Archive for: September 2014

Exiled Sunni politician to be nominated as Iraq’s defense minister: source

Share Button

Shahbandar accused Iran of “trying to put spokes in the wheels of Abadi’s government, because it is not pleased with a prime minister that is accepted and blessed by Washington at a time it is going through a crisis with the US.

Former Iraqi finance minister Rafie Al-Issawi attends an anti-government demonstration in Ramadi, 62 miles (100 kilometers) west of Baghdad, on March 1, 2013. (Reuters/Ali Al-Mashhadani)

Former Iraqi finance minister Rafie Al-Issawi attends an anti-government demonstration in Ramadi, 62 miles (100 kilometers) west of Baghdad, on March 1, 2013. (Reuters/Ali Al-Mashhadani)

Elements sought to be seeking rehabilitation of Rafie Al-Issawi in order to nominate him for cabinet post

Amman, Asharq Al-Awsat—“Serious steps” are being taken to clear an exiled Iraqi politician of terror charges as a prelude to his nomination as minister of defense, sources close to Prime Minister Haider Al-Abadi informed Asharq Al-Awsat on Monday.

“Iraq’s judiciary and federal court have taken serious steps to secure the return of the leading Sunni figure and former minister of finance Rafie Al-Issawi to Iraq and to bring him to trial on the backdrop of terror charges levelled against him by former prime minister Nuri Al-Maliki as a prelude to acquitting and nominating him for the post of the minister of defense,” a source who spoke on the condition of anonymity told Asharq Al-Awsat.

According to the source, the step was supposed to take place last week, but Abadi preferred to delay it “for fear of the the Iraqi street opposing such a step, which may reduce his popularity within Shi’ite circles.”

Issawi, who served as minister of finance under Maliki between 2010 and 2013, was charged with corruption in April 2013 after resigning from the government the month before as protests among Iraq’s Sunni’s began to grow. He has criticized the charges as politically motivated.

While popular anger among Iraqi Sunnis had been increasing for some time, the arrest of one of Issawi’s bodyguards in December 2012 sparked the beginning of the major protests that took place in Sunni areas of Iraq throughout the following year.

Speaking to Asharq Al-Awsat, independent MP Izzat Shahbandar said Issawi’s nomination for the post was “highly unlikely,” making clear that several Shi’ite and Sunni parties opposed such a step.

“Signs indicate that the defense portfolio will be resolved on behalf of Dr. Jaber Al-Jabri,” the lawmaker said, describing him as a “frontrunner” for the position.

Shahbandar, widely seen as a confidante of Maliki, said he expected the issue over the minister of defense to be resolved immediately after Eid Al-Adha, which is due to take place on October 3.

Earlier this month the Iraqi parliament rejected Abadi’s candidates for the interior and defense ministers.

Abadi proposed Jabri, a Sunni tribal figure from Anbar, and Riyadh Garib, a former member of the Shi’ite Badr Organization, to head the defense and interior ministries respectively.

But “due to the lack of consensus and use of electronic voting, the two names were not passed by parliament,” Shahbandar added.

However, the independent lawmaker claimed that “Sunni blocs, excluding Osama Al-Nujaifi’s, are strongly pushing towards the re-nominating Jabri for the defense portfolio.”

Abadi has clearly backed the nomination of Jabri, given they both served on the Defense and Security Committee in the previous Iraqi parliament, he added.

Shahbandar accused Iran of “trying to put spokes in the wheels of Abadi’s government, because it is not pleased with a prime minister that is accepted and blessed by Washington at a time it is going through a crisis with the US.”

Meanwhile, Abadi has pledged to finalize the government line-up before Eid Al-Adha.

Following a Sunday meeting with Ammar Al-Hakim of the Islamic Supreme Council of Iraq, Abadi said he will discuss with parliament speaker Salim Al-Jabouri the possibility of convening the parliament before Eid Al-Adha to name the interior and defense ministers.

فرهنگسازی ازآمریکا و اسرائیل ستیزی

Share Button

چکیده: ... بحث از خیرخواهی قدرتهایی مانند آمریکا و انگلیس نیست که کلاً بحثی غیر اسلوبی و دائی جان ناپلئونی میباشد بلکه بحثِ همپوشی منافع و اهداف سیاسی بین جریانهای دموکراسی خواه در درون یک کشور استبداد زده با مصالح ملی و اهداف بین المللی آن قدرتهای جهانی است که بدون استفاده دقیق و درست از پتانسیل آن همپوشیها برای تحقق آزادی و دموکراسی، راهی برای نجات مللی مانند ملت ما، سوریه،اوکرائین، عراق و افغانستان..، نیست. این نکته دقیق را رژیمهای فاشیستی و استبدادی   حاکم بر این کشورها خوب درک کرده و بهمبن دلیل هم با استفاده از همه گونه  ابزار؛ از ابزار دینی با استفاده از تریبونهای مذهبی گرفته، تا آموزشی و هنری مانند: موسیقی، نمایشی و سینمایی و تئوری سازی و تاریخ نویسی سیاسی و علاوه بر همه اینها استفاده وسیع از سخت افزار های امنیتی و اطلاعاتی، نه تنها مردم عادی را بلکه مدعیان عرصه سیاسی و روشنفکری را از تصور استفاده از آن منع و ملت راعلیه چنان اندیشه هایی آنچنان تنقیه فکری یا واکسیناسیون سیاسی میکنند که هرگز بدان تفکر نزدیک نشوند. البته این تنقیه فکری که دیگر نه صرفاً ایدئولوژیک بلکه فرهنگی شده است بدون آن پیش زمینه تاریخی شده، ممکن و مقدور نیست. پیش زمینه هایی که آفریدگاران آن منبریان ضد حکومتی پیش از انقلاب، ملی گرایان ضد استعماری(البته فقط ضد انگلیسی)؛ و چپ روسی بوده اند.

images

 لیبیِ امروز دستخوش ترکتازیهای میلیشیاهایی شده است که در یک دست تفنگ و در دست دیگر قرآن و پرچم لا الله الا الله را بدست گرفته اند. تفنگشان وسیله ترور و ارعاب و قرآنشان وسیله و توجیه حقانیتشان.  نشریه هرالد لیبی  دو هفته  قبل  پیرامون تنشی که این کشور را فراگرفته و محور آن؛ جنگ قدرت  بین دو دولت موازی، یکی در طرابلس; عمر الحسینی  (اسلامگرا)و دیگری در توبروک; التینی (لیبرال و ملی) است نوشت :

عمر الحسیبی، دربیانیه ایی که در سه شنبه گذشته(۱۶ سپتامبر)، بخاطر طرح انعقاد یک موافقتنامه امنیتی بین لیبی و مصر از سوی دولت و پارلمان توبروک که دربرگیرنده، یک همکاری نظامی ۵ ساله با مصر میباشد، صادر کرد، اعلام داشت که این طرح مغایرمنافع ملی بوده و در حکم دخالت بیگانگان در امور داخلی لیبی میباشد. این بیانیه همچنین ادعا میکند که مجلس نمایندگان HoR فاقد صلاحیت قانونی برای چنین موفقتنامه ایی است.”

کنگره ملی سراسری لیبی  (General National Congress (GNC که پس ازسرنگونی قذافی، در یک فضای اسلامی/ قبیله ایی /سیاسی شده، در یک انتخابات شتاب زده شکل گرفته بود، هم نقش قانونگزار و هم اجرایی را (غیر مستقیم با تعین نخست وزیر) در دست داشت. این کنگره زیر نفوذ اخوان المسلمین لیبی و دیگر اسلامگرایان بود که بر آن بودند تا نظام اسلامی خود را به لیبی تحمیل کنند همان سیاستی که اخوان المسلمین مصر پس از انقلاب ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ ضد مبارک در پیش داشت.

با اینکه این کنگره GNC  بیش از  یکسال پیش از آن تاریخ اعتبارش پایان یافته بود،  خود با رأی داخلی خویش و درغیاب غیر اسلامیستها مدت اعتبار خود را برای ۶ ماه دیگرتمدید کرد.  این کنگره حتی فرا تر این ۶ ماه بدون مصوبه ایی بکار خود ادامه داد که با مخالفتهای سیاسی از سوی غیر اسلامیستها و اعتراضات خیابانی روبرو گردید. کنگره در پایان مدتی بیش از این ۶ ماه به اجبار تن به انتخاباتی سراسری داد که در نتیجه آن صحنه را به نیروهای لیبرال و ملی لیبی باخت. اخوان المسلمین و دیگر اسلامیستها که در اثر این این باخت به انفعال و گیجی دوچار شده بود، نخست نتیجه را پذیرفتند ولی در همان حال نقشه این را داشتند که نمایندگان برگزیده شده پارلمان جدید را از شهر توبروک به مقرپارلمان قدیمی واقع در طرابلس، که درآنجا شبه نظامیانشان حاکمیت مطلق داشتند، بکشاند. هدف اسلامگریان از کشاندن این منتخبین مردم به پایتخت این بود که با استفاده از قدرت شبه نظامیان اسلامگرای خود که در آنجا قدرت مطلقه داشتند، مجلس جدید را مرعوب، تسلیم و در صورت لزوم قلع و قمع کنند.

در عکش العمل به این تله گذاری خطرناک اسلامگریان؛ فراکسیون اکثریتی ملی ـ لیبرال پارلمانی که میدانست نقشه اسلامگریان چیست، مقر خود را موقتاً  در شهر توبروک  واقع در ۶۰۰ کیلومتری پایتخت که امنیت بیشتری داشت قرارداد که دولت جدید را هم در آنجا انتخاب کرد.

اسلامگرایان که نقشه خود را بر آب دیدند به بهانه همین تغیر مکان جغرافیایی پارلمان جدید، که در مراسم افتتاحیه آن دهها شخصیت معتبر بین المللی؛ نمایندگان، اتحایه عرب، سازمان جهانی دولتهای اسلامی، سازمان ملل و اتحادیه اروپا  هم شرکت داشتند مشروعیت این مجلس جدید را که نام آن مجلس نمایندگان (House of Representatives) گذارده شده بود را نپذیرفته و دوباره کنگره (یکسال پیش منقضی شده) تحت کنترول خودرا و این بار حتی با اقلیتی نزدیک به ۳۵% و نه  اکثریتی۵۰+ ۱% ی تجدید اعتبار کرده و از خود یک دولت موازی با دولت برگزیده از سوی پارلمان توبروک هم تشکیل داده و ساختمانهای دولتی و فرودگاه شهر را هم با استفاتده از میلیشیای خود تصرف کردند. آنها  یکی ازچهره های اسلامیستی خود بنام عمر الحسیبی را هم به نخست وزیری برگزیدند که دامنه تسلط  دولتش فقط به قلمروی تحت کنترل شبه نظامیان (میلیشیای) خودشان بنام سپیده دم لیبی  (Libya Dawn) محدود میگردد. این دولت منصوب شده آن کنگره، موفق به کمترین شناسایی جهانی یا منطقه ایی نشده است. این دولت اسلامی نام خود را دولت نجات ملی نام نهاده و خود را وارث و یگانه متولی انقلاب ضد قذافی میداند.

غرض از این نوشتار پیش رفتن بسوی تحلیل اوضاع کنونی لیبی نیست بلکه نقل فراز فوقاً درج شده از بیانیه دولت دولت اسلامیستی طرابلس است که در آن نسبت به دخالت خارجیان در امور داخلی لیبی هشدار داده شده است. این هشدار از نمونه های مورد استناد این یاداشت  میباشد تا به نتیجه گیری مورد نظرخود برسد.

از نظر این دولت خودبرگزیده اسلامیستی؛ مانعی حقوقی، قانونی، شرعی یا سیاسی برای حضور تروریستهای اسلامگرای، الجزایری، سودانی، مصری، نیجریایی و.. ، در میلیشیای آن،  میلیشیای   سپیده دم لیبی که بازوی نظامی یا تروریستی اش میباشد، نیست ولی اگر دولت منتخب مجلس رسمی کشور، با کشور همسایه (مصر)، که خود در معرض تهدید تروریسم اسلامیستهای لیبی است پیمان امنیتی ببندد، بستن چنین پیمان امنیتی در حکم تخریب دیوار کعبه یا اقدام علیه مصالح ملی و عین بیگانه پرستی است.

همچنانکه گفته شد غرض از این نوشتار نه تحلیل اوضاع لیبی بلکه واکاوی گفتمانیست که حامل مقدسات و محرمات جا اندازی شده خویش است. این گفتمان مبتنی بر تابویی است بنام دخالت خارجی و تقدسی است بنام حکومت خودی. و، با مبنا سازی آن تابو، هیولانمایی دخالت آمریکا و لولو سازی اسرائیل و در پشت سر هر سه، قداست آفرینی قلابی و هدفمندانه برای حصار کشی دور گفتمان خودساخته مصالح، منافع و غیرت ملی که نگهبانان و متولیان آنهم  فقط عافیت یافتگان و به نان و نوای قدرت رسیدگان از َقَبلِ تحولات سیاسی چند دهه گذشته در ممالک مربوطه اند. این تو قدرتان که با علم و کتل اسلامی یا ملی گرایی نوع بعثی  از یکسو و آمریکا و اسرائیل ستیزی از سوی دیگر به قدرت دست یافتند، نخست از نردبان گفتمان آمریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی که به ایدئولوژی سیاسی مبدیل شده بود به سریر قدرت سیاسی دست یافتند و خود سپس در فرهنگسازی توده ایی از آن گفتمان و نهادینه کردنش تا توانستند کوشیدند. تا امروز که برای خبیث نمایی آمریکا و انگیس و تا حد ملایمتری کل غرب احتیاجی به کمترین ادله ای نیست. طبق این آموزه فرهنگلی و هنچاری شده آمریکا دشمن است. تمام!

این تازه بقدرت رسیدگان؛هرگونه دخالت خارجی حتی در حد کوچکترین اظهار نظر راجع به نقض حقوق بشر را مزاحم تجاوزات خود به حقئوق مردم تحت فرمان و قلمروی حکومتی اشان میدانند. دولتهای ناسیونال فئودال، یا ناسیونال سوسیال نوع موگابه ایی و کیم ایل یونگ در زیمبابو و کره شمالی و رژیم استبدادی و ناجمهور ایران که همه از همین قماشند نان خود را در تنور آمریکا ستیزی فرهنگی شده میپزند.

