Archive for: May 2017

دو نگاه و دو رویکرد به پیروزی روحانی

Share Button

چکیده … این انتخابات هاله قدُسی آسمانی را از سر انتخابات و شخصیتهای فعال در آن برداشت تا آنجا که شخصی مانند ابراهیم رئیسی که هزاران اسیر زندانی را بنام نظام الهی و قداست جایگاه ولی فقیه به جوخه اعدام یا طناب دار سپرده بود نه تنها کلامی از دین و مذهب و قرابتش به روحانیت اصولگرا در این انتخابات بکار نبرد و نگفت بلکه سعی کرد تا سفره رنگین تری را از رقیب انتخاباتی خود به مردمی که به معیشت خود و میزان یارانه و امکانات شغلی فکر میکنند نشان دهد تا اینکه به این بپردازد که آمریکا در اینجا یا آنجا چه کرد و میکند و یا بر مردم نوار غزهِ تحت محاصره اسرائیل و مصر چه میگذرد .

از حاشیه ها بگذریم، جریان انتخاباتی منتهی به پیروزی آقای روحانی را  میتواند به دو طبف عمده تقریبا متفاوت تقسیم کرد. طیف نخست، آن بخش از مردمی هستند که در اثر تبلیغات سبزها و اصلاحطلبان و دیگر فعالین سیاسی به او رأی دادند. بعنوان مکمل آنها، وعده های خود روحانی و احساس خطر روی کار امدن راست افراطی* نیز در جلب مردم به انتخاب روحانی تأثیر گذار بود.

این بخش از مردم با این امید بپای صندوقهای رأی امدند و به روحانی رأی دادند تا روحانی با انجام وعده های انتخاباتی اش، وضعیت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور را بهتر کند و سیر قهقرائی را در همه زمینه ها که عمدتاً از دوران احمدی نژاد آغاز شده بود را متوقف کنند. در ۴ سال آینده این بخش از مردم  تقریباً با این نگاه امیدوارانه چشم به اقدامات روحانی خواهند دوخت تا  او کاری بکند!

اگر تجربه ۴ ساله گذشته دولت روحانی و تشکیل کابینه او را مبنا قرار دهیم، در دور قبل (دولت ۱۱) او در همان آغاز با تشکیل کابینه ایی که اعضای آنرا عمدتاً شخصیتهای راست وابسته به بلوک اصولگرایان و بیش از آن، مورد وثوق شخص خامنه ایی تشکیل میدادند، نشان داد که برایش چندان مهم نیست که چه جریاناتی و چه کسانی او را به مسند ریاست جمهوری رسانده اند بلکه برای او رضایت خاطر محافل صاحب قدرت و در رأس آنها شخص خامنه ایی مهم و تعین کننده بود.

اگر از این بخش از رأی دهندگان مطالباتی بگذریم، بخشی دومی بودند که هم اکثریت رأی دهندگان به روحانی را تشکیل میدادند و هم  آگاهانه از روی تعلقات سیاسی به او رأی داده بوند و عمدتاً  هم تاکتیکال. برای این بخش از رأی دهندگان به روحانی مسئله انتخاب کردن و شدن روحانی، هرچند برایشان مهم بود ولی بیش از آن این مهم بود تا از فضای کارزار انتخاباتی برای بیدار کردن، بیدار نگاه داشتن و سازماندهی بدنه جامعه و فعال کردن جنبش مدنی تا حد ممکن بهره گیرند. نگاه و رویکرد این گرایش در مجموع به انتخابات به عنوان فرایندی بود که میتوان در جریان آن، مطالبات مردم را طبقه بندی و مردم را نسبت به حقوقشان آگاهتر ساخت و در این فرایند برای خود نیز هویت سازی و پیش زمینه سازی سازمانگری سیاسی کرد.

اهمیت موضوعی کردن مطالبات اقتصادی و مدنی مردم بجای شعار های مذهبی یا ضد استکباری که شاید بزرگترین دستاورد این دو دور انتخابات ریاست جمهوری اخیر بوده و هست اینست که موضوع پیکار انتخاباتی از شعار های استکبار ستیزانه ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی و اتمی کردن کشور و اعتقادات آسمانی و الهامات غیبی امام زمانی به مطالبات این جهانی، اجتماعی و طبقاتی تغیرل یافت. این استحاله موضوعات محوری انتخاباتی، در ماهیت خود یعنی سکولاریزه شدن، اگر چه نه سکولار شدن خود رژیم بلکه سکولاریزه شدن نظم و نظامیات انتخاباتی آن.

این انتخابات هاله قدُسی آسمانی را از سر انتخابات و شخصیتهای فعال در آن برداشت تا آنجا که شخصی مانند ابراهیم رئیسی که هزاران اسیر زندانی را بنام نظام الهی و قداست جایگاه ولی فقیه به جوخه اعدام یا طناب دار سپرده بود نه تنها کلامی از دین و مذهب و قرابتش به روحانیت اصولگرا در این انتخابات بکار نبرد و نگفتت بلکه سعی کرد تا سفره رنگین تری را از رقیب انتخاباتی خود به مردمی که به معیشت خود و میزان یارانه و امکانات شغلی فکر میکنند نشان دهد تا اینکه به این بپردازد که آمریکا در اینجا یا آنجا چه کرد و میکند و یا بر مردم نوار غزهِ تحت محاصره اسرائیل و مصر چه میگذرد .

روند سکولاریزه شدن انتخابات و فاصله گرفتن نامزدها از شعار های رنگ باخته مذهبی ـ سیاسیِ فرامرزی در فرایند رقابتهای آن، در حقیقت از آنجا شروع شد که در انتخابات دهم(۸۸) احمدی نژاد دامن امام زمان را یکباره رها ساخت و برای جلب آرای مردم شروع به پخش گونیهای سیب زمینی و چک ـ پول بین مردم کرد. شیخ حسن روحانی نیز با گفتن اینکه :” سنتریفیوژها باید بچرخند ولی چرخ اقتصاد هم باید بچرخد” با پتک ابراهیمیِ چرخیدنِ چرخِ اقتصادِ کشور بتوارهِ آئینی و تقدس خدایگانی سنتریفیوز را درهم شکست تا آنجا که امروزه کمتر کسی آن«حق مسلم»ی که اصرار لجوجانه روی آن مملکت  را به قهقرا برد و به ویرانی کشاند را دیگر بیاد میاورد و حتی حاضر است راجع به آن صحبت کند.  آن حق مسلم مانند خود امام زمان به چاه جمکران خزید و برای همیشه از موضوعات مبارزات سیاسی غیب گردید.

اقتصادی و رفاهی شدن شعارهای انتخاباتی و مطالباتی شدن نگاه مردم به عرصه سیاست در کشور، در حقیقت یک تغیر پارادایم در عرصه مبارزات انتخاباتی در میهن ماست که باید آنرا جدی گرفت.

دستآورد بزرگ دیگر این تغیر پارادایم اینست که با قداست زدایی مذهبی از عرصه سیاسی، زیر پای روحانیت که با اتکاء به منطق ساختگی آن، بر ضرورت حضور دین و متولیان دینی در عرصه سیاسی حکم کرده و میکرد دیگر در عرصه سیاسی کاملاً خالی شده است زیرا این خود حکومت اسلامی است که عملاً امر سیاست را دیگر زمینی و دنیوی و سکولار کرده است. روحانیتی که با برافراشتن پرچم حکومت دنیی و تبلیغ آخرت گرایی(البته ابزار گرایانه آن برا مصرف مردم) بر سکوی فرمانراوایی گردونه قدرت قرار گرفت حالا دیگر پس از این انتخاباتِ نخود لوبیایی و یارانه ایی شده توجیه منطقی و به تبعیت از آن مشروعیت سیاسی خود را کاملاً از دست داده است و تا آنجا که مشروعیت مذهبی آن مربوط میشود، این دیگر بعهده باورمندان مذهبی است که برای خود روشن کنند؛ جنتی، پورمحمدی، خامنه ایی، رئیسی و خود خمینی و.. ، چقدر به ادعاهای دینی خود باور داشتند و مطابق با دین عمل کرده و یا میکنند.

تجربه این انتخابات در عمل نشان داد که این؛ در درجه اول، میزان مشارکت یا عدم مشارکت مردم نبود و نیست که مشروعیت آفرینی یا از رژیم مذهبی و ولایی حاکم بر ایران مشروعیت زدایی کرده و میکند یا میتوانست یکند بلکه دنیوی شدن همین حکومت مذهبی در فرایند همین انتخابات و انتخابات قبلی بوده است که رهبریت روحانیت بر کشور را بلاموضوع کرده است. از فساد و تبه کاری مشروعیت سوز این متولیان دینی در اینجا دینی میگذرم.

امروزه روحانیت در عرصه دولتمداری، در رقابت با  غیر روحانیت یا نیروهای سکولار از تمام کسوت آسمانی و قداست دینی اش، حتی با نادیده گرفتن  فساد و نکبتی که طی این ۳۹ سال آفریده عاری شده است. این روحانیت در عرصه سیاسی دیگر امتیازی معنوی و الوهی بر غیر روحانیت ندارد و در تحلیلی نهایی توان کارشناسی و تخصصی در دولت مداری است که دیگر تعین کننده و معیار صلاحیت شده است . اگر این حکم امروز و در اینجا یک استنتاج منطقی است دیر یا زود به شعور  و درک متعارف مردم عادی، بشمول همان تفنگداران بیت رهبری و فدائیان آنهم تبدیل خواهد گردید.

بهر روی، آنچه با این مقدمه چینی میتوان نتیجه گرفت تا به یک راهبرد عملی مبارزه برای دموکراتیزه و سالم سازی مملکت رسید اینست که؛ هرچند باید از اقدامات درست آقای روحانی با تمام توان حمایت کرد ولی مطلقاً نباید به این توهم دوچار شد که او با تکیه بر ابزار قدرت حقوقی صرف، در جایگاه رئیس جمهور میتواند مشکلات اساسی مملکت را حل کند فقط فشار سازمانیافته برای دریافت مطالبات اقتصادیف مدنی و سیاسی است که موجب استحکامِ  بی تزلزل جنبش مردم میشود همین و بس!

باید سعی کنیم از درون این انتخابات، گفتمان تحول را شکل دهیم و بر اساس و طی شکلگیری چنین گفتمانِ ضروری، جنبش مطالباتی را در کشور سازماندهی و شکست ناپذیر کنیم!

*

چون مرسوم شده است که در ادبیات سیاسی از باندهای افراطی حکومتی بنام «راست افراطی» نام برده شود منهم برای اجتناب از سوء برداشت این عنوان را بکار میبرم ولی واقعیت اینست که نسبت دادن عنوان راست به این جریانهای افراطی شبه مافیایی ظلم بزرگی به واژه راست سیاسی  یا حتی اصولگرا است. باندهای افراطی حاکم، باندهایی لومپنی، مافیایی با فرهنگ چاله میدانی هستند و عنوان نیروهای لومپنکراتیک برازنده آنها. هر عنوانی دیگری دادن بدانها جایزه دادن بدانهاست.

جوک نیست! حقیقت است! نخندید!

Share Button

باز هم مقامات شورای نگهبان از توی پاچه شلوارشان افعی در آوردند! البته با اینکه نمایش چنین معجزاتی از آیات عظام مستقر در این شبستان قدرت چندان هم بعید نیست ولی با این حال آدم با شنیدن خبر آنها فکر میکند با خود دوره آخر الزمان روبروست یا با مشتی جادوگر سروکار دارد که از درون شلوار یا کلاه خود میتوانند افعی و کبوتر که هیچ حتی ماموت و اژدها در بیاورند! قسمت اضافه شده آخر را هم حتماً ببینید!

 

پاسخ وزارت کشور به آیت‌الله موحدی کرمانی:

بحث آرای حلال آسیب جدی به وحدت و امنیت ملی می‌زند/ درخواست افزایش آرای رییسی به ۱۹ میلیون با هیچ منطق شرعی و مردم‌سالاری منطبق نیست

بحث آرای حلال آسیب جدی به وحدت و امنیت ملی می‌زند/ درخواست افزایش آرای رییسی به ۱۹ میلیون با هیچ منطق شرعی و مردم‌سالاری منطبق نیست

وزارت کشور در اطلاعیه‌ای به اظهارات روز گذشته آیت‌الله موحدی کرمانی واکنش نشان داد و اعلام کرد که تقسیم بندی این مردم عزیز و بزرگوار به عناوینی مانند انقلابی و غیر انقلابی یا آرای حلال و…. ظلم بزرگی است که باعث ایجاد تفرقه و آسیب جدی به وحدت ملی و امنیت ملی می‌شود.

