Archive for: April 2015

دیدار وزیر دفاع لبنان با ژنرال السیسی

Share Button

از کامنت من:…. رژیم ایران که با گفتمان انقلاب اسلامی شیعی به قدرت رسید و در آغاز توانست با برانگیختن احساساسات مذهبی مردمِ خودِ ایران و منطقه برای خود پایگاه اجتماعی/ سیاسی و ایدئولوژیکِ بسیار نیرومند و حتی شکست ناپذیری بوجود آورد، در دوره احمدی نژاد و شاید هم از همان نخست پیدایشش، پا در راه یک مسابقه تسلیحاتی؛ موشکی و هسته ایی گذارد که در آن مسابقه هم بلحاظ اقتصادی و هم بنیه فنی بسیار ضعیف و قدرت رقابتی اش ناچیز بود. وارد شدن به این میدان، چنان تله ایی بود که افتادن در آن، توان اقتصادی رژیم را چنان از آن گرفت که مانع شد  تا رژیم روی همان مردم و انگیزه های سیاسی اعتقادی آنها استراتژی دفاعی، نظامی خویش را باقی گذارده و با سرمایه گذاری بیشتر روی آن، آنرا بارورتر هم بکند. رژیم با گذشت زمان بر اسلحه تکیه زد و بمردم پشت کرد.

کوایچی

Army chief Gen. Jean Qahwaji

 وزیر دفاع لبنان برای پیوستن به نیروهای واکنش سریع عرب به مصر میرود

نشریه الاخبار امروز سه شنبه گزارش داد که قرار است این هفته فرمانده ارتش لبنان، ژنرال  جین کوَهُاجی، برای شرکت در نشست سران نظامی عرب در قاهره که بدنبال موافقت اتحادیه عرب برای تشکیل یک نیروی مشترک واکنش سریع در قاهره  تشکیل میشود حضور یابد.

طبق گزارش این نشریه، کوَهاجی  بنمایندگی از سوی لبنان در این میتینگ که نبیل ال اعرابی دبیر کل اتحادیه عرب  برگزاری آنرا اعلام کرده و ریاست آنرا دارد شرکت میکند  که فردا چهار شنبه تشکیل خواهد شد.

رئیس جمهور مصر، عبدل فتاح السیسی، ماه گذشته موافقت اعضاء را برای تشکیل این نیروی مشترک در اجلاسی که در شرم الشیخ به دعوت او برگزار شده بود جلب کرده بود و آنرا را اعلام کرد.

السیسی، یک زمان ۴ ماهه را برای تشکیل و پیوستن به این نیرو از سوی اعضای ۲۲ گانه اتحادیه عرب اعلام کرد که طی این مدت  اعضاء بایستی برای شرکت در این اتحادیه نظامی و تدوین نظامنامه آن تصمیم بگیرند.

اتحادیه عرب، ماهها بر ضرورت ایجاد چنین نیروی مشترک نظامی با هدف رویارویی با گروههای جهادی از قبیل حکومت اسلامی  اصرار ورزیده بود.

ولی هنگامیکه حمله هوایی تحت رهبری عربستان در یمن در ماه گذشته  علیه حوثیهای شورشی مورد حمایت ایران آغاز شد نشانه هایی از تفاوت دیدگاها روی چند و چون آن نمودار گشت که به اولویتهای آن از نظر اعضاء مربوط میگشت.

پایان ترجمه مطالب  از نهار نت لبنان

**************************************

کامنت من:

بنظر من اگر اقدام و ابتکار ژنرال  السیسی برای تشکیل این نیروی مشترک نظامی و همچنین تشکیل ائتلاف تحت رهبری عربستان را که با عنوان عملیات “طوفان قاطع” در یمن تشکیل خود را اعلام کرد را نتیجه تصمیم گیریهای این  یکی دو ماهه اخیر بدانیم دوچار اشتباه شده ائیم. از سوی دیگر، دادن این احتمال که این برنامه ها را از همان زمان روی کار آمدن مرسی و سپس عزل او در مصر و قیام مردم یمن علیه علی عبدالله صالح، را نیز از پیش طراحی شده بدانیم شاید خیلی گمانه زنانه باشد ولی میتوان گفت برای عبارت “همه گزینه روی میز است” که زبانزد گشته است موردی و مصداقی بهتر از این دو مورد؛ تشکیل نیروی واکنش سریع عربی و طوفان قاطعیت وجود نداشته باشد.

 قریب ۳ سال پیش که سلفیستهای افراطی و نیروهای اخوان المسلمین، خیابانهای شهرهای مصر را با عربده های شرعیت خواهی خود قرق کرده و به دل همه نیروهای میانه رو و سکولار منطقه و دنیا ترس افکنده بودند یک روزنامه نگار الشرق الاوسط که رابطه نزدیکی با محافل حاکمه عربستان داشت طی یاداشتی در آن نشریه با قاطعیتی خونسردانه گفت من به روشنفکران عرب میگویم جای نگرانی نیست و همه چیز تحت کنترول است! و من در آنروز با ارزیابی اوضاع و مشاهده سیر رویدادها، این گفته آن روزنامه نگار را جدی گرفتم و تردید نکردم که دولت مُرسی و اخوان المسلمین دولتی مستعجل خواهد بود.

