Archive for: December 2015

موشک پرانی سپاه؛ روحانی، برجام و رهبر را نشانه گرفته است

Share Button

آیت الله خامنه ایی تا کنون توانسته است با مانور بین برجام و ضد برجام، بین تشنج و تساحل، بین افراطیون و اعتدالیون، هردو جناح را کنترُل کرده و بر هردو جریان آقایی کند. ولی اگر بعلت یک واقعه نظامی جدی یا در اثر نتیجهِ غیر قابل پیش بینی ناشی از انتخابات پیش روی، یکی از این دو جریان قاطعانه فرادستی گیرد، مملکت بسویی خواهد رفت که قدرت سلطانی و فراقانونی او دیگر تابع یکی از دو جریان پیش گفته شده فوق خواهد گردید. یا نظامیان میخ قدرت خود را سفت تر بر زمین میکوبند و بر ایشان سوار میگردند یا در اثر ترکیب جدید مجلس خبرگان رهبری و حضور افراد مستقل و قدرتمندی مانند سید حسن خمینی و هاشمی و.. ، حاکمیت قانون و مجلسین، قدرت ایشان را محدود خواهد کرد تا وی مجبور شود رعایت رعایا را کرده و سَرِ مبارک را در مقابل قانون اساسی مملکت و ملت قدری خم کنند. که البته در چنین صورتی، تازه بحران مملکت وارد فاز بحران سیاسی دیگری خواهد شد که از مقاومت مقام عظما در برابر نهادهای قانونی برخواهد خاست. تحلیل چنین فازی و ویژگیهای آن مستلزم روشن تر  شدن صحنه کنونی سیاسی کشور است.

موشک پراکنیهای تحریک آمیز سپاه به نزدیکیهای ناو هواپیما بر آمریکایی که از سوی مقامات آنکشور عملی تحریک آمیز خوانده شده، از سوی بسیاری خبرگزاریهای بین المللی، گزارش شده و مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است. رادیو فردا در گزارشی بنقل از وال استریت ژورنال خبر از امکان وضع تحرمیهای جدیدی بمناسبت این فعالیتهای موشکی علیه کشورما داده است.

در اینکه آمریکا و اروپا و کلاً جامعه بین المللی چنین عملیات تنش آفرینِ حکومت ما را بی پاسخ نمیگذارند و در اینکه حکومت ما هم جز عربده کشی، کار بیشتری در برابر هزینه هایی که با این رفتارهای عاری از مسئولیت سپاه به میهنمان تحمیل میشوند هم نمیتوانند بکنند  نیز شکی وجود ندارد که بارها و بارها تجربه این را نشان داده است.

در همین روزهای اخیر، برداشت ۱٫۱ میلیارد دلار از ذخایر ارزی کشورمان، برای جبران خسارت آسیب دیدگان گروگان گیری دیپلماتهای آمریکائی را دیدیم که حکومت ما، اگر بزبان عریان گفته شود، بخاطر آن برداشت نتوانست غلطی بکند، تحویل ۱۰ تن اورانیوم غنی شده به روسیه و توقف سایت اراک را دیدیم، تنزل بهای نفت تا زیر ۳۰ دلار را دیدیم و در کل، برجام را دیدیم که هدف عمده از انعقاد آن، تلاش برای رسیدن مملکتمان به جایگاهی، چندین پله نازلتر از آنکه مملکتمان پیش از انقلاب در بین جوامع جهانی داشت، بود و هست.

در همین چند ماه پیش، کشته شدن بیش از ۴۵۰ حجاج ایرانی در منا را دیدیم که در بین آنها تعداد زیادی از فرماندهان سپاه و غضنفر، سفیر سابق ایران در لبنان، را دیدیم که معلوم هم نشده است بالاخره چه تعداد از آنها زیر دست و پا کشته شده اند و چه تعدادشان در اطاقهای اطلاعات بگیری و تمشیت استخبارات عربستان بوسیله بطریهایی مشابه همان نوع بطریهایی که بگفته سردار جعفری توسط  هم خوب سپاه ساخته میشوند و هم بخوبی استعمال میگردند، جان داده اند. و دولت ما در تمام این موارد جز واکنش های ذلیلانه کار دیگری نتوانست بکند. ولی مسئله اینجاست که در تمام این موارد، ارگان مسئله آفرین، سپاه و دستگاه های امنیتی مرتبطه بودند و پاسخگو دولت و حسن روحانی.

سئوال اینست که وقتی هزینه های چنین ماجرا جوئیهایی چنین سنگین است، سماجت در ادامه آنها از سوی محافل افراطی که رهبری سپاه و بخشهایی از دیوانسالاری وابسته بدان پشت سر آنها قرار دارند با چه هدفی انجام میشوند؟ پاسخی که بیشتر تحلیلگران خارجی و برخی سایتهای منتقد رژیم مانند کلمه، بدین پرسش، در رابطه با موشک پرانی های اخیر داده اند، به تحریک آمیز بودن آنها و اخطار آمریکا محدود شده است.

قریب ۴ـ ۵ سال پیش، همزمان با تهدید های ایران به بستن تنگه هرمز از سوی ایران و نمایشات نظامی قایقهای سریع و سیرِ انتحاری ایران در آبراه هرمز یکی از نشریات بزرگ آمریکا(نامش یادم نیست) مصاحبه ایی با یکی از معتبرترین تحلیلگران نظامی مؤسسه مطالعات استراتژیک دریایی آمریکا داشت که مصاحبه گر از وی پرسید نیروی دریایی ایران چقدر میتواند برای ترافیک دریایی در تنگه هرمز و یا ناوهای آمریکایی تهدید جدی باشند؟ آن تحلیلگر پاسخ داد؛ البته نیروی دریایی ایران و قایقهای انتحاری آن میتوانند عملیات ایزایی معینی انجام دهند و یا حتی تنگه هرمز را مین گذاری کنند ولی در چنین صورتی پاکسازی این آبراه برای آمریکا بیش از یک یا دو هفته وقت نخواهد برد. تا آنجا که به ناوگان دریایی ایران مربوط میشود، در صورت درگیری، آنها ظرف چند ساعت در ته دریا خواهند بود.(نقل بمضمون)

برای اینکه بدانیم  عیار واقعی اینگونه عربده کشی های سپاه  و دیگر نظامیان مملکت چقدر پشتوانه مادی دارند، کافیست عقب نشینی بسیار خفت آمیز ۸ ـ ۹ ماه پیش دو رزمناو دریایی ایران در منطقه آبی یمن در برابر التیماتوم نیروی ائتلافِ تحتِ رهبری عربستان را بیاد بیاوریم  که بلافاصله با اخطار عربستان، آنها از نزدیک شدن به آبهای یمن خود داری کرده و به پرسه زده در دریای هند پرداختند، به تغیر مسیر کشتی حامل کمکهای انساندوستانه اعزامی ایران، از بنادر یمن بسوی  بنادرجیبوتی یاد کنیم که اعزام آن با اُلدروم و بُلدروم نظامی همراه بود و این ناو بجای پهلو گیری در بنادر یمن، تغیر مسیر داده راهی بتدر جیبوتی شد و خفت زده بارش را تحویل صلیب سرخ داد تا زیر نظارت عربستان بین مردم نیازمند یمن توزیع شوند. برای اطلاع بیشتر به دو لینک زیر رجوع کنید. آنرا جالب را خواهید یافت!
دو ناو اعزامی به خلیج عدن اگر برگردند دست خالی برمیگردند
هشدار ناوشکن ایرانی به هواپیماها و ناو جنگی آمریکا در خلیج عدن

پاردوکس قضیه اینست که نظامیگران ایران از عملیات تحریک آمیز علیه  آمریکا کمتر واهمه دارند تا عربستان زبرا میدانند که آمریکا بسادگی تحریک پذیر نیست و دور اندیشانه واکنش نشان میدهد و از طرفی بچالش طلبی آن بعنوان تنها ابر قدرت جهان برای نظامیگران کشور ما در بین عوام شهرت آفرینی میکند ولی به این چنین غلغلکهایی علیه عربستان با پاسخ سخت و عملی روبرو شده و هزینه فوری و عملی در پی خواهد داشت و اعتباری هم برای قدرت نمایی ایران ایجاد نمیکند.

و اما نکته بسیار مهمی که در اکثر تحلیلهای نظامی و سیاسی در رابطه با عملیات موشک پراکنی ایران مغفول مانده اینست که، هدف این عملیات پیش از آنکه متوجه آمریکا و ناوهای آن در خلیج فارس باشد متوجه دولت روحانی، برجام و حتی خود مقام معظم رهبری است. پیش از اینکه دلایلم را برای این ادعا بنگارم، خلاصه ایی از یک فیلم سوئدی که در این رابطه مناسبت دارد را ذیلاً می آورم.

KOPPS (پلیس ها) فیلمی کمیکال است را جع به پلیسهای یک شهر که بعلت ازبین رفتن جرم و تخلف در آن شهر قرار است قرارگایشان تعطیل و خود آنها از خدمت مرخص شوند. مأموری از پلیس مرکزی می آید و به آنها اطلاع میدهد که بعلت آرام بودن شهر دلیلی برای وجود پلیس در آنجا نیست بنا بر این آنها، یا باید به جاهای دیگر انتقال پیدا کنند( امری که بعلت وابستگی ریشه ایی آنهابه آن شهر برایشان قابل قبول نبود)  یا از خدمت مرخص شوند.

این گروه پلیس پس از شور و مشورت بین خود به این نتیجه میرسند که باید خودشان اقدام به حادثه سازی کنند تا علتی برای باقی ماندن آنها در لباس پلیس و قرارگاه پلیس در آن شهر بوجود آید. آنها پنهانی شروع به عملیات خرابکاری میکنند. یک فقره دزدی انجام میدهند، یک رستوران را آتش میزنند و یک گروگانگیری میکنند که منجر به اعزام یک گردان نظامی ویژه با کلی تجهیزات به آن شهر میشود ولی گندکار در می آید و معلوم میشود گروگان گیری ساختگی کار خود آن پلیسها بوده و با کمی تحقیق معلوم میشود دزدی هم باز کار خود آنها بوده و … . سرانجام این پلیسها مجبور به اعتراف شده و میگویند ما نمیخواهیم از خدمت مرخض و بیکار شویم. بخاطر بی اهمیت بودن خرابکاریها و انگیزه قابل توجیه اشان آنها مجازات نمیشوند ولی چون آنها ممر درآمد دیگری نداشته بودند هر ۴ نفرشان بکمک یکی از خودشان که لبنانی الاصل بوده و به هنر پیتزا پزی آشنائی داشته یک پیتزا فروشی میزنند و الی آخر .. . فیلم را ببینید جالب است!

نظامیگران ایران میخواهند مطرح، مهم و حاکم باشند. آنها میخواهند آقای مملکت باشند بر همه امور مملکتی سوار. برای این منظور آنها باید مملکت را در لبه پرتگاه بحران و جنگ نگاه دارند تا جایگاه فرا قانونی خود را درمملکت حفظ کنند تا به هدف خود برسند. آنها میدانند با موفق شدن دولت روحانی و خارج شدن مملکت از بحران و تنش، راه  اتوبانی ورود آنها به همه عرصه ها از اقتصاد گرفته تا سیاست، فرهنگ و دیپلماسی به بهانه ادامه وضعیت انقلابی و بحران، بسته میشود. آنها میدانند با خارج شدن مملکت از فضای تشنج با دنیا، بهانه های آنان از آنها گرفته شده قدرت فائقه و قاهره آنان به دستگاه اجرایی و مقننه انتقال خواهد یافت شد. آنها میدانند با عادی شدن روابط در درون و بیرون مملکت، اهرمهای کنترُلشان بر نهادهای فرهنگی و آموزشی که به بهانه خطر “دشمن” و “نفوذ” و بهانه های مشابه که بدان آویزانند از دست آنها خارج خواهد شد. آنهامیدانند در صورت آرام شدن کشور و پیرامون سیاسی اش، حتی مقام معظم رهبری که همواره چتر حمایت و رحمت بی دریغش بر سر آنها گسترده بوده است، دیگر نیاز و اتکایش بدانها کمتر شده و سر انجام  با عادی شدن اوضاع آنها باید قلمرو خود را به پادگانهایشان محدود کنند و  از دخالت در اموری که بدانها مربوط نیست دست بردارند.

از اینروست که آنها نه تنها میخواهند فضای تنش و تشنج حفظ شود، بلکه میخواهند رهبری سیاسی مملکت بشمول خود مقام معظم رهبری را درمیدان تعین شده خود چنان زمینگیر کرده، و وی را به چنان نقطه بی بازگشتی بکشانند که  وی از آن راه بازگشت نداشته باشد، تا همه جلیقه ها و قایقهای نجات وی را از او گرفته در آتش بحران ایجاد شده بسوزانند.

آیت الله خامنه ایی تا کنون توانسته است با مانور بین برجام و ضد برجام، بین تشنج و تساحل، بین افراطیون و اعتدالیون، هردو جناح را کنترُل کرده و بر هردو جریان آقایی کند. ولی اگر بعلت یک واقعه نظامی جدی یا در اثر نتیجه غیر قابل پیش بینی ناشی از انتخابات آینده، یکی از این دو جریان قاطعانه فرادستی گیرد، مملکت بسویی خواهد رفت که قدرت سلطانی و فراقانونی او دیگر  متابعتاً بدانسو کشانده شده و تابع جریان پیروز خواهد گردید.  اگر اقتدار گرایان و نیورهای پادگانی پیروز شوند نظامیان میخ قدرت خود را سفت تر بر زمین میکوبند و بر ایشان هم سوار میگردند و اگر در اثر تغیر ترکیب جدید مجلس خبرگان رهبری افراد مستقل و قدرتمندی مانند سید حسن خمینی و هاشمی وارد این مجلس شوند حاکمیت قانون و مجلسین قدرت ایشان را محدود خواهد کرد تا وی مجبور شود رعایت رعایا را کرده و سَرِ مبارک را در مقابل قانون اساسی مملکت و ملت قدری خم کنند. که البته در چنین صورتی، تازه بحران مملکت وارد فاز بحران سیاسی دیگری با ترکیب دیگری از نیروهای متعارض خواهد شد که از مقاومت مقام عظما در  برابر نهادهای قانونی برخواهد خواست. تحلیل چنین فازی و ویژگیهای آن مستلزم روشن تر  شدن صحنه کنونی سیاسی کشور است و بحث فردای انتخابات است.

بنا بر این، سپاه با این تحریکات موشکی خطرناک میخواهد بساط برجام و تعامل با غرب را بهر صورتی که ممکنست بهم بزند تا هم دست و پای دولت روحانی را کاملاً ببندد و او را در برنامه ایش ناکام کند و هم آن صندلی دومِ دیگرِ مقام معظم را چنان از زیر وی بکشد که وی دیگر نتواند بین دو جریان مانور داده و خود را بنا به مصلحت خویش از این به آن یا بلعکس جا بجا کند. تا مقام عظمایش در خیابان یکطرفه ایی بیفتد که مجبور به رفتن آن تا آخر خط نقشه ریزی شده یعنی واگذاری همه قدرت به نظامیان سپاه شود.

از این روست که هدف اصلی؛ از این موشک پراکنیها، از اعزام کاروان صدها هزار نفری اربعین به عراق و اعزام حجاج (نظامی) به عربستان، از ادامه شرکت فعال در جنگ سوریه با هزینه ۶ میلیارد دلاری* سالیانه آن، از جنگ داخلی یمن همه و همه به بن بست کشاندن خود مقام رهبری است تا آن تنها راه خروجی را که این باندهای نظامی ـ مافیایی بروی وی برای فرار از مشکلات خود آفریده باز میگذارند به یگانه گزینه اش تبدیل گردد و  وی مجبور به طی آن تا آخر خط تسلیم کامل گردیده و اقتدار بلا منازع خود را  برای همیشه بدانها واگذار کند و خود بعنوان یک رهبر نمایشی در آن بالا بماند تا باندهای مافیایی نظامی پیروز، بنام او، انقلاب، هر کار که میخواهند بکنند و او هم خوض باشد که مقام معظم رهبری است.

یکی بچه گرگ می پرورید     …………     چو پرورده شد خواجه را بَر درید

پس! این موشکها، در واقع، نه ناو هواپیمابر آمریکا بلکه ارک مقام معظم رهبری را نشانه گرفته اند.

 *
The  Hidd Aftermath
Economic Costs After Terror

https://www.academia.edu/19656740/The_Greater_Caspian_Project_No._19_-_Secrets_and_Lies_The_International_Affairs_Issue

چرا مجتبی خامنه ایی نامزد خبرگان نشد؟

Share Button

اگر مجتبی خامنه ایی می آمد، او بعنوان برجسته ترین چهره حاکمیت در برابر سید حسن خمینی و هاشمی قرار میگرفت، در چنین صورت مفروضی، میزان آرای او در مقایسه با هاشمی و سید حسن به وزن کشی سیاسی و از آن بالاتر به رفراندمِ تأئید یا رد صلاحیت خودِ مقام معظم تبدیل میگردید زیرا که سید مجتبی از خود کمترین سرمایه سیاسی ندارد کما اینکه سعید جلیلی هم بعنوان یکی از نامزدهای ریاست جمهوری ۹۲  از خود سرمایه ایی نداشت و آرای ۳ میلیونی او در آن  انتخابات، در واقع همان آرای خود رهبر در برابر آرای ۱۸٫۵ میلیونی ای بود که ملت بخاطر حمایت خاتمی و هاشمی از آقای روحانی، به او دادند. بنا بر این، مجتبی خامنه ایی از روی قدرت گریزی و پارساگری نبود که نیامد بلکه از ترس رسوایی یک باخت بزرگ و جبران ناپذیر بود که نیامد. باختی که رسماً مقام معظم رهبری را وامیداشت تا فرمان تقلبی بمراتب بزرگتر و چالش برانگیز تر از تقلب انتخابات ۸۸ را صادر فرمایند. چون برنده یا بازنده شدن آقا مجتبی، دیگر بُرد و باخت نظام میشد.

 بحران سیاسی و جنگ قدرت در حاکمیت اجتناب ناپذیر مینماید 

دو هفته قبل با شروع ثبت نامها برای مجلس و مجلس خبرگان رهبری، در ارتباط با ثبت نام سید حسن خمینی  برای مجلس خبرگان؛ سایتهای مرتبط با حاکمیت با کلی قصیده سرایی، خود داری سید مجتبی فرزند ارشد مقام معظم را بحساب قدرت گریزی و  بزرگمنشی وی گذاردند تا در عین حال با توجه به روحیه مردم غیر مستقیم اینجور القاء کنند که حضرت آقا زاده چشمی به قدرت ندارد ولی سید حسن خمینی دارد.

این آوازه گری بنفع فرزند ارشد مقام معظم رهبری، در بین مخاطبین همیشگی مقام معظم و رسانه های وابسته به بیت رهبری مانند سپاه و بسیج و بخش دیوانسالاری رانتخوار، البته انعکاس می یابد زیرا  این جماعت از وضع موجود راضی هستند و از یافتن دلیلی تازه برای حقانیت ولایتمداری خویش خشنود میشوند،

این یک حکم اولیه روانشناسی است که هر مجرمی حتی یک دزد، یک قواد (پا انداز)، یا روسپی هم ضمن قبول خطر یا رسوایی ناشی از عمل خویش سعی میکند توجیهی شرعی و اخلاقی برای کار خود بیابد تا چه رسد به قدرت وفرصت طلبانی که جز به محراب قدرت و ثروت سر بر زمین نمیگذارند و میخواهند رذایل خویش را فضیلت بنمایانند. بنا بر این وظیفه دستگاه تبلیغات قدرت حاکمه است که از کوچکترین موضوع یا اتفاقی برای فضلیت بخشی به عناصر یا ارگانهای خود بهره برداری کند.

در برابر رسانه هایی که سعی کردند از امتناع آقازاده مجتبی خامنه ایی از کرسی مجلس خبرگان برای او و بیت پدرش سرمایه سازی و وجاهت آفرینی کنند،متأسفانه کمتر تحلیلگری به این پرداخت که چرا اصولاً خودداری آقازاده مجتبی از نامزد شدن برای کرسی مجلس خبرگان باید رسانه ایی شود؟ مگر کم بودند چهره هایی مطرحی که نامزد بالقوه یکی از این مجلس بودند ولی نامزد نشدند؟

اولین و ساده ترین دلیل نامزد نشدن آقا مجتبی را میتوان بحساب این گذارد که ایشان بطور غیر رسمی دومین شخصیت واقعی مملکت و احتمالاً نامزد پستی بمراتب بالاتر از مجلس خبرگان هستند.

