Archive for: June 2015

چنین است رسم روزگار! احمد زید آبادی و عطاالله مهاجرانی

Share Button

..خرداد و تیر ۹۴ است؛ احمد زیدآبادی روزنامه نگار زندانی است و بعد از ۶ سال زندان، از رجایی شهر مستقیم به گناباد فرستاده می شود؛ به تبعید. در تبعید هم امنیت جانی ندارد. همسرش تحت فشار است و او به محرومیت مادام العمر از هرگونه فعالیت سیاسی و شرکت در احزاب و هواداری و مصاحبه و سخنرانی و تحلیل حوادث به صورت کتبی و شفاهی محکوم شده است. عطالله مهاجرانی در لندن است، تحلیل گر است پژوهشگر است و .. ……..

زیدآبادی

فرشته قاضی

برگرفته از صفحه فیسوبک نویسنده

خرداد ۷۸ است؛ احمد زیدآبادی سردبیر روزنامه آزاد است عمر سردبیری اش اما به سه هفته نمی کشد. او در حال سر و سامان دادن به تحریریه و روزنامه است که محمدرضا یزدان پناه، مدیرمسول روزنامه از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی با توصیه ای دستوری از سوی وزیر بازمی گردد، احمد زیدآبادی از تحریریه خداحافظی می کند و برای همیشه می رود. عطالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی است.
فروردین ۸۱ است؛ احمد زیدآبادی در تحریریه روزنامه همشهری و همچنان روزنامه نگار است. برای روزنامه بنیان مصاحبه ای با او انجام می دهم درباره انتفاضه دوم، فلسطین و اسرائیل. از “عملیات استشهادی” که آیت الله خامنه ای می نامید و روایت رسمی رسانه ها بود به عنوان “عملیات انتحاری” نام می برد و برای اولین بار یک روزنامه به طور رسمی روایتی غیر از روایت غالب حکومتی منتشر می کند. مصاحبه مفصل و پر از نکاتی مهم که حمله طیف های مختلف حکومتی را به دنبال دارد، برای زیدآبادی پرونده جدیدی تشکیل می شود، اصلاح طلبان به نقد می نشینند و نقدها و پاسخ های محسن آرمین و احمد زیدآبادی تا مدت ها در روزنامه منتشر می شود. تنها یک روز بعد از انتشار مصاحبه اما محسن اشرفی، مدیر مسئول بنیان می آید تحریریه، سر میز سیاسی و تلفن را دست من می دهد. آن سوی خط عطالله مهاجرانی عصبانی است و می گوید “حرف هایی که این مردک زده یک جاسوس موساد هم نمی زند”. مرا متهم به بی سوادی در قضیه فلسطین می کند و زیر سوال می گیرد که چرا چنین مصاحبه ای با چنین شخصی کرده ام و … می گویم اگر نقدی دارید مثل آقای آرمین بنویسید منتشر کنیم شما حق ندارید توهین کنید. تقاضای مصاحبه می دهد و می گوید که به جای نقد ترجیح می دهد مصاحبه کند. ده روز بعد مصاحبه ام با مهاجرانی در دوصفحه کامل در روزنامه بنیان منتشر می شود تمام تحلیل و سخنان اش در رد تحلیل و سخنان زیدابادی است. از کسانی که نارنجک یا بمب به خود می بندند و در رستوران یا مکان های عمومی دیگر، زنان و مردان غیرنظامی و کودکان را می کشند دفاع می کند و می گوید این عملیات ها استشهادی است. سوال می کنم که تعریف شما از حقوق بشر چی است؟ ضبط را خاموش می کند. عطالله مهاجرانی، رئیس مرکز گفتگوی تمدن ها است.
خرداد و تیر ۹۴ است؛ احمد زیدآبادی روزنامه نگار زندانی است و بعد از ۶ سال زندان، از رجایی شهر مستقیم به گناباد فرستاده می شود؛ به تبعید. در تبعید هم امنیت جانی ندارد. همسرش تحت فشار است و او به محرومیت مادام العمر از هرگونه فعالیت سیاسی و شرکت در احزاب و هواداری و مصاحبه و سخنرانی و تحلیل حوادث به صورت کتبی و شفاهی محکوم شده است. عطالله مهاجرانی در لندن است، تحلیل گر است پژوهشگر است و .. اسناد ویکی لیکس درباره عربستان منتشر می شود. ۶ سند درباره عطالله مهاجرانی است. سند تامین هزینه تحصیل و سکونت فرزندش در لندن با دستور سعودالفیصل، وزیر امور خارجه عربستان و توسط وزارت دارایی این کشور. سندهای دیگر از اعمال نفوذ و حمایت های معنوی دولت عربستان از او حکایت دارد؛ از اعمال نفوذ برای عضویت عطالله مهاجرانی در شورای مرکزی موسسه جهانی ملک عبدالله برای گفت و گوی ادیان و تمدن ها تا فراهم کردن مقدمات دعوت از او برای شرکت در کنفرانس بزرگ حج در سال ۹۱٫ سکوت کرده است به بی بی سی می گوید که در فرصت مناسب توضیح خواهد داد. همسرش اما دست به قلم می شود منتقدان را “طرفداران و جیره بگیران رسمی و غیر رسمی اسراییل، دروغگویان حرفه ای، افراد و رسانه هایی که در صدد مسئله سازی کاذب اند و افرادی که برای انتخابات آتی دنبال تایید صلاحیت هستند” می خواند و می نویسد: “پاسخ مستدل و نقد کارشناسانه مهاجرانی به مصاحبه نتانیاهو و سیاست های تجاوزطلبانه اسراییل در بی بی سی هزینه های خاص خود را دارد. به گونه ای که عوامل نفوذی داخلی و کسانی که با انعقاد قرارداد در قالب یک پروژه تعریف شده با موسسات اسراییلی، برای متهم کردن و بدنام نمودن چهره های شاخص ایرانی در خارج از کشور ارتزاق می کنند، هم صدا و هم سو و هم زمان برای وارد کردن ضربه مورد نظر در زمان توافقی وارد صحنه می شوند”.
در فضای مجازی اسناد منتشر شده ویکی لیکس و پاسخ همسر مهاجرانی دست به دست می شودهرچند که او ساعاتی بعد نوشته اش را از فیسبوک برمی دارد. از احمد زیدآبادی هم: “زندگی به اندازه ای زیباست که همه چیز را می توان قربانی آن کرد مگر شرافت را که عزیزتر و زیباتر از زندگی است و لایق آنکه زندگی را قربانی آن کرد. این اصل اساسی زندگی من است و هرکس لحظه ای در این باره تردید کند هرگز مرا نشناخته است”.

کامنت من:

بر حجة الاسلام مهاجرانی، اصلاح طلب و وزیر اصلاح طلبِ سابقِ لندن نشین حرجی نیست و به پرسش گذاری و پاسخ خواستن از وی بیهوده است. ایشان به دفعات از همان لندن و پس از کودتای ۸۸ هم مراتب تعهد خویش را به ولایت فقیه و شخص رهبر ابراز داشت بدون اینکه توضیح دهد پس علت لندن نشینی وی در عین وفاداریش به نظام و رهبر چیست. البته دکتر خزئلی در یاداشتی ۳ سال پیش با قلمی نیش دار علت مهاجرت (کاملاً غیر سیاسی) او را برخش کشید و تا جایی که من بیاد دارم علت اصلی افتضاح چند همسری بودن پنهانی وی بود. اما وظیفه اصلاح طلبان و مخصوصاً شخص آقای خاتمی است که نسبت به این وزیر سابق خود و ریزه خواری وی از خوان دربار سعودی اتخاذ موضع کند!

چنین شهره است که آقای دکتر مهاجرانی؛ که من ترجیح مدیهم ایشان را حجتة الاسلام خطاب کنم، ادیب و اهل هنر و ادبیات است، من در حیرتم چگونه کسی میتواند در فضای ادبیاتی نام نمایی کند و ادعا داشته باشد ولی تا این درجه از رذالت  فرو رود که شجاع ترین روزنامه نگار میهن مارا قلم بمزد اسرائیل بنامد! در حالیکه خود رشوه خوار دربار سعودی است.

ح ت

روزه خواری علنی درمصر جرم نیست

Share Button

اهرام آنلاین (مصر) در گزارشی خبری مینویسد که سخنگوی وزارت کشور، پس از کسب خبر دستگیری چند نفر در حومه قاهره بجرم خوردن و نوشیدن در ملأ عام در این ایام رمضان، توسط داستانی اعلام کرد که  روزه خواری جرم نیست و قرآن هم همه افراد را مجبور به روزه گرفتن نمیکند و مزاحمت برای روزه خواران خلاف حکم قرآن است. بگفته سخنگوی وزارت کشور که وعده رسیدگی به مورد دستگیری داد، طبق حکم قرآن یک مسلمان ممکنست و حق دارد از روزه گرفتن خود داری کند. بگفته وی مزاحمت برای چنین افرادی برخلاف قرآن است. 

Eating in public during Ramadan fast in Egypt not a crime: Interior ministry 

Recent arrests of a group of people for eating during daylight hours provoked debate

 Egyptians drinking cold juices

File Photo: Egyptians drinking cold juices in Juice shop in Cairo, before the holy month of Ramadan, Wednesday 27 May 2015 (Photo: Marina Barsoum)

A senior interior ministry official said on Sunday that there is no law in Egypt’s penal code that criminalises those who publicly eat or drink during Ramadan fasting hours.

The issue has been heavily discussed in the Egyptian media over the past few days after a report that 25 people were arrested in the upscale Fifth Settlement district just outside Cairo for eating and drinking in public.

Prosecution sources said they were arrested because “they didn’t take into account the feelings of other [fasters] and didn’t respect the holy month of Ramadan.”

Able-bodied, observant Muslims refrain from eating, drinking or smoking during daylight hours during the month of Ramadan, which started on 18 June this year.

Those arrested were released on Saturday.

The interior minister’s deputy for public relations and media, Abu-Bakr Abdel-Kareem, told private satellite channel ONTV that the Quran permits Muslims to not fast during Ramadan for a number of reasons.

“We can’t put in place a law that contradicts the Quran,” he said.

Abdel-Kreem seemed unaware of the reported arrests, saying that he would check the details, and that the group might have been arrested for another reason.

However, Abdel-Kareem added that if they were in fact arrested for eating and drinking in public then there would be “an investigation into the matter.”

Public eating and drinking in the daylight hours of Ramdan is a recurrent subject of media debate, and each year brings reports that in some areas, police have shut down cafes that operate during fasting hours.

 

ریا؟ نه؛ موریانه

Share Button

چند سال پیش آقایی که رییس بانک ملی بود از کشور فرار کرد و یک صندلی از صندلی های دادگاه مهم‌ترین پرونده فساد مالی در سال‌های اخیر را خالی گذاشت، پرونده‌ای که در جریان رسیدگی به آن یک نفر اعدام و تعداد زیادی نیز محکوم به زندان و جریمه های سنگین شدند. ولی همه می‌دانیم که رییس بانک ملی شدن یک اتفاق ساده نیست، این افراد باید از فیلترهای گوناگونی عبور کنند. همان موقع یکی از تصاویری که از وی پخش شد مربوط به چند ماه پیش ار فرارش بود که با چفیه در راهپیمایی ۲۲ بهمن یا یک راهپیمایی دیگر شرکت کرده بود.

عباس عبدی

برگرفته از سایت “آکادمیا

به احتمال زیاد تاکنون با این وضع مواجه شده‌اید که ببینید یک درخت تنومند و به ظاهر محکم در برابر وزیدن یک باد نه چندان قوی، نتوانسته مقاومت کند و در نهایت سر خم کرده و از تنه دو نیم شده است. درختی که از بیرون محکم و قوی به نظر می‌آمد. وقتی که به محل شکست شدن نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که این درخت از درون پوک و توخالی شده و موریانه‌ها آنجا لانه کرده و چوب‌های آن را خورده بودند، و برخلاف ظاهر خوب و محکم، داخلی زشت و نااستوار و پوسیده‌ای دارد، و تنها یک وزش متوسط باد است که منجر به ظاهر شدن این دوگانگی ویرانگر می‌شود. آیا جوامع بشری نیز موریانه دارند؟ کدام ویژگی ماست که مثل موریانه جامعه را از درون تهی و پوک می‌کند، و در عین حال بیرون آن، آراسته و خالی از ضعف نشان می دهد. موریانه‌های اجتماعی زیاد است ولی یکی از مهم‌ترین و ویرانگرترین آنها، موریانه «ریا» است. ریاکاری از بدترین خصایل فردی است، اینکه در ظاهر به گونه‌ای باشیم، و چون به خلوت برویم «آن کار دیگر کنیم»، مصداق روشن ریاکاری است. ریاکاری دو وجه فردی و اجتماعی دارد، هرچند جدا کردن این دو وجه از یکدیگر بسیار سخت و شاید نشدنی است. از نظر فردی، هرگاه یک نفر دچار ضعف شخصیت و اعتماد به نفس شود و نتواند خود را چنان که هست نشان دهد و به گونه‌ای خویشتن را نمایش دهد که در واقعیت نیست، در این صورت ریاکار می‌شود. ریاکاری مثل بازی کردن نقش در نمایشنامه یا فیلم است. وقتی که کسی نقش بازی می‌کند، لزوماً چیزی نیست که هست، بلکه به سبب وظیفه‌ای که برای او تعیین شده این طور بازی می‌کند. البته در مورد فیلم همه می‌دانند که او نقش بازی می‌کند و ایرادی بر این بازی نیست، ولی اگر کل جامعه ما به این صورت شود که کسانی سناریونویس یا فیلم‌نامه‌نویس باشند و برای همه مردم نقش تعیین کنند و بگویند که آنها در این نقش ها بازی نمایند تا دستمزد بگیرند، همه زندگی فیلم خواهد شد و همه در نقشی دیگر از خود خواهند بود. نقشی که نویسنده سناریو برایشان تعیین کرده. کافی است که به دلایلی این فیلم قطع شود و به زندگی عادی برگردیم، در این صورت خواهیم دید که هیچ اثری از آن نقش‌های ساختگی در زندگی عادی نمی‌بینیم. در اینجا به مفهوم اجتماعی ریا می‌رسیم که کسی یا کسانی بر مسند قدرت نشسته‌اند و برای جامعه سناریو می‌نویسند و برحسب اینکه مردم حاضر به بازی در این نقش‌ها باشند، به آنان دستمزد می‌دهند. در حالی که این افراد فقط و فقط نقش بازی می‌کنند و هنگامی که از صحنه این تئاتر بیرون می‌روند، «آن کار دیگر می‌کنند» و خود واقعی خویش را نشان می‌دهند.

