Archive for: April 2016

تشدید بحران همه جانبه درعراق

Share Button

سقوط رژیم باندهای فاسد شیعی در عراق برای هییت حاکمه ایران یک شکست بسیار سنگین استراتژیکی است که پس لرزه های آن در تهران بطور مشهودی احساس خواهد شد. نباید فکر کرد این سقوط سریع و ناگهانی رخ دهد. نه سازماندهنگان این جنبش اینرا میخواهند و نه دول منطقه ایی و فرا منطقه ایی حامی این جنبش تحول طلبی شتابی برای سزارین این تحولات دارند.

 

…………………………………….

بعلت مسافرت در یک ماه آینده، مطالب زیادی در سایت گذارده نخواهد شد. مزید بر این علت، فقدان نرم افزار لازم برای فارسی نویسی است که برای رفع آن مجبورم  از فونت  زبان دری استفاده کنم که با همه دکمه های آن آشنا نیستم.

ولی با این حال این مطلب مختصر را درج میکنم. 

عراقیها درآستانه انقضای مهلت تعین شده برای اصلاحات

گلف نیوز

۲۹, ۲۰۱۶

بغداد:  با نمایان شدن شبح مهلت تعین شده(دیروز پنجشنبه) برای تغیر کامل کابینه از طرف حیدر العبادی، عراق در آستانه تنش های بیشتری قرار گرفته است.

تظاهر کنندگان، در پاسخ به فراخوان، روحانی شیعه مقتدا صدر، در بیرون دروازه های استحکامات منطقه امنیتی سبز که پارلمان در آنجا قرار دارد گرد آمده اند و خواهان تشکیل دولتی جدید هستند. زنان و کودکان بعلت تصمیم سازماندهندگان اجتماع اعتراضی به هجوم به درون پارلمان در صورت عدم تصویب اصلاحات، به خانه فرستاده شده اند.

ناآرامی سیاسی کنونی موجب افزایش بی ثباتی در این کشوری که با بحرانهای چندوجهی مانند جنگ علیه بنیادگرایان اسلامی داعش و بحران اقتصادی روبروست گردیده است. سازمان ملل هشدار داده است که تلاطم کنونی موجب تشجیع پیکارجویان بنیادگرا میگردد.

حیدر العبادی کوشش کرده است تا برای آرام کردن اعتراضات خیابانیبرخی وزراء را تغیر دهد ولی او طی یکماه با بلبشو در پارلمان که تا سطح زدو خورد کشانده شده روبرو گردیده که مانعی برای انجام این تغیر بوده است.

……………………………..

کامنت من:

گذشت زمان در شرایطی که عراق و نیروهای سیاسی آن کشور در آن قرار گرفته اند فقط موجب برونزایی و تشدید آن تضاد هایی است که در زیر پوست این جامعه افسون گشته از اوهام گذرای گفتمانهای فرقه ایی مذهبی و قومی، چون جوشش پیش فوران یک آتش فشان در عمق زمین با نگاه غیر مسلح دیده نمیشد.

با گذشت هر روز تجربه مبارزاتی مردم مردم عراق بیشتر و تصادم لاجرمشان با نظامی که توسط ایران و فرقه های شیعی حاکم در این کشور، شتابزده بر اساس تاکتیک بزن و در رو، پس از سقوط صدام، مهندسی شده بود بیشتر و بیشتر میگردد. بموازات این تجربه اندوزی صفوف آنها متشکلتر و خواستهایشان شفافیت بیشتری یافته و ییوندشان با رهبری جنبش محکمتر میگردد.

رهبری اعتراضات نشان داده است که میداند با ادامه مبارزه، امکانات آن برای کار آگاهگرانه و سازمانی بین مردم بیشتر و بیشتر و امکانات مقاومت نیروهای تحول ستیز  برعکس، کمتر و کمتر میگردد.

مقتدا صدر و جنبش صدریست هیچ عجله ایی برای بزیر کشیدن باندهای فاسد حاکم ندارند. هرچه مبارزه طولانی تر شود، مردم آبدیده تر و مجرب تر میشوند.

تضادهای نظام حاکم بر عراق آنتاگونیتسی است و راه حل مماشتگرانه و مصالحه جویانه ندارد. اگر باندهای حاکم با مبارزه مسالمت آمیز و تحت  ترکیبی از فشار اعتراضات خیابانی و فرایندهای پارلمانی کنار نروند بزور اسلحه از صحنه قدرت رانده خواهند شد.

در این میان بزرگترین بازنده این تغیرات، حتی باندهای فاسد شیعی حاکم بر عراق نیستند  بلکه رژیم ایران است زیرا با سخت شدن اوضاع برخی از آنها که پروندهای سنگین جنایی ندارند، فرصت طلبانه به روند تحولات خواهند پیوست و برخی دیگر آنقدر دزدیده اند که برای هفت پشت خود در بانکهای خارج ذخیره دارند.

حاکمیت ایران ولایی که عراق شیعی را بخشی از ایران ولایی تحت انقیاد خود میپنداشت و حتی به نفوذ قاهره خود در آن دیار تبختر میکرد، حالا دیگر، نه تنها این حیثیت و مشروعیت بنا شده، روی این فرقه های شیعی و نظام مهندسی شده را از دست خواهد داد بلکه با سرنوشت نامعلوم آن پروکسی دهها هزاران نفری سپاه ساخته خود در این کشور روبروست که نه میتواند به آسانی آنها را تسلیم دولت و رژیمی کند که از درون  این جنبش تحول طلبانه و انقلابی برخواد خاست و نه آوردن انها به ایران و اعطای پناهندگی بدانها، آسان و کم هزینه خواهد بود.  افزون بر اینها، رژیم تهران صدها میلیارد دلار در این کشور تحت الحمایه انگاشته شده خود، سرمایه گذاری کرده است که نمیتواند آنها را بکشور برگرداند. رژیم تهران با حیثیت و مشروعیتی شکست خورده و مال باخته (مال ملت) از این سرزمین طرد خواهد شد بدون اینکه اجازه یابد حتی جل و پلاس خود را جمع کرده با خود به کشوربرگرداند.

سقوط رژیم باندهای فاسد شیعی در عراق برای هییت حاکمه ایران یک شکست بسیار سنگین استراتژیکی است که پس لرزه های آن در تهران بطور مشهودی احساس خواهد شد. نباید فکر کرد این سقوط سریع و ناگهانی رخ دهد. نه سازماندهنگان این جنبش اینرا میخواهند و نه دول منطقه ایی و فرا منطقه ایی حامی این جنبش تحول طلبی شتابی برای سزارین این تحولات دارند.

تقدیر چنین است که رمق قدرت استراتژیک رژیم ایران تا ذره آخر، در سوریه و یمن و عراق کشیده شود.

در این بحران سیاسی اتوریته فرقه های حاکم، دولت و نهاد های دولتی، پارلمانی، احزاب سیاسی و شخصیت های آلوده به قدرت سیاسی تحلیل رفته و تا حد صفر و زیر صفر تضعیف خواهد شد و برعکس اتوریته بخشهای ملی ارتش و جنبش صدریست و شخص مقتدا صدر افزایش خواهد یافت. بر مبنای چنین پیش فرضی، بنظر من آینده عراق را ایندو نیرو رقم خواهد زد البته در تعامل با دول عربی منطقه و نیروهای اءتلاف جهانی به رهبری آمریکا.

Iraqis tense ahead of reform deadline

Al Abadi has been trying to replace his ministers to appease the street, but has been hampered for more than a month by chaos in parliament

The parliament session nearly erupted into a fist fight after a group of lawmakers claimed to have voted the speaker out and refused to allow him to preside over proceedings.

Published: 16:48 April 27, 2016Gulf News

By: Loveday Morris and Mustafa Salim

On Tuesday, Al Abadi desperately tried to steer his country out of political turmoil, partially reshuffling his cabinet amid stepped-up

pressure as thousands of protesters threatened to storm parliament.

The demonstrators, answering a call from outspoken Shiite cleric Moqtada Al Sadr, had gathered at the gates of Baghdad’s fortified Green Zone, where parliament is located, demanding a new government. Women and children in the crowd were sent home as organisers said they would break through its perimeter if reforms were not enacted.

The political unrest has brought a new level of instability to a country that is facing multiple crises, including the fight against the Daesh militant group and the struggling economy. The United Nations has warned that the upheaval would further embolden the militants.

Al Abadi has been trying to replace his ministers to appease the street, but he has been hampered for more than a month by chaos in parliament, where sessions have broken down into arguments and scuffles before voting can take place.

سرداران سپاه وارتش در جنگ با سایه ها

Share Button

سرداران سپاه، بجای قمپوز موشکی درکردن و بازداشتهای تبلیغاتی چند ساعته ناویان آمریکایی و انگلیسی، بگویند برعلیه توپخانه و سایت های موشکهای حقوقی و احکام قضائی آمریکا و سایر دول غربی که سیستم مالی مملکت را نشانه گرفته و آنرا فلج ساخته اند، در زرادخانه خود، چه ضد موشکهایی یا سیستم ضد موشکی دارند!

 

000414-N-7750C-004

سایت پادگانی تسنیم، گزارشی از عربده کشیِ هَل مَن مبارزه جویانهِ سردار فدوی، فرمانده نیروی دریای سپاه دارد که البته نمونه های آن در بسیاری اظهارات دیگر فرماندههان نظامی کشور زیاد است و سرفصل درج نشده همه آنها هم موضع گیریهای تهاجم آمیز و نظامیگرانه مقام معظم رهبری علیه آمریکاست. میان تهی بودن این تهدیدات برای اکثر مردم  دیگر از واضح، واضحتر شده است که دیگر توجهی به این عربده کشیهای فصلی و تکراری نمیدهند.

اما  همین تکراری بودن و عادت به شنیدن این رجزخوانیها داشتن مانع از نگاه عمیقتیر به بنمایه، علت اصلی و اهداف این رفتار و تداوم آن در سیاست خارجی و داخلی کشور میشود. سطحی گیری و عدم ژرفکاوی این رفتار از سوی مردم، جامعه را از اهداف اصلی پنهان در پشت سر آن غافل میسازد.

سردار فدوی میگوید:  آمریکا توان حمله نظامی به ایران را ندارد/ وجود ۵۰ ناو آمریکایی در خلیج‌فارس/ برای آمریکا سر سوزنی قدرت قائل نیستیم.”

لایه های پنهانی در این گونه ادعاها وجود دارد که هدف اصلی ادعا کنندگان آنها، تزریق آن لایه ها به ناخودآگاه مخاطبین است. هدف اول القاء حتمی و مفروض بودن تمایل یا آرزوی و برنامه آمریکا برای حمله به ایران میباشد. هدف از این القاء گری نهادینه کردن سیطره کنونی نیروهای نظامی و در رأس آنها سپاه بر مدیریت کشور و حفظ فضای پر تنش سیاسی و امنیتی است  آنچنانکه فضای بسته سیاسی کنونی زیر سئوال نرود تا به بهانه خطر حمله آمریکا، قانون شکنی مداوم حکومت به یک اصل قانونی در کشور تبدیل گردد.

هدف دوم؛ توجیه و بهانه برای اختصاص هرچه بیشتر منابع مالی مملکت به نیروهای نظامی است که عملاً این نیروها را؛ در ادامه همان خطی که تا بحال در مورد آنها اجرا شده است، از حالت یکی از بازوهای اجرایی؛ در ذیل مجموعه ساختار جمهوریت نظام  و بازوی نظامی ملت به خداوندگار اقتصادی مملکت و سرور ابدی ملت تبدیل کند که کرده و میکند.

هدف سوم، فرهنگ سازی و ایدئولوژیزه کردن آمریکا ستیزیست بنحویکه با ساطور آن بتوان در هر لحظه ای، آن نیروهایی را که در برابر این فضای ساختگی و ضد مردمی سکوت نمیکنند خفه کرد. هدف نهادینه کردن آمریکا ستیزی و تزریق خون آمریکا ستیزی در شریانهای ملت است تا آمریکا ستیزان حرفه ایی و نانخوران آمریکا ستیزی، از این آئین کاسبکارانه خود چنان امامزاده ای بسازند که هیچ پیغمبر دینی یاسیاسی جرئت  فتوای ابطال شجره غیر طیبه آنرا بخود راه ندهد و نان چرب موروثی برای سلسله متولیان این امامزده، نسل در نسل تأمین گردد.

هدف چهارم، دمیدن روحیه کاذب قدرت و اقتدار نظامی در بخشهای عقب مانده جامعه و بویژه نیروهای مسلح کشور است. تا غرور کاذب مانع از بیداری وجدان ملی و مدنی آنها گردد.

تردیدی نیست که سیاست آمریکا در نقطه مقابل این سیاست حاکم بر ایران است. تضاد و تباین این دو سیاست بنیادی است و با من بمیرم و تو بمیری و برجام و مرجام هم از بین نمیرود. ولی این بهیچوجه مِن الوجوه بمعنی این نیست که آمریکا ضد ایران و ملت ایران است. آمریکا نه ضد ایران است و نه ضد مردم کره شمالی و نه سوریه یا روسیه و .. . آمریکا ضد آن رفتارهای سیاسی و سیاستهائی است که مردم یک کشور را بگروگان میگیرد و تحت فضای آمریکا ستیزی آنها را در برابر روند صلح آمیز توسعه جامعه جهانی و در برابر ملل دیگر قرار میدهد و چنین رویکرد . راهبرد و دکترین سیاسی(مقابله با جهان ستیزی) با منافع ملی آمریکا و منافع آن هماهنگی و انطباق کامل دارد و راهبرد بنیادین آنست.

حال بفرض محال اگر در کشورهائی مانند انگلیس، سوئد و دانمارک هم، روزی رژیمی بر سرکار بیاید که این جوامع را روی در روی دیگر جوامع جهانی و توسعه صلح آمیز جهان، روی در روی گسترش دوستی ملل سراسر کره ارض قرار دهد، نه تنها آمریکا بلکه همه آن نیروهای دولتی و غیر دولتی در جهان که این جریان مسموم کننده را تشخیص میدهند با آن قاطعانه مخالفت و مبارزه میکنند.

