Archive for: August 2014

جعبه پاندرای فرقه گرایی در منطقه، محصول تلخ انقلاب اسلامی

Share Button

عراق امروز از آلمان عصر بیسمارک از هم گسیخته تر است و شکافهای مذهبی و قومی تا عمق بافتهای اجتماعی و ملی آن امتداد یافته اند. این فقط کردها هستند که با پیوند های فرا مذهبی و فرا قومی خود با دیگر بخشهای جامعه، قادرند سرو ته این شکافها را بهم بیاورند و به باور من غرب و در درجه اول آمریکا هم به این نتیجه رسیده است و سرمایه گزاری سیاسی ، نظامی سنگین آن روی دولت اقلیم کردستان عراق در جنگ با دولت اسلامی و داعش در همین راستا است.

پیش مرگه

پیش مرگه کرد در عراق 

.. اسوط العراقیه*  ازفراخوان عضو ارشد  فدراسیون  نیروهای ملی عراق ویحدا الجمیلی، خطاب به رهبران سیاسی سُنی مذهب کشور  برای متحد شدن علیه داعش گزارش میدهد. در این فراخوان، الجمیلی  از سُنی ها میخواهد صفوف خود را متحد کرده، در برابر حضور داعش در مناطق خود  و آنهایی که بی تفاوت با مسئله برخورد میکنند بایستند.

 جمیلی نماینده سابق مجلس، از استان الانبار، در بیانیه  یکشنبه  ۱۶ اوت خود گفت که چنین درخواستی از استانهای سُنی نشین، از سوی دولت قبلی (مالکی) با بی اعتنایی مواجه شد. او اصرار دارد که سیاستمداران سُنی پیش از تشکیل دولت جدید صفوف خود را متحد کنند. او آنها را به مقابله با گسترش سازمان داعش در مناطقشان دعوت کرد.

پایان گزارش اسوط العراقیه.

کامنت من:

خبر بنظر چندان خاص نیست و اینروزها از هر سو دعوت به مقاومت در برابر گروه جهادی یا تکفیری موسوم به داعش از هر سو بگوش میرسد. گوشهای ماهم عادت کرده است که بشنود این گروه سُنی، آن گروه شیعه ، آن جماعت مسیحی، آن گروه یزیدی یا از مقابل داعش فرار میکنند یا در مقابل آن می ایستند و.. .  در این گزارشهای خبری؛ از مردم  عراق بعنوان عراقیها و شهروندان عراق،  چه  بعنوان دربدر شده چه بعنوان رزمندگان ضد داعش خبری نیست. تصویر مردم عراق در صفحه رسانه های منطقه و دنیا، همه فرقه گرایانه Sectarian ترسیم و توصیف میشود چون بخشهایی از یک نمودار دایره ایی با رنگهای کاملاً متمایز.

برای واکاوی تاریخچه این موج فراگیر فرقه گرایی در عراق که نمودی از فرقه گرایی در منطقه است، به پیش از روی کار آمدن حکومت اسلامی در ایران برمیگردم.

تنش بین دولتهای عراق و ایران با  حکومت صدام و بعثی ها شروع نشد بلکه از زمان انقلاب ضد سلطنتی  ۱۹۵۸ که نخست به روی کار آمدن افسران ناسیو نالیست و ناصریست و سپس حزب بعث منجر شد، آغاز گردید و با سیاست صدور انقلاب اسلامی از سوی روحانیون بقدرت رسیده در ایران به رهبری آیت الله خمینی، به جنگ بین دو کشور انجامید. حادثه ایی که رژیم شاه پس از اوج گیری ناسیونالیسم عرب و ناصریسم در دهه ۵۰ تا ۶۰، با تدبیر و اقتدار از رخداد آن پرهیز کرده بود.

ولی در این رابطه آنچه مهم می باشد این است که در دوره تنش طولانی بین ایران و عراق چه در دوران عبدالکریم قاسم و چه برادران عارف و  چه بعثی ها در دوران البکر و صدام؛ بحثی از جنگ سنی و شیعه در میان نبود. بحث، بحث دشمنی ایران و عراق باهم در میان بود و جدا از اینکه دولت ایران شیعی و دولت عراق سُنی است.

حتی در جریان جنگ ایران و عراق اگر گروهی از شیعیان سیاسی شده  ضد صدام به ایران پناهنده شدند، بسیاری از شیعان عراقی در ارتش آن کشور دوش بدوش افسران و سربازان سُنی مذهب با ایران شیعی مذهب جنگیدند و برای آنان هویت  عراقی و عربی اشان و نه شیعی اشان تعین کننده موضع سیاسی آنان بود.

با حمله نیروهای ائتلاف و سرنگونی صدام، نیروهای شیعی  عراق که زیر پرچم تشیع با رژیم بعثی مبارزه کرده و بعد از سرکوب و شکست به ایران پناهنده شده بودند، یکباره با علم و کتُل مذهبی خود به عراق برگشته و وارد صحنه سیاسی آنجا  شدند.

گشودن درب جعبه پاندرای فرقه گرایی مذهبی از سوی فرمانروایان جدید ایران در منطقه و عراق ابزاری بود که در کوتاه مدت شیعیان آنکشور را متحد کرد و بعنوان یک فرقه مذهبی از آنها یک نیروی سیاسی عظیم  میدانی ساخت که نردبان قدرت سیاسی را برای رهبران شیعی عراقی و پروکسیهای ایران در آن کشور به آسانسور و پله برقی سریع السیر سیاسی تبدیل کرد. در چنان شرایطی رهبران شیعی عراق با چیره کردن مرزبندیهای مذهبی بر مرزهای سیاسی/ اجتماعی/فرهنگی  موفق شدند با تکیه بر کمیت اکثریتی خود در جریان تقسیم قدرت، بیشترین بخش کیک قدرت سیاسی را از آن خود گردانند.

اما پس از سرنگونی صدام و ترکتازی عنان گسیخته رژیم مالکی و عوامل ایران که سلطه خود در آن کشور را تثبیت شده و قطعی فرض میکردند، در عکس العمل به این سیطره جویی  شیعیان تحت رهبری ائتلاف شیعه و حزب دولت قانون مالکی، بتدریج همبستگی فرقه ایی اهل سُنن نیز زمینه عینی یافت که در عمل به فرصتی برای القاعده بعنوان یک جریان افراطی سُنی هم منجر گردید.

بنا براین اگر دیو فرقه گرایی دینی در این منطقه و بویژه در عراق  بزنجیر کشیده شده یا به اغماء تاریخی  فرو رفته  بود و میرفت تا زیر بار تحولات مدرن دنیا و منطقه برای همیشه در زنجیر یا جعبه بماند، حکومت تازه به قدرت رسیده ایران که در گسترش دادن به فرقه گرایی دینی؛  گسترش قدرت منطقه ایی خود را از طریق برانگیختن سیاسی جماعات شیعی مذهب میدید، با تمام قوا این غول را، نه تنها در عراق بلکه در عربستان، امارات متحده عربی، کویت ، یمن و بحرین و لبنان و از طریق عملیات پنهانی، کمکهای مادی و تسلیحاتی و تبلیغات رسانه ایی آزاد کرده بجان این کشورها و مردم منطقه انداخت.

امروزه این شّر آزاد شده از جعبه پاندرای دینی، چنان شکاف عمیقی در جوامعی با جمعیت های شیعی ایجاد کرده است که این شکاف به دره ایی بهم نیامدنی و پل نزدنی تبدیل شده که  بهم آوردن دهانه آن یا پل زدنی روی آن  همانقدر دشوار است که به لانه فرستادن مورچه گایی که با ریختن آب به لانه اشان موج وار خروج کرده اند یا مانند زنبورهایی که در اثر دود  و َدم از کندوی خود گریخته اند.

جمعه  پیش خبری  از یمن در رسانه ها بود دایر بر اینکه دهها هزار شیعه حوثی به فرمان فرمانده مبارزان حوثی؛ علیه دولت به خیابانهای صنعا آمدند. فرمانده حوثیها، در دعوت خود از شیعیان آن کشور به تظاهرات، از آنها خواسته بود تا از جمله به ناتوانی دولت در عرضه خدمات اجتماعی اعتراض کنند و در میدانها و خیابانهای شهر چادر زده اعتصاب نشسته کرده و راه بندان دائمی ایجاد کنند.

این درحالیست که تظاهر کنندگان شعار سرنگونی رژیم را میدهند و همه اینها درحالیست که پس عزل دیکتاتور سابق علی عبدالله صالح؛ این کشور حتی یک روز آرامش و ازجمله بخاطر آشوبهای مسلحانه همین حوثیها و القاعده، بخود ندیده است. شیعیان حوثی از یکسو با تظاهرات و شورش مسلحانه خود دولت را فلج کرده اند و از سوی دیگر از این فلج شدگی دولت و سیستم خدمات آن، برا ی تحریک و شوراندن مردم علیه آن بهره برداری میکنند. زیاده است گفته شود اگر همین دولت نیم بند کنونی در صنعا ساقط شود، شیعان هم در آنجا حاکم نخواهند شد بلکه وضعی مشابه سومالیِ چند سال پیش در آنجا پدید خواهد آمد و این دقیقاً آن هدفی است که دستگاه رهبری ایران تعقیب میکند زیرا با به هرج و مرج کشاندن یمن، رهبری ایران می اندیشد که فرصتی برای معامله با غرب موضعی قوی تر خواهد یافت و از این روی همچنان به ارسال اسلحه و کمک مادی به شورشیان حوثی ادامه میدهد.

اما دستگاه حاکمه ایران آنروی سکه این تنش آفرینی های فرقه گرایانه را تا بحال مستقیم تجربه نکرده است. ولی این دیو شیعه گرائی که آزاد شدنش تا بحال به رژیم ایران کمک کرده است تا در منطقه بحساب اقلتهای شیعی مانور داده و قدرت نمایی کند  امروزه به بیدار شدن  و تاخت و تاز ابردیو فرقه گرایی سنُی منجر گردیده  است.

این بسیار اشتباه است اگر فکر کنیم که جماعات سُنی که بدعوت سیاست مدارانی چون ویحدا جمیلی از فدراسیون ملی عراق متحد خواهد شد، به پیکار با داعش بسنده خواهد کرد. این ابردیوی که ظاهراً علیه داعش توسط سیاستمداران فرقه گرای سُنی به صحنه گام میگذارد پیش از آنکه بجنگ با داعش بپردازد، شیعیان روحیه باخته و حیران شده در اثر سقوط دولت مالکی را نشانه خواهند گرفت. در صورت وجود حسن نیت و دور اندیشی، تلاش بسیاری از سوی سیاستمداران مسئولیت پذیر اهل تسنن، آمریکا ، دولت کردها و حتی امارات و عربستان لازمست تا از شیعه آزاری در آن کشور پس از انتقال قدرت دولتی جلو گیری کنند.

 به گزارش دیگری از همین اسوط العراقیه، ایادعلاوی رهبر حزب الوطنیه عراق  برای مشارکت خود در دولت آینده شرایط سنگینی قرار داده است که بعید بنظر میرسد طرفهای سیاسی او بتوانند یا بخواهند از آن طفره روند. او خواهان اصلاحات بنیادی در دستگاه سیاسی عراق گردیده و همچنین مشارکت همه بخشهای جامعه در دولت آینده راخواستار شده است که معنای این حرف الغاء قوانین موسوم به بعث زدایی و راه دادن به مقامات سابق بعثی به عرصه سیاسی است.

من فکر نمیکنم جریانی بجز طرفداران مالکی و ایران، مخالف این مشارکت باشد زیرا در غیر آنصورت نه داعش مغلوب خواهد شد و نه شورش سُنی ها فرو خواهد نشست. از اینها مهمتر؛ ایاد علاوی در همین شرایط خود، خواهان به پاسخ کشیدن مقامات سابق دولتی بخاطر تخلفات قانونی اشان گردیده است. تصور نمیرود جریانی یافت شود که بتواند بگوید مقامات سابق بشمول شخص نورالمالکی از مصونیت قانونی برخوردار باشند. تحت حکومت نوری المالکی تخلفات وجنایات بسیاری صورت گرفته است که پای هزار تن از قداره بندان مالکی و عوامل ایران را خواهد گرفت. حتی تصور اینکه انتقام جویان سُنی و دیگر گروههای ضد مالکی، ضد شیعی و یا ضد ایرانی حتی به یک رسیدگی عادلانه هم بسنده کرده از فشار انتقامجویانه، بر دولت معزول مالکی خود داری کنند تصوری دشوار است مگر اینکه توافقی در سطوحی بالا بین آمریکا، عربستان و سران سُنی بقصد آشتی ملی انجام شده باشد.