من از چند سال پیش یاداشتهایی در نقد ایدئولوژیزه کردن آمریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی نوشته ام و البته در این زمینه تنها کسی نبودم که قلم زده ام. ولی تعداد آن صاحب قلمان سیاسی هم که بخود جسارت کوبیدن این تابو و تقدس نکبت آفرینی که ابزار مشروعیت آفرین دیکتاتوریهای فاشیستی و شبه فاشیستی گردیده، متأسفانه بسیار نبوده است.

ولی اخیراً به این نتیجه رسیده ام که قضیه بالاتر از ایدئولوژیزه کردن این “ستیزی” ها است. ملل استبداد زده، صرفاً با ایدئولوژیزه کردن یک  پرداخته وخرافه سیاسی روبرو نیست، بلکه با فرهنگی شدن آن خرافهِ پرداخته سیاسی که عمق اجتماعی و تاریخی آن بسی بیشتر و جان سخت تر از وجه ایدئو لوژیک آن است روبرو هستند. ایدئولوژی داران به سیاسیون محدود میشود حال آنکه فرهنگ سیاسی، شعور ( واقعی یا کاذب) همه مردم و دهها نسل میباشد.

تبدیل یک نظریه سیاسی شخصی به یک  گفتمان سیاسی مستلزم شاید دهها سال تلاش باشد.  ولی برای تبدیل همان گفتمان به یک ایدئولوژی سیاسی  که نقش راهبردی برای سیاسیون و احزاب سیاسی داشته باشد، نه یک یا دو دهه بلکه چند دهه وقت لازم است. حال آنکه برای اینکه چنان گفتمان ایدئولوژیکی به ذهنیت مردم و فرهنگ آنها تبدیل گردد یک سده هم کافی نیست و وقتی هم جا افتاد برای ریشه کن کردنش به سده ها نیاز است.

روزی که پزشکزاد داستان معروف دائی جان ناپلئون را نوشت منظورش( با استناد به مصاحبه ایی که چدی پیش داشته بود) آسیب شناسی فرهنگ سیاسی جامعه ایران نبوده  بلکه تعریف فضای حاکم بر خانواده پدری و سنت های بحث سیاسی در خانواده اشان بوده است. ولی با کمی تعمق میتوان دریافت که دائی جان ناپلئونیسم سیاسی، نه یک موضوع کمیکال بلکه یک تراژدی واقعی در عرصه گفتمان ملی ما ایرانیان بوده است که بنیادش را بازاری سیاسیون دوران مشروطه و عصر ملی شدن نفت و چپ روسی گذاردند ولی امروز جمهوری اسلامی با سیاستی کاملاً تنظیم شده، آگاهانه، راهبردی و گسترش داده شده آن، دایی جان ناپلئونیسم سیاسی را  که تا سطح آمریکا و اسرائیل ستیزی فرهنگی شده ارتقا داده است، نه تنها جلیقه و قایقهای نجات این ملت شیخ و ملا زده (دین ابزار گرا) را از آن گرفته است بلکه بجای آنها یک زنجیر گران را با یک وزنه چند تنی را هم در این دوران و دریای متلاطم سیاسی آنچنان به پای ملت و “روشنفکران” آن بسته است که به آسانی از شر آن خلاصی ندارند مخصوصاً اگر جنبش روشنفکری سیاسی فاقد آن عنصر بنیادی که نامش نقد و تفکر نقاد است بوده و نشخوارگر ساخته های تاریخ گذشته باشد.

بحث از خیرخواهی قدرتهایی مانند آمریکا و انگلیس نیست که کلاً بحثی غیر اسلوبی و دائی جان ناپلئونی میباشد بلکه بحثِ همپوشی منافع و اهداف سیاسی بین جریانهای دموکراسی خواه در درون یک کشور استبداد زده با مصالح ملی و اهداف بین المللی آن قدرتهای جهانی است که بدون استفاده دقیق و درست از پتانسیل آن همپوشیها برای تحقق آزادی و دموکراسی، راهی برای نجات مللی مانند ملت ما، سوریه،اوکرائین، عراق و افغانستان..، نیست. این نکته دقیق را رژیمهای فاشیستی و استبدادی   حاکم بر این کشورها خوب درک کرده و بهمبن دلیل هم با استفاده از همه گونه  ابزار؛ از ابزار دینی با استفاده از تریبونهای مذهبی گرفته، تا آموزشی و هنری مانند: موسیقی، نمایشی و سینمایی و تئوری سازی و تاریخ نویسی سیاسی و علاوه بر همه اینها استفاده وسیع از سخت افزار های امنیتی و اطلاعاتی، نه تنها مردم عادی را بلکه مدعیان عرصه سیاسی و روشنفکری را از تصور استفاده از آن منع و ملت راعلیه چنان اندیشه هایی آنچنان تنقیه فکری یا واکسیناسیون سیاسی میکنند که هرگز بدان تفکر نزدیک نشوند. البته این تنقیه فکری که دیگر نه صرفاً ایدئولوژیک بلکه فرهنگی شده است بدون آن پیش زمینه تاریخی شده، ممکن و مقدور نیست. پیش زمینه هایی که آفریدگاران آن منبریان ضد حکومتی پیش از انقلاب، ملی گرایان ضد استعماری(البته فقط ضد انگلیسی)؛ و چپ روسی بوده اند.

امروزه دیگر کسی از مردم ما در شمر بودن شمر و جنایت پیشگی یزید تردید نمیکند، زیرا این رخداد تاریخی دینی؛ صرفنظر از اینکه در واقعیت امر چه بوده است، به یک اگزیم یا پیش فرض سیاسی یا اگر قدری فلسفی حرف بزنیم بقول کانت به یک آ ـ پریوری تبدیل گریده است. آ ـ پریوری یعنی اینکه وقتی کسی میگوید خواب بودم. ناگفته پیداست که آن شخص در مکانی و در موعد زمانی معینی خوابیده است یعنی مقوله زمان و مکان از مفروضات این خوابیدن است که دیگر احتیاجی نیست طرف آنها را ذکر  یا اثبات کند. چون  آن شخص حتماً در جایی و در طی زمانی خوابیده است.

امام حسین سازی از مصدق، شمر سازی از محمد رضا شاه، خبیث پنداری انگلیس، تجاوزگری آمریکا، کشتارگری اسرائیل دیگر نه گفتمانهایی سیاسی و یا ایدئولوژیک شده؛  و خاص مدعیان سیاست ورزی و سیاست دانی بلکه به فرهنگ عمومی و همزاد شعورملی ما تبدیل گردیده است که در آنها جایی از ابهام وتشکیک  در مورد این تابوها و تقدسهای مفروض و آ پرویوریک شده نیست.

همین فرهنگ است که کمک میلیاردی به حماس در غزه و حزب الله در لبنان و رژیم اسد در سوریه و جریانهای شیعی تروریستی در منطقه  را از خزانه ملت یک فریضه ملی و دینی و جاه طلبیهای اتمی جنون آمیز و ویرانگر  از سوی دولت و حکومت ما را هزینه های ضرورتاً طبیعی برای ملت ایران میداند و مخالفت با این سیاست ضد ایرانی  و ضد مردمی  از سوی منتقدین  نظام  و رهبری آنرا؛ درحکم خیانت ملی و وطن فروشی به ملت حقنه میکند.

دو هفته پیش دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران علی شمخانی* که برای یک بازدید یکروزه از بیروت دیدن میکرد، بدنبال گفتگوهایش با نخست وزیر، تمام سلام، در ساختمان نخست وزیری اعلام کرد که ایران آماده است به لبنان کمک نظامی کند. او گفت این کمکها برای مبارزه علیه تروریسم است. او توضیح جزئیات این کمکها را به بازدید آتی وزیر دفاع لبنان سمیر مُقبل از تهران که قرار است در آینده انجام گیرد موکول کرد. شمخانی با نبی بری رئیس مجلس نیز دید ار کرد و قرار است از لبنان (امروز سه شنبه) به سوریه برود. ناگفته پیداست که تروریسم، از دید شمخانی همان نیروهای ضد بشار اسد در لبنان و سوریه است و نه حزب الله که دیگر به ارتش خصوصی رژیم اسد تبدیل گردیده است.

درهفته گذشته نیز سردار نقدی** هم آغاز جمع آوری کمک برای مردم غزه را اعلام کرد. نا گفته پیداست که تحت عنوان گردآوری کمک نقدی از مردم، صدها میلیون دلار و شاید بیشتر؛ از طرف نهادهای تحت رهبری که از شمولیت قانون محاسبات عمومی خارجند، سرازیر غزه، لبنان و سوریه خواهد شد همچنانکه از همین منابع هزینه ماشین جنگی حزب الله و رژیم اسد تأمین شده و میشود.

چه تعداد از مدعیان سیاسی و سیاستورزی در مملکت ما جرئت کرده تا این گونه کمکها و بده بستان های فرقه ایی را که ناشی از همپوشی منافع امنیتی رژیم اسد، حزب الله  لبنان و حماس با هیئت حاکمه ایران ولائی و نه ایران ایرانی  است را زیر سئوال کشیده و حتی قدری ملی تر اندیشیده بگویند کمک به این جریانها، نه در راستای منافع ملی بلکه دقیقاً مغایر با منافع ملی ماست؟ و یا از اینهم پیش تر رفته بگویند جایگاه ما(ایران) از منظر منافع ملی اگر هم دفاع از اسرائیل نباشد حد اقل بیطرفی در این کشمکش منطقه ایی است؟ و باز هم پیشتر رفته بگویند حضور آمریکا و اتحادیه اروپا و غرب حتی و فقط حتی اگر به انگیزه مطامع اقتصادی و سیاسی هم باشد در همپوشی کامل با جنبش آزادیخواهانه مردم منطقه، بشمول مردم ایران است و نه علیه منافع ملی ما؟ 

در تبصره و بطور خلاصه بگویم آن نگاهی که مداخله آمریکا، اتحادیه اروپا و ناتو را در منطقه امپریالیستی میداند، فقط طلسم شدگی خود را در میدان گفتمان عصر توسعه طلبیهای استعماری چند دهه و یا سده پیش، و جنبشهای ضد استعماری آن دوران نشان میدهد. چون امروزه استراتژی راهبردی و دکترین سیاسی غرب نه لشگر کشی برای غارت بلکه در جهت تقویت نظم مدرن جهانی است که در این نظم، به هزار و یک دلیل، غرب با نظام لیبرال دموکراتیک خود منافعی بیشتر از ملل  عقت مانده دارد. زیرا آنها رفاه، دموکراسی و تمدنی دارند که نمیخواهند قربانی جاه طلبیهای ( بی زمینه و بدون پشتوانه)  ماجراجویانه  رژیمهایی مانند مانند ایران، اسد و پوتین یا تروریسم جهادی شوند که سهم خواهی آنها، نه متکی بر مشارکتشان در آباد سازی دنیا و سهمشان در توسعه و ترقی جهان بلکه به زرادخانه جنگی و اتمی و امکانات تروریستی و قدرت خرابکاری اشان در این نظم جهانی  متکی است. از این زاویه و بلحاظ ماهوی  تفاوتی بین رژیم ایران، اسد و پوتین با القاعده و طالبان نیست که میگویند اگر دنیا تسلیم ما نشود ما به این دنیا چنان گُه میزنیم که در آن جای امنی برای کسانی غیر از خودمان  در آن یافت نشود!

نهار نت لبنان ***امروز گزارشی از بازدید دیوید کامرون از افغانستان بمناسبت تحلیف دولت جدید آن کشور دارد که در آن گفته میشود: رئیس جمهور جدید افغانستان اشرف غانی از دیوید کامرون، از انگلیس و ناتو بخاطر قربانیانی که در راه آزادی کشورش از شر طالبان دادند و کمکهایی که بدان کردند تشکر کرد. او گفت سربازان ناتو در افغانستان دنیار را امن ترساختند.

باید از خودمان بپرسیم آیا طالبان مسلط شده برایران از طالبان افغان آدم تر و مترقی ند یا ما مردم ایران از رئیس جمهور و مردم افغانستان غیرت ملی پر عیار تری داریم؟

 

Tehran Promises Military Assistance to Lebanon

by Naharnet Newsdesk ۱۱ hours ago

W460

The head of Iran’s Supreme National Security Council, who made a one-day visit to Beirut on Tuesday, said that Tehran will provide military assistance to Lebanon.

Ali Shamkhani made the announcement following talks with Prime Minister Tammam Salam at the Grand Serail.

He said the assistance includes military equipment to help Lebanon’s battle against militants. He did not elaborate but told reporters that the details would be announced during an upcoming visit by Defense Minister Samir Moqbel to Tehran.

Shamkhani also visited Speaker Nabih Berri. He traveled to Syria later Tuesday.

His trip to Beirut came as an Iranian military commander reportedly claimed that Hizbullah’s missile and drone capabilities have widely improved since the 2006 war with Israel.

Brigadier General Amir Ali Hajizadeh, who is the commander of the Iranian army’s aerospace force, said he was aware of Hizbullah’s capabilities in Lebanon.

According to al-Joumhouria newspaper, Hajizadeh claimed that the Shiite party was at a certain period linked to the Iranian Revolutionary Guards but it developed to the extent that the country’s army began benefiting from Hizbullah’s capabilities.

On Monday, Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu accused Iran of mounting terrorist attacks all around the world.

Netanyahu told the U.N. General Assembly’s annual ministerial meeting that the Islamic State and Hamas, as well as other movements, from al-Qaida and Nigeria’s Boko Haram to Somalia’s al-Shabab and Hizbullah, share the goal of imposing militant Islam on the world.

He likened them to “another fanatic ideology that swept into power eight decades ago” — Nazism.

*******************************************************************************************

ال مونیتور

**

Mohammad Reza Naghdi, commader of Iran’s Basij forces, speaks during Friday prayers at Tehran University, Nov. 26, 2010. (photo by REUTERS/Raheb Homavandi)

Iran’s Basij announces donation efforts for Gaza

According to the head of Iran’s Basij forcesor, Commander Mohammad Reza Naghdi, relief and donation efforts have commenced for the reconstruction of Gaza after the 50-day war with Israel. A number of other Iranian commanders have also made statements about help from the Islamic Republic to Palestinian groups.

Summary⎙ Print The head of Iran’s Basij has said that the organization is collecting money for reconstruction in Gaza.
Author Arash KaramiPosted September 29, 2014

At a Sept. 28 press conference, Naghdi announced that apeople’s committee for the liberation of Jerusalem would be formed soon, adding, “In consideration of the brutal attack of the occupying regime of Quds on the people of Gaza, and the closeness of the Day for the Assistance of Palestinian Children, we had consultations with friends at Imam Khomeini Relief Foundation and it was decided to begin the reconstruction help for Gaza.”

