Archive for: September 2014

AP Interview: El-Sissi ready to back anti-IS fight

Share Button

He told AP that Egyptians had realized the danger of “political Islam” and that if he had not acted, the Arab world’s most populous nation would have faced “civil war” and bloodshed now seen in Iraq and Syria.

Abdel-Fattah el-Sissi

CAIRO (AP) — Egypt’s President Abdel-FatAtah el-Sissi told The Associated Press on Saturday he is prepared to give whateve support is needed in the fight against the Islamic State group but called for a “comprehensive strategy” to tackle the roots of extremism across the region.

In his first interview with a foreign media outlet since taking office in June, el-Sissi sought to present himself and Egypt as being at the vanguard of confronting militancy, citing it as the reason for his ouster of Egypt’s first freely elected president more than a year ago – a move that brought international criticism and strained ties with top ally the United States.

He told AP that Egyptians had realized the danger of “political Islam” and that if he had not acted, the Arab world’s most populous nation would have faced “civil war” and bloodshed now seen in Iraq and Syria.

“I warned about the great danger a year ago,” he said. “But it was not clear (to others) until the events in Iraq and the Islamic State’s sweep” over much of that country.

El-Sissi did not elaborate on what support Egypt might give to the U.S.-led coalition aimed at fighting the extremist group. When asked if Egypt might provide airspace access or logistical support for airstrikes, he said, “We are completely committed to giving support. We will do whatever is required.”

But he appeared to rule out sending troops, saying Iraq’s military is strong enough to fight the militants and “it’s not a matter of ground troops from abroad.”

Speaking in a chamber in his Ittihadiya presidential palace, he said it was “very important” to stop foreign extremists from joining militant groups in Syria and Iraq, warning that they will return to their home nations, including in Europe. But he said a broader strategy is needed that also addresses poverty and improves education in the region.

In his previous post as head of the military, el-Sissi ousted President Mohammed Morsi in July 2013 and launched a heavy crackdown on his Muslim Brotherhood movement. Since then, more than 1,000 have been killed and more than 20,000 imprisoned as police have crushed protests and rounded up Brotherhood leaders.

El-Sissi said the Brotherhood “had a chance to rule Egypt” but that Egyptians turned against it – referring to the massive demonstrations in the summer of 2013 demanding Morsi’s ouster.

Justifying the crackdown, he said the Brotherhood had “chosen confrontation.” But he said followers of the group, which has been banned, could participate in politics in in the future if they renounce violence.

“To anyone who doesn’t use violence, Egypt is very forgiving,” he said. “The chance for participation is there.”

He also said he cannot interfere with the judiciary in the case of three journalists from Al-Jazeera English television who have been sentenced to seven years in prison over terrorism-related charges. Their trial was dismissed by human rights groups as a farce, and their convictions brought heavy international criticism.

“If I had been in charge at the time, I never would have let the issue go so far. I would have deported them,” he said of the three. But he said that if Egypt is to have an independent judiciary, “We can’t accept criticism or comment” on court rulings.

He did not address whether he would pardon the three after the appeals process is finished.

The three journalists – Australian Peter Greste, Canadian-Egyptian Mohamed Fahmy and Egyptian Baher Mohammed – were convicted of promoting or belonging to the Brotherhood and of falsifying their coverage of protests by Morsi’s supporters to hurt Egypt’s security and make it appear the country is sliding into civil war.

But the three said they were arrested for simply doing their job reporting, and during the trial prosecutors presented no evidence any footage was falsified, simply presenting the news reports of protests as evidence.

© ۲۰۱۴ The Associated Press. All rights reserved. This material may not be published, broadcast, rewritten or redistributed. Learn more about our Privacy Policy and Terms of Use.

داعش ایرانی و نامعادله ۱+۱=۱۰۰

Share Button

آنچه موجب رسوانی داعش و برانگیخته شدن احساسات جهانیان گردیده است در واقع انتشار کلیپ ویدئویی این سر بریدنها است والا اگر صحنه های واقعی مراحل  مختلف؛ از بازداشت تا پای چوبه اعدام یا جوخه آتش در بازداشتگاههای ایران و یا زندانهای بشاراسد یا سنگسارها و دست قطع کردنها را در ایران نشان دهند جهانیان، داعش و ابوبکر البغدادی را فراموش خواهند کرد. برای دریافت درکی ملموستر از آمکشی رژیم ایران و مقایسه آن با عمل داعش، شخص باید برود و از آنهایی که یا شاهد بوده  یا خود تا نیمه های مسیر این تونل مرگ و وحشت را طی کرده اند بپرسد؛ که در یک شرایط فرضی، در صورت اجبار به انتخاب سربریده شدن توسط داعش یا اعدام در ایران، آنها کدامیک را ترجیح میکنند.

بنا به گزارش روئیترز که در بیشتر رسانه های بزرگ دنیا انعکاس یافت، پنجشنبه گذشته ۲۷ شهریور، اعضای گروه  رقص و موزیک هپی ایران که از ۴ پسر و ۳ دختر جوان تشکیل میشود بجرم خواندن و رقصیدن به ۶ ماه زندان و ۹۱ ضربه شلاق محکوم شدند. ( یکی از آنها به یکسال زندان).

شاید از نظر بسیاری، در مملکتی که مثل آب خوردن و فله ایی آدم اعدام میکنند این خبر، خبر مهمی نباشد. همین سه روز پیش بود که جرثقیلهای حکومتی ۳ نفر را در مشهد  و ۲ نفر را در یکی از شهرهای غربی کشور در ملآ عام بالا کشیدند. قاضی شرع مشهد هم بر خیابانی بودن این اعدامها بخاطر اینکه عبرت  دیگران شود تأکید ورزیده بود.
۶ ماه زندان، ۹۱ ضربه شلاق در برابر این حلق آویز شدن از جرثقیل چیزی نیست! مگر نه؟
برای اینکه بدانیم این دو نوع محکومیت کیفری با سربریدن های داعش که این همه در دنیا سرو صدا کرده است، کدامیک وحشیانه تر و ضد انسانی تر است کمی از سطح به عمق قضیه برویم بدون اینکه کمترین گذشتی نسبت به هیچیک از آندو که ضد انسانی هستند نشان بدهیم.
فرض کنید یک زندانی ماهها و سالها شکنجه میشود، بارها و بارها به صحنه اعدامهای نمایشی برده شده و به سلولش باز گردانده میشود و بالاخره هم اعدام میشود. آنهایی را تصور کنیم که در زندانهای همین جمهوری اسلامی خودمان صاف و ساده زیر شکنجه کشته شدند، آنهایی که پس از روزهای متوالی در تابوت میخکوبی شده منتظرحلق آویزان شدن خود بودند، آنهایی که بدست یاران تواب شده خویش که زیر فشار و شکنجه خُرد و مسخ شده بودند اعدام گردیدند .
آن ۲۰۰ هزار نفری را در نظر بگیریم که در سوریه در اثر بمبارانها یا در اسارتگاههای رژیم اسد که صد بار از سربریده شدن توسط داعش بدتر بوده است شکنجه کُش شدند؟  و به یاد آوریم این قبیل نمونه ها  را و به مقایسه کمی موارد و تعداد آنها با عمل داعش بپردازیم تا بدانیم آیا اساساً تفاوتی بین اینها وجود دارد؟
داعش بخاطر صرف سر بریدن تعدادِ حدود زیر ده نفر نیست که اینهمه بد آوازه گردیده است. با کمی تعّمق میتوان دریافت مجازاتهایی که در جمهوری اسلامی درعمل بکار گرفته میشود در مواردی صد بار  خشن تر و ضد انسانی تر از سربریدنهای نمایشی داعش بوده است و گواهی این گونه جنایات رژیم در شبکه های مجازی و آرشیو رسانه های دنیا کم نیست و تعداد شهود هم برای آنها از هزاران بیشتر است.
آنچه موجب رسوانی داعش و برانگیخته شدن احساسات جهانیان گردیده است در واقع انتشار کلیپ ویدئویی این سر بریدنها است والا اگر صحنه های واقعی مراحل  مختلف؛ از بازداشت تا پای چوبه اعدام یا جوخه آتش در بازداشتگاههای ایران و یا زندانهای بشاراسد یا سنگسارها و دست قطع کردنها را در ایران نشان دهند جهانیان، قصاوت داعش و ابوبکر البغدادی را فراموش خواهند کرد. برای دریافت درکی ملموستر از آمکشی رژیم ایران و مقایسه آن با عمل داعش، شخص باید برود و از آنهایی که یا شاهد بوده  یا خود تا نیمه های مسیر تونل مرگ و وحشت ماشین مرگ رژیم را طی کرده اند بپرسد؛ که در یک شرایط فرضی، در صورت اجبار به انتخاب سربریده شدن توسط داعش یا اعدام در ایران، آنها کدامیک را ترجیح میدهند.
محکومیت ۶ ماه زندان و ۹۱ ضربه شلاق  اعضای این گروه رقص و آواز را از منظر دیگیری هم باید دید. تا همین ۲۰۰ سال پیش اعدام شدن با گیوتین اگر بلحاظ نفس جاری شدن  حکم اعدام مورد اعتراض بود بلحاظ شکل و نحوه اجرای حکم،(گردن زنی)، کمتر مورد اعتراض بود. در دوره پیش از انقلاب فرانسه، گردن زدن و یا به صلیب کشبدن مجرمین یا مخالفین حکومتی حساسیت خاصی را برنمی انگیخت ولی امروز در همان کشور فرانسه، باتون زدن پلیس به یک فرد مخصوصاً اگر شخص مضروب در اعتراضی سیاسی و یا مدنی شرکت داشته داشته و مخصوصاً اگر زن  باشد، چنان انزجاری در جامعه ایجاد میکند که نمایش وعمل آن گیوتین در ۲۰۰ سال پیش ایجاد نمیکرد. دلیل واکنش متفاوت جامعه  امروز به نوع و نحوه مجازات نسبت به امرو، ناشی از پیشرفت جامعه بشری و حرمت یافتن جایگاه انسان در نظامی ارزشی و حقوقی جامعه بشری معاصر دارد. نوع و نحوهِ اجرا و شدت مجازات در هر کشوری را میتوان بعنوان میزان  فاصله ایی که جوامع امروز با دنیای داعشی، که آنهم واقعی ولی متعلق به حد اقل چند سد سال پیش است قرار داد. از اینرو نه  ِصرفِ سر بردیدن، یا زنده بگور کردن ویا جرثقیلی کردن و دست و پا بریدن و شلاق زدن است که نشان میدهد نظام حقوقی یک کشور یا یک جریان مثل داعش چقدر ضد انسانی است ؛ بلکه در درجه اول به این مربوط میشود که برای چه جرمی و در درجه دوم،  با توجه سطح پیشرفت و تمدن یک جامعه(تاریخیت آن) چه نوع مجازاتی اجرا میشود.
قطع دست
در جامعه ایی مانند سوئد کشتن بی دلیل یک گرک، سیلی زدن پلیس به صورت یک متهم، باتونکاری یک تظاهراتی همانقدر در جامعه انزار ایجاد میکند که سر بریدن یک انسان در عراق و سوریه.
ایرانی که امروز به تصرف بازاریان دینی درآمده است، چه آنرا اسلامی یا آخوندی بنامیم، تا پیش از انقلاب جامعه ایی قرن بیستمی بود. در تمام حکومت پهلویها فقط یک زن اعدام شد و آنهم بخاطر این بودکه مجرم، بچه خُرد سال هووی خود را با فرو کردن چند سوزن به کله اش کشته بود. در رژیم پهلوی هرگز شلاق زدن بعنوان مجازات و جزای کیفری بکار گرفته نشد. در رژیم پهلوی همان معدود اعدامهایی (در مقایسه با این رژیم) هم که شد از چند دهه پیش از انقلاب دیگر در ملاء عام انجام نمیگردید. فکر کنم آخرین مورد اعدام در ملاء عام شخصی بود بنام محمد امینی نامی که دهها بچه خُرد و میانسال را پس از تجاوزجنسی بقتل رسانده بود. بنا بر این هیچ اغراقی در کار نیست اگر بگوئیم محکومت این گروه جوانِ آوازه خوان و شادی آفرین اگر از سر بریدن های داعش خشنتر و غیر انسانی تر نباشد انسانی تر نیست.
ولی قضیه روی سکه دیگری هم دارد:
تند روان و میانه روان حکومتی یا نا معادله ۱+۱ = ۱۰۰  
شاید این عنوان گذاری قدری بی معنا تلقی شود ولی در مملکت ما واقعیت دارد. ازفردای انقلاب تا امروز همه رسانه های داخلی و بسیاری رسانه های خارجی و برون مرزی حتی منتقد رژیم، در این تله زمین گیر شده اند که گویا در این حکومت دو جریان و جناح وجود دارد که یکی کبوتر و دیگری عقاب  ـ رفتار است. البته اختلاف سلیقه و عقیده را در میان بلند پایگان و لایه های بالایی رژیم را نمیتوان انکار کرد ولی پرسش مهم اینست که حوزه عمل و تأثیر این اختلاف سلیقه و عقیده در این نظام، این  یک و یک مدارا گران و نامداراگران چه میزان؟ آیا اساساً این تفاوت گرایش در معادلات سیاسی در این سطح ارزش محاسبه دارد؟ و یا نه این دو جناح فقط تابلویی گمراه کننده برای آن ۹۸% ی دیگر است که در آن وزن سنگین مقام ولایی، ولی فقیه و شخص رهبر بعنوان مرکز ثقل و لنگر ثابت  آن تعین کننده است.
برای روشن شدن بیشتر قضیه، بد نیست آدم چشمهایش را  برای یک لحظه ببندد و درحالتی فرضی، رئیس جمهور معتدل را کنار مخالفان یا تند روان اصولگرایش بنشاند که لنگ را انداخته و بله ـ بله گویان، کاملاً خط میانه روی و اعتدال آقای روحانی را پذیرفته و تسلیم محض و دنباله روی او شده اند. بر حسب قاعده، اگر در این مملکت همه امور به توازن، تعامل و تقابل این دو جریان مربوط باشد، منطقاً باید، اعدامها کمتر و مراحل قضایی آنها شفافتر شود، فضای سیاسی و مطبوعاتی باید گشاده تر و نباید خفقان آمیز تر شوند، مسئله هسته ایی خیلی باید راحت حل شود ولو بقیمت دست برداشتن از این “حق مسلم ملی! که در حقیقت حق مسلم رهبری و گروههای حاکمه است“، به تحریکات تروریستی در منطقه:  در یمن، عراق و سوریه و بحرین و عربستان و .. باید پایان داده شود، به حصر رهبران وزندانِ فعالین سبز باید پایان داده شده حق فعالیت آزادانه  سیاسی آنها  و حق انتقاد از رژیم و رهبر آن برسمیت شناخته شود و… . آیا واقعاً اگر این باصطلاح تند وران تسلیم یا اصلاح شوند یا با لطف الطاف خفیه الهی سربه نیست گردند، همه موانعی که تا بحال بحساب این شیح مرموز و غول پنهان گذارده میشده و میشود، برطرف و  تمام این مسائل  دیگرحل خواهند شد؟
فقط ساده لوحان و از دنیا بیخبران میتوانند چنین فکر کنند.
واقعیت اینست که همه این جنگ پر سرو صدای زرگری در حوزه آن ۲% از کل ۱۰۰%  ساختارقدرت؛ و قایم کردن نقش عمده آن ۹۸% در پس این پرده بسیار بزرگ نمایشی، هدفی جز چهره سازی  صوری کاذب از آن ۲ %  پروکسی های میداندار ندارد و هیچ یک از مسائل و معضلات پیش گفته و بسیاری ناگفته های دیگر در حوزه قدرت و اختیار این ۲%ی که توی سرو کله هم میزنند نیست تا آنها را حل کنند یا نکنند. اراده خداوندگاری آن مقام ۹۸%ی است که سرنوشت ممکلت را رقم میز ند و بقیه امور نمایشی عوامفریبانه است.
این توی سرو کله زدنها برای اینست که قدرت واقعی قراملی، فرا قانونی در دست آن خدایگانی که ۹۸% قدرت را در اختیار دارد از انظار پنهان بماند  تا او هنرمندانه با این جنگ زرگری راه انداختنها نه تنها ملت و منتقدین داخلی را سرکار بگذارد بلکه به دنیا بقبولاند که در ایران دو قدرت رقیب سیاسی جدی وجود دارد که پیشرفت یا پسرفت امور به آنها و تعاملات و تقابلاتشان بستگی دارد.
اگر گروه هپی به شلاق و زندان محکوم میشود اگر جرثقیل ها در مشهد و غرب کشور به خیابانها کشانده شده اند، اگر رهبران سبز در حصر و فعالین آن هنوز در زندان هستند و اگر گشتهای عفاف و حجاب دوباره فعال شده اند و اگر تفکیک جنسیتی شدت یافته است، اگر نیروهای سپاه در سوریه  داعش سازی کرده و در جای دیگر با جناحی دیگر از داعش که از خودشان نیست میجنگند همه بازتابی ازاین صوری بودن قدرت، توازن و تعادل آن ۱ + ۱ است.
کلیپ دوم ویدئوئی زیر، گزارش خبری CNN  را در این زمینه را نشان میدهد که با اشاره به محکومیت گروه موزیکال هپی، مصاحبه کننده ازگزارشگر میپرسد این سختگیریها با خط میانه روانه روحانی در تناقض است و گزارشگر پاسخ میدهد این تناقض ناشی از خط میانه روانه روحانی رئیس جمهور است که به آزادی اجتماعی بیشتر، اینترنت بازتر، اعتدال بیشتر و پلیس منطقی تر و.. ، اعتقاد دارد حال آنکه مخالفان تند روی وی این اهداف را مغایر ارزشهای اسلامی میانند.
این گزارشگر CNN  مانند بسیاری دیگر، افسون شده ی جنگ زرگری و نمایشی میانه روها  و تندروها است که فقط مصرف بیرونی و سرگرم و خام کننده دارد تا در پس جلب تمرکز به آن، چهره واقعی ساختار انحصاری قدرت پوشیده بماند.
در زمینه مذاکرات هسته ایی هم که بین دولت روحانی و آژانس، و ۵ + ۱ جریان دارد قضیه بر همین روال است. هدف از این  شعبده بازی دونقشی اینست که به غرب القاء شود که اگر آنها در زمینه مذاکرات هسته ایی با دولت روحانی به توافق برسند و با امتیاز آفرینی برای  دولت او در نظام سیاسی و جامعه ایران؛ اقتدار و اتوریته ایی برای آن ایجاد کنند،  او قادر خواهد شد تا به اتکائ آن پوئن ها برای تغیرات بیشتر در سایر زمینه ها، در درون حاکمیت استفاده و پافشاری کند.
در پس این بازی؛ رژیم اولی را، یعنی کوتاه آمدن ۵+۱ در برابر تیم روحانی را نقد مطالبه میکند و وعده های دیگر را، نسیه داده و به موفقیت روحانی در امتیاز گیری از طرف مقابل موکول و مشروط میکند.
در چنین فرایند طراحی شده ایی روحانی تابلو میشود تا در زمینه هسته ای امتیاز برای نظام امتیاز گرفته، حیثیت رهبری نظام را نجات دهد در حالیکه هر پیروزی او  در این عرضه های  استراتژیک، از مذاکرات هسته ایی گرفته تا حضور مؤثر در صحنه سیاسی عراق، تا ماندگار سازی رژیم بشار اسد، زورچپان کردن حزب الله در ساختار سیاسی دولتی جدید لبنان، امتیاز گیریهای حوثیها در یمن و شیعیان در بحرین، فقط و فقط مشتهای سرکوب رژیم را در عراصه داخلی پولادین تر خشونتش علیه مردم و منتقدین را بیشتر میکند.
آخرین سخن و نتیجه گیری اینکه، رفتاری که رژیم با دگر اندیشان و هنرمندان و فرهنگسازان مملکت میکند با توجه به ظرفیت و بضاعت فرهنگی، مدنی و تاریخی میهن ما هیچ تفاوتی با آدم سوزی های دوران تفتیش عقاید در اروپا و گردن زدنهای داعش در شمال و سوریه عراق ندارد اگر بدتر از آنهاهم نباشد.
حجة الاسلام شیخ حسن روحانی ؛ رئیس جمهور مملکتمان، پیش از ترک تهاران بسوی آمریکا برای شرکت در مجمع عمومی در یک مصاحبه با NBC از جمله گفت: ” گردن‌زنی در دنیای امروز معنا و مفهومی ندارد”. باید از وی پرسید: حکم شلاق برای چند خواننده جوان بخاطر خواندن و رقصیدن چی؟ اعدامهای جرثقیلی چی؟ دست قطع کردن چی؟

