Archive for: December 2017

سقوط رژیم قطعی است

Share Button

من از این نظر میگویم که رفتن بسوی طرح احیای سلطنت بهترین گزینه در برابر میهن ماست که چنین نظامی در ذهنیت سیاسی و تاریخی و حتی فرهنگی جامعه  ما زمینه دارد. تنها رژیمی که میتواند در آینده از چنگ اندازی نظامیان بقدرت جلوگیری کند فقط نظام پادشاهی است که میتواند نظامیان را تحت اتوریته سیاسی خود نگاه دارد و تمامیت سیاسی و جغرافیائی ایران را تضمین کند.

نتیجه گیری من در عنوان گذاری این یادداشت” سقوط رژیم قطعی است” نه در اثر جوگیر شدنِ ناشی از اخبار تظاهرات فراگیر و گسترش یابنده این ۴ روزه، بلکه ناشی از طبیعت و ماهیت کیفی این تظاهرات است که نمونه آن بلحاظ “ماهوی” از انقلاب تا کنون سابقه نداشته است.

در تعریف ماهیت و طبیعت مورد تأکیدِ جنبش اعتراضی کنونی و عمق دینامیک آن باید، پارادوکسال به فقدان کامل رهبریت سیاسی برآن و خودجوشی غیر سیاسی آغازین آن توجه کرد.

طبق قوانین تحول اجتماعی، یک انقلاب تا رهبری نداشته باشد شانسی برای پیروزی ندارد. حال ببینیم که این پارادوکس مورد اشاره را چگونه  میتوان توضیح داد یا همپوشی آنرا با قوانین تحول انقلابی(ظاهراً مغایرش) تبین کرد.

نیروهای سیاسی اپوزیسیونی همواره اولین خاکریزهایی هستند که با تشدید دیکتاتوری در هر کشوری مورد تهاجم سرکوبگرانه رژیم های استبدادی قرار میگیرند. با بروز بحران سیاسی در چنین دیکتاتوریهایی، دستگاههای سرکوب نه با مردم عادی بلکه بطور عمده با فعالین سیاسی که نقش سازمانگر، محرک و محرکه را دارند برخورد میکنند. حال اگر این جریانات سیاسی مخالف، کم نقش شده و شورشی خود بخودی انجام شود این رژیمها دیگر با خود مردم طرف میشوند که فلج کننده است زیرا نمیدادنند که بگیرند ،که بزنند و که دار بزنند.

پس از روی کار آمدن رژیم کمونیستی در روسیه تزاری و پیروزی به اصطلاح انقلابات دموکراتیک ضد استعماری و بقدرت رسیدن حکومتهای کودتایی/انقلابی در جهان سوم، آخرین پیوند این گونه ممالک با دنیای متحول و روبه توسعه غرب یا قطع گشت و یا چنان تضعیف شد که دول غربی ابزارهای فشار سیاسی یا اقتصادی خود را برای مجبور سازی این گونه رژیمها به رعایت حد اقل ترین آزادیهای سیاسی و مدنی از دست دادند.

رهبریت تازه بقدرت رسیده دراین گونه ممالک با پاره کردن بندناف سیاسی و اقتصادی ممالکِ تحت فرمانروایی خود و رها شدن از هرگونه قید و بندی که دنیای آزاد* برایشان ایجاد میکرد، هرگونه نظام سرکوبگرانه ایی با هر درجه از خشونت که اهداف و دکترین امنیتی آنان ایجاب میکرد، را ایجاد میکردند زیرا دیگر نقطه اتکای جهانی داشتند.

این حکومتها، پارادوکسال، همگی (و نه اکثراً هم) عناوین انقلابی و شبه انقلابی و القاب میان تهی مردمگرایانه، مانند دموکراتیک، حکومت خلقی، دموکراتیک توده ایی، سوسیال ناسیونالیستی، سوسیال بعثی، سوسیال پان عربیست، جبهه های آزادیبخش گوناگون، یا سوسیال کمونیستی و مارکسیستی و.. ؛بر خود نهاده بودند و در اثر فضای کاذب و افسونگرانه پسا جنگ اول و دوم جهانی و قداست یافتن عناوین انقلابی و چپگرایانه یا ضد امپریالیستی، این گونه رژیمها در هاله ایی از قداست قلابی مردم گرایانه ولی نا سزاوار قرار گرفتند، هاله ایی که شکستنی نبود و تلاش برای شکستن آن با اتهام مزدوری برای امپریالیسم و استعمار پاسخ داده میشد.

