Archive for: March 2014

وقتی پوتین کمونیست و احمدی نژاد ناسیونالیست میشوند

Share Button

هیچ چیزی به اندازه بلند کردن پرچم سرخ توسط طلایه داران ارتش پوتین در پایتخت کریمه و مناطق جنوبی اوکرائین نمیتوانست از کمونیسم و پرچمش تا این اندازه حثیت زدایی کند. شاید تبدیل پرچم حزب لنینی بلشویسم به پرچم مافیای امروز روسیه و شادی شاخکهای سرخنمای وزارت اطلاعات رژیم اسلامی ایران از بالا رفتن آن در این مناسبت خاص؛ آن سرنوشت محتومی است که این جریان تراژدی آفرین تاریخی سزاوار آن هم می باشد.

Simfropol

Boris Yeltsinبین مافیای سیسیل و مافیای روس تفاوت بسیار است ولی دونوع از این تفاوت ها خیلی بارز هستند. نخستین آن اینست که مافیای روس که از همسازی KGB  و باندهای تبهکار و فعالین بازار سیاه عصر فرمانروایی کمونیسم تشکیل شده است، بطور کامل در بدنه بوروکراسی کنونی حاکم بر روسیه نفوذ دارد، نفوذی که مافیای سیسیل خواب آنرا هم در ایتالیا نمیتواند ببیند. تفاوت دوم اینست که مافیای سیسیل در رأس خود از طوایف و خانواده های سیسیل برآمدند و تقریباً یک ریشه توده ایی و طایفه ایی دارند. مافیای سیسیل بعلت همین ریشه اجتماعی خود نوعی موازین و خط و مرزهای اخلاقی و سنتی برای خود قائل است که مافیای بیرون آمده از درون تبهکاران معمولی و  بوروکراسی امنیتی روس فاقد آنست.

پلیس و دستگاه قضایی ایتالیا تا بحال بسیاری از سران مافیای سیسیل را دستگیر و به زندانهای سنگین محکوم کرده است ولی علیرغم دامنه بسیار وسیعتر مافیای روسیه، تا کنون حتی یک تن از رهبران این مافیا که تا بحال ده ها و شایدهم صدها روزنامه نگار، فعال مدنی و قاضی را بقتل رسانده  دستگیر و محکوم نشده است. مافیای روس در جریان خصوصی سازی مالکیت سوسیالیستی عملاً تمام سرمایه صنعتی، معدنی و خدماتی کشور ۲۴۰ میلیونی شوراها را بالا کشید و سران آن ظرف چند سال به چنان سرمایه کلانی رسیدند که تاریخ بشر نظیر آنرا بیاد ندارد.

بقدرت رسیدن بوریس یلتسین، سقوط میخائیل گورباچف و انحلال اتحاد جماهیر شوروی(۱۹۹۹۱) را میتوان سرآغاز قدرت یابی این مافیا تا سطح قدرت سیاسی  در تمام جمهوریهای اتحاد شوروی سابق بحساب آورد.

گاردین

۰۱دسامبر ۲۰۱۰

WikiLeaks cables condemn Russia as ‘mafia state’

Kremlin relies on criminals and rewards them with political patronage, while top officials collect
bribes ‘like a personal taxation system’
” ویکی لیکس روسیه را بعنوان یک دولت مافیایی محکوم کرد.”
“کرملین متکی بر تبهکاران  است و حامی سیاسی آنها میباشد. مقامات رشوه ها را چنان جمع میکنند  که گویی سیستم مالیاتی است که عمل میکند.”

لنین در نقد یکی از منتقدان خود میگوید آدم ظرف یک روز میتواند تاکتیک خود را عوض کند ولی برای تغیر استراتژی سالها وقت لازم است. انقلاب ضد کمونیستی در شوروی که پرچم آنرا باریس یلتسین صدر هیئدت رئیسه جمهوری فدراتیو سوسیالیستی روسیه و دبیر اول حزب کمونیست آن جمهوری برافراشت، باید جنازه مومیایی شده لنین را هم در تابوتش تکان دهد زیرا این انقلاب ضد کمونیستی به رهبری کسی رخ داد که دبیر اول حزب کمونیست در کانونی ترین زادگاه کمونیسم بود. رهبر حزب کمونیست روسیه نه تاکتیک و نه استرتراژی بلکه ایدئولوژی خود راهم ظرف چند ساعت تغیر داد. بوریس یلتسین در میدان سرخ  به بالای یک تانک رفت وباتکان دادن پرچم روسیه انحلال اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و ابطال پرچم سرخ داس و چکش نشان آنرا را به  مردم روسیه و جهانیان اعلام کرد.   بوریس یلتسین به این اکتفا نکرد. او سرگرد پوتین را که از دهها فیلتر KGB ای و حزبی گذشته بود به ولیعهدی خود برگزید. چگونه ممکنست که یک افسرKGB ای به این سرعت به یک ناسیونالیست روسی ضد کمونیست تبدیل شود سوالی است که فقط شاید پس سقوط  خود او روشن شود.

یلتسین در مصاحبه ایی در همان روزبه یکی از مخبرین رسانه های غربی در اشاره به استقرار کمونیسم در روسیه  بعنوان یک فاجعه تاریخی گفت ” نمیشد این فاجعه در یک کشور کوچکتری رخ میداد تا اقلاً جهان با هزینه کمتری از تجربه  بیرون آید؟  بسیار دشوار است که گفته شود این رنگ عوض کردن یلتسین از روی فرصت طلبی بود ولی با قطعیت میتوان گفت اگر او زنده بود و امروز پرچم سرخ را از نو برمی افراشت در فرصت طلبی او دیگر نمیشد تردید کرد.

امروز با ورود ارتش روسیه به شبه جزیره کریمه پرچم داس و چکش نشان سرخ نیز از پستوها بیرون کشیده شده تا با زنده کردن خاطره دوران ابهت و اقتدار کمونیستی گذشته نوعی ناسیونال کمونیسم بعنوان ایدئولوژی” تجاوز” و توجیه آن علیه مردم بپا خاسته  اوکرائین که علیه فساد و مافیا زدگی برخاسته اند؛ سرهم بندی شود تا باکمک آن در جامعه روس و  بین روسی تباران اوکرائینی انگیزه آفرینی رزمی ایجاد گردد.

Putin

نگاهی به صلیب آویزان ازسرو وسینه لخت پوتین، بی پرنسیپی و بی اعتقادی او را به هر ایدئولوژیی و اعتقادی نشان میدهد.  داشتن صلیب در گردن یک فرد فی نفسه  عیبی ندارد ولی در گردن کسی که شرط ورود او به حزب کمونیست و از آن سخت تر به دستگاه جاسوسی شوروی مذهب ستیزی کمونیستی او میبوده؛ معنایی جز بی اعتقادی شارلاتان مأبانه این فرد به هر اعتقادی نمیدهد.

ولادیمیر پوتین نه کمونیست است و نه ناسیونالیست روسی. او بطور ساده صدر مافیای روسیه است. اگر او ناسیونالیست بود نمیبایستی سرمایه ملی روسیه را بین معدودی الیگارش های چند ساله سوپر میلیاردر شده تقسیم میکرد و روسیه را بهشت میلیاردرهای غارتگر زود به قدرت رسیده ای که حتی سرمایه های غارتی خود را نه در روسیه بلکه خارج از روسیه بکار می اندازند میساخت. کلان دزدانی که لوکس ترین ویلاهای لندن و پاریس را بخود اختصاص داده اند و نام آنها در صدر فهرست ثروتمندان دنیا قرار دارد. اگر او کمونیست هم بود انتظار بمراتب بیشتر میبود.

تجاوز روسیه به اوکرائین را میتوان با بلند پروازیهای  اتمی و منطقه ایی رژیم ولایی حاکم برایران مقایسه کرد که این بلند پروازیها نه از روی انگیزه ناسیونالیستی و نه حتی دینی میباشند. این بلند پروازیها در خدمت تداوم حکومتی است که برای توجیه موجودیت خود نیاز به سرگرم کردن مردم، نیاز به ایجاد غرور کاذب ملی یا مذهبی در آنان و ماجرا آفرینی دارد تا با افسون آن مردم را وادارد، بنام دین و یا بخاطر مملکت؛ از روی تعصبات ملی یا مذهبی در کنار رژیم بیایستند که عملاً تقویت رژیمی است که در تمام سیاستهای مدیریتی خود شکست خورد ه و تا سطح خیانت به ملت و مملکت سقوط کرده است.

روزی که رژیم اسلامی مستقر شد، ملی گرایی بعنوان کفر معرفی گردید و خود آیت الله خمینی به کرار صرحتاً آنرا به باد حمله گرفت. تلاش بسیاری شد تا اعیاد و مراسم مذهبی جانشین مراسم ملی شود.  ولی امروزه میبینیم که مقام عظما، احمدی نژاد، آقای روحانی و اکثر دولتمردان نظام و سران سپاه از ملت بزرگ و کهن تاریخ دار ایران سخن میگویند و مگر به غلفت، از واژه “امت” که در آغاز انقلاب به قصد ملی زدایی از ملت و همراه با آن سرکوب ملی گرایان به “پاس وُردِ ”  دولتمردان تازه به قدرت رسیده تبدیل شده بود، سخنی در میان نیست.  فقط یک فرد بسیار ساده لوح این دم زدن افراد وشخصیت های مورد اشاره فوق را از ایران با اشاره با تاریخ و فرهنگ کهن آن به ناسیونالیست شدن آنها تعبیر کند.

