Archive for: December 2016

آغاز بحران سوریه به روایت شهید حسین همدانی/۲

Share Button

آخرین پیشنهاد آن شب به بشار اسد داده شد/نقشه را به سردار سلیمانی دادیم

خرین پیشنهاد آن شب به بشار اسد داده شد و گفتم حالا که همه‌چیز تمام شده و کاخ ریاست جمهوری در آستانه سقوط است، شما باید این آخرین پیشنهاد ما را عملی کنید.

خبرگزاری فارس: آخرین پیشنهاد آن شب به بشار اسد داده شد/نقشه را به سردار سلیمانی دادیم

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، سردار حسین همدانی جزو اولین فرماندهان سپاه بود که این توفیق برایشان فراهم آمد در سال های آخر خدمت در این لباس سبز مجاهدت برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) و کوتاه کردن دست تروریست‌های تکفیری عازم سوریه شد. و چه خوشبخت بود حبیب سپاه که پس از سال ها دوری و بی قراری و حضور در انواع جنگ های نامتقارن سرانجام توانست به آنچه می‌خواهد دست پیدا کند و دست شست از همه چیزهایی که یک روز از ما جدا خواهند شد و حیات ابدی‌اش را چه زیبا با خونش رنگین و آغاز کرد.

اینکه چگونه سوریه دوباره روی پای خود ایستاد را می‌توانید در ادامه این مطلب که برشی از کتاب «پیغام ماهی‌ها» است از زبان سردار همدانی بخوانید:

*نقشه را به سردار سلیمانی دادیم

بنده یک راهبرد جامع یا همان چیزی که به آن نقشه راه می‌گویند، در پنج حوزه مأموریتی برای خروج سوریه از این بحران نوشتم. آن پنج حوزه عبارتند از: حوزه نظامی، حوزه امنیتی، حوزه اقتصادی، حوزه سیاسی و حوزه فرهنگی. این نقشه راه به ما نشان می‌داد که اگر سال‌ها در سوریه ماندیم، باید چه‌کار کنیم. می‌دانستیم در مقابل توطئه دشمنان امت اسلامی سوریه چه نقشه‌ای داریم و چه اقداماتی را باید انجام دهیم. در این سند راهبردی بیش از صد و چند اقدام را برای سوریه پیش‌بینی کرده بودیم. وقت گرفتیم و آمدیم ایران و این نقشه را به سردار سلیمانی دادیم و در جلسه‌ای که چندین ساعت طول کشید با ایشان در این‌ باره صحبت کردیم.

*حضرت آقا فرموده بودند سیاست‌های کلان‌ محور مقاومت و سوریه زیر نظر سید حسن باشد

جلسه ما از صبح تا حدود دوازده ظهر به طول انجامید. ایشان بسیار دقیق این نقشه راه را ملاحظه کردند و بخش‌هایی از آن را اصلاح نمودند و گفتند: من کاملاً با این سند راهبردی موافقم. از آنجا که حضرت آقا فرموده بودند تا سیاست‌های کلان‌محور مقاومت و سوریه زیر نظر سیدحسن نصرالله باشد. لذا ایشان طبق فرمایشات حضرت آقا کلیه امور مربوطه به سوریه را مدیریت می‌کرد. بر همین اساس حاج قاسم گفتند: این نقشه راه را ببرید و به سیدحسن نشان بدهید و اگر موافق بودند، کار را شروع کنید. ما هم رفتیم و این سند راهبردی را به ایشان دادیم و قرار شد ایشان یک هفته مطالعه کند و بعد جواب را بدهد.

*کار سوریه تمام بود!

بعد از یک هفته به ما پیغام دادند که بیایید. ما هم از دمشق به بیروت رفتیم. آنجا با برادرمان ابا مهدی که همان آقای زاهدی، فرمانده سپاه لبنان است، به حضور سید حسن نصرالله رفتیم. نماز مغرب و عشاء را با ایشان خواندیم و بعد از نماز جلسه شروع شد. ایشان از بنده خواستند تا درباره طرح، توضیحاتی بدهم. من هم درباره این سند مدتی صحبت کردم. بعد از من، ایشان هم صحبتی کردند و درباره طرح سؤالاتی پرسیدند. این جلسه که بعد از نماز مغرب و عشاء شروع شده بود، تا نماز صبح به طول انجامید و به‌ جز نیم ساعت، سه‌ ربع که برای غذا خوردن متوقف شد، یکسره ادامه پیدا کرد و برای نماز صبح پایان یافت. در آن موقع بیش از ۷۵ درصد کشور سوریه در اشغال تروریست‌های مسلح بود و ۲۵ درصد از آن دست حکومت مرکزی مانده بود. وضعیت بسیار خطرناک بود و اصلاً کار سوریه تقریباً تمام شده بود.

*سید حسن نصرالله گفت: فقط بحث نظامی و امنیتی در اولویت است

ایشان در پایان جلسه به ما گفتند: بسیار طرح خوبی است، اما در حوزه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هیچ نیازی به کار نیست و این‌طور برای ما مثال زدند: الآن بشار و حاکمیت حزب بعث و دولتمردان نظام سوریه تا گردن در باتلاق غرق شده‌اند و این‌قدری نمانده است تا اینها از بین بروند، حالا در این شرایط شما می‌خواهید بروید کار فرهنگی بکنید؟ برای اینها کلاس بگذارید؟ از معنویت بگویید؟ الآن اصلاً موقعیت برای کار فرهنگی مناسب نیست. اینها دارند غرق می‌شوند. از نظر اقتصادی شما می‌خواهید برای اینها کت‌ و شلوار بدوزید؟ می‌خواهید غذا بدهید؟ اینها غذا نمی‌خواهند، دارند غرق می‌شوند و از بین می‌روند. از نظر سیاسی می‌خواهید بحث کنید که ساختار حکومت را درست کنند. همه چیز دارد از دست می‌رود. این سه مأموریت در این پنج حوزه از سند راهبردی را کنار بگذارید. فقط بحث نظامی و امنیتی در اولویت است. ابتدا باید بشار و حاکمیت سوریه را از این باتلاق بیرون آوریم. بعد به نظافت آنان می‌پردازیم و کت‌ و شلوار تنشان می‌کنیم. غذا بهشان می‌دهیم، درسشان را می‌خوانند و عبادت می‌کنند. الآن بیرون کشیدن‌شان از این باتلاق اولین و مهم‌ترین اقدام راهبردی شما است. خب، خیلی حرف بجایی بود. بعد از آن به ما گفتند: بروید و این قسمت را اصلاح کنید و بازگردید.

*تدبیر امام نبود اوضاع کشور ما بدتر از سوریه می‌شد

یک هفته به‌ طول انجامید تا سند اصلاح شود. آن سه اقدام راهبردی مورد تذکر سید حسن را کنار گذاشتیم و فقط در حوزه امنیتی و نظامی برنامه را تهیه کردیم. دوباره طی جلسه‌ای سند راهبردی اصلاح‌ شده را خدمت ایشان بردیم. ایشان هم بعد از چندین ساعت بحث و بررسی موافقت خود را با این طرح اعلام کردند و گفتند: دولتمردان سوریه درک اهمیت این نقشه راه را ندارند، الآن هم که به شدت درگیر این بحران شده‌اند. اگر شما همه سند با اقدامات موجود در آن را یکجا به آنها بدهید، آنها هم آن را بایگانی می‌کنند. بهتر است در چند مرحله و در هر مرحله بخشی از این اقدام‌ها را در اختیارشان بگذارید. در سوریه، چون همه ارتش از پادگان‌ها بیرون آمده و در شهرها درگیر بودند، سربازان اهل تسنن مانده در پادگان هم، پادگان را رها کرده و رفته بودند. البته نه اینکه به مسلحین وصل شوند، رفته بودند در روستاها و شهرهای خودشان. چون احساس می‌کردند در این درگیری‌ها بی‌خودی کشته می‌شوند. ارتش هم هرچه توان داشت وارد صحنه کرده بود و به نیروی کمکی نیاز داشت. مثل کشور ما هم نبود که پلیس داشته باشد، سپاه داشته باشد، بسیج داشته باشد. وجود این یگان‌ها نشان از تدبیر حضرت امام خمینی(ره) دارد که بعد از پیروزی انقلاب علی‌رغم وجود کمیته انقلاب اسلامی، ارتش، ژاندارمری و شهربانی، بلافاصله دستور تشکیل سپاه پاسداران و بعد از یکی، دو ماه هم دستور تشکیل بسیج مستضعفین را می‌دهند و می‌گویند: «کشوری که سی‌وشش میلیون جمعیت و بیست میلیون جوان دارد، باید برای دفاع کردن بیست میلیون تفنگ به دست داشته باشد.» اگر حضرت امام این تدبیر را نکرده بودند، وضعیت ایران در اوایل انقلاب به‌مراتب وخیم‌تر از موقع اوج بحران سوریه بود. زمانی که این آشفتگی را در  ارتش سوریه مشاهده کردیم، یکی از اقدام‌های راهبردی ما مشارکت دادن مردم برای کمک به ارتش، جهت عبور از بحران بود. مسئولان سوری پرسیدند که معنی این اقدام چیست؟ گفتیم: یعنی تشکیل بسیج مردمی و برایشان توضیح دادیم. آنها هم با سه دلیل با این اقدام مخالفت کردند.

اول گفتند: ما ارتش خودمان را نمی‌توانیم پشتیبانی کنیم، شما می‌خواهید یک ارتش دیگر برای ما درست کنید؟ نه، ما با این طرح مخالفیم.

دوم، شما می‌خواهید به جوانان اهل سنت اسلحه بدهید؟ این‌که برای ما خطر دارد! اینها می‌آیند با ما می‌جنگند. به مردم که نمی‌شود اعتماد کرد.

سوم، اینکه مردم غلط کرده‌اند می‌خواهند تشکیل ارتش بدهند، آنان باید جوانانشان را جهت سربازی در اختیار ما قرار دهند. کلاً با این اشکال‌های اساسی‌ای که گرفتند با طرح مخالفت کردند.

*

با خود آقای بشار صحبت کردیم و قرار شد ما جوانان را آموزش دهیم و هر موقع که نیاز شد ارتش از اینها استفاده کند، اینها آماده باشند. چون ارتش سوریه دیگر توان آموزش نداشت و همه نیروهایش درگیر جنگ شده بودند. ما آمدیم در استان‌هایی مثل دمشق، لاذقیه، طرطوس و یک بخشی از استان حمص که هنوز دست نظام سوریه بود، جوانان را جذب کردیم. جوانان سوری برای سربازی نمی‌آمدند، اما برای این کاری که ما قصد انجامش را داشتیم می‌آمدند. ما هم کار آموزش را شروع کردیم. هر هفته حدود ششصد نفر از این جوانان جذب می‌شدند و کار آموزش آنها شروع می‌شد. دوره آموزشی آنها هم دوازده روزه بود. یعنی اولین روزی که وارد پادگان می‌شدند تا آخرین روزی که از آنجا خارج می‌شدند، دوازده روز بیشتر طول نمی‌کشید. یک جوانی که می‌خواهد کار با اسلحه را یاد بگیرد، باید سه ماه آموزش ببیند. تازه به این مرحله رزم مقدماتی می‌گویند. بعد از آن هم آموزش تکمیلی و مراحل بعدی. ولی چون سوریه در بحران قرار داشت، ما سه ماه آموزش و جزوه‌های آن را فشرده و به دوازده روز رزم مقدماتی تبدیل کردیم. در این دوره آموزش‌های عمومی و تخصصی‌ای که نیاز نبود را کنار گذاشتیم. برای این جوانان تازه‌کار آموزش امداد، تخریب و آموزش سلاح‌هایی را که فعلاً نیاز نبود، تعلیق کردیم. طبق سازماندهی‌‌ که انجام می‌دادیم، جوانان را به گروه‌های مختلف تقسیم می‌کردیم. گروهی به‌ عنوان تک‌تیرانداز که فقط همین آموزش را می‌دیدند. گروهی آر.پی.جی‌زن که آنها نیز فقط کار با آر.پی.جی را می‌آموختند. عده‌ای برای کار با خمپاره شصت انتخاب می‌شدندکه این عده نیز تنها کار با خمپاره شصت و شلیک و گرابندی با آن را آموزش می‌دیدند. همین‌طور گروه‌های دیگر و آموزش‌ تسلیحات دیگر. با این اقدام تعداد روزهای آموزش به علت تخصصی شدن آن به یک نوع از تسلیحات، کاهش می‌یافت.

* اتفاقی که در شورای امنیت سوریه رخ داد

جهت تنوع در بحث، اجازه بدهید اتفاقی را که در شورای امنیت سوریه رخ داد، برایتان تعریف کنم. چون کشور سوریه وضعیت بحرانی پیدا کرده بود. این شورا مدام تشکیل جلسه می‌داد. مهم‌ترین دستورات برای ارتش و مهم‌ترین سیاست‌های کلان سوریه در این شورا صادر و اخذ می‌شد. یک فردی که حدود بیست سال آشپز وزارت دفاع بود و برای وزیر دفاع، اعضای شورای عالی امنیت و فرماندهان ستاد ارتش سوریه غذا می‌پخت. توسط مخالفین با دریافت مبلغ زیادی پول جذب می‌شود، آنها موادی به نام جیوه در اختیار او قرار می‌دهند تا در غذای این اشخاص بریزد. جیوه ضمن اینکه وارد خون می‌شود، داخل سلول‌های بدن نیز نفوذ می‌کند. نهایتاً برخی از اعضای این شورا با خوردن غذای آلوده، به‌شدت مسموم می‌شوند. آن آشپز هم به‌ محض سرو این غذا به‌ بهانه کاری از ساختمان ستاد ارتش خارج شده و توسط مخالفین مسلح به کشور اردن برده شد و پناهنده این کشور شد. در این عملیات تروریستی وزیر دفاع، تعدادی از اعضای شورای عالی امنیت و وزیر کشور مسموم شدند. درمان اولیه روی آنها انجام شد، اما جواب نداد. خونشان را هم عوض کردند، اما باز بهبودی حاصل نشد. چون جیوه داخل سلول‌های آنها نیز رفته بود. نهایتاً یک تیم پزشکی از بیمارستان بقیه‌الله ایران به سوریه آمدند و بحمدالله پزشکان بسیار مجرب ما توانستند این مسمومین را تحت‌درمان قرار داده و از مرگ حتمی نجات دهند، البته درمان این افراد حدود یک ماه‌ونیم به‌ طول انجامید. تروریست‌ها تصمیم داشتن که ابتدا ارکان نظام و فرماندهان ارتش را مسموم کرده و از بین ببرند و بعد از آن حمله خود را آغاز کنند.

