Archive for: October 2014

حماس در سرا شیبی سقوط: ۵

عبدالله مهتدی: دبیر کل حزب کومله کردستان ایران و پیکار با داعش

Share Button

برگرفته از سایت کومله

گفتگوی رفیق عبداللە مهتدی با برنامەی شبنامە تلویزیون رها

سرتیپ کیومرث حیدری در اظهار نظری گفته است: « که گروه دولت اسلامی (داعش) در اندازه‌ای نیست که ایران بخواهد برای رویارویی با آن برنامه‌ریزی کند.»

این گفته‌ها در واکنش به تحولات جاری در عراق و پیش روی و پس روی‌های گروه دولت اسلامی (داعش سابق) بیان شده و واکنشی‌ست به انتشار گزارش‌هایی از حضور نظامی ایران علیه تروریست‌های داعش.

شبه‌نظامیان دولت اسلامی مناطقی از سوریه و عراق را اشغال کرده و در آن «خلافت اسلامی» اعلام کرده‌اند. تروریست‌های داعش در حملات اخیر خود درشمال عراق مناطقی در نزدیکی مرز ایران را هم به کنترل خود در آورده‌اند.

جان کری، وزیر خارجه آمریکا در همین رابطه در یادداشتی که توسط روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده، گفته است: «در منطقه‌ای قطبی‌شده و دنیایی پیچیده، داعش خطری برای مجموعه‌ای از کشورها، از جمله آمریکا است. برای مقابله با نگرش پوچ و برنامه آنها برای نسل‌کشی، به ائتلافی جهانی نیاز داریم.»

شبنامه در این برنامه خود با عبدالله مهتدی، دبیرکل حزب کومه‌له کردستان ایران همراه شده تا آخرین تحولات کردستان، عراق و منطقه را در مواجهه با نیروهای دولت اسلامی ارزیابی و تحلیل کند.

برای دیدن گفتگو ویدئوی زیر را کلیک کنید؛

حق مسلم مردم در مصر و حق مسلم ما در ایران؟

Share Button

برنامه مصر برای تولید ۲۰% انرژی  خود از منابع قابل تجدید (خورشیدی و باد) تا سال ۲۰۲۰

سایت المونیتور گزارشی دارد از تلاش مصر برای سرمایه گذاری عظیم روی نیروگاههای بادی و انرژی خورشیدی که تحت عنوان انرژیهای تجدید پذیر نامگذاری شده اند. هزینه  اجرای چنین برنامه ایی ۳۰ میلیارد دلار پیش بینی میشود که پس از اجرا شدن، ۲۰٫۰۰۰ مگاوایت برق به شبکه سراسری کشور خواهد افزود. در حال حاضر میزان تولید انرژی از هردو منبع بادی و خورشیدی ۱% است. برنامه مطالعاتی اجرای طرح در صحرا.( احتمالاً سینا. ح ت).

بموازات مطالعات روی تولید انرژی بادی که تا سال ۲۰۲۰  اجرایی خواهد شد، وزارت نیروی مصر با استفاده از تجربه شرکت خصوصی تولید انرژی خورشیدی کُم امبو درمنطقه اسوان وشهر حورقدا هم اکنون کارهای مقدماتی را برای تأسیس نیروگاههای خورشیدی که تا سال ۲۰۱۷ بکار خواهند افتاد را به انجام رسانده است. این نیروگاهها به نیروگاههای حرارتی  و دیگر نیروگاهها که در اسوان هستند یا ایجاد خواهند شد، متصل خواهند گردید. دولت شدیداً علاقه مند است که بسرعت این برنامه ها را پیش ببرد ولی ارگانهای حقوقی و قضایی برای رسیدگی دقیق به قرار دادها و زمین هایی که باید به این پروژه ها اختصاص یابد وسواسی زمانبر بخرج میدهند.

یک مقام وزارت نیرو(سمیر صبحی) میگوید دولت نرخ تعرفه برق برای انرژی حاصل شده از این گونه انرژی قابل تجدید را چنان تنظیم کرده است تا بخش خصوصی برای سرمایه گذاری در این رشته ها ترغیب شود. او میگوید دولت شرایط و مقررات را برای پروژه های کوچک خیلی ساده کرده است تا موسسات  بتوانند خود رأساً نورگیرهای(  solar sell) مولد انرژی را برای تولید انرژی خورشیدی نصب کرده و از انها بهره برداری کنند. صاحبان نیروگاههای تولید انرژی قابل تجدید خواهان برطرف ساختن مقررات دست و پا گیر دولتی هستند. او میگوید باید همه موانع مقرراتی و قانونی از پیش پای این برنامه ملی برداشته شود زیرا این برنامه یک هدف ملی  … و نه یک طرح لوکس است. یک مقام دیگر میگوید که مصر به ۳۰۰۰ مگاوات انرژی از چنین منابعی نیاز دارد که مستلزم سرمایه گذاری بیشتری است ولی درعین حال به تقویت بودجه دولت کمک میکند.

پروژه های دولتی با استفاده از صندوق قرضه دولتی با ۴% بهره تأمین بودجه خواهد شد.

قاهره بر آنست تا گسترش بیشتر پروژه  Desertec solar energy project ( پروژه انرژی خورشیدی صحرایی) را مورد بررسی قرار دهد که شبکه مصر را به سراسر شمال آفریقا، کشورهای عربی ساحل مدیترانه و بقیه قاره اروپا  متصل میکند و موجب جذب سرمایه از سراسر دنیا برای سرمایه گذاری در تولید انرژی قابل تجدید در صحرای مصر میباشند.

پایان خلاصه ترجمه گزارش المونیتور

******************************

کامنت من!

این تنها مصر نیست که در رشته ایی از تولید انرژی سرمایه گذاری میکند بلکه امارات متحده عربی نیز در این زمینه سرمایه گذاریهای سنگین کرده و این احتمال که در آینده ابوظبی یا دوبی به یکی از مراکز تکنولوژیک جهانی این رشته تولید انرژی که منبع سالم انرژی در جهان فرداست

Solar Impulse 2 aims to be the first solar plane in history to fly around the world. It was recently announced Abu Dhabi will be the host city for the flight. The plane made its first test flight in June, and when it takes off on its round-the-world trip, will make Abu Dhabi both the first and last stop.

Champion of solar energy (قهرمان انرژی خورشیدی) با مشارکت ابوظبی. بالهای این هواپیما ۱۷۰۰۰ نورگیر (solar cells)، دارد که روی دو بال آن نصب شده اند . طول بالهای این هواپیما بیش از طول بالهای بوئینگ ۷۴۷ هستند و طول پرواز بی توقف این هواپیمای یکنفره ۲۴ ساعت است. مدل بعدی این هواپیما ۱۲۰ ساعت پرواز بدون توقف خواهد داشت. ابو ظبی   نقطه شروع پرواز و بازگشت آنست. البته این شیخ نشین ساحلی خلیج در تولید آن سهم مستقیمی ندارد ولی در پروژه آن شرکت دارد.

(CNN) مینویسد، نسل دوم  این هواپیما ۱۲۰ ساعت پرواز بدون توقف خواهد داشت که دور دنیا را در عرض ۴ ماه طی خواهدکرد. اخیراً اعلام گردید که ابوظبی شهرمهماندار این هواپیما خواهد بود.این هواپیما نخستین پرواز خود را در ماه زوئن انجام داد. … مشارکت فعال ابوظبی در این برنامه، نشان خواهد اد که ابوظبی در زمینه استفاده از انرژی قابل تجدید، به مرکز تحقیقاتی وتخصصی تبدیل گریده است.

مشارکت در چنین پروژه تحقیقاتی یعنی پیوستن به شبکه توسعه علمی و فنی جهانی و برخورداری از مواهب و امتیازات تقسیم کار جهانی. حال سیاست سازان میهن ما تا میتوانند در بوق حق مسلم فن آوری هسته ایی بدمند و با دنیا به این خاطر بستیزند.  فن آوری ای که شاید تا ۱۰ سال آینده کشورهایی مانند بورکینا فاسو و لسوتو هم بدان دست یابند.

..

Wind turbines, which generate renewable energy, are seen on the Zafarana Wind Farm, near Ain Sukhna port in Suez, July 6, 2012. (photo by REUTERS/Amr Abdallah Dalsh)

Egypt aims to produce 20% of power from renewables by 2020

CAIRO — In an attempt to escape the energy crisis triggered by frequent power cuts, lack of fuel and the deterioration of national networks and power stations, the Egyptian government has signaled its intent to expand the use of new and renewable energy, notably solar energy. Despite the enormous potential, it’s still a daunting prospect because of the level of investment required to expand in solar energy, especially in light of the continuing deficit in the state budget.

Summary⎙ Print Egypt has conducted feasibility studies for the construction of solar power plants that could not only help cover its energy needs, but become an exportable commodity.

Author Ayah AmanPosted October 9, 2014

Translator(s)Pascale el Khoury

In September, Prime Minister Ibrahim Mehleb held a number of intensive meetings with Minister of Electricity and Energy Mohamed Shaker and other parties involved in the energy sector in Egypt to discuss the implementation of a long-term renewable energy strategy. The government confirmed in several press releases — copies of which were obtained by Al-Monitor — that there is no better way to get Egypt out of the energy crisis that doesn’t rely on natural gas or diesel fuel to run power plants.

On Sept. 20, Shaker announced a special tariff for the purchase of new solar and wind energy produced by private companies, following more than five years of delay, in an attempt to encourage the private sector to produce renewable energy and allocate it for domestic and commercial uses, provided government buildings are the first beneficiaries. The state funds part of these projects through soft loans from the Ministry of Finance with a 4% interest rate.

In a statement to Al-Monitor, the spokesman for the minister of electricity and energy, Mohammed al-Yamani, said, “The government’s plan aims at producing 20% of Egypt’s energy from renewable energy sources, 12% of which will be wind energy, by 2020.” Egypt’s renewable energy output is currently 1% of its total energy supply, Yamani said.

“The current projects to generate solar energy are small projects to light government buildings and some university buildings,” Yamani added.

Investors in the energy fields complain of difficulty in pursuing any project in this field, but Shaker stressed, “We eased regulatory procedures to encourage investment and facilitate the process of obtaining construction permits for power plants using renewable energy.

“The government received bids from local and international private companies for the implementation of 20 projects for the production of solar energy at a cost of $30 billion, which will add 20,000 megawatts to the electricity grid in just two years,” he said.

The Renewable Energy Authority with the Ministry of Electricity finished feasibility studies for solar power plants operating on solar cells in the Kom Ombo region in the province of Aswan and in Hurghada city and hope to establish them by 2017. These come in addition to the thermal stations set up by the Ministry of Electricity, such as the Kuraymat solar-thermal power plant as well as another power plant to be established in Aswan, still under review.

Despite the enthusiasm within the government to accelerate the implementation of such facilities, the state’s legal authorities and legislative committees are still reviewing investment contracts and licenses so that the power plants are built and lands are appropriately leased for a determined period.

To benefit from recent government measures to promote the use of solar energy, owners of private companies are calling on the government to remove the contract and licensing obstacles that have delayed the expansion of solar energy projects in Egypt.

Samir Sobhi, the chairman of the board of directors of the Egyptian Solar Energy Systems Company, told Al-Monitor, “The recent government decisions to set a tariff for renewable solar and wind energy constituted the main drive and incentive for companies to work in this field. Prior to this decision, there were major delays in the solar energy market.”

Sobhi called the state to quickly address the remaining procedures that may impede the private sector from investing in the production of electricity from renewable sources, saying, “The state’s current action in this respect has become a national objective … and not a luxury.”

Sobhi, whose company produces 500 kilowatts per day of solar energy and adds them to the electricity grid in the Nasr City district, said, “Our experiments and studies confirm the great success of these projects, especially since Egypt is located in the ‘sun belt’ zone, which gives it more opportunities for expansion in solar energy production than European countries.”

In a statement to Al-Monitor, Khaled Abu Bakr, the chairman of the board of directors of Taqa Arabia, said, “Encouraging the private sector to support the state’s renewable energy plan requires the establishment of legislative frameworks and tax regulation, so as to reassure investors to invest intensively in a basic structure of projects that could generate profits in time.”

Abu Bakr believes the reform of the energy sector in Egypt may lead to further investments that support the economic situation of the state. “According to studies, we need at least 3,000 megawatts of solar energy, but the state is still in an awkward and difficult position due to significant challenges impeding the provision of these needs,” he said.

Cairo is trying to re-promote the Desertec solar energy project linking North Africa, the Arab Mediterranean region and the rest of the European continent to attract global investment for the production and exportation of renewable energy from Egypt.

The Desertec Foundation’s report, “Clean Energy from the Desert,” examines the energy crisis in Egypt following high rates of population growth, increasing energy demand and the lack of potential for the production of electricity from conventional sources based on petroleum products. It also cites another problem: Cairo’s inability to expand the power output from theAswan High Dam following clear threats to its water share from the Nile River. The report states that there is no alternative but to expand in solar energy, abundantly available in the deserts of western and eastern Egypt.

The report affirms the possibility of full economic dependence on energy produced from renewable sources and finds that if exported, this energy may become a source of income for Egypt.

The government’s attempts to promote the use of solar energy are hindered by the possibility of legislation that balances meeting the growing internal demand for energy and attracting investors by offering incentives. The search for alte rnative sources of energy has become the only way to end the current impasse and avoid popular opposition that arose after the government allowed cement companies to burn coal for power.

Read more: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2014/10/egypt-energy-crisis-resort-solar-power-plants.html?utm_source=Al-Monitor+Newsletter+%5BEnglish%5D&utm_campaign=939f049351-October_10_2014&utm_medium=email&utm_term=0_28264b27a0-939f049351-102390337#ixzz3Fp4P5vzt

Caspian states fight over oil and gas riches

Share Button

Right now (the Russians) have a great foreign policy incentive to try to stop the flow of oil and gas to Europe,” said Jim von Geldern, professor of Russian and international studies at Macalester College in the U.S. state of Minnesota. “If they go back to the 1921 convention, they treat the basin more like a lake, which means they have to negotiate any division of resources. If it is negotiation, rather than law, then it is to the advantage of the more powerful countries such as Russia and Iran.”

September 28, 2014 1:00 pm JST

JACOPO DETTONI, Contributing writer

Two decades after the collapse of the Soviet Union and the birth of three new Caspian republics, the legal status of the Caspian Sea and its abundant hydrocarbon resources remain uncertain.

The issue will be on the negotiating table at the fourth Caspian summit in Astrakhan, Russia, on Sept. 29, when Azerbaijan, Kazakhstan and Turkmenistan will sit down with Russia and Iran, the other Caspian littoral state. But agreement on the basin’s legal status appears unlikely as Russia exercises a newly defiant foreign policy in the Caspian region, while the three new republics focus on escaping Moscow’s control over oil and gas exports.

“It is impossible that the issue is going to be sorted out at the summit,” said Barbara Janusz-Pawletta, research associate at the Free University of Berlin and author of the upcoming book, “The Legal Status of the Caspian Sea.”

“From a legal standpoint, it’s very important whether you call it a sea, or a lake, or a condominium, because then you have to follow rules according to international conventions,” Janusz-Pawletta told the Nikkei Asian Review. “However, the Caspian states are not talking about these options anymore, but rather discussing new ones. If they don’t call it a sea, or a lake or condominium, then they can just create their own rules,” she said.

Troubled waters

As a new regional order emerged in Central Asia from the ashes of the Soviet Union, the five Caspian coastal states recognized the need for an update of the Soviet-Iranian treaties that had regulated the basin since 1921. Russia initially tried to veto any deal involving oil and gas, only to take a step back in the late 1990s, when it agreed to bilateral treaties with Azerbaijan and Kazakhstan that granted sovereign rights over the resources off their coasts.

Although Iran and Turkmenistan never recognized these agreements, the treaties gave Azerbaijan and Kazakhstan legal grounds for the development of oil and gas fields. With the construction of the Baku-Tbilisi-Ceyhan and Baku-Tbilisi-Erzurum pipelines, which came on stream in 2006 and 2008 respectively, Caspian hydrocarbons began flowing from Azerbaijan on the west coast of the Caspian to Turkey, and on to western Europe. Both pipelines are outside Moscow’s control.

Russia’s foreign policy has now taken a dramatic twist, as the Ukraine crisis breathes new life into the Kremlin’s ambitions to strengthen its leverage over former Soviet territories. The Caspian region is no exception and, in a sudden turnaround, the Kremlin has renewed its support for the 1921 Soviet-Iranian treaty. The change was confirmed by Igor Bratchikovthe Russian Foreign Ministry’s ambassador-at-large, at a briefing for reporters in Moscow on Sept. 22.

“Right now (the Russians) have a great foreign policy incentive to try to stop the flow of oil and gas to Europe,” said Jim von Geldern, professor of Russian and international studies at Macalester College in the U.S. state of Minnesota. “If they go back to the 1921 convention, they treat the basin more like a lake, which means they have to negotiate any division of resources. If it is negotiation, rather than law, then it is to the advantage of the more powerful countries such as Russia and Iran.”

Dmitry Shlapentokh, professor of Soviet and post-Soviet history at Indiana University, also in the U.S., said Russia’s main objective is to protect its gas sales to Western Europe from Caspian Sea competition. “Because of that, Turkmenistan and its large endowment of gas resources is a major cause of concern for Moscow. If (Turkmenistan) joins forces with Azerbaijan through a trans-Caspian pipeline, that would pose a serious threat to the Russian monopoly. This is why Russia’s priority is to prevent such a pipeline from seeing the light.”

Bye-bye, bear

Yet this is exactly what the two former Soviet republics are aiming at. On Sept. 20, Azerbaijani President Ilham Aliyev marked the start of work on a new Baku-Tbilisi-Ceyhan gas pipeline capable of carrying up to 16 billion cu. meters gas annually to Turkey from the giant Shah Deniz field. The 3,500km pipeline is being developed by a consortium of oil companies led by BP, and is expected to reach Europe in 2018. It could also link to a future trans-Caspian pipeline carrying gas from Turkmenistan west across the Caspian Sea.

Turkmenistan is already moving forward with an internal east-west pipeline network that will connect the Galkynysh gas field, the world’s second-largest of its kind, with the country’s eastern Caspian shoreline. From there it can be sent either north to Russia or west to Baku, across the sea. Separately, Turkmenistan is considering a pipeline southward to supply gas to Afghanistan, Pakistan, and India.

Foreign oil and gas companies are active in the region. This is a drill rig being set up in the Kashagan oilfield by Italy’s Eni. © Reuters

Kazakhstan is seeking export alternatives as well. Talks with Azerbaijan are underway to use tankers to ship some future production from the Kashagan field in Kazakhstan to Baku for onward pumping westward. Iran has shown interest in resuming oil swaps with Kazakhstan, and it will activate a Kazakhstan-Turkmenistan-Iran railway link in a matter of months. But its ability to absorb Kazakh oil will depend on the outcome of international negotiations on Iran’s nuclear program, and the lifting of sanctions on Iranian oil exports.

Before the swap agreements were suspended, Kazakhstan delivered crude oil to Iran, which refined it in facilities serving northern provinces far from its oil fields in the south. In return, Iran sold an equal volume of crude at its Persian Gulf terminals on Kazakhstan’s behalf. The scheme saved both countries the cost of moving oil across Iran, and offered Kazakhstan access to export routes in the Persian Gulf.

Turkmenistan and Kazakhstan are also strengthening ties with China, to the east. Chinese concerns have already laid several pipelines across Central Asia and bought major interests in the Kashagan and Galkynysh fields.

The feasibility of many of these export options depends on the talks over the Caspian Sea’s legal status. With Russia playing a more aggressive geopolitical game, the three former Soviet republics may find it difficult to reach or sustain agreements that give them the export rights they want.

They do not want to comply with the Soviet-Iranian treaties, “But they will do it if they are compelled to, and Russia has been known for doing things like that,” said von Geldern. The likely outcome is that agreement on the status of the Caspian will be postponed again, leaving pipeline and production projects worth many billions of dollars stranded in legal limbo.

 

اقتصاد تک محصولی و ناپایداری اقتدار نفت بنیاد

Share Button

 در زیر گزارشی از وال استریت ژرنال در مورد بهای نفت خام در جهان و چشم انداز ان است. در این گزارش آمده است  که تولید اوپک افزایش یافته و تهمزمان تقضا برای نفت بعلت ضعف اقتصادی کاهش یافته است.

 روز گذشته بر حسب اتفاق من گزارشی را از نشریه داگنز ایندوستری سوئد در باره اوضاع اقتصادی روسیه  ترجمه و درج کردم و در کامنت خود بر آن نوشتم روسیه بخاطر وابستگی اش به  صدور نقت دیگر تا سطح یک شیخ نفتی اروپایی تنزل یافته است، کالایی که بهای آن در حال سقوط است. در توضیح امکان سقوط بهای نفت نوشتم که آمریکا میرود تا از یک وارد کننده به یک صادر کننده نفت و بزرگترین تولید کننده آن پیش از عربستان تبدیل شود. ( این نکته را من در یاداشتهای چند ماه پیش خود هم با استناد به منابع نفتی دنیا نوشته بودم ).