خلاصه اینکه سرگرد پوتین روسی همانقدر ملی و کمونیست است که مقام عظمای ما. ولی غم انگیز در میان به شعف آمدن چپ سنتی ایران از اشغال کریمه توسط ارتش پوتین و به اهتزاز درآمدن پرچم سرخ در میدانهای سیمفروپول، پایتخت کریمه است. 

هیچ چیزی به اندازه بلند کردن پرچم سرخ توسط طلایه داران ارتش پوتین در پایتخت کریمه و مناطق جنوبی اوکرائین نمیتوانست از کمونیسم و پرچمش تا این اندازه حثیت زدایی کند. شاید تبدیل پرچم حزب لنینی بلشویسم به پرچم مافیای امروز روسیه و شادی شاخکهای سرخنمای وزارت اطلاعات رژیم اسلامی ایران از بالا رفتن آن در این مناسبت خاص؛ آن سرنوشت محتومی است که این جریان تراژدی آفرین تاریخی سزاوار آن هم می باشد.

سئوال اینست که اگر روزی خدمتگذاری به دولت اتحاد جماهیر شوروی برای چپ سنتی ایران توجیهی داشت امروز چه توجیهی جز مواجب بگیری میتواند داشته باشد.

  • Mafia state
    Whilst in Russia as a Guardian correspondent, Luke Harding found himself in an extraordinary psychological war with the Russian state.Mafia State is a haunting account of the methods used by the Kremlin against its so-called “enemies” – human rights workers, western diplomats, journalists and opposition activists.
    £۵٫۹۹ – Buy now from the Guardian Bookshop
“””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””

WikiLeaks cables: Russian government ‘using mafia for its dirty work’

Spanish prosecutor alleges links between Kremlin and organised crime gangs have created a ‘virtual mafia state’
WikiLeaks cables: Gennady Petrov is escorted by police after his arrest in Calvia, Spain, in 2008

WikiLeaks cables: Gennady Petrov is escorted by police after his arrest in Calvia on Mallorca, Spain, during a police swoop on the Russian mafia in June 2008. Photograph: Montserrat T Diez/EPA

The following correction was printed in the Guardian’s Corrections and clarifications column, Friday 3 December 2010

A telltale sign of our occasional uncertainty over Spanish surnames appeared when we referred to a prosecutor investigating Russianorganised crime in Spain as José González. He should have been named as either José Grinda González or José Grinda. In this double-barrelled system Grinda is the surname taken from the prosecutor’s father, and González the surname taken from his mother.

 


Russia and its intelligence agencies are using mafia bosses to carry out criminal operations such as arms trafficking, according to allegations contained in the US embassy cables released by WikiLeaks.

The Kremlin’s spy agencies have such a close relationship with top organised criminals that Russia has become a “virtual ‘mafia state’,” the cables say. The gangsters enjoy secret support and protection and in effect work “as a complement to state structures”.

A senior Spanish investigator alleged to the US that Moscow’s strategy was to use “organised crime groups to do whatever the government of Russia cannot acceptably do as a government“. Recent operations included gun-running to the Kurds “in an attempt to destabilise Turkey” and “arms trafficking” in the mysterious Arctic Sea cargo ship hijacking in 2009.

The allegations are made by José “Pepe” Grinda Gonzalez, Spain’s national court prosecutor. Gonzalez has spent 10 years battling the Russian mafia and was responsible for the investigation of Zakhar Kalashov, reportedly the most senior mafia figure to be jailed outside Russia.

Spain conducted two major operations – codenamed Avispa (2005-07) and Troika (2008-09) – against mafia networks on its territory, resulting in the arrest of more than 60 suspects. They include four of the alleged leaders outside Russia: Gennady Petrov, Alexander Malyshev (Petrov’s deputy), Vitaly Izguilov (a key lieutenant) and Kalashov. Despite this, the networks are said to have swiftly reconstituted.

On 13 January 2010 Gonzalez, a special prosecutor for corruption and organised crime, gave a “detailed, frank” briefing to US officials in Madrid. In a classified presentation to a new US-Spain counter-terrorism and organised crime experts’ working group he said the mafia now exercised tremendous control over sectors of the global economy.

He said Russia, Belarus and Chechnya – the Muslim republic of Russia run by a pro-Moscow president, Ramzan Kadyrov – were “virtual ‘mafia states’ “. Ukraine was “going to be one”, he predicted. He spoke shortly before presidential elections in Ukraine won by the pro-Russian Viktor Yanukovych. The country is now back under Moscow’s sway.

“For each of these countries … one cannot differentiate between the activities of the government and OC (organised crime) groups,” Gonzalez told the US delegation.

His observations are likely to provoke a hostile reaction from Russia’s political leadership and could lead to a serious diplomatic falling out between Russia and Spain.

Gonzalez said it was an “unanswered question” to what extent Russia’s prime minister, Vladimir Putin, was personally “implicated in the Russian mafia and controls the mafia’s actions”.

But Gonzalez – referred to in the cables as Grinda – said he agreed with claims made by Alexander Litvinenko, the whistleblowing Russian spy who was fatally poisoned with radioactive polonium in London in 2006.

Litvinenko secretly met Spanish security officers in May 2006, six months before his death, the cable reported. Another cable, quoting an investigation by Spain’s flagship centre-left daily newspaper El País, said Litvinenko tipped off Spanish security officials on the “locations, roles, and activities of several ‘Russian’ mafia figures with ties to Spain”.

According to Litvinenko, Russia’s intelligence and security services control the country’s organised crime network – with Gonzalez citing the federal security service (FSB), foreign intelligence service (SVR) and military intelligence (GRU). “Grinda stated he believes this thesis [by Litvinenko] to be accurate,” the cable said.

The Spanish prosecutor said he had evidence that certain political parties in Russia worked hand in hand with mafia groups. Citing information gathered from “intelligence services, witnesses and phone taps” he named the Liberal Democratic party of Russia (LDPR), an ultra-nationalist party in Russia’s Duma. One of its deputies is Andrei Lugovoi, the ex-KGB agent accused by Scotland Yard of Litvinenko’s murder.

Gonzalez claimed the KGB and its SVR successor had deliberately created the LDPR. Some of its ranks were now home to serious criminals who owned large mansions in Spain, he said. He further alleged there were proven ties between the Russian political parties – all of which support the Kremlin – and “organised crime and arms trafficking”.

In the cable’s most revealing section Gonzalez referred to the case of the Arctic Sea ship as an example of arms trafficking. Russia maintains pirates seized the vessel in July 2009 off the coast of Sweden, diverting it to Africa and the Cape Verde islands. It has consistently denied there were any weapons on board.

Although Gonzalez does not elaborate, his remarks suggest he believes the ship was used by organised criminals to smuggle arms under secret orders from Russia’s intelligence agencies. There has been speculation the ship was carrying S-300 missiles destined for Iran. Others have suggested rockets, smart bombs or even nuclear missiles.

Gonzalez said Kalashov, the arrested mafia suspect, was used by Russian military intelligence to sell weapons to the Kurds in an attempt to destabilise Turkey, a key US ally. The allegation is likely to infuriate Ankara.

The cables unambiguously state that “those recently arrested in Spain were involved in a complex web of shady business dealings and enjoyed a murky relationship with senior Russian government officials“.

At least four ministers had connections with another alleged mafia leader, Gennady Petrov’s network, the cable says, adding that Spanish investigators have compiled a secret list of Russian prosecutors, senior military officers and politicians – including current ones – linked to organised crime: 230 wire taps, from among thousands obtained during the two-year Troika investigation, were so sensitive they “will make your hair stand on end”, the cable says, quoting Spanish media reports.

The intercepts described Petrov’s “immense power and political connections” and said he frequently “invokes the names of senior Russian government officials to assure partners that their illicit deals would proceed as planned”.

This evidence is so sensitive that Madrid has restricted it to just 10 top officials, fearful of its impact on bilateral relations.

The cables allege that an intercepted phone conversation suggested a Russian diplomat had been sailing on Petrov’s yacht.

The cables also state that in October 2008 Spanish police publicly raided the Mallorca holiday mansion of Vladislav Reznik, chair of the Russian Duma’s financial markets committee and a deputy in Putin’s United Russia party, on suspicion of links with organised crime. Reznik, who has immunity within Russia, has not subsequently been charged.

Gonzalez added that the FSB had two ways to eliminate “OC leaders who do not do what the security services want them to do”. The first was to kill them. The second was to put them in jail to “eliminate them as a competitor for influence”. Sometimes the FSB put crime lords in prison for their own protection, he noted.

The Grinda cable alleges Russian mafia activities inside Spain included laundering money from a range of “illicit activities conducted elsewhere, including contract killings, arms and drugs trafficking, extortion, coercion, threats and kidnappings“. Other cables claimed Russian criminal networks were active in Thailand – especially in the resorts of Pattaya and Phuket – and Bulgaria.

