Archive for: February 2014

عکسها بیشتر از واژه و بحر طویلها سخن میگویند

Share Button

اینجا کره شمالی یا سومالی و اتیوپی قحطی زده نیست! اینجا میهن ما ایران است. ولی به این عکسها باور نکنید که همه توطئه دشمن استکباری و صهیونیستی است. در میهن اسلامی ما نه گرانی و نه قحطی و نه بیکاری نه تن فروشی، نه اعدام و نه افسردگی عمومی هست . همه این تهمتها به نظام مقدس ولایی ما برای اینست که رهبر بی نظیر ما را خراب کنند که البته به لطف الطاف خفیه و امدادهای غیبی؛ هرچند بعد جنگ دیگر خودشان را آشکار نمیکنند،موفق نمیشوند.

برحسب پیش بینی رهبر عظما ی ما بزودی استکبار آمریکا در اثر بحرانهای داخلی اش یا تحریمهای ایرا ن از پا در خواهد آمد و اگر کمبودهایی هم در میهن اسلامی ما بخاطر نبرد با استکبار و دشمن صهیونیستی هست ، بلطف الطاف خفیه الهی و امدادهای غیبی که بعد از جنگ دیگر غیب شده اند برطرف خواهد شد.

عکسهای زیر بزرگترین گواه بر اقتدار نظام اسلامی و ولایی ماست

 کتک کاری زنان و ماجراهای دیگر در صف دریافت سبد کالا نتایج تحریم ، نعمت یا جنگ و نکبت و یا چپاول بزرگ و بیسابقه ثروت ملی.

توجه!

دوستان کاربر متأسفانه من ۳ بار تمام این عکسهای بسیار دیدنی را گذار ده ام ولی خود بخود محو میشوند. راه حفظ کردن آنها را نمیدانم . میبخشید. 

 

 

 

 

:::::::::::::::::

 

 

 

…………………………………………

 

 

نتایج تحریم ، نعمت  یا جنگ و نکبت

 

 

 

بیداری اسلامی یا واپسین نفسهای احتضاراسلامگرایی؟

سعید لیلاز: چنین موجی از غارت را بخاطر ندارم

Share Button

ما امیدواریم چون بهره بانکی ثابت مانده نرخ تورم به شدت کاهش یابد و این دو به هم نزدیک شوند. برآورد من این است که در سال‌های گذشته سالانه ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار از شکاف بهره بانکی و نرخ تورم به خارج از کشور منتقل شده است که بدترین آن سال‌های ۹۱ و ۹۲ بوده است. این همان غارت سازمان یافته است.

خشک کردن این چشمه‌های رانت مقاومت صاحبان قدرت سیاسی و سرمایه را در پی خواهد داشت. 
اگر اقداماتی که نهادهای حکومتی انجام می‌دهند منجر به تهدید شاکله نظام شود آنها رفتارشان را تغییر می‌دهند. 
مثلا احمدی‌نژاد صحبت از برادران قاچاقچی می‌کرد اما موفق نشد. حالا به نیت خوانی او کاری نداریم. چه تضمینی وجود دارد دولت روحانی بتواند؟ + کامنت من در زیر

سعید لیلاز

تحلیل سعید لیلاز از آنچه بر ایران رفت در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت»: چنین موجی از غارت را به خاطر ندارم

دنیای صنعت

۵ بهمن ۹۲

سعید لیلاز صریح و واضح سخن می‌گوید مثل همه سال‌های دور و نزدیکی که یک پایش در رسانه‌ها و پای دیگرش در اقتصاد بوده است. اگر بخواهید او را تعریف کنید، می‌توانید از میان تحلیلگر سیاسی، سردبیر یک روزنامه اقتصادی توقیف شده، یا فعال سیاسی زندان‌رفته یکی را انتخاب کنید. لیلاز از معدود افرادی است که به دلیل روزنامه‌نگار بودن می‌تواند موضوعات مختلف را علت کند. دولت حسن روحانی مهم‌ترین اولویتش را اقتصاد و دیپلماسی قرار داده است. او به زعم لیلاز ویرانه‌ای را تحویل گرفته که باید آن را بسازد. غارت سازمان‌یافته عبارتی است که او برای توصیف سال‌ها دولت احمدی‌نژاد به کار می‌برد. او معتقد است روحانی باید ابتدا روند غارت را متوقف و سپس سرمایه‌های به یغما رفته را حتی در قالب مالکیت جدید به کشور بازگرداند.
شما در خصوص تخلفات مالی دولت نهم و دهم از لفظ غارت سازمان‌یافته استفاده کردید. برای این ادعایتان چه گواهی دارید؟
ما تبدیل به فاسدترین کشور به لحاظ مالی در تاریخ خاورمیانه شدیم. چنین موجی از فساد و غارت را در هیچ کشوری به خاطر ندارم.
فکر می‌کنید این دم خروسی که بیرون زده ادامه پیدا می‌کند؟
کار از دم گذشته است. تاج خروس هم بیرون زده است.
آیا این افشاگری‌ها استمرار می‌یابد؟
بستگی به کشمکش‌های سیاسی دارد. آن چیزی که ما از فساد می‌بینیم مثل کوه یخ است. مهم این است که آقای روحانی سعی کند سرعت این فساد را کم کند، آن را متوقف کرده و اموال دزدیده شده را نه به صورت بازگرداندن به بیت المال بلکه حتی به شکل سرمایه آنهایی که از کشور خارج کرده‌اند به داخل بازگرداند. این نهایت مطلوب ممکن برای ما خواهد بود.
فساد‌های مالی هنوز ادامه دارد؟
بله اما در حال کاهش است. هم به دلیل اینکه منابع کمتر شده و هم به دلیل اینکه قوانین در حال اصلاح است. وقتی شما مثلا خوراک پتروشیمی‌ها را با نفت بشکه‌ای ۱۸ دلار به جای یکصد دلار محاسبه می‌کنید یک غارت سازمان‌یافته و یک دزدی بزرگ را کلید زده‌اید. اگر آقای روحانی جلوی این را بگیرد کار درستی کرده است. 
آیا اراده‌ای برای برخورد با این غارتگران وجود دارد؟
من خواستار برخورد با آنها نیستم. الان ما موقعیت ایجاد تلاطم جدید را نداریم.
بالاخره کسی که غارت کرده باید مجازات شود.
نه الزاما. مهم توقف غارت است. به این معنا که وقتی مخابرات را به دوستان واگذار کردید یا انحصارش را بشکنید یا قیمت خدمات و محصولاتش را تعیین کنید. مانند کاری که الان با خودروسازان انجام می‌شود. یک‌صدم آن نظارتی که بر خوردروسازان وجود دارد بر مخابرات نبوده است. مشخص است که یک رانت وحشتناک در سهام مخابرات وجود دارد و سهام مخابرات بازار را به هم می‌ریزد. در مورد سیمان هم این اتفاق می‌افتد. شرکت‌های فلزگداز هم از این آسیب دور نیستند. مقابله با فساد یک میلیون بار مهم‌تر از مقابله با فاسد است. 
شما گفتید در نهایت این سرمایه‌های به غارت‌رفته باید به کشور بازگردد. آیا اطلاعی از خروج آنها دارید؟
بله. غالب سرمایه به دست آمده از این دزدی‌ها به خارج از کشور منتقل شده است. برای من مالکیت آن اهمیتی ندارد. مهم این است که این پول‌ها در اقتصاد ایران به کار گرفته شود.
اگر می‌خواستید تصمیم بگیرید که از کجا شروع کنید چه می‌کردید؟
اصلاح مقررات و مقررات زدایی از اقتصاد ایران بسیار مهم است. قیمت خوراک پتروشیمی‌ها، قیمت سهام مخابرات، خودرو، بلیت هواپیما و همه جاهای دیگری که دولت دخالت می‌کند باید برچیده شود. بهره مالکانه‌ای که دولت از معادن می‌گیرد حتی کسری از آنچه در واقع باید اخذ کند هم نیست.
 معلوم است هر صاحب معدنی یک شبه میلیاردر می‌شود. اینها رانتی بود که دولت به گروه‌های خاص می‌داد. از سوی دیگر تصمیمات یک شبه و خلق الساعه در زمینه تعرفه‌های گمرکی و واردات میلیاردها دلار پول جابجا کرد. کافیست به تغییر ناگهانی تعرفه گوشت، میوه، موبایل و… در سال‌های دولت احمدی نژاد دقت کنید.
 الان فقط دولت آقای روحانی باید در حوزه تعرفه‌ها پیش‌بینی‌پذیر عمل کند. نرخ دلار بدون تردید ده‌ها میلیارد دلار پول به خارج از کشور منتقل کرد. پایین نگه داشتن بهره بانکی، نسبت به تورم یکی از منابع عظیم انتقال رانت از دولت به گیرندگان وام بوده است.
 ما امیدواریم چون بهره بانکی ثابت مانده نرخ تورم به شدت کاهش یابد و این دو به هم نزدیک شوند. برآورد من این است که در سال‌های گذشته سالانه ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار از شکاف بهره بانکی و نرخ تورم به خارج از کشور منتقل شده است که بدترین آن سال‌های ۹۱ و ۹۲ بوده است. این همان غارت سازمان یافته است.
خشک کردن این چشمه‌های رانت مقاومت صاحبان قدرت سیاسی و سرمایه را در پی خواهد داشت. 
اگر اقداماتی که نهادهای حکومتی انجام می‌دهند منجر به تهدید شاکله نظام شود آنها رفتارشان را تغییر می‌دهند. 
مثلا احمدی‌نژاد صحبت از برادران قاچاقچی می‌کرد اما موفق نشد. حالا به نیت خوانی او کاری نداریم. چه تضمینی وجود دارد دولت روحانی بتواند؟
الان کاری که آقای آخوندی در بندر شهید رجایی کرده و اپراتوری بندر را از تایدواتر گرفته است یکی از همان خشک کردن چشمه‌های رانت است. این همان مقررات زدایی است که عرض کردم. اگر آقای روحانی ارتباطش را با رهبری حفظ کند و اصلاح‌طلبان اتحاد خود با دولت را حفظ کنند حتما کشور از این دام بیرون می‌رود. برای من این موضوعیت ندارد که آیا سپاه مالیات می‌دهد یا نه. موضوع این است که آیا سپاه بهره‌وری در اقتصاد دارد؟ رفتارهای هشت سال گذشته کل نظام را به خطر انداخته است. ویروس‌های سرطانی ماموریتشان این است که تمام بدن را هر چه سریع‌تر بگیرند. اما نکته اینجاست که پیروزی تام و تمام سلول‌های سرطانی مساوی با مرگ آنهاست چون کل سیستم دچار مرگ می‌شود. ما اگر بتوانیم این را به برخی توضیح دهیم تا بفهمند که ماندگاری نظام از سودآوری آنها بهتر است موفق می‌شویم. تجربه هشت سال گذشته نشان داد اگر منابع بین وفاداران توزیع شود و حاکمیت، طبقه اجتماعی جدیدی به عنوان وفاداران خود تاسیس کند مشکلات حل نمی‌شود دیدیم که این اتفاق نیفتاد. 
آزادسازی اقتصادی چگونه باید انجام شود؟
چون با این کار فساد زدایی از فضای کسب‌وکار انجام می‌شود قاعدتا همه باید راضی باشند. مجلس هم قطعا در این راه کمک خواهد کرد. برای رسیدن به این هدف در حال رسیدن به یک انسجام و اتحاد ملی هستیم. یکی از نقاطی که در اقتصاد باید روی آن کار شود این است که ما الان در اقتصاد انسجام خوبی داریم.
برای عبور از این وضعیت چقدر زمان احتیاج داریم؟
نباید بیش از یک سال و نیم به طول بینجامد.
یعنی می‌توانیم تصور کنیم ظرف یک سال و نیم آینده تمام چشمه‌های رانت دولتی در اقتصاد خشک شود؟
قطعا.
در این سال‌ها تحریم‌ها یکی از بزرگ‌ترین مشکلات اقتصادی ایران عنوان می‌شد. در حالی که …
من هیچ‌گاه برای تحریم اصالت و تاثیرگذاری تعیین‌کننده‌ای قائل نبوده‌ام.
وقتی شما نمی‌توانید پول صادرات نفت را به کشور منتقل کنید باز هم تحریم موثر نیست؟
این ثابت نشده است. آقای زنگنه مصاحبه کردند و گفتند ۳۴ میلیارد دلار در ۹ ماه اخیر نفت فروخته شده که ۳۲ میلیارد دلار آن وصول شده است. در همین مدت اخیر اگر مثلا ۱۶ میلیارد دلار فرآورده نفتی داشته باشیم حدود ۵۰ میلیارد دلار صادرات نفتی و مشتقات نفتی داشته‌ایم. این میزان بسیار بیش از نیاز ماست. ما با ۵۰ میلیارد دلار صادرات در سال هم مشکلاتمان مرتفع می‌شود. 
پس این داستان‌هایی که هندوستان و چین و سایرین بر سر ما در می‌آورند غیرواقعی است؟
اینها واقعی است اما راه برای وصول مطالبات بسته نیست هر چند قبول دارم سخت است. اینها چالش‌هایی است که دولت قبلی پدید آورده است. همین الان اگر ۲۰ درصد تولیدات داخلی فرآورده‌های نفتی ایران به افغانستان و ترکیه صادر شود هیچ تحریمی به آن اعمال نخواهد شد. لب مرز می‌خرند و پول نقد هم می‌دهند، مساله مدیریت داخلی است. همین الان روزانه ۱۰۰ میلیون لیتر گازوییل در کشور مصرف می‌شود. به شما قول می‌دهم روزی ۲۰ تا ۳۰ میلیون لیتر آن هیچ نقشی در تولید ناخالص داخلی کشور ندارد و قاچاق شده یا هدر می‌رود.
در سال‌های گذشته عطش عجیبی در بازارهایی نظیر طلا و ارز پدید آمد و در مقاطعی موضوع اصلی زندگی مردم شد. ثبات این بازارها چگونه رخ می‌دهد؟
گرچه حرف آقای سیف، رییس کل بانک مرکزی مبنی بر رسیدن دلار به کف قیمتی خود روی نرخ حدود سه هزار تومان صدای خیلی‌ها را در آورد که همه عوام نبودند و برخی نیز به دلیل به خطر افتادن منافعشان فریاد زدند اما حرف ایشان کاملا درست و علمی بود، این سیاست عاقلانه ادامه خواهد یافت.
نرخ واقعی دلار چقدر است؟
۲۶۰۰ تا سه هزار تومان. از نظر فنی دلار همین الان هم تک نرخی شده است چون فاصله دلار دولتی و آزاد کمتر از ۱۰ درصد است. 
شکاف رانت خیز پر شده است؟
بله. برای خیلی‌ها خرید دلار آزاد صرف می‌کند و دیگر دلار وسیله‌ای برای حفظ ارزش دارایی و ثروتمند شدن یکشبه نیست. 
با این حساب شما معتقدید بازار به ثبات رسیده است؟
بله. ما در بازار ارز و طلا دیگر نوسان شدید نخواهیم داشت.
پیش‌بینی شما از آینده بازار سرمایه چیست؟
از اسفندماه بازار مسکن با سرعت کمی رو به بهبود حرکت می‌کند.
منظورتان از بهبود چیست؟
رونق خرید و فروش، ساخت‌وساز.
یعنی افزایش قیمت؟
افزایش قیمت الزاما بد نیست. اگر حباب بازار خالی شود و افزایش قیمت متناسب با نرخ تورم پیش برود اتفاق بدی رخ نمی‌دهد.
آیا این حباب در حال حاضر خالی شده است؟
در حال خالی شدن است. مهم این است که تولید مسکن در ایران از سالانه ۱۰۰ میلیون متر مربع کمتر نشود. اگر کاهش قیمت منجر به کاهش ساخت‌وساز شود دوباره به تلاطم شدید مسکن می‌رسد.
ادامه این رکود تورمی چه خواهد بود؟
سونامی وحشتناک. این حالت غلط است که بین ثبات و توفان در رفت‌وآمد باشیم.
برای بورس چه پیش‌بینی دارید؟
من فکر می‌کنم شاخص تا ۱۰۰ یا حتی ۱۱۰ هزار واحد جای رشد دارد اما ساختار درونی‌اش نامتعادل است. دولت سیاست حکیمانه‌ای در پیش گرفته و برای جلوگیری از رشد حبابی بورس سهام جدید به بازار تزریق می‌کند که این کار بسیار درستی است. 
میزان فعلی شاخص را محصول حباب نمی‌دانید؟
خیر. حباب در درون صنایعی نظیر پتروشیمی وجود دارد. دولت در فرآیندی که عرض کردم اگر این رانت‌ها را کم کند بازار سرمایه هم سامان می‌گیرد.
بهبود رابطه ما با غرب به لحاظ ورود سرمایه خارجی چقدر روی رشد شاخص‌های اقتصادیمان تاثیر دارد؟
سرمایه‌گذاری خارجی جز در صنعت نفت برای ما سود دیگری ندارد.
حتی خودروسازی؟
بله. پژو و رنو که سرمایه‌گذاری نمی‌کنند در ایران. در کوتاه‌مدت آنها سرمایه‌گذاری مشترک نمی‌کنند. آنچه من انتظار دارم این است که سرمایه ایرانیان خارج از کشور به داخل بازگردد. چه دزدی‌ها و چه پول‌هایی که قانونی خارج از کشور وجود دارد و متعلق به ایرانیان است. امکان ندارد وقتی سرمایه داخلی فرار می‌کند خارجی بیاید.
آیا این روند شکل می‌گیرد؟
چند سالی زمان می‌برد.

