Archive for: April 2017

ساختار شناسی نظام جمهوری اسلامی: نتیجه گیری راهبردی

Share Button

یادداشت زیر در نیمه دسامبر گذشته نگاشته شد و در آن سعی شده است یک تحلیل اسلوبی(متدولوژیک) از چند و چون آن میدانی که مخالفین و منتقدین رژیم در آن مبارزه میکنند بدست  داده شود. بیشک کسانی هستند که آنرا نخواهند پذیرفت ولی بنظر من بعنوان نگارنده آن، در اسلوبی بودن آن نمیتوانند ایراد جدی بگیرند. پس چنین منتقدینی باید با شیوه ایی متناسباً اسلوبی به نقد ان بپردازند و نکته مهم ایسنت که نیروهای سیاسی سرگردان فعلی جامعه به چنین تحلیلی یا مشابه آن برای نقطه آغاز تدوین یک استراتژی راهبردی و عملیاتی نیاز دارند تا از  باتلاق خرده کاری و سردرگمی بیرون آمده و سرانجام به یک«چه باید کرد؟» راهبردی برسند. بمناسبت نزدیک شدن انتخابات آنرا از نو درج میکنم به امید اینکه مورد توجه قرار گیرد. این توضیح را هم بدهم که هم مسئله مطروحه قدری پیچیده بود و هم من توانائی توضیح بهتر را نداشتم. امید وارم که خواننده خود با دقیق خوانی آن جبران این کاستی را بکند. ح ت

……………………………….

پس این دولت رسمی حذف شدنی نیست ولی این دولت، بلحاظ فُرمال و قانونی از سوی مردم انتخاب میشود. و با هر انتخاباتی مردم سعی میکنند بیشتر حق خود را از بابت رأیی که میدهند مطالبه کرده و آن مهره هایی را که به مرکز ثقل کل نظام دور تر و به دولت پنهان ناوابسته تر و از آن مستقل ترند را انتخاب کنند. درنتیجه هر انتخاباتی برای رژیم و دولت پنهان یک زورآزمایی با مردم است. در اینجاست که از تضاد بین دولت پنهان با دولت علنی به تضاد کُل نظام با نفس هرگونه انتخابات بهر شکلی حتی مهندسی شده ترینش میرسیم. بنا بر اینن ایستادن و مبارزه برای صحت و انجام انتخاباتها عمده ترین عرصه پیکار سیاسی در میهن ماست.

297_janus

فقط دقت و ژرفخوانی خواننده است که میتواند کاستی نوشتاری و ادبیاتی مرا جبران کند

از آغاز استقرار این نظام، بموازت رو شدن ماهیت و چهره استبدادی آن، مخالفت با آن به اشکال مختلف و از مواضع مختلف نیز آغاز گردید. در اینجا بحث روی درست یا نادرست بودن شیوه های مبارزه نیست، آنچه مطرح است اینست که تمام مدعیان نظام چه آنها که مانند مجاهدین و فرقان علیه رژیم دست به اسلحه بردند و چه آنها که به زیر زمین خزیدندو به افشاگری و انتقاد پرداختند و چه آنها که در داخل ساختار حکومت برای تغیر آن مبارزه کردند هیچکدام تحلیلی از دینامیسم، نیروهای محرکه و تضادهایی که تعین کننده این دینامیسم و نیروهای محرکه بودند نداشتند و هنوز هم ندارند. بطور مثال ده ها سازمان یا حزب مدافع دموکراسی با عناوین مختلف، طی این دوران تشکیل گردید و دموکراسی خواهی به مطالبه حامیان سابق و ریزش کردگان از نظام تبدیل گردید بدون اینکه حتی یکی از اینها توجهی به ارتباط بین این دموکراسی خواهی خود و فرایندهایی عینی شکل دهنده به نیروهای دموکراسی خواه و  ضددموکراسی داشته باشند. انتخاباتها تحریم شد تا از رژیم سلبب مشروعیت شود درحالیکه در همه انتخاباتهای انجام شده طی این ۳۸ سال میزان مشارکت  مردم حداقل بیش از ۶۰% بودهه است که درصدی مشابه انتخاباتها در دموکراسی های دنیاست. هرگز کسی از خود نپرسید مگر برای دهها میلیون توده بیسواد، کم سواد سازمان نیافته، اسیر عادات روزمرگی زندگی و فاقد شعور طبقاتی و اجتماعی  اساساً بود و نبود دموکراسی یا اعدامهای فله ای و بستن فله ایی مطبوعات مسئله است؟ کسی از خود نپرسید اگر دموکراسی خواست مشترکِ همان طبقه متوسط جامعه است؛ چرا باید برای این دموکراسی خواهیِ یک طبقه اجتماعی یا یک ملت، صدها سازمان، گروه و انجمن سیاسی درست شود که علیرغم همپوشی همه اشان روی خواست دموکراسی، هیچکدام نه تنها همدیگر را قبول ندارند بلکه ضدیتشان بین خودشان بیش از ضدیت آنها با رژیم است.

بهر صورت عدم یک کارپایه راهبردی که ساختار رژیم را بطور عینی و اسلوبی و بدور از ذهنگراییهای احساساتی توضیح دهد عامل اساسی این نقصان و رشدنایافتگی سیاسی است که مانع شکلگیری یک گفتمان تحول دموکراتیک در میهن ما گردیده است. فقدان یک گفتمان راهبردی مورد اجماع که به وفاق نیروهای سیاسی همسو بیانجامد، به حرکتهای بُرداری متضاد از سوی مخالفین رژیم انجامیده که میدان را برای ستون پنجم  رژیم در درون منتقدین باز کرده است.

ستون پنجم رژیم با ایجاد اغتشاش و اخلال در فرایند شکلگیری یک گفتمان راهبردی تحول، در عین حال از شکلگیری ارگانی که مظهر و نماینده چنان گفتمانی بصورت رهبریت جنبش ملی (نه الزاماً رهبر) باشد جلوگیری کرده است. امری که پیش شرط ضرور هر تحولی در هر دوره و در هر جامعه ایی میباشد.

رژیم و سرویسهای ستون پنجمی و اطلاعی آن با استفاده حداکثر از عدم شفافیت دنیای مجازی و فضای اینترنتی، اپوزیسیون را اتمیزه، منفعل، بی خاصیت کرده است و حتی در مواقعی بخشهایی از آنرا به ذخیره میدانی خود تبدیل کرده و آنها را علیه اپوزیسیون عقلانی بخدمت خود گرفته است. مجموعه اپوزیسیون سیاسی رژیم از هزاران ژنرال ستادی تشکیل گردیده که هیچ یک حتی یک پیاده نظام  و سرباز جنگی در میدان پیکار ندارند.

بنظر من در درجه اول همه این کاستیهای پیش گفته شده و بسیاری ناگفته را باید در عدم شناخت یا شناخت ناقض ساختار قدرت در کشور دانست. البته این بدین معنا نیست که اگر ساختار رژیم و ماهیت دوگانه آن شناخته شود مسئله فرایافتی یک گفتمان تحول دموکراتیک ملی (جامع و مانع)، دیگر حل شده است. حل شدن این مسئله بطور درهم بافته در فرایندی واحد به شکل گیری ارگانها یا ایجنت هایی منجر میشود که چنین گفتمانی را مطرح کرده و برای ترویج و تعمیق آن میارزه میکنند. در چنین فرایندی نه تنها گفتمان تحول دموکراتیک ملی شکل میگیرد بلکه ایجنت یا کارگزار آنهم بصورت رهبریت سیاسی جنبش تحول طلبی قوام میگیرد.

از نظر من ماهیت دوگانه ساختار قدرت سیاسی، گرانیگاه یا نقطه کانونی تضاد درونی نظام است، که سوخت رسان موتور اصلی مبارزه مردم برای مطالباتشان میباشد و دیگر تضادها و انگیزشهای مبارزاتی مختلف در جامعه از درون آن برمیخیزند.

تحول آینده سیاسی در میهن ما، هر زمان و بهر شکلی که رخ دهد، نه از عرصه فراساختاریِ مخالفت خوانیهای گروهها و جریانات اپوزیسیونی، نه مستقیماً  بعلت یک بحران اقتصادی عمیق، و نه از ماجراجوئیهای منطقه ایی رژیم که ممکنست فریاد مردم را درآورد بلکه از درون این دوگانگی قدرت بروز میکند.دولت قانونی و انتخابی و دیگر نهاد های انتخابی؛ کانالِ خروجی نیروی بالقوه انفجاری جامعه ما میباشد.

فرضاً اگر قرار باشد ماجراجوئیهای خطر ناک و پر هزینه فرامرزی رژیم یا مبازره اقلیت های قومی برای جدا سری و یا اتفاقات تکان دهنده دیگر موجب بروز یک بحرانی شوند که مردم را علیه رژیم به میدان بکشانند، این بمیدان آمدن مردم، خود را از درونن همین قدرت دوگانه و بسترهای زیر سازی شده آن بروز خواهد داد. دوگانگی انفجاری ساختار قدرت را میتوان به مرکزز مختصات(epicenter) یک آتشفشان تلقی کرد که شکاف ژئومتریک و دهانه آتش فشان بعلت ساخت ژئو متریک منطقه، معبرر طبیعی خروجی و بروز آن است. با هیج دستگاه حفاری نمیتوان مسیر خروجی آتش فشان را تعین کرد. دولت، مجلس و دیگرر ارگانهای انتخابی کانالهای طبیعی خروجی آن آتش فشانی هستندکه در میهن ما درحال نیرو گرفتن میباشند.

در دو شماره قبلی بطور مفصل به توضیح این دوگانگی ساختار قدرت پرداختم. و نوشتم که این مسئله چندان ناشناخته نیست ولی عیب کار اینست که آن منتقدینی که این مسئله را مطرح میکنند فقط تا همینجا میآیند و انتقاد خود را متوجه نفس همین دوگانگی میکنند. انتقاد آنها اینست که ارگانهای انتسابی و غیر انتخابی، قدرتی بمراتب بیش از ارگانهای انتخابی دارند و نمی گذارند ارگانهای انتخابی حتی در همان سطح محدود که در قانون اساسی بدانها حق داده شده است، بموازات مسئولیتی که برعهده آنهاست از اختیارات قانونی متناسب برخوردار باشند.

ایراد آنها اینست که مثلاً شورای نگهبان چنین کرد و چنان، سپاه در کار دولت دخالت میکند و … . این منتقدان از این فرا تر نمیروند تا بگویند بالاخره این طناب کشی که دینامیک هم هست، نمیتواند تا ابد ادامه یابد، پس در فرایند تکامل و رشد خود،، بکجا خواهد آنجامید؟

واقعیت اینست که تضاد بین دولت پنهان، نهادهای انتسابی یا غیر انتخابی، و دولت قانونی و رسمی یک تضاد رشد یابنده و انفجاری شونده است. رشدِ این تضاد از آنجا ناشی میشود که جنگ این دو دولت بر سر منابعی است که محدود و حتی بدلیلل انباشت مسائل مملکتی، کاهنده است، با نیازهایی که هر روزه از هردو سو برای هر دو طرف افزایش میابد.

