نقیض گویی و تناقض آفرینی بیفتیم؟  وقتیکه این کلکسیون تاریخی ورشکسته  از جریانات برانداز شاه را در مقابل خود قرار دهیم و قدری دقت کنیم میبینیم طرح مسئله تاریخی ۲۸ مرداد، عملاً یعنی تأکید بر مشروعیت همین رژیمی که با کمک همه آن نیرهای نامبرده، چه در نتیجه فعالیت آنهائی اشان که هنگام انقلاب از صحنه رفته بوده اند و چه آنها که مستقیماً در سرنگونی رژیم شرکت داشته اند می باشد.

چه کسی امروزه میتواند ادعای آزادیخواهی کند و نام محمد رضا شاه هر چه هم دیکتاتور را، مساوی و یا حتی خیلی مجرم تر  از براندازندگانش بداند؟

آری رژیم بر آمده از کودتای ۲۸ مرداد نامشروع، ولی سینه زدنِ ناخود آگاه زیرعلم این رژیم نامشروعتر با طرح بی مناسبت آن ماجرای تاریخی شده چرا؟ آیا نویسنده نمیداند که هر نفی یا سلبی یک اثبات و ایجاب منطقی دارد؟  اگر سرما یا تاریکی بد است ناگفته پیداست که گرما و روشنایی پس خوب هستند.

تحت شرایط کنونی تاکید بر مشروعیت آن (سلب و نفی) تاریخی، جز تأکید بر مشرعیت این (نافی و سالب آن نامشروع)؛ یعنی همین خامنه ایی، همین احمدی نژاد و همین جنتی و خیل لجن واره های حاکم است؟

چرا نویسنده که بی مناسبت عاشورای ۲۸ مرداد و نقش آفرینی افرادی مانند طیب را در آن یاد آوری میکند، فراموش میکند اقلاً توضیح دهد؛ ـ طیبِ باجگیرِ بچه باز؛ ـ  قهرمان و از شهدای بنام حماسه قیام خونین ۱۵ خردادی بوده است که از برگهای زرین و افتخار آمیز جنبش اسلامی علیه رژیم شاه  در تاریج جنبش ضد پهلوی بوده و در تاریخ ثبت گردیده است و از سبزهای مسلمان گرفته تا اصلاح طلب، از اُمتی های اُمت  ساز تا شریعتی گرایان اُمت طلب، از مجاهد خلق و … ، با احترام از  آن یاد  میکردند و میکنند بدون اینکه یک کلام بگویند آنها که در ۱۵ خرداد ۴۲ علیه رژیم شاه به خیابانها ریختند از چه قماش اجتماعی بودند؟

در ذکر مصیبت  کودتای ۲۸ مرداد، چرا نویسنده از این حماسه عکس و ضد آن کودتا، یعنی حماسه ۱۵ خرداد و از آن حماسی تر؛ انقلاب اسلامی؟ نام نمیبرد. حماسه ای که حماسه سازانش علاوه برخمینی و بازاریان، اوباش میدانی و پااندازان و اوباش جمشید و شهرنو و مداحان و روضه خوانانی بودند که نماینده بازار و همین اقشار  اجتماعی بودند.*

طیب و شعبان بی مخ ها فقط نقش آفرینان تراژدی ۲۸ مرداد نبودند آنها و یا آن لایه های اجتماعی بسترگاه آنان؛ قهرمانان حماسه ی خونین ۱۵ خرداد و تظاهرات  حماسی ۹ دی ۸۸، علیه جنبش سبز و رهبران آن نیز بودند.  با این تفاوت که ؛ ـ این گروه اجتماعی در نقش تاریخی اولشان در خدمت نظمیه آن رژیم، از یک انقلاب کمونیستی یا اسلامی جلو گیری کردند و در نقش آفرینی دوم خود در کنار سایر اسلامیستها و چپها و مصدق طلبان جمهوری اسلامی را ساختند و شاه را برانداختند.

* من اگر راجع ۱۵ خرداد یا بچه باز بودن طیب مینویسم هم از آن یک اطلاع دارم و هم  از نزدیک در جریان ترکیب  نیروی میدانی شورش ۱۵ خرداد در تهران  بوده ام. و من ایرادم به دوستان مسلمان اینست که چرا تا بحال حتییک کلام راجع به ماورای ارتجاعی بودن این جریان در هیچ کجا ننوته اند حال آنکه خود خوب میدانند جریان چه بود؟

 

چشم انداز تحولات منطقه در سال آینده ـ مصر

Share Button
 در سلسله یادداشتهایی سعی خواهم کرد جمعبندی تحلیلی خویش را  بمناسبت پایان سال مسیحی ۲۰۱۳  بر اساس میزان و نوع شناختم از دورنمای تحولات این کشورها؛ که از تونس در شمال آفریقا شروع شده و خاورمیانه تا ایران خودمان را در برمیگیرد را به کار بران سایت ایران سبز تقدیم کنم. در این رشته تحلیلها زیگزاکها و دست اندازهای گذرا مطرح نیستند بلکه گرایشات عمده دینامیک رخدادها در غالب ترین وجه خود مطرح میباشند:
مُرسی 3 مُرسی

مصر:

۱۰ روز دیگر مردم مصر به پای صندوقهای رأی رفراندمی میروند که نه تنها برای مصر بلکه برای منطقه، جهان عرب، دنیای اسلام وحتی جهان اهمیت زیادی میتواند داشته باشد.

ده روز دیگر مردم مصر، نه القاء و هیپونز شده یا فتوازده، بلکه با چشمانی که طی سه سالِ پرحادثه سیاسی به لیزر عقلانیت تجربی مسلح شدده است به پای صندوقهای همه پرسی تاریخی قانون اساسی ای میروند که برای خود آنها، ملل و مسلمانان منطقه و جهان روشن خواهد ساخت که جایگاه دین و مذهب و شرع و شریعتت در جامعه درکجاست؟ و جایگاه مدعیان  و متولیان اسلام، از اخوان المسلمین گرفته تا جماعة الاسلامیه و سلفیستها و حتی فرا تر از آن، روحانیت شیعه و پاتریاکال های مسیحی در لبنان مصر در این فلسفه های اعتقادی کجاست؟

مردم مصر در این رفراندم نشان خواهند داد که آیا انقلاب دوم مصر به رهبری مشترک جنبشِ جوانانِ تمُرد، جبهه وسیع سکولاریستها  بشمول مسلمانان و مسیحیان سکولار و نظامیان مصر بعنوان بازوی اقتدار و اراده تاریخی آنان در کجاست؟ همانطور که اَمرموسی، رئیس کمیته ۵۰ نفره بازبینی قانون اساسی در مراسمی در اسکندریه، روزِ پس از تقدیم پیش نویس قانون اساسی به عدلی منصور رئیس جمهور موقت، با نشانه ایی از دلواپسی گفت: ـ که شرکت مردم در این رفراندم با آرای”آری” بدان برای ثبات مصر اهمیت حیاتی دارد، واقعا مسئله جز این نیست و چشمان نیروهای مترقی  و آزادی دوست مصر و منطقه به این رفراندم دوخته شده است. واقعاهم این رفراندم میزان سنچ تحول پذیری اکثریت جوامع منطقه ماست و نه تنها مصر.

رفراندم مصر به نسبت میزان مشارکت مردم در آن، و به نسبت میزان آرای  مثبت آنان  در این همه پرسی، سرنوشت رابطه اسلام و عرف را در سپهر سیاسی ـ اجتماعی منطقه خاورمیانه ما تا بخشی از قاره سیاه و آسیای میانه را تعین خواهد کرد، زیرا هیچ ملتی به اندازه ملت مصر، با این مدت طولانی درگیر بحثِ شرعیتگرایی و عرفگرایی  نبوده و اینقدر برای  جنگ فکری و خیابانی این دو جریان، هزینه نداده است. انتظار من که از روزهای نخست تحولات مصر آنرا تعقیب کرده ام مشارکتی وسیع و با آرای بالای آری است. ولی نفس مشارکت مردم  و میزان آن هم نشان خواهد داد که مردم مصر این تجربه پس از این تجربه سه ساله چه موضعی نسبت به دین ابزاری جریانهائی مانند اخوان المسلمین و جماعتة اسلامیه و سلفیستهای افراطی در آن کشور دارند. هرچه مشارکت مردم، صرفنظر از آرای”آری یا نه” آنان در این رفراندم بیشتر باشد، شکست دین ابزاری اسلامیستی خُرد کننده تر خواهد بود ولو اینکه مردم از خود، اسلامخواهی نشان دهند زیرا این جریانها، نه تنها رفراندم را تحریم کرده اند بلکه با ترور و تظاهرات خشونت آمیز روزانه،  تلاش دارند تا بهر قیمت که شده است، آنرا خونین کرده و  مشروعیتش را از اعتبار بیاندازند. آنها ابایی از به کُشت دادن دهها و حتای صد ها هزار نفرهم ندارند، بشرظ اینکه بحسااب آنان نوشته نشود. آنها میدانند و برخی از آنان، رسما به این امر اذعان  هم کرده اند که برگزاری رفراندم یعنی پایان کار اسلامیسم و مشخصا اخوان المسلیمن در مصر.

البته چند جریان اسلامگرا هم در رفراندوم شرکت میکنند که برخی مانند سلفیستهای حزب نوراز مردم خواسته اند آری بگویند و یا حزب مصرقوی به رهبری عبدالمنعم ابولفتوح رهبر سابق اخوان که از انها جدا شده است و از مردم خواسته است که  مشارکت کرده ولی به قانون اساسی رأی منفی بدهند. این دو حزب خود سوپاپ تعین کننده میزان اسلامخواهی در رفراندم است.

صرفنظر از مسئله رفراندم که تکلیف آن تا دو هفته دیگر روشن خواهد گردید، مسئله مصر با اخوان بدینجا پایان نمی یابد. قریب دو هفته پیش دولت موقت مصر بدنبال یک عمل انفجاری توسط پروکسی های مسلح اخوان، که به کشته شدن نزدیک ۱۶ تن از نظامیان مصر منجر گردید، رسما اخوان المسلمین را یک سازمان تروریستی اعلام کرده و اینرا به اتحادیه عرب هم اطلاع داد و از آن اتحادیه خواست که آنهم همین کار را بکند. البته العرابی دبیر اتحادیه عرب بدون اینکه به این درخواست، آری یا نه بگوید اعلام کرد که این مسئله به تک تک کشورهای عرب بستگی دارد.