پایان مطلب

************************************

کامنت من:

گزارش تحلیلی آقای لیلاز فقط گوشه پرده را از کوه فساد حاکم بالا میزند و بیش از اینهم انتظاری نمیتوان داشت. ولی اگر ایشان از تمام ابولهول فساد و چپاول هم پرده برمیگرفت بمعنی این نمی بود که همه حرفها را زده است. آقای لیلاز در این نگاه فراگمنتال یا پاره گونه خود تنها نیست. از مخالفین و منتقدین نظام گرفته تا خود مسئولین “نظام” دوچار چنین نگاه ناقصی به آسیب شناختی کلیت نظام هستند. آقای ظریف به ژنو و داووس و .. میرود از تعامل با جهان غرب حرف میزند از حل مسئله هسته ای حرف میزند ولی نمیخواهد بداند که مشکل ایران با غرب تنها مسئله هسته ای وتحریمها نیستند. اگر جان کری از پیشینیان خود یاد گرفته است که در مذاکره  با ایران خود را فقط روی مسئله هسته ایی متمرکز و محدود کند، کارل بیلت وزیر خارجه سوئد در یک تقسیم کار بین المللی مأمور است مسئله حقوق بشر را مطرح کند، رئیس ادواری کنفرانس کشورهای اسلامی مسئله مداخلات ایران در دیگر کشورها و تلاش ایران را برای شعیه گستری درکشورهای سُنی مذهب را و  عربستان ترکیه  هم  مأموریت دارند روی بیرون کشیدن پای ایران از بحران سوریه و پایان دادن به رژیم آن بایستند و.. . اینکه تصور شود میتوان یک اتوموبیل را از هر نظر سرویس کرد ولی روغن  نریخته در آن راند، یا تسمه پروانه بریده حرکت کرد خیلی ساده اندیشی است.

در جریان بحران ارزی دوسال قبل، من نوشتم که بحران ارزی دیگر یک مسئله صرف پولی نیست بلکه یک بعد قوی سیاسی ـ اجتماعی دارد که مانع حل بحران از طریق مکانیسم های صرف پولی میشود. و دیدم که فقط با تغیر سیاست و روی کار آمدن یک رئیس جمهور جدید با رویکرد های متفاوت نسبت به احمدی نژاد مسئله تا حدودی تحت کنترل درآمد بدون اینکه در عرصه ارزی یا اقتصادی اتفاق بزرگی افتاده باشد. اینکه غرب حاضر شده است مقدار ۷ میلیارد دلار از سپرده های ایران را آزاد کند بهیچوجه دلیلی آرامش بازار ارزی نیست زیرا طی همین مدت ایران بیشتر از این روی ذخیره طلای خود بخاطر تنزل قیمت زیان کرده است.  بلکه علت این آرامش  که موقتی هم هست آن اطمینانهای حسن روحانی مبنی بر درست شده اوضاع است که آرامش روحی  به بازار ارز داده است و اگر این آرامش که صرفاً جنبه روانی اجتماعی دارد به سطح اقتصاد کشانده نشود و در مذاکرات گامهای جدی و برگشت ناپذیر برداشته نشود، بحران ارزی قوی تر  ازگذشته سر بلند خواهد کرد.

بنا بر این مقدمه باید گفت؛ آقای لیلاز گسترش فساد تا حد غارت را به همین حوزه  مدیریتی و اقتصاد محدود کرده و از دیدن علل بسیار عمیق جامعه شناختی اجتماعی و سیاسی آن در می ماند و یا ملاحظه کرده نمیخواهد در این جنبه ها پیش رود.

واقعیت اینست که این نظام با این ساختار با فساد و چپاول دو جان در یک قالب بوده و همزاد هستند. چگونه جامعه ایی میتواند فاسد نباشد ولی در مورد ظلم های سیاسی سکوت کند! در مورد نا پاسخگویی مقامات فراقانونی مملکت خفقان بگیرد، بخودش اجازه ندهد راجع به میلیارد ها کمک به سوریه و لبنان از خزانه مملکت سئوال طرح کند و.. ؟ فقط یک بوروکراسی فاسد و جامعه ایی که فساد و رشوه خواری را بناچار پذیرفته و خود را با آن تطبیق داده  است میتواند از نظر سیاسی، هم نظام و سیستم خشن پلیسی و قضایی و ستمهایش را در این عرصه تحمل کند. آنروزی که بخشی از سپاه پاسداران یا بورکراسی دیوانی ما نخواهد فقط بمعنای اقتصادی فاسد باشد و چشم از دزدی و رانتخواری بردارد ، پایان کار نظام هم رسیده است زیرا چنان پاسداری و چندان بورکراسی ای این رژیم را هم تحمل نخواهد کرد.

سخن کوتاه؛ نه نسخه های ضد و نقیض (حتی بمعنای اقتصادی محض) آقای لیلاز و نه تلاشهای حسن روحانی برای حل بحرانی که همه جانبه است با موفقیت همراه خواهد بود مگر اینکه:

بموازات تعامل روی مسئله هسته ایی، در موارد، سوریه و حزب الله لبنان، ترک اسرائیل ستیزی بی دلیل به لحاظ ملی ، رعایت حقوق بشر، مشارکت دادن حد اقل جناحی از اصلاحطلبان در قدرت اجرایی، مهار کردن دستگاه خودکامه قضایی، تاخت و تاز سپاه و پایان دادن به دخالتهای سیاسی آن و رعایت حقوق بشر نیز متناسباً اقداماتی صورت گیرد. کسی نمیتواند کت و پالتو و کراوات  شیک پوشیده کون برهنه با دم پایی به یک مهمانی و یا رستوران برود.

یادداشت بعدی راجع به سرنوشت بهارعربی در منطقه از شمال آفریقا تا عراق و اثر آن بر اسلامگرایی خواهد بود که توجه کاربران را بدان جالب میکنم. فردا یا پس فردا آنرا تنظیم و ردج میکنم..

سایت تابناک، از جنایت قداست میسازد

Share Button

اگر  آخوندهای ما از مصادره تمدن سرزمینهای فتح شده توسط اعراب بدوی که حتی تکنیک خشت سازی را هم بلد نبودند و مجموع گیاهان و حیوانات خاستگاه جغرافیایی آنان از انگشتان دست تجاوز نمیکرد، اصطلاح “تمدن اسلامی”را ساختند،  دکانداران دینی سرزمین ما با مصادره به مطلوبِ  زیبا ترین و پر معنا ترین  واژگان عشقی و انسانی ادبیات فارسی، عرفان اسلامی را ساختند  و از واژه های ارزشی ادبیات فارسی  و تعمیمات زورکی آنها بر لباس دین، بدانها  جامعه قدسی و الهی پوشاندند.

صدقات

نام و پدیده کودک همواره تداعی کننده نوعی معصومیت و پاکی بوده است. دلیل اصلی این امر هم بی کینه گی و فقدان خباثت در روح بچگانه کودکان است که بزرگترها  کم یا بیش از آن عاری هستند. یک کودک به نسبت سن، از بیشعوری* به مراحل شعور و تفکر عقلی پا میگذارد و بموازات بزرگ شدنش القائات اطرفیان شعور سطحی و تا حدود زیادی تقلیدی او را شکل میدهد که عقلانیت تبعیت آمیز او  را تشکیل میدهند.  پدر و مادر به او میگویند نزدیک حوض نرو، به آتش دست نزن  و با کارد آشپزخانه بازی نکن و به پیریز برق دست نزن و..  کودک هم اطاعت میکند. در مراحل آغزین کودکی شعور او در مراحل شعوری استقراضی و تقلیدی است و ناشی از اطمینانش به بزرگترها. برای کودک عشق در این سن سال فراتر آغوش گر م مادر و پدر و محیط خانواده در غریزی ترین شکل آن وجود خارجی ندارد.

اینکه قولک یک بچه را بنام عشق به الله و آیه های آسمانی خالی کنی، و ذهن خام او را با مسائلی که خارج از تیررس شعور و تجربه اوست و هنوز عقلانیت مستقل او شکل نگرفته و بخود شناسی نرسیده پرکنی و نام این کار را عشق  ان کودک به الله بگذاری از شیادی گذشته جنایت است زیرا بچه ایی که باید با عروسکها و یا اسباب بازیهایش سرگرم شود مانند یک موجود هیپنوز شده و کوکی، کوک میشود و ذهنیتی به او القاء میگردد که چون سدی جلوی رشد شعور مستقل او را میگیردو احساساتی مجعول و تجربه نشده را به القاء میکنند.

ولی شیادی زمانی به اوج خود میرسد که کوشش میشود تا چنین جنایت کودک ستیزانه ایی با بسته بندی شدن درهاله ایی از واژه ای ارزشی و رخدادهای ارزشی و قُدسی شده سیاسی یا مذهبی، شعور بزرگترها را همچنان در افسون و جادوی این شالاتان بازی ها نگاه داری. با چنین روشی، معصومیت و پاکی کودک و استفاده از واژه عشثق و سرمستی عاشقانه و.. ، به  فیلتر شکن مغزی و شعور آدمها تبدیل میشود تا بدون وازلین، مزخرفات ساختگی و کاسب کارانه دینی به ذهن آدمها اماله شود. کاری که صدها سال روضه خوانان و مداحان با مردم ما کرده اند و سرانجامش هم امروزه؛ دکتر و کارشناس و کارشناس ارشد شدن یک مشت لومپن و کشف روش جدید خانگی غنی سازی ارانیوم در فلان شهرسان استان کرمان توسط یک دختر بچه ۱۶ ساله و درخشش هاله نور بر سر رئیس جمهور منتخب مقام عظما است.

اگر  آخوندهای ما از مصادره تمدن سرزمینهای فتح شده توسط اعراب بدوی که حتی تکنیک خشت سازی را هم بلد نبودند و مجموع گیاهان و حیوانات خاستگاه جغرافیایی آنان از انگشتان دست تجاوز نمیکرد، اصطلاح “تمدن اسلامی”را ساختند،  دکانداران دینی سرزمین ما با مصادره به مطلوبِ  زیبا ترین و پر معنا ترین  واژگان عشقی و انسانی ادبیات فارسی، عرفان اسلامی را ساختند  و از واژه های ارزشی ادبیات فارسی  و تعمیمات زورکی آنها بر لباس دین، بدانها  جامعه قدسی و الهی پوشاندند.

آنها کلاه بردارانه برای توصیفات زیبای شاعرانه ایران از شرابخوارگی و مستی ناشی از آن و بی خبر شدن از زشتیهای دنیا و زندگی ، سرمستی عرفانی و الهی ساختند و از عشق که فقط خاص انسان و موجود انسانی به انسان دیگر و عمدتاً با بار زیبایی شناختی و در بیشترین حالتها هم با بار لذایذ جسمانی، یا عشق انسان به طبیعت مادی همراه است، عشق به ناکجا آباد کبریایی را آفریدند.

حالا هم سایت تابناک که مانند اصحاب کهف در فضای کلاهبرداری احساسات مردم زمینگیر مانده است  با یاد آوریها آن شیادبازیهای  زمان جنگ، مردم فریبانه میخواهد تابلو مستعمل آن دکان رمالی و دعا نویسی و جن گیری را باز نگاه دارند. آیا سایت تابناک اینقدر شرف ژورنالیستی دارد تا به خوانندگان بگوبد: اگر آن میلیون بسیجی، ارتشی و سپاهی ای که بنام دین و نه بنام میهن رفتند  و کشته شدند، شانس این را بیابند وزنده شوند و ایران اسلامی امروز را ببینند، بین تسلیم شدن به صدام و یا دفاع از این نظام کدام یک را برمیگزینند؟ و اگر از آن کودکانی که این چنین قولک ها خود را به دزدهای حاکم بخشیدند فرصت باز پس گیری هدیه هایشان را بیابند چند در صد آنها بازپس گیری هدیه هایشان را تا دینار آخر مطالبه خواهند کرد!؟

* منظور از بی شعوری  رشد فکری انسان است که از صفر در دوران نوزادگی شروع میشود و به تکامل تا مرحله خود آگاهی و تفکر انتزایی میرسد. صرفنظر از اینکه این تفکر انتزایی چه باشد.

اینهم شما و این مطالب تابناک.

ازانعکس روز

زهرا و آرزو فرشتگانی ۹ ساله بودند که عاشقانه‌ترین نامه‌های تاریخ بشریت را برای معشوق‌هایی نگاشتند که خود سرمست از عشقی الهی بودند و آیه‌های لبیک را چنان با زبان بچگی‌شان سروده‌اند که اگر ‌سطر سطر نامه‌شان را بر سرزمین عالم بگذرانی، درخواهی یافت که عالمی بر آن سر فرو خواهند آورد و به پاس این همه ایثار و اخلاص خون‌ها خواهند ریخت.
کد خبر: ۳۷۴۲۹۲
تاریخ انتشار:۱۶ بهمن ۱۳۹۲ – ۱۲:۱۸-۰۵ February 2014

زیبا‌ترین نامه‌هایی که ۳۰ سال پیش نوشته شد!سی سال پیش در چنین روزهایی، زهرای ۹ ساله مکتب انقلاب اسلامی ایران، همه دارایی‌اش را در طبق اخلاص نهاد و به همراه دست‌خطی عاشقانه برای رزمندگان اسلام فرستاد و هزاران پیام را برای من و تویی که امروز می‌خوانیم، نوشت تا ‌بدانیم بر کجای این کره خاکی تکیه زده‌ایم و به خود ببالیم که فرزندان این انقلابیم و اگر لازم باشد همه کودکان ۹ ساله ما همچون زهرا و آرزو خواهند بود. باشد که با خواندن این دو نامه و شناساندن آن‌ها به نسل‌های بعد، باور کنیم که بچه‌های دیروز ما خیلی از بزرگترهای امروزمان جلوترند و چه بسا ‌بچه‌های امروزمان نیز چنین باشند و ما غافل!نامه زهرای ۹ ساله به رزمندگان‌ ۸ /۱۱/ ۶۲:با سلام به امام زمان ـ علیه‌‌السلام
و درود به امام خمینیسلام به رزمندگان اسلام. اسم من زهرا می‌باشد. این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم. پدرم می‌خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد. من ۹ سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی می‌روم. مادرم کار می‌کند. ما ۵ نفر هستیم. پدرم مُرد و باید کار کنیم و من ۹۲ روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم. از خدا می‌خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا کربلا ببرید. آخر من و مادرم خیلی روزه می‌گیریم تا خرجی داشته باشیم. مادرم خودم احمد و بتول و تقی برادر کوچک ماست، سلام می‌رسانیم. خدا‌نگهدار شما پاسداران اسلام باشد.

روایت مهدی کبیری از نامه‌ای که آرزو برایش نوشته بود:

اینجا هوا گرم است. این جمله را شما فقط، می‌خوانی. خرده نگیر. نگو نشان بده! حال بیشتر نوشتن را ندارم. کاغذ یا دفترچه خاطرات ندارم. این چند جمله را هم حاشیه یک کاغذ کوچک مچاله شده می‌نویسم، که گوشه راست بالایش هم چرب و چیلی است. یک لکه بزرگ زرد رنگ. گویا آبگوشت روی آن ریخته یا سوپ یا همچین چیزی. تازه با یک مداد کوتاه درپیت بی‌سر و دستخط خرچنگی. بگذریم.

‌مثل لشکر شکست خورده پا‌هایمان را روی هم انداخته و دراز به دراز افتاده بودیم. روی علف‌های خشکیده. کافی بود دشمن حتی از آن بی‌دست و پا‌هاشان پیدا بشود و یک گلوله داغ‌تر از این هوا توی سینه‌های عرق کرده هر دومان خالی کند. تفنگ‌هایمان را جوری پرت کرده بودیم آن طرف که به زور دست به آن می‌رسید. کمربند‌ها را باز کرده و انداخته بودیم پایین پا. قمقمه‌ها را هم تا آخرین قطره سر کشیدیم. تازه قار و قور شکممان را هم شنیدیم. هادی دست کرد توی کوله‌اش و یک کیسه پارچه‌ای سفید را درآورد. نخش را که محکم گره زده شده بود با چاقو برید.