He did not offer specifics on the reconstruction efforts other than, “The Imam Khomeini Relief Foundation and Basij Organization have cooperated to prepare 40,000 Basij bases, mosques and hosseinyas [religious centers] for the reconstruction of Gaza.”

Naghdi added that help from the Iranian people should come in the form of cash donations rather than material donations because the lack of cooperation with Israel and neighboring countries made those types of donations more difficult.

Naghdi said that collection efforts would take place Oct. ۱-۳ and asked the national media to help spread the message, saying that they have the “prime responsibility in helping the people of Gaza” and should not let the “blood of Palestinian martyrs go to waste.”

The Imam Khomeini Relief Foundation was started in 1979 as a charity organization to help poor families in Iran and across the world. It receives both government funding and private donations, and its blue-and-yellow charity boxes were at one time ubiquitous on Iranian streets.

During the latest Israel-Gaza war, which started in early July and killed 2,100 Palestinians, mostly civilians, and 72 Israelis, mostly military, Iran’s Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei said that there are only two solutions to end the fighting: hold a referendum, or “The West Bank should be armed like Gaza.” Various Iranian officials have made statements in support of these statements.

Naghdi had previously held a ceremony for hunters and villagers to donate their rifles to Palestinians. When asked about them at the press conference, Naghdi said that some of thearms had already been delivered and others would be delivered soon.

Deputy Chief of Staff of the Iranian Armed Forces Gen. Gholam Ali Rashid said that some of Iran’s commanders had a physical presence “advising the Palestinian resistance,” and that Iranian advisers were also helping Lebanon’s Hezbollah and the Iraqi military.

In an interview with Tasnim News Agency, General Amir Ali Hajizadeh, the head of the Revolutionary Guard Corps’ Aerospace Force, said, “We are pursuing equipping the West Bankaccording the statements of the supreme leader because it is the demand of the commander-in-chief.”

Read more: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2014/09/iran-basij-collects-donations-gaza-reconstruction.html?utm_source=Al-Monitor+Newsletter+%5BEnglish%5D&utm_campaign=ef6235fb71-September_30_2014&utm_medium=email&utm_term=0_28264b27a0-ef6235fb71-102390337#ixzz3EpemrFjq

***********************************

New Afghan Leader Meets Cameron, Thanks NATO Troops for their Sacrifice

W460

Newly-inaugurated Afghan President Ashraf Ghani on Friday set a fresh tone in relations with NATO countries that have fought against Taliban insurgents, paying a fulsome tribute to foreign soldiers who died in battle.

Hamid Karzai, who left office on Monday, caused outrage in the United States , Britain and among other allies by saying the NATO mission in Afghanistan since 2001 caused huge suffering to Afghans and failed to bring security.

But Ghani, speaking alongside British Prime Minister David Cameron in Kabul, said the NATO soldiers in Afghanistan had made the world a safer place.

“I want to say thank you to those families for the loss of their loved ones,” Ghani said.

“They stood shoulder-to-shoulder (with Afghan forces) and we will remember them.

“Your presence here has meant London has been safe as well as the rest of the world.”

Ghani has already begun to reset ties with the US and NATO military by signing a long-delayed agreement allowing about 12,000 foreign troops to stay on into 2015 to further train the Afghan army and police.

The deal — signed on Ghani’s first day in power — was a major cause of friction between Washington and Karzai, who eventually refused to sign it despite heavy international and domestic pressure.

“Let me thank every soldier and civilian who was injured in Afghanistan and have left pieces of their bodies here,” Ghani said.

“(They) have memories, some of them haunting memories, but I hope they will also remember the good heart of the Afghans.”

 

 

تصمیمات “شورشگرانه” عبادی موجب شکاف بین او و مالکی گردیده است

Share Button

“در همان حال که مالکی عبادی را متهم میکند که فرمان او بر توقف حملات هوایی باعث آن اتفاق [قتل عام ساکلاویه] گردیده است،عبادی متقابلاً مالکی را متهم میکند که،  تصمیم های او طی تمامی دوران زمامداریش بوده است که کشور را به وضعیت کنونی انداخته است.”

الشرق الاوسط

یکشنبه ۲۸ سپتامبر

خلاصه ترجمه

الشرق الاوسط در گزارش تحلیلی خود مینویسد که تصمیمات حیدرعبادی نخست وزیر جدید عراق موجب شکاف در اردوی شیعیان بویژه بین او و مالکی گردیده است. مهمترین عامل در این مورد: اول خود داری عبادی از پذیرش نامزد مورد نظر نوری المالکی رهبر بدنام سپاه بدر هادی ال انمیری برای پست وزارت کشور بوده است. سپاه بدر بخاطر شرکتش در جنگ   بنفع ایران علیه عراق مورد نفرت سُنی ها است و عبادی میخواهد کسی را برای این پست معرفی کند که شخصیتی مورد اجماع ملی باشد.

اقدام دوم عبادی که مالکی را برآشفته کرده است فرمان قطع حملات هوایی به  منطقه  شورشی الانیار است که منطقه ای سنی نشین میابشد ولی داعش هم در آنجا حضور دارد.  مردم این منطقه علیه مالکی به خاطر فساد و فرقه گرائیش از دو سال قبل قیام کرده اند. علاوه بر اینها عبادی  ستاد مشترک نیروهای مسلح را که تحت نفوذ شخصی نوری المالکی بوده است را نیز منحل و چند ژنرال منصوب شده از سوی نوری المالکی و نزدیک به او را بازنشسته کرده است.

مالکی بشدت مخالف تصمیم عبادی در متوقف کردن حملات هوایی بوده است. این حملا پس از آن متوقف گردید که  نیروهای داعش[بنا به گزارشها]  در یک قرارگاه نظامی قریب ۳۰۰ ـ ۴۰۰ سرباز را  کشتند.

“در همان حال که مالکی عبادی را متهم میکند که فرمان او بر توقف حملات هوایی باعث آن اتفاق [قتل عام ساکلاویه] گردیده است،عبادی متقابلاً مالکی را متهم میکند که،  تصمیم های او طی تمامی دوران زمامداریش بوده است که کشور را به وضعیت کنونی انداخته است.”

بنا به گفته یک منبع مطلع، عبادی قبل از عزیمت به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی، بحث شدیدی با مالکی داشته است.

ولی تعداد منتقدین عبادی چندان نیست،محمد طاها سخنگوی  اتحاد کردها  به الشرق الاوسط میگوید که بلوک آنها، [عمده ترین بلوک پارلمانی کردها] پس اینکه عبادی برخی از برنامه های سیاسی اش را اعلام کرد احساس آرامش میکند، بویژه نصمیات نظامی او، مانند تعطیل  ستاد مشترک نیروهای مسلح  و بازنشست کردن تعدادی از ژنرالهای آن و دعوت از نیروهای امنیتی برای حضور در اجلاس پارلمانی امری که در دوران مالکی هرگز رخ نداد. [احتمالاً برای پاسخگویی و مسئولیت پذیری ـ ح ت] 

چنین بنظر میرسد که عبادی به ادامه برنامه اصلاحات مورد نظر خود مصمم است و در این راه علاوه بر برخورداری از حمایت آمریکا،  از حمایت کردها و جناحهایی دردرون ائتلاف شیعه از جمله صدریستها  و حتی ائتلاف دولت قانون  خود مالکی ازجمله صدریستها و

محمد ال خالیدی، یکی از رهبران اتحاد نیروهای سنی عراق ، عمده ترین بلوک سُنی  در پاارلمان عراق،به الشرق الاوسط گفت: ” تصمیمات عبادی تا کنون مهم بوده اند که بر یک تمایل ئواقعی بر اصلاحات دلالت میکنند و ما قویاً از آنها حمایت میکنیم، ولی ما به اقدامات ملموس تری از اینها در میدان عمل  نیاز داریم.”

هواداران مالکی یک شبکه اینترنتی  با نام ارتش سایبری علیه حیدرعبادی راه انداخته اند که در آن عبادی را به عامل انگلیس بودن متهم کرده اند. راه اندازان این سایت بعنوان اعتراض میخواهند ۳۰ همین ماه (سپتامبر)، یک تظاهرات سراسری علیه حیدرعبادی برگزار کنند.

  خالیدی گفت: ” این کوششها، برای ترساندن عبادی استتا اواز ادامه اصلاحات خود دست بردارد….. این نکته مورد قبول همگان، و از آنجمله  الیانس (اتحاد) ملی شیعه [بلوک عمده شیعه در پارلمان] و جنبش صدریستها و شورای عالی اسلامی عراق (به رهبری عمار حکیم) و حتی اعضای مهمی در درون ائتلاف دولت قانون هم است.

پایان خلاصه ترجمه گزارش الشرق الاوسط

کامنت من: من از قریب سه سال پی نوشتم که بهار عربی به عراق و لبنان هم خواهد رسید و نوشتم شکل بروز آن در این دو کشور بصورت تنش سیاسی و جنگ قدرت خواهد بود و نه اعتراضات اجتماعی مانند مصر و تونس و تونس و لیبی . علت این امر را هم ساختار فرقه ایی  و ملوک اطالوایفی قدرت نام بردم.

با ظهور داعش هم نوشتم که نوری المالکی رفتنی است که رفت. پس ازآن شکست افتتضاح آمیز ارتش (فرقه ایی شده ) مالکی پیش بینی رفتن او چندان غیر عادی نبود ولی آنچه  امروز برای بسیاری از صاحبنظران سیاسی تصورش میتواند مشکل باشد، خصمانه شدن مناسبات نخست وزیر جدید و نخست وزیر قدیم است.

من چند بار پس از اوج گیری بحران در عراق و عزل عملی مالکی نوشتم او پس از عزل شدن باید حساب و کتاب پس دهد که میتواند کار او را به پای چوبه اعدام هم بکشاند. با قضاوت از روی ادبیات خصمانه   این دو نفر و اتهاماتی که آنها بهم میزنند و عامل انگلیس نامیدن عبادی از سوی مالکی، میتوان گفت قضیه به آنسمت پیش میرود.

باند مالکی که بسیاری از عوامل رهبری ایران هم در آن و  در اعمال ضد قانونی آن شرکت داشته اند، بهیچوجه به آسانی صحنه را ترک نخواهند کرد زیرا در آطرف صحنه برای آنها میز دادگاه جنایی است و برای ایران، یک شکست استراتژیک کمر خُرد کن.

بهیچوجه نباید فریب این را هم خورد که در دقیقه ۹۰ ایران تن به دست کشیدن از حمایت نوری المالکی داد. ایران هیچ چاره ایی جز این نداشت و قادر نبود مانند دفعه قبل با تطمیع و تهدید برای مهره خود از پارلمان عراق رأی اعتماد بگیرد. رهبری ایران بحساب خود تن به یک عقب نشینی تاکتیکی داد تا مواضع استراتژیک خویش را حفظ کند. ولی آن عقب نشینی تاکتیکی مانع شکست خُرد کننده و استراتراتژیک آن در ضحنه سیاسی عراق  نشده و نخواهد شد و این تازه آغاز باخت بزرگی خواد بود که در انتظار هیئت حاکمه ایران است. نباید فراموش کرد که عراق طی دو سال نه تنها پل مواصلاتی و کمک رسانی به رژیم بشار اسد در سوریه بوده است بلکه بسیاری شبه نظامیان شیعی تحت فرمان مالکی هم در کنار کادرهای سپاه و حزبالله لبنان علیه مخالفین اسد در سوریه جنگیده اند و میجنگند.  و همچنین نباید گول اینرا خورد که مالکی یکی از ۶ معاون رئیس جمهور گشته است.

در عراق خود رئیس جمهور هم تشریفاتی است تا چه رسد به معاونین او. و از طرف دیگر، برای تسهیل انتقال قدرت، دادن چنین پستی به مالکی میتوانست مفید باشد ولی بنظر میرسد که دیگر روند انتقال قدرت و تثبیت عبادی در پشت نخست وزیری اش؛  روی آن ریلی که باید قرار گرفته است و حالا باید منتظر عزل مجدد مالکی از همین پست تشریفاتی کنونی اش هم بود که زمانبندی آن در درجه اول به واکنش خود مالکی و هوادارانش نسبت به روند اصلاحات عبادی دارد. بنظر من مالکی با زندان ابد  یا حتی اعدام فاصله چندانی ندارد. و این سرنوشت منتظر بسیاری از اطرافیان او نیز هست.

مردم عراق و مخالفین نوری المالکی او را نخواهند بخشید زیرا صدمه ایی که او به عراق و مردم آن زده است از صدام حسین کمتر نیست.

 

Rebellious” Abadi decisions cause rift with Maliki: source

Sunni bloc submits official candidate for defense minister

Iraqi Prime Minister Haider Al-Abadi addresses members of the UN Security Council, Wednesday, September 24, 2014, at UN headquarters. (AP Photo/Julie Jacobson)

Iraqi Prime Minister Haider Al-Abadi addresses members of the UN Security Council, Wednesday, September 24, 2014, at UN headquarters. (AP Photo/Julie Jacobson)

Baghdad, Asharq Al-Awsat—Attempts by Iraqi Prime Minister Haider Al-Abadi to distance himself from the legacy of his predecessor Nuri Al-Maliki have created a rift between the two that is hindering attempts to appoint ministers to key posts, an informed source told Asharq Al-Awsat on Saturday.

The source, who spoke on condition of anonymity, told Asharq Al-Awsat the conflict between the two men “revolves around a number of important matters, the most important of which is Maliki’s insistence, along with that of his supporters within the State of Law coalition, on submitting Hadi Al-Ameri, the leader of the Badr Organization . . . as a candidate for minister of interior, something which Abadi rejects.”

Ameri, who heads the notorious Badr Organization, which fought alongside Iran during the Iran–Iraq War of the 1980s, is being touted for one of the remaining vacant posts in Abadi’s new cabinet, the other being the defense minister position.

The source said Abadi had taken a number of “rebellious” decisions recently, including scrapping the Office of Commander-in-Chief—which he former premier created and occupied himself—and retiring two army generals appointed by Maliki and blamed for some of the Iraqi army’s stunning losses to the Islamic State of Iraq and Syria (ISIS) in June.

Maliki, who was unable to secure a third term as prime minister in parliamentary elections at the end of April, became one of Iraq’s three vice-presidents after agreeing to step aside and allow Abadi the chance to form a government after a political crisis lasting three months, and which coincided with ISIS’s capture of the city of Mosul and its stunning advance across northern and western Iraq.

The source put down Abadi’s confidence in making such decisions to the “unprecedented support” he has received from the US administration since his appointment.

