Archive for: May 2016

ونزوئلا بسوی فروپاشی: بخش چهارم

Share Button

فقط قدری سواد سیاسی روزنامه خوانی کافیست تا با توجه به وضع وخیم اقتصادی و ریزش شدید نیروهای حزب سوسیالیست ونزوئلا،طرف درک کند برای رژیم مادورو سرسونی امکان استفاده نشده برای باقی ماندن بر سرقدرت، باقی نمانده است. با گذشت هر روز در این شرایط بحرانی نه تنها شانسی برای نجات رژیم نیست  بلکه ادامه این وضع میتواند بحران را از سطح سیاسی و اقتصادی به چنان آشوبهای خیابانی غیر قابل کنترلی بکشاند که برای جمع جور کردن آن دهها هزار نظامی هم کافی نباشد.

W460

Big Airline LATAM Suspends Flights to Venezuela

فکر نمیکنم از لحاظ قلمی یا زبانی برای توضیح اکثر مسائل روز کم بیاورم، ولی با این وجود باید اعتراف کنم که در توضیح سرسختی نیکلاس مادورو برای شنای غیر منطقی و ابلهانه در جهت عکس جریان آب، هوا  و همه چیزهای دیگر، دوچار لکنت قلمی و زبانی میشوم.

هیچ یادم نمیرود صحنه آن مردی که پس از اصابت جت مسافری تروریستی در ۱۱ سپتامبر به ساختمان World Trade Center نیویورک خود را از بالای صدمین  طبقه آن برج به خیابان پرتاب کرد و در دم جان داد. بنظر من او در همان لحظه که همه ترس زده شده بودند، با درک اینکه مرگش حتمی است از عقلش استفاده کرد و  راحت ترین راه را برای مردن خود برگزید. در حقیقت او بر مرگ سبقت گرفت.

در تاریخ حکومتهایی بوده اند که با مشاهده اینکه اوضاع از کنترلشان خارج گشته است، خود راه عقب نشینی یا حتی فرار را بر مقاومتی بیهوده و هزینه آفرین برای ملت ترجیح داده اند. فرار این فرمانروایان یا عقب نشینی آنان در برابر اراده جامعه، چه حق و چه ناحق، بیشک حتی اگر از ترس هم بوده باشد یک رفتار مسئولانه و در خور ستایش بوده و هست.

رژیم شاه در ایران، ملک ادریس در لیبی، همین چندی پیش پادشاه بوتان در برابر نیروهای مسلح خلقی مائوئیستی، هایل سلاسی در حبشه،حسنی مبارک در مصر نمونه هایی از این جسارت اخلاقی یا احساس مسئولیت ملی بوده و هستند. اگر شاه بطور جدی به همان روشی که امروز بشار اسد با اعتراضات مردم سوریه برخورد میکند با اعتراضات مردم  ایران، پینوشه وار برخورد میکرد، با توجه به شرایط آنروز دنیا ماندگاریش در قدرت غیر قابل تصور نبود. اگر حسنی مبارک با توجه به وفاداری ارتش مصر به او سرسختی نشان میداد و با اعتراضات مردم با همان زبانی که بشار اسد و قذافی و حتی همان عبدالناصر با مردم خود برخورد کردند میکرد، برای ماندن در قدرت، به احتمال زیاد پشتوانه اش نه از ژنرال فرانکو در اسپانیای انقلابی کمتر بود و نه از پینوشه.

قصد پیش کشیدن اما و اگرهای تاریخی را ندارم که تفسیر بردارند ولی فقط همینقدر بگویم؛ وقتی پای منافع ملی و ملت در میان است، پذیرفتن شکست و عقب نشینی بموقع، در آنجا که راهی دیگر نیست حتی تسلیم نشانه احساس مسئولیت ملی است نه جسارت حتی اگر این احساس مسولیت پوششی برای ضعف و ترس باشد ابائی در کار نیست.

یک فرد میتواند و کاملاْ حق دارد بحساب جان خودش به پای ارزشهایی که بدانها معتقد است بایستد. ولی هیچ فرمانده نظامی و یا رهبر سیاسی حق ندارد به یک نبرد محکوم به شکست ادامه دهد مگر اینکه محاسباتی غیر از پیروزی نظامی درکار بوده و هدف پیروز شدن نباشد بلکه انگیزه های دیگر مانند جسارت آفرینی اگر زمینه ایی دارد و ارزش آفرینی ملی و میهن پرستانه باشد که اینها در معادلات دیگری قرار داده میشوند و کاملاْ قابل تفسیر بردار هستند.

تفاوت انسان با حیوان در اینست که انسان معمولاْ با اندیشه و عقل عمل میکند و حیوان غریزی. البته انسان هم در شرایط اتفاقات سخت و پیش بینی نشده میتواند کاملاْ مانند یک گله حیوانی واکنش غریزی نشان دهد. ولی وقتی پای یک رژیم سیاسی و حکومت و دولت در میان است دیگر خنده دار است بگوئیم حکومت و دولت در فلان مسئله غریزی رفتار کرد. البته دولتها هم اگر از قماش نیکلاس مادوروُ ، بشار اسد و رژیم ایران بی ریشه بوده و از موضع یک اقلیت حاکم رفتار کنند روانشناسی گروهی و واکنش های غریزه چسبیدن به قدرت را در خود دارند که خِرَد و عقلانیت ملی  و سیاسی مملکت بنیاد که بایدسرفصل راهبردها و رهیافتهای آنها باشد در محاسبات استراتژیک رفتار آنها جاپی ندارد چون این گونه حکومتها بیان اراده ملی نیستند تا بهنگام خطر هم، رهیافت خود را از آن منبع استخراج کنند.

انگیزه حفظ قدرت گروهی بهر قیمت و سلطه چهره های سر قبیله ایی در چنین حکومتهایی  واکنش های غریزی و اولیه حیوانی را در چنین حکومتهایی به یک هنجار حکومتی تبدیل میکند.

دو روز پیش خبرگزاریهای جهان** اطلاع دادند که شرکت هواپیمایی لوفت هانزا بعلت بحران اقتصادی ونزوئلا و مشکل تبدیل پول بلیطها به ارز خارجی، پرواز های خود را به آن کشور تا اطلاع ثانوی قطع کرده است.

مُرکب گزارش خبری توقف پروازهای لوفت هانزا به ونزوئلا خشک نشده بود که امروز شرکت هواپیمایی آمریکای لاتینی Airline LATAM * هم اطلاع داد که با دلایل مشابه پروازهای خود را به ونزوئلا متوقف میکند و قطعاً اینها آخرین موارد از این نوع نخواهند بود.

فقط قدری سواد سیاسی روزنامه خوانی کافیست تا با توجه به وضع وخیم اقتصادی و ریزش شدید نیروهای حزب سوسیالیست ونزوئلا،طرف درک کند برای رژیم مادورو سرسونی امکان استفاده نشده برای باقی ماندن بر سرقدرت، باقی نمانده است. با گذشت هر روز در این شرایط بحرانی نه تنها شانسی برای نجات رژیم نیست  بلکه ادامه این وضع میتواند بحران را از سطح سیاسی و اقتصادی به چنان آشوبهای خیابانی غیر قابل کنترلی بکشاند که برای جمع جور کردن آن دهها هزار نظامی هم کافی نباشد.

از اینروست که من دیگر عنوان این یاداشتها را نه فروپاشی رژیم بلکه فروشی خود ونزوئلا میگذارم و تردیدی ندارم با باقی ماندن مادورو  و حزب او در قدرت، نه فقط رژیم او بلکه ونزوئلا از هم خواهد پاشید و حتی اینرا هم بعید نمیدانم که خود حزب سوسیالیست مادور برای ضرور نشان دادن  حاکمیت خود برای حفظ امینت، در آن لحظه که همه امیدشان را از دست داده باشند به  شورشگری میدان داده و به روند فروپاشی اجتماعی کمک کنند. این سناریویی است که قذافی برای لیبی داشت و بشار اسد برای سوریه دارد و آنرا اجرا میکند و رژیم حاکم بر ایران هم برای مردم ایران دارد و درک دیر هنگام این نکته از سوی مردم هزینه آنرا مملکت را افزایش خواهد داد. پوتین هم همین خواب را برای روسیه دارد. در نگاه پوتین فقط ترس دنیا از بهم ریختگی روسیه میتواند رژیم پوتین را برای جهان و مردم روسیه بی بدیل و شر لازم بکند.

*

Big Airline LATAM Suspends Flights to Venezuela

Latin America’s biggest airline LATAM said Monday it will suspend its flights to crisis-hit Venezuela for an indefinite period, following a similar move by German carrier Lufthansa.

Chile-based LATAM Airlines group and its Peruvian and Brazilian subsidiaries decided to cut the flights “due to the complex macroeconomic situation that the region is currently going through,” it said in a statement.

It said challenging economic conditions in Latin America were prompting changes to its domestic and international routes.

“In this context, the companies will suspend, temporarily and for an indefinite period, their operations in Simon Bolivar international airport in Caracas,” the statement said.

Venezuela is in economic and political crisis, with a shortage of dollars making it difficult for businesses to operate.

LATAM said it is cutting all three of the major routes it currently operates to Caracas: from Sao Paulo in Brazil, Lima in Peru and Santiago in Chile.

The Sao Paulo flight has been suspended since May 28 while flights on the other two routes will stop by August 1, LATAM said.

Passengers who have booked flights will be reimbursed, LATAM said.

The company “will work to resume these operations as soon as possible, as soon as global conditions permit.”

Lufthansa said on Sunday it would suspend flights to Venezuela on its route from Frankfurt starting June 17.

A spokesman told AFP it was not clear when service would resume.

“The reason for this is the difficult economic situation and the fact that is it is not possible to transfer foreign currency out of the country,” the spokesman said.

Currency controls in Venezuela make it impossible for airlines to convert their earnings into dollars and send the money abroad.

Venezuelan President Nicolas Maduro is grappling with an economic crisis that has sparked calls for a referendum on removing him from office.

………………….

**

Venezuela’s isolation grows as Lufthansa cancels flights to Caracas

CNBC

German airline Lufthansa cancelled its flights between Germany and Venezuela over the weekend, in the latest sign of the socialist country’s growing isolation and economic, social and political turmoil.

Venezuela’s economy is seen shrinking 8 percent this year, with hyperinflation averaging 481.5 percent, according to the International Monetary Fund.

Lufthansa will halt the only remaining flight between Germany and Caracas from next month, the Financial Times newspaper reported on Sunday. The carrier said this reflected the country’s declining economy and the difficulty of repatriating money from Venezuela due to currency controls.

Amid shortages of basic goods including food, energy and medications, the overthrow of Venezuelan President Nicolas Maduro is viewed as increasingly likely — and the U.S. fears the consequences, given Venezuela’s proximity and oil wealth. Earlier this month, U.S. intelligence officials warned on the possibility of a “palace coup,” led by Maduro’s associates, or a military uprising, according to media reports.

“Serious and/or widespread social unrest remains the key variable that could alter the outlook and hasten a government collapse,” Nicholas Watson, senior vice president at Teneo Intelligence, said in a report on Thursday.

A protester gestures in front of police during an opposition march in Caracas, Venezuela, on Wednesday, May 11, 2016.

Carlos Becerra | Bloomberg | Getty Images
A protester gestures in front of police during an opposition march in Caracas, Venezuela, on Wednesday, May 11, 2016.

Venezuela is set to hold a “recall” referendum to remove Maduro, in what would be the equivalent of a popular non-confidence vote. The government is expected to try to delay the referendum until after January 10, 2017, which would mean the vice-president takes Maduro’s place, rather than fresh elections being held.

“I very much hope the recall referendum will go through, but I’m not 100 percent sure about it,” Carlos de Sousa, economist for Latin American macro research at Oxford Economics, told CNBC on Monday.

“I think the government is betting it can delay it enough so that if it takes place after January 10, the president resigns if they lose the referendum, which is the most likely outcome and the vice president takes power. That is the government’s bet.”

“I think it is going to be very difficult for the government to play that out but it is still a possibility and I don’t give it a zero percent chance that the government will not be able to cling to power.”

In the meantime, the country is struggling to avoid a default, with state-owned oil company, PDVSA, heavily indebted. Venezuela has said it will cut imports even further, to $20 billion this year from $37 billion in 2015, to continue paying its foreign debt.

The world’s biggest sovereign defaults

“I think for the rest of the year it is likely to get worse, not to get better,” de Sousa told CNBC.

“One reason for that is that the government has taken a decision to repay PDVSA’s debt and to do that they have to cut on imports. So I think the population is bearing all the cost of paying this debt and they are going to pay this debt because they have no better choice, because the costs outweigh the benefits in the case of a default,” he said.

It was announced on Monday that China was donating 96 tons of medication to help Venezuela fight its Zika virus outbreak. The Venezuelan health minister said the delivery was part of the deepening trade relationship between China and his country.

“Maduro’s allies in the region are rather weak and financially unable to assist him and other forms of intervention I see as unlikely,” Jimena Blanco, head of Americas at political risk consultancy Verisk Maplecroft, told CNBC on Monday in London

………………….

How Venezuela’s socialist dream collapsed into a nightmare” data-remote-admin-entry-id=”11538523″>How Venezuela’s socialist dream collapsed into a nightmare

Vox World

on May 26, 2016

Venezuela is in the midst of a stunning social, political, and economic collapse. The country of 30 million people is facing dire food and medicine shortages, frequent power outages, serious political unrest, the world’s highest inflation rate, rampant violent crime, and one of the world’s highest murder rates. Earlier this month, Venezuela’s president, Nicolás Maduro, declared a state of emergency..

ترکیه به چه سمت میرود؟

Share Button

رجب طیب اردوغان تَرَکِهای قومی را به چنان شکافهایی عمیق و ترمیم ناپذیری در ترکیه تبدیل کرده است که رفع آنها مستلزم گذشت چند نسل و مرگ و میر همه آن نسلهای سنتی جامعه است که با ارزشهای قومیِ سلطه گرایانه یا سلطه ستیزانه متولد شده و در فضایی اشباع شده از کینه های قومی زیسته اند.  او فراتر و بدتر از این؛ بسیاق جمهوری اسلامی آن تَرَکِهای بدخیم قومی را با مواد آلوده مذهبی درآمیخته و آنها را چنان عفونی کرده است که دیگر غیر قابل تصور است ریشه عفونی این شکافهای اجتماعی قومی و مذهبی با مرحمهای ساخت داخلی از بین بروند. رجب طیب اردوغان اگر با شوک نیرومند یک معجزه هم  یک روز صبح از خواب برخیزد و متوجه خطای خود شده و بخواهد به چهره ملیِ مردم ترکیه مبدل گردد، محال است اقوام غیر ترک، مسلمانان طرفدار فتح الله گولن، ارمنیان و علویان ترکیه، اصحاب مطبوعات سرکوب شدگان  سیاسی و تظاهرات قزی پارک و همه آنهایی که فساد، رشوه خواری و سوء استفاده های نیمه علنی اطرافیان او را دیده اند، او را بعنوان یک چهره ملی، بعنوان نماد وحدت ملی به او بنگرند. همین سرنوشت خیلی بدتر شامل رژیم ایران و سید علی خامنه ایی هم میشود.

هویت آفرینی ملی زمانبر و پر هزینه است و تخریب آن آسان

اگر بین دو معمار بر سر اینکه تقسیم بندی فضای داخلی یک ساختمان ده طبقه ای اختلاف نظر بروز کند، قدری فراتر از آن، اگر بین این دو، اختلاف نظر روی محل آسانسور یا پله و پنجره ها  باشد این اختلاف سلیقه ها و نظرها درنهایت با مقداری اضافه هزینه و تغیر بخشهایی از این ساختمان، طبق آن نظری که بیشتر با الزامات و نیازهای واقعی مطابقت دارد قابل حل هستند و حل میشوند .

اگر چنین اختلاف نظری نه روی این نکات بلکه روی این بروز کند که اسکلت ساختمان و مصالح بکار برده شده برای تقسیمات داخلی روی باشد که یکی بگوید، این ساختمان بدلیل زلزله خیز بودن منطقه باید از آهن باشد و دیگری به دلیل رطوبی بودن شدید منطقه بگوید بدنه اصلی ساختمان باید از بتون آرمه باشد، و این اختلاف سلیقه از چهار چوب موازین فنی بسیار فرارتر رفته جنبه حیثیتی و اعتقادی بخود گیرد،دیگر شانسی برای به نتیجه رسیدن این ساختمان که خشت اول آن نه تنها کج کار گذاشته شده بلکه بخشی ازآن از گِل بخشی از فولاد و بخشی از پلاستیک سخت میباشدُ به مرحله بالارفتن نمیرسد تا کارش به ثریا برسد بلکه در همان نیمه راه آنقدر نیمه کاره میماند تا فرو بریزد.

وارد کردن گفتمان ایدئولوژیک و اعتقادی بویژه اگر مذهبی هم باشد در امور زندگی و سیاست مانند همین مثال پیش گفته است.

برای روشنتر شدن مسئله تفاوت نظام سیاسی آمریکا با روسیه را مثل میزنم. تفاوت نظام سیاسی آمریکا با روسیه، صرفنظر از اینکه این یک ابر قدرت باشد یا نباشد، دموکراتیک باشد یا نباشد، امپریالیست باشد یا نباشد، نظامی ملی و ملت بنیاد است. نظامی که از منافع مشترک آن دویست پنجاه میلیونی که در آنجا زندگی میکنند برخاسته و پاسخگوی منافع آن دویست میلیون است. حال فراتر از این نمیروم که بگویم ارزشهای ملی آمریکاییُ دیگر مانند فیلمهای هالیودیش یا جوجه کباب کنتاکی اش صادراتی شده است و به الگوی دموکراسی تبدیل گردیده است.

برای یک شهروند آمریکا بدون اینکه حتی فکر بکند، آمریکایی بودن و دفاع از ارزشهای آمریکایی بسیار فراتر از آن سرزمین پهناوری است که در شمال قاره آمریکا قرار گرفته است. آمریکایی بودن و از آن امریکایی بودن دفاع کردن، یکی پیشفرض بنیادی و غیر قابل تآمل(آ ـ پریوریک)* میباشد که شامل نظام حقوقی اجتماعی و فردی، نظام پارلمانی، سیستم قضایی مستقل، آزادی رسانه ای، استقلال نظام بانکی و بانک مرکزی، و خلاصه تفکیک اکید قدرت و دین از سیاست میگردد.