 در بحرانی اقتصادی که  قریب ۷ سال پیش با سقوط بورس نیویورک و ورشکستگی مؤسسه بزرگ مالی لیمن برادرز شروع شد، آقای خامنه ای گفتند که این بحران ناشی از غضب الهی است و نشانده سقوط استکبار آمریکا می باشد. چندی نگذشت که اقتصاد آمریکا به رونق افتاد ولی دراثر رکود اقتصادی دنیا، قیمت نفت تا مرز ۱۰ دلار رسید.  در بحران کنونی اما، تنها اقتصاد بزرگی که در دنیا دوران رونق را میگذراند اقتصاد آمریکاست که دیگر به منابع انرژی خود هم متکی شده است.

بنظر من افزایش تولید اوپک و اشباع شدن (کردن) بازار نفت دنیا غیر مترقبه نبود و امکان وجود یک اراده سیاسی هم در پشت آن نمیتواند دور از ذهن باشد . من تصور اینرا داشتم که آمریکا و عربستان و امارات از حربه نفت، هم  علیه روسیه، پس از تجاوزش به کریمه و اوکرائین و هم  علیه ایران بخاطر بحرانسازیهایاش در منطقه  و پشتیبانی اش از جریانات تروریستی  استفاده کنند.

هم روسیه و هم ایران در شکننده ترین وضع اقتصادی خود قرار دارند و بنظر من بهای نفت باز هم بیش از این سقوط خواهد کرد زیرا تولید لیبی هنوز در حال افزایش است و احتمال  افزایش باز هم بیشترتولید عراق هست مضافاً اینکه با سقوط ۲۲% قیمت نفت هیچیک از تولید کننده های اوپک سهم تولید خود را رعایت نکرده و برای جبران کاهش قیمت به افزایش تولید دست خواهند زد. این؛یعنی دورباطل سقوط قیمت و افزایش یافتن تولید و عرضه بیشتر نفت. د رهمین گزارش وال استریت امده است که عربستان نه تنها تولید خود را کاهش نداده است بلکه ۱۰۷۰۰۰ بشکه هم بر آن افزوده و خیال کاهش را هم ندارد.

هم ایران و هم روسیه چنان مست نفت بشکه ایی بالای ۱۰۰ دلار شده بودند که تصور برگشت اوضاع و امادگی  در برابر این وضع را ندارند و این درس ابتدایی اقتصادی را نفهمیدند که اقتدار مبتنی بر تولید تک محصولی، اقتداری بر روی زمین سست است. حال با سقوط قیمت نقت این اقتدار به احتضار خواهد افتاد.

وال استریت ژورنال

۱۰ اکتبر ۲۰۱۴

 با افزایش تولید اوپک بهای نفت در وضعیت سقوط آزاد قرار گرفته است و تولید ماه سپتامبر(همین ماه گذشته) در بالاترین سطح خود از تابستان ۲۰۱۳ قرارداشت.

MK-CP933_OILDRO_G_20141009181301

بهای جهانی نفت امروز جمعه سقوط کرد. در بالا برج استخراج (استحصال .ح ت) نفت  ازسنگهای رسوبی نفتی در شهر والفورد واقع در داکوتای نشانداده میشود.

 پس از اینکه سازمان کشورهای  صادرکننده نفت اعلام کرد که تولید  آن  به بالاترین سطح  در یکسال گذشته رسیده است و عربستان اطلاع داد که خیال ندارد از از تولید خود بکاهد  بازار که هم اکنون هم از نفت اشباع شده  با افزایش ذخیره  بیشتر روبرو گردیده است   که در نتیجه ان شاخص بهای نفت در ایالات متحده و دنیا بسوی سقوط آزاد  به حرکت  افتاده است.

بهای نفت سبک برای ماه نوامبر (ماه آینده) ۱٫۵% تا ۱٫۸%   به سطح ۸۴٫۲۷$ در بازار نفت تنزل یافت. نرخ هر بشکه  نفت خام دریای بارنت نیز  ۹۱ سنت تقلیل یافته و در بازار اروپایی به  $ ۸۹٫۱۴ رسید.

 طبق گزارش تولید ماهانه اوپک که امروز جمعه انتشار یافت، در ماه گذشته سپتامبر، تولید روزانه  آن به میزان ۴۰۲٫۰۰۰ بشکه افزایش یافته و به ۳۰ .۴۷ میلیون بشکه رسیده است که در درجه نخست ناشی از افزایش تولید عراق و بعد لیبی است. این میزان تولید، بالاترین حد از تابستان ۲۰۱۳ است.. در گزارش اوپ امده است بهای هر بشکه نفت در فاصله ماه ژوئن تا سپتامبر (سه ماه) بطور متوسط بمیزان ۱۱% تنزل یافته است و حالا در پائینترین سطح خود از دسامر ۲۰۱۰  قرار دارد.

اعضای اوپک در حال کلنجار رفتن با هم هستند تا ببنیند آیا برای حمایت از قیمت باید تولید را کاهش دهند یا نه  هرچند برخی اعضاء  تمایلی به شرکت در این کاهش تولید ندارند.  در واقع عربستان، به اوپک گفته است که تولید روزانه خود در ماه گذشته (سپتامبر) را بمیزان ۱۰۷۰۰۰ بشکه هم افزایش داده است و بدنبال اقدام عربستان به افزایش تولید خود، ایران هم قیمت فروش نفت خود را برای بازار آسیا  تقلیل داده است.

قیمت نفت در سه ماه گذشته  در حال سقوط بوده   که علت آن افزایش تولید؛ ایالات متحده، عراق، لیبی از یکسو وبروز علائم ضعف اقتصادی در اروپا و چین از سوی دیگر میباشد که تقاضا برای نفت را کاهش داده است ـ مازاد نفت در دنیا آنچنان زیاد شده است که حتی بحران ژئوپولیتیکی دنیا هم که معمولاً در چنین شرایطی به کندی جریان نفت انجامیده و سقوط قیمت را متوقف میکند نتوانسته است تا کنون مانع  تنزل بهای  آن گردد. نرخ پیش خرید نفت دریای بارنت از اوج خود در اواسط ژوئن گذشته بیش از ۲۲%  و شاخص نفت ایالات متحده ( benchmark )   بمیزان ۲۰% تنزل یافته است.

 در چنین شرایطی، اکتورهای مالی دنیا نظیر صندوقهای سرمایه گزاری، با پیش بینی سقوط باز هم بیشتر نفت، شدیداً از پیش خرید خود داری کرده اند. تحلیلگران نفتی منتظر انتشار آمار نفتی ایالات متحده از طرف ارگانهای مربوطه هستند که  نشان خواهد داد معامله گران نفت تا چه میزان میتوانند روی سقوط  بیشتر قیمت  حساب کرده و ریسک  کنند.

کامرز بانک در یک گزارش میگوید که ” با تیره شدن چشم انداز اقتصادی دنیا، بی شک سقوط بهای نفت، سفته بازانه خواهد شد زیرا که  چنین وضعی ریسک عرضه  مازاد بر قدرت جذب بازار را افزایش داده و بیشتر معامله گران را وامیدارد تا بانتظار سقوط بیشتر قیمت بنشینند.”

در بازارِ محصولات پالایش شده نفتی بهای بنزین نزدیک به ۲٫۳ سنت یا ۱% افتاد و به  گالنی ۲٫۲۵۱۸$ ،  در بورس نیویورک  Nymex رسید و قیمت گازوئیل  نیز $ ۲٫۵۳۷۹ برای هر گالن بود.

..

Crude Oil Prices Extend Free Fall as OPEC Output Rises

Production in September at Highest Level Since the Summer 2013

By CHRISTIAN BERTHELSEN
Updated Oct. 10, 2014 9:45 a.m. ET

Oil prices fell on Friday. Here, a derrick on the Bakken shale formation shown July 23, 2013 outside Watford City, North Dakota. Getty Images

U.S. and global oil benchmarks extended their free fall Friday after the Organization of the Petroleum Exporting Countries said September output hit the highest level in more than a year and Saudi Arabia signaled it had no plans to cut production, further saturating a world already awash in oil.

Light sweet crude for front-month November delivery fell $1.50 or 1.8% to $84.27 on the New York Mercantile Exchange. The global Brent crude contract was down 91 cents or 1% to $89.14 a barrel on the ICE Futures Europe exchange.

OPEC’s monthly oil report published Friday said production rose by 402,000 barrels a day in September to 30.47 million barrels a day, led by higher output from Iraq and Libya. The output was the highest level since the summer of 2013. The report said average prices for OPEC oil fell 11% between June and September, and now stand at their lowest level since December 2010.

OPEC member nations are wrestling with whether to reduce production and shore up prices, though individual countries have so far proven unwilling to cede market share. Indeed, Saudi Arabia told OPEC that it increased output by 107,000 barrels a day in September, and Iran has reduced prices on oil sales to Asia, following a similar move by Saudi Arabia.

Oil prices have been in a tailspin for more than three months as output from the U.S., Libya, Iraq and other countries soar while economic signals from Europe and China weaken, reducing demand. The surplus has become so great that even geopolitical crises around the world—normally a bullish driver for their ability to interrupt crude flows—have failed to halt the price slide. The Brent crude contract is down more than 22% from its mid-June peak and the U.S. benchmark is down more than 20%.

In this environment, financial traders such as hedge funds have begun wagering heavily against crude contracts. Analysts are awaiting data from U.S. regulators late Friday that will reveal the extent to which they are betting prices will fall, though it will only be current through Tuesday of this week.

“The price slide has doubtless become more speculative in nature of late as the deteriorating global economic outlook, growing risk aversion and ample supply prompt more market players to bet on falling prices,” Commerzbank said in a note.

In refined products, November gasoline futures fell 2.31 cents or 1% to $2.2518 a gallon on the Nymex. November diesel was about flat at $2.5379 a gallon.

Write to Christian Berthelsen at christian.berthelsen@wsj.com

مارش مرگ داعش هنوز سران نظام را بیدار نکرده است

Share Button

 چکیده … تنها حجت الاسلام یونسی و علویِ اطلاعاتی نیستند که با مأموریت از سوی هیئت حاکمه نظام به صرافت وصله پینه کردن شکافها برخاسته اند آقای مطهری نماینده اصول گرای مجلس هم طی نامه ایی به حجت الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور، از وی خواسته است که خود رأساً فرمان آزادی موسوی کروبی و رهنورد را صادر کند. در جایگاهی نیستم که نیت آقای مطهری را زیر سئوال ببرم ولی از ایشان میپرسم شما که در این نامه خواهان مجازات ادامه دهندگان حصر شده ائید، آیا وقعاً نمی دانید که فرمان این حصر از سوی رهبر معظم صادر شده است؟ شما با این نامه خود میخواهید این مقام عظما را از آنچه فاجعه بار، در اثر کودتای انتخاباتی ۸۸ با رهبریت ایشان رخ داده است جدا کنید و مصیبت را حواله به اشباح ناموجود و نامرعی بدهید. 

بسوی  گشایش سیاسی یا ماستمالی ۳۵ سال جنایت ملی

طوفانی که داعش در منطقه آفریده است، میرود تا به تغیر جغرافیای سیاسی و استراتژیک منطقه بیانجامد و در این تردیدی نمیتوان داشت. نگاهی به رسانه ها و اظهار نظرات مقامات سیاسی و نظامی ایران در رابطه با پدیده داعش  نشان میدهد که مواضع دولتمران نظام تا چه حد مغشوش و از ناهماهنگی گذشته چقدر ضد و نقیض است.

کسی میگوید داعش ساخته و پرداخته خود آمریکاست، و شخصیتی دیگر از شرکت نظامیان ایران در کنار نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا علیه آن سخن میگوید و گروهی دیگر از ترکیه میخواهند برای نجات کوبانی دست به اقدام  نظامی بزند.

ورای اینکه داعش در واقعیت امر چه بوده و چیست؛ آیا ایران و سوریه ساخته است یا آمریکا و عربستان ساخته و یا چه میزان این و چه میزان آن، این جریان اسلامیست ـ تروریستی در حال حاضر به زمینه و بهانه حضور پررنگ ناتو و آمریکا در منطقه و در مجاور مرزهای ایران منجر گردیده است، حضوری که با توجه به فضای سیاسی و گفتمانی منطقه میرود تا افزایش هم یافته و تثبیت شود. نکته مهم در این رابطه اینست که برخلاف چند سال یا دهه های پیش این حضور نه تنها موجب برافروختن احساسات ضد امریکایی در منطقه نشده است بلکه میرود که طبیعی شده و از آن فراتر مورد اسقبال مردم منطقه هم قرار گیرد. آمریکا میرود که از شیطان بزرگی که بود؛ به میانجی و رتق و فتق کننده  بحران ها یا پدر خوانده ملل این منطقه تبدیل شود.

دست و پا زدنهای مقامات ایران برای مخدوش کردن نقشی که آمریکا امروز در منطقه بعهده گرفته است جز منفرد کردن خود آن نتیجه ای ندارد.

اما این اغتشاش برخوردی که ناشی از سردرگمی و بالاتر از آن، ناشی ترس و لرز رهبری نظام از عدم درک بحران و سمت و سوی پایانی آن است؛ مدیریت مسئله را برای رژیم چنان دشوار ساخته است که بعلت حرکت کورمال و فارغ از آگاهی، هرگام آن در هر جهت میتواند  به فرو رفتنش در دامی باشد که نجات ازآن دیگرامکان پذیر نباشد.

اینروزها در رسانه های دولتی تجهیزات جدید سرکوب امنیتی از جمله ماشیهای ویژه سراسر زره دار جدید ضد شورش بنمایش گذاشته میشود و فرماندهان سپاه، بسیج و نیروهای انتظامی و وزیر اطلاعات از قدرقدرتی دستگاه سرکوب نظام سخن میرانند. اگر رژیمی کمترین اعتمادی به مردم خود داشته باشد هزگر این گونه ماشینها ر که نه برای جنگ با داعش و آمریکا و امثالهم  بلکه فقط مصرف سرکوب خیابانی دارد  را بنمایش نمیگذارد. در هیچیک از بدترین دیکتاتوری دنیا هم چنین زره پوش های خیابانی بکار گرفته نشده نمایش داده نمیشود.

 

یگان وِیژه

بنوشته خبر آنلاین: “فرمانده نیروی زمینی ارتشامیر سرتیپ احمدرضا پوردستان صبح امروز در حاشیه مراسم صبحگاه مشترک در رژه یگان‌های منتخب نیروی زمینی ارتش در جمع خبرنگاران، با اشاره به اینکه نیروی زمینی در مرزهای غربی کشور مستقر است و مرزها را تقویت کرده، گفت: ما اجازه نمی‌دهیم گروهک تروریستی داعش به مرزهای کشور نزدیک شود. ما آمادگی کامل جهت مقابله با آنها را داریم.” این رجزخوانی ناشی از ترس، نشان میدهد که دستگاه نظامی رژیم، سایه تهدید داعش را فقط درعراق و از آنسو می بیند حال آنکه، داعش از مرزهای جنوب و شرق کشور رژیم را تهدید میکند و از آن گذشته نه بعنوان نیرویی که از مرز وارد شود بلکه نیروئی که در بطن نارضاتی عمیق قومی، مذهبی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، در بین اقلیت های قومی و مذهبی میهنمان بشمول اعراب جنوب، کردهای غرب و بلوچهای سنی مذهب میهنمان ریشه گرفته و سربرخواهد آورد.

هنوز امواج پژواک رجزخوانیهای آن سردار سپاه از فضای رسانه ایی محو نشده بود که جیش العدل در دو اقدام نظامی تعدادی از سربازان و درجه داران ایران را در سراوان کشت. نکته ای که در رابطه با حادثه سراوان بنظر کمتر کسی میرسد اینست که چرا باید قربانیان عملیات نظامی جیش العدل همواره یا از سربازان عادی یا درجه داران وظیفه و کلاً ارتش باشند. باید پرسید کجا هستند آن جان برکفان پیراهن شخصی، بسیجی ها یا نیروهای سپاه که در خیابانهای تهران و سایر شهرها،  تخم ترس و بذر مرگ میکاشتند و میکارند؟  یا به بهانه های مختلف چون سگهای هار پاچه جوانان و مردم عادی را میگیرند؟ چرا بجای آن سربازان بیچاره این شهادت طلبا ن جان برکف به مرزهای کشور برای مبارزه با جیش العدل و جندالله  و بزودی داعش اعزام نمیشوند تا فرصتی برای نشان دادن عیار شهادت طلبی آنان باشد؟

بهر حال بنظرمن، داعش نه از مرزهای عراق بلکه از دوران فضای انفجاری اقلیت های مذهبی و قومی میهنمان، از درون میلیونها جوان جان بلب رسیده از ظلم، بی کاری و بی آیندگی سر برخواهد کشید که نه سپاهِ پروار شده از بخورـ بخور حریف آنها خواهد شد و نه بسیج میلیونی؟ زیرا این دو نیرو بطور عمده  برای سرکوب مردم بی دفاع شهرها آموزش رزمی یا سرکوب دیده و از نظر روانی کوک شده اند و نه برای استقبال از خطری جدی از سوی  نیرویی که واقعاً جهادی و بی ترحم است.

واکنش اغتشاش آمیز سران نظام، به فضای رسانه ایی و اینگونه اظهار نظرات ضد و نقیض محدود نمیشود. در روزهای اخیر برخی ازکهنه  مهره های نظام سعی کرده اند تا با ادبیات جدیدی وارد گفتگوی غیر مستقیم با مردم، اقلیتها و حتی با اپوزیسیون شوند.

محمود علوی وزیر اطلاعات، درسخنان توضیحی چند روز پیش خود در مجلس در پاسخ به سئوال یکی ازنمایندگان، (که بنظر من در آن، هم پرسشها کاملاً حساب شده و از مرکز واحدی تنظیم شده بود وهم پاسخها آماده شده)، در مورد شایعه تشکیل جلسه و مذاکره با حزب منحله مشارکت، با تأکیدی تذکر آمیزانه بر لزوم استفاده ادبیات مناسب که اشاره ای غیر مستقیم به نفی صفت منحله  از سوی پرسشگر بود، توضیح داد که او با حزب مشارکت جلسه ایی نداشته ولی با رهبران دو جریان معاند؛ کومله و حزب دموکرات کردستان تماس و گفتگو داشته که با آنها از ادبیاتی محترمانه که میباید استفاده کرده است و نه توهین آمیزانه. کاری به این ندارم که ادعای چنین تماسی بلافاصله از سوی آن دو جریان تکذیب گردید، بلکه این سئوال را مطرح میکنم از کی تا بحال اولاً قرار بر تغیر لحن و ادبیات نسبت به مخالفین حتی معاندین گردیده است؟ و چرا؟ آیا این تغیر ادبیات، از تأثیرات جانبی ظهور داعش در پشت گوش ایران اسلامی نبوده و نیست؟ آیا این ادبیاتی شدن لحن مقامات از تأثیرات سخت شدن فضای مذاکرات هسته ایی و کم شدن شانس لغو تحریمها نیست؟

قضیه تنها به مؤدب شدن مقام امنیتی ایران و لزوم تغیرادبیات مورد تأکید وی محدود نمیگردد. چند روز پیش حجت الاسلام علی یونسی وزیر اطلاعات سابق و دستیار کنونی رئیس جمهور در امور اقلیتهای قومی و مذهبی هم طی مصاحبه ایی که سایت کلمه آنرا منعکس کرده بود* گفت:

یونسی افزود: تمامی اقداماتی که در راستای تشدید تضادهای مذهبی صورت می‌گیرد به عنوان حرکتی ضداانقلابی و ضد امنیتی می‌دانیم. فرقی هم نمی‌کند که این اقدامات زیر چه عمامه‌ و لباس و خطبه‌ای صورت بگیرد، کسی که به عنوان مداح،روحانی ، سخنران و یا هر عنوانی، تضاد مذهبی را در این کشور ترویج می‌کند فقط به نفع وهابیت، داعش، القاعده و سردمداران آنها آمریکا و اسرائیل است. چنین اقداماتی بر خلاف سیاست موکد مقام معظم رهبری و حضرت امام (ره) است و متاسفانه الان در سطوح مختلف این به صورت دعا، روضه، مداحی، قمه و در سایت‌ها و شبکه‌های مختلف به اشکال متفاوت گفته می‌شود و این موضوع تاجایی پیش رفته که اگر مسئولین جمهوری اسلامی هم بخواهند خلاف این موضوع حرفی بزنند سریع بایکوتش می‌کنند.”

