Archive for: November 2014

چشم انداز ادامه سقوط نفت و بازگشت بحران ارزی

Share Button

سقوط بهای نفت اگر برای بودجه دولت روحانی و مملکت نکبت آفرین است و از چشم انداز تیره مالی، دلارِ احتمالاً بالای ۵ هزار تومان و گرانی و تورم متعاقب آن خبرمیدهد، از سوی دیگر این برکت جانبی را دارد که به این دولت بهانه و فرصت لازم را نیز میدهد تا اگر ته قلبش با ملت است و اگر مایل باشد، به تأمین هزینه جنگی دولت اسد و حزب الله لبنان از خزانه مملکت و ملت ما، کاهش هزینه سپاه و بسیج و نهاد های خارج از کنترول دولت پایان دهد.( از کامنت خودم)

جنگ قیمت در بازار جهانی نفت برای ما  نکبت نیست بلکه نعمت هم میتواند باشد

نیویورک تایمز دیروز در گزارشی تحلیلی با عنوان:” با ادامه سقوط بهای نفت به سطح ۴ سال پیش، سرمایه گذاران، جنگ قیمت را پیش بینی میکنند” می نویسد: قیمت هربشکه نفت دیروز در آمریکا به زیر ۷۶$ و متوسط  قیمت جهانی آن  تا سطح ۸۲$  سقوط کرد.  این گزارش ادامه میدهد؛ میزان تولید آمریکا ظرف ۶ سال گذشته ۷۰% افزایش یافته که به نصف شدن واردات نفتی آن کشور از حوزه اوپک منجرشده است.” گزارش از احتمال خطر ورشکستگی بسیاری از شرکت های کوچکی که با سرمایه کم و وامهای زیاد در میادین کم بازده به انگیزه قیمت نفت بالا به این عرصه وارد شده اند  سخن میگوید ولی اضافه میکند بعید است که این رشته که در آن سرمایه های هنگفت برای تولید میلیونها بشکه نفت در روز سرمایه گزاری شده است به این آسانی  از میدان خارج شوند. به گزارش نیویورک تایمز، شرکت هرکولس آف شور  Hercules Offshore که در سواحل کم عمق فعالیت نفتی دارد، برآنست تا  فعالیت ۴ سکوی نفتی خود با ۳۲۴ کارکنان آنرا تعطیل کند ولی همین گزارش در ادامه مینویسد؛  این نمونه تعطیلی برای صنعتی که با اطمنیان به توسعه خود ادامه میدهد و  و در انتظار  افزایش تولید چند میلیون بشکه ایی در روز برای سال آینده است یک استثناء  میباشد.

این گزارش ضمن ابزار اطمینان یکی از کارشناسان نفتی به اینکه این وضعیت قیمت موقتی است مینویسد :” بیشتر تحلیلگران نفتی درآمریکا میگویند که  افزایش تولید نفت ایالات متحده فقط با سقوط قیمت به زیر سطح هربشکه نفت ۷۰$ تحت تأثیر قرار میگیرد.

گزارش در پایان میگوید موضع عربستان سعودی در اجلاس ۲۷ این ماه اوپک تعین کننده است ولیعلی  النعیمی وزیر نفت قدرتمند عربستان  در این زمینه در هفته گذشته ساکت بوده است. سرتحلیلگر سرویس اطلاعات بهای  جهانی نفت  میگوید: “ همه سعی میکنند بدانند که  در درون مغز خانواده سلطنتی سعودی چه میگذرد.” سعودیها  قدرت این را دارند تا حد اقل موقتی هم که شده،  بازار را تثبیت کنند. این سکوت آنها را میتوان به تصمیمشان به راه اندازی جنگ قیمت، در بازار نفت تعبیر کرد هرچند،  گفتن همین حرف هم قدری عجولانه است.”

کامنت من:

این روزها کمتررسانه بزرگی در دنیا هست که گزارشی تحلیلی  یا خبری از سقوط بهای نفت در جهان نداشته باشد. عبارت “جنگ قیمت در بازار نفت” به ترجیح بند بسیاری از این تحلیلها و گمانه زنی تحلیلگران نفت تبیل گردیده است. همه این تحلیلگران منتظرند ببینند که در ۲۷ همین ماه (نوامبر) که نمایندگان اوپک برای تعین سقف تولید و کشیدن ترمز سقوط قیمت گرد هم می آیند چه خواهند کرد.

بگمان من، آنروزگار که اجلاس و بلوک اوپک روی قیمت جهانی نفت تصمیم میگرفت  حداقل به سه دلیل در حال سپری شدن است علت اول وزن و سهم سنگین عربستان و امارات متحده در اوپک است که بقیه دولتهای نفتی را به حاشیه رانده و اوپک را معادل عربستان و امارات و کویت کرده است و دلیل دوم  شتابگیری تولید نفت از سنگنفت در آمریکاست. دلیل سوم نوآوری ها در زمینه استفاده از دیگر منابع انرژی است که بعلت گران شدن نفت در دهه گذشته استفاده از آنها و سرمایه گذاری برای آنها را مقرون به صرفه کرده است.

وضع دشوار ارزی روسیه و ایران هم به این کشورها اجازه نمی دهد که با کاهش تولید خود در بازار جهانی تأثیر گذاری کنند هرچند اگر هم بخواهند و بتوانند، قدرت مانور آنها در همین زمینه هم محدود تر از آنست که بتوان آنرا بحساب آورد.

بانک مرکزی  روسیه در هفته گذشته میلیاردها دلار به بازار تزریق کرد تا از نرخ برابری روبل در برابر دلار و یورو دفاع کند ولی ظااهراً امروز لنگ انداخت و تصمیم به  کاهش حمایت خود از روبل گرفت. این بانک اعلام کرد که تزریق میلیاردها دلاری را به ۳۵۰ *  میلیون دلار در روز  محدود میکند و برای آینده هم کانال نوسانی چند صد میلیون دلاری میگذارد که در صورت نوسان بیش از این محده و کف و سقف کانال نوسان، به شناور کردن روبل در برابر ارزهای خارجی دست خواهد زد. این تسلیم شدن بانک مرکزی روسیه به بازار دینامیک پولی؛ هم بمعنای  احتمال سقوط بیشتر روبل در آینده است و هم بمعنای فشار ارزی بر ذخایر بانک مرکزی آنکشور که  نه تنها موضع ضعیف روسیه  را برای مانور روی کاهش  تولید و صدور نفت نشان میدهد بلکه با به تنگ نفس افتادن ارزی آن دولت، این احتمال که با صدور بیشتر و کاهش قیمت وارد جنگ قیمت در بازار گردد بسیار بیشتر است.

وضع ایران؛ هم بجهت تنگنای ارزی اش و هم تحریمها، اگر بدتر از روسیه نباشد بهتر نیست. حتی بفرض اگرهم در آخرین مراحل مذاکرات هسته ای بین ایران و ۵+۱ در همین ماه  روی  تمدید مذاکرات مصالحه ایی شده و گشایشی نسبی در اوضاع ارزی فراهم شود باز مشکل ارزی دولت حل نخواهد گردید.

بنظر من از حصول توافق قطعی در موعد پایانی مذاکرات هسته ایی در این ماه  صحبتی نمیتواند در میان باشد.

من فکر نمیکنم سران سعودی در این بحران قیمت نفت، فقط از منظر اقتصادی و یا حفظ سهمشان در بازار جهانی به مسئله مینگرند. آنها انگیزه کافی سیاسی و ژئوپولیتیک نیز دارند تا چنین جنگی را برای تضعیف رقبای خود آغاز کرده و تا رسیدن به هدف به آن ادامه دهند.

تحلیلگران اقتصادی میهنمان در تحلیل آخرین بودجه دولت احمدی نژاد اظهار نظر کردند که آن بودجه، با نفت  کمتر از بشکه ایی ۸۵$ متحقق شدنی است و کاهش نفت زیر آن سطح موجب کسر بودجه بوده و بحرانزا میگردد. در آنهنگام هنوز ذخیره ارزیکشور کافی و تولید نفت به سطح یک میلیون و دویست هزار بشکه امروزی کاهش نیافته بود.

حال معلوم نیست دولت آقای روحانی با نفت زیر ۸۵ یا ۸۰ که ممکنست به ۵۰$ هم برسد چگونه  عمل  کرده و برنامه های خود را اجرا و بوعده های اقتصادی خود عمل کند. آیا برای جبران کسر درامد دولت خود بر بار مردم خواهد افزود، یارانه ها را باز هم محدود تر خواهد کرد و یا از بودجه نظامی و انتظامی و ماشین سرکوب نظام کاسته و به خاصه خرجی های برون مرزی آن پایان میدهد؟

حکومت ما در دوره های طلائی رونق نفتی، مبادرت به ایجاد قدرت نظامی و شبه نظامی و تشکیلاتهای پرهزینه موازی اطلاعاتی کرد که در مقایسه با سایر ممالک مشابه، چند برابر ظرفیت اقتصادی آن بوده وبا بنیه اقتصادیش بعنوان یک دولت نفتی خوانایی  نداشته و ندارد.  حکومت ما با اتکاء به آن درآمدهای هنگفت نفتی، در لبنان و غزه و سوریه تن به هزینه ایی داده است که با وضع کنونی قیمت نفت نمیخواند. لازم به اطلاعات سِرّی نیست تا بدانیم که هزینه جنگی دهها هزار نفرات حزب الله لبنان در سوریه از کجا تأمین میگردد. در شرایطی که حزب الله لبنان نه دولت است که مالیات گیر باشد و نه اگر مالیات گیر هم بود در لبنانی که خود به کمکهای خارجی از عربستان تا آمریکا وابسته است، جایی برای تحمیل هزینه سنگین جنگی در سوریه، به ملت آن وجود ندارد. این؛ دولت ماست که در پشت سر تأمین هزینه جنگی سوریه و جنگجویان حزب الله درآنجا ایستاده است.

سقوط بهای نفت اگر برای بودجه دولت روحانی و مملکت نکبت آفرین است و از چشم انداز تیره مالی، دلارِ احتمالاً بالای ۵ هزار تومان در آینده و گرانی و تورم متعاقب آن خبرمیدهد، از سوی دیگر این برکت جانبی را دارد که به این دولت بهانه و فرصت لازم را نیز میدهد تا اگر ته قلبش با ملت است و اگر مایل باشد، به تأمین هزینه جنگی دولت اسد و حزب الله لبنان از خزانه مملکت و ملت ما پایان داده، از هزینه نجومی آشکار و پنهان سپاه و بسیج و نهاد های خارج از کنترول دولت بکاهد.

سرنوشت حماس که امروز با عدم پرداخت چندماهه حقوق نظامیانش روبروگردیده است و اینکه نیروهای نظامیش برای اولین بار دست به اعتصاب برای حقوق  معوقه* چند ماهه خود زده اند، باید برای ماجراجوئیهای فرامرزی دولت ما درس عبرتی باشد چون بمعنای اینست که میلیاردها دلار، سرمایه  گذاریهای نظامی و سیاسی  آن در نوار غزه بر باد رفته است و آن سرزمین تحت کنترول دولت ساحل غربی  محمود عباس؛ که اختیار خرج کردن بیش از ۵ میلیارد دلار اعانات دولتهای؛ عربستان، امارات، کویت، اروپا و آمریکا را برای باز سازی آنجا بدست گرفته یا خواهد گرفت  درآمده و در کنار اتحایده عرب، برهبری مصر و عربستان قرار خواهد گرفت و نه ایران ولایی ما!

البته باید اضافه کنم که درک این مطلب هم نیز دشوار نیست که بخش عمده کمک به سوریه و حزبالله از سوی امپراطوری مالی رهبر و سپاه تأمین میشود که خارج از دیوان محاسبات عمومی و دولتی است. ولی بهر حال دولت روحانی میتواند اقدامی در این زمینه ها هم بکند یا به ملت توضیح دهد که نمیتواند.

بنظر من احتمال جنگ در جبهه قیمت نفت بسیار بیشتر از صلح و همکاری بین اعضای اوپک و سایر تولید کننگان نفت در جهان است. عربستان در هفته گذشته اعلام کرد  که قیمت نفت خود را برای آمریکا کاهش داده است که  این اقدام از سوی تحلیلگران به یک اقدام دفاعی از سوی آندولت تعبیر شد که نمیخواهد اجازه دهد تولید نفت آمریکا بیش از اینکه هست  در اثر قیمت بالای ۸۰ دلار افزایش یابد. این امر خود نشان میدهد که دوران نفت بالای بشکه ایی ۸۰  یا ۸۵ دلار برای آینده های دور و قابل پیش بینی بپایان رسیده ست.