چند سال پیش آقایی که رییس بانک ملی بود از کشور فرار کرد و یک صندلی از صندلی های دادگاه مهم‌ترین پرونده فساد مالی در سال‌های اخیر را خالی گذاشت، پرونده‌ای که در جریان رسیدگی به آن یک نفر اعدام و تعداد زیادی نیز محکوم به زندان و جریمه های سنگین شدند. ولی همه می‌دانیم که رییس بانک ملی شدن یک اتفاق ساده نیست، این افراد باید از فیلترهای گوناگونی عبور کنند. همان موقع یکی از تصاویری که از وی پخش شد مربوط به چند ماه پیش ار فرارش بود که با چفیه در راهپیمایی ۲۲ بهمن یا یک راهپیمایی دیگر شرکت کرده بود. تا اینجای کار هم چندان غیرمنتظره نبود، ولی مسأله وقتی عجیب شد که تصاویری از خانواده این فرد منتشر گردید که پیش از آن به گونه دیگری از آن تصویر منتشر می‌کردند. تقریباً غیرمعقول است که تصاویر رسمی یک خانواده‌ای که مذهبی بوده، در عرض چند ماه یا یک سال از وضعیت محجبه به وضعیت کاملاً غیرمحجبه برسد. یا نمونه دیگر مربوط به ازدواج فرزند یکی از مسئولین دولت پیش می‌شود که فریاد انقلاب‌خواهی و استکبارستیزی او بر هر صدای دیگر غالب بود، و اگر فرزندان کسان دیگر با چنین ازدواج و حجابی در عرصه عمومی ظاهر شوند مورد خطاب و عتاب قرار می‌گیرند، ولی در باره خودشان سکوت می‌کنند. از این نمونه‌ها زیاد است که شمردن آنها مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. ولی مسأله اصلی این است که چرا در یک جامعه ریاکاری شدیدتر از جامعه دیگر است؟ در این مورد باید گفت هرگاه در یک جامعه سناریونویسی و ایفای نقش بر زندگی عادی مردم غلبه کند، و مردم برای رسیدن به منابع کمیاب قدرت، ثروت و منزلت، مجبور شوند که براساس سناریوهای نوشته شده نقش زندگی را آن طور که سناریو نویسان می خواهند بازی کنند، ریا به یک واقعیت فراگیر تبدیل خواهد شد. ولی مشکل اینجاست که این بازی و فیلم دیر یا زود به پایان می‌رسد، و تا ابد نمی‌توان براساس آن، ادامه زندگی داد و به همین دلیل است که بر اثر وزش یک باد ملایم نیز درخت زندگی اجتماعی که پیش از این به واسطه موریانه ریا از درون تهی شده است سقوط خواهد کرد، آنگاه تازه متوجه می‌شویم واقعیت وجودی این افرادی که یک عمر نقش بازی کرده‌اند چیست؟ باعث تأسف است که برخی از افراد ترجیح می دهند که برای دیده نشدن واقعیت زندگی، دیگران ریا بورزند. وضعیتی که موجب تشدید ریاکاری می‌شود در ساختار حقوقی و کیفری و مدیریتی و گزینشی و ارایه پاداش‌ها و تحمیل هزینه‌ها دیده می‌شود و این همان موریانه‌ای است که از درون در حال خوردن جامعه ماست، فقط منتظر وقوع یک وزش باد است تا اثرات آن با چشم‌های غیرمسلح نیز دیده شود. ریا در ظاهر مشکل اخلاقی است، ولی در واقع مساله ای اجتماعی است و با نصیحت و درس اخلاقی نمی توان آن را درمان کرد. باید نگرش خود را به بهبود ساختارهای این بازی زندگی متوجه کنیم.

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

کامنت من:

آقای عبدی بحثی را پیش کشیده است که کمترایرانی بدان باور ندارد چون رواج ریاکاری چنان در میهنمان فراگیر شده است که برای خود مردم هم دیگر به صورت یک امر طبیعی در آمده است و دلیل آنهم واضح است. بوی تعفین اگر بناگاه پیش آید واکنش ایجاد میکند ولی اگر آدم بطور دائم در تعفین زیست کند آن بو برایش طبیعی میشود.

آقای عبدی میتوانست کمی پیشتر رفته و زمینه های رواج ریاکاری در جامعه ایران پسا انقلاب را بهتر واکاوی نماید ولی بهر دلیل، گویا این امر را بخواننده واگذار کرده است.

ریاکاری بزبان ساده از تناقض بین آن “مدل” رفتاری که پیش ساخته و تحمیلی است با آنچه مصلحت افراد است ناشی میشود. قبل از انقلاب هم در مملکت ریاکاری البته تا حد بسیار کمتری نسبت به امروز وجود داشت ولی ریاکاری آنروزگاران از سنتهای اجتماعی و دینی ای برمیخواست که زور سرنیزه و گشتهای خیابانی و فیلترهای سیاسی و فرهنگی حاکمیت در پشت سر آنها نبود.

 بطور مثال خود من در جوانی به مسجد میرفتم و تلاش میکردم یک مسلمان نمونه باشم. در مسجد میدیدم که پیشانی برخی از معتمدین محل و کهنه مسلمانان اثر مهر دارد فکرمیکردم ناشی از نمازهای شبانه و سربه مهر گذاردن بسیار است و روی این اصل منهم بیشتر نماز میخواندم و پیشانیم را به مهر فشار میدام تا مثل بقیه نشاندار شوم ولی نتیجه نداشت. روزی به روحانی جوان مسجد که با من دوست بود و او هم پیشانی اش جای مهر نداشت گفتم پیشانیها برخی چرا جای مهر دارد ولی من هرچه نماز میخوانم و پیشانی ام را بمهر فشار میدهم اثری نمی ماند. او پاسخ داد که آن آدمها استکان یا لیوان می اندازند.* منهم یکبار حساب نشده استکان انداختم و جای آن بر پیشانیم آنقدر سیاه و نمایان شد که  بعد از آن تا مدتی، دیگر خجالت میکشیدم به خیابان و یا همان مسجد بروم چون پیشانیم از “حد” معمول بیشتر سیاه و کبود شده بود.

در دوران  شاه نیز، جامعه ما دارای الگوی سیاسی بود  که رعایت کم یا بیش آن الزامی بود ولی بسته به موقعیت افرد میزان  این رعایت فرق میکرد. بطور مثال یک سناتور یا دولتمرد ناچار بود برای حفظ موقعیت خویش تملق بیشتری بگوید و خود را شاه پرست تر از بقیه نشان دهد ولی تا آنجا که زندگی شخصی مربوط میشد، در آن رژیم هیچ الگوی رفتاری، پوششی و فرهنگی خاص دیکته شده ای وجود نداشت که به مردم تحمیل شود. فرد، آزاد بود هر جور که میخواهد بپوشد و رفتار کند. ریش بگذارد یا سیبل، با بیکینی برود توی دریا یا با لباس، باحجاب باشد یا بی حجاب، نماز خوان باشد یا بی نماز و لامذهب.

دیکتاتوری سیاسی محمد رضا شاهی فقط در عرصه سیاسی و آنهم بسیار کمتر از جمهوری اسلامی الگوی “سیاسی” مورد نظر خود را بمردم تحمیل میکرد و بخشی از مردم هم تظاهر میکردند و بخش عمد ه تری دیگر خود میپذیرفتند چون با فرهنگ و تاریخشان همخوانی داشت.

رژیمهای ایدئولوژیک برخلاف دیکتاتوری های سیاسی در تحمیل الگوی فکری و رفتاری خود به جامعه گامی پیشتر میروند.  اینگونه رژیمها، هم با تفکر سیاسی مردم و هم اعتقادات سیاسی اشان و هنر مجاز و مطلوب در جامعه  نیز کار دارند. مردم باید به طرفداری از ایدئولوژی حاکم، که  هم جنبه های فرهنگی داشته، هم سیاسی هم جهانبینی آنها را شامل میگردد تظاهر کنند.

بدترین الگو سازیِ “ریا ” آفرین هنگامی است که الگوی دینی و سیاسی و ایئولوژیک، همچون یک بسته بندی کامل و تمام عیار به جامعه تحمیل میشود و تمام عرصه های زندگی را دربر میگیرد.  استبداد و حاکمیت غیر رسمی دین از دیر باز در جامعه ما وجود داشته است  که الگو ساز زندگی خصوصی مردم بوده است که در اشعار و ادبیات بزرگان سرزمینمان هم، از جمله حافظ، خیام، عبید زاکانی و.. ، منعکس گردیده است ولی درپشت سر آن حاکمیت مذهبی نه سرنیزه حکومتی بلکه سنتها و آمریت های دینی و منهیات مذهبی و ترس از نیمسوز های جهنم یا چماق و نکیر و منکر قرار داشته است.

با رسیدن آخوندهای اسلام گرا یا اسلامی نما بقدرت در میهنمان، آمریت سنتی و اخلاقی و اتوریته معنوی دینی با سرنیزه و چماق بسیج، گشتهای خیابانی، چوبهای اعدام، فیلترینگ استخدامی  و گزینشی و رانتبری و.. ، نیز در آمیخت و ریا و تظاهر به تمام سطوح زندگی جامعه ایرانی تّسری یافت.

اما این “ریا” زدگی جامعه ایران را اگر در حد یک آسیب اجتماعی ساده تلقی کنیم در اشتباهیم . این پوسیدگی اخلاقی، بافت و نسوج اجتماعی و سیاسی و عاطفه ملی مارا بسیار آسیب پذیر کرده و سیستم دفاعی آنرا در مقابل هر تهدید خارجی یا بحران داخلی کاملاً فلج میکند.

جامعه امروز ما از نظر سیستم دفاعیش؛ بر عکس آنچه رژیم سعی میکند نشان دهد، در وضعیتی مشابه دوران پیش از حمله اعراب و یا حمله  محمود افغان به ایران  قرار دارد. شاید اغراق گونه بنظر آید ولی نباید تعجب کرد اگر روزی  سپاه پاسداران پروار شده ما  دربرابر کسی مانند جندالله یا جیش العدل بلوچ یا پژاکِ کُردستان یا جنبش “الاحواز” همان گریختن سراسیمه واری را از خود نشان دهد که ارتش مجهز و سنگین اسلحه ۹۰۰٫۰۰۰ نفری نوری المالکی  در برابر قریب یکهزار داعشی پا برهنه و سبک اسلحه در استانهای شمالی عراق و موصل نشان داد.

بر شاه سلطان حسین صفوی  نیز چنین رفت در حالیکه در زمان او افغانستان ایالتی از ایالات امپراطوری صفوی بود.

شش سال پس از آن کودتا

Share Button

سایت کلمه بمناسبت ششمین سال کودتای انتخاباتی ۸۸، خلاصه گزارشی از نشستی به همین مناسبت در پاریس را درج کرده است که اصل آنرا در اینجا میتوان دید اما ذیلاً کلیپ ویدوئویی ساخته شده توسط آقای علی فتحی، فیلمساز بیشتر فیلمها و نوارهای ویدئویی جنبش سبز را نیز در زیر میتوان مشاهده کرد.

آقای فتحی خود از سخنرانان نشست پاریس بوده است که در سخنرانی خویش از جمله میگوید:” «این ویدئو، بدون اینکه هیچ سایتی آن را منتشر کند ظرف ۸ ساعت ۷۰۰۰ بازدید کننده داشت و بعد از ۲۴ ساعت به ۲۴۰۰۰ بازدید کننده رسید و این حاصل تلاش کسانى بود که چون به وحدت کلمه رسیده بودند دست به دست هم فیلم ها را منتشر می کردند».