از آقای یونسی در درجه اول باید پرسید، چرا قبل از رفتن بسوی نمایندگان اقلیتهای مذهبی و معاندین، دنبال آشتی با همین رهبران جنبش سبزِ در حصر، با آیات عظامی چون دستغیب، بیات زنجانی و صانعی نمیروید؟ چرا بدیدار آیت الله بروجردی در زندان نمیروید؟ چرا دستتان را بسویبازماندگان قربانیان قتلهای زنجیره  ایی و کشتار شده های دهه۶۰ در زندانها دراز نمی کنید؟

باید به آقای یونسی گفت؛ اگر مسئله  در آغاز انقلاب با اهل سنت بعنوان اقلیت دینی و بلوچها، کردها، اعراب جنوب کشور و ترکمنها فقط مسئله ی  نامداراگری و تبعیض مذهبی بود، امروز دیگر مسئله، شط خونی است که رژیم حاکم بین خود و آنها جاری ساخته است. شطی که از ساحل کارون با اعدامهای تنبیهی اعراب منطقه آغاز شده  به سراوان و زاهدان در شرق، ترکمن صحرا  در مرکز و مهاباد و سردشت در غرب کشورجاری شده  و امتداد یافته است. این اقوام و اقلیتها ها حاضر نیستند دستان تا مفرغ خونین رژیم شما را، حتی اگر صادقانه و ندامت آمیز هم بسوی آنها دراز شده باشد بفشارند.

باید  از آقای یونسی  پرسید اگر بقول شما ” … چنین اقداماتی بر خلاف سیاست موکد مقام معظم رهبری و حضرت امام (ره) است و متاسفانه الان در سطوح مختلف این به صورت دعا، روضه، مداحی، قمه و در سایت‌ها و شبکه‌های مختلف به اشکال متفاوت گفته می‌شود و این موضوع تاجایی پیش رفته که اگر مسئولین جمهوری اسلامی هم بخواهند خلاف این موضوع حرفی بزنند سریع بایکوتش می‌کنند”. خلاف منویات عالیه رهبر نظام بوده است؛ مگر این رهبر با روی کار آمدن دولت جدید روحانی، رهبر شده است؟ مگر همین جوسازیهای ضد اقلیتی و خفه کردن دیگر مخالفان و منتقدین نظام زیر سایه ظلل الهی خود ایشان  نبوده است؟ مکر ایشان شاکله نظام و فصل الخطاب آن نبوده و نیستند؟ مگر روسای حساسترین پستهای امنیتی، قضایی، نظامی، بسیج، رسانه های دولتی و  صدا و سیما و.. را ایشان تعین نمیکنند؟ مگر بزرگترین بنیادهای کشور با دارایی نجومی یکصد میلیارد دلاری بنام و زیر نظر مستقیم وی نیست؟

تنها این دو حجت الاسلام امنیتی نیستند که  برای نجات نظام و رهبریش از بن بستی که در آن گیر کرده اند به فراست وصله پینه کردن شکافها و جوش زدن گسیختگی ها برخاسته اند و عزم  شکستن بن بستی را دارند که در نتیجه ۳۵ سال استبداد بی رحمانه نوبقدرت رسیدگان، بنام  دین و روحانیت به مملکت تحمیل شده و  هزینه های ملی و تاریخی آن جبران ناپذیر است. تنها ایندو نیستند که فکر میکنند میتوانند چنین بن بستی را با هزینه ایی ناچیز و چنین تدابیر آخوندوارانه و رندانه ایی بشکنند.

قبل از اینکه به مورد سوم  پرداخته شود، در پاسخ تلاش این  دو جناب باید گفت، اگراین گونه شکافها ترمیم شدنی بودند هیچ مستبدی در هیچ کشوری سرنگون نمیشد. و باید از آنها پرسید؛ هر گز اتفاق افتاده است که رژیم مورد ستایش شما از یک قطره خون گزمه های خود، حتی آنجا که بحق هم ریخته شده؛ مثل موارد تجاوزات ناموسی و جنسی، بگذرد که حالا از اقلیتها میخواهید از کشتارها وجنایات رژیم شماها بگذرند و گذشته ها را  فراموش کنند؟

تنها حجت الاسلام یونسی و علویِ اطلاعاتی نیستند که با مأموریت از سوی هیئت حاکمه نظام به صرافت وصله پینه کردن شکافها برخاسته اند، آقای مطهری نماینده اصول گرای مجلس هم طی نامه ایی به حجت الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور، از وی خواسته است که خود رأساً فرمان آزادی موسوی کروبی و رهنورد را صادر کند. در جایگاهی نیستم که نیت آقای مطهری را زیر سئوال ببرم ولی از ایشان میپرسم شما که در این نامه خواهان مجازات ادامه دهندگان حصر شده ائید، آیا وقعاً نمی دانید که فرمان این حصر از سوی رهبر معظم صادر شده است؟ شما با این نامه خود میخواهید این مقام عظمی را از آن فاجعه پر هزینه ایی که در اثر کودتای انتخاباتی ۸۸ با رهبریت ایشان به ملت ومملکت تحمیل شد جدا کنید و مصیبت را حواله به اشباح ناموجود و نامرعی بدهید و ملت را دنبال نخود سیاه بفرستید.

آقای مطهری در این نامه از سیاسی بودن حصر یکسره گذشته و موارد مورد استناد خود را به مغایرت آن با مفاد قانون اساسی و حق و حقوق شهروندی ذکر کرده اند. باید گفت حصر  رهبران سبز در درجه اول جنایتی سیاسی از طراز بالا و بهمبن دلیل یک کودتا بر علیه قانون اساسی و نه تخلف از آنست. موسوی، رهنورد و کروبی از آن جهت محصور شده اند که به کودتای انتخاباتی منجر به روی کار آمدن مهره مورد نظر مقام عظما  یعنی احمدی نژاد اعترتاض کردند.

جناب مطهری باید بدانند که آقای سید علی خامنه مسئول مستقیم، حصر، همه دزدیها و حیف و میلهای  زمان احمدی نژاد و کشتار های رخ داده در این رابطه از جمله در کهریک و در جریان سرکوب تظاهرات اعتراضی مردم هستند. این خونها را نمیتوان به آسانی شست.

علی مطهری: آقای رئیس‌جمهور! قانون اساسی ویترین نیست/ مسئولان حصر باید مجازات شوند

اشتراک
سه شنبه, ۱۵ مهر, ۱۳۹۳

چکیده :پیشنهاد می‌کنم که جناب‌عالی به عنوان رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی، در اجرای قانون اساسی به تنها راه باقی مانده یعنی آزادی سه محصور مورد نظر عمل نمایید. قانون اساسی برای اجرا کردن است نه یک سند ملی که صرفا در ویترین قرار گیرد. بدیهی است که اگر همچنان مسامحه نمایید این قضیه در قالب سؤال از رئیس جمهور در مجلس پیگیری و البته برخی سؤالات فرهنگی نیز اضافه خواهد شد….
علی مطهری نماینده مردم تهران با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به رئیس جمهور، ادامه حصر موسوی و کروبی را خلاف اصول متعدد قانون اساسی و مستوجب مجازات عاملان آن دانست.

به گزارش کلمه، مطهری در این نامه با بیان اینکه “فتنه ۸۸ در ایران حکم هولوکاست در اروپا و آمریکا را پیدا کرده است که فقط یک سخن باید گفته شود و کسی حق تحلیل متفاوت و تحقیق درباره ریشه‌ها و عوامل گوناگون آن را ندارد” پیشنهاد کرده که به عنوان آخرین راه باقی مانده، روحانی به عنوان رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی، راسا دستور آزادی سه محصور را در ایام عید غدیر صادر کند.

نماینده مردم تهران با یادآوری اینکه “قانون اساسی برای اجرا کردن است نه یک سند ملی که صرفا در ویترین قرار گیرد” به حسن روحانی هشدار داده که در صورت مسامحه،این موضوع را در قالب سوال از رئیس جمهور در مجلس پیگیری خواهد کرد.

متن کامل نامه مطهری به نقل از نامه نیوز در ادامه می آید:

جناب حجت‌الاسلام آقای روحانی دامت برکاته

رئیس جمهور محترم

با اهداء سلام و آرزوی توفیق بیشتر برای جناب‌عالی، بیش از یک سال از دوره صدارت آن مقام گرامی می‌گذرد و گرچه پیشرفتهایی در سیاست خارجی از نظر رفع توهم ایران‌هراسی و ارتقاء جایگاه سیاسی کشور در دنیا و نیز توفیقاتی در حوزه اقتصاد مانند ایجاد ثبات اقتصادی و مهار تورم و خروج از رکود حاصل شده است لکن در بخش سیاست داخلی و اجرای فصل سوم قانون اساسی که مشتمل بر حقوق ملت است و البته از وعده‌های انتخاباتی شما نیز بوده است توفیقی نداشته و همواره منفعل بوده‌اید، بلکه طرف مقابل برای آنکه ثابت کند که با انتخابات ۹۲ هیچ سیاستی در این حوزه تغییر نکرده است، گاهی به اقداماتی تندتر از گذشته دست زده و با سکوت جناب‌عالی مواجه بوده است. این در حالی است که رئیس جمهور طبق اصل یکصد و سیزدهم قانون اساسی مسئول اجرای قانون اساسی است و اگر هریک از دو قوه دیگر قانون اساسی را نقض کردند حداقل می‌تواند به پشتوانه رأی مردم به آنها اخطار یا تذکر قانون اساسی بدهد و البته فشار افکار عمومی کار خود را خواهد کرد.

به عنوان نمونه مسئله حصر خانگی آقایان حجت الاسلام کروبی و مهندس میرحسین موسوی سه سال و هشت ماه است که برخلاف اصول متعدد قانون اساسی بدون حکم قضایی و این که آنها اجازه دفاع از خود داشته باشند ادامه دارد. ممکن است حکم اولیه شورای عالی امنیت ملی مبنی بر حصر خانگی این دو که در شرایط اضطراری صادر شده، برای مدت موقت – مثلا یک ماه – و تا زمان بازگشت شرایط عادی به جامعه، قابل پذیرش باشد اما ادامه آن بدون حکم قضایی قطعا وجاهت قانونی، شرعی و اخلاقی ندارد و خلاف فصل سوم قانون اساسی است. مثل آن است که کسی را بدون محاکمه به حبس ابد محکوم کنیم.

اصولا این یک سنت غلط در جمهوری اسلامی بوده است که منتقدان خوش سابقه در انقلاب را که احیاناً اتهامی متوجه آنها بوده است، به جای رسیدگی به اتهامشان در حصر قرار داده‌ایم بدون آنکه ضرورتی داشته باشد. گویی انتقاد و اعتراض را به معنی خروج از نظام تلقی کرده‌ایم، حال آنکه کسی می‌تواند انتقادهای اساسی به نظام داشته باشد و زندگی عادی‌اش را بکند، آنچنان که سیره امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بود. آن پیشوای بزرگ مادام که خوارج دست به سلاح نبردند آنها را از حقوق اجتماعی‌شان محروم نکرد و خود می‌فرمود از من در خفا و آشکار انتقاد کنید.

برخی این گونه رفتارها را به سیره امام خمینی مستند می‌کنند، غافل از این که تعمیم برخی تصمیمات اوایل پیروزی انقلاب و دوره جنگ به امروز – قطع نظر از درستی یا نادرستی آنها – صواب نیست. مثلا در دوره جنگ زمانی که روزنامه میزان مانند ستون پنجم دشمن عمل می‌کرد و روحیه مردم را تضعیف می‌نمود ایشان فرمودند قلمهای مسموم باید شکسته شود، و به دنبال آن چندین روزنامه توقیف شد. این رفتار را می‌توان با شرایط جنگ که حیات و ممات یک ملت بسته به آن است توجیه کرد اما نمی‌توان آن را به شرایط عادی تعمیم داد. امام (ره) نیز بعد از جنگ در پاسخ به نامه نمایندگان مجلس فرمودند از این پس در چهارچوب قانون عمل می‌کنیم.

اصل سی و دوم قانون اساسی می‌گوید: «هیچ کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.»

طبق این اصل، مسئولانی که حصر خانگی آقایان کروبی و موسوی را ادامه داده‌اند باید مجازات شوند.

اصل سی و هفتم می‌گوید: «اصل، برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.» ممکن است کسانی بگویند «جرم آنها که موجب آشوب و درگیری شدند محرز است و اینجا اصل بر برائت نبوده و احتیاجی به اثبات جرم آنها در دادگاه صالح نیست.» این سخن پذیرفته نیست و علاوه بر این که خلاف قانون اساسی است که هر مجازاتی را ناشی از حکم دادگاه صالح می‌داند، اگر آن را به سایر موارد نیز سرایت بدهیم به نتایج ظالمانه‌ای می‌رسیم. مثلا فردی که در نزاع میان دو نفر میانجی شده و با زحمت چاقو را از دست ضارب گرفته و ضارب فرار کرده و او با چاقوی خونین در دست، در صحنه جرم باقی مانده و مردم و احیانا پلیس فقط همین صحنه را دیده‌اند، با این منطق چنین فردی محکوم به قصاص است و حق دفاع از خود را ندارد!

اصل سی و ششم می‌گوید: «حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.» بنابراین فرضاً شورای عالی امنیت ملی حکم ادامه حصر خانگی به مدت نامعلوم و مثلا تا زمان توبه آنها را صادر کرده باشد چنین اختیاری نداشته است.

اصل یکصد و شصت و هشتم می‌گوید: «رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیئت منصفه در محاکم دادگستری صورت می‌گیرد.»

طبق این اصل چنانچه قرار بر محاکمه این دو باشد – که خواست هردوی آنها نیز هست و البته باید همزمان با محاکمه متهمان طرف مقابل ماجرا باشد – محاکمه آنها باید علنی و با حضور هیئت منصفه باشد.

اصل سی و نهم قانون اساسی نیز می‌گوید: «هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.»

این اصل در مورد کسی است که به حکم قانون زندانی شده باشد. در مورد کسی که به طور غیرقانونی ادامه حصر پیدا کرده است، به طریق اولی‌ا هتک حرمت و حیثیت او ممنوع و موجب مجازات است. این در حالی است که در طول چند سال گذشته انواع اتهامات از اتصال به آمریکا و انگلیس و صهیونیسم گرفته تا ضدیت با امام حسین علیه‌السلام و امام خمینی از تریبونهای مختلف به آنها زده شده بدون آنکه آنها امکان سخن گفتن و دفاع از خود داشته باشند.

جناب آقای روحانی

با توجه به مطالب مذکور، جناب‌عالی به عنوان رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی وظیفه سنگینی در پیشگاه خدای متعال و ملت ایران دارید. عده‌ای حیات سیاسی خود را در ادامه وضع موجود می‌دانند و در چنین مواردی که قانون دست آنها را باز گذاشته و راه قانونی هموار است، به جای عمل به تکلیف خود، از مقام رهبری مایه می‌گذارند، در حالی که در چنین مسائلی اساسا نیازی به ورود رهبر گرانقدر نیست، همچنان که اگر مدیریت بحران سال ۸۸ درست و با تدبیر عمل می‌کرد نیازی به ورود ایشان نبود. از ولایت فقیه فقط در مسائل بسیار حیاتی برای اسلام باید هزینه شود نه در چنین مسائلی.

گروهی که احساس می‌شود حسن نیت دارند و مخالف رفع حصرند می‌گویند اگر اینها بدون توبه و عذرخواهی آزاد شوند اقتدار نظام می‌شکند. این هم حرف باطلی است. اولا مگر اقتدار نظام به این است که هیچ منتقدی نداشته باشد؟ مگر حکومت پیامبر(ص) یا علی علیه‌السلام منتقد نداشت؟ ثانیا توبه باید اختیاری و با میل قلبی و در پیشگاه خدا باشد و اگر باید از مردم نیز عذرخواهی کنند سایر متهمان فتنه مانند آقای احمدی‌نژاد و برخی نهادهای حکومتی نیز باید چنین کنند.

این عده گاهی نیز می‌گویند اگر اینها آزاد شوند دوباره آشوب می‌شود. این نیز خیالی بیش نیست. شرایط و هیجان آن دوره از میان رفته و منشأ فتنه هم کنار رفته است. اکثر معترضان نیز با انتخابات ۹۲ به خواسته‌های خود رسیده و انگیزه‌ای ندارند. به فرض محال آقای موسوی اعلامیه هم بدهد کسی همراهی نمی‌کند و خود ایشان هم گفته است می‌خواهم دولت را کمک کنم.

رئیس جمهور محترم

قرائن نشان می‌دهد که به هر دلیلی اراده‌ای برای محاکمه متهمان فتنه ۸۸ و طبعا بازخوانی آن با حضور طرفهای قضیه وجود ندارد و فتنه ۸۸ در ایران حکم هولوکاست در اروپا و آمریکا را پیدا کرده است که فقط یک سخن باید گفته شود و کسی حق تحلیل متفاوت و تحقیق درباره ریشه‌ها و عوامل گوناگون آن را ندارد. لذا پیشنهاد می‌کنم که جناب‌عالی به عنوان رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی، در اجرای قانون اساسی به تنها راه باقی مانده یعنی آزادی سه محصور مورد نظر عمل نمایید. قانون اساسی برای اجرا کردن است نه یک سند ملی که صرفا در ویترین قرار گیرد. عید غدیر نزدیک است و چه بهتر این کار در این ایام صورت گیرد و وحدت ملی ما که به شدت به آن نیازمندیم بیشتر و استوارتر گردد. بدیهی است که اگر همچنان مسامحه نمایید این قضیه در قالب سؤال از رئیس جمهور در مجلس پیگیری و البته برخی سؤالات فرهنگی نیز اضافه خواهد شد.

با تقدیم احترام
علی مطهری

 *****************************************************

» تلاش ما این است که نگاه امنیتی موجود از بین برود

یونسی: هیچ فرقه‌ای نباید از حقوق قانونی محروم شود؛ از ابن‌ملجم که بدتر نیستند!

اشتراک
دوشنبه, ۱۴ مهر, ۱۳۹۳

چکیده :هیچ مرجعی نگفته این فرقه‌ها از حقوق شرعی و قانونی محرومند. حتی مجرمین هم به لحاظ شرعی و قانونی دارای حقوقی هستند که هیچ کس نمی‌تواند به آنها تجاوز کند. اینها از ابن ملجم که بدتر نیستند که امیرمومنان درباره اش سفارش می‌کند، حقوقی انسانی اش رعایت شود….

کلمه- گروه خبر: دستیار ویژه رییس‌جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی، در خصوص حقوق شهروندی معتقد است که مقلیت‌‌های دینی و مذهبی حتی آنان که به عنوان دیانت رسمی پذیرفته نشده‌اند، دارای حقوقی هستند که باید رعایت شود.

علی یونسی در گفت‌وگویی تفصیلی با خبرگزاری فارس می‌گوید: «هیچ مرجعی نگفته این فرقه‌ها از حقوق شرعی و قانونی محرومند. حتی مجرمین هم به لحاظ شرعی و قانونی دارای حقوقی هستند که هیچ کس نمی‌تواند به آنها تجاوز کند. اینها از ابن ملجم که بدتر نیستند که امیرمومنان درباره اش سفارش می‌کند، حقوقی انسانی اش رعایت شود.»

او در پاسخ به خبرنگار فارس که سعی در القای لزوم عدم اعطای حقوق شهروندی به آنچه «فرقه‌های ضاله» می‌خواند، توضیح داد: در قانون اساسی آمده است هر شهروند ایرانی از این حقوق برخوردار است. البته اینکه باید از تبلیغ و اشاعه همه گروه‌های ضاله جلوگیری شود تردیدی نیست.  حقوق شهروندی یعنی هر کسی که تابعیت ایران را دارد از این امتیازات برخوردار باشند، مثلاً می‌خواهد رانندگی یاد بگیرد.

او ادامه داد: فرقه ها حق تبلیغ و دعوت ندارند و جلوی هر نوع تحرکات غیر شرعی و غیر قانونی آنها گرفته می شود . اما از حقوقی که قانون و شرع برای آنها برشمرده است برخوردارند و به هیچ بهانه ای نمی شود این حقوق را از آنها سلب کرد.

وزیر اطلاعات دوره خاتمی با اشاره به همکاری با وزارت کشور گفت: «کارهایی که ما انجام می‌دهیم به نوعی باعث پیشگیری می‌‌شود و این خود به نوعی همکاری با وزارت کشور و وزارت اطلاعات است، اگر وزارت اطلاعات وظیفه‌اش را به درستی انجام دهد دیگر نیاز به برخورد نیست. یعنی سیاست‌های دولت باید به گونه‌ای تنظیم شود که نیاز به برخورد نباشد، سیاست جذب اقوام و اقلیت‌ها در کلان یک اقدام امنیتی است.»

