Archive for: September 2016

وقتی گورها با ما سخن میگویند

Share Button

آقای روحانی که ظرف این سه سال نشان داده است در عرصه سیاست داخلی دستش از همه جا کوتاه است هراز گاهی با ژستی تهاجمی در جبهه خارجی، در  نقش یکی از عقابهای حکومتی، یا بصورت دفاع از موشکی شدن ایران یا بصورت تهدید غرب و..  ظهور میکند چون نمیخواهد که جهان فرموش کند که او ناسلامتی در این مملکت رئیس جمهور است.

به قبرستان گذر کردم شب پیش

بدیدم قبر یک سلطان دولتمند و یک(یه) درویش

چو اسپند بر سر آتش بجَستم ازجای خویش

چو دیدم اینکه آن درویش مسکین در سرایی از طلای ناب خفتست

ولاکن شاه دولتمند به گورِ سرد و ساده خویش

ندارد پوششی جز یک کفن بیش

…………………..

باز نویسی یک شعر عامیانه قدیمی

ح ت

جنگ شیعه سنی که قریب مدت ۵۰۰ سال با انقراض سقوط دولت صفوی به خاموشی رفته بود پس از روی کار آمدن حکومت اسلامی در ایران که دایه رهبری دنیای اسلام را داشته و دارد از نو میرود تا از جنگی نیابتی در کشورهای منطقه و جهان اسلام به جنگ مدعیان اصلی متولی گری اسلام، یعنی عربستان سعودی و ایران تبدیل شود. تا پیش از استقرار رژیم اسلامی اگر تنشی با کشورهای همسایه و قدری فراتر از آن با مصر ناصری پیش میآمد همه روی مسائل سیاسی و دعاویهای ارضی بود و ابداً بحثی از اختلاف شیعه و سنی در میان نبود. شاه همان دعاوی ارضی را هم از موضع قدرت، هم با عراق و هم با تسخیر ۳ جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابو موسی بنفع ایران مدیریت کرد.

ولی از آنجا که رژیم نوبنیاد اسلامی در ایران به اقلیتهای شیعی منطقه بمثابه نیروی بالقوه رزمی خود در منطقه و در جهان مینگریست که میتواند ظرفیت و انرژی دینی و مذهبی آنرا به منجنیق سیاسی برای قدرت نمایی در منطقه و جهان تبدیل کند، شروع به سیاسی کردن این اقلیتهای شیعی بکمک دهها هزار روضه خوان، مداح و واعظ مذهبی اعزامی خود کرد.

تنها جریانی که تا این زمان در منطقه سعی کرده بود مذهب را به حربه سیاسی تبدیل کند اخوان المسلمین بود که آنهم در مصر توسط ناصر در اردن توسط سلطان حسین، در عراق و سوریه توسط بعثیها سرکوب شده بود و در عربستان هم اصولاً حکومت هرگز اجازه نداده بود تا مذهب سیاسی ظهور کند و رقیب حکومت گردد. حکومت عربستان خود سُکان رهبری مذهبی را در کنار سُکان رهبری سیاسی در دست گرفته بود. با این توضیح که در عربستان، مذهب در خدمت سیاست بود و نه برعکس. ولی عربستان از این وضع ویژه برخوردار است که سالیانه حدود ۵۰ میلیارد دلار درآمد ارزی از محل بازید حجاج در می آورد و بنا بر این اگر یک روزی در آن کشور حتی یک مسلمان دیندار هم یافت نشود بخاطر این درآمد سرشار که شاید صدها سال دیگر هم همچنان بر قرار باشد، هیچ فرمانروایی پرچم پر برکت اسلام را در ان سرزمین، بر زمین نخواهد گذارد.

و اما پس از سخنان رهبر ایران دایر بر لزوم تغیر مدیریت خانه خدا و مراسم حج از دست حاکمان سعودی، آقای روحانی هم به این کنسرت ضد سعودی پیوست و از مسلمین سراسر جهان خواست تا متحد شده و حکومت عربستان را تنبیه کنند.

آقای روحانی که ظرف این سه سال نشان داده است در عرصه سیاست داخلی دستش از همه جا کوتاه است هراز گاهی با ژستی تهاجمی در جبهه خارجی در جایگاه یکی از عقابهای حکومتی، یا بصورت دفاع از موشکی شدن ایران یا بصورت تهدید غرب و.. ، نمیخواهد که جهان فرموش کند که او ناسلامتی در این مملکت رئیس جمهور است.

بهر روی، رقابت بین ایران و عربستان بر سر رهبری اسلام بالا گرفته است و من فکر کردم این رقابت در متن نمایش قبور بنیانگذار جمهوری اسلامی و شاه قبلی عربستان میتوان بخوبی نشان داد و به قضاوت مسلمانان گذارد تا ببینند کدام یک از ایندو بیشتر به انچه اسلام گفته است شبیه هستند.

اگر این دو قبر را ملاک قرار دهیم هیچ داوری نمیتواند حتی برای یک لحظه هم فکر کند که این دو قبر از دو فرد عالیجاه، متعلق به یک مذهب مشترک است. این توضیح را بدهم که امام راحل ما، از روضه خوانی روستایی به رهبری حکومت ایران رسید و ملک عبدلله فرزند خاندانی نسل در نسل اشرافی و حکومتگر است.

در زیر بخش مقدماتی از گزارش نشریه نیوزویک از مراسم خاک سپاری ملک عبدالله و  قبل از آن تصاویر مرقد امام راحل خودمانرا را میتوانید ببینید!

قبر خمینی از زوایای مختلف

18
17

15

14

16

13

12

11

20امام حسین

19

نیوزویک

۱/۲۳/۱۵

چرا عربستان سعودی ملک عبدالله را در یک کور بی نشان بخاک سپرد؟

 عبدالله صبحگاه روز جمعه درگذشت ولی هیچ مراسم رسمی عزای رسمی بخاطر درگذشت او برگذار نخواهد شد.

دولت عربستان اعلام کرد که ملک عبدالله شاه پیشین عربستان سعودی در یک گور گمنام دفن شد.

ملک عبدالله امروز صبح در سن ۹۰ سالگی پس از یک دوره کوتاه اغماء در گذشت. مع الوصف، برابر نظر خانواده بسیار مذهبی محافظه کار سلطنتی سعودی،که غالباً باعنوان وهابیسم معرفی میشوند، با اینکه او بیش از ده سال بزرگ خاندان سعودی بود، هیچ گونه مراسم عزاداری و خاک سپاری رسمی برای او برگزار نخواهد شد.

پیکر او طبق آئین اسلامی شستشو و پس از کَفَن شدن در پارچه ایی سفید در یک گور ساده  در قبرستان ال عود ریاض دفن گردید و در یک قبر بی نشان گذارده شد و به این ترتیب  او در کنار دیگر رفتگان خاندان سعودی قرار گرفت. نمازگزار، برادر و جانشین او ملک سلمان و سوگوراران مراسم خانواده ال سعود و برخی سران دولتی بودند.

 Newsweek

BY ON 1/23/15 AT

King Abdullah, the former monarch of Saudi Arabia, has been buried in an unmarked grave, the Saudi government announced today.

King Abdullah died early this morning aged 90 after a short bout of pneumonia. However, in accordance with the Saudi royal family’s ultra conservative Muslim faith, often referred to as Wahhabism, there has been no official period of mourning and a public funeral will not be held, despite the fact Abdullah was head of state for almost 10 years.

Get the magazine, the app and full web access from $1 a week

Instead he was buried  in a modest ceremony – his body was bathed in the manner in keeping with Islamic ritual and wrapped in white cloth before he was buried in Riyadh’s Al Oud cemetery where he joined previous Saudi monarchs, also interred in unmarked graves. Prayers were led by his brother and successor, King Salman, in a ceremony which was attended by members of the al-Saud family and prominent Muslim heads of state, Reuters reports.

جنگ در زمین حلب و جنگ روانی در فضای دیپلماتیک

Share Button

آتش بسی در کار نخواهد بود مگر اینکه وضع یکی از دو طرف چنان بوخامت بگراید که امیدش را برای پیروزی یا امتیاز گیری کاملاً از دست بدهد. پس از این آزمون ممکنست آزمونهای دیگری از این جنس تکرار شود ولی تا هنگامیکه موازنه نیرو در وضع تعادل نسبی کنونی است صحبت از آتش بس پایدار میدانی فقط برای اقناء افکار عمومی و سرسخت نشان دادن طرف مقابل و کسب حقانیت در افکار عمومی است.

پر کاهی که کمر شتر را میشکند

 

ضرب المثلی انگلیسی هست که میگوید:”پر کاهی که کمر شتر را شکست.”* منظور روشن است. یعنی وقتی بار شتر ذره ذره افزوده میشود، وزن بار در آخرین میلیگرم های نهائی ظرفت شتر به نقطه ایی میرسد که افزودن حتی یک پرِ کاه هم کمر حیوان را میشکند.

