Archive for: January 2015

?What does King Salman’s reshuffle mean for the future

Share Button

 Among the most significant of the 30 new names is Adel al-Teraifi, who has been named information minister after being plucked from the secular Dubai-based TV channel, al-Arabiya. Teraifi has a Phd from the London School of Economics and an outlook that is at odds with the clerical establishment, which is prominent in Saudi affairs.

King Salman

 King Salman has tightened his hold on power, with a number of senior appointments who could take the country in a new direction. Photograph: Saul Loeb/AFP/Getty Images

Saudi Kremlinology: what does King Salman’sreshuffle mean for the future?

One week into his reign, Saudi Arabia’s new king announced a major government shakeup, catching insiders by surprise and consolidating his hold on the throne

The Guardian

One week into his reign, Saudi Arabia’s new king has reshuffled senior government officials, catching insiders by surprise and starting a “Kremlinology”-style dissection of what the new names mean for policy and direction.

With a series of royal decrees issued late on Thursday, King Salman bin Abdulaziz Al Saud has consolidated his hold on the throne with a number of senior appointments that could take the country in a new direction.

Among the most significant of the 30 new names is Adel al-Teraifi, who has been named information minister after being plucked from the secular Dubai-based TV channel, al-Arabiya. Teraifi has a Phd from the London School of Economics and an outlook that is at odds with the clerical establishment, which is prominent in Saudi affairs.

An adviser to the royal court suggested that the appointment of Teraifi was a nod to a need for the kingdom to be more responsive to criticism and inclusive of demands from a younger generation ever more accustomed to fast-paced news and information.

Key security officials have also been changed. Removed from any role is the once powerful Prince Bandar bin Sultan, a former intelligence chief and ambassador to the US, who was long hailed for his links to Washington, but had fallen from grace in the past year over the perceived failure of his Syria policy.

New committees have been set up to oversee security and political affairs. King Salman also fired two sons of the late monarch, King Abullah: Prince Mishaal, who acted as governor of Mecca, and Prince Turki, who ran Riyadh province.

To the relief of markets around the world, the kingdom’s oil and foreign ministers remain unchanged. The decision to keep the ministers in place is being widely interpreted as a sign that the new king has given both ministries a “business as usual” mandate.

Prince Bandar bin Sultan, who has been replaced as Saudi intelligence chief
 Removed from any role is the once powerful Prince Bandar bin Sultan, who has fallen from grace in the past year over the perceived failure of his Syria policy. Photograph: Hassan Ammar/AP

King Salman earlier in the week suggested there would be no major change to Saudi Arabia’s direction. However, with an estimated 60% of Saudi citizens under the age of 21, he is known to fear the demands of a new generation. Equally troubling for the 79-year-old monarch is growing regional turmoil, in particular the increasing presence of the Islamic State (Isis) terror group, which partly draws its legitimacy from a hardline reading of Islam espoused by some Saudi clerics.

Since its inception as a nation state, the House of Saud has had an accommodation with the clerical establishment, which allows it to run the affairs of state in return for clerics defining the national character.

Throughout the 83-year history of the modern state, rulers have been resistant to western demands for reform and Salman has vowed no major change in approach. “We will continue adhering to the correct policies that Saudi has followed since its establishment,” he said in a nod to the clerical leaders.

However, Salman has also said that his late half-brother’s cautious reforms – seen as painstaking and begrudging by critics – were necessary and should continue. Dissent remains severely limited throughout the kingdom, as do women’s rights and freedom of expression. Human rights officials say the appointment as deputy crown prince of Mohammed bin Nayef – who drove many of the hardline stances – showed that real reform was not on the new agenda.

As evidence of that, Amnesty International pointed to mooted pardons announced by King Salman for “public rights” convictions, which would be determined by the interior minister.

“This is akin to the fox guarding the henhouse,” said Philip Luther, Amnesty’sMiddle East and North Africa programme director. “Since the ministry of interior has been the main authority implicated in silencing activists and imprisoning them in the first place.”

سانسور آشفتگی‌های اقتصادی روسیه در تلویزیون دولتی

Share Button

روسیه که با خروج سرمایه و کاهش قیمت نفت، با فقدان دسترسی به بازارهای خارجی و همچنین مشکلات جمعیتی رو‌به‌رو است، بعید است به سرعت بتواند از این بحران خارج شود. امید روسیه نسبت به این مساله که کاهش ارزش روبل همچون سال ۱۹۹۸، موجب جایگزینی واردات خواهد شد و درنتیجه رشد اقتصادی را تقویت خواهد کرد، غیرواقع بینانه است. +کامنت من در پایان.

مردم امیدشان به روبل را از دست داده‌اند

روزنامه دنیای اقتصاد – شماره ۳۴۰۸ تاریخ چاپ: ۱۳۹۳/۱۱/۱۱ بازدید: ۷۵۸ بار کد خبر: DEN-857533

گروه ترجمه: بحران، بدون اینکه در اخبار اقتصادی رسانه‌های روسیه منعکس شود، به وقوع پیوسته است. همچون دوران شوروی، تلویزیون دولتی واقعیات را گزارش نمی‌کند و آنها را مخفی می‌کند. اخبار جنگ در اوکراین(که آتش آن توسط آمریکا روشن شده است)، فروپاشی اقتصادی اوکراین (که آمریکا آن را نادیده می‌گیرد) و موفقیت‌های ورزشی روسیه (که آمریکا به آن غبطه می‌خورد) در رسانه‌ها منعکس می‌شود. گرچه تلویزیون به اقتصاد نمی‌پردازد، اما مردم عادی روسیه به‌شدت درگیر تبدیل روبل به دلار، خرید هر آنچه که قیمت آن افزایش نیافته است و برنامه‌ریزی برای شرایط احتمالی هستند.

در دو هفته نخست سال ۲۰۱۵، زمانی که روسیه در تعطیلات به‌سر می‌برد، ارزش روبل در برابر دلار ۵/۱۷ درصد سقوط کرد. این در شرایطی است که تورم افزایش یافته و دو رقمی شده است. قیمت نفت که اصلی‌ترین صادرات روسیه را تشکیل می‌دهد، به کمتر از بشکه‌ای ۵۰ دلار سقوط کرده و موجب شده است اقتصاددانان پیش‌بینی‌های خود را اصلاح و نزولی کنند. در حال حاضر پیش‌بینی می‌شود تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۱۵ بین ۳ تا ۵ درصد کمتر خواهد شد. همچنین رتبه اعتباری روسیه در حال تنزل به سمت بی‌ارزش است.
ژست آرامش دولت نشان‌دهنده فقدان استراتژی است. ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه، در تلویزیون ظاهر شد درحالی که گزارش‌های مثبتی از فرمانداران منطقه‌ای دریافت کرده بود. اما به گفته آنتون سیلوانوف، وزیر دارایی روسیه، کاهش قیمت نفت به کمتر از بشکه‌ای ۵۰ دلار موجب کاهش ۳ تریلیون روبلی (۴۵ میلیارد دلاری) یا ۲۰ درصد از درآمدهای برنامه‌ریزی شده بودجه دولت خواهد شد، بودجه‌ای که براساس نفت ۱۰۰ دلاری تنظیم شده است.
وزیر دارایی روسیه هم‌اکنون کاهش۱۰ درصدی بودجه را برنامه‌ریزی کرده است، اما ممکن است مجبور به کاهش بیشتر بودجه شود. حتی اگر دستمزدها و مزایا به اندازه ۵ درصد افزایش یابد، با توجه به تورم دو رقمی، درآمد واقعی برای نخستین‌بار از زمان به قدرت رسیدن پوتین در سال ۲۰۰۰، تنزل خواهد کرد. کرملین امیدوار است همچون سال ۲۰۰۹-۲۰۰۸، زمانی که تولید ناخالص داخلی ۵/۷ درصد کوچک شد، از شر این بحران خلاص شود. در آن زمان دولت توانست از طریق افزایش هزینه‌های دولتی و نجات شرکت‌های بدهکار، تقاضا را تقویت کند. اما دولت روسیه دیگر این گزینه را در اختیار ندارد. ذخایر ارزی روسیه کمتر از سطح چهار سال پیش است.
در بهترین حالت، تنها طی یک سال و نیم گذشته میزان بیشتری از ذخایر از بین رفته است و در بدترین حالت، دولت اعتبار خود را از دست داده است. افزایش نرخ بهره به ۱۷ درصد در ماه دسامبر ۲۰۱۴، به منظور حمایت از روبل انجام شد، اما موثر واقع نشد. ناتالی اورلوا، اقتصاددان ارشد آلفا بانک می‌گوید مردم روسیه ایمان‌شان را به روبل از دست داده‌اند و درحال عقب‌نشینی از سپرده‌گذاری هستند.
کاهش ارزش روبل آنقدر زیاد بوده است که کرملین از صادرکنندگان خواسته است ارزهای خارجی حاصل از فروش خود را به فروش رسانند و در عین حال به شرکت‌های بزرگ هشدار داده است که ارز خریداری نکنند. با این وجود بانک مرکزی هر میزان نقدینگی که برای بانک‌ها فراهم می‌کند، این پول راه خود را به سمت بازار ارز پیدا می‌کند و این مساله فشار بیشتری به روبل وارد می‌کند. بنابراین هرگونه تزریق نقدینگی به تحریک تقاضای داخلی منجر نمی‌‌شود، بلکه صرفا خروج سرمایه را افزایش می‌دهد. تنها راه حمایت از روبل محدود کردن تامین نقدینگی برای بانک‌ها است. اما این کار به نوبه خود بانک‌ها را تحت‌فشار قرار می‌دهد. گرف، رئیس اسبربانک روسیه، به‌طور مکرر هشدار داده است که بحران ارزش پول به یک بحران «عظیم» بانکی تبدیل خواهد شد.
روسیه که با خروج سرمایه و کاهش قیمت نفت، با فقدان دسترسی به بازارهای خارجی و همچنین مشکلات جمعیتی رو‌به‌رو است، بعید است به سرعت بتواند از این بحران خارج شود. امید روسیه نسبت به این مساله که کاهش ارزش روبل همچون سال ۱۹۹۸، موجب جایگزینی واردات خواهد شد و درنتیجه رشد اقتصادی را تقویت خواهد کرد، غیرواقع بینانه است. گرچه روسیه برخی از کالاهای اساسی را جایگزین کرده است، اما نمی‌تواند تجهیزات قدیمی به‌جا مانده از اقتصاد شوروی را نوسازی کند به همین دلیل درحال حاضر واردات روسیه به سرعت قابل جایگزینی با کالاهای داخلی نیست. این کار نیازمند سرمایه‌گذاری است و افراد کمی تمایل دارند ریسک سرمایه‌گذاری را بپذیرند.
الکسی کودرین،وزیر دارایی سابق روسیه، و ایوسی گورویچ، اقتصاددان، براین باورند که اقتصاد روسیه از طریق اقدامات پولی و مالی قابل بازسازی نیست. حتی نهادهای ضعیف موضوعات ثانویه هستند. علت اصلی آشفتگی روسیه، ضعف نیروهای بازار و سرکوب رقابت است و این مساله به معنی فقدان اقتصاد بازار است.
توسعه دولت به این معنی است که گرچه روسیه دیگر دارای «گوسپلان» (سازمان برنامه‌ریزی مرکزی) نیست اما اقتصاد این کشور تحت سلطه شرکت‌های دولتی یا شبه‌دولتی قرار دارد. درآمد این نوع شرکت‌ها به بهره‌وری اقتصادی آنها وابسته نیست، بلکه به ارتباطات سیاسی آنها وابسته است. مشوق‌های نامتعارف به همراه فساد و فقدان حق مالکیت، موجب شده است شرکت‌های بهره‌ور از بازار خارج شوند و درنتیجه موقعیت شرکت‌های دولتی تقویت شود. کاهش قیمت نفت این نقص‌ها را آشکار کرده، اما آنها را به‌وجود نیاورده است.
همان‌طور که کودرین و گورویچ توضیح می‌دهند، رشد استثنایی در سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۸ بسیار مهم بود: این رشد به دلیل پول ارزان و درپی افزایش قیمت نفت و اعتبارات ارزان به‌دست آمد. این مساله مصرف را افزایش داد، مصرفی که از واردات و افزایش تولید داخلی تغذیه می‌شد. در این شرایط دولت به جای تجدید ساختار یا مدرن‌سازی اقتصاد، به تقسیم این پول مشغول شد. شرکت‌های خصوصی و کرملین سود فوری را به سرمایه‌گذاری بلندمدت ترجیح دادند. حتی در سال ۲۰۰۹ هدف دولت به جای رقابتی‌تر کردن اقتصاد، به حداقل رساندن پیامدهای سیاسی بحران مالی بود.
اکنون تنها راه نجات روسیه تجدید ساختار اقتصادی به منظور بازسازی نقش بازارهاست. ۲۵ سال پیش با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تغییرات در کرملین امکان این گذار فراهم شد. کودرین در پیامی تلویحی به پوتین می‌گوید که این کار می‌تواند تحت ریاست جمهوری پوتین اما با یک دولت متفاوت، مدیریت شود اما پوتین هنوز متقاعد نشده است. اگر او درمورد گزینه‌های پیش‌روی خود فکر کند، کوچک شدن اقتصاد ادامه خواهد یافت، حتی اگر تلویزیون در این باره سکوت کند.
پایان یاداشت دنیای اقتصاد.