دستگاه رهبری ایران محصولی را درو میکند که بذر آنرا از همان روزهای نخست انقلاب اسلامی خود در منطقه پاشیده است و تازه، تحولات درجریان امروزِ عراق، که بی هیچ تردیدی بار عظیم ضد شیعی و ضد رهبری ایران را دارد، اولین چین این درویدن این محصول تلخ است. باید منتظر بود که در چین های بعدی سرو کله داعش در خوزستان و بلوچستان و بنادر ایران هم هم پیدا شود.

بنظر من از اوضاع بوجود آمده نتایج و درسهای بسیاری میتوان گرفت ولی مهمترین آنها بنظر من اینست که پس از دو دوره دیکتاتوری شیعی نورالمالکی و تاخت و تاز عوامل ایران در عراق، شرایط نه برای چیرگی شیعیان و نه سنیها بر دولت آینده عراق فراهم است و از طرفی بدون یک فصل الخطاب در منظومه ترکیبی آینده دولت عراق اراده واحد ملی برای مقابله با دشواریها فراهم نخواهد شد بزبان فرنگی ها آنچه عراق نیازدارد “لیدر شیپ” است. بدون یک رهبریت مورد اجماع اگر هم امروز توافقی صورت گیرد، راه آینده با سختی بسیار بسوی تثبیت اوضاع طی خواهد شد. از این نتیجه مقدماتی من به این نتیجه راهبردی میرسم که زمان برای ایفای نقشی  پیشتازانه توسط کردها به رهبری دولت اقلیم کردستان، بعنوان آرماتورها یا ملاط سیاسی ساختار قدرت در عراق رسیده است. کردها در عراق امروز آن فرصتی را یافته اند که دولت فتودالی پروس به رهبری پروس تکه پاره های آلمان امروز را بصورت کشوری واحد متحد کرد.

عراق امروز از آلمان عصر بیسمارک از هم گسیخته تر است و شکافهای مذهبی و قومی تا عمق بافتهای اجتماعی و ملی آن امتداد یافته اند. این فقط کردها هستند که با پیوند های فرا مذهبی و فرا قومی خود با دیگر بخشهای جامعه، قادرند سرو ته این شکافها را بهم بیاورند و به باور من غرب و در درجه اول آمریکا هم به این نتیجه رسیده است و سرمایه گزاری سیاسی ، نظامی سنگین آن روی دولت اقلیم کردستان عراق در جنگ با دولت اسلامی و داعش در همین راستا است.

به باور من تنها عراق نیست که عرصه ایفای نقش رهبری  کردها خواهد شد بلکه ایران بالقوه از پاشیده شده ما هم که چشم اندازی برای ظهور یک ارگان یا شخصیت رهبری کننده در افق قابل مشاهده آن بچشم نمی خورد، نیز به نقش پیوند زننده کردها نیاز جدی دارد.

ترکیه نیز که در اثر شورشهای خیابانی، برملا شدن فساد دستگاه اردوغان، بحران بین فتح الله گولن و حزب عدالت و توسعه و این چنین که بنظر میرسد، بحران رابطه بین عبدلله گل و اردوغان نیز فرصتی تاریخی برای نقش آفرینی تاریخی کردهای ترکیه ایجاد کرده است که آثار آنرا، در آرای نسبتاً بالای ۹٫۵%ی  نامزد کردها برای رئیس جمهوری، و پیام بسیار مهم رهبر زندانی PKK،  عبدالله اوجلان بمناسب ۳۰ امین سال آغاز مبارزه مسلحانه کردهامیتوان مشاهده کرد.

من در یاداشت بعدی خود که تا ۲ ـ ۳ روز دیگر آنرا درج میکنم، این بحث را بعنوان یک بحث راهبردی و رهیافتی ادامه خواهم داد.

اسوط العراق

Call for Iraqi Sunnis to unite, Jumaili

8/16/2014 1:57 PM

ANBAR/ Aswat al-Iraq: National Forces’ Federation member Wihda ala-Jumaili called Iraqi Sunni politicians to unite ranks to stop others’ negligence and terminate the presence of Da’ish organization in their areas.

Jumaili, ex-MP for Anbar province, said, in a statement today, that the demands of the Sunni provinces were neglected by the previous government, urging politicians to unite ranks before the new government.

 She called for countering Da’ish organization in their provinces to prevent its expansion.

*************************

اسوط العراق

UK should be prepared to use military prowess against Isis, says Cameron

Share Button

The RAF is also flying planeloads of ammunition, rifles and machine guns from former Soviet bloc countries in eastern Europe into Irbil in order to strengthen the fighting power of the Iraqi Kurdish security forces who are combatting the jihadis.

Prime minister rules out ground troops as Britain steps up military mission in Iraq defence secretary says could last months, chief political correspondent

Michael Fallon visits Cyprus base

The defence secretary, Michael Fallon, meets armed forces personnel at RAF Akrotiri in Cyprus over the weekend. Photograph: Cpl Neil Bryden Raf/AP

The UK should be prepared to use its diplomatic and military prowess to help defeat the “monstrous organisation” of the Islamic State (Isis) in northern IraqDavid Cameron has said.

As Britain steps up its military involvement – by flying warplanes deeper into Iraq in a mission that could last “months”, according to the defence secretary Michael Fallon – the prime minister warned of an extremism crisis in the country.

But Cameron, who confirmed that Britain would look favourably on any request for arms from Kurdish forces fighting Isis, told BBC1’s Breakfast programme: “Britain is not going to get involved in another war in Iraq. We are not going to be putting boots on the ground. We are not going to be sending in the British army.

“Yes we should use all the assets we have – our diplomacy, our political relationships, our aid, the military prowess and expertise we have to help others – as part of a strategy to put pressure on Islamic State and make sure this terrorist organisation is properly addressed and it cannot cause mayhem on our own streets.”

Cameron was speaking after Fallon said Britain’s involvement in Iraq was fast expanding beyond the initial humanitarian mission to relieve Yazidi refugees besieged on Mount Sinjar. The defence secretary confirmed that RAF Tornado jets, which were deployed to the region last week to identify the location of Yazidi refugees, were now monitoring Isis positions deep into Iraq.

Cameron also confirmed that Britain had moved beyond providing humanitarian relief. He told the BBC: “We are trying to help with the situation we face. First of all that is a humanitarian crisis in Iraq, with people being displaced and British aid and British military have been able to help deliver aid to people including on Mount Sinjar but also now increasingly to the refugee camps.

“But alongside the humanitarian crisis there is also a political and extremism crisis in Iraq that has a direct effect on us back here in the UK. We do have a fully worked through strategy for helping with allies to deal with this monstrous organisation – the Islamic State.”

The UK move came as the US announced its most concerted bombing campaign yet over northern Iraq to drive Isis forces back, helping Kurdish forces to reclaim Mosul dam.

American warplanes and drones carried out more than 20 strikes at the weekend near the crucial dam that Isis forces took earlier this month. More than a dozen Isis vehicles were destroyed, the Pentagon said. The bombing is designed to help Kurdish forces regain the initiative in fighting for territory that Isis has seized over the past three months.

“Mosul dam was liberated completely,” Ali Awni, an official from Iraq’s main Kurdish party, told Agence France-Presse. That statement was confirmed by another party official and a Kurdish security forces officer.

Britain was encouraged by the progress over the weekend. But Downing Street believes the US, the Kurds and forces of the Iraqi state face a lengthy battle to defeat the Isis jihadis.

Fallon’s declaration that British involvement was expanding beyond a humanitarian mission contrasted with the cautious language of Downing Street last week when officials said that the British mission was limited to providing humanitarian relief for Yazidi refugees besieged on Mount Sinjar.

Britain announced towards the end of last week that it would be prepared to arm Kurdish forces fighting the extremists.

Fallon said: “We and other countries in Europe are determined to do what we can to help the government of Iraq combat this new and very extreme form of terrorism that Isil [the Islamic State] is promoting.”

The defence secretary was speaking at RAF Akrotiri in Cyprus as six Tornado fast jets and a spy plane push beyond the Kurdish region in the very north of Iraq – the focus of the humanitarian crisis – into parts of mainland northern Iraq that were taken over by Islamist militants in the past two months.

The aircraft are providing footage and other intelligence on displaced families to assist with the humanitarian effort and also on the movement of jihadis on the ground. It is studied by British analysts before being used to help Kurdish and Iraqi security forces.

British intelligence is shared directly with the US military, which has been conducting air strikes against Islamic State positions for the past 10 days.

“We are helping the Iraqi authorities and the Kurdish forces build up a better picture of where Isis is, where it is likely to strike next,” Fallon said in an interview conducted by the defence editor of the Times and pooled on behalf of the major newspapers including the Guardian.

This means that British information could be used by the Iraqi military in planning attacks against jihadis – a development that brings Britain closer to a direct combat role, which could cause alarm among some MPs who are concerned about mission creep.

The Rivet Joint spy plane, a sophisticated, electronic surveillance aircraft, has been conducting missions since last week. Its information is combined with intelligence from daily patrols conducted by pairs of Tornado fighter jets, kitted with surveillance pods.

The RAF is also flying planeloads of ammunition, rifles and machine guns from former Soviet bloc countries in eastern Europe into Irbil in order to strengthen the fighting power of the Iraqi Kurdish security forces who are combatting the jihadis.

In addition, the government is looking at what British gear, such as night-vision goggles and body armour, it could send directly to the country to boost the Kurdish peshmerga fighters.

The defence secretary praised a group of about three dozen airmen and soldiers from the various different units at the RAF base for their work in distributing aid. Fallon then signalled an expansion of the mission which could last months when he said: “This mission isn’t over. The humanitarian needs are there…There may well now be in the next few weeks and months other ways that we may need to help save life, protect people. We are going to need all of you again and the surveillance you are able to give us.”

In his interview the defence secretary confirmed that a small number of regular British soldiers were also sent briefly into the semi-autonomous Kurdish north of the country. The troops from 2nd Battalion the Yorkshire Regiment were flown into Arbil, the capital of Iraqi Kurdistan, last week to prepare for a possible deployment of Chinook helicopters on a mission to save families from a little-known religious sect who were stuck on a mountainside.

Deborah Haynes, defence editor of the Times, despatched a pooled contribution to this report from RAF Akrotiri in Cyprus

جنگ پروکسیکال در عرصه سیاسی داخلی کشور و انعکاس رسانه ایی آن

Share Button

 با توجه به مفروضات فوق این نیز اشتباه است اگر این جنگ و جدل گروههای داخل نظام راهریک سنگ منافع خود را به سینه میزنند،  نادیده گرفت و بدان بی تفاوت بود. این جنگ و جدل میدانی برای مانور منتقدین نظام، و برای آگاهی رسانی و بسیج مردم است بشرطی که دانسته شود این فقط یک میدان مانوری محدود، در محدوده اقتدار و حاکمیت مطلقه نظام است نباید اینقدر در آن غرق شد که کلیت مسئله را فراموش کرد و با اغراق در پتانسیل آن در دل مردم امید آفرینی توهم انگیزانه چشم اندازی ایجاد کرد. باید توضیح داد؛ در این نظام ، کمترین روزنه ایی در افق آینده  برای نجات مملکت و ملت بچشم نمیخورد و منظره تاریکتر از آنست که تصور میشود.  باید توضیح داد که دولت روحانی برای نجات رژیم از باتلاق بحران آمده است نه برای برآوردن انتظارات و مطالبات مردم.