Iran: Happy video dancers sentenced to 91 lashes and jail


A montage of images from the Tehran Happy videoThe participants were shown on state television saying they had been duped into taking part

in prison and 91 lashes, their lawyer says.

The sentences were suspended for three years, meaning they will not go to prison unless they reoffend, he adds.

The video shows three men and three unveiled women dancing on the streets and rooftops of Tehran.

In six months, it has been viewed by over one million people on YouTube.

The majority of people involved in the video were sentenced to six months in prison, with one member of the group given one year, lawyer Farshid Rofugaran was quoted by Iran Wire as saying.

The “Happy we are from Tehran” video was brought to the attention of the Iranian authorities in May, after receiving more than 150,000 views.

Members of the group behind the video were subsequently arrested by Iranian police for violating Islamic laws of the country, which prohibit dancing with members of the opposite sex and women from appearing without a headscarf.

They later appeared on state-run TV saying they were actors who had been tricked into make the Happy video for an audition.

The arrests drew condemnation from international rights groups and sparked a social media campaign calling for their release.

Williams, whose song was nominated for an Oscar earlier this year, also protested at the arrests.

“It is beyond sad that these kids were arrested for trying to spread happiness,” he wrote on Facebook.


دبی، العربیه.نت فارسی

شش بازیگر ویدیوی “هپی”، که بر اساس آهنگ معروف خواننده آمریکایی ساخته شده بود، روز پنجشنبه ۱۸ سپتامبر در تهران به شش ماه زندان و ۹۱ ضربه شلاق محکوم شدند.

خبرگزاری رویترز، به نقل از فرشید رفوگران، وکیل مدافع این متهمان نوشت، یکی دیگر از متهمان این پرونده بخاطر تخلفات سنگین تر به یکسال زندان و ۹۱ ضربه شلاق محکوم شد.

روفوگران به سایت خبری ایران وایر گفت: “هنوز حکم به صورت رسمی به من ابلاغ نشده اما با پیگیری‌هایی که انجام دادم، از مفاد حکم آگاه شدم. شنیدم که برای همه بچه‌ها شش ماه حبس و ۹۱ ضربه شلاق بریده شده و فقط یکی از بچه ها که اتهام بیشتری داشت به یک سال حبس و ۹۱ ضربه شلاق محکوم شده است. خوشبختانه احکام صادره تعلیقی هستند.”

در ارتباط با تهیه ویدیوی “هپی”، که بر اساس آهنگی به همین نام از خواننده آمریکایی فارل ویلیامز ساخته شده، در ماه مه سال جاری ۴ مرد و ۳ زن در تهران بازداشت شدند. زنان حاضر در این ویدیو بدون حجاب بودند که طبق قانون ایران جرم محسوب می شود.

این دستگیری ها از سوی خواننده آمریکا و طرفداران او در سایتها اجتماعی محکوم شد، و حسن روحانی، رئیس جمهور میانه روی ایران، نیز بطور غیر مستقیم از آن انتقاد کرد.

روحانی ماه گذشته در یک اجتماع در شهر مشهد گفت: “راه برخورد با مسائل فرهنگی، پلیس و مینی بوس بازداشتگاه و روشهای خشن نیست.”

ماجرای درگیری رسانه‌ای هاشمی رفسنجانی و مصباح یزدی چیست؟

Share Button
آیت‌الله مصباح یزدی به فاصله کوتاهی از سخنانی که بدون نام بردن مستقیم از وی درباره سوابقش در دوره ستم‌شاهی از سوی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح شده است، پاسخی را منتشر کرد که دربردارنده ادعاهای متقابلی نسبت به ‌آیت‌الله هاشمی رفسنجانی است. آیا این آخرین پرده از اوج اختلافات سیاسی و فکری دو عضو مهم مجلس خبرگان
تاریخ انتشار:۲۶ شهریور ۱۳۹۳
۱۹:۰۱-۱۷ September 2014

+ کامنت کوتاه من در ذیل مطلب.  ح تبریزیان

ماجرای درگیری رسانه‌ای هاشمی رفسنجانی و مصباح یزدی چیست؟دفتر آیت‌الله مصباح یزدی، بخشی از گفت‌وگوی منتشر نشده وی با مرحوم عسگراولادی را منتشر کرده که پاسخ سخنانی است که هاشمی رفسنجانی در روزهای اخیر در مورد رهبر معنوی جبهه پایداری و البته بدون نام بردن مستقیم از وی مطرح کرده بود.

به گزارش «تابناک»، بخش منتشره از گفت‌وگو منتشر نشده مصباح یزدی با مرحوم آقای عسگراولادی، که در ۱۱/۸/۱۳۹۰ انجام شده بود، به شرح زیر است؛

از اوایل انقلاب تاکنون، سلیقه بنده این بوده که در هیچ حزبی مشارکت نکنم. ارادت بنده به مرحوم آقای بهشتی و اظهار لطف ایشان به من، همکاری‌های بنده با مرحوم آقای باهنر در خصوص جمعیت‌های مؤتلفه و ارادت بی‌اندازه بنده به مقام معظم رهبری را همه می‌دانند. همه این دوستان در تأسیس حزب جمهوری اسلامی شریک بودند، اما سلیقه شخصی بنده، شرکت در آن حزب نبود. البته من هیچ‌گاه آن را تخطئه نمی‌کنم، اما می‌گویم: بنده آن کاری را می‌کنم که در پیشگاه خداوند برای آن جوابی داشته باشم. پیش از پیروزی انقلاب، مقام معظم رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی توسط آقای قدوسی وقتی تعیین کردند که برای صبحانه به منزل ما تشریف می‌آورند. در آن جلسه صبحانه غیر از این دو بزرگوار، شخص دیگری نبود. آقای هاشمی عنان سخن را به دست گرفتند و از این‌جا شروع کردند که: ما سال‌ها با هم همکارهای فرهنگی و سیاسی داشتیم، اما مدتی است که تو کنار کشیدی و با ما نیستی. امروز ما یک جبهه ضد امپریالیسم تشکیل دادیم و همه کسانی که با امپریالیسم و استعمار مخالفند باید برای پیروزی در این جبهه مشارکت کنند. ایشان در سخن‌هایشان روی جبهه ضدامپریالیسم بسیار تأکید کردند.

بنده به ایشان عرض کردم: آقای هاشمی! من طلبه‌ای هستم که دغدغه‌ام اسلام است. اگر این یک حرکت اسلامی است و بناست کاری برای اسلام شود، بنده هم هستم. حال، بنده در این جبهه ضد امپریالیسم باید چه کار کنم؟ ایشان گفتند: مسأله شریعتی و شهید جاوید و… را باید کنار گذاشت. حتی ما با مارکسیست‌ها باید اتحاد داشته باشیم! ما باید با تمام گروه‌هایی که ضد امپریالیسم هستند از مارکسیست‌ها، مجاهدین، طرفداران شریعتی تا طرفداران صالحی نجف‌آبادی و دیگران اتحاد داشته باشیم و مخالفت را کنار بگذاریم و فقط با امپریالیسم مبارزه کنیم!

گفتم: مطرح کردن صالحی که دیگر معنا ندارد، ولی از من چه می‌خواهید و پیشنهادتان چیست، گفتند: بیا و با مجاهدین همکاری کن! گفتم: من آن‌ها را نمی‌شناسم. چیزهایی درباره آن‌ها شنیده‌ام، اما تا آن‌‌ها را نشناسم همکاری نمی‌کنم. گفتند: ما می‌شناسیم. گفتم: من کار شما را تخطئه نمی‌کنم. شما پیش خدا حجت دارید و کارتان را بکنید، ‌ اما من تا آن‌ها را نشناسم، تأیید نمی‌کنم. گفتند: نماز شبشان ترک نمی‌شود، ماهیانه دوازده هزار تومان حقوق می‌گیرند و از این مقدار فقط پانصد تومانش را مصرف و بقیه‌اش را صرف مبارزه می‌کنند، چنینند و چنانند. گفتم: همه این‌ها را که فرمودید درست است، اما برای شما حجت است و برای من حجت نیست. من تا کسی را نشناسم که برای اسلام کار می‌کند، با او همکاری نمی‌کنم. از اول تا آخر این گفت‌وگو مقام معظم رهبری هم نشسته بودند و هیچ نمی‌گفتند و فقط صحبت‌های آقای هاشمی بود و جواب‌های بنده. پس از این گفت‌وگو آقای هاشمی با نارحتی منزل ما را ترک کردند و رفتند.

بیان شد که سلیقه بنده این‌گونه است و این در حالی بود که بسیاری از دوستان ما در آن جبهه به اصطلاح ضد استعماری شریک بودند. البته کمک‌های آقای هاشمی به منافقین را نیز نباید فراموش کرد. چه پول‌هایی که به آن‌ها داد. در حال حاضر هم نمی‌گویم که آن‌ها کار بدی کردند. شاید وظیفه‌شان در آن شرایط‌‌ همان بود، اما من چون حجتی نداشتم، مشارکت نکردم. شاید من اشتباه کرده باشم، اما اگر اشتباه هم کرده‌ام، خودم را معذور می‌دانم.

به هر حال، سلیقه من از ابتدا تا کنون این گونه بوده است. هر جا فهمیدم حرکتی برای اسلام ضرر دارد، با همه توان به میدان آمدم و ملاحظه هیچ ‌چیز را نکردم که کسی خوشش یا بدش بیاید. وقتی نمی‌فهمیدم که چیزی برای اسلام مفید است، کمک نمی‌کردم. به دنبال پست و مقامی هم نبودم. اگر گاهی مسئولیت کوچکی هم عهده‌دار شدم، تشخیص دادم که وظیفه شرعی است؛ وگرنه دنبال چیزی نبودم، نه حزبی و نه جمعیتی. به عنوان یک طلبه درس می‌خواندم، درس می‌دادم و اگر گاهی چیزی می‌گفتم، آن‌جایی بوده که فکر می‌کردم به اسلام ضربه می‌خورد.

هاشمی رفسنجانی در باره مصباح یزدی چه گفته بود؟

«کاتولیک‌تر از پاپ» عبارت کلیدی است که سید حسن خمینی و هاشمی رفسنجانی خطاب به کسانی به کار برده‌اند که حداقل در مورد دوم اثبات شده، مصباح یزدی است.

سید حسن خمینی این تعبیر را درباره کسانی به کار برد که اگرچه در ابتدا ساکت بودند، ولی «بعدا به سفره آماده رسیدند و شدیدا طرفدار امام شدند و هاشمی رفسنجانی نیز در دیدار با خانواده شهید قدوسی از کسانی سخن گفته است که اگرچه این روز‌ها ادعای انقلابی‌گری دارند، ‌چندسال قبل از پیروزی انقلاب به صراحت مبارزه با شاه را حرام اعلام کرده بودند.

در گزارشی که پایگاه اطلاع‌رسانی هاشمی رفسنجانی، از دیدار خانواده شهید قدوسی با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام آورده، آمده است:

هاشمی از خاطرات شیرین دوران مبارزه که می‌گوید. از خاطرات تلخش هم می‌گوید. جالب است که تلخ و شیرینش خاطراتش، هر دو از روحانیت است!. خاطره شیرینش که از شهید قدوسی بود. خاطره تلخش امّا از روحانیت کم فروش است. نام شخصیتی را هم می‌برد در مصداقش ـ که البته من نمی‌نویسم! ـ شخصیتی که این روز‌ها خیلی از اسلام و انقلاب می‌گوید. از امام می‌گوید. ولی در سال ۴۸ در اوج غربت امام گفت: من دیگر مبارزه نمی‌کنم. مبارزه حرام است!. می‌خواهم کار علمی و فرهنگی کنم. هاشمی می‌گوید از کم فروشی این آقا، کار بجایی رسید که رهبری ۱۰ سال ـ تا ابتدای انقلاب ـ با او قهر بودند. هاشمی می‌گوید این‌ها خون به دل امام کردند، شاید از همین روست که هاشمی عنوان علامه را فقط برای شخصیتی مثل آیت الله طباطبایی می‌برد و بس. حذف عنوان آیت الله از سایت آقای سیستانی هم شاید بی‌ارتباط با اعتراض به چنین اشخاصی نباشد. آقای دکتر روحانی چند روز قبل – در نکوهش بورسیه‌های غیرقانونی- گفته بود با تقلب که نمی‌شود استاد دانشگاه شد. امّا انگار این‌ها توانسته‌اند با تقلب، انقلابی شوند!.