روی جنبش سبز تحلیلهای سیاسی کمی انجام نشده است اماً  این تحلیلهای سیاسی آنهم در شبکه های مجازی نیستند که روانشناسی اعتراضی توده های میلیونی  مردم را نشانه میگرند و در آنها انگیزه پیکار برای آزادی و حق طلبی را بیدار میکنند بلکه مهمتر از آنها، آن  پیامهای هنری  و زبان احساسی هستند که هر جنبشی  بشمول جنبش سبز است  با  آن با مردم  سخن گفته بدانها پیام میدهد، پیامهایی که در روان توده های مورد ستم و اقشار متفاوت اجتماعی رخنه کرده و تأثیر گذاری جنبش آفرین میکنند.

متاسفانه همانطور که آقای فتحی در این سخنرانی خود اشاره میکند، در این زمینه کوتاهی، بسیار بوده است.

برماست که نگذاریم آن حماسه بزرگ و هویت ساز فراموش شود! برماست که نگذاریم نام و آوازه ستارگان درخشان آن جنبش به محاق فراموشی فروروند و آن فروغ بیدار کننده از درخشش بیفتد!


شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی!

Share Button

آری شیخ حسن روحانی ریا کار است ولی نه به آن معنا که این اوباش فریاد کرده اند، بلکه به دلیلی کاملاً  برعکس، بدلیل اینکه  سمت و سوی ریا کاری او نه متوجه نظام و هئیت حاکمه به رهبری سید علی خامنه ایی بلکه متوجه ما مردمی است که نه دو بار بلکه صدبار هم درهمان چاله ایی می افیتم که قبلاً افتاده ائیم  و بازهم هوشیار نمیشویم.

گفت فاحشه؛ شیخا هر آنچه گویی هستم! ـ  لیک، تو آنچه مینمایی هستی؟

المونیتور*، از مراسم سخنرانی سوم ژوئن شیخ حسن روحانی در مقبره نوسازی شده امام  که بمناسبت یاد بود و بزرگداشت آن راحل  انجام شده است  گزارشی دارد که در آن، از اعتراض توهین آمیز  تنی از حضار تند رو و افراطی  به روحانی هنگام سخنرانی او خبر میدهد که موچب قطع سخنرانی او گردیده بوده  است. بنا به این گزارش این اشخاص هنگام سخنرانی روحانی با فریاد مرگ برآمریکا و مرگ بر ریا کار سخنرانی او را قطع کرده اند. بنا به همین گزارش، سخنرانی روحانی که با توقفهای کوتاه  ناشی از این داد و بیداد های اخلال گرانه همراه بوده، گاه با سکوت و گاه با تبسم های گاه بگاه  روحانی روبرو میگردیده است.

سه هفته پس از این ماجرا، کلیپ ویدئویی این سخنرانی و مزاحمت های انجام شده  از سوی  شبکه های  دولتی  یا اجتماعی انتشار یافته است که در ادامه یا واکنش به آن، وزارت کشور طی اطلاعیه ایی در همین رابطه اعلام کرده است که اخلال کنندگان در سخنرانی روحانی ، افراد “بی سرو پایی” بوده اند که باهیچ حزب و یا گروه سیاسی خاصی ارتباط نداشته اند. بنا به این گزارش، اتیکت “بس سرو پا”  بطور نمونه وار در مواردی بکار برده میشود که حرجی بر این  فحاشان یا اخلالگران  نیست و  به همین دلیل آنها بازخواست پذیر نبوده و پاسخگو هم نیستند.

در اینکه این اشخاص اخلالگر “بی سرو پا بوده اند” نمیتوان تردید داشت و در اینکه این بی سرو پایان، در ارتباط با گروه و حزبی هم  نبوده و نیستند نیز  نباید شک کرد زیرا که در ایران ولایی ما هیچ حزب یا گروهی، خود سر و بدون مهندسی از سوی سپاه و بدون روشن شدن چراغ سبز از بیت مقام معظم  نمیتواند به صحنه بیاید و بلبشو راه بیاندازد و سخنرانی مقامی در حد رئیس جمهور کشور را مختل سازد نیز شک نباید داشت. 

تردید منطقی و جدی  باید در اینجا باشد که آیا رئیس جمهور مملکت، شیخ حسن روحانی هم، از این صحنه های اشتهار آفرین و محبوب کننده  بی خبر میباشد؟ آیا فحاشی و هتاکی چنین افراد معلوم الخالی که در وابستگی اشان به نظام و سپاه تردید نیست به روحانی وجاهت ملی ناسزاوار نمیدهد؟

آیا شیخ رئیس جمهور شده ما ازاین هتاکی ها  که از او تصویرِ  رئیس جمهوری، متمایل به مصالحه با آمریکا و عاری از صداقت قلبی نسبت به امام راحل  ارائه میکند واقعاً ناشاد است؟ آیا ناشداد پنداشتن او از سوی ما در این رابطه عین سادگی نیست؟

آیا معرفی شیخ ما، بصورت وصله ایی ناجور بر اندام  واقعی نظام، که گویا ناخالصی داشته  و از جنسی دیگر، غیر از مواد و عناصرحاکمیت و بدنه آن است،  منطبق با مصلحت نظام و بیت رهبری نیست؟

تردید کردن در سیاه بازی بودن این صحنه ها  فقط عین سادگی و شیخ نشناسی است. رژیم تلاش بسیار دارد از جنس خود و پاره تن خویش اپوزیسیون خود را داشته باشد تا حفرها و پیامهای منتقدین و مخالفین را از آنها بگیرد تا آنها  را مهندسی کرده، به  ذهن جامعه اماله کند.

متدولوژی یا اسلوب شناسیِ شیخ شناسانه باید طی این ۳۶ سال به ما آموخته باشد که در این نظام سراپا ریازده و فریبکار، در آنجا که دیگر تعریف و تمجید از فرط غیر واقعی بودن چندش آور میشود و در آنجا که ژستهای ضد آمریکایی ده برابر آنچه جاذب باشاند دافع هستند، تهمت زنی و اتهام آمریکا گرا و  ضد امامی بودن زدن، نقش تعریف و تمجید  را به مؤثرترین نحوی  بازی کرده و جایگزین آن میشوند.

در چنین شرایطی است که وارد آوردن برخی اتهامات  و شایعات بسیار نا درست، در حقیقت شبیخون گمراه کننده ( دیس اینفرماتیو) به  ذهن ساده جامعه است تا مردم  تصویری غیر واقعی  از رئیس جمهور خود بگیرند. امروزه اگر شیخ حسن روحانی یا حجة الاسلام جواد ظریف، علیرغم اینکه کوچکترین قدمی در اجرای وعده های انتخاباتی  خود برنداشته،  هنوز محبوبیتی دارند، این محبوبیت، نه نتیجه خدمات آنها بلکه نتیجه فحاشی و هتاکی همین اوباش و بی سراپایان است که عمل آنها، تلاشی برای چهره سازی غیر واقعی از رئیس جمهور یست که در واقع کارپردازمطیع بیت و مقام معظم رهبری و مافیای نظامی است. کارپردازی که در تمام تارهای بافتمان وجود خود، بخشی از حاکمیت است و سخنگوی مقام معظم رهبری و نه بیش و غیر از آن.

آری شیخ حسن روحانی ریا کار است ولی نه به آن معنا که این اوباش فریاد کرده اند، بلکه به دلیلی کاملاً  برعکس، بدلیل اینکه  سمت و سوی ریا کاری او نه متوجه نظام و هئیت حاکمه به رهبری سید علی خامنه ایی بلکه متوجه ما مردمی است که نه دو بار بلکه صدبار هم درهمان چاله ایی می افیتم که قبلاً افتاده ائیم  و بازهم هوشیار نمیشویم.

IRAN-POLITICS-ROUHANI-KHOMEINI-ANNIVERSARY

An Iranian man holds a photo of Ayatollah Ruhollah Khomeini while listening to Iranian President Hassan Rouhani deliver a speech on the eve of the 25th anniversary of Khomeini’s death at his mausoleum in a suburb of Tehran, June 3, 2014.  (photo by Getty Images/Atta Kenare)

Interior Ministry: Rouhani hecklers ‘rogue’ elements

When President Hassan Rouhani spoke on June 3 during a commemoration event for Iran’s former supreme leader, Ayatollah Ruhollah Khomeini, he was shouted down by a number of hard-line protesters. Three weeks after the event, Iran’s Interior Ministry said that the protesters were “rogue” elements and were not connected to any group, drawing criticism from Iranian media, which has become all too familiar with the “rogue” label that typically absolves anyone from being held accountable.

Summary⎙ Print Interior Ministry officials said that recent hecklers at a Rouhani event were rogue elements, drawing criticism that authorities are unable or unwilling to prosecute the culprits.
Author Arash KaramiPosted June 24, 2015

During Rouhani’s speech at the newly renovated mausoleum for the founder of the Islamic Republic, hecklers chanted “Death to America” and “Death to hypocrites,” forcing Rouhani to momentarily stop his speech. Video clips of Rouhani patiently pausing — even smiling at times — as protesters shouted was shared widely on social media. The incident was criticized by a number of political figures, from the head of Iran’s Basij organization, Mohammad Reza Naghdi, to Iranian member of parliament Mohsen Ghorouian. Naghdi criticized the hecklers given that the event was meant to symbolize national unity and shouting down the president sowed division.

At a news conference June 22, the security director for Iran’s Interior Ministry, Javad Zarinkollah, said that ۱۱ individuals involved in the heckling were arrested that day by the Islamic Revolutionary Guard Corps, which handles security for Khomeini’s mausoleum. He said that they were interrogated and released and that legal cases against them have been opened.

According to Zarinkollah, “These individuals were not organized and were rogue. In our investigations on this issue, we did not reach the conclusion that they were organized by officials or groups.”

He criticized the hecklers, saying that Khomeini believed in “unity” and that those chants were in contrast to national unity. “In future years, we will try to prevent these types of events,” said Zarinkollah.

Rasoul Montakhebnia wrote an op-ed in Ghanoon newspaper titled, “Rogue elements are not without head” (the title is a play on words in Persian). “This is not the first time that officials, after a bitter and horrible event, make statements that the event took place at the hands of rogue forces,” he wrote. Montakhebnia said that if the meaning of “rogue” is that the individuals involved did not receive orders from somewhere or that they were not organized, “this is not acceptable for anyone.” It is not possible for people to “incidentally” gather at such a large event in honor of Khomeini, Montakhebnia added.

Montakhebnia said that in recent decades “rogue” groups have disrupted various meetings and insulted officials, yet there has never been a serious attempt to see who is behind these groups. At most, he said, a few people are summoned and are quickly set free.

Also, the writer said that the government, by labeling the protesters “rogue,” shows its “weakness” rather than its unity and the strength. “A [political] system … has a constitution, a leader, three branches of government [and] a police force, and if these people cannot identify and stop the activities of a few rogue people, [the system] has a weakness,” said Montakhebnia.

He added, “There are people who organize these rogue elements and it is clear who they are.” He said that their posts, positions and mosques are well known, and that it is unlikely that Iranian authorities are unaware of this. He asked the president and other officials to confront these groups “at [their] roots” before they continue to spread.

Read more: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2015/06/iran-rogue-elements-rouhani-speech.html#ixzz3e7QMVhaO

Read more: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2015/06/iran-rogue-elements-rouhani-speech.html#ixzz3e7PtTcO7

فاجعه های انسانی و طبیعی همچون سلاحی استراتژیک

Share Button

رژیم ایران در دفاع از حوثیهای یمن با آتشی بازی میکن که میتواند گسترش حریق آن دامن مملکت خود مارا بگیرد. میتواند  پای داعش و القاعده را به تهران و پ ک ک را به کردستان و پان تورکیستهای فارس ستیز را به آذر بایجان بکشاند.

قریب دهسال پیش در یکی از شهرهای سوئد، مردی که بخاطر ارتکاب جرمی تحت تعقیب پلیس بود، با فرار کرد و در آپارتمان مسکونی خویش پناه گرفته و زن و دو بچه خود را گروگان گرفت. او با اسلحه تهدید کرد چنانچه پلیس به خانه حمله کند و یا به او راه و امکان فرار ندهد، زن و دو بچه خود را خواهد کشت. قضیه چگونه خاتمه یافت در اینجا  مهم نیست ولی پلیس بنحوی متینانه و مسئولانه قضیه را جمع کرد. مهم اینست که در جنگ با قانون و ارگانهای قانونی، یک جنایتکار  میتواند حتی زن و بچه خود را نیز گروگان بگیرد و باتهدید به کشتن آنها  پلیس را آچمزکند.

اگر چنین اتفاقی در روسیه می افتاد یا بیفتند تردیدی نمیتوان داشت که نیروهای ویژه پلیس بدون کمترین ملاحظه انسانی حمله میکنند و برایشان کشتن هر ۴ تن مهم نیست بلکه نشان دادن عزم پولادین پلیس و تسلیم ناپذیری آن در برابر سرکشی قانونی مهم است که اصلی تخطی ناپذیر میباشد. شرح این ادعا بی زمینه نیست و حمله ۱۰ ـ ۱۲ سال پیش پیکار جویان چنچن به یک بیمارستان و یک مدرسه در مسکو، گواه این روش پلیس روسیه است. همین اصل آهنین( برتری اکید حیثت حکمرانان بر هرگونه ملاحظه دیگری) در بیشتر کشورهای استبدادی (نمونه یکسال پیش حمله بوکوحرام به یک پالایشگاه نفتی درالجزایر و قتل و عام شدن حمله کنندگان و بسیاری کارکنان در حالیکه خطر به آتش کشیدن پالایشگاه و تلفات جانی بسیار بیشتر گروگانها وجود داشت) صادق است.