کامنت من:

تصویری که گزارش فوق  از اقتصاد روسیه میدهد هرچند بر بسیاری زوایای نیمه روشن بحران آنکشور نور میافکند ولی بهیچ عنوان کامل نیست. درگیری و مداخله روسیه در اوکرائین و اشغال کریمه و حاشیه شدن در مناسبات جهانی که تحریمهای اعمال شده بدان فقط بخشی از آنست، به چنان عمق استراتژیکی رسیده است که روسیه را بسوی از هم پاشیدگی اقتصادی و سیاسی کامل میکشاند. دولت پوتین روسیه را به نقطه ایی رسانده است که اگر ادامه دهد نابود میشود و اگر هم ندهد باید پس عقب ماندگی چند پله ایی در نظام جهانی، تسلیم غرب شود تا بلکه آن کشور را از مهلکه برهاند.

من در همان آغاز بحران اوکرائین به دفعات نوشتم:” یا ملت روسیه با سرنگون کردن پوتین خود و مملکت را از شّر او راحت میکند یا در غیر اینصورت پوتین روسیه را به مهلکه انهدام میکشاند.” امروز بیش از آنروز که این نکته را نوشتم بدان باور دارم.

ح ت
Read more: http://www.donya-e-eqtesad.com/news/857533/#ixzz3QQVpIn84

 

تولید وعرضه نفت همچنان افزایش و بهای آن کاهش میابد

قرار دادی بدتر از قرارداد دارسی

Share Button

هرچند هدف این گونه قرارداد‌ها رقابت‌پذیری تولید داخل است و باید از آن‌ها حمایت کرد، نگاهی به این قرارداد، نشان می‌دهد با موافقت طرف ترکی با کاهش ۵۰ تا ۱۰۰ درصد تعرفه‌ها، محصولات کشاورزی از جمله انواع گل کلم، خیار، بادمجان و بذر گیاه به همراه محصولاتی دیگر همانند بادکنک، آدامس، آب پنیر، انجیر و تخم پرندگان به ترکیه صادر می‌شود. 
در عوض ترکیه در این قرارداد صادرات محصولات صنعتی از جمله درب و پنجره، انواع لاستیک، ظروف شیشه‌ای و فلزی، انواع منسوجات، انواع پیچ، صفحات آلومینیوم، موتورهای صنعتی، انواع مبلمان، پوشاک به ایران صادر می‌کند. در این قرارداد، واردات لوازم خانگی از جمله انواع فریزر و یخچال به همراه اجاق با سوخت گازی و ماشین ظرفشویی به کشورمان نیز درج شده است.

تجمع کنندگان معتقد بودند، ورود سیل پوشاک ترکی، باعث بیکاری بیش از ۴۰ هزار کارگر شده ‌و آن‌ها در حال اخراج از کار هستند و مجبورند کار خود را ترک کنند. روی پلاکارد یکی از معترضان‌ نوشته شده بود: «قرارداد ترجیحی پوشاک ترکیه، فرش قرمز برای نابود کردن تولید داخلی» است.

تاریخ انتشار:۰۸ بهمن ۱۳۹۳ – ۱۲:۳۴-۲۸ January 2015

ایران و ترکیه به تازگی به سمت انعقاد موافقت‌نامه‌های تجاری ترجیحی گرایش پیدا کرده‌اند. تجارت ترجیحی ایران و ترکیه، یازدهم دی امسال برابر با نخستین روز سال نو میلادی آغاز شد. با این حال، قرارداد تجاری ترجیحی ایران و ترکیه، مورد انتقاد بسیاری از تولیدکنندگان قرار گرفته است، به نحوی که عده‌ای از این قرارداد به ترکمنچای جدید یاد می‌کنند.به گزارش «تابناک»، توافق‌نامه تجارت ترجیحی میان ایران و ترکیه در مجموع شامل ۲۶۵ فقره کالاست که ۱۲۵ فقره کالای ایرانی و ۱۴۰ فقره کالای ترکیه را دربرمی‌گیرد. از آنجا که بخشی از کالاهای ترک، مشمول استفاده از تخفیفات تجارت ترجیحی مربوط به بخش پوشاک است، بیشترین انتقادات در این زمینه مطرح است.در حالی که از ابتدای اجرای این توافق‌نامه، اعتراضات فراوانی از سوی تولید کنندگان پوشاک مطرح شد و آن‌ها خواستار تغییر در این توافق شده بودند، ‌ظاهراً تغییری در قرارداد اتفاق نیفتاده‌ و همچنان این توافق در حال اجراست.

به گزارش خبرنگار تابناک در همین زمینه، امروز تعداد زیادی از تولیدکنندگان پوشاک کشور ‌ روبه‌روی «انجمن اسلامی صنف تولید کنندگان و فروشندگان پوشاک تهران» تجمع کرده‌اند. در این تجمع آن‌ها به نحوه اجرای این قرارداد اعتراض داشته‌‌ و ‌خواستار لغو این قرار‌داد هستند.

یکی از معترضان پلاکاردی در دست داشت که روی آن نوشته شده بود: «قرارداد ترجیحی پوشاک ترکیه، فرش قرمز برای نابود کردن تولید داخلی» است. همچنین تعداد دیگری از معترضان با اشاره به سخنان رهبر انقلاب، مبنی بر اقتصاد مقاومتی در پلاکاردهای دیگری نوشته بودند: «ما تا با کار ایرانی و سرمایه ایرانی احترام نگذاریم، تولید ملی شکل نمی‌گیرد…».

تجمع تولیدکنندگان پوشاک در اعتراض به قرارداد ترجیحی ایران و ترکیه

همچنین تجمع کنندگان بر این باور بودند، ورود سیل پوشاک ترکی، باعث بیکاری بیش از ۴۰ هزار کارگر شده است، به گونه‌ای که آن‌ها در حال اخراج از کار هستند و مجبورند کار خود را ترک کنند، زیرا تولید دیگر به‌صرفه نیست و تولید‌کنند متضرر شده است.

هرچند هدف این گونه قرارداد‌ها رقابت‌پذیری تولید داخل است و باید از آن‌ها حمایت کرد، نگاهی به این قرارداد، نشان می‌دهد با موافقت طرف ترکی با کاهش ۵۰ تا ۱۰۰ درصد تعرفه‌ها، محصولات کشاورزی از جمله انواع گل کلم، خیار، بادمجان و بذر گیاه به همراه محصولاتی دیگر همانند بادکنک، آدامس، آب پنیر، انجیر و تخم پرندگان به ترکیه صادر می‌شود.

در عوض ترکیه در این قرارداد صادرات محصولات صنعتی از جمله درب و پنجره، انواع لاستیک، ظروف شیشه‌ای و فلزی، انواع منسوجات، انواع پیچ، صفحات آلومینیوم، موتورهای صنعتی، انواع مبلمان، پوشاک به ایران صادر می‌کند. در این قرارداد، واردات لوازم خانگی از جمله انواع فریزر و یخچال به همراه اجاق با سوخت گازی و ماشین ظرفشویی به کشورمان نیز درج شده است.

تجمع تولیدکنندگان پوشاک در اعتراض به قرارداد ترجیحی ایران و ترکیه

باید گفت، با توجه به اینکه امروز اقتصاد ایران در حال‌ تحریم و رکود است، تجار و سرمایه‌گذاران خارجی با شناسایی مزایا و ضعف‌های کشورمان در تولید، نباید قراردادهایی با کشورمان ببندند که ذهن‌ها را به قراردادهای کاملا یکطرفه ـ که نفع آن را فقط یک کشور خارجی ببرد و تولیدکننده داخلی کاملاً متضرر شود ـ ببرد.

