Archive for: August 2015

شکوری راد: برخی با تداوم حصرها و تهمت ها اجازه التیام زخم ٨٨ را نمی دهند

Share Button

پیش کامنت: بنا به گزارشهای انتشار یافته، دکتر شکوری را پس از این کنفرانس خبری توسط دستگاههای امنیتی بازداشت شده است. بازداشت دبیر کل حزب اتحاد ملت ایران اسلامی، چند روز پس از اعلام موجودیت این حزب و برگزاری اولین کنگره اش، از سطح نازل تحمل رژیم نسبت به حتی آنها که کمترین زاویه ای، عقیده ایی و سلیقه ایی نسبت به خودکامگان حاکم دارند حکایت میکند. دکتر شکوری راد دراین کنفرانس خبری تلویحاً گفته است که باید از مسائل تنش برانگیز درگذریم و به فردا، آینده و مسائل حاد پیش روی جامعه فکر کنیم. ولی خودکامگان که قدرتشان هیچگونه  مرز قانونیی نمیشناسد، نخست  به ابراز وفاداری فعالین سیاسی نسبت به نظام قانع نیست و ولایتمداری کورکورانه و برده وارانه ای را طلب میکنند که شرط نخست آن چشم بسته بر مشروعیت فضای قبرستانی سیاسی، همه فسادها و اجحافات و قانون شکنی ها صحه گذاردن و در رثای نظام و مسئولین قدر قدرت آن  قصیده سرایی کردن است.  درخواست آزادی فوری دکتر شکوری راد، یک وظیفه مدنی و سیاسی برای همه آنهائیست که نه دلواپس رانتهای خود بلکه دلواپس سرنوشت تاریک مملکت تحت این شرایط هستند!

******************

چکیده : دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران در اولین کنفرانس خبری این حزب گفت: متاسفیم که حصر و حبس مانند استخوان لای زخم باقی مانده و اجازه نمی دهد زخم سال ۸۸ التیام پیدا کند. بهتر است این زخم التیام پیدا کند. عده ای با تداوم حصر و تهمت ها دنبال عدم التیام این زخم هستند…

دوشنبه, ۹ شهریور, ۱۳۹۴

کلمه – گروه خبر: دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران در اولین کنفرانس خبری این حزب گفت: “متاسفیم که حصر و حبس مانند استخوان لای زخم باقی مانده و اجازه نمی دهد زخم سال ۸۸ التیام پیدا کند. بهتر است این زخم التیام پیدا کند. عده ای با تداوم حصر و تهمت ها دنبال عدم التیام این زخم هستند.”

دبیر کل حزب اتحاد ملت گفت: “نمی‌گوییم که حوادث ۸۸ را فراموش می‌کنیم اما آن را به یاد نمی‌آوریم و به رخ نمی‌کشیم.”

علی شکوری راد در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره حوادث سال ۸۸ گفت: “درباره مسائلی که گذشته و ممکن است تلخ و شیرینی داشته باشد و البته بیشتر آن تلخی بوده است، کمتر صحبت خواهیم کرد.”

علی شکوری راد دبیرکل حزب اتحادملت ایران با وجود همه جوسازی ها و حمله هایی که در روزهای اخیر از سوی رسانه های تندرو و نزدیک به سپاه به این حزب شده بود مقابل نمایندگان رسانه های کشور ایستاد و از قانونگرایی و تعامل گفت و اعلام کرد: “خود را پاسدار ارکان قانون اساسی می دانیم.” در عین حال تاکید کرد: ” آقای خاتمی را رهبر اصلاحات می دانیم و برای همین محوریت او را به رسمیت شناخته و تقویت می کنیم.”

او در ادامه اضافه کرد که هر اصلاح‌طلبی با هر عیاری متحد ماست و دست همکاری به سوی او دراز می‌کنیم و رقیب هیچ جریان اصلاح‌طلب دیگری نیستیم.

رسانه های اصولگرا در میان سوالاتی که از دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران پرسیدند به دنبال خط فتنه بودند که شکوری راد در پاسخ به خبرگزاری فارس روشن کرد که در متون حقوقی ما فتنه تعریف نشده است.

او گفت: “حزب سعی دارد نگاهی به آینده داشته باشد چرا که حزب اتحاد ملت ایران در انتخابات سال ۸۸ و جود نداشت که بخواهد درباره آن اظهار نظر کند اما در مورد واژه فتنه که خبرنگار به آن اشاره می‌کند من دریافت روشنی ندارم چون درباره آن در متون حقوقی ما تعریف نشده است.”

و در ادامه تاکید کرد که نتیجه انتخابات ۹۲ ملت را متقاعد کرده است که به سمت صندوق های رای بازگردند. این دست آورد سال ۹۲ است. نجابت مردم به گونه ای بود که مجددا به انتخابات اعتماد کردند هرچند تلاش ها برای جلب اعتماد کافی نبود.

به گزارش خبرنگار ایلنا، در ابتدای این جلسه شکوری‌راد با اشاره به جمعیت ۷۸ میلیونی ملت ایران که صاحب امکانات و منابع کشور هستند، گفت: این ملت به دنبال یک انقلاب عظیم، نظام شاهنشاهی را سرنگون کردند و نظام جمهوری را با صفت اسلامی جایگزین آن کردند و قانون اساسی را برای نحوه اداره کشور تدوین کردند.

شکوری‌راد با اشاره به قانون اساسی گفت: در این قانون نحوه تعامل و رفتار با دیگران و چگونگی حضور مردم در انتخابات و دوره حکومت آن‌ها مشخص شده است و بر این اساس ما از این تجربیات استفاده می‌کنیم.

وی با اشاره به تجربه سال‌های گذشته اظهار داشت: حزب اتحاد ملت ایران اسلامی بر اساس این تجارب پایه‌گذاری شده است و بر اساس این تجارب هم با بزرگان نظام تعامل خواهیم داشت.

دبیرکل حزب اتخاد ملت ایران با تاکید بر اینکه ما ارکان نظام را به رسمیت می‌شناسیم، تصریح کرد: ممکن است با برخی در این ارکان اختلاف‌نظر داشته باشیم، اما خود را پاسدار ارکان نظام می‌دانیم و با کسانی که در این ارکان هستند و با آن‌ها اختلاف‌نظر داریم، تعامل می‌کنیم.

شکوری‌راد با بیان اینکه ما باید ظرفیت موجود در جامعه را پاسداری کنیم، خاطرنشان کرد: هر اصلاح‌طلبی با هر عیاری٬ متحد ماست و دست همکاری به سوی او دراز می‌کنیم و رقیب هیچ جریان اصلاح‌طلب دیگری نیستیم و مسیری که باید بپیماییم را همراه هم طی خواهیم کرد.

وی افزود: تلاش داریم که در جامعه متکثر از فرصت وجود مخالفان استفاده کنیم؛ چراکه وجود مخالفان باعث خواهد شد پایه‌های فکری ما قوی‌تر شود و با این رویکرد افق آینده ما روشن است و یقینا تجربه‌های ما به جامعه منتقل می‌شود و ما از این تجربه‌ها استفاده می‌کنیم و آینده را خواهیم ساخت.

دبیرکل حزب اتخاد ملت ایران تاکید کرد: اگر ظرفیت‌های گذشته محدود شدند، با گشایش بعد از انتخابات ظرفیت‌های جدید به دست آمده است و حزب اتحاد ظرفیتی جدید برای افرادی است که امکان سازمان‌دهی نداشتند. به همین دلیل بعد از اعلام موجودیت تقاضای عضویت زیادی به حزب ‌آمد و امروز هم تقاضاهای زیادی برای عضویت در این حزب وجود دارد که امیدواریم بتوانیم به این تقاضا‌ها پاسخ دهیم.

شکوری‌راد یادآور شد: به خاطر نوپابودن حزب ممکن است برخی جواب‌ها با نظر کلی حزب تفاوت داشته باشد٬ اما با توجه به جایگاه حقوقی من٬ به عنوان دبیرکل حزب، دیدگاهم می‌تواند نظر پایه‌ای و نه نظر نهایی حزب باشد.

وی در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره مسائل سال ۸۸ سوال کرده بود، ابراز داشت: رویکرد حزب اتحاد ملت ایران این است که در مورد مسائلی که در گذشته بوده و تلخی‌های زیادی داشته مطلبی مطرح نکند و نگاه حزب اتحاد ملت نگاه به آینده است.

دبیرکل حزب اتخاد ملت ایران با بیان اینکه در متون حقوقی ما واژه فتنه تعریف نشده است و ما دریافتی از این واژه نداریم، عنوان کرد: مبنای ما قانون است و ما حزب اتحاد را پاسدار اصل نظام و جمهوری اسلامی و ارکان نظام می‌دانیم.

شکوری‌راد افزود: باید ارکان نظام طوری عمل کنند که اعتماد مردم به نظام حفظ شود و به این اعتماد خدشه‌ای وارد نشود.

وی با اشاره به انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ عنوان کرد: در سال ۹۲ مردم و ارکان نظام هر دو تلاش کردند که انتخابات پرشوری انجام شود و نتیجه این تلاش حضور پرشور مردم پای صندوق‌های رای در سال ۹۲ بود و امروز هیچ جریان سیاسی درباره شرکت نکردن در انتخابات صحبت نمی‌کند و نجابت مردم ایران به اندازه‌ای بود که وقتی نشانه‌ای دیدند به آن نشانه روی خوش نشان دادند.

دبیرکل حزب اتخاد ملت ایران تاکید کرد: ما گذشته را به رخ نمی‌کشیم و به بحث نمی‌گذاریم و معتقدیم این مباحث به نفع کشور نیست و در جلسات خود از این بحث عبور می‌کنیم و نگاه به آینده داریم.

شکوری‌راد در پاسخ به سوالی درباره هجمه شدید رسانه‌ای علیه حزب اتحاد ملت ایران در دو هفته گذشته و بعد از برگزاری کنگره حزب گفت: صحبت‌های رقیبان ما غیرطبیعی نیست. چون احساس می‌‌کنند رقیب قدرتمندی وارد عرصه سیاسی کشور شده است و از این هراس دارند که اتحاد، قدرت بگیرد. بنابراین تلاش می‌کنند که این حزب از مواضع خود عقب‌نشینی کند.

وی اضافه کرد: خوب نیست که مخالفان به جای استدلال سیاسی با انگ زدن و ایجاد هراس مخالفان خود را از عرصه بیرون کنند.

شکوری‌راد در ادامه به مخالفان توصیه کرد تا به جای انگ زدن و بیرون کردن رقیب٬ به استحکام پایه‌های فکری خود بپردازند و دلیل ضعیف‌بودن خود را بررسی کنند و با استفاده از رانت قدرت در پی حذف جریان رقیب نباشند.

دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران در پاسخ به سوال خبرنگار ایلنا٬ درباره نگاه حزب اتحاد ملت به رئیس دولت اصلاحات و محدودیت‌های ایجاد شده برای وی اظهار داشت: حزب اتحاد ملت ایران خود را اصلاح‌طلب و رئیس دولت اصلاحات را لیدر اصلاحات می‌شناسد و محوریت ایشان را به رسمیت شناخته و آن را تقویت می‌کند.

شکوری‌راد با اشاره به پیام رئیس دولت اصلاحات به کنگره حزب اتحاد ملت یادآور شد: در آینده هم ارتباط بیشتری با ایشان خواهیم داشت.

وی با اشاره به محبوبیت رئیس دولت اصلاحات تصریح کرد: بر اساس اصل ۳۶ قانون اساسی مجازات باید بر اساس حکم دادگاه صالحه باشد و تا امروز دادگاه با این مضمون برای رئیس دولت اصلاحات تشکیل نشده است و اگر این محدودیت برای رسانه‌هاست٬ این کار تخلف از قانون مطبوعات است.

دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران با بیان اینکه اگر رسانه‌ای را برای انتشار یا ممنوعیت انتشار یک خبر تحت فشار قرار دهند٬ فرد مسئول به انفصال خدمات دولتی محکوم می‌شود، خاطرنشان کرد: باید یکی از رسانه‌ها پیشقدم شود و از فردی که چنین حکمی را داده بررسی و پیگیری کند تا ببینیم مبنای قانونی افرادی که از این حکم دفاع می‌کنند٬ چیست.

شکوری‌راد در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره احتمال مخالفت کمیسیون ماده ۱۰ احزاب با برخی از اعضای شورای مرکزی حزب اتحاد گفت: ما در مقابل قانون تمکین می‌کنیم و رفتار قانونی خواهیم داشت و با تعامل مسیر گرفتن مجوز را پیگیری می‌‌کنیم. با این حال هیچ یک از اعضای شورای مرکزی حزب اتحاد ملت مشمول مواردی که امکان رد صلاحیت آنها را به وجود بیاورند نیستند٬ اما این مساله نمی‌تواند مانعی پیش‌روی حزب باشد.

وی در پاسخ به سوالی درباره فشارهای سیاسی و قضایی بر روی اعضای حزب بعد از کنگره ابراز داشت: بخش عمده‌ای از این فشار‌ها در ۴۸ ساعت اول اوج گرفت و بعد فروکش کرد که به نظر می‌رسید افراد موثر در این فشار‌ها دریافت درستی از کار خود نداشتند و افراد با تدبیر جناح مقابل این حجم فشار را کنترل کردند. انعکاس این تیتر‌ها که در موافقت و مخالفت ما بود٬ به معرفی ما کمک کرد.

شکوری‌راد تاکید کرد: فشارهای قضایی و امنیتی وارد شده به اعضا جدی نیست و ما به دنبال تعامل با دستگاه‌های دیگر کشور هستیم.

نظر جالب یک استاد علوم سیاسی در باره دموکراسی و اقتصاد بسته و آزاد!

Share Button

پیش کامنت: بنظر من یک فرد علاقمند به مسائل سیاسی، از مطالعه و شناخت نظریات خلاف سلیقه و عقیده سیاسی خود که رقبای فکری اش ابراز میکنند، میتواند بیشتر از آن کسب اطلاعات و معلومات کند که از اطلاع رسانی مورد پسند و تأئید خویش. اظهارات این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران یکی از آن مواردی است که، نا خواسته نمودار کالبد شکافی درک اقتدارگرایان از آزادی، دموکراسی ، دیکتاتوری، اقتصاد آزاد و اقتصاد من درآوردی مقاومتی که جز در رسانه های رژیم در هیچ جزوه یا رساله اقتصادی دنیا نامی از آن وجود ندارد، در اختیار خواننده میگذارد. اظهارت این استاد علوم سیاسی، جمله بجمله خواندنی  و درس آموز است ولی با این حال من نکات برجسته تر آنرا رنگی میکنم. از نظ او ژاپن و کره جنوبی و آلمان نمونه کشورهای تحت سلطه و اسیر نظام سرمایه داری و روسیه چین از جمله کشورهای آزاد و پوتین و رهبران چین از زمره آزاد مردان دنیا هستند. نباید ساده گرفت! این میزان سفاهت ذهنیت سازان رژیم باید در ملاحظات مبارزاتی سیاسی بعنوان پارامتری واقعی مورد نظر قرار گیرد. پایان پیش  کامنت.

**************************************

دوباره استقلال… دوباره آزادی/ فیاض در گفت‌وگوی مشروح با تسنیم:

آمریکا از غربگرایان داخلی به‌عنوان کاتالیزور اهداف خود استفاده می‌کند

ابراهیم فیاض

ابراهیم فیاض گفت: آمریکا به‌دنبال مهره‌های غربگرای تسلیم خود می‌گردد که همچون یک کاتالیزور اهداف کلان او را پیش ببرند؛ استحاله فرهنگی و اقتصاد آزادِ تحت سلطه آمریکا اهدافی است که آمریکا از طریق غربگرایان به‌دنبال آن در ایران است.

ابراهیم فیاض استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و کارشناس مسائل سیاسی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، درباره اظهارات اخیر برخی از سیاستمداران ارشد آمریکایی مبنی بر حمایت غربگرایان در ایران گفت: آمریکا به‌دنبال مهره‌های غربگرای تسلیم خود می‌گردد که همچون یک کاتالیزور اهداف کلان او را پیش ببرند. استحاله فرهنگی، اقتصاد بسته و انحصاری تحت سلطه آمریکا اهدافی است که آمریکا از طریق غربگرایان به‌دنبال آن در ایران است.

وی ادامه داد: آمریکا با شناسایی مهره‌های مستعد و خودفروخته‌ای که جز چشم گفتن به آمریکا چیز دیگری نمی‌گویند، سیاست‌های خود را در داخل پیش برده و کشور میزبان را به‌نحوی هدایت می‌کند که رسماً تحت سلطه آن قرار گیرند. امروز آمریکا می‌خواهد ایران را از طریق مهره‌های غربگرا، به یک سلطه‌پذیر و هم‌جهت با سیاست‌های خود درآورد.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: جهانی شدن آمریکایی بر اساس “دموکراسی هدایت شده” است، آمریکا در این برنامه طی فرآیندی در کشوری که می‌خواهد سیاست‌های خود را پیاده کند، دموکراسی مدل آمریکایی را ایجاد می‌کند و سپس آن دموکراسی را هدایت می‌کند، نمونه این پیشبرد را می‌توان در آلمان، ژاپن و کره جنوبی مشاهده کرد، به قدرت رسیدن مرکل را اگر بررسی کنید خواهید دید که آنها مهره‌ای را که ویژگی کاتالیزور برای رسیدن به اهدافشان را دارد، پیدا کردند و تمامی مقدمات را جهت رسیدن به قدرت آن را نیز فراهم کردند و امروز به یک قدرت تحت سلطه بدل شده است.

فیاض درباره سابقه آمریکا در پیشبرد اهداف خود در آلمان گفت: مرکل یک صدراعظم مادام العمری شده است و این تنها به‌واسطه حمایت‌های آمریکا امکان پذیر است، اگر این طرح و برنامه را مشاهده کنیم خواهیم دید آنها می‌خواهند چنین سیاستی را نیز در ایران پیش برده و در درازمدت مسیر حرکت کشور را به‌سمت سلطه پذیری آمریکایی پیش ببرند.

وی در تشریح صحبت‌های خود اظهار داشت: ما در علوم سیاسی مبحثی به‌نام “دموکراسی هدایت یافته” داریم که بر این اساس آمریکا با بررسی کشورهای متبوعه خود به این نتیجه می‌رسد که باید چنین شرایطی در آن کشور ایجاد شود تا بتواند سیاست‌های ثانویه خود را پیش ببرد، در عربستان سعودی چنین وضعیتی وجود دارد، آمریکا دیگر پادشاهی سعودی‌ها را نمی‌خواهند بلکه می‌خواهند یک دموکراسی آمریکایی در آنجا ایجاد کنند و سپس آن را به‌سمت استحاله فرهنگی و سیاسی پیش  ببرند.

این استاد دانشگاه با کالبدشکافی فتنه ۸۸ و نقش این برنامه براندازی در مسیر دموکراسی هدایت شده، گفت: در اتفاقات ۸۸ نیز ردپای دموکراسی هدایت شده به‌خوبی مشخص است، آمریکا مهره‌های مستعد خود را در ایران فعال کرد و سپس برنامه‌ریزی کرد تا نظام در ایران را ساقط کند و کسانی سر کار بیایند که در عین برپایی دموکراسی آمریکایی، افسار آن  را به آمریکا سپرده و توسط خود آنها هدایت شود. در چنین وضعیتی مطلوب آمریکا این است که  مسئولین ایران تنها در برابر آمریکا سخنان آنان را تأیید کنند و کوچکترین مقاومتی مشاهده نشود. در سال ۸۸ آمریکا رسانه‌های خود را به میدان آورد، هزینه کرد و پول‌های زیادی را خرج کرد تا این اتفاق رخ بدهد و دموکراسی هدایت شده در ایران عملیاتی شود.