در نظر بگیریم که نظام به دولت رسمی؛ برای تابلوی بین المللی خود برای حضور در مجامع بین المللی، برای مدیریت روابط خارجی از دیپلماتیک گرفته تا تجاری و حتی نظامی نیاز دارد. این؛ همین دولت انتخابی است که مالیات میگیرد و آن مالیات و دیگر درآمدها را درکشور هزینه میکند تا به مردم خدمات مورد نیازشان را بدهد، از جاده سازی تا بیمارستان و دبیرستان سازی و…  این وظائف، وظائفی نیستند که دولت پنهان بخواهد یا بتواند برای ارائه آنها خود به صحنه بیاید چون در آنصورت، خود به دولت رسمی و مسئول تبدیل میشود، آن دولت پنهان نمیتواند دولت قانونی و برآمده از انتخابات را(ولو انتخابات قلابی) کاملاً و برای همیشه منحل کند و مانند سلاطین هزار سال پیش با امریه همه امور را مدیریت کند.

پس این دولت رسمی حذف شدنی نیست از طرفی این دولت، بلحاظ فرمال و قانونی از سوی مردم انتخاب میشود. و با هر انتخاباتی مردم سعی میکنند بیشتر حق خود را از بابت رأیی که میدهند مطالبه کرده و آن مهره هایی را که به مرکز ثقل کل نظام دور تر و به دولت پنهان ناوابسته تر و از آن مستقل ترند را انتخاب کنند. درنتیجه هر انتخاباتی برای رژیم و دولت پنهان یک زورآزمایی با مردم است. در اینجاست که از تضاد بین دولت پنهان با دولت علنی به تضاد کُل نظام با نفس هرگونه انتخابات بهر شکلی حتی مهندسی شده ترینش میرسیم. بنا بر این، ایستادن و مبارزه برای صحت و انجام انتخاباتها و نهادینه کردن انتخابات عمده ترین عرصه پیکار سیاسی در میهن ماست.

باستثنای موارد معددی مانند انتخابات ۸۸، رژیم تا کنون توانسته است با مهندسی و مدیریت انتخاباتها یک جوری از این تضاد عبور کند بدون اینکه کاملاً با صاحبان اصلی آراء یعنی ملت سرشاخ شود. ولی این مدیریتها و مهندسی گریها تا ابد نمیتوانند ادامه یابند.

نظام و دولت پنهان در حالی که برای ارائه سرویس و خدمات به مردم و مدیریت سیاسی مملکت به دولت رسمی و فرمال نیاز دارند ولی بعلت پروار شدن دائمی دولت پنهان و افزایش اشتهای قدرت طلبی اش، سران نظام مجبورند و میخواهند امکانات و اختیارات این دولت علنی را که به مردم پاسخگو است بیشترو بیشتر به آن دولت پنهان منتقل کنند و فقط مسئولیتها را بر گرده این دولت رسمی بجا بگذارند.

فرضاً هزینه های مداخلات سپاه در خارج از کشور زیاد میشوند، این هزینه ها بطور مستقیم و غیر مستقیم باید از منابعی تأمین شوند که آن منابع صندوق مشترک نظام و بیت المال ملت است. در حقیقت در زیر پوست این نظام، یک هیولای سیری ناپذیری قرار گرفته است که چون کمترین مسئولیت مستقیمی برای اداره کشور ندارد بی مهابا  هم چپاول و هم هزینه سازی میکند و بر حجم بدنه خود می افزاید. بسیج را از ۲۰ به ۲۵ میلیون میرساند و هزینه آنرا از منابع دولتی طلب میکند و بسیجیان تمام وقت را در بیمه کارگران بحساب ذخیره بیمه آنها شریک میکند. وقتی بیمه کارگری با تنگنا روبرو میشود، بیمه گذاران دولت را میشناسند نه شورای نگهبان، رهبر و یا سپاه و قوه قضائیه را. اگر تأخیر پرداختهای حقوقی و مستمریها پیش آید مردم دولت را میشناسند، اگر مدرسه یا حتی مسجد میخواهنداز دولت انتظار آنرا دارند و… .

بر چنین زمینه ای اگر درآمد و منابع کشور نامحدود بود اشکال عمده اجتماعی یا سیاسی، جز نارضایتی طبقه متوسط سیاسی فرهنگی و متوسط دموکراسی خواه جامعه از آن هیولای پنهان در نظام، بوجود نمی آمد ولی واقعیت اینست کهه جامعه ما مانند دیگر جوامع دنیا رو به رُشد است (اگر چه نه از نظر اقتصادی) و شتاب رشد و توسعه جهان هم این رشد را بهه کشور تحمیل میکند و بموازات آن رشد، انتظار ایجاد میگردد. ولی تقسیم نظام به دولتی بی اختیار ودر عین حال مسئول و پاسخگو در برابر هیولای سیری ناپذیر دولت پنهان و غیر مسئول در سوی دیگر، فرایندی نیست که سرانجام آن به تصادم جدی بین این دو شریک متخاصم قدرت نیانجامد.

زمان و شکل این تصادم به مبارزه مردم، فشار آنان به دولت و مجلسی که خود انتخاب کرده اند برای ایستادگی در برابر ارگانهای دولت فراقانونی و پنهان بستگی دارد.

تضاد بین دولت پنهان و دولت رسمی از طریق انتصابات انتخاباتی نما و غلبه کامل دولت پنهان بر دولت رسمی هم ابداً  قابل حل نیست ولو اینکه رهبر بجای کسی مثل روحانی یا احمدی، آقازاده خود، مجتبی را به پست ریاست جمهوری برگمارد. این تضاد ساختاری است که بنوبه خود منجر به تضاد بین آیجنت های(کارگزاران) دو بخش حاکمیت میشود.

رئیس جمهور هرکس باشد بعنوان کارگزار بخش رسمی حاکمیت سرانجام مجبور خواهد شد در برابر بخش فراقانونی حاکمیت و در رأس آن خود رهبر و دیگر ارگانهای غیر انتخابی و فرقانونی بایستد. تضاد عینی و رشد یابنده بین این دو بخش قانونی وو فراقانونی نظام با قوم خویش بازی و مغازله و حتی همخوابگی سیاسی آنها با هم حل نمی شود.

دریکسو، در پایه بنیادین این تضاد، مردمی قرار دارند که با گذشت زمان مطالباتشان بیشتر میشود و از دولت انتظار دارند تا نماینده و مدافع آنان باشد و در سوی دیگر میلیونها نفری هستند که سر در سفره رنگین رانت حکومتی دارند و مدافع دولت پنهان میباشند. این دو بستر و نیروی پایه ایی، در همزیستی ستیز آفرین خود، دینامیسمی ایجاد میکنند که مستقل از آیجنت های آنهاست. نه این بخش را رئیس جمهور بعنوان دولت مردم و رسمی میتواند مهار کند و نه آن بخش را رهبر و شورای نگهبان و.. بعنوان کارگزاران عمده دولت پنهان.

بر زمینه تضاد بین نیازهای رشد یابنده مردم و جامعه که با وضع بحرانی مملکت سرانجام در نقطه ایی انفجاری خواهد شد، تضاد بین دولت قانونی، صرفنظر از اینکه چه کسی عهده دار آن باشد، و دولت پنهان تشدید خواهد شد و بمرحله آشتیی ناپذیر و تصادم خواهد رسید. و تبعاً در فرایند رشد این تضاد که در یکسوی آن مردم قراردارند که، از مجرای دولت و فشارر مطالباتی بدان؛  به مجلس، به انجمن شهرها و ایالات و به همین انجمنهای کنترل شده صنفی موجود، میخواهند به مطالبات خود برسند.

در چنین فرایندی آن چهره ها و سازمانهایی به صحنه خواهند آمد و قدرت مردمی خواهند یافت که در این میدان و در این فرایند در صحنه های مبارزات انتخاباتی با مردم بوده باشند و هستند.

این تصور که مبارزه مردم ایران برای دموکراسی و تحولات دموکراتیک سیاسی، غیر از مجرای ارگانهای انتخاباتی پیش گفته مجرای دیگری بیابد، تصوری از پایه باطل است. البته ممکنست تحت شرایطی، بحران بین اقلیت های قومی و رژیم مرکزی به بحران اصلی مملکت تبدیل شود ولی از درون چنان بحرانی بجز یک ویرانگری مهیب که مملکت را نابود خواهد ساخت چیز دیگری بوجود نخواهد آمد.

در متن این تضاد اصلی توضیح داده شده نظام، وظیفه اصلی دلسوزان مملکت دفاع از حقوق مردم  از مجرای نهاد ها و ارگانهای انتخابی و تحکیم و تقویت آن نهادها در برابر ارگانهای انتسابی و فرا قانونی است.

این یک تمایل و آرزو نیست بلکه یک فرایند عینی است که در سیر تکاملی خود به جدایی بیشتر، تصادم بیشتر  و سرانجام رویارویی حذفی بین دولت قانونی و دولت پنهان منجر خواهد شد. دولت پنهان نمیتواند دولت رسمی را حذف کند چونکه بصورت نمای ساختمانی نظام بدان نیاز دارد همانطور که بدن یک موجود زنده یا گیاه به پوست و ارگانهای خارجی نیاز دارند.

ولی این دولت رسمی و قانونی میتواند در صورت بسیج مردم و حمایت آنان دولت پنهان را حذف کند بدون اینکه از جراحی و حذف این غده سرطان سیاسی و ساختاری عارضه ایی منفی برای مملکت ایجاد گردد.

وقتی از تشدید تضاد بین دولت رسمی و پنهان صحبت میکنیم باید به سرشت دینامیک و تأثیرات متقابل درونی(interactions) این ساختار دوگانه توجه داشته باشم. ساده ترین نکته در این زمینه ریزش قاعده اجتماعی و سیاسی دولت پنهان بعلت تشدید بحران در کشور، بیداری نسلهای جدید و تحولات منطقه ایی و جهانی است.

چند روز پیش روحانی گفت ما در مذاکرات منتهی به برجام قدمی بدون تأئید رهبر برنداشتیم و در تمام مراحل با رهبر مشورت داشتیم و تأئید میگرفتیم. اگر این حرفهای روحانی را با مخالفت خوانیهای ضمنی و علنی خامنه ایی و با موضعگیریهای ضد برجامی ارگانهای گوش بفرمان و نمایندگان دولت پنهان در نظر بگیریم فقط به این نتیجه میرسیم که تضاد بین دولت پنهان و رسمی، نمودی از یک تضاد بنیادی و ذاتی تر است که از درون بافت عامل ارثی رژیم برمیخیزد و یک مرزبندی هندسی یا مکانیکی بین این ارگان و آن ارگان نیست. شخصیت متضاد رهبر و برخورد دوگانه او با مسائل نیز بازتاب همین تضاد درونی نظام است که نهایتاً ببارآورنده آن نیروی سیاسی و اجتماعی خواهد بود که کل سپهر قدرت را در کشور زیرو رو کند.

در رابطه با ذاتیت این تضاد باید دوگانگی دورنی هر دو دولت رسمی و پنهان را نیز در نظر بگیریم. بدنه اصلی دولت علنی عمدتاً از آن بخش از نیروی انسانی جامعه تشکیل شده است که کمترین وابستگی را به رژیم و بدنه پنهان آن دارند و از این رو، بالقوه نیروئی هستند در برابر رژیم  هرچند در داخل آن.

بخش کوچکی از هرم قدرت دولت رسمی مهره گوش بفرمان طرف مقابل میباشد. وظیفه این بخش تحمیل شده به دولت رسمی  اعمال نفوذ و دیکته کردن سیاستهای دولت پنهان به دولت رسمی است. از اینرو در تعین ماهیت رژیم، تمرکز روی این بخش وابسته به دولت پنهان در دولت رسمی و بزرگنمایی آن درست نیست زیرا این بخش کوچک یک زائده حذف شدنی است که برای حذف آن و کم تأثیر شدنش باید کوشید. هدف از این کوشش به قدرت رساندن دولتمردانی است که تعهد نخست آنها به انتخاب کنندگانشان است نه قدرتهای فرا قانونی.