امروزه رژیم ولائی حاکم بر ایران؛ هرگونه مخالفت با رژیم را همچنان دسیسه غرب و آمریکا  و دشمنی با اساس انقلاب که قداستش مفروض و ابدی گرفته شده و میشود معرفی میکند. و با چماق اتهام همدستی با غرب و اسرائیل، مخالفین را سرکوب میکند.

با تأسیس اتحاد شوروی و تبدیل آن به یک سیستم پلیسی/ نظامی و اقتصادی که امپراطوری صنعتی شده روسیه را به ارث برده بود، این گونه ممالک با اتکاء به آن دولت قدرتمند نو بنیاد و موازنه تازه ایی که در ساختار قدرت سیاسی جهان ایجاد کرده بود، توانستند روی پای خود بایستند و با مانور بین دو بلوک عمده شرق و غرب، بعنوان جهان سوم یا دول غیر متعهد حیات ناپایدار خود را حفظ کنند و از پاسخگوئی به نقض آزادیهای سیاسی و مدنی در ممالک تحت حاکمیت خود، با اتکاء به روسیه و چین شانه خالی کنند.

در واقع چین و روسیه حامی استقلال این ممالک نبودند بلکه حامی استبداد و سرکوبگری رژیمهای آنان بودند، عاملی که آنهارا بالاجبار از مدار بلوک غرب بطور اتوماتیک و طبیعی جدا میکرد و در برابر ارزشهای حقوق بشری و دموکراتیک غرب قرار میداد که عملاً بمعنای تبدیل شدن به ذخیره بلوک شرق بود.

و از سوی دیگر بلوک شوروی نیز با اتکاء به بازارهای همین دولتهای جهان سومی و حاشیه ایی، توانست علیرغم سترونی(نازائی) اقتصادی و تکنیکی خود، بمدت ۷۰ سال بر سر پای بماند. و امروز هم، رژیم پوتین؛ اقتصاد روسیه را بر اساس ابزارها و ملاحظات سیاسی میگرداند و اداره میکند نه ساز و کارهای مدرن و رقابتگرانه اقتصادی.

رژیم پوتینیِ پسا فروپاشی کمونیسم، در عرصه اقتصاد، فقط کالاهائی با اهمیت سیاسی تولید میکند(جنگ افزار، پروژه های بزرگ زیرساختاری(کاربَر)، نیروگاههای هسته ایی و غیر هسته ایی و..) که قدرت رقابتی آنها نه براساس پایه های اقتصادی رقابت آمیزانه بلکه بر اساس ملاحظات سیاسی در درجه اول و با رمق کشی از منابع انسانی و طبیعی روسیه (عمدتاً نفتی، گازی، چوب و ذغال سنگ و…)  و  ارزان فروشی در درجه بعد قرار دارد.

رژیم اسلامی ایران با خودویژگیهای سیاسی/ایدئولوژیک و اجتماعیش از گونه دولتهای مورد اشاره فوق بود که بعنوان عقبه تاریخی آنها و میراث دارشان در این منطقه خاور میانه ایی ظهور کرد و از اسلام، دین و کسوت روحانیت برای خود سرمایه سیاسی ساخت و با به بازی گرفتن باورهای آنجهانی عوام و کمک نیروهای چپ و ناسیونالیستهای جهان سومی صد غرب بقدرت رسید.

عمده ترین ویژگی مشترک این دولتها در این بوده و هست، که پس از فروپاشی کمونیسم، با تجربه اندوزی از انقلابات مخملی در ممالک وابسته به روسیه، تمام انرژی خود را بر قلع و قمع و بی اعتبار سازی اپوزیسیون سیاسی و هرگونه جریانی که میتوانست سناریوی انقلابات مخملی را تکرار کند نهادند.