هنوز در حال نوشتن این جملات بودم که آقای هاشمی خاطرهای هم در همین ارتباط تعریف می‌کند. خاطره‌ای از همراهی با آقای خامنه‌ای برای مجاب کردن همین آقا برای ادامه مبارزه. موضوع خاطره هم مربوط به سال ۴۸ است. هاشمی می‌گوید دو نفری ـ به اتفاق آقای خامنه ای ـ صبحانه رفتیم منزل آقای قدوسی. این آقا هم آنجا بود. نشستیم تا ظهر با او بحث کردیم تا قانعش کنیم. برای ادامه مبارزه. آخرش هم گفت من این مبارزه را حرام می‌دانم!، به جامعه مدرسین هم گفته‌ام، مبارزه با شاه حرام است (!)، آقای خامنه‌ای از او پرسیدند: دلیلت چیه؟.
آن آقا در جواب گفته بود: مبارزه‌ای که مجاهدین و چپی‌ها در آن باشند، حرام است. آقای خامنه‌ای هم به تلخی به او گفته بود: اگر اهل مبارزه نیستی، خب مبارزه نکن ولی لااقل مبارزه را با این حرف‌ها خراب نکن!. آقای هاشمی در ادامه می‌گوید رهبری از سال ۴۸ تا سال ۵۷ با آن آقا یک کلمه هم حرف نزد. این‌ها را که می‌شنوم فکر می‌کنم آن روحانی جوان باید پاسخش را از لابلای همین خاطره آقای هاشمی گرفته باشد.

کامنت و توضیح من بعنوان سم شخص
آنها که با جنبش مجاهدین و فدائیان خلق سال ۵۳ ـ ۵۴ ؛ بعلت اشتهار مجاهدین  اکثریت آخواندهای سیاسی سعی میکردند خود را بدانها بچسبانند. آنها مظهر قهرمانی و مقاومت و مهمتر اینکه مسلمان بودند. و چون مجاهدین مارکسیسم  را اسلامیزه کرده بودند نسل جدید و سیاسی آخوندها مشکلی نه با مجاهدین داشت و نه با فدائیان که تقریبً با هم قرابت فکری داشتندو عملیاتی داشتند.  این قشر از روحانیت غیر سنتی نه میخواست دنبال آخوندهای سنتی برود و نه از خود هنوز اسم و رسمی داشت .ولی پس از کودتای داخلی مجاهدین  یکباره آخوندها از این سازمان بردیدند و برای آنها بهترین فرصت بود تا خودشان که حالا بخاطر نزدیکیشان با مجاهدین مطرح شده بودند ، بطور مستقل به میدان بیایند و بعنون بدیل آنها.

آمریکا ستیزی ایدئولوژیک یعنی زنده باد استبداد و فساد

Share Button

هنگام آن رسیده است که بدانیم برخلاف دهه های گذشته، قرارگرفتن در جبهه آمریکا ستیزی مدال افتخاری نیست که کسی به سینه خود بیاویزد و سکوت در برابر مشوقان و مروجان آنهم جز ضعف، زبونی و بی مسئولیتی سیاسی نیست که مغایر ادعای مخالف بودن با رژیم است.  شلیک به آمریکا ستیزی، شلیک به جاه طلبی های هسته ایی، شلیک به جاه طلبی های منطقه ای رژیم یعنی جمجمه آنرا نشانه گرفتن. غیر از این هرچه هست شلیک هوائیست!

هدف  گرفتن استرتژی سرکوبگری رژیم،  با قداست زدایی از گفتمان آمریکا ستیزی آغاز میشود


در اینکه آمریکا ستیزی امروزه به یک جریان ارتجاعی و ضد تاریخی که پای ملل عقب مانده  را بسته و آنها را به یک کژراهه خود ویرانگر انداخته است کمتر آدمی با حد متعارف درک سیاسی میتواند تردید کند.

در اینکه این آمریکا ستیزی چپ، فئودال ناسیونالیستی و اسلامیستی به یک ایدئولوژی تبدیل گریده  و اینکه پدر واقعی و روحانی این آمریکا ستیزی هم جریان تاریخی چپ است تردیدی نیست.

تراژدی این دیسکورس یا گفتمان در اینست که؛ آن« چپی” که مارکس با تحلیل و نقد سرمایه و سرمایه داری بدان رسید و پرولتاری صنعتی را بعنوان گورکن دیالکتیکی و نه مکانیکی و زورافزار آن معرفی کرد، توسط روسوفیلهای استالینیستی تا حد غرب ستیزی و سپس آمریکا ستیزی و تا حد یک مذهب و فرهنگ سیاسی شبه روشنفکری تنزل داده شد. این کاهیدگی و سقوط تا آنجا پیش رفته است که دیگر در کمتر جریان چپگرایی رگه هایی از آن گفتمان کارگری و نقد علمی سرمایه و تغیرات ساختاری آن طی این چند دهه بچشم میخورد. مبارزه با رژیمهایی مانند رژیم شاه و با آمریکا یعنی چب بودن! و چپ خاورمیانه ایی و مخصوصاً  چپ ایرانی از این نظر، هم پیشکسوت و الگوی این طرز تفکر و هم متولی آن بوده و هست.

گاه گداری که به صفحات سایتهای مدعیان چپ نگاه میکنم از میزان فقرفکری  مفرط آنان درحیرتی تأثر انگیز فرو میروم. فکر میکنم اگر آنها در همان دوران شادابی سیاسی خود که هنوز به عجوزه های امروزی تبدیل نشده بودند؛ مارکسیسم را خوانده و از آن مهمتر، آنرا درک کرده بودند، امروز این چنین وغالباً هم ناخواسته در عمل تا سطح ارتجاعی ترین نیروهای زمانه ما تنزل نمی یافتند و در کنار پوتین و بشار اسد و حماس و حزب الله  و رژیم ایران قرار نمیگرفتند.

امروز پرچم آمریکا ستیزی دیگر در دست آن پدران اصلیش هم نیست بلکه القاعده و شرکاء آن (داعش، جبهة النصرة، بوکوحرام، الشباب، هوسی های یمن وعربستان، حماس، حزب الله، عصائب اهل الحق، جبهة الحرار و.. ) و در صدر همه اینها جمهوری اسلامی این پرچم را دردست گرفته اند. آمریکا ستیزی برای رژیم ایران و صد البته در پشت سر آن بطور نامرعی روسیه، نه تنها ابزار بلکه یک ابزار استراتژیک برای تداوم فرمانروایی بر ایران است. معنای این حرف اینست که رژیم بقای خود را در این آمریکا ستیزی می جوید که همزاد آنست و آنروز که بهر دلیلی نتواند به آن ادامه داده کوره اش را داغ نگاهدارد و مردم را با افیون آن مست و  هپروتی سازد، توجیه و علت وجودی سیاسی یا گفتمانی خود را از دست داده است.

آنروز که مردم ایران پی ببرند دلیلی برای دشمنی با آمریکا ندارند، با این آگاهی یابی به این نتیجه الزامآ منطقی هم خواهند رسید که دلیلی برای تحمل این رژیم آمریکا ستیز که فقر و فلاکت ملی را به بهانه مبارزه با این دشمن خیالی و لولو نمایانه به آنها تحمیل کرده است را ندارند.

در غیاب یک سرویس درمانی در یک سرزمین، کار و بار رمالها و دعا نویس ها و دکتر علفی ها رونق میگیرد و برعکس درصورت دسترسی مردم به یک سرویس پزشکی مدرن و علم بنیاد دکان این شارلاتانها بسته میشود.  بنا بر این؛ تحریم و تکفیر پزشکی مدرن از سوی دعا نویسان همانقدر قابل درک است که فتاوی حرام بودن بانکها  در ۵۰ سال پیش از طرف علماء بحکم دین و قرآن  و در عمل بخاطر دفاع از نزولخواران.

به رژیم ایران و همه آنهایی که نان آمریکا ستیزی را میخورند کمترین ایرادی نمیتوان گرفت همچناکه به روباهی که کمین کرده و جوجه ها را میخورد. رژیم ایران و دیگر آمریکا ستیزان برحسب منافع خود که منافعی استراتژیک هم هست، یعنی به بود و نبود آنها مربوط میشود، باید هم تنور آمریکا ستیزی را تا سرحد انفجار شعله ور نگاه دارند. ولی وظیفه آگاهان و روشنفکران سیاسی که می دانند رژیم ولایی ایران گرفتاری آمریکا را میخواهد تا با خیال راحت استراتژی خود را پیش ببرد، تا برای عوامل  یا پروکسی های خود در منطقه، هم انگیزه سازی و هم حریم امنیتی ایجاد کند تا بکمک این شبکه پروکسیکال برای خویش حریم آهنین و ضربه گیر امنیتی ایجاد کند؛ حریمی که در آنسوی حصارش  خود ملت  ایران اسیر و  به حصر و حبس کشانده  شده است.

برای رژیم حاکم بر میهن ما، آمریکا ستیزی نه یک سیاست گذرا بلکه یک محور راهبردی، فرا استراتژیک و چشم اندازیِ تاریخی است و تا روزیکه میتواند از این افسون برای تحمیق مردم و تدام حاکمیتش استفاده کند آنرا بکار میگیرد.

ظهور داعش در دنیای تک ابر قدرتی امروز، که هیچ قدرتی بجز همین ابر قدرت، قادر به مهار کردنش نیست، رژیم ایرانرا  هم به وحشت انداخته و هم واداشته است تا به کوره روبه خاموشی آمریکا ستیزی سوخت رسانی تازه کند. سید علی خامنه ایی پس از بیرون آمدن از بیمارستان، دو روز پیش اعلام کرد که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند در عراق بکند. قبل از او هم نمایندگانش در دستگاه اجرایی اعلام کرده بودند که آمریکا حق کوبیدن داعش در سوریه را بدون اجازه دولت دمشق ندارد یعنی دنیا به ازای حق سرکوب تروریسم القاعده و داعش باید  به رژیم اسد باج بدهد و حق ادامه حاکمیت آنرا که طی  فقط سه سال  ۲۰۰٫۰۰۰ ازمردم خود را قتل و عام کرده است را بپذیرد.  گروههای پروکسیکال رژیم ایران در عراق مانند عصائب اهل الحق، الاحرار نیز اعلام کردند اگر آمریکا  نیروی نظامی به عراق بفرستند آنها سلاح خود را از داعش برگردانده و آنها را هدف میگیرند. سئوال ساده اینست که این شبه نظامیان شیعه ایی که اسلحه بدست میخواهند درعراق جلوی آمریکا بایستند و با آن بجنگند، ازچه؟ در برابر که دفاع میکنند؟ جز اینست که اینها عراق را بصورت یک حیات خلوت برای ایران و ائتلاف شیعه خود میخواهند که طی ۱۲ سال فرمانروایی خویش بر آنجا، مملکت را به چنین روز فلاکت باری انداخته اند که بهم چسباندن موزائیک جمعیتی،قومی و مذهبی آن، ریشه کنی فساد، فرقه گرایی و خصومت فرقه ایی در آنجا فقط از دست خدا برمی آید؟

سایت اسوط العراق * خلاصه بیانیه عباس ال ـ محمداوی دبیرکل ائتلاف شبه نظامیان شیعه عراق را درج کرده است که وی در آن، خطر حضور آمریکا در عراق را به دولت عراق گوشزد میکند:

“دبیر کل جریانهای: فرزندان ائتلاف عراق و بلوک حزب الله ـ  مجاهدین عباس ال ـ محمداوی از رهبران شیعیان و سنُی و دولت عراق خواست تا حضور نیروهای خارجی به بهانه مبارزه با تروریسم را رد کنند.

طی بیانیه ایی، او به  دولت عراق هشدار داد که خطر جنگیدن با جنگجویان داعش را بکمک سربازان آمریکا و مزدوران خارجی که در صدد اشغال مجدد عراق و تقسیم آن هستند را درک کند.

او در این بیانیه تأکید کرد: ” درصورت ورود سربازان خارجی به عراق من از مقاومت شرافتمند  دعوت خواهم کرد تا آنها را با لگد بیرون کنند.” او که قبلاً نیروهایش را منحل کرده بود تا به نیروی نظامی کشور بپیوندند.”

این بیانیه به کمترین تفسیری نیاز ندارد و واضح است که صادر کننده آن از چه دفاع میکند و چه خطری را هشدار میدهد. او اینقدر در ذهنیت منفعت گرا و آمریکا ستیزانه خود غرق است که فراموش کرده است که همین دو ماه قبل چند صد نفر پیکارجوی داعشی ارتش ۹۰۰ هزار نفری را که نیروهای شبه نظامی مرد اتکای همین شخص هم بخشی از آن بودند به افتضاح آمیزترین وجهی که تا بحال تاریخ بخود ندیده است فراری دادند تا آنجا که نوری المالکی سراسیمه، خودش از آمریکا، کردها ونیروهای ایلی عراق درخواست کمک کرد.

دشوار نیست که در سایت سازمان جهانی فساد شناسی و شفافیت  Transparency International  ببینیم که عراق با قدری فاصله از ایران در ردیف یکی از فاسدترین ممالک دنیا قرار دارد. و این ردیف فساد  نه مربوط به زمان صدام بلکه مربوط به همین دوره ایی است که همین شبه نظامیان ایران ساخته  به رهبری نوری المالکی زمام قدرت را درآنجا در دست داشته اند.

**پس از عزل مالکی فساد های دستگاه او یکی پس از دیگری برملا میشوند. خبرگزاری عراق نیوز امروز گزارشی دارد از واردات ۶۰۰۰ دستگاه اتوموبیل فورد  F-350 توسط وزارت کشور، همان وزارتخانه ایی که دستگاه امنیتی زیر نظر آنست و بدون وزیر، در۴ سال گذشته زیرنظر خود مالکی   اداره میشده، وارد شده  و روی هردستگاه  با سند سازی ۲۰٫۰۰۰ دلار خورده شده که مجموعاً ۱۲۰٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار میشود که این مبلغ مابه تفاوت بین خود معامله گران یا برادران تقسیم شده است. این سوء استفاده کلان از سوی کمسیون مبارزه با فساد تحت پیگیری است.

البته ایران و و این شبه نظامبان شیعی حق دارند از حضور مجدد آمریکا در عراق در وحشت باشند  چون دیر یا زود، کار بحساب کشی از آنها میرسد و  با آن حسابکشی سحر وجادوی قداست رژیم ایران نیز برای عوام منطقه هم آشکار میگردد.

این شبه نظامیان شیعه، بخاطر امری شرافتمندانه نیست که میخواهند در برابر آمریکا بایستند بلکه آنها در دفاع از فساد، رشوه خواری و آزادی کشی و حق قداره کِشی و آدم کُشی خودشان است که میخواهند با آمریکا بجنگند البته اگر بتوانند!

هدف از نوشتن این یاداشت پرداختن به اوضاع عراق نیست بلکه واکاوی گفتمان آمریکا ستیزی و موتوریک سیاسی فعال آنست که فعلاٌ خود را در کشور همسایه ما بطور واضحتری نشان میدهد.

سون تسو، استراتژ نامدار چین باستان میگوید یک ژنرال ورزیده آن ژنرالی است که  استراتژی و مغز حریف خود را نشانه بگیرد.  او در جای دیگر میگوید، یک ژنرال، اگر نیروی خود را بخوبی بشناسد و نیروی دشمن را هم بشناسد پیروزیش در پیکار حتمی است ولی اگر او فقط نیروی خود را بشناسد ولی از کم و کیف نیروی دشمن بیخبر باشد یا  برعکس، نیروی حریف را بشناسد ولی در ارزیابی نیروی خویش در اشتباه باشد، شانس او برای پیروزی ۵۰ ـ ۵۰ است و اگر او نه نیروی خود را بشناسد و نه نیروی حریف  خود را، هلاکتش حتمی است.