نباید تصور کرد که این حرکت دولت مصر فقط حرکتی حقوقی و دیپلماتیک بوده و هست. معنای بزرگ و منتطقه ای این حرف اینست که حماس نیز بعنوان متحد و فرزندخوانده اسلامیستهای مصری و اخوان المسلمین، از نظر دولت مصر یک سازمان تروریستی است که اینرا هم برخی مقامات مصر رسما اعلام کرده اند و همین دیروزهم وزیر کشور مصر، حماس را به تدارک دادن و تجهیز تروریستها در مصر و سینا متهم کرد و در این رابطه به چند مورد مشخص هم اشاره کرد. اهمیت این اتهام در کجاست؟ بنظر من این جنگ بظاهر لفظی و اتهام زنی  بدین معاست که در آینده سرکوب و مطیع سازی حماس  در نوار غزه از دوش دولت اسرائیل که در جهان عرب و اسلام حساسیت بر انگیز است به دوش دولت مردمی و دموکراتیک و مسلمان مصر خواهد افتاد. و بموازات همه اینها نفسِ کشانده شدن اخوان المسلمین به عملیات تروریستی و تظاهرات های انتحاری قلیل خیابانی به این معناست که این سازمانی که تا ۶ ماه پیش توانایی ارتش سازی داشت و برای آنهم  در حال آماده نشد ن بود، ارتشی شبیه حزب الله لبنان و حماس، حالا دیگر تا حد یک گروه  تحت تعقیب تروریستی تنزل یافته است و دیگر قادر به بسیج اجتماعی  نیست.

بنظر من رفراندم آینده قانون اساسی مصر، حتی اگر به آن اندازه که من خوشبینانه فکر میکنم، بهت انگیز و شگفتی آفرین هم نباشد، تا آن اندازه مشروعیت خواهد یافت و داشت تا این دو مأموریت تاریخی بزرگ خود، یعنی خُرد کردن حماس در غزه و اخوان المسلمین در مصر را بپایان برساند.

در ارزیابی تحولات کشورهای نظیر مصر؛ اگر مسئله توسعه، ثبات و دموکراسی در یک رابطه متوازن قرار نگیرند اصل مسئله که سعادت و بهروزی همه جانبه مردم است نادیده گرفته شده است.

آن دموکراسی که بعلت  فقدان پیش زمینه و زیر ساختهای مدنی، سیاسی و فرهنگی به آنارشی و تغیر دولت پشت دولت، اعتصاب پشت اعتصاب و.. منجر شود بستر ساز دیکتاتوری است. آن ثباتی هم که آزادیهای مدنی را بنام حفظ ثبات خفه کند، پرورش دهنده فساد، سوء استفاده از قدرت و بی فرهنگی است. آن توسعه ایی هم که به قیمت خُرد شدن آدمها و کار برده وار آنها (مثل نمونه چین)، ایجاد شود بجای انسانِ فرهنگی، گوسفند سازی و برده پروری میکند.

 

توجه: ـ اشتباه نشود، عکس صفحه اول مربوط به این یاداشت، عکس زنی است که پرچم نشریه چپ لیبرال “المصری الیوم” را در دست دارد و اسلامیستی نیست.

Interior Minister calls on millions to take part in

referendum

ژنرال ماژور محمد ابراهیم ، وزیر کشور مصر از مردم خواست تا تا دهها میلیونی در رفراندم شرکت کنند. با توجه به اینکه داغ و درفشی برای شرکت نکرده ها در کار نیبست و نظارت  همه جانیه هم روی روند رأی گیری هست، آیا فقط نفس شرکت مردم حتی اگر همه هم به قانون  اساسی جدید نه بگویند با توجه به تحریم این رفراندم از سوی اسلامیستها، یک نه بزرگ بدانها نیست؟ (ح تبریزیان).

افزوده شده ۴ ژانویه

۱۶۰۰۰ قاضی بر رفراندم نظارت خواهند کر د

 قاضی ناصر الدین شئیاشا  سخنگوی کمیسیون عالی انتخاباتی گفت که این کمیسیون بر تعداد قضاتی که بنا بود بر انتخابات
نظارت کنند افزوده گردیده  و تعداد آنها به ۱۶۰۰۰ نفر افزایش داده شد.
شئیاشا به گزارشگر المصری الیوم گفت “هرقاضی  بر ۲ یا ۳ صندق رأی که هر کدام پیش بینی میشود از ۲۰۰۰ تا ۲۲۰۰ رأی داشته باشند نظارت خواهد کرد.” شئیاشا گفت مجموع صندقهای آراء ۳۰ هزار خواهند بود.
….
….
کامنت من: این خبر بمعنای ایسنت که ارزیابی دولت و سازماندهنگان انتخابات از مشارکتی که انها قبلاً پیش بینی میکرده اند فزونی یافته است با جمع و تفریق تعداد صندقهای فوق و ظرفیت پیش بینی شده آنها، چنین بنظ میرسد که مقامات مصری انتظار مشاکتی بین ۵۰ تا ۵۵ هزار نفر را دارند یعنی ۹۰% ی. البته من تا این اندازه خوشبین نیستیم ولی مشارکت ۸۰% را محمتل میدانم. حتی ۸۰% مشارکت کننده هم که قطعاً بیش ۹۰% آنها آری خواهند گفت یعنیانقلاب سوم مصر.
ح تبریزیان

 

16,000 judges to supervise referendum

Judge Nasr Eddin She’aisha, spokesperson for the Supreme Commission for Elections, said that the commission increased the number of judges who are set to supervise the referendum to 16,000.
“Each judge will supervise two or three ballot boxes and each box is supposed to include between 2,000 and 2,200 votes,” She’aisha told Al-Masry Al-Youm. “The total number of ballot boxes is 30 thousand.”
  یقضضضضضض
He added that the total number of eligible voters is 52 million and 742 thousand voters.
She’aisha said that printing ballots would be in secret locations in order to avoid forgery and maintain the integrity of the process.
“Each judge will be assisted by two court employees,” he added. “The number of employees from the courts system who will take part in the supervision process is 45 thousand, in addition to 6,341 employees from other judicial bodies.”
She’aisha also said that a number of international organizations will monitor the referendum, such as Arab League, European Union, Arab Parliament, in addition to a number of foreign embassies in Cairo including the US, British, Russian, Dutch and Spanish embassies.
Edited translation from Al-Masry Al-Youm 

المصری الیوم

Major General Mohamed Ibrahim, Egypt’s interior minister, called on millions of citizens to take part in the referendum on the draft constitution in order to approve the legitimacy of 30 June protests.
“I call on the people to come out in millions at the voting booths,” Ibrahim said in a press conference Thursday. “We promise to make every effort to provide maximum safety on that day.”
He added that the Interior Ministry would deal with violators firmly in accordance with the law to thwart attempts to undermine stability and security.
“The police and Armed Forces have provided sacrifices and martyrs since 30 June to establish and uphold the will of the people, to maintain the stability of the homeland, and to continue the democratic process,” Ibrahim said.
Critics believe Egypt has returned to the Mubarak-era police state where freedoms are suppressed and activists are arrested.
Edited translation from Al-Masry Al-Youm

دولت فریب و خیانت به امید

Share Button

آقای روحانی نیامد تا  بسود مردم کار و با آنها تدبیرکرده، آنها را مشمول اعتدالِ ادعایی خود نموده و بیان امید آنها باشد. او آمد تا مخاطبین  اجتماعی دها میلیونی موسوی و کروبی و هاشمی را بنفع خود و مقام عظمایش مصادره کرده و برنامه های  قیچی و تکه پاره شده آنانرا چنان گزینشی به اجرا بگذارد تا مردم فراموش کنند طرح کنندگان آن برنامه ها و مطالبات از آغاز که؟ بوده است. همین و بس.

Janus1

پیش کامنت من بر یک نامه از دکتر زیبا کلام به روحانی و یاداشتی خطاب به وی از سوی گروه سیاسی کلمه

هم گروه سیاسی کلمه و هم دکتر زیبا کلام  ازآقای روحانی بخاطر اظهاراتش در رابطه با تظاهرات سپاه و بسیج ساخته ۹ دی و برضد جنبش سبز و عاشورای سبز ۳ روز پیش از وی گله کرده اند.

منهم بعنوان کسی که در انتخابات دوره یازدهم تمام انرژی خودم را در دفاع از نامزدی ایشان گذاردم و شبانه روز نوشتم، کامنت گذاردم و مصاحبه کردم و به خاطر این دفاع از او مایه ایی نا سزاوار گذاشتم، حق دارم، نه گلایه از او بلکه او را به خیانت به آن آراء هیجده میلیونی متهم کنم.

روحانی با آرای سبزها و اصلاح طلبان و دقیقا در تقابل با جبهه مشترک اقتدارگرایان یا اصولگریان و برخلاف رأی مقام رهبری به این جایگاه رسید. اگر حمایت سبزها و اصلاح طلبان و آیت الله هاشمی نبود، اگر حمایت  هزاران نفر امثال من با سرمایه های سیاسی ولو مختصر خود ولی مشحون از اعتباراخلاقی نبود آقای حسن روحانی هرگز موفق نمیشد آرای خود را به مرز یک میلیون هم برساند تا چه رسد بالای ۱۸ میلیون.

ولی آقای روحانی پس از برگزیده شدن، گویی استخدام  شده مقام عظما هستند. او هرچه در چنته تملق و اظهار امتنان خویش داشت، بمناسبت “استخدام ” خود  نثار مقام عظما کرد، حال آنکه کاندیدای مورد نظرعظما کسی جز سعید جلیلی نبود که علیرغم بسیج همه منابع وسیعِ دم و دستگاه نمردوی عظما، او فقط ۳ میلیون  رأی بیشتر کسب نکر و درحقیقت همین سه میلیون رأی هم که کل آرای عظما در این ممکت هستند، بیشتر آرای رانتی و دستوری بودند تا آرای واقعی، همان رأی دهندگان که حاضرند بی شک در صورت دریافت بها و امتیاز بیشتر همان آرائ خود را به ابلیس هم بفروشند.

من بعنوان یک ایرانی خارج نشینی که از ریاست جمهوری روحانی بی کمترین چشم داشت شخصی و فقط به انگیزه خیر خواهی برای میهنمان و مردم ولایت گزیده اش انرژی گذاردم و شبانه روز از وی دفاع کردم او را متهم به فریب و خیانت به وعده های خود میکنم. من از روحانی گلایه نمیکنم؛ او را به بی اخلاقی و پیمان شکنی متهم میکنم زیرا او نه تنها برخلاف وعده هایش، جز چند اقدام بسیار صوری برای آزادی تعداد  فقط معدودی از زندانیان سیاسی عقیدتی که هزینه زندانی بودنشان برای نظام بیشتر از آزادیشان بود، گامی در راه برداشتن حصرها و آزادی واقعی زندانیان سیاسی برنداشت. او حتی در این باره حا ضر نشده است تا صریحن اظهار نظر کند یا لااقل مانند آقای مطهری نماینده شجاع  اصولگرای مجلس محاکمه موسوی و کروبی را خواستار شود.

