Archive for: February 2016

جنتی ساطور حقوقی و شرعی استبداد

Share Button

چکیده :اعلام فهرست نهایی نامزدهای خبرگان رهبری که به اذعان سخنگوی شورای نگهبان محصول یکه‌تازی شخص جنتی است و اعتراض دیگر اعضا را هم برانگیخته، نشان داد که احمد جنتی قصد دارد ولو یک‌تنه پروژه سپاه و محافل نظامی و سیاسی پنهان برای «مهندسی معقول و منطقی» انتخابات را پیش ببرد. اما آیا مردم خواهند گذاشت او موفق شود؟ و این دشمن سرشناس حق‌الناس، باز هم به عنوان نماینده مردم تهران به خبرگان راه خواهد یافت؟…

دبیر شورای نگهبان، مجری پروژه سپاه برای «مهندسی معقول و منطقی» انتخابات

فروپاشی شورای نگهبان توسط جنتی/ او یک‌تنه به مهندسی انتخابات می‌پردازد

کلمه – گروه سیاسی: اعلام فهرست نهایی نامزدهای خبرگان رهبری و درز خبرهای متعدد رسمی و غیررسمی درباره یکه تازی او در شورای نگهبان که خشم دیگر اعضا را هم برانگیخته، نشان داد که احمد جنتی قصد دارد حتی اگر شده یک تنه پروژه سپاه و محافل نظامی و سیاسی پنهان برای «مهندسی معقول و منطقی» انتخابات را پیش ببرد. اما آیا مردم خواهند گذاشت او موفق شود؟

به گزارش کلمه، روز گذشته در حالی پس از فراز و نشیب‌های فراوان فهرست نهایی نامزدهای خبرگان رهبری اعلام شد که سخنگوی این شورا با مصاحبه ای ناگهانی، نقش منحصر به فرد جنتی در تدوین این فهرست و اعتراض خود به این روند را برملا کرد.

اما اخبار رسمی و غیررسمی دیگر نشان می دهد یکه تازی و انحصارطلبی جنتی تا آنجا پیش رفته که حتی برای بررسی صلاحیت سید حسن خمینی حاضر به رای گیری مجدد نشده است؛ موضوعی که جلسه سه شنبه شب شورای نگهبان را به تشنج کشانده است.

جنتی اما به عهد خود وفادار ماند! او ماهها پیش، وقتی حتی هنوز نام شرکت کننگان در این انتخابات مشخص نشده بود، اعلام کرد که «اگر کسانی بخواهند با ضرب و زور وارد مجلس خبرگان شوند حتی اگر عده آنها هم کم باشد باید جلوی آنها ایستاد.»

او حالا نشان داده که می خواهد به هر قیمت شده پای این حرف خود بایستد، حتی اگر بهای این کار، فروپاشاندن شورای نگهبان، راهی کردن یک عضو فقیه شورا به بیمارستان و قهر عضو دیگر این شورا باشد که اتفاقا مسئول برگزاری امتحان خبرگان هم بوده است.

به طوری که هم اکنون جز یکی دو نفر که به علت مسائل مالی دچار چرخش سیاسی شده اند، به سختی می توان کسی را در همین شورای نگهبان یکسویه و جناحی پیدا کرد که حاضر به دفاع تمام قد از عملکرد جنتی باشد.

دبیر شورای نگهبان که امتحان خود را در انتخابات‌های گذشته پس داده بود، این بار هم طوری عمل کرد که مهندسی معقول و منطقی انتخابات و آنچه مدنظر سپاه بود جایگزین اجرای قانون اساسی شود. به طوری که حتی سخنگوی این شورا که چندی قبل هم در اعتراض به عملکرد جنتی استعفا داده و با اصرار او در سمت خود مانده بود، اعتراض به جنتی را علنی کرد و به رسانه ها کشید.

نجات الله ابراهیمیان، عضو حقوقدان شورای نگهبان، روز گذشته در مصاحبه ای جنجالی از اینکه جنتی حتی به قرائت خود از نظارت استصوابی هم پایبند نیست، انتقاد کرد و خبر داد که جنتی حتی حاضر نشده دفاعیات ردصلاحیت شدگان را بشنود.

او گفت: «با توجه به محدودیت زمانی که برای بررسی اعتراض ها در اختیار داریم لازم است اولا دلایل رد صلاحیت این تعداد از داوطلبان مجلس شورای اسلامی توسط معاونت انتخابات شورای نگهبان به آن ها اعلام شود. ثانیا می بایست فرصت استماع نظرات و اخذ دفاعیات آن ها فراهم شود تا بتوانیم تصمیم گیری کنیم اما هنوز دبیر محترم شورای نگهبان در این باره جلسه ای تشکیل نداده اند. حتی گذشت یک روز هم می تواند فرصت دفاع داوطلبان را از آن ها سلب کند.»

سخنگوی شورای نگهبان تاکید کرد که جنتی حتی به نظارت استصوابی هم عمل نمی کند و اجازه نمی دهد دیگر اعضای شورای نگهبان بر روند انتخابات خبرگان نظارت کنند. این حقوقدان به ایرنا گفته است: «بنابر یک تلقی علمی که به نظر این جانب موافق با صریح اصل ۹۹ قانون اساسی، تفسیر آن و قانون و آیین نامه اجرایی انتخابات مجلس خبرگان می باشد، همانگونه که در انتخابات مجلس شورای اسلامی و تصمیمات هیات اجرایی نظارت استصوابی دارند، در انتخابات خبرگان نیز باید بر تصمیمات ۶ فقیه که جایگاهشان هیات اجرایی انتخابات مجلس خبرگان است، نظارت استصوابی داشته باشد.»

وی با بیان این که «در عمل زمینه این نظارت توسط دبیر محترم شورای نگهبان هنوز فراهم نشده است»، مشخص کرد که مشکل اصلی، شخص جنتی است و او دارد یک تنه در برابر تفسیری که همین شورای نگهبان از قانون اساسی دارد، می ایستد. ابراهیمیان به همین جهت در اعتراض گفت: «به این دلیل هیچ اطلاعی از فرایند تایید صلاحیت های خبرگان ندارم.»

احمد جنتی پیش از این و در فاصله سالهای ۸۴ تا ۸۸ نیز، با وجود آنکه در جایگاهی قرار داشت که بنا بر قانون باید خارج از جناح‌بندی‌های سیاسی بوده و موضع‌گیری نداشته باشد، اما بارها از محمود احمدی‌نژاد حمایت مستقیم کرد. نقض مکرر بی‌طرفی احمد جنتی از هر تریبونی انجام شد و می‌شود: یک روز از تریبون نمازجمعه در قامت امام جمعه موقت و روز دیگر در جایگاه دبیری شورای نگهبان.

دو ماه پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ۸۸ جنتی در جریان نشست ناظران این شورا در بوشهر گفته بود: «دشمنان ایران اسلامی که در فکر براندازی نرم هستند، به دنبال این هستند که رئیس جمهوری بر سر کار آید که به خودشان و مقاصدشان نزدیک تر باشد.»

او همچنین بدون توجه به جایگاه قانونی و نظارتی خود، به حمایت از یک طرف انتخابات پرداخت و گفت: «در سه سال اخیر رسیدگی فوق العاده ای به مردم، به خصوص به محرومان شده است که نتیجه تلاش یک دولت پرتلاش و پرکار (دولت محمود احمدی نژاد) بوده است.»

دبیر شورای نگهبان که قرار بود صلاحیت نامزدان را هم تایید کند، به این مقدار هم نتوانست بسنده کند و در بیانیه‌ای حمایت رسمی را از محمود احمدی‌نژاد اعلام کرد.

پس از اعتراضات مردمی به نتیجه اعلام شده برای انتخابات، او حال باید به اعتراضات پاسخ می‌داد. اما حتی حاضر به بررسی اعتراض‌ها هم نشد و در نهایت با استناد به سخنان رهبر در نمازجمعه، انتخابات را تایید کرد تا اعتراض مردم رنگ خون به خود بگیرد.

او بدین ترتیب بار دیگر به عنوان موثر نظامیانی که می خواهند انتخابات را مهندسی کنند، ایفای نقش می کند. سرداران سپاه با اتکا به چنین فردی است که می‌توانند صحنه بازی بی‌رقیب خود را بچینند. همان‌هایی که چند سال پس از ۸۸ در سخنرانی‌های خود پرده از مهندسی انتخابات برداشتند و تاکید کردند که نمی‌توانستند ببینند کشور از دست [آنها] می‌رود.

حالا طراحان مهندسی منطقی و معقول انتخابات، در حالی که تنها ۱۵ روز تا برگزاری انتخابات باقی مانده و تازه لیست‌ها در حال نهایی شدن است، با کاهش چهار نفر دیگر از رقبای نامزدهای اصلی اقتدارگرایان در تهران و چهار تن دیگر در شهرستان ها، و نیز با حذف آیت الله هاشمی رفسنجانی از فهرست جامعه مدسین و جامعه روحانیت، قطعه آخر پازل مهندسی انتخابات را روی میز گذاشته اند.

آیا مردم خواهند توانست پازلی را که جنتی و سپاه با هزار زحمت روی میز گذاشته اند، برهم بزنند؟ و آیا این دشمن سرشناس حق‌الناس، باز هم به عنوان نماینده مردم تهران به خبرگان راه خواهد یافت؟

فروپاشی اصولگرایی

Share Button

چکیده :ریشه‌های رفتاری گروه‌های سه‌گانه (انحرافیون، توابین، قاعدین) و افراد فرصت‌طلبی که به سبب گذشته تیره خود در پیش از انقلاب بازیچه دیگران می‌شوند و ائتلافی که اینگونه شکل می گیرد را باید در وسوسه‌های نفسانی، ضعف شخصیت، نفع‌طلبی، خودخواهی، احساس حقارت، میل به کسب قدرت از هر راهی، کینه حتی نسبت به برادران حزبی خود، عدم رشد سیاسی و اجتماعی و نگاه ابزاری به مردم و دین جستجو کرد. بعضی از این افراد و گروه‌ها معنای انسان و انسانیت را به خصیصه‌های بیولوژیکی فرو می‌کاهند. انسان‌ها نزد آنان ابزاری هستند که باید مطامع آنها را برآورده سازند، در غیر این صورت باید از میان برداشته شوند حتی اگر در حزب و جمع و گروه‌شان باشند….

چهارشنبه, ۲۱ بهمن, ۱۳۹۴

کلمه – علیرضا کفایی:

به نام خدا

فهرست انتخاباتی شورای ائتلاف اصولگرایان به ریاست محمدعلی موحدی کرمانی دبیر کل جامعه روحانیت مبارز نهایی شد و همانطور که قابل پیش بینی بود خروجی آن افرادی هستند که نمی توانند نماینده و معرف اصولگرایی باشند و بطور حتم مخالفتها و تنش درون گروهی آغاز خواهد شد. حتی اگر دیگر اصولیون تحت فشار انصراف دهند (که بعید است) فروپاشی اصولگرایان کلید خورده است خاصه آنکه گروههایی در تنظیم فهرست دخالت داشته و سهم بیشتری را از آن خود کرده اند که عملکرد مثبتی را حتی نزد دوستان خود به نمایش نگذاشته و علاوه بر اینکه انزجار عمومی را به دلیل رفتارهای افراطی در کارنامه خود ثبت نموده اند در اردوگاه اصولگرایان هم مورد نفرت هستند.

بررسی سوابق سه گروهی (یاران احمدی نژاد، پایداری چی ها و موتلفه) که بیشترین سهم را از آن خود نموده اند مدعای فوق را اثبات می کند. وجه دیگر قضیه آن است که این سه گروه بارها یکدیگر را تخطئه نموده و هر یک دیگری را مقصر شکستها و ناکامی های انتخاباتی و مدیریتی معرفی کرده اند و بارها در امور سیاسی لغزشهایی داشته اند و آسیبهای جدی بر جامعه وارد آورده اند حال چگونه باز به ائتلاف رسیده اند سوالی است که باید پاسخ آن را در انگیزه های درونی افراد و امری که به گروههای خاص می شود جستجو کرد.

ائتلاف جدید به هیچ روی منطق و منش سیاسی را تداعی نمی کند و بیشتر نشان می دهد که گرسنگان قدرت در سیاهی شب روبروی هم گارد گرفته اند و مترصد فرصتی هستند تا هم از مردم و هم از یکدیگر انتقام گیرند. ائتلاف ظاهری کنونی چشم انداز موفقیت آمیزی نخواهد داشت و پیداست که افراطیون اصولگرا بر این باورند تا به مدد رد صلاحیتهای گسترده ای که صورت پذیرفته و میدان خالی از رقیب اصلی و کوتاه آمدن دیگر اصولگرایان در صورت پیروز شدن فضای جامعه را امنیتی و رادیکالتر و خشونت و افراط را ادامه داده و علیه دولت منتخب عمل نمایند.

موتلفه‌ی همیشه پشیمان (توابین سیاسی) در ادوار گذشته از پیش از انقلاب تا به امروز در تصمیم‌های بزرگ خطا رفته است. توابین سیاسی آن روزگاران، پس از انقلاب در انتخابات شرکت فعال داشته اند اما اکثر اوقات اشتباه کرده و باز هم توبه کرده اند. از اولین تصمیم که حمایت از جلال الدین فارسی در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود نشان دادند که فهم درستی از اوضاع سیاسی نمی توانند ارائه دهند و در دومین دوره هم علیرغم آنکه دو نفر از اعضای حزب موتلفه اشان یعنی مرحوم عسکراولادی و مرحوم پرورش کاندیدا بودند اما از آنها هم که هم حزبی اشان بودند عبور کردند تا سال ۷۶ که شکست سنگینی را متحمل شدند و متاسفانه روند خطاهای حزبی و عهد شکنی و پشیمان شدگی همچنان ادامه یافت تا سال ۸۸ که محمود احمدی نژاد را مورد حمایت قرار دادند و باز پشیمان شدند. چنانکه می بینیم روند خطاهای سیاسی استمرار دارد و باز از نو در حلقه یاران احمدی نژاد نشسته اند و پایداری خود را در ائتلاف با پایداری های تازه از راه رسیده خشونتگرای بی منطق می بینند.