مخالفت آمریکا با سیاستهای ایران از جنس آن مخالفتی است که جامعه جهانی با تروریسم القاعده و داعش دارد. شاید نیروهای سپاه پاسداران ایران، حزب الله لبنان و حماس مستقماً در عملیات تروریستی داعش شرکت نداشته باشند ولی در اینکه آنها در ایجاد آن فضا و بستری که داعش ساز است و داعش را باز تولید میکند، بیشک از خود داعش فعالتر و مؤثرترند.

و اما واقعیتی که بیشتر از اینها مهمتر میباشد اینست که توسل به نیروی نظامی، در دکترین امنیتی و جنگی آمریکا با رژیمهایی مانند ایران، آخرین گزینه ایی ایست که آن دولت دارد.

با قطعیت میتوان گفت حمله آمریکا و ائتلاف تحت رهبر آن به عراق، آخرین نوع از این نوع مداخلات نظامی خواهد  بود. و با همین قطعیت میتوان افزود؛ نه فقط ایران، حتی کره شمالی هم؛ اگر همه گذرگاههای مرزی خود را بدون دفاع بگذارد، و اگر مارش نظامی ارتش آمریکا به داخل آنکشور با کمترین مقاومت نظامی هم روبرو نشود، بازهم ارتش آمریکا به کره شمالی وارد نخواهد شد زیرا رژیم کره شمالی چنان نظامی ایجاد کرده است که فقط خودش میتواند آنرا اداره کند. این رژیم مانند رژیم قذافی، چنان فضای سیاسی کشور را از هر  الترناتو و مدعی قدرتی اِمشی کرده است که این کشور برای دیگران اداره کردنی نیست مگر با دست همین حکومت.

آنچه آمریکا میتواند انجام دهد فشار نظامی و غیر نظامی بر این رژیم است تا مجبور به تغیر رفتار خود شود و در درجه اول نسبت به مردم خود. تهدید نظامی آمریکا برای ایران و کره شمالی و سوریه و روسیه نه تهدید نظامی مداخله جویانه بلکه تهدیدی بازدارنده و مهار کننده است تا این کشورها نتوانند خطری برای همسایگان خود و دنیا ایجاد کنند. و بر همین سیاق تهدید نظامی آمریکا برای ایران جنبه بازدارندگی دارد تا ایران نتواند توسط پروکسهای خود در منطقه، برای خود پیروزی فرار مرزی بوجود آورد که نه تنها برای آن همسایگان مخاطره آمیز است بلکه مانند پیشروی ارتش هیتلری در اروپا، چنین پیروزیهایی در مردم خود کشورهای پیرزومند، چنان اعتماد بنفس و غرور آفرینی کاذبی ایجاد میکند که بر ضریب خطر و تهدید چنین کشورهایی برای امنیت دنیا می افزاید.

دولت آمریکا نه از موشک بلکه از حربه دیپلماتیک، از حربه حقوقی علیه ایران تا حد فلج کردن اقتصادی و سیاسی آن در داخل، منطقه و جهان استفاده کرده است و میکند. موشکهای حقوقی و احکام حقوقی و قضایی آمریکا از چنان کارآئی و قدرتی برخوردازند که اگر تمام خاک مملکت ما به جنگلی از موشکهای ریز و درشت، دوربرد و میانبرد هم تبدیل شوند حریف ضربات مرگبار آن احکامی که توسط چند قاضی ملبس به ردا و کلاه رسمی قضاوت، در سالنهای منظم و مرتب نشسته، حکم صادر میکنند نخواهد شد.

یک دادگاه آمریکایی در همین هفته گذشته یک موشک دو میلیارد دولاری را به قلب ذخیره ارزی رژیم شلیک کرد و سرداران سپاه آنهم هیچ غلطی نتوانستند بکنند و در برابر موشکهای بعدی از این نوع هم بی دفاعند.

سرداران سپاه، بجای قمپوز موشکی درکردن و بازداشتهای تبلیغاتی چند ساعته ناویان آمریکایی و انگلیسی، بگویند برعلیه توپخانه و سایت های موشکهای حقوقی و احکام قضائی آمریکا و سایر دول غربی که سیستم مالی مملکت را نشانه گرفته و آنرا فلج ساخته اند، در زرادخانه خود، چه ضد موشکهایی یا سیستم دفاع ضد موشکی دارند!  برای مطالعه بیشتر در این زمینه به این لینک”

چشم ما ملت کور! آن ۲ میلیارد دلار نوش جان آمریکائیها

” رجوع کنید!

سردار فدوی: ابعاد دشمنی آمریکا روز‌به‌روز گسترده‌تر می‌شود

آمریکا توان حمله نظامی به ایران را ندارد/ وجود ۵۰ ناو آمریکایی در خلیج‌فارس/ برای آمریکا سر سوزنی قدرت قائل نیستیم

شناسه خبر: ۱۰۵۶۳۷۸ سرویس: استانها

دریادار فدوی

فرمانده نیروی دریایی سپاه با تأکید بر اینکه آمریکا توان حمله نظامی به ایران را ندارد، گفت: الآن ۵۰ ناو آمریکایی در خلیج فارس وجود دارد که با ناوهای هم‌پیمانانش ۶۳ ناو می‌شود اما به‌اندازه سر سوزنی برای آمریکایی‌ها قدرت قائل نیستیم.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از یزد، سردار علی فدوی صبح امروز در آئین افتتاحیه کنگره شهید منتظر‌قائم که به‌عنوان کنگره شهید مبارزه با نفوذ برگزار شد، اظهار داشت: ۳۷ سال است که شاهد تحقق وعده خدا در رابطه با پیروزی حق بر باطل هستیم.

وی افزود: شهید منتظرقائم یکی از مصداق‌های مشخصی است که نشان می‌دهد هیچ‌گاه جبهه حق و باطل نمی‌توانند به اهداف مشترکی دست پیدا کنند.

نا گفته های فرزند کروبی

Share Button

«در انتخابات ۸۴ شورای نگهبان و وزارت کشور آقای خاتمی در چشم بستن بر تقلب توافق کردند» این جمله آغاز گفتگویی بود که محمدتقی کروبی، فرزند یکی از رهبران در حصر جنبش سبز در مورد نامه پدرش داشت.

ناگفته های محمدتقی کروبی: در انتخابات ۸۴ شورای نگهبان و وزارت کشور اصلاحات در «چشم بستن بر تقلب» توافق کردند

taghi-karroubi-saham-news

به گزارش «سحام»، دکتر محمدتقی کروبی درباره دلایل پدرش مبنی بر وقوع تقلب در انتخابات ۸۴ گفت: «دوستان اصلاح‌طلب تصورشان بر این بود که اگر آقای هاشمی با آقای احمدی‌نژاد به مرحله دوم برود، قطعا آقای هاشمی پیروز انتخابات خواهد شد و آن زمان تمایل داشتند که آقای هاشمی رئیس جمهوری شود.»

محمدتقی کروبی به نقل از پدرش مهدی کروبی گفت: «وقتی که من دیدم اصلاح‌طلبان خود ما به عنوان مجموعه‌ای از درون حاکمیت، همراه با ناظر یعنی شورای نگهبان، در نخواستن من اتفاق نظر دارند، از پیگیری ماجرا صرف‌نظر کردم.»

محمدتقی کروبی، در گفت‌وگویی با صفحه فیسبوک بی بی سی فارسی درباره خط سیر فکرى مهدى کروبى در تاریخ ٣٨ ساله جمهورى اسلامى سخن گفت و به سوال هایی مطرح شده پاسخ گفت. وی روایت خود از انتخابات سال ۸۴ را این‌گونه آغاز کرد: «در انتخابات ۸۴ کاندیداهای متعددی وارد صحنه شدند. پدر ما هم آمد. اصلاح‌طلبان که در مجلس ششم می‌گفتند دیگر فایده ندارد و باید از حکومت خارج شویم و مجلس هفتم را هم با تحریم مواجه کردند در انتخابات ریاست جمهوری فعال شدند. ابتدا بخشی‌شان طرفدار آقای هاشمی بودند بعد جدا شدند و با آقای دکتر معین آمدند. انتخابات به شدت رقابتی بود و آرا تقسیم شد.»

محمدتقی کروبی به اشاره به نقش وزارت کشور در انتخابات در ادامه گفت که مهدی کروبی پیش از انتخابات به سیدمحمد خاتمی، رییس‌جمهوری وقت، فشار آورده بود که این وزارت کشور به دلیل ماجراهای مجلس ششم و این که بخشی از دوستانی که در وزارت کشور بودند اعتقادی به روش و سیستم برگزاری ندارند، یک تغییری در وزارت کشور داده شود تا وزارت کشور بتواند از آرای مردم دفاع کند. این اتفاق نیفتاد.

او به عنوان نمونه به روز شمارش آرا اشاره کرد: «در حالی در وزارت کشور تابلوی آرا نشان می‌داد که هنوز آقای کروبی جلوتر از بقیه است، آقای الهام بر خلاف قانون که وزارت کشور باید آرا را اعلام کند، به عنوان کسی که عضو شورای نگهبان بود، ساعت هفت صبح شنبه آمد در تلویزیون و اعلام کرد که این دو نفر (آقایان هاشمى و احمدى‌نژاد) به مرحله دوم رفته‌اند.» اتفاقی که به گفته فرزند مهدی کروبی با اعتراض او روبرو شد.

محمدتقی کروبی در ادامه از اعتراض مهدی کروبی در تماسی با دفتر رهبر ایران و سیدمحمد خاتمی خبر داد و گفت:«آقای خاتمی منزل‌شان بودند. قول دادند بروند وزارت کشور و رفتند. تابلوی وزارت کشور هنوز همان را نشان می‌داد. اما ظاهرا کسانی که می‌دانستند چه اتفاقی در راه است، اتفاقی که بنا بود مثلا ساعت یک یا دوی بعد از ظهر بیافتد را پنج و شش صبح اعلام کردند. آقای کروبی اعتراضش جدی بود. همان روز شنبه نامه تندی به رهبر نوشت و رفت مصاحبه تندی هم در ایسنا کرد. آقای (علی‌اصغر) حجازی پیام توبیخ آمیز رهبری را به آقای کروبی رساند. پیام را تلفنی گفتند و ایشان این را تکرار کردند که متن نوشته شود و متن پیام را من نوشتم.»

به گفته فرزند مهدی کروبی او از وزارت کشور خواست تا آمار تفکیکی حوزه‌های انتخاباتی را در اختیار ستاد او قرار بدهند، تا ستاد بتواند با برسی آرا متوجه علت تغییر ناگهانی رای مهدی کروبی بشود؛ درخواستی که از سوی وزارت کشور اجابت نشد.

به گفته محمدتقی کروبی «کوتاهی و انفعال وزارت کشور در این ماجرا مطرح است.»

او در ادامه این گفتگو به انتقاد صریح پدرش از این اتفاق و انتقاد صریح‌تر خودش اشاره کرد و گفت: «یکشنبه وقتی نامه پدر من (به آقای خامنه‌ای به صورت علنی) منتشر شد، از دفتر آقای خامنه‌ای تماس گرفتند و این بار ادبیات دفتر آقای خامنه‌ای تغییر کرد. قبلش ادبیات تهدیدآمیز بود. حتی ما پیش‌بینی می‌کردیم ممکن است بعد از این ماجرا محدودیت‌هایی برای پدر به وجود بیاید. اما برعکس شد. بسیار مهربانانه و دوستانه بود و قرار شد ایشان بروند بیت و با آقای خامنه‌ای صحبت کنند. آقای هاشمی هم گفته بود اعتراض کروبی درست است و باید رسیدگی شود.»

محمدتقی کروبی ادامه این گفتگو به شرح ملاقات پدرش با رهبر جمهوری اسلامی پرداخت و گفت: «وقتی پدر رفت به دیدار آقای خامنه‌ای، او با پدر خیلی دوستانه صحبت می‌کند. اول می‌گوید اشکالات‌تان کجاست و آقای کروبی توضیح می‌دهد. در آن زمان تمام تلاش ما این بود که بدانیم این ضربه را از کدام استان خوردیم. آرای تفکیکی می‌خواستیم. ما بسیاری از نتایج را از شهرها تک تک داشتیم اما وزارت کشور به باور من عامدانه نتایج تفکیکی را ندادند. مثلا در بخشی از استان اصفهان در بعضی صندوق‌ها نزدیک به ۱۳۷ درصد رای داشتیم. یعنی اگر همه مرده‌ها هم رای می‌دادند این میزان رای در آن صندوق‌ها ریخته نمی شد. در آن استان ۸۵۰ هزار رای برای آقای احمدی‌نژاد خوانده شد. بنابراین اگر آقای کروبی نتایج تفکیکی را می‌دانست، می‌توانست دست بگذارد و مثلا بگوید در اصفهان آمار بالاتر از آمار رسمی است و این غیر طبیعی است. که بعدها مشخص شد سپاه و بسیج در این مناطق دست برده است. این را به این دلیل می‌گویم که آقای خاتمی به آقای خامنه‌ای گفت انتخابات سالم بود. اما خود آقای خاتمی  وزارت کشور و وزیر اطلاعات را مامور کرد که گزارش تهیه کند.»

فرزند مهدی کروبی، همین رویکرد وزارت کشور دولت دوم اصلاحات را علت انتقاد او به سیدمحمد خاتمی می داند: «آقای کروبی در نامه‌اش به آقای خاتمی که انتقاد آمیز هم است می‌گوید وقتی که شما رییس جمهورید و این گزارش را منتشر نمی‌کنید از یک قاضی بی پشت و پناه چه انتظاری دارید که به این پرونده رسیدگی کند؟ و از ایشان می‌خواهد که این گزارش وزیر اطلاعات و وزیر کشور را درباره تخلف سپاه در انتخابات ۸۴ بعد از سوگند خوردن آقای احمدی‌نژاد فقط جهت اطلاع افکار عمومی منتشر کند. می‌گوید گردش آزاد اطلاعات موظف می‌کند و به آقای خاتمی می گوید من مبارزه با این پدیده را از شما نمی‌خواهم اما مثل ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای که توانست خیلی کمک کند این کار را بکنید.»