به هر حال، تابناک امیدوار است، مسئولین مربوطه با شنیدن سخنان معترضان با تصمیمات منطقی ـ که منافع ملی کشور را تضمین کند ـ این موضوع حل شود.

پایان گزارش تابناک
*******************************************************
کامنت من:
 در نخستین قرارداد استعماری نفت بین شخصی بعنوان ویلیام دارسی و حکومت مظفر الدین دشاه  در ۱۹۰۱، از جمله آمده است که به دارسی اجازه داده میشود تا به کاوشهای اکتشافی در ایران  دست زند، هرچه گنج و جواهر یافت شد به دولت محرسه ایران تحویل میگردد و هرچه مازوت سیاه (نفت) یافت گردید استخراج و در ازای پرداخت  ۱۶%حق الامتیاز از سوی کمپانی تحت نظر دارسی صادر میگردد. (نقل به مضمون از بحثهای مجلس ۱۴).
حالا کشور ما میخواهد مواد کشاورزی و لبنیاتی به ترکیه صادر کند و در عوض ترکیه با تعرفه ترجیحی میتواند کالاهای کاربر، با ارزش افزوده سطح بالا و صنعتی خود را به ایران صادر کند. این درحالیست که ایران بعلت قلت بارندگی و نزولات آسمانی اصولاً فاقد استعداد زیاد کشاورزی در حد ترکیه ای است که میزان بارندگی د ر آنجا ۳ یا چهار برابر متوسط ایران است. ایران خود وارد کننده مواد دامی و کشاورزی است در حالیکه ترکیه خود این محصولات را با قیمت رقابتی به دنیا از جمله اروپا صادر میکند .
ولی وقتی قرار باشد تا صادرات بصورت پوششی برای خارج کردن دلار از مملکت در آید همه چیز صادر کردنی است حتی خدمات سکسی دختران ایرانی! باید به این اقتصاد مقاومتی احسنت گفت!

سلطان واقعی کنونی و آینده سعودی چه کسی است؟

Share Button

بنظر تحلیلگران  و دیپلماتها ،این انتساب مبشر اینست که رهبری عربستان چشم اندازِ طولانی تری را برای  دولت خود و منطقه فراروی خویش قرار داده است. ” … ” ارتقاء موقعیت شاهزاده محمد  زمانی رخ میدهد که روابط واشنگتن و ریاض تنش آمیز شده است، در حالیکه که تمرکزِ شاهزاده محمد  روی ضد تروریسم با واشنگتن، اورا با آمریکا همسو میکند.”.. ” ولی آنچه کاملاً روشن نیست اینست که تا چه حد او مخالفت کمتری با ادامه مذاکرات هسته ایی با ایران دارد و یا، تا چه میزان او  روی سرنگونی بشار اسد تأکید دارد.” .. ” شاهزاده محمد، تنگا تنگ با  سرویس اطلاعاتی آمریکا همکاری داشته و روابط نزدیکی نیز با کاخ سفید دارد و دو بار تا کنون با اوباما در واشنگتن و ریاض، دیدار داشته است.

ولیعهد عربستان محمد

نیویورک تایمزدر شماره  (۲۷ ژانویه) خود گزارش مفصلی دارد از شخصیت دومین ولیهد عربستان، شاهزاده محمد ابن نایف که مخصوصاً برای ما ایرانیان باید بسیار خواندنی باشد. این گزارش چنین شروع میگردد:

” طبق نظر دو تن از مقامات رسمی عرب  که در جلسه ایی از سران و نمایندگان کشورهای عرب در مارس گذشته در مراکش شرکت کرده بوده اند، شاهزاده محمد ابن نایف، در همان آغاز این اجلاس بنحوی نظامی گرانه خطاب به حاضرین اعلام کرد؛ “هنگام آنست تا اخوان المسلمین را ریشه کن کنیم.”

اکثراز حضار از شنیدن این بیانات مبهوت شدند. بنظر شخص نقل ِ قول کننده که  نخواست نامش ذکرشود؛ از ممالکی مانند قطر که  با آغوش باز اخوان را پذیرفته است هم بگذریم، اسلامگرایانِ از طرازِ اعتقادی اخوان در بسیاری از کشورهای عربی مانند تونس، لیبی ،اردن، کویت، بحرین، و خود مراکش بعنوان بخشی از سامان سیاسی، دراین کشورها پذیرفته شده بوده و هستند.”

نیویورک تایمز ادامه میدهد: ” این سخت ایستادگی دربرابر یک  دشمنِ خانواده سلطنتی سعودی از خصوصیات شاهزاده محمد است که حالا ولیعهد دوم عربستان میباشد.” … ” در جریان حضور مقامات بزرگ دنیا از جمله برک اوباما برای تبریک به پادشاه  جدید ملک سلمان؛ این، انتساب شاهزاده محمد به جایگاه دومین ولایتعهدی بود که  بیش از هرچیزتوجه مقامات خاور میانه را بخود جلب کرده بود.بنظر تحلیلگران  و دیپلماتها ،این انتساب مبشر اینست که رهبری عربستان چشم اندازِ طولانی تری را برای  دولت خود و منطقه فراروی خویش قرار داده است. ” … ” ارتقاء موقعیت شاهزاده محمد  زمانی رخ میدهد که روابط واشنگتن و ریاض تنش آمیز شده است، در حالیکه که تمرکزِ شاهزاده محمد  روی ضد تروریسم با واشنگتن، اورا با آمریکا همسو میکند.”.. ” ولی آنچه کاملاً روشن نیست اینست که تا چه حد او مخالفت کمتری با ادامه مذاکرات هسته ایی با ایران دارد و یا، تا چه میزان او  روی سرنگونی بشار اسد تأکید دارد.” .. ” شاهزاده محمد، تنگا تنگ با  سرویس اطلاعاتی آمریکا همکاری داشته و روابط نزدیکی نیز با کاخ سفید دارد و دو بار تا کنون با اوباما در واشنگتن و ریاض، دیدار داشته است.

ادامه: ” در عین حال موضع سخت شاهزاده محمد درزمینه اولویت دادن به ثبات سیاسی و سرکوب مخالفین به این دلیل از سوی آن منابع حقوق بشری که به حمایت از اخوان المسلمین شناخته شده اند نیز مورد انتقاد قرار دارد.” … ” بعنوان وزیر کشور …  ، او همچنین نقش بزرگی در مورد مسائل حساسی مانند؛ بحرین ،سوریه، عراق، یمن و فلسطین داشته است.  پروفسور برناردهایکل استاد دانشگاه پرنستون که مطالعات عربی دارد میگوید او قویترین شاهزاده خاندان سلطنتی میباشد. او قوی ترین مرد سیستم و محور آنست.

ملک سلمان که به پادشاهی رسیده است  برادر ناتنی (۷۹) ملک عبدلله(متوفی) میباشد که هفته پیش درگذشت و مانند او و ملک مقرنِ ۶۹ ساله (ولیعهد اول) نیز فرزند بنیانگذاِرعربستان میباشد.” … ” ولی شاهزاده محمد ۵۵ ساله و از نخستین نوه های بنیانگذار عربستان است که از میان نسل جدید به ولایتعهدی منسوب گردیده است.”

بنظر پروفسورهایکل ، از آنجا که فرزندان شاهزاده محمد همگی فقط  دختر هستند او در اندیشه دائمی کردن پادشاهی در خانواده  شخصی خود نیست بلکه برایش عربستان بعنوان مملکت و سیستم آن مطرح است. آقای اسمیت سفیرسابق در عربستان میگوید که در مدت زیادی که شاهزاده محمد ب ارتباط داشته است کمتر کسی به سخت کاری   او دیده است.

برخلاف ملک عبدالله و ملک سلمان که هردو تحصیلکرده های دربار هستند، شاهزاده محمد از دانشگاه لویس و کلارک  که دانشکده ایی با گرایش لیبرال در پورتلند میباشد در رشته هنر تحصیل کرده است. او بخاطر تحصیلات غربی خود، طرفدار لیبرالیزه کردن عرصه هایی مانند آموزش، و ایجاد فرصتهایی برای زنان است. ولی این بمعنای این نیست که او تا آنجا پیش خواهد رفت که سیستم را در معرض خطر قراردهد. از امتیازدات شاهزاده محمد مدیریت او در دفع خطر القاعده از کشور در زمانیست که او معاونت اول وزارت کشور را داشت. پدراو شاهزاده نایف وزیر همان وزارتخانه  بود.

او در ۲۰۰۸ ، به ریچارد هلبروخ ، سفیر سابق ایالات متحده  در سازمان ملل گفت:”تروریستها ایمان ما و فرزندان ما را از ما گرفتند تا از آنها علیه خودمان استفاده کنند.از او نقل میشود:” اگر ما ۵  تروریست را خنثی کنیم ولی در عوض ۵۰ تا را ایجاد کنیم، کاریاحمقانه  انجام داده ائیم.” از همین روی او سعی در باز آموزی تروریستها داشته و با خانواده های انان بعنوان قربانیان تروریسم برخوردی سرپرستانه  دارد زیر خودِ تروریستها و خانواده های آنانرا هم قربانی تروریسم میداند.

پرنس محمد همچنین مشتاق بود تا با ایالات متحده همکاری کند. در۲۰۰۹ ، او به قانونگزاران و سرویسهای ااطلاعاتی آمریکا گفت که از پادشاه خواسته است تا به او اجازه دهد صرفنظر از نواسانات سیاسی بین ریاض و واشنگتن، او با واشینگتن یک کانال امنیتی و مبادلات اطلاعاتی داشته باشد.

او خود یکبار در معرض حمله تروریستهای انتخاری قرار گرفته بوده که در آن مجروح گردیده است.