وی در پاسخ به سؤالی مبنی بر مخاطرات دموکراسی هدایت شده برای ملت‌ها  و کشورها گفت: زمانی که تمامی کشورها یا کشورهای استراتژیک تحت سلطه دموکراسی هدایت شده در بیایند، کنترل آزاد تمام جهان در اختیار آمریکا قرار خواهد گرفت، ظاهراً جهان آزاد است، تک تک کشور‌ها، آزادانه سیاست‌های خود را دنبال می‌کنند اما در اصل تمامی این کشورها تحت اختیار آمریکا قرار دارند. اگر رسانه‌ها و مواضع آمریکا را نگاه کنید خواهید دید که چین و روسیه همیشه به استبداد متهم هستند، ولی کشورهای دیگر همانند کره جنوبی و ژاپن بدون هیچ فشاری به حیات خود ادامه می‌دهند. روسیه و چین به‌خلاف جریان سیاسی آمریکا هستند، پوتین و مهره‌های مخالف آمریکا به‌عنوان یک فرد مستبد نام برده می‌شوند، اما کره و ژاپن به‌دلیل دموکراسی هدایت شده، اختیاری از خود ندارند و تحت کنترل آمریکا هستند، به همین دلیل هیچ‌گاه با چالشی روبه‌رو نمی‌شوند.

این کارشناس مسائل سیاسی در خصوص دلبستگی غرب به غربگرایان داخلی ایران خاطرنشان کرد: آمریکا می‌خواهد غربگرایان سر کار بیایند، تمام کسانی که سر کار هستند، چه احزاب و گروه‌های اصلاح طلب و چه اصولگرا، آمریکا آن‌ها را زیر نظر دارند و به‌چشم یک کاتالیزور به آنها نگاه می‌کنند تا در صورت ایجاد فضای مناسب از آنها استفاده کنند، بعد با یک حرکت اهداف خود را پیش ببرند، مهره‌های خود را فعال کنند و هدایت را خودشان دست بگیرند، این مسئله در آلمان بعد از اتحاد مشخص است که به‌واسطه مرکل این مسئله عملیاتی شد، مرکل شخصیت مطرحی نبود، او جزو جاسوسان آلمان شرقی بود، بعد به‌عنوان یک زن فعال مطرح شد و به قدرت رسید.

فیاض تأکید کرد: امروزه آلمان به‌واسطه مرکل کاملاً در چنگ آمریکایی‌ها است، در مثال دیگر کره جنوبی هیچ استقلالی از خود ندارد، ژاپن هم به این صورت است، یعنی اصلاً در این کشورها دموکراسی وجود ندارد و تمامی سیاست‌های آنها از طریق آمریکا تعیین می‌شود، هیچ تحرک و تحولی در این کشورها وجود ندارد، وجود نوعی رکود تمامی این کشورها را گرفته است. غربگرایانی که هیچ اراده‌ای از خود نداشته باشند بهترین گزینه برای هدایت برنامه‌های آمریکا در خاک کشورهای مورد تأکید آمریکا هستند.

وی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا وقت آن نرسیده است که در این زمینه هشدارهای لازم به مسئولان کشور داده شود، گفت: باید این مسئله رخ دهد، اما باید در مرحله اول اقتصاد مقاومتی را به‌نحو احسن اجرایی کنیم، اقتصاد مقاومتی مد نظر رهبری یعنی دموکراسی بر اساس یک اقتصاد باز ولی به‌شدت استقلالی، اگر یک اقتصاد بسته را پیگیری کنیم تبدیل به بازار خواهیم شد، اگر اقتصاد بسته را پیش بگیریم کشورهای دیگر با ورود به اقتصاد ایران به‌نحوی سرمایه گذاری می‌کنند که هدایت اقتصاد ایران را در اختیار بگیرند، آمریکا کم‌کم با گسترش کنترل اقتصادی کنترل سیاسی را نیز در اختیار می‌گیرد، سیاست و قدرت با اقتصاد دو روی یک سکه هستند، اگر همسو باشند هم در اقتصاد قدرت به وجود می‌آید و هم سیاست از یک پشتوانه قوی برخوردار خواهد بود.

این استاد دانشگاه تأکید کرد: مهم این است در عین داشتن اقتصاد باز، از یک جامعه آزاد هم برخوردار باشیم، آمریکا جامعه باز می‌خواهد اما به‌دنبال اقتصاد باز نیست بلکه اقتصاد مد نظر او اقتصاد بسته انحصاری سرمایه داری است که ایده‌آل  آمریکا است. اقتصاد باز و جامعه آزاد بر اساس اقتصاد مقاومتی شکل می‌گیرد، اقتصاد مقاومتی اقتصاد باز است، به هیچ عنوان بسته نیست، اما در کره جنوبی اقتصاد بسته شده است، در این جامعه اقتصاد بسته است و جامعه به‌شدت رکودی شده، جوان‌ها به‌شدت دچار انحراف شده‌اند زیرا این جامعه به‌شدت رکودی است.

وی در پایان گفت: زمانی که سیاست آمریکا در کشوری اجرایی شود، اقتصاد آن بسته شده و جامعه آزاد به‌سمت رکود پیش خواهد رفت، این جامعه رکودی، زمینه مناسبی برای ایجاد انحرافات، بزهکاری‌ها و انحرافات اخلاقی و جنسی ایجاد می‌کند و سه حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ آن کشور از میان رفته و تماماً در اختیار آمریکا قرار می‌گیرد. تمامی این مسیرها و سیاست‌هایی که یاد شد تماماً به‌واسطه افرادی اتفاق می‌افتد که غربگرا هستند و به‌عنوان یک تسهیل‌گر سیاست‌های آن را پی می‌گیرند.

انتهای پیام/*

عباس عبدی: تاثیر عملکرد منتقدان در رد صلاحیت‌ها

Share Button

چکیده :…  فراموش نباید کرد قرار نیست که هر خواست اصلاح‌طلبانه لزوما به دست اصلاح‌طلبان محقق شود. وقتی که زمینه‌ها فراهم شود، چه بسا دیگران به دلایل متعددی آمادگی بیشتری برای تامین آن خواست‌ها خواهند داشت، تجربه دو سال گذشته از این نظر بسیار آموزنده و مهم است….+ کامنت من در زیرمطلب:

 

logo_small

عباس عبدی:

موضوع ردصلاحیت‌ها همواره به عنوان یک مشکل اساسی و محوری در جریان انتخابات‌های گوناگون مطرح بوده است و با توجه به اتفاقات شش سال گذشته و نیز رد صلاحیت صورت گرفته در جریان انتخابات سال ١٣٩٢، گمانه‌زنی درباره چگونگی و ابعاد این موضوع در انتخابات پیش روی مجلس آغاز شده است؛ موضوعی که تاثیر تعیین‌کننده در سرنوشت انتخابات و فضای سیاسی کشور دارد. گرچه می‌دانم پیش‌بینی کردن در سیاست ایران کار سخت و از یک جهت غیرممکن است، ولی می‌خواهم در این باره یک برآورد سیاسی البته مشروط از وضع ردصلاحیت‌ها در انتخابات مجلس (و نه خبرگان) سال ٩۴ ارایه کنم.

ابتدا باید به یک واقعیت اشاره کرد و آن اینکه ملاک‌های قانونی موجود برای تایید یا ردصلاحیت افراد به نحوی است که واجد یکی از شروط معمول در قانون نیست، زیرا هر قانون در کنار برخی شروط دیگر باید واجد ویژگی صراحت و شفافیت باشد. منظور از این ویژگی فهم مشترک و به نسبت مشابه عموم مردم از ماده قانونی است، وجود این ویژگی موجب می‌شود که اجرای قانون تحت تاثیر سلایق شخصی قرار نگیرد. ولی همه می‌دانیم که طی دوره‌های گوناگونی که رد صلاحیت انجام شده، از معیار روشنی تبعیت نشده است و به همین دلیل کسی نمی‌داند در نهایت چه کسانی مشمول رد صلاحیت می‌شوند. نمونه بارز آن یکی از نمایندگان مجلس ششم است که طی چند دوره نامزدی صلاحیت او یک در میان رد و تایید می‌شد.

با توجه به این نکته معتقدم که ردصلاحیت‌ها بیش از آنکه مرتبط با یک برداشت حقوقی از مفاد قانون باشد، متاثر از وضعیت سیاسی در جامعه است. به این معنا که اگر حس کنند برخی نیروها، حضور انتخاباتی را برای رسیدن به اهداف دیگر مستمسک قرار داده‌اند، قابل انتظار است که حربه رد صلاحیت‌ها بُرنده و فراگیر شود. ولی اگر گمان کنند این حضور با چنین قصدی انجام نمی‌شود، حتی اگر از موضع منتقدانه حضور یابند، ردصلاحیت‌ها ویژگی پررنگ سیاسی پیدا نخواهد کرد و برحسب ویژگی‌های فردی داوطلب انجام خواهد شد.

حال باید پرسید که گمان و تصور طرف مقابل را چگونه می‌توان ارزیابی و درک کرد؟ به نظر من تصور و برداشت طرف مقابل در خیال و اوهام شکل نمی‌گیرد، همچنان که تاکنون هم بر این اساس نبوده است و اگر در مواردی وهم و خیال هم در آن وجود داشته، سهم آن در شکل‌گیری تصورشان غالب نبوده است. این طور نیست که یک یا چند نفر بنشینند و هر تصمیمی خواستند بگیرند، اگر چنین بود از ٢٠ سال پیش می‌توانستند تصمیمات نهایی موردنظر خود را بگیرند. ساختار تصمیم‌گیری در میان آنان پیچیده‌تر از این است که مخالفان آنها تصویر می‌کنند و مهم‌تر از همه اینکه یک ساختار متمرکز و از بالا به پایین ندارند. آنها تحت تاثیر نیروهای متعدد عرضی و طولی در ساختار خود قرار دارند و به میزانی که مخالفان آنان سیاستمدارانه رفتار کنند، از تمرکز و تصلب تصمیم‌گیری آنها کاسته می‌شود.

با این توضیحات معتقدم که شرایط سیاسی ایران به گونه‌ای است که ترجیح اولیه ساختار قدرت بر رد صلاحیت گسترده از نامزدهای نمایندگی مجلس نیست مگر آنکه وضعیت و رفتار سیاسی منتقدان در انتخابات به گونه‌ای باشد که آنان از نتیجه احتمالی هراسان شوند و افزایش دایره رد صلاحیت‌ها را در مقایسه با چنین حضوری از منتقدان در انتخابات، به نفع خود بدانند. این ارزیابی از کجا آمده و چه نتایجی بر آن مترتب است؟ برداشت کلی من این است که ساختار سیاسی در ایران از یک سو علاقه‌ای ندارد که وضعیت سیاسی در شوک جدیدی وارد شود. منظور از شوک هرگونه تغییر پیش‌بینی نشده و به هم زننده وضع ایجاد شده پس از خرداد ١٣٩٢ است. هزینه‌های شوک را زیاد ارزیابی می‌کند، از سوی دیگر با انتخابات سال ١٣٩٢ به نوعی از آرامش و پایداری سیاسی رسیده است که بسیار غنیمت می‌داند. رفتارهای دو سال اخیر را می‌توان نشانگر این برداشت دانست و از همه مهم‌تر اینکه به خوبی می‌دانند لازمه اجرایی شدن توافق وین، رسیدن به حدی از وفاق داخلی سیاسی است؛ وفاقی که همراه با فراموشی نسبی یا عملی گذشته باشد.

از این رو معتقدم اگر گروه‌های اصلاح‌طلب و سایر منتقدان به گونه‌ای رفتار کنند که همسو و همگام با این برداشت باشد، علی‌الاصول شاهد رد صلاحیت گسترده به منزله یک روند سیاسی نخواهیم بود. اصلاح‌طلبان برای آنکه در این مسیر حرکت کنند، باید عمل آنها در دو سطح بازتاب داشته باشد. اول در سطح راهبرد و شعارها و سپس در سطح نامزدهای انتخاباتی. تاکید کنم که اصلاح‌طلبان نیازی ندارند از شعارها و فهم و حتی افراد خود کوتاه بیایند یا آنها را نادیده بگیرند. بلکه کافی است که از نظر ادبیات سیاسی و نیز اولویت‌بندی برنامه‌های خود را با ایده فوق هماهنگ کنند و از نظر نیروی انسانی برای معرفی به عنوان نامزدهای نمایندگی فرصت را مغتنم بشمرند و تعداد زیادی از نیروهای جوان‌تر و پرانرژی‌تر را که با این ایده کلی موافق هستند به عرصه عمومی روانه و معرفی کنند.

فراموش نباید کرد قرار نیست که هر خواست اصلاح‌طلبانه لزوما به دست اصلاح‌طلبان محقق شود. وقتی که زمینه‌ها فراهم شود، چه بسا دیگران به دلایل متعددی آمادگی بیشتری برای تامین آن خواست‌ها خواهند داشت، تجربه دو سال گذشته از این نظر بسیار آموزنده و مهم است.

منبع: روزنامه اعتماد

**************************************

آقای عبدی میگوید: “… قرار نیست که هر خواست اصلاح‌طلبانه لزوما به دست اصلاح‌طلبان محقق شود. وقتی که زمینه‌ها فراهم شود، چه بسا دیگران به دلایل متعددی آمادگی بیشتری برای تامین آن خواست‌ها خواهند داشت، … .”

یکی از بیماریهای لاعلاج و مزمن همه نیروهای سیاسی، چه اپوزیسیون برانداز چه اصلاح طلب رفرمیست و یا اصول گرای واقعی( از فرصت طلبان و حزب بادی ها بگذریم)، اینست که آنها فکر میکنند یک برنامه سیاسی حتماً باید بدست خود آنها اجر شود، ولو اینکه آنها، خود کمتربن شانسی برای برای رسیدن به سطحی از قدرت در مدیریت سیاسی و اجرایی که آن برنامه را اجرایی کنند نداشته باشند. این گونه نیروها بعلت اینکه قدرت محور و نه برنامه محور هستند) یعنی طالب قدرت هستند و نه اجرای یک برنامه، نمیدانند و نمیتوانند بفهمند که تجیمع نیرو در پشت سر یک برنامه و مطالبه سیاسی یا اقتصادی و.. ،  برای ایجاد حد اکثر  پیش شرطهای اجرایی آن برنامه مهم است نه به قدرت رسیدن احتمالی برای اجرای آن برنامه تازه اگر شانسی برای رسیدن به چنان جایگاهی در قدرت وجود داشته باشد و هدف از طرح برنامه یا مطالبه فقط برای شهرت یابی، سرمایه سازی یا سرگرمی سیاسی نباشد. عمل کردن بعنوان یک گروه فشار مخصوصاً تا آنجا که به منتقدین رژیم مربوط میشود( از هر قماش)، میتواند بمراتب نتیجه بخش تر و راه گشاتر باشد تا  رسیدن به مسئولیت اجرایی. از این فراتر چه بسا شانه خالی کردن از پذیرش مسئولیت سیاسی و گذاردن بار روی شانه رقبا در بسیاری موارد میتواند بمراتب آثار پر برکت تری داشته باشد تا به قدرت رسیدن و مسئولیت پذیرفتن، مخصوصاً زمانی که تلاطم بسیار، زمین سفت و ناهموار و شانس موفقیت ناچیز است.

از نکته فوق گذشته این نظر عبدی نیز که تغیر لحن بی هزینه  کلام، از تندی به نرمی، میتواند راه گشا باشد نیز شایسته جدی گرفتن است. اگر یک مغازه دار بخواهد بهترین جنس ممکن را به کسی با عبوسی بفروشد شانس کمی میتواند داشته باشد ولی اگر یک کاسب زبل و متبسم بخواهد بنجول ترین کالای خود را به مشتری حقنه کند با زبان نرم همین کار را میکند و مشتری فقط  پس از خرید متوجه خواهد شد که سرش کلاه رفته است. این مثل ممکنست قدری نازل باشد ولی فحوای آن کاملاً واقعی است. (ناگفته نگذارم که من خود در این زمینه بر حسب ظاهر واعظ غیر متعظ هستم و علت آنهم اینست که مخاطب من ساختار قدرت نیست و قصد نامزدی مجلس را هم ندارم و نمیتوانم داشته باشم  و اجباری به خیلی مؤدبانه و نرم نویسی احساس نمیکنم).

 

سکوی اعدام نوری المالکی را صدریستها میسازند

Share Button

آنچه بنظر من در این تظاهرات مهم است و من در یاداشتهای پیشین خود راجع به عراق، قبلاً  نیز بدان با عبارتِ “جامعه عراق بی گذشت است” اشاره کرده بودم، شعارهای جدید اعدام خواهی علیه نوری المالکی در تظاهرات دیروز و آنهم از سوی گروهی شیعه است که  که از سوی صدریستها در تظاهرات روز گذشته بغداد و بصره داده شده است.

W460

دیرور  جمعه ۲۸ اوت، بسیاق هفته های گذشته در شهرهای عراق بوِیژه در شهرهای شیعی آن، تظاهرات هزاران نفری مردم علیه فساد و برای انجام اصلاحات بنیادی ادامه یافت. دیروز آیت الله  سیستانی بار دیگر در سخنرانی پایانی نماز جمعه خود از مردم خواست تا وسیعاً در تظاهرات جمعه ها شرکت جسته و در عین حال هوشیار باشند تا فرصت طلبان و عوامل فساد در گذشته نتوانند این تظاهرات را مصادره کنند. چنین بنظر میرسد که سازمانیافته ترین بخش مخاطبین سیستانی هواداران جنبش صدریست  هستند که بیشترین ضدیت را با جناح نوری المالکی در بین جامعه مذهبی/ سیاسی شیعه عراق با نوری المالکی و فراکسیون شیعی درون ائتلاف به رهبری “حزب دولت قانون” او دارند.

نکته بسیار شایان توجه در تحولات سیاسی جاری عراق و جنبش اعتراضات خیابانی  در آن اینست، که جریانهای فرقه ای/ سیاسی آن کشور که اکثراً حکومتساز این ۱۳ ساله پس از سرنگونی صدام بوده اند، مسابقه گذارده اند تا خود را به جنبش اعتراضات خیابانی بچسبانند، بلکه حد اقل جان سالم در ببرند و حد اکثر این جنبش را علیه رقبای سیاسی/فرقه ایی خود بکار گیرند ولی ماحصل این مانور های بیهوده، فقط تند کردن کوره اعتراضات مردمی، ژرفش دادن بدان و انتقال دادن قدرت سیاسی از سالنهای دوایر دولتی و مجلس به میدانها و خیابانهای شهر است.

برآیند این اوجگیری و ژرفش جنبش مردمی هرچه باشد و بهر سوی که رود نخستین قربانیان آن همین جریانهای فرقه ایی/سیاسی خواهند بود که در ۱۳ سال گذشته؛ از دوره کوتاه ریاست جمهوری ایاد علاوی که بگذریم، از  زمان جعفری تا مالکی مالک الرقاب عراق بوده اند. و دراین رابطه باید گفت انحصاری کردن قدرت توسط دولتهای شیعی وابسته به ایران که به کنار گذاردن؛ کردها، جریانات سُنی، شیعیان مخالف نفوذ ایران در عراق و دیگر اقلیتهای سیاسی و قومی از مدیریت کشور شد، اینک بهترین فرصت را به آنها داده است تا با نشان دادن دستهای پاک و عاری از فساد خود در صحنه سیاسی عراق ظاهر شوند درست برعکس جریانات شیعی وابسته به ایران که در نگاه مردم، چه شیعه و چه سُنی، مسئول همه کاستیها مدیریتی، فساد و و حیف و میل کردن قریب ۱۰۰۰ میلیارد دلاراز درآمد کشور طی این میباشند. در حاشیه بگویم که روندی تقریباً مشابه تحولات عراق، در لبنان هم جریان دارد که در آنجا  نیز مردم علیه فساد برخواسته اند و احزاب فرقه ایی سیاسی کشور بشمول حزب الله  اعضای خود را دعوت به مشارکت در آن کرده اند. ولی حتی نگاهی به سرو وضع و پوشش تظاهر کنندگان بیروتی بما میگوید که این تظاهرات نمیتواند در آن مسیری که حزب الله آرزو دارد و تلاش میکند جریان یابد.