But hopes that investigators had dealt a blow to the Russian mafia in Spain by “decapitating” its leaders had disappeared, Barcelona’s chief prosecutor, Gerardo Cavero, said in 2009. He admitted that large-scale money laundering continued in Catalonia, with many mafia members still active. Additionally, Kalashov and other Avispa defendants had sought to manipulate the Spanish judicial system in a “systematic campaign”.

Gonzalez acknowledged that the term “Russian mafia” was something of a misnomer since the criminal groups sometimes involved Ukrainians, Georgians, Belarussians and Chechens. Their influence was such that they dealt directly with government ministers, he said, and steered clear of low-level criminal activities such as racketeering. “Cabinet-level officials do not spend time with unimportant people and cannot be tempted by those who do not have something important to offer,” the cable quotes him as saying.

Unsurprisingly Gonzalez was damning about his attempts to negotiate with the Russian government. He said one mafia suspect, Georgian-born Tariel Oniani, fled to Russia in 2005, hours before Spanish police were about to arrest him. Russia gave him citizenship less than a year later and has since jailed him but refused to extradite him. Oniani now enjoyed the protection of both the FSB and Russia’s interior ministry “even in prison”, Gonzalez told US experts.

The ambassador made clear he regarded Gonzalez’s allegations as credible. “Grinda’s comments are insightful and valuable, given his in-depth knowledge of the Eurasian mafia and his key role in Spain’s pioneering efforts to bring Eurasian mafia leaders to justice.”

 

صادق زیبا کلام: به وزیر مختار اوکرائین

Share Button
پیش کامنت من:
در تاریخ مبارازات ملتها کم نبوده و نیست نمونه هایی که بسیاری قهرمانان ملی سرفرازانه در مقابل جوخه های اعدام ایستاده اند ولی بسیاری از همین ابر مردان در آنجا که پای شکستن تابوهای رایج پیش آمده؛  وامانده و ضعف از خود نشان داده اند. بنظر من تابو و تقدُس نا روا شکنی بمراتب از سینه به رگبار دادن شهامت بیشتری میطلبد و این، آن شهامتی است که دکتر زیبا کلام از خود نشان داده است. کمترین وظیفه من و تو  بازتاب حرفهای اوست که با قبول خطر  آنها  را میزند، و تو! کاربر گرامی وظیفه داری این پیامها را اگر در قلبت میپذیری، بازتاب دهی و فقط مصرف کننده نباشی!
بسمه‌تعالی
حضرت وزیرمختار ممالک محروسه اوکراین زید التوفیقاته
با سلام و ادای احترام به حضرت‌عالی؛
به نمایندگی از مملکت ابد مدت و قوی شوکت اوکراین مایل بودم تا مراتب عذرخواهی خویش را به‌عنوان احدی از شهروندان ایران به ملت آزاده و سربلند اوکراین به‌واسطه رویکرد رسانه‌ها و صاحب‌نظران حکومتی در ایران نسبت به روایتشان از تحولات کشور شما ابلاغ نمایم.حضرت وزیرمختار!
ظرف چند هفته‌ای که مبارزات آزادی‌خواهانه ملت بزرگوار اوکراین در جریان بوده، بسیاری از کارشناسان حکومتی و رسانه‌های آنها بالأخص رادیو و تلویزیون دولتی ایران این مبارزات را به گونه‌ای منعکس نموده‌اند کانه همه مجاهدت‌های مردم اوکراین در اصل طرح و نقشه غربی‌ها و در رأس آنان ایالات‌متحده اِتازونی می‌بوده. علیرغم آنکه روسیه با زور و نقض تمامیت خاک کشور شما و زیر پا گذاردن همه عهد و میثاق‌های بین‌المللی به کشور شما تجاوز نموده و قیام مردم شما را “کودتا و راهزنی” نامیده، مع ذالک رسانه‌ها و نظریه‌پردازان و کارشناسان دولتی در ایران سخن از طرح‌ها و نقشه‌های غربی‌ها برای نفوذ و حضور در اوکراین می‌نمایند. بااینکه دنیا شاهد به حرکت درآمدن تانک‌های روسیه در خیابان‌های کریمه می‌باشد، مع ذالک محافل دولتی در ایران سخن از “تهدیدات نظامی ناتو علیه روسیه و مردم اوکراین” می‌نمایند.جناب وزیرمختار!
نگاه جانبدارانه، غیرمنصفانه و ناحق مسئولین رسمی و دولتمردان ما را به دل نگیرید. آنها در راستای سیاست “نه شرقی نه غربی” وظیفه‌دارند تا از هر سیاست نابحق و غیر مردمی روسیه دفاع کنند و متقابلاً هر حرکتی که در راستای غرب باشد را محکوم نموده و از آن تبری جویند. بدانید که همچون مردم آزادیخواه روسیه که علیه سیاست‌های تجاوزکارانه کشورشان در اوکراین در خیابان‌های مسکو دست به اعتراض و تظاهرات زدند، دل بسیاری از مردم آزادیخواه و حق‌طلب ایران هم با مردم اوکراین است.پاینده باد مردم و کشور اوکراین
صادق زیباکلام
چهاردهم اسفندماه یک‌هزار و سیصد و نود و دو
“””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””
کامنت من:
در تاریخ مبارازات ملتها کم نبوده و نیست نمونه هایی که بسیاری قهرمانان ملی سرفرازانه در مقابل جوخه های اعدام ایستاده اند ولی بسیاری از همین ابر مردان در آنجا که پای شکستن تابوهای رایج پیش آمده؛  وامانده و ضعف از خود نشان داده اند. بنظر من تابو و تقدُس نا روا شکنی بمراتب از سینه به رگبار دادن شهامت بیشتری میطلبد و این، آن شهامتی است که دکتر زیبا کلام از خود نشان داده است. کمترین وظیفه من و تو  بازتاب حرفهای اوست که با قبول خطر  آنها  را میزند، و تو! کاربر گرامی وظیفه داری این پیامها را اگر در قلبت میپذیری بازتاب دهی و فقط مصرف کننده نباشی!

شبح “جنگ سرد” : صادق زیبا کلام

Share Button

از تغییرات ساختاری همچون گسترش اتحادیه اروپا و تبدیل آن به یک قطب مهم و تاثیرگذار جدید بین‌الملل که بگذریم، به جرات می‌توان گفت که مهم‌ترین تغییری که در مجموعه غرب اتفاق افتاده، تغییری در «تصویر جهانی آمریکا» است. تصویر آمریکا در عصر جنگ سرد، تصویر یک قدرت خشن، زورگو، متجاوز و امپریالیستی بود. اما این تصویر امروزه مقدار زیادی دچار جرح و تعدیل شده است. در دوران جنگ سرد، آمریکا محبوبیتی در میان مبارزان، انقلابیون، روشنفکران، فرهیختگان و دگراندیشان به‌ویژه در کشورهای جهان سوم نداشت اما امروز این نگاه تا حدودی تعدیل شده است. البته درخصوص باور به این تصویر جدید آمریکا، استثناهایی وجود دارد اما در کل، نگاه به غرب و به‌ویژه به آمریکا در بسیاری از جوامع، فاصله زیادی با عصر جنگ سرد پیدا کرده است. این نگاه جدید را امروزه به بهترین شکل می‌توان در اوکراین و اصرار کسر قابل‌توجهی از مردم آن بر دموکراسی، آزادی و اصرارشان در پیوستن به اتحادیه اروپا ملاحظه کرد.

شبح جنگ سرد

 

دکتر صادق زیبا کلام

پنجم مارس ۱۴

برگرفته از صفحه فیسبوک نویسنده

 

برای بسیاری از مسن‌ترها، ‫#‏اوکراین‬ یادآور بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۱، حمله نظامی و اشغال چکسلواکی در ۱۹۶۸ و ساقط‌کردن «الکساندر دوبچک» یا دولتی که لقب «کمونیسم با تصویرانسانی» نام گرفته بود و سایر رویارویی‌های نگران‌کننده و تهدید‌آمیز دوران جنگ سرد است. آیا نهضت دموکراسی‌خواهی در اوکراین و بحران به‌وجودآمده در این کشور به‌معنای ظهور مجدد ‫#‏جنگ‌سرد‬ و رویارویی میان نظام قطبی ‫#‏روسیه‬ و ‫#‏غرب‬ است؟ اگرچه ظاهر بحران اوکراین اینگونه به‌نظر می‌رسد اما واقعیت آن است که ما در دهه دوم قرن بیست‌ویکم هستیم و قریب ربع قرن می‌شود که دوران جنگ سرد و نظام دوقطبی را پشت‌سر گذاشته‌ایم. درواقع بسیاری از عناصر جنگ سرد در طی این ربع قرن دچار تغییر و تحولات عمده‌ای شده‌اند. به بیان دیگر نه بلوک شرق و در راس آن روسیه، شوروی دوران جنگ سرد است و نه بلوک غرب و در راس آن ایالات‌متحده، آمریکای امپریالیست دوران جنگ سرد. بلوک شرق تقریبا از میان رفته، متحدان اروپایی بلوک شرق یا به اتحادیه اروپا پیوسته‌اند یا در صف نوبت هستند که عضو این اتحادیه شوند. نظام‌های سفت‌وسخت و پلیسی کمونیستی، جای خود را به نظام‌های به‌مراتب بازتر از دوران جنگ سرد داده‌اند. اتفاقا یکی از عواملی که سبب شد بحران اوکراین سر باز کند، اصرار مردم آن کشور و دست‌کم بخش غربی آن‌که روس‌تبار نیستند برای داشتن دموکراسی و پیوستن به اروپای واحد بود. به همان میزان که بلوک شرقی باقی نمانده، خود روسیه هم به نسبت روسیه آن دوران، روسیه دوران «استالین»، «خروشچف» و «برژنف» تغییرات زیادی پیدا کرده است.