طی روزهای گذشته اظهار نظر مقامات روسیه در رسانه های دنیا درج شده بود که از توافق قریب الوقوع آمریکا با روسیه برای آتش بس در سوریه خبر میدادند. در برابر این اظهاراتِ خیلی خوشبینانه روسها، هیچ خبر یا واکنش جدی از طرف امریکاییها نبود که وعده روسها را تأئید کند.**

من آن اظهارت مقام روسیه را دایر بر توافق روی آتس بس بهیچوجه جدی نگرفتم چون اولین بار نبود و نیست که روسها از طرف خود یکسویه چنین اخباری انتشار میدهند که میتوان گفت این خوشبینی آفرینی کاذب بخشی از کارزار جنگ روانی آنان میباشد.

من این جنگ روانی محکوم به شکست را ناشی از این میدانم که هرگاه قرار است حمله ایی وسیع از طرف نیروهای اسد و متحدین آن در جبهه های جنگ سوریه و عمدتاً حلب رخ دهد، که روسها، ایرانیها و خود رژیم اسد امید زیاد به موفقیت آن میبندند تا وضعیت جبهه و موازنه میدانی را بسود آنها بهم بزند از برقراری آتش حرف میزنند چون فکر میکنند با چنان حمله و هجومی که تدارک دیده اند، وضعیت میدانی جبهه چنان بنفع آنها بهم میخورد که طرفهای مقابل چاره ای از تسلیم شدن به شرایط روسها نخواهند داشت.

واقعاً هم اگر فکر کنیم که روسیه و رژیم اسد بطور مثال موفق میشدند حلقه محاصره حلب را که برای چندروز از سوی آنان تکمیل شده بود نگاه دارند، فشار روی محاصره شدگان به نقطه ایی میرسید که مجبور میشدند مانند مورد “داریا” در حومه دمشق به ازای امکان خروج تسلیم امیز برای پیکار جویان و راه ارسال آذوغه و دارو به اهالی حلب، شرایط رژیم و روسیه را بپذیرند تا مردم از گرسنگی هلاک نشوند و پیکار جویان ضد رژیم قتل و عام نگردند.

اظهارت قاطعانه این بار مقامات روسیه برای حصول توافق روی آتش بس را میتوان در پرتو شرایطی مشابه با شرایط محاصره چند روزه در دو ماه قبل حلب تحلیل کرد. روسها، رژیم اسد و متحدین ایرانی و حزب اللهی آنان، این بار هم بوی کباب پیروزی محاصره کامل حلب را شنیده اند و از مستی آن است که روسها با اطمینان وعده آتش بس داده اند، منتها آتش بسی طبق شرایط آنها.

تنها تفاوت این بار با آن بار، محتاط شدن سرجوخه پوتین در التیماتوم دادن تزار منشانه و ایجاد ۳ کریدور نجات برای محاصره شدگان است.

و اما پیش زمینه وعده های مقامات روسی دایر بر حصول آتش بس، که البته امروز معلوم شد مذاکرات(کری و لاوروف) بی نتیجه پایان یافته است، دقیقاً همان وضعیتی است که مشابه آن در آستانه تهاجم وسیع نیروهای اسد و متحدینش در زمین و از هوا برای محاصره کامل حلب ایجاد شده بود.

خبرها از نو، حاکی از پیشروی نیروهای اسد و متحدین آنها در آن مناطقی است که آنها در تهاجم قبلی خود در غرب حلب از دست داده بودند. خبرگزاری دولتی سوریه”سانا” در گزارش جدید خود از جبهه حلب میگوید:**یک منبع نظامی سوری اعلام کرد که ارتش سوریه به صورت کامل بر دانشگاه‌های نظامی در جنوب غرب حلب سیطره یافت.

پیشتر نیروهای مقاومت و ارتش سوریه کنترل کامل دانشکده‌ نظامی التسلیح را در جنوب غرب حلب به دست گرفته بودند.

بر اساس این گزارش، یک منبع میدانی در ارتش سوریه به خبرنگار تسنیم، گفت که نیروهای مقاومت بعد از درگیری‌های شدید با تروریست‌های ترکستانی از «جیش الفتح» کنترل کامل این دانشکده را در اختیار گرفتند.

در این عملیات همچنین راه‌های امداد رسانی تروریست‌ها در حومه جنوبی حلب به‌سمت «الراموسه» واقع در جنوب غرب حلب قطع شده است.

این منبع افزود که نیروهای ارتش سوریه اکنون در حال پیشروی به‌سمت «دانشکده توپخانه» هستند.

با کنترل این دانشکده بار دیگر نیروهای ارتش سوریه ونیرویهای پشتیبان، شهر حلب را محاصره کردند و راه‌های ارتباطی تروریست‌ها در حومه جنوبی حلب به سمت «الراموسه» واقع در جنوب غرب حلب قطع شده است.

در جریان عملیات ضد تروریستی منطقه حلب تاکنون افزون بر وارد شدن تلفات سنگین به تروریست ها که شمار آن تا بیش از ۲۵۰۰ نفر نیز اعلام شده و همچنین تعداد بسیار زیاد زخمی ها، استحکامات، واحدهای زرهی و انبارهای جنگ افزار تروریست ها منهدم شده است.”

خلاصه اینکه دلیل ایجاد خوشبینی روسها برای آتش بس، اطمینان آنها از پیروزی نیروهای اسد و متحدین آن در جبهه حلب و در تهاجم جدیدشان است و کنار نیامدن آمریکا با شرایط روسها،برعکس، ناشی از اینست که آنها به شکست روسها و رژیم اسد در تلاشهای جدیدشان اطمینان دارند.

آتش بسی در کار نخواهد بود مگر اینکه وضع یکی از دو طرف چنان بوخامت بگراید که امیدش را برای پیروزی یا امتیاز گیری کاملاً از دست بدهد. پس از این آزمون ممکنست آزمونهای دیگری از این جنس تکرار شود ولی تا هنگامیکه موازنه نیرو در وضع تعادل نسبی کنونی است صحبت از آتش بس پایدار میدانی فقط برای اقناء افکار عمومی و سرسخت نشان دادن طرف مقابل و کسب حقانیت در افکار عمومی است.

روُیترز امروز گزارشهایی دارد که من فقط تیترهای آنرا درج میکنم: ” محاصره شرق حلب با تصرف قرار گاه نظامی تجدید شد.” … ” نیروهای دولتی سوریه بخش تحت کنترل پیکارجویان را در حلب محاصره کردند در همان حال که جنگجویان تحت حمایت ترکیه داعش را از مرزهای ترکیه بیرون میکنند.”

رژیم اسد، پوتین، خامنه ایی و سید حسن نصرلله به آسانی تن به مصالحه و آتش بس در سوریه نخواهند داد زیر این جنگ در ماهیت خود تلاشی برای گذاردن همان پرکاه کم وزنی است که در مثل انگلیسی فوق گفته شد بر گرده شتر رژیم روسیه و نایب(پروکسی) آن در سوریه است.

بنظر من پیروزیهای دیروز و امروز ارتش اسد و متحدان آن مستعجل** خواهند بود و تراژدی/کمدی فرصت دادن به محاصره شدگان با باز گذاری ۳ کریدور نجات از نو شاید سخت تر تکرار خواهد شد.

خبری از کباب پیروزی در حلب برای رژیم اسد و متحدینش در کار نخواهد بود بلکه دودِ داغ کردن خر است که می آید.( البته نگارنده برای این نتیجه گیری خود فاکت قابل استنادی ندارد جز اینکه بر اساس تجربه از سیر گذشته حوادث سخن میگوید)

 

*

the straw that broke the camel’s back

** خبرماقبل خبرِ شکست مذاکرات، این بود که جزئیات توفق هم تعین شده است. و سایت العربیه با استناد به اظهارات مایکل رانتی نماینده آمریکا در امور سوریه، حتی فهرست جزئیات توافق را هم درج کرده بود.