ولی نکته مهمتری که میبایستی مورد توجه تحلیلگران انتخاباتی قرار گیرد و تا کنون نگرفته است اینست که:

فرض بگیریم که مجتبی خامنه ای آمده بود و تأئید صلاحیت هم میشد و از آنسو، هاشمی رفسنجانی و سید حسن خمینی با هجمه رسانه ایی و تهدید های واقعی یا بلوف آمیز از صحنه رقابت آنتخاباتی بیرون نروند که نرفتند. باند قدرت در چنین صورتی با دو گزینهِ که هر یک از دیگری هزینه دارتر و کشنده تر بود روبرو میگردد. ۱ ـ یا باید با استفاده از ساطور رد صلاحیت، دو تن از شاخصترین ترین چهره های انقلاب را حذف کند و فرزند آقا را تأئید و یا اینکه؛ ۲ ـ  مبادرت به تقلبی علنی تر از تقلب انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ کرده و هزینه بسیار مخاطره آمیز آنرا بپذیرد. زیرا در صورت برگزاری درست انتخابات، تفاوت آرای حتماً ناچیز مجتبی خامنه ایی با دو رقیب عمده اش ـ هاشمی و سید حسن خمینی ـ بی شک آنچنان زیاد میبود و به چنان شکست افتضاح آمیزی برای مجتبی خامنه ایی بعنوان کاندیدای اصلی حاکمیت تبدیل میگردد که هیچ مسیحایی از پس ترمیم حیثیت سوزی ناشی از آن برای کلیت بیت رهبری و نظام نمیتوانست برآید.

بنا بر این مجتبی خامنه ایی از روی قدرت گریزی پارساگری نبود که نیامد بلکه از ترس رسوایی یک باخت بزرگ و جبران ناپذیر بود که نیامد. باختی که رسماً مقام معظم را وامیداشت تا فرمان تقلبی بمراتب بزرگتر و چالش برانگیز تر از انتخابات ۸۸ را صادر فرمایند که معادل دست کشیدن از کیان قدرت بود.

۱/۱ ـ  ردِصلاحیت در شرایط بحران زده کنونی مملکت و در شرایط پیش و پسا برجام و ضرورت خارج کردن کشور از انزوای جهانی و منطقه ایی نیز مستلزم قبولِ ریسکِ چنان هزینه بزرگی است که اقتدارگریان به آسانی نمیتوانند بدان تن دهند. چنین رد صلاحیتی به دنیا و منطقه این پیام را میدهد که ایران آبستن بحران سیاسی و اجتماعی است. چنین رد صلاحیتی به رقبای منطقه رژیم این پیام را میدهد که زیر پای آن در درون جامعه آنچنان خالی شده و ساختمان قدرتش آنچنان آسیب پذیر گردیده است که تاب راه دادن دو تن از شخصیتهای برجسته خود انقلاب را، که به نظام و رهبری آنهم اعتراض جدی ندارند و مدعی فرمانروایی آنهم نیستند، به مجلس خبرگان رهبری خود را ندارد.

مشکل عمده برای اقتدارگریان افراطی در رابطه با هاشمی و سید حسن اینست که این دو برخلاف موسوی و کروبی از حلقه های نزدیکتر به محور فلک قدرت هستند ولو بر حسب ظاهر و بویژه اینکه، برعکس موسوی و کروبی، هیچیک از آندو  در چالش علنی با مقام رهبری قرار نگرفته اند. اینها علاوه بر پشتوانه نسبتاً وسیع مردمی، در دستگاه بوروکراسی حاکم  هم دارای متحدین و هوادارن بسیاری هستند و در درون نیروهای مسلح کشور هم هرچند بدرجات کمتری، فاقد نفوذ نیستند.

بنا براین، رد صلاحیت هاشمی و سید حسن، با شرط گزاری موضعگیری آنها علیه فتنه ۸۸، آنچنان که مکرر گفته شده و بر این اساس برای آنها خط و نشان کشیده شده است، بازخوردی وسیع در فضای سیاسی جامعه خواهد داشت که در صورت رد صلاحیتشان، در کمترین تأثیر خود، موجب  ریزش بخش بزرگی از نیروهای موسوم به اصولگرا از بدنه حاکمیت گردیده و نیروی فتنه را تناورتر میسازد. البته تصور من اینست که واکنش اجتماعی و سیاسی در برابر رد صلاحیت ایندو یا تقلبی بزرگ علیه آنها، مانند اعتراضات مردمی ۸۸، خیابانی نخواهد بود زیرا تجربه ۸۸ نشان داد، بمیدان کشاندن مردم، هرچند دهها میلیونی ولی بی سازمان، نتیجه اش ضربه خوردن و به انفعال کشاندن بعدی همان توده هائیست که با موتوریکِ عصبی و نه با عقلانیت رزمی و مبارزاتی خود رفتار کرده و بمبارزه ایی نابرابر کشانده شده اند. [ولی برای قضاوت روی اینکه، در صورت رد صلاحیت سید حسن و هاشمی و رد صلاحیت های فله ایی “نا خوش آمدگان انتخاباتی” دیگر، در شرایط کنونی؛ جامعه، منطقه و دنیا چه واکنشی نشان خواهد داد حالا زود است.]

۲ ـ فرض دوم را بر این بگیریم که سید حسن و هاشمی از تیغ رد صلاحیت بگذرند و  وارد صحنه انتخابات شوند و سید مجتبی خامنه ای هم می آمد و پس نمی کشید.

اگر مجتبی خامنه ایی می آمد، او بعنوان برجسته ترین چهره حاکمیت در برابر سید حسن خمینی و هاشمی قرار میگرفت، در چنین صورت مفروضی، میزان آرای او در مقایسه با هاشمی و سید حسن به وزن کشی سیاسی و از آن بالاتر به رفراندمِ تأئید یا رد صلاحیت خودِ مقام معظم تبدیل میگردید زیرا که سید مجتبی از خود کمترین سرمایه سیاسی ندارد کما اینکه سعید جلیلی هم بعنوان یکی از نامزدهای ریاست جمهوری ۹۲  از خود سرمایه ایی نداشت و آرای ۳ میلیونی او در آن  انتخابات، در واقع همان آرای خود رهبر در برابر آرای ۱۸٫۵ میلیونی ای بود که ملت بخاطر حمایت خاتمی و هاشمی از آقای روحانی، به او دادند. بنا بر این، مجتبی خامنه ایی از روی قدرت گریزی و پارساگری نبود که نیامد بلکه از ترس رسوایی یک باخت بزرگ و جبران ناپذیر بود که نیامد. باختی که رسماً مقام معظم رهبری را وامیداشت تا فرمان تقلبی بمراتب بزرگتر و چالش برانگیز تر از تقلب انتخابات ۸۸ را صادر فرمایند. چون برنده یا بازنده شدن آقا مجتبی، دیگر بُرد و باخت نظام میشد.

در ارزیابی میزان آرای احتمالی سید حسن و هاشمی در صورت عدم تقلب در این انتخابات، باید توجه داشت که آرای آنها، تنها به آرای ایجابی، از سوی آن بخش از رأی دهندگانی که واقعاً به آنها امید بسته اند محدود نخواهد ماند بلکه شامل آرای سلبی از سوی آن بخش از جامعه، که آرای خود را نه الزاماً در تأئید آندو، بلکه برای نشان دادن عدم رضایت خود از وضعیت موجود و  علیه یکه تازی اقتدار گرایان به انتظار تحولاتی عمیقتر به صندوقها میریزند را نیز باید افزود. از اینرو  انتظار اینکه در صورت تأئید صلاحیت و در صو رت برگزاری سالم انتخابات در چهار چوب همین نظام  و سازو کار های قانونی اش، میزان آرای سید حسن و هاشمی تاریخی گردد انتظاری دور از واقعیت نیست. نتیجه چنین انتخاباتی در حکم نتیجه یک رفراندم واقعی برای رهبری و اقتدار گرایان افراطی است..

ولی تصور تحقق مورد (۲)، و اینکه اقتدارگرایان اجازه دهند هاشمی و سید حسن از زیر تیغ نظارت استصوابی و رد صلاحیت برهند  و در یک رقابت مساوی و سالم با جنتی، علم الهدا، مصباح، یزدی و  .. ، با آرای سنگین خود از این انتخابات پیروزمند بیرون آمده و خواسته و ناخواسته، این انتخابات را به رفراندمی غیر رسمی برای نفی وضعیت کنونی، و به سلب مشروعیتِ ـ در حد اقل معنی ـ  بخش عمده ای از حاکمیت تبدیل کنند، تصوری بسیار بعید و دور از واقعیت است. ولی گفتن اینکه انها از این چاله خود ساخته چگونه خارج خواهند شد نیز بسیار دشوار است.

آنچه تا کنون از تبلیغات اقتدارگران حاکم بر می آید و در رسانه های آنها منعکس گردیده اینست که آنها فعلاً تاکتیک ارعاب و بلوف را برگزیده اند تا بلکه با توپ و تشرِ اینکه، تعین تکلیف با فتنه و اعلام برائت از سران آن، شرط عبور از زیر تیغ رد صلاحیت است ،هاشمی و سید حسن را از میدان بدر کنند ولی بنظر من، این تاکتیک؛ هم اکنون، نه تنها شکست خورده است بلکه به بومرانگی تبدیل گشته که کمانه کرده بطرف پرتاب کنندگانش برمیگردد. زیرا جا نزدن هاشمی و سید حسن از این تهدیدها، روی توازن روانشناختی صحنه سیاسی از جمله بسیار روی مجموعه همین اصولگرایان تأثیر کرده و برائت از فتنه را برای آنها هم پر هزینه میکند زیرا وزن و قدرت فوران نیروی فتنه ایی که در این انتخابات در شرف برآمدن است با فتنه ۸۸ قابل مقایسه نیست و میزان بُرد و باخت در آن بسیار است. بیجهت نیست که یکی از بلند گویان همین باند اقتدارگرا چند روز پیش گفت: نظام با فتنه اکبر روبروست.

فتنه ایی که با این انتخابات در راهست، هم پرچمدار دارد و هم بخش عمده بدنه اش از پیکر خود همین حکومت است و بهمین دلیل سرکوب آن به آسانی جنبش مردمی ۸۸ نیست. از اینرو باید گفت؛ چرخ و فلک انتخابات بهر سو که بچرخد، هدیه ایی جز بحران در کل ساختار سیاسی قدرت به ارمغان نخواهد آورد. فتنه آینده فتنه بزرگ ملت ایران است و جا دارد از هم اکنون ولادت آنرا مبارک بدانیم!

تنها روزنه امیدی که اقتدار گرایان میتوانند داشته باشند اینست که بلوک رنگارنگِ تحریم انتخاباتی موفق شود بخشی از مردم را از مشارکت در این رفراندم بزرگ دور کند و از ابهت پیروزی آینده مردم بکاهد.

 

سردار با ساطور می آید!

Share Button

رئیس ستاد تبلیغات دفاعی کشور در پایان گفت: آنچه که مدتی قبل تا امروز با عناوینی مثل اصولگرایی، اصلاح طلبی و اعتدال و غیره در فضای سیاسی کشور مطرح می شود، چندان از وزانت درستی برخوردار نیست. در منطق اسلامی ما با دو جبهه حق و باطل روبرو هستیم و نخبگان سیاسی کشور باید از این منظر به تفکیک جریان‌ها و گروه‌های سیاسی بپردازند و یکی از اصلی ترین راههای ایجاد سد در برابر نفوذ بیگانه با بهره‌گیری از این مدل میسر خواهد شد. کامنت من: این مطلب نیازی به کامنت ندارد

سردار جزایری:

نظام در برخورد با اشخاصی که علیه انقلاب مشغول توطئه چینی هستند، تعارف نخواهد کرد

تسنیم

جزایری

سخنگوی ارشد نیروهای مسلح با بیان اینکه نظام در برخورد با اشخاصی که علیه انقلاب مشغول توطئه چینی هستند، تعارف نخواهد کرد، گفت: اگر در فتنه ۸۸ با عده‌ای از سران فتنه با نرمش برخورد شد در صورت تکرار ملت از آنها نمی‌گذرند.

به گزارش گروه دفاعی خبرگزاری تسنیم، سردار سید مسعود جزایری سخنگوی ارشد نیروهای مسلح که در جمع تعدادی از کارشناسان و نخبگان سیاسی پیرامون حماسه ۹ دی و راهبردهای کلان امریکا و نظام سلطه در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران سخن می‌گفت، اظهار داشت: فتنه بزرگ ۸۸ محصول سال‌ها تلاش اطلاعاتی، امنیتی و فرهنگی دشمنان انقلاب اسلامی با سیاست گذاری، هدایت و مدیریت آمریکایی‌ها و کارگزاری وابستگان داخلی آنها بود که با درایت رهبری و حضور مردم خنثی شد.

وی افزود: فتنه بزرگ ۸۸ از هر ابعاد، شاخصه‌ها و مؤلفه‌های کودتای نرم برخوردار بود که به خواست خدای متعال در هم شکسته شد.

جزایری با بیان اینکه برای کینه توزی‌های جبهه دشمن علیه انقلاب اسلامی و ملت ایران خطر پایانی نمی توان قائل شد، تصریح کرد: شکست کودتای ۸۸ به معنای پایان دشمنی‌ها و خصومت‌های حاد ابرسرمایه‌داری و صهیونیزم بین الملل علیه کشور ما نیست و آنچه مهم است یافتن شیوه‌های جدید فتنه‌گری است.

معاون ستاد کل نیروهای مسلح در ادامه با تبیین راهبردهای نظام سلطه و استکبار و به طور مشخص ایالات متحده در برابر ایران اسلامی گفت: یکی از راهبردهای کلان امریکا در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، حمله بی وقفه به عالی ترین عنصر نظام یعنی مدل رهبری مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه است که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون در رأس تهاجمات دشمنان انقلاب اسلامی قرار داشته و بیشترین سرمایه گذاری دشمنان معطوف به این پدیده مهم بوده است.

سخنگوی ارشد نیروهای مسلح افزود: در راستای راهبردهای دشمنان بیرونی همواره عده‌ای در داخل بر طبل مخالفت کوبیده و یا با توطئه افکنی مخفیانه بدنبال مقابله با اصول و ارزش‌های انقلاب بوده‌اند. البته آنچه این روزها بیشتر بروز یافته به میدان آمدن عده‌ای از به اصطلاح خواص در مواجهه با این مدل برجسته نظام اسلامی است که بدون تردید باید با آنها بطور جدی برخورد شود.

وی با تأکید براینکه در جریان فتنه ۸۸ پس از فرونشستن غبارها و آلودگی‌ها، مردم حماسه بی نظیر ۹ دی را آفریدند، تصریح کرد: این مردم همچنان در صحنه هستند و در برخورد با کسانی که درصدد خدشه به اصول و ارزش‌های انقلاب باشند کمترین تردیدی ندارند و از این طریق راه فتنه جدید را سد خواهند کرد.

جزایری با بیان اینکه نظام با تأسی به امام (ره) در حفظ اصول، مبانی، آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب و مصالح و منافع ملی با کسی شوخی ندارد گفت: نظام در برخورد با اشخاصی که بنا به بعضی سوابقشان برای خود مصونیت قائل هستند و علیه انقلاب مشغول توطئه چینی هستند، تعارف نخواهد کرد و اگر در فتنه ۸۸ با عده‌ای از سران و کارگزاران فتنه با نرمش و نوعی اغماض برخورد شد اینبار و در صورت تکرار ملت فهیم ایران از آنها نخواهند گذشت.

رئیس ستاد تبلیغات دفاعی کشور در پایان گفت: آنچه که مدتی قبل تا امروز با عناوینی مثل اصولگرایی، اصلاح طلبی و اعتدال و غیره در فضای سیاسی کشور مطرح می شود، چندان از وزانت درستی برخوردار نیست. در منطق اسلامی ما با دو جبهه حق و باطل روبرو هستیم و نخبگان سیاسی کشور باید از این منظر به تفکیک جریان‌ها و گروه‌های سیاسی بپردازند و یکی از اصلی ترین راههای ایجاد سد در برابر نفوذ بیگانه با بهره‌گیری از این مدل میسر خواهد شد.

…آقای هاشمی! توبه کن تا دیر نشده والی

Share Button

جناب آقای هاشمی! چه بگوییم از ستاد تبلیغات انتخابات شما و کارناوال‌هایی که راه انداختند و برچسب‌های ۲۰۰۵ که تولید کردند! براستی چه کسانی برای شما تبلیغ می‌کردند و چه می‌توان گفت از آن فیلم تبلیغاتی و به‌اصطلاح دیدار صمیمی با جوانان و … .

و چه بگوییم از مرحله دوم انتخابات که همه‌ی ضدانقلاب و مارکسیست‌ها و لیبرال‌ها و امثالهم از شما حمایت کردند و دوقطبی احمدی‌نژاد و هاشمی رقم خورد که طبعاً نتیجه کار برای هر انسان منصفی معلوم بود.

در همان زمان مطلع شدیم که اتاق‌های فکر و کمیته‌ی پشت‌صحنه به ستادهای شما خط داده‌اند که ساعت ۱۲ امشب اگر اسم آقای هاشمی از صندوق درنیامد بریزید جلوی وزارت کشور و در خیابان‌ها و اعلان کنید تقلب شده. خوشبختانه این خبر زودهنگام لو رفت و به حضرت‌عالی منعکس شد و شما هم به برادرتان منعکس کردید و این فتنه تااندازه‌ای کور شد. چون معترضین سازماندهی شده کمتر از هزار نفر آمدند و شعار تقلب سردادند و فتنه خنثی شد؛ ولی متأسفانه همان جریان نفوذ موفق شد، این سناریو را بعدها به نتیجه رساند. کامنت من: ” این مطلب احتیاج به کامنت ندارد.”

آقای هاشمی به قطار انقلاب بازگردید/ «خط تردید» بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی شما بود/آتش فتنه‌ای که می‌افروزید، اول دامان شما را فراخواهدگرفت

حسین فدایی نماینده سابق مردم تهران در مجلس در پی تندتر شدن مواضع اکبر هاشمی رفسنجانی، «رنجنامه تاریخی» خطاب به وی منتشر کرد.

خبرگزاری فارس: آقای هاشمی به قطار انقلاب بازگردید/ «خط تردید» بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی شما بود/آتش فتنه‌ای که می‌افروزید، اول دامان شما را فراخواهدگرفت

به گزارش خبرنگار حوزه احزاب خبرگزاری فارس، حسین فدایی دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و نماینده سابق مردم تهران در مجلس شورای اسلامی خطاب به اکبر هاشمی رفسنجانی «رنجنامه تاریخی»  منتشر کرد.

متن کامل این رنجنامه بدین شرح است:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿۱﴾ مَلِکِ النَّاسِ ﴿۲﴾ إِلَهِ النَّاسِ ﴿۳﴾ مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿۴﴾ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ﴿۵﴾ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ﴿۶﴾

 رنج‌نامه

حضرت آقای هاشمی رفسنجانی

با عرض سلام

مواضع شما را در روزهای اخیر و در ثبت نام مجلس خبرگان رهبری مشاهده کردم. فرموده بودید که: «امیدواریم این انقلاب به حضرت حجت (عج) واگذار شود و ما نیز زیر نظر این امام زنده و غایب، راهمان را بدرستی بپیماییم.»

آری؛ این حرف شما کلام حقی است که از آرمان­ های انقلاب اسلامی، امام راحل و رهبر معظم انقلاب و شهدا و مردم انقلابی ایران عزیز نشأت گرفته شده است.

با این حال، مواضع جنابعالی را از ابتدای انقلاب مرور و بازخوانی کردم تا ببینم آیا مسیری که جنابعالی از ابتدای انقلاب اسلامی تا به امروز پیموده­اید در راستای آرزویی می باشد که بیان کردید و یا آنکه خدای ناخواسته برعکس است. لذا این رنجنامه را تقدیم می کنم شاید مؤثر افتد.

این سطور را با ذکر خاطره ای مشترک از شما و خودم آغاز می کنم، به امید انکه برای همه ما عبرت آموز باشد. در اثنای مبارزات قبل از انقلاب، هرچند مطالبی در مورد جنابعالی شنیده بودم ولی اولین‌بار که توفیق دیدار شما را پیدا کردم در زندان اوین بود. در آن زمان از کمیته‌ی مشترک به اوین منتقل‌شده بودم و در آنجا در سلول انفرادی بودم. هنگام اولین ملاقات با خانواده وقتی در اتاق انتظار ملاقات، زندانیان سیاسی را جمع و مأمورین زندان چشم‌بند را از روی چشمانم باز کردند، عده‌ای زندانی در کناری بودند و یک فرد روحانی تنها در کناری دیگر ایستاده بود؛ متوجه شدم که از طرف چپی‌ها (مارکسیست‌ها) و منافقین (سازمان مجاهدین خلق) در بایکوت قرارگرفته­اید. با اعتقادی که به روحانیت داشتم به‌طرف شما آمدم و حال و احوالی کردیم و علی‌رغم توجهی که معمولاً به یک زندانی جدید می‌شد، شما را ترجیح دادم. بعدها که از سلول انفرادی به بند عمومی منتقل شدیم به بند علما و روحانیون (مذهبیون) آمدم و آشنایی بیشتری با شما حاصل شد، هرچند مجال آن کوتاه بود و شما آزاد شدید. اما آنچه در این مدت برایم جلب‌توجه می‌نمود سؤال‌های شما از محیط بیرون و فضای دانشگاهی بود و نگرانی‌تان از افکار افرادی همچون دکتر پیمان و امثالهم؛ چراکه این افکار را خطرناک می‌دانستید. این دقت نظر برای من که یک جوان ۲۰، ۲۱ ساله بودم بسیار قابل‌توجه بود. البته داستان حمایت‌های شما از منافقین (سازمان مجاهدین خلق) و فاصله‌گیری شما پس از تغییر ایدئولوژی آن‌ها و برخوردهایشان با روحانیت در زندان را نیز کمابیش می‌دانستم.