محمدتقی کروبی می‌گوید به باور او اگر وزارت کشور و خاتمی در آن مقطع این کار را کرده بود در سال ۸۸ این اتفاق نمی افتاد.

او توضیح داد که مهدی کروبی هم به همین دلیل از سیدمحمد خاتمی گله‌مند شد اما به احترام خاتمی و اینکه به گفته این رهبر در حصر جنبش سبز، به دلیل اینکه متوجه شد، ناظر و مجری هر دو سر نخواستن او اتفاق نظر دارند دیگر ادامه دادن دعوا را بی نتیجه نداشت.

محمدتقی کروبی در بخشی دیگر از این گفتگو به ذکر خاطره دیدار پدرش با رهبری پرداخت: «در دیدار روز دوشنبه آقای کروبى با آقای خامنه‌ای، اگر اشتباه نکنم این‌جور پدر گفتند. گفتند که آقای خامنه‌ای به ایشان می‌گوید که آقای خاتمی پیش از شما اینجا بود، که اتفاقا در راهرو همدیگر را می‌بینند در بیت رهبری، و آقاى خاتمى گفت این انتخابات از سالم‌ترین انتخابات‌های جمهوری اسلامی بود. پدر می‌گفت وقتی که من دیدم اصلاح‌طلبان خود ما، مجموعه‌ای از درون حاکمیت همراه با ناظر (شوراى نگهبان) در نخواستن من اتفاق نظر دارند، بنابراین بعد از ظهر آن دوشنبه پدرم از پیگیری ماجرا صرفنظر کرد.»

او در ادامه تاکید کرد که در آن انتخابات شورای نگبان و وزارت کشور در چشم بستن بر تقلب یک جریان توافق داشتند.

این فرزند رهبر محصور جنبش سبز ادامه داد: «دوستان تصورشان بر این بود که آقای هاشمی با آقای احمدی‌نژاد به مرحله دوم برود، قطعا آقای هاشمی پیروز انتخابات خواهد شد و آن زمان تمایل داشتند که آقای هاشمی رئیس‌جمهوری شود. آقای هاشمی هیچ‌وقت چهره اصلاح‌طلب نبود. از این منظر در مجلس ششم آقای هاشمی را تخریب کردند اما در ریاست‌جمهوری علاقه‌مند بودند که او انتخاب شود.» به گفته او، مهدی کروبى با این نگاه و این نگرش مشکل داشت. به نظر محمدتقی کروبی این اصولا درست نیست که یک جمعی یک روز تصمیم بگیرند یک نفر را تخریب کنند و یک روز تصمیم بگیرند همه چیز را برعکس کنند.

او در پایان گفت:«از این منظر باید بگوییم که نمره وزارت کشور اصلاحات در دفاع از آرای مردم در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ بسیار بسیار منفی بود و این را نمی‌توان کتمان کرد. همین رویکردهای مصلحتی بود که ما را به انتخابات ۸۸ رساند و در ۸۸ اصلا آرا شمارش نشد و انتخابات قبل از این که تمام شود نتیجه را با درصدهایش اعلام کردند.»

برگرفته از کروبی و هاشمی

۴  اردیبهشت ۹۵

زیتون

جنگی خونین روی صفحه دنیای مجازی

Share Button

صفحه العربیه به صحنه یک جنگ  خونین سیمیولاتیو و اینترنتی بین گروه کSردهای موسوم به آسایش و ارتش و شبه نظامیان دفاع ملی رژیم اسد تبدیل گشته است که ظرف چند روز گذشته، در اثر آتشباری توپخانه اینترنتی طرفین دهها کشته و زخمی از هردو طرف بجا گذارده و در اثر این تلفات سنگین، طرفین ترجیح داده اند که آتش بس برقرار کرده و کردهای موسوم به آسایش هم از مناطق تحت تصرف خود عقب نشسته و آن مناطق را به نیروهای دولتی رژیم تسلیم کردند. برای اطلاع بیشتر از دامنه این جنگ به یاداشتی که روز قبل یعنی یکروز پیش از درج این گزارش العربیه کپی شده در زیر، با عنوان “بازی فریب آمیز رژیم اسد و مذاکرات ژنونوشتم مراجعه کنید!

کُردها و نیروهای دولتی سوریه در قامشلو به توافق آتش‌بس دست‌یافتند

دبی-العربیه.نت فارسی

نیروهای امنیتی کُرد (آسایش)‌در بیانیه‌ای اعلام کردند که با نیروهای دولتی سوریه در شمال شرق این کشور، به توافق آتش‌بس دست یافتند؛ این توافق پس از ۳ روز خشونت میان دو طرف حاصل شد که بیش از ۲۶ کشته برجای گذاشت.

به گزارش خبرگزاری رویترز، این بیانیه افزوده است که اجرای توافق آتش‌بس، جمعه ساعت سه‌ونیم به وقت محلی، آغاز شد.

یک شاهد و دید‌ه‌بان حقوق بشر سوریه می‌گویند که به نظر می‌رسد نیروهای کُرد، از مناطقی که در جریان خشونت‌های اخیر به کنترل خود درآورده بودند، عقب نشینی نکردند.

در جریان درگیری‌های سه وز اخیر، نیروهای آسایش، شماری از مناطق تحت کنترل نیروهای دولتی در شهر قامشلی واقع در استان حسکه را به کنترل خود در آوردند که زندان مرکزی شهر، یکی از آن‌ها است.

یک مقام مسئول کُرد سوری می‌گویند که این دومین درگیری بزرگ میان نیروهای کُرد و نیروهای دولتی از زمان آغاز بحران سوریه در سال ۲۰۱۱ است.

شهر قامشلی در نزدیکی مرزهای ترکیه واقع است. بیشتر بخش‌های این شهر در کنترل کُردها قرار دارد اما نیروهای دولتی همچنان بخش‌های مرکزی شهر و فرودگاه آن را کنترل می‌کنند.

نیروهای کُرد، مناطق وسیعی از شمال سوریه را کنترل می‌کنند و در این مناطق، حکومت خود را تشکیل داده‌اند

………………..

تابناک

۵ اردبهشت

گزارش تابناک بنقل از وال استریت ژورنال که آنرا باید تایٔیدی برساختگی بودن جنگ کردها با ارتش اسد تلقی کرد

در مطلبی درباره سوریه، روزنامه «وال استریت ژورنال» مدعی حمایت نظامی روسیه از کردهای سوریه به منظور بر هم زدن موازنه قوا به ضرر آمریکا شده است. این روزنامه از تلاش روسیه برای همکاری با برخی کردهای شمال غربی سوریه از طریق ارسال سلاح و نیرو به عنوان تاکتیکی جهت مستحکم کردن حضور خود در منطقه از یک سو و پیشی گرفتن از ائتلاف طولانی مدت آمریکا با قومیت‌های بدون کشور مستقل منطقه خبر داد. مقام‌های روسیه و کردهای منطقه گفته‌اند که کرملین سعی دارد، از طریق ارسال سلاح و مهمات برای برخی نیروهای کرد سوریه و معاملات نفتی با آن‌ها که به واسطه حضورش در این کشور و در حمایت از حکومت «شار اسد ایجاد شده است، جایگاه خود را در منطقه تثبیت کند. البته به نظر می‌رسد اکنون حمایت روسیه از کردهای منطقه، متوجه گروهی از آن‌ها در غرب سوریه (کردهای عفرین) باشد.

………………….

و اینهم از الاهرام که از روئیترز و فرانس پرس نقل کرده است

Syria Kurds, regime to press talks after deadly clashes

, Saturday 23 Apr 2016

Kurds

A fighter taking part in an obligatory nine month training to join the Autonomous Protection Forces (APF) poses for a photo at a training camp in the northern Syrian town of Rmeilane on March 24, 2016. (AFP)

Syrian regime officials and Kurdish representatives were to meet on Saturday for a second day of talks on ending deadly clashes in the northeastern city of Qamishli, a senior security source said.

A truce agreed on Friday held through the night, an AFP correspondent reported, and no gunfire was heard in the mainly Kurdish city, where control is split between Kurdish militia and the Syrian army and its allies.

The army and the Kurds have coordinated on security in Hasakeh province against Islamic State militants, but tensions have built up between the sometimes rival authorities.

The fighting in Qamishli began on Wednesday with a scuffle at a checkpoint and was a rare outbreak of violence between the two sides.

According to the Kurdish security forces, the three days of fighting have left 17 civilians, 10 Kurdish fighters, and 31 troops and allied militiamen dead.

Government officials and Kurdish representatives met at Qamishli’s army-controlled airport on Friday and agreed to observe a truce until a lasting settlement to the dispute is reached.

“There will be a new meeting today (Saturday) at Qamishli airport,” a senior security source in Damascus told AFP.

“They will discuss several points, including an exchange of fighters held by each side and the Kurds handing back control of the neighbourhoods they took from the regime,” the source said.

On Saturday morning, there were fewer fighters from either side on the streets. Even checkpoints that had been erected during the fighting had been taken down overnight.

The army and its militia ally, the National Defence Forces, control Qamishli airport and parts of the city, as well as parts of the provincial capital Hasakeh to the south.

Nearly all of the rest of the province is controlled by the People’s Protection Units (YPG), who have declared an autonomous region across the mainly Kurdish northern areas they control.

The YPG is regarded by the Pentagon as the most effective fighting force on the ground in Syria against IS group.

Washington has defied angry complaints from NATO ally Ankara to provide military support to the Kurdish militia, which Turkish officials regard as an arm of the outlawed rebel Kurdistan Workers Party (PKK)

چشم ما ملت کور! آن ۲ میلیارد دلار نوش جان آمریکائیها

Share Button

ولی در حاشیه این محکومیت ایران نکته ایی هست که وجدان کرخت و حکومتی شده ما آنرا نه میبیند و نه میخواهد ببیند و نه حتی میخواهد بدان فکر کند. این نکته، اینست که در آنروزی که سردمداران تروریست رژیم با زبان ایماء و اشاره که در پرده خودنماییهای تروریستی رجز خوانی میکردند و با زبان ایماء به هنر و توانشان در انجام این گونه عملیات فرامرزی تروریستی مباحات میکردند و به مخاطبین خود با اشاره پیام  میدادند؛ که بله این مائیم! و از قدرت سربازان امام زمانی خود در شکار(همین پارسال)و کشتن مبارزان بلوچ در آنسوی مرز یا ترور مخالفین رژیم و یا ربودن آنها داد سخن میدادند، در کدامیک از این موارد؛ ما! نه مردم عادی و هواداران رژیم “ما!” سیاسیون رنگارنگ یا مدعیان حقوق بشر در کشورمان حتی یکبار به این عملیات تروریستی اعتراض کردیم؟

غرامت ۲ میلیارد دلاری برای عملی تروریستی که روزی بدان افتخار میشد 

دو روز پیش یک دادگاه فدرال آمریکا حکم داد که ۲ میلیارد دلار از ذخایر ارزی بلوکه شده ایران برداشت شود تا به قربانیان بمبگذاری  تروریستی حکومتی اسلامی ما در بیروت در ۱۹۸۳پرداخت گردد.

عوامل برون مرزی رژیم، تحت نام گروه تا آنروز ناشناخته ای بنام جهاد اسلامی، دو کامیون انباشته از مواد انفجاری را بسوی اقامتگاه سربازان آمریکایی و نظامیان صلحبان فرانسوی رانده و آنها را منفجر کردند که منجر به کشته شدن ۲۴۱ سرباز آمریکایی، ۵۸ صلحبان فرانسوی و ۶ غیر نظامی و “شهادت” خودِ آن ۲ بمبگذار انتحاری گردید.

بعید نیست که پس از این حکم ۲ میلیارد دلاری، احکام  مشابه دیگری هم، از جمله در رابطه با دو  فقره انفجار تروریستی در بوئرس آیرس پایتخت آرژانتین، یکی درمارس ۱۹۹۲ مقابل سفارت اسرائیل و دیگری در جولای ۱۹۹۴، مقابل مقر انجمن یهودیان آرژانتین صادر گردد. عمل تروریستی اول علیه سفارت اسرائیل، ۲۹ نفر کشته و  ۲۴۲ زخمی از خود بجای گذاشت. در عمل تروریستی دوم علیه انجمن یهودیان ۸۵ نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند.

من فرض را بر این میگیرم که دولت صهیونیستی اسرائیل بد و تجاوزگر است. چگونه از این حکم بدوی میتوان توجیه شرعی یا اخلاقی و مجوز گرفت که یهودیانی را که معلوم نیست اساساً با رژیم خود خوب باشند یانه، سیاسی باشند یانه؟ صهیونیست باشند یانه، در معرض عمل تروریستی کور قرار داد بجرم اینکه یهودیند و چون یهودیند پس متجاوز هستند. گناه چنین افرادی صهیونیست بودن و تجاوزگری آنان نیست چونکه معلوم نیست آنها کیستند و چیستند، بلکه جرمشان یهودی بودن آنهاست. کما اینکه هر مسلمان ایرانی هم بصرف ایرانی یا مسلمان بودن همفکر و مدافع رژیم نیست.

بله! حتی با مفروض دانستن آن حکم بدوی، اگر رژیم خامنه ایی میتوانست نتانیاهو یا دیگر رهبران لیکود و دولت اسرائیل را ترور کند میشد گفت یک یا چند شخصیت تجاوزگر صهیونیستی را ترور کرده است. ولی این دو عمل تروریستی نه علیه دشمن صهیونیستی بلکه علیه یهودیان عادی انجام شده است که یا برای مراسمی به انجمن دینی و قومی خود رفته بوده اند و یا کارمندان سفارت و حتی عابرین عادی و غیر یهود بوده اند.  یهودیانی که در پایتخت آرژانتین کشته شدند، مثل همان یهودیانی هستند یا بوده اند که هزاران سال درکنار و درجمع ملت ما (البته قبل از روی کار آمدن حکومت اسلامی) بعنوان ایرانی در ایران زندگی کرده بودند و در جشنها و عزاهایمان شرکت میکردند.

