Archive for: August 2014

حماس در سراشیبی سقوط: ۵

Share Button

مردم دنیا هر روز بیش از گذشته می بینند که حماس شهرک غزه را به یک پادگان بزرگ نظامی برای جنگجویان  خود و یک میدان وسیع برای  سکوهای موشکی خویش تبدیل کرده است که  در آن پادگان بزرگِ چند صد هزار نفری، حتی خردسالان هم به نفرات نظامی تبدیل شده اند. اگر آنها نمیتوانند موشک بیاندازند و بکُشند، با کشته شدن خود میتوانند یک پیروزی برای حماس ایجاد کنند. در شهرک غزه؛ مرزی بین غیر نظامی و نظامی، بین منطقه مسکونی با منطقه نظامی، بین شخص سویل با نظامی و شبه نظامی وجود ندارد. حال اگر این جمعیت باقی مانده در این پادگان بزرگ نظامی به میل خود مانده اند تا به حماس کمک کنند و تن به مصالح استحکاماتی شدن برای حماس داده اند، دیگر بحثی از مردم غیر نظامی نمیتواند در میان باشد و اگر آنها بخشی از سازمان و ارتش حماس هم هستند باز همین است. ولی اگر آنها گروگانهای حماس هستند که یا از ترس جان، ارتباطات خانوادگی و فامیلی و یا فضای غیرت مآبی در آنجا مانده و کشته میشوند مسئولیت آنها و زندگیشان با حماس است. حماس نمیتواند از اسرائیل انتظار داشته باشد با ملاحظه این گروگانها امنیت خود را به آسانی فدای این استراتژی سوء استفاده گرانه از وجدان انسانی و قانون شکنی های جنگی حماس کند.

جنگ غزه و استراتژی چاهبُردی حماس

حماس با شکستن آتش بسی که همه دوستان واقعی فلسطین و صلح دوستان منطقه و جهان به تمدید آن امید بسته بودند و مقامات مصر هم در مورد تمدید آن تا حصول یک آتش بس یا صلح پایدار بدان ابراز امید کرده بودند، همه این امیدها را نقش بر آب کرد. این سماجت حماس در ادامه جنگ افروزی را میتوان از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد.

به لحاظ نظامی بر احدی نمیتواند پوشیده باشد که همه این چند هزار موشکی که  حماس با این سختی تهیه و به اسرائیل پرتاب کرد بیش از اینکه صدمه ایی به اسرائیل بزنند بهانه ایی بودند برای عقاب های اسرائیلی تا به بهانه این موشک پراکنی ها به بمباران و ویرانسازی غزه ادامه دهند.

بسختی میتوان گفت حتی یک درصد این موشکها  صدمه جدی به  حتی یکی ازبتأسیسات  مهم اسرائیل وارد کرده باشند. آنها فقط در یک مورد یک غیر نظامی را کشته و موجب ایست قلبی یک نفر دیگر شده اند. از لحاظ  هزینه جنگی هم، یک قیمت بمب افکنده شده برغزه، از تلفات جانی گذشته بمراتب کمتر از ویرانیهایی که ایجاد میکند ارزش دارد. به لحاظ تلفات صرفاً نظامی؛ از جنگجویان حماس صدها نفر و از اسرائیل نزدیک  چند ده نفر کشته شده اند. دهها تونلی که با هزینه سنگین ایجاد شده بودند و جزئی از زیر ساختار جنگی  استراتژیک حماس بودند کاملاً منهدم شدند و بعید است حماس دیگر توان و فرصت ایجاد آنها را داشته باشد. در کنار اینها میلیاردها دلار خسارت و ویرانی به  خانه های مردم و اماکن عمومی در غزه وارد شده است که در آینده حماس نمیتواند برای باز سازی آنها مانند گذشته روی دریافت کمک از ایران حساب کند چونکه خود ایران با وضعیت کنونی اش محتاج کمک است و اگر قرار باشد این ویرانیها با پول اتحادیه اروپا و شیوخ عرب هم بازسازی شوند این دولتها ها بیشک انتظارات و شرایط سیاسی خود را از  خواهند داشت که دست کمی از انتظارات آمریکا و اسرائیل  از حماس ندارند.

و اما اگر تصور شود حماس با ادامه این جنگ تا نزدیک به یکماه توانسته است روحیه رزمی و اعتماد بنفسِ اعتقادی و سیاسی در بین هواداران خود ایجاد کند اینهم واهی است زیرا اگر این جنگ با این تلفات قرار بود چنین دستآوردی برای حماس داشته باشد، اولاً و حد اقل، در نشست آتش بس قاهره، مصر باید نمایندگی حماس را بطور مستقل میپذیرفت و نه اینکه روی پای خود بایستند که آنها بخشی از نمایندگان آزادیبخش فلسطین به رهبری الفتح باشند، اگر این اعتماد بنفس در حماس بود در همان هفته اول یک تظاهرات اعتراضی را به گلوله نمی بست که در آن ده نفر کشته شوند.

واقعیت اینست که پیروزی نظامی برای حماس در درجه اول حتی ضربه زدن به تأسیسات نظامی اسرائیل نیست  تا چه رسد به غیر نظامی آنها بلکه به کُشت دادن هرچه بیشتر غیر نظامیان خودی است تا با مرثیه خوانی بر کشتار آنها افکار عمومی جهان را زیر فشار قرار دهد تا آن افکار عمومی بنوبه خود اسرائیل را زیر فشار بگذارد. هدف اینست تا با ادامه جنگ و ویرانی و کشتار؛ رژیمهای غیر جنگی و میانه عرب زیر فشار افکار عمومی خود قرار گیرند. هدف اینست که خود دولت اسرائیل از طریق فشار افکار عمومی خویش برای پایان جنگ زیر فشار قرار گیرد و از مجموعه این اهداف، این حاصل شود که حماس با جنگ یکماهه یا دوماهه خود  پیروز این جنگ معرفی شود.  پیروزی واقعی حماس در اینست و این هسته استراتژی آنست و درست به همین دلیل بهیچ وجه صلح و آتش بسی را که برای آن اعتبار مردمی نیافریند و بر سرمایه سیاسی و ایدئولوژیکش نیافزاید را نمیپذیرد و در این راه هزینه سازی از جان مردم غیرنظامی برا ی  آن در حقیقت یک سرمایه گذاری تبلیغتی سیاسی برای  ادامه همین مسیر در آینده است.

واقعیت اینست که اگر این استراتژی مرگ و ویرانسازی در درگیریهای گذشته میتوانست  موقتاً، موفق شود بعلت هوشیار شدن افکار عمومی دنیا و جرئت یافتن دول میانه  روی عرب در فاصله گیری از ماجراجوئیهای حماس دیگر بُردی ندارد و روز بروز ورشکسته تر میشود. افکار عمومی دنیا بهمان نسبت که بمباران غیرنظامیان و اماکن غیر نظامی غزه را نمی پذیرد موشک پراکنی و آدم ربائیهای و عملیات تروریستی حماس را هم نمیپذیرد.

در عرصه اطلاع رسانی و تبلیغاتی هم؛  بعلت سرسختی نشان دادن حماس در پذیرش یک آتش بس بی قید و شرط، موازنه قضاوت عمومی بزیان حماس در حال تغیر است.

مردم دنیا هر روز بیش از گذشته می بینند که حماس شهرک غزه را به یک پادگان بزرگ نظامی برای جنگجویان  خود و یک میدان وسیع برای  سکوهای موشکی خویش تبدیل کرده است که  در آن پادگان بزرگِ چند صد هزار نفری، حتی خردسالان هم به نفرات نظامی تبدیل شده اند. اگر آنها نمیتوانند موشک بیاندازند و بکُشند، با کشته شدن خود میتوانند یک پیروزی برای حماس ایجاد کنند. در شهرک غزه؛ مرزی بین غیر نظامی و نظامی، بین منطقه مسکونی با منطقه نظامی، بین شخص سویل با نظامی و شبه نظامی وجود ندارد. حال اگر این جمعیت باقی مانده در این پادگان بزرگ نظامی به میل خود مانده اند تا به حماس کمک کنند و تن به مصالح استحکاماتی شدن برای حماس داده اند، دیگر بحثی از مردم غیر نظامی نمیتواند در میان باشد و اگر آنها بخشی از سازمان و ارتش حماس هم هستند باز همین است. ولی اگر آنها گروگانهای حماس هستند که یا از ترس جان، ارتباطات خانوادگی و فامیلی و یا فضای غیرت مآبی در آنجا مانده و کشته میشوند مسئولیت آنها و زندگیشان با حماس است. حماس نمیتواند از اسرائیل انتظار داشته باشد با ملاحظه این گروگانها امنیت خود را به آسانی فدای این استراتژی سوء استفاده گرانه از وجدان انسانی و قانون شکنی های جنگی حماس کند.

اگر رهبران حماس راست میگویند و هدفشان برطرف کردن محاصره غزه است، بجای بکُشت دادن قریب ۱۴۰۰ تن از مردم  غیرنظامی حدود ۵۰۰ تن از نیروهای مسلح خود؛ ده نفر از آنها  میتوانستند با یک اعتصاب غذای شهادت طلبانه نامحدود تا سرحد مرگ، (مشابه همان اعتصابی که زندانیان فلسطینی بمدت نزدیک به ۷۰ روز در زندان اسرائیل کردند و پیروز هم شدند) افکار عمومی را تکان دهند. خبر مردم یا شهادت چند ده تن از رهبران یا نظامیان حماس و جهاد اسلامی نه تنها وجدان ملل عرب منطقه و مردم دنیا را بلکه وجدان خود مردم اسرائیل را هم تکان میداد تا دولت خود را وادارند محاصره غزه را بردارد. چنین اکسیونی موفقیتش هزاران بار از موشک پراکنی به مناطق غیر نظامی اسرائیل برای حماس بیشتر بود. ولی رهبری حماس هرگز به چنین رویکردی دست نخواهعد زد زیرا در این صورت حد اقل چند تن از رهبران آن باید پیش قدم شوند!

بجز رسانه های ایران همه رسانه (یک نمونه اش  الاهرام در زیر) دنیا ، نوشتند که حماس تمدید آتش بس را نپذیرفت و در رأس پایان آتش بس سه روزه موشک باران اسرائیل را از سر گرفت. چند ساعت پس از این موشک بارانها، اسرائیل هم بمباران  غزه را آغاز کرد.

برنده این بازی مرگ در هیچ عرصه ایی حماس نخواهد بود. قبلاً نوشته ام و باز تکرار میکنم حماس با تحریک ایران و سوریه و حزب الله لبنان و روسیه بر راهبُردی اصرار میورزد که  تاریخ مصرف آن گذشته و در حقیقت دیگر یک چاهبردی است که تکیه روی ادامه آن  به فرسایش و ریزش همه جانبه خود حماس و شکافهای درونی اش منجر گردیده و سرانجام به  تجزیه آن خواهد انجامید.

در جریان این جنگ یک ماهه در غزه ، واکنش اپوزیسیون و منتفقدین رژیم،  از چپ کمونیستی گرفته تا اصلاح طلب سبز زرد، درس آموز است. من نوشتار بعدی را که تا دو یا سه روزه آینده انتشارخواهد یافت را به این موضوع اختصاص خواهم داد.  

*******************************

خبر تازه 

الشرق الاوسط  به نقل از یک مقام فلسطینی خبر داد که حماس سخنگوی سابق خود و فرزند یکی از پایه گذارانش را اعدام کرد. این شخص از ماه فوریه گذشته به اتهام فساد بازداشت بوده است

Hamas execute ex-spokesman Ayman Taha: source

Fate of ex-Hamas spokesman Ayman Taha revealed after his body is dumped in front of Gaza hospital

File photo of ex-Hamas spokesman Ayman Taha. (AP)

Ramallah, Asharq Al-Awsat—Hamas is responsible for the death of ex-spokesman Ayman Taha, a Palestinian security source told Asharq Al-Awsat. Taha’s body was dumped in front of Al-Shifa hospital in the Gaza Strip on Thursday, eyewitnesses reported.

 

UPDATED: Rockets fired at Israel from Gaza as truce expires
AhramOnline
AFP, AP, Friday 8 Aug 2014
Gaza
Palestinians sit next to ruins of their destroyed house in Khuzaa town, which witnesses said was heavily hit by Israeli shelling and air strikes during Israeli offensive, in the east of Khan Younis in the southern Gaza Strip. (Photo: Reuters)
 

Gaza fighters renewed rocket fire on Israel after a three-day truce expired on Friday and negotiations in Cairo on a new border deal for the coastal strip hit a deadlock

The Israeli military said at least 10 rockets were fired at Israel after the temporary truce expired at 8 a.m. (0500 GMT). One rocket was intercepted over the city of Ashkelon, while the others hit open areas.

In Jerusalem, government spokesman Mark Regev blamed Gaza fighters for breaking the cease-fire.

“The ceasefire is over,” Regev said. “They did that.”

He would not say whether Israel was interested in extending the ceasefire, or whether Israel would respond to the rockets.

Earlier, a senior Hamas official said the group would not extend the cease-fire. He said that Israel had rejected all of Hamas’ demands in the Egyptian-brokered talks, including a guarantee in principle that Gaza’s borders would be opened. The official spoke on condition of anonymity because he had not yet delivered Hamas’ response to Egyptian officials.

The talks in Cairo followed a month of Israel offensive on Gaza.

Israeli strikes on Gaza killed nearly 1,900 Palestinians, wounded more than 9,000, devastated large areas along Gaza’s border with Israel and displaced tens of thousands of people. Sixty-seven people, all but three of them soldiers, were killed on the Israeli side.

Israel said it was going after Hamas targets, including rocket launching sites and military tunnels, and carried out close to 5,000 strikes. The U.N. said most of those killed in Gaza were civilians and that in dozens of cases, strikes hit family homes, killing multiple members of the same family at once.

It was not clear if Friday’s renewed rocket fire and tough messages from Hamas were negotiating tactics or the beginning of a return to fighting.

According to one Palestinian media report, Egypt had proposed that even without a formal extension of the truce, the two sides would hold their fire in coming days to allow for a continuation of the negotiations.

The expiration of the temporary truce was preceded by all-night meetings between Egyptian mediators and the Palestinian delegation in Cairo, which continued on Friday morning.

The Israeli delegation left Cairo on Friday morning, according to a Cairo airport official who spoke on condition of anonymity because he was not authorized to speak to the media.

The Cairo talks focused on new border arrangements for Gaza, including the lifting of a 7-year blockade by Israel and reconstruction of the battered territory.

Israel has said it is willing to consider easing the border restrictions, but demands that Hamas disarm, a condition the Islamic group has rejected.

Hamas has said it is willing to hand over some power in Gaza to enable its long-time rival, Western-backed Palestinian President Mahmoud Abbas, to lead Gaza reconstruction efforts, but that it would not give up its arsenal and control over thousands of armed men.

Israel argues that it needs to keep Gaza’s borders under a blockade as long as Hamas tries to smuggle weapons into Gaza.

The closure has led to widespread hardship in the Mediterranean seaside territory. Movement in and out of Gaza is limited, the economy has ground to a standstill and unemployment is over 50 percent.

On July 8, Israel launched an air campaign on the coastal territory, and nine days later, sent in ground troops to target rocket launchers and cross-border tunnels built by Hamas for what Israel claims attacks inside Israel.

Shortly before the truce expired Friday, Israel’s international airport halted all incoming and outgoing flights for 30 minutes, apparently as a precautionary measure. Airports authority spokeswoman Liza Dvir said after the half hour, operations resumed as normal. There was no further comment on the measure. Last month, the Federal Aviation Authority canceled U.S. airline carriers’ flights to Israel for 36 hours because a rocket had landed near the Tel Aviv airport.

*The story was edited by Ahram Online. 

 

گامهای دشوار لیبی بسوی دموکراسی:۲

Share Button

بنطر من اوضاع لیبی بسرعت بسوی تقابل نظامی و وسیع اسلامگریان و سکولاریستها پیش میرود. سکولاریستها از حمایت بخش عمده جامعه لیبی، دول همسایه و در درجه اول مصر، جامعه اروپا و آمریکا برخوردارند. اگر اسلامگرایان نخواهند عاقلانه اسلحه را زمین گذاشته و خود را با روند دموکراتیزاسیون و برقرای امنیت در کشور وفق دهند، لیبی را به گورستانی برا ی آنها تبدیل خواهد شد که از آن راه فرار ندارند زیرا اکثر مرزهای کشور از طرف کشور های همسایه بسته است.

haftar

ژنرال خلیفه حفتر . سازمانگر عملیات کرامتمندی علیه اسلامگریان. یکی از نزدیکان او ۳ روز پیش در پاسخ خبر نگار لیبی هزالد 

که از عقب نشینی  آنها در برابراسلامیستها پرسید ، پاسخ داد  در روزهای آینده قدرت خود را نشان خواهیم داد

انقلاب در لیبی پیروز میشود

سخن گفتن از استقرار دموکراسی در کشوری مانند لیبی بعنوان(agenda) دستورعملِ تاریخی چندان درست نیست زیرا این کشور و کشورهای مشابه که هنوز در چنگال نیروهای گریز از مرکز ایلی و از آن بدتر تحّرُکات فرقه گرایانه اسلامیستی و جهادی قرار دارند مسئله عمده اشان در درجه نخست ساختار سازی دولتی و حکومتی مدرن است و این امر الزاماً در فرایندی دموکراتیک هم رخ نمیدهد ولی تحت شرایط کنونی منطقه ایی، جهانی و چیرگی گفتمان دموکراسی در بیشترین بخش پیشرفته جهان، ساختار سازی دولتی در این کشورها میتواند در اثر همراهی نیروهای دموکراتیک  یککشور با جامعه جهانی با سمتگیری دموکراتیک صورت پذیرد. ولی فهم گره اصلی سیاسی  دراین کشورها بدون درک مفهوم اتوریته* که به فارسی به اقتدار ترجمه شده است، دشوار است.