به گزارش ایلنا، متن کامل این پاسخ بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف و بزرگوار ایران

  پنج شنبه ۴-۳-۹۶  مطالبی به نقل از آیت اله موحدی کرمانی در رسانه‌ها منتشر شد که با توجه به مراتب تقوی و سوابق ارزنده سیاسی و اجتماعی ایشان بسیار مایه تعجب و غیر قابل باور بود، از آنجایی‌ که این اظهارات می‌تواند محل بحث و ابهام و باعث ایجاد نگرانی و بدبینی شود لذا نکاتی را به استحضار ملت آگاه و هوشیار می‌رسانیم.

 ۱- تمامی مراحل انتخابات ریاست جمهوری به ویژه در شعب اخذ رای از ابتدای آغاز فرایند رای‌گیری تا پایان شمارش و اعلام نتایج با حضور ناظران شورای محترم نگهبان انجام گرفته است.

 ۲- تاکید می‌شود در هر شعبه حداقل سه ناظر شورای نگهبان حضور داشتند و تمامی صورتجلسات تنظیمی در تمامی شعب بدون استثناء به امضای ناظران محترم رسیده است، لذا وارد نمودن هرگونه ابهام در حماسه بزرگ مردمسالاری دینی، خدشه به آرای مردم و توهین و بی اعتبار نمودن دست اندرکاران برگزاری انتخابات و به ویژه ناظران محترم شورای نگهبان تلقی می‌گردد.

 ۳-  مشخص نیست استفاده از واژه “آرای حلال” بر چه مبنایی و با چه هدفی صورت گرفته است ؟ ملت مسلمان و هموطنان سایر ادیان بر پایه استفاده از حق مصرح قانونی در تعیین سرنوشت خود به ویژه در لبیک به کلام گوهربار رهبر معظم انقلاب برای دفاع از هویت انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و تحقق مشارکت حداکثری به پای صندوق های رای آمدند و بار دیگر حماسه سترگ آفریدند، تقسیم بندی این مردم عزیز و بزرگوار به عناوینی مانند انقلابی و غیر انقلابی یا آرای حلال و…. ظلم بزرگی است که باعث ایجاد تفرقه و آسیب جدی به وحدت ملی و امنیت ملی می‌شود.

 ۴- اینکه از جناب آیت‌الله جنتی خواسته‌اند آرای آقای رییسی از ۱۶ میلیون به ۱۹ میلیون و آرای آقای روحانی از ۲۳ میلیون به ۲۱ میلیون تغییر یابد با هیچ منطق شرعی، قانونی و مردمسالاری مطبق نیست و ادعایی غیر باور است چراکه :

–  اولا ساحت مقدس اعضای محترم شورای نگهبان پاک و مبری از اینگونه مطالب است و آن عزیزان امانت‌دار حق الناس بوده و در پیشگاه خداوند خود را مسئول می دانند و اگر نعوذبالله اینگونه باشد نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاکنشان.

–  ثانیا با طرح چنین مباحثی افکار عمومی داخل و خارج از کشور در مورد ما چه قضاوتی خواهند نمود؟ و واقعا چه پاسخی برای این مطالب وجود دارد؟ آیا معاندان و دشمنان قسم خورده این کشور و ملت و انقلاب با استناد به این جملات و عناوین علیه ما استفاده پلید نخواهند کرد؟ و آیا این موضوع القا نخواهد شد که در گذشته نیز چنین بوده است؟ فاین تذهبون … به کجا می روید؟؟

 ۵- ما به شورای نگهبان اعتماد کامل داریم و می‌دانیم در ساحت این نهاد انقلابی چنین خطای فاحشی رخ نخواهد داد. مردم ما همگی برای تحقق فرمایش رهبر معظم انقلاب که همانا مشارکت حداکثری بود به پای صندوق رای آمدند و بر همین مبنا ادای تکلیف کرده و آرای همگی بدون هیچ تبعیضی صحیح و نافذ است و همچنین یقین داریم ملت تاریخ ساز ایران در کنار هم به عزت و پیشرفت کشور می اندیشند و پس از پایان رقابت همچون نامزدهای محترم همگی مسیر و مرام رفاقت را پیشه می کنند.

 خداوند منان را شاکریم که می توانیم بگوییم که برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شوراها در ۲۹ اردیبهشت، مجریان و ناظران را مصداق این آیه شریفه قرار داد که

“إِنَّ اللَّهَ یَأمُرُکُم أَن تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلىٰ أَهلِها”

مرکز اطلاع رسانی و امور بین‌الملل وزارت کشور

…………………………………………….

درخواست احمد جنتی از آیت الله خامنه ای برای ابطال نتیجه انتخابات

منتشر شده در: .


سحام مطلع شده که احمد جنتی در دیدار با آیت الله خامنه ای از وی خواسته تا نتیجه انتخابات را ابطال کند. این دیدار دقیقا در عصر روز جمعه در ساعات پایانی رای گیری صورت گرفته است.
این منبع مطلع به سحام گفته که علت این درخواست احمدجنتی، عدم تطابق انتظارات جناح حاکم با آنچه که در حال رخ دادن در باجه های رای گیری رخ داده، بوده است. جریان حامی ابراهیم رئیسی از دو دوره ای شدن انتخابات مطمئن بوده، لیکن با حضور مردم علیرغم شلوغی و صرف زمان زیاد در شعبات اخذ رای، این معادلات و تحلیل ها دچار تردید شده است.
آیت الله خامنه ای در پاسخ به درخواست جنتی، اعلام نظرش را به فردا موکول می کند. روز بعد بود که آیت الله خانمنه ای در پیامی غیر مستقیم انتخابات را تایید و مخالفت خود را با درخواست احمد جنتی اعلام کرده بود.
روز گذشته بود که احمد جنتی در سخنانی گفته بود: “سلامت انتخابات را تایید می کنم که خیلی خوب بود اما تخلفات بسیاری هم شد.”

همچنین سحام روز گذشته در گزارشی از میزبانی پادگاه الغدیر اصفهان از حامیان ابراهیم رئیسی خبر داده بود. نیروی سپاه و بسیج در روز سخنرانی ابراهیم رئیسی در اصفهان، با ۷۰۰ دستگاه اتوبوس، اقدام به انتقال نیرو از شهرستان های استان اصفهان و نیز برخی استان های همجوار به گردهمایی ابراهیم رئیسی در شهر اصفهان نموده است.

قاطعیت اسلامی

Share Button

در زیر ترجمه خلاصه گزارش گاردین امروز را درج کرده ام . طبق این گزارش ۳ نفر به اتهام کشتن یک فرمانده حماس دستگیر و ظرف یکروز اعترافات تلویزیونی میکنند و ظرف ۶ روز هم اعدام میشوند.

برای ما ایرانیان که با فرامین یاسائی خمینی و مقام معظم رهبری در کشتار ضربتی مخالفین و تلویزیونی شدن آنها ساعات یا روزهایی پس از دستگیری اشان چشم و گوشمان عادت کرده است شاید موضوع این گزارش از اخبار عادی روزانه باشد ولی من فقط در اینجا یک نکته را که ظاهراً از نظر سرپرست بخش خاورمیانه ای سازمان عفو بین الملل هم جدی گرفت نشده میپردازم.

در رسانه های حقوق بشری سراسر دنیا بحق به اعدامهایی این چنینی اعتراض میشود ولی تا بحال اتفاق نیافتاده کسی بپرسد، چه بر دستگیر شدگانی از این نوع میرود که با اینکه میدانند اعترافاتشان به اعدام و مرگشان منجر میشود، سریعاً اتهامات را پذیرفته، به جرم خود اعتراف کرده و مرگ را استقبال میکنند. فقط آنها که از کوره شکنجه های رژیمهایی مانند ایران، بشار اسد و حماس گذشته اند میتوانند بگویند اینگونه اعترافات برق آسا و مرگ افرین چگونه رخ میدهد.

سازمان عقو بین الملل و فعالین حقوق بشری باید برای این گونه اعدامها که در واقع خودکشی داوطلبانه برای خلاص شدن از شکنجه های توصیف ناپذیر بدتر از قرون وسطائی است عنوان دیگری بیابند و شاید خود کشی اجباری یا خود اعدامی داوطلبانه مفاهیمی رساتر باشند.

چقدر خوب بود  آنهای هم که گریبان خود را برای سازمان تروریستی و آدمکش حماس و مظلومیت آن پاره میکنند در باره این حاکمیت چوبه های اعدام، جوخه های مرگ و شکنجه گاه هم نظر خود را مینویشتند و رسانه ایی میکردند تا دنیا بداند به کدام نوع مظلومیتی سروکار دارد! 

باید اینرا هم اضافه کنم اگر دولتهایی مانند عربستان، بحرین و یا مصر میخواستند به ازای هر نفر که از نظامیانشان که بدست تروریستهای شیعی یا القاعده کشته میشدند و میشوند ۳ نفر را اعدام کنند تعداد اعدامها در آن کشورها حتی از کشور ما هم پیشی میگرفت.

 

Palestinian security forces escort one of the men convicted of participating in the killing of Mazen Faqha

حماس ۳ نفر را اعدام کرد و مراسم کشتن آنها را بخشاً در فیس بوک نشان داد

گاردین امروز  خبر میدهد که در تاریخ ۱۶ مای، ده روز پیش ۳ نفر بجرم کشتن یک فرمانده نظامی حماس توسط یک دادگاه نظامی که فقط به همین منظور ضربتی تشکیل شده بود محکوم به اعدام شدند و حکم اعدام ظرف ۶  روز در باره آنها به اجرا گذاشته شد. بنوشته گاردین، سارا لی ویتسون سرپرست بخش ناظرحقوق بشر در خاورمیانه در این رابطه گفت: «با این عجله اعدام کردن آدمها آنهم به حکم یک تصمیم غیر قابل بازبینی توسط یک دادگاه نظامی سریعاً سرهم بندی شده، بلافاصله پس از دستگیریشان و انتشار اعترافات ضبط شده  ویدئوئی اشان رنگ و بوی یک قانون میلیشائی را دارد تا حاکمیت قانون.»

اتکاء به اعترافات در جائیکه در آنجا اجبار و شکنجه حاکم است و محروم شدن  شخص بازداشتی از هرگونه حقوقش امری رایج است و در آنجا موارد زیادتر دیگری از زیر پا نهادن علنی موازین جریان قانونی محاکماتی وجود دارد، لکه دار بودن قصاوت آمیز چنین محاکماتی را افزون میسازد. قتل بعنوان یک آئین کیفری حکومتی خود ذاتاً بقدر کافی قصاوت آمیز  و خظا هست و فرقی نمیکند تحت چه شرایطی انجام شود.”

خانم  ویتسون که سخنان را قبل از اجرای حکم  این اعدامها  در  مقابل دادگاه بین المللی حقوق بشر ابراز داشته اشت می افزاید: « این محاکمات شدیداً با موازین مناسب حقوقی بین المللی مغایر میباشند.»

 

 

The Gaurdian

به دولت امید روحانی امید مبندیم!

Share Button

چکیده … مردم ایران با تبدیل کردن انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری به رفراندمی علیه رژیم و شخص رهبر آن، هم به اکثریتِ کمّی و خُرد کننده خود و هم به قدرتِ نقش آفرینِ سیاسی خویش پی بردند. پیروزی مردم در این رفراندم بزرگ که بمعنی شکست رژیم بود و هست دیر یا زود در خود ساختار قدرت هم زلزله خواهد افکند. رژیم سعی خواهد کرد روند مطالبه گری مردم را به روند گدایی مطالبات از رژیم با واسطه گری شیخ حسن روحانی تبدیل کند. از هم اکنون هم میتوان گفت که بخشی از اصلاحطلبانِ  متکدی مشارکت در حاشیه ساختار قدرت هم ترجیح خواهند داد تا با گدایی وارد سرسرای قدرت سیاسی شوند زیرا آنها ترسشان از رشد اعتماد بنفس و جسارت سیاسی مردم صدها بار بیشتر از نا همخوانیهایشان با امثال رئیسی میباشد.

در انتخابات ۹۲ از انرژیک ترین طرفداران صاحب قلمِ شرکت در انتخابات و رأی دادن به روحانی بودم و در این انتخابات نیز. پس از پیروزی او در انتخابات ۹۲ نیز از اولین و انرژیک ترین منتقدان عقب نشینیها و عهد شکنیهای او نسبت به وعده های انتخاباتی اش بودم و این بار نیز هستم و نه به جهت اینکه میخواهم در یک مسابقه رقابتی از اولین منتقد و معترضان باشم بلکه نمیخواهم با سکوت خودم  بعنوان یکی از مشوق رأی دادن به او، دربرابر نشانه های کوتاه آمدن و عهد شکنیهایش، بسهم خود به توهم توده های انتخاب کنند اش دامن زده باشم و برایشان لالائی خواب کننده بخوانم.