عمل تروریستی رژیم در بیروت مانند همان عملبات انتحاریست که داعش در بازارها و مراکز تجمع مردم عادی انجام میدهد و مردم عادی را میکُشد و لت و پاره میکند. داعش با حکومت ها نمیجنگد بلکه با همان مردمی که ساده دلانه مسلمان هستند میجنگد.

یهودی کُشی ارثیه سیاسی ننگین نازیسم است در حالیکه صهیونیست کُشی (با درست یا غلط بودن آنهم در اینجا کاری ندارم) ارثیه ناسیونالیسم عربی و پان اسلامیسم در خاور میانه است که پرچم زمین افتاده آن، امروز دیگربدست مقام معظم رهبری ملت بدبخت ما و نظامیگران سپاه ما افتاده است.

اگر صهیونیست کشی میتوانست در روزگار برو برو و رونق گفتمان پان عربیسم و پان اسلامیسم و اسرائیل ستیزی برای تروریستهایی از قماش کارلوس، جرج حبش، نایب حواتمه و.. ، شهرتی گذار ایجاد کند، امروز دیگر کسی برای موشک پرانیهای جهاد اسلامی و حماس بداخل اسرائیل هورا نمیکشد که هیچ، بلکه حتی بخش بزرگی از مردم فلسطین هم از این موشک پرانیها ابراز خوشحالی نمیکنند تا چه رسد به دیگر مردم منطقه از اردن گرفته تا مصر و سوریه و .. .

انفجار مقابل خوابگاه نظامیان آمریکا و صلحبانان فرانسوی نیز از همین طراز فوق است. یک سرباز آمریکایی همان خدمتی را طبق قانون میکند که یک سرباز ایرانی و یا سوئدی. سربازان کشته شده در بیروت نه در سنگر و مقابل این تروریستها بلکه در خوابگاه خود بودند و مأموریت جنگی هم نداشته بودند.

خدمت وظیفه امری نیست که جوانانی با تفکر متعارف بتوانند یا بخود اجازه بدهند از زیر بار آن شانه خالی کنند. بنا بر این منفجر کردن یک خوابگاه نظامی و کشتن سربازان بخواب رفته در آن که هیچ وظیفه جنگی انجام نمیداده اند نیز یک جنایت ضد بشری است زیرا از همه چیز گذشته، هیچ معلوم نیست، آن سربازی که برای یک دوره مأموریت محدود و به انگیزه اینکه قدری بیشتر حقوق بگیرد به بیروت آمده بوده است، اساساً چگونه آدمی با چه طرز تفکری بوده است.[ من در این سوئد همکاران زیادی داشته ام که اکثراً بدون کمترین جهتگیری سیاسی، فقط به عشق خارج گذران کردن و پول بیشتر گرفتن تلاش داشته اند که در واحد های نظامی صلحبانان سوئد در همین لبنان یا افغانستان و عراق خدمت کنند.]

در جریان جنگ ویتنام، میلونها آمریکایی از جمله بیل کلینتون رئیس جمهور سابق، جان کری وزیر خارجه کنونی در فعالیتهای ضد جنگ ویتنام شرکت داشته اند! آیا قابل تصور بوده و میتواند باشد که جبهه آزادیبخش ویتنام یا دولت ویتنام شمالی که نفراتشان در جبهه های جنگ با همین تیب سربازان هم درگیر میشده  و همدیگر را میکشته اند، در یک مرکز تجارتی، مرکزخرید یا فرهنگی، سیاسی یا مذهبی بمب بگذارند و  همین تیپ آدمها را هم که نقطه نظر مشترکی با حکومت خود ندارند را بکشند؟

عملیات تروریستی مدیریت و فرماندهی شده توسط رهبری ایران به این ۳ مورد بوئس آیرس و بیروت ختم نمیشوند. همین ۲ ـ ۳ سال پیش عوامل ایران در بلغارستان و هند و قبرس دست به ترورهای جدیدی علیه یهودیان زدند که تکلیف پرونده آنها بعدها روشن خواهد شد. معلوم نیست حکومت ولایی ما چند ده میلیارد دلار دیگر باید بابت غرامت هفت تیرکشیهای مستانه خود و نظامیگران عاشق انفجار و ترور و تهدید سپاه خویش بپردازد؟

ملت ایران نه تنها نباید از این گونه احکام غرامت میلیارد دلاری حکومت خود بهیچوجه ناراحت نگردد بلکه باید شاد هم باشد زیرا اگر این پولها به خانواده قربانیان ترورهای رژیم حاکم بر میهنمان پرداخت نشوند، یا سر از جیب گشاد سران سپاه، اطرافیان مقام عظما و یا بابک زنجانیها در می آورند. و اگر همه این پولها بجیب اینها هم نرود سر از بیروت، دمشق، صنعا و غزه در می آورند تا، یا بمزدوران نظامی و ملت کُش بشار اسد و حوثیهای یمن پرداخت شوند و یا صرف حقوق هزاران شبه نظامی حزب الله در لبنان گردند و یا صرف باز سازی ویرانیهای غزه و بیروت و سوریه و  حتی مخارج جهیزه برای نفرات حزب الله  و انصارلله و … .

ولی در حاشیه این محکومیت ایران نکته ایی هست که وجدان کرخت و حکومتی شده ما آنرا نه میبیند و نه میخواهد ببیند و نه حتی میخواهد بدان فکر کند. این نکته، اینست که در آنروزی که سردمداران تروریست رژیم با زبان ایماء و اشاره که در پرده خودنماییهای تروریستی رجز خوانی میکردند و با زبان ایماء به هنر و توانشان در انجام این گونه عملیات فرامرزی تروریستی مباحات میکردند و به مخاطبین خود با اشاره پیام  میدادند؛ که بله این مائیم! و از قدرت سربازان امام زمانی خود در شکار(همین پارسال)و کشتن مبارزان بلوچ در آنسوی مرز یا ترور مخالفین رژیم و یا ربودن آنها داد سخن میدادند، در کدامیک از این موارد؛ ما! نه مردم عادی و هواداران رژیم “ما!” سیاسیون رنگارنگ یا مدعیان حقوق بشر در کشورمان حتی یکبار به این عملیات تروریستی اعتراض کردیم؟

چقدر ما ایرانیان در نفرت انگیز بودن جنایت برجهای نیویورک با خانواده آن قریب ۴ هزار قربانی ترور القاعده با مردم آمریکا همدری نشان دادیم؟ آیا تعداد شادی کنندگان از آن جنایت در میهن ما بیشتر بود یا همدردی کنندگان با خانواده قربانیان آن و ملت آمریکا؟

آری به این دلایل پیش شمرده شده، من با وجدانی آسوده میگویم این ۲ میلیارد دلار غرامت قربانبان ترور بیروت، نوش جان خانواده های آن قربانیان باد!

این پول از جیب ملت ایران پرداخت نشده، زیرا که جیب ملت ایران از این پولها خالیست، بلکه از کیسه رهبر و بیت رهبری و هئیت حاکمه ایران پرداخت شده که همه مملکت را به تیول شخصی و مایملک خود تبدیل کرده اند.

خبرگزاری روئتیرز گزارشی دارد که نوشته رهبری ایران سید علی خامنه ایی این عمل دادگاه آمریکا را دزدی نامیده است! من بعنوان یک ایرانی حتی اگر صدور آن حکم را عملی دزدی بدانم، این دزدی آمریکایی را از سرقت زورگیرانه دستگاه حاکم و زوربگیران و اختلاسگران و دزدان رژیم  از مردم خودمان تحمل پذیرتر میدانم. بگذار مقام عظما بخاطر رفتن این پول از کیسه مبارکشان بسوزند و هرچه میخواهند آمریکا و آن دادگاه را دزد خطاب کنند.

حرف آخر اینکه ما مردم و ملت ایران چه بخواهیم و چه نخواهیم تا آنجا که به تروریسم رژیم، به مداخله آن در سوریه و کمک به رژیم اسد و.. ،اعتراض نمیکینم و در این موارد خاموشی برمیگزنیم شریک جرم رژیم هستیم. و به این دلیل هم، حق اعتراض به آن چنان دادگاه و احکام  مشابه آن، در دادگاههای آینده را نباید بخود بدهیم!

بازی فریب آمیز رژیم اسد و مذاکرات ژنو

Share Button

سخن آخر اینکه سیاست بشار اسد یک مدلی از سرکوب سیاسی است که پیش ساخت آن در ایران ما و روسیه وجود دارد. رژیم حاکم بر ایران در صورت روبرو شدن با اعتراض مردم همان سیاستی را در پیش خواهد گرفت که بشار اسد در سوریه در پیش گرفته است و برای آن مهم نیست تمام مملکت کاملاً ویران گردد. برای آن مهم نیست حتی بیش از نیمی از جمعیت را قتل عام کند و فقط کافیست آن میزان را بگذارد  زنده بمانند که حکومت شدنی هستند نه متمرد و معترض!

دیروز سه شنبه، ریاض حجاب، رهبر اپوزیسیون اصلی سوریه اعلام کرد که اپوزیسیون، ژنو را بعنوان اعتراض به نقض مکرر آتش بس از سوی ارتش رژیم، ادامه بمبارانها با بشکه های انفجاری و آتشزا ترک کردند. نمایندگان اپوزیسیون، رژیم اسد را متهم به عدم اجرای دیگر تعهداتش؛ رفع محاصره غذایی برخی شهرها و استفاده از قحطی بعنوان یک سلاح جنگی، ممانعت از حمل مواد دارویی و دیگر وسایل اولیه، عدم آزادی زندانیان و بازداشت شدگان و حتی انجام دستگیری های وسیعتر و جدیدتر نمود.

نهارنت لبنان ، واکنش بشار الجعفری، نماینده رژیم سوریه را نسبت به ترک کنفرانس از سوی اپوزیسیون سوریه درج کرده است که هم بسیار گویاست و هم درس آموز.

اظهارات الجعفری چنان است که گوئی از نظر رژیم اسد طرف اصلی مذاکره، نه همین اپوزیسیونی است که پس از تلاشهای بسیار نماینده سازمان ملل میستورا و دول اروپایی و عرب و ترکیه، حاضر شده است در این کنفرانس شرکت کند.

الجعفری چنان از بی اهمیتی حضور یا غیبت این هئیت در مذاکره حرف میزند که گوئی انها ابداً مطرح نیستند. او حتی حضور آنها را مانعی برای موفقیت مذاکرات آن میداند چونکه در ادامه میگوید؛چه بهتر که بروند! او میگوید:” اگر آنها مذاکرات را ترک کنند، مذاکرات ضرری نمیکند. آنها مردم سوریه را نمایندگی نمیکنند بلکه بر عکس آن هستند. آنها با ترک مذاکرات؛ مانع بزرگ موفقیت مذاکرات را هم با خود میبرند. شاید در آنصورت ما به راه حلی برای مسئله برسیم” ..  “بدون حضور آنها کنفرانس بهتر پیش میرود.”

الجعفری از کمیته عالی مذاکرات HNC که اپوزیسیون را در این کنفرانس نمایندگی میکند با عناوینی چون تروریست، قاتلین حرفه ای و عوامل خارجی (ترکیه و عربستان) نام میبرد.

حال او چگونه حاضر شده است با این گروه قاتل حرفه ایی، تروریست که عامل خارجی هستند و مردم را هم نمایندگی نمیکنند بمذاکره بنشیند تنها معما نیست بلکه یک حیله گری دیپلماتیک هم هست که در زیر توضیح میدهم.

برخورد الجعفری بسیاری نکات را نسبت به سیاست رژیم سوریه در قبال کُل اپوزیسیون رژیم روشن میسازد. این برخورد، آنجه را برملا میسازد که بشار اسد و نزدیکانش بشمول؛ ولیدمعلم وزیر خارجه اش و همین بشار الجعفری نماینده اش در سازمان ملل، بارها تکرار کرده اند و آن اینست که رژیم دمشق هیچ گروه یا جناحی در بین مخالفین بنام  اپوزیسیون میانه رو نمیشناسد و از نگاه آنها، همه تروریست، مزدور و قاتل هستند. این گونه برخورد رژیم به مسئله، این معما را مطرح میکند که: با اینکه رژیم چنین شناختی و تصوری از مخالفبن خود دارد؛ چرا با چنین  اپوزیسیونی که آنهم بنوبه خود تصور مشابهی از بشار اسد و بلندپایگان رژیمش دارد در این کنفرانس شرکت میکند و آن دولتهایی هم که ادعای حمایت از این اپوزیسیون را دارند و از معمای تفاوت نگاه دیامترال بخوبی باخبرند چرا اصرار به برگزاری چنین کنفرانسی دارند؟

تا آنجا که به اپوزیسیون و دولتهای حامی آن بستگی دارد من تقریباً تردید ندارم که آنها اولاً نمیخواهند مصالحه ستیز معرفی شوند چون واقعاً هم نیستند و دوماً آنها امید این را دارند که با این مذاکرات، آن بخش از مردم سوریه و بورکراسی دیوانی و نظامی رژیم اسد، که سرنوشت خود را به سرنوشت بشار اسد و تیمش گره زده تصور میکنند، بدانند که قضیه این چنین نیست و اپوزیسیونی که با رژیم میجنگد علیه آنها نیست. هدف تاکتیکی این رویکرد، درحقیقت شکستن جبهه واحد رژیم و جذب بخشهایی از آن و بیطرف کردن بخشهای دیگر است. و از این منظر، این تاکتیک مذاکراتی، کاملاً اصولی و درست است. و اما بشار اسد و بشار الجعفری نیز اینرا میدانند ولی آنها هم از زاویه مصالح خود تن به این مذاکرات داده اند. اولین هدف رژیم اینست که به مردم و دنیا بگوید: حاضر است قانون اساسی را با نظر مخالفین بازنویسی کرده به آرای عمومی بگذارد، حاضر است نمایندگان مخالفین را در دولت شرکت دهد، حاضر است انتخابات پارلمانی با مشارکت مخالفین برگزار کند، حاضر است تا در انتخابات ریاست جمهوری به حق آنها برای رقابت انتخاباتی احترام بگذارد و … .