Tragic Comic

لحن تند و خشن روحانی نسبت به تندروان مخالف دولت او به موضوع عمده رسانه های داخلی و تا آنجا که به انعکاس اخبار ایران مربوط میشود، رسانه های دنیا تبدیل شده است. بنظر من انعکاس واکنش تند روحانی که در عبارت :” به جهنم که عده ایی نمیخواهند ما مذاکره کنیم و ما با دنیا رابطه داشته باشیم .. “، از سوی  او بیش از آنچه بار واقعی و عملی در سیاست ایران داشته باشد در این رسانه ها منعکس شده  که تصویری از عرصه سیاست ایران را به ذهن مخاطبین القاء میکند که گویا ایران داری یک نظام دو حزبی مانند آمریکا است که حزب جمهوریخواه و دموکرات در یک رقابت آزاد و سالم صحنه گردان واقعی صحنه  سیاست  و بازیگر اصلی قدرت هستند و یا مانند انگلیس است که جزب کار گر و محافظه کار همه کاره اند و ملکه هم مانند  یک قاب عکس یا تابلوی تزئینی بر سر درِ ساختمان قدرت می باشد.

حلقه مرکزی و شاکله اصلی قدرت در ایران اسلامی بنا به مصلحت روز، صلاح را در این میداند و دیده است که که با تقویت این بازی کنترل شده اجازه دهد  این برداشت و تلقی پیش گفته در ذهنیت جامعه داخلی و خارجی هر چه بیشتر نقش بندد که فقط ناشی از این است که  حلقه مرکزی قدرت در نظام و شخص رهبر در مرکز آن، در درک اینکه این راه درست است یا آن راه، مذاکره با قدرتهای عمده دنیا بهتر است یا چالش طلبی آنها در مانده است. رژیم نمیخواهد در این مقطع بیش از آنچه در دوره احمدی نژاد هزینه کرد زیر بار هزینه اشتباهات خود رفته و مسئولیت شکست خود  را بپذیرد.

رهبری نظام و حلقه مرکزی قدرت، پس فاجعه آفرینی دولت احمدی نژاد بهتر میداند که با ایجاد یک  صحنه سازی سیاسی، مسئولیت ناکامیهای احتمالی را از دوش خود بردارد ولی این به معنای این نیست که حاضر است  در این عرصه؛ حتی ذره ایی از اختیارات فائقه خود را به این بازیگران در صحنه واگذار کند.  شاکله قدرت مانند ماهیگیری است که به مقتضای اینکه امکان چه نوع صیدی وجود دارد یکی از تورهای خود را انداخته و بکار میگیرد. هدف ماهگیری است  و نه چیز دیگری و بقیه امور و چیزها وسیله اند.

برای اینکه بدانیم رویکرد فاصله گیرانه رهبری نظام و آن حلقه اصلی قدرت در فرار از مسئولیت در عین حفظ اختیارات کامل، ورودمستقیم به مذاکرات هسته ای و سایر مذاکرات جانبی آن؛ چقدر مصلحت اندیشانه و از روی احتیاط است  و نه  انعکاسِ وجود دو قطب در ساختار قدرت  و مکانیسم مرکزی تصمیم گیری و سیاست گذاری کلان؛ برای یک لحظه فرض میکنیم: ــ  در جریان جنگ اخیر غزه  و رخدادهای اخیر عراق وضع برعکسِ آنچه پیش رفت، پیش میرفت و برود؛ فرض را بر این  میگذاریم که ارتش عراق به فرماندهی نوری المالکی، بکمک شبه نظامیان شیعه و با پشتیبانی سپاه قُدس و با بکارگرفتن هواپیماههای سوخوی گرفته شده از ایران، همانطور که روزهای اول مالکی فکر میکرد و گفت که ظرف چند ساعت طومار تهاجم داعش و پیکار جویان سُنی را درهم پیچیده خواهد شد.  و البته او این توهم را درسر داشت که پس از شکست داعش و بیرون آوردن مناطق از دست رفته، سیاوش وار، روسفید و پیروزمندانه  از خرمن آتش  خواهدگذشت و دُم همه مخالفین داخلی و خارجی را خواهد چید. فرض را بر این میگذاریم که در پایان این جنگ یکماهه  حماس با اسرائیل، در اثر ناتوانی ارتش اسرائیل، و عاجز شدن مردم و دولت آن کشور زیر باران موشکی حماس، فزونی تلفات اسرائیل و به اسارت در آمدن دهها  و یا صدها سرباز آن  توسط حماس و فرداستی گرفتن حماس و جهاد اسلامی در جنگ تبلیغاتی در دنیا؛ اسرائیل بنوعی تسلیم شده  و وامیداد و مردم ساحل غربی هم به دعوت مقام معظم رهبری لبیک گفته  و انتفاضه جدیدی را  و این بار مسلحانه، در ساحل غربی آغاز میکردند و در کشورهای عربی و اسلامی هم  امواج میلیونی اعتراضی مردم نسبت به آمریکا و اسرائیل، در خیابانها و میادین این کشورها براه می افتاد آنچنانکه دولتهایشان را وادار به  اتخاذ موضعگیریهای تند ضد استکباری، ضد صهیونیستی و اسلامگرایانه میکرد.

در چنین شرایط مفروضی فضای رسانه ایی و موضوع اصلی آنها بگونه دیگری میشد.  این پروکسها به صحنه نمی آمدند  و ما بجای عبارت خطاب آمیز و  خشنِ “بجهنم که عده ایی .. ،” از سوی روحانی بعنوان رئیس جمهورمملکت خطاب به منتقدین دلواپس و مخالفیبن مذاکره و تعامل با غرب از سوی روحانی، با خود مقام معظم که تمام قد در صحنه حضور میافت روبر میشدیم که هل من مبارز طلبانه و بدون اینکه کسی را  در حکومت عددی فرض کنند،  میفرمودند: “بجهنم که عده ایی در دنیا شرایط ما را برای حل و فصل منقاشه هسته ایی و اراده ایران اسلامی برا ی قدرت هسته ای شدن را نمی پذیرند، و.. .

واقعیت اینست که جامعه رسانه ایی ایران و دنیا روی اختلاف نظر دولت روحانی  با مخالفین او آنچنان زیادی حساب کرده اند که شاکله مرکزی قدرت و مغناطیس نیرومند حاکم آنرا بر کلیت فرایندهای تصمیم گیریهای کلان سیاسی در ایران نا دیده گرفته اند مانند کسی که چنان محصور دیدن چند درخت و درختچه و بوته جنگلی میشود که منظره عمومی خود جنگل را  و حد و حدود جغرافیایی آنرا فراموش میکنند.

در این تردیدی نیست که در ایران، بخاطر منافع عظیم مادی گروهی و باندیِ در رابطه  با تحریمهاد و تنش با غرب، عده ایی واقعاً خواهان ادامه تنش هستند و هرکار که بتوانند میکنند تا این تنش و تحریمها ادامه یابد. در این سوی نیز عده دیگری یا بخاطر زی نفع نبودن در تنشها یا از روی دور اندیشی سیاسی طرفدار تنش زدایی هستند. باید دانست که در درون نظام باندهایی هم هستند که دسترسی به منابع اصلی ثروت سازی ندارند و  دستانشان در دست سپاه و مرکزیت مافیایی اقتصاد نیست تا از قبل این تنشها و تحریمها به سودهای کلان برسند.  ولی اگر تصور شود که یکی یا هردوی این دو گروه در فرایند تصمیم گیریهای کلان مملکت، در آنجا که همه مکانیسم ها با موتوریک، ماشینری Mashineri و عامل واحدی به حرکت و جنبش در می آیند،  نقشی جدی دارند تصوری بیهوده است.

رهبری مملکت در این بحبوحه ی گرفتار شدن در سردرگمی سیاسی؛ گرفتار بین ترس از شکست کامل و شانس ضعیف پیروزی، ترجیح میدهد تا دو پروکسی و صحنه ساز خود را چنان بمیدان آورده و مردم را با  جنگ نمایشی آنها سرگرم کند که  همگان فراموش کنند تصمیم گیرنده اصلی، کس یا کسان دیگری بوده و فرایند تصمیم گیری سیاسی، بطور کامل و مطلق از مدار دیگری قرار دارد. تا به هورا کش یکی از این دو قطب تبدیل شده و اندیشه اینکه؛ این طرف یا آنطرف، این پروکسی یا آن پروکسی برحق است، از اینکه این یا آن رویکرد به مصلحت مردم و مملکت است سرگرم شوند؛ غافل ازشوند که آنچه تعین کننده میباشد، اینست که  با توجه به اوضاع و احوال، کدام رویکرد، به رژیم و در رأس آن شاکله قدرت و در مرکز آن آقای خامنه ایی، تضمین امنیتی و ماندگاری در قدرت را میدهد.

اگر این شاکله قدرت مصلحت خود را در تسلیم شدن بداند، در این زمینه هیچ خط قرمزی، نه دین، نه مذهب ، نه اخلاقیات و نه مملکت و ملت برای رهبری رژیم وجود ندارد و تسلیم خواهد شد. واگر هم  همین حلقه مرکزی قدرت بداند که با ادامه چالش طلبی با غرب  و اسرائیل  و اتمی شدن، موفق خواهد شد افکار عمومی داخلی را با ایجاد غرور کاذب و مسلمانان دنیا و منطقه را به انگیزه استکبار و اسرائیل ستیزی  بسوی خود جلب کرده و برای غرب مشکل آفرینی جدی ایجاد کند تا از این راه، از موضع قدرت با آن به تعامل رسیده، برای خود تضمین های امنیتی لازم را بگیرد  و خود را به جامعه جهانی تحمیل کند، بی هیچ تردیدی از تمام مرزبندیهایِ درون گروهبندیهای نظام، عبور خواهد کرد و اراده  سلطانی خویش را جاری خواهد ساخت و و تّره ایی هم برای این جناحبندیهای داخلی و منافع گروهی آنان خُرد نخواهد کرد.

تا دیروز رهیری نظام فکر میکرد خط احمدی نژاد بهترین خط، در برخورد با غرب است و امروز پس شکستها و ناکامیهای بسیار، ذلیلانه به این نتیجه رسیده است که جلیقه نجاتش همین دولت اعتدال و امید حسن روحانی است که بنحوی حمایت بخشی از مردم را هم هنوز در پشت سر خود دارد. این چرخش رویکردی نظام از احمدی نژاد به روحانی ربط چندانی به  مصالح مردم و مملکت ندارد.

با توجه به مفروضات فوق این نیز اشتباه است اگر این جنگ و جدل گروههای داخل نظام راهریک سنگ منافع خود را به سینه میزنند،  نادیده گرفت و بدان بی تفاوت بود. این جنگ و جدل میدانی برای مانور منتقدین نظام، و برای آگاهی رسانی و بسیج مردم است بشرطی که دانسته شود این فقط یک میدان مانوری محدود، در محدوده اقتدار و حاکمیت مطلقه نظام است نباید اینقدر در آن غرق شد که کلیت مسئله را فراموش کرد و با اغراق در پتانسیل آن در دل مردم امید آفرینی توهم انگیزانه ی  چشم اندازی  ایجاد کرد.  باید توضیح داد؛ در این نظام ، کمترین روزنه ایی در افق آینده  برای نجات مملکت و ملت بچشم نمیخورد و منظره تاریکتر از آنست که تصور میشود.  باید توضیح داد که دولت روحانی برای نجات رژیم از باتلاقِ بحران آمده است نه برای برآوردن انتظارات و مطالبات مردم.

این دولت تا آنجا حاضر است برای مطالبات مردم اقدام کند که اجابت آنها به تحکیم بیشتر نظام منجر میشود و درست از اینروست که آقای روحانی تمام هم و غم خود را برای حل بحران و چالش هسته ایی و رفع تحریمها گذارده است. اگر ادامه تحریمها بنفع تحکیم رژیم بود، رژیم ابایی از مردن مردم از گرسنگی هم نداشت و بر طبل جنگ با دنیا همچنان می کوبید. گشایش فضای سیاسی و فرهنگی و آزادی زندانیان و رفع حصر سران جنبش سبز مسئله و دغدغه روحانی نیست.