آقای روحانی نیامد تا  بسود مردم کار و با آنها تدبیرکرده، آنها را مشمول اعتدالِ ادعایی خود نموده و بیان امید آنها باشد. او آمد تا مخاطبین  اجتماعی دها میلیونی موسوی و کروبی و هاشمی را بنفع خود و مقام عظمایش مصادره کرده و برنامه های  قیچی و تکه پاره شده آنانرا چنان گزینشی به اجرا بگذارد تا مردم فراموش کنند طرح کنندگان آن برنامه ها و مطالبات از آغاز که؟ بوده است. همین و بس.

ولی او با این پشت کردن به رأی دهنگان و حامیان واقعی خود نه تنها موفقیتی در مصاره پایگاه  اجتماعی رهبران جنبش سبز و اصلاحات و هاشمی نداشت و هرگز نخواهد داشت بلکه آن چند ده یا صد هزار آرایی هم که بالقوه از خود میتوانست داشته باشد یا داشت را بر باد داد بدون اینکه جایگاهی جز بیش یک خادم درکنار دیگر خادمان و خدمه دربار مقام عظما برای خود کسب کند.

ح تبریزیان

» ما به تدبیر منتخبمان همچنان امید بسته ایم اما…
آقای رییس جمهور، جناح راست تدبیرتان کمی شور شده است

چهارشنبه, ۱۱ دی, ۱۳۹۲
چکیده :آقای روحانی، جنابعالی را همچنان می خواهیم امین رای خود بدانیم. به تدبیر شما امید ببندیم که این جامعه واحد را با همه تکثر رنگین کمانی اش، جدای از هم نخواهیم و نبینیم. حتما به ما حق می دهید که این سوال در ذهنمان شکل بگیرد که آیا مواضعی که اخیرا از جانب شما و برخی مقامات دولت صادر می شود در دوران تبلیغات انتخاباتی جایی داشت یا نه. مسلما نه. اجازه ندهید احساس کنیم که بعد از انتخابات گازانبری با ما برخورد شده است. ما هنوز جزو امیدواران به شما هستیم و ظن بد به شما نداریم. اما باور کنید که جناح راست تدبیرتان کمی شور شده است….

کلمه– گروه سیاسی:

این یادداشت قرار نبود نوشته شود. اگر خبر سخنان آقای رئیس جمهور در هیات دولت درباره ۹ دی و عنوان روز بصیرت برای این روز منتشر نمی شد، واقعا دلیل خاصی برای پرداختن به موضوعی وجود نداشت که با همه تبلیغات سنگین پیرامون آن ، نهایتا ۲۰۰ – ۳۰۰ نفر برای بزرگداشت آن دور هم جمع می شوند.

حالا که تبیین موضع در اینباره ناگزیر شده است، در ابتدا ارزیابی اجمالی از ۹ دی داشته باشیم تا ببینیم حماسه بود یا نه. بعد هم میزان بصیرت آن را ارزیابی می کنیم.

۹ دی روزی است که ضمن مانور قدرت برای ساکت کردن اعتراضات خیابانی، یکی از اهداف دیگر آن، مقابله با شعار “یاحسین میرحسین” مردم بود که سناریوی آن در ستاد کودتا و به مدیریت طائب از مدتی پیشتر نوشته شده بود. همان طور که همین تیم امنیتی، سناریوی پخش فیلم آتش زدن عکس امام در ۱۶ آذر را در مقابله با شعار “نخست وزیر امام” کلید زد.

اما کسانی که در سناریوی ۹ دی قرار گرفتند و در راه پیمائی حکومتی آن شرکت کردند، چه کسانی بودند؟

واقعیت آن است و حتما جناب آقای روحانی بهتر از ما می دانند که نحوه مشارکت شرکت کنندگان در مراسمی که درباره آن همه گونه ابزار تبلیغات حکومتی به کار گرفته شد، آنرا مشهور به تجمع اتوبوسی – بخشنامه ای کرد. اما این توصیف برای آن کفایت نمی کند، بلکه با صراحت می توان آن را تجمع دروغ و فریب نامید. چرا؟ به این دلایل که عرض خواهد شد. ارزیابی تک تک این ادعاها را نیز به وجدان خود مخاطبان واگذار می کنیم.

اجتماع حکومتی ۹ دی در واکنش به عاشورای خونین ۶ دی برگزار شد. آقای روحانی و دیگر بزرگانی که دستی بر واقعیت اخبار دارند احتیاج به اثبات این نکته ندارند که اکثریت معترضان ۶ دی، مردمی خداجو بودند که پیراهن مشکی عزای حسین (ع) بر تن داشتند و سینه زنان در عین آرامش به راه پیمایی پرداختند که با رفتار تند و کم سابقه نیروهای حکومتی به خشونت کشیده شد. این توهین به ملت ایران و عزای سیدالشهداست که آن جمعیت وسیع در تهران را به عنوان توهین کننده به عاشورا بنامیم. هیچ زمانی چنین جمعیتی که در روز عاشورا در پی توهین به امام حسین باشد در هیچ کجای کشور پیدا نمی شود. این چه حماقتی است که آن جمعیت بزرگ و به بیانی دیگر، جمعیت بزرگ حامی جنبش سبز را به عنوان یک جنبش وسیع اجتماعی متهم به اهانت به عاشورا شوند؟

به قول میرحسین موسوی مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا است. فرض کنیم دو سه نفر آدم غیر سبز و سلطنت طلب و رجوی چی و نفوذی ستاد کودتا در آن همایش عظیم خود را در میان جمعیت میلیونی قرار دادند. اصل قرار دادن آنها و تعمیم دادنشان به سیل جمعیت مردمی و تبلیغ مکرر روی آنها مانند آن است که به فرض در جبهه ها چند جاسوس یا مزدور که قطعا حضور داشته اند را نشان دهیم و منافقانه بگوییم (با عرض معذرت از رزمندگان عزیز) جبهه های جنگ، محل حضور جاسوس ها بود!

بسیاری از سبزها حتی حاضر نیستند که اکثریت شرکت کنندگان در اجتماع ۹ دی را از خود جدا بدانند و مردم را دسته دسته کنند. ما معتقدیم که بسیاری از شرکت کنندگان در آن تجمع تحت تاثیر تبلیغ دروغ رسانه های بی تقوای حکومت بودند و بر آنها حرجی نیست. حتی اگر آنها مخالف سبزها بودند، همان طور که حتما برخی از شرکت کنندگان در آن تجمع مخالف سبزها بودند، حاضر نیستیم آنها را نه وابسته به خارج بدانیم و نه هر اتهام دیگری که واقعا در قبالشان صادق نیست.آیا از رئیس جمهوری که قرار بود به این شکل تقسیم بندی های دروغین بین مردم خاتمه دهد پذیرفتنی است که در چنین دامی بیفتد؟

آقای روحانی، خود بهتر می دانید که آن روز کذایی هرچه بود روز بصیرت نبود. روز بخشنامه بود و از ادارات و مدارس به راه پیمایی بردن. روز بازنمایی دروغ حکومتی بود. از شهرستان ها نیرو جمع کردن و اتوبوس اتوبوس به تهران آوردن که اسمش دفاع از عاشورا نیست، آن هم در برابر یک دروغ بزرگ.

حالا کارتان گیر بود و باید چیزی می گفتید و گفتید، دیگر بحث از عاشورا چیست؟ شما پیش از رئیس جمهور بودن، شخصیتی ملبس به لباس روحانیت بوده اید. انتظار از شما چه در مقام رئیس جمهور و چه به خصوص یک روحانی این نیست که شما هم در این حد وارد این بازی نخ نما شوید.

آقای روحانی، جنابعالی را همچنان می خواهیم امین رای خود بدانیم. به تدبیر شما امید ببندیم که این جامعه واحد را با همه تکثر رنگین کمانی اش، جدای از هم نخواهیم و نبینیم. حتما به ما حق می دهید که این سوال در ذهنمان شکل بگیرد که آیا مواضعی که اخیرا از جانب شما و برخی مقامات دولت صادر می شود در دوران تبلیغات انتخاباتی جایی داشت یا نه. مسلما نه. اجازه ندهید احساس کنیم که بعد از انتخابات گازانبری با ما برخورد شده است. ما هنوز جزو امیدواران به شما هستیم و ظن بد به شما نداریم. اما باور کنید که جناح راست تدبیرتان کمی شور شده است.

پایان یاداشت گروه سیاسی کلمه

***********************************************

چکیده :چهار سال و نیم، شبانه‌روز هر اتهامی را به معترضان نسبت دادند. خودشان بریدند و دوختند؛ دریغِ آنکه یک‌بار به معترضان اجازه دهند روایت خودشان را بگویند. به نظر شما اگر مردم این طوفان تبلیغاتی چهارساله را علیه فتنه باور کرده بودند، هفت ماه پیش سعید جلیلی ۴ میلیون و حسن روحانى قریب به ۱۹ میلیون رأی آورده…

کلمه

گروه خبر: صادق زیباکلام، استاد دانشگاه و از حامیان حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری در واکنش به اظهارات وی درباره ۹ دی، در نامه ای گلایه آمیز اظهار داشت: اصولگرایان – که همه‌ تریبونهای رسمى کشور را در کف دارند – بیش از چهار سال و نیم، شبانه‌روز و لاینقطع، هر اتهام و جرم و تهمت و هر افترا و نسبتی را که متصوّر مى‌توانستند بود به معترضان نتایج انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ نسبت دادند. خودشان بریدند؛ خودشان دوختند؛ خودشان قواره کردند؛ دریغِ آنکه حتی یک‌بار به معترضان اجازه دهند ایشان هم روایت خودشان را بگویند. به نظر شما اگر مردم این طوفان تبلیغاتی چهارساله را علیه فتنه و فتنه‌گران باور کرده بودند، هفت ماه پیش دکتر سعید جلیلی ۴ میلیون و دکتر حسن روحانى قریب به ۱۹ میلیون رأی آورده بود؟

زیباکلام با یادآوری اینکه ۹ دی پارسال که نیاز به مشارکت مردم در انتخابات بود چندان جوش و جلا نداشت و با اشاره به اتهام زنی های جدید به رهبران در حصر جنبش سبز، افزود: اما امسال که فعلاً انتخاباتی در پیش و بالتّبَع تحبیب قلوبى هم نیاز نیست تا به بالا بردن مشارکت مردمى بینجامد، سنگ تمام براى ٩ دى مى‌بایست گذاشت تا مبادا احدى در صدد رفع حصر برآید.