ـ جون، ببین عجب چیزیه!

کیسه را از دستش کشیدم که گفت: ول کن ببینم این دیگه چیه؟ هادی برگه‌ای که چند تا شده بود از کیسه درآورد و کنجکاو شد ببیند توی کاغذ چیه؟ من هم کیسه را قاپیدم. توی کیسه مقدار زیادی مغز گردو و بادام بود. شروع کردم به خوردن مغز‌ها. هادی تای کاغذ را باز کرده بود و محو نامه‌ای شده بود که می‌خواند.

نامه آرزوی ۹ ساله به رزمندگان:
به نام خدا
سرباز فداکار ایران سلام!

اسم من آرزو است. کلاس سوم دبستان هستم. معلممان گفته اگر می‌خواهید شما هم با دشمن بجنگید و رزمنده‌ها را خوشحال کنید و امام خمینی (ره) را خوشحال کنید، باید خوب درس بخوانید. من که نمی‌دانم چه جوری با درس خواندن می‌شود به شما کمک کرد اما درس‌هایم خوب است امسال معدلم هجده و نیم شد. بیست نشد، چون شب امتحان برق نداشتیم و پدرم هم مجبور بود زود بخوابد. چون کارگر اوستا حسن است. همیشه خیلی خسته است.

مادر می‌گوید، شما هم باید زود بخوابید. درس بسه دیگه. بابات خسته است. من شما را خیلی دوست دارم و همیشه سر نمازم برای شما دعا می‌کنم. دلم راضی نشد و برایتان کمی مغز بادام و گردو فرستادم. داداشم می‌گوید همه‌اش غذایمان پنیر شده. به مامانم می‌گفت برایمان کمی گردو بخر که خنگ نشویم. من سهمم را برای شما فرستادم.

گفتم شما بیشتر احتیاج دارید. من کمتر پنیر می‌خورم و بیشتر نان خالی می‌خورم.
شما هم با گردو بخورید. حتماً حتماً. اگه خنگ شوید دشمن گولتان می‌زند،‌ها. گفته باشم…
اگر پولمان بیشتر بود حتماً برایتان بیشتر می‌فرستادم ببخشید که کم است. توی زمستان که دبستان می‌رفتم سهمم فقط ۴۰ گردو شد و مغزهای بادام را هم مادربزرگم به آن اضافه کرد. نوش جان. بخورید و قوی شوید و با دشمن خوب بجنگید.

به امید پیروزی حق بر باطل
آرزو

تقریباً نصف مغز‌ها را خورده بودم. ملچ ملوچی را در گوش هادی راه انداخته بودم. دل ضعفه‌ام را گرفته بود. به هادی گفتم چی نوشته؟ حالا بخور که تمام می‌شه. ببینم چیه؟! هادی گفت: اگه ببینی شاید نخوری!

جنبش همجنسگرایی رویای پوتین را کابوس میکند!

Share Button

… واقعیت امر اینست که پدیده همجنسگرایی، طبقه و قشر اجتماعی نمی شناسد بهمان اندازه در بین اقشار مدرن هست که در بین اقشار سنتی، همانقدر در افغانستان و سومالی هست که در سوئد و دانمارک ولی تفاوت اینجاست که در بین اقشار سنتی و فرو دست جامعه، بعلت روحیه استبداد و اقتدار پذیری این اقشار، این گونه رفتار های جنسی هم پنهان میمانند وفرد همجنسگرای روستایی و حاشیه شهری، به این فکر نمیکند که او حق دارد تمایلات جنسی خود را آنجور که هست ابراز و علنی کند و این حق اوست. وقتی او از حق رأی خود، از حق تریبون آزاد برای خود، از حق داشتن سندیکای آزاد  میگذرد چگونه ممکنست برای خود  حقی بعنوان همجنسگرا قائل شده و از تمکین به استبداد رسوم سر باز زند؟ 

Russian President Vladimir Putin holds a

حرکت اعتراضی جنبش همجنسگرایان درسراسر دنیا علیه رژیم پوتین برای مسکو مسئله ساز شده است. و هیچ بعید نیست که در جریان برگزاری مسابقات زمستانی المپیک در سوشی این اعتراضات به یک اعتراض دردسر ساز جدی برای پوتین تبدیل شود. علت ساده است. در کشورهای دیکتاتور زده و فاسدی از نوع روسیه توده های مردم و یا بخشهای نارضی طبقه متوسط از هر فرصتی که فراهم شود برای ابراز اعتراض خود و سیاسی کردن هر مناسبتی علیه فشار استفاده میکنند. ولی قبل ازاینکه به تحلیل مسئله مورد نظر در روسیه ی در حال برگزاری المپیک زمستانی بپردازم میخواهم در حدِ درک متعارف خودم از خود قضیه همجنسگرایی،  به توضیح آن بپردازم.

بسیاری از هموطنان ما که هنوز در این فرهنگ غربی آب بندی نشده اند، پدیده همجنسگرایی را بزبان عریان آن بگویم با عنوان تحقیر آمیز “کونی” بودن و “بچه بازی” کردن کاملاً یکسان میگیرند و آنرا هم فقط به جنس مذکر محدود میکنند. حال آنکه بین پدیده رایج “بچه بازی” یا پدوفیلیسم که بویژه در جوامع اسلامی نسبت به جوامع دیگر، بعلت فاصله جنسیتی بین مردم و زن از کودکی زیاد است، با همجنسگرایی تفاوت ماهوی وجود دارد. در حالیکه بچه بازی عمدتاً ناشی از، بزرگ شدن فاصله دار بین جنس مرد با زن بوده و یک پدیده فرهنگی ـ اجتماعی است، همجنسگرایی یک ر فتار جنسی با علل رفتاری و روانشناسانه است.  پس در برخورد با قضیه، باید این دو پدیده را اکیداً از هم تفکیک کرد. اولی یک جنایت جنسی است و دومی در بدترین حالت یک ناهنجاری جنسیتی. البته نمیتوان منکر یک حالت بینابینی مشترک هم، که طرف هم بچه باز و هم همجنسگرا باشد شد. چون من در این زمینه بیش از اینکه گفتم صلاحیت کارشناسی ندارم از توضیح بیشتر آن میگذرم .

من از کودکی به همراه پدرم، هم به مسجد میرفتم و هم خانوادگی با آخوند جماعت حشر و نشر داشتیم. من هرگز ندیدم که بچه باز،عرقخور و یا لات بودن که معمولاًهردوی این خصوصیات را شامل میشود، رگ غیرت هیچ آخوند یا فرد مذهبی متعصب مکلایی را بجوش بیاورد. بطور مثال غالب هیئت چی ها، و سازمانده دهنگان دستجات عزاداری  از این قماش مردم بودند، طرف  هم عرق خور و هم بچه باز بود ولی دهه عاشورا معمولاً خودش را نگاه میداشت. و حشر و نشر داشتن با چنین شخصی اگر از تفاوت استیل زندگی بگذریم، ایراد اخلاقی جدی نداشت.

روزی با پدرم، خیلی قبل از انقلاب، منزل حسابدار یکی از جاحی بازاریهای میدان تره بار امین السلطان بودیم. طرف از فامیلهای دور ما بود که از ملایر به تهران آمده و بعلت مؤمن  بودن همه کاره سرای آن حاجی میدانی شده بود. پدرم از او خواهش داشت که اگر میشود در همان سرایی که کار میکرد برای من هم کاری جور کند چون من مدرسه گریز و از مدرسه بیزار بودم. طرف خیلی قاطع جواب رد داد و گفت آنجا خیلی محیط ناسالمی است و ابداً مناسب من نیست. از جمله توضیح داد که اکثر سرا دارن  بچه خوشکل دارند و بطور مشخص به حاج طیب  از رهبران شورش ۱۵ خرداد، اشاره کرد و شرح داد که او دو تا بچه خوشکل دارد که دائماً در همان دور ورِ سرای حاج طیب میپلکند. حاج طیب نه تنها بخاطر معروفیت جاهلی اش بلکه بخاطر نذریهای خیلی مفصل عاشورایی واربعینی اش و هیئتی که داشت معروف بود. و عرق خوری و بچه بازی او هم مانع از آن نمیشد که وعاظ معتبر برای ادای وعظ به حسینه تحت نظارتش بدعوت او برای وعظ بیایند. ولی این مداراگری  و عادی انگاری روحانیون و خشکه مقدسها در برابر این گونه انحراف از این طرف، و در مقابل، حساسیت و نا بردباری نشان  دادن آنها در برابر حجاب و پیدا بودن موی زنان، مخصوصاَ پس از انقلاب که حجاب به یک مسئله سیاسی و حکومتی تبدیل گردید برای من همواره معما بوده است.

اگر قدری دقت کنیم می بینیم که این حساسیت رژیم برآمده از انقلاب به نوع حجاب، فقط در برخورد با حجاب اقشار متوسط و مدرن شهری  و تیپهای دانشگاهی است و نه مناطق بقول معروف پائین شهری و روستاها که زنان در این مناطق هرچند بی حجاب نیستند ولی حجابی کاملاً آزاد و سهل گیرانه دارند بدون اینکه عمدی  یا وسواسی در کار باشد.

من تمام دوران کودکی تا سنین نوجوانی به روستاهای شهرمان رفت و آمد داشتم ولی هرگز ندیددم  که زنان آنجاها سفت و سخت تمام موهای خود را بپوشانند و یا برای حرف زدن با مردان نامحرم مسئله جدی داشته باشند. و هرگز هم نشنیدم پس از انقلاب دستگاه های کنترول حجاب، به این سهلگیری زنان روستایی یا شهرستانهای کوچک بند کرده باشند.

ببینیم ریشه این ازته سوزن تو رفتن و از در دروازه تو نرفتن رژیم در این مسئله درکجاست تا به روسیه و سوشی برسیم.

واقعیت اینست که مسئله حجاب به آن صورت که در ایران مسئله شده است بیش از آنکه یک مسئله دینی باشد یک مسئله سیاسی است. اقشار فرودست و سنتی جامعه در بی حجابی اقشار متوسط و مدرن جامعه نه مذهب بلکه یک دیوار فرهنگی و اجتماعی می بینند که بیان فرودستی آنان  است حتی اگر بلحاظ مادی نباشد بطور قطع بلحاظ فرهنگی هست که پرورش دهنده یک کینه و عقده اجتماعی طبقاتی میشود که میتوان آنرا به سیاق قبل از انقلاب؛ که هنوز مهاجرت پائین شهری ها به بالای شهر، و بیشترِ بالای شهریها به خارج رخ نداده بود؛ به بالا و پائین شهریها  تشبیه کرد.

تا قبل از انقلاب خر پولها و کلان سرمایه داران بازار هم در همان پائین شهر زندگی میکردند که فضای فرهنگی و پوششی و عادات تفریحی بالای شهریها را نمی پسندیدند و نمیخوانستند زن و بجه هایشان به آن فضا نزدیک شوند.

این عقده و کینه  اقشار وسیع سنتی برای روحانیت به حکومت رسیده در مملکت، یک سرمایه  بالقوه سیاسی بود که با بگیر و ببند زنان بی حجاب یا بدحجاب شهری،  احساسات بقول معروف پائین شهرهای را ارضاء وهواداری توده های سنتی را برای رژیم تأمین میکرد و نهایتاً به جمعیت  تظاهرات چی دولتی و یا آرای انتخاباتی تبدیل میگردید. و این تنها حجاب وآنهم فقط در جوامع اسلامی نیست  که به ابزار پوپولیسم سیاسی و بازی کردن با رگ خواب عقده های اجتماعی و تبدیل آنها به یک ابزار سیاسی  میگردد. همجنسگرایی در جوامعی مانند روسیه امروز یا  برای جریانات فاشیستی  و نتو نازیستی در غرب همان نقشی را یافته است که حجاب اسلامی برای حکومت ما پس از انقلاب. همجنسگرایان در این جوامع آن گروه اجتماعی ضعیف و بی دفاعی هستند که فشار بدانان برای دولت و گروهای فاشیستی در بین اقشار کنسرواتیو جامعه طرفداری ایجاد میکند. این احساس بدبینی و نپذیرفتن همجنسگرایی که قرنها وجود داشته است بدون اینکه مانند مسئله حجاب، به کاپیتال سیاسی تبدیل شده باشد، امروزه براحتی از سوی نئو نازیستها و فاشیستها مورد بهره برداری قرار میگرد. حمله به همجنسگرایان بیش از آنکه برای این گروهها واقعاً یک مسئله اخلاقی و تربیتی باشد یک فرصت طلبی سیاسی برای بهره برداری از احساسات جامعه ایی است که هنوز با پذیرش همجنسگرایی و رسمیت حقوقی دادن بدان فاصله زیادی دارد. و مهاجر و خارجی ستیزی هم از همین مقوله است.

وقتی  سرهنگ ک. گ .ب ، ولادیمیر پوتین، کسی که تربیت شده مکتب حزب کمونیست لامذهب روسیه بوده است و قاعدتاً با مسائل پائین تنه ایی مردم نباید کاری داشته باشد، در تابستان گذشته لایحه ضد هم جنسگرایی را در دومای روسیه به تصویب رساند، او دقیقاً میدانست که با چنین حرکتی میتواند توجه مثبت اقشار عقب مانده جامعه و کلیسای ارتدوکس روسیه را که حق خود میدانند برای رفتار جنسی بخشهای مدرن تر شهری تصمیم بگیرند جلب کرده از آن آرای انتخاباتی برای خود بسازد.

واقعیت امر اینست که پدیده همجنسگرایی، طبقه و قشر اجتماعی نمی شناسد بهمان اندازه در بین اقشار مدرن هست که در بین اقشار سنتی، همانقدر در افغانستان و سومالی هست که در سوئد و دانمارک ولی تفاوت اینجاست که در بین اقشار سنتی و فرو دست جامعه، بعلت روحیه استبداد و اقتدار پذیری این اقشار، این گونه رفتار های جنسی هم پنهان میمانند وفرد همجنسگرای روستایی و حاشیه شهری، به این فکر نمیکند که او حق دارد تمایلات جنسی خود را آنجور که هست ابراز و علنی کند و این حق اوست. وقتی او از حق رأی خود، از حق تریبون آزاد برای خود، از حق داشتن سندیکای آزاد  میگذرد چگونه ممکنست برای خود  حقی بعنوان همجنسگرا قائل شده و از تمکین به استبداد رسوم سر باز زند؟ 

 پس در بین اقشار فرو دست جامعه این حق نه تنها از سوی حکومت بلکه از سوی خود جامعه سنتی هم خفه میشود. اما در مورد همجنسگرایانی که به طبقات مدرن شهری تعلق دارند، رسمیت دان به این حق مانند داشتن سایر حقوق مدنی و سیاسی، مطالبه یک حق  اجتماعی و طبیعی است که فرد همجنسگرا نمیخواهد از آن بگذرد.

همجنسگرایی؛ نه یک پدیده متعلق به مدرنیته است و نه پدیده ای سنتی بلکه یک هنجارِ رفتاری جنسی در طول تاریخ بشر بوده است و خواهد بود. ولی آنچه مهم است اینست که تبدیل شدن این جریان در عرصه اجتماعی به یک جنبش، برای رسمیت یافتن آنرا به یک پدیده مدرن و مقّوم دموکراسی تبدیل کرده است.

با این مقدمه باید بگویم که بنظر من دفاع از حقوق مدنی همجنسگرایان در کادر فعالیت دموکراسی خواهانه جای میگیرد. سمت این مبارزه در جوامعی با دموکراسی های غربی، مبارزه ایی بیشتر فرهنگی است و در درجه اول علیه کلیسا چون بخشهای سنتی جامعه و کلیسا هستند که مانع میباشند و  واکنش نشان میدهد نه الزاماً ساختار قدرت سیاسی در حالیکه در جوامع استبدادی این امر یک مبارزه سیاسی و علیه دیکتاتوری علنی یا پنهان است. زیرا هیچ رژیم استبدادی ای تن به قانونی کردن همجنسگرایی نمیدهد چونکه استبداد علاوه بر ارتش و پلیس، در این کشورها روی شانه های اقشار سنتی جامعه قرار گرفته است. اقشاری که ارضای عقده های اجتماعی و فرهنگی اشان بیشتر از تأمین مطالبات طبقاتی و اجتماعی اشان آنها را راضی میکند*.

امروز جنبش همجنسگرایان در جهان خود را بسیج کرده است تا با استفاده از فرصت مسابقات المپیک در روسیه اعتراض خود را علیه قانون ارتجاعی ضد همجنسگرایی دولت پوتین بلند کند. تظاهرات اعتراضی به این قانون، قرار است که در بسیاری شهرهای دنیا از ملبورن در استرالیا تا نیویورک و برلین انجام شود. در روسیه قرار است در طی این مسابقات، در شهر پترزبورگ تظاهراتی بهمین بهانه و مناسبت  از طرف هواداران  همجنسگرایان و مخالف قانون ضد همجنسگرایی  مصوب تابستان سال پیش برگزارگردد.