چنین بنظر میرسد که لطف بیکران الطاف خفیه الهی و امدادهای غیبی که در گذشته پشتیبان ایران ولایی و اسلامی ما در  مخاطرات پیش روی آن بود، دیگر تغیر جهت داده و به پشتیبانی از دشمنان قسم خورده ایران ولایی در منطقه  برخاسته است. علت چیست فقط خدا میداند! بیداری اسلامی مورد نظر مقام معظم رهبری ایران به بیداری علیه ایران اسلامی و رهبری آن تبدیل گردیده است.

نهار نت لبنان لبنان  گزارش آژانس فرانس پرس از تظاهرات دیروز جمعه ۲۸ اوت عراق را درج کرده است که بسیار شایسته تأمل است. قبلاً  دیگر رسانه های منطقه گزارش کرده بودند که مقتدا صدر ازهواداران خود خواسته است تا به تظاهرات روزهای جمعه مردم علیه فساد بپیوند. المونیتور** دیروز، از رقابت شدید عمارحکیم رهبر شورای عالی اسلامی عراق در مقابل، مهره ایران، نماینده حزب  الدعوه  علی ال ادیب  که مورد حمایت سردار قاسم سلیمانی برای رهبری ائتلاف ملی شیعه  عراق است گزارش کرده بود. گزارشگر المونبتور در ادامه مینویسد که عمار حکیم هم در سفرش به ایران  بلند ترین زمان ملافات را به هاشمی رفسنجانی، سپس شمخانی و ظریف داشته و  فقط بطور کوتاه با خامنه ایی دیدار کرده است. المونیتور در پایان گزارش تحلیلی خود این سئوال را مطرح کرده بود که معلوم نیست این شکاف بین دو جناح رقیب شیعی در ائتلاف شیعه عراق، برآمده از شکاف بین جریان دولتی  و رقبای آن در تهران است یا برعکس، رقابت و تنش بین دولت و مخالفانش در تهران برآمده از لابی سازی نیروهای شیعی عراقی است. همین گرارش از ملاقات ظریف در دیدارش از عراق با آیت الله سیستانی و اجتناب او از ملاقات با نوری الملکی در تهران و بغداد نوشته است و همینطور از ملاقات سردار قاسم سلیمانی با نورالمالکی و نزدیکان او در بازدید اخیرش  از بغداد گزارش کرده است.

بدون اینکه بخواهم بطور قاطع این نظر را(تآثیر و تأثر جناحبندی شیعی د رعراق و متقابلاً تهران روی همدیگر) رد یا تأئید کنم باید بگویم هرچه هست، اختلاف در درون جنبش شیعه عراق میرود تا رنگ خون بخود بگیرد و تا آنجا پیش رود که تمام آرایش کنونی شیعی وغیرشیعی درعراق را که بستر نفوذ سیاسی/ مذهبی رهبری ایران در عراق بود را دگرگون سازد.

 گزارشگر نهارنت که اخبار تظاهرات دیروز عراق را داده است مینویسد که تظاهرات این جمعه بخاطر پیوستن هواداران مقتدا صدر، هم پرجمعیت تر بوده است و هم به دیگر شهرهای شیعی آنکشورهم گسترش یافت.

آنچه بنظر من در این تظاهرات مهم است و من در یاداشتهای پیشین خود راجع به عراق قبلاً  نیز بدان با عبارت “جامعه عراق بی گذشت است” اشاره کرده بودم، شعارهای جدید اعدام خواهی علیه نوری المالکی در تظاهرات دیروز و آنهم از سوی گروهی شیعه است که  که از سوی صدریستها در تظاهرات روز گذشته بغداد و بصره داده شده است.

خبرگزاری فرانسه کهنهار نت لبنان*  گزارشش را درج کرده؛ ازجمله مینویسد:[ هواداران صدر که بالباسهای سیاه در تظاهرات شرکت جسته بودن، فریاد میزدند” مالکی بای بای!” .. ” آنها خواهان اعدام نوری المالکی بودند که ۸ سال زمامداری او آغشته به فساد بوده است”] * 

یکی از هواداران صدر به خبرنگارفرانس پرس میگوید:” ما (برای اعتراض) به خیابان آمده ائیم تا از اصلاحات اعلام شده از سوی نخست وزیر حیدر العبادی و  برای اجرای آنها پشتیبانی کنیم.”

شیخ سمیر الزریجاوی، یکی دیگر از صدریستهای شرکت کننده در تظاهرات، به خبرنگار میگوید:” همه مقامات دولت سابق مسئول فساد بوجود آمده هستند.”

……….

**

IRAN PULSE

نبض ایران


Iranian Revolutionary Guard Corps Cmdr. Qasem Soleimani uses a walkie-talkie at the front line during offensive operations against Islamic State militants in the town of Tal Ksaiba in Salahuddin province, Iraq, March 8, 2015. (photo by REUTERS)

The impending Shiite leadership crisis Baghdad doesn’t see coming

One of the effects of the rise of the Islamic State (IS) has been the emergence of Qasem Soleimani, head of Iran’s Islamic Revolutionary Guard Corps’ (IRGC) Quds Force, as the foremost military commander in Iraq. This has been particularly evident in the absence of the US military and with the establishment of the Popular Mobilization Units.

Summary⎙ Print With frequent visits between Tehran and Baghdad, the question arises of whether Iranian politics are seeping into Iraq and what that means for the country’s future.
Author Mohammad Ali ShabaniPosted August 26, 2015

However, while his military clout has expanded, Soleimani’s political influence appears to be increasingly checked. Indeed, today, the most powerful Iranian in Iraq is arguably Grand Ayatollah Ali al-Sistani. While in the making for years, this trajectory has accelerated following IS’ blitz in northern Iraq last summer. The fall of Mosul and increasing tensions with the Kurdistan Regional Government and Sunni leaders did not singlehandedly end former Iraqi Prime Minister Nouri al-Maliki’s rule. Rather, it was thedisapproval of the grand ayatollah. Neither Soleimani’s personal backing nor the highest number of votes for his bloc and for his person could shield Maliki from Najaf.

Developments over the past year, including the ascendance of current Iraqi Prime Minister Haider al-Abadi, also divulge another key aspect of Iranian influence in Iraq — the impact of the rise of moderates in Tehran.

Since taking office in August 2013, Iranian President Hassan Rouhani has reiterated that his government sees the region as its priority. Mohammad Javad Zarif, who led intense talks that concluded with Iran’s nuclear deal with six world powers in July, did not make the United States, France or Russia his first destination as foreign minister. Instead, he chose to visit Iraq. Not only has he frequently traveled westward over the past two years, but notably made a habit of paying a visit to the grand ayatollah in Najaf before going to Baghdad. Of note, Zarif even traveled directly to Najaf following a round of nuclear negotiations in Switzerland earlier this year. The current moderate secretary of Iran’s Supreme National Security Council, Ali Shamkhani, has also come to increasingly play a role in the shaping of regional policy. An ethnic Iranian Arab who served as defense minister under Reformist ex-President Mohammad Khatami, Shamkhani was appointed by Rouhani and has the confidence of Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei. Notably, amid the deadlock over Maliki’s future last summer, Shamkhani’s visit with the grand ayatollah in Najaf helped facilitate the peaceful power transition in Baghdad.

With Iranian moderates energized by the nuclear deal, and the grand ayatollah more influential than ever, it appears that the dynamics of last summer are once again being repeated.

Iraqi sources say the Shiite political leadership in Baghdad is divided over who should head the National Iraqi Alliance (NIA), the coalition that brings together the main Shiite Islamist factions. While the State of Law Coalition is pushing for leading Dawa Party member Ali al-Adib to take the helm, Islamic Supreme Council of Iraq (ISCI) leader Ammar al-Hakim is reportedly putting up a fight. This struggle may be part of broader intra-Shiite dynamics. An Iraqi source told Al-Monitor, “The people pushing for al-Adib versus al-Hakim are the same ones who support al-Maliki versus al-Abadi; i.e., a big chunk of State of Law, but not necessarily Dawa. However, on top of that, it also includes many non-Maliki/State of Law-aligned Dawa MPs who don’t want to see the NIA leadership go to a rival party/bloc.” While this struggle is evidently organic in the sense that it is driven by domestic politics, the optics of travel schedules and meetings in past days and weeks suggest that factional differences in Tehran are to some extent being played out in Baghdad. The reverse could also potentially hold true.

During his visit to Tehran last week, Hakim — who has spent most of his life in Iran, where ISCI was established during the 1980-1988 Iran-Iraq War — met with senior Iranian officials, including prominent figures associated with the moderate camp. These include Ayatollah Hashemi Rafsanjani, the former president widely seen as Rouhani’s main patron, as well as Zarif and Shamkhani. Customarily, Hakim also met with Khamenei.

Of note, Zarif met with Hakim during his recent trip to Iraq. A well-placed Iraqi source told Al-Monitor that this was on the initiative of the Iranian foreign minister, claiming that Zarif requested a dinner with Hakim in Baghdad. Zarif’s visit to the Iraqi capital followed a brief stay in Najaf, where he met with the grand ayatollah. Bearing this in mind, if Iranian moderates are lobbying on behalf of Hakim, their success would “look like a victory over the Soleimani/Maliki camp in Iraq,” Hayder al-Khoei of Chatham House told Al-Monitor.

Also present in Tehran at the same time as Hakim was Maliki, who observers see as maintaining a close relationship with the Quds Force commander. In a sign that Iran has not discarded Maliki, despite Abadi’s ascent, Maliki met with the Iranian supreme leader during his visit. Of note, Zarif, who did not meet with Maliki during his recent trip to Baghdad, did not see Maliki in Tehran either. In contrast, Khoei told Al-Monitor, Soleimani is “fully” behind Maliki and “sees him as [Hezbollah leader] Hassan Nasrallah No. 2″ — a staunch Arab ally with views in line with Iranian policy.

While the optics suggest that factional politics in Tehran may be played out in Baghdad, Iranian sources dismiss the latter. In an interview with Al-Monitor on condition of anonymity, a senior Iranian source with close knowledge of policy toward Iraq said, “Zarif’s failure to meet with Maliki was not meant to make any political point.” The source emphasized that “Zarif was ill that day [when Maliki was recently in Iran], and while in Iraq, Zarif’s visit was very short. There is nothing between the lines.”

Regardless of actual motives, perceptions may prove to be more powerful than reality. For now, it appears that Tehran is avoiding direct and overt involvement in the Shiite leadership dispute in Baghdad. Iran will likely maintain this posture until and unless the situation is seen as spiraling out of control, at which point it may choose to intervene to help forge a consensus. Indeed, this has been the playbook in recent years. This, in turn, may cause the Shiite leadership in Baghdad to pre-emptively reach out to the grand ayatollah, who also seeks to avoid becoming too embroiled in factional politics. In this waiting game, which could potentially turn explosive, the main victim may once again be ordinary Iraqis, who are mired not only in a war against IS in the trenches, but also corruption and factionalism at home.

Read more: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2015/08/iran-iraq-politics.html#ixzz3kBMgzJUj

………

Thousands Protest against Corruption in Iraq Capital

W460

by Naharnet Newsdesk ۹ hours ago

Thousands of Iraqis demonstrated against corruption in Baghdad’s Tahrir Square on Friday, including supporters of powerful Shiite cleric Moqtada al-Sadr.

Protesters have taken to the streets of Baghdad and cities in the Shiite south for weeks, railing against rampant corruption and abysmal services, especially power outages that leave just a few hours of government-supplied electricity per day during the scorching summer heat.

Prime Minister Haider al-Abadi has responded to the demonstrations and a call from Iraq’s top Shiite cleric, Grand Ayatollah Ali al-Sistani, with a reform program aimed at curbing corruption and streamlining the government, but it is still in its early stages.

At Friday’s demonstration, hundreds waved Iraqi flags and chanted anti-corruption slogans as in previous weeks, but this time the crowd also included supporters of Sadr, responding to his call to take part.

Sadrists, many of them dressed in black, chanted slogans including “Bye bye Nuri al-Maliki” and called for the ex-premier, whose eight years in office were marked by widespread graft, to be executed.

“We came out (to protest) in support of the reforms that were announced by Prime Minister Abadi. We want to push and support the state in implementing them,” said Nafia al-Bakhaki, an official in the Sadr movement.

“All the officials in the previous governments, especially Maliki’s government, are responsible for corruption,” said Sheikh Samir al-Zraijawi, also from the Sadr movement.

Some did not welcome the involvement of supporters of Sadr, who had ministers in Maliki’s governments and still wields significant influence despite seeking to officially distance himself from politics as he pursues religious studies.

“It is hypocritical and misleading (to say the Sadrists) are with the people,” said Iraqi Communist party member Siham al-Zubaidi, noting their strong presence in parliament and the fact that a since-resigned Sadrist deputy premier faces corruption allegations.

Parliament signed off on Abadi’s proposed reforms as well as additional measures, and the prime minister has begun ordered changes, including the scrapping of 11 cabinet posts and for the bloated number of guards for officials to be slashed.

But even with popular support and backing from Sistani, the fact that parties across the political spectrum benefit from graft is seen as a major obstacle to the nascent reform effort.

 

………

Iraq’s top Shia cleric voices support for protests

Ayatollah Ali al-Sistani says government must show it is serious about implementing reforms as tens of thousands rally.

Protesters carry a banner reading 'Where is our money?' [EPA]

Iraq’s top Shia cleric voices support for protests” alt=”Protesters carry a banner reading ‘Where is our money?’

28 AَAljazeera

28Aug 2015

Iraq’s top Shia cleric Ayatollah Ali al-Sistani has voiced support for continuing protests in Baghdad and other cities in southern Iraq.

Sistani, 85, said that the government must show it is serious about fighting corruption and improve services – not just introduce temporary measures to placate the public.

In a message delivered by a representative in a Friday sermon, Sistani also cautioned protesters who have staged weekly rallies to press demands for reform that they must guard against groups seeking to hijack their movement to further other interests.

The comments, delivered in the holy Shia city of Karbala south of Baghdad, came just hours before tens of thousands of Iraqis gathered in Baghdad’s Tahrir Square to demand better services and an end to corruption.

A senior security official called the demonstration the biggest protest of the summer. Thousands more rallied in Najaf, Basra and other cities across the Shia southern heartland following a call from powerful Shia cleric Moqtada al-Sadr.

Al Jazeera’s Zeina Khodr, reporting from the Iraqi capital, said the protests had begun as a grassroots movement, with people frustrated about electricity shortages.

“Now it has become a popular uprising demanding change. They want Prime Minister haider al-Abbadi to reform the poltical system in the country,” she said.

“We cannot call these protests ‘anti-government,’ at least not for now, because these people are taking to the streets to give Abbadi support to push ahead with reforms.”

The prime minister has responded to the rallies with a package of reforms that reduced the size of his cabinet, and eliminated the three vice presidencies and the three deputy prime minister posts.

He has also ordered a revision of the government’s pay scale and the annulment of financial perks enjoyed by senior officials, politicians and consultants.

Green Zone access

On Friday, he directed military commanders to ease civilian access to the Green Zone, the central Baghdad district home to many government buildings and several Western embassies.

The 10-square-kilometre area on the bank of the Tigris River once housed the headquarters of the US occupation and before that one of Saddam Hussein’s republican palaces.

Checkpoints and concrete barriers have blocked bridges and highways leading to the neighbourhood for years, symbolising the isolation of Iraq’s leadership from its people and wreaking havoc on traffic in the city of 7 million people.

Abbadi also ordered the elimination of no-go zones set up by militias and political parties in Baghdad and other cities in response to more than a decade of car bombings.

The weekly rallies, which began last month, have been pressing for better basic services like power, water and medical care, as well as an end to corruption and sectarian politics.

Corruption is widely believed to be rampant, involving hundreds of millions of dollars in the 12 years since Saddam Hussein’s government was toppled.

Source: Al Jazeera and agencies

روانشناسی سیاسی ترس، َشبَح مهیب نفوذِ دشمن!

Share Button

رژیم استبداد ولایی خامنه ایی و حلقه اولیه آن، حتی بطور نمایشی و فیلتر شده هم از شنیدن صدای دهها میلیونی مردم که ازهمین روزنه های کوچک انتخاباتی، ولو با تقلیل میلونها درجه ایی فرکانس امواجش بلند میشوند، چنان متوحش میشود که آنرا بصورت طناب دار بر گلوی نظام میبیند. این هراس زدگی از دشمن و نفوذ آن نشان میدهد که مکانیسم و سازو کار انتخاباتی حتی در آبکی ترین و نمایشی ترین حالتها هم برای رژیم خطر ناک است و به دریچه نفوذ دشمن تبدیل میگردد. روزنه هایی که شکافهای عمیق درون نظام را آشکار ساخته و آنهارا به درّه های سیاسی پل نزدنی تبدیل میکند. انتخابات ۸۸ دره سبز را بین رژیم و بخشی از ذخیره های سابق استراتزیک او ایجاد کرد و انتخابات ۹۲ در ادامه اولی، دره صورتی رنگ را که بحران را به سوی حلقه مرکزی نظام کشاند حفر کرد.

scream2

شبحی هولناک، تهدید آمیز، همه جا حاضر و همه جا نافذ بر سراسری شبستان قدرت سایه افکنده، نظام را احاطه کرده و خواب مقامات عالی نظام را به کابوسی ترسناک تبدیل کرده است. نیروی این دشمن چیست؟ چه ابزار و تجهیزات مشخصی دارد؟ تاکتیک آن چیست واحدهای نظامی و شبه نظامی اش چیستند؟.. ؟ هیچ یک از بلندپایگان نظام توضیح  مشخصی نمی دهند و فقط با اشاره از آن نام میبرند؛ از اظهارات مقامات، فقط میتوان فهمید که کُد ـ نام آن دشمن و نفوذ  هستند و تنها چیزی که از اظهار نظر های هشدار آمیز آنهااستنباط میشود اینست که، سپاه میلیونی و جان برکف پاسداران انقلاب، دهها میلیون بسیج شهادت طلب، صدها هزار سربازگمنام امام زمان که تا بحال توانسته اند خطرات بیشمار و بس برزرگی را از سر کیان نظام مُقدس اسلامی برطرف کنند، در برابر این شَبَح ترسناک که مانند اشعه ایکس یا لازر از همه موانع میتواند بگذرد شبانه روز بحال آماده باش میباشند  و از ترس بخود میلرزند زیرا  چنین بنظر میرسد که الطاف خفیه الهی و امدادهای غیبی هم که آغاز انقلاب  آنهمه به لشگریان اسلامی نظام، در شکست صدام و ماجرای طبس و عملیات مرصاد و.. ،به نظام یاری دادند، در برابر این َشبَح هولناک یا در حال گریزند و یا اساساً تغیر موضع و جبهه داده  و حتی در کنار آن ایستاده اند. از اینروست که مقام معظم رهبری در هر سخنرانی خود؛ بجا و نا بجا، خطر نفوذ این هیولای اسرار آمیز را گوشزد میفرمایند و یکی دیگر از استوانه های معتبر نظام، آیت الله سید احمد خاتمی هم در اشاره به تهدید  و خطرغیبی این  دشمن نفوذ گر، بدون اینکه بر وجوه  مشخص آن انگشت گذارد در باره آن میگوید:

“اگر از انقلاب پاسداری نشود، می آیند و بنیان گذاران و دلسوزان را به چوبه دار می برند”

حضرت آیت الله در این عبارت از جمله بدون فاعل “می آیند” استفاده میفرماید و  به شنونده متوحش، یا شاد شده از این پیش بینی ایشان نمیگوید؛ کی ها میآیند؟ از کجا می آیند؟ با پای خود میآیند یا با پای دیگری؟ با دست خود چوبه های دار را برپا میکنند یا با دست عوامل محلی خود؟  لشگریان آنها چقدر است؟ آیا از سپاه پاسداران اسلامی نظام بزرگترو قوی ترند؟ آیا شبکه اطلاعاتی آنها از دستگاههای اطلاعاتی نظام کار کشته تر و شقی ترند؟ آیا منابع مادی آنها از نظام بیشتر است؟ آیا نفرات آنها از جان برکفان بسیجی و ولایت مدارنظام جان برکف تر و برای مرگ تشنه ترند؟  و.. .؟

چنین بنظر میرسد که سایه متحرک حلقه طناب دار چنان حضرت آیت الله را وحشتزده کرده است که او دیگرانگیزه اسلام و قداست مذهبی نظام را یکسره از یاد برده و نه به انگیزه ولایت پرستی خود بلکه دیگر مانند جن زدگان فقط از زبان ترسی سخن میگوید که بر دیگر احساسات و افکار او چیره گشته و تمام وجودش را تسخیراست، ترس از طناب دار!