در مقابل، در آن دولت پنهان هم بعلت نیازهای علمی، فنی و فرهنگی اش، نیروهایی هستند که طبیعتاً و بالقوه همجنس دولت پنهان نیستند و نمیتوانند باشند و برای دولت غیررسمی حذف آنها به آسانی ممکن نیست زیرا که این دولت پنهان بدلیل سترون بودنش مجبور به عاریه گیری نیروهای ناهمجنس خویش میباشد و هرگز نمیتواند احتیاجات علمی و فنی خود را با اتکاء به نیروهای همجنس خود برطرف کند.

یک نکته ظریف در این رابطه اینست که اتکای دولت پنهان با گذشت زمان به نیروهای تکنوکرات و مستقلی که با آن همجنس نیستند بیشتر میشود در حالیکه با ارتقاء معیارهای فن سالارانه در دولت رسمی امکان حضور مهره های سیاسی عقیدتی وابسته به دولت پنهان در آن دشوار تر میگردد. یعنی دو روند معکوس در این دو دولت درکارند. پس نتیجه این میشود که دوگانگی تنها در کل ساختار نظام نیست بلکه در درون زیر مجموعه های آنهم این دو گانگی هست.

یک نکته مهم دیگر اینکه، دو گانگی درونی این دو دولت سیال است و با گذشت زمان و رشد بحران مشرعیت رژیم، مرزهای آن تغیر یافته و موازنه آن دو از نظر عینی بسود دولت رسمی دائماً تغیر میابد.

فقط در بستر  تضادهای پیش گفته است که موج نارضایتی مردم  بروز کزده به جنبش اعتراضی تبدیل میشود و در چنین موجی، گفتمان تحول دموکراتیک و کارگزاران و عاملان آن بصورت رهبریت سیاسی شکل میگرند. خارج از چنین بستری، هرر تلاشی بیهوده است.

منتقدین رژیم با شناخت این ساختار و تضادهای نیرو آفرین آن، باید انرژی خود را روی تقویت دولت برآمده از انتخابات در برابر دولت فراقانونی و مجلس در برابر شورای نگهبان که بیشترین آژانسهای آنان: سپاه، دستگاه قضائی، بیت رهبری و رهبر، بنیادهای مختلفِ خارج از نظارت دولت، ستاد نماز جمعه و امامان جماعت، شورای نگهبان، تشخیص مصلحت (که البته فقط مترسک است)، نیروهای بسیج و.. بگذارند.

این حرف به هیچوجه بمعنای حمایت کور و مطلق از دولت و مجلس نیست بلکه باید دانست که این دولت تحت شرایط ضعف سازمانی و انفعال پایگاه اجتماعیش بیشتر مطیع رهبر و دولت پنهان است و ملاحظه آنها را دارد تا آنها که آنرا انتخاب کرده اند. ولی این بهیچوجه بمعنی این نیست که این وضع همیشه این چنین خواهد ماند. تغیر رابطه این معادله و بیدار کردن اینرسی و نیروی جنبشی مقاومت مردم در برابر دولت پنهان وظیفه نیروهای سیاسی تحول طلب است.

این بیدار سازی نیروهای سازنده اجتماعی از طریق حمایت مشروط و انتقادی از دولت قانونی ممکنست و راه آن مشارکت فعال در انتخاباتها و موازی با آن، انتقاد از ضعف و کوتاهی ارگانهای انتخاباتی است.

اینست وظیفه اصلی سیاسی نیروهای تحول طلب. مشارکتی انتقادی که بیش از پیش مردم را بیدار تر میکند تا به ازای مشارکتشان خواستهایشان را مطالبه کنند.

در  این فرایند پیشروی گام بگام است که مردم به آن درجه از آگاهی، سازمانیافتگی و جسارت میرسند که کلیت نظام و دولت پنهان آنرا بزیر کشند. ترسیم خطوط دقیق مسیر پیش روی در این فرایند غیر ممکنست ولی حرکت در این راه گام بگام بما خواهد گفت در هر مرحله چه باید بکنیم. مهم اینست که ما از این استراتژی راهبردی منحرف نشویم!

بسوی اول ماه می: روزجهانی کارگر ۲

Share Button

میرزایی در عین حال تاکید کرد که در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر اولویت بخشیدن به تحقق اقتصاد مقاومتی و ایجاد اشتغال در کارخانه کیان ‌تایر روند همکاری مدیریت  و کارگران برای گسترش فعالیت خطوط تولید ادامه خواهد یافت. وی افزود: همانطور که هیچ فردی حق ندارد احدی را از شرکت در مراسم نماز جمعه منع کند، هیچ دسته یا گروهی هم حق نخواهد داشت تا کارگران را از شرکت در مراسم‌های مربوط به روز جهانی کارگر منع کند.

برای چهارمین سال متوالی؛

کارگران «کیان‌تایر» هم در مراسم اول ماه مه حاضر خواهند شد

کارگران «کیان‌تایر» هم در مراسم اول ماه مه حاضر خواهند شد
ایلنا
کارگران کارخانه کیان تایر (لاستیک البرز ) قصد دارند تا به مانند سه سال گذشته همگام با سایر کارگران تهرانی در مراسم روز جهانی کارگر شرکت کنند.

جمال میرزایی مدیرعامل شرکت لایتسک البرز (کیان‌تایر) در گفت‌وگو با ایلنا اعلام کرد: کارگران شاغل در این واحد صنعتی قصد دارند تا به مانند سنوات گذشته در راهپیمایی روز جهانی کارگر شرکت کنند.

وی بابیان اینکه در حال حاضر شمار کارگران شاغل در این واحد صنعتی تا نزدیک به ۱۲۰۰ نفر می‌رسد افزود: مطابق قانون کار، روز کارگر متعلق به کارگران است و بخشی از حقوق صنفی نیروی کار محسوب می‌شود.

این مقام مسئول در کارخانه کیان تایر با تاکید براینکه کارگران این واحد صنعتی همانند چهار سال گذشته مختارند تا برای هرچه باشکوه‌تر برگزار کردن راهپیمایی روز جهانی کارگر به خیل همکاران و همصنفان خود بپیوندد، افزود: شرکت در مراسم روز جهاین کارگر یک حق صنفی است و هیچ کس حق ندارد کارگران را از دستررسی به حقوق صنفی منع کند.

میرزایی با یادآوری اینکه زمانی کارخانه لاستیک البرز به دلیل اجرای غلط قانون خصوصی سازی دچار مشکلات جدی صنفی کارگری شده بود، افزود: خوشبختانه در چهار سال گذشته با مساعدت مسئولان روند فعالیت این کارخانه باردیگر در مسیر درست خود قرار گرفته است.

مدیر عامل کارخانه لاستیک البرز ادامه داد: سال ۹۳ بود که کارگران لاستیک البرز در جریان مراسم هفته کارگر توانستند مشکلات خود را با شخص ریاست جمهور در میان بگذارند.

میرزایی ادامه داد: آنزمان پیگیری مشترکی که از سوی  وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی و رئیس فراکسیون کارگری مجلس شورای اسلامی برای تحقق خواسته‌های صنفی کارگران لاستیک البرز به عمل آمد باعث شد تا دیگر از بسته شدن جاده‌های اطراف کارخانه لاستیک البرز به وسیله کارگران معترض خبری نباشد و به جای اقداماتی از این قبیل کارگران لاستیک البرز در خطوط تولید، فعالیت روزانه خود را بر ارتقاء کمی و کیفی کار روزانه خود متمرکز کنند.

وی در توضیح دستاوردهای این واحد صنعتی گفت: اکنون با همت و مشارکت کارگران اکنون یک سالی می‌شود که کارخانه لاستیک البرز در زمره تولیدکننده اصلی تایرها خودروهای راهسازی قرار  گرفته است.

این مقام اجرایی در کارخانه لاستیک البرز ادامه داد: وضعیت پیش آمده در حالی است که تا سال گذشته نیاز مشتریان کنونی این کارخانه از طریق واردات خارجی تامین می‌شد اما با پیگیری مسئولان و همدلی کارگران لاستیک البرز اکنون شرایط به سمت خودکفایی حرکت کرده است.

وی بابیان اینکه در لاستیک البرز هم‌اکنون روند گردش چرخه نیروی کار در قالب جذب کارگران جدید و بازنشستگی کارگران قدیمی جریان دارد،  افزود: با وجود مثبت بودن این تغییر شرایط، ظاهرا هنوز عده‌ای هستند که تمایلی به حفظ این موقعیت ندارند و نمی‌توانند ببینند که روند تامین معیشت نزدیک ۱۲۰۰ خانوار به در مسیری ثابت و پایدار قرار گرفته است.

میرزایی در عین حال تاکید کرد که در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر اولویت بخشیدن به تحقق اقتصاد مقاومتی و ایجاد اشتغال در کارخانه کیان ‌تایر روند همکاری مدیریت  و کارگران برای گسترش فعالیت خطوط تولید ادامه خواهد یافت.

وی افزود: همانطور که هیچ فردی حق ندارد احدی را از شرکت در مراسم نماز جمعه منع کند، هیچ دسته یا گروهی هم حق نخواهد داشت تا کارگران را از شرکت در مراسم‌های مربوط به روز جهانی کارگر منع کند.

وی افزود: در همین راستا کارگران کارخانه کیان ‌تایر که از سه سال قبل تاکنون مطابق برنامه‌های تدارک دیده شده از سوی ستاد بزرگداشت هفته کارگر در تمامی مراسم‌های صنفی مربوط به گرامیداشت این هفته شرکت کرده‌اند و قصد دارند تا برای فردا در مراسم روز جهانی کارگر حاضر شوند.

………………………………….

اعلام آمادگی کارگران روغن نباتی قو برای حضور در راهپیمایی روز کارگر

اعلام آمادگی کارگران روغن نباتی قو برای حضور در راهپیمایی روز کارگر

کارگران کارخانه روغن نباتی قو برای حضور در راهپیمایی روز کارگر اعلام آمادگی کردند.

به گزارش ایلنا تعدادی از کارگران کارخانه قو تهران به نمایندگی از سوی همکاران خود در تماس با ایلنا گفتند: همگام با سایر کارگران  فردا یازدهم اردیبهشت ماه در راهپیمایی روز کارگر شرکت می کنیم.

آنان با بین اینکه به همین مناسبت کارگران  روغن قو پارچه‌نوشته‌هایی با مضامین صنفی  تهیه کرده اند افزودند: سال گذشته نیز در جریان راهپیمایی روز کارگر گروهی از کارگران کارخانه روغن نباتی قو  با حمل تابلو نوشته‌هایی خواستار رسیدگی دولت به مشکلات این واحد صنعتی شده بودند.

به گفته کارگران روغن نباتی قو با یادآوری اینکه برای مدت نزدیک به هشت سال به هیچ جریان صنفی کارگری اجازه برپایی راهپیمایی روز جهانی کارگر داده نمی شد، افزود: خوشبختانه در چهار سال گذشته رویکرد مسولان دولتی نسبت به مسائل صنفی کارگران تغییر کرده است و به کارگران این فرصت داده شده است در روزی که به نام آنها نامگذاری شده‌است، مطالبات صنفی خود را مطرح کنند.

رئیسی بازی را هم اکنون باخته است اما!

Share Button

ابراهیم رئیسی و سردار گاز انبری در حق جامعه فقط  خشونت سادیستیک جسمی روا نکرده اند آنها به  ملت تجاوز و زنای بعنف کرده اند و این مسئله است که در افشای این دو نفر باید گفته شود و نه فقط به دزدیهای این یک در شهرداری و آن یک در آستان قدس رضوی و کاستیهای برنامه ای اشان اشاره شود. 