با توجه به خفه کردن اعتراضات سیاسی در روسیه توسط پوتین، از جمله با تصویب قانونی شدید و جرایم نقدی کمر شکن برای تظاهرات غیر قانونی تا حدود ۱۰ هزار دلار، بعید نیست که توده ناراضی شهری و اپوزیسیون روسیه این فرصت را مغتنم دانسته و پشت سر این موج اعتراضی علیه پوتین به صحنه بیاید. یکی از دلایلی که ظاهراً باعث شده که اوباما و دیوید کامرون در مراسم افتتاحیه  این بازیها که قرار است روز جمعه آغاز شود شرکت نکنند، ابراز همبستگی آنها با همین جریان است. تردیدی نیست که رسانه های غربی هم در این زمینه سنگ تمام خواهند گذارد.

دلایل دیگری هم برای تبدیل شدن رویای درخشیدن در جهان بخاطر این بازیها به کابوس علنی شدن فساد و استبداد رژیم مسکو وجود دارد.

درکنار این مسئله، تمام رسانه های معتبر دنیا  از سر بجهنم زدن پیش بینهای اولیه هزینه تأسیسات المپیک و ده برابر شدن صورت حساب پایانی آن خبر میدهند علاوه بر آن از نزدیک ۲۵ هزار امکان اقامتگاهی مورد نظر، بعلت سوء مدیریت،  چندین هزار دستگاه تا همین امروز هم  نیم ساخته مانده و قابل سکونت نیستند. معلوم نیست اگر همه آن تعداد شرکت کننده و یا خبرنگار و بازدید کننده ای که پیش بینی شده است بیایند، مقامات روسیه چکار خواهند کرد.

سخن کوتاه. من فکر میکنم بازیهای المپیک سوشی به چرنوبیلی دیگر برای نمایان ساختن ناتوانی مدیریتی رژیم روسیه تبدیل گردد.

* ایدی امین دیکتاتور مخوف اوگاندا، برای تحت تأثیر قردادن مردم ۴ نفر انگلیسی را استخدام کرده بود تا او را سوار بر تخت روان در خیابانهای کامپالا  پایتخت اوگاندا بگردانند.  او اگر همان مزد را به جوانان سوئدی یا سوئسی بیکار هم میداد استقبال میکردند بدون اینکه تره ایی برای  جنبه سیاسی ابلهانه آن خُرد کنند. او با این کار با انگلیس استعمار گر مبارزه نمیکرد بلکه به شعور مردم خود شبیخون میزد. همان متدُدی که احمدی نژاد داشت و همان متدُی که مقام عظمای ما دارد.

Russia’s anti-gay law is wrong – but so is some of the criticism from the west

Sochi gay rights protesters may have noble intentions, but they are playing into Putin’s hands

Russia anti-gay law Nikolai Alexeyev

Russian gay rights activist Nikolai Alexeyev is attacked at a demonstration. Even he has questioned western reporting. Photograph: Andrey Svitailo/AFP/Getty Images

The ferocious row over the Kremlin’s notorious anti-gay law in the run-up to the Sochi Olympics has sparked a bout of Russia-bashing that is not only often unfair, but also counter-productive. Russia’s vaguely worded law, approved by Vladimir Putin last summer, bans the promotion of homosexuality to minors. It is an unnecessary, clumsy piece of legislation, in many respects similar to the Thatcher-era Section 28, and is designed solely to boost support for Putin in Russia’s conservative heartland. It has also triggered a spike in homophobic violence, the subject of worldwide protests today in support of Russia’s LGBT community, and a Dispatches documentary on Channel 4.

But while western opponents of the Kremlin’s law may have noble intentions, their criticism has far too often been both hysterical and hypocritical. Condemnation has also at times resembled hate speech, as in Hugh Laurie’s recent suggestion that Russians have nothing whatsoever of value to offer the world. Laurie’s outburst was mild, however, compared to statements by Stephen Fry and Jay Leno, who have both likened the Kremlin’s law to Nazi persecution of Jews.

I have no wish to defend Putin or the hateful anti-gay comments being made by Russian politicians and celebrities. Life in Russia for LGBT people is often deeply unpleasant, and they deserve the support of the international community. But a sense of perspective is in order, especially if critics want to claim the moral high ground. Otherwise they play straight into the hands of the Kremlin-run media, whose raison d’etre is increasingly founded on its gleeful willingness to highlight western inconsistencies. The new legislation is certainly not, as US-based gay rights activists have claimed, “one of the most draconian anti-gay laws on the planet”.

Amid the furore, it’s easy to overlook some simple facts. Homosexuality in Russia – unlike more than 40 countries in the Commonwealth and 70 worldwide – is not illegal. To date, over six months since the law came into force, fewer than a dozen people have been fined for “gay propaganda”. Not a single person has been jailed. Russian police do not have powers to detain people they suspect of simply being gay or lesbian, as a New York Times leader erroneously stated last year. If this were so, then how do we explain the fact that gay clubs are able to advertise and operate in Moscow and other big cities?

And, no, gay people are not, as Fry claims, being beaten to death “while police stand idly by”. If this were the case, would police in Volgograd have arrested and charged three men with murder last year over what investigators called a homophobic hate crime? Would the men who carried out a brutal homophobic killing in the east of Russia this month have been sent to penal colonies? Would the thug who attacked a gay rights activist for unfurling a rainbow flag during an Olympic torch relay in central Russia have been sentenced to corrective labour? The authorities should and must be far more vigilant in punishing perpetrators of hate crimes, but these are hardly the hallmarks of a campaign of state-sponsored terror.

If Putin is indeed waging war on Russia’s LGBT community, then why has he not followed the example of Nigeria, Africa’s most populous nation, which has just introduced a new law that stipulates jail sentences of up to 14 years for gay people? Or India, the world’s largest democracy, where the supreme court recently reinstated a colonial-era ban on gay sex? If he wants to get really harsh, of course, Putin could look to Saudi Arabia, whose habit of executing homosexuals has done little to break up what Barack Obama has called the “long history of friendship” betweenWashington and Riyadh. This, of course, is the same Obama who has“no patience” for Russia’s gay propaganda law.

Comparisons with the antisemitic laws of the Nazis are both insulting and inappropriate. How insulting? Well, Nikolai Alexeyev, a prominent LGBT activist who earlier this year became the first person to be fined £۷۰under the federal gay propaganda law, has hit out at western reportingof the issue as biased and hypocritical.

Any attempt to highlight such contradictions is, of course, routinely dismissed as “whataboutism”. But this is an increasingly unsatisfactory comeback. The Kremlin clearly has no intention of ignoring such double standards. Just look at the pleasure Putin took in pointing out that more than 10 US states still have sodomy laws on the books.

Had he been aware of it, he would also undoubtedly have seized upon a2013 report by Stonewall, which revealed that one in six lesbian, gay and bisexual people in the UK had been the victim of a homophobic hate crime or incident in the previous three years. “Gay people still suffer abuse in all areas of their life – from strangers, neighbours, workmates and even family,” the report read. “Many of those who engage with the criminal justice system come away dissatisfied as so many crimes and incidents are reported but not followed up.”

No country likes being lectured to, especially when that criticism is so often seen as disproportionate and ill-informed. Russians are no exception, and the all too common anti-Russia rhetoric coming from the west over issues from gay rights to Syria and Pussy Riot has fostered a sense of national persecution. It also allows Putin to position himself as Russia’s sole protector in the face of a vicious “information war” against Mother Russia. Little wonder that the ex-KGB officer’s electoral ratingshave just shot up to their highest level for nearly 10 years.

***********************************************************

گاردین

Russian anti-gay gang violence seen for the first time on camera

Forthcoming C4 documentary reveals disturbing methods used by homophobic groups as Olympics near

Sochi Olympics village

As the Sochi Winter Olympics approach, new footage has emerged of anti-gay attacks in Russia. Photograph: Cameron Spencer/Getty Images

Shocking footage of the violent groups that target gay men and lesbian women in Russia will reveal the dangerous levels of homophobia in the country in the runup to the Sochi Winter Olympics this week.

A Channel 4 documentary, Hunted, to be broadcast in the Dispatchesstrand on Wednesday at 10pm, will include the first television reporting of the concerted intimidation and humiliation carried out by the anti-gay groups Parents of Russia and Occupy Paedophilia.

“We filmed these groups with their knowledge, and what I found shocking afterwards was that only a few asked to have their faces disguised. They all believe they are doing the right thing,” said Liz Mackean, the investigative journalist who travelled to Russia to make the film for C4.

“Occupy Paedophilia has groups in more than 30 cities. They operate with impunity and under the cover of the remarks [Vladimir] Putin has made suggesting that children are at risk from homosexuals,” Mackean added. The film shows the gangs using the internet to lure potential victims to meetings, before threatening violence to force confessions or humiliating acts. One victim is persuaded to dance and is filmed for the internet.

“Occupy Paedophilia deliberately blurs the lines between paedophilia and homosexuality,” said Tom Porter, commissioning editor of the documentary. “During one of the filmed incidents of humiliation, the group asked our cameraman and director, Ben Steele, to stop filming, but he continued partly because he was concerned that if he stopped there would be violence.”

In another sequence, Timur Isav, a self-styled crusading member of Parents of Russia, is shown attending a lesbian and gay event and handing out bags containing a length of rope, with the intention of suggesting they commit suicide.

C4 is also broadcasting the Paralympic Winter Games in March. “It just shows the way a broad channel like Channel 4 can exist,” said Porter. “We are doing our investigation, while over in sport they are doing the Winter Games.”

Mackean said the gay Russians she interviewed were against a boycott of the Games, because they feared it would lead to increased reprisals.

International human rights groups plan to step up their protests against Russia’s anti-gay laws during the event in a bid to reverse legislation that they say is responsible for a dramatic rise in homophobic attacks.

Athlete Ally, an organisation focused on ending homophobia and transphobia in sports, is among the organisations that have called for worldwide peaceful action on Wednesday as part of a “Global Speak Out” event in support of Russian LGBT people. Wesley Adams, chief operating officer at US-based campaign group All Out, who is co-ordinating the Speak Out protests, called for everyone to wear red clothing at the events – a colourful move echoing the German national team’s decision to wear rainbow-coloured kit for the Games. Adams said he wants protests to take place not just at embassies but anywhere “that refers to Russia in a positive way”.

Referring to the Principle Six campaign – named after the clause in the Olympic charter that supposedly guarantees non-discrimination – he said: “We also encourage people to use Principle Six messaging as a positive way to push Olympians, Olympic sponsors and the IOC to speak up.

“Principle Six of the Olympic Charter forbids discrimination of any kind, including based on sexual orientation. The Principle Six campaign uses the language of the charter to give athletes and fans a way to speak out against discrimination before and during the Sochi Olympics without breaking Russian anti-gay laws or violating the Olympic ban on political speech.”

Gay rights campaigner Peter Tatchell, who will be attending the London protest at Downing Street on Wednesday evening, condemned “cowardly” Games sponsors, such as McDonald’s, Coca-Cola and Visa, for not speaking out.

He said: “None of the corporate sponsors have explicitly condemned the Russian anti-gay law or homophobic violence in Russia. They’ve made only general, vague equality statements. This isn’t good enough. They seem more interested in safeguarding their Russian sales than in standing up for human rights.

“I would have expected them to make a simple statement such as: ‘We are deeply concerned about new Russian legislation that discriminates against the LGBT community. We deplore the homophobic violence that is taking place in Russia.’ It is shameful and cowardly that they feel unable to say this.”

Tatchell compared the Sochi Games with the 1936 Olympics in Berlin. “The 1936 Olympics took place in an atmosphere of antisemitic hatred incited by the Nazi government. The 2014 Sochi Olympics echo that hatred, only this time the victims of demonisation are LGBT people. There are no Nuremberg laws or concentration camps, but the hateful anti-gay propaganda is similar to the antisemitism stirred by the Nazis in the early 1930s. How can there be normal sporting relations with an abnormal regime like Putin’s Russia?”

Human Rights Watch will continue to lobby officials behind the scenes this week. Hugh Williamson, director of the NGO’s Europe and Central Asia division, said staff will be present at the Games getting information “on the ground” and commenting on developments.

He said: “We will continue to publish research, and lobby the IOC and Russian Olympic committee, as well as working with other LGBT groups all the way up to the Games.”

 

 

 

**********************************************************

 

The Telegraph

Putin arrives in Sochi as accommodation crisis continues

President Vladimir Putin has arrived in Sochi, as Russian media reports that a

state company will be ‘punished’ for the failure to complete the accommodation

 

Russia's President Vladimir Putin

Russia’s President Vladimir Putin will hold a series of meetings with visiting world leaders in the next few days Photo: AFP/GETTY

By Roland Oliphant, Sochi

12:41PM GMT 04 Feb 2014

Comments5 Comments

Vladimir Putin has arrived in Sochi to welcome heads of state and top Olympic officials to the Winter Games, which open on Friday.

Mr Putin will meet with Thomas Bach, the president of the International Olympic Committee, on Tuesday afternoon, and will hold a series of meetings with visiting world leaders in the next few days.

The Kremlin says it expects more than 40 heads of state to attend Friday’s opening ceremony, including the leader of the breakaway Georgian republic of South Ossetia, over which Russia fought a war with Georgia in 2008.

South Ossetia is not recognised by the IOC and will not be competing in the games. No Georgian government delegation will attend, though the country will compete.

But there will be conspicuous absences. David Cameron and Barack Obama are among several Western leaders to have declined invitations, in a snub that has been widely interpreted as linked to Russia’s human rights record, and controversial laws banning “propaganda of homosexuality” in particular.

In Sochi itself, builders are still scrambling to complete accommodation for guests, journalists and Olympic staff before the games open at the end of the week.

On Tuesday it emerged that the government would force state-owned companies to pay for delays – forcing national rail monopoly Russian Railways to buy back unfinished accommodation units.

Russian Railways, Russia’s second largest company, will have to pay 10.4 billion roubles (£۱۸۰ million) for 2,200 apartments for Olympic volunteers that it failed to complete, Russian business daily Vedomosti reported.

Russian Railways is headed by Vladimir Yakunin, a close ally of Mr Putin, and it’s building subsidiary, RZhD Stroi, has played a major role in the Olympic construction projects.

Other Olympic real estate is being redistributed various state-owned companies free of charge, but Dmitry Kozak, the deputy prime minister in charge of the games, apparently decided to “punish” Mr Yakunin’s empire for the delays.

Up to 5,000 of the 25,000 Olympic volunteers are believed to have been rehoused in hotels because of incomplete accommodation, with knock-on effects for journalists and other visitors to the games.

Only six of nine hotels intended for world media were fully operating as of Sunday, according to the organising committee.

Organisers insisted that “۹۷ per cent” of the 24,000 rooms required to house the Olympic family – including media and volunteers – were already operational, with the remainder “undergoing final testing.”

“This include 500 rooms in the Gornaya Karousel resort which are currently undergoing final testing to ensure they are ready to accommodate visitors.

“A wide range of contractors and partners are working round the clock to make sure that all of the rooms are ready in time for the arrival of guests,” organisers said in emailed comments.

In reality, there is little the west can do to influence Russia, on gay rights or anything else. But to stand even a chance, criticism needs to be measured, accurate and, above all, consistent. There are enough reasons to disapprove of Putin’s authoritarian regime without resorting to hyperbole and falsehoods.

 

Jag litar på utrikesministern, Ametist Azordegan

Share Button


:Exil-iraniern Tanja Tabrizian Selfors i en debattreplik om Carl Bildts resa till Iran

Jag tycker att det är bra att vår utrikesminister åker till Iran för att peka på de brister och fel regimen använder för att upprätthålla sin makt. Och han har mitt högsta förtroende att göra detta på det sätt han tror är bäst.

Tanja-Selfors-720
Publicerad 5 februari, 2014 – 14:59

IRAN Carl Bildt gör rätt i att besöka Iran. Och att som Ametist Azordegan göra sig till talesperson för alla exiliranier är bisarrt och oförskämt. 

måndagens debattartikel av Ametist Azordegan angående utrikesminister Carl Bildts resa till Iran, tar Ametist sig rätten att tala för en grupp människor som att de skulle vara stöpta i hennes form. Artikeln gjorde mig både förbannad och besviken, detta främst av två anledningar.

För det första tar Ametist på sig rollen som talesperson för alla exiliranier i Sverige, vilket för mig som exiliranier och liberal är en helt bisarr sak att göra. Jag och alla andra iransvenskar är egna individer med egna tankar, åsikter och viljor. Att samla ihop alla dessa personer i en klump och sedan utnämna sig själv till talesperson för hela gruppen är inte bara väldigt provocerande utan även otroligt oförskämt.