انتقاد من از روحانی در دور اول پس از پیروزی او، از مبادله پیامهای عاشقانه سیاسی اش با حماس و حزب الله لبنان در همان فردای اعلام پیروزیش شروع شد و این بار نیز. ولی قبلاً بگویم هیچیک از این انتقادات ابداً بدین معنا نیست که من از حمایت خود از روحانی در این دو دور انتخاباتی کمترین احساسی از پشیمانی دارم زیرا که انتخاب او در شرایط کنونی بهترین گزینه ایی بود که در برابر مردم میهنمان بود. اگر بجای او حداد عادل یا قالیباف در آن دوره و رئیسی یا قالیباف در این دوره برنده میشدند، مطمعناً وضعیت مملکت از هر نظر بسی خرابتر و فاصله ملت با آزادیش از هر نظر طولانی تر میشد و با گذشت هر دور ویرانسازترِ چنین چرخشهای انتخاباتی؛ انتظارات ملت هم بیشتر و بیشتر تقلیل میافتند، همان سرانجامی که با استقرار این جمهوری ولایی امروزه نصیبمان شده و مارا به فقر انتظار و مطالبه کشانده است بدون اینکه خود بدانیم.

نخست، تحلیلی خیلی خلاصه از دموگرافی و تیپولوژی اجتماعی رأی دهندگان و نتیجه سیاسی از آن.

tabnak-adv

اولین نتیجه از این ترکیب رأی دهنده گان اینست که؛ چون اکثریت قاطع رأی دهندنگان به روحانی از: جوانان، زنان، دارندگان تحصیلات بالاتر از دیپلم، اقلیت های مذهبی و ایرانیان خارج کشوری بوده اند، یعنی آن گروههای اجتماعی پویاتری که بیشترین دسترسی را به شبکه های اطلاع رسانی داشته و دارای حساسیت سیاسی بیشتری میباشند، بوده اند، و با توجه به رکورد زنی۷۳٫۱%ی میزان مشارکت انتخاباتی مردم  و ..؛ جریانهای تحریمگر  با تحریم این انتخابات، در واقع نه علیه رژیم بلکه علیه این آگاهترین بخش جامعه ایستادند و با اعلام و اصرار بر تحریم شرکت در انتخابات، بجای رژیم حاکم، خود را تحریم و از خود سلب مشروعیت کردند و شوربختانه بسهم خود به رژیم مشروعیت هم دادند تا امروز ادعا کند که مردم با شرکت وسیع خود در انتخابات به نظام رأی دادند در حالیکه اینطور نبوده است. رژیم با استناد و بر مبنای دلیل تحریم کنندگان، حق دارد برعکس آنها ادعا کند که اگر تحریم سالب مشروعیت نظام است و نا موفق بود، پس معنای شرکت وسیع مردم، اثبات مشروعیت آن میباشد.

دومین نتیجه گیری بما میگوید از ۱۵ میلیون دارنده حق رأی که رأی نداده اند، بتقریب میتوان گفت؛ حدود ۵ میلیون نفرشانرا افرادی تشکیل میدهند که در هر صورت در هیچ انتخاباتی شرکت نمیکنند و اینهم فقط از روی بی قیدی و مسئولیت ناشناسی مدنی است نه به علت اعتراض سیاسی با قصد تحریم که نمونه آن در همه دنیا وجود دارد.

با فرض قریب به یقین میتوان گفت که حدود ۹۰% آنهائی که به روحانی رأی داده اند یا کلاً مخالف نظام بوده و هستند یا منتقدین جّدی آن و تحول طلبانی هستند که خواهان تغیر اساسی در نظام سیاسی کشور میباشند. اگر آن بقیه ده میلیون تحریمگر را هم بعنوان مخالفین رژیم به ۲۳٫۵۰۰٫۰۰۰ هزار راِی روحانی بیافزائیم میتوان نتیجه گرفت که حد اقل قریب ۳۳میلیون، یعنی ۶۷% از نخبه ترین اقشار اجتماعی میهنمان یا مخالف رژیم و رهبر آن خامنه ایی هستند یا حد اقل خواهان تغیرات اساسی در نظام. تازه اگر بفرض محال بپذیریم که همه آن ۱۵ میلیونی هم که به رئیسی رأی داده اند دربست رژیم و رهبرش را قبول دارند که عملاً اینطور نیست بلکه یک بخش حدقل ۵ ـ ۶ میلونی از آنها هم کسانی هستند که بدون موضع ثابت سیاسی بخاطر وعده های گشاد بازانه رئیسی به او رأی دادند و نه از روی وفاداری به نظام. و حتی آن ده میلیون هم بیشترشان به انگیزه های رانت بَرانه تا اعتقادی به رژیم به رئیسی رأی داده اند.

نتیجه نهایی این مقدمات این است که با این انتخابات، برای بخش عمده ایی از عقب مانده ترین هواداران نظام هم معلوم شد که رژیم فاقد مشروعیت ملی بوده و زیر پایش بلحاظ اتکاء اجتماعی در بین مردم خالی است و آن تعداد آرایی هم که به آن رأی داده اند بیشتر به انگیزه های رانتی، فتوائی یا دنباله روانه و طایفه گرایانه این کار را کرده اند. چنین معادله ایی در حکم شکلگیری دینامسیم تغیر در جامعه است که در آینده نشانه های خود را کاملاً آشکار خواهد ساخت.

برخلاف آنچه خامنه ایی پس از برگزاری انتخابات گفت؛ مردم به نظام رأی ندادند بلکه با این انتخابات و شرکت در آن با تشویق رهبران جنبش سبز، خاتمی، خانواده مرحوم هاشمی بسیاری روشنفکران سکولار و.. ، از این رژیم، نظام  و رهبرش مشروعیت زدایی کردند و برای درک این نکته، معلومات زیاد سیاسی هم لازم نیست و این آن عاملی است که دیر یا زود، در درون خود ساختار قدرت هم زلزله خواهد آفرید و یادداشت قبلی من با عنوان: «اپورتونیسم؛ انقلابی ترین نیروی انقلابی» معطوف به همین موضوع است.

و اما برگردم به آقای روحانی و اولین حرکتش پس از برنده شدن:

اظهارات آقای روحانی در اولین نشست خبری خود پس از دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری:

« … رییس شورای عالی امنیت ملی با تاکید بر اینکه تنها ملت‌های سوریه و عراق باعث شدند تروریست‌ها در دمشق و بغداد مستقر نشوند، ادامه داد: چه کسی می‌تواند در این منطقه ادعا کند که بدون ایران ثبات منطقه حفظ خواهد شد؟ چه کسی می‌تواند ادعا کند که بدون ایران امنیت مستقر خواهد شد؟ ایرانی‌ها و روسیه‌ای‌ها در کنار سوری‌ها و عراقی‌ها با تروریسم جنگیدند. چه کسانی به تروریست‌ها پول داده و می‌دهند؟ کسانی که به تروریست‌ها پول داده‌اند نمی‌توانند ادعای مبارزه با تروریست‌ها را کنند. دولت آمریکا هیچ وقت با تروریسم مبارزه نکرده اما مردم آمریکا مخالف تروریست‌ها هستند.

رییس‌جمهور تاکید کرد: حزب الله یک گروه قابل قبول و مورد اعتماد مردم لبنان است که در دولت و مجلس لبنان با رای مردم حضور دارد و مورد قبول همه آنها حتی مسیحی‌ها است و با اتهام زنی مشکلی حل نمی‌شود.».

۱ ـ جناب روحانی! دونالد ترامپ هرکه هست از معدود نامزدهای از فیلتر گذشته پست رئیس جمهور نبود که بزور آن فیلترها به ملت آمریکا که شما از آنها تعریف میکنید تحمیل شده باشد، او برگزیده همان مردم آمریکا است. ملت آمریکا بخاطر نشان دادن ضدیتشان با نظام حاکم برمملکتشان نیست که به این نامزد از فیلتر جنتی( اشان) گذشته از روی ناچاری رأی داده باشند آنها در کمال آزادی به آن نامزدی رأی داده اند که از فیلتر مردمی و مکانیسم انتخاباتی دموکراتیک گذشته است نه فیلتر نعدادی آخوند تاریخ گذشته شورای نگهبان.

جناب روحانی باید این رندبازیهای آخوند منشانه را در اظهار نظرهایش پیرامون روابط خارجی مملکت ترک کند و با زیان صداقت با مردمی که به او با امید رأی داده اند صحبت کند. او نمیتواند آرای گرفته شده از مردم را هزینه امیال و خواستهای هئیت حاکمه و شاکله قدرت بکند.

روحانی اگر خود را با روسیه و رهبر آن در یک جبهه استراتژیک در دنیا و منطقه میداند و چنین صمیمانه از آن نام میبرد باید بداند از نظر این ۷۳% مردمی که به او رأی داده اند رژیم پوتین و پوتینیسم ادامه سیاست لیاخوفی عصر تزاریسم علیه میهن ماست. روسیه هرگز رابطه سالمی با میهن ما نداشته و حالا که با غرب سرشاخ شده است میخواهد از میهن ما بعنوان یک وسیله معامله و مصرف شدنی برای وارد شدن به جامعه دموکراسیهای دنیا استفاده کند! جناب شیخ حسن نباید آرای مردم را هزینه مغازله سیاسی خود، آنهم یکطرفه، با رژیم روسیه بکند!

۲ ـ آقای روحانی بازهم مانند دور قبل، آرای مردم را هزینه  توجیه و تطهیر شبکه های تروریستی فرامرزی رژیم کرده  و انگار نه انگار این ۷۳%ی که به او رأی داده اند همانهایی هستند که پس از انتخابات سرقت شده ۸۸ هرگاه فرصتی یافتند فریاد زدند:«نه غزه ـ نه لبنان جانم فدای ایران». باید گفت جناب شیخ حسن! بس است! نزدیک به ۴ دهه است که رژیم برای تبدیل شدن به ابرقدرت منطقه، با ابزاری کردن دین و مذهب و کسوت روحانیت و فریب مردم، صدهها میلیارد دلار از سرمایه مملکت را خرجِ جریانهای تروریستیِ حماس، جهاد اسلامی و حزب الله لبنان کرده است. کم نیستند آنهائی که میدانند، رژیم  از حزب الله لبنان برای ترور مخالفان خود در خارج مانند نمونه انیس نقاش در ترور شادروان بختیار استفاده کرده است!

جناب شیخ حسن! شما میتوانید از خود، تعریف خود ساخته آخوندی برای تروریسم بدهید و با چنان تعریف خود ساخته ای، جهاد اسلامی، حزب الله لبنان و سپاه بدر عراق، عصایب اهل الحق، حوثیهای یمنی  و..  را هم قبای دموکراتیک بپوشانید و آنها را ضد تروریست جا بزنید و بجای آنها دونالد ترامپ، اسحاق رابین و شیمون پرز و نتانیاهو را سردسته و سرمهندس تروریسم در جهان معرفی کنید ولی دنیا میبیند و میداند که این، ایران ولایی شما و حاکم بر ایران ماست که از بحرین تا یمن، لبنان،  غزه، عراق، کنیا، قبرس و بلغارستان هر ساله میلیارد ها دلار خرج صدور تروریسم میکند تا نه از راه تعامل سیاسی و دیپلماتیک، بلکه  از راه توسل به باجگیری تروریستی و موشکی راه خود  را بسوی جامعه جهانی باز و خود را بدان تحمیل کند!

جناب شیخ حسن! در کدام یک از آن کشورهایی که شما تروریست یا حامی تروریسم میدانید بشمول آمریکا و اسرائیل یا عربستان، کشتاری مانند کشتار زندانیان سیاسی در ۶۷، فتوای قتل نویسنده ایی مانند سلمان رشدی، قتلهای زنجیره ایی در تهران اصفهان و کرمان، اسید پاشی و سنگسار  و دست قطع کردن و انگشت بریدن مانند میهنِ اسلامی شده ما  اتفاق افتاده یا انجام شده است!؟ جناب رئیس جمهور اعتدال و امید! کشوری که شما رئیس دولتش هستید به نسبت جمعیت خود بزرگترین آمار تعداد اعدامی و بیشترین تعداد جان باختگان در زیر شکنجه را در دنیا دارد و اکثراً هم جوان، چرا؟

جناب شیخ حسن روحانی! این کدام کشور است که موشک و تکنیک موشکی خریداری یا کپی شده از روسیه و کره شمای را به حوثی های شورشی یمن، میدهد و تروریستهای بحرینی را آموزش و تجهیز میکند، و بیشتر بودجه جاری حزب الله لبنان و حماس و جهاد اسلامی در غزه را داده و آنها را مسلح میکند؟ دفاع شما از حمایت مستشاری و نظامی از حزب الله و حماس که بسی بیش از آنچه شما گفته ائید میباشند، نه تنها ماهیت تروریستی آن سازمانها را در نگاه جهانیان تغیر نمیدهد  بلکه رژیم ولایی ایران را مرکز تروریسم در دنیا معرفی میکند که بحق هم کرده است . مردم ایران نباید اجازه بدهند و نخواهند داد که آرای ۷۳%ی آنان به شیخ حسن روحانی توجیه تروریسم پروری رژیم ولایی ایران شود.