مقام معظم رهبری نیز بسیاق همیشه نسبت به دشمن و نفوذ آن مخصوصاً پس از امضای توافق هسته ایی هشدار میدهند و مرتب تکرار میکنند که اجازه نفوذ به دشمن و آمریکا نمیدهند؟ آخر معلوم نیست آن دشمن و این آمریکا چطور میخواهند نفوذ کنند و با چه نیرویی؟

هر نفوذی در درجه اول عوامل و نیروی نفوذ کننده و بعد کانال نفوذی میخواهد، مگراز کانالهای غیررسمی و پنهانی چه تعداد عامل نفوذی میتواند رخنه کند و چه مقدار که تا آن حد توانمند و بزرگ باشد که نظام تحت کنف حمایت الهی اسلامی ما را بخطر بیاندازد؟ آنها از صدام افلقی قویترند؟ آیا قدرت نفوذ آنها از جُندالله، جیش الاسلام در شرق و پژاک و منافقین در غرب کشور، که پاسداران ولایتمدار ما هر بار نفوذ آنها را با صلابتی پولادین پاسخ داده اند و به ازای هر شهیدی که از نظام گرفته اند چند معدوم روی دست مهاجمین گذارده اند بیشتر است؟

اگر هم فکر کنیم خدایی ناکرده روح این هیولای اسرارآمیز درغالب انسانهایی چون موسوی و کروبی و رهنورد به میدان بیاید که تجربه فتنه ۸۸ نشان داد که میلونها هوادار میدانی آنها در برابر چند صد تن از موتور سواران حزب اللهی و قداره کش جان برکف انصار حزب الله، چند روزه یا حتی چند ساعته تارو مار میشوند و سران آنها هم به حصر و حبس گرفتار میشوند بدون اینکه دادرسی بداد آنها برسد و سرسخترین جوانهایشان هم به کهریزک بی بازگشت تحویل داده میشوند.

صحبت از نفوذ دشمن از دریچه فرهنگ میشود.  باید پرسید در قلعه دیوار کشی شده فرهنگ دینی این نظام، که برای آن ۳۵ سال کار مهندسی فرهنگی، شریعت سازی، شهادت طلبی و.. ، شده است؛ چه میشود ؟ و خواهد شد؟ و چه میشود اگر فرضاً چند منفذ یا درچه هم باز بماند یا در اثر رطوبت فرهنگ عاشورایی در آنها درزهای مختصری ایجاد شود تا قدری هوای دیگری هم به این دخمه وارد گردد؟ آیا این قلعه امام زمانی ساخته شده، با آن زمینه تاریخی دینی و فرهنگ شهادت طلبانه و عاشورایی اینقدر زپرتی است که با چند روزنه در گوشه و کنار استحکامات پولادینش فرو بریزد و از هم بپاشد؟ و اگر این دژ اینقدر پوشالی است، و اگر ۳۵ سال کار پرهزینه ازهمه جهت برای ساختن و تحکیم آن، روی بنیادی ۱۴۰۰ ساله و الهی بنیاد، که تهاجم بسیاری مهاجمان را در طول تاریخ، از خود دفع کرده است  بسادگی از هم پاشیدنی است، پس! تا کی و چگونه میتواند در آینده تاب بیاورد؟ آیا دشمن و ئفوذ  آن اینقدر قوی است که از یک یا چند روزنه کوچک هم میتواند این قلعه را تسخیر کند یا مدافعان چند ده میلونی آن دیگر مدافعینی قابل اعتماد نیستند و آماده اند تا خود را تسلیم دشمن کنند؟

تا کی میتوان با این ترس و وحشت زدگی زیست و مملکت را در سایه پر هزینه آن اداره کرد؟

از طنز گذشته، واقعیت اینست که سران نظام دیگر کاملاً اعتماد بنفس خود را از دست داده اند. نخست انتخابات ۸۸ محاسبه آنها را بهم ریخت و سپس انتخابات ۹۲ که در آن فردی غیر از فرد مورد نظر شاکله نظام، عمدتاً با آرای مخالفان رهبری نظام از صندوقهای آراء، بیرون آمد.

پس از کابوس ۸۸، رژیم حتی برای لحظه ایی درآرامش بسر نبرده است والی چگونه ممکنست، حکومتی که برحسب اظهارات مقاماتش، اینقدر بخود و استحکام خویش مطمئن است، نامزدهای انتخابات ۸۸ و فعالین سرشناس آن را همچنان پس از ۶ سال در حبس و حصر نگاه دارد و رئیس جمهور دو دوره ایی مملکت را ممنوع التصویر سازد، و هر انتخاباتی برای او به کابوسی تبدیل گردد  که برای مدیریت آن همواره به چه کنم چه کنم بیفتند!؟

هنوز ماهها به انتخابات مجلس و شورای خبرگان رهبری مانده است  ولی ازهم اکنون بجای تدارک برای تبلیغات رقابت آمیز سالم نمایندگان، مسئله فیلترینگ استصوابی؛ تأئید صلاحیبتها و رد فله ایی صلاحیتها و تبدیل شدن مناسبت انتخاباتی به روزنه ای که دشمن از آنجا میخواهدنفوذ کند، چون آژیر خطر در سرسرای این قلعه طلسم شده، پیچیده است.

آری! حضور دشمن و مجاری نفوذ آن در این قلعه بظاهر نفوذ ناپذیر واقعی هستند نه وهمی و رهبری رژیم و استراتژهای آن بیش از هرکسی از آن آگاهند و فریادِ ترسشان بی دلیل نیست منتهی نمیتوانند ماهیت آنرا بطور شفاف  به هواداران خود بگویند. اگر فرمانده سپاه هم برای رئیس جمهور کشور خط و ربط تعین میکند و حق فرا قانونی وتوی شورای نگهبان را درهرگونه تصمیمی به او، آمرانه و هشدار دهنده گوشزد میکند خود حاکی از واقعی بودن این خطر است. درواقع هشدار سردار جعفری، فرمانده سپاه به رئیس جمهور کشور، روحانی دایر براینکه مواظب اظهارت خود باشد! چیزی جز رله ی پیام مقام معظم رهبری نیست که از زبان این یونیفرم پوش ششلول بند نظام  در میاید تا میزان اهمیت وخطیر بودن مسئله را به رئیس جمهور ناخواسته و احتمالاً “بی بصیرت” نظام یادآور شود.

آری! این دشمن، که غیرواقعی و وهمی هم نمی باشد، برخلاف ادعاها از آنسوی آبها نیست بلکه خود همین مردم ایران خودمان هستند که با استفاده از هر فرصتی نارضایتی خود را علیه رهبری این نظام فاسد کهنه اندیش نشان میدهند. این ایران نیست که در معرض تهدید دشمن و نفوذ اوست بلکه این نظام و رهبری آنست که موریانه فساد چنان پایه هایش را خورده است که منافذ کوچک فیلترهای پولادینش هم دیگر برایش خطرناک شده  و به دروازه نفوذ و هجوم دشمن تبدیل شده و میتوانند به تخریب و فرو پاشی سراسر اش منتهی شوند.  ازجمله منافذ ورودی این دشمن، در درجه اول همین انتخاباتهای ادواری هستند که کلاً نمایش ساختگی آنها هم دیگر برای این رژیم خطر ناک و پر هزینه  شده است چون این استبداد ولایی با آب رفتن پایگاه اجتماعیش، و گذشتن تاریخ مصرف رانت دین و مذهب و با تمرکز بیشتر قدرت  در رأسش با هیچ انتخاباتی در هیچ سطحی دیگرنمیتواند سازگار باشد.

رژیم استبداد ولایی خامنه ایی و حلقه اولیه آن، حتی بطور نمایشی و فیلتر شده هم از شنیدن صدای دهها میلیونی مردم که ازهمین روزنه های کوچک انتخاباتی، ولو با تقلیل میلونها درجه ایی فرکانس امواجش بلند میشوند، چنان متوحش میشود که آنرا بصورت فریاددهها میلیونی “مرگ بر!” و طناب دار بر گلوی نظام میبیند. این هراس زدگی از دشمن و نفوذ آن نشان میدهد که مکانیسم و سازو کار انتخاباتی حتی در آبکی ترین و نمایشی ترین حالتها هم برای رژیم خطر ناک شده و به دریچه نفوذ دشمن تبدیل گردیده است. روزنه هایی که شکافهای عمیق درون نظام را آشکار ساخته و آنهارا به درّه های سیاسی پل نزدنی تبدیل میکنند. انتخابات ۸۸ دره سبز را بین رژیم و بخشی از ذخیره های سابق استراتزیک او ایجاد کرد و انتخابات ۹۲ در ادامه اولی، درّه صورتی رنگ کنونی را که بحران را به سوی حلقه مرکزی نظام کشانده و شکاف مرکزی آنرا تعمیق و تعریض کرد را بوجود آورد.

نیروهایی که برای انتخابات آینده مجلس و خیرگان رهبری از هم اکنون آرایش گیری میکنند، تمام این منظومه متزلزل را به نامنظومه درهم ریخته ایی تبدیل خواهند کرد که پدیده عدم قطعیت در آن نه یک اتفاق و استثناء بلکه یک حالت دائمی و پایدار خواهد شد. الکترونهای وحشت زده این منظومه استبدادی از هم اکنون به چنان سرگیجه ایی افتاده اند که مسیرمداری خود را گم کرده و دائماً در تقاطع و تصادم با هم قرار میگیرند.

هوشیاری سیاسی لازم است تا این بهم ریختگی فلک سیاسی قدرت را درک کنیم و تاکتیک درست مبارزه را برای برونرفت از بن بست بیابیم!

…………………………………………………

خبر آنلاین
پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۴

Ahmad-Khatami

خاتمی: اگر از انقلاب پاسداری نشود، می آیند و بنیان گذاران و دلسوزان را به چوبه دار می برند

سیاست > احزاب و شخصیت‌ها – انتخاب نوشت: عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری گفت : وجود تحریم ها ازسال ۹۱ برای ایران اسلامی یک بحران سازی بود که دشمنان اسلام از جمله آمریکا به دنبال تسلیم شدن ملت ایران بودند.

سید احمد خاتمی شامگاه سه شنبه درجمع نماز گزاران حرم مطهر سید علاءالدین حسین(ع) بیان کرد: پس از تحمیل تحریم ها و ایجاد شرایط بحران، ملت ما موفقیت هایی را کسب کرد که دنیا را به تحسین واداشت.

امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه مسیر ما باید تبدیل کردن بحران ساختگی دشمن به فرصت ودرجا نزدن باشد افزود: دشمنان به دنبال القای تفکر ناتوانی زندگی کردن درشرایط تحریم درمردم ما بودند که مقام معظم رهبری با اعتقادی که داشت این شرایط رابه فرصت تبدیل کردند.

وی با بیان اینکه پیام اهل بیت(ع) پیام تسلیم نشدن در برابر دشمن است گفت: زمزمه مذاکره سردادن درشرایط کنونی، زمزمه ذلت است وصادر شدن پیام عدم توان تحمل تحریم ها ازکشور برای دشمنان پیام عزت نیست.

خاتمی اظهارداشت: اینکه آمریکا به صراحت می گوید ما تکفیری های سوریه را تامین می کنیم برای شکستن مقاومت در سوریه است که اگر این موضوع محقق شود لبنان وعراق هم درخطر است ودشمن به کشور ما نزدیک تر می شود.

وی اضافه کرد: چرا برخی نمی فهمند دشمن به دنبال نزدیک تر شدن به کشور ما و نفوذ داخلی و خارجی و محاصره انقلاب اسلامی ماست که دولتمردان آمریکا این موضوع را صراحتا اعلام کرده اند.

وی گفت : اگر در عرصه سیاسی فرصت سوزی هایی انجام نمی شد، امروز دو میلیون صهیونیست سرنوشت جهان را به دست نمی گرفتند و دنیای استکبار میدان داری نمی کرد.

خاتمی بیان کرد: اگر از انقلاب پاسداری نشود فرصت طلب ها از فرصت استفاده کرده ومی آیند ورحم نمی کنند و بنیان گذارها و دلسوزان را به چوبه دار می برند.

او اظهارداشت : اینکه مقام معظم رهبری بیان می کنند عبرت های عاشورا را ببینید برای این است که چشم ها باز شود.
۲۹۲۱۳

 

………………………………………………..

 

احمد خاتمی: از انقلاب پاسداری نشود، بنیان‌گذاران انقلاب را به چوبه دار می‌برند

تاریخ انتشار: ۵ شهریور, ۱۳۹۴

Ahmad-Khatami

 

 

 

 

تقاطع: احمد خاتمی، یکی از “امامان جمعه” تهران می‌گوید «اگر از انقلاب اسلامی پاسداری نشود، فرصت‌طلب‌ها از فرصت استفاده کرده رحم نمی‌کنند و بنیان‌گذارها و دلسوزان را به چوبه دار می‌برند».

به گزارش خبرگزاری دولتی “ایرنا”، آقای خاتمی شام‌گاه سه‌شنبه (۳ شهریور-۲۵ آگست) در یک سخنرانی در شیراز گفت: «برخی از قلم به دستان مزدور و صاحبان واداده برخی از سایت‌ها و روزنامه‌ها تبدیل به پایگاه‌هایی برای دشمنان شده‌اند و کارهایی را در جهت تقویت جریان غرب‌گرا شروع کرده‌اند که این یک خطر و بحران است و باید مراقب بود.»

عضو هیات‌رییسه مجلس خبرگان رهبری جمهوری اسلامی با بیان این‌که «صادر شدن پیام عدم توان تحمل تحریم‌ها از کشور برای دشمنان پیام عزت نیست» افزود: «امریکا در این آرزو بود که چند نفر در خیابان‌ها راه بیفتند و با تظاهرات از آن‌ها طلب کمک کنند اما ملت ایران کم‌ترین اعتنایی به آرزوهای آن‌ها نداشت و به آن‌ها پشت پا زد.»

وی هم‌چنین در سخنان خود مدعی شد که «این روزها دشمنان در پی برداشتن شعار مرگ بر امریکا از بین مردم ایران هستند اما مردم ما بر جاری بودن این شعار اصرار دارند».

نامه آیت‌الله دستغیب به خبرگان و شورای نگهبان: نظارت استصوابی چه نتیجه‌ای جز خفقان فراگیر و فسادهای گسترده داشت؟

Share Button

» شخصی را که شرایط قانونی ریاست‌جمهوری را نداشت، بر ملت تحمیل کردند

چکیده :شخصی را که شرایط قانونی ریاست‌جمهوری را نداشت، بر ملت تحمیل کردند و برای هموار کردن راه برای دور دوم وی نیز دست به اعمالی چون؛ سرکوب مردم و زندانی کردن و حصر مخالفان و تهمت زدن به افراد متعهد و متخصص به عنوان ضد انقلاب، وابسته به خارج و ایجاد فتنه و فتنه گر زدند …+ کامنت من در پایان مطلب.

logo_small

چهارشنبه, ۴ شهریور, ۱۳۹۴
آیت الله سید علی محمد دستغیب در نامه ای به شورای نگهبان و مجلس خبرگان از جمله نتایج سوء نظارت استصوابی را کوتاه کردن دست مجتهدین و علماء عظام از مشارکت در نظام و بریدن زبان انتقاد از آن ها دانسته و پرسیده است: چنانچه مردم و بزرگان دین از شورای نگهبان شکایت داشته باشند به کجا و چه کسی شکایت کنند؟ از قوه قضاییه به کدام مرجع شکایت کنند؟ اگر از سرداران سپاه و اطلاعات و نمایندگان مجلس شکایت داشته باشند به کجا شکایت برند؟به گزارش کلمه، این مرجع تقلید مقیم شیراز در نامه ی خود اعتراض کرده است که شخصی را که شرایط قانونی ریاست‌جمهوری را نداشت، بر ملت تحمیل کردند و برای هموار کردن راه برای دور دوم وی نیز دست به اعمالی چون؛ سرکوب مردم و زندانی کردن و حصر مخالفان و تهمت زدن به افراد متعهد و متخصص به عنوان ضد انقلاب، وابسته به خارج و… زدند.آیت الله دستغیب همچنین با اشاره به احمدی مقدم و حاشیه های این فرمانده نیروی انتظامی نوشته است که چطور شخصی را که در نیروی انتظامی بوده و به دستور کار کرده و حالا متّهم به فساد است محاکمه کنند؟ پس باید موضوع به نحوی مسکوت بماند.متن کامل این نامه به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حدیث سرو، به شرح زیر است:بسمه تعالیحضور محترم شورای نگهبان و خبرگان رهبری

سلام علیکم

رمز و سِرّ نظارت استصوابی چیست؟ هنگامی که از آن انتقاد می شود، عده ای که فکر می کنند بزرگتر و قیّم مردم هستند موضع می گیرند. آیا عمل به نظارت استصوابی نباید منافع جامع و منطقی و مطابق با عقل داشته باشد؟ آیا بعد از بیست و شش سال نباید منافع نظارت استصوابی معلوم شود؟ چند درصد مردم استمرار این نظارت استصوابی را طالب هستند؟

آری نتیجه آن، خفقانی بود که همه جا را فرا گرفت. نمونه بارز آن سال های (۸۴-۹۲) بود. شخصی که از نظر قانون اساسی شرائط ریاست جمهوری را نداشت بر ملّت عزیز ایران تحمیل کردند به این نحو که:

با معرّفی و تبلیغ و حمایت از شخص مورد نظر از ناحیه شورای نگهبان و به کارگرفتن سپاه و تمام ارگان های مربوط و تخریب اشخاص رقیب او از بیت المال که اسناد آن موجود است (تخریب آیت الله هاشمی رفسنجانی) و در نهایت سرکوب مردم و زندانی کردن و حصر مخالفان و تهمت زدن به افراد متعهد و متخصص به عنوان ضد انقلاب، ضد ولایت فقیه، وابسته به خارج و ایجاد فتنه و فتنه گر از ابتدای سال ۱۳۸۸ و… تا اینکه بالاخره راه را برای شخص مورد نظر برای دومین دوره هموار کردند.

عملکرد شخص مذکور از نظر ارکان مملکت مخفی نبود از جمله فساد مالی و از کار افتادن چرخ اقتصاد و خالی شدن ذخائر، امّا هیچ کدام اعتراض نکردند و نمی توانستند اعتراض کنند، چون که سپاه، اطلاعات، حراست ادارات، قوه قضاییه، نیروی انتظامی با تمام قدرت برای ریاست جمهوری شخص مذکور به میدان آمدند، حال چگونه اعتراض کنند! مجلس شورای اسلامی و خبرگان هم که بوسیله نظارت استصوابی تعیین شده بودند و باید تابع باشند!

و امروز که آن همه فسادهای دینی و اخلاقی و اقتصادی از آن “مورد نظر ها” ظاهر شد، اگر بخواهند محاکمه کنند نمی توانند زیرا کسی که مورد حمایت قوه قضاییه بوده و به دستور عمل کرده چگونه قوه قضاییه وی را محاکمه کند؟ ناچارند بگویند آقا شاکی ندارد و پرونده مختومه است.

و یا آن شخصی که در نیروی انتظامی بوده و به دستور کار کرده و حالا متّهم به فساد است چگونه وی را محاکمه کنند؟ باید به نحوی مسکوت بماند.

از جمله نتایج سوء نظارت استصوابی کوتاه کردن دست مجتهدین و علماء عظام از مشارکت در نظام و بی خبر گذاشتن آنها از آنچه می گذرد و بریدن زبان انتقاد از آن ها می باشد.