بنظر من اگر امداد های غیبی ولایی مانند انتخابات ۸۸ بداد نرسد، هم قالیباف و هم رئیسی قطعاً بازی انتخابات را با تفاوت بسیار آراء نسبت به روحانی، باخته اند اما، قانع شدن به باختن این دو چهره نمادین خشونتگری نظام، کمتر از حدِ کمترین انتظارات، از این مسابقه انتخاباتی است.

من قبلاً طی دو یادداشت نوشتم حضور این دو چهره نظام بویژه ابراهیم رئیسی در انتخابات، حتی در حد همین رسیدن به فینال رقابتی، یعنی توهین به مردم یعنی امضاء گرفتن غیر مستقم رهبری نظام از مردم برای بی گناهی این دو جانی ضد مردمی است. یعنی اینکه اینها تا آن حد شایستگی و مقبولیت عمومی داشته و دارند تا بعنوان نمایندگان بخشی میلیونی از مردم وارد رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری شوند و چند ملیون آرای جمعیت فتوایی، بیسواد و بیخبر از همه جا یا چند میلیون رانتبر و رانتخوار حکومتی را بحساب حکم تأئیدیه آن رأی دهندگان به گذشته خونین این دو نامزد به جامعه و جهان جا بزنند .

دکارت از «آ پریوری» بعنوان پیشفرض هر حکم یا گزاره ایی صحبت میکند و معنای آن اینست که وقتی کسی میگوید«من رفتم» در این جمله ساده، گوینده بدون اینکه اظهار کند به مقوله زمان( چه موقع رفتم) مکان(کجا رفتم) حرکت(چگونه رفتم) بطور ضمنیی و تلویجی اعتراف میکند یعنی طرف، زمان و مکان و حرکت را در هر حال مفروض و بدیهی میداند. فعل «من رفتم» در زمان و در مکان و با حرکت اتفاق می افتد و لاغیر. دکارت به این میگوند « آ پریوری» در مقابل «پُست پریوری».

چه به اجبار و چه با رضا؛ وقتی مردم، بی اعتنا به پیشینه جنایی این دو نامزد انتخاباتی، رقابت انتخاباتی آنها را میپذیرند یعنی اینکه آنها موفق شده اند برای خود بطور آپریوریک از مردم سجل اخلاقی بگیرند، انها موفق شده اند آثار جرم سوابق جنائی خود را تا آن حد به حاشیه برانند و تقلیل دهند که صلاحیت یافته اند تا یکی از گزینه های مردم برای پست ریاست جمهوری کشورشان باشند. اگر چنین توهین بزرگی در یکی از دموکراسیهای مدرن رخ میداد فاتحه آن رژیم خوانده بود. ملتی مانند انگلیس یا فرانسه هرگز اجازه نمیدهند تا یک آدمکش بمرحله نامزدی پست شورای یک دهکده بشود تا چه رسد به شهر و غیره.*  

اگر این دو نفر، حتی با فاصله زیادی در آراء کسب شده، مبارزه انتخاباتی را به حریف(روحانی) ببازند، باز هم در این ماجرا آنها برده اند و ملت ایران بازنده است.

قبلاً نوشته ام اگر بفرض دزدی؛ نامزد پاسداری و نگهبانی از امنیت شهر شود و بخشی از مردم به او رأی دهند و بخشی بیشتری رأی منفی، نتیجه اخلاقی چنین انتخابات یا گزینشی در حکم پا نهادن روی مذموم بودن فعل جنابت و تبه کاری است که در گذشته آن شخص ثبت شده است.

کاندیتاتوری این دو آدم کُش و تأئید صلاحیت آنان از سوی شورای نگهبان، قرار دادن مردم در لبه دو تیغه تیز یک قیچی است که یک طرف  آن مشروعیت دادن به این جانیان است و طرف دیگر آن دست کشیدن از شرکت در مبارزه انتخاباتی و واگذار کردن بی دردِ سر پست ریاست جمهوری به یکی از آندو است که مورد تأئید رهبر، سپاه و احراب پادگانی است.

اما فقط مشاهده دو تیغه تیز این قیچی و  ندیدن راه سوم، که طی آن میتوان و باید تهدید را به فرصت تبدیل کرد، نشانه عدم خلاقیت سیاسی مخالفین و منتقدین نظام است.

مردم ایران بویژه جامعه روشنفکری و سیاسی میهنمان میتواند و باید این بازی زشت رژیم را که محض مرعوب کردن مردم، تحقیر منتقدان و مخالفان نظام و گرفتن تأئید صلاحیت دو فاکتو از مردم برای این دو جنایتکار انجام شده است را به فرصتی برای افشای سوابق آنان و زنده کردن خاطره کشتار تابستان ۶۷  زندانیان سیاسی و حمله و هجوم گازانبری پیاده نظام  قداره کش سردار پاسدار قالیباف به دانشگاه تهران و خوابگاه آن در ۱۸ تیرماه سال ۷۸ تیر تبدیل کنند، سوابقی که بدون چنین کارزار رقابت امیزی میرفت تا به حاشیه ذهنیت جامعه سپرده شود.

طرحِ هرچه بیشتر سوابق آدم کشی این دو نامزد  پست راست جمهوری در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی میتواند نخستین گام برای تشکیل پرونده جنائی آنان با هدف دورتر طرح شکوائیه رسمی علیه آنان در درجه اول در محاکم بین المللی و در آینده های کمی دور تر در دادگاههای صالحه میهن خودمان باشد.

هرچه پرونده جنایی این دو نامزد ریاست جمهوری بیشتر  در جریان این مبارزات انتخاباتی بیشترفاش شده و روی دایره ریخته شود به بیداری بیشتر مردم نسبت به گذشته تاریخ خونین جمهوری اسلامی منجر شده و علاوه بر آن امکان کشاندن آنان به دادگاه صالحه و یا حداقل دادگاه وجدان جامعه آسانتر خواهد شد.

باید توجه داشت که میزان آرای این دو نفر در این انتخابات در حرکتی بُرداری در جهت خلاف محکومیت آنان در وجدان جامعه است. حتی یک میلیون رأی هم برای هریک از آنها  در این انتخابات در حکم لکه چرکینی روی وجدان جامعه ماست. آنها و هوادارشان در جریان این انتخابات باید بدانند جامعه ما جنایت آنان را هرگز فراموش نمیکند و آنها را هرگز نخواهد بخشید!

صرفنظر از همه اینها، نامزد کنندگان این دو و خود آنها، با نامزد کردن خود برای پست ریاست جمهوری عملاً؛ مستقیم و غیر مستقیم پاکیزگی وجدانی ذهیت جامعه را بنحوی خفت بار هدف گرفته و بچالش گشیده اند.

فرض کنید متجاوزی به خانه ایی وارد میشود و به زن و دختر و پسر خانواده، هم تجاوز میکند و هم سادیستیک به آنها آزار جنسی و جسمی وارد میکند. حالا اگر مرد خانواده بیاید و فریاد برآورد که آی مردم! ببینید اینجای زنم زخمی شده، آنجای دخترم کبود شده فلانجای پسرم پاره شده است، این هوار و حسین کردن عملاً تبرئه متجاوز از جرم بزرگتر او یعنی تجاوز به عنف به کسل یک خانواده است و تقلیل دادن جرم او در حد آزار جسمی! کاری که بنحوی هم اکنون در رابطه با این دو نامزد پست ریاست جمهوری جریان دارد.

ابراهیم رئیسی و سردار گاز انبری در حق جامعه فقط  خشونت سادیستیک جسمی روا نکرده اند آنها با جنایات خود علیه فرزندان در بند این ملت در زندانها و یا یورش مسلحانه به خوابگاههای دانشگاهی دختر و پسر آنان  به  ملت تجاوز و زنای بعنف کرده اند و این مسئله است که در افشای این دو نفر باید گفته شود و نه فقط به دزدیهای این یک در شهرداری و آن یک در آستان قدس رضوی و کاستیهای برنامه ای اشان اشاره شود.

بسوی اول ماه می: روز جهانی کارگر

Share Button

خودداری کارفرما از پرداخت بموقع دستمزد، یعنی سرقت نیروی کارِ کارگران و کارگران میهن ما حق دارند و باید از مقامات حاکمه بخواهند که هرگونه عدم پرداخت دستمزد؛ اولاً جرمی جنایی قلمداد شود و در ثانی در صورت وقوع این جرم ( چه جنحه یا جنائی) دولت باید صندوقی برای پرداخت دستمزدهای نپرداخت شده کارگران ایجاد کند تا از محل آن، دستمزد های نپرداخت شده پرداخت شوند. در این رابطه، دولت با یک دزدِ بسلامت رسته و گریزپا سرو کار ندارد بلکه با دزدانی روبرو است که دارائی های ثابت و قابل مصادره بعنوان سرمایه دارند و بآسانی فراری بشو نیستند.

Arbeiter

نظام سیاسی ولایی حاکم؛ میهن مارا به بهشت دزدان بیت المال، اختلاسگران میلیادرها دلاری و مصادره گران منابع طبعیی، اراضی دولتی و حتی غارت خاک (مانند فروش غارت گونهِ خاکهای رنگین جزیره هرمز). تبدیل کرده است.

ولی بزرگترین غارتی که قریب ۴۰ سال است در مملکت جریان دارد، اختلاسهای میلیارد دلاری و دزدیهای میلیاردی امثال بابک زنجانیها ها نیست، حاتم بخشی های شهردار گازانبری تهران از زمینهای شهری به میزان هزاران میلیارد تومن هم نیست، ورشکست سازی ساختگی واحدهای صنعتی و تبدیل آنها به املاک مستقلاتی هم نیست. بلکه غارتِ بی سر و صدای دسترنج قریب ۲۵ میلیون کارگر میهنمان است که مجبورند در شرایطِ یک رقابت بسیار نابرابر بعلت بحران دائمی و مزمن اقتصادی، نیروی کار خود را بسیار ارزان بفروشد و تازه در بسیاری موارد هم همان بهای ارزان را دریافت نکنند.

تنها تورم ۱۰%ی دوره روحانی و تورم نزدیک به ۴۰% دوره احمدی نژاد نیست و نبود که مانند خوره به جان قدرت خرید طبقه مزدبگیر افتاده است، تنها غارت اموال و دارائیهای سازمان تأمین اجتماعی، بعنوان پس انداز بین النسلی زحمت کشان بیمه گذار میهن ما نیست که ارزش پس انداز بیمه ایی اشان نزدیک به صفر رسیده است بلکه در بسیاری موارد شاهدیم که کُل دستمزد یا مزایای کارگران یک کارخانه به بهانه های گوناگون ملاخور هم گردیده است و این دیگر عنوان غارت هم ندارد چون برای غارت هم حد و مرزی وجود دارد.

طبقه کارگر ایران در شرایطی به استقبال روز خود، (اول ماه می، روز جهانی کارگر) میرود که این روز برایش از تمامی معانیش تهی شده است.

تاریخ بشریت از عضر برده داری و فئودالی گرفته تا سرمایه داری امروز، درجات بسیار زیاد از استثمار وحشیانه کارورزان را شاهد بوده است ولی همین تاریخ، مصادره کامل و مطلق نیروی کار و مابه ازای مزدی آنرا تا کنون به اینصورت که در مملکت ما عادی گردیده را بخود ندیده است.