Särskilt med tanke på att de flesta iranier flydde ett land för att leva med friheten att tycka och tänka vad man vill, utan att pådyvlas andra åsikter än de man själv har.

Nu gör Ametist precis samma sak själv. Hon tillskriver alla iranier i Sverige hennes åsikt och jag känner överhuvudtaget inte igen mig i dessa åsikter.

För det andra tycker jag att Carl Bildts resa till Iran är betydligt mer komplex i sin natur än att kräva att han för världens befolkning ska redogöra exakt vilka frågor han ska ta upp vid sitt besök. När man åker i diplomatiska syften kan man inte på förhand tala om för hela omvärlden exakt vilka synpunkter man ska framföra. Det skulle vara som att en schackspelare påannonserar sitt nästa drag offentligt inför både motståndare och publik.

Jag tycker att det är bra att vår utrikesminister åker till Iran för att peka på de brister och fel regimen använder för att upprätthålla sin makt. Och han har mitt högsta förtroende att göra detta på det sätt han tror är bäst.

Det är trots allt han som är en erfaren utrikesminister och inte jag. Utifrån Ametist Azordegans text låter det som att hon har varit en fluga på väggen vid Bildts förra besök, 2009, i landet. Hon radar upp ämnen som hon med en säker ton säger att Bildt inte har tagit upp. Hur hon nu skulle kunna veta det.

Exiliranier åker i stor utsträckning till Iran för att besöka släkt och vänner. Alla dessa besök utgör stora möjligheter för Irans befolkning att ha kontakt med omvärlden. Min tolkning av personer som vill att Carl Bildt ska bojkotta besöket, är att även dessa exiliranier ska bojkotta landet. Men resultatet av detta skulle bli ett land i total slutenhet, likt Nordkorea och Zimbabwe.

Det finns många vidriga diktaturer där Iran är ett exempel som man spontant och med ryggmärgen vill bojkotta. Det kan vara effektivt men är i regel en ganska ineffektiv metod för reell förändring. Iran kommer inte sluta vara en diktatur för att Carl Bildt åker dit.

Dessutom finns det falanger i Irans styre som skulle välkomna en bojkott av landet, då de legitimt skulle sluta landet och styra dess befolkning ännu mer. Sverige ska i mitt tycke ha fortsatt internationellt utbyte med Iran, Kina, Ryssland och andra länder. Och vi skall fortsätta kritisera dem gång på gång på grund av deras inskränkning av mänskliga fri- och rättigheter.

Min största önskan är att mitt hemland blir en demokrati som respekterar människors rätt att leva som de vill. Det var ju därför jag och mina föräldrar flydde för trettio år sedan och inte har kunnat åka tillbaka. Förhoppningen är att västvärlden kan ägna mer tid åt dialog med diktaturer likt Iran för att tydliggöra våra ståndpunkter inom ramen för de påverkansmöjligheter som finns. Total tystnad har aldrig skapat en demokrati. Det är snarare att negligera de människor som fortfarande bor i dessa länder.

Den stora anledningen till att jag är liberal är för att jag tror på den fria individens rätt och förmåga att tänka själv och inte sättas i fack och etiketteras. Och det tänker jag fortsätta göra.

Jag tänker inte utse mig själv till talesperson för någon annan än mig själv och jag hoppas att varken Ametist Azordegan eller någon annan gör det i fortsättningen heller.

Tanja Tabrizian Selfors (FP), kandidat till kommunfullmäktige i Göteborg

Foto: Frank Augstein/TT/privat.

Q&A with author of U. Mich. study on preferred dress for women in Muslim countries

Share Button

 BY   

FT_styleofdress1314In a blog post last week, we wrote about the survey findings from seven Muslim-majority countries about women’s style of dress by the University of Michigan’s Institute for Social Research. The post generated a lot of attention in the U.S., Europe and Middle East as well as on social media and many people wanted to know more about how the research was conducted and the results, such as the dress preference expressed by men compared with women.

We went back to the researchers and asked them to share more data and to talk to us more about their methods and their findings. Here’s our Q&A with lead researcher Mansoor Moaddel, a Professor of Sociology at the University of Maryland and a Research Affiliate at the University of Michigan’s Population Studies Center.

Why did you decide to include the question on dress styles of Muslim women in your survey and what did you hope to learn?

Moaddel: First, let me begin by explaining a little bit about our survey project. The key objectives of this project are to (1) explain variation in religious fundamentalism among these seven countries; (2) determine the extent of the penetration of Western values into these countries; and (3) explain variations in attitudes among people living in these countries when it comes to issues such as gender equality, secular politics and religion. Our questionnaire consisted of more than 250 items.

The question on the style of dress was part of a section of questions that asked people about their attitudes toward the social status of women in the family, politics, job market and education. Gender issues have been the integral component of the cultural debates among intellectuals and political activists in the Muslim world since the 19th century.

The rise of the modern secular state in places like Egypt, Iran and Turkey in the 1920s provided a favorable context for women to engage in movements for their rights. In Egypt, for example, following the 1922 declaration of independence, female activist Huda Shaarawi founded the Egyptian Feminist Union and discarded her face veil, and many upper-class women followed her example. Beginning in the late 1920s, women slowly forced their way into the Egyptian University. In Iran and Turkey, forcing women to unveil later became the state’s official policy.

In their efforts to maintain the institution of male supremacy, the Islamic fundamentalists, on the other hand, attacked the women’s movement at what they thought was its weakest point — the freedom to dress as they wish. As one of the chief spokespersons of Shia fundamentalism, Iranian Ayatollah Morteza Motahhari reframed the debate on the veil by equating unveiling with nudity, which he called an epidemic, “the disease of our era.” This issue has a very long historical pedigree; the pundits and ordinary people have debated the veil for well over 100 years.

It is not just a cultural issue. It also revolves around the question of individual choice, gender equality and a woman’s control over her own body and sexuality.

We need to engage in an in-depth analysis of the data in order to fully assess the linkages between preference in the style of dress for women and other sociopolitical and cultural values. A simple correlational analysis has shown that across the seven countries, people who prefer a more conservative style also tend to be less supportive of gender equality, individual choice, secular politics, and are more strongly religious fundamentalist. It is not, however, clear whether these relationships pan out when we control for the demographics. Our more detailed methodology is explained in our report.

Thank you for sharing more of your demographic data with us. According to the tables, it looks like there isn’t much of a gender difference at all in the response to the clothing style question. Tell us about this.

FT_14.01.08_StyleofDress_byGenderMoaddel: The bottom line is that there is no significant difference in dress-style preferences between men and women, except in Pakistan where men prefer more conservative styles. Men and women, however, differ on the issue of a woman’s right to dress as she wishes. Women are more strongly in favor of this statement than men across the seven countries. People with a university education are also more supportive of women’s choice (except in Saudi Arabia).

You also did not find much variation in response when it comes to the age of the respondent. But there are some interesting differences when it comes to education. Can you talk more about that?

FT_14.01.08_StyleofDress_byEducation (1)Moaddel: There is a slight age difference in dress-style preference: Those 18-29 are less conservative than those 30 and above. Among demographics, the best predictor appears to be education: Those with university education are less conservative than those without university education. University education makes the largest difference in Lebanon, Turkey and Pakistan. As a whole, dress-style preference is a good predictor of liberal or fundamentalist orientations. People who are more in favor of Western-style dress are also more liberal (more in favor of individual choice, gender equality and secular politics) and less supportive of religious fundamentalism.

What challenges did you face in designing a single question to measure dress style preferences? In other words, how did you come up with the question wording you used to ask about the style of dress? 

Moaddel: A comparative cross-national survey about people’s values requires that all the questionnaire items carry the same meaning for the respondents across the countries.  Although we had asked questions on veiling in the previous surveys, in this project we realized that it was nearly impossible to write a single question that adequately captures all the nuances and variation in people’s understandings of the Islamic hijab or Islamic modesty. The concept meant different things to different respondents across the seven countries.

In the Iranian context for example, there is a wide range of views on the veil from the religious perspective. For the Shia fundamentalists, the truly Islamic hijab is wearing a black chador (veil), an outer garment or open cloak that covers from head to toe, save face and hands (picture No. 3). For other conservative or moderate Muslims in Iran and other countries, a headscarf without showing any hair is the appropriate dress (picture No. 4). For casually conservative women, it is picture #5. For secular Muslims, it is No. 6. For Sunni fundamentalists in Afghanistan, the proper dress is a burqa, an enveloping outer garment (picture No. 1). In Saudi Arabia and other Persian Gulf Arab countries, the proper clothing for women is a niqab, or mask, a piece of cloth that covers the face, in addition to the black cloak that covers from head to toe (picture No. 2).

Why did you choose to use photos and illustrations of different dress styles as part of the question? 

Moaddel: By showing these pictures to respondents, we in effect collapse six questions into one. In this case, there is little room for misunderstanding. We understand what the respondents meant when they pointed to one of the six pictures as an appropriate dress for women. In our previous surveys, it was hard for us to interpret such responses such as “It is important for women to observe Islamic hijab” both within and across countries.

The use of images and photos can sometimes be a more effective way of measuring and understanding people’s perceptions of an issue, event or social institution. People often pass judgment on things as they physically appear to them.

What factors did you consider in determining which images of women you showed? Can you provide more detail about what distinctions you were trying to make with the image selection – for example, what is the difference between photos 3 and 4?

Moaddel: These pictures are based on variations in different types of dress that we know exist in Muslim-majority countries. The pictures show variation from very conservative to liberal style. The difference between No. 3 and No. 4 is that No. 4 is wearing a headscarf. No. 3 is wearing a chador. She always must use one hand to hold it in place; it is draped over her head. With woman No. 4, her hands are free, she has mobility and she can work. For those in Muslim countries, they would instantly recognize the differences.

The responses when broken down by religion are also really interesting to look at. Again, any surprising results considering the makeup of the countries you surveyed, such as Egypt, Iraq, Lebanon?

FT_14.01.08_StyleofDress_byReligion

Moaddel: Definitely Christians were much more liberal in that sense than Muslims, both in Lebanon and in Egypt. The differences are not so great as to be particularly surprising among Shia and Sunni.

The Saudi differences were very interesting. Saudis were more supportive of individual choice than Iraqis, Egyptians and Pakistanis, but in terms of dress style they are more conservative. One surprise was that Iraqi Kurds have become more conservative. In previous surveys, they were becoming more liberal. There is a reverse trend going on.

How did you choose the seven countries you surveyed in? Some who have commented on your findings wonder why Indonesia, the world’s largest Muslim country, was not included.

Moaddel: There are several reasons. First, these are all important Middle Eastern countries. In some of these countries, such as Egypt, Iraq, Saudi Arabia and Turkey, prior survey data were available. The existence of prior survey data on questions related to identity, gender role, religion and religiosity, for example, allowed us to ask questions so that we could track trends in values in order to assess whether these societies are moving toward religious fundamentalism or liberal nationalist values over time. We included Lebanon for comparative study of Sunnis, Shias and Christians, controlling for the national context. The addition of Tunisia and Pakistan expanded the range of cross-national variation in values — Lebanon, Tunisia and Turkey are more liberal, or rather less conservative, while Egypt, Iraq, Pakistan and Saudi Arabia were more conservative.

We also conducted the survey in Iran and Syria. However, the data from Iran were corrupt – pretty much fabricated — and therefore rejected. In Syria, by the time the pilot study was completed, the civil war was intensifying and it was too dangerous to carry out the survey there.

In Iran the people in charge of the survey basically made up responses. They completed a few hundred questionnaires and then basically cut and pasted the rest. We used a program that tries to find identical responses. On 100 variables, we found several hundred identical responses. It would be unheard of if even two were identical. They were very bad at cheating. We got a partial refund.

As a whole, these seven countries provides for cross-national, inter-faith (Christian, Sunni, Shia) and inter-ethnic (Arab, Kurd, Turk) comparative analysis. Indonesia is an important country. For us, logistics [to poll in Indonesia] was an issue.

Did you ask Muslim women what style they personally wore and did that differ at all from what they thought was appropriate for Muslim women to wear in their country?

Moaddel: No, we did not ask that question. However, we presumed that what women thought was an appropriate style was also what they wore. The question was asked of both male and female respondents.

We do not, however, discount the issue of preference falsification. Based on anecdotal evidence and personal observation of Saudis or Egyptians, for example, we may reasonably argue that the findings have a degree of conservative bias among women and perhaps men as well. It would be hard, however, to determine to what extent this bias had affected their responses.

Talk about some of the important differences in interviewing in a Muslim country than in the United States. Were the interviewers and respondents matched by gender, that is did men interview men and did women interview women?  If so, why was this done?

Moaddel: There are considerable differences. Individuality, individual choice, and privacy appear to have meanings in the Middle East that are quite different from our understanding of these concepts in the United States. In the U.S., people who are 18 or older are considered adult by law. Their independence is acknowledged and recognized by their parents. An adult is an adult, whether male or female. In some of the Middle Eastern countries, on the other hand, a man may sometimes get offended if his wife or daughter is randomly selected for an interview and he is not. In cases such as this, the interviewers were instructed to interview him as well, without his responses being included in the final data set used for analysis. In some cases, the male guardian does not allow interviews to proceed in private. In some countries, like Saudi Arabia, the interviewers and respondents are matched by gender. In Lebanon or Turkey, this is not always necessary.

We have recorded information on the interviewer’s characteristics—age, gender, education, dress-style—in order to assess the interviewers’ possible effect on responses.

Social survey research is one of the most powerful tools in the social sciences. It allows researchers to collect a goldmine of information from a large population in a very short period of time, using the probability sampling procedure. For it to be effective, people must be able to freely express their feelings and perspectives on issues. Under the authoritarian political and social environment, there is a higher likelihood that people may falsify their true preferences. One way to help remedy this problem is to interpret survey data in light of findings from other types of research, including the work of anthropologists and historians.

The other way is to formulate more than one question in measuring people’s attitudes toward an issue.

When a woman was interviewed at her home, was her husband or another male in the family with her when she was questioned?

Moaddel: In some countries, yes, this was the case and we have recorded those instances. But in other countries, we don’t know, because in some countries they did not record it.

What, if anything, surprised you about the results?

FT_clothing1314Moaddel: Findings from the survey in Saudi Arabia were particularly interesting. While over 70% of the Saudi respondents mentioned the most conservative type of dress as the appropriate style (pictures No. 1 and No. 2), at the same time a much higher percentage of Saudis (47%) than Egyptians (14%), Iraqis (27%) or Pakistanis (22%) support freedom of choice for women to dress as they wish.

These two facts in Saudi respondents cannot be easily reconciled. For sure, we know from public opinion research that people simultaneously hold opinions that clash. Nonetheless, there is significant evidence that the Saudi public is supportive of liberal values of social individualism, democracy and lesser interference into their daily lives by the religious institutions. For example, a much higher percentage of Saudis believe that love is the basis for marriage (compared with Egyptians, Iraqis, Tunisians or Pakistanis). Seven-in-ten (70%) of Saudis consider democracy to be the best form of government. There also has been a significant decline in Saudis’ trust in religious institutions between the 2003 and 2011 surveys.

 is Senior Editor at the Pew Research Center’s Social & Demographic Trends Project.

 

 

● گفتگوی فرانکفورترآلگماینه با محمدجواد ظریف (برگردان از الاهه بقراط)

Share Button

● پرسش: آمریکا در پی آن است که نیروهای اسد درون رهبری سوریه کنار گذاشته شوند. آیا یک نامزد آماده توافق در میان این نیروها برای ایران قابل قبول خواهد بود؟

پاسخ: اصلاً صحبت کردن در این باره یعنی فراموش کردن واقعیت. به آمریکایی‌ها ربطی ندارد که بخواهند در این باره تصمیم بگیرند. به ما هم مربوط نیست. سوری‌ها خودشان باید در این مورد تصمیم بگیرند. ما در خارج نباید مسیر بن‌بست را در پیش بگیریم درست همان طوری که آمریکایی‌ها پیشاپیش همین مسیر را رفتند و حالا به دنبال راه خروج می‌گردند. ما باید نیروهای خودمان را روی هم بگذاریم تا یک آتش‌بس برقرار شود و نه اینکه درباره این صحبت کنیم که چه کسی باید بر سوریه حکومت کند. من نمی‌گویم که بلافاصله یک انتخابات می‌تواند برگزار شود ولی ما باید راه را برای یک انتخابات آزاد باز کنیم نه اینکه توجه‌مان را روی یک نفر متمرکز کنیم.