در تحلیل این خبر باید چند آموزه نظامی را از سون تسو یادآوری کنم. ” وقتی قوی هستی خود را ضعیف و وقتی ضعیف هستی خود را قوی نشان بده! وقتی از نظم و انظباط نیروهایت اطمینان داری  صفوف نیروهایت را آشفته و بلبشو نشان بده و هروقت هرج و مرج بر صفوف نیروهایت حاکم است صفوف ارتش خود را منظم و با دیسیپلین وانمود کن. ” .. ” یک ژنرال ماهر همواره یک طعمه آسانگیر را در دسترس حریفش قرار میدهد تا او را به کمند خود بکشد و.. ”  

تحلیلی که باید بدقت آنرا خواند و تکثیر کرد

Share Button

پیش کامنت: یادداشت تحلیلی زیر از کانون«اندیشه راه سبز»(ارس) میباشد که از سایت کلمه گرفته و درج میشود. بنظر من از کلمه «متأسفانه» گنجانده شده در یک گزاره که من آنرا با رنگ قرمز های لایت میکنم بگذریم، یاداشت نقص جدی ندارد ولی در وجه مثبت خود بینظیر، جامع و مستدل است. ارزش اینرا دارد که بدقت خوانده شود و حتی الامکان بازترویج  و به اشتراک گذارده شود. ح تبریزیان

اصل گزاره:«گسترش علنی حمایت همه جانبه از رژیم بعثی بشار اسد با حضور چشمگیر نظامیان ایرانی در جبهه‌های نبرد علیه مخالفان دولت سوریه که متاسفانه تاکنون نتیجه ملموسی را نیز به همراه نداشته است و معلوم نیست تداوم این سیاست بر اساس سنجش کدام منفعت ملی است»

یادداشت تحلیلی کانون «اندیشه راه سبز» (ارس)

اصلاح خط مشی سیاست خارجی؛ اولین گام برای اصلاح ساختار سیاسی کشور

چکیده :کانون «اندیشه راه سبز» (ارس) با انتشار تحلیلی درباره اصلاح ساختار سیاسی کشور نظام تقسیم کار ملی و بازگشت صنوف مختلف به ماموریت‌هایی که در چارچوب تامین سعادت عمومی شهروندان بدان‌ها واگذار شده است، را گام نخست در اصلاح روندهای خطرناک موجود عنوان کرده است….

کانون «اندیشه راه سبز» (ارس) با انتشار تحلیلی درباره اصلاح ساختار سیاسی کشور نظام تقسیم کار ملی و بازگشت صنوف مختلف به ماموریت‌هایی که در چارچوب تامین سعادت عمومی شهروندان بدان‌ها واگذار شده است، را گام نخست در اصلاح روندهای خطرناک موجود عنوان کرده است.

به گزارش کلمه، نویسندگان این رساله تحلیلی با طرح این پرسش که در عرصه سیاست خارجی، جمهوری اسلامی ایران نیاز به چه اصلاحات اساسی دارد؟ به اهمیت «تمرکز تصمیم‌گیری» در این حوزه اشاره کرده و تاکید کرده‌اند که دستگاه دیپلماسی، با وجود ضعف‌هایی که دارد که بیش از همه ناشی از عدم پایبندی به اصل بنیادین شایسته‌سالاری است، نسبت به دیگر ارگان‌ها در این زمینه توانمندتر و باتجربه‌تر است. عمق استراتژیک هر کشوری در نهایت در داخل مرزها و در چارچوب تعامل و همبستگی ملّی است و امنیت آن تنها با اتکاء به تعمیق احساس تعلق فراگیر در میان شهروندان تامین می‌شود.

به اعتقاد آنان سپاه پاسداران که اینک به دستگاه برای پی‌جویی بلندپروازی‌های شخصی و دولتی در دولت تبدیل شده است، باید پای خود را از این حوزه به عنوان عامل مستقیم مدیریت دیپلماتیک بیرون بکشد و در مواقع ضروری، دیدگاه‌ها و دغدغه‌های خود را از طریق شورای عالی امنیت ملی به اطلاع مقامات و کارشناسان ذی‌ربط در وزارت امور خارجه رسانده و پیگیری کند.

مشروح این متن تحلیلی را در زیر بخوانید:

مقدمه: امروزه بر هیچ ایرانی پوشیده نیست که کشور در بحران‌های عمیق قرار گرفته است. این بحران‌ها، ریشه در ناکارآمدی و فسادی دارد که متأسفانه دامنگیر نظام جمهوری اسلامی شده است؛ نظامی که برخاسته از انقلاب اسلامی مردم ایران در سال ۱۳۵۷ و حاصل جانبازی، فداکاری، جراحت، بذل آبرو و تحمل اسارت هزاران ایرانی است که برای دستیابی به مطالبات تاریخی و ملی خویش یعنی استقلال، آزادی، عدالت و پیشرفت، هزینه شد و طی سال‌های اخیر قربانی بازی قدرت‌طلبان و فرصت‌طلبانی شده که از اعتماد مردمی شریف، نجیب و فداکار سوء استفاده کرده‌اند و کشور را به نابسامانی‌های پیچ در پیچ کنونی کشانده‌اند. در مواجهه با این وضعیت، از یک سو، در عین حال که نمی‌توان تلاش‌های دولتمردان کنونی را که پس از هشت سال که از سیاه‌ترین دوره‌های تاریخ این سرزمین به شمار می‌رود در جهت سامان‌بخشی به ویرانه‌ای که تحویل گرفته‌اند نادیده انگاشت، آشکار است که سرعت و جهت اقدامات صورت گرفته به هیچ‌وجه متناسب با روند شتاب‌آلود و کاستی‌های بنیادین بحران‌های موجود نیست. از سوی دیگر، روشن است که امید به رهایی از وضعیت کنونی با دل بستن به سراب‌هایی که از رهگذر اقدامات براندازانه می‌گذرد نیز واهی است و راه به خوشبختی شهروندان ایران زمین نمی‌برد. بر این اساس، بر این باوریم که نیاز به اقدامات اساسی که معضلات بنیادین کشور و نظام را نشانه رود و با برنامه‌ریزی و اراده‌ای مبتنی بر عقلانیت جمعی جامه عمل بپوشد، در این روزها بیش از هر زمان دیگر ضروری و فوری است.

در این راستا، به عنوان بخشی از شهروندان این مرز و بوم و همراهان جنبش همیشه زنده و همواره سبزی که در پی هشدارهای روشنگرانه و پایداری تحسین‌برانگیز رهبران جنبش، آقایان مهدی کروبی و میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد پدیدار شد و با گذشت بیش از هفت سال از تولدش همچنان پویاست، تصمیم گرفتیم تحلیل‌های خود را درباره معضلات موجود در عرصه‌های مختلف اداره کشور و راه‌های پیشنهادی برون‌رفت از آنها را به اطلاع عموم برسانیم. بدیهی است که آنچه می‌آید نه ادعای کمال دارد و نه داعیه جامعیت، بلکه تلاشی است برای ایفای سهم مسئولیتی که در قبال آینده ملک و میهن بر عهده داریم.

کانون اندیشه راه سبز (ارس)

گام اول: اصلاح بنیادین خط مشی سیاست خارجی

در جهانی که روزبه‌روز درهم‌تنیده‌تر می‌شود و ملت‌ها با گسترش فضای حیاتی ارتباطی خود در عرصه‌های فراملی می‌توانند ضمن ایجاد دوستی‌های جدید و بهره‌مندی از تجربه، دانش، سرمایه و فرهنگ‌های دیگر، بر غنای خویش بیفزایند، یقینا سیاست خارجی یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی است که دولت حاکم بنا به تعهد بنیادین خویش -یعنی جستجوی سعادت و رفاه فراگیر ملی- می‌بایست در آن با تدبر و عاقبت‌اندیشی گام بردارد و شرایطی را فراهم آورد که اعضای جامعه بتوانند با بهره‌گیری از آن، برخوردار از عزت و اعتماد به‌نفس با دیگر ملت‌ها مواجه شوند.

بر این اساس، هر دولت مستقر در هر کشوری اگرچه در عرصه داخلی موظف به ایجاد شرایط رقابت آزاد و واگذاری امور به بخش خصوصی است، در عرصه سیاست خارجی بی‌تردید موظف به تمهید سیاستی یکپارچه و مبتنی بر منافع ملی است که تنها و تنها از طریق دستگاه حاکمه به‌عنوان نماینده برآیند عقلانیت جمعی شهروندان مورد استفاده قرار گیرد. حضور و فعالیت هر بازیگر دیگری که با اتکا به سرمایه و اهدافی غیر از آنچه مورد حمایت و باور شهروندان است در این عرصه فعالیت می‌کند به یقین نه با عقلانیت حکومت‌داری سازگار است و نه کمکی به دولت در جهت تحقق هدف تامین آسایش برای شهروندان خواهد بود.

در سال‌های اخیر در ایران اسلامی و به‌ویژه همزمان با پیشرفت تدریجی روند مذاکرات هسته‌ای، با وجود آنکه دولت یازدهم از ضرورت تدبیری سیاستی نوین در عرصه تعاملات بین‌المللی سخن می‌گفت و بخش قابل توجهی از حمایت عمومی از آقای روحانی، دیدگاه‌های وی در سیاست خارجی بوده است، شاهد تلاش‌های سپاه برای تأثیرگذاری بیش از پیش در این عرصه بوده‌ایم؛ تلاش‌هایی که عمدتا با دیدگاه‌ها و وعده‌های مطرح‌شده از سوی دولت همخوانی ندارد و بلکه در موارد متعددی خلاف آن چیزی است که در خرداد ۹۲ از سوی اکثریت شهروندان مورد تایید قرار گرفت: ورود به بازی خطرناک رویارویی با عربستان سعودی از طریق پشتیبانی سیاسی، اقتصادی، تبلیغاتی و تسلیحاتی از ناراضیان حوثی یمن، در کشوری که دهه‌هاست -به حق یا ناحق- حیاط خلوت سعودی‌ها به حساب می‌آید؛ گسترش علنی حمایت همه جانبه از رژیم بعثی بشار اسد با حضور چشمگیر نظامیان ایرانی در جبهه‌های نبرد علیه مخالفان دولت سوریه که متاسفانه تاکنون نتیجه ملموسی را نیز به همراه نداشته است و معلوم نیست تداوم این سیاست بر اساس سنجش کدام منفعت ملی است؛ حضور آشکار در عراق و حمایت بی‌پرده از برخی گروه‌های خاص شیعه در مبارزه با سلطه رو به گسترش داعش در آن کشور که البته با توجه به تعارض‌های داخلی قومیتی و مذهبی در جامعه عراقی به گسترش نگرش‌های ضدایرانی در میان مردم و حتی شیعیان رهنمون شده است؛ و حمایت آشکار و بی‌دریغ از شیعیان مخالف حکومت بحرین از شاخص‌ترین تحرکات سپاه در این عرصه به شمار می‌روند.