همه این این مقدمه برای این بود تا این سئوال را مطرح کنم : آنها که مدعی مبارزه با این رژیم هستند و بجای سر و مغز و استراتژی آن دائماً حاشیه عبا و قبای آنرا نشانه میگیرند اصلاً میدانند استراتژی رژیم در برخورد با مخالفینش مهر جامعه چیست؟ تا در برابر استراتژی سرکوبگری از سوی رژیم، استراتژی خود را برای آزادی و دموکراسی طرح و تدوین کنند؟  آیا هرگز این سئوال را بطور اسلوبی برای خود مطرح کرده اند که با خرده کاریهای بی بازده و حتی گاه زیانمند بیخود انرژی خویش را هدر ندهند و  دائماً شلیک هوایی نکنند؟

آیا این نیروها هرگز سرشان را از لاک خود بیرون کرده اند تا به یک ارزیابی جدی از نیرو و توان خود و مقایسه آن با نیرو و توان و امکانات رژیم بپردازند؟ تا این حق را بخود بدهند که ادعا کنند با رژیم مبارزه میکنند و مبارز هستند؟ آیا این مبارزان میدانند که آنچه آنها در صحنه این مبارزه به نمایش میگذارند  جز نمایش ضعف و علیلی اشان که موجب بالا بردن اعتماد بنفس رژیم شده و به آن در رصد کردن نیروهای مخالف و موافقش کمک میکند کار دیگری میکنند؟ آیا آنها هرگز از خود پرسیده اند که نمایش ضعیف آنها در صحنه پیکار برای آن دموکراسی مورد تفسیر و ادعایشان  فقط دنیا را به این نتیجه میرساند که برای رژیم ایران اسلامی گزینه ایی جدی  بجز خودش و از درون خودش وجود ندارد؟

آیا فلان مبارز درونمرزی که نامه های اعتراضی تند به مقام رهبری مینویسد که بّرد آنها  از دنیای مجازی فراتر نمیرود؛ کسی که علیه رهبر یا رژیم به دوئل شخصی پرداخته و نمایش اعتراضی فردی خیابانی میدهد میدانند که رژیم آنها را برای آن نامه نگاریها و نمایشات خیابانی بی خاصیت و بی نتیجه آزاد گذارده تا از این راه؛ هم بطور غیر مستقیم دامنه وسیع آزادی در نظام  را به دنیا نشان دهد و هم دیگرانی را که رژیم بنا به مصلحت بدانها اجازه چنین عرض اندامهایی را نمیدهد بی اعتبار سازد که برای مردم و ناظران  این سئوال پیش آید که چرا آنها همین کار را نمیکنند؟

تعداد سایتهای مخالف رژیم و رادیوهای و تلویزیونهای برون مرزی مدعی مخالفت با آن سر به هزاران میزند. اگر تعداد آنها از دهها هزار به صدها و میلیونها نمیرسد، نه اینکه ناشی از روحیه تشریک مساعی در بین ماهاست بلکه علت اینست که آن میلیونهای دیگر که از خود بلند گو و رسانه، حزب یا گروه  ندارند و نمیزنند، امکانات این کار را ندارند.

سخن آخر اینکه رژیم توانایی این را دارد که اولاً؛ برای همین گفتمان آمریکا ستیزی خود، بعنوان رکن اصلی دکترین امنیتی خویش، هم در جامعه خودمان و هم حتی فرا تر از آن، ذهنیت سازی وسیع توده ایی کرده و آنرا به ذهنیت و فرهنگ عامه تبدیل کند تا در گام  بعد، آن گفتمان و ذهنیت پرداخت شده و جا افتاده  را از طریق دستگاه هایی نظامی، شبه نظامی و امنیتی و بوروکراسی وسیع خود عملیاتی و اجرایی کند. یعنی هزاران میلیارد بودجه مملکت را صرف ارتش، سپاه، بسیج و دستگاه دیپلماسی و نظام آموزشی ای کند که وظیفه اصلی آن مبارزه با آمریکا در سطح فرهنگ سازی آن است و بموازات نهادینه کردن آن فرهنگ سازی سیاسی اعتقادی سرکوب نیروهایی است که در میهنمان برای افراد ملت آزادی و کرامت انسانی میخواهند.

تصور اینکه آمریکا ستیزی رژیم از سرکوبگری و استبداد آن جداست و میتوان آن یکی را تقویت یا نگاه داشت و با دومی رزمید تصوری است که فقط میتواند از جعبه جادوی چپِ آمریکا ستیز و ناسیونالیست مصدقی و جهان سومی بیرون بیاید.

آری! رژیم؛ قادر است اندیشه و طرح های فکری و ضد مرمی خود را اجرایی و عملیاتی کند ولی آیا مخالفان رژیم هم قادرند ذهنیت های خود را چه در دفاع از حقوق بشر یا دفاع از فلان اعدامی یا زندانی سیاسی عملیاتی و اجرائی کنند؟ آیا این طومارهایی که در دفاع از زندانیان سیاسی امضاء میشود و این مقالات تکرار اندر تکراری افشاگرانه ای که بُرد آنها  ازعرصه دنیای مجازی بیشتر نیست، قادرند یا قادر بوده اند ذره ایی نیروی میدانی و عملیاتی  برای مخالفان رژیم ایجاد  یا ماشین سرکوب آنرا کُند کنند؟

چند سال قبل، در بحبوهه سرکوب سبزها، بیش از ۷۰ سازمان، حزب و شخصیت سیاسی برون مرزی به یک مناسبت مهم  با صدور بیانه ایی از مردم دعوت  کردند تا در برابر دفتر سازمان ملل در بروکسل تظاهرات کنند. مجموع تعداد افرادی که در این دعوت وسیعاً انعکاس یافته در شبکه های مجازی شرکت کرده بودند به ۴۵ نفر نرسید و قدر مسلم اینست در همان شهر بروکسل حد اقل چند هزار ایران مهاجری که  به بهانه های سیاسی و فقدان آزادی در کشور از دست رژیم در رفته اند زندگی میکنند.

بنظر من نشانه گرفتن مغز و استراتژی رژیم روضه خوانی بر جنایات روزانه یا فسادهای آن نیست که اهمیت ناچیز آنها باقی است؛ اموری که گوشهای مردم بدانها  دیگر چنان عادت کرده  که حساسیت خود را نسبت به آنها از دست داده اند، بلکه هدف گیری این آمریکا ستیزی  و شکستن تابو و قداست آن که تنور مشروعیت رژیم را همچنان گرم نگاه میدارد عمده ترین کاریست که از پس  مخالفین پراکنده رژیم برمیاید.

کرنش، تسلیم و سکوت در برابرآمریکا ستیزی رژیم، نه نشانه ترقی خواهی بلکه نشانه تسلیم شدن به جّوی است که رژیم به جامعه تحمیل کرده است. شکستن طلسم آمریکا ستیزی یعنی درهم کوبیدن مهمترین ستون اتکای گفتمانی و ایدئو لوژیک آن.

هنگام آن رسیده است که بدانیم برخلاف دهه های گذشته، قرارگرفتن در جبهه آمریکا ستیزی مدال افتخاری نیست که کسی به سینه خود بیاویزد و سکوت در برابر مشوقان و مروجان آنهم جز ضعف، زبونی و بی مسئولیتی سیاسی نیست که مغایر ادعای مخالف بودن با رژیم است.  شلیک به آمریکا ستیزی، شلیک به جاه طلبی های هسته ایی، شلیک به جاه طلبی های منطقه ای رژیم یعنی جمجمه آنرا نشانه گرفتن. غیر از این هرچه هست شلیک هوائیست!


 Aswat Al Iraq *

9/13/2014 3:19 PM

BAGHDAD/ Aswat al-Iraq: Sons of Iraq Alliance and Hezbollah-Mujahidoun Bloc Secretary General Abbas al-Muhamadawi called Shiite and Sunni religious leaders and the Iraqi government to refuse the presence of foreign forces in Iraq under the pretext of combating terrorism

In a statement, he called the Iraqi government to realize the dangers to fight Da’ish gunmen by US soldiers and foreign mercenaries, which shall be a re-occupation of Iraq and move to divide it.

“In case foreign forces entered Iraq, I call honest resistance to kick them out”, he stressed.

He called his forces, which he dismantled lately, to join the regular governmental forces.



URGENT: Evidence of corruption at Interior Ministry

uncovered by COI

September 17, 2014 by Amre Sarhan No Comments

2014 9 16 22 0533945463 339x480 URGENT: Evidence of corruption at Interior Ministry uncovered by COI

COI’s uncovered ministerial order

Baghdad ( The Iraqi Commission of Integrity (COI) uncovered a new corruption case involving the Interior Minister’s Deputy Adnan al-Asadi, Hamid al-Najar, and a corruption icon of Saddam’s regime, Asil Tabra.

The COI uncovered that the Interior Minister’s Deputy Adnan al-Asadi issued a ministerial order in consent of the former deputy at this time to exclude Sama’a Ardul Watan Company which belongs to Asil Tabra from the standard conditions of tender and contract and allow his company an exclusive tender to buy 6,000 Ford F-350 vehicles. The contract shows the price of the vehicles as $55,000 per car, however the car was being sold in Baghdad for $35,000, which indicates the price difference of selling 6000 vehicles; $120,000,000 was basically shared in illicit kickbacks among the people who had power at this time and controlled Iraqis’ lives.

جمهوری اسلامی؛ هم پدر و هم قابله داعش: بخش یک

Share Button

 و بدینسان مردم بی دفاع سوریه از بمبارانها و آتش شبانه روزی توپخانه رژیم به الله اکبر پناه بردند و جنبشی که با سرودهای شاد خود، حریت و دموکراسی را در آغاز هدف قرار داده بود گام بگام اسلامیزه  و رادیکالترشد و شهادت طلبی به هزینه پیکار با رژیمی تبدیل گردید که با تظاهرات مسالمت آمیز مردم با جنگنده بمب افکن پاسخ میداد.  در سرزمین بشار اسد فقط خدا قادر بوداین نامعادله ضد بشری را به تعادل و موازنه برساند. اما خدایی که فریاد رس و اکبر باشد در کار نبود تا کاری کند ولی خداوندگاران تهران و مسکو داعش را آفریدند تا سلاح را از دست ارتش آزاد سوریه بگیرد و آن توده میلیونی تظاهر کننده را نیز در سراسر منطقه دربدر کنند.


جمهوری اسلامی، رژیم اسد، حزب الله لبنان و رژیم پوتین آفریدگاران غولی شدند که از تابعیتآنها سربرتافت


بنظر من اگر آدم بخواهد در هوبت شناسی داعش دنبال فکتها و اسناد بگردد با هر درجه از امکانات اطلاعاتی هم که باشد این امکان که در دام شجره نویسهای ساختگی و گمراه کننده  و یا شایعه سازیهای هدفمندانه بیفتد کم نیست ولو اینکه شخص به اسناد مثلاً  CIA   یا MI6  هم دسترسی پیدا کند.

پس از انقلاب یک سازمان باصطلاح کمونیستیکه ظاهراً به اسناد ساوک دست یافته بود لیتس از ۸۰۰۰ ساوکی را انتشار داد که بعداً معلوم شد ساختگی و در آمیخته است.

رژیمهایی مانند رژیم ایران با امکاناتی که دارند براحتی   برای اهداف نفوز گرانه، اطلاعاتی و یا تخریبی و.. ، هوایت آفرینی، شخصیت سازی یا شخصیت سوزی میکنند.

با این مقدمه میخواهم بگویم که اولاً یک تحلیلگر سیاسی معمولی نه میتوانند دسترسی به اسناد و اطلاعاتی سری داشته یا تحلیل خود را  صرفاً بر اساس چنین اسنادی هم اگر دسترس باشند بنا کند باشد و نه چنین اسناد مفروضی کمک چندانی در نزدیک شدن شخص به هویت  و چهره پنهانی و واقعی یک فرد یا یک سازمان میکند مگر اینکه در یک چیدمان منطقی در کنار سابقه عملی و رویدادی سوژه  قرار داده شوند. از این روی من در این یاداشت که هدف آن کالبد شکافی پدیده پیچیده ای بنام داعش است توجه خود را به بستر پیدایش، تحلیل کردار، سابقه رویدادی این جریان و ویژگی فرایند شکل گیری آن که میتواند بازتاب هویت واقعی اش باشد متمرکز میکنم.

در اینکه کسی بنام إبراهیم عواد إبراهیم البدری القرشی السامرائی‎ وجود داشته و دارد که از اهالی سامره است ودر جریان شکل گیری و شورش القاعده  درعراق علیه آمریکا به یکی از رهبران القاعده در آنجا تبدیل گردیده بوده و لقب ابوبکر البغدادی را بر خود نهاده است شکی نیست. در این اینکه چنین شخصی چند سال در زندان واحدهای نظامی آمریکا در عراق هم بوده است هم شکی نیست ولی در اینکه آن ابوبکر البغدادی ای که از زندان آزاد شده است همان ابوبکر البغدادی القاعده ایی، با همان اعتقادات قبلی بوده است یا نه جای پرسش و تردید منطقی است، مانند بسیاری موارد زندانیان سیاسی و عقیدتی که فشار زندان و تهدیدات دائمی موجب  تسلیم ودگردیسی آنان میشود. چنین تردید  منطقی و احتیاط آمیزی را فقط  رفتار پس از آزادی طرف (اگر آن رفتار با دقت مورد کنترول قرار گیرد) میتواند برطرف کند. این فرمول را برای ارزیابی همه موارد دستگیریهای امنیتی و سیاسی میتوان بکار برد و نباید فراموش کرد که همه  سرویسهای اطلاعاتی، جاسوسی و ضد جاسوسی دنیا در چهار چوب محدودیتهای قانونی و اداری و یا آزادی عمل خود، بیشترین عضوگیریهای خود را از بین گرفتارشدگان در دام خویش میکنند. دیکتاتورهای فاشیستی و کمونیستی در این زمینه بنحو برجسته ایی نمونه وارند. زیرا دست آنها برای خُرد و نابود کردن فیزیکی و یا شخصیتی قربانیانشان بسیار باز است، نظارت جدی قضائی بر آنها نیست و از اهرم ترس و تهدید و بخشش حد اکثر استفاده را برای اهلی  و رام سازی قربانیان خود میکنند. در چنین چهار چوبی است که من به کالبد شکافی داعش میپردازم.

سه سال و نیم پیش که انقلاب سوریه آغاز شد، در آنجا نه خبری از داعش بود و نه از القاعده. جنبش اعتراضی میلیونی مردم را مانند دوران انقلاب بهمن خودمان؛ سازمانهای چپ، ملی و اسلامی (عمدتاً اخوان المسلمین) آن کشور سازمان میدادند. نقش اسلامگرایان از جمله قویترینشان (اخوان المسلمین) در این جنبش آنقدر ضعیف بود که در جریان تشکیل نخستین ائتلاف انقلابی بنام شورای ملی سوریه، که با نشست گروهی از سوری های مخالف رژیم  در ترکیه تشکیل گردید یک شخصیت آکادمیکی چپ ـ ملی بنام برهان غلیون را به دبیری شورا برگزید.

با اسلامیزه شدن متعاقب و تدریجی جنبش، چهره های بعدی به تدریج از بین اسلامگرایان نزدیک به اخوان برگزیده و نفوذ اخوان بر این جریان بیشترو بیشتر شد.

کمک پشت جبهه ایی ترکیه  و قطر هم به جریان اخوانی در جنبش در این راستا تأثیر گذاری خود را میکرد. در عرصه میدانی هم، با وسعت یافتن جنبش ضد رژیم، نقش بسیجگرانه نمازهای جمعه در شهرهای شمالی سوریه مانند حما، درعا، حمص و دیر الزور بیش از پیش بیشتر و همراه با آن، شعار الله اکبر بر جنبش ضد اسد که با مطالبات مسالمت جویانه و شعارهای دموکراتیک آغاز شده بود چیره و راه برای ورود نیروهای  اسلامی افراطی تر از یکسو و حاشیه رانی سکولارها از سوی دیگر هموار تر شد.