من سعی میکنم بطور خلاصه این مفهوم پر اهمیت در جامعه شناسی سیاسی را توضیح دهم.

انسان موجودی اجتماعی است و ازآغاز زندگی گله ایی خویش تا امروز، درآن اجتماعی که در درون آن زندگی کرده و میکند بر حسب ضرورت، آن اتوریته های سلسله وار و هرم گونه ایی را آفریده است که چون ملاطی اتمهای افراد انسانی در ترکیبات پیچیده تر: خانواده، طایفه، قوم و قبیله و ملت بهم پیوند زده تا او را در دشواریهای طبیعی اداره امور اجتماعی کمک کرده و به آنها سازمان داده است.

این جوامع انسانی بطور موازی انواع مختلف اتوریته های ضرور خانودگی، طایفه ایی و اجتماعی را که برای کارکرد طبیعی جامعه لازم بوده، مانند اتوریته مادر، پدر در خانواده، جادوگر و رئیس قبیله، استاد و شاگرد و شکار گران قبیله و گروه و.. . را ایجاد کرده است.

با توسعه پیچیده شونده جامعه انواع دیگر اتوریته شکل گرفته است که نقش کمکی در انسجام اجتماعی در تکامل نظام مند تاریخی داشته اند. جایگاه اتوریته  پدر خانواده  در سرانجام تاریخی خود  تا رئیس طایفه، شاه یا رئیس جمهورارتقاء   یافته و جادوگر قبیله به آیت الله العظمی، پاپ و کاهن و مغ و..، نیز تکامل یافته اند.

در کنار این گونه اتوریته که ناشی از نیازهای تاریخی طبیعی جوامع بوده و هنوز هم هست نوع دیگری از اتوریته نیز ایجاد گردیده است که نه برخاسته از دینامیسم طبیعی توسعه جوامع بلکه ناشی زور مکانیکی مبتنی بر ترس و اجباریت جبارانه  بوده است. قدرتهای متجاوز خارجی مانند آتیلا، چنگیز هیتلر و.. ، در سرزمینهای مفتوحه خود اقتدار جبارانه خود را برقرار کردند. تنها این گونه جباریت نیست که فاقد ریشه طبیعی اجتماعی است بلکه دیکتاتورهای تازه به قدرت رسیده نظامی و حزبی که ریشه ایی در آن بستر طبیعی تاریخی نداشتند، یا دست نشاندگانی که بکمک نیروی خارجی به قدرت رسیده بودند نیز اتوریته خود را داشتند که فاقد دینامیسم رشد و قابلیت تکاملی بودند زیرا ریشه در فرهنگ و بافت تاریخی جوامع تحت سلطه خویش نداشتند.

امروزه از درون آن اتوریته های پیش تاریخی، دولتها، پارلمانها، نهادهای قانونی و دیوانی و نظامی و  القاب و عناوین منتسب به آنها  بوجود آمده اند که در مجموع خود مظهر اراده اجتماعی(چه ذهنی و روانی مانند اتوریته دینی و چه عینی مانند اتوریته منبعث از قدرت مادی) هستند.

هرم یک جامعه بدون اینگونه اتوریته های  پا برجا نمی ماند. یکی از فلاسفه قدیم یونان  میگوید بدترین نظامها بهتر از هرج و مرج هستند. َمثل بخواهم بزنم، وقتی در کشوری رئیس جمهورش احمدی نژاد سلطان رهبر خوانده اش مقام عظما، آیت الله عظمایش  احمد خاتمی و جنتی، قاضی القضاتش شیخ لاریجانی، سردارسپاهش رادن و جعفری و فیروز آبادی و  امنیتی چی هایش اژه ایی و میشود، وقتی در این جامعه مانند برگ آگهی تیتر دکترا، که مانند عناوین دیگر مثل سپهبد، رئیس جمهور، استاد،  حامل یک نوع اتوریته اجتماعی، علمی، تاریخی و بین المللی است، چاپ، جعل و فروخته میشود، بمعنای اینست که همه هنجارهای انسجام آفرین جامعه در همریخته است که مقدمه درهم ریختگی خود جامعه است.

امروزه جوامع مدرن آن اتوریته  تاریخی و پیش تاریخی را  در قالب قانون بعنوان عالیترین شکل اراده عمومی و ملی، دولت بعنوان مجری آن اراده، پارلمان بعنوان تنظیم کننده آن، و… ، ساخته و نهادینه کرده اند.

احزاب سیاسی، اتحادیه های مختلف حرفه ایی و کارگری(trade union)** ، نهادهای مدنی و غیر دولتی بخشی از این سازو کار نظام مند جوامع دموکراتیک هستند که از اتوریته برخوردارند و همین اتوریته ها بنوبه متوازن کننده ساختار قدرت در جامه هستند.

دیکتاتوریهای فردی  نظیر قذافی و صدام و یا دیکتاتوریهای حزبی، ایدئولوژیک مانند رژیمهای کمونیستی از این جهت فاجعه آفرین هستند که آن اتوریته های سنتی را نابود کرده و تمام آن اقتدار شکل گرفته در بستر تاریخی را با زور مصادره میکنند بدون اینکه بتوانند یک نظام پویا و زیستمند را ایجاد کنند. لذا هرچه وزن اتوریته مخرب این نوع رژیمهای اقتدارگرا بیشتر و میزان  تمرکز قدرت آنان  فزونتر و فردی تر باشد  درهم ریختگی و اغتشاش سیاسی و اجتماعی پس از آنها هم وسیعتر و عمیق تر است.

البته در ارزیابی و اشاره به این نوع دیکتاتوریهای تمامیت خواه و یا فردی، نباید آنها را مطلق کرده و یکدست گرفت بلکه در درجه اول به گرایش دینامیک  آنها باید  توجه کرد. در تاریخ معاصر دیکتاتور هایی مانند رضا شاه، پطر کبیر، ملکه کاترین و آتا تورک را داریم و دیکتاتور های هم مانند ایدی امین و قذافی و صدام و خامنه ایی. آنچه مهم است دانستن اینست که آیا این دیکتاتوریها برونگرا و  جهاندوست هستند یا درون گرا و جهان ستیز. دیکتاتوریهای نوع نخست شالوده ریزان توسعه دموکراتیک هستند حتی نوع پینوشه ایی اشان، و نوع دوم آنها مین (انفجاری) گذاران زیر ساختار خود جامعه و متلاشی ساز و منهدم کننده آن می باشند.

اینکه یک نظام تمامیتگرا تا چه حد گشایش پذیر یا دستخوش انسداد است، به جهاندوستی و رابطه آن با دنیای پویای امروز و میدانی که به نیروهای بالنده جامعه میدهند بستگی دارد.

رژیم معمر القذافی را باید یکی از بدترین و مخرب ترین رژیمهایی دانست که چنان تیشه به ریشه اتوریته های طبیعی و تاریخی جامعه خویش زد که پس از خود او، خشت روی خشت باقی نماند. اگر صدام حسین برخی ظواهر نظامهای مدرن را از جمله حداقل یک حزب برای خود (بعث) را ساخت و براساس این نظام تک حزبی، پارلمان و دولت ساخت، معمر قدافی کلاً با هر گونه حزب و نهاد مدنی و سیاسی سازی مخالف بود  حتی برای خودش. او بتمام معنا یک دیسپوت (و نه دیکتاتور) بمعنای قرون وسطائی کلمه در جامعه ایی بود که بلحاظ الزامات زمانه، با سازو کارهای دنیای صنعتی و تجاری و رابطه وسیع بین المللی سرو کار داشت.

در آغاز و میانه قرون وسطی(فئودالیتیه) دیسپوتیسم تنها و شاید بهترین شکل حکومتگری بود ولی در دوران ما رژیم دیسپوتیک درحکم بستن یک اتوموبیل بنز به یک یابو یا قاطر بجای استفاده از موتور آنست.

در فردای سرنگونی قذافی در لیبی نه ارتشی وجود داشت و نه پلیسی و نه یک نهاد مدنی. اپوزیسیون سیاسی در لیبی در مقایسه با سایر کشورهای عربی بسیار ضعیف تر بود زیرا استبداد فردی قذافی علاوه بر استفاده از سرکوب سخت افزاری از آنچنان درآمد سرشار پترو دلاری برخوردار بود که با ایجاد رفاهی کاذب و گذرا در جامعه و بذل و بخششهای سلطانی، به اپوزیسیون، حتی اسلامیستهای برخوردار از شبکه های دینی، فرصت نداده بود تا برای خود در درون جامعه هویت سازی کرده جای پایی بیاند.

پس از سرنگونی قذافی، مانند دیگر کشورهای دستخوش بهارعربی، اسلامگریان و بویژه اخوان المسلمین، بالنسبه آماده ترین نیرو برای ورود به عرصه سیاسی بودند. ولی از آنجایی که درلیبی حتی اینها هم ضعیف بودند، این؛ ارتش ناتو بود که در حقیقت قذافی را  ساقط کرد و نه صرفاً توده سازمان نیافته شورشی مسلح. بنا بر این اسلامگرایان و دیگر چهره های اپوزیسیون لیبی نتوانستند همه ی امیتازهای انقلاب  و سرنگونی رژیم قذافی را بنام خود ثبت کنند و در کنار آنها دولتهای آمریکا، فرانسه و انگلیس به بخشی از موتوریک و لوکوموتیو انقلاب تبدیل گردیدند که باعث ایجاد یک فضای غرب دوستی در بین جامعه  لیبی گردید، مضافاً اینکه بلافاصله پس از سرنگونی قذافی، این دولتها حد اقل در ظاهر نیروهای خود را کاملاً کنار کشیدند و لیبیایی ها را بحال خود گذاردند و با این کنار کشیدن مانع حساسیت آفرینی پیرامون نقش خویش و علیه خود شدند.

گروههای پراکنده مسلح به تدریج در اطراف شخصیتها و جریانات سیاسیِ تأسیس شده  یا ظهور کرده جمع شدند تا امروز که پراکندگی هرج و مرج گذشته جای خود را به قطبی شدن، نیروهای سیاسی  وگروههای مسلح وابسته به آنها داده است . در یک قطب اسلامگرایان و در قطب دیگر سکولاریستهای لیبرال یا ناسیونالیست.

بدنبال سرنگونی قذافی انتخاباتی انجام گرفت که به تشکیل کنگره سراسری ملی GNC (جنرال نشنال کنگرسانجامید. در این کنگره آنچنان که انتظار میرفت اسلامگریان اکثریت را یافتند. زمانی طول کشید تا همان اقلیت سکولار در کنگره در برابر اسلامگرایان  به اجماع درونی برسد. این موازنه شکننده که بازتاب دهنده واقعی آرایش نیروی اجتماعی هم نبود، مانع از آن گردید که پس از تشکیل کنگره ملی، دولتی قوی روی کار بیاید. لیبی طی این سه سال شاهد حرکت لنگ لنگان دولت، جنگ بین کنکره ملی و دولت، عزل و نصب روسای دولت موقت در اثر بهم خوردن آرایش نیروی پارلمانی و قدرت و ضعف گروههای شبه نظامی بوده است.

از قریب ۸ ـ ۹ ماه پیش با سرآمدن دوره کنگره نبرد سیاسی بین اسلامگرایان و ضد اسلامگرایان در لیبی شدت گرفت. در بنغازی، میسترا و طرابلس باندهای مسلح اسلامگرا، در ارتباطی غیر رسمی با اسلامیستهای کنگره کوشیدند با ترور، آدم ربایی و شانتاژ ، حریفان خود را در کنگره  و میدان  اجتماعی منفعل کنند. آنها رئیس دولت موقت را چند بار تعویض کردند که در اخرین مورد با دخالت دیوان قانون اساسی، رودست خوردند و رئیس دولتی که برای دوماه قراربود بر سرکار باشد تا مرحله انتخابات جدید پارلمانی    ماندگار شد و توانست انتخاباتی را دور از دوز و کلکهای اسلامیستها برگزار کند.

من فبلاً هم نوشته ام که در این انتخابات مشارکت انخاباتی کم بود و پارادولکسال، این قلت مشارکت موجب شد، پویا ترین اقشار جامعه به بیشترین شرکت کنندگان انتخاباتی تبدیل شوند. نتیجه اینکه  درمجلس بعدی که دیروز رسمیت قانونی یافت  ۸۰% نمایندگاه از طیف جریان سکولار هستند.

کنگره قبلی قریب ۹ ماه پیش بطورغیر قانونی با به تأخیراندازی انتخابات جدید، خودش را ۶ ماه تمدید کرد و پس از آنهم  این ۳ ـ ۴ ماهه پس از انتخابات پارلمان جدید که نام جدید مجلس نمایندگان را برای خود برگزیده است، همچنان قدرت را رها نکرده و بر بسیاری ارگانهای دولتی از جمله ارتش فرمان میراند.

از چند هفته پیش که بحث تحویل و تحول کنگره به مجلس نمایندگان جدیداً تشکیل شده اجرایی ترمیشد، دسیسه و توطئه اسلامگرایان برای اخلال در انتقال قدرت از کنگره به مجلس نمایندگان شدت یافت. گروههای مسلح اسلامیستی  با حمله به فرودگاه و واحدهای نظامی و ترور  چهرهای برجسته سکولاری و ارتشیان و پلیسهای خارج از کنترول خود را شدت دادند و در مقابل ژنرال خلیفه حفتر و ژنرالی دیگر که فرمانده گارد میادین نفتی  بود نیز بنام ارتش ملی علیه اسلامگریان وارد کار زار شدن. ژنرال حفتر در بنغازی عملیات کرامتندی ضد اسلامگریان را با بمباران قرار گاههای آنان آغاز کرد و اسلامیستها هم در طرابلس به فرودگاه بین المللی که در کنترول نظامیان سکولار بود حمله کردند که تا امروز جنگ آنها نزدیک به یک ماه است که بطول انجامیده است.

جمعه گذشته در ادامه چند تظاهرات ضد اسلامیتسی چند صد نفره یا هزار نفره، در بنغازی، تظاهرات عظیم مردمی با شرکت بیش از ده هزار نفر علیه اسلامگریان و باندهای مسلح آنان برگزارشد که در حقیقت علامت پیکار قطعی برای حذف اسلامگرایان و سرکوب باندهای مسلح آن بود.

بموازات این جنب و جوش اجتماعی سران کشورهای همسایه لیبی برای سومین بار تشکیل جلسه دادند و نگرانی  خود را از هرج و مر ج در لیبی ابراز داشتند. در چند روز گذشته بیشتر کشورهای اروپایی و آمریکا سفارتخانه های خود را تعطیل و هیئت دیپلماتیک خود را از کشور خارج کردند. مصر باشتاب به خارج کردن هزاران شهر وند خود از لیبی اقدام کرده است.

از چند هفته پیش کنگره سراسری ملی (اسلامگرایان) اعلام کرده بود که مراسم تحویل و تحول رسمی مجلس قدیم و جدید باید  در ۴ اوت(دیروز) و درطرابلس پایتخت کشور انجام شود. و از آنسو مجلس نمایندگان اعلام کرد که این مراسم در ۲ اوت و در توبروک (شهری واقع در ۱۰۰۰ کیلومتری طرابلس) باید انجام گیرد. بنظر من علت این پافشاری روی محل تحویل و تحول برتری نظامی هریک از این دو جریان درهر یک از این دو شهر است که میتواند به توطئه اسلامگریان برای یک کودتا تلقی گردد.

در هر صورت با دو روز تأخیر پارلمان جدید اعلام کرد با یا بدون حضور نمایندگان کنگره طی مراسمی (دیروز انجام یافت) رسمیت خود را اعلام خواهد کرد.

از اینطرف کنگره ملی از نمایندگان سابق دعوت کرد بود که برای مراسم تحویل و تحول به محل کنگره در طرابلس بیایند. اجلاس   کنگره ملی دیروز تشکیل شد کنگره ملی در اجلاس دیروز خود؛ اجلاس مجلس نمایندگان( جدیدو سکولار) در شهر توبروک را غیر قانونی اعلام کرده و آنرا فاقد مشروعیت حقوقی و قانونی اعلام کرد.

همزمان در توبرک مجلس جدید با حضور نایب رئیس کنگره که از سکولار لیبرالیستهاست تشکیل و  رسمیت خود را اعلام کرد.  در این مراسم، نمایندگان اتحادیه اروپا، اتحادیه عرب، اتحادیه کشورهای آفریقایی، اتحادیه کشورهای اسلامی و نماینده ایی از آمریکا حضور داشتند که همه اینها با پیامهای بسیار گرم برای مجلس جدید، آرزوی موفقیت کردند.