البته این تحرکات با ارائه تحلیل‌های استراتژیک و ایدئولوژیکی همراه بوده است که نقش عامل «مشروعیت‌بخش» را در این زمینه بازی کرده است: مقابله با عزم سنی‌های وهابی برای نابودسازی شیعیان اهل بیت پیامبر؛ دفاع از اعماق استراتژیک امنیت جمهوری اسلامی ایران در منطقه، به خصوص در جبهه مبارزه با رژیم اشغالگر قدس؛ دفاع از حریم حرم خاندان عصمت و طهارت؛ مقابله با دسیسه‌های قدرت‌های غربی برای مقابله با گسترش نفوذ قدرتمندانه جمهوری اسلامی، به خصوص پس از عقب‌نشینی نظام از مواضع سرسختانه خود در مسئله هسته‌ای؛ و مهم‌تر از همه، دفاع از تز تداوم انقلاب اسلامی و پیشگیری از مستحیل شدن آن در استلزامات ناشی از حفظ نظام جمهوری اسلامی.

از آنجا که این اقدامات و تحرکات فاقد پشتوانه‌ای محکم و قانع‌کننده در فضای مناسبات و مصالح دیپلماتیک است، به ناچار نهضت تبلیغاتی گسترده و متنوعی برای مشروعیت‌بخشی آن به خدمت گرفته شده است. اینک ایران به عنوان «امن‌ترین کشور منطقه» و «جزیره ثبات در دریای پرتلاطم منطقه» مطرح می‌شود تا شهروندان ایرانی، حتی منتقدان نظام جمهوری اسلامی، از بیم دچار شدن به آینده‌ای شبیه آنچه در افغانستان، سوریه، عراق، یمن، بحرین و اخیرا ترکیه در جریان است، خود را در وضعیتی مناسب‌تر از دیگر مردم منطقه بیابند و از نابسامانی‌های روزافزون اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور، دست کم عجالتا، چشم‌پوشی شود. بعلاوه، خلق شرایط «ویژه» و «حساس» امنیتی، بهترین فرصت و امکان برای ترمیم آسیب‌های وارده به فلسفه وجودی سپاه پاسداران که به خصوص پس از اتمام جنگ تحمیلی زیر سؤال رفته؛ درایت سیاسی‌اش که در پی حمایت تمام قد از ناکارآمدترین و فاسدترین دولت پس از انقلاب به شدت کاهش یافته؛ و نقش امنیت‌سازش که با مداخله‌های خسارت‌بار در عرصه اقتصاد با انتقادهای جدی و گسترده همراه شده است؛ فراهم می‌سازد. اسطوره‌سازی‌های صورت‌گرفته از فرماندهان اعزامی؛ تشییع پیکرهای ایرانیان، افغانی‌ها و عراقی‌های مقیم ایران که در سوریه و عراق از دنیا رخت بربسته‌اند و تبلیغات ایدئولوژیک فراگیر پیرامون آن؛ خلق فضای تبلیغاتی که امکان بازسازی حماسه‌های دوران جنگ تحمیلی در آن فراهم شود؛ همه و همه در جهت بازسازی آسیب‌های وارده به مشروعیتی است که در فضاهایی که اراده اکثریت به جای اراده هژمونیک تبلیغات رسمی فرصت بروز و ظهور پیدا می‌کنند و کنش‌های اجتماعی علیرغم میل معتقدان به مهندسی اجتماعی و مهندسی فرهنگی، به میدان نمایش خواست واقعی شهروندان تبدیل می‌شود، رخ خود را نشان می‌دهد.

واقعیت آن است که وجدان عریان اجتماع، اگر بتوان افکار عمومی اکثریت شروندان را چنین توصیف کرد، از هزینه‌های گزاف ماجراجویی‌های نافرجام سپاه در منطقه آگاه است؛ هزینه‌هایی که تحمل آن در شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی که ایرانیان در حال حاضر در آن به سر می‌برند، دشوارتر از زمانی است که دلارهای نفتی، از تلخی آن در کام شهروندان عادی می‌کاست. حالا دیگر خیلی‌ها می‌دانند که اعزام نیروهای داوطلب با پرداخت حق مأموریت‌ها و پاداش‌های خارق‌العاده قابل توجه صورت می‌گیرد. اینک دیگر بسیاری از افراد می‌دانند که مخارج پروازهای جنگنده‌های روسی به منظور شرکت در عملیات هوایی علیه مخالفان بشار اسد از جیب مردم ایران پرداخت می‌شود و حتی برای تسهیل ماموریت‌های آنان و بر خلاف نص صریح قانون اساسی، پادگا‌های نظامی کشور که مهم‌ترین شریان‌های امنیت بین‌المللی محسوب می‌شوند در اختیار نیروهای بیگانه قرار می‌گیرد. حالا دیگر بر همگان آشکار است که بودجه‌های کلانی که برای بسط و حفظ نفوذ ایران در لبنان و فلسطین و عراق و سوریه و … اختصاص داده می‌شود، بخشی از درآمدهایی است که دولت با دشواری بسیار در شرایط سخت پساتحریم به دست می‌آورد. اگر روزی شعار نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران که توسط بخشی از شرکت‌کنندگان در اعتراض‌های خیابانی سال‌های ۸۸ و ۸۹ فریاد می‌شد، شعاری افراطی به شمار می‌رفت، امروزه اکثریت مهمی از ایرانیان منتقد این گونه بذل و بخشش‌ها هستند؛ نه از آن‌رو که از کمک به همنوعان یا همکیشان خود ناخشنود باشند، بلکه از آن‌رو که باور دارند «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است».

مردم ایران در حافظه تاریخی خود، پیش از این نیز با آسیب‌های مشابهی آشناست و از تکرار آنها به جد در هراس است. هنوز چند دهه‌ای از سیاست‌های بلندپروازانه محمدرضا پهلوی در اعزام نیروی نظامی به ظفار عمان -که با ادعای ژاندارمی منطقه و تبختر ناشی از احساس امنیت و ثبات داخلی صورت گرفت- نگذشته است. هنوز مردم به یاد دارند سیاست‌های عصر قجری که در آن، واگذاری مقدرات ملی به نیروهای روس و انگلیس، شریان‌های حیاتی ملی را به بیگانه واگذار کرده بود و خروجی آن برای ایران و ایرانی جز خسران و تحقیر نبوده است. البته تردیدی نیست که متاسفانه رویه دیگر سکه فزون‌خواهی و اقدامات بلندپروازانه‌ای که در ازای سود ناچیز، هزینه‌های کلان را به ملت تحمیل می‌کند، جز سر خم کردن در برابر بیگانگان قدرتمند و استمداد از آنها برای حفظ ظاهر آراسته بر باطنی درهم‌شکسته نیست و هراس از آن است که ماحصل این سیاست که نه بر پایه منافع ملی که بر پایه جاه‌طلبی‌های شخصی و منعفت‌جویی‌های سازمانی صورت می‌گیرد، وضعیتی شاه‌سلطان‌حسینی را به ارمغان آورد که در آن، حکومتِ غافل از نیازهای مردم، در برابر اندک طوفانی از جانب شرق یا غرب، درهم بشکند و نفوذ آشکار بیگانگان، خاطره تلخ شبه‌استعمارِ عصر قاجار را دوباره به واقعیت بدل کند. جمهوری اسلامی را که خون‌های پاک جوانان این سرزمین به پای آن ریخته شده است، چنین سرنوشتی مباد! همه ما در پاسداری از این میراث مسئولیم و همه ما موظفیم به راهبرد استراتژیک «نه شرقی، نه غربی» پایبند بمانیم. راهبردی که با اتکاء به توان و باور فراگیر داخلی و ایجاد اتحاد ملّی توانست در برهه‌هایی چون انقلاب مشروطه، جنبش ملی‌شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، حرکت به سوی فردای بهتر و عزتمند را برای ایرانیان به پیش برد: «جنبش سبز خواهان سیاست خارجی عقلانی و عزتمند مبتنی بر تعامل شفاف و سازنده با دنیا و طرد دیپلماسی ماجراجویانه و عوام‌فریبانه و ارتقاء شان ملت بزرگ و تاریخی ایران در جهان است» (منشور جنبش سبز، بیانیه ۱۸ مهندس میرحسن موسوی).