وی همچنین با اشاره ای ظریف به حقوقدان بودن رئیس جمهور، پرسید: نمی‌دانم به عنوان «یک حقوقدان» نظر حضرتعالى دربارهء بازداشت سه‌سالهء دکتر زهرا رهنورد و همسرشان و جناب کروبی، بى که هیچ محکمهء صالحی به اتهاماتشان رسیدگی کرده باشد، چیست. مفسد و محارب و باغی و طاغی و دیگراتهاماتی که به سهلىِ آب نوشیدن به آنان نسبت داده شده و می‌شود نزدِ کدام مرجع صالح و بی‌طرف و – بالاتر از همه – مستقلى به اثبات رسیده است؟

متن کامل نامه صادق زیباکلام به رئیس جمهور روحانی را به نقل از فیس بوک شخصی وی در ادامه بخوانید:

بسمه تعالی

سرور ارجمند، جناب آقای دکتر حسن روحانی،

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، دامت شوکته

پس از سلام و ارادت و تحیت،

اظهارات حضرتعالی در خصوص «۹ دی» بى‌درنگ بر صدر رسانه‌های اصولگرا نشست و همان اندازه که براى ایشان دلخواه و دلنواز بود، کسرِ قابل توجهی از دل‌‌سپردگانتان را سرد و ناامید کرد. اگرچه فهم مى‌توان کرد که دایرهء وسیع تلاش و تقلاهای اصولگرایان چو نقطه در میانتان گرفته بود – که مصمم بودند داستان «فتنه» و «۹ دی» را امسال هرچه باشکوه و جلال‌تر برگزار کنند – و حضرتعالى ناگریزانه و ناگزیر می‌بایست محض خالی نبودن عریضه هم که شده نظرى اظهار کنید.

پوشیده نیست که ٩ دى سال پیش چندان جوش و جلا نداشت و اصولاً ضرورتى هم نداشت، از سرِ آنکه انتخابات ۲۴ خرداد در پیش بود و همدلی و وفاق ملی نیاز بود تا مشارکتِ هرچه بیشتر رأی‌دهندگان را و انتخاباتى پرشور را رقم بزند. این شد که به استثناء یکی از نامزدهای اصولگرا که کوشید از نمد فتنه کلاهی تمام‌پشم ببافد و توفیق یارش نبود، مابقی اصولگرایان رامشگرانِ سمفونیِ وحدت بودند و ترنمِ وفاقِ ملى بر لبانشان بود؛ اما امسال که فعلاً انتخاباتی در پیش و بالتّبَع تحبیب قلوبى هم نیاز نیست تا به بالا بردن مشارکت مردمى بینجامد، سنگ تمام براى ٩ دى مى‌بایست گذاشت تا مبادا احدى در صدد رفع حصر برآید. خاصّه که اصولگرایان پس از گذشت چهار سال و نیم اسناد و مدارک جدیدی هم به دست آورده‌اند دال بر همکاری گستردهء آقایان موسوی و کروبی با سازمان‌های جاسوسی آمریکا و انگلستان و اسراییل، و مجرم بودنشان برایشان محرز شده که جز با لفظ «طاغی» و «باغی» و «محارب» و «مفسد فی الارض» خطابشان نمى‌کنند و از «رأفت نظام» هنوز به مجازات اعدامشان نسپرده‌اند.

جناب آقای روحانی،

نمی‌دانم به عنوان «یک حقوقدان» نظر حضرتعالى دربارهء بازداشت سه‌سالهء دکتر زهرا رهنورد و همسرشان و جناب کروبی، بى که هیچ محکمهء صالحی به اتهاماتشان رسیدگی کرده باشد، چیست. مفسد و محارب و باغی و طاغی و دیگراتهاماتی که به سهلىِ آب نوشیدن به آنان نسبت داده شده و می‌شود نزدِ کدام مرجع صالح و بی‌طرف و – بالاتر از همه – مستقلى به اثبات رسیده است؟

جناب آقای روحانی،

اصولگرایان – که همه‌ تریبونهای رسمى کشور را در کف دارند – بیش از چهار سال و نیم، شبانه‌روز و لاینقطع، هر اتهام و جرم و تهمت و هر افترا و نسبتی را که متصوّر مى‌توانستند بود به معترضان نتایج انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ نسبت دادند. خودشان بریدند؛ خودشان دوختند؛ خودشان قواره کردند؛ دریغِ آنکه حتی یک‌بار به معترضان اجازه دهند ایشان هم روایت خودشان را بگویند. به نظر شما اگر مردم این طوفان تبلیغاتی چهارساله را علیه فتنه و فتنه‌گران باور کرده بودند، هفت ماه پیش دکتر سعید جلیلی ۴ میلیون و دکتر حسن روحانى قریب به ۱۹ میلیون رأی آورده بود؟

جناب روحانی،

به همان میزان که ناگزیرىِ جنابتان از هم‌نوازى با سمفونی فتنه در ۹ دی قابل درک است، نیز انتظار می‌رود عزم و اراده‌ای را که به نظر مى‌رسید از ابتداى دولتتان براى رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی داشتید، همچنان و پیگیرانه وجههء همت خویش بدارید.

صادق زیباکلام

دوازدهم دی‌ماه یک‌هزار و سیصد و نود و دو

 

زناکاری، زناشدگی و آبروداری

Share Button

مسئله تجاوز به خرد سالان برخلاف و بیش از آنچه این فیلم سعی کرده است  نشان دهد، نه خارج از فامیل بلکه درون فامیلی است زیرا  مخصوصا در جوامعی با محدودیت روابط جنسی و تفکیکهای جنسیتی، نه برون فامیلی بلکه درون فامیلی است که به انگلیسی آنرا Incest میگویند. دختران در جوامع سنتی، هم بخاطر فاصله اشان از پسران و مردان فامیل، و هم بعلت پوشاندن اندام تحریک آمیز خود، زیر چادر تحریک آمیزی کمتری تا پسر بچه ها یی دارند که در تماس نزدیک با بزرگترها هم هستند.

دیدن فیلم زیر را پیش از خواندن نقد من بر آن، اکیدن توصیه میکنم و فکر نمیکنم از دیدن آن پشیمان شوید. فیلمی است دیدینی.

هیس! دخترها فریاد نمیزنند!

جشن عفاف 2

نقدی بر فیلم هیس! دخترها فریاد نمیزنندا  از پوران درخشنده و بازی؛ شهاب حسینی، مریم  زارعی، طناز طباطبائی، بابک حمیدیان امیر آقایی جمشید هاشم پور، فرهاد آئیش و.. .

اول بگویم در خود کمترین صلاحیتی برای نقد فیلم نمی بینم، چون نه فیلم شناسم ونه هنرمندان این عرصه را خوب میشناسم و بتازگی هم  طیب اردوغان و یانوکویچ  اوکرائینی  و برادران: بابک زنجانی و رضا ضراب هم فرصت نمیدهند از افکار مخمصه سوء استفاده های مالی نجومی و سرکوبهای خیابانی بیرون بیائیم. واقعا که اسم قارون بیخود معتبر شده باید بجای او گفت برادر بابک.

ولی دوستی لینک فیلم فوق را برایم فرستاد و گفت شاید بتوانم نقدی بر آن بنویسم. منهم روی غیرت آمدم و نتوانستم بگویم: ـ من منقد که سینمایی نیستم دوست گرامی. و بعد هم با خود فکر کردم در مملکتی که روضه خوانی مانند مقام معظم رهبری، رهبرش و روضه خوان دیگری قاضی القضاتش و روضه خوانان بسیار معروف دیگری چون  اژه ای ایی، پور محمدی، حسینیان و نا روضه خوان قاضی سعید مرتضوی همه کاره دستگاه قضائیش هستند و هاله بسری چون احمدی دوره رئیس جمهورش بوده که این آخرین نمونه، نقض این حکم است که خر پایش دو بار در یک چاله نمیرود، و پس از همه این مکاشفات با خود گفتم چه ترس از اینکه تو هم بکار نقد سینمایی دست یازی. و اینک این شما و این نقد من بر فیلم فوق.

در همین سطر اول بگویم بازیِ بازی کنان واقعا محشر بود و این شاید یک عیب بزرگ هم باشد چون بازی بسیار خوب آنها همگی، به شعور بیننده چنان شبیخون میزند که مانع  دیدن کاستی ها ودریافت پیامهای پنهان  غیر مستقیم در این فیلم میگردد.

بحث فیلم بحث تلخ تجاوز و زنا است آنهم با خردسالان. همینجا بگویم که فیلم فقط روی زنا با دختران خُرد سال متمرکز شده در حالیکه بنظر من در جامعه تقسیم شده به زن و مرد ایران، تجاوز به پسران خرد سال اگر بمراتب بیشتر نباشد کمتر نیست. من فقط به یک نمونه که شنیده ام بسنده میکنم.

روزی یکی از دوستان بسیار نزدیک حزبی سابق، داستانی از زندگی خصوصی دوستی مشترک را، که برایش تعریف کرده بود و من هم بخاطرحزبی و همبند بودن چند ساله در زندان با او، میشناختمش، برایم باز گویی کرد.

دوست من شرح داد که آن دوست  مشترکمان در حین مستی به  شرح خاطرات دوران کودکی خود  میپردازد و به یکباره زیر گریه میزند.  دوست من، نگران از حال او، علت را میپرسد و او تعریف میکند که بیاد دوران کودکی اش افتاده است و اینکه در خانواده آنها، آنها ۸ خواهر و برادر بوده اند که پدرشان بدون استثناء با همه آنها ارتباط جنسی داشته است یا شاید رسما بدانها تجاوز میکرده است. از عجایب روزگار اینکه حتی مادر آنها هم میدانسته ولی بخاطر اجتناب از آبرو ریزی، مسائل مادی و ترس، سکوت میکرده است.

اپیزود دوم مربوط به یک گزارش تلویزیونی است: ـ قریب ده سال پیش گزارشی تلویزیونی در سوئد و شاید هم نروژ، راجع به یک سِکت(فرقه) افراطی مذهبی بنام (یهواس ویتنه) یا به فارسی  شاهدان خدا که تقریبا مشابه انجمن های حجتیه، یا موعودگرایان خودمانند و  در بین جوانان، و مهاجرین خیلی فعالند، پخش کرد که چندین مرد و زن یکی پس از دیگری در تلویزیون اعتراف کردند که در درون این فرقه مذهبی در جوانی، سالها و سالها بدانان تجاوز میشده است.

مسئله تجاوز به خرد سالان برخلاف و بیش از آنچه این فیلم سعی کرده است  نشان دهد، نه خارج از فامیل بلکه درون فامیلی است زیرا  مخصوصا در جوامعی با محدودیت روابط جنسی و تفکیکهای جنسیتی، نه برون فامیلی بلکه درون فامیلی است که به انگلیسی آنرا Incest میگویند.  دختران در جوامع سنتی هم بخاطر فاصله اشان از پسران و مردان فامیل، وهم بعلت پوشاندن اندام تحریک آمیز خود زیر چادر، تحریک آمیزی  کمتری تا پسر بچه ها یی دارند که در تماس نزدیک با بزرگترها هم هستند.  در این جوامع، آبروداری و سکوت در برابر چنین مسائلی بسیار بیشتر از جوامع مدرنتر است که در آنها بچه ها و جوانان نسبتا راحتر با بزرگترها راجع به امور جنسی حرف زده و حتی افعال و نام ارگانهای جنسی هم در خانواده ها، فیلمها و ادبیات آنچنان تابو نیستند.  یادم می آید در یکی از مدارس سوئد رفته بودم و فهمیدم که کلاس خودارضایی برای بچه های دبیرستان گذارده اند و جلو دفتر مشاور هم نوشته بود کاندوم مجانی .