اقتصاد روسیه تازه گزش تحریمها را احساس میکند

Share Button

 

درخواست کمک رُزنفت، بزرگترین شرکت نفتی روسیه برای ۲۸۹ میلیارد کرون (معادل ۴۴٫۵ میلیارد دلار) از دولت

ولادیمیر پوتین و ایکور سخین

داگنز ایندوستری

۱۴ اوت (سوئد)

تحریمهای آمریکا علیه  شرکتهای روسیه تازه شروع به نشان دادن گزندگی خود کرده اند.  بنا به گزارش مؤسسه بلومبرگ ، مدیر غول نفتی رُزنفت ایگور سخین از دولت خود؛ روسیه درخواست کمکی بمیزان ۲۸۹ میلیارد کرون (۴۴٫۵ میلیارد دلار) کرده است تا بتواند از پس مشکلات اقتصادی خویش برآید.

بلومبرگ از یک منبع روسی که مایل به فاش شدن نام خود نشده نقل میکند که  اخبار این درخواست کمک مالی از دولت هنوز  رسماً انتشار نیافته است.

رُزنفت که بزرگترین شرکت روسیه  است که ۴۰% تولید نفت آن کشور را در کنترول خود دارد، بنا به اخبار درز کرده بیرون، برای ماههای آینده به کمک نقدی نیاز مند است. طبق موسسه بلومبرگ، تا پایان سال جاری رُز نفت  باید ۸۲٫۵ میلیارد کرون (۱۲٫۵ میلیارد دلار) از قروض خود را باز پرداخت کند. این مبلغ شامل وامهایی هم میشود که رُز نفت برای  کلانخرید مؤسسه رقیب خود TNK-BP   بصورت دلار آمریکا، فرانک سوئیس و یا یورو قبل از ۱۶ ژولای که مورد تحریم قرار گرفت  قرض گرفته است.

حتی خود مدیر این شرکت بزرگ نفتی ایگور سخین، خودش مشمول تحریمها گردیده است. ایالات متحده دارائیهای شخصی او را هم مسدود کرده و علاوه بر آن، او را دریافت ویزای ورود به آمریکا محروم کرده است.

پایان گزارش

***********************************************************

کامنت من:

این فقط گوشه ایی از نمود تأثیر گزاری تحریمها و کلاً چالش رویارویی روسیه بخاطر رابطه بحرانی اش با  غرب در اثر تجاوزات و تحریکاتش علیه اوکرائین است. بسیاری رسانه های دنیا از جمله همین داگنز ایندوستری در ۲ ـ ۳ ماه پیش از خروج قریب ۸۰ میلیارد دلار ظرف دو یا سه ماه از روسیه خبر دادند. چند هفته قبل بانک مرکزی روسیه برای جلوگیری از خروج سپرده ها از بانکها نرخ بهره سپرده های سپرده گزاران را به ۸% افزایش داد که این نرخ بهره برای کشورهایی با استاندارد اروپایی  غیر عادی و تقریباً  بیش از دو برابر نرخ بهره در کشورهای اتحادیه اروپاست.

خود اقتصاد دانان روسیه ۴ ـ ۵ پیش اظهار کردند که نرخ رشد اقتصادی کشور برای ۳ سال آینده بجای ۳٫۵% پیش بینی شده حداکثر ۱٫۳% خواهد بود که بسوی صفر میل میکند.  روند فرار سرمایه همچنان از روسیه ادامه دارد. دست و پا زدن های دیپلماتیک پوتین پس از شروع بحران از جمله:  در آغاز، چسبیدن به چین که بی نتیجه بود، تجدید فعالیت در آمریکای جنوبی و مرکزی و کوشش برای تشکیل محوری بکمک آنکشورها در برابر غرب، پیام اعلام حمایت از نوری المالکی در اوج ورشکستگی او؛ تلاش برای نزدیکی با مصر آدم را یاد دست و پا زدنهای احمدی نژداد  بدنبال تحریم کشور خودمان می اندازد.

روسیه برای خود باتلاقی ایجاد کرده است که جز با ول کردن خود دار و دسته  رهبری بحران ساز کنونی کشور در وسط همین باتلاق تا فقط خودشان  در آن غرق شوند، راهی برای نجات روسیه نیست. اگر روسیه خود را از شر پوتین آزاد نکند با او در این باتلاق فرو خواهد رفت.

******************************************************************************

تازه از اهرام آنلاین به نقل از روئیتر.

در این گزارش از نه تنها فرار سرمایه بلکه به فرار زیاد مغزها  از روسیه هم   اشاره میشود و رقم فرار سرمایه که من ظرف ۳ ماه ۸۰ میلیارد دلار نوشتم در گزارش روئتر بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیار و حتی بیشتر برآورد میشود.

اصل گزارش روئتر:

Clash with West accelerates outflow of Russia’s most prized assets: money and brains
 
Reuters , Thursday 14 Aug 2014
  The Kremlin’s worst clash with the West since the 1991 collapse of the Soviet Union has accelerated the outflow of two of Russia’s most prized assets: money and brains.

Vladimir Putin’s annexation of Crimea and support for rebels accused of shooting down a passenger plane over Ukraine then hindering the recovery of the 298 bodies have shredded Western hopes of a lasting alliance with Moscow.

Sanctioned by the United States and European Union, Putin’s courtiers are under fire, Russia’s $2 trillion economy is threatened with isolation and millions of Russians across the world are wondering what next.

Russia is still earning much-needed revenues from pipelines carrying oil and gas to the West, but, less happily for the Kremlin, capital and talent are flowing in the same direction.

Russia’s Economy Ministry is forecasting $100 billion in capital outflows for this year, up from $61 billion in 2013, but that looks optimistic. Indeed some think that figure has already been exceeded.

“Somewhere between $100 billion and $200 billion of capital flight has taken place,” said U.S. President Barack Obama on Aug. 6.

European Central Bank President Mario Draghi said back in May that the crisis had prompted “very significant outflows that have been estimated by some to be in the order of 160 billion euro ($214 billion) out of Russia”.

Even economists from Moscow’s Higher School of Economics forecast outflows could total $130-$150 billion this year.

And it will get worse, according to a senior Western banker.

“Capital outflows will accelerate,” he told Reuters on condition of anonymity. “Russian money will go West – to Western Europe, of course, to the main centers – London, Austria, Switzerland.”

MICRO-FLIGHT

As the money goes out, the flow in the opposite direction has all but dried up.

“You’re not seeing a lot of investors coming in new to start businesses inside of Russia,” said Obama.

Putin’s actions in Ukraine and the West’s response have caused a collective shudder in the boardrooms of New York and London.

“If you went into any boardroom right now and said ‘I want to invest a billion (dollars) in Russia’, they would laugh you out of the room,” said a senior Western banker who asked not to be named.

There could also be a micro-level capital flight going on within Russia itself. Since the chaos that accompanied the collapse of the USSR, Russians have traditionally greeted upheaval by dumping roubles for dollars.

A number of Russians told Reuters they were seeking to change roubles into dollars or euros or trying to move money abroad because of fears capital controls could be imposed if outflows accelerated too fast.

The true extent of cash savings is unclear to even top central bankers, but tens of billions of dollars are said to be squirreled away under Russian mattresses.

FOLLOW THE MONEY

Individuals have also been following the cash trail, and not just the high-profile plutocrats in search of soccer club playthings, elite schools and luxury property.

The number of Russians emigrating in the last two years was some five times higher than in the two before Putin began a new six-year term in May 2012, official figures show.

Russia’s statistics service data shows 186,382 moved abroad in 2013 and 122,751 in 2012, compared with 36,774 in 2011 and 33,578 in 2010. The true figures could be far higher, as they may not capture those who leave but remain formally registered in Russia.

Anecdotally, there are more to come.

“I have seen an increase in queries from Russian high-net-worth individuals, where they’re looking to have a safe haven if things go wrong in Russia,” said Supinder Sian, a partner in the labor and employment team at Squire Patton Boggs LLP.

So has genealogist Vladimir Paley, who said in July that he has four times more clients now than last year, and they want him to dig up their family history with one goal in mind: making a case to obtain foreign citizenship and leave Russia.

“They are people who have already made money and are now scared to lose it,” Paley said.

“We are losing the most educated, most active, most entrepreneurial people,” said Lev Gudkov, director of the independent Moscow-based Levada Centre pollster.

************************************************************************

Sanktionerna biter

Rosneft kräver 289 miljarder

Publicerad 2014-08-14 16:17

Valdimir Putin och Igor Sechin.Foto : Mikhail Klimentyev /

Nu börjar USAs sanktioner mot ryska företag bita. Oljebjässen Rosnefts vd Igor Sechin ber ryska staten om sammanlagt 289 miljarder kronor för att klara ekonomin, skriver Bloomberg.
Bloomberg citerar en anonym regeringstjänsteman som berättar att Rosnefts ansökan om statlig hjälp inte är offentlig ännu.

Rosneft som är Rysslands största företag och svarar för 40 procent av landets oljeproduktion, sägs vara i stort behov av pengar under de kommande månaderna.

Enligt Bloomberg måste Rosneft i slutet av året betala tillbaka lån på sammanlagt 82,5 miljarder kronor. I summan ingår lånen för jätteaffären i fjol då Rosneft köpte konkurrenten TNK-BP.

USA:s lånebojkott riktar sig mot större ryska företag som Rosneft och gäller lån som är längre än 90 dagar. Enligt Bloomberg har inga ryska företag fått några lån i US-dollar, schweizerfranc eller euro sedan den 16 juli då sanktionerna infördes.

Även Igor Sechin personligen har drabbats av sanktionerna. USA har frusit alla hans tillgångar och även förklarat att han inte kan få något visum till USA.

(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((

Hit by U.S. Sanctions, Rosneft Pleads for Debt Relief

by Naharnet Newsdesk ۱۲ hours ago

W460

U.S. sanctions against Moscow appeared Thursday to have claimed their first major victim when the head of Russia’s largest oil company was reported to have asked the government for help to cover its massive debt.

The well-connected Vedomosti business daily said Rosneft chief Igor Sechin had written a letter to the cabinet outlining five ways it could help repay nearly $45 billion (34 billion euros). More than half the amount comes due by the end of next year.

A spokeswoman for Rosneft said by email that the company had “no comment for now”.

Rosneft became the world’s largest publically-traded oil firm after taking over the TNK-BP joint venture from its Russian owners and the British giant for $54 billion in 2013.

BP also secured a 19.75-percent stake in government-run Rosneft in return and remains its largest minority shareholder. The London-based group warned last month that Western action over Russia’s stance on Ukraine could hit its future profits.

Washington’s measures prevent Rosneft and Novatek — a private gas firm run by close allies of President Vladimir Putin — as well as two state-held banks from raising anything but short-term debt that matures within 90 days on the U.S. market.

European banks are obligated to comply if they want to keep their U.S. operations.

Vedomosti said Sechin had asked the government to use one of its two rainy-day funds to purchase 1.5 trillion rubles ($42 billion) in specially-issued Rosneft bonds.

Another controversial proposal was for granting Rosneft the right to gain control of new Arctic and onshore fields without a bidding process.

“The implementation of the support measures is subject to consideration, we believe,” Moscow’s VTB Capital investment house said in a research note.

It stressed “that the possible outcome, as well as the time schedule, is still unclear.”

Moody’s reports that Rosneft will need to repay $26.2 billion between July 2014 and December 2015. More than $21 billion of that amount comes due between October and March.

It added that nearly $6 billion of that sum will need to be refinanced.

Moody’s estimated that Rosneft had $17.5 billion in cash and more than $4 billion in committed backup facilities at the end of March.

But both the Fitch ratings agency and several top U.S. banks warned that Rosneft’s cash flows may be severely dented by new European sanctions on the Russian energy sector.

Rosneft relies on access to advanced Western technology to maintain production at its depleting Soviet-era fields in Siberia and to tap new resources in the Arctic and the Far East of Russia.

 

 

..

Nasrallah: Hamas Was Not Serious when it Called for our Help in Gaza

Share Button

Naharnet . 

W460

Hizbullah chief Sayyed Hassan Nasrallah stated that there are “no red lines” in the “security war” with Israel, reported al-Akhbar newspaper.