*با این کار رژیم سوریه به‌ طور کامل سقوط می‌کرد

اتفاق دیگری نیز اسفندماه سال ۱۳۸۹ زمانی که دمشق محاصره شده بود روی داد. ماجرا این بود که تروریست‌ها فردی از معتمدین دولت را با پرداخت پول جذب کردند. همان زمان که قرار بود حمله گسترده و سراسری خود را به دمشق آغاز کنند. ساعت هشت صبح جلسه شورای عالی امنیت تشکیل شده بود و اعضای شورا دور یک میز لوزی شکل نشسته بودند. قبل از شروع جلسه توسط همان فرد خود فروخته، مواد منفجره زیر این میز جاسازی شده بود. پس از یک ربعی که از شروع جلسه می‌گذرد، انفجار مهیبی به‌ وقوع می‌پیوندد. در این انفجار وزیر دفاع، شوهر خواهر بشار، آصف شوکت، رئیس شورای عالی امنیت کشته می‌شوند و تعدادی دیگر از اعضای این شورا کشته و مجروح می‌شوند. در واقع تروریست‌ها کسی که مورد اعتماد فرماندهان ارشد بود را می‌خرند و با تهدید خودش و خانواده‌اش، این عملیات تروریستی را انجام می‌دهند. دقیقاً مثل تروری که در اوایل انقلاب در دفتر ریاست جمهوری، زمان شهید رجائی انجام شد و شخصی که آن بمب‌گذاری را انجام داد، فردی مورد اعتماد شهید رجائی بود. تروریست‌ها قصد داشتند حالا که محاصره شهر دمشق کامل شده با این عملیات تروریستی فرماندهان و مسئولان رده بالای سوریه را از دور خارج کرده و با یک حمله سراسری و گسترده، کل شهر دمشق را تصرف نمایند و با این کار دیگر کار سوریه یکسره می‌شد و رژیم سوریه به‌ طور کامل سقوط می‌کرد.

*آخرین پیشنهاد آن شب به بشار اسد داده شد

اسفند ۱۳۹۱ تروریست‌ها کاملاً به نقطه پیروزی نزدیک شده بودند. آنها با حمایت همه‌ جانبه عربستان، قطر، امارات و کشورهای غربی توانسته بودند حلقه محاصره را تنگ‌تر و به کاخ ریاست جمهوری سوریه در دمشق نزدیک شوند. طوری که عنقریب کاخ را به اشغال خود درآورند. آن شب وضعیت بسیار بغرنجی پیش آمده بود، البته خانواده‌ها را فرستاده بودیم به جاهای امن، بشار اسد هم کار را تمام شده می‌دانست و دنبال رفتن به یک کشور دیگر بود.

آخرین پیشنهاد آن شب به بشار اسد داده شد. گفتم: حالا که همه‌چیز تمام شده و کاخ ریاست جمهوری در آستانه سقوط می‌باشد، شما باید این آخرین پیشنهاد ما را عملی کنید. گفتند: چه کنیم؟ گفتم: درِ اسلحه‌خانه‌ها را باز کنید و مردم را با اسلحه‌های موجود در آن مسلح کنید تا خود مردم جلوی این تروریست‌ها را بگیرند.

شکر خدا با این پیشنهاد موافقت کردند و همان شب با این اقدام سوریه از سقوط حتمی نجات پیدا کرد و مردم تروریست‌های تکفیری را از اطراف کاخ ریاست جمهوری و بعد هم شهرهای سوریه عقب راندند. همین نیروها هسته اولیه تشکیلاتی به نام «دفاع وطنی» را شکل دادند که الآن در سوریه با داعشی‌ها، النصره‌ای‌ها و… می‌جنگند.

………………………

کامنت من:

موارد مورد اشاره در این خاطره نویسی جای بحث زیادی دارند که از حوصله منِ کامنت گذار خارج است فقط به یک نکته اشاره میکنم و آنهم اینست این رژیم و رئیس چمهوری که از روی تخته تابوت با زور تنفس مصنوعی سردار شربت خورده، زنده نگاه داشته شد و با کمک بمب افکن های پوتین و جهادیون حزب الله لبنان و فاطمیون افغان و باندهای شبه نظامی شیعه عراقی همچنان بر سرپا نگاهداشته شده است، یکسال پیش دست به انتخاباتی زد که نتیجه آن طبق اظهار همین سایتهای نظامی ایران، پیروز شدن بشار اسد با نزدیک به ۸۲% در آن بود.

هزینه این نجات از تخته تابوت به تخت قدرت را دولت اسلامگرا و ولایی ما از جیب ملت داد و در آینده هم خواهد داد.

کودتای زیر زمینی علیه جنبش مردمی ضد اسد در سوریه

Share Button

در یک کلام ترکیه و روسیه با این مانور کودتاگرانه علیه اپوزیسیون سوریه، توانسته اند تا اینجا ابتکار استراتژیک را در جنگ روانی بدست گیرند. واکنش سران اپوزیسیون در روزها و حتی ساعات آینده میتواند روشن کند که رهبری اپوزیسیون سوریه واقعاً تا چه حد توانسته و میتوانند با یک ضد حمله روانی، همچنان ابتکار عمل را بسهم خود در دست خویش نگاه دارد.

عکس صفحه اول ریاض حجاب نخست وزیر سابق و رهبر  اپوزیسیون

%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%b5%d8%a8%d8%b1%d8%a7

جرج صبرا از رهبران اپوزیسیون اعلام کرد ما از چنین توافقی بی اطلاع هستیم

از العربیه تا الجزیره، تا رویترز، BBC  و فرانس پرس  همگی به نشخوار کننده اخباری تبدیل شده اند که از مسکو و آنکارا بدانها میرسد. از لحظه ایی که ولادیمیر پوتین و اردوغان اعلام کردند که همراه با ایران، طی یک مذاکره سه جانبه به توافق بر سر آتش بس سراسری رسیده اند هیچ منبع مستقلی روی صحنه خبری دنیا ظاهر نشده است تا از زبان رهبران واقعی اپوزیسیون سوریه یا دولتهایی که طی این سالها از مبارزه مردم سوریه حمایت کردند، بگوید ماجرا از چه قرار است.

فقط اظهارات دو تن از رهبران اپوزسیون دایر بر بی خبری اشان از این مذاکرات کافیست تا بطور جدی احتمال توطئه آمیز بودن این باصطلاح توافقنامه آتش بس را بدهیم. اظهارات این دو تن از سران اپوزیسیون سوریه در میان گردو خاک جنجالی خبری توافق آتش بس، گم شد و کسی بدان توجه نکرد.
جرج صبرا عضو ارشد هیت رهبری و مذاکره کننده اپوزیسیون سوریه دیروز در گفتگو با روئیترز گفت:”هیچ اطلاعی از وجود تماس میان اپوزیسیون و رژیم سوریه نداریم. بطور حتم ما ارتباطی با این مساله نداریم.”
 ریاض حجاب صدر هیئت عالی مذاکره‌کننده متشکل از مخالفان سوری اعلام کرد که به هیچ کنفرانسی درباره بحران سوریه، دعوت نشده است.

به گزارش خبرگزاری رویترز، ریاض حجاب هماهنگ‌کننده هیئت عالی مذاکره‌کننده مخالفان سوری در بیانیه‌ای اعلام کرد که گفت‌وگوها باید بر بر اساس گام‌هایی جهت اعتمادسازی میان طرف‌های درگیر، به منظور ایجاد فضایی مناسب برای مذاکره درباره انتقال سیاسی، استوار باشد.

حجاب افزود:« گفت‌وگوها درباره انتقال سیاسی باید در ژنو و تحت نظارت سازمان ملل صورت گیرد.»

وی تاکید کرد که برای هر گفت‌وگویی نیاز به برنامه‌ای مشخص وجود دارد تا طرف‌های اصلی بتوانند بر اساس آنها، مواضع خود را اعلام کنند.»

حجاب از گروه‌های مخالف سوری خواست، موضع مثبت درباره همکاری با تلاش‌های منطقه‌ای جهت برقراری آتش‌بس در سوریه، اتخاذ کنند.”

کسی نگفت و نپرسید که غافل گذاردن این رهبران اپوزیسیون سوریه از سوی مسکو و آنکارا یعنی چه؟ و کسی نگفته و نپرسیده است جه تعداد دیگر از رهبران اپوزیسیون سوریه که دستگاه پوتین و اردوغان بجای آنها آدم سازی کرده و به پشت میکرفن مصاحبه های خبری و بیانیه دهی روان کردند، روحشان از این توافقنامه بی خبر است!

در حالیکه در گزارشهای انتشار یافته پیرامون این توافق آتش بس نامی از ارتش آزاد سوریه بعنوان یکی از امضاء کنندگان این توافقنامه نیست، سایت العربیه مصاحبه شخصی را بنام اسامه ابوزید مشاور قانونی ارتش آزاد سوریه درج کرده است که از آنکارا پخش شده است. امری که تردید روی بی غل و غشی این توافقنامه را افزایش میدهد.

این توافقنامه، ارتش آزاد سوریه را عملاً  از روند مذاکرات حذف کرده است و هیچ معلوم نیست این اسامه ابوزید که العربیه از او بعنوان مشاور قانونی ارتش آزاد سوریه نام میبرد و مصاحبه اورا درج کرده است، مهره ای از قبل کاشته شده بوده است یا جدیداً توسط اردوغان و دستگاه اطلاعاتی “میت” ساخته شده است. زیرا ارتش آزاد سوریه سخنگویانی دارد که برای دادن بیانیه یا اطلاعیه، سمت رسمی سخنگویی دارند و نه مشاور قانونی.

این توافقنامه در زیر لفافه وعده های توخالی و بدون تضمین، از قبیل خروج نیروهای حزب الله از لبنان که بلافاصله هم خبر تکذیب آن در رسانه های ایران درج شد یا تقلیل نیرهای نظامی روسیه، موادی  گنجانیده شده است که دست مسکو و رژیم اسد را برای قلع و قمع و بمباران اپوزیسیون کاملاً باز میگذارند و مقدم برآن اپوزیسیون را تکه پاره میکند. در این توافقنامه گفته شده است که جبهة النصرة و برخی دیگر از گرذوهای وابسته بدان مشمول این اتش بس نمیشوند که ترجمه دقیق این ابهام گوئی اینست که هواپیماهای رژیم اسد و روسیه میتوانند هر موضع و هرگروهی را بنام وابستگان به جبهة النصرة بمباران کنند. در کُل تا آنجا که به روسیه و رژیم اسد مربوط میشود این توافقنامه دست آنها را باز گذارده است. و تا آنجا که به وعده های سرخرمن به اپوزیسیون مربوط میشود، دست آوردی جز لالایی خواب کننده در خود ندارد.

این توافقنامه را من از آنجهت کودتای زیر زمینی نام نهاده ام که دسیسه چینانه و در غیاب آنهایی که طرف اصلی هرآتش بسی باید باشند و در غیاب آن دولتهایی که در پشت سر اپوزیسیون سوریه با پایمردی ایستاده بوده اند، پنهانی و بصورت زدو بند سرهم بندی شده است.  بنظرمن کشاندن پیکارجویان خارج شده از حلب به ادلیب نیز بخشی از این توطئه بوده است تا حلقه های ارتباطی اپوزیسیون، در کنترل رژیم اسد و یا گروههای وابسته به اردوغان قرار گیرد تا آنها بموقع با یک شبیخون در همه شبکه آنها اختلال و سردرگمی ایجاد کرده و مانع واکنش بموقع و بیدار کننده آنها گردند.

در چنین شرایطی، فقط چند روز اختلال در رابطه بین واحدهای اپوزیسیون کافیست تا عوامل ستون پنجم رژیم اسد، روسیه و ترکیه بکمک مهره های نفوذی خود این اختلال تشکیلاتی و ارتباطی را به فرایند گسیختگی کامل ارتباطی و مهره کاریهای جدید بکشانند و ابتکار سیاسی را بدست گیرند.

تا هم اکنون هم تمام ابتکار خبری و تبلیغاتی در بست به دستان؛ مسکو، آنکارا و دمشق افتاده است.

معلوم نیست واحد های پراکنده و ارتباط گیسیخته اپوزیسیون با شنیدن اخبار این توافق ناگهانی به آن شیوه ایی که خبر پراکنی رژیم و اردوغان و مسکو پخش میکنند، دستخوش چه روحیه ایی بشوند.  این کودتا هم رهبران اپوزیسیون را حذف کرده و هم دولتهای حامی آن اپوزیسیون را. دیگر میتوان گفت ریش و قیچی بدست اردوغان و پوتین افتاده است که در بهرتین حالت آنها روی منافع سیاسی و ژئوپولتیک خود معامله خواهند کرد. رژیمهایی که آزادی را از مردم خود گرفته اند نمیتوانند به مردم دیگر آزادی بدهند.