بموازات تظاهرات میلیونی پس از نماز جمعه ها و شدت یابی سرکوبگری تظاهرات، رژیم اسد باند فاشیستی شبه نظامی خود بنام شبیحه را به جان مردم معترض انداخت که این باند بعلت غیر رسمی بودنش تقید و الزامی نسبت به رعایت کمترین ضوابط حقوقی و قانونی از خود نشان نمیداد: این باند هم میکُشت، هم سر و زبان میبرید و هم در بسیاری موارد به قربانیان جوان خود خود تجاوز  هم میکرد.

بعلت از کنترول خارج شدن این تظاهرات میلونی از دست رژیم و شبه نظامیان شبیحه آن، رژیم اسد؛  ارتش را با  توپخانه، نیروی زرهی، هلیکوپترهای توپدار و حتی بمب افکنهایش علیه معترضین بمیدان آورد و از گلوله باران توپخانه ایی تا بمباران هوایی معترضین؛ از هیچ چیز فروگذار نکرد. چنین استفاده وسیعی از ارتش  و تجهیزات سنگین در سرکوب مردم که در تاریخ دنیا بی سابقه بود منجر به جدایی بسیاری از ارتشیان میهن پرست و حتی در عالیترین سطوح فرماندهی و ستادی از رژیم و تشکیل ارتش آزاد سوریه توسط آن جدا شدگان گردید.

سرهنگ حسین هرموش افسر توپخانه، اولین افسری بود که از رژیم جدا شده  و در ترکیه طی یک کلیپ ویدئویی تصمیم خویش را به پیکار علیه رژیم اسد اعلام کرد. بعد از وی سرهنگ ریاض الاسعد  افسرخلبان، به ترکیه گریخت و به  گروه کوچک سرهنگ هرموش پیوست که به اتفاق تعدادی دیگر از ارتشیان میانی یا دونپایه؛ ارتش آزاد سوریه FSA را پایه گذاری کردند.

.  در همین مرحله پایه گذاری FSA؛ سرهنگ هرموش به دامِ نفوذیهای اطلاعاتی رژیم اسد  در ترکیه افتاده، ربوده شده و به دمشق برده شد. او زیر شکنجه؛ نخست به اعترافات تلویزیونی واداشته شده  و سپس اعدام شد .

دیدن ویدئو کیپ ها از خود مطلب کمتر گویا تر نیستند. 

سرهنگ دوم حسین هرموش در حال اعلام جدایی از ارتش بشار اسد و تأسیس ارتش آزاد سوریه

سرهنگ دوم حسین هرموش پس از ربوده شدن از ترکیه در حال اظهار پشیمانی در تلویزیون رژیم دمشق

او روز بعد از این صحنه تلویزیونی بنا به اطلاعیه خود رژیم دمشق به جوخه اعدام سپرده شد و میتوان گفت ای کاش تیرباران شده بوده باشد زیرا در دستگاه بشار اسد نحوه اعدام هم بخشی از انتقامجویی آن از مخالفینش میباشد که مرگ را صد چندان زجر آور میتواند بکند.

سرهنگ دوم حسین هرموش در حال اعلام جدایی از ارتش بشار اسد و تأسیس ارتش آزاد سوریه

و بدینسان مردم بی دفاع سوریه از بمبارانها و آتش شبانه روزی توپخانه رژیم به الله اکبر پناه بردند و جنبشی که با سرودهای شاد خود، حریت و دموکراسی را در آغاز هدف قرار داده بود گام بگام اسلامیزه  و رادیکالترشد و شهادت طلبی به هزینه پیکار با رژیمی تبدیل گردید که با تظاهرات مسالمت آمیز مردم با جنگنده بمب افکن پاسخ میداد*. در سرزمین بشار اسد فقط خدا قادر بوداین نامعادله ضد بشری را به تعادل و موازنه برساند. اما خدایی که فریاد رس و اکبر باشد در کار نبود تا کاری کند ولی خداوندگاران تهران و مسکو داعش را آفریدند تا سلاح را از دست ارتش آزاد سوریه بگیرد، جنبش را جهادی کرده  و به ضد جنبش تبدیل کنند و آن توده میلیونی تظاهر کننده را هم نیز در سراسر منطقه دربدر کنند.

گزمه های رژیم اسد زبان خواننده این رپ ابراهیم القاشوش را از بیخ گلویش و گلویش را بگناه خواندن این رپِ ضد بشار اسد بریدند و جنازه اش را در خیابانها انداختند

Burhan Ghalioun

برهان غلیون استاد در یکی از دانشگاههای فرانسه

* الشرق الاوسط

However, as the conference neared, the Iranian government requested that the Syrian government be invited to attend the summit in Jeddah. It was only normal that the host country, Saudi Arabia, rejected this request, as the continuing existence of the regime of Syrian President Bashar Al-Assad is one of the causes of the current crisis. If Assad had accepted the proposals of the Geneva I conference, ISIS wouldn’t even have been born, and much of the chaos, bloodshed and displacement of millions of people we see today would not have happened. It is also the Syrian regime that released Al-Qaeda prisoners and handed over poorly protected areas to ISIS in order to harm the Free Syrian Army (FSA). Above all, if ISIS has so far killed 5,000 people, then what of the 200,000 civilian victims the Syrian regime has killed?


مطلب ادامه خواهدد یافت

From Wikipedia, the free encyclopedia

Abu Bakr al-Baghdadi

Mugshot of Abu Bakr al-Baghdadi.jpg
Mugshot of al-Baghdadi during Camp Bucca internment, 2004
Caliph of the Islamic State[2]
Reign 29 June 2014 – present
Predecessor Office created
Emir of the Islamic State of Iraq and the Levant
In office 8 April 2013 – ۲۹ June 2014[3]
Predecessor Office created
Emir of the Islamic State of Iraq
In office 16 May 2010 – ۷ April 2013[3]
Predecessor Abu Omar al-Baghdadi
Spouse Saja al-Duleimi[4]
Full name
Ibrahim Awwad Ibrahim Ali al-Badri al-Samarrai
Arabic: إبراهیم عواد إبراهیم البدری القرشی السامرائی‎
(aka Abu Bakr al-Baghdadi
Arabic: أبو بکر البغدادی)‎
Born 1971 (age ۴۲–۴۳)[۵]
Near SamarraIraq[5]
Religion Salafist Sunni Islam[6]

Ibrahim ibn Awwad ibn Ibrahim ibn Ali ibn Muhammad al-Badri al-Samarrai (Arabic:إبراهیم ابن عواد ابن إبراهیم ابن علی ابن محمد البدری السامرائی‎), more commonly known by his nom de guerre Abu Bakr al-Baghdadi (أبو بکر البغدادی),[۷] is the Caliph of the self-proclaimed Islamic State—previously the Islamic State of Iraq and the Levant (ISIL) or the Islamic State of Iraq and al-Sham (ISIS)—located in western Iraq and north-eastern Syria.[8] He was formerly known as Abu Du’a (أبو دعاء).[۹] He has also used the aliases Amir al-Mu’minin Caliph Ibrahim[1][10] (أمیر المؤمنین الخلیفة إبراهیم) and, claiming descent from the prophet Muhammad,Abu Bakr Al-Baghdadi Al-Husseini Al-Qurashi (أبو بکر البغدادی الحسینی الهاشمی القرشی).[۱۱]

On 4 October 2011, the US State Department listed al-Baghdadi as a Specially Designated Global Terrorist and announced a reward of up to US$10 million for information leading to his capture or death.[12] Only the head of al-QaedaAyman al-Zawahiri, merits a larger reward (US$25 million).[13]

Abu Bakr al-Baghdadi
Allegiance formerly al-Qaeda[17]
Commands held Islamic State of Iraq (ISI)
Islamic State of Iraq and the Levant (ISIL/ISIS)
Islamic State (IS)
Battles/wars Iraqi Insurgency
Syrian Civil War
2014 Northern Iraq offensive

After the US invasion of Iraq in 2003, al-Baghdadi helped to found the militant group Jamaat Jaysh Ahl al-Sunnah wa-l-Jamaah (JJASJ), in which he served as head of the sharia committee.[16] Al-Baghdadi and his group joined the Mujahideen Shura Council (MSC) in 2006, in which he served as a member of the MSC’s sharia committee. Following the renaming of the MSC as the Islamic State of Iraq (ISI) in 2006, al-Baghdadi became the general supervisor of the ISI’s sharia committee and a member of the group’s senior consultative council.[16][18]

According to US Department of Defense records, al-Baghdadi was held at Camp Bucca as a ‘civilian internee‘ by US Forces-Iraq from February until December 2004, when he was recommended for release by a Combined Review and Release Board.[16][19] A number of newspapers have instead stated that al-Baghdadi was interned from 2005 to 2009. These reports originate from an interview with the former commander of Camp Bucca, Colonel Kenneth King, and are not substantiated by Department of Defense records.[20][21][22]

As leader of the Islamic State in Iraq[edit]

Public service announcement for the bounty (reward) of al-Baghdadi (aka Abu Du’a) from Rewards for Justice Program

The Islamic State of Iraq, also known as al-Qaeda in Iraq, was the Iraqi division of al-Qaeda. Al-Baghdadi was announced as leader of the ISI on 16 May 2010, following the death of his predecessor Abu Omar al-Baghdadi.[3]

As leader of the ISI, al-Baghdadi was responsible for masterminding large-scale operations such as the 28 August 2011 attack on the Umm al-Qura Mosque in Baghdad which killed prominentSunni lawmaker Khalid al-Fahdawi.[12] Between March and April 2011, the ISI claimed 23 attacks south of Baghdad, all allegedly carried out under al-Baghdadi’s command.[12]

Following the death of founder and head of al-Qaeda, Osama bin Laden, on 2 May 2011, in AbbottabadPakistan, al-Baghdadi released a statement praising bin Laden and threatening violent retaliation for his death.[12] On 5 May 2011, al-Baghdadi claimed responsibility for an attack in Hilla, 62 miles south of Baghdad, that killed 24 policemen and wounded 72 others.[12][23]

On 15 August 2011, a wave of ISI suicide attacks beginning in Mosul resulted in 70 deaths.[12] Shortly thereafter, in retaliation for bin Laden’s death, the ISI pledged on its website to carry out 100 attacks across Iraq featuring various methods of attack, including raids, suicide attacks, roadside bombs and small arms attacks, in all cities and rural areas across the country.[12]

On 22 December 2011, a series of coordinated car bombings and IED attacks struck over a dozen neighborhoods across Baghdad, killing at least 63 people and wounding 180. The assault came just days after the US completed its troop withdrawal from the country.[24]On 26 December, the ISI released a statement on jihadist internet forums claiming credit for the operation, stating that the targets of the Baghdad attack were “accurately surveyed and explored” and that the “operations were distributed between targeting security headquarters, military patrols and gatherings of the filthy ones of the al-Dajjal Army”, referring to the Mahdi Army of Shia warlord Muqtada al-Sadr.[24]

On 2 December 2012, Iraqi officials claimed that they had captured al-Baghdadi in Baghdad following a two-month tracking operation. Officials claimed that they had also seized a list containing the names and locations of other al-Qaeda operatives.[25][26] However, this claim was rejected by the ISI.[27] In an interview with Al Jazeera on 7 December 2012, Iraq’s Acting Interior Minister said that the arrested man was not al-Baghdadi, but rather a section commander in charge of an area stretching from the northern outskirts of Baghdad toTaji.[28]

As leader of the Islamic State of Iraq and the Levant[edit]

Al-Baghdadi remained leader of the ISI until its formal expansion into Syria in 2013, when in a statement on 8 April 2013, he announced the formation of the Islamic State of Iraq and the Levant (ISIL)—alternatively translated from the Arabic as the Islamic State in Iraq and Syria (ISIS).[29]

When announcing the formation of ISIS, al-Baghdadi stated that the Syrian Civil War jihadist faction, Jabhat al-Nusra—also known as al-Nusra Front—had been an extension of the ISI in Syria and was now to be merged with ISIS.[29][30] The leader of Jabhat al-Nusra, Abu Mohammad al-Jawlani, disputed this merging of the two groups and appealed to al-Qaeda emir Ayman al-Zawahiri, who issued a statement that ISIS should be abolished and that al-Baghdadi should confine his group’s activities to Iraq.[31] Al-Baghdadi, however, dismissed al-Zawahiri’s ruling and took control of a reported 80% of Jabhat al-Nusra’s foreign fighters.[32] In January 2014, ISIS expelled Jabhat al-Nusra from the Syrian city of Ar-Raqqah, and in the same month clashes between the two in Syria’s Deir ez-Zor Governoratekilled hundreds of fighters and displaced tens of thousands of civilians.[33] In February 2014, al-Qaeda disavowed any relations with ISIS.[17]

According to several Western sources, al-Baghdadi and ISIS have received private financing from citizens in Saudi Arabia and Qatar and enlisted fighters through recruitment drives in Saudi Arabia in particular.[34][35][36][37]

As Caliph of the Islamic State[edit]

On 29 June 2014, ISIS announced the establishment of a caliphate. Al-Baghdadi was named its caliph, to be known as Caliph Ibrahim, and the Islamic State of Iraq and the Levant was renamed the Islamic State (IS).[2][10] There has been much debate across the Muslim world about the legitimacy of these moves.

The declaration of a caliphate has been heavily criticized by Middle Eastern governments and other jihadist groups,[38] and by Sunni Muslim theologians and historians. Qatar-based TV broadcaster and theologian Yusuf al-Qaradawi stated: “[The] declaration issued by the Islamic State is void under sharia and has dangerous consequences for the Sunnis in Iraq and for the revolt in Syria”, adding that the title of caliph can “only be given by the entire Muslim nation”, not by a single group.[39]

In an audio-taped message, al-Baghdadi announced that ISIS would march on Rome in its quest to establish an Islamic State from the Middle East across Europe, saying that he would conquer both Rome and Spain in this endeavor. He also urged Muslims across the world to immigrate to the new Islamic State.[40][41]

On 5 July 2014, a video was released apparently showing al-Baghdadi making a speech at the Great Mosque of al-Nuri in Mosul, northern Iraq. A representative of the Iraqi government denied that the video was of al-Baghdadi, calling it a “farce”.[39] However, both theBBC[42] and the Associated Press[43] quoted unnamed Iraqi officials as saying that the man in the video was believed to be al-Baghdadi. In the video, al-Baghdadi declared himself the world leader of Muslims and called on Muslims everywhere to support him.[44]

On 8 July 2014, ISIS launched its magazine Dabiq. Its title appears to have been selected for its eschatological connections with the Islamic version of the End times or Malahim.[45]



زن مصر باستان در آئینه هنر

Share Button

 زن در مصر باستان:

سخمکا در سمت دیوانی در دربار مصر




اعجاز دین:

nahye az mokar

و چنین گشت پس از ۳۰۰۰  سال

Sekhemka statue should be part of history curriculum in UK: Campaign

Activist group launches a campaign to include the ancient Egyptian statue in a new section of the UK’s
national curriculum
Ahram Online from London, Saturday 13 Sep 2014

The ancient Egyptian funerary statue Sekhemka should have been included in a new section of the school curriculum in the UK, a campaign group has suggested.

With the start of the academic year early this month, British school children are set to learn about the history of the world through 100 objects from British museums, as part of the national history curriculum.

These objects include an Egyptian mummy and an Arabic encyclopedia of medicine.

It is hoped the range of artefacts, which are up to 700,000 years old, will help spark an interest for students aged 5 – 14.

The Save Sekhemka Action Group has asked for the 4,500 year-old statue to be included in the scheme, arguing that doing so “would have saved a unique and wonderful antique artifact for the UK.”

Egyptologists say the statue, believed to show Sekhemka with his wife Sitmerit, was found during the nineteenth century when the search for antiquities in Egypt gained pace.

It is believed one of the tombs discovered in the burial city of Saqqara at that time belonged to Sekhemka, who was an administrator in the Royal Court in the Old Kingdom during the Fifth Dynasty (2700BC-2250BC).

The invaluable statute, housed in Northampton museum for over 150 years, was sold two months ago to an unknown collector for £۱۵٫۷۶ million, despite an outcry both from international observers and from Egyptians.

Sekhemka was given by the Marquis of Northampton to Northampton Museum as gift in around 1870.

If the statue was a part of the educational scheme, it would have enhanced the reputation and attraction of Northampton’s museums and kept it safe from the present turmoil in the Middle East, the action group said in a letter to the Times.