 

دیروز عبدالله التینی رئیس دولت موقت که علیه اسلامگریان است در حاشیه کنفرانس برخی از سران آفریقایی در واشینگتن با جان کری پیرامون اوضاع امنیتی لیبی مذاکره کرد. یکی دیگر از بلند پایگان دولت لیبی در روزها گذشته به مصر رفته و با ژنرال السیسی پیرامون وضعیت امینی لیبی گفتگو کرده بود و ژنرال الیسسی پس از این گفتگو اظهار داشت دول غربی مسئولیت اخلاقی دارند تا امنیت را در لیبی برقرار کنند و به آشوب کنونی در آنجا پایان دهند.

از سوی دیگرف امر موسی رئیس سابق اتحادیه عرب و رئیس مجمع بازنویس قانون اساسی جدید مصر روز گذشته در اظهاراتی که الشرق الاوسط درج شد گفت هنگام انست که مسئله تدمین و استقرار امنیت در لیبی بکمک نیروی نظامی مصر به بحث گذارده شود.

بنطر من اوضاع لیبی بسرعت بسوی تقابل نظامی و وسیع اسلامگریان و سکولاریستها پیش میرود. سکولاریستها از حمایت بخش عمده جامعه لیبی، دول همسایه و در درجه اول مصر، جامعه اروپا و آمریکا برخوردارند. اگر اسلامگرایان نخواهند عاقلانه اسلحه را زمین گذاشته و خود را با روند دموکراتیزاسیون و برقرای امنیت در کشور وفق دهند، لیبی را به گورستانی برا ی آنها تبدیل خواهد شد که از آن راه فرار ندارند زیرا اکثر مرزهای کشور از طرف کشور های همسایه بسته است.

بنظر من، روزهای آینده برای ملت لیبی  روزهای آزمون بزرگ تاریخی و روز نوازایی ملی است. به باور من اسلامگرایی در لیبی ضربه ایی خواهد خورد که در مصر هم شدت و قاطعیت آنرا تجربه نکرده بود.

ممکنست هزینه سرکوب اسلامگرایی برای مردم لیبی قدری سنگین باشد ولی در پیروزی آنها شکی نیست.

* هانا آرنت فیلسوفه آلمانی بخشی از مجموع رساله خود با عنوان  “بین آینده و گذشته” را به مفهوم اتوریته اخصاص داده است.

او میگوید در جوامع مدرن همه اشکال اتوریته دوچار ضعف شده و محو میشوند با اینکه چقدر حرف او در این زمینه درست است کاری ندارم ولی بنظر من بهمان نسبتی که یک جامعه، بی سازمانتر و سنتی تر است نقش اتوریته شخصی و حقوقی (سنتی) در آن بزرگتر است. اتوریته میتواند سازنده و یا ویرانگر باشد. متأسفانه در جامعه ما که بیشتر از هردوره ای نیاز به چهره های فرهیخته و مرجعتی در عرصه اجتماعی، سیاسی ومذهبی دارد، رژیم حاکم و ماشین شخصیت کُش آن نه اجازه داده است چهرهای اجتماعی و سیاسی اشتهار و جایگاه اجتماعی یابند و نه حتی مرجعیت مذهبی. رژیم برای اقتدار مخرب و انحصاری خود همه را از جمله خویش را نیز تخریب کرده است و فاجعه آمیز تر از تخریب رژیم سرایت این ویروس بدرون خود محافل منتقد حکومت است.

** در اکثر قریب باتف نوشتارهای ژورنالیستی، مفهوم ترکیبی trade union به اتحادیه تجارتی یا بازرگانی ترجمه میشود که سبب آن معنای کلمه (trade )تجارت است. این ترجمه کاملاً غلط میباشد و این مفهموم ترکیبی یعنی اتحادیه کارگری. این ترجمه غلط  مضحک میشود که یک سایت و یا رسانه چپ آنرا بکار میبرد.

********************************

European and US support for the new parliament

By Hadi Fornaji.

Tripoli, 4 August 2014:

The inaugural session of House of Representatives in Tobruk today was greeted with strong message of support from leading EU countries and the US.

In a joint statement ,  the French, Italian, German, UK and US governments called on the new parliament to be inclusive and fully representative in its work.  It was an important step towards putting Libya’s democratic transition back on track and helping to restore law and order in the country.

The five governments said: “We commend the determination of the Libyan people to ensure that democratic governance and rule of law form the bedrock of their country’s future, as reflected in the recent successful holding of parliamentary elections”.

They went on to urge the Constitutional Drafting Assembly to press on with its task of drafting a document that would enshrine and protect the rights of all Libyans.

They said that the international community was standing firmly behind Libya and its democracy and would stay the course until the hopes and aspirations of the people were achieved.

“To this end, we strongly condemn the ongoing violence across the country, including in Tripoli and Benghazi, which jeopardises the continuation of a peaceful transition and severely affects the life of the Libyan people”.

They called for an immediate ceasefire and the start of a peaceful dialogue, supported by the UN.  All parties, they said, should recognise the authority of the newly-elected parliament.

Read more: http://www.libyaherald.com/2014/08/04/european-and-us-support-for-the-new-parliament/#ixzz39V6ewbB8

 

دفاع از تروریسم بنام صلح و آزادی

Share Button

نیروهای پیش گفته در واقع، عکس این راهبرد را برگزیده اند. آنها عملاً  به متحدین  محض ونا منتقد حماس، جهاد اسلامی  و رژیم ایران علیه اسرائیل تبدیل شده اند. این جماعت در این طومار نویسیهای خود،  حتی اینقدر برای خود ارزش قائل نشد تا در کنار محکوم کردن اسرائیل با بکار گیری زمنخت ترین کلمات،انتقاد کوچکی هم از حماس و جهاد اسلامی و نقش لوژیستک و جنگ افروزانه رهبری ایران  کرده و اشاره حتی کوچکی به ربودن و کشتن آن سه پسر بچه اسرائیلی، به سپر انسانی کردن مردم عادی، به موشک پراکنی به مناطق مسکونی اسرائیل، به بی پناهگاه گذاردن مردم عادی و پناه گرفتن خود رهبران حماس در پناهگاههای امن انتقاد کند

Small_hamas_logo

در یک جامعه متعارف امروزی، وقتی جرمی رخ میدهد وظیفه پلیس دستگیری مجرم، تهیه مستندات پرونده است. پلیس حق قضاوت راجع به مجرم را نداردو این وظیفه دادگاه است. دادگاه و هیت داوری تنها به جرم انجام شده در وضعیتی مجرد نگاه نکرده بلکه شرایط و پیش زمینه جرم را نیز در نظر میگیرد. وزن جرم آدمی که از فرط گرسنگی دست به دزدی زده است با آدمی که به انگیزه دزدی دست به دزدی زده است، از نظر هیئت قضات فرق میکند. جامعه شناس اجتماعی، روانشناس، جرم شناس هریک از منظر مختلف و در حوزه تخصصی خود به بازنگری جرم رخ داده میتوانند بپردازند. ولی هیچکدام حق ورود به حوزه دیگری را ندارد. پلیس کاری به این ندارد که شخص دزد از گرسنگی در حال مرگ بوده است یا از روی جنایت پیشگی دست به اینکار زده است. دادگاه نمیتواند به صرف پیش زمینه های روانشناسانه در مجرم چشم بر روی ارتکاب دزدی ببندد. جرم و جنایت شناس نمیتواند با تکیه به مجموعه عوامل منتهی به جرم، تبرئه مجرم یا تشدید مجازات او را بطلبد. جامعه شناس و روانشاس نیز نمیتواند با استدلالهای خود از پلیس بخواهند دست از تعقیب دزد بردارد و قانون گذار نیز نمیتواند در تدوین قانون جزا، بهر دلیلی حدود و ثقور وظیفه دستگاه قضایی، و پلیس و یا قانون اساسی را زیر پای بگذارد.

اگر ما این قاعده ساده در جوامع مدرن را با تحلیلگری سیاسی و یا سیاست ورزی د رمیهن خودمان مقایسه کنیم می بینیم، رسوبات احساسی و گاه خرفه های شبه تاریخی، هنجارهای اعتباری و شخصی اخلاقی، آئین زندگی و هنجارهای فرهنگی، سیاست زدگی ایدئولوژیک و.. ، چنان مانند دوغ و دوشاب با هم قاطی میشوند که معلوم نیست شخص در جایگاه: حقوق دان، سیاست دان، معلم و موعظه گر اخلاق و حقوق بشر، ژورنالیستی بیطرف و یا سیاست ورزی با موضع گیری مشخص بر اساس منافع خاص ملی، طبقاتی، فرقه ایی و ایدئولوژیک قرار دارد.

انسان نمیتواند ادعای اسلامیت یا ایدئولوژی طبقاتی داشته باشد و در عین حال خود را ناسیونالیست و وطن پرست و یا لیبرال دموکرات بداند، بهمین سان انسان نمیتواند مسائل تاریخی را به مسئله سیاسی روز تعمیم دهد و از روی آن  اهداف تاکتیکی یا استراتژیک برای خود طرح کند و.. . این حوزه ها و احکام برآمده از آنها بندرت میتوانند با هم همپوشی یابند. و یکی از این موارد یا حوزه ها، جنگ کنونی غزه برای ما ایرانیان است، صرفنظر ازهر نقشی که برای خود قائل باشیم.

فقط اگر فلسطینی و هوادار حماس باشیم میتوانیم در موضع دفاع از حماس با چنین حرارتی که برخی جریانها و شخصیتهای ایرانی قرار دارند قرار بگیریم.  چونکه، سیاست های حماس نه از منظر حقوق بشری، نه حقوق و موازین بین المللی و نه از منظر اخلاقی، نه دموکراسی خواهی و مهمتر از همه نه از منظر تطابق آنها با منافع ملی ما  قابل توجیه است.

جنگ جاری در غزه که در حقیقت جنگی بین حماس و اسرائیل است، متأسفانه، در اکثر رسانه های دنیا بعنوان جنگ اسرائیل با مردم فلسطین معرفی میشود. چه انسانی با وجدان پاک میتواند ادعا کند که چند درصد از مردم فلسطین که در سراسر منطقه پراکنده اند در این جنگ، پشت سر ساکنین نوارغزه هستند و چند درصدی از مردم نوارغزه در پشت سر عملیات موشک اندازی و تونل زنی و آدم ربایی حماس و جهاد اسلامی که به این جنگ منتهی شده  ایستاده اند؟ آیا مردم نوار غزه از این حق و آزادی برخوردار هستند تا بگویند این عملیات حماس را تأئید میکنند یا نه؟ چه بخش از مردمی که بمباران رسانه ایی میشوند تصوری درست از تاریخچه بحران دارند؟ چه درصد اجماع تاریخی و سیاسی روی مناقشه خاورمیانه هست؟ چه میزان موازین برسمیت شناخته قوانین جنگی از طرف حماس رعایت میشود؟

اگر اسرائیل دست روی دست بگذارد و به موشک پراکنی حماس و جهاد اسلامی واکنش نشان ندهد، کار درستی کرده است و در این صورت نتیجه  چه خواهد بود؟آیا اوضاع بهتر و شانس صلح بیشتر خواهد شد؟

آیا اگر بفرض محال، اسرائیل کاملاً تسلیم حماس شده و خود را منحل کند، بر منطقه  و مردم اسرائیل چه خواهد رفت؟ با محو  یا شکست اسرائیل و پیروزی حماس، چه نفعی به ما ایرانیان خواهد رسید؟ آیا مشترکات تاریخی و منافع ملی ما با اسلامگرایان فلسطینی همپوش تراست یا با اسرائیل ضد اسلامگرایی و سرکوبگر حماس و مخالف رژیم کنونی در کشورمان؟ ملاحظات انسانی و حقوق بشری تا چه حد میتوانند ما را به گذشتن از منافع ملی وادارند؟ آیا در آن جبهه جهانی که اسلامگرایان حماس جزیی و حزبالله لبنان جز دیگر و ایران اسلامی یا ولایی یکی از محور های آنست جای فعال سیاسی دموکرات و یا مدافع حقوق بشری ایرانی در کجا باید باشد؟

در آنجا که ایدئولوژها و جریانهای فاشیستی و بخصوص فاشیسم مذهبی خود را در پشت سر مطالبات  گاه بحق و گاه حق بجانبانه مقطعی و تاکتیکی بقصد دستآورد استراتژیک و تحمیل ایدئولوژیک قرار میدهد، آیا برای یک فرد دموکرات جایز است چنان در مورد و موضوع آن حق یا خواست بحق(تاکتیکی و مقطعی) غرق و طلسم  شود که چهره واقعی و در پس حجاب قرار گرفته این فاشیسم مذهبی را ندیده بگیرد و با گرگ آدمخوار علیه روباه جوجه خوار هم جبهه شود؟ آیا جایز است آدم بنام دفاع از حیات و حقوق وحوش، گرگان در نده را در میان رمه های بی سر و زبان و بی دفاع آزاد بگذارد؟

امروزه در میان فریاد واجنایتا! که از هر سوی علیه اسرائیل برخاصته است، فریاد بخش زیادی از فعالین سیاسی میهن ما از طیفهای گوناگون، بشمول اصلاح طلب، چپ یا ملی شایان توجه بیشتری میباشد. در این رابطه بیانیه های شداد و غلاظ صادر شده و گویا در همین یکسال اخیر اتفاقات مهیب تر دیگری در دینا رخ نداده است.  من فرض را بر این میگیرم که اسرائیل با تجاوز به سرزمینهای اعراب فلسطینی حقوق آنها را پایمال کرده است. آیا خون آنهایی که طی همین مدت در سوریه بدست رژیم اسد کشته شدند مباح بود که این مدافعین حقوق فلسطینیان به آنها اعتراض نکردند.؟  آیا اعدام دهها نفر در محاکمات چند ساعته یا شاید هم چند دقیقه ایی توسط حماس در چند هفته گذشته بجرم همکاری با اسرائیل یا تیرباران تظاهر کنندگان ضد حماس در همین دوره از نظر این بشردوستان قابل اعتراض و پیتیشن نویسی نبوده است؟

آیا نصب سکوهای موشکی و تیربارهای سنگین در کنار مراکز زیر پوشش سازمان ملل و قرار دادن این مناطق با این عمل، در معرض آتش باری اسرائیل قابل اعتراض نیست؟

آیا در آمیختن جنگجویان ملبس به لباس شخصی  از طرف حماس و جهاد اسلامی در میان پناهندگان به مراکز تحت پوشش سازمان ملل و هدفگیری نیروهای اسرائیلی از آن مراکز قابل اعتراض نیست؟

آیا آفریدن جو اعتقادی، روانی و حیثیتی بین مردمی که زیر بمباران قرار دارند بقصد جلوگیری از پناه یابی اشان  وسنگر سازی از آنها، تبدیل آنها به گوشت دم توپ  و حیثیتی و آئینی کردن ایستادن و مقاومت و شهادت طلبی و بی حیثیتی کردن فرار از بمباران و پناه بردن به اماکنی امن تر از سوی حماس قابل اعتراض نیست؟

قریب ۶ ماه پیش ارتش روسیه با تدارکاتی  سالها از پیش تهیه شده با اعزام واحد های کماندیی و ویژه خود به شبه جزیره کریمه، این شبه جزیره را به راحتی ضمیمه خاک خود کرده و برنامه روسی سازی شبه استالینی آنجا را در پیش گرفت. آیا اگر اوکرائینها، تارتارها و حتی روسهایی که این اشغالگری را نمی پذیرند بروند و در بازارها و اماکن عمومی روسیه بمب گذاری کرده و به گروگان گیری دست زنند، دولت روسیه چه خواهد کرد؟ و اگردولت روسیه همه آنها را بخاک و خون بکشد که نمونه آن در مورد عملیات چچنی ها دیده شده است، آیا وجدان این معترضین به اشغالگری اسرائیل تکانی خواهد خورد؟

رژیم اسد به نسبت ترکیب قومی و مذهبی در بهترین حالت ۲۰% مردم سوریه را (علویها) را نمایندگی میکند. آیا سطله این ۲۰% بر آن ۸۰% آپارتائید نیست ولی حکومت اسرائیل که اکثریت مردم خود را، و از طریق سازو کارهای مرسوم دموکراسیهای مدرن دنیا اداره میکند آپارتائیدی و فاشیستی است؟

اگر مقاومت سرسختِ  غیر شیعیان در لبنان و عراق نبود؛ حزب الله در لبنان و نوری المالکی در عراق این دو کشور را شیعه سازی کرده و حکومت اسلامی مدل ایران را هم در آنجا برقرار کرده بودند. آیا وجدان این معترضین به اسرائیل متجاوز،  به شیعه سازی عراق و انحصاری کردن قدرت در دست مهره های  ایران شیعی در آن کشور تا کنون اعترضی کرده اند یا آنرا آپارتائید خوانده اند؟

