Archive for: April 2014

دموکراسی غربی و شبه دموکراسی شرقی

Share Button

برعکس غرب که در آن برنامه ها و نه حتی گفتمان و ایدئولوژی* حزبی، بلکه برنامه های کاری احزاب موضوع مبارزه و صحنه کار و زار سیاسی است، درکشورهای شبه دموکراسی شرقی؛ خود احزاب رقیب  از منظر سیاسی، اخلاقی، رفتاری و اعتقادی وابستگی و عدم وابستگی آنها به دنیا با قصد حذف و نابودی همدیگر را زیر ضربه قرارمیدهند.

AP Photo

در عرف ژورنالیسم سیاسی دنیا ، غرب مترادف با دموکراسی و شرق مترادف با استبداد گرفته شده است ولو اینکه کشوری مانند ژاپن و هند هم شرقی هستند. من در این یاداشت شرق و غرب را بهمین معنا بکار میبرم و موضوع این یاداشت انتخابات ترکیه بعنوان یک کشور شرقی است هرچند بزرگترین شهر آن در قسمت اروپا واقع شده است.

چه در دموکراسی های غربی و چه در شبه دموکراسی های شرقی نظیر ترکیه، رقابت بین جریانهای سیاسی با هدف تضعیف حریف و حتی حذف طرف انجام میشود. .ولی این پرسش بعلت بی ربط بودنش هرگز در یک کشور اروپایی غربی مطرح نمیشود که مثلاً حزبی مثل حزب دموکرات مسیحی حاکم آلمان آیا راضی میشود که حزب رقیب سوسیال دموکرات آن ازصحنه سیاسی حذف شود؟ این سئوال واقعاً بی ربط است و در غرب پاسخی ندارد، نه بعلت اینکه حزب دموکرات مسیحی آلمان از حزب توسعه و عدالت ترکیه مهربانتر و با گذشت تر است بلکه به این دلیل ساده که حزب دموکرات مسیحی نه با نفس حزب سوسیال دموکرات بلکه با گفتمان آن رقابت دارد. حزب دموکرات مسیحی آلمان میداند که حزب سوسیال دموکرات به اعتبار گفتمان ” عدالت محور با تأکید بر توزیع عادلانه تر ثروت” از طرف بخشی از مردم حمایت شده و  در صحنه سیاست وجود دارد که در برنامه های مشخص  حزبی و در مبارزات انتخاباتی خود آنرا نشان میدهد. در مبارزه سیاسی ، حزب دموکرات مسیحی، برنامه حزب و احزاب رقیب را را نشانه میگیرد و نه بدنه خود آن احزاب را. رقابت انتخاباتی در غرب، مبارزه نه برای حذف فیزیکی رقیب بلکه برای نشان دادن این است که مثلاً  ” توسعه اقتصادی و افزایش بهره وری کار، کاهش هزینه های اجتماعی تولید” رفاه آفرین است از جمله برای همان طبقه کارگر. حزب سوسیال دموکرات هم بر این تأکید دارد که توزیع عالانه ثروت بر تولید بهینه آن رجحان دارد زیرا اگر توزیع ثروت، عادلانه نباشد تولید افزونتر کمکی به رفاه جامعه نمیکند و.. .  چه این حزب و چه آن حزب میداند که با حذف حزب رقیب اگرهم بفرض محال قطعاً مقدور باشد، نه پایگاه اجتماعی آن حزب از بین میرود و نه آن گفتمانی که آن حزب رقیب بر اساس آن پیکر گرفته است محو و حذف میشود.

برعکس غرب که در آن برنامه ها و نه حتی گفتمان و ایدئولوژی* حزبی، بلکه برنامه های کاری یا کارپایه های رقیبان موضوع مبارزه و صحنه کار و زار سیاسی است، درکشورهای شبه دموکراسی شرقی؛ خود احزاب رقیب  از منظر سیاسی، اخلاقی، رفتاری و اعتقادی وابستگی و عدم وابستگی آنها به دنیا با قصد حذف و نابودی همدیگر را زیر ضربه قرارمیدهند.