اولین و بنیادی‌ترین تغییری که در روسیه به وجود آمده، دگرگونی اقتصاد آن از یک اقتصاد دولتی سوسیالیستی عصر کمونیسم به یک اقتصاد بازار آزاد سرمایه‌داری است. البته هنوز فاصله زیادی میان اقتصاد روسیه با «اقتصاد آزاد آدام اسمیت» وجود دارد اما روند این تغییر تاریخی با فروپاشی نظام کمونیستی از اوایل دهه ۷۰ آغاز شده است. واقعیت‌های اقتصادی در حقیقت ستون پنجم اوکراینی‌های طرفدار آزادی است. ملاحظات اقتصادی که مسکو لاجرم و لاعلاج و با وجود همه بلندپروازی‌هایش نمی‌تواند آنها را در رابطه با غرب نادیده بگیرد سبب می‌شوند تا روس‌ها به آن آسانی که تانک‌هایشان را در تابستان ۱۹۶۸ روانه خیابان‌های «پراگ» کرده و «کمونیسم با تصویر انسانی» مردم چکسلواکی را له کردند، نتوانند جنبش مردم اوکراین را هم با اعزام تانک‌هایشان به «کی‌یف» در هم شکنند. روسیه امروز یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان نفت و گاز است. این جایگاه را مدیون حضور شرکت‌های بزرگ نفتی غربی در «سیبری» و تکنولوژی آنان است. در عصر جنگ سرد، روس‌ها وابستگی اقتصادی به غرب نداشتند اما امروز اقتصاد، ریسمان‌های نامریی وابستگی زیادی بر گرد روسیه تنیده و باعث می‌شود تا سران کرملین نتوانند همچون دوران جنگ سرد، هر طور که اراده می‌کنند رفتار کنند. درواقع نخستین واکنش غربی‌ها در قبال تهدیدات نظامی روسیه در اوکراین و اشغال شبه‌جزیره «کریمه»، اقتصاد بود. آنان دست روی عضویت روسیه در گروه اقتصادی «جی ۷ » که اجلاس بعدی آن تابستان سال آینده در «سوچی» برگزار می‌شود گذارده‌اند.

توسعه سیاسی تحول دیگری است که روسیه امروز را از روسیه عصر جنگ سرد متمایز می‌کند. البته که این عامل از نظر قدرت تاثیرگذاری به‌هیچ‌رو قابل قیاس با اقتصاد نیست اما و در عین حال امروز هزاران‌نفر از ساکنان مسکو علیه سیاست‌های پوتین در اوکراین دست به تظاهرات زده‌اند؛ پدیده‌ای که در اتحاد جماهیر شوروی سال ۱۹۶۸ و سرکوب «بهار پراگ» اساسا وجود خارجی نداشت. صدالبته که شمار بیشتری هم به طرفداری و حمایت از پوتین در خیابان‌ها ظاهر شدند اما نفس اینکه شماری از روس‌ها علیه سیاست‌های حکومتشان در اوکراین به اعتراض برخاسته‌اند پدیده کاملا جدیدی است که در تمامی دوران عصر جنگ سرد به چشم نمی‌آمد. تغییر البته فقط در بلوک شرق به وقوع نپیوسته است. در غرب هم تغییرات مهمی در مقایسه با غرب دوران جنگ سرد اتفاق افتاده است؛ از تغییرات ساختاری همچون گسترش اتحادیه اروپا و تبدیل آن به یک قطب مهم و تاثیرگذار جدید بین‌الملل که بگذریم، به جرات می‌توان گفت که مهم‌ترین تغییری که در مجموعه غرب اتفاق افتاده، تغییری در «تصویر جهانی آمریکا» است. تصویر آمریکا در عصر جنگ سرد، تصویر یک قدرت خشن، زورگو، متجاوز و امپریالیستی بود. اما این تصویر امروزه مقدار زیادی دچار جرح و تعدیل شده است. در دوران جنگ سرد، آمریکا محبوبیتی در میان مبارزان، انقلابیون، روشنفکران، فرهیختگان و دگراندیشان به‌ویژه در کشورهای جهان سوم نداشت اما امروز این نگاه تا حدودی تعدیل شده است. البته درخصوص باور به این تصویر جدید آمریکا، استثناهایی وجود دارد اما در کل، نگاه به غرب و به‌ویژه به آمریکا در بسیاری از جوامع، فاصله زیادی با عصر جنگ سرد پیدا کرده است. این نگاه جدید را امروزه به بهترین شکل می‌توان در اوکراین و اصرار کسر قابل‌توجهی از مردم آن بر دموکراسی، آزادی و اصرارشان در پیوستن به اتحادیه اروپا ملاحظه کرد.

 

اعاده حیثیت از خانواده سلطنتی توسط دولت لیبی

Share Button

 

idris king

نهار نت لبنان

سه شنبه ۳ مارس ۲۰۱۴ 

دیروز سه شنبه سوم مارس، دولت لیبی تصمیم گرفت از خاندان ملک ادریس که توسط معمر القذافی ۴۵ سال پیش سرنگون شده بود اعاده حیثیت کند. خود معمر القذافی در قیام ۲۰۱۱ مردم سرنگون و کشته شد.

درمصوبه ایی که از سوی دولت لیبی به این مناسبت صادر شد بازماندگان ادریس السنوسی تابعیت لیبیایی خود را پس خواهند گرفت و اموال مصادره شده آنان توسط قذافی، به آنان باز گردانده خواهد شد.

 ادریس در سال ۱۹۵۱در لیبی به مقام سلطنتی رسید و اولین کشوردر شمال آفریقا بود که پس از جنگ دوم جهانی استقلال خود را باز یافت . ملک ادریس در سال  ۱۹۶۹ با کودتای قذافی سرنگون گردیده و خانواده سلطنتی تحت حصر خانگی قرار گرفت و اموال آنان مصادره شد. بعدها آنان از لیبی اخراج شدند.

ادریس به قاهره رفت و تا سال ۱۹۸۳ که فوت کرد در آنجا اقامت گزید. بقیه خاندان سلطنتی، از جمله نوه ارشد ملک ادریس محمد السنوسی بعنوان وارث خاندان سلطنتی با دریافت پناهندگی به انگلیس مهاجرت کردند. محمد السنوسی ظاهراً ولیعهد قانونی  حساب میشود.

پایان گزارش خبری النهار.

*********************

کامنت من:

من خبر فوق را دو ماه قبل که هنوز مصوبه آن صادر نشده بود را به نقل از هرالد لیبی منتشر کردم. در اینجا اضافه میکنم که دولت لیبی نه تنها از ملک ادریس اعداه حیثیت میکند بلکه پیشنهاد کرده است که نام او در قانون اساسی جدید بعنوان قهرمان ملی آورده شود.

ملک ادریس که امیر یکی از قبایل بزرگ لیبی؛ قبیله سیورانی “Cyrenaican leaders” بود، قبل از جنگ علیه انگلیس با آلمانها و در آغاز جنگ با متحدین علیه آلمان  و ایتالیا به جنگ پرداخت. هدف او کسب استقلال و مدرنیزه کردن لیبی بود.

چنین بنظر میرسد که اعاده حیثیت از خاندان سلطنتی در لیبی مقدمه ایی برای احیای سلطنت، البته در صورت تأئید مردم، در آن کشور است. با توجه به تنوغ قومی و فقدان یک مرجع مورد اجماع ملی در آن کشور، من فکر میکنم احیای سلطنت بعنوان یک نهاد و نماد ملی میتواند ثبات را به لیبی  برگرداند و در جامعه آشتی ملی ایجاد کند. کما اینکه من بر این باورم که اگر مردم افغانستان و دولتمردان آن کشور پس از سر نگونی طالبان، بجای اعلام استقرار “جمهوری اسلامی افغناستان” و محمد کرزای را بعنوان  اولین رئیس جمهور آن ، انتخاب میکردند طالبان و القاعده شانسی برای فعال شدن در افغانستان نمیداشتند البته رهبری جدید افغانستان ظهر شاه را با عزت و احترام به مملکت وادار کرد و عنوان “بابای ملت” را به داد.

افغانها ظاهراً در این حرکت خود نسبت با پادشاه سابقشان، یا بمعنای منفی و یا مثبت کلمه، که مثبت و یا منفی بودن آن بستگی به گرایش سیاسی افراد دارد از ما ایرانیان که عقبه شیخ فضل الله نوری را به بنیانگذار سلسله پهلوی ترجیح دادیم، با تاریخ خود متفاوت رفتار کردند.

محمد السنوسی، نوه ملک ادریس جنبش “السنوسیه” را رهبری میکند و آنچنان که خود میگوید انتخاب نوع نظام آینده لیبی بعهده خود مردم لیبی است.