در پاسخ این همه بذل و بخشش رژیم دمشق میتوان فقط گفت: از کف زمین تا بام خانه از آن من …. از بام خانه تا به ثریا از آنِ تو.

این راز نادانسته ایی نیست که اِشکال اصلی رژیمهای فاشیستی و دیکتاتوری، فقط در قانون اساسی آنها و در قانون انتخاباتیشان نیست

که میتوانند معیوب و ناقص باشند یا نباشند، اِشکال ساختاری در این رژیمها، کنترل انحصاری آن ماشین و مکانیزمی است که آن قانون اساسی یا جزایی یا مدنی را اجرا و انتخابات را برگزار و مدیریت میکند و چنین مکانیسمی در سوریه تحت کنترل انحصاری بشار اسد است. چنین تقسم قدرتی که رژیم اسد پیشنهاد میکند مانند اینست که او یک مسلسل خالی از خشاب و گلوله را به طرف مقابلش میدهد و یک هفت تیر رنگ و رو رفته ولی فشنگ گذاری شده را برای خودش برمیدارد و به حریف میگوید حال در این صحنه سیاسی یا جنگی، با هم مبارزه کنیم.

بشار الجعفری روز دوم مذاکرات به محمد علوش یکی از سران اپوزیسیون و کمیته مذاکره که مسلمان و ریش دار است؛ با تحقیر گفت؛ برو اول ریشت را بتراش بعد بیا با من مذاکره کن: مسئله؛ ریش داشتن و نداشتن این عضو مسلمان کمیته عالی مذاکره نیست بلکه این برخورد رئیس هئیت نمایندگی رژیم نه با روح لازمی که باید بر فضای مذاکره حاکم باشد خوانایی دارد و نه نشانی از امادگی برای پذیرفتن چنین اشخاصی و جریاناتی در ساختار قدرت ولو بعنوان چرخ پنجم و بصورت صوری.

رژیم نمایندگان خودش را نه با قصد مصالحه بلکه بقصد فریب افکار عمومی مردم سوریه و جهان به این مذاکره فرستاده است. رژیم از سویی وعده وعید های سر خرمن و مداراگری میدهد ولی از سوی دیگر، رئیس هئیت نمایندگیش با این رفتار تحریک آمیزانه( پروواکاتیو)، بمباران شدید مناطق تحت کنترل آنها، در حالیکه که قرار داد آتش بس با آنها امضاء نموده؛ آنها را وامیدارد که به مذاکرات پشت کنند و در نگاه جهانیان و مردم سوریه مسئول شکست مذاکره معرفی شوند. رفتار رژیم و وعده های آن برای گشایش فضای سیاسی را میتوان به خواستگاری رفتن کسی تشبیه کرد که در همان برخورد اول به طرف میگوید حجب ریخت اکبیری داری!

ولی؛ نه حیله گری رژیم اسد بدینجا ختم میشود  و نه این تاکتیک حیله گرانه به رژیم سوریه محدود میماند. سرگی لاوروف وزیر خارجه روسیه همین حرفهای جعفری را با عبارتی مشابه تکرار و همان موضع را او را در این مورد اتخاذ میکند. نهارنت* ساعاتی پیش سخنان لاوروف را درج کرده است. او میگوید:” احتمالاً آنها با ترک مذاکره فقط خودشان ضرر میکنند.” … ” اگر آنها میخواهند بزور چنین التیماتومهایی که انتظار تسلیم شدن دیگران را بدانها دارند شرکت خود را در مذاکرات تأمین کنند، این امر مسئله ساز میشود.” .. ” حدس ما اینست که بخشی از این مذاکره کنندگان بقصد بلوف به مذاکره پیوسته اند.” نیازی نیست که دنبال آنان بدویم. آدم باید با آنهایی کار کندکه آماده اند به وظیفه اشان فکر کنند؛ نه به آنچه حامیان خارجی اشان را راضی میکند، با آنهایی که به سرنوشت مملکتشان فکر میکنند.”

کلمه بکلمه این حرفهای لاوروف تفسیر بردار است. ولی فکر نمیکنم خواننده حوصله تفسیری طولانی از این حرفها را داشته باشد و منهم توانایی اینهمه وقت گذاردن را ندارم. میتوان روی این حرفها فکر کرد.

ولی این حرفهای تلویحی لاوروف و جعفری مبنی بر اینکه باید مذاکرات را ادامه داد و با آنهایی که مناسبند و زبان فهم هستند مذاکره کرد، نیاز به سابقه کاوی دارد.

از همان روزهای نخست انقلاب، که با جنبش میلیونی اعتراضی و خود بخودی(بدون رهبری) مردم، مانند دیگر کشورهای استبداد زده عربی آغاز گردید، رژیم به کمک عوامل نفوذی و امنیتی خود تا آنجا که میتوانست در آن اخلال کرد، کوشید شعار های اختلاف انگیز و افتراق آمیز را در آن تزریق کند ولی بخاطر روشنی شعارهای محوری که فقط علیه رژیم بودند ونقش متحد کننده مراکز مذهبی در این اعتراضات سیاسی و قدرت و وسعت مردمی آن نتوانست آنرا از درون تسخیر و مصادره کند.

با اوج گیری جنبش اعتراضی مردم، سرو کله چهره هایی روشنفکری سیاسی مخالف رژیم پیدا شد و کشورهای منطقه هم هر کدام سعی کردند از گروهی یا شخصیتی حمایت کنند و رژیم هم در این فضا کوشید موازی سازی اپوزیسیونی خود را بکند.

یکی از خرابکاریهای بجا مانده ایی که شد این بود که در این تشکیلات اپوزیسیونی برای مصالحه بین شخصیت ها و جریانات گوناگون آن، مقرر شد هر ۶ ماه یکبار یکنفر رئیس (شورای انقلاب ) شود. چنین رویکردی به رهبری سازی سیاسی، آنهم در مملکتی جهان سومی و عقب مانده، عملاً اخته کردن پیشاپیش  اتوریته و اشتهار رهبری است. زیرا برای رهبری یک جنبش انقلابی، مخصوصاً در آنجا که: تشکیلات مدنی، حزبی و جبهه ایی ضعیف است، ماندگاری و چهره سازی از شخصیت رهبری و ایجاد احترام برای او در بین توده هوادار و مردم یک اصل اولیه است. صد البته از این حکم نباید نتیجه گرفت که رهبری سازی هم یک امر مهندسی است و میتوان شنل رهبری را به دلخواه روی شانه هرکسی آویخت. در هر جنبشی چهره های رهبری کننده ظاهر میشوند و بالابردن منطقی آنها بخشی از مبارزه انقلابی است.

نتیجتاً در چنین فضای تفرقه آمیزی؛ یک کنفرانس از اپوزیسون در پاریس، دیگری در نیکوزیا، سومی یکی در استانبول و  چهارمی در آنکارا برگزار شدند که همه داعیه رهبری جنبش را داشند خیلی از افراد انها هم خارج نشینیانی بودن که چند دهه رنگ مملکت را ندیده بودند. این کنفرانسها، هریک چند بار تکرار شدند تا اینکه بالاخره  استخواندار ترین آنها که از حمایت ارتش تازه شکل گرفته آزاد سوریهFSA  (الجیش السوری الحر Free Syrian Army) برخوردار بود برسمیت شناخته شد که مورد حمایت غیر مستقیم دول اروپایی و آمریکا هم واقع گردید.

پس از شکل گرفتن این اپوزیسون که هم رهبری سیاسی داشت، هم مشروعیت بین المللی و هم بازوی نظامی؛ روزی من(نویسنده این یاداشت) دیدم همه رسانه های دنیا( و اگر میگویم همه، اغراق نمیگویم)، از، الشرق الاوسط  گرفته تا نهار نت، دیلی استار(لبنان) حریت ترکیه که همه طرفدار اپوزیسیون سوریه هم هستند تا روزنامه های مهم اروپایی مانند گاردین، دیلی تلگراف و از همه مهمتر سایت های نیمه رسمی حکومتی خودمان مثل تابناک (شاید هم در آنموقع بازتاب) از نشست فراگیر اپوزیسیون برونمرزی و درونمرزی (اپوزیوسیون تحمل شده)، در مسکو با شرکت نمایندگان رژیم خبر داده بودند. برای من این خبر مانند این بود که کسی بگوید تعدادی گرگ و گوسنفد و روباه و شغال مرغ و خروس و اردک را در یک طویله مشترک جا داده است.

با توجه به خشونت استبدادی فزون از حد رژیم اسد؛ بنظر من چنین کنفرانسی با چنان اپوزیسیون درنمرزی خنده آور و از ان بیشتر سرگیجه آور بود ولی از طرف دیگر، حد اقل برای یکروز، فکر کردم که مگر میشود اینهمه رسانه اشتباه کنند! با خود میگفتم یکجورهای من در اشتباه هستم! ولی واقعیت این بود که این رسانه های نان بنرخ روز خور، در فردای این کنفرانس که بهوش امدند و درک کردند توسط دستگاههای اطلاعاتی روسیه، رژیم اسد، ایران و حزب الله سرکار گذاشته شده اند، حد اقل برای اینکه بار دیگر مردم گول نخورند، اعتراف نکردند که در یک تله کثیف دیس اینفرماتیو(گمراه سازی اطلاعاتی ) افتاده بوده اند.

آن کنفرانس که اپوزیسیون برونمرزی شرکت کننده در آن عبارت از مشتی کسبه سیاسی یا توابان سیاسی بودند، زودتر از آنچه گمان میرفت سر زا رفت. من کلیپ خبری تلویزیونی دیدار این اپوزیسیون سوری با ولادیمیر پوتین را دیدم. آن سرگرد ک گ ب اینقدر شعور اطلاعاتی نداشت تا اقلاً در ظاهر با چنان احترامی با این سران اپوزیسیون برخورد کند که با آن پیش زمینه تبلیغاتی جور دراید. من فکر میکنم رفتار پوتین با آبدار چی دفی خود بهتر از آنچه با این اپوزیسیون رفتار کرذ رفتار میکند. تمام حرکات او مانند کسی بود که بزور مجبور به اجرای یک نقش حقیرانه و کثیف در یک سناریوی زشت شده است.  

ولی این شکست مانع از آن نشد که رژیم پوتین و شرکای ایرانی آن این سناریو را با جرح تعدیلهایی پی نگیرند و چند بار دیگر تکرار نکنند. زمانی نگذشت که دولت ایران همین سناریو را با تیتر و آوازه زیاد با عنوان کنفرانس فراگیر معارضین سوری و نمایندگان دولت سوریه در تهران برگزار کرد. بیراه نیست اگر تصور شود، آنهایی که برای این کنفرانس به تهران آمده بودند، انگیزه ایی جز یک مسافرت مفت، پذیرایی مفت، احتمالاً دریافت یک پاداشت نقدی، انگیزه دیگری برای کار داشته اند فقط ساده لوحی است. هیچکدام از آنها در موقعتی نبودند که بشود بدانها حتی عناصر سیاسی نام نهاد تا چه رسد به اپوزیسیون یا بقول رسانه های ایران (معارضین سوری).

بنظر من توپ پُر بشار جعفری و لاوروف در مذاکرات جاری ژنو حاکی از تدارکی جدیتر برای تکرار همان سناریوی بارها شکست خورده موازی سازی برای اپوزیسیون اصلی سوریه  در گذشته است که احتمالاً با بازیگران جدیدی به صحنه میآید.

در آغاز طرح برگزاری و تدارک مذاکرات ژنو؛ روسیه اصرار زیادی داشت که سازمان کردهای سوریه  YPG (که با رژیم اسد هماهنگی عملیاتی دارد)، نیز در مذاکرات شرکت کند که نه اپوزیسیون اصلی پذیرفت و نه ترکیه بعنوان یکی از حامیان مذاکرات. روسیه همچنان اصرار داشت و دارد که جناحهایی از اپوزیسیون درونمرزی هم شرکت کند که باز هم اپوزیسیون اصلی نپذیرفت.

بنظر من ترک کنفرانس تحت تأثیر تحریکات هدفمند هیئت نمایندگی رژیم اسد و شخص بشار جعفری و بخاطر ادامه بمبارانها و آزاد نکردن زندانیان  از طرف کمیته عالی مذاکرات (اپوزیسیون اصلی)  خطا بوده است، آنها واکنشی را نشان داده اند که بشار جعفری میخواسته است، رژیم اسد و روسیه و شرکاء موقع را غنیمت دانسته اند که مهره های دست آموز خود را به میز مذاکراه بکشانند و با تبلغیات وسیع آنها را حد اقل به مردم خود سوریه بعنوان مخالفین رژیم که بخاطر خاتمه دادن به جنگ داخلی حاضر به مصالحه مرضی الطرفین با رژیم هستند قالب کنند. اگر محمد علوش قدری مانند الجعفری سابقه و پاچه ورمالیدگی دیپلماتیک داشت باید در جواب ایراد گیری به ریشش؛ آنچنانکه  فقط  خود او بشنود میگفت: ـ من این ریش را گذارده ام تا پس از سقوط رژیم چاک سینه  زن تو و زن خوشگل بشار اسد را با آن غلغلک بدهم.