تا جایی که به مملکت و مردم ما مربوط میگردد، سقوط و تثبیت قیمت نفت در این سطح گویای اینست که، اقتدار نفت بنیاد حاکم در میهن ما به لرزه خواهد افتاد.

ح ت

Oil Continues to Plummet to 4-Year Lows as Investors Wager on OPEC Price War

A gas station in Atlanta. The AAA said the average price for a gallon of regular gas fell to $2.97.CreditDavid Goldman/Associated Press
  Newyorktims

By 

CHOUSTON — Oil prices plunged for a second consecutive day on Tuesday as commodity traders
appeared convinced that a move by Saudi Arabia to cut its oil price for the United States will presage a price war by the Organization of the Petroleum Exporting Countries.

The benchmark American oil price broke below $76 a barrel during the day, representing its lowest level since October 2010, before recovering a bit. North Dakota and Canadian crude dropped even lower, and the slide stretched to the global Brent benchmark, which swooned to just over $82 — roughly a 30 percent drop since June.

The day’s 2 to 3 percent price declines for most crude benchmarks came as a reaction to a move by Saudi Arabia on Monday to cut its selling price for the American market by roughly 45 cents a barrel.

The effort was interpreted by many traders as a sign that Saudi Arabia will try to compete with American oil to protect its shrinking but still considerable market share in the United States.

The Oil Price Information Service, an independent gatherer of petroleum data, characterized Tuesday’s oil market moves as a “panic” in a report.

“Global traders are in essence voting on a referendum as to whether they believe that a price war is looming among OPEC and non-OPEC producers,” the service reported, “and for the moment, they are casting a ‘yes’ vote for the conflict.”

Consumers are already benefiting. The AAA auto club reported on Tuesday that the national average price for a gallon of regular gasoline had dropped to $2.97, down 6 cents from a week ago, 33 cents from a month ago, and 28 cents from a year ago.

The average household in the United States consumes 1,200 gallons of gasoline a year, translating into an annual savings of $120 for every 10-cent-a-gallon drop in price.

Many industries stand to gain from the drop in fuel costs, particularly airlines, railroads, hotels and restaurants.

The oil and gas industry, which has been booming in recent years with the expansion of exploration and production in shale fields, stands to lose money, and company share prices have been dropping.

Hercules Offshore, an operator of shallow water rigs in the Gulf of Mexico, reported to Texas regulators last week that it would lay off 324 crew workers and down its operating rigs by four.

But that reaction has been the exception in an industry that continues to express confidence that it can expand production by another million barrels of oil a day over the next year.

Production in the United States increased by 70 percent over the last six years, reducing OPEC imports by roughly a half.

Among the most optimistic in recent days has been David J. Lesar, Halliburton’s chief executive, who insists that the recent drop in oil prices reflects a glut that is merely temporary.

“We believe industry fundamentals suggest that these lower prices are not sustainable,” Mr. Lesar said during a recent third-quarter conference call. “We believe that supply and demand will essentially be back in balance in a relatively short period of time.”

7
West Texas Intermediate, the American oil benchmark, settled Tuesday at $77.19 a barrel, down 2 percent.

Brent, the global benchmark, settled at $82.82 a barrel, down 2.3 percent.

Most energy analysts say that growth in United States oil production would be seriously affected only if the American benchmark dropped to $70 a barrel and stayed there for several months. That would force many small operators that borrow heavily to cut back, especially in less productive fields.

Where oil prices eventually will settle could depend on decisions made at the Nov. 27 OPEC meeting. Venezuela has called for a cut in production to shore up prices, but Saudi Arabia and other influential members have not suggested that is necessary.

The powerful Saudi oil minister, Ali al-Naimi, has been mostly silent and on vacation over the last month. He is expected to meet with Venezuela’s foreign minister, Rafael Ramirez, this week, and oil traders will be watching closely for hints of any agreement to cut output.

“Everybody is trying to get inside the minds of the Saudi royal family,” said Tom Kloza, global head of energy analysis at the Oil Price Information Service.

“They have the power to stabilize the markets, at least temporarily. The silence is being interpreted that they are intent on a production war, but it is incredibly premature to say that.”

*******************************************************************

Russian ruble plunges as Central Bank announces limit to

intervention

Published time: November 05, 2014 16:23

RIA Novosti / Vladimir Trefilov

RIA Novosti / Vladimir Trefilov

Published time: November 05, 2014 16:23

The ruble hit historic lows against the dollar and euro after the Russian Central Bank announced it will essentially cap the amount it spends to defend the currency.

The Russian Central Bank’s switch to a more proactive currency regime will allow the bank to “surprise” markets by making the ruble interventions more sporadic and less predictable. This caused the ruble to plunge in opening trading hours.

At market close in Moscow, the ruble settled at 44.91 against the dollar, and 56.10 against the euro. The ruble has lost more than 25 percent against the US dollar this year as a result of lower oil prices, the Ukraine crisis and the sanctions, along with the US winding down its stimulus program.

“I think it’s highly likely that the ruble will fall to a so-called ‘psychological’ level of 50 against the US dollar by the end of the year. But it shouldn’t fall below this threshold, as it can cause some serious social consequences,” Aleksandr Pasechnik, chief analyst at Russia’s National Energy Security Fund, told RT.

The bank, which has already spent $68 billion defending the turbulent ruble this year, will no longer automatically intervene once the ruble pushes above its trading band. Support for the ruble will be limited to $350 million per day.

“In cases when the value of the bi-currency basket stays at the operational band’s boundaries or beyond it during the entire trading session, the volume of the Bank of Russia’s intervention will not exceed $350 million on that day,” the regulator said in a statement Wednesday.

Before, the amount the bank could intervene was unlimited. The move to limit is yet another step towards pushing the currency to a free float status by 2015, a goal initially set out by chairwoman Elvira Nabiullina when she assumed the helm of the bank a year and half ago.

“The move is an effective move to a free float from now on,” Vladimir Osakovsky, chief Russia economist at Bank of America Merrill Lynch, told Reuters.

Last Friday, the bank raised its key interest rate to 9.5 percent, and like Wednesday’s decision, named extenuating economic circumstances as a trigger.

Another tool the Central Bank has enacted is the currency repo, which allows it to balance the Russian ruble, but will not use reserve currencies.

**********************************************

Rubeln fortsätter rasa*

Publicerad 2014-11-06 19:34

Foto: ALEXANDER DEMIANCHUK

Den ryska valutan, rubeln, fortsätter att rasa.

Mot dollarn blev det ett fall med 2,5 procent till 46 rubel per dollar, en ny historisk bottennivå, i torsdagens eftermiddagshandel i Moskva.

Annons:

Nedgången följer på det att centralbanken har infört nya riktlinjer för valutapolitiken och satt ett tak på framtida stödköp på ۳۵۰ miljoner dollar per dag.

Taket införs sedan Ryssland bara i oktober, för att hålla uppe rubelns värde, bränt 29 miljarder dollar (cirka 215 miljarder kronor) på stödköp.

Rubeln pressas av dålig rysk tillväxt, i skuggan av Ukraina-konflikten, och det kraftiga raset för oljepriset på världsmarknaden sedan i somras.

Den ryska börsen följde med nedåt och RTS-index, som avspeglar börsbolagens värde i dollar, föll på torsdagen 2,2 procent. RTS-index har därmed sjunkit tre dagar i rad och ligger på —۲۶ procent för helåret.

TT

 

 

سایت جرس چقدر به آنچه میگوید معتقد است؟

Share Button

نمیتوانم از تکرار این نظر خویش که در یادداشتهای مختلف و به انحاء گوناگون  بدان پرداخته ام در اینجا خود داری کنم که؛ تنگ نظریِ: فرقه ایی، سیاسی، مرامی و ایلی ـ طایفه ایی برخی مدعیان مخاالف و منتقد استبداد حاکم کنونی بر میهنمان را نیز باید در کنار دیگر ابزار اقتدار  ماشین استبداد و سرکوبش قرار داد که خدمتشان به رژیم از گشتهای خیابانی و دستگاههای اطلاعاتی آن کمتر نیست و در خدمت به پایداری رژیم اگر مؤثرتر هم نباشد کم اثر تر نیستند.

سایت جرس ( راه سبز امید) چقدر به آنچه مدعی داشتن آنست پایبند است

سایت جرس “جنبش راه سبز” در ۹ آبان (۶ روز قبل)، یادداشتی خواندنی از دکتر سروش داشت که بعلت ارزشمند بودن افشاگریها و شیوایی نوشتاریش، منهم آنرا  پسندیده و در همین سایت درج کردم. ولی بنظرم آن نوشتار خوب به کامنتی نیاز داشت که کاستی آنرا نیز بیان کند. 

من با مؤدبانه ترین ادبیات ممکن ضمن ارج گذاری کار دکتر سروش در نگارش آن یاداشت، کامنت ۹ خطی زیر را در ذیل آن  و در همان صفحه جرس در فرم مربوطه کامنتها نوشتم.

خواننده  آن کامنت که در زیر آنرا کپی میکنم، با دیدن آن  درخواهد یافت که آن کامنت نوشته ایی نیست که قابل درج نباشد. نکته ایست که روی آسیب شناسی نقد نظام و رهبری آن انگشت میگذارد.

ولی هرچه انتظار کشیدم  و به سایت جرس سر زدم تا ببینم آن سایت، کامنت کوتاه مرا درج میکند دیدم خبری نشد. دیدم آسیب شناسی نقد نظام فقط به نکته های مورد اشاره در آن کامنت محدود نمیشود بلکه به بیماری لاعلاج فرقه گرایی و قوم خویش بازی  رسانه ایی در بین منتقدین آن نیز مربوط میگردد و باید آنرا نیز در برگیرد.

این آسیب شناسی دوم زمانی آزاردهنده ترمیگردد که رنگ  یک دوگانگی اخلاقی رسانه ایی، بعنوان یک بیماری واگیردار در بین رسانه های منقد رژیم را  بخود میگیرد.

پرسش اینست که اگر سایت جرس، درج  کامنتهای دریافتی را نه بر اساس متن و موضوع و محتوایشان بلکه براساس اینکه چه شخصی و از چه موضعی آنهارا نوشته است قابل درج تشخیص داده و درج میکند یا از درج آنها خود داری مینماید، چرامدیریت و گردانندگان آن سایت  اینقدر از خود صداقت نشان نمیدهند که برای وقت کاربرانی چون من که هیچ نوشته ایی را غیر نقدانه نمیخوانند و داوری  نقادانه خویش را نسبت به موضوعات دارند و این گونه داوری را بطور کوتاه طی کامنتهای خود ابراز میکنند، قدری ارزش قائل شده و تذکاریه ایی در کنار یا ذیل فرم مخصوص برای کامنتگذاری مطالب  سایت خود بگذارند که: از این تیپ افراد با این گونه سلیقه ها کامنتی پذیرفه نشده و درج نمیشود.  یا نه، لااقل زحمت کوتاهی کشیده و به پاس وقتی که منِِ نوعی کاربر، برای دیدن مطالب سایتشان میگذارم قدری ارزش قائل شده و در یک جمله کوتاه پاسخ دهند که : کامنت شما درج نمیشود! تا  امثال من بخاطر دیدن اینکه کامنتشان درج شد یا نشده و اگر درج گردیده چه واکنشی برانگیخته و پاسخی گرفته،  وقت نگذارده و ده بار به این سایت سر بزنند.

نمیتوانم از تکرار این نظر خویش که در یادداشتهای مختلف و به انحاء گوناگون  بدان پرداخته ام در اینجا خود داری کنم که؛ تنگ نظریِ: فرقه ایی، سیاسی، مرامی و ایلی ـ طایفه ایی برخی مدعیان مخاالف و منتقد استبداد حاکم کنونی برمیهنمان را نیز باید در کنار دیگر ابزار اقتدار  ماشین استبداد و سرکوبش قرار داد که خدمتشان به رژیم از گشتهای خیابانی و دستگاههای اطلاعاتی آن کمتر نیست و در خدمت به پایداری رژیم اگر مؤثرتر هم نباشد کم اثر تر نیستند. 

با دامن زدن به بحث از طریق تضارب افکار است که گفتمان تحول و راهبردهای آن در ابعاد ملی  زاده میگردد. گفتمانی  که  بدون آن زایش آن هیچ نیروی ملی تحول طلبی شکل نمی گیرد. عدم درک این نکته یعنی سیاست نادانی   و در صورت دانستن و چشم پوشیدن آگاهانه بدان  یعنی فریب مردم.