He told the daily in excerpts released on Wednesday: “Hamas was not serious in its call on Hizbullah for assistance in the Palestinian Gaza Strip.”

He made his remarks in an interview, with al-Akhbar, that will be published on Thursday and Friday.

Commenting on regional developments, Nasrallah said: “What we have prepared for Israel was not affected by our actions in Syria.”

“We are a resistance but they want us to be a Shiite party for Arabs, and as we defended the South, we will defend our entire country and our border with Syria,” he declared.

“Many of those who were opposed to us are starting to change their stances,” he noted.

On July 29, Moussa Abu Marzouq, deputy head of Hamas’ political bureau, had hoped that Hizbullah will open a new front from southern Lebanon against Israel after it launched a campaign against Hamas in Gaza.

“The resistance in Lebanon has the capability to do a lot of things,” Abu Marzouq added.

Earlier in July, Nasrallah said his group will continue to stand by the Palestinian people and “all Palestinian resistance factions in Palestine.”

“We are following up on all the military and political developments of the battle and we tell our brothers in Gaza that we stand by them and will do everything that we perceive as duty ” to help them, he said.

M.T.

S.D.B.

 

حمایت بیشتر اعراب از اسرائیل

Share Button

اسرائیل از حمایت بیشتر کشورهای عربی برخوردار شده است

 در حالیکه اسرائیل شاهد حمایت کمتری از سوی ایالات متحده و اروپا نیز میگردد، حمایت از آن کشور در بین بسیاری از کشورهای خاور میانه افزایش می یابد.

السیسی و الفهد

هگنار آنلاین (فاینانس آویسن) نروژ اسلو

 مارتین ایندیک  فرستاده  سابق آمریکا به خاورمیانه برای مذاکره، به خبرگزاری بلومبرگ  میگوید”علاقه مشترکی” بین مللی که نمیتوان هنوز گفت که با هم در ائتلاف قرار دارند ولی  با دشمن مشترکی دارند، ایجاد شده است. او می افزاید، حالا که ایالات متحده کمتر از سابق تن به درگیر شدن در مسائل منطقه میدهد، این طبیعی است که  آنها بهم نگاه میکنند ـ ساکت، زیر میزی ـ سعی میکنند راهی برای کمک به یکدیگر بیابند.

در حالیکه محبوبیت اسرائیل در آمریکا و اروپا کاهش می یابد، این کشور شاهد افزایش پشتیبانی در بین کشورهای مانند عربستان سعودی، امارات متحده، و مصر از خود میباشد.

مصر، که میزبان مذاکرات اسرائیل و فلسطینی ها است، تحت رهبری کسی قرار دارد که قبلاً وزیر دفاع آنکشور بوده  و به سرکوب هواداران حماس در آنجا دست زد.

این در حالی است که امرای عرب،  مخالف اسلام سیاسی هستند و پادشاه عربستان پس از حمله  به نوار غزه از طرف اسرائیل حتی یک کلام در انتقاد از آن ابراز نکرده است

پایان خبر

*****************************

کامنت من:

در یاداشتهای سریال خود با عنوان “حماس در سراشیبی سقوط” برنامه داشتم و دارم دلایل سقوط این جریان اسلامگرا را که از قریب دو سال پیش، با سقوط اخوان المسلمین در مصر نشانه های آن نمایان شده بود را بنویسم. این روند سقوط با جنگ جاری غزه شتاب بیشتر یافت و نشانه های خود را بیشتر نمایان ساخت. یکی از این نشانه ها خونسردی زیاد ملل و دول عرب منطقه در برابر بمبارانهای بی سابقه اسرائیل بود. اگر این دولتها واکنشی هم در این رابطه نشان دادند، تدارک برای نوشدارو رسانی به واپسن سامورایی اسلامی باقی مانده از جنگهای صلیبی بود و نه نوشداریی که بتواند نجات بخش آن بی نوا باشد. در بحبوحه بمباران غزه، امیر دوبی از کشورهای منطقه دعوت کرد صندوقی بین المللی  برای بازسازی  غزه پس از جنگ ایجاد شود ولی تصور نمیرود که همین دولت و سایر سران امارات حتی یک درهم در جریان این جنگ به حماس کمک نقدی کرده باشند و بعید هم میدانم پس از جنگ هم دیناری در دست حماس بگذارند بلکه آنها سعی خواهند کرد از برنامه باز سازی غزه هم برای متلاشی کردن آنچه از این سازمان باقی مانده است استفاده کنند.

تا جائیکه به  واکنش اعتراضی مردم کشورهای منطقه  به بمباران غزه مربوط میشود، حد اکثر جمعیتی که در ساحل غربی رود اردن و آنهم پس از تجمیع نیرو و فراخوان رهبر ایران، انجام شد حد اکثر ۱۵۰۰۰ نفر بود که با توجه به حتی نفوذ خود حماس در آنجا این جمعیت بسیار قلیل بود. در اردن نیز پس از فراخوان اخوان المسلمین در همین حدود تظاهرات شد. در دیگر کشورهای عربی از شمال آفریقا تا لبنان و عراق و  خبری  از تظاهراتی که قابل رسانه ایی شدن وسیع شود نشد. در عوض تظاهرات لندن در برای غزه به رقم بی سابقه  ۱۵۰٫۰۰۰ رسید و در پاریس هم تظاهرات بسیار گسترده. اما اشتباه است اگر حتی این تعداد را نیز واقعاً بحساب پشتیبانی از حماس بگذاریم. زیرا اولاً پوشش رسانه های دنیا از بمباران غزه و تلفات غیر نظامیان آنجا نسبت به بار قبل بی سابقه بود بنحوی که جهتگیری ضد اسرائیلی اکثر خبرگزاریها  برای یک ناظر دقیق کاملاً احساس میشد. در حالیک سخنگویان نظامی و دولتی اسرائیل دائم تکرار میکردند که این؛ حماس است که از مردم خود سپر انسانی ساخته، مدارس و بیمارستانها را به استحکامات نظامی  و سکوهای آتش باری تبدیل کرده است، رسانه های دنیا نه فقط آثار موشکهای پرتاب شده به مناطق مسکونی اسرائیل را نشان نمیدادند بلکه  روی خرابیهای غزه متمرکز بودند. و دوماً بخش عمده معترضین سیاسی لندن و پاریس ناراضیان اجتماعی و سیاسی همیشگی بودند که این مناسبتها برای آنها فرصتی است تا به دولت های خود اعتراض کنند. بخش زیادی این تظاهر کنندگان هوارداران جریان چپ هستند که بهر صورت مخالف دولتهایشان هستند و اگر اینها کمی کمک لوژیستیک بگیرند حاضرند هر روزه بهر بهانه تظاهرات کنند.

وقتی سران کشور های عرب از عربستان تا مصر و اردن، چنین بی تفاوت و حتی با رضایت خاطر ضمنی از سرکوب حماس و جهاد اسلامی و بمباران غزه میگذرند نباید این را ساده گرفت و با ارتجاعی نامیدن آنها خود را آسوده ساخت. واکنش آسوده وارانه آنها را باید ترجمه  و تبلور احساسات عمومی کشوهایشان دانست و باید نتیجه گرفت که برای مردم عرب منطقه و مسلمانان جهان، مناقشه اسرائیل و فلسطین از مسئله روز بودن دیگر خارج گردیده و به مسئله تاریخی تبدیل شده است. حالا اگر اسلامگرایان غزه و دولت ایران میخواهند با زور سرنگ دینی این میت تاریخی و مومیایی شده را بعنوان مسئله همه خاور میانه و ملل عرب و مسلمان همچنان زنده نگاه دارند، باید پیه اینرا به تنشان بمالند که این جنازه روی دست خودشان باقی بماند تا سرانجام  با خود آنها کفن و دفن شود.

البته  تا روزیکه سرزمینهای فلسطین در اشغال اسرائیل است، مناقشه فلسطینی ها با اسرائیل همچنان ادامه خواهد یافت ولی نه بعنوان مناقشه اعراب و دول اسلامی با اسرائیل..

Israel støttes av flere Arab-land

 

Mens Israel opplever mindre støtte fra USA og Europa, øker støtten blant flere land i Midtøsten.

 

– Det eksisterer en “felles interesse” blant nasjoner som ennå ikke er allierte, men som har “felles motstandere,” sier Martin Indyk, tidligere amerikansk forhandler i Midtøsten, tilBloomberg, og fortsetter:

– Når de nå ser at USA er mindre engasjert enn de var før, er det naturlig at de ser mer på hverandre – stille, under bordet – for å finne en måte å hjelpe hverandre.

For mens populariteten til Israel faller stadig mer i USA og Europa, finner landet stadig mer støtte blant land som Saudi-Arabia, Egypt og Emiratene.

Egypt, som leder fredsforhandlingen mellom Israel og Palestinerne, ledes av en tidligere forsvarsminister som har ledet en aksjon mot tilhengere av Hamas

Samtidig er Emiratene mot politisk islam, mens kongen i Saudi-Arabia ikke har ytret noen kritikk overfor Israel etter deres aksjoner på Gaza-stripen.

Ifølge en israelsk representant har landet vært i betydelig mer kontakt med andre islam-fiendtlige naboer de siste ukene.

****************************************************************************

Opinion: No Longer an Arab–Israeli Conflict

 

Written by : 
on : Monday, 11 Aug, 2014

The war in Gaza is the second stage of a process of change regarding the nature of what used to be called “the Arab–Israeli conflict.” The first stage was the conflict between Israel and Hezbollah in 2006, in which Iran, a non-Arab state, fought Israel in a proxy war via Hezbollah. The weapons, financing and training of Hezbollah is Iranian. In the recent conflict Iran has also backed both Hamas and Palestinian Islamic Jihad, as well as the leaders of both organizations, Khaled Mishal and Ramadan Shalah, who have consulted closely with Tehran. While Iran was the main player in the war of 2006, what is new this time around is that Turkey has been brought in, through an alliance with Qatar, as political backup for Hamas and as the regional sponsor of the Muslim Brotherhood.

The nature of the conflict has also changed from conventional warfare, where the armies of opposing states face each other on the battlefied, to asymmetrical warfare, where armies fight guerrilla battles against political movements in cities. The conflict that was between Arab states against Israel, and led to wars in 1948, 1967, and 1973, with the outcome of the latter leading to peace between Egypt and Israel, is no longer a reality. Israel’s wars now are with movements such as Hezbollah and Hamas, not with Arab states, and the patrons of these movements—Iran and Turkey—are obviously non-Arab.

The relative disengagement of Arab states and the anti-Hamas rhetoric in the Arab, and especially the Egyptian, media suggest a sea-change in public perception of the conflict throughout the Arab world. The anti-Turkey, anti-Iran, anti-Hamas, anti-Qatar, and anti-Brotherhood rhetoric makes the current conflict look like an Israel/Hamas–Turkey–Iran–Qatar one, with the rest of the Arab world’s support existing only on Twitter and other social media forums.

Qatar, the only Arab country actively supporting Hamas, has been isolated from the rest of the Gulf states for the last three months, after Saudi Arabia, the UAE and Bahrain withdrew their ambassadors from Doha. Thus what used to be called an Arab–Israeli conflict is no more. What does this mean and what are its implications for wider regional stability?

In the past, Israel’s strategy has been to narrow the scope of the conflict and downscale it from an Arab–Israeli conflict to a Palestinian–Israeli conflict. In fact, the strategy looked like it was working until the recent Gaza war. Israel managed not only to make it a Palestinian–Israeli conflict, but also a war against only one faction of the Palestinian movement, Hamas, on the narrowest piece of Palestinian territory, Gaza. But the involvement of both Turkey and Iran has had the opposite effect. The conflict has been widened and regionalized rather than reduced as Israel intended.

The conflict in now regionalized at the geopolitical level, with Iran and Turkey directly involved through their backing Hezbollah and Hamas respectively. The conflict has also become religious in nature rather than ethnic, especially after the Israeli government insisted on the Jewish identity of their state. The conflict has also become more sectarian on the Arab side due to the new rift within Islam between Shi’ite and Sunni Muslims.