تصور نمیرود اگر کسی در دنیای فرازمینی و تئوریک خود غرق نشده باشد، اگر دین اندیش و ایدئولوژیک یا دیوانه نباشد، از هر حزب سیاسی که باشد در ملی بودن هیچیک از رؤسای جمهور آمریکا طی این بیش از ۱۵۰ سال که از  مرحله دولت سازی مدرن آن گذشته تردیدی بخود راه دهد. با اینکه این کشور پیشینه مستعمره بودن دارد. هر ۴ سال یا ۸ سال یک رئیس جمهور جدید می آید در حد نماکاری یا مدیریت مسائل جاری مملکت را اداره میکند. دایهن رئیس جمهور در نظام نمیتواند تغیر ایجاد کند و یا قانون اساسی آنرا زیر پا بگذارد او  نمیتواند برحسب منفع گروهی یا فرقه ایی خود،  ساختار طبقاتی جامعه را تغیر دهد، نمیتواند بنا بر سلیقه خود قانون اساسی را تفسیر و اجر کند، نمیتواند دستگاه قضایی را تحت کنترل دولت دربیاورد، نمیتواند دموکراسی را الغاء و حکومت تک حزبی و خانوادگی یا قوم و قبیله ایی در آنجا مستقر کند و نه … . ولی قدری تآمل کرده و حکمرانان و نحوه حکمرانی را ممالک ایدئولوژیک شده یا اسلامی با آن مدل دولت/ملت مدرن آمریکایی یا مدل آمریکایی مقایسه کنیم.

اگر من نمونه آمریکا را بعنوان یک دولت ملت مدرن نام میبرم به این دلیل است که، نظام سیاسی آمریکا خوب یا بد، نمونه وارترین و تیپیک ترین مدل و الگوی یک دموکراسی مدرن است. آنها که در این گزاره تردید میکنند نیازمند مطالعه مفهوم دموکراسی مدرن و شاخص های آن هستند.

یک سرباز امریکایی با هر بهانه ایی که به مأموریت جنگی فرامرزی اعزام میشود، نه برای دین خودف نه برای رنگین پوست یا سفید پوست بودن خود و نه برای چپ یا راست بودن خود تن به چنان مأموریتی میدهد. آمریکا و رپیس جمهور آن میتوانند با رعایت ظوابط قانونی، بنام آزادی، بنام دفاع از امنیت (ملی، منطقه ایی و جهانی)ُ صدها هزار سرباز را روانه آنسوی اقیانسها کنند و بعد هم جنازه های آنها را تحویل بگیرند بدون اینکه مردم و خانواده های آن کشته شدگان اعتراضی به آن ارزشها داشته باشند ولی البته آنها میتوانند اعتراض کنند که جنگیدن در عراق و لیبی و لبنان و ویتنام ربطی به منافع ملی آمریکا ندارند و خطری برای نظام دموکراتیک آن ایجاد نمیکنند پس این سربازان نباید میرفته و در آنجا ها کشته میشده اند. ولی اگر آمریکا در جنگ دوم نه چند صد هزار تن بلکه چند میلیون هم علیه فاشیسم هیتلری کشته میداد، و اگر امریکا دچار کمبود جوان هم میشد، میتوان با جرئت گفت که زنان خانه دار آمریکا آشپزخانه را ترک کرده و در صف داوطلبان جنگی برای دفاع از دموکراسی و ارزشهای عام آمریکایی می ایستادند. همه این وحدت و اجماع سیاسی ناشی از وحدت نظردر ارزشهای بنیادین ملی آمریکایی و تا حدود زیادی ارزشهای بشری(بشر مدرن) است. در شالوده های فرهنگی نظام سیاسی و حقوقی آمریکا نخاله های مذهبی، ایدئولوژیک، قومی و نژادی وجود ندارد که تحمل موج یا بار مخالف را نداشته و با یک نسیم مخالف وابرود.

مقدمه طولانی شد ولی طولانی شدن از ضرورت توضیحات بیشتر وضعیت ترکیه میکاهد.

قریب ۱۴ سال پیش حزب عدالت و توسعه اردوغان که ریشه در احزاب اسلامی پیش از خود و اخوان المسلمین داشت در ترکیه قدرت را بدست گرفت. طی این ۱۴ سال ترکیه از بالاترین نرخ رشد اقتصادی برخوردار بوده است که البته زمینه آن نه توسط حزب اردوغان بلکه توسط حکومت نظامیان ریخته شده بوده است. و بخشی هم مدیون شرایط جغرافیایی ترکیه بوده که انرا به یک جاذبه توریستی تبدیل کرده است.

حزب اردوغان در آغاز برای برخورداری از حق مشارکت سیاسی از طریق انتخابات، اساسنامه خود را طبق قانون اساسی لائیک(غیر مذهبی) ترکیه تغیر داد. طی این مدت اردوغان با سفت کردن زیر پای خودش از طریق تمرکز هر بیشتر قدرت در دستان حزب خود و در انجا هم تمرکز قدرت در دستهای خود تا توانست قدرت را انحصاری کرد تا امروز که درصدد تغیر قانون اساسی از نظام پارلمانی به ریاست جمهوری است. یعنی انتقال قدرت بدست ریاست جمهور؛ در کشوری که بیش از ۶۰٪ مردم آن هنوز روستا نشین و بخشهای عمده ایی از شهرنشینانش هم هنوز دهاتی اندیش هستند.

امروز سخن گفتن از رژیم توتالیتر(تمامیت خواه و اقتدار گرا) در اشاره به رژیم طیب اردوغان دیگر به یک مبحث و مسئله تکراری و بدیهی تبدیل گردیده است. اقتدار گرایی اردوغان در چهار چوب اقتدارگرایی حزب عدالت و توسعه باقی نماند و به اقتدار گرایی شخص اردوغان که در رویای احیاء اقتدار اتومانیسم ترک میباشد قد برافراشت. اردوغان نخست شریک سیاسی و حزبی خود عبدالله گل را حذف کرد و سپس داود اغلو را. و حالا هم یکی از نوچه های سیاسی مذهبی خود را بریاست حزب رسانده است.

مصطفی آکیول، روزنامه نگار معروف ترک در حریت ۱۱/۰۵/ ۲۰۱۶ (۳ هفته ییش) بمناست حذف داود اغلو مینویسد:« در هفته گذشته؛ ترکیه شاهد نوعی کودتا بود که در انطباق دقیق با معنای این کلمه میباشد، یعنی تعتبار دهی به فرمان حکومتی در برابر تصمیم پارلمانی. نخست وزیر کشور؛ احمد داود اغلو که همین ۶ ماه پیش با یک پیروزی چشمگیر در مبارزات انتخاباتی پارلمانی سرافراز بیرون آمده بود، مجبور شد پست خود را ترک کند. مقامی که او را مجبور به ترک پستش کرد،رئیس جمهور بود که از نظر قانون اساسی چنین حقی ندارد. تعجب آور نبود که هواداران رئیس جمهور، با غرور بما میگویند؛ این تغیر کار قانون اساسی نبود، بلکه  اعلام دوفاکتوی سیستم حکومتی ریاست جمهوری بود. (بخوان ولایت فقیه اردوغان. ح ت). سیستمی که بر اساس قانون اساسی نبوده و بزبان دیگر بر اراده سیاسی مبتنی میباشد. این پیروزی اراده سیاسی، احتمالاْ تا ۲۲ ماه می که باید رئیس جدید حزب انتخاب شود(که شده است. ح ت) ادامه خواهد یافت. حتی سخنگوی قبلی حزب در رابطه با سخنرانی اردوغان در اشاره به اظهارت او بهمین مناسبت گفت؛ حرفهای رئیس جمهور از نظر سیاسی نادرست بود. … .»

ترکیه؛ ترکیه است و حکومت طیب اردوغان و حزب او محصول یک فرایند قانونی بوده اند و نه مانند ایران برآمده از قیام مردم و انقلاب. ولی از این تفاوت بگذریم ترکیه تحت رهبری اردوغان به همان راهی میرود که ایران انقلاب اسلامی به رهبری خمینی رفت و میرود. ویژیگی مشترک هردو، تمرکز قدرت در دست رهبر و پیشوا پس از سفت شدن پیچ و مهره های ماشین قدرت و حذف تدریجی آنهاپی است که از خود استقلال رأی نشان داده اند و بقدرت رساندن بله قربان گویانی که نوکر خان هستند و نه بادمجان.

لذا  با گذشتن از این تفاوت که ترکیه کشوری با سابقه حکومت نظامیان، وابستگی به اروپا و ناتو است بگذریم، طیب اردوغان با استفاده ابزاری از دین و اعتقادات سیاسی شده دینی در اقشار فرودست جامعه، بسوی احیاء اتومانیسم و نهادینه کردن شخص خود بعنوان عثمان جدید ترکیه پیش میرود. ولی معنای پیشرفت به اینسو برای ترکیه فاصله گیری و ژرفش فاصله با ان اقشار اجتماعی است که چنین نظامی را بعنوان نظام ملی قبول ندارند و بالطبع رهبری طیب اردوغان را هم بر ترکیه بر نمی تابند. جامعه ترکیه هنوز طعم کامل پیدا شدن گسل اجتماعی، دینی، فرهنگی، قومی را و شکاف با با غرب بعنوان نیروند ترین موتور توسعه را که اردوغان با سیاست حکومت مذهبی خود به جامعه تحمیل میکند را درک نکرده است.

موج اول انقلابات بهار عربی که به برآمدن اسلامگرایان به عرصه قدرت سیاسی همراه بود چون باد موافقی بود که در بادبان حزب اردوغان و شخص وی افتاد. اردوغان بدون توجه به تغیراتی که موج دوم این بهار ایجاد کرده است، تمام بادبانهای خود را بر اساس همان جریان جوی گذشته با سماجت حفظ کرده است و امید اینرا دارد جهت باد بزودی بحال گذشته برگردد.

در مصر پس از یک دوره یکساله حکومت اخوان المسلمین  به رهبری محمد مُرسی، نظامی سکولار و پارلمانی به رهبری نظامیان مخالف با حکومت مذهبی در کشور استقرار یافت که تغیر آن به عقب فقط میتوان یک خواب تحقق ناپذیر باشد. در تونس حکومت کم دوام حزب النهضت به رهبری قانوشی در نتیجه اعتراضات مردمی سقوط کرد و در انتخابات بعدی این حزب کاملاْ از قدرت برکنار گردید که  دولت سکولار قائد السبسای و رهبر جنبش ندای تونس (۲۰۱۲, Nidaa Tounes) جای آنرا در پارلمان و دولت گرفت. دولت بجائ قائد السبسای  Beji Caid Essebsi  فقط بخاطر وسعت دادن به پایگاه سیاسی دولت خود در این شرایط بحرانی و تهدیدات تروریستی از این حزب بعنوان شریک ائتلافی خود استفاده کرد. حزب النهضت که ریشه در اخوان المسلمین داشت، در کنگره هفته پیش خود، مذهبی بودن خود را کنار نهاده و خود را یک حزب سکولار و مدرن اعلام کرد. در لیبی اسلامگرایان که در اثر دینامیسم رخدادها در کنار داعش و القاعده قرار گرفته بودند از قدرت طرد و یک دولت سکولار از سوی سازمان ملل با حمایت مستقیم دول اروپایی و آمریکا زمام امور را در دست گرفته است که هرروز بیشتر تحکیم می یابد. در سوریه اخوان المسلین بین گاز انبر جنبش ملی ضد بشار اسد و تروریسم القاعده ایی نفوذ قبلی خود را در بین اپوزیسیون ضد اسد از دست داده است و جهتگیری سکولاریستی دیگر از سوی حتی بیشتر جریانهای مسلح مذهبی هم پذیرفته شده است. در عراق وضع نه تنهابرای اردوغان بهتر نیست بلکه بدتر هم هست زیرا مقتدا صدر در کسوت مذهبی شیعه پرچم سکولاریسم و دموکراسی مدل غربی را برافراشته است. در اشاره به عراق یاد آوری میکنم که رسانه های منطقه و دنیا دیروز نوشتند که سُنی های فلوجه به سردار قاسم سلیمانی اجازه بازدید از بخشهای آزاد شده فلوجه را نداده اند که با توجه به شرکت حشد الشعبی در عملیات آزاد سازی این شهر برای او و ایران و حشد الشعبی یک رفتار تحقیر آمیز بشمار میرود مضافاً اینکه در هزینه دهی مالی و جانی شرکت داشته اند ولی به ضیافت پیروزی راه داده نشده اند.

رجب طیب اردوغان در واکنش به همه این پَسرفتها بر مواضع ضد غربی خود افزوده است. ولی این موضع گیریهای تاکتیکی یا ابزاری در ژستهای ضد غربی پوپولیستی، بازخورد های عینی خود را در جامعه میابد که به نیروی اجتماعی مساعد برای چنین رویکردی و نیروهای تازنده آن مواضع در درون حزب حاکم تبدیل میگردد که در ادامه خود به یک گرایش مسلط در حزب میتواند تبدیل گردد. اردوغان نه تنها علیه اروپا و آمریکا خروج کرده است بلکه این خروج علیه غرب با خروج علیه ارزشهای غربی و سنگین تر کردن کفه مذهب در امور جاری کشور همراه و ملازم بوده است. کار به اینجا خاتمه نیافته و کار او با کردهای کشور هم به زبان قهر و خشونت عریان کشیده است. دولت اردوغان حدود دو ماه پیش به زور و ضرب، قانونی از مجلس گذراند که به او اجازه میدهد مصونیت سیاسی نمایندگان پارلمان را سلب کند که هدف از این ماده قانونی باز گذاردن دست دولت اردوغان برای اخراج نمایندگان کرد از مجلس است. کار درگیری اردوغان با مطبوعات و آزادی رسانه ایی  هم بجایی کشیده است که اگر با وضعیت در ایران تشبیه گردد پر بیراه نیست.

من در تعریف نظام سیاسی آمریکا نوشتم که این نظام از نخاله های واگرایانه مبراست. در کاربرد آن حکم در مورد ترکیه باید بگویم ناسیونال اسلامیسم اتومانیستی اردوغان علیه کردها، فقط ناسیونالیسم قومی کردها را سخت تر و نامتعامل تر کرده است و کفه را بنفع pkk  و روشهای خشونت آمیز مبارزه سنگین تر کرده است.

وقتی تنش قومی و مذهبی بین لایه های اجتماعی یک جامعه رخ میدهد، این بمعنای پیدا شدن نخاله های واگرا کننده در بافتمان نظام اجتماعی و انسجام ملی است. طیب اردوغان جامعه ترکیه را با ساطور دین از یکطرف با ساطور اتومانیسم از سوی دیگر و افزون بر آندو، با قداره غرب ستیزی چنان شقه شقه کرده است که فقط یک دوره طولانی تاریخی در مقیاس جهانی میتواند زمینه ترمیم  همگرایی ملی آسیب دیده را فراهم کند. من در یاداشتی در ۳ سال پیش نوشتم که رژیم اردوغان شکاف اجتماعی را به ریشه و عمق جامعه میکشاند که جبران آن و پر کردن آنها آسان نخواهد بود و از روزی که این نکته را نوشتم این شکافها بیشتر عریضتر و عمیقتر شده اند.

دولتهایی نظیر انگلیس، اسپانیا، کانادا با اینکه با اقلیتهای قومی خود مدرن و طبق موازین دموکراسی اروپایی رفتار کرده اند با این وجود بسیاری از اقلیتهای قومی آنها هویت ملی حاکم را تحمیل شده میدانند. بسیاری  از ایرلندیهای (شمالی)ُ ولزیها، اسکاتلندیها خود را انگلیسی نمیدانند و مجموعه ایی را بنام بریتانیای کبیر و ملکه آن و نهادهای حکومتی اش را قبول ندارند. بخشی از باسکیهای اسپانیا خود را اسپانیایی نمیدانند و بخشی از کِبِکی های کانادا نمیخواهند جزء کانادا باشند. این سه کشور با بکار گیری سازو کارهای دموکراتیک اجازه نداده اند تا این نخاله های ضد انسجام ملی به شکاف واگریانه تبدیل شود. ولی در ترکیه حکومت حزب عدالت و توسعه (بخوان اردوغان ح ت) و بدتر از آن در ایران حکومت یک گروه خاص از روحانیت بقدرت رسیده و شاخه های نظامی و سیاسی آنها حتی از ایجاد یک اجماع شیعی هم در کشور ناتوان هستند تا چه رسد به اجماعی ملی. تحت چنین نظامهایی و زمامدارانی هویت ملی ساخته نمیشود بلکه بر باد میرود بدون اینکه در برابر یا کنار آن هویت یابی یا هویت سازی ملی جوانه زند.

رجب طیب اردوغان تَرَکِ قومی را در ترکیه به شکافی عمیق و ترمیم ناپذیر در ترکیه تبدیل کرده است که رفع آنها مسلزم گذشت چند نسل و مرگ و میر همه آن نسلهای سنتی جامعه است که با ارزشهای قومی سلطه گرانه یا سلطه ستیزانه متولد شده و در فضایی اشباع شده از کینه های قومی زیسته اند. او فرا تر و بدتر از این؛ بسیاق جمهوری اسلامی آن تَرَکِهای بدخیم قومی را با مواد آلوده مذهبی درآمیخته و آنها را چنان عفونی کرده است که دیگر غیر قابل تصور است ریشه عفونی این شکافهای اجتماعی قومی و مذهبی با مرحمهای ساخت داخلی از بین بروند. رجب طیب اردوغان اگر با شوک نیرومند یک معجزه هم  یک روز صبح از خواب برخیزد و متوجه خطای خود شده و بخواهد به چهره ملیِ مردم ترکیه مبدل گردد، محال است اقوام غیر ترک، مسلمانان طرفدار فتح الله گولن، ارمنیان و علویان ترکیه، اصحاب مطبوعات سرکوب شدگان  سیاسی و تظاهرات قزی پارک و همه آنهایی که فساد، رشوه خواری و سوء استفاده های نیمه علنی اطرافیان او را دیده اند، او را بعنوان یک چهره ملی، بعنوان نماد وحدت ملی به او بنگرند. همین سرنوشت خیلی بدتر شامل رژیم ایران و سید علی خامنه ایی هم میشود.

در منطقه ایی که زندگی میکنم دو دوست ترکیه ایی دارم که معمولاْ با هم سونا میگیریم. (در محل ما مانند اغلب جاهای سوئد سونا یک امکان معمولی است که اغلب مجتمع های مسکونی دارند.). این دو شخص عموزاده هستند یکی از آنها طرفدار فتح الله گولن و دیگری اردوغان. گاه هنگام سونا چنان بحثهای تندی بین آنها بروز میکند که میخواهند با هم گلاویز شوند. آنکه طرفدار فتح الله گولن است بمن میگوید همینقدر که من رویم به این عمو زاده ام که بزرگتر از منست باز شده و خشمگین بهم میپریم تقصیر اردوغان و دینی کردن هم روابط آدمها و خانواده است. به او به نیمه شوخی میگویم تا اینجا برای من خیلی عادیست ولی منتظر روزی هستم که بنام دین و اینکه اسلام او درستر است یا تو کارد کشی کرده شکم همدیگر را پاره کنید! مطمئنا آنروز میرسد!