در مقایسه با حالت پیش گفته رفتار دول اروپایی در برخورد با موارد گروگان گیری، هواپیما ربایی و تهدیدات مشابه بسیار متفاوت میباشد.

فقط پس از ظهور داعش و نمایشات سربردیدن افراد گروگان گرفته شده  واکنش دول اروپایی و آمریکا تغیر کرد و حاضر به باج دهی به گروگان گیران نشدند چون معامله با داعش هزینه ایی بمراتب سنگین تر داشت و موجب گروگانگیری و سربریدنهای بیشتر میشد.

طی قرنها، فرهنگ و دموکراسی نوع اروپایی، روح ارزش گذاری به انسان و پاس داشتن طبیعت گیاهی و حیوانی را به عروق مردم تزریق و چنان ارزشهایی را در آنها فرهنگی یعنی بعادت عامه تبدیل کرده است و بخطر انداختن یا افتادن آنها، بخاطر غرور و سرسختی مسئولین و فرمانروایان را بهیچ وجه نمیتواند پذیرا شود. در چنین فرهنگی انسان، طبیعت و حرمت آنها در عرف و عادت ونظام  حقوقی مملکت نهادینه شده است.

 تروریسم  و دیکتاتوریهای تروریستی از بوکوحرام و داعش و القاعده گرفته تا حوثیهای یمنی، حماس فلسطینی، رژیم اسد ، ایران، کره شمالی و روسیه و.. ، علیرغم تفاوتهای ظاهری کارکردی اشان، روی گروگان گرفتن انسان، انسانیت و طبیعت زیست ـ کرهِ ما، همچون سلاحی استراتژیک در برابر جوا مع مدرن و فرهنگهای دموکراتیک حساب کرده اند و میکنند. آنها حساب میکنند که میتوانند با تهدید و باجگیری، چه طبیعی و چه انسانی به اهداف سیاسشی و ژئو استراتژیک  خود برسند.

در جریان جنگ ۸ ساله عراق و ایران، نیری هوایی عراق یک سکوی نفتی را (فکر کنم فروزان) در خلیج فارس به آتش کشید. طی ۳ ماه فوران نفت در دریا، نه عراق برای اطفای حریق و پخش میلیونها تن نفت آن چاه در دریا اقدامی کرد و نه ایران. خمینی فکر میکرد آلوده شدن گسترده دریا موجب فشار دول منطقه به عراق برای امتیاز دادن خواهد شد و عراق هم، مشابه چنین اندیشه ای  راداشت و قربانی این اشتباه محاسبه دریای فارس ما و زیست آن بود. اگر درست بیاد آورم، این، دول حاشیه خلیج بودند که سرانجام بخاطر آلوده نشدن بیشتر دریا کمک کردند تا آن فوران متوقف و حریق اطفاء گردد.

رژیم بشار اسد، از روز نخست روی به فاجعه کشاند، متلاشی کردن بافت و ساخت اجتماعی سوریه و فاجعه آفرینی انسانی برای تمام منطقه، بقصد تحمیل اراده خود به مردم سوریه، دول و ملل منطقه و دنیا حساب استراتژیک باز کرده بود. در نوار غزه، فاجعه انسانی و ویرانیهای جنگی و ننه من غریبم های مظلوم نمایانه به سلاحی استراتژیک در دست حماس تبدیل گردیده است. در لبنان فلج کردن دستگاه دولتی و گسترش دادن و کشاندن جنگ سوریه بداخل لبنان برای حزب الله به سلاحی استراتژیک برای باج گیری سیاسی از رقیبانش تبدیل گردیده است.

امروز در یمن فاجعه انسانی بصورت خطر قحطی و گرسنگی و شیوع بیماریهای اپیدمیک به سلاحی استراتژیک در دست تروریستهای حوثی مورد پشتیبانی ایران تبدیل گردیده است. با اینکه سازمان ملل از همان آغاز جنگ داخلی یمن؛ حمله و هجوم حوثیها به مراکز دولتی و تصرف مسلحانه پایتخت و دیگر شهرهای کشور توسط آنان با صدور قطعنامه ای از آنها خواست که شهرها را تخلیه کرده و سلاحهای غارتی را پس دهند و روی میز مذاکره مسائل خود را حل کنند، آنها با اتکاء به حمایت مستقیم و غیر مستقیم ایران، تصمیمات شورای امینت را نادیده گرفته و همچنان میکوشند که اراده تروریستی خود را به هنجار قانونی تبدیل و آنرا به دنیا تحمیل کنند، امری که هپروت اندیشی محض آنان و رژیم ایران را نشان داده و فقط به تعمیق فاجعه و پیچیده تر شدن اوضاع می انجامد.

 نا گفته نماند که طی قریب ۳ ماه بمباران وسیع از سوی نیروهای ائتلاف در یمن، و در زدو خورد های زمینی در آن کشور، قریب ۳۰۰۰ نفر کشته شده اند که در مقایسه با ۲۵۰٫۰۰۰ هزار کشته در سوریه طی ۴ سال، یعنی ماهانه ۵۰۰۰ نفر رقم بسیار کمتری است هرچند مرگ حتی یک بیگناه هم در این رابطه غم انگیز است. تسلیم شدن و یا امیتاز دادن نیروهای ائتلاف و در رأس آنها عربستان و امارات متخده عربی به حوثیها در این جنگ همانقدر خطر ناک و بد نتیجه میباشد که امتیاز دادن به داعش بخاطر نجات جان یک شهروند بیگناه اروپایی که فقط موجب گروگانگیری های بیشتر میگردد.

مرگ ۳۰۰۰ نفر در یمن طی ۳ ماه و خطر قحطی و بیماریهای واگیر دار در آن آنکشور، فاجعه ایی است که تن در دادن بدان خود فاجعه است ولی از آن بمراتب بدتر تسلیم شدن به نیرویی است که اشتهای آن برای سلطه برمنطقه و باجگیری از دنیا با همین متُد، حد و مرزی ندارد. اگر دول حاشیه خلیخ در صنعا و عدن جلوی حوثیها و نظامیگران ایران را نگیرند باید در مدینه و مکه و شمال آفریقا  و قاهره با هزینه ای هزاران بار بیشتر آنها را متوقف کنند. رژیم ایران و پروکسیهای شیعه آن از دین و مذهب کِشتی بادبانی ساخته اند که باد دین و مذهب آنرا میراند و تاخت و تاز آن در دریاهای سیاست دنیا فقط جوامع بشری را با شکافهای عمیق مذهبی دیر درمان روبرو خواهد ساخت.

سَرِ چشمه ای را گرفتن، توانست به بیل

چو آن چشمه پُر گشت نشاید گرفتن به پیل.

آژانس خبری روئیترز* گزارش مفصلی از خطر قحطی و شیوع بیماریهای اپیدمیک، از ویران شدن خانه ها و بی دارو ماندن بیمارستانها در یمن  دارد. در این گزارش از درماندگی، بی سرپناهی انسانها در اثر قرار گرفتن بین خطوط آتش حوثیها از یکسو و نیروهای ائتلاف از سوی دیگر بسیار گفته میشود.

امروز فاجعه انسانی در یمن برای رژیم ایران و حوثیهای تحت حمایتشان به سلاحی استراتژیک برای تحت فشار قرار دادن افکار عمومی جهان تبدیل گریده است. از این فاجعه بدتر اخطار امروز حوثیها به بستن دهانه آبی باب المندب است.

برای حوثیها و رژیم ایران، نه ملاحظات انسانی و نه ملاحظات ملی و نه آن موازین دینی و مذهبی که مدعی داشتن آنها هستند مهم است. برای حوثیها سلطه بر یمن و برای ایران یافتن جای پایی استراتژیک در آنسوی آبها مهم است تا با یافتن آن بتواند در مردم ایران غرور کاذب ایجاد  کرده و برای خویش حمایت آفرینی کنند و هم بتوانند با غرب و دول عربی منطقه از موضع قدرت معامله کنند. اما این حسابها از آن حسابهایی است که برای پیر مردی تخم مرغ فروش افتاد که در رویای فروش تخم مرغهایش به قیمت خوب و تکرار معامله، خود را پولدار میدید  تا اینکه در این رویا، سبد تخمها از دستش افتاد و سرمایه حقیر خویش را نیز از دست داد.

بنوشته العربیه امروز** به نقل از سایت تسنیم، نیروی دریایی ایران دو ناو جنگی خود را به بالمندب اعزام کرد :… “این گزارش در حالی منتشر شده که حبیب الله سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده است: «سی و پنجمین ناوگروه نیروی دریایی ارتش شامل ناوشکن الوند و ناو جمهوری اسلامی ایران بندرعباس در مسیر عزیمت به تنگه باب‌المندب و دریای سرخ است.»

این گونه قدرت نمایی حساب نشده خطر اینرا دارد که طرف تهدید کننده در تله بلوف خود بیفتد و گام در یک ماجرا جوئی  بگذارد که هم خود را نابود کند و هم برای دیگران هزینه سازی کند.

رژیم ایران در دفاع از حوثیهای یمن با آتشی بازی میکن که میتواند گسترش حریق آن دامن مملکت خود مارا بگیرد. میتواند  پای داعش و القاعده را به تهران و پ ک ک را به کردستان و پان تورکیستهای فارس ستیز را به آذر بایجان بکشاند.

سخن کوتاه. مثلی اروپایی هست که میگوید: ” «آنکس که خود در خانه ایی شیشه ایی نشسته است به پنجره مردم سنگ پرتاب نمیکند.”

*

As factions fight, Yemenis suffer hunger, disease, fear

Marwan Ali Rajeh, 7, lies on a hospital bed while being treated for injuries he suffered from a Saudi-led air strike that killed two of his brothers near Sanaa, Yemen, June 24, 2015.
REUTERS/KHALED ABDULLAH

SANAA/DUBAI | BY MOHAMMED GHOBARI AND NOAH BROWNING

Eight-year-old Abdullah Ali lay screaming in pain in a Sanaa hospital on Wednesday as a doctor cleaned his torn face, the victim of a worsening  war that threatens millions of Yemenis with starvation and homelessness.

“We were at home when air strikes hit the missile base on the mountain near our house,” Abdullah’s father Musleh said by his bedside, describing an air raid on an arms depot a month ago that sent missiles raining across part of Yemen’s capital.

“Shells from the base started flying over the houses. We tried to make our escape but, when we were in the street, a piece of shrapnel hit my son. Thank God the doctors were able to remove it, but he needs more help.”

A country that was already by far the poorest and most unstable on the Arabian Peninsula is now, after three months of conflict, in the grip of a humanitarian disaster.

Cut off from the world, living under bombardment from a Saudi-led coalition and beset by fighting between multiple battalions and militias, Yemen’s 25 million people are prey to hunger, disease and an ever-present fear of death.

“The most terrifying thing, worse than anything we’ve suffered in this war, is the indiscriminate shelling that

falls on us every day,” said Saleh Hashem, a retired teacher from Aden.

In war-torn districts of the southern port city, mountains of rubbish fester in heat of over 40 degrees Celsius (104 Fahrenheit), helping to fuel an outbreak of dengue fever that has infected over 3,000 people nationwide, according to the United Nations.

TANKS AND SNIPERS

Snipers flit across rooftops and tanks heave into the abandoned streets, spitting out shells seemingly around the clock as residents huddle indoors.

“You don’t know where it will come from, and you know it could kill you and your family any moment, just as it kills women and children every single day,” Hashem said.

When Yemen’s now-dominant Houthi movement advanced toward Aden in late March, a Saudi-led alliance of Arab states began bombing in a bid to restore the elected president, who is backed by Saudi Arabia and has fled to Riyadh.

While the intervention held up the Houthi advance, it failed to push the militia back again, leaving large numbers of civilians trapped between battle lines across southern Yemen.

The Houthis say their advance is part of a revolution against a corrupt government and against Islamic militants.

Saudi Arabia, determined to thwart any arms deliveries to the Houthis, has imposed a near total blockade on a country heavily reliant on imports, reducing supplies of food, fuel and medicine to a trickle. Some families are breaking their daily fast for the Muslim holy month of Ramadan – meant to be a time of joy and plenty – with rice, bread and canned fish.

And, after a wave of deadly car bomb attacks claimed by Islamic State on mosques in Sanaa, many of the faithful in the capital say their prayers at home.

Three thousand have perished in the war, over a million have fled their homes and more than half of the population do not have reliable access to food, according to U.N figures.

“Yemen is also dependent on imports for 90 per cent of its food. What food and fuel does make it in is then not being distributed to where it is needed, because it is blocked by fighting on the ground,” Britain’s international development secretary, Justine Greening, said this week.

RISK OF STARVATION

“Thousands of Yemenis have already lost their lives in this latest wave of violence – but millions more are at risk of starving by the end of the year.”

With half of Yemen’s population under 18, the trauma of war is taking an especially heavy toll on children.

Jets swooping low and anti-aircraft guns blazing from civilian neighborhoods elicit little screams from inside homes, and parents complain that their small children are rendered variously distant and silent or hysterical by the constant blasts.