The involvement of moderate Sunni Arab states is one of nothing more than providing a forum for negotiation between Israel and the Palestinians in Cairo, or in the case of the Gulf states, providing aid for reconstructing Gaza or southern Lebanon.

Out of this, there is some good news and some bad news. The bad news is that the widening of the conflict has contributed to greater instability across the region. The recent Gaza war made Hamas, not the PLO, the darling of the radical Arab street, in much the same way that the 2006 war between Israel and Hezbollah made Hassan Nasrallah an Arab hero. This empowers political movements rather than states, and fuels greater violence throughout the region. The Islamic State of Iraq and Syria is just the most recent manifestation.

The good news, however, is that if Israel wants to strike a grand deal with the Arabs, now is the time to do it. Arab states are in their weakest political positions for a long time, and given their internal political upheavals they are ready to sign a comprehensive deal. The biggest obstacle here, however, is the Israeli side. Can Israel produce a Sadat-like figure willing to make a daring move in the same way the late Egyptian president did, by going to Cairo or Riyadh and signing a comprehensive deal? Perhaps an even more daring move would be to go to Tehran. The ball is firmly in Israel’s court now.

با شکست نوری المالکی کمر رژیم ایران شکست

Share Button

نوبت رسیدگی به جنایات باندهای فاشیستی مرتبط با ایران در حکومت مالکی، مانند عصایب الحق و حزب الله عراق  فرا رسیده است و مقامات ایران که غیر مستقیم و درگوشی، تا امروز، از عراق بعنوان یکی از استانهای واسالی ایران، و یکی از پروکسیهای مطمئن منطقه ای  خود سخن میرانند و با لاف زنی از این پروکسی سازی و نقش فرا مرزی، برای خویش سرمایه سیاسی و جاهت آمیز در درون ایران میساختند، حالا هزینه سنگین آنرا باید پرداخت کنند.

سرانجام ائتلاف شیعه عراق حیدر العبادی، عضو پارلمانی و از ائتلاف شیعه، عضو رهبری حزب الدعوة عراق، را بجای نوری المالکی نامزد پست نخست وزیری عراق کرد. آنچنانکه از شرح احوال  العبادی برمی آید اولاً او فردی با تحصیلات فوق دانشگاهی  در رشته الکترونیک از  دانشگاه منچستر (انگلیس) با سابقه کار تحقیقاتی در آن کشور است. او قبلاً پست وزارت ارتباطات را  در دولت اول مالکی بعهده داشته و در دروه پارلمانی پیش  نماینده مجلس بوده است، دوماً، در بیوگرافی او در ویکی پدیا، او شخصی بر خوردار از استقلال رأی معرفی میشود. برگزیدن این شخص از حزب نوری المالکی و ائتلاف شیعه را میتوان ترک برداشتن مرگباری در این ائتلاف تلقی کرد. نوری المالکی در عکس العمل به این انتخابات و اقدامات رئیس جمهور جدید علیه نامزدی او ، دست به لشگر کشی خیابانی با استفاده از رانت بگیران دهها هزار نفری دولت و فرقه خود شد.

نوری المالکی قصد تمکین به نظر رئیس جمهور فئواد معصوم و تصمیماتِ حزبی، که خود عضو آنست را ندارد و بر نامزدی خود برای پست نخست وزیری  تا آنجا  پا فشاری میکند که از رئیس جمهور که از کس دیگری برای  پست نخست وزیری دعوت کرده  به دیوان عالی کشور بعنوان  قانون شکنی امروز شکایت کرده است.

واکنش مأیوسانه و استیصال آمیز مالکی را بهیچ عنوان نمیتوان در کادر یک رفتار سیاسی قانونگرایانه و مبتنی بر نظام پارلمانی و موازین چنان نظامی توصیف کرد. مالکی نه تنها عراق و دولت خود را به فاجعه کشاند بلکه میرود که با تمام قوا بر عمق و پهنای این فاجعه آفرینی بیافزاید.

معنای سقوط نوری المالکی برای کشور ما و رهبری آن سید علی خامنه ایی یک شکست خُرد کننده استراتژیک است. نظامیان تهران و رهبری ایران برای روی کار آوردن نوری المالکی و حفظ آن هزینه بسیار کرده اند که با سرنگونی او نه تنها همه این هزینه ها بر باد میرود بلکه، بی هیچ تردیدی در رسیدگیهای قضایی پسا مالکی به جرایم دو دوره نخست وزیری او، پای ایران در بسیاری قانون شکنی ها یش نیز بمیان خواهد آمد.

نوبت رسیدگی به جنایات باندهای فاشیستی مرتبط با ایران در حکومت مالکی، مانند عصایب الحق و حزب الله عراق  فرا رسیده است و مقامات ایران که غیر مستقیم و درگوشی، تا امروز، از عراق بعنوان یکی از استانهای واسالی ایران، و یکی از پروکسیهای مطمئن منطقه ای  خود سخن میرانند و با لاف زنی از این پروکسی سازی و نقش فرا مرزی، برای خویش سرمایه  سیاسی و جاهت آمیز در درون ایران میساختند، حالا هزینه سنگین آنرا باید پرداخت کنند.

دستان هزاران تن از گاردهای نخست وزیری نوری المالکی بخون مردم عراق و علاوه بر آن مجاهدین خلق ایران (در کمپ آزادی یا لیبرتی) آلوده است که بسیار بعید است که آنها   این فرصت را برای انتقام گیری از دست اندکاران آن قتل عامهای خونین عوامل عراقی ایران را از دست بدهند. آنچه نوری المالکی با کشور، مردم، اپوزیسیون و منتقدین خود در عراق کرد، حتی احمدی نژاد در ایران نکرد که البته قدرت آنرا هم نداشت تا بکند.

بیلان کار ۸ ساله نوری المالکی خونین و چرکین است و رژیم ایران دستش در  همه تبه کاریهای او در عراق آلوده میباشد. نه سُنی ها، نه شیعیان طرفدار ایاد علاوی و مخالف مالکی، نه حتی جیش مهدی مقتدا صدر و از همه کمتر هواداران رژیم صدام که قصد پیوستن به روند دموکراتیزاسییون عراق را دارند از جنایات رژیم مالکی نخواهند گذشت و اینست علت اصلی سرسختی جنون آمیز مالکی برای نامزد شدن مجدد پست نخست وزیری.

برای منتقدین قانونی نظام در میهن ما این فرصت نیز پیش می آید تا از دولت روحانی بخواهند گزارشی از دهها میلیارد دلار سرمایه های انتقال یافته ایران به عراق، چه خصوصی و چه دولتی و یا از سوی نهادهای و بنیاد های گوناگون و سپاه بدهد از جمله هزینه های سنگین مرمت زیارتگاهها و طلاکاری کنبد های کاظمیه و کربلا و نجف و سامره.

این سرمایه های فراری به عراق دیگر به ایران باز نخواهد گشت و آن هواپیماهای سوخویی هم که قریب یک ماه پیش  دولت ما سخاوتمندانه به مالکی پیشکش کرد دیگر برنمیگردند. علاوه بر همه اینها ایران در دوران احمدی نژاد قراردادهای گازی و نفتی امتیازی با دولت عراق  برای  بهره برداری ازمیادین مشترک فلات قاره ایی نفتی و گازی  دارد که عراق یکسویه از آنها بهره برداری کرده و میکند. وظیفه همه آگاهان و ایرانیان شرافتمند است که هر اطلاعاتی در این زمینه ها دارند را رسانه ایی و افشاء کنند.

مالکی در عزل خود نه خانه نشین شدن خویش بلکه سایه هراسناک چوبه اعدام را می بیند، هرچند دست و پا زدنهای آو ابلهانه است ولی باید تقلای احتضار آمیزانه او را  درک کرد.

توضیح:متأسفانه مطلب ضمائم و مستنداتی داشت که درج آنها مانع ظاهر شدن صفحه میشد. مجبور شدم آنها را بردارم.ح ت
***********************************************************************

الغریق یَتَشَبِثُ بِکُلِ حَشیش

نوری المالکی در دست زدن و آویزان شدن بهر خس و خاشاکی برای فرار (نه از سقوط و عزل بلکه مجازات) حاضر است عراق راد به گرداب جنگ داخلی بیاندازد. والی چه معنی میدهد پش از اینکه خود حزب او به او رأی اعتماد کافی (۴۰ نفر ) نداده است مردم را برای تظاهرات بخیابانها بخواند و ارتش خصوصوی شده خود را همه جا با تانک و توپ مستقر کند؟

اسوط العراق گزارش میدهد که (صدها نفر!) از هواداران مالکی در خیابانهای بغداد به طرفداری از وی به تظاهرات پرداختند. این تظاهرات کنندگان میگویند سومین دوره نخست وزیری مالکی آینده عراق را تأمین و محافظت خواهد کرد!

این گزارش به نقل از مالکی مینویسد:  [بخاطر  کاربست نادرست قانون اساسی “دروازه جهنم بروی عراق گشوده خواهد شد” و راه برای مداخلات خارجی در عراق باز میشود.]

Hundreds demonstrate in Baghdad to support Maliki
8/9/2014 2:17 PM

BAGHDAD/ Aswat al-Iraq: Hundreds of State of Law Alliance supporters demonstrated in Baghdad today calling for a third premiership term for Premier Nouri ala-Maliki.

The demonstrators said that the third term is to protect the political process and its future in Iraq.

They warned against a political conspiracy to be machinated against the State of Law Alliance, which is the rightful owner of electoral rights.

Premier Maliki warned last Wednesday (6 August, 2014) that “hell shall be opened in Iraq” due to constitutional wrongdoings and will open the doors for foreign interventions.

 

جشن مسلمان کُشی درچین همچنان ادامه دارد:۲

Share Button

حال نباید از آنها که در لندن و پاریس در دفاع از حماس تظاهرات میکنند و آن ایرانیان مدعی حقوق بشر و هوادار مردم مسلمان غزه پرسید چرا یک تظاهرات کوچک  هم برای این مردم ایغور برگزار نمیکنید؟ چرا در دفاع از اینها که دستشان از همه جا کوتاه است طومار امضاء نمیکنید؟ همین سئوال را هم میبایست از آقای روحانی کرد رئیس جمهور ایران کرد؟

W460

نهار نت لبنان به نقل از فرانس پرس خبر از تسلیم شدن ۱۸ تن از ایغور های مظنون به ارتباط با شورشیان مسلمان به پلیس خبر میدهد. لحن گزارش فرانس پرس در این زمینه دقیقاً لحن خبر گزاری رسمی چین، شین هوا، است چون مظنونین را تروریست مینامد.

این خبر گزاری از کشته شدن ۳۷  غیر نظامی و ۵۹ شورشی ایغور در ماه ژوئن و از کشته شدن ۲۰۰ تن از آغاز شورش ایغورها، در مجموع خبر میدهد. با توجه به اینکه منبع خبر، خود شین هوا است، تعداد کشته شدگان مورد گزارش قابل اعتماد نیست و میتواند بسی بیشتر از اینها باشد. از تلفات جانبی این درگیریها نیز مانند دستگیر شدگان و اعدام شدگان  ارقامی داده نشده است.

وضعیت مسلمانان ایغور تا حدودی و از برخی لحاظ به وضع فلسطینی ها شباهت دارد. من در زیر شباهتها و تفاوتهای آنها را توضیح میدهم تا به نتیجه گیری برسم.

۱ ـ ایغورها یک اقلیت قومی و مسلمان  میباشند مانند مردم غزه، که سرزمینشان تحت حکومت مرکزی چین، به رهبری حزب کمونیست کنترول و اداره میشود و از حق حتی گذاردن ریش ممنوع هستند. دولت منطقه هفته قبل سوار کردن ریش داران با به اتوبوسها ممنوع کرد.

۲ ـ دولت چین با مهاجرت دادن میلیونها چینی “هان” نژاد، برنامه چینی سازی منطقه و اقلیت سازی ایغورها را در سرزمین آباء اجدادیشان تعقیب میکند.

