Archive for: June 2014

احمد خاتمی، علم الهدا و سردار جعفری چه گفتند؟ و ما چه فهمیدیم؟

Share Button

من با شکاکیت منطقی خود که حاصل تجربه  این سی پنج سال حاکمیت ولایی میباشد  که با صفت اسلام هم زرورق بندی شده است،  حتی برای لحظه ایی  بخود اجازه نمی دهم که این بازیهای زرگری را بخرم و در دام این شامورتی بازیها بیفتم  و همراه این ارکستری که برای ملت لالایی خواب کننده میخواهد هم صدا شوم  و مقام  معظم رهبری را که شاکله  اصلی قدرت در این مملکت است:  رئیس جمهور ساز، مجلس خبرگان ساز، مجلس اسلامی ساز ، دستگاه قضایی و دادستان انقلاب ساز است  و از طریق ضرغامی ها و شریعتمداری ها قلب و مغز خبر رسانی و افکار  عمومی سازی  را در کشور در دست دارد،  فرماندهان سپاه،  ارتش، بسیج ، ائمه  نماز جمعه ، وزیر خارجه و کشور اطلاعات و سرپرست اطلاعات سپاه ، رئیس بانک مرکزی و بنیادهای گوناگون را با ثروتهای قارونی دهها میلیارد دلاری و… ،  را  عزل و نسب کرده  وتحت کنترول دارد را وانهاده،  دنبال نخود سیاه اصول گرایان افراطی و نیم افراطی و دینگرایانی که مرزهای فشار به مردم را رعایت نمیکنند، به حجاب دختران و زنان و بی ریشی پسران بند میکنند و… ، بگردم. 

سرلشکر محمدعلی جعفری

اظهارات چند روز پیش حجة الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور مملکتمان که گفت بزور نمیتوان مردم را به بهشت برد و اجازه بدهید مردم زندگی خودشان را بکنند .. ، با واکنش عربده جویانه دو تن از چهره های برجسته نماز جمعه کشور یعنی آیت الله احمد خاتمی و علم الهدا روبرو شد که هردو  ضمن رد حرفهای روحانی گفتنند مردم باید حتماً به بهشت بروند و اگر هم نخواهد  ما بزرو شلاق هم که شده آنهارا بهشتی میکنیم.

مقارن همین احوال، نوار سخنرانی سردار جعفری فرمانده سپاه  دایر بر اعتراف به تقلب در انتخابات ۸۸ به بیرون درز کرد که مانند بمب خبری در فضای رسانه ایی نه تنها داخل بلکه دنیا منفجر شد  تا آنجا که همین چند لحظه پیش BBC  هم در برنامه انگلیسی خود آنرا بازگفت. حال، چند رسانه خارجی زبان دیگر این خبر را با امواج خود به سراسر دنیا فرستاده اند نیازمند اینست که آدم بگردد و دریابد. ولی امر مسلم اینست که رسانه های دنیا این دو خبر را بسیار جدی گرفته اند.

اما من بخود اجازه میدهم؛ نه به اظهارات سردار جعفری بطور مستقیم و بدون  غرض و مرض نگاه کنم و نه جنگ کلامی آقای روحانی با آن دو آیت الله حکومتی را جدی بگیرم. چرا ؟ با یک قصه که از مادر بزرگم در کودکی شنیده ام بعنوان مقدمه توضیح این چرائی آغاز میکنم که بنظرم مصداق دقیق تطبیقی آنچه در این دو رابطه فوق مورد اشاره قرار گرفت میباشد.

و چنین بود آن قصه:

زنی خوشگل به یک قوزیِ چلغوز در نو جوانی بشوهر داده شده بود. این زن وقتی بخود آمد که دیگر دیر شده بود و عمری از ازدواج او با آن قوزی گذشته و بچه دار هم شده بودند. بنا بر این زن جز با سرکوفت زدن به شوهرش و تحقیر او که قوزی است کاری نمیتوانست بکند و مرد هم که این قوز خدادادی را از همان شکم مادرش  چون نکبت ابدی با خود گرفته بود کاری با آن نمیتوانست بکند. قوزی روزی پیش یک دوستی که  زبل تر از او بود به حرف آمد و گفت زنم هی بمن سرکوفت میزند که تو قوزی و چلغوز هستی! دیگر خسته شده ام. راهی بنظرت نمیرسد تا از این سرکوفت راحت شوم؟ آن دوست بلافاصله از قوزی میپرسد کی خانه نیستی؟ مرد با قدری تعجب پاسخ میدهد مثلاً فلان ساعت. قوزی  به او میگوید پس، بعد از آن ساعت، اول حتماً مرا ببین و بعد به خانه برو! قوزی میپذیرد و به مرد اعتماد میکند.