چنانچه مردم و بزرگان دین از شورای نگهبان شکایت داشته باشند به کجا و چه کسی شکایت کنند؟ از قوه قضاییه به کدام مرجع شکایت کنند، اگر از سرداران سپاه و اطلاعات و نمایندگان مجلس شکایت داشته باشند به کجا شکایت برند؟

اینجانب حسب وظیفه در مدت سه دوره در مجلس خبرگان به عنوان وظیفه الهی مطالبی را به عرض رسانده ام و بخصوص نسبت به نظارت استصوابی شورای نگهبان و از این به بعد به فضل خداوند به خیر خواهی و نصیحت ادامه می دهم شاید خداوند به این نصایح نور و برکت بخشد و تأثیر گذارد.

والسلام علی من اتّبع الهدی

سید علی محمد دستغیب ۱۳۹۴/۶/۴

 ***************************************************

نامه بسیارمهم فوق ازسوی حضرت آیت الله دستغیب  در مقطع حساس سیاسی کنونی، درواقع امر فقط حاشیه ایی بر بحثی است که با اظهارات رئیس جمهور، آقای روحانی در رابطه با عدم وجاهت حقوقی و سیاسی نقش نظارت استصوابی شورای نگهبان، فضای سیاسی و رسانه ایی کشور را گرفته و تب آلود کرده است. بنظر من با توجه به دینامیسم نیرومند و قدرت انفجاری ای که در اصل مسئله  مطروحه وجود دارد، گسترش این بحث میتواند به چنان نتایجی منتهی گردد، که کمتر کسی میتواند در حال حاضر پیامد های برکت آفرین آنرا پیش بینی کند. ولی یک امر کاملاً مسلم است و آنهم اینست که گسترش دادن هرچه بیشتر به این بحث میتواند، راه شکستن قفل انسداد سیاسی میهن ما را باز کند. این وظیفه؛ دیگربعهده صاحبان تریبونهای رسانه ایی آزادیخواه و صاحب قلمانی است که با هوشیاری، دقت و ظرافت داشتن در گسترش صحیح این بحث،  از آن آنچنان شعاری راهبردی و مطالباتی  بسازند که مرزهای دسته بندیهای سیاسی در تمام ارکان سیاسی مملکت را  درهم شکند و به نیروهای اجتماعی و سیاسی جامعه آرایشی کاملاً تازه، مقرون و منطبق با واقعیت دوران تحول دهد.

طرح مسئله لغو نظارات استصوابی، و ارتقای این بحث تا سطح تبدیل آن به یک شعار راهبردی  و اجماع آفرین ملی، مسئله ایی تاکتیکی است که بالقوه از نیروی تحول آفرین عظیم استراتژیک بر خوردار است. فقط هوشیاری میخواهد تا این مسئله بدرستی درک شود!

من بسهم خود در روزهای آینده در اهمیت مسئله مورد بحث خواهم نوشتو

ح تبریزیان

.

چشم انداز تاریک نفت، وضع دشوارمالی عراق و ایران

Share Button

ماراتون تنزل قیمت نفت یا ادامه میابد و یا در همین نقطه  حد اکثر درکانال ۴۰ ـ ۴۵ دلار باقی میماند. و این درحالیست که دولت به صدور حد اقل ۲٫۵ میلیون بشکه بقیمت حدود ۷۰ ـ ۸۰ دلار نیاز دارد تا بودجه جاری خود را تراز کند، از برنامه های عمرانی و توسعه بحثی در میان نمیتواند باشد. دولت روحانی فقط یک راه دارد و آنهم کاستن جدی هزینه های نظامی، از سرویس های اضافی به نهاد های دینی و مبارزه جدی و بقول حضرت آیت الله العظمی سیستانی با مشت پولادین با فساد است. تجربه دوساله دولت روحانی نشان میدهد که ایشان تهمتن این میدان نیستند.

دولت روحانی یا مسئله را دست کم گرفته است و یا آنرا از مردم پنهان میدارد

پس از اینکه ظرف دو روز گذشته آثارساعقه فلج کننده بحران اقتصادی از فراز سر دنیا دور شد، بهای سبد نفتی اوپک دیروز چهارشنبه با حدود ۲۰ سنت افزایش به ۴۰٫۵۱$ رسید.  پیش بینی اکثرتحلیلگران نفتی دنیا بر تداوم تثبیت بها درهمین سطح و یا ادامه سقوط قیمت قرار دارد. عواملی که برادامه سقوط بیشتر بهای نفت دلالت میکنند بمراتب بیشتر از عواملی هستند که بر افزایش قیمت دلالت دارند و حتی بیشتر ازعواملی که از تثیبت میان مدت بها در بازار جهانی  نفت حکایت میکنند.

سقوط بورسهای جهان، عمدتاً در اثر اعلام کاهش نرخ بهره بانکی در چین، متوقف شد و بخشی از سقوط روزهای اخیر خود را جبران کرد. ولی باید دانست که اثر بخشی کاربُردِ مکانیسم و ابزاربانکی برای ایجاد تحول اساسیِ رونق آفرین در اقتصاد، تأثیرات محدود مدتی دارند و این؛ محرکه های زیرساختاری اقتصاد هستند که در بلند مدت حکم خود را بر سیکل رونق یا روکود اقتصادی تحمیل میکنند و این عوامل زیرساختاری با تغیر یا افزایش نرخ بهره یا کاهش و افزایش نرخ برابری پول ملی، در اینجا یا آنجا تغیر جدی نمیکنند.

باید منتظر ماند و دید دولت چین در آینده برای تغیر آن زیر ساختارها چه میکند. مهمترین عاملی که بنظر من در این رابطه وجود دارد اینست که چین به نسبت ظرفیت اقتصادی خود یک کشور صادرات محور با شتاب انباشت سرمایه زیادی است که بمعنای نازل نگاه داشتن قدرت خرید داخلی و سطح مصرف عمومی است. بازار صادراتی چین با رقبای نیرومندی درآسیا روبروست و کاهش ارزش پول ملی یوان که در هفته گذشته موج شوک اول بحران را دفع کرد، خود گواه این امر بود که نتوانست تأثیر بلند مدتی هم بجا بگذارد و پس از دو روز بورس چین دوباره به سقوط آزاد دوچار شد. باید گفت استفاده از کاهش نرخ برابری ارزش پول ملی برای رقابت پذیر کردن کالا در بازار جهانی، مکانیسم و ابزاری بود که در قرن گذشته جواب میداد ولی با درهم بافتگی اقتصاد دنیا، این سیاست دیگر کاربُرد ندارد و بیشتر کشورهای صنتعتی دنیا بدنبال تثبیت نرخ برابری پول خود از طریق مدیریت بهتر اقتصاد ملی، ترتیبات بودجه ایی، مالی بهتر و بهینه (راسیونال) کردن اقتصاد هستند، تا حراج کردن نیروی کار ملی خود با کاهش نرخ برابری پول ملی خویش در برابر پولهای دیگر.

بهرحال تا هنگامیکه اقتصاد چین بعنوان دومین مصرف کننده نفت جهان بطور دینامیک، شتاب نگرفته است، چشم انداز افزایش تقاضا برای نفت در دنیا از این زاویه چندان روشن نیست. در کنار کاهش تقاضای چین باید، بهینه کردن مصرف انرژی و استفاده بیشترمنابع انرژی تجدید پذیر در جهان را یادآور شد که نقش بُرداری منفی در تقاضای جهانی نفت دارند. بر این عوامل برشمرده شده باید این عامل پارادوکسیکال را؛ نظری که  در گذشته هم بدان اشاره کرده ام، افزود که هرچه قیمت نفت تنزل یابد، عرضه آن از سوی بسیاری کشورهای نفتی نه تنها کاهش نمی یابد بلکه افزایش هم میابد. دلیل این امر هم اینست که برای کشورهایی که در مضیقه ارزی شدید قرار دارند کسب میزان معینی ارز خارجی(دلار یا یورو) ضرورتی حیاتی و بودجه ایی است. برای این کشورها حتی چندان مهم نیست هزینه تولید هر بشکه نفت (به پول ملی) چقدر است و چه میزان نفت باید صادر شود، تا آن میزان مورد نیاز ارز تأمین گردد. بازداشتن فردی از تشنگی در آستانه هلاکت، از نوشیدن آب یک فاضل آب ممکن نیست و طرف به باکتریها، باسیلهای آن آب متعفن در آن لحظه نمیتواند فکر هم بکند.

روزنامه داگنز ایندوستری سوئد، درگزارشی به نقل از موسسه مالی بلومبرگ، با عنوان: “ونزوئلا خود را برای افزودن صفرهای جدید آماده میکند.” مینویسد که این کشور، برآنست تا اسکناسهای درشت تر جدیدی با صفرهای بیشتر را چاپ کند. دلیل این امر تورم زیاد در کشور میباشد که سبب شده تا یک اسکناس ۱۰۰ بلیویایی، در بازار سیاه فقط ۱۴ % ارزش اسمی خود در بازار سیاه معامله شود. این اسکناسهای جدید، از رده ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ بولیویایی  خواهند بود که قرار است پس از انتخابات کنگره دردسامبر پیش روی (۳ ماه دیگر) انتشار یابند.

چند ماه پیش دولت زیمبابو بعنوان رکورد دارِ جهانی تورم، بالاخره پول ملی خود؛ دلار زیمبابویی را باطل اعلام کرد و رسماً دلار آمریکایی را بعنوان پول ملی  در کشور بکار گرفت*  پس از قریب ۴۰ سال دیکتاتوری، رژیم موگابه نتوانست اپوزیسیون خود را با سرکوب منحل کند ولی خود بدست خویش پول ملی کشور را منحل کرد که مقدمه منحل شدن خود رژیم است.

چاپ اسکناسهای درشتر مشکل پولی و اقتصادی حکومت چپگرای مادورا  در ونزئلا را حل نخواهد کرد ولی اگر اتفافقی سیاسی نیفتند، پول ملی ونزوئلا هم به سرنوشت دلار زیمبابو دوچار خواهد شد. و تحت این شرایط توصیه ودرخواست از دولت ونزوئلا که از عرضه اضافی نفت به بازار جهان خود داری کند، مصداق همان مثل آب فاضلاب و فرد تشنه در بالاست.

در این گوشه دنیا نیز طبق همان نشریه اقتصادی سوئد  دولت عراق ۳۵۰ میلیون دلار از بانک جهانی وام میگیرد تا در استانهای کشور طرحهای عمرانی اجراء کند. و باز همین نشریه در گزارشی دیگر بتاریج ۸ اوت مینویسد که برابر محاسبه صندوق بین المللی پول  پول، این دولت برای جبران کسر بودجه خود به استقراضی معادل ۶ میلیارد دلار یا ۵۰ میلیارد کرون نیاز دارد. این درحالیست که طی ۱٫۵ سال گذشته تولید نفت این کشور از قریب ۲٫۵ میلیون بشکه، به ۴٫۲ میلیون بشکه افزایش یافته است. پرسش اینست که آیا با این وضعیت دشوار مالی که عراق دارد، هییچ توصیه ایی میتواند آنرا وادارد تا از تولید و صادرات هرچه بیشتر نفت  خود بکاهد؟ نا گفته نماند ۳ سال پیش کارشناسان نفتی دنیا به این ارزیابی رسیدند که در ۱۰ سال آینده عراق در تولید نفت بر عربستان سبقت خواهد گرفت!

این وضع دشوار ارزی فقط منحصر به عراق و ونزوئلا نیست. دو روز پیش یکی از خبرگزاریهای معتبر جهان( cnbc  یا روئیترز. دقیق یادم نیست) نوشت دولت روسیه به مؤسسات دولتی و کمپانیهای خصوصی دستور داده است که ارزهای خارجی خود را به بازار عرضه کنند تا از فشار به بانک مرکزی کاسته شود. پس از حمله استتار شده روسیه به کریمه و جنوب شرقی اوکرائین که سبب وضع تحریمهای اقتصادی به این کشور شد، روبل روسیه به نصف ارزش خود در برابر دلار رسید و اینروزها در حول ۶۹ روبل به ازای یک دلار نوسان میکند. ظرف این مدت طبق داده های آماری خود مقامات روسیه نزدیک به ۱۵۰ میلیارد دلار از کشور خارج شده است و ذخیره ارزی این کشور از ۴۷۰ میلیارددلار، پیش از بحران اوکرائین ، به ۳۳۰ میلیارد دلار رسیده است. در همین رابطه اضافه کنم که حریت ترکیه چند روز پیش در تحلیلی پیرامون افت توریسم در این کشور از جمله به کاهش زیاد توریستهای روسی بعلت وضع بحرانی اقتصادی آنکشور اشاره کرده بود. تحت این شرایط چه ارگانی میتواند دولت روسیه را وادارد تا از تولید و صدور نفت خود بکاهد؟

بنظرمن، اگر بهای هربشکه نفت به ۲۰ ـ ۲۵ دلار هم برسد، در آینده نزدیک تولید و عرضه نفت نه تنها کاهش نخواهد یافت بلکه، افزایش هم میابد. عرضه و تولید مازاد برتقاضای در بازار جهانی نفت زمانی متوقف میشود که موازنه هزینه دلاری و ارزی تولید هر بشکه نفت با بهای دریافتی، صادرات آنرا بلاموضوع کند. تا روزیکه مثلاً دولت ما  از محل تولید و صادرت نفت، چند دلار مابه التفاوت ارزی نصیبش میگردد صرفنظر از اینکه هزینه ریالی ( با پول ملی) تولید چقدر باشد، بخاطر نیاز مبرم ارزی کشور به افزایش تولید و صادرات خود، تا بتواند، ادامه هم خواهد داد ولی آنهنگام که دریافت خالض ارزی برای هربشکه نفت، تنواند بیش ازهزینه ارزی تولید جبران  کند صادرات متوقف خواهد شد. و مهم است بدانیم که هزینه تولید هربشکه نفت در ایران بمراتب از عراق، عربستان و امارات و کویت بیشتر است. تحریمهای نفتی هم چاهای ایران را هم فرسوده کرده است و هم سرمایه گزاری جدید با استفاده از دستآوردهای جدید فنی در این عرصه انجام نشده است.

ماراتون تنزل قیمت نفت یا ادامه میابد و یا در همین نقطه  حد اکثر درکانال ۴۰ ـ ۴۵ دلار باقی میماند. و این درحالیست که دولت به صدور حد اقل ۲٫۵ میلیون بشکه بقیمت حدود ۷۰ ـ ۸۰ دلار نیاز دارد تا بودجه جاری خود را تراز کند، از برنامه های عمرانی و توسعه بحثی در میان نمیتواند باشد. دولت روحانی فقط یک راه دارد و آنهم کاستن جدی هزینه های نظامی، از سرویس های اضافی به نهاد های دینی و مبارزه جدی و بقول حضرت آیت الله العظمی سیستانی با مشت پولادین با فساد است. تجربه دوساله دولت روحانی نشان میدهد که ایشان تهمتن این میدان نیستند.

 نمودارذخیره های ارزی روسیه

Russia Foreign Exchange Reserves

*

کنترل پول ملی توسط یک دولت ملی از ضروریات کنترول اقتصادی یک مملکت است. مکانیسم پولی ابزاری است که بانک مرکزی بر محسب نوسانات اقتصادی برای تعدیل و تنظیم نوسانها از ان استفاده میکند. وقتی پول در گرش کشور، دلار میشود، سنگینی پرداخت حقوق کارمندان دولت برای دولت کمر شکن میشود چون تأمین دلار برای پرداختهای دولتی مستلزم درآمد دلاری است. و از این گذشته دولت از بازی با مکانیسم پول ملی برای  ارزانتر کردن تولیدات صادراتی کشور، خود را محروم میکند.  و بسیاری عوارض دیگر.

بانک جهانی .. داگنز ایندوستری(سوئد)

Irak lånar 350 miljoner dollar
Publicerad 2015-07-13 13:58

Under måndagen meddelade det irakiska finansministeriet att ett lån på ۳۵۰ miljoner dollar från Världsbanken nu är klart. Det skriver Bas News.
Pengarna kommer främst att finansiera infrastrukturuppbyggnad i regioner återtagna från Islamska staten, IS.

Återbetalning av lånet, som löper med en ränta på en procent, kommer att inledas om fem år och väntas vara klart femton år därefter.

FinWire Social Media

صندوق بین المللی پول داگنز ایندوستری

«TillbakaSpara artikelSkriv ut
Kommentera (0)
Irak behöver 50 miljarder
Uppdaterad 2015-08-18 22:04. Publicerad 2015-08-18 22:03

Krigshärjade Irak gör comeback i finansvärlden. Rekordstor oljeproduktion räcker inte för att lösa landets usla finanser, rapporterar nyhetsbyrån Bloomberg.
För första gången på flera år har Iraks regering anlitat en internationella storbanker för låna upp 6 miljarder dollar, motsvarande drygt 50 miljarder kronor, pengar som behövs för att täppa till hålen i statsbudgeten.

Irak sitter på världens femte största oljereserv och måste stärka sina finanser i spåren av inbördeskriget med IS och ett lågt oljepris. I juli gav IMF Irak ett nödlån på motsvarande drygt 10 miljarder kronor, skriver Bloomberg.

LÄS MER: Svenskar slåss mot IS
Kreditvärderingsinstitutet Fitch gav nyligen Irak bottenbetyg och pekades att landets reserver som byggdes upp under åren med höga oljepriser har gröpts ut under den senaste tiden.

Iraks oljeproduktion nådde i juli rekordsiffrorna nästan 4,2 miljoner fat om dagen.

”Irak går igenom svårigheter för tillfället på grund av konflikten med IS, men oljeproduktionen är rekordhög”, skriver den Londonbaserade analytikern Anthony Simond till Bloomberg i ett mejl.

”Om vi får se oljepriset gå upp kommer allting se helt annorlunda ut”, skriver han vidare.

di.se
dise@di.se
@dagensindustri

رژیم ایران، نقطه کانونی فرقه گرایی وجنگ مذهبی در منطقه ودنیا

Share Button

 از این روست که رژیم جمهوری اسلامی با علم کردن مسئله اقلیت یا اکثریتهای شیعی در منطقه و دنیا و تبدیل مردم از شهروند به دینوند، آتش بیار اصلی و اولیه ان تنشی بوده و گشته است که منطقه را از لبنان تا یمن و عراق و بحرین به ورطه یک بحران ریشه دار و مذهبی عمیقی فرو برده است که برطرف کردن آن حد اقل دهها سال زمان میخواهد. تردیدی نیست که همه فرقه های مذهبی حق دارند فعالیت کنند ولی یک فرقه مذهبی یک فرقه مذهبی است و در این عرصه حقوق خاص خود را دارد و بعنوان فرقه مذهبی، فقط در این زمینه میتواند و حق دارد فعالیت کند ولی بدیهی است که اعضای همین فرقه؛ بعنوان سیاستمدار، هنر مند، ورزشکار و یا فعال مدنی میتوانند هویت های متفاوت و درعین حال معین و متناسب(عرصه) خود را داشته باشند بدون اینکه این هویتهای گویناگون را باهم مخلوط کرده و در هم بیامیزند. یک فرقه مذهبی حق ندارد دین و مذهب و مقدسات دینی را به توپخانه سیاسی یا جنگی برای خود تبدیل کند،همچنانکه یک تیم یا باشگاه ورزشی حق ندارد هنر ورزشی خود را به ابزار سیاسی برای اهداف سیاسی یا اقتصادی تبدیل کند. برهمین سیاق یک ورزشکار در عرصه ورزشی باید یک ورزشکار باشد یک آخوند یک موعظه گر مذهبی و یک سیاستمدار یک سیاستمدار و غیره.