● گفتگوی فرانکفورترآلگماینه با محمدجواد ظریف (برگردان از الاهه بقراط)<br /> ● ما در سوریه به آتش‌بس از هر نوعی نیاز داریم<br /> ● روزنامه آلمانی «فرانکفورتر آلگماینه» در گفتگویی با محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی که برای شرکت در پنجاهمین کنفرانس امنیتی مونیخ به آلمان سفر کرده بود، نظر وی را درباره اوضاع سوریه و بی‌اعتمادی غرب نسبت به رژیم ایران جویا شد. این گفتگو روز دوشنبه 3 فوریه به چاپ رسید.<br /> اینکه سخنان ظریف در این گفتگو، مانند دیگر گفتگوها و مقالاتی که از وی در رسانه‌های خارجی منتشر می‌شود تا چه اندازه با واقعیت ساختاری و عقیدتی رژیم اسلامی ایران و موازنه قدرت در داخل جمهوری اسلامی و هم چنین کشورهای منطقه همخوانی دارد، موضوعی است که باید منتظر ماند دید که آیا این نظرات هستند که روزی به واقعیت تبدیل خواهند شد، و یا واقعیات موجود هستند که دلربایی‌های سیاسی برای جامعه جهانی را زیر فشار سنگین خود دوباره به امتناع تغییر خواهند داد. (ا.ب.)<br /> *****<br /> ● صحبت ما بر سر آنهایی است که با پول و سلاحی که از خارج به سوریه می‌آید دست‌شان به خون آلوده است. این توهم را که می‌توان بدون اسد راه حلی یافت باید یک بار برای همیشه به خاک سپرد. . آنهایی را که این فکر را هنوز ترویج می‌کنند باید به خاطر خونریزی در سوریه به محاکمه کشاند.  ما باید نیروهای خودمان را روی هم بگذاریم تا یک آتش‌بس برقرار شود و نه اینکه درباره این صحبت کنیم که چه کسی باید بر سوریه حکومت کند. من نمی‌گویم که بلافاصله یک انتخابات می‌تواند برگزار شود ولی ما باید راه را برای یک انتخابات آزاد باز کنیم نه اینکه توجه‌مان را روی یک نفر متمرکز کنیم.<br /> *****</p> <p>● پرسش: آقای وزیر، بان کی مون دبیرکل سازمان ملل موقعیت سوریه را یک فاجعه انسانی نامیده است. ایران برای بهبود این موقعیت چه می‌تواند بکند؟ آیا شما روی اسد نفوذ دارید؟</p> <p>پاسخ: بله، یک فاجعه انسانیست. یک مصیبت است که امنیت همه منطقه را تهدید می‌کند. این فاجعه پیامد توهمات گمراه‌کننده تصمیم گیرندگانی در خارج و اپوزیسیون سوریه است که آن را به وجود آوردند. همه باید تلاش کنند تا واقع‌گرایی بر اوضاع تسلط پیدا کند. و این به آتش بس بدون هرگونه پیش‌شرطی نیاز دارد. اینکه حالا یک آتش بس کلی باشد یا یک آتش بس محدود، تفاوتی ندارد. خونریزی باید پایان پیدا کند.<br /> این به کمک‌های انسانی در همه مناطق  و برای همه گروه‌های کشور احتیاج دارد. همه سوری‌ها باید از آن برخوردار شوند. ما باید به آنها کمک کنیم تا یک راه حل سیاسی برای درگیری‌های خود پیدا کنند. این باید در یک روند سوری صورت گیرد که هیچ شرطی برای دیگران نگذارد. ما در خارج می‌توانیم طرفین درگیر را تشویق کنیم که به یک توافق برسند.</p> <p>● پرسش: ارزیابی‌تان از اینکه دعوت شما در کنفرانس ژنو پس گرفته شد چیست؟ آیا قصد داشتید با وجود این، تشکیل یک دولت انتقالی را بپذیرید؟</p> <p>پاسخ: این شرط و شروط‌ها به هیچ جا راه نمی‌برد. ما از همان اول معتقد بودیم که نباید برای شرکت ما پیش‌شرطی گذاشته شود و موضوع را هم این‌طور نفهمیدیم که برای ما شرطی گذاشته شده. بعدا طوری  فشار آورده شد که دبیرکل سازمان ملل دعوت خودش راباید پس می‌گرفت. نباید گذاشت گروه‌هایی که هیچ پشتیبانی در سوریه ندارند از آدم سوءاستفاده کنند. </p> <p>● پرسش: آمریکا در پی آن است که نیروهای اسد درون رهبری سوریه کنار گذاشته شوند. آیا یک نامزد آماده توافق در میان این نیروها برای ایران قابل قبول خواهد بود؟</p> <p>پاسخ: اصلاً صحبت کردن در این باره یعنی فراموش کردن واقعیت. به آمریکایی‌ها ربطی ندارد که بخواهند در این باره تصمیم بگیرند. به ما هم مربوط نیست. سوری‌ها خودشان باید در این مورد تصمیم بگیرند. ما در خارج نباید مسیر بن‌بست را در پیش بگیریم درست همان طوری که آمریکایی‌ها پیشاپیش همین مسیر را رفتند و حالا به دنبال راه خروج می‌گردند. ما باید نیروهای خودمان را روی هم بگذاریم تا یک آتش‌بس برقرار شود و نه اینکه درباره این صحبت کنیم که چه کسی باید بر سوریه حکومت کند. من نمی‌گویم که بلافاصله یک انتخابات می‌تواند برگزار شود ولی ما باید راه را برای یک انتخابات آزاد باز کنیم نه اینکه توجه‌مان را روی یک نفر متمرکز کنیم.</p> <p>● پرسش: تردیدی نیست که ایران از اسد حمایت می‌کند و هم چنین تردیدی نیست که او دستانش به خون آلوده است. تا چه اندازه می‌توان به او اعتماد کرد؟  آیا او متحد نامناسبی برای ایران نیست که در حال حاضر دارد تلاش می‌کند به آغوش جامعه جهانی باز گردد؟<br /> پاسخ: صحبت ما بر سر آنهایی است که با پول و سلاحی که از خارج می‌آید دست‌شان به خون آلوده است. هیچ‌ کس نمی‌تواند خودش را از دیگری بالاتر بداند. این توهم را که می‌توان بدون اسد راه حلی یافت باید یک بار برای همیشه به خاک سپرد. این تا حالا فقط رنج مردم را بیشتر کرد. آنهایی را که این فکر را هنوز ترویج می‌کنند باید به خاطر خونریزی در سوریه به محاکمه کشاند.</p> <p>● پرسش: اختلاف سنی و شیعه بیش از پیش در مرکز درگیری‌های سوریه قرار می‌گیرد<br /> پاسخ: این خطرناک است چرا که افراطی‌گری که در سوریه شکل می‌گیرد تنها منطقه را به خطر نمی‌اندازد بلکه در خیابان‌های اروپا نیز خود را نشان خواهد داد. قدرت‌هایی وجود دارند که سعی می‌کنند با تحولات بهار عربی نقشه سیاسی جهان را از نو ترسیم کنند. اینها هستند که پول، سلاح و جنگجویان خارجی را به سوریه آورده‌اند.</p> <p>● پرسش: این قدرتها کی‌ها هستند؟<br /> پاسخ: هر کسی خودش باید فکر کند که اینها کی هستند. این کار من نیست که از آنها اسم ببرم.</p> <p>● پرسش: آیا بین ایران و عربستان سعودی درباره سوریه هیچ گفتگویی وجود دارد؟<br /> پاسخ: ما روابط دیپلماتیک داریم و از طرف ما آمادگی برای گفتگو وجود دارد. من خودم مانند قبل آماده هستم به عربستان سعودی سفر کنم. ما با عربستان سعودی اختلافات جدی داریم و معتقدیم که این کشور در سوریه سیاستی را پیش می‌برد که به زیان منافع خودش و همه منطقه است.</p> <p>● پرسش: جهت فشار جهادیست‌ها در سوریه بیش از پیش ضدشیعی می‌شود.<br /> پاسخ: چنین افراطیونی حتا با یکدیگر هم می‌جنگند. آنها رقبای خودشان را سر می‌بُرند و سرهایشان را به دروازه‌های شهر آویزان می‌کنند. وقتی آنها این کارهای بی‌رحمانه غیرانسانی را به عنوان نبرد مذهبی قلمداد می‌کنند، دیگر با مردم است که آیا به این مزخرفات  باور بکنند یا نه.</p> <p>● پرسش: ایران و غرب هر دو از این افراطیون نگران هستند و تلاش می‌کنند در زمینه‌های بسیاری یک اعتماد دوجانبه به وجود آورند. آیا نمی‌شود در این مورد کمی فشرده‌تر همکاری کرد؟<br /> پاسخ: در این صورت آنهایی باید به خود بیایند که از یک سو این طور وانمود می‌کنند که علیه تروریسم می‌جنگند و از سوی دیگر گروه‌های خطرناک تروریستی را حمایت می‌کنند، اعتماد خیابان یک‌طرفه نیست.</p> <p>● پرسش: آیا ایجاد همین اعتماد الان یک وظیفه فوری نیست؟ فرصت برای یک توافق نهایی در برنامه اتمی تنگ است.<br /> پاسخ: خیلی چیزها هست که باید درباره‌اش صحبت کرد. رسیدن به یک توافق نهایی در صورت وجود یک برنامه مشترک و کنار گذاشتن توهمات، چندان مشکل نیست. هدف مشترک این است که برنامه اتمی ایران صلح‌آمیز باقی بماند. اما همیشه در این باره توهم وجود داشت. برای مثال، توهم درباره غنی‌سازی ایران. این توهم حالا وجود ندارد. آن هم نه داوطلبانه بلکه به این دلیل که پرزیدنت اوباما فهمید که با تحریم‌ها نمی‌شود ایران را مجبور کرد. حالا باید این را فهمید که راه حل ساده وجود ندارد ولی ما می‌خواهیم با حسن نیت و اطمینان درباره همه مشکلات صحبت کنیم.</p> <p>● پرسش: ولی نسبت به نیات ایران بی‌اعتمادی وجود دارد.<br /> پاسخ: آدم‌هایی را که به هر حال می‌خواهند بی‌اعتماد باشند نمی‌توان قانع کرد. ما آماده هستیم درباره شفافیت و کنترل حرف بزنیم. ولی اگر یک طرف مصمم هست که [همیشه] ناراضی باشد، دیگر نمی‌توان کاری کرد. کسی که نمی‌خواهد یاد بگیرد، نمی‌توان چیزی به او آموخت. ما این را هم نباید فراموش کنیم که این بی‌اعتمادی از سوی هر دو طرف وجود دارد. مردم ایران هم به غرب اعتماد ندارند و فکر می‌کنند که غرب می‌خواهند مانع پیشرفت تکنولوژیک در ایران شود. غرب هم باید این بی‌اعتمادی را از بین ببرد.</p> <p>● پرسش: شما مدت طولانی در غرب زندگی کردید. واقعا فکر می‌کنید که غرب می‌خواهد مانع پیشرفت تکنولوژیک ایران شود؟<br /> پاسخ: من فکر نمی‌کنم که غرب یک بلوک متحد است. ایران هم [یک بلوک متحد] نیست. معتقدم که در غرب نیروهایی وجود دارند که دلشان نمی‌خواهد ایران اصلا وجود داشته باشد. چنین جریان‌های افراطی هم درست مانند کسانی که برای رسیدن به یک توافق اتمی تلاش می‌کنند وجود دارد.</p> <p>● پرسش: شما چگونه می‌خواهید این ترس را که با وجود همه اینها ممکن است ایران به دنبال بمب اتمی باشد، از بین ببرید؟<br /> پاسخ: ابزارهای کنترل و بازرسی بی‌شماری وجود دارد که از سال‌ها پیش به کار بسته می‌شوند. بعلاوه، باید موقعیتی را به وجود آورد که باقی ماندن ایران به عنوان بخشی از سیستم، منطقی و سودآور باشد نه اینکه از پیمان منع گسترش سلاح‌های اتمی خارج شود. بهترین راه برای تضمین رعایت یک قرارداد بین‌المللی این است که برای همه طرفین قرارداد یک توازن متناسب بین سود و هزینه، حقوق و وظایف تضمین شده باشد.</p> <p>● پرسش: آیا ایران آماده ارائه حداکثر شفافیت هست؟<br /> پاسخ: ما آماده‌ایم درباره هر نوع شفافیتی بر اساس ابزار بین‌المللی که در اختیار داریم مذاکره کنیم. این بخشی از مذاکرات بر سر یک پیمان بلندمدت است.</p> <p>● پرسش: اگرچه شما این را قبول ندارید، ولی این ارزیابی وجود دارد که تحریم‌ها طرف ایرانی را بر سر میز مذاکره کشاند.<br /> پاسخ: تحریم‌ها به شدت اقتصاد را نشانه گرفتند و برای مردم بسیار دردآور هستند. به واقعیت‌ها نگاه کنید. قبل از تحریم، ایران فقط 200 سانتریفوژ داشت حالا 19هزارتا دارد. تحریم‌ها چی آوردند؟ 18 هزار سانتریفوژ دیگر و طرد غرب از سوی مردم معمولی که تحریم‌ها آنها را نشانه گرفته است. اگر ایرانیان یک رییس جمهوری دیگر انتخاب می‌کردند، آن وقت همه چیز مثل قبل پیش می‌رفت. دولت جدید به یک سیاست سازنده اعتقاد دارد. نه به خاطر تحریم‌ها بلکه به این دلیل که بهبود روابط با غرب را در دستور کار دارد. تحریم‌ها فساد دولتی به بار آوردند. یک عده خیلی ثروتمند شدند و عده‌ای دیگر به زیر خط فقر رفتند.</p> <p>● پرسش: در شبه جزیره عربستان پیشاپیش درباره نزدیکی احتمالی ایران و آمریکا نگرانی‌هایی وجود دارد. بعضی‌ها در شورای همکاری کشورهای عرب خلیج فارس از برتری ایران در منطقه هراس دارند. درباره این نگرانی‌ها چه می‌گویید؟<br /> پاسخ: اول از همه اینکه همسایگان ما در خلیج فارس باید خیلی خوشحال باشند که یک بحران حل می‌شود و از یک رویارویی که می‌توانست در منطقه گسترش پیدا کند، جلوگیری می‌شود. در این صورت آنها یکی از قربانیان این رودررویی می‌بودند. من خودم در یکی از روزنامه‌های مهم عربی نظرم را در یک مقاله نوشتم تا اطمینان دهم که ایران برای همکاری در منطقه تلاش می‌کند. در توزیع قدرت کشورهای منطقه خلیج فارس عدم توازن‌هایی وجود دارد. در شورای همکاری کشورهای عربی خلیج فارس نیز این عدم توازن هست. همیشه وقتی چنین عدم توازنی وجود دارد، آنهایی که کمتر قدرت دارند، نگران هستند.  ما به دنبال برتری (هژمونی) در منطقه نیستیم. ما ثبات می‌خواهیم. ما نمی‌خواهیم در مسائل دیگران دخالت کنیم. ما می‌خواهیم مکانیسمی در منطقه به وجود آوریم که بتوان مسائل را در یک همکاری منطقه‌ای سر و سامان داد. اگر اروپا پس از دو جنگ جهانی می‌تواند این کار را بکند، پس ما هم خواهیم توانست. ما خیلی پیش از اینها می‌بایست این کار را می‌کردیم. ولی دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.<br /> نسخه چاپی فرانکفورتر آلگماینه؛ دوشنبه 3 فوریه 2014؛ شماره 28؛ صفحه 6
برگرفته از صفحه فیس بوک مترجم
۴ فوریه ۲۰۱۴
● گفتگوی فرانکفورترآلگماینه با محمدجواد ظریف (برگردان از الاهه بقراط)
● ما در سوریه به آتش‌بس از هر نوعی نیاز داریم
● روزنامه آلمانی «فرانکفورتر آلگماینه» در گفتگویی با محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی که برای شرکت در پنجاهمین کنفرانس امنیتی مونیخ به آلمان سفر کرده بود، نظر وی را درباره اوضاع سوریه و بی‌اعتمادی غرب نسبت به رژیم ایران جویا شد. این گفتگو روز دوشنبه ۳ فوریه به چاپ رسید.
اینکه سخنان ظریف در این گفتگو، مانند دیگر گفتگوها و مقالاتی که از وی در رسانه‌های خارجی منتشر می‌شود تا چه اندازه با واقعیت ساختاری و عقیدتی رژیم اسلامی ایران و موازنه قدرت در داخل جمهوری اسلامی و هم چنین کشورهای منطقه همخوانی دارد، موضوعی است که باید منتظر ماند دید که آیا این نظرات هستند که روزی به واقعیت تبدیل خواهند شد، و یا واقعیات موجود هستند که دلربایی‌های سیاسی برای جامعه جهانی را زیر فشار سنگین خود دوباره به امتناع تغییر خواهند داد. (ا.ب.)
*****
● صحبت ما بر سر آنهایی است که با پول و سلاحی که از خارج به سوریه می‌آید دست‌شان به خون آلوده است. این توهم را که می‌توان بدون اسد راه حلی یافت باید یک بار برای همیشه به خاک سپرد. . آنهایی را که این فکر را هنوز ترویج می‌کنند باید به خاطر خونریزی در سوریه به محاکمه کشاند. ما باید نیروهای خودمان را روی هم بگذاریم تا یک آتش‌بس برقرار شود و نه اینکه درباره این صحبت کنیم که چه کسی باید بر سوریه حکومت کند. من نمی‌گویم که بلافاصله یک انتخابات می‌تواند برگزار شود ولی ما باید راه را برای یک انتخابات آزاد باز کنیم نه اینکه توجه‌مان را روی یک نفر متمرکز کنیم.
*****● پرسش: آقای وزیر، بان کی مون دبیرکل سازمان ملل موقعیت سوریه را یک فاجعه انسانی نامیده است. ایران برای بهبود این موقعیت چه می‌تواند بکند؟ آیا شما روی اسد نفوذ دارید؟پاسخ: بله، یک فاجعه انسانیست. یک مصیبت است که امنیت همه منطقه را تهدید می‌کند. این فاجعه پیامد توهمات گمراه‌کننده تصمیم گیرندگانی در خارج و اپوزیسیون سوریه است که آن را به وجود آوردند. همه باید تلاش کنند تا واقع‌گرایی بر اوضاع تسلط پیدا کند. و این به آتش بس بدون هرگونه پیش‌شرطی نیاز دارد. اینکه حالا یک آتش بس کلی باشد یا یک آتش بس محدود، تفاوتی ندارد. خونریزی باید پایان پیدا کند.
این به کمک‌های انسانی در همه مناطق و برای همه گروه‌های کشور احتیاج دارد. همه سوری‌ها باید از آن برخوردار شوند. ما باید به آنها کمک کنیم تا یک راه حل سیاسی برای درگیری‌های خود پیدا کنند. این باید در یک روند سوری صورت گیرد که هیچ شرطی برای دیگران نگذارد. ما در خارج می‌توانیم طرفین درگیر را تشویق کنیم که به یک توافق برسند.