فیلم فوق در انگشت نهادن بر حیطه گروه اجتماعی برگزیده شده برای توضیح چنین ناهنجاریهایی کاملا به بیراهه رفته است و گروه انتخابی آن کاملا غیر تیپیک است. البته به محدودیتهای فیلم ساز و زبلی مجوز دهنده هم باید توجه داشت.

یکی دیگر از کاستیهای غیر قابل چشم پوشی فیلم اینست که بجای  دستگاه قایی و نظام حقوقی مملکت، سنتها و تربیت های غلط جامعه، خانواده و افراد را در مظان اتهام نشانده قرار داده است.  

باید از فیلم ساز یا فیلم نامه نویس پرسید چند درصد از جامعه ما به لحاظ تعلق  گروهی ـ اجتماعی خود از قماش خانواده های مورد نظر در این فیلم هستند و در ثانی چند درصد از همین کاته گوری، دختران خُرد سال خود را به دست مردهای جوان و عزب میسپارند که  آنها بتوانند با آنها قلقلک بازی و تاب بازی کنند؟

فیلم در حقیقت اگر میتوانست و اگر از آبروی و یا مجوز پخش خود واهمه نداشت باید زنای با محارم را چه دختر و چه پسر موضوع خود قرار میداد و بازی بسیار عالی بازیکنان را و هنرمندی قابل تحسین آنان را دراجرای نقششان هزینه چنان موضوعی میکرد.

واقعیت اینست که زنای با محارم در همه جای دنیا هست ولی آنچه از آن  در این فیلم غفلت شده است اینست که این ناهنجاری در کشوری مانند سوئد  در درجه اول و به نسبت بسیار بالایی ریشه روانی و روانشناسانه و لذا فردی دارد در حالیکه در جوامعی مانند ایران،علاوه بر جنبه روانشناختی فردی، این نابهنجاری، جنبه فرهنگی و اجتماعی و در درجه اول هم فرهنگ و تربیت مذهبی دارد که علت اصلی است.

در جامعه ایی باز مانند سوئد که در اینجا  بهمان اندازه که پسرها دنبال شکار دخترها هستند دخترها نیز دنبال شکار پسر ها میباشند، نر و ماده مشکل زیادی برای یافتن همدیگر و ارتباط جنسی با هم ندارند تا مسئله جنسی ابعاد اجتماعی بیابد.، این دوجنس در بیشتر جوامع اروپایی از کودکی در کودکستانها با هم تا دانشگاه و تا محیط کار در مؤانست باهم زندگی را میگذرانند و در کودکستانها لخت و پتی در یک استخر پلاستیکی یا وان آب بازی میکنند، و به با هم بودن عادت میکنند. لذا در آنجا دلیل کمی برای ناهنجاریهای جنسی با ریشه روانشناختی وجود دارد چون  رفتار و کنشهای جنسی آدمها در این جوامع بطور طبیعی تنظیم و ارضامیشود.

نکته بسیار مهمتری که در این رابطه شایان ذکر است اینست که درهمان جامعه ایران هم زنای با محارم در خانواده های مذهبی که سخت گیری ارتباطی، بیشتر و حلقه خانواده هم بسته تراست بیشتر از تیپ خانوده هایی که فیلمساز در این فیلم برگزیده است می باشد.

اینقدر که در محیط های مذهبی تجاوز بعنف و بچه  بازی(پدوفیلیسم) هست هرگز در خانواده مدرن با زندگی نوع اروپایی نیست. اگر امکانی یافت میشد تا به یک آمار گیری درست دست زد، آنگاه میشد پی برد  و نشان دادکه این اداعای من بی پایه نیست.

در مدت ۴ سال زندان در زندانهای دوران شاه من و سایر همدوره ها و هم بندان من شاهد بودند که در دو مورد برملا شده جنسی؛ همه کننده و هم دهنده هردو آخوند و طلبه بودند. و من نشنیدم و ندیدم بین نیروهای سیاسی دیگر از مجاهدین گرفته تا چپها چنین اتفاقی رخ دهد.

و اما بقیه نقد:

در آغاز فیلم چشمم به فرشته عدالت با ترازوی عدالتش افتاد و متوجه شدم که تندیس آن فرشته خوش تن و بدن با هیکل زنانه وسوسه انگیز  قدیم دوران ما، ریش و پشم دار و هیکلش زمخت و مردانه شده است. اولین بار بود که تندیس یک فرشته مرد را میدیدم.

دومین نکته این بود که تصویر دستگاه قضایی ترسیم شده در این فیلم به گونه ایست که آدم هوس دادگاهی شدن و محکوم شدن میکند. برادران بازجو و بازپرسان چنان مهربانند که ادم هوس بوسیدن بغل کردنشان را میکند. حتی میرغضب ها هم د راین فیلم مهربان و خوشگل و چنان تو دلبرو هستند که بیننده هوس اعدام شدن بسرش میزند.

 

داگنز ایندوستری: اقتصاد روسیه در معرض خطر ایست کامل

Share Button

وزیر اقتصاد  روسیه آنتون سیلیوانف، به فرا رسیدن این خطر قریب الوقوع اشاره میکند و شاخصهای اقتصادی که برصفر شدن رشد صنعتی برای بسیاری سالهای آینده دلالت میکنند اینرا نیز تأئید میکنند. بنا به اظهارات او، بودجه دولتی روسیه در سال آتی(۲۰۱۴)  زیر یک فشاری سنگین قرار خواهد گرفت، و نه تنها این سال بلکه برای سالهای ۲۰۱۵، ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ سهم هزینه نظامی سر بفلک خواهد کشید در حالی که درآمدهای دولت تقلیل خواهد یافت.

پوتین2

 

 

به صلیب آویخته از گردن این افسر از فیلتر گذشته ک.گ.ب و حزب کمونیست نگاه کنید آیا او آن موقع فیلم کمونیستی بازی کرد یا حال با مردم مسیحی ارتدوکس روسیه فیلم بازی میکند. اگر احمدی نژاد هم میتوانست چند سالی در ساواک شاه خدمت کند امروزه با همین ژستها ظاهر میشد و نه بت تظاهر به نکبت زدگی

داگنز ایندوستری (سوئد)

انتشار یافته:

 ۲۰۱۳-۱۲-۳۰ ۰۶:۳۱

داگنر ایندوستری مینویسد:

سرگردان در اقتصاد جهان، روسیه همچنان بدنبال ناکجا آباد خویش میگردد. دولت روسیه  تحت نخست وزیری دیمیتری مدودیف به حالت بی عملی فلج آمیزی دوچار گردیده است و  فریادهای هردم مأیوسانه تر رئیس جمهور، پوتین هم برای رفرم اقتصادی ناشنیده میماند.

هیچیک از این دو بطور خیلی ساده نمی دانند چه کاری باید انجام داد تا کشور از قرارگرفتن در مسیر یک رکود کامل اقتصادی اجتناب کند،  راهی که مردم روسیه  با افتادن در آنرا در دهه ۷۰ ـ ۸۰ تحت ریاست برژنف مصیبت زیادی کشیدند.

وزیر اقتصاد  روسیه آنتون سیلیوانف، به فرا رسیدن این خطر قریب الوقوع اشاره میکند و شاخصهای اقتصادی که برصفر شدن رشد صنعتی برای بسیاری سالهای آینده دلالت میکنند اینرا نیز تأئید میکنند. بنا به اظهارات او، بودجه دولتی روسیه در سال آتی(۲۰۱۴)  زیر یک فشاری سنگین قرار خواهد گرفت، و نه تنها این سال بلکه برای سالهای ۲۰۱۵، ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ سهم هزینه نظامی سر بفلک خواهد کشید در حالی که درآمدهای دولت تقلیل خواهد یافت.

فرار سرمایه بنحو بسیار فزاینده ایی شتاب گرفته است و شرکتهای روسی سودهای خود را  بجای سرمایه گذاری مجدد در داخل کشور به خارج برای سرمایه گذاری میفرستند.
انتخابات بعدی ریاست جمهوری در سال   ۲۰۱۸  میباشد. اگر ولادیمیر پوتین مجددن انتخاب گردد، امری که خیلی نشانه ها، بخاطر چنگ انداخت کامل او بر تمام رسانه ها روسیه، بدان دلالت میکنند، بدین معناست که مردم روسیه در ۲۰۲۴ همان رهبری خواهد داشت که از ۱۹۹۹ داشته اند. رکوردی که با کمی تفاوت نسبت به آن رئیس جمهور پیش گفته، برژنف از او هم طولانی تر است.
مردم سختی کشیده روسیه سزاوار سرنوشت بهتری از این هستند.

پایان گزارش تحلیلی داگنز ایندوستری

*******************************************************

کامنت من:

اگر به خلاصه ترین وجهی بخواهم نظر خودم را راجع به روسیه و رهبری آن کشور ابراز کنم باید بگویم بی اغراق روسیه در همان مسیری است که ایران عصر احمدی نژاد بود. صرفنظر از  ظاهر پوششی و زبان چارواداری احمدی نژاد، به لحاظ مدیریتی، من تفاوت ماهوی بین ایندو نمی بینم.

قریب ۲ ـ ۳ هفته پیش خبرگزاریها دنیا از نصب سامانه های موشکی جدیدی توسط روسیه در مجاورت مرزهای لهستان خبردادند که عکس العمل مسکو در مقابل نصب سیستم دفاع ضد موشکی ناتو در لهستان است.

من فقط این سئوال را مطرح میکنم، که روسیه در برابر نصب سیتمهای مدرنتر و مدرنتر در همان لهستان در سالهای آینده چه خواهد کر؟ آیا روسیه میتواند به رقابت چه از نظر فنی و چه اقتصادی ادامه دهد؟ آیا  حتی فقط همین رقابت نظامی با غرب کمرش را خُرد نخواهد کرد؟

در حالیکه این کشور باصطلاح صنعتی که تمام صنعتش در صنایع نظامی اش خلاصه میشود که با نفت و برق مجانی و نیروی کار ارزان و به قیمت رمق کی ازسایر بخشهای اقتصادی کار میکند، از نظر نرخ رشد صنتعتی و اقتصادی در سالهای پیش روی، با همان لهستان که هیچ،  حتی با کشوری مانند بنگلادش هم که آهنگ رشد اقتصادی و  جذب سرمایه خارجی اش از روسیه بیشتر است میتواند رقابت کند.

در بحبوحه بحران ارزی سال پیش در کشورمان به کرار نوشتم که این بحران، صرفن پولی نیست بلکه سیاسی است. همه شاهد بودیم که با روی کار آمدن  دولت روحانی، اگر آن بحران حل نگردید اقلن مهار شد.