یونسی در پاسخ به سوالی مبنی بر دلیل انتصاب یک فرد امنیتی برای پست مرتبط با اقوام توسط روحانی، توضیح داد: من اگرچه پست امنیتی داشته‌ام اما هیچ وقت اعتقاد نداشتم که در مورد اقوام و اقلیتها به راهکارهای امنیتی متوسل شویم. یک راه این است که آنها را بترسانیم و مرعوب کنیم راه دیگر جلب اعتماد و مشارکت آنهاست. شیوه‌های ارعابی شاید در کوتاه مدت نتیجه بدهد اما در دراز مدت به زیان امنیت ملی است. بهترین راه جلب اعتماد و جلب مشارکت آنها در اداره کشور است.

وی تاکید کرد: تلاش ما این است که این نگاه امنیتی که وجود دارد از بین برود.

یونسی افزود: تمامی اقداماتی که در راستای تشدید تضادهای مذهبی صورت می‌گیرد به عنوان حرکتی ضداانقلابی و ضد امنیتی می‌دانیم. فرقی هم نمی‌کند که این اقدامات زیر چه عمامه‌ و لباس و خطبه‌ای صورت بگیرد، کسی که به عنوان مداح،روحانی ، سخنران و یا هر عنوانی، تضاد مذهبی را در این کشور ترویج می‌کند فقط به نفع وهابیت، داعش، القاعده و سردمداران آنها آمریکا و اسرائیل است. چنین اقداماتی بر خلاف سیاست موکد مقام معظم رهبری و حضرت امام (ره) است و متاسفانه الان در سطوح مختلف این به صورت دعا، روضه، مداحی، قمه و در سایت‌ها و شبکه‌های مختلف به اشکال متفاوت گفته می‌شود و این موضوع تاجایی پیش رفته که اگر مسئولین جمهوری اسلامی هم بخواهند خلاف این موضوع حرفی بزنند سریع بایکوتش می‌کنند.

او تاکید کرد: ارگان‌های امنیتی، قضایی و نظامی بیایند حداقل این افراد را محدود کنند، چرا کسانی که به دنبال ایجاد نزاع مذهبی و قومیتی هستند باید آزادانه از رسانه‌های جمعی و ملی استفاده کنند؛ این افراد باید محدود شوند. البته من طرفدار اختناق نیستم ولی می‌خواهم بگویم که نباید اجازه داده شود این افراد از رسانه‌های همگانی ملی حرفی را بزنند که بهانه‌ای برای وهابیت شود، از من مکرر سوال شده که چرا شما می‌گوئید اقوام ایران نه تنها تهدید نیستند بلکه فرصت هم هستند.

به نظر می‌آید سخنان یونسی معطوف به اظهارات مصباح‌یزدی و برخی دیگر از چهره های تندروی حوزوی باشد که با سخنانی تحریک‌آمیز و توهین به اعتقادات اهل سنت، بر طبل اختلاف‌افکنی بین شیعه و سنی می‌کوبند.

یونسی ادامه داد: نباید بیاییم در میان اهل سنت یک مراسم زیارت عاشورا با تفسیری تحریک آمیز برگزار کنیم. این شیوه درست نیست؛ چرا نباید به راه و روشی که شهید شوشتری به آن اعتقاد داشت و عمل کرد و البته موثر هم بود، اعتماد کنیم و به یک عده در هر لباس و مقامی اجازه دهیم با توهین به مقدسات اهل سنت برخی شکاف‌ها ایجاد و احیا شود و سخنرانی تحریک‌آمیز کند، فرقی نمی‌کند این افراد با پول چه نهاد و یا مرجعی دعوت شده باشد اصل ماجرا این است که این اقدامات کار ضد انقلاب است.

او در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چه در بحث حقوق شهروندی چقدر به موضوع اقوام و اقلیت‌ها پرداخته شده است؟ گفت: وقتی در دولت کاری را دنبال می‌کنیم شدیدا طرفدار اجرای آن هستیم و مصّریم که حقوق شهروندی رعایت و تدوین و بعد از ارائه به مجلس تصویب و اجرا شود. تقریبا می‌شود گفت ۸۰ درصد کار ما انجام شد و موضوعی برای کار در این خصوص نداریم.

 *******************************************************************

فریاد مردمِ کوبانی و ترکشهای داعش به تهران هم رسید

Share Button

ارتش سنگین اسلحه “دولت اسلامی” از سه طرف شهر کُردنشین کوبانی در سوریه را به محاصره در آورده است و آنرا با توپخانه و خمپارانداز زیر آتش گرفته است. در روزهای گذشته نزدیک به ۱۶۰ هزار نفر از مردم این شهر از ترس تصرف شهر توسط حکومت اسلامی (داعش) آنرا ترک کرده اند. در چند روز گذشته نسبت به بی عملی دولت ترکیه در برابر خطری که در آنسوی مرز ساکنین کُرد این شهر را تهدید میکند علیه رژیم اردوغان تظاهرت وسیع مردمی برپا شده که به درگیری بین پلیس ترک و مردم و مرگ دهها نفر انجامیده است. نکته بسیار مهم اینکه فریاد مردم کوبانی به تهران هم رسیده است و بنا به گزارش ایسنا(زیر)، دیروز جمعی از کُردتباران مقیم پایتخت در برابر سفارت ترکیه اجتماع کرده اند. هنگام آنست که همه آنهایی که نگران پیشروی این هیولی اسلامگرایی هستند با تمام قوا و امکانات قلمی و زبانی و رسانه ایی خود از اکسیونی که در تهران در برابر سفارت ترکیه جریان دارد حمایت کنند. باید از دولت ایران خواست اگر بمردم خود ایران حق اعتراض به ستم حکومتی علیه خودشان را نمیدهد واگر شبکه های پنهانی آن دست در دست داعش و حکومت اسلامی آن ندارند، اقلاً حق اعتراض علیه داعش را برای آنها برسمیت بشناسد. 

بنا به همین گزارش ایسنا، در اکسیون دیروز تهران در مقابل سفارت ترکیه تعدادی از چهره های هنری و فرهنگی نیز حضور داشته اند: ” ..    در میان اسامی آن‌ها، نام‌های آشنایی مثل شهرام ناظری – خواننده موسیقی سنتی ایرانی – و صدیق تعریف – موسیقی‌دان مشهور کشور – که هر دو اصالتی کُرد دارند نیز دیده می‌شود.”

ح تبریزیان

تجمع مقابل سفارت ترکیه تهران

این سرزمین برای کُردها می‌ماند؟

» سرویس: ایسنا
کد خبر: ۹۳۰۷۱۶۰۹۵۱۲
چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳ – ۱۵:۲۷
1412769158001_1.jpg

دیروز جلوی در سفارت ترکیه، امروز جلوی در دفتر نمایندگی سازمان ملل در تهران؛ اعتراض‌ها به وضعیت شهر کُردنشین کوبانی، در مرز سوریه و ترکیه، حالا از فضای مجازی به فضای واقعی کشیده شده است.

جنگ خانه به خانه در کوبانی در چند روز اخیر ادامه داشته است و شبکه‌های اجتماعی پر از آه و ناله و نفرین علیه تروریست‌های داعش و همچنین علیه ترکیه و سازمان ملل و البته حماسه‌سرایی در مورد مقاومت مردم کُرد کوبانی است.

در همین روزها تعداد زیادی از فعالان فرهنگی هم از مردم کوبانی حمایت کرده‌اند. در میان اسامی آن‌ها، نام‌های آشنایی مثل شهرام ناظری – خواننده موسیقی سنتی ایرانی – و صدیق تعریف – موسیقی‌دان مشهور کشور – که هر دو اصالتی کُرد دارند نیز دیده می‌شود.

گفته شد شهرام ناظری در کنار عده‌ای دیگر دست به اعتصاب غذا نیز زده است؛ هرچند که این هنرمند پیشکسوت در گفت‌وگویی که با ایسنا انجام داد، این موضوع را تأیید نکرد و ضمن اظهار همدردی با کردزبانان کوبانی گفت: این موضوع یک مشکل و معضل بزرگ جهانی است و با اعتصاب غذای بنده و دیگران دردی دوا نمی‌شود. باید جهان راه‌حل انسانی و درستی را در این مورد پیش گیرد.

تجمع مقابل سفارت ترکیه تهران

کُردهایی که مجبور به مهاجرت به کشورهای غربی شده‌اند نیز این روزها تلاش‌هایی برای جلب توجه عمومی به احتمال وقوع «فاجعه انسانی» در کوبانی – در صورت تصرف شهر به دست داعش – تجمع‌هایی را شکل داده‌اند که یکی از آن‌ها، تحصن در بخشی از فرودگاه دیترویت لندن در روز گذشته بوده است.

بروکسل پایتخت بلژیک و شهر هامبورگ در آلمان هم شاهد تظاهرات کُردها و مردم دیگر در حمایت از کوبانی و تاکید بر لزوم دخالت جدی‌تر نهادهایی مانند پارلمان اروپا در این موضوع بوده است.

همه این‌ها، در کنار بوی گاز اشک‌آوری است که در چند شب گذشته در خیابان‌های استامبول پیچیده است. ناظران می‌گویند مردم ترک و کرد ترکیه در شب‌های گذشته در اعتراض به انجام نشدن اقدام عملی توسط این دولت در مقابله با داعش، در خیابان‌ها تظاهرات کرده‌اند و از آن‌ها با گاز اشک‌آور استقابل شده است. حتی خبرگزاری فرانسه نوشته است که در این تظاهرات دست‌کم ۱۴ نفر از معترضان کشته شده‌اند.

در حالی که پارلمان ترکیه به دولت اجازه داده بود علیه گروه‌های تروریستی از جمله داعش دست به اقدام نظامی بزند و باز هم با اینکه دولت ترکیه اعلام کرده بود به هر قیمتی مانع از سقوط شهر کوبانی خواهد شد، نیروهای نظامی ترکیه در چند روز گذشته با روزنامه‌نگاران و خبرنگارانی که برای پوشش خبریِ حرکت داعش به سمت کوبانی و وضعیت پناهنده‌های کُرد سوری که از مرز ترکیه می‌گذرند در آن منطقه تجمع کرده‌اند، خوش‌رفتار نبوده‌اند و علیه داعش هم اقدام مستقیم انجام نداده‌اند.

اعتراض‌های مردمی در ترکیه

گفته می‌شود که در روزهای گذشته ۱۸۰ هزار نفر از کردهای سوریه به مرزهای ترکیه پناه برده‌اند. برخی منابع کُرد می‌گویند شهر کوبانی تقریباً خالی از سکنه شده است، اما داعش که تصمیم داشت نماز عید قربان را در کوبانی برگزار کند، تا همین امروز صبح (چهارشنبه) هم نتوانسته مقاومت جنگجویان زن و مرد کُرد را که اغلب با سلاح‌های سبک در مقابل موشک، تانک، دوشکا و خودروهای زرهی ایستادگی می‌کنند، بشکند.

این‌بار حتی انتشار فیلم‌هایی که این گروه از حضور اعضای خود در مکان‌هایی که مدعی شده است داخل شهر کوبانی هستند، گرفته هم باعث نشده است که مردم باور کنند کوبانی سقوط خواهد کرد. همزمان با افزایش نگرانی‌های جهانی و موج‌های مطبوعاتی برای جلب توجه جهانی به حفظ شهر کوبانی، امروز صبح بالاخره نیروهای ائتلاف جهانی علیه داعش که از ارتش برخی کشورهای غربی، آمریکا و متحدان آن در منطقه خلیج فارس تشکیل شده، عملیات گسترده هوایی انجام دادند.

نیروهای ترک، شاهد اهتزاز پرچم داعش بر فراز تپه‌ای در کوبانی

رویترز در این مورد نوشته است: «حمله‌های هوایی به ائتلاف به رهبری آمریکا، صبح امروز، چهارشنبه، جنگجویان داعش را از مرزهای شهر کوبانی عقب رانده است».

مقامات رسمی از داخل شهر کوبانی به رویترز گفته‌اند که حمله‌های امروز هوایی به مواضع داعش بسیار مؤثر بوده است و نیروهای داعش را از دروازه‌های شهر عقب رانده است.

همچنین گفته می‌شود که عقب‌نشینی امروز نیروهای داعش از مرزهای شهر کوبانی، بزرگترین عقب‌نشینی این گروه تا امروز بوده است، اما برخی مقام‌های رسمی می‌گویند نیروهای ائتلاف تنها با حملات هوایی نمی‌توانند مانع تسلط داعش بر منطقه شوند. سی‌ان‌ان، نوشته است مقامات آمریکایی پیش‌بینی می‌کنند که شهر کوبانی همچنان در خطر سقوط به دست نیروهای داعش قرار خواهد داشت.

ایسنا – فاطمه کریمخان

 

 

روسیه بکدام سوی میرود؟

Share Button

چکیده… “امکان اینکه روسیه مانند ایران ما، در الکلیسم و مواد مخدر، در افسردگی و فساد همه جانبه از هم فرو بپاشد بیشتر از برخاستن آن و بازساختن خویش، از نو است. جامعه روسیه بسوی آنمی اجتماعی پیش میرود. آنمی حالتی روانی است که به انسان سرخورده، به پوچی رسیده و امید از دست داده  دست میدهد که دورکیهم جامعه شناس قرن گذشته آنرا به  برخی جوامع در شرایط ویژه مورد اشاره تعمیم داد.”

روسیه بکدام سوی میرود؟

در هفته های اخیر گزارشات زیادی از وخیم شدن اوضاع اقتصادی روسیه؛ فرار سرمایه، کاهش قدرت خرید  و ارزش روبل در برابر دلار در رسانه های دنیا بود که فرصتی برای منعکس کردن آنها دست نداد. هفته قبل سایت اقتصادی هگنارآنلاین * نروژاظهارات مخائیل خودوروفسکی، ثروتمند  بزرگ سابق و مخالف پوتین را در مصاحبه با گزارشگر موسسه خبری اقتصادی معروف بلومبرگ را درج کرده بود که در آن مصاحبه نسبت به بحران اقتصادی کنونی روسیه  که  ممکن است کشور را بسوی خشونت براند هشدار داده و در آن از جمله میگوید: ـ مسیر کنونی، ممکن است  به  اتفاقی نظیر آنچه در ۱۹۱۷ رخ داد منتهی شده و با آن  بی شباهت نباشد، انقلابی که طی آن لنین قدرت را دردست گرفت و اتحاد جماهیر شوروی پایه گذاری شد.”

در بحبوحه مداخله روسیه در کریمه که به انضمام آن شبه جزیره به روسیه منجر شد من نوشتم:” اگر مردم روسیه نتوانند پوتین را  از اریکه قدرت بزیر بکشند، او خود روسیه را با خویش بزیر خواهد کشید. و امروز، بیشتر از آنروز به این عقیده خود باور دارم.

دیروز نشریه داگنز ایندوستری سوئد گزارش زیر را از اوضاع اقتصادی روسیه داشت:

“در آسمان روسیه ابرهای دلواپسی بر فراز سر پوتین متراکم میشود. ارزش پول روسیه که از آغاز تابستان به سراشیبی افتاده بود اینک دیگر شناور گشته است. بانک مرکزی روسیه دیگر اجازه داده تا روبل در فاصله قابل نوسان ۵ کوپک، بین ۳۵٫۶۵ ـ ۴۴٫ ۶۵ نوسان کند.

همزمان بانک مرکزی از جمعه گذشته  در کوششی برای جلو گیری از سقوط  آزاد روبل به خرید آن در بازار دست زده است . جمعه پیش، بانک مرکزی روسیه برای حمایت از روبل با فروش ۱٫۴ میلیارد دلار در بازار، اعلام کرد که ممکنست دلار بیشتری برای خرید روبل، به بازار عرضه کند.

از آغاز سال تا کنون، پول کشور قریب ۲۰% ارزش خود را در برابر دلار از دست داده است. این سقوط از جمله تحت تأثیر قیمت نفت و فرار سرمایه از کشوربدنبال بحران اوکرائین  بوده است.

پس از همین تابستان، سقوط روبل شتابی بیشتر یافته و فقط در ماه گذشه به ۸% رسیده است که آنرا به  مرز۴۰ روبل در برابر یک دلار قرار داده است.

مع الوصف سقوط روبل، از دید اطاق تحلیل “اقتصادیات سرمایه ایی” تأثیر چندانی روی اقتصاد روسیه ندارد.

صادرات روسیه از بابت این سقوط روبل رونق بیشتری نمی یابد زیرا که روسیه یک کشور صادرکننده مواد خام و نفت است که بهای آنها با دلار تعین میگردد که  افزایش درآمدِ (  به روبل.ح ت) آن در اثر گرانتر شدن بهای کلاهای وارداتی خنثی میگردد.  بنظر این اطاق،  مازاد در آمد ارزی ناشی از موازنه مثبت تجاری (ناشی از مواد خام و نفت. ح ت )  و ذخیره ارزی دولت در عین حال بعنوان یک سپر دفاعی ضد بحران عمل میکنند.** از سوی دیگر؛ بانکهای روسیه و موسسات تجاری آن، بدهیهای خارجی بزرگی به ارزهای خارجی دارندکه با سقوط روبل  میزان آنها حجیم تر میشوند.

 بنا به گزارش این اطاق اقتصاد، افزایش مداوم بهای اجناس وارداتی، هم اکنون روی تورم نگران کننده ای که تازنده پیش میرود تأثیر شتاب دهنده گذارده به قدرت خرید خانوارهای روسی آسیب جدی وارد کرده است.

پایان ترجمه گزارش نشریه اقتصادی داگنز ایندوستری

* فقط به یک معنا، میتوان نظر میخائیل خودوروفسکی را  درست دانست و آنهم اینست که روسیه آبستن است ولی نه آبستن انقلابی از طراز انقلاب فوریه  و اوکتبر ۱۹۱۷ بلکه از طراز شورشی ویرانگر و بهم ریختن سامان سیاسی و اجتماعی اش و شاید هم جنبش های جدایی طلبانه.

روسیه امروز در اثر دیکتاتوری سخت و نرم افزارانه پلیسی سخت و بسیار مؤثر پوتین؛ نه کرنسنکی ها و حزب سوسیالیست او را دارد و نه لنین و  حزب بلشویک و آن جنبش اجتماعی سازمان یافته عصر نیکلای دوم را. ولادیمیر پوتین طی بیش از ۱۲ سال حکومت خود، مانند همتای ایرانی و سوریه ای خود موفق شده است  اپوزیسیون  و جامعه سیاسی روسیه را چنان به انفعال و وارفتگی مزمن بکشاند که بعید است  از درونِ آن؛ سازمان، احزاب و شخصیتهائی فرارویند که بتوانند مردم یا بخشی از آنها را یکپارچه کرده و به انقلابی ” البته با مضمونی دیگر” غیرازآن دوانقلاب در ۱۹۱۷بکشانند و مملکت را نجات دهند.

امکان اینکه روسیه مانند ایران ما، در الکلیسم و مواد مخدر، در افسردگی و فساد همه جانبه از هم فرو بپاشد (implode  و نه explode) بیشتر از برخاستن آن و بازساختن خویش از نو است. جامعه روسیه بسوی آنمی اجتماعی پیش میرود. آنمی حالتی روانی است که به انسان سرخورده، به پوچی رسیده و امید از دست داده  دست میدهد که دورکیهم جامعه شناس قرن گذشته آنرا به  برخی جوامع در شرایط ویژه  مورد اشاره تعمیم  و بدان معنای جامعه شناسانه داد.

نا گفته نگذارم که میخائیل خودروفسکی پس از گذراندان ده سال زندان به خارج مهاجرت و با انقلاب مردم اوکرائین ابراز همبستگی کرد و اینک هم در صدد ایجاد یک شبکه مجازی ضد پوتین است. چقدر موفق شود؟ خدا میداند!

** پیش از بحران اخیر، روسیه قریب ۴۰۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی داشت که دولت آنکشور را مست کرده بود. امری که یاد آور مستی احمدی نژاد بهنگام نفت بشکه ایی ۱۳۰ تا ۱۴۰ دلار و ذخیره ارزی نزدیک به ۱۴۰ میلیارد دلاری کشور بود. دکتر احمدی نژاد در آنهنگام به این فکر افتاده بود که نظام ارزی دنیا را بهم ریخته و در ضدیت با آمریکا طرحی نو برای سیستم ارزی دنیا دراندازد. او تلاش کرد؛ نخست با مرجع سازی از یورو با اتکاء به آن ذخیره ارزی خود و آنگاه که اروپا هم به قطار قطعنامه سازان پیوسته او را از خود مأیوس کرد، کوشید به مرجع سازی روبل بعنوان ارز بین المللی، آنرا به ارز مرجع دنیا تبدیل کند. این بدبخت نمیدانست که تمام درآمد ارزی ایران از میزان ۲ یا ۳ شرکت صعنتی سوئد بیشتر نیست که  تازه خود اینها در برابر بنگاههای آمریکائی خشخاش گونه اند.

احمدی نژاد در مالیخولیای لاعلاج خود تا طرح جایگزینی روپیه امارات بجای نظام مبتنی بر دلار هم دنیا پیش رفت. یادآوری این نکات برای درک میزان “بی بصیرتی” مقام معظم رهبری که چنین شخص روانپریشی را رئیس جمهور ۸ ساله ایران کرد و برای درک سخافت این دکتر حکومتی لازمست تا تصویری درست از بضاعت مدیریتی کنونی ایران بدست داده شود.