۳ ـ شیخ حسن روحانی در رابطه با عربستان میگوید: « مردم عربستان دوست ما هستند و همیشه آنها را دوست داشته و  داریم. امیدواریم دولت عربستان راه صحیح را انتخاب کند.» جل الخالق! شیخ حسن روحانی در جایگاه رئیس جمهور دو دوره ایی نمیداند که روابط بین المللی، روابط بین دولتها است و تأکید رابطه بین یک دولت با مردم کشور دیگری، بی احترامی به دولت مربوطه  و انکار رسمیت رهبریت قانونی سیاسی آن کشور است مخصوصاً اگر با نخوتِ خودمرجع بینی سیاسی بخود حق داده شود تا برای همه دنیا تعین تکلیف تعین شود که چه رفتاری داشته باشند یا نداشته باشند.

این گونه رابطه سازی و رابطه گیری در ساده ترین تعریف خود یعنی مداخله در امور داخلی آن دولت و در تعریف بالاتر یعنی صدور تروریسم، همانکاری که رژیم ایران ولایی در حق عربستان، بحرین، عراق و یمن تا کنون انجام داده است. تبدیل کردن مراسم حج به مراسم سیاسی ضد دولت عربستان با عنوان برائت از مشرکین، عملیات انفجاری در مکه و منا توسط تروریستهای شیعی تربیت شده در ایران، تحویل موشکهای کوتاه و میان بُرد به تروریستهای حوثی برای موشک باران عربستان و تحریک دائمی اقلیتهای شیعی در تمام  ممالک حوزه خلیج فارس علیه دولتهایشان و تربیت تروریست های شیعی برای عملیات تروریستی، اینها را جز تروریسم عریان چیز دیگری نمیتوان نامید.

۴ ـ شیخ حسن در رابطه با ونزوئلا میگوید:«.. اینکه در ونزوئلا برخی مخالف دولت و برخی موافق هستند همه جا همین است. تصمیم گیرنده مردم هستند ما در مورد سوریه و عراق هم می‌گوییم بگذارید ملت‌ها برای خودشان تصمیم بگیرند. مردم ونزوئلا هم همین جور هستند. هرچه خواست اکثریت باشد باید اجرایی شود. اساس مردم‌سالاری بر این مبنا است. دولت ونزوئلا هم استثنا نخواهد بود».

باید گفت جناب شیخ حسن! از احمق تصور کردن مردم دست بردارید! کیست که نداند در سوریه، عراق و ونزوئلا هم مانند ایران ولایت زده ما، مکانیسم و فیلترینگ آهنین انتخاباتی در اختیار رژیمهای ضد مردمی حاکم در آن کشورها میباشد و انکار این از سوی کسی که خودش از چنین فیلترینگ و مکانیسمی گذشته توهین به شعور مردم است. آری! مردم  آنکشورها هم مثل  مردم ما مختارند در چهار چوب نیروهای دست چین شده خود رژیم قدرت پرست حاکم، از روی ناچاری کسی مانند خود شما شیخ حسن!  را بعنون یکی از ۶ گزینه رژیم انتخاب کرده، یکی را انتخاب یا زهر مار کنند. آیا این دموکراسی یا به تعبیر شما مردسالاری میباشد؟.

آیا اگر جلوی یک آدم تشنه، ادار خر یا سگ و خوک را بگذارند و بگویند؛ آزادی! هر کدام را میخواهی بنوش تا از تشنگی نمیری، این حق انتخاب آزاد دادن به مردم است که هرچه را میخواهند بنوشند؟ این نوع حق انتخاب دادن، یعنی با مردم با زبان رندانه اخوندی حرف زدن و آنها را ابله تصور کردن است نه آزای و حق انتخاب کردن دادن بدانها! و اینرا بچه های دبستانی هم میدانند. و فقط شیادان خود فریبخورده نمیدانند.

در ونزوئلا ۷۳% مردم رأی به پارلمانی دادند که خواهان استعفاء و عزل دولت ضد مردمی مادورو است. ۶ سال پیش در سوریه؛ دهها میلیون از مردم کشور به خیابانهای حُمص و حما و درعا و دیگر شهرهای سوریه آمدند و علیه جلاد حاکم بر سوریه اعتراض کردند ولی رژیم  اسد پاسخ آنان را با بمباران و به توپ بستن داد.

در جریان کودتای  انتخاباتی ۸۸ در میهن خودمان، دهها میلیون ایرانی به خیابانها آمدند و گفتند رأی مارا پس بدهید ولی با چاقو کشان انصار حزب الله، چماقداران بیت رهبری، نیروهای سرکوب سپاه و بسیج روبرو شدند و بسیاری از جوانان مملکت سر از کهریزک مشهور در آوردند، یا از پل سید خندان به زیر افکنده شده و یا علناً توسط ماشینهای سپاه زیر گرفته شده جان دادند.

آقای شیخ حسن روحانی باید بداند این خاطرات تلخ تر از زهر برای اقشار تحصیلکرده و متوسط میهنمان فراموش شدنی نیستند و ندیده گرفتن آنها و توصیف اعتراض مردم در آن ممالک مورد اشاره با عبارت: “در همه جا موافق و مخالف وجود دارد”، نمیتواند رفع و روجوعِ کننده آخوند منشنانه برای ماست مالی کردن آن خاطرت تلخ تاریخی که رنگ خون دارند باشد.

آری در اسرائیل و سوئد و اردن و مراکش  و بحرین هم مخالف و موافق دولت و حکومت وجود دارد ولی در این کشورها نه از قتلهای زنجیره ایی، نه از فتاوی قتل مخالفان، نه از اسید پاشی و گشتهای خیابانی و نه از کهریزک و تجاوزات جنسی به گرفتار شدگان و اسیران  دربند خبری هست و نه از اعدام های ضربتی تا چه رسد به نوع رایج فله ایی آن که در مملکت شیخ و سید زده ما امری عادیست! شیخ حسن باید قدری خجالت بکشد که اینقدر شعور مخاطبین خود را دست کم میگیرد.

کوتاه کنم!

شیخ حسن در اولین نشست خبری خود پس از دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری  سخنان بی ربط زیادتری گفت که تحلیل و تفسیر آنها حجم یادداشت را چند برابر میکند ولی فقط در خاتمه اضافه کنم که در این نشست؛ روحانی از سیاست تقویت موشکی، ادامه کمک به حزب الله لبنان و حماس چنان حرف زد که گویا در این زمینه ها؛ این دولت او ست که تصمیمم میگیرد. اِشکال این خودبزرگ نشان دادن و مسئول نمایی کردن در اینست که با خاتمه دوره دولتها فاجعه ناشی از این سیاستهای ماجراجویانه و تروریستی از گردن تصمیم گیرندگان اصلی یعنی رهبری نظام، شخص سید علی خامنه ایی و باندهای نظامی سپاه در اینگونه موارد برداشته شده و به گردن دولتی میافتد که بطور صوری «منتخب» مردم است و ذره ایی هم در این گونه مسائل صاحب تصمیم نیست.

یک چنین جا خالی دادن و سلب مسئولیت از رهبر تام الاختیار و مطلق العنان، کلاه برداری انتخاباتی و سیاسی است. اگر شیخ حسن بعنوان رئیس جمهور ۷۳%ی مردم  در این زمینه ها تصمیم گیرنده است باید بداندکه این ۷۳% که به او رأی داده اند، مطلقاً با چنین کمکها و چنان موشک سازیها و و صدور تروریسم و چنان روابطی موافق نیستند. و اگر  شیخ حسن روحانی از جانب رهبر و محافل نظامی امنیتی سپاه چنین ادعاهایی میکند، حق ندارد بنمایندگی از طرف مردم، آرای آنها را هزینه سیاستهایی بکند که خلاف میل و اراده آنهاست.

سخنی هم در رابطه عهد شکنی های آقای روحانی بعنوان نتیجه گیری نهایی:

مردم ایران با تبدیل کردن انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری به رفراندمی علیه خود رژیم و شخص رهبر آن، هم با اکثریت کمّی و خُرد کننده خود و هم به قدرت نقش آفرین سیاسی خویش پی بردند. پیروزی مردم در این رفراندم بزرگ که بمعنی شکست رژیم بود و هست دیر یا زود در خود ساختار قدرت هم زلزله خواهد افکند. رژیم سعی خواهد کرد روند مطالبه گری مردم را به روند گدایی مطالبات از رژیم با واسطه گری شیخ حسن روحانی تبدیل کند. از هم اکنون هم میتوان گفت که بخشی از اصلاحطلبانِ  متکدی مشارکت در حاشیه ساختار قدرت هم ترجیح خواهند داد تا با گدایی وارد سرسرای قدرت سیاسی شوند زیرا آنها ترسشان از رشد اعتماد بنفس و جسارت سیاسی مردم صدها بار بیشتر از نا همخوانیهایشان با امثال رئیسی و رهبر او میباشد.

با انرژی و جوششی که این انتخابات در مردم ایجاد کرده است، با توده های شادی کنننده میلیونی که با پیروزیشان بر اقتدارگرایان بوجد آمده به خیابانها آمدند و با شعار یا حسین میر حسین و حصر باید بشکنه! کف زنان و پایکوبان به سخنرانی های شیخ حسن روحانی عکس العمل نشان دادند، شرایط تقویت جنبش مدنی و فشار از پائین، از سوی بدنه اجتماعی بعنوان یگانه تضمین کننده ثمر بخشی فرایندی که آغاز گردیده است فراهم آمده است. باید مطالبات انتخاباتی را با جدیت تعقیب کرد راه دیگری نیست! اگر در پشت سر مصوبات قانونی و قانون اساسی هم نیروی اجتماعی قرار نداشته باشد آن قوانین مانندِ شیر مورد توصیف مولوی است که به شیر علم اشاره دارد در مقابل شیر واقعی  که حمله و اقتدارشان در حد وزش بادیست که آنرا تکان میدهد.

این یاداشت ادامه خواهد داشت.

ح تبریزیان

 

 

 

اپورتونیسم: انقلابی ترین نیروی انقلابی

Share Button

چکیده … از همان لحظه درک پیروزی شکننده روحانی در این انتخابات؛  هم لحن سیاسی خود او تغیر بیشتری کرده است و با شجاعت بیشتری نام خاتمی و مرحوم رفسنجانی را میبرد و هم سایتها و رسانه های شبه نظامی و جریانهای پادگانی لحنشان تغیر کرده است و لحن مقام معظم رهبری هم در پیامش بمناسبت پیروزی شکننده روحانی بر شخص مورد نظر رهبر تغیر محسوسی یافته است و بوضوح نشان میدهد که مشارالله «پیام  انتخابات انقلابی مردم را گرفته است». در پیام وی از عربده کشی های ضد فتنه یا دشمن طلبی های ضد صهیونیستی و ضد آمریکایی خبری نبود. نسیم تغیر در سرسرای شبستان قدرت دمیده است و در جامعه میرود تا به طوفان بدل شود و این فرصت طلبان هستند که با شامه تیز خود، خود را برای مراسم تدفین وضعیتی که بوده و هست آماده ساخته تا بلافاصله بر سر سفره وضعتی که در راه است بنشینند.

یکی ازانقلابیون پس از انقلاب، حاج سعید حدادیان مداح معروفی که احمدی نزاد را تهدید به بریدن آلتش کرد

اگر فکر میکنید که تیتر فوق متناقض و پارادوکسال است در اشتباهید! البته قابل درک است که فهم عمومی از یک نیرو یا فرد انقلابی اینست که آن فرد یا نیرو با از جان گذشتگی برای آرمانی که بدان باور دارد پیکار میکند و در این راه،  همه سختیها را به جان میخرد تا آرمانش نحقق یابد و بین این تعریف با معنای اپورتونیسم در عنوان فوق تقابلی دیامترال (۱۸۰ درجه)وجود دارد.

ولی اگر تصور شود که اینگونه انقلابیون آرامانگرا بوده اند و هستند که در طول تاریخ، انقلابات را به صحنه آورده و پیروز کرده و میکنند باید گفت در چنین صورتی میبایستی همه نقشه ها، طرحها و آرمانهای انقلابی را فقط در دفترِ گردو خاک گرفته آرزوهای ثبت شده ولی برباد رفته  بایگانی تاریخی جستجو کرد.