دین در ذات خود امری فردی و ارتباطی قلبی با خدا است.  عمومی و جمعی کردن آن، هم لطافت عرفانی، الهی و رحمانی آنر (چه درست و چه غلط) از آن گرفته و آنرا به احکام خشک و آمرانه نظامی وار  تبدیل میکند و هم قرائتهای گوناگون از آن، باورمندان مختلف در برابر همدیگر قرار میدهد. این اتفاقی است که در میهن خودمان افتاده است. تحت جکومتهای مذهبی ایران و ترکیه، دین از پناهگاهی برای رفع تنهایی، فرار از ترسها و اضطرابات زندگی، به میدان جنگ تبدیل گردیده است. تراژدی قضیه در اینست که این دین قبل از خودنابودی خویش، زمینه رویش جایگزینها و بدیلهای خود را نیز از بین برده است.

جامعه ایران آنقدر مدرن نیست تا بگوئیم ارزشهای انسانی مدرن در آن شکل گرفته و چیره گشته است و آنقدر هم سنتی نیست که بگوئیم عناصر، ارزشها و نهادهای سنتی در آن میتوانند ملاط انسجام جامعه و حافظ بافتمان عاطفه جمعی آن  و نگهدار ارزشهای اخلاقی کهن آن باشد. در این جامعه آزادی جنسی با نفی محدودیت های سنتی به روابط جنسی مدرن نرسیده بلکه کارش به فحشاء  و ارضا شوندگیهای ناهنجار و بی بندبار جنسی کشیده است. در این جامعه احترام سنتی به بزرگان جای خود را به رابطه مدنی با دیگران نداده است بلکه اولی از بین رفته است بدون اینکه اثری از ظهور دومی پیدا شده باشد.

خلاصه راهی که اردوغان برگزیده است، او، حزب و تمام قبیله سیاسی اش را در برابر بخش مدرن جامعه قرار میدهد. نه آن جامعه مدرن آنقدر قوی شده است تا بر سنتگرایی کپک زده اردوغان و حزب او به آسانی غلبه کند و نه این جامعه روبزوال سنتی پیام جدیدی برای نسل های امروز ترکیه دارد. ترکیه بسوی ژرفش یابی بحران گفتمان هویت یابی ملی پیش میرود و از این برزخ به آسانی بیرون نخواهد امد.

* بنا بر کانت؛ فهم و دانش انسان دو نوع است یکی برخواسته از عقل محض آ A و دیگری عقل عملی  Post  پست پریوریک است. اولیه بنیاد است و دومی اکتسابی و تجربی. درجمله من میروم خرید. یعنی من از این نقطه که هستم در فاصله زمانی معینی به جای دیگر برای منظور عملی خاصی میروم. در این جمله مقله زمان و مکان، علت و معلول و.. ، نهادینه و غیر قابل بحث است.

سفرنامه اسپانیا و سوگنامه ایی بر یک جنایت جنسی

Share Button

من در نگاه معصومانه این کودک نکبت و ادبار چرکینی را که در مذهب ما، در تربیت جنسی ما، در شرم و «هیس!» کردنهای ابلهانه ما نهفته است میبینم! تعداد این عبیدا ها در ممالکی که جنتی ها، مصباح ها، خامنه ایی هاباید و نباید های رفتار جنسی مردم  و  بخصوص جوانان را تعین میکنند و بیرون افتادن تار موی یک زن، شعله شهوت را در بیننده بر افروخته میکند کم نیستند.

 سوگنامه ایی در غم یک جنایت جنسی 

دومین سفرم به سرزمین اصلی اسپانیا بود. مخل اقامتم هم شهرکی بفاصله ۵۰ کیلومتر از آلیکانته بود. الیکانته یک شهر بسیار زیبای ساحلی، قدیمی با ساختمانهای قدیم و ترکیب معماری بیزانسی وساختماها و آسمانخراشهای مدرن است. در طول نوار ساحلی شهر که سمت غربی آن را در بر میگیرد یک بلوار بسیار زیبا با ردیفهایی از درختان کهنسال، پارکسازی شده است که در ادامه خود به تپه ای بلند و کوه مانند میرسد که در بالای آن یک قلعه قدیمی متعلق به دوران حمله و هجوم مسلمانان به اسپانیا و جنوب اروپا در یک ارتفاع حد اقل ۷۰۰ ـ ۸۰۰ نسبت به سطح شهر وجود دارد.

با اینکه کلیسای قدیمی شهر را قبلاً دیده بودم ولی باز رفتم تا آنرا دو باره ببنیم. مقابل درب بزرگ کلیسا، این ماشین رولزرویس آزین بندی شده که منتظر پایان مراسم ازدواج یک زوج جوان بود پارک کرده بود.

منهم با همین ریخت و قیافه و کله ایی تقریباً گرم وارد کلیسا شدم. مردم اسپانیا کاتولیک مذهب هستند و کاتولیکها و ارتدودوکسها  در اغلب کشورهای شرق اروپا و حتی ایتالیا نسبت به پروتستانها محافظه کارترندو نسبت به سرو وضع بازدید کنندگان خانه خدای خودشان از پروتستانها سختگیر تر هستند. ولی با این حال کسی جلوی مرا نگرفت یا تذکری بمن داده نشد که چرا مست و یا با پوششی سبک وارد خانه خدای آنها نشوم.

واقعاً مثل اینکه خدای کاتولیکهای سخت دین، از خدای ما مسلمانان که یک سرمان به گروههای استشهادی حزب الله کشورمان، و سر دیگرمان به داعش و القاعده و حماس سید حسن نصرلله و آیت الله خیلی عظما، جنتی و مقام عضماترِ رهبری میرسد، قدری خوش سلوک تر و  بردبار تر است.

جالب اینکه خدای اینها ، از اینکه دور تا دور خانه اش و عبادتگاه پیروانش با بارها و پیاله فروشیها و رقاص خانه ها محاصره شده و در کنار دیوارهای آن هم زیر چترهای آفتاب گیر و سرویسهای خیابانی، مردم میخوارگی کرده یا دختران و پسران جوان علناً در حریم او مغازله میکنند تخم مبارکش هم نیست. گویا خدای این جماعت که باید به رتق و فتق همه دنیا با همه گستردگی پایان ناپذیرش بپردازد آنقدر مشغول است که وقت سرخاراندن هم ندارد تا چه رسد به اینکه زوم کند ببیند در گوشه نا پیدایی از این هستی، دست فلان جوان حشری شده در کنج این عبادتگاه، لای لِنگ و پاچه آن دختره چه میکند.

DSC_0090

بنظرم این خدا، الان بیشتر دلواپس اینست که در چند هزار کیلومتر آنطرف تر، در منطقه ای که خاورمیانه نامیده میشود، طرفداران و چماق داران الله که خدای ما مسلمانهاست چه ترتیبی از پیروان او میدهند. خدای اینها چون از روز اول اساساً تصوری هم از داعش و القاعده و حرب الله و عصایب اهل الحق و حشد الشعبی نداشته است، بجای صادر کردن آیاتی مشتق شده از فعل جهادی «قتله» برعکس خدای ما مسلمانان، هی از فعل بی بو و خاصیت « ارحمه» حرف زده است. نتیجه این شده که هواداران و پیروان او برای رحم و شفقت تربیت شده اند و روحیه جنگی و قتاله ندارند و الان هم دیگر دیر است که یک پیغمبر جدید با چنین آیات رحمت شکنی بفرستد چون پیغمبر مسلمانان که در موقع معرفی خدای خودش مست و خوشخیال نبوده پیشبینی روز مبادا را کرده و به پیروانش گفته که من آخرین و خاتمین هستم اگر کسی بعد از من آمد کذاب است و مستحق مرگ. بهمین خاطر بود که رهبران مسلمان ما در دوران قاجار و امیر کبیر فتوای کشتن بابیان را دادند و پس از آنها هم بهائیان را، تا آنها پایشان را روی گلیم آیات عظام ما دراز نکنند.

القرض؛ ساعاتی در داخل و دور و اطراف این کلیسا را گشتم و محض پُز دادن به اطرافیان چند تا عکس خفن در کنار این رولزرویس گرفتم که برای سفر اسپانیایم مستنداتی داشته باشم که رفقا و آشنایان فکر نکنند خالی بندی میکنم و به سفر اسپانیا نرفته ام.

القصه روز بعد طبق روال هر روز، زیر اندازحصیریم را با حوله  و قدری اشربه و اکله برداشتم رفتم لب دریا. جای دوستان خالی در این ماه مبارک می که تقریباً اردیبهشت خودمان میشود چه آفتابی بود. اگر میگویم ماه مبارک می برای اینست که بعنوان یک کارگر فلز کار با سابقه، برای من اُفت دارد بجای این ماه کارگری، رمضان را مبارک بدانم چون اول این ماه روز من و امسال منست. فکر نمیکنم خود الله ارحم الراحمین هم از اینکه من این ماه را بجای آن ماه ـ ی که ۱۴۰۰ سال پیش امیر مومنین فرقش بدست خوارج بدمذهب از وسط شکافته شد مبارک بدانم عصبانی و دلخور شود. چون رمضان بخاطر مرگ همان یکنفر مبارک شده در حالیکه بخاطر همین روز، که ماه آن برای من و امثال من مبارک است؛ از روزی که مرسوم و مبارک شده دهها و شاید صدها هزار نفر در اطراف و اکناف دنیا شهید داده است، شهدایی که یا به تیر غیرغیبی گزمگان حکومتهای سختگیر، یا طناب بیرحم دار آنها، و یا جرثقیلهای اسلامی حکومت خودمان و یا به اشکال دیگر شربت خور شده اند. فکر نمیکنم از نظر آن الله که بزرگواری و گذشت دارد، جان این هزاران هزار آدم باندازه علی یا حسین و قاسم ارزش نداشته باشد! مضافاً اینکه علی و حسین که نمیخواستند بقتل برسند. ابن ملجم خارجی آن اولی را در حین چرت زدن سرنماز کشت و شمر ذولجوشن هم سر این یکی را که هوس حکومت و کودتای غیرنرم علیه زقیب حاکم کرده بود، علیرغم  اظهار ندامت و التماسهای او از تنش جدا کرد. در حالیکه شهدای ماه مبارک می که بخاطر اولین روز   این ماه عزیز اعتراض کردند، حق و حقوق خودشان را خواسته اند، نه حکومتگری میخواسته اند و نه از تصور سکس با حوریان مرمرین بدن و غلمانهای کون بلورین بهشت، حشری شده بوده اند تا با میل خود شربت را سر بکشند.

آره! رشته کلام از دستم در نرود! پس از یک آبتنی کوتاه در آب نسبتاً سرد دریا و قدری جنگ و جدل با موجهای عصبانی آمدم روی حصیرم که آنرا روی شنهای داغ و نرم ساحل پهن کرده بودم، دراز کشیدم و کتابی را که برای خواندن با خودم به لب دریا برده بودم باز کردم. من این کتاب را بخاطر نام نویسنده اش که بیشتر آثار او را خوانده ام خریدم. کتابهای قبلی او همه در باره جنگ دوم و جریانهای جاسوسی آن دوران است و البته داستانهای موثقی که این نویسنده آنها را ادبیاتی پرداخت کرده است. نام  نویسنده Ken Follet و  نام  این کتاب Fall Of Giants میباشد. او یکی از نویسنگان مطرح انگلیس(ویلز) است. برخلاف تصور من که  ناشی از کتابهای قبلی او بود این کتاب را خریده بودم بدون اینکه در معرفی آن دقت کرده باشم. این کتاب یک رمان کارگری، تاریخی و جنگی است که موضوع آن همزمان با جنبشهای انقلابی کارگری اروپا و انقلاب اکتبر و رونق فرهنگ چپ کمونیستی میباشد. هنوز آنرا تمام نکرده ام و قضاوت من تا اینجا در حد همین حدود ۲۰۰ صفحه اولی است که خوانده ام. تمام کتاب ۸۸۰ صفحه است.

بهر حال گاهی به این دنده و گاهی به آن دنده روی زیر اندازحصیریم غلط میزدم که دستهایم از گرفتن کتاب خسته نشود که به ناگاه قدری آنسوتر  منظره ای توجهم را جلب کرد. منظره ای که کله قند را در دل هر آدمی آب میکرد البته اگر آدم بخواهد بی تظاهر و روراست حرف بزند.

یک حوری واقعی ۲۵ ـ ۳۰ ساله، از دنیای خاکی در این ساحل اسپانیا بدون کمترین پوششی، کون لخت و کاملاً برهنه و بدون سینه بند شنا و شورتی در حد استرینگ، با حالتی سکسی روی یک حوله، در ۱۰ ـ ۲۰ متری من دمر دراز کشیده بود.

یک نگاهم محض تظاهر به کتاب و یک نگاهم به آن منظره ملکوتی، نگران  از این بودم کسی متوجه دید زدن  و جهانسومی بودن من بشود که برای من بدلیل سن و سال هم عیب است.

دیگر کتاب بی کتاب! تنها لخت و پتی بودن آن حوری وش مرمرین تن که معلوم نبود از کجا در آن ساحل نازل گردیده بود نبود که حواس مرا مغشوش و مشاعرم را مختل کرده بود بلکه انگار تن و بدن او  توسط میکل آنژ از مرمر ناب تراشیده شده بود. فکر میکنم چه خوب که آیت الله جننی در آن لحظه آنجا نبود وگرنه در جا از شق درد سکته جنسی میکرد و مایه آبرو ریزی مملکت امام زمانی ما میشد.

آن ماه بری بدون کمترین لایه و یا چینی از چربی، رانها و ساقهای متناسب و خوشتراش  و کون و کپل خوش فرم خود را سخاوتمندانه در معرض نگاه پنهانی حیز من گذارده بود چرا میگویم من! چون تعجب من از این بود که من با دقت اطراف را هم نگاه میکردم  و طبق نحوه قرار گرفتن و دراز کشیدن آدمها و حتی عابرین میدیدم که کسی بجز من به این منظره اعتنایی نمیکند انگار همه چشم ودل سیرند.

اولین بار بود که در یک محوطه عمومی من چنین منظره ایی را میدیدم. حتی در این سوئد که من زندگی میکنم و به آزادی جنسی معروف است، در مناطق ساحلی آن کمتر میتوان زنانی بدون سینه بند شنا دید تا چه رسد بدون شورت. و فکر میکنم اگر کسی با آن وضع در اینجا ظاهر شود حتی جرم هم باشد، شاید هم با اعتراض خانواده ها مواجه شود.

البته مناطق ساحلی معینی در سوئد و دیگر کشورهای اروپایی هستند که به لختی ها اختصاص داده شده اند ولی اغلب آدمهای که در آن مناطق برای آب تنی میروند قصد خودنمایی و نمایش جنسی یا حظِ بَصَر جنسی ندارند بلکه طبعیتگرا هستند و اکثراً هم آدمهای سن و سال دار میباشند.

خلاصه اینکه دیگر از آنروز ببعد ظرف این چند روزه هروقت آن کتاب را بدست میگیرم که بخوانم آن منظره وسوسه انگیز در نظرم مجسم میشود . روی خطوط چاپی کتاب را میپوشانند. ولی از اغراق و طنز قضیه بگذرم تأکید واقعی و بحق من در این یاداشت روی این است که واقعاً از بی اعنتایی مردم و عابرین به این منظره که در حد عرف اروپای شمالی هم عرف شکنی است تعجب کردم. از فکر اینکه در این سواحل دریایی کسی با چشمهای حیز به ران و کون و کپل و سینه زنان جوان خیره نمیشود، در حالی که در مملکت ما از دیدن چند تار موی یک زن، کسی مثل جنتی یا مصباح یزدی هم تا آنجا حشری میشوند  که کار به آژیر خطر کشیدن وا دینا و وا اخلاقا میکشد، به تأثر دوچار میشوم.

خواننده این سطور آزاد است پیش گقته ها را تا اینجا، هرگونه میخواهد تلقی و تفسیر کند و اگر بخواهد آزاد است تا مرا به هجو نویسی و دریده نویسی هم متهم کند ولی از بخش بعدی این یادداشت نمیتواند بگذرد و نباید هم بگذرد.

به سیاق روضه خوانان وعظم را تمام کردم حال نوبت زدن به صحرای کربلا است. نه آن صحرایی که بیابانهای نینوا را شامل میشود که در آن سر حسین را شمر از تنش جدا کرد بلکه آن صحرای کربلایی که در تمام سرزمینهای اسلامی، از ما اُمت اسلامی هر روزه قربانی میگیرد و با بی تفاوتی و عادت شدگی ما امت پوست کلفت هم روبرو میشود.

Image Credit: Supplied

از گلف نیوز

اگر بگویم هر بار با دیدن این عکس و یادآوری موضوع آن نمیتوانم جلوی اشکهایم را بگیرم، اغراق نگفته ام. خبر کوتاه بود! جسد عبیدا ۸ ساله در ال وارقا، یکشنبه گذشته نزدیک شهرک دانشگاهی( درشارجه) یافته شد.

برای آن پسر بچه ۵ ساله ایی که معصومانه در سواحل ترکیه جسدش پیدا شد اشکهای بسیاری در سراسر دنیا ریخته شد ولی من اگر پدر این عبیدای ۸ ساله بودم، صد بار آرزو میکردم بچه ام بسرنوشت آن کودک غرق شده تُرک دوچار میشد ولی بسرنوشت این کودک معصوم دوچار نمیگردید.

عبیدا، فرزند یک کارگر مهاجر اردنی بوده که پدرش در شارجه کار میکند. روزی دوست پدرش او را دم خانه میبیند و به او وعده میدهد که همراهش برود تا برای او یک روروئک(اسکوتر) بخرد. آن پست فطرت اورا با ماشینش به بیابان برده نه تنها با زور به او تجاوز میکند بلکه برای از بین بردن آثار جرم  تجاوزخویش او را خفه کرده و جسد بی جانش را در یک منطقه بیابانی می اندازد. پلیس شارجه پس از چند روز، جنازه عبیدا را پیدا میکند و به آن دوست بابای او مشکوک شده، او را دستگیر میکند. متهم در بازجویی اعتراف میکند که به عبید بزور تجاوز کرده در حالیکه آن کودک ضمن مقاومت، جیغ زنان به او مدام میگفته به بابام میگم!به بابام میگم!