من فکر میکنم چه طرح “طوفان قاطعیت” و چه طرح تشکیل “نیروی مشترک واکنش سریع” اتحادیه عرب، طرحهایی بوده اند که برای سیاستگذاران دنیای عرب در منطقه و حامیان ماوراء بحار آنان، از مدتها پیش  و شاید سالها، روی میز بوده اند که حالا باقتضای موقعیت از روی میز به صحنه عملیات نظامی کشانده شده اند. بنظر من گزینه های گوناگون برای تداوم این طرحها نیز روی میز موجود است که باقتضای موقعیت؛ فاز به فاز اجرایی خواهند شد. آنچه در همه این طرحها ثابت بوده و تغیر نیافته، اینست که به رژیم ایران  اجازه داده نشود با تروریسم دولتی اتمی و غیر اتمی و شیعی خود در منطقه موفق گردد. و من فکر میکنم این طرحها دیگر مراحل پایانی خود را میگذرانند. فقط تأسف در این است که که عمق دینامیسمی که چاشنی آن از مدتها قبل در منطقه زده شده است نه تنها برای رژیم ایران درک شدنی نیست بلکه برای مخالفین آنهم که ناسلامتی در دنیای آزاد، دسترسی بیشتری به منابع خبری  دارند ابداً درک نشده و مورد توجه هم قرار نگرفته است.

یک نکته بسیار مهم در مورد غرب و ایران که از دیده ها و از جمله دیدگان استراتژ های رژیم  کاملاً مغفول مانده است اینست که از منظر ارزیابی استراتژیک ، برای نظام یک کشوری که با انقلاب  موجودیت یافته است و با ایستادگی روی گفتمان آن انقلاب که او را به قدرت رسانده است میتواند ادامه حیات یابد، مرگبار تر این نیست که آن کشور در دامی بیفتد که عمده ترین تکیه گاه استراتژیک خود را، اصلی ترین محورش را عوض کند و به رویکرد استراتژیک دیگری که همزاد و هم بافت آن نیست و با شیمی ان ناسازگار است  اتکاء کند.       رژیم ایران که با گفتمان انقلاب اسلامی شیعی به قدرت رسید و در آغاز توانست با برانگیختن احساساسات مذهبی مردمِ خودِ ایران و منطقه برای خود پایگاه اجتماعی/ سیاسی و ایدئولوژیکِ بسیار نیرومند و حتی شکست ناپذیری بوجود آورد، در دوره احمدی نژاد و شاید هم از همان نخست پیدایشش، پا در راه یک مسابقه تسلیحاتی؛ موشکی و هسته ایی گذارد که در آن مسابقه هم بلحاظ اقتصادی و هم بنیه فنی بسیار ضعیف و قدرت رقابتی اش ناچیز بود. وارد شدن به این میدان، چنان تله ایی بود که افتادن در آن، توان اقتصادی رژیم را چنان از آن گرفت که مانع شد  تا رژیم روی همان مردم و انگیزه های سیاسی اعتقادی آنها استراتژی دفاعی، نظامی خویش را باقی گذارده و با سرمایه گذاری بیشتر روی آن، آنرا بارورتر هم بکند. رژیم با گذشت زمان بر اسلحه تکیه زد و بمردم پشت کرد. ترک عملی این استراتژی راهبردی سبب شد که رژیم یکباره خود را دستخوش قدرقدرتی نظامیگرانه کرده و در عرصه اقتصادی و اجتماعی دیگر چیزی برای اثبات درستی ادعاهایش در گفتمانی که با آن بقدرت رسید و حاکم شده بود نداشته یاشد.

فساد عمدتاً ناشی از این رویکرد نظامیگرانه تمام پتانسیل ایدئولوژیک و وجاهت مرجعیتی و مشروعیت انقلابی و مردمی آنرا از آن گرفت و اگر امروز در اینجا و آنجا هم هنوز حرکتهای فرقه گرای شیعی نفس ـ نفسی میزنند نه از روی انگیزشهای اعتقاد مذهبی بلکه عمدتاً ناشی از دوپینک پترو دلار وبی خبری نسبت به وضعیت ایران اسلامی است و البته با زور تبلیغاتی است که هر روز از روز پیش شنوندگان کمتری میابد. سون تسو استراتژ نامدار چین ۵ قرن پیش از میلاد گفت، یک ژنرال کارکشته استراتژی دشمنش را هدف میگیرد.  اوهمچنین میگوید: “بنا بر این،آنها که در جنگ ماهرند، دشمن را بمیدان دلخواهشان میکشند نه اینکه توسط آن بمیدان دشمن خواسته کشیده شوند.”آمریکا، اسرائیل و یا عربستان در عمل (البته به کمک رشد فساد و بی اعتقادی درخود نظام)، سلاح عاشورایی و اسلامی را در عمل  از آن گرفتند و او را بمیدان مسابقه موشکی  و پهباد سازی و جت سازی، زیر دریایی سازی ناو جنگی سازی  کشاندند ! سرداران سپاه میتوانند با فشفشه بازیهای خود خوش باشند ولی اینها و آن بقیه ، همه اسباب بازی هایی بودند و هستند که برای خام کردن و سرگرمسازی آنها و رژیمشان با آنها و سرکار گذاردن همگی اشان بکارگرفته شدند.