در یک کلام ترکیه و روسیه با این مانور کودتاگرانه علیه اپوزیسیون سوریه، توانسته اند تا اینجا ابتکار استراتژیک را در جنگ روانی بدست گیرند. واکنش سران اپوزیسیون در روزها و حتی ساعات آینده میتواند روشن کند که رهبری اپوزیسیون سوریه واقعاً تا چه حد توانسته و میتوانند با یک ضد حمله روانی، همچنان ابتکار عمل را بسهم خود در دست خویش نگاه دارد.

تمام وعده هایی که در این باصطلاح توافق آتش بس به اپوزیسیون داده شده است بدون پشتوانه و مبهم است در حالی که افتادن ابتکار استراتژیک در عرضه جنگ روانی و سیاسی بدستان روسیه و آنکارا یک واقعیت عملی است.

منابع و ضمایم

ارتش آزاد سوریه اعلام کرد که توافق آتش بس با نظام این کشور را امضا کرده است؛ توافقی که بنا بر این اعلام، شامل تمام مناطق تحت کنترل گروه‌های مخالف نظام سوریه می‌شود مگر مناطقی در تصرف گروه داعش و واحدهای حمایت از خلق کُرد قرار دارد.

به گزارش العربیه، اسامه ابوزید مشارو قانونی ارتش آزاد سوریه و عضو هیئت مذاکره کننده این تشکیلات مسلح، در کنفرانسی خبری در آنکارا پایتخت ترکیه گفت که توافق آتش بس، شامل همه مناطق سوریه بدون استثنا می‌شود.

او همچنین افزود که توافق، شامل همه گروه‌های اپوزیسیونی می‌شود که در سوریه حضور دارند.

…………….

BBC

31/12/2016

Syria conflict: UN endorses Syria ceasefire deal

…………

Aljazeera

31/12/2016

In their statement, the rebels said it appeared the government and the opposition had signed two different versions of the ceasefire deal, one of which was missing “a number of key and essential points that are non-negotiable”, but did not say what those were.

“There is a different interpretation on this ceasefire between Syrian opposition groups on the one hand and the Russians and other parties on the other,” Marwan Kabalan, an analyst at Doha Institute, told Al Jazeera.

There was confusion over which groups in the opposition are included in the ceasefire. The Islamic State of Iraq and the Levant (ISIL, also known as ISIS) group, which has made enemies of all sides in the conflict, is not included.

“The opposition said the ceasefire includes all Syrian factions excluding ISIL, whereas the Russians said it would exclude all UN-designated terrorist organisations including al-Nusra Front,” said Kabalan. “This [difference] is a ticking bomb that will jeopardise the whole process as the Syrian forces will go after al-Nusra and that will put the Syrian opposition factions in a very difficult position.”

………………..

29/12/2016

 Alarabia
Russia’s defense ministry said the insurgent groups which signed the agreement were: Failaq al-Sham, Ahrar al-Sham, Jaish al-Islam, Thuwwar al-Sham, Jaish al-Muhajidin, Jaish Idlib and al-Jabha al-Shamia.

فیلق الشام،احرار الشام، جیش الاسلام، طیوار الشام، جیش المجاهدین،جیش ادلیب ،الجبهة شامیه

……….

العربیه

۲۹/۱۲/۲۰۱۶

ارتش دولتی سوریه هم از توقف عملیات نظامی در سراسر کشور برپایه توافق آتش بس خبر داد، اما گفت که این توافق، گروه‌های داعش، جبهه فتح الشام (النصره سابق) و گروه‌های مرتبط با آن‌ها را شامل نمی‌شود. بیانیه ارتش سوریه این گروه‌ها را مشخص نکرده است.

شماری از مسئولان اپوزیسیون سوریه به خبرگزاری رویترز گفتند که با طرحی برای آتش بس موافقت کرده‌اند. اما مشخص نکردند که این آتش بس که ساعت ۲۲: ۰۰ به وقت گرینویچ آغاز می‌شود، کدام گروه‌ها را در بر می‌گیرد.
Reuters

29/12/2016

The Syrian army announced a nationwide halt to fighting but said Islamic State and ex-Nusra Front militants and all groups linked to them would be excluded from the deal. It did not say which unnamed groups would be excluded.

 …..

A spokesman for the Free Syrian Army, a loose alliance of rebel groups, said it would abide by the ceasefire, due to come into force at 2200 GMT, and take part in future talks.

دولت بحرین و اسلامخواهان طرفدار رژیم ایران

Share Button

واکنش محمد نوری زاد به تهدیدات برون مرزی فرمانده سپاه قدس: آیا در ایران هم اجازه تظاهرات اعتراضی می دهید؟

محمد نوری زاد در واکنش به سخنان قاسم سلیمانی گفته است که “آیا همانطور که بحرینی ها را به شورش فرا می خوانید، اجازه تظاهرات به مخالفان خود در ایران را هم می دهید؟” + کامنت من در زیر

سلیمانی

در پی بیانیه تهدید آمیز فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران علیه بحرین و تشویق مردم آن کشور به اعتراض علیه وضع موجود، محمد نوری زاد یکی از منتقدان داخل ایران در واکنش به سخنان قاسم سلیمانی گفته است که “آیا همانطور که بحرینی ها را به شورش فرا می خوانید، اجازه تظاهرات به مخالفان خود در ایران را هم می دهید؟”

اخبار روزانه تایمز اسرائیل به فارسی را می توانید روزانه در ایمیل خود دریافت کنید   اشتراک

گفتنی است، طی روزهای اخیر در ادامه واکنش های خشمگینانه مقامات جمهوری اسلامی علیه اقدام بحرین در سلب تابعیت از یک روحانی شیعه، فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی طی انتشار بیانیه ای دولت بحرین را محکوم به انجام اعمال تروریستی و تهدید به مقابله مسلحانه نمود.

به گزارش صفحه فیسبوکی محمد نوری زاد، این نویسنده، هنرمند و فعال سیاسی مخالف سیاست های نظام اسلامی، با اعتراض به سخنان قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران در خصوص تشویق مردم بحرین به شورش علیه دولت گفته است: «آیا سلیمانى همانگونه که بحرینى ‌ها را به شورش علیه دولت این کشور فرا خوانده، اجازه تظاهرات به مخالفان جمهورى اسلامى و حامیان جنبش سبز براى تجمع در مقابل منزل کروبى و موسوى و زهرا رهنورد را نیز مى ‌دهد؟»

نورى زاد همچنین با انتشار عکسى در کانال تلگرام خود از تجمع شیعیان بحرینی مقابل منزل “عیسى قاسم روحانی مخالف بحرینی” که در حال خوردن غذا از میز سلف سرویس در خیابان هستند، که به جهت همکاری با گروه “الوفاق بحرین” و شرکت در آشوب هایی که منجر به کشته شدن چند پلیس و برخی از تظاهر کنندگان شده بود، حق تابعیت وی از سوی این کشور سلب شده و در واکنش به این مسئله، قاسم سلیمانی دولت بحرین را تهدید به مقابله و مردم آن کشور را تشویق به شورش کرده بود، نوشته است: «جناب قاسم سلیمانی، اینها حامیان شیخ عیسی قاسم هستند که در مقابل خانه او در بحرین تجمع کرده ‌اند. آیا ما نیز می ‌توانیم در اعتراض به حصر غیرقانونی شیخ مهدی کروبی، مهندس موسوی و خانم رهنورد، در مقابل منزل آنها تجمع کنیم؟!»

همچنین العربیه گزارش داد که حسن هاشمیان، استاد دانشگاه و تحلیل گر سیاسى نیز در صفحه فیسبوک خود ضمن انتشار دو عکس، نوشته است: «عکس اول تجمع هواداران عیسی قاسم روحانی مخالف دولت بحرین است که خامنه ‌ای را امام خود دانسته و مقلد او هستند و به قول نوری زاد آیا حکومت ایران اجازه می دهد هواداران کروبی و موسوی جلوی منزل آنها تجمع کنند؟! و عکس دوم مربوط به محکمه رفتن علی سلمان رئیس یک حزب مخالف دولت بحرین است که وی به همراه دو وکیل و با ماشین آخرین سیستم به دادگاه رفت و دو روز بعد از این دادگاه علی سلمان در سخنان تندی خواستار استفاده مخالفین از کوکتل مولوتف در تظاهرات شد. دولت بحرین بعد از اعتراضات خیابانی مخالفان در سال ۲۰۱۱ طرح آشتی ملی را مطرح کرد و از طریق آن خواستار شرکت مخالفان در انتخابات و طرح خواسته های خود از راه های قانونی شد اما مخالفان شرکت در انتخابات را تحریم کردند و مانند خمینی در سال ۱۳۵۷ خواستار برکناری کامل دولت شدند. یعنی همان فاجعه ای که بر سر مردم ایران آمد را می خواستند در بحرین تکرار کنند».

شایان ذکر است که پیشتر نیز دولت بحرین، قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران “شاخه برون مرزی” را متهم به “ایفای نقش در کودتا”، “همکاری با حزب الله بحرین” و “تشویق مردم این کشور به ایجاد آشوب” و عامل دخالت در امور داخلی کشورهای منطقه از راه سپاه قدس کرده بود.

…………..

کامنت من:

من در همان حدود ۴ سال پیش که حزب تروریستی شیعی الوفاق، انتخابات پارلمانی را که در دوره قبلی آن ۱۸ کرسی نمایندگی داشت را تحریم کرد و به تظاهرات مسلحانه خیابانی و بمب پراکنی پرداخت و بیمارستانهای تحت کنترل خود را به انبار اسلحه و مهمات تبدیل کرد، ماجرا را در همین سایت منعکس کردم.

حزب الوفاق و دیگر چریات شیعی در بحرین، اپوزیسیون سیاسی در نظام پارلمانی مشروطه بحرین نیستند آنها باندهایی هستند که به تحریک ایران برای تبدیل بحرین به یکی از واسال نشینهای رژیم ولایی ایران تلاش میکنند و به کمتر از آنهم راضی نیستند.

افسوس اینجاست که برخی سایتهای اصلاخ طلب و بطور مشخص سایت کلمه هراز چندگاهی همصدا با فاشیست ترین باندهای نظامی/سپاهی حاکم بر میهن ما برای غیر قانونی شدن این حزب و زندانی شدن رهبر تروریست آن مرثیه میخوانند با اینکه خوب میدانند این شیخ تروریست (شیخ علی سلمان) دنبال چیست؟

برای اینکه بهتر ماهیت واسالی و تروریستی این باصطلاح حزب را بشناسید به سایت “الوفاق” نکاهی بیاندازید.

همانطور که در گزارش فوق هم آمده است، شاهزاده سلمان به خامد الخلیفه، در سال ۲۰۱۱، همزمان به بهار عربی یک برنامه آشتی ملی و دموکراتیزاسیون مطرح کرد که ما ایرانیها در این رژیم، حتی در خواب هم نظیر آنرا برای خود نمیتوانیم ببینیم حتی اگر بفرض محال برداران سبز کلمه بجای سید علی و شرکاء بقدرت برسند. حزب الوفاق این برنامه را رد کرد و رویکرد تروریستی را برگزید.

Prince Salman bin Hamad al Khalifa at the Pentagon May 10 2012.jpg

شاهزاده سلمان بن خلیفه

بد نیست کمی هم با بیوگرافی* ولیعهد بحرین که این طرح را پیش کشید آشنا شویم. او نه تنها بین زمامداران منطقه بلکه بین روشنفکران منطقه با تحصیلات عالی در زمینه علوم انسانی نمونه وار است و از قلم بسیار توانایی ژورنالیسیتک برخوردارمیباشد.

او پس از پایان دوره دانشگاهی در منامه، برای یک طی یک دوره دانشگاهی در زمینه هنر به آمریکا رفت. پس از گذراندن این دوره برای دوره دانشیاری  MPhil( دوره عالی فلسفه) به دانشگاه واشنگتن رفت. پس از آن موفق به دریافت دریافت درجه دکترا در فلسفه(فلسفه تاریخ و علوم) از دانشگاه کامبریج شد.

من فقط یکی از مقالات او را در یکی از نشریات آمریکایی در ۴ ـ ۵ سال پیش خواندم و از دامنه معلومات او و صلابت قلمی اش شگفت زده شدم و اغراقی در این حرف نیست. فکر.

اینرا هم اضافه کنم که سال قبل انتخابات پارلمانی بحرین برگذار گردید که الوفاق آنرا تحریم کرد ولی نزدیک به ۵۲% مردم بحرین که اکثریت آنها هم شیعه هستند بپای صندوقهای رآی رفتند و به جمهوری اسلامی و الوفاق “نه!” گفتند.

 *

Wikipedia

Early life and education[edit]

His Royal Highness Prince Salman is the eldest son of King Hamad bin Isa Al Khalifa of Bahrain and his first wife, Her Royal Highness Princess Sabika bint Ebrahim Al Khalifa.

His Royal Highness Prince Salman completed his high school education at Bahrain School, and then went on to earn a BA degree in Political Science from the American University in Washington D.C. (1992), followed by a MPhil degree in History and philosophy of science from the Queens’ College, University of Cambridge, England (1994).[1]

وضعیت قرمزدر ونزوئلا

Share Button

بحران اقتصادی فاجعه می‌آفریند؟

  • شماره امروز: ۳۹۴۴
  • چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵
  • ٢٩ ربیع الاول ١۴٣٨
  • ۲۸ December 2016

دنیای اقتصاد: روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی تفصیلی به سراغ یکی از سمبل‌های سیاست‌های پوپولیستی رفته است. این روزنامه وضعیت فقر غذایی، بهداشتی و درمانی در ونزوئلا را گزارش کرده است. در این گزارش آمده است: وضعیت در این کشور چنان رقت‌برانگیز است که دل هر انسانی را به درد می‌آورد. زن و مرد، پیر و جوان، کودک و میانسال و کهنسال از گرسنگی یا بیماری مرگ را در آغوش می‌کشند. اگر وضعیت به این شکل ادامه یابد، احتمال وقوع فاجعه‌ای انسانی در ونزوئلا دور از ذهن نیست. شاید جمعیت این کشور به‌دلیل گرسنگی و مرگ نصف شود و شاید شاهد سرزمینی از مردگان باشیم.