تحلیلگر این روزنامه معتبر سوئدی، خود را به جنبه اقتصادی بحران در روسیه محدود کرده است حال آنکه مسئله بیش از اینها، مسئله پوتین زدگی و شارلاتان سالاری روسیه است.

بنظر من دورنمای روسیه از همه نظر بسیار تیره تر از آنست که این تحلیلگر داگنز ایندوستری ارائه داده است. حکومت روسیه روی یک بمب انفجاری ساعتی  بسیار مهیب نا آرامیهای اجتماعی  و سیاسی قرار دارد که همچنان در حال تیک تاک کردن و فکر نمیکنم ولادیمیر پوتین فرصت آن دوره مورد اشاره انتخاباتی تحلیگر این روزنامه سوئدی را در ۲۰۱۴ ببیند.

   ضدضضضضضض ۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

انقلاب مُرد! زنده باد انقلابی دیگر، برضدِ آن انقلاب!

Share Button

در جریان انقلاب در ایران، ارتش توسط نیروهای چپ، مذهبیونِ طرفدار شریعتی، و مصدقیها از هم پاشیده شد و همه این نیروها علاوه بر مین گذاری انظباتی در درونِ بدنه ارتش، خود نیز به توپخانه رژیم جدید علیه ارتشی تبدیل شدند که میتوانست در یک لحظه تاریخی خطیر، قایق نجات آنان و مملکت گردد. چرا میگویم چپها و مجاهدین و مصدقیها ارتش را از هم پاشاندند و اضافه کنم نه آخوندها؛ برای اینکه فضای فکری و سیاسی درون ارتش شاهنشاهی بگونه ایی نبود که برای مواعظ خمینی، طالقانی، مفتح ها، و از آنها بدتر آخوندهای کهنه گوتر دیگری، گوشی برای شنیدن داشته باشد و کلاً آخوندها و بازاریان درجامعه ایران از دهاتیها به ارتش دور تر بودند ولی مجاهدین خلق، چپها و مصدقیها ریشه های دیرینی در ارتش و نفوذگری در آن داشتند. 

John-McCain_2766243b

جان مک کین در میان تظاهر کنندگان مخالفین رژیم دست نشانده روس در اوکرائین. او هر کس و هرچه  که میخواهد باشد، در این رابطه او مدافع دموکراسی در اوکرائین و مخالف استعمار نفتی روسیه است. سخنرانی پر شور او به مردم اوکرائین انرژی رزمی داد و حضور او در میدان استقلال اوکرائین گواه فراگیری پارادائیم دموکراسی و گلوبالیزه شدن آنست.

 اِ میل زیر این یاداشت، گفته ایست که به دکتر صدیقی استاد دانشگاه و از چهره های سیاسی جبهه ملی و از نزدیکان به مصدق، نسبت داده میشود. آنرا دیروز از دوستی گرفتم که  در ان صدیقی حکم بر مخرب بودن انقلاب بطور کلی و تلویحا، رد انقلاب اسلامی ایران میدهد. مهم نیست که این نظر چقدرموثق است یا به او نسبت داده شده است چون این عقیده دیگر رایج شده  و به عمده ترین محور توجیه “اصلاح طلبی”  هم تبدیل گردیده است.

در این یاداشت سعی دارم نشان دهم، این حکم که انقلاب بد و اصلاحات تدریجی خوب است و از این مقدمه، قانون ساخته و آنرا تئوریزه کردن چقدر غیر منطقی است. با یک مثال شروع میکنم.

فرض کنیم  مریضی باید سوپ قارچ بخورد تا نمیرد. و فرض کنیم قیمت قارچ در بازار مساوی  با هست و نیست آن بیمار است. او ظاهرا دو یا سه راه دارد، یا باید هستی اش را نقد کند تا قارچ بخرد یا باید ریسک دزدی را پذیرفته قارچ دزدی کند و یا در محوطه مسکونی خودش قارچ بکارد که قیمت آن از علوفه هم ارزانتر درآید. حالت اول یعنی از هستی ساقط شدن ولی جان را نجات دادن است حالت دوم قبول ریسک دزدی است. حالت سوم هرچند بظاهر سومین راه است ولی عملا  چاه مرگ است چون به مریض وصال نداده، بدرد سفره ختمش میخورد.

چون جوهر نظر صدیقی محقق شدن و یا نشدن دموکراسی در اثر انقلاب است، به فرایند خود دموکراسی آفرینی و مشخصا دموکراسی لیبرال در برابر دموکراسیهای باصطلاح توده ایی و صندوق آرایی میپردازم.

دموکراسی پاردایمی سیاسی و متعلق به عصر سرمایه داری می باشد. منظور از پارادایم هم پدیده ای متعلق به یک پاکتِ یا مجموعه نظام مند علمی یا تاریخی است. همچنانکه فیزیک هسته ایی مفاهیم و قوانین خاص خود را دارد و با فیزیک ـ مکانیک نیوتونی فرق میکند و همچنانکه منجنیق سلاح جنگی دوران باستان است.

خارج از چیرگی پیش زمینه های سرمایه داری از آزادیهای لیبرال دموکراتیک بعنوان مرکزی ترین عنصر دموکراسی  سخن گفتن بیهوده است. و اگر کار به گفتن استبداد ۲۵۰۰ ساله  و فقدان دموکراسی در عهد ساسانیان برسد دیگر، پرت و پلا گویی است.

وجه تولید سرمایه داری  بعنوان یک نظام اقتصادی پیش شرط لازم دموکراسی هست ولی بهیچوجه شرط کافی نیست چون مکملهای دیگری هم لازم  است تا دموکراسی بعنوان یک پارادیم عصر سرمایه داری به صورت نظام سیاسی در آید.

انقلابات دنیا را تا مقطع پیروزی انقلاب اسلامی به چند نوع  میتوان تقسیم کرد که از انقلاب کبیر فرانسه شروع میشوند و به انقلاب کبیر اکتبر و سپس انقلاب اسلامی ختم میشود. اینکه انقلاب را از نوع رهبری آن،  از نوع نیرو محرکه اجتماعی  آن،  ازگفتمان راهبردی و حاکم برآن، از نوع  پرچم و سایر نمادهای آن که بیان آرزوها و آرمانهای انقلابیون در هر انقلاب است جدا کنیم و حکم بدهیم که انقلاب مخرب یا سازنده است، حکمی کاملا غیر منطقی است.  ساده ترین دلیل آن، انقلابهای موفقیت آمیز ضد کمونیستی یا مخملی در کشورهای بلوک شرق سابق است. باید تعین کرد انقلاب چه را میخواهد ویران کند و چه را میخواهد بسازد. آری! این حکم را میتوان داد که نظام قتصادی یک کشور را نمیتوان بطور انقلابی عوض کرد کما اینکه درعرض چند ساعت نمیتوان قارچ کاشت و برداشتولی نظامی سیاسی و قدرت حاکم بر آن را میتوان باسرعتی انقلابی تغیر داد

طبعیت اقتصاد انقلاب بردار نیست. ولی اینکه در یک شوره زار هم بخواهبم کاهو یا گوجه فرنگی در سطح تولید تجارتی  کشت کنیم، و به انتظار بنشینیم تا ببینیم ثمر میدهد یا نه کاری عبث است.

یک ساختار قدرت سیاسی بر حسب ویژیگیهایش مانند هر ساختار دیگری، [برحسب مواد و مصالح، فرصتهای زمانی و تاریخی، برحسب فضای پیرامونی؛ یعنی منطقه ایی و بین المللی] اش، ظرفیت معینی برای اصلاحات دارد. من سالها پیش طی سر یاداشتهایی، تحت عنوان ” دیالکتیک معکوس” استدلال کردم که انقلاب اسلامی و حکومت برآمده از آن، ظرفیت اصلاح پذیر محدودی دارند که با نیازهای ملی و سرعت تغیرات در زمانه ما مطابقت نداشته و  بستری های جا افتاده و به انسداد رسیده نظام هم مانع جدی برای اصلاحات رادیکال در آنست چون کمر انرا میشکند. در آن رشته یاداشتها به ویژگی گرایشها و نیروها در ساختار قدرت حاکم در ایران اشاره کرده بودم که انقلاب و نظام را نه بجلو بلکه به یک گذشته تاریخی می کشانند و بجای تغیر خود برحسب نیاز کشور، کشور را مطابق نیاز خود تغیر میدهند. در آنجا استدلال کرده بودم که با گذشت هر روز از انقلاب؛ نیروهای انگلی و لومپنی و فرصت طلبان حرفه ایی که دین را ابزار کرده اند، در نظام تفوق بیشتری میابند و بقیه نیروها را حذف میکنند زیرا محرکه و دینامیسم انقلاب را آن نیروها و نه ترقی خواهان و تحول طلبان تشکیل میدهند.و سیر رویدادها از حاشیه راندن هاشمی و خاتمی از قدرت تا حصر موسوی کروبی ، اینرا بخوبی نشان داده است.

اگر ما امروز می بینیم همین آقای روحانی هم که خود به نوعی خارج از منظومه قدرت نبوده، بیرون آمده و حرفهای دیگری از جانب بخشی از نظام میزند، نباید حتی برای لحظه ای در”دیالکتیک قدرت” که من دیگر ترجیح میدهم “دینامیسم قدرت” را بجای آن بگذارم، دوچار توهم شویم. دولتِ “اعتدال و امید” آقای روحانی، نتیجه به بن بست رسیدن لومپنکراسی حاکم است نه نشانه تحول و اصلاح پذیری آن، نتیجه رنگ باختن شعارها و خوابیدن شورها است، نتیجه ته کشیدن صندوق ارزی و مسدود شدن چاه های نفتی است، نتیجه انزوای سیاسی در جهان و منطقه است.  ولی اینها همه، بمعنی دست کم گرفتن امکاناتی که همین دولت ایجاد کرده است یا میتواند ایجاد کند نیست.

با انداختن طناب دار به گردن چموش ترین لومپنها و قاتلین حرفه ای  و بکار گرفتن همزمان قدری روشهای روانگردانی میتوان رفتاری دیگر را به آنها دیکته  و تحمیل کرد که در ذات آنها  هرگز نبوده و نیست.

از درون کلیسای قرون وسطایی و تفتیش عقییده ایی که هزران تن دگر اندیش را به خرمن آتش سپرد، رنسانس و رفرماسیون بیرون آمد، تمام متفکرین عصر رونسانس، تمام هنرمندان نامدار آن دوران از درون همان کلیسا بیرون زدند. متفکرین عصر مشروطیت ما هم همگی از درون مکتب خانه های مساجد بیرون آمدند، ولی اگر تصور کنیم بستر فرهنگ سازی را، مجدداً به کلیساها و مساجد بکشانیم تا تغیراتی سریعتری با هزینه کمتری ایجاد کنیم خطا کرده ایم. اگر فکر کنیم که از درون القاعده هم، همان گفتمان رنسانسی و رفرماسیونیستی بیرون بیاید تصوری نادرست کرده ائیم. دینامیسم القاعده که در خلاف جهت عقربه تاریخ حرکت میکند، ممکن است روزی مانند طالبان امروز، بطور پراگماتیک تاکتیکهای خود را عوض کند و به سطح حزب الله لبنان و یا اسلامگرایان حاکم بر ایران امروز برسد که مصلحت گرایی را پیشه کرده اند ولی هرگز، جوهر  و ماهیت خود را از دست نخواهد داد زیرا آن ماهیت؛ جوهر، ماهیت  و روح جسمیت آن است. در ضدیت بنیادی با سیر تاریخ هیچ دونده ای نمیتواند بر زمان سبقت جوید.