دولت “متجاوز” اسرائیل با بمب آن مناطقی را که از آنجا موشک پرتاب میشود و بی توجه به اینکه آن سکوهای موشکی در پشت سپرانسانی ازمردم عادی قرار دارند بمباران میکند. ولی همین اسرائیل فاشسیت خوانده شده در طومارهای اعتراضی این معترضین قبل از هر بمبارانی به مردم و آن سپرهای انسانی حماس با تلفن و پخش اعلامیه اطلاع میدهد که میخواهد آنجا را بمباران کند و به مردم توصیه میکند آن مناطق را ترک کنند. اگرحیثیتی و قُدسی  شدن ایستادگی و شهادت طلبی مانع از فرار مردم میشود دیگر گردن اسرائیل نیست. ولی رژیم شیعی نوری المالکی در عراق بدون کمترین اخطاری بشکه های احتراقی را با موادی بین ۲۵۰ تا ۱۰۰۰ کیلو بر سر مناطق مسکونی خارج از کنترل دولت در موصل و تکریت و فلوجه و رمادی میریزد بدون اینکه این بشکه ها دقت هدایت شوندگی بمبهای معمولی که اسرائیل بکار میبرد را داشته باشند. آیا هرگز اتفاق افتاد که وجدان این معترضین در اعتراض به روش کشتار کور و بی هدف مردم عادی از سوی سوخوهای ایرانی و روسی توسط دولت مالکی غلغلک شده و بدانها بعنوان جنایت علیه مردم عادی و ملت عراق اعتراض کنند و رژیم مالکی را فاشیست بنامند؟

قریب سه سال است که رژیم بشار اسد با همین بشکه های احتراقی ارزان قیمت ولی پر تلفات، مناطق آزاد شده توسط مخالفین خود را به آتش میکشد. کدام یک از این معترضینی که بمبارانهای اسرائیلی احساساتشان را تکان داده است بانگی به اعتراض به این جنایتگری که به قیمت جان ۱۸۰٫۰۰۰ نفر تمام شده است  برداشتند؟

در کشور خودمان؛ سرکوب اقلیتهای مذهبی، و قومی سی پنج سال است ادامه دارد. چقدر این انسان دوستان با عبور از مرزهای ایدئولوژیکی و اعتقادی خویش، بخود اجازه دادند لیست اعتراضی فرا گروهی و فرا فرقه ایی در این زمینه  تهیه کنند؟

این فهرست را همچنان میتوان ادامه داد

در برخورد با مسئله، اسرائیل یک همپوشی شگفت انگیز بین همه اسرائیل ستیزان وجود دارد بدون اینکه این همپوشی در کمترین میزان خود علل این اسرائیل ستیزی را در برگیرد. در این همپوشی حیرت انگیز، جهود ستیزی عامیانه که در تمام جوامع اسلامی و حتی مسیحی از قدیم و ندیم وجود داشته، با اسرائیل ستیزی از موضع ضد امپریالیستی (بعلت پیوند آمریکا و اسرائیل)، با آنتی سمیتیزم، تا بزبان ساده غیرستیزی (xenophobia) بخاطر تفاوت فرهنگی و مذهبی را در بر میگرد. یک  چنین جریانهای اسرائیل ستیزانه ایی با تمام تنوع درونی خود، در دوران ما از سوی دولتها و نیروهای سیاسی یا مذهبی که منافعشان ایجاب میکند مانند ایران و روسیه و امکان مادی و سازمانی وسیعی برای همسو کردن  این اسرائیل ستیزی در سطح جهان را دارند ، مهندسی شده تقویت و همسو میشود. در درون این طیف رنگارنگ، از نفس اسرائیل ستیزی که بگذریم کمترین وجه مشترکی یا مشترکات استراتژیک و آرمانی وجود ندارد. برخی گروهها و جریانها حیاتشان به ادامه این اسرائیل ستیزی وابسته است.

البته در این زمینه بهانه هایی هم که خود اسرائیل بخاطر شهرک سازیهایش بخاطر اشغال سرزمینهای مورد مناقشه و شدت عملش، و زیاده رویهای گذشته اش بی تأثیر نبوده اند ولی این بهانه را محمل این اسرائیل ستیزی گرفتن کاملاً بیراهه رفتن است.

۴ ـ۵ ساله بودم که خاله خانباجی های فامیل یا همسایه به ما میگفتند که یهودیان بچه های مردم را میدزدند و خون آنها را میگیرند و میفروشند. نه تنها ذهن بچه گانه امثال من، فکر نمیکنم حتی بزرگسالان ما هم  از جذب بی چون و چرای این تّرهات ساختگی که با پیشینه فکری و یافته ها و بافته های دینی اشان تطبیق میکرد مصون بود. در همان موقع در محله ما چند خانواده یهودی زندگی میکردند که کنیسه هم داشتند و خاخام آنها با ریش بلند و شاپوی مشکی خود برخی اوقات از کوچه ما میگذشت. ما بچه گله وار دنبال او می افتادیم و داد میزدیم ریشت مثل جارو است بده مستراحمان را با آن جارو کنیم در حالیکه به او سنگ پرتاب میکردیم. نه تنها منِ بچه ۵ ساله بلکه آن بزرگانی هم که این احساسا را بما القاء کرده بودند، خود نمیدانستند در آنسوی مرزهای شهرستان ملایر ما چه شهر هایی دیگری وجود دارند چون هرگز سوار ماشین نشده بودند و سفری دور نکرده بودند تا چه رسد به نوار غزه و سرزمین فلسطین!

چه کسی میتواند منکر ماندگاری این تلقیات موروثی و تاریخی شده در ذهنیت عوام گردد؟ چه کسی میتواند مسیحی باشد و اینکه  مسیح را یهودا لو داده و بکشتن داد را فراموش کند؟

پس مسئله تنها مسئله اشغال سرزمین نیست که تاریخ از این اشغالگریها سر شار داشته  و دارد. نمونه ساده آن، اشغال تیمور شرقی در حدود ۳۰ سال قبل توسط اندونزی، اشغال صحرا توسط مراکش و موریتانی،  ابشازیا و شبه جزیره کریمه توسط روسیه و…  است.

در توضیح همپوشی و ناهمپوشی استراتژیک، انقلاب اسلامی ایران یک نمونه تراژیک تاریخی مثال زدنی است. نیروهای بسیار متفاوت سیاسی، اعتقادی، قومی،در طرد و براندازی رژیم شاه در مقطع انقلاب به همپوشی ۱۰۰% ی با هم رسیدند( وجه سلبی رژیم) و حزب توده در کنار مؤتلفه و طرفدارن شیخ فضل الله نوری قرار گرفت، جبهه ملی چی های مصدقی در کنار یاران آیتالله بروجردی و حزب زحمتشکان، مجاهدین خلق و فدائیان در کنار شریعتی گرایان، بدون اینکه این نیروها حتی برای یک لحظه در فرجام و در وجه(اثباتی) قضیه  و این همپوشی اندکی اندیشده باشند. هرگروه ده  پانزده نفره سیاسی فکر میکرد این اوست که رژیم آینده را خواهد ساخت. هیچ یک از این نیروها ها حتی برای لحظه ای به این اندیشه نیفتادند که در مخالفتشان با رژیم دیکتاتوری شاه (بحثی در ماهیت و ابعاد آن دیکتاتوری ندارم) به کام اژدهایی میروند که برای بیرون آمدن از آن شانسی نخواهند یافت و مملکت را هم به فاجعه میکشانند.. هیچیک از این نیروها در آنروز و حتی پس از آن فاجعه تاریخی هنوز درنیافته اند و یا نمیخواهند دریافته اعتراف کنند که اگر میبایستی یک همپوشی استراتژیک برقرار گردد این همپوشی بایستی با همان رژیم دیکتاتوری شاه علیه این رژیم قُدسی مرتبت اسلامی و امام زمانی رخ  میداد و مفروض گرفته میشد، همان راهی که سرانجام نیروهای مترقی و دموکراتیک مصر، تونس، یمن و امروز لیبی و عراق در پیش گرفته اند. در لیبی امروز؛ شعار اینست: همه علیه اسلامگرایی! در این جبهه وسیع ضد اسلامیستی بخش زیادی از همان ابوابجمعی درس گرفته از تاریخ رژیم قذافی هم شرکت دارد و همین همپوشی سرور آفرین سیاسی و پیوند مبارک استراتژیک است که بنظر من آینده لیبی را تضمین خواهد کرد. مشابه چنین روندی، در عراق امروز علیه رژیم فرقه گرای شیعی نوری المالکی نیز در جریان است و هرچند رسانه های دنیا سعی میکنند نقش داعش را در این قیام مردمی عراق بزرگ جلوه دهند ولی بنظر من داعش در  این انقلاب نقش هیزم مصرفی برای نیروهایی را خواهد داشت که قادرند یک رژیم غیر فرقه گرا و عرفی را در آن کشور مستقر کنند. در لبنان هم همه نشانه ها حاکی از فراهم شدن یک جبهه وسیع علیه حزب الله لبنان است.

در تمامی موارد فوق آنچه تعین کننده همپوشی استراتژیک این نیروهای وسیع گریده است؛ مصالح ملی و عامترین مطالبات دموکراتیکی است که شالوده واقعی و نه ذهنی و ایدئولوژیکی جنبش تحول طلبانه مردمی است. در این جنبشها برتری جوئیها و یا سهم خواهی های اعتقادی و فرقه ایی جای ندارند. معیار نزدیکی به منافع و مصالح ملی است.

در پایان باید این پرسش مهم را مطرح کنم که در این جبهه وسیع جهانی بین اسلام گرایی؛ که کمتر انسان صادقی در ماهیت فاشیستی و رویکرد تروریستی آن تردید دارد، جای ما ایرانیان باید درکنار اسرائیل باشد یا در کنار حماس و جهاد اسلامی؟

به آنهایی که فلسطین و مطالبات برحق آن را با حماس همسان و هم هویت گرفته و بنام مردم فلسطین و حقوق حقه آنها از سازمان تروریستی حماس که حتی نمایندگی بخش عمده همان مردم غزه را هم ندارد، پشتیبانی میکنند، باید گفت: بلحاظ اخلاقی؛ آنهایی که در کنار همین رژیم ولایی و سران سپاهی و نظامی آن ایستاده اند و از استبداد حاکم بر میهنمان علناً  و رسماًحمایت میکنند بر شما که در یک ائتلاف جبهه ایی  بمقیاس منطقه ایی و جهانی بدون اتیکت در کنار رژیم قرار گرفته ائید صد بار ترجیح دارند. وارد یک جبهه با پرچم بیرنگ شدن این ریاکاری را در خود دارد که چنین جریانی و چنین رویکردی بعلت رنگ برنگ شدن، برای خود فرصت مانور ایجاد میکند وبنا براین فریبکارانه است.

چه اسرائیل متجاوز باشد چه نباشد، امری که روی آن  فقط یک درک احساسی و عامیانه تاریخی شده وسیع هست ولی یک درک عقلی تفهیم و اثبات شده نیست، منافع ملی ما مردم ایران، نیروهای دموکراتیک و صلح طلب آن در پشتیبانی انتقادی از اسرائیل است مانند بسیاری از کشور های دنیا و همه کشور های اروپایی منهای روسیه.

نیروهای پیش گفته در واقع عکس این راهبرد را برگزیده اند. آنها  عملاً  به متحدین  محض ونا منتقد حماس، جهاد اسلامی  و رژیم  و رهبری ایران علیه اسرائیل تبدیل شده اند. این جماعت در این طومار نویسیهای خود،  حتی اینقدر برای خود ارزش قائل نشد تا در کنار محکوم کردن اسرائیل با بکار گیری زمنخت ترین کلمات،انتقاد کوچکی هم از حماس و جهاد اسلامی و نقش لوژیستک و جنگ افروزانه ایران  کرده و اشاره حتی کوچکی به ربودن و کشتن آن سه پسر بچه اسرائیلی، به سپر انسانی کردن مردم عادی، به موشک پراکنی به مناطق مسکونی اسرائیل، به بی پناهگاه گذاردن مردم عادی و پناه گرفتن خود رهبران حماس در پناهگاههای امن انتقاد کند.

این جماعت در برخورد با جنگ کنونی غزه کاملاً در کنار سران سپاه و رهبری ایران قرار گرفت.

 

معترض برای غزه، خاموش برای ایران

Share Button

چکیده :همدلی از منظر حقوق بشری با ساکنان مظلوم غزه (به‌ویژه کودکان و زنان و غیرنظامیان) حق هر شهروند، و صدالبته بجاست؛ اما تأمل برانگیز، سکوت افراد مزبور در قبال نقض مکرر و پیوسته و فاحش حقوق بشر در ایران است. بازداشت غیرقانونی رهنورد، موسوی و کروبی ـ که به ۴۱ ماه رسیده است ـ خاطر لطیف این گروه از دغدغه‌داران حقوق انسانی «مظلومان»، و معترضان به ستم را خراشی هم نداده است. …

کلمه:

جمعه, ۱۰ مرداد, ۱۳۹۳

مرتضی کاظمیان

در چند هفته‌ی اخیر، و در پی حملات غیرانسانی اسرائیل به غزه، طیف‌های گوناگونی از جامعه‌ی سیاسی ایران به جنایت مزبور واکنش نشان دادند. نقض حقوق بشر در منطقه محاصره شده غزه، سزاوار محکومیت و اعتراض جدی بود. از میان شخصیت‌های سیاسی حقیقی و حقوقی مختلفی که به فاجعه انسانی مزبور معترض شدند، واکنش یک طیف قابل تأمل بود. این طیف از معترضان به نقض حقوق بشر در غزه، در اردوگاه استبداد دینی قرار ندارند؛ برعکس، اینان اغلب مشهورند به اصلاح‌طلبی (اصلاح‌طلبی دوم خردادی)، و برخی حتی از اعضای ستادها و همراهان قدیمی مهدی کروبی و میرحسین موسوی محسوب می‌شوند.

گروه یاد شده، در حالی نقض حقوق بشر در غزه را محکوم کردند و در رسانه‌ها اعتراض خود را مکتوب نمودند که دیری است هیچ صدای خفیف و نجوایی نیز از آنان در اعتراض به ادامه‌ی حبس رهبران و زندانیان جنبش سبز شنیده نمی‌شود.

همدلی از منظر حقوق بشری با ساکنان مظلوم غزه (به‌ویژه کودکان و زنان و غیرنظامیان) حق هر شهروند، و صدالبته بجاست؛ اما تأمل برانگیز، سکوت افراد مزبور در قبال نقض مکرر و پیوسته و فاحش حقوق بشر در ایران است.

بازداشت غیرقانونی رهنورد، موسوی و کروبی ـ که به ۴۱ ماه رسیده است ـ خاطر لطیف این گروه از دغدغه‌داران حقوق انسانی «مظلومان»، و معترضان به ستم را خراشی هم نداده است. چنان‌که در مورد ادامه حبس ده‌ها فعال سیاسی هموطن خود، و نیز تداوم بازداشت‌های غیرقانونی و رفتارها و خشونت‌های غیرانسانی جاری در جمهوری اسلامی و زیر سایه‌ی ولایت مطلقه فقیه، خموشی محض پیشه کرده‌اند. سکوتی معنادار که مبادا در زمانه‌ی حاکم شدن دولت بنفش، خیال و خاطر رهبر جمهوری اسلامی خراش بردارد.

فهرست مطولی از تداوم نقض حقوق بشر در ایران وجود دارد؛ بعید است این دست فعالان سیاسی ـ که اغلب با رسانه‌ها نیز در رابطه هستند ـ از این داده‌ها بی‌خبر باشند. اخباری چون: صدور احکام زندان عجیب و غریب برای فعالان ملی ـ مذهبی، یا تهدید آنان به حبس‌های طویل المدت؛ صدور حکم ۶ سال زندان برای روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب، سراج میردامادی؛ تداوم بازداشت غیرقانونی و اعمال فشار بر صبا آذرپیک برای هفته‌ها؛ اجرای حکم زندان مرضیه رسولی، روزنامه‌‎نگار؛ فشار بر فعالان کارگری و مواردی از این دست که سوگمندانه، نه کم هستند و نه پایان می‌یابند.

در برابر این همه ـ و فهرست مطولی از نقض پیوسته و مکرر حقوق بشر در جمهوری اسلامی ـ این گروه از فعالان سیاسی، تنها دغدغه‌دار حقوق بشر در غزه شده‌اند، و اعتراض به تل‌آویو را مطلوب و مفید یافته‌اند. و به دشواری می‌توان بی‌توجهی این گروه به حقوق اساسی و مدنی هم‌وطنان خویش ـ و به‌ویژه دوستان و یاران قدیمی ـ را فهم کرد. از ستم اسرائیل می‌نویسند و از ظلم تمامیت‌خواهان چیزی نمی‌گویند. با مظلومیت مردم غزه همدلی می‌کنند و جفا بر هموطنان خود را نمی‌بینند.

تکلیف موضع و رفتار دوگانه‌ی اقتدارگرایان در جمهوری اسلامی مشخص و روشن است. اما کسانی‌که خود را در اردوگاه اقتدارگرایی تعریف نمی‌کنند، چگونه در برابر نقض حقوق ایرانیان خموشی پیشه کرده‌اند؟

موانع گذار به دموکراسی در ایران، تنها به تمامیت‌خواهان محدود نمی‌شود. برخی کنشگران سیاسی مدعی دموکراسی، خود ازجمله عوامل مخل در گذار دموکراتیک محسوب می‌شوند.