در این زمینه رژیمهای خود روسیه، ایران، بشار اسد، زیمبابو، نیکلاس مادورو(ونزوئلا)، کوبای سوسیالیستی، جمهوری دموکراتیک خلق کره، چنان فضای سیاسی ممالک تحت کنترل خود را استرلیزه کرده و اپوزیسیون محتضری هم که نیم نفسی داشته بوده را امشی کرده اند که امیدبستن به برپائی جنبشی تحت رهبری این اپوزیسیونهای از نفس افتاده و  عمدتاً از درون تسخیر شده یا منزوی گشته، امیدی واهی است.

این رژیمها علاوه بر سرکوب سخت افزاری: مانند بگیر و ببند و شکنجه اعدام و سربه نیست کردن مخالفین، از آخرین تکنیکهای امنیتی برای بی اعتبار کردن مخالفین، برای منحرف سازی آنان برای ایجاد جنگ گرم و سرد بین آنها  و تفرقه افکنی و.. از حد اکثر ظرفیتهای امنیتی خود استفاده کرده اند و اساس استراتژی بازدارندگی آنها در برابر شورشهای سیاسی داخلی بر این پایه راهبُردی نهاده شده است؛ “منهدم و فلج کردن مخالفین از درون.”

این رژیمها به برکتِ آزادی عمل نامحدودی که برای بگیر و ببند و تطمیع و تهدید دارند، خیل نفوذیهای ارزان قیمت خود یا اخته شدگان سیاسی خریده شده را به درون جبهه مخالفین خویش اعزام میکنند تا به صورت ستون پنجم فلج کننده و نیروی دیس اینفرماسیون رژیم در درون اپوزیسیون عمل کنند.

سیاست امنیتی این رژیمها در این زمینه مانند پروسه واکسن سازی است که دارو سازها از خود باکتریها و باسیلها، آنتی باکتری و آنتی ویروس میسازند.

اما این گونه سیاست سرکوبگرانه نمیتواند برای مدتی طولانی ادامه یابد زیرا به قیمت فرسایش نیروی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و کلاً سرمایه های ملی تمام میشود.

در آنروزی که مانند امروز ایران کفگیر این گونه رژیمها به ته دیگ بخورد، دیگر آنها نه با یک اپوزیسیون سیاسی با استراتژی و رهبری معین، که میتوان آنها را با یک شبیخون امنیتی دستگیر، زندانی، اعدام یا زندان کرد بلکه مستقیم با بدنه اجتماعی، با خود توده زحمتکش و از هستی ساقط شده ایی که چیزی جز زنجیرهای فقر و بدبختی خود را برای از دست دادن ندارند روبرو میشوند. شورشهای برآمده برزمینه این گونه نارضایتیها را میتوان انقلاب گرسنگان بمعنی مطلق کلمه و نه برخاستن هدفمندانه علیه تفاوت طبقاتی و اجتماعی نام نهاد.

در تونس کسی مردم را به قیام دعوت نکرد بلکه گرسنگان بودند که با خود سوزی یک دست فروش، خود انگیخته بپا خاستند و بساط رژیم استبدادی زین العابدین را چند روزه درهم پیچیدند و او را متواری کردند. انقلاب لیبی و سوریه نیز چنین شروع شدند که فرجام آنها بگونه دیگری رقم خورد که موضوع این یادداشت نیستند.

در اشاره به رژیم تونس باید این توضیح داده شود که یکی از علل سقوط سریع آن رژیم همان وابستگیش به غرب بود که به آن اجازه نمیداد مانند بشار اسد و رژیم ایران با زبان کشتار با مردم سخن بگوید. سقوط سریع حسنی مبارک در مصر هم، علاوه  بر خطوط قرمزی که او خود، برای رژیم خویش داشت، ناشی از وابستگی اش به غرب بود.

از این روی، عنوان عوام فریبانه استقلال که به دم جمهوری اسلامی چسبیده است،  اتیکتی پارادوکسال برای فرار رژیم از  رعایت موازین حقوق بشری و دموکراتیک دنیاست نه استقلال بمعنی واقعی. این گونه استقلال یعنی آزادی کشتن و شکنجه کُش کردن به رژیم دادن و چشم پوشی از وابستگی اسارت بار اقتصادی و سیاسی به روسیه و چین است.