پدیده کارکشیدن و پرداخت نکردن دستمزد فقط از برکات حاکمیتِ نظام ولایی بر میهن ما به پدیده ایی رایج تبدیل گردیده است و روزی نیست که در اینجا و آنجا از ملاخور شدن دستمزد این یا آن گروه  از کارگران، در این یا آن نقطه کشور خبری و گزارشی در رسانه ها نباشد.

در این بهشت دزدان،مانند همه جای دنیا وقتی کسی به مغازه ای میرود و جنسی را انتخاب میکند، تا فروشنده دم صندوق پول آن جنس را نگیرد، اجازه نمیدهد خریدار جنس را از درب مغازه خارج کند. ولی وقتی پای نیروی کار بمیان می آید خریدار نه تنها از موضع قدرت کامل نیروی کار کارگر را نرخ گذاری کرده و مفت خرد میکند بلکه در این سر زمین تورم زده یا پرداخت مابه ازای آنرا برای ماهها و گاه سالها عقب می اندازد و یا  اساساً پرداخت نمیکند. این پدیده اولاً فقط در میهن ولایت زده ماست که اتفاق می افتد و نه در جای دیگر دنیا. و تنها در مملکت ماست که اعتراضات کارگران در اینگونه موارد در ردیف اعتراضات کارگری تلقی شده و تعریف میشود و نه دزد زدگان؟

باید پرسید اگر کسی جنسی را از مغازه ای بردارد و بدون پرداخت بهای آن از مغازه خارج شده یا فرار کند، آیا اعتراض مغازه دار به آن شخص را باید در زمره  دعوای مشتری و فروشنده قلمداد کرد یا دزدی؟ چه فرقی بین کارفرمائی که دستمزد کارگران را بالا میکشد یا حتی به تعویق می اندازد و آن رباینده جنس از مغازه، وجود دارد؟

چرا این یک باید با عریضه و عرضِحال نویسی در برابر ستادِ این یا آن ارگان، پلاکارد بدست برای دریافت طلبش روزها و ماهها بایستد ولی آن یک توسط پلیس دستگیر و پس از استرداد جنس دزدی شده تحویل دادگاه شده محکوم به زندان شود یا حتی دستش قطع گردد؟

واقعیت اینست که در مملکت ما سرقتِ یگانه کالایی که کارگران برای فروش دارند، یعنی نیروی کارشان اولاً بی مجازات است و دوماً چنین عملی را نمیتوان در رده استثمار و دعوای کارگر و کار فرما طبقه بندی کرد که مسئول رسیدگی آن هیئت های حل اختلاف وزارت کار(وزارت کافرما درستتراست) هستند این کار سرقت و کلاه برداری رسمی است و باید در همین چهار چوب نگریسته شود.

خودداری کارفرما از پرداخت بموقع دستمزد، یعنی سرقت نیروی کارِ کارگران و کارگران میهن ما حق دارند و باید از مقامات حاکمه بخواهند که هرگونه عدم پرداخت دستمزد؛ اولاً جرمی جنایی قلمداد شود و در ثانی در صورت وقوع این جرم ( چه جنحه یا جنائی) دولت باید صندوقی برای پرداخت دستمزدهای نپرداخت شده کارگران ایجاد کند تا از محل آن، دستمزد های نپرداخت شده پرداخت شوند. در این رابطه، دولت با یک دزدِ بسلامت رسته و گریز پا سرو کار ندارد بلکه با دزدانی روبرو است که دارائیهای ثابت و قابل مصادره بعنوان سرمایه دارند و بآسانی فراری بشو نیستند.

پس دولت میتواند و باید ضعف اقتدار قانونی خود برای احقاق حقِ کاگران در این حوزه را به این صورت جبران کند تا بعداً بهر طریق شده پرداختی های خود به کارکران را از کارفرمایان دزد وصول کند.

و اما در این رابطه سخنی با آنها که اعتراضات این گروه از کارگران دزد زده را بصرف کارگر بودن معترضین«اعتراضات کارگری» مینامند. آنها در این عنوان گذاری در اشتباه هستند و این گونه تعریف و طبقه بندی درحقیقت تخفیف جرم سارقینی است که نیروی کارِ این کارگران را سرقت کرده اند. و تاریخ رابطه کار و کارفرما جنین سرقتهایی را، مگر در مملکت ما  تا کنون بخود ندیده است.

بیش از ۹۰% اعتراضات کارگری در میهن ما از این قماش اعتراضات هستند که گذاردن نام اعتراضِ کارگری بدانها ناشی عدم درک مفهوم «اعتراض کارگری» بمعنای مطالباتی و طبقاتی کلمه است.

حبیب تبریزیان

۲۹ ژوئن ۲۰۱۷

نهم اردیبشت ماه ۹۶

حمله به روحانی، حمله به جمهوریت

Share Button

حامیان اصلاح – اعتدال باید این احتمال را در ذهن داشته باشند که شکست روحانی می تواند شرایطی به شدت دهشت بارتر از حدفاصل سال های ۸۴ تا ۹۲ را برای کشور به وجود آورد و برای همین باید از تمام امکانات بالقوه برای حمایت از امتداد دولت اعتدال استفاده کنند.

نکته دیگر اینکه جریان خردگرا از کمبود شخصیتی تاثیرگذار مانند «هاشمی رفسنجانی» در این انتخابات بی بهره است و حضور پررنگ تر «سیدمحمد خاتمی» و «سیدحسن خمینی» می تواند کفهء ترازو را به سمت جریان مردمسالار، سنگین تر کند.
دور از ذهن نیست اگر بگوییم حضور همه جانبهء حامیان مردمسالاری و جمهوریت در این انتخابات از هر انتخابات دیگری حساس تر و تعیین کننده تر است..+ کامنت من در پایان

 

منتشر شده در: .

» هرمز شریفیان
نزدیک به سه هفته تا انتخابات ریاست جمهوری باقیست و صف بندی جناح ها تا این لحظه مشخص شده است.
تا اینجای کار معلوم است که رقبای اصلی رئیس جمهور فعلی، قالیباف – رئیسی هستند که برای رفتن به دور دوم تلاش می کنند تا در آنجا، یکی به نفع دیگری کنار بروند تا بلکه بتوانند روند اعتدال – اصلاح را متوقف و جمهوریت نظام را نشانه بروند.
از شروع برنامه های رسانه ای معلوم است که نامزدهای جریان اقتدار که خود بهتر می دانند حریف قَدَری برای روحانی نیستند، بر شدت حملات خود خواهند افزود و با روشی تخریبی سعی دارند تا کارکردهای دولت فعلی را زیر سوال برده و برجام و حقوق های نجومی را چنان پررنگ کنند تا دسته گل های به آب دادهء خودشان مخفی شود.
با نگاه به جریان های حامی رقبای روحانی می توان دریافت که هدف آنان زدن جمهوریت نظام است یعنی همان چیزی که از شروع دورهء اصلاحات آنان را به شدت آزار داده و زمین زدن آن از رویاهایشان محسوب می شود.
در این میان مناظره های انتخاباتی از جایگاه ویژه ای برخوردار است و مباحثهء چهره به چهرهء کاندیداها می تواند اهمیت به سزایی در «رای آوری» آنان داشته باشد.
نباید فراموش کنیم که مناظره ها برای روحانی حکم «بازی در زمین رقیب» را دارد چرا که صدا و سیما نشان داده که در انتخابات مشابه هم پایگاه رایی برای اقتدارگرایان محسوب می شود و هیچ خوش ندارد که روند اعتدال- اصلاح، ادامه پیدا کند.
تیم رسانه ای روحانی باید هشیار باشد چرا که رقبا با روش تخریب به میدان می آیند و می دانند که روحانی مرد میدان جدل است و در مناظره های سال۹۲ ضربهء بدی به اندیشه های پادگانی وارد کرده است.
با توجه به فراگیری تلویزیون در مناطق دور افتاده و محروم یعنی همان جاهایی که کمک های مادی در زمان انتخابات ناگهان شروع می شوند؛ پایگاه رایی به حساب می آیند که مخالفان جمهوریت برای آن مناطق برنامه های خاص دارند.
ستادهای روحانی بهتر است توجه بیشتری به این مناطق داشته باشند و علاوه بر روشنگری، باید مراقب رخدادهای غیر مترقبه هم باشند.
از طرفی در زمان مناظره ها می بایست تمهیداتی اندیشیده شود تا شرایط روحانی با رقبایش برابر باشد و از «تروک های» تلویزیونی مانند سال ۸۸ به نفع نامزد مورد عنایت صدا و سیما، بهره برداری نشود.
جریان اقتدار طی انتخابات قبلی نیز نشان داده از تمام امکاناتش برای حمله به جمهوریت استفاده می کند و امروز و در میان کاندیداهای موجود، روحانی از همه بیشتر به نمادهای جمهوریت نزدیک است.
خوشبختانه روحانی نیز نشان داده که «تسلیم صحنه آرایی های خطرناک» نمی شود اما خوش خیالی است اگر گمان کنیم که او به تنهایی می تواند از تمام موانعی که برای راهیابی دوباره اش به پاستور در نظر گرفته شده، عبور کند‌.
دولت، تیم رسانه ای و حامیانش باید مترصد حملات جریان ضد جمهوریت باشند تا بتوانند «تک های» آنان را به فوریت و با «پاتکی» هشیارانه، پاسخ دهند.
حامیان اصلاح – اعتدال باید این احتمال را در ذهن داشته باشند که شکست روحانی می تواند شرایطی به شدت دهشت بارتر از حدفاصل سال های ۸۴ تا ۹۲ را برای کشور به وجود آورد و برای همین باید از تمام امکانات بالقوه برای حمایت از امتداد دولت اعتدال استفاده کنند.
نکته دیگر اینکه جریان خردگرا از کمبود شخصیتی تاثیرگذار مانند «هاشمی رفسنجانی» در این انتخابات بی بهره است و حضور پررنگ تر «سیدمحمد خاتمی» و «سیدحسن خمینی» می تواند کفهء ترازو را به سمت جریان مردمسالار، سنگین تر کند.
دور از ذهن نیست اگر بگوییم حضور همه جانبهء حامیان مردمسالاری و جمهوریت در این انتخابات از هر انتخابات دیگری حساس تر و تعیین کننده تر است و ابتر ماند روند اصلاح – اعتدال و رویارویی بی خردی در این سو و آن سوی اقیانوس می تواند وضعیت بسیار خطرناکی برای کشور ترسیم کند.
بدون شک ادامهء روند خردگرایی و منافع ملی می تواند هجوم پوپولیسم غربی را که این روزها بر مرکب قدرت سوار است و چموشی می کند، مهار کرده و در عین حال ویرانی های آن ۸ سال کذایی را آرام آرام ترمیم کند.
حضور گستردهء حامیان مردمسالاری در این انتخابات فرصتی است که اگر از کف برود به بزرگترین تهدید برای کشور تبدیل خواهد شد.

پایان یادداشت

………………………

کامنت من

بر حسب همه نشانه ها مقام رهبری طی دوره آینده ریاست جمهوری رفتنی هستند. ایشان از هم اکنون نشان داده اند که سردار قالیباف و ابراهیم رئیسی اولویت اوست اینکه کدامیک برود و کدامیک بماند به موفقیت آنها در جلب آرای مردم بستگی دارد.

بدلیل فوق و بسیاری دلایل دیگر، این دوره انتخابات ریاست جمهوری از تمام دوره های پیشین برای مملکت سرنوشت سازتر خواهد بود و آنها که حساسیت اوضاع را درک نکرده از تحریم دفاع میکنند، خواسته و یا ناخواسته سوخت رسان جریانات پادگانی و بیت مقام رهبری هستند و ادبیات . ژست براندازنده نمایانه و سوپر انقلابی تحریم آنها هم این رابطه را بهم نمیزند. فقط پیروزی روحانی در این انتخابات است که فاشیستی شدن فضای سیاسی جلوگیری میکند و بس!