تفاوت  حقوق دینوندی با شهروندی در کجاست؟

برای ما مردم ایران بسیاری از پدیده ها و رفتارهای غیر استاندارد درجهان امروز، از فرط تکرار چنان عادی شده که درک غیرعادی بودن آنها برایمان غیرممکن گردیده است. بطور مثال پاپ بعنوان رهبرنزدیک به ۱٫۵ یا ۲ میلیون مسیحی کاتولیک هرروزه  با نمایندگان کلیساهای کاتولیک دنیا، از اروپای پیشرفته گرفته تا آفریقای مرکزی، جزایر فلیپین و.. ، دیدار میکند ولی محال است این هیئت های مذهبی را بعنوان نمایندگان سیاسی دیدار کند یا با آنها بیانیه سیاسی صدر کند و متقابلاً هروقت هم خود او به سفر میرود، مهم نیست این سفر به ونزوئلا یا کوبای سوسیالیستی باشد یا اتیوپی مسیحی و آفریقایی، در آنجاها فقط در مراسم مذهبی شرکت و نهایتاً برای صلح دعا میکند که آنهم پیام انجیل است. ناگفته نگذارم بهمان اندازه که در قرآن ما فعل قُتل،قتله، مقاتله، یقاتلون فی سبیل الله بکار رفته و در رثای کشتن و کشته شدن قداست آفرینی شده، در انجلیل از صلح و عشق به خدا و همنوعان و طبیعت سخن رانده شده است. ولی این موضوع بحث این یاداشت نیست. حال اگر این پاپ حتی برای یک بار در یک دیدار بیانیه سیاسی در دفاع از این یا آن جریان صادر کند دکان واتیکان را تخته کرده است.

وقتی آدم رسانه های حکومتی ایران را مرور میکند از وقاحتی که این رسانه ها درتنقید فرقه گرایی مذهبی(سکتاریانیسم)، چه در عراق باشد چه لبنان یا یمن ابراز میکنند، نه علف، نه چمن بلکه جنگل برسر آدم سبز میشود.

برای رژیم ایران و نقاره های تبلیغاتی اش، این یک حقِ مُسلمِ  مذهبی، سیاسی و تاریخیِ است که انحصاراً از سوی باریتعالی فقط به شیعیان داده شده که حق دارند با چکش یا شمشیر تیز، حقانیت انحصاری سیاسی/مذهبی خود را به ناخودآگاه وجدان مذهبی، نظام حقوقی جهان و مردم آن حکاکی کرده و یا بکمک نرم کننده های شیعی به ذهنیت مردم دنیا تنقیه کنند و نیازی هم به تصویب این حق مسلم درهیچیک از مراجع حقوقی دنیا نیست زیرا این حق مسلم یک حق خدادادی، مسلم و مفروض  است که تشکیک در آن کفر محض میباشد. این حق از سوی باری تعالی فقط به شیعان دنیا و آنهم فقط  آن بخش از آنها که تحت رهبری ایران ولایی و رهبر قُدسی مرتب آن، مقام معظم  هستند اعطاء شده تا از فرقه مذهبی خود یک جنبش سیاسی بسازند و زیر چتر آن با دولتهای خود یا با دیگر فرق مذهبی رقیب بجنگند.

فرقه شیعه تحت رهبری مقام عظما، میخواهد خود را در دینا بر فراز دیگر فرقه های مذهبی که آنها نمیخواهند و اجازه ندارند مذهب و دین خود را به سلاح رزم سیاسی و جنگی تبدیل کنند زیرا که دین و مذهب از نظر آنان نه یک وجدان و باور جمعی و کلکتیو و نه یک آئین همگانی و مرام سیاسی حزبی بلکه یک ارتباط  اعتقادی و روانی فردی و قلبیِ فردی، بین فرد انسان و خدا میدانند، قرار دهد و برسمیت شناختن این حق مسلم از طرف دیگر فرقه های مذهبی نیز یک حق مسلم شیعیان مرید آقا است.

در بحث از آتش افروزی فرقه گرایی مذهبی، رژیم ایران سعی میکند با فرار بجلو رهبران اهل تسنن را متهم کند حال آنکه این، فقط جمهوری اسلامی است که از روز نخست استقرار خود با تأکید بر هویت شیعی خویش عیر مستقیم خود را د ر برابر دیگر گروههای اجتماعی، با مذهب و دین خود تعریف نموده  و برای خود شناسنامه نویسی کرده است و با این برجسته سازی هویت مذهبی خود در عرصه های مدنی و سیاسی و حتی هنری و ورزشی، هویت سازی مقلوب و غیر واقعی  را  نیز به دیگران تحمیل کرده است. فراموش نمیکنم در همان اوان انقلاب هروقت آیت الله خمینی از حق مشارکت سیاسی بخشهای جامعه سخن میگفت فقط منظور و اشاره او به فرقه های مذهبی مجاز بود و نه جمیعت های سیاسی یا فرهنگی و مدنی. از این روی بود که در مجلس ایران برای اهل تسنن و اهل یهود و مسیحی و زرتشتی سهمیه بود ولی جریانهای صرفاً سیاسی حقی برای فرستان نماینده به مجلس نداشتند.  بگذریم از اینکه همین حقوق اقلیتهای دینی هم بعدها معنای و اعتبار خود را از دست داد.

فقط کافیست بطور مثال اشاره کنم که من بعنوان مثلاً حییب بعنوان یک ملایری اگر برنده جایزه ادبی شده خود را با ملایری بودن خویش تعریف و معرفی کنم موجب این عکس العمل میشود که فلان شاعر نهاودندی هم روی نهاوندی بودن بعنوان شخصیت و هویت خود تأکید کند. اگر یک لُر، یک تُرک، یک عرب با تکیه بر قومیت خود یک هنر و موفقیت حرفه ایی خود را مطرح کند به قوم وندان دیگر هم این هویت سازی را در عرصه پیشرفتهای حرفه ایی یا هنری تحمیل میکند.

از این روست که رژیم جمهوری اسلامی با علم کردن مسئله اقلیت یا اکثریتهای شیعی در منطقه و دنیا و تبدیل مردم از شهروند به دینوند، آتش بیار اصلی و اولیه ان تنشی بوده و گشته است که منطقه را از لبنان تا یمن و عراق و بحرین به ورطه یک بحران ریشه دار و مذهبی عمیقی فرو برده است که برطرف کردن آن حد اقل دهها سال زمان میخواهد. تردیدی نیست که همه فرقه های مذهبی حق دارند فعالیت کنند ولی یک فرقه مذهبی یک فرقه مذهبی است و در این عرصه حقوق خاص خود را دارد و بعنوان فرقه مذهبی، فقط در این زمینه میتواند و حق دارد فعالیت کند ولی بدیهی است که اعضای همین فرقه؛ بعنوان سیاستمدار، هنر مند، ورزشکار و یا فعال مدنی میتوانند هویت های متفاوت و درعین حال معین و متناسب(عرصه) خود را داشته باشند بدون اینکه این هویتهای گویناگون را باهم مخلوط کرده و در هم بیامیزند. یک فرقه مذهبی حق ندارد دین و مذهب و مقدسات دینی را به توپخانه سیاسی یا جنگی برای خود تبدیل کند،همچنانکه یک تیم یا باشگاه ورزشی حق ندارد هنر ورزشی خود را به ابزار سیاسی برای اهداف سیاسی یا اقتصادی تبدیل کند. برهمین سیاق یک ورزشکار در عرصه ورزشی باید یک ورزشکار باشد یک آخوند یک موعظه گر مذهبی و یک سیاستمدار یک سیاستمدار و غیره.

ما مردم ولایت زده چنان با دوپینگ دینی تنقیه فکری شده ائیم که درک این نکات بسیار بدیهی سیاسی و استاندارد شده در دنیا  دیگربرایمان قدری ثقیل است. برای درک بهتر موضوع فوق به گزارش خبری زیر از سایت مسلح تسنیم که نمونه های آن هزاران است توجه کنید!

پایان یاداشت

ح تبریزیان

……………………………………..

چشم امید همه مسلمانان و شیعیان جهان به مردم ایران است

رهبر شیعیان نیجریه: مردم ایران برای ملت‌های مظلوم جهان نماد «مبارزه با استکبار» هستند

شیخ یعقوب زکزاکی

رهبر شیعیان نیجریه گفت: امروزه نماد مبارزه با استکبار و ظلم و ستم، مردم ایران هستند؛ مردم ایران نه‌تنها برای شیعیان و مسلمانان بلکه برای همه ملت‌ها و دولت‌های مظلوم جهان و سایر ادیان الگو هستند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد مقدس، حجت‌الاسلام والمسلمین ابراهیم یعقوب زکزاکی ظهر امروز در جمع ۵۰۰ نفر از فعالان کانون‌های فرهنگی هنری مساجد ۱۰ استان کشور در مشهد اظهار داشت: تمامی ابرقدرت‌های جهان امروزه مقابل ملت ایران ایستاده‌اند تا بتوانند به کشور و ملت ایران آسیب بزنند اما این مردم ایران هستند که توانسته‌اند تمامی این توطئه‌ها را خنثی کنند.

رهبر شیعیان نیجریه با بیان اینکه پیروزی انقلاب اسلامی ایران با بهره‌گیری از آیات قرآن و سنت و سیره ائمه اطهار(ع) و گفتمان مبتنی بر اندیشه و استدلال به پیروزی رسید، افزود: ورود اسلام به ایران و ترویج مکتب تشیع برای ایران برکات و آثار مبارکی داشت و از آن جمله می‌توان به بهره‌گیری از دستورات حضرت رضا(ع) در ایران اشاره کرد.

حجت‌الاسلام زکزاکی خاطرنشان کرد: جمهوری اسلامی ایران امروز به‌عنوان کشوری قدرتمند مقابل تمام ابرقدرت‌ها با مقاومت ایستاده و چشم امید همه مسلمانان و شیعیان جهان به مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی است.

وی تأکید کرد: امروزه نماد مبارزه با استکبار و ظلم و ستم، مردم ایران هستند؛ مردم ایران نه تنها برای شیعیان و مسلمانان بلکه برای همه ملت‌ها و دولت‌های مظلوم جهان و سایر ادیان الگو هستند.

رهبر شیعیان نیجریه بیان داشت: ملت ایران با بهره‌گیری از تعالیم اسلامی و دستورات ائمه اطهار(ع) و رهنمودهای امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب با مقاومتی برخاسته از استدلال و اندیشه و منطق به‌دور از جنگ و خشونت، پاسخی مستحکم و قاطع به همه توطئه‌های دشمنان داده و آن‌ها را خنثی کرده‌اند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود به توطئه دشمنان اسلام به‌ویژه رژیم صهیونیستی و آمریکا در به‌وجود آمدن گروه‌های تکفیری مانند داعش، جبهه النصره وغیره در کشورهای اسلامی پرداخت و گفت: تمامی این گروه‌های تکفیری با حمایت و سیاست‌های خبیثانه استکبار جهانی در کشورهای اسلامی ایجاد شده است. در کشور نیجریه قبلاً گروه تکفیری بوکوحرام وجود نداشت، این‌گونه گروه‌های تکفیری نتیجه حمایت و سیاست‌های اسرائیل، آمریکا و استکبار جهانی است.

حجت‌الاسلام زکزاکی در خاتمه تأکید کرد: مردم ایران باید بدانند که وظیفه سنگین و مهمی بر دوش دارند و آن این است که امید مردم مستضعف و ظلم‌دیده جهان در سراسر دنیا به مقاومت ملت ایران است زیرا ایرانیان امروزه در جهان در راه مبارزه با استکبار جهانی به یک سرمشق و الگو تبدیل شده‌اند.

انتهای پیام/آ*

زوال استبداد دینی آغاز گشته است

Share Button

محافل اقتدار گرا از ماهها پیش در تلاش برای موازی سازی در برابر اصلاح طلبان که در چهار چوبِ “حزب اتحاد ملت ایران (اسلامی)” در حال تجدید سازمان خود میباشند، بوده اند و برای این منظور حزب پادگانی ندای ایرانیان را سرهم بندی کردند که ژستی مدرن نما داشت. لیدرِ امنیتی این حزب پس از ناکامیش در لانسه کردن این تشکیلات ماسکدار در بین بخش جوان جامعه، دیروز از سمت خود استعفا داد و میتوان گفت؛ این پیرنوزاد، سِقط شده بدنیا آمد زیرا ریشه آن امنیتی ـ پادگانی بود ولی گروههای اجتماعی در نظر گرفته شده اش برای پایگاه سازی، گروههای مدرن و متوسط جامعه بودند. مهندسین این تشکیلات اینقدر شعور جامعه را دست کم گرفته بودند که تصور میکردند مردم به این سادگی این دستپخت سپاه و محافل امنیتی را بعنوان یک حزب سیاسی جدی و متمایل به سکولاریسم خواهند خرید. و شاید همین اطمینان به موفقیت این حزب بود که راه صدور جواز برای حزب اتحاد ملت ایران را هموار کرد زیرا مخالفان به موفقیت آن تشکیلات موازی خود مطمئن بودند. ولی حالا دیگر دیر شده است آن یک سرِ زا رفت و این یک مورد استقبال جامعه سیاسی تحول طلب ایران قرار گرفت. پس گرفتن جواز صادر شده برای این حزب هم دیگر آسان  و کم هزینه نیست. باید امید داشت که حزب اتحاد ملت ایران به یک چتر وسیع سیاسی برای همه نیروهای مترقی جامعه تبدیل گردد. میزان موفقیت این حزب و سمتگیری نهایی آن قبل از اینکه به رهبران و اساسنامه و برنامه آن وابسته باشد به کیفیت نیروهایی بستگی دارد که با حمایت خود از این حزب آنرا به جلو میرانند و به آن قدرت میدهند. با دیدن لیست اعضای کنگره این حزب این امید در من ایجاد شد که بالاخره تشکیلاتی در میهن ما پایه گذاری شد که در فرهنگ سیاسی آن، خودی و ناخودی راهی ندارد. تشکیلاتی که این پتانسیل را دارد تا به باشگاهی همگانی برای جریانهای متنوع سیاسی دموکرات میهنمان تبدیل گردد.

تضادهای زیر ساختاری به رأس هرم قدرت تسّری یافته اند

تحولاتی در منطقه و میهن خودمان و جهان میگذرد که بدون چشم مسلح(ژرف بینی تحلیلی)، نه دیدن آنها آسان است و نه درک دینامیک دگرگونی آفرین آنها. در صدراین تحولات وضعیت یمن، سوریه و عراق قرار دارد که بطور مستقیم روی تحولات داخلی و سیاسی میهن ما تأثیر جدی دارند.

رژیم برآمده از انقلاب در میهنمان، از همان روز نخست خود، گسترش دادن به اندیشه ها و آرمانهای انقلاب اسلامی یا بزبان ساده صدور انقلاب اسلامی را یکی از عمده ترین محورهای آرمانی و سیاسی خود قرار داده بود تا از اینراه دیگر کاستیهای بسیار جدی مدیریتی وگفتمانی خود را پنهان کند.

دولتها و حکومتهای ملی در دنیا که در برابر خود چنین هدفی را قرار نداده اند، تبعاً در برابر تحولات تند سیاسی پیرامون خود  نیز تأثیر پذیری بسیار کمتری دارند ولی دولتهای ایدئولوژیک مانند دولت سابق سوسیالیستی شوروی و ایران اسلامی ولایی ما، اگر نتوانند ایدئولوژی خود را بشکل گسترش جغرافیایی/سیاسی و در قالب یک نیروی پروکسیکال سیاسی فرا مرزی تحقق بخشند، بمعنای نا کارآمدی، ناهمسازی و عدم جهانشمولی آنهاست، لذا  آنها در این صورت؛ جاذبه، دینامیسم و محرکه ایدئولوژیک خود را که منشاء عمده قدرتگیری اشان است را از دست میدهند.

در آن لحظه که ایدئولوژی چنین حکومتهایی از توسعه جغرافیای و جلب نیروهای جدید در دنیا و مناطق مورد نظرشان، واسال سازی سیاسی و اقماری، بازمانند، زوال آنها نیز آغاز میگردد. کمونیسم روسی از دهه ۵۰ ـ ۶۰، نخست با پیدا شدن رقبای چینی، کوبایی، آلبانیایی و سپس گروهای تروریستی کمونیستی در سراسر جهان جاذبه خود را از دست داد و از اینرو اتحاد شوروی پس از جنگ دوم و بویژه پس از خروشچف، توسعه زرادخانه اتمی و سیستم موشکی را جایگزین اندیشه مارکسیستی بعنوان مهمترین سلاح و ابزار توسعه یابی خود کرد. باید گفت کلاسیکهای مارکسیستی هرگز نمیتوانستند تصور اینرا بخود راه دهند که روزی کمونییسم  مورد نظر آنها به زور موشکهای بالستیک و لشگر کشی نظامی،(مجارستان، جکوسلواکی و افغانستان)، بپا کردن اردوگاه های مرگ در سیبری گسترش یابد یا خود را تثبیت کند. آنها از تحول دینامیک و دیالکتیکال ساختاری در مناسبات اجتماعی/ اقتصادی بعنوان محرکه و موتور پیشرفت کمونیسم سخن میگفتند و تسخیر منطقی و اقناعی مردم. آنها براین عقیده بودند که از این راه و با چنین تحولی کمونیسم جهانگیر میگردد.

جمهوری اسلامی ما در مقیاسی بسیار حقیر تر و پس مانده تر، همان راهی را رفت و میرود که  دولت شوروی قبل از آن رفته بود. قرار بود انقلاب اسلامی با تسخیر قلوب مردم و تبدیل صدها میلیون مسلمان به نیروی استشهادی و اعتقادی، نخست کشورهای اسلامی را فتح کند و سپس به فتح جهان بپردازد. این انقلاب برآن نبود تا با تکیه بر تروریسم برونمرزی  و کشتار درونمرزی خود را تحکیم کند، قرار نبود تا قایقهای سریع السیر و موشکهای دوربرد و سلاح اتمی را به وسیله دفاعی یا تعرضی خود تبدیل کند. اسلام انقلامی میبایستی با پیامش و با عرضه مدینه فاضله اسلامی نمونه وارش، قلوب صدها میلیون مسلمان سراسر جهان را که، هم صنعت آفرین بودند، هم قدرت جنگی بودند و هم ثروت آفرین را بخود جلب کند. ولی اسلام انقلابی ایرانی، زودتر از آنچه تصور میشد قرآن و نهج البلاغه را زمین گذارد و شمشیر را بدست گرفت و شوم فرجام و خیانت آمیزانه، در مرحله نخست هم،علیه بیشتر آنهایی که سکوی اقتدارش گشته بودند. البته در این توضیحات فکر نمیکنم نکته ایی جدید برای خواننده وجود داشته باشد و ذکر آنها فقط مقدمه ایی بر این بود تا بگویم چگونه جمهوری اسلامی ولایی ما  که  تغیر مسیر داده بود خود را درگیر چالشهایی در منطقه کرد که امروز، جمع و جور کردن آنها اولاً از ظرفیت آن  بسی بیشتر است و درثانی بهمان دلیل با جایگزین سازی زور، تروریسم و توطئه گری بجای اندیشه گستری دینی، نخست خود را در برابر اقشار مدرن جامعه قرار داد و بعد در برابر توده مردم خود. امروز دیگر سیاست های این رژیم تنها علیه اقشار مدرن و متوسط جامعه و جلو داران سیاسی آنها نیست بلکه علیه خود توده مردم است.

رژیم برآمده از انقلاب طی این بیش از ۳ دهه، کمندی را برای بتور انداختن ملل مسلمان منطقه ساخت که امروز فقط دست پای خود آنرا گرفته است. رژیم بطور مصادره گرایانه و ابزاری پرچم اسرائیل ستیزی و آمریکا ستیزی را زمانی در منطقه برافراشت که این گفتمان دیگر مراحل احتضار خود را میگذراند و برخلاف دوران اوجگیری پان عربیسم و ناسیونال سوسیالیسم عربی ناصری و چپ تروریستی از نفس افتاده بود. هم مصر با اسرائیل و آمریکا نزدیک شده بود و هم الفتح و عرفات.

انقلاب اسلامی ایران نتوانست و هرگز نمیتوانست به این گفتمان محتضر درقالب توجیهات گذشته جان تازه ایی بدمد ولی توانست با شوک مذهبی و دوپینگ دینی به این محتصر برای قدری زنده ماندن بیشتر، زمان بسازد. نفس گیری ناپایدار این مُشرف به موت، این تصور را در بخشهای مذهبی جوامع منطقه ایجاد کرد که گویا این جریان(اسرائیل، آمریکا و حکومت ستیزی) جانی کاملاً تازه گرفته و تولدی دیگر یافته است.