یاران احمدی نژاد (انحرافیون) چهره ایی سیاسی و یا حتی فکری ندارند و اشتباه بزرگی در تاریخ سیاسی معاصر ایران به حساب می آیند خود اصولگرایان هم این حلقه را به نام جریان خاص یا جریان انحرافی می شناسند. هر فرد و گروهی که به این گروه نزدیک شود و یا حمایت کند اولین موردی که به ذهن دیگران منعکس می شود اختلاس، بحران، دروغ و خسارت و فروپاشی است.

هر چند در نگاه اول جای تعجب است که بخشی از اصولگرایان که مدعای مذهبی و انقلابی هم دارند با جریان انحراف هم داستان می شوند اما عمق مسئله را که بنگریم بخوبی در می یابیم آنها هم دست کمی از این حلقه منحرف ندارند و در مقاطع مختلف و در چند سال اخیر انحراف در اندیشه دینی و عملکرد سیاسی داشته اند و در واقع شارژ کننده جریان انحراف همین دوستان ائتلافی امروزی اشان هستند.

اینکه احمدی‌نژاد اندیشه و یا توان مدیریتی و یا آگاهی و درک درستی از دین و مذهب و نیز انقلاب اسلامی داشته باشد گزاف گویی و غلوی بیش نیست. وی و یارانش به سبب خود بزرگ بینی و تقویتی که از جاهای خاصی شدند و دوپینگهای پی در پی توانستد مسندهایی را بدست آورند و به دلیل کم ظرفیتی و همان عدم آگاهی از مبانی دینی و مسیر انقلاب با هوچی گری و کوچه بازاری عمل کردن راه انحراف رفتند و متاسفانه کشور را با خسارتهای بزرگ روبرو ساختند و اصولگرایان منصف و صادق به این اعتراف دارند و اینکه امروز در ائتلاف اصولگرایان نامی از آنهاست خود نشان از انحراف اصولگرایان دارد و فراتر از این باید گفت این بخش از مدعیان اصولی به دستوری کاری را که خود می دانند خطاست می کنند و چاره ای هم ندارند اما تصور نمی شود بخش اعظم اصولگرایان با اینان هم پیمان شوند و بدنه اصولگرایی بتواند ضربه سهمگین دیگری را در حمایت از منحرفین تحمل نماید.

جبهه پایداری (قاعدین دیروز-خشونت گرایان امروز) که از سال ۹۰ و پس از انتخابات ۸۸ پا به عرصه سیاسی نهاد در فضای سیاسی، اجتماعی به افراط گری و خشونت و تعصب و تفکرات خشک و تکفیری شهره است. در این جبهه افرادی از دولتهای نهم و دهم محمود احمدی نژاد و برخی از اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس و قرارگاه عمار حضور دارند.

بیشترین تاثیرپذیری جبهه پایداری از آیت الله مصباح می باشد که از مخالفان سرسخت و جدی اصلاحات و برخی از اصولگرایان بشمار می رود و با نوعی اندیشه غیر قابل انعطاف و دگم اعتقاد خاصی به آرای مردمی و انتخابات و صندوق رای ندارد.

آقای مصباح نظرات خشن در باب دین از خود ارائه داده و سابقه روشنی در پیش از انقلاب ندارد و نشسته دیروز، مدعی امروز است. وی با حمایت تمام و کمال از احمدی نژاد تا جایی که اطاعت از وی را به سبب تایید ولی فقیه اطاعت از خدا می دانست و ضدیت با آیت الله هاشمی شهره است و پدر معنوی پایداری چی ها و خط دهنده اصلی آنهاست.

شورای ائتلاف اصولگرایان با اعلام فهرست انتخاباتی خود نشان داد تابع تفکراتی است که قائل به خشونت و افراط است و به رای مردم قائل نیست و در واقع این ترکیب یعنی اصولگرایی را هم قبول نداریم و بازی ناچار سیاسی را با ساپورت قدرت و تحت اوامری خاص انجام می دهیم. ضمن اینکه کجروی آشکار ائتلاف اصولگرایان دلخوری و مخالفتهایی را در پی خواهد داشت و لیستهای دیگری بیرون خواهد آمد.

نکته اصلی آن است که تکفیری ها سعی می کنند به هر قیمتی شده حتی برادر کشی به قدرت رسند و اسلام و انقلاب و سیاست و اصول و منافع عمومی و حتی منافع حزبی … برایشان مطرح نیست.

افراد معلوم الحالی مانند حداد عادل هیچ اختیاری از خود ندارند و دلخوش به وعده ریاست هستند و نگاه به الطافی دارند که در مقاطعی از آن محظوظ شده اند و نفس لذت بردن از قدرت را دوست دارند. این شب آویختگان را چه ثمر مژده صبح؟

ریشه‌های رفتاری گروه‌های سه‌گانه (انحرافیون، توابین، قاعدین) و افراد فرصت‌طلبی که به سبب گذشته تیره خود در پیش از انقلاب بازیچه دیگران می‌شوند و ائتلافی که اینگونه شکل می گیرد را باید در وسوسه‌های نفسانی، ضعف شخصیت، نفع‌طلبی، خودخواهی، احساس حقارت، میل به کسب قدرت از هر راهی، کینه حتی نسبت به برادران حزبی خود، عدم رشد سیاسی و اجتماعی و نگاه ابزاری به مردم و دین جستجو کرد. بعضی از این افراد و گروه‌ها معنای انسان و انسانیت را به خصیصه‌های بیولوژیکی فرو می‌کاهند. انسان‌ها نزد آنان ابزاری هستند که باید مطامع آنها را برآورده سازند، در غیر این صورت باید از میان برداشته شوند حتی اگر در حزب و جمع و گروه‌شان باشند.

از هر سو که به فهرست شورای ائتلاف نظر انداخته شود و ماجرای رد صلاحیتها پیش رو قرار گیرد حقیقت و واقعیتی را فاش می سازد که امروز اصولگرایان با آن مواجه شده اند و آن انحصار طلبی و اقتدارگرایی است. و تکفیری ها به هیچ وجه حاضر نیستند قدرت را از دست دهند که اگر لازم باشد برادر هم بر دار می کنند و این هشدار را اصلاح طلبان داده بودند که تمامیت خواهی روزی گریبان آنها را هم خواهد گرفت و اکنون مشهود است و اگر بتوانند موفقیتی بدست آورند فاشیسمی نو متولد خواهد شد. چهره ها و گروههایی که ائتلاف اصولگرایان را سازمان داده اند تمامیت خواهانی هستند که با خشک دماغی و تحجر و تکفیری گری در صدد ایجاد بحران هستند.

امروز اصولگرایی در دو جبهه می جنگد هم با خود و هم با ملت. تندروهای انحصار طلب که قدرت و منافع شخصی برایشان پر اهمیت است می خواهند به هر قیمتی شده اصولگرایان معتدل که منافع ملی را در نظر دارند در انزوا قرار داده و وادار به سکوت و بیرون رفتن از میدان نمایند و یا آنها را ذبح سیاسی کنند و در برابر مردم که تفکرات افراطی آنها را بر نمی تابند و از تکفیری ها روی گردانند و می خواهند فضای امنیتی را بشکنند و به تعامل هشیارانه با جهان و جامعه خود می اندیشند و آرامش و رفاه و راحتی را در سایه دین می خواهند و در انتخابات قبلی با رای خود نشان دادند که از این گروهها بیزارند و این بخش تندروی اصولگرایان در صدد انتقام از این ملت هستند.

در هر صورت فروپاشی اصولگرایی آغاز شده است و اصلاح طلبان هم از این موضوع خشنود نیستند. اصلاحات مخالف سیاسی را می پذیرد و به عقلای اصولگرا همانطور که پیشتر هشدار داده بود گوشزد می کند که تندروی و خشونت و تمامیت خواهی برخی در اردوگاه اصولگرایان آتشی بر خواهد افروخت که قبل از هر چیز کاشانه خودشان را می سوزاند و این آتش امروز شعله برکشیده و به نفع هیچکس نیست. تدبیری باید تا اطفای این حریق کرد، تردید به خود راه ندهند و زودتر افراطیون را طرد کنند.

تصور نمی شود اصولگرایان اصلی از این خطاهای به عمد تازه به دوران رسیده ها بگذرند و البته این قماش بدنام و فحاش و خشن تکفیری جایگاهی نخواهند داشت و اقبالی کم در ورود به مجلس خواهند یافت که اگر مشارکت مردم در انتخابات حداکثری باشد طومار تکفیریگری را در خواهند پیچید.

اصلاح طلبان و اعتدالگرایان و اصولگرایان صادقی که در معرض شبیخون شورای ائتلاف تکفیری ها قرار دارند مطمئن باشند جامعه به هیچ روی تکفیری ها را انتخاب نخواهد کرد و می توانند با مدیریت و عملکرد منطقی و صادقانه آرای مردمی را بدست آورند. مطمئن باشند مردم به شدت از این گروه تنگ نظر متنفر است و آنان را با شکست سنگینی روبرو خواهند ساخت.

 

 

صف‌بندی انتخابات مجلس خبرگان رهبری، در حال شفاف شدن

Share Button

چکیده :با حذف نام آیت الله هاشمی از فهرست جامعه مدرسین و اعلام اسامی تایید صلاحیت شدگان انتخابات خبرگان، اکنون سوالی که برای انتخابات خبرگان باقی می ماند این است که آیا اصلاح طلبان و منتقدان حاکمیت اقتدارگرا خواهند توانست از راهیابی یزدی، جنتی و مصباح به مجلس خبرگان جلوگیری کنند؟…+کامنت من در زیر

logo_small

حذف نام هاشمی از فهرست جامعه مدرسین/ آیا رأی سلبی به سران تندروها ممکن خواهد شد؟

کلمه – گروه خبر: با حذف نام آیت الله هاشمی از فهرست جامعه مدرسین و اعلام اسامی تایید صلاحیت شدگان انتخابات خبرگان، اکنون سوالی که برای انتخابات خبرگان باقی می ماند این است که آیا اصلاح طلبان و منتقدان حاکمیت اقتدارگرا خواهند توانست از راهیابی یزدی، جنتی و مصباح به مجلس خبرگان جلوگیری کنند؟

به گزارش کلمه، ساعتی پیش فهرست نامزدهای مورد نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم برای انتخابات مجلس خبرگان در حوزه انتخابیه تهران منتشر شد. فهرستی که در آن نام آیت الله هاشمی رفسنجانی دیده نمی شود.

این در حالی است که در تمام ادوار گذشته مجلس خبرگان، نام آیت الله هاشمی در صدر لیست این تشکل روحانی اصولگرا قرار داشت.

با توجه به هماهنگی پیشین جامعه مدرسین با جامعه روحانیت، احتمالا نام هاشمی از لیست انتخاباتی جامعه روحانیت مبارز تهران نیز حذف شده است. آن هم در حالی که هاشمی از اعضای موسس جامعه روحانیت است.

بر اساس فهرست اعلام شده، نام چهار چهره شاخص اقتدارگرایان (جنتی، موحدی کرمانی، مصباح و یزدی) در صدر فهرست جامعه مدرسین قرار دارد. نام هایی که گفته می شود منتقدان حاکمیت یکدست پیشین با هدف حذف آنها از خبرگان قصد دارند در این انتخابات شرکت کنند.

اما مشخص نیست آیا منتقدان خواهند توانست فهرست ۱۶ نفره دیگری تهیه کنند که به حذف دست کم این چهار نفر بینجامد یا خیر.

بر اساس اعلام شورای نگهبان، از مجموع ۱۶۶ نفری که پیش تر تایید صلاحیت شده بودند، هشت نفر دوباره ردصلاحیت شده اند! و با احتساب سه نفری که شورای نگهبان آنها را جدیدا احراز صلاحیت کرده، در مجموع ۱۶۱ نفر برای رسیدن به ۸۱ کرسی خبرگان رقابت می کنند. انتخاباتی که در شش استان، رقابتی نیست و از حالا نتیجه آن مشخص است.

در حوزه انتخابیه استان تهران، پس از ردصلاحیت چهره های شاخص اصلاح طلب و مستقل از حاکمیت، نام ۳۷ نفر تایید شده بود که اکنون شورای نگهبان با ردصلاحیت های تازه، تعداد آنها را به ۳۳ نفر رسانده است!

بدین ترتیب فقهای منصوب رهبری که سه تن از آنها نامزد خبرگان از تهران هستند، در این مرحله هم چهار نفر دیگر از رقبای خود را با حربه ردصلاحیت از صحنه به در کرده اند.

با این حساب، در تهران ۳۳ نفر برای ۱۵ کرسی خبرگان رقابت می کنند و اصلاح طلبان اگر بخواهند از بین افرادی که در لیست جامعه مدرسین نیستند، نامزدهای خود را برگزینند، امکان انتخاب چندانی ندارند.

هرچند با توجه به حضور حسن روحانی، ابراهیم امینی و برخی دیگر در این فهرست، احتمال اینکه تعداد افراد مشترک بین دو فهرست اصلی رقیب بیش از یک نفر باشد، زیاد است.

اما آنچه مشخص است و کارشناسان بدان اذعان دارند، این است که تنها حضور پررنگ آرای منتقد کافی نیست و تنها شرط حذف چهره های شاخص جریان تندرو از خبرگان، رای یکپارچه و هماهنگ گروه زیادی از مردم به ۱۶ نفر دیگر است، تا بتواند اسامی صدر لیست جامعه مدرسین را به پایین تر از رتبه شانزدهم بکشاند. حتی اگر برخی افراد این فهرست ۱۶ نفره، مطلوب این جریان نباشند و رای به آنها، مصلحتی و با رویکرد سلبی (به چهره های شاخص تر جناح تندرو) باشد.