با انتشار اسناد روابط احزاب چپ با شوروی پس از فروپاشی آن امپراطوری، معلوم شد که حزب کمونیست سوئد و رهبر آن رولف هاگر از مسکو کمک نقدی دریافت میکرده اند. خود رولف هاگر هم به این مسئله  در مصاحبه های رسانه ای خود علناً اعتراف کرد ولی نه هیچیک از احزاب رقیب  از این ماجرا بهره برداری تبلیغاتی کردند و نه پلیس او را به این خاطر حتی برای یک بازجویی ساده احضار کرد. لارش ورنر و گودرون شیمان رهبران حزب چپ سوئد(اروکمونیست سابق) ، هردو الکلی بودند و گودرون شمیان بیش ۵ بار برای ترک الکل در بیمارستان بستری گردید که بستری شدن او در رسانه ها هم درج شد ولی احزاب رقیب کوچکترین تلاشی برای علم کردن الکلی بودن این دو بکار نبردند. قضیه ساده بود چون طرح الکلی بودن گودرون شمیان یا لارش ورنر بهیچوجه سندی برای رد برنامه های حزب چپ نمیتوانست باشد. و جامعه سوئد حمله شخصی را هم نمی پسندد

و اما  مبارزات انتخاباتی در ترکیه  و روسیه که من هردو کشور را علیرغم نیمه اروپایی بودنشان؛ به اعتبار فرهنگ و موازین سیاسی حاکم بر آنها هر دوی را  نمونه شرقی با نظام شبه دموکراسی یا دموکراسی صوری میدانم، نه برنامه محور بلکه جریان، فرقه  و شخص محور است که به جنگ قبیله شباهت پیدا میکند.

ولادیمیر پوتین مکالمات تلفنی رقبا را که  درپشت سرهم تلفنی، بهم فحش خواهرمیدادند  راضبط و رسانه ای میکند تا آنها را در نگاه رأی دهندگان خراب کند و میکند، و طیب اردوغان در آستانه انتخابات شهرداریها؛ بر یوتیوب و فیس بوفیلتر گذاشته و تمام دستگاه قضایی و پلیس مملکت را بهم میریزد تا مانع پیشروی حریف شود.

مراد یتکچین تحلیلگر نشریه حریت در تحلیلی پیرامون انتخابات دو روز پیش ترکیه که به پیروزی حزب اردوغان (توسعه و عدالت)؛ انجامید، مینویسد:

” اگر سخنان پس از پیروزی انتخاباتی طیب اردوغان در شب ۳۰ مارس را درست مرورکنیم، او وعده ایی برای “اعتدال و نشانه ایی از گشایش عرصه سیاست ترکیه”  نداد. شاید نشانه های انتظار آفرینی درعرصه دیپلماتیک، عادی سازی رابطه با آمریکا  و اسرائیل، آنطورکه به اوباما وعده داده شده بود درسخنان اوبود ولی کمترین نشانه ایی از این نرمش در امور داخلی بچشم نمیخورد.

هدف اول دوران پسا انتخاباتی اردوغان، هواداران و حامیان متحد سابق  خود او؛ فتح الله گولان، چهره اسلامی میانه روی مقیم آمریکاست. اردوغان آشکارا گفت که او “گولنیستها” را ریشه کن خواهد کرد، بخصوص پس انتشار گفتگوهای شنود شده سری در وزارت خارجه راجع به سوریه. مخصوصاً که نتیجه انتخابات اخیر شوراهای شهری هم نشان دادکه؛ گولنیستها  هم توان ایراد آن ضربه ایی، که انتظارش میرفت تا به حزب توسعه و عدالت اردوغان  وارد کنند را از خود نشان ندادند. ”