اگر آرمان حاکم  بر انقلاب فرانسه ترکیبی از سوسیالیسم تخیلی و لیبرالیسم ولتری و ژان ژاک روسو بود، انقلاب اکتبر ترکیبی از سوسیالیسم تخیلی و سوسیالیسم علمی بود. نیروی اجتماعی در انقلاب فرانسه، درکنار و پیشاپیش کارگران ودهقانان؛ سرمایه داران فرانسه و حتی اروپا بودند که نهایتا پس از چند خُرده انقلاب وسرکوب مونارشیستها و چپهای ژاکوبنی، سرمایه داری پیروز شد.

در انقلاب نخست روسیه(انقلاب فوریه که به روی کار آمدن دولت بورژوا دموکراتیک کرنسکی منجر شد) نیز همین ترکیب وجود داشت ولی انقلاب بلشویکی بعدی در اکتبر، آن دولت بوژوا دموکراتیک را ساقط و نمایندگان سوسیالیسم تخیلی و سوسیالیسم مارکسسیتی به رهبری لنین و تروتسکی و استالین، را جایگزین آن کرد.

در نتیجه انقلاب اکتبر، درعرصه اجتماعی اقتصادی، سرمایه داران و دهقانان میانه حال حذف شدند و روشنفنکران چپ، کارگران و دهقانان تهیدست قدرت را قبضه کردند. مارکسیستها هم بعدا حذف شدند و جای خود را به قدرت طلبانی دادند که قبای انقلاب سوسیالیستی را طبق قد و قواره سوسیالیسم تخیلی و مهندسی خود و و قامت قدرت طلبی  استالینستی دوختند.

این تصور که از درون ترکیب انقلاب فرانسه یکباره دموکراسی بیرون بیاید و از درون انقلاب روسیه سوسیال دموکراسی مدرن، حداقل امروزه میدانیم که،  تصوری باطل بوده و هست. حتی امروز هم به باور من، احزاب کمونیست رفرم شده که نام خود را چپ جدید یا سوسیال دموکرات نهاده اند، نه لیبرال شده اند و نه سوسیال دموکرات. ایده های مارکسیستی در همان دوران نوباوگی خود توانست با نقد بلشویسم سیر تکاملی خویش را بسوی سوسیال دموکراسی امروزی گشوده وشالوده خودرا پایه ریزی کرده و در در این فرایند طولانی، برای خود یک هویت تاریخی بسازند. ولی این احزاب کمونیست باقی مانده از عصر سیستم جهانی سوسیالیسم کمونیستی، قادر نیستند با مصادره عنوان سوسیال دموکرات؛ آن هویتی را که بیش از یک قرن برای آن کارعملی و تئوریک انجام یافته، برای آن کادرسازی و فرهنگ سازی شده است  را برای خویش بسازند. کما اینکه نو میلیارد های امروز ایران و روسیه بصرف پول دار بودن نمیتوانند عادت و فرهنگ بورژوایی عصر پهلوی و قاجار و اشرافیت اندوران را در زندگی و رفتار خود کپی کنند. چاله میدانی های میلیاردر شده نمیتوانند برای ایرانی که، شاهزداگان قاجار و شاهان پهلوی ساختند فرهنگ سازی کنند. نه هرکه کله کج نهاد تند نشست ـــ کلاهداری و آئین سروری داند.

از آن رهبری و از آن شر ایط منطقه ایی در فرانسه آنروز؛ آن انقلاب  بیرون آمد و سرانجام آنهم این شد که می بینیم. سرنوشت انقلاب کارگری و دهقانی امپراطوری روسیه را هم دیدیم  و به قدرت رسیدن نبیره های تاریخی استالین را هم، بر متن شرایط زمان، در روسیه امروز میبینیم . از ترکیب آن رهبری، با چنان آرمانی و با چنان نیروی محرکه طبقاتی و اجتماعی، اگر چیزی جز برژنفیسم، و پوتینیسم* بیرون می آمد شگفت انگیز بود. روند سقوط امپراطوری روسیه همچنان ادامه خواهد داشت و بکجا ختم خواهد شد را فقط خدا میداند. بنظر من فقط یک انقلاب، در روسیه میتواند سیر سقوط  آنکشور را، بشمول سقوط  هنجارهای اخلاقی اش متوقف کند. اگر در ایران، استبدادِ نفت ـ بنیاد داریم در روسیه نوعی شبه دموکراسیِ نفت ـ بنیاد داریم که هیچ یک از این دو دوام نخواهند داشت.

انقلابات ضد استعماری در جهان سوم، ترکیبی از آن دو انقلاب اروپایی با ناسیونال فئودالیسم جهان سومی بود. تصوری باطل است اگر فکر کنیم، دولت مصدق میتوانست در شرایط جهان دو قطبی آنروز باقی بماند و از آن تصور باطل تر، اینست که فکر کنیم مصدق با آن پایگاه بازاری فئودالی خود؛ از پاتریس لومبا، حبیب بورقیبه، جولیوس نیرره، قوام نکرومه، مجیب الرحمان دموکرات تر و به لیبرال دموکرسی نزدیکتر بود. کدام یک ازآنان هم که ماندند مانند: حبیب بورقیبه، قوام نکرومه و نیرره  یا سامورا ماشی در موزامبیک و موگاابه در رودزیا، دموکراسی مدرن ساختند؟

گفتمان ناسیونالیسم قبیله ایی و فئوال ناسیونالیستی اکثر آنان در تقابل با لیبرال دموکراسی غربی و غرب ستیزانه بود که از این غرب ستیزی برای خود هویت ساخته بود.  اینها چگونه میتوانستند با حفظ آن هویت دموکراسی آفرینی کنند؟ یا چگونه قادر بودند  ازآن هویت حیثیتی و تاریخی؛ که تنها سرمایه سیاسی و مبارزاتی اشان بود دست بردارد؟

تمام انقلابات ضداستعماری، در گاز انبر جهان دوقطبی آنروز، سراز دیکتاتوری در آوردند؛ برخی از آنها دیکتاتوری غربگرا شدند و برخی دیگر شرقگرا. خوشبختی دیکتاتورهای غرب گرا( آنهایی اشان که ماندند، مانند فرانکو، سالازار ، نظامیان ترکیه، کره جنوبی، برزیل، شیلی، تایلند و فلیپین، اندونزی، .. ، این شانس را به کشور خود دادند تا پس از رفع شدن خطر کمونیسم در جهان، کشورشان با رفرم جای خود را آرام آرام به دموکراسی های واقعی و آینده دار بدهند. آنهایی هم که نماندند، مانند رژیم شاه در ایران ما، جایشان را  به حکومتی از نوع حکومت اسلامی دادند.

 در برخی از دیکتاتوریهای غرب گرای سایق، مانند تونس، مصر، یمن پس از بهارعربی، تحول وتغیرات اساسی ونظام سازانه هم چنان ادامه دارد و بنظر من چشم انداز  سیاسی درهمه آنها روشن است از تونس و لیبی گرفته تا مصر و یمن. در مورد ترکیه باید قدری صبر کرد و دید.

امروز عربستان سعودی در داخل خود از ترس سنتگرایان با احتیاط عمل میکند ولی رهبری عربستان درمنطقه از دموکراتیزاسیون با جسارتی کم نظیر پشتیبانی همه جانبه میکند. من باید بگویم به آینده عربستان سعودی در نزدیک شدن به دموکراسی از کشور خودمان خوشبین تر هستم و وضع  مصر را در منطقه از این نظر نمونه وار میدانم.

انقلاب اسلامی ایران دردوران گذار از جهان دو قطبی به تک قطبی، در آغاز، گفتمانی منسجم نداشت تا بتوان برای آن هویتی واحد و متجانس قایل شد. انقلاب ایران بیش از هرچیز به انقلاب اول مصر که به روی کار آمدن اخوان المسلمین منجر شد شبیه بود تا انقلابهای پیش گفته در جهان سوم یا اروپا.

در مصر نیروهای دموکراسی خواه و یا به نوعی تحول طلب، تحت تأثیر آثار روانی سیاسی امواج انقلاب تونس حرکت کردند تا دیکتاتوری غربگرای حسنی مبارک را براندازند ولی در آستانه پیروزی، اسلامگرایان اخوان المسلمین که تا آنروز حتی از حضور در خیانهای قاهره و میدان التحریر دوری میکردند، یک باره با علم و کتل اسلامخواهی و شریعتگرایی، با تمام “بدنه مذهبی خود در درون اقشار وامانده اجتماعی” به میدان آمده و رهبری انقلاب را گرفتند. روشنفکران و احزاب سیاسی سکولار مصر، در آغاز، مانند ما روشنفکران و سیاسیون ایرانی پشت سر اخوانلمسلمین و حتی سلفیستها علیه حسنی مبارک و نیروهای مسلح جمع شدند. روشنفکران و احزاب سکولار مصرهم فکر میکردند بمیدان آمدن این توده مذهبی با انگیزشهای مذهبی پروسه سرنگونی مبارک را تسهیل و راه آنها(سکولار ها را) را هموار میکند. آنها نمیدانستند که این توده مذهبی بحرکت در آمده، همچنان تحت نفوذ اخوان باقی خواهد ماند و تحت تلقین اسلامگرایان، تحقق اسلام سیاسی و بقدرت رسیدن اخوان المسلمین را با منافع اجتماعی خود یکسان انگاشته و به ابزار سیاسی اسلامگریان علیه سکولارها مبدل خواهد شد،

 آنچه بعداً در مصر رخ داد که در ایران نداد، از این نقطه به بعد بود. در مصر ارتش از هم پاشیده نشد و بموقع در پشت سر همه نیروهای دیگری که خواست مبرمشان دموکراسی بود ایستاد و رژیم اسلامیستی را سرنگون و محمد مُرسی را بعنوان نمادشان عزل کرد، که مصر توانست تا به اینجا  آمده و از هلاکتی نظیر کشور ما برهد.

نتیجه اینکه اگر انقلاب اول مصر اشتباه بود که واقعا هم بود، انقلاب دوم که درحقیقت، نافی و ضد آن انقلاب اول بود نه تنها اشتباه نبود بلکه نجات دهنده مصر از چنگال اسلامگرایانی بود که، مدل آرمانی اشان  انقلاب اسلامی ایران بود.