فی‌الواقع، چه بسیارند کسانی که اعتقاد دارند بسط دامنه تأثیرگذاری ایران در منطقه و جهان تنها و تنها از طریق دستیابی به جامعه‌ای توسعه‌یافته بر اساس ارزش‌های برآمده از فرهنگ ملی میسر است و نه صرف پول و اعزام نیروی نظامی به منظور حمایت و تقویت نیروهای تغذیه‌شده از سوی حاکمان جمهوری اسلامی در کشورهای دیگر.

بر تحلیل‌گران منصف پوشیده نیست که کامیابی‌های نسبی دستگاه دیپلماسی رسمی کشور اگرچه نتوانسته است همه مشکلات را حل کند (که اساسا چنین انتظاری نابجا و غیرمنطقی است)، دست کم سایه تهدیدهای خارجی را کم‌رنگ‌تر و سرعت بحران‌سازی علیه ایران را کاهش داده است. با این حال، ناکامی‌های حاصل از ماجراجویی‌های بین‌المللی و منطقه‌ای -که عمدتا با هدایت نیروی سپاه قدس صورت می‌گیرد- موجب افزایش نارضایتی داخلی و بین‌المللی از موقعیت ایران در عرصه‌های جهانی شده است. کارشناسان ایرانی مسائل منطقه اذعان دارند که امروز سوریه و یمن تبدیل به ویتنام جمهوری اسلامی شده‌اند؛ که مداخله‌های مستقیم و غیرمستقیم در عراق موجب افزایش نارضایتی بسیاری از شهروندان عراقی از جمله شیعیان شده است؛ که گسترش منازعه با عربستان و حرکت‌های توجیه‌ناپذیری همچون حمله به سفارت آن کشور در تهران، زمینه را برای میدان‌داری جناح‌های تندرو و ضدایرانی در درون آل سعود فراهم ساخته؛ که سیاست‌های تبلیغی ایران دستاورد دهه‌ها تلاش برای کاهش تنش میان مذاهب اسلامی را در معرض خطر قرار داده؛ و سیمای جمهوری اسلامی را به جای منادی نهضت بیدارگری اسلامی، به چهره یک نیروی مداخله‌گر توسعه طلب ضدعرب شیعی تبدیل کرده است.

اتخاذ این گونه سیاست‌های ماجراجویانه، که بخشی از آن با در دست گرفتن سکانداری سفارتخانه‌های ایران در منطقه از سوی نیروهای سپاه قدس اعمال می‌گردد، صدالبته راه را بر سیاست‌های توسعه‌طلبانه قدرت‌های منطقه ای و فرامنطقه ای در خاورمیانه هموار کرده است. قدرت‌های منطقه‌ای، تضعیف بیش از پیش ایران و انزوای فرهنگی و ایدئولوژیک آن را هدف گرفته‌اند و برای دستیابی به آن به هر دستاویزی، هرچند به سستی و پوسیدگی منافقان وطن‌فروش باشد، چنگ می‌زنند. قدرت‌های فرامنطقه‌ای، و به طور مشخص آمریکا، اروپا، روسیه و چین، در پی تجزیه ایران نیستند؛ نه از آن‌رو که خیرخواه ایرانیان باشند، بلکه از آن‌رو که تبدیل آن به کشوری بی‌ثبات را بهشت آشوب‌طلبان و خشونت‌طلبانی می‌بینند که با منافع آنها در منطقه (خلیج فارس، آسیای میانه و قفقاز) در تضاد است. اما نباید فراموش کرد که آنها هرگز جمهوری اسلامی را که در کنه و بنای خویش با هدف استقلال و عزت‌جویی ملّی پدید آمده است، یک نظام سیاسی مطلوب و همسو با منافع منطقه‌ای و جهانی خود نمی‌دانند. با این حال، در چنین وضعیتی، و در حالی که هیچ جایگزین جدی و مناسبی برای آن در دسترس ندارند، ترجیح می‌دهند ایران کشوری یکپارچه و دارای ثبات نسبی، اما ضعیف باقی بماند: محتضری که نه آن قدر از بیماری و ضعف رنج ببرد که جان دهد و نه آن قدر قوی بنیه و پرنیرو که از بستر احتضار برخیزد.

حال این پرسش مطرح می‌شود که عرصه سیاست خارجی، جمهوری اسلامی ایران نیاز به چه اصلاحات اساسی دارد؟ شاید راهکار عمومی و عمده، تمرکز تصمیم‌گیری در این حوزه در دستان اهل آن باشد. دستگاه دیپلماسی، با وجود ضعف‌هایی که دارد که بیش از همه ناشی از عدم پایبندی به اصل بنیادین شایسته‌سالاری است، نسبت به دیگر ارگان‌ها در این زمینه توانمندتر و باتجربه‌تر است. سپاه پاسداران که متاسفانه اینک به دستگاه برای پی‌جویی بلندپروازی‌های شخصی و دولتی در دولت تبدیل شده است، باید پای خود را از این حوزه به عنوان عامل مستقیم مدیریت دیپلماتیک بیرون بکشد و در مواقع ضروری، دیدگاه‌ها و دغدغه‌های خود را از طریق شورای عالی امنیت ملی به اطلاع مقامات و کارشناسان ذی‌ربط در وزارت امور خارجه رسانده و پیگیری کند. در این صورت، این امکان وجود دارد که نهادهای حکومتی در تقسیم کار کارشناسی و مبتنی بر منفعت‌جویی ملی، آنچه در نهایت به صلاح و صرفه کشور است را همگام و متحد با یکدیگر دنبال کنند.

اما مهم‌تر از هر چیز، توجه به این نکته است که کشور ایران نیاز به بازسازی توانمندی‌های خود در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دارد و به همین دلیل، باید به درون بازگردد. کشوری که از توانمندی‌های لازم در این عرصه‌ها از حد نصاب مناسبی برخوردار باشد، ظرفیت‌های تأثیرگذاری‌های غیرمستقیم خود را افزایش می‌دهد. حکومتی که مردم آن در رفاه نسبی زندگی کنند و اعتماد شهروندان خود را همراه داشته باشد، بزرگترین سرمایه‌ها را داراست. به صراحت باید اذعان کرد که عمق استراتژیک هر کشوری در نهایت در داخل مرزها و در چارچوب تعامل و همبستگی ملّی است و امنیت آن تنها با اتکاء به تعمیق احساس تعلق فراگیر در میان شهروندان تامین می‌شود. ایران بنا به سابقه دراز تاریخی و گنجینه فرهمند فرهنگی و تمدنی از این امتیاز ویژه برخوردار است که در منطقه‌ای که تعلقات قومی و مذهبی، بسیاری از معادلات را تعیین می‌کند، «ایرانی‌بودن» را به عنوان نقطه توافق جمعی در نظر بگیرد و اقوام و مذاهب گوناگون را زیر چتر چنین وفاقی همواره در کنار یکدیگر حفظ کند. لازم است از احساس تعلق ملّی اقلیت‌ها به نحو شایسته‌ای بهره برده شود و به جای ایذاء آنها، احترام به تفاوت و تکثر و حتی پاسداشت منافع فراوانی که از این تکثر برای جامعه ایرانی فراهم می‌آید را وجهه همت خویش قرار دهیم.

تاریخ معاصر به خوبی شهادت می‌دهد که در لحظه‌های سرنوشت‌ساز، فارس و لر و ترک و کرد و بلوچ و عرب و شیعه و سنی و مسیحی و آشوری و زردشتی و یهودی در کنار یکدیگر در تلاش برای ساختن جامعه‌ای بهتر و مقتدر و عزتمند در عرصه جهانی، فداکاری‌ها کرده‌اند. باید از این سرمایه استراتژیک به درستی بهره‌برداری کنیم و نگذاریم تفاوت‌ها به وجهه اختلاف بدل شود. این نکته‌ای است که به یقین در میان قاطبه و بدنه سپاه پاسداران که ایثار اقلیت‌های مختلف در طول جنگ تحمیلی برای دفاع از تمامیت ارضی ایران را به چشم خود شاهده بوده‌اند، نیز مورد وفاق است.

مداخله و حضور مستقیم نیروهای ایرانی در کشورهای دیگر، همانطور که میرحسین موسوی و مهدی کروبی در مقام رهبری جنبش سبز و با تکیه بر پشتوانه تجربه‌‌های بسیار مطرح کرده‌اند، سمی مهلک برای اقتدار واقعی کشور ما به شمار می‌رود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر نیروهای مسلح، مأموریت‌های روشنی دارند مشابه مأموریت هم‌قطارانشان در کشورهای دیگر. انجام آن مأموریت‌ها وظیفه‌ای است به قدر کافی سنگین، و نیازی به افزایش بار این مسئولیت نیست. آنچه در گام نخست در اصلاح روندهای خطرناک موجود باید مورد توجه قرار گیرد، نظام تقسیم کار ملی و بازگشت صنوف مختلف به ماموریت‌هایی است که در چارچوب تامین سعادت عمومی شهروندان بدان‌ها واگذار شده است.