و اینهم کامنت مورد بحث من و لینک یاداشت دکتر سروش در سایت شخصی خودم(ایران سبز) و لینک آن در سایت (جرس)

ح تبریزیان

یاداشت  افشاگرانه فوق از استاد سروش را، چه به لحاظ توصیفی و چه اشاراتش به برخی نافاش شده های فقهای حکومتگر را باید سنگ تمامِ نقد نظام و قدرت حاکم تلقی کرد. ولی افسوس که در این نوشتار زیبا و توصیفگرانهِ عفریته قدرت حاکم، از پرداختن به آنچه ستون بندی مشروعیت سیاسی، تاریخی و گفتمانی رژیم، که پایه راهبرد استراژی امنیتی و فلسفه وجودی آنرا تشکیل میدهند دست نخورده مانده است.

امروز مردم ما، در همه آنچه استاد سروش سروده اند کمترین توهمی ندارند و با گوشت و پوست خود عوارض فساد و جنایت پیشگی رژیم را درک کرده اند. افزودن و رنگین کردن این دانسته ها نیست که ضرورت زمان ماست، هرچند به روز کردن این دانسته ها در جای خود لازمند، بلکه، قطع کامل و رادیکال ریشه های آن دلایلی تاریخی و سیاسی که روزی بهانه و محمل انقلاب شد تا آن رژیم برود و این رژیم بیاید است که کل مشروعیت این رژیم را زیر سئوال میبرد.

در محور این محملها پهلوی ستیزی کور، آمریکا، اسرائیل و غرب ستیزی ابزاری و اسلام سیاسی قرار دارند.

آنچه باید زیر سئوال قرار گیرد نه فقط رهبر کنونی بلکه خود خمینی و کلیت آن جریانی است که با او راه افتاد و به نکبت کنونی  رسید. نقد رژیم  باید ازدرهم کوبیدن استراتژی و فلسفه وجودی آن آغاز گردد وگرنه، آهنگین کردن بیشتر ناله ها و گلایه ها کاری نمیکنند.

ح تبریزیان

عبدلکریم سروش: نمی بینم نشاط عیش در کس

Share Button

چکیده…“هرچه می‌نگرم این جنایت‌ها و خباثت‌ها از طرفی به اندیشه حاکمان ما برمی‌گردد و از طرفی به منش آنان. حاکمان ما نه به مجلس شورا اعتقادی دارند، نه به حقوق بشر، نه به انتخابات، و نه به تفکیک قوا؛ و چنانکه آن فقیه شیرازی گفت[۳]، همه‌ی این اساس و اثاث را بنا بر مصلحت روزگار و برای بستن دهان غربیان پذیرفته‌اند و در قانون اساسی آورده‌اند. یعنی آرزو می کنند‌ای کاش هنوز عالَم،‌ عالَم قاجاران بود و حاجتی به این همه تکلّف و تعارف نبود و زور عریان از آستین فقاهت به در می‌آمد و مؤمنان را هدایت و منکران را عقوبت می‌کرد. اینان هنوز که هنوز است،‌ زیستن در جهان مدرن را تصوّر و تصدیق نکرده‌اند و می‌خواهند با مردم رابطه‌ی مفتی و مقلّد داشته باشند و از مؤمنان انتظار می‌برند که احکام فقهی و فتاوای آنان را چون قانون بشمارند و بدان گردن بگذارند.” + کامنت من در زیر مطلب.

برگرفته از سایت جرس

نمی بینم نشاط عیش در کس…
عبدالکریم سروش
حاکمان می کوشند با جمع کردن لولیان و لوطیان و قمه کشان و اوباشان و اسیدپاشان به دور خود، زورق شکسته ی آبروی خود را بر آب اوهام نگه دارند،

یکم . اسلام فقاهتی در مواجهه با دنیای مدرن، به نهایت ناکامی و ناتوانی خود رسیده است و هوس محال بازگشت به دوران قاجار را دارد.[۱] اکنون هم مثل آن دوران تاریک هر امام جمعه‌‌ای مشتی «آدم» دارد که به سراغ «فاسدان و مفسدان» می فرستد تا آنان را بترسانند و بر جای خود بنشانند. و در این میان، زنان و دختران، مظلوم‌ترین قربانیان‌اند. پیش از این در نامه‌ای سرگشاده به رهبر جمهوری اسلامی نوشته بودم که « چون مولوی چهره متبسّم اسلام باشید، عسل‌فروشی چه عیب داشت که دکّان سرکه‌فروشی باز کرده‌اید؟»

ور زانکه شکر نمی فروشید

در دادن سرکه هم مکوشید

چون راست نمی کنیدکاری

شمشیر زدن چراست باری؟[۲]

و اکنون می‌بینم که سرکه‌فروشان و اسیدپاشان، همه جا حضور دارند و در لوای بی‌قانونی و استبداد سایه‌گستر فقاهتی، طعمه‌های خود را از میان زنان و دختران جوان برمی‌گزینند و فریضه «نهی از منکر» می‌گزارند. مصباح یزدی و احمد خاتمی و علم‌الهدی و عقده‌گشایانی چون آنان، فتوا به جواز خشونت می‌دهند و آن گاه درازدستانی کوته‌آستین، به جای کلاه، سر می‌آورند و در حصن و حصاری آهنین، ایمن و آسوده می‌نشینند و پاداش‌های کلان می‌گیرند.

هرچه می‌نگرم این جنایت‌ها و خباثت‌ها از طرفی به اندیشه حاکمان ما برمی‌گردد و از طرفی به منش آنان. حاکمان ما نه به مجلس شورا اعتقادی دارند، نه به حقوق بشر، نه به انتخابات، و نه به تفکیک قوا؛ و چنانکه آن فقیه شیرازی گفت[۳]، همه‌ی این اساس و اثاث را بنا بر مصلحت روزگار و برای بستن دهان غربیان پذیرفته‌اند و در قانون اساسی آورده‌اند. یعنی آرزو می کنند‌ای کاش هنوز عالَم،‌ عالَم قاجاران بود و حاجتی به این همه تکلّف و تعارف نبود و زور عریان از آستین فقاهت به در می‌آمد و مؤمنان را هدایت و منکران را عقوبت می‌کرد. اینان هنوز که هنوز است،‌ زیستن در جهان مدرن را تصوّر و تصدیق نکرده‌اند و می‌خواهند با مردم رابطه‌ی مفتی و مقلّد داشته باشند و از مؤمنان انتظار می‌برند که احکام فقهی و فتاوای آنان را چون قانون بشمارند و بدان گردن بگذارند.

نقصانی رفوناپذیر در اندیشه‌ی این قوم است، اما بدتر از آن منش برتری‌جوی آنان است چون (به درستی) فهمیده‌اند که اگر قانون حاکم شود،‌ آنان هیچ ‌کاره‌اند[۴]. به همین سبب آرامش و نشاط و روابط دوستانه و بی‌ترس و لرز و قانونمند مردم با یکدیگر را تحمّل نمی‌کنند؛ یا نظمی را بر هم می‌زنند تا حاجت به فتوای آنان افتد؛ یا فتوایی می‌دهند که نظمی را بر هم زند و در هر دو صورت به خود تلقین می کنند و اطمینان می‌دهند که ما هستیم و بی‌اثر نیستیم! گویا اگر مردم از مکر و اقتدار آنان نترسند و آزادانه زندگی کنند، به آنان برمی‌خورد و احساس عاطل بودن می‌کنند، و لذا هرچند گاه، پرده‌ی «غفلت» مردم را می‌درند و آتش در راحت و امنیت‌شان می‌افکنند تا به آنان حالی کنند که به نظم و قانون غرّه نشوند که صاعقه‌های قانون‌سوز فقاهت و ولایت در راه است.

حاکمان ظالم ایران، خدمت نمی‌کنند،‌ مدیریت نمی‌کنند، بلکه سروری و خواجگی می‌کنند و از مردم انقیاد و غلامی می‌طلبند. در نگاه آنان،‌ مؤمنانِ ترسِ‌ محتسب خورده و حرف‌شنو و دست‌بوس، بهترین مؤمنان‌اند؛ «این جا تنِ ضعیف و دلِ خسته می خرند». و روحانیت حاکم که در شهوت خواجگی و ذلّت ناکامی می‌سوزد، این دست‌بوسان را می‌پرورد و به خدمت می‌گیرد.

کیست امروز که نداند در پس همه‌ی این خباثت‌های خانمانسوز (چون قتل‌ها و اسیدپاشی‌ها و …) «حجّت شرعی» وجود دارد؟ یعنی فتوای مفتیانی که خود در پرده اختفاء نشسته‌اند و اوباشان و لوطیانی را که عقده گناه دارند، با خاطری آسوده از تعقیب و مجازات، به خدمتکاری برانگیخته و به پیش انداخته‌اند.

کیست امروز که نداند دست قانون کوتاهتر از آنست که دامن این لوطیان را بگیرد و چوبدستی قضا، شکسته‌تر از آنست که سر آنان را بشکند؟ قوّه ی قضاییه همواره ذلیل و علیل بوده است، و در نظام خواجگی فقیهان، اگر خلاف این بودی،‌ عجب بودی. اما اینک،‌ رییس آن (یکی از سه برادران زر و زور و تزویر) که از قضاوت فقط قساوتش را می داند، آشکارا در کنار قانون‌شکنان می‌ایستد و برای معترضان به قانون‌شکنی،‌ خط و نشان می‌کشد و مطبوعات را از درج اخبار و افشای اسرار می‌هراساند. جای آنست که این ابیات را که چندی پیش سروده بودم بر این رییس فرو خوانم و او را به عاقبت پرعقوبتش انذار دهم:

با شیخ شهر گوی که ظالم به چه فتاد

تا سنگ تجربت نزند بر سبوی خویش

ناشسته روی و پشت به محراب و بی‌حضور

خیز‌ای فقیهِ مدرسه نو کن وضوی خویش

اکنون که آبروی شریعت بریختی

برگرد سوی خانه پی آبروی خویش

ما نیز جامه‌های کرامت رفو کنیم

تاجامه عاریت نکنیم ازعدوی خویش…

محمدرضا مهدوی کنی را پس از مرگ «مجاهد پارسا» خواندند و این نبود مگر به سبب آنکه وی در مقام ریاست مجلس خبرگان، صریحاً وظیفه‌‌ی این مجلس را حراست از رهبری خواند، نه نقد و نظارت بر او!

وقتی صاحب این قلم رهبر جمهوری اسلامی را به فتح باب مبارک نقد توصیه کرد و نوشت که «نقد، تقوای سیاست است»، نمی‌دانست چه کیفرهای کلان در راه است و تاوان آن را نه فقط فاعلان که نزدیکانشان هم باید بدهند![۵] باری رهبر، همچنان رهبریِ بی‌نقد و نظارت کرد و قوه قضاییه را در چنگال ولایت فشرد و امنیتی‌ها را برآن سروری داد، خواجگان همچنان خواجگی کردند و مفتیان همچنان فتوای قتل و نهب دادند؛ اکنون هم هیچ یک از این سرمستان باده‌ی خواجگی، سر از بالش رعونت برنمی‌دارند تا بر این لوطیان عقده‌مند خشم بگیرند و آنان را عتاب و عقوبت کنند و اگر هم «ملال مصلحتی» بنمایند، زودگذر است و پرّ کاهی را تکان نمی‌دهد.

عطاءالله مهاجرانی که در دولت هاشمی، معاون پارلمانی و حقوقی بود، خود برای من گفت که استاندار آنروز اصفهان با مهمانان خارجی خود در هتل ‌عباسی اصفهان نشسته بود و مذاکره می‌کرد که انصار حزب‌الله به فتوای امام جمعه شهر در رسیدند، و فریادزنان تا پای میز مذاکره رفتند و او را در مقابل میهمانانش خجل کردند. دستور دستگیری آنان را داد. پس از دستگیری به خانه‌‌‌ی آن مهاجمان رفتند و از عرق و ورق و اصناف آلات فساد و فجور چندان یافتند که در هیچ خراباتی نمی یافتند. شیخ احمد جنّتی،‌ دبیر و فقیه پارسای (!) شورای نگهبان که خبر را شنید،‌‌ آرام نگرفت و به اصفهان رفت و چندان نشست تا آن نابکاران را آزاد کردند! چنین است غم خدمتکاران را خوردن و آنان را از چنگال قضا و قانون رهایی دادن! خواجه آنست که باشد غم خدمتکارش!

حزب الله کرمان هم که به اشارت شیخ محمد تقی مصباح یزدی، قانون را به سخره ‌گرفتند و برای نهی از منکر به سراغ «فاسدان» ‌رفتند و دختران و پسران جوان را سر در آب ‌کردند و کشتند،‌ نه تنها به مجازات نرسیدند،‌ بل سرکرده‌ی خشونت‌ پرورشان قدر بیشتر دید و بر صدر نشست و چندان مغرور شد که دست به تعیین و نصب رییس جمهور زد و «هلو»یی را برای خدمتکاری برگزید که ناگهان دست ردّ بر سینه پرکینه‌اش کوفتند و به او حالی کردند که فقط اجازه‌ی قتل و قساوت به او داده‌اند،‌ و کرسی عزل و نصب ریاست جمهوری از آنِ کس دیگری است.