در جریان انقلاب در ایران، ارتش توسط نیروهای چپ، مذهبیونِ طرفدار شریعتی، و مصدقیها از هم پاشیده شد و همه این نیروها علاوه بر مین گذاری انظباتی در درونِ بدنه ارتش، خود نیز به توپخانه رژیم جدید علیه ارتشی تبدیل شدند که میتوانست در یک لحظه تاریخی خطیر، قایق نجات آنان و مملکت گردد. چرا میگویم چپها و مجاهدین و مصدقیها ارتش را از هم پاشاندند و اضافه کنم نه آخوندها؛ برای اینکه فضای فکری و سیاسی درون ارتش شاهنشاهی بگونه ایی نبود که برای مواعظ خمینی، طالقانی، مفتح ها، و از آنها بدتر آخوندهای کهنه گوتر دیگری، گوشی برای شنیدن داشته باشد و کلاً آخوندها و بازاریان درجامعه ایران از دهاتیها به ارتش دور تر بودند ولی مجاهدین خلق، چپها و مصدقیها ریشه های دیرینی در ارتش و نفوذگری در آن داشتند.

 ارتش شاه بخشی از طبقه متوسط بود هرچند مانند بسیاری از ارتشهای دیکتاتوریهای مدرن  مثل ارتش مصر(قبل از انقلاب ۲۵ ژانویه) با تفکری غیر دموکراتیک ونظامیگرانه.

سخن کوتاه: اگر تا پیش از فروپاشی جهان کمونیسم، انقلابات در جهان سوم توسط نیروهای ضد دموکراتیک، سوسیالیست، سوسیال ناسیونالیست فئودال و قبیله گرا و یا اسلامگرایی سیاسی، مصارده شدنی بود همچنانکه در ایران  اتفاق افتاد، دیگر چنین احتمالی، با چیره شدن کامل گفتمان لیبرال دموکراسی برجنبشهای تحول طلبانه در دنیا اگرهم بطور موقت از بین نرفته باشد، در آینده بطور دائم قطعا از بین رفته است. حتی در آفریقای امروز و خاورمیانه، متروپولهای سابق دارند باز میگردند و این رخدادی میمون و خوش آمد گفتنی برای قاره سیاه است. فرانسه به مالی نمیرود تا آن کشور بد بخت را غارت کند چون اگر غارتی درکار باشد دیگر از طریق نظام اقتصادی حاکم برجهان است و نه بازگرداندنِ سلطه مستعمراتی آنچنانکه کم مایگان سیاسی ابراز میکنند. امروز در لیبی، سومالی، آفریقای مرکزی و در خیلی کشور های دیگر قاره سیاه، فرانسه بعنوان متروپول سابق نقشی بسیار سازنده و”دولت ـ ملت” سازانه  و دموکراتیک دارد.

باید با آنها که کوشش دارند روح تفکر دوران مبارزات ضد استعماری را زنده کرده و به دوران ما تعمیم دهند و از شبح آن لولو و مترسک بسازند، مبارزه کرده و اهدف فرصت طلبانه چنین کسانی را در محروم کردن ملل استبداد زده از کمکِ دموکراسیهای بزرگ دنیا برای آزادی خود افشاء کرد. چنین نظریه پردازانی نه دموکراسی خواه بلکه شمشیر زنان اسب تروای نظامهای استبدادی هستند.

حرف آخر اینکه انقلاباتی که امروزه در دنیا ممکنست رخ دهند  در محاصره دموکراسیهای جهانی قرار دارند که در مرکز این دموکراسی جهانی، بی هیچ تردیدی آمریکا قرار دارد. چنین انقلاباتی مجبورند در بستر واحد تاریخی و تاریخساز فضای دموکراسی خواهانه حاکم   برجهان امروز تنفس و حرکت کنند و گریز از آن موجب خفگی زود رس آنان میشود.

انقلابات کنونی نمیتوانند نیروی رهبری کننده ای جز نیروهای لیبرال دموکرات؛ و نیروهای اجتماعی ای که میدانند چه میخواهند و چه نمیخواهند داشته باشند.  این نکته را؛ رژیم ایران، دولت اسد در سوریه و پوتین در روسیه  بهتر از مدعیان براندزایِ انقلابیگرانه و اصلاحات در این کشورها میدانند . این رژیمها میدانند که برای جلوگیری از انقلاب؛ آن دموکراسیهای جهانی و آن روح دموکراسی خواهی  حاکم بر تحولات را نمیتوانند از بین ببرند، لذا بر آنند تا با سرکوبِ  سخت و نرم و ترکیبی از این دو متُد، زمینه  و شرایط داخلی کشورخود را به نقطه ایی برسانند که اساسا بدیلی جز خود آن رژیمها باقی نماند، تا غرب مجبور به تعامل با خود آنها شده از تعارض  با آنها دست بردارد.

و در این رابطه است که نیروهای تحول طلب و دموکراسی خواه باید بتوانند با ظرافت و دقت از این تنگنایی که دموکراسیهای غربی برای این رژیمها ایجاد میکنند، با استفاده از امکانات موجود و بدور از طرح های خیالبافانه، به آن بدیل سازی ای بپردازند که این رژیمها با چنگ و دندان، با داغ و درفش از ایجاد آن میخواهند جلو گیری کنند. این رژیمها مجبورند برای زمینه چینی تعاملی پایا و ماندگار با غرب، برخی ملاحظات را رعایت کرده و میزان را در سرکوب مردم رعایت کنند آنها خوب میدانند که تا ابد نمیتوانند با غرب بجنگند. و این آنجایی است که میدان مانور و فعالیت برای نیروهای آزادیخواه باز میشود.

فقط یک هنرورز سیاسی” تاکتیسین و استراژ ماهر” میتواند چون بند بازی ماهر مانور داده و از فرصتهای پیش آمده بهره گیرد.

پس فراموش نکینم!

 نفس انقلاب بد نیست بلکه نوع آن مهم است که اینهم به رهبری و نیروهای محرکه هر انقلابی بستگی.

* من در آینده یک یادداشت تحلیلی راجع به اواع روسیه خواهم نوشت و به یاداشتهایم راجع به اوکرائین نیز ادامه خواهم داد. ولی فعلا اولویت ها  با ترکیه و مصر است.

ح ت

***********************************************

شنیدن بعضی نکات تاریخی خالی از لطف نیست

در یکی از روزهای بهار ۵۷ دکتر صدیقی، استاد جامعه شناسی در کلاس درس سرگرم درس بود که یکی از دانشجویان می‌پرسد

«استاد این روزها در کشور انقلابی آغاز شده است، شما چرا مثل دکتر شریعتی از انقلاب سخن نمی‌ گویید و فقط به جزوه‌ های خودتان چسبیده‌اید؟»

استاد که انتظار چنین رفتاری را نداشت همچنان که گوش می‌ داد، آرایش دیگری گرفت و خطابه درس را رها کرد و گفت:

«آقای مهدوی می‌توانید بگویید آقای شریعتی و آن انقلابی که شما می‌گویید چه می‌گویند و چه می‌خواهند؟»

آقای مهدوی گفت : استاد آن ها همه همراه مردم و رهبران روحانی به دنبال انقلاب هستند و آزادی و عدالت می‌خواهند

استاد گفت : آقای مهدوی از درون هیچ انقلابی آزادی و عدالت بیرون نیامده است، انقلاب‌ها شبیه جنگ‌های داخلی می‌مانند که اگر گروهی به گروهی دیگر پیروز شوند، آن گروه شکست خورده را سرکوب خواهند کرد و سپس هر کس که منتقد یا مخالف شان باشد، آنان را نیز سرکوب خواهند کرد تا از بین بروند زیرا که همراه انقلاب نه عدالتی پدید می‌آید و نیز امکان ظهور آزادی، بخصوص آن که رهبران آن انقلاب اگر آقایان روحانیون باشند و سپاه آن انقلاب مردم مسلمان ایران، آنگاه بدترین انقلاب جهان روی خواهد داد.

 و سپس با حالت پرسشی به آقای مهدوی نگاه کرد و گفت:

«آقای مهدوی می‌دانی اگر این آقایانی که شما از آن ها نام می‌برید یعنی روحانیون به حکومت برسند چه خواهند کرد؟ من می‌گویم:

 “آنچه اعراب و مغول‌ها جدا جدا کردند، اینان یکجا خواهند کرد” و همه را حتی آقای دکتر شریعتی را که من شخصا توصیه کردم در دانشگاه مشهد استخدامش کنند را نیز از تیغ خواهند گذراند، اینها را من از روی تجارب تاریخی ایران و جهان می‌گویم و حتی خواهم کوشید که از وقوع چنین حادثه‌ای پیشگیری شود.»

ادامه “اندیشه” …

غلامحسین صدیقی :

غلامحسین صدیقی در آذرماه ۱۲۸۴ در محله سرچشمه تهران به دنیا آمد.

دکتر صدیقی در اسفند ۱۳۱۶ درجه دکتری را از دانشگاه پاریس دریافت کرد.

مهمترین خدمت علمی و فرهنگی دکتر صدیقی تأسیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه تهران در ۱۳۲۷ بود که در ۱۳۵۱ به دانشکده علوم اجتماعی تبدیل شد

او از بنیانگذاران کنگرهٔ هزاره ابو علی سینا بود

در روزهای انقلاب شاه به او پیشنهاد نخست‌وزیری داد. دکتر صدیقی از شاه خواست که از سلطنت کناره بگیرد و قدرت خود را به شورای سلطنت واگذار کند. شاه این پیشنهاد را قبول نکرد و صدیقی نیز نخست‌وزیری را نپذیرفت.

پس از پیروزی انقلاب مهندس بازرگان از دکتر صدیقی برای شرکت در دولت موقت دعوت به عمل آورد که مورد قبول استاد قرار نگرفت. دکتر غلامحسین صدیقی در روز دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۷۱ در تهران در گذشت. عشق ایران آنچنان در جان او ریشه داشت که در آخرین لحظات و در زیر چادر اکسیژن فریاد برآورد: پاینده باد ایران!…. و سپس جان به جان آفرین داد.[۵] او بزرگترین کاستی این ملت را چنین ترسیم کرد:

«بزرگترین عیب ما بی‌انصافی است. بی‌انصافی دردآوری دربارهٔ دیگران» و در جای دیگری نوشت:«جامعه‌ای شایستهٔ بقاست که در آن انسان ارجمند و عزیز و گرامی باشد.»

وی در بحبوحه انقلاب در مورد وضعیت آینده ایران چنین گفته بود:

«روزی خواهد آمد که شما در عرصه بین‌المللی از آوردن نام ایران و ایرانی خجل و شرمسار باشید.

انقلاب فرانسه  ضض

 

 

زنده باد انقلاب!!!ًضضضضضض۱۱۱۱۱ًًًًًًًًضًًًًًًًًً