Report: Qahwaji to Travel to Egypt over Joint Arab Force

 by Naharnet Newsdesk ۵ hours ago

پارادوکس ایرانی

Share Button

برعکس سازمان پیچ در پیچ سپاه پاسداران، انسان ایرانی سقوط اقتصادی را با پوست و گوشت خود حس می‌کند. در سالهای ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ تولید ناخالص ملی کاهش یافت و ارزش ریال در برابر دلار باز هم پایین‌تر آمد و نرخ تورم افزایش یافت. همه کشورهایی که وابسته به صادرات نفتی خود هستند در درازمدت باید نگران پایین آمدن درآمدهای ناشی از فروش نفت باشند و در ایران خرج و دخل فقط وقتی هم‌خوانی خواهد داشت که نفت بشکه‌ای ۱۳۰ دلار فروخته شود، در حالی که ماه گذشته حتی به نصف این قیمت هم نرسید.

پارادوکس ایرانی

ملتی در تناقض بین بین غرور ملّی و عقدۀ خودکمی‌بینی، همان طورکه از حکومت مذهبی فاصله می‌گیرد، بر داشتن حق استفاده از انرژی هسته‌ای نیز پافشاری می‌کند.

کدام کشوری را می‌شناسید که وزرای کابینه اش، بیشتر از کابینۀ اوباما دارای مدرک دکترا از دانشگاه‌های آمریکا باشند؟ کابینۀ حکومت اسلامی ایران! و تازه خود رئیس جمهور را هم حساب نکردیم. وی ظاهرا مدرک دکترای حقوق‌اش را در شهر گلاسکوی اسکاتلند گرفته است.

در مورد هیچ کشور دیگری جز ایران این همه پیش‌داوری و سوء تفاهم وجود ندارد. من این کشور را از زمان شاه می‌شناسم. در طی چهار دهه گذشته چندین بار به ایران سفر کردم و حالا نیز تازه از آنجا برگشته‌ام .

خاطراتم را ورق می‌زنم: قهوه‌خانه‌های شیراز و دیدار از آرامگاه حافظ که گوته آن قدر به او ارادت داشت؛ تکیه بر مخده‌های راحت و نرم و قلیان دود کردن؛ درک نادرست شاه از نظر و رأی مردم و پیامدهای فجیع آن؛ استقبال پرشور مردم از آیت‌الله خمینی در سال ۱۹۷۹ به عنوان منجی؛ آرزوهایی که خیلی زود نقش برآب شد؛ دیکتاتوری نوبنیادِ خونین‌تر از همیشه زیر پرچم الله؛ جنگ با شیطان بزرگ آمریکا و شیطان کوچک اسرائیل؛ سرکوب بی‌رحمانه فرزندان انقلاب در سال ۲۰۰۹؛ برخوردهای غیر مسئولانه احمدی نژاد در نفی هولوکاوست، و سرانجام انتخابات سال ۲۰۱۳ و گزینش روحانی معتدل که شانس نزدیکی با غرب را بیشتر کرد.

ایرانِ این روزها و جوانانی که در شهرهای لیبرال‌تر ایران مانند اصفهان و شیراز کافی‌شاپ‌های جدید باز می‌کنند و در آنها ترانۀ باب دیلان که پیام تغییر می‌دهد، محبوب‌ترین ترانه است؛ دختر و پسرهای دانشجو که دست هم را می‌گیرند و روسری اجباری که تا حد ممکن عقب رفته تا طره‌های گیسو را با وجود همه محدودیت‌ها به نمایش بگذارد؛ جهانگردان که همه جا با اشتیاق و مَحبت پذیرفته می‌شوند؛ در هیچ کشور دیگر خاورمیانه جز اسرائیل این ‌قدرسمپاتی نسبت به غرب وجود ندارد؛ میلیون‌ها جوان که به دانشگاه راه می یابند؛ زنان که در زندگی روزانه به اشکال مختلف آزار می‌بینند و قوانین طلاق و حضانت دست و پای‌شان را بسته، و برعکس پسران در ۹ سالگی می‌شود مجازات‌شان کرد، با این همه باز هم از آزادی‌های بیشتری نسبت به خیلی از همسایگان خود برخوردارند؛ ماهواره‌هایی که سریع سرهم بندی می‌شود تا امکان دسترسی به اخبار دنیای غرب را میسر کند.

در حالی که چند صد کیلومتر آن طرف‌تر در عراق و سوریه اسلامیست‌های متعصب بساط خلافت به پا کرده‌اند، در ایران مذهب به وضوح در حال عقب‌نشینی است. در ایران، آخوند را فاسد و رشوه‌بگیر می‌دانند و بسیار از آنها متنفرند. یکی از دوستان به من توصیه کرد که هیچ وقت کنار یک آخوند منتظر تاکسی نمان! چون هیچ‌ کس زیر پایت ترمز نمی‌کند. خیلی از مسجدها خالی هستند، و به جایش بازار مصرف گرم است. دیگر نمی‌شود مردم را در سطح وسیع به خیابان‌ها کشید. توهم‌زدایی پدیده نویی نیست. سال ۲۰۰۳ آیت‌الله منتظری در دیداری که با هم داشتیم اظهار کرد «افراط‌کاری‌های ما باعث شد که توجه و احترام دنیا را از دست بدهیم. مقام رهبری باید عنوانی تشریفاتی باشد و همین‌ طور هم خواهد شد.» منتظری اما اشتباه می‌کرد. خامنه‌ای نه شباهتی به پادشاهان مشروطه دارد و نه شباهتی به مقامات تشریفاتی در غرب. امروزه علی خامنه‌ای به عنوان رهبری که بالاتر از دولت ومجلس قرار دارد، به هیچ وجه خود را درمعرض خطر جدی نمی‌بیند. پس از سرکوب شش سال پیش در ایران دیگر تعداد زیادی به این باور ندارند که بشود سیاست را با تظاهرات تغییر داد. مردم از آزادی‌های اندک عمومی برای رفتن به پارک‌ها و گالری‌ها استفاده می‌کنند و در پناه دیوارهای خانه‌‌شان مجالس بزم به راه می‌اندازند. یک زندگی خصوصی به موازات زندگی عمومی.