تا قبل انقلاب اسلامی، گفتمان اسرائیل ستیزی، آمریکا ستیزی و پهلوی ستیزی (وهمسو با پهلوی ستیزی، کلاً ستیز با حکومتهای میانه رو، مشابه و جهانگرای منطقه)، عمدتاً آبشخور چپ و یا چپ دینی داشتند. فقط با وقوع انقلاب اسلامی بود که محافظه کاران مذهبی و روحانیت سنتی با تکیه بر پایگاه وسیع اجتماعیش بلحاظ جایگاه دینی خود، توانست اتوریته مذهبی و اقتدایی خود را به اتوریته سیاسی تبدیل و تسعیر کرده و از در نرسیده گوی سبقت را در میدان قدرت از دیگران برباید.

و بدین ترتیب بود که گسیل نیروهای انقلاب اسلامی ساز به منطقه از سوی حکومت جدید ایران برای صدور کالای انقلاب اسلامی آغاز گردید. گروههای اقلیتی شیعی در برخی کشورهای منطقه و اکثریتی در برخی دیگر، نخستین گروههای هدف گیری شده حکومت اسلامی بودند که البته با توجه به ستم مضاعفی که در اثر استبداد و دیکتاتوری در حق این شیعیان اعمال میشد کار میسیونهای مسلح انقلاب اسلامی برای نفرگیری از آنها چندان دشوار نبود. اینها توانستند  در لبنان حزب الله سازی کنند، در فلسطین جهاد اسلامی و در عراق الدعوة ودر بحرین، الوفاق و در یمن، انصار الله را بسازند.

ولی امروز پس از گذشت ۳ دهه از این صدور انقلاب؛ آفریده های آن از لبنان گرفته تا عراق و سوریه و یمن و بحرین به مرگ زودرس دچار شده اند. ظهور فرانکشتتاین داعش، ملل و دول منطقه را متقاعد کرده است که فقط غرب به رهبری آمریکا میتواند این فرانکشتاین را مهارکرده و سرانجام از پای درآورد. جمهوری اسلامی که از بیرون رفتن نیروهای آمریکایی و ائتلاف ازعراق سرمست شادی تا حد بی خویشتنی شده بود، امروز با بازگشت آن شیطان بزرگ با ابهتی بیشتر و مقبولیتی مردمی به این کشور همسایه روبروست و در برابر این بازگشت پیروز مندانه استکبار، شاهد اینست که مهره ها و جریانهای ساخته خودش درعراق، به اتهام دزدی، تجاوز، قتل، آدم ربایی و فساد در معرض تعقیب قانونی  قرار گرفته اند که در این رابطه بیگمان پای دولت و مقامات مداخله گر ایران هم بمیان کشیده خواهد شد.

دولت روسیه و ایران که جزعنوان تروریست برای مخالفین بشاراسد عنوان دیگری بکار نمیبردند امروز مجبور شده اند با خواری با همان تروریست خوانده ها از در مذاکره وارد شوند تا بلکه به یک راه حل مرضی الطرفین راضی شوند ولی آن تروریستها هم از شرط خود برای کنار رفتن اسد که مساوی زیر و روز شدن موازنه قدرت در سوریه بزیان ایران و روسیه است کوتاه نمی آیند.

سرزمین سوریه به بهانه حضور داعش در آن کشور،عرصه  جولان هوایی کشورهای غربی و ترکیه شده است و صحبت دیگر بر سر ایجاد منطقه امن در نوار مرزی ترکیه و اردن برای آوارگان سوریست که عملاً بمعنای سکوی دولت سازی جدید پسا اسد در سوریه است.

در لبنان اگر وضع از سوریه بدتر نباشد بهتر نیست. تنش بین فرقه های سیاسی/ قومی/ مذهبی، مملکت؛ کل حکومت و دولت و نهادهای آنها را در معرض فروپاشی کامل قرار داده است. درعراق تدارک برای محاکمه و تعقیب قضایی نوری المالکی و تمام باندهای مسلح و غیر مسلح او دردست انجام است که با تظاهرات وسیع مردم در جمعه ها بمرحله دراماتیک خود نزدیک میشود. همین دیروز مقتدا صدر با بیانیه ایی از هواداران خود خواست تا به این تظاهرات بپیوندند. تمام آن شبکه ایی که حکومت ما طی این ۳ دهه در عراق با هزینه زیاد ایجاد کرده بود در معرض نه تنها فرو پاشی بلکه انهدام کامل قرار گرفته است و مملکت ما باید خود را برای پناهندگی دهها و شاید صدها هزار هوادار نوری المالکی که همگی در فساد و دزدی و قتل و غارت دست داشته اند آماده سازد.

دولت حماس که حکومت ما هزینه تسلیح و آبادی سرزمین آنرا بکّرّار داده بود، امروز دیگر بسوی عربستان و ائتلاف عربی آن رفته است. یکی از سایتهای پادگانی امروز نوشت که حماس دیگر مبارزه با اسرائیل را رها کرد. جنبش حوثی و انصارالله در یمن در آستانه شکست کامل قرار دارند و صورت هزینه آن در آینده ایی که دور نخواهد بود در برابر حکومت ما گذارده خواهد شد. در آخرین انتخابات پارلمانی بحرین که از سوی شیعیان طرفدار ایران(حزب الوفاق) تحریم شده بود؛ ۵۱٫۵% مردم بحرین شرکت کردند و البته این % چندان زیاد نیست ولی آنقدر هست که مشروعیت بخش باشد ولی نکته مهم در آن انتخابات این بود و هست که اکثریت مردم بحرین شیعه هستند و این ۵۱٫۵% مشارکت کننده در انتخابات بمعنای اینست که بخش قابل ملاحظه ایی از همان شیعیان، نظام پادشاهی آنکشور به رهبری ال خلیفه را قبول دارند. [ در اینجا بطور اشاره بگویم که ولیعهد بحرین شاهزاده  سلمان بن حامد الخلیفه، یک از روشنفکرترین شخصیتها، نه تنها بمعنای دموکراتیسم و نو اندیشی اش بلکه بخاطر سطح بسیار بالای دانش سیاسی و جامعه شناسی اش در منطقه و حتی در سطح استاندارد جهانی در این زمینه میباشد. من در آینده یکی از مقالات* او را که از دیلی تلگراف ضبط کرده ام را ترجمه خواهم کرد. با خواندن آن مقاله از دامنه اطلاعات سیاسی و جامعه شناسی او حیرت کردم.]

هدف از این بازگفته ها تحلیل اوضاع منطقه نبود بلکه این نتیجه گیری بود که بگویم رژیم استبداد ولایی خامنه ایی در کمندی افتاده که خود ساخته بوده و حالا دست وپایش در آن گیر کرده است. بر این کمند باید زنجیره چالشهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داخلی کشور را هم بیفزائیم تا بدانیم رژیم در چه وضعیت استیصال آمیزی قرار دارد.

مجموعه شرایط پیش گفته؛ رژیم خامنه ایی و کل حاکمیت  را با این مسئله بسیارجدی رو برو ساخته است که اگر همچنان به فرمانروایی مطلقه فردی خود ادامه دهد، آوار مهیب ناشی از این چالشها بر سر او که شاکله و استوانه اصلی نظام است فرو خواهد ریخت و آنچنانکه “نه از تاک نشانی خواهد ماند و نه از تاک ـ نشان“. پیش لرزه های این سیاست های شکست خورده، اشباهات فاحش استراتزیک و چالشگریهای ماجراجویانه، هم اکنون در کریدورهای  ساختارقدرت، خود را نشان داده است. پرخاشهای سیاسی بین سران سپاه و روحانی، بین سردار مقدم و سران مقننه و باند احمدی نژاد، کنار کشیدن تدریجی رهبر از پرونده مذاکرات و حصول توافق هسته و سُراندن آهسته پرونده آن روی میز دولت و مجلس و شورای امنیت ملی، زمزه عادی سازی روابط با آمریکا، برقرار رابطه دیپلماتیک مجدد با انگلیس، تلاش مذبوحانه و حقارت آمیز برای تنش زدایی با شیوخ  حاشیه خلیج وعربستان همگی حکایت از این دارد که رژیم، کم کم به تهدیدی که از ناحیه این ناکامیها و شکستهای سنگین که  در انتظاراو هستند پی برده است و لذا چنین بنظر میرسد که حاکمیت درکل و خود خامنه ای بالاخص به این نتیجه رسیده اند تا مصلحت است که او بعنوان رأس هرم قدرت، بتدریج از صحنه بحران دور نگاه بماند تا آوار بحران نه بر سرِ شاکله قدرت و نظام که اوست، بلکه روی سرِ زیرمجموعه های آن خراب شود. خفت عقب نشینی از جاه طلبیهای هسته ایی بعهده تیم مذاکره کننده و دولت  بیفتند، مسئولیت بحران عمیق اقتصادی ناشی از مداخلات خامنه ایی و باند حاکمه، بعهده زیر مجموعه های این دولت و دولت احمدی نژاد و اشخاص درجه ۲ یا ۳ حکومتی بیافتند و بهر حال راس حاکمیت در این شرایط سونامیک بحران، در برج امن سیاسی غیر مسئول و نا پاسخگو پناهنده گرفته تا از شماتت و لعن و طعن مردم کنار بماند.

این فاصله گیری خامنه ایی از قدرت و تن دادن به جایگاهی بیشتر تشریفاتی، نمیتواند فقط یک مانور تو خالی برای فریب مردم باشد بلکه بطورعینی و دینامیک به انتقال بخش زیادی از قدرت او به آنهایی میشود که تا همبن دیروز عروسکهایی درعرصه سیاه بازی سیاسی کشور بودند و مهره های دستچین شونده او، و نه بازیگران واقعی میدان سیاست. در چنین شرایطی است که، فرمانده سپاه و مجلس خبرگان رسماً از طرف روحانی یا طرفدارنش، با تندی مورد خطاب قرار داده میشوند، مجمع روحانیون مبارز رسماً و طی بیانیه ایی سخنان سردار احمدی مقدم را تکرار حرفهای معاندان میداند، آیت الله هاشمی رسماً از منحرف شدن انقلاب سخن گفته و خواهان پاسخگویی و تجدید نظر میشود وعلی مطهری نماینده اصولگرای مجلس رسماً  سردارجعفری رئیس سپاه را که چند روز پیش آمرانه وتحکم آمیز حرفهای امام را به روحانی گوشزد کرده بود:…”سرلشکر جعفری با اشاره به سفارش امام خمینی(ره) مبنی بر اینکه «نباید برای رضایت چند لیبرال خودفروخته در اظهار نظرها و ابرازعقیده ها به گونه ای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی خود عدول میکند»، اظهار داشت: “به مسئولان محترم نظام توصیه میکنیم این سفارش حضرت امام(ره) را مشی خود قرار داده و اجازه ندهند برای جلب رضایت نسبی نظام سلطه و شیطان بزرگ، باورها و ارزشهای انقلابی جامعه زیر سؤال برده شود.” علی مطهری طی نامه ای به فرمانده سپاه با این عبارات میدهد: ” سپاه باید به جایگاه اصلی خود که همان حضور در وجه نظامی خدمتگذاری به مردم است، برگردد.” نامه خطاب آمیز مینویسد.

کلمه در این رابطه مینویسد: ..”فرمانده کل سپاه با اشاره به سخنان حسن روحانی درباره شورای نگهبان گفته بود: “کسانی که از مسیر همین شورا و با بلندنظری و منش غیرجناحی اعضای آن، فرصت ظهور در عرصه مدیریت کشور را یافته اند، باید گفتار سنجیده تری داشته باشند.” … “در بخشی از نامه علی مطهری پاسخ این اظهار نظر داده شده و آمده است: “اگر قرار بر پاسخگویی جناب‌عالی به رئیس جمهور بود، باید استدلال ایشان را پاسخ می‌دادید. جان کلام رئیس جمهور این بود که هر قدر در بررسی صلاحیت‌ها بیشتر سخت‌گیری شده است مجالس ضعیف‌تر شده‌اند. مجلس اول که قبل از تشکیل شورای نگهبان و با نظارت شورای انقلاب تشکیل شد و طی آن فقط افرادی که فساد اخلاقی یا فساد سیاسی مانند جاسوسی و یا فساد اقتصادی بزرگ داشتند رد صلاحیت شدند و در آن، همه گروه‌های موافق و مخالف حضور داشتند قوی‌ترین مجالس بعد از انقلاب بود و بنابراین می‌توان به انتخاب مردم اعتماد کرد.”

این جّر و بحثهای درگرفته درسطح دولتمردان و سیاستورزان حکومتی فقط نشان از این دارد که شکافهای زیرساختاری هرم قدرت میرود تا به رأس آن کشانده شود و تضاد منافع در ساختار قدرت بیش از آنست تا پنهان کردنی باشد. هرگونه دخالت مستقیم و آمرانه  سید علی خامنه ای در شرایط تشدید بحران و تضادهای برآمده از آن، او را که فصل الخطاب کلیت نظام است، به عضو یکی از جناحها و اضلاع مثلث یا مربع قدرت سیاسی تبدیل میکند که بمعنی فرو ریزی اقتدار او در درجه اول، در درون خود حاکمیت است. و مجموعه این شرایط، به باور من، یعنی، حاشیه روی اجباری و فاصله گیری خامنه ای از اِعمال اقتداری که در عمل به کاهش نفوذ او دربین خود هِرم قدرت  منجرمیشود، خواهد بود، فرایندی که دیگر آغاز شده است. و آغاز شدن فرسایش اقتدار خامنه ایی زمانی بروز کرده است که مملکت، بعلت چالشهای عظیم پیش گفته در برابر خود، بیش از هرزمان دیگر به اقتدار؛ ولی نه اقتداری سرنیزه و امنیتی بنیاد بلکه اقتداری مردمی و دموکراتیک پارلمان بنیاد و نه سپاه بنیاد، ملی و میهن پرستانه و نه اُمت و اُمت پرستانه نیاز دارد.

مشکلات سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی واجتماعی پیش روی کشورآنچنان عظیم هستند که نه تنها دولت روحانی حتی یک ائتلاف بسیار وسیع فراجناحی از اصولگرا و اصلاح طلبان هم قادر به مدیریت آن نیست تا چه رسد به جناح اقتدار گرای فاقد پشتوانه و پایگاه اجتماعی فعلی.

کافیست از جمله این چالشها به تنزل بهای نفت به زیر ۴۰ دلار برای هر بشکه نظر بیافکنیم و کافیست بدانیم با بحران عمیق اقتصادی کنونی دنیا  و روزانه ۲ میلیون بشکه اضافه عرضه به بازار جهانی نفت، درآینده نزدیک امیدی نه به افزایش چشمگیر صادرات نفت مملکت ما هست و نه امیدی به افزایش قیمت آن و این درحالیست که از سرنوشت ذخایر ارزی به خارج فرستاده شده در دوره احمدی نژاد هم چندان خبری نیست و ارقام اعلام شده هر روز بیشتر تقلیل میابند و باید منتظر تأثیر سقوط یوآن چینی و نصف شدن نرخ روبل ( از ۳۶ روبل برای یک دلار به ۷۱ روبل) در برابر دلار روی این ذخیره های  مجهول المیزان هم باشیم زیرا عمده سپرده های ایران به یوآن و روبل در این دو کشور سپرده گذاری شده اند که با تنزل نرخ آنها در برابر سایر ارزهای معتبر و دلار، معادل دلاری ذخیره و سپرده ایران هم کاهش میابند.

در چنین شرایطی که من سعی کردم آنرا خلاصه وارهم توضیح دهم، مملکت ما بسوی دو انتخابات سرنوشت ساز(مجلس و خبرگان رهبری) میرود که شرایط پیش گفته، آنها را به عرصه پیکارجدی بین نیروهای آزایخواه و استبداد ستیز و نیروهای مدافع استبداد دینی تبدیل میکند. بی شک در فرایند این دو انتخابات، شاهد قطبی شدن بیشتر جامعه در اطراف این دو گرایش خواهیم بود. باید منتظر بود و دید که نیروهای ارتجاعی حاکم با همگون نشان دادن این دو انتخابات با انتخاباتهای غیر تحول آفرین سابق و انکار اهمیت آنها، جبهه سومی را بگشایند تا به بهانه ضدیت با کلیت نظام و جریانات حاکم و حاشیه آن( چه اصلاح طلب چه اقتدار گرا)، بخشی از نیروهای جامعه را به رویارویی انحرافی با نیروهایی که تحت لوای اصلاح طلبی برای دموکراسی پیکار میکنند بکشانند. این طرفند جدیدی نیست. همواره شعارهای افراطی و رادیکال، ولی غیرعملی، ساتری برای حرکت نیروهای ماورای ارتجاعی با پلاکاردهای عاریه ایی در جهت خنثی سازی بخشی از نیروهایی بوده است که  از موضع سقف انتظارات سیاسی خود با مسائل روبرو میشوند و به صحنه می آیند یا مینگرند. همسان نشان دادن اصلاحطلبان با اقتدار گریان از شگردهای این نیروهای ارتجاعیست که متأسفانه از شاخکهای نفوذی بسیاری در درون منتقدین رادیکال نظام هم برخوردار هستند.

در پایان اضافه کنم محافل اقتدار گرا از ماهها پیش در تلاش برای موازی سازی در برابر اصلاح طلبان که در چهار چوب “حزب اتحاد ملت ایران (اسلامی)” در حال تجدید سازمان خود میباشند، بوده اند و برای این منظور حزب پادگانی ندای ایرانیان را سرهم بندی کردند که ژستی مدرن نما داشت. لیدرِ امنیتی این حزب پس از ناکامیش در لانسه کردن این تشکیلات ماسکدار در بین بخش جوان جامعه، دیروز از سمت خود استعفا داد و میتوان گفت؛ این پیرنوزاد، سِقط شده بدنیا آمد زیرا ریشه آن امنیتی ـ پادگانی بود ولی گروههای اجتماعی در نظر گرفته شده اش برای پایگاه سازی، گروههای مدرن و متوسط جامعه بودند. مهندسین این تشکیلات اینقدر شعور جامعه را دست کم گرفته بودند که تصور میکردند مردم به این سادگی این دستپخت سپاه و محافل امنیتی را بعنوان یک حزب سیاسی جدی و متمایل به سکولاریسم خواهند خرید. و شاید همین اطمینان به موفقیت این حزب بود که راه صدور جواز برای حزب اتحاد ملت ایران را هموار کرد زیرا مخالفان به موفقیت آن تشکیلات موازی خود مطمئن بودند. ولی حالا دیگر دیر شده است آن یک سرِ زا رفت و این یک مورد استقبال جامعه سیاسی تحول طلب ایران قرار گرفت. پس گرفتن جواز صادر شده برای این حزب آسان  و کم هزینه نیست. باید امید داشت که حزب اتحاد ملت ایران به یک چتر وسیع سیاسی برای همه نیروهای مترقی جامعه تبدیل گردد. میزان موفقیت این حزب و سمتگیری نهایی آن قبل از اینکه به رهبران و اساسنامه و برنامه آن وابسته باشد به کیفیت نیروهایی بستگی دارد که با حمایت خود از این حزب آنرا به جلو میرانند و به آن قدرت میدهند. با دیدن لیست اعضای کنگره این حزب این امید در من ایجاد شد که بالاخره تشکیلاتی در میهن ما پایه گذاری شد که در فرهنگ سیاسی آن خودی و ناخودی راهی ندارد. تشکلاتی که این پتانسیل را دارد تا به خانه همگانی برای جریانهای متنوع سیاسی دموکرات میهنمان تبدیل گردد.

*************************************************************************************

*

To defeat our foe, we must first define him

This is not simply a war against terrorism. We are in a fight to the death with theocrats

IS fighters on top of a military vehicle with anti-aircraft guns

IS fighters on top of a military vehicle with anti-aircraft guns Photo: Raqqa Media Center/AP

The Telegraph

By HRH Crown Prince Salman of Bahrain

 ۱۶ Feb 20

Almost 15 years since the current “War on Terror” began, we seem little closer to understanding and defeating a common enemy, which remains primarily defined by its tactics of terror and the underlying subversion of Islam. But terrorism is merely a tool of twisted ideologues, whose recent atrocities include the murdering and kidnapping of journalists, and the grotesque immolation of Jordanian pilot Muath Al-Kasasbeh.