نگارنده البته مایل نیست انگیزه‌های این گروه را مورد بررسی قرار دهد ( و به‌عنوان نمونه از فرصت‌طلبی سیاسی یا محافظه‌کاری محض یا واقع‌گرایی محض یا شیفتگی‌شنان به منافع و مصالح شخصی بگوید)؛ هرچه هست ـ و هر دلیلی دارد ـ به نظر می‌رسد که محصول رفتار سیاسی آنان، نه نسبتی با رعایت و حرمت‌گزاری به حقوق بشر دارد، نه منافع ملی را رعایت می‌کند، نه امدادی به دموکراتیزاسیون می‌رساند.

در آشفته بازار سیاسی و بلبشوی حاکم شده در مناسبات سیاسی در ایران، کم نیستند کسانی‌که با «سیاست» نیز چنان «مُد» رفتار می‌کنند. روزی اگر موسوی و کروبی مد هستند، می‌توان در ستادهای آنان فعال شد، و روز دیگر می‌توان آنان و خیل قربانیان نقض حقوق بشر در ایران را به فراموشی سپرد و از غزه نوشت و گفت.

این تنها «اصول‌گرایان» نیستند که پرنسیپ را کنار نهاده‌اند (بماند که در میان آنان، ستاره‌هایی چون علی مطهری خودنمایی می‌کند)؛ در اردوگاه رقیب نیز، شمار کسانی که اصول را فراموش کرده‌اند، متاسفانه کم نیست.

بیهوده نیست که در این زمانه‌ی غفلت از اصول و پرنسیپ در سیاست‌ورزی، موسوی و کروبی و رهنورد و شماری از زندانیان و فعالان سیاسی، می‌درخشند.

 

دردهای منطقه را چگونه می‌توان درمان کرد؟

Share Button

پیش کامنت:

با برخی نکات مورد نظر آقای ارسی موافق نیستم ولی بیشتر نکات مورد تحلیل ایشان مورد نظر و تأئید من نیز هست. من فکر میکنم وظیفه روشنفکر میهن پرست امروز در میهن ما، درهم کوبیدن آن تقدُسها و تابوهای  آفریده شده از سوی همین حکومت اسلامی و مفهوم سازیهای گفتمان چپ و اسلام سیاسی میباشد که مارا در یک فضای ساختگی و خود ویرانگر زمینگیرو طلسم کرده است. تقُدسِ آفرینی فلسطین پرستانه  و اسرائیل ستیزی یکی از اینهاست. این بتکده واین امامزاده منحوس و مذهب ساخته باید ویران گردد تا عقلانیت و شعور مدنی و ملی جای این افسون زدگی  و جادو شدگی مخرب را بگیرد.

مطالعه این یاداشت خوب را توصیه میکنم.

ح تبریزیان

آقای خامنه‌ای،
اگر جداً دیدن صحنه بمباران غزه و قتل کودک بی‌پناه فلسطینی سخت آزارتان می‌دهد، اگر آزاد و مستقل و دولتمند شدن فلسطینی‌ها را خواهانید، از مسیری که تا کنون آمده‌اید برگردید. برگردید از راهی که افراطی‌های اخوانی و ناصری و بعثی رفتند و جز شکست و تباهی ثمری نگرفتند. به راه شناخت حق موجودیت ملت اسرائیل، به راه صلح و همزیستی و دوستی با دولت اسرائیل بروید، که فقط یک ایران نیرومند و مستقل و صلح دوستی که دوست و متحّد واقعی اسرائیل باشد، بهتر از هر دولت عربی می‌تواند در تشکیل دولت مستقل فلسطین و رهایی فلسطینی‌ها از بدبختی‌ها نقش ایفاء کند و مفید واقع شود. زیرا معلوم همه است که در فضای صلح و دوستی میان ملت‌ها و دولت‌ها، آن چیزی را می‌توان به دست آورد که در شرایط دشمنی کسب آن میسّر نمی‌شود.

iran-emrooz.net | Thu, 31.07.2014, 

mohammadarasi@gmail.com

محمد ارسی

به نظر می‌رسد که حالت اعتصاب عمومی رهبران جمهوری اسلامی ایران نسبت به سیاست و عقلانیت سیاسی دارد روی به پایان می‌گذارد و جامعۀ ایرانی هم با گسست از انقلابیگری و خِردستیزی دهه‌های اخیر، می‌رود تا با اصولِ سیاست‌ ورزی خردمندانه و اخلاق مصلحتی ارتباطی اساسی برقرار سازد.

لذا در پرتو طلوع عقلانیتی که با روی کار آمدن دولت حسن روحانی در ایران مشاهده می‌شود، امید می‌رود که به این سخنانی که از سر ملت‌خواهی و ایران‌دوستی و صلح‌طلبی بیان می‌گردد نیک توجه کنید.

آقای خامنه‌ای،
پس از جنگ دوم جهانی دو واقعۀ عظیم تاریخی وضع خاورمیانه را از اساس و پایه تغییر داده و بر زندگی مادی و معنوی مردم این منطقه و سیر تحولات وقایع جهانی تأثیر تعیین کننده‌ای گذاشته است.

واقعۀ نخست، تأسیس دولت اسرائیل بوده در سال ۱۹۴۸ میلادی، واقعه بعدی انقلاب اسلامی ایران است در سال ۱۳۵۷ شمسی. اگر به روال همیشگی، تأسیس دولت اسرائیل را در پیروزی مادی و سیاسی یهودیان جهان خلاصه کنیم، یا از زاویه رنج جامعه فلسطین فقط بنگریم و توطئه‌ای بدانیم که غرب و انگلیس و صهیونیزم جهانی علیه اسلام و مسلمین چیده بوده، ره به درک حقیقتی نمی‌بریم، کما اینکه تا کنون نیز نبرده‌ایم.

در صورتی که با شکل‌گیری دولت اسرائیل، از موضع یهودی‌ستیزی و ایدئولوژیکی برخورد نکنیم و از نتایج مترتب بر تأسیس آن دولت، تقدیرزدایی کنیم، حق است که بگوئیم: آن دولت‌سازیِ یهودیان، توفیق عظیمی برای همه جهانیان بود، خود می‌دانید که، تمام محافل روشنفکری و مترقی جهانی به ویژه سوسیالیست‌ها و دمکرات‌ها و احزاب کمونیست آن روز دنیا نیز تأسیس دولت اسرائیل را بسیار گرامی داشتند و کشور شوروی هم همراه آمریکا از آن سخت حمایت کرد.

طبیعی است که هر انسان آزاده‌ای از هر فرقه و مسلکی، مسلمان و مسیحی یا کمونیست و لاادری و غیرمذهبی… خود را در آن پیروزی بزرگ انسانی شریک و سهیم می‌دانست. زیرا آن یک پیروزی سیاسی و مادی خالی نبود، عشق و تدبیر و امید و بردباری بود که بر جهل و جنگ و ستمگری و ناامیدی غلبه می‌کرد. علم و اخلاق و معنویت بود که ارتقاء می‌گرفت.

باری، دوهزار سال تبعید و تبعیض و سرکوبگری‌ها را تاب آوردن، از صد‌ها توطئه و فتنه زنده بیرون آمدن، میلیون‌ها نفر قربانی دادن، ولی از پای ننشستن و در بیست قرن آوارگی، فرهنگ و مذهب و زبان و آئین نیاکان و قوم خود را حفظ کردن و عاقبت به ارض اجدادی بازگشتن و دولت ساختن، اگر حماسه‌ای بی‌همتا در تاریخ بشری نیست، پس چیست؟ اگر گنج معنوی عظیمی برای بشریت نیست، پس چیست؟ آیا نظیر و نمونه‌ای در تاریخ برای آن سراغ دارید؟

وااسفا که تأسیس دولت اسرائیل به مصیبتی برای فلسطینی‌ها تبدیل شد و مشکل فلسطینی هم به معضلی برای منطقه و دنیا.

اما مقدر نبود که آن دولت‌سازی به مصیبتی برای فلسطینی و ممالک عربی تبدیل شود. تقدیر نبود که تأسیس دولت اسرائیل به آوارگی مردم فلسطین و چند جنگ ویرانگر جنجالی منجر گردد و شرق میانه این گونه لگدکوب بربریت تروریستی و دیکتاتوری و قدرت‌های سلطه جوی جهانی شود. در معنا مصائبی که بر سر عرب‌ها و مردم منطقه تا امروز آمده نه در نتیجۀ صِرف تأسیس دولت اسرائیل و آواره شدن فلسطینی‌ها بل، به سبب نوع نگاه خود اعراب و دولت‌های عربی به دولت نو بنیاد یهودی و سیاست اپورتونیستی بوده که رژیم‌های ناسیونالیست عربی برای حل مسئلۀ فلسطینی‌ها در رویارویی با اسرائیل تا کنون داشته‌اند.

آری، در جریان آن دولت سازی، شماری از دست راستی‌های افراطی اسرائیلی با زور و ضربه انبوه عظیمی از توده فلسطینی را با راندان از خانه‌هایشان آواره کردند، که ستمی عظیم و نابخشودنی بوده که باید جبران شود اما سئوال اصلی این است که: آن تودهٔ آوارهٔ فلسطینی، که در اول ماجرا، این همه نبودند و در اثر جنگ‌های بعدی و نیز زاد و ولد‌ها ده‌ها برابر گشتند. جداً مهم‌ترین مشکل و مسئله ملل عرب و مسلمان همان‌ها بودند؟

آیا مصر و سوریه و اردن و عراق… غیر از آن آواره‌ها و آن قطعه زمینی که کشور اسرائیل آنجا یافته بود، درد و مسئله مهم دیگری نداشتند؟ آیا تنها راه حلّ مسئلۀ فلسطینیِ آواره، نفی ملت اسرائیل و نظامی‌گری بود؟ برای خاورمیانه غرق در فقر و فاقه، اسیر استبداد و استعمار بیگانه، با مللی که از علم و صنعت و سواد و بهداشت و دمکراسی محکم و حکومت سالم محروم بودند، ترقی و توسعه و سعادت جمعی، با انتخاب کدام مسیری ممکن می‌شد؟

مسیر همزیستی و دوستی با دولت نوبنیاد اسرائیل، با تلاش برای حلّ مسالمت‌آمیز مسئلۀ فلسطینی‌ها، با تمرکز دادن بر علم و فن و فرهنگ‌سازی، صنعتی شدن و فقرزدایی و دمکراسی‌سازی… یا راهی را که سرهنگ ناصر مصری، حاج امین‌الحسینی و ناسیونال سوسیالیست‌های بعثی و جناح‌های افراطی اِخوانی برگزیدند و عاقبت به صدام حسین و قذافی و مبارک و اسد بعثی رسیدند و السّاعه هم القاعده و النصره و داعش یا در بهترین صورت عبدالفتاح السیسی از آن خط بیرون آمده و خاورمیانه را چنین بدبخت و بیچاره و ویرانه کرده است.

اینجانب به تحولات مصر و سوریه و عراق به اختصار اشاراتی می‌کنم تا ببینید اصرار در انکار موجودیت ملّت اسرائیل و تلاش برای نابودی دولت نوبنیاد یهودی بر سر این سه کشور مهم منطقۀ خاورمیانه عربی چه آورده و توسعه سیاسی و فرهنگی و نظام پارلمانی این کشور‌ها چگونه قربانی هیستری و ایدئولوژی اسرائیل‌ستیزیِ ناسیونالیست‌ها و مذهبی‌های افراطی این ممالک شده و متوقف گشته است.

مثلاً در مصرِ ما قبلِ کودتایِ نجیب- ناصر، راه دمکراسی و آزادی و حاکمیت ملی، آرام آرام داشت طی و هموار‌تر می‌شد. اگر چه انگلیس بر مصر سلطه داشت و بسیاری از نهاد‌ها و دولتمردان مصری، وابستهٔ لندن بودند، اما دمکراسی پارلمانی و پلورالیسم سیاسی و آزادی‌های حزبی و مطبوعاتی تا حدّی وجود داشت، یعنی انتخابات صورت می‌گرفت و قانون حکومت می‌کرد. در فاصلۀ ۱۹۲۳ تا ۱۹۵۲ میلادی که به عصر لیبرالیسم مصری شهره شده، انواع جریان‌های سیاسی و اجتماعی و مذهبی در هئیت احزاب و سازمان‌های رسمی سیاسی و مدنی ظهور کردند و کوشیدند تا مصر را به کشوری مدرن و مستقل و قوی مبدّل سازند. احزاب لیبرال و ملّی مانند وفد در این دوره فعال شدند. کمونیست‌ها و چپ‌ها هم همین دوره به میدان آمدند. اخوان المسلمین نیز در سال ۱۹۲۸ میلادی شکل گرفت. جنبش آزادی زنان مصری که یکی از قدیمی‌ترین‌هاست، نیز زادهٔ‌‌ همان دوره است.

در معنا مصر در مسیرِ رشد و توسعه سیاسی و فرهنگی قرار داشت. هر چند فقیر و عقب مانده و استعمارزده بود، اما تا حدّ قابل قبولی دمکراسی پارلمانی، جامعه مدنیِ قوی، و نخبگان نواندیشِ شایسته‌ای داشت که اولویت‌های ملی و مملکتی را خوب فهمیده و راه حلّ مشکلات ملی را در تداوم دمکراسی سازی و اصلاحات و آزادی‌های گام به گام دیده بودند یعنی راه درست را یافته، در ابتدای راه ولی در ترقی و تعالی بودند. تا اینکه دولت اسرائیل شکل گرفت و دنیا آن را تأئید کرد. اما اعراب که از به رسمیت شناختن آن سخت امتناع کرده بودند، چند ماهی از ظهور دولت یهودی نگذشته بود، که ارتش‌های هیجان‌زده خود را روانهٔ مرزهای اسرائیل کردند تا چون «بنی قریظه» از روی زمین محوشان کنند و به قول خودشان کار یهودیان را تمام کنند.

نتیجه را خودتان خوب می‌دانید که بر سرشان چه آمد. خوش خیالانی که جنگ با اسرائیلی‌ها را با زد و خوردهای قبایلِ عربیِ قرون وسطی اشتباه گرفته بودند، مفتضحانه باختند و تودهٔ ستمدیدهٔ فلسطینی را در‌ به در‌تر و بدبخت‌تر کردند. در واقع پسرویِ سیاسی- فرهنگی جوامع عربی، خاصه مصر و عراق و سوریه نیز از فردای همین شکست نظامی آغاز گردید که الویت‌های جدّی اقتصادی و علمی و فرهنگی و اجتماعی را کناری زدند و گرفتن انتقام آن شکست نظامی و نهایتاً نابودیِ دولت و ملت اسرائیل را به امری حیاتی و ناموسی و آرمانی این کشور‌ها و توده عرب سراسر خاورمیانه تبدیل کردند.

آری، ازین مرحله به این طرف بود که همه چیز دستخوش تغییر و تحول گردید. در مصری که دیدهٔ دنیای عرب متوجه آنجا بود، در آن فضای عصبی برآمده از شکست نظامی، هر نهاد سیاسی و اجتماعی با هر ایده و آداب و رفتاری که بوی وابستگی به غرب و اسرائیل از آن می‌آمد، یا نشانی از ضعف در مبارزه با اسرائیل از خود بروز می‌داد، زیر پرسش می‌رفت و هدف حمله جمعی قرار می‌گرفت. در این مورد اخوان‌المسلمین که ضرورت نابودی اسرائیل را به بخشی از مکتب اسلام خاصّ خود مبدل کرده بود، فوری دست به کار شد و چون ‌آزادی‌های مدنیِ مصریان را علت اصلی ناتوانی عرب‌ها تلقی می‌کرد، در اواخر سال ۱۹۴۸ میلادی در شهرِ قاهره حدود ۷۵۰ ساختمان را که عمدتاً تا‌تر و هتل و رستوران و کاباره و مراکز تفریح جمعی و توریستی… بودند پیروانش به آتش کشیدند و شماری را خاکستر کردند تا مصر و ملل عرب را مقابل اسرائیل بدین‌وسیله بر‌تر و قوی‌تر سازند.

از طرفی آن مصریانی که شکست خود را بد فهمیده بودند، مانند ناسیونالیست‌های آلمانی، انگشت اتهام را سوی نظام دمکراسی پارلمانی کشور خود نشانه گرفتند، یعنی دمکراسی و آزادی‌های نوع غربی را تحقیر کردند و علت اصلی درماندگی ملی خود شمردند. بد‌تر اینکه، تعدد احزاب و آزادی قلم و بیان و مطبوعات را مایه تفرقه و انحراف ملی، و سیاستمداران لیبرال به ویژه شخص ملک فاروق را بی‌عرضه و اشرافیِ پوسیده و مسبب اصلی شکت در برابر اسرائیل قلمداد کردند.