مارکس در باره تالیران، دولتمرد و وزیر خارجه معروف ۵ حکومت* آمده، سرنگون شده و رفته ی دوران انقلاب فرانسه میگوید، تالیران بوربونها را به کنوانسیون(دولت انقلابی)، کنوانسیون را به ناپلئون، ناپلئون را به اورلئانها و.. ، فروخت و خود بر سریر قدرت وزارتی خویش باقی ماند و آنکس را که نفروخت مادر خودش بود که آنهم خریدار نداشت. او اضافه میکند؛ ولی همین شخص فرصت طلب، از این جهت که با شامه تیز سیاسی خود در جهت شط و جریان تاریخ حرکت میکرد نقشش در تاریخ تحولات فرانسه مترقی بود.*(دولت را با حکومت که بمعنای کلیت یک رژیم است را نباید با دولت  و کابینه اشتباه کرد)

طی  ۳۷ سال، نیروهای چپ، ملیون، اسلامگرایان واقعی، هزینه دادند با رژیم شاه مبارزه کردند و رژیمش را در دنیا بعنوان یک دیکتاتوری خشن معرفی کردند، در خیابانهای  تهران و شهرهای بزرگ در مقابل تانکها و نیروهای نظامی ایستادند به پادگانها حمله کرده و اقتدار ارتش را در هم شکستند ولی آنچه سرانجام با سرنگونی رزیم شاه، سرنوشت سیاسی کشور را تغیر داد و مردم را در توده های میلیونی بخیابانها آورده و از رژیم شاه اعتبار و اقتدار زدایی کرد، آن نیروهای فرصت طلبی بودند که بقول فرنگی ها قبای خود را متناسب با وزش باد پشت و رو کردند و بسرعت خود را با تغیرات جوی سیاسی همراه ساختند بدون اینکه کمترین ریسکی کرده باشند.

به خیابان کشاندن آن توده میلیونی کار نیروهای انقلابی نبود بلکه تا حدود بسیار زیادی کار روضه خوانانی بود که تا چند روز قبل از آن قیام عمومی یا کاری به سیاست نداشتند(مکارم شیرازی، جنتی و مصباح، بسیاری بازاریان و… ) یا ثنا گویان و مقرری بگیران  دربار بودند، و یا زورخانه داران، هیئت چی های مذهبی و چاله میدانی هایی بودند که تعداد مخاطبین و نوچه های هر کدامشان از بسیاری سازمانهای انقلابی بیشتر بودند.

در روزهای نزدیک به انقلاب اسلامی، اقتدار شاه فروکش کرده بود و هزینه انقلابی بودن  نه تنها دیگر به صفر رسیده بود بلکه  برعکس، انقلابی شدن عایدی هم داشت و اینها عواملی بودند که بسیاری فرصت طلبان حرفه ایی و ذاتی را به عرصه بی هزینه انقلابی که آغاز گشته بود کشاند.

در هفته ها و ماههای منتهی به انقلاب اسلامی؛ حد اکثر هزینه انقلابی شدن برای مردان گذاشتن یک ریش توپی، بدست گرفتن یک تسبیح شاه مقصودی و برای زنان یک چارک (حدود ۳۰ سانت) روسری و یا چادر بود. این هزینه ای بود که یک مرد و یک زن را از نظر انقلابی گری، در همان سطح ارزشی سیاسی و شاید هم بالاتر از آن کسانی قرار میداد که از جان و زندگی خود گذشته و هزینه های سنگین شخصی و خانوادگی داده بودند.

این موج اپورتونیسم انقلاب آفرین را نباید محکوم کرد زیرا پدیده عام در همه انقلابت دنیا و تاریخ است. با یاداوری نظر مارکس در باره تالیران، باید گفت این موج اپورتونیسم اگر درجهت تاریخ باشد مبارک و میمون است و البته اگر مانند انقلاب منحوس اسلامی ایران سمت ضد تاریخی بخود بگیرد، نکبت آفرین و فاجعه بار است.

امروز این جنتی، مصباح و الله کرم، حدادیان، رئیسی، اژه ای و خیل وسیع لومپنهای در خدمت رژیم ایستاده اند که انقلابی شده و هستند و بنام انقلاب همه انقلابیون محرکه انقلاب را با ساطور احکام دینی خود ساخته  و  احکام  و تعاریف خود آفریده انقلابی درو کرده اند و اگر بمانند هر گونه شرف و اصالت انقلابی گری را بدار میشکند تا اپورتونیسم شبه انقلابی خود را بجای آن مستقر کنند.

از نقش ارتحاعی گرفتن اپورتونیسم انقلابی میگذرم به انتخابات روز جمعه برمیگردم. این انتخابات؛ انتخابات نبود بلکه انتخقلابات بود زیرا در فرایند خود زمینه برخاستن یک موج تحول اساسی و انقلابی را فراهم ساخته است، هرچند نه الزاماً بمعنای قیامی از نوع قیام ۵۷٫

از همان لحظه پیدا شدن آثار پیروزی شکننده روحانی در این انتخابات؛  هم لحن سیاسی خود او تغیر بیشتری کرده است و با شجاعت بیشتری نام خاتمی و مرحوم رفسنجانی را میبرد و هم سایتها و رسانه های شبه نظامی و جریانهای پادگانی لحنشان تغیر کرده است و لحن مقام معظم رهبری هم در پیامش بمناسبت پیروزی شکننده روحانی بر شخص مورد نظر رهبر تغیر محسوسی یافته است و بوضوح نشان میدهد که مشارالله «پیام  انتخابات انقلابی مردم را گرفته است». در پیام وی از عربده کشی های ضد فتنه یا دشمن طلبی های ضد صهیونیستی و ضد آمریکایی خبری نبود. نسیم تغیر در سرسرای شبستان قدرت دمیده است و در جامعه میرود تا به طوفان بدل شود و این فرصت طلبان هستند که با شامه تیز خود، خود را برای مراسم تدفین وضعیتی که بوده و هست آماده ساخته تا بلافاصله بر سر سفره وضعتی که در راه است بنشینند و این نیز میمون و مبارک است زیرا موج آفرین میباشد.

البته باید اضافه کنم که تفاوت است بین آن اپورتونیسمی که به جهت جسارت نسبی و شامه تیز سیاسی قبل از وقوع پیروزی یک جریان بدان میپیوندد و آن اپورتونیسمی که بعد از پیروزی با شارلات بازی صرف میآید و بر سر سفره حاضر  آماده مینشیند و حتی در صدر مجلس هم جا میگیرد. اپورتونیسم امروز درون حاکمیت تماماً از نوع دوم هستند چون بیشتر آن اپورتونیسم موج اول هم تصفیه شدده اند. نیروهای هشیار سیاسی اپورتونیسم نوع اول را باید تا میتوانند تقویت کرده پرو بال دهند و با اپورتونیسم نوع دوم قاطعیت حذفی و افشاگرانه باید داشته باشند.

با قطعیت میتوان گفت پس از این انتخقلابات، اقتدار مقام معظم و نیروهای پادگانی بسرعت ریزش خواهد کرد و موج گرایش به روحانی و تمام مجموعه سیاسی حامی او افزایش خواهد یافت و آقای دکتر حسن روحانی هم نشان داده است با اینکه هواشناس نیست ولی در تشخیص جهت باد سیاسی در مملکت شامه تیزی دارد.

این شامه غریزی دکتر روحانی در درک ضرورت های سیاسی را؛ هم باید ستود و هم جدی گرفت و در آن جهت حرکت و انرا تقویت کرد!

تحلیلهای پسا انتخابات ادامه خواهد یافت.

ح تبریزیان

……………………………………………………………

بخش کپی شده زیر از گاردین است و راجع به ونزوئلا و ریزش داخلی ساختار قدرت در آنجا که با گسترش اعتراضات مردمی رو به افزایش است. این بخش از گزارش گاردین توصیف مناسبی برای انچه است که من سعی کرده ام در بالا توضیح دهم.  های لایت های زیر از منست.

 The Gaurdian

Tuesday 9 May 2017

..

Hundreds of thousands have joined near-daily demonstrations, but many ordinary Venezuelans – and the country’s political and military elites – remain loyal to Chavismo, ideology following in the footsteps of Chávez. And according to Luís Vicente Leon, a leading pollster, the collapse of authoritarian regimes is more often caused by internal splits than outside pressure.

“Fractures [in the government] always exist, but we can’t talk about reaching critical mass,” he said.

“In these processes, what you see are internal fissures that are so deep that they lead to an implosion. They don’t come from the opposition, or from a crisis. They generally come from inside,” he said

The move was soon put on hold, but Ortega has since become more outspoken. In an interview with the Wall Street Journal, she condemned the government’s mismanagement of the economy and expressed support for the protesters.

“We cannot demand that the citizens behave peacefully and legally in front of a state that is taking decisions that do not obey the law,” Ortega said.

In recent weeks, Maduro has come under criticism from a number of unexpected sources. The 20-year-old son of the country’s ombudsman, Tarek William Saab, read a letter to his own father on YouTube, in which he pleaded with him to “put an end to the injustices afflicting his country”. Yibram Saab published his message after he had joined a protest in which a 20-year-old student was killed.

“It could have been me,” Saab told his father.

 

جواد اکبرین: درباره سرگردانی یک جریان سیاسی

Share Button

چکیده : جریانی که یک عمر به جان موسیقی افتاد مجبور شد به پای موسیقی بیفتد. اما چون پیش‌تر «ربّنا» را فروخته بود چاره‌ای نداشت جز اینکه با همه‌ی حیثیت‌اش «جیگیلی» را بخرد و عجبا که ممنوعیت‌ موسیقی در کشورمان دو بانیِ حقوقی و حقیقی داشت؛ اولی دستگاهِ قضائی بود و دومی جریانِ هنرستیز مذهبی …+ کامنت من در پایان


محمدجواد اکبرین:

هممان با اعلام نخستین نتایج آراء که نشان از پیروزی حسن روحانی دارد یادداشت‌ها و زمزمه‌های اصولگرایان آغاز شده و دنبال مقصر می‌گردند.

آنها در سال ۹۲ گفتند علت شکست‌شان تفرقه و عدم ائتلاف بود و این بار با حداکثر ائتلاف آمدند و باز هم باختند.

اصولگرایان سال‌ها تلاش کردند تا هویت‌های جمعیِ مردم را از بین ببرند و هویت تازه جعل کنند؛ نه به سندیکاها و احزاب و انجمن‌ها رحم کردند و نه حتی به مهمانی‌های خصوصی مردم. دفاتر پرطرفدارترین حزب کشور پلمپ شد و دبیران کل احزاب زندانی شدند و رهبران جریان‌های هویت‌بخش مانند جنبش سبز به حصری رفتند که حالا ۷ساله شده؛ به جایش «سید محرومان» ساختند و گمان کردند شعار کار و کرامت می‌تواند جای هویّت را بگیرد.

آخرِ قصه اما شگفت‌انگیزتر بود! جریانی که یک عمر به جان موسیقی افتاد مجبور شد به پای موسیقی بیفتد. اما چون پیش‌تر «ربّنا» را فروخته بود چاره‌ای نداشت جز اینکه با همه‌ی حیثیت‌اش «جیگیلی» را بخرد و عجبا که ممنوعیت‌ موسیقی در کشورمان دو بانیِ حقوقی و حقیقی داشت؛ اولی دستگاهِ قضائی بود و دومی جریانِ هنرستیز مذهبی. ابراهیم رئیسی اما هم معاون اولِ اولی بود و هم عزیزدُردانه‌ی دومی! حالا او با جریانی که «حبیب» را تا روز مرگ در روستای تنهایی‌اش در انتظار اجازه گذاشت و مفاخر و بزرگانی مثل استاد بنان و خانم هایده را تا پایان زندگی‌‌شان، به زبان تحقیر، مُطرب و رقاصه خواند به جایی رسیده بودند که بر تابلوهای‌شان بصیرتِ تتلو را به رخ ملت بکشند. سخن از شخص امیر تتلو نیست که او هم خواننده‌ایست و هواداران خود را دارد و دلش می‌خواست مجوز بگیرد و چه بسا فهمیده بود مظنه‌ی بازار اصولگرایان را و داشت معوّقات جوانی‌اش را با چک‌های آنها نقد می‌کرد. سخن در سرگردانیِ جریانی است که با کمترین هوش سیاسی و اجتماعی، بیشترین قدرت و ثروت و اختیارات را در کشور دارد؛ با شعار «تغییر» می‌آید در حالی که خود را تغییر نداده و هنوز در جهل و تعصبِ «انقلابی» خود گرفتار است و به «دیپلمات»نبودنش افتخار می‌کند. بگذریم… ادب و آداب پیروزی ایجاب می‌کند که رقیب را در شکست درک کنیم اما به شرط آنکه اصولگرایان هم به جای آنکه آسیب‌شناسی کنند دنبال دشمنان داخلی و خارجی نگردند و آینه را نشکنند. آنکه در درونش دشمنی از جنس تعصّب و جهل دارد برای ویرانی‌اش محتاج هیچ دشمنی نیست.