The letter said that the public lost the statue “thanks to the inaction on the part of our large museums.”

The action group has spent the last two years trying to stop the sale, warning the public might not be able to view again if it were sold to a private collector.

“At any time during the last two to four years the British Museum, encouraged by other museums, could have broached the possible inclusion of Sekhemka in the History Project,” wrote Gunilla Loe, the group’s chair.

She reiterated that the legal agreement between Northampton Borough Council and Lord Northampton granting him 45 percent of the auction price in exchange for giving up his ownership claim to the statue in favour of the council is unethical.

Her group believes that selling the statute is “collective loss of a unique artifact that had given pleasure and awe and knowledge to generations of people.”

























اشغال ایران، سقوط رضاشاه: دکتر زیبا کلام

Share Button

پیش کامنت من: متأسفانه به برکت چیرگی دیسکورس اسلام سیاسی و چپ و ملی گرایی ایدئولوژیک شده، نوکر انگلیس معرفی شدن رضا شاه و نوکر آمریکا معرفی شدن پسرش محمد رضا شاه، به یک حکم و آیه غیرقابل پرسش در فرهنگ سیاسی عامه تبدیل شده است. هرچند چپ و اسلام سیاسی و ناسیونالیسم جهان سومی مصدقی آفریگار این مفهوم سازی ایدئولوژیک و طایفه گریاانه سیاسی بوده اند ولی این تصور ضد تاریخی راجع به خاندان پهلوی از طریق منابر آخوندها و تریبون مصدقی ها و چزوه های سیاسی چپها به ذهنیت چیره و سیاست ساز در جامعه تبددیل گریده است.

پارادوکس تاریخ در این اینست که در بیشترین موارد حتی مرگ، ورشکستگی، و بی اعتبار شدن این چنین ذهنیت سازانی، آن  ذهنیت و شعور کاذبی را که در جامعه شکل گرفته است از بین نمی برد بلکه این شعور کاذب مانند دیگر خرافه ها و تصورات نادرست تاریخی بعنوان یک فرایند مستقل  در فرهنگ عوام به حیات خود ادامه میدهد درست مانند امامزاده ایی که پس از مرگ نخستین شیادی که آنرا ساخته و برایش حدیث آفرینی و شجره سازی  کرده است دیگر کسی بخود جرئت نمیدهد تا تقُدس آن بزرگوار قُدسی مرتبت را مورد تردید قرار دهد ولو اینکه موجود دفن شده در آن مقبره معظم، یک خرمرده باشد که پوستش هم برای دباغی کنده شده باشد. یک علت این دیرپایی و سخت جانی امام زاده ها و مُقدسات سیاسی اینست که نه آن ورشکستگان یا شیادان هرگز فرصت می یابند حتی اگر بخواهند و اگر هم  سنتمایل باشند اشتباه خود را تصحیح کنند و نه آن شعور کرخت و ذهنیت عادتگرا سنت شده و غیر نقاد عامیانه جامعه حوصله واکاوی در این فرهنگ مغشوش و مغرضانه ساخته شده سیاسی را دارد. 

تلاشی که افرادی مانند دکتر زیبا کلام در روشنگری این گونه مسائل تاریخی شده میکنند شایسته ارجگذاری فراوان است ولی به لحاظ نتیجه، این تلاش مانند اینست که کسی بیاید و با دلیل و برهان بخواهد مردم را قانع کندکه آن پهلوانی ای که به رستم،  و آن زنازادگی که به شمر نسبت داده شده و میشود نادرست و غیر واقعی هستند. 

ح تبریزیان

دائی جان ناپلئون

برگرفته از سایت نویسنده

اشغال ایران، سقوط رضاشاه

روزنامه شرق۳ شهریور ۱۳۹۳

یقینا نه رضاشاه، نه دولتمردانش و نه هیچ‌یک از فرماندهان نظامی وی، تصور این را هم نمی‌کردند که متفقین به ایران حمله کرده و کشور را اشغال کنند. از این غیرقابل‌تصور‌تر آنکه انگلستان خواهان کناره‌گیری رضاشاه و تبعید وی از کشور شود. اما همه اینها در سوم شهریور ۱۳۲۰ اتفاق افتاد. زمینه‌های حمله متفقین به ایران از ماه‌ها قبل فراهم شده بود اما در حاکمیت دیکتاتوری و بسته رضاشاه- که فقط آنچه که مطابق میل وی بود اجازه انتشار می‌یافت- نه مردم و نه بدتر از آن امنای حکومت هیچ‌کدام متوجه خطری که به ایران نزدیک می‌شد نبودند. مساله اشغال ایران از زمانی مطرح شد که هیتلر و ژنرال‌هایش سرانجام تصمیم گرفتند به شوروی حمله کنند. اگرچه هیتلر با استالین، رهبر اتحاد شوروی، پیمان عدم تجاوز در جنگ‌جهانی دوم بسته بود، اما سرمست از موفقیت‌هایی که در اروپا به دست آورده بود ازیک‌سو و نفرت عمیقی که از ایدئولوژی کمونیسم حاکم بر شرق اروپا داشت، سرانجام به روسیه حمله کرده و باعث شد «جبهه شرق» به وجود آید. محاسبات اولیه فرماندهان رایش سوم درست از آب درآمد. ارتش آلمان بولدوزروار و به‌سرعت در شرق، شروع به پیشروی کرد. اوکراین در کمتر از چند هفته، کاملا به تصرف آلمان درآمد و ژنرال‌های فاتح هیتلر حتی در مسیر مسکو بودند. اما زمستان سرد و زودرس روسیه اندکی از سرعت آن ماشین جنگی غول‌آسا کاست. مصیبت بزرگ‌تر برای آلمان‌ها از زمانی شروع شد که وارد خاک اصلی روسیه شدند. محاسبات آلمان‌ها درست بود و آنان ظرف چندماه، ارتش بزرگ شوروی را در زمین و هوا عملا از بین برده و زمینگیر کرده بودند اما آلمان‌ها یک اشتباه کوچک داشتند؛ دفاع روس‌ها از انقلاب و وطنشان. میلیون‌ها زن و مرد روسی، دانشجو، کشاورز، کارگر، معلم و زنان خانه‌دار و… ارتش مردمی ایجاد کرده و در برابر ارتش آلمان دست به مقابله زدند. یک جنگ کلاسیک میان ارتش‌های آلمان و روسیه بدل شد به جنگی مردمی که از آن در تاریخ جنگ‌‌جهانی‌دوم به عنوان «جنگ میهنی» یاد می‌کنند.

زمستان هولناک روسیه به‌همراه «ارتش بزرگ میهنی»، موفق شدند تا در ابتدا پیشروی ارتش هیتلر را کند و به‌تدریج متوقف کنند. «پیشوا» که می‌خواست به قفقاز برسد و به منابع نفتی آن دست یابد با خشم، نیروهای بیشتری را به جبهه شرق گسیل کرد. این اقدام که از جبهه‌های دیگر صورت گرفت، باعث شد که برای اولین‌بار از آغاز جنگ، انگلیسی‌ها که در لاک دفاعی و زیر فشار خرد‌کننده ارتش آلمان قرار داشتند بتوانند نفسی بکشند. متفقین به‌سرعت دریافتند که به هر صورتی که شده باید جبهه شرق را تقویت کنند تا زمینگیرشدن ارتش آلمان همچنان ادامه یابد. تنها راه عملی موجود برای تقویت جبهه شرق از طریق ایران بود. صدهاهزارکیلو سوخت، دارو، غذا و تسلیحات سبک و سنگین از طریق خلیج‌فارس وارد ایران شده و از مرز دریایی بندرانزلی و مرز زمینی با جمهوری آذربایجان به قفقاز و نهایتا جبهه شرق و مرکز مقاومت روس‌ها در «لنینگراد» باید ارسال می‌شد. اما مشکل اینجا بود که حکومت ایران با وجود اینکه بی‌طرفی خود را از ابتدای جنگ به دول متخاصم اعلان داشته بود اما قلبا طرفدار آلمان بود. فی‌الواقع هم مقامات دولتی، هم سران نظامی و هم بسیاری از چهره‌ها و شخصیت‌های سیاسی ایران، به‌واسطه نفرت تاریخی از بریتانیا، از آلمان طرفداری می‌کردند. لندن از عمق نفرت رضاشاه به انگلستان آگاه بود و مقامات انگلیسی می‌دانستند با بودن رضاشاه، امکان کمک‌رسانی متفقین از طریق ایران عملا ناممکن خواهد بود. این فقط انگلیسی‌ها نبودند که نگران رضاشاه بودند. روس‌ها نیز به‌واسطه قلع‌وقمع کمونیست‌ها از جمله «گروه ۵۳ نفر» و اساسا سیاست سرکوبگرانه رضاشاه علیه فعالان و جریانات چپ، دل‌ خوشی از او نداشتند و کاملا موافق سرنگونی وی بودند. برخلاف تصویر و تصورات رایج در ایران که رضاشاه را عامل انگلستان می‌پندارند، روابط میان انگلستان و رضاشاه از همان اوایل سلطنت وی، بسیار سرد و خصمانه بود. به علاوه وی به‌شدت نسبت به انگلیسی‌ها سوءظن داشت. تمایل رضاشاه به آلمان بود و همین امر باعث شد تا در یک دهه آخر حکومت رضاشاه، هزاران آلمانی به منظور احداث راه‌آهن، ایجاد صنایع مدرن، راهسازی، ساختن دانشگاه تهران و سایر سازمان‌ها و وزارتخانه‌های دولتی و حتی طرح ایجاد یک ذوب‌آهن بزرگ در کرج، راهی ایران شوند. حضور آلمان‌ها در ایران بالاخص با شروع جنگ، روابط سرد و خصمانه میان رضاشاه و انگلستان را عمیق‌تر کرد.

هنوز سال اول جنگ به پایان نرسیده بود که لندن خواستار تقلیل و اخراج آلمانی‌ها از ایران شد اما پاسخ رضاشاه قاطع بود. وزارت خارجه رسما به لندن اعلام کرد ایران در جنگ، بی‌طرف است و آلمانی‌هایی که در ایران هستند هیچ فعالیت نظامی و جاسوسی نداشته و صرفا مشغول کارهای عمرانی هستند. اما لندن معتقد بود برخی از آنها عوامل نظامی و جاسوسی هیتلر بوده و ممکن است به دنبال اقدامات خرابکارانه در صنایع نفت ایران باشند که ارزش حیاتی برای بریتانیا داشت. اما رضاشاه همچنان روی ماندن آلمانی‌ها در ایران اصرار داشت. سرانجام تحت‌فشار، تعدادی از آلمانی‌ها را از ایران اخراج کرد اما سردی و تیرگی روابط با انگلستان همچنان ادامه داشت. مشکل دیگر رضاشاه آن بود که به دلیل حاکمیت نظام بسته پلیسی، هیچ اطلاع‌رسانی دیگری به جز آنچه که حکومت می‌گفت وجود نداشت. به علاوه به‌دلیل رعب و وحشت از رضاشاه و دستگاه امنیتی وی، اگر هم افراد و اشخاصی از طرق دیگر متوجه برخی از تغییر و تحولات واقعی شده بودند، نمی‌توانستند آن را بازگو کنند. حاصل این وضعیت در حقیقت دامان خود رضاشاه را گرفت. با اینکه پیشروی آلمان‌ها در جبهه شرق متوقف شده بود، اما در ایران بسیاری از جمله رضاشاه همچنان تصور می‌کردند که عن‌قریب آلمان‌ها از طریق گروزنی و داغستان به قفقاز رسیده و در مرزهای آذربایجان و گیلان ظاهر می‌شوند. در نتیجه و نهایتا وقتی متفقین به ایران حمله‌ور شدند، دست راست مقامات ارشد رژیم به دست چپشان می‌گفت که چه شده و چه باید بکنیم؟ هواپیماهای بمب‌افکن روسیه چند روز قبل از حمله نهایی به ایران روی شهرهای انزلی، رشت و آستارا اعلامیه ریختند و به مردم گفتند که حمایت حکومت ایران از آلمان نازی، مغایر با اصل بی‌طرفی اعلام شده و لاجرم متفقین مجبور شده‌اند که به ایران حمله کنند. در اعلامیه‌های دیگری که هواپیماهای انگلیسی و روسی روی شهرهای ایران می‌ریختند از مردم می‌خواستند که از پادگان‌ها و مراکز نظامی دوری جویند و از نظامیان ایران می‌خواستند که مقاومت نکرده و تسلیم متفقین شوند.

از همه دراماتیک‌تر، وضعیت رضاشاه بود. او کاملا از حمله متفقین غافلگیر شده بود. نیروی دریایی‌اش که در خلیج‌فارس علیه انگلیسی‌ها مقاومت می‌کرد، در کمتر از چندساعت به‌طورکامل نابود شد. سایر مراکز نظامی هم که مقاومت کردند با نیروی عظیم ارتش‌ انگلستان و روسیه، به سرعت مقاومتشان در هم شکسته ‌شد. «بولارد» سفیر متفرعن و متکبر انگلستان، حاضر نشد رضاشاه را که نامش لرزه بر اندام هر ایرانی می‌انداخت حتی ملاقات کند و توسط ذکاءالملک فروغی، رجل فرهیخته و ادیب ایران به رضاشاه پیغام داد که هر چه سریع‌تر استعفا داده و ایران را ترک کند. فروغی که پس از اعدام دامادش توسط رضاشاه، در جریان واقعه مسجد گوهرشاد، از سال‌های ۱۵-۱۳۱۴ به این سو، خانه‌نشین شده بود وظیفه دشوار انتقال پیام‌های سفیر به رضاشاه را داشت. رضاشاه که حالا مجبور شده بود برای دیدن فروغی به منزل وی برود، وقتی دریافت که باید هر چه سریع‌تر از سلطنت کناره‌گیری کرده و کشور را ترک کند (یعنی به تبعید برود) سعی کرد که حداقل موافقت بولارد را برای سلطنت ولیعهدش- محمدرضا پهلوی- بگیرد اما سفیر انگلستان با عصبانیت به رضاشاه پیغام داد که او در شرایطی نیست که بر سر آینده حکومت ایران چانه‌زنی کند. او به فروغی تاکید کرد به پادشاه ایران بگوید روس‌ها از منجیل گذشته و در نزدیکی قزوین هستند. اگر به تهران برسند به احتمال زیاد رضاشاه را به واسطه از بین بردن کمونیست‌های ایران، اعدام خواهند کرد و او باید هر چه سریع‌تر کشور را ترک کند.

سفیر انگلستان و متفقین که از عدم محبوبیت رضاشاه اطلاع داشتند درصدد ایجاد جمهوری در ایران بودند و فروغی را به عنوان نخستین رییس‌جمهور کشور انتخاب کرده بودند اما فروغی با نظر آنها موافق نبود. او که در اساس، رجلی وطن‌پرست بود، توانست بولارد را مجاب کند که اگر ایران جمهوری شود، عملا وحدت و یکپارچگی آن از بین می‌رود. از دید فروغی، سلطنت یکی از نمادهای وحدت ملی ایران بود و اگر سلطنت برچیده می‌شد معلوم نبود برخی از اقوام چقدر حاضر به تمکین از حکومت مرکزی تهران شوند. فروغی سمت نخست‌وزیری را پذیرفت، مجلس سیزدهم را که انتخابات آن چند ماه پیش از آن و در زمان رضاشاه برگزار شده بود تشکیل داد و ولیعهد جوان محمدرضا پهلوی ۲۰ساله به عنوان پادشاه کشور در برابر قرآن مجید، امام جمعه تهران و نماینده ملت، سوگند وفاداری یاد کرد. پادشاه جدید اما عملا کاره‌ای نبود و ارکان و نهادهایی که در دوران زمامداری پدرش، قدرت و اختیاراتشان را رضاشاه از آنها گرفته بود، حالا به‌سرعت قدرت و اقتداری را که در قانون اساسی برایشان پیش‌بینی شده بود باز می‌ستاندند. قوه‌قضاییه حالا داشت قوه‌قضاییه‌ای می‌شد مستقل، مجلس داشت حالا دیگر از زیر یوغ دربار بیرون می‌آمد و ایضا نخست‌وزیر و قوه مجریه خود راسا تصمیم‌گیری می‌کردند. به علاوه با برچیده‌شدن پلیس مخفی و امنیتی رضاشاه، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب و تشکل‌های سیاسی و بالاخره امکان برگزاری انتخابات آزاد، ایران وارد عصر جدیدی از تاریخ معاصرش شده بود. (برای اطلاع بیشتر از آنچه در این نوشتار آمد رجوع شود به صادق زیباکلام، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۲، انتشارات سمت، چاپ پنجم، سال ۱۳۸۸٫)


مریخ نورد و مریخ را ببینیم!