صرفنظر از اینکه محمد السنوسی پس از بازگشت به لیبی تاج و تخت سلطنت را بگیرد و یا رئیس جمهور شود و یا بعنوان یک رهبر سیاسی در صحنه بماند، حضور چنین وزنه سنگینی در توازن قوای کنونی برای لیبی ثبات آفرین خواهد بود. و برای لیبی در وضعیت کنونی ثبات بمعنای توسعه سیاسی و اقتصادی سریع هم می باشد.

*******************

ویکی پدیا در باره خاندان سنوسی

As Europe prepared for war, Libyan nationalists at home and in exile perceived that the best chance for liberation from colonial domination lay in Italy’s defeat in a larger conflict.[5] Such an opportunity seemed to arise when Italy invaded Ethiopia in 1935, but Mussolini’s defiance of the League of Nations and the feeble reaction of Britain and France dashed Libyan hopes for the time being. Planning for liberation resumed, however, with the outbreak of war in Europe in September 1939.[5] Libyan political leaders met in Alexandria, Egypt, in October to resolve past differences in the interest of future unity.[5] Idris was accepted as leader of the nationalist cause by Tripolitanians as well as Cyrenaicans, with the proviso that he designate an advisory committee with representatives from both regions to assist him.[5] Differences between the two groups were too deep and long held, however, for the committee to work well.[5]

When Italy entered the war on the side of Germany on June 10, 1940, the Cyrenaican leaders, who for some months had been in contact with British military officers in Egypt, immediately declared their support for the Allies.[5] In Tripolitania, where Italian control was strongest, some opinion initially opposed cooperation with Britain on the ground that if the Allies lost– which seemed highly possible in 1940–retribution would be severe.[5] But the Cyrenaicans, with their long history of resistance to the Italians, were anxious to resume the conflict and reminded the timid Tripolitanians that conditions in the country could be no worse than they already were.[5] Idris pointed out that it would be of little use to expect the British to support Libyan independence after the war if Libyans had not cooperated actively with them during the war.[5]

Idris presided over a meeting of Libyan leaders hastily summoned to Cairo in August 1940, at which formal arrangements for cooperation with British military authorities were initiated.[5] Delegates to the conference expressed full confidence in Idris in a resolution and granted him extensive powers to negotiate with the British for Libya’s independence.[5] The resolution stated further that Libyan participation with British forces should be “under the banner of the Sanusi Amirate” and that a “provisional Sanusi government” should be established.[5]

Although a number of Tripolitanian representatives agreed to participate, the resolution was essentially a Cyrenaican measure adopted over the objections of the Tripolitanian nationalists.[5] The Tripolitanians, suspicious of the ties between Idris and the British, held that a definite statement endorsing Libyan independence should have been obtained from Britain before Idris committed Libya to full-scale military cooperation.[5] Also, although the Tripolitanians were reluctantly willing to accept Idris as their political chief, they rejected any religious connection with the Sanusi order.[5] Hence they objected to the use of the term Sanusi throughout the resolution in place of Libya or even Cyrenaica.[5] These two areas of objection–the extent of the commitment to Britain and the role of the Sanusi order in an independent, united Libya–constituted the main elements of internal political dissension during the war and early postwar years.[5]

British officials maintained that major postwar agreements or guarantees could not be undertaken while the war was still in progress.[5] Although he endeavored from time to time to secure a more favorable British commitment, Idris generally accepted this position and counseled his followers to have patience.[5] Clearly, many of them were not enthusiastic about Libyan unity and would have been satisfied with the promise of a Sanusi government in Cyrenaica.[5] After the August 1940 resolution, five Libyan battalions were organized by the British, recruited largely from Cyrenaican veterans of the Italo-Sanusi wars.[5] The Libyan Arab Force, better known as the Sanusi Army, served with distinction under British command through the campaigns of the desert war that ended in the liberation of Cyrenaica.[5]

In a speech in the House of Commons in January 1942, British Foreign Minister Anthony Eden acknowledged and welcomed “the contribution which Sayid Idris as Sanusi and his followers have made and are making” to the Allied war effort.[5] He added that the British government was determined that the Sanusis in Cyrenaica should “in no circumstances again fall under Italian domination.”[5] No further commitment was made, and this statement, which made no mention of an independent Libya, remained the official British position during the war.[5]

Battlefield successes[edit]

North Africa was a major theater of operations in World War II, and the war shifted three times across the face of Cyrenaica, a region described by one German general as a “tactician’s paradise and a quartermaster’s hell” because there were no natural defense positions between Al Agheila and Al Alamein to obstruct the tanks that fought fluid battles in the desert like warships at sea, and there was only one major highway on the coast along which to supply the quick-moving armies.[6] Aiding the the Allied powers, Idris and his forces fought with a vengeance during military confrontations in Cyrenaica and another province, Tripolitania, according to contemporary accounts.[7] The Italians invaded Egypt in September 1940, but the drive stalled at Sidi Barrani for want of logistical support.[6] British Empire forces of the Army of the Nile, under General Archibald Wavell, counterattacked sharply in December, advancing as far as Tobruk by the end of the month.[6] In February 1941, the Italian Tenth Army surrendered, netting Wavell 150,000 prisoners and leaving all of Cyrenaica in British hands.[6] At no time during the campaign did Wavell have more than two full divisions at his disposal against as many as ten Italian divisions.[6]

In March and April, Axis forces, stiffened by the arrival of the German Afrika Korps commanded by Lieutenant General Erwin Rommel, launched an offensive into Cyrenaica that cut off British troops at Tobruk.[6] The battle seesawed back and forth in the desert as Rommel attempted to stabilize his lines along the Egyptian frontier before dealing with Tobruk in his rear, but in November British Eighth Army commander General Claude Auchinleck caught him off balance with a thrust into Cyrenaica that succeeded in relieving Tobruk, where the garrison had held out for seven months behind its defense perimeter.[6] Auchinleck’s offensive failed in its second objective–cutting off Rommel from his line of retreat.[6]

Rommel pulled back in good order to Al Agheila, where his troops refitted for a new offensive in January 1942 that was intended to take the Axis forces to the Suez Canal.[6] Rommel’s initial attack was devastating in its boldness and swiftness.[6] Cyrenaica had been retaken by June; Tobruk fell in a day.[6] Rommel drove into Egypt, but his offensive was halted at Al Alamein, 100 kilometers from Alexandria.[6] The opposing armies settled down into a stalemate in the desert as British naval and air power interdicted German convoys and road transport, gradually starving Rommel of supplies and reinforcements.[6]

Late in October the Eighth Army, under the command of General Bernard Montgomery, broke through the Axis lines at Al Alamein in a massive offensive that sent German and Italian forces into a headlong retreat.[6] The liberation of Cyrenaica was completed for the second time in November.[6] Tripoli fell to the British in January 1943, and by mid-February the last Axis troops had been driven from Libya.[6]

King of Libya[edit]

King Idris with then-U.S. vice-presidentRichard Nixon (March 1957). He sought cordial relations with the West.

King Idris meeting president Nasser of Egypt

King Idris I on the cover of the Libyan Al Iza’a magazine, 15 August 1965

With the help of the British Military Administration of Cyrenaica and the backing of London, Idris as-Senussi was rewarded for the help the Senussi tribe provided in ridding Libya of the Italian and German occupation and was proclaimed an independent Emirate of Cyrenaica in 1949. He was also invited to become Emir of Tripolitania, another of the three traditional regions that now constitute modern Libya (the third being Fezzan).[8] By accepting he began the process of uniting Libya under a single monarchy. A constitution was enacted in 1949 and adopted in October 1951. A National Congress elected Idris as King of Libya, and as Idris I he proclaimed the independence of the United Kingdom of Libya as a sovereign state on 24 December 1951.

From Benghazi, Idris led the team negotiating over independence with the United Kingdom and the United Nations under UN special adviser to Libya Dutch born Adrian Pelt, which was achieved on 24 December 1951 with the proclamation of the federal United Libyan Kingdom with Idris as king. In 1963 the constitution was revised and the state became a unitary state as the Kingdom of LibyaEarl Mountbatten was a very close friend of King Idris and used to visit him in Libya often and stay at the Royal Palace. Both King Idris and Earl Mountbatten used to go together on excursion trips into the Sahara desert which Earl Mountbatten enjoyed.

Idris had the same principles that formed part of his Sufi heritage namely peaceful co-existence, tolerance and a live and let live philosophy of life that was also held by the likes of Gandhi and Nelson Mandela.