روجانی در حالی به پشت میز مناظره میرود که بعلت ملاحظات سیاسی و حقوقی حاکم، برای بیان بسیاری حقایق، ضعفها و سوء پیشینه های جنائی، اقتصادی و اداری طرفهای مقابل آزاد نیست.

روحانی بعنوان رئیس جمهور مملکت که قانون اساسی را قبول دارد، قادر به بیان نکاتی نیست که مغایرت صریح با فرمانهای آیت الله خمینی یا خامنه ایی داشته باشند، او رسماً نمیتواند رئیسی را به قتل عام زندانیان سیاسی و قالیباف را به کشتن دانشجویان و پرتاب تعدادی از پنجره خوابگاه متهم کند. لذا قالیباف و رئیسی برای کوبیدن تخریبی روحانی چراغ سبز دارند و امتحان پس نداده به میدان میآیند در حالیکه روحانی اصلاً چراغی ندارد که سبز یا زرد باشد.

صرفنظر از اینکه روحانی که بوده و که هست؟ سیر فرایندی این دو انتخابات و جبهه بندی مردم در پشت سر او، او را به نمادِ حد اقل مطالبات مردم تبدیل کرده است و دینامیسم حاصله از این معادله است که او را بجلو خواهد راند و تعین میکند باید رأی داد یا نداد!

تمام رسانه های جمعی کشور در اختیار جریانات پادگانی و در رأس هم مقام معظم رهبری است.

کارگران، انتخابات و غیبت مطالبات کارگری در وعده های انتخاباتی

Share Button

آن دیگری که سابقه اش فقط در برپا کردن جرثقیل های دار در زندانهای سراسر ایران بوده است و کمترین تجربه ایی در اداره یک مؤسسه اقتصادی چند نفره را هم نداشته و ندارد، و تمام معلومات او هم، معلومات حوزوی و درس دادن آداب غسلِ حیض، نفاس، جنابت و آداب جماع  و.. ، بوده است وعده میدهد که مملکت را برای فقرا بهشت میکند و یارانه ۳ دهک اول را سه برابر میکند. ولی این معجره گر رمال منش نمیگوید اگر این کار شدنی بوده است بدون اینکه خزانه دولت را خالی تر از این هست بکند، چرا این راه حل را تا بحال به همین دولت نداده و منتظر مانده است و میماند تا نوبت ریاست جمهوری خود او برسد و این شق القمر را به نمایش بگذارد و آس خود را برای فقرای مملکت زمین بزند.

‎Tavaana: E-Learning Institute for Iranian Civil Society <a href=
توانا (آموزشکده جامعه مدنی ایران)

۷ اردیبهشت ۹۶

فصل انتخابات، فصل وعده و عیدهای انتخاباتی است که در جریان آنها هر نامزدی سعی میکند برای کسب بیشترین آرایِ رأی دهندگان، بیشترین وعده های ممکن را بدهد، و در اغلب اوقات هم، بدون اینکه ذره ایی به فکر انجام آنها باشد و بدون اینکه کمترین توضیحی اقتصادی بدهد که هزینه انجام این وعده ها از محل کدام درامدیا صرفه جویی باید تأمین شود درحالیکه بودجه دولتی با همین وضع فعلی هم همیشه مجبور به استقراض از بانکها یا بازار پولی خصوصی است.

مسئله، مسئله گذشتنِ خرِمراد از پل پیروزی انتخابات است نه بیش و تعهدی جدی در این زمینه هم درکار نیست. دلیل این امر اینست که رقابت انتخاباتی و سیاسی در مملکت ما برای پست رئیس جمهوری، مجلس یا شورای شهر، نه رقابت احزاب سیاسی سابقه دار کارنامه دار است که برنامه داشته و پاسخگوی وعده های انجام نشده خود باشند و پای مسئولیت معرفی نامزدهای خود بایستند، مانند دیگر کشورها، بلکه  رقابت موسمیِ افرادی است عملاً مستقل از هرگونه تعهد حزبی که در هر دوره ظاهر میشوند و بد عهدیهای آنان با اتمام دوره خود آنان به فراموشی سپرده میشود و آزمونی دیگر برای ملت تکرار میشود بدون اینکه پیشینه آنرا بخوبی بداند. شخصیهای گیرنده پستهای انتخابی در مملکت ما مانند فروشندگان دوره گردی هستند که کالای خود را چند برای قیمت بالاتر و بی کیفیت به مشتری میفروشند و بعد ناپدید میشوند تا سرو کله دوره گرد دیگری از نو پیدا شود و بازهم بازبان بازی کلاه مردم را بردارد و برود.

خریدار کالای انتخاباتی در میهن ما، با یک سوپر مارکت معروف و سابقه دار روبرو نیست تا اگر سرش کلاه رفت و متوجه شد که کیفیت جنس نامرغوب، و بجای ساخت ژاپونی یا کره ایی، ساخت چین است، بتواند برود و یخه فروشگاه را گرفته پول خود را پس بگیرد و جنس قلابی را پس بدهد.

ولی مسئله وعده وعیدهای توخالی نامزدهای انتخاباتی از لحاظی بسیار غم انگیز تر از اینست که ذکر شد و بچشم می آید. کافیست که به شعار های نامزدهای انتخاباتی فعلی نگاه کنیم. آنها همه گونه شعار میدهند و ملت را مخاطب قرار میدهند بدون اینکه بگویند جایگاه طبقه کارگر در این وعده های آنها کجاست؟

یکی از آنها وعده میدهد در ظرف یکسال ۵ میلیون شغل ایجاد میکند بدون اینکه بگوید چطور؟ و کسی هم نیست که  از او بپرسد آدم حسابی! اگر تو نسخه ایی به این خوبی برای ایجاد این همه شغل داشتی، در مقام شهردارِ چند دوره ای تهران، چرا در شهرداری نسخه اعجاز آمیزت را  اجرا نکردی، و چرا  این نسخه معجزه گر خودت را به همین دولت روحانی بیچاره ندادی تا مملکت را ظرف چند ماه از فلاکت درآورد؟

آن دیگری که سابقه اش فقط در برپا کردن جرثقیل های دار در زندانهای سراسر ایران بوده است و کمترین تجربه ایی در اداره یک مؤسسه اقتصادی چند نفره را هم نداشته و ندارد، و تمام معلومات او هم، معلومات حوزوی و درس دادن آداب غسلِ حیض، نفاس، جنابت و آداب جماع  و.. ، بوده است وعده میدهد که مملکت را برای فقرا بهشت کرده و یارانه ۳ دهک اول را سه برابر میکند. ولی این معجره گر رمال منش نمیگوید اگر این کار شدنی بوده است بدون اینکه خزانه دولت را خالی تر از این هست بکند، چرا این راه حل را تا بحال به همین دولت نداده و منتظر مانده است و میماند تا نوبت ریاست جمهوری خود او برسد و این شق القمر را به نمایش بگذارد و آس خود را برای فقرای مملکت زمین بزند.

غم انگیر ترین جنبه این وعده وعیدهای انتخاباتی اینست که هیچیک از این معجره گران انتخاباتی که داعیه ریاست جمهوری بر همه ملت را دارند؛ طبقه ۲۰ میلیونی کارگر ایران را ابداً بحساب نیاورده اند تا زحمت اینرا بخود دهند که حد اقل در یک مورد، بنام کارگر و با اشاره مشخص به مسائل این طبقه حتی محض ظاهر بگویند برای این جمعیت نعمت آفرین، که خود از بیشتر نعمتها محروم است و حد اقل نیمی از معشیت و رفاه ملت و طبقه مرفه جامعه را فراهم میکند چه وعده ای دارند ولو اینکه وعده ای تو خالی باشد و محض احترامِ ظاهری! کارگران ایران اینقدر در محاسبات این مدعیان ریاست جمهوری ناچیز و قابل چشم پوشی بوده و هستند که نامشان از صورت مسئله انتخابات و رقابت های آن کاملاً پاک شده است.

این بیخیالی و بی اعتنائی به طبقه ۲۰ میلونی کارگر میهنمان امری تصادفی در این نظام نیست بلکه زائیده طبیعت زالو صفتانه و ضد کارگری آنست. ولی ای کاش دردناکی سوزنده مسئله به همینجا ختم میشد.

درد بسیار بزرگتر اینستکه؛ آنها که بنام نماینده کارگران از روی شانه کارگران بالا رفته و درخانه باصطلاح کارگر نشسته اند کمترین حرمتی برای صاحبخانه قائل نیستند و اینقدر به کرنشگری و آستانبوسی صاحبان و ساختارِ قدرت خو گرفته و عادت کرده اند که یادشان رفته است بنام کارگران و از روی شانه آنها به آنجا رسیده و عافیت یافته اند. آنها میتوانستند اقلاً فهرستی از مطالبات مُبرم کارگری را در این فصل رقابت انتخاباتی در مقابل نامزدهای انتخاباتی بگذارند و از آنها بخواهند تا بگویندبا این مشکلات کارگران مملکت چه میخواهند بکنند؟ و برای آنها چه وعده ایی دارند ولو توخالی؟

سران خانه کارگر میتوانستند از نامزدهای پست ریاست جمهوری بخواهند تا در صورت پیروز شدن، دولت را مسئول پرداخت دستمزدهای سوخته شده و معوقه کارگران کند مانند صندوقهای ضمانتی که در اکثر ممالک دنیا برای چنین مواردی وجود دارد. آنها باید میخواستند تا برنده انتخابات ریاست جمهوری، بدهی دولت را به سازمان تأمین اجتماعی بی درنگ پرداخت کند و هئیتی را با شرکت نمایندگان خود کارگران مسئول پیگری فروش کارخانجات ورشکستهِ نهادها و سرمایه داران متنفذ به سازمان تأمین( شستا سازمان سرمایه گذاری تأمین اجتماعی) اجتماعی کند.*

آنها میتوانستند از نامزدهای انتخاباتی بخواهند تا موضعشان را نسبت به فرار مالیاتی واحد های صنعتی،خدماتی و تجاری تحت پوشش سپاه، بسیج، نهادهای مختلف مذهبی مانند آستان قدس رضوی، بنیاد (امام) تحت نظرخود مقام معظم رهبری و  دهها بنیاد کوچک و بزرگ دیگر و  قرارگاه خاتم الانبیاء ( سپاه)روشن کنند.

فرارهای مالیاتی این نهادها یعنی افزایش بار مالیاتی روی گرده کارگران بخش خصوصی( کارگران درجه ۲) که در ساختار اقتصادی کشور موقعیتی ضعیف دارد و علت عمده ورشکست شدن واحدهای کوچک و متوسط و سوخت رفتن دستمزدهای کارگران شاغل این بخش است.

اهمیت انتخاباتی کردن مطالبات کارگران در اینست که نامزدها مجبور میشوند حد اقل وعده هایی بدهند که آن وعده ها برای بعدها و همیشه بصورت موضوعات انتخاباتی در می آیند و روأسای چمهور برگزیده شده براحتی زیر همه وعده هایشان بزنند. از سوی دیگر تکرار این مطالبات در فضای سیاسی و اجتماعی کشور به بیداری و اتحاد طبقه کارگرهم کمک میکند.

حبیب تبریزیان

*

بسیاری تحلیلگران و گزارشگران اقتصادی از ورشکستگی سازمان تأمین اجتماعی سخن میگویند بدون اینکه اشاره کنند که یکی از علل عمده این ورشگستگی فروش بسیاری واحدی صنعتی، خدماتی و تجاری ورشکسته با اعمال نفوذ و در دوره احمدی نژاد به این سازمان است. البته عدم پرداختهای موسسات بزرگ وابسته به کلان سرمایه داران و نهادها به این سازمان هم جای خود دارد.