For the nearly 16,000 people wounded in the conflict, there is little chance of proper medical treatment.

“If a child is wounded, a number of horrendous obstacles stands in the way of getting him treated,” Jeremy Hopkins of the U.N. children’s fund UNICEF said in Sanaa.

“The lack of fuel makes getting to a hospital very difficult, as gas is so scarce that queues at gas stations are three deep and several kilometers long.

“If they actually get to a health center, there may be no fuel to run it, there may be no drugs because they’re not coming into the country. And hospitals are understaffed,” he said.

Hisham Abdul Aziz is homeless after rockets missed an army base in the capital Sanaa and hit his house instead. Sending his family to the countryside for their safety, he stays on alone, disconsolate, to go to work.

“Everything in the house has been destroyed,” he said. “After the war stops, I’ll need so much time and money to get back to where I was. Nothing’s left in Yemen that hasn’t been destroyed.”

(Reporting By Noah Browning; Editing by William Maclean and Kevin Liffey)

***************************************************************

**

حوثی‌ها تهدید کردند: تنگه باب المندب را خواهیم بست

دبى – العربیه.نت فارسى
پنج شنبه ۸ رمضان ۱۴۳۶هـ – ۲۵ ژوئن ۲۰۱۵م

بخش عربی خبرگزاری تسنیم نزدیک به سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران به نقل از «منبع یمنی» که نامی از آن نبرده، گزارش داده است که شورشیان حوثی، قصد دارند تنگه «باب المندب» را ببندند و مسیر عبور و مرور کشتی های تجاری را، به تنگه هرمز منتقل کنند.

بنا بر این گزارش، این اقدام در واکنش به آن چیزی صورت می گیرد که حوثی ها «سکوت بین المللی» در برابر حملات نظامی ائتلاف عربی در یمن نامیده اند.

این منبع ادامه داده است که بستن باب المندب مساله ای حتمی است که با هدف محاصره جهان و وارد کردن خسارت های اقتصادی به آن چند برابر خسارت های وارد شده به مردم یمن انجام خواهد شد.

این منبع افزوده که صبر شورشیان حوثی به پایان رسیده از این رو «از قوی ترین اسلحه خود برای مجبور کردن جهان به پایان دادن محاصره اعمال شده از سوی ائتلاف استفاده خواهند کرد.»

این منبع حوثی، سازمان ملل متحد را تهدید کرده که در صورت عدم اقدام فوری در پایان دادن به محاصره و متوقف کردن حملات ائتلاف «یمن مجبور خواهد شد تنگه باب المندب را ببندد و مصر نخستین زیان دیدگان خواهد بود. این ها علاوه بر زیان های اقتصادی است که به جهان وارد خواهد شد.»

این گزارش در حالی منتشر شده که حبیب الله سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده است: «سی و پنجمین ناوگروه نیروی دریایی ارتش شامل ناوشکن الوند و ناو جمهوری اسلامی ایران بندرعباس در مسیر عزیمت به تنگه باب‌المندب و دریای سرخ است.»

داعش به روسیه رسید!

Share Button

 در سوگند نامه آنها گفته میشود” بنا به مشیت الهی … ، ما با ؛ خلیفه، ابراهیم ابن اِوواد ابن ابراهیم ال بندری ال ـ قریشی ال حسینی پیمان اطاعت و سرسپردگی می بندیم. این نوار ضبط و انتشار یافته، به دو زبان عربی و روسی از سوی زنی خوانده میشود که سپس توضیح میدهد منظور از شخصیت مورد اشاره پیش ابوبکر البغدادی است. همین زن ضمن تکرار لیست گروههای بیعت کننده اسلامی اضافه میکند:” ما تصدیق میکنیم که  تمام مجاهدین قفقاز … در این تصمیم وحدت کلمه دارند و هیچگونه اختلاف نظری در این مورد بین آنها وجود ندارد. 

W460

 اسلامگرایانِ قفقازِ  روسیه با داعش بیعت کردند

نهار نت به نقل از فرانس پرس:

 

نهارنت لبنان به نقل از آژانس خبری فرانسه مینویسد؛ برابر یک نوار صوتی انتشار یافته(آنلاین) از سوی داعش، پیکار جویان ۴ منطقه ناحیه قفقازِ روسیه با دولت اسلامی شامات و عراق(داعش) بیعت کردند که اعلام وفاداری آنها با استقبال داعش روبرو گردید.

در این نوار صوتی که یکشنبه گذشته در یو تیوب گذارده شد، گفته میشود که اسلامگرایان مناطق: داغستان، چچن، اینگوشیا و کاباردینوـ بالکاریا نسبت به رهبر هراس انگیز داعش، ابوبکر البغدادی، سوگند وفاداری یاد کردند.

در سوگند نامه آنها گفته میشود” بنا به مشیت الهی … ، ما با ؛ خلیفه، ابراهیم ابن اِوواد ابن ابراهیم ال بندری ال ـ قریشی ال  حسینی پیمان اطاعت و سرسپردگی میبندیم. این نوارِ ضبط و انتشار یافته، به دو زبان عربی و روسی از سوی زنی خوانده میشود که سپس توضیح میدهد منظور از شخصیت مورد اشاره پیش، ابوبکر البغدادی است. همین زن ضمن تکرار لیست گروههای بیعت کننده اسلامی اضافه میکند:” ما تصدیق میکنیم که  تمام مجاهدین قفقاز … در این تصمیم وحدت کلمه دارند و هیچگونه اختلاف نظری در این مورد بین آنها وجود ندارد.

: ” ما به سربازان دولت اسلامی در قفاقاز تبریک میگوئیم … ما بخاطر تصمیم به  بیعتشان با خلیفه تبریک میگوئیم. او (خلیفه )، بیعت شمارا می پذیرد و شیخ ابو محمد ال قادری را بعنوان امیر قفقاز منصوب میکند.”

مقامات رسمی روسیه بر این عقیده اند که هزاران روسی، که بسیاری از آنان از منطقه قفقاز هستندبه سوریه و عراق رفته اند تا در کنار گروه دولت اسلامی بجنگند.

در چهار شنبه  دبیر شورای امنیت ملی روسیه این تعداد را حدود ۲۰۰۰ تن ذکر کرد. برخی جهادیون منطقه قبلاً طی نوارهای ویدئویی پشتیبانی خود را از ابوبکر البغدادی اعلام کرده بودند.

مقام فوق  میگوید که اینها در بازگشت به روسیه از طریق ترکیه ادعا کرده اند که توریست بوده و پاسپورت و مدارک خود را گم کرده اند.

پایان گزارش نهار نت.

***************************************

کامنت من:

اگر در ایران شاهنشاهی پایان قرن گذشته آیت االه خمینی و اسلامگرایانی که نه، یک هزارم داعش اراده جنگی داشتند و نه مهارت تاکتیکی و تکنیکی و فهم سیاسی، توانستند سوار بر گرده  اوهام و نفرت مردمی که با ایدئو لوژی دینی، فرهنگ عاشورایی، ایدئولوژی چپی و ناسیونالیسم ایدئولوژیک شده ضد پهلوی(مصدقی)، آن رژیمی که ایران تحت فرماروایی خویش را جزیره ثبات مینامید، و جهان هم به ثبات آن باور داشت را سرنگون کنند، عجیب نیست و نخواهد بود اگر امروز که دولت اسلامی شامات و عراق سوار بر مرکَب ایدئولوژی  دینی و شارژ شده با نفرت ضد پوتینی بحق و ضد روسی  رژیم بحران زده  کرملین، آن رژیم را بر اندازد.

مردم روسیه بعلت ۷ دهه حکومت ایدئوئوژیک کمونیستی، آوازه گری انترناسیونالیستی آن و ۳ دهه مافیا کراسی پسا فروپاشی کمونیسمِ عصر یلتسین و پوتین، تا حدود بسیاری هویت ملی خویش  را از دست داده  است و ناسیونالیسم باسمه ایی و مافیا محور پوتین هم هرگز نتوانسته و نمیتواند آن غرور ملی دولت ـ ملت سازانه  دوران تزاریسم را در جامعه روس بپروراند. رژیم فاسد پوتین نمیتواند آن انگیزه ملی لازم و اراده رزمی برخاسته ازآنرا که  در هر ارتش ملی و ملت محور هست را در ارتشی که بجای روسیه، به مافیاکراسی پوتین وفاداراست را نیز در بدنه ارتش  فرقه ایی شده روسیه بیافریند. بنا بر این نباید انتظار داشت که در برخورد این ارتش با پروکسیهای داعش در منطقه قفقاز، این ارتش بهتر از ارتش فرقه ایی نوری المالکی در عراق عمل کند.

تصور اینکه میلیونها جوان بیکار و بی آینده در امپراطوری پوتین به این جبهه جهادی بپویندند کم نیست چنین جبهه ایی برای ارتش سرکوبگر پوتین، با جبهه ایی که در کریمه و دونتسک علیه مردم بی دفاع و جنگ گریزاوکرائین گشوده است بسی متفاوت خواهد بود.

سخن آخر اینکه ظهور دولت اسلامی شامات و عراق در مناطق مسلمان نشین روسیه نمیبایستی تعجب انگیز باشد ولی برعکس، پیروزی ساده و سریع ارتش و نیروهای امنیتی پوتین بر پروکسیهای  داعش  در روسیه میتواند تعجب برانگیزد.

Russia’s Caucasus Islamists ‘Pledge Allegiance’ to IS

by Naharnet

Islamist militants in four regions of Russia’s Caucasus have pledged allegiance to the Islamic State group, according to a recording which was welcomed by IS after being posted online.

The voice recording posted on YouTube Sunday said militants in Russia’s Dagestan, Chechnya, Ingushetia and Kabardino-Balkaria regions had all swore fealty to Abu Bakr al-Baghdadi, head of the feared jihadist group.

“Obeying the order of Allah… we are declaring our allegiance to Caliph Ibrahim ben Awwad ben Ibrahim al Badri al-Qoureishi al Husseini for obedience and subordination,” the recording in both Arabic and Russian says, referring to Abu Bakr al-Baghdadi.

“We testify that all mujahedeen of the Caucasus… are united in this decision and there are no disagreements among us on this issue,” the male voice says, listing the four Russian regions.

A spokesman for Islamic State group, Abu Mohammed al-Adnani, on Tuesday welcomed the news in a recording of his own.

“We congratulate the soldiers of Islamic State in the Caucasus… we congratulate them for making allegiance to the Caliph. He accepts your allegiance and names Sheikh Abu Mohammad al-Qadari as (governor) of the Caucasus.”

Russian officials maintain that thousands of Russians, many of them from the Caucasus, have traveled to Syria and Iraq to fight alongside the Islamic State group.

On Wednesday, the deputy secretary of Russia’s security council put the figure at “up to 2,000”.

Some jihadists from the region have already issued videos supporting al-Baghdadi.

Their return, usually through Turkey where they “pretend to be tourists who lost their documents” will “pose a problem,” he was reported as saying by Interfax.

*******************************************************
و قصه سر داراز دارد
داعش به تاجیکستان نیز رسده است و دولت آنکشور اعلام کرد که تا کنون ۴۰۰ تن تاجیک به داعش پیوسته اند. دولت کوشش دارد با روشهای عصر برژنفی با این تهدبد روبرو شود.  غافل از اینکه خانه از پای بست ویران است. ماه گذشته (می)، برابر اظاهر سرهنگ گلمراد حلیم اف، افسر  سابق  نیروهای ویژه وزارت کشور به داعش پیوست که با انتشار یک کلیپ ۱۲ دقیقه ایی ویدئویی که در آن پیوستگی خویش را به داعش اعلام کرد، شوک ایجاد کرد.

  Tajikistan Changes Citizenship Law amid  IS TREAT

 

by Naharnet Newsdesk ۱ min ago

The parliament of ex-Soviet Tajikistan passed a law Wednesday annulling the citizenship of nationals fighting abroad with militant organizations including the radical Islamic State group active in Iraq and Syria.

“People will automatically be stripped of their citizenship of the republic of Tajikistan if they fight in the ranks of terrorist groups and organizations abroad,” Zarif Alizoda, the central Asian country’s human rights ombudsman said in parliament.

MPs voted unanimously in favor of the bill.

The impoverished republic says more than 400 Tajiks have joined the brutal IS insurgency in Iraq and Syria, including a high profile defector that once headed the special forces unit of the interior ministry.

Many nationals are recruited to fight for the group in Russia, where over a million work as migrant laborers, Tajik security services say.

In May, Colonel Gulmurod Halimov, a former commander of the interior ministry’s special forces unit, shocked the country by announcing in a twelve-minute video clip appearing on YouTube that he had defected to IS as a result of perceived anti-Islamic policies in the tightly-controlled state.

He appeared again in a second online clip this month, threatening to decapitate his brother for publicly asking him to return to his homeland and face punishment.

This week, photos surfaced on social media that appeared to show Halimov being treated for injuries.

Tajik security services did not comment on the photos.

Tajikistan, which is the most remittance-dependent country in the world according to the World Bank, declared IS a terrorist organization immediately after Halimov announced his defection.