عبیدای بینوا نمیدانسته که فرصتی نخواهد یافت تا به بابای خود بگوید بر او چه رفته است!

من در نگاه معصومانه این کودک نکبت و ادبار چرکینی را که در مذهب ما، در تربیت جنسی ما، در شرم و «هیس!» کردنهای ابلهانه ما نهفته است میبینم! تعداد این عبیدا ها در ممالکی که جنتی ها، مصباح ها، خامنه ایی ها باید و نباید های رفتار جنسی مردم و بخصوص جوانان را تعین میکنند و بیرون افتادن تار موی یک زن، شعله شهوت را در بیننده بر افروخته میکند کم نیستند.

تراژدی قضیه در آنجا اوج میگیرد که قربانیان این گونه تجاوزات و خشونت های جنسی اغلب از ترس یا از شرم از افشای تجاوزاتی که بدانها میشود پروا دارند.

این؛ دیدنِ چند تارموی یک زن جوان نبوده که قاتل این طفلک معصوم را از شهوت به سرحد جنون کشانده است، این؛ صورت با طراوت، قشنگ و کودکانه  این پسر بچه معصوم و مظلوم با آن جشمان هیپنوز کننده اش بوده است که قاتل را به معرض جنون جنسی کشانده و به گرگ حریصی در برابر این بَرّه بیگناه و بی دفاعی تبدیل کرده است.

چه بهتر است که مقامات مذهبی حاکم یا پر نفوذ در کشورهایی نظیر اردن و مملکت ما ترتیب نوعی حجاب برای پسر بچه های خردسال و میانسال را هم بدهند چون دیدن سر و صورت این کودکان، تحریکات جنسی تندتری در مردان ما اُمت مسلمان ایجاد  میکند تا دیدن حتی بدن لخت یک زن.

فرهنگ جنسی بچه بازی؛ در اسلام ما یک رفتار جنسی نهادینه شده است و مرکز و سرچشمه  آنهم خود مدارس دینی و حوزه های مذهبی  و محافل مذهبی است نه دانشگاها و مراکز تحصیلی عرفی. سختگیریهای مذهبی ریشه و منشآ خشونت جنسی است. همین !

 

The body of Obaida was found in Al Warqa area near the Academic City road on Sunday.

Published: 23:11 May 22, 2016Gulf News

Noorhan Barakat & Aghaddir Ali, Staff Reporters

Dubai: Dubai Police found the body of the eight-year-old Jordanian boy Obaida, reported missing in Sharjah on Friday.

Maj Gen Khamis Mattar Al Mazeina, Dubai Police Chief, said that the boy’s body was found in Al Warqa area.

“The forensic doctor found signs that the suspect attempted to sexually assault the boy and strangled him. There were also marks on his body that showed that he tried to resist his attacker,” he said.

The police also announced the arrest of a man suspected of committing the crime. The 48-year-old suspect identified as Nidal Eissa Abdullah Abu Ali, also a Jordanian, who is a friend of the boy’s father.

“A task force was immediately formed to search for the boy after receiving the report on Sunday 8am. The boy was found shortly after under a tree in Al Warqa area near the Academic City road, which falls under Al Rashidiya Police station jurisdiction,” he said.

Obaida was reported missing outside his father’s garage in Sharjah’s Industrial area at 6pm on Friday.

Dubai Police suspected Ali within hours of finding the body, as he was the last person the boy was seen with.

The suspect had also changed his residence since the boy’s disappearance. Following procedures, the man was arrested, and Dubai Police found out he was involved in previous offences.

Maj Gen Khalil Ebrahim Al Mansouri, Assistant to the Dubai Police Chief for Criminal Investigation Affairs, said that confessed to his crime during questioning.

The man said he lured the boy at 7pm on Friday in front of his father’s garage by promising him to buy a scooter.

He then took the boy to Al Mamzar area in a car he borrowed from his building’s watchman, parked it and consumed alcoholic drinks.

He then asked the boy to take off his clothes and abused him. The boy screamed and told him he will tell his father about him.

The suspect drank alcohol till 5am on Saturday, then went home, leaving the boy dead in the backseat of the car.

Two hours later, at 7am, he took the car to Academic City road where he dumped the body, and threw away the other items used in his crime in different areas.

Sharjah Police had told Gulf News that the family first searched for the boy in the area before filing a missing complaint.

He also said that the family lived in the same building where the father runs a vehicle repair workshop in the industrial area.

 

 

 

ونزوئلا درآستانه فروپاشی: بخش سوم

درچند ثانیه میلیاردرِ (دولاری) شوید!

Share Button

شوخی نیست واقعاْ در عرض چند ثانیه میتوانید میلیاردرِ (دولاری) شوید و نه ریالی یا لیره ترک یا روبل روسیِ هم. دلار! دلار واقعی! در زیر عکس یک اسکناس واقعی یکصد میلیارد دلاری را میبینید! فکر نکنید جعلی است. نه! کاملاً واقعی است. منتها دلار زیمبابو.

خال مهریان سیاه و دانه فلفل سیاه

در سیاهی هردو یکرنگند اما این کجا و آن کجا!

۱۰۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ دلار

تنها عیب آن اینست که دلار زیمبابو است. دلار کشوری که یکی از انقلابی ترین و یکی از پُرشورترین چهره های ضد امپریالیست قاره سیاه بر آن فرمانراوایی میکند و هنوز با پشت سر نهادن ۹۲ سالگی هم میتواند بر کشور فرمان براند و کسی را یاری به چالش کشیدن او نیست.

نام او رابرت موگابه است و  نام کشور او در دوران فرمانروایی سفید پوستان نژاد پرست، رودزیا بود و لی با پیروزی سیاهان نام کشور به زیمبابو تغیر یافت که احتمالاْ نام قدیمی و پیش مستعمراتی آن سرزمین است.

پس از سقوط رژیم نژاد پرست سفیدها برهبری یان اسمیت و به قدرت رسیدن سیاهان این کشور آخرین رشته ناف خویش را از امپریالیسم انگلیس برید و کاملاْ مستقل شد.

شاید در دنیای امروز، از کره شمالی، جمهوری اسلامی و حکومت حماس در نوار غزه گذشته، کشوری مستقلتر از زیمبابو  در دنیا نباشد.

دولت رابرت موگابه تمام زمینهای آباد شده توسط سفید پوستان نژاد پرست را بزور و اغلب بدون کمترین مابه ازایی از آنها گرفت و بین میلیشیای انقلابی دور ور خود تقسیم کرد. دهقانان بی زمین از این تقسیم اراضی موگابه و حزب زانو* بهره ایی نبردند و فقط اظرافیان خود موگابه آن زمینهای مصادره شده را تصرف کردند و بخشی از میلیشیای انقلابی یا پس از انقلاب انقلابی شده که همانند آنها را ما هم در کشور خود زیاد داریم.

آن یاران و همراهان  موگابه و این میلیشیای انقلابی که در جنگ و بیرون راندن سفید پوستان از زمینهایشان و حتی از کشور، هنر رزمی خود را نشان داده بودند، متاسفانه در بهره ورزی از این زمینها ناتوان بودند چون ترکیب انسانی آنها عمدتأ از عناصر معلق شهری و روستایی و یا طفیلی هایی از لایه های بالای قوم و قبیله موگابه بودند که از کشت و کار سررشته ایی نداشته و فاقد ابتکار اقتصادی هم بودند.

نتیجه چنین نقل و انتقال قدرتی بازتولید رژیم نژادی بشکل یک آپارتائید جدید، سیاه بر سیاه، حکمرانان سیاه پوست و فرودستان  سیاه پوشت بود.

سفیدها مهاجرت کردند و اقتصاد کشاورزی، روز بروز بیشتر از کار افتاد. دولت موگابه در سالهای نخست زمامداری خود توانست با هزینه کردن از سرمایه ملی، فروش زمینهای مصادره شده و واگذاری امیتازات بهره برداری کانهای معدنی تا چندین سال استاندارد زندگی مردم را حفظ کند ولی حالا دیگر متاسفانه کفگیر ته دیگ را هم سوراخ کرده است و آه در بساط خزانه مملکت نیست.

دلار مورد اشاره پس از گذشتن ابرتورم چند هزار درصدی (۲۰۰۹) برای مدتی چاپ  و انتشار یافت ولی از آنجائیکه این اسکنِ ۱۰۰ میلیارد دلاری جوابگوی خرید یک بلیط اتوبوس هم نبود و هزینه چاپ آن از ارزش و قدرت خریدش بیشتر بود، دولت انقلابی و مستقل رابرت موگابه یکسره قید داشتن پول ملی را زد و راند آفریقای جنوبی و سپس دلار کم صفر یا بی صفر سبز رنگ آمریکا و تعداد دیگری از ارزهای خارجی را بجای دلار منقرض شده زیمبابوئی را به عنوان پول در جریان کشور مرسوم کرد.

در معرفی ادبیات سیاسی موگابه همینقدر بس که بگویم او در انتخابات شورانگیز و دشمن شکن ریاست جمهوری یا پارلمانی دو سال پیش، در اشاره به تنها رقیبش که مورگان چاونگرای Morgan Tsvangirai در یک سخنرانی عمومی گفت:«من چخ کنم چاونگرای شلوارش را خیس میکند و در میرود.»

بخش زیادی از پوپولیسم و حمایت عوام از موگابه مدیون پرچمداری تزلزل ناپذیر او علیه همجنسگرایی است که او آنرا غیر آفریقاپی و خصوصیتی خوک منشانه میداند. این موضع ضد همجنسگرایی و در کنار آن ژستهای سیاه گرانه و ضد سفید(ضد غربی) او، تا حدود زیادی عدم مدیریتی او را در امور کشور جبران کرده و در بین عوام برای او شهرت مردانگی و پان افریقایی اصیل ایجاد کرده است

ادبیات سیاسی موگابه بی شباهت به  ادبیات مقام معظم رهبری ما نیست که او  هم چندی پیش در یک سخنرانی، منتقدین سبزِ در حصرِ خود را نانجیب خطاب کرد که مهدی کروبی طی نامه ایی تاریخی به رئیس جمهور پاسخ مناسب و در خور آنرا داد.

البته نرخ تورم در مملکت ما بپای نرخ تورم هزاران درصدی زیمبابو نرسیده است. ولی بقول معروف اگر جایت را خیس نکرده ایی شب طولانیست! از نظر کمی، میزان تورم متفاوت است ولی ره همان ره است و دوچار شدن ریال ایران هم به سرنوشت دلار زیمبابو  در یک چشم انداز طولانی دور از انتظار نیست.

این یاداشت نیمه پارودیک نیمه جدی با استفاده از گزارشی در روزنامه داگنز ایندوستری سوئد** تنظیم شده استکه من بخشی را هم از ویکی پدیا*** مور استفاده قرار داردم. این روزنامه مینویسد این اسکناسها چندان عمری نکردند و چون کاغذ باطله از گردش خارج شدند و جای خود را به دلار آمریکایی و راند آفریقای جنوبی دادند ولی پارادوکسال  بعلت کمی تعداشان امروزه عتیقه شده اند و بعنوان عتیقه و یادگاری ۱۵۰۰ برابر ارزش روز خود در ۸ – ۹ سال یش خرید و فروش میشوند.

*

Zimbabwe African National Union (Zanu)

**

Skräpsedeln som blev superinvestering

Foto: TT

Uppdaterad 2016-05-22 20:06. Publicerad 2016-05-22 17:44
Den som råkar sitta på en viss typ av sedlar från Zimbabwe kan skatta sig lycklig. De tillhör nämligen de senaste sju årens bästa investeringar, skriverThe Guardian.

Det handlar om sedlar av valören 100 biljoner dollar. Dess 14 nollor är det högsta antalet någonsin på ett lagligt betalningsmedel.

Zimbabwe tryckte sedlarna under ett par månader 2009, då landet genomled ett av historiens värsta fall av hyperinflation. Vid en tidpunkt räckte sedeln inte ens för en bussbiljett.

Zimbabwe övergav sin dollar senare under 2009, och gick över till sydafrikanska rand, amerikanska dollar och flera andra utländska valutor.

Men sedlarna som tillkom av en ekonomisk tragedi visar sig nu ha varit en superinvestering för de förutseende. De tros bara ha tryckts i några miljoner exemplar, och samlarna står nu i kö för att komma över ett exemplar.

Dags att investera? Jämför och hitta bästa företagslånet här (extern tjänst)

I England har exempelvis småspararen John Wolstencroft gjort sig en bra affär. Det började med att han gav bort dem som presenter, men snart märkte han av det höga intresset och köpte snabbt på sig hundratals sedlar. Nu säljer han dem på ebay med sin son.

Oftast säljs de för 20-25 pund, motsvarande cirka 240-300 kronor. Jämfört med de cirka 18 kronor som John Wolstencroft betalade innebär det en avkastning om nästan 1.500 procent. Londonbörsens FTSE 100-index har klättrat med blygsamma 5 procent under samma period.

***

Ekonomisk kris och jordreform[redigera | redigera wikitext]

När Mugabe blev premiärminister bedrev cirka 4 ۰۰۰ ättlingar till vita bosättare jordbruk på ۷۰ procent av den odlingsbara jorden. De vita farmarna hade kommit i stort antal till Rhodesia under kolonialtiden och hade satt sig i besittning av stora delar av jordbruksarealen. Under 1960-talet understödde medlemmar av den vita befolkningen Ian Smiths minoritetsregering, som framför allt drev en utveckling av landet i de vitas intresse. När Mugabe kom till makten förklarade han att han ville upphäva denna orättvisa genom att ge tillbaka land till den svarta majoritetsbefolkningen. Detta skedde emellertid inte under 1980-talet med hänsyn till Lancaster House-överenskommelsen och under 1990-talet endast mycket långsamt. Enligt Mugabe skulle landet lämnas tillbaka gradvis. Han föredrog därför att ha frivilliga jordöverlåtelser som utgångspunkt.

I slutet av 1990-talet ledde missnöjet med den mycket ojämlika fördelningen av jordbruksmark till oroligheter.[21]

Inom Zanu-PF beslöt man sig nu mot bakgrund av sin avtagande popularitet och den ekonomiska nedgången för att genomföra jordreformen. Övertagandet av land skedde ofta utan ersättning och under våldsamma former. De vita bosättarna flydde och dödade dessförinnan sin boskap och förstörde traktorer och bevattningsanläggningar.[4]Konfiskationerna föranledde protester från västvärldens regeringar. Mugabe förbjöds som en följd av detta att resa in i Europeiska unionen.

Det land som hade tagits i anspråk överläts emellertid ofta till personer med goda förbindelser med Mugaberegeringen i stället för som utlovat till jordlösa svarta bönder och de tidigare farmarbetarna. Jordbrukssektorns produktivitet sjönk ytterligare som ett resultat av misshushållning och förstörelse. Vidare spärrades utländska bankkrediter.

Jordreformen hindrade inte den fortsatta ekonomiska nedgången utan bidrog till den. De bortdrivna farmarbetarna drabbades av arbetslöshet, och Zimbabwe led brist på livsmedel. Det ekonomiska läget förbättrades inte heller under de följande åren. Så till exempel började inflationen med början i slutet av 2001 att nå upp till tresiffriga tal. Från och med början av 2008 till början av 2009 rådde hyperinflation tills landet tvingades att ge upp sin valuta.

Ifrågasatta val[redigera | redigera wikitext]

I valet 2002 segrade Mugabe med 55 procent av rösterna över sin viktigaste konkurrent Morgan Tsvangirai från Movement for Democratic Change (MDC). Mugabe anklagades emellertid för att ha förmått många av dem som kunde ha röstat mot honom att hålla sig borta från valet. Hans seger grundande sig nästan uteslutande på röster frånMashonaland, som anses vara Mugabeanhängarnas högborg.

Zanu-PF vann även valet 2005 och fick 78 av de 120 valbara platserna i parlamentet. MDC och en oberoende kandidat fick tillsammans 42 av platserna. De återstående 30 sätena fördelades direkt av Mugabe, vilket betydde att Zanu-PF fick en tvåtredjedelsmajoritet i parlamentet (totalt 150 ledamöter). Såväl oppositionen som USA och EU anklagade på nytt Mugabe för massivt valfusk. Bland annat skulle Zanu-PF ha hotat väljare. Utländska valobservatörer hade inte tillåtits.

Den 10 mars 2007 misshandlades Morgan Tsvangirai av poliser sedan han gripits i samband med en regimkritisk demonstration.

I presidentvalet 2008 ställde utöver Morgan Tsvangirai den tidigare Mugabetrogne Simba Makoni upp mot Mugabe.[22] Enligt det officiella valresultatet segrade Tsvangirai i den första valomgången med 47,9 procent mot 43,2 procent för Mugabe, sålunda utan att få absolut majoritet. Även denna gång förekom emellertid anklagelser om valfusk.[23][24]Den andra valomgång som krävdes för att utse ny president skulle genomföras den 27 juni 2008. Tsvangirais anhängare utsattes nu enligt medierapporteringen för våld, hot, gripanden och andra trakasserier. Tsvangirai gav upp sin kandidatur inför den andra valomgången med hänvisning till det tilltagande våldet mot MDC:s medlemmar. För att undgå övergrepp från regeringssoldater tog han sin tillflykt till den nederländska ambassaden.[25][26] Som ende kvarvarande kandidat fick Mugabe i den andra valomgången enligt valkommissionen 2,15 miljoner röster (85,5 procent). Två dagar senare avlade han ämbetseden. Valfusket var omfattande.[27] Enligt observatörer från Afrikanska unionen(AU) var valet i Zimbabwe varken fritt eller rättvist.[28]

Koalitionsregering[redigera | redigera wikitext]

I början av september 2008 kom Mugabe och Tsvangirai överens om att dela makten efter medling av den sydafrikanske presidenten Thabo Mbeki.[29] Tsvangirai tog plats i regeringen med början i februari 2009. Zimbabwes ekonomiska problem fortsatte emellertid under koalitionsregeringen.[30] Våldet avtog dock,[15] och den ekonomiska situationen har förbättrats något.[31]

Kritik

 

 

 

عراق: بسوی انقلاب: بخش دهم

ونزوئلا در آستانه فروپاشی: بخش دوم

Share Button

فساد یک پدیده مشترک در همه رژیمهای توتالیتر است و این فساد در ممالک چپ شده آمریکای مرکزی از ونزوئلا تا نیکاراگوئه و اکوادور تا بلیوی یکی از عوامل بحران اقتصادی و نارضایی عمومی در این ممالک میباشد و طبعاْ بچه گانه است اگر انتظار داشته باشیم که آمریکا و نیروهای راستگرای این کشورها و صد البته نیروهای لیبرال دموکراتیک آنها برای تغیر اوضاع از نارضایتی مردم  اینکشورها از فساد و حق کشی و قانون شکنی فرمانروایانشان استفاده نکنند.