……………………………………………….

کامنت من:

جناب اکبرین راه دور میروی، شهوت قدرت طلبی این جماعت آنقدر سنگر شکن هست که هیچ برج و بارو  و ترمز اخلاقی جلو دار آن نیست. شما از راه انداختن دیلمب دالامب ماشین تبلیغاتی سید ابراهیم رئیسی حرف میزنی، من به شما اطمینان میدهم همین مقام معظم رهبری خودمان که از روضه خوانی مجلسی ۵ تومان کارش به مقام رهبری عظما رسیده است وفقط بنیاد زیر نظرمستقیم او ۱۰۰ میلیارد دلار ثروت دارد، اگر این ثروت و آن قدرت و عنوان مقام معظم رهبری خویش را در خطر ببیند، حاضر است بطور ضربتی فاحشه خانه را هم خود با آن یک دست نامعیوب خود افتتاح کند و برای برکت دادن به کسب انها هم خود  بعنوان حر کتی نمادینی و رهبر معابانه در روز افتتاح آن عرشتکده ها به ژتون فروشی بیافتد. امان از شیرینی سُکر انگیز سکنجبین قدرت! ایشان با یک فتوا و نازل کردن یک آیه همه مراسم پا اندازی را توجیه شرعی خواهند کرد!

نامه زیباکلام به حسن روحانی: هرقدر خواستید به نظام تبریک بگویید اما این سه کار را هم یادتان نرود

Share Button

 چکیده : ما دعا می‌کردیم باران ببارد، اما سیل به راه افتاد. هرقدر دلتان می‌خواهد به نظام، به مسئولین، به قوای مسلحه، به مردم و… تبریک بگویید و از همه آنان تشکر و قدردانی بنمایید. اگرچه مطمئن هستم که نیازی به تذکر نیست، اما جسارتا قدردانی از این سه فقره فراموشتان نشود. شاید هرگز متوجه نشوید که پیروزی‌تان را چقدر مدیون آن‌ها هستید: به مزار آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بروید، از بهشت‌زهرا یک‌راست به دیدار «سید مظلوم» بشتابید و از بانو دکتر زهرا رهنورد، جناب حجت‌الاسلام شیخ مهدی کروبی، جناب مهندس میرحسین موسوی تشکر و قدردانی کنید…

شنبه, ۳۰ اردیبهشت, ۱۳۹۶

کلمه – گروه خبر: پس از اعلام پیروزی حسن روحانی در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری صادق زیباکلام استاد دانشگاه در نامه‌ای از روحانی خواست که محصوران تشکر و قدردانی کند.

او در این نامه تاکید کرده است که هر قدر خواستید به نظام تبریک بگویید اما سه کار را هم یادتان نرود: به مزار آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بروید، از بهشت‌زهرا یک‌راست به دیدار «سید مظلوم» بشتابید و از بانو دکتر زهرا رهنورد، جناب حجت‌الاسلام شیخ مهدی کروبی، جناب مهندس میرحسین موسوی تشکر و قدردانی کنید.

متن کامل نامه زیباکلام به حسن روحانی به شرح زیر است:

سرور مکرم
جناب آقای دکتر حسن روحانی رئیس محترم جمهوری اسلامی ایران ادام الله ظله العالی

با سلام و تحیات پیروزی‌تان در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم را تبریک عرض می‌نمایم. ما دعا می‌کردیم باران ببارد، اما سیل به راه افتاد. هرقدر دلتان می‌خواهد به نظام، به مسئولین، به قوای مسلحه، به مردم و… تبریک بگویید و از همه آنان تشکر و قدردانی بنمایید. اگرچه مطمئن هستم که نیازی به تذکر نیست، اما جسارتا قدردانی از این سه فقره فراموشتان نشود. شاید هرگز متوجه نشوید که پیروزی‌تان را چقدر مدیون آن‌ها هستید:

۱- به مزار آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بروید.
۲ – از بهشت‌زهرا یک‌راست به دیدار «سید مظلوم» بشتابید.
۳ – از بانو دکتر زهرا رهنورد، جناب حجت‌الاسلام شیخ مهدی کروبی، جناب مهندس میرحسین موسوی تشکر و قدردانی کنید.

درست است که اصل۱۱۳ قانون اساسی، دادن درس اخلاق به نسل جوان را جزء وظایف رئیس‌جمهور تعریف نمی‌کند، اما ضرر نمی‌کنید به جوانانمان درس اخلاق، مروت و مرام‌داری هم بدهید.

در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیده‌ام مرا قند چه سود

گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دلست پای در بند چه سود

ایام به کام باد
صادق زیباکلام
سی‌ام اردیبهشت یک هزار و سیصد و نود و شش

چگونه تحریم تحریمگران به رژیم مشروعیت میدهد؟

Share Button

بی هیچ تردیدی اگر بفرض محال؛ اشخاصی از قماش علم الهدا، جنتی و مصباح این انتخابات را تحریم میکردند چنان تحریمی را میبایستی اسقبال کرد چون فاصله گیری بخشهای بیسواد و فتوایی جامعه از صندقهای آراء  بسود دموکراسی است زیرا این بخش مطیع، دنباله رو و فتوایی نه بر اساس منافع اجتماعی و حقوق شهروندی خود بلکه بر اساس اطاعت شرعی یا منافع آنی رانتبرانه یا روابط عشیره ایی خود علیه هرگونه دمکراسی رأی میدهد.

تحریم گران فقط با تحریم ناموفق خود برای رژیم مشروعیت می آفرینند نه اینکه از آن مشروعیت زدائی کنند

طبق اکثر تخمینها از میزان مشارکت مردم در انتخابات ریاست جمهوری این دوره(۱۲هم)، میزان مشارکت مردم بالای ۶۰ و نزدیک به ۶۵% خواهد بود.

این میزان از مشارکت انتخاباتی، نسبتی مطلوب برای شرکت مردم در یک انتخابات در سراسر دنیا است. و این در حالیست که هیچ داغ و درفشی برای مشارکت مردم درکار نبوده و نیست، و تا آنجا که حتی  تعداد ۱۳ نفر از زندانیان سیاسی معروف گوهر دشت با پیامی که در بیرون انتشار یافته است، با شدید ترین کلمات و ایرادِ شدیدترین اتهامات به رژیم، مردم را دعوت کرده اند که در این انتخابات شرکت نکنند.!

نفس ارسال این نامه از زندان گوهر دشت با آن ادبیات تند ضد رژیم، فقط نقض ادعای همین زندانیان و آنهائیست که میگویند این رژیم استبدای است. این عمل زندانیان سیاسی، یعنی با یک دست زشت سازی و سیاه نمائی و با دست دیگر مشاطه کردن صورت رژیم است. البته بُرد و اثر آن دست زشت ساز چند سانتیمتر و این دست مشاطه گر و زیبا ساز تمام عرصه سیاسی کشور است.

انتشار این نامه که بخشی از پیام تحریم به مردم  است نشان میدهد که پیام  تحریم حتی از درون زندانها هم به مردم رسیده است ولی علیرغم این گونه پیامها، مردم میروند و در انتخابات شرکت میکنند و آنهم نه تنها توده بیسواد و اقشار عقب مانده بلکه اقشار وسیع متوسط؛ تحصیل کردگان و روشنفکران، جوانان و زنان و..، این میزان مشارکت وسیع یعنی مردم این پیامها را بهیچ گرفته اند و اگر این حکم را جدی بگیریم که تحریم یعنی امتناء از مشروعیت بخشی به رژیم، عکس آن، یعنی شرکت وسیع مردم،بمعنای شکست عملی  خودِ تحریمگران در تحریمشان است، یعنی مشروعیت دادن به رژیم و نامشرعیت یابی خود تحریمگرانی که پیامشان بهیچ گرفته شده و میشود و با این شکستهای پیاپی و ادواری برای رژیم مشروعیت آفرینی میکنند.

اگر میزان نزدیک به ۲۰% ی از مردمی را که بخاطر شنیدن پیامهای تحریم  آگاهانه (نه از روی غفلت یا بیخیالی سیاسی) از رفتن به پای صندوقهای آراء خود داری میکنند را در نظر بگیریم، و اگر میزان و درصد  امتناء مردم از مشارکت را معیار مشروعیت یا عدم مشروعیت رژیم بدانیم در اینصورت باید بگوئیم که رژیم با تأمین یک میزان مشارکت انتخاباتی بالای ۵۰%ی در طول عمر ۳۸ ساله خود توانسته است برای ۱۲دهمین بار ، از مردم گواهی مشروعیت گرفته و برعکس سند عدم مشروعیت مخالفین تحریم کننده را از طریق این تحریمهای ناکام علاوه بر مردم به امضای خود تحریمگران نیز برساند.

با چنین میزانی از مشارکت و عدم مشارکت انتخاباتی در حقیقت تحریمگران بجای سلب مشروعیت از رژیم از خود سلب مشروعیت کرده اند. و این یعنی کشانده شدن به میدان بازی رژیم و مشروعیت دادن بدان.

من بارها با ذکر دلیل نوشته ام انتخابات در جمهوری اسلامی صرفنظر از اینکه چه میزان از مردم در آن شرکت کنند یا نکنند، نه مشرعیت آفرین و نه مشروعیت زدا است. انتخابات در این نظام جنگ قدرتی است که از آغاز استقرار این نظام  در ساختار آن درگرفته است و فقط با دموکراتیزه شدن کامل نظام سیاسی پایان خواهد یافت. مبارزه سیاسی انتخاباتی در ایران ولایی، نه مبارزه ایی برای اِعمال انوع تدابیر مدیریتی مانند دیگر دمکراسی های پارلمانی و کثرت گرا در دنیا بلکه  نبردی خشن برای شکل دادن به نظامی است که همچنان و هنوز پس از ۳۸ سال پس از استقرارش ناپایدار است و با زور سرنیزه بر سر پا مانده است. و عدم دخالت منتقدین، مخالفین و مدعیان رژیم در این عرصه( انتخابات) یعنی رها کردن میدان مسابقه واگذاری کامل آن به بازیگران رژیم، یعنی فرار از تأثرگذاری میدانی در این جنگ قدرت سیاسی است که عملاً بسود ارتجاعی ترین جناحهای رژیم  تمام میشود.

در این نظام هر انتخاباتی خود یک خاکریزی از جبهه وسیع جنگ قدرت است که با فتح آن طرف برنده طبق میل خود نظام سازی میکند نه اینکه نظام پذیرفته شده و مورد اجماع ملی را بر طبق سلیقه مدیریتیِ جناح و جریان خود(چپ، راست، سنتر، لیبرال) مدیریت کند آنچنانکه در کشورهای دموکراتیک پارلمانی مرسوم است. و درست به این دلیل است که انتخاباتها در ایران به یک معنا آزاد است و به یک معنا آزاد نیست.

جریان اقتدار گرا و تمامیت خواه میخواهد از آرای مردم برای تثبیت استبداد خود استفاده کند و بهمین دلیل به آرای آزاد مردم برای حرکت در این جهت نیاز دارد تا به حضور مخالفین یا منتقدین خود یا بقایای آنان در عرصه علنی و قانونی سیاسی کشور پایان دهد و نیروهای مخالف و منتقد استبداد کنونی تلاش دارند تا از همین مکانیسم ناقص با اتکاء به حمایت و شعور بخش آگاه جامعه، نه تنها حریف(حاکمیت) را متوقف کنند بلکه انرا به عقب رانده و قدرت فراقانونی آنرا به زنجیر قانونگرایی بکشند.

خلاصه و نتیجه:

در این فرایند انتخاباتی که بخش عمده مردم آنرا جدی میگیرند و بالنسبه جدی هم هست، تحریمگران  که در عرصه علنیِ سیاسی حضور ندارند و مخاطبین  آنها عمدتاً کاربران اینترنتی هستند، یعنی بخش نسبتاً تحصیلکرده جامعه، درحقیقت امر با اعلام تحریم انتخابات، به کمک آن جریان ارتجاعی می آیند که میخواهد، تلاش میکند و دست به دسیسه میزند تا این بخش تحصیلکرده و آگاه جامعه دور از صندقها بماند زیرا آرای آنها را بهیچوجه آرای خود و تحکیم کننده وضع و نظام موجود نمیداند.