با این خاطره که از شما در ذهن داشتم، پس از پیروزی انقلاب‌اسلامی دعوت از افرادی چون دکتر پیمان برای عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، برایم بسیار سؤال‌برانگیز بود. بعدها نیز در رابطه با حمایت شش‌دانگ شما از آقای بهزاد نبوی در ماجرای انفجار دفتر نخست‌وزیری که منجر به شهادت آقایان رجائی و باهنر شد -آن‌ هم در خطبه‌های نماز جمعه- و همچنین هنگام رأی اعتماد وزارت صنایع سنگین، همچنین زمانی که در رابطه با سازمان مجاهدین انقلاب‌اسلامی خدمت رسیدیم و ماجراهای سازمان را مطرح کردیم و نیز آن هنگام که نگرانی خود را از خط ۳ و باند مهدی هاشمی (سال ۶۱-۶۲) برای شما تشریح کردیم ولی حضرت‌عالی به‌عنوان رهنمود فرمودید که مراقب باشید آتش‌بیار معرکه نشوید (!)، بر تعجب ما افزوده شد. اما به‌هرحال چون تصور ما این بود که حضرت‌عالی سرباز و یار حضرت امام (ره) هستید، بر این نکات تمرکز نکردیم. به ‌علت شرایط و سرعت زیاد حرکت انقلاب فقط از این رفتارها و عملکردهای شما متعجب و متحیر بودیم و روی این نکات تمرکز نمی‌کردیم (که ای‌کاش تمرکز می­کردیم).

آنچه برای ما غم‌انگیزتر بود اصرار بیش‌ازحد شما -علیرغم نظر حضرت امام خمینی (ره)- بر پذیرش قطعنامه بود. آن زمان که فشارهای بین‌المللی و لیبرال‌ها و ضدانقلاب و منافقین و آقای منتظری و بیت ایشان بر حضرت امام (ره) و ملت ایران برای القا و تحمیل قطعنامه به جمهوری اسلامی بود و راهبرد حضرت امام (ره) و ملت ایران و رزمندگان «جنگ جنگ تا پیروزی» بود، شما به دنبال پذیرش قطعنامه بودید. این‌که چنین تحلیل و نظری داشتید، شاید چندان مهم به نظر نرسد، ولی مسئله پراهمیت این است که برای تحقق نظرتان در فرماندهان ایجاد تردید کردید. «خط تردید» بزرگ‌ترین اشتباه استراتژیک شما بود که برای به راه انداختن آن تلاش کردید و هم‌عرض دیدگاه امام (ره) این خط را بر ملت ایران تحمیل کردید. نام آن را نیز عقلانیت گذاشتید و به فرماندهان و رزمندگان سپاه گفتید همه موافق قبول قطعنامه هستند؛ الا شما و اگر شما کوتاه بیایید حضرت امام (ره) هم قبول می‌کنند.

آقای هاشمی

 تئوریزه کردن «خط تردید» و عقلانی جلوه دادنش و تندرو خواندن مخالفینِ آن، بزرگ‌ترین خطای شما بود و متأسفانه نه تنها هیچ‌گاه در خود تردید نکرده بلکه همواره مخالفین را مذمت نمودید. ولی ای کاش این « خط تردید » را لحظه ای در افکار خود تقویت می کردید تا شاید …  .

البته خوب می‌دانید که امام و ملت ایران و بچه‌های حزب الهی هیچ‌گاه جنگ‌طلب نبوده و نیستند؛ بلکه بر عزت ملی و غیرت ملی تأکید داشته و دارند؛ هیچ‌گاه به وعده‌های نظام سلطه اعتماد نداشته و ندارند و بزرگ‌ترین مصداق و دلیل آن‌هم همین قطعنامه ۵۹۸ بود. دشمنان چقدر به وعده‌های خود عمل کردند؟ آیا متجاوز (صدام) محاکمه شد؟ بر مردم عادی کوچه و بازار هم معلوم بود که ماشین جنگی صدام با کارگردانی و حمایت و پشتیبانی قدرت‌های جهانی کوک شده و محاکمه‌ی صدام یعنی محاکمه‌ی خودشان و آن‌ها هرگز زیر بار چنین موضوعی نخواهند رفت. بگذریم …

جناب هاشمی

حضرت‌عالی در دوران ریاست‌جمهوری خویش با در پیش گرفتن سیاستِ تعدیل اقتصادی از مرام اقتصادی دولت آقای میرحسین موسوی –که میدانیم موردحمایت شدید جنابعالی بود- یعنی اقتصاد بسته و دولتی به سمت اقتصاد باز و آزاد، طی یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای در خط‌مشی، تغییر رویکردی آشکار دادید؛ به‌گونه‌ای که در خطبه‌های نماز جمعه که تا دیروز بر عدالت اجتماعی تأکید داشتید ازآن‌پس مردم را به مانور رفاه و مصرف‌گرائی دعوت کردید و چه بسیار خیرخواهان و دوستان که شما را نصیحت کردند و گوش فرا ندادید.

سوگوارانه باید عرض کنم که در دوران دولت جنابعالی فرصت‌های زیادی از دست رفت. عده‌ای از بستگان و اعضای حزب دولت ساخته که شما را پدر معنوی خود می‌دانند و شما نیز خود را برادر معنوی آن‌ها معرفی کردید آن‌چنان شما را احاطه کردند که صدای دیگری را یا نمی‌شنیدید و یا حسابی برای آن باز نمی‌کردید. فشار اقتصادی آن‌قدر بر مردم زیاد شد که حوادث و رخدادهای ۱۳ آبان، مشهد، اسلامشهر و … رخ داد ولی علت وقوع آن‌ها را ریشه‌یابی نکردید. کسبه‌ی جزء، حتی فروشندگان تره بار هم قیمت‌ها را افزایش می‌داد و علت را که جویا می‌شدید می‌گفتند چون دلار گران شده پس ما هم گران می‌کنیم. این در شرایطی بود که عده‌ای از نزدیکان شما خیلی معمولی و با صراحت می‌گفتند که بستگان رئیس‌جمهور بایستی با بستگان روسای جمهور دنیا ارتباط و حشرونشر داشته باشند؛ و قطعاً برای اینکه کم نیاورند، روی آوردن به زندگی و مشرب اشرافی و گذراندن اوقات فراغت و تفریحات در اروپا و جزایر تفریحی و… امری طبیعی است. و یا اظهار می‌داشتند که در دنیا برای اجرای سیاست تعدیل اقتصادی دولت‌ها با معترضین برخورد می‌کنند و کشتن آن‌ها هزینه‌ای است که برای تعدیل اقتصادی و اصلاحات اقتصادی غربی باید پرداخت تا کشور شکوفا شود!!

وای بر ما. این تذهبون؟

به‌راستی، زندگی ملت رهاشده از جنگ و مستضعفین کجا و زندگی مرفه بی‌دردان و دنیاطلبان کجا؟!

آن هنگام که هشدارها و فریادهای رسا و بلند رهبر معظم انقلاب (مدظله‌العالی) نسبت به مسائلی همچون تهاجم فرهنگی، مذمت شکل‌گیری طبقه ممتاز، اشرافیت دولتی و امثالهم به گوش می‌رسید نیز واکنش مناسب از شما ندیدیم و فی‌المثل اگر به وزیری از مشکلات اقتصادی و گرانی انتقاد می شد می‌گفت تو هم سوسیالیست شده‌ای؟! ( کما اینکه اخیراً هم این جمله از وزیری دیگر شنیده شده است. )

در دوران شما فکر و فعالیت اقتصادی غلط آن‌چنان حاکم شد که در شهرداری هر کاری امکان‌پذیر شد؛ البته به قول معروف «قیمت آن متفاوت بود.» دستگاه اطلاعاتی نیز که باید چشم نظام و دیده‌بان آن برای رصد کجی‌ها باشد وارد عرصه‌های اقتصادی فاسد شد و علیرغم نظر رهبر معظم انقلاب به کارش ادامه داد و شما حمایت می کردید. آقای هاشمی ما دیدیم که خط نفوذ دشمنان قسم‌خورده ملت ایران وارد حریم خصوصی و خانوادگی مدیران کشور شده و در حال آلوده‌سازی فرزندان آن‌ها است؛ اما دریغا که هشدارها فایده‌ای نکرد.

جناب آقای هاشمی!

برای ما این نکته نیز بسیار تعجب‌برانگیز بود که مسئولیت مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری را به کسی واگذار کردید که ولایت‌فقیه را قبول نداشت و جالب آنکه آنجا کانون فعالیت گروه‌ها و احزابی شد که نه تنها به دنبال ترویج لیبرالیسم در فضای جامعه بودند، بلکه حتی علیه شما و دولت شما رسماً فعالیت می‌کردند و علیه ارزش‌های انقلاب مطلب می‌نوشتند و شما می‌دانستید و به این مسئله تن دادید؛ چرا؟

توجه داشتید که قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ اطرافیان شما تلاش زیادی کردند که محدودیت زمانی قانون اساسی را برای ریاست جمهوری نادیده بگیرند تا جایی که اگر امکانش باشد ریاست جمهوری شما را مادام العمر کنند، براستی واکنش شما در خصوص این گونه عملکردها چه بود؟

وقتی در رابطه با فساد و ریخت و پاشهای مدیریتی هشدار داده می­شد می­گفتید وقتی قطار توسعه اقتصادی و سازندگی حرکت می­کند ۵ تا ۱۰درصد ریخت و پاش امری طبیعی است و این نگاهی وارداتی است نه مبنی بر اسلام ناب محمدی (ص) و توجه به محرومین و مستضعفین.

جالب است در انتخابات دوم خرداد، در حالی که همه و از جمله شخص آقای ناطق انتظار داشتند از وی حمایت کنید، با کمال تعجب شما همسو با جریان موسوم به چپ- همانها که در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری بهشان بال و پر دادید- در نماز جمعه سناریوی تردید و احتمال تقلب را تقویت کردید. به این ترتیب جمله «بنویسید خاتمی می‌خوانند ناطق» آقای ناطقی را که کاملاً به شما نزدیک بود با ناکامی مواجه کرد. در انتخابات ۷۶ بود که خیلی ها میزان وفاداری شما به نزدیکترین دوستانتان –از جمله آقای ناطق- را فهمیدند و ای کاش آقای ناطق نیز همین حقیقت را درک می کرد!

آیا یادتان هست که چند صباح بعد، مشارکتی ها در انتخابات مجلس ششم از خجالت شما در آمدند و هدیه ای که در دوم خرداد از شما دریافت کرده بودند را در زمستان ۷۸ به شما عودت دادند!!!

و دیدید که کودتای نرم و سخت ۱۸ تیرماه سال ۱۳۷۸ را رغم زدند و اگر نگوییم کارگردانی کردند ولی همراه و مؤید خوبی بودند تا اسباب به آتش کشاندن میراث امام و شهدا و ملت ایران را فراهم آورند که خدا نخواست.

شما دیدید که آن‌ها تمامی شخصیت شما را به استهزاء گرفتند.
شما دیدید که آن‌ها میراث امام را به آتش کشیدند.
شما دیدید که بیشترین دشمنی آن‌ها با شما بود.
شما دیدید که آن‌ها دنبال حکومت سکولار هستند.
شما دیدید که آن‌ها خط امام را تحریف می‌کنند
شما دیدید که آن‌ها تحت تأثیر خط نفوذ، هضم در نظام ظالمانه جهان را پذیرا هستند
شما دیدید خط افراط و رادیکال را آن‌ها دنبال می‌کنند.
شما دید که آن‌ها جهاد، گذشت و ایثار بسیجیان را به خشنوت‌طلبی معنا کردند.

اما در مقابل چه کردید؟

و ما علی‌رغم بی‌مهری‌ها و کم‌لطفی‌ها به خاطر امام و شهدا و انقلاب حاضر شدیم با شما کار کنیم، به‌عنوان محور وحدت از شما دعوت کنیم و شما به بهانه فراجناحی بودن امتناع ورزیدید. حتی قبل از انتخابات خبرگان رهبری خدمت شما رسیدیم و عرض شد که در شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی به تبعیت از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اسامی نامزدهای سراسر کشور را در یک جلسه به جمع‌بندی رسیدند ولی در مورد حضرت‌عالی در دو جلسه بحث و بررسی با اختلاف یک رأی حضرت‌عالی رأی آوردید (که موجب شد خانم وحید دستجردی به اعتراض بر قرار گرفتن نام شما در فهرست از جمعیت بروند). آنچه دوستان و اعضای شورای مرکزی از سوز دل و خیرخواهی و حضوری در جلسه در اعتراض و انتقاد به شما مطرح کردند عبارت بود از:

اجرای مشی اقتصادی و سیاست تعدیل که منجر به حمایت از سرمایه‌داران بی درد و نادیده انگاشتن توده مردم و مستضعفین می‌شود.
برخی اطرافیان شما (حزب دولت ساخته کارگزاران) در مسائل اقتصادی علاوه بر بند ۱، حساسیتی نسبت به فساد اقتصادی و مالی ندارند.
بستگان شما علاوه بر بند ۱ و ۲ سلوکشان شکل دادن به یک طبقه ممتازه و ویژه‌خواری را تداعی می‌کند.
در بخش فرهنگی در دوران دولت شما مشکلات جدی ظهور و بروز کرد.
در مسائل خارجی سیاست تنش‌زدایی یعنی وادادگی را اتخاذ کردید؛ گویا ایران کاری کرده که حالا بیاید رفع تنش کند!

و مهمتر اینکه دیدگاه شما با دیدگاه حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری زاویه دارد و این موجب گسست فکری در نظام می شود.

پس از بیان محورهای انتقاد به مشی مدیریتی دولت کارگزاران، جنابعالی در مقام پاسخ‌گویی همه‌ی موارد را نفی کردید و بیان داشتید که تعداد دانشجویان، مدارس و… زیاد شده و ثانیاً ابزارهای فرهنگی در اختیار رهبری است نه دولت که شگفتی زیادی برای دوستان ایجاد کرد که فی‌المجلس واکنش نشان دادند.

جناب آقای هاشمی

ملاحظه می‌فرمایید که بچه‌های حزب‌الله از روی تعهد و وظیفه آنچه شرط بلاغ بود انجام دادند و صادقانه بارها و بارها مشکلات و انتقادات را برای شما بیان کردند اما دریغ از گوش شنوا.

پس از کودتای نرم و قائله ۱۸ تیر ۷۸ که همه‌ی نیروهای حزب‌الله را نگران کرد، گروه‌های سیاسی اصول‌گرا گرد هم جمع شدند تا چاره‌اندیشی کنند. آن‌ها وفاق در بین همه‌ی وفاداران به‌نظام را ضروری دانستند و جهت شکل‌گیری این وفاق محوریت شما را جمع‌بندی کردند و همگی خدمت رسیدند و تحلیل خود را ارائه دادند و از شما برای محوریت وفاق همه نیروهای معتقد به‌نظام دعوت کردند. اما شما علیرغم قبول تهدیدها و چالش‌ها و ضرورت وفاق و وحدت فرمودید که دوم خردادی‌ها در قدرت هستند و شما در ضعف هستید و من هم فراجناحی هستم و تحقیر آمیز گفتید دلم برای شما می سوزد و حاضر نشدید به وحدت حزب الله کمک کنید! و ما چه می‌دانستیم که بنا دارید با مخالفین خود ائتلاف کنید؟! هرچند اگر در انتخابات دوم خرداد دقت می‌شد معلوم بود که طراحان کارگزار و آقایان مرعشی و کرباسچی از فعالان صحنه هستند. آنان اولین کسانی هستند که اتهام ناجوانمردانه تقلب را به جمهوری اسلامی زدند و صریحاً تبلیغ کردند که در پای صندوق‌های رأی مردم می‌نویسند خاتمی ولی خوانده می‌شود ناطق؛ شما می‌دانستید و توی دهان آن‌ها نزدید و بلکه آن‌را فرصتی تلقی کردید تا نامزد موردنظر حزب‌الله رأی نیاورد.

القصه؛

ماجرای قدرت‌طلبی تمام نشد و روزبه‌روز به شکلی دیگر ادامه یافت. مردم فهمیدند هاشمی دهه ۷۰ با هاشمی دهه ۶۰ و هاشمی دهه ۸۰ با هاشمی دهه ۷۰ تفاوت دارد.

مردم دیدند همان تیم اقتصادی که در دولت میرحسین موسوی دنبال اقتصاد بسته و دولتی بود، در دولت هاشمی با شعار اقتصاد آزاد و اقتصاد باز به میدان آمده و در دولت آقای خاتمی هم فعال مایشاء است، چنانچه در دولت احمدی‌نژاد و الآن هم در دولت روحانی همان فکر میدان‌داری می‌کند؛ البته ممکن است بعضی عوض‌شده باشند ولی فکر همان فکر است. این فکر و اندیشه اقتصاد لیبرال -آن‌هم ناقص و با اشکال مختلف عاریه‌ای و وارداتی با الگوهای صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی- است که بیش از ۳۰ سال تلاش می‌کند تا خودش را بر کشور تحمیل کند و فرصت نداده تا اقتصاد ملی و اسلامی وارد صحنه شود.

جناب آقای هاشمی

چه کسی باید پیشتاز تحقق اسلام ناب محمدی (ص) و اندیشه ناب امام خمینی (ره) در حوزه اقتصاد می‌شد؟ شما کدام جبهه را تقویت کردید؟!

به‌هرحال یک سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ اعضای شورای مرکزی جمعیت ایثارگران خدمت شما آمدیم -بااینکه به وفاق کمک نکردید و علی رغم آنکه با مخالفین و منتقدین خود ائتلاف کرده بودید و با همه ناملایماتی که از سوی شما مشاهده شد- و عرض کردیم شما نیروهای نسل اول انقلاب هستید، اوضاع کشور خوب نیست و یاران امام بایستی برای نسل آینده کمک کنند تا کادر سازی شود، لازم است جوانان و تازه نفس ترها به میدان بیایند، گردش نخبگان صورت گیرد، چرخش قدرت شود، به جوانان بها داده شود و دیگر حضور نسل اولی‌های مانند شما در عرصه انتخابات به مصلحت نیست. هر آن­چه تحلیل کردیم را قبول کردید و تشویق نمودید و گفتید که بنا دارید در انتخابات وارد نشوید ولی تا آستانه انتخابات هرروز مطلبی مطرح کردید و دائماً می‌گفتید می‌آیم، نمی‌آیم! و در آخر با اینکه متوجه شدید مقام معظم رهبری مصلحت شما را در آمدن به عرصه انتخابات ندیدند ولی تصمیم گرفتید که وارد رقابت شوید. بار دیگر و در آستانه انتخابات سال۸۴ ریاست جمهوری خدمت رسیدیم و شما را یادآور ملاقات یک سال قبل کردیم و فرمودید همه آن حرف‌ها را که گفتید یادم هست و قبول دارم ولی اگر اصول‌گرایان وحدت کنند، نمی‌آیم. گفتیم کمک کنید تا وحدت شود؛ ما طی توافقات که داشته‌ایم قرار است هرکس در سنجش افکار عمومی بالاتر باشد از وی حمایت کنیم و شما گفتید اگر روی آقای ولایتی تفاهم کنید من حمایت می‌کنم و نمی‌آیم. عرض کردیم بنای ما این است که هرکس در سنجش بالاتر باشد و الآن آقای قالیباف بالاتر است و گفتید ایشان سرهنگ است و اهل پادگان و حاضر نشدید کمک کنید. ما عرض کردیم در بهترین حالت اگر شما بیایید انتخابات دومرحله‌ای می‌شود و نفس دومرحله‌ای شدن یک افت برای شما است و مصلحت شما نیست، قبول کردید؛ ولی فرمودید دوستان ما سنجش کرده‌اند همین الآن که من تصمیم نگرفته‌ام برای آمدن، ۵۷ درصد رأی دارم. عرض کردیم ما از این سنجش خبر داریم، نظرسازی است که اطرافیان شما انجام داده اند و علمی نیست و ساختگی است و با این مذاکره جدا شدیم و شما تحت تأثیر جریانات مشکوک و لیبرال‌ها وارد صحنه شدید و با دست خودتان زمینه رأی آوری آقای احمدی‌نژاد را فراهم کردید.

جناب آقای هاشمی

چه بگوییم از ستاد تبلیغات انتخابات شما و کارناوال‌هایی که راه انداختند و برچسب‌های ۲۰۰۵ که تولید کردند! براستی چه کسانی برای شما تبلیغ می‌کردند و چه می‌توان گفت از آن فیلم تبلیغاتی و به‌اصطلاح دیدار صمیمی با جوانان و … .

و چه بگوییم از مرحله دوم انتخابات که همه‌ی ضدانقلاب و مارکسیست‌ها و لیبرال‌ها و امثالهم از شما حمایت کردند و دوقطبی احمدی‌نژاد و هاشمی رقم خورد که طبعاً نتیجه کار برای هر انسان منصفی معلوم بود.