بدین گونه بود که با تحقیر دمکراسی و نفی آزادی‌های سیاسی و مدنی به عنوان توطئه صهیونیزم جهانی برای سلطه بر مصر و منطقه، ویروسِ ناسیونال سوسیالیزمِ نوع مصری و عربی نیز پا گرفت و در سراسر خاورمیانه پخش و پلا گردید.

قهرمان میدان این غوغاگری سیاسی و اسرائیل‌ستیزی، سرهنگ جمال عبدالناصر مصری بود که سوار بر امواج هیجان عمومی با کودتای نظامی سال ۱۹۵۲ میلادی گام در مسیر کسب قدرت مطلق سیاسی گذاشت و عاقبت هم به اهدافِ شخص‌اش که رسیدن به مقام پیشوایی مصری‌ها و تبدیل شدن به قهرمان ملل عربی بود، نایل آمد و شد دیکتاتوری همه کاره و جبّاری صاحب اختیار در سرزمین فراعنه.

ناصر چه کرد؟

ناصر پیکار با موجودیت اسرائیل را به آرمان ملی مردم مصر، به مذهب و ورزش سیاسی توده‌ها و به معیاری برای داوری دربارهٔ هر مصری، حتی هر کشوری در دنیا تبدیل کرد و با همین بهانه، هر اعتراضی و انتقادی را علیه خود به دشمنی با ملت مصر و امت عربی و به همکاری با اسرائیل تعبیر و تفسیر نمود و با بی‌رحمی سرکوب و آزادی‌ها را ریشه کن کرد.

اخوان‌المسلمین بزرگ‌ترین تشکیلات سیاسی دنیای عرب و اسلامی را که برای پیروزی او آن همه هورا کشیده بود، در سال ۱۹۵۴ میلادی به اتهام سوء قصد به جان جمال عبدالناصر منحل کردند و مأمورانش هزاران اخوانی را دستگیر و حبس، و انبوهی را سخت شکنجه و زخمی و تحقیر نمودند و در سراسر کشور، بساط سیاسی و تبلیغاتی آن را با زور سرنیزه برهم زدند و برچیدند.

اما ناصر به انحلال و سرکوب اخوان‌المسلمین تنها بسنده نکرد، او هر دسته و حزب و انجمن و نشریه‌ای را که ایده و نظر و خواستی غیر از خواست و فکر او داشت از میان برداشت و غیرقانونی و منحل اعلام کرد او به نامِ حمایت از فقرا اقتصاد را دولتی، بوروکراسی را گسترده و ارتش و نظامیان را همه‌کاره جامعه کرد. او بود که کودتاگری و حکومت نظامیان را به فرهنگ سیاسی دنیای عرب تبدیل نمود و از ارتش ملی، حزب مسلحی به وجود آورد که شش دهه است صاحب اختیار مطلق شده و به مانعی همه‌جانبه، پیچیده و تهدیدکننده در برابر دمکراسی‌سازی و توسعه سیاسی پایدار تبدیل گشته است.

در حقیقت ناصر برای غلبه نظامی بر اسرائیل که مسئلۀ اصلی ذهنیِ او بود، مصری ساخت با دولت و بوروکراسی و ارتشی پرشمار و گسترده و قوی، ولی با جامعه‌ای ضعیف و زبون و ملتی درمانده و دنباله‌رو که در آزادی و دموکراسی احساس ناامنی و اضطراب می‌کند. همانگونه که در بهار عربی کرد. یعنی آزادی و مسئولیت ناشی از آزادی را تاب نیاورد و در پی حاکمی قدرقدرت و پرطمراق به عبدالفتاح پناه برد و داوطلبانه دوباره تحت سلطۀ نظامیان مصری قرار گرفت.

جالب است که می‌گویند عبدالناصر متأثر از دکتر محمد مصدق رهبر بزرگ ملی ایران بود، به تقلید از او و نهضت ملی ایران بود که با استعمار خارجی درافتاد و کانال سوئز را ملی کرد ولی انصاف کجاست؟ ناصر، آن دیکتاتورِ کودتاچی و ضددموکراسی را با آن آزادهٔ دموکرات و قانونگرا چه نسبتی است؟

نهضت ملی- مصدقی، مجری مشروطه و حامیِ دمکراسی و سازندهٔ شخصیت‌هایِ باارزش سیاسی و فرهنگی بود. ناصر و شرکاء اما نابود کنندهٔ نظام مشروطه، و ضد دمکراسی پارلمانی نوپایی بودند، که نظیر و نمونه آن در ایران نیز بود و با کودتای ۲۸ مرداد سرلشگر زاهدی برافتاد و لیبرالیسم نوپای ایرانی هم پایان یافت.

لذا به لحاظ روشی که ناصر به قدرت رسید و سیستم دیکتاتوریِ خشن و فردی و عظمت‌طلبانه‌ای که ساخت، به رضاشاه و سرلشگر زاهدی شباهت ماهوی بیشتری داشت تا به دکتر مصدق!

به ویژه اینکه همچون پهلوی اول به جان رجال لایق قدیمی افتاد و صحنۀ سیاسی مصر را از سیاستمدارانِ مدیر و مدّبر و غرب‌گرا خالی کرد، یعنی امثال مصطفی نهاس پاشا را که از نخبگان مکتب سعد زغلول و فدی بودند به زور کنار زدند، جایشان را ناصری‌های هوچی و ضداسرائیلی گرفتند.

ولی همین ضداسرائیلی بودن ناصر، در آن بحبوحهٔ جنگ سرد و هنگامِ رقابت دو قدرت اصلیِ بین‌المللی، یار و یاور ناصر آمد. در معنا ایدئولوگ‌های حزب کمونیست شوروی به سرکردگی سوسولف معروف با به‌اصطلاح «تئوری راه رشد غیرسرمایه‌داری» که آن را در قامت افکار سیاسی ناصر دوخت و دوز کرده بودند، به کودتای نظامی، و دیکتاتوریِ فردی و سیاست سلطه‌طلبانهٔ او در منطقه شأنی انقلابی و مفهومی مترقی و خلقی دادند و از کودتاهای نوع زاهدی و ژنرال‌های آمریکایِ لاتینی جدا کردند.

بنا به این تئوری، اگر هر حکومتی که در یک کشور تازه استقلال یافته:

۱- استقلال‌خواه و مخالف جدی امپریالیزم و صهیونیزم جهانی باشد
۲- راه نفوذ سرمایه‌داری جهانی را ببندد و با دخالت در امور اقتصادی و لغو روابطِ فئودالی و مصادره سرمایه‌های بزرگ داخلی، اقتصادی در اساساً دولتی به وجود آورد…
۳- با تقویت جریان‌های خلقی، نیروهای ضدخلقی یعنی: فئودال‌ها و لیبرال‌ها و عوامل وابسته به امپریالیزم و صهیونیزم جهانی را سرکوب کند
۴- با اتحاد جماهیر شوروی، اتحاد و دوستیِ گسترده و همکاری همه‌جانبه داشته باشد

چنین حکومتی با ویژگی‌هایی که شمردیم، در مسیر رشد غیر سرمایه‌داری طی طریق می‌کند. یعنی ضرورتاً داخل سیستم سرمایه‌داری نمی‌شود، بل با دور زدن آن نظام تولیدی، جهت‌گیری سوسیالیستی می‌کند و نهایتاً می‌تواند به سوسیالیزم برسد. که دیدیم به چه صلح و سوسیالیزمی رسیدند و سر از کجا درآوردند.

این تئوری که اصلاً برای توجیه سیاست خارجی شوروی و جلب نظر مردمِ مصر و سوریه… بافته شده بود، به ناصریسم ماهیتّی انقلابی، مترقی و روشفنکرپسند داد و در جهان سوم خاصه در خاورمیانهٔ عربی قبولی عام یافت. بدینوسیله با مدال انقلابی و ترقی‌خواهی و دموکراتیکی که ناصریسم و بعد بعث‌ایسم و قذافی‌ایسم و امثالشان از شوروی سابق گرفته بودند، اسرائیل‌ستیزی به رکنی از ارکان ایدئولوژی‌های انقلابی و خلقی و روشنفکرانه در عصر جنگ سرد تبدیل گردید حتی جریان‌های ملی و مذهبی را هم در دنیای سوم شدیداً تحت تأثیر خود قرار داد.

وضع سوریه و عراق هم همین‌گونه بود. یعنی پس از شکست از اسرائیل در جنگ‌های سال ۱۹۴۸ میلادی آنتی‌سمیتیزم و اسرائیل‌ستیزی، این دو کشور عربی را نیز به لحاظ سیاسی و فکری مسموم و درمانده کرد. لذا با کوبیدن نهادهای دموکراتیک و مدنی، ارتش‌ها را برای جنگ با اسرائیل، برساختند و بزرگ‌تر کردند و بالا‌تر نشاندند.

در سوریه کودتا پشت کودتا نهادهای دموکراتیک و مدنیِ باقیمانده از دوران قیمومیت جمهوری فرانسه را از نَفَس انداخت و ارتش را دایرمدار قدرت کرد. سال ۱۹۴۹ میلادی ژنرال حسنی‌الزعیمی کودتا کرد و حاکم سوریه شد. اندکی بعد ژنرال الحناوی با کودتایی او را برانداخت و حکومت را به دست گرفت. او نیز با کودتای افسر دیگری شیشکلی نامی برافتاد و نوبت دیکتاتوری به ایشان رسید که پنج سالی با ضرب و زور بر سوریه حکم راند ولی با جنبش توده‌ای سال ۱۹۴۵ برکنار شد. تا اینکه به سال ۱۹۵۸ میلادی با اوج‌گیری اقتدار و شوکت ناصری سوری‌ها خود داوطلبانه به مصرِ ناصر متصل شدند و جمهوری متحده عربی را از اتحاد دو کشور به وجود آوردند. آن‌ها در نخستین اقدام همه نهادهای دموکراتیک سوری، گروه‌ها و احزاب غیرحکومتی را منحل و غیر قانونی اعلام کردند، به این امید که: جبهۀ متحد و یکدست و واحدی را در مقابله با اسرائیل بسازند. از بقیه ماجرا و نتیجۀ کار‌ها خودتان خوب آگاهید که بر سر سوریه چه آمد… در معنا ملّت‌سازی دموکراتیکی که از دهه ۱۹۲۰ در سوریه شروع شده بود، برعکس شد و با اسرائیل‌ستیزی و دیکتاتوری‌های نظامی- بعثی به ملت‌پاشی کنونی منجر گردید و چندین نسل از سوری‌ها فدا شدند و رفتند.

در عراق هم تا سال ۱۹۴۸ میلادی، ارتش و نیروهای نظامی تابعی از دولت و شاه مملکت بودند. عراق رژیمی اعتدالی و غرب‌گرا و موردپسند عامه داشت. اما شرکت عراق در جنگ با اسرائیل که مرز مشترکی هم نداشتند، وضع عراق را عوض کرد و ورق برگشت. نظامی‌هایی که محبوب ناسیونال سوسیالیست‌های عراقی و صاحب نفوذی عظیم در دستگاه‌های اداری و تصمیم‌گیری مملکتی شده بودند، متأثر از تحریکات ناصر و تبلیغات ناصریست‌ها به فکر گرفتن قدرت حکومتی و برانداختن نظام پادشاهی افتادند. و در ‌‌نهایت، تبلیغات ناصری‌ها بود که کارگر افتاد و نظامی‌ها تحت هدایت ژنرال قاسم در خونین‌ترین کودتای خاورمیانه نظام پادشاهی عراق را به سال ۱۹۵۸ میلادی برانداختند و ملک فیصل و شماری از سران نظام را به جرم بستگی به انگلیس و سستی در برابر اسرائیل، وحشیانه کشتند و اجساد را بسته به ارابه برای عامه نمایش دادند.

ژنرال قاسم که حاکم مطلق عراقِ سوپر انقلابی شده بود، با نهادهای دموکراتیک و مترقی به مراتب بد‌تر از ناصر رفتار کرد. در این باره یادآوری مهاجرت صد و بیست هزار یهودی عراقی به سبب فشار ژنرال‌های کودتاچی حائز اهمیت است که کُلهم سرزمینی را که قرن‌ها بود زندگی می‌کردند، به اجبار ترک گفتند و چند خانواده، بیشتر در آنجا باقی نماند.

قاسم به نام دفاع از انقلاب خلق و مبارزه با عوامل اسرائیل و استعمار ریشهٔ آن نهادهایِ مدنی را کَند و به تقلید از جمال عبدالناصر نیروهای مسلح عراق را حاکم بر مقدرات توده، و همه‌ کارهٔ جامعه کرد تا به خیال خویش با اسرائیل و متحدینش در منطقه بهتر بتواند مبارزه کنند.

از آن به‌بعد بود که کودتا پشت کودتا، دولت‌سازی پشت دولت‌سازی، شد کارِ عادی فرماندهان نظامی، تا عاقبت نوبت به کودتای بعثی‌ها رسید و سرنوشتِ شوم ملت عراق و منطقه با جنگ و جَسد رقم خورد.

جالب است که قاسم هم مثل ناصر با هر کشوری که با اسرائیل خط و ربط و رابطه‌ای داشت، درافتاد تا اسرائیل را در انزوا قرار دهد. به ویژه با دولت شاهنشاهی ایران که رابطۀ دیپلماتیک پنهانی با تل آویو داشت، خصمانه و دیوانه‌وار برخورد کرد و ستیزه‌جویی و دشمنی با ایران را که متأثر از تحریکات ناصری‌ها و شخص خود ناصر بود، بر اسرائیل‌ستیزی افزود و آن قدر تبلیغ و تحریک کرد که در عصر ناسیونال- سوسیالیست‌های صدامی، ایران‌ستیزی به اصلی از اصول بعثی‌های عراقی تبدیل گردید و با تبلیغ و ترویج در جهان عرب، پخش شد و هزار هزار هوادار یافت.

در جزوه‌هایی که برای شستشوی مغزی جوانان بعثی- صدامی به همین منظور نوشته شده آمده است که: «سه چیز را خدا بیهوده آفریده: مگس و جهود و ایرانی. این هر سه را از ریشه باید برانداخت.»

دیدیم اما آن که برافتاد، نه ایران بود و نه اسرائیل، بل صدام و حزب بعث صدامی بود، و کشوری بعث‌زده به نام عراق، که فدای فتنۀ اسرائیل‌ستیزی و ایران‌ستیزیِ سران بعثی گردید.

و حالا آیا نباید اندیشید، که آخر چرا چنین شد؟

چرا دولت‌های بزرگ عربی، یعنی مصر و سوریه و عراق که در صف اول مصاف با اسرائیل بودند، چنین زبون و ذلیل و زمین‌گیر شدند؟ کشورهایی که روزی مهد مدنیت بشری بودند، چرا باید به چنین روزی می‌افتادند.

مصر و سوریه و عراقی که در سال ۱۹۵۰ میلادی همه امکانات و توانایی‌های ضروری، برای ساختنِ جوامعی مترقی و مرفه و متعالی آن هم در سطح جهانی را در اختیار داشتند، چرا نتوانستند؟ چرا از توسعه پایدار بازماندند؟ هفت دهه تلاش برای کشور و ملت سازی چرا به کشورپاشی و فرقه‌بازی منجر شده؟ علت العلل این تباهی چیست؟ آیا جز هیستری اسرائیل‌ستیزی و رقابت نظامی جنون‌آمیز با این دولتِ نو تأسیس، توضیح دیگری بر این تباهی جمعی می‌توان داد؟ آیا آزادی و دموکراسی و نهادهای مدنی این کشورهای عربی، پایمالِ لاف‌های ضد اسرائیلی دیکتارتورهای عظمت‌طلبی، چون ناصر و اسد و صدام و غیره نشدند؟

آیا ثروت ملی و الویت‌های اقتصادی و فنی یا آموزشی و اجتماعی را فدای رقابتِ نظامیِ ویرانگر با اسرائیل و ارضای غرور قومی و عظمت‌ طلبی عربی نکردند؟

وقتی برای هزینه یک میگ روسی، کشاورزان مصری ده‌ها میلیون دانه نارنگی باید تولید می‌کردند، یا از کودتای عبدالکریم قاسم به این سوی، عراقی‌ها نود درصد بودجهٔ مملکتی را صرف خرید تسلیحات و تقویت قوای نظامی می‌کردند، برای رشد و توسعه و ترقی چه چیزی باقی می‌ماند؟

آری، اگر نیمی از مصائبی که بر سر فلسطینی‌ها و اعراب تا کنون آمده، در اثر سلطه‌طلبی افراطی‌های اسرائیلی بوده باشد، نیمِ دیگرش نتیجۀ نوع سیاست و واکنشی است که اعراب و دولت‌های مهم عربی تا کنون در مقابل آن در پیش گرفته و نشان داده‌اند.

آن رمان‌نویس نامدار گابریل گارسیا می‌گوید: «ده درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می‌افتد و نود درصد آنست که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می‌دهیم.»