………………………………

افزوده ها و ضمایم

دیدن این ویدئو کلیپ از دکتر زیبا کلام را اکیداً توصیه میکنم

بمناسبت اول ماه می روز جهانی کارگر

Share Button

این چند روز تا پایان روز جهانی کارگر، سعی میکنم یادداشت های درخور انتشاری را که میبینم، به مناسبت این روز درج کنم. و در عین حال از خود نیز سری یادداشتی در این زمینه« احتمالاً» خواهم نوشت(عکس صفحه اول: راهپیمایی اعضای فدراسیون اتحادیه های کارگران تونس در روز اول ماه می ۲۰۱۲).

حبیب تبریزیان

رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری؛

بدهی شهرداری به سازمان تامین اجتماعی بیش از ۵۰۰میلیارد تومان است/شهرداری به‌جای مطالبه‌خواهی، بدهی‌‌اش را پرداخت کند

بدهی شهرداری به سازمان تامین اجتماعی بیش از ۵۰۰میلیارد تومان است/شهرداری به‌جای مطالبه‌خواهی، بدهی‌‌اش را پرداخت کند

به گفته رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری، روزنامه ارگان شهرداری تهران درحالی از افزایش ۱۴.۵ درصدی حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی در امسال گلایه می‌کند که بدهی نهادهایی مثل شهرداری تهران به سازمان تامین اجتماعی باعث شده این سازمان نتواند حقوق بازنشستگان را بیش از این افزایش دهد.

روزنامه همشهری در شماره ۷۰۸۴ مورخ ۹۶/۲/۶ در گزارشی از تبعیض در افزایش حقوق بازنشستگان گلایه کرده که این گزارش واکنش رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری را به همراه داشته است. حسن صادقی معتقد است: شهرداری به‌جای مطالبه‌خواهی، بدهی‌‌اش به سازمان تامین اجتماعی را پرداخت کند.

صادقی با انتقاد از این اقدام روزنامه وابسته به شهرداری تهران اعلام کرد که شهرداری تهران از بدهکارترین ارگان‌ها به سازمان تامین اجتماعی است.

وی درباره بدهی شهرداری تهران به سازمان تامین اجتماعی و مطالبه‌خواهی روزنامه وابسته به این ارگان از سازمان تامین اجتماعی خاطرنشان کرد: روزنامه آقای محمدباقر قالیباف که سنگ مستمری‌بگیران تامین اجتماعی را به سینه می‌زند، رقمی بیش از ۵۰۰ میلیارد تومان به بیمه‌شدگان و مستمری‌بگیران که صاحبان اصلی این سازمان هستند، بدهکار است.جای تعجب است که این روزنامه در آستانه انتخابات، به فکر بازنشستگان افتاده است، درحالیکه شهرداری تهران، بدهی سنگینی به تامین اجتماعی دارد.

رئیس اتحادیه پیشکسوتان تامین اجتماعی بیان کرد: شهرداری تهران باید پرداخت مطالبات سازمان تامین اجتماعی را جزء دیون ممتاز قرار دهد.

صادقی با یادآوری اینکه امسال میزان حقوق بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی ۱۴.۵ درصد افزایش یافته است، خاطرنشان کرد: سازمان تامین اجتماعی با وجود طلب بیش از ۵۰۰ میلیارد تومانی ازجمله شهرداری تهران، تمامی تعهدات خود را به موقع پرداخت کرده و در ۴ سال گذشته افزایش مستمری بیش از نرخ تورم بالاتر رفته، امکانات درمانی توسعه یافته و خدمات زیارتی و رفاهی به بازنشستگان ارائه کرده است.

وی خطاب به شهردار تهران گفت: درحالیکه هم قطاران شما در دولت گذشته بزرگترین سازمان بیمه‌گر اجتماعی کشور را دچار حاشیه کرده بودند، تغییر ۸ مدیرعامل در آن ۸ سال گویای خیلی مطالب است. سازمانی که قرار است به نیروهای مولد اطمینان دهد خود دچار ناامنی و سوءاستفاده شده بود که خوشبختانه در ۴ سال گذشته اتفاقات خوبی در این سازمان افتاد و خدمت رسانی هدف اول مدیران و کارکنان این سازمان شد و جامعه کارگری به خاطر ثبات و آرامشی که در این سازمان حاکم شد قدردان دولت یازدهم است.

توصیه زیباکلام به روحانی: در مناظرات تهاجمی عمل کن!

Share Button
وقتی ۵ میلیون بیکار وجود دارد اگر فرض بگیریم برای هر یک صد میلیون باید سرمایه‌گذاری شود، باید پانصد هزار میلیارد تومان سرمایه‌گذاری شود. در حالی که در سال گذشته کل بودجه عمرانی دولت ١۵ هزار میلیارد بوده است. آقای روحانی باید بگوید که هر وقت صحبت از سرمایه‌گذاری شد و قرارشد شرکت‌های غربی در ایران سرمایه‌گذاری کنند، بلافاصله تبلیغات علیه آن شروع شد. علیه سرمایه‌گذاری غربی‌ها سخنرانی شد و حتی در نماز جمعه‌ها علیه آن صحبت شد.

منتشر شده در: .
 حدود ٢٠ روز تا دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری باقی مانده است و آقای روحانی گزینه مورد حمایت اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی است. جریان مخالف دولت از ابتدای روی کار آمدن دولت تخریب‌هایی را علیه دولت مطرح کردند و به طور طبیعی این انتقادات در مناظرات انتخاباتی و ایام تبلیغات نامزدها به اوج خود خواهد رسید. از این رو نحوه برخورد آقای روحانی در مناظرات اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

آقای روحانی باید تغییراتی اساسی در نحوه تبلیغات انتخاباتی، مناظره‌ها و سخنرانی‌هایش داشته باشد. او در وضعیتی است که هیچ یک از نامزدهای انتخاباتی با آن مواجه نیستند و آن اینکه چهار سال رییس قوه مجریه بوده است. مخالفان او سعی خواهند کرد که از این ابزار علیه او استفاده کنند و نشان دهند که دولت هیچ دستاوردی برای کشور نداشته است. رقبای روحانی به بیکاری و رکود اشاره می‌کنند و سعی می‌کنند که از پنجره اقتصاد وارد شوند و علیه او موضع بگیرند. بنابراین خیلی مهم است که آقای روحانی چه دفاعی از خود می‌کند. اگر او صرفا مسائل را انکار کند و بگوید که بیکاری مقدارش کمتر از چیزی است که رقبا می‌گویند، به ضررش خواهد بود و این بازی کردن در زمین مخالفین است. آقای روحانی باید بگوید که قبول دارم که مشکلاتی در اقتصاد وجود دارد اما اساسا چند درصد از اقتصاد کشور زیرنظر قوه مجریه است و چند درصد زیرنظر نهادها، بنیادها و سازمان‌هایی است که هیچ ربطی به دولت ندارند؟ آستان قدس رضوی چه ارتباطی به دولت دارد؟ حتی خیلی از اینها یک ریال مالیات هم به دولت نمی‌دهند. بنابراین آقای روحانی باید ساختار اقتصادی کشور را برای مردم تشریح کند و رقبا را به حالت تدافعی بیندازد. نکته دیگری که آقای روحانی باید مطرح کند، اقتصاد بیمار کشور است. او باید بگوید اقتصاد کشور یک اقتصاد بیمار، فاسد و ناکارآمد دولتی است. هیچ اقتصاد دولتی‌ای طی ٢٠٠ سال گذشته نتوانسته موفق شود. اقتصاد جمهوری اسلامی ایران نیز تا وقتی دولتی باشد، موفق نخواهد بود. لذا آقای روحانی باید به این نوع مسائل بپردازد. همچنین باید از رقبا بپرسد که شما که می‌گویید ٧ میلیون بیکار در کشور وجود دارد، بدانید که اقتصاددان‌ها تخمین می‌زنند برای ایجاد شغل برای هر نفر بین یکصد تا سیصد میلیون نیاز به سرمایه‌گذاری وجود دارد.

وقتی ۵ میلیون بیکار وجود دارد اگر فرض بگیریم برای هر یک صد میلیون باید سرمایه‌گذاری شود، باید پانصد هزار میلیارد تومان سرمایه‌گذاری شود. در حالی که در سال گذشته کل بودجه عمرانی دولت ١۵ هزار میلیارد بوده است. آقای روحانی باید بگوید که هر وقت صحبت از سرمایه‌گذاری شد و قرارشد شرکت‌های غربی در ایران سرمایه‌گذاری کنند، بلافاصله تبلیغات علیه آن شروع شد. علیه سرمایه‌گذاری غربی‌ها سخنرانی شد و حتی در نماز جمعه‌ها علیه آن صحبت شد. حتی با سرمایه‌گذاری در بخش انرژی نیز اصولگرایان تندرو مخالفت کردند. تا وقتی سرمایه‌گذاری خارجی در کشور صورت نگیرد، واقعا اشتغال ایجاد نمی‌شود. ضعیف بودن حاکمیت قانون باعث شده که امنیت برای سرمایه‌گذاری وجود نداشته باشد. میلیون‌ها ایرانی خارج از کشور هستند که در ایران سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و دلیلش نیز همین امر است. اینکه فقط دولت بگوید که تورم را تک‌نرخی کردیم و رشد اقتصادی مثبت شده است، کافی نیست. بهتر است که آقای روحانی در مناظرات انتخاباتی در لاک حمله برود تا اینکه از خود دفاع کند. چرا که عمده بحث‌های رقبای دولت در زمینه اقتصاد خواهد بود. در زمینه سیاست خارجی آقای روحانی باید قرص و محکم از برجام دفاع کند. او نباید به این مسائل ورود کند که امریکایی‌ها به تعهدات خود پایبند نبوده‌اند، بلکه باید بگوید که ما دو دسته تحریم داشتیم که دسته اول در حوزه هسته‌ای و دسته دوم مربوط به نقض حقوق بشر و دسته سوم مربوط به حمایت از تروریسم بوده است. تحریم‌های دو دسته دوم و سوم اصلا قرار نبوده که برداشته شوند و دسته اول نیز باید به مرور زمان راستی‌آزمایی می‌شد. آقای روحانی باید محکم از برجام دفاع کند و بگوید که سیاست خارجی باید به سمت تنش‌زدایی برود. اینکه مدام در جهان ایجاد تنش کنیم، سیاست خارجی موجهی نیست. در مجموع آقای روحانی باید صریح و محکم از دستاوردهای دولت دفاع کند و با صراحت ساختار اقتصادی و سیاسی کشور را برای مردم تشریح کند.

پایان یادداشت.

………………………….

افزوده ها و ضمایم

دیدن این ویدئو کلیپ اکیداً توصیه میشود

رأی منفی مقام معظم رهبری به روحانی!

Share Button

اینکه مقام عظمی این بدیهیات را نمی فهمند تنها از نفهمی اشان نیست بلکه فکر میکنند با آویزان شدن به این خاشاک ظاهراً ملی گرایانهِ عوام پسند، میتوانند در این انتخابات برای پارکابیهای خود؛ سردارِ گاز انبری و رئیسی، بدون موضع گیری مستقیم بنفع آنان، برایشان  امتیاز سازی کنند. و با این زبان رهبر منشانه  است که مقام عظمی به مخاطبین مذهبی و اجتماعی خود پیام میدهند که یا به رئیسی یا به سردار گاز انبری رأی بدهند.