مرگ بر اسرائیل و چفیه عربی روی دست خامنه ایی مانده است

Share Button

در عکسهای زیر میتوان شیخ محمد آل مکتوم را با زن جوانش دید که بمانند پرنسس های انگلیسی لباس پوشیده و خود شیخ نیز با آخرین مد انگلیسی در آن کشور ظاهر شده است. در این سبک لباس پوشی شیخ محمد آل نهیان رهب ر امارات متحده عربی و همسرش، تقلید میمون وار وجود ندارد بلکه یک پیام رفرماسیونیستی و مدرن گرایانه ای  نهفته است که حاکی از بیداری شیوخ امارات  است که خوابرفتگی رهبر ایران اسلامی یا ایران خامنه ایی شده را به ذهن آدم متبادر میکند. این پوشش مدرن شیخ اماراتی چیزی جز بیان بهار عربی، منتها نه از پائین و از طریق شورشهای مردمی بلکه از بالا توسط درباری است که میداند جهان و منطقه بسرعت در حال تغیر است، میباشد.

شیوخ عرب خود را با تغیرات جهان مدرن تطبیق میدهند

در حالیکه دولتهای عرب منطقه حتی محافظه کار ترینشان مانند عربستان  کوشش میکنند خود را با تغیرات جهان  دمساز کنند تا هم مملکتشان را پیش ببرند و هم کیان قدرت خود را از دست ندهند، رژیم ایران همچنان با ارثیه گفتمان دوران جنگ سرد و بُرو ـ بُروی آمریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی در قرن گذشته که آنرا هم رندانه از نیروهای چپ گرفته  یا بهتر است گفته شود دزدیده بود زمینگیر و طلسم شده مانده است. ضدیت با آمریکا و اسرائیل برای رژیم، آن ارثیه ی فلاکت زایی است که زمانی خریدار داشت و رژیم  تا حدود بسیاری، با برافراشتن پرچم آن بود که به قدرت رسید و با فرهنگ سازی از آن توانست برای بیش از ۳ دهه مردم را با این سرگرم کرده و بدانها القاء که همه بدبختی های ما از آمریکا و اسرائیل است و کلاً جهان غرب. اما از آنجائیکه این فرافکنی راهبردی و استراتژیک عاری از زمینه واقعی تاریخی بوده و هست، رژیم نه قادر است با طرد این گفتمان راهبردی تاریخی برای خویش، خود را از عواقب این زمینگری برهاند و نه میتواند بر طبل اعتبار آن همچنان بکوبد زیرا دیگر این افسانه عامیانه شده کسی را جلب نمیکند و خریداری حتی در بین همان عوام هم دیگر ندارد. با گذشت هر روز، مردم پی میبرند که ریشه بدبختی های ما و سرزمینمان نه آمریکا و انگلیس و اسرائیل و …، بلکه همین رژیمی است که میخواهد با نوحه خوانیهای سیاسی شده  و نمایشات شیاد وارانه شعور مردم را تخدیر  و آنها را همچنان افسون کند. در عکسهای زیر میتوان شیخ محمد آل مکتوم را با زن جوانش دید که بمانند پرنسس های انگلیسی لباس پوشیده و خود شیخ نیز با آخرین مد انگلیسی در آن کشور ظاهر شده است. در این سبک لباس پوشی شیخ محمد آل نهیان رهب ر امارات متحده عربی و همسرش، تقلید میمون وار وجود ندارد بلکه یک پیام رفرماسیونیستی و مدرن گرایانه ای  نهفته است که حاکی از بیداری شیوخ امارات  است که خوابرفتگی رهبر ایران اسلامی یا ایران خامنه ایی شده را به ذهن آدم متبادر میکند. این پوشش مدرن شیخ اماراتی چیزی جز بیان بهار عربی، منتها نه از پائین و از طریق شورشهای مردمی بلکه از بالا توسط درباری است که میداند جهان و منطقه بسرعت در حال تغیر است، میباشد.

اینهم چند عکس برای مقایسه از ممکت خامنه ایی زده و آخوند زده خودمان:

mohammad-reza-pahlavi-farah-dibaحاج خانم مرضیه افخمpp5

شیخ محمد آل مکتوم در مراسم افتتاحیه “رویال اسکوت

دبى – العربیه.نت فارسى
شیخ محمد بن راشد آل مکتوم، نخست وزیر امارات و حاکم دبی، روز سه شنبه ۱۶ ژوئن در جشنواره اسب دوانی “رویال اسکوت”، که یکی از مشهورترین مسابقات اسب دوانی در اروپاست، حضور یافت. شیخ محمد را در این مراسم، که در جنوب انگلستان برگزار می شود، همسر او شاهزاده هیا بنت الحسین، و شیخ حمدان بن محمد آل مکتوم، ولیعهد دبی همراهی می کنند. در مراسم اسب دوانی رویال اسکوت، ملکه الیزابت، ملکه بریتانیا و همسرش پرنس چارلز نیز حضور داشتند. خانواده سلطنتی بریتانیا همه ساله در این مسابقات حضور دارند. ۳۰۰ هزار تماشاچی برای دیدار این مسابقات در محل این جشنواره حضور دارند. در سال ۲۰۱۳، یکی از اسب های شیخ محمد در این مسابقات برنده جایزه ممتاز اسب دوانی شد.

عباس عبدی: حمایت یکسویه

Share Button

واقعیت این است که از منظر اصلاح‌طلبی، وضعیت عمومی حاکم بر انتخابات بویژه با نحوه تفسیری که شورای نگهبان از احراز صلاحیت‌ها و چگونگی اعمال حق نظارتی خود بر انتخابات دارد، مطلوب نظر نیست، و با توجه به اتفاقاتی که در دهه اخیر رخ داده است، دایره حضور نامزدهای انتخاباتی محدود و محدودتر هم شده است. البته مسأله اصلی وجود چنین محدودیتی است ولی علل و ریشه‌یابی آن بحث دیگری است که مجالی جداگانه می‌طلبد. بنابراین حضور و اقدام از زاویه کسب موفقیت و پیروزی براساس میزان پایگاه اجتماعی در جامعه تقریباً غیرممکن است. ولی می‌توان از زاویه حداکثری نادیده گرفت و با اهداف دیگری به موضوع نگاه کرد. از جمله حضور در انتخابات را فرصتی برای سازماندهی نیروها، مشارکت سیاسی، طرح برنامه‌ها و اهداف، و تأثیرگذاری بر نتیجه آرا از طریق رد نیروهایی که برخلاف منافع کشور عمل می‌کنند، و حمایت از رقبای آنان و تأثیرگذاری بر این نیروها از طریق این مشارکت، و نیز استفاده از این فرصت برای شکل دادن یک پویش سیاسی و اجتماعی و نزدیک‌تر شدن نیروها به یکدیگر و بالاخره دستیابی به هر میزان موفقیت از طریق فرستادن افراد همسو به مجلس و تغییر ترکیب آن به نفع مردم و جامعه.

برگرفته از سایت اکادمیا

۲۶ خرداد ۹۴

پاسخ دقیق به هر پرسش سیاسی هنگامی امکان‌پذیر است که در پرتو یک راهبرد سیاسی مشخص طرح شود، بویژه در اتحادها و ائتلاف‌ها چنین پرسشی را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن راهبرد غالب و مورد قبول پاسخ داد. پاسخ‌های احتمالی به هر پرسش سیاسی از دو جهت با یکدیگر فرق دارند. یا به لحاظ تفاوت در راهبردهاست یا از زاویه تفاوت در ارزیابی تاکتیکی است. برای درک این تفاوت از مثال مناسب کمک می‌گیریم. فرض کنیم یک نفر دچار دل درد شدیدی شده است. پزشکان علت این بیماری را زخم معده تشخیص می‌دهند. ولی در خصوص تجویز دارو و شیوه درمان اتحاد نظر ندارند و هر یک دارو یا شیوه خاص خود را تجویز می‌کنند. این تفاوت به نسبت فنی و تاکتیکی است، حال اگر پزشکان درباره اصل و منشاء بیماری دچار اختلاف باشند، در این صورت شیوه‌های درمان آنان را نمی‌توان هم‌عرض دانست و با یکدیگر مقایسه کرد، زیرا مبنای تشخیص بیماری از سوی آنان به کلی فرق دارد و این یک تفاوت راهبردی است.

با این مقدمه اگر پرسیده شود که در انتخابات مجلس در زمستان سال جاری، آیا اصلاح‌طلبان می‌توانند یا می‌باید با اصول‌گرایان معتدل تعامل یا همکاری کنند، چه پاسخی باید داد؟ پاسخ به این پرسش دو مرحله‌ای است. ابتدا باید تحلیل و نگاه کلی خود را به عرصه سیاست ایران روشن کنیم، تا معلوم شود در پی تحقق چه هدفی هستیم. هدفی که با واقعیات جاری جامعه نیز هماهنگی داشته باشد. سپس پاسخ داد که برای تحقق این هدف در انتخابات پیش رو چه سیاستی را باید پیش گرفت، که به طور طبیعی یکی از اجزای این سیاست نحوه تعامل یا رقابت با سایر نیروهاست. سعی می‌کنم که به طور مختصر به این دو پرسش پاسخ دهم.

۱ـ واقعیت این است که از منظر اصلاح‌طلبی، وضعیت عمومی حاکم بر انتخابات بویژه با نحوه تفسیری که شورای نگهبان از احراز صلاحیت‌ها و چگونگی اعمال حق نظارتی خود بر انتخابات دارد، مطلوب نظر نیست، و با توجه به اتفاقاتی که در دهه اخیر رخ داده است، دایره حضور نامزدهای انتخاباتی محدود و محدودتر هم شده است. البته مسأله اصلی وجود چنین محدودیتی است ولی علل و ریشه‌یابی آن بحث دیگری است که مجالی جداگانه می‌طلبد. بنابراین حضور و اقدام از زاویه کسب موفقیت و پیروزی براساس میزان پایگاه اجتماعی در جامعه تقریباً غیرممکن است. ولی می‌توان از زاویه حداکثری نادیده گرفت و با اهداف دیگری به موضوع نگاه کرد. از جمله حضور در انتخابات را فرصتی برای سازماندهی نیروها، مشارکت سیاسی، طرح برنامه‌ها و اهداف، و تأثیرگذاری بر نتیجه آرا از طریق رد نیروهایی که برخلاف منافع کشور عمل می‌کنند، و حمایت از رقبای آنان و تأثیرگذاری بر این نیروها از طریق این مشارکت، و نیز استفاده از این فرصت برای شکل دادن یک پویش سیاسی و اجتماعی و نزدیک‌تر شدن نیروها به یکدیگر و بالاخره دستیابی به هر میزان موفقیت از طریق فرستادن افراد همسو به مجلس و تغییر ترکیب آن به نفع مردم و جامعه. این نگاه مستلزم ورود جبهه‌ای به انتخابات حول همین مفاهیم و اهداف است، و نمی‌توان لیست‌های انتخاباتی گوناگون با اهداف مختلف ارایه کرد، زیرا چنین وصفی، نتایج منفی ببار خواهد آورد. این وضع تا اطلاع بعدی و شکل‌گیری و تثبیت سطح مطلوبی از مردم‌سالاری ادامه خواهد داشت. چینن رفتاری مستلزم ارایه یک ایده و تحلیل مشخص و البته رسمی در سطح بالای اصلاح‌طلبی است. ایده‌ای که از طریق بیانیه‌ای روشن به مبرم‌ترین مسایل جامعه ایران بپردازد و نقشه راه اصلاح‌طلبی را به طور دقیق در مواجهه با این مسایل بیان کند، و به طور مشخص نیز پرداختن به انتخابات و رویکرد اصلاحات در آن یکی از اجزای این بیانیه خواهد بود. هر روز که بگذرد و چنین نقشه راه و ایده‌ای را پیش روی خود نداشته باشیم، همچنان درجا خواهیم زد، اگر عقب‌گرد نداشته باشیم.