دیکتاتورها نمیروند، با زورسرنگون میشوند

BBC امروز گزارشی از آخرین تحولات سیاسی ونزوئلا دارد که اظهارات هنریک کاپریلس، رهبر اپوزیسیون ونزوئلاُ را به خبرنگاران راجع به اعلام وضع فوق العاده ۶۰ روزه از طرف نیکلاس مادورو درج کرده است.

کاپریلس به خبرنگاران میگوید، مردم ونزئلا، اعلام وضع فوق العاده را نمی پذیرند بهتر بود که مادورو رسماْ توپ و تانک در خیابانها مستقر میکرد!  او خطاب به نیروهای مسلح میگوید: « لحظه حقیقت فرارسیده است تا بین با مردم بودن و علیه آنها بودن یکی را برگزینید!» در عکس العمل به اظهارات نیکلاس مادورو که حرکت اپوزیسیون را همانند حرکت اپوزیسیون برزیل علیه دیلما روسف، یک کودتای الهام گرفته و  سازمان داده شده از سوی آمریکا، بسفارش محافل راست برزیل توصیف کرده بود میگوید: « اپوزیسیون از نظامیان نخواسته اند تا کودتا کنند بلکه آنها  فقط در صدد انجام یک رفراندم هستند که یک راه قانونی برای عزل مادورو میباشد.»

مدت حالت فوق العاده اعلام شده توسط مادورو، از تاریخ امروز ۴ شنبهُ بمدت۲ ماه است که برای دو ماه دیگر هم قابل تمدید است.

مجلس ملی ونزوئلا در جلسه عصرگاهی دیروز خود(سه شنبه)ُ اعلام حالت فوق العاده از سوی مادورو را رد کرد ولی مادورو نشان داده است که به این تصمیم مجلس بی اعتناء است. مادورو در یک مصاحبه مطبوعاتی در کاراکاس به خبرنگاران گفت که مجلس ملی اعتبار سیاسی خود را از دست داده است و مضمحل شدن آن، مسئله زمان است. او رسانه های دنیا را متهم به توطئه علیه خود کرد.

Nicolas Maduro holds a copy of a Spanish newspaper during press conference in Caracas

آقای مادورو رسانه های خارجی را متهم میکند که در یک کارزار تهاجمی علیه او شرکت دارند

اپوزیسیون از دو هفته قبل شروع به جمع آوری طومار امضاء که بایدبتعداد ۱.۸۰۰.۰۰۰ که حد نصاب قانونی برای انجام رفراندم  میباشد کرده است که حدود ۱٪  هم از حد نصاب لازم برای برگزاری رفراندم استیضاح و عزل رئیس جمهور بیشتر است.

قانون اساسی میگوید: « اگر یک رئیس جمهور نخواهد با استیضاح  کنار برود و بر باقی ماندن در پست خود اصرار ورزد، یک رفراندم  که درخواست آن به امضای ۲۰٪  واجدین شرکت در انتخابات رسیده است، تعین خواهد کرد که او میتواند یا نمیتواند در قدرت بماند.

An employee of a supermarket waits during a power cut in Santa Teresa, Miranda State, Venezuela

قطع برق، که دولت خشکسالی را باعث آن میداند اقتصاد را با دشواری بیشتری روبرو ساخته است

آقای مادورو همچنین به تعلیق اخیر رئیس جمهور برزیل، دیلما روسف اشاره میکند که با استیضاح روبرو  شد و معلق گردید. او این جریان را یک کودتا میداند که بکمک قدرتهای خارجی انجام گرفت.

او میگوید:« هر جا که حکومتی به مشکل برخورده و شکاف ایجاد میشود، آنها هرج و مرج ایجاد میکنند. حالا نوبت ونزئلا است.

ونزوئلا خود را در یک دشواری اقتصادی یافته است که با تورم بسیار بالا و کمبود کالاهای اساسی روبرو مشخص میگردد. 

آقای مادرو نخبگان کشور را متهم میکند که اقتصاد کشور را بایکوت کرده اند تا به اهداف سیاسی خود دست یابند.

اپوزیسیون اشتباهات سیاسی رئیس جمهور مادورو  و سلف وی هوگو چاوز را مسبب این بحران میداند.

آقای مادورو، بدنبال مرگ آقای چاوز، در سال ۲۰۱۳ برای یک دوره ۶ ساله به ریاست جمهوری برگزیده شد.

پایان  ترجمه کامل گزارش BBC .

…………………

کامنت من:

 رپیس جمهور ونزئلا نیکلاس مادورو، بسیاق مقام معظم رهبری خودمان، شبح همه حاضر دشمن را باعث همه مصیبتها و بدبختی های معرفی میکند که در واقعیت امر،فقط خود و سلفش چاوز باعث اصلی آن هستند. مادور نیز به بیماری پارانوآی (paranoia)،  توطئه و نفو‌ذ دشمن  و هجوم فرهنگی، و انواع دیگر هجمه و هجومها مبتلا شده است.

اگر در ایران ما فساد و دزدی و اختلاس های آنچنانی؛ اگر اعلام جنگ با همه دول منطقه و جهان با صدور تروریسم و انقلاب مدل اسلامی ایران، اگر جاه طلبی بیمار گونه اتمی شدن و به استقبال تحریمها رفتن بخاطر آن، اگر انحصاری کردن قدرت و تصفیه و حذف همه منتقدان سیاسیو خفه کردن رسانه های منتقد، اگر دوچار مستی نفتی در دوران نفت بشکه ایی بالای ۱۲۰ دلار و و ریخت و پاش سخاوتمندانه ارزی برای دوست یابی (دوست خریدن) و.. ، هیچ کدام نقشی در فلاکت سیاسی و اقتصادی کنونی کشور رهبرزده ما نداشته اند؛ در ونزئلای مادورو زده هم، قضیه به همین ترتیب و منوال است. در آنجا هم همه کس و هم چیز مقصر است جز خود این شوفر اتوبوس که به ناگاه به پست ریاست جمهوری رسیده است.

بیاد خواجه شیراز باید گفت:

نه هرکه کله کج نهاد و تند نشست

کلاهداری و آئین سروری داند.

اگر تا قبل از خواندن اظهارات مادورو در بخش اخبار BBC کمترین تردیدی در سرنگون شدن رژیم او داشتمُ با خواندن اظهارت هذیان آلود او دیگر آن ذره تردید هم در من از بین رفت.

در اینکه او بدست مردم و شاید با کمک ارتش سرنگون خواهد شد تردیدی ندارم ولی در اینکه هزینه این سماجت او در ایستادن در قدرت چقدر خواهد بود، میتواند مورد تأمل باشد. او راهی را میرود که پیش از او بشار اسد و قذافی رفتند. ولی اپوزیسیون ونزئلا متحد تر است و ارتش هم معلوم نیست تا کجا در پشت سر این رهبر مالیخولیایی یا شاید و یا هردو بماند.

فساد یک پدیده مشترک در همه رژیمهای توتالیتر است و این فساد در ممالک چپ شده آمریکای مرکزی از ونزوئلا تا نیکاراگوئه و اکوادور تا بلیوی یکی از عوامل بحران اقتصادی و نارضایی عمومی در این ممالک میباشد و طبعاْ بچه گانه است اگر انتظار داشته باشیم که آمریکا و نیروهای راستگرای این کشورها و صد البته نیروهای لیبرال دموکراتیک آنها برای تغیر اوضاع از نارضایتی مردم  اینکشورها از فساد و حق کشی و قانون شکنی فرمانروایانشان استفاده نکنند.

تحولات سیاسی در آمریکای مرکزی به برزیل و ونزئلا محدود نخواهد ماند و دومینوی سقوط دولتهای چپگرا در این منطقه ادامه خواهد یافت. شاید آخرین آنها کوبا باشد که در آن کشور اپوزیسیون امشی شده است و جایی و مفری برای نفس کشیدن نیست.

عارف یا لاریجانی؟ کدام یک رئیس میشوند

Share Button

و اما در فضای گرد و خاکی این میدان انتخاباتی شبیخون خاموش نیروهای پادگانی، جریان سازی موازی آنها و بنام اصلاحطلبی و شخصیت سازی برای رهبری اصلاحات، بنحوی که در طی یک دوره مجلس با تکرار و تبلیغ همه جانبه، بتدریج آقای محمد رضا عارف لیدر اصلی اصلاحات شده و تمام ارث و میراث سیاسی مثبت و مردمی آنها را متصرف شود هم از معرض دیدها برکنار ماند. اگر کسی هم  در اردوی اصلاحطلبان متوجه این خزش آهسته و شبیخون وار اصلاحطلبی مصادره گشته شده باشد، چه به سائقه مصلحت طلبی سیاسی، چه بخاطر اینکه خود اصلاحطلبان زیر گواهینامه اصلاحطلبی این جریان پادگانی، بنام اصلاحات را امضاء کرده بوده اند، به آسانی نمیتوانسنند منکر پرچمداری این نوپرچمداران اصلاحات بشوند که آنها آنرا دیگر رها نخواهند کرد.

محمد رضاعارف رئیس فراکسیون امید و اصلاحات، در یک مصاحبه بسیار طولانی با شرق با عنوان «به زدو بندهای غیر شفاف تعامل نمی گوئیم» به تلویح یا به تصریح راجع به صلاحیت خود برای ریاست مجلس این دوره؛ با قرار داشتن در سرلیست  انتخاباتی اصلاحطلبان و رئیس فراکسیون آنان در این دوره بودن، داد سخن داده است که من آنرا از سایت سحام نیوز گرفته و در زیر کپی کردده ام.

او در این مصاحبهِ پرگویانه و درعین حال  هیچگویانه، با پرگوئی از اشاره ای جدی یا توضیحی قابل درک برای خواننده تا بداند تفاوت او ـ ی اصلاحطلب با لاریجانی اصولگراچیست؟ بدست نداده است.

در این مصاحبه او فقط بطور مجمل و اشاره بسیار کلی به تفاوت رویکرد اصلاحطلبانه با اصولگرایانه در دو موردِ حقوق افراد و مسئله فرهنگی اشاره میکند بدون اینکه نظر خود را راجع به این تفاوت مشخص و باز کند تا خواننده بداند که تفاوت نگاه عارف اصلاحطلب با لاریجانی اصولگرا در این دو مسئله چیست. در تمام این مصاحبه حتی یک کلام راجع به مسئله حصرها که او بهنگام فعالیت انتخاباتی خود وعده پیگری آنرا در صورت برنده شدن داده بود نکرده است او حتی یک کلام راجع به برجام داخلی و تنش زدایی داخلی، آزادی رسانه ایی، آزادی فعالیت انجمنها و اجتماعات صنفی، حقوق دگر اندیشان، مسئله زنان و جوانان، رعایت حقوق زندانیان سیاسی و.. ؛ در این مصاحبه برزبان نرانده است. او درعوض دهها بار اصلاحطلب ـ اصلاحطلب کرده است که آدم از تکرار این کلمه و تعریف آن در برابر اصولگرایی یاد یک داستان در سفرنامه گالیور  میافتد. تیتر داستان یادم نیست ولی گالیور در سفر خود به دو ده میرسد که  اهالی آنها با هم جنگ و \در کشتگی داشته و هرساله در این جنگها کلی کشته و زخمی از همدیگر بجا میگذاشته اند. دشمنی تاریخی مردم این دو ده بر سر این بوده که یکی از آنها معتقد بوده است که تخم مرغ را باید از سرشکست و دیگری معتقد بوده که تخم مرغ را باید از ته شکست.

تا آنجا که به تفاوت نگاه سیاسی موضوع این مصاحبه مربوط میشود، تفاوتی بیش از مشابه آنچه در سفرنامه گالیور، بین مردم آندو ده بود است در آن دیده بچشم نمیخورد. ولی اگر حتی تفاوتی هم میبود، حد اقل من بعنوان نگارنده این یادداشت، آنرا جدی نمیگرفتم زیراکه، چه آقای لاریجانی چه آقای عارف هردو نوکر خان هستند و نه نوکر بادمجان*.

ولی علیرغم این همجنس و همگون بینی این دو نامزد ریاست مجلس، اگر من بعنوان کسی که از لیست امید در این انتخابات، بطور نوشتاری و قلمی پشتیبانی کرده است حق رأی میداشتم، قطعاْ رأی خود را به لاریجانی اصولگرا میدادم زیرا اصولگرایی لاریجانی را تا حدود زیادی اصیل و بنیادی میدانم در حالیکه اصلاحطلبی آقای محمد رضا عارف را عاریه ایی میدانم.

طی یکسال گذشته، این محافل امنیتی پادگانی بوده اند که با درج تکراری اظهار نظرها و  نسبت و نسب سازی اصلاحطلبی آقای عارف، وی را بعنوان چهره شاخص اطلاحطلبی به خود اصلاحطلبان و لایه های سیاسی جامعه حقنه کرده اند. و البته اینرا باید اضافه کنم که اطلاحطلبان بدلایل گوناگون کاری جز این نمیتوانستند انجام دهند. آنها نمیتوانستند منکر اصلاحطلبی معاون  رئیس جمهور اصلاحات شوند.

آقای خاتمی و اصلاحطلبان با فشار روی عارف تا از نامزدی خود در برای حسن روحانی اصولگرا، در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ منصرف شود خود را وامدار وی کرده بودند. ولی از همه اینها گذشته بخش عمده اصلاحطلبان و بخش قاطع سبزها و تحول طلبان، از موضع «چهکسی» انتخاب نشود در انتخابات ۹۴ مجلس شرکت کردند و برای  اکثریت شرکت کنندگان مدافع اصلاحطلبان کمترین اهمیتی نداشت «چهکسی» انتخاب شود. همینکه مهره های مورد نظر ستاد استبداد انتخاب نشوند مهم بود و بهمین دلیل هم بود که تأکید جبهه اصلاحطلبان بر ویژگی سلبی بودن مشارکت بود و نه ایجابی بودن آن.

ولی حال که لیست امید و اصلاحات برنده شده و اکثریت کرسیهای را برده است،  البته طبیعیست اگر از طریق همینها که با آرای سلبی راهی مجلس شده اند بشود امتیازاتی از رژیم گرفت. چه بهتر از این! رقابت بین لاریجانی و عارف برای ریاست مجلس را باید از این منظر دید.

اما قضیه بهمین سادگیها که در ظاهر امر بنظر میرسد هم نیست و بهمینجا تمام نمیشود. بنظر من نیروهایی پادگانی و ستاد استبداد هم در این انتخابات استراتژی خود را داشته اند که تا حدود بسیار زیادی هم برنده شده است. منتها از آنجائیکه تمرکز نگاه به جنبه تاکتیکی برد و باخت در این انتخابات بوده این تمرکز مانع از دیدن وجوه استراتٰژیک آن  از سوی اصلاحطلبان گشته است.

پیروزی استراتژیک لیست مشترک اصلاحطلبان و امید، در این بود که دریده ترین جناح حاکمیت را حد اقل در عرصه حقوقی قدرت، ضرب فنی کرده بخاک نشاند؛ حداد عادلها را در انتخابات مجلس و مصباحها را در خبرگان حذف کرد که این شکست آنها را باید شکست گفتمان خشونت و سرکوب حاکم گرفت نه شکستِ چند فرد یا یک جریان خاص. ضربه این شکست استراتژیک برای کلیت رژیم و ستاد استبدادُ ضربه ایی خُرد کننده بود که هنوز از سرگیجه ناشی از آن خارج نشده اند.

ولی اینکه مشارکت سبزها، نیروهای تحول طلب و بخش عمده اصلاحطلبان در این دو انتخابات سلبی بود نباید مانع از این شود که نباید انتظاری از نمایندگان انتخاب شده داشت و نباید به آنها برای انجام وعده های انتخاباتی اشان فشار وارد کرد.

و اما در فضای گرد و خاکی این میدان انتخاباتی شبیخون خاموش نیروهای پادگانی، جریان سازی موازی آنها و بنام اصلاحطلبی و شخصیت سازی برای رهبری اصلاحات، بنحوی که در طی یک دوره مجلس با تکرار و تبلیغ همه جانبه، بتدریج آقای محمد رضا عارف لیدر اصلی اصلاحات شده و تمام ارث و میراث سیاسی مثبت و مردمی آنها را متصرف شود هم از معرض دیدها برکنار ماند. اگر کسی هم  در اردوی اصلاحطلبان متوجه این خزش آهسته و شبیخون وار اصلاحطلبی مصادره گشته شده باشد، چه به سائقه مصلحت طلبی سیاسی، چه بخاطر اینکه خود اصلاحطلبان زیر گواهینامه اصلاحطلبی این جریان پادگانی، بنام اصلاحات را امضاء کرده بوده اند، به آسانی نمیتوانسنند منکر پرچمداری این نوپرچمداران اصلاحات بشوند که آنها آنرا دیگر رها نخواهند کرد.

علیرضا محجوب دبیر مادام العمر خانه کارگر، کواکبی لیدر حزب به اصطلاح مردم سالاری و پیشاپیش آنها آقای عارف تا آنجا که من میشناسم و تا آنجا که بخود اجازه ارزیابی میدهم، مهره های پادگانی و استراتژیک هستند که برای حذف بدنه اصلی و اصیل اصلاحطلبی و مدعی سازی برای آن، در عرصه سیاسی کشور کارگذارده شده اند تا بعنوان جریان عمده و اصلی اصلاحطلبی در آینده بتوانند تعین کنند معیار های اصلاحطلبی کدامند و چه کسانی اصلاحطلب هستند و چه کسانی نیستند. اینرا میتوان یک کودتای خزیده علیه اصلاحطلبان دانست.

و اما چرا ستاد استبداد بدنبال این موازی سازی و مصادره به مطلوب گفتمان و جنبش اصلااحات است؟ خیلی ساده! رژیم میداند با مهره های کپک زده سیاسی باندهای مافیایی تاریخ گذشته امروز نمیتواند کیان نظام ولایی خود را جفظ کند. این نیروهای ضد تاریخی باری سنگین روی شانه های نظام هستن که باید جای خود را به نیروهایی تازه نفس و شکل و شمایل سیاسی بهتری بدهند که هم در درون جامعه و هم درجهان نام و آوازه دیگری دارند و داشته باشند.