In 1955, failing to have produced a male heir, he convinced Fatima, his wife for 20 years, to let him marry a second wife, Aliya Abdel Lamloun, daughter of a wealthy Bedouin chief. The second marriage took place on 5 June 1955. Ironically both wives then became pregnant, and both bore him a son.[9]

In regional affairs, Libya enjoyed the advantage of not having aggravated boundary disputes with its neighbors.[10] As development of petroleum resources progressed in the early 1960s and the once impoverished country into a independently wealthy nation with potential for extensive development,[10] Libya launched its first Five-Year Plan, 1963-68. One negative result of the new wealth from petroleum, however, was a decline in agricultural production, largely through neglect.[10] Internal stability, however, was further assured in through passage of the 1963 constitution, which successfully eliminated the historical divisions of Cyrenaica, Tripolitania, and Fezzan and divided the country into ten new provinces, each headed by an appointed governor.[10] Libya was one of the thirty founding members of the Organization of African Unity (OAU), established in 1963, and in November 1964 participated with Morocco, Algeria, and Tunisia in forming a joint consultative committee aimed at economic cooperation among North African states.[10] Although he supported Arab causes, including the Moroccan and Algerian independence movements, Idris took little active part in the Arab-Israeli dispute or the tumultuous inter-Arab politics of the 1950s and the early 1960s.[10]

The brand of Arab nationalism propounded by Egyptian President Gamal Abdul Nasser exercised an increasing influence, particularly among the younger generation.[10] To the chagrin of Arab nationalists at home and supporters of Pan-Arabism in neighboring states, Idris maintained close ties with the United Kingdom and the United States and was more ambitious about growing Libya’s economy through aid from Western nations rather than through assistance from the regional Arab states.[10] In response to the growing anti-Western agitation in 1964, Libya’s essentially pro-Western government requested the evacuation of British and American bases before the dates specified in the treaties.[10] Most British forces were in fact withdrawn in 1966, although the evacuation of foreign military installations, including Wheelus Air Base, was not completed until March 1970.[10]

After the forming of the Libyan state in 1963, Idris’ government had tried–not very successfully–to promote a sense of Libyan nationalism built around the institution of the monarchy.[10] Idris himself was first and foremost a Cyrenaican, never at ease in Tripolitania.[10] His political interests were essentially Cyrenaican, and he understood that whatever real power he had–and it was more considerable than what he derived from the constitution–lay in the loyalty he commanded as amir of Cyrenaica and head of the Senussi order.[10] Idris’ pro-Western sympathies and identification with the conservative Arab bloc were especially resented by an increasingly politicized urban elite that favored nonalignment.[10] Aware of the potential of their country’s natural wealth, many Libyans had also become conscious that its benefits reached very few of the population.[10] An ominous undercurrent of dissatisfaction with corruption and malfeasance in the bureaucracy began to appear as well, particularly among young officers of the armed forces who were influenced by Nasser’s Arab nationalist ideology.[10]

The June 1967 War between Israel and its Arab neighbors aroused a strong reaction in Libya, particularly in Tripoli and Benghazi, where dock and oil workers as well as students were involved in violent demonstrations.[10] The United States and British embassies and oil company offices were damaged in rioting.[10] Members of the small Jewish community were also attacked, prompting the emigration of almost all remaining Libyan Jews.[10] The government restored order, but thereafter attempts to modernize the small and ineffective Libyan armed forces and to reform the grossly inefficient Libyan bureaucracy foundered upon conservative opposition to the nature and pace of the proposed reforms.[10]

Although Libya was clearly on record as supporting Arab causes in general, the country did not play an important role in Arab politics.[10] At the Arab summit conference held at Khartoum in September 1967, however, Libya, along with Saudi Arabia and Kuwait, agreed to provide generous subsidies from oil revenues to aid Egypt, Syria, and Jordan, defeated in June by Israel.[10] Also, Idris first broached the idea of taking collective action to increase the price of oil on the world market. Libya, nonetheless, continued its close association with the West, while Idris’ government steered an essentially conservative course at home.[10]

Another threat to his kingdom was his failure to produce a surviving male heir to succeed to the throne.[10] To remedy this situation, Idris in 1953 designated his sixty-year-old brother to succeed him.[10] In 1956, the original heir died and Idris designated his brother’s son, Prince Sayyid Hasan ar-Rida al-Mahdi as-Senussi, as the Black Prince or crown prince.[10]

The economy prospered from its oil fields and the presence of the United States Air Force‘s Wheelus Air Base near Tripoli, but the king’s health began to falter and the crown prince assumed a greater role in the government and from time to time acted as regent. Alienated from the most populous part of the country, from the cities, and from a younger generation of Libyans, Idris spent more and more time at his palace in Darnah, near the British military base.[10] In June 1969, the king left the country for rest and medical treatment in Greece and Turkey,[10] leaving Crown Prince Hasan ar Rida as regent.[10]

Chubarov: Russian invasion of Crimea is threat to world peace, security

Share Button

Chubarov added. “This is a threat not only for Ukraine but also for the whole world.”

During today’s the rally in Vinnytsya, Dashhin Hiumamedov, chairman of the National Council of Turkic Karapapak of Ukraine, said that three million Muslims who are living in Ukraine are ready to defend  the country’s territorial integrity.

“At the moment, the entire Muslim world is outraged that Russia wants to occupy the Crimea and Ukraine,” he said. “We all need to forget about differences and conflicts. Now we must defend our country.”

 

March 2, 2014, 7:21 p.m. | Ukraine — by Nataliya Trach

 

Churbarof

Refat Chubarov, chairman of the Mejlis, is a leader of the 250,000 member Crimean Tatar community on Ukraine’s southern peninsula.

Russia’s invason of Crimea poses a new challenge to Ukraine’s Tatars, an indigenous ethnic minority on the peninsula that returned to the nation in the 1980s after their deportation in the early 1940s by Soviet dictator Josef Stalin.

Refat Chubarov, chairman of the Mejlis, the representative body of Crimean Tatars, says he is afraid that Russians will accuse the ethnic group of being a threat to ethnic Russians. So he is asking Tatars to minimize their time in public and avoid confrontations.

Some Tatars, however, have done the opposite and formed their own self-defense units that patrol streets. These civic guards are unarmed and are multinational. “Their main task is to prevent provocations,” Chubarov said.

Crimean Tatars have always been pro-Ukrainian despite the fact that they face discrimination. They do not recognize the Feb. 27 appointment of the pro-Russian Serhiy Aksenev as the autonomous republic’s new prime minister. He said that Aksenev has not held talks with Tatar leaders.

Some 250,000 Tatars live in Crimea, making up 12 percent of the peninsula’s 2.2 million people, the majority of whom are ethnic Russians.

On March 2, nearly 1,000 Crimean Tatars came to the battalion of the Marine Corps of Ukrainian naval forces in Kerch to protect the soldiers from Russian armed troops.

Chubarov called on Russians to protest in their own cities against th war in Ukraine. He also called fo for international help.

“Crimea is a part a Ukraine. If the peninsula is separated from Ukraine, it means that international treaties do not work, and world order collapses,” Chubarov added. “This is a threat not only for Ukraine but also for the whole world.”

During today’s the rally in Vinnytsya, Dashhin Hiumamedov, chairman of the National Council of Turkic Karapapak of Ukraine, said that three million Muslims who are living in Ukraine are ready to defend  the country’s territorial integrity.

“At the moment, the entire Muslim world is outraged that Russia wants to occupy the Crimea and Ukraine,” he said. “We all need to forget about differences and conflicts. Now we must defend our country.”

Muslims in Moscow warned Russian authorities against military aggression in Crimea. “Putin, if even one hair falls from the heads of Crimean Tatars, you will have your own Maidan on Red Square,” one protester in Kyiv said today.

Kyiv Post staff writer Nataliya Trach can be reached at trach@kyivpost.com

 

Will a Russian invasion of Ukraine push the west into an economic war?

Share Button

Having reported from Ukraine, seen the venality of its pro-western politicians and the atomization of democratic forces, I did not even consider the possibility that it would be revolution in Ukraine that triggered a diplomatic Tsushima for Vladimir Vladimirovich.

I was short sighted. Whatever the military and political outcome in Ukraine, the diplomatic Tsushima is under way.


 

Battle of Tsushima

Admiral Tōgō on the bridge of Mikasa, at the beginning of the Battle of Tsushima in 1905. The signal flag being hoisted is the letter Z, which was a special instruction to the Fleet.
Sunday 02 Mar 2014

I came home on a London bus last night.

Everybody was engrossed in the normal: the plays they’d seen, the football results.

Few people betrayed any grasp of the odds that they were living through the last days of globalisation and multilateral order – but they are high.

01 putin2 g w Will a Russian invasion of Ukraine push the west into an economic war?

Here’s why. Russia has resolved to use military power, and if necessary force, in Ukraine.

Its likely goals are to occupy Crimea and to bolster the possibility of an eastern Ukraine secession towards the Russian Federation itself.

The west – morally bankrupted by the Iraq war, Guantanamo and serial human rights violations – in August 2013 gave a major signal to Vladimir Putin that it would not intervene in Syria.

Leave aside military action, the west would not even pursue its own objectives by diplomatic force.   He took it as a signal that it would not intervene anywhere.

Implicitly, from that moment on, the idea of America as a superpower enforcing international law was over.   If Russia now invades Ukraine the west will protest about territorial integrity.

But the Ukraine government was overthrown by armed force. In reality everything is about practicality, not principle.

There are dangers, on both sides, of emotion and principle forcing events beyond the control of the main players – Putin, Obama, and an EU so disunited that it has to rely on the Polish foreign minister to display any kind of leadership.

Where we are right now is the result of a huge failure of diplomacy.

If we attribute that failure to the west – Nato, the UN, the EU – it is because Putin’s diplomacy is transparently based on force and injustice.

The jailing and later tactical pardoning of political opponents; the use of polonium to poison dissidents; the assassination of troublesome journalists – Putin has made no pretense of observing the rule of law.