در همان زمان مطلع شدیم که اتاق‌های فکر و کمیته‌ی پشت‌صحنه به ستادهای شما خط داده‌اند که ساعت ۱۲ امشب اگر اسم آقای هاشمی از صندوق درنیامد بریزید جلوی وزارت کشور و در خیابان‌ها و اعلان کنید تقلب شده. خوشبختانه این خبر زودهنگام لو رفت و به حضرت‌عالی منعکس شد و شما هم به برادرتان منعکس کردید و این فتنه تااندازه‌ای کور شد. چون معترضین سازماندهی شده کمتر از هزار نفر آمدند و شعار تقلب سردادند و فتنه خنثی شد؛ ولی متأسفانه همان جریان نفوذ موفق شد، این سناریو را بعدها به نتیجه رساند.

جالب‌تر آنکه فرزند عزیزتان و البته به قول شما مظلوم (!) آقای مهدی هاشمی، قبل از انتخابات ۸۴، در تاریخ دوم ژوئن ۲۰۰۵ در مصاحبه با روزنامه امریکایی «یو.اس.ای تودی» جملاتی بر زبان راند که شرم بر چهره انسان از بازگو کردن آن می‌نشیند، اما برای بازخوانی تاریخ باید بگویم که او در این مصاحبه گفت: «پدرم در صورت انتخاب مجدد به‌عنوان رئیس جمهوری، قانون اساسی را به منظور کاهش قدرت رهبری و تبدیل آن به مقامی تشریفاتی نظیر «ملکه انگلیس» تغییر خواهد داد.»

البته همین آقازاده عزیزتان همان زمان بارها برای ما پیغام فرستاد که اگر پدرم رئیس‌جمهور شود حاضریم ۴ یا ۵ وزارت خانه را به شما بدهیم و بعد هم تهدید کرد که اگر برای ژنرال ما مشکل پیش آید ژنرال شما را می‌زنیم.

وای بر ما، کار شما برای رأی‌آوری به کجا رسیده بود؛ از گریه با جوانان تا حمایت ضدانقلاب؛ از تطمیع توسط فرزندتان تا تهدید توسط ایشان.

پس باید پرسید «فاین تذهبون»؟!

آقای هاشمی

چه شده که چنین شتابان مسیر افول را انتخاب کرده‌اید؟! ما را کاملاً از خود مأیوس کرده‌اید. حزب‌الله نهایت حسن نیت خود را نسبت به شما نشان داد ولی شما حاضر نشدید کمی توجه و تأمل‌کنید. کینه‌ی حزب‌الله به دل گرفتید و همه را با احمدی‌نژاد یکی فرض کردید که حتماً اشتباه کردید! شما هیچ می‌دانید بسیاری از بزرگان که از حضرت‌عالی حمایت می‌کنند نه به این دلیل است که در شما اشکال نمی‌بینند بلکه برای بازدارندگی از شکل‌گیری منتظری دیگری هستند، متاسفانه شما هیچ متوجه این معنا نیستید.

خط ۳ که در دهه ۶۰ مخالف شما بود با تمام قامت به همراه کارگزاران و فرزندان شما به صحنه آمدند تا به بهانه حمایت از شما از دولت وقت انتقام بگیرند و خودشان را برای انتخابات سال ۸۸ آماده کردند و خدا می‌داند که چه تلاش‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی شد، چه پول‌ها که خرج شد، چه ارتباطاتی که برقرار شد و چه کارشناسان داخلی و خارجی‌ای که به کار گرفته شدند تا در ۸۸ احمدی‌نژاد رأی نیاورد. کلید فتنه با اسم رمز تقلب مدت‌ها قبل از انتخابات سال ۸۸ زده شد که دلیل آشکارش راه انداختن کمیته صیانت از آراء بود.

دردمندانه عرض می‌کنیم که در همه‌ی صحنه‌های آشکار و پنهان فتنه -از اتاق‌های فکر پشت‌صحنه گرفته تا تظاهرات آشکار جریان فتنه- همه و همه جای پای بستگان و نزدیکان آقای هاشمی به چشم می‌خورد.

قبل از شروع فتنه ۸۸ که به قول خودتان در آخرین نماز جمعه، اسم بحران روی آن قرار دادید، در نامه بدون سلامی که با رضایت و موافقت جنابعالی رسانه‌ای شد، خطاب به ولی‌فقیه اعلام کردید که اگر به پیشنهاد‌های شما توجه نشود، آتش و دود آن بعد از انتخابات، جامعه را فرا خواهد گرفت و چطور همان شد که شما گفتید، حال‌آن­که هیچ‌گاه حاضر نشده‌اید به سؤال افکار عمومی جواب دهید بر اساس چه اطلاعاتی، دود آتش فتنه گران را دیده و پیش‌بینی کرده است. و همچنین گفتید: «با این­همه بر فرض این­که اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریان­ها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشان­هایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدان­ها، خیابان­ها و دانشگاه­ها مشاهده می‌کنیم.» و البته راست هم می­گفتید چرا که فرزندانتان میدان­دار این صحنه­ بودند! و در آخر نامه با بیت شعری کنایه آلود گفتید:

سر چشمه شاید گرفتن به بیل                               چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

و حال آن­که شما از همه­ی این­ها مطلع بودید و به جای برخورد با این عناصر فتنه­گر که داشتند کشور را به آتش فتنه خود می­سوزاندند و به سمتی می­بردند تا سوریه­ای دیگر در ایران عزیز ما رقم بزنند و به جای تلاش برای فرونشاندن آتش فتنه­ی قدرت­طلبان که معلوم بود ایادی استکبارند، عکس العمل شما آن نامه­ی بدون سلام شد که حاوی تهدیدات متعدد به رهبری و مجموعه­ی نظام بود.

فی‌المثل وقتی به شما گفته شد دخترتان فائزه خانم در تظاهرات بوده و چنین و چنان شعارهایی داده، گفتید فیلمش را بدهید و وقتی فیلم را هم دیدید، نه‌تنها اتفاقی نیفتاد بلکه برعکس حضور آن‌ها در فتنه بیشتر شد و ما هیچ‌گاه از جنابعالی درباره برائت از حضور و مدیریت تظاهرات توسط فرزندانتان، ندیده و نشنیدیم.

کار به‌جایی رسید که شما برای اثبات ادعای تقلب، استشهاد غلط به فرماندهان سپاه دادید و نقل غلط از آیت‌الله ری‌شهری کردید. آقای هاشمی! روح امام و شهدا را عذاب دادید وقتی در جلسه ۴ نفره با حضور میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی و سید حسن خمینی گفتید کف نظر آقای میرحسین ابطال انتخابات است. با این اقدامات و موضع‌گیری‌هایتان فرصت رجزخوانی و تجرّی برای نظام سلطه و سفیران آن، منافقین و ضدانقلاب را فراهم آوردید و حاضر نشدید به دهن میرحسین بزنید. البته نه شما و نه خاتمی و نه آقای سیدحسن به دهن میرحسین نزدید و در این ماجرا شریکید.

در روز ۲۶ تیرماه سال ۸۸ (که به قول خودتان نماز جمعه تاریخی بود) و به شهادت تاریخ و اسناد که مورد حمایت جریان ضدانقلاب، معاندین خارجی، سکولارها، ملی مذهبی‌ها و منافقین بود، به‌عنوان یگانه رهبر جریان فتنه، همان خواسته‌های خود در نامه بدون سلام را از تریبون مقدس نماز جمعه تکرار کردید و قطعاً می‌دانید اکثریت کسانی در آن نماز جمعه حامی شما بودند، هیچ قرابتی با مقدسات شرعی و نماز نداشتند تا جایی که به آن شکل در صف نماز جماعت حاضر شدند و به امامت شما اقتدا کردند.

به‌راستی آقای هاشمیِ یار و یاور امام و رهبری، حالا یارو یاور چه جریانی شده بود؟ چرا دشمنان قسم‌خورده ملت ایران به او دل‌خوش کرده بودند؟ چرا ضدانقلاب به او استشهاد و استناد می‌کردند؟!

آه از این همه اعواج و شک و تردید! آه از این همه شاد کردن دل دشمن! آه از این همه تغییر در کسی که خود را یار امام و دوست، همراه، همسنگر دیروز، امروز و فردای رهبری می­داند!

قربان دل رهبر عزیز و خانواده شهدا و ملت مظلوم ایران که حالا شاهد یک‌دندگی‌ها و غرور اصحاب و یاران بنیان‌گذار انقلاب بودند. از میرحسین و کروبی و خاتمی بگذریم، جناب هاشمی شما چرا چنین کردید؟!

چرا به جای جبران، در آخرین نماز جمعه­ی خود که حاوی مطالب سرشار از انحرافات فکری و بدعت­های دینی و تهدید نظام ولایی بود خود را ابزاری برای نفوذ نظام سلطه و دشمنان انقلاب برای مقابله با رهبری قرار دادید؟!

همکاری شما در بازگرداندن مهدی فراری، برای محاکمه وی، بسیار اقدام مناسبی بود، اما مع الاسف پس‌ازآن خطای دیگری که از شما سر زد آن بود که قوه قضاییه را با لطایف‌الحیل تحت‌فشار قراردادید تا مجرم را تبرئه کند؛ داستان فشارها به قوه قضاییه و تلاش برای تبرئه مهدی و…اگر روزی برملا شود چه برای شما می‌ماند؟!

ماجرای نامزدی مجدد و انتخابات ۹۲ نیز یک داستان مفصل و درس‌آموز است. هم انتخابات گذشت وهم مهدی محکوم شد که درس‌ها و عبرت‌هایش برای تاریخ و آیندگان به‌جای می‌ماند، ولی آنچه باعث شد این رنج‌نامه را بنویسم داستان تحریف تاریخ و مواضع حضرت امام خمینی (ره) و واقعیت‌های انقلاب بود. بسیار برایم رنج‌آور است که اصحاب امام، یاران انقلاب و مجاهدان دیروز را در حال ریزش ببینم. خدا می‌داند خوشحال نیستم که هیچ، غم و اندوه دارم که برای چه؟ چرا هاشمی حاضر است با دست خود عزت و افتخارات را پایمال کند؟ من نمی‌گویم شما قصد خیانت دارید ولی دردمندانه عرض می‌کنم نتیجه و آثار مواضع و اقدامات شما منجر به خیانت به انقلاب و ملت ایران می‌شود. چرا باید شما مطلبی را بیان کنید که خوراک و استناد رسانه‌ی بیگانه و دشمنان اسلام شود؟

وقتی به یاد آقای منتظری می‌افتم سرنوشت مشترکی در ذهنم تداعی می‌کند. هنگامی که این جمله‌ی حضرت امام خطاب به آقای منتظری را در نامه‌ی ۰۶/۰۱/۶۸ مرور می‌کنم که فرمودند «تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام» را مرور می‌کنم، به این یقین می‌رسم که خداوند حکیم پاسخ رفتار غیرصادقانه و ناخالصانه را در دنیا و آخرت می‌دهد.

جناب هاشمی

متاسفانه واقعیت امر این است که شما از جایگاه یک انسان زیرک و سیاسی که در مقابل دشمنان می‌ایستاد، تا جایگاه فردی که رهبری یک گروه سیاسی قدرت‌طلب را به‌دست گرفته، افول کرده‌اید. این کار مشاوره‌های غلط و اتاق‌های فکر ادراک ساز نفوذی است تا چنین شخصیت بزرگی را جلوی انقلاب و نظام قرار دهند؛ البته زمینه‌ها مهم است و آن زمینه‌ها این فرصت‌ها را به وجود می‌آورد.

جناب هاشمی

 چگونه بگوییم در مسیر عدل و قسط قرار دارید؟ چگونه بگوییم دم زدن شما از عدالت و قسط واقعی است؟ چگونه بگوییم در تلاش برای بسترسازی ظهور حضرت ولی­عصر(عج) هستید در صورتی­که جرم برخی از فرزندانتان با این همه پرونده اثبات شده و حکم صادر شده، ولی باز از ایشان تمام قد دفاع می کنید و در مقابل فرزندانتان نظام مظلوم جمهوری اسلامی را محکوم می کنید! آیا این دست اندازی­ها و جرم­های فرزندان شما شایسته­ی ملت مظلوم ایران است که این­گونه حامیشان هستید.

برای روشن شدن بیشتر شما و افکار عمومی مروری بر مواضع این سال­های اخیرتان دارم:

۱- شما در فروردین ماه سال ۹۱ و در گفت‌وگویی با فصلنامه مطالعات بین‌المللی می‌گویید: «من در سالهای آخر حیات امام (ره) نامه‌ای را خدمتشان نوشتم، تایپ هم نکردم.  برای اینکه نمی‌خواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم که شما بهتر است در زمان حیاتتان، این‌ها را حل کنید، در غیر این صورت ممکن است این‌ها به صورت معضلی سدّ راه آینده کشور شود. گردنه‌هایی است که اگر شما ما را عبور ندهید، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود… یکی از این مسائل رابطه با آمریکا بود. نوشتم بالاخره سبکی که الان داریم که با آمریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم، قابل تداوم نیست. آمریکا قدرت برتر دنیا است. مگر اروپا با آمریکا، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آن‌ها مذاکره داریم، چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟ معنای مذاکره هم این نیست که تسلیم آن‌ها شویم. مذاکره می‌کنیم اگر مواضع ما را پذیرفتند و یا ما مواضع آن‌ها را پذیرفتیم، تمام است.»

و جالب اینکه پس‌ازآنکه این اظهارات شما با واکنش نخبگان سیاسی و رسانه‌ها مواجه می‌شود، در توجیه ادعای خود گفتید: «اگر بحث‌هایم در مورد رابطه با آمریکا در آن نامه مورد ایراد بود، حتماً حضرت امام در همان زمان پاسخ من را می‌دادند.» (!)

با توجه به‌قاعده «الاقرار العقلا علی أنفسهم جائز» می‌توان صحت ادعای شما در نگارش نامه را پذیرفت، اما اینکه شما سکوت امام را حمل بر رضایت ایشان کرده‌اید، سخت مبالغه‌آمیز و تحریف مکتب امام (ره) است. حتی اگر صحت ادعای شما مبنی بر عدم پاسخ امام را بپذیریم هیچ عقل سلیمی نمی‌پذیرد که سکوت امام به‌معنای موافقت با دیدگاه شما باشد. چه آنکه امام در پیش و پس از انقلاب در بسیاری از مسائل چالشی مطرح بین انقلابیون، همچون کتاب شهید جاوید و دکتر شریعتی، سکوت پیشه کردند و این را نمی‌توان به‌حساب موافقت ایشان با دیدگاه‌های انحرافی گذارد و مهمتر اینکه سرتاسر مواضع  حضرت امام(ره) در سال پایانی عمر و حتی در وصیت نامه سیاسی الهی ایشان و در نامه عزل آقای منتظری (۰۶/۰۱/۶۸) و پیام نوروزی ایشان در ( ۰۱/۰۱/۶۸) همه و همه نفی دیدگاه و نظر شماست.

۲- شهریورماه ۱۳۹۲ و در اوج تبلیغات مستکبران علیه مقاومت و سوریه که باهدف حمله به این کشور و اشغال آن انجام می‌گرفت، جنابعالی نیز به سهم خود پازل طراحی‌شده نظام سلطه را تکمیل کرده و در مراسم سالگرد آیت‌الله صالحی مازندرانی ادعا کردید: «مردم سوریه بیش از ۱۰۰ هزار کشته و ۸ میلیون آواره دادند در داخل و خارج، زندان‌ها پر از مردم، زندان‌ها جا ندارد بعضی از ورزشگاه‌ها را گرفتند، آن‌ها را پر کردند شرایط بدی بر مردم حاکم است مردم ازیک‌طرف از طرف خود حکومتشان بمباران شیمیایی می‌شوند و از طرف دیگری امروز منتظر بمب‌های آمریکا باید بمانند.»

تنها پس از واکنش رسانه‌ها و سیاسیون انقلابی بود که شما عقب‌نشینی کرده و اظهارات خود را تصحیح کردید، اما چگونه می‌توان تبعات آن سخنان دشمن‌شادکن و مستندساز برای دشمنان را از یاد برد؟

۳- دیگر موضع شما که بسیار هم جنجال‌برانگیز شد، ادعای شما مبنی بر موافقت امام (ره) برای حذف شعار مرگ بر آمریکا بود؛ چنانچه در گفتگو با ماهنامه مدیریت ارتباطات ادعا کردید: «موافق نبودیم که در مجامع عمومی مرگ کسی را شعار دهیم. مثلاً در اجتماعات ما «مرگ بر بنی صدر» شعار داغ مردم بود که در نماز جمعه خواهش کردم که نگویند. «مرگ بر بازرگان» بود که خواهش کردم، نگویند. «مرگ بر شوروی» بود که گفتم الا ن با شوروی مشکل آن‌چنانی نداریم. درباره آمریکا هم گفته بودم. وی گفت یک اصل قرآنی وی را به این روحیه رسانده است، چراکه قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام که به بت‌ها فحش می‌دادند، می‌گوید: حق ندارید به بت‌های آن‌ها فحش بدهید. «و لا تسّب الذین یدعون من دون الله» می‌فرماید بت‌ها را سب نکنید، چون آن‌ها هم متقابلاً به خدا بد می‌گویند و باعث گمراهی بیشتر آن‌ها می‌شوید.»

پس‌ازآن نیز پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت‌عالی با بازنشر بخشی از خاطرات شما نوشت: «هاشمی با یادآوری حذف شعار «مرگ بر آمریکا» و اینکه امام با حذف این شعار موافق بودند و واکنش‌های تند بعدی و جوسازی‌های به‌عمل‌آمده در این خصوص تأکید می‌کند: تمام مطلب همان بود که نوشته بودم. الآن هم دقیقاً یادم نیست که چه نوشتم. به‌هرحال موافق نبودیم که در مجامع عمومی مرگ کسی را شعار دهیم.»

این در حالی بود که تا آخرین روز عمر پر برکت امام عظیم‌الشان در همه مجامع عمومی و مخصوصاً در حضور ایشان در حسینیه جماران و نیز در نمازهای جمعه‌ای که به امامت خود حضرت‌عالی برگزار شد، شعار «مرگ بر آمریکا» سر داده می‌شد.

مگر از یاد برده‌ایم که حضرت امام در پیام قبول قطعنامه که در کمتر از یک سال تا پایان عمر پر برکتشان صادر شد، با اشاره به ادعاهای آل سعود برای توجیه کشتار حج گذاران، فرمودند: «دست‌نشاندگان امریکا آتش زدن پرچم امریکا را به‌حساب آتش زدن حرم، و شعار مرگ بر شوروی و امریکا و اسرائیل را به‌حساب دشمنی با خدا و قرآن و پیامبر گذاشته‌اند؛ و نیز مسئولین و نظامیان ما را با لباس اِحرام به عنوان رهبران توطئه معرفی کرده‌اند!»

و مگر می‌توان فراموش کرد که ایشان قاطعانه تأکید کرد: «از خدا می‌خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ بر امریکا و شوروی را به صدا درآوریم.»

امام بزرگواری که تا آخرین لحظات حیات، دست از مجاهدت و مبارزه نکشید، چگونه ممکن است در میانه‌ی سال‌های دفاع مقدس موافق حذف شعار «مرگ بر آمریکا» شده باشد؟!

گویا برخی خواص که به «آلزایمر سیاسی» مبتلا شده‌اند، آرزوهای دوره استحاله خود را به نام امام (ره) سند می‌زنند! خدا را شکر می‌کنم که آن عزیز سفرکرده، هوشمندانه چنین روزهایی را پیش‌بینی کرد و راه سوءاستفاده را چنین بست: «اکنون‌که من حاضرم، بعضی نسبت‌های بی‌واقعیت به من داده می‌شود و ممکن است پس از من، در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض می‌کنم آنچه به من نسبت داده‌شده یا می‌شود، مورد تصدیق نیست، مگر آنکه صدای من یا خط و امضای من باشد با تصدیق کارشناسان یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.»

حال که امام (ره) به این صراحت مسیر «تحریف» را مسدود کرده و شاهد چنین ادعاهایی هستیم، باید از خود بپرسیم اگر آن امام بصیر چنین پیش‌بینی نکرده بود، تحریف‌گران با میراث فکری او چه می‌کردند؟!

و ملت ایران بسیار متأسف و متأثر است که چطور و چگونه ممکن است، کسی که هر چه دارد از امام و انقلاب است، اینگونه مکتب امام را تحریف کند.

۴- روایت عجیب شما در خصوص چرایی آغاز جنگ نیز بسیار تأمل‌برانگیز است. شما اخیراً در مصاحبه‌ای ادعا کرده‌اید: «در همان موقع [ابتدای انقلاب] انسان‌های افراطی بین ما بودند که حرف از صدور انقلاب [نه آن گونه که امام می‌گفتند] می‌زدند. بعضی‌ها [نه باز با رویکرد و منظوری که امام داشتند] می‌گفتند: با دولت‌ها کار نداریم و با ملت‌ها کار داریم. این حرف‌های عجیب‌وغریب، باعث شد که کم‌کم اختلاف پیش بیاید. عراق بیش از همه ترسید و عامل اجانب شد و علیه ما جنگ به راه انداخت.»