در گزارشی که چند ماه پیش در رسانه های دنیا انتشار یافت؛ بنا به برخی تخمین ها؛ میزان  ذخیره ۴۰۰ میلیاردی روسیه درهمان ماههای اول بحران اوکرائین، در اثر فرار سرمایه  ۱۵۰ میلیارد دلار کاهش یافت.

بنظر من بهای نفت بنا بدلایل بسیار در ۲ ـ ۳ ساله پیش روی، اگر از همین حدود ۹۵ دلار  کنونی پائین تر نرود بالاتر هم نخواهد رفت. روسیه تنها با تنزل قیمت نفت روبرو نیست بلکه در اثر تحریم بخش انرژی اش از سوی غرب، برای ادامه و افزایش تولید خود هم به مشکل فنی وسرمایه گزاری هم برخورد خواهد کرد و اگر غیر از این بود تا بحال به تهدید ضمنی خود دایر بر قطع گاز به  اوکرائین  عمل کرده بود. دو هفته قبل، این؛ آنجلا مرکل صدر اعظم آلمان بود که روسیه را تهدید کرد که اگر به تحریکات خود در  اوکرائین ادامه دهد در قراداد انرژی کشور خود با آن تجدید نظر خواهد کرد.

با افزایش تولید نفت و گاز آمریکا، از رسوبات و سنگ ـ نفتها، تا مرز صادراتی شدن، و افزایش تولید عربستان که در ماههای اخیر به اضافه عرضه در بازار های دنیا منجر گردیده ، روسیه دیگر حتی یک شیخ قدرتمند نفتی اروپایی در دنیا هم نیست. بگذریم از اینکه این کشور در عرصه  صنعتی هم هرگز سهم چندانی در  تولیدات صنعتی و مبادلات کالاهای  صنعتی در جهان نداشته است.

تحریمهای اعمال شده علیه روسیه پس از بحران اوکرائین، تنها سرمایه را از روسیه فرار نمیدهد بلکه روسیه را از مشارکت در بازار صنعتی دنیا و شرکت در تقسیم کارجهانی  که یک شرط اساسی دردستیابی به سطحی از توسعه معادل متوسط دنیاست، باز میدارد.

..

..

Rubeln tillåts falla mer

Orosmomenten hopar sig för Rysslands president, Vladimir Putin.Foto: TT

Dagens Inustri
2014-10-08 11:27. Publicerad 2014-10-08 11:16
Rysslands snabba valutaras tvingar centrabanken till panikåtgärder.

Rysslands valuta som kanat brant utför sedan i somras tillåts flyta friare. Den ryska centralbanken har nu höjt det tillåtna handelsintervallet för rubeln med 5 kopek till spannet 35:65-44:65 mot dollarn

Samtidigt har Ryssland försökt dämpa valutaraset. Centralbanken har sedan i fredags gått in och gjort stödköp för sammanlagt 1,4 miljarder dollar, motsvarande cirka 10 miljarder kronor, och flaggat för att det kan komma mer.

Sedan årsskiftet har rubeln rasat med dryga 20 procent mot dollarn. Nedgången har bland annat drivits av ett sjunkande oljepris och att utländska investerare flytt den ryska marknaden i spåren av Ukrainakrisen.

Efter sommaren har raset accelererat, med en kursnedgång på dryga 8 procent bara den senaste månaden till rekordlåga nivåer strax under 40 rubel per dollar.

Rubelraset har dock endast en begränsad effekt på Rysslands ekonomi, enligt analyshuset Capital Economics.

Rysk export får inget större lyft eftersom domineras av råvaror som prissätts i dollar. Och en ökning av exportintäkterna räknat i rubel förtas av stigande importpriser. Samtidigt fungerar Rysslands överskott i bytesbalans och statsfinanser som ett krisskydd, enligt analyshuset.

Ryska banker och företag har däremot stora skulder i utländsk valuta, vilka sväller när rubeln rasar.

Stigande importpriser späder på den redan obekvämt höga inflationen och slår mot de ryska hushållen, som börjat hålla hårdare i plånboken redan tidigare i år, skriver Capital Economics.

 Nils Åkessonnils.akesson@di.se

****************************************************************************

 

– Da blir det helt krise for Norge

Oljeanalytiker Thina Thina Saltvedt peker på særlig én faktor som kan føre til ytterligere oljeprisfall.

Publisert: 10.10.2014 — ۰۹:۳۱ Oppdatert: 10.10.2014 — ۱۱:۴۰

Fredag morgen var oljeprisen på under 89 dollar fatet. Dette er det laveste nivået siden juni 2010.

– Den svake trenden fortsetter, fastslår oljeanalytiker Thina Saltvedt i Nordea.

Relaterte saker

Hun mener oljeprisen ikke bør falle så mye mer før konsekvensene blir dramatiske her hjemme.

– Enn så lenge går det greit. Faller oljeprisen ytterligere, da blir det helt krise for Norge. Dersom oljeprisen begynner å nærme seg 80, må vi nok vente å se store endringer i den norske oljesektoren, sier Saltvedt.

Svake tall

Oljeprisen ble torsdag svekket av svake tall fra særlig Tyskland, påpeker oljeanalytikeren.

Tysklands handelsbalanse viste et overskudd på ۱۴,۱ milliarder euro i august, mot et overskudd på reviderte 23,5 milliarder euro måneden før, meldte Bloomberg News.

– Veksten er svak særlig i Europa og Kina. Dette har bidratt til at etterspørselssiden ser dårligere ut, sier Saltvedt og fortsetter:

– Tyskland har vært lokomotivet i den europeiske økonomien lenge. Dårlige tall derfra skaper ikke noe bedre inntrykk av at vi skal få en snarlig opptur.

Hun advarer mot at flere negative nyheter fra blant annet eurosonen kan føre til ytterlige fall i oljeprisen.

– Ikke minst er man redd for at svak Vekst i Kina og Europa vil spre seg til USA. Da kan vi få svakere tider lenge, sier Saltvedt.

– Flyter over

Mens etterspørselssiden viser svakheter, viser oljeanalytikeren til at det på tilbudssiden «stadig strømmer på med ny olje inn i markedet».

– Det flyter jo over av olje. En ting er fra USA. Det er ingen stor overraskelse, men det at Russland har nådd en ny topp var kanskje ikke helt ventet, sier Saltvedt.

– I tillegg har du Libya – et «wild card» som kommer på toppen, tilføyer hun.

Opec-møte

Kartellet av oljeproduserende land – Opec – holder sitt neste ordinære møte 27. november. Opec står for om lag 40 prosent av verdens oljeforsyning.

– Det blir spennende å se om de kommer til å måtte forhandle frem nye nasjonale produksjonskvoter, sier Saltvedt.

Hvis Opec gir signaler om kutt i produksjonen, kan oljeprisene snu til oppgang før møtet, skriver amerikanske Wall Street Journal (WSJ), ifølge TDN Finans fredag.

Det vises til at Saudi-Arabia har redusert prisen på oljeeksport til Asia til et seks års bunnivå, noe som har ført til nedgang i prisene på oljekontrakter på verdensmarkedet.

– Den utløsende faktor var nyheten om at Saudi-Arabia kutter prisene. Vi er avgjort i et område hvor Opec vil vurdere å reagere, sier Ric Spooner, sjefstrateg i CMC Markets i Sydney, til Bloomberg News, ifølge TDN Finans.

Ed Kevelson, sjef for bilateral energihandel i Newedge i New York, sier at etterspørselen også må opp, men at det er en forutsetning for prisoppgang at «Saudi-Arabia gir et klart signal før Opec-møtet om at de tar foten av pedalen», skriver nyhetsbyrået.

En rundspørring Bloomberg News har foretatt viser at 11 av 20 analytikere tror at Opec på møtet vil kunngjøre en reduksjon, enten i produksjonen eller i det formaliserte produksjonstaket.

Tror på oppgang

Oljeanalytiker Saltvedt tror et slikt tiltak kan bli én av årsakene til at oljeprisen vil ta seg opp mot slutten av året.

– Akkurat nå er vi riktignok inne i den typiske lavsesongen for etterspørsel, så jeg tror uansett den vil holde seg på de lavere nivåene frem til litt utpå høsten, sier hun.

– Deretter vil litt kaldere vinter vil føre til høyere etterspørsel. Vi får kanskje ikke en voldsom oppsving, men et litt strammere marked, sier Saltvedt.

********************************************************************************

oljemarkedet

Overflod av olje senker prisen til nivåer en ikke har sett på nærmere fire år.

Artikkel av: Magnus Berg Johansen (Hegnar.no – 11.10.14 09:16)

– Det ser ganske stygt ut i markedet nå. Fallet som begynte allerede torsdag ble trigget ekstra av at det kom svakere tall fra den store driveren i Europa, Tyskland, som begynner å vise svakhetstegn, sier oljeanalytiker Thina Saltvedt i Nordea til DN.

Samtidig avtar veksten i Kina, slik at få tegn tyder på at oljeprisen skal løfte seg på grunn av økt etterspørsel. Etterspørselssvikten skjer samtidig som produksjonen av olje øker, både av skiferolje i USA, fra Russland og fra Opec-landene.

– Det flyter over av olje, og det er lite tegn til at Opec har tenkt å gjøre noe for øyeblikket. Russland produserer på det høyeste nivået siden Sovjets fall. USA produserer mye. Det er en utfordring for land i Vest-Afrika. De har tidligere sendt sin olje til USA, men må nå finne nye markeder, og da er Asia det nærmeste. Samtidig er Libya kommet tilbake i markedet, sier Saltvedt videre til DN.

Saltvedt peker på at en ytterligere nedgang er et skrekkscenario for norsk oljeserviceindustri.

– Prisen kan falle videre ned på ۸۰-tallet. Det skal ikke så veldig mye lavere priser til før de marginale feltene begynner å komme under press. For oljeservice er også dette et skrekkscenario hvis prisene fortsetter denne nedturen, sier Saltvedt til DN.

برداشت‌های روحانی با رای‌دهندگانش فاصله دارد: اصغرزاده

Share Button

توجه: ضمن توجه دادن کاربران محترم به سبک تحلیلی کارشناسانه  این مصاحبه طولانی، مطالعه با حوصله آنرا توصیه میکنم. بعلت طولانی بودن خود مصاحبه  دیگر جای زیادی برای کامنت یا نقد طولانی من روی آن باقی نمی ماند. بنا بر این تصمیم گرفتنم نقد خود را بر آن جداگانه در روزهای آینده بنویسم. ح تبریزیان

ابراهیم اصغرزاده در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد:

پشتیبانی اصلاح‌طلبان از حسن روحانی مشروط است/ برداشت‌های روحانی با رای‌دهندگانش فاصله دارد

یک فعال اصلاح‌طلب گفت: پشتیبانی اصلاح‌طلبان از حسن روحانی مشروط است و تا زمانی که قصد و نیت روحانی تحقق شعارهای انتخاباتی باشد ولو آنکه عملا راه به جایی نبرد دلیلی بر عدم حمایت نخواهند داشت.

خبرگزاری فارس: پشتیبانی اصلاح‌طلبان از حسن روحانی مشروط است/ برداشت‌های روحانی با رای‌دهندگانش فاصله دارد

روزنامه اعتماد گفت‌وگویی با ابراهیم اصغرزاده انجام داده است که مشروح آن را در ادمه می‌خوانید:

* ۱۷ سال از در متن قدرت بودن اصلاح‌طلبان با تشکیل دولت سید محمد خاتمی می‌گذرد. از آن روزها، اصلاح‌طلبان فراز و نشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشته‌اند. به نظر شما با توجه به موقعیت فعلی عناصر سیاسی این جریان، اصلاح‌طلبان اگر بخواهند پایگاه و موقعیت پیشین خود را به دست بیاورند مشخصا باید چه راهی را انتخاب کنند؟

بگذار کلی‌تر بگویم. ۱۰۰ سال هم اگر این بی‌دولتی طول بکشد و نسل فعلی اصلاح‌طلب هم منقرض شود باز آن پروژه یکدست کردن جامعه ایرانی اجرایی نخواهد شد. در طول قرن گذشته هم هرجا و هر وقت صحبت از یکسان‌سازی جامعه به زور و قهر سنت شده، باز مردم مقاومت کرده‌اند. به لحاظ فرم مقاومت هم به جای آنکه بروند سراغ انقلاب، رفته‌اند سراغ مشروطه‌خواهی و اصلاح‌طلبی. تا آنجا که حتی انقلاب‌های بزرگ را هم مقید و مشروط به همین فرم و قالب کرده‌اند. فراموش نکنیم که مردم ما در انقلاب مشروطه، با بست‌نشینی و نامه‌نگاری و در انقلاب اسلامی سال ۵۷ با گذاشتن گل بر سرنیزه تفنگ سربازان، به استقبال ارتش سراپا مسلح شاه رفتند و هیچ‌گاه منش صلح‌جویانه و روحیه اصلاح‌طلبانه را در سخت‌ترین شرایط زمین نگذاشتند. هم از این‌رو است که می‌بینیم امواج تندروی خشونت‌آمیز و سلفی در این خاک پا نمی‌گیرد اگر هم گاهی ظهوری داشته موقتی و فصلی بوده است. اصلاح‌طلبی اما چه به لحاظ فرم و شکل و چه به لحاظ مختصات گفتمانی و محتوا با این طبیعت و آب و خاک عجین است.

* در میان نظریه‌های موجود درباره آینده اصلاح‌طلبی به نظر شما اصلاح‌طلبان باید مطالبه محور باشند یا آرمانگرا یا با توجه به شرایط فعلی تقلیل پیدا کنند به اصلاح‌طلبی شرایط پرورده ؟

ذات اصلاح‌طلبی، بر مدار حق و قانون حرکت کردن است ولو اینکه قانون ناعادلانه، سختگیرانه یا بد تنظیم شده باشد. در دو حالت استثنایی گاه این قاعده نقض می‌شود و تعادل جامعه به هم می‌ریزد. یک‌بار زمانی که حکومت مبتلا به انسداد شرایین شده و امکان بده بستان قانونی با مردم را از دست می‌دهد که در این شرایط بخش‌هایی از جامعه دست به نافرمانی مدنی زده، مطالبات خود را از مسیری به جز مجاری رسمی و قانونی دنبال می‌کند.

دیگری زمانی است که اندیشه‌های اصلاح محور سردرگم و ناکارآمد می‌شود و در نبود دستاورد ملموس، جامعه به سرخوردگی و یأس فرو می‌غلتد. در هر دو حالت زمینه در جامعه برای گریز از واقع‌بینی و پناه بردن به آرمانخواهی و رادیکالیسم نجات بخش فراهم می‌شود. اما در واقع اصلاحات مطالبه محور نقطه تلاقی میان آن آرمان خواهی تخیلی و این واقع‌گرایی واقعا موجود خواهد بود.

* مطالبه‌محور بودن اصلاح‌طلبان یعنی اینکه مهم نیست چه کسی مطالبات اصلاح‌طلبانه را پیش می‌برد؟

البته هر کس که نمی‌تواند حامل اندیشه دموکراسی‌خواهی و اصلاح‌طلبی باشد. مگر کسانی که به ارزش‌های آن وفادار باشند وگرنه همه آدم‌ها، احزاب و حتی رژیم‌های غیردموکراتیک هم در ادعا خود را اصلاح‌طلب می‌خوانند. اگر از دولت چین راجع به سرکوب دانشجویان در میدان «تین آن من» بپرسید خواهد گفت کاری دموکراتیک و اصلاح‌طلبانه کرده است. همین حالا هم اگر دستش برسد جنبش دانشجویان در هنگ کنگ و حتی کشور تایوان را که دموکراسی و آزادی بیشتری می‌خواهند به نام اصلاحات سرکوب خواهد کرد. پس قبل از هر چیز باید قلمرو، دامنه و موضوع متعلق اصلاح مشخص شود در مرتبه بعد است که می‌شود تعیین کرد کدام نیروی سیاسی یا اجتماعی می‌تواند حامل آن باشد. نیروی حامل اصلاحات خود باید به ارزش‌های بشردوستانه، قواعد دموکراتیک و اصول اصلاح‌طلبانه پایبند باشد. در مورد انتخابات سال پیش اما، خرد جمعی اصلاح‌طلبان با توجه به محدودیت‌ها به این نتیجه رسید که اندیشه آقای روحانی می‌تواند حامل مطالبه تغییر وضع موجود باشد. مهم این بود که پرچم رفرم و اصلاح بر زمین نیفتد ولی آیا می‌شد با دیگر کاندیداهای جناح رقیب ائتلاف کرد و از آنها به ازای سهم گرفتن در قدرت حمایت کرد؟ پس آن موقع چه فرقی با محافظه‌کاران سنتی و حافظان وضع موجود می‌داشتیم؟ اگر اصلاح‌طلبان بخواهند صرفا معطوف به قدرت و سهم خواهی فعالیت کنند اولا نیروشان تحلیل رفته، ثانیا دچار بی‌هویتی و استحاله می‌شوند آن‌وقت می‌شویم مصداق تمثیل برعکس نهند نام زنگی، کافور.

* اما آقای اصغرزاده سال ۷۶ و پس از آنکه سید محمد خاتمی به ریاست‌جمهوری رسید بیش از آنکه رییس اصلاحات باشد، رییس‌جمهور بودن را انتخاب کرد و مطالبات اصلاحات به نظر می‌رسد که کمی به حاشیه رفت.

اتفاقا یکی از مشکلات همین بود که سرنوشت جنبش اصلاحات گره خورد به مسوولیت فاقد اختیار رییس قوه مجریه. از طرفی هم کارشکنی‌های جناح رقیب و ندانم کاری خودمان موقعیت پیچیده‌یی پدید آورد. آن زمان جریان اصلاح‌طلبی به هر قیمت در قدرت ماندن را به پیگیری مطالبات واقعی ترجیح داد و این آغاز انحراف بود. دولتمردان اصلاح‌طلب تصمیمات بدی نمی‌گرفتند ولی به‌شدت از اینکه به موقع تصمیم بگیرند معطل می‌ماندند در بی‌‌تصمیمی و تزلزل استاد بودند. این سستی در آن دوران باعث شد که دولت در سایه و جریانات خودسر که از اختیار و قدرت بی‌حد و مرز و فراقانونی برخوردار بودند به دنیا بفهمانند که اینجا چیزی تغییر نکرده و در بر همان پاشنه سابق می‌چرخد. گرچه سهم گروه‌های خودسر در قتل‌های زنجیره‌یی، وقایع ۱۸ تیر و کوی دانشگاه تهران، حمله به وزرای دولت و تعرض علیه روشنفکران، حمله به توریست‌ها و بازرگانان خارجی، قتل‌های محفلی و خلاصه خلق هر ۹ روز یک بحران و ده‌ها مورد کارشکنی دیگر در شکست اصلاحات کم نبود اما نباید از نقش فقدان راهبرد منسجم و نداشتن وحدت نظری غفلت کرد یا سهم ضعف سازمانی و نبود دیسیپلین تشکیلاتی را ندیده گرفت. نقایصی که هنوز هم ترمیم نشده و راه برون رفت از آن کشف نشده است.

* این اتفاق چقدر در مهجور شدن گفتمان اصلاحات تاثیر گذاشت؟

پذیرش مسوولیت سیاسی مستلزم اختیار است نمی‌شود مجلس و دولت را در اختیار گرفت و فغان بی‌اختیاری سر داد. چطور احمدی‌نژاد که تنها یک قوه در اختیارش بود در همین سیستم همه قله‌های قدرت و ثروت را در نوردید؟ اما وقتی ما از وزرای دولت اصلاحات می‌پرسیدیم چرا از فلان ظرفیت قانونی استفاده نکردید می‌گفتند اینجا دیگر کاری از دست ما ساخته نیست. فی الواقع کارشکنی‌های رقیب شاید آنقدر موثر نبود که استیصال درونی و فقدان یک راهبرد منسجم به اصلاحات ضربه زد و موجب پراکندگی بدنه اجتماعی آنان شد. اصلا تعدد کاندیداها در انتخابات ۸۴ خود گواه این آشفتگی درونی و بی‌برنامگی در برابر رقیب بود. البته منظورم این نیست که اصلاح‌طلبان از آن‌طرف بام می‌افتادند و مجادله سیاسی خود با محافظه کاران را تبدیل به یک دوئل حیثیتی می‌کردند چون قهرا طرف مقابل هم که خود را در معرض باخت و حذف کامل ببیند دست به هر کاری می‌زند اما جبهه اصلاحات باید ضمن آنکه مطالبات حداکثری خود را مطرح می‌کرد در عمل آماده مذاکره و چانه‌زنی جهت تامین بخشی از خواسته‌های خود می‌شد. متاسفانه همان ضعف راهبردی اجازه جمع بندی و عبور از وضعیت همه یا هیچ و رسیدن به نقطه تعادل را به آنها نداد. علاوه بر تعادل، سیاست‌ورزی و شیوه عمل سیاسی اصلاح‌طلبانه، نیازمند ثبات قدم و شفافیت مواضع است خواه داخل دولت خواه بیرون از دولت است. آقای خاتمی می‌توانست رهبری جنبش اصلاحات را زمین نگذارد و در عین حال مقتدرانه به اداره امور بپردازد اما به هر دلیلی ایشان ترجیح داد یک رییس قوه مجریه در چارچوب حفظ وضع موجود باقی بماند.