مثلی هست که میگوید باید با دست دیگران یا دشمن افعی گرفت. این مثال تا حدودی بیان اصلاحطلب بودن آقای محمدرضا عارف است که نیروهای پادگانی پس از شکستشان در لانسه کردن صادق خرازی و حزب ندای ایرانیان او بعنوان یک چهره شاخص اصلاحطلب، او را با مهندسی و برنامه بهتری به میدان سیاست کشور فرستادند و اصلاحطلبان هم که مست پیروزی خود، در سلبی کردن انتخابات شده بودند ذیل گواهینامه اصلاحطلبی این مهره پادگانی  را امضاء کردند، بدون اینکه بفردایی فکر کنند که میراث جنبش خویش را به این محللهای ناتوئی به امانت داده اند که انرا \س نخواهد داد. به روزی که این محلل زبل شوهر اصلی خاتون خواهد شد و خواجه را با اردنگی از درب خانه بیرون خواهد انداخت.

موازی سازی از تهران تا دمشق و بغداد یک خط راهبردی برای رژیم است که آنرا به بغداد و دمشق هم امتداد داده است. در دمشق رژیم نمیخواهد و نخواسته است با اپوزیسیون اصلی  اصیل مذاکره کند. در آنجا تلاشهای زیادی شده و میشود تا اپوزیسیون دست آموز و اهلی، چون حیوانات سیرک ساخته و تربیت شوند که نقش اپوزیسیون اصلی و اصیل را بازی کنند.

خلاصه اینکه بنظر من در همین مجلس سلبی با وکلای سلبی، رئیس مجلس شدن کسی مانند لاریجانی که حد اقل بخشی نوکر بادمجان و بخشی نوکر خان است بر عارفی که مهره استراتژیک ستاد استبداد و دربست نوکر خان میباشد ترجیح دارد.

این راهم اضافه کنم که عارف در تمام مصاحبه خود بطور بسیار زیرکانه ایی کوشیده و موفق هم شده است تا چالش و تعامل و تصامح را به میدان بین مجلس و دولت محدود کند تا خواننده متوجه نشود چالش اصلی نه بین مجلس بی قدرت و دولت تدارکچی بلکه بین مردم و حاکمیت است. که فقط زراتی از آن در تضاد بین دولت و مجلس بازتاب میشود.

این توضیح را هم بدهم که من نه اصلاحطلب هستم و نه سرنگون طلب. نه اصلاحطلبی را آئینی و ایدئو لوژیزه میکنم و نه سرنگونسازی انقلابی را. اعتقاد دارم آن کسی که انقلابی گری را ایدئو لوژیزه میکند انقلابی نیست و آنکس هم اصلاحطلبی را ایدئولوژیزه میکند اصلاحطلب نیست. دینامیسم و حرکت جامعه تعین کننده این یا آن شکل تحول است. همین و بس!

*

خانی به آشپز یا نوکر خود میگوید خوراک بادمجان درست کن. او درست میکند. خان پس از خوردن، میگوید به! به! بادمجان چقدر خوش مزه است. آشپز حرف ارباب را تأئید کرده میگوید بله قربان فرمایش شما کاملاْ درست است. ارباب چند روز بعد دوباره به آشپزش سفارش خوراک بادمجان میدهد و پس از خوردن میگوید بادمجان عجب خوراک گندی است! آشپز این بار هم تأئید کنان میگوید بله قربان! واقعاْ بادمجان خوراک گندی است. ارباب عصانی شده میگیود مرتیکه من دفعه اول گفتم خوبست گفتی خوب اسست حالا هم که میگویم مزخرف است میگوئی بله مزخرف است. نوکر پاسخ میدهد قربان من نوکر خان هستم نه نوکر بادمجان!

…………………………………………..

سحام نیوز

گره سیاست، مرجان توحیدی، مهدی قدیمی: سال‌های زیادی از دوران اصلاحات نگذشته؛ اما سرعت و تعداد حوادثی که در این سال‌ها بر سیاست و اهالی آن در ایران گذشته، خیلی از چیزها را تغییر داده است؛ آن‌گونه که حالا وقتی پس از ١٢ سال دوری اصلاح‌طلبان از مجلس، یک ائتلاف فراگیر اصلاح‌طلب در سراسر کشور موفق می‌شود یاران نسل جدید اصلاحات را در کنار چهره‌های مجرب این جریان، راهی بهارستان کند، در دل خیلی‌ها این تردید وجود دارد که «آیا ما می‌توانیم…؟» به‌جای این سه نقطه خیلی چیزها می‌شود گذاشت؛ از تأمین مطالبات مردمی که رأی داده‌اند تا اداره قوه ‌مقننه‌ای که تعداد مخالفان اصلاحات در آن کم نیست و از ارتباط و تعامل با دیگر نهادهای حاکمیت تا رسیدن به خروجی‌های مطلوب برای تفکر اصلاح‌طلبانه و دموکراتیک در کشور. فاصله‌گرفتن از فضای روزگار اصلاحات به آنجا رسیده که حالا این سؤالات نه‌تنها درباره نیروهای جدید فهرست امید که درباره سرشناس‌ترین منتخب اصلاح‌طلب کشور و معاون اول رئیس‌جمهوری در دوران اصلاحات نیز، مطرح می‌شود. این‌گونه است که وقتی فراکسیون امید با ریاست محمدرضا عارف شکل گرفته و او را نامزد ریاست مجلس آینده کرده و در شرایطی که اصولگرایان برای برمسند‌ننشستن رئیس این فراکسیون، از سرلیست ائتلاف امید در قم حمایت می‌کنند، ما باید برای پایان‌دادن به برخی تردیدها، روبه‌روی عارف بنشینیم و با او درباره تعامل و رقابت و برنامه اصلاح‌طلبان درباره هریک از این دو حالت گفت‌وگو کنیم. این گفت‌وگو را که خواندنش بیش از اصلاح‌طلبان، برای رقبای آنها لازم به نظر می‌رسد در ادامه می‌خوانید.
‌ ابتدا برگردیم به فضای قبل از انتخابات، جایی که به‌ویژه در تهران شورای سیاست‌گذاری توانست در مرحله اول اجماع و انسجام خوبی ایجاد کند، اما در برخی شهرستان‌ها به این شکل نبود و البته در مرحله دوم تحت‌تأثیر نتایج مرحله اول و سفرهای شما، اوضاع در شهرستان‌ها هم تغییر کرد. ولی به‌هرحال این خلأ سازماندهی و انتخاب گزینه‌ها در برخی شهرستان‌ها مشهود بود. علت این خلائی که در برخی شهرها احساس شد چه بود؟
ابتدا یک مقدمه کلی بیان کنم و بعد از آن وارد موضوع سؤال شما بشوم. معتقدم باید صادقانه و شفاف عملکرد گفتمان اصلاحات را تحلیل کنیم. ما باید ابتدا این را تحلیل کنیم که در دهه٧٠ چه کردیم که به پیروزی رسیدیم، در دهه ٨٠ چه شد که با مشکلات جدی روبه‌رو شدیم و در ٨٢ و ٨۴ و ٨۶ شکست‌های سیاسی داشتیم و به سال ٩٠ رسیدیم که اصلا نامزدی نداشتیم. بعد از اینها باید دهه ٩٠ را که حالا در میانه آن هستیم، تحلیل کنیم که چگونه شاهد به‌خودآمدن گفتمان اصلاحات بودیم. گفتمانی که اگر خود ما قدر آن را بدانیم، در بین٧٠ درصد جامعه زمینه پذیرش دارد. در چنین شرایطی و به‌خصوص با فضایی که در سال ٩٢ و پس از انتخابات آن سال در کشور ایجاد شد، شاهد مطالباتی بودیم که اقشار مختلف مردم و جوانان برای حضور اصلاح‌طلبان در صحنه، مطرح می‌کردند و این اتفاق مهمی بود. چون مطالبه نخبگان همواره حضور اصلاح‌طلبان بوده، اما این بار این مطالبه به توده‌های جامعه رسیده بود و گفتمان اصلاحات، هم این درخواست را درک کرد و هم پاسخ مناسبی به آن داد. درباره اینکه چگونه باید به این مطالبات پاسخ داد، بحث‌های مفصلی شد و در چند مرکز ازجمله شورای هماهنگی احزاب اصلاح‌طلب، در بنیاد امید و شورای مشورتی و کارگروهی که آنجا تشکیل شده بود، کارهای بسیار جدی انجام می‌شد و هم‌زمان در احزاب ما هم کارهای خوبی در حال انجام‌دادن بود. در راهبردی که محصول همه این کارها بود، اولین چیزی که همه روی آن اتفاق‌نظر داشتیم ترجیح منافع ملی بر منافع جریانی و حزبی بود و این را به عنوان اصل اول پذیرفتیم. در ادامه و بعد از چند ماه کار برای انتخاب بهترین الگوی تصمیم‌گیری، الگوی اجماع کامل را پذیرفتیم. در آن زمان برخی از دوستان اجماع نسبی و رسیدن به اقلیت تأثیرگذار مثل مجلس پنجم را مطرح می‌کردند ولی ما به این نتیجه رسیدیم که با الگوی اجماع کامل برای پیروزی در سال ٩۴ حرکت کنیم که به آن هم رسیدیم. ما پیروزی ٩٢ را گام اول می‌دانستیم و معتقد بودیم که باید این مسیر را ادامه دهیم و مبنای من هم در این مسیر عقلانیت و اخلاق بود. نتیجه بحث‌های یک‌ساله ما، تشکیل شورای‌عالی سیاست‌گذاری بود که برای اولین بار همه اصلاح‌طلبان را زیر یک چتر واحد به عنوان مقر فرماندهی قرار می‌داد. در این شورا مهم‌ترین تصمیمی که گرفتیم این بود که تنها نقش سیاست‌گذاری را ایفا کنیم و نگاه قیم‌مآبانه نداشته باشیم. ما عقیده داشتیم که اگر قرار است گفتمان اصلاحات در همه شهرها و روستاها نهادینه شود، باید به خود این حوزه‌ها اختیار تام‌وتمام بدهیم و نتیجه‌گیری این شد که محور نهایی‌کردن لیست هر حوزه، شورای فراگیر اصلاحات و حامیان دولت در همان حوزه باشد. ما می‌خواستیم ائتلاف نانوشته میان اصلاح‌طلبان و حامیان دولت در انتخابات سال ٩٢ ادامه پیدا کند اما تصمیم را خود حوزه انتخابیه بر مبنای شاخص‌هایی بگیرد که شورای‌عالی سیاست‌گذاری تصویب کرده. تصمیمات شورا هم تقریبا اجماعی بود و وقتی در شورای ۴۴نفره ما یک تصمیم مطرح می‌شد و بحث می‌کردیم و جمع‌بندی می‌کردیم و به اجماع می‌رسیدیم، همه قبول می‌کردند و این بسیار ارزشمند است. درباره فهرست‌های شهرستان‌ها ما بنا را بر این گذاشتیم که در هر حوزه‌ای که شورای آن حوزه نتوانست به تصمیم برسد، شورای استان را محور قرار دهیم. شوراهای استانی هم همه احزاب آن استان حتی احزاب منطقه‌ای و غیرملی را در بر می‌گرفت. در کنار احزاب، چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب هر استانی هم در شورای استان حضور داشتند تا اختلافات را رفع کنند و درنهایت گفتیم اگر موردی پیش آمد که شورای استان هم نتوانست رفع اختلاف کند، هیأت‌رئیسه شورای‌عالی سیاست‌گذاری مداخله کند.
‌ چرا نتیجه به کار‌گیری این سازوکار در تهران و برخی از شهرستان‌ها این اندازه با هم تفاوت داشت؟
درباره تهران، به دلیل حساسیت‌هایی که وجود داشت، خود شورا این مأموریت را به هیأت‌رئیسه داد. البته در خارج از تهران، ائتلاف ما با حامیان دولت کاملا مشخص بود و اصلا از هم جدا نبودند. اما در تهران تصمیم‌گیری را به بعد موکول کردیم، ضمن اینکه تأکید داشتیم حتما باید با حامیان دولت با هم باشیم. چون نگاه ما به یک فرایند درازمدت بود که انتخابات ٩۴ گام دوم ما در این مسیر بود و گام‌های سوم و چهارم و پنجمی هم خواهیم داشت. اما اینکه شما می‌گویید نتیجه کار ما در تهران و شهرستان‌ها تفاوت زیادی با هم داشت، من لازم می‌دانم درباره‌اش توضیح بدهم.

چون در تهران فهرست ما یک جا و در مرحله اول رأی آورد، بازتاب بیشتری داشت؛ ولی واقعیت این است که در بسیاری از شهرستان‌ها اتفاقی مانند تهران افتاد. حتی در برخی از شهرها به دلیل حضور مردم نتیجه انتخابات از آنچه ما انتظار داشتیم و تحلیل کرده بودیم، هم فراتر بود. من همان روند تهران را در استان‌ها هم دیدم.