نامش «کوین لورا لوگو» بود و در صبح روز تولد ۱۶ سالگی جان خود را از دست داد. او در حالی که در جست و جوی مواد غذایی در سوراخ سمبه‌های خانه‌شان بود جان خود را از دست داد زیرا چیزی برای خوردن نیافت. گرسنگی امان را از این نوجوان ۱۶ ساله ربود و میهمان مرگ شد. البته پیش از مرگ به بیمارستان انتقال داده شد اما به دلیل فقدان تجهیزات دارویی یا تجهیزات چند باره مورد استفاده قرار گرفته شده در آغوش فرشته مرگ قرار گرفت. اگر او چیزی برای خوردن در خانه می‌یافت گذارش به بیمارستان نمی‌افتاد و در نهایت در آغوش فرشته مرگ قرار نمی‌گرفت. مادرش می‌گوید این بیمارستان فاقد ابتدایی‌ترین تجهیزات برای نجات جان فرزندم بود. نیویورک‌تایمز در گزارشی به وضعیت فقر غذایی و بهداشتی و درمانی ونزوئلا پرداخته است. این گزارش می‌افزاید وضعیت در این کشور چنان رقت برانگیز است که دل هر انسانی را به درد می‌آورد. زن و مرد، پیر و جوان، کودک و میانسال و کهنسال از گرسنگی یا بیماری مرگ را در آغوش می‌کشند. اگر وضعیت به این شکل ادامه یابد احتمال وقوع فاجعه‌ای انسانی در ونزوئلا دور از ذهن نیست. شاید جمعیت این کشور به دلیل گرسنگی و مرگ نصف شود و شاید شاهد سرزمینی از مردگان باشیم.

یامیلت لوگو، مادر «کوین لورا لوگو»، به نیویورک‌تایمز می‌گوید: «من برای خودم سنتی دارم. بر‌اساس این سنت، در صبح روزی که تولد فرزندانم است آنها را با آواز خواندن از خواب بیدار می‌کنم. دیگر چگونه می‌توانم چنین کنم در حالی که فرزندم دیگر کنارم نیست؟» امسال ونزوئلا از مشکلات بسیاری رنج می‌برد. تورم باعث شد کارمندان اداری شهرها را ترک و برای کار به سوی معادن رو باز غیرقانونی در درون جنگل‌ها بروند.

آنها به امید یافتن قوتی لایموت و نانی بخور و نمیر خطر گرفتار شدن در دام گروه‌های مافیایی و دست به گریبان شدن با بیماری‌های لاعلاج را به جان می‌خرند. پزشکان اقدامات پزشکی خود را روی میزهای خون آلود انجام می‌دهند زیرا از آب کافی برای شست و شو برخوردار نیستند. بیماران روان پریش در مراکز درمانی به میزها بسته می‌شوند زیرا از قرص و سایر امکانات درمانی برای معالجه بیماران برخوردار نیستند.

گرسنگی یا مردم را به شورش و طغیان واداشته یا باعث شده سوار بر قایق‌های ناامن راه دریا پیش گیرند تا بتوانند به شکلی از کشور خارج شوند. در این میان داستان پسری دیگر جالب توجه است که وقتی غذایی برای خوردن نیافت ریشه درختان وحشی را از جا کند و خورد و خود را مسموم کرد. این پسر و پسرهایی مانند او نماد بدبختی‌های ونزوئلای امروز هستند. مردمی که روزگاری به دلیل قیمت نفت توانسته بودند اندوخته‌ای برای روز مبادا کنار بگذارند اکنون به سرنوشتی دچار شده‌اند که از تامین اساسی‌ترین نیازهایشان مانند آرد و نان عاجزند.

کارخانه کارد و چنگال‌سازی که خانم لوگو در آن کار می‌کرد در ماه می‌تعطیل شد زیرا به دلیل عدم دسترسی به مواد اولیه از ساخت محصول باز ماند و به جرگه شرکت‌ها و کارخانه‌های ورشکسته و ویران در این کشور پیوست. این باعث شد خانم لوگو نتواند حتی قرصی نان خالی به‌دست آورد.

خانم لوگو می‌گفت در بیمارستان مهلت هیچ کاری نیست. ورود به بیمارستان یعنی مرگ. او می‌گوید بیمارستان‌ها از ابتدایی‌ترین خدمات درمانی عاجزند. فرد برای درمان عضو خانواده‌اش باید شهر را زیر پا بگذارد و به بازار سیاه برود تا بتواند وسیله بهداشتی- درمانی مورد نیاز را خریداری کند تازه اگر پول لازم در جیب داشته باشد. او به یاد می‌آورد که همین مساله هنگام درمان پسرش شامل حال او شد اما نتوانست آنچه را می‌خواهد بیابد. بستگان لوگوی ۱۶ ساله می‌گویند: «او بدون دلیل مرد.» عکس این نوجوان بر در و دیوار خانه‌شان آویزان است. نشانه‌هایی که بر آشپزخانه است نشان می‌داد که او در حال رشد است. این پسر زودتر از بسیاری از هم سن و سالانش قد کشیده بود. مادرش او را «کوین پر انرژی» می‌نامد که دیگر اثری از او نیست.

این زن می‌گوید من به دلیل گرسنگی ۴۰کیلو از دست دادم. کوین هم در حال لاغر شدن بود. «خوزه رافائل کاسترو»، دوست خانم لوگو و دیگر نان‌آور این خانواده، با خبری بد وارد شد: «آن مرکز ساختمانی که برایشان کار می‌کردم و بلوک‌های سیمانی تولید می‌کرد مرا از کار اخراج کردند زیرا مالک دیگر سیمان و پول نداشت.» اکنون تنها تغذیه خانواده «انبه» است. تابستان‌ها «یوکا» می‌خورند. خانم لوگو می‌گوید: «این غذای صبح و ظهر و شب ماست.» در ماه‌هایی از سال کار هم کساد می‌شود زیرا نه مزارع کارگر می‌خواهند و نه اتوبوس‌ها سوختی دارند که ما را به مقصد برسانند.

لوگو می‌دانست که امسال اولین سالی است که تولد فرزندش را بدون کیک برگزار می‌کند اما نمی‌دانست که شاید آخرین جشن تولد فرزندش باشد. یکی از همسایه‌ها که برای تولد فرزندش مراسم گرفته بود تکه‌ای کیک به مناسبت تولد کوین برایش کنار گذاشته بود. با این حال، خانواده نیاز به غذا داشتند. باید چیزی می‌خوردند زیرا سه روز بود هیچ نخورده بودند. توانشان در حال تحلیل رفتن بود.

خانواده لوگو نه ساکن پایتخت بودند و نه ساکن مناطق مرزی. احتمالا در این مناطق می‌شد چیزکی یافت اما آنها درست ساکن مناطق وسط و مرکزی ونزوئلا بودند که همه چیز نایاب بود. حتی آردی هم برای نان نبود. اگرچه مرغ بود اما قیمتش آنقدر بالا بود که عطای آن را به لقایش می‌بخشیدند. خانواده لوگو می‌دانستند که اگر ۴۵ دقیقه پیاده روی کنند مزرعه‌ای خواهند یافت که در آن «یوکای‌تلخ» وجود دارد. با این حال، وقتی وارد آن شدند چهار مرد مسلح آنها را محاصره کردند. خطر جدی‌تر در راه بود. آنها می‌دانستند که باید این یوکای تلخ را خشک کنند تا سموم آن دفع شود. آنها چیزی برای خوردن نداشتند. در ۲۵جولای، شب پیش از تولد کوین، حال خانواده خراب شد. کاسترو حالت تهوع داشت و کوین روی زمین افتاده بود.

به دلیل بعد مسافت و نداشتن وسیله نقلیه شخصی، یک ساعت طول کشید تا کوین به بیمارستان برسد. وقتی به سمت بیمارستا ن می‌رفتند کوین هنوز در آرزوی آن تکه کیک بود. مادر به او گفت: «فردا برایت می‌آورم.» معده او دچار مسمومیت شده بود اما خانواده می‌گویند او در راهروی شلوغ بیمارستان ساعت‌ها به حال خود رها شده بود و هیچ پزشکی به سراغ او نیامد. دکتر «لوییس بریسنو»، مدیر بیمارستان، می‌گوید این وضعیتی آشنا برای بیمارستان است. او می‌گوید ظرفیت اتاق اضطراری ما ۲۰۰ نفر است اما گاه تا ۴۵۰ نفر هم می‌رسد.

او می‌افزاید: «همیشه کسی هست که هیچ دارو یا درمانی دریافت نمی‌کند.» دکتر بریسنو می‌گوید کمبود دارو بسیار شایع است به‌گونه‌ای که بیمار یا خانواده‌اش اقدام به خرید وسایل درمانی لازم می‌کنند. خانواده‌ها از خرید عاجزند. خانواده لوگو برای تهیه وسایل دارویی فرزندشان نتوانستند ۴ دلار برای خرید آن بپردازند. مادر می‌گوید شکم کوین مانند سنگ شده بود. او مایع سیاه رنگی که از دهان فرزندش خارج می‌شد را می‌دید. دوستان کوین برای تشییع جنازه او صف کشیده بودند. مادرش هر یکشنبه سر خاک او می‌رود. پیش از اینکه جنازه فرزندش در خاک آرام گیرد، همان سرودی را که برای بیدار کردن فرزند در صبح تولدش می‌خواند، زمزمه کرد.

وقتی لوگو به خانه باز می‌گردد باز هم دهان‌هایی هستند که باید سیر شوند. دو ماه پیش او فرزند دیگری به دنیا آورد و یک دختر ۱۳ ساله هم دارد. باز هم چیزی در آشپزخانه نیست. آیا سرنوشت مشابهی در انتظار دیگر فرزندان اوست؟

 

سلاخی ارزش پول، ۲۰% سقوط در عرض ۶ ماه

Share Button

سقوط ریال و جهش دلار ناشی از تراکم فشار در زیر پایه ارزی کشور است

Foto: NTB Scanpix / Shutterstock

سایت نشریه فاینانس آویسن نروژ” هگنار آنلاین، گزارشی در باره سقوط شدید ارزش پول ملی میهنمان دارد که عنوان آن: «سلاخی ارزش پول، ۲۰% سقوط در عرض ۶ ماه» میباشد. اهمیت این گزارش با اینچنین تیتری در اینست که این نشریه و سایت آنلاین آن حد اقل برای کشورهای اسکاندیناوی نقش مرجع را دارد و بنگاههای اقتصادی اسکاندیناوی بر اساس تصویر تاریکی که این نشریه از ریال، پول ملی ایران بدست میدهد، در معاملات خود با کشورمان رفتار میکنند.

این نشریه مینویسد:

بنا بر گزارش داگنز ایندوستری سوئد*،علیرغم توافقنامه اتمی با کشورهای بزرگ دنیا، ریال ایران ارزش خود را در برابر دلار از دست میدهد.

حالا دیگر؛ ریال تا ۲۰% نرخ ۶ ماه قبل خود سقوط کرده است. برابر این گزارش، نرخ رسمی دلار تغیر داده نشده است و همچنان روی ۳۲٫۰۰۰ ریال برای یک دلار ثابت مانده است. ولی نرخ غیر رسمی دلار از ۳۴٫۰۰۰ در خردادماه(ژولای) گذشته به ۴۱٫۳۰۰ ریال در حال حاضر رسیده است.

یکی از دلایل این سقوط ریال انتخاب دونالد ترامپ به سمت ایالات متحده است. او در واقع تهدید کرده است که قرار اتمی با ایران را الغاء خواهد کرد. امضای این توافق به تعداد زیادی از کشورها فرصت داد تا تحریمهای ایران را بردارند. بعلاوه هنوز یکرشته تحریمهای آمریکا هنوز بقوت خود باقی هستند که بانکهای دنیا را در معامله با ایران به احتیاط وامیدارند.

یک فعال بزرگ اقتصادی در تهران که نمیخواست نامش ذکر شود میگوید؛بانکهای بزرگ دینا همچنان از معامله با ایران اجتناب میکنند و مانع برگشت پول نفت ایران به کشور میشوند.

تا همین ۶ سال گذشته هر دلار معادل ۱۰٫۰۰۰ ریال بود و قبل از انقلاب ۱۹۷۹ دلار در اطراف ۷۰ ریال معامله میگردید.

…………………..

کامنت من:

پس از شروع ترجمه دیدم که خود هگنار آنلاین هم گزراش را از نشریه سوئدی داگنز ایندوستری گرفته است که از نشریات اقتصادی معتبر اروپاست.

و اما سقوط تند ریال در برابر دلار نباید کمترین تعجبی داشته باشد و سقوط بیشتر آنهم حتی تا مرز ۱۰٫۰۰۰ تومان برای یک دلار غیر مترقبه نیست.

در ایران، این، مکانیسم عرضه و تقاضای بازار نیست که تعین کننده نرخ ارز است بلکه شامورتی های بانک مرکزی در همکاری نزدیک با دستگاههای امنیتی است که نرخ ارز را تعین میکند. درواقع نرخ ارز مهندسی میشود.