ظاهراً صدام هم بی‌تقصیر بوده و این به قول شما افراطی‌های داخلی بوده‌اند که صدام را ترسانده‌اند تا آن جنگ ظالمانه را بر ملت ایران تحمیل کند. اما آقای هاشمی! آن افراطی‌هایی که از آن‌ها سخن گفته‌اید و آن‌ها را آغازگر جنگ نامیده اید؟، چه کسانی هستند؟ اگر مقصودتان مسئولان نظام هستند که خود شما هم جزو آنان بوده‌اید و احتمالاً باید گفت حضرت‌عالی در رأس افراطیون بوده‌اید.

مگر یادتان رفته است که حضرت امام در پیام منشور روحانیت فرمودند: «من قبلاً نیز گفته‌ام همه توطئه‌های جهان خواران علیه ما از جنگ تحمیلی گرفته تا حصر اقتصادی و غیره برای این بوده است که ما نگوییم اسلام جوابگوی جامعه است و حتماً در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگیریم.»

و باز در همین پیام در پاسخ به کسانی که ادعاهایی مانند شما را مطرح می‌کنند، می‌فرمایند «آنان که هنوز بر این باورند و تحلیل می‌کنند که باید در سیاست و اصول و دیپلماسی خود تجدیدنظر نماییم و ما خامی کرده‌ایم و اشتباهات گذشته را نباید تکرار کنیم و معتقدند که شعارهای تند یا جنگ سبب بدبینی غرب و شرق نسبت به ما و نهایتاً انزوای کشور شده است و اگر ما واقع‌گرایانه عمل کنیم، آنان با ما برخورد متقابل انسانی می‌کنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمین می‌گذارند. این یک نمونه است که خدا می‌خواست پس از انتشار کتاب کفرآمیز «آیات شیطانی» در این زمان اتفاق بیفتد و دنیای تفرعن و استکبار و بربریت چهره واقعی خود را در دشمنی دیرینه‌اش با اسلام برملا سازد تا ما از ساده‌اندیشی به درآییم و همه‌چیز را به‌حساب اشتباه و سوءمدیریت و بی‌تجربگی نگذاریم و با تمام وجود درک کنیم که مسئله اشتباه ما نیست، بلکه تعمد جهان خواران به نابودی اسلام و مسلمین است و الا مسئله فردی سلمان رشدی آنقدر برایشان مهم نیست که همه صهیونیست‌ها و استکبار پشت سر او قرار بگیرند»

اگر هم مقصودتان از افراطی‌هایی که دم از صدور انقلاب می‌زدند، همان خط ۳ ای‌ها و باند مهدی هاشمی معدوم‌اند، خوب است از خود بپرسید، الان باقیمانده‌های آن‌ها کجا هستند و آیا در پناه شما مأوی نگرفته‌اند؟

۵- مواضع و دیدگاه‌های روزها و سالیان اخیر شما درباره ولایت فقیه نیز به مراتب تأمل‌برانگیز است. بنا بر نقل رسانه‌ها شما در جلسه تاریخ ۷ اسفند ۸۷ هیئت امنای وقت دانشگاه آزاد، پیشنهاد یکی از اعضا را که گفته بود «در صورت فوت کلیه یا اکثریت اعضای مؤسس در یک زمان، ولی‌فقیه تصمیم‌گیری کند و این مسئله در اساسنامه گنجانده شود» را رد کرده و گفته‌اید «ولی‌فقیه خوب است اما اشکالش این است که بعداً اگر نظام ما ولی‌فقیه نداشته باشد، اگر ما بخواهیم وقف ابدی باشد که نمی‌شود بگوییم ولی‌فقیه؛ ممکن است نظام ما ولی‌فقیه نداشته باشد… تعدادی علی‌البدل داشته باشد که در صورت حادثه جایگزین شود.»

این‌گونه اظهار نظر درست زمانی از سوی شما مطرح می‌شد که شما رئیس مجلس خبرگان رهبری بودید و این انتظار به حق از حضرت‌عالی وجود داشت که بیش از هر کس دیگری پاسدار نظام و الگوی حکومتی ولایت فقیه باشید. حال چطور ممکن است رئیس مجلس خبرگان برای «آلترناتیو ولایت فقیه» برنامه‌ریزی کند؟!

۶- نگاه شما به مقوله «آلترناتیو نظام ولایی» تنها به همین سخن ختم نمی‌شود. در دهه فجر سال ۱۳۸۹ در گفت‌وگو با روزنامه جمهوری اسلامی و در توصیه به کسانی که ناراضی خطابشان کردید، گفتید: «من به این قشر ناراضی توصیه‌ام این است که بیایید در صحنه. انقلاب مال آن‌ها هم هست. همه بیایند. حتی آن‌هایی هم که در انقلاب نبودند، سهمی هم نداشتند بیایند. این کشور مال آن‌ها هم هست. ما می‌خواهیم همه بیایند. ما الان آلترناتیوی برای وضع موجود نداریم. همین را باید حفظ بکنیم. با اصلاحات. با ترمیم‌هایی که لازم است انجام بدهیم. این طرف هم بعدها این را به رخ آن‌ها نکشند که برای ما آمدند. همه به عنوان وظیفه ملی و انقلابی و اسلامی بیایند.»

چنین به نظر می‌رسد که شما خود را در قامت رهبر اپوزیسیون تلقی کرده و به هواداران این جریان توصیه می‌کنید فعلاً که گزینه دیگری به‌جای نظام نداریم، باید کوتاه آمد! سبحان الله! چطور ممکن است رئیس مجمع تشخیص مصلحت یک نظام خود را گاه در قامت رئیس اپوزیسیون همان نظام تصور کند؟!

۷- موضوع دیگر مورد ادعای شما امکان تشکیل شورای رهبری است که در ۲۶ بهمن ۹۳ گفته‌اید: «اگر خبرگان به وظیفه خودشان درست عمل کنند، در صورت نبودن یک فرد مناسب حتماً می‌توانند شورایی کنند. چون قانون شورا شدن هم باز است. شاید در آینده بدون شورا نتوانند کار درستی انجام بدهند.»

این درحالی است که هم ما و هم شما می‌دانیم که قانون اساسی مخالف رهبری شورایی است و بنا بر نقل حضرت آیت الله امینی، امام نیز پس‌ازآنکه نظر شورای بازنگری قانون اساسی مبنی بر حذف رهبری شورایی را شنیدند، بر آن صحه گذاردند؛ با این حال مواضع این روزهای اخیر شما و بازگوکردن مجدد تئوری شکست خورده و شورای رهبری و اصرار بر جا انداختن این تئوری خلاف قانون اساسی برای چیست؟!

حال جای این پرسش از حضرت‌عالی است که در حالی که هیچ محمل قانونی بر ای رهبری شورایی نیست، طرح یکباره آن از سوی شما با چه هدفی انجام می‌پذیرد؟ ایا می‌توان در این‌گونه اظهارات نیت خیر پیدا کرد؟شما می دانید که افراد عادی هم چنین تلقی می کنند شما طرح مسئله شورائی را برای این مطرح می کنید که در آن شریک شوید و چرا حاضرید چنین اتهاماتی را برای خود بخرید.و باز می دانید همه نخبگان و حضرت امام(ره) رهبری شورائی را راهگشا نمی دانستند و با تجربه به دست آمده آن را از قانون اساسی حذف کردند.

۸- موضوع دیگری که نشان می‌دهد به‌زعم جنابعالی مسیر انقلاب بعد از امام خمینی (ره) دچار تحریف شده و بر اساس اندیشه‌های بنیان‌گذار انقلاب حرکت نکرده است، اظهارنظر شما در ۱۰ آبان ۹۴ و در همایش بین‌المللی “قرآن در سیره و اندیشه امام خمینی” است، آنجایی که مدعی می‌شوید «البته اگر این انقلاب را با اندیشه و دیدگاه امام خمینی (س) پیش می‌بردیم، قطعاً در حال حاضر وضعیت بهتری داشتیم، اما من مأیوس نیستم که با توجه به آگاهی که مردم پیدا کردند و توانایی‌هایی که به‌طور روزافزون در کشور افزایش پیدا می‌کند، ما موج جدیدی از پیشرفت را که تا الآن نگذاشتند به آن دست بیابیم در آینده به نام اسلام و قرآن ایجاد کنیم».

حال‌آنکه باید از شما بپرسیم چه کسانی به دنبال فرستادن امام خمینی و اندیشه‌های امام خمینی به موزه تاریخ بودند و در حال حاضر آن‌ها چه قرابت و ارتباطی با شما دارند تا جایی که این قرابت به حدی نزدیک می‌شود که “عبدالحسین هراتی­فرد” فرد هتاک به امام خمینی (ره) و انقلاب، در چند قدمی هاشمی رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام حاضر می‌شود و در جلسات خصوصی و عمومی شما شرکت می‌کند.

آیا با این وضعیت نمی‌توانیم به تغییر ۱۸۰ درجه‌ای هاشمی رفسنجانی اقرار کنیم و بگوییم دشمنان دیروز انقلاب، امام و فعلی مقام معظم رهبری، دوستان و حامیان امروز هاشمی رفسنجانی شده‌اند.

البته ما قبول داریم اگر این انقلاب با اندیشه امام و رهبری پیش می رفت و برود دهها برابر این پیشرفت داشتیم. ولی چرا نمی شود؟ چه مانعی وجود دارد؟ به اعتقاد ما تردید اصحاب انقلاب مانع است. به نظر ما دشمنان خار شما و نظام سلطه مانع هستند. به نظر ما عناصر نفوذی و ضد انقلاب و فتنه گران مانع هستند. به نظر ما همان دشمنان دیروز امام(ره) و امروز رهبری که اطراف اصحاب انقلاب و بعضی خواص لانه کرده اند مانع تحقق آرمانهای امام و شهدا و رهبری هستند .

۹- مع‌الأسف باید گفت خاطرات و اظهارات شگفت‌آور و جنجالی شما، گاه در سطح بین‌المللی نیز برای جمهوری اسلامی ایران هزینه‌زا بوده است. برای مثال چندی پیش در مصاحبه با سایت امید هسته‌ای با طرح جملاتی دشمن‌شادکن مدعی شده‌اید: «در سفر پاکستان می‌خواستم با عبدالقدیرخان دیدار کنم اما به من نشان ندادند. او معتقد بود کشورهای اسلامی باید بمب اتم داشته باشند» و یا در ادامه گفته بودید: «در سال ۶۱ ذهنیت ما این بود که باید خود را به عوامل بازدارنده مسلح کنیم» و نیز از شما در این مصاحبه نقل شده است که «درست است که ما اجازه رفتن به‌طرف سلاح هسته‌ای را نداریم، ولی اگر شرایطی پیش بیاید و ضرورتی پیدا کند و یا دشمنی پیدا کنیم که بخواهد از این سلاح استفاده کند، قدرت ما محفوظ است.»

نیاز به یادآوری نیست که این گونه اظهارات موجب شوق و شعف رسانه‌های صهیونیستی شد، به‌طوری‌که آن‌ها مدعی شدند این سخنان سند تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای است.

در همین راستا روزنامه صهیونیستی هاآرتص نوشت: «رئیس‌جمهور پیشین ایران اعتراف کرد که ایران همواره، به‌طور پنهان‌کارانه‌ای به دنبال بمب اتمی بوده است. اکبر هاشمی هدف از برنامه هسته‌ای ایران را بازدارندگی در سایه جنگ طولانی‌مدت با عراق اعلام کرده است.»

پایگاه رادیو سراسری رژیم صهیونیستی نیز در گزارشی با عنوان «گزارش‌ها نشان می‌دهد یک رئیس‌جمهور سابق اعتراف کرده ایران به دنبال بمب هسته‌ای است» نوشت: «رفسنجانی در مصاحبه‌ای گفت که برنامه هسته‌ای ایران با قصد کسب قابلیت ساخت سلاح هسته‌ای شروع به کارکرده است و گفته که «اوایل که شروع کردیم، در جنگ بودیم و دنبال این بودیم که چنین امکانی برای روزی که دشمن ما بخواهد از سلاح هسته‌ای استفاده کند، داشته باشیم.»

همچنین روزنامه صهیونیستی «تایمز اسرائیل» نیز با انتخاب این تیتر که «یکی از سران پیشین ایران اعتراف کرده ایران به دنبال سلاح هسته‌ای بوده» نوشت: «بر اساس گزارش‌های رسیده، آن‌ها، این برنامه را در حین جنگ با عراق برای ایجاد بازدارندگی شروع کردند.»

۱۰- در کنار تمام اظهارت فوق، شاید گفتگوی اخیر شما با روزنامه معلوم‌الحال آرمان و چندپاره کردن فضای آرام کشور و تهدید دوباره نظام اسلامی به بحران آتی، قدم دیگری در اجرای پازلی باشد که نشان می‌دهد هاشمی رفسنجانی در حال تکمیل آن است.

جنابعالی در این گفتگو با اشاره به اعتماد مردم به نظام اسلامی (که معلوم نیست منظور از این مردم چه کسانی هستند) و با پیش کشیدن رضایت مردم از نتیجه انتخابات و ربط ان به فضای امن کشور می‌گویید: «دلیل عمده این امنیت را باید در علاقه مردم به وطن و انقلابشان دید. چون اگر مردم علاقه‌مند نبودند، پنجره‌های زیادی برای حضور دشمن وجود داشت و دارد، علاقه مردم فضا را از نفوذ دشمنان تا حدود زیادی حفظ می‌کند. یکی از عوامل رضایت مردم این است که احساس می‌کنند، سرنوشتشان دست خودشان است. معنایش همان است که انتخابات پرشور و حضور هر چه بیشتر مردم، نشان علاقه و امید مردم به کشورشان است و این مسئله خیلی‌ها را مأیوس می‌کند.» حال آن­که در یکی از دیدارهای خود و جمعی از فعالان سیاسی به ما گفتید: « فرق من با رهبری در آن است که ایشان می خواهند مشارکت حداکثری باشد اما من می گویم اگر دموکراسی را قبول داریم نمی توان بدون دموکراسی مدیریت شده کار کنیم!» و اینقدر این موضع شما بین سیاسیون مشهور بود که جنابتان به انتخابات کنترل شده اعتقاد دارید و ما نمی­دانیم که چرخش مواضع شما را باید چگونه تحلیل کنیم؟!

شما در این مصاحبه همچنین پا را فراتر گذاشته و رسماً و علناً پروژه دو پاره سازی جامعه در آستانه انتخابات را کلید می‌زنید و با دسته‌بندی مردم به “این طرفی‌ها” (طرفداران دولت و نیروهای فرهیخته و جوانان و تحصیل‌کرده‌ها که مرجع شده‌اند!) و “آن‌طرفی‌ها” (که نیاز به حاکم‌شدن عقلانیت دارند! و فضای امن را ناامن می‌کنند!) می‌گویید: «آنچه که ما هم می‌فهمیم و گزارش‌هایی هم که به ما می‌دهند، این است که امید مردم در این انتخابات بیشتر از انتخابات دو سه دوره گذشته است؛ علتش هم این است که در انتخابات قبلی که حضور پیدا کردند، نتیجه گرفتند و باید این را دلیل خوبی بگیریم. به‌علاوه خیال مردم جمع است. چون “طرفداران دولت” و “طرفداران نیروهای فرهیخته” می‌دانند که در “این‌طرف” اشکالی وجود ندارد و “دیگران” هم نمی‌خواهند در این بخش بیایند. البته آن‌ها هم نمی‌خواهند این کار بشود لذا در “طرف دیگر”، “محدودیت‌هایی” وجود دارد. امیدوارم در “آن‌طرف” هم “عقلانیتی” حاکم شود که فضای خوب و امن حاضر را به جهت خیالات واهی “ناامن” نکنند و “بگذارند هر چه مردم می‌خواهند اتفاق بیفتد” چون اگر این اتفاق بیفتد، “امنیت” ما پایدار می‌شود».

یعنی اگر مردم مورد نظر شما که در نامه بدون سلام در سال ۸۸ به آن‌ها اشاره کردید، این بار هم از عملکرد شورای نگهبان و یا از نتیجه انتخابات احساس رضایت نکنند، بحران نه تنها در سطح داخل بلکه به سطح منطقه‌ کشیده می‌شود و این بار تکفیری‌ها و داعشی‌ها وارد کشور می‌شوند و شما از الآن در حال هشدار به تمامی نهادها هستید، حال‌آنکه باید از جنابعالی سؤال کنیم اگر این بار هم اطلاع شما از آتش بحران آینده درست از آب دربیاید، مردم و مسئولان نظام از خود نمی‌پرسند هاشمی رفسنجانی چه ارتباطی با تکفیری‌ها و داعشی‌های مورد حمایت عربستان، آمریکا، ترکیه و اسراییل دارد؟ و اساساً با خوش بینی به حرفهای شما نگاه کنیم چرا چنین در جامعه التهاب ایجاد می کنید؟ چرا می خواهید ناامنی مسئله و دغدغه شود؟!

آقای هاشمی

آنچه ذکر شد، گوشه‌ای از تطور جنابعالی در دهه هفتاد، هشتاد و نیم دهه نود بود، تطوری که می‌توان از آن به‌عنوان تغییرات نگرشی هاشمی رفسنجانی درگذر تاریخ، یادکرد حال‌آنکه شما ادعا دارید من تغییر نکردم.

به نظر می‌رسد جنابعالی، “سیاست تردید” را یک‌بار در دوران جنگ عملیاتی کردید و به‌واسطه اعتمادی که فرماندهان جنگ به شما داشتند، ماجرای قبول قطع‌نامه را کلید زدید، بعد از دوم خرداد و در میانه دهه هفتاد، توانستید آن‌هایی که معتقد به فرستادن اندیشه امام به موزه‌های تاریخ بودند و حتی دشمنی آشکار با شما داشتند را به‌گونه‌ای تحمل و جذب کنید تا در دهه هشتاد بتوانید به کمک آن‌ها، سیاست تردید نسبت به‌سلامت انتخابات را در سال ۸۸ کلید بزنید تا جایی که تردید در قشر نخبه کشور تأثیراتی داشت و همین تردیدها باعث شد تا نخبگان در حوادث ۸۸ و فتنه بعد از انتخابات، نمره قبولی کسب نکنند لکن مردم در نهم دی سال ۸۸ نشان دادند هنوز همان مستضعفینی هستند که با امام خمینی (ره) بر سر آرمان‌های این انقلاب بیعت ناگسستنی داشته و دارند.

در حوادث سال ۸۸، به‌غیراز فتنه‌گری دشمنان و فریب‌خوردگان داخلی، دشمنان خارجی و شناسنامه‌دار انقلاب نیز وارد میدان شدند و عملاً دشمن داخلی و خارجی بر یکدیگر منطبق شدند.

در انتخابات جدید و به‌واسطه مسئله هسته‌ای، همگان معترف‌اند مدعیان قانون مداری در سال ۸۸، بازهم نیاز به کمک و حمایت طرف خارجی دارند و طرف غربی نیز به‌خوبی می‌داند ضرباتی که در سال‌های اخیر و به‌خصوص در منطقه از محور مقاومت دیده است، متأثر از تدبیرهای ولی‌فقیه زمان است، لذا باید برای موفقیت و رسیدن به اهداف آتی، با جایگاه و شخص رهبری وارد جنگ شود، رقابتی که نیاز دارد به‌واسطه سرپل‌های ایجاد شده در داخل، عملیاتی شود.

بعید است شما ندانید که نفوذ آمریکایی و بزک کردن چهره آمریکا در این سطح با چه هدفی است. آنها در راهبرد خود باید سیاست تردید و اعتماد به آمریکا، از قشر نخبه را، وارد فضای مردمی و کوچه و بازار کنند و برای این مسئله، نیاز دارند تا انتخابات خبرگان رقابتی جلوه کند تا با استفاده از تاکتیک تحریم هراسی، به مردم بگویند مشکل اصلی در مدیریت کلان کشور است لذا باید برای رهبری تصمیم‌گیری شود و رقابت اصلی در مجلس خبرگان است، اینجاست که بحث شورای رهبری، بحث نظارت بر رهبری، بحث دوقطبی کردن فضای جامعه در نزدیکی انتخابات خبرگان، علامت سؤال‌ و نگرانی‌های جدی در ذهن دلسوزان ایجاد می‌کند و نمی خواهند هاشمی رفسنجانی بازی گر یا یکی از بازیگران این صحنه شود.

آقای هاشمی

هنوز فرصت باقی است. به پاس خدمات و مجاهداتی که داشته اید خواهش می­کنم بروید و پیام های تاریخی حضرت امام خمینی ( ره) در رابطه با آقای منتظری را مطالعه کنید. خصوصاً پیام به اولین خبرگان رهبری و پیام سال ۶۵ به آقای منتظری و پیام به ملت ایران ابتدای سال ۶۸ و پیام عزل آقای منتظری از قائم مقامی رهبری در ۰۶/۰۱/۶۸ که سراسر درس و عبرت است، گویی برای امروز صادر شده.

 جناب هاشمی

شما که مرتباً دم از عقلانیت و دوری از ایجاد هزینه با اظهارات غیرلازم می‌زنید، چطور به خود اجازه دادید که با طرح چنین جملات نسنجیده‌ای برای دشمن مستندسازی کنید. هیچ بعید نیست که دشمنان قسم‌خورده این ملت چند صباح دیگر نظام اسلامی را با استناد به همین جملات شما به چالشی جدید وارد کنند؛ در آن صورت چه جوابی برای ملت ایران، تاریخ، آیندگان و از همه مهم‌تر در پیشگاه خداوند متعال خواهید داشت.