سیدابوالفضل موسوی تبریزی فقیه درگذشتهِ دیوانعالی کشور، در یکی از سفرهایش با خلبان هواپیما در افتاد و به پاسدارانش گفت تا او را کتک بزنند! وقتی خلبان شکایت به دستگاه قضا برد، موسوی در دفاع ازخود فرمود : من مجتهدم، من مبسوط الیدم!!

پیش از این نوشته بودم و چون خیری و حقیقتی در آنست، اکنون تکرار می‌کنم که قلب تپنده‌‌ی دموکراسی،‌ قوه‌‌ی قضاییه‌ای مستقل و مقتدر است، و تا این قوّه به سامان نشود، و فقیهانِ «مبسوط الید» بر جای خود ننشینند، از انتخاب نمایندگان و رییس جمهور، برکتی برنمی‌خیزد. بل نمایندگان مرعوب و مزدور می‌کوشند هوس‌های حاکمان مغرور را صورت قانون دهند و قانون‌شکنان را در قانون‌شکنی دلیری بیشتر بخشند و باکی از چوبدستی عدالت نداشته باشند. قصّه‌ی ضارب سعید حجّاریان و تعلّقش به دخمه‌‌‌ی آدمکشان شهر ری، و رفت و آمد احمد جنّتی به آن دخمه، و رهایی ضارب از مجازات،‌ مشهورتر از آنست که حاجت به ذکر آن باشد. همین جناب شیخ احمد اخیراً کشف فقهی تازه‌ای کرده اند وشیوه محاکمه صحرایی موسولینی و معشوقه‌اش را بر منابع اجتهاد و مبانی استنباط افزوده اند، و کتاب القصاص فقه فرسوده بدوی صفوی را پاره دوزی فرموده اند![۶]

دوم . مسلمانی، چنانکه عزیزی به حق گفت[۷]، اینک در داخل و خارج ایران به ورطه ی بحران افتاده است. این بحران ریشه‌های اقتصادی واستعماری دارد، اما ریشه ی تئوریک آن در اخلاق و فقه فرسوده ی فقیهان این قوم است که هنوز نه از حقوق بشر چیزی می فهمند، نه از عقلانیت جدید نه از مقتضیات سیاست در محدوده ی قانون و در دولت ـ ملّت نوین. حاکمانشان هنوز می خواهند، به جای آنکه وکیل و اجیر شهروندان باشند، ولیّ و خلیفه ی مسلمین باشند. نه به نقد اخلاقی فقه تن می دهند، نه به زبان زمانه گوش می سپارند. از شریعت، جز قهر و ارعاب و منع و ارهاب برداشتی ندارند. اخیراً هم مقوله ی «بدعت» را بر حکم تکفیر افزوده اند تا اگر از ترس جهانیان و از بیم «وهن شریعت» حکم به ارتداد نرانند، مخالفان را به تهمت بدعت برانند. از روز روشن ترست که این اختراع جدید، برای فروبستن دست و دهان قائلان به قرائت‌های مختلف دینی است، مبادا قرائت رسمی دین خدشه دار شود و در سریر سروری شریعتمداران شکستی پدید آید. روشنفکران دینی را از این پس کافر نخواهند خواند، بل بدعت گزارانی خواهند دانست که آراء تازه در فقه و کلام عرضه کرده اند و البته مستحق مجازات اعدام اند. عجب نیست که «قهرنامه»‌ها دایر کرده اند و زنگیان جنگی از تبریز و قوچان و اردکان آورده اند و به آنان جواز و جسارت داده اند تا با روشنفکران دینی درآویزند و آنان را بر صلیب ولایت بیاویزند. این همه قهر و کین با این مستضعفان مسکین، که نه رخصت پاسخگویی دارند نه امنیت زندگی، چه سبب دارد جز آنکه قوّتی در اندیشه ی آنان است و شیوه‌ای رقیب برای حیات معنوی در دوران تجدد عرضه می کنند؟ چه سبب دارد جز آنکه جایی در میان فرهیختگان باز کرده اند و دلهایی را ربوده اند و شناعت و قباحت شیوه ی دین ورزی و حکمرانی حاکمان را برملا کرده اند؟

حاکمان ما که ناگهان از اعماق تاریک تاریخ به دل دنیای مدرن پرتاب شده اند، همچون سلفیان و داعشیان گمان می کنند که با فقه عبوس و دیانت ناسنجیده و بازسازی نشده ی خویش، از عهده ی گشودن گره‌های کوه پیکر جامعه ی مدرن برمی آیند، و اینک که طشت ناکامی‌شان از بام تاریخ افتاده است و جنّ و انس بر ناتوانی فرهنگی‌شان گواهی داده اند، می کوشند تا پارگی‌های معرفت‌شان را به سوزن قدرت رفو کنند و با جمع کردن لولیان و لوطیان و قمه کشان و اوباشان و اسیدپاشان به دور خود، زورق شکسته ی آبروی خود را بر آب اوهام نگه دارند، و با بیم افکندن در دل مردمان، مقام و منزلت منفور خود را مداومت بخشند. لکن اگر سفینه ی نجاتی هست که به ساحل سعادت برسد، ناخدایش این بی‌خدایان نیستند. آنان دیریست که سر به عبودیّت قدرت خم کرده اند و از باده ی شیطان سرمست شده اند.

به این محتسبان خشونت پرور امیدی واعتمادی نیست. مگر روشنفکران و نواندیشان دینی، این مظلومان و مغضوبان قدرت، دستی برآورند و چراغی برافروزند و طرحی نو دراندازند:

نمی بینم نشاط عیش در کس

نه درمان دلی نه درد دینی

درونها تیره شد باشد که از غیب

چراغی برکند خلوت نشینی

آیا بازسازی کلام دینی و برتر نشاندن اخلاق از فقه، وتاریخی دیدن دین وتزریق حقوق به فقه و حاکم کردن قانون، و تفکیک عرضیات از ذاتیات دین و اقلّی کردن شریعت، و موزون کردن هویّت با معرفت و حق و تکلیف، و ترک ولایت بر مردم و قبول وکالت از مردم، و گشودن باب آزادی و انتقاد از حاکمان و راه دادن به قرائت‌های مختلف از دین و طلب نکردن اسلام ناب، و برتر نشاندن جان از عقیده و تن دادن به سکولاریزم سیاسی و مدیریّت علمی جامعه، و برپا کردن دستگاه قضایی مستقل و مقتدر و عمل کردن به مقتضیات دولت ـ ملت و رهاندن علوم از سلطه الهیّات، و ننهادن سقف معیشت و حکومت بر ستون شریعت و… شفا و دوای برخی ازامراض و آفات جامعه ی امروز ما نیست؟

بر آیت الله حسینعلی منتظری رضوان الله تعالی علیه و احمد قابل و همدلان و همراهان او باید درود فرستاد که استثناء برقاعده بودند و دل به وسوسه قدرت ندادند و احقاق حقوق مردم و اجرای عدالت را بر تارک فقه و شریعت نشاندند وآبروی دیانت را با بذل جان و آبروی خود خریدند و تشویش مومنان راستین را زدودند. ایشان در سالهای پایانی عمر شریف خود به طرح مسأله حقوق بشر و درج آن در فقه، التفاتی راهگشا کردند و اگر اجل مهلت می داد، جامعه مسلمین از ثمرات آن برخوردار می گردید.

سوم.سخنی هم با رییس جمهور محترم، آقای دکتر حسن روحانی دارم:

اگر آقای خاتمی در دوران ریاستش یک حرکت پر برکت و نمایان و درخشان کرد،‌ همان بود که در مقابل آدمکشان وزارت اطلاعات درّی نجف‌آبادی ایستاد،‌ و از خانه بیرون نیامد تا وقتی که قاتلان «خودسر» قتل‌های زنجیره‌ای را بشناسد و بشناساند. شما نیک می‌دانید که «خودسرانگی» در کار نبود و آن قاتلان همه «حجّت شرعی» داشتند و عزم‌ و اراده وزارت اطلاعات بر حذف ناراضیان و دگراندیشان بود و آن ماجراهای شوم بسی پیش از آن و در دوران وزارت فلاحیان آغاز شده بود. پرونده ی آن جنایات را به دغلی تمام بستند و امّت شهیدپرور را نامحرم دانستند و از دانستن اسرار آن محروم داشتند.
شما در مقابل جنایات اسیدپاشان، به احترام زخم دیدگان و بیمناکان از ادامه این جنایات، و به حرمت سوگندی که یاد کرده اید، ساکت ننشینید، امر را به قوه ی قضاییه نسپارید. آن قوه شکسته تر از آنست که گردن خاطیان را بشکند. حرکتی خاتمی وار کنید. همه عوامل پشت این پرده ننگین را از دخمه‌های پلیدشان به در آورید و به مردم معرفی کنید. امام جمعه هایی را که هر هفته نقشه‌ای برای ناآرامی مردم می کشند و محتسب وار نعره ی واشریعتا می زنند، در عزای عزل بنشانید و چون یک حقوقدان پاسدار و دلسوز امنیت و حقوق مردم، این مردم ستیزان حقوق ناشناس مبسوط الید را به پستوهای انزوا و رسوایی برانید. محتسبان گردنکش را که برتر از قانون می نشینند و به نام فریضه نهی از منکر دست تعدّی به حقوق مردم دراز می کنند، و مناسبات جوامع بدوی را در جوامع مدرن و مدنی جاری می کنند، حاشیه نشین کنید و قانون را که رکن رکین مدنیّت و مدرنیّت است به متن آورید، و ذلّت غلامی و غمناکی را به عزّت حقّ مداری و نشاط بدل کنید و رضایت خدا و خلق را به دست آورید.
***

این روزها که غوغاییان به اشارت و تحریک شریعتمداران، بیم در دل شهروندان افکنده اند و راحت را از آنان ربوده اند، همراه با لعنت و نفرتی که بر شجره ی خبیثه ی خشونت واستبداد می فرستم، این سروده نغز م.امید را با افسوس و اندوه بر زبان می گذرانم که:
ای درختان عقیمِ ریشه تان در خاک‌های هرزگی مستور

یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رُست نتواند

ای گروهی برگِ چرکین تارِ چرکین پود

یادگار خشکسالی‌های گردآلود

هیچ بارانی شما را شُست نتواند

عبدالکریم سروش

آبان ماه ۱۳۹۳

——————
[۱] ـ نگاه کنید به کتاب دین و دولت در عهد قاجار، نوشته حامد الگار و ترجمه ابوالقاسم سرّی. درین کتاب خودسری‌ها و نهی از منکرها و لوطی پروری‌های ملاهایی چون آقا محمّدعلی کرمانشاهی و آقا نجفی اصفهانی و ملا علی کنی درعهد قاجار، به نیکی ثبت و مستند شده است. آقا محمّد علی، فرزند وحید بهبهانی، رسماً و علناً درویش کشی می کرد، و چون فتحعلی شاه از او می خواست که قبل از قتل، دستگاه حکومت را با خبر کند، می گفت: اجرای احکام شریعت منتظر اطلاع سلطان نمی ماند!

این کتاب، آیت الله خمینی را خوش نیامد و فرمان به حذف آن داد.

وصیّت محمّدرضا مهدوی کنی برای دفن در مقبره ملا علی کنی در شهر ری و صوفی ستیزی‌های حسین نوری همدانی و سخن سال گذشته آقای جوادی آملی با صادقی رشادکه ــ به مزاح گفتند باید کاری کنیم که حوزه تهران به عظمت درخشان خود در دوره قجر بازگردد (فارس نیوز؛ پنجم آبان ۱۳۹۳. صادقی رشاد که گویا خود در رویای عهد قجرست، اخیرا سپرده است به اوآیت الله بگویند) ــ همه از حسرت نهانی این قوم برای رجعت به دوره قاجار و ترکتازی‌های علمای آن دوران پرده برمی دارد. این را مقایسه کنید با سخن لطیف مرحوم علامه طباطبایی که به شاگرد خود محمّدحسین تهرانی گفته بود یکی از برکات باز شدن پای فرنگی‌ها به این دیار این بود که دیگر کسی خودسرانه صوفی کشی نمی کند ( مهر تابان، نوشته محمد حسین تهرانی).

[۲] ـ حکیم نظامی گنجوی، لیلی و مجنون.

[۳] ـ ناصر مکارم شیرازی.

[۴] ـ حکایت آن فقیه غیر اعلم است که گفته بود اگر تقلید از اعلم واجب باشد پس ما چه کاره ایم؟!