*******************************

کامنت من:

بنظر من میتوان درسیمای این ولیعهدی که شاید تا ۵ یا حد اکثر ده سال آینده فرمانروای عربستان باشد و برخلاف شاهان سابق عربستان ریش تراشیده هم هست، جهت گیری آینده ان کشور را ازهم اکنون دید. در محور آن جهتگیری، تعمیق پیوند استراتژیک آمریکا و عربستان است. در عرصه اقتصادی او مصمم است تا به اقتصاد عربستان تنوع بخشد. در این رابطه نکته شایان اهمیت سرمایه گذاری عظیم اقتصادی عربستان چه از نظر سیاسی ، چه اقتصادی در مصر است. بنطر من تعمیق همگرایی استراتژیک بین عربستان و مصر با جمیعتی ۸۵ میلیونی که از بیشترین پیش زمینه ها برای یک جهش صنعتی در بین ممالک منطقه قرار دارد، در کنار امارات و کویت در آینده بزرگترین بلوک اقتصادی و سیاسی منطقه را تشکیل خواهند داد.  من پیوستن عراق و سوریه پس از اسد و داعش را هم در طولانی مدت به چنین بلوکی بسیار محتمل میدانم. زیرا مصر به رهبری السیسی طرح های پروازانه ای در عرصه  اقتصادی و سیاسی برای  خود و منطقه دارد. مصر با روی کار آمدن السیسی دیپلماسی بسیارفعالی در رابطه با اتیوپی، و دولت لیبی ( قانونی و مستقر در توبروک) ، دولت جدید سکولار و ضد اخوانی و اسلامیستی تونس و حتی سودان در پیش گرفته است و قصد ایجاد دومین آبراه بزرگ (موازی با کانال سوئز) دارد که ترافیک دریایی بین بحر احمر و مدیترانه را حد اقل دو برابر میزان فعلی خواهد کرد که نه تنها به مصر درآمد بیشتری خواهد داد بلکه بر نقش ژئواستراتژیک آن نیز خواهد افزود.

طبق گزارش  سه هفته پیش موسسه معتبر بلومبرگ، مصرطرح و بودجه بندی ایجاد تأسیسات تولید انرژی بادی و خورشیدی، در سه سال آینده را برای تولید ۴٫۳۰۰ مگاوات، ریخته است. امارات متحده عربی نیز با با یک گروه صنعتی  ACWA  (با ۲۳ میلیارد دلار سرمایه)  که عربستان در آن سهم عمده  آنرا دارد  قراردادی به ارزش ۳۳۰ میلیون دلار برای ایجاد ایستگاههای تولید خورشیدی بسته است. خود نفس سرمایه گزاری عربستان در چنین گروهبندی صنعتی بزرگی قابل توجه است.

بهار عرب بر خلاف آنجه برخی آنرا شکست خورده و رهبری ایران که آنرا بیداری اسلامی میداند، همچنان پیش میرود و نه چندان کمتر درلیبی و یمن و سوریه جنگ زده، منتها باید قدری تأمل داشت و سرانجام این بلبشو را دید.

بنظر من آینده بهار عربی با گذشت هر روز، بیشتر و بیشتر از طریق محور قاهره، ریاض و واشنگتن و با رعایت تجربه خود مردم این کشورها و منطقه از تروریسم و بنیاد گرایی اسلامی و مشاهده سررنوشت ایران رقم میخورد و این آن عرصه ایست که ظاهراً ، دومین ولیعهد عربستان سعودی، عبدالفتاح السیسی و شاه اردن و رهبری جدید تونس در مدیریت آن نقش آفرین خواهند بود.

 

 

 

 

………….

Saudi Succession Hints at Shift in Foreign Role

 The New York  Times

By  and 

RIYADH, Saudi Arabia — Prince Mohammed bin Nayef, the interior minister of Saudi Arabia, arrived at a meeting of security chiefs from across the Arab world in Marrakesh, Morocco, last March to deliver a call to arms: It was time, he declared, for a concerted effort to eradicate the Muslim Brotherhood, according to two Arab officials briefed on the meeting.

Several were stunned at his audacity. Brotherhood-style Islamists are an accepted part of politics in much of the Arab world, including Tunisia, Libya, Jordan, Kuwait, Bahrain and Morocco itself, to say nothing of their warm welcome in Qatar, said the officials, who spoke on the condition of anonymity so as not to anger the powerful Saudi prince.

But this toughness toward perceived enemies to his family’s dynasty is characteristic of Prince Mohammed, a central player in the often opaque leadership of the kingdom who was named last week as deputy crown prince, making him second in line to the throne. Analysts and diplomats who know him say Prince Mohammed embodies Saudi Arabia’s shift to a more assertive foreign policy, propping up allies and dismantling perceived foes. Inside the kingdom, he has been a driving force in defeating extremist networks and in stifling and punishing political dissent.

As world dignitaries including President Obama fly here this week to congratulate the new monarch, King Salman, it is Prince Mohammed’s appointment to deputy crown prince that has captured attention across the Middle East. Analysts and diplomats say his elevation is a harbinger of the Saudi leadership’s longer-term vision for their state and the region, but it also raises thorny questions about royal politics among the hundreds of princes who may feel passed over.

Prince Mohammed’s rise in prominence comes amid newly tense relations between Riyadh and Washington, and while his focus on counterterrorism is in line with the White House’s, it is uncertain that he would be any less hostile to the continuing negotiations between Washington and Iran over itsnuclear program, or to signals that the White House is no longer pushing for the ouster of Syria’s president, Bashar al-Assad.

At the same time, Prince Mohammed’s security-first approach to preserving stability and silencing political opposition has been criticized by human rights groups and has often been cited as a motivation by those who support radical Islamist groups.

As interior minister, Prince Mohammed oversees a range of internal security forces; protects vital oil infrastructure; and commands a domestic intelligence network that keeps him informed about the secrets of the kingdom. He has also played a critical security role in almost every sensitive Saudi international file as well, including dealing with Bahrain, Qatar, Syria, Iraq, Yemen and the Palestinians.

Prince Mohammed works closely with American intelligence and has such close ties to the White House that he has met twice, in Washington and Riyadh, with Mr. Obama.

“He is the strongest prince,” said Bernard Haykel, a professor at Princeton University who studies Saudi Arabia. “He is the most powerful guy in the system. He is the pivot.”

As a younger half brother of King Abdullah, who died last week, King Salman, 79, has been next in line for the throne for years. And like those two men, the new crown prince, Muqrin, 69, is also a son of Saudi Arabia’s founder.

But Prince Mohammed, 55, is the first of the founder’s grandsons to be named as an heir to the throne, and his coronation would make him the first of his generation to lead the kingdom.

Many took his appointment as an attempt to underscore the dynasty’s stability, laying out its rulers for decades to come.

“They have told the people of Saudi Arabia that everything is going to be stable for the next 30 years, so don’t worry about the transition,” said James B. Smith, a former United States ambassador to Riyadh. “And it is a strategic message to everyone else who wants to try to second-guess the whole transition idea.”

Prince Mohammed, moreover, has only daughters, so he is not perceived to have a personal interest in positioning specific heirs to succeed him. “It means he is a player for the system, who cares about the family as a whole more than he does about himself,” Professor Haykel said.

But unlike the older generation, made up of a few dozen men, Prince Mohammed’s cohort has an estimated 600 princes, and some analysts suggest that his selection could anger cousins or even uncles who were not chosen.

“It sets into motion some very strange family dynamics, none of which appear very good,” said Michael Stephens, a researcher at the Royal United Services Institute who studies Saudi Arabia.

While either of the next two kings could technically name someone else as a successor, many who know Prince Mohammed say he has stood out for his hard work and integrity. Whenever a security officer is killed in the kingdom, he is known to pay his respects to the family in person, said Mustafa Alani, a scholar at the Gulf Research Center. And when King Abdullah’s death was announced, Prince Mohammed was not in Riyadh jockeying for position; he was at a counterterrorism conference in London.

“He is the hardest-working person I have ever seen in any government, and I spent a lot of time with him,” said Mr. Smith, the former ambassador.

Unlike King Abdullah or King Salman, who studied at the court, Prince Mohammed was educated in the West and graduated from Lewis & Clark, a liberal arts college in Portland, Ore.

Because of his Western education, Prince Mohammed is believed to favor liberalization on matters like education and opportunities for women. But he has made few public statements on social issues, and experts say his security mind-set makes him unlikely to push for changes that might endanger his family’s legitimacy as the guardians of the kingdom’s ultraconservative version of Islam.

“None of these people are ideological,” Professor Haykel said. “There is no commitment to anything beyond their interests.”

Prince Mohammed is a second-generation security chief, the son of the former interior minister Prince Nayef bin Abdulaziz. As deputy minister under his father, Prince Mohammed was credited with a leading role helping Saudi Arabia fend off Al Qaeda and other Islamist militants over the last decade.

Diplomatic cables released by WikiLeaks portray Prince Mohammed as personally motivated to fight militant Islam and in tight cooperation with the United States.

In one cable, he said it had been difficult to see that Saudis had played role in the Sept. 11 attacks and other incidents.

“Terrorists stole the most valuable things we have,” Prince Mohammed told Richard C. Holbrooke, a former ambassador to the United Nations, in 2008. “They took our faith and our children and used them to attack us.”

State Department officials credit Prince Mohammed with developing a distinctive approach to combating terrorist recruiting in the kingdom, working directly with the families of dead militants. By providing support to the families “and telling them their sons had been ‘victims’ and not ‘criminals,’ ” the program gave the families “a way out” and provided a public relations advantage to the government.

“If you stop five but create 50,” Prince Mohammed was quoted as saying, “that’s dumb.”

Prince Mohammed was also eager to cooperate with the United States. In 2009, he called their law enforcement and intelligence agencies “one team” and said he had asked the king for permission to maintain a special “security channel” to exchange information with Washington regardless of the ups and downs of bilateral relations. But that focus on security has included a broader crackdown on dissent.

Adam Coogle, who monitors Saudi Arabia for Human Rights Watch, said that while law enforcement under Prince Mohammed’s father had often been arbitrary, Prince Mohammed had professionalized and formalized it.

“The actual outcomes for people are worse,” Mr. Coogle said. “You did this or said that, so you are sentenced to 15 years.”

Among the laws used to stifle dissent are a so-called cybercrimes law and a terrorism law implemented last year that allows for the prosecution of acts that “undermine the security of the society” or “endanger its national unity.” The law gives the interior minister broad powers over detention and has been used to jail many nonviolent dissidents, Mr. Coogle said.

“He is the architect of the crackdown on and jailing of these activists with ludicrously harsh sentences,” Mr. Coogle said. “This is all on his watch.”

Still, after a recent attack on members of Saudi Arabia’s Shiite minority in its eastern province, Prince Mohammed flew to the funeral to pay his respects — an important gesture for a Saudi royal.

In 2009, Prince Mohammed was lightly wounded when a militant who came to his palace saying he wanted reform blew up a bomb hidden in a body cavity. Though some criticized Prince Mohammed for letting his guard down, Mr. Alani, of the Gulf Research Center, said that Prince Mohammed had told his guard not to search the man so as not to humiliate him.

“It showed that this man is not delegating things to his assistants,” Mr. Alani said.