شهرها از ترافیک در رنج‌اند. در نگاه اول خیلی از کمبودها را نمی‌شود دید. با وجود تحریم‌ها تهران را از لحاظ مصرف بیشتر می‌شود با مادرید مقایسه کرد تا هاوانا. مراکز خرید بزرگی با نام‌هایی مثل «پالادیوم» و «مگا مال» ساخته شده که در برابرشان پورشه پارک می‌شود. به نظر می‌رسد که طبقه مرفه تهران زیاد هم از کمبودها در عذاب نیست.

خیلی‌ها در غرب ایران را حکومتی با یک مرکز قدرت می‌دانند که البته واقعیت ندارد: ایران کشوری با مراکز قدرت متعدد است که همگی آنها با سوء ظن هم دیگر را زیر نظر دارند و در بیشتر مواقع دولت وقت خبر ندارد که سپاه پاسداران سرش به چه کاری گرم است. سپاهی که خمینی برای حفاظت شخص خود ساخته بود، حالا به سلاح‌های مدرن‌تر از ارتش مجهز است و برای خودش دولتی در دولت بنا کرده است.

بسیاری از مراکز خرید را آنها از نظر مالی تأمین می‌کنند. قدرت اقتصادی سپاه برای روحانی به اندازه قدرت نظامی‌اش مشکل‌آفرین است. پاسداران نمایندۀ آن ایران دیگر، ایران خطرناک، هستند. آنها نفت و برنامه اتمی را زیر کنترل دارند. با کمک بسیجیان که بازوی غیر رسمی سپاه به شمار می‌رود، به تعقیب تظاهرکنندگان می‌پردازند و شعبه خارجی‌شان سپاه قدس از دست زدن به ترور هم کوتاهی نمی‌کند.

برعکس سازمان پیچ در پیچ سپاه پاسداران، انسان ایرانی سقوط اقتصادی را با پوست و گوشت خود حس می‌کند. در سالهای ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ تولید ناخالص ملی کاهش یافت و ارزش ریال در برابر دلار باز هم پایین‌تر آمد و نرخ تورم افزایش یافت. همه کشورهایی که وابسته به صادرات نفتی خود هستند در درازمدت باید نگران پایین آمدن درآمدهای ناشی از فروش نفت باشند و در ایران خرج و دخل فقط وقتی هم‌خوانی خواهد داشت که نفت بشکه‌ای ۱۳۰ دلار فروخته شود، در حالی که ماه گذشته حتی به نصف این قیمت هم نرسید.

بسیاری از ایرانیان هر جا که باشند، از رشته کوه‌های قفقاز تا اقیانوس هند، به احکام فراوان اعدام در کشورشان معترض‌اند و از سانسور مطبوعات و فرهنگ در عذاب. دردناک است که فیلمی مثل «تاکسی» در برلین خرس طلایی را از آن خود می‌کند ولی درایران اکران نمی‌شود. مردمی که از رهبران خود ناراضی هستند، غالبأ به طنزی تلخ و نیش‌دار متوسل می‌شوند. هنوز از رئیس جمهوری که انتخاب کرده‌اند، حمایت می‌کنند ولی باید به زودی اتفاقی بیفتد که شرایط زندگی در ایران را بهتر کند. روحانی به توافق اتمی نیاز دارد، همه منتظرند که صنایع پس از تحریم‌ها به راه بیفتد و شرکای غربی با ذوق و شوق فراوان آماده مصالحه هستند. قراردادهای کمک‌های هسته ای و بازسازی صنایع نفت و گاز آماده امضا در کشوی میزها خاک می‌خورد.

آنچه تقریبأ همه ایرانیان را صرف نظر از دیدگاه‌های سیاسی‌شان با هم متحد می‌کند افتخارشان به فرهنگ ایرانی و وحشت از تحقیر ملی است. دانش‌آموزان ایرانی از همان دبستان می‌آموزند که ایران باستان اگر از رم و آتن بالاتر نبوده حتماً از نظر فرهنگی در سطح آنها قرار داشته و از همسایگان عرب بسیار جلوتر بوده است. اسکندر که در میان غربی‌ها به اسکندر کبیر معروف است و شهرتی افسانه‌ای دارد، به دلیل نابود کردن میراث فرهنگی در ایران جنایتکار شناخته می‌شود. البته ایرانیان می‌گویند که اسکندر فاتح هم نتوانست در برابر این فرهنگ پیشرفته مقاومت کند، همان جا ماند و با یک زیباروی ایرانی ازدواج کرد. این بهترین مثال برای آن چیزیست که هومن مجد نویسنده ایرانی «عقده خودبزرگ‌بینی ما» می‌نامد.

وقتی که این خودبزرگ‌بینی با عدم اعتماد عمیق دست به دست هم بدهند، حاصل‌اش می‌شود پارادوکس ایرانی .