[۵] ـ اینان که هر روز ماه محرّم، زیارت عاشورا می‌خوانند و در آن بر شهدا درود و بر بنی‌امیّه لعنت می‌فرستند، خود از شاگردان مخلص امویان‌اند. زیادبن‌ابیه اموی وقتی حاکم بصره شد، اعلامیه‌ای عتاب‌آلود صادر کرد و به ناراضیان گفت گمان نبرید که از عقوبت من می توانید ‌بگریزید. اگر خود بگریزید،‌ فرزند و همسر و خواهر و برادرتان را به جای شما عقوبت می‌کنم. اینان هم خواهرزاده میرحسین موسوی را به تیر ستم کشتند و دیگری را در زیر چرخ‌های ارّابه مرگ له کردند و چون آنان بسی بسیار! نه آن جانیان کیفر دیدند، نه فرماندهانشان! و دست ستمدیدگان نه به قضا رسید، نه به عدالت! مأموران حفاظت اطلاعات سپاه به فرزند ارشد من گفته بودند تو هم مواظب باش مانند خواهرزاده میرحسین به دست اسراییلی‌ها ترور نشوی. غلامعلی حداد عادل هم گفته بود شکنجه‌های فجیع زندان کار مأموران اسراییلی بوده است. قتل ندا آقا سلطان و اینک اسید پاشی اسید پاشان هم به گفته محمد جواد لاریجانی کار اسراییلی هاست و قس علی هذا.

[۶] ـ نگاه کنید به نقد دلیرانه مصطفی محقّق داماد بر افاضات قضایی اخیر شیخ احمد جنتی: روزنامه اطلاعات ۲۸ مهرماه ۱۳۹۳.

[۷] ـ استاد محمد مجتهد شبستری

پایان مطلب

***************************************

کامنت من:

یاداشت  افشاگرانه فوق از استاد سروش را، چه به لحاظ توصیفی و چه اشاراتش به برخی نافاش شده های فقهای حکومتگر را باید سنگ تمامِ نقد نظام و قدرت حاکم تلقی کرد. ولی افسوس که در این نوشتار زیبا و توصیفگرانهِ عفریته قدرت حاکم، از پرداختن به آنچه ستونبندی مشروعیت سیاسی ، تا ریخی و گفتمانی رژیم، که پایه راهبرد استراژی امنیتی و فلسفه وجودی آنرا تشکیل میدهند دست نخورده مانده است.

امروز مردم ما، در همه آنچه استاد سروش سروده اند کمترین توهمی ندارند و با گوشت و پوست خود عوارض فساد و جنایت پیشگی رژیم را درک کرده اند. افزودن و رنگین کردن این دانسته ها نیست که ضرورت زمان ماست، هرچند به روز کردن این دانسته ها در جای خود لازمند، بلکه، قطع کامل و رادیکال ریشه های آن دلایلی تاریخی و سیاسی که روزی بهانه و محمل انقلاب شد تا آن رژیم برود و این رژیم بیاید است که کل مشروعیت این رزیم را زیر سئوال میبرد.

در محور این محملها پهلوی ستیزی کور، آمریکا، اسرائیل و غرب ستیزی ابزاری و اسلام سیاسی قرار دارند.

آنچه باید زیر سئوال قرار گیرد نه فقط رهبر کنونی بلکه خود خمینی و کلیت آن جریانی است که با او راه افتاد و به نکبت کنونی  رسید. نقد رژیم  باید ازدرهم کوبیدن استراتژی و فلسفه وجودی آن اغاز گردد وگرنه، آهنگین کردن بیشتر ناله ها و گلایه ها کاری نمیکنند.

ح تبریزیان

بمناسبت سومین سال قتل ستار!

Share Button

توضیح: این یادنامه سال گذشته در دومین سالگرد شکنجه کُش شدن ستار نگاشته و تنظیم شده است که بمناسبت سومین سالگرد قتلِ آن زنده یاد بروز میگردد!

**********************

دوسال از قتل ناجوانمردانه ستار بهشتی در یکی شکنجه گاههای رژیم میگذزد. امروز، او در گور سرد خویش خوابیده است و قاتلین او همچنان آزادند و میکوشند با چنین قتلهای دیگری، با اسید پاشی بروی زنان میهنمان،  با اعدام و بگیر و ببنند از مردم  میهنمان، از فرزندان این سرزمین اهورایی زهر چشم بگیرند تا امکان طغیان آنها را از بین ببرند. اما چه ابلهانه، آنها در این باور خوش خیالانه خویش کب کوار مانده اند.

کلیپ ویدئویی زیر، سخنرانی نرگس محمدی را که در مراسم  دومین سالگرد کشتنش توسط دوستانش بر مزارش برگزار گردیده را نشان میدهد، این سخنرانی شجاعانه خانم نسرین محمدی بازتابی از آن خشم فروخورده سراسری  است  در در زیر سطح آرامش قبرستانی میهنمان نیرو میگیرد و دیر یا زود  چون آتش فشانی میهیب خرمن  بیداد این رژیم  را خاکستر خواهد کرد .

************************************************************

سخنرانی افشاگرانه و شجاعانه نوریزاد در این مراسم نیز بسیار دیدنی و شنیدنی است

*****************************************

من نیز قطعه شعری را که بیاد ستار سروده ام در زیر درج میکنم. ستار آنکه چون شهابی درخشید و سریع از آسمان میهن ما گذشت ومحو شد، آن چنان سریع که نتوانستیم آنرا بخو.بی ببینیم و از فروغ صداقت و عشقش به میهنمان تجدید انرژی کنیم ولی خاطره او، چون اخگر همیشه تابنده ایی وجدان انسانی جامعه ما را بیدار نگاه خواهد داشت.

هردم ستاره ایی به زمین میشکند و باز

این آسمانِ غمزده غرق از ستاره هاست

سیاوش کسرایی

**************************

به ستار و ستاره های میهنم!

ستار! ای ستاره میهن من!

تو آن پر فروغ ستاره، بر آسمان زاد گاه منی

تو آن بیشمار آه برنکشیده، فرو خورده،

بغض  در گلو شکسته ی خلقهای سرزمین منی

تو پتک کاوه به سندان ظلم و نهیب خشم  اهورا به اهرمنی

تو بودی  آن شراره ز کوره خورشید

که فتادست به خرمن بیداد شیخ اهرمنی

تو ازتبار ایزد  و انسانخدای سرزمین منی

اگر که برنتافت، ترا خدای ستم

غمین مباش  چونکه فتادست شررت، به کاخ ظلم چنین اهرمنی

غریوِ زدردِ تو در زیر تازیانه های ستم

درهم شکست سکوت مرگ  را

چو تندری زخشم

در سرسرای قصرِ چنین اهرمنی.

آتش فشان خشم خلق، چو خون سیاوش به تشت میجوشد

تا که برکند ازبن، بساطِ بیدادِ چنین اهرمنی

اگر که مادر تو تا ابد سیه پوش است

تف به این سرنوشت تلخ،

که سپرد سرزمین اهورا به اهرمنی

ستار!

ای شهاب زود گذشته در آسمان این روزگار تیره و تلخ

غمگین مباش که حتی در آن گور تارک و سرد

توچون بیشمار هزاران هزارستارهِ برزمین کشیده دیگر،

چراغ پر فروغ  و  جاودانه، برفراز المپِ* سرزمین منی

حبیب تبریزیان

۲ نوامبر ۲۰۱۴

|* کوه افسانه ایی مانند قاف ما در یونان باستان که انسانخدایانی چون پرومته در انجا بوده اند. پرومته آتش و نور را از زئوس میرباید تا به انسانها در زمین رسانده زندگی تاریک آنها را روشن و گرم کند. زئوس او را بخاطر این خدمت به انسان، به کیفری ابدی محکوم میکند. او را در قله های قفقاز به صخره ای میبندد و به عقابی فرمان میدهد که هر روزه جگر اورا در آن صخره تفتان، نوک زده بخورد. 

شعر سروده شده با صدای خودم. تقدیم به مادر ستار!


…..

واکنش مهدی کروبی به واقعه اسیدپاشی: مردم قربانی متحجرین هستند

Share Button

«امروز با مادرم صحبتی داشتم، ایشان از نگرانی و تاثر پدرم نسبت به جنایت زنجیره ای اسید پاشی علیه زنان و دختران اصفهانی می گفت، پدر به شدت نگران امنیت مردم بی نام و نشانی است که قربانی تفکر متحجرین خشک مغز و صد البته آلوده به زینت های دنیا شده اند. خط و نشان کشیدن سید احمد خاتمی برای آنان که خواستار مجازات مرتکبین و عوامل پنهان این جنایت کثیف هستند، یادآور سخنان تهدید آمیز او و علم الهدی علیه پدرم بعد از آن نامه تاریخی ۸۸ بود. متاسفانه هنوز در برهمان پاشنه می چرخد. مادرم همچنین به نقل از آقا سعید، فرزند محترم مرجع آزاده آیت الله صانعی از بهبود وضعیت جسمی معظم له گفتند، آیت الله صانعی از بهترین دوستان پدر است که علیرغم فشارهای طاقت فرسا در چند سال گذشته حاضر به ذبح حقیقت بنام مصلحت نگردید. این روزها پدر برای سلامتی اش بارها دست به دعا شد.»

Fatemeh-karoubi-saham-news

منبع سحام نیوز

منتشر شده در پنج شنبه, ۸آبان , ۱۳۹۳

مهدی کروبی ضمن ابراز نگرانی از وضعیت آسیب دیدگان و نیز مردم٬ آنان را قربانی تفکر “متحجرین خشک مغز” دانسته است.
به گزارش سحام٬ محمدتقی کروبی در یادداشتی که در صفحه فیس بوک خود منتشر کرده به صحبت با مادرش و ذکر نقل قول هایی مبنی بر نگرانی ها و تاثر مهدی کروبی پیرامون حوادث دلخراش اصفهان اشاره نموده است.
فرزند مهدی کروبی همچنین به تماس فاطمه کروبی با فرزند آیت الله صانعی اشاره کرده و نقل می کند که وضعیت این مرجع بزرگ شیعی مطلوب بوده و آقای کروبی بارها طی روزهای گذشته و پس از بروز کسالت برای آقای صانعی٬ دعای خیر و طلب سلامتی برای ایشان نموده است.

متن کامل یادداشت کوتاه محمدتقی کروبی در پی آمده است:

«امروز با مادرم صحبتی داشتم، ایشان از نگرانی و تاثر پدرم نسبت به جنایت زنجیره ای اسید پاشی علیه زنان و دختران اصفهانی می گفت، پدر به شدت نگران امنیت مردم بی نام و نشانی است که قربانی تفکر متحجرین خشک مغز و صد البته آلوده به زینت های دنیا شده اند. خط و نشان کشیدن سید احمد خاتمی برای آنان که خواستار مجازات مرتکبین و عوامل پنهان این جنایت کثیف هستند، یادآور سخنان تهدید آمیز او و علم الهدی علیه پدرم بعد از آن نامه تاریخی ۸۸ بود. متاسفانه هنوز در برهمان پاشنه می چرخد. مادرم همچنین به نقل از آقا سعید، فرزند محترم مرجع آزاده آیت الله صانعی از بهبود وضعیت جسمی معظم له گفتند، آیت الله صانعی از بهترین دوستان پدر است که علیرغم فشارهای طاقت فرسا در چند سال گذشته حاضر به ذبح حقیقت بنام مصلحت نگردید. این روزها پدر برای سلامتی اش بارها دست به دعا شد.»