شورشهای این چند روزه در بسیار ی از شهرهای میهنمان، حتی اگر کاملاً هم سرکوب شوند، اولاً این پیام تاریخی را دارند که پاردایم تحول سیاسی در میهن ما، بطور قاطع از اصلاحطلبی با هر درجه از شدت و ضعف و با هر اتیکتی، دیگر به سرنگونی رژیم در کلیتش تغیر یافته است. مردم دیگر جز به یک رژیم تماماً سکولار و ایرانی چه بصورت یک جمهوری سکولار چه بصورت احیای پادشاهی قانع نمیشوند.

بنظر من سرفنظر از هرگونه سانتیمنتالیسم ایدئولوژیک، پهلوی پرستی یا جمهوری پرستی، بهترین گزینه ی فراروی میهنمان، همان احیای رژیم پادشاهی به رهبری رضا پهلوی است. زیرا در مملکتی که سیاست و احزاب سیاسی در آن سقوط کرده اند و یک گفتمان جامع و مانع ملی و مورد اجماع  هم وجود ندارد، یک رژیم جمهوری لائیک یا سکولار، حتی اگر رهبر آن منتسکیو، ولتر یا ژان ژاک روسو هم باشند؛ بسرعت جای خود را به احزاب ریشه دار پادگانی و نظامیانِ دارای سازمان و ستاد داده و نیروی سپاه بعنوان قدرتمند ترین حزب سیاسی/نظامی؛ پس از چندی مملکت را مصادره خواهد کرد و البته پس از وامگیری و مصادره بمطلوبِ برنامه های سیاسی جریانها و احزابی که جز برنامه های نوشتاری یا گفتاری ندارند.

بحران پسا شورش و دشواری ساماندهی مملکت و احتمال بروز و ظهور نیروهای واگرایانه قومی و مذهبی هم بکمک نیروهای پادگانی و احزاب نظامی ساخته خواهد آمد.

آنچه امروز در ایران جریان دارد یک شورش مردمی است. از ویژگی شورشگرانه این اعتراضات مردمی بهیچ وجه نباید نتیجه گرفت که: پس! تن دادن به وضع موجود یا امید بستن به اصلاحات تنها راه نجات است. نه! نیروهای سیاسی مسئول و آگاه میتوانند و باید بعنوان مهمترین وظیفه تاریخی خود دریک گفتمانسازی همسو، برای این شورش خود انگیخته مردمی (که حتی اگر موقتاً سرکوب هم شود؛ با این حال تخم سرنگونی رژیم را در زهدان و فضای سیاسی مملکت کاشته است.) گفتمانسازی رهبریت سازانه کنند. والی خطر این هست که این شورش بدون برنامه مملکت را به فرو پاشی بکشاند. یا  آنرا دو دستی تحویل سپاه بدهد.

روشنگری در اطرافِ خرابکاریهای ستون پنجم رژیم در درون جریان اعتراضی یکی از بزرگترین وظائفی است که در برابر آگاهگران سیاسی قرار دارد. بسیاری از تخریبها و آتشزدنها نه توسط مردم اعتراضی بلکه توسط خود عوامل امنیتی انجام میشود تا اعتراضات را ملوث نشان داده و آنرا سیاه نمائی کنند.

ستاد فکر سرکوب تلاش دارد تا از بین جایانهای بی اعتبار یا رسوا برای این اعتراضات پدرخوانده بسازد تا مردم را منفعل کند، افشای این ترفند نیز بسیار ضروریست. این اعتراضات داری هیچ پدرخوانده ایی نیست و از جائی هدایت نمیشود موتور آن تبه کاریها و فساد خود رژیم است.

من از این نظر میگویم که رفتن بسوی طرح احیای سلطنت بهترین گزینه در برابر میهن ماست که چنین نظامی در ذهنیت سیاسی و تاریخی و حتی فرهنگی جامعه  ما زمینه دارد. نفس طرح این رهیافت حتی بعنوان یک گزینه تاریخی در کنار دیگر گزینه ها، خود ترمزی در برابر نیروهای پادگانی است که برای تصرف علنی و رسمی قدرت خیز برداشته اند. تنها رژیمی که میتواند در آینده از چنگ اندازی نظامیان بقدرت جلوگیری کند فقط نظام پادشاهی است که میتواند نظامیان را تحت اتوریته سیاسی خود نگاه دارد و تمامیت سیاسی و و جغرافیائی ایران را تضمین کند.