‌ یعنی موافق این حرف نیستید که ما در برخی از شهرستان‌ها به دلیل برخی اشتباهات یا اختلافات نتوانستیم پیروز شویم؟ در برخی موارد به نظر می‌رسید اصلاح‌طلبان یک حوزه از فرد دیگری حمایت می‌کنند و در تهران نام فرد دیگری در فهرست قرار گرفته است. چنین اتفاقاتی به چه دلیل رخ می‌داد؟
ما آمادگی داریم که عملکرد شورای سیاست‌گذاری تحلیل و ارزیابی شود تا نقاط ضعف و قوت آن مشخص شود و انتظار داریم که روزنامه «شرق» به عنوان روزنامه‌ای تحلیلی در این راه پیش‌قدم بشود و ما هم استقبال می‌کنیم. ما حتما دراین‌بین اشتباهاتی هم داشته‌ایم. ما در برخی از حوزه‌ها نتوانستیم انسجامی را که مدنظرمان بود به‌خوبی ایجاد کنیم و با مشکلاتی مواجه شدیم و شکست‌هایی هم خوردیم. ما در سایت رسمی خود، یعنی سایت گام دوم با برخی ناهماهنگی‌ها و اشتباهات مواجه شدیم و منکر اشتباهات نیستیم؛ اما در هیچ موردی از تهران برای حوزه‌ها و برخلاف‌ نظر آنها تصمیم‌گیری نشد. آنچه در این موارد اتفاق افتاد، بیشتر ناشی از ناهماهنگی یا گاهی اختلاف بین استان و حوزه بود. ما چون فهرست را از شورای استان می‌گرفتیم، وقتی استان فهرست را به ما می‌داد، آن را به عنوان کاندیدای خود معرفی می‌کردیم و در برخی موارد بعد از اعلام، متوجه می‌شدیم؛ مثلا در فلان حوزه بین شورای حوزه و شورای استان درباره کاندیداها اختلاف نظر وجود دارد.
‌ ما یک سال بعد و هم‌زمان با انتخابات ریاست‌جمهوری که درباره کاندیدای خود در آن انتخابات مشکلی نداریم، دوباره انتخابات مهمی مثل شوراهای شهر و روستا را پیش‌رو داریم. چه تدبیری می‌توان اندیشید که این اشتباهات دوباره تکرار نشود یا دست‌کم کاهش پیدا کند؟
طبیعتا این اولین‌باری بود که ما از این مکانیسم به صورت کاملا دموکراتیک استفاده می‌کردیم. من به چند نمونه از اتفاقاتی که برای خودم افتاد، اشاره می‌کنم تا شما درباره اولین تجربه ما قضاوت کنید. من که ریاست شورای سیاست‌گذاری در تهران را به عهده داشتم، دو نفر را برای قرارگرفتن در فهرست تهران مدنظر داشتم. فکر می‌کنید، آن دو نفر چه شدند؟ هیچ‌کدام وارد فهرست نشدند؛ چون نظر شورا این نبود و بنا بر این بود که ظرفیت‌سازی کنیم. حتی در یکی از حوزه‌های خارج از تهران هم نظر من روی فردی بود که معتقد هستم بسیار فرد مناسب و خوبی است؛ اما شورای آن حوزه نظر دیگری داد و ما به نظر شورا عمل کردیم و به دوستان خودم گفتم که این هزینه دموکراسی است. من الان هم از این کار دفاع می‌کنم و می‌گویم خوشحالم از اینکه به عنوان رئیس شورای سیاست‌گذاری که فهرست تهران باید در نهایت به تأیید من می‌رسید، دونفری را که خودم روی آنها نظر مثبت داشتم، وارد فهرست نکردم؛ چون بنای ما بر کار اجماعی بود و معتقد بودم اگر بنا باشد مثل برخی ادوار گذشته چهار یا پنج نفر بنشینند و فهرست را ببندند، به انسجام نمی‌رسیم. حالا باید این فرایند را بررسی کنیم و الان هم این کار را شروع کرده‌ایم. چون مرحله دوم انتخابات برای ما خیلی مهم بود، قرار گذاشتیم که تا ١٠ اردیبهشت هیچ حرفی درباره عملکرد شورا نزنیم؛ اما بعد از آن تاریخ شروع به بررسی و ارزیابی کردیم و الان از احزاب و شوراهای استانی خواسته‌ایم که تا پایان خرداد، جمع‌بندی خود را به ما بدهند. ما امیدواریم هرچه سریع‌تر به یک جمع‌بندی جامع و کامل از عملکرد شورا برسیم؛ چون حفظ انسجام و وحدت برای خرداد سال آینده برای ما ضرورت دارد. ما بر این باوریم که باید اختیار اداره شهرها به شوراها واگذار شود؛ بنابراین این انتخابات برای ما مهم است. ما در انتخابات ٩۴ دو راهبرد مهم جوان‌گرایی و حضور زنان را داشتیم که تا حدودی در آن موفق شدیم و در شورای شهر و روستا امیدواریم این دو راهبرد را جدی‌تر دنبال کنیم. در انتخابات ریاست‌جمهوری هم ما می‌خواهیم دو گامی را که برداشتیم، ادامه دهیم؛ بنابراین باید زودتر مسیر راه و چگونگی حرکت یک‌ساله آینده خود را تعیین کنیم.
‌ این کار توسط همین ترکیب فعلی شورا انجام می‌شود؟
برخی از دوستان معتقدند که همین ترکیب تا سال آینده به کار خود ادامه دهند. در کل احساس ما این است که عملکرد شورای‌عالی باعث تقویت احزاب شده و در مقابل برخی از دوستان هم معتقدند که بر عکس، این شورا موجب تضعیف احزاب شده است. من خواهش می‌کنم که شما هم در رسانه خود به این موضوع وارد شوید و نخبگان جامعه هم نظر بدهند؛ چون ما معتقدیم که نمی‌شود تا ابد در کشور به صورت جبهه‌ای حرکت کرد و بنای ما تقویت احزاب بوده است. اینکه ما موفق بوده‌ایم یا نه، باید در رسانه‌ها تحلیل شود و اگر به این نتیجه رسیدیم که حرکتمان برای تقویت احزاب بوده، در همان مسیر ادامه می‌دهیم و در غیراین‌صورت، تجدیدنظر می‌کنیم. ما دنبال تعارف نیستیم و واقعا می‌خواهیم که بی‌پرده نقد شویم. ما در برخی از استان‌ها برخلاف پیش‌بینی‌هایمان شکست خوردیم و در برخی از استان‌ها که فکر می‌کردیم پیروزی نسبی داشته باشیم، پیروزی قاطع به دست آوردیم. اینها باید تحلیل شود تا بدانیم علت رفتار ما بوده یا نحوه انتخاب و معرفی کاندیداها یا مسائل منطقه‌ای یا مسائل دیگر.
‌ با همه این تفاسیر الان به مجلسی رسیده‌ایم که فهرست امید یک اکثریت نسبی در آن دارد. در این شرایط شما به عنوان کسی که یکی از گزینه‌های ریاست این مجلس هستید، اعلام کرده‌اید اصلاح‌طلب عقب‌نشینی نمی‌کند. هم‌زمان با این نوع اعلام موضع، شما باز هم از بازبودن مسیر تعامل با طرف مقابل صحبت می‌کنید و برخی دیگر از بزرگان اصلاحات از ادامه‌داشتن فضای سال ٩٢ و امکان تعامل‌هایی نظیر آن سال هم سخن می‌گویند. لطفا برای مخاطبان ما توضیح دهید برنامه شما برای تعامل هم‌زمان با عقب‌نشینی‌نکردن چیست؟
هردوی این مفاهیم را در یک راستا می‌دانم. عقب‌نشینی‌نکردن نه‌تنها ذات گفتمان ما، بلکه ذات نظام ماست. مبنای حرکت ما ارزش‌ها و اخلاق و عقلانیت است و وقتی تصمیمات ما بر این مبنا باشد، عقب‌نشینی معنایی ندارد. گاهی ممکن است افراد برای تأمین منافع شخصی خود از یک ارزش یا یک کار صحیح عقب‌نشینی کنند، اما ما اینجا اصلا بحث منافع شخصی نداریم و منافع ملی مدنظر ماست و در اینجا حق عقب‌نشینی نداریم. ما نماینده مطالبات مردم هستیم و خود را در برابر این مردم پاسخ‌گو می‌دانیم و هرآنچه گفته‌ایم، خود را موظف به اجرایش می‌دانیم؛ بنابراین ما نمی‌توانیم بیاییم حرفی بزنیم و به‌واسطه آن از مردم رأی بگیریم و بعد بگوییم به دلیل توجیهات شبه‌سیاسی، از خواسته شما عقب‌نشینی می‌کنیم. من در سال ٩٢ هم معتقد بودم اصلاح‌طلب عقب‌نشینی نمی‌کند و همچنان هم همین را می‌گویم، اما در کنار این معتقدم تعامل در ذات گفتمان اصلاح‌طلبی نهادینه است؛ به‌ویژه تعامل با کسانی که با آنها در اصول هیچ اختلاف نظری نداریم و ما این کار را کرده‌ایم و نشان داده‌ایم که می‌توانیم به‌خوبی این کار را انجام دهیم. ما تا آنجایی که بتوانیم تعامل می‌کنیم و مجلس آینده را مجلس تعاملی می‌دانیم، اما به کوتاه‌آمدن ناشی از کمبود اعتمادبه‌نفس یا از سر زدوبندهای غیرشفاف، تعامل نمی‌گوییم. شما به انتخاب شعارهای ما در ایام انتخابات دقت کنید. طبیعتا مطالبات مردم فراوان بود، ولی ما مطالباتی را به عنوان شعار خود برگزیدیم که درباره آنها با رقیب خودمان اختلاف نظر کمی داریم؛ مثلا مطالبات اقتصادی که شعار ما و رقبایمان بود. در ادامه مسیر هم مسئله اقتصاد و معیشت مردم و رکود و اشتغال و امثال اینها مسائلی است که به‌راحتی می‌توانیم درباره‌اش با رقیب تعامل کنیم.
‌ این یک فرض ایده‌آل است، اما قطعا در همان مسائل به ظاهر مشترک هم نیاز به تصمیماتی است که بسته به خاستگاه اندیشه‌ای دو طرف، می‌تواند نظرات مختلفی درباره‌اش وجود داشته باشد. این تعامل در صحن مجلس با ایستادن روی نظرات مطابقت ندارد.
اگر جایی نیاز به تصمیم‌گیری شد و اختلاف نظری پیش آمد که احتمالش مثل اختلاف نظر در هر خانواده‌ای، وجود دارد، ما قائل به سازوکارهای دموکراتیک هستیم. حتی در داخل یک فراکسیون هم احتمال اختلاف نظر وجود دارد و ما همان‌طور که در داخل فراکسیون خود درباره اختلاف‌نظرها با مکانیسم‌های دموکراتیک تصمیم‌گیری می‌کنیم، قاعدتا در رفتار با فراکسیون‌های دیگر هم بر مبنای همین مکانیسم‌ها و با صمیمیت به تصمیم خواهیم رسید.
‌ شما در یکی دیگر از صحبت‌های اخیر خود گفته‌اید مدیریت مجلس فقط ریاست مجلس نیست. در مکانیسم تعامل شما با رقیب، قرار است چه تدبیری اندیشیده شود تا همین وعده‌هایی را که در برنامه جامع انتخاباتی اصلاح‌طلبان (برجا) داده‌اید عملی کنید؟ آیا منظور شما از اینکه مدیریت فقط ریاست نیست، لزوم توجه به کمیسیون‌هایی مشخص یا چیزی شبیه این است؟
شعار ما تعامل و مشارکت است. من روی این واژه مشارکت تأکید دارم. ما هم با دولت مشارکت می‌کنیم و هم در داخل مجلس قائل به مشارکت هستیم و من در ادوار مدیریتی سابق خود هم به این مدل اعتقاد داشته‌ام. شما می‌دانید که سازمان برنامه همواره به عنوان سازمانی که رودرروی دستگاه‌ها قرار دارد شناخته می‌شد، وقتی من رئیس سازمان برنامه شدم، این رویکرد را دنبال کردم و فضایی ایجاد کردم که نه دستگاه‌ها و نه سازمان خود را در مقابل یکدیگر نمی‌دیدند، بلکه در کارها با یکدیگر مشارکت می‌کردند. من با دولت هم همین روش را ادامه خواهم داد و در بحث مدیریت داخل مجلس هم بنای ما بر این است که همه فراکسیون‌ها در مدیریت مجلس سهیم باشند. ما نمی‌گوییم چون اکثریت داریم باید همه مسئولیت‌های مجلس در اختیار ما باشد، چون معتقدیم این کار جواب نمی‌دهد و نمونه این نوع برخوردها را در برخی از شوراهای شهر و روستا دیده‌ایم. اینکه چون ما چهار رأی بیشتر داریم به دنبال انحصاری‌کردن مدیریت باشیم، نه جواب می‌دهد و نه در قاموس ماست؛ بنابراین مدیریت مجلس باید براساس ویژگی‌ها و شاخص‌هایی که مطرح می‌کنیم و می‌خواهیم روی آنها به توافق برسیم، به صورت مشارکتی صورت بگیرد.
‌ در مدل مشارکتی اداره مجلس، فراکسیونی که قرار است با شما مشارکت کند، چگونه ممکن است به اجرای «برجا» کمک کند؟
ببینید این برنامه پنج بخش مهم دارد که در ٨٠ درصد آن هیچ اختلافی با فراکسیون‌های دیگر نداریم. مثلا ما به بحث محیط‌ زیست به تفصیل توجه کرده‌ایم و الان شما کسی را پیدا نمی‌کنید که درباره اهمیت مسئله محیط‌زیست، آب، خاک، ریزگردها و امثال اینها، با ما اختلاف داشته باشد. درباره مسائل اجتماعی و آسیب‌های اجتماعی هم همین‌طور. هیچ‌کس نمی‌گوید برای اعتیاد نباید کاری کرد. در بحث‌های اقتصادی هیچ‌کس درباره اینکه باید مشکل معیشت مردم حل شود اختلاف ‌نظر ندارد؛ بنابراین من فکر می‌کنم در همین برنامه «برجا» هم تا ٨٠ درصد تفاهم بین ما و فراکسیون‌های دیگر وجود دارد و تلاش می‌کنیم بر مبنای همین اشتراکات، آن را جلو ببریم و در برنامه ششم توسعه هم آنها را لحاظ کنیم. ما «برجا» را بر مبنای سیاست‌های کلی نظام نوشته‌ایم. بعد از اصلاحات ساختاری نظیر اصلاح ساختار بانک‌ها و سازمان مالیاتی که یک ضرورت حیاتی است، ما بلافاصله در بند دوم، اجرائی‌شدن سیاست‌های اقتصاد مقاومتی را قرار داده‌ایم؛ یعنی به اولویت‌های نظام توجه کرده‌ایم و به همین دلیل فکر می‌کنیم رقبای ما هم به آن توجه کنند. حالا ممکن است در برخی مسائل مانند بخش‌های فرهنگی یا درباره فصل سوم قانون اساسی، چالش‌هایی داشته باشیم. ما بنا را بر حرکت جمعی می‌گذاریم و جلو می‌رویم و مطمئن هستم که در شرایطی که روی خیلی از موارد تعامل و مشارکت داشته باشیم، در این مسائل هم راحت‌تر می‌توانیم به تفاهم برسیم. اما درنهایت هم اگر اختلاف نظر در این موارد باقی ماند، ما به همان مکانیسم دموکراتیک رجوع می‌کنیم و معتقدیم در موارد اختلاف، اقلیت باید نظر اکثریت را بپذیرد؛ چون در غیراین‌صورت شاهد حاکمیت اقلیت خواهیم بود که با روح قانون اساسی ما سازگار نیست.
‌ از زمان پایان انتخابات تا امروز مدام شاهد بوده‌ایم از طرف شما یا دیگر اعضای فراکسیون امید پیام‌هایی مبنی بر تمایل به تعامل در رسانه‌ها برای طرف مقابل ارسال می‌شود. تا امروز درباره محتوا و چگونگی این تعامل کمتر سخنی به میان آمده بود و شما الان مدل مدیریت مشارکتی را مطرح کردید. آیا از طرف مقابل هم پاسخی به این پیشنهادات دریافت کرده‌اید؟ چون به جز فضای رسانه‌ای که در آن اثری از واکنش طرف مقابل وجود ندارد، شما در لیست امید تهران هم دو نفر از اعضای فراکسیون رهروان را دارید که ممکن است پاسخ‌هایی از آن طرف آورده باشند. چنین چیزی در این مدت اتفاق افتاده یا خود آقای لاریجانی پاسخی به پیام‌های شما داده است؟
در کل که به صورت غیرمستقیم دوستان در ارتباط هستند. در یکی از جلساتی که با کارگروه تعامل داشتیم، پیشنهاد دوستان این بود که رسمی‌تر عمل کنیم و چند نفر از دوستان مشخص شدند تا با رقبای ما تعامل کنند که متأسفانه جواب نگرفتند. این مربوط به قبل از مرحله دوم انتخابات بود و می‌خواستیم با همدلی مسیر را ادامه دهیم. ما از همان ابتدا هم به صورت آگاهانه در فهرست خودمان افرادی را گذاشتیم که می‌دانستیم در اصلاحات تعریف نمی‌شوند و به خاطر این افراد خیلی هم در مقابل جوانان خودمان هزینه دادیم و روی شخص من هم خیلی فشار بود. جوان‌های ما توجیه نمی‌شدند که چرا باید این افراد در فهرست ما باشند. اما بحث ما همان منافع ملی و ائتلاف فراگیر بود. این خیلی روشن بود و ما می‌دانستیم که برخی از این افراد در هنگام انتخاب رئیس حتما به ما رأی نمی‌دهند و درواقع به‌ازای هر یک نفر از آنها ما دو رأی از دست می‌دادیم؛ چون یک رأی از ما کم می‌شد و یک رأی به رقیب ما اضافه می‌شد. اما در ابتدا با آگاهی از همه این مسائل به‌خاطر توجهی که به ضرورت نزدیکی بیشتر نیروهای اعتدالی داشتیم آنها را در فهرست خود قرار دادیم. در ادامه هم برای اینکه تعامل داشته باشیم چند نفر از نمایندگان مجلس نهم را مشخص کردیم که به شکل رسمی‌تر تعامل کنیم. الگوی ما هم الگوی مجلس پنجم و دولت اصلاحات بود. در آن زمان، در همان روزهای نخست تشکیل دولت اصلاحات، آقای خاتمی کارگروهی برای تعامل با مجلس پنجم تشکیل دادند و این کارگروه دستاورد خیلی ارزشمندی داشت. ما اغلب موارد را در آن کارگروه مطرح می‌کردیم و به جمع‌بندی می‌رسیدیم و بعد در دولت یا مجلس درباره آن تصمیم‌گیری می‌کردیم. ما برای مجلس دهم هم برای تعامل با فراکسیون رقیب و تعامل با دولت همان الگو را در نظر داریم. اما به هر حال به دلیل مشغله‌های دوستان یا ملاحظاتی که داشتند ما تا امروز جوابی نگرفته‌ایم. البته همان قبل از مرحله دوم که ما این پیشنهاد را دادیم، مطالبی هم مطرح شد و در رسانه‌ها هم خیلی برجسته نشد و محتوایش این بود که گفته بودند مثلا چون ما به آن طیف دیگر اصولگرایان مثل جبهه پایداری و طیف‌های نزدیک به آنها وقت نداده‌ایم، به شما هم وقت نمی‌دهیم که حرف‌وحدیثی پیش نیاید. خوب ما هم گله نکردیم و الان هم برای اولین‌بار است من این مسائل را می‌گویم. الان هم گله نداریم و همچنان آماده و علاقه‌مند برای تعامل هستیم و این را بخشی از ذات اصلاح‌طلبی می‌دانیم.
‌ به‌هرترتیب در دو هفته باقی‌مانده یا آنها به این پیشنهادات پاسخ مثبت می‌دهند و مسئله اداره مجلس با تعامل و تفاهم به نتیجه می‌رسد، یا همچنان مانند همین یک ماه گذشته از آمدن به سمت تعامل خودداری می‌کنند و ترجیح می‌دهند با شکل‌گیری فضای دوقطبی در مجلس، تکلیف اداره مجلس را در آن دو قطبی‌سازی و وزن‌کشی مشخص کنند. شما گفتید که اگر حالت اول اتفاق بیفتد مکانیسم پیشنهادی فراکسیون امید برای تعامل چیست. اما اگر حالت دوم اتفاق بیفتد، درنهایت یا شما یا آقای لاریجانی در یک رقابت به عنوان رئیس مجلس انتخاب می‌شوید. برنامه شما برای گام بعد از این دو حالت چیست و بعد از رقابت در فضای دوقطبی چگونه می‌خواهید آن مدل مشارکتی و تعاملی را پیش ببرید؟
اولا اگر دوقطبی‌شدن به معنای رقابت معمول و دموکراتیک باشد امری ارزشمندی است. نه نظام ما و نه انتخابات ما تک‌حزبی نیست و اگر قرار بود تک‌حزبی و تک‌صدایی باشد که اصلا انتخابات‌های ما این‌طور پرشور نمی‌شد.

بنابراین باید این دو جریان اصیل و اختلاف‌نظرهایشان را با رعایت اخلاق و ارزش‌ها و عقلانیت، بپذیریم و بدانیم این یک پدیده ارزشمند است. ثانیا ما هنوز امیدواریم کسانی که با لوگوی ائتلاف امید به مجلس آمده‌اند، بیایند در داخل فراکسیون امید و آنجا با مکانیسم‌های دموکراتیک تصمیم‌گیری کنیم. تصمیم‌گیری ما در فراکسیون امید قطعا مبتنی بر خرد جمعی اعضای فراکسیون است و تحت‌تأثیر هیچ عاملی خارج از فراکسیون نخواهد بود. خواهش جدی ما هم از همه نهادهای خارج از مجلس این است که در امور مجلس دخالت نکنند و بگذارند خود مجلس درباره امورش تصمیم‌گیری کند. مشورت چیز خوبی است و همان‌طور که رسانه‌ها در این امور نظر می‌دهند، افراد هم حق نظردادن دارند، اما برخی از نهادها نباید هیچ دخالتی در این زمینه بکنند؛ ازجمله این نهادها، به‌طور مشخص، دولت و نهادهای امنیتی هستند. افرادی که در این جایگاه‌ها قرار دارند، می‌توانند به عنوان فرد نظر بدهند. اما بگذارند مجلس در رأس امور بماند و بپذیریم این ٢٩٠ نفر را مردم به عنوان نماینده خود انتخاب کرده‌اند و اینها «قیم» نمی‌خواهند. اینها به گفته امام (ره)، عصاره فضائل ملت هستند و اگر خودشان تشخیص بدهند در موارد لازم مشورت می‌کنند. من نمی‌خواهم مسائلی که متأسفانه در این سه هفته اتفاق افتاده را باز کنم؛ مسائلی پیش آمد که در شأن نظام جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی و نمایندگانی مجلسی نیست که قرار است در رأس امور باشد. من به دلیل ارتباطی که هم با اصولگرایان و اصلاح‌طلبان و هم با همه نهادهای حکومتی دارم، از این مسائل اطلاع دقیق دارم اما بنا ندارم آنها را باز کنم و به ‌صورت ‌کلی می‌گویم که با وعده‌ و وعید و این‌طور رفتارها نباید فضا را برهم زد و باید اجازه دهند که این دو هفته هم با آرامش که شعار ماست و همچنین با توجه به منافع ملی در شرایط فعلی منطقه، تصمیم‌گیری آرام و منطقی در مجلس صورت بگیرد.