در هر سفری که به ایران داشتم با این گلایه روبرو شدم که چرا غربی‌ها نمی‌خواهند چیزی درباره تاریخ و فرهنگ ما بدانند. همین نادیده گرفتن و نفی باعث می‌شود که با ما مثل یک جهان سومی برخورد کنند و حتی حقوق رسمی ما را نادیده بگیرند. جمهوری اسلامی شانس داشته که این پیش‌داوری عمومی در امر مهمی مثل برنامه‌ای هسته‌ای به کمک‌اش آمده است. به این ترتیب به نظر می‌رسد که بخش بزرگی از دنیا بدون هیچ دلیلی بر ضد آنان با هم متحد شده‌، انگار مسئله بر سر زیر پا گذاشتن غرور ملی آنها باشد و نه وحشت از ساختن یک بمب اتم واقعی.

در عمل همه ایرانیان از جمله موسوی و کروبی نیز که در حال حاضر در حبس خانگی به سر می‌برند، همیشه بر سر حق برخورداری از فن‌آوری هسته‌ای و هم‌چنین غنی‌سازی اورانیوم تأکید داشته‌اند. سرانجام هم بحث به اینجا می‌رسد که ایران برخلاف اسرائیل قرارداد منع سلاح‌های هسته‌ای را امضا کرده و تأکید می‌کنند که پس چرا یهودیان بیش از صد کلاهک هسته‌ای باید داشته باشند. کارشناسان غربی البته تعداد این کلاهک‌ را هشتاد تا می‌دانند.

در این میان اوباما سعی کرده با حساسیت ایرانیان کنار بیاید. او مشارکت سیا را در کودتای ۲۸ مرداد که به سرنگونی مصدق منجر شد، یک اشتباه تاریخی ارزیابی نمود، برای جشن ملی ایرانیان «نوروز» پیام تبریک می‌فرستد و تا حال چند نامه برای خامنه‌ای نوشته است. جان کری وزیر امور خارجه آمریکا با همتای ایرانی نرم و نازک خود محمد جواد ظریف خیلی راحت‌تر از همتای اسرائیلی‌اش، لیبرمن، که عقیده دارد باید سرمخالفان را از تن جدا کرد، مذاکره می‌کند و وزیر انرژی آمریکا، ارنست مونیز، هم از قرار با محمد صالحی مرد شماره دو در مذاکرات هسته‌ای به خوبی کنار می‌آید.

با همه اینها اگر مذاکرات هسته‌ای به شکست بیانجامد، تهران آن را رسمأ می‌گذارد به حساب اینکه غربی‌ها قصد تحقیر دارند و با تمام قوا به سمت ساختن بمب پیش می‌رود و آن را به غرور ملی مردم رجوع خواهد داد و از آنان خواهد خواست که خود را برای دورانی دشوار آماده سازند.

وزیر امور خارجه سابق و مسئول فعلی سازمان انرژی هسته‌ای ایران، صالحی، در سال ۲۰۱۲ و در گفتگویی با اشپیگل اشاره کرد ما در سی سال گذشته به اشکال مختلف بایکوت بوده‌ایم و در تحلیل نهایی همین ما را مستقل و قوی‌تر کرد. جامعه ایرانی یاد گرفته که با مشکلات زندگی کند، شاید بهتر از اسپانیا و یونان. ما می‌توانیم روی تحمل و حوصله مردم‌مان حساب کنیم. اروپایی‌ها چطور؟!

ترجمه: گلناز غبرایی

منبع: کیهان لندن

میهن پرستی ایرانی با عربستان ستیزی رژیم قرابتی ندارد

Share Button

با سقوط رژیم شاه؛ آن نوعِ ویژهِ عرب ستیزی که بیشتر هدفش زنده کردن هویت فرهنگی آریایی و تمدن باستانی ایران، با بار فرهنگی/ هویتی ملی/ تاریخی بود تا خصومت با کشورها و ملل عرب؛ در آن بخشهایی از جامعه کشور که با سقوط رژیم شاه آرمانِ ایرانشهری خود را از دست رفته میدیدند بصورت نوعی عرب ستیزی هیستریک سیاسی/فرهنگی و حتی اسلام گریزی مبدذل درآمد. برای این قبیل  مدعیان ناسیونالیسم ایرانی و عرب ستیز، دیگر چندان تفاوت نمیکرد که عربستان و کویت در همان جبهه ایی قرار ندارند که صدام حسین و حافظ اسد و جمال عبدالناصر و سعد وقاص و عمر و سرداران اعراب مهاجم؟ برای این تیپ ناسیونالیست عامیگرا، مرزهای فرهنگ، تاریخ، مذهب و سیاست روز و جبهه بندی استراتژیک منطقه چنان  کاملاً در هم ریخته بود که شکلی کاملاً مخرب و در جهت هویت سازی ملی نیز بصورتی نا کار ساز  بروز میکرد.

 پس از سرکوب جنبش اعتراضی سبز، فعالین این جنبش که از سرکوب آن بالانس خود را از دست داده بودند کوشش داشتند از هر امکانی برای زنده نگاه داشتن این جنبش وسیع مردمی استفاده کنند. با ذهنیتی که آنها از حضورمیلیونی مردم در نماز جمعه پس از اعتراضات به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی داشتند برآن بودند تا این شیوه را به راهبرد خود تبدیل  کنند و  از فرصتهای عمومی دیگر؛ مراسم عبادی، مذهبی یا سیاسی مذهبی برای حضور خود و مردم در صحنه استفاده کنند. به تبعیت از این راهبرد بود که در مراسم  روز قدس همان سال از مردم دعوت کردند تا در مراسم راهپیمایی روز قدس آن سال که از سوی دولت احمدی نژاد و باندهای امنیتی سپاه برگزار میگردید، باسکوت و بدون نشانه ایی شرکت کنند.