سون تسو میگوید: یک ژنرال زبر دست و ماهر با حرکات تحریک آمیز خود کاری میکند که ژنرال دشمن از  فرط عصبانیت  تا ان اندازه ازکوره بدر رود که بحال جنون دوچار شود. آنوقت است که میتواند ضربه را وارد کند. ( از هنر جنگ نقل بمضمون)

چنین بنظر میرسد که در مذاکرات جاری ژنو؛ این الجعفری بود که رهنمود سون تسو را ماهرانه بکار بست. ولی این مهارت دیپلماتیک، اوضاع میدانی صحنه جنگ را تغیر نمیدهد. رژیم اسد با مردم مناطق تحت کنترل اپوزیسیون همان کاری را میکند که طالبان در افغانسان. هدف؛ کلافه کردن مردم است تا از پشتیانی اپوزیسیون دست بردارند. هدف آواره کردن دهها میلیون انسان است که کسی در سرزمینهای مترک مانده باقی نماند تا با رژیم و نیروهای آن بجنگد، هدف ایجاد موج میلیونی مهاجر جنگ زده  بسوی اروپا است تا دول اروپایی را به تسلیم وادارد تا از حمایت اپوزیسیون دست بردارند.

سخن آخر اینکه سیاست بشار اسد یک مدلی از سرکوب سیاسی است که پیش ساخت آن در ایران ما و روسیه وجود دارد. رژیم حاکم بر ایران در صورت روبرو شدن با اعتراض مردم همان سیاستی را در پیش خواهد گرفت که بشار اسد در سوریه در پیش گرفته است و برای آن مهم نیست تمام مملکت کاملاً ویران گردد. برای آن مهم نیست حتی بیش از نیمی از جمعیت را قتل عام کند و فقط کافیست آن میزان را بگذارد  زنده بمانند که حکومت شدنی و لازم هستند نه متمرد و معترض!

آنها که  تصور و تصویری غیر از این، از رژیم دارند، رژیم را نشناخته اند.

ولی همه این حرفها نه تنها ضرورت پیکار درست سیاسی را نفی نمیکنند، بلکه هرچه در عرصه سیاسی بهتر و بیشتر کار شود از قدرت ویرانگری و کشتار رژیم کاسته میگردد. این یک الف بای پیکار برای تغیرات سیاسی است.

…………………………………………………..

*

‘No One Loses’ from Main Syria Opposition Group Leaving Talks, Says Russia

W460

by Naharnet Newsdesk 1 hour ago

Key regime backer Russia on Friday downplayed the significance of the departure of Syria’s main opposition group from U.N.-brokered peace talks in Geneva earlier this week.

“Probably no one loses but them if they leave the negotiations,” Russian Foreign Minister Sergei Lavrov said on a visit to Armenia, referring to the opposition High Negotiations Committee (HNC).

The HNC earlier this week halted its formal participation in the round of talks that began in Geneva on April 13 in frustration over surging violence on the ground.

“If they want to secure their participation only at the expense of ultimatums with which everyone needs to agree then this is their problem,” Lavrov said.

He said that the task of U.N. envoy Staffan de Mistura was to deal with the “entire spectrum of the opposition.”

“If some part of this spectrum wants to throw tantrums, be our guest,” Lavrov said.

“No need to run after them. You have to work with those who are ready to think about their career, not about how to ‘please’ their foreign sponsors but those who are ready to think about the fate of their country.”

“So I believe this is the process of making the Syria talks healthier.”

Lavrov noted that several opposition figures had split from the HNC group and that Russia would welcome their participation in the talks as independent entities.

Russia has frowned upon the fact that several hardline groups including the Jaish al-Islam (Army of Islam) are members of the HNC, saying there is little difference between them and Islamic State jihadists.

… دستهای خونین رژیم اسد ازآستین داعش

Share Button

بنظر من رژیم اسد در یک برنامه بسیار حساب شده میخواست دسترسی خبرنگاران مستقل خارجی را به برخی مناطق و از جمله همین تدمر، چنان غیر ممکن سازد که بتواند و امکان یابد آن جنایاتی را که خود میخو اهد مرتکب شود بنام داعشی که از خودش بود یا بنام داعشی که از خودش نبود انجام دهد تا آن نتیجه ایی را که میخواهد، از آن نمایش هراس انگیز بگیرد. نمونه آن نتیجه گیری مورد انتظار را در گزارش زیر از گاردین   و نهارنت لبنان در زیر میتوانید ببینید.

IS Video Shows Apparent Beheading of US journalist Steven Sotloff

بمناسبت “آزاد” سازی تدمر (پلمیرا) از دست داعش توسط ارتش بشار اسد قصد داشتم آنچه را در این یاداشت* می نویسم، بنویسم که اولویتهای دیگری مانع شد. من در مورد این فتح الفتوحِ پر سرو صدای ارتش بشار اسد؛ با ذکر دلایلی نوشتم که توافقی ضمنی یا رسمی بین داعش و رژیم اسد برای باز پس گیری این شهر باستانی در کار بوده است والی چگونه ممکنست که ارتش اسدکه میتوانسته و توانست ظرف چند روز این شهر را از تصرف داعش آزاد کند تا کنون اجازه داده است بمدت بیش از یکسال در تصرف داعش باشد؟ رژیم اسد که برای آزاد سازی چند دهکده شیعه نشین اطراف حلب یا قلمون در مرز لبنان از محاصره مخالفینش ماهها، علیرغم بمباران سنگین، و بدون رعایت مرز تفاوت بین اهداف غیر نظامی با نظامی ناتوان مانده بود، چگونه به تصرف این شهر ظرف چند روز موفق شد؟

پس از آزاد سازی این شهر؛ برحسب خبرگزاری رسمی سوریه (سانا)، گزارشهای زیادی از تخریب آثار باستانی در رسانه های سراسر دنیا درج شد که فاقد مستندات لازم بودند بجز یک مورد؛ آنهم کلیپ یا عکسی بود که یک (بظاهر) داعشی و شاید هم یک سرباز ریش و پشم دار ارتش را از پشت نشان میداد که با یک پتک بجان مجسمه نیم تنها یک ستون افتاده بود و آنرا میکوبید. در هیچ یک از تصویرهای پخش شده خبری و نشانه ایی از تخریب و انهدام وسیع در کار نبود.

سئوال این بود و هست: ـ مگر برای داعشی که؛ مواد انفجاری را کامیون  ـ کامیون در شهرها و بازارها منفجر کرده و دهها ساختمان را یک ضرب تخریب میکند کاری داشت که چند دینامیت در زیر این همه برج و طاق و ستون بکارد و تمام آن منطقه را با خاک یکسان کند؟ که باید یک عمله با پتک بجان کله یک مجسمه بیفتند؟

در تمام این فتح الفتوح وسیعاً رسانه ایی شده؛ نه کشته ایی نشان داده شد و نه اسیری گرفته شده. جالب و در عین حال تأسف انگیر اینست که همه رسانه های دنیا در این رابطه بدون هیچ استثنایی، گزارشات خبری خود را یا از خبرگزاری رسمی سوریه(سانا) گرفته بودند و در موارد معدودی هم از خبر گزاری نوستی روسیه که تازه خود خبر گزاری روسیه هم احتمالاً خبرش را از خبرگزاری سوریه گرفته بوده است.

اگر بگویم با خواندن نحوه انعکاس اخبار باز پس گیری تدمر در رسانه های دنیا و اینکه همه این خبرگزاری های پر اسم و رسم، چشم بسته جویده ها و بلعیده های خبرگزاری رسمی سوریه(SANA)، را نشخوار کردند، بدون اینکه کمترین شکی در اصالت خبری که انتشار میدهند و منبع آن خبر کرده باشند، اعتماد خود را بهمه این خبر گزاریها از دست دادم ، اغراق نگفته ام.

ولی من تنها کسی نبودم که شکاکانه به آزاد سازی تدمر برخورد کردم. یکی از رهبران اپوزیسیون سوریه هم در یک مصاحبه گفت: “داعش با توافق رژیم اسد به تدمر آمد و با توافق رژیم هم آن شهر را ترک کرد.

معمای آزاد سازی صحنه سازی شده تدمر که من دیگر در ساختگی بودن صحنه های آن تردید ندارم، فکر مرا به مسئله ای مهمتر؛ ژورنالیسم و گزارش دهی از وضع جنگ داخلی سوریه، ظهور و پیشروی داعش در آنکشور معطوف کرد. از خود پرسیدم ؛ چرا دیگر از آن سر بریدنهای وحشتناکی که در آغاز جنگ فیلم آنها در یوتیوب نهاده میشد، از آن اعدامهای دسته جمعی اسیرانی که منظم، مانند گوسفندانی که آرام و در صفوفی مرتب، در لباسهای نارنجی رنگ اعدامیها، دوخته شده به قد و قواره آنان، به مسلخ  رانده میشدند و زانو میزدند تا اعدام شوند، و  از آن  سخنرانیهای جلادان نقابداری که در حین سخنرانی کارد تیز خود را نمایش میدادند خبری نیست؟ آیا آن صحنه ها قلابی بوده اند یا تاکتیک داعش عوض شده است؟

با دیدن ان صحنه های کشته شدگان گروهی؛ فکر نمیکنم، هیچکس از خودش پرسید اساساً چرا داعش باید مراسم این اعدامها را با صرف هزینه باید اینقدر رسمی به تقلید از مراسم تک اعدامها در ایالات متحده، به اجرا بگذارد؟ با آن لباسهای رسمی اعدام نارجی رنگ؟ آیا واقعاً برای  این سازمان تروریستی بدنام مهم است یا بوده تا به یک چماق در جا مغز قربانی خود را بیرون بریزد بجای آن اعدامهای تشریفاتی؟ و با همان سرو وضعی که قربانبان در لبسهای خود داشته و دارند و سپس جسدشان را با یک لگد به ته یک گودال بیاندازد؟

اگر قدری به عقب فلاش بزنیم و صحنه ها را با دقتی عاری از زود باوری، از نو در برابر خود مجسم کنیم، درخواهیم یافت که از همه آن صحنه ها فقط سربریدن خبرنگاران میتواند درست بوده باشد که اثبات شده هستند زیرا خانواده های قربانیان، کشته شدن آنها را تأئید کرده اند.

*

و اما چرا بیشتر قربانیان واقعی و نه ساختگی داعش، خبرنگاران بودند؟

بنظر من رژیم اسد در یک برنامه بسیار حساب شده میخواست دسترسی خبرنگاران مستقل خارجی را به برخی مناطق و از جمله همین تدمر، چنان غیر ممکن سازد که بتواند و امکان یابد آن جنایاتی را که خود میخو اهد مرتکب شود بنام داعشی که از خودش بود یا بنام داعشی که از خودش نبود انجام دهد تا آن نتیجه ایی را که میخواهد از آن نمایش هراس انگیز بگیرد. نمونه آن نتیجه گیری مورد انتظار را در گزارش زیر از گاردین   و نهارنت لبنان در زیر میتوانید ببینید.

پایان پیش کامنت + مختصر کامنتی در زیر

گاردین

۱۹ آوریل ۲۰۱۶

خانواده روزنامه نگار استیون ساُتلوف که سرش بریده شد، در شکایتی از رژیم سوریه تقاضای غرامت کرد

شاکیان در شکوائیه خود تقاضای ۹۰ میلیون دلار خسارت از حکومت بشارت اسد بخاطر تدارک و کمک به داعش برای کشتن این خبرنگار آمریکایی در سال ۱۹۱۴ کرده اند

خانواده روزنامه نگار، استیون ساُتلوف طی شکوائیه ای به یک دادگاه در آمریکا، از دولت بشار اسد بخاطر حمایت از جنگجویان دولت اسلامی که مرتکب این سربریدن شده اند، تقاضای ۹۰ میلیون دلار غرامت کرده اند.

این دادخواست، روز دوشنبه در یک دادگاه فدرال در واشینگتن تنظیم گردید که طبق آن ۹۰ میلیون $ بعنوان غرامت باضافه تا حدود ۳ برابر آن بعنوان مجازات کیفری، بخاطر قتل استیون ساُستلوف در ۲۰۱۴  از سوریه درخواست گردیده است. مع الوصف معلوم نیست که خانواده ساُتلوف که اهل جنوب فلوریدا هستند در صورت برنده شدن در دادگاه بتوانند این وجه را وصول کنند و معلوم نیست چگونه میخواهند این حکم را باجرا بگذارند.

برابر این دادخواست، ساُتلوف پس از گذشتن از مرز ترکیه و ورود به سوریه در ۲۱۳ ربوده شد. او در ۲ سپتامبر ۲۰۱۴ کشته شد و ویدئوی کشته شدنش که مرگش را مستند میساخت در سراسر جهان پخش گردید. یک روزنامه نگار آمریکایی دیگر، جیمز فولی، نیز یک ماه قبل از قتل او، بدست دولت اسلامی بقتل رسیده بود.

شکوائیه خانواده ساتلوف، علیه حکومت سوریه، دولتی که از سوی ایالات متحده بعنوان یک دولت حامی تروریسم شناخته میشود، از اعتبار برخوردار است زیرا که نشان میدهد این دولت با کمک مالی و تدارکات نظامی از داعش پشتیبانی کرده است. در این دادخواست آمده است که دولت سوریه حتی بصورت یک دولت داری حق حاکمیت، میتواند در معرض دادخواهی و کیفر قرار گیرد.

در این شکوائیه آمده است که:” حمایت مادی سوریه از [داعش] سبب ربودن و کشتن استیون ساُتلوف گردیده است.

ساُتلوف، ۳۱ ساله، اهل میامی بود که از تعدادی کشورهای خاورمیانه، برای تایمز، کریستین ساینس مانیتور و مجله فارین پالیسی گزارش خبری میفرستاد. دوستان و بستگان او میگویند که او قبل از ربوده شدنش به آنها گفته بود که عازم حلب در سوریه است تا از آنجا گزارشی راجع به فاجعه انسانی در آن شهر تهیه کند.

در این داخواست اضافه شده است که” استیون از جنگ داخلی لیبی و سوریه گزارش خبری تهیه میکرده است زیرا او به وضعیت مردم این دو کشور خیلی حساس بوده است.”