من بارها نوشته ام که حتی آن بازاری هم که آزاد بنظر میرسد در کنترل غیر مستقیم بانک مرکزی و نهاد های امنیتی است. آنها با حفظ این بازار میناتوری که وزنش در برابر داد و ستد ارزی تجاری و کلان کشور بسیار اندک است روی نرخ دلار بمقیاس کلان تجاری اثر میگذارند و مهمتر از آن، دولت و بانک مرکزی از طریق مکانیسم و شبکه پنهانی خود در واقع با پائین نگاه داشتن مصنوعی نرخ دلار و تزریق قطره چکانی ارز بصورت سوپاپ تنظیم ارزی چنان قیمتی را  مهندس میکنند که خود برنده باشند زیرا بانک مرکزی، بیش آنکه ارز به این بازار بظاهر آزاد ترزیق کند، ارز مهاجرین ایرانی و برخی تجار را با نرخ دیکته شده پائین جذب میکنند.

اگر دولت این شبکه بظاهر آزاد ارزی را در کوچه منوچهری و خیابان فردوسی تعطیل کند، نه تنها جریان دائمی نا پیدای ارزی بداخل کشور قطع میشود بلکه ممکنست به روند معکوسی هم میتواند شود.

در اثر مهندسی نرخ ارز در کشورمان، هیچ خداوند اقتصادی نیست که بتواند بگوید نرخ واقعی دلار چقدر است.

ولی آنچه مهم است این میباشد که نیروی بازار تا زمانی با مهندسی کنترل پذیر است که تلاطمی رخ نداده و فشار در پایه ارزی زیاد متراکم نشده باشد ولی وقتی بی اطمینانی ایجاد  میگردد دیگر قیمت ارز بسوی سطح طبیعی خود میل میکند.

شاید با توجه به ارتباط مستقیم نرخ ریال با دلار و در آمد نفتی کشور بتوان گفت، پس از سقوط ۵۰ ـ ۶۰ %ی قیمت نفت باید نرخ ریال هم بهمان نسبت کاهش میافت کما اینکه این امر در مورد دیگر کشورهای نفتی که ذخیره ارزی زیاد نداشتند رخ داد. نرخ روبل روسیه از حدود ۳۵ روبل برای یک دلار به کانال ۶۵ ـ ۷۰ دلار افتاد و اگر دولت پوتین نرخ دلار را ثابت نگاه میداشت تا امروز دیگر دلاری در صندوق بانک مرکزی باقی نمانده بود.

ولی بازار ارزی روسیه نسبتاً آزاد است. این اتفاق به نسبت شدیدتری برای ونزوئلا و نیجریه هم رخ داد که آنها هم برای دفاع از پول خود ترجیح دادند ارزش آنرا کاهش دهند.

نگاه داشتن مصنوعی نرخ ارز ممکنست موقتاً آرامش ایجاد کند ولی در بلند مدت کمر اقتصاد کشور را میشکند و بحران به نقطه ایی میرسد که دولت کاملاً کنترل خود را بر بازار ارزی و پولی از دست میدهد.

با سیاست مهندسی ارزی، فشار زیر پایه ارزشی ارز متراکم تر میشود و این تراکم در نقطه ایی به جهش نرخ ارز منجر میگردد. اینکه گفته شود انتخاب دونالد ترامپ سبب اصلی این نوسان دلار و ارز شده است، ناشی از نشناختن ساختار پولی و ارزی کشور ماست. انتخاب ترامپ و تهدید های او فقط آن ضربه خفیفی هستند که نیروی جهشی متراکم شده را آزاد میکنند و در واقع نقش چاشنی انفجاری دارند نه مواد اصلی انفجاری.

Valutaslakt – ned 20 prosent på seks måneder

Irans sentralbank har åpenbart gitt opp å forsvare landets valuta.

Foto: NTB Scanpix / Shutterstock
Foto: NTB Scanpix / Shutterstock

Artikkel av: Eline Hvamstad

26. desember 2016 – 07:49

Til tross for atomavtalen med omverdenen, fortsetter den iranske rialen å svekke seg mot dollar, ifølge Di.se.

Nå er rialen ned nesten 20 prosent de siste seks månedene.

Ifølge nettstedet har ikke den offisielle kursen endret seg, den ligger på ۳۲٫۳۰۰ rial for en dollar dollaren. Men den uoffisielle kursen har falt fra 41.300 i juni til 34.600 nå.

En av årsakene bak valutafallet skal være at Donald Trump ble valgt til USAs neste president. Han har nemlig truet med å oppheve atomavtalen med Iran, som har bidratt til å landet har fått en rekke sanksjoner fra alle verdens land opphevet. Også det at USA fortsatt har en rekke sanksjoner mot landet, er med på gjøre bankene usikre.

– Store internasjonale banker nekter fortsatt å jobbe med Iran, og det hindrer tilbakeføringen av oljepenger, sier en anonym handelsmann i Teheran.

Så sent som i 2010 fikk man en dollar for 10.000 rialer. Og før revolusjonen i 1979 var dollaren på rundt 70 rialer.

تحریم‌های خامنه‌ای و سپاه را تشدید کنید

Share Button
در بخش دیگری از این نامه آمده است: «۳۴ سال قبل زمانی که «احمد قصیر» جوان ۱۸ساله لبنانی با دستور رهبران جمهوری اسلامی ایران و حزب‌الله، نخستین بمب‌گذاری انتحاری قرن بیستم را با قتل خود و ده‌ها انسان دیگر به اجرا درآورد، هنوز خبری از القاعده و داعش نبود. قتل‌عام نویسندگان «شارلی ابدو» را نیز می‌بایست تنها حلقه دیگر زنجیره‌ای دانست که با فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی توسط خمینی آغاز شد و امروز جایزه دولتی تعیین‌شده برای آن به میلیون‌ها دلار رسیده است».+ کامنت من در پایان

نامه گروهی از فعالان سیاسی و مدنی ایرانی به ترامپ: تحریم‌های خامنه‌ای و سپاه را تشدید کنید

گروهی از فعالان سیاسی و مدنی ایرانی که در خارج از کشور به سر می‌برند، در نامه‌ای به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری منتخب آمریکا، خواستار تشدید تحریم‌ها علیه علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران شدند.

متن فارسی این نامه، شنبه ۲۴ دسامبر در سایت شبکه خبری فاکس نیوز آمریکا منتشر شده است. این سایت، امضا کنندگان نامه را «گروهی از اپوزیسیون ایرانی» توصیف کرده و نوشته است که قصد تماس تلفنی و دیدار با ترامپ را دارند.

در این نامه آمده است: «در سال ۲۰۰۹، میلیون‌ها ایرانی خواهان دمکراسی به خیابان‌های تهران آمدند و خواستار حمایت رئیس‌جمهور اوباما از اعتراضاتشان شدند. در پاسخی ناامیدکننده، دولت رئیس‌جمهور اوباما در یک جهت‌گیری غیرقابل باور و با چرخشی ۱۸۰درجه‌ای نسبت به همه ارزش‌های بنیادین ایالات متحده آمریکا، هم‌زمان با به گلوله بسته شدن تظاهرکنندگان در خیابان‌های تهران، مشغول نامه‌نگاری پنهانی با خامنه‌ای رهبر مادام‌العمر ایران بو.».

در بخش دیگری از این نامه آمده است: «۳۴ سال قبل زمانی که «احمد قصیر» جوان ۱۸ساله لبنانی با دستور رهبران جمهوری اسلامی ایران و حزب‌الله، نخستین بمب‌گذاری انتحاری قرن بیستم را با قتل خود و ده‌ها انسان دیگر به اجرا درآورد، هنوز خبری از القاعده و داعش نبود. قتل‌عام نویسندگان «شارلی ابدو» را نیز می‌بایست تنها حلقه دیگر زنجیره‌ای دانست که با فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی توسط خمینی آغاز شد و امروز جایزه دولتی تعیین‌شده برای آن به میلیون‌ها دلار رسیده است».

امضا کنندگان نامه به رئیس جمهوری منتخب آمریکا ابراز عقیده کرده‌اند: «تقسیم تروریست‌ها به خوب و بد و مذاکره و امضای قرارداد با حکومتی که در کنار حمایت کامل از گروه‌های تروریستی نظیر حماس و حزب‌الله و عملکردی مؤثر در مرگ هزاران سرباز جان برکف آمریکایی در عراق و لبنان، هنوز بر جایزه قتل نویسندگان و روزنامه‌نگاران در کشورهای دیگر اصرار دارد فقط و فقط زمینه‌ساز فجایعی به مراتب دردناک‌تر خواهد بود».

آن‌ها ادامه داده‌اند: «داعش و حکومت اسلامی ایران، دو روی سکهٔ تروریسم بنیادگرانه اسلامی هستند. کابوس جهانی تروریسم بنیادگرای اسلامی تنها زمانی پایان خواهد یافت که خلافت اسلامی (داعش) و حکومت اسلامی در ایران جای خود را به نظام‌های منتخب مردمی طرفدار صلح و رفاه دهند».

در این نامه که برای دونالد ترامپ فرستاده شده، آمده است: «متأسفانه ایرانیان یکی از قربانیان اصلی رویکرد زیان‌بار هشت سال گذشته دولت آمریکا در خاورمیانه بوده‌اند. نمونه‌ای از این سیاست‌های زیان‌بار، تحویل پنهانی صد‌ها میلیون‌ها دلار پول نقد به فرماندهان سپاه پاسداران و امپراطوری مالی آیت‌الله خامنه‌ای در ازای آزادسازی گروگان‌ها بود که جمهوری اسلامی را به سرکوب بیشتر در داخل و دخالت افزون‌تر در منطقه ترغیب کرد؛ به طوری که امروز کشور ما در آستانه جنگی تمام‌عیار با همسایگان عرب و دیگر متحدان آمریکا قرار دارد».

امضا کنندگان نامه، خواستار تشدید تحریم‌ها علیه خامنه‌ای و سپاه پاسداران شده و در آن آمده است: «ما از رئیس‌جمهور منتخب می‌خواهیم که این پیام آشکار را بفرستد که ایالات متحده افزایش تهدیدات جمهوری اسلامی ایران علیه شهروندان خود و همسایگانش را تحمل نخواهد کرد. دولت جدید در همکاری با کنگره، باید تحریم‌های موجود علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و امپراتوری مالی خامنه‌ای را گسترش دهد و از وزارت خزانه‌داری بخواهد که این تحریم‌ها را به شدت به اجرا درآورد».

نگارندگان نامه با تاکید بر ضرورت فشار بر نظام حاکم بر ایران، نوشته‌اند: «ما از دولت آینده می‌خواهیم که یک رژیم جامع تحریم را علیه آن گروه از مقامات ایرانی که ناقض حقوق ایرانیان در ۴ دهه گذشته بوده‌اند تدوین کند. برنامه موشک‌های بالستیک ایران، یک تهدید نه فقط برای منطقه که برای جهان است؛ ما از رئیس‌جمهور منتخب می‌خواهیم که یک ائتلاف بین‌المللی را برای فشار بر جمهوری اسلامی ایران و وادار کردن این رژیم برای متوقف کردن برنامه موشک بالستیک دوربردش تشکیل دهد».

آن‌ها همچنین افزوده‌اند: «ما معتقدیم که ایالات متحده باید با رفتار مخرب سپاه در منطقه، در تمام جبهه‌ها، و با تمام ابزارهای موجود مقابله کند. پاشنه آشیل رژیم اسلامی این است که مردم ایران دیگر از آن حمایت نمی‌کنند. ما از دولت جدید می‌خواهیم که از ایرانیان طرفدار دمکراسی که هدفشان جایگزین کردن رژیم خمینیست تهران با یک حکومت مبتنی بر دمکراسی لیبرال است، پشتیبانی کند».

در پایان این نامه آمده است: «زمان آن فرا رسیده که ایالات متحده به جای مذاکرات محرمانه با حاکمان فاسد و بنیادگرای اسلامی، در کنار مردم ایران بایستد. ایرانِ بعد از حکومت اسلامی، ظرفیت آن را دارد که یکی از ثابت‌قدم‌ترین متحدان آمریکا در جهان باشد. ما امیدواریم که آمریکا تحت رهبری شما، به مردم ایران کمک کند تا کشورشان را از تندروهایی که چهار دهه است بر آن حکومت می‌کنند، پس بگیرند».
این نامه به امضای ۳۰۰ تن از فعالات سیاسی، فعالان مدنی و زندانیان پیشین در زندان‌های ایران رسیده است.

هنوز مشخص نیست واکنش ترامپ به این نامه چه خواهم بود و تیم ترامپ چه رویکردی در قبال ایران خواهد داشت؛ اگرچه ترامپ از مخالفان توافق هسته‌ای با تهران بود.

احمد باطبی، فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی پیشین، عبدالرضا احمدی، فعال سیاسی و زندانی سیاسی پیشین، سیاوش صفوی، زندانی سیاسی پیشین و عضو دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال ایران، آرش سبحانی، موزیسین و فعال حقوق بشر، و نیما راشدان، پژوهشگر دمکراسی دیجیتال از جمله امضا کنندگان نامه به ترامپ هستند.

پایان مطلب از العربیه

………………………..

کامنت من:

نامه فوق بحثهایی  را در بین فعالین جریانهای سیاسی برانگیخته و به عکس العملهای بسیار متفاوتی  در بین برخی فعالین سیاسی منجر شده است.  رسانه های محافل نظامی امنیتی هم از بهره برداری از مسئله چیز کم نگذاشته و نگارش این نامه را خیانت و بالاتر خیانت شمرده اند. ازجمله سایت تابناک مینویسد: “ننگ نامه ای که این اشخاص به ترامپ نوشته اند و درخواست صریحشان برای تحریم ایران که عملاً به منزله ضربه مستقیم به تک تک مردم کشورمان است، آنچنان غیرقابل هضم بوده که حتی عمده جریان های اپوزیسیون نیز حاضر به همراه با آن نشده اند و به نظر می رسد ترکش های چنین وطن فروشی برای نگارنده این نامه در آینده بیش از اینها باشد.”