این فراخوان دهندگان هرگز برای لحظه ایی به مخیله خود راه  نداده بودند که اولاً این روز اگرهم روزی و روزگاری مایه ایی از حق طلبی مشروع سیاسی بعنوان ابراز همبستگی با مردم فلسطین داشته بوده است، دیگر با قدرت گرفتن باندهای مافیایی در رژیم فعلی به ابزار کلاهبرادری سیاسی برای دورزدن خود جنبش فلسطین تبدیل شده است. آنها درک نکردند که  روز قدس، پس از مصادره بمطلوب شدن از سوی محافل مورد بحث، دیگر با هدف شاخ درست کردن (حماس و جهاد اسلامی) برای الفتح و سازمان آزادیبخش فلسطین و پرچمدار کردن ایران ولایی و حزب الله لبنان بنام مبارزه با صهیونیسم و دفاع از مردم فلسطین، بعنوان سلاحی در رقابتهای سیاسی داخلی و منطقه ایی، برگزار میشود و اصل قضیه دیگر یک بهانه در دست باندهای نان به نرخ روز خور نظامی/ امنیتی به رهبری خامنه ایی میباشد.

 و دوماً این فراخواهان دهندگان اگر هم از درک استحاله “روز قدس” غافل ماندند نبابد از این غافل میماندند که پرچم مراسم این روز، پارولها و شعارهای آن در دست نیروهایی است که حتی خود احمدی نژاد و باندش هم برای آنها فقط آدمکهای مصرفی بودند و نه اعضای حلقه درونی قدرت پنهان و شبستانی حاکم. لذا این فراخواهان دهندگان این اصل ابتدایی تاکتیکی را درک نکردند که، آنها با افتادن بدنبال این کارنوال مهندسی شده، عملاً یک امتیاز بزرگ استراتژیک به رژیم و باندهای سرکوبگر آن داده و به صلاحیت آنها در برگزاری و مدیریت آن مراسم  و مشروعیت بخشی به این روزه مصادره شده، هردو صحه میگذارند.

این از بدیهیات مبارزه سیاسی است که در حرکت های اعتراضی یا نمایشات سیاسی، پرچم دار کیست و شعار راهپیمایی یا اکسیون اعتراضی چیست؟ اگر پرچمدار وسازماندگر مشکوک یا فاقد صلاحیت برای آن راهپیمایی و اکسوین  است “نباید” پشت سر آن راه افتاد و برایش حیثیت رایگان آفرید.

بهر حال دهها و شاید هم صدها هزار نفر از هوادران گوش به فراخوان پیشکسوتان جنبش سبز و اصلاحات سپرده، با این توهم به صف راهپیمایی روز قدس پیوستند که از آن طریق حضور خود را در صحنه حفظ میکنند.

حضور مطلقاً منفعلانه سبزها در آن راهپیمایی فقط بر جمعیت بسار قلیل ترِ ساندیس خورهای حکومتی افزود بدون اینکه سبزها و اصلاحطلبان موفق شوند تمابز ماهوی و یا سبزی رنگ سیاسی خود را تظاهرتچیان حرفه ای حکومتی نشان دهند. رسانه های دولتی هم دلشاد از این امر شعارهای ضد فتنه و ضد موسوی و کروبی را همراه با شعار های ضد اسرائیلی و ضد امریکایی در تمام طول راهپیمایی رله کردند.

هدف از این نوشتار تحلیل آن رخدان گذشته نیست بلکه یاد آوری آن، از این جهیت است که امروزه  رخداد مشابهی در جریان است که پیچیدگی آن از قضیه مورد اشاره فوق بسیار بیشتر و از آن کم اهمیت تر هم نیست.

در طول زمامداری شاه، نوعی ناسیونالیسم ایرانی چه از سوی محافل حاکمه و چه نیروهای ملی تبلیغ میگردید که با  باستانگرائی در آمیخته و هدفش آزاد کردن هویت ایران و ایرانی از ماترک  و ارث و میراث ض ایرانی بازمانده از هجوم عرب و سلطه طولانی و دین و آئین سازانه آن بود.

 شاه درعین اینکه بهترین روابط را با دول باصطلاح آنروز مرتجع و غرب گرای منطقه خلیج فارس، و ملک حسین اردنی، انور سادات در مصر، تا شمال آفریقا با بورقیبه و سلطان حسن مراکش داشت، در تبلیغات ایدئولوژیک دولتی، با نیت پرورش مردم با روحیه ناسیونالیسم ایرانی و آگاه کردن آنها نسبت به نقش مخربی که هجوم اعراب بر میهنمان داشته  بوده است، کوشش داشت از فرهنگ سیاسی و هویت ملی ایران و زبان فارسی عرب زدایی کند. ناسیونالیسم عرب ستیز عصر شاه بهیچ در سیاست عملی آن رژیم  تعین کننده نبود و در دکترین امنیتی ونظامی و رویکردهای استراتژیک منطقه ایی او تعین کننده نبود بلکه عمق فرهنگی و هویت سازی ملی داشت و نه راهبردی در میدان جغرافیای سیاسی و مناسبات استراتژیک منطقه ایی. دول غربگرای عرب منطقه به رژیم شاه نه بعنوان دشمن بلکه حامی خود در برابر رادیکلیسم ناصریستی، بعث ی و چپ روسی و چینی مینگریستند. و بی جهت نبود که مخالفین شاه به او عنوان ژاندارم منطقه داده بودند.