سوریه هنوز به صدور این دادخواست واکنش نشان نداده است. این کشور قبلاً مانند ایران و کوبا بعنوان حامی تروریسم در معرض دادخواهی قرار گرفته بوده است. هرچند، گاهی یک چنین دادخواستهایی به صدور احکام  پرداخت غرامتهای سنگین ختم شده اند ولی وصول چینن غرامتهایی بعلت اینکه هیچگونه دارائی قابل ضبطی در برابر آنها وجود نداشته تا با مصادره آنها احکام  صادره دادگاهها به اجرا گذارده شوند، اجرای این احکام با مشکل وصول غرامت روبرو شده اند.

نهار نت لبنان** نیز خبر دادخواست صادره فوق را با قدری توصیف بیشتر گزارش کرده است. نکته ایی که نهارنت بجا آنرا نقل کرده است اول اینست که رژیم بشار اسد؛ بجنایات منتسب به داعش و هراساندن جهان به آن لازم داشت تا دول غربی مبارزه با رژیم اسد را فراموش کنند یا آن رژیم را بخشی از نیروی ضد داعش و ضد تروریسم بحساب بیاورند و دوم اینکه رژیم اسد اطلاعات عبور از مرز این خبرنگار را در اختیار داعش نهاده است.

بنظر من؛ متأسفانه در عرصه جنگ روانی و عملیات گمراه سازانه، رژیم سوریه بکمک ایران و روسیه در بیشتر موارد در این جنگ ضد مردمی بر مخالفین خود فرادستی داشته و از ابتکار برخوردار بوده است.

در یادداشت بعدی راجع به سوریه، موضوع را بیشتر توضیح خواهم داد.

ح تبریزیان

نیوزویک

۲۰ آوریل

تحلیلگران و مفسرین، چنین فکر میکنند که، حکومت سوریه، به این گروه اجازه داد تا در ۲۰۱۴ نفوذش را در شرق کشور گسترش دهد و بدان اجازه داد تابی ثباتی ایجاد کند تا توجه محافل بین المللی از مبارزه نیروهای میانه رو برای سرنگونی رژیم اسد بدان منحرف گردد.

 اتلانتیک

Devil’s Gambit
بشار اسد

بشار اسد و بازی اهریمنی او!

… برنامه اسد ساده است، این برنامه خیلی حساب شده بر این مبناست تا به داعش پرو بال بدهد ـ آنچه من آنرا بازی شیطانی مینامم. منطق این بازی ساده و بیرحمانه است: اپوزیسیون را رادیکالیزه کن! آنچنانکه در نگاه ناظران داخلی و خارجی این جنگ داخلی، دیکتاتور سوریه یک شّرِ کوچکتری بحساب بیاید.

 

Family of journalist Steven Sotloff sues Syria in US court over Isis beheading

Lawsuit seeks $90m in damages from government of Bashar al-Assad for providing support to Isis militants who killed American journalist in 2014

Steven Sotloff
Steven Sotloff, 31, was a Miami native who reported from a number of Middle Eastern countries for publications. Photograph: Mazen Mahdi/EPA

The lawsuit filed on Monday in federal court in Washington seeks $90m in compensatory damages plus up to three times that in punitive damages fromSyria for Sotloff’s 2014 killing. It is far from certain, however, that Sotloff’s south Florida-based family would be able to collect money from a foreign government if they win the case.

Sotloff was kidnapped in August 2013 after crossing into Syria from Turkey, according to the lawsuit. He was killed on 2 September 2014, and a video was distributed around the world documenting his death. Another American journalist, James Foley, had been killed a month earlier by the Islamic State.

The Sotloff lawsuit contends that Syria – designated a state sponsor of terrorism by the US – is liable because it provided financial, material and military support to Isis. It says Syria, even as a sovereign entity, can be sued in federal court as a provider of that support.

“Syria’s material support for [Isis] caused the abduction and murder of Steven Sotloff,” the lawsuit says.

Sotloff, 31, was a Miami native who reported from a number of Middle Eastern countries for publications such as Time, the Christian Science Monitor and Foreign Policy magazine. Before his kidnapping, family and friends have said he was planning to go to Aleppo, Syria, to report on the city’s humanitarian crisis.

“Steven covered the civil wars in Libya and Syria because he cared deeply about the people of those countries,” the lawsuit says.

Syria has not yet answered the lawsuit. It has previously been sued for terrorism-related claims in US courts, as have countries such as Iran and Cuba. Although sometimes these cases lead to huge damage awards, lawyers have often found it difficult to track down assets that can be seized to satisfy a US judgment.

The lawsuit was filed on behalf of Sotloff’s father, mother and sister. Their attorney declined on Tuesday to discuss details of the lawsuit.

…………………………………

**

Family of Reporter Slain by IS Sues Syrian Government

W460

by Naharnet Newsdesk

The family of U.S. journalist Steven Sotloff, who was beheaded by the Islamic State group, has sued Syria on grounds it provided material support to the jihadist organization.

In a suit filed Monday in U.S. District Court in Washington, Sotloff’s parents and sister seek $90 million in damages from the government of President Bashar Assad.

It is not clear how the plaintiffs would collect the money if they win the case.

Sotloff entered Syria in August 2013 from Turkey and was abducted while traveling to the northern city of Aleppo. About a year later, he was beheaded and a video of the atrocity was released by the Islamic State group.

A few weeks earlier another American journalist, James Foley, was also beheaded by the Islamic State group.

The Sotloff lawsuit argues that Syria helped create and later assisted the Islamic State group as a “sham opponent” in the Syrian civil war, so as to bolster Assad’s negotiating power with Western powers that wanted him to resign.

The murder of journalists such as Sotloff helped Assad because it shifted Western attention away from getting rid of Assad to defeating the Islamic State group, with Assad as “a necessary ally,” the lawsuit states.

“Syria’s material support for Daesh caused the abduction and murder of Steven Sotloff,” the lawsuit says, using an acronym for the group that comes from its name in Arabic.

The suit says Syria has provided the jihadist group with financial support, materiel, and military air support, and with direct instructions through embedded intelligence officers.

The suit includes as footnotes quotes from U.S. and British officials asserting that Assad and the Islamic State group are in fact in collusion financially, even as they ostensibly fight each other. Assad buys stolen oil from IS militants, and this exchange of cash for crude suits each side, this argument goes.

The lawsuit asserts that Syria can be sued in U.S. federal court.

It also notes that Syria is on the U.S. list of countries deemed as state sponsors of terrorism.

………………..

 

Newsweek
20 April

عراق.. صدر خواستار گسترش اعتراض‌های مسالمت آمیز شد

Share Button

پیش کامنت: مقتدا صدر مجدداً از مردم عراق خواسته است که بعنوان اعتراض به رژیمف ناکارآئیش و فساد کلیت دستگاه بشمول پارلمان بخیابانها بیایند. او همزنان طی نامه ایی دستنویش از جامعه جهانی نیز دعوت کرده است کمک کند تا عراق روی ریل توسعه و فساد زدایی افتاده و از گرداب فرقه گرایی حاکم بر کشور خلاصی یابد. نحوه دعوت صدر از جامعه جهانی با چنان فرمولبندی مناسبی تنظیم گردیده است که ضمن اینکه حساسیتی در مردم ایجاد نمیکند بطور ظریف تابوی دخالت خارجی را میشکند و در مخاطبین حالت یک همنوایی با جامعه جهانی ایجاد میکند. آنگونه احساس همنوایی که در مردم اروپای شرقی طی مبارزاتشان علیه سطه روسیه و بوسنیا علیه صربستان بوجود آمد. 

در این دعوت صدر از جامعه جهانی برای کمک؛ در جامعه ایی که روحیه خارجی ستیزی بویژه غزب ستیزی قبیله ایی، قومی، دینی و تیپیک جهان سومی برآن حاکم است، شجاعت سیاسی صداقت آمیز و مدنی زیاد لازمست تا شخص در آن جایگاه که صدر نشسته است، چنین حکمی بدهد.

ذهنیت دائی جان ناپلئونی مردم کشورهای خاورمیانه که طی دهاها سال با سرنگ تیزاب غرب سیتزی از سوی جریانات چپ و اسلام سیاسی زهرآلود گشته است به چنین رهبرانی نیاز دارد که با چنین زبانهایی از آن تابوی ساختگی رهایی یابند.  

حرکت جدید مقتدا صدر ادامه راهی است که از چند سال پیش برگزیده است و در حرکت ماههای اخیرش بصورت شفافتری، رنگ ناسونالیسم پیشرو و سکولار خود را نشان میدهد. حرکت مقتدا صدر از دینامیسمی برخوردار است که من محرکه های آنرا طی ۸ یاداشت با عنوان عراق بسوی انقلاب نوشته و در این سایت درج کرده ام. 

جای تأسف است که این حرکت بزرگ که بازخورد و پیامد آن برای رژیم ایران زیر و زبر کننده است، از سوی مدعیان سیاسی رژیم با بی اعتنایی و بی تفاوتی روبروست.

تحلیلگران سیاسی منتقد رژیم در ایران شبیه کارشناسان هواشناسی ـ ای میباشند که پس از سیل آب و باران کشف میکنند که گویا هوا ابری است. 

سیل حرکت انقلابی عراق به پهنه میهن ما کشیده خواهد شد ولی برای بسیاری غافلگیرانه خواهد بود. روند مشابهی بنوعی دیگر و بنظر من با اهمیتی کمتر در سوریه در جریان است که به آنهم، آن اعتنایی که باید نمیشود. و پس از این دو، باتلاق یمن است که بروی رژیم دهان گشوده است. 

جامعه ایران در آینده چه مسیری برای تحول را طی کند چندان روشن نبست ولی بلحاظ حالت رخوتی که دامن آنرا گرفته است، میتوان با اطمینان نسبی گفت که تأثیر محرکه های خارجی، و رخدادهای منطقه ایی میتوانند به تکانه های سیاسی زیر و رو کننده در کشور منجر شوند و این حالا لتارژیک (بی حالی)جبران کنند.  

یک دلیل اینکه من در تحلیلی خود وقت و انرژی بیشتری روی ۴ نقطه جغرافیای منطقه: ـ عراق، سوریه، لبنان و یمن که رژیم در آنجا در گِل مانده است میگذارم دقیقاً همین محاسبه و نگرش است.  

ح تبریزیان

العربیه

چهار شنبه اول اردیبهشت

۲۰ آوریل

مقتدی صدر رهبر جریان صدر عراق، خواستار ادامه اعتراض‌های مسالمت آمیز برای فشار بر سیاستمداران این کشور شد.

صدر در بیانیه دست نوشته خود خواهان تلاش گسترده برای تشکیل جبهه ملی شامل نمایندگان مجلس، که دارای نیت های ملی و حقیقی هستند، شد.

صدر در بیانیه خود نوشت: “پس از اینکه درک کردیم سفارت خانه ها هیچ دخالتی ندارند، تعدی علیه سفارت خانه ها حتی با شعار دادن و غیره جایز نیست.”

وی از کشورهای اسلامی و سازمان ملل خواست برای اخراج ملت عراق از این بحران حتی اگر از طریق طرح انتخابات زود رس برای پایان دادن به سهمیه بندی ها و فساد باشد، دخالت کنند.

بر اساس این بیانیه، مقتدی صدر خواستار ادامه کار در برخی از موسسات جهت خدمت به منافع عمومی شد.

 

العربیه.نت- فارسی

عراق: بسوی انقلاب ـ ۸

Share Button

 دشواری کار مالکی در اینست که براحتی نه میتواند از  صحنه سیاسی کنار کشیده به ایران برود، چون فرار از پاسخگویی و مجازات تلقی میشود، بدون اینکه مسئله رابطه و دخالت های نامشروع ایران در امور عراق، در دوران حکومت خود را حل کند و اگر در عراق بماند، قطعاً کارش به دادگاه و محاکمه ایی کشیده خواهد شد که رهبری ایران و سپاه قدس بعنوان شریک جرم او در آن دادگاه، درکنارش، در پشت میز اتهام خواهند بود ولو اینکه رسماً و بصورت فیزیکی در جایگاه متهمین حاضر شدنی نباشد. 

مالکی 2
نهارنت  امروز لبنان بنقل از خبرگزاری فرانس پرس گزارش میدهد که تلاش سید حسن نصرالله برای آشتی دادن مقتدا صدر با نوری المالکی نخست وزیرسابق عراق با شکست روبرو شد. دو روز قبل همین سایت بنقل از نشریه السفیر خبر داد که یکی از نزدیکان مقتدا صدر، دیدار او با سید حسن نصرالله را انکار کرده است.

نهار نت* در ادامه بنقل از نشریه المستقبل مینویسد که یک دیپلمات ایرانی میگوید که کوششهای انجام گرفته از سوی سید حسن نصرالله، تا بین صدر و نوری المالکی پُل آشتی ایجاد کند، نتیجه ایی در بر نداشته است.

خبر درج شده فوق مبنی بر شکست تلاشهای نصرالله در آشتی مقتدا صدر و نوری المالکی، چه این شکست ناشی از رد دعوت نصرالله از سوی مقتدا بطور کلی باشد یا ناشی از عدم توافق، در صورت انجام چنین دیداری، فی نفسه تازگی ندارد. اما، در آنروی سکه شکست این تلاش، نکته مهمی نهفته است که در نگاه نخست دیده نمیشود.

نکته اینستکه، چرا ایران به روحانیون وابسته بخود در عراق مانند عمار حکیم، اعضای حزب الدعوة، دولت قانون خود نوری المالکی و ائتلاف شیعه که حیدر العبادی هم  عضوی از آنست، چنین مأموریتی را نداده است که دست بدامن سید حسن نصرالله در لبنان شده است؟ اگر رهبری ایران صاحب آن نفوذی در عراق است که تا بحال پُز آنرا داده و بیشتر از آن، آنرا شکست سخت و تاریخی آمریکا از حاکمیت ایران در آنکشور بمردم خودمان و حواداران خود در دنیا نمایانده  است باید از چنین کانالهایی برای پل زدن بین نوری المالکی و مقتدا صدر اقدام میکرد!