فهرست اسامی جامعه مدرسین قم که در رسانه ها منتشر شده، بدین قرار است: احمد جنتی، موحدی کرمانی، مصباح یزدی، محمد یزدی، اعرافی، امامی کاشانی، ابراهیم امینی، باقری کنی، مصباحی مقدم، دری نجف آبادی، حسن روحانی، محمدی ری شهری، مدرسی یزدی، ابوالفضل میرمحمدی، علی مومن و محسن قمی.

فهرست کل نامزدهای تهران نیز بدین قرار است: عباسعلی اختری، محسن اسماعیلی، علیرضا اعرافی، محمدآقا امامی (کاشانی)، سیدمحمدعلی امین، محمدباقر باقری (کنی)، سیدهاشم بطحائی (گلپایگانی)، محمدعلی تسخیری، احمد جنتی، ابراهیم حاج‌امینی نجف‌آبادی، محمدصادق حایری (شیرازی)، سیدهاشم حمیدی، حمید حوالی شهریاری، قربانعلی دری نجف‌آبادی، حسن روحانی، محمدحسن زالی، سیدمحمد سجادی عطاآبادی، نصرال.لهک شاه‌آبادی، سیدحامد طاهری، سید محمود علوی (وزیر اطلاعات)، غلامرضا فیاضی، محسن قمی، سید صادق محمدی جزه‌ئی، محمد محمدی نیک (ریشهری)، سیدمحمدرضا مدرسی مصلی، تقی مصباح مرحوم (یزدی)، غلامرضا مصباحی مقدم، محمدعلی موحدی (کرمانی)، علی مؤمن‌پور، سیدابوالفضل میرمحمدی، محمدرضا ناصری کوچه بیوک، اکبر هاشمی بهرمانی (رفسنجانی) و محمد یزدی.

اکنون که فهرست ۱۶ نفره مدعیان اصولگرایی مشخص شده، باید دید فهرست انتخاباتی ائتلاف جریان های منتقد و میانه رو، که گفته می شود از سوی مجمع روحانیون، مجمع مدرسین حوزه علمیه قم و با مشورت آیت الله هاشمی و برخی دیگر بزرگان در حال تهیه است، چه زمانی اعلام خواهد شد و آیا خواهد توانست اقبال گسترده مردمی را به خود و هدف حذف تندروها جلب کند؟

………………………………………………………

کامنت من:

لازم به هیچ استدلالی نیست که گفته شود انتخاباتی در میان نیست و من در یاداشت ۳ هفته پیش خود” بسوی انتخابات” نیز توضیح دادم که هدف از دعوت به شرکت در این انتخابات برای رد صلاحیت اقتدارگرایان و ستاد استبداد در همین حد صندوقهای رأی است یا بعبارت ساده تر مشارکت سلبی.

احمد جنتی، مصباح یزدی و  محمد یزدی؛ ۳ چهره نمادبن ستاد استبداد و تابلوی تمام عیار حاکمیت اقتدارگرا هستند. مردم نمیتوانند بگویند چه کسانی را میخواهند ولی تا اینجای کار این حق از آنها گرفته نشده است تا با مشارکت خود حد اقل بگویند چه کسانی را نمیخواهند. در شرایط کنونی عدم استفاده از این حد اقل “حق” در این نظام من درآوردی دینی، یعنی کمک به آنهایی که از طریق جنگ روانی و سلب صلاحیت فله ایی همین حق را هم میخواهند از مردم بگیرند! وظیفه ماست تا با شرکت وسیع خود در رأی گیری؛ و با آرای سلبی خود حد اقل مراتب نفرت خود را نسبت به این سه تابلوی استبداد ابراز کرده و به استبداد “نه!” بگوئیم! با اینکار آخرین پرده نقاب این بازی انتخاباتی را از چهره خشن حصر حجری رژیم برمیداریم تا یا تن به انتخابات واقعی دهد و یا به این نمایشات رسوای ادواری پایان داده و خود رسماً به انتصاب رسمی رئیس جمهور، مجلس نشینان و خبرگانی ها بپردازد و هزینه زیادی هم روی دست دولت نگذارد.

 

بیاد فاحشه ای که قدیسه مینمود!

Share Button

شعری است از رضا براهنی که توصیف دردناک یک دوران تاریخی ادبیات و هنر میهنمان است. شنیدن آن هم دردناک و هم بیدارکننده است! فریاد خشم الود فریب خوردگی چند نسل است! در شرح زندگی و فرجام شاعر بزرگ ولی فراموش گشته میهنمان اسماعیل شاهرودی. شعر کوتاه زیر بعنوان مقدمه ای بر شعر براهنی از خودم  میباشد.

مقدمه ای بر شعر رضا براهنی در یادمان اسماعیل شاهرودی:

به آن قُدیسه!

آن ساحره!

که جز ارزان و کم بها فاحشه ایی،

درخیابان این شهر پر دروغ،

هرگز نبوده بود!

به آن فاحشه،

که به سطلی ز آبِ توبه،

قُدیسه گشته بود!

به  آن دروغ بزرگ قرنها و عصرها!

که انسدانخدای را، بر زمین کشیده،

چو بردیای دروغین!

برجای او، بر سریر زهد تکیه کرده بود!

به آن کهنه کار فاحشه ای،

که عشق را،

زبهر فریب ما،

زیور خود فروشی خویش، کرده بود!

حبیب  تبریزیان

بحرین به سوریه نیرو میفرستند

Share Button

(روئیترز): روز گذشته عربستان از زبان سخنگوی ارتش خود اعلام کرد که آماده است به عملیات تحت رهبری آمریکا در سوریه بپیوندد. سفیر بحرین در اشاره به ابتکار عربستان در سوریه گفت؛ این ابتکار، هم بمعنای نبرد با دولت اسلامی و هم بمعنای نبرد با رژیم خونریز اسد” است.

W460

As Syria Rebels Face Rout, Allies Saudi, Turkey May Send Troops (نهار نت لبنان)

برابر گزارش روئیترز* پس از اعلام آمادگی عربستان در اعزام نیروی زمینی برای جنگ علیه داعش، کشور بحرین هم دیروز پنجشنبه از زبان سفیر خود در لندن آمادگی خود برای اعزام نیروی زمینی جهت پیوستن به عملیات ائتلاف ضدتروریستی تحت رهبری آمریکا در جنگ علیه دولت اسلامی در سوریه را اعلام کرد. سفیر بحرین در اعلامیه خود به این مناسبت گفت؛ نیروهای دولت متبوعش” در هماهنگی با نیروهای عربستان عمل خواهند کرد” که بخشی از ائتلاف جهانی ضد تروریسم به رهبری آمریکا میباشد. سفیر بحرین گفت؛ کشورش آماده است تا در هرگونه عملیات زمینی که تحت رهبری آمریکا در سوریه انجام یابد شرکت کند.

روز گذشته عربستان از زبان سخنگوی ارتش خود اعلام کرد که آماده است به عملیات تحت رهبری آمریکا در سوریه بپیوندد. سفیر بحرین در اشاره به ابتکار عربستان در سوریه گفت؛ این ابتکار، هم بمعنای نبرد با دولت اسلامی و هم بمعنای نبرد با رژیم خونریز اسد” است.

شیخ فائض (سفیر بحرین)، اعلام کرد که شورای همیاری کشورهای خلیج (GCC)، تصمیم گرفته است یک پایگاه نیروی دریایی مشترک در بحرین تأسیس کند او گفت؛ بیانیه نیروهای مشترک دول خلیج؛ بوضوح نشان میدهد که رهبری عربستان و دول خلیج مصمم به اتخاذ اقدامی مثبت و عملی در منطقه و جهان علیه تروریسم و افراطیگری هستند و بیانیه هایی که از سوی آنها صادر میشود گواه این امر است.

پابان ترجمه خلاصه گزارش روئیترز

ح ت

…………………………………………………………….

کامنت من:

چه میخواستیم و چه شد؟” بیان ساده آن دینامیکی است که با سرکوبگریهای رژیم اسد، تحت مشاوره، حمایت لوژیستیک و عملیاتی ایران، روسیه و حزب الله لبنان در سوریه شکل گرفت. رژیم اسد می پنداشت که با تروریستی کردن مبارزه مردم علیه رژیم خود و حذف فیزیکی نیروهای میانه رو از معادله قدرت در در شطرنج سیاسی کشور، دول غربی، مردم سوریه و نیروهای آزادیخواه سوریه؛ بین دوگزینه ی پذیرفتن” رژیم او یا داعش” قرار خواهند گرفت و آنها مجبور خواهند شد به رژیم او که با خشونتگریِ بدترِ از “داعش گونه” خود، قادر است القاعده و داعش رامحو کند، تن در دهند.

نگاهی به تمام پیشنهادات ارائه شده از سوی ایران و روسیه در تمام دوران بحران و جنگ در سوریه برای حل بحران نشان میدهد که پیشنهادات رژیم تهران و مسکو یکزبان و بلاانقطاع روی دادن ابتکار (فرماندهی) بدست رژیم اسد برای مبارزه با داعش تأکید داشته  و دارند.

یک ناظر دقیق و پیگیر که اوضاع را از نزدیک رصد کرده باشد، در این تأکید میتواند محرکه ها و زمینه یابیهای  و بستر سازیهای پیدایش این سازمان مخوف تروریستی در سوریه را ببیند.

فرایند شکلگیری داعش نتیجه محاسبه و “چه خواستن؟” رژیمهای سوریه، ایران و روسیه بود ولی این دینامیسم، به فرایند شکل گیری آنتی پُد (قطب مقابل)؛ داعش، یعنی شکل گیری جبهه واحد گسترده ایی از دولتهای عربی منطقه، دولتهای اروپایی، آمریکا، اقیانوسیه و نیروهای آزادیخواه سوریه گردید که در یک تعریف روانشناختی سیاسی از فرایند این دینامیسم میتوان آنرا ائتلاف حق طلبی و تظلم خواهی مردم سوریه دانست.

آن تصویری که امروزه در منطقه و دنیا از جنگ سوریه رسم شده است تصوری دو قطبی است که یکسوی آن ائتلاف ضد تروریستی ضد داعش که همزمان ضد رژیم اسد نیز میباشد در یکسو و رژیم اسد با کشتار ۲۶۰٫۰۰۰ از مردم خود و آواره کردن نیمی از مردم سوریه، روسیه با بمبارانهای شبانه روزی مردم سوریه و ایران در سوی دیگر قرار دارند که در کنار داعش و نه علیه داعش قرار داشته و با نیروهای آزادیخواه سوریه میجنگند و مردم غیر نظامی را کشته و اواره میکنند.

چه شبکه اطلاع رسانی دنیا را درست و چه نادرست بدانیم، این شبکه شبانه روز از بمبارانهای غیرنظامیان سوری توسط روسیه و رژیم اسد و کمک میدانی ایران و حزب الله  علیه مردم سوریه خبر میدهند.

امروز دیگر بیشترین بخش از اقشار متوسط و خبر خوان دنیا میدانند که روسیه و ایران نه علیه داعش بلکه همراه داعش علیه آزایخواهان سوریه و برای نجات رژیم خونریز بشار اسد در سوریه میجنگند. هرروز بخش بیشتری از مردم دنیا پی میبرند که داعش، نه با رژیم اسد بلکه با نیروهای آزادیخواه و مخالفین میانه روی آن رژیم  جنگ تروریستی راه انداخته است و در عمل در کنار رژیم اسد و سپاه قدس ایران و حزب الله قرار دارد نه علیه انها.

امروز دیگر مردم منطقه؛ نه آمریکا را بلکه روسیه و ایران را دشمن خود میدانند و برای درک این نکته، اگر آدم کودن نباشد، موضعگیریهای علنی،% بی پروا و حتی اصرار آمیز آمریکا گرایانه (آمریکوفیلی) دول عربی و نیروهای سیاسی منطقه کافیست. در آغاز بهار عربی، در کنار شعار های ضد رژیمهای دیکتاتوری، شعارهای ضد امریکایی و هشدار امیزانه دایر بر اینکه آمریکا حق مداخله ندارد کم نبود. امروز حتی بسیاری از همان اسلامگرایان سوری هم از آمریکا بخاطر ندادن کمک بیشتر، بمبارانها نکردن مؤثرتر از آمریکا انتقاد میکنند. دیگر حتی دوآتشه ترین ضد امپریالیستهای منطقه هم کمترین اعتراضی به اخبار دخالت امریکا در منطقه، اعزام نیرو به عراق و سوریه و لیبی نمیکنند. دیگر آمریکا بصلاحدید خود تعداد نیروهایش را در عراق افزایش میدهد بدون اینکه حتی همان شیعیان حشد الشعبی عراق بتوانند جیغ و داد راه بیاندازند زیرا آنها نیز دریافته اند موضعگیریهای آمریکا ستیزانه انها دیگر برایشان رانت سیاسی ایجاد نمیکند. امروز دیگر مقتدا صدر، دوآتشه ترین شخصیت ضد امریکایی هم موضع خود را ترک کرده است یا صلاح را در پنهان کردن ضد آمریکایی خود میداند چون میداند خریداری ندارد.