صادق زیباکلام به حسن روحانی: چرا روز به روز بیشتر در فساد فرو می‌رویم؟

Share Button

صادق زیباکلام در نامه‌ای سرگشاده به حسن روحانی درباره مفاسد اقتصادی نوشت: «شاید اگر جنابعالی این پرسش را مطرح نمایید سرانجام موفق به این کشف بزرگ شویم که ریشه فساد نه در آب ایران است نه در خاک آن؛ نه ما ایرانی‌ها بیشتر از دیگران تمایل به فساد داریم و نه مشکل در توطئه‌های دشمنان نظام است و نه در نبود قوانین و مقررات. مشکل در نظام اقتصادی بیمار، ناکارآمد و فاسد دولتی حاکم بر کشورمان است. ظرف ۲۵۰ سالی که از انقلاب صنعتی و شکل گرفتن اقتصاد آزاد می‌گذرد تا به امروز حتی محض نمونه یک اقصاد دولتی موفق نتوانسته ظاهر شود.» + کامنت من در زیر مطلب

sadegh-zibakalam-saham-news

سحام نیوز

منتشر شده در

به گزارش «سحام»، متن این نامه که وب‌سایت فرارو آن را منتشر کرده را در ادامه می‌خوانید.

بسمه تعالی
سرور مکرم جناب آقای دکتر حسن روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران (شیدالله ارکانه)
با سلام و تحیات،

در آخرین سخنرانی‌تان برای چندمین بار به گونه‌ای بسیار قاطع سخن از ضرورت مبارزه با فساد به میان آوردید. با این تفاوت که برای نخستین بار ضرورت ریشه‌یابی فساد را مطرح فرمودید. و این‌که بدون پرداختن به اسباب و علل عمیق‌تر به وجود آمدن فساد، نمی‌توان با صرف گرفتن، زدن و بستن امید چندانی به پیشرفت در از بین بردن آن داشت.

هنوز سخنان‌تان در فضا بود که موضوع فساد در «صندوق فرهنگیان» مطرح شد؛ و هنوز کم‌وکیف پرونده این مورد جدید فساد روشن نشده بود که باز خبر فساد دیگری آمد. این‌بار پای شهرداری و برخی از اعضاء شورای شهر به میان آمده بود.

البته در این فقره چون پای «خودی‌ها» در میان است سروصدایی که برای «فیش‌های حقوقی» به راه افتاد اتفاق نخواهد افتاد و بر عکس سعی خواهد شد تا موضوع جمع و جور شود. من فرضم بر آن است که جنابعالی در خصوص معضل عظیم فساد صادق هستید و واقعا آن‌گونه که فرمودید به دنبال اسباب و علل به وجود آمدن و ریشه‌یابی آن هستید.

تصور می‌کنم جنابعالی هم با بنده هم رای باشید که حجم مفاسد اقتصادی آن‌قدر در جامعه‌مان زیاد شده که کمتر هفته‌ای می‌گذرد که در آن خبر یک فساد اقتصادی جدید بیرون نیامده باشد. جوامع پیشرفته که جای خود را دارند، آیا در هیچ جامعه هم‌ردیف خودمان هم آمار مفاسد اقتصادی حتی نزدیک به آمار مفاسد اقتصادی در ایران می شود؟

جنابعالی بالاترین خدمتی که در مبارزه با فساد می‌توانید بنمایید آن است که از جایگاه رئیس‌جمهور کشور این پرسش ابتدایی و ساده را مطرح فرمایید که «ما را چه می‌شود که این‌قدر مفاسد اقتصادی در جامعه‌مان عمومیت پیداکرده است؟» آیا در ساختار ژنتیکی ما ایرانیان کمبودی وجود دارد که این همه تمایل به مفاسد اقتصادی در میان‌مان رواج دارد؟ یا به قول عباس میرزا به موسیو ژوبرفرانسوی در ۲۰۰ سال پیش: «درآبی که می‌نوشیم، در خاک‌مان و یا در آفتابی که بر سرما می‌تابد عناصری وجود دارند» که ما ایرانیان را این همه متمایل به مفاسد اقتصادی می‌نمایند؟ آیا در کشورهای دیگر هم این همه دستگاه، سازمان، نهادهای مراغبتی، حفاظتی، حراستی، بازرسی، نظارتی، تعزیراتی، اطلاعاتی، امنیتی و…. که در نظام ما برای کنترل و مراغبت تشکیل شده، وجود دارند؟ آیا در جوامع دیگر هم این همه دقت، وسواس، بررسی، موشکافی و رسیدگی‌های عقیدتی، سیاسی، اخلاقی، اطلاعاتی و امنیتی که ما در جریان انتصاب، انتخاب، استخدام و گزینش مدیران‌مان به کار می‌بریم، اساسا وجود دارند و اعمال می‌شوند؟

می‌دانیم که پاسخ به همه این پرسش‌ها منفی است. در جوامع دیگر نه این همه دستگاه‌های عریض و طویل مراغبتی، نظارتی و «مچ‌گیری» وجود دارند، و نه این‌همه بررسی، دقت و مته به خشخاش گذاردن به هنگام استخدام و یا عزل و نصب‌های مدیران و مسئولین‌شان صورت می‌گیرد؛ مع ذالک نه این همه فساد در جوامع‌شان وجود دارد، و نه مدیران و مسئولین‌شان این همه مثل ما خطاکار و «کج‌دست» از آب در می‌آیند.

جناب دکتر روحانی بزرگوار،

بزرگترین گامی که در جهت مبارزه با فساد و به قول خودتان «ریشه‌یابی» آن می‌توانید بردارید، طرح همین پرسش ساده است که «ما را چه می‌شود که این همه فساد در جامعه‌مان به وجود آمده؟» طرح این سئوال باعث می‌شود که به جای رفتن به دنبال آدرس‌های بیهوده‌ای که یک عمر است در مبارزه با فساد به دنبال آنها رفته‌ایم هم‌چون «ضرورت یک عزم و اراده ملی (به منظور مبارزه با فساد)»؛ «همکاری و هماهنگی میان سه قوه»، «برخورد قاطع و انقلابی با مفسدین (تا دیگران درس عبرت بگیرند)»، «وضع قوانین و اجرای مقررات سخت‌گیرانه‌تر» و سایر راه حل‌های بی حاصل، برای یکبار هم که شده از خودمان بپرسیم که چرا در جوامع دیگر که نه این همه دستگاه‌های بگیر و ببند دارند، نه این همه اصرار می‌ورزند که مدیران و مسئولین‌شان متدین و طرفدار نظام‌های‌شان باشند، نه جرمی به نام «مفسد فی الارض» دارند، و نه کسی را به این اتهام تا کنون اعدام کرده‌اند، یک دهم و شاید یک صدم ما مفاسد اقتصادی ندارند؟

شاید اگر جنابعالی این پرسش را مطرح نمایید سرانجام موفق به این کشف بزرگ شویم که ریشه فساد نه در آب ایران است نه در خاک آن؛ نه ما ایرانی‌ها بیشتر از دیگران تمایل به فساد داریم و نه مشکل در توطئه‌های دشمنان نظام است و نه در نبود قوانین و مقررات. مشکل در نظام اقتصادی بیمار، ناکارآمد و فاسد دولتی حاکم بر کشورمان است. ظرف ۲۵۰ سالی که از انقلاب صنعتی و شکل گرفتن اقتصاد آزاد می‌گذرد تا به امروز حتی محض نمونه یک اقصاد دولتی موفق نتوانسته ظاهر شود.

اقتصاد فاسد و ناکارآمد دولتی حاکم بر ایران هم نخواهد توانست استثنایی بر این قاعده تاریخی شود. تنها محصول موفق اقتصاد دولتی ایران فساد و فساد و بازه فساد بیشتر بوده است.

بیست و هفت سال پیش جناب هاشمی رفسنجانی که قدرت و اقتدارشان بسی بیش از جنابعالی می‌بود به علاوه مخالفین‌شان هم به همان نسبت از مخالفین امروزی شما کم عده وعده‌تر می‌بودند، با یک عزم و اراده راسخی به سودای تخریب اقتصاد درمانده دولتی کشور (که آن‌روز یک صدم فساد امروزی هنوز در آن ظاهر نشده بود) وارد پاستور شدند.