Correction: January 27, 2015
An earlier version of this article misstated the given name and omitted the middle initial of a former United States ambassador to Saudi Arabia. He is James B. Smith, not Jeffrey.
Correction: January 27, 2015
A contributors’ note was omitted for this article. David D. Kirkpatrick reported from Cairo, not Riyadh. (Only Ben Hubbard reported from Riyadh.)

Ben Hubbard reported from Riyadh, and David D. Kirkpatrick from Cairo.

چقدر خوب بود روشنفکران ما از این شیخ سلفیست می آموختند!

Share Button

اخوان المسلمین در دسامبر ۲۰۱۳ بعنوان یک سازمان تروریستی اعلام گردید. بازوی سیاسی آن ،حزب آزادی و عدالت ،که  دارای ۳۷٫۵% کرسی  در پارلمان ۲۰۱۲  بود از محمد مرسی رئیس جمهور مخلوع  که مورد پشتیبانی اخوان المسلمین بود حمایت میکرد .حزب نور، تنها حزب اسلامی نیرومند در پارلمان(جدید) ،پارلمان پس از انقلاب  بود که از خلع محمد مرسی حمایت کرد.

سلفیست شیخ

رهبر حزب سلفیست نور اعلام کرد که در انتخابات پارلمانی پیش روی در مصر، با اعضای سابق حزب دموکرات ملی  (NDP)  لیست مشترک خواهند داشت او افزود این حزب با کسانی که آلوده به فساد نباشند مشکلی ندارد. [ توضیح اینکه حزب دموکرات ملی حزب سابق حسنی مبارک است .ح ـ ت]

یونس ماخیون رهبر بزرگترین حزب سلفیست مصر،گفت او با هر کسی که در فساد دست نداشته است حاضر است ائتلاف کند.

(NDP) حزب رئیس جمهور مخلوع مصر حسنی مبارک پس از انقلاب آوریل ۲۰۱۱ منحل گردید. ماخیون گفت “نور” با هیچ کسی که به اخوان المسلمین مرتبط باشد هم پیمان نخواهد گردید و هشدار داد که آن گروه (اخوان) امیدوارند درانتخابات پارلمانی آینده شرکت کنند.

اخوان المسلمین در دسامبر ۲۰۱۳ بعنوان یک سازمان تروریستی اعلام گردید. بازوی سیاسی آن ،حزب آزادی و عدالت ،که  دارای ۳۷٫۵% کرسی  در پارلمان ۲۰۱۲  بود از محمد مرسی رئیس جمهور مخلوع  که مورد پشتیبانی اخوان المسلمین بود حمایت میکرد .

حزب نور، تنها حزب اسلامی نیرومند در پارلمان(جدید) ،پارلمان پس از انقلاب  بود که از خلع محمد مرسی حمایت کرد.

حزب نور ۲۷٫۸% کرسیهای پارلمان ۲۰۱۲ را در اختیار داشت.

پایان ترجمه گزارش اهرام آنلاین

کامنت من:

این را شاید بتوان شوخی تلخ تاریخ دانست که بیشتر نیروهای موسوم به مترقی، دموکرات ، چپ و ملی تا آستانه سرنگونی اخوان المسلمین که میرفت تا نظام سیاسی مصر را به یک جمهوری اسلامی ،شاید هولناکتر از جمهوری اسلامی ما تبدیل کند، مستقیم و غیر مستقیم پشت سر اخوان المسلمین و محمد مُرسی ایستاده بودند. این گروهها حتی سرنگونی آن رژیم را هم کودتا معرفی کردند حال  آنکه عزل مرسی از پشتیبانی بسیار فعال و قیام خیابانی بیش از ۵۵% مردم مصر؛ از طرف جامعه شهری و مدرنترین اقشار طبقه متوسط حمایت میشد.

در آنزمان کسی نخواست بروی خود بیاورد که آن رئیس جمهور دموکراتیک برگزیده شده ،منتخب فقط ۱۳ میلیون یعنی کمتر از ۱/۴  مصریان واجد شرایط رأی دادن بود که آنها هم با انگیزه دینی و فتوایی در انتخابات شرکت کرده بودند و بخش دیگری، شاید ۱۰ ـ ۱۵% آنهم نه آرای خود اخوان و مرسی بلکه آرای چپ هایی بود که غربگرایی رقیب مُرسی  ،احمد شفیق برایشان یک کابوس غیر انقلابی و غیر ایدئولوژیک بود.

اگر محمد مُرسی رئیس جمهور مصر شد، مدیون همان % از آرای نیروهای چپ  از یکسو و تحریم انتخابات از طرف بخش بزرگتر همین خیلی ترقیخواهان از سوی دیگر بود.

برای این نیروهای خیلی مترقی و خیلی انقلابی آنچه هیبت ناک می آمد ،نه شبکه مخوف دینی و تروریستی بنیادگرایانه اخوان المسلمین که منطقه ایی و جهانی هم بود و نه فقط مصری، بلکه یونیفرم پوشان نیروهای مسلح مصر و خطر بازگشت رژیم سابق بود که ابداً واقیعتی هم نداشت و حتی از سوی هواداران آن رژیم هم دیگر کوششی برای اعاده آن نظام نمیگردید.

در آنهنگام که همه این نیروهای ماورای انقلابی و بسیار مترقی کمر به حمایت اخوان المسلمین، علیه بقایای نظام سابق بسته بودند و تحت تأثیر دوپینگ ایدئولوژیک، فریادهای اعدامخواهی آنان در میدان التحریر مصر طنین افکن بود،  همین حزب خیلی ارتجاعی سلفیست نور که از مشرب اسلام عربستانی و شاه آن دیار،ملک عبدالله پیروی میکرد در کنار نیروهای لیبرال و جنبش وسیع توده ایی مردم و نظامیان مصر قرار گرفت تا خطرِ مهیب اخوان المسلمین را نه تنها از سر مصر و مصریان بلکه از سر منطقه، جهان اسلام و دنیا دور کند.

برای اینکه به ِستُرگی تصمیم حزب اسلامی سلفیست نور و اهمیت اقدام ژنرالهای مصری به رهبری عبدلفتاح السیسی  در آن لحظه تاریخی پی ببریم کافیست برای یک لحظه فکر کنیم؛ اگر اخوان المسلمین و محمد مُرسی در مصر  در رأس قدرت باقی مانده بودند مصر، منطقه و دنیای ما امروز در کجا ایستاده  و با چه فاجعه ایی روبرو بود؟

د ر آن روزها من نوشتم: ـ پارادوکسالت ؛ امروز  در مصرپرچم دموکراسی بر روی شانه ژنرالها و پرچم ارتجاع روی شانه نیروهای مترقی قرار گرفته است.

غم انگیز این بود و هنوز هم هست که این مسئله که حد اقل برای ما ایرانیان افعی گزیده باید روشنتر از آفتاب باشد ،تا امروز هم برای بسیاری از ماها همچنان حل نشده باقی مانده است. سایت سبز کلمه و نشریه اصلاح طلب اعتماد از خونین شدن سنگفرشهای خیابانهای قاهره و اسکندریه در جریان تظاهرات این روزها بمناسبت سالروز انقلاب ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱  و کشته شدن ۸ تن در این حرکتهای خیابانی خشونت بار مینالند حتی بدون اینکه بدانند در آنجا چه گذشته است و چه میگذرد و هدف از این ماجرا سازیها چه بوده است بدون اینکه بدانند دستهای پلیدی در کارند تا بهر بهانه و با هرانگیزه دموکراسی نوپا و جا نیافتاده  مصر را در برابر مردم قراردهند، در کارند تا اِعمال قهر و خشونت را به دولت کنونی آن سرزمین تحمیل کنند تا  بتوانند ادعای گذشته خود را بکرسی بنشانند که این رژیم، نظامی و برآمده از کودتای نظامی و بنا بر این سرکوبگر است.

زیاده است اگر گفته شود که ریخته شدن حتی یک قطره خون هم بخاطر طرح مطالبات سیاسی و یا مراسمی از این نوع جایز و توچیه پذیر نیست ولی اینکه فقط نیروهای حکومتی را در چنین رابطه ای هم محکوم کنیم بدون اینکه به دست های پشت پرده، به واکنشهای عصبی و کنترل نشده افراد، به خبث طینت یا اغراض شخصی افراد کم بها دهیم نیز آب به آسیاب آن  نیروهائیست که بهیچ وجه خواهان پیروزی دموکراسی در مصر نیستند. انتقامجویانی که قافیه را باخته اند و رویای قدرت طلبی اشان به کابوس انجامیده است.

آرزو میکردم که ای کاش سیاستورزان و اندیشه وران سیاسی مملکت ما کمی از درک این شیخ سلفیستف یونس ماخیون، را برخوردار بودند. اما دریغ و؛ هی هات! و هی هات!

 

Younes Makhioun

Younes Makhioun, leader of the country’s largest Salafist party (Photo: Reuters)

The Nour Party would appear on the same electoral list as former members of the National Democratic Party (NDP), as long as they are not implicated in corruption, its leader has said.

Younes Makhioun, leader of the country’s largest Salafist party, said he would “not mind” an alliance with anyone who is “not involved in violence.”

NDP, the party of ousted president Hosni Mubarak, was dissolved by a court order in April 2011.

Makhioun said Nour would not have an alliance with anyone associated with the Muslim Brotherhood, and warned that “sympathisers” of the group were hoping to run in the upcoming parliamentary election.

The Muslim Brotherhood was designated as terrorist organisation in December 2013. Its political arm, the Freedom and Justice Party, which secured 37.5 percent of the seats in the 2012 parliament, was dissolved by a court ruling in 2014.

The Nour Party was the only Islamist party to support the ouster of Mohamed Morsi, who hails from the Muslim Brotherhood.

Makhioun said his party was seeking strong representation in the new parliament.

Nour Party secured 27.8 percent of the seats in the 2012 parliament.

نبرد کوبانه: نقطه چرخش جنگ در سوریه و عراق، اما؟

شش درس انقلاب ۵۷ که هنوز به خوبی نیاموخته‌ایم

Share Button

مخالفان حکومت پهلوی از کم سواد‌ترین اعضای جامعه و جنبش انقلابی ۵۷ در مقایسه با دیگر نقاط دنیا از کم سواد‌ترین جنبش‌های اجتماعی در دنیا بودند. برای این که به این کم سوادی و کم اطلاعی پی ببرید کافی است به بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های احزاب سیاسی که توسط افراد میان‌سال یا کهن‌سال (و نه جوان) نوشته می‌شد و خطابه‌ها و آثار انقلابیون رجوع کنید: مملو هستند از شعار و تهی از هر گونه اطلاع رسانی و تحلیل و پرسش، گویی که پاسخ همه‌ی سوال‌ها را می‌دانند. آنها دنیای پیچیده را ساده جلوه می‌دادند چون نمی‌توانستند پیچیدگی‌ها را ببینند و درک کنند.