The weekend’s attacks in Copenhagen are a further reminder that if we’re meaningfully to address this spiralling global threat, we need to widen our understanding and define our foe, in order to refocus our efforts accordingly. Terrorism is not an ideology; we are not merely fighting terrorists, we are fighting theocrats. I use the term “theocrats” as the current war is not against Islam any more than it could be against Christianity, Judaism, Buddhism, or any religion. It is against those who commandeer religion for their own ends and, in the process, sully the name of great traditions and beliefs that many of us hold divine.

If we start to define ourselves as in a war with theocrats, however, then I believe we can begin the process of delivering the military, political, economic – and maybe even the social – policies to counter this threat together, as we have in the past. In the last century, the world faced a series of overwhelming threats: fascism, totalitarianism, cold-war communism. They were studied, however, as concepts, understood and clearly defined. We addressed them, clinically, as ideologies.

So what do we call this new form of ideology, how do we identify it and how do we define it? We must agree the specific terminology and identified characteristics to take us to the very root of the problem we face. For one group alone, we already struggle with an absurdity of titles including Isis, Isil, IS and Da’ish. We see the likes of al-Qaeda and its various offshoots. We have al-Shabab and Boko Haram and that’s before contemplating yet unformed groups of their type that may develop in the future. In each case, however, we continue to hop blindly and haphazardly from one tactical threat to the other, without strategically understanding or categorising our foe.

We can begin this process by more fully analysing their characteristics. We know these are people who attempt to govern us here on Earth as well as in the hereafter. They isolate themselves and place no value on the social contract established among ourselves as societies of human beings. They oppress women and slaughter those who do not condone, approve of or subscribe to their own twisted ideology. They also govern by religious edict, constraining the use of reason itself among would-be believers. Their methodology combines the tactics of religious ideology alongside lawless paramilitary rule. It is fuelled by the gains of criminal enterprise in order to establish the fiction of governance, through which continues the desperate fight for geographic territory to claim, protect and rule.

We know they are opportunistic, thriving in the midst of social upheaval and political turmoil, giving purpose and leadership to the disillusioned, disaffected and forgotten. While history will judge whether the Middle East’s own turbulent events of 2011 were the equivalent of a Berlin of 1989 or the Petrograd of 1917, one thing is clear – where state paradigms collapse, into the vacuum extremist ideology is more likely to come.

They spread their ideological message through a multitude of channels, old and new, from word of mouth, to proclamations from self-anointed pulpits, through to the wholesale embrace of the digital age. And in the Middle East itself, satellite channels unseen by Western audiences and free of either its restrictions or regulation, broadcast, with far greater impact than the internet, an almost continuous message of intolerance and venom to the ignorant and the susceptible.

So, while we grapple with the conceptual, practical and legal protections of media regulation and online freedom, they ruthlessly exploit these platforms to sow hatred and showcase evil.

Ultimately, we face a new-world foe, one that while demonstrating many of the practices of the 17th century also pursues a strategy of the 21st. We will not be able to address them through old world solutions alone, but through a newly thought series of interventions, both modern and traditional. It is only through a concerted, collective and fundamental review of the nature of our threat that we will help refine the focus of our challenge and thereby bring us closer to achieving our shared goal. We can then strategically use our combined resources to hold accountable these criminal ideologues who place themselves above other ordinary human beings and claim divine authority for misrule.

While in all probability we will sadly be fighting them for a long time to come, barbaric and primitive though they are, it is naming and understanding of the ideology itself that should next be our target. These individuals and groups will of course ebb and flow, but it is the ideology that must be combated and defeated. In the process, we can replace the term “war on terror” and focus on the real threat, which is the rise of these evil fascist theocracies.

HRH Prince Salman bin Hamad Al-Khalifa is Crown Prince of the Kingdom of Bahrain.

خط قرمزهایی که دفاع ازآنها یعنی خودکشی وعدم دفاع ازآنها یعنی ورشکستگی

Share Button

در چنین شرایطی، رژیم حاکم بر میهن ما چنان خطوط قرمزی را برای خود گذارده یا به ارث برده است که حفظ آنها یعنی خودکشی و حفظ نکردنشان یعنی ورشکستگی کامل سیاسی و دست شستن از همه سرمایه های گذارده شده این ۳ دهه.

yemen3

در بحثهای سیاسی عبارت خطوط یا خط  قرمزها را زیاد میشنویم که گاه بجا و گاه بیجا مصرف میشوند. اگر بخواهیم تعریف دقیق آنرا بدست بدهیم باید بگوئیم یک خط قرمز سیاسی یا نظامی آن مرزی است که کمترین عقب نشینی از آن به تحول و تغیر موازنه استراتژیک بین دو نیرو میگردد. تغیری که میتواند تمام یک معادله دیرپای سیاسی یا نظامی را بهم بزند. هر حکومت برخوردار ازثبات و متکی بر حمایت آگاهانه و دموکراتیک مردم خویش، برای خود خطوط قرمزی دارد که بر حسب جایگاه ژئو پولیتیک، ژئو استراتژیک و در انطباق با منافع ملی اش تعین میشود. یکی ازاین خط قرمزهاـ حد اقل تا فروپاشی  پیمان ورشو و کمونیسم ـ مثلاً برای سوئد طی یکصد سال اخیر، سیاست بی طرفی بین بلوکهای عمده نظامی دنیا بوده است.  سوئد با توجه به ظرفیت اقتصادی و نظامی خویش و با توجه به افکار عمومی جامعه خود، این بیطرفی را برای خود برگزیده  و رعایت کرده است.

اتحاد شوروی با تعریف خود بعنوان مرکز و مادر سیستم جهانی سوسیالیسم، خط قرمز خویش را از کوبا در کارائیب تا افغانسان در آسیای میانه و کره شمالی در جنوب شرقی آسیا گذارده بود. ولی تجربه نشان داد که این خط قرمز قابل دفاع نبود و آنهنگام که به دلایل بسیار، در افغانستان شکسته شد، بصورت دومینویی سریالی به سراسر سیستم جهانی سوسیالیسم از لهستان تا آلمان شرقی  و کلاً شرق اروپا و آسیای میانه تسّری یافت. این فروپاشی نشان داد که بنیه و توان سیستم شوروی برای گستراندن منظقه جغزافیایی سیاسی اش بسیار کمتر از آنچه بود که برای خود هدف قرار داده بود.

بشریت و جهان قرن گذشته این شانس را داشت که فروپاشی درونی و سیاسی اتحاد شوروی رخ داد وگرنه، بقای آن نظام و سماجتش در رعایت آن خطوط قرمزهای  ناپایدار و سست بنیاد میتوانست جهان را با یک جنگ اتمی روبرو سازد. امروزه رژیم پوتین با ظرفیتی ازهرنظر بمراتب کمتر ازعصر شوروی، اهدافی را دنبال میکند که امپراطوری شوروی با همه نفوذ و اعتبارسیاسی، ایدئولوژیک و قدرت نظامی اش  در جهان در تحقق و یا ایستادن بر آنها شکست خورد و نهایتاً هم از هم پاشید. رژیم پوتین نه آن جاذبه سیاسی/ایدئولوژیک سوسیالیسم جهانی پسا انقلاب اکتبر را دارد و نه آن همسانی نسبی اقتصادی با غرب را که دیگر دهها سال از روسیه پیشی گرفته و فاصله ایی پر نشدنی بین توسعه خود و روسیه بوجود آورده است.  اگر روسیه این عقب افتادگی را واقع بینانه، درک نکند و اگر به عدم توانائیش در حفظ خطوط قرمز جدیدی که برای خود قرار داده پی نبرد، سرانجام مجبور است این کاستی و ناتوانی ظرفیتی همه جانبه را با دست زدن با توسل به ابزار نظامی، به تروریسم اتمی و راه اندازی یک جنگ تمام عیار جبران کند، تهدیدی که چند بار تلویحاً و یا صریحاً از سوی خود پوتین و برخی ژنرالهایش انجام شده است.

تا آنجا که به میهن خودمان مربوط میگردد، رژیم برآمده از انقلاب اسلامی با یک ارزیابی بسیار نادرست و پایدار دانستن رستاخیزهای مذهبی اسلامی در منطقه و حتی فراسوی آن؛ برای خود یک ذخیره وعقبه استراتژیک رشد یابنده ایی را در نظر گرفت که آنرا به اتحاد شوروی جدید با ایدئولوژی دینی، در دنیای اسلام تبدیل میکند با این تفاوت که ایدئولوژی سیاسی کمونیسم هم بخاطر فقدان ریشه فرهنگی اش و هم بخاطر نظام عنین و سترون اقتصادیش ناپایا بود ولی ایدئولوژی دینی اسلام قدمتی و ریشه ای فرهنگی شده و  ۱۴۰۰ ساله دارد.

زمامداران ایران اسلامی میاندیشیدند که با در پیش گرفتن نظام سرمایه داری دراقتصاد که به تجربه قابلیت توسعه پذیری خود را به اثبات رسانده بود و ایدئولوژی دینی بعنوان  بعنوان دکترین سیاسی که در عمیقترین لایه فرهنگ مردم کشورهای اسلامی نهفته بود، میتوانند سیستمی قدرتمند همچون اتحاد شوروی منهای کاستهای آن سیستم ایجاد کنند. ولی در این محاسبه دو اشتباه بسیار اساسی وجود داشت و دارد. نخست اینکه حزب کمونیست یا بلشویک روسیه مانند کمونیستهای دیگر کشورها نه از درون قشری ترین لایه های بی فرهنگ جامعه بلکه از بین روشنفکران سیاسی و طبقه متوسطی برآمده بود که از برخی نظر از روشنفکران بورژوازی پیشرفته تر بود و اگر عیبی در کار آنها بود ناخوانائی گفتمان آنان با سیر طبیعی فرایند توسعه جهان بود که با آزادیهای لیبرالی نمادینه شده و مسیرش یافته یا گذارده  میشد. کمونیستها و کشورهای کمونیستی اگر درعرصه توسعه اقتصادی و تکنولوژیکی از رقبای سرمایه داری و لیبرال خود عقب ماندند ناشی از این نبود که خاستگاه اجتماعی و فرهنگی آنان ذلیل تر و علیل تر از حریفانشان بودند بلکه بطور ساده از اینجهت بود که آنها دست به انجام یک پروژه تاریخی زده بودند که انجام پذیر نبود.

مقامات رژیم در میهن ما هرچه میخواهند میتوانند رجز بخوانند و خود را از تک و دو نیاندازند ولی واقعیت اینست که آنها از تلاش برا اتمی شدن، از تلاش برای مقابله با غرب و آمریکا  دیگردست برداشته اند و دربدر دنبال برون رفتی از این بن بستی که برای خود ساخته اند میگردند. آنها  دیگر متوجه شده اند که امداد های غیبی، امام زمانی و الطاف خفیه الهی که ذخیره های تاریخی مصرف نشده خرافات مذهبی بودند و بموقع از آنها برای جنگ با صدام و برانگیختن غیرت اسلامی بهره برداری شد دیگر ذره ایی نه ارزش کاربردی دارند و نه کسی را میفریبند.

وقتی حوثیهای شورشی بدون گَز کردن قدرت خود، با پشتیانی و دلگرمی از حمایت رهبری ایران سران سپاه سراسر یمن را گرفتند، اولین تابلویی را که بر سر هر کوی و برزن نصب کردند؛ الله اکبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، لعنت بریهود، اسلام پیروز است بود. آنها گمان میکردند با این شعارها، نه تنها مردم یمن بلکه مردم کل شبه جزیره عربستان و امارات و بحرین بپا خواهند خواست و چنان قیامی خواهد شد که برای هیچ قدرت جهانی و منطقه ایی خواباندن آن میسر نگردد. ولی پس تصرف صنعا توسط حوثیها تنها تظاهرات مردمی که در آن شهر رخ داد، تظاهرات مردم علیه خود حوثیها بود که آنها مجبور شدند با قدرت آتش آنرا سرکوب کنند.

تا قبل خالی شدن بادِ بالن شورش حوثیها در یمن، رهبران ایران هنوز نمیداستند که تاریخ مصرف این شعارها دیگر تمام شده است و اگر اسلامی شورشگرعلیه غرب هم هست که میتواند هنوز برخی جوانان مسلمان و یا ماجراجویان گوناگون را بخود جلب کند و بمیدان بکشد، همان داعش و القاعده هستند که در کنار وعده بهشت با حور و قلمان، حوران زمینی و دلار آمریکایی هم به این ماجرا جویان عصر جدید در همین دنیا جایزه میدهند.

امروز العربیه از آماده شدن، نیروهای دولتی برای آزاد سازی صنعا گزارش کرده بود. میتوان حدس زد که برنامه آزاد سازی صنعا کاملاً زمینه چینی شده است. دو روز پیش یکی از رسانه های منطقه یا جهان، گزارشی داشت دایر براینکه کارشناسان نظامی/اطلاعتی آمریکا به نیروهای وفادار به عبدرابه المنصور هادی، برای کارهای مقدماتی اطلاعاتی، عملیات شناسایی لازم و مقدم بر حمله به صنعا آموزش میدهند. اگر فکر کنیم که کارشناسان اطلاعاتی و جنگ روانی آمریکا وقت خود را بیهوده تلف میکنند کاملاً اشتباه کرده ائیم. با کنارهم نهادن قطعات پازل جنگ داخلی یمن برحسب گزارشهای مختلف در رسانه های منطقه و دنیا، بنظر من، آزاد سازی صنعا مسئله هفته های آینده و نه ماههای آینده است. با آزاد سازی صنعا دومین خط قرمز جمهوری اسلامی زیر پا نهاده میشود زیرا در تمام گزارشهای پس از بحران یمن، بدون استثناء از حوثیها با پسوند و پیشوند شورشیان شیعی مورد حمایت ایران استفاده شده و همچنان میشود. شکست حوثیها در یمن در حقیقت شکست ماجراجوئی ایران در آن کشور است که برای دولت ما بدون پیامدهای نا خوش آیند نخواهد بود. از عقبه های احتمالی آن میتوان به اسارت در آمدن احتمالی مشاوران نظامی سپاه در آن کشور نامبرد که قطعاً با نمایشات تلویزیونی هم همراه خواهد بود. ایران در همان روزهای نخست پیروزی حوثیها بر صنعا، برای برقراری  ۱۳ پرواز هفتگی به صنعا و برعکس با حوثها به توافق رسید که معنای آن جز کمک رسانی سریع نظامی به شورشیان حوثی چیز دیگری نمیتوانست بوده باشد. حجم تدارکات رسانی ایران به حوثیها بعداً با پیروزی دولت قانونی هادی قطعاً علنی خواهد شد و این امر، شکست و بی آبرویی کمی برای حکومت ما نخواهد بود که معنای آن شکسته شدن یک خط قرمز دیگر است.

در عراق خط قرمز جمهوری اسلامی ما درعمل پس از تصمیم حیدرالعبادی به اصلاحات و فساد زدایی؛ به حمایت از گروهبندیهای قانون شکن و خود سر و باندهای شبه نظامی آنان به رهبری نوری المالکی محدود شده است. نوری المالکی بشدت در مظان اتهام قرار دارد و دادگاهی شدن او امری نیست که مردم عراق از آن بگذرند. اگر حکومت ما در دفاع از او که خط قرمزش است بگذرد، داوطلبانه یک شکست استراتژیک را پذیرفته است که معنای آن پشت کردن به همان باندهای خود سر عراقی و احتمالاً افشای مداخلات غیر قابل قبول ایران در آنکشور توسط این باندهای رها شده از سوی ایران است و اگر حکومت ما  در موضع دفاع از نوری المالکی بایستد، این؛ خاکریزی مطمئن و قابل دفاع نیست و فقط هزینه باخت را زیاد میکند و درست از همین روست که سردار قاسم سلیمانی  اینروزها به عراق شتافته است تا، بنظر من، جوری سرو ته قضیه را بهم آورد. سلیمانی از جمله قرار است با آیت الله سیستانی دیدار کند و باز بنظرمن؛ محور اصلی گفتگو با سیستانی نجات نوری المالکی و حشد الشعبی  (شبه نظامیان شیعه) است. ولی سلیمانی و سایر سران سپاه ایران نمی دانند که درعراق امروز، اگر عبادی و آیت الله سیستانی خود را با مهمترین خواست مردم که محاکمهِ احتمالاً منجر به اعدام مالکی وسران حشد الشعبی، است خود را تطبیق ندهند مردم از آنها عبور خواهند کرد.

در عراق،  بخش زیادی ازشیعیان  آن کشورهم دیگر پشت سر نوری المالکی و سایر عوامل حکومت را خالی کرده اند و نشانه این امر تظاهرات مردم در کربلا در دفاع از اصلاحات و فساد زدایی در روزهای اخیر است که سرپوش نهادن و خاموش کردن آن نیز از وظائف مأموریت اخیر سردار قاسم سلیمانی به عراق است.

در بیروت نیز تظاهرات مردم علیه کوه شدن زباله های جمع نشده در خیایانها و محلات و فقدان سرویس و خدمات دولتی چند هفته است که ادامه دارد و تظاهر کنندگان دیگر شعار سرنگونی رژیم را میدهند و این در حالیست که بدبختی لبنان اینست که دیگر رژیمی ندارد تا سرنگون گردد. نخست وزیر تمام سلام تهدید به استعفاء کرده است و دیپلماتهای کشورهای بزرگ دنیا و منطقه از او خواسته اند ایستادگی کند و استعفاء ندهد چون در اینصورت مملکت از هم می پاشد. خطر از هم پاشیدگی کل دستگاه دولت و نهاد های دولتی این کشور را تهدید میکند. شناخت دینامیک این اعتراضات  و اینکه آنرا بچه سمت میراند هنوز(برای من) روشن نیست ولی با توجه به جو منطقه و وضع تنش و تزلزل اوضاع سیاسی خود کشور، میتوان گفت بحران لبنان هم فقط میتواند در هم شکسته شدن یک خط قرمز دیگر را برای حکومت ما رقم بزند و بعید است از آن خیری به رژیم ایران برسد.

در کنارهمه اینها مصیبت سقوط قیمت نفت قرار دارد که تا لحظه نگارش این یاداشت؛ امروز دو شنبه ۲۴  اوت، ۴۳٫۸۸ دلار برای نفت برنت و ۳۹٫۱۳ برای نفت تکزاس رسیده است. هنوز بهای سبد نفت اوپک اعلام نشده است ولی آنرا میتوان درمحدوده کانال ۴۰ دلار تخمین زد.  با بحرانی که دامن اقتصاد تقریباً همه کشورهای صنعتی را گرفته است، کمترین امیدی به توقف سقوط بهای نفت نیست مضافاً اینکه هرچه قیمت سقوط میکند عرضه هم، بیشتر میشود که کمتر نمیشود.

در چنین شرایطی، رژیم حاکم بر میهن ما چنان خطوط قرمزی را برای خود گذارده یا به ارث برده است که حفظ آنها یعنی خودکشی و حفظ نکردنشان یعنی ورشکستگی کامل سیاسی و دست شستن از همه سرمایه های گذارده شده این ۳ دهه.

پایان یادداشت

****************************************

Iraq’s Sadr calls on followers to join Friday protests in Baghdad: Spokesman

Reuters , Monday 24 Aug 2015

Moqtada al-Sadr

Iraqi Shiite cleric Moqtada al-Sadr (Photo: Associated Press)

Iraq’s powerful Shia cleric Moqtada al-Sadr, whose opinion holds sway over tens of thousands of supporters, called on his followers on Monday to participate in Friday protests in Baghdad.

The capital and many southern cities have witnessed demonstrations in recent weeks calling for government reforms, provision of basic services and the trial of corrupt politicians – which in part led Prime Minister Haider al-Abadi to launch a major reform campaign earlier this month.

“We announce to all people and to the Sadrists in particular the need to participate in protests this Friday in Baghdad”, Sadr said through a televised speech by spokesman Salah al-Obeidi in the holy city of Najaf.