اما هنوز به نیمه راه ریاست جمهوری‌شان نرسیده بودند که مجبور شدند سودای اقتصاد آزاد ادام اسمیت را از سر به در کنند و به همان «سازندگی» بسنده نمایند. هنوز بعد از گذشت سه دهه ایشان متهم هستند که «نسخه بانک جهانی را می‌خواسته‌اند در کشور اجرا نمایند و الگوی توسعه‌شان این بوده که ایران را تبدیل به «ژاپن اسلامی» نمایند». واقعا هم باورنکردنی نیست که کسی خواسته باشد چنین ضربه و لطمه‌ای به کشورش وارد کرده باشد و آن‌را تبدیل به ژاپن نماید. احتمال موفقیت جنابعالی در دست به گریبان شدن با ریشه‌های عمیق‌تر مفاسد اقتصادی و جایگزین نمودن اقتصاد فاسد دولتی ایران با اقتصاد آزاد ادام اسمیت یقینا و به طریق اولی از آقای هاشمی رفسنجانی هم به مراتب کمتر می باشد.

می‌ماند این پرسش که پس چرا می‌نویسم و امیدم به چیست؟ می‌نویسم چون امیدم به حضرت باری‌تعالی است. می‌نویسم تا جنابعالی را وادار نمایم تا مرتبه بعدی که در تلویزیون ظاهر شدید، به این پرسش مجبور شوید پاسخ دهید که چرا روز به روز ما داریم بیشتر و بیشتر در فساد فرو می‌رویم؟ می‌نویسم تا شاید فردا روزی فرزندان‌مان توانستند گامی را که نسل ما نتوانست بردارد، و نتوانستیم این بنای اقتصاد فاسد و ناکارآمد دولتی را از جای برکنیم و بر روی ویرانه‌های آن بنای اقتصاد مدرن و موفق ادام اسمیت را بنا نهیم تحقق ببخشند. می‌نویسم تا نسل‌های بعدی بدانند که اجدادشان آن‌قدر ایدئولوژیک زده بودند که اقتصاد آزاد و ژاپن شدن را ننگ و عار می‌پنداشتند.

ایام به کام باد
صادق زیباکلام
سیزدهم شهریورماه یکهزار و سیصد و نود و پنج

…………………………….

کامنت من:رییس فراکسیون شفاف‌سازی: اختلاس ۸۰۰۰ میلیاردی «صندوق ذخیره فرهنگیان» و «بانک سرمایه» مربوط به دولت احمدی‌نژاد است. ( این فقط یک نمونه و آخرین پرده از سریال پایان ناپذیر اختلاس)

اولین سئوال اینست که آیا نباید واژه ایی دیگر بجای اختلاس یافت تا ابعاد نجومی این غارتگریِ سرمایه و ثروت ملی را بدرستی بیان کند زیرا همانطور که انفجارهای خورشیدی و سحابی را نمیتوان دررفتن “ترقه” نام گذارد، با عطف به سابقه اختلاس در تاریخ چند هزار ساله بشر، نسبت چنین ارقامی با سابقه تاریخی پدیده اختلاس همان نسبت انفجارات خورشیدی و سحابی با ترقه در کردن است که بیان واقعی پدیده نیست.

و اما بنظر من نظر دکتر زیبا کلام در آنجا که نا کارآمدی اقتصاد های دولتی است، سیر تحولات دنیا درستی این حکم را در عمل نشان داده است. هم با فروپاشی اتحاد شوروی و عقب رفت اقتصاد آن امپراطوری بعنوان بزرگترین و نمونه وارترین اقتصاد دولتی و هم با تغیر راهبردی در سیاست اقتصادی احزاب سوسیال دموکرات اروپایی و کشورهایی با نظام اقتصادی نیمه دولتی مانند هند و مصر و.. که راه  و راهبرد توسعه سرمایه داری خصوصی را پیش گرفته اند.

ممکنست خواننده این سطور، مورد چین را ذکر کند که در پاسخ باید گفت اقتصاد چین نه بخاطر سوسیالیستی بودنش بلکه بخاطر آن بخش اقتصاد خصوصی که بکمک حزب کمونیست و بورکراسی اداری نظامی، مردم را بنام اقتصاد دولتی و سوسیالیستی بنفع خود غارت میکند توسعه یافته است. این نوکاپیتالیسم بقدرت رسیده چین است که افسار از توسن سرمایه برداشته است و تاخت میکند نه اقتصادی سوسیالیستی آن. بورژازی خصوصی چین بنام سوسیالیسم بدترین استثمار را به زحمتشکان چین تحمیل کرده است تا سرمایه خصوصی ان پروار تر شود. راهی که چین میرود راه بسوی رسمیت یافتن سرمایه داری است نه چیرگی سوسیالیسم.

و اما با توجه به پیش گفته ها سخن دکتر زیبا کلام در ارتباط دادن فساد در ایران دلیل دولتی بودن اقتصاد بهیچوجه درست نیست زیرا هرچند وجود فساد زیاد در کشورهایی با اقتصادیات دولتی غیر قابل انکار است ولی در هیچیک ازکشورهای داری اقتصاد دولتی بشمول شوروی سابق و اروپای شرقی و کشورهای با اقتصاد مختلط  چنین ابعادی از فساد و اختلاس  و دزدی که در مملکت امام زمانی و ولایی ما وجود دارد، هرگز وجود ندارد و نداشته است.

دزدی، اختلاس، ارتشاء و فساد یا هرچه آنرا بنامیم در جمهوری اسلامی ما نه بدلیل دولتی بودن اقتصاد بلکه بعلتِ آخوندی بودن، امام زمانی و حصرت عباسی بودن نظام اقتصادی ماست و اگر فقط علت فساد دولتی بودن آن بود ارقام نمیبایستی از میلیونی تجاوز میکردند. از این رو پیش نهاد من اینست که نظام اقتصادی ایران را نظام امام زمانی یا نظام ولایی بنامیم تا متناسب با ابعاد غــــــــارت ثروت ملی میهنمان باشد.

ح تبریزیان

چشم انداز بهای نفت، دیدار نمایندگان عربستان و روسیه

Share Button

و اما آخرین نکته اینکه بنظر من درست است که عربستان در منجمد کردن سطح تولید و تثبیت قیمت زینفع است ولی نه بقیمت افزایش درآمد ایران بعنوان رقیب سیاسی و منطقه ایی خود تا تن به استثاء مورد نظر پوتین داده و ایران را از شمول چنین توافقی و تعهد ملازم آن کنار بگذارد.

امپراطوری نفتی و مالی عربستان تسلیم پوتین و ایران نخواهد شد

قرار است در پایان این ماه (سپتامبر)، نمایندگان نفتی عربستان و روسیه در مسکو دیدار کنند تا به بازار نفت ثبات ببخشند. روزنامه اقتصادی داگنز ایندوستری سوئد در این زمینه گزارشی دارد که در آن گفته میشود صحبتهای پوتین  در مصاحبه با بلومبرگ در روزهای گذشته دایر بر امکان توافق روی منجمد کردن سطح تولید و عرضه موجب برگشت قیمت نفت از سیر نزولی به افزایشی در بهای آن تا حد بشکه ایی ۴۵$ برای نفت غرب تکزاس گردید. سایت اقتصادی هگنار انلاین نروژ هم در این زمینه با استناد به مصاحبه پوتین با خبرگزاری اقتصادی بلومبرگ مینویسد:” رئیس جمهور روسیه خواهان توافق اوپک و روسیه روی منجد کردن سقف عرضه نفت به بازارهای دنیاست اما ایران باید از این انجماد سقف تولید مستثنی شود. در این گزارش گفته میشود که نمایندگان اوپک نیز قرار است در پایان این ماه* در الجزیره پایتخت الجزایر دیداری غیر رسمی داشته باشند.*informal Sept. 26-28 meeting in Algeria.

اولین سئوالی که در این رابطه مطرح میشود اینست که ولادیمیر پوتین به ازای چه امتیازی از ایران، خواهان مستثنی شدن کشور ما از تعهد به منجمد کردن سطح عرضه نفتش شده است. تعهدی که رعایت آن برای دیگر تولید کنندگان بشمول خود روسیه باید الزامی باشد. متثنی کردن ایران از چنین شمولیتی، امتیازی کوچک نیست که تزار جدید روس آنرا مجانی به دولت ما هدیه کند! باید دنبال بده بستان پشت پرده و پنهانی بود!

دومین نکته اینست که یکی دوماه قبل که زمزه دیدار نمایندگان روسیه و عربستان برای تثبیت بازار جهانی نفت مطرح شد، گزارشهای تحلیلگران نفتی حاکی از این بود که روسیه در آستانه چنین توافقی، سطح تولید و عرضه نفت خود را تا حد اکثر ظرفیت ممکن افزایش داده است تا آنجا که در ۳۰ سال گذشته سابقه نداشته است. با استناد به این داده اطلاعاتی باید گفت که روسیه پرنده روی هوا را به دولتهای نفتی میفروشد. چون تولید نفت روسیه با این افزایش گزارش شده، هم اکنون به حداکثر مرز فنی و طبیعی خود رسیده و آن کشور اگر هم بخواهد دیگر نمیتواند تولیدش را در کوتاه و میان مدت بیش از اینکه تولید و به بازار عرضه میکند افزایش دهد. ابراز آمادگی روسیه برای منجمد کردن سقف تولید و عرضه نفتش، یعنی در واقع تحمیل کردن توقف افزایش تولید به دیگر کشورها مانند نیجریه، لیبی، ونزوئلا، یمن، مکزیک و برزیل و.. ، که هریک بنا بدلایلی تولید و عرضه نفتشان به بازارهای دنیا ظرف این یکی دو سال کاهش داشته است و اگر روسیه و عراق و عربستان(Reuters) توانسته اند تولید و عرضه خود را تا حد اکثر ممکن، تا حد ۵ ـ ۶ میلیون بشکه افزایش دهند بخاطر کاهش تولید و عرضه نفت این کشورها بوده است.