The west – run by a generation that believes the market is the solution to everything – suddenly found you cannot outsource strategy; that there are situations in which the boss of JP Morgan cannot help you; and that the pursuit of legally dubious wars of conquest, by legally indefensible means, flattens the public appetite for force for a generation.

If Russia invades Ukraine its likely aim will be to partition it; its longer term aim will be to get the west to accept that partition and carry on as normal.

The epoch making nature of this crisis lies, then, in the west’s response.   Few in the west beyond Poland will have the appetite for a military confrontation with Russia.

The two big armies in Europe are Polish and German.

But Germany, Europe’s dominant power, has an aversion to diplomatic responsibility matched only by its addiction to fiscal parsimony.

So the likely response of the west will be economic: the sudden end to toleration of of the dodgy Russian money that has flooded into its finance, football and energy systems.

The seizure of certain mansions in north London. The closure of bank accounts in Cyprus and the Caymans.

Then the ball is not in Russia’s court but China’s.  China has played the role of sleeping partner in global diplomacy during its economic rise. Generally it has worked to limit and disrupt the west’s political and economic power.

If an economic proxy war breaks out between the EU, USA and Russia, and China backs the latter, then you can kiss globalisation goodbye.

That is why, as we wake up, come out of the theatre, or the shower, and pick up our smartphones, the sensible thing to check for is not the outbreak of world war three, but the end of the global order.

Its fragmentation – and the slow realisation that everything from wages, to production networks, to energy policy has to change on the morrow of Russian troops arriving in Lugansk or Kharkov.

The Russian people have been living in a world that oscillates between dream and nightmare since 1991.

Putin offered them a dream: a revived economy and the kind of macho power that tramples on gay rights, makes America look powerless in Syria, jails a punk band, convicts a dead attorney, jails every political opposition leader.

It was not subtextual. Every second of the Sochi opening ceremony spelled it out, just as every meeting Putin has had with football hooligan groups, or every bare chested media stunt, also spelled it out.

Large numbers of Russian people reject this vision, bury their noses in their iPads on the metro and make money, hoping the worst will go away and that their savings will be safe in London, or Switzerland.

That is another dream that will die if shots are fired between Ukraine and Russia.

Our political leaders are having to pinch themselves; the country they thought they’d brought into the fold by making themselves dependent on its energy and merely scolding its human rights violations is on the verge of making their entire strategy look foolish.

But that’s only their secondary problem. Their biggest problem is that China, the country they exported 250 million industrial jobs to, and whose human rights violations they have ignored, and whose strange, incommunicative elite they have cheered on, does not care.

If the worst does happen, and this crisis becomes a war, the only positives lie in ordinary people’s revulsion to war; their determination to live by, and assert, the principles of human rights.

That’s ultimately what made people take tin shields up against .50 cal sniper rifles in Kiev, and what made hundreds of thousands of Russians go on the streets against Putin in late 2011.

In 2012 I wrote that Putin’s fate is intertwined with those of mass movements:

“To lose Syria and Iran would be the diplomatic equivalent of the (1905) battle of Tsushima… Revolution in Syria and Iran would leave Russia’s power in the world severely curtailed.

“But with every speech, every veto, every attack helicopter shipped to his failing allies, Putin seems determined to prepare this diplomatic Tsushima thus are the global revolutions and the Russian struggle for democracy linked.

The White Ribbon revolution is not just a local reflection of uprisings elsewhere: its fate is intertwined with them.” (Why It’s Still Kicking Off Everywhere, London 2013)

Having reported from Ukraine, seen the venality of its pro-western politicians and the atomization of democratic forces, I did not even consider the possibility that it would be revolution in Ukraine that triggered a diplomatic Tsushima for Vladimir Vladimirovich.

I was short sighted. Whatever the military and political outcome in Ukraine, the diplomatic Tsushima is under way.

 

– See more at: http://blogs.channel4.com/paul-mason-blog/russian-invasion-ukraine-push-west-economic-war/441#sthash.cnto3Nh2.dpuf

روسیه با آتش بازی میکند

Share Button

حوادث امروز این منطقه اروپا و مخمصه ایی که روسیه در آن گیر کرده است هم برای رژیم جمهوری ایران و هم برای سوریه  بعنوان متحدین استراتژک آن کشور خوش یُمن نیست و بازخورد ضربه ایی که روسیه در اوکرائین خورده و میتواند تشدید هم بشود دیر یا زود در این دو کشور نیز خود را نشان خواهد داد.

UKRAINE-POLITICS-UNREST-RUSSIA-BIKERS

۶ سال پیش با بهانه مشابهی که امروز علیه دولت جدید اوکرائین بکار میرود، دولت روسیه به رهبری پوتین بعنوان دفاع از روس تباران منطقه ابشازیا گرجستان بدان کشور حمله کرد و آن منطقه را عملاً ضمیمه روسیه کرد. دولت پوتین برآنست تا آن سناریو را، این بار در شبه جزیره کریمه و احتملاً اگر بتواند در شرق و جنوب اوکرائین پیاده کند.

از اشغال و تجزیه منطقه ابشاسیا و اوستیا  در اوت ۲۰۰۸ در گرجستان  توسط روسیه ۶ سال گذشته است و در این مدت سرطان فساد پیکر روسیه و دستگاه حکومتی آنرا از درون خورده است. طی این مدت رژیم پوتین بسیاری از مخالفین خود را در داخل و خارج روسیه ترور کرده و دهها اعتراض سیاسی بزرگ و کوچک علیه رژیم مافیایی خود را سرکوب و حکومت را  در آن کشور برای خودعملاً مورثی کرده است. آنچه رژیم را بر سر پا نگاه داشته است نه مشروعیت مردمی آن بلکه در آمد ناشی از تولید قریب ۲۰ میلیون بشکه نفت و میلیاردها متر مکعب گاز و متود سرکوب “ک. گ . ب” ای است. امروز روسیه به برکت فرمانروایی پوتین به یک شیخ بزرگ نفتی اروپایی تبدیل شده است.

رژیم پوتین که از ضربه انقلاب اوکرائین تعادل خود را از دست داده است  سعی دارد از آخرین و مندرس ترین برگی که اکثر دیکتاتورها در آستانه زوال  رژیم خود از آن استفاده میکنند، استفاده کند. این کارت شونیسم و ناسیونالیسمی است که علاوه بر ارتجاعی بودن در این مورد خاص روسیه،  قلابی و سترون هم هست. زیرا همین تابلو ناسیونالیستی با قد و قواره مافیای حاکم روس که اکثر کلان میلیاردرهای پروار شده درآن، بیشتر اوقات خود را در لندن و پاریس در کاخهای لوکس میگذرانند و سرمایه آنان در اروپای غربی و آمریکا کار میکند، چندان جور در نمی آید.

پوتین سعی دارد تب ناسیونالسیم روسی را داغ کند تا هم بر کاستیها و فساد دستگاه خود سرپوش بگذارد و هم برای مقابله با انقلاب اوکرائین نیرو بسیج کند.

طبق متُد کلاسیک فاشیستی،  صدها تن یونیفرم پوش تا بن دندان مسلح به سلاحها و تجهیزات روسی، بدون نشان و اتیکت دولتی و بظاهر مجهول الهویه و نظم کامل نظامی، پارلمان، فرودگاه و تعدادی از ساختمانهای دولتی کریمه  را تحت کنترول خود گرفته اند. دولت پوتین که در روزهای آغاز پیروزی انقلاب اوکرائین صراحتاً میگفت که قصد مداخله نظامی  در اوکرائین را ندارد دیروز از دومای روسیه در عرض یک ساعت و با آرای قطعی مجوز اعزام نیرو به اوکرائین را گرفت و بلافاصه ۱۵۰ هزارنیروی نظامی را در پشت مرزهای اوکرائین بحالت جنگی در آورد.

رسانه های بزرگ دنیا نمایش و ژست نظامی روسیه را به تفصیل منعکس کرده اند و عکس العملهای دول و محافل غربی را نیز. ولی آنچه این رسانه ها در برآوردهای خود از نیروی دو طرف کمترین اشاره ایی بدان نکرده اند، آن انرژی رزمی و میهن پرستانه ای ایست که انقلاب  اوکرائین در مردمِ نه تنها خود اوکرائین بلکه در کل منطقه بوجود آورده است.

این رسانه ها، از اکتریتی بودن جمعیت روس تبار این منطقه مورد مناقشه سخن میگویند ولی نمیدانند که بخش زیادی از همین روس تباران حاضرند در کنار اوکرائینی ها و اقلیت قومی تاتار و یونانی و ترک علیه ارتش متجاوز روس با چنگ و دندان و انرژی انقلابی بجنگند*. و تصور اینکه در صورت بالا گرفتن بحران در سطح یک جنگ تمام عیار، حتی هزاران تن  از خود روسها هم علیه رژیم حاکم بر کشور خود بدانان بپیوندند بعید نیست.

دولت اوکرائین دیروز اعلام کرد که برای حفظ تمامیت ارضی خود از همه ابزار ها استفاده خواهد کرد و ارتش را بحالت آماده باش درآورد.