ما دوست داریم این تصمیم‌گیری در کمال آرامش و عقلانیت و با تکیه بر سازوکار دموکراتیک در داخل فراکسیون امید انجام شود. اما اگر این‌گونه نشد هم هیچ اشکالی ندارد. ما می‌توانیم در کمال رفاقت و صمیمیت، تکلیف برخی از پست‌ها را در صحن علنی با رأی نمایندگان مشخص کنیم و این هم از نظر ما هیچ ایرادی ندارد. به‌هرحال من ایشان را از سال ۶٠ که قائم‌مقام آقای توکلی در وزارت کار بود، می‌شناسم و ایشان هم من را خوب می‌شناسد. ولی الان بحث پشت‌نکردن به رأی و خواست مردم است و قطعا بعد از انتخابات درونی مجلس، برنامه‌های تعاملی و همکاری‌مان را در همه سطوح برای کمک به دولت و کشور به پیش خواهیم برد.
‌ فردای این رقابت، اگر اداره مجلس برعهده شما قرار بگیرد، حداقل یک سال و حداکثر چهارسال، ممکن است به دلیل آن فضای دوقطبی ایجادشده، شما همواره درگیر چالش‌هایی از بیرون و درون مجلس باشید و این فضا می‌تواند تأثیر مخربی روی بازده و خروجی کلی مجلس دهم بگذارد و این مجلس را وارد یک فرایند فرسایشی کند. شما چگونه می‌توانید این فضا را سامان دهید.
خب من اول باید فرض ابتدایی شما را اصلاح کنم و بگویم که ما هنوز امید به تعامل داریم. من در سؤالاتی که درباره فهرست مطرح کردید هم گفتم اگر بنای ما این بود که فقط کار و تفکر خودمان را پیش ببریم، در تهران و برخی از شهرهایی که نمی‌خواهم نام ببرم، به نحو دیگری عمل می‌کردیم. ما آن زمان چنین کاری نکردیم. من آدم ناشناخته‌ای نیستم و سابقه و روش مدیریتی من روشن است. شما به گذشته برگردید و ببینید مدیریت دانشگاه تهران در زمان من چطور بود. در آن زمانی که حاکمیت جناح چپ بود، یکی از معاونان من یک جناح‌راستی خیلی راست بود. در دولت اصلاحات و در وزارت پست و تلگراف آن زمان هم باز یکی از معاونان ما از چهره‌های شاخص جناح راست بود. من به طور کلی نگاهم این‌طور است و تا زمانی که در این کشور حکومت و دولت حزبی نداریم و تحزب بر کشور حاکم نشده، ما اعتقاد به تعامل حداکثری داریم. ما تا جایی که با اصول و برنامه‌هایمان ناسازگاری نداشته باشد، کوتاه می‌آییم و همراهی می‌کنیم تا این اجماع به وجود بیاید. ما حقیقتا احساسمان این است که مجلس دهم باید الگویی برای همبستگی ملی باشد، اما شرط تحقق این امر این است که همه پیام مردم را درک کنند. پیام مردم در دو مرحله انتخابات مشخص است و انتظار داریم نه تنها لیست امید، بلکه همه نمایندگان منتخب مردم، این پیام را درک کنند تا بتوانیم با هم جلو برویم.
‌ در فضای فعلی برخی نظرات دیگر هم از سوی برخی تحلیلگران اصلاح‌طلب مطرح شده که لازم است نظر شما را هم درباره آنها بدانیم. یکی از مهم‌ترین مواردی که مطرح می‌شود این است که حالا مردمی که رأی داده‌اند، از منتخبانی که حاصل رأی اصلاح‌طلبان بوده‌اند و از شما به عنوان سرلیست اصلاح‌طلبان انتظار اقدام عملی برای رفع برخی مشکلات دارند. الان این سؤال مطرح می‌شود که آقای عارف در جایگاه رئیس مجلس قرار است همچنان ازبرخی محدودیت‌ها ابراز تأسف کند یا قرار است برای حل این مسائل که در سخنرانی‌های انتخاباتی هم از سوی مردم به عنوان مطالبه مطرح می‌شد، به عنوان رئیس مجلس یا حتی رئیس فراکسیون امید، کاری کند؟
من شخصا راه‌حل این مشکلات را داخلی می‌دانم و علاقه‌ای به رسانه‌ای‌کردن آنها ندارم. مثلا در همین موردی که برای خانم خالقی پیش آمد، من خودم چندده‌ساعت زمان گذاشتم اما هیچ چیزی را رسانه‌ای نکردم. چون فکر می‌کنم از راه تعامل و گفت‌وگو خیلی راحت‌تر می‌توانیم مسئله را حل کنیم. برخی فکر می‌کنند با طرح برخی مسائل در فضای رسانه‌ای، رقیب را تضعیف می‌کنیم. اما من معتقدم از راه گفت‌وگو بهتر می‌شود این مسائل را حل کرد. من الان خودم را نه تنها نسبت به مطالباتی که مردم در این انتخابات مطرح می‌کردند، بلکه نسبت به مطالباتی که در سال ٩٢ از آقای روحانی مطرح می‌شد و نسبت به شعارهای خودم در سال ٩٢ هم متعهد می‌دانم. چون آن حرف‌هایی که من در سال ٩٢ زدم، حرف فردی نبود و حرف گفتمان ما بود و آقای روحانی هم همان حرف‌ها را زد و همان وعده‌ها را داد. در سال ٩۴ هم ما همین را گفتیم و اینها جزء تعهدات ماست و در حد توان خودمان در داخل نظام باید اینها را حل کنیم. خیلی از مسائل را نباید رسانه‌ای کرد و باید کار را جلو برد و درنهایت نتیجه عملکرد را به مردم ارائه کرد.
‌ این روش یک آسیب دارد که نقد برخی از اصلاح‌طلبان به ریاست احتمالی شما هم از همین منظر است. آنها می‌گویند اگر شما در جایگاه ریاست باشید و این وعده‌ها محقق نشود، نوعی سرخوردگی در بدنه اجتماعی ایجاد می‌شود و به همین دلیل ممکن است برخی از مخالفان تفکر ما، اتفاقا برای ایجاد همین سرخوردگی، انگیزه بیشتری پیدا کنند که به هر شکلی از تحقق وعده‌های شما جلوگیری کنند و این در کل به ضرر اصلاحات خواهد بود. اما اگر رئیس نباشید، چون کمتر مسئولیت دارید، می‌توانید در مقابل تأمین‌نشدن مطالبات بگویید که ما در همین حد توان داشتیم.
اگر از دوستانی که این مطالب را مطرح می‌کنند، بپرسید که گزینه موردنظر شما برای حل این مشکلات چه کار خواهد کرد، چه پاسخی دارند؟ این دوستان معتقدند گزینه موردنظرشان به حاکمیت نزدیک‌تر است و بهتر می‌تواند درباره برخی از مسائل رایزنی کند. خوب بگویند که تابه‌حال کجا از این تعامل و نزدیکی برای تأمین مطالبات بدنه اجتماعی ما استفاده شده است؟
‌ می‌گویند اگر او رئیس شود، مسئولیت از ما ساقط است و مردم از ما انتظار حل مشکل ندارند.
این منطق، خلاف اصول سیاست‌ورزی مسئولانه و اصلاح‌طلبانه است. اگر این‌طور به مسئله نگاه کنیم که کلا باید از عرصه کنار بکشیم و برویم دنبال زندگی خودمان. انتهای این تفکر به جایی می‌رسد که ما کلا بگوییم هیچ‌جا نباید وارد شویم و به هیچ‌چیز هم نباید کاری داشته باشیم و مطالبه ما مثلا بشود اینکه دو حزب فعال داشته باشیم و با ما کاری نداشته باشند و ما هم با کسی کاری نداشته باشیم. اگر قرار است به این سطح برسیم، آیا می‌توانیم بگوییم به ما اعتماد کنید، ما یک گفتمان هستیم و برای کشور برنامه داریم؟ اینها با هم تناقض دارد.
‌ شما همان مصادیقی که در سؤال قبل درباره نمونه‌ای از مطالبات مطرح شد را از جایگاه رئیس مجلس یا رئیس فراکسیون امید، قابل‌پیگیری می‌دانید.
من نمی‌خواهم خیلی از مسائل را باز کنم. درباره همان مسائل در سال ٩٢ پیگیری‌های زیادی شد و به نقطه خوبی هم رسیدیم. اگر یادتان باشد، در مردادماه سال ٩٢ یک موضع‌گیری کردم و گفتم نباید جوری رفتار کنیم که این مسئله به بازی برد و باخت تبدیل شود و این‌طور وانمود شود که پایان آن به معنای پیروزی ما و شکست طرف دیگر است. آن مسئله داشت حل می‌شد اما برخی موضع‌گیری‌هایی کردند که مانع شد. این مسائل باید برد – برد باشد تا حل شود، نه اینکه کسی بخواهد در این ماجراها امتیازگیری کند. من برای این مسائل، تعبیر استخوان لای زخم را به کار برده بودم و الان می‌گویم این زخم در حال عفونی‌شدن است و همه باید کمک کنیم تا حل شود.
‌ شما معتقدید در مجلس دهم این مسائل حل می‌شود؟
اگر به‌لحاظ قانونی بخواهیم درباره جایگاه مجلس در ساختار نظام حرف بزنیم، این امور در حیطه اختیارات مجلس نیست. اما با جایگاهی که ما برای رئیس و دیگر نمایندگان مجلس متصور هستیم، می‌گویم که بله، ما باید این مسائل را حل کنیم و اصلا راهی جز حل‌کردنش نداریم. راه‌حلش هم این است که بازی را برد – برد کنیم. ما در انتخابات هم همین رویکرد را داشتیم و برای اینکه امروز انتخابات سالم برگزار شود و دیگر بحث تقلب مطرح نباشد، چند سال کار کردیم. من در سال ٩١ در دانشگاه شریف صحبت‌هایی کردم؛ شما الان می‌توانید مرور کنید و ببینید آیا ما همان مسیر را رفتیم یا نه. این‌طور نبوده که عارف هوس کرده بیاید یک شورایی درست کند و در انتخابات شرکت کند. ما با برنامه حرکت کردیم و در مسئله انتخابات به نتیجه‌ای رسیدیم که هم برای خودمان و هم برای نظام، برد محسوب می‌شود و درباره حل آن معضلات هم چنین نگاهی داریم.
‌ نقد دیگری که مطرح می‌شود، معطوف به آرامش شخصی شما و چالش‌هایی است که احتمالا با استفاده از این ویژگی شما توسط برخی تندروها در مجلس ایجاد خواهد شد. دراین‌باره چه نظری دارید؟
من هم این مدت چنین مطالبی را گاهی در برخی از رسانه‌ها دیده‌ام البته من قبل از واردشدن به عرصه، پیش‌بینی می‌کردم که چنین فضایی شکل بگیرد اما اعتقاد دارم باید راه را ادامه دهم و برای نهادینه‌شدن این گفتمان اصلاح‌طلبی اگر قرار است جایی هزینه بدهیم، در این مقاطع است. اما فضای کلی اصلاح‌طلبان و انتظار بزرگان اصلاحات، حضور جدی من در این عرصه است وگرنه من به‌تنهایی تصمیمی نمی‌گیرم.
‌ موضوع دیگری که برخی از اصلاح‌طلبان مخالف ریاست شما مطرح می‌کنند، این است که اگر ما این اندازه با لاریجانی اختلاف نظر داریم، چرا باید از ابتدا او را در فهرست خودمان قرار می‌دادیم؟
من در پاسخ به سؤالات قبلی هم گفتم که وجود دو جریان سیاسی اصیل در کشور ما یک واقعیت است که از اول انقلاب هم بوده و نمی‌توانیم آن را انکار کنیم. هر دو تفکر ریشه در انقلاب دارد و درعین‌حال اختلاف نظر دارند. زمانی این اختلاف نظر درباره نگاه اقتصادی بود که الان این اختلاف تقریبا رفع شده. اما در خیلی از مسائل دیگر نظیر مسائل فرهنگی و حقوق مردم، اختلاف نظر وجود دارد. اما اینکه چرا با وجود این اختلافات ما نام برخی از افراد را در فهرست خودمان گذاشتیم، این مربوط به بحث عقلانیت است. ما شرایط کشور را درک کردیم و می‌خواهیم برای رسیدن به همگرایی حداکثری پیش‌قدم باشیم. ما برای این همگرایی دست خودمان را به سوی طرف مقابل دراز کرده‌ایم و خیلی وقت هم هست دستمان را به طرف آنها دراز کرده‌ایم و جوابی نگرفته‌ایم و به قول معروف آن‌قدر این دست را در این حالت نگه داشته‌ایم و جواب نگرفته‌ایم که خیلی‌ها از ما می‌پرسند خسته نشدید؟ پاسخ ما این است که خیر، ما خسته نشده‌ایم و این راه را ادامه می‌دهیم. چون اعتقاد داریم که راه رسیدن به منافع ملی همین است و این آخرین انتخابات ما نبوده است. ما از سال ٩٢ روندی را شروع کرده‌ایم که معتقدیم حداقل برای ١٠ سال باید ادامه پیدا کند تا عقلانیت و اخلاقی که مدنظر ماست، بر نظام ارزشی ما حاکم شود و برای رسیدن به این هدف، همه باید کمک کنند. ما شروع کردیم و امیدوار هستیم دوستانمان هم به این فضا بیایند و همراه هم شویم. ما در بستن فهرست‌ها با همه فشاری که تحمل کردیم و همه احتمالاتی که وجود داشت، این کار را کردیم و الان چند حزب اصلاح‌طلب ما در تهران از ما گله دارند و گله آنها بحق است. آنها می‌گویند کاندیداهای حزبی ما را کنار گذاشتید، به سمت کاندیداهای ائتلافی رفتید و حرفشان هم درست است و من هم از آنها عذرخواهی کردم. اما هدف ما چیز فراتری بود و به همین دلیل به قول دوستان، کسی را که می‌دانستیم در انتخاب رئیس به ما رأی می‌دهد، از فهرست کنار گذاشتیم و به جای او نام کسی را در فهرست قرار دادیم که می‌دانستیم به رقیب ما رأی خواهد داد. این واقعیتی است که ما برای حاکمیت گفتمانی که آن را درست می‌دانیم و در سال‌های گذشته ضربه خورده، باید هزینه بدهیم. بین ما و بخشی از حاکمیت یک شکاف تحمیل شده و ما می‌خواهیم این را مرمت کنیم.

ونزوئلا در آستانه فروپاشی

اعتراض بسیج ۸ دانشگاه تهران به دیدار فائره هاشمی با اعضای فرقه بهائیت

Share Button

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری تسنیم، بسیج دانشجویی ۸ دانشگاه تهران در نامه‌ای به مراجع عظام تقلید خواستار موضع‌گیری آنان در برابر اقدامات اخیر فائزه هاشمی‌رفسنجانی در دیدار با بهائیان شدند.

 

فائزه

بسیج دانشجویی ۸ دانشگاه تهران در نامه‌ای به مراجع عظام تقلید خواستار موضع‌گیری آنان در برابر اقدامات اخیر فائزه هاشمی در دیدار با بهائیان شدند.

با صدور نامه‌ای به مراجع تقلید

شناسه خبر: ۱۰۷۵۶۸۲ سرویس: سیاسی

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری تسنیم، بسیج دانشجویی ۸ دانشگاه تهران در نامه‌ای به مراجع عظام تقلید خواستار موضع‌گیری آنان در برابر اقدامات اخیر فائزه هاشمی‌رفسنجانی در دیدار با بهائیان شدند.

متن این نامه به‌شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق علیه السلام:

عُلَماءُ شیعَتِنا مُرابِطونَ فی الثَّغرِ الّذی یَلی إبلیسَ وعَفاریتَهُ، یَمنَعونَهُم عَنِ الخُروجِ عَلی ضُعَفاءِ شیعَتِنا، وعَن أن یَتَسَلَّطَ علَیهِم إبلیسُ وشیعَتُهُ؛

علمای شیعه ما، نگهبانان مرزی هستند که در آن سویش ابلیس و دیوهای او قرار دارند و جلوی یورش آنها به شیعیانِ ناتوان ما و تسلّط یافتن ابلیس و پیروان او بر آنان را می‌گیرند.

الاحتجاج: ج۱ ص۱۷

مراجع عظام تقلید، علما و بزرگان حوزه‌ علمیه

سلام علیکم

مگر نه این است که علمای دین نگاهبانان و حصارهایی مستحکم‌اند که باید دین را در برابر بدعت‌ها و تحریف‌ها و انحرافات حفظ کنند؟ مگر نه این است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده‌اند: «إذا ظَهَرتِ البِدعُ فی اُمّتی فلْیُظهِرِ العالِمُ علمَهُ، فمَن لَم‌یَفعل فعَلَیهِ لَعنةُ اللّه»؟

مگر نه این است که فرقه‌ ضاله‌ بهائیت انحرافی اساسی در دین است؟ پس چه شده است که امروز فرزند یکی از کسانی که خود را عالم و بزرگ دین می‌داند تحت حمایت پدر خود به دیدار بزرگان فرقه‌ ضاله‌ بهائیت رفته و آنان را دوستان خود معرفی می‌کند بی‌آنکه خاطر کسی آزرده شود؟

چه شده است که در سکوت علما و بزرگان حوزه بهائیان را به‌عنوان «مردان و زنان بزرگ ایرانی» معرفی می‌کنند، در حالی که پشت‌شان گرم است به اینکه پدرشان جایگاهی در جمهوری اسلامی و در میان علمای دین دارد؟

چه شده است که فرزند یکی از مقامات بلندپایه‌ جمهوری اسلامی که از قضا داعیه‌ آخوندی هم دارد به‌راحتی زیر عکس بنیان‌گذار آن فرقه‌ ضاله می‌نشیند و با دوستان بهایی خویش عکس می‌گیرد و ابایی هم از انتشار این عکس‌ها ندارد و کسی هم اعتراضی نمی‌کند؟

تا کی باید شاهد این بی‌حرمتی‌ها به اسلام از جانب مدعیان اسلام‌شناسی و اجتهاد باشیم؟ بر فرض اگر زبیر در زمانی از خواص اصحاب رسول‌الله و امیرالمؤمنین (علیهما السلام) بود، آیا پس از آنکه فرزندش او را از مسیر حق به باطل کشاند، باز هم باید امیرالمؤمنین (علیه السلام) به‌احترام خدمات پیشین او سکوت پیشه می‌کردند؟ کی زمان آن می‌رسد که حوزه‌های علمیه و علمای اسلام برای حفظ دین، این تیر زهرآگین را که تا عمق نظام فرورفته از سینه‌ اسلام بیرون کشند؟

در تاریخ کم نداشته‌ایم امثال زبیرها و امروز هم ما دانشجویان نگران زبیرهایی هستیم که در انقلاب اسلامی و در قلب اسلام رسوخ کرده‌اند و دارند با تطهیر چهره‌ منحرفانی چون بهائیان، اسلام را طوری معنا می‌کنند که مطلوب دشمنان اسلام باشد.

از همه‌ دلسوزان اسلام عزیز می‌خواهیم با تبیین مرزهای حق و باطل جلوی در هم آمیخته شدن حق و باطل را گرفته و پرده‌های نفاق را بدرند تا مبادا دوباره غبار فتنه بلند شود و مسیر حق را بر مردم بپوشاند.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

انتهای پیام/*