Another of Abadi’s “rebellious” decisions which provoked Maliki’s ire, the source said, was his ordering a halt in Iraqi airstrikes on areas held by ISIS earlier this month, after Sunni tribal leaders called for a moratorium on the strikes as a condition for supporting a broader military campaign against the extremist group.

“Maliki was strongly against Abadi’s decision to halt the strikes, and when the Saqlawiyah massacre occurred [when ISIS forces attacked an Iraqi army base on Friday, reportedly killing an estimated 300–۵۰۰ soldiers], he [Maliki] blamed it on his successor, which caused a big argument between them before Abadi left for New York [to attend the UN General Assembly],” the source said.

“At the same time that Maliki told Abadi his decision to halt the strikes was the reason for what happened [the Saqlawiyah massacre], Abadi informed his predecessor it was his decisions throughout the whole of his time in office that had brought the country to the situation it is currently in.”

But not everyone is critical of Abadi’s recent decisions. Mohamed Taha, a spokesman for the Kurdistan Alliance—the main Kurdish bloc in the Iraqi parliament—told Asharq Al-Awsat the bloc felt “relieved” after Abadi’s introduced some of his policies, “especially the military decisions, such as scrapping the Office of Commander-in-Chief, retiring a number of army generals, and inviting a security officials to attend parliament sessions, something which never happened during the previous [Maliki] term.”

Mohamed Al-Khalidi, a leading figure in the Iraqi Forces Alliance—the main Sunni bloc in the Iraqi parliament—told Asharq Al-Awsat: “Abadi’s decisions up until now have been important, and show a genuine desire on his part for reform. We strongly support these policies, but we need more effective measures on the ground.”

In addition to personal friction between Abadi and Maliki, Iraq’s prime minister also faces opposition from within the ranks of the country’s Shi’ite political movements.

This includes the recent emergence of an “Electronic Army” of online activists loyal to Maliki—which has branded Abadi a “British lackey,” a reference to the fact he previously held British citizenship, and a “traitor to Shi’ites”—as well as planned anti-Abadi protests on September 30.

Khalidi said: “These are attempts to scare Abadi so he does not continue with promised reforms . . . agreed upon by everyone, including the major players in the National Alliance [the main Shi’ite bloc in the Iraqi parliament] such as the Sadrist Movement, the Islamic Supreme Council of Iraq . . . and even important members inside the State of Law coalition.”

Meanwhile, the Iraqi Forces Alliance announced on Saturday its official candidate for minister of defense, former finance minister Rafie Al-Issawi, who may prove a controversial figure due to his part in mass protests in Iraq’s restive, Sunni-dominated province of Anbar last year.

The protests are widely seen as the precursor to ISIS’s offensive, which has been welcomed by some Sunni Iraqis as a defender of their communities against the federal government in Baghdad, which they accused of corruption and sectarian bias during last year’s protests.

The alliance downplayed the concerns about Issawi. In a statement, the parliamentary bloc said all its members had been careful to choose a candidate “who is universally popular and possesses the necessary political experience to qualify him for this important and sensitive position.”

The defense and interior portfolios in the Iraqi cabinet have yet to be filled, and remain the topic of fierce wrangling within and between the country’s various political movements, with each trying to find candidates acceptable to both other parties and their own members.

The appointments will follow the main Sunni bloc, the Iraqi Forces Alliance, putting forward an official nomination for defense, and the main Shi’ite bloc, the National Alliance, putting forward its own candidate for interior, which it is yet to do.

US’s Susan Rice meets Syrian opposition at White House

Share Button

In addition to the air campaign, Washington is planning to train and arm 5,000 Syrian rebels to fight the IS organization.. . Top US military officer General Martin Dempsey, however, has said between 12,000 and 15,000 men would berequired to recapture “lost territory” in eastern Syria.

AFP , Saturday 27 Sep 2014

National Security Advisory Susan Rice reaffirmed US commitment to supporting Syria’s moderate opposition at a meeting in Washington with a delegation from the Syrian National Coalition, the White House said Saturday.The Friday meeting came as the United States and coalition partners broaden air strikes against the Islamic State group in Syria, with a defense official telling AFP that “near continuous” combat sorties were being conducted there, as in Iraq.

Rice emphasized that US-led air strikes in Syria “are targeted at ISIL,” and discussed ways to “support the moderate opposition to advance our mutual goals of countering ISIL and strengthening the prospects for a political transition,” the statement said, using an alternate acronym for the IS group.

In addition to the air campaign, Washington is planning to train and arm 5,000 Syrian rebels to fight the IS organization.

Top US military officer General Martin Dempsey, however, has said between 12,000 and 15,000 men would be required to recapture “lost territory” in eastern Syria.

Washington has been keen not to let President Bashar al-Assad’s forces take the upper hand by exploiting the anti-IS air campaign.

Rice “reiterated that President Assad had lost all legitimacy” as she met with the delegation, led by SOC President Hadi al-Bahra, and emphasized the US commitment to a negotiated settlement “that ensures a genuine and broadly inclusive political transition.”

The US and Arab allies launched air strikes against IS in northern and eastern Syria on Tuesday, more than a month after Washington began its air war on the jihadists in Iraq.

The Syrian National Coalition is the main exiled opposition group seeking the overthrow of Assad, amid the more than three-year-old civil war.

 

ریختن سطل آب سرد روی سر: صادق زیبا کلام

Share Button

 

غم‌انگیز است؛ اما دوستان باور کنید که غرب‌ستیزی کور و غرب‌باوری کور، دو روی یک سکه‌اند. همان‌طور که سطل آب یخ بر سر ریختن به اعتبار آنکه غربی‌ها

ریخته‌اند و حسرت آلفرد و دیوید نامیده شدن، دو روی یک سکه و یک درد مشترک‌اند.

برگرفته از صفحه فیس بوک نویسنده

درست یادم نمی‌آید پارسال کی بود که در مصاحبه‌ای گفتم که «ای‌کاش نام من آلفرد یا دیوید بود». آن گزاره تا مدت‌ها سوژه تمسخر من توسط کیهان و سایر رسانه‌های دوستان اصولگرا شده بود؛ یعنی سوژه از آن پر و پیمان‌تر در رابطه با من، خداوند برایشان خلق نکرده بود. یادم می‌آید که برخی از خبرنگاران آنها تماس می‌گرفتند و با تردید و ناباوری می‌پرسیدند که «آقای دکتر واقعاً شما همچو چیزی گفته بودید؟» باورشان نمی‌شد که من مفت و مجانی چنین سوژه‌ای به دستشان داده باشم.

در حقیقت آنچه می‌خواستم بگویم اتفاقاً تبلور و تجلی همین داستان «ریختن سطل آب سرد روی سر» است. من به اصل ماجرا کاری ندارم. در غرب از این‌جور کارها برای خیریه و پول جمع‌کردن خیلی باب است. مثلاً یک نفر حاضر می‌شود برای خیریه بدود و اسپانسرها یا مردم دیگر، به ازای هر یک کیلومتری که بدود به او پول می‌دهند. یا کارهای عجیب و غریب و دشوار دیگری که افراد حاضر به انجامش می‌شوند. معمولاً هم برای بیماری‌های صعب‌العلاج و این دست اهداف است؛ اما هیچ‌کدام اینها اصل داستان نیست. اصل داستان این است که اگر به‌جای یک آمریکایی یا انگلیسی بالفرض یک چینی یا هندی یا ژاپنی این کار را کرده بود. آیا هنرپیشه‌ها، هنرمندان، ورزشکاران و این دست چهره‌ها و شخصیت‌های ما صف می‌بستند تا از این کار تقلید کنند؟ اگر به‌جای یک ستاره و چهره‌ هالیوودی، یک هنرپیشه هندی یا بنگلادشی آرایش موهایش را به سبک یا رنگ خاصی انجام می‌داد، ما ایرانیان ‌هم صف می‌بستیم که رنگ یا فرم مویمان را مثل او کنیم؟ اگر به‌جای آمریکایی‌ها، نپالی‌ها یا اهالی گینه بیسائو شلوار جین می‌پوشیدند آیا ما ایرانی‌ها هم صف می‌بستیم که شلوار جین بپوشیم؟ تردیدی به خودتان راه ندهید که پاسخ این موارد منفی است. ما خیلی از کارها، رفتارها و هنجارها را طابق النعل بالنعل از غربی‌ها گرته‌برداری می‌کنیم. نه حالا که از روزی که با فرنگ و فرنگی‌ها آشنا شدیم. مسئله خیلی عمیق‌تر و پیچیده‌تر از ریختن یک سطل آب سرد یا پوشیدن شلوار جین است.

ظرف سه دهه گذشته قریب به سه میلیون تن از هم‌وطنانمان از ایران رفته‌اند یا مهاجرت کرده‌اند. در بین آنان از همه اقشار و لایه‌های اجتماعی می‌توان سراغ گرفت. تحصیل‌کرده، عامی، متدین، بی‌دین، شهری، روستایی، تهرانی، شهرستانی، ترک، کرد، ثروتمند، فقیر، سیاسی، غیرسیاسی و… تقریباً هم اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق آنان به غرب رفتند. نکته جالب این است که به‌ندرت در میان آنان می‌توان کسانی یا خانواده‌هایی را یافت که پس از چند سالی زندگی در غرب تصمیم گرفته باشند به ایران بازگردند؛ اما این همه داستان نیست. داستان از جایی شروع می‌شود که اگر ما در یک روز یا در یک شب معمولی به منزل و محل زندگی یک خانواده ایرانی معمولی که مثلاً ۵ سال یا ۱۰ سال است به سوئد، انگلستان، استرالیا، کانادا یا آمریکا رفته‌اند وارد شویم، متوجه می‌شویم که فی‌المثل ظرف این ۵ یا ۱۰ سال، ۲۰ یا ۴۰ درصد هنجارها و رفتارها و سبک و سیاق زندگی آنها شبیه غربی‌ها شده. اگر ۱۰ سال بعد برویم متوجه خواهیم شد ۵۰ یا ۷۰ درصد زندگی آنها شبیه نرم‌ها و هنجارها و عادات غربی‌ها شده. فی‌الواقع کم هستند ایرانیانی که امروزه وقتی وارد زندگی‌شان شویم، اگر ندانیم ایرانی‌اند، عملاً نشانه‌های چندانی دال بر ایرانی بودن آنها نمی‌یابیم. این روند استحاله یا «اسیمیله» بالأخص در میان فرزندانشان که در آنجا متولد شده‌اند، به مدرسه، دبیرستان و دانشگاه رفته‌اند، کار می‌کنند، در آنجا ازدواج‌کرده‌اند (اعم از ازدواج با یک ایرانی یا غیر ایرانی) بسیار پررنگ‌تر است. بسیاری از آنها (که در کشور محل اقامت متولد شده‌اند) فارسی صحبت نمی‌کنند و زبان‌اصلی‌شان زبان کشور محل تولد است. حداکثر با نسل قبلی (پدر یا مادرشان که از ایران مهاجرت کرده بودند) آن‌هم به‌زحمت به زبان شیرین فارسی صحبت می‌کنند. بسیاری ناخودآگاه وقتی می‌خواهند جدی صحبت کنند، به زبان خارجی حرف می‌زنند. البته در تئوری، خود را ایرانی می‌دانند اما در عمل چیز زیادی از ایرانی بودن در آنها وجود ندارد.

این داستان ایرانیانی بود که به غرب رفتند. درعین‌حال یک داستان دیگر هم هست. داستان غربی‌هایی که به ایران آمدند. حتی امروز که اواسط شهریورماه ۱۳۹۳ است و قریب به ۳۵ سال از انقلاب می‌گذرد اگر به شهرآبادان و به شهر بزرگی در داخل آن به نام پالایشگاه که در دل آبادان در اوایل قرن بیستم ساخته شده برویم، مناطقی را می‌بینیم که معماری خانه‌ها و ساختمان‌های آن برای ما ایرانی‌ها خیلی غریب است؛ اما اگر کسی در انگلستان مدتی زندگی کرده باشد برایش اصلاً آن معماری غریب نیست. آن ساختمان‌ها او را به یاد لندن و برایتون و منچستر می‌اندازد. آن مناطق در حقیقت محل زندگی کارکنان و مدیران انگلیسی شرکت نفت است که از اوایل قرن بیستم و با کشف نفت و ساخت پالایشگاه آبادان به ایران آمدند. تعداد آنها کم نبود. بسیاری در حدود یکی دو دهه حتی بیشتر در ایران زندگی کردند؛ اما برخلاف ایرانی‌هایی که به غرب رفتند و غربی شدند، انگلیسی‌هایی که سال‌ها در ایران زندگی کردند سرسوزنی ایرانی نشدند. آنها خانه‌هایشان را در آبادان به سبک و سیاق منچستر و لیورپول ساختند. مدرسه بچه‌هایشان وسط پالایشگاه آبادان و ۵ هزار کیلومتر دورتر از انگلستان، عیناً مثل مدرسه‌های لندن و گلاسکو بود، کلیساهایشان درست بر همان سبک و سیاق معماری سنتی کلیسا در انگلستان بود، سیستم پزشکی و دوا و درمانشان کاملاً مثل انگلستان بود، مغازه‌ها و سوپری نزدیکشان پر از همان مواد و اجناسی بود که در انگلستان بود، عروسی، عزا، کریسمس، عید پاک، کریکت، تنیس، آشپزی، مهمانی و… همه‌چیزشان و هر چیزشان تا مغز استخوان انگلیسی بود. نه عاشق غذاهای ایرانی شدند، نه عاشق شاهنامه، نه سعی کردند زبان فارسی یاد بگیرند، نه سیزده به در مثل ما به دشت و صحرا رفتند، نه عید نوروز هفت‌سین چیدند و نه تفألی به دیوان حافظ زدند. انگلیسی آمدند به آبادان و ۱۰ سال بعد و ۲۰ سال بعد انگلیسی‌تر، از آبادان رفتند. ایضاً آمریکایی‌هایی که بعد از ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ به ایران آمدند و به‌عنوان نظامی یا غیره در صنایع یا شرکت‌های خصوصی کار می‌کردند و در نواحی پاسداران، هدایت و نیاوران سال‌ها زندگی می‌کردند. هیچ‌چیز هیچ‌کدام آنها (همچون انگلیسی‌ها در آبادان) ایرانی و به سبک ایران نشد.