بدین جهت است که می‌گوییم: اگر پنجاه درصد از ثروتی را که اعراب در راه جنگ و جدال با اسرائیل به باد فنا دادند، در راه توسعه و سازندگی ملی و منطقه‌ای و نیز صرفِ رفاهِ حالِ آواره‌های فلسطینی می‌کردند، نه درد و فاجعه‌ای به نام فلسطین امروز داشتیم، نه اسرائیل چنین جری می‌شد و به راست می‌غلتید، و نه اعراب به این ابتلا می‌افتادند. در واقع نتیجۀ تاکنونیِ این طولانی‌ترین و پُر خرج‌ترین درگیری خاورمیانه که به نامِ برافکندن بنیان ستمی که بر فلسطینی‌ها رفته است، انجام گرفته، این بوده که: آوارگان فلسطینی، انبوه‌تر، پُرشمار‌تر و بیچاره‌تر از پیش، اسرائیل اما قوی‌تر از قبل، در معنا قوی‌ترین دولت در منطقه شده و ممالک مدعیِ مبارزه‌جویی: سوریه و عراق و مصر و لیبی… به خاک سیاه نشسته‌اند. وضعِ ارتجاع سعودی و شیوخ وابسته هم که نیازی به گفتن ندارد.

وااسفا وااسفا که ما ایرانی‌ها نمی‌اندیشیم. دربارهٔ این اندیشیدنی‌ترین واقعه خاورمیانه هنوز که هنوز است نمی‌اندیشیم. اگر می‌اندیشیدیم، انقلاب عظیم بهمن را به بخشی از تاریخ جنگ و دعوای اعراب با اسرائیل تبدیل نمی‌کردیم، و به سیطرۀ ایدئولوژی اسرائیل‌ستیزی تا حدِ افکار هَلوکاست تنزل نمی‌دادیم. کشوری را که عضو سازمان ملل متحد است به نابودی تهدید نمی‌کردیم، با اخوان‌المسلمین و ناسیونال سوسیالیست‌های بعثی هم‌صدا علیه صلح با اسرائیل شعار نمی‌دادیم، و با حمایت از حماس و جهاد اسلامی، به مردم و مسئولان عاقل فلسطین این همه ضرر نمی‌زدیم و منافع ملی خود را نیز در ستیزه‌جویی با اسرائیل چنین به تاراج نمی‌دادیم.

دریغا که سران نظام اسلامی مسئولانه نیندیشدند. شد آنچه نمی‌باید می‌شد. ایران، تحریم اقتصادی و مالی و تهدید نظامی شد و کار مُلک و ملت به فلاکت کشید و فرد فرد ایرانیان سخت صدمه خوردند و تازه رسیدیم به این گفتهٔ حضرت سعدی که: «هر که آن کند که نباید، آن بیند که نشاید.»

باز دریغ که رهبر جمهوری اسلامی دست برنمی‌دارد. به مناسبت روز قدس می‌گوید: «رژیم صهیونیستی باید از بین برود… کرانهٔ باختری نیز باید مانند غزه مسلح بشود و کسانی که علاقمند به سرنوشت فلسطینی هستند در این زمینه فعالیت کنند…»

چرا فلسطینی‌تر از فلسطینی می‌شوید؟ چرا خود مقامات فلسطینی یا سران دُول عربی اینگونه حرف نمی‌زنند که شما می‌زنید؟

«عالمی را یک سخن ویران کُند»، چرا بهانه به دست دشمنان می‌دهید و رشته‌های بافته را پنبه می‌کنید؟ چرا؟

و آن هم از مشاور عالی‌تان، سرداری که شهره به پختگی است، با اقتدا به خود شما می‌گوید: «با تقویت گروه‌های جهادی به ویژه در کرانه باختری فشار به صهیونیست‌ها را باید افزایش داد… امنیت همه جانبه رژیم صهیونیستی در سطح داخلی و منطقه‌ای و بین‌المللی باید از طریق تضعیف امنیت روحی و روانی و امنیت اقتصادی و سیاسی این رژیم هدف قرار گیرد…»

آقای خامنه‌ای،
اگر جداً دیدن صحنه بمباران غزه و قتل کودک بی‌پناه فلسطینی سخت آزارتان می‌دهد، اگر آزاد و مستقل و دولتمند شدن فلسطینی‌ها را خواهانید، از مسیری که تا کنون آمده‌اید برگردید. برگردید از راهی که افراطی‌های اخوانی و ناصری و بعثی رفتند و جز شکست و تباهی ثمری نگرفتند. به راه شناخت حق موجودیت ملت اسرائیل، به راه صلح و همزیستی و دوستی با دولت اسرائیل بروید، که فقط یک ایران نیرومند و مستقل و صلح دوستی که دوست و متحّد واقعی اسرائیل باشد، بهتر از هر دولت عربی می‌تواند در تشکیل دولت مستقل فلسطین و رهایی فلسطینی‌ها از بدبختی‌ها نقش ایفاء کند و مفید واقع شود. زیرا معلوم همه است که در فضای صلح و دوستی میان ملت‌ها و دولت‌ها، آن چیزی را می‌توان به دست آورد که در شرایط دشمنی کسب آن میسّر نمی‌شود.

اگر خواهان پایان دادن به فتنه تروریست‌ها و توسعه‌طلبی سعودی‌ها در منطقه هستید، اگر قطع ریشه شیعه‌ستیزی و ایران‌هراسی را در سراسر خاورمیانه خواهانید، اگر خاورمیانه را در امن و آرامش می‌خواهید، پس دست دوستی به ملت اسرائیل بدهید، تا آتش این فتنه‌گری‌ها هم خاموش شود. زیرا این کانون‌های فتنه و تباهی، تنها در فضای دشمنی میان جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل، جان گرفته و فرصتی یافته‌اند تا جهان را پُر بلا کنند.

آری، آری، امروز تهران و تل آویو سفیر مهر و دوستی به سوی هم بفرستند، فرداست که این مراکز توسعه‌طلبی و فتنه‌گری، تسلیم شوند و ریشه تروریزم هم بخشکد.

تردیدی نکنید که صلح و دوستی و اتحاد میان ایران و اسرائیل می‌تواند محور محکم آن صلح مورد انتظار و اساس همکاری گسترده‌ای باشد که با جلب همکاری مصر و ترکیه، به سراسر خاورمیانه خونین گسترش یابد و در سایه اندازِ آن صلح جمعی، فلسطینی و سوری و اسرائیلی کنار کُرد و ترک و عرب و ایرانی… بتوانند در امنیت و آزادی زندگی کنند و این منطقه بلازده نیز عاقبت روی آرامش و آسایش و صلح به خود ببیند.

چرا ایران نامدار، پرچمدارِ چنین صلح پایداری نباشد؟

چرا برای آتش‌بس میان حماس و اسرائیل شما پیش‌قدم نشوید؟ به جای تشویق کرانه باختری برای قیام مسلحانه، اگر شما پیشنهاد آتش‌بس می‌دادید، حماس حتماً می‌پذیرفت، می‌دیدید آنگاه موقعیت ایران و اسلام و خودتان در دنیا تا کجا ارتقاء می‌یافت و از خون و خونریزی در غزه چقدر کم می‌شد. تاسف‌آور است واقعا که به گفتهٔ ظریفی علماء شیعه همیشه برای جنگ و جهاد فتوا صادر کرده‌اند، یک بار هم که شده برای صلح و توقف جنگ و درگیری، فتوایی بدهند.

بدیهی است که سازندگی و ترقی و توسعه دایمی و تلاش برای تبدیل ایران به قدرت اول و بر‌تر اقتصادی و صنعتی و فرهنگی خاورمیانه، که کاملاً شدنی است، نیز به عادی‌سازی رابطه با اسرائیل بستگی دارد. زیرا بدون تنش زدایی با اسرائیل، عادی سازی رابطه با غرب و آمریکا را باید فراموش کرد. کیست که نداند، اگر با صنایع هسته‌ای ایران و یا با قدرت‌یابی ایران، این همه مخالفت می‌شود، و یا در مذاکره ۱+ ۵ اینقدر مشکل پدید می‌آید، ریشه در خصومت جمهوری اسلامی با حق موجودیت دولت و ملت اسرائیل دارد. یعنی شعار نابودی اسرائیل را دادن، همزمان همزیستی و همکاری غرب را خواستن جداً نشدنی است.

همانگونه که توسعه اقتصادی و صنعتی و ترقی دایمی هم، بدون همکاری و همزیستی مسالمت‌آمیز با غرب و آمریکا، محال و نشدنی است.

آقای خامنه‌ای،
میان ایران و اسرائیل هیچ مسئله مادی اختلاف برانگیزی وجود نداشته و ندارد. ملت ایران و اسرائیل هیچ اختلاف تاریخی با هم نداشته و ندارند. شاهانِ نام‌جاودان ما حامیان نامدار یهودیان بودند و این‌ها هم در کُتب مقدسه آن فرمانروایان را در کنار انبیاء خدا نشاندند و به دنیا شناساندند. اگر خصومتی اکنون میان دو دولت می‌بینیم، مربوط به دولت‌هاست و سرشتی ایدئولوژیکی- سیاسی دارد که ما شروع کردیم، اسرائیل سال‌ها صبر کرده بعد حمله متقابل کرد و عکس‌العمل نشان داد.

در واقع آیت‌الله خمینی بود که با شعار اسرائیل باید نابود شود، فضای خصومتی را به وجود آورد که اکنون به اینجا رسیده است. یعنی جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل به دو سنگ آتشی تبدیل شده‌اند که با کوچک‌ترین تماسی جرقۀ جنگ و جدال تولید می‌کنند و قربانی می‌گیرند. بترسید از حوادث تلخ‌تری که هنوز نیامده‌اند، پایان دهید به خصومتی که سرنوشت تمام منطقه، حتی به گونه‌ای دنیا بسته به ختم این خصومت نابودگرا است.

باری، اسرائیل باید نابود شود؛ بد‌ترین خطای آیت‌الله خمینی بود، خطایی که به فلسطینی هیچ نفعی نداد، به ایرانی از هر دسته و گروه اما بسیار زیاد صدمه زد. رهبران انقلابی در دنیا البته از اینگونه خطا‌ها بسیار کرده‌اند، ایشان استثناء نبودند، به ویژه اینکه اساساً وی سیاستمدار نبود، بل، «رند عالم سوزی بود» که «سیر من الخلق اِلی الله» کرده بود و با «مصلحت‌بینی» در کار مملکتی اصولاً کاری نداشت.

«تدبیر و تامل» کار شماست که بر مشکلات مملکت و منطقه اشراف کامل دارید، پس باید گره گشا باشید.

آقای خامنه‌ای،
در عادی‌سازی رابطه با اسرائیل و برقراری صلح پایدار در منطقه، شما بهتر از هر فرد و جمعی می‌توانید رهبری و نقش ایفاء کنید. زیرا که سر رشتهٔ امور کشوری در دست شماست. از فرصتی که با ریاست جمهوری حسن روحانی پیش آمده، و موضع قدرتی که جمهوری اسلامی به دست آورده، استفاده کنید به این امر مهم، جامعۀ عمل بپوشانید. ایران و اسرائیل محکوم به عادی‌سازی روابط فیمابین‌اند، هرچه زود‌تر، ضرر کمتر. این اختلاف و خصومت با یک کشور مهم در سطح جهانی را ابدی تصور نکنید و برای بعد از خود به ارث نگذارید.

مرگ حق است و همه رفتنی‌اند. اگر ازین دنیا ناگهان رفتید با این همه اختلافی که در رابطه با اسرائیل، به ارث می‌گذارید، بر سر ایران و منطقه چه خواهد آمد؟ چه کسی افراطی‌های ضد اسرائیلیِ سپاه و بسیج را می‌تواند اداره و کنترل کند؟

شما البته برای حل این مسئله به معجزه و کار قهرمانانه نیاز ندارید. به انورالسادات هم نیازی نیست. کافیست به ملت مراجعه کنید؛ یعنی به بحث آزاد دامن بزنید، خطوط قرمز را بردارید و به احزاب و مطبوعات و مجامع مذهبی و فرهنگی اجازه دهید که آزادانه بنویسند و بگویند که در مورد عادی‌سازی با اسرائیل چگونه می‌اندیشند. افکار عمومی به روشنی راه صلح و دوستی را نشان خواهد داد.

آقای خامنه‌ای،
لحظاتی است که یک رهبر سیاسی میان وجاهت شخصی یا سعادت ملت یکی را باید انتخاب کند. شما در چنین لحظه‌ای قرار گرفته‌اید، انتخاب با شماست.

تگزاس

Why Islamic State has no sympathy for Hamas

Share Button

Salafists today see that their priority as fighting Shiites, “munafiqin” (dissemblers, or false Muslims) and apostates, whom they call the “close enemy.” During the current war in Gaza, a number of IS fighters have burned the Palestinian flag because they consider it a symbol of the decline of the Islamic world, which succumbed to national divisions through the creation of independent political states. In Salafist doctrine, the entire Islamic world must be united under a single state, an Islamic caliphate, which IS declared in late June.

An Islamic State fighter gestures as he takes part in a military parade along the streets of Syria’s northern Raqqa province, June 30, 2014.  (photo by REUTERS)

Almonitor

Most of today’s Salafist jihadist movements have no interest in the Israeli-Palestinian conflict, for the time being regarding it as irrelevant. Instead, their call is to engage in intense, bloody confrontations involving bombings, executions, and suicide attacks against governments headed by Muslims and against Muslim civilians.

Summary⎙ Print The Islamic State does not regard fighting Israel as legitimate and calls instead for first “purifying” the Islamic world, including challenging Hamas.
Author Ali MamouriPosted July 29, 2014

Translator(s)Zachary Cuyler

Al-Qaeda has followed this course for decades, and now the Islamic State (IS) is following in al-Qaeda’s footsteps, fighting a brutal war across swathes of Iraq and Syria and in an effort to “purify” these areas through killings and population displacement. Once taking territory, it is not mobilizing the populations under its control in opposition to the Israeli military operations in Gaza. Why is this?

Some jihadists or pro-jihadist Salafists have issued video clips and tweets explaining their lack of assistance to the Palestinians. One tweet stated, “The Hamas government is apostate, and what it is doing does not constitute jihad, but rather a defense of democracy [which Salafists oppose].” Another tweet said, “Khaled Meshaal: Hamas fights for the sake of freedom and independence. The Islamic State: it fights so that all religion can be for God.” Meshaal is head of Hamas’ political bureau.

On July 22, the Egyptian Salafist sheikh Talaat Zahran declared that it is inappropriate to aid the people of Gaza because they do not follow a legitimate leadership, and because they are equivalent to Shiites since they follow them, referring to Hezbollah and Iran, with which the Sunni Hamas movement has been allied. Thus the jihadists’ position is not simply a political stance, but stems from Salafist theological principles.

Salafists believe that jihad must be performed under legitimate leadership. This argument is advanced through the “banner and commander” concept, which holds that whoever undertakes jihad must follow a commander who fulfills the criteria of religious and political leadership and has raised the banner of jihad. Given that there is neither a legitimate leader nor a Salafist-approved declaration of jihad in Palestine, fighting there is forbidden.

In addition, for Salafists, if non-Muslims control Islamic countries and apostates exist in the Islamic world, the Islamic world must be cleansed of them before all else. In short, the purification of Islamic society takes priority over combat against non-Islamic societies. On this basis, Salafists see conflict with an allegedly illegitimate Hamas government as a first step toward confrontation with Israel. Should the opportunity for military action present itself in the Palestinian territories, Salafists would fight Hamas and other factions deemed in need of “cleansing” from the land and engage Israel afterward.

This approach has its roots in Islamic history, which Salafists believe confirms the validity of their position. Relevant points of historical reference include the first caliphate of Abu Bakr, which gave priority to fighting apostates over expanding Islamic conquests, which occurred later, during the second caliphate, under Umar bin al-Khattab. Likewise, Saladin fought the Shiites and suppressed them before he engaged the crusaders in the Holy Land.

Salafists today see that their priority as fighting Shiites, “munafiqin” (dissemblers, or false Muslims) and apostates, whom they call the “close enemy.” During the current war in Gaza, a number of IS fighters have burned the Palestinian flag because they consider it a symbol of the decline of the Islamic world, which succumbed to national divisions through the creation of independent political states. In Salafist doctrine, the entire Islamic world must be united under a single state, an Islamic caliphate, which IS declared in late June.

Salafist groups active in Gaza have engaged in various rivalries with Hamas there, but they have not succeeded in establishing a foothold of any significance. Some groups have posted video clips acknowledging their support for IS following the group’s recent victories in Iraq and Syria. The main dispute between Hamas and Salafist groups rests on their disparate principles. Hamas is more realistic and pragmatic than the jihadist Salafists. The former has political priorities in liberating Palestinian land, whereas the latter has religious priorities in the establishment of a totalitarian Islamic caliphate and considers the Israeli issue secondary to this central goal.

Read more: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2014/07/islamic-state-fighting-hamas-priority-before-israel.html#ixzz398AXtNRK

Read more: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2014/07/islamic-state-fighting-hamas-priority-before-israel.html#ixzz398FQ7vS

.