گفتنی ست علیرغم فشار مردم و افکار عمومی، مجریان جنایات اسیدپاشی اصفهان هنوز دستگیر نشده اند و مقامات جمهوری اسلامی هر روزه با ارتباط دادن این جنایات به آمریکا و اسرائیل سعی در فرافکنی و فرار از واقعیات موجود در جامعه دارند. همچنیﻣﺘﻦ ﮐﺎﻣﻞ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﺤﻤﺪﺗﻘﯽ ﮐﺮﻭﺑﯽ ﺩﺭ

ﭘﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ :

“ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺻﺤﺒﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻭ

ﺗﺎﺛﺮ ﭘﺪﺭﻡ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺯﻧﺠﯿﺮﻩ ﺍﯾﯽ ﺍﺳﯿﺪ ﭘﺎﺷﯽ

ﻋﻠﯿﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ، ﭘﺪﺭ ﺑﻪ

ﺷﺪﺕ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﻧﺎﻡ ﻭ ﻧﺸﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ

ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻔﮑﺮ ﻣﺘﺤﺠﺮﯾﻦ ﺧﺸﮏ ﻣﻐﺰ ﻭ ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺑﻪ

ﺯﯾﻨﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ . ﺧﻂ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺳﯿﺪ

ﺍﺣﻤﺪ ﺧﺎﺗﻤﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻣﺮﺗﮑﺒﯿﻦ ﻭ

ﻋﻮﺍﻣﻞ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﮐﺜﯿﻒ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﺳﺨﻨﺎﻥ

ﺗﻬﺪﯾﺪ ﺁﻣﯿﺰ ﺍﻭ ﻭ ﻋﻠﻢ ﺍﻟﻬﺪﯼ ﻋﻠﯿﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﺎﻣﻪ

ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ۸۸ ﺑﻮﺩ . ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﺑﺮﻫﻤﺎﻥ ﭘﺎﺷﻨﻪ ﻣﯽ

ﭼﺮﺧﺪ . ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﺁﻗﺎ ﺳﻌﯿﺪ، ﻓﺮﺯﻧﺪ

ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻣﺮﺟﻊ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺻﺎﻧﻌﯽ ﺍﺯ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻭﺿﻌﯿﺖ

ﺟﺴﻤﯽ ﻣﻌﻈﻢ ﻟﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ، ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺻﺎﻧﻌﯽ ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ

ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﭘﺪﺭﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺮﻏﻢ ﻓﺸﺎﺭﻫﺎﯼ ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎ

ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺫﺑﺢ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﻨﺎﻡ

ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻧﮕﺮﺩﯾﺪ . ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭘﺪﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﺵ

ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﻋﺎ ﺷﺪ.»

گفتنی ست بسیاری از مقامات جمهوری اسلامی سعی می‌کنند ضمن فرافکنی و فرار از واقعیات موجود در جامعه، این جنایات را منتسب به آمریکا و اسرائیل کنند. همچنین دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی سعی دارد هر گونه ارتباطی بین این جنایات با محافل مذهبی را کتمان‌کند که تا به حال در انجام این کار موفق نبوده اس

نوشته هایی که با هیچ عینکی خواندنی نیستند!

Share Button

چکیده “آقای دکتر ملکی از مهندسی انقلاب اسلامی ایران در گوادلوپ، بقدرت رساندن خمینی در ایران، پرورش بنیاد گرایی دینی و داعش سازی توسط غرب و آمریکا سخن میگوید، در حالیکه آنچه در شرایط کنونی باید مطرح باشد و مورد تأکید قرار گیرد، نه آنگونه ادعاها که در ساختگی یا حقیقی بودنشان ابهامات زیادی وجود دارد، بلکه اینست که غرب و آمریکا فعلاً در جبهه واحدی با مردم منطقه  و بنظر من در مسیر استقرار دموکراسی درکشورهای خاور میانه قرار دارند. فقط دگماتیستها و یا عوام فریبان میتوانند همپوشی وسیع منافع جنبش دموکراسی خواهی میهنمان و سایر ملل منطقه را با غرب در این برهه تاریخی انکار کنند. و فقط نان به نرخ روز خوران سیاسی از ابراز علنی و صریح این همپوشی ضرور تاریخی طفره میروند و با طفره روی خویش موجب تداوم حیات تابویی میشوند که مدتها پیش باید  شکسته میشد و قُدیسه ایی که باید تا کنون هزاران بار رسوا میگردید.”

نقدی بر نوشته دکتر ملکی با عنوانِ”نظام ولایی” پدرخوانده ی “بنیادگرایی”

 

بطور معمول سالمترین چشمها هم برای دیدن اشیاء در شکل واقعی اشان به عینک های اپتیک نیاز دارند زیرا صرفنظر از عدم دقت ۱۰۰%ی چشم آدمها، شرایط مشاهده هم که تحت تاثیر عوامل متغیر و تأثیر گذار میباشد دائماً تغیر میکنند . بهمین روال وقتی ذهن و مغز انسانها هم بعنوان ابزار درک وتشخیص به شناسایی پدیده های انسانی، اجتماعی و سیاسی و.. ،  میپردازد اغلب ناخود اگاه عینک مناسب ادراکی و عقلی خود را انتخاب میکند. تأکید روی جنبه اجتماعی و انسانی بدین لحاظ است که آدمها روی تشخیص اشیاء ساده با هم مسئله ایی غیر اُپتیکال و غیر فیزیکی ندارند.

ولی وقتی مثلاً کسی اظهار نظری راجع به: وضعیت ترافیک شهری، جدایی زن و مرد در اتوبوسها، امور تربیتی در مدارس و مسائل اخلاقی یا اخلاقی شده در جامعه و.. ، بحث میکند، شنونده باید بداند که اظهار نظر کننده به چه نحله فکری، فرهنگی، گروه اجتماعی و.. ، تعلق دارد والی ممکن است در تله استدلالی بیفتد که منشائی نا همخوان با جایگاه خود وی دارد. اگر آدم نفهمد که اظهار نظر کننده در کجا ایستاده است، نمیتواند به درک درستی از آن گفته ها برسد.

اظهارات مقامات حاکمه کشور بمقتضای اینکه با چه گروه اجتماعی حرف میزنند؛  مخاطب آنها مردم داخل کشور یا  خارجیان هستند؟ اغلب بسیار متفاوت است. برخی از بلند پایگان نظام  بدلیل اینکه مخاطبین ثابتی دارند، بیانات و نظریاتشان از تجانس منطقی و گفتاری برخوردار است. مثلاً آهنگ و تِم بیانات کسانی مانند احمد جنتی، مصباح یزدی و حسین شریعتمداری کمتر دوچار تناقض بوده و تغیر میکند تا رئیس جمهورمان، در مواقعی که مخاطبین او؛ از اجتماعات حکومتی به اجتماعات مردمی و یا مخاطبین خارجی (بسته به اینکه از شرق یا غرب، از کشورهای دوست یا غیر دوست باشند) فرق میکند.  بنا بر این اگر آدم مجهز به عینک شناسایی طرف مخاطب کننده و تشخیص جایگاه او نباشد، از درک مواضع او در می ماند.

وقتی  در اظهار نظرهای مقامات حاکمه کشور، از رهبر گرفته تا سران سپاه، امامان جمعه، مداحان حکومتی دقت کنیم تناقاضات بسیار کمتری میبینم تا آنگاه  که به اظهار نظرهای منتقدین شخصیتهای حکومتی نظر داریم.

اگر هر تکه از گفتارهای مثلاً آیت الله جنتی را با تکه های دیگر اظهارت او در شرایط دیگر، چه در حالت خماری یا نشئگی اش قرار دهیم می بینیم  مثل یک طاقه کرباس، کاملاً مشابه و از یک جنس  هستند. اما وقتی سخنان رئیس جمهورمان، آقای روحانی را مثلاً  در مراسم سیزده آبان گذشته که داد سخن علیه فتنه میداد را با سخنان چندی پیش او در دانشگاه تهران که از لزوم شادابی فضای سیاسی و بحث دردانشگاهها سخن میراند؛ موقعی که پیام مّوددت آمیز گرم با بشار اسد و یا رهبری حماس مبادله میکرد تا هنگامیکه در پشت تریبون مجمع عمومی سازمان ملل قرار میگیرفت را با هم مقایسه کنیم، تفاوتهای اپتیکی و آستیگماتیک ۱۰ ـ ۱۲ درجه ایی درسخنان نامبرده مشاهده میکینم.

ولی اگر بدانیم؛ هرچند که؛ حجت الاسلام ما، با آرای منتقدین و مخالفین رهبری  و حتی کل نظام به پست ریاست جمهوری رسیده  است ولی ایشان در درجه اول مردِ نظام و دستگاه رهبری میباشند نه مؤتمن و برگزیده مردم و متعهد بدانها، آنگاه با عینکهای مناسب از روی مناسبتهای مربوطه  از ورای همه زیگزاکها و تناقص گوئیهای ایشان میتوانیم نیات، باطن  و تعلقات اعتقادی ایشان را شناسائی کرده و به شناخت نسبتاً درستی  از مواضع واقعی او برسیم.

اما وقتی روی خود را از دولتمردان برگردانده  و متوجه منتقدین آنها و نظام میشویم، گوئی در دنیایی سوررئال و مغشوش زندگی میکنیم که فضایی هذیان آمیزانه ما را احاطه کرده است. با مشاهدات خود،  یک چشممان متبسم و خندان و چشم دیگرمان غمزده و گریان میشود. در سطح نوشته ها و اظهار نظرها؛  نقد رژیم و نظام را گاه  تا سرحد سرنگون طلبی آن، و در لایه کمی عمقی تر، تأئید آنرا و در لایه ایی بازهم عمیقتر  تأئید و حتی ستایش آنرا در بسته بندیهای گمراه کننده مخالفت با رژیم میبینیم.

سلطنت طلبمان، با شعارهای سلطنت طلبانه در عمق شعارهایش ولایت طلب، و کمونیستهایمان درعمق سوپرمدرن نمایی چپ نمایانه خود ولایتگرا میشوند.

بنام کمونیسم و سلطنت در این اروپا علیه رژیم تظاهرات میکنیم ولی بیشتر شعارهایمان علیه اصلاحطبان و رهبران سبز است تا رژیم. به رژیم توپ هوایی شلیک میکنیم  یا با گلوله های آزمایشی آنرا هدف میگیریم ولی موسوی و کروبی و هاشمی را با تیزترین لبه تیغ انتقاداتمان نشانه میرویم.

روشنفکر دینی امان در آمریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی و حماس پرستی خود، تا مرزی هیستریک پیش میرود در حالیکه این رفتار هیستریک ضد غربی خود را در زرورق انتقاد از رژیم و رهبری آن بسته بندی کرده و مشتری پسند میکنند. اپوزیسیونمان چنان در موضع دفاع از حقمان از داشتن انرژی هسته سخن میگوید که گوئی ابداً نمیداند که این مملکت و زمام امور آن در دست دیگریست تا نمایندگان واقعی ملت.

اپوزیسیونمان دم از مبارزه با رژیم میزند ولی پرچم تمایزات و باورهای حزبی، سازمانی، فرقه ایی وایدئولوژیک خود را بسیار فرازتر از پرچم آن “وحدتی” به اهتزاز در میاورد که بدون آن نه تنها هیچ تحولی در مملکت نمیتواند تصور پذیر باشد بلکه مملکت به دست همین رژیم تا مرحله فروپاشی اجتماعی و سیاسی   هم پیش رانده میشود بدون اینکه حرکتی برای متوقف کردن آن انجام گیرد. حرکتی که به یکپارچگی ملی نیاز دارد.

رقابت بر سر اینکه، شمایل مصدق یا شاه جلوتر و نمایانتر قرار داده شود برهرگونه منشور همگرائی و همسوئی سیاسی چیره شده و زدو خورد فرقه ایی و حزبی و پدر کشتگی “تاریخیِِ  و حزبی شده” جای مبارزه با رژیم را میگیرد.

برعلیه رژیم فریاد میزنیم ولی با فریادهای بلند تر خود علیه آمریکا و اسرائیل  برای مواضع  وسیاست های راهبردی رژیم مشروعیت آفرینی میکنیم.

باید پرسید با کدام عینک عقلی و تحلیلی میتوان این ضد و نقیض گوئیها و ناسخ و منسوخ نویسی ها را غربال و تفکیک کرد تا هر بخش از معانی پنهانی آنها در جای قابل تشخیص و واقعی خود قرار گرفته و نه تنها گفته ها و نوشته ها بلکه مواضع گوینده و نویسنده هم مورد ارزیابی صحیح قرار گیرند.

انگیزه این یاداشت و این مقدمه چینی طولانی، یاداشتی از آقای دکتر  محمد ملکی  در سایت روز نت  بود. در این یاداشت آقای دکترملکی به جسارت آمیزترین شکل و با تند ترین عبارات، جنایات رژیم و سرشت داعشی آن، از زمان انقلاب و آیت الله خمینی تا مقام معظم فعلی را یاد آوری میکند ولی در این یاداشت  مناسب اوضاع و بقدر کافی گزنده، همه  گزندگی ها در حقیقت شلیک هوایی است چون نه بگوش آنهایی که نسبت به رژیم در توهم هستند میرسند و نه بگوش رانتبران آن اثرمیکنند و نه برای آنها که عاری از توهم رژیم را میشناسند نکته ای ناشناخته و یا حرکت آفرین در خود دارند. ولی آقای دکترملکی در همین یاداشت؛ توپخانه انتقادی خود را با باروت اعلاء و گلوله های جنگ کلامی  بارگذاری کرده و غرب را بعنوان ام الامراض همه فلاکتها،  نشانه میرود، عملی که  حد اقل در شرایط کنونی غیرمستقیم،  ریختن آب به آسیاب سیاست های ضد غربی رژیم است.