می‌رسیم به سؤال سخت. چرا در طی این دویست سالی که ما با مغرب‌زمینی‌ها آشنا شده‌ایم، این همواره ما ایرانی‌ها بوده‌ایم که سعی کردیم مثل آنها شویم و اگر آنها سطل آب سرد ریختند روی سرشان ما هم برای اینکه عقب نیفتیم بدو بدو دویدیم و یک سطل آب سرد روی سرمان ریختیم و شلوار جین پوشیدیم و ساندویچ گاز زدیم و ولنتاین را به هم دیگه تبریک گفتیم؛ اما نه یک فرانسوی، نه یک آلمانی، نه یک انگلیسی و نه یک آمریکایی هیچ‌وقت نه شلوار نطنزی ما را پوشیدند نه مثل ما چلوخورش قورمه‌سبزی خوردند، نه حاضر شدند مثل ما باباکرم یا شاطری برقصند، نه در گود زورخانه میل و کباده گرفتند و نه مثل صادق زیباکلام که حسرت داشت اسمش آلفرد یا دیوید شود حسرت داشتند که نامشان صادق یا حسینعلی بشود؟

پرسش پیچیده‌ای که ما سعی کرده‌ایم با موج گسترده‌ای از لعن و نفرین به غرب و تمدن آن در حقیقت سؤال را یک‌جورهایی سربه‌نیست کنیم؛ اما مشکل اینجاست که علی‌رغم همه آن دشنام‌ها و حملات ناسیونالیستی، ایدئولوژیک و سیاسی به غرب، یک‌جور شیفتگی و دل‌باختگی عمیق هم در عمق وجود اجتماعی ما ایرانیان نسبت به غرب نهفته است. در خصوص این دوگانگی حمله به غرب از یکسو و شیفتگی در مقابل آن از سوی دیگر توضیح خواهم داد؛ اما مشکل انگلیسی‌هایی که در آبادان زندگی کردند اما سرسوزنی ایرانیزه نشدند و ایرانی‌هایی که نرفته به کالیفرنیا از آمریکایی‌ها آمریکایی‌تر شدند همچنان باقی‌مانده. انگلیسی‌هایی که یک‌عمر در آبادان بودند و به‌جای متأثر شدن از فرهنگ ایرانی، یک‌تکه کوچک از انگلستان را منتقل کردند وسط شهرآبادان و ایرانیانی که هنوز به تورنتو یا لندن نرسیده، یک‌شبه ره صد ساله می‌روند.

جدیداً مد شده شبکه‌های فارسی‌زبان قبل از پخش برخی تصاویر خبری می‌گویند که «این گزارش دارای بخش‌هایی است که ممکن است برای بعضی‌ها ناراحت‌کننده باشد». حالا شده حکایت پاسخ بنده به این پرسش که چرا غربی‌ها هرگز نخواستند مثل ما شوند، اما علی‌رغم همه ناسزاهایی که به غربی‌ها می‌گوییم برای غربی شدن روح نداریم. پاسخ من ممکن است نکاتی در برداشته باشد که برای برخی از خوانندگان ناراحت‌کننده باشد.

بگذارید پاسخم را با این صادق زیباکلام حسرت‌به‌دل آلفرد یا دیوید بودن شروع کنم. او در عالم رؤیاهایش تصور می‌کند که بچه بازارچه آب‌منگل تهران است، پدرش بچه خانی‌آباد و مادرش هم بچه بازارچه نایب‌السلطنه تهران بوده‌‌؛ اما اینها همه خواب‌وخیال است. عموی بزرگ‌تر صادق زیباکلام در زمانی که صادق طفل خردسالی بوده به همراه یکی دیگر از بستگانشان از روستای «پریوه علیا» در هفتاد و پنج کیلومتری کرمانشاه، می‌آید به تهران. مدتی عملگی می‌کند و با چند نفر از اهالی روستایشان در یک اتاق در جنوب شهر تهران زندگی می‌کردند. برادر بزرگ‌تر بعد از مدتی برادر کوچک‌ترش را هم که پدر صادق باشد می‌آورد تهران. پدر صادق که عمله قلچماقی بوده و خوب کار می‌کرده در کار عملگی بسیار موفق می‌شود. برمی‌گردد به روستایشان و صادق به‌علاوه خواهر و مادرش را هم با خودش به تهران می‌آورد. همگی در یک اتاق زندگی می‌کنند. خواهر و مادر صادق در ابتدا همان رخت و لباس روستای «پریوه علیا» را می‌پوشیدند، اما به‌سرعت سرووضعشان شبیه دخترخانم‌ها و خانم‌های تهرانی‌ها می‌شود. پدر صادق که جزء اصلاح‌طلبان پریوه علیا بوده چندان اعتراضی به این موضوع نداشته و ازقضا خودش هم شب‌ها می‌رود کلاس‌های پیکار با بی‌سوادی. فی‌الواقع حدود یکی دو سال بعد که خاله صادق از روستایشان برای دیدن خواهرش و بچه‌ها به تهران می‌آید، باورش نمی‌شود که خواهر و خواهرزاده‌هایش آن‌قدر مثل تهرانی‌ها شده باشند. آن زن حق داشت. فقط یک‌قلم پدر صادق در شرکتی مستخدم شده بود و چون کلاس آن شرکت خیلی بالا بود او مجبور شده بود کراوات بزند و بعد هم دیگر کراوات را درنمی‌آورد. فی‌الواقع هر کس که خانواده صادق را می‌دید باورش نمی‌شد اینها دو سال پیش که از پریوه علیا آمده بودند می‌ترسیدند از عرض خیابان عبور کنند؛ اما حالا خواهر صادق یک سر و شکلی پیدا کرده بود که اگر کسی نمی‌دانست آنها همین یکی دو سال پیش از دهات کرمانشاه به تهران آمده‌اند فکر می‌کرد خواهر صادق متولد هالیوود است و در «بورلی‌هیلز» به مهدکودک و آمادگی می‌رفته. حکایت خانواده صادق حکایت میلیون‌ها مهاجری است که از روستاهای دورافتاده به شهرهای بزرگ آمدند و بسیاری‌شان در فرهنگ شهر حل شدند.

اما این یک بخش از داستان خانواده صادق بود. بخش دوم عکس روایت فوق است. پدر صادق که در حرفه خودش بازرگان سرشناسی است و در شمال شهر تهران زندگی می‌کند به‌واسطه یک‌جور بیماری تنفسی مجبور می‌شود برود به یک روستای دورافتاده. مادر صادق و خواهرش هم با پدرشان به آن روستا می‌روند. صادق و خواهرش سعی می‌کنند در نزدیک‌ترین مدارس آن روستا درس بخوانند. بیست سال از اقامت خانواده صادق در روستای پریوه علیا می‌گذرد. یک روز غریبه‌ای به آن روستا می‌آید. اولین سؤالی که آرام از اهالی روستا می‌پرسد این است که آن خانواده (خانواده صادق) کی هستند؟ حاجت به گفتن نیست که چرا آن غریبه این سؤال را می‌پرسد. چون علی‌رغم آنکه آنان بیست سال است در پریوه علیا زندگی می‌کنند هیچ‌چیزشان «پریوه علیایی» نشده. درحالی‌که خانواده صادق اولی هنوز سال اول آمدنشان به تهران به انتها نرسیده بود که نمی‌شد تشخیص داد آنها همین چند ماه پیش از پریوه علیا به تهران آمده‌اند. صادق اول (با عرض معذرت بسیار از همه هم‌وطنان عزیزم که عقده‌دارند اسمشان آلفرد یا دیوید شود و سطل آب سرد بر روی سرشان بریزند) ایرانیانی هستند که به غرب رفتند. صادق دوم انگلیسی‌هایی هستند که به آبادان آمدند.

فقط از منظر فرهنگی و اجتماعی نیست که ما این همه مجذوب و شیفته غرب هستیم. مشکل اساسی‌تر آن است که در حوزه علمی هم این مجذوبیت وجود دارد. در حوزه علوم دقیقه و کاربردی، این مقهوریت خیلی جای بحث و گفت‌وگو ندارد. چون غربی‌ها از ما به‌مراتب جلوترند. در حوزه علوم انسانی هم غربی‌ها از ما خیلی جلوتر هستند؛ اما این همه داستان نیست. علی‌رغم همه ناسزاهایی که به غربی‌ها حوالت می‌دهیم، علی‌رغم همه نسبت‌های روا و ناروا، حق و باطلی که به غربی‌ها نسبت می‌دهیم، در برابر آنچه که آنها می‌گویند تسلیم محض هستیم. اتفاقاً این تسلیم محض بودن و سر تعظیم پایین آوردن در خصوص آنان که بیشتر به غرب حمله کرده و آن را تخطئه می‌کنند بیشتر هم می‌شود. کافی است یک صاحب‌نظر غربی کلامی و سخنی بگوید که موافق طبع غرب‌ستیزان باشد؛ آن را در حد پرستش بالا می‌برند. اساساً احترام، ارادت و پذیرش بی‌چون و چرایی که غرب‌ستیزان نسبت به آرا و عقاید غربی‌ها نشان می‌دهند خیلی بیشتر از لیبرال‌ها است. یک صاحب‌نظر لیبرال خیلی اصرار ندارد که از مراجع غربی برای نوشته‌اش تأییدیه بگیرد و بیاورد. درحالی‌که یک صاحب‌نظر غرب‌ستیز، سعی می‌کند در صدر و ذیل نوشته‌اش از غربی‌ها شاهد مثال و تأییدیه بیاورد. به نظر می‌رسد که میان غرب‌ستیزی کور و ارزش و احترام قائل شدن برای نظرات غربی‌ها یک رابطه مستقیم وجود دارد. هر قدر که غرب‌ستیزی‌شان بیشتر است، به همان میزان‌ هم حرف و سخن غربی‌ها برایشان از وزن و اعتبار بیشتری برخوردار است. نه اینکه غرب‌ستیزانمان فقط مرعوب غربی‌ها هستند. غرب باوران ما هم ایضاً بر همین سیاق‌اند. اگر یک صاحب‌نظر غربی سخنی، نظری و تحلیلی ارائه دهد، این برای اساتید و دانشجویان آن حوزه به‌صورت وحی منزل درمی‌آید. دست‌کم در حوزه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل این‌گونه است. اگر یک استاد علوم سیاسی غربی نظری بدهد، اساتید ایرانی آن را به‌عنوان یک اصل دربست می‌پذیرند. دانشجویان پیرامون آن نظر رساله‌ها می‌نویسند و… درحالی‌که اگر یک استاد هم‌وطنمان نظری ارائه دهد که ازنظر آن استاد غربی منطقی‌تر هم باشد کسی برای آن تره هم خرد نمی‌کند. فی‌الواقع شماری از برجسته‌ترین اساتید علوم سیاسی در ایران شهرت و آوازه‌شان به‌واسطه ترجمه نظرات غربی‌ها بوده بدون آنکه از خود نظری و فکری ارائه داده باشند. اگر یک دانشجوی دکترا یا فوق‌لیسانس علوم سیاسی بتواند نام یک صاحب‌نظر غربی را چاشنی پروپوزال تزش نماید هیچ‌کس مخالفتی نمی‌کند، اما اگر دانشجوی دیگری پروپوزالش حتی از اولی مناسب‌تر هم باشد با کلی اشکال از جانب اساتید روبه‌رو می‌شود. همه ما به یاد می‌آوریم نظریه «برخورد تمدن‌ها»ی مرحوم ساموئل هانتینگتون مغفور را که چند سالی نقل محافل آکادمیک و دانشگاهی ما در علوم سیاسی و رشته‌های دیگر شده بود. ظرف آن چند سال چند جین رساله فوق‌لیسانس و دکترا در روابط بین‌الملل و علوم سیاسی در دانشگاه‌های ما نوشته شد پیرامون نظریه هانتینگتون بعلاوه یک دو جین همایش و کنفرانس و میزگرد و غیره. شاید اگر هانتینگتون در آن سال‌ها می‌آمد ایران باورش نمی‌شد که این همه اساتید دانشگاهی و حوزوی ایرانی به همراه هزاران دانشجوی علوم انسانی محو نظریه او شده‌اند. چرا که در مملکت خودش آمریکا یک هزارم آن استقبال از نظریه برخورد تمدن‌ها نشده بود. عین همین داستان در مورد خیمه‌شب‌بازی «جنگ نرم» جوزف نای اتفاق افتاد و یکی دو سه سالی هم «جنگ نرم» ورد زبان محققین و نقل محافل علمی دانشمندان و نوابغ استراتژیست ایرانی شده بود. فردا هم ممکن است کسی در غرب یک حرف دیگری بزند و باز یک موج دیگری در دانشگاه‌های درمانده علوم انسانی ما به راه بیافتد. فی‌الواقع این مقهور غرب بودن روی دیگر سکه سر ستیز کور با غرب داشتن است. هر دو اتفاقاً هیچ اندیشه و تفکری از خود ندارند، هر دو اتفاقاً غرب برایشان وحی منزل است و هر دو در حقیقت دو روی سکه عقب‌ماندگی ما در علوم انسانی هستند. شاید اکنون بهتر بتوانید درک کنید که چرا آرزو می‌کردم نامم آلفرد یا دیوید می‌بود. چون اگر آلفرد یا دیوید می‌بودم و می‌گفتم زمین بر روی شاخ گاو قرار دارد بسیاری در حوزه و دانشگاه برایم جایی باز می‌کردند و به احترام من، کلاه از سر برمی‌داشتند. همچنان که اگر غربی‌ها سطل آب سرد بر سر بریزند ما دوان‌دوان از آنها تقلید می‌کنیم تا عقب نمانیم و همچنان که وقتی هانتینگتون بیست سال پیش نظریه «برخورد تمدن‌ها» را مطرح کرد ده‌ها رساله فوق‌لیسانس و دکترا و سمینارها و همایش‌ها و سخنرانی‌ها برگزار کردیم. عرض کردم اگر هانتینگتون در اواخر دهه ۱۳۷۰ و اوایل دهه ۱۳۸۰ به ایران می‌آمد باورش نمی‌شد که این همه ایرانیان حوزوی و دانشگاهی زیر علم مقاله برخورد تمدن‌هایش اینجوری دارند سینه می‌زنند. چون در خود آمریکا آب هم از آب تکان نخورده بود.