Read more: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2014/07/islamic-state-fighting-hamas-priority-before-israel.html#ixzz398A4WMtG

حماس در سراشیبی سقوط: ۴

Share Button

آنها که اسرائیل را بخاطر هدف گیری مدرسه مورد اقامت جنگزدگان شماتت میکند باید بدانند که آتشبار اسرائیلی به کانون آتش پراکنی ها پاسخ میدهد نه به علم و اطلاع از هویت آن منطقه یا محل که به قرارگاه پرتاب موشک تبدیل شده است . آنها که اشک ارزان و تمساحی برای مردم غزه میریزند بشمول سیاست ورزان و روشنفکرانِ ره گم کرده ایی که در این شرایط در کنار رهبری شهید آفرین ایران قرار میگیرند بهتر است سرزنش های ایدئولوژیک و آمیخته با پدرکشتگی سیاسی، تاریخی و طایفه ایی خود نسبت به اسرائیل را، اقلاً با قدری انتقاد از به کُشت دادن مردم غزه توسط حماس و تحریکات جنگ افروزانه و غیر مسئولانه رهبری ایران توأم کنند تا  مرز خفیفی بین خود با رژیم و سران نظامی آن قائل شده باشند.

در پایان عصر دیروز جمعه با میانجیگری بانکی مون و جان کری، حماس و اسرائیل روی یک آتش بس ۳ روزه توافق کردند. علاوه بر این آتش بس موقت، مصر از اسرائیل و فلسطین دعوت کرده است که در پایان این آتش بس انسان دوستانه  نمایندگان خود را برای مذاکره پیرامون یک آتش بس پایدار به قاهره بفرستند. انتظار حماس از چنین آتش بس پایداری اینست که به محاصره غزه از سوی اسرائیل و مصر خاتمه داده شده و به اشغال پایان داده شود.

در بحث از اشغال من در جایی ندیدم که منظور مشخص حماس از این کلمه اشغال آیا کُل مسئله تاریخی فلسطین میباشد که باید دراین مذاکرات حل شود یا نه، اِشغال ناشی از پیشروی ارتش اسرائیل ظرف همین ۳ هفته جنگ اخیر است. بعید است مورد اول  مد نظرباشد.

اما با فرض گرفتن دومین مورد، اسرائیل با قاطعیت روی تعرض خود، تا انهدام کل تونلهای زیرزمینی و زرادخانه موشکی حماس ایستاده است و دیروز نتانیاهو گفت: چه آتش بس بشود و چه نشود تغیری در این اهداف دوگانه نظامی اسرائیل داده نمیشود و ارتش اسرائیل تا تحقق این اهداف به تهاجم خود ادامه خواهد داد.

در این بین توپخانه حمایت لفظی و شعاری رهبری ایران و حزب الله لبنان با قدرت آتش باری میکنند ولی توپخانه جنگی و میدانی آنان برای کمک به حماس چنان خاموش است که گوئی به اشیاء موزه ایی تبدیل گشته اند. رهبر حزب الله لبنان در سخنرانی عید فطر خود گفت که حزب الله در کنار حماس با تمام امکانات خویش ایستاده است. درحالیکه به نوشته العربیه: “موسی ابو مرزوق، معاون رئیس دفتر سیاسی حماس، در مصاحبه با خبرگزاری ریا نووستی روسیه گفته که امیدوار است حزب الله لبنان جبهه دوم علیه اسرائیل را باز کند”. .. “منبع حماس افزوده است: “ما نمی خواهیم حزب الله در حال حاضر جبهه شمالی را به طور مستقیم با دشمن اسرائیلی بازکند، اما گام های عملی می خواهیم. ما اقدامی برای گرم کردن جبهه های مقاومت می خواهیم”.

این منبع( ازحماس / ح ت) سپس سوال کرده است: “حزب الله لبنان منتظر چیست؟ آیا در انتظار سقوط غزه است؟ چرا چوبش را در مقابل اسرائیل تکان نمی دهد؟ آیا می خواهد دست بسته نظاره گر رویدادها باشد؟  از حمایت حزب از غزه بگذریم، چرا حزب الله در مقابل ربودن یک چوپان لبنانی از منطقه شبعا، توسط اسرائیل واکنشی نشان نمی دهد؟ مگر این رفتارهای اسرائیل بخشی از متن قطعنامه ۱۷۰۱ است ؟ ”

العربیه در گزارش دیگری پیرامون واکنش مقامات ایران از جمله سردار قاسم سلیمانی به جنگ غزه مینویسد: ” او (سردار قاسم سلیمانی) با اشاره به اصرارهای اسرائیل و سخنان مقام های آمریکایی درباره خلع سلاح نوارغزه، گفته است: « تمام جهان بداند که خلع سلاح مقاومت، جوسازی باطلی است؛ َوهمی است که محقق نمی شود؛ رویاهای بیداری که تعبیر نمی شوند و آرزوهایی که به گورها برده خواهند شد.» … “او همچنین تاکید کرده است که ایران دست از «حمایت و پشتیبانی از ملت فلسطین» بر نخواهد داشت و تردیدی در این زمینه هم نخواهد کرد. ”

روزنامه السفیر به نقل از منابع حماس نوشته است: ” شعار دادن به تنهایی دیگر کافی نیست. ما به آقای سید حسن نصر الله و رهبری ایران احترام می گذاریم، اما از آنها می خواهیم تا گام هایی بردارند که بتواند مرزهای کشورهای عربی با فلسطین را تکان بدهد.”

این منبع سپس سوال کرده است: “حزب الله لبنان منتظر چیست؟ آیا در انتظار سقوط غزه است؟ چرا چوبش را در مقابل اسرائیل تکان نمی دهد؟ آیا می خواهد دست بسته نظاره گر رویدادها باشد؟  از حمایت حزب از غزه بگذریم، چرا حزب الله در مقابل ربودن یک چوپان لبنانی از منطقه شبعا، توسط اسرائیل واکنشی نشان نمی دهد؟ مگر این رفتارهای اسرائیل بخشی از متن قطعنامه ۱۷۰۱ است ؟ “

العربیه به نقل از السفیر مینویسد” وی (حسن نصرالله) اظهار داشته بود که “حزب الله احساس می کند که شریک حقیقی این مقاومت، جهاد، برادری، آرزوها، دردها، از خود گذشتگی ها و سرنوشت است، و پیروزی آنها پیروزی همه ما و شکست آنها شکست همه ما است.”

واقعیت اینست بین آنچه این طرف پیکار با آنطرف آن در همین مرحله انتظار دارد؛ بین انتظار حماس از یک آتش بس دائمی در مذاکرات قاهره و اظهارات نتانیاهو دایر براینکه هدف این عملیات نظامی تخریب کامل تونلها و انهدام زرادخانه موشکی حماس است و تا تحقق این اهداف ضربات ارتش اسرائیل ادامه خواهد داشت چنان شکافی است که جز با تسلیم و شکست کامل یکطرف برطرف نخواهد شد. حال سئوال اینست که باتوجه به موازنه نیرو، این اسرائیل است که تسلیم خواهد شد و یا حماس ؟

تنها نتانیاهو نیست که این چنین موضعی دارد دیروز برک اوباما هم گفت که هرگونه آتش بس دائمی مستلزم خلع سلاح حماس و غیر نظامی کردن نوار غزه است. من باید اضافه کنم این؛ تنها نگاه اسرائیل و آمریکا نیست بلکه بخش عمده خود جامعه عرب نیز صرف نظر از اینکه چه ژستی بگیرد برهمین موضع است.

تاکتیک بیشتر دول عربی در این ماجرا دفاع از مردم غزه با فاصله گیری هرچه نمایانتر از حماس است و این خود بمعنای اینست که حماس دیگر مانند سابق نمیتوان از خون قربانیان غیر نظامی چنین جنگ افروزیهایی،  آسیاب تبلغاتی خود را بچرخاند.

آیا سردار قاسم سلیمانی و رهبری ایران پریشان گویی میکنند یا نتانیا هو؟ بنظر من فرجام این عملیات نظامی خلع سلاح حماس خواهد بود. و برخلاف آنچه تبلیغ میشود مردم اسرائیل این بار پای هزینه این جنگ تا خلغ سلاح کامل حماس ایستاده اند زیرا به این نتیجه رسیده اند که اگر در این نقطه کار را با حماس یکسره نکنند باید فردا در داخل خاک اسرائیل و زیر موشکبارانی که رگبارانه تر و نزدیکتر خواهد بود باید بایستند.

برای درک بهتری از جنگ کنونی غزه بد نیست به واکنش مر دم سرزمینهای عربی منطقه نیز توجه کنیم. در این ممالک دولتها مانع تظاهرات مردم بنفع حماس نمی شوند ولی سه هفته بمباران و گلوله باران  بی وقفه غزه ، موجب هیچ اعتراض گسترده مردمی در هیچ یک از کشورهای عربی نشد. این فقط شخصیت های دولتی و سیاسی این کشورها هستند که با صدای بلند اعتراض میکنند و اعتراض پرسرو صدای آنان پشتوانه مادی بیشتری از حمایت ایران و حزب الله لبنان از حماس و غزه ندارد. تنها دولتی که آنهم از موضع منافع سیاسی حزبی خود در حمایت (آنهم حرفی و دیپلماتیک) خود از حماس جدی بود و هست دولت طیب اردوغان است. دعوت رهبر ایران از مردم ساحل غربی برای  برخاستن و مسلح شدن هم به یک تظاهرات ۱۰۰۰۰ ـ ۱۵۰۰۰ نفره کوتاه مدت در کرانه عربی شد که گاه بگاه بی نفس تکرار میشود. در  برخی پایتختهای کشورهای اروپایی که بخشی از جامعه مهاجر آن کشورها درهرصورت و در هر مسئله ایی در موضع اعتراض دائمی نسبت به دولتهای میزبان خود قرار دارند بویژه در شهرهایی که نسبت مهاجران عرب درآنها بیشتر است تظاهراتی چند ده هزارنفری برگزار شد که نمیتوان نقش غیر مستقیم ایران و سرویس اطلاعاتی روسیه را در آنها دست کم گرفت. از اینها که بگذریم جهان میرود تا به جنگ غزه همانطور و همانقدر عادت کند که به جنگ جنوب سودان با کشتارهایی دهها و صد بار بیشتر، عادت کرده است.

مردم اروپا و بخش بسیار وسیعی از خود مردم عرب منطقه آگاه تر شده اند که اگر از سوی اسرائیل، سربازان هستند که کشته میشوند و در طرف حماس غیر نظامیان؛ در درجه اول ناشی تاکتیک و استراتژی متفاوت و نامتقارنی است که ایندو بکار میبرند. دولت اسرائیل سربازان خود را سپربلای شهروندانش میکند و حماس شهروندانش را سپر بلای نظامیان و رهبرانش. حماس برای شارژ باطری نفرت مردم غزه نسبت به اسرائیل به شهید و کشته شدن غیر نظامیان نیاز دارد و اسرائیل برای جریان عادی زندگی به شهروندانش، و بنا بر این  وظیفه نظامیان آن حفاظت از شهروندانش می باشد.

حماس برای رهبرانش پناهگاه میسازد و تجهیزات جنگی را به منازل مردم، بیمارستانها و مدارس و مساجد انتقال میدهد، و اسرائیل، با گنبد آهنین خود از رسیدن موشکهای حماس به مناطق مسکونی و مراکز پرجمعیت جلو گیری میکند و برای آنها که زیر پوشش این دفاع ضد موشکی نیستند پناهگاه میسازد. حماس میخواهد غیر نظامیان اسرائیلی را هرچه بیشتر بکُشد ولی نمیتواند و اسرائیل تلاش دارد( حد اقل بخاطر رعایت فشارهای بین المللی و افکار عمومی دنیا) تا هرچه که ممکن است از کشتن غیر نظامیان اجتناب کند.

آنها که اسرائیل را بخاطر هدف گیری مدرسه مورد اقامت جنگزدگان شماتت میکند باید بدانند که آتشبار اسرائیلی به کانون آتش پراکنی ها پاسخ میدهد نه به علم و اطلاع از هویت آن منطقه یا محل که به قرارگاه پرتاب موشک تبدیل شده است . آنها که اشک ارزان و تمساحی برای مردم غزه میریزند بشمول سیاست ورزان و روشنفکرانِ ره گم کرده ایی که در این شرایط در کنار رهبری شهید آفرین ایران قرار میگیرند بهتر است سرزنش های ایدئولوژیک و آمیخته با پدرکشتگی سیاسی، تاریخی و طایفه ایی خود نسبت به اسرائیل را، اقلاً با قدری انتقاد از به کُشت دادن مردم غزه توسط حماس و تحریکات جنگ افروزانه و غیر مسئولانه رهبری ایران توأم کنند تا  مرز خفیفی بین خود با رژیم و سران نظامی آن قائل شده باشند.

روزنامه ژروزالم پست امروز به نقل از روزنامه الرأی العام گزارش میدهد که مصر حاضر به پذیرش نماینده مستقل حماس یا جهاد اسلامی در مذاکرات صلح قاهره نشده و شرط آن دولت برای پذیرش نمایندگان حماس و جهاد اسلامی اینست که آنها بعنوان بخشی از هیئت نمایندگی فلسطین به رهبری الفتح و دولت ساحل غربی باشند.

دولت مصر همچنین در طرح صلح خود برای باز کردن گذرگاه رَفع شرط اینرا قرار داده است که این گذرگاه در آنسوی خود از طرف نیروهای امنیتی الفتح و دولت ساحل غربی مراقبت شود. اینها شرایطی است که گویای این میباشد که دولت مصر همچنان حماس را یک جریان تروریستی و فاقد مشروعیت میداند.

مصر ضمن موضع تند علیه کشتارغیر نظامیان غزه حاضر نیست جامه کبوتر صلح بر تن کرکس تروریسمی بپوشاند که از خون قربانیان خود تغذیه میکند.

آخرین خبر لحظه: رادیو BBC از درهم ریختن توافق آتش بس ۳ روزه خبر داد. حماس ساعاتی پس از اجرای آتش بس از طریق تونلهای خود مبادرت به ربودن یک سرباز اسرائیلی و ادامه موشک پراکنی کرده است.

در باره این خبر دقیقه نود باید بگویم ، اشتباه است که فکر کنیم همه رهبری حماس در چنین اقداماتی که عملاً بی اعتبار کردن اتوریته آنست با هم، همرأی باشند ، لذا میتوان تصور کرد که آن بخش که بیشترین زیان را از استقرار صلح و آتش بس میکند با این اعمال سعی میکند در هر اقدام صلحجویانه ایی خرابکاری کند.

سخن آخر و تکراری من اینست که؛ هم استراتژی سیاسی  و هم نظامی حماس در پیکار با اسرائیل شکست خورده است و حماس با سماجت در این راهبرد های تکراری گذشته  فقط خویش را منفردتر و آسب پذیر تر میکند.

من نتیجه گیری سیاسی این درگیری را برای بخش پایانی این سلسله نوشتار ها گذارده ام ولی سیر رویدادها هرچه باشد حماس را بطور قطع بازنده این دور پیکار میدانم که میتواند برای آن دور نهایی با

,,

Cairo denies Hamas an audience without Fatah umbrella

By KHALED ABU TOAMEH
07/31/2014 20:39

Egypt agreed to receive a Palestinian delegation formed by PA president Mahmoud Abbas for talks on the cease-fire proposal.

Shejaia

Hamas fires rockets from Wafa Hospital in the Gaza neighborhood of Shejaia Photo: IDF SPOKESMAN’S OFFICE

The Egyptian authorities have refused to receive any

Hamas representative unless part of a Fatah-leddelegation entrusted with conducting discussions on ways of ending the fighting in the Gaza Strip.

Earlier this week, the Egyptians agreed to receive a delegation formed by Palestinian Authority President Mahmoud Abbas for talks on Cairo’s ceasefire proposal, which Hamas and Islamic Jihad rejected.

The online Rai al-Youm newspaper said that the Egyptians will not see any Hamas official who is not part of a delegation headed by Fatah’s top envoy Azzam al-Ahmed.

The paper said that the Egyptians have insisted that any deal on the Gaza Strip include the return of PA security forces to the Rafah border crossing with Sinai as a precondition for opening it for humanitarian aid.

Cairo’s stance coincided with the Egyptian army’s resumption of the destruction of smuggling tunnels along the border with the Gaza Strip.

According to the report, Hamas insisted that one of its leaders participate in the discussions in Cairo as a representative of the movement and not as part of a Fatah-led delegation.

Defiant Hamas leaders in the Strip continued to talk about the movement’s victory in their war with Israel.

Hamas leader Mahmoud Zahar said that the Palestinians would soon “celebrate the victory of the Palestinian resistance.” He also predicted that Arab regimes that failed to support the Palestinians would collapse as a result of uprisings by their people.

Another senior Hamas official, Ismail al-Ashkar, claimed that his movement has succeeded in creating a “strategic change” in the conflict with Israel. He added that Hamas has managed to create a balance of deterrence vis-à-vis Israel.

In Ramallah, Abbas sent a letter to UN Secretary-General Ban Ki-moon in which he said that the humanitarian situation in the Gaza Strip was catastrophic.

“Israel, the occupying power, continues to fallaciously invoke the right to self-defense to justify this criminal campaign against the Palestinian people,” Abbas wrote.

“Further, it persists with cynically false pretexts to justify the willful and wanton killing of women, children, and other defenseless Palestinian civilians, including the demonization and dehumanization of the victims, and the deliberate destruction of civilian infrastructure aimed at exacting maximum punishment on the population.”