جناب هاشمی

آنچه تقدیم شد اشاراتی به مواضع و عملکرد شما بود و قطعاً همه ممکن است اشتباه کنند و متوجه شوند و جبران کنند و این اشکال ندارد . ولی آنچه مورد مذمت است، این است که فرد یا افرادی در شأن و منزلت شما مواضع یا عملکردی داشته باشند که، نقطه­ای نبوده بلکه دائماً تکرار شود و از حالت نقطه به خط تبدیل شود و بر آن اصرار ورزد. لذا از باب توصیه به حق از شما می خواهم بخاطر خدا با خدای خود خلوت کنید. به اهل بیت معصومین(ع) توسل جویید و مواضع خود را با امام(ره) عزیز و رهبر معظم انقلاب که هر دو نائب حضرت ولی­عصر(عج) هستند و شما از متصل شدن این انقلاب به نهضت جهانی ایشان سخن گفتید، مرور و مطابقت نمایید و با شهامت آنچه مغایر مبانی انقلاب و این دو بزرگوار در فکر و عمل شماست در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی و حضرات معصومین(ع) توبه کنید و در پیشگاه ملت ایران مواضع خود را اصلاح کنید و به قطار این انقلاب برگردید. والله امت حزب ا… و مردم انقلابی ایران از این بازگشت خشنود می شوند، روح امام راحل(ره) خشنود می شود، قلب رهبری شاد می گردد، دشمنان، نظام سلطه و ایادی داخلی و خارجی شان ناکام مانده و ضربه اساسی را می خورند و خط نظام سلطه، نفوذ، فتنه و انحراف در داخل کور می شود و قطار انقلاب به سمت آرمانهای بلندش با سرعت بیشتر به حرکت در خواهد آمد. ولی اگر چنین نکنید، خدایی ناکرده آتش فتنه­ای که از اظهارات و اقدامات و مواضعتان بوجود آوردید، اول دامان خود شما را خواهد گرفت و طبیعتاً هر گونه توقعی بی­معناست . ان شا الله بتوانید با توبه انقلابی و فاصله گیری از اطرافیان نااهل و مأیوس کردن دشمنان « ظلم بزرگی » که به امام (ره) و شهدا و رهبری و ملت ایران در اثر فتنه سال۸۸ و بعد از آن شد تا اندازه ای جبران کنید.

به قول خودتان :

سر چشمه شاید گرفتن به بیل                               چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

خدایا به ما توفیق ده که یک لحظه از مسیر امام (ره) و رهبری و شهدا جدا نشویم.

خدایا به ما توفیق ده که یک لحظه از مردم مظلوم و محروم و مستضعف جدا نشویم.

خدایا ما را از شرّ ظواهر دنیا و قدرت طلبی و اشرافیت و تکبّر نجات ده.

خدایا ما را از شرّ ظواهر پرزرق و برق دنیا و قدرتهای جهانی نجات ده.

خدایا ما را از شرّ خنّاسان و دجّالها و شیاطین و نفس اماره و شبکه نفوذ نجات ده.

خدایا ما را از شرّ اطرافیان ناباب و خودخواه که حاضرند برای تأمین منافع خود ملّتی را به آتش بکشند نجات ده.

خدایا مپسند که اصحاب امام (ره) به ملت ایران، به شهدا، به رهبری و به اسلام عزیز خیانت کنند.

خدایا شک و تردید نسبت به مکتب نورانی امام (ره) و رهبری و شهدا را از ما دور کن.

خدایا دنیا و آخرت ما را در مسیر محمّد (ص) و آل محمّد (ص) قرار ده و یک لحظه ما را به خود وا مگذار.

خدایا امام(ره) و شهدا و رهبری و در رأس آن حضرت بقیه الله الاعظم (عج) را از ما راضی و خشنود گردان.

والسّلام علی من اتّبع الهدی

فرزند کوچک امام خمینی (س)

سرباز رهبر

خادم ملت

حسین فدائی

به مناسبت سالگرد بزرگداشت یوم الله نهم دی

دی ۱۳۹۴

انتهای پیام/

 

وقتی کار از تقلب گذشته به پفیوزی میکشد

Share Button

چکیده … اگر کسی نداند که بر سرِ احمد زید آبادیها، سعید رضوی فقیها، عبدلله مؤمنیها، حسن زید آبادیها،  رحمانیها و دهها تن دیگر از فعالین و بنیانگزاران دفتر تحکیم وحدت چه رفت، و آنها به چه زندانها و محرومیتها و تبعیدهایی، پس از زندان که محکوم نشدند و چه توطئه های شبکه های عنکبودی دستگاههای امنیتیِ متولی همین سایت “تسنیم” را، از سرنگذراندند رفته است زشتی متعفن و تهوع برانگیز انتخاب نام “دفتر تحکیم وحدت” را برای نگاشتن چنین نامه ایی از سوی تسنیم و متولیان پادگانی آن، درک و احساس نخواهد کرد. 

در نامه‌ای به آیت‌الله جنتی اعلام شد

دفتر تحکیم وحدت:هاشمی رفسنجانی فاقد صلاحیت لازم برای مجلس خبرگان است

در توان من بعنوان نگارنده در این سایت نیست که حریف توپخانه لَجَنپاشِ خیل لمپن واره گان و لومپن زادگان اصحاب قدرت بشوم ولی از آنجا که زبانهایی که رسایی ملی دارند بریده و صداهایی که مخاطب میلیونی دارند در گلو خفه شده و لبهای فریادکنندگان علیه نکبتی که باند های اقتدارگرا برای میهن و مردم ما به بار آورده اند دوخته شده است، بناچار:

آسمان بار امانت نتوانست کشید              قرعه فال بنام منِ بیچاره زدند

(و البته نه منِ مشخص بلکه قرعه فال افشاگری این باندهای هرزه بنامِ مایی زده شده، که دزخیمان استبداد نه زبانمان را میتواند ببرد و نه حلقوممان را بفشارد و نه لبهایمان را بدوزد افتاده است.

مطلب زیر از سایت معروف تسنیم بلندگوی محافل نظامی است که مدعی است: دفتر تحکیم وحدت به جنتی نوشته و  یاداوری کرده است که آیت الله هاشمی فاقد صلاحیت لازم برای خبرگان رهبری است.

درج تأئید آمیز چنین نامه تسنیم ساخته ایی از سوی محافل امنیتی، چه بلحاظ سیاسی، چه حقوقی و چه جعلی بودنش در درجه اول سرسام گرفتگی محافل مافیایی قدرت را نشان میدهد.

تنظیم کننگان این نامه عنوان دفتر تحکیم را دزدیده و برای خود تابلو کرده اند حافظه مردم و چند نسل دانشجویان این سرزمین را بسیار دست کم گرفته اند والی چنین عنوانی را برای نامه خود جعل نمیکردند. نگارندگان نامه  حتی  آنقدر شعور نداشته اند که درک کنند، نگارش چنین نامه ایی برای جنتی بعنوان رکن رکین یکی از دستگاههای حقوقی نظام ، عملاً اعلام سلب صلاحیت حقوقی از آن شیخ دستگاه حاکم است که رد یا تائید صلاحیت نامزدها را فقط در صلاحیت خود میداند.

از آن جهت عنوان “به پفیوزی افتادن” را برای این باندهای مافیایی برگزیدم که دیدیم هیچ واژه ایی در فرهنگ رسانه ایی متعارف که که درخور باشد و بتواند زشتی این جعلِ عنوان را بنماید نمیتوانم بیابم.

اگز کسی نداند پس از سرکوب ۸۸، چه بر سر دفتر تحکیم وحدت و  فعالین دفترتحکیم وحدتی ها رفته است، اگر کسی نداند که بر  رشید اسماعیلی یکی از همین دفتر تحکیمی ها و از بنیانگذران آن چه رفت، اگر انسان نداند که  این روزنامه نگار شجاع، پس از سرکوبهای ۸۸، در شرایطی در معرض پیگرد بود که با بیماری سرطان خویش هم مبارزه میکرد، او با وجود این بیماری کشنده تا چندی پیش از درگذشتش، در زندان همین جعل کننگانِ “عنوان ـ دزد” و موازی ساز بود.

ستاره ایی که درخشید اما چه زود، بر زمین سرد کشانده شد

اگر کسی نداند که بر سرِ احمد زید آبادیها، سعید رضوی فقیها، عبدلله مؤمنیها، حسن زید آبادیها،  رحمانیها و دهها تن دیگر از فعالین و بنیانگزاران دفتر تحکیم وحدت چه رفت، و آنها به چه زندانها و محرومیتها و تبعیدهای پس از زندان  که محکوم نشدند و چه توطئه های شبکه های عنکبودی دستگاههای امنیتیِ متولی همین سایت “تسنیم” را، از سرنگذراندند رفته است زشتی متعفن و تهوع برانگیز انتخاب نام “دفتر تحکیم وحدت” را برای نگاشتن چنین نامه ایی از سوی تسنیم و متولیان پادگانی آن را احساس و  درک نخواهد کرد.

پایان یادداشت

در نامه‌ای به آیت‌الله جنتی اعلام شد

دفتر تحکیم وحدت:هاشمی رفسنجانی فاقد صلاحیت لازم برای مجلس خبرگان است

دفتر تحکیم وحدت در نامه‌ای به دبیر شورای نگهبان نوشته است: دفتر تحکیم ضمن توجه به عملکرد غیرقابل انکار آقای هاشمی رفسنجانی و همچنین پیش‌بینی عواقب جبران‌ناپذیر نفوذ در مجلس خبرگان رهبری، ایشان را فاقد صلاحیت لازم جهت ورود به این عرصه می‌داند.

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری تسنیم،‌ دفتر تحکیم وحدت در نامه‌ای به آیت الله احمد جنتی دبیر شورای نگهبان هاشمی‌رفسنجانی را فاقد صلاحیت‌های لازم برای ورود به مجلس خبرگان دانست.

متن این نامه به شرح زیر است:‌

مجلس خبرگان رهبری به موجب ارتباطی که با جایگاه ولایت فقیه پیدا می‌کند، اهمیتی می‌یابد که حساسیت تایید و یا رد صلاحیت‌ها در این زمینه را دو چندان می‌کند. تلاش‌های همه جانبه دشمنان داخلی و خارجی در جهت خدشه‌وارد کردن به جایگاه آن یا نفوذ در آن نیز شاهدی بر این مدعاست.

همان گونه که خدمات قبل و بعد از انقلاب جناب آقای اکبر هاشمی رفسنجانی غیر قابل انکار است اقدامات و عملکرد آسیب‌زننده ایشان نیز بر کسی پوشیده نیست. آقای هاشمی رفسنجانی در جریان فتنه ۸۸ با همنوا شدن با سران فتنه بر طبل رسوایی خویش کوبید. از زاویه خود با مسیر امام (ره)، انقلاب و ولی فقیه زمان را بیش از پیش نمایان ساخت و تاکنون نیز پس از گذر قریب به ۶ سال هنوز حساب خود را از جاماندگان کشتی انقلاب جدا نکرده است. امروز نیز که به تعبیری شمشیر فتنه کند شده است، حیله جدید شورای رهبری را به راه انداخته است که با اصل ولایت مطلقه فقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در تعارض است.

حملات مکرر هاشمی رفسنجانی به یکی از  ارکان نظام جمهوری اسلامی یعنی قوه قضائیه و همصدا شدن با دشمنان نظام در این زمینه به خوبی نشان از بی‌تدبیری ایشان و ارجح دانستن منافع اطرافیان خود نسبت به مسائل نظام دارد.

ما دانشجویان انقلابی و شاگردان مکتب حضرت روح الله و امام خامنه‌ای در اتحادیه دانشجوی دفتر تحکیم وحدت ضمن توجه به عملکرد غیرقابل انکار آقای هاشمی رفسنجانی و همچنین پیش‌بینی عواقب جبران‌ناپذیر نفوذ در مجلس خبرگان رهبری، ایشان را فاقد صلاحیت لازم جهت ورود به این عرصه می‌دانیم.

در پایان لذا از جناب عالی تقاضامندیم کما فی‌السابق طبق نظر امام راحل «بدون ملاحظه هیچ کس فقط و فقط خدا را در نظر داشته» و بر مبنای معیارهای اسلامی مانع از تائید صلاحیت آقای اکبر هاشمی رفسنجانی و ورود ایشان به مجلس خبرگان رهبری شوید که تاریخ اسلام سیف‌الاسلام‌های زیادی را به خود دیده است و بی‌شک ملاک حال فعلی افراد است.

بسوی انتخابات ۴

Share Button

در عالم سیاست، ادبیات بکار گرفته شده هرقدر هم با نهایت ظرافت بکار رود، میزان حّدت و شّدت تضادها ـ همراهیها و ناهمراهی های بازیگران صحنه سیاسی مورد نظر را باز تاب میکنند. اطلاق عنوان طلحه و زبیر  از سوی حیدر مصلحی به آنهایی  که دارند وارد میشوند(و قرار نیست و نبوده که وارد شوند یا بیایند)، در بین جمع بخشی از فرماندهان سپاه و نه در صحن مجلس برای نمایندگان، صحن دانشگاه برای دانشجویان و استادان، نه در بین اصحاب تجارت و صنعت نه در بین مردم عادی، و.. ، اولاً؛ عمق خصومت آشتی ناپذیر اقتدار گرایان که حیدر مصلحی فقط یکی از مهره های آنها میباشد را با گروههای رقیب یا رقیبانی که دارند بمیدان می آیند را منعکس میسازد. و  بر اساس ادبیات بکار گرفته شده، این تضاد، نه از نوع تضاد هایی است که میتوان با گفتگو روی آنها بمصالحه دست یافت، تضادی است که در ساختار سیاسی کشور  با زور و بکمک نیروهای مسلح بسود اقتدارگرایان باید حل شود، این تضاد، تضادی است که معنای آن ” بودن و نبودن” میباشد. در اینجا اشتباه نشود مسئله بودن و نبودن نظام یا رهبری آن در میان نیست بلکه مسئله بودن و نبودن “اقتدارگرایان افراطی” در همین نظام است، جریانی که مسبب اصلی بیشترین بدبختهای امروز مملکت است. مسئله، مسئلهِ تضاد این اقتدار گرایان با آنهایی است که با درکی دیگر که از انقلاب و جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن دارند، در مقابل این اقتدار گرایان قرار گرفته اند و پیشروی مملکت بسوی صلح و دموکراسی “لاجرم” از درون تعین سرنوشت چنین تقابلی میگذرد و هرگونه تصوری غیر از این، توهم است.

العربیه دیروز از اعتراض علمای اهل سنت ایران علیه بیانات توهین‌آمیز حیدر مصلحی  به شخصیتهای دینی اهل سنت گزارش میدهد. بنا به این گزارش وزیر سابق اطلاعات گفته است: “طلحه و زبیرها” برای ایجاد فتنه جدید بمیدان آمده اند. نه اعتراض علمای اهل سنت به این گونه توهینها نسبت به بزرگان مذهبی اشان تازگی دارد و نه ایراد آن توهینها از سوی افراد حلقه مرکزی قدرت در میهن ما به اهل سنت و مقدساتشان امر جدیدی است.

هرچند دولتمردان معمم و مکلای رژیم سعی دارند دَم از اُخُّوَت اسلامی با همه فِرَقِ اسلامی بزنند ولی از آنجا که کمترین اصالتی در این اُخُوّت نماییها نیست، از کوزه زهر سُنی ستیزی رژیم و سخنگویانش همان سمومی برون میتراود که در اوست یعنی هتک حُرمت مقدسات دیگر فِرَقِ اسلامی. و این رسوب سخت جان صدها ساله از ذهنیت روحانیت تمامیت خواه حاکم بر میهن ما و عوامل میدانی آنها زدودنی نیست زیرا آنها حقانیت فرقه خود را مفروض، مسلم و غیر قابل پرسش میدانند که روی دیگر سکه این حقانیت، انکار حقانیت دیگران و مقدساتشان است. اشاره ای بود به اعتراض علمای اهل سنت و میگذرم زیراکه موضوع اصلی بحث این یادداشت نیست.

اولین نکته موضوع این گزارش اینست که حیدر مصلحی این سخنان را در جمع فرماندهان سپاه امام رضا بیان داشته است. سئوال منطقی اینست که آیا به روحانیونی  دیگری که نظری غیر از نظر جاری و ساری در امور دینی و مملکتی دارند هم اجازه داده میشود تا به سخنرانی در اجتماعات نظامیان مملکت بپردازند؟ آیا حتی به رئیس جمهور مملکت آقای روحانی، با اینکه ایشانهم از بدنه اصلی همین حکومت است، اجازه یا فرصت داده میشود تا او هم  به همان آزادی امثال مصلحی در اجتماع نظامیان حاضر شده و از سیاستها و مسائل خود و دولتش برای آنهابگوید و و ظائف آنها را به آنها یادآوری کند؟ از جمله یادآوری این گفته امام که سپاه نباید در سیاست دخالت کند. یادآوری اینکه نه در سیاست دخالت کند و نه در انتخاباتها چون اگر سپاه نیروی نظامی کل مملکت است و نه گارد ویژه بیت رهبری، باید “منطقاً چتر نظامی بر فراز همه مملکت و ملت بوده و لزوماً چتری بر فراز سر همه جریانهای سیاسی بعنوان بخش جلو دار ملت باشد.  اینها ساده ترین پرسشهای برگرفته از این گزارش است.

و اما دومین نکته: در گزارش العربیه از سخنرانی حیدر مصلحی، از او بعنوان وزیر سابق اطلاعات احمدی نژاد یاد میشود. من مجبورم  در اینجا بدفاع از احمدی نژاد بپردازم و به ماجرای عزل حیدر مصلحی از سِمَت وزیر اطلاعات و ابقای وی در همان پست توسط مقام معظم رهبری، اشاره کنم.

در فروردین ۹۰ بدنبال شنودگذاری این وزیر اطلاعات احمدی نژاد در دفتر رئیس جمهور که ریاست آن با  رحیم مشاعی بود، گزارش ماجرا توسط یکی از معاونان مصلحی برای احمدی نژاد، مصلحی را بر آن داشت که این معاون خبر چین راعزل کند که احمدی نژاد با عزل آن معاون وزیر مخالفت کرد و در عوض مصلحی را مجبور به استعفاء از مقام وزارتش کرد. این استعفاء در حقیقت عزل علنی مصلحی تلقی گردید. مقام معظم رهبری بلافاصله به تحقیر آمیزانه ترین وجهی برا ی احمد نژاد، با حکم حکومتی مجدداً مصلحی را در پست خود ابقاء کرد که این امر به اعتصاب ۱۱ روزه احمد نژاد منجر گردید. ولی او پس از یازده روز بست نشینی در خانه خود و احساس خطرِ دوچار شدن به سرنوشت بنی صدر، خفت زده تر از گذشته به دفتر کار خود برگشت تا نگاه پیروزمندانه وزیر معزول خویش را به چهره خود ببیند.

اشتباه ژورنالیستی العربیه در اینجاست که نمیداند در ایران ولایی ما هیچ رئیس جمهوری از خود وزیر اطلاعات ندارد بلکه تمام وزرای اطلاعات، وزرای خارجه، دفاع، کشور، آموزش عالیه  و بسیاری وزرای دیگر، که وزارتخانه هایشان از کمترین اهمیت سیاسی و امنیتی برخوردار هستند، منصوب شدگان مقام مافوق سلطانی معظم رهبری هستند و رؤسای جمهور  عملاً مُبصِر یا ناظمِ صوری این گونه کابینه های صوری هستند. اینگونه وزرا چه وزیر باشند و چه نباشند از محارم بیت رهبری و از مهره های ثابت ارکان اقتدار رژیم میباشند.

بنا بر این العربیه باید مینوشت وزیر اطلاعات مقام معظم رهبری نه وزیر احمدی نژاد بیچاره که مهره کوکی اقتدارگرایان بود. ( ماجرای حیدر مصلحی و بست نشینی احمدی را در اینجا میتوانید ببینید.

سومین و مهمترین نکته در این گزارش، که اصلی ترین موضوع این یادداشت است، ادبیات بکار رفته در سخنان حجة الاسلام حیدر مصلحی بعنوان یکی از وزرای اطلاعات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان سپاه میباشد که سخنان وی را میتوان منویات واقعی مُشارعلیه تلقی کرد.

این سخنرانی از چند جهت شایان توجه است که من به دو جهت آن میپردازم. اولین جهت آن اینست که این سخنرانی که مستقیم و غیر مستقیم به انتخابات آینده دو مجلس مربوط میشود در جمع فرماندهان سپاه ایراد گردیده که نشان میدهد هدف از آن و سخنرانیهای مشابه آن، آماده سازی ذهنی سپاه برای تأثیر گذاری مستقیم و غیر مستقیم بر انتخابات آینده مجلس و مجلس خبرگان رهبری است و بعد از آنهم، آماده سازی روانی و فکری سپاهیان برای برخورد با نتایج غیر قابل انتظار  احتمالی از این دو انتخابات برای اقتدار گرایان است.

حیدر مصلحی بزبان آخوندی خود به سپاه میگوید که طلحه و زبیر بخوان ” هاشمی رفسنجانی و سید حسن خمینی” به میدان آمده اند. در حکایتهای دینی ما طلحه و زبیر همان نقشی را علیه پیامبر بازی کردند که شمر و یزید در ماجرای کربلا علیه امام حسین و اهل بیتش.

در عالم سیاست، ادبیات بکار گرفته شده هرقدر هم با نهایت ظرافت بکار رود، میزان حّدت و شّدت تضادها ـ همراهیها و ناهمراهی های بازیگران صحنه سیاسی مورد نظر را باز تاب میکنند. اطلاق عنوان طلحه و زبیر  از سوی حیدر مصلحی به آنهایی  که دارند وارد میشوند(و قرار نیست و نبوده که وارد شوند یا بیایند)، در بین جمع بخشی از فرماندهان سپاه و نه در صحن مجلس برای نمایندگان، صحن دانشگاه برای دانشجویان و استادان، نه در بین اصحاب تجارت و صنعت نه در بین مردم عادی، و.. ، اولاً؛ عمق خصومت آشتی ناپذیر اقتدار گرایان که حیدر مصلحی فقط یکی از مهره های آنها میباشد را با گروههای رقیب یا رقیبانی که دارند بمیدان می آیند را منعکس میسازد. و  بر اساس ادبیات بکار گرفته شده، این تضاد، نه از نوع تضاد هایی است که میتوان با گفتگو روی آنها بمصالحه دست یافت، تضادی است که در ساختار سیاسی کشور  با زور و بکمک نیروهای مسلح بسود اقتدارگرایان باید حل شود، این تضاد، تضادی است که معنای آن ” بودن و نبودن” میباشد. در اینجا اشتباه نشود مسئله بودن و نبودن نظام یا رهبری آن در میان نیست بلکه مسئله بودن و نبودن “اقتدارگرایان افراطی” در همین نظام است، جریانی که مسبب اصلی بیشترین بدبختهای امروز مملکت است. مسئله، مسئلهِ تضاد این اقتدار گرایان با آنهایی است که با درکی دیگر که از انقلاب و جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن دارند، در مقابل این اقتدار گرایان قرار گرفته اند و پیشروی مملکت بسوی صلح و دموکراسی “لاجرم” از درون تعین سرنوشت چنین تقابلی میگذرد و هرگونه تصوری غیر از این، توهم است.

زبان و ادبیات سیاسی بکار گرفته شده از سوی سخنگویان و بیانگران  این نیروهای ماورای ارتجایی و اقتدارگرا، زبان خشونت و قهری است که هم احساس ترس آنها از بمیدان آمدن رقیب یا رقبا را نشان میدهد و هم آمادگی اشان را برای استفاده از زور، تقلب و هر حیله ایی تا مانع این آمدن بشوند. از اینروست که مخاطبینِ اینروزهای آنان، یا نیروهای سپاه و بسیج هستند و یا خودِ فرماندهان سپاه و بسیج  سخنگویان آنان شده اند که البته این امر تازگی هم ندارد. فرماندهان سپاه در اینروزها با جنجال آی نفوذ! آی نفوذ! خود، خود به یک پای مبارزه انتخاباتی تبدیل گشته اند.

آخرین سخن در این یادداشت اینکه؛ بعنوان یک قانون میارزاتی در در  هر عرصه ایی، از تجارت گرفته تا سیاست و جنگ مسلحانه؛ همواره، یک نیروی ضعیف باید به نسبت ضعف خود در درجه اول روی تضاد های درون جبهه مقابل حساب کند. یک چنین نیروی ضعیفی نباید از کمترین و جزیی ترین تضاد در جبهه حریف استفاده نکرده بگذرد. مرگبارترین تاکتیک هم اینست که با عربده کشی های مبارزه جویانه و بی پشتوانه خود، همه نیروهای مقابل خویش را خواسته و نا خواسته با هم متحد کند. چنان ژستی بگیرد که رقابتها و تضادهای درون جبهه مقابل تحت الشعاع هل من مبارز طلبی او قرار گیرند. به نسبت کاهش ضعف و پیدا شدن آثار قدرت، چنین نیرویی، بیش از پیش میتواند روی پای خود ایستاده و به نیروی خود اتکاء کند بدون اینکه حتی در چنین شرایطی هم، فرصت استفاده از تضادهای درونی جبهه رقیب را از دست بدهد.

سون تسو استراتژ بزرگ چین باستان میگوید: ” آنکس که صفوفش متحد است پیروز خواهد بود.” .. ” آنکس که میداند چه وقت میتواند بجنگند و چه وقت نمیتواند، پیروز خواهد بود.” .. “۴ ـ بنا بر این آنچه از برترین اهمیت برخوردار است، حمله به استراتژی دشمن است.( در جای دیگری سون تسو میگوید باید مغز ژنرال دشمن و ستاد آنرا هدف گرفته و آنرا از طریق مانور و گمراه سازی از کار انداخت که دقیقاً معنی همین عبارت زیر ضربه قرار دادن استراتژی دشمن است / ح. ت)”.. ” بعد از آن هم متفرق کردن ائتلاف او و از هم پاشاندن وحدت آنست.”* ( در جای دیگری او میگوید اگر ژنرالی نتواند متحدینِ دشمنش را از او جدا کند بر او نمیتواند غلبه کند ـ ح .ت)

*

هنرجنگ چاپ آکسفورد ۱۹۷۱٫ بترتیب صفحات ۸۲، ۸۳ و ۷۷٫

The Art Of War

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

افزوده ها:

تابناک

۱۰ دی ۹۴

فتنه جَمَل در راه است

وزیر سابق اطلاعات گفت: امروز در کشور عده‌ای می‌خواهند با خاطره‌گویی از امام(ره)، راه را برای دیگران، گم و مسیر انحرافی ایجاد کنند. به گزارش مهر، حجت‌الاسلام مصلحی عصر چهارشنبه در مراسم ۹ دی در شیراز تاکید کرد: دشمن همچنان به دنبال فتنه در کشور است اما امروز فتنه‌ای را که دشمن ایجاد می‌کند، با فتنه ۸۸ بسیار متفاوت است. وزیر سابق اطلاعات تصریح کرد: امروز اگر مقام معظم رهبری بحث نفوذ را در فتنه جدید مطرح می‌کنند، در همین راستا است، چرا که باید توجه داشته باشیم فتنه جَمَل در راه است. حجت‌الاسلام مصلحی با بیان اینکه در فتنه جمل، نخبگان نیز حضور داشتند، گفت: زمانی که عایشه از خانه خارج شد و در مقابل علی(ع) قرار گرفت، قشر خاکستری جامعه در کنار او قرار گرفتند و افرادی از جمله طلحه و زُبیر نیز وارد این بحث شدند که اینان همان نخبگان بی‌بصیرت بودند.وی افزود: باید ویژگی‌های فتنه جمل را دید و نفوذ را در آن بررسی کرد.

بسوی انتخابات ـ ۳

Share Button

حضرت آیت الله العظمی جنتی میفرمایند؛ این چه حرفی است که مردم صلاحیت ها را تعین میکنند؟ این یعنی کنار گذاردن قانون اساسی! الحق که ایشان بسیار درست میفرمایند و دقیقاً بهمین دلیل هم بوده است که در جمهوری مقدس اسلامی ما تا کنون ظرف این ۳۶ سال، حد اقل تا آنجا که به انتخاباتها مربوط میشده، قانون اساسی با دقت کامل اجرا شده استحضرت آیت الله جنتی با این بیانات بسیار مهم خود نه تنها نقشه راه خودیها بلکه راهبرد انتخاباتی رقیبان و دشمنان خود را نیز بدقت ترسیم فرمودند، کاربرد درست و دقیق (تاکتیکال) این راهبرد به هوش و استعداد اصحاب فتنه و فتنه گران بستگی دارد.

 

حضرت آیت‌الله العظمی احمد جنتی از خطیبان معتبر نمازجمعه در فرمایشات این جمعه خود فرمودند:

آمار ثبت نامها در خبرگان و مجلس بالا رفته و این برای من ابهام است

سایت معتبر و معروف تابناک هم که برای درج بیانات بسیار مهم و “انتخابات ـ ساز” حضرت آیت الله العظمی، بعلت اهمیت ویژه آن در ارتباط با انتخابات آینده مجلس خبرگان و مجلس عجله داشته تا مبادا مخاطبین این فقیه بزرگوار در اقصی نقاط ایران، ساعتی دیرتر  خطبه وی را بشنوند، نکات مهم این بیانات را با عبارت: “ادامه دارد”. درج نموده که بنده هم آنرا ذیلاً باز درج کرده ام.

حضرت آیت الله از فزونی غیر عادی نامزدهای مجلس خبرگان این دوره که بزعم ایشان برخی از آنها حتی یک جمله عربی هم نمیتوانند بخوانند یا درست ادا کنند، و یا در رابطه با فتنه موضعی انفعالی داشته اند سر گیجه گرفته اند.

ناگفته معلوم است که اشاره ایشان به افراد غیر فقهی و بی سوادی نظیر هاشمی، حسن آقا، امجد، صانعی، دستغیب و افرادی از این تیپ است که واضحاً یا معلومات عربی و فقهی کافی ندارند یا با فتنه حشر و نشر داشته اند. متاسفانه ایشان علیرغم دامنه علمی بسیار عظیمِ و حتی آسمانی خود، ابعاد فتنه و ریشه اجتماعی آنرا دستکم گرفته بوده اند که بدبختانه حالا به این سرگیجه و چه کنم؟ چه کنم؟ دوچار شده اند. بدبختانه تر اینکه چنین بنظر میرسد دفع شر “فتنه” بدلایل بسیار، این بار مانند بار نخست، آسان نیست تو گوئی ا.ین بار هم از زمین ریشه میگیرد و هم از آسمان؛ دولت مطیع نیست، اقتصاد مملکت در حال از هم پاشیدگی است، شبح مخوف بحران سیاسی و مشروعیت نه تنها جامعه و حکومت بلکه خود ساختار این نظام الهی را فراگرفته  و گرفتاری منطقه ایی و جنگ ها و محاربات یمن و سوریه یمن کیسه دولت را که خالی کرده هیچ، کفگیر خود را به ته دیگ بودجه های “خارج از نظام محاسبات عمومی و رسمی” و نهادهای زیر نظر آیات عظماء حکومتی و مقام عظما تر رهبری را زده است.

اگر آیات عظام  شورای نگهبان با ساطور بُرای، نظارت استصوابی کاندیداها “مشکوک” را درو کنند، قادر به رأی سازی ساده بر ای نامزدهایی چون خود ایشان، حضرت تمساح یزدی و خود آیت الله عظمی یزدی و علم الهدا و  … ، نیستند و اگر تیغ تیز نظر استصوابی قدری کج رفته و یکی از ایادیی فتنه از ضربت آن بِرَهد، خطر اینرا نمیتواند دفع کند که مردم نمک نشناس و اسلام ناشناستر با ریختن آرای خود بنفع همان یک “فتنه گر” بیمهری خود را به نظام و آیات عظام آن در شورای خبرگان نشان دهند که باعث آبرو ریزی نظام، مقام معظم رهبری و آیات عظامی چون جنتی میشود.

حضرت آیت الله العظمی جنتی میفرمایند؛ این چه حرفی است که مردم صلاحیت ها را تعین میکنند؟ این یعنی کنار گذاردن قانون اساسی! الحق که ایشان بسیار درست میفرمایند و دقیقاً بهمین دلیل هم بوده است که در جمهوری مقدس اسلامی ما تا کنون ظرف این ۳۶ سال تا آنجا که به انتخاباتها مربوط میشده، قانون اساسی با دقت کامل اجرا شده است.

حضرت آیت الله جنتی با این بیانات بسیار مهم خود نه تنها نقشه راه خودیها بلکه راهبرد انتخاباتی رقیبان و دشمنان خود را نیز بدقت ترسیم فرمودند، کاربرد درست و دقیق (تاکتیکال) این راهبرد به هوش و استعداد اصحاب فتنه و فتنه گران بستگی دارد.

سر آخر این شما کاربر گرامی و اینهم فرازهایی از سخنان حضرت آیت الله العظمی احمد جنتی در خطبه نماز جمعه این هفته:

 سایت تابناک

تاریخ انتشار:۰۴ دی ۱۳۹۴ – ۱۳:۱۰-۲۵ December 2015

آیت‌الله احمد جنتی خطیب نماز جمعه این هفته تهران در خطبه‌های دوم نمازجمعه که در مصلای امام خمینی(ره) برگزار شد در سخنانی، گفت: آنها که به حصر سران فتنه اعتراض می‌کنند، با مردم نیستند. وی افزود: بعضی می‌گویند صلاحیت‌ها را مردم باید تعیین کنند، این یعنی قانون اساسی را کنار بگذاریم، این کار در هیچ جای دنیا سابقه ندارد.

کد خبر: ۵۵۶۳۸۳

آیت‌الله احمد جنتی خطیب نماز جمعه این هفته تهران در خطبه‌های دوم نمازجمعه که در مصلای امام خمینی(ره) برگزار شد در سخنانی، گفت: آنها که به حصر سران فتنه اعتراض می‌کنند، با مردم نیستند.وی افزود: بعضی می‌گویند صلاحیت‌ها را مردم باید تعیین کنند، این یعنی قانون اساسی را کنار بگذاریم، این کار در هیچ جای دنیا سابقه ندارد.

به گزارش«تابناک»، آیت‌الله احمد جنتی امام جمعه موقت تهران در خطبه‌های نماز جمعه پایتخت با اشاره به اقدام نیروی انتظامی در برخورد با مظاهر بدحجابی، اظهار داشت: از نیروی انتظامی به دلیل برخورد با مظاهر هتک حرمت حجاب تقدیر و تشکر می‌کنیم.

وی افزود: دسته‌بندی‌های سیاسی نباید موجب اختلاف شود، همه باید با هم و یک‌صدا فتنه را محکوم کنیم، در ۹ دی مردم با یک اشاره مقام معظم رهبری به صحنه آمدند و با هم متحد شدند و آتش فتنه را خاموش کردند.

آیت‌الله جنتی یادآور شد: حضور مردم در یک نصف روز در ۹ دی ۸۸، فتنه را خاموش کرد، اما چرا عده‌ای پس از خاموش شدن فتنه باز هم سکوت اختیار کردند، چرا این افراد از فتنه‌گران دفاع می‌کنند؟ از این مردم جدا نشوید، فتنه را کوچک نبینید، این مسیر وحدت باید ادامه داشته باشد، هم‌بستگی ۹ دی باید ادامه یابد.

دبیر شورای نگهبان با اشاره به ثبت نام داوطلبین برای شرکت در انتخابات خبرگان و مجلس شورای اسلامی، گفت: متأسفانه آمار ثبت نامها در خبرگان و مجلس بالا رفته و این برای من ابهام است. آیا همه این افرادی که ثبت نام کرده اند خود را مجتهد می‌دانند؟

وی ادامه داد: برخی از این افراد حتی نمی‌توانند یک عبارت عربی را درست بخوانند.آیت‌الله جنتی افزود: برخی می‌گویند صلاحیتها را مردم باید تعیین کنند، این یعنی کنار گذاشتن قانون اساسی.

پس از ۴۰ سال، عراق اولین ملکه زیبایی خود را دید

Share Button

اهرام آنلاین به نقل از خبرگزاری آسوشیتد پرس گزارش میدهد که عراق شاهد انتخاب اولین ملکه زیبایی خود، از سال ۱۹۷۲ یعنی ۴۰ سال پیش بود. این خبر برای ما ایرانیان و مخصوصاً نسل جوان ما که این گونه مراسم را پس از انقلاب اسلامی هرگز ندیده اند و یا بسیاری نمیدانند که چنین فستیوالها و مسابقاتی مرتب و سالیانه تحت عنوان دختر سال در میهنمان برگزار میشدند که حالا مراسم های عزاداری جای آنرا گرفته اند. الاهرام مینویسد که. برگزاری این مراسم خود بوجود آورنده یک احساس پیروزی بودهرچند اندک.

گالری عکسها را میتوانید با کلیک در اینجا ببینید!

پس از ۴۰ سال، عراق اولین ملکه زیبایی خود را دید

الاهرام مینویسد: ملکه جدید زیبایی عراق به آسوشیدت پرس میگوید: ” من  از اینکه میبینم عراق به پیش میرود خوشحال هستم.”…”این مراسم عظیم بود و تبسم را به صورت مردم آورد”

Iraq gets first beauty queen since 1972

AFP , Sunday 20 Dec 2015

Shaymaa Qasim

Iraqi Shaymaa Qasim performs during the Miss Iraq beauty contest on December 19, 2015 in the capital Baghdad. The beauty contest is the first one in more than 40 years to take place in the war torn country. (AFP PHOTO)
 AFP , Sunday 20 Dec 2015

It was smoky, alcohol-free and there was no swimsuit contest, but Saturday’s party produced the first Miss Iraq in four decades and left all feeling a small victory had been won.”Some people out there think we don’t love life,” said Humam al-Obeidi, one of the organisers, as the crowd spilled out of the Baghdad hotel ballroom where the pageant was held.

The jury chose Shaymaa Abdelrahman, a tall, green-eyed 20-year-old from Iraq’s multi-ethnic city of Kirkuk.

The decision was popular with those in attendance, especially in the back rows, where young men with hispter beards and tight blazers had been standing on their chairs shouting her name.

“I’m very happy to see Iraq going forward,” the new beauty queen told AFP as she tried to fend off a scrum of admirers hoping to clinch a selfie. “This event was huge and put a smile on the faces of the Iraqis.”

Wearing her sash and holding her bouquet, Shaymaa Abdelrahman was fast learning her new trade, saying all the right things without ever breaking her smile.

There was more talking than glamorous strutting during the pageant as the contestants, in high heels and evening dresses that were sleeveless but below the knee, pitched their charity projects to the jury.

The pageant was designed to meet enough international criteria to propel its winner to the next Miss Universe contest, but some details, such as the Kalashnikov-toting guard at the door, set the event firmly in Iraq.

The winner said she would use her fame to forward educational initiatives, especially among the massive population of people who have been displaced by conflict.

One contestant said she would try to fix the Mosul dam, Iraq’s largest and reportedly in need of urgent repair work, “because it threatened the entire country.”

In the week running up to the event, the eight finalists embarked on a string of pre-pageant activities, including the visit of a camp for displaced people in Baghdad.

Speaking to AFP during a tree-planting ceremony near the ruins of the ancient city of Babylon on Thursday, Suzan Amer, a 22-year-old from the Kurdish town of Sulaimaniyah argued that a beauty pageant was more than a mere distraction in Iraq.

“It’s my first time doing anything like this but it’s an experience I wanted to be part of. I think Iraq needs events like these,” said the young woman with ash blonde hair, bright fuscia lipstick and a rosebud tucked above her ear.

Iraq is wracked by an ongoing war against the Islamic State, the world’s most brutal jihadist organisation, and plagued by deep sectarian tensions and corruption.

But the pageant, which culminated with the jury announcing the winner as Beethoven’s Ode to Joy filled the ballroom, left participants, organisers and guests feeling that beating the gloom was part of the war effort.

“I think it is wonderful; it makes you feel things can come back to normal,” said veteran human rights activist Hana Edwar.

The last time the Miss Iraq competition was held was in 1972, when the oil-rich country was on an upward track.

Old footage of the contest available on the Internet shows Wijdan Burhan al-Din Suleimank, at a venue in Puerto Rico, introducing herself at the microphone, between India and Ireland in the speaking order.

“We look forward to having a good ambassador for Iraq,” said Senan Kamel, the 2015 pageant’s artistic director, who also organised Iraq’s first fashion show in years last March.

“What we’re hoping to accomplish is to make Iraq’s voice heard, show that it is still alive, that its heart is still beating,” he said.

The fashion designer was carried out to the car park after nearly fainting from exhaustion and stress before the show but he was back on his feet and all smiles in time to vote with the jury and present the winner with her crown.

..

انتحاب خبرگان رفراندمی برای نظارت بر رهبری

Share Button
» خبرگان خوب، خبرگان خواب نیست؛ چشم بیدار ملت است

آیا انتخابات خبرگان پنجم به رفراندومی برای نظارت بر رهبری تبدیل خواهد شد؟

چکیده :اگر مردم بناست به شرکت در انتخابات خبرگان دعوت شوند، باید بدانند که به چه انگیزه ای باید رای دهند. توجیه حضور معنوی و تکلیف شرعی بی فایده است، دامن زدن به بیم و امید اینکه ممکن است این دوره خبرگان بخواهد رهبر تعیین کند هم کافی نیست. باید تکلیف مردم روشن باشد. باید بدانند به چه وعده ای قرار است رای دهند. این وعده می تواند نظارت بر رهبری و افراد منتصب و نهادهای منتسب آن باشد….