براندازی استبداد حق مردم است اما…

۲۷/دی/۱۳۹۳ مجید محمدی

برگرفته از سایت خود نویس

شش درس انقلاب 57 که هنوز به خوبی نیاموخته‌ایم
مخالفانی که بعدا حذف شدند نباید کم اطلاعی خود را بر گردن حکومت یا رهبران سیاسی بیندازند…جوانان انقلابی نباید خامی و عقل ناباوری خود را به توطئه‌های امپریالیسم نسبت دهند

پس از حدود چهار دهه که از انقلاب ۵۷ می‌گذرد اکنون می‌توان از درس‌هایی که دولت‌ها، مردم، نهادها و گروه‌های مختلف می‌توانند از این رخداد بسیار پر هزینه و دهشتناک برای آینده‌ی ایران آموخته باشند یاد کرد. این درس‌ها عمدتا در نقدهایی که به رفتار حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی شده نیز تلویحا به چشم می‌خورد. درس‌هایی که می‌آیند می‌توانند بالاخص امروز برای نسل جوان که تجربه‌ی انقلاب را از سر نگذرانده‌اند اما با پیامدهای آن مواجه‌اند در رسیدن به دمکراسی و آزادی و توسعه گرانقدر باشند. هر یک از درس‌ها به کار نهاد یا گروهی خاص می‌آیند.

برای حکومت: ماشین سرکوب برای بقا کافی نیست

مردم در هر حکومتی و تحت هر عنوانی علاوه برخوراک و پوشاک و مسکن و دیگر لوازم و ضروریات زندگی احترام و کرامت می‌خواهند. بخش قابل توجهی از مردمی که در سال ۵۷ علیه حکومت پهلوی به خیابان آمدند نه فقیر بودند و نه در حال فقیر شدن بلکه هر ساله از درآمد بیشتری برخوردار می‌شدند. آنها برای اعتراض به نقض کرامت خویش توسط یک حکومت استبدادی به خیابان‌ها آمدند. نمی‌توان انقلاب را با همه‌ی هزینه‌هایش حتی در زمان وقوع به نمایش خیابانی تعدادی جوان که برای عکس گرفتن با تانک‌ها به خیابان‌ها آمده بودند یا می‌خواستند قدرت خویش را به رخ دوستان پسر و دختر خویش بکشند تقلیل داد. این گونه نمایش‌ها در همه‌ی امور قابل مشاهده هستند و این گونه تقلیل‌ها حکومت‌ها را از درس آموزی باز می‌دارند.

سانسور، حکومت تک حزبی، پارتی بازی، رشوه دهی، زندانی شدن به دلیل عقیده و باور، انحصار رسانه‌ای، و سیلی خوردن از مامور پلیس، ارتش و ساواک تحقیر آمیز است و اعتراض برانگیز. این تحقیرها در دوران جمهوری اسلامی دهها برابر شده و دهها برابر آزار دهنده‌تر است. حکومتی که مردم را تحقیر می‌کند باید مدام ماشین سرکوب خود را تقویت کند اما یک روز بغض‌های فروخورده برون خواهند ریخت و ماشین سرکوب را از عمل باز می‌دارد.

برای طبقه‌ی حاکمه: فساد پاشنه‌ی آشیل است

مردم ایران در سال ۵۷ بدون استثنا دربار و نزدیکان به حکومت را فاسد می‌دانستند در حالی که واقعیت چنین نبود. سوء استفاده از قدرت و فساد آن چنان رواج داشت که کسی نمی‌توانست باور کند بخشی از مقامات بالای حکومتی نقشی در فسادها ندارند. امروز پس از ۳۵ سال دیگر روشن است که اکثریت کسانی که به خیابان آمدند برای دمکراسی یا حقوق بشر یا تقویت نهادهای مدنی یا حاکمیت قانون یا پاسخگو کردن دولت به خیابان‌ها نیامدند که اگر چنین بود امروز باید نتایجش را مشاهده می‌کردیم. مردمی که برای این امور به خیابان بیایند شعار مرگ نمی‌دهند یا پس از سقوط یک رژیم نمی‌گذارند اراذل و اوباش به خانه‌های مردم بریزند و آنها را غارت کنند یا افراد را بدون محاکمه تیرباران کنند. کسانی که از همبستگی دوران انقلاب سخن می‌گویند- و برای آن نوستالژیک هستند- متوجه نیستند که از همبستگی برای چه و علیه که سخن می‌گویند.

برای مخالفان: فاجعه آفریدند چون کم می‌دانستند، چیزی نداشتند، زیاد می‌خواستند، زود می‌خواستند

مخالفان حکومت پهلوی از کم سواد‌ترین اعضای جامعه و جنبش انقلابی ۵۷ در مقایسه با دیگر نقاط دنیا از کم سواد‌ترین جنبش‌های اجتماعی در دنیا بودند. برای این که به این کم سوادی و کم اطلاعی پی ببرید کافی است به بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های احزاب سیاسی که توسط افراد میان‌سال یا کهن‌سال (و نه جوان) نوشته می‌شد و خطابه‌ها و آثار انقلابیون رجوع کنید: مملو هستند از شعار و تهی از هر گونه اطلاع رسانی و تحلیل و پرسش، گویی که پاسخ همه‌ی سوال‌ها را می‌دانند. آنها دنیای پیچیده را ساده جلوه می‌دادند چون نمی‌توانستند پیچیدگی‌ها را ببینند و درک کنند.

این امر بر همه‌ی روشن‌فکران انقلابی اعم از چپ و اسلامی صدق می‌کرد. به نوشته‌های شریعتی و بازرگان و آل احمد و خمینی از یک سو و به نوشته‌های کیانوری و شعاییان و گلسرخی و احسان طبری نگاه کنید. مشتی خطابه‌های تهی و غیر تحلیلی و بی‌مبنا و پر از هیجان‌اند که یا از آثار انقلابیون اروپایی دزدیده شده‌اند بدون ذکر مرجع و بدون فهم مبانی آنها، یا رویاهای بی‌پایه و رمانتیک خود آنها را بیان می‌کنند. این رهبران فکری انقلاب آن چنان خواسته یا ناخواسته در کار تحمیق خلق بودند که فراموش کرده بودند در جامعه با چه هیولایی (هیولای سنت و دایناسورهای حوزه‌ی علمیه) سروکار دارند. آنها می‌خواستند به صدر اسلام یا جامعه‌ی ابتدایی بدون تمایز و بدوی بازگردند اما فراموش کردند که دایناسورهای فیضیه بهتر از آنها چنین کاری را می‌دانند. اگر در آثار یکی از این رهبران فکری ذکری از فقه سیاسی شیعه و ولایت فقیه و مبانی شریعت پیدا کردید- سمی که چند ماه پس از انقلاب همه‌ی کشور را فراگرفت- آن گاه می‌توانید ادعا کنید که اینها از عالم خارج خود اطلاع داشتند.

این رهبران کم سواد و بی‌اطلاع در مقابل می‌خواستند همه‌ی عالم را نیز با آنچه در دست نداشتند (سازمان، منابع مالی، تخصص و تجربه، برنامه و سیاست) تغییر دهند: متاع و بضاعت کم و ادعای زیاد. به همین دلیل به «مرگ بر» و حذف رو کردند. درست است که دنیاهای خیالی موازی اسلامگرایان و سوسیالیست‌ها و ملیون در فضای جامعه بر دوش گروه‌ها و نهادهای مختلف در حال رقابت بودند اما همه در این نکته با هم اشتراک داشتند که باید از عقلگرایی انتقادی و تکیه بر تحلیل به جای تاریخ باوری (پیروزی موعود و به زباله‌دانی انداختن مخالف خود) پرهیز کنند.

از همان ادعاهای بیهوده و تهی است که می‌توانیم بیاموزیم هنر و علم و فلسفه‌ی متعهد (ادعایی که پنج دهه برای اثبات آن تلاش کردند و به پروژه‌ی اسلامی کردن همه چیز انجامید و از اساس بیهوده بود- اگر مارکسیست‌ها حاکم می‌شدند آنها تلاش می‌کردند همه چیز را سوسیالیزه کنند) و هنر و علم و فلسفه‌ی مبتذل نداریم. اینها را برای حذف رقبای سیاسی با تمسک به عامه گرایی و مارکسیسم و شریعت باوری ساختند و پرداختند. تنها بی‌اطلاعی و جهل و بلاهت بود که این امور را به سکه‌ی رایج تبدیل کرد.

کنار گذاشتن روش علمی و عدالت صوری (آیین دادرسی) و تصور میان بر زدن برای رسیدن به توسعه و عدالت از خامی و کودکی آنها حکایت داشت. با همین بضاعت اندک بود که به توده‌ی بی شکل میدان می‌دادند. میدان دادن به اراذل و اوباش در آتش زدن سینماها و بانک‌ها (دو نماد فرهنگ و اقتصاد مدرن) مقدمه‌ی میدان دادن به آنها در اعمال حجاب اجباری و امر به معروف و نهی از منکر بود. این اراذل قدرتمند از آسمان نازل نشدند. آنها فکر می‌کردند که پس از رفتن شاه اراذل و اوباش را به خانه‌هایشان خواهند فرستاد اما بعدا گرفتار همانها شدند. بنای کج را همانها گذاشتند و بعد ادعا کردند که انقلاب‌شان دزدیده شده است.

نتیجه‌ی این تصورات کودکانه، انقلاب و جنگ و رژیمی تمامیت خواه بود که تا کنون حدود ۲۲۰ هزار کشته (رئیس بنیاد شهید، ایسنا، ۱ اسفند ۱۳۹۲) مورد تایید حکومت، ده‌ها هزار کشته‌ی منسوب به رژیم (در اعدام‌ها) و انقلابی مخالف حکومت و میلیون‌ها زخمی به‌بار آورده‌اند. خسارات مدیریت روحانیون بر کشور چندان روشن نیست اما خسارت انقلاب به دهها میلیارد دلار (به نرخ دهه‌ی پنجاه)، خسارات جنگ به صدها میلیارد دلار (به نرخ دهه‌ی شصت) و خسارات ناشی از فرصت‌های از دست رفته به هزاران میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.