Share Button

Mars rover Curiosity reaches key destination; ‘new science ahead!

برای دیدن عکسهای بیشتر روی لینک CNN  بروید (کلیک کنید!)

By Suzanne Presto, CNN
(September 12, 2014 — Updated 0825 GMT (1625 HKT)
The Mars rover Curiosity does a test drill on a rock dubbed "Bonanza King" to see if it would be a good place to dig deeper and take a sample. But after the rock shifted, the test was stopped. The NASA rover has now spent two years on the red planet. Curiosity set off from Earth in November 2011 and landed nearly nine months later -- 99 million miles away. Click through to see more of its images.
Mars rover Curios

  • NASA’s Mars rover Curiosity has traversed more than five miles
  • Mount Sharp sits in the middle of a vast, deep crater
  • It’s hoped the multilayered mountain will reveal Mars’ ancient history

(CNN) — After roving across more than five miles of the Red Planet’s sometimes rough terrain, NASA’s Mars rover Curiosity has reached its primary destination: the base of a Martian mountain in the middle of a vast, deep crater.

Curiosity’s Twitter feed blared news of this triumphant arrival with the post, “I’m all about that base. Reached the base layer of Mt Sharp. New science ahead!” in a riff on Meghan Trainor’s ear worm.

Scientists chose Mount Sharp as the rover’s destination long before the roving lab launched from Cape Canaveral in November 2011 and touched down in August 2012.

The mountain’s layers are essentially records of the different chapters in the environmental evolution of Mars.

Mars exploration fast facts

Living up to its name, Curiosity explored the crater floor as it made its way to the base of Mount Sharp.

It’s already solved its primary mission objective, which is to determine whether the Martian environment could have been habitable to microorganisms. That answer is yes.

NASA says Curiosity found evidence on Gale Crater’s floor that a lake bed existed billions of years ago that offered fresh water, key ingredients for life and a source of energy for microbes.

Like all great journeys, the trip to this mountain was not without unexpected twists and turns.

Earlier this year, Curiosity’s team members had to change the rover’s route because sharp rocks were poking holes into four of the rover’s six wheels.


عراق؛ پس ازعزلِ مالکی

Share Button

اگر تصور شود که این پتانسیل سومالی شدن عراق هم  فقط ناشی از سقوط رژیم صدام است کاملاً مردود است زیرا دیکتاتوریهایی از نوع صدام، بشار اسد، قدافی و خامنه ایی فقط نقش یک درب آهنین محکم  بر دیگ انفجاری خود ساخته ی فرقه گرایی دینی و قومی را در کشور تحت حاکمیت خود بازی میکنند و نه سوپاپ تعدیل کننده این فرقه گرائیها و محو کننده تدریجی آنهارا و حتی برعکس، هرچه سلطه آهنین چنین دیکتاتورهایی در مملکت تحت فرمانروائی اشان بیشتر و کنترول آنها بر جامعه بیشترباشد خطر انفجار اجتماعی و متلاشی شدن ناگهانی آن جوامع بیشر میشود.

فدرالیسم فرقه ایی یا تشکیل دولت ـ ملت مدرن: عراق به کدام سوی میرود؟

تصویر واقعی تحولات جاری درعراق را نه از روی  رخدادهای و اتفاقات روزانه و مورد گزارش رسانه ای  بلکه در آن تغیرات و معادلاتی که در پس این اتفاقات مورد گزارش در حال شکل گیری هستند و این اتفاقات روزانه فقط بازتابی از آنهاست باید جستجو کرد.

خلاصه خبرها را میتوان چنین بازخوانی کرد. دولت فراگیر عراق تشکیل شد. بجز دو پست وزارت دفاع و وزارت کشور که مسئولیت نیروهای انتظامی و امنیتی را دارد تمام وزارتخانه های دیگر، وزرای خود را تأئید شده گرفتند. نهاد ریاست جمهوری که یک پست تشریفاتی است ۴ معاون گرفت. روی تعین دو وزیر برای وزارت دفاع و کشور بین فرقه های موئتلفه در دولت  ائتلافی وسیع کنونی هنوز توافقی صورت نگرفته است که این خود شکننده بودن تقسیم قدرت کنونی را نشان میدهد.

هواپیماهای آمریکایی از اربیل مقر جنگجویان دولت اسلامی در عراق و سوریه را هدف بمباران خود قرار خواهند داد. کنفرانس ده کشورعربی که با شرکت جان کری در جده برای هماهنگ سازی پیکارعلیه دولت اسلامی برگزار شد، بطور کلی ایران و سوریه را از روند این اتئلاف مهم کنار گذارد. امروز جان کری در مصاحبه با رادیو BBC در پاسخ مصاحبه گر آن رادیو، راجع امکان شرکت سوریه و ایران  در آن، گفت که سوریه خودش مستقیم و غیر مستقیم از طریق سرکوب نیروهای میانه رو، آفریننده این جریان تروریستی است و بحثی از شرکت آن در این ائتلاف نیست. در مورد ایران هم، او بطور قاطع مشارکت ایران در این ائتلاف را منتفی دانست و گفت ما با ایران روی برنامه هسته ایش مذاکراه و تعامل داریم ولی نه درمورد این ائتلاف و عملیات ضد تروریستی.

از سوی دیگر روسیه، ایران و دولت سوریه و حزب الله لبنان، هریک با زبان خود، ضمن تقبیح این کنار گذاشتن خودشان از ماجرا، هرگونه حمله هوایی بخاک سوریه را عملی تجاوز کارانه قلمداد کردند که تحمل نخواهد شد.

اولاً باید گفت آنچه از آن بعنوان تشکیل دولت فراگیر و فرا فرقه ایی در عراق نام برده میشود در واقع امر یک فدراسیونی از ملوکِ طوایفِ فرقه ایی است که قدرت را بر اساس موازنه ی موجود بین خود تقسیم کرده اند. این دولت یک دولت واحد ملی بمعنی تجلی جامعه شهروندی عراق نیست. این دولت یک کپی ناقص و متزلزل از حاکمیتی است که دهها سال است پس از جنگ دوم و کسب استقلال، در لبنان استقرار یافته است.

اگر تصور شود پس از سقوط صدام و فرقه ایی شدن ساختار دولت و حاکمیت توسط دولتهای شیعه بقدرت رسیده در اثر سقوط آن رژیم، استقرار دولتی (صرفنظر از چپ، راست و یا پان عرب بودنش) که بیان وجود و اراده واحد ملی و احاد ملت  بعنوان شهروندانش میبود ممکن بود تصوری توهم آمیز است.

۵۰ سال دیکتوری خشن سیاسی و ایدئولوژیک بر عراق، راه احزاب سیاسی ای که از آمادگی نسبی برخودار بوده تا پس از سقوط دیکتاتور بتوانند مردم را از درون شبکه های پولادین تعلقات فرقه ایی اشان بیرون کشیده و آنها را بر اساس حقوق شهروندیشان آرایش سیاسی دهند در عراق مانند سایر کشورهای مشابه بسیار ضعیف بود.  طایفه سالاران مذهبی و قومی در عراق، سقوط دیکتاتور را فرصتی یافتند تا ساخت و سازمان فرقه ای و طایفه ای خود را بعنوان یک سکوی پیش ساخته، وسیله عروج خود بر رأس قدرت  سیاسی سازند. این طایفه سالاران دینی و قومی کمترین نفعی در گسترش فرهنگ تحزبی و سازماندهی مدنی و دموکراتیک مردم نداشتند زیرا چنین سامانی کاملاً در نقطه مقابل قدرت یابی آنها بود. حتی رهبری فرقه های ضعیف و فرودست قومی و مذهبی هم ترجحیشان فرقه ایی شدن جامعه بود زیرا با فرقه ایی شدن  جامعه هریک از آنها بر رأس یک گروه  و قبیله قومی و مذهبی ولو کوچک و تحت ستم و فشار قرار میگرفتند که در غیر آن صورت اساساً شانسی برای  مطرح شدن سیاسی آنها در جامعه وجود نداشت.

بهر حال تا همینجا  و با اتفاقات اخیر ابتکار سیاسی تا حد بسیاری از دست رهبران شیعی عراق خارج شده و آنها مجبور به تقسیم قدرت و تعامل با سایر فرقه ها  شده اند جای خوشحالی بسیار داردزیرا لبنانیزه شدن بهتر ازانحصاری و  ولایی شدن ساختار قدرت در آن کشوراست. ضمناً جامعه فرقه ایی شده عراق بدون عبور از این مرحله انتقالی، نمیتواند جهشی به مرحله بعدی که ساختن و استقرار یک دولت مدرن است صعود کند زیرا با مقاومت گروههای امتیاز بری که در این ۱۲ سال شکل گرفته اند رو برو خواهد شد.

نکته بسیار مهم و درس آموزی که عراق امروز در برابر ما میگذارد اینست که اگر تصور شود؛  با وجود حاکمیت این  نیروهای سیاسی و فرقه ایی، نیروهای دموکراتیک در عراق قادر بودند بدون دخالت خارجی ها و مشخصاً آمریکا سپس عربستان، انگلیس و فرانسه از این گردنه تند دولت ملت ـ سازی  عبور کنند، تصوری مطلقاً باطل است. اگر همین امروز هم جان کری و آن چند صد نظامی آمریکایی از عراق خارج شوند و آمریکا پای خودش را از صحنه سیاسی عراق بیرون بکشد، در فردای امروز جنگ سرد و گرم فرقه ایی آغاز و ظرف مدتی کوتاه عراق به یک سومالی دوم مبدل خواهد کرد.

در چنین رابطه ایی است که ناسیونالیسم قلابی، نازل و عوامگرایانهِ آمریکا ستیزی به اصلی ترین محور فلسفه سیاسی و دکترین امنیتی رژیم های دیکتاتوری پیش گفته تبدیل گردیده است. ضدیت همه این رژیمها با آمریکا فقط بخاطر خطری است که از ناحیه آن، رژیمشان و نه مملکت تحت حاکمیتشان را تهدید میکند. این رژیمها هرگز نمیتوانند به سیاست آمریکا ستیزانه خود پایان دهند زیر در آنصورت بن شاخه ایی که  خود روی آن نشسته اند را اره میکنند.

اگر تصور شود که این پتانسیل سومالی شدن عراق هم  فقط ناشی از سقوط رژیم صدام است کاملاً مردود است زیرا دیکتاتوری هایی از نوع صدام، بشار اسد، قدافی و خامنه ایی فقط نقش یک درب آهنین محکم  بر دیگ انفجاری خود ساخته ی فرقه گرایی دینی و قومی را در کشور تحت حاکمیت خود بازی میکنند و نه سوپاپ تعدیل کننده این فرقه گرائیها و محو کننده تدریجی آنهارا و حتی برعکس، هرچه سلطه آهنین چنین دیکتاتورهایی در مملکت تحت فرمانروائی اشان بیشتر و کنترول آنها بر جامعه بیشترباشد خطر انفجار اجتماعی و متلاشی شدن ناگهانی آن جوامع بیشر میشود.

از رویدادهای بویژه امروز عراق، سوریه و لیبی میتوان به این نتیجه گیری عام رسید که این گونه جوامع آسیب دیده از دیکتاتوری، تا حدود بسیار زیادی پتانسیل خود سازی با اتکاء صرف به امکانات داخلی را از دست داده اند. لیبی تحت حاکمیت قذافی، عراق تحت حاکمیت صدام و ایران کنونی به ترتیب نسبت به دوران؛ فیصل در عراق، شاه سنوسی (ملک ادریس) در لیبی، شاه در ایران و نیکلای دوم در روسیه؛ در درون کشور تحت حاکمیت خود، خواسته و یا ناخواسته، میزانی از امکان رشد و نضج سیاسی و سازمانی را به جریانهای بالقوه بدیلی که در شرایطی بحرانی، میتوانستند ملت را بسیج کرده و کنترول اوضاع را در دست بگیرند را میدادند حال آنکه دیکتاتوریهای اخیر برخاسته از موج غرب ستیزی دوران مبارزات ضد استعماری( اغلب ابزارگرایانه) با امشی کردن همه مدعیان سنتی و شناخته شده قدرت، که اتوریته اجتماعی و سیاسی اشان برخاسته از کار برد زور نبود بلکه ریشه در قدمت تاریخی، جایگاه و ریشه اجتماعی، فرهنگ جامعه و گفتمان آنها داشت، راه فرقه گرایی امروزی را در خاورمیانه و بیشتر کشورهای اسلام زده آفریقا هموار کردند.

در روسیه امروز هم که وضعیتی مشابه با مدل دیکتاتوریهای خاور میانه ایی یافته است، آنچه میتواند جلو خودکامگی پوتین را بگیرد نه اپوزیسیون سیاسی تّحزبی و پارلمانی بلکه اسلامیسم چچنی و داغستانی و ماوراء قفقاز است. پوتین شانس رشد هر گونه اپوزیسیون نقش آفرین سالمی را، که در صورت سقوط او بتواند کشور را نجات داده مدیریت کند را از روسیه و مردم آن گرفته است. اینست آن تفاوت بسیار مهمی که استبدادهای سلطانی قدیم را از دیکتاتوریهای بی بته جدید که بعلت فقدان اتوریته سنتی جز اعمال خشونت محض؛ ابزاری برای حفظ قدرت خویش ندارند متمایز میسازد.

هانا آرنت،* فیلسوفه مشهور سده گذشته آلمان میگوید که اتوریته های سنتی در جوامع بشری؛  در دوران مدرن، یا با دموکراسی زوال میابند و یا با استبداد مطلق فردی (تیرانی)** از بین میروند. من این گفته آرنت را با زبان خود بگونه دیگری بیان میکنم:

زنان تمام جوامع مختلف بشری  روزی به آزادی جنسی و جنسیتی میرسند، یا از راه توسعه فرهنگی و مشارکت در فعالیت اجتماعی ـ اقتصادی مانند زنان اسکاندیناوی یا از طریق توسعه فحشاء مانند تایلند و ایران. اولیها، تابوهای جنسی و مردسالاری را با رشد فرهنگ انسانی خود و تحت تأثیر توسعه بازار کار بتدریج از بین میبرند و دومیها با درهم شکستن قهری تابوهای جنسی و جنسیتیِ دین و سنت آفریده و تبدیل جامعه به فاحشه خانه ای بزرگ.

*Mellan det förfluna och framtiden

چاپ و ترجمه سوئدی ص ۱۰۷ ـ ۱۱۴

** Tyranni استبداد و دیکتاتوری مطلقه فردی


سخنرانی اوباما چه پیامی داشت؟

Share Button

علنی سازی نمایان هماهنگی نظامی، اطلاعاتی و سیاسی آمریکا و این دولتهای عربی بخودی خود یعنی پیام پایان دوران گفتمان تقابل غرب و اعراب منطقه. اهمیت این تثبیت کردن و عادی سازی همسوئی با آمریکا را ازینجا این میتوان دید که حتی جریانهای افراطی آمریکا ستیز منطقه از قبیل حماس و حزب الله لبنان و ایران*، حد اقل تا کنون، کلامی  اعتراضی در نفی و نقد این رسمیت دادن به حضور نظامی فعال آمریکا، آنهم در نقش رهبری کننده کل عملیات ضد تروریستی بر زبان نراندند.  همپیمانی استراتژیک آمریکا با عربستان و امارات نکته تازه ایی نیست ولی عملیاتی کردن آن بصورت نظامی و دادن نقش رهبری منطقه ایی به آمریکا یعنی درهم کوبیدن گفتمان آمریکا ستیزی.

سخنرانی دیشب اوباما، آغاز یک موج قدرتمند تحول آفرین ژئوپولیتک و ژئو استراتژیک در منطقه.