در چنین شرایطی جنازه بو گرفته آمریکا ستیزی که نیروهای چپ ایران نا خواسته روی دست رژیم گذاشتند که از قبَلِ آن سود سیاسی فراوانی هم بُرد به چنان بار سنگینی تبدیل شده است که کمر رژیم را شکسته است و قادر بزمین گذاردن انهم نیست زیرا آمریکا ستیزی به راهبردی ترین شعار سیاسی و محور دکترین امنیتی و عامل مشروعیت ساز آن تبدیل شده است. اسلامیستهای ایران حد اقل آنهائیشان که امروز قدرت را در دست دارند هرگز پرچمدار آمریکا ستیزی نبودند بلکه آنها در آغاز انقلاب، برای خلع سلاح نیروهای چپ که برافرازنده و سُنت دار این پرچمِ مد روز آندوران بودند، آنرا از حول حلیم قدرت از آنها ربودندکه امروز در حمل آن وامانده اند و در زمانی هم که رنگ آرمانهای آزادیخواهانه آن پرچم پریده و محو گشته و فقط چرک و کثافت واپسگرایی آن باقی مانده است. رژیم نه قادر است این جنازه را دفن کند و نه بار آنرا بکشد. رژیم با این بار بگور خواهد رفت زیرا در ژئوپولیتیک جدید منطقه، که در آن عربستان با درست کردن ائتلاف تحت رهبری خود، به ابرقدرت منطقه و رهبر ائتلاف ضد داعش، ضد اسد و ضد اسلام سیاسی تبدیل گردیده است، همه درها برای وارد شدن ایران بدان نه تنها بسته شده است بلکه لبه تیز این ائتلاف بیش از آنکه علیه داعش باشد علیه رژیم ایران است.

سیاست منزوی کردن رژیم ایران در منطقه و بستن درب بازارهای نفتی دنیا بروی آن راهبردی است که این ائتلاف در پیش گرفته است و در آن برتری مطلق استراتژیک دارد. معادله و محاسبه ساده است: سوق دادن ایران به تحمل هزینه های جنگی و نظامی و رمق کشی اقتصادی از آن در بازار های دنیا و منطقه با خفقان نفتی و مالی.

دو روز پیش یکی از سایتهای داخلی از قائل شدن تخفیف ویژه در نفت به مشتریان آسیایی از سوی ایران در رقابت با عربستان خبرداده بود. تصور اینکه عربستان تا پای دادن نفت مفت به مشتریان ایران پیش رود تا درهای بازار های دنیا را بروی آن ببندد چندان اغراق آمیز نیست.

عربستان در سیاست منزوی کردن ایران موفق شده است. با رجز خوانیهای رژیم و نظامیان سپاه علیه آمریکا و عربستان و با قدرتنمایی های میان تهی و عوام پسند آنان، راه برگشت از این راه بسته است و ادامه دادن بدانهم کشنده و مرگبار.

رژیم اسد فاقد آن پشتوانه استراتژیک برای جنگی است که علیه ملت خود راه انداخته میباشد. کمک گیری آن رژیم از حزب الله، رژیم ایران و روسیه اگر موفقتیی تاکتیکی و میدانی هم برایش داشته باشد بلحاظ استرتژیک فقط گور آنرا عمیقتر حفر میکند از اینرو پیش بینی من بعنوان کسی که اوضاع سوریه را رصد کرده و میکند اینست که رژیم اسد کمترین شانسی برای موفقیت ندارد ولی مقاومت آن هزینه بسیار زیادی روی دست رژیمهای متحدش: ایران، روسیه و حزب الله لبنان میگذارد. و من در این امر تردید ندارم.

در فردای سرنگونی رژیم است و در فرایند این سرنگونی ویروس چند ده ساله آمریکا ستیزی در منطقه نیز امشی و ضد عفونی کامل خواهد شد و جای آنرا باسیل ایران ستیزی و روسیه ستیزی خواهد گرفت.

ح ت

…………….

*

Bahrain is ready to commit ground troops to Syria as part of a U.-S.-led coalition against Islamic State, the Gulf island state said on Friday, a day after its larger neighbour and close ally Saudi Arabia announced a similar pledge.

Bahraini ambassador to Britain Sheikh Fawaz bin Mohammed al-Khalifa said in a statement that Bahrain would commit troops to operate “in concert with the Saudis” under what he called the international coalition against terrorism.

He added that the United Arab Emirates, a fellow member of the Saudi-dominated Gulf Cooperation Council (GCC), was also ready to commit troops, echoing an assertion made late last year by UAE Minister of State for Foreign Affairs Anwar Gargash.

Saudi Arabia said on Thursday it was ready to participate in any ground operations in Syria if the U.S.-led alliance decides to start such operations, an adviser to the Saudi defence minister said.

The Bahraini ambassador said the Saudi initiative in Syria was meant to combat both Islamic State and “the brutal Assad regime”, a reference to President Bashar al-Assad, a bitter foe of Saudi Arabia.

Sheikh Fawaz also announced the GCC had decided to base a new unified GCC naval operations centre in Bahrain.

“The establishment of a joint (Gulf Arab) force shows clearly and unequivocally that under the leadership of Saudi Arabia, the Gulf states are determined to take positive action within the region and globally to combat terrorism and extremism, from whatever quarter they emanate,” he said.

(This version of the story corrects paragraph 2 to show Bahrain troops would operate under international coalition, rather than as part of a Gulf Arab command as original statement said)

………………………………………………………………….

ضمایم و افزوده ها:

سرلشکر جعفری در مراسم تشییع ۶ شهید مدافع حرم:

تهدیدات اصلی از مرزهای ایران دور شده است/ سیاست سپاه اعزام گسترده نیرو برای نبرد در سوریه نیست/ دفاع از سوریه دفاع از مقاومت اسلامی است

فرمانده کل سپاه درباره اعزام نیروها به سوریه گفت: سیاست و تدبیر این نیست که از ایران افراد بسیاری برای رزم مستقیم به سوریه بروند ولی ما شاهد اشتیاق و علاقه در بین پاسداران برای حضور هستیم.

به گزارش خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، سردار سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صبح امروز در مراسم تشییع سردار شهید قاجاریان و ۵ شهید مدافع حرم در ستاد فرماندهی نیروی زمینی سپاه اظهار داشت: ماجرای شهادت و شهید و داوطلب بودن برای تقدیم جان در راه اسلام و انقلاب اسلامی ماجرای طولانی است اما نکته مهم این است که در هر مقطع انقلاب، شهیدان با آمادگی برای جانفشانی، خون تازه ای در مقاومت اسلامی جاری کردند و باعث پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی شدند.

وی با بیان اینکه دفاع از انقلاب در دفاع مقدس باعث استمرار این حرکت در منطقه شد، تصریح کرد: در داخل نیز با جانفشانی‌های صورت گرفته، امنیت بی نظیری در کشور حاکم است و مرزها از امنیت پایدار و بالایی برخوردارند.

سرلشکر جعفری گفت: البته تهدیدات زیادی نیز داشتیم که برخی به وقوع پیوست و برخی نه، مانند حمله آمریکا به کشورهای اطراف ایران و اردو زدن در نزدیکی ما در دهه ۸۰ اما همین آمادگی ها برای جانفشانی و دفاع توسط نیروهای مسلح بویژه سپاه اجازه نداد این امر به وقوع بپیوندد

فرمانده کل سپاه با بیان اینکه وارد فاز جدیدی از تهدیدات شده‌ایم، افزود: تهدیدات اصلی از مرزهای ما دور شده که دلیل آن نیز گسترش مقاومت اسلامی بود.

وی ادامه داد: جنگهای لبنان و فلسطین نشان داد که ارتش های تا بن دندان مسلح در برابر مقاومت اسلامی کارایی ندارد و آنچه دشمنان قسم خورده انقلاب به آن رسیده اند این است که نمی‌توانند بطور مستقیم با حرکت مقاومت اسلامی مردم در منطقه مقابله کنند.

سرلشکر جعفری گفت: تا انقلاب اسلامی هست، با تهدید و توطئه از سوی دشمنان مواجهیم اما با لطف خدا مکر آنها به خودشان بازمی‌گردد.

فرمانده کل سپاه گفت: تا زمانی که سازش نکردن با نظام سلطه و جلوگیری از رویکرد به غرب و امریکا و نیز پیروی از فرمایشات رهبری باشد، شاهد پیروزی در برابر دشمنان خواهیم بود.

وی ادامه داد:  وقتی دشمنان دیدند نمی‌توانند بصورت مستقیم با مقاومت اسلامی مقابله کنند، سلفی گری را به راه انداخته و داعش و جریان های معارض انقلاب اسلامی را بوجود آوردند.

جعفری تصریح کرد: آنها سرمایه گزاری جدی و اساسی کردند و متاسفانه مزدوران منطقه ایشان مانند آل سعود نیز امریکا و اسراییل را همراهی کردند و تا زمانی که انقلاب اسلامی ادامه دارد، این شکل تهدیدات نیز وجود خواهد داشت.

فرمانده کل سپاه گفت: در بین همه این تهدیدات، هدف دشمن ثابت است و آن این است که جلوی توسعه انقلاب اسلامی و مقاومت اسلامی را بگیرند و باید بدانیم که هرچه انقلاب اسلامی جلو می‌رود دفاع از آن هم پیچیده‌تر می شود.

وی در بحش دیگری از سخنان خود به موضوع سوریه و دفاع از حرم اهل بیت(ع) اشاره کرد و افزود: سیاست و تدبیر این نیست که از ایران افراد زیادی برای رزم مستقیم به سوریه برود ولی ما شاهد اشتیاق و علاقه در بین پاسداران برای حضور هستیم.

سرلشکر جعفری ادامه داد: برخی ابهام دارند که جنگ در سوریه به ما چه ربطی دارد و آن را یک امر داخلی می دانند که بسیار ساده اندیشانه است و البته البته خیلی ها هم می دانند که دفاع از سوریه، در واقع دفاع از مقاومت اسلامی است و از رسیدن تهدیدات به مرزهای ما جلوگیری می‌کند.

فرمانده کل سپاه با بیان اینکه رقابت و اصرار زیادی بین یگانهای زمینی سپاه برای این رزم و مبارزه وجود دارد، گفت: وقتی می‌گوییم برای این کار مستشاری، محدودیت داریم، ناراحت می شوند.

وی با تاکید بر اینکه در عراق و سوریه از حریم ولایت دفاع می‌شود، افزود: رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده شهدای مدافع حرم تاکید کردند که اگر این دفاع صورت نگیرد، تهدید به مرزهای ما می‌آید.

وی ادامه داد: برای همین بسیار اهمیت دارد که نیروها برای دفاع از کشور، بسیار دورتر از مرزها می‌جنگند.

سرلشکر جعفری با بیان اینکه شهدا بدون تردید می‌دانند که این مبارزه و استقامت است که زمینه ظهور را فراهم می‌کند، گفت: دشمن اصلی و نیروهایی که در روز موعود مستقیما پای جنگ پیش بینی شده در احادیث و روایات هستند، همین دشمنان داخلی اسلامند نه امریکایی ها و مسیحی ها و شهدا نیز با همین فکر در برابر تروریست‌ها می‌ایستند.

فرمانده کل سپاه، یک دل شدن مردم عراق و سوریه و ایران و … را تحقق امت واحده اسلامی دانست و اظهار داشت: دشمن برنامه ریزی کرده تا جلوی توسعه مقاومت اسلامی را بگیرد اما انقلاب اسلامی با وجود همه دشمنی‌ها و توطئه‌ها در حال پیشرفت است و ما نیز باید مراقب باشیم از قافله شهدا عقب نمانیم.

انتهای پیام

ستاد استبداد را وحشت گرفته است

Share Button

نیروهای پادگانی فقط با آفریدن و یا به صحنه کشاندن یک رقیب یا خصم مشترک خواهند توانست نه تنها جبهه و اردوی خود را متحد کنند بلکه میتوانند هژمونی خود را همچنان بر این جبهه که کُل حاکمیت را در دست دارد حفظ کنند. این عصای موسایی است که میتواند در این انتخابات بداد آنها برسد. و این نیز بنوبه خود بستگی به این دارد که اصلاحطلبان و سبزها تا چه حد در این تله بیفتند و رویِ فرستان نمایندگان خود به مجلس پافشاری کنند. گزینه بدیل اینست که تاچه حد میتوانند  و مایلند نیروی خود را پشت سر یکی از دو دایناسور قدرت متمرکز کنند تا خطرناکترین آنها را که ستاد اصلی استبداد و نیروی سیاسی پادگانی مینامم بنحو سنگینی با دست این یک بر زمین بزنند.

عارف و سردار سلیمانی

محمدرضا عارف (اصلاحطلب) و سردار سلیمانی(فرمانده سپاه قدس)

چند روز پس از اینکه مقام معظم رهبری؛ از حتی آنها هم که نظام را قبول ندارند خواست تا در انتخابات شرکت کنند پشیمان گشت و این دعوت خود از مدعوین انتخاباتی را پس گرفت و گفت؛ مخالفین نظام جائی در انتخابات ندارند!

شورای نگاهبان در اجرای آن پس گرفتن دعوت و فرمان مقام رهبری؛ ساطور بدست همه آن اصلاحطلبانی و حتی مستقل هایی را که شانسی برای شرکت در رقابت انتخاباتی داشتند ولی هیستریک “ضد فتنه”  یا هاشمی نبودند را رد صلاحیت کرد تا مردم و رقیبانشان بدانند در لیست تأئید صلاحیت شدگان جایی ندارند و بهتر است بخود زحمت ندهند و از فعالیت انتخاباتی دست بردارند.

اگر کسی از چند ماه پیش با دقت، تندرو ترین رسانه های نیروهای پادگانی را رصد کرده باشد متوجه شده است که این رسانه ها بتدریج در کنار تند تر کردن مواضع چالش طلبانه آمریکا ستیزانه، ضد عربستانی و روسیه گرایی خود بر شدت حملات خود علیه دولت روحانی و هاشمی رفسنجانی چنان افزوده اند که اگر کسی آنها را نشناسد با قضاوت از مطالب رسانه هایشان، فکر میکند با جریانات و رسانه های اپوزیسیونی سروکار دارد. اینکه جریان پشت سر این رسانه ها و این هجمه ها از گذشته ضد هاشمی و روحانی بوده اند نکته ناشناخته ایی نیست. ولی تشدید افسار گسیخته این هجمه های تخریبی را فقط در پرتو آرایش جدید نیروهای سیاسی حاکم و در رابطه با برجام و نزدیک شدن موعد انتخابات میتوان درک کرد.