۳ ـ اگر حماس و فلسطینی ها خواهان تشکیل دولتی مستقل برای خود هستند و اسرائیل هم بطور اصولی این خواست را پذیرفته است، مسلمانان و اقلیت قومی ایغور به یک نوع خود مختاری محدود در چهار چوب چین قانع اند ولی دولت چین کلاً در صدد سازی چینی  اجباری این ایالت مسلمان نشین( شین جیان) میباشد و کمترین تحملی نسبت به خواست خود گردانی ایالتی مردم ایغور نشان نمیدهد.

۳ ـ دولت چین مانند اسرائیل که فلسطینی های حماس را تروریست میخواند، مبارزان ایغور را تروریست می داند.

۴ ـ اگر تروریستهای حماس و جهاد اسلامی با موشک به اسرائیل، مناطق مسکونی آن حمله میکنند، بمب گزاری کرده  و دست به آدم ربایی و قتل غیر نظامیان اسرائیلی میزنند، تروریست های ایغور با چاقو و چماق به ایستگاه های پلیس حمله میکنند که نتیجه فقط کشته شدن خودشان است بدون اینکه پلیسی تا کنون کشته شده باشد.

۵ ـ آزادیهایی که زندانیان فلسطینی در اسرائیل از آن برخوردارند شهروندان آزاد خود ایالت ایغور و حتی خودِ چینی ها هم از آن  محرومند.

سران فلسطین و حماس با دنیای خارج کاملاً در تماسند در حالیکه بین ایغورها و دنیای بیرون پرده آهنین کشیده شده است.

حال نباید از آنها که در لندن و پاریس در دفاع از حماس تظاهرات میکنند و آن ایرانیان مدعی حقوق بشر و هوادار مردم مسلمان غزه پرسید چرا یک تظاهرات کوچک  هم برای این مردم ایغور برگزار نمیکنید؟ چرا در دفاع از اینها که دستشان از همه جا کوتاه است طومار امضاء نمیکنید؟ همین سئوال را هم میبایست از آقای روحانی کرد رئیس جمهور ایران کرد؟

باید از این بخشم آمدگان از حملات اسرائیل  که در طومارها و نوشته های خود  آنرا فاشیست، نژاد پرست، تروریست، جنایتکار میخوانید رژیم سرکوب گر چین را به تروریسم دولتی برعلیه اقلیتی بی دفاع محکوم نمیکنید و آنرا نژاد پرست و جنایتکار نمیخوانید؟

آیا جا ندارد یک آدم سیاستزده نشده و غیر فرصت طلب از این دوگانگی رفتاری به تهوع دوچار شود؟
..

Report: 18 Suspects ‘Surrender’ over Attack in China’s Xinjiang

W460

by Naharnet Newsdesk ۵۷ minutes ago

Eighteen suspects have “surrendered” to police investigating an attack which led to almost 100 deaths in China’s Xinjiang region, home to the mainly Muslim Uighur minority, state media said Sunday.

A total of 37 civilians and 59 “terrorists” were killed in an attack on a police station and government offices on July 28 in the far western region’s Shache county, or Yarkand in the Uighur language, according to earlier reports.

It was the latest in a series of violent incidents over recent months in and connected with the vast, resource-rich region.

The toll made it the bloodiest since rioting involving Uighurs and members of China’s Han majority left around 200 people dead in the regional capital Urumqi in 2009.

State-run news agency Xinhua said the 18 suspects “have surrendered to police”, citing the regional government.

“The suspects have turned themselves in under tense pressure from the public,” the news agency added, offering no further details.

Dilxat Raxit, a spokesman for the exiled, Germany-based World Uyghur Congress (WUC), said in a statement to Agence France Presse that the suspects gave themselves up to “save their lives” after being pursued by security forces.

Beijing has blamed a series of recent violent attacks on separatists from Xinjiang, where information is often difficult to verify independently.

Rights groups accuse China’s government of cultural and religious repression they say fuels unrest in the region, which borders Central Asia.

بیعت مجدد منتقدین و مخالفین با نظام

Share Button

حماس و سایر اسلامگریان غزه، به مردم دنیا دروغ میگویند. برای آنها کشته شدن مردم غزه و  ننه من غریبم روی محاصره آنجا، همه و همه تاکتیکهایی در جهت یک استراتژی واحد است که اهدافش بمراتب فراتر از خواستهای ملی مردم فلسطین و نیروهای واقعاً ملی و دموکراتیک آنجا رفته  و فرا منطقه ایی و ایدئولوژیک است و بین اهداف ایدئولوژیک آن با اهداف کلی رژیم ایران، القاعده و طالبان افغان هیچ تفاوت ماهوی وجود ندارد هرچند تفاوت تاکتیکی بین آنها کم  نیست.

11

جنگ غزه فرصتی بود تا برخی از منتقدین و مخالفین رژیم با زبان و علائم دیگری مراتب وفاداری خود را به نظام و رهبری آن  ابراز کرده و یکبار دیگر بیعت خود را با رژیم بصورت دفاع تمام قد از یکی از محورهای بنیادین گفتمانی آن یعنی دفاتع از حماس زیر پوشش دفاع از مظلومیت مردم فلسطین  تجدید کنند.

در این یکماهه ایی که جنگ بین حماس و اسرائیل جریان دارد برای اولین بار قلمهایی هم بسوی نقد و تحلیل منصفانه تر این مناقشه تاریخی رفت و در کنار محکوم کردن اسرائیل، تروریسم حماس و سپر انسانی سازی از مردم غزه  و موشک پراکنی  آن مورد انتقاد قرار گرفت. در بین این صاحب قلمان، از چهره های  منتسب به اصلاح طلبی، سبز تا مخالف نظام وجود داشت که هریک در چهار چوب ظرفیت خود  بنوعی و تا حدی موازنه را رعایت کرده بودند. بطور نمونه آقای هاشمی ضمن محکوم کردن جنایات رژیم صهیونیستی اشاره ای هم به قتل آن سه جوان دبیرستانی اسرائیلی داشت و اشاره ای بیشتر از این هم از او نمی بایستی انتظار میرفت. آقای مرتضی کاظمیان از تحلیلگران منتسب به اصلاحطلبان سبز در یاداشتی با عنوان “معترض برای غزه، خاموش برای ایران، قدری فرا تر رفته؛ نا همخوانیِ سکوت و بی تفاوتی رفتار مرثیه خوانان برای حماس را در مقایسه  با زندانیان سیاسی سبز و جو فشارسیاسی در کشور را به سئوال کشیده بود. در بین مخالفین رژیم و در سایتهای برون مرزی، برخی تا هواداری کامل از اسرائیل و محکوم دانستن حماس هم پیش رفته بودند. برخی برای نخستین بار از وجه  حقوقی و حقوق بشری مسئله گذشته و از منظر منافع ملی به قضیه برخورد کرده بودند.  همه اینها گویای اینست که در باروی تقدیس فلسطین گرایی  و تابو سازی دفاع منطقی از اسرائیل شکاف افتاده است و این شکاف نه تنها تعجبی ندارد بلکه تأخیر فاز تاریخی آن باید مورد تعجب قرار گیرد.

اما در کنار این گرایش جدید، در بخش عمده جامعه سیاسی غیر حکومتی میهنمان؛ از اصلاح طلب زرد تا سبز و تا چپ سرخ و ملی گرایی، بودند کسانی یا گروههایی که همچنان در میدان استراتژِی راهبردی رژیم، هیزم بیار تنور گفتمان اسرائیل ستیزی آن شدند. این نیروها حتی برای یک لحظه نخواستند اولاً؛ در جایگاه یک داور حقوقی منصف قرار گرفته و حداقل بگویند که اگر اسرائیل بمباران میکند، این حماس است که با موشک پراکنی تحریکات جنگ افروزانه میکند، این حماس است که تن به آتش بس نمیدهد یا آتش بسی را که همه برای برقراری آن تلاش کرده اند میشکند. دوماً، این فلسطین پرستانی که آب رسان آسیاب اسرائیل ستیزی رژیم شده اند، فکر نمیکنند و برایشان اهمیتی ندارد که حماس حتی اگر حق هم داشته باشد، اگر واقعاً نماینده مردم غزه  و از آن بالاتر مردم فلسطین هم باشد، بلحاظ آرایش استراتژیک نیرو در منطقه و دردنیا در کنار رهبری حکومت ایران  قرار داشته و با آن در سرکوب نیروهای دموکراتیک و سرکوب حتی همین اصلاح طلبان همخوانی استراتژیک ۱۰۰%ی دارد.

آیا  در بین این هیاهو کنندگان علیه اسرائیل  و مرثیه خوانی مظلومیت و معصومیت آفرین برای  حماس و جهاد اسلامی، هست کسی که شرافتمندانه بتواند بگوید آیا سازمان حماس و جهاد اسلامی کمترین سیمپاتی و احساس مشترکی نسبت به مبارزه آزادی خواهانه مردم ما، حتی در چهار چوب همین نظام دارند یا هرگز نشان داده اند؟ آیا اگر یکی از همین قلمزنان فلسطین گرا، ولی منتقد یا مخالف رژیم پایش  به غزه بخورد، همین حماس او را مطابق فرمان تهران حبس، شکنجه و حتی اعدام و سر به نیست نخواهد کرد؟

این رویکرد در آنجا که  دفاع  از حماس و جهاد اسلامی را زیر عنوان کلی دفاع از مردم فلسطین پنهان میکند؛ دیگر از خطا  گذشته  کارش به ریا کشیده میشود. زیرا که حماس ۷ سال است با مشت آهنین بر نوار غزه حکومت میکند  و همان استبدادی را در آنجا  پیاده کرده است که رژیم  حاکم بر میهن ما.  و حماس هنمانقدر نماینده مردم غزه و از آن بیشتر فلسطین است که رژیم حاکم بر میهن ما  نماینده مردم ایران.

بطور خلاصه و گذری بگویم؛ حتی آن تحلیلگرانی که جسارت بخرج داده و در تحلیهای خود تروریسم حماس و جهاد اسلامی را عامل تشنج و جنگ  معرفی کرده بودند از این نکته که:  چنین مسئله ایی، که بعلت محوری و استراتژیک شدنش در دکترین امنیتی و استراتژی راهبردی رژیم و اصل گفتمان انقلاب اسلامی،  برای میهن ما سرنوشت ساز بوده و هست را نباید  صرفاً در ترازوی یک تحلیل ژورنالیستی و یا داوری حقوقیِ  خنثی قرار داد غفلت کرده اند. زیرا مسئله اینست که حماس بعنوان بخشی، وجهی و نمودی از گفتمان آن اسلامگرایی  که برای رژیم و سلطه استبداد بلامنازع دین بیناد آن  در میهن ما مشروعیت آفریده است، نمیتواند مورد تآئید هیچ میهن پرست ایرانی قرار گیرد و پنهان کردن حمایت از این جریان متحد رژیم در پشت عنوان مردم مظلوم فلسطین هم  تغیری در ماهیت امر نمی دهد.

کسانی که بنام دفاع از مردم فلسطین عملاً  برای حماس و جهاد اسلامی و حزب الله  غزه، مظلومیت و معصومیت آفرینی میکنند بهتر بود اقلا این کار را بنام خود رژیم انجام میدادند و با ژست اصلاح طلب و سبز و منتقد و مخالف رژیم خاک بچشمان مردم نمی پاشیدند و با این لباس مبدل و گمراه کننده به شعور مردم شبیخون  نمی زدند.

17

حماس و سایر اسلامگریان غزه، به مردم دنیا دروغ میگویند. برای آنها کشته شدن مردم غزه و  ننه من غریبم روی محاصره آنجا، همه و همه تاکتیکهایی در جهت یک استراتژی واحد است که اهدافش بمراتب فراتر از خواستهای ملی مردم فلسطین و نیروهای واقعاً ملی و دموکراتیک آنجا رفته  و فرا منطقه ایی و ایدئولوژیک است و بین اهداف ایدئو لوژیک آن با اهداف کلی رژیم ایران، القاعده و طالبان افغان هیچ تفاوت ماهوی وجود ندارد هرچند تفاوت تاکتیکی بین آنها کم  نیست.