بیشک سخنرانی دیشب اوباما اهمیتی تاریخی داشت ولی این اهمیت نه در خود سخنرانی که محتوای آن قابل پیش بینی بود بلکه معنا و مفهوم آن در متن تغیرات ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیکی  میباشد که نه از دیروز و نه با این سخنرانی بلکه با بهار عربی آغاز شد. بهار عربی که درآغاز علیه حکومتهای غربگرای منطقه آغاز شده و توسط اسلامگرایان رنگا رنگ تسخیر شده بنظر میرسید در پروسه تکاملی خود، در تونس، مصر، لیبی و امروز در عراق و فردا در سوریه به یک آرایش سیاسی و استراتژیک جدید در این کشورها  منجر گردید که نه علیه غرب، آمریکا و حتی اسرائیل بلکه ائتلافی رسمی و غیر رسمی علیه اسلام سیاسی ـ ایدئولوژیک و ناسیونالیسم ساختگی ضد غربی از نوع آنچه در سوریه حاکم است و در لیبی قذافی حاکم بود.

نکات قابل تآمل زیادی در سخنان اوباما بود که تک تک آنها قابل بسط و تفسیر است ولی من بهتر دیدم این نکات را که  نشریه داگنز نرینگ لیو نروژ آنها بنحو دقیقی برگزیده را در اینجا بیاورم. ولی این فهرست ساده که نکات مهم سخنرانی را نشان میدهد روانشناسی پنهان و زمینه های سیاسی در آنرا بخوبی نمی نمایاند. بنظر من اهمیت این روانشناسی و کلاً فضای مقدم حاکم بر صحنه سیاسی منطقه و دنیا که این سخنرانی بر اساس فرمولبندی گریده، نه تنها کمتر از نکات ابراز شده اهمیت ندارد بلکه در واقع  بیان آن تغیرات مهمی میباشند که طی مدتی طولانی شکل گرفته است و ظهور داعش فقط نمود اوج طبیعی  این تغیرات میباشد.

روانشناسی حاکم بر سخنرانی اوباما حاکی از اقتدارو اعنتماد بنفسی بود که نشان میدهد رهبری آمریکا با سنجش دقیق توازن نیرو به میدان آمده است. اوباما ساعتی قبل از ایراد سخنرانی اش با پادشاه عربستان مشورت کرده بود و پس از سخنرانی هم دوباره با عربستان و پادشاه اردن مذاکره و مشورت کرد و این شور و مشورت چنان انعکاس رسانه ایی یافت که بوضوح میتوان دید برخلاف گذشته همکاری عر بستان و سایر دولت عرب منطقه، نه تنها در پرده پنهانکاری گذارده نمیشود بلکه بسیار علنی وحتی فضا سازانه انجام میشود.

علنی سازی نمایان هماهنگی نظامی، اطلاعاتی و سیاسی آمریکا و این دولتهای عربی بخودی خود یعنی پیام پایان دوران گفتمان تقابل غرب و اعراب منطقه. اهمیت این تثبیت کردن و عادی سازی همسوئی با آمریکا را ازینجا این میتوان دید که حتی جریانهای افراطی آمریکا ستیز منطقه از قبیل حماس و حزب الله لبنان و ایران*، حد اقل تا کنون، کلامی  اعتراضی در نفی و نقد این رسمیت دادن به حضور نظامی فعال آمریکا، آنهم در نقش رهبری کننده کل عملیات ضد تروریستی بر زبان نراندند.  همپیمانی استراتژیک آمریکا با عربستان و امارات نکته تازه ایی نیست ولی عملیاتی کردن آن بصورت نظامی و دادن نقش رهبری منطقه ایی به آمریکا یعنی درهم کوبیدن گفتمان آمریکا ستیزی.

بعنوان خاتمه این پیش کامنت یادآوری ۳ نکته  را لازم میدانم:

۱ ـ صرفنظر از اینکه داعش یک لولوی ساختگی یا یک هیولای واقعی باشد تردیدی نیست که به یک چالش جدی برای اسلام محافظه کار و القاعده به رهبری الظواهری هم تبدیل شده است، چالشی که به آمریکا و سرویسهای اطلاعاتی غربی فرصت میدهد تا در فضایش مانور داده و هریک از این دو را علیه دیگری و هردو را با اسلام محافظه کار بکار گیرند.

۲ ـ تا آنجا که به مملکت خودمان مربوط میشود باید با رجوع به تاریخ معاصر گفت؛ جریان چپ اگر یک خدمت به میهنمان کرده باشد، آنهم دادن پرچم آمریکا ستیزی به دست اسلامگریان است که در فضای بوجود آمده پس از بهار عربی، دیگر به قوزی بزرگ شونده و کمر شکن برای رژیم تبدیل شده است که نه قابل برداشتن است و نه دیگر بیش از این قابل تحمل. برداشتنش میکُشد و حملش هم بنحو کشنده ای کمرشکن شده است.

پیش از انقلاب اسلامیستهای رادیکال تلاش داشتند پرچم چپ و حتی مارکسیسم را از دست چپها بگیرند و پس از انقلاب،چپ های حکومتی و بسیاری هفت رنگان سیاسی حکومتی برای خلع سلاح کردن چپها، پرچم آمریکا ستیزی را از دست آنها بزور گرفتند که امروز به این قوز کشنده تبدیل گریده است. میتوان گفت اگر هیچ چیزی رژیم را در آینده از پای در نیاورد، آمریکا ستیزی به ارث رسیده به آن،  در بن بست تاریخی و سیاسی خود آنرا خواهد کشت.

۳ـ من بارها پس از بهار عربی نوشته ام که دوران پسا بهارعربی را میتوان دوران پیروزی “اسلام آمریکایی” در منطقه و در جهان اسلام دانست. منظور من از کار برد این عنوان خمینی ساخته یادآوری تاریخ آنهم میباشد.

بنظر من هیچ تعبیری به اندازه اسلام میانه رو یا اسلام دموکراتیک غلط انداز و گمراه کننده نیست. اسلام دموکراتیک و غیر دموکراتیک ندارد و کلا مفهوم دموکراتیک یک مفهوم سیاسی و تاریخی است و گفتمان دین گفتمانی اعتقادی و ایمانی که چه خدا باور باشیم چه خدا ستیز، الصاق دموکراتیک و میانه روی به هر دینی از جمله اسلام هم مغشوش سازی مفهومی دین است و هم سیاست .  این یک به پاردایم اعتقاد و  دین و آن یک به پارادایم سیاست و تاریخ متعلق اند. همه ادیان در ذات خود آمرانه اند و با آمریت با بندگان سخن میگویند. من هیچ ایرادی هم در این امر نمی بینم که فردی خود را به لحاظ دنیای معنوی خویش تسلیم پروردگار خود کند. ولی در زندگی اجتماعی و در ارتباط با هزاران هزار یا میلیونهای دیگری که هریک درک خود را از دین و دنیاا دارند، انسان باید در رابطه اجتماعی اش عرفی زندگی کرده و تابع قوانین عرف باشد. از این زوایه بنظر من تفاوت ماهوی بین حکومتی مانند ایران، القاعده، ترکیه، داعش و پاکستان که هریک مدعی نوع خاصی از دینمداری هستند نیست. من این حکومتها و جریاناتی از قماش اخوان المسلمین، داعش و القاعده را تماماً نمود های گوناگونی از اسلام و دین ایدئولوژیک و سیاسی شده میدانم که نقش مخرب و ارتجاعی دارند، چه میخواهد بصورت حزب عدالت و توسعه شبه دموکراتیک اردوغان باشد چه اسلامی شیعی ولایی ایران و یا القاعده و.. . در برابر این اسلام ایدئولوژیک، اسلام اعتقادی نوع عربستانی و اماراتی و الاحضری قرار دارد. من اسلامی از این نوع دوم را بازدارنده توسعه  و دموکراسی نمیدانم هرچند بنظر غیر مدرن و حتی متحجر مینمایند. من فکر نمیکنم بخش خیلی زیادی از مردم آمریکایی که یک جامعه دموکراتیک هم است از مردم عربستان  خیلی کمتر مذهبی هستند. بر این اساس من اسلام عربستانی و حکومت آنکشور را حتی مسجد سازیهایش را در اروپا و اقیانوسیه و آمریکا، علیه اسلام سیاسی میدانم که ارتجاعی و در ذات خود فاشیستی و تروریستی است.

در لحظه نگارش این یاداشت گوینده BBC یک مصاحبه مستثیم با یک تحلیلگر سیاسی عراقی داشت که او گفت مردم عراق از شیعه و سنی خواهان دخالت آمریکا در فرانید سیاسی و بحران امنیتی جاری  در عراق  هستند. او گفت تنها جریانی که به دخالت امریکا اعتراض کرده است جریان مقتدا صدر است.

هشت نقطه کلیدی از سخنرانی اوباما

داگنز نرینگ لیو نروژ

۱ ـ حمله هوایی سیستماتیک علیه داعش در عراق و سوریه.

۲ ـ یک “ائتلاف وسیع” مرکب از متحدین اروپایی و خاورمیانه ایی بشمول عربستان سعودی در این حملات شرکت خواهند داشت.

۳ ـ شرکت نیروهای زمینی آمریکا در عملیات منتفی است ولی اوباما تعداد چند صد سرباز به منطقه اعزام خواهد کرد تا نیروهای محلی را آموزش دهند.

۴ ـ تقریباً از هر ۳ آمریکایی دو نفر از حمله نظامی به دولت اسلامی پشتیبانی میکند.

۵ ـ اوباما این عملیات را مشابه عملیات ضد تروریستی علیه تروریستهای یمن و سومالی میداند.

۶ ـ ولی سفیران کشورهای امارات عربی در ایالات متحده، هشدار میدهند که مباد چنین تصور شود که میتوان دولت اسلامی (ISIS) را بدون اینکه به  منابع مالی  و شبکه ایدئولوژیکی که انرا پشتیبانی میکند حمله کرد از بین برد.

۷ـ کارشناسان میگویند حل و جمع و جور کردن بحران در عراق بدون اینکه مقدم بر آن تکلیف سوریه روشن شود غیر ممکن اسست.

۸ ـ  سخنرانی شب گذشته، بطور کلی در آمریکا مرود تأئید و استقبال قرار گرفتبا یک استثناء.

رهبر محافظه کاران کنگره، جان بونر در باره سخنرانی اوباما گفت: ـ  حمله هوایی همراه با افزایش کمک به نیروهای عراقی و پیکار جویان سوری کافی نیست.

آقای بونر میگوید: ـ اینها میتوانند  سالها بطول انجامند تا مانع پیشروی دولت اسلامی در عراق و سوریه گردند.

او میافزاید یک سخنرانی یک استراتژی نیست.


Åtte nøkkelpunkter fra Obama-talen

Publisert: 11.09.2014 — ۰۵:۲۸ Oppdatert: 11.09.2014 — ۰۶:۱۸

Nøkkelpunkter fra talen ifølge en rekke amerikanske medier:

1. Systematiske luftangrep mot ISIS i Irak og Syria.

2. En “bred koalisjon” av allierte i Europa og Midtøsten vil delta i angrepene, deriblant Saudi-Arabia.

3. Amerikanske bakkestyrker er utelukket, men Obama vil sende noen hundre ekstra soldater til området for å trene lokale styrker.

4. Nesten to av tre amerikanerne støtter et militært angrep mot ISIS.

5. Obama sammenligner operasjonene med lignende antiterror-oppdrag mot islamske ekstremister i Jemen og Somalia.

6. Men De forente arabiske emiraters ambassadør til USA advarer mot å tro at man kan fjerne ISIS uten å angripe de økonomiske og ideologiske nettverkene som støtter dem.

7. Eksperter mener man ikke kan løse problemene i Irak uten å rydde opp i Syria først.

8. Talen ble stort sett godt mottatt i USA i natt, dog med enkelte unntak.

– Ikke nok

Republikanernes leder i Representantens hus, John Boehner, mener amerikanske luftangrep mot IS-mål i Syria, samt økt støtte til irakiske sikkerhetsstyrker og mer moderate opprørere i Syria ikke er nok.

– Dette kan ta år å gjennomføre, sier Boehner, som mener at USA straks må «stanse og reversere» IS’ framrykking i Irak og Syria.

– En tale er ikke det samme som en strategi, sier Boehner.

– Kraftfull tale

Republikaneren Newt Gingrich, som vanligvis er sterkt kritisk til det meste av det Obama foretar seg, er mer fornøyd.

– En kraftfull tale, mener Gingrich, som imidlertid advarer Obama mot å gå utenom Kongressen.

– Kongressen bør stemme over dette. Dette bør være en beslutning fattet av Kongressen, ikke av Obama, mener han.

– Vi bør komme fram til en amerikansk strategi som vi i fellesskap kan slutte opp om, sier Gingrich.

Ikke overrasket

Erik Brattberg, som er sikkerhetspolitisk analytiker i tankesmia Atlantic Council i Washington, ble ikke overrasket over Obamas tale.

– Presidenten beskriver hvordan han vil øke USAs involvering i Irak og Syria, samtidig som han vil gjøre dette sammen med regionale partnere og allierte. Det var i prinsippet det jeg forventet, sier Brattberg.

Liten tro

Han har liten tro på at USA vil lykkes med å knuse IS, slik Obama lovet i sin tale.

– Det handler i stedet om å redusere deres mulighet for å utgjøre en trussel mot amerikanske interesser, først og fremst i Irak, men også i andre deler av regionen, mener Brattberg.

For å knuse den islamistiske opprørsgruppen, som i dag kontrollerer store deler av Irak og Syria, trengs det helt andre virkemidler, mener han.

– Det ville i så fall innebære amerikanske bakkestyrker i Syria og Irak, noe som ikke er på dagsorden, sier Brattberg.



Saudis offer to host Syrian opposition training

An ISIL flag is pictured. | Getty

We are challenging Congress to give the president authority, one senior official says. | AP Photo

By PHILIP EWING | ۹/۱۰/۱۴ ۹:۰۰ PM EDT

Saudi Arabia has offered to host a training center for Syrian opposition fighters, the White House said Wednesday night, but the effort can only get rolling if Congress authorizes it.

Senior administration officials told reporters ahead of President Barack Obama’s speech that although Obama believes he can order airstrikes in Syria under the authorization of force passed in 2001, the Pentagon cannot stand up a new training program without a specific bill approving it.

Continue Reading

“We certainly are challenging members of Congress to put aside their partisan affiliations and give the president the authority he needs,” one senior official said.

Obama talked with Saudi King Abdullah by phone earlier in the day, the White House said, to thank him for joining the campaign against the Islamic State of Iraq and the Levant and specifically for the Saudis’ support for the training program. Obama has asked Congress for $500 million to begin arming and training “vetted” elements of Syria’s anti-government forces to take on President Bashar Assad.

So the White House is in something of an uncomfortable position, at least for now: Obama believes he can attack Syria on his own but not execute another major piece of his strategy without congressional approval. The White House also evidently will not make unseating Assad one of its objectives, even though the U.S. intends to attack one of his biggest foes in ISIL.

Eventually, the administration hopes, anti-government forces would become strong enough to dethrone Assad without the country collapsing into Libya-style anarchy.

Members of Congress have been skeptical about aspects of the counterterrorism fund that includes the $500 million for Syrian rebels, and Republicans may resent the way the White House has boxed them in. Obama is not asking Congress’s permission to expand the war against ISIL into Syria — but he is all but daring Republicans to veto an important part of it.

No matter what happens with the Syrian training effort, a second senior official told reporters that the administration does not believe Obama’s nearer-term attacks against ISIL will create an “opening” for Assad because the areas in eastern Syria controlled by the terror group aren’t immediately susceptible to seizure by government forces.

The officials declined to give an estimate for when operations against Syria could begin, when the Saudi training center might start operating or when the overall escalation Obama announced on Wednesday would be finished.

“This is something that will be taking place over a period of time,” the second official said. “We are going to continue to take the time to get this right.”

The U.S. has been arming Syria’s anti-government rebels through a smaller program since last spring, the official said in a rare official concession, but only the Defense Department can scale up the operation to one day make a difference against Assad. The “vetting” of Syrian fighters continues, a third official said, but in the time since the U.S. has been backing anti-government fighters there, it has developed relationships that will help with the new larger effort, if Congress agrees.

“We have far greater confidence in who we’re dealing with,” the second official said.

Read more: