Archive for: January 2016

عباس عبدی: تغییر نگاه به تابلوهای انتخاباتی

Share Button

در خصوص انتخابات اخیر مجلس، می‌توان گفت که رد صلاحیت‌ها نمی‌تواند مانع اصلی برای حضور در انتخابات باشد. بویژه آنکه اصلاح‌طلبان بیش از حد در قید و بند نیروهای شناخته شده و قدیمی خود هستند. هم‌چنین خیلی روی موفقیت و رای‌آوری شهرت حساب باز می‌کنند. در حالی که می‌توان انتخابات را جریانی کرد. این رد صلاحیت‌ها اثرات تشدیدکننده در وحدت اصول‌گرایان دارد و این نیز می‌تواند برای وضعیت فعلی مخالفان مفید باشد. اگر نگاه به انتخابات عوض شود، رد صلاحیت‌ها عملاً بلاموضوع خواهد شد. در این نگاه ردصلاحیت کننده را می‌توان قربانی اقدام خود دید. لزومی ندارد که خود و او را در قالب صفر و یک تعریف کرد. امروز باید کوشید که تمام پاردوکس‌های سیاست در ایران را آشکار کرد نه فقط با سخنرانی که با عمل خویش.+ کامنت من در پایان

برگرفته از آکادمیا

منتشر شده در صدا ۱۰-۱۱-۱۳۹۴
به احتمال فراوان تاکنون با تابلوهایی مواجه شده‌اید که با تغییر نگاه یا زاویه دید، تصاویر جدیدی را خواهید دید که پیش آن به چشم نمی‌آمد. پس از این تغییر نگاه، دیگر نمی‌توان تصاویر جدید را ندید. بنابر این کافی است که قدری انعطاف نشان دهیم و بکوشیم تا تصاویر دیگر را هم ببینیم. نمونه‌اش تابلویی است که برحسب دید بیننده، تصویری از یک پیرزن فرتوت و یا دختری جوان به چشم می‌آید. تابلوی سیاست نیز همین طور است. حداقل این تابلو در ایران چنین است. برحسب نگاه و زاویه دیدمان ممکن است تصویر دیگری را نیز ببینیم.
اجازه دهید پیش از وارد شدن به بحث انتخابات و رد صلاحیت‌ها یک پرسش را مطرح کنم. حدود ۱۵۰ سال است که جنبش سیاسی خواهان بهبود و اصلاح جامعه در ایران سابقه دارد، و هنوز هم پس از گذشت این ۱۵۰ سال گمان می‌کنیم به سر منزل مقصود نرسیده‌ایم، سهل است که در مواردی عقب‌گرد هم داشته‌ایم و این برداشت چندان نادرست هم نیست. خوب علت این وضع چیست؟ اگر به بازیگران سیاسی اصلی این کارزار نگاه کنیم، یک سوی ماجرا حکومت‌ها هستند و در سوی دیگر آن کنشگران سیاسی و در مواردی هم نیروهای بیگانه. در این ۱۵۰ سال انواع و اقسام دولت‌ها با نگرش‌های گوناگون را داشته‌ایم. پس چرا هیچ‌گاه نتوانستیم از آن وضع ناپایدار عبور کنیم و نفس راحتی بکشیم؟ یک زمان دخالت بیگانگان علت اصلی عنوان می‌شد. یک زمان استبداد حکومت‌ها، ولی هیچ‌گاه به این فکر نکرده‌ایم که اینها هدف اصلاح بوده‌اند و منتقدان باید آنها را اصلاح می‌کردند، نه اینکه آنها را عامل عدم موفقیت کنشگران سیاسی مدنی بدانیم، این مثل آن است که ناتوانی خودمان را در رسیدن به قله دماوند مرتفع بودن این قله بدانیم! هدف اصلی فتح آن قله‌ بوده، پس بلند بودنش را که نمی‌توانیم عامل شکست خود بدانیم. هدف کنشگران سیاسی در این ۱۵۰ سال اصلاح حکومت و اداره امور بوده، در این صورت آنان نمی‌توانند آن هدف را عامل شکست بدانند. مگر اینکه معتقد شوند که رسیدن به چنین هدفی از ابتدا نامعقول و دست‌نیافتنی بوده است. بنابراین یا باید از این هدف دست بردارند یا آنکه بپذیرند عامل شکست و عدم موفقیت منتقدان، شیوه‌های خودشان بوده است. این شیوه‌ها حتی در مواردی هم که موفق بوده، نگاه بلندمدتی نداشته است و به سرعت سنگر اصلاح شده را از دست داده است. کسانی که به این سنگرها رسیدند یا نتوانستند آن را حفظ کنند، یا خودشان هم مثل قبلی‌ها شدند. و از اینجاست که تحلیل‌های به نسبت منفعلانه و ناامیدانه شکل می‌گیرد و این پرسش را پیش می‌آورند که آیا اصولاً ظرفیت اصلاحات در حکومت یا جامعه وجود دارد یا خیر؟ طبیعی است که این نتیجه حاصل شود که چنین ظرفیتی از ابتدا نبوده است! و به طور طبیعی باید به این وضع تن داد یا منتظر معجزه‌ای شد!! معجزه‌ای که در غیاب ما هیچگاه رخ نخواهد داد.
تغییر نگاه به این تابلو، موجب می‌شود که تصاویر جدیدی در آن ببینیم که در گذشته نمی‌دیدیم. حتی ممکن است تصاویر گذشته نیز از مغز و دید ما خارج می‌شوند. بنابر این چرا فکر نکنیم که زاویه و نگاه دیگری هم وجود دارد؟ این نگاه چیست؟ پیش از هر چیز عبور از نگاه‌های دوگانه و ستیزه‌جویانه است. مصداق این نگاه را در جرم توضیح می‌دهم. نگاه سنتی مجرم را فردی خبیث و رذل و شایسته بدترین مجازات‌ها می‌داند. هدف اصلی آن حذف این عامل از جامعه است. با تمام توان او را حذف و طرد می‌کند. طرد نه تنها شامل شخص مجرم می‌شود، بلکه بسیاری از بستگان و نزدیکان او را نیز در برمی‌گیرد. اساس مجازات بر شدت و زجرآوری آن است. این نگاه در گذشته جواب می‌داده است، حداقل چنین گمان می‌کنیم که موثر بوده. ولی نگاه امروزی به مجرم فرق می‌کند. البته این ایده کلی است و برحسب مصداق سخن نمی‌گوید. براساس این نگاه، مجرم نیز قربانی است و می‌توان او را قربانی نیز تلقی کرد. اجازه دهید مثالی از سیاست بزنیم. آیا رضاشاه قربانی نبود؟ قربانی رفتارش نبود؟ او که چنان قَدَر قدرت می‌نمود، آیا قربانی رفتار خودش نشد، که با چنان وضعی او را روانه جزیره موریس کردند و سه سال هم بیشتر دوام نیاورد و مُرد؟ این به معنای نادیده گرفتن مسئولیت رفتار هر کس نیست، بلکه تغییر نگاهی است که به تبع آن رفتار ما را با طرف مقابل خود تحت تاثیر می‌دهد. در این نگاه، دوگانه‌سازی مرسوم جایگاهی ندارد؛ بطوری که عده‌ای خود را فرشته و طرف مقابل را دیو بدانند و بر این اساس قضاوت و حکم کنند، و در نهایت هم در پی تغییر جای فرشتگان و دیوان برآیند.
نکته دیگر فرا رفتن از اشخاص است. واقعیت این است که در کنش سیاسی چاره‌ای نداریم جز اینکه درباره اشخاص سخن بگوییم. وقتی انتخابات شود، طبعاً در مورد خوبی و بدی یا ضعف و قوت نامزدها سخن می‌گوییم. ولی این یک روی ماجراست که گریزی از آن نیست، روی دیگر باید نگاه ما به زمینه‌های اجتماعی و موقعیتی افراد و گروه‌ها باشد. اگر این نگاه را نداشته باشیم، همیشه سرخورده می‌شویم، چون کسی را که در مقام منتقد بهترین شعارها را می‌داد، وقتی در مقام قدرت تجربه می‌کنیم، بدترین رفتارها را از او شاهد خواهیم بود.
رد صلاحیت‌های این دوره مجلس که به نسبت وسیع بود، دوباره این پرسش را طرح کرده است که آیا شرکت در انتخابات کارساز هست یا خیر؟ پاسخ به این پرسش وقتی ممکن است که نگاه ما به سیاست و جامعه و به تبع آن به انتخابات چگونه است؟ اگر انتخابات را راه‌حل و شیوه‌ای برای وزن‌کشی سیاسی و انتقال قدرت می‌دانید، در این صورت برحسب اینکه اجازه حضور در این وزن‌کشی دارید یا خیر، باید در آن شرکت کنید یا نکنید. روشن است که در این صورت بسیاری از نیروهای سیاسی بیرون از این وزن‌کشی هستند. البته در برخی از مواقع نیروهایی که بیرون وزن‌کشی هستند، نیز وارد میدان می‌شوند. زیرا اگرچه خودشان روی ترازو نیستند، ولی به علت آنکه نسبت به طرفینی که روی ترازو هستند، بی‌تفاوت نیستند، وارد انتخابات می‌شوند. اتفاقی که ۱۰ سال پیش در فرانسه رخ داد از این نمونه است که سوسیالیست‌ها در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نامزد نداشتند، ولی حضور یک نامزد میانه را بر نامزد راست افراطی ترجیح می‌دادند. البته در این مورد هم آنان در دور اول حضور داشتند و نبودنشان در دور دوم از پیش طراحی شده نبود. ولی در هر حال شرکت در چنین انتخاباتی نیز به لحاظ طریقیت داشتن انتخابات قابل دفاع است.
ولی انتخابات در برخی از جوامع بخشی از راه‌حل نیست، بلکه بخشی یا همه مسأله است. این نکته‌ای است که باید به آن توجه کرد. در یک جامعه دموکراتیک انتخابات شیوه و راه‌حل برای کسب قدرت است. ولی در گذشته همین جوامع، انتخابات بخشی از مسأله آنان بوده است. بنابراین کسانی که در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که می‌دانند انتخابات بخشی از مسأله آن جامعه است، به طور طبیعی نباید انتظار داشته باشند که انتخابات به عنوان راه‌حل مشکلات آنان در انتقال مسالمت‌آمیز قدرت عمل کند. البته در واقعیت امر انتخابات تا حدی راه‌حل و تا حدی مسأله است. برای نمونه در ایران به نسبت بسیاری از نیروهای اصول‌گرا راه‌حل است، ولی از منظر نیروهای منتقد چنین نیست. بنابراین باید به این پرسش پرداخت که چگونه می‌توان این مسأله را حل کرد یا در مسیر حل قرار داد؟ اگر با بی‌توجهی به آن و یا تحریم و شیوه‌های مشابه می‌توان آن را حل کرد، حتماً باید این مسیر را برگزید، ولی اگر با مشارکت و حضور قابل حل است یا از شدت مشکل می‌کاهد، در این صورت قضیه متفاوت خواهد بود.
واقعیت این است که انتخابات در ایران برای بخشی از جامعه طریقیت دارد و امکان جابجایی نسبی قدرت را فراهم می‌کند. ولی این امر دلیل کافی نیست که سایر نیروها در آن مشارکت نکنند. به چند دلیل. اول اینکه محذوف‌شدگان از انتخابات نسبت به جناح‌های باقیمانده در میدان بی‌تفاوت نیستند، و حضور یکی از آنان برایشان مطلوبیت بیشتری دارد. دلیل دیگر و مهم‌تر اینکه انتخابات سرچشمه تحولات و تغییرات اجتماعی مهمی است، که اتفاقاً پایه این تحولات نزد نیروهای منتقد است. منتقدان از طریق مشارکت در انتخابات می‌توانند منشاء اثر تغییراتی در میان نیروهای سیاسی حاضر در میدان رقابت شوند، که در غیاب انتخابات چنین کاری برایشان امکان‌پذیر نیست. این وجه از انتخابات در جوامع دموکراتیک نیز وجود دارد ولی اهمیت و سهم آن در ایران و جوامع مثل ما بیشتر است. نیروهای حاضر در انتخابات برای کسب آرای دیگران می‌کوشند ممکن‌ترین هماهنگی را با آنان داشته باشند و همین امر عامل و منشاء نزدیک شدن آنان به مخالفینی است که از حضور انتخاباتی محروم شده‌اند ولی می‌توانند با رای خود اثرگذاری کنند. ولی اگر عده‌ای خود را بکلی بیرون از میدان انتخابات تعریف کنند، هیچ دلیلی برای پاسخ دادن به مطالبات آنان برای نامزدها وجود ندارد. چرا تلویزیون ایران دمِ انتخابات که می‌شود برای کسب رای بیشتر به نیروهایی متوسل می‌شود که قبلا آنها را نادیده می‌گرفتند؟ این اقدام خواه ناخواه و بر خلاف خواستِ سیاستِ رسمی همگام شدن با محیط است و این برخلاف هدف اصلی آنان در ردصلاحیت دیگران است که می‌خواهند آنان را حذف کنند، ولی ناخواسته به رنگ آنان در می‌آیند. این پاردوکس ردصلاحیت را باید جدی گرفت.
در خصوص انتخابات اخیر مجلس، می‌توان گفت که رد صلاحیت‌ها نمی‌تواند مانع اصلی برای حضور در انتخابات باشد. بویژه آنکه اصلاح‌طلبان بیش از حد در قید و بند نیروهای شناخته شده و قدیمی خود هستند. هم‌چنین خیلی روی موفقیت و رای‌آوری شهرت حساب باز می‌کنند. در حالی که می‌توان انتخابات را جریانی کرد. این رد صلاحیت‌ها اثرات تشدیدکننده در وحدت اصول‌گرایان دارد و این نیز می‌تواند برای وضعیت فعلی مخالفان مفید باشد. اگر نگاه به انتخابات عوض شود، رد صلاحیت‌ها عملاً بلاموضوع خواهد شد. در این نگاه ردصلاحیت کننده را می‌توان قربانی اقدام خود دید. لزومی ندارد که خود و او را در قالب صفر و یک تعریف کرد. امروز باید کوشید که تمام پاردوکس‌های سیاست در ایران را آشکار کرد نه فقط با سخنرانی که با عمل خویش. این پاردوکس‌ها بسیار زیاد است. سال ۹۲ یکی از مصادیق آن بود.
اصلاح‌طلبان و منتقدان بیش از هر چیز باید حضور خود در عرصه عمومی را مهم بدانند و حفظ کنند. اگر به صرف اینکه برخی یا بسیاری از افراد آنان رد صلاحیت شده‌اند، صندوق رأی را کنار بگذارند، در این صورت مهر تأیید زده‌اند بر کسان دیگری که پیش از این نامزدهایشان با حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات رد می‌شد و شرکت نمی‌کردند. یک بار هم که فقط بخشی از این نیروها اضافه شدند(شورای دوم) آن نتایج فاجعه بار را داشت. انتخابات را می‌توان فراتر از این امر نیز دید. باید با نگاه خود رد صلاحیت را دور زد و بلاموضوع کرد. البته این به معنای آن نیست که یک پاسخ همیشگی برای انتخابات وجود دارد. بویژه اگر سلامت آن به طور جدی مورد سوال باشد، در این صورت قضیه فرق خواهد کرد. ولی به نظر می‌رسد که مشارکت در انتخابات پیش رو را نباید مورد ابهام و چالش قرار داد. نتایج ۱۳۹۲ از این حیث آموزنده است.
دیگر یادداشت‌های نویسنده را در کانال تلگرام پیگیری کنید
https://telegram.me/abdiabbas

…………………………………..

کامنت من: آقای عبدی مینویسد:”البته این به معنای آن نیست که یک پاسخ همیشگی برای انتخابات وجود دارد. بویژه اگر سلامت آن به طور جدی مورد سوال باشد، در این صورت قضیه فرق خواهد کرد. ولی به نظر می‌رسد که مشارکت در انتخابات پیش رو را نباید مورد ابهام و چالش قرار داد. نتایج ۱۳۹۲ از این حیث آموزنده است.

من با این نظر آقای عبدی که پاسخ همیشگی برای انتخابات وجود ندارد کاملاً و بدلایل زیر موافقم.

از اثر لنین” چپ روی بیماری دوران کودکی کمونیسم.” یاد میکنم. با این توضیح که این “اثر” مستقیماً ربطی به ایدئولوژی کمونیسم ندارد و بیشتر اثری با اهمیت تاکتیکی و استراتژیکی  است.

سوسیال دموکراتهای چپ روسیه پس از سرکوب انقلاب ۱۹۰۵ از تحریم انتخابات دوما دفاع میکردند و لنین در برابر آنها از مشارکت انتخاباتی در حالیکه پس از شکست انقلاب بسیاری از اعضای حزب بدار آویخته شده یا در زندانهای سیبری بودند.

لنین مطلق کردن کار مخفی و امتناع از کار علنی که یکی از آنها همین مشارکت انتخاباتی و دیگری فعالیت در اتحادیه های زیر نظارت دولت و پلیس بود را، اکیداً توصیه میکرد. لنین بر این عقیده بود که سوسیال دموکراتها( حزب هنوز به کمونیست یا بلشویک تغیر نام نیافته بود) با شرکت در همین ارگانهای مجاز، ارتباط خود را با وسیعترین اقشار مردم حفظ خواهند کرد و بدون چنین مشارکتی حزب وا خواهد رفت. او میگفت انحلال طلبان راست، فقط فعالیت علنی و قانونی را مطلق میکنند و انحلال طلبان چپ فقط فعالیت مخفی را و این هردو به واگرایی و انحلال حزب می انجامد.

اگر بخواهیم توصیه لنین را که مختص جوامع استبداد زده است را در متن کنونی جامعه خودمان و انتخابات پیش روی بکار بریم جز توصیه مشارکت فعال به نتیجه دیگری نخواهیم رسید. لنین در پاسخ آنهایی که میگفتند؛ پس چرا ما در گذشته انتخابات تزاری را تحریم میکردیم میگوید؛ جنبش توده ایی و حزب سوسیال دموکرات در آنوقت در موضع تعرضی و پیشرفت قرار داشتند و  شعار راهبردی شرکت در انتخابات در حکم کند کردن پیشروی توده ها بود ولی پس از سرکوب و فروکشی جنبش توده ایی و تثبیت اقتدار تزاریستی، استفاده از امکانات مبارزه علنی اهمیت حیاتی میابد.

نباید تصور کرد که سوسیال دموکراتها در انتخابات پسا انقلاب ۱۹۰۵ با پرچم سرخ و نام نشان خود در فعالیت علنی شرکت میکردند. مشارکت و فعالیت آنها در این انتخاباتها و آن اتحادیه های زرد، یا بصورت خزیدن زیر چتر دیگران بود و یا با عناوینی دیگر و تحت همرنگی با فضای استبدادی حاکم.

اگر بخواهم مشخصتر نظر خود را در مورد مشارکت در این انتخابات بگویم، مطابق همان نظر آقای عبدی است: “مشارکت حداکثری و فعال.”

و  اضافه کنم: انداختن توپ رقابت انتخاباتی در میدان آنها که کسب صلاحیت کرده اند و این انتخابات برایشان مهندسی شده نیست بلکه خود بخشی از ابوابجمعی تشکیلات مهندسی انتخاباتی هستند، رویکرد درست در این انتخابات است.

ساختارقدرت سیاسی حاکم سرشار از تخاصم و تضاد منافع است و عرصه این تضادها عرصه حضور منتقدین. روش تحریم در پیش گرفتن، رویکردی انفعالی است که بسود مقتدرترین جناح از حاکمیت و اقتدار طلبان افراطی تمام میشود. همین!

و اما بر عکس آقای عبدی که با استناد به رد صلاحیتهای گسترده و تجربه انتخابات ۹۲، دلیلی برای ناسالم بودن این انتخابات نمی بیند،من فکر میکنم؛ هم در انتخابات ازپیش تصفیه شده مجلس از منتقدین جدی، و هم در خبرگان تقلب خواهد شد. دلایل خویش را برای این نظر خود بعداً با نزدیک تر شدن روز رأی گیری نوشتاری میکنم. ولی حتی با مفروض گرفتن تقلب هم مشارکت در انتخابات را یگانه رویکرد درست میدانم و تحریم را کمکی به باند جنتی، جبهه پایداری و شرکاء میدانم.

همایش ائتلاف جهانی ضد داعش دررُم

Share Button

بنا بر گزارش کاخ سفید؛ کشورهای عضو این ائتلاف که در این همایش شرکت خواهند کرد عبارتند از: استرالیا،بحرین، بلژیک، کانادا، دانمارک، مصر، اتحادیه اروپا، فرانسه، آلمان، عراق، ایتالیا، اردن، کویت، نئوزیلند، هلند، نروژ، قطر، عربستان سعودی، اسپانیا، سوئد، ترکیه، و امارات متحده عربی.

دولت ما در برابر ائتلاف جهانی ضد داعش

النهار لبنان، گزارشی از فرانس پرس را درج کرده است که خبر از برگزاری همایش نمایندگان ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا در رُم، در هفته آینده میدهد.

نهارنت مینویسد:

“اعضای ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا در این کنفرانس به بررسی روند پیشرفت مبارزه علیه این گروه جهادی  پرداخته و راههای ارتقاء سطح تعهدات اعضاء در تمام جهات و کوشش برای تضعیف و شکست آنرا به بحث خواهند گذارد.”

از طرف آمریکا جان کری در این نشست شرکت خواهد جست و سازمان ملل نیز نماینده ایی بعنوان ناظر بدان اعزام خواهد کرد.

چنین گفته میشود که احتمالاً مسئله مداخله نیروهای ائتلاف در لیبی علیه این گروه جهادی در این کنفرانس مورد بحث قرار خواهد گرفت.

بنا بر گزارش کاخ سفید؛ کشورهای عضو این ائتلاف که در این همایش شرکت خواهند کرد عبارتند از: استرالیا، بحرین، بلژیک، کانادا، دانمارک، مصر، اتحادیه اروپا، فرانسه، آلمان، عراق، ایتالیا، اردن، کویت، نئوزیلند، هلند، نروژ، قطر، عربستان سعودی، اسپانیا، سوئد، ترکیه، و امارات متحده عربی.

پس از کنفرانس سه شنبه، جان کری به لندن خواهد رفت تا در یک کنفرانس  دیگر، مرکب کشورهای کمک کننده برای باز سازی و کمک به لیبی که در لندن به میزبانی کشورهای: بریتانیا، آلمان، نروژ، کویت تشکیل میشود شرکت کند.

پایان ترجمه گزارش

……………………………

کامنت من:

روزی که رژیم اسد، با رهنمود گرفتن از تهران، صدها القاعده ائی زندانی را آزاد کرد تا به “دولت اسلامی عراق و شامات” داعش بعدی  پیوسته و شاخی علیه مبارزان آزادیخواه ضد رژیم اسد شوند، و اسد در مصاحبه ایی اعلام کرد که اگر رژیم او بخطر بیفتند تمام منطقه به آتش کشیده میشود، او فقط یکروی سکه حریق تروریسم در منطقه را پیش بینی کرده بود چون میدانست خود برافروزنده و سوخت رسان این حریق خواهد بود و کنترل آنرا نیز در ید قدرت خود میدید. ولی دیکتاتور سوریه روی دیگر سکه این حریق را، که سرانجامش چه میبایستی بوشد و نتیجه نهائیش بسود کی و بچه قیمتی برای رژیم او و متحدینش تمام خواهد شد را پیش بینی نکرده بود و نمیتوانست هم بکند. زیرا او دینامیسم این حریق را درک نکرده بود و فکر میکرد؛ سرانجام دنیا به این نتیجه رسیده، پی میبرد، که شعله های سرکش این حریق فقط با آتش نشانی داعش وار  خود رژیم او و ایران قابل اطفاء خواهد بود.

حال پس از سه سال از شروع حریق وسیع تروریسمی که او هیزمش را فراهم کرد و جرقه انرا نواخت، ائتلافی بزرگ که نه تنها ناتو در مرکز آنست بلکه بسیاری کشورهای غیر ناتو مانند فرانسه و سوئد و نئو زیلند هم که تا کنون دنبال محمل و بهانه ایی میگشتند تا همکاری خود را با ناتو نزدیکتر و وسیعتر کنند، با این حریق تروریستی به هدف خود دست یافته اند.

دیگر در آرایش نظامی و ژئو استراتژیک دنیا این “پیمان اتلانتیک شمالی” نیست که قدرت فائقه جهانی است بلکه سخن از “پیمان جهانی دو سوی جهان” اینسو و آنسوی اتلانتیک در میان است که ناتو”ی” غرب به رهبری آمریکا در یکسوی آن و ناتو”ی” خاورمیانه به رهبری عربستان در اینسوی آنست.

تنها کشورهای مطرحی که در این ائتلاف گلوبال غایبند، ایران، روسیه و سوریه هستند. چین هم که ظاهراً ادعای نقش بازی کردن جهانی را هنوز ندارد و سرو کاری هم با داعش ندارد و به تجارت خود و دوشیدن همه مشغول است.

بحث از تعمیق ارتباط و همکاری استراتژیک بین کشورهای فوق است. اگر تصور شود این همکاری و ائتلاف جهانی پس نابودی داعش پایان خواهد یافت، تصوری باطل است.

عربده کشان سپاه و نظامیان ایران کوشش دارند بهر بهانه ایی شده تب آمریکا ستیزی را درمیهن ما زنده نگاه دارند و به انواع تحریکات ماجراجویانه دست میزنند تا بلکه آمریکا را به واکنشی وادارند که به اعمال هیستریک ضد آمریکایی آنان مشروعیت داده و برای هزینه های هزاران میلیاردی  نظامی آنان توجیه امنیتی بسازد. در صورتیکه این ناوهای آمریکا در منطقه نیستند که ایران را تهدید میکنند بلکه آن محاصره ای ایست که همه جانبه توسط این ائتلاف جهانی و در منطقه توسط عربستان و سایر دول عربی و ترکیه علیه رژیم حاکم بر ایران(و نه مردم ایران) حلقه اش هر روز تنگتر و تنگتر میشود.

سئوال ساده است: رهبری و نظامیان ایران تا کی میخواهند و میتوانند علیه این ائتلاف، که حتی وسیله و شعورِ اندازه گیری عمق و عرض استراتژیک آنرا ندارند بایستند؟

اولین نتیجه تشکیل این ائتلاف جهانی، که بیشک در آینده همین سوریه، بعد لبنان و بسیاری کشورهای دیگر هم بدان خواهند پیوست اینست که حکومت ما محکوم میشود که در یک زاویه ثابت و شاید هم افزون شونده از دنیایی که این کشورها در آن نقش آفرین هستند و جریان عمده تحولات آنرا تشکیل میدهند فاصله بگیرد. این فاصله گیری از دنیای متحول مدرن، تنها بدینجا ختم نمیشود بلکه بازخورد آن بصورت شکافی فزاینده و همه جانبه در درون خودِ جامعه ایران، بین آنها که میخواهند بخشی از این جهان باشند و بخشی که هستی و بودن خود را در تقابل با آن و زاویه داشتن با آن میبینند، نمودار میشود. برای دیدن این شکاف لازم نیست به ذره بینهای جامعه شناسانه متوسل شویم بلکه نگاهی به گفتمانی که رژیم و اقتدار گرایان حاکم تعقیب میکنند توجه کنیم. بین آنچه که در درون و بدنه رژیم و پایگاه اجتماعیش میگذرد و آنچه دردرون منتقدین و پایگاه اجتماعیشان میگذرد نگاهی بیفکنیم تا با چشم غیر مسلح ببینیم که با گذشت هر روز و با هر رخدادی مانند انتخابات پیش روی این شکاف گسترش میابد و بموازات آن نفرت از خود رژیم و نظام ولایی.

……………

W460

by Naharnet Newsdesk 13 hours ago

The U.S.-led coalition against the Islamic State jihadist group is to meet next week in Rome, the State Department said, confirming Secretary of State John Kerry will attend.

“Coalition partners will review progress to date and discuss ways to further intensify commitments across all lines of effort to degrade and defeat this terrorist group,” the department said.

Kerry is due in Rome on Tuesday for the conference.

The coalition of mainly Western and Arab powers is training and arming Iraqi government and Syrian rebel forces to fight the IS group, while carrying out its own air strikes.

Officials are also considering a possible intervention against the jihadist group in Libya, perhaps led by Italy, the host of next week’s conference.

According to the State Department, the members of the coalition to be represented will include Australia, Bahrain, Belgium, Britain, Canada, Denmark, Egypt, the European Union, France, Germany, Iraq, Italy, Jordan, Kuwait, New Zealand, the Netherlands, Norway, Qatar, Saudi Arabia, Spain, Sweden, Turkey and United Arab Emirates.

The United Nations will send observers.

After Tuesday’s conference, Kerry will head on to London for a conference of donor countries looking to support aid and reconstruction in Libya, hosted by Britain, Germany, Norway, Kuwait and the United Nations.

معرفی فاسدترین کشورهای جهان

Share Button

قطر در مجموعه کشورهای خاورمیانه و اسلامی بهترین شاخص را به لحاظ نبود فساد اداری و مالی کسب کرده و با کسب شاخص ۷۱ در جایگاه بیست و دوم جدول جهانی قرار گرفته است. وضعیت قطر از این نظر حتی از وضعیت کشورهایی چون فرانسه چند پله بهتر است.

پس از قطر کشور امارات متحده عربی با کسب شاخص ۷۰ در جایگاه بیست و سوم قرار دارد.

اردن با شاخص ۵۳ در رده چهل و پنجم قرار گرفته و کشورهای عربستان سعودی و بحرین با کسب شاخص های ۵۲ و ۵۱ در رده ۴۸ و ۵۰ جهانی قرار گرفته اند.

ایران در این جدول در رده صدو سی ام قرار دارد و با کسب شاخص ۲۷ با کشورهایی چون اوکراین، کامرون،نپال، نیکاراگوئه و پاراگوئه در یک ردیف قرار گرفته است.

دانمارک لقب سالم‌ترین کشور دنیا را گرفت

معرفی فاسدترین کشورهای جهان

اقتصاد آنلاین

تاریخ انتشار: پنج‌شنبه، ۸ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۳

سازمان شفافیت بین المللی لیست شاخص فساد در کشورهای مختلف جهان در سال ۲۰۱۵ را اعلام کرد که بر اساس آن کشور دانمارک با شاخص ۹۱ سالم ترین کشور جهان از لحاظ وجود فساد اداری و مالی و سومالی و کره شمالی با شاخص ۸ فاسد ترین کشور جهان اعلام شده اند و در جایگاه صدو شصت و هفتم جهان قرار گرفته اند.

به گزارش آسوشیتدپرس، سازمان شفافیت بین المللی وضعیت وجود فساد اداری و مالی در کشورهای مختلف دنیا در سال ۲۰۱۵ را با شاخص بین صفر و صد ارزیابی و اعلام کرده است. به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از عصر ایران، در این ارزیابی وضعیت وجود فساد در کشورهای حوزه آسیا – پاسیفیک رو به افزایش، کشورهای حوزه صحرای آفریقا رو به وخامت و در حوزه اروپا و آسیای مرکزی رو به کاهش گزارش شده است.

همچنین وضعیت ایالات متحده آمریکا و بریتانیا به لحاظ شاخص فساد اداری و مالی بهبود یافته و بریتانیا با کسب شاخص ۸۱ به جایگاه دهمین کشور سالم جهان و ایالات متحده با کسب شاخص ۷۶ به جایگاه شانزدهم ارتقا یافته است.

ایران در این جدول در رده صدو سی ام قرار دارد و با کسب شاخص ۲۷ با کشورهایی چون اوکراین، کامرون،نپال، نیکاراگوئه و پاراگوئه در یک ردیف قرار گرفته است.

 

شاخص سال ۲۰۱۴ ایران نیز ۲۷ بود و درسال ۲۰۱۳ رقم ۲۵ و در سال ۲۰۱۲ ایران دارای شاخص ۲۸ بود.

۱۰ کشور نخست دنیا به لحاظ نبود فساد اداری و مالی بیشتر از کشورهای حوزه شمال اروپا هستند. این کشورها به ترتیب عبارتند از : دانمارک (۹۱) ، فنلاند (۹۰)، سوئد (۸۹) ، نیوزیلند (۸۸)، هلند (۸۷) ، نروژ (۸۷)،سوییس (۸۶)،سنگاپور (۸۵)، کانادا (۸۳) و آلمان (۸۱ ).

گفتنی است کشورهای لوکزامبورگ و بریتانیا نیز با شاخصی مشابه در جایگاه هم عرض آلمان قرار گرفته اند.

۱۰ کشور فاسد جهان نیز به ترتیب و شاخص عبارتند از :

سومالی(۸)، کره شمالی (۸)، افغانستان (۱۱)، سودان (۱۲)، سودان جنوبی (۱۵)، آنگولا(۱۵)،لیبی(۱۶)، عراق (۱۶)، ونزوئلا (۱۷) و گینه بیسائو (۱۷).

گفتنی است قطر در مجموعه کشورهای خاورمیانه و اسلامی بهترین شاخص را به لحاظ نبود فساد اداری و مالی کسب کرده و با کسب شاخص ۷۱ در جایگاه بیست و دوم جدول جهانی قرار گرفته است. وضعیت قطر از این نظر حتی از وضعیت کشورهایی چون فرانسه چند پله بهتر است.

پس از قطر کشور امارات متحده عربی با کسب شاخص ۷۰ در جایگاه بیست و سوم قرار دارد.

اردن با شاخص ۵۳ در رده چهل و پنجم قرار گرفته و کشورهای عربستان سعودی و بحرین با کسب شاخص های ۵۲ و ۵۱ در رده ۴۸ و ۵۰ جهانی قرار گرفته اند.

…………………………………….

افزوده ها و ضمایم

………………

اهرام آنلاین (مصر)

Egypt score drops one point in Corruption Perceptions Index

2015Ahram Online , Wednesday 27 Jan 2016

Egypt

Egypt score drops one point (Photo: transparency.org)

Egypt dropped one point in the 2015 Corruption Perceptions Index compared to the previous year with a score of 36/100, Transparency International reported on Wednesday, stating that political corruption remains a huge challenge for the government.

Despite the poor score, the most populous Arab nation slightly went up in the ranking of countries, placing 88th out of 168 countries in 2015 against 94th out of 175 in 2014.

“The rise of ISIS and the ensuing fight against terrorism have been used by many governments as an excuse to crack down on civil liberties and civil society,” Ghada Zughayar, the director of the MENA department at Transparency International, said in the report.

Among the bottom countries in the index were the Arab nations of Sudan (score 12/100), Iraq and Libya (16/100).

The Germany-based NGO said on its website that governments need to give space to civil society to be their serious partner in the fight against corruption.

“Security will only succeed long-term if governments make a genuine break with cronyism and build trust with citizens,” said Zughayar. “This will require a huge change in political will.”

The Arab Gulf Kingdom of Saudi Arabia saw an upward movement in the index for the third year in a row, scoring 52/100 amid increased participation of women in political life.

Scandinavian countries were registered the least corrupt, with Denmark topping of the list

کسب اعتبار با ژست ضد آمریکایی

Share Button
اگر آمریکا بعنوان دولتی که در دهها کشور دنیا بشمول تعدادی از ممالک منطقه خلیج فارس خودمان؛ عراق، بحرین، کویت جیبوتی  و دیگو گارسیا در اقیانوس هند نیرو دارد در چنین مواردی قدرت نشان دهد باید سالی چند جنگ را با کشورهای دنیا بخاطر چنین اتفاقاتی راه بیاندازد که هیچ مرجع حقوقی بین المللی یا دولتی هم آنرا نمی پذیرفتند و دولت آمریکا در چنان صورتی باید تمام نیروهای پراکنده خود در ۴ قاره دنیا را جمع کرده به کشور باز گرداند.
تسلیم شدن بدون مقاومت ده تفنگدار دریایی آمریکا به واحد های دریایی سپاه و پوزش خواهی فرمانده آنان بخاطر عبور غیر مجاز از مرز آبی ما، نه از روی ضعف و زبونی بلکه ار روی مسئولانه برخورد کردن بوده است و قطعاً در آینده هم در صورت چنین اتفاقاتی جز این نخواهد بود.

شناور آمریکا

دو هفته پیش دو شناور آمریکایی بعلت نقص راداری از مرزهای آبی ایران در خلیج فارس گذشتند که نیروی دریایی سپاه آنها را توقیف و ده سرنشین آنهارا نیزبرای مدت کوتاهی بازداشت کرد.

در کلیپ ویدوئویی از فرمانده این شناور، او ضمن توضیح اینکه نقص راداری موجب عبور از مرز آبی ایران شده است، از ایران معذرت خواهی کرد.

بازداشت آن دو شناور و  ۱۰سرنشینان آن موضوعی شد تا تمام دستگاه تبلیغاتی نظامی سپاه بکار بیفتد تا  از این شق القمر جدید خود در ذهن عوام ولایت زده، تصویری حماسی بسازد.

فرماندهی نیروی دریایی سپاه، رسانه های گوناگون محافل نظامی و شخص مقام معظم برای حماسه سازی از این اتفاقی که در ترافیک هوائی، دریایی برای هر کشوری میتواند اتفاق بیفتد، از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. فرماندهی واحدی که آن قایقها و سرنشینانشانرا بازداشت کرده بودند به محضر حضرت اشرف مقام معظم رهبری شرفیاب شدند و مقام معظم هم از حد اعلای تعریف و تمجید در حق آنان دریغ نکرد.

آوازه گری روی این رخداد، از سوی دستگاههای تبلیغاتی محافل نظامی کشور، ابعادی چندش آور یافت که با قیافه متین و آرام آن فرمانده شناور آمریکایی در حین مصاحبه کمترین مناسبتی نداشت. در زیر فقط یکی از تیترهای این تبلیغات را کپی میکنم.

خلاصه خبر
به گزارش خبرگزاری تسنیم از بوشهر ، سردار علی رزمجو بعدازظهر امروز در جمع کارکنان منطقه دوم نیروی دریایی سپاه در بوشهر با بیان اینکه دیدار کارکنان این منطقه با فرمانده کل قوا، رهبر معظم انقلاب اسلامی افتخاری جاویدان است اظهار داشت: دیدار کارکنان منطقه دوم نیروی دریایی سپاه پاسداران با رهبر معظم انقلاب اسلامی که لبخند رضایت بر لبان ایشان نشاند مدال افتخاری جاویدان بر سینه پاسداران است. – وی با بیان اینکه حماسه بزرگ جزیره فارسی سعادت الهی بود تصریح کرد …” پایان کیلیپ.
………………..
چه خوب بود آنها که از بازداشت یکروزه این دریانوردان آمریکایی که بعلت نقص فنی و نه برای جنگیدن با ایران وارد آبهای ما شده بودند به گزافه گویی یاوه گویانه افتادند، بیاد عقب نشینی خفت آور ده ماه پیش  دو روزمناو نیروی دریائی امان که  قرار بود یک کشتی حامل کمکهای انساندوستانه را تا بندر حدیدیه یمن اسکورت کنند می افتادند و قدری شرم میکردند که یک حاثه عادی دریایی این چنینی را عملی قهرمانانه و حماسی معرفی کنند.
در جریان عقب نشینی دو رزمناو اسکورت کننده کشتی حامل کمکهای انساندوستانه به یمن، دریادار سیاری، کلی الدرم و بلدرم کرد که کشتیهای ما در بندر حدیده پهلو خواهند گرفت. با توجه باینکه دولت ما همین دولت حوثی ها را بعنوان دولت قانونی یمن برسیمت شناخته بود هیپ دلیلی جز ترس از عربستان و تهدید نیروی دیریایی و هوایی آن دولت نبود که باعث شد این دو رزمناو دمشان را لای پایشان گذارده راهی دریای هند شوند و آن کشتی حامل کمکها هم راهی بندر جیبوتی تا بارهایش را در آنجا تحویل صلیب سرخ بین المللی دهد.
دیگر کسی از این جا زدن خفت آمیز نیروی دریایی ایران در برابر یک تَشّر عربستان سخنی نگفت.
در حج عمره گذشته نزدیک به ۵۰۰ نفر از حجاج ایران ظاهراً زیر دست و پا مردند که در میان آنها سفیر سابق کشورمان (جعبه سیاسی دیپلماسی امان در منطقه) در لبنان و تعداد زیادی از افراد سپاهی در خدمت و باز نشسته قرار داشتند.
معلوم نشد از تعدادی که جنازه اشان تحویل نشده است، چند نفر هنوز در زندانهای عربستان زیر عمل تخلیه اطلاعاتی هستند و چند نفر در جریان تخلیه اطلاعاتی شربت خور شدند ولی دولت ما و سپاهِ الدرم بلدرم کنِ ما جرعت شاخ و شانه کشیدن برای عربستان را نیافتند.
در روزهای اخیر، پس از اظهار تأسف رئیس جمهور و وزیر خارجه امان بخاطر حمله اوباش به سفارت عربستان مقام عظما هم به ندامت افتاد و آن عمل را تنقیح کرد عملی که وی محال است در شرایطی مشابه در برابر آمریکا بکند زیرا میداند آمریکا با رفتاری دیگری عکس العمل نشان میدهد  در حالیکه عربستان رفتاری مشابه خود ایران در پیش میگیرد.
مملکت ما سالهای سال باید میلیاردها دلار دیگر بعنوان غرامت برای اشغال سفارت آمریکا بپردازد و چوب تحریمها را نیز نوش کند و دهها سال بخاطر همین تحریمها از دیگر ممالک منطقه عقب بماند چونکه میخواهد ژستی حماسی گردن کلفتانه در برابر قدرت آمریکا به مردم ِ خودمان نشان دهد.
آمریکا در برابر این گونه ژستها که کمترین تهدید امنیتی برایش ندارند با همان چوب تحریم و احکام محکومیت های میلیاردها دلاریِ جریمه و غرامت، با حکومت و دولت ما برخورد میکند و نه با عربده جوئی.
معلوم نبود اگر این ده نفر دریانورد آمریکایی یکهفته دیگر در بازداشت نگاه داشته میشدند، دولت ما چقدر باید در سکوت غرامت میداد و یا از سپرده های ما در خارج چقدر دیگر به این خاطر برداشت میشد.
قریب ۵ ـ۶ سال قبل، شخصی یک کیک بزرگ خامه ایی چنان بصورت شاه سوئد که مشغول بازدید از جایی بود کوبید که از سرو صورت گذشته تمام سرو لباسش هم نان خامه ایی شد. رسانه های سوئد با تماس با کاخ سلطنتی برای جویا شدن از واکنش شاه، پاسخ شنیدند که اعلیحضرت در فکر این هستند که از فرد خاطی شکایت بکنند یا نکنند؟ بالاخره پس از ۳ روز شاه از شکایت کردن منصرف شد.
پر واضح است که آن شخص خاطی با رسانه ایی شدن و درج تصویر و نام و مشخصاتش در سوئد معروف شد. ولی برای یک لحظه فرض کنیم که همین شخص این رفتار را با فردی گردن کلفت یا از دستجات بزهکار همین سوئد میکرد. قطعاً اگر طرف میتوانست زنده در برود، نمیتوانست سالم برهد و برای او جز سرو صورت جّر خورده و پاره شده باقی نمیماند و شهرتی هم هرگز نصیبش نمیشد.
کوتاه آمدن آمریکا در مقابل چنین اتفاقی در برابر کشور ما را به ضعف آن دولت تعبیر کردن، درست مانند خودداری شاه سوئد از شکایت از رفتار آن شخص متخلف است.
اگر آمریکا بعنوان دولتی که در دهها کشور دنیا بشمول تعدادی از ممالک منطقه خلیج فارس خودمان؛ عراق، بحرین، کویت جیبوتی  و دیگو گارسیا در اقیانوس هند نیرو دارد در چنین مواردی قدرت نشان دهد باید سالی چند جنگ را با کشورهای دنیا بخاطر چنین اتفاقاتی راه بیاندازد که هیچ مرجع حقوقی بین المللی یا دولتی هم آنرا نمی پذیرفتند و دولت آمریکا در چنان صورتی باید تمام نیروهای پراکنده خود در ۴ قاره دنیا را جمع کرده به کشور باز گرداند.
تسلیم شدن بدون مقاومت ده تفنگدار دریایی آمریکا به واحد های دریایی سپاه و پوزش خواهی فرمانده آنان بخاطر عبور غیر مجاز از مرز آبی ما، نه از روی ضعف و زبونی بلکه ار روی مسئولانه برخورد کردن بوده است و قطعاً در آینده هم در صورت چنین اتفاقاتی جز این نخواهد بود.
اما آنچه برای ملت ما، در اثر تبلیغات نادرست محافل نظامی کشورمان در چنین مواردی خطرآفرین است اینست که چنین رفتاری در مردم تصورات و انتظاراتی ایجاد میکند که آن تصورات و انتظارت میتوانند ما را در اعمال انجام شده ای بگذارند که مملکت از پس هزینه آنها نمیتواند برآید. نمونه چنین هزینه هایی اشغال سفارت آمریکا، حمله و تخریب سفارت انگلیس و اخیراً سفارت عربستان، فتوای قتل سلمان رشدی، کشیده شدن به جنگ سوریه، عراق و یمن و.. ، هستند.
وقتی کسی خود را گردن کلفت محل نشان میدهد، باید منتظر هم باشد که روزی برای حفظ آن شهرت گردن کلفتی اش در چنان مخمصه ایی بیفتد که هزینه آن جانش باشد.

عزیمت واحدهای نظامی مصر بسوی عربستان

Share Button

خبر کوتاه ولی بلحاظ معنا و اهمیت آرایش نظامی سیاسی در منطقه پر معناست. اهرام آنلاین گزارش میدهد که تعدادی از نیروهای ویژه زمینی نظامی مصر برای رزمایش مشترک طوفان قاطع با دیگر کشورهای عربی برادر، به عربستان سعودی اعزام میشوند. اهرام آنلاین یاد آوری میکند یکسال پیش هم رزمایشی مشترک با ارتش بحرین و امارات داشته است. خبری که اولین بار است انتشار میابد. اهرام آنلاین اضافه میکند که هدف از این رزمایشها مقابله با تهدیدات امنیتی منطقه است. طی این عملیات قرار است همگرایی نظامی بین نیروهای شرکت کننده در عملیات بوجود آید.
توضیح اینکه نام عملیات طوفان قاطع، نام عملیات نیروهای مشترک عربی در یمن علیه شوراشیان حوثی
مورد حمایت ایران است.  بنا به گزارش؛ هدف از این عملیات بالابردن توان رزمی نیروهای شرکت کننده است.
در این گزارش گفته میشود:” شورای دفاع ملی مصر در این ماه مامؤریت نیروهای خود را از دریای خلیج (خلایج فارس ح ت) تا دریای سرخ و دهانه باب المندب برای یکسال دیگر تمدید کرد.”
.پایان خلاصه گزارش و توضیح

Egyptian troops head to Saudi Arabia for ‘Thunder of The North’ exercise

Egyptian troops

Egyptian troops head to Saudi Arabia for joint military exercise (Photo: Courtesy of Egypt’s army spokesman’s official Facebook page)

AhramOnline

Ahram Online , Monday 25 Jan 2016 Related
Egyptian troop deployment abroad extended for one year

Pact for stability: The Egyptian role in a joint Arab force

Egyptian navy and air force units participate in joint military exercise in Bahrain

A number of Egyptian military units were dispatched to Saudi Arabia on Sunday for joint military exercises with a number of other countries, according to a statement by the armed forces spokesman.
Ground forces, air troops and special forces from a number of Arab and Islamic countries are participating in the “Thunder of the North” exercise, which will last for a several days, Egypt’s Brigadier-General Mohamed Samir said.
The statement did not specify further details about the composition of the Egyptian component.
Egyptian troops

(Photo: Courtesy of Egypt’s army spokesman’s official Facebook page)
The exercises are part of a joint military exercise plan to integrate military relations between Egypt and “brotherly and friendly countries.”
Samir said the exercise aims at reaching “the highest levels of combat efficiency” and to train forces together to face “the dangers and challenges that target the safety and stability of the region.”
The training includes exercises designed to raise the combat efficiency of the participating units, including their efficiency in deployment.
Egyptian troops

(Photo: Courtesy of Egypt’s army spokesman’s official Facebook page)
Last April, Egypt’s naval and air forces participated in a joint Egyptian-Bahraini military exercise for the first time.
Egypt’s National Defence Council extended this month the deployment of Egyptian Armed Forces units in the Gulf area, the Red Sea and the Bab Al-Mandab strait for an additional year, or until the end of their mission.
Saudi Arabia announced in December the formation of a coalition of Muslim countries, including Egypt, to combat terrorism.

التیماتوم پیاده نظام پارلمانی استبداد به روحانی

Share Button

پیاده نظام استبداد در مجلس با عنوان”فراکسیون روحانیت مجلس” طی نامه ایی که به التیماتوم شبیه است به رئیس جمهور،  دکتر حسن روحانی هشدار داده است که از دخالت در انتخابات خودداری کند. این در حالیست که از سوئی دیگر طرفداران نامزدهای میانه رو از روحانی میخواهند که در مقام رئیس جمهور از حقوق نامزدها صیانت کرده  و با تکیه بر قانون اساسی در برابر رد صلاحیتهای فله ایی شورای نگهبان بایستد و از سلامت انتخابات دفاع کند. 

زبان بکار برده شده در این التیماتوم، زبان تهدید است و بیانگر این میباشد که اردوی اقتدارگرایان افراطی، از اینکه در کارزار انتخاتی پیش روی در اسفند آینده شکست خورده خارج شده و از صحنه سیاسی بطور کلی اوت شوند بوحشت افتاده اند. آنها در هراس از این هستند که در چهار چوب همبن انتخابات فیلترینگ شده  چندلایه ایی، امکان تقلب و دستکاری در صندوقها آراء، در درون اردوی حتی خودشان، از آنها گرفته شود.

آنها از اصولگرایان واقعی همانقدر وحشت دارند که از اصلاحطلبان و سبز ها. ظاهراً چنین بنظر میرسد که آنها تصمبم ندارند براحتی در برابر اراده مردم تسلیم شوند. این انتخابات میتواند برای آنها آخرین انتخاباتی باشد که شانس خود را میآزمایند زیرا موازنه قوا د رمیدان انتخاباتی پیش روی،بنحوی قاطع، خُرد کننده و برگشت ناپذیر  بزیان آنها بهم خورده است. نگاهی دقیق به لیست امضاء کنندگان این التیماتوم ماهیت این دسته بندی را بخوبی نشان میدهد.کپی مشروح سخنان آقای روحانی را در زیر میتوانید بخوانید:

………………………………………….

خبرگزاری فارس(واابسته به سپاه)

در نامه فراکسیون روحانیت مجلس به روحانی مطرح شد

ابراز تأسف از مواضع مداخله‌جویانه دولت در انتخابات/ جنجال‌آفرینی دولت برای فرار از پاسخگویی

فراکسیون روحانیت مجلس در نامه‌ای به رئیس‌‌جمهور نوشت: سخنان شما در جمع فرمانداران موجب تأسف و تأثر شد و این‌ طور القا می‌کند که دولت برای فرار از پاسخگویی درباره مشکلات اقتصادی اقدام به جنجال‌آفرینی می‌کند.

خبرگزاری فارس: ابراز تأسف از مواضع مداخله‌جویانه دولت در انتخابات/ جنجال‌آفرینی دولت برای فرار از پاسخگویی

به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، فراکسیون روحانیت مجلس در نامه‌ای خطاب به رئیس‌جمهور اعتراض خود را نسبت به مواضع مداخله جویاته دولت در امر انتخابات اعلام کرد که متن این نامه به شرح زیر است.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

جناب آقای دکتر روحانی رئیس جمهور محترم با سلام و احترام سخنان شما در جمع استانداران و مسئولان اجرایی انتخابات کشور بار دیگر تعجب علاقمندان به نظام و ارزش‌ها را برانگیخت و موجب تاسف و تاثر شد. جناب عالی براساس قانون اساسی باید پاسدار قانون اساسی باشید و به عنوان مجری انتخابات نباید موضعی اتخاذ کنید که شائبه  حمایت از یک جناح و باند جبهه سیاسی خاص د اذهان متبادر شود. آیا امروز و در آستانه دو انتخابات مهم تضعیف نهاد قانونی و مقدس شورای نگهبان جایز است.

حضرت امام راحل (ره) فرمودند همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید ولو برخلاف رای شما باشد. (صحیفه امام جلد ۱۴ صفحه ۳۷۷).

ما از عدم احراز یا رد صلاحیت هیچ نامزدی خوشحال نیستیم ولی شورای نگهبان برای رعایت حق‌الناس براساس مستندات و مدارک متقن به وظیفه قانونی خود عمل می‌کند و هر نامزدی که صلاحیتش رد شده و یا احراز نشده است می‌تواند از طرق قانونی اعلام‌شده پیگیری کند. این شبهه و شایبه هم پیش آمده است که دولت برای فرار از پاسخگویی در مورد مشکلات عدیده اقتصادی و پوشاندن ضعف‌های عمده خود این گونه جنجال‌آفرینی می‌کند که باید گفت که این ترفندها دیگر کهنه شده است و مردم با چشمی باز متوجه این حرکات هستند و در زمان مناسب اقدام مقتضی را انجام خواهند داد.

بار دیگر به جنابعالی تذکر می‌دهیم که به سوگند خود پایبند باشید و از مواضع جناحی پرهیز کنید.

اسامی امضا‌کنندگان:

آیت‌الله رضا آشتیانی عراقی

حجت‌الاسلام مرتضی آقاتهرانی

حجت‌الاسلام  روح‌الله حسینیان

حجت‌الاسلام سیدناصر موسوی لارگانی

حجت‌الاسلام احمد سالک کاشانی

حجت‌الاسلام حمید رسایی

حجت‌الاسلام سیدمحمدباقر عبادی

حجت‌الاسلام سیدمحمود نبویان

حجت‌الاسلام غلامرضا مصباحی‌مقدم

حجت‌الاسلام سیدعلی طاهری

حجت‌الاسلام نصرالله پژمانفر

حجت‌الاسلام مفید کیایی‌نژاد

حجت‌الاسلام سیدعلی محمد بزرگواری

حجت‌الاسلام محمدرضا امیری

حجت‌الاسلام موسی غضنفرآبادی

حجت‌الاسلام محمد رجایی باغ‌سیایی

حجت‌الاسلام سیدمحمدعلی موسوی

حجت‌الاسلام میرقسمت موسوی اصل

حجت‌الاسلام سیدمهدی موسوی‌نژاد

حجت‌الاسلام علیرضا سلیمی

انتهای پیام/

……………………………………………………………..

<%title%>

متن سخنان رییس جمهوری در همایش فرمانداران سراسر کشور

رییس جمهوری با تاکید بر اینکه باید انتخاباتی برگزار کنیم که مایه آبروی نظام شود، تصریح کرد: هیچ تفکر سیاسی و جناحی در کشور به دلیل داشتن ریشه‌های دینی، فکری، اعتقادی و علمی قابل حذف نیست و البته انتخابات نیز بدون رقابت امکان پذیر نیست.

شناسه خبر: ۸۷۴۰۳ –

شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ – ۱۲:۴۴

متن سخنان حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی به این شرح است:
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و صحبه المنتجبین
إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا

جلسه بسیار مغتنمی است برای من و همکارانم، در جمع مسئولین وزارت کشور، استانداران و فرمانداران سراسر کشور.شما به عنوان نمایندگان عالی نظام در سراسر میهن عزیز ایران اسلامی و به عنوان مسئولین رده بالای اجرای کشور هستید.
اعمال و رفتار همه ما به عنوان اعمال و رفتار نظام تلقی می‌شود. مردم تفاوت زیادی بین این و آن قایل نیستند، هر کس در هر سمتی، مخصوصاً در سمت مجری عالی، در کشور حضور دارد، مردم عمل، رفتار، نگاه، برخورد و تعامل او را به عنوان نمونه‌ای از برخورد و تعامل نظام با خود تلقی می‌کنند و به همین دلیل اعمال و رفتار ما اهمیت خاصی دارد و پای خودمان ،شهرستان، استان و کشورمان و هم پای نظام اسلامی حساب می‌شود.
دولت به عنوان نماینده و منتخب مردم در یک انتخابات رقابتی پرشور در دو سال قبل در ۲۴ خرداد ۹۲ بار مسئولیت را بر دوش گرفت. قدرتی که در اختیار دستگاه اجرایی است، یک امانت است. مردم این قدرت را با صندوق آرا به عنوان امانتی ۴ ساله در اختیار ما گذاشتند. آن زمانی که این امانت را در اختیار ما می‌گذاشتند، همه حرف‌های خودشان را زدند. گفتند ما این قدرت را به شما می‌دهیم، به شرط عدالت، اجرای قانون و تحقق قانون اساسی. انتظار ما از شما یک دولت متعادل و تعامل‌گراست و انتظار ما از شما آن است که اخلاق، راستگویی وامانت‌داری مدنظر شما باشد.
همه شما این صدا را از مردم می‌شنیدید که از اختلافات ، دعواها و شعارهای بی‌محتوا خسته شده‌ایم. ما ملت صلح طلب و آشتی هستیم و می‌خواهیم با جهان تعامل سازنده داشته باشیم. در جامعه، خواستار وحدت هستیم. اقوام و اقلیت‌ها باید احترام خود را داشته باشند. ما خواهان یک امنیت پایدار در ایران و در منطقه هستیم.
هیچ ندایی نبود که مخفی باشد. همه آشکار و با صدای بلند ما شنیدیم. در تمام سخنرانی‌ها آنگاه که سخن از آشتی، صلح، تعامل، رونق اقتصادی، نجات اقتصاد و احیاء اخلاق و تعامل سازنده با جهان مطرح می‌شد، مردم با فریاد بلند آن را تأیید می‌کردند. پس ما امانت‌دار هستیم.
ممکن است یک استاندار، فرماندار و وزیری نظرات شخصی و فردی داشته باشد، اما ما در این جایگاه قرار نگرفته ایم تا نظرات فردی و شخصی و تمایلات جناحی‌مان را اعمال کنیم. ممکن است هر فردی یک حزب‌، جناح و سمت و سویی تمایل داشته باشد، اشکالی ندارد. این دولت شعارش دولت فراجناحی بوده است، اما وقتی روی صندلی استانداری، فرمانداری، وزارت و ریاست، قرار گرفتید باید حزب، جناح، تمایل شخصی، قومی و قومیتی را فراموش کرد؛ شما هستید و خدا و مسئولیت سنگین قانونی برای ملت و کشور، این عهد ما با مردم بوده است.
مردم با ما خویشاوندی نداشتند و به دلایل واهی به ما رای ندادند. خوب دقت کردند. انتخاباتی شگفت‌انگیز که آرا را ما در تهران و مرکز استان و شهرستان و روستا و روستای کوچک ، همه را مشابه می‌دیدیم و این به معنای یک پیام عمومی از سوی کل ملت ایران بود. مردم به برنامه و وعده‌ها رای دادند و اگر امروز رییس‌ جمهور، وزرا، استانداران، فرمانداران، بخشداران، مدیرکل‌ها، همه مسئولین به آن وعده‌هایی که به مردم داده شده عمل نکنند، این یک نوعی خلف وعده و خیانت در امانت مردم است.
مردم این قدرت را مشروط در اختیار ما گذاشتند. بی قید و شرط آن را به ما ندادند. این قدرت برای ما نیست. قدرت اداره کشور، امضایی که امروز به عنوان استاندار و فرماندار، این امضاء تأثیرگذار است، قدرت این امضا را مردم و قانون به شما داده و مشروط به شما داده شده است؛ هم قانون و هم مردم مشروط این قدرت را به شما داده‌اند.
قدرتی را در اختیار شما و ما گذاشتند که با شرایطی که ما با مردم داشته‌ایم، به آن شرط و شرایط پایبند بوده و به آن عمل کنیم.
تلاش دولت در طول ۲۱ ماه گذشته بر این بوده که ما به وعده‌هایمان به مردم عامل باشیم. ما به مردم وعده داده بودیم که در زمینه تامین زندگی و اقتصاد مردم، آرامش و ثباتی را حاکم کنیم. ما به مردم گفته بودیم دولتی خواهیم بود که اگر برای خرید جنسی به مغازه مراجعه کردید، قیمت‌ها ساعت ۸ صبح با ۹ صبح فرق نداشته باشد. صبح با عصر تفاوت نداشته باشد و امروزش با فردایش تفاوت نداشته باشد. ما به مردم وعده داده بودیم اقتصادی بسازیم که نوسانش همپای نوسان معقول جهانی باشد. وعده داده بودیم، ثباتی را در اقتصاد حاکم کنیم که صفی برای طلا، سکه و ارز نباشد. این وعده‌های خود من به صراحت در سخنرانی‌های انتخاباتی است. ما به مردم وعده آرامش دادیم. همه نهادها عین دولت، در برابر رأی مردم مسئول هستند. این رأی مردم تنها برای دستگاه اجرایی نبوده است. یک انتخابات ملی است. –البته مجلس شورای اسلامی هم ملی است، منتها حوزه‌ای است انتخابات، خبرگان هم همین‌طور و حوزه‌اش استانی است- اما یک انتخابات است که همه مردم در همه استان‌ها و حوزه‌های انتخابیه پای صندوق آرا می‌روند و به یک نفر به عنوان رییس‌ جمهور و به برنامه او رأی می‌دهند. یکبار در ۴ سال مردم مطالبات، نظرات ، فکرشان و رویکردشان را آن زمان که نزدیک‌تر با یکی از کاندیداها ببینند، به آن کاندیدا رأی می‌دهند.
اگر بین نفر اول و دوم انتخابات اختلاف رای یکصد هزار رای بود می‌گفتیم خیلی تفاوت نیست اما در این انتخابات بین نفر اول و دوم ۱۳ میلیون اختلاف رای بوده است. این به معنای آن است که مردم دقیق، آگاهانه، حساب‌شده مسیری را برگزیدند و انتخاب کردند. ما در برابر ۲۴ خرداد ۹۲، بار مسئولیت سنگینی را بر دوش داریم. باید به تمام آن وعده‌ها عامل باشیم و عمل کنیم.
احساس من این است که دولت همه توانش را برای اجرای آن وعده‌ها به کار گرفته است. البته طبیعی است که نقص داشته باشیم و در این راه توفیق ما صددرصد نباشد. اما جهت‌گیری این دولت درست و صحیح بوده است. اینکه امروز بخش خصوصی سرمایه خود را آماده است روی زمین مستقر کند و حتی سرمایه‌داران و کارآفرینانی که ایرانی مقیم خارج از کشور هستند و یا خارجی هستند برای سرمایه‌گذاری امروز اظهار تمایل می‌کنند. این به معنای آن است که راه دولت درست بوده و غلط نبوده است.
اینکه امروز مردم حرص و ولع ندارند که جنس را در پستوی خانه انبار کنند، این به معنای آن است که راه دولت درست بوده است. اینکه امروز ما صف‌های طولانی تحقیرکننده ملی در تهران، شهرستان‌ها نداریم، به معنای آن است که راه دولت درست بوده است.
اینکه امروز عده‌ای آزادانه و به راحتی بدون لکنت زبان از دولت انتقاد می‌کنند به معنای راه صحیح دولت است. همه به دولت اعتماد کردند که این دولت به وعده‌اش عمل کرده است که انتقاد پذیر است.
هیچ قوه‌ای امروز در کشور نیست که مردم بدون دغدغه و لکنت زبان از آن انتقاد کنند، جز دولت. شما به کسی بگویید بیاید از مجلس انتقاد کند. مجلس!؟ چه طوری؟ از کجای مجلس؟ از کدام قسمت مجلس؟ از قانون مجلس؟ از نطق‌های مجلس؟ از نحوه بررسی؟ نه آقا ما را رها کنید بگذارید زندگی کنیم.
از قوه قضائیه انتقاد کنید. می‌گویند قوه قضائیه؟ تو رو به خدا بگذارید ما زندگی کنیم. اما از رییس‌ جمهور و دولت انتقاد کنید. بله زبان باز می‌شود و گل از گل شکفته می‌شود.
این به معنای آن است که مسیری که دولت انتخاب کرده است مسیر درستی است. ما باید نقد شویم و باید از ما انتقاد کنند. ما دارای عصمت نیستیم. متأسفانه یا خوشبختانه خواب هم نمی‌بینیم. به فال و فالگیر و جن گیر هم از اول اعتقاد نداشتیم.
مبنای ما مشورت با صاحبنظران بوده، انجمن‌های و جمع‌های تخصصی. قرار ما این بوده که با آنها شور کنیم. دوستان اقتصادی ما می‌دانند جمع اقتصادی که با من کار می‌کنند، می‌دانند در بسیاری از مسایل اقتصادی نظر من چون با جمع مخالف بود آن را کنار گذاشتم. همین الان هم معتقدم نظرم درست بوده و اتفاقاً در بعضی از جلسات می‌گویند نظر شما آن روز درست بوده است، ولی نه، درست این بوده که من به رای اکثریت عمل کنم.
وقتی در جمعی ۲۰ صاحبنظر و اقتصاددان هستند و ۱۲ نفر نظری واحد دارند، نمی‌شود از آن تخلف کرد. مال شخصی من نیست، اگر مال شخصی ما بود، تخلف آسان بود. پاسخش هم روز قیامت سخت نبود. این برای مردم است، این حق‌الناسی است که مقام معظم رهبری فرمودند برای بحث انتخابات، فقط در بحث انتخابات نیست، هر تصمیمی که اتخاذ می‌کنیم و به زندگی مردم مربوط می‌شود، حق‌الناس است.
بنده و جمع وزیران اگر تصمیمی می‌گیریم که یک واحد درصد تورم را بالا می‌برد، این یعنی چه؟ یعنی در زندگی، و مال مردم تاثیر دارد و این یعنی حق الناس. اگر تصمیمی اتخاذ کنیم که مسیر اقتصادی ما مسیر رشد منفی بشود، یعنی چه؟ دولت گذشته در سال ۹۱ و ۹۲ که حالا بخشی از ۹۲ ما هم بودیم، مجموعاً در این ۲ سال حدود ۹ درصد رشد منفی داشتیم. ۶٫۸ سال ۹۱ و ۱٫۹ در سال ۹۲ که در مجموع می‌شود چیزی حدود ۹ درصد.
یعنی چه ۹ درصد؟ یعنی هر کس در جیبش ۱۰۰ تومان بوده ما ۹ تومان آن را برداشتیم. رشد منفی اقتصادی یعنی از ثروت مردم کاستیم. البته اگر بخواهیم رشد جمعیت را هم حساب کنیم، کاهش درآمد سرانه از این ۹ درصد هم بیشتر پایین می‌آید و حدود ۱۰ درصد می‌شود.
در تمام تصمیم‌گیری‌هایمان باید کل ملت ایران و زندگی آنها را پیش‌روی خودمان قرار دهیم. من اولین درخواستم از استانداران، فرمانداران، نمایندگان دولت در سراسر کشور این است که مسیر ثبات اقتصادی، آرامش بازار، تشویق مردم به سرمایه‌گذاری و حرکت به سمت رونق اقتصادی، اساس حرکت ما باشد.
از هر چیزی می‌شود گذشت اما من در یکی دو سخنرانی اشاره کردم اگر گروه و دسته‌ای بخواهند به امید مردم نسبت به آینده لطمه بزنند، قابل گذشت نیست. خالق این امید و نشاط و لبخند خود مردم هستند. چه نعمتی بالاتر از اینکه شما استاندار و فرماندار و وزیر در خیابان که راه می‌روید، در استان و شهرستان و کشور خودتان چهره مردم را بشاش ببینید. این بالاترین مزد الهی است.
بشاشیت چهره مردم، لبخند بر لبان مردم و احساس راحتی در زندگی مردم؛ وظیفه ما این است که مردم را خوشحال کنیم و باری را از دوش مردم برداریم. البته راه طولانی را در پیش داریم.
چرا در زمینه هسته‌ای دولت این همه تلاش می‌کند و گاهی زخم زبان‌های بسیار زشت را تحمل می‌کند. برای اینکه در مذاکرات هسته‌ای زندگی مردم در توفیق و عدم توفیقش، اقتصاد، بازار و ارزش پول ملی مردم، همه چیز باید مدنظر باشد. این ثباتی که امروز در کشور می‌بینید یک عاملش آن است که تصور مردم بر این است که – ان شاء‌الله حق و درست باشد و خدا توفیق بدهد که همانطور بشود- در دولت و در دستگاه اجرایی یک مشت افراد متخصص، صاحبنظر، راستگوی و متدین نشسته اند و عاقلانه برای آینده کشور تصمیم می‌گیرند.
تمام امید مردم در این مستقر است. حالا البته طبیعی است که این ایام خداوند نعمت نازل کرده همه جا، ضمنا همه متخصص حقوق و امنیت ملی شدند، همه سخنور شدند،‌سخنران شدند و هم مسائل ملی را مطرح می‌کنند. خوب است و جای خوشبختی دارد که جامعه ما که همیشه سیاسی بوده سیاسی‌تر شده است.
اما یک نکته مهم است و آن اینکه به مردم دروغ نگوییم. این دروغ آشکار خواهد شد، امروز نباشد، فردا آشکار خواهد شد. در امانت مردم خیانت نکنیم که اگر امروز آشکار نشود، فردا آشکار خواهد شد. ما باید با راستگویی با مردم سخن بگوییم.
چه کسی حق دارد با لحن بی‌ادبانه نسبت به سردار مقدم جبهه دیپلماتیک حرف بزند. کی حق دارد؟ از کجا این بی‌ادبی نازل شده است؟ این زبان زشت و بد. تند حرف زدن، بی‌احترامی کردن. همه ما، همه مومنین، همه مردم و همه ایرانیان همه عزیزند و باید محترم باشند، مخصوصا‌ آنهایی که خدمت بیشتر امروز انجام می‌دهند.
بگذارید این مذاکرات تمام شود و با موفقیت تمام شود. بعد برای مردم شرح می‌دهیم که اینها چه کشیدند. چه سختی‌هایی بود. خیلی از شماها در جبهه حضور داشته‌اید، من هم گاهی لیاقت داشتم در جبهه بودم. خیلی از شما در مذاکرات سیاسی بوده‌اید و من هم بوده‌ام. می‌دانید، گاهی مذاکرات دیپلماتیک با قدرت‌های بزرگ جهانی سخت‌تر، پیچیده‌تر، دلهره‌آورتر نسبت به شب عملیات در میدان جنگ است. چون در میدان عملیات یا زنده می مانید یا شهید می شوید که هر دو افتخار است.
اما در این میدان اگر شکست بخورید یک ندامت و پشیمانی بلند تاریخی است و اگر هم پیروز شوید، باز هم عده‌ای زخم زبان خواهند زد و با حیثیتت بازی خواهند کرد. اینجا جای بسیار سخت و مشکلی است. چرا عده‌ای وقتی می‌بینند دولت با تدبیر مذاکرات هسته‌ای را پیش می‌برد و خود این روزها باید نشاط در جامعه باشد خود این حرکت به سمت جلو، درست است که ما هنوز به پیروزی نهایی نرسیدیم و به موفقیت نهایی نرسیدیم، اما قدم‌های بلندی را تا امروز به جلو برداشتیم. همزمان مردم باید شاد و خوشحال باشند. در اقتصاد و فرهنگ و جامعه و وحدت ملی آثارش را ببینیم.
یک عده‌ای نمی‌دانم این حنظل را از کجا آوردند. هیچ وقت نمی‌خواهند کام مردم شیرین باشد. از لبخند مردم می‌ترسند، نمی‌دانم این چه سری است؟
بگذاریم کام مردم شیرین باشد. مسأله هسته‌ای مسأله این جناح و آن جناح نیست و مساله این حزب و آن حزب نیست و مسأله این قوه و آن قوه نیست. مسأله هسته‌ای یک مسأله ملی است و بار آن بر دوش نظام است و این نظام است که قدم به قدم این راه را به جلو می‌برد تا به هدف برسد.
می‌گویند اسرار کشور باید محفوظ بماند. مگر کسی در این مسائل شک دارد که اسرار کشور باید محفوظ بماند. رهبر معظم انقلاب نصیحتی می‌کنند، ایشان رهبرند و باید نصیحت و ارشاد کنند اما همه راه می‌افتند، همه توصیه دارند، می‌گوید دولت وقتی تشنه شدی باید آب بخوری. خوب می‌دانیم.
همه به توصیه راه می‌افتند، دولت اکسیژن لازم است و یکی دو دقیقه بیشتر نمی‌شود تحمل کرد! والله ما هم می‌دانیم اکسیژن لازم است.
افرادی که امروز مسئولیت مذاکرات را بر عهده دارند از لحاظ سیاسی، حقوقی، فناوری و فنی در سطح بالای تخصص هستند، اگر نگویم بهترین متخصصین کشورند. در عین حال نقد اشکالی ندارد. اگر کسی انتقاد و نقدی دارد، آن نقد را مطرح کند. طوری نیست؟ اما باید بدانیم که مردم در این انتخابات به این امر مهم رأی داده‌اند که چرخ اقتصاد و زندگی مردم همراه با سانتریفیوژ باید بچرخد. این رأی مردم است. ما بر مبنای آرا و نظرات مردم و چارچوب‌هایی که مدنظر نظام است و خطوط قرمزی که ترسیم شده، تیم هسته‌ای ما هم می‌داند و هم بلد است که چگونه حرف بزند و سخن بگوید و در مسیر درست حرکت می‌کند.
در یک کارزار بین‌المللی تیم مذاکره‌کننده باید امیدش بعد از خداوند به ملت بزرگ باشد، که این ملت پشتیبان است. البته که ملت پشتیبان است. به نظر من همان‌هایی که گاهی طور دیگری حرف می زنند، ته دلشان آنها هم پشتیبان هستند. همه ما پشتیبان هستیم تا این را به دنیا ثابت کنیم که ایران فعالیت هسته‌ای‌اش برخلاف ادعای بدخواهان صلح‌آمیز است. تا به دنیا ثابت کنیم، آنچه در ایران به عنوان فناوری هسته‌ای به دست می‌آید به نفع ملت ایران و نفع ملت‌های منطقه خواهد بود و به ضرر کسی نخواهد بود، باوجودی که بدخواهان ترسیم می‌کنند.
ما می خواهیم بگوییم این ملت آنقدر توان و قدرت دارد که می‌تواند به راحتی پای میز مذاکره در برابر بزرگترین قدرت‌های جهان حقوق خود را به کرسی بنشاند و از حق ملت ایران به خوبی دفاع کند و تحریم ظالمانه را از دوش مردم و از زندگی مردم بزداید.
ما در این راه باید متحد و منسجم حرکت کنیم. گفتند امسال سال سیاست داخلی است. همین‌طور است، اما هم‌زمان سال سیاست خارجی هم هست. همزمان سال رونق اقتصادی، همدلی، همزبانی، اتحاد و انسجام در ملت ایران هم خواهد بود.
دولت یازدهم در برابر یک امتحان و تجربه بزرگی قرار گرفته است. این امتحان یک امتحان بسیار بزرگ است. اگر این جناح پیروز شود در انتخابات، اما انتخابات دقیق و در چارچوب قانونی و سالم نباشد ما شکست خوردیم. این جناح و آن جناح پیروز بشود یا نشود، پیروزی دولت در این است که یک انتخابات پرشور، رقابتی، آزاد، سالم امسال به حول و قوه الهی اجرا و عمل کند. این پیروزی ماست.
اولاً هیچ جناحی در کشور قابل حذف نیست، نه این سمت و آن سمتی ها خواب ببینید. این جناح ها ریشه‌های فکری، تاریخی، عقیدتی و دینی و علمی دارند. این جناح هم هست آن جناح هم هست. جناح و حزب به یک معنا از بین نمی‌رود، آن افکار می‌ماند. ممکن است شکل حزب و اسم حزب عوض شود، اما افکار می‌ماند.
ما ملت متکثر و متنوعی هستیم. ایران مثل فلان کشور که نمی‌خواهم اسم ببرم نیست که همه پادگانی زندگی کنند. اینجا مردم آزاد هستند، حرف می‌زنند و نظر می‌دهند و افکار و نظرات متنوع دارند. جامعه متکثر و آزادی در ایران داریم. در این جامعه افکار و جناح‌های متفاوت هستند. اتفاقاً اگر ما مجلس شورای اسلامی داشته باشیم در آینده که فقط یک جناح باشد در آن، فکر می‌کنید خوب است؟ اصلاً مجلس خوبی نیست مجلسی خوب است که در آن این جناح و آن جناح در آن باشند، حالا اگر حزبی اکثریت پیدا می‌کند،‌این نظر مردم است و باید نظر مردم حاکم باشد.
نکته دوم اینکه انتخابات بدون رقابت امکان‌پذیر نیست. انتخابات یعنی بین چند چیز یک چیز را برگزینید. اگر ما یک چیز جلوی مردم بگذاریم و بگوییم باید این را انتخاب کنید، این دیگر انتخاب نیست. اصلا انتخابات آزاد که ما می‌گوییم مگر اینکه این قید توضیحی باشد والا انتخابات غیر آزاد معنی ندارد و انتخاب نیست. اگر انتخابات به معنای واقعی کلمه بود یعنی در آن رقابت است،‌رقابت سالم. همه ما باید شرایط این رقابت را فراهم کنیم.
از امروز شروع نشود که آن آقا نباید بیاید در این شهر صحبت کند، چون فلان است و مسائل مشابه. اینقدر برچسب داریم، نمی‌دانیم این برچسب‌ها از کجا تولید می‌شود. چه طور ما می‌خواهیم دنیای اسلام را به الگوی جمهوری اسلامی دعوت کنیم. مگر بنا نیست این نظام را الگوی همه مسلمانان و مستضعفان قرار دهیم. در درون جامعه خودمان همه ما انقلاب، امام و رهبری و قانون اساسی را قبول داریم. اگر کسی قانونی نیست که نیست نباید فعالیت کند. هر گروه و حزب و جناح که قانونی است، بگذاریم فعالیت قانونی بکند.
در انتخابات، دولت به این معنا که بخواهد حامی این جمع و یا آن جمع باشد، به هیچ عنوان وارد چنین جریانی نخواهد شد. دولت حزب و جناح نیست دولت فرای جناح ، حزب ، جمع‌ها و تشکل‌های سیاسی است. دولت مجری قانون است و قانون را باید اجرا بکند. البته دولت باید خود را از رقابت‌های سیاسی کنار بکشد. این به معنای این نیست که شبه دولتی‌ها، یا شبه دولت‌ها، آنها بیایند. این معنی‌اش این نیست که سایر قوا بیایند و جمع‌های دیگر قدرتمند حق داشته باشند وارد شوند.
من همین جا اعلام می‌کنم، در ماجرای انتخابات که در اسفند برگزار می شود هم برای مجلس شورای اسلامی و هم مجلس خبرگان، رییس‌ جمهوری به عنوان مجری قانون اساسی وارد عمل خواهد شد.
رییس‌ جمهوری دو حیثیت دارد. یک حیثیت رییس دستگاه اجرایی است که وظایفی بر عهده دارد و یک حیثیت دیگری دارد به عنوان پاسدار حقوق و آزادی مردم. مجری قانون اساسی، پاسدار حقوق ملت، این وظایف رییس‌ جمهور است. پاسدار اخلاق و دیانت. نکند ما بخاطر یک انتخابات، دینمان را بفروشیم. دینمان را برای دنیای دیگری بفروشیم که این آقا می‌خواهد وکیل بشود.
مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری جایگاه بسیار مهم و رفیع دارد و بسیار مهم است که مردم در میان افراد صاحب صلاحیت بیایند و بهترین و اصلح را برگزینند، این وظیفه آنهاست.
مباد در شهرستانی به سمع و گوش کسی بخورد این حرف که دولت طرفدار این و آن است. سپاه و ارتش، صدا و سیما، استاندار، فرماندار، دفتر امام جمعه طرفدار این یا آن یکی است؛ این یعنی سم برای انتخابات.
همه مقامات مسئول، همه قدرت‌ها، مسلح و غیرمسلح، همه مسئولین رده بالای کشور که مسئولیتشان فرای حزب و جناح است، نباید کاری کنند که حتی این تهمت به آنها زده شود. در واقعیت که ان‌شاالله نخواهد بود، اما شیوه عمل نباید به گونه‌ای باشد که تهمت به آنها زده شود.
بگذاریم یک انتخابات شفاف، رقابتی، انتخاباتی که مردم همه مطمئن باشند که رای آنها به عنوان حق‌الناس وزارت کشور آن را به امانت می‌برد تا به کرسی بنشاند هر چه که رای هست. هیات‌های اجرایی و هیات‌های نظارت و شورای محترم نگهبان، همه وظیفه سنگینی بر دوش دارند.
معیار صلاحیت و عدم صلاحیت در چارچوب قانون بر مبنای گزارش مراجع قانونی است نه چیز دیگر. شایعات؛ به هیچ وجه در انتخابات به شایعات و اتهامات نمی‌توانیم توجه کنیم. اتهامات باید در یک دادگاه صالح برود و بحث شود و خود متهم و وکیل دفاع کند رای داده شود ما که قاضی نیستیم.نمی‌دانم صلاحیت سنج هم همراه‌مان نیست. معیار ما قانون است. طبق قانون و معیارهای قانونی.
من در اینجا به همه فرمانداران، استانداران، ‌وزارت کشور به صراحت می‌گویم در ماجرای انتخابات در برابر هیچ حزب، گروه، جریان و فشاری مرعوب واقع نشوید. البته در برابر هیچ جریانی مفتون هم واقع نشوید.
در انتخابات آنچه حق است و عدل است. در انتخابات باید عدالت باشد. عدالت یعنی فرصت برابر برای همه. اولا امکانات دولتی، پول دولتی، فضاهای دولتی یا نباید برای هیچ‌کس باشد و اگر هست برای همه باید باشد. اگر می‌خواهیم مثلا جایی را هم اجاره بدهیم باید برای همه امکان برابر فراهم باشد.
همه فضاها باید عادلانه و برای همه باشد. هیچ کس احساس ظلم و غبن نکند. یکی از افتخارات بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضور مردم در پای صندوق رای است. این از افتخارات بزرگ ماست.
خدا رحمت کند امام راحل را که این ایام به یاد و نام ایشان است. امام آن همه نعمت‌هایی که با لطف حق برای ما آورد یکی‌اش همین صندوق آرا بود. البته قبلا هم بود اما نمایشی بود. افرادی انتخاب می‌شدند و صندوق هم می‌آورند و کارهایی تزیینی و تشریفاتی می‌شد. ما انتخابات واقعی می‌خواهیم.
انتخابات به یک معنا مبنای مشروعیت، نه تنها سیاسی، حتی مشروعیت دینی. مشروعیت دینی هم یک بخش‌اش با رای و نظر مردم است. خیلی مهم است رأی مردم. قبل از اینکه غرب بگوید رای و صندوق رای، قرآن به ما امر به شورا کرده است. مبنای ما نظر مردم است. بنابراین کاری کنیم که در این انتخابات عدالت اجرا شود، هیچ جا هم سوءظن بوجود نیاید. صندوق اگر می‌گذارید یک صندوق پلاستیکی شفاف باشدکه همه رأی را ببینند. معنا ندارد مقوا و چسب دور آن بزنیم. یک صندوقی باشد که همه ببینند. من رای خود را ببینم که داخل صندوق می‌افتد.
بگذارید همه چیز شفاف باشد تا من که نفر اول هستم فردا به دروغ به من نگویند که این صندوق یک سومش پر بود. برای چه دور آن پارچه می‌پیچید که این اتهامات زده شود. از موضع اتهام پرهیز کنیم. حالا ما مهم نیستیم به به نظام گاهی تهمت زده می‌شود. همه چیز شفاف باشد. حتی اگر ممکن است دوربین باشد اگر رای می‌شمارید همه ببینند. کاری کنید که شفاف یک انتخابات برگزار شود. حالا اگر هزینه هم دارد، می‌ارزد که ما هزینه آن را قبول کنیم تا ان‌شاءالله یک انتخابات خوب، سالم، رقابتی و شفاف و مایه آبروی نظام باشد و همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند این آراء و صندوق‌ها را حق‌الناس و امانت بدانیم و بدانیم که در دنیا و آخرت باید پاسخ این را بدهیم و ان شاء الله امانتدار خوبی باشیم.
والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته

 

هشدار آیت‌الله هاشمی درباره «تحمیل رای» بر مردم

Share Button

چکیده :آقایانی که تصمیمات نادرست می گیرند، باید بفهمند که اگر این مردم بی تفاوت بشوند، مصونیت ما -باقی- نمی ماند، چه جوری مردم بی تفاوت می‌شوند؟ یکی‌اش همین انتخابات است، مردم اگر ببینند در انتخابات “رأی تحمیلی” است، قطعا تکرار نمی‌کنند. ما از انتخابات اولمان، همیشه مردم همه آزاد بودند، اکثریت قوی را داشتیم، از ۹۹ درصد گرفته تا ۶۰ ،۷۰ درصد همیشه – رای اکثریت- را داشتیم، اما نهادهایی هستند که ایجاد محدودیت می‌کنند، چه کسی به ما اجازه داده اینگونه در سرنوشت مردم مداخله کنیم؟…

 حکومت اسلامی باید مردمش را آزاد بگذارد!

logo_small

آیت الله هاشمی رفسنجانی در سخنانی منتشر نشده در آذر ماه ۹۴ نسبت به ایجاد محدودیتهای انتخاباتی و “تحمیل رای” به مردم هشدار داد و تاکید کرد: حکومت اسلامی باید مردمش را آزاد بگذارد، اجبار نکند، محدودشان نکند، برخی آقایان به نظر خودشان در انتخابات سال ۹۲ – با ردصلاحیت بنده- مسئله را حل کردند ولی حل نشد، چون سونامی آمد و مردم کار را تمام کردند. همه اینها مال مردم است ، ما حداکثر می آییم، می گوییم ما هستیم، این مردم هستند که تصمیم می گیرند.

پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی با انتشار سخنان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام،‌ آورده است: ما انتظار داریم که نقش دانشگاه‌های ما در سیاست و انتخابات و مدیریت و حرکت جامعه خیلی بالا باشد، گرچه متاسفانه سرکوب می‌کنند. خوب کار خیلی زشتی می‌کنند، بچه‌مسلمانها دارند درس می‌خوانند، خیلی‌هایشان هم از جیب خودشان دارند، تحصیل می‌کنند. خوب اینها اینقدر باید آزاد باشند که بتوانند افکارشان را مطرح کنند. مگر اینها از کسانی که توی مثلا هیئت‌ها‌ی مذهبی- اعلام‌نظر می‌کنند، کمترند. آنجا هم خوبند، من آنجا را تقبیح نمی‌کنم آنها هم مسلمانند، هم عزادارند و هم علاقمند به اهل بیت(ع). آنها هم باید همینجور باشند، اما دانشجوها چرا نه؟ جوانهای تحصیل‌کرده‌ای که آگاه‌تر هم هستند چرا نه؟ این یک حرکتی است که خیلی توجیه ندارد.

آیت‌الله هاشمی گفت: ایران ما امنیتش بخاطر مردمش است؛ این مردم هنوز به انقلاب وفادارند. ما باید بفهمیم!، یعنی آقایانی که تصمیمات نادرست می‌گیرند، باید بفهمند که اگر این مردم بی‌تفاوت بشوند اگر این مردم مخصوصا جوانهای تحصیل‌کرده، اگر اینها بی‌تفاوت بشوند، مصونیت ما باقی ‌نمی‌ماند، اینجوری شکل دیگری پیدا می‌کند. بی‌تفاوتی مردم خطر بسیاربزرگی است. چه جوری مردم بی‌تفاوت می‌شوند؟ یکی‌اش همین انتخابات است، مردم اگر ببینند در انتخابات “رأی تحمیلی” است، قطعا تکرار نمی‌کنند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با یادآوری اینکه “ما از انتخابات اولمان،در تمام رفراندوم‌ها، مردم همه آزاد بودند، اکثریت قوی را داشتیم، از ۹۹ درصد گرفته تا ۶۰ ،۷۰ درصد همیشه ء رای اکثریتء داشتیم، افزود: اما اخیرا دیگر نهادهایی در کشور بوجود آمده‌اند که اجازه هم ندارند در انتخابات فعال باشند جز رای دادن، آنها دخالت می‌کنند. خوب کشور کم کم ممکن این خطر بی‌تفاوتی در مردم بوجود بیاید، چه کسی به ما اجازه داده، در سرنوشت مردم مداخله کنیم؟ ما همه از مادر، آزاد آفریده شدیم هیچ کس هم نمی‌تواند به ما بگوید چه جوری فکر کنید، راهنمایی می‌توانند بکنند. خود پیغمبر(ص) مگر کسی را اجبار می‌کردند؟!.قرآن صریحا می‌گوید: لا اکراه فی الدین. به پیغمبرش می‌فرماید تو همه دنیا را خرج کنی، نمیتوانی دل اینها را متحد کنی!. این خداست که این کارها را می‌کند و کمکت می‌نماید. این راهی است که خدا پیش پای همه ما گذاشته است.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی گفت: خوب ما با اتحاد به اینجا رسیدیم، الان بخواهیم با تفرقه ادامه دهیم!. زشت‌ترین کارهایی که من الان می‌بینم این تیپ دلواپسان است که در مقابل یک کار بسیار عظیمی که دولت با مظلومیت دارد انجام می‌دهد با فشار و تخریب انجام می‌دهند. این کار کمی نبود. در مقابل قدرت‌های بزرگ دنیا آنجایی که ۶ کشور نیرومند با عقبه قوی اطلاعاتی و دیپلماتیک می‌آمدند در مقابل یک وزیر خارجه و همراهانش می‌نشستند ما توانستیم راه خودمان را پیش ببریم. هی هر روز هم می‌گفتند نمیشه‌! فردا می‌گفتند نمیشه! می‌بینید که روزنامه‌های دلواپسان چه کار می‌کنند؟ هنوز هم می‌نویسند: نمیشه!. با اینحال این کار، کاری نبود که از عهده یک دولت تحت فشار بر بیاید، واقعا این دولت اینجا حسابی به میدان آمد و فداکاری صبر کرد، زخم زبان‌ها را به جان خرید و کار را به سرانجام رساند.

وی ادامه داد: این دولت از کجا بیرون آمد؟ از رای و انتخاب مردم. انتخابات ۹۲ اگر بنا بود همان مسیر گذشته را عمل کند که اینجور نمی شد بالاخره مردم آمدند، من فقط اسم نوشتم و نه تبلیغاتی کردیم و نه چیز دیگر. از من موقع اسم نویسی پرسیدند برنامه شما چیه؟ گفتم: برنامه‌ام را بعدا اعلام می‌کنم. الان که من رئیس‌جمهور نیستم، اگر شدم اعلام می‌کنم و مرتب می‌‌گفتم بگذارید مسیر پیش برود تا بگویم‌. چیزی هم نگفتیم، تبلیغی هم نکردیم. ولی سونامی آمد، همه فهمیدند که مردم چیز دیگری می‌خواهند، این جریان را قبول نداشتند، آنها به نظر خودشان مسئله را حل کردند ولی حل نشد، مردم ایستادند و به آقای دکتر روحانی رأی دادند و کار را تمام کردند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: همه اینها مال مردم است‌، ما حداکثر می‌آییم، می‌گوییم ما هستیم، این مردم هستند که تصمیم می‌گیرند، ببینید رسانه‌ها را عرض می‌کنم، رهبری در همان انتخابات گفتند رأی مردم حق الناس است نمی‌شود حق الناس را برد! چند بار شما از صدا و سیما تا بحال شنیدید که صدا و سیما روی حق النّاس برنامه بسازد، مناظره بگذارد، مصاحبه بگذارد چند بار شنیدید؟. ولی تا آقا یک کلمه‌ای فرمودند “نفوذ”. ببینید دنیا را پر کردند، از مقاله و حرف و تهدید و ارعاب و اتهام و همه این چیزها، این که مردم را فریب نمی دهد، آنها خودشان را فریب می دهند و دوستانشان را دل گرم می کنند. اما مردم می فهمند. الان مردم تحصیل کرده‌اند، با سوادند، تحلیل دارند، آنها تحلیل خودشان را نادیده نمی‌گیرند، من فکر می‌کنم حکومت اسلامی باید مردمش را آزاد بگذارد، اجبار نکند، تهدید نکند، محدودشان نکند. یک قسمتی از فرمایشات امام را می‌خوانم برای شما که ببینید امام چه جوری توضیح می‌دهند که این مردم را بگذارید کار خودشان را بکنند این شنودها وجود نداشته باشد این افشاگری‌های دروغ اینها نشود، آبروی مردم را نبرید، با حیثیت انسانها بدرفتاری نکنید، حق مردم را مراعات کنید، امام مکرر اینها گفتند، خیلی وسیع اینها را در آوردند، از این نظر من فکر می‌کنم انتخاباتی که در پیش داریم بسیار مهم است.

اشرف پهلوی از زبان خودش…

Share Button
پیش کامنت من: خواندن این نوشتار که با استناد به نوشته های خود اشرف پهلوی نوشته شده است برایم جالب بود. زیر همانطور که خانم شفیعی هم نوشته اند، تصویری که در ذهنیت ما از اشرف پهلوی ساخته شده تماماً با قلم مو و رنگ و روغن مخالفان سلسله پهلوی ترسیم گشته است و این نخستین نوشته ایست که در دفاع از این زن پرآوازه این خاندان آنهم بقلم و زبان خودش بنگارش درمیآید.
متأسفاته باب ذائقه مرسوم حرف زدن، بزرگ کردن نابجا و تخریب کردن نابحق شخصیتها؛ آنچنانکه جا انداخته شده است، همسویی مورد تأئید جامعه ایی که عادت به پرسشگری، نقد و شک منطقی ندارد رسم زمانه گردیده است.
من فکر نمیکنم اگر روزی ایران ما به لامذهب ترین ملل دنیا هم تبدیل شود، قرآن، مفاتیج، بحارالانوار  و حلیت المتقین و همه کُتُب مذهبی خود را هم به زباله دان تاریخ بریزد، کسی جرئت کند این سئوال ساده را از ما ملت بکند که: آیا واقعاً حق با علی بود و نه معاویه؟ آیا واقعاً حسین مظلوم و شمر شقی بود؟ آیا واقعاً یزید ولد الزنا بود؟ آیا تیر حرمله از چتد صد متری گلوی علی اصغر یکساله را که در بغل پدرش به میدان جنگ آمده بود را پاره کرد؟
تاریخ سیاسی ــ ایدئولوژیک شده ما سرشار از قهرمانسازی های مبتذل و بی پایه از یکسو و ناجوانمردیهای مبتذل تر از سوی دیگر در حق آنهائیست که بگردن ملت و مملکت ما حق دارند.
من، نه مورخم و نه میتوانم  صحت دستنوشته های شاهدخت اشرف پهلوی را تأئید یا تکذیب کنم. تنها چیزی که با قاطعیت میتوانم بگویم اینست که اشرف، پدرش و بردارش و کل خانواده اش در محاکم تاریخی  ایی از سوی ما روشنفکران سیاسی این چند دهه مملکتمان محاکمه و محکوم شدند که  آن دادگاهها؛ فرمایشی تر از محاکم انقلابی در جمهوری اسلامی و محاکم استالینی در روسیه بوده و هستند. در این دادگاهها فرشته عدالت دژخیم حقیقت و  انصاف است. در این محاکمات یکسویه ایدئولوژیک ـ سیاسی و اغلب بغض آلود نه کمترین توجهی به دفاعیات متهمین از خود شده است، نه فرصتی برای دفاع بدانها داده شده و نه توجهی به آنهایی هم گردیده  است که مانند امثال من و همین خانم شفیعی،  که برخلاف جریان آب حاکم، این شجاعت اخلاقی و سیاسی را از خود نشان میدهند تا عادلانه بودن این احکام صادره و به یقین تبدیل شده و قطعیت یافته را به پرسش بگذارند جردیده است یا میگردد. و در شرایطی هم که همرنگ جماعت شدن از ترس رسوایی و نان بروز خوری در این زمینه ها رایج و شرط احتیاط است. 
اینرا اضافه کنم که پس از قریب ۵۰ سال زندگی سیاسی با قاطعیت میگویم اگر همه آنچه را هم که راجع به این زن درباری گفته شده راست هم باشد، نسل سیاسی مدعی رژیم پهلوی و پهلوی ستیزان، با فضاحت تاریخی که از خود بجای گذارده اند حق بمحاکمه گذاردن این زن درباری را ندارد. به نقل از انجیل و مسیح: آنکس از شما که گناه نکرده ائید اولین سنگ را بسوی این زانیه بیاندازید!
انجیل یوحنا کاپیتال ۸ باب یک: ” زنی که در هنگام زنا گرفته شد: عیسی بکوه زیتون رفت و صبح زود باز به معبد بزرگ آمد و همه مردم دور او جمع شدند و او نشست و به تعیلم آنها مشغول شد. در این وقت پریثیان زنی را که در هنگام زنا گرفته بودند، نزد او آوردند و در وسط بر پا داشتند. آنان به او گفتند؛ ای استاد! این زن را در حال عمل زنا گرفته ائیم. موسی در تورات بما دستور داده است که چنین زنهایی باید سنگسار شوند اما  تو در این باره چه میگوئی؟ آنان از روی امتحان اینرا گفتند تا دلیل برای اتهام او پیدا کنند. اما عسی سر بزیر افکند و با انگشت خود روی زمین مینوشت. ولی چون آنان با اصرار به سئوال خود ادامه دادند، عیسی سرخود را بلند کرد و گفت؛آنکسی که در میان شما بیگناه است سنگ اول را به او بزند. عیسی باز سر خود را بزیر افکند.  وقتی آنها اینرا شنیدند، از پیران شروع کرده یک به یک بیرون رفتند. و عیسی با آن زن که در وسط ایستاده بود تنها ماند. عیسی به آن زن گفت؛ آنها کجا رفتند ؟ کسی تورا محکوم نکرد؟ زن گفت هیچکس ای آقا! عیسی گفت منهم تورا محکوم نمیکنم.
برگرفته از کیهان لندن
از میان آنچه در کیهان می‌خوانید
تاریخ

روحی شفیعی – اشرف پهلوی، زنی که چهره‌ی او در زندگی و پس از مرگ در ‌هاله‌ای از اتهامات، شایعات و برچسب‌های مرد سالارانه چنان تحریف شده است که کمتر کسی جرأت نوشتن از آنچه را دارد که وی در واقعیت به آنجا م رساند.

در تاریخ در همه زمان‌ها و در همه کشورها سیاست همراه است با زد و بند، بده و بستان، گاه دغل‌بازی، گاه قساوت‌های بی‌حد و آدم‌کشی، گاه زیر پا نهادن اصول اولیه روابط انسانی.  موارد بسیار نادری را می‌توان یافت که سیاست و سیاست‌مداری  با درستی و پاک‌نهادی و به دور از زد و بند و روابط زیر پرده وجود داشته باشد. آن موارد هم چندان دوام نداشته‌اند. تا آنجا  که به تاریخ، به ویژه تاریخ کشورهائی که در آنها دموکراسی و آزادی بیان و احزاب رسمی‌ و رسانه‌های آزاد و حقوق شهروندی وجود ندارد، سیاست‌کاران و سیاست‌بازان دست‌شان برای همه امور باز است تا آنچه خواهند بر ملت بی حقوق و نا اگاه و دست و پا بسته روا دارند. در بیشتر کشورها به ویژه در کشورهائی چون سرزمین ما، سیاست همیشه امری مردانه بوده است و زنان به ندرت راهی در دالان‌های مردساخته سیاست داشته‌اند. در پشت پرده‌های سیاست شاید زنان تاثیرگذار نیز بوده‌اند که نام آنها نیز با نیرنگ و فریب و «مکر زنانه» همراه شده است.

اگر در دهه‌های اخیر زنان حتی در کشورهای غربی به مقامات بالائی در سطح سیاسی رسیده‌اند، یا باید روش و منشی به شدت مردانه در پیش می‌گرفتند همچون مارگارت تاچر در بریتانیا و گلدا مایر در اسرائیل و یا مردان در کمین نشسته به دنبال آن بودند که به آنها برچسب زنند. صفاتی که در دنیای مردانه نشان قدرت و مردانگی است، نزد سیاستمداران زن برای تضعیف و تیره کردن نام آنان   به کار برده می‌شود.

محمدرضاشاه پهلوی و شاهدخت اشرف پهلوی

اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی محمد‌رضاشاه پهلوی از تبار زنانی بود که جسارت و قدرتی «مردانه» داشت و در تمامی‌ دوران حضورش در سیاست که دورانی پر تلاطم نیز بود،  مردان ایرانی برای خدشه‌دار کردن نام او و برای از میدان به در کردن وی واقعیت وجودی او را چنان با شایعات و اتهامات، به ویژه اتهامات جنسی در هم تنیدند که امروز شناخت واقعی از زنی که اغلب در کنار سیاست‌های شاه ایران حضور داشت غیر ممکن شده است. جرأتی فراوان می‌خواهد تا برای نسل جوان امروز به ویژه زنان بگوئیم که اشرف پهلوی برای زنان ایران خدمات ارزنده‌ای آنجا م داد، سازمان خدمات اجتماعی را بنیان نهاد، در تصویب حق‌رأی زنان نقش داشت و سازمان زنان ایران را تاسیس و تحویل زنان شایسته‌ای داد که از طریق آن مبارزه برای حقوق زنان را پیش بردند و بعد‌ برای مدت ۱۶ سال در مقام نماینده ایران در سازمان ملل حضور داشت و حتی برای مقام دبیر کلی سازمان ملل نامزد شد. وی در اولین کنفرانس بین‌المللی زنان  حضور داشت و زنان ایرانی را نمایندگی کرد.

امروز که دیگر اشرف پهلوی در میان ما نیست، برخی چه بی‌رحمانه نام او را به روابط خصوصی او با مردان و اتهام معاملات قاچاق و حتی کشتار دگراندیشان می‌آلایند. برای خدشه‌دار کردن او از یکدیگر سبقت می‌گیرند و طبق سنن رایج ایرانی تهمت‌های غلیظ و چاق تحویل یکدیگر و رسانه‌های همگانی می‌دهند بدون آنکه اندکی مسوولیت در برابر تاریخ و نسل‌های جوان برای خود قایل باشند.

اما اشرف پهلوی که بود؟

شاهدخت اشرف پهلوی به اعتقاد نگارنده نوشته‌های بیشتر مردان، سندی بر این که اشرف پهلوی که بود و چه بود نیست. برای شناخت او بهتر است قبل از هر چیز به سراغ نوشته‌های خود او برویم و او را از درون آنچه خود نوشته است بازخوانی کنیم.

اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی شاه از دوران کودکی آن طور که به طور مفصل در کتاب «چهره‌هائی در آینه» می‌گوید، تبعیض بین خود، که کودکی سرکش و سرسخت و نترس بود و برادر دوقلو که قلبی مهربان و روحی لطیف داشت و رفتاری تا حدی خجالتی را احساس می‌کرد. به برادر به شدت علاقه داشت و تا زمانی که محمدرضا با تعدادی  دیگر از پسران دربار به سویس فرستاده نشده بود، همبازی او و سایر پسر‌های دربار بود. هیچ دوست دختر نداشت و اصولا از معاشرت با دختران لذت نمی‌برد زیرا با روح سرکش او سازگاری نداشتند. به بازی تنیس و اسب‌سواری علاقه فراوان داشت و با محمدرضا و دوستانش اغلب ساعت‌ها به اسب‌سواری و یا بازی تنیس می‌گذراند.

از پدرش رضاشاه به شدت حساب می‌برد و با آنکه رضاشاه آزادی زنان را برای پیشرفت ایران ضروری می‌دید ولی در خانه با دختران رفتاری مردسالارانه داشت. زمانی که رضاشاه همسر دوم گرفت، مادر اشرف او را از خود راند و با شجاعت در برابر رضاشاه ایستاد. اشرف در خاطرات خود می‌گوید که این برخورد مادر تاثیر زیادی در شکل‌گیری شخصیت بعدی او داشت.

دنیای «پسرانه» او زمانی در هم ریخت که نبود برادر او را به افسردگی دچار کرد. با این همه از آنجا  که روحیه‌ای سرکش داشت بر افسردگی  غلبه کرد. اغلب در آرزوی دیدار سرزمینی به نام پاریس بود که معلم‌اش خانم ارفع برای او بازگو می‌کرد. زمانی که پس از دو سال دوری از برادر به اتفاق مادر روانه سویس شدند و او با کمی‌از دنیای مادام ارفع آشنا شد، از پدر تقاضا کرد اجازه دهد او در اروپا بماند و ادامه تحصیل دهد. پاسخ رضاشاه قاطعانه بود: «این حرف‌ها به تو نیامده زود به ایران باز گرد».