برای خانواده‌ها: عقیده بدیل پیوند خانوادگی نیست

انقلاب خانواده‌ها را از هم پاشید. نخست بخشی از خانواده در برابر بخشی دیگر ایستاد و آنها تقسیم شدند به انقلابی و ضد انقلابی. بعد از انقلاب نیز اعضای خانواده‌ها تبدیل شدند به طرفداران خط امام، مجاهدین خلق، فدائیان، توده، پیکار، فرقان، جنبش مسلمانان مبارز، دفتر هماهنگی (بنی صدر)، نهضت آزادی، جبهه ملی و غیره. اینها نمی‌توانستند زیر یک سقف با هم کنار بیایند. یک دهه و دهها هزار کشته گذشت تا اکثر خانواده‌ها (بجز آنها که به شیر نفت استبداد دینی وصل شده بودند) متوجه شدند که باید در روابط خانوادگی سیاست را کنار بگذارند.

برای گروه‌های حرفه‌ای و صنفی: اولویت مطالبه محوری در برابر پیاده نظام شدن برای دیگران

انجمن‌های حرفه‌ای و صنفی و نهادهای اجتماعی در دوران انقلاب که همه در دوران ابتدایی شکل گیری خود به سر می‌بردند و ضعیف بودند به طرف‌های دعوای سیاسی نزدیک و دور شدند و از همین جهت راه خود را گم کردند. آنها در سه دهه‌ی بعد از انقلاب و بعد از سه دهه فشار و سرکوب متوجه شدند که باید مطالبه محور عمل کنند و از تبدیل شدن به پیاده نظام گروه‌ها و احزاب و جناح‌های سیاسی بپرهیزند. برای نویسندگان لغو سانسور مهم است و هر کس این هدف را به جلو ببرد همکار و هم‌پیمان نویسندگان است. برای کارگران افزایش حقوق آنها به میزان تورم اهمیت دارد و مهم نیست چه گروهی و حزبی و با کدام لباس این کار را انجام می‌دهد. انجمن‌های دانشگاهی به فضای آزادی تحقیق نیاز دارند و وکلا به دسترسی به موکلان خود. هر کس و گروهی که اینها را فراهم کند متحد آنهاست. گروه‌های حرفه‌ای بیش از پنج مقوله‌ی گذشته درس خود را فرا گرفته‌اند و در یک دهه‌ی گذشته کاملا بر اساس مطالبه محوری عمل کرده‌اند

برای تک تک شهروندان: وعده‌ها کافی نیست

رهبران انقلابی و انقلابیون برای تخریب وضعیت موجود با دنیای آرمانی خیالی همین طور به مردم وعده دادند. خمینی این وعده‌ها را هم در پاریس و هم در ۱۲ بهمن برای مردم شماره کرد. اما چند ماهی نگذشت که همه فهمیدند این وعده‌ها تهی بوده است. اما در زمان وعده دهی کسی توجه نمی‌کرد که انقلابی‌ها چگونه می‌خواهند به این وعده‌ها عمل کنند. آنها توجه نکردند که آیا انقلابی‌ها اصولا ظرفیت تشکیلاتی و علمی و برنامه و سیاست برای محقق کردن وعده‌های خود دارند یا نه. بعدا همه فهمیدند کارها خودش درست نمی‌شود و حتی بدتر می‌شود. انقلابیون با وعده‌های تهی‌شان شادی و زندگی را از مردم گرفتند و در نهایت مرگ و ماتم را به آنها هدیه دادند.

***

البته برای این که این درس‌ها گرفته شود طبقه‌ی حاکمه‌ی آن روز نباید شکست خود را به گردن قدرت‌های بزرگ یا توده‌ی بیسواد بیندازد، مخالفانی که بعدا حذف شدند نباید کم اطلاعی خود را بر گردن حکومت یا رهبران سیاسی بیندازند، شهروندان نباید طمع‌کاری خود را برای دریافت همه چیز بدون کار و تلاش به فریب روحانیت نسبت دهند، جوانان انقلابی نباید خامی و عقل ناباوری خود را به توطئه‌های امپریالیسم نسبت دهند، خانواده‌ها نباید سستی پیوندها و فقدان روش‌های مصالحه با یکدیگر در درون خود را بر گردن رهبران انقلابی بیندازند، و گروه‌های حرفه‌ای قدرت طلبی و میل به میان بر زدن خود را به انشعابات درون احزاب هم پیمان یا خیانت رهبران خود نسبت دهند. نظام سرکوب جمهوری اسلامی از درون همه‌ی این نادانی‌ها و خامی‌ها و انتظارات بیهوده و میان بر زدن‌ها و غرب ستیزی‌ها زاده شد.

درس‌های فوق البته به این معنا نیست که نباید علیه استبداد و تمامیت خواهی انقلاب کرد. براندازی استبداد حق مردم است اما نه با اتکای به ایدئولوژی‌ها و رهبران فکری و سیاسی‌ای که هیچ ایده‌ای در باب حاکمیت قانون، استیفای حقوق مردم، سازمان‌دهی آنها در نهادهای مدنی، شفافیت حکومت، روش‌های علمی، پاسخگویی به مردم، پیوندهای اجتماعی و احترام به تنوع و تکثر اجتماعی ندارند.

ملک عبدالله فقط پادشاه عرب نبود بلکه پیامبرترقی وتحول درمنطقه بود

جاسوسی، دروغ ،قتل و رد پای رژیم ایران

Share Button

خلاصه اینکه مردم  آرژانتین عوامل اطلاعاتی ایران، دستگاه اطلاعاتی آرژانتین و یا هردو را عامل قتل این قاضی میدانند. در این رابطه رئیس جمهور چپگرای کشور،خانم کریستینا فرناندز نیز در مظان اتهام قرار دارد هرچند او پس از مرگ این قاضی در انظار ظاهر شد و اعلام کرد “این” خود کشی نیست و البرتو کشته شده است تا او لکه دارشود.

Marcelo Novillo, whose son Adrian was a victim of a violent crime, cries as he holds up a sign that reads "I am Nisman" in Buenos Airesمارچلو دوویلی؛ پدری که فرزندش را در انفجار  بوئرس آیرس از دست داده است با یک پلاکارت که روی آن نوشته شده ” من یک نیسمان هستم” در برابر دادگاهی که نیسمان در آنجا کار میکرده است تظاهرات میکند

البرتو نیسمان (قاضی آراژانتینی) که قرار بود  اخیراً برای گزارشدهی به کنگره آرژانتین راجع به عمل تروریستی بمب گذاری در مقر یهودیان آرژانتین در ۱۹۹۴ ، در بوئرس آیرس حضور یابد با شلیک یک گلوله به سرش کشته شد و یا اگر بزبان یکی از مقامات روحانی ـ نظامی ـ امنیتی* خودمان که در اشاره ای تلویحی به شکار مخالفین رژیم در خارج بکار برد سخن گوئیم ؛به “تیرغیب” گرفتار شد و از پای درآمد.

ولی گویا این بار رد پای این تیرانداز غیبی در آرژانتین، مشهود تر از آنست که بتوان آنرا ماله کشی کرد و در این عمل تروریستی که برای رد گم کردن یک عمل تروریستی دیگر انجام گرفته، و نشانه های سربازان تیر انداز امام زمانی  دستگاه امنیتی ایران در آن آشکار است.

خبرگزاری روئیترز در اشاره به  مرگ این  قاضی(البرتو نیسمان) که بسیار کوشیده شده است تا بصورت خودکشی جلوه داده شود،  در گزارشی با عنوان: “جاسوسی، دروغ و  مرگ:تراکم رسوایی توطئه  در آرژانتین مینویسد:” البرتو نیسمان شدیداً فعالیت میکرد تا خود را برای گزارش به کنگره آماده کند. او مدعی بود که رئیس جمهور آرژانتین تلاش دارد تا دست داشتن ایران را در ماجرای بمبگذاری درمرکز یهودان بوئرس آیرس ،که به کشته شدن ۸۵ تن در سال ۱۹۹۴ گردید را ماست مالی کند.”

روئیترز ادامه میدهد:” از آن پس او درپرتوی این ماجرا انگشت اتهامات سنگین خود را بسوی رئیس جمهور کشور متوجه کرده بود. دوستانش میگویند او لازم میدانست تا به متقاعد کننده ترین وجهی از پس موضوع در گنگره برآید . این امر از این ناشی میشد که او برای اثبات  نظر خود (دست داشتن ایران در این عمل تروریستی. ح ت) بیش از یک دهه وقت صرف کرده بود و از تشریک مساعی سرویسهای اطلاعاتی کشورهای بسیاری برخوردار گردیده بود.” روئترز مینویسد:” این گزارش دهی به کنگره، یا در حکم پایان کار او و یا آغاز اوج یابی او بعنوان یک قاضی بود.” که یا با آن اوج میگرفت یا زمین میخورد.

آنچنانکه از گزارش روئیترز برمی آید، صحنه سازی قتل که چنان انجام شده تا خود کشی نشان داده شود، آنچنان مشکوک ،تناقض آلود و سوء ظن آفرین میباشد که کمتر کسی را میتواند بفریبد. طبق گزارشات؛ از جمله؛ البرتو  قبل از مرگش  لیستی از فروشگاها را به زنش داده بود تا او برای دوشنبه از آنجا ها خرید کند. او خود اسلحه کمری با جواز رسمی  داشته است در حالیکه طبق سندسازیهای انجام شده ،او چند روز قبل از خود کشی شدنش، یک اسلحه کمری برای دفاع از خود  بخاطر عدم احساس امنیت، خریده است که با همان سلاح هم خودکشی شده است.

خلاصه اینکه مردم  آرژانتین عوامل اطلاعاتی ایران، دستگاه اطلاعاتی آرژانتین و یا هردو را عامل قتل این قاضی میدانند. در این رابطه رئیس جمهور چپگرای کشور،خانم کریستینا فرناندز نیز در مظان اتهام قرار دارد هرچند او پس از مرگ این قاضی در انظار ظاهر شد و اعلام کرد “این” خود کشی نیست و البرتو کشته شده است تا او لکه دارشود.

بنظرنمیرسد که بر این قتل یا ترور،  به آسانی بشود سرپوش گذارد. قاضی رسیدگی به مسئله گفته است با خونسردی قضیه را پیگیری خواهد کرد و تحت تأثیر حرفهای رئیس جمهور هم قرار نخواهد گرفت.