مثلاً سایتی مانند تسنیم تقریباً همه سیاست های دولت روحانی را سیاه نمایی میکند و سعی دارد دولت را بعلت سرو سامان ندادن به نرخ ارز، بیکاری سقوط بهای نفت، که همه ارثیه دوران احمدی نژاد و مدیریت پادگانی کشور در دوران اوست را بحساب روحانی بگذارند و اگر درجایی هم از تخریب مضایقه میکنند به آن مهره هایی در دولت مربوط میشود که از خودشان هستند  که پذیرش آنها در کابینه را به روحانی تحمیل کرده اند.

ولی جالب ترین و درعین حال سرگیجه آورترین مسئله در موضع گیریهای این جریانها، مواضع آنها نسبت به اصلاحطلبان است. نگاهی به همین سایت تسنیم، تابناک و فارس نیوز این تصور را در بیننده ایجاد میکند که گویا در صحنه قدرت سیاسی حاکم در مملکت اصلاح طلبان همانقدر حضور فعال دارند که باند پایداری احمدی نژاد یا مؤتلفه و شرکاء، احمد جنتی و تمساح یزدی. مهمترین گره و معما در موضعگیریهای ستاد استبداد نه هجمه آنها به روحانی و هاشمی بلکه تبدیل شدنشان به بلندگوی اصلاح طلبان است! این معمائیست که با نزدیکتر شدن انتخابات گره آن قطعاً گشوده خواهد شد ولی آنچه من در حال حاضر از فرایند شکل گیری این معما دستگیرم شده است این میباشد که وحشتزدگی ستاد استبداد نه از اصلاحطلبان بلکه از همان اصولگرایان است.

با قضاوتی تحلیلی از نتایج انتخابات ۹۲ و میزان آرای ۱۸٫۶ میلیونی (۵۱%)ی روحانی که تماماً آرای سبزها و اصلاحطلبان بود، در برابر مجموعه ۱۷ میلیونی (۴۹%)ی آرای آن ۵ نامزد دیگر، بما میگوید که کُل آرای واقعی حاکمیت، صرفنظر از اینکه بخش عمده همین آراء هم فتوایی و رانتی است حد اکثر همان ۱۷  میلیون است. (در اینجا آن قریب ۲۰ میلیونی که رای نداندند را کنار میگذاریم.).

با یادآوری مناظره های این ۵ نامزد و نادیده گرفتن چهره ها و مبناگیری جریانها، برنامه ها و شعارها، با تخمین میتوان گفت که این ۱۷ میلیون رأی در بهترین حالت به ۷ و ۱۰ بزیان اقتدارگرایان تقسیم میگردد که معنای آن شکست اردوی اقتدار گرایی است و مهم نیست که آنها خود را اصولگرا بنامند یا استبدادگرا و.. .  و آرای سعید جلیلی بعنوان نمادین ترین چهره نامزدی ستاد استبداد، میتوان به تقسیم یا تسهیمی ۷ به ۱۰ رسید. با روی کار آمدن دولت روحانی و برجام هم با یقین میتوان گفت؛ همان ۷ میلیون حد اکثر آرایی است که اقتدارگرایان دارند و بقیه ۱۰ میلیون نصیب جناح رقیب در داخل نیروهای حاکم میشود.  این امر و این نسبت کلی بمعنای این نیست که در مجلس آینده کرسیها به این نسبت تقسیم میشود زیرا میتواند به معنا هم باشد که این ۳ میلیون برتری آرایی چنان در شهرها سرشکن شود که اقتدار گرایان حتی یک نماینده هم نتوانند به مجلس بفرستند و در غیاب یک مهندسی اساسی انتخاباتی که در این دوره آسان نیست، احتمال حذف کامل اقتدارگرایان از مجلس هست. این محاسبه فرضی بر این پایه بود که اصلاحطلبان و سبزها کاملاً نادیده گرفته شوند.

معادله و محاسبه فوق را فقط بمیدان آمدن نامزدهای موسوم به اصلاح طلب میتواند تا حدی بنفع اقتدارگرایان تغیر دهد. بمیدان آمدن رقیب سومی که ژستی در مقابل کل اردوی حاکم(اقتدارگرایان و اصولگرایان واقعی) بگیرد و به تهدید مشترکی، متحد کننده، برای انها تبدیل شود میتواند تغیر دهد. و اینست راز تبدیل شدن سایتهای پادگانی تسنیم، تابناک و فارس نیوز به مُبَلِّغ و مطرح سازنده حضور اصلاحطلبان در صحنه انتخاباتی.

نیروهای پادگانی فقط با آفریدن و یا به صحنه کشاندن یک رقیب یا خصم مشترک خواهند توانست نه تنها جبهه و اردوی خود را متحد کنند بلکه میتوانند هژمونی خود را همچنان بر این جبهه که کُل حاکمیت را در دست دارد حفظ کنند. این عصای موسایی است که میتواند در این انتخابات بداد آنها برسد. و این نیز بنوبه خود بستگی به این دارد که اصلاحطلبان و سبزها تا چه حد در این تله بیفتند و رویِ فرستان نمایندگان خود به مجلس پافشاری کنند. گزینه بدیل اینست که تاچه حد میتوانند  و مایلند نیروی خود را پشت سر یکی از دو دایناسور قدرت متمرکز کنند تا خطرناکترین آنها را که ستاد اصلی استبداد و نیروی سیاسی پادگانی مینامم بنحو سنگینی با دست این یک بر زمین بزنند.

راز اصلاح طلب شدن جریانات پادگانی را در این معادله و محاسبه بالا باید دید!

…………………………………

 

نتایج نهایی آرا به ترتیب میزان آرا بدین شرح است:

نتایج نهایی شمارش آراء یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از سوی ستاد انتخابات کشور اعلام و طی آن، حسن روحانی به عنوان رییس‌جمهور منتخب مردم معرفی شد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، بر اساس اعلام ستاد انتخابات کشور جدیدترین نتایج اعلام شده، از ۵۰ میلیون و ۴۸۳ هزار و ۱۹۲ نفر واجد شرایط رای دادن، ۳۶ میلیون و ۷۰۴ هزار و ۱۵۶ نفر رای دادند که ۳۵ میلیون و ۴۵۸ هزار و ۷۴۷ رای صحیح اخذ شد.

بدین ترتیب میزان مشارکت مردم در این انتخابات، ۷۲٫۷ درصد بوده است.

بر اساس شمارش کل آرا، حسن روحانی حائز اکثریت آرا و در نتیجه به عنوان رییس‌جمهور منتخب مردم معرفی شد.

 

1- حسن روحانی: ۱۸ میلیون و ۶۱۳ هزار و ۳۲۹ رای

۲- محمدباقر قالیباف: شش میلیون و ۷۷ هزار و ۲۹۲ رای

۳- سعید جلیلی: چهار میلیون و ۱۶۸ هزار و ۹۴۶ رای

۴- محسن رضایی: سه میلیون و ۸۸۴ هزار و ۴۱۲ رای

۵- علی‌اکبر ولایتی: دو میلیون و ۲۶۸ هزار و ۷۵۳ رای

۶- سیدمحمد غرضی: ۴۴۶ هزار و ۱۵ رای

…………………………………….

 

مطالب و ضمایم آرشیوی:

یک نماینده در گفت و گو با تابناک؛
این نماینده مجلس درباره تأثیرات احتمالی کاهش میزان مشارکت مردم به دلیل رد صلاحیت برخی اشخاص در حوزه های مختلف نیز عنوان داشت: اگر رد صلاحیت ها در میزان مشارکت مردم تأثیرگذار بود، حتما دوستان پاپس می کشیدند؛ اما اکنون که تصمیم دارند باشند، به این معناست که کاندیدا دارند و می خواهند جدی هم وارد گود شوند.
کد خبر: ۵۶۵۲۵۱

تاریخ انتشار:۱۵ بهمن ۱۳۹۴ – ۱۱:۰۰-۰۴ February 2016

اصولگراها با نزدیک شدن به انتخابات، شورای ائتلاف اصولگریان در حال تهیه لیستی منسجم برای حضور گسترده در انتخابات پیش روست.

به گزارش «تابناک»، آن گونه که از اوضاع برمی آید، اصولگرایان خیز بلندی برای انتخابات دوره دهم مجلس برداشته اند و پیش بینی اشخاص و برخی چهره های اصولگرایی، حکایت از فضایی دو قطبی در انتخابات دارد که وزن اصولگرایی در آن سنگین تر است.

قاضی زاده هاشمی در خصوص اتحاد اصولگرایان و تحرکات موجود در این طیف بر این باور است که مجلس آینده نیز همچون مجلس نهم، اکثریت اصولگرایان را در خود جای خواهد داد.

این نماینده می گوید: مجلس آینده نیز در دست اصولگرایان خواهد بود و به نظر می رسد، انتخابات پیش روی، انتخابات دوقطبی باشد و مانند انتخابات قبلی، دو گروه اصلاح طلب و اصولگرا با یکدیگر رقابت کنند.

این نماینده مجلس با بیان اینکه حتی اگر اصولگرایان به لیست مشترک نیز نرسند، پیروز انتخابات آتی خواهند بود، گفت: اکنون اکثریت مجلس، در دست نمایندگان شهرستان های تک نماینده ای است و حدود ۱۸۰ نماینده از حوزه هایی وارد مجلس شده اند که تنها یک نماینده دارند و به عبارت دیگر، در این شهرستان ها اساسا لیست معنا ندارد، چراکه شاید شورای ائتلاف از آن حمایت کند.

قاضی زاده گفت: در دوره قبلی انتخابات مجلس، زمانی که گفته می شد ۲۲۰ نماینده اصولگرا در مجلس داشتیم، به این معنا نبود که ۲۲۰ نفر از لیست های پایداری و جبهه متحد وارد مجلس شده باشند. حدود صد نفر از این افراد مستقل وارد مجلس شده بودند؛ اما در عین حال نیز اصولگرا بودند و در چهارچوب اصولگرایی حرکت می کردند.

این نماینده مجلس گفت: نقش حمایت های سیاسی در حوزه های تک نماینده ای، تنها ۱۰ درصد است و بیشتر خود افراد هستند که تأثیرگذارند. مردم در شهرهای کوچک بر روی اشخاص نظر می دهند و لیست ها می توانند روی شهرهای بزرگ اثربخش باشند.

این نماینده همچنین درباره رد صلاحیت های طیف مخالف گفت: در بیشتر شهرها اصلاح طلبان به تعداد کافی کاندیدا دارند و حتی در شهر مشهد حدود ۳۰ نفر کاندیدا هستند. در دیگر جاها نیز وضع به همین شکل است؛ حتی در برخی شهرها حدود سه برابر تعداد افراد آن حوزه کاندیدا دارند.

این نماینده مجلس درخصوص تأثیرات احتمالی کاهش میزان مشارکت مردم به دلیل رد صلاحیت برخی از اشخاص در حوزه های مختلف نیز عنوان داشت: اگر رد صلاحیت ها در میزان مشارکت مردم تأثیرگذار بود، حتما دوستان پاپس می کشیدند؛ اما اکنون که تصمیم دارند باشند، به معناست که کاندیدا دارند و می خواهند جدی هم وارد گود شوند.

قاضی زاده هاشمی همچنین درباره شورای ائتلاف اصولگرایان و اختلافاتی که در میان برخی از چهره های مشهور اصولگرایی وجود دارد، گفت: دقیقا به همین دلیل اسم این شورا ائتلاف است. در غیر این صورت، وحدت نامگذاری می شد. ائتلاف یعنی با حفظ مرزهای خود، قصد انجام یک کار مشترک داریم و این به معنی یکی شدن نیست، اکنون اصولگراها دور یک میز جمع شده و می خواهند لیست مشترکی بدهند، ولی هر زمان این مرزها برداشته شد، اصولگراها به وحدت خواهند رسید.

وی در پاسخ به اینکه آینده ائتلاف اصولگرایان بدون حضور لاریجانی چگونه خواهد بود، گفت: اصولگرایان به کار خود ادامه خواهند داد، ما افراد زیادی داشتیم که بیرون از جریان اصولگرایی بودند، ولی هم اکنون به این جریان پیوسته اند. همچنین افراد زیادی داشته ایم که تا به امروز مواضع مستقل گرفته بودند، ولی امروز در بطن جریان اصولگرایی قرار گرفته اند.

وی در پایان یادآور شد: جریان ایستادگی امروز در کنار اصولگرایان ایستاده و همه هم آن را به عنوان اصولگرا می شناسند، در حالی که قبلا یک تب مستقل داشتند؛ نه اصلاح طلب بودند، نه اصولگرا که البته برعکس آن نیز وجود دارد. خیلی از شخصیت های ممتاز، که رئیس شورای هماهنگ کننده اصولگرایان بودند، امروز مستقل عمل می کنند؛ از جمله افرادی مانند ناطق نوری که گفته اند مستقل عمل خواهد کرد؛ بنابراین رفت و آمدها هست و جریان به راه خود ادامه خواهد داد.