۲ـ در صورتی که چارچوب کلی مذکور پذیرفته و به طور رسمی اعلان شود، حدود و ابعاد و حتی چگونگی شرکت در انتخابات نیز تا حدود زیادی روشن خواهد شد. از جمله می‌توان به نحوه تعامل با نیروهای اصول‌گرا اشاره کرد. اگر صحنه انتخابات به گونه‌ای شود که نیروهای تندروی اصول‌گرا که خطری جدی برای ثبات و پیشرفت جامعه هستند، دست بالا را در میان اصولگرایان پیدا کنند، در این صورت باید تمام کوشش معطوف به شکست این گروه شود، حتی اگر حمایت از اصول‌گرایان معتدل مستلزم تحقق این هدف باشد. این حمایت هم باید یکسویه و بی نیاز از گفتگو و توافق باشد. حمایت از افراد میانه اصولگرایان در برابر تندروهای آنان به اندازه کافی در اصلاح نیروهای اصولگرا تاثیر خواهد گذاشت. من در حال حاضر نمی‌توانم حدس بزنم که وضع تندروها در انتخابات چگونه خواهد شد، اگرچه یکی از دوستان با قاطعیت گفته که حتی یک نفر از آنان هم رأی نمی‌آورد، ولی این ادعا بیشتر یک موضع سیاسی است تا تحلیلی. زیرا وضعیت اقتصادی و فشار به طبقات پایین جامعه و آب رفتن ارزش و اهمیت یارانه‌ها، اگر با چشم‌انداز امیدبخشی نسبت به آینده همراه نشود، معلوم نیست که واکنش عمومی چگونه خواهد شد. بنابراین چنین ذهنیتی که آنان هیچ شانسی حتی در حد یک کرسی هم ندارند، به اندازه کافی خطرناک است و باید از چنین ذهنیتی پرهیز کرد. بنابراین موقعیت این گروه خطرناک را نمی‌توان از حالا حدس زد، حداقل من در موقعیتی نیستم که در این باره اظهارنظر قطعی کنم، زیرا متغیرهایی بر این وضع تأثیرگذار هستند که فعلاً در اختیار ما نیست. بنابراین اگر خطر آنان جدی بود، هر نوع حمایتی از اصول‌گرایان معتدل نه تنها معقول، بلکه الزامی است. به میزانی که خطر آنان کمتر باشد، از ضرورت چنین حمایتی نیز کاسته می‌شود فقط در مناطقی که چنین احتمالی وجود دارد باید از معتدلین اصولگرا حمایت کرد در غیر این صورت باید حتی‌المقدور وارد رقابتی منصفانه شد که تبعات و حواشی کمتری هم برای اصل انتخابات ایجاد کند. اصلاح‌طلبان و گروه‌های میانه به اندازه کافی نیرو و فعال سیاسی دارند که از میان آنان کسانی را برای ایفای این نقش انتخاباتی معرفی کنند. بنابراین در چنین حالتی نیاز به همراهی و حمایت نیست، رقابت معقول و کم‌تنش به تنهایی کفایت می‌کند. البته فراموش نکنیم که در هر حال بعید می‌دانم اصول‌گرایان از وحدت و اتحاد انتخاباتی برخوردار شوند. آنان به شدت متفرق و متکثر خواهند شد، زمانی که مرحوم مهدوی کنی بود و در سطح بالای سیاسی نتوانست وحدت را در سال ۱۳۹۲ برای آنان به ارمغان آورد، حالا که وی نیست و در سطوح پایین‌تر هم رقابت و حتی ستیز شدیدی حاکم است که کسی از آنان حرف دیگری را نمی‌شنود. هرچند وضع میان اصلاح‌طلبان نیز چندان مناسب نیست، ولی در مجموع اگر اراده جدی به پیشنهاد فوق تعلق بگیرد، احتمال رسیدن به وحدتی قابل قبول وجود دارد.

کامنت من:

با نگاهی غیر احساسی، عینی و کاملاً سیاسی، یاداشت فوق را میتوان نسبت به دیگر گزینه های مقدور بهترین بجساب آورد که واجد اهمیت راهبردی است. میتوان قضیه را بدین صورت ساده کرد که آدم میتواند یک بوقلمون را بخورد ولی نه درسته. بلکه لقمه لقمه! حال اگر در بزرگی لقمه ها ایرادی  و اختلافی باشد جای حرف و بحث میتواند باشد. ولی آنهایی که در فکر بلعیدن یکباره بوقلمون باشند  یا از گرسنگی خواهند مرد و یا در اثر گلوگیری خفه میشوند.

نگارنده بر این اعتقاد است که هر نیروی سیاسی در برخورد با با رژیم باید برحسب جایگاه خود عمل کند. اگر همه نیروهای سیاسی منتقد، متناسب با جایگاه خویش ولی همسو عمل کنند، و در صورت وجود اشتراک درهدف برآیندی، هیج نیرویی به کپی یا نفی دیگری نپردازد میتوان به نجات مملکت امیدی داشت. در این چهار چوب حمایت یکسویه اصلاح طلبان از اصول گرایان میانه رو و دور اندیشتر، و حمایت یکسویه سبزها از اصلاحطلبان  و الی آخر … ، آن راهبرد  پلکانی است که از طریق آن، میتوان از یک ارتفاع چند هزار متری به پائین رسید بدون اینکه از پرتگاه سقوط کرد. آنچه کلیدی و راهبردی است همسویی و هدفگیری مشترک است و نه طرحهای قشنگ دادن و یا مختلف الجهت شلیک کردن. همین!

سون تسو، استراژ نامدار چین باستان میگوید؛ آن ژنرالی که نتواند صفوف حریف را متفرق کرده، بین یاران آن جدایی افکنده و او را منفرد کند، شانسی برای پیروزی بر حریفش ندارد.

سوریه؛ باتلاقی بی بازگشت برای جمهوری اسلامی

Share Button

از یمن تا لبنان و عراق و سوریه، دستگاه حاکمه ایران به رهبری خامنه ایی، میهن مارا بچنان گردابهایی کشانده است که بیرون جستن از آنها برایش محال است و نه  فقط دشوار. و در اینکه رژیم جز این راهِ منتهی به خود کشی و ایران کُشی، راه دیگری هم در برابر خود ندارد، شکی نباید داشت زیرا هم راه آشتی با مردم را بروی خود بسته است و هم راه تفاهم و تعامل با دول منطقه و جامعه جهانی را. رژیم با چالشگریهای بی سرانجام خود در جبهه باخت تاریخ و درسراسر دنیا قرار گرفته است. در این میان روسیه امید اینرا دارد تا با معامله بر سر ایران و سوریه با طرفهای غربی خود، با آنها به تعامل و تساهل برسد و راهی جز فدا کردن اینها ندارد زیرا برای امیتاز دهی چیز زیادی در چنته خود ندارد. از کریمه و شرق اوکرایئن گذشتن برای پوتین همانقدر مرگبار است که از سوریه و یمن و حزب الله و فن آوری هسته ایی گذشتن برای  رهبری ایران. رژیم در جنگ سرنوشت با دنیا قرار گرفته است و سعی دارد این جنگ را به جنگ ملت ایران با دنیا تبدیل کند. به این تلاش ناشی از احتضار رژیم نمیتوان ایراد گرفت زیر آب از سرش گذشته و منطق او، “بودن یا نابودشدن” است ولی میتوان به آنهایی خُرده گرفت که به  عواقب این راه هلاکتباری که رژیم در پیش گرفته است؛ چشم بسته و هیپنوز شعارها و ژستهای ملی نمایانه ی قلابی آن گردیده ویا بدتر از آن، خود را به هیپنوز شدن زده اند؟ اینها صدها بار بیش از خود رژیم بخاطر صدماتی که در آینده از این جهات متوجه میهنمان خواهد شد مقصر هستند، صدماتی که میتواند تا فروپاشی تمام عیار مملکت هم پیش رود. 

رژیم خود را در منطقه و دنیا با چالشهایی روبروکرده است که برای برآمدن ازپس آنها، نه از حمایت مردمی برخوردار است و نه ذخایر ایران قادر به تأمین هزینه آنهاست

قریب ۴ سال پیش که اعتراضات موسوم به بهار عرب در تونس و بعد مصر آغاز گشت، خبر نگاری از بشاراسد سئوال کرد که آیا او نگران اتفاقی مشابه آنچه درمصر و تونس رخداد داد برای سوریه و رژیم خود نیست؛ او پاسخ داد که سوریه در جبهه مقاومت قرار دارد و چنان اتفاقی در سوریه رخ نخواهد داد چون مردم منطقه با این جبهه هستند. مدت کوتاهی گذشت و آن اتفاق در سوریه هم افتاد. در آغاز اعتراضات مردم برای برانداختن رژیم هم نبود . تا آنجا که برک اوباما در یک اظهار نظر پیرامون اعتراضات مردم آنکشور گفت؛ “اسد مرد اصلاحات است و.. ” فحوای کلام اوباما این بود که اسد از این هوشیاری برخوردار هست تا اعتراضات را با اجرای اصلاحات ضرور پاسخ گفته و آنرا مدیریت کند.  در آن روزها کمتر کسی تصور میکرد ارتش بشاراسد بجای اصلاحات، بدست پیراهن شخصی های الشبیحه گلوی خواننده رپ جوانی  که علیه او خوانده بود را پاره و زبانش را از بیخ حلق ببرند و تظاهرات مسالمت آمیز مردم را که پس از نماز جمعه ها  برگزار میشد را به توپ و تانک ببنند و سپس از بمباران تظاهرکنندگان هم دریغ نکند.

اسد در همین ایام در مصاحبه ایی دیگر اعلام کرد که اگر اوضاع  سوریه در هم بریزد، به سوریه محدود نخواهد ماند و تمام منطقه به آتش کشیده شده و به جهنمی برای تمام دول و ملل منطقه تبدیل خواهد گردید.

این اظهار نظر بشاراسد یک اظهار نظر ناشی از عصبیت  نبود بلکه بیان ناخود آگاهِ هستهِ استراتژی او برای مدیریت بحران بود که با توجه به رابطه ویژه اش با جمهوری اسلامی؛ میتوان تصور کرد که  نسخه ایرانی استراتژی استفاده قاطع و حد اکثری از مشت آهنین برای سرکوب اعتراضات مردمی، آن نسخه ایی بود که  بشار اسد مَدِّ نظر داشت که او در آن مصاحبه بدان اشاره کرد. رژیم اسد با تکیه بر این استراتژی در این تصور بود که: ـ با سرکوب قاطع اعتراضات مردم، یا آن اعتراضات مانند اعتراضات سال ۸۸ ایران خفه خواهد گردید و یا دربدترین حالت، نیروهای میانه رو و مردم عادی که خود را برای جنگ و انقلاب آماده نکرده بودند، با سخت شدن اوضاع، خود را کنار کشیده و میدان را به نیروهای افراطی، القاعده و جهادیونی خواهند داد که مردم و جامعه جهانی از ترسِ آنها رژیم اسد را بپذیرند. اسد فکر میکرد بخاطر ترس از القاعده و تروریسم، دنیا  نه تنها به تحمل او در رأس حکومت سوریه تن خواهد داد بلکه برای سرکوب آن شّر بدتر یعنی القاعده و نیروهای تندروی اسلامگرا، بعنوان متحد خویش برایش آغوش گشوده و از او حمایت هم خواهد کرد.

در اجرای این استراتژی بود که رژیم اسد از تمام قدرت آتشِ ارتش خود و پیراهن شخصی های شبیحه علیه جنبش اعتراضی مردم استفاده کرد. در خلال این سرکوب خونین و در نتیجه آن، هزاران نفر از امیران، افسران، درجه داران و سربازان ارتش و حتی نخست وزیر کشور، از رژیم او جدا شده، ارتش آزاد سوریه را تشکیل دادند. پاسخ رژیم به تشکیل ارتش آزاد این بود که مستقیم و غیر مستقیم از جمله با آزاد کردن صدها تن از افراد القاعده (بیشتر آنها عراقی) که در آنکشور زندانی بودند به تشکیل داعش و جبهة النصرة کمک کرد. درحالیکه نیروهای نظامی اسد نیروهای ارتش آزاد سوریه  را با وحشیگری تمام حتی با استفاده از بمب های شیمیایی سرکوب میکردند؛ در آنجا که در برابر ارتس آزاد سوریه قادر به حفظ یک منطقه  نبود، حساب شده به نیروهای نیروهای داعش و جبهة النصرة راه میداد تا  آن مناطق را متصرف شوند.

در اجرای این استراتژی رژیم اسد مطمئن بود که با مشت آهنین، خیلی سریعتر از آنچه تصورمیشد، پس از شکست ارتش آزاد و سرکوب کامل اعتراضات مردمی، ریشه تروریسم داعش و النصرة را برخواهد کند و امنیت گورستانی سابق را برقرار خواهد کرد.

البته این محاسبه رژیم اسد پُر بیراه نبود زیرا که داعش و النصرة در برابر رژیمی مانند رژیم اسد که از کشتار میلیونها هم ابایی ندارد و استخبارات آن با شیوه ایی خشن تر از همان تروریستها شکنجه کرده، می کُشد و هر سر کشی را رام  و سر بزیر میکند، در آنصورت نمیتوانستند تاب هم بیاورند. بگذریم از اینکه  اصولاً معلوم نبود چه میزان از هسته های اولیه این دو جریان تروریستی، مهندسی  و ساخته شده استخبارات خود رژیم بودند.

بشار اسد و رژیم تهران در محاسبه و ارزیابی خود از اوضاع  به همان اشتباهی دوچار شدند که آن کنیزیک نگون بخت در شعرمعروف کنیزک و کدوی مولوی. اولین اشتباهِ نگاه رژیمهای سوریه و ایران این بود که درک نکردند، اولاً، بستر مشترک این حرکتهای مسلحانه، آن حمایت  و اعتراضات مردمی دهها میلیونی بود که هنوز هم  علیرغم تفاوتهای راهبردی بین رهبرانشان، در ضدیت خویش با رژیم استوارند و دوماً، در پس آن مبارزات ، موج  نیرومند اولیه بهارعربی قرار دارد  که در آن اسلامگرایان سازمانیافته فرادستی داشتند و مؤثرعمل میکردند، همان نوع سازماندهی که در انقلاب اسلامی ایران، و موج نخست انقلاب مصر و تونس وجود داشت و شبکه وسیع مساجد و هیئت های مذهبی و مناسبتهای مذهبی پشتوانه و محملهای آن بودند. در سطح منطقه هم، چنین جنبشی از حمایت مستقیم و غیر مستقیم دول مقتدر منطقه برخوداربود و درسطح جهانی هم این جنبشها مورد حمایت قاطع فرانسه، انگلیس و آمریکا قرار داشتند زیرا آن دولتها؛ اولاً نه تنها قادر به مهار کردن این موج نبودند بلکه، دوماً هر کوششی از سوی آنها برای خاموش کردنش، آن موج طغیانی را علیه خود  دول غربی  برمیگرداند.