البته عربستان سعودی هم طی این دو سال گذشته میزان تولید و عرضه نفت خود را افزایش داده است ولی تفاوت عربستان با روسیه در اینست که عربستان ظرفیت تولید مورد بهره برداری تا حدود ۲ میلیون بشکه دیگر یعنی تا سقف ۱۳ میلیون بشکه را دارد و اگر بخواهد میتواند در مدتی کوتاه تولید خود را به ۱۳ میلیون بشکه برساند و تن دادن آنکشور به توقف افزایش تولید یعنی انصراف از چنین افزایشی در حالیکه روسیه اگر هم بخواهد تولید خود را افزایش دهد نمیتواند چون امکانات فنی و حمل و نقلی و استخراجی لازم را برای چنین افزایشی ندارد.

و اما سومین نکته اینست که عربستان سعودی در ائتلاف و همآهنگی با دولتهای نفتی حاشیه خلیح، با تولید حدود ۱۷ ـ ۱۸ میلیون بشکه نفت در بازار جهانی نقش تعین کننده یافته است و غیر قابل تصور نیست اگر فکر کنیم آن کشور و هم پیمانان خلیجی اش از ایحاد نوسان در بازار جهانی نفت بعنوان یک حربه اقتصادی ـ سیاسی علیه ایران و خود روسیه استفاده کنند. عربستان و دول حاشیه خلیج از ذخیره ارزی بسیار قابل توجهی در حد ۲۵۰۰ میلیارد دلار برخوردارند که این ذخیره در مورد ایران نباید از ۲۰ و حد اکثر ۳۰ میلیارد دلار بیشتر باشد که با توجه به نیاز ۷۰ ـ ۸۰ میلیارد دلاری ارزی کشور، اقتصاد آنرا بسیار شکننده کرده و میکند.

تا آنجا که به روسیه مربوط میشود پس از اشعال کریمه نزدیک به ۱۵۰ میلیارد دلار از ذخیره ارزی روسیه بدلیل خارج شدن از بازار داخلی، ظرف حدود ۶ ماه کاسته شد و از حدود بیش از ۶۰۰ میلیارد دلار به حدود ۴۵۰ میلیارد دلار رسید. آخربن آماری که من توانستم پیدا کنم مربوط به گزارش صندوق بین المللی پول  IMF است که میزان ذخیره ارزی روسیه را برای فروردین ماه گذشته (مارس) ۳۱۷ میلیارد دلار گزارش میکند و این یعنی یک کاهش ۱۵۰ میلیاردی دیگر.

از مارس گذشته تا امروز هم با توجه به سقوط قیمت نفت میتوان اطمینان داشت که این میزان ذخیره هم باز کاهش داشته است. دولت روسیه روسیه چند ماه پیش مجبور شد برای تأمین کسر بودجه بخشی از سهام شرکت نفتی دولت Gazprom را بفروشد.

ذخیره ارزی عربستان برای ماه مارس طبق گزارش صندوق ۵۸۷ میلیارد دلار یعنی حدود کمی کمتر از دو برابر روسیه و حدود بیش از ۲۰ برابر ایران است. البته برای نگارنده این سطور روشن نیست که آیا دارائیهای فیزیکی و سرمایه گزاریهای برون مرزی عربستان بخشی از این ذخیره است یا جدا از آن میباشد. در مورد مشکلات ارزی عربستان بدلیل سقوط بهای نفت و جنگ یمن رسانه های ایران زیاد میگویند ولی بعلت پنهانکاری دولت عربستان معلوم نیست تا چه حد این گونه خبرها درست یا نادرست باشد ولی اگر طرحهای بزرگ در دست اجرا در عربستان را درنظر بگیریم و بذل بخششهای آن  به دولتهای منطقه را درنظر بگیریم بنظر نمیرسد آن کشور غم دشواری ارزی را، حد اقل، در آینده نزدیک داشته باشد ولو اینکه جنگ یمن چند سالی دیگر هم طول بکشد و یا بهای نفت در همین سطح بماند. ناگفته نماند که دولت ریاض یک برنامه ریاضت اقتصادی را نیز به اجرا گذارده است که موجب صرفه جویی زیادی در هزینه های دولت گردیده است.

و اما نکته ایی که نمیتوان به آن فکر نکرد اینست که عربستان، هم قدرت تصمیم گیرنده در جهان نفت است که سخن هر نماینده دولتی آن در بازار جهانی نفت نوسان زیاد ایجا میکند و هم دارای ذخیره ارزی بسیار است. چطور میشود که این دولت با این ذخیره ارزی عظیم خود از این نوسان بازار که تا حدود زیادی خود آفریده است برای سفته بازی در بازار نفت استفاده نکند و از این راه تمام باخت و زیان خود از سقوط قیمت را با چنین سفته بازی جبران نکند؟

و اما آخرین نکته اینکه، بنظر من درست است که عربستان در منجمد کردن سطح تولید و تثبیت قیمت زینفع است ولی نه بقیمت افزایش درآمد ایران بعنوان رقیب سیاسی و منطقه ایی خود تا تن به استثاء مورد نظر پوتین داده و ایران را از شمول چنین توافقی و تعهد ملازم آن معاف کند.

ادامه ماراتون افزایش تولید نفت و تن دادن به سقوط بیشتر قیمت نه تنها کمتر از افزایش بهای آن برای عربستان فایده مند نمیباشد بلکه عربستان با افزایش باز هم بیشتر تولید البته همزمان با متحدین خلیجی اش ضربه ای را به ایران و خود روسیه وارد میسازد که مزایای آنرا میتواند بگونه دیگری جبران کند.

ادامه ماراتون نزولی قیمت نفت فشار هزینه جنگ سوریه را برای روسیه و ایران طاقت فرسا میسازد و از این رو باید دید عربستان کدام راه را برمیگزیند. بگمان من عربستان فقط مانور میدهد و تن به منجمد کردن تولید نخواهد داد** بویژه با مثتثی  شدن ایران که در دور قبلی نشست اوپک رسماً خواست که ایران هم، سطح تولید را منجمد کند و این اصرار عربستان بر منجمد شدن تولید ایران در همان سطح فروردین ماه یعنی تولید و عرضه زیر ۲ میلیون بشکه، عامل اصلی شکست اجلاس اوپک برای منجمد کردن سقف تولید گردید. از آنرور تا امروز چیزی تغیر نکرده است تا عربستان سیاست خود را نسبت به ایران تغیر دهد.

افزوده شده: شاهزاده تورکی الفیصل گفت عربستان سطح تولید و عرضه نفت خود را منجمد خواهد کرد اگر تمام آنهای دیگر هم این کار را بکنند    CNBC** Saudi Arabia may freeze oil production—if everybody else does too: Prince Turki

این سخنان تورکی الفیصل دقیقاً تکرار همان سخنانی است که او در رابطه با نشست قبلی اوپک گفت

ح تبریزیان

۲ سپتامبر ۲۰۱۶

omid@iranesabz.se

 

Råvaror: Lyft i oljepriset efter Putin-uttalande

Oljepriset vände något upp igen på torsdagsmorgonen, efter flera dagars nedgång, i spåren av uttalanden från Rysslands president Vladimir Putin kring produktionstak för oljan.

Den ryske presidenten vill att Ryssland och Opec kommer överens om en uppgörelse som fryser utbudet, och tror att frågan om Irans deltagande i detta eller inte kan lösas.

Det sade han i en intervju enligt Bloomberg News.

Opec-länderna ska träffas vid ett informellt möte i Alger senare i september.

Brentoljan handlades i första termin till knappt 46 dollar på fredagsförmiddagen. På torsdagen inledde råoljepriset september med månad med fortsatt fall på mer än 3 procent

………………………..

Putin ønsker frysavtale med Opec

President Vladimir Putin snakker om «økonomisk fornuft og logikk».

Artikkel av: Øystein Byberg

2. september 2016 – 08:25

President Vladimir Putin i Russland, ønsker en frysavtale med Opec, med unntak for Iran, melder Bloomberg News ifølge TDN Finans. Han mener det vil være riktig å finne et kompromiss. Putin viser til økonomisk fornuft og logikk.

Russlands energiminister Aleksander Novak sier dessuten at det ikke er noen prognoser om en mulig oljeavtale på møtet i Algerie i slutten av september.

Oppdatert

Ferske tall fra landets energidepartement viser at Russlands oljeproduksjon var 10,71 millioner fat pr dag i august 2016, opp 0,1 prosent fra samme måned året før.

.