● پرسش: ارزیابی‌تان از اینکه دعوت شما در کنفرانس ژنو پس گرفته شد چیست؟ آیا قصد داشتید با وجود این، تشکیل یک دولت انتقالی را بپذیرید؟

پاسخ: این شرط و شروط‌ها به هیچ جا راه نمی‌برد. ما از همان اول معتقد بودیم که نباید برای شرکت ما پیش‌شرطی گذاشته شود و موضوع را هم این‌طور نفهمیدیم که برای ما شرطی گذاشته شده. بعدا طوری فشار آورده شد که دبیرکل سازمان ملل دعوت خودش راباید پس می‌گرفت. نباید گذاشت گروه‌هایی که هیچ پشتیبانی در سوریه ندارند از آدم سوءاستفاده کنند.

● پرسش: آمریکا در پی آن است که نیروهای اسد درون رهبری سوریه کنار گذاشته شوند. آیا یک نامزد آماده توافق در میان این نیروها برای ایران قابل قبول خواهد بود؟

پاسخ: اصلاً صحبت کردن در این باره یعنی فراموش کردن واقعیت. به آمریکایی‌ها ربطی ندارد که بخواهند در این باره تصمیم بگیرند. به ما هم مربوط نیست. سوری‌ها خودشان باید در این مورد تصمیم بگیرند. ما در خارج نباید مسیر بن‌بست را در پیش بگیریم درست همان طوری که آمریکایی‌ها پیشاپیش همین مسیر را رفتند و حالا به دنبال راه خروج می‌گردند. ما باید نیروهای خودمان را روی هم بگذاریم تا یک آتش‌بس برقرار شود و نه اینکه درباره این صحبت کنیم که چه کسی باید بر سوریه حکومت کند. من نمی‌گویم که بلافاصله یک انتخابات می‌تواند برگزار شود ولی ما باید راه را برای یک انتخابات آزاد باز کنیم نه اینکه توجه‌مان را روی یک نفر متمرکز کنیم.

● پرسش: تردیدی نیست که ایران از اسد حمایت می‌کند و هم چنین تردیدی نیست که او دستانش به خون آلوده است. تا چه اندازه می‌توان به او اعتماد کرد؟ آیا او متحد نامناسبی برای ایران نیست که در حال حاضر دارد تلاش می‌کند به آغوش جامعه جهانی باز گردد؟
پاسخ: صحبت ما بر سر آنهایی است که با پول و سلاحی که از خارج می‌آید دست‌شان به خون آلوده است. هیچ‌ کس نمی‌تواند خودش را از دیگری بالاتر بداند. این توهم را که می‌توان بدون اسد راه حلی یافت باید یک بار برای همیشه به خاک سپرد. این تا حالا فقط رنج مردم را بیشتر کرد. آنهایی را که این فکر را هنوز ترویج می‌کنند باید به خاطر خونریزی در سوریه به محاکمه کشاند.

● پرسش: اختلاف سنی و شیعه بیش از پیش در مرکز درگیری‌های سوریه قرار می‌گیرد
پاسخ: این خطرناک است چرا که افراطی‌گری که در سوریه شکل می‌گیرد تنها منطقه را به خطر نمی‌اندازد بلکه در خیابان‌های اروپا نیز خود را نشان خواهد داد. قدرت‌هایی وجود دارند که سعی می‌کنند با تحولات بهار عربی نقشه سیاسی جهان را از نو ترسیم کنند. اینها هستند که پول، سلاح و جنگجویان خارجی را به سوریه آورده‌اند.

● پرسش: این قدرتها کی‌ها هستند؟
پاسخ: هر کسی خودش باید فکر کند که اینها کی هستند. این کار من نیست که از آنها اسم ببرم.

● پرسش: آیا بین ایران و عربستان سعودی درباره سوریه هیچ گفتگویی وجود دارد؟
پاسخ: ما روابط دیپلماتیک داریم و از طرف ما آمادگی برای گفتگو وجود دارد. من خودم مانند قبل آماده هستم به عربستان سعودی سفر کنم. ما با عربستان سعودی اختلافات جدی داریم و معتقدیم که این کشور در سوریه سیاستی را پیش می‌برد که به زیان منافع خودش و همه منطقه است.

● پرسش: جهت فشار جهادیست‌ها در سوریه بیش از پیش ضدشیعی می‌شود.
پاسخ: چنین افراطیونی حتا با یکدیگر هم می‌جنگند. آنها رقبای خودشان را سر می‌بُرند و سرهایشان را به دروازه‌های شهر آویزان می‌کنند. وقتی آنها این کارهای بی‌رحمانه غیرانسانی را به عنوان نبرد مذهبی قلمداد می‌کنند، دیگر با مردم است که آیا به این مزخرفات باور بکنند یا نه.

● پرسش: ایران و غرب هر دو از این افراطیون نگران هستند و تلاش می‌کنند در زمینه‌های بسیاری یک اعتماد دوجانبه به وجود آورند. آیا نمی‌شود در این مورد کمی فشرده‌تر همکاری کرد؟
پاسخ: در این صورت آنهایی باید به خود بیایند که از یک سو این طور وانمود می‌کنند که علیه تروریسم می‌جنگند و از سوی دیگر گروه‌های خطرناک تروریستی را حمایت می‌کنند، اعتماد خیابان یک‌طرفه نیست.

● پرسش: آیا ایجاد همین اعتماد الان یک وظیفه فوری نیست؟ فرصت برای یک توافق نهایی در برنامه اتمی تنگ است.
پاسخ: خیلی چیزها هست که باید درباره‌اش صحبت کرد. رسیدن به یک توافق نهایی در صورت وجود یک برنامه مشترک و کنار گذاشتن توهمات، چندان مشکل نیست. هدف مشترک این است که برنامه اتمی ایران صلح‌آمیز باقی بماند. اما همیشه در این باره توهم وجود داشت. برای مثال، توهم درباره غنی‌سازی ایران. این توهم حالا وجود ندارد. آن هم نه داوطلبانه بلکه به این دلیل که پرزیدنت اوباما فهمید که با تحریم‌ها نمی‌شود ایران را مجبور کرد. حالا باید این را فهمید که راه حل ساده وجود ندارد ولی ما می‌خواهیم با حسن نیت و اطمینان درباره همه مشکلات صحبت کنیم.

● پرسش: ولی نسبت به نیات ایران بی‌اعتمادی وجود دارد.
پاسخ: آدم‌هایی را که به هر حال می‌خواهند بی‌اعتماد باشند نمی‌توان قانع کرد. ما آماده هستیم درباره شفافیت و کنترل حرف بزنیم. ولی اگر یک طرف مصمم هست که [همیشه] ناراضی باشد، دیگر نمی‌توان کاری کرد. کسی که نمی‌خواهد یاد بگیرد، نمی‌توان چیزی به او آموخت. ما این را هم نباید فراموش کنیم که این بی‌اعتمادی از سوی هر دو طرف وجود دارد. مردم ایران هم به غرب اعتماد ندارند و فکر می‌کنند که غرب می‌خواهند مانع پیشرفت تکنولوژیک در ایران شود. غرب هم باید این بی‌اعتمادی را از بین ببرد.

● پرسش: شما مدت طولانی در غرب زندگی کردید. واقعا فکر می‌کنید که غرب می‌خواهد مانع پیشرفت تکنولوژیک ایران شود؟
پاسخ: من فکر نمی‌کنم که غرب یک بلوک متحد است. ایران هم [یک بلوک متحد] نیست. معتقدم که در غرب نیروهایی وجود دارند که دلشان نمی‌خواهد ایران اصلا وجود داشته باشد. چنین جریان‌های افراطی هم درست مانند کسانی که برای رسیدن به یک توافق اتمی تلاش می‌کنند وجود دارد.

● پرسش: شما چگونه می‌خواهید این ترس را که با وجود همه اینها ممکن است ایران به دنبال بمب اتمی باشد، از بین ببرید؟
پاسخ: ابزارهای کنترل و بازرسی بی‌شماری وجود دارد که از سال‌ها پیش به کار بسته می‌شوند. بعلاوه، باید موقعیتی را به وجود آورد که باقی ماندن ایران به عنوان بخشی از سیستم، منطقی و سودآور باشد نه اینکه از پیمان منع گسترش سلاح‌های اتمی خارج شود. بهترین راه برای تضمین رعایت یک قرارداد بین‌المللی این است که برای همه طرفین قرارداد یک توازن متناسب بین سود و هزینه، حقوق و وظایف تضمین شده باشد.

● پرسش: آیا ایران آماده ارائه حداکثر شفافیت هست؟
پاسخ: ما آماده‌ایم درباره هر نوع شفافیتی بر اساس ابزار بین‌المللی که در اختیار داریم مذاکره کنیم. این بخشی از مذاکرات بر سر یک پیمان بلندمدت است.

● پرسش: اگرچه شما این را قبول ندارید، ولی این ارزیابی وجود دارد که تحریم‌ها طرف ایرانی را بر سر میز مذاکره کشاند.
پاسخ: تحریم‌ها به شدت اقتصاد را نشانه گرفتند و برای مردم بسیار دردآور هستند. به واقعیت‌ها نگاه کنید. قبل از تحریم، ایران فقط ۲۰۰ سانتریفوژ داشت حالا ۱۹هزارتا دارد. تحریم‌ها چی آوردند؟ ۱۸ هزار سانتریفوژ دیگر و طرد غرب از سوی مردم معمولی که تحریم‌ها آنها را نشانه گرفته است. اگر ایرانیان یک رییس جمهوری دیگر انتخاب می‌کردند، آن وقت همه چیز مثل قبل پیش می‌رفت. دولت جدید به یک سیاست سازنده اعتقاد دارد. نه به خاطر تحریم‌ها بلکه به این دلیل که بهبود روابط با غرب را در دستور کار دارد. تحریم‌ها فساد دولتی به بار آوردند. یک عده خیلی ثروتمند شدند و عده‌ای دیگر به زیر خط فقر رفتند.

● پرسش: در شبه جزیره عربستان پیشاپیش درباره نزدیکی احتمالی ایران و آمریکا نگرانی‌هایی وجود دارد. بعضی‌ها در شورای همکاری کشورهای عرب خلیج فارس از برتری ایران در منطقه هراس دارند. درباره این نگرانی‌ها چه می‌گویید؟
پاسخ: اول از همه اینکه همسایگان ما در خلیج فارس باید خیلی خوشحال باشند که یک بحران حل می‌شود و از یک رویارویی که می‌توانست در منطقه گسترش پیدا کند، جلوگیری می‌شود. در این صورت آنها یکی از قربانیان این رودررویی می‌بودند. من خودم در یکی از روزنامه‌های مهم عربی نظرم را در یک مقاله نوشتم تا اطمینان دهم که ایران برای همکاری در منطقه تلاش می‌کند. در توزیع قدرت کشورهای منطقه خلیج فارس عدم توازن‌هایی وجود دارد. در شورای همکاری کشورهای عربی خلیج فارس نیز این عدم توازن هست. همیشه وقتی چنین عدم توازنی وجود دارد، آنهایی که کمتر قدرت دارند، نگران هستند. ما به دنبال برتری (هژمونی) در منطقه نیستیم. ما ثبات می‌خواهیم. ما نمی‌خواهیم در مسائل دیگران دخالت کنیم. ما می‌خواهیم مکانیسمی در منطقه به وجود آوریم که بتوان مسائل را در یک همکاری منطقه‌ای سر و سامان داد. اگر اروپا پس از دو جنگ جهانی می‌تواند این کار را بکند، پس ما هم خواهیم توانست. ما خیلی پیش از اینها می‌بایست این کار را می‌کردیم. ولی دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.

پایان مطلب
***************************************  
 کامنت من: روزی دوستی لطیفه ای گفت  که من بجای کامنت جدی بر این مصاحبه آنرا درج میکنم.شخصی به بازار مال فروشان (حیوان) رفت تا قاطری بخرد. قاطری خوش بر و بالا و قوی هیکل دید. از فروشنده احوال قاطر را پرسید  فروشنده هم سنگ تمام گذاشت و از استقامت و راهواری آن حرفها زد. او سپس قیمت را پرسید و بعد از قدری چانه زنی معامله را تمام کرد و پول را هم پرداخت. قبل از اینکه افسار قاطر را از طرف بگیرد به فروشنده گفت خوبیهای این مال را گفتی، خدا وکیلی اگه عیبی هم دارد بگو تا بدانم. فروشنده در حالیکه دست خود را پانتومیم وار بالا و پائین میبرد پاسخ داد: ” چون گفتی خدا وکیلی، باید بگویم که این حیوان فقط دو عیب کوچک دارد اولی آن اینست که موقعی که میخواهی آنرا پالان یا زین کنی، یک جفت لگد بد جور میزند که اگر غافل باشی دیگر بلند نمیشوی.” فروشنده میخواست شروع به شرح عیب دوم کند که خریدار گفت: حق، رفتگانت را رحمت کند که احتیاجی به شرح عیب دوم نیست پولم را پس بده که این مال  خوب بیخ ریش خودت.

این بار کجی که ظریف با این قاطعیت بار کرده است هرگز به منزل نمیرسد و تمام تانگوی تعاملات دیپلماتیک او و رئیس جمهورش به یک خاطره تلخ از فرصت سوزی دیگری در تاریخ میهن ما تبدیل خواهد شد.

فردریک مالم: آینده ایرانیها باید در مرکز توجه قرار گیرد

Share Button
چکیده: … چنین تصوری بوجود آمده است که گویا رژیم ایران با انتخاب حسن روحانی بعنوان رئیس جمهور،  ملایمتر شده است.  این تصور درست نیست. ایران مجبور گردیده تن به مذاکره در باره برنامه اتمی اش بدهد. رژیم نیازمند بکار بردن ادبیات ملایمتری است  تا از تحریمها عبور کند. چنین بنظرمیرسد که روحانی تأئیدیه رهبر اصلی ایران، آیت الله خامنه ایی را دارد. ولی هیچ چیزی که بر این دلالت کند که رژیم استراتژی خود را نیز تغیر داده است بچشم نمیخورد.

Kommer Carl Bildt att våga ta upp mänskliga rättigheter när han träffar Irans president Hassan Rouhani?