این سایت که خود روی همه ننگنامه ها را؛ در دروغ، جعل و دفاع از خشونت سفید کرده است درخواست تحریم سپاه و شخص خامنه ایی را به درخواست تحریم ایران تغیر داده است. این سایت باید بداند که مردم ایران به هیچ دولتی و شخصیتی در جهان باندازه شخص خامنه ایی و سپاه ولایت زده اش بیگانه نیست. رژیم خامنه ایی یک غده سرطانی تاریخی یکهزارو چند صد ساله است که بر پیکر جامعه ایران سنگینی میکند.

آنچه مردم ایران باید با این غده سرطانی بکنند جراحی آنست و اگر کسی در این جراحی بشرطی که بیمار را نکشد یا فلج نکند به ملت ایران کمک کند، باید از کمکش تشکر هم کرد. ولی اینکه چنین نامه ایی چقدر در این راستا است را میتوان دور از غیرت زدگی رژیم ساخته به بحث گذارد.

رژیم اسد از رژیم ایران و روسیه برای کشتار مردم خود دعوت میکند کارش ننگ آفرینی نیست و اگر خامنه ایی هم به روز اسد بیفتد بی هیچ شکی از پوتین برای قتل  عام مردم میهنمان کمک خواهد گرفت. رژیم این چنین غیرتی را برای مردم و مخالفان خود میخواهد تا آنها را از متحدین طبیعی اشان در دنیا و منطقه جدا کند والی در قاموس خود رژیم، برای در قدرت ماند از ابلیس و اهرمن هم کمک گرفتن ننگ نیست.

من در روزهای آینده  طی یاداشتی از زاویه دیگری به مسئله خواهم پراخت.

 

این خبر را بخوانید!

Share Button

شورشیان ۲۱ غیر نظامی را درحلب اعدام کردند.

۲۱ Civilians ‘Executed’ by Rebels in Aleppo

ساختار جمله چنان است که اولاً روی غیر نظامی بودن اعدام شدگان تأکید دارد زیرا واژه غیر نظامی در آغاز جمله آمده است. دوماً از یک خبر موثق و قطعی خبر میدهد و جالب اینست که بدانیم سایت نهارنت که این خبر را درج کرده است به بلوک ۱۴ مارس لبنان نزدیک است که از مخالفین اسد در سوریه بطور غیر مستقیم حمایت میکند و در جبهه مقابل حزب الله قرار دارد.

و اما بقیه خبر:

W460

خبرگزاری دولتی اعلام کرد که مقامات سوریه جنگجویان شورشی را متهم کردند که هفته پیش ۲۱ تن از جمله زنان و کودکان از نزدیک بهنگام خروج از حلب بگلوله بسته و اعدام کرده اند.

SANA سانا آژانس خبری دولتی(خبرگزاری بشار اسد ح ت) گفت که پیکر اعدام شدگان در  دو منطقه مجاور حلب یافت شده است.

رئیس مرکز کالبد شکافی ظاهرحاجو، به خبرگزاری سانا گفت؛ جنازه های این ۲۱ قربانی، که از جمله، شامل پنج کودک و ۴ زن میشوند که بدست تروریستها کشته شده اند مورد آزمایشات کالبد شکافی قرار گرفتند.

نیازی به ترجمه بقیه مطلب نیست.

پس چنین معلوم میشود که رئیس مرکزپزشک قانونی حلب، ارگانی که معمولاً در رژیمهایی مانند رژیم اسد و ایران ازسری ترین و امنیتی ترین بخشهای نظام میباشند، گفته است که تروریستها این ۲۱ نفر را کشته اند. از اینجا اولاً معلوم میشود که رئیس مرکزکالبد شکافی حلب قاضی تحقیق هم هست چون اولاً روشن میکند که اینها اعدام شده اند و درثانی اعدام کنندگان حتماً و قطعاً از تروریستها بوده اند. فقط در سوریه و ایران چنین جرائمی چنین سریع کشف و مجرمین شناسائی و اعلام میشوند.

و اما تیتر خبر، نه ابهامی در صحت اعدام ها باقی میگذارد ئ نه کمترین احتمالی که ممکنست اینها توسط برداران سپاه قدس یا حزب الله لبنان و یا شبیحه(پیراهن شخصی های اسد) کشته شده باشند ولی  این خبرنگار اینقدر خوانندگان خود را ابله فرض کرده است که اهمیتی  هم نمیدهد که در سطر زیر اقلاً ” منبع خبر را که سانا است و تازه خود سانا خبرش بر پایه ادعای پزشک قانونی است و نه مراجعی دیگر را درز بگیرد که دم خروس دولتی بودن خبر اینقدر تا بالای ران حیوان معلوم نباشد و در ثانی همین خبرگزاری مینویسد که مقامات متهم میکنند! و خبرنگار به تبعیت از پزشک قانونی تکلیف را تمام کرده و اتهام و متهم کردن را به این حکم قطعی تبدیل میکند که کشتند! تروریستها کشتند!

تازه این همه قضیه نیست. این خبر  که از ادعای مقامات و پزشک قانونی سوریه؛ با عنوان اتهام و متهم کردن؛ بر اساس گزارش خبرگزاری بشار اسد(سانا) شروع گردید حالا دیگر به کانال خبرگزاری بسیار آبرودار جهانی فرانس پرس افتاده است. 

از این مرحله ببعد کم ـ کم، واژه های: سانا، مقامات سوری، پزشک قانونی حلب،اتهام و متهم کردن در مرحله بازنشر خیر توسط سایت رفقا و سایت براداران … سپاه حذف میشوند و مانند شبکه های پولشوئی، خبر از ماشین خبرشویی و تصفیه مافیای خبر ساز روسیه و ایران گذشته بطور خلاصه چنین پرداخت میشود تا به دیگر شبکه های خبری دنیا بعنوان یک خبر دست اول حقنه شود:

“خبرگزاری فرانس پرس از حلب گزارش داد که تروریستهای مخالف دولت بشار اسد ۲۱ تن افرادی را که قصد ترک حلب را داشتند بگلوله بستند و کشتند. در میان این قربانیان ۴ زن و پنج کودک وجود داشتند که همه جنازه های این قربانیان مورد کالبد شکافی قرار گرفت!”

لطفاً همین فردا به سایتهای رفقای قدیم و سایت برادران سپاه بشمول تسنیم، فارس نیوز، تابناک سری بزیند ببینید آیا این خبر را رله میکنند یا نه و در صورت باز نشر بچه صورت؟

by Naharnet Newsdesk 11 hours ago

Syrian authorities have accused rebel fighters of executing 21 civilians, including women and children, at close range as they quit second city Aleppo last week, state media reported.

The bodies were found in two neighbourhoods in east Aleppo, state news agency SANA said late Sunday.

The head of Aleppo’s forensic unit Zaher Hajjo told SANA that “21 corpses of civilian victims, including five children and four women, killed by terrorist groups” were examined.

“The bodies were found in prisons run by the terrorist groups in Sukkari and al-Kalasseh, and they were found to have been executed by gunshot at very close range,” Hajjo was quoted as saying.

………….

افزوده ها

پیش بینی ام در مورد رله خبر توسط رسانه های “رفقا” زودتر از آنچه فکر میکردم بواقع بپیوست.

رژیم کمونیستی و نظام آن در اتحاد شوروی و دینا ورافتاد ولی رفق از غلاموارگی به پیشکاه تزارچه های حاکم روس دست بردار نیستند ولی معلوم نیست این نوکر منشی پس ورشکستگی ایدئولوژیک چه معنایی دارد. و اینهم بازدرج خبر:

سربازان روسیه در حلب به گورهای جمعی برخورد کرده‌اند

صدای مردم

یک کشف مخوف: سربازان روسیه در حلب به گورهای جمعی برخورد کرده‌اند. بسیاری از اجساد نشانی از شکنجه و گلوله بر بدن دارند.

Syrien Schnee und Kälte in Aleppo (Getty Images/AFP/G. Ourfalian)

یکی از سخنگویان وزارت دفاع روسیه اعلام کرد که ده‌ها جسد در گورهای جمعی در حلب پیدا شده اند. روی بدن بعضی از این اجساد آثار شلیک گلوله دیده می‌شود و روی بدن بعضی دیگر آثار ضرب و جرح.
به گزارش اسپوتنیک، ژنرال ایگور کوناشنکوف، نماینده رسمی وزارت دفاع روسیه بیان داشت : در حلب گور دسته جمعی از ده ها سوریه ای که تحت شکنجه و آزار شدید قرار گرفته اند کشف شده است.

وی گفت: « این گورستان بزرگ شامل ده ها جسد از مردم سوریه است که تحت آزارو شکنجه شدید بوده اند. برخی از آنها اعضای بدنشان قطع شده و در اکثرموارد تیر به سرشان اصابت کرده است. و به نظر می رسد که این آغاز ماجراست. »

اسپوتنیک

U.S. Slaps Sanctions on Syrian Ministers, Russian Bank

Share Button

U.S. officials also targeted two companies allegedly owned or operated by a Syrian regime insider, Rami Makhluf, which they said had handled oil drilled in areas controlled by the Islamic State group (the highlights are mine

W460

by Naharnet Newsdesk

12/ 2016/23

The United States on Friday added several senior Syrian officials including the ministers of oil and of finance and the leadership of a Russian bank to its sanctions blacklist.

The Treasury Department also imposed sanctions on Syrian airline Cham Wings, accused of transporting foreign militiamen to fight in the country’s brutal civil war.

U.S. officials also targeted two companies allegedly owned or operated by a Syrian regime insider, Rami Makhluf, which they said had handled oil drilled in areas controlled by the Islamic State group.

“The daily attacks on civilian centers by the government of Syria led by Bashar Assad are reprehensible, and both the Government and its enablers must be isolated and held accountable for their barbarism,” said Adam Szubin, acting under secretary for terrorism and financial intelligence.

In all, six Syrian ministers were added to the sanctions list, including finance minister Mamun Hamdan and oil minister Ali Ghanem, along with the governor of the Syrian central bank, Dureid Durgham.

In addition to the Syrians, the Treasury also added the names of nine board members of the already blacklisted Moscow-based Tempbank to the sanctions list, accusing them of providing financial services to Assad’s regime.

Syria las been locked in civil war for more than five years and Assad’s forces and his Russian and Iranian backers have slaughtered thousands of civilians while bombarding besieged cities.

The east of the country has fallen to the Islamic State extremist group and, while the regime is supposedly opposed to the movement, officials have been accused of trading oil from jihadist-held territory.

,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
My Comment
  Rami Makhluf is a near relative to Bashar Assad

ترور دیپلمات مافیایی روس

Share Button

نتیجه اینکه در دستگاه پلیسی و مافیایی شده رژیم پوتین، سنگر اصلی تروریسم خود دستگاه حکومتی روسیه است و هیج تعجب ندارد اگر ادعا شود دستگاه دیپلماسی کشور بعنوان حساس ترین ارگان دولتی باید بیش از  دیگر دستگاههای دولتی پلیسی باشد. لذا ترور شدن یک پلیس مافیایی  روسیه (مورد اخیر در ترکیه)؛ چندان افسوسی ندارد و تا آنجا به اثر بخشی مثبت آنهم مربوط میشود، باید تکرار کنم که هرچند عمل تروریستی در کُل غیر سازنده است ولی چشاندن طعم تلخ آن به عمده ترین آفرینندگان آن در دوران ما شاید، بعنوان یک “شوک ـ تراپی”، کمکی به دست برداشتن رژیم پوتین از تروریسم  دولتی کند.

MAFIA STATE:: LUKE HARDING

دیروز در پایتخت ترکیه سفیر روسیه بدست یکی از افسران واحد ضد تروریست ترکیه ترور شد. در اینکه ترور بطور کلی در هرجهتی که باشد رویکرد و روشی سازنده نیست شکی نیست و بماند که از نظر انسانی هم درست نمی باشد.

ولی آیا این یک قاعده عاری از استثناء است؟ حتی لنین که بر علیه تروریسمِ سوسیالیست های انقلابی روسیه رساله ها ی زیادی داشت، در مواردی استفاده از ترور را مجاز میدانست. البته مورد ترور این سفیر نه بر مبنای آن ملاحظات لنینی بلکه از زاویه دیگری میتواند از جمله مواردی باشد که شامل قاعده فوق الذکر نمیشود.

قریب چند دهه است که تروریسم بخش وسیعی از جهان را به آشوب کشانده است و مرکز ثقل این تروریسم خاورمیانه میباشد که با ظهور داعش در سوریه و عراق به معضل جهانی تبدیل گردیده است.

ظهور داعش، با سرکوب بسیار خشونت آمیز و بیسابقه یک جنبش مسالمت آمیز مردمی در سوریه توسط اسد آغاز شد. رژیم اسد و متحدین روسی و ایرانی او بر این اندیشه بودند که با راندن آن اعتراضات بسوی خشونت هر بیشتر و میدان دادن به جریانات بنیادگرا، جهان و مردم سوریه را در لبه پرتگاهی قرار میدهند که یکسوی آن ورطه تروریسم کور داعش است و در طرف دیگر رژیم اسد با همه خصوصیت سرکوبگرانه اش. اسد و حامیان او فکر میکردند و هنوز فکر میکنند؛ دول منطقه، غربی و مردم سوریه سرانجام قیودت و بردگی در زیر لوای این کفن دزد* اولی را ترجیح خواهند داد.

بلحاظ منطقی، تنها کس، کسان یا رژیم و رژیمهایی که از تروریستی شدن فضا در سوریه، عراق، منطقه  و دنیا سود میبرند زمامداران سوریه، روسیه، ایران و رژیمهای این کشور ها باضافه واسالهای سیاسی تروریستی آنها میباشد.