در اینجا بحث از بود و نبود است نه از رقابت انتخاباتی و مقایسه برنامه های حزبی. طیب اردوغان برخلاف ژستها و موضعگیریهای مستقیم و غیر مستقیم ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی چندب پیش خود، تن به تعامل و تسامح دیپلماتیک با آمریکا و اسرائیل میدهد تا رقیبان حزب جمهوریخواه مردم و گولنیستها را تا مرز نابودی بر زمین بزند و رئیس حزب جمهوریخواه مردم هم با سند و مدرک دزدی سران حزب اردوغان بمیدان می آید و اردوغان را رسما سر دسته دزدان خطاب میکند، و اردوغان هم همه دزدیهای برملاشده را توطئئه آمریکا و گُولن میداند و کمر به ریشه کنی او و جریان وابسته به او بسته است.

طیب اردوغان نه تنها تلاش میکند با تعامل و تسامح با آمریکا و اسرائیل جبهه داخلی خود را علیه منتقدین و مخالفین خویش تقویت کند بلکه در انتخابات اخیر تا ائتلاف با حزب پان کردیست (BDP) صلح و دموکراسی وPKK  و هواداران عبدالله اوجلان علیه رقیبان  پیش میرود که با بده و بستان آراء در مناطقی که این دو جریان اقلیت و اکثریت میباشند برنده شود. در شهرهای بزرگ هواداران PKK به توصیه اوجلان به نمایندگان حزب اردوغان رأی میدهند و در جاهایی که حزب اردوغان شانس ندارد؛ هوادارانش، آرایشان را به حزب طرفداران کردها واریز میکنند. و با این زدو بندهای فوق برنامه ایی و قدرتگرایانه، هم حزب اردوغان موفق میشود به حزب جمهوریخواه مردم ضرب شست نشان دهد و هم حزب کُردگرای صلح و دموکراسی شهرداریهای بیشتری را بزیان رقیبان اردوغان تصرف میکند.

ولی آیا با اینگونه جنگ تشکیلاتی مخرب، حتی اگر اردوغان موفق به شکست قطعی رقیبان هم بشود، آن گفتمان و آن پایگاه اجتماعی که گولنیستها و حزب جمهوریخواه مردم نمایندگی میکنند تسلیم  و یا جذب دم و دستگاه اردوغان خواهد شد؟ پاسخ  قطعاً منفی است. راهی که اردوغان در پیش گرفته است به شکاف اجتماعی عمیقی منجر میشود که آهنگ موفقیتهای این دو دهه ترکیه را کُند خواهد کرد و حتی برای انسجام اچتماعی میتواند خطر زا باشد.

حزب توسعه و عدالت اردوغان نخواهد توانست این دوز و کلکی را که در انتخابات شورا ها پیاده کرد در انتخابات ریاست جمهوری آینده پیاده کند چون چنین ائتلاف نانوشته ایی در آن انتخابات ممکن نیست. پایگاه اجتماعی حزب توسعه و عدالت فرسایش یافته است و این فرسایش ادامه خواهد یافت و با آنتاگنیسم (خصومت برطرف ناشندنی) موجود بین جریان فتح الله گولن و اردوغان و حزبش بر شکاف اجتماعی و قطبی شدن فرقه ایی جبهه های سیاسی در ترکیه افزوده خواهد شد. بنظر من ترکیه به این آسانی روی آرمش نخواهد دید.

در آنکارا یک جریانی از جنبش جوانان نسبت  به تقلب انتخاباتی تظاهرات کرده است و نمونه این اعتراض در دیگر شهر ها هم هست . چقدر تقلب شده یا نشده موضع این یاداشت نیست ولی این ادعاها استخوانهایی  هستند که لای زخم این انتخابات باقی خواهند ماند  که نمونه آن در یک دموکراسی غربی وجود ندارد.

* در رقابت های انتخاباتی در کشورهای غربی دیگر از آن مبارزات ایدئولوژیک چپ و راست خبری نیست. بحث فقط روی برنامه های رفاهی و مدیریتی و اجرائی است.