آیا کارل بیلت جرئت طرح مسائل حقوق بشری را با حسن روحانی در ملاقات با او خواهد داشت؟

Fredrik Malm, riksdagsledamot, utrikespolitisk talesperson (FP)
فردریک مالم، نماینده پارلمان سوئد و سخنگوی حزب لیبرال مردم در مسائل خارجی
توافق روی برنامه هسته ایی ایران موجب آب شدن یخ روابط آنکشور با اتحادیه اروپا و ایالات متحده گردیده است. ولی زیر پانهادن حقوق بشر همچنان در آنکشور پا برجاست. طرح کننده بحث، فردریک مالم، بر این عقیده است که وزیر خارجه، کارل بیلت، نمیتوانداین مسئله را در بازدید خود از ایران نادیده بگیرد.
هفته دیگر وزیر خارجه، کال بیلت از ایران بازدید خواهد کرد. این بازدید امکان اینرا فراهم میسازد تا مواضع سوئد در این زمینه بطور واضح توضیح داده شود. بطور مثال، ایران بی درنگ باید به اعدام زندانیان با جرثقیل پایان دهد.*
ولی این بازدید همچنین، میتواند مورد سوء استفاده رژیم تهران بنفع خود نیز قرار گیرد. هنگامیکه وزیر خارجه ایران منوچهر متکی،  در ماه می ۲۰۰۷ از سوئد بازدید کرد، خبرگزاری رسمی کشور، ایرنا ادعا کرد که ایران و سوئد  با هم روی طرحی برای همکاری در زمینه انرژی به توافق دست یافته اند. البته این یک دروغ  آشکار بود و اخبار آن از طرف وزیر اقتصاد وقت؛ مأُود اولوفسون تکذیب شد ولی این نشان میدهد که چگونه رژیمهای غیر دموکراتیک تلاش میکنند تا با فرصتهایی که چنین دیدارهایی بدانها میدهد، باد در بادبان تبلیغاتی خود بیافکنند.
چنین تصوری بوجود آمده است که گویا رژیم ایران با انتخاب حسن روحانی بعنوان رئیس جمهور،  ملایمتر شده است.  این تصور درست نیست. ایران مجبور گردیده تن به مذاکره در باره برنامه اتمی اش بدهد. رژیم نیازمند بکار بردن ادبیات ملایمتری است  تا از تحریمها عبور کند. چنین بنظرمیرسد که روحانی تأئیدیه رهبر اصلی ایران، آیت الله خامنه ایی را دارد. ولی هیچ چیزی که بر این دلالت کند که رژیم استراتژی خود را نیز تغیر داده است بچشم نمیخورد.

بعلاوه، رئیس جمهور به مردم  ایران علامت میدهد که یک گفتگوی اساسی با غرب بهیچوجه من الوجود، بمعنای اصلاحات دموکراتیک  در عرصه داخلی نیست، زیرا چنین سیگنالی به جامعه، در امتداد  و چشم اندازخود، اصل موجودیت  خود این رژیم مذهبی را بخطر می اندازد. مجموعه این عوامل، این خطر را ایجاد میکند که دنیا با رژیمی در ایران روبرو شود که بیش از گذشته  و آنچه اکنون هست ارتجاعی تر و با رقتاری مخربتر از پیش در منطقه روبر گردد.

امروزه تلاشهایی برای صلح و آشتی سازی در منطقه خاور میانه روی یک رشته از مسائل مورد مناقشه در جریان است؛ از جمله اینها: مناقشه اسرائیل و فلسطینیها، گفتگوی بین دولت ترکیه و PKK، بین طرفهای درگیر در سوریه، گفتگوی بین دولت مرکزی در بغداد و کردها در اربیل،  و همزمان در کنار مناقشه فرسایشی در سوریه که آنکشورا در معرض تکه پاره شدن قرار داده است، تلاش برای اینکه لبنان بتواند روی پایهای خویش بایستد، میباشد. در تمامی این جریانها رژیم ایران خرابکارانه رفتار کرده و چوب لای چرخِ حل مسائل میگذارد که مبادا این مسائل به تنش زدایی و توسعه در منطقه منجر گردد. صرفنظر از اینکه ایران سلاح هسته ایی داشته باشد یانه، اینها اتفاق می افتند؛ اینها همینطور رخ میدهند صرفنظر از اینکه ایران به مذاکره روی برنامه هسته ای اش با دنیا کشانده بشود یا نشود.  در کارشکنی برای صلح  و توسعه در منطقه، ایران  تنها نیست، آنکشور در همگامی کامل، از جمله با دربار سلطنتی عربستان میباشد، ولی این همگامی بهیچوچه از مسئولیت رژیم ایران در این وضع فاجعه آمیزی که منطقه بدان دوچار شده است نمی کاهد. 

حمایت ایران از بشار اسد  امروزه همان اندازه است که در سابق بوده است و بهمان میزان گذشته هم، همچون سابق به حزب الله لبنان میباشد که  از سوی اسد بخشی از وظیفه مرگ آفرینی را بعهده گرفته است. اینها، پولهای نفتی متعلق به مردم ایران است که  صرف بخشی از هزینه جنگی بنفع دولت سوریه میگردد حال آنکه میتوانست بجای آن، برای آموزش، درمان و بهداشت و طرحهای زیر ساختاری در ایران مصرف شود.

این بازدید سطح بالای سیاسی از ایران میتواند به رفتار سازنده تری از سوی این کشور بیانجامد ولی در عین حال میتواند نتیجه متفاوتی از آنچه گفته شد هم داشته باشد، میتواند آیت الله ها را متقاعد کند که آنها میتوانند به بهرمندی مورد نظر خود برسند بدون اینکه، مایه ایی گذاشته یا صرف کرده باشند. دیپلماسی سیاسی، یک ماده شکل پذیر است و آن تأثیری که بدست خواهد داد تا حدود زیادی بستگی به این دارد که چه گفته میشود و دیگران چگونه رفتار میکنند.

بازدید کارل بیلت و دیگر وزاری خارجه بایستی چهار چوبی از بیانات صریح در مورد نیاز به رعایت حقوق بشر، متوقف کردن کمک به تروریسم را بخود بگیرند، آنچنانکه ایران را تحت فشار بگذارد تا سازنده تر در اطراف خود عمل کند. این بازدید نباید تأئیدی بر رژیم اسلامی و نحوه کاربرد اقتدار حکومتی اش باشد.

تنها راه حل ماندگار و بلندمدت اینست که ایرانیها این امکان را بیابند که دموکراسی را بسازند.  و این آنچیزی است که بازدید کال بیلت باید در خود ملحوظ داشته باشد.

فردریک مالم

پایان یاداشت

* بخود اجازه میدهم این اشتباه سهوی فردریک مالم را تصحیح کنم که مسئله فقط و صرفاً روی اعدام با جرثقیل در ملاء عام نیست بلکه کل موضع از محاکمات صوری و فرمایشی گرفته تا اعدامهای فله ایی به هر صورت مورد نظر  باید باشد. جبیب تبریزیان

*****************************************

Fredrik Malm (FP): Irans nya öppenhet mot Väst kan leda till en mer repressiv politik på hemmaplan

Kommer Carl Bildt att våga ta upp mänskliga rättigheter när han träffar Irans president Hassan Rouhani?

  Politik

Nästa vecka besöker utrikesminister Carl Bildt Iran. Besöket ger möjlighet att tydliggöra svenska ståndpunkter, till exempel att Iran omgående bör upphöra med att hänga fångar i lyftkranar.

Men besöket kan också komma att utnyttjas av regimen i Tehran för dess egna syften. När Irans utrikesminister Manouchehr Mottaki besökte Sverige i maj 2007 hävdade Irans officiella nyhetsbyrå IRNA att Iran och Sverige planerade inleda ett energisamarbete. Detta var förstås ren lögn och uppgifterna tillbakavisades av dåvarande näringsminister Maud Olofsson, men det visar hur odemokratiska regimer försöker att segla på den legitimitet som högnivåmöten med svenska politiker kan ge.

Det finns en uppfattning att den iranska regimen har blivit mildare i och med valet av Hassan Rouhani som president. Det är inte sant. Iran har tvingats till förhandlingar om landets kärnprogram, tack vare hårda sanktioner. Regimen behöver mildra sin retorik för att slippa sanktioner. Rouhani förefaller ha den verkligen ledaren i Iran, ayatollah Khameneis, stöd för detta. Men ingenting tyder på att regimen ändrar strategi eller beteende vare sig hemmavid eller i regionen.

Dessutom behöver presidenten signalera till den iranska befolkningen att en fördjupad dialog med Väst inte kommer att innebära demokratiska reformer på hemmaplan, eftersom detta i förlängningen skulle äventyra hela den teokratiska regimens existens. Summan av detta riskerar bli en iransk regim som blir ännu mer repressiv och agerar ännu mer destruktivt på den regionala arenan än vad som redan är fallet.

Det pågår en rad konflikter, freds- och försoningsprocesser i Mellanöstern idag; Israel-Palestinakonflikten, samtal mellan Turkiet och PKK, samtal mellan parter i Syrien, dialog mellan centralregeringen i Bagdad och kurderna i Erbil samt försök att få Libanon att stå på benen när Syrien slits i stycken. I samtliga dessa processer agerar den iranska regimen destruktivt och motarbetar lösningar som skulle kunna leda till avspänning och utveckling i regionen. Detta sker oavsett om Iran har kärnvapen eller inte, och det sker oavsett om Iran förhandlar med omvärlden om kärnprogrammet. Iran är inte ensamt om att motarbeta fred och utveckling i regionen, de är i gott sällskap med bland annat det saudiska kungahuset. Men detta tar inte ifrån den iranska regimen dess ansvar för den katastrof regionen befinner sig i.

Irans stöd till Bashar al-Assad är lika stort idag som tidigare, liksom till libanesiska Hizbollah som al-Assad har outsourcat delar av dödandet till. Det är det iranska folkets oljepengar som finansierar en stor del av regeringssidans krigföring i Syrien. Dessa pengar skulle kunna användas till utbildning, sjukvård och infrastruktur i Iran i stället.

Politiska högnivåbesök till Iran kan bidra till att landet agera mer konstruktivt, men de kan också få motsatt effekt och förvissa ayatollorna att Iran släpps in i stugvärmen utan att behöva göra nödvändiga uppoffringar. Politisk diplomati är formbar materia och den inverkan besöken får beror till stor del på vad som sägs och hur omvärlden agerar.

Carl Bildt och andra utrikesministrars besök måste ramas in av tydliga uttalanden om behovet av mänskliga rättigheter, stopp för sponsring av terrorism och tryck på Iran att agera mer konstruktivt i sitt närområde. Besöken får inte innebära att den islamiska regimen och dess maktutövning bekräftas.

Den enda långsiktigt hållbara lösningen är att iranierna får möjligheten att bygga demokrati. Det är detta Carl Bildts besök i Tehran bör handla om.

Fredrik Malm

**********************************

اینهم یک گزارش تحلیلی دیگر از اکسپرس روز ۴ فوریه:

Det är rätt av Carl Bildt (M) att besöka Iran 

Sverige är ett av Europas mest inflytelserika länder inom utrikespolitiken. Bara Frankrike och Storbritannien väger tyngre. Det slog tankesmedjan European Council on Foreign Relations fast i förra veckan, och utrikesminister Carl Bildt var inte sen att blogga och twittra om det hedrande omdömet.

Det pågående besöket i Iran kan förstås i det ljuset. Bildt ser ständigt till att vara i händelsernas centrum och just nu är ingen fråga hetare än det pågående närmandet mellan omvärlden och Iran. Att vara en av de första europeiska utrikesministrarna på plats under den pågående islossningen ökar möjligheterna för Sverige att spela en roll i det skeende som äger rum.

En del svenska exiliranier har protesterat mot besöket. Genom att besöka landet skänker Bildt legitimitet åt en regim som avrättade över 600 människor under förra året och systematiskt förtrycker sin befolkning, menar kritikerna.

De invändningarna skjuter dock över målet. Den nya presidenten Hassan Rohani är trots allt framröstad av en befolkning som tror att hans mildare framtoning kan göra skillnad. Att träffa honom är inte att strunta i det iranska folkets lidande, utan tvärtom att bekräfta den enda viljeyttring som iranierna har anförtrotts.

Däremot ska man inte vara naiv i mötet med den iranska regimen. Presidentens svängrum är trots allt begränsat; den verkliga makten finns hos den högste ledaren, ayatolla Ali Khamenei. Inget genombrott kommer att vara möjligt utan att han har gett sin välsignelse.

Vill man vara skeptisk kan man tänka att detta dubbla ledarskap passar Iran perfekt i rådande läge. Man har en “good cop/bad cop”-fördelning där Rohanis charmoffensiv öppnar dörrar till omvärlden samtidigt som den högsta ledaren kan hålla emot eftergifter i bakgrunden.

Den risken måste omvärlden vara medveten om. Chansen att nå ett historiskt genombrott kring Irans kärnprogram inom de närmaste månaderna är mycket begränsad; parterna står fortfarande långt från varandra. Det bästa man kan hoppas på är antagligen en förlängning av det interimsavtal som slöts i november.

Ändå måste man fortsätta att försöka. Alternativet till en diplomatisk lösning på Irans misstänka kärnvapenplaner är förskräckande: ett anfallskrig med oanade konsekvenser eller att låta Iran gå i mål med sitt projekt och därmed sätta i gång en kapprustning i Mellanöstern.

Bildt gör därför rätt som besöker Iran och tar pulsen på det nya ledarskapet. Går det att överbrygga den ömsesidiga misstron och övertyga Iran om att en normalisering med omvärlden skulle ge ett bättre skydd än kärnvapen? Vinsterna skulle vara enorma för alla parter och inbegripa varenda konflikt som rasar i Mellanöstern.

Det gäller bara att hålla i minnet vilket slags regim världen har att göra med. Även en sanktionsskeptiker som Bildt borde kunna medge att sanktionspolitiken har haft effekt och att den behöver hållas vid liv som fortsatt påtryckning.

گریه دارهای خنده آور یا کمیکوتراژدی

Share Button

 از میان  اِ میلهای رسیده: جوکها، داستا نها، نمایشنامه ها، و کلاً هنرهای تصویری و گویشی حتی فحشهای خواهر مادری، بخشی از واقعتیهای زندگی را منعکس میشازند که نه تحلیلی بلکه توصیفی هستند. آنها احساس فرد و جامعه را میسازند و به ساروج فرهنگی ملی تبدیل میشوند. آنها را دست کم نگیریم. آنهائیشان که ظرافت هنری دارند و بهتر واقعیات را بیان مبسازند میمانند و آنها یی که اینطور نیستند و یا ضعیفند از بین میروند. تکه زیر که از طرق یک اِ میل گرفته ام یکی از آنهایی است که بنظرم جالب آمد و آنرا درج میکنم. 

هنر نزد ایرانیان  است و بس!

   Satir               
 ​ وقتى برای کسى فاتحه میخونى ، باانگشتــِت روی قبرش ضربه میزنى؛ این کار در
واقع همون لایک زدن به روح شخص مرحومه!!
ریشه یابى لایک دراسلام، جلد دوم
میگن پول، چرک کف دسته؛ دست ما هم که کُلّاً آنتی باکتریاله​​ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺟﺎﻧﻮﺭﺷﻨﺎﺱِ ﻣﺎﻫر، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﻌﻀﯽﻫﺎ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﯾﻢ!
ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ، ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ…!
منطق ایرانی دو حالت داره:
یا حق با منه ،
یا تو نمی فهمی که حق با منه!شخصی فریاد همی آورد و به خداوند گفت : خداوندا من عاشقتم
ندا همی آمد اى بنده، بیا دوست معمولى باشیم، بهتره !!!کرایه تاکسیا داره به سمتی میره که دیگه صرف نمیکنه بریم سر کار!!!!!

اینقدر که بعضیا برای خر کردن آدم سعی میکنن
برای خودشون وقت میذاشتن حتما آدم میشدن

به ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ، ﺷﻨﺎ ﻭﺳﻮﺍﺭﮐﺎﺭﯼ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﯾﺪ،
ﭼﻮﻥ ﻣﻤﻠﮑﺖ، ﻫﻢ ﺭﻭﯼ ﺁﺏﺍﺳﺖ، ﻫﻢ ﺧﺮ ﺗﻮ ﺧﺮ!!!

مجازات دزدی در ایران :
دزدی کوچک : اعدام
دزدی متوسط : زندان
دزدی میلیاردی : آزاد، همراه با تور کانادا

میگم اگه یه پیامبر جدید هم بخواد واسه ایرونی ها بیاد،
نه لازمه شتر از لای کوه بکشه بیرون نه با عصا دریای خزر رو نصفه کنه،
همین که قیمت ها رو برگردونه به شش ماه قبل، ملت بهش ایمان میارن:))))

بچه که بودم از تاریکی میترسیدم ، الان وقتی قبض برق میاد، از روشنایی میترسم

احـتــرام، برای بعضــیـــا بیــشتر از کـــراکـــ و شیــشــه تــَـوَهـُّـم مـیـاره:))


داشتم پروفایل یه بنده خدایی رو میدیدم، شغلش این بود :
مدیر دلداری مسافرهای جا مونده از پرواز، در فرودگاه بین المللی امام خمینی!!!!!
ما خیلی از انقلاب دور شدیم……..
از امام حسین فاصله گرفتیم…………..
شهدا رو پشت سر گذاشتیم…….
کم کم داریم میرسیم به
میدون خراسون…..
…………….کسی پیاده نمی شه؟!!!


 شلوار رنگی میپوشی بپوش، ولی خدایی، دیگه کفش زرد و شلوار قرمز و پیراهن سبز
و باهم نپوش
اسمارتیز که نیستی لامصب.