مشغول شدن غرب و دول منطقه به مقابله با داعش و القاعده نه تنها هزینه زیادی، از همه نظر روی دست دول غربی و متحدین منطقه ایی آنها میگذارد بلکه در موارد بسیاری از جمله در عراق و خود سوریه آنها را ناچار میکند تا مستقیم و غیر متسقیم، کمک رژیم ایران و روسیه را بپذیرند و با آنها با زبان مدارا سخن بگویند. این رژیمها با تروریسم پرروی خود امنیت دنیا را به گروگان گرفته اند.

وجود تروریسم داعس در عراق توجیهی برای تشکیل یک قدرت شبه نظامی یکصد هزار نفری از نوع حزب الله در لبنان با کمک مادی و اموزشی ایران بنام حشد الشعبی در عراق گردید که از شیعیان و معدود سُنی مذهبان (خریداری شده) عراقی تشکیل شده است.

بدون تروریسم داعش هیچ توجیهی برای وجود این ارتش یکصد هزار نفری که هدف نهایی آن تبدیل عراق به یک واسال رژیم ولایی ایران است وجود ندارد.

در چنین شرایطی که تروریسم در منطقه و خاک اروپا گسترش یافته و به ایجاد یک فضای پلیسی و امینتی  در اقصاء نقاط جهان منجر شده است، در خاک روسیه و ایران که بر حسب ظاهر جزء دول ضد تروریست، ضد داعش و القاعده هستند خبری از فعالیت این داعش و القاعده نیست.

آیا برای صدهها بنیاد گرای چچنی و افشاسیایی (در روسیه)، انجام عملیات انتحاری از آن نوع که در اروپا، علیه نیروهای مخالف اسد در سوریه و در کشورهای عربی متحد غرب انجام میشود انجام دهند دشوار است؟  بی شک نه! پس چرا از اینگونه ترورها در این دو کشور خبری نیست!؟

روسیه، ایران و رژیم اسد امنیت خود را در سرگرم شدن غرب و متحدین عرب آن با مسئله داعش و تروریسم میدانند. رژیم پوتین و خامنه ایی مطمئن هستند که تا هنگامیکه آن دولتها با داعش و القاعده در جنگند، امکاناتشان برای فشار به اینها محدود و کم خواهد بود.

بنا بر این چشاندن طعم تلخ تروریسم به این دولتهای تروریست پرور، شاید تنها راه برای وادار کردن آنها به اندیشه در مورد نتیجه کار خودشان باشد، تا آنها بدانند که میدان عمل تروریسم برای ابد به سرزمینهای غربی و متحدین منطقه ایی آنها محدود نخواهد ماند.

رژیم ایران باید بداند که تجهیز و تعلیم تروریستهای حوثی در یمن علیه دولت قانونی آنکشور و دول عربی منطقه، تجهیز و اموزش تروریستهای حزب شیعی الوفاق در بحرین دیر یا زود به تجهیز و تعلیم نیروهای قومی و مذهبی ضد حکومت مرکزی در ایران از طرف آن ممالک زخمی و آسیب دیده از تروریسم خواهد شد. رژیم روسیه باید بداند که این شتر سیاه روزی بر درب خانه خود آنهم خواهد نشست.

لوک هاردین خبرنگار گاردین که ۴ سال به کار خبرنگاری در روسیه در دوران زمامداری پوتین مشغول خبرنگاری بوده است در کتابی با عنوان ” حکومت مافیایی” از ترکیب ساختاری مافیایی حکومتی روسیه در دوران فرمانروایی پوتین پرده برمیدارد. او نشان میدهد که چگونه جوخه های مرگ، مخالفین پوتین را در روسیه و حتی خارج از کشور ترور میکنند. روزنامه نگاران و قضاتی را که جرعت طرح فساد و چپاول مملکت توسط پوتین و شبکه مافیایی او را بخود میدهند، چگونه با کثیف ترین شیوهای ممکن، یا میکشند یا وادار به سکوت میکنند. لوک هاردینگ از درآمیختگی سازمانهای مافیایی با KGB سابق، در ترکیب حکومت فعلی  نیز پرده برمیدارد. او پرده از ثروت ۴۰ میلیارد دلاری پوتین در خارج از کشور برمیدارد که رقمی مربوط به ۱۰ سال پیش است.

لوک هاردینگ مینویسد ساختار قدرت رژیم کنونی روسیه تحت زمامداری پوتین بمراتب بیش از زمان سلطه حزب کمونیست پلیسی شده ولی چون در زمان کمونیسم، دولت و حکومت حزبی، به سرکوب مخالفین رسماً، علناً و بر مبنای توجیهات ایدئولوژیک شکل قانونی و علنی داده بودند، ابایی نداشتند که خشونت و سرکوب آنها علنی گردد. در آن نظام بحث از جنگ دو ایدئولوژی بود که مردم روسیه باید آنرا میفهمیدند نه اینکه از آن بی خبر باشند.

ولی حکومت پوتین که پس از فروپاشی آن رژیم؛ با نفی آن گذشته، یک ظاهر دموکراسی بخود گرفته است با تغیر روش، سلطه پلیسی را بیش از رژیم قبل گسترش داده و آنرا ظریفتر و پنهانی تر کرده است.

لوک هاردینگ مینویسد، در زمان نظام کمونیستی، “ک. گ. ب” زیر نظر کمیته مرکزی و دفتر سیاسی حزب عمل میکرد و بنا بر این در برابر حزب و کمیته مرکزی آن پاسخگو بود در حالیکه در رژیم پوتین FSB، که جایگزین KGB شده و بسیار گسترده تر از KGB هم شده  است، زیر نظر خود شخص پوتین انجام وظیفه میکند و فقط به او پاسخگو است.

در نظام کمونیستی بعلت سلطه حزبی بر کشور؛ نیازی نبود تا دستگاه حکومتی تماماً KGB ئی و اطلاعاتی شود چون سلطه حزبی خود این امر را غیر لازم میساخت ولی حکومت شبه مافیایی رژیم کنونی که از انظباط و انسجام ایدئولوژیک حزبی عاری است، پوتین را وادار ساخته است تا بیش از ۷۰% کُل دستگاه حکومتی را از همکاران سابق خود در KGB برگزیند که نام آن به FSB تغیر یافته است. لوک هاردینگ نشان میدهد که چگونه رژیم پوتین بیش از زمان سطله کمونیسم کشور را پلیسی کرده است.

%da%af%d8%b1%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d8%a8

رهبر باندِ  مافیایی (لباس شخصی) معروف به “گرگهای شب” در کنار پوتین

من(نویسنده یادداشت) شخصاً فقط به یک مورد از روشهای پوتین اشاره میکنم.  قریب ۲ سال قبل پس از تظاهرات نسبتاً وسیع مردم علیه مهندسی انتخابات ریاست جمهوری روسیه، قانونی در مجلس (دوما) گذرانده شد که برای تظاهرات غیر قانونی خیابانی ۹۰۰۰ دلار جریمه تعین کرد. این مبلغ معادل چند سال درآمد یک آدم معمولی در روسیه  است. و تهدید این جریمه سنگین، اگر بمراتب از خطر تبعیدگاههای سیبری در عصر استالین بیشتر نباشد کمتر نیست.

%da%af%d8%b1%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d8%a8-3

نتیجه اینکه در دستگاه پلیسی و مافیایی شده رژیم پوتین، سنگر اصلی تروریسم خود دستگاه حکومتی روسیه است و هیج تعجب ندارد اگر ادعا شود دستگاه دیپلماسی کشور بعنوان حساس ترین ارگان دولتی باید بیش از  دیگر دستگاههای دولتی پلیسی باشد. لذا ترور شدن یک پلیس مافیایی  روسیه (مورد اخیر در ترکیه)؛ چندان افسوسی ندارد و تا آنجا به اثر بخشی مثبت آنهم مربوط میشود، باید تکرار کنم که هرچند عمل تروریستی در کُل غیر سازنده است ولی چشاندن طعم تلخ آن به عمده ترین آفرینندگان آن در دوران ما شاید، بعنوان یک “شوک ـ تراپی”، کمکی به دست برداشتن رژیم پوتین از تروریسم  دولتی کند.

*

یک ضرب المثل است که اصل آنرا نمیدانم ولی مفهومش دوچار شدن به وضعی بدتر از گذشته است

حماسه حلب: ۵

Share Button

این امکان که پس از اجرای چنین سناریویی اتحاد گروههای وابسته به اردوغان و ارتش رژیم اسد، متحداً علیه نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) وارد عمل شوند کم نیست. این نیرو توسط آمریکا سازمان داده شده و از حمایت مستشاری و تسلیحاتی علنی آن برخوردار است و از کردهای مسقل و سوریها مشترکاً تشکیل شده است. ترکیه علیرغم هم پیمانی ظاهری با غرب در سوریه، تمام تلاش خود را بکار برده است و میبرد تا از قدرت گیری کردها در شمال سوریه جلوگیری کند. ترکیه از بمباران این نیروها ها تا کنون دریغ نکرده است. ولی این نیروها نه با رژیم اسد بلکه با داعش میجنگند و آمریکا هم با همین عنوان بدانها کمک میکند ولی باید گفت پس از داعش چی؟ آیا این نیروها خود را به رژیم اسد تسلیم خواهند کرد؟ این بزرگترین سئوالی است که در رابطه با توافق پوتین ـ اردوغان مطرح میشود. مشکل در آنجا بیخ پیدا میکند که خود رژیم اسد در آغاز جنبش مردم، برای اینکه از یک جناح خیالش آسوده باشد، کردها را نه تنها در منطقه خود آزاد گذارد بلکه نظامیانش در مناطق کرد نشین سلاحهای خود را گذاردند تا آنهارا کردها تصرف کننند.

توافق پوتین _  اردوغان برای مردم سوریه پیام صلح یا آزادی ندارد

در تردید بودم که عنوان یادداشت را حماسه یا فاجعه حلب بگذارم. فکر کردم قریب ۷ ماه یا بیشتر مقاومت چند هزار پیکارجوی عمدتاً سبک اسلحه ضد رژیم، در برابر لژیون ارتجاع منطقه ایی مرکب از : سپاه قدس ایران، حزب الله لبنان،گردان فاطمیون افغان ، شیعان پاکستانی، حزب الله عراق، خود ارتش چند صد هزارنفری رژیم اسد، پشتیبانی هوایی ابرقدرت سابق شرق، روسیه، ولو به شکست کامل این مبارزان هم منجر گردد باز اتفاقی تاریخی و حماسی است. مخصوصاً اگر توجه کنیم که هم رژیم اسد و هم نیروی هوایی روسیه در استفاده از تمام قدرت آتش خود نه تنها دریغ نکردند بلکه به استفاده از بمبهای شیمیایی، بشکه های احتراقی، تروریسم غذایی و داروی و حتی تخریب شبکه آبرسانی متوسل شدند. نام این مقاومت تحت چنین شرایطی چیزی جز حماسه نیست، حماسه ایی که نه به انگیزه دلارهای ایران بلکه فقط به انگیزه آرمانی و اعتقادی میتواند آفریده شود.

در یک زد و بند پشت پرده که بیشتر جنبه بیلاخ و رو کم کنی به دول غربی و منطقه ایی حامی جنبش ضد رژیم اسد در سوریه بود، توافق گردید که به مردم تحت محاصره شرق حلب و پیکارجویان تحت محاصره اجازه داده شود تا از حلب خارج شده و بهر منطقه ایی که میخواهندبشمول مناطق تحت تسلط دیگر نیروهای مسلح ضد رژیم بروند.

رسانه های دنیا که از خبر غافلگیرانه توافق و اجازه خروج به پیکار جویان از منطقه محاصره شده، غافلگیر شده بودند و هنوز هم غافلگیرند، بر مبنای گزارشهایی که یا از ماشینهای خبر ساز تحت کنترل اسد در سوریه، اینترتاس روسیه، و خبرگزاری رجب طیب اردوغان بیرون میریزد، شروع به رله آن خبرها  بنام رسانه خود کردند بدون اینکه کمترین توجهی به چند و چون قضیه کرده و انگشت روی ابهامات این توافق بگذارند.

من سعی میکنم در زیر به چند مورد از این ابهامات بطور گذرا اشاره کنم:

۱ ـ قریب سه هفته پیش که حمله همه جانبه لژیون ارتجاع منطقه و روسیه به شرق حلب آغاز شد، خبری در رویترز آمد که هیچ رسانه ایی اهمیت آنرا درک نکرد و بازتابی هم نیافت چون ظاهراً اشاره به اتفاقی بود که مشابه آن در سوریه کم نبوده است.

خبر این بود که در بحبوحه بمباران هوایی، به توپ بستن مواضع پیکارجویان و پیشروی نیروهای حزب الله  و دیگر متحدین رژیم، یک گروه از پیکارجویان در یک حمله غافلگیرانه به گروهی دیگر که تحت نام ارتش آزاد سوریه پیکار میکردند، هم ذخایر تسلیحاتی آنها را تصاحب کردند و هم آنها را از منطقه خود بیرون رانند.

۲ ـ خبر دیگر این بود که حزب الله و متحدین آنها تمام کارکنان یک بیمارستان را اعدام کردند.

۳ ـ خبر سوم این بود که حزب الله لبنان با ورود به منطقه تحت محاصره بیش از ۵۰ نفر را یکضرب اعدام کرد.

با شنیدن خبر اول تصمیم گرفتم تحلیلی بر آن بنویسم که هم از روی بیحوصلگی و هم با فکر اینکه در این هیاهوی سیاسی انعکاس چنین نوشتاری ضعیف تر از آنست که بازتابی در خور بیابد، از نوشتن آن منصرف شدم. ولی حالا بطور خلاصه مینویسم.