تردید کمی میتواند وجود داشته باشد که اگر روسیه به تهدید مستقیم و غیر مستقیم خود عمل کرده و سعی کند شبه جزیره کریمه را از اوکرائین با نیروی نظامی جدا کند، همان اشتباهی را مرتکب شده است که تزار روس ۱۰۴ سال پیش در جنگ با ژاپن تازه نفس مرتکب شد که نتیجه  بی واسطه شکست در آن  جنگ انقلاب ۱۹۰۵ و نتیجه نهایی اش انقلاب اوکتبر ۱۹۱۷ بود که به سقوط تزاریسم در امپراطوری روسیه منجر شد.

روسیه اگر به اوکرائین حمله کند؛ شکست خورده  و تحقیر شده از آن خارج خواهد شد که بمثابه جرقه زدن به انبار تنش های مرگبار اجتماعی داخلی خود روسیه و موزائیک  شکننده قومی  آنست  و اگر حمله نکند و در سکوت، زخم عمیق  پیوستن اوکرائین را به جامعه اروپا بلیسد و دم بر نیاورد، همین اندازه نقش منطقه ایی و جهانی خود را هم  که اکنون دارد از دست خواهد داد.

حوادث امروز این منطقه اروپا و مخمصه ایی که روسیه در آن گیر کرده است هم برای رژیم جمهوری ایران و هم برای سوریه  بعنوان متحدین استراتژک آن کشور خوش یُمن نیست و بازخورد ضربه ایی که روسیه در اوکرائین خورده و میتوان تشدید هم بشود دیر یا زود در این دو کشور نیز خود را نشان خواهد داد.

*

پس از نگارش یادداشت فوق در سایت BBC به کامنت یک  روسی مقیم روسیه بنام “اولگا” بر خودم که گواه نظر فوق است که همه روسهای کریمه و اوکرائین پدر خواندگی مسکو رد اِ میل خود به ا نمیخواهند و ژریم پوتین را از خود نمیدانند.

اولگا مینویسد:

من یک روسی هستم، در روسیه  متولد شده ام و تمام عمرم در روسیه زندگی کرده ام. من عمیقاً از تصمیمات و اقدامات دولتمان نسبت اوکرائین شرمنده هستم.  این تجاوز نظامی  وابط ما ا با اوکائین و اروپا و همه کشورهای متمدن تخریب خواهد کرد بدون اینکه از کسی در کریمه حفاظت کند. همه مردم به مصیبت خواهند افتاد از جمله هواداران خود روسیه.

Olga, Moscow, Russia

emails: I am Russian, was born in Russia and have lived in Moscow all my life. I am deeply ashamed of our government’s decisions and actions concerning Ukraine. The military invasion will destroy the relations with Ukraine, with Europe and with all civilised countries, but also it will not safe or protect anybody in Crimea. All people will suffer, including Russia supporters.

 

Crimean coup is payback by Putin for Ukraine’s revolution

Share Button

All of this presents the west with one of its biggest crises since the cold war. Russia has mounted a major land grab of a neighbouring sovereign state. How will the west react?

After what Moscow regards as the western-backed takeover of Kiev, the Kremlin’s choreography has been impressive

Simferopol

Russian flags outside the Crimean parliament building in Simferopol. Photograph: David Mdzinarishvili/Reuters

Days after the end of Vladimir Putin’s Sochi Olympics, the borders of Europe are shifting. Or, more accurately, military forces suspected of acting on Moscow’s orders are creating a new cartographic reality on the ground.

Overnight, alleged undercover Russian special forces seized control of Simferopol airport, in the administrative capital of Crimea. The move comes less than 24 hours after a similar squad of shadowy, well-armed, Russian-speaking gunmen seized Simferopol’s parliament building and administrative complex. If anyone was in doubt what this meant, the gunmen left a clue. They raised a Russian flag above the parliament building.

Ukraine’s interior minister, Arsen Avakov, described the operations in Crimea in apocalyptic terms. What was unfolding in the south was “an armed invasion and occupation in violation of all international agreements and norms”, he posted on Facebook. That’s certainly how it seems.

Moscow’s military moves so far resemble a classically executed coup: seize control of strategic infrastructure, seal the borders between Crimea and the rest of Ukraine, invoke the need to protect the peninsula’s ethnic Russian majority. The Kremlin’s favourite news website, Lifenews.ru, was on hand to record the historic moment. Its journalists were allowed to video Russian forces patrolling ostentatiously outside Simferopol airport.

Wearing khaki uniforms – they had removed their insignia – and carrying Kalashnikovs, the soldiers seemed relaxed and in control. Other journalists filming from the road captured Russian helicopters flying into Crimea from the east. They passed truckloads of Russian reinforcements arriving from Sevastopol, home to Russia’s Black Sea fleet.

The Kremlin has denied any involvement in this very Crimean coup. But Putin’s playbook in the coming days and months is easy to predict. On Thursday, the Crimean parliament announced it would hold a referendum on the peninsula’s future status on 25 May. That is the same day Ukraine goes to the polls in fresh presidential elections.

The referendum can have only one outcome: a vote to secede from Ukraine. After that, Crimea can go one of two ways. It could formally join the Russian Federation. Or, more probably, it might become a sort of giant version of South Ossetia or Abkhazia, Georgia’s two Russian-occupied breakaway republics – a Kremlin-controlled puppet exclave, with its own local administration, “protected” by Russian troops and naval frigates. Either way, this amounts to Moscow’s annexation of Crimea, de facto or de jure.

From Putin’s perspective, a coup would be payback for what he regards as the western-backed takeover of Kiev by opposition forces – or fascists, as the Kremlin media calls them. The Kremlin argument runs something like this: if armed gangs can seize power in the Ukrainian capital, storming government buildings, why can’t pro-Russian forces do the same thing in Crimea? (It is another high-stakes manifestation of the Kremlin’s favourite doctrine, “whataboutism”. If Kosovo, then Crimea etc.)

There are, of course, signal differences. Despite the presence of radical Ukrainian nationalists, the vast majority of opposition demonstrators in Kiev were ordinary citizens. They were fed up with the corruption and misrule of President Viktor Yanukovych and his clique. It was a bottom-up revolution. The protesters were armed with little more than homemade shields, rubbish helmets and molotov cocktails.

In Crimea, by contrast, the shadowy Russian troops are equipped with the latest gear – they are professionals, not amateur homegrown revolutionaries. Ukrainian officials point to the GRU, Russian military intelligence. And the warp-speed tempo of events in Crimea is being dictated from the top, not the bottom – from Moscow, rather than the street.

The choreography has been impressive. Within hours of the airport seizure, Russian MPs proposed a bill in the state Duma simplifying procedures for getting Russian passports to Ukrainians. The goal, the MPs said, was to protect a “brotherly nation”. Russia’s most important opposition leader, Alexei Navalny, meanwhile, has been placed under house arrest for two months and denied access to the internet. The Kremlin, that most risk-averse of entities, has everything covered.

It only remains to be seen what role Yanukovych will play in this fast-moving drama. Despite having fled the country, he insists that he is still Ukraine’s legitimate president. He is giving a press conference on Friday in the southern Russian town of Rostov-on-Don, close to the Ukrainian border.

This may seem like a bizarre provincial venue. But there is method here too: Russia refuses to recognise Kiev’s new pro-western interim government as a legitimate partner. It is likely to continue to treat Yanukovych – whose regime is accused of plundering $70bn (£۴۲bn) from Ukraine’s treasury – as the head of a government-in-exile. It may even seek to return him to Crimea to continue his “executive” functions. Given Yanukovych’s love of bling, Crimea’s sumptuous Livadia Palace – where Stalin, Roosevelt and Churchill met to discuss Europe’s 1945 postwar carve-up – might serve as his new HQ.

Spare a thought, meanwhile, for Crimea’s Tartars. They are the peninsula’s original Turkic-speaking Muslim inhabitants. Well-educated and politically organised, they now number 300,000, 15% of Crimea’s population. They want to remain part of Ukraine. They support Kiev’s new pro-EU leadership.

They also have their own awful folk memories of Russian colonisation and exile: in 1944, Stalin deported the Tartars and other smaller groups to central Asia. They mostly came home after the collapse of the Soviet Union. Understandably, they may now fear being cast once again in the role of fifth columnists. So far the Kremlin has said nothing about their rights.

All of this presents the west with one of its biggest crises since the cold war. Russia has mounted a major land grab of a neighbouring sovereign state. How will the west react?

Mr Putin: We ethnic Russians and Russian speakers don’t need protection

Share Button

Petition to Russian President Vladimir Putin: ‘We ethnic Russians and Russian speakers don’t need protection’

 uk

A petition created on Friday has in less than 24 hours been endorsed by 36 thousand people

 :reads it

Dear Mr President of the Russian Federation, Vladimir Putin,

We ethnic Russians and Russian-speaking Ukrainian nationals do not need other countries to defend our interests. We are grateful to you for support however would like to inform you that nobody has ever infringed our rights on Ukrainian territory. We have always lived freely and happily, speaking in the language we are accustomed to. In school we have also learned Ukraine’s state language and know it well enough to feel comfortable in a Ukrainian-speaking milieu.

With all due respect for your concern, therefore, we would ask you to not raise an internal question for our country which is not a burning issue for us at Russian Federation state level.   Not to mention bringing troops in to regulate a conflict which you may see, but which is not visible to us. Thank you for your understanding.

Yours sincerely,

Ethnic Russians and Russian-speaking nationals of Ukraine

The petition can be viewed and endorsed here  (Please click on the hyperlink )