………………………………………..
برای حضور حداکثری در انتخابات مجلس
«گام دوم» نام ارگان رسانه ای رسمی شورای عالی سیاست گذاری انتخاباتی اصلاح طلبان است؛ گام دومی که در پی گام نخست در انتخابات ریاست جمهوری پیشین برداشته می شود و شاید گام های دیگری را در پی خواهد داشت. اما به هر حال، همین گام دوم و انتخابات اسفند ۹۴ به خودی خود، پیکره ای گفتمانی دارد که گویی بر ۳ استوانه بنا شده است: آرامش انتخاباتی، مشارکت حداکثری و مطالبات عقلایی.
کد خبر: ۵۶۵۴۶۸

تاریخ انتشار:۱۴ بهمن ۱۳۹۴ – ۲۲:۴۰-۰۳ February 2016

عارف، شکوری راد، کواکبیان و کمالی که برای رونمایی از سامانه اطلاع رسانی و رسانه انتخاباتی ائتلاف اصلاحات گرد هم آمده بودند، سخنانی را منعقد کردند که می توان ۳ محور اصلی از آنها استخراج کرد، به گونه ای که شاید بتوان ترکیب این سه را به مثابه منظومه فکری آنها در انتخابات آتی دانست.
به گزارش «تابناک» رئیس شورای‌عالی سیاست‌گذاری انتخاباتی اصلاح‌طلبان در نشست خبری فوق الذکر گفت: «انتظارمان از مردم این است که در راهپیمایی ۲۲ بهمن حضوری جدی داشته باشند و باید در این راستا جوانان را تشویق کنیم». محمدرضا عارف با تبریک فرارسیدن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی افزود: «مهم‌ترین نمود و حضور مردم در تصمیم‌گیری انتخابات است، مسئله‌ای که همواره مورد تأیید بنیان‌گذار کبیر انقلاب اسلامی بود. همین نگاه بود که مردم را پشت ‌سر انقلاب قرار داد. با همین نگاه نیز تدوین قانون اساسی و رفراندوم نوع حکومت انجام شد». این در حالی است که برخی از شخصیت های سیاسی این روزها به جای دعوت جامعه به آرامش، سعی در گل آلود کردن آب انتخابات برای ماهی گیری جناح خود هستند.
دومین مسئله ای که به شدت مورد توجه فعالان اصلاح طلب قرار داشته و طی ماه های اخیر بر آن تاکید فراوان شده است، همانا مشارکت حداکثری است. عارف نیز همچون دیگران، در همین راستا معتقد است: «افتخار ما این است که خدمتگزاران نظام، مستقیم یا غیرمستقیم توسط مردم انتخاب می‌شوند. مهم است که این نگاه همیشه دنبال شود. گفتمان اصلاحات و جبهه اصلاح‌طلبان با این نگاه حضور حداکثری خود را در صحنه سیاسی کشوری پیگیری می‌کنند.»
البته نباید فراموش کرد که سران اصلاحات معتقدند یک مجلس پویا می تواند توازن را به جامعه باز گرداند، از یک سو عاملی برای کنترل و نظارت بر عملکرد دولت به ویژه در حوزه تحقق شعارهای اقتصادی خواهد بود. در طرف دیگر یک مجلس مردمی می تواند شریک قوای دیگر در مسیر پیشبرد برنامه ها و سیاست های کلان نظام باشد. رئیس شورای‌عالی سیاست‌گذاری انتخاباتی اصلاح‌طلبان در همین راستا اذعان می دارد: «معتقدیم با توجه به شرایط کشور اگر مجلس شریک دولت باشد دولت هم می‌تواند برنامه‌های خود را پیش ببرد. البته از نقش نظارتی مجلس غافل نیستیم».
سه گانه انتخاباتی اصلاح طلبان در سال ۹۴  با «مطالبات عقلایی» تکمیل می شود. اصلاح طلبان به خوبی می دانند که ۷ اسفند روزی است که دومین مرحله از فرایند احیای اصلاح طلبان پس از انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ برداشته خواهد شد. بازیگردانان اصلاحات که این روزها واقع بینانه تر از گذشته به امر سیاسی می نگرند، دریافته اند که نباید در این مسیر عجله کنند. لذا با مطالبات منطقی خود می کوشند نخست نهاد انتخابات و قانون را تقویت و تثبیت کنند، سپس در صورت امکان به سمت بهره گیری از فرصتهای قانونی حرکت کنند. موید این ادعا شاید سخنانی باشد که منتجب نیا در گفتگو با روزنامه اعتماد مطرح کرده بود. قائم مقام حزب اعتماد ملی اذعان کرده بود که «از صحنه رقابت و فعالیت کناره گیری نمی کنیم و ناچاریم با دست خالی وارد صحنه شده و به حداقل ها اکتفا کنیم.»
در پایان و بر اساس این گزارش شاید اوج ماجرا در جایی باشد که اصلاح طلبان در حرکتی معنادار، در نخستین روز دهه فجر بیانیه ای صادر کرده و مردم و به ویژه حامیان خود را به حضور پرشور در راهپیمایی روز ۲۲ بهمن و پاسداشت آرمانهای انقلاب فرا می خوانند. با این تفاسیر، خوانش مسلط بر گفتمان اصلاح طلبان در عصر حاضر حاکی از رویکرد مثبت اندیشانه به انتخابات و حضور حداکثری پای صندوق های رای دارد.

دینامیسم تضادآفرین ساختاریابی قدرت و آپارتائید فرقه ایی

Share Button

با انتخاب شدن روحانی به ریاست جمهوری دیگر بحث از جبهه بندی بین اصلاحطلبان و اصولگرایان نیست، بین هاشمی و طرفداران او و اقتدارگرایان نیست بلکه، جنگ اصلی بین اصولگرایانی است که واقعاً اصولگرا هستند و اقتدارگرایانی است که به عرصه سیاست از زاویه صِرفِ منافع فردی و گروهی خود مینگرند و برای آنها دین، مذهب، روحانیت، مملکت، ملت، همه و همه وسیله و ابزار سیاسی برای حفظ قدرت و چپاول مملکت هستند. دینامیسم تحول آفرین ساختاریابی قدرت در میهن ما سید علی خامنه ایی را بسوی این گروه و ایفای نقش رهبری آنان رانده و در آینده هم بیشتر میراند. 

تغیر پارادایم قدرت و ساختاریابی جدید حکومت

برای تحقق هر هدف یا اجرای پروژه ایی باید استراتژی داشت. یک طرح مدون یا تنظیم شده استراتژیک باید شامل؛ هم تعین امکانات و راه بسیج آن امکانات، و هم موانع و راه برطرف کردن آن موانع برای تحقق  آن هدف استراتژیک باشد. طرح و تدوین یک استراتژِی مستلزم شناخت اساسی ترین، پایدارترین، سخت جانترین و عمده ترین موانع و بهمین نسبت امکانات بالقوه و بالفعل و روشهای عملیاتی و اجرایی است. استراتژی طرح و تدوین شده بلحاظ زمانی متناسب با تداوم وضعیتی است که آن پروژه و یا هدف مورد نظر را ایجاب کرده است. مثلاً برای مبارزه با یک نظام دیکتاتوری و تغیر آن به یک نظام مردمی و لیبرال باید ساختار آنرا آسیب شناسی کرد. باید منابع و امکانات آنرا که تعین کننده موجودیتش میباشند را شناخت، باید استراتژی آن دیکتاتوری را برای حفظ خودش؛ هم بلحاظ منابع و هم بلحاظ روشایش در بکارگیری آن منابع شناخت. اینها، یعنی شناخت استراتژی دفاعی آن دیکتاتوری. این دیکتاتوری مفروض تنها با استراتژی دفاعی روی پا نیست بلکه استراتژی تهاجمی نیز دارد. باید استراتژی تهاجمی آنرا نیز شناخت. سون تسو؛ استراتژ بزرگ چین باستان میگوید: ” برای از پا در آوردن دشمن، باید استراتژی آن را مورد حمله قرار داد.” ولی تا آدم آن استراتژی دشمنش را نشناسد نمیتواند بدان حمله کند. او در جای دیگری میگوید:” برای از پا درآوردن دشمن، باید نیروهایش را متفرق و متحدینش را از او جدا کرد. آن ژنرالی که در این دو امر موفق نشود نمیتواند دشمنش را شکست دهد.”

حال بیائیم این اصول کلاسیک شده را در مورد وضعیت سیاسی مملکت خود بررسی کنیم. ومنظور از تأکید روی کلاسیک شده را، من ۴=۲+۲ میدانم که اگر کسی این عمل ضرب را نفهمد از ریاضی هیچ نمیداند.

۳۷ سال پیش رژیم شاه در اثر یک قیام یا شورش تقریباً خود بخودی توده ایی توسط جنبشی که حتی با مفهوم و معنای واژه استراتژی آشنایی نداشت سرنگون شد. ۳۱ سال پس از سقوط آن، رژیمهای مصر، تونس و یمن نیز با جنبشهای مشابهی بلحاظ سازماندهی و نه چندان هم آرمانی، سرنگون شدند؛ جنبشهای که عمدتاً ناگهانی و بدون برنامه بودند زیرا رهبری واحدی نداشتند. ظاهراً این موارد نقض استدلال فوق من است. ولی اینجور نیست. چون آن رژیمها هم برای مقابله با چنین شورشها و قیامهایی استراتژی نداشتند. ساواک برای شکار گروهایی کوچک زیر زمینی تربیت شده بود و ارتش شاه هم برای دفاع از مرزهای کشور و پلیس هم برای مبارزه با بزهکاریها و حفظ نظم شهرها. وضع رژیمهای مبارک، زین العابدین بن علی و علی عبدالله صالح نیز عمدتاً چنین بود. انقلاب ایران فقط رژیم شاه را شوکه نکرد بلکه دنیا و مخالفین او را هم غافلگیر کرد. کدامیک از احزاب سیاسی ضد شاه حتی تصور چنان شورشی و سرنگونی شاه و بقدرت رسیدن اسلامیستها را داشتند؟

ولی امروز می بینیم که اوضاع کاملاً برعکس شده است. رژیم ایران و سوریه در خاور میانه برای مقابله با چنان وضعیتهایی استراتژی دارند. محور این استراتژی هم ساده است. خفه کردن هر گونه حرکت و اقدام سازمانیافته به شیوه ساواک منتها بمراتب خشن تر و علاوه بر آن تربیت دهها و شاید صدها هزار نیروی میدانی سرکوبگر، بعنوان بسیج، که هر گونه تجمع اعتراضی خیابانی را در نطفه میتوانند خفه کند.

رژیم به اینها قناعت نکرده بلکه ضمن ادعای “جمهور”  بودن و داشتن، همه مکانیسمهای جمهوریتی، یعنی انتخاباتی را حتی درسطح شهرداریها و کوچکترین انجمنهای صنفی را تا جائیکه میتوانسته چنان فیلترسازی کرده است که اگر مجرا و منفذی هم در فیلترینگ آن وجود دارد، عناصر گذشته از آن فلیترها عملاً بدلخواه و طبق مدل فیلترگذار استحاله شده قالبندی میشوند و آنچنان هم که چنین عناصری جز ترمیم کاستیهای قابل ترمیم رژیم کاری نمیتوانند بکنند.

خلاصه کنم: رژیم برای سرکوب هر جنبشی، هر اندک فعالیت مخالفی، در هر سطحی، استراتژی و راهبرد عملیاتی دارد ولی مخالفین و منتقدان آن ندارند و بی برنامه اند. رژیم با دست باز، مخالفین خود را به تفرقه مزمن کشانده است  و عوامل اطلاعاتی آن در درون مخالفین براحتی مانور میدهند در حالیکه رژیم جبهه خود را تحت اصل مورد اجماع ولایت و مقام معظم رهبری، در مجموعه پایگاهی هرم خود متحد نگاه داشته و تضادهاو تقابلها را به زیرمجموعه های نظام انتقال داده است تا هرچقدر میخواهند توی سرهم بزنند و نمایش تضارب آراء و سلایق را نشان دهند.

رژیم در چهار چوب بضاعت و ظرفیت تاریخی خود متحدین خودش را حفظ کرده است و مخالفین خود را به چنان موضعی رانده است تا آنها درجهات منافع اش؛ یا رو در روی متحدین بالفل و بالقوه منطقه ایی و جهانی خودشان بایستند و یا در چالشگریهای رژیم با نیروهایی جهانی و منطقه ای، درکنار رژیم علیه آنها قرار گیرند یا ساکت بمانند.

موضع انفعالی  منتقدین رژیم در مسئله هسته ای؛ مسئله تحریمها، اوضاع سوریه، رویاروئی با اسرائیل، با عربستان، بحرین، لبنان و عراق، غزه و تلاشهای ویرانگر نظامیگرانه (ملیتاریستی).. ، از این ردیف موارد هستند.

تمام تلاش مخالفین رژیم به خرده کاریهایی محدود گردیده است که مانند علفهای موسمی و پراکنده عمری چند هفتگی یا چند روزه دارند و زود پژمرده شده از بین میروند بدون اینکه اثری از خود بجای بگذارند.

مخالفین یا منتقدین اصلی رژیم نه ارزیابی استراتژیک از وضع رژیم دارند و نه از وضعیت خود. آنها نه استراتژی رژیم را میشناسند تا بقول سون تسو بدان حمله کنند و نه از خود استراتژی و راهبرد مبارزاتی دارند که برای آن، راهبرد عملیاتی  و سازمانی طرح کنند.

در این انتخابات رژیم سعی میکند تا همچنان، اصلاحطلب سازی کند تا هم به انتخابات خود جنبه رقابتی بدهد و هم صفوف اقتدارگرایان را متحد کند. رسانه های شبه نظامی تسنیم، تابناک و فارس نیوز به ارگانهای اصلاحطلب ساز تبدیل گردیده اند. رژیم شدیداً به “اصلاحطلب” در میدان رقابت  انتخاباتی نیاز دارد ولی نه اصلاحطلبانی از جنس کروبی و موسوی.

احمدجنتی بهتر از هرکسی پایان پاردایم گذشته را بخوبی و صراحت بیان میکند. او بارها گفته است که قدرت در ایران انتخاباتی نیست. آخرین اظهار نظر او این بود که گفت:” کی میگوید مردم خودشان هر کس را صلاح میدانند انتخاب کنند؟” این خلاف قانون اساسی است! این یعنی قانون هیچ!”

جنتی راست میگوید. از انتخابات ۹۲ ببعد، دیگر انتخاباتها رسماً و علنا! بین خواس یا حاکمان است. انتخابات ۸۸ آخرین تلاش ملت برای مشارکت و انتصاب نماینده خود در ساختار قدرت بود.