توسل به نصرالله برای واسطه شدن بین صدر و مالکی فقط میتواند به این معنا باشد که حتی حیدر العبادی و عمار الحکیم هم دیگر خط ایران را نمی خوانند و حالت دیگر میتواند بر بی اعتباری همه آنها در عراق دلالت داشته باشد و یا هر دوحالت؛ نه آنها اعتباری دارند تا سفیر صلح و آشتی شوند و نه میخواهند با پذیرفتن چنین نقشی، خود را به سیاست طاعون زده ایران در کشورشان نزدیک نشان دهند.

درک اینکه در فضای سیاسی کنونی عراق جسبیدن و یا چسبانده شدن به ایران یک وزنه منفی خُرد کننده برای هر سیاستمدار عراقی است دشوار نیست.

نوری المالکی و حزب دولت قانون او بعنوان اتیکت دارترین جناح وابسته به  هیئت حاکمه ایران، در صحنه سیاسی عراق، منفور تر و شکست خورده تر از آنست که کسی هزینه آشتی دادن آنرا با رقیب اصلیش بر خود هموار کند. معنای دیگر این حرف اینست که برقراری چنین آشتی ای از پایه منتفی است.

دشواری کار مالکی در اینست که براحتی نه میتواند از  صحنه سیاسی کنار کشیده به ایران برود، چون فرار از پاسخگویی و مجازات تلقی میشود، بدون اینکه مسئله رابطه و دخالت های نامشروع ایران در امور عراق، در دوران حکومت خود را حل کند و اگر در عراق بماند، قطعاً کارش به دادگاه و محاکمه ایی کشیده خواهد شد که رهبری ایران و سپاه قدس بعنوان شریک جرم او در آن دادگاه، درکنارش، در پشت میز اتهام خواهند بود ولو اینکه رسماً و بصورت فیزیکی در جایگاه متهمین حاضر شدنی نباشد.

ح تبریزیان

….

Report: Nasrallah Fails to Strike Sadr-Maliki Reconciliation Deal

by Naharnet

19

Hizbullah chief Sayyed Hassan Nasrallah has failed to reconcile powerful Iraqi Shiite cleric Moqtada al-Sadr with former Iraqi Prime Minister Nuri al-Maliki, al-Mustaqbal daily reported on Tuesday.

The newspaper quoted an Iranian diplomat as saying that the efforts exerted by Nasrallah to bridge the gap between al-Sadr and al-Maliki, also a Shiite, have not yielded results.

Nasrallah has recently met with al-Sadr in Beirut in an effort to resolve the inter-Shiite conflict in Iraq.

An emergency session of Iraq’s parliament descended into chaos last week, preventing a vote on a new cabinet amid a row over political blocs controlling key government posts.

Prime Minister Haider al-Abadi called in February for change to the cabinet so that it includes technocrats.

That kicked off the latest chapter in a months-long saga of al-Abadi proposing various reforms that parties and politicians with interests in the existing system, mainly al-Maliki’s supporters, have sought to delay or undermine.

Al-Sadr later took up the demand for a technocratic government, organizing a two-week sit-in that put al-Abadi under pressure to act, but also supported the course of action he wanted to take.

Sadr, the scion of a powerful clerical family, relented after al-Abadi presented his first list of nominees at the end of March, but has yet to react to the most recent developments in efforts to replace the cabinet.

G.K.

D.A.

 

عربستان برنده و ایران بازنده اجلاس نفتی دوحه

Share Button

اگر ایران توانسته است عرضه نفت خود را در این دو ماه گذشته به سطح ۲ میلیون بشکه در روز برساند، دلیلش این نیست که تولید آن به این سرعت بالا رفته است بلکه ایران پس از رفع تحریمها، توانسته است نفت ذخیره شده در شناورها و تانکرهای اجاره ایی خود را که به ۴۰ میلیون بشکه میرسید به بازار عرضه کند و آنهم به مشتریان غیر دلاری و اوُرویی در آسیا و اقیانوسیه و با تخفیفهای سنگین. بنا بر این اگر ایران در این کنفرانس میپذیرفت که تولید خود را در سطح مورد توافق روسیه و عربستان یعنی سطح ژانویه گذشته خویش حفظ کند، قطعاً از نظر مالی بدلیل حداقل تثبیت بهای نفت در سطح همین ۴۰ دلار فعلی، ضرری نکرده بود و  آن ذخیره ۴۰ میلیون بشکه ایی را هم بجای مفت فروش کردن برای آینده نگاه میداشت.

نشست دوحه

علی النعیمی وزیر نفت عربستان همراه دیگر وزاری امارات عربی

کنفرانس دوحه به جائی رسید که من در یاداشتهای قبلی خودم در دو یاداشت با عناوین: “سرنوشت قیمت نفت تا یکهفته دیگر در دوحه تعین میشود” و ” عراق: بسوی انقلاب ـ ۷”  بدان رسیده بودم. با جرئت میگویم تردیدی نبود که نه عربستان از خواست خود مبنی بر اجبار ایران به تثبیت میزان تولید در سطح ژانویه گذشته کوتاه می آید و نه ایران از خواست خود مبنی بر افزایش سهمیه اش تا سطح پیش از تحریم، یعنی تولید ۴ میلیون بشکه در روز حاضر است کوتاه بیاید.

واقعیت نیمه پنهان در پس کنفرانس دوحه، رقابت سرسختانه ایران و عربستان بعنوان محوری ترین مسئله آن، اینست که در این دوئل رقابتیِ بود و نبود، عربستان به مسئله میزان تولید نفت بعنوان ابزاری سیاسی برای خُرد کردن ایران و بیرون انداختن آن از بازار های نفتی دلاری و اُورُوئی دنیا و حاشیه رانی آن در سازمان اوپک مینگرد و حکومت ایران به این سازمان و نشست مشترک آن در دوحه با دیگر تولید کنندکان غیر اوپک، بعنوان تنها امکانی که به آن فرصت میدهد یا میتوانست بدهد تا سهمیه تولیدی سابق خود را بازیافته بدون اینکه در بازار جهانی به سقوط قیمت منجر شود، مینگرد.

افزایش تولید نفت با حفظ قیمت، حد اقل در سطح کنونی، تنها فرصتی است که کشور ما ممکنست بتواند از نکبت ارزی و مالی کنونی نجات یافته و اقتصاد و بازار دهها میلیارد دلاری(خیالی) خود را برای سرمایه گذاران خارجی جاذب و وسوسه آمیز کرده و آنها را برای سرمایه گذاری به کشور جلب کند.

اما حتی بفرض تن دادن شرکت کنندگان کنفرانس دوحه به خواست ایران؛ کشور ما بدلیل مشکلات فنی، عقب ماندگی استخراج و تولید و دیگر مشکلات ساختاری و مدیریتی هرگز قادر نبود و نیست بدون سرمایه گذاری خارجی و بکار گرفتن فن آوری مدرن، تولید خود را به سطح ۴ میلیون بشکه در روز برساند و سرمایه گذاری خارجی هم مستلزم ایجاد شرایطی است که دولت ایران از ایجاد آن ناتوان است.

اگر ایران توانسته است عرضه نفت خود را در این دو ماه گذشته به سطح ۲ میلیون بشکه در روز برساند، دلیلش این نیست که تولید آن به این سرعت بالا رفته است بلکه ایران پس از رفع تحریمها، توانسته است نفت ذخیره شده در شناورها و تانکرهای اجاره ایی خود را که به ۴۰ میلیون بشکه میرسید به بازار عرضه کند و آنهم به مشتریان غیر دلاری و اوُرویی در آسیا و اقیانوسیه و با تخفیفهای سنگین. بنا بر این اگر ایران در این کنفرانس میپذیرفت که تولید خود را در سطح مورد توافق روسیه و عربستان یعنی سطح ژانویه گذشته خویش حفظ کند، قطعاً از نظر مالی بدلیل حداقل تثبیت بهای نفت در سطح همین ۴۰ دلار فعلی، ضرری نکرده بود و  آن ذخیره ۴۰ میلیون بشکه ایی را هم بجای مفت فروش کردن برای آینده نگاه میداشت.

ضرر جانبی کنفرانس دوحه و عدم تمکین ایران به خواست عمومی برای دولت ما در آن اینست که ایران بخاطر تکروی خود، دیگر  امروز نه فقط با عربستان بلکه، با عراق، ونزوئلا، روسیه و نیجیره و… ، روبروست که بدان بعنوان عامل شکست کنفرانس دوحه مینگرند.

در این رقابت بود و نبود؛ عربستان روی کوهی از ذخیره قریب به ۶۰۰ میلیارد دلاری نفتی خود خوابیده است ولی ایران در عوض بر سر صندوقی خالی از نقدینگی ارزی و ریالی و دست بدهن.

ساده لوحی بود اگر تصور میشد که عربستان حاضر خواهد شد تولید نفت خود را کاهش داده و به آسانی تن به تثبیت تولید خود بدون مجبور کردن ایران به همین کار خواهد شد. برای عربستان امروز نفت دیگر یک سلاح سیاسی است که از آن ماهرانه استفاده میکند. عربستان نه تنها ایران بلکه روسیه را هم در منکنه میگذارد تا از کشمش سوریه، خود را بیرون بکشد.

مقامات ایران حتی بدون اینکه دستمایه کافی برای مطالبه ۴ میلیون سهمیه تولیدی داشته باشند خود را  عملاً از نشست اوپک* بیرون کشیدند، در حالیکه این دقیقاً همان هدفی بود عربستان و امارات و کویت در تعقیب آن بودند.

حالا این دیگر این ایران است که عامل تنزل شاید ۶ ـ ۸%ی بهای نفت در بازار جهانی در فردا که بازارها باز میشوند خواهد بود. عربستان با مانور خود در این کنفرانس؛ ایران را در برابر، روسیه، عراق، ونزوئلا و نیجریه ایی که در استیصال مالی قرار دارند قرار داد. فردا ایران بعنوان مسئول شکست کنفرانس دوحه و سقوط قیمت نفت در اینده خواهد بود.

ولی مشکل ایران مشکل آچمز شدن در کلاف گره خورده ایست که خود برای خود ایجاد کرده است و شوربختانه دودش قبل از اینکه زیر پای اقتدار رژیم را فرسایش دهد بچشم مردم میرود.

باید در انتظار نفت بشکه ایی ۲۲ ـ ۲۵ دلار برای سبد نفتی اُپک و ۳۰ دلار برای نفت برنت (دریای شمال) در روزها و هفته های آینده بود.

ح تبریزیان

…………………………………………………..

بی بی سی

اجلاس نفتی دوحه بدون نتیجه به پایان رسی

علی النعیمی، وزیر نفت عربستان، و هیئت همراه در دوحه

اجلاس کشورهای تولیدکننده نفت در دوحه، پایتخت قطر، بدون نتیجه به پایان رسید. این اجلاس به دلیل اختلاف بر سر متن پیش‌نویس توافق برای تعیین سقف تولید، با مشکل و تاخیر روبرو شده بود.

هجده کشور تولید کننده نفت که در ایران نشست حضور داشتند به این نتیجه رسیدند که برای توافق در مورد تعیین سقف تولید، به “زمان بیشتری” نیاز دارند.

کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند عدم توافق کشورهای بزرگ تولیدکننده نفت باعث خواهد شد فردا با بازگشایی بازارهای نفت قیمت بیش از پیش کاهش پیدا کند.

آنها معتقدند این عدم توافق ثبات نسبی قیمت نفت در چند ماه اخیر را نیز به خطر خواهد انداخت و رقابت در تولید باعث کاهش هر چه بیشتر قیمت در ما‌های آینده خواهد شد.

ایران در این اجلاس که با هدف تثبیت قیمت تشکیل شده، شرکت نکرد و گزارش‌ها حاکی است که یکی از دلایل اصلی عدم توافق، اختلافات عربستان با ایران بوده است.

ایران تاکید کرده است که تا زمان بازگشت کامل به بازار نفت و رساندن سهم خود از بازار به سطح پیش از اعمال تحریم‌ها، به هیچ گونه سقف تولیدی تن نخواهد داد و هیچ توافقی را در مورد تثبیت میزان تولید امضا نخواهد کرد.

+ بیشتر بخوانید: وزیر نفت ایران: صادرات نفت و میعانات گازی به دو میلیون بشکه رسیده است

خبرگزاری رویترز گزارش داده است که عربستان، بزرگ‌ترین تولیدکننده اوپک، به شرکت کنندگان اجلاس دوحه گفته است که خواهان پایبندی تمام تولیدکنندگان بزرگ، از جمله ایران به سقف تولید است.

قرار بود ۱۸ کشور شرکت‌کننده در نشست دوحه از جمله روسیه، امروز یکشنبه ۱۷ آوریل (۲۹ فروردین) توافقی را برای ثابت نگه داشتن سقف تولید ماه ژانویه تا اکتبر سال ۲۰۱۶ امضا کنند.

اما بر اساس گزارش‌ها، اختلاف‌ میان اعضا و مخالفت عربستان با پیش‌نویس توافق باعث ابهام در سرنوشت اجلاس و الزام‌آور بودن نتیجه آن شده است.

علاوه بر این بین شرکت‌های عضو اپک و کشورهای غیر عضو بر سر میزان تولید اختلاف نظر وجود داشته است. کشورهای عضو اپک به کشورهای غیر عضو گفته‌اند که آنها ابتدا باید با اپک به توافق برسند.

چنین توافقی احتمالا به نشست آتی در تابستان موکول خواهد شد.

خبرگزاری رویترز به نقل از منابع خود گزارش داده است که پیش‌نویس تازه‌ای که بعد از این دیدار تهیه شده شامل هیچ یک از موارد الزام‌آور قبلی نمی‌شود.

یک مقام ارشد نفتی به این خبرگزاری گفته است: “مشکل پیدا کردن راه حلی است که ایران در آن نقشی نداشته باشد، عربستان را راضی کند و روسیه را شاکی نکند”.