من همواره روی نفوذ ستون پنجم رژیم اسد، روسیه و ایران در بین اپوزیسیون سوریه از همان بدو  شکلگیری مقاومت و جنبش اعتراضی مردم سوریه تأکید داشته ام. البته نقب زنی به درونِ نیروی مخالف یا اپوزیسیون پدیده تازه ایی نیست ولی در نظر بگیریم که جنبش ضد رژیم اسد مانند نمونه لیبیائی اش یکباره توده ای گردید بدون اینکه سازمانی سیاسی، برای سازماندهی آن وجود داشته باشد. دهها ژنرال ارتش، صدها افسر بلندپایه و هزاران درجه دار و سرباز از رژیم بریدند و ظرف چند ماه به جنبش مردمی پیوستند بدون اینکه فیلتری برای تصفیه آنان باشد.

اگر حتی در سوریه یک سازمان سیاسی قوی هم وجود داشت  هرگز قادر به جذب منظم و تصفیه شده این نیروها و سازماندهی آنها نبود. در کنار این نظامیان دهها هزار غیر نظامی یکباره مسلح شدند و برای خود تشکل سازی کردند. همه اینها یا بنام اسلام، یا بنام آزادیخواهی و یا ملی گرایی داعیه مبارزه با رژیم را داشتند بدون اینکه یک سازمان یا شخصیت سیاسی صاحب اتوریته ای برای همسو کردن آنها وجود داشته باشد.

برای دستگاه شبه ک .گ . ب ئی بشاراسد کار مشکلی نبود که صدها مأمور حرفه ایی خود را بدرون این جنبش خود جوش مردمی بچپاند و پس از آنهم از درون این خیل به ناگهان انقلابی شده که ماجرا جویان سیاسیِ بی آرمان در آن کم نبودند چه با تطمیع و چه با تهدید یار گیری کند.

مسئله اینست که ستون پنجم همیشه چند لایه است که در هر مرحله نقش یک لایه تمام میشود و لایه هایی زیرین تر با روش دیگر فعال میشوند. ازینرو جنگ درون گروهی اپوزیسیون در اوج حمله رژیم و متحدین آن مرا متعجب نکرد و اضافه میکنم بنظر من درونی ترین لایه های این ستون پنجم  همچنان کار خود را انجام میدهند ولی اینکه اپوزیسیون پیروز شود و اسد هم سقوط کند.

یکی از ویژگیهای دیکتاتوریهای ارتجاعی اتکاء آنها در درجه اول به نیروهای امنیتی، نفوذی و دیس اینفورماتیو در برخورد با جنبشهای ملی و مردمی است. این دیکتاتوریها اولاً حتی به ارتش و پلیس خود هم به دو دلیل اطمینان کافی ندارند. در درجه اول بعلت اینکه احتمال سرکشی آنها را میدهند و دوماً اگر در یک دیکتاتوری این چنینی، جنبش اعتراضی مردم تا آن حد وسعت یابد که دخالت ارتش را الزامی کند، تجربه نشان داده است که در آن صورت، اوضاع از کنترل خارج شده و ارتش هم نهایتاً  طرف مردم را خواهد گرفت پس واکسیوناسیون امنیتی بر مقابله میدانی برای چنین رژیمهایی اولویت مطلقاً حیاتی ـ مماتی دارد.

وجود یک نیروی بسیار وسع و نیرومند اطلاعاتی و امینی نه تنها اجازه نمیدهد که کار بدانجا بکشد که به ارتش و نیروی انتظامی در سطحی وسیع نیاز آید، بلکه نظارت پلیسی خود را روی ارتش و خود دستگاه پلیس هم چنان اعمال میکند که از پیدایش هرگونه نطفه بندی اعتراضی در نیروی نظامی و انتظامی جلو گیری کند.

یک پاردوکس غم انگیز در این رابطه هست و آنهم اینست که در دوران جهان دو قطبی، همه دیکتاتورهای وابسته به بلوک اتحادشوروی در جهان سوم؛ از جمال عبدلناصر در مصر، صدام در عراق، حافظ اسد در سوریه، موگابه در زیمبابو، نمیری در سودان، قذافی در لیبی، زیاد باره در سومالی، کاسترو در کوبا و… ، چون اتیک ضد امپریالیستی داشتند، علیرغم خشونت غیر قابل مقایسه  آنها علیه مخالفانشان،  در مقایسه با دیکتاتوریهای وابسته دول غربی و بویژه آمریکا، در ادبیات ژورنالیستی آن زمان که تا امروز هم رگه های زیادی از آن بجا مانده است، دیکتاتوری حساب نمی شدند در حالیکه قصاوت دستگاه استخبارات بشار اسد و ناصر دهها بار خشن تر و قانون شکنانه تر از یک دیکتاتوری پر آوازه شده ایی مانند شاه یا شاهان سعودی یا اردن و مراکش بود. این دیکتاتورهای تازه به قدرت رسیده در ادبیات چپ روسی دموکراتهای انقلابی و در ادبیات ملیون جهان سومی رهبران ملی نامیده میشدند.

یک چنین تبعض ناروای تاریخی را، هم باید بحساب ماشین خبرسازی و ذهنیت پرور اتحاد (واسالی) شوروی و هم بحساب احزابِ چپ شوروی ساخته آنروز  گذارد که شبکه های آنها هنوز هم پس از فروپاشی کمونیسم وجود دارند و در شرایطی مانند سوریه کار برد مصرفی دارند.

روسیه و دیکتاتوری های وابسته بدان بعنوان میراثداران اتحاد (واسالی)شوری سابق؛ پس فروپاشی آن امپراطوری دورغ و خشونت، در استفاده حداکثری از ستون پنجم اطلاعاتی و امنیتی برای سرکوب جنبشهای اعتراضی مردم در کشوریهای عرصه فعالیت خود کمترین ملاحظه ایی ندارند و این امر کلاً شکلگیری و سازمانیابی جنبشهای اعتراضی مردمی را در چنین کشورهایی بسیار دشوار میسازد.

چنین ستون پنجمی در اوکرائین پسا یانوکویچ(واسال روسیه)، صدمات زیادی به دولت نوبنیاد اوکرائین به رهبری پروشنکف وارد کرد که ناسیونالیستهای اوکرائین بارها بدان اشاره کردندو من در همان موقع در سری یاداشتهایم پیرامون اوکرائین آنرا منعکس کردم.

اگر فقط قدری به فضای سیاسی. گفتمانی حاکم بر مخالفین و منتقدین رژیم خودمان و سرنوشت ۳۸ ساله آنها پس از انقلاب بیاندازیم بهتر میتوانیم درک کنیم ستون پنجم، رخنه گری، اختلاف آفرینی و تفرقه افکنی، القاءگری و دیس اینفرماسیون یعنی چه؟

پس از اعلام توافق اردوغان با پوتین، دیبر کل سازمان ملل بانکی مون گفت ما کمترین اطلاعی از آن یا نظارتی بر اجرای این توافق نداریم. کشورهای غربی هم یکی پس از دیگری از این توافق اظهار بی اطلاعی کردند. البته آنها شاید از طریق دستگاه اطلاعاتی خود بوئی از این معامله سری بُرده باشند ولی نمیتوانند اطلاعات آنچنانی را مبنای اظهار نظر دیپلماتیک و سیاسی رسمی خود بکنند.

در رابطه با خبر دوم، اعدام همه کارکنان یک بیمارستان بنظر من با توجه به گروه گروه بودن نیروهای پیکار جو در منظقه شرقی و تقسیمات منطقه ایی بین آن گروهها، این احتمال که آن بیمارستان و کار کنانش از نیروهای غیر وابسته به اردوغان بوده اند کم نیست و این میتواند دلیل اعدام بدون مقدمه همه آنها باشد.

در مورد اعدام آن ۵۴ نفر هم احتمالا همین ملاحظه میتواند درکار بوده باشد.

بهر حال این توافق  صورت گرفته است ولی نکاتی که در آن بسیار حائز اهمیت است بقرار زیر است که من فقط فهرست وار بدان اشاره میکنم. و باز کردن بیشتر آنها را به آینده وا میگذارم!

۱ ـ پنهانی و خارج از همه تلاشهای دیپلماتیک و نشستهای بسیار رسانه ایی شده در باره بحران سوریه بین غرب و روسیه؛ به چنین توافقی دست زدن، از طرف پوتین و اردوغان، هریک از موضع خود، دادن این پیام به مبارزان سوری است که کاری را که غرب با دهها نشست و مذاکره نتوانستند بکنند، ما کردیم! ما هستم که کلید حل بحران را در دست داریم. هدف از این پیام پنهان، دلسرد و نا امید کردن اپوزیسیون سوریه است. این جنگ روانی میتواند تا حد معینی در حد جدا کردن نیروهای دودل و مُردّد جنبش مؤثر واقع شود ولی روی سکه دیگر آن اینست که چشم مبارزان ثابت قدم  ضد رژیم را باز و اراده پیکار آنها را تقویت میکند.

آنچه اردوغان و پوتین نفهمیده اند اینست که در یک جنگ داخلی که یکطرف آن با آنگیزه های آرمانی و اعتقادی میجنگند این شگردها و رودست زدنها فقط  اراده طرف مقابل را تقویت و او را هوشیار تر میکند. آنها که با انگیزه های اعتقادی و آرمانی میگنجند با این رودست خوردنها وا نمیدهند.

۲ ـ توافق پوتین و اردوغان نمیتواند فقط به دادن اجازه خروج به مردم شرق حلب و پیکارجویان آن محدود باشد، این احتمال که در جریان این خروج بخش اپوزیسون ساختگی و ستون پنجمی در این بلبشوی نقل و انتقالات همچنان جای پای خود را در ادلیب شهری که اکثر این خارج شوندگان از حلب بدانجا میروند محکم کنند بسیار زیاد است.

۳ ـ اینکه اردوغان برای گروههای وابسته به بخود (بیشتر اخوان المسلمینی ها) با توافق اسد و پوتین اجازه فعالیت و نقش آفرینی گرفته باشد تا هم اپوزیسیون سکولار و ملی وابسته به غرب، و گروههای سُنی وابسته به عربستان، امارت و اردن را قلع و قمع کنند و هم از دامنه مخالفت با رژیم با ایجاد تفرقه بین مخالفین بکاهند زیاد است.

۴ ـ این امکان که پس از اجرای چنین سناریویی اتحاد گروههای وابسته به اردوغان و ارتش رژیم اسد، متحداً علیه نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) وارد عمل شوند کم نیست. این نیروها توسط آمریکا سازمان داده شده و از حمایت مستشاری و تسلیحاتی علنی آن برخوردار است و از کردهای مسقل و سوریها مشترکاً تشکیل شده است. ترکیه علیرغم هم پیمانی ظاهری با غرب در سوریه، تمام تلاش خود را بکار برده است و میبرد تا از قدرت گیری کردها در شمال سوریه جلوگیری کند. ترکیه از بمباران این نیروها ها تا کنون دریغ نکرده است. ولی این نیروها نه با رژیم اسد بلکه با داعش میجنگند و آمریکا هم با همین عنوان بدانها کمک میکند ولی باید گفت پس از داعش چی؟ آیا این نیروها خود را به رژیم اسد تسلیم خواهند کرد؟ این بزرگترین سئوالی است که در رابطه با توافق پوتین ـ اردوغان مطرح میشود. مشکل در آنجا بیخ پیدا میکند که خود رژیم اسد در آغاز جنبش مردم، برای اینکه از یک جناح خیالش آسوده باشد، کردها را نه تنها در منطقه خود آزاد گذارد بلکه نظامیانش در مناطق کرد نشین سلاحهای خود را گذاردند تا آنهارا کردها تصرف کنند.

۵ ـ سرکوب کُردها به احتمال قوی یکی از مواد اعلام نشده توافق پوتین و اردوغان است. دومین مواد اعلام نشده که میتواند به راحتی از سوی ایران و حزب الله لبنان و عراق هم پذیرفته شود میدان دادن به اخوان المسلمین برای نقش آفرینی در سوریه است. که در این صورت مصر و دیگر دول عربی منطقه بشمول عربستان و امارات در برابر چنین تغیری بی تفاوت نخواهند ماند، زیرا هم ژنرال السیسی و هم دولتهای حاشیه خلیج اخوان المسلمین را یک سازمان تروریستی اعلام کرده اند.

۶ ـ بهر حال بنظر من آنچه تا اینجا قطعی است توافق اردوغان و پوتین و ایران روی حذف اپوزیسیون مورد حمایت غرب و دول عربی حاشیه خلیج است.

۷ ـ نکته آخر که چندان بی اهمیت نیست اینست که توافق حلب اولین توافق از این نوع در سوریه نیست و در بسیاری مناطق قبلاً تحت محاصره، چنین توافقی شده است و به پیکار جویان اجازه داده شده است تا به ادلیب که (بنظر من در ظاهر) در کنترل مخالفین است و ممکنست(بنظر من) یک تله بزرگ باشد بروند. ولی واقعیت اینست که اگر آن پیکار جویان حاکم بر ادلیب خود زیر مجموعه پنهانی رژیم اسد نباشند در بهترین حالت، گروههای اپوزیسیون وابسته به اردوغان هستند که با سوریهای آزادیخواه بهمان اندازه رژیم اسد مخالف میباشند. در هر صورت پیکار جویانی که خارج از آن منظومه تحت کنترل اردوغان هستند سرنوشت خوبی در آنجا نخواهند داشت.

۸ ـ سخن آخر: وزرای خارجه انگلیس  و فرانسه هریک بزبان خود گفتند که پیروزی اسد بر حلب پیروزی جنایت بر انسانیت است و این پیروزی نمیتواند جان بگیرد و نهادینه شود. من ضمن اینکه این اظهار نظرها را بسیار درست میدانم، اضافه میکنم که این پیروزی یک (پیروزی پیریک) است. که معنای آنرا من در یادداشتی باعنوان “جنگ پیریک وآنچه در سوریه میگذرد” توضیح داده ام.