بشار اسد و رژیم ایران و به تبعیت از آنها، حزب الله لبنان و حوثیهای یمن مذبوحانه تلاش میکنند  تا اولاً خود را درداخل جبهه ضد القاعده  و ضد تروریسم منطقه  و جهان قراردهند و در ثانی، آنها بر خطر القاعده چنان تأکید میکنند تا ائتلاف ضد تروریسمن جهانی با نظری همسوگرانه بدانها بنگرد غافل از اینکه، از نظر غرب اولاً دیگر کمر القاعده و تروریسیم در منطقه شکسته شده است و آنچه وجود دارد دستجات پراکنده ایی هستند که شکار و اهلی سازی آنها برای ائتلاف ضد تروریسم بدون کمک ایران و اسد و حزب الله نا ممکن نیست مضافاً اینکه  تروریسم القاعده و داعش فاقد آن عمق استراتژیکی هستند که تروریسم دولتی ایران، سوریه و حزب الله لبنان و حماس دارای آن میباشند. بسیاری از سیاستگزاران و مقامات نظامی و اطلاعاتی آمریکا و حتی  خود اوباما بارها گفته اند که خطر تروریسم دولتی ایران از القاعده بیشتر است و بدون سرنگونسازی رژیم اسد غلبه کامل به القاعده و داعش امکانپذیر نیست.

اگر در آغاز جنگ داخلی سوریه گروههای جهادی و در صدر آنها جبهة النصرة، بیشترین عملیات نظامی و تروریستی خود را علیه ارتش آزاد سوریه که آغازگر مبارزه علیه سرکوب نظامی رژیم اسد بود میگذاردند و عملیات آنها علیه رژیم، بیشتر نمایشی بود، امروز چنین بنظر میرسد که این جبهه و سایر گروها در کنارهم متفقاً علیه اسد میجنگد و با توجه به پیوستن بسیاری از افسران ارتش آزاد سوریه و هزاران داوطلب از اروپا، آمریکا و استرالیا و کشورهای عربی منطقه بدان، باید در برداشت اولیه از این جبهه تجدید نظر کرد. هرچند میزان بسیار نامعلومی از این جهاد گران در همان جهتی حرکت میکنند که در رسانه ها ی دنیا منعکس میگردد.

برخلاف جبهتة النصره؛ درک ترکیب، برنامه و هدف داعش چندان روشن نیست. ولی وقتی درون های آمریکایی افراد برجسته القاعده را در یمن، سومالی و (همین امروز) در جنوب الجزایر در مرز لیبی (مختاربالمختار)، رهبر القاعده مغرب را  شکار میکنند تصور اینکه گروههای اصلی القاعده و داعش هم از درون، در حال تسخیر شدن باشند را میتوان کاملاً محتمل دانست. آنچه در این رابطه محل تردید است نه اصل رخنه سازمانهای اطلاعاتی در این جریانها بلکه میزان وعمق رخنه آنهاست. فراموش نکنیم که همین چند ماه پیش بود که مختار بالمختار با داعش اعلام بیعت کرد.

نتیجه این که؛ “استراتژی” ایران، رژیم اسد و حزب الله و در  پشت سرآنها  روسیه؛ برای استفاده ازمشکل آفرینی های تروریستی برای غرب  تا  درگرداب بحرانی آن مشغول گردد و این مشغولیت آنها، میدان مانوری برای محورِ ایران سوریه، حزب الله و روسیه  بسازد  تا  اولویت یابی مبارزه با القاعده و داعش  برای غرب، بطور جانبی، فضای امن برای این محور تروریسم دولتی ایجاد کند دیگر بطور قطع شکست خورده است.

شکست های پی در پی روزهای اخیر نیروهای رژیم اسد و متحدین آن؛ و هماهنگی عملیاتی روز افزون مخالفین  رژیم  اسد باهم که تا همین چندی پیش، باهم بیشتر میجنگیدند تا با نیروهای اسد نشان از این دارد که از عمر رژیم  ۶۵ ساله بعثی سوریه چندان باقی نمانده است. آنچه در این رابطه مهم است بعهده گرفتن نقش روز افزون حزب الله لبنان د رجنگ داخلی سوریه و شرکت بیشتر نیرهای ایران در آن میباشد. چنین بنظر میرسد که حزب الله لبنان و سپاه قدس ایران به نیروی اصلی دولت اسد تبدیل گردیده اند. جا دارد اشاره کنم که دو روز پیش خبری از در یکی از رسانه های بسیار معتبر دنیا (فکر کنم بلومبرگ) انتشار یافت که به نقل از منابع موثق بین المللی میزان کمکهای سالیانه ایران به سوریه در جنگ را ۶ میلیارد دلار ذکر کرده بود. و تازه این تصحیح رقمی بزرگتر بود که از سوی یک موسسه دیگر انتشار یافته بود.

نشانه های شکست رژیم اسد کم نیستند. سایت دبکا فایل(یهود)* که یک سایت مرتبط با اسرائیل است در اخبار ۳۰ ماه می  (دو هفته پیش) خود با تیتر؛ یک هواپیمای روسی خارجیها را از سوریه خارج میکند مینویسد:” یک هواپیمای روسی مقدار ۲۱٫۵ تن کمکهای انسانی را به شهر لاذقیه حمل و پس از تحویل و تخیله آن؛ ۶۶ تن از اتباع روسی، ۷ بلاروس و ۴ اوکرائینی را از آن کشور خارج کرد.” فقط نفسِ خارج کردن این افراد در چنین شرایطی از سوی روسیه که احتمالاً اولین بار هم  نباید باشد، جز اینکه از امکان سقوط رژیم اسد  حکایت میکند؟ علاوه بر آن تأثیر روانی خارج سازی این تعداد شهروندان روسی، بلاروسی و اوکرائینی از سوریه روی نیروهای اسد و حلقه داخلی آن چه میتواند باشد؟

همین سایت** در کزارشی به تاریخ ۳ ژوئن (۱۲ روز پیش) با تیتر: “در انتظار تحولات عمده: سلیمانی گفت؛ سپاه قدس ایران آماده است برای نجات اسد در سوریه دخالت کند” مینویسد:

بنا بنظر محافل عرب و غرب، چنین بنظر میرسد که تهران آماده میشود تا نیروی قابل ملاحظه ایی از واحد های عملیات ویژهِ سپاه قُدس (IRGC) را به سوریه اعزام کند تا مانع  پیش روی نیروهای شورشی و داعش که بسوی مرکز و رژیم اسد نزدیک میشوند گردند. دوم ژوئن (۱۳ روز پیش) ژنرال قاسم سلیمانی، بالاترین فرمانده  نیروهای برون مرزی ایران که در خارج از ایران میجنگند در لفافه اظهارداشت؛ “در چند روز آینده ” تحولات یزرگی در سوریه در حال رخ دادن است که باید منتظر اخبار آن بود. او همچنین گفت: ” جهان از سورپرایز این تحولات خوشحال خواهد شد”. از این کلمات چنین برداشت میشود که باید در انتظار اولین مداخله مستقیم سپاهِ قدس در جنگ داخلی سوریه،  بود. اگر چنین اتفاقی بیافتد درحکم درگیری مستقیم سپاه پاسداران بجای استفاده از پروکسی شیعه (حزب الله.ح .ت)  برای نخستین بار  پس از ۵ سال پنچ جنگ در سوریه میباشد “.

منهم(نویسنده یاداشت) به این گزارش دبکا فایل اضافه میکنم اگر تردید و تزلزل در نیروهای حزب الله لبنان نیافتاده است دلیلی برای مشارکت مستنقیم سپاه در این جنگ نیست. و در این رابطه میتوان گفت هرچند، چندان معلوم نیست که در درون حزب الله نسبت به دخالت در جنگ سوریه چه میگذرد و لی برعکس آن، روشن است که بخش عمده جامعه لبنان با مداخله حزب الله در سوریه بشدت مخالف است امری که باعث به بن بست کشاندن فعالیت دولت و ارگانهای حاکمه لبنان کردیده است. اگر چنین اتفاق بیفتد(مداخله مستقیم نظامی)؛ زمانی سپاه قدس وارد این معرکه  هلاکت بار میگردد که دیگران در صدد ترک میدان آن هستند.

برای دریافت تصویری کامل تر از ابعاد ماجراجوئیهای فرامرزی رژیم  باید توجهی هم به یمن داشت. دیروز کنفرانس صلح یمن به ابتکار سازمان ملل در ژنو گشایش یافت. دفتر سازمان ملل پس مشاهده اسامی چند ایرانی و افراد حزب الله لبنان بعنوان بخشی از هیئت نمایدنگی حوثیها، آن لیست را نپذیرفت و اعلام کرد که غیر از نمایندگان حوثی کسان دیگری حق ندارند بنمایندگی از سوی آنها در کنفرانس شرکت جویند. اگر، از اینکه تا این لحظه، طبق گزارشها بعلت اختلافات درونی حوثیها و متحدشان، عبدالله صالح، هواپیمای اعزامی آنها خالی به جیبوتی برگشت  بگذریم؛ این میماند: آیا حوثیها با کشاندن بیش از پیش ایران و حزب الله  به این باتلاق نمیخواهند جمهوری اسلامی را وارد قماری کنند که مجبور شود  تا آخر با آنها بایستد؟  و از این طریق به هزینه ایران و حزب الله، هزینه پیروزی را برای جبهه ائتلاف عربی به رهبری عربستان  به “امید” جا زدن آنها  چنان ستنگین  کنند که ائتلاف عربی از ترسِ هزینه زیاد جنگ جا بزند و مجبور به معامله ای قابل قبول با حوثیها شود؟ و اگر این گمانه درست باشد، آیا  حوثیهای یمنی در ازای تحقق این هدف خود،  ایران اسلامی و سردمداران آنرا نخواهند فروخت؟

نتیجه: از یمن تا لبنان و عراق و سوریه، دستگاه حاکمه ایران به رهبری خامنه ایی، میهن مارا بچنان گردابهایی کشانده است که بیرون جستن از آنها برایش محال است و نه  فقط دشوار. و در اینکه رژیم جز این راهِ منتهی به خود کشی و ایران کُشی، راه دیگری هم در برابر خود ندارد، شکی نباید داشت زیرا هم راه آشتی با مردم را بروی خود بسته است و هم راه تفاهم و تعامل با دول منطقه و جامعه جهانی را. رژیم با چالشگریهای بی سرانجام خود در جبهه باخت تاریخ و درسراسر دنیا قرار گرفته است. در این میان روسیه امید اینرا دارد تا با معامله بر سر ایران و سوریه با طرفهای غربی خود، با آنها به تعامل و تساهل برسد و راهی جز فدا کردن اینها ندارد زیرا برای امیتاز دهی چیز زیادی در چنته خود ندارد. از کریمه و شرق اوکرایئن گذشتن برای پوتین همانقدر مرگبار است که از سوریه و یمن و حزب الله و فن آوری هسته ایی گذشتن برای  رهبری ایران. رژیم در جنگ سرنوشت با دنیا قرار گرفته است و سعی دارد این جنگ را به جنگ ملت ایران با دنیا تبدیل کند. به این تلاش ناشی از احتضار رژیم نمیتوان ایراد گرفت زیر آب از سرش گذشته و منطق او، “بودن یا نابودشدن” است ولی میتوان به آنهایی خُرده گرفت که به  عواقب این راه هلاکتباری که رژیم در پیش گرفته است؛ چشم بسته و هیپنوز شعارها و ژستهای ملی نمایانه ی قلابی آن گردیده ویا بدتر از آن، خود را به هیپنوز شدن زده اند؟ اینها صدها بار بیش از خود رژیم بخاطر صدماتی که در آینده از این جهات متوجه میهنمان خواهد شد مقصر هستند، صدماتی که میتواند تا فروپاشی تمام عیار مملکت هم پیش رود.

 

*

A Russian plane evacuates nationals

A Russian plane delivered 21.5 tons of humanitarian aid to the Syrian regime-held port city of Latakia, and evacuated sixty-six Russians, seven Belarusians, four  Ukrainians and three Uzbek nationals from the embattled country

**

Iranian Rev Guards ready to intervene in Syria to save Assad. Soleimani: Expect major developments in Syri DEBKAfile Special Report

Tehran is believed to be preparing to dispatch a substantial Revolutionary Guards (IRGC) special operations unit to Syria to tackle the separate encroaching rebel and ISIS advances closing in on the Assad regime, Western and Arab intelligence sources report. Tuesday, June 2, Gen. Qassem Soleimani, supreme commander of Iranian forces fighting outside the country, said enigmatically that “major developments” are to be expected in Syria “in the next few days.” He also said “the world would be pleasantly surprised.” These words are taken as presaging the first direct IRGC intervention in the Syrian war. If this happens, it would be the Revolutionary Guards’ first direct intervention in Syria in the nearly five-year Syrian war instead of the using Shiite proxies