با سقوط رژیم شاه؛ آن نوعِ ویژهِ عرب ستیزی که بیشتر هدفش زنده کردن هویت فرهنگی آریایی و تمدن باستانی ایران، با بار فرهنگی/ هویتی ملی/ تاریخی بود تا خصومت با کشورها و ملل عرب؛ در آن بخشهایی از جامعه کشور که با سقوط رژیم شاه آرمانِ ایرانشهری خود را از دست رفته میدیدند بصورت نوعی عرب ستیزی هیستریک سیاسی/فرهنگی و حتی اسلام گریزی مبدذل درآمد. برای این قبیل مدعیان ناسیونالیسم ایرانی و عرب ستیز، دیگر چندان تفاوت نمیکرد که عربستان و کویت در همان جبهه ایی قرار ندارند که صدام حسین و حافظ اسد و جمال عبدالناصر و سعد وقاص و عمر و سرداران اعراب مهاجم؟ برای این تیپ ناسیونالیست عامیگرا، مرزهای فرهنگ، تاریخ، مذهب و سیاست روز و جبهه بندی استراتژیک منطقه چنان  کاملاً در هم ریخته بود که شکلی کاملاً مخرب و در جهت هویت سازی ملی نیز بصورتی نا کار ساز  بروز میکرد.

 پس از تحولات اخیر منطقه و شکستهای سیاسی و دیپلماتیکِ رژیم در منطقه و ورشکستگی انکار ناپذیر گفتمان حکومت و انقلاب اسلامی آن، محافل امنیتی و اطاق فکرهای حکومتی که صحنه را از مدعی درعرصه این بحث خالی دیدند و می بینند رویکرد و راهبردی جدید را برگزیدند که چندان هم، نه تازه است و نه غیر قابل انتظار.

رژیم که در آغاز استقرارش با شعار امُت سازی و تحقیر ملت و ملی گرایی به قدرت رسید و با این حربه میهن پرستان واقعی را قلع و قمع کرد و تا توانست با روحیه میهن پرستی مبارزه کرده بود و حتی سرود های میهنی را ممنوع  ساخته بود، رژیمی که شال و چفیه عربی و پیراهن آخوندی را به بخشهایی از یونیفرم رسمی  کادر های حکومتی تبدیل کرده بود؛ حال که سمت وزش نسیم سیاست در داخل و ونطقه تغیر یافته جهت یافته در صدد است تا با سیمان و ساروج؛ شیعی گری حکومتی را با ناسیونالیسم ایرانی جفت و جور کرده  به هم بچسباند.

رژیم و مخصوصاً رسانه های محافل نظامی  آن؛ از تسنیم و فارس نیوز و تابناک گرفته تا دهها و صدهها رسانه ماسکدار گوناگون آن سعی میکنند چهره هایی جدیدی با مفاهمیم ملی گرایانه را به صحنه بیاورند. “حزب ندای ایرانیان” میسازند وکهنه مهره امنیتی  و نم کرده سیاسی دولت پنهان خود؛ صادق خرازی را با شعارهای مدرن نما و ایرانی نما و جوان پسندانه به صحنه میفرستند که “حزب ندای ایرانیان” او فقط اولین تجربه محافل امنیتی و نظامی رژیم است و حزب سازیهای جدیدی بر اساس ارزیابی واکنش جامعه سیاسی، در دست ساخت دارد که من بموقع خود و در حد بضاعتم به افشای آنها خواهم پرداخت.

تلاش رژیم به حزب سازی محدود نمانده و برای ملت «سردار” سازی هم میکند ما سردار سپاهی و قداره بند ولایت کم نداریم ولی تراژیک تر از این نمیشود که یک ششلول بند گارد خصوصی بیت خامنه ایی سردار ملی ما بشود.

سردارِ پاسدار قاسم سلیمانی، میخواهد بعنوان “سردارسپه” حکومتی که کارنامه درخشان فتوحات برون مرزی غرور(ملی) آفربن دارد در راه  به صحنه امدن است تا هم نماد کهن ایران ما باشد و هم مظهر شیعه گری حکومتی!

اتفاقات تجاوز به دو جوان ایرانی، و وقایع یمن که دومی، به تحریک دولت ما پیش آمده است، سبب گردیده تا بسیاری از ساده دلان یا ساده اندیشان سیاسی فکر کنند که با بدنبال رژیم افتادن، مرگ برعرب و عربستان و دولت وهابی آن حواله کردن حرکتی میهن پرستانه کرده و اندیشه ایرانگرایی را در مردم زنده میکنند، غافل از اینکه آنها با اینگونه حرکات در عمل به هیزم کش  و سوخت رسان بی مواجب تنور قدرت طلبی رژیم تبدیل میشوند که میخواهد برای مواضع تنش آفرین خود در منطقه، برای مشروعیت آفرینی خود درجایگاه نماینده برحق ملت و جامعه ایران در تمامیت جغرافیایی و تاریخی آن  خود را ابد مدت و نهادینه کند.