بنا به گزارش تابناک* مقام معظم رهبری گفتند نامزدها برای حل مسائل داخلی نگاهشان به ملت باشد و نه به خارج! مقام معظم در حالی این حرف را میزنند که ملیجک درباری ایشان ابراهیم رئیسی، فرستاده ویژه پوتین را ملاقات کرد بدون اینکه مراعات ضوابط ارتباط با نمایندگان سیاسی دول خارجی کرده و بعدهم وزارت امور خارجه را در حریان گذاشته باشد. اگر همین کار را جهانگیری که مسئولیت دولتی دارد با یک فرستاده ویژه از دول اروپایی کرده بود هم اکنون عربده های اتهامی اقتدارگریان و احزاب پادگانی علیه او و دولت بلند شده بود.

مقام معظم رهبری زمانی این فرمایشات را میفرمایند که سران سپاهشان یک پایشان در تهران و پای دیگرشان در مسکو است. مقام معظم زمانی این فرمایشات میفرمایند که خود و خواص دربارشان سلطه نو استعماری روسیه را بر میهنمان برقرار کرده اند.

موضعگیری منفی علیه روحانی علنی تر نمیشود، زیرا مقام عظمی میداند بزرگترین دستاورد ۴ ساله دولت روحانی همین برجام و تعامل با خارج است و گشایشی هرچند مختصر در رابطه و تماس با آمریکا که در نتیجه آنها تحریمهای خفه کننده اقتصادی برداشته شد. مقام معظم میداند که از جهانگیری که خود رزرو روحانی است بگذریم، آن ۴ نامزد دیگر یا موضعی ضد برجام داشته و دارند(حد اقل در حرف، برای بی اعتبار کردن روحانی)، یا در بهترین حالت موضعی غیر تأئید آمیزانه نسبت به آن.

در دوران ما فقط از اقتصاد بی خبران میدانند که، در این دنیای بهم تنیده، بدون سرمایه گذاری خارجی توسعه اقتصاد ملی ممکن نیست و حتی خود دولتهای پیشرفته صنعتی که خود صادر کننده سرمایه و تکنولوژی هستند تلاش و با هم رقابت میکنند تا هرجه بیشتر سرمایه و تکنولوژی خارجی را جذب کنند. جذب سرمایه و تکنولوژی خارجی یعنی اشتغال بیشتر یعنی پول ملی قوی تر یعنی اینکه ستونهای اقتصاد کشور فروریختنی نیستند و سرمایه های خارجی میتوانند با احساس امنیت سرمایه هایشان را در آن کشور بکار اندازند و در یک کلام یعنی رژیم آن کشور رفتنی نیست و با ثبات است.

اینکه مقام عظمی این بدیهیات را نمی فهمند تنها از نفهمی اشان نیست بلکه فکر میکنند با آویزان شدن به این خاشاک ظاهراً ملی گرایانهِ عوام پسند، میتوانند در این انتخابات برای پارکابیهای خود؛ سردارِ گاز انبری و رئیسی، بدون موضع گیری مستقیم بنفع آنان، برایشان  امتیاز سازی کنند. و با این زبان رهبر منشانه  است که مقام عظمی به مخاطبین مذهبی و اجتماعی خود پیام میدهند که یا به رئیسی یا به سردار گاز انبری رأی بدهند.

پایان یادداشت

………………………..

*

رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نظام و سفرای کشورهای اسلامی:

من به همه‌ی این آقایان نامزدهای انتخابات این را عرض میکنم و قبلاً هم عرض کردم که تصمیم بگیرند و به مردم هم بگویند و در تبلیغاتشان هم بگویند، قول هم بدهند که برای پیشرفت امور کشور، برای توسعه‌ی اقتصادی، برای بازکردن گره‌ها، نگاهشان به بیرون از این مرزها نخواهد بود، نگاه به خود ملت خواهد بود.

کد خبر:۶۸۸۱۱۶
تاریخ انتشار:۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ – ۱۲:۱۹۲۵ April 2017
جمعی از مسئولان نظام، سفرای کشورهای اسلامی در تهران و خانواده‌های شهدا، صبح امروز با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند.
به گزارش تابناک، هم‌زمان با خجسته سالروز بعثت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، جمعی از مسئولان نظام، سفرای کشورهای اسلامی در تهران و خانواده‌های شهدا، صبح امروز (سه‌شنبه) با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند.
در زیر محورهای سخنان رهبر معظم انقلاب با جمعی از مسئولان نظام، سفرای کشورهای اسلامی در تهران و خانواده‌های شهدا می‌آید:
* بعد از تشکیل جمهوری اسلامی که یک رشحه‌ای از رشحات حکومت نبوی در آن به‌وجود آمد و همچنان ادامه دارد، دشمنان جوامع بشری شروع کردند با آن چیزی که مایه‌ی رشد جوامع بشری است مبارزه کنند، و آن «اسلام» است. چون اسلام می‌تواند جلوی ظلم علیه بشریت را بگیرد.
* امروز سررشته‌ی این دشمنی‌ها به‌دست آمریکا و صهیونیست‌ها است. آنها با جمهوری اسلامی بیش از جاهای دیگر مبارزه می‌کنند چون اسلام در ایران بارزتر است و زمینهی عمل به آن فراهم‌تر است. با آن مخالفند چون جلوی مطامع آن‌ها را می‌گیرد.
* رهبر انقلاب خطاب به نامزدهای انتخابات: به مردم قول بدهید که برای بازکردن گره‌ها نگاهتان به بیرون از مرزها نباشد.
* من به همه‌ی این آقایان نامزدهای انتخابات این را عرض میکنم و قبلاً هم عرض کردم که تصمیم بگیرند و به مردم هم بگویند و در تبلیغاتشان هم بگویند، قول هم بدهند که برای پیشرفت امور کشور، برای توسعه‌ی اقتصادی، برای بازکردن گره‌ها، نگاهشان به بیرون از این مرزها نخواهد بود، نگاه به خود ملت خواهد بود.

زیباکلام: حصر غیرقانونی، غیراسلامی و غیرانسانی است

Share Button

چکیده : در رابطه با موضوع حصر به ایشان نمره صفر می‌دهم. البته این را درک می کنم که رفع حصر از عهده رئیس جمهوری خارج است. اما حداقل این بود که حسن روحانی می توانست هر از چند گاهی در رابطه با موضوع حصر صحبت کند و مواضع‌اش را بهتر اعلام کند. بنده در همین جا اعلام می کنم که حصر؛ غیرقانونی، غیر اسلامی و غیر انسانی است…

کلمه

دوشنبه, ۴ اردیبهشت, ۱۳۹۶

صادق زیباکلام فعال سیاسی و استاد دانشگاه در مناظره خود با محمدعلی رامین گفت: «حصر غیرقانونی، غیراسلامی و غیرانسانی است.»

او درباره حصر و کارنامه حسن روحانی درباره آن نمره صفر را به رییس دولت داد و گفت: « در رابطه با موضوع حصر به ایشان نمره صفر می‌دهم. البته این را درک می کنم که رفع حصر از عهده رئیس جمهوری خارج است. اما حداقل این بود که حسن روحانی می توانست هر از چند گاهی در رابطه با موضوع حصر صحبت کند و مواضع‌اش را بهتر اعلام کند. بنده در همین جا اعلام می کنم که حصر؛ غیرقانونی، غیر اسلامی و غیر انسانی است.»

در مقابل، محمدعلی رامین مانند دیگر همفکرانش همان سخن تکراری گفت که: «اگر آشوبی اتفاق افتاد و کسانی همراهی بیگانگان را کردند باید برخی محصور شوند. اما اگر این محصور شدگان به اشتباه خود اعتراف کنند نظام رافت نشان می‌دهد.»

اما این در حالی است که هشت سال از ٢٢خرداد ٨٨ گذشته اما هشت دقیقه هم فرصت دفاع نداده نشد، بارها گفته شده محاکمه کنید ولی مروت و مردانگی داشته باشید دادگاه علنی و بدون سانسور برگزار کنید.

به گزارش ایسنا، “صادق زیباکلام” استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و “محمدعلی رامین” معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت دهم و فعال سیاسی اصولگرا، عصر شنبه(دوم اردیبهشت) در مناظره‌ای تحت عنوان انتخاب دوازدهم که به همت انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار شد، شرکت کردند و درباره انتخابات با یکدیگر به مناظره پرداختند.

قبل از آغاز مناظره زیباکلام و رامین، دانشجویان حاضر در سالن شهید فتوحی دانشگاه صنعتی اصفهان، با سر دادن شعارهایی خواهان بیرون رفتن خبرنگار صدا و سیمای مرکز اصفهان از سالن شدند. چرا که اعتقاد داشتند جنبش دانشجویی هیچ جایی در اخبار صدا و سیما در سال‌های گذشته نداشته است، به همین دلیل خبرنگار صدا و سیما و تصویربردار این رسانه سالن را ترک کردند.

در ابتدای این مناظره، صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران گفت: همواره در انتخابات ریاست جمهوری عادت کرده‌ایم که به ما بگویند این دوره سرنوشت‌ساز است و حتما شرکت کنید. چهار سال قبل هم مسئولان می‌گفتند این انتخابات سرنوشت‌ساز است و در آن شرکت کنید. نمی‌دانم چرا این قدر ما اصرار داریم بگوییم انتخابات یک رفراندوم برای تائید نظام است یا نظام با انتخابات تقویت می‌شود.

وی افزود: در دنیا اگر مردم از حکومت‌شان راضی باشند در انتخابات شرکت می‌کنند. اما در ایران این‌گونه جا افتاده است که اگر مردم شرکت کنند به این معناست که نظام را قبول دارند.

زیباکلام تصریح کرد: بهتر است کمی هم در خصوص صلاحیت‌ها که شورای نگهبان تائید یا رد کرد صحبت کنیم. دو روز قبل معلوم شد که احمدی‌نژاد رد صلاحیت شده است. بنده از تیر ۱۳۸۴ که احمدی‌نژاد در انتخابات پیروز شد و تا روزی که ایشان سر کار بودند اگر آمار گرفته شود، نفر اول هستم که بیشترین انتقادات را نسبت به او انجام داده‌ام. هم اکنون هم منتقد سیاست‌های احمدی‌نژاد هستم اما فکر کنم احمدی‌نژاد این حق را داشت که به عنوان شهروند جمهوری اسلامی در انتخابات شرکت کند. اگر این حق چه از ایشان یا از کس دیگری سلب شود این مغایر دمکراسی و مردم‌سالاری است.

در ادامه زیباکلام خاطرنشان کرد: این سئوال مطرح می‌شود که چرا نظام جلوی این گونه ثبت‌نام‌ها را برای انتخابات ریاست جمهوری نمی‌گیرد. به همان دلیل نمی‌گیرد که می‌خواهند در سایه رد صلاحیت‌های افرادی که صلاحیت ندارند افراد واجد شرایط را هم رد صلاحیت کنند. نظارت استصوابی ناقض اساسی‌ترین حقوق مردم است چرا که شورای نگهبان هیچ‌گاه پاسخگو نبوده است و تازه سخنگوی این شورا با الفاظ هم بازی می‌کند و تنها پاسخ می‌دهد که این افراد رد صلاحیت نشده‌اند، فقط صلاحیت‌شان برای ما احراز نشد.

این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: به همه مردم ایران می‌گویم که تردید را کنار بگذارند و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند و حتی کسانی را هم که نمی‌خواهند رای دهند، شما عزیزان وادار کنید که رای بدهند.