سخن پایانی: چرا حسرت آلفرد شدن و دیوید نامیده شدن بر دلم ماند؟ مدت‌ها قبل در یادداشتی نوشتم که برخی زوج‌ها علی‌رغم همه بغض و کینه‌هایی که نسبت به یکدیگر دارند به خاطر بچه‌ها حاضر به جدایی نمی‌شوند. ادامه داده بودم که عراق حکم آن فرزند را برای ایران و آمریکا دارد و عراق نهایتاً دست ایران و آمریکا را در دستان یکدیگر قرار خواهد داد. آن جریده شریفه به‌واسطه حساسیت‌های شورای عالی امنیت ملی به ایده زناشویی ایران و آمریکا، یادداشت را در سطل زباله زیر میز سردبیر انداخت. مدتی بعد ساموئل هانتینگتون و ژوزف نای دیگری بنام جناب فرید زکریا همان مضمون را در سرمقاله نیویورک‌تایمز آورده بود. «مهرنامه» نیمی از صفحاتش را به بررسی نظریه جدید فرید زکریا اختصاص داده بود. قطعاً من هم اگر اسمم آلفرد یا دیوید می‌شد و آدرس دانشگاهم به‌جای آنکه «نبش میدان انقلاب جنب بانک صادرات و روبه‌روی کفش ملی» می‌بود، می‌شد دانشگاه استنفورد یا کمبریج آن‌وقت همه مهرنامه به نظریه‌ام اختصاص می‌یافت و تا مدت‌ها نظریه آلفرد یا دیوید زیباکلام، موضوع رساله‌های فوق‌لیسانس یا دکترای روابط بین‌الملل یا علوم سیاسی می‌‍‌شد.

غم‌انگیز است؛ اما دوستان باور کنید که غرب‌ستیزی کور و غرب‌باوری کور، دو روی یک سکه‌اند. همان‌طور که سطل آب یخ بر سر ریختن به اعتبار آنکه غربی‌ها ریخته‌اند و حسرت آلفرد و دیوید نامیده شدن، دو روی یک سکه و یک درد مشترک‌اند.

 

۰٫۷۵+۰٫۷۵ = ۱۰۰ عجب معادله ایی! ولی در ایران درست است

Share Button

سردار جزایری  رئیس ستاد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی  در یک مصاحبه با رادیوی عرب زبان جمهوری اسلامی ال ـ عالم، تکلیف رئیس جمهور و تیم مذاکره کننده هسته ایی او را روشن فرمودند. ایشان گفتند که پرداختن به مسئله داعش IS  در حوزه صلاحیت تیم هسته ای نیست  و آنها حق مذاکره روی این مسئله را ندارند. او افزود که همبن تیم هسته ایی هم فقط در چهار چوب تعین شده برای آنها در مذاکرات هسته ایی، میتواند مذاکره کند!

اینکه تیم مذاکره کننده هسته ایی و رئیس جمهور کشور حق عبور از خط قرمزهای های تعین شده از سوی رهبر و همسو با وی سران سپاه، را ندارد کمترکسی تردید  داشته ودارد  ولی اعلام علنی خط قرمز از سوی یکی از سران سپاه  برای رئیس جمهوردر عمل تأکیدی بر این است که مقام رئیس جمهوری در ایران در هیچ یک از این دو مسئله مورد مناقشه از خود اختیاری ندارد هرچند پارادوکسال ممکن است شخص روحانی در مقامِ عضو یا رئیس شورای امنیت ملی، پستی که بیش از ۱۹ سال در دولتهای مختلف داشته است، در این زمینه نقش برای ایفاء و حرفی برای زدن داشته باشد اما نه بعنوان رئیس جمهور. و از رئیس جمهور مصلوب الاختیار تر تیم هسته ایی وزارت خارجه به سرپرستی ظریف است.

 من در یاداشتی با عنوان ” داعش ایرانی و نامعادله  ۱+۱ = ۱۰۰”  نوشتم  که ۹۸ درصد بقیه قدرت در دست مقام عظما است . ولی چنین بنظر میرسد که با توجه به فرمایشان سردار جزایری همان ۱ +۱ را هم باید تقلیل داد.

اگر در این دیار شیخ زده پرسیدن حق مردم بود، میباید از این سرپاسدار پرسیده میشد؛ اگر رئیس جمهور مملکت که با آرای ۱۹ میلیونی مردم به  این سمت رسیده راجع به چنین مسائلی حق مذاکره ندارد، چه مقامی با چه میزان از مشروعیت مردمی میتواند و حق دارد راجع به این مسائل با طرفهای بین المللی مذاکره کند؟

جاکشی را حاصل است بسیار و اما!

زحمتی از بهر آن درکار نیست.

گر کسی تن دردهد،

سردار گشتن آنچنان دشوار نیست.

پشت کردن به ملت،

خم شدن یا سجده کردن، خاکساری پیش رهبر،

ای برادر!

بهر قدرت  یا که ثروت یا که هردو عار نیست.

ح ت

Iran nuclear negotiators have no ‘authority’ to discuss IS

The deputy chief of staff of Iran’s armed forces, Gen. Massoud Jazayeri, said that Iran’s nuclear negotiators do not have the authority to negotiate on cooperation against the Islamic State group (IS) and can only negotiate on Iran’s nuclear program within a specific framework.

Summary⎙ Print Iranian Gen. Massoud Jazayeri said that Iran’s nuclear negotiators only have the authority to conduct talks on the nuclear issue, and not the Islamic State, with US officials.
Author Arash KaramiPosted September 24, 2014

In an interview with Arabic news station Al-Alam, which is owned by Islamic Republic of Iran Broadcasting, Jazayeri was asked about reports that US officials had addressed the issue of IS on the sidelines of the nuclear negotiations that are currently taking place in New York and whether the Iranian negotiators have the discretion to conduct talks on IS.

“What I know [is] the Iranian delegation only has authority on the issue of the nuclear discussions, and that is within a framework that has been determined for them,” Jazayeri said. “Of course, it’s possible the Americans mention something about IS, but it’s not clear what the Iranian delegates’ response will be.”

Jazayeri viewed claims that the United States has discussed the issue of IS with Iran as an US “attempt to gain legitimacy from the Islamic Republic” in its moves against IS. He added, “We explicitly state that America does not have the legitimacy to fight terrorism. Because the very moment that America states that it is fighting terrorism, its is training terrorists.”

The issue of whether the United States has discussed the anti-IS coalition with Iran has been a controversial one. While the United States says that Iran has not been invited to be part of the coalition that includes a number of Middle Eastern countries, Iranian Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei has said that he found that claim “amusing” and that Iran had in fact rejected numerous offers from the United States to cooperate against IS.

On US proposals for Iran to join the coalition against IS, Jazayeri said, “I can explicitly say that the Americans are lying. [President Barack] Obama personally, the secretary of state and all of his officials in various situations have invited Iran to join the coalition.” He continued, “Obviously, Iran gave them a negative answer and out of anger, they say that Iran was not part of the coalition.”

There have been reports that Iran’s chief nuclear negotiator Mohammad Javad Zarif and US Secretary of State John Kerry have discussed the progress against IS on the margins of the nuclear negotiations. Iranian President Hassan Rouhani, who is in New York for the UN General Assembly, has also been meeting with European leaders, and the topic of IS will certainly be raised.

While there has been extensive media coverage of the meetings, especially about possible talks regarding IS, there appears to be an exchange of positions and concerns over the IS threat rather than detailed talks. Under Iran’s constitution, foreign policy matters are the purview of the supreme leader and given these recent statements by Jazayeri, it appears that the Rouhani administration has not been given any leeway to initiate talks in this area, unlike the nuclear program.

Read more: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2014/09/iran-nuclear-negotiators-have-no-authority-islamic-state.html#ixzz3ERToweeY

اسلام در مصر بخطر افتاد!

Share Button

زیبا رویان مصری آماده انتخاب ملکه زیبایی سال ۲۰۱۴ در سن نمایش

با سه سال تأخیر در اثر حاکمیت مستقیم  و یا سلطه غیر مستقیم  اسلامگرایان که در صدد نجات دین و شریعت از دست حرامیان  ضد دینی بر فضای سیاسی مصر بودند، با روی کار آمدن دولت جدید که برخی دموکراسی خواهان ارتدوکس  آنرا دیکتاتوری نظامی و حتی فاشیستی میدانند، باز هم بساط فسق و فجور و بی ناموسی بر فضای مصر اسلامی سایه افکنده است. نمونه آن همین نمایش فسق امروز تحت عنوان انتخاب دختر یا ملکه زبیایی سال با شرکت تعدادی دختر معلوم الحال وهرزه مصری است. چه خوب بود مقام معظم رهبری ما چند تا از آخوند های بیت خویش را برای  شریعت آموزی به قاهره اعزام میکرد و یا در صورت امکان با ایجاد یک حزب الله مصری نظیر آنچه در لبنان و عراق سرهم بندی فرموده اند در آن کشور طاقوت زده به این بساط در این مهد و ام القرای اسلام پایان داده و شریعت و دین مبین را نجات میدادند!

اهرام آنلاین مینویسد: ” مصر آماده میشود تامراسم انتخاب ملکه زیبایی خود ” جمالک یا مصر” یعنی رخسار مصر را با عنوان ملکه زیبایی انتخاب کند. بگفته کریم حسین سخنگوی این برنامه؛ جمال مصر سرانجام پس سه سال ازنو احیاء گردید و به مصر بازگشت.  کریم حسین ضمن اعلام برنامه گفت: ” ما اجرای این برنامه را پس از انقلاب۲۰۱۱ متوقف کریدیم. زیرا فضای کشت و کشتار آنموقع با پخش چنین برنامه ایی همخوانی نداشت.

سرپرست هئیت داوران یوسد اسپاهی میباشد  که از سال ۱۹۹۸ این وظیفه را عهده دار بوده است.

یوسد اسپاهی گفت:” انتظار ما از اجرای این برنامه اینک بیشتر از گذشته است. در جریان مسابقه، که در شهر شرم الشیخ  در تاریخ ۲۶  سپتامبر [امروز ح ت] برگزار خواهد شد، این مسابقه از سوی ۹ عضو هیئت داوری بشمول ملکه زیبایی سابق دوشیزه دنیا  حامد و به همراهی طراح لباس هانی البهیری میباشند  برگزار  که اجرای آ با دقت بسیار  انجام خواهد  یافت.

Egyptian beauties get ready for Miss Egypt 2014 pageant

Egypt is getting ready to crown its beauty queen this month in the annual Miss Egypt 2014 competition, which is returning following a three year hiatus. (Photo courtesy: Gamalek Ya Masr)
Text size A A A
By Rajia Aboulkheir | Al Arabiya News
Thursday, 25 September 2014

Egypt is getting ready to crown its beauty queen this month in the annual Miss Egypt 2014 competition, which is returning following a three year hiatus.

“Gamalek Ya Masr, Miss Egypt 2014, is finally making its comeback after being halted for three years,” Kareem Hussein, the beauty contest’s spokesman, told Al Arabiya News, referring to the competition by its Arabic name.

(Photo courtesy: Gamalek Ya Masr)

“We stopped the program after the 2011 revolution,” Hussein said, stating that broadcasting an entertaining show while people were “dying and suffering” would not have been appropriate in his view.

He added that the Muslim Brotherhood government did not encourage the broadcast of such entertainment shows during its time in power.

During the contest, which will take place in the coastal resort city of Sharm el-Sheikh on Sept. 26, the 18 contestants will be scrutinized by a nine-member panel including former Miss Egypt Donia Hamed and fashion designer Hani al-Beheiri.

The jury will be chaired by Youssed Spahi, who has organized the competition since 1998.

(Photo courtesy: Gamalek Ya Masr)

“Our expectations for this year are higher than in previous years as we want a Miss that would represent Egypt the right way,” Spahi told Al Arabiya News.

The chair further explained that the competition it is not only about the contestants’ appearance but also judges the participants on their education levels and their knowledge of Egypt’s culture and heritage.

(Photo courtesy: Gamalek Ya Masr)

“She has to speak several languages and be willing to travel during her reign [as Miss Egypt],” he added.

The winner of the prestigious beauty contest will be automatically qualified to represent Egypt for the Miss World, Miss Earth and Miss Universe pageants.

She will also be awarded a number of gifts.

“In addition to being crowned Miss Egypt and having the privilege of wearing the 2014 Miss Egypt sash, the winner will be given a car and jewelry,” Hussein said.

Not only about beauty

The competition also aims to boost tourism in the country, which has seen a dramatic drop in visitors since the 2011 uprising.

(Photo courtesy: Gamalek Ya Masr)

“All the [film shootings] happened in touristic places such as the Pyramids and Khan al-Khalili [a historic Cairo market] to show the world what Egypt has to offer,” Hussein said, adding that the title of the competition does not only refer to the beauty of the contestants but also the country.

Private camp

Ahead of the competition, the women representing the country’s different governorates, which vie for the title, are immersed in a private camp to prepare for the show and learn the manners required of a beauty queen.

(Photo courtesy: Gamalek Ya Masr)

According to Spahi, one of the hopefuls failed to do so and was “dismissed” from the competition.

“One of the contestants was left out of the show after she failed to respect the rules of the competition and our system,” Spahi said.

“She wasn’t taking the show seriously and wasn’t punctual,” he said, stating that Miss Egypt attracts international attention and needs to portray Egyptian women in the best way possible.

Last Update: Friday, 26 September 2014 KSA 06:33 – GMT 03:33
******************************************************************
The Widow of the Desert
The Widow of the Desert by the Egyptian Modern Dance Theatre Company (Photo: Ati Metwaly)

Running against the current on Cairo’s hectic streets

 

Running in Cairo’s public spaces isn’t exactly easy or popular – but that doesn’t mean it’s impossible
Amr Kotb, Thursday 18 Sep 2014

Cairo Runners

A young woman joins Cairo Runners for a run in Cairo’s Heliopolis (Photo: Courtesy of Cairo Runners Facebook page)

Cairo is one of the most overpopulated, overcrowded and polluted cities in the world.

Its streets shriek with bus horns, its air reeks of car exhaust and sometimes a short walk to work can seem like an eternal struggle.

Why, then, would anyone willingly choose to run through Egypt’s capital?

But they run anyway

Running in Cairo’s public spaces may be uncommon but it has grown in popularity in recent years, with running troupes such as Cairo Runners and Maadi Runners evolving from small groups to large organisations.

Cairo Runners began in 2012 as a series of runs through areas in central Cairo and surrounding suburbs. At first, only 60 runners showed up, but this has since ballooned to over 3,000. This February, the group organised Egypt’s first half-marathon which included over 4,000 registered runners.

Maadi Runners, formed in 1999, is a group that meets for runs every Friday morning between 5 and 6am. After their weekly runs, they gather for a pot luck breakfast.

Sophie, a 45-year-old mother of three and a member of Maadi Runners, says the group’s membership has been on the rise.

“Our group has grown quite a bit,” she says, adding that she “is seeing more and more young people coming out into the streets” and that her kids are starting to join her for runs.