* با توجه به تجارب گذشته و آموخته‌هایی که اصلاح‌طلبان داشته‌اند به نظر شما بقای اصلاحات و اصلاح‌طلبی وابسته به چیست؟

بقای اصلاح‌طلبی بی‌تردید وابسته به ماندن در قدرت یا دولت نیست. بند ناف اصلاح‌طلبی را با حوزه عمومی بریده‌اند. به عبارتی سرنوشت این جریان به توسعه حوزه عمومی، استحکام جامعه مدنی و افزایش سطح آگاهی عمومی گره خورده است. اصلاح‌طلبی می‌تواند در قدرت نباشد ولی با مردم باشد اما مطمئنا نمی‌تواند شریک قدرت باشد ولی از مردم فاصله گرفته باشد.

*فرض کنید قوه عاقله جریان اصلاحات بخواهد این پیشنهاد را عملیاتی کند. در کدام حوزه، گفتمان اصلاح‌طلبی خریدار دارد؟

برعکس جناح اقتدارگرا که در حوزه‌های عمومی جز حوزه دین دچار لکنت زبان است، گفتمان اصلاح‌طلبی در همه حوزه‌ها و پهنه‌های اجتماعی و سیاسی مخاطب خاص خود را دارد. در میان دانشجویان و گروه‌های تحولخواه، در میان لایه‌های تهیدست، درمیان سطوحی از طبقات میانی، در میان اقوام، قومیت‌ها، در میان حوزه‌هایی که با دانش، تکنولوژی و دستاوردهای مدرنیته نسبت دارد، در شبکه‌های اجتماعی و فضاهای مجازی که خبری از سلسله مراتب سنتی و تکالیف اجباری نیست اصولگرایان حرفی برای گفتن ندارند و در عوض گفتمان اصلاح‌طلبی حضور پررنگ دارد.

* یعنی اصولگرایان همیشه در این حوزه فقیر بوده‌اند؟

به لحاظ تئوریک بعضی اصولگرایان تندرو زیر خط فقر زندگی می‌کنند. قرن‌ها پیش در جامعه ایرانی، انسان فردوسی، انسان مولوی، انسان حافظ و سعدی می‌زیسته که کیلومترها جلوتر از انسان تراز این اصولگراها بوده است. نگرش‌هایی با همین مختصات در مذاهب دیگر هم حیات دارد که تولیدی جز جزمیت، تعصب و ارزش‌های خشکه مقدس نداشته و بستر زایش و رشد افراطگرایی شده است.

* البته این روزها این بحث هست که افراطگرایی در مدرنیسم هم می‌تواند بستر تولد و ظهور داشته باشد.

افراط گرایی در یک قرائت خاص، خوانش سنت در قالب مدرن است. حرف دقیقی نیست که بگوییم افراط گرایی به صورت یکسانی همه جوامع مدرن و سنتی را تهدید می‌کند. این حرف درست نیست ولی می‌توان پذیرفت که مثلا افراط گرایی در مسیحیت، یهودیت، اسلام اهل تسنن و حتی هندویسم و بودیسم هم وجود دارد. روایت مهمی هم وجود دارد که افراط گرایی را واکنش سنت به مدرنیته می‌داند ولی اینکه بگوییم افراط?گرایی از درون مدرنیته بیرون آمده است اثبات شده نیست. گرچه تحقیر، سرخوردگی و جداافتادگی از متن جامعه حتی درغرب نیز می‌تواند به افراط گرایی منجر شود کما اینکه هم اکنون داعش و القاعده و جنبش‌های افراط?گرا توانسته‌اند از این گروه‌ها و حتی طبقه متوسط مهاجر در این جوامع سربازگیری کنند ولی فعلا که این قضیه دامن جهان اسلام را گرفته و باید به هر قیمت از دستش خلاص شد.

* ریشه این جذب شدن را در سرخوردگی طبقه متوسط می‌دانید؟

تجربه نشان داده طبقات تهیدست بیشتر مهیای پذیرش رادیکالیسم و افراطی‌گری‌اند با این وجود طبقه متوسط نیز وقتی از مشارکت سیاسی و مدنی باز داشته یا به حاشیه رانده شود واکنش مشابه به علاوه نفرت از غرب نشان می‌دهد. به خصوص آنکه طبقات جویای مشارکت خفقان و محدودیت موجود را از چشم نظام‌های وابسته به بیگانه و ممالک غربی می‌ببیند. همه مدافعان افراط گرایی که کم سواد و عامی نیستند بخش قابل توجهی از آنان با تکنولوژی‌های مدرن و ابزار اطلاع‌رسانی آشنایی دارند.

* با همین مدلی که شما مطرح کردید می‌توانیم بگوییم که بخشی ازطبقه متوسط سرخورده سال ۸۴ به محمود احمدی‌نژاد رای دادند؟

در انتخابات سال ۸۴ تجربه مهمی از ائتلاف طبقاتی میان اقشار میانی و تهیدست صورت گرفت. آنالیز آرا نشان می‌دهد بخش‌های حاشیه‌یی و نادیده گرفته شده دوران اصلاحات به دامن قرائت‌های رادیکال‌تر از سنت و رومانتیسیسم زودباورانه درغلتید. طبقه متوسط نیز تجزیه شد و در شهرهای دور افتاده‌تر با مطالبات کوتاه‌مدت گروه‌های حاشیه نشین و خارج از متن پیوند خورد.

* با این تفسیر حتی اگر در سال ۸۴ همه اصلاح‌طلبان با کاندیدای واحد در انتخابات شرکت می‌کردند به این دلیل که اصلاح‌طلبان برای طبقه محروم جامعه برنامه‌یی نداشتند و سرمایه‌گذاری‌ای روی طبقه متوسط نکرده بودند بازهم نتیجه انتخابات تغییر نمی‌کرد؟

به احتمال زیاد بازهم احمدی‌نژاد می‌آمد. ناکارآمدی دولت دوم اصلاحات زمینه را برای پذیرش شعارهای پوپولیستی حتی در لایه‌های میانی مهیا ساخته بود. دوستان ما بیش از هر چیز روی مطالبات مدنی و آزادیخواهانه طبقات متوسط جدید تکیه داشتند در حالی که از نظر توده بی‌شماری، داشتن مسکن و سرپناه، برخورداری از شغل مناسب یا کسب درآمد عادلانه، معیشت شرافتمندانه به مراتب مهم‌تر از آزادی بیان و آزادی مطبوعات بود. شاید به همین علت اکثریت رای‌دهندگان در انتخابات سال ۸۴ از شعارهای آقای کروبی که تمرکز بر معیشت عمومی داشت نسبت به شعارهای انتخاباتی دکتر معین استقبال بیشتری کردند. حالا بر فرض محال تصور کنید جناح اصلاح‌طلب از میان هاشمی رفسنجانی، کروبی و معین آن زمان به کاندیدای واحدی هم می‌رسید و کاندیدای برگزیده می‌رفت سراغ همان برنامه و شعار دکتر معین، آن وقت چه پیش می‌آمد؟ تصور می‌کنید رای‌دهندگان زیر بنا را ول می‌کردند می‌رفتند سراغ مطالبات روبنایی؟

* این به چه معناست؟

به این معنا که سران و نخبگان اصلاح‌طلب از درک مطالبات بدنه اجتماعی غافل و متقابلا نیز بدنه جامعه درک و فهم همدلانه‌یی از برنامه آنان و نتایج ملموسش نداشتند، در حالی که در انتخابات سال ۷۶ جناح چپ درک عمیق‌تری از تحولات اجتماعی داشت و توانست میان مطالبات طبقات مختلف پل بزند و با ائتلاف میان همه گروه‌ها تغییر وضع موجود را به تقاضای عمومی تبدیل کند. تحقیر و نادیده گرفتن بخش‌های بزرگی از جامعه توسط سیاست‌های اقتصادی دولت وقت و مداخله لباس شخصی‌ها زمینه را برای شعارهای قانون محوری آقای خاتمی و بازگشت به جامعه مدنی فراهم ساخت. این دقت عمل یک‌بار دیگر در انتخابات سال ۸۸ یعنی هشت سال بعد بزرگ‌ترین مشارکت ملی را رقم زد.

* به هر ترتیب اتفاقی که سال ۸۴ افتاد یقینا محصول فرآیندی بود که بین سال‌های ۸۰ تا ۸۴ رخ داده بود و مساله خلق‌الساعه‌یی نبود. یعنی اشتباه استراتژیک باعث شد تا بخش اعظم سرمایه اجتماعی اصلاحات ۷۶ به راحتی از دست برود.

قبول دارم. اتفاقات ۸۴ تصادفی و خلق‌الساعه نبود. نشان داد وقتی اصلاح‌طلبان اعتماد عمومی را برای پرداخت هزینه تغییرات نمی‌توانند جلب کنند دستاوردها هم یکباره بر باد خواهد رفت. خب این نشانه چه بود؟ به نظرم این نشان‌دهنده مشکلاتی بود که در سطح راهبردی وجود داشت. نه اینکه بگویم راهبرد اشتباه بوده نه، بلکه اساسا راهبردی وجود نداشت. ساماندهی امور سندیکایی، نیروهای اجتماعی، کارگری یا دهقانی و تقویت و گسترش نهادمند حوزه عمومی که باید در بزنگاه به یاری اصلاح‌طلبان بشتابند و موجب ماندگاری و ثبات سیاسی شود اساسا فراموش شد. موازنه قدرت اجتماعی ماه‌ها پیش از انتخابات بهم خورده بود و تعدد کاندیداها در انتخابات ۸۴ مبین همین نکته بود.

* ویژگی‌های چنین راهبردی چیست؟

راهبرد علاوه بر اینکه به صراحت مشخص می‌کند هدف عبور ازشرایط موجود هست یا نیست و به قانون التزام دارد یا ندارد، روشن می‌سازد با چه نیروهایی می‌شود ائتلاف کرد و به وحدت رسید یا در برابر کدام نیروی سیاسی باید مرزبندی کرد و خط قرمز داشت. هر راهبردی باید تکلیف نیروها از جمله طبقات یا اقشار اجتماعی، تشکیلات حزبی، فضاها و شبکه‌های مجازی، افکار عمومی، سازمان‌های مدنی و صنفی و… را روشن کند. نیروهایی که به پرسش‌های فوق پاسخ مشابه دهند می‌توانند با هم به اتحاد و ائتلاف برسند.

راهبرد دولت اعتدالی طبعا متفاوت از راهبرد اصلاح‌طلبان است. دولت روحانی از منظر نداشتن راهبرد شاید بیشتر در معرض آسیب قرار داشته باشد. اگر فقدان راهبرد روشن، دولت دوم اصلاحات را به زمین سخت و سنگلاخی زد. در دولت روحانی هنوز چند ماه نگذشته آنچنان به اعتبار دولت ضربه زد که اثر مهرش تا پایان بر پیشانی دولت باقی خواهد ماند. چرا؟ اینکه دولت بدون هیچ استراتژی منسجمی در ماه‌های منتهی به اردیبهشت امسال به صورت متوالی تقاضا کرد که مردم به او اعتماد کنند و صرفا کسانی جهت دریافت یارانه بروند ثبت نام کنند که نیازمند واقعی باشند ولی در کمال ناباوری مشاهده شد ۷۳ میلیون نفر رسما بی‌اعتنا به تقاضای رییس‌جمهور منتخب‌شان، به هر دلیلی خود را مستحق دریافت یارانه دانستند و رفتند و پای ورقه‌یی را امضا زدند که عملا شکاف فزاینده دولت – ملت را تایید می‌کرد. خب اگر این فقدان راهبرد نیست پس چیست؟

* البته فکر می‌کنم هر مقام دیگری هم این درخواست را از مردم می‌کرد همین پاسخ را می‌گرفت. مردم می‌خواهند سهم خود را از قدرت حس کنند. می‌خواهند سهم خود را از پول نفت احساس کنند.

شک ندارم که نظر شما صحیح است. سوال اصلی این است که چرا دولت با آن همه دستگاه عریض و طویل نمی‌تواند چنین نتیجه‌یی را پیش‌بینی کند. بسیار خوب حالا که متوجه شده زیر پوست جامعه چه می‌گذرد راهبردش برای کاهش شکاف و بازگرداندن اعتماد چیست؟ حالا با این حجم از تقاضا که سهم خود را از ثروت ملی مطالبه می‌کند دولت چه باید بکند؟ نکته جالب اما اینجاست که از نگاه سیاست رفتن مردم به سمت سوداگری با حکومت اتفاقا خود تولید یک فرصت است؛ فرصتی برای رشد احزاب فراگیر، فرصتی برای قدرت گرفتن عرف.

* این باعث می‌شود که مردم سهم‌شان از مدیریت و منابع کشور را لمس کنند.

این منطق همان منطق دست پنهان سودآوری است منتها در عالم سیاست. بالاخره این اتفاق باید می‌افتاد. یعنی منطق بازار و داد و ستد آزاد رای باید بر بازار سیاست حاکم می‌شد تا هرکس، هر حزب و جناح مشخصا هزینه سیاست‌هایش را بپردازد و دیگر از کیسه خدا و پیغمبر خرج نکند. دولت قبل با ساده‌سازی مساله به ابتدایی‌ترین روش در توزیع نقدینگی و جذب رای دست زد. چه کسی نقدینگی را به بازار راکد و تحریم شده تزریق کرد تا رونق کاذب اقتصادی ایجاد شود؟

* آقای احمدی‌نژاد.

شخص او به تنهایی که این کار را نکرد، اندیشه حامیان و استادان معنوی‌اش این اعتماد به‌نفس را به او بخشیدند. البته او با این کارش فرصت‌های جدیدی را هم خلق کرد. یکی اینکه ملت عملا اعتماد چشم و گوش بسته به این مدعیان و اندیشه‌های ماقبل مدرن‌شان را کنار گذاشت و دستاورد دیگر همان که قبلا گفتم، باز کردن پای حساب و کتاب و ضرر و زیان مادی در مناسبات مردم با حکومت دینی و رقومی شدن حمایت و پشتیبانی مردم از دولت.

* یعنی جنس رابطه با حاکمیت و نگاه مردم به آن تغییر کرد؟

دهه اول انقلاب روال کار مردم با حکومت بر اعتماد بی‌چون و چرا و نگاه به بالا بود. مثلا اگر حکومت تصمیم می‌گرفت بجنگد یا صلح کند اما و اگری پیش کشیده نمی‌شد، به عبارتی نگاه ملت نسبت به سیاست‌های کلان کاملا وفادارانه بود. دهه دوم شاهد تنوع و تکثر گفتمانی بودیم. اصلاح‌طلبان نیز دامنه تنوع و اختلاف نظر پیرامون سرنوشت انقلاب و کشور را توسعه دادند و حرکتی اجتماعی شکل گرفت که روایت و قرائت طبقه و جریان حاکم از منافع ملی را دیگر قبول نداشت. به نوعی رقابت درون حکومت نهادینه شد. با برآمدن تیم و تفکر احمدی‌نژادیسم اما جامعه متوجه عدد جیب خود و منافع شخصی به جای منافع ملی شد. اینکه می‌توان بر سر سفره ثروت ملی نشست و آن را تقسیم کرد. برخورد کاسبکارانه با قدرت از ویژگی‌های این دوره است. از این رو با موجی از اختلاس و غارت ثروت ملی در روز روشن مواجه شدیم که در جوامع دیگر بی‌سابقه است. در حقیقت بیماری مال خودسازی اموال عمومی و خویشاوندسالاری مشخصه شیوع چنین نگاهی در حوزه اقتصاد است.

* پس یکی از اهداف انحلال سازمان برنامه و بودجه برای ارتباط مستقیم خزانه با جیب مردم بود؟

انحلال یک نماد در شیوه تصمیم‌گیری بود وگرنه آقای احمدی‌نژاد از طرق مختلف سعی در بر هم زدن نظم و انضباط بودجه کرده بود. او با این روش رفتار مالی دولت را نظارت‌ناپذیر می‌کرد و توضیحی هم به احدالناسی نمی‌داد. تازه وقتی هم که تصمیم به توزیع نقدی یارانه‌ها گرفت آن را به نام امام زمان و خوانش خاص خود از مهدویت گره زد. البته تصور نمی‌کرد این کار به افزایش حجم نقدینگی و تصاعد نرخ تورم کمرشکن بینجامد و پاشنه آشیل دولت شود که ائتلافی از طبقات بالا و پایین جامعه را علیه دولتش بسیج کند.

* و همین ائتلاف طبقاتی منجر به رای آوری آقای روحانی شد؟

قطعا. ترکیب آرای روحانی توزیع نسبتا همگنی در نقاط مختلف دارد. دلیلش هم رکود، بیکاری، تورم و کاهش قدرت خریدی است که آنقدر عمومیت یافت که زبان حال همه اصناف و طبقات شد تا آنجا که اصولگرایان زودتر از دیگران خودزنی کردند و به نقد دولت قبل پرداختند.

احمدی‌نژاد در آن مقطع می‌خواست با جا انداختن الگوی دوگانه هاشمی – مشایی و امکان قطبی‌سازی مجددا به جناح راست اطمینان دهد که باز انتخابات را خواهد برد ولی دیگر خیلی دیر شده بود. جناح راست تصمیم دیگری گرفت و اساسا صورت مساله را پاک کرد.

* آقای روحانی برای طبقات متوسط و ضعیف چه برنامه‌یی باید داشته باشند تا گرفتار همان نتیجه‌یی نشوند که احمدی‌نژاد گرفتار آن شد؟

گرفتاری دولت روحانی این است که نمی‌داند کارکردش چیست؟ فراجناحی است یا ائتلافی و به مثابه شرکت سهامی؟ اصلاح‌گراست و خواهان تغییر وضع یا اعتدالی و حافظ وضع موجود؟ جامعه‌گرا و سوسیالیست است یا نئولیبرال؟ بی‌طرف و معتدل است یا خنثی و منفعل؟ و اینکه به اهداف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با کدام استراتژی و با چه مقدورات و لوازمی می‌خواهد دست یابد و شعارهایش را اجرایی کند؟ وقتی واکنش روحانی را در برابر یک سوال ساده خبرنگار خارجی که از وجود روزنامه‌نگار زندانی پرسید، می‌بینیم متوجه می‌شویم که برداشت او با رای‌دهندگانش تا چه میزان فاصله دارد. وقتی او نمی‌تواند افکار عمومی داخلی را قانع و لااقل به همان منشور مورد نظرش اتکا کند با کدام راهبرد خواهد توانست مطالبات طبقات متوسط و محروم را عملیاتی کند یا به بخش‌های اقتصاد زیرزمینی و ممنوعه لگام بزند؟ سوالات بی‌شماری از این دست در افکار عمومی در حال شکل گرفتن است. اینکه پرونده آشتی ملی چه می‌شود؟ اینکه هم پیمانی راهبردی با روس‌های غیرقابل اعتماد کجای تبلیغات انتخاباتی‌اش بود؟ یا مثلا تمهیدات دولت روحانی برای برگزاری انتخابات مجلس شورا و خبرگان در سال آینده چیست و چگونه می‌خواهد برنامه‌ریزی کند که در برابر پیشروی افراطیون غافلگیر نشود؟

* منظور شما از اینکه آقای روحانی باید برنامه داشته باشند این است که رویکردی پوپولیستی داشته باشند؟

به هیچ‌وجه. هر نوع پوپولیسمی که به عوام فریبی ختم شود جز شیره مالی سر خلق‌الله آن هم از حساب خودشان کاری انجام نمی‌دهد. البته به مردم باید حق داد وقتی می‌بینند سرمایه‌هایی که متعلق به خودشان است در دستگاه‌های عریض و طویل مثلا صدا و سیما به هدر می‌رود به فکر تغییر خط تولید بیفتند یا دنبال رسانه دیگری بگردند. پادزهر پوپولیسم کور، آگاهی بخشی توده، قدرت گرفتن حوزه عمومی و پذیرش حق سامان‌یابی و شبکه‌سازی اجتماعی است. این از کارویژه‌های احزاب به ویژه احزاب با راهبرد حد وسط است. فعالیتی است که قانون اساسی هم آن را به رسمیت شناخته است، اگر دولت در برابر این حق بی‌اعتنا مانده یا خنثی عمل کند به بقای خودش آسیب می‌رساند.