طالبان افغان بنام دفاع از استقلال افغانستان خواهان خروج نیروهای آمریکایی از آن کشور است و با آنها میجنگد. ولی آیا واقعاً هدف طالبان فقط به اینجا محدود و ختم میشود؟

برای جریانهای اسلامگرا  پناه گرفتن پشت سر یک رشته خواستهای بحق و مشخص ملی، قومی و مذهبی آن نردبانی است که در پله های نهایی آن سیطره اسلامی (و در عین حال فرقه ایی) بر جهان  بعنوان یک ایدئولوژی  فرا ملی و فرا طبقاتی قرار دارد. در صورت هر عقب نشینی در برابر اسلامیستها؛ خواست دیگری  و با همین رویکرد چشم اندازی مطرح خواهد شد.

اسلامگرایی در بنیاد خود جز به پیروزی بر جهان به چیز دیگری قانع نمیشود. و ایکاش خطر اسلامگرایی بهمین جا خاتمه میافت. در میهن ما بنام اسلامگرایی آخوندیسم و در پس آن مافیای  فاسددینی در کسوت روحانی که ارتباطی هم با اسلام و روحانیت واقعی ندارد حاکم شد. و از آنجا که هر کشور اسلامی  متولیان و مدعیات متولی گری دینی خود را دارد، رقابت بین اسلامگرایان فرجامش جنگ بین طوایف مافیای  متولی گری دینی در کشور های اسلامی خواهد بود.

در جریان انقلاب اسلامی ۵۷، میتوان گفت، همه مخالفان رژیم شاه  در هدف استراتژیک خود که  براندازی رژیم بود، بعنوان وجه سلبی انقلاب، از همپوشی استراتژیک ۱۰۰% ی برخوردار بودند. ولی در وجه ایجابی آن و اینکه هرگروهی چه میخواست، نه تنها کمترین همپوشی وجود نداشت بلکه نیروهای سیاسی مانند گویها یا دایره هایی با میدانهای مغناطیسی فّرار و متنافر نسب بهم بودند. ولی چیرگی آن وجه سلبی و پهلوی ستیزی ایدئولوژیک شده بر کل جریان و نیروهای انقلاب مانع از آن گردید تا این نیروها به این جنبه  قضیه هم بیاندیشند. حتی فشار طنابهای دار و سوزش مرگزای گلوله های مذاب بر سینه بسیاری از انقلابیون هم نتوانست توهم شکوهمندی آن انقلاب را از اذهان بسیاری بزداید. چرا؟

نیروهای فعال  در انقلاب ره گم کرده ۵۷، با پذیرش دربست گفتمان اسرائیل ستیزی، آمریکا ستیزی و پهلوی ستیزی ایدئولوژیک، خود را به لحاظ اهداف چشم اندازی و گفتمانی خویش، در چنبره حاکمیتی که پرچم این سه ستیزه جویی راهبُردانه استراتژیک را در دست داشت به اسارت داوطلبانه در آوردند. در این همپوشی راهبردی؛ نیروهایی را که گفتمان مشترک با رژیم  را داشتند چنان به پیاده نظام بی  حق و حقوق  آن؟، در یک جبهه ملی و بین المللی تبدیل گردیدند که حتی،  آش و لاش  شدن آنها در لابلای ماشین استبداد نیز آنها را بیدار نکرد.

۳۵ سال پس از انقلاب هنوز اسرائیل ستیزی وجهی از تفکر و گفتمان نیروهای سیاسی ورشکست شده ایران است. این نیروی شکست خورده و مضمحل گشته، هرچند در جبهه پیکار  علیه رژیم برای آزادی و کرامت انسانی کاملاً سترون و عنین گشته است ولی بلحاظ  خوراک رسانی به گفتمان آن انقلاب و مفاد آن هنوز برای تحمیق و فریب مردم قابل استفاده است.  از اینروست که رژیم هنوز از آن استفاده خود را میبرد.

برای گرم کردن تنور اسرائیل ستیزی و آمریکا ستیزی و فحاشی به رژیم سابق، زیاد لازم نیست فردِ هیزم کش، وزن و اعتبارزیادی داشته باشد همینکه در این کنسرت و کُر همگانی دم بدهد، به آفرینش آن چنان فضایی کمک میکند که مردم با استنشاق در آن فضا، بجای اکسیژن گاز سمی (اسرائیل. آمریکا. پهلوی) ستیزی ایدئولوژیک و دایی جان ناپلئونی شده استنشاق میکنند.

روزهای قبل به مصاحبه یکی از دانشمندان و متفکران نیمه معروف سیاسی، با یک  تلویزیون برونمرزی گوش میدادم، طرف که ظاهراً سعی داشت از خود استقلال رأی هم نشان داده و جانب عدالت را  گرفته و از هردو طرف دعوا انتقاد کند، حد اقل ۲۰ تا ۳۰ بار از دولت اسرائیل با صفتهای : فاشیستی، تروریستی، جنایتکار، متجاوز و .. ،  نام برده  و افزود که بعضی ها وقیحانه از اسرائیل دفاع میکنند،  ولی دریخ از اینکه او در آنجا هم که، بحق از حماس انتقاد میکرد حتی در یک مورد یک چنین صفاتی را در مورد آن بکار برد.

تا هنگامی که سیاستورزان منتقد رژیم  از میدان ثقلی و ایدئولوژیک شده آن سه ستیزه،  و تقدس آفرینی دفاع از فلسطین خارج نشده اند نه در مقابل و علیه رژیم، بلکه بخشی از نیروهای میدانی و ذخیره آن هستند. مهم نیست آنها چقدر به رژیم فحاشی کنند. مهم اینست که در عمل به تثبیت  فضای غالب تفکر سیاسی پیش گفته در جامعه  که چیزی جز گفتمان حاکمیت نیست کمک میکنند. مهم اینست که آنها همچنان در آن وجه سلبی انقلاب باقی مانده اند ولو اینکه هرچه دوست دارند در وجه اثباتی آن برای خود ترانه سرائی کرده، حزب و کنگره سازی کنند یا اکسیونهای اعتراضی علیه رژیم راه بیاندازند و طومار امضاء کنند.

در پس انتظارات حماس پیروزی ایدئولوژیک آن قرار دارد. رفع اشغال، و رفع محاصره،  و خواست برسمیت شناختن سیاسی این سازمان تروریستی فقط  تخته پرشی برای جا اندازی گفتمان نظام مورد نظر این جریان بنیاد گرای دینی و اهداف اعتقادی آن است. حماس نه یک سازمان سیاسی ملی بلکه یک سازمان اسلامگر با ارتباطات وسیع بین المللی است که در پس هر حرکت تاکتیکی آن اهداف استراتژیکی بسا برتر و در پس  اهداف استراتژیک برتر آن، اهداف ایدئولوژیکش جهانگایانه اش قرار دارد.

CNN

بحران چگونه شروع شد؟

منتظر فاجعه انسانی در تهران باشید!

Share Button

 

اما مسائل مسکن مهر به اینجا پایان نمی‌یابد، چون در زمان ساخت این خانه‌ها‌، تصمیم بر این ‌بود که بیشتر این واحد‌ها در پیرامون یا بیرون از شهر‌های بزرگ ساخته شود، ولی آنچه می‌بینیم، باعث پدید آمدن برخی‌ مشکلات اساسی در حوزه مسکن مهر شده، به گونه‌ای که‌ نبود زیر‌ساخت‌های لازم از قبیل آب، برق و… برای ساکنین این واحدها، خود به وجود آورنده‌ مشکلات دیگری شده است.
کد خبر: ۴۲۳۵۳۸
تاریخ انتشار:۱۶ مرداد ۱۳۹۳ – ۱۷:۲۷-۰۷ August 2014

منتظر فاجعه انسانی در تهران باشید!مسکن مهر که در آغاز کار برای قشرهای کم‌ درآمد در نظر گرفته شده بود، رفته رفته در حال تبدیل شدن به ‌ابزاری پول‌ساز در دست دلالان و سوداگران است. دولت که ‌برای جلو‌گیری از افزایش نقدینگی، می‌خواهد ‌تزریق پول به این بخش را متوقف ‌و برای تأمین مخارج مورد نیاز، ‌پرژه‌های نیمه‌تمام در ‌این زمینه را ‌تمام کند، قصد فروش و واگذاری سند مالکیت به متقاضیان را دارد.

به گزارش «تابناک»، اما مسائل مسکن مهر به اینجا پایان نمی‌یابد، چون در زمان ساخت این خانه‌ها‌، تصمیم بر این ‌بود که بیشتر این واحد‌ها در پیرامون یا بیرون از شهر‌های بزرگ ساخته شود، ولی آنچه می‌بینیم، باعث پدید آمدن برخی‌ مشکلات اساسی در حوزه مسکن مهر شده، به گونه‌ای که‌ نبود زیر‌ساخت‌های لازم از قبیل آب، برق و… برای ساکنین این واحدها، خود به وجود آورنده‌ مشکلات دیگری شده است.

از سوی دیگر، ‌‌دیده می‌شود که دولت گذشته، بسیار بیشتر از تعداد‌ در نظر گرفته شده برای ‌‌اسکان در این واحدها، ‌ساخت‌و‌ساز کرده است؛ برای نمونه، اسکان چهار برابری در شهر پردیس، از جمله ‌اقدامات دولت احمدی‌نژاد در ای راستاست.

بنا بر این گزارش، گویا قرار بوده در شهر پردیس، ۲۰۰ هزار تن اسکان داده شوند، ولی دولت برای ۸۰۰ هزار تن‌ خانه‌ ساخته است، حال آنکه برای این میزان جمعیت، افزون بر اینکه خدمات رفاهی مناسبی در نظر گرفته نشده، به دلیل نبود برخی زیر‌ساخت‌ها، از جمله تصفیه‌خانه فاضلاب، ‌نگرانی‌هایی نیز به ارمغان آورده است.

در این باره باید گفت، اگر هر چه زودتر تصفیه‌خانه فاضلاب در این شهر‌ ساخته نشود، با تکمیل و اسکان ساکنان آنجا، فاضلاب موجود در این بخش‌ با آب نوشیدنی تهران مخلوط خواهد شد و چه بسا ‌فاجعه انسانی پس ‌از آن روی دهد.

کمال‌الدین پیر‌مؤذن در گفت‌و‌گو با تابناک، ‌با ‌تأیید مطالب گفته شده، اظهار داشت: در مسکن مهر، کیفیت فدای سرعت شده و هم‌اکنون برای ۲۰۰ هزار جمعیت شهری پردیس، می‌خواهند ۸۰۰ هزار تن را اسکان دهند، بدون آنکه به بحث زیرساخت‌ها و فاضلاب و تصفیه‌خانه این شهر توجهی شود.

وی گفت: فاجعه انسانی در راه است. پس‌ از اینکه مالکان مسکن‌های مهر شهر پردیس در خانه‌های خود مسقر شوند، فاضلاب این شهر به دلیل نبود تصفیه‌خانه فاضلاب، با آب تهران آمیخته خواهد شد‌ و باعث آلودگی آب شهر تهران می‌شودو به دنبال آن‌، مردم پس از مصرف این آب با انواع بیمار‌ها دست و پنجه نرم خواهند کرد.

این عضو فراکسیون محیط زیست همچنین افزود: ما این مسأله را در فراکسیون بررسی ‌و پیامدهای آن را به مسئولان مربوطه گوشزد کرده‌ایم؛ اما متأسفانه تا کنون کسی در این زمینه کاری انجام نداده. هم‌اکنون مردم تهران در معرض تهدید هستند؛ بنابراین، باید تا ‌‌دیر نشده و مردم اسکان نیافته‌اند، به این معضل رسیدگی شود.

این نماینده مجلس در پایان گفت: البته ‌غیر از اینها، مسائل دیگری نیز در رابطه با مسکن مهر وجود دارد؛ برای نمونه، هنوز راه‌های ارتباطی مناسبی برای این مکان‌ها ساخته نشده و ‌مسائل رفاهی‌ و تفریحی به کلی فراموش شده‌اند. مردم این منطقه، ‌برای تأمین نیاز خود، ناگزیرند به شهر‌های نزدیک هجوم آورند.‌