آقای دکتر ملکی یک رشته احکام  فرهنگی شده سیاسی  و سیاستگری عوامانه ضد غربی را که تدقیق در صحت یا نادرستی آنها نه امکان دارد و نه بلحاظ شرایط سیاسی روز، اساساً ( اگر هم امکان داشته باشد) مفید به فایده ایی بنفع مملکت هستند را در این یاداشت خود مطرح میکنند.

آقای دکترملکی از مهندسی انقلاب اسلامی ایران در گوادلوپ، بقدرت رساندن خمینی در ایران، پرورش بنیاد گرایی دینی و داعش سازی توسط غرب و آمریکا سخن میگوید، در حالیکه آنچه در شرایط کنونی باید مطرح باشد و مورد تأکید قرار گیرد، نه آنگونه ادعاها که در ساختگی یا حقیقی بودنشان ابهامات زیادی وجود دارد، بلکه اینست که غرب و آمریکا فعلاً در جبهه واحدی با مردم منطقه بشمول مردم ما و جنبش دموکراسی خواهانه آنها  در مسیر استقرار دموکراسی درکشورهای خاور میانه قرار دارند. فقط دگماتیستها و یا عوام فریبان میتوانند همپوشی وسیع منافع جنبش دموکراسی خواهی میهنمان و سایر ملل منطقه را با غرب در این برهه تاریخی انکار کنند. و فقط نان به نرخ روز خوران سیاسی از ابراز علنی و صریح این همپوشی ضروری  تاریخی طفره میروند و با طفره روی خویش موجب تداوم حیاتِ مترسک یا تابوئی میشوند که مدتها پیش باید سالهای قبل  شکسته میشد و قُدیسانی که باید تا کنون هزاران بار رسوا میگردیدند. این توضیح و تأکید را ضرور میدانم که من بهیچ وجه دکتر ملکی را با آن سابقه درخشان مبارزاتی در زمره نان بنرخ  روز خوران سیاسی قرار نداده و اجازه چنین  جسارتی به ایشان را بخود هرگز نمیدهم.

حکمی تاریخی را که مورد مجادله بسیار بوده و مستلزم تحقیقات اکادمیک و وسیع جمعی است را نباید در یک صفحه رسانه مجازی با چاشنی شهرت مبارزاتی، مردمی خویش و سرمایه سیاسی شخصی به خواننده القاء کرد. اینها را به این دلیل میگویم که شخصاً  شهامت و سابقه مبارزاتی دکتر ملکی را ارج مینهم  وگر نه اساساً دست به نگارش این نقد از یاداشت وی نمیزدم که نمونه های ان بسیار است.

آقای  دکترملکی در یاداشت خود با عنوان”نظام ولایی پدرخوانده ی بنیادگرایی”  از جمله  مینویسند:

[“و همه­ ی این جنایات در ۳۶ سال حاکمیت نظام ولایی ادامه داشته و دارد. در تمام این سالها نظام ولایی دست از این جنایات برنداشته؛ کشتار و جنایات سال ۷۸ در کوی دانشگاه تهران، کشتار ده­ها نفر در اعتراضات مردمی سال ۸۸ را بخاطر بیاورید. داستان زندان کهریزک و بلاهایی که بر سر دختران و پسران آوردند را از خاطر بگذرانید و فراموش نکنید که در کشتار ۶۷ چندین هزار نفر اعدام شدند و به ادعای یکی از مسئولان آن زمان وزارت اطلاعات (آقای رضا ملک) تعداد کشته ها حتی از ۳۰ هزار در عرض یکی دو ماه در سراسر کشور گذشت. همه­ی این اعمال ضد بشریت را بخاطر بیاورید تا به آبشخوار داعش و دیگر بنیادگرایان پی ببرید.”

“… راستی عجب هزل نفرت­انگیزی است که پدیدآورندگان بنیادگرایان از جمله آمریکا و نظام ولایی با آن همه جنایات که مرتکب شده­اند، حال که عفریت بنیادگرایی دامن خودشان را گرفته صدیشان در آمده است که باید به کار آنها پایان داد. آن روزها که بن­لادن­ها و ملاعمرها را آمریکایی­ها در دامان خود پرورش دادند و آن زمان که در گوادالپ تخم پدرخوانده­ی بنیادگرایی را با بردن شاه و آوردن شیخ کاشتند و از سال ۱۳۵۷ با خون جوانان وطن ما آبیاری کردند و آن همه کشتار و جنایت را دست پروردگانشان انجام دادند فکر این را نمیکردند که روزی همین بنیادگرایان دنیا را به آتش و خون می کشند.“]

در این یاداشت آقای ملکی آمریکا را درکنار رهبری ایران، آفریننده داعش معرفی میکند غافل از اینکه  آن بخش ازاین اتهامات و افشاگریهای تند که علیه رژیم است، هرگز به هدف مورد نظر نویسنده، یعنی پایگاه اجتماعی نظام که گوشش فقط به شنیدن بوقهای رژیم عادات کرده است نمیرسد ولی در آنجا که علیه آمریکا است، لوژیستیک اطلاعاتی رژیم آنرا عملیاتی کرده و در ترکیب با دشمن سازی ازآمریکا و غرب به ذهنیت قشرروزنامه خوان جامعه و اقشار فعال در دنیای مجازی در میهنمان تزریق میکند تا به محللِ اتحاد ملی علیه رژیم تبدیل شده و پاد زهری برای تبلیغات علیه او باشند. تا آن تصویری را در ذهن جامعه از آمریکا ترسیم کنند که در بخش عمده خود با تصویری که دستگاه تبلیغاتی رژیم از غرب به مردم نشان میدهد همپوش و تقویت گردد.

نوشته های شخصیتهای چون جناب ملکی تا آنجا که علیه رژیم است توپ هوایی و تا آنجا که نفرت آفرینی نسبت به غرب است با اثراتی ماندگار به ذهن مخاطبین اصابت کرده و با اتکاء به پشتوانه شهرت نیکوی نویسنده و چنین نویسندگانی، از آن نفرت آفرینی، فرهنگ سازی سیاسی میکند.

باید گفت هرچه تبلیغات غرب ستیزانه رژیم، پارادوکسال، بعلت بی آبروئیش برای غرب آبرو آفرین است، تبلیغات ضد غربی و مشخصاً ضد آمریکایی روشنفکران منتقد و مخالفین رژیم مؤثر و کار ساز است زیرا اعتبار ایجاد شده با انتقاد از رژیم، صرف کوبیدن “دشمن” رژیم، یعنی غرب و دمکراسی آن میشود. پس بی دلیل نیست که دستگاههای اطلاعاتی و جنگ روانی رژیم انتقادات اپوزیسیون رژیم از آمریکا، در دفاع از حق فن آوری اتمی، در دفاع از حماس بنام دفاع از مردم مظلوم غزه  و … ، را وسیعاً باز تاب میدهند.

ایشان ادامه میدهند:

“.. چرا آمریکا و اروپا در مقابل آن همه جنایت که در ایران و عراق و سوریه و دیگر نقاط جهان روی داده و می­دهد، یا سکوت کرده و یا به یک محکومیت لفظی اکتفا نموده است؟ چرا آن روزها که گروه بنیادگرای بوکوحرام حدود ۲۷۰ دختر جوان و زن را در نیجریه با وحشی­ترین شکل ربودند یک هواپیمای با سرنشین یا بدون سرنشین آمریکایی یا اروپایی برای نجات آن اسیرها اقدام چشم­گیری انجام نداد و تنها به محکوم کردن لفظی اینکار اکتفا کردند؟ امّا برای آن دو آمریکایی و یکی دو اروپایی که سرزده شدند (عمل بسیار وحشیانه) باید همه­ی جهان علیه جنایت داعش متحّد شوند؟ چرا آن روزها که آمریکایی­ها عراق را در سینی طلایی تقدیم ایران پدرخوانده­ی بنیادگرایی کردند و دولتهای ایران و عراق به کمک هم آن همه جنایت در دو کشور مرتکب شدند، تا ایران با همدستی مالکی و دار و دسته­اش به جان مردم عراق و ایرانیان پناه گرفته در عراق  بیفتند، فکر امروز نبودند؟

از خواننده این یاداشت انتظاار دارم که با این توضیحات منظور مرا از اینکه با هیچ عینکی نمیتوان مواضع و خط و ربط منتقدین و مخالفین رژیم را  خواند، درک کرده و با تصویه و تفکیک ناسخ و منسوخ نویسیها و ضد و نقیض گوئیهای گفتاری و نوشتاری گویندگان و نویسندگانشان، به کُنه مواضع سیاسی آنها و آثار “عملی و عینی” انتشار نظریاتشان  نیز پی برد.

تنها آقای دکتر ملکی نیستند که یکی به درب و یکی به دیوار میزنند؛ گر نیک بنگری شوربختانه در سراسر پهنه سیاسی روشنفکری منتقد قدرت در میهنمان اوضاع بر همین منوال است.

چون این یاداشت در نقد مطلب انتشار یافته آقای دکتر ملکی، در سایت روزآنلاین است، جای درج آنهم منطقاً و در درجه نخست همان روزآنلاین میباشد. ولی برحسب تجربه میدانم آن سایت این گونه نقد ها را مکروه میداند و درج نمیکند ولی با وجود وقوف بر این امر یکبار دیگر تجربه کرده و آنرا برای آن سایت ارسال میکنم.

ح تبریزیان

*****************************************************

“نظام ولایی” پدرخوانده ی “بنیادگرایی”

[تقدیم به محمّد نوریزاد که به جای پس دادن اموال دزدی شده­اش این بار او را مأمورین  نظام ولایی نزدیک کاخ ریاست جمهوری شَل و پَل کردند]

این روزها در سراسر جهان سخن از داعش (خلافت اسلامی) است و جنایت­هایش. شنیدن و خواندنِ آدم­کشی­ها و دیگر تجاوزهای این آدمکشان به کسوت مسلمان در آمده، من را به سی و چند سال قبل (دهه­ی شصت) برد تا آنچه در اوین و قزلحصار و دیگر زندانهای ایران در “ولایت” آقایان خمینی و خامنه­ای شاهد آنها بودیم را بطور فشرده برایتان بنویسم تا ریشه­ی بنیادگرایان فعلی مانند داعش را بهتر بشناسید. هیچ انسانی که بویی از شرف و انسانیت و آزادگی برده باشد نمی­تواند بر اعمال آنها که نام داعش بر خود نهاده­اند صحه بگذارد و از این اعمال متنفر نباشد اما من با آوردن چند نمونه که به دست و دستور نظام ولایی در طی سی و چند سال در کشور عزیزمان به امر “ابوبکر بغدادی”های ایرانی صورت گرفته اشاره خواهم کرد، تا قطره­ای از دریای جنایت را برای هموطنان عزیزم افشاء نمایم، تا ماهیت آنها که امروز قیافه­ی ضد بنیادگرایی و ضد داعشی بر خود گرفته­اند بهتر و بیشتر آشکار گردد.

اجازه می­خواهم بخشهایی از خاطرات یک زن ایرانی که دورانی را در زندان قزلحصار گذرانده از “گور” و “قیامت” و “قفس” و “واحد مسکونی” که به دستور لاجوردی جلاد و حاج داود جنایتکار (عوامل آقای خمینی) “رئیس زندان قزلحصار” گذشته، برایتان نقل کنم تا به عمق جنایات بنیادگرایان از هر شکل و شمایلی چه شیعه یا سنی پی ببرید. در کتاب خاطرات زندانِ هنگامه­ حاج حسن آمده است:

“از فروردین سال ۶۲ تعدادی از زنانِ زندانیِ مقاوم از جمله «شِکر» را برای تنبیه به گوهردشت بردند. آنها ممنوع الملاقات بودند و جایشان مشخص نبود و وقتی خانواده­هایشان مراجعه می­کردند، آنها را سر می­دوانیدند، و خانواده­ها در به در به دنبال بچه­هایشان در جلوی زندانها سرگردان بودند، بعدها مشخص شد که آنها را به شکنجه­گاههای مخصوص که به «واحد مسکونی» معروف شد و در واقع هنوز کسی از وجود آنها اطلاع نداشت برده­اند. این واحدها در زندان قزلحصار بود و گویا قبلاً واحدهای مورد استفاده­ی پرسنل زندان یا محلهای کار متروکه بوده است. این خواهران حدود یک سال در واحد مسکونی زیر دهشتناک­ترین شکنجه­ها قرار گرفته و سپس به اوین منتقل شده بودند. آنها را پس از یک سری بازجویی و شکنجه در بندهای انفرادی اوین دوباره به واحد یک قزلحصار به محل­هایی که بعدها به «قفس» معروف شد منتقل کردند. تا آن موقع، بند «قیامت» و قفسها و واحد مسکونی رو نشده بود و همه از آن خبر نداشتند. ما زندانیان قزلحصار نیز به طور عام از آن بی اطلاع بودیم، همین قدر می­دانستیم که بندهای تنبیهی در واحد یک به راه افتاده، و تعدادی از برادران را نیز به آنجا برده­اند ولی از کم و کیف آن بی اطلاع بودیم”.