کلمه – سید مهرداد طباطبایی:

همیشه اینگونه نیست که شعارها و وعده های انتخاباتی، از پیش تعیین شده باشند. گاهی هم شعارها از دل گفت و گوهای سیاسی در دوران پیش از انتخابات در می آیند. شکاف ها و تفاوت های سیاسی همیشه وجود دارند و البته در طول زمان در حال تغییر و تحول اند. اما اینکه این شکاف ها به زبان قابل فهم و گزینش برای مردم ترجمه شوند و تفاوت های واقعی را بازگو کنند، بیش از آنکه محصول اتاق فکرهای مفهوم سازی و تبلیغات باشد، محصول تضارب افکار در عرصه عمومی و دست و پنجه نرم کردن نظامات معنایی با یکدیگر است، تا از دل تعامل آنها، صف بندی ها و مرزها آشکار شود.

آنچه در روزهای اخیر از سوی آیت الله هاشمی مطرح شد و با واکنش های عجولانه و عصبانی رسانه ها و چهره های تندرو جریان اقتدارگرا همراه بود، نشان داد که صحنه سیاسی کشور هنوز به شدت تحت تاثیر میراث سال ۸۸ است و شکاف واقعی سیاسی را نه در دوقطبی هایی همچون اصلاح طلب- اصولگرا یا اسلامی- سکولار یا راست و چپ اقتصادی، بلکه در تعارض (یا بهتر بگوییم انحراف) آشکاری که حاکمیت یکدست هشت ساله بین جمهوری اسلامی موعود انقلاب با جمهوری اسلامی فعلی ایجاد کرده است، باید جست و جو و فهم کرد.

اینکه در ۲۵ خرداد ۸۸ در کنار زنان محجبه و چادری، دخترانی که پوشش آنها “بدحجاب” نامیده می شود با آستین های بالازده با خانواده شهدا ابراز همبستگی می کردند و شعار “بسیجی واقعی همت بود و باکری” سر می دادند و پاسداشت ارزش ها را منوط به دوگانه حجاب برتر/ حجاب بدتر نمی کردند؛ اینکه در آن سال بیشترین شهدای جنبشی که در تهران “ونک به بالا” تلقی می شد، اتفاقا از جنوب شهر بود؛ اینکه در آن سال و تا امروز زبان نمایندگان مدعی اصلاح طلبی در مجلس در دفاع از مردم و رهبران محصور مردم الکن بود و هست اما نماینده اصولگرایی همچون علی مطهری هنوز هم دلیرانه بر این حصر ظالمانه می تازد و مجازات عاملان آن را می خواهد؛ نشان می دهد که بعد از مجموعه تحولات منتج به جنبش سبز، دیگر دوگانه های قبلی کار نمی کند و مساله اصولگرا و اصلاح طلب نیست. دعوا در جای دیگری است و آنچه اکثر مشکلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی خارجی کشور با آنها گره خورده، اختلافی است که در جامعه و حکومت و نخبگان و مردم بر سر دو برداشت از انقلاب، نظام برآمده از آن و خط امام(ره) وجود دارد.

ظاهرا انتخابات خبرگان پنجم نیز دارد به چنین سمتی می رود. صف بندی سیاسی دو جبهه ی طالبان اقتدار و مردمسالاری خواهان، که از دوره اصلاحات به شکلی آغاز شد و در طول زمان با تغییراتی در آرایش سیاسی کشور همراه بود تا آنکه در سال ۸۸ به بلوغ رسید و دو جریان اقتدارگرای حاکم و سبزهای منتقد حاکمیت را در برابر هم قرار داد، حالا می رود که انتخابات دوره پنجم مجلس خبرگان رهبری را به یک انتخاب ملی برای تعیین تکلیف بین دو تلقی از نظام و رهبری بدل کند: حکومت ولایی یا جمهوری اسلامی، و رهبر مطلق العنان یا رهبر مردمی.

واقعیت این است که اگر مردم بناست به شرکت در انتخابات خبرگان دعوت شوند، باید بدانند که به چه انگیزه و با چه هدفی باید رای دهند. اگر توجیه حضور معنوی و تکلیف شرعی و … بی فایده است، احاله سرنوشت به حضرت عزرائیل و دامن زدن به بیم و امید اینکه ممکن است این دوره خبرگان بخواهد رهبر تعیین کند هم کافی نیست. باید تکلیف مردم روشن باشد. باید بدانند به چه وعده ای قرار است رای دهند. اگر دعوا بر سر ریش و عبا و عمامه باشد که انتخابی وجود ندارد. انتخاب بر اساس تفاوت آن طرز فکری است که زیر عمامه نهفته است و قرار است روی صندلی های قرمزرنگ خبرگان آشکار شود. و نیز انتخاب وقتی است که تفاوت های واقعی در کار باشد، و رای دهندگان بخواهند و بتوانند یکی از دو یا چند تا را برگزینند. این انتخاب در انتخابات اسفندماه چیست؟

حساسیتی که افکار عمومی به بحث اخیر درباره نظارت بر رهبری و زیرمجموعه های آن نشان داده، مشخص کرده که اتفاقا این موضوع کاملا قابلیت این را دارد که جامعه را به یک انتخاب واقعی -و نه صوری- بین دو طرز فکر و دو برنامه مختلف برساند. واکنش پرخاشگرانه ای که برخی چهره ها و رسانه های جناح اقتدارگرا به این بحث نشان داده اند نیز مشخص کرده که آنها نگران اند مبادا کار به دست مردم و منتخبان آنها بیفتد و سرنوشت قدرت در جایی بیرون از اراده صاحبان فعلی قدرت تعیین شوند. طراحی هوشمند سیاسی اقتضا می کند که از همین ظرفیت های موجود در ساختار جمهوری اسلامی استفاده شود و به جای آنکه تعیین تکلیف چنین اختلافاتی در خیابان و با خشونت تعیین شود، پای صندوق رای و طبق میل اکثریت باشد.

صورت مساله این است: دو نگاه متفاوت به جایگاه رهبری در فقه و قانون اساسی وجود دارد که هر دو به نحوی برداشت خود را به خواست مردم در انقلاب اسلامی، گفتار و رفتار بنیان گذار جمهوری اسلامی و قانون اساسی مورد تصویب مردم مستند می سازند. یکی می گوید ولایت فقیه، به این معنا مطلقه است که رهبر فوق قانون است و فراتر از اراده مردم حق حکومت کردن دارد و هیچ نظارتی بر او و منتسبانش مجاز نیست، و دیگری می گوید چنین برداشتی به دیکتاتوری منجر می شود که مغایر با خواست مردم در انقلاب و خلاف شرع است و مطابق نظر امام و نص قانون اساسی هم نیست. این دو دیدگاه هم در میان مسئولان نظام، هم مراجع و هم مردم دارای طرفدارانی است. آیا وقت آن نرسیده که مردم بین این دو دیدگاه، یکی را انتخاب کنند؟

البته باید واقع بین بود. انتظار بجایی نیست که کسی تصور کند آیت الله خامنه ای زیر بار نظارت خواهد رفت. ایشان متاسفانه بارها -و از جمله آخرین بار در خصوص سرانجام پرونده هسته ای- نشان داده که بنا ندارد مسئولیت بپذیرد؛ صرفا مدعی و مطالبه گر است و خود را طلبکار از دولت و مردم و مسئولان و حتی بیگانگان می داند و غیر ایشان، همه باید در قبال کرده ها و نکرده هایشان پاسخگو باشند. اما بنا هم نیست که برای تغییرات -ولو غیر اساسی- در وضعیت، مردم منتظر انتخاب بعدی خبرگان بمانند. در همین دوران و با همین آرایش قوای سیاسی و اجتماعی هم می توان تغییراتی را در منتسبان و زیرمجموعه های رهبری ایجاد کرد. برای اصلاح امور نیاز به تغییر ساختار هم نیست؛ در بسیاری از جاها تغییر رفتار هم کافی است و هزینه های به مراتب کمتر و منافع بیشتری برای کشور و انقلاب دارد. اتفاقا بخش قابل توجهی از نقدهای وارد به رهبری هم به عملکرد مجموعه هایی بر می گردد که گاهی حتی خود ایشان هم آنها را به باد انتقاد گرفته اند. عملکرد مجموعه های منتسب به آیت الله خامنه ای در حوزه های امنیتی، نظامی، اقتصادی، قضایی و رسانه ای در همین وضعیت فعلی کشور هم می تواند مورد بررسی قرار بگیرد و خبرگان شجاع منتخب ملت با نقدهای اصولی و قابل دفاع، که البته مردم هم نسبت به آنها نامحرم شناخته نشوند، می توانند حتی رهبری فعلی را هم به پذیرش حرف منطقی و صلاح کشور متقاعد کنند. چه باک اگر قدم اول برای نیل به چنین هدفی را به جای مسئولان، مردم بردارند؟

با چنین توصیفی، مردم و سیاسیون می توانند انتخابات خبرگان پنجم را به یک همه پرسی برای تعیین تکلیف بحث نظارت بر رهبری و افراد منتصب و نهادهای منتسب آن تبدیل کنند. اگر مخالفان نظام جمهوری اسلامی به مجلس خبرگان می گویند مجلس خفتگان، منتقدان اقتدارگرایی می توانند از نظام و این نهاد عالی آن رفع اتهام کنند و نشان دهند که کار خبرگان، هشت سال خوابیدن برای احتمالا یک شب بیداری نیست. خبرگان قرار است چشم بیدار ملت باشند که نگذارند جمهوری اسلامی از مسیر خود منحرف شود. برای تحقق چنین هدفی، هم زمینه های مساعد قانونی وجود دارد و هم انگیزه های مشخص سیاسی و اعتقادی.

نامزدهای انتخابات خبرگان باید این وعده را تفسیر و تشریح کنند و بسط دهند و به عمل به وعده خود هم پایبند باشند. چنین تفسیر و برنامه ای، از جمله آخرین راه های باقی مانده برای حفظ انقلاب و نظام از شر انحرافی است که پس از امام دامنگیر آن شده و مانند خوره دارد آرمان و ایمان مردم را می خورد و می فرساید.

برای تحقق نظارت های پیش گفته نیز هم توجیهات شرعی و اعتقادی، هم بستر قانونی، هم استعداد انسانی و هم بستر اجتماعی و سیاسی وجود دارد. خبرگان تنها نهاد قانونی است که خودش برای خودش قانون گذاری می کند. بالاترین ضمانت اجرایی یعنی امکان عزل رهبری در متن قانون اساسی برای این مجلس پیش بینی شده است. با وجود تلاش متحجران، هنوز هم توجیه شرعی دیکتاتوری سخت است و در عوض نگاه رحمانی به دین و نگاه انسانی به حکومت، از پشتوانه های جدی تئوریک فقهی و ایمانی برخوردار است. کم نیستند نخبگانی که در زمینه های مختلف نظامی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی می توانند یاریگر خبرگان در نظارت بر نهادهای زیرمجموعه رهبر باشند. مردم هم از خودسری ها و بی تعهدی های مفرط و بی پایان اشخاص و مجموعه هایی که به نحوی خود را به رهبر متصل می کنند تا تخلفات و ناکارآمدی هایشان را بپوشانند، خسته شده اند.

با این همه شرایط مهیا، حتی در بدترین شرایط ممکن از لحاظ رد صلاحیت ها و بی عدالتی در رقابت ها، باز هم جریانی که قائل به ایفای نقش خبرگان به عنوان “چشم بیدار ملت” و “ناظر بر ارکان مختلف حکومت” باشد، بیشترین زمینه را برای اقبال عمومی و پیروزی در انتخابات خواهد داشت. آیا مردم خواهند توانست در اسفندماه امسال، نمایندگانی را انتخاب کنند که “خبرگان خوب” را “خبرگان خواب” نبینند؟ و آیا نامزدهای این مجلس شجاعت خواهند داشت که در طول رقابت های انتخاباتی به صراحت به مردم اعلام کنند این مجلس در آینده چگونه چشم بیدار ملت خواهد بود و حیطه نظارت را به دور از دسترس ترین نهادهای قدرت هم تسری خواهد داد؟

 

 

 

تحلیل تامین بودجه در دوران نفت ۳۰ دلاری

Share Button

این کارشناس مسائل اقتصادی با بیان اینکه از این‌ پس وضعیت جهان روبه تغییر است، تصریح‌کرد: همایش ۱۹۵ کشور جهان در پاریس در زمینه اکولوژی، کاهش گازهای گخانه‌ای، هوای پاک و همچنین جلوگیری از گرمای زمین به یک توافق کلی تاریخی منجر شد  به طوری که مسئله سوخت‌های فسیلی حتما مورد تجدید نظر قرار می‌گیرد یعنی اینکه در آینده ممکن است حتی برای استخراج نفت که از فسیل‌های میلیون سال پیش تشکیل شده محدودیت های بین‌المللی صورت بگیرد و کشورها نتوانند به میزان دلخواهشان نفت، تولید و فضا را آلوده و محیط زیست را ناسالم کنند.

تحلیل تامین بودجه در دوران نفت ۳۰ دلاری

اقتصاد آنلاین

تاریخ انتشار: شنبه، ۲۸ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۱۹

یک اقتصاددان با اشاره به بزرگ بودن دولت و با بیان اینکه تا زمانی که درآمدهای آسان‌رس نفتی در اختیار دولت‌ها بود چندان نگرانی از نبود منابع احساس نمی‌شد و به همین دلیل نظام مالیاتی در کشور همچنان یک نظام فشل و عقب‌مانده باقی مانده است،‌ تاکید کرد: …

در پساتحریم سرمایه‌گذاری خارجی امکان‌پذیر نیست مگر آنکه شرایط اقتصادی، امنیتی، ثبات قوانین و کاهش ریسک‌‌های ترکیبی و همچنین فضای کسب و کار در موقعیتی قرار گیرد که شرکت‌های خارجی بتوانند با خیالی آسوده سرمایه‌های خود را به ایران وارد کنند.
دکتر محمود جامساز در گفت وگو با خبرنگار اقتصاد آنلاین درباره راهکار دولت برای تامین منابع بودجه با توجه به کاهش درآمدهای نفتی و همچنین پیچیدگی‌های موجود برای وصول درآمدهای مالیاتی ،‌اظهار کرد:برکسی پوشیده نیست که دولت در تنگنای مالی شدید به سر می‌برد.
وی گفت: دیوان سالاری بزرگ دولت در مقام مقایسه با سایر کشورها چند برابر کارکنان مختلف را در بدنه خود دارد که از یک سو لازم است بودجه مصرفی خود را صرف خانواده بزرگ خود کند و از سوی دیگر سایر وظایف کلاسیک  خود نظیر حفظ مرزها و دفاع از کشور در برابر بیگانگان و همچنین حفظ امنیت و صیانت از حقوق فردی و اجتماعی آحاد ملت و از طرف دیگر تولید برخی کالاهای عمومی که بخش خصوصی چندان میل و رغبت تولید آنها را ندارد و همچنبن مسئله زیرساخت‌های اقتصادی که یکی از وظایف مهم دولت است دست به دست هم داده و و در کنار بودجه مصرفی ،‌بودجه دولت را چنان فراخ کرده که متاسفانه طی سال‌های گذشته صرف نظر از میزان درآمدهای نفتی، همواره تجربه کسری بودجه را داشته‌ایم.
این کارشناس مسائل اقتصادی در ادامه خاطرنشان کرد:به عنوان مثال بودجه عمرانی که یکی از مهم‌تریم وظایف دولت در امر ساختن زیرساخت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است همواره فدای دست و دلبازی و حیف و میل هزینه‌های جاری کشور می‌شود.
جامساز با بیان اینکه متاسفانه این وضعیت در دولت‌های نهم و دهم را به وضوح و آشکار می‌توان احساس کرد، تصریح کرد:دولت گذشته حدود ۸۰۰ تا ۸۵۰ میلیارد دلار درآمد داشت و در حالی که بنا بود طبق برنامه پنجم توسعه که با یک چهارم این درآمدها تنظیم و هدفش تحقق رشد اقتصادی هشت درصدی تعیین شده بود،‌اما متاسفانه با چهار الی پنج برابر درآمدهای تعیین شده در برنامه رشد اقتصادی به منفی ۵٫۶ درصد تنزل یافت.
وی تاکید کرد:این امر حاصل نمی شد مگر با وجود یک نقص بزرگ در یک  اقتصاد بزرگ دولتی نفتی رانتی که حتی نمی توان عنوان یک نظام اقتصادی را بر آن نهاد زیرا نظام اقتصادی همانطور که از نام آن مشهود است حتما دارای نظم و نسخی است و حتما بین این متغیرهای درونی و ارکان و اجزای این نظام یک ارتباط وثیق و مستحکم برقرار است و همین ارتباطات باعث ایجاد کنش‌ها و واکنش‌ها می‌شود تا متغیرهای یک نظام اقتصادی مبتنی بر الزامات علم اقتصاد خود را تسهیل کند.
این اقتصاددان با اشاره به اینکه هیچ گاه دیده نشده که یک مجموعه اقتصادی یک نهاد خود تصحیحی باشد،‌اضافه کرد:دولت همواره در این ساختار دخالت می‌کند زیرا مدیریت و اقتصاد در اختیار حاکمیت و شرکت‌های فرادولتی است بنابراین بودجه کشور بیشتر از آنکه برای نیازهای واقعی اقتصاد مصرف شود و یا تخصیص بهینه بین نیازهای حقیقی اقتصاد صورت گیرد مورد اتلاف قرار می‌گیرد.
جامساز اضافه کرد:تا زمانی که درآمدهای آسان‌رس نفتی در اختیار دولت ها بود چندان نگرانی از نبود منابع احساس نمی‌شد و به همین دلیل نظام مالیاتی در کشور همچنان یک نظام فشل و عقب مانده باقی مانده است.
وی ادامه داد:اکنون که دولت از دسترسی به منابع مهم درآمدهای نفتی محروم شده و درآمدهای این چنینی به شدت کاهش یافته فرصتی است تا مسوولان اقتصادی کشور اقتصاد بدون نفت یا بودجه بدون نفت را تجربه کنند و منابع واقعی ناشی از فعل و انفعالات اقتصادی را که به صورت مالیات، عوارض، گمرکو سایر منابع حاصل از فروش خدمات دولتی است را مورد توجه جدی قرار دهد.
این کارشناس مسائل اقتصادی با بیان اینکه از این‌ پس وضعیت جهان روبه تغییر است، تصریح‌کرد: همایش ۱۹۵ کشور جهان در پاریس در زمینه اکولوژی، کاهش گازهای گخانه‌ای، هوای پاک و همچنین جلوگیری از گرمای زمین به یک توافق کلی تاریخی منجر شد  به طوری که مسئله سوخت‌های فسیلی حتما مورد تجدید نظر قرار می‌گیرد یعنی اینکه در آینده ممکن است حتی برای استخراج نفت که از فسیل‌های میلیون سال پیش تشکیل شده محدودیت های بین‌المللی صورت بگیرد و کشورها نتوانند به میزان دلخواهشان نفت، تولید و فضا را آلوده و محیط زیست را ناسالم کنند.
وی ادامه داد:ضمن آنکه بهای بین‌المللی نفت همانطور که طی شش ماه گذشته بارها در مصاحبه‌ها اعلام کردم اکنون به حد ۳۰ دلار رسیده و هیچ نشانه‌ای از افزایش قیمت جهانی نفت وجود ندارد لذا حتی اگر ایران تولید خود را ۲۰۰ الی ۳۰۰ هزار بشکه در روز افزایش دهد بازهم با کسری درآمدهای نفتی مواجه خواهد بود.
این اقتصاددان با بیان اینکه کشور ما در پساتحریم نیازمند سرمایه‌گذاری‌های خارجی است تا بتواند رشد اقتصادی را افزایش داده،‌اشتغال ایجاد کند  و سطح رفاه عمومی را بالا ببرد،‌تاکید کرد: با کمبود منابع به ویژه منابع حاصل از فروش ثروت‌های ملی این امر امکان پذیر نیست مگر آنکه شرایط اقتصادی، امنیتی، ثبات قوانین و کاهش ریسک‌‌های ترکیبی و همچنین فضای کسب و کار در موقعیتی قرار گیرد که شرکت‌های خارجی بتوانند با خیالی آسوده سرمایه‌های خود را به ایران وارد کنند.
جامساز در ادامه به لایحه اخیری که توسط هیات نمایندگان آمریکا تصویب شد اشاره و اظهار کرد:به موجب این لایحه اتباع حدود ۳۸ کشور از کشورهای اروپایی، آسیای صغیر و … چنانچه طی پنج سال گذشته به ایران، سودان، مصر،سوریه و عراق سفر کرده باشند باید برای هربار ورود به آمریکا ویزا اخذ کنند که این امر یکی از عواملی خواهد بود که سرمایه‌گذاران را برای ورود به ایران دچار تردید خواهد کرد زیرا مناسبات تجاری آنها با آمریکا بسیار بالاتر از منافعی باشد که بخواهند از مشارکت در تجارت با ایران به دست آوردند.
وی با اشاره به اینکه بودجه سال ۹۵ برشی از برنامه ششم توسعه است که باید از این برنامه تبعیت کند،‌گفت: مهم‌ترین سندی که در حال حاضر باید بر اساس نیازهای واقعی اقتصاد و ظرفیت‌های آشکار و پنهان و شرایط اقتصادی داخلی و پیرامونی و شرایط ساسی منطقه تنظیم شود برنامه ششم توسعه است که پس از آن قانون بودجه باید بر اساس آن تنظیم شود.