* اما الان احزاب نامدار اصلاح‌طلب با مشکلات بسیاری مواجهند که بر اساس همین مشکلات نمی‌توانند ارتباط مستمر و مستقیم با هوادران خود داشته باشند. راه‌حلی برای این مشکل دارید؟

درست است، اصلاحات فاقد پایگاه اجتماعی همان مصداق بی‌مایه فطیر است خواهد شد. محدودیت و محرومیت فعالیت احزاب نامدار اصلاح‌طلب به ضرر کشور و جامعه است ولی دنیا که به آخر نرسیده، اصلاح‌طلبان باید از فرصت پیش آمده حداکثر استفاده را بکنند و به بازسازی و حتی نوسازی بدنه اجتماعی خود بر مبنای منطق جدید بپردازند. احزاب بسته با دیسیپلین آهنین را تا اطلاع ثانوی کنار بگذارند و به فکر احزاب فراگیر و باز باشند. فراگیری و باز بودن احزاب امکان کارشکنی مخالفان و ایدئولوژی‌های رقیب را نیز کاهش می‌دهد.

* یک مثال مشخص بزنید که منظورتان از حزب فراگیر چیست؟

ببینید سازمان منسجم و ایدئولوژی بسیج کننده دو عنصر بنیادین احزاب ایدئولوژیک است که خاستگاه اجتماعی به عنوان متغیر مستقل مرام و ایدئولوژی آنها را تشکیل می‌دهد. رفتار این قبیل احزاب بر پایه شکاف‌ها و تضادهای اجتماعی استوار است. منظور من از جایگزینی احزاب فراگیر به جای احزاب ایدئولوژیک و نخبه‌گرا به‌کارگیری مکانیزم یا قالب و فرمی است که جذابیت توده‌یی داشته ولی به لحاظ محتوا حامل ارزش‌های اصلاح‌طلبانه باشد. اصلاح‌طلبان ناچارند برای عبور از این گردنه نگاهی اقتصاد محور به حزب و سیاست داشته باشند تا آنجا که حزب را به مثابه یک شرکت سیاسی عملگرا ببینند که در بازار سیاست و حاکمیت منطق بازار، قصد رقابت دارد و درصدد به حداکثر رساندن سود خود است.

حزب فراگیر سازمانی است که سیاست را بیشتر و ارزان‌تر در دسترس مردم قرار می‌دهد. بر نوعی سنت تصمیم‌گیری منطقه‌یی و کنوانسیونی استوار است که چتر حمایت خود را بر سر بخش‌های عظیم‌تری از اقشار، اصناف و اقوام می‌گستراند. حزب فراگیر به سنت‌ها و ساختار منحصربه‌فرد هر منطقه و حوزه جغرافیایی و قومیتی به چشم فرصت نگریسته و با تمرکززدایی قدرت تصمیم‌گیری را به بدنه شیفت می‌دهد.

* من از این دیدگاه شما می‌توانم این‌گونه نتیجه‌گیری کنم که این روزها، توده‌های اجتماعی برخلاف گذشته رویکردی منفعت‌محور دارند و اگر دولت‌ها، احزاب و گروه‌های سیاسی نتوانند مطالبات مردم را نمایندگی کنند، این توده‌ها، نهادهای حاکمیتی و سیاسی را با عنصر غافلگیری آشنا می‌کنند؟ یعنی مردم پیچیده شده‌اند و ارزیابی واقعی از جامعه برای سیاستمداران سخت شده است؟

پاسخ به این پرسش خود فرصت دیگری می‌طلبد اما اجمالا بگویم استنباط درستی کرده‌اید. الان دیگر توده‌های رای‌دهنده به الیت‌ها و نخبگان یا سران حزبی اعتماد ندارند بنابراین مایلند خود را درگیر سیاست کنند تا اینکه به روشنفکران و الیت‌های یک طبقه و قشر دیگر نمایندگی بدهند. الان کارویژه اصلی الیت مبتنی بر واگذاری نمایندگی منافع به دلایلی کم‌رمق شده است.

* انتخابات دوم خرداد ۷۶ هم پس نماد تمام عیار این شکاف و کمرنگ شدن اعتماد عمومی بود؟

بله، پیروزی غیرمنتظره دوم خرداد، پرده از بی‌اعتمادی عمیق مردم به نخبگان راست و شکاف فیمابین برداشت. هیچ‌یک از دستگاه‌های نظارتی و حتی نخبگان دو جناح راست و چپ قادر به پیش‌بینی نتایج انتخابات دوم خرداد نشدند. توده‌ها نخبه‌ها را غافلگیر کردند و به قول شما مردم به این نتیجه رسیدند که باید از حقوق خودشان دفاع کنند. تنها کاری که اصلاح‌طلبان کردند آدرس درست دادن بود.

* تقویت نهادهایی مانند اتحادیه‌ها در حوزه‌های صنفی و احزاب در حوزه سیاسی تا چه اندازه‌یی می‌تواند این شکاف را تقویت را تضعیف بکند؟

اینکه تصور شود احزاب و دستجات باقیمانده توان نمایندگی سیاسی مردم را دارند به شوخی می‌ماند چون رفتار سیاسی مردم را فعلا تعامل شبکه‌یی از سازمان‌های سنتی، صنفی، طایفی و عشیرتی که موزاییکی کنار هم چیده شده‌اند، شکل می‌دهد.

* با این تفاسیر توده‌های اجتماعی و خرده‌فرهنگ‌ها چگونه نمایندگان سیاسی خود را انتخاب می‌کنند؟

در شرایط غیراستثنایی رفتار انتخاباتی هر حوزه تابع مکانیزم منحصر‌به‌فرد خود است و لزوما از یک الگوی واحد تبعیت نمی‌کند تنها در انتخابات سراسری و استثنایی نظیر انتخابات رییس‌جمهوری است که نوعی ائتلاف ملی بر سر کاندیدایی خاص پدیدار می‌شود. هنر یک حزب فراگیر پوشاندن لباس متحدالشکل بر مطالبات متکثر و بعضا متعارض گروه‌های حاشیه‌یی و خرده‌فرهنگ‌های مستقل است. جامعه ما به لحاظ ساختار اجتماعی، کلاینتالیستی و عمودی است و پر است از شکاف‌های متقاطع و متوازی.

* از همین جا گریز بزنیم به بحث ابتدایی‌ای که داشتیم. آیا احمدی‌نژاد توانست با این روش یک پایگاه اجتماعی تثبیت شده برای خود بسازد؟

پایگاه اجتماعی که با شیوه و تحریک عواطف و احساسات مردم ساخته شود چندان پایدار و دایمی نخواهد ماند کلید زدن صدها پروژه عمرانی بی‌پشتوانه در سفرهای استانی، برهم زدن نظم و انضباط برنامه‌یی کشور و آنارشیک کردن نحوه تصمیم‌گیری شاید چند صباحی مردم خسته از دیوانسالاری فرسوده و دست‌وپا گیر را خرسند کند اما این رضایت کاذب، مقطعی و موقتی خواهد بود.

* رضایت کاذب به چه معنا؟

توده مردم حوصله تحمل قرطاس‌بازی بروکرات‌ها و تکنوکرات‌های اتو کشیده را ندارند. آنها دیوانسالاری فرسوده را متهم به هدر دادن بودجه و سرمایه‌های ملی می‌کنند. دل‌شان می‌خواهد تصمیمات هرچه قاطع‌تر و سریع با نتایج فوری و ملموس گرفته شود و گاه منافع کوتاه‌مدت خود را بر منافع بلندمدت جامعه ترجیح می‌دهند. پوپولیسم احمدی‌نژادی این حس کاذب را بر می‌انگیخت که قفل بروکراسی با برهم زدن نظم و تصمیمات خلق‌الساعه شکسته است. همین رفتار آنارشیک و ضد سیستمیک، مردم به ستوه آمده را خرسند و راضی می‌ساخت.

* پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان در چه وضعیتی است؟ آیا پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان پس از اتفاقات ۸۸ که سازمان‌های سیاسی اصلاح‌طلبان با تهدیدها و تحدیدهایی مواجه شدند، ضعیف شده است؟

اینکه گفته شود پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان ضعیف است تا واقعا در یک انتخابات آزاد محک زده نشود قابل رد و اثبات نیست. جامعه جوان ما اساسا در حال گذار و تحول‌طلب است پس انتظار تغییر و اصلاح خصلت ذاتی و پایدار آن است به گونه‌یی که حتی کاندیداهای اصولگرا هم برای جلب‌توجه دایما به شعارها و برنامه‌هایی استناد می‌کنند که ماهیت اصلاح‌طلبانه دارد. خبر از اصلاح‌طلب شدن نیروهای راست زیاد داشته‌ایم اما گزارشی که حتی یک نفر اصلاح‌طلب راست شده باشد، نداریم.

ولی طیف اصلاح‌طلب می‌تواند از بخش سنتی استفاده کند. چون ما شاهد تحول‌خواهی طیف سنتی هم هستیم.

تعداد بی‌شماری از فرزندان و اعضای خانواده‌های سنتی به جبهه اصلاحات پیوسته‌اند و این واقعیتی است که بزرگان جناح اصولگرا هم نمی‌توانند آن را نادیده گرفته انکار کنند. پیامدهای انتخابات سال ۸۸ و انتخابات سال ۹۲ همین موضوع را که شما گفتید تایید می‌کند.

* اما اصلاح‌طلبان و رفرمیست‌ها هم از سازمان‌ها و نهادهایی که بتوانند در آنها برای حل مشکلات جامعه و پرسش‌های روز بپردازند، محرومند.

رفرمیست‌ها به لحاظ تشکیلاتی اما از قدرت سازماندهی بالایی برخوردارند. قابلیت تطبیق با محیط دارند و از این مزیت برخوردارند که می‌توانند با دنیا به گونه مسالمت‌آمیز همزیستی کنند. اصولگرایان اما به دلیل فقد عناصر گفتمانی و فقر سازمانی دچار لکنت زبان و ضعف نظریه‌اند قدر تطبیق را روز به روز بیشتر از دست می‌دهند ولی چون سخنگویان سنتاند به زبان و فرهنگ توده مردم نزدیک‌ترند و بر شبکه‌های سنتی جامعه تسلط دارند. اصلاح‌طلبان نباید به شبکه‌های مدرن و فضاهای مجازی اکتفا نمایند بلکه باید قلمرو گفتمانی خود را به درون حوزه‌ها و شبکه‌های اجتماعی سنتی نفوذ دهند.

*  حاکمیت اجازه می‌دهد که این سازمان سازی انجام شود؟

ساختار عشایری و طایفه‌یی جامعه ایرانی به سازمان‌های شیخوخیت‌سالار و لویی جرگه‌یی تن می‌دهد. این سامانه‌ها و ساختارها وجود دارد لازم نیست ساخته شود بلکه باید آن را کشف کرد و با آن هماهنگ شد.

* منظورتان از لویی جرگه چیست؟

تمثیلی است از سازمان اجتماعی مبتنی بر مشارکت، اعتماد متقابل و همزیستی قبایل و طوایف. لویی جرگه نوعی مضاعدت سیاسی فراگیر است که بزرگان و شیوخ از بدنه اجتماعی مشروعیت نمایندگی کسب می‌کنند تا میان گروه‌ها، اقوام، خرده‌فرهنگ‌ها با منافع متعارض، اتحاد و ائتلاف ایجاد کنند. در انتخابات مجلس بارها دیده شده که نیروهای محلی فارغ از دسته‌بندی سیاسی و تقسیمات مرسوم به اشخاصی رای داده‌اند که همخون و همزبان یا به قول معروف از خانواده خودشان هستند. تعدد کاندیداهای اصلاح‌طلب و طرح شعارها و مطالبات متضاد مانع از تجمیع توان سیاسی اصلاح‌طلبان در بسیاری حوزه‌ها می‌شود در حالی که اصولگرایان که از پشتیبانی مراجع رسمی و حکومتی برخوردارند فرآیند کم هزینه‌تری برای ائتلاف و تجمیع طی می‌کنند.

منظورم از سیستم لویی جرگه‌یی بازگشت و توجه به مطالبات منطقه‌یی و محلی است که در بسیاری مواقع در سایه شعارهای پرطمطراقی نظیر دموکراسی و آزادی‌های دموکراتیک یا حقوق شهروندی گم و کمرنگ می‌شود. بسیاری موارد که به منافع مردم محلی و بومی بر می‌گردد الان پراهمیت‌تر از موضوعات کلان است مثلا اینکه راه‌حل جبهه اصلاحات برای خشک شدن زاینده‌رود، نابودی دریاچه ارومیه یا آلودگی کارون و امثال آنکه عمدتا ساکنان مناطق مختلف را در برابر هم قرار می‌دهد، چیست؟ این موضوعات کجای برنامه‌ها و شعارهای اصلاح‌طلبان می‌نشیند؟ یا به عنوان مثال شما چگونه می‌خواهید به نام قانون و دموکراسی منابع محدود آبی کشور را با حداقل تنش بین استان‌ها تقسیم کنید؟ یا اینکه توزیع ثروت ملی به شکل فعلی راضی‌کننده است؟

* با این شرایط پس اصلاح‌طلبان نمی‌توانند لایه‌های پایین جامعه را به خود جذب و اعتماد آنها را جلب کنند؟

مردم باید اثرات گفتمان اصلاح‌طلبانه را بر زندگی روزمره احساس کنند. اینکه می‌گویم کانون توجه به مسائل محلی و بومی باشد به همین معناست که اصلاح‌طلبان باید نشان دهند از جنس همین مردمند و مطالبات آنها را نمایندگی می‌کنند.

* این مساله تنها درباره روستاها و شهرهای کوچک صدق می‌کند؟

البته شعارهای اصلاح‌طلبانه و دموکراسی‌خواه در میان مطالبات طبقات متوسط شهرنشین به ویژه مراکز استان‌ها و تهران جایگاه مناسبی یافته است و دیگر کسی بیگانه با آن نیست ولی معلوم نیست بقیه اقشار و گروه‌ها درک مشابه و همدلانه با آن داشته باشند. حتی در همین تهران هم شما با ساختار اجتماعی موزاییکی مرکب از خرده‌فرهنگ‌ها و قومیت‌هایی که یک محله یا حتی یک صنف را به خود اختصاص داده‌اند، مواجهید. مثلا اهالی فلان شهر در تهران برای خود حسینیه و هیات دارند و مانند یک کلنی، اعضای خود را متحد نگه می‌دارند‌ تر و خشک می‌کنند و جوانان یا اعضای مهاجر جدید را به درون خود فرا می‌خوانند. هویت ساکنان تعدادی از محلات و برزن‌ها را می‌توانید از روی آداب فرهنگی یا زبان رایج و مناسبات اهالی آن تشخیص دهید. زیر پوست این جامعه مدنی به جای قواعد حاکم بر حوزه عمومی، مناسبات سلسله مراتبی خونی و فرهنگی جریان دارد. این ساختار توسط احزاب ایدئولوژیک نادیده گرفته می‌شود.

این نظم اجتماعی ساختاری و قدیمی است. در جریان انقلاب از آن بهره زیاد گرفته شد پس از پیروزی هم این ساخت تقویت شد. انقلاب در حقیقت نوک قله یک ساخت اجتماعی بود که مانند کوه یخی در آب بود و بخش اعظم آن دیده نمی‌شد. عملکرد چنین ساختی به دلیل فضای قطبی شده پس از انقلاب و دوران جنگ تحمیلی به چشم نمی‌آمد ولی در دوران سازندگی از خود علائمی نشان داد از جمله در انتخابات سال ۷۲ وقتی بر سر کاندیداتوری هاشمی اجماع وجود داشت، رقیب منتقد وی یعنی احمد توکلی در استان کردستان رای چشمگیری آورد. از آنجا معلوم شد که مسائل و مرزهای قومی و فرهنگی نقش متغیر مستقل را در فضای سیاسی کشور بازی خواهد کرد. مشابه چنین عملکردی در انتخابات سال ۷۶ هم دیده شد. اقلیت‌های دینی، اهل سنت، اقوام و نیروهایی به حاشیه رانده شده روی خوش به ناطق که نماینده و مظهر هژمونی حاکم بود و حتی مهدوی کنی به صراحت او را کاندیدای مورد نظر حکومت دانسته بود نشان ندادند. این ظرفیت در بازسازی جبهه اصلاحات باید دیده شود.

* بازسازی به چه معنا؟

در جبهه اصلاحات در بر همان پاشنه سابق می‌چرخد. متاسفانه هنوز برای فعالیت‌های سیاسی به ویژه در ایام انتخابات از همان الگوی قدیمی ائتلاف گروه‌ها و احزاب سیاسی موجود که هر کدام قلمرو محدود و شعباتی هم در استان‌ها دارند استفاده می‌شود در حالی که وقایع بعد از سال ۸۸ نشان داد این جبهه از آتوریته سازمانی و مدیریت چالاک جهت مواجه شدن با شرایط اضطراری و اداره بدنه معترض برخوردار نیست. سازمان رای مدرن و موقتی اصلاح‌طلبان در انتخابات ۸۸ نیز بلافاصله در مواجهه با حوادث بعدی کارآیی خود را از دست داد. مهم‌ترین راهبرد اصلاح‌طلبان برای آینده رفتن به سوی حزبی فراگیر و مبتنی بر مطالبات عینی‌تر بدنه اجتماعی است. من با نگرشی که انفعال، سکوت و عقب‌نشینی را تئوریزه کند یا اصلاح‌طلبان را به کند و تند یا خوب و بد تقسیم و شعبه شعبه کند مخالفم. مشکل ما کمبود تعداد تشکیلات نیست. جبهه اصلاحات نیازمند آن است که به صورت یک کلیت جامع و یکپارچه تجدید سازمان شود. بازسازی و تجدید بنا طبعا نیازمند فداکاری و هزینه‌های خاص خود است ولی ضرورتی تاریخی دارد.

* من از صحبت‌های شما این برداشت را دارم که اصلاح‌طلبان نیازی به مرکز مستقل تهران ندارند که برای استان‌های مختلف تصمیم‌گیری کنند و با برنامه‌ریزی درست برای خرده فرهنگ‌ها خلأ سازمان‌هایی مثل حزب مشارکت را می‌تواند پر کند؟

باید با توجه به فرصت‌ها و تهدیدها دست به ابتکار عمل زد. مشی اعتدالی دولت روحانی فرصتی برای اصلاح‌طلبان فراهم می‌سازد که بتوانند نمادهای ملی و وحدت بخش جبهه خود نظیر لیدری خاتمی و مطالبه عمومی جهت برداشتن حصر و آزادی زندانیان را برجسته‌تر کنند برای اینها نیازی به همایش و میتینگ و فعالیت‌های مرسوم حزبی نیست.

* یعنی کار سیاسی چندان به سر و صدا احتیاج ندارد؟

منظورم اعلام صریح موضع پیرامون تحولات منطقه‌یی و بین‌المللی و تبیین منافع ملی از منظر اصلاح‌طلبان است که طبیعتا به افزایش سطح آگاهی عمومی هم منجر می‌شود. اجازه بده یک مثال بزنم. شما می‌دانید ملت نسبت به جابه‌جا شدن یک مترمربع از خاک سرزمین تحت حاکمیت خود حساسیت دارند. اما چرا کسی راجع به رژیم حقوقی دریای خزر و زورگویی روسیه توضیح نمی‌دهد. بعد از فروپاشی شوروی همسایگان ما در حاشیه دریای خزر که تا پیش از آن تنها یک کشور بود چهار تا شد. اما این کشورها با آنکه روسیه مثل سلفش دیگر ابرقدرت نیست ولی چون در رویای احیای تسلط خود بر منطقه است تاکنون نتوانسته‌اند در مورد رژیم حقوقی این دریا به توافقی کلی برسند. مراد از تعیین رژیم حقوقی دریای خزر این است که معلوم شود منابع موجود در بستر این دریا، آب و سطح روی آب به چه کشوری تعلق دارد. پوتین می‌خواهد در سراسر این دریا از ناوگان نظامی و تجاری‌اش استفاده کند و نظرات خود را در مورد رژیم حقوقی دریا به دیگران تحمیل کند. از این رو در پی تقسیم بستر دریای خزر بر اساس خط منصف همراه با برخی اصلاحات است. یعنی هر چه طول خط ساحلی کشوری بیشتر باشد، سهم آن کشور از بستر دریا هم بیشتر می‌شود. بنا بر این نحوه محاسبه، روسیه و آذربایجان هر یک حدود ?? درصد دریا را صاحب می‌شوند قزاقستان ?? درصد و ترکمنستان حدود ?? درصد سهم می‌برند، و باقی می‌ماند سهم ایران از بستر دریای خزر که حدود ?? درصد می‌شود. ما شاهد اعمال فشار روس‌ها بر همه کشورهای ساحلی دریای خزر، به خصوص ایران، برای قبول فرمول خط منصف برای تعیین سهم کشورها از منابع بستر دریا هستیم. روس‌ها موفق شده‌اند در این زمینه آذربایجان و قزاقستان را متقاعد کنند. روس‌ها بخش مهمی از ناوگان دریایی خود را در دریای خزر مستقر کرده‌اند و ناوگان غیر نظامی روسیه ?? درصد حمل و نقل دریایی را در این دریا انجام می‌دهد. ناوگان ماهیگیری روسیه هیچ رقیبی در این منطقه ندارد. دیگر کشورهای ساحلی حضور قابل توجهی در این دریا ندارند، و حضورشان به تعدادی قایق فرسوده و ماهیگیرانی که کار خود را به سبک سنتی انجام می‌دهند، محدود می‌شود. پوتین با سوءاستفاده از فرصت انزوای ایران می‌خواهد ما را وادار به قبول فرمول خط منصف اصلاح شده کند. تحریم‌های بین‌المللی ما را در مقابل زورگویی روسیه در موضع ضعف قرار داده و امکان مانور ما را کمتر کرده است چرا اصلاح‌طلبان افکار عمومی را جهت فشار به روسیه بسیج نمی‌کنند؟ چرا در برابر سهم ۱۳ درصدی ما از منابع آبی و بستر دریای خزر و اینکه قادر نیستیم حاکمیت خود را بر کیلومترها بستر آن‌که بخش جدایی‌ناپذیر سرزمین ماست اعمال کنیم، سکوت پیشه کرده‌اند؟ خب کار سیاسی همین است دیگر. یا موضوع خشک شدن دریاچه ارومیه، زاینده رود و ده‌ها مورد دیگر. همین تبیین منافع ملی و دفاع از آن می‌شود راهبرد حد وسط. دیگر کسی نمی‌تواند این دفاع را متهم به بازی در زمین بیگانه کند.