بی هیچ تردیدی اگر بفرض محال؛ اشخاصی از قماش علم الهدا، جنتی و مصباح این انتخابات را تحریم میکردند چنان تحریمی را میبایستی اسقبال کرد چون فاصله گیری بخشهای بیسواد و فتوایی جامعه از صندقهای آراء  بسود دموکراسی است زیرا این بخش مطیع، دنباله رو و فتوایی نه بر اساس منافع اجتماعی و حقوق شهروندی خود بلکه بر اساس اطاعت شرعی یا منافع آنی رانتبرانه یا روابط عشیره ایی خود علیه هرگونه دمکراسی رأی میدهد.

صندوق آرا به نسبتی که جدی و آزاد است (بهر اندازه ایی)، میزان عیار دموکراسی در جامعه مربوطه را تعین میکند و نفی کامل و مطلق این صندوق فقط زمانی جایز است که نفی کننده آلترناتیوی میدانی برای افزودن بر میزان عیار آزاد بودن آن صندوق داشته باشد و در غیر انیصورت فاصله گیری از صندوق انتخاباتی، یعنی واگذار کردن صندوق رأی به نیروهای ضد دموکراتیکی که میخواهند برای آزادی ستیزی ضد مردمی خود مشروعیت قانونی بگیرند و در چنین معادله ایی است که دعوت تحریم این انتخابات دعوت به رأی دادن به ضد دموکراسی و آزادی کشی است. پس تعجبی ندارد که زندانبانان زندانهای استبداد نه تنها اجازه میدهند پیام دعوت به تحریمِ آن زندانیان سیاسی به بیرون رفته پخش شود حتی بعید نیست که خود دستگاههای امنیتی رژیم با القاء گری مانوپولاتیو به نگارش و درج و سپس  انتشار آن کمک نکرده باشند.

رهبری نظام وقتی میگوید مردم! در انتخابات شرکت کنید! مخاطبش آن بخشی از مردم نیست که در صورت شرکت به دورترین و فاصله دار ترین فرد به نظر رهبر رأی خواهند داد بلکه  توده عوام است تا از آرای شکننده آنها علیه هرگونه زمزمه خفیفی هم در خود ساختار درونی نظام برای گشودن فضای سیاسی و خفه کردن آن استفاده کند.

آرای بالای روحانی با توجه به تیپ دموگرافیک و سیاسی رأی دهندگان به او،  نه رأی به مشروعیت رژیم یا نظام بلکه رأی به ضرورت تغیر در نظام در کمتیرین معنای آن و رأی به ضرورت تغیر کُل نظام در بیشترین معنای است.

فائزه هاشمی: آقای رئیسی بگوید مالیات‌های آستان قدس کجا می‌رود

Share Button

چکیده : اینکه ما خودمان کار خیر می‌کنیم پس مالیات نمی‌دهیم که پاسخ به فرار مالیاتی نیست. کار خیر ضابطه دارد. الان بخش عمده‌ای از درآمد دولت به دلیل فرار مالیاتی آستان قدس و برخی دیگر از نهادها به دست نمی‌آید. این به هم ریختگی و موازی‌کاری است و با سیستم مدیریتی صحیح در تضاد است…+ کامنت کوتاه من

سه شنبه, ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۹۶

فائزه هاشمی در گفتگویی در پاسخ به ابراهیم رئیسی کاندیدای ریاست جمهوری گفته است: آقای رئیسی که در مناظره آخر آنقدر بر مسئله فرار مالیاتی تاکید کردند، باید اشاره کرد که آستان قدس رضوی که نهادی درآمدزا است، معلوم نیست که مالیاتهای آن کجا می‌رود؟ آقای رئیسی در برنامه تلویزیونی گفت «ما با اینها کار خیر انجام می‌دهیم.» آیا اشخاص حقیقی و حقوقی و شرکتها هم می‌توانند بیانید بگویند ما این میزان از پول مالیات مان را به کار خیر اختصاص می‌دهیم، پس مالیات نمی‌دهیم. مملکت نظم دارد. اینکه ما خودمان کار خیر می‌کنیم پس مالیات نمی‌دهیم که پاسخ به فرار مالیاتی نیست. کار خیر ضابطه دارد. الان بخش عمده‌ای از درآمد دولت به دلیل فرار مالیاتی آستان قدس و برخی دیگر از نهادها به دست نمی‌آید. این به هم ریختگی و موازی‌کاری است و با سیستم مدیریتی صحیح در تضاد است.

او همچنین در انتقاد از عملکرد قالیباف که شعار حمایت از بخش خصوصی داده بود، گفته است:‌ آیا غیر از این است که یک نهاد غیر اقتصادی عمده پروژه‌ها را گرفته است؟ پروژه احداث پل صدر، پروژه اطلس مال کنار مرکز استراتژیک در نیاوران در اختیار این مجموعه خاص است. آقای قالیباف بگوید کدام پروژه مهم و اساسی را به بخش خصوصی داده است؟ اینکه شعار بدهیم باید به بخش خصوصی اعتماد کنیم که مشکل حل نمی‌شود.

متن این گفتگو به نقل از سایت ستاد حسن روحانی به شرح زیر است:

شمارش معکوس دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری آغاز شده است. توصیه فائزه هاشمی مشارکت گسترده مردم در انتخابات و رأی به حسن روحانی است. او خطاب به آنها که هنوز بنای رأی دادن ندارند، می‌گوید: «ما اگر رأی ندهیم معلوم نیست چه می‌شود. اول رأی بدهیم بعد پیگیر مطالبات مان باشیم.»

برای نشست و سخنرانی شما در استانها و شهرستان‌ها مجوز داده نشد، با این حساب این سوال پیش می‌آید که پیام و موضع انتخاباتی شما چه بوده که با این مخالفت‌ها مواجه شده است؟

نخستین پیام من مشارکت گسترده مردم در انتخابات است؛ چون اهمیت زیادی دارد که از این حق شهروندی خود در تعیین سرنوشت‌مان استفاده کنیم. اگر ما رأی ندهیم در واقع خودمان نسبت به سرنوشت‌مان بی‌اعتنایی کرده‌ایم و نمی‌توانیم انتظاری داشته باشیم و بگوییم چرا کاری انجام نشد و یا عملکردها را نقد کنیم. ابتدا باید رأی بدهیم و بعد از منتخب‌مان هم انتظارات مان را پیگیری کنیم. دومین پیام من «رأی به روحانی » است؛ برای اینکه ما هشت سال دوران آقای احمدی‌نژاد را تجربه کردیم. خوشبختانه مردم ما آگاه هستند، افراد ممکن است در صحبت‌های انفرادی حرف‌های خوب بزنند؛ اما مناظره‌ها خیلی چیزها را روشن و شفاف کرد که بیایید به آقای روحانی رأی بدهید که تجربه احمدی‌نژاد دوباره تکرار نشود. چون رقبای آقای روحانی هم همان شعارهای احمدی نژاد را سر می‌دهند.

نزدیک به نیمی از جمعیت رأی دهندگان در این دوره از انتخابات زنان هستند. پیام خاصی برای آنها دارید؟

خانم‌ها پای صندوق می‌آیند، ما زن‌ها می‌آییم و به آقای روحانی رأی می‌دهیم، اما از آن‌سو نباید فراموش کنیم که پیگیر مطالبات‌مان باشیم. چون نمی‌توان گفت دولت در حوزه زنان صددرصد موفق بوده است. بنابراین باید آنقدر تلاش کنیم تا آقای روحانی به قول‌ها و وظایف خود در حیطه زنان عمل کند.

ارزیابی شما از مناظره‌ها چیست؟

مناظره آخر، مناظره « لمپنیسم و لودِه گرایی» با «عقل، کار کارشناسی و متانت» بود. متاسفانه رفتارها و ادبیاتی که بخصوص از آقای قالیباف شاهد بودیم،‌عجیب و غریب بود. این ادبیات از یک کاندیدای ریاست‌جمهوری خلاف انتظار بود. خوشبختانه آقایان روحانی، جهانگیری و هاشمی‌طبا خوب ظاهر شدند. من برنده مناظره سوم را تیم آقای روحانی می‌دانم. فکر می‌کنم خیلی‌ها اگر در رأی دادن شک داشته و یا نمی‌دانند به چه کاندیدایی رأی بدهند، می‌توانند از این مناظره‌ها استفاده کنند و تصمیم بگیرند که اگر رأی ندهند چه اتفاقی می‌تواند بیفتد و اگر به کسی غیر از روحانی رأی بدهند چه اتفاقی می‌افتد؟ ما شاهد عملکرد قالیباف در تهران هستیم. آیا غیر از این است که یک نهاد غیر اقتصادی عمده پروژه‌ها را گرفته است؟ پروژه احداث پل صدر، پروژه اطلس مال کنار مرکز استراتژیک در نیاوران در اختیار این مجموعه خاص است. آقای قالیباف بگوید کدام پروژه مهم و اساسی را به بخش خصوصی داده است؟ اینکه شعار بدهیم باید به بخش خصوصی اعتماد کنیم که مشکل حل نمی‌شود. یا آقای رئیسی که در مناظره آخر آنقدر بر مسئله فرار مالیاتی تاکید کردند، باید اشاره کرد که آستان قدس رضوی که نهادی درآمدزا است، معلوم نیست که مالیاتهای آن کجا می‌رود؟ آقای رئیسی در برنامه تلویزیونی گفت «ما با اینها کار خیر انجام می‌دهیم.» اما مسلما مالیات تنها برای کار خیر نیست. مالیات یکی از مهم‌ترین منابع اقتصادی کشور است. آیا اشخاص حقیقی و حقوقی و شرکتها هم می‌توانند بیانید بگویند ما این میزان از پول مالیات مان را به کار خیر اختصاص می‌دهیم، پس مالیات نمی‌دهیم. مملکت نظم دارد. اینکه ما خودمان کار خیر می‌کنیم پس مالیات نمی‌دهیم که پاسخ به فرار مالیاتی نیست. کار خیر ضابطه دارد. الان بخش عمده‌ای از درآمد دولت به دلیل فرار مالیاتی آستان قدس و برخی دیگر از نهادها به دست نمی‌آید. این به هم ریختگی و موازی‌کاری است و با سیستم مدیریتی صحیح در تضاد است.

آقای رئیسی گفتند الان یارانه پرداخت می‌شود؛ مردم فقیرتر شدند، پس باید یارانه را افزایش دهیم و فقر را جبران کرده و با آن مبارزه کنیم. معتقدم نتیجه آقای رئیسی علمی و برنامه‌ریزی شده و مبتنی بر اصول علمی اقتصاد نیست. وقتی خودتان می‌گویید یارانه پرداخت شده و مردم فقیرتر شدند، پس به معنای آن است که یارانه راه‌حل اقتصادی نیست. یارانه نقدینگی و تورم را افزایش می‌دهد؛ همانگونه که در دوران آقای احمدی‌نژاد این نتیجه را داشت. اگر شما ۴۰ هزار تومان یارانه می‌دهید، ۲۰۰هزار تومان هزینه‌ها افزایش یافته است و عملا یارانه‌ها کاری نمی‌تواند انجام دهد. یارانه باید به بخش تولید داده شود تا از طریق ایجاد شغل به دست مردم برسد. یارانه مستقیم باید به اقشار نیازمند تحت پوشش کمیته امداد، بهزیستی و امثالهم داده شود. شما یارانه دادید و مردم فقیرتر شدند و حال باز می‌خواهید آن را افزایش دهید؟یکی از شعارهای آقای قالیباف در مناظره آخر مبارزه با رانت بود. آیا وقتی چهارهزار مداح را در پست‌های مختلف مترو استخدام می‌کند، مبارزه با رانت است؟

پیامتان برای آنهایی که هنوز بنای رأی دادن ندارند، چیست؟

آنها که هنوز تصمیم برای رأی دادن نگرفتند یا انتخابات را تحریم کردند من سناریوهای آنهایی را که شنیدم می‌گویم و پاسخ و توضیح آن را می‌دهم. مثلا اینکه ما انتخابات را تحریم می‌کنیم با اهدافی خاص چنین فرضیه‌ای باطل است؛ ما باید از طریق اصلاحات وارد شویم. مهم‌ترین ابزار اصلاحات هم رأی و دموکراسی است و اینکه ما بتوانیم با دراختیار گرفتن نهادهای انتخابی روند تصمیم گیری‌ها و مدیریت‌ها را تغییر دهیم. اینکه فکر می‌کنید نیاییم به روحانی رأی بدهیم و آنها برنده شوند و مملکت تکلیفش مشخص شود اصلا این فرضیه درست نیست. گروهی ممکن است بگویند آقای روحانی برای ما چه کرد که باز به او رأی دهیم؟ پاسخ این است که شما یک درخت در خانه‌تان بکارید حداقل باید چهار سال زمان بدهید تا میوه بدهد. ۸۰ سال تخریب در طول هشت سال دوره آقای احمدی‌نژاد و ویرانه‌ای که آقای روحانی تحویل گرفت سال‌ها طول می‌کشد به صفر برسد.