دوست قوزی، با مقداری پارچه و نخ دو تا قوز قلابی بزرگ درست میکند و آنها را روی پشت خود زیر کتش جا میدهد و دقیقاً در آن ساعت که قوزی خانه نبوده ، با کمری خم شده بدر خانه قوزی میرود و در میزند. زن طرف درب را باز میکند و با تعجب میپرسد چی میخواهی . مرد میپرسد منزل حسن قوزی اینجاست، زن با تروشرویی از شنیدن نام شوهرش با این عنوان، میگوید آره چکار داری . طرف، به زن قوزی میگوید هروقت شوهرت آمد خانه از من به او سلام  زیاد برسان  و بهش بگو که  حاج حسین دو قوزِ چلغوز آمد که بگوید قرار است باتفاق مشهدی باقر سه قوز، برای آن معامله که در جریانش هستی امروز با هم بروند منزل حاج مرتضی چهار قوز! اگر تو هم میخواهی بیایی قدمت مبارک است مبادا که  خدایی نکرده  بعداً فکر کنی این معامله در غیاب تو انجام شده است. زن که از اینهمه  قوز در قوز و چلغوز شوکه شده بود، دست پاچه و خود را جمع و جور کرده، پاسخ داد بچشم حتماً بهش میگویم.

پس از بستن درب، زن نفسی براحتی کشید و با خود گفت: ـ وای! خدای من، من اینقدر خوشبخت بودم نمیدانستم؟  مردهای دو قوز و سه قوز و چهار قوزِ چلغوز هم هستند و من اینقدر توی سر این شوهر بیچاره ام میزنم؟ خدایا از سر تقصیر من بگذر! شوهرش که به خانه می آید  چنان زن را تغیر یافته و از این رو به آنرو  می بیند که بازشناختش برای او غیر ممکن بوده است.

کم مانده است که با این نمایش آیت الله ها و این اعتراف صاف و صادقانه نمای فرمانده سپاه، ملت ایران به استغفار بیفتد و العفو العفو کند که ای داد و بیداد پس!  از مقام معظم رهبری ما، بی چاک دهن تر  و سخت گیر تر، و تر… های  دیگر هم هست، آنوقت  ما  آن بیچاره اولاد پیغمبر را  اینقدر به باد فحش و سرزنش میگیریم!

ای داد و بیداد! چه معصیتی بزرگتر از این که ما به پرنده بینوای اشتباهی شلیک میکنیم و در حالیکه مهندس و معمار تقلب و کودتای انتخاباتی و زندان کردن فعالین سبز و حصر گذاری رهبرانش شخص سردار جعفری و طائب و سعیدی بوده اند و ما رهبر مظلوممان را به مدیریت و آمریت تقلب و کودتا  و کهریزکسازی متهم میکینم!

استغفار! استغفار! که اصلاً مگر همه بدختی ها، اعدامها، زندانها، شکنجه ها و حصرها زیر سر این اصول گرایان نامریی و بی نام نشان نابکار نیست که دُم هم به تله نمیدهند و عیان هم نمیشوند تا اقلاً آنها را بشناسیم  و ما را وادار میکنند  تا مقام معظم رهبریمان را که  میتوان وی  را معصوم پانزدهم نامید، ام الفساد دستگاه بدانیم. اصلاً مگر مقام معظم رهبری بیچاره، اختیاراتی هم دارد که ما روبهان اصول گرا را که منشاء همه پلیدیها هستند  را ول کرده و دامن قبای پاک یا پاچه مطهر ایشان را گرفته  ایم.

من بعنوان یک ایرانی تجربه دیده با شکاکیت منطقی خود که حاصل تجربه  این سی پنج سال حاکمیت ولایی میباشد  که با صفت اسلام هم زرورق بندی شده است،  حتی برای لحظه ایی  بخود اجازه نمی دهم که این بازیهای زرگری را بخرم و در دام این شامورتی بازیها بیفتم  و همراه این ارکستری که برای ملت لالایی خواب کننده میخواهد هم صدا شوم  و مقام  معظم رهبری را که شاکله  اصلی قدرت در این مملکت است:  رئیس جمهور ساز، مجلس خبرگان ساز، مجلس اسلامی ساز ، دستگاه قضایی و دادستان انقلاب ساز است  و از طریق ضرغامی ها و شریعتمداری ها قلب و مغز خبر رسانی و افکار  عمومی سازی  را در کشور در دست دارد،  فرماندهان سپاه،  ارتش، بسیج ، ائمه  نماز جمعه ، وزیر خارجه و کشور اطلاعات و سرپرست اطلاعات سپاه ، رئیس بانک مرکزی و بنیادهای گوناگون را با ثروتهای قارونی دهها میلیارد دلاری و… ،  را  عزل و نسب کرده  وتحت کنترول دارد را وانهاده،  دنبال نخود سیاه اصول گرایان افراطی و نیم افراطی و دینگرایانی که  با قشری گری خود مرزهای فشار به مردم را رعایت نمیکنند، به حجاب دختران و زنان و بی ریشی پسران بند میکنند و… ، بگردم، در کنار و همراه دزد بدوم و با فریاد آی دزد آی دزد،  پوشش حفاظتی به دزد بدهم.

از اینکه می بینم رژیم این چنین ساده، نه تنها موفق شده است ملت  و مدعیان سیاستورزی را بلکه رادیو بی بی سی، صدای آمربکا و دوچ چه وله و.. ، را نیز سرکار گذارده است از آینده میهنمان بیمناک میشوم.

 

چرخش اوضاع در اوکرائین و استیصال روسیه