 آنکسی که حتی برای یک لحظه بیاندیشد و تصور کند که سران سپاه  و شخص خامنه ایی و تمام دارو دسته او بشمول پروکسهای برون مرزیش مانند حوثیها و حزبالله لبنان و جهاد اسلامی؛ از همین شیوخ عرب خلیج فارسمان و فرماندهان طوفان قاطعیت به رهبری عربستان  و پیکار جویان سوری ضد رژیم بشار اسد،  بما ملت ایران نزدیکترند، مفهوم میهن پرستی را  در متن عرصه واقعی سیاست درک نکرده است. امروزه ملت ایران با همان حکومت عربستان و تمام حکام ضد رژیم ایران در یک کشتی نشسته اند. پیکار مردم سوریه علیه اسد و طوفان قاطعیت علیه حوثیها پیکار ملت ایران نیز برای ازادی خویش میباشد و در این نباید کمترین تردیدی داشت.

رژیم شاه برای خرافه زدایی دینی و جایگزینی فرهنگ و تمدن کهن ایران هجوم دین و فرهنگ سازان عرب ۱۴۰۰ سال پیش را نشانه گرفته بود و کاری بکار دول عرب منطقه در دوران معاصر از این منظر تاریخی نداشت ولی این رژیم؛ تلاش میکند ضمن تحکیم بیش از پیش آن عرببیت ارتجاعی، فرهنگ ساز و دین آفرین ۱۴۰۰ تاریخی شده پیشین ر، با نفرت آفرینی نسبت به آن دولتها و ملل عربی که سد راه جاه طلبی های آن هستند، و با ساختن یک ناسیونالیسم شیعی( و اُمتیسم  ملایت محوردر واقع)؛ ملت ایران را به ابزار خود تبدیل کند. ناسیونالیسم( اُمتیسم) شیعی رژیم  فقط  آن گروه ازدولتها و ملل عربی را  که در محور غرب هستند و بسوی توسعه سیاسی و اقتصادی گام برمیدارند هدف دشمنی و نفرت آفرینی خود گرفته است نه عربیت حماس یا جهاد اسلامی و حزب الله لبنان و حوثیهای یمنی را. این اُمتیسم گزینشی فقط در خدمت تحکیم قدرت حاکم  کنونی بر ایران است که کمترین ارزشی هم برای ایران و تمدن ایرانیش و ملت و سرزمین آن قائل نیست. این ادعاها فقط تابلویی برای دکان سه نبشی است که رژیم زده است و باقتضای زمان و موقیعت بازار سیاست هم تابلوآنرا هم تغیر میدهد تا کسب و کار خود را نگاه دارد.

نیروهای نظامی ایران چه سپاه و چه بسیج و حتی ارتش نه نیروهای مسلح ایران بلکه گارد شخصی حکومت هستند. این نیروهای مسلح  ممکنست برای دفاع از منافع خود و رژیم به هر کاری یا جنگی دست بزنند و آتش افروزی کنند ولی برای دفاع از آن ایرانی که دیگر تیول انحصاری آنها نباشد نه تنها ککشان هم نخواهد گزید، بلکه بی هیچ تردیدی حاضرند روی آن با ابلیس هم  معامله کنند و در صورت لزوم با همین ملت بجنگند و آنرا قتل و عام کنند، همانکاری که بشار اسد در سوریه و حوثیها در یمن میکنند. تا زمانیکه حکومت از آن آنها و در دست آنهاست و تا زمانیکه ثروت مملکت، امول موقوفه ایی آنهاست دم از ایران میزنند ولی  امان از آن روز که نظامی دیگر، با چهره هایی دیگر در رأس این مملکت قرار گیرند.

تفاوت اصلی این سپاه با ارتش بجا مانده از شاه در اینست که آن ارتش، حتی موقعی که شاه و رژیمش هم سرنگون شده بودند حاضر شد با شهامتی میهن پرستانه و نه بشوق بهشت و مدارج ترقی و در طلب مال و منال رسیدن در این رژیم هم، تحت فرماندهی همین تازه به قدرت رسیده ها از مملکت و مرزها و مردم آن دفاع کند. چنین تصوری راجع به سپاه و ارتش و بسیج این رژیم ناشی از نشناختن طبیعت بی آرمان و بی هویت این رژیم است.

در زیر چند ضمیمه هست که مشاهده دقیق آنها ر به شناخت بیشتر سبک کار دستگاهِ ذهنیت ساز و جنگ روانی  رژیم کمک میکند و دیدن آنها را توصیه میکنم.

در این عکسها جمعی بعنوان اعتراض از روحانی میخواهند به قولش عمل کند. از نظر این سازمان یافتگان از سوی مراکز امنیتی و نظامی؛ قول مهم روحانی معتبر کردن پاسپورت ایرانی است! آیا گشایش فضای سیاسی، رسانه ایی، برداشتن حصر ها جزیی از قولهای فراموش شده روحانی نبودند و نیستند؟

سایت نیمه رسمی امنیتی اطلاعاتی دانا این عکسها را درج کرده است. این سایت ماسکدار محافل حاکمه، مطالب بیشتری که شایسته حلاجی و تحلیل باشد دارد که بخاطر اجتناب از تطویل  بیشترکلام از آنها میگذرم. سایت المنیوتر هم از گروهبان گارسیای ایران، سردار سپه ساخته است که  تییر گذاری آنهم  شاید نا دانسته در همین راستا است.

این بحث را بعنوان میتوان بعنوان بخشی از یاداشت دولت پنهان که وعده داده بودم تلقی کرد زیرا که بعلت تراکم رویدادها رعایت تسلسل منطقی نوشته ها دشوار است ولی به انهم در اینده خواهم پرداخت.

پایان یاد

گزارش تصویری/ کمپین حمایت از پاسپورت ایرانی

شبکه اطلاع رسانی دانا