* منظورتان این است که گفتمان اصلاح‌طلبی برای مردم در دسترس و قابل درک باشد؟

دقیقا. ملموس بودن و در دسترس بودن باعث می‌شود هزینه کارسیاسی هم تقلیل پیدا کند. زیاد کردن هزینه کار سیاسی به رویگردانی مردم از یک سیاست می‌انجامد ولی شعارهای ملموس و تدریجی تاکتیک‌های یک راهبرد حد وسطی‌اند.

* پس با همین رویکرد بود که اصلاح‌طلبان سال ۹۲ به حمایت از حسن روحانی برخاستند؟

از منظر اصلاح‌طلبی سیاست، هنر استفاده از امکان موجود یا به نوعی هنر ایجاد امکان جدید و فرصت نو است. هم از این رو در انتخابات ۹۲ اصلاح‌طلبان با وجود محدودیت با بازی در میدان سیاست، فرصت بزرگ برای کشور و جامعه پدید آوردند. این انتخابات بیش از هر چیز عرصه رقابت سه راهبرد بود، راهبرد رفرمیسم یا اصلاح‌طلبی، راهبرد حفظ وضع موجود یا محافظه کاری و راهبرد تغییر نظام یا براندازی. البته در میان هواداران هر کدام از این راهبردها طیف‌ها و گرایش‌های متعددی وجود دارد و آن‌گونه نیست که آنها به لحاظ درونی انسجام نظری و عملی داشته باشند، چنان که پیروان راهبرد تغییر نظام طیفی از هواداران انقلاب قهرآمیز، مبارزه مسلحانه یا تحریم‌های فلج کننده وحمله نظامی خارجی البته تحت عنوان مداخله بشردوستانه تا مدافعین قهر و براندازی به شیوه انقلاب‌های رنگی و مخملین بدون استفاده از خشونت را هم شامل می‌شود.

* آقای اصغرزاده یک بحثی که فکر می‌کنم همین جا می‌توانیم درباره آن صحبت کنیم رویکرد اصلاح‌طلبان به حسن روحانی و دولت یازدهم است. برخی اصولگرایان معتقدند که اصلاح‌طلبان به این دولت به مثابه یک پل برای عبور از وضعیت فعلی خود می‌نگرند. به واقع امروز چه نگاهی در میان اصلاح‌طلبان نسبت به دولت روحانی غالب است؟

در بازی شطرنج سیاسی پیچیده‌یی که بین حاکمیت از یک سو و ائتلاف عملگراها و اصلاح‌طلبان شکل گرفت، این افراطیون اقتدارگرا بودند که در دقیقه ۹۰ با شکست روبه‌رو شدند. اعتراضات سران اصولگرا، عصبانیت مصباح و همه کسانی که گناه شکست اصولگرایان در این انتخابات را بر گردن دیگری و کنار نرفتن به نفع یکدیگر می‌انداختند نشان ناخرسندی آنان از نتایج این انتخابات است. نتیجه این انتخابات از آنجا که رشد جریان افراطی را متوقف ساخت، شکست سنگینی برای آنان بود. این سوال مقدر که اصلاح‌طلبان آیا در میدان مهندسی شده بازی کردند یا بازی را مهندسی معکوس کردند؟ یا این سوال که دست پنهان قدرت تقدیر اصلاح‌طلبان را چنین رقم زد یا آنها توانستند حاکمیت را غافلگیر سازند؟ پاسخش هر چه باشد به آن درجه از اهمیت نیست که گفته شود نتیجه انتخابات نه بزرگی به سیاست‌های افراطیون در کشور بود. همان سیاست‌هایی که منجر به امنیتی دیدن تمام حوزه‌ها و پهنه‌ها شد و تندروها قصد حذف کامل اصلاح‌طلبان و منتقدان خود و استحاله جمهوریت نظام را داشتند.

 

* به هر حال اگر تا چند روز مانده به انتخابات، همه‌چیز حکایت از مهندسی افراطیون برای انتخابات و تحمیل کاندیدای خاص داشت در دقیقه نود قوه ابتکار اصلاح‌طلبان به حرکت درآمد و نیروهای افراطی را در دام تله مشارکت غافلگیرانه خود گرفتار ساخت.

سیاست را اگر به جای انگیزه شناسی رفتار حکومت متوجه تحلیل پیامدها کنیم برآمدن دولت اعتدالی و عقب‌نشینی از سیاست افراطی در مناسبات بین‌المللی، کاهش تحریم‌ها و بازتر شدن فضای سیاسی – فرهنگی داخل کشور بی‌شک به سود مردم و آینده سرزمین ایران است و تا آنگاه که دولت دست از تکالیف اصلی‌اش که دفاع از اجرای بدون تنازل قانون اساسی و مقاومت در برابر افراطیون است برندارد دلیلی وجود ندارد که نگاه ابزاری به او کرد.

* اما چندی پیش آقای حجاریان گفته بود که اگر اصلاح‌طلبان بشکنند دولت آقای روحانی می‌شکند.

بهتر است بگوییم اگر دولت روحانی بشکند اصلاح‌طلبان می‌شکنند. چون دولت روحانی فرصت برای تحرک نیروهای اصلاح‌طلب فراهم ساخته است و هرچه او با مقاومت در برابر افراطیون بازدارندگی ایجاد کند امکان مانور بیشتر به اصلاح‌طلبان می‌دهد. کما اینکه بالفعل شدن قوه و پتانسیل به حاشیه رفته هاشمی و خاتمی را طی مدت یک ساله دولت روحانی به وضوح مشاهده می‌کنید.

 

* آقای خاتمی در چنین شرایطی که آقای روحانی در حال فرصت‌سازی برای گفتمان اصلاحات هستند چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟

از این زاویه محوریت آقای خاتمی به دلیل اینکه به سازمان سیاسی اصلاح‌طلبان وحدت می‌بخشد و تمرکز کانونی ایجاد می‌کند مهم است و هم از این رو که گفتمان اصلاحات نیازمند استحکام نظری و تئوریک است و اندیشمندی چون خاتمی که دیگر در قدرت نیست یا اختیار و مسوولیتی در قبال وضع موجود ندارد مشروعیت می‌یابد به انسجام درونی آن کمک کند.

* یعنی اصلاح‌طلبان در حال حاضر یک فصل‌الخطاب دارند؟

بیشتر از یک فصل‌الخطاب. خواه از کارش خوش‌مان بیاید، خواه منتقد رفتارش باشیم، از آن روزی که او مستقلا تصمیم به رای دادن در دماوند در انتخابات مجلس نهم گرفت و حاضر شد آماج طعنه و انتقاد بسیاری از هم‌پیمانان خود شود مسوولیت یک استراتژی روشن را به عهده گرفت که در انتخابات ۹۲ نتیجه قابل قبولی داد. کاری که او با عارف جهت انصراف از ادامه رقابت انتخاباتی کرد از همین جنس و ذیل همین مسوولیت توجیه می‌شود.

* آیا رای دادن آقای خاتمی این پیام را داشت که می‌خواست هم ارتباط را با حکمیت حفظ کند و هم می‌خواست مانع از تغییر مرکز فرماندهی رفرمیست به خارج از کشور شود؟

وقتی خاتمی راهبرد «رای من اینجاست» را جایگزین راهبرد «رای من کو؟» کرد مهم‌ترین رقیب سیاسی‌اش دیگر نه اصولگرایان، بلکه براندازان و تحریمیان شدند. از نظر خاتمی جذب آرای قهر کرده، ناامید و تحریمی برای پیروزی بر تندروهای راست و متوقف کردن سیاست افراط‌گرایی تعیین کننده بود. از این رو او در انتخابات ۹۲ تلاش موثری برای جذب آرای شناور و قانع کردن تحریمیان به شرکت در انتخابات کرد. موج گسترده‌یی از تحریمیان در دقیقه ۹۰ حتی با ناخرسندی و در بیم و امید به شرکت در انتخابات از جانب او و هاشمی ترغیب شدند.

 آیا آقای خاتمی در مرزبندی اصلاح‌طلبان با اپوزیسیون برانداز خارج نشین موفق بوده است؟

اپوزیسیون از نرم تا سخت، از جمهوریخواهان لاییک و دموکرات تا سلطنت‌طلب و مارکسیست انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۹۲ را تحریم کرده بود. بسیاری از احزاب و سازمان‌های سیاسی و فعالین مخالف نظام اعلام به تحریم یا عدم مشارکت کرده بودند. آیا با نتیجه‌یی که به دست آمد، تصور می‌کنید تلاش‌های اپوزیسیون موفق بود ولی راهبرد خاتمی شکست خورد؟ یا اینکه اساسا وقتی تقریبا همه سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی مخالف باسابقه نتوانستند تحلیل درستی از شرایط موجود و رفتار مردم داشته باشند ولی ائتلاف خاتمی و هاشمی توانست به دقت رفتار مردم و حکومت را رصد کند و در دقیقه ۹۰ قادر به بسیج آرای شناور و سرگردان شود شکست است؟

البته اگر یکی از این دو نفر یعنی خاتمی یا هاشمی هر کدام رییس‌جمهور می‌شد طبیعتا با برهم خوردن توازن قوا وضعیت تغییر می‌کرد و مثلا دیگر چیزی به عنوان پرونده حصر آقایان موسوی، کروبی و خانم رهنورد یا دیگر زندانیان را نداشتیم.

 

* یعنی آقای روحانی دغدغه‌یی برای این کار ندارد؟

فراموش نکنیم روحانی فردی عملگراست و خروج از انزوا و رفع تحریم‌ها را در اولویت کاری دولت خود قرار داده است. واکنش مثبت غرب نیز حاکی از آن است که زمینه کاهش تحریم‌ها و بهبود روابط تا حدی ایجاد شده است؛ امری که می‌تواند تاثیرات مثبتی در کاهش بحران اقتصادی کشور داشته باشد. نخستین کارکرد یک دولت عملگرا بازگرداندن سیاست از خیابان به درون ساختار اصلی قدرت و جلب اعتماد عمومی به اصلاحات حداقلی است. او نمی‌خواهد نقش تنگ شیائوپینگ را درون سیستم بازی کند و البته نباید هم انتظار داشت که از وزن سیاسی هاشمی یا خاتمی برخوردار باشد. روحانی برنامه خود و دولتش را بجای توازن، بر تناسب قوا گذاشته است.

 

* پس فکر می‌کنید که اصلاح‌طلبان و روحانی به زودی به نقطه جدایی از هم می‌رسند؟

خیر، به نظرم اصلاح‌طلبان پشت دولت او را خالی نخواهند کرد. البته پشتیبانی اصلاح‌طلبان از حسن روحانی مشروط است. معلوم است آنها در نقش یک بازنده، بازی برد – باخت یا باخت – باخت را ادامه نمی‌دهند. ولی تا زمانی که قصد و نیت روحانی تحقق شعارهای انتخاباتی باشد ولو آنکه عملا راه به جایی نبرد دلیلی بر عدم حمایت نخواهند داشت.

 

مطلب فوق مربوط به سایر رسانه ها می باشد وخبر گزاری فارس صرفا آن را باز نشر کرده است

بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتهای پیام

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد
ناشناس
۱۰:۳۸ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳
اصلاح طلب یعنی چه؟ همه ما اصلاح طلبیم چون همیشه در صدد بهبود وضعیت موجودیم چه مادی وچه معنوی. پس شما چی در ذهن دارید ؟بزرگترین اصلاح طلب رهبر انقلاب هستند که مدام مسولان را به بهبود شاخصها تذکر میدهند. پس شما چه میگویید.خارج از این دیگر چه میماند جز حذف اسلام از ساختار نظام.
ناشناس در پاسخ به “ناشناس”

… مقام معظم رهبری با هیچدام از معیارهای که حضرت مصاحبه شونده در مورد اصلاح طلبی بیان کردند، نمی خورد. پاسخ

۱۰:۵۴ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳
ناشناس در پاسخ به “ناشناس”

… بازی با کلمات ایشون فقط یه معنا رو داره .اصلاح طلب یعنی مفتون غربی که چون میدونه با ظاهر واقعیش مردم بهش پشت میکنند سعی میکنه با فریب ولاپوشانی وپیچاندن کلمات ومفاهیم به هر نحوی شده سر مردم خودش شیره بماله واونها رو در دام غرب بندازه.والا چرا چون به خلوت میروند از دیکتاتوری مومنین حرف میزنند ولی در عمل خودشون از هر دیکتاتوری ،دیکتاتور میشوند.مثلا به جای باز گذاشتن دست مردم در انتخاب به زور عارف رو کنار میزنند که شانس خودشون رو بیشتر کنند. پاسخ

۱۱:۱۳ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳
ناشناس
۱۰:۵۳ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳
لذت بردم از سخنانش.
حق
۱۱:۰۰ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳
یه مشکل در کسانی که محورشون رو بر توجیه هر پدیده ای به صورت جهت دار، قرار میدهند این است که مردم برخلاف اونها یه نظر برپایه واقعیت دارند.به عنوان یکی از این مردم میدونم که اگه اصلاح طلبان بیشمار که همه با هم هستند! ،واقعا پایگاهی داشتند ! نماینده ای مثل عارف رو که از جنس خودشون بود وتایید صلاحیت هم شده بود رو به زور کنار نمیزدند تا پشت کس دیگه ای که هیچوقت عضوی از اونها نبوده رو جاش انتخاب کنند.حالا هی بباف!حتی سال ۸۸ هم پشت میرحسین که هیچوقت عضوی رسمی از اونها نبود قایم شدند.
۷ درصدی ها
۱۱:۰۹ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳
آخه شما تندروها که اینهمه ادعا دارید چرا کاندید مستقل اعلام نمی کنید ؟
شما که هر روز رئیس جمهور را تهدید می کنید اگر واقعا پایگاه اجتماعی دارید لیست مستقل بدهید تا عیارتان مشخص شود و خودتان را هم از چسبندگی خلاص کنید.
——————–
نمی دانم چرا آقای روحانی از این افراد که سابقه آنها مشخص است فاصله نمی گیرند ؟
ناشناس
۱۱:۳۳ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳
تو از کجا می دونی چندمیلیون نفرکه به روحانی رای دادند منظورشون از رای به ایشون چی بوده؟
اگه منظوراین است که مردم به شعارها و مواضع روحانی رای دادند که شعارها و مواضع روحانی همان شعارها ومواضع جلیلی وغرضی ومحسن رضایی و قالیباف وغیره بود.
اینکه روحانی رای آورد و بقیه نیاوردند این بود که درتحقق این شعارها اکثریت وی را تواناتراز دیگران دیدند.
نه اینکه روحانی با شعاراصلاح طلبان به میدان آمده باشد وازمواضع آنان سخن گفته باشد و حالا ازآنها عدول کرده باشد.
شما چرا نمی توانید بفهمید مردم ازاین بازی های سیاسی و حقه وکلکهای شماها بیزارند. مردم دنبال آرامش و امنیت و رفاه نسبی و محیط سالم زندگی دراجتماع هستند.
شما نانتان به راه است ؛ مسکن و آسایش وامنیتتان تامین است وفکرمی کنید همه مردم مثل شما هستند و دغدغه دیگری جز سیاست ندارند.
یکروز بیایید دربین مردم یا حداقل اخباررا مرورکنید ۱۲میلیون جوان ازدواج نکرده دارند پیر میشوند آماربیکاری از این بالاتراست. مسکن بزرگترین مصیبت زندگی هرایرانی است / بیش از سی درصد ازافراد جامعه نه تنها به علت فشارهای تحریم های بیگانه بلکه بخاطر سیاست بازی های امثال شما که درطول سه دهه گذشته اعمال شده دچار انواع استرسها و بیماری های اعصاب وروان هستند. بابا به کی بگیم شما احزاب و باندهای سیاسی دارید ملت ایران را ازبین می برید.
کاری که صدام ودهها کشور دیگردر طول ۸سال جنگ تحمیلی نتوانستند بکنند ؛ شما طی این سالها بویژه بعد از دوم خرداد سال ۷۶ صدبرابرش را انجام دادید.
بروید دکان بازارتان را درهمانجاها که این ایسم هارا ساخته اند برپا کنید. ما ملت ایران حزب و دارو دسته نمی خواهیم.ماازاین بازی ها بیزاریم.
اگرباورندارید بروید نظرسنجی کنید ببینید چه تعداد دغدغه های شمارادارند و چه تعداد ندارند.
آنوقت خجالت بکشید وبروید وبگذارید مردم نفس راحتی بکشند.
اگرسواد دارید تحولات سیاسی جهان را بررسی کنید ببینید هرجا که امثال شماها به میدان آمدند وتاخت و تاز کردند درنهایت کاررا به جایی رساندند که مردم برای خلاصی ازشما میدان را به دیگران دادند تا امثال شمارا برچینند.

– See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930715000288#sthash.jnBFmrYz.dpuf

Libya PM Says Egypt Will Help Train Army

Share Button

“We are facing terrorism,” Thani told a news conference with his Egyptian counterpart, Ibrahim Mahlab. ,,”I call on all honorable citizens who refuse to be ruled by force to prepare to defend themselves. To die standing is better than to live humiliated,” he said. … Thani, in Cairo for meetings with Egyptian officials, said they are aimed at “coordinating cooperation (with Egypt) on implementing a practical plan.

Al.Tinni

Libya’s prime minister, Abdullah al-Thani,

by Naharnet Newsdesk

Libya’s embattled prime minister, Abdullah al-Thani, said on Wednesday Egypt would help to train his army and called on compatriots to fight Islamist led-militias that have overrun the capital.

Thani and the majority of an internationally recognized parliament elected in June are in virtual domestic exile in the eastern city of Tobruk because of widespread security problems, including in Tripoli where a rival administration has been set up.

Egypt shares a long and porous desert border with Libya, and has backed Thani against the militias that seized Tripoli and are fighting for control of the airport in the country’s second city Benghazi.

“We are facing terrorism,” Thani told a news conference with his Egyptian counterpart, Ibrahim Mahlab.

“I call on all honorable citizens who refuse to be ruled by force to prepare to defend themselves. To die standing is better than to live humiliated,” he said.

Thani, in Cairo for meetings with Egyptian officials, said they are aimed at “coordinating cooperation (with Egypt) on implementing a practical plan.”

That would include Egypt “training and improving the efficiency of the (Libyan) army,” he said.

Libya has been sliding into chaos since longtime leader Moammar Gadhafi was toppled in an uprising three years ago, with interim authorities confronted by powerful militias that fought to oust him.

Thani’s visit comes days after dozens of soldiers died in car bombings at Benghazi airport and in clashes with Islamists. The troops were loyal to a former general who launched a campaign in May against an Islamist militia in Benghazi.

Egypt and Algeria, which both border Libya, are concerned that the violence will spill over into their territories.

More than 20 Egyptian soldiers have been killed by militants in recent months in the west of the country, raising fears that Islamist insurgents battling the government in Cairo are seeking to open another front from the Libyan border.

And in August, the United States said Egypt and the United Arab Emirates secretly bombed Islamist militia positions near Tripoli’s airport.

An Emirati official told Agence France-Presse only that his country had “no reaction” to the claim, while Egypt’s foreign minister denied any “direct” role by his country.

SourceAgence France Presse
Middle EastPoliticsLibya