Against the current

Despite growing popularity, Cairo is still a city that poses great challenges to its runners.

A run down the corniche can include taunts from passersby, dodging both speeding buses and stray dogs and keeping your head above pollution. The streets themselves are also in poor condition.

“The city just doesn’t lend itself to running,” says 27-year-old marathoner Ali Kassem, adding that most other cities include public parks, rivers and paved roads.

But Kassem believes that runners are also pushing against cultural norms, pointing out several instances where he’s been “made fun of.”

Indeed, regular exercise is not part of the average Egyptian’s daily routine. The vast majority of Cairenes who do exercise go to private sports clubs, giving the impression that exercise requires a certain level of wealth. As a result, running in public is seen as taboo, leaving many runners to be playfully mocked as passersby pretend to cheer them on or compliment their outfits.

“I’ll be wearing orange shorts and people will be staring at my legs,” Kassem says with a chuckle. “One time a guy even made fun of me with an Egyptian phrase typically used to harass women.”

Because running isn’t widespread, Sophie views mockery as harmless, explaining that it is people’s way of being inquisitive.

Beyond curiosity, though, is sexual harassment. If men draw attention, then the sight of a woman running can often make a scene.

Randa, 24, says she has experienced sexual harassment twice on early morning runs through her neighborhood in the south suburb of Maadi.

“Usually I don’t have any problems, but on two occasions me and another female runner saw a man masturbating as we ran by him,” Randa says, adding that she is now more likely to ask a male friend to come along on her runs.

Sophie describes a lone incident in Sakkara where a man “grabbed at her body” as she passed him. She takes precautions to address sexual harassment by always running in groups, like Maadi Runners, and dressing appropriately – no shorts or tank tops, and sometimes with an extra shirt tied around her waist.

In addition to running in groups and dressing appropriately, Sophie and Randa both run in the mornings to beat pollution and traffic. Kassem, on the other hand, has retreated to his sports club for most of his training, citing a recent experience in Zamalek where “there was too much staring.”

Why do this to yourself?

So, with the urban chaos, taunting and sexual harassment, why are some runners still hitting the streets? For Sophie, a reflective run along the Nile in the early morning is what allows her to get in touch with her city.

“Running is not just about the physical act itself – it’s also a journey through your surroundings. It’s about what you feel, encounter and overcome as you sincerely experience and explore a city.”

“And that’s something I could never accomplish on a treadmill.”

 

 

 

 

 

مژدگانی که شیخ حسن دموکرات شد

Share Button

منطقه ما انتظار دارد، دنیای غرب یکبار و برای همیشه، خود را درکنار آن تلاشگران دمکراسی واقعی قرار دهد؛ تا خاطره حمایتهایش از دیکتاتوریها را تلطیف و نرم کند. (از فرمایشات شیخ حسن روحانی در مجمع عمومی).

کامنت: این فرمایشات مقام کهنه امنیتی رژیم در جایگاه رئیس جمهورایران ولایی نیازی به تفسیر ندارد. لاجوردی، خلخالی، خود ایشان، ریشهری، گیلانی، سردار رادان و جعفریها و قالیباف (گاز انبری) از چهره های واقعی دموکرسی خواه داخلی مطلوب این نظام و از چهره های شاخص دموکراسی مورد نظر در خارج از کشورآنهم؛  بشاراسد، سید حسن نصرالله اسماعیل هنیه و نوری المالکی، نمونه های دموکراسی خواهان  واقعی مورد نظر شیخ حسن هستند. از خود امام راحل و مقام عظما چیزی نمیگویم که نیازی به معرفی ندارند. برای دموکراسی ایران اسلامی در عمل “اینجا “را کلیک کنید!

این یاوه گوئیهای شیخ حسن بیش از هر چیز توهین مستقیم به همه آن انسانهائی است که میدانند معنای دموکراسی چیست و و تفاوت نجومی نظم دموکراتیک مورد نظر شیخ حسن و برجسته ترین نمونه آن، ایران اسلامی، با آن تا به کجاست.

چه گزنده است که رئیس جمهورِ “جمهورِ مرگ و خفقان سیاسی، فرهنگی و مدنی” مدعی دموکراسی میگردد. تعجب نباید کرد اگرپس از ناپدید شدن نسلهایی که شاهد جنایات این رژیم بوده اند از صحنه گیتی، تصویر قاب شده ولتر در کنار شمایل مقام معظم در این “جمهوری دموکراتیک واقعی” چون پوزخندی شیخ منشانه به دموکراسی،  به در و دیوارهای سالن های حکومتی این “جمهوری” آویخته شود!

Our region expects that the Western world would once and for all place itself in the company of those true seekers of democracy, and, hence, soften the bitter memories of its support for dictators,” he said.

 

Rouhani blames rise in extremism on West’s ‘blunders’

 

Iranian President Hassan Rouhani: Certain states helped create extremism

Iranian President Hassan Rouhani has blamed the rise of violent extremism in the Middle East on the West’s “strategic blunders”.

Speaking at the United Nations General Assembly, Mr Rouhani said the solution for the crisis had to come from within the region.

He also accused “certain intelligence agencies” of funding groups such as Islamic State (IS) in Syria and Iraq.

World leaders are meeting at the UN in New York to discuss the threat of IS.

In a wide-ranging speech, Mr Rouhani said that terrorism was now a “global threat, from New York to Mosul, from Damascus to Baghdad, from the easternmost to the westernmost parts of the world, from al Qaeda to [Islamic State].”

“The interests of Western countries in our region are tied to their recognition of beliefs and the desire of the people for democratic governance in the region.

Our region expects that the Western world would once and for all place itself in the company of those true seekers of democracy, and, hence, soften the bitter memories of its support for dictators,” he said.

Rouhani addresses the 69th UN General Assembly in New York 25 September 2014Addressing the United Nations, Rouhani stressed the importance of a nuclear deal with the P5+1 nations

Mr Rouhani also spoke of the ongoing negotiations over Iran’s nuclear programme, saying that he was “hopeful” of reaching a final agreement in the time remaining.

However he warned that any delay in arriving at that agreement “only raises the costs,” and that a deal was “in the best interest of everyone, especially that of the nations of the region.”

Iran was committed to continuing its nuclear enrichment work under international law, he added.

Iran and countries representing the P5+1 group – Germany and the permanent members of the UN Security Council: the United States, Britain, China, France and Russia – are involved in the negotiations.

They are discussing the potential lifting of Western sanctions upon Iran in exchange for a scaling-back of its uranium enrichment programme.

Iran insists that its nuclear programme is for peaceful purposes.

 

The world has grasped Egypt.s terrorism threats, says El- Sisi

Share Button

El-Sisi said that since his election last June, he and other Egyptians have been working to build “a civil democratic state” by following the roadmap announced last year by different political forces soon after the ouster of Islamist president Mohamed Morsi. … He also stressed the need for an inclusive state that respects the law, the judiciary and human right.

 

Egypt’s president says world now sees why Egypt ‘revolted against extremism’, hopes for membership in UN Security Council in 2016
Abdel Fattah el-Sisi,
Ahram Online, Wednesday 24 Sep 2014
President Abdel Fattah el-Sisi, of Egypt, addresses the 69th session of the United Nations General Assembly, at U.N. headquarters, Wednesday, Sept. 24, 2014 (Photo: AP)

In his speech to the United Nations on Wednesday, Egypt’s President Abdel-Fattah El-Sisi said that the world has begun to understand the reality of the extremism that Egyptians revolted against last year.

“The world has started to grasp the reality and understand why Egyptians revolted against extremism that wanted to break the unity of the nation,” said El-Sisi.

At the beginning of his speech, El-Sisi saluted UN officials and also Egyptian expats who came from different cities to the UN headquarters to “say that a new Egypt is coming.”

El-Sisi said that since his election last June, he and other Egyptians have been working to build “a civil democratic state” by following the roadmap announced last year by different political forces soon after the ouster of Islamist president Mohamed Morsi.

He also stressed the need for an inclusive state that respects the law, the judiciary and human rights.

Egypt fighting terrorism

El-Sisi said Egypt faced real threats during last year’s politically polarised atmosphere from a group that uses terrorism in the name of religion – a reference to the Muslim Brotherhood, declared a terrorist organisation by Egyptian authorities in the months after Morsi’s ouster.

“We have warned against these groups,” said El-Sisi, adding that different countries should step up their efforts to counter terrorism.

El-Sisi said that this group in particular (the Muslim Brotherhood from which Morsi hails) has been spreading false teachings in Egypt since the 1920s while depending on violence and terrorism.

“I stress we should not allow such groups to offend Islam or all Muslims,” said El-Sisi, without mentioning the name of the group.

El-Sisi said that since being elected president he has been working with Egyptians to build a state that enforces the rule of law while respecting rights, duties and freedom of expression and belief.

Middle East peace

Concerning the region, El-Sisi said there must be “a decisive confrontation to the extremism” in Libya, Iraq and Syria.

He also stressed Egypt’s support for the will of Syrians, Libyans, Iraqis and Palestinians.

El-Sisi suggested two main points for regional peace. First, enforcing the principle of citizenship in all Middle East countries, in which all citizens reach a consensus with their country and understand their rights and duties.

Second, a decisive confrontation against all figures of extremism, such as the Islamic State in Iraq and Syria.

“We have already had talks with the current Libyan government about an initiative against terrorist groups and we are willing to have a wider conversation about it with different countries,” he said.

He also said the Palestinian issue is at the top of Egypt’s agenda to enforce peace and stop any more bloodshed.

Near the end of his speech, he said he was looking forward to Egypt gaining permanent membership with the UN Security Council in 2016.

Egypt’s aim for development

El-Sisi said that Egypt is aiming to attract new investments, citing recently announced projects to develop the Suez Canal, including expanding the waterway and building a corridor for logistics.

“Egypt has started a new developmental plan that will continue until 2030 and aims to establish a free market capable of attracting investments in light of a more secured atmosphere,” said El-Sisi.

He invited all attendees to join the Egyptian Economic Conference scheduled to take place next February to gather new investments and international partners.

On different occasions El-Sisi has called on foreign countries to invest in Egypt, whose economy has deteriorated amid political disturbance since the 2011 uprising.

His trip to the US – his first as Egypt’s president – has already included meetings with US business figures, with whom he discussed tourism and trade projects in an effort to attract investment to Egypt.

El-Sisi, leading an Egyptian delegation of ministers and officials, is tackling a busy schedule in New York, where he is also expected to meet US President Barack Obama.

He has already met with several international state officials, most notably Ethiopian Prime Minister Hailemariam Desalegn, whose ongoing Nile dam project has been at the heart of a rift between the two countries over concerns of access to the Nile’s water supply.

He also met several US Congress people, as well as the chairman of the World Economic Forum, Klaus Schwab, former US president Bill Clinton and former secretary of state Hilary Clinton.

 

جمهوری اسلامی؛ هم پدر و هم قابله داعش: بخش دوم

Share Button

چکیده .. خلاصه اینکه بنظر من داعش پدیده ای  با هویت یکدست و اهداف استراتژیک مشخصی نیست بلکه  عرصه ای ایست برای؛  یک جنگ نیابتی (پروکسیکال)، که در آن جناح عربستان، امارات عربی، قطر، ترکیه و ائتلافی غرب ابتکار عمل را هم برای سرکوبِ “داعشی”  رژیم ساخته است و باید قلع و قمع شود و هم برای، لولو سازی از” داعشی “که باید  توجیه  و محمل استقرار نظم جدیدی در خاور میانه ما باشد که در آن روسیه و ایران اگر خود قربانی نشوند سهمی نخواهند داشت را بدست گرفته اند. ایران و رژیم اسد و روسیه قربانی دیوی میشوند که آفریدند ولی مهار آن دیگر بدست رقیب افتاده است تا از آن علیه سازندگان اولیه اش استفاده کنند.

 

جمهوری اسلامی، رژیم اسد، حزب الله لبنان و رژیم پوتین آفریدگاران غولی شدند که از تابعیت آنها سربرتافت

قریب ۳ سال پیش در آغاز جنبش اعتراضی مردم سوریه؛ در چند مورد چند انفجار در مراکز یا اطراف اماکن حساس امنیتی رژیم در دمشق رخ داد که مسئولیت انفجار آنرا همین جریانی که امروز به داعش موسوم گشته است و آنوقت بعنوان ابوابجمعی القاعده عراق در سوریه فعالیت میکرد بعهده گرفت. من در یاداشتی کوتاه با عنوان:

در سوریه آدمها دوبار کشته میشوند!

تحلیلی خیلی خلاصه از انفجار اخیر دو مرکز امنیتی سوریه

نوشتم که این انفجارها کار خود عوامل رژیم است. در یاداشتهای دیگر که بازدرج آنها را زاید میدانم نوشتم: رژیم در برابر ارتش آزاد سوریه  رقیب تراشی میکند. همین جریان رقیب و موازی آنروز بود که امروز،  داعش“(دولت اسلامی عراق و شامات) نام گرفته است.

در آنهنگام که جوانان و نظامیان پیوسته به ارتش آزاد سوریه با دست خالی با ارتش اسد جنگیده و مناطق وسیعی را یکی پس از دیگری از دست نظامیان دولتی و شبه نظامیان شبیحه آزاد میکردند، این جریان ساختگی که شهرتش فقط مرهون صحنه سازیها و تله گذاریهای نمایشی و گمراه کننده اش بود، در پشت جبهه ارتش آزاد سوریه با نام دولت اسلامی عراق و شامات، با بر افراشتن پرچم اسلام ارتش آزاد را در حالت آچمز و فلج سیاسی ـ اعتقادی قرار داده و خود را در آن مناطق بدون کمترین هزینه ایی مستقر میساختند. برای مردم هم پیام حاکمیت شرع (که تجربه نشده بود) از پیام ناسیونالیسم سوری و حریتِ خواهی ارتش آزاد سوریه بسیار ملموستر و انگیزش آفرین تر بود. داعش عملاً با این تاکتیک، مناطقی را که از دست ارتش اسد خارج میشد، به کمک  شبکه اطلاعاتی خود رژیم با پرچم داعش و بنام حاکمیت شرع از فاتحین آن باز پس میگرفت و با جاری کردن حدود شرعی، هم مردم را نسبت به انقلابشان و رهبری نخستین آن بدبین میکرد و هم در صفوف انقلابیون هرج و مرج میآفرید. از نظر اسد بکار گرفتن جهادیون واقعی تحت این شبکه  ساختگی القاعده ایی هم مسئله ساز نبود چون میدانست پس از قلع و قمع حریف اصلی یعنی ارتش آزاد و اپوزیسیون سکولار و  بی اعتبار کردن هردو، تصفیه و منحل کردن این اپوزیسیون کاغذی  و تحت کنترول کمترین مشکلی برایش نخواهد داشت.