بنظر من احتمال اینکه آلبرتو افراد دیگری را نیز در جریان تحقیقات خود قرار داده باشد کم نیست زیرا این عمل منطقی بنظر میرسیده است. آنچه باید منتظرش بود سنگین تر شدن بسیار بیشتر اتهام دست داشتن ایران در بمب گذاری ۱۹۹۴ بوئرس آیرس است که در صورت ثابت شدن نقش کشور ما در ترور این قاضی ،در شرایط کنونی دنیا و موضوعیت ایران در دیپلماسی  اتمی، ابعادی بسیار وسیعتر بخود خواهد گرفت. باید در این زمینه منتظر بمبهای خبری بود که میتوانند بسیار تکان دهنده باشند.

* چندی پیش یکی از مقامات امنیتی با لحنی کنایه آمیز اظهار داشت که مخالفین رژیم در خارج به تیر غیب گرفتار میشوند و او نام تعدادی از این به تیر غیب گرفتار شدگان را نیز برد. این اظهارات در بیشتر رسانه های داخلی درج شد که من متآسفانه نام آنهار را در حافظه ام ندارم ولی یافتن آن و نام شخصی که این اظهار نظر را کرد آسان است.

Spies, lies and death: plot thickens in Argentine scandal

BY NICOLÁS MISCULIN AND SARAH MARS

BUENOS AIRES Thu Jan 22, 2015 6:52pm EST

Marcelo Novillo, whose son Adrian was a victim of a violent crime, cries as he holds up a sign that reads ”I am Nisman” outside the office of the prosecutor who is investigating the death of prosecutor Alberto Nisman in Buenos Aires January 22,

CREDIT: REUTERS/MARCOS BRINDICCI

RELATED TOPICS

(Reuters) – Alberto Nisman was working hard to prepare for a congressional hearing on his claim that Argentina’s president tried to whitewash Iran’s alleged involvement in a bombing that killed 85 people, a make-or-break day in his career as prosecutor.

    In the spotlight since leveling his hefty accusations last week, Nisman needed to make a convincing case, based on a decade of work with spy agencies around the world.

    So he put in the extra hours at his Buenos Aires apartment on Saturday. Friends described him as upbeat and determined ahead of his appearance and he was scheduling interviews with journalists for the coming days. He also reportedly wrote up a list of groceries he would ask his maid to buy on Monday.

    But Nisman, 51, never made it to Monday. He was killed by a bullet to the head and his body found on the floor of his bathroom on Sunday night.

Officials initially said he apparently committed suicide with a 22 caliber gun borrowed from a distant colleague, and a source close to the judicial investigation who visited the scene told Reuters there was so much blood that no one could have left it without leaving a trace.

But from day one, most Argentines, including his family and friends, refused to believe Nisman committed suicide. The timing was too suspicious, the circumstances too mysterious, and they say he was simply not that kind of man.

“No one believes the suicide hypothesis,” said one person on Nisman’s investigative team, who declined to be named for fear of repercussions and preferred not to use his cellphone, believing it was tapped.

    “He was very convinced of his ideas and prepared to see them through. He had received threats all his life and it never intimidated him,” he told Reuters.

President Cristina Fernandez has come around to that view, too, saying on Thursday that she was “convinced” it was not a suicide. People had led him astray in his investigation in order to smear her name and then “needed him dead”, she said.

She did not, however, say who ordered his death and no arrests have been made.

The case has convulsed Argentina and set off a storm of conspiracy theories, many pointing at Fernandez herself, Argentine intelligence services, or Iran, or all three.

    Questions abound.

Why would Nisman kill himself on the eve of the hearing in Congress after dedicating years to investigating the 1994 bombing of a Jewish community center in Buenos Aires and believing he was on the cusp of proving a cover-up at the highest levels of government?

    If Nisman was so much under threat as to warrant the police assigning him 10 bodyguards, why was none of them in the building at the time?

    When they could not contact him all of Sunday, why did they wait for his mother to arrive with a spare key in the evening rather than force the door open?

“The causes of the death are not clear … and clarification is today an imperative of maximum priority for all of Argentine society,” the president of the Jewish Association AMIA, Leonardo Jmelnitzky, said at an event in front of the center that was bombed in 1994.

“Once more a family has been destroyed – two girls are without a father, a mother will always cry for her son.”

BORROWED GUN

Instead of vowing to shed light on the matter, Fernandez and her government have been on the defensive, trying to refute Nisman’s claims against her – that she wanted to block his investigation in order to normalize relations with Iran and get access to its oil.

Argentine courts have accused a group of Iranians of planting the bomb at the community center but Iran has always denied any involvement in the attack.

Some have suggested Nisman may have killed himself after realizing his report was based on false evidence. It was met last week with criticism that it relied too heavily on hearsay.

New findings over the past few days have cast doubt over Nisman’s state of mind.

Friends and colleagues say he appeared upbeat. When one asked him via Whatsapp on Saturday afternoon how he was getting on, his response was a photo of piles of documents and highlighters.

To a journalist for Clarin newspaper, Nicolas Winaski, he wrote “Everything will be known, Nicolas, you will see”, saying that he was “calm” and adding a smiley face to his message.

    But that same day, Nisman asked to borrow a gun from a colleague, apparently saying he needed it for self-protection even though media reports say he already had guns registered in his name. The borrowed gun was the one found by his body.

The case keeps taking new twists. While the security ministry originally said it found Nisman’s flat locked from the inside, suggesting he was alone, the locksmith who forced entrance into the flat said the door was merely pulled shut with the keys in the lock.

The prosecutor probing the case has called for patience. She is waiting to talk with Nisman’s doctors and see the results of toxicological and psychopathological checks, and said she would not be influenced by the president’s comments.

“She is free to have an opinion like any citizen,” Viviana Fein said. “I am focused on my investigation, on what I will achieve and discover along with the judge working with me.”

Argentines say they have already waited more than 20 years for answers to the 1994 bombing and they fear justice won’t be done for Nisman either.

Whatever the outcome of the investigation is, the crisis has hurt the leftist Fernandez. While thousands of protesters gathered outside her residence this week, some shouting “murderer”, more sober critics have attacked her handling of the matter.

So far, she has limited her response to rambling Facebook posts.

Nisman’s death has raised serious doubts among Argentines about the intelligence service, the justice system and politics. Many have taken to social media to complain about the state of their country.

Jose Mujica, the outspoken president of the small, neighboring country of Uruguay, said he felt sorry for Argentina and that its justice system needs to clear up the case to maintain “the minimal confidence our societies need”.

(Additional reporting by Maximiliano Rizzi and Hugh Bronstein in Buenos Aires and Malena Castaldi in Montevideo; Writing by Sarah Marsh; Editing by Kieran Murray)

……………………………………………………………..

Israel Urges Argentina to Continue Dead Prosecutor’s Iran Probe

ژروزالم پست

Israeli foreign ministry expresses ‘sorrow’ over Alberto Nisman’s mysterious death, hours before testifying over alleged gov’t cover-up.

By Arutz Sheva Staff

First Publish: 1/19/2015, 2:29 PM

Argentine prosecutor Alberto Nisman

Argentine prosecutor Alberto Nisman
Reuters

Israel said it was saddened Monday by the death of the Argentine prosecutor investigating a bloody 1994 Jewish center bombing, and called on Argentina to continue his probe.

“The State of Israel expresses deep sorrow over the tragic death of the special prosecutor investigating the attack on the Jewish community inArgentina (AMIA), Alberto Nisman,” foreign ministry spokesman Emmanuel Nahshon said in a statement.

“Nisman, a courageous jurist of high stature and fearless fighter for justice, worked with great determination to expose the attack’s perpetrators and dispatchers,” Nahshon said.

“The State of Israel hopes Argentina’s authorities will continue Nisman’s work, and take every possible effort to bring those behind the Argentina attacks to justice.”

Nisman, 51, was found dead with a gunshot wound to the head in his Buenos Aires apartment overnight, hours before he was to testify at a congressional hearing into cover-up allegations he leveled last week against Argentine President Cristina Kirchner.

Questions over possible foul play have already surfaced over Nisman’s death; the veteran prosecutor had previously told of numerous death threats he had received in connection with his investigation.

He had since 2004 been investigating the 1994 van bombing of offices of the Argentine Jewish Charities Federation (AMIA).

The blast killed 85 people and wounded 300 in the deadliest attack of its kind in the South American country.

Nisman had last week asked for an investigation into possible obstruction by Kirchner, and was due to speak at a congressional hearing Monday to provide evidence of his allegations.

The prosecutor has accused Iran of being behind the attack and said Kirchner hampered his inquiry to curry favor with the Islamic republic.

The government has categorically denied the accusations of a cover-up.

Argentina charges that Lebanese Shia terrorist group Hezbollah carried out the attack on orders from Iran, an accusation strongly denied by Tehran.

………………………………………….

sraeli foreign ministry spokesman: “Exact justice on those responsible for the terrorist attacks in Argentina.

Alberto Nisman

Alberto Nisman . (photo credit:REUTERS)Israel expressed “deep sorrow” Monday at the death of the Argentinian special prosecutor investigating the 1994 terrorist attack on the AMIA Jewish Center in Buenos Aires, adding that it hoped Argentina would continue Alberto Nisman’s work and bring the perpetrators of that attack to justice.

Eighty-five people were killed in that bombing, which was linked to Hezbollah and Iran.Nisman filed a complaint last week against President Cristina Fernandez for having opened a secret back channel to a group of Iranians suspected of planting the bomb, with a view to clearing them so Argentina might trade grains for much-needed oil from the Islamic Republic.

Nisman was scheduled to appear before Argentina’s parliament on Monday to discuss the charges. Just hours before his scheduled appearance he was found dead in his apartment with a gunshot wound to the head, leading some to speculate murder and others to say it was suicide.

Foreign Ministry spokesman Emmanuel Nachshon said in a statement that Nisman was a “brave and prominent jurist who fought ceaselessly for justice and worked with great resolve to expose the identities of those who carried out the terrorist attack and those who sent them.”

The statement said Israel hoped that Argentinian authorities “will continue with Nisman’s activities and make every effort to exact justice on those responsible for the terrorist attacks in Argentina.”

Argentine courts have accused Iran of sponsoring the AMIA attack, and Argentine authorities secured Interpol arrest warrants for five Iranians and a Lebanese over the bombing.

A similar attack two years earlier on the Israeli Embassy in the Argentine capital killed 29 people.

Israel-Argentine ties were strained in January 2013 when Buenos Aires and Tehran signed a memorandum of understanding that included a “truth commission” to jointly investigate the bombings, something Israel felt was an attempt to whitewash Iran’s involvement.

Two years earlier, an Argentine newspaper reported that Buenos Aires was willing to stop investigating the bombings in return for improved economic ties with Iran, something the Argentinian authorities vehemently denied.