پس از بازگشت محمد‌رضا از سویس او با آنکه دیگر نمی‌توانست با برادر مانند گذشته رفتار کند زیرا برادر را نوجوانی رشد یافته می‌دید،  اما حضور برادر مایه خوشحالی او بود. در شانزده سالگی وی رضاشاه اعلام کرد که او و خواهر بزرگترش، شمس باید شوهر کنند. و برای این کار فریدون جم و علی قوام برگزیده شدند. با آنکه اشرف تمایلی برای ازدواج نداشت اما از دستور رضاشاه نمی‌شد سر باز زد. اشرف در دیدار‌ها از فریدون جم بیشتر خوشش آمد، اما خواهرش، شمس او را برگزید و اشرف مجبور شد به عقد علی قوام در آید. روح سرکش او هرگز به این ازدواج اجباری در عمل تن در نداد و قوام هم با نام داماد شاه بودن رضایت داد. زندگی اشرف در این دوران که به قول خودش آزادی بیشتر یافته بود به تفریحات گوناگون اسب‌سواری و تنیس و اتومبیل سواری (اتومبیلی امریکائی که پدر برای او خریده بود) می‌گذشت. در خانه‌ای که به او اختصاص داشت کمتر پیدایش می‌شد و اغلب روزها را در کاخ با خانواده خود سپری می‌کرد. زمانی که فوزیه همسر مصری محمدرضا به ایران آمد، اشرف با او دوستی صمیمانه‌ای برقرار کرد و وقت خود را بیشتر با او می‌گذراند. فوزیه  پیشنهاد کرد که هم زمان حامله شوند تا کودکان‌شان با هم بزرگ شوند. اشرف برای همخوابگی با علی قوام قرص آرام‌بخش خورد تا نداند چه می‌کند. با به دنیا امدن شهریار که حتی قوام به دیدار او در بیمارستان هم نیامد، روابط آنها به کلی از هم گسسته شد اما اشرف جرأت آن را نداشت که از پدر تقاضای طلاق کند.

شاهدخت اشرف پهلویدروان پر تلاطم قبل و بعد از جنگ جهانی دوم سرنوشت ایران و خانواده پهلوی را به سوی دیگر کشاند. رضاشاه سرگرم ساختن ایرانی نوین از سرزمینی پراکنده و خان‌خانی بود که جنگ جهانی آغاز گشت. از آنجا  که راه رساندن آذوقه و مهمات به شوروی تنها از ایران امکان پذیر بود با آنکه  ایران اعلام بی طرفی کرده بود،  متفقین اما از شمال و جنوب کشور را مورد تهاجم قرار دادند و از آنجا  که رضاشاه  را مانعی بر سر راه خود می‌دیدند او را وادار به استعفا از سلطنت کردند و به جای وی محمدرضای ۲۲ ساله را به شاهی برگزیدند.

با حمله نظامی ‌به تهران، رضاشاه خانواده خود را به اصفهان فرستاد و خود نیز چندی بعد به آنها پیوست. هنگامی‌ که رضاشاه خود را برای رفتن از ایران و زندگی در تبعید آماده می‌کرد، اشرف از وی تقاضا کرد اجازه دهد از علی قوام جدا شود و نیز او را با خود ببرد. در مورد اول رضاشاه موافقت کرد و به محمد‌رضاشاه دستور داد طلاق اشرف را از شوهر ناخواسته بگیرد. در مورد دوم اما رضاشاه گفت: «تو باید در ایران بمانی تا برادرت تنها نباشد. او به تو بیشتر نیاز دارد. و ضمنا اضافه کرد: «کاش تو پسر می‌بودی که در آن صورت پشتیبان خوبی برای برادرت بودی.»

سال‌های ابتدائی سلطنت محمد‌رضاشاه جوان توامان بود با جنگ، اشغال ایران، دخالت انگلیس و روس در همه امور ایران و نابسامانی سیاسی و اجتماعی. اشرف در همه این مدت در کنار برادر قرار داشت. در این مدت از قید سخت گیری‌های پدر رها شده و با آنکه به ظاهر زندگی مستقلی داشت اما آن زندگی هم تحت کنترل برادرش، پادشاه بود. زمانی که اشرف برای دومین بار اما با خواست خود تمایل داشت با هوشنگ تیمورتاش ازدواج کند این برادر بود که با این ازدواج مخالفت کرد زیرا «پدر هوشنگ تیمورتاش در گذشته به پدر خیانت کرده بود».

این سرخوردگی و نیز دوری از پدر موجب شد که اشرف تصمیم گرفت به آفریقای جنوبی برود و با پدر دیدار کند.  در زمانی که جنگ هنوز شعله‌ور بود. بخش اول مسافرت به مصر ختم شد که در آنجا  مورد استقبال فاروق پادشاه و برادر ملکه فوزیه و همسرس ملکه فریدا قرار گرفت و در طول مدت اقامت نه تنها از وی پذیرائی شاهانه به عمل آمد، بلکه فاروق از وی خواستگاری کرد تا همسر دوم او شود. اشرف با آنکه فاروق را مردی جذاب و ایده‌ال می‌دید اما این درخواست را رد کرد. در عوض پسر وزیر دربار فاروق، احمد شفیق نظر او را جلب کرد.

بقیه راه تا افریقای جنوبی با خطرات بسیار همراه بود اما با عزم راسخ اشرف که از حوادث ناشناخته ترس نداشت سپری شد و او موفق شد با پدر دیدار کند و او را از اوضاع ایران و آنچه در غیاب رضاشاه گذشته بود باخبر سازد. در دومین روز ورود، رضاشاه او را به اتاق کار خود خواست و گفت: «با آن که دوست دارم تو در کنار من باشی اما بودن تو در تهران در کنار برادر ضروری‌تر است و باید هرچه زودتر برگردی».

در چند هفته‌ای که اشرف در ژوهانسبورگ بود علاوه بر دیدار از شهر و دیدن وضعیت اسفبار تبعیض نژادی که در همه جا به چشم می‌خورد، اشرف با برادرش علی‌رضا و همسایه انگلیسی رضاشاه به بازی تنیس که بسیار مورد علاقه او بود می‌پرداخت. یک روز که بازی را برده بود آن همسایه انگلیسی به وی گفت بازی تو آن قدر خوب هست که در بازی‌های ویمبلدون در لندن شرکت کنی و من می‌توانم ترتیب آن را بدهم.

هنگامی‌که اشرف هیجان‌زده موضوع را با پدر در میان نهاد، رضاشاه با عصبانیت گفت «به همین زودی فراموش کردی انگلیسی‌ها چه بر سر ایران آوردند؟ » و موضوع تمام شد. روز خداحافظی با پدر فرا رسید در حالی که اشرف می‌دانست این آخرین دیدار است.

بازگشت به قاهره با مشکلات فراوان آنجا م شد و تنها سر نترس زنی مانند او می‌توانست آن سفر را تحمل کند (برای شرح ماجرا به کتاب «چهره‌هائی در آیینه» مراجعه شود.)

در قاهره فاروق بازهم پیشنهاد خود را تکرار کرد اما اشرف آن را رد کرد و در عوض با احمد شفیق بیشتر معاشرت کرد تا او را بشناسد و در نهایت بعدها با وی ازدواج نمود.

در بازگشت به ایران طبق روایت خود اشرف اوضاع بسیار درهم و آشفته‌تر از زمانی بود که تهران را ترک کرده بود. اشرف برای تحکیم سلطنت به تکاپو افتاد، با دوستان و متحدانی از میان رجال سرگرم مذاکره شد، به آنها گوش داد و سعی کرد جبهه متحد وسیعی به طرفداری از سلطنت ایجاد کند. دخالت او در امور دولتی به توجه به آن که او یک زن بود، شایعات فراوانی بر سر زبان‌ها انداخت.

اشرف در کتاب خاطرات خود از این شایعات و اغراق‌ها و برچسب زدن‌ها گاه با تمسخر یاد می‌کند. در اروپا روزنامه‌ها به او  لقب «پلنگ سیاه» و «قدرت پشت پرده سلطنت» دادند که به اعتقاد اشرف بیشتر برای آن بود که او یک زن بود  از خاورمیانه، زنی که هنوز بسیار جوان بود با زیبائی و انرژی زیاد و سری نترس که در همه جا شایعات پیرامون زندگی شخصی‌اش  با اغراق دامن زده می‌شد.

اشرف در خاطرات خود می‌گوید که با آن که چنان تمایلی برای ازدواج نداشت اما با توجه به موقعیت خود و شایعات همه جانبه بالاخره با احمد شفیق ازدواج کرد. ازدواج او به خواست خود وی با وجود مخالفت فاروق که از رد پیشنهاد خودش عصبانی بود در سفارت ایران در قاهره صورت گرفت و شفیق اجازه یافت به ایران سفر کند. اشرف در خاطرات خود می‌نویسد که شوهرش با پولی که با خود آورده بود به کسب و کار و تاسیس خطوط هوائی بین ایران و پاریس مشغول شد.

در «چهره‌‌هائی در آیینه» اشرف می‌نویسد که از پدر مبلغ  ۳۰۰٫۰۰۰ دلار بعلاوه یک میلیون مترمربع زمین در سواحل دریای خزر در  شمال و مقداری املاک در کرمانشاه و گرگان به ارث برده بود*. وی از این پول مقدار۱۵۰۰۰ دلار برای تاسیس  سازمان خدمات اجتماعی هزینه کرد و با استخدام زنان تحصیل‌کرده این سازمان را راه انداخت. سازمان خدمات اجتماعی طی سال‌های بعد به سازمانی تبدیل شد که ۲۵۰ کلینیک در نقاط دور افتاده کشور تاسیس کرد تا به مردم محروم خدمات پزشکی ارائه دهد.  اشرف با نفوذ خود و دوستی با عبدالحسین هژیر وزیر مالیه، که بعدها نخست وزیر شد توانست او را قانع کند که درصدی از درآمد گمرکات را به سازمان اختصاص دهد.

این دوران همراه بود با هرج و مرج به همراه بود. تحرکات در آذربایجان و جدائی‌طلبی در کردستان و گسترش حزب توده و نخست وزیری قوام و دسیسه‌های درون و بیرون حکومتی و اشرف نیز با حضور در صحنه سیاسی در سیاست ایران فعال بود.

در آوریل سال ۱۹۴۶، صلیب سرخ شوروی از اشرف دعوتی به عمل آورد تا از شوروی بازدید کند. در پس این دعوت هدف دیگری نهفته بود که همانا ملاقات وی با استالین بود. اشرف در روسیه به طور رسمی‌مورد استقبال قرار گرفت و با برنامه از پیش تعیین شده از مناطق و شهر‌های جنگ‌زده بازدید کرد. در برنامه رسمی‌صحبتی از ملاقات وی با استالین نبود اما ناگهان به وی اطلاع دادند که باید در یک ساعت آینده  با او دیدار کند.

اشرف در خاطرات خود می‌گوید که «وی خود را زنی جسور می‌دانست که همیشه ظاهر خود را حفظ می‌کرد، اما با این خبر که مردی را ملاقات کند که در بخش شرقی زمین همه از او می‌ترسیدند او را به شدت نگران کرد». هنگامی‌که به اتفاق آجودانش، ژنرال شفائی، مترجم و یکی از ندیمه‌هایش به کاخ کرملین رسیدند، افسری متین چیزی به مترجم گفت و آن اینکه از این نقطه به بعد اشرف باید تنها برود.

بعد از طی کریدورها و پله‌های فراوان در حالی که یک افسر پیشاپیش حرکت می‌کرد و سکوت کامل حکم‌فرما بود،  اثری از پرولتاریا دیده نمی‌شد، بلکه همه تشریفات دربار تزاری به چشم می‌خورد. او را به سالنی راهنمائی کردند و بعد استالین وارد شد. برخلاف آنچه فکر می‌کرد، استالین مردی بود، کوتاه قد، چاق با شانه‌هائی پهن و سبیلی پر پشت که بیشتر به یک کالسکه‌ران یا دربان شباهت داشت.

ملاقات ۱۰ دقیقه‌ای آنها، دو ساعت و نیم  به طول انجامید. بعد از واهمه اولیه و تلاش استالین برای آرامش دادن به فضا، اشرف در خاطرات خود می‌گوید که جرات یافت از وضعیت حضور نیروهای شوروی در ایران و تحرکات در آذربایجان و تمایل ایران به همکاری‌های دو جانبه با همسایه شمالی صحبت کند. استالین نیز با صحبت مفصل تاکید کرد که ایران به جز روسیه به دوست و متحد دیگری نیاز ندارد و به هر صورت توافقی نسبی بین آنها برقرار شد که تفصیل آن طبق گفته اشرف برای اولین با در کتاب خاطراتش امده است ( چهره‌هائی در آئینه ص ۸۶-۸۷).

هنگام خداحافظی، استالین دستش را روی شانه اشرف می‌گذارد و در حالی که به صورت او خیره شده است می‌گوید «مراتب احترام مرا به شاهنشاه برسان و بگو اگر ۱۰ نفر مانند تو را داشت نباید نگران هیچ چیز می‌بود.»

روز بعد نیز اشرف باز برای دیدن مراسم ورزشی دعوت می‌شود و استالین را همراهی می‌کند و زیر نگاه تعجب‌آور ژنرال‌های روسی اشرف را در کنار خود می‌نشاند و با علاقه جزئیات بازی را برای او تعریف کرده و با چای و کیک از او پذیرائی می‌کند. هنگام ترک روسیه و پایان مذاکرات سیاسی و توافق بر سر مسئله آذربایجان، استالین به عنوان هدیه کت پوست گرانبهائی برای اشرف می‌فرستد که تا مدت‌ها شایعات بسیاری بر سر زبان‌ها انداخت.

چند ماه  بعد از این سفر، ارتش سرخ از ایران خارج شد،  مهاباد و تبریز به تصرف قوای مرکز در آمد و وضعیت محمد‌رضاشاه تا حدی تثبیت شد. خطری که در آن زمان به نوشته اشرف شاه را تهدید می‌کرد از سوی نخست وزیر قوام بود که با رایزنی‌های اشرف وی در مجلس رای کافی نیاورد و مجبور به استعفا شد.  اشرف در خاطرات خود می‌گوید که با محمد مصدق هم برخوردهائی نظیر قوام اما با شرایط متفاوت داشته است.

تحلیل اشرف پهلوی از آغاز رابطه ایران با امریکا نکات جالبی در خود دارد.

وی در خاطراتش  یادآوری می‌کند که قبل از جنگ جهانی دوم بیشتر خانواده‌های اشرافی ایران فرزندان خود را برای تحصیل به روسیه و بعدها به اروپا و به آلمان و فرانسه  می‌فرستادند. شناخت مردم عادی از دنیای خارج هیچ بود. برای بسیار از امریکائیان نیز کشوری به نام ایران وجود نداشت و هنگامی ‌که دو کشور رابطه جدی برقرار کردند این رابطه‌ها بسیار معصومانه و با عدم سوء ظن همراه بود. به عنوان مثال اصل ۴ که در ایران کمک‌هائی در زمینه حل مشکلات مزمن در حوزه کشاورزی و بهداشت ارائه داد، کمک‌هائی که به واسطه عدم اگاهی از فرهنگ محلی گاه به استهزاء گرفته می‌شد.

اشرف در سال ۱۹۴۷ اولین سفر خود را به آمریکا آغاز می‌کند و طی آن سفر به شدت تحت تاثیر دستاوردهای امریکا قرار می‌گیرد. اولین مسئله‌ای که نظر او را جلب کرد فراوانی غذا بود و انواع مواد مصرفی. هنگام ملاقات با هری ترومن رئیس جمهوری امریکا وی از اشرف در مورد ملاقاتش با استالین سوال می‌کند. قبل از آنکه او پاسخ دهد خود ترومن شروع به بدگوئی از روس‌ها می‌کند. جنگ سرد و فعالیت‌های شوروی‌ها در اروپا نگرانی امریکائی‌ها را بر انگیخته بود. اشرف به ترومن اطمینان می‌دهد که ایران در کنار امریکا خواهد ماند و برادرش خود را به ساختن ایرانی مدرن متعهد می‌داند. در این سفر اشرف از ترومن دعوت کرد به ایران سفر کند. با دادن مهمانی‌ها و شرکت در مراسم گوناگون و رایزنی با سیاستمداران امریکائی، روزنامه نگاران مقالات متعددی در مورد این سفر انتشار دادند.

روابط ایران و امریکا تا اوایل سال‌های ۱۹۵۰ با زیر و بم ادامه داشت. اشرف پهلوی در خاطرات خود به تفصیل در مورد کشف نفت، قراردادهای منعقده با شرکت انگلیسی و سهم ایران از نفت و زد و بندهای سیاسی صحبت می‌کند. وی به مصدق و نقش او در مسئله نفت می‌پردازد.

در این سال‌ها نفت در سایر نقاط جهان، مکزیک و عربستان نیز کشف شده بود و این اثرات خود را بر سیاست‌های نفتی می‌گذاشت. قرارداد نفتی ایران با شرکت انگلو ایران بریتانیائی به کار خود ادامه می‌داد. طبق این قرار داد سهم ایران ۲۰% از فروش و ۴ شیلینگ به ازای هر بشکه و استخدام پرسنل ایرانی در شرکت بود.

در این زمان به روایت اشرف، اشراف‌زاده‌ای به نام مصدق که روشنفکر، خوش صحبت ، سخنرانی قهار و شومن ماهری بود جنگ علیه شرکت نفت را آغاز کرد. جنگی که می‌رفت به سرنگونی سلطنت پهلوی منجر شود. روی کار آمدن مصدق در زمانی روی داد که ایران هنوز درگیر مداخله خارجیان بود، کشوری فقیر با سیستم سیاسی برای مقابله با رویدادهای گوناگون که ضعف فراوان داشت.

در آن زمان به نوشته اشرف برادرش سلطنت می‌کرد اما حکومت نمی‌کرد. از نظر تئوری او می‌توانست نخست وزیر تعیین کند اما در واقع آن افراد حول منافع سه قدرت امریکا، روسیه و بریتانیا قادر به کار بودند و خواست خود را به مجلس نیز تحمیل می‌کردند. مجلس نیز از نمایندگانی تشکیل می‌شد که در ثروت و ارتباط و قدرت زد و بند داشتند.

در سال ۱۹۴۹ با پشتیبانی اشرف، عبدالحسین هژیر به نخست وزیری انتخاب شد. اما این امر با مخالفت آیت‌الله کاشانی که روحانی صاحب نفوذی بود روبرو شد و تظاهرات خیابانی به راه انداخت و بالاخره هژیر سال بعد مورد سوء قصد واقع شد. اشرف با شنیدن خبر به بیمارستان شتافت و در کنار هژیر که در حال مرگ بود نشست. هژیر طبق گفته اشرف با زحمت در گوش اشرف که «من می‌دانم که خواهم مرد اما برای شما و اعلیحضرت نگرانم. او گفت که بزرگترین خطر از جانب طرفداران مصدق است و آنها باید بسیار مواظب باشند».

در سال ۱۹۴۹ در یک مراسم رسمی‌، فردی به نام ناصر فخرآرائی از گروه بنیادگرای «فدائیان اسلام» در شکل و شمایل عکاس به شاه تیراندازی کرد اما شاه جان به در برد. اشرف به یاد می‌آورد که در بیمارستان هنگامی‌ که شاه را خون‌آلود دید از هوش رفت و دکتر‌ها به جای شاه سعی در به هوش آوردن او کردند که موجب خجالت وی شد. اشرف آن چنان برادر را دوست می‌داشت که با دیدن او در آن حال، خویشتن‌داری همیشگی را از دست داد.

اوضاع سیاسی ایران در آن زمان بیش از همیشه دچار هرج و مرج بود. ژنرال علی رزم‌آرا که در این زمان نخست وزیر بود سعی داشت به اوضاع سر و سامان دهد اما همه او را به همکاری با روس‌ها متهم می‌کردند که اشرف این را قبول نداشت. رزم‌آرا از امریکائیان تقاضای صد میلیون دلار کمک برای ساخت زیربنای ایران بعد از جنگ کرد که آنها با تنها ۲۵ میلیون موافقت کردند. در همین زمان شرکت ارامکو با عربستان سعودی قراردادی با ۵۰/۵۰  سهم منعقد کرد و انگلیسی‌ها از بالابردن سهم ایران سر باز زدند.

این مسئله که امریکائیان نیزعلاقه خود را به ایران از دست داده‌اند موردی شد تا مصدق و جبهه ملی موجی از احساسات ضد امریکائی به راه اندازند. اختلافات با رزم‌آرا و دامن زدن آیت‌الله کاشانی به مسئله اتهام جاسوس روس بودن از یک طرف و دخالت حزب توده از طرف دیگر اوضاع را در هم ریخته بود. در همین زمان رزم‌آرا توسط خلیل طهماسبی از فدائیان اسلام ترور شد. طهماسبی هیچگاه محاکمه نشد بلکه دار و دسته کاشانی از او به عنوان قهرمان یاد کردند. در این زمان حسین علا به عنوان نخست وزیر انتخاب شد اما مصدق و طرفدارانش با اتهامات زیاد او را از کار برکنار کردند. بالاخره در آوریل ۱۹۵۱ مصدق با تأیید و نظر مساعد محمدرضاشاه به نخست وزیری برگزیده شد.