اگر خطر احیای دیکتاتوری پس از سرنگونی این رژیم وجود داشته باشد، نه در دیکتاتوری شدن رژیم پادشاهی  احتمالی بلکه در نظامیگرانه شدن یک رژیم جمهوری نوع پاکستانی یا بنگلادشی یا سودانی است.

پایان یادداشت

  • البته بسیاری دیکتاتوریهایی هم هستند که از سوی ممالک غربی مستقیم و غیر مستقیم حمایت میشوند ولی آنها همگی مانند رژیم شاه در ایران یا حسنی مبارک در مصر کشور را از مدار توسعه جهانی خارج نکرده و مجبور بودند و هستند که حد اقلهای موازین حقوق بشری را رعایت کنند. و یکی از علل اعمال دیکتاتوری از سوی این رژیمها هم همین جریانهای بنیاد گرای مذهبی و چپ روسی و چینی بود که تلاش داشتند و دارند از باز شدن فضای سیاسی در این ممالک برای بقدرت رسیدن خود استفاده کنند نمونه محمد مرسی در مصر نیکلاس مادرو در ونزوئلا از این نوع است
  • ………………………………………………….

ضمایم و افزوده ها

,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

کیهان لندن

جمهوری اسلامی در شکل کنونی به انتها رسیده است

– عطش مردم برای رسیدن به آزادی، امروز از شهوت سرکشی ماموران حکومت به خلوت خانه و زندگی خصوصی آنها تند‌تر است.
– نقطه ضعف بزرگ حکومت پیوند خوردن انزجار عمومی از عبا و عمامه و شنیدن «راهبردهای رهبری» و نصایح فسیل‌های نماز جمعه و مجلس خبرگان و  مداخلات حکومت در زندگی روزانه آنهاست.

رضا تقی‌زاده – گسترش اعتراض‌های خیابانی که روز پنجشنبه، ۸ دی‌ماه ۹۶، از مشهد آغاز شد، در چهارمین روز برپایی، حکومت مذهبی ایران را در وضعیتی قرار داده که  نه حفظ آن به شکل کنونی ممکن است و نه اصلاح آن مقدور؛ جمهوری اسلامی به انتها رسیده و فروپاشی هیات خارجی آن تنها در گرو زمان است- زمانی نه چندان طولانی.

حجت‌الاسلام حسن روحانی

دیکتاتوری مذهبی ایران پیشتر دو موج اعتراضی مسلح (۱۳۷۸) و غیر مسلح (۱۳۸۸) را پشت سر گذاشته و از آنها جان در برد. این‌بار حکومت اسلامی آسیب‌پذیرتر از هر دو زمان رویارویی با بحران‌های گذشته است.

نقطه ضعف بزرگ این حکومت، پیوند خوردن انزجار عمومی از عبا و عمامه و شنیدن «راهبردهای رهبری» و نصایح فسیل‌های نماز جمعه و مجلس خبرگان و  مداخلات بی امان حکومت در زندگی روزانه آنهاست.

عطش مردم برای رسیدن به آزادی، امروز از شهوت سرکشی ماموران حکومت به خلوت خانه و زندگی خصوصی آنها تندتر است.

مردم از فقر و گرسنگی و زیستن با ترس‌ها به تنگ آمده و زندگی آزاد را در هوایی تازه طلب می‌کنند.

جوان‌ها کار می‌خواهند و احساس مفید بودن و امید به فردای بهتر را که امروز برای آنها فراهم نیست. می‌خواهند بدون مزاحمت موزیک مورد علاقه خود را بشنوند، بنوازند، برقصند و بدون ترس در استخر شنا کنند.

انتظارات امروز مردم هم «معیشتی» است و هم «سیاسی» و هم فرهنگی و ده‌ها نوع دیگر و عامل اصلی هر یک از مشکلات خود را در حکومت زور و عاملان آن می‌بینند.

یک نظام عقیدتی که رهبر آن طی ۲۸ سال حکومت استبدادی و بدون نظارت و بازخواست هر روز لایه تازه‌ای از قدرت را