ولی مردم ایران با شناختن این حاکمان و شهوت حیوانی آنها برای قدرت و ثروت میتوانند، جنگ قدرت را بداخل جبهه  خود حاکمان بکشانند. تنها عسای موسایی که میتواند از جنگ بین آنها جلو گیری کند ورود غیر منتظره نیروی خارج از انها و بنمایندگی از سوی ملت به این میدان است که میتواند سبب شود تا آنها جنگ داخلی خود را فراموش کنند.

بنا بر این، در این استراتژی سوخت رسانی بجنگ قدرت حاکمان، تحریم انتخاباتی هیچ جایی ندارد مگر کمک به رژیم.

پارادایم جدید قدرت در ایران دینامیسم خود را دارد که به میل رژیم عمل نخواهد کرد. از هم اکنون کُل ساختار قدرت بطور دینامیک بدو شقه تقسیم شده است. زمانی زیادی طول نخواهد کشید که آرایش جدید و جبهه بندی جدید تکمیل خواهد شد. این دینامیسم سرشت کاملاً عینی دارد و رژیم قادر بجلو گیری از آن نیست. بنظر من در یکسوی جبهه جدید، نیروهایی قرار خواهند گرفت که در اطرف روحانی جمع شده و میشوند و در جبهه مقابل جبهه پایداری احمدی نژاد، مصباح،علم الهدا و احمد خاتمی و نظامیان پشت سر آنها.

روحانی و جبهه او، ممکنست نخواهند به وسط میدان بروند و زیاد هم روی آرای میلیونی سلبی مردم بنفع خود حساب نکنند، ولی قدرت شگرف دینامیک این آرای میلیونی و تضاد واقعی با رقیبان، چون گردابی مقاومت ناپذیر آنها را به کانون متلاطم معرکه خواهد کشاند چه بخواهد و چه نخواهد. و همین دینامیسم مقام معظم رهبری را هم بسوی رویارویی علنی با ملت میراند.

تکرار میکنم: جبهه اصلی پیکار انتخاباتی نه بین اصلاحطلبان و اصولگرایان بلکه بین اصولگرایان و اقتدارگرایان است.

هدف از این مقدمه و کل این یادداشت نگاهی ساختارشناسانه به رژیم است تا بلکه مدخل و مقدمه ایی باشد برای رهیافتی استراتژیک و رفع این کاستی فلج کننده. هدف اینست که گسلها و تضادهای عمده و اصلی درونی ساختار رژیم را بشناسیم و پاشنه آشیل آنرا هدف بگیریم.

بزرگترین ویژگی رژیم که بدون شناخت آن گام بعدی را نمیتوان برداشت، در دوگانگی آنست که با آن زاده شده و توانسته است با اتکا بدان تا اینجا و امروز دوام آورد. این دوگانگی ساختاری قدرت، بدان امکان داده است که بین دو پایگاه عمده اجتماعی کاملاً متخالف مانور دهد و روی نقطه توازن این آلاکلنگ قدرت بازی کرده و بایستد. رژیم توانسته است از یکسو  تمام ذخیره خرافی و ارتجاعی اعتقادی مردم را در خدمت خود بگیرد و با آن سپاه و بسیج چند میلیونی با ایدئولوژی دینی، برای سرکوب مردم درست کند و از سوی دیگر در تمام طول این ۳۷ سال بخشی از جامعه مدرن ایران را با خود همراه و همسو سازد و از آنها برای مدیریت مملکت استفاده کند. تا در هرم قدرت خود، هم نمایندگان آن اقشار اعتقادی و عقب مانده را و هم اقشاری با تفکر شهری، مدرن و نیمه مدرن را  گرد آورد. بازرگان ها، سنجابیها، بنی صدرها و فروهرها را در یکطرف بکار گیرد و از آنها برای خام سازی اقشار میانه استفاده کند و در کنار آنها قمه کشان زورخانه ها، تکیه داران و هیئتی ها، چاله میدانیها، و لگردان شهری را برای سرکوب طرفدران آنها در خدمت خود سازمان دهد.

آیت الله خمینی فتوای قتل سلمان رشدی را صادر میکند و آقای خاتمی بعنوان رئیس جمهور و جامعه شهری ایران برای دنیا پیام دعوت برای گفتگوی تمدنها میدهد و در تلاشی برای خنثی کردن آن فتوای قتل ، در کسوت رئیس جمهور مملکت، بدنیا اعلام میکند که دولت ایران برنامه ایی برای کشتن سلمان رشدی ندارد در همان حالیکه بنیاد ۱۵ خرداد، جایزه ۵ میلیون دلاری برای کشتن آن نویسنده تعین میکند.

در این نظام، دولتها، بشمول دولتهای هاشمی، خاتمی و روحانی، عمدتاً سازماندهی بخشهای خدماتی نظام  و وظیفه خواب کردن طبقه متوسط را متقبل میشوند و دولت پنهان مرکب نظامیان سپاه و روحانیت بقدرت رسیده تمام ارگانهای قدرت نظامی، انتظامی و سیستم قضایی و امنیتی را عهده دار میشوند.

ولی هر استراتژی عمری باندازه دورانِ مطابق با خود را دارد بنابراین، استراتژی راهبردی قدرت دوگانه رژیم برای اداره مملکت و تعامل با دنیا درحد مقدورات و ظرفیتش، دیگر کارآیی خود را بدلایلی که ذیلاً خواهم گفت از دست داده است و بهمین علت هم میگویم که ساختار قدرت سیاسی در میهن ما، ظرف ۵ سال گذشته وارد مرحله ای گردیده است که استراتژی گذشته دیگر پاسخ نمیدهد. این ساختار دوگانه قدرت را، من دوران جنینی آپارتائیدی شدنِ فرهنگی(رفتاری و اعتقادی)، صنفی و فرقه ایِ ساختار قدرت سیاسی در ایران میدانم که طبق آن دولت قانونی و رسمی و از طریق همین گونه انتخاباتها، انتخاب شده را علیرغم همه کاستی ها و ناتوانیهایش، بعنوان نماینده رسمی ملت میتوان تلقی کرد. اشتباه است اگر تضاد کارکردی بین این دولت انتخاب شده را با ان دولت پنهان که دمش به ستاد استبداد بسته است نادیده گرفت. با شدت یابی بحران اجتماعی و اقتصادی، این دولت صوری میتواند و باید به ارگانی واقعاً مردمی تبدیل شود که در مقابل آن دولت پنهان بایستد.

طی این ۳۷ سال گذشته، از قدرت این دولت رسمی و برآمده از انتخابات بتدریج کاسته و بر اقتدار دولت پنهان افزوده گشته است و در کنار هر ارگان این دولت رسمی و پوشالی شده، یک ارگان و نهاد موازی آهنین برپا گشته است.

امروز ما نیروی انتظامی را داریم و موازی با آن بسیج را، ارتش را داریم و سپاه را در برابر آن،  دادگستری را داریم و دادگاههای شرعی و انقلابی را، وزارت اطلاعات را داریم و اطلاعات سپاه و سازمان حفاظت دستگاه قضایی را، انجمنهای اسلامی واحدهای اداری و تولیدی را داریم و درکنار آنها واحد بسیج را، روحانیون و مساجد محلی و مراجع منزوی شده را داریم و مراسم نماز های جمعه را و آیات عظام حکومتی و شبه نظامی را، روحانیت سنتی را داریم و روحانیت در قدرت و قدرقدرت را و.. .

انتخابات ۸۸ نقطه چرخش تاریخی در حیات نظام جمهوری اسلامی بود. آن انتخابات آخرین فرصتی بود که ملت بپای صندوقهای رأی رفت تا در این حکومت دو گانه سهم خود را از قدرت مطالبه کند. کروبی و موسوی که در آن انتخابات بمیدان آمدند، نیامدند تا قدرت این دولت پنهان را از آن بگیرند بلکه آمدند تا آن سهم مختصری را که برای مشارکت ملت از طریق نمایندگانش در قدرت باقی مانده بود و تا آن زمان کم و بیش حفظ شده بود، را حفظ کنند تا ملت بیشتر از آن مسلوب الحقوق نشود.

ولی از آنجا که سیر سیاست دینامیک است و ستاد استبداد و قدرت پنهان در این اصرار بر حفظ سهم نابودی دیکتاتوری خود را میدید، آن آنتخابات را به آن سرانجامی دوچار کرد که دیدیم. واقعیتی که در پس این عدم تحمل رژیم در همین حد ناچیز ش خوابیده است اینست که فرایند ساختار یابی جمهوری اسلامی با انتخابات بهیچ نوع آن سازگاری ندارد و اگر، مهندس بازرگان بعنوان نخستین نخست وزیر، بنی صدر بعنوان نخستین رئیس جمهور و پس از آنها، همین سید علی خامنه ایی، هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد هم بر تقدمِ فرایندهای انتخاباتی و قدرت برآمده از آن فرایندها بر قدرت برآمده از توارث سنتی و اعتقادی در نظام پافشاری میکردند، این رویارویی که در ۸۸ اتفاق افتاد، می افتاد و کل نظام در برابرشان میایستاد صرفنظر از اینکه چه کسی در رأس یا ذیل آن باشد با این تفاوت که موازنه نیرو بین قدرت برآمده از توارث سنتی و فرایندهای انتخاباتی در دوران هریک از این رؤسای دولتها بتدریج و مرحله بمحرحله به بسود دولت پنهان و ستاد استبداد تغیر یافته است.

باید بین انتخاب مردم و نمایندگی مردم تفاوت قائل شد. امروزه در اکثر کشورهای عقب مانده انتخابات برکزار میشود و قدرتهای حاکم هم غالباً برآمده از انتخاباتهایی هستند که به آزاد بودن آنها ایراد چندانی نمیتوان گرفت. از جوامع دین و مذهب زده خاورمیانه ایی خودمان که مردم آن، آرای دینی، فتوایی و نه مدنی خود را بصندوقها میریزند بگذریم، در بیشتر جوامع آفریقایی، مردم آرای خود را برحسب تعلقات قبیله ایی میدهند و نه به انگیزه حقوق مدنی و شهروندی خود. بر همین سیاق بیشتر جمهوریهای آمریکای مرکزی حزب زده اند. و ایدئولوژیک رأی میدهند.

ولی نکته مهم در همه این گونه فرایندهای انتخاباتی دینامیسم تحول آفرین مشترک آنهاست زیرا گرایش تکامل تفکر سیاسی در تمام جوامع جهان عبور از همبستگیهای کلکتیویستی (جمع گرایانه، فرقه گرایانه، دینگرایانه، قومگرایانه و… .) بسوی خود آگاهی فردگرایانه (ایندیویدوالیسم)، و ظاهر شدن بصورت یک شهروند است. دیگر تعلقات فردی پس از این “خودِ شهر وند” ظاهر میشوند و حقوق جمعی را مطالبه میکنند. نسرین کارگر است حقوق سندکایی خود را، اصفهانی است سهم شهر خود را از منابع ملی، زن است حقوق جنسیتی خود را، ورشکار است استادیوم نزدیک خود را، بچه دار است خدمت کودکستانی برای بچه های خود را، بچه های بسن تحصیلی دارد، امکانات تحصیلی، مادر است کمک هزینه دوران بارداری، کم درآمد است کمک هزینه مسکن  و.. ، خود را میطلبد. اینها نمونه های مطالبه حقوق شهروندی که با فرقه بازی دینی یا نژادی و قومی و مطالبات برخواسته از آنها هیچ سنخیتی ندارند.

اگر جمهوری اسلامی آنچنان که امام گفت “میزان رأی مردم است” ادامه یافته  اجرا میشد، تا امروز اثر و آثاری از جمهوری اسلامی باقی نمانده بود. امام در زمانی این حرف را زد که ملتِ اُمت شده ایران، به جنون دینزدگی و شیفتگی اعتقادی دوچار شده بود. روشن است که چنین شیفتگیهایی دوام ندارند و در پس آنها هوشیاری و احساس فریبخوردگی میآید.

اگر آیت الله خمینی ولی فقیه دوران شور و شیدا زدگی مردم بود، سید علی خامنه ای ولی فقیه دوران بیداری مردمی است که سعی دارند به هویت ملی و اجتماعی خود برسند و از اینروست که سازو وکار انتخاباتی که در آن زمان بسود رژیم تمام شده بود اینک به نقطه ضعف کشنده آن تبدیل شده است. از اینرو بود که سید علی خامنه ایی که تا انتخابات ۸۸ مخرج مشترک و فصل الخطاب دو دولت عریان و پنهان و زیر مجموعه های آنها بود به آن سمتی کشانده شد که دینامیسم اصلی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی او را میراند و راند. یعنی مسلط کردن آمرانه دولت پنهان و ستاد استبداد بر کل ساختار قدرت و الغاء عملی هرگونه انتخابات برای مردم و از مردم.

انتخاب یا انتصاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری، حامل این پیام تاریخی بود که در جمهوری اسلامی دیگر دولت انتخاب شده، رسمی و قانونی وجود ندارد. یعنی دیگر ملت و نمایندگان آن (که تا آنزمان بطور عمده اصلاحطلبان بودند) سهمی در قدرت ندارند. یعنی دیگر کُل ساختار سیاسی به ساختاری آپارتائیدی بر اساس فرقه و صنف تبدیل گردیده که بخش بقدرت رسیده روحانیت درآن فرادستی دارد. یعنی در یک سوی این آپارتائید فرقه ایی، فرقه حاکم مرکب از نظامیان و روحانیون صاحب قدرت و در سوی دیگر آن مردمی که محکوم هستند. یعنی انتخابات بی انتخابات! و این محکومان میتوانند از بین حاکمان فرد یا افرادی را برای نیابت خود انتخاب کنند.

بیهوده نبود که میر حسین موسوی “اجرای بی تنازل قانون اساسی” را که محور آن “میزان بودن رأی مردم ” است را شعار اصلی انتخاباتی خود کرده بود. او میدانست در صورت تداوم فرایندهای انتخاباتی حتی باهمه محدودیت های گذشته، مردمی که در طوی زمان با تجربه اندوزی از شیدایی و شیفتگی به شعور و عقلانیت مدنی و ملی میرسند تسلیم گروهبندیهای قدرتگرا نخواهند شد و از سازو کار انتخاباتی برای تغیر اوضاع بهره برداری میکنند.