اولین اقدام مصدق رویاروئی با خانواده پهلوی به ویژه اشرف بود. اشرف در خاطرات خود از ملاقاتی که بین او و مصدق در زمان تاسیس سازمان خدمات اجتماعی روی داد صحبت می‌کند.

اشرف، مصدق را به خانه خود دعوت می‌کند تا در انتخاب اعضای هیت مدیره سازمان با او مشورت کند. اما مصدق بی اعتنا به این مسئله در اولین فرصت موضوع ملی کردن نفت را مطرح می‌کند. اشرف یادآوری می‌کند که «من به او گفتم برادرم همانند بسیاری از ایرانیان خواهان ملی کردن نفت است اما به شرط آن که این مسئله به شیوه منطقی و از کانال‌های درست صورت گیرد.»

پاسخ مصدق این بود «این کار شدنی است اگر شما بگذارید». در این دیدار، گفتگوی آنها به برخورد کشید و مصدق شروع به انتقاد از رضاشاه و محمد‌رضاشاه کرد.  وی گفت که  «شما برای مدرنیزه کردن ایران استقلال کشور را قربانی کردید». اشرف به یاد می‌آورد که وقتی می‌خواست بگوید که نظرات او با واقعیت همخوانی ندارند مصدق کنترل خود را از دست داد و گفت «پدر تو اشتباه وحشتناکی کرد که راه آهن سرتاسری را ایجاد کرد. اگر این راه وجود نداشت، ایران اشغال نمی‌شد».

اشرف می‌گوید که این دیگر برای او گران بود. زنگ زد. متسخدم که آمد گفت «این آقا را به خارج راهنمائی کنید».

اینجا بود که اشرف اعتراف می‌کند که او و مصدق با هم دشمن شدند. بلافاصله پس از نخست وزیری، مصدق به اشرف پیغام داد که از ایران بیرون رود. اشرف به یاد می‌آورد که اولین واکنش او نادیده گرفتن این دستور بود اما محمد‌رضاشاه به وی نصیحت کرد از ایران خارج شود. اشرف با نارضایتی به همراه سه کودک خود راهی تبعید شد.

اشرف می‌نویسد که این سال‌های تبعید برای برادر در زمانی که به او نیاز بسیار داشت سخت سپری می‌شدند. هنگامی ‌که محمد‌رضاشاه با ثریا ازدواج می‌کرد برای مراسم عروسی به تهران بازگشت و چند هفته بعد باز به تبعید رفت.  سه سال اقامت در پاریس برای اشرف سال‌های سخت و در عین حال جالبی بودند. سخت از آن نظر که احمد شفیق او را همراهی نکرد، از برادر و کار سیاسی و اجتماعی دور شده بود. روابط اشرف با شقیق رو به سردی رفته بود و اشرف خود را در این امر مقصر می‌داند. از نظر او یک زن «در هر مقامی‌ که باشد و با هر وضعیت اجتماعی باز هم همسر و نگهدارنده واحد خانواده است» اشرف اما برای این کار ساخته نشده بود. شوهر او مانند هر مرد شرقی انتظار توجه و احترام داشت زیرا که سرپرست خانواده بود. اما زندگی سیاسی فعال اشرف و درگیری‌های سیاسی او را از خانواده دور نگه می‌داشت.  اشرف فکر می‌کرد که شفیق با زنان دیگر رابطه دارد زیرا مردی خوش‌قیافه بود. اما هرگز به این مسئله اعتراض نمی‌کرد زیرا از دعواهای خانوادگی متنفر بود. مسئله زمانی به یقین مبدل شد که شوهر یکی از معشوقه‌های او به وی شکایت کرد. اشرف به یاد می‌آورد که با شنیدن این موضوع دل‌اش نشکست اما ناراحت شد، به ویژه که خبر عدم وفاداری شفیق را غریبه‌ای به او داده بود و بیشتر حس تخقیر در او به وجود امد. به هر صورت در آن زمان اشرف از شفیق طلاق نگرفت. در پاریس با پولی که با خود آورده بود در هتلی اقامت گزید. اما پاریس گران بود و همه دارائی او در بانک‌ها توسط دولت مصدق مسدود شده بود. او نمی‌خواست از شوهر تقاضای مالی کند و اگر شاه برای او پول می‌فرستاد رسوائی به وجود می‌آمد. در این زمان فرزندش شهریار دچار نوعی ناراحتی استخوانی شد که نیاز به مداوا در شهر زوریخ داشت اما اشرف اعتراف می‌کند که پولی برای پرداخت هزینه مسافرت نداشت. او می‌گوید که این اولین با در زندگی بود که مشکل مالی او را سخت در تنگنا قرار داد.

از آنجا  که نگرانی به بی خوابی منجر شد او شب‌ها را در کازینو‌ها می‌گذراند تا ناراحتی‌های خود را فراموش کند. یک شب که بیشتر پول خود را باخته بود آن چنان پریشان شد که قمار را برای مدتی کنار گذاشت.

در این زمان یک تاجر فرش به نام جهانگیر جهانگیری که از مشکلات او آگاه شده بود پیشنهاد داد که هزینه مسافرت به زوریخ و بیمارستان را می‌پردازد و مقداری هم برای گذران زندگی به او قرض می‌دهد. اشرف پس از گذاردن فرزندش در بیمارستان به پاریس برمی‌گردد، آپارتمانی اجاره می‌کند و زندگی تا حدی راحت‌تری را ادامه می‌دهد. در همین جا بود که با مهدی بوشهری آشنا می‌شود. این اشنائی زندگی او را در پاریس به کلی تغییر می‌دهد. با بوشهری همه پاریس را زیر پا می‌گذارند. در واقع مهدی اشرف را به دورانی می‌برد که دو دهه قبل از رضاشاه تقاضا کرده و او رد کرده بود. دانشجو شدن!

مهدی بوشهری او را با کتب و نویسندگان اروپائی با موزیک غربی و هنرمندان و فیلسوفان غربی و به ویژه اروپائی اشنا می‌کند. یک شب که در خانه یکی از هنرمندان فرانسوی حضور داشتند، مارلون براندو هم آنجا  بود به همراه یک دوست مشترک. آخر شب وقتی آنها اشرف را به خانه می‌رسانند ، براندو از پالتو پوست او که هدیه استالین بود تعریف می‌کند و می‌گوید «شما یا یک زن پولدار هستید یا معشوقه یک مرد پولدار». هنگامی ‌که اشرف با تعجب به او نگاه می‌کند، براندو می‌گوید «شما نمی‌دانید من که هستم؟»  اشرف به او می‌گوید «برعکس آقای براندو، شما نمی‌دانید من کی هستم».

روایت اشرف پهلوی از نخست وزیری مصدق و ملی شدن نفت چنین است:

«در آوریل ۱۹۵۱ مصدق به نخست وزیری منصوب شد. بلافاصله لایحه ملی کردن نفت را به مجلس برد. مردم انتظار داشتند که با این عمل همه پولی که به جیب خارجیان می‌رفت برای آنها سرازیر می‌شود. اما در عمل آنچه که اتفاق افتاد همدردی سایر شرکت‌های نفتی بود. مصدق همه کارکنان انگلیسی را بیرون کرد و انتظار داشت که امریکائیان که فعالانه در انتخاب او دخالت داشتند به کمک او بیایند. سفیر امریکا، هنری گریدی او را برای ملی کردن نفت تشویق کرده بود اما در واقع امریکا به کمک او نیامد و به عوض شرکت‌های امریکائی نفت ایران را بایکوت کردند و تولید نفت عربستان و کویت را افزایش دادند. نفت ایران از بشکه‌ای ۱٫۷۰ دلار به ۹۰ سنت کاهش یافت. تنش در ایران افزایش یافت.  آیت‌الله کاشانی از یک طرف به تبلیغات پان‌اسلامی‌ خود افزود.  شرکت نفتی انگلیس به دادگاه بین‌المللی لاهه شکایت برد و انگلیس مسئله را به شورای امنیت ارجاع داد. مصدق به نیویورک رفت و در آنجا  با نطقی آتشین  که ۵ ساعت به طول انجامید از حق ایران دفاع کرد. اما در نهایت با دست خالی از سفر بازگشت. در بازگشت از مجلس خواست برای مدت ۶ ماه به او اختیارات کامل دهند تا مشکلات کشور را حل کند که خواهش او رد شد و مصدق استعفا داد.»

شاه احمد قوام را به نخست وزیری انتصاب کرد. اما تظاهرات مردمی ‌او را به استعفا وادار ساخت. تظاهرکنندگان حتی خانه قوام را به آتش کشیدند. مصدق پس ار انتصاب دوباره به نخست وزیری، شاه را عملا در کاخ زندانی کرد و همه مکالمات او را شنود گذاشت و بعد تقاضا کرد که به فرماندهی کل قوا منصوب شود. شاه این درخواست را نپذیرفت و مصدق از او خواست برای مدتی از کشور خارج شود. اما در این میان روحانیون با او سر ناسازگاری برداشتند و مصدق هرچه بیشتر به حزب توده طرفدار شوروی نزدیک شد.

زمانی که ریاست جمهوری به آیزنهاور رسید و جنگ کره نیز پایان یافته بود امریکا توجه خود را به ایران معطوف داشت. آنها با کمال تعجب دریافتند که ایران به سوی شوروی رانده می‌شود.

در تابستان ۱۹۵۳، یک ایرانی (اشرف هرگز نام او را فاش نکرد) به اشرف تلفن می‌کند و تقاضای ملاقات فوری دارد. زمانی که اشرف با او ملاقات کرد وی گفت که امریکا و انگلیس بسیار نگران اوضاع ایرانند و برنامه‌ای را در نظر دارند که به نفع شاه ایران است. وی با دو نفر قرار ملاقات می‌گذارد که طی صحبت آنها از نگرانی خود در مورد ایران با او صحبت می‌کنند. سپس به آپارتمانی می‌روند که در آنجا  مرد امریکائی خود را نماینده جان فاستر دالاس وزیر خارجه امریکا معرفی کرد. در آنجا  او از رویه‌ای که مصدق در پیش گرفته بود ابراز نگرانی می‌کنند. اشرف می‌گوید «شما جن را از شیشه بیرون آوردید و حالا مایلید دوباره او را به شیشه بازگردانید؟»

پس از صحبت‌های مفصل آنها به اشرف پیشنهاد همکاری در برانداختن مصدق را می‌کنند و می‌گویند اگر موافقت کنید جزئیات را به شما می‌گوئیم.  سپس می‌گویند از آنجا  که شما در این مورد جان خود را به خطر می‌اندازید ما به شما یک چک بدون مبلغ می‌دهیم هرچه خواستید خودتان بنویسید. اشرف از این مسئله انچنان عصبانی می‌شود که مذاکره را قطع می‌کند.

روز بعد با یک دسته گل از او معذرت‌خواهی می‌کنند و مذاکره آنها ادامه می‌یابد و اشرف موافقت می‌کند به تهران بازگردد. برای دوستی تلگرامی ‌با رمز می‌فرستد و راهی تهران می‌شود. در فرودگاه اورلی پاریس به او پاکتی داده می‌شود و از او می‌خواهند آن را قفط به شاه برساند.

در تهران همان دوست او را به منزل برادر ناتنی اشرف در کاخ سعد‌اباد می‌رسانند. نیم ساعت از ورود او نگذشته بود فرماندار نظامی‌تهران وارد می‌شود، سلام نظامی‌ داده و می‌گوید به من دستور داده شده است شما را فورا با هواپیمای نظامی‌ از ایران خارج کنم.

اشرف که می‌بایست نامه را به شاه برساند به فرماندار می‌گوید «به اربابت بگو برود به جهنم. من یک ایرانی هستم و تا هر زمان که دلم بخواهد در مملکتم باقی می‌مانم. اگر می‌خواهید مرا زندانی کنید این کار را بکنید.»

نیم ساعت بعد فرماندار برمی‌گردد و به اطلاع می‌رساند که وی می‌تواند ۲۴ ساعت در تهران بماند. و در طول این مدت نباید این خانه را ترک کند. به دستور مصدق سربازان تحت فرماندهی ژنرال ریاحی حلقه‌ای دور سربازان گارد کشیدند تا از خروج اشرف جلوگیری کنند.  در این میان به شاه دستور داده شد اطلاعیه مبنی بر این که اشرف بدون اجازه شاه به ایران آمده است صادر شد و از رادیو پخش شد.

روز بعد مستخدمی‌ اطلاع داد که ملکه ثریا به دیدار او خواهد امد. اشرف زمانی که از پنجره ثریا را می‌بیند به طرف او می‌رود و با شتاب نامه را به وی می‌رساند. نه روز بعد ایران را ترک می‌کند بدون آن که بتواند برادر را ببیند. اشرف از محتوای آن نامه در خاطرات خود صحبتی نکرده است.

زمانی که اشرف در فرانسه بود ناگهان از رادیو خبر رفتن شاه و ملکه ثریا از ایران به بغداد و بعد رم را می‌شنود. بلافاصله به شاه  تلفن می‌کند و عازم دیدار آنها می‌شود. رویدادهای بعدی درگیری بین نیروهای طرفدار مصدق و آنچه به آن حمایت نظامی‌امریکا از شاه شهرت دارد می‌گذرد. اما اشرف آن را حمایتی در قالب هزینه مالی و پرداخت پول به افراد و تبلیغات ضد مصدق و در نتیجه برکناری مصدق و روی کار آمدن زاهدی نام می‌برد.

پس از این دوره بود که شاه در می‌یابد که باید از خود قدرت و ابتکار بیشتر نشان دهد و امور را در دست خود گیرد. این زمان بود که اشرف دیگر نیازی به مشارکت در سیاست ایران نمی‌بیند زیرا که محمد‌رضاشاه خود قادر بود به تنهائی اداره امور کشور را در دست گیرد.

از آنجا  که اشرف سال‌ها بود با شوهرش احمد شفیق رابطه‌ای نداشت و دوست داشت با مهدی بوشهری دوست و رفیق سالیان پاریس ازدواج کند از شفیق تقاضای طلاق کرد اما وی خواهش کرد تا بزرگ شدن بچه‌ها صبر کند و اشرف با وجود آن که به قول خودش مادر و همسر ایده‌الی نبود اما فرزندانش را بسیار دوست داشت و آن پیشنهاد را پذیرفت. طی این سال‌ها بود که اشرف بر آن می‌شود که وضعیت زنان ایرانی را به طور کلی مطالعه کند. با زنان فعال تماس می‌گیرد و از درون این تماس‌ها و صحبت‌ها سازمان زنان ایران شکل می‌گیرد. سازمانی که با اهداف گسترده در سال‌های آخر تقریبا یک میلیون عضو داشت.

پیشرفت این سازمان در کنفرانس سال ۱۹۷۵ مکزیک موجب شد که ایران اولین کشوری باشد که برنامه عمل مستقلی برای پیشرفت همه جانبه زنان ارائه داد. طی این سال‌ها اشرف و سازمان زنان پیرامون مسائلی همچون مشکلات حقوق زنان و دادن حق رای به زنان کار کردند.

چند سال بعد اشرف  جزو هیت نمایندگی نمایندگی ایران در سازمان ملل عازم نیویورک شد. زمانی که جلسات سازمان ملل تعطیل بود، اشرف به کشورهای مختلف سفر می‌کرد و با سران بسیار رابطه مستقیم برقرار می‌کرد. در ملاقات با ایندیرا گاندی او را زنی مستقل، سخت و زیرک یافت. در ملاقات با خانم روزولت زمانی که با او مسائل فمینیستی را مطرح کرد، نام‌برده پاسخ داد من فمینیست نیستم. من تنها یک انسانم. با ذوالفقار علی بوتو، با چوآن لای رهبر چین، با سوهاتو رهبر اندونزی و بسیاری دیگر.

اشرف اعتراف می‌کند که مشغله کاری او را از نزدیکی با مردانی که در زندگی‌اش بودند، ۳ شوهر، دور نگه داشت. در رابطه با فرزندانش، اشرف می‌گوید که آزاده دخترش بسیار شبیه او بود، لجوج، مستقل و حرف نشنو.

در «چهره‌‌هائی در آیینه»، اشرف پهلوی را زنی می‌بینیم که به زبان خودش سخن می‌گوید. نیازی نیست که برای شناخت او به سراغ تصویرسازی‌های مردانه برویم. اشرف زنی است که در کودکی از ستم زن بودن آگاه بوده و از آن رنج می‌برد. با برادر دوقلویش همبازی و همزاد بود. بیشتر دوران کودکی و اوایل نوجوانی را با او و دوستانش سپری کرد. از آنها بازی‌های مردانه و روش و منش مردانه را آموخت. سرسخت بود با اراده‌ای محکم، دنیای مردان را می‌شناخت و با مردان به زبان خودشان و روش خودشان برخورد می‌کرد. به آنها که دوست داشت عشق می‌ورزید اما با آن که هرگز ارزوی مردن بودن نداشت، سیاست و کار در سراهای مردانه را دوست داشت.

kayhan.london©

نام اشرف پهلوی همواره در تاریخ سیاسی ایران پس از رفتن رضاشاه و روی کار آمدن محمد‌رضا شاه تا سال‌های قبل از انقلاب اسلامی ‌همواره دیده می‌شود. مردانی که تلاش دارند با تخریب چهره اشرف پهلوی، زن بودن او را در فضاهای مردانه که از آن مردان است  نیز تخریب کنند این را نیز خوب می‌دانند که کار در فضای مردانه حتی در کشورهای مدرن امروزی برای زنان عواقب ناخوشایندی دارد، چه برسد به اینکه این کشور ایرانی باشد که تازه از قرون و اعصار گذشته بیدار شده است. این که اشرف پهلوی را به جرم جنسیت و زن بودن و روابط‌اش با مردان خلاصه کنیم تحریف تاریخ و ضدانسانی است زیرا تاریخ ما هرگز مردان سیاستمدار را در روابط‌شان و داشتن ده‌ها زن و معشوقه و دست درازی به زنان دیگر خلاصه نکرده و نمی‌کند اما درباره‌ی زنان، افرادی به خود اجازه می‌دهند همان را معیار سنجش شخصیت آنها قرار دهند. وقت آن است که اشرف پهلوی و زنان سیاستمدار ایران دیروز و امروز و فردا را نیز ورای جنسیت آنها و بر پهنه‌ی نقش و خدمات‌شان بسنجیم.

*این که رضاشاه املاک و پول فراوان را از کجا اورده بود مورد مطالعه این نوشته نیست و باید در جای دیگر بررسی شود.

بسوی انتخابات: بخش ۵

Share Button

این انتخابات مانند همه انتخاباتهای گذشته در این نظام، انتخاب خواستن نیست که شرکت کنندگان در آن از رّد شدن نامزدهای مورد نظر خود، از فیلتر شدنهای بسیارِ آنان سرخورده شوند. این انتخابات فرصتی برای ابراز نخواستنهاست نه خواستنها. فرضاً، منِ نوعی، شیخ جنتی را قبول ندارم، برای نشان دادن این نخواستن و حتی ابراز نفرت خود هم که شده، به فرد دیگری که این نخواستن مرا نمایانتر نشان دهد رأی میدهم! همین! اینست است منطق سلبی عمل کردن در این انتخابات و همه انتخاباتهای دیگری که ممکنست تحت شرایطی مشابه بزگراز شود.

انتخابات سلبی است و سلاح رد صلاحیت دیگر زنگ زده است

در عرف حقوقی و تعریف عمده ترین شاخص دموکراسی که مدل و نمونه تاریخی تعریف شده آن دموکراسی های غربی هستند، انتخابی بودن نهادهای قدرت سیاسی شرط اساسی و رعایت آن شاخصها میزان و عیار موازین دمرکراسی هستند.

همانطور که در فیزیک هسته ایی حرکت و جرم لازم و ملزوم همدیگر میباشند و وجود یکی بدون دیگری مطلقاً قابل تصور نیست، هر انتخابات دموکراتیکی  هم دو شاخص عمده داردکه بزبان انگلیسی ّ Free  and fair election” میباشد.  معنای Free برای همه ایرانیان دبیرستان رفته کاملاً شناخته شده است یعنی “آزاد”. اما من نمیدانم آیا در ادبیات سیاسی و ژورنالیستی در میهنمان تا کنون در رابطه مشخص انتخاباتی واژه” fair” هم معادل فارسی خود را یافته است یا نه؟ ازاینرو من بهمان مفهوم متعارف و افواهی، آنرا به مناسب ترجمه میکنم. [درک و کاربردِ اپیستمیک این واژه بسیار مهم است]

آزاد بودن انتخابات بدون مناسب بودن آن، همان تصورِ زمان بی مکان و جرم بدون حرکت است یعنی هیچ و پوچ گوئی.

امروزه در اکثر کشورهای جهان سوم ، دیکتاتوریهای واپسگرا برای مشاطه کردن چهره استبدادی خود به انتخابات دست میزنند که بر حسب ظاهر آزاد است، علاقمندان نامزد میشوند و مردم رأی میدهند. بسیاری از این  انتخاباتها در مقایسه با انتخاباتهایی که طی ای ۳۶ سال در مملکت ما انجام شده ظاهری بسیاری آزاد تر داشته  و دارند. از این جمله اند انتخاباتهای انجام شده در دوران حکومت ۱٫۵ ساله اخوان المسلمین در مصر، انتخاباتهای انجام شده در دوران مالکی در عراق، تقریباً همه انتخاباتهای پاکستان، ونزوئلا و اکثر جمهوریهای آسیایی سابق شوروی و خود روسیه.