دو سال طول کشید آقای روحانی تحریم‌های سازمان ملل را بردارد و طی مذاکراتی که برجام نام گرفت آن را به نتیجه برساند ما باید دوره آقای روحانی را بعد از این دوسال درنظر بگیریم. کدام درخت بعد از دو سال بار داده است که ما فکر کنیم آقای روحانی هیچ کاری نکرده و رأی نمی‌دهیم. من معتقدم آقای روحانی بسیار موفق ظاهر شده و اقدام‌های زیادی به بهره‌برداری رسیده است؛ برای سایر بخش‌ها هم باید صبر کنیم تا ان‌شاء‌الله در دوره بعد به نتیجه برسد. دلیل دیگر برای رأی دادن به روحانی ثبات و تداوم است.وجود ضعف‌های ساختاری در کشور سبب می‌شود که هر فردی رئیس‌جمهور شود، در شکل‌گیری روندهای آتی تعیین‌کننده باشد. مطمئن باشید اگر کسی غیر از آقای روحانی بیاید از صفر شروع می‌کند که با کاندیداهای حاضر نتیجه عملکرد از هم اکنون مشخص است. ما اگر رأی ندهیم معلوم نیست چه می‌شود. نمی‌خواهم بگویم از میان بد و بدتر انتخاب کنیم؛ چون من آقای روحانی را بد نمی‌دانم. ما وظیفه داریم بیاییم پشت آقای روحانی بایستیم رأی بدهیم و بعد هم مطالباتمان را پیگیری کنیم. آقای روحانی هم موظف است به مطالبات مردم پاسخ دهد. دولت ۲۰ تا ۳۰ درصد قدرت را در اختیار دارد. بخش مهم قدرت در اختیار ایشان نیست. ایشان هم باید واضح با مردم صحبت کند و اگر نمی‌تواند خواستی را عملی کند، در مورد چرایی آن توضیح دهد و مردم را کامل در جریان امور قرار دهد.

………………………..

کامنت من:

من فکر نمیکنم بیان و نظرات آنهائی که از منظر  مخالفت با رژیم در برابر مسائل بشمول همین انتخابات جاری موضع میگیرند بلحاظ محتوا رادیکال تر از اظهارات فائزه هاشمی باشد فقط نوع ادبیاتی آنها ممکن است خشن تر باشد نه بیش. و این بدین معناست که آنچه رادیکالهای سیاسی میهنمان میخواهند در بیانات فائزه هاشمی منظور است با این تفاوت که فائزه در صحنه است و هزینه موضعگیریهایش را هم میدهد ولی رادیکالهای عمدتاً خارج یا حاشیه نشین فقط شعار میدهند بدون اینکه در صحنه باشند و مخاطبین میلیونی مانند فائزه داشته باشند.

من شخصیت و موضعگیریهای شجاعانه فائزه هاشمی را تحسین میکنم و میگویم ای کاش ما از این نوع زنان بیشتر میداشتیم!

 

چه خواهد شد؟ تحلیلی راهبردی

Share Button

این ناموازنه استراتژیک اجتماعی _ سیاسی ایجاد شده، با گذشت هر روز بیشتر و بیشتر بزیان رهبری نظام و دیگر ارگاهای فراقانونی بهم خواهد خورد و نهاد دولت در نقش یک جبهه سیاسی واحد و نه در مقام دولت بعنوان یک نهاد حکومتی مرسوم و متعارف از درون این تقابل برخواهد خاست تا مردم را برای تغیر بنیادی نظام رهبری کند.. اینکه چه کسی در آینده، رهبری این دولت- جبهه را برعهده خواهد داشت مسئله دیگری است که به نحوه و میزان فعالیت آن نیروهایی بستگی دارد که از دیروز و امروز، روی این نیرو  و نبرد سرنوشت ساز آن سرمایه گذاری کرده، در درون این جبهه فعال بوده  و تبعاً در انتخاباتهای دردناکِ آن با درکِ عمقی یا نسبی از فواید مشارکت در آنها شرکت کرده اند.

نبرد برای دولت سازی واقعی از ارگان لوژیستیک (تدارکچی گری) کنونی حاکمیت ولایی، ادامه خواهد یافت!

درمسافرت هستم و از نظر وقت، تنگدست. ولی این تحلیل کوتاه را مینگارم و تحلیل جامعتر را به روزهای آینده، روزهای آینده ایی که معلوم نیست چه در دامان خود برای ما و میهنمان دارد  وا میگذارم.

بجرئت میتوان گفت انتخابات فردا یکی از سرنوشت سازترین انتخاباتها در دوران عمر ۳۸ ساله جمهوری اسلامی است، نه بجهت اینکه در صورت برنده شدن در آن؛ آقای روحانی شاخ غول استبداد ولایی را خواهد شکست و نه اینکه در صورت برنده شدن ابراهیم رئیسی، او و گروه نظامی ـ امنیتی هم پیمانش، مانند کشتار بزرگ ۶۷، چوبه های دار را بر سرِ هر کوی برزن از نو بپا خواهند ساخت بلکه بدلیل دینامیسم، تحرک آفرین و  قطب بندی ای(پولارازیسیون) که این انتخابات در صحنه سیاسی و اجتماعی کشور ایجاد کرده است.

در یادداشتی که با عنوان «ساختار شناسی نظام سیاسی جمهوری اسلامی …»، بر پایه ارزیابی گرایشهای دینامیکال(نیروی خود جوششی و بُرداری) درون نظام نتیجه گرفتم که سرنوشت نظام در اثر رشد تضادِ بین نهاد دولت، بعنوان نهادی انتخابی و نهاد اصلی ساختار قدرت و نهاد فراقانونی ولایت فقیه با تمام زیرمجموعه هایش رقم خواهد خورد، صرفنظر از اینکه در رأس دولت چه شخصی باشد و در رأس نظام ولایی چه کسی.

نتیجه گیریهای راهبُردی آن یاداشت بعنوان یک نتیجه گیریهایی فرا استراتژیک همچنان پایه داوری و تحلیل سیاسی مرا بشمول تحلیلم از انتخابات جاری تشکیل میدهد و نشکیل خواهد  داد.

انتخابات جاری زلزله ایی دگرگون کننده در کُل ژئومتری عرصه سیاسی کشور ایجاد کرده است که سخن از دو  قطبی شدن  انتخابات، آنچنانکه بسیاری میگویند و برخی هم  نسبت بدان هشدار میدهند دیگر درمیان نیست بلکه سخن از دو قطبی شدن کلیت جامعه ، بین آن بخش (۹۰%ی بالفعل+بالقوه) از مردم که مُصرند قدرت واقعی در مملکت به دولت انتخابی منتقل گردد و آن بخش روبه ریزش (۱۰%ی که اهرمهای قدرت را دردست گرفته) که میخواهد قدرت فراقانونی ولائی همچنان سر رشته امور مملکت را در دست داشته باشد تا  حق رانتبری آنان از حکومت و چپاول ثروت ملی برایشان همچنان محفوظ بماند .

در اینجا بهیچوجه سخن از دموکرات بودن دولت و رعایت مندی حقوقی بشری آن در میان نیست بلکه فقط سخن از نبرد برای گرفتن حق تصمیم گریهای کلان از ولی فقیه و قدرت فرا قانونی آن و سپردن آن به نهاد دولت انتخابی است که مردم میتوانند هر ۴ سال یکبار آنرا انتخاب کنند و با این گردش ادواری قدرت، حد اقل مانع تثبیت و تمرکز قدرت در یک کانون شوند و در این رابطه دموکرات، مردمی کردن دولت مطرح میشود که نبرد پسا حاکمیت ولایی است. نبرد احزاب و جریاناتی که برنامه های خاص خود را دارند مثل همه دولتهای عرفی.

بنظر من دستاورد ستُرگ انتخابات فردا همین دوقطبی شدن برگشت ناپذیر حکومت ولائی از آنسو و نهاد انتخابی دولت از این سو میباشد. نهاد دولت در آینده میرود تا عملاً بعنوان یک جبهه مردمی فراگیر در برابر جبهه استبداد ولایی ژئومتری پسا انتخاباتی میهنمان را شکل دهد.

نکته بسیار مهمی که درفضای گرد و خاک بحث های انتخاباتی مغفول ماند این بود و هست که در انتخابات جاری، بلحاظ پیامهای نامزدهای انتخاباتی و برنامه های اظهار شده اشان، این انتخابات یک انتخابات نسبتاً سکولار شده در این حاکمیت ولایی بود. برخلاف انتخاباتهای گذشته از آغاز انقلاب اسلامی، بحث دین و مذهب دیگر و  احتمالاً برای همیشه، از بحثهای انتخاباتی رخت بربسته و جای خود را به مسئله بیکاری، رونق اقتصادی، مسکن سازی، تسهیلات ازدواج جوانان،برابر حقوقی جنسیتی، یارانه،  و  … داده بود و این یعنی خالی شدن زیر پای آن نهادی که با مدعی شدنش برای نمایندگی عَرش در بخش  کوچکی از فَرش زمین، که ایران دین گزیده ماست و بخاطر حرمت و تقدس سنتی ریش، عمامه و عبا، در جریان انقلاب اسلامی به قدرت رسید.

در تحلیلی پیرامون انتخابات ۸۸ نوشتم احمدی نژادِ جمکرانی، پارادوکسال، با تقسیم گونیهای سیب زمینی و  پخش چک ـ پول بین فقیر شدگان و صدقه بگیر شدگان مملکت برای جلب آراء، نظام را در مسیر سکولاریزاسیون قرار داد و اینکه در ادامه آن نتیجه گیری میگویم انتخابات جاری نقطه پایان عملی بر گفتمان، قداست و احکام مذهبی  و حرمت عمامه در تقسیم و توزیع قدرت سیاسی است و اینها بودند و هستند آن عوامل ایجاد شده در فرایند این انتخاباتها که دینامیسم شکل گرفته مورد اشاره و تأکید فوق را ایجاد  کرده اند و در آینده هم، فروکش کردنی نیستند.

نکته آخر اینکه در عرصه اجتماعی/سیاسی، بخش عمده مردم انتخاب استراتژیک خود را کرده اند و این انتخاب به باور من میرود که کشور را به دو اردوی نسبتاً ثابت متحارب سیاسی ـ اجتماعی، یک قطب طرفدار حاکمیت فراقانونی ولائی و دیگری خواهان اقتدار دولت انتخابی است تقسیم کند که این قطبندی فقط با تغیر بنیادی رژیم؛ چه از راه انتخابات، چه از راه اعتراضات خیابانی و یا چه از راه قیام ملی از بین خواهد رفت.

این ناموازنه استراتژیک اجتماعی _ سیاسی ایجاد شده، با گذشت هر روز، بیشتر و بیشتر بزیان رهبری نظام و دیگر ارگاهای فراقانونی بهم خواهد خورد و نهاد دولت در نقش یک جبهه سیاسی واحد و نه در مقام دولت بعنوان یک نهاد حکومتی مرسوم و متعارف از درون این تقابل برخواهد خاست تا مردم را برای تغیر بنیادی نظام رهبری کند.. اینکه چه کسی در آینده، رهبری این دولت- جبهه را برعهده خواهد داشت مسئله دیگری است که به نحوه و میزان فعالیت آن نیروهایی بستگی دارد که از دیروز و امروز، روی این نیرو  و نبرد سرنوشت ساز آن سرمایه گذاری کرده، در درون این جبهه فعال بوده  و تبعاً در انتخاباتهای دردناکِ آن با درکِ عمقی یا نسبی از فواید مشارکت در آنها شرکت کرده اند. اضافه کنم که نیروهای خارج از این نبرد جبهه ایی، به حاشیه رانده شده و بتدریج از نظر موجویت سیاسی محو خواهند شد.

بنظر من اگر رهبری نظام آن چنانکه گفته است تن به نتیجه انتخابات بدهد، با کمترین تردید، حسن روحانی روی شانهِ نیروهای منتقد یا مخالف نظام  برنده این انتخابات خواهد بود و اگر رژیم سناریوی کودتای انتخاباتی ۸۸ را به صحنه بیاورد که چندان هم منتفی نیست، در ژئومتری سیاسی اجتماعی ایجاد شدهِ ناشی از جنب و جوش فرایند مبارزات انتخاباتی کنونی، بسیج و آرایش سیاسی اجتماعی بوجود آمده در اثر آن، تغیر اساسی ایجاد بوجود نخواهد آمد .

نبرد برای دولت سازی واقعی از ارگان لوژیستیک (تدارکچی گری) کنونی حاکمیت ولایی، ادامه خواهد یافت!