قبل ازادامه بیشتر یادداشت توجه خواننده را به  گزارش تحلیلی ۳ سال پیش خود در ذیل جلب میکنم:

“کسی به کس دیگری میگوید روباه حیوانی است که هم میزاید و هم تخم میگذارد. طرف پاسخ میدهد از این دم بریده هرچه بگویی بر می آید!
آری ! حقیقت است. در سوریه آدمها دو بار کشته میشوند!
جریان انفجار در دو قرارگاه امنیتی سوریه نیز شبیه این نوع زائیدن و تخم گذاردن روباه بود. قریب ۲ ماه پیش نیز، رسانه های دنیا خبر از انفجار ستاد سازمان اطلاعات سوریه دادند که «ارتش آزاد سوریه» بلافاصله آنرا تکذیب کرد. هر چند طبق منطق جنگ روانی؛ این ارتش باید برای شهرت سازی قدرت رزمی خود هم که شده، انجام آنرا منطقاً بعهده میگرفت.
صحنه سازی انفجاری دیروز از طرف دستگاه های جنگ روانی رژیم سوریه چنان ناشیانه بود که طبق گزارشات بسیاری از خبر گزاریها و نشریات معتبر دنیا، حتی خود هواداران رژیم اسد هم آنرا باور نکردند.
«شورای ملی سوریه» طبق اطلاعیه ایی اظهار داشت که رژیم دمشق، جنازه های کشته شدگان روزهای قبلِ اعتراضات خیابانی را که تعداد آنها به ۲۰۰ نفر بالغ میشد را به محل قرارگاه برده و از ده دقیقه قبل تمام منطقه را پاک و تردد در نزدیک آنها را ممنوع کرده بوده است. طبق همین گزارشات این دو قرار گاه از کنترول شده ترین مناطق امنیتی دمشق بوده و همه رفت و آمدها در آنجا بدقت و با دوربین های مخفی نظارت میشود.
شورای ملی سوریه درهمان بیانیه خود، ضمن صحنه سازی بودن این انفجارها ادعا کرد که شاهدی دارد که خود جزء افرادی بوده است که در حمل و نقل اجساد کشته شدگان خیابانی یه این دو قرار گاه شرکت داشته و در صورتیکه تضمین جانی بگیرد حاضر است علنی شده و ماجرا را شرح و بر آن شهادت دهد.
رژیم سوریه از آغاز شکل گیری جنبش اعتراضی مردم به همه طرفندهای ممکن از آدم ربایی گرفته تا اعزام افراد امنیتی خود به درون اپوزیسون تا اپوزیسیون سازی و ترتیب کنفرانسهای اپوزیسیونی نما گرفته تا این صحنه سازی انفجاری ناشیانه دو روز گذشته و همزمان با ورود هیئت اتحادیه عرب دست زد تا در آنجا که سرکوب مستقیم و به توپ بستن مردم کار ساز نیست، با این شگردها جنبش مردم را بد نام و مستوجب سرکوب معرفی کند. همه این الم شنگه بازیها ناشی از این است که رژیم اسد قصد تمکین به خواست مردم را ندارد و یا بهتر گفته شود این رژیم در ارتباط تنگا تنگ با رژیم ایران و حزب الله لبنان چنان آلودگیهایی دارد که یک میلیمتر عقب نشینی آن در برابر اراده مردم و قدری پرتو افکنی بر تاریکخانه و شبستان قدرت ۴۲ سال حکومت سلسله اسد، گند ِ توطئه، فساد و جنایت این رژیم را چنان درخواهد آورد که برای بسیاری از وفاداران آنهم قابل تحمل نخواهد بود . لذا این بازیها و مانورهای رژیم اسد همه معطوف به این است تا با خرید زمان بلکه اتفاقی در منطقه بیفتند، و بحران سوریه را تحت الشعاع قرار دهد و مصداقِ از این ستون تا آن ستون فرجی است، ستون سقوط رژیم را به تأخیر بیاندازد.
فرجی ایجاد نخواهد شد! ولی رژیم اسد با این بازیها فقط کشور را بسوی جنگ داخلی سوق میدهد.” پایان نقل مطلب. ( تاریخ نگارش دسامبر ۲۰۱۱)

اشتهار این جریان القاعده ایی عراقی موجب شد تا بسیاری جوانان انرژیک و زود تهیج شو از ارتش آزاد، که آنگونه شق القمرهای نوع داعش را از خود نشان نمیداد، بسوی این سازمان نورسیده جلب شوند. به تدریج نه تنها بسیاری جوانانی که نگاهی سنتی هم به اسلام داشتند بلکه حتی برخی اعضای ارتش آزاد نیز که آوازه قاطعیت و جنگندگی( ساختگی وصحنه سازی شده از سوی رژیم) این جریان اسلامی آنها را مجذوب کرده بود بسوی آن جلب شوند.

در بخش نخست این یاداشت نوشتم که این شاخه القاعده ایی سوری  توسط اعضای القاعده عراقی که پس از شکست از سوی آمریکا و نیروهای ایلی شمال آن کشور، به سوریه گریخته  و در آنجا از سوی رژیم اسد زندانی شده بودند تشکیل گردید. همراه با رشد جنبش مردمی، رژیم اسد این اعضای القاعده را از زندان آزاد کرد وآنها بلافاصله در همان سوریه شالوده همین داعش کنونی را ریختند.

چندی نگذشت که شوری آش این گروه، شک  ایمان الظواهری را هم برانگیخت که او طی دو یا سه نامه علنی و بیانیه وار، از ابوبکر البغدادی  و تشکیلاتش خواست که خود را تحت نظر جبهة النصرت قرار دهد. جبهة النصرة یک جریان واقعی القاعده تحت فرمان ایمان الظواهری بود ولی ابوبکر البغدادی در پاسخ ایمان الظواهری پاسخ داد که جریان رقیب(سوری) باید تحت فرمان او درآید نه بلعکس.

کم کم پیشروی پشت جبهه ایی این جریان که داعش نامیده شد، از این فاز گذشت و به درگیری مسلحانه آشکار آن با ارتش آزاد سوریه، ترور رهبران اپوزیسیون سکولار توسط این جریان  وارد شد. از این ببعد روند عقب نشینی و انفعال ارتش آزاد سوریه آغاز گردید. غرب هم که قرار بود این ارتش را مسلح و تجهیز کند با مشاهده ضعف و استحاله آن از تجهیز آن خود داری کرد.

داعش تا این مرحله وظیفه نخست خود را که  رادیکالیزه کردن جنبش مردمی و جنگ، تا سرحد منفغل کردن اپوزیسیون میانه رو با همه پیامدهای تلخش برای مردم  بود را به انجام  رسانده بود.

وظیفه  بعدی داعش حذف گروه رقیب یعنی جبهة النصرت بود. داعش از رهبری النصرة برای مذاکره ترک مخاصمه  در یکی از همین شهر های شمالی کشور دعوت کرد، فرمانده محلی جبهة النصرة  که به این دعوت پاسخ داده و برای مذاکره حاضر شده بود بجای مذاکره از سوی داعش بقتل رسید. که متعاقب آن جنگ علنی داعش و جبهة النصرت آغاز شد که  سر انجام به برتری یابی داعش انجامید. در این دور پیکار داعشِ (بشار اسد ساخته)، بر جبهة النصرة،  یا شاخه سوری القاعده واقعی چیرگی یافت تا آنجا که به تغیرات جبهه ایی زیر انجامید:

۱ ـ بسیاری اعضای ارتش آزاد سوریه که دیگر مرعوب و مقهور اسلامیزه شدن جنبش از سوی داعش و جبهة النصرت گردیده بودند، بخشی بدین و بخشی بدان جریان پیوستند و  با این کار خود( بر حسب ظاهر) روند تضعیف ارتش آزاد سوریه را شتاب بخشیدند. ولی قبل از ادامه مطلب در پرانتز باید بگویم که پذیرش صاف ساده این حکم هم اشتباه است زیرا به گمان من این احتمال که بسیاری از این نظامیان سابق( در ارتش آزاد) با هدف وانگیزه رخنه گری و سازمانیافته وارد داعش و جبهة النصرت شده باشند بدشواری قابل تردید است. زیرا این روش، روشی کلاسیک  میباشد که در جنگ میتوان آنرا جز دروس اطلاعاتی پیش ستادی دانست. از اینرو من بخود اجازه میدهم این مرحله را مرحله شاخه زنی داعش ضد بشار اسد در  داعش رژیم ساخته بدانم. داعشی که از سوی ارتش آزاد سوریه، عربستان، قطر و شاید ترکیه و با حمایت لوژیستیک و اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و فرانسه و شاید هم جریان ۱۴ مارس و جنبش سلفیستی ضد ایرانی و ضد حزب اللهی لبنان سرهم بندی شده است.

۲ ـ پس از درگیریهای نظامی متعدد داعش با جبهة النصرت،  داعش بسیاری مناطق تحت تصرف جبهة النصرة را، پس کشتن بسیاری از اعضاء و فرماندهان آن از  دست آن خارج ساخت.

۳ ـ در این مرحله در کنار داعش و جبهة النصرت جریانهای اسلامیستی و جهادی جدیدی تشکیل شد که برخی از آنها با هردوی اینها درگیریهای مسلحانه زیادی داشتند. ارتش آزاد هم دست به تشکیل رسمی واحد جهادی و اسلامیستی خود کرد. در نهایت بعلت پیشروی داعش همه این جریانهای جهادی حتی جبهة النضرت ؛ مستقیم و غیر مستقیم در یک ائتلاف وسیع علیه داعش قرار گرفتند. این موازی سازی راه را برای مانور بازیگران اصلی پشت صحنه در سوریه فراهم ساخت.

۴ـ در همین دوران هزاران جوان خاور میانه ای الاصل یا آسیایی تبار مقیم آمریکا، اروپا و اقیانوسیه به داعش پیوستند. البته قبل از داعش هم موج پیوستن به جبهة النصرة که تنها گروه جهادی و القاعده ایی بود آغاز گردیده بود. این موج  پس از سرو صدای عملیات داعش وسعت بی سابقه ایی یافت. نباید تصور کرد که همه آنهایی که از اروپا و آمریکا یا شمال آفریقا به سوریه می آمدند تا بجنگند همه مسلمانان دو آتشه از نوع نسل اول القاعده اند. میتوان تصور کرد که  بسیاری از آنها بعلل مسائل شخصی و اجتماعی، ماجراجوئی، یا به انگیزه سکس مجانی یا خود ارضایی خشونت گرایانه و قهرمان بازی، و بیزاری از دولتها وملل میزبانشان، دشواریشان در انطباق یابی با فرهنگ کشورهای میزبان، یا میل به مطرح شدن بعنوان یک آدم جنگی درمحیط و حلقه معاشرتی خویش و به دهها دلیل دیگر جذب بلبشوی جنگی سوریه گشته اند.

متورم شدن سریع تشکیلات داعش در ظرف چند ماه  و هجوم اینهمه نیروی جهادی از نقاط مختلف دنیا  به سوریه و عراق حتی به شرط وجود بهترین زمینه های سازمانیابی ممکن، نمیتوانست در برابر رخنه گری وسیع نیروهای ائتلاف وسیع ضد رژیم اسد و ضد تروریسم مصونیت داشته باشد لذا علیرغم اینکه سرو صدای زیادی پیرامون خطر بازگشت این داوطلبان جهادی به ممالک میزبانشان میشود، ساده اندیشی است اگر تصور شود دستگاههای اطلاعاتی غرب و کشورهای عرب منطقه و ترکیه این فرصت طلایی را برای نفوذ دادن وسیع عوامل خود بدرون این سازمانها از دست میدهند. و از اینجاست که من به یک سنخ دیگری از داعش میرسم که آنرا بزبان ساده داعش انگلیسی ـ آمریکایی ـ عربستانی و قطری ـ ترکی مینامم.

برای گمانه زنی های فوق همچنان که در بخش نخست این نوشتار آوردم، فاکتها و اسناد چندان زیادتری بیش از آنچه گفته شد نیست ولی با قرار دادن منطقی قطعات پازل داعش در کنار هم بخوبی میتوانیم دریابیم که این گمانه زنیها هرچند قطعیت تحقیقاتی ندارند ولی بلحاظ تحلیلی از احتمال درستی سطح بالایی برخوردارند. البته میتوان با کنکاش بیشتر، اجزاء بیشتری از این پازل را یافت و در این جمعبندی قرار داد که از حوصله یاداشت خارج است.

خلاصه اینکه بنظر من داعش پدیده ای  با هویت یکدست و اهداف استراتژیک مشخصی نیست بلکه  عرصه ای ایست برای؛  یک جنگ نیابتی (پروکسیکال) که در آن جناح عربستان، امارات عربی، قطر، ترکیه و ائتلاف غرب، ابتکار عمل را؛ هم برای سرکوبِ آن “داعشی” که رژیم ساخته است و باید قلع و قمع شود و هم برای آن لولوی شبه” داعش ” تحت کنترولی که، باید  توجیه  و محمل ساز استقرار نظم جدیدی در خاور میانه ما باشد در دست دارند. ائتلافی ضد تروریستی و نظم (نو) آفرین در منطقه که در آن روسیه و ایران اگر قربانی ضیافت آن نشوند سهمی  از آن نخواهند داشت. ایران و رژیم اسد و روسیه قربانی دیوی میشوند که خود آفریدند ولی مهار آن دیگر بدست رقیب افتاده است تا از آن علیه سازندگان اولیه اش استفاده کنند.

بخاطر رعایت وقت و حوصله خوانندگان محترم مجبور به خلاصه کردن مطلب شدم. این یاداشت را با عنوان فوق بهمینجا پایان میدهم ولی سعی میکنم تا حد ممکن نظر خود را در مورد سیر آتی رویدادها مخصوصاً، آثار حملات هوایی آمریکا و دول عربی متحد آن به داعش در سوریه را درج کنم.

سخن آخر اینکه اگر حتی بخشی از گمانه زنیهای فوق را هم بپذیریم راز سر بریدن آن گروگانهای آمریکایی، انگلیسی و امروز هم یک فرانسوی را؛ و آمرین و عاملین این جنایتها هم بهتر فاش خواهد شد! بنظر من با انهدام نهایی شبکه داعش، اسناد بیشتری از نقش مستقیم رژیم اسد، ایران و روسیه در این داعش آفرینی رو  خواهد شد.