منظور از مناسب بودن که بدون آن هر انتخاباتی بی معناست اینست که: ۱ ـ احزاب سیاسی واقعی در رقابتهای انتخاباتی شرکت کنند. ۲ ـ این احزاب از فرصت برابر برای تبلیغات، از جمله برگزاری میتینگهای انتخاباتی و استفاده مساوی از شبکه های عمومی برخوردار باشند. ۳ـ نظارت قضائی سالم بر فراینند انتخابات اعمال گردد. ۴ـ  نظارت و گزارش دهی آزادانه رسانه ایی وجود داشته باشد. ۵ ـ نهاد های مدنی بعنوان زیرمجموعه های احزاب سیاسی و اتحادیه های صنفی آزاد باشند. ۶ ـ موضوع و مضمون رقابت انتخاباتی در چهار چوب حقوق و مطالبات شهروندی انجام گیرد و عاری از موضوعات تبعیض آفرین جنسیتی، قومی، نژادی و مذهبی و فرهنگی باشد. یعنی مثلاً با شعارِ: ای ملت فارس یا ترک! ای اُمت شیعه یا مسیح یا عمر! ای زنان و یا ای مردان! در انتخابات شرکت کنید و  به نمایندگان فارس، ترک، شیعه ، سُنی، زن، یا مرد رأی دهید نتوان در انتخابات چه بعنوان کاندیدا چه رأی دهنده شرکت کرد. طرح و گنجانیدن چنین دسته بندیهایی عبور از خطوط  مطالبات و حقوق شهروندی و تبدیل قومیت، مذهب، نژاد و جنسیت به سرمایه تبلیغات انتخاباتی است که ناقض مناسب بودن هر انتخاباتی میشود که با این نقض و به میزان این نقض، خود آزادی انتخابات هم از معنا تهی میگردد.

بمعنای توضیح داده شده فوق، طی این ۳۶ سال در میهن ما هیچ انتخاباتی، انتخابات نبوده است تا آنرا آزاد بدانیم یا ندانیم. رفراندم قانون اساسی یا رفراندم جمهوری اسلامی نیز دقیقاً شامل همین استدلال میگردد.

غرض از این مقدمه زیره به کرمان بردن و صرفاً ردّ انتخاباتهای انجام شده گذشته  نیست که اکثر مردم این امر را لمس و تجربه کرده اند. آنچه در این رابطه مهم بوده و میباشد اینست که برگزاری این نمایشات انتخاباتی، علیرغم  بی اعتباریشان یک تناقض اساسی در نظام حقوق سیاسی کشور ایجاد کرده است که امروزه به نقطه ضعف کُشنده آن منجر شده است. تناقضی که از طرف مدعیان رژیم نه تنها بخوبی بهره برداری نشده است بلکه اساساً مد نظر قرار نگرفته است.

نظارت استصوابی بعنوان آخرین فیلتر از فیلترهای انسداد فضای فعالیت سیاسی تا کنون فرایندهای انتخاباتی را به وجه اثباتی آن محدود کرده است بدون اینکه این عارضه مورد توجه قرار گرفته باشد و بدون اینکه از منظر سلبی به قضیه توجه لازم شده باشد.

۳۶ سال است که بخشهای حاشیه ایی بدنه حاکمیت کوشیده اند از دیوار نظارت استصوابی و فیلترینگهای امنیتی آن، سینه خیز یا خمیده گذشته تا وارد ساختار قدرت شوند و یا حد اقل جایگاه حاشیه ایی خود را در آن ساختار حفظ کنند. ۳۶ سال است که کوشش شده است تا با شرکت در انتخاباتهای رئیس جمهوری، فردی از حاشیه نظام و خارج  از فرد مورد نظر ستاد استبداد انتخاب گردد و هر بار بی نتیجه گذشته است. تلاش شده است تا کرسی هایی بیشتری در مجلس گرفته شود یا حد اقل همان کرسی های سابق حفظ شوند.

در هر صورت مشارکت آن بخش از مردم که مورد اجحاف نظام هستند در این انتخاباتها برای این بوده است که فرد یا افراد مورد نظر را به مجلس بفرستند و در چنین شرایطی ستاد استبداد هم سعی کرده است مانع این امر شود که مانع هم شده است.

برخورد مخالفین و منتقدان رادیکال نظام در برابر این غیر آزاد و نامناسب بودن انتخاباتها در بیشترین موارد تحریم انتخاباتها بوده است. اقدامی که آنرا میتوان در نقطه صفر بودن و درجا زدن تلقی کرد.

اگر وجه ایجابی یا اثباتی رفتار منتقدین غیر برانداز رژیم دویدن بدنبال آنچه میخواهند از این انتخابتها بوده است، رفتار رادیکالها و طرفداران تغیر اساسی با تحریمهای انتخاباتی انفعال محض بوده است. زیرا این تحریمها کمترین خراشی به دیوارِ برج و باروی استبداد وارد نکرده است. اگر این بخش از جامعه در این مدت با رفتاری سلبی؛ بجای موضع چه میخواه، از موضع چه نمیخواهد، بطور فعال در این انتخاباتها شرکت میکردند، رژیم را بر سر این دو راهی قرار میدادند که یا یکسره حکومت ولایی واقعی خودش را که با هر گونه انتخابات بهر صورت در تناقض بنیادی است مستقر کند و دست از این نمایشها هم برداشته با استبداد عریان سلطانی فرمان راند یا تن به انتخاباتهایی بدهد که زیر پای آن و قدرتش را خالی میکند.

در آن زمان که اصلاح طلبان در ساختار قدرت حضور داشتند، این بخش تحول طلب جامعه، میبایستی بجای تحریم انفعال آمیز انتخاباتها که هیچ ثمری ببار نیاورده است با مشارکت فعال سلبیِ خود یعنی اینکه؛ “که را  و  چه را نمیخواهند رأی میدادند. نظام نمایشی انتخاباتی رژیم را با بن بست کامل روبرو کرده بودند. در این رابطه بسیار مهم است که بدانیم اولاً؛ رژیم هرچه تلاش کند نمیتواند  نیروهای گوناگون خود را ۱۰۰% یکدست کرده و مانع شکل گیری و بروز تضاد منافع بین گروهبندیهای پایگاهی قدرتش گردد.

دوماً؛  قضیه به این صورت نیست که رژیم و صحنه گردانان انتخاباتهای آن، همه آنهایی را که ازفیلترهای چند لایه  خود میگذرانند، حتی سرسپرده ترینهایشانرا، از بدنه طبیعی خود میداند بلکه بخش عمده همانهایی هم که از فیلترهای امنیتی و فضای دیکتاتوری میگذرند و سرانجام از پل صراط نظارت استصوابی هم عبور میکنند هرگز، با رعایت درجه بندی، به حلقه اصلی محارم رژیم وارد نمیشوند. از این قماش بودند هواداران مرحوم منتظری، قطب زاده ها، بنی صدرها و طالقانیها.. . و در دوران اخیر برخی نمایندگان مجلس مانند مطهری.

رژیم میداند که آن بخش از جامعه که در انتخابات شرکت میکند دنبال میخواهد است و نه نمیخواهد. لذا برای خنثی کردن آن خواستن و گروههای اجتماعی و سیاسی در پس آن مجهرز است و انواع طرفندها و تجهیزات را بموقع بمیدان می آورد، حال آنکه در برابر نخواستن مردم که خود را علیل میبیند سعی میکند حریفانرا از توجه به این نقطقه ضعف مرگبار خود، با توجه داد آنها به خواستنشان و  عافلکردن آنها از نخواستشان منحرف سازد.

بیراه نیست اگر گفته شود رژیم با این طرفند، نقطه ضعف خویش را به نقطه قوت خود هم تبدیل میکند زیرا  با این رویکرد طرفند آمیزانه، و خشان دادن خطر مشترکی که همه گروهبندیهای رزیم را تهدید میکند نیروهای هوادار خود را بصورت جبهه واحدی متحد میسازد و از بروز جنگ قدرت در ساختار  نظام  جلوگیری میکند. بنا بر این رژیم هم به آنهایی که با طلبیدن و خواستن بمیدان می ایند نیاز دارد و هم به مخالفینی رادیکال تا صفوف خود را متحد نگاه دارد.

بسیاری تحلیلگران انتخاب روحانی را در انتخابات ۹۲، انتخاب او بعنوان فاصله دارترین نامزد از میان بقیه نامزدها به ستاد استبداد گرفتنتد حال آنکه انتخابی در کار نبود بلکه آنچه اتفاق افتاد ضدانتخاب و دست رَد گذاردن به سینه ۵ نفر دیگری بود که بدرجات مختلف به هسته مرکزی استبداد نزدیک بودند. یعنی مردم با رأی دادن به حسن روحانی؛ اعلام کردند: ما سعیدجلیلی، قالیباف، رضایی، ولایتی، حداد عادل و باهنر را نمیخواهیم. انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ در حقیقت رودست خوردن اقتدارگرایان و ستاد استبداد بود. برای اولین بار بود که مردم با رویکرد سلبی وارد کارزار انتخاباتی شدند.

صحنه گردانان انتخابات اسفندِ آینده با تجربه گیری از انتخابات ۹۲ تا توانسته اند نامزدهای غیر خودی را رَد صلاحیت کرده اند. ولی اگر تصور شود همه تأئید صلاحیت شدگان، از بدنه نظام و خودی محسوب میشوند تصوری بسیار خطاست. بنا بر این شرکت در انتخابات و انداختن رأی بنام آنکس که فقط محض بزک کردن انتخابات از فیلترها گذرانده شده است، بمعنی رویارو قراردادن بدنه استبداد با خودش و در درون خودش میباشد.

این انتخابات مانند همه انتخاباتهای گذشته در این نظام، انتخاب خواستن نیست که شرکت کنندگان در آن از رّد شدن نامزدهای مورد نظر خود، از فیلتر شدنهای بسیارِ آنان سرخورده شوند. این انتخابات فرصتی برای ابراز نخواستنهاست نه خواستنها. فرضاً، منِ نوعی، شیخ جنتی را قبول ندارم، برای نشان دادن این نخواستن و حتی ابراز نفرت خود هم که شده، به فرد دیگری که این نخواستن مرا نمایانتر نشان دهد رأی میدهم! همین! اینست است منطق سلبی عمل کردن در این انتخابات و همه انتخاباتهای دیگری که ممکنست تحت شرایطی مشابه بزگراز شود.

در انتخاباتها هدف ازگنجانیدن نام تعداد بسیاری از افراد وفادار به رژیم که  در سرسپردپگی اشان به نظام  هم تردیدی نیست نه دادن فرصتی بدانها برای برنده شدن است بلکه برای زنده داشتن امید در آنها برای به بازی گرفته شدن در درجه اول و بزک کردن انتخاباتها در درجه دوم و بیش از همه همسو سازی نفع طلبیهای مختلف الجهت در درون رژیم است. رژیم میخواهد بین نیروهای متنوع حامی خود نعادل و همسویی برقرار کند بدون اینکه کنترل از دستش خارج شود. مشارکت وسیع “سلبی رأی دهندگان” تمام مهندسی تعادل ساز انتخاباتی ستاد استبداد را بهم میریزد.

……………………………

*

اپیستمیک از واژه اپیستمیلوژی یعنی واژه شناسی بمعنای دقیق علمی در مقابل درک افواهی و متعارف نورمیتیو Normative. مانند کلمه ذرّه در فیزیک و ذرّه در محاورات عادی. (من سرم یک ذره درد میکند، یک ذره خودت را تکان بده.) ذرّات بنیادی (در فیزیک).

 

زیبا کلام: من می گویم شرکت گسترده در انتخابات

Share Button

این یک پروسه تاریخی است که نه با رد صلاحیت می‌توان جلوی آن‌را گرفت و نه با غل‌و‌زنجیر«فتنه» می‌شود آن‌را به بند کشید.بیاییم کاری را که در انتخابات ۹۲ بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی‌رفسنجانی کردیم و با بهمنی که با ۱۹ میلیون رای به آقای روحانی به‌راه انداختیم و  اصولگرایان را کیش و مات کردیم،باردیگر در ۷ اسفند تکرار کرده و با رای دادن به هرنامزدی که رهبری اصلاحات در سراسر کشور تعیین می‌کند نشان دهیم که پایمال کردن حقوق ابتدایی و اولیه شهروندی در قالب رد صلاحیت ها چقدر برعزم ما در پیشبرد اصلاحات افزوده است + کامنت من در پایان

انتخابات

صادق زیباکلام

برگرفته از سایت تابناک

۱ بهم ۹۴

«روزنامه قانون» در یادداشتی به قلم صادق زیبا کلام با تیتر «من می گویم شرکت گسترده در انتخابات» به این پرسش پاسخ می دهد که با رد صلاحیت های گسترده چه کنیم؟ زیباکلام در بخشی از این یادداشت می نویسد: می دانم صرف طرح چنین عنوانی چقدر با مخالفت و اعتراض مواجه خواهد شد.رد صلاحیت ها آنقدر گسترده بودند که حتی صدای شماری از اصولگرایان را هم درآورد.کم نیستند استان‌هایی که حتی یک داوطلب اصلاح طلب یا طرفدار دولت هم تایید صلاحیت نشدند. بنده قبلا گفته بودم که شورای نگهبان «مثل برگ خزان رد صلاحیت خواهد کرد.» اما آنچه درعمل اتفاق افتاد از آنچه که بنده یا بدبین ترین اصلاح طلبان هم تصور می کردیم بدتربود.بسیاری سرخورده و ناامیدانه می گویند که «چرا باید در انتخابات شرکت کنیم؟» «وقتی حتی یک نفر را هم شورای نگهبان درفهرست نامزد های حوزه انتخابیه مان باقی نگذاشته،در انتخابات شرکت کنیم که به کدام نامزدمان رای بدهیم؟» بیشترین مطالبی که در فضای مجازی بعد از اعلام رد صلاحیت ها به‌راه افتاده مسئله «بایکوت» است.بسیاری با غرور و افتخارمی نویسند که در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده اند.به‌نظر می رسد یک موجی در حال به‌راه افتادن است که عدم شرکت در انتخابات را یک جور اعتراض مدنی به رد صلاحیت ها می داند.برخی دیگر استدلال می کنند که شرکت در انتخابات هفتم اسفند با توجه به این همه رد صلاحیت،مشروعیت بخشی به یک انتخابات غیر دموکراتیک است.با توجه به این واکنش‌ها،«چه باید کرد؟» موضع اصلاح طلبان و در یک سطح گسترده تر مردم عادی در این انتخابات چه باید باشد؟ضمن آنکه یقیناچند چهره شناخته شده رد صلاحیت شده(دکترعلی مطهری و….) تایید صلاحیت خواهند شد.آیا بایکوت و شرکت نکردن در انتخابات واکنش درستی است؟ آیا رای دادن دراین شرایط، زدن مهر تایید بریک روند غیر دموکراتیک ومشروعیت بخشی به رد صلاحیت ها ودرنتیجه همراهی با پایمال کردن حقوق شهروندی نخواهدبود؟

 دوستان عزیز،ما تحت هر شرایطی باید با تمام توان در انتخابات پیش رو شرکت نماییم.بنده۲  دلیل برای این دیدگاه دارم؛ نخست آنکه تجربیات انتخابات گذشته است؛ودرست تر گفته باشم بی حاصل و حتی مخرب بودن نتایج بایکوت انتخابات بوده است.تجربه گذشته نشان می دهد که هرگاه ما در انتخابات شرکت نکرده ایم نه تنها شرایط بهتر نشده و پیشرفتی نکرده‌ایم(درامرتوسعه کشوراعم از توسعه سیاسی و اقتصادی)، بلکه یک گام هم به‌عقب رفته ایم.فی الواقع در سه انتخابات گذشته(مجالس هفتم،هشتم و بالاخص نهم) رای ندادن یا عدم شرکت در انتخابات کاملا به‌نفع جریانات رادیکال و تندرو تمام شد.البته برخی مسئولان از پایین بودن میزان مشارکت خیلی خوشحال نمی شوند.صدالبته که برای بهره برداری هم در داخل کشور و هم درعرصه بین المللی مسئولان ترجیح می‌دهند میزان مشارکت خیلی بالا باشد؛ اما نه به هر بهایی.نه به بهای تشکیل یک مجلس نافرمان ومستقل فی الواقع میان دو گزینه مشارکت بالا اما تشکیل یک مجلس مستقل در یکسو و مشارکت پایین اما رسیدن به مجلسی مطیع،مسئولان یقینا دومی‌را انتخاب خواهند کرد.مرادم آن است که رویکرد بایکوت و رای ندادن چندان حربه نیرومندی نیست که طرف مقابل را نگران کرده و وادار به تجدید نظر درموضع‌گیری ورفتارهای سیاسی‌اش کند.

تجربه انتخابات مجلس نهم در اسفند ۹۰ بهترین گواه بی حاصل بودن این تاکتیک است.در آن انتخابات اصلاح طلبان مشارکت فعالی نداشتند و بسیاری از مردم رای ندادند.آن رویکرد دقیقا به‌نفع محافظه کاران  و اعضای جبهه پایداری(جناب روح‌ا… حسینیان، جناب حمید رسایی،آقای دکتر مهدی کوچک‌زاده،آقای دکتر اصغر زارعی،سرکار خانم فاطمه آلیا و….) تمام شد و بسیاری از آنان از تهران که نزدیک به ۶ میلیون رای دهنده داشت،با ۵ درصد با حول و حوش ۳۰۰ هزار رای به مجلس  راه یافتند.

اما دلایل بعدی‌ام برای لزوم شرکت در انتخابات؛نخست آنکه ما می‌توانیم به اصولگرایانی که در نقطه مقابل تندرو ها قرار دارند رای بدهیم.تقویت اعتدال ومیانه روی در بلند مدت گامی‌در جهت اصلاحات است.اما دلیل دیگرم برای لزوم شرکت در انتخابات بسیار بنیادی تر است و در برگیرنده تقویت و پیشبرد اصلاحات است

این یک پروسه تاریخی است که نه با رد صلاحیت می‌توان جلوی آن‌را گرفت و نه با غل‌و‌زنجیر«فتنه» می‌شود آن‌را به بند کشید.بیاییم کاری را که در انتخابات ۹۲ بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی‌رفسنجانی کردیم و با بهمنی که با ۱۹ میلیون رای به آقای روحانی به‌راه انداختیم و  اصولگرایان را کیش و مات کردیم،باردیگر در ۷ اسفند تکرار کرده و با رای دادن به هرنامزدی که رهبری اصلاحات در سراسر کشور تعیین می‌کند نشان دهیم که پایمال کردن حقوق ابتدایی و اولیه شهروندی در قالب رد صلاحیت ها چقدر برعزم ما در پیشبرد اصلاحات افزوده است.
پایان مطلب
…………………………………………………………………………..
کامنت من:
من قبلاً هم نوشته ام که شاکله نظام و اردوگاه اقتدارگرایان خواهان مشارکت حداکثری مردم اند ولی فقط در آن حد که به انتخابات مشروعیت دهد نه در آن حد که مهندسی انتخابات را زیرو رو کند. باید یک نکته را کاملاً در نظر گرفت که تإئید صلاحیت بسیاری از اصولگرایان بهیچ وجه بمعنای این نیست که ستاد استبداد خواهان انتخاب شدن آنچنان افرادیست بلکه بمعنی اینست که میخواهد وحدت کلمه را در بین بدنه رژیم نگاه دارد. بسیاری از همین اصولگرایان، بیش از مخالفین برانداز رژیم یا اصلاحطلبان مورد غضب و انزجار ستاد استبداد هستند ولی این ستاد به این امید دارد که آنها، نه آرای هواداران نظام را کسب کنند و نه آرای مخالفین نظام یا اصلاحطلبان را و بصورت مواد آرایشی انتخابات درآیند.
بنا براین نتیجه گیری آقای زیبا کلام دال بر مشارکت هرچه بیشتر انتخاباتی و دادن رای به لیستی که رهبری اصلاحات و نه آن تعداد اصلاحطلبان پادگانی که نیروی میدانی اسبداد هستند نظیر، کواکبیان، محمد رضا عارف، علیرضا محجوب و شرکاء
ستاد استبداد از یکسال پیش در صدد موازی سازی برای اصلاحطلبان بوده است تا در این انتخابات با بمیدان فرستادن آن اصلاحطلبان ساختگی از میزان اثرگذاری اصلاحطلبان، طیف هوادار آیت الله هاشمی و کارگزاران در انتخابات بکاهند.
با توجه چنین شرایطی است که من بعید نمدانم، ستاد استبداد در آخرین مراحل مقدمات پیش انتخاباتی، تمام نیروی پنهانی و شبکه های نفوذی خود را بکار انداخته و بمیدان بیاورد تا با شعار تحریم انتخابات بخش وسیعی از رأی دهندگانی را که در صورت شرکت در انتخابات، به افرادی غیر از جریان مورد نظر آنها رأی دهند را تحت عنوان تحریم انتخابات از رأی دادن منصرف کنند.