آن روز طبق برنامه آب حمام گرم شده بود و ما طبق معمول آب گرم برداشتیم که چای حمام درست کنیم، ناگهان حدود ۱۵ نفر را صدا زدند و بیرون بردند فضا به شدت ملتهب بود. چند دقیقه بعد مرا هم صدا کردند، خوشحال شدم چون دلم نمی­خواست که آن دوستانم بروند و من بمانم. بچه­ها با نگرانی نگاهم کردند و کمک می­کردند که از لباسهایم چیزی کم نبرم، چون هوا سرد بود من هم هرچه داشتم پوشیدم. چون دیگر برگشتی متصور نبود. ما را به صورت جداگانه نمی­دانم چند ساعت همان جا رو به دیوار به حالت ایستاده نگه داشتند. بعد بالاخره “حاجی” آمد. من ژاکت کلفتی به تن داشتم، بالای سرم که رسید، گفت این کیه؟ و سپس گفت: نگاه کن چه هیکلی داره، معلومه که بادی گارده، و با کابل سنگینی که در دستش بود محکم به سرم کوبید. سرم گیج رفت ولی سعی کردم نیفتم و ضعف نشان ندهم داشتم فکر می­کردم این چیست که دارم با آن کتک می­خورم امّا ضربه­های سنگین یکی بعد از دیگری فرود می­آمد و امکان تمرکز نمی­داد. گیج شده بودم و سرم به شدت درد گرفته بود فقط ناخودآگاه صورتم را می­پوشانیدم که ضربات به صورتم نخورد، چون احساس می­کردم به هر جای صورتم که بخورد داغان می­کند که درست هم بود. وقتی ناله­ام درآمد “حاجی داود” جلاد دست کشید و گفت ببریدش!

… مرا به سمت راست زیر هشت برده و در اطاقی خالی قرار دادند. نمی­دانم چه مدت بعد آمدند و مرا به سمت داخل راهرو و محل بندها بردند و در اوایل راهرو و در سمت چپ وارد سالن یا اطاقی کردند و به زنی که آن جا بود تحویل دادند. آن زن من را برد در جایی بین دو تا تخته که به فاصله­ی حدود نیم متر از هم به حالت عمودی قرار داده بودند نشاند. هوا به شدت گرم و دم کرده بود و بوی حمام می­آمد. چشمم کماکان با چشم­بند بسته بود، دستی به سرم کشیدم. جای ضربات کابل به اندازه­ی چند سانت بالا آمده و سرم راه راه شده بود طوری که از روی روسری و چادر هم قابل لمس بود ولی درد احساس نمی­کردم که احتمالاً بی­حس شده بود…

برنامه این طور بود که از سپیده صبح، ساعت بین ۵ و ۶ با اذان صبح باید بیدار می­شدیم. ۳ دقیقه دستشویی و وضو و ۵ دقیقه نماز و بعد داخل قفس می­نشستیم و همان جا صبحانه می­خوردیم تا ظهر. باز ۳ دقیقه دستشویی و سپس نماز و باز قفس و ناهار ساعت نمی­دانم کی. ۳ دقیقه دستشویی و وضو و بعد نماز و شام و باز می­نشستیم تا ساعت ۱۲ شب، بعد می­توانستیم دراز بکشیم و بخوابیم معمولاً بین ۴ تا ۵ ساعت خواب و باز روز بعد. روزها و هفته­ها و ماهها همین طور پایان­ناپذیر می­آمدند و می­رفتند و هیچ اتفاقی نمی­افتاد و خبری از جایی نمی­رسید حتی موقع خوابیدن هم باید چشم­بند روی چشممان بود. بدترین وضعیت این بود که به بی­خوابی دچار بشوم مدّتی بود که هجوم سیل­آسای همان افکار و این­که گویا دیگر هیچ چشم­اندازی برای پایان این وضعیت وجود ندارد نمی­گذاشت بخوابم.

“حاجی” هر روز برای چکِ دستگاهش می­آمد و برای درهم شکستن ما لُغُز می­خواند، “حاجی” هر روز بر اساس گزارش توابها با برنامه­ای که خودش داشت تعدادی را انتخاب می­کرد، بیرون می­برد، و کتک می­زد و دستور می­داد که توبه کنند تعدادی را هم در قفس مورد آزار و شکنجه قرار می­داد و گاهی بی­خبر می­آمد و یک مرتبه یک نفر را زیر مشت و لگد می­گرفت…  یک روز هم من سوژه­ی حمله بودم، ناگهان احساس کردم یک وزنه­ی سنگین محکم به سرم خورد و انگار گردنم در سینه­ام فرو رفت گیج شدم چشمم سیاهی رفت و بعد نعره­ی “حاج داود” را شنیدم که یک چیزهائی می­گفت، با مشت سنگین و غول آسایش بی هوا به سرم کوبیده بود.

بهار گذشت و بعد تابستان رسید. هفت ماه است که اینجا هستم. چند روزی بود که سر و کله­ی “حاجی” پیدا نشده بود. یک روز صبح مرا صدا زدند و بیرون بردند برخلاف تصورم گفتند ملاقات داری، بعد از ۷ ماه پدر و مادر بیچاره­ام آمده­اند. به اطاق ملاقات رفتم، پشت شیشه ایستاده بودند، یک پاسدار کنار آنها و یک پاسدار کنار من. پدرم با دیدنِ من دیگر طاقت نیاورد و شروع به گریه کرد امّا مادرم زن محکمی بود و خودش را کنترل کرد. گفتم: گریه نکنید من حالم خوب است و تنها نگرانیم همین ناراحتی شماست.(۱)

هموطنان، عزیزان من

یک نمونه از جنایات و شکنجه­هایی را که در نظام ولایی اتفاق افتاده برایتان آوردم. بعد از آنکه در سال ۶۳ با فشار و افشاگریهای آیت­الله منتظری بساط تواب­سازی حاجی داود جمع شد و خودش نیز برکنار گردید، جای او یک نفر بنام مهندس میثم مسئول قزلحصار شد. او در اوایل کارش با زندانیان کمی ملایمت بکار می­برد و با افراد مسن و شناخته شده ملاقات می­کرد. روزی به او گفتم: من در واحد یک بند ۳ زندانی هستم. در کنار این بند یعنی بند ۴ خانم­ها زندانی هستند. گاهی از این بند صداهای عجیبی می­شنوم. صدای گریه­های بلند، صدای فریاد، صدای فحش و جیغ، آنجا چه خبر است؟ میثم گفت: من با مشکلات بسیار بزرگ و وحشتناکی روبرو هستم. مثلاً در واحد یک ما در حال حاضر ۴۰۰ دختر و زنِ روانی داریم که نمی­دانیم با آنها چه بکنیم. نه می­شود آنها را آزاد کرد و نه می­شود در اینجا نگاهداری نمود. بطور قطع غالب این خانمها محصول کارهای حاجی داود در درست کردن “قیامت” و “گور” و “قفس” و “واحد مسکونی” که حاجی داود برای تواب­سازی درست کرده بود هستند.

قزلحصار در آن سالها محل نگاهداری زندانیانی بود که پس از دستگیری و بازجویی و شکنجه­های بی­نظیر و دادگاهی شدن (در دادگاههای غیر قانونی، بدون حضور وکیل و حق دفاع که غالباً چند دقیقه طول می­کشید) به آنجا برای گذراندن دوران زندان فرستاده می­شدند. اتهامات این افراد آنچنان نبود که اعدامی باشند. آنها به حکم ابد یا چند و چندین سال زندان محکوم شده بودند. بسیاری از دستگیرشدگان در اوین و دیگر زندانها زیر شکنجه یا می­مردند یا اعدام می­شدند. ده­ها هزار نفر در دهه­ی ۶۰ به خصوص سال ۶۷ در زندان اوین اعدام شدند. زندانیان قزلحصار کسانی بودند که از اوین جان سالم به در برده بودند، رفتاری که نمونه­ای از آنها در قزلحصار گفته شد با این چنین زندانیان بود.

و همه­ی این جنایات در ۳۶ سال حاکمیت نظام ولایی ادامه داشته و دارد. در تمام این سالها نظام ولایی دست از این جنایات برنداشته؛ کشتار و جنایات سال ۷۸ در کوی دانشگاه تهران، کشتار ده­ها نفر در اعتراضات مردمی سال ۸۸ را بخاطر بیاورید. داستان زندان کهریزک و بلاهایی که بر سر دختران و پسران آوردند را از خاطر بگذرانید و فراموش نکنید که در کشتار ۶۷ چندین هزار نفر اعدام شدند و به ادعای یکی از مسئولان آن زمان وزارت اطلاعات (آقای رضا ملک) تعداد کشته ها حتی از ۳۰ هزار در عرض یکی دو ماه در سراسر کشور گذشت. همه­ی این اعمال ضد بشریت را بخاطر بیاورید تا به آبشخوار داعش و دیگر بنیادگرایان پی ببرید.

راستی عجب هزل نفرت­انگیزی است که پدیدآورندگان بنیادگرایان از جمله آمریکا و نظام ولایی با آن همه جنایات که مرتکب شده­اند، حال که عفریت بنیادگرایی دامن خودشان را گرفته صدیشان در آمده است که باید به کار آنها پایان داد. آن روزها که بن­لادن­ها و ملاعمرها را آمریکایی­ها در دامان خود پرورش دادند و آن زمان که در گوادالپ تخم پدرخوانده­ی بنیادگرایی را با بردن شاه و آوردن شیخ کاشتند و از سال ۱۳۵۷ با خون جوانان وطن ما آبیاری کردند و آن همه کشتار و جنایت را دست پروردگانشان انجام دادند فکر این را نمیکردند که روزی همین بنیادگرایان دنیا را به آتش و خون می کشند.

چرا آمریکا و اروپا در مقابل آن همه جنایت که در ایران و عراق و سوریه و دیگر نقاط جهان روی داده و می­دهد، یا سکوت کرده و یا به یک محکومیت لفظی اکتفا نموده است؟ چرا آن روزها که گروه بنیادگرای بوکوحرام حدود ۲۷۰ دختر جوان و زن را در نیجریه با وحشی­ترین شکل ربودند یک هواپیمای با سرنشین یا بدون سرنشین آمریکایی یا اروپایی برای نجات آن اسیرها اقدام چشم­گیری انجام نداد و تنها به محکوم کردن لفظی اینکار اکتفا کردند؟ امّا برای آن دو آمریکایی و یکی دو اروپایی که سرزده شدند (عمل بسیار وحشیانه) باید همه­ی جهان علیه جنایت داعش متحّد شوند؟ چرا آن روزها که آمریکایی­ها عراق را در سینی طلایی تقدیم ایران پدرخوانده­ی بنیادگرایی کردند و دولتهای ایران و عراق به کمک هم آن همه جنایت در دو کشور مرتکب شدند، تا ایران با همدستی مالکی و دار و دسته­اش به جان مردم عراق و ایرانیان پناه گرفته در عراق  بیفتند، فکر امروز نبودند؟

متاسفانه بنیادگرایان حاکم بر ایران با دخالت در عراق و سوریه و لبنان و یمن چهار کشور منطقه را درگیر آشوب و ناامنی و جنگ کرده اند. در حالیکه ملّت ایران و ملل منطقه در فقر و فساد می­سوزند، ابوبکر بغدادی و سید علی خامنه­ای هر یک مدّعی تسلّط بر جهان اسلام هستند و منطقه را به آتش و خون کشیده اند. براستی چه تفاوتی بین دولت اسلامی داعش و جمهوری اسلامی وجود دارد؟

(۱) از کتاب “چشم در چشمِ هیولا!” خاطراتِ زندانِ هنگامه حاج حسن

 ******************************************************

ارسال لینک به روزانلاین

تماس با ما

برای ارتباط مستقیم با نویسندگان روز می‌توانید از نشانی ایمیل آنها که در صفحه‌ی نوشته‌هایشان می‌آید استفاده کنید.

اگر نشانی کسی را نیافتید یا اینکه خواستید بطور مستقیم برای سردبیری نامه بنویسید نشانی پایین در اختیار شما است. اگر مایل نیستید که نامه‌ی شما در بخش نظر خوانندگان منتشر شود حتما این نکته را در آغاز نامه‌تان یادآوری کنید.

برای سفارش آگهی یا پرسش پیرامون آن تنها با نشانی یادشده در پایین مکاتبه کنید.

تماس با سردبیری:
readers(at)roozonline.com

آگهی‌ها:
ads(at)roozonline.com