بنابراین، انتخابات سِقط یا مصادر شده ۸۸ را میتوان نقطه زمانی تغیر پارادایم قدرت در حکومت اسلامی دانست که مضمون و ماهیت آن حذف قطعی و علنی ملت ایران و نمایندگانش از شرکت مستقیم در سرنوشت سیاسی خودشان است.

انتخابات ۹۲ و رئیس جمهور شدن آقای روحانی را باید نخستین فاز از این تغیر پارادیم ارزیابی کرد و از افتادن در این چاله که گویا ایشان و دولتش واقعاً نماینده ملت هستند حذر کرد. بیشک آقای روحانی انتخاب ملت است ولی نه نماینده مردم بعنوان ملت، بلکه بعنوان نماینده وکیل آنها در ساختار قدرت. تلاش آقای روحانی برای حل مسئله هسته و توافق برجام هم در درجه اول به انگیزه ایجاد تعامل رژیم با دنیا صورت گرفت که بی هیچ تردیدی نفع آن عاید ملت هم میشود زیرا در چالشی که رژیم و تند روان آن با دنیا ایجاد کرده اند، مردم بیش از رژیم زیان می دیدند. آقای ظریف و روحانی در مذاکرات هسته ایی قاطعانه ایستادند چون کارت سفید رژیم و حاکمیت را داشتند و  مسئله(آجندا) آنرا نمایندگی میکردند ولی در آنجا که بحقوق موکلان داخلی آنها یعنی ملت مربوط میگردد، قدرت آنها از یک شهردار در یکی از شهرهای ترکیه، بیشتر نیست (از شهرداران اروپایی حرف نمیزنم).

شروع ریاست جمهوری آقای روحانی آغاز پارادیم جدید قدرت سیاسی در ایران است. این پارادیام تضاد ها و تناقضات خاص خود را دارد که از متحول بودن دنیا، مردم، جامعه و منطقه ناشی میگردد. تا آنجا که به حاکمان مربوط میگردد، قدرت در ایران یکدست شده است ولی تا انجا که به روابط داخلی حاکمان مربوط میشود با حذف ملت و نمایندگانش، جنگ اصلی در ساختار قدرت تازه آغاز گردیده است.

با انتخاب شدن روحانی به ریاست جمهوری دیگر بحث از جبهه بندی بین اصلاحطلبان و اصولگرایان نیست، بین هاشمی و طرفداران او و اقتدارگرایان نیست بلکه، جنگ بین اصولگرایانی است که واقعاً اصولگرا هستند و اقتدارگرایانی است که به عرصه سیاست از زاویه صِرفِ منافع فردی و گروهی خود مینگرند و برای آنها دین، مذهب، روحانیت، مملکت، ملت، همه و همه وسیله و ابزار سیاسی برای حفظ قدرت و چپاول مملکت هستند. دینامیسم تحول آفرین ساختاریابی قدرت در میهن ما سید علی خامنه ایی را بسوی این گروه و ایفای نقش رهبری آنان رانده و در آینده هم بیشتر میراند.

برونزایی این نظام آپارتائید فرقه ایی از درون آن انقلاب اسلامی بهیچ روی تصادفی نبود بلکه زائیده دینامیسم همان انقلاب و جمهوری برآمده از آن بود. اگر میخواهیم به تحلیل سیر تحول دینامیک این پارادایم جدید قدرت(آپاتائید فرقه ایی) در جمهوری اسلامی بپردازیم، اگر میخواهیم از تحلیل این پارادایم به استخراج یک رهیافت استراتژیک با هدف به آزادی رسیدن، برسیم، باید پارامترها عمده و ویژگیهای این پارادیم جدید قدرت حاکم را بشناسیم.

خرده کاری روشنفکرانه، سیاست بازیهای محفلی انتقاد های تکراری از رژیم و .. ، در این رابطه کمکی بما نمیکنند. شناختن رژیم و استراتژی آن در برخورد با ما ملت محکوم، شرط اساسی یافتن چنین رهیافتی است.

من در این یاداشت نسبتاً طولانی شده خطوط عمده  دینامیسم تحولی این رژیم را از آغازش ترسیم کردم. شاید نقایصی هم در آن باشد ولی من در درستی خطوط عمده اش تردیدی ندارم. تدقیق بیشتر این  تصویر را به خواننده وامیگذارم. میدانم که برخی این ادعا را خواهند کرد که من بعنوان یک منتقد رادیکال و تحول طلب خود را به تضادهای و تقابلهای درون ساختار قدرت محدود کرده ام. پیشا پیش در پاسخ چنین ایرادی بگویم در شرایط کنونی چه گزینه دیگری هست؟ آنها که چنین میگویند چه گزینه ایی را مطرح میکنند؟

کسی جلوی فعالیت براندازنده براندازان را نگرفته است ولی آنها نمیتوانند براندازی کنند مگر در محاسبات استراتزیک خود تضادهای ساختاری قدرت حاکم را بحساب بیاورند.

این یادداشت را که در ارتباط با انتخابات پیش روی مینویسم ادامه میدهم.

 

مفهوم شناسی: دینامیسم

Share Button

نمونه ساده و قابل لمس چنین فرایندی جمهوری اسلامی ما، و دیگر دولتهای ایدئولوژیک مشابهی هستند که نیت بنیانگذاران آن به: “چه میخواستیم و چه شد.” منتهی شد و میشود.

“چه میخواستیم چه شد!” تعریف ساده دینامیسم

علت درج این یاداشت این نیست که معنای واژه فوق برای بازدیدکنندگان این سایت روشن نیست، بلکه ارائه تعریفی جامعتر از این واژه است که در دوران معاصر در ادبیات سیاسی و ژورنالیستی غرب و در رابطه با تحولات سیاسی زیاد بکار برده میشود. درک این واژه یا دیگر واژه هایی که باری بیش از معنای افواهی خود دارند، همانطور که  منظورگوینده یا نویسنده است به درک بهتر مطلبی که نوشته میشود و یا گفتاری که ایراد میگردد کمک میکند.

اگر بخواهم برای واژه دینامیک در ادبیات سیاسی و ژورنالیستی خودمان معادلی پیدا کنم؛ باید بگویم  در گذشته، در زبان سیاسی مارکسیستی از واژه دیالکتیک، دیالکتیکال و در ترکیب با موصوف مانندِ “سیرِ دیالتیک”، “دیالتیک رخدادها” و پدیده ها، استفاده میشد. اشکالی کهدر واژه دیالکتیک بود، دامنه وسیع و عمیق فلسفی و منطقی آن کلمه بود که قدمت کاربردی آن حد اقل به ۵۰۰ سال قبل از میلاد میرسید که سپس کانت و هگل و سرانجام مارکس و انگلس آنرا باز تعریف کردند. بهر حال درک این واژه مستلزم فهمیدن مقوله دیالکتیک بود که چندان آسان نبود و نیست.

شاید کاربردِ واژه دینامیک و دینامیسم، در آن روابطی که امروز بیانشده بکار برده میشود برای من تازگی دارد و من دیر بدان رسیده ام که از این نظر هم باز توضیح معنای واژه شناسانه آن برای کسانی که مثل من تازه بدان برخورد کرده اند از زاویه درک کاربردی آن بی فایده نیست.

ناگفته نگذارم که برای اولین بار این واژه را ۴۰ سال قبل در عنوان کتابی بنام”دینامیسم آفرینش”، دیدم که البته سراسر چرت بود. چون این کلمه در ساده ترین معنای خود؛ یعنی پویایی و خودحرکتی که در نقطه مقابل آفریدن و ساختن قرار میگیرد.

بهر روی درمعنای مورد نظر در این یادشت توضیحی و در ادبیات سیاسی، جامعه شناسی  و ژورنالیستی: ـ یک حرکت یا اقدام سیاسی و یا اجتماعی از سوی یک حزب، جریان و یا حتی شخصی تأثیر گذار که حساب شده و ارادی انجام میشود، پس از وارد شدن آن اقدام یا حرکت در چرخه روابط اجتماعی و سیاسی میلیونی آحاد جامعه، و پس از به موضوع  بحث و عمل مردم تبدیل شدن آن، چنان زنجیره ایی از کنش ـ واکنش ایجاد میکند که دیگر برآیند آن تحت کنترل محرکه و عامل اولیه آن نیست. آن حرکت یا اقدام به یک فرایند عینی تبدیل میگردد که از عناصر و محرکه های تشکیل دهنده خود هم مستقل عمل کرده و از خود قانونمندیهای خود را میافریند یا طبق قانونمندیهای شناخته شده مرتبط با خود قرار میگیرد.

نمونه ساده و قابل لمس چنین فرایندی جمهوری اسلامی ما، و دیگر دولتهای ایدئولوژیک مشابهی هستند که نیت بنیانگذاران آن به: “چه میخواستیم و چه شد.” منتهی شد و میشود.

مبلغین انقلاب و جمهوری اسلامی از عدل اسلامی دَم میزدند، در عمل یکی از فاسد ترین نظامهای تاریخ را ایجاد کردند. آنها از مخالفت با ربا و غیر اسلامی بودن بانکها و ایجاد صندوق قرض الحسنه بجای آن بانکهای طاقوتی حرف میزدند، در عمل، بانکهای مدرن زمان شاه را تبدیل به نزول پول خواران حریص قرون وسطی کردند. آنها در حرام بودن دزدی حرف میزدند و امروز مملکت ما، دزدی یک قاعده و دزد نبودن به استثناء تبدیل شده است. آنها در مذمت فحشاء حرف میزدند، امروزه مملکت به فاحشه خانه منطقه تبدیل شده است. آنها از حرام بودن الکل و  استعمال مواد مخدر حرف میزدند، امروز مملکت ما رکورد مصرف الکل و مواد مخدر را در دنیا دارد. آنها فساد و دزدی و تقلب را به عرصه د رجات تحصیلی نیز کشاندند و برای هر آخوندی که چند سال در حوزه درس خوانده بود مدارکی معادل دکترا، مدرس، کارشناس، کارشناسی ارشد ساختند تا انجا که امروزه تعداد دکترهای معمم مملکت از تعداد دکترهای مکلا بیشتر نباشد کمتر نیست ولی معلوم نیست چرا یکی، و فقط یکی از این خیل دکترا گرفته ی معمم پس از انقلاب؛ در رشته های علوم تجربی و فنی مثل فیزیک و ریاضی و مکانیک و متارلوژی، پزشکی، جنین شناسی، روانشناسی، نقشه برداری و.. ، دکتر که هیچ، دیپلم و فوق دیپلم هم نشده اند؟ اگر چند سئوال ریاضی ساده در حد دبیرستان در برابر این دکترهای حوزوی بگذارند، چند نفر از اینها در تمام مملکت از پس پاسخ بدانها برمیاید.

دینامیسمی که با گفتمان انقلاب اسلامی وارد چرخه زندگی ملت ایران شد، با هر چرخشی از خود، ویرانگری و فساد بیشتری آفرید و همچنان می آفریند و اگر تصور شود در این نظام برخاسته از آن گفتمان، نقطه ای برای پایان این فساد آفرینی ویرانگر هست، تصوری کاملاً باطل است.

این دینامیسم با قدرتی مهیب و کنترل ناپذیر در جهت عکس تاریخ، در جهت عکس سلامت جامعه، در جهت عکس توسعه موزون اقتصادی ـ اجتماعی، در جهات عکس گشودن فضای بازتر سیاسی، در جهت عکس همگرایی با جهان و …. ، عمل میکند و پس از گذشت قریب ۳۷ سال از تاریخ نکبت بار آن، انتظاری غیر از این داشتن هپروت اندیشی است. در ارزیابی قدرت دینامیک ویرانگر و واپسگرای نظامف نمیتوان از نیرهای مقاومتی و ناهم جهت با ان چشم پوشید ولی برآورد این جریانهای مقاومتی و ناهمجهت را بهیجوجه نباید همطراز گرایش مسلط و عمده در نظام که سیر قهرهاریی دارد گرفت و روی آنها بیش از آنچه باید حساب کرد. در هر دینامیسمی باید قدرت جنبشیِ(MOMENTUMN) عناصر، بردارها، گرایشهای تأثیرگزار درونی و بیرونی را تا جائیکه ممکنست دقیقاً  و دور از احساس و ذهنگرایی ارزیابی کرد تا از این سو بدانسو افتادن اجتناب کرد.

انسان در یک جنگل دوچار این نزدیک بینی میشود که درختان را میبیند ولی منظره کلی و عمومی جنگل را از یاد میبرد. در تحلیل دینامیکال رویدادهای بطور مشخص میهنمان هم ، مثلاً چنان غرق وعده وعیدها، نقدها و انتقادات خُرد و خرده کاریهای سیاسی میافتد که منظره بسیار وسیع و تلسکوپی آن دینامیسم و قدرت چیره حاکم را نمی بیند.

حتی برای لحظه ایی نباید فراموش کرد که اگر تعداد اعدامها و بگیر و ببندها هم نسبت به دهه های قبل در مملکت کمتر شده است، نشانه ایی از تغیر مثبت در این نظام است. بلکه برعکس اگر ما امروز اعدامیهای کمتری در این نظام داریم و از تعداد جرثقیلهای اسلامی و زندانیان سیاسی کاسته است بهیچ وجه نشان از نرم شدن رژیم نیست بلکه فقط نشان از تسلط آهنین آن بر اوضاع است، نشان از کوبیده و مضمحل شدن مقاومت سازمانیافته سیاسی در مملکت و بالاخره نشان از تنزل اخلاق فردی و مدنی مردم، از برباد رفتن احساس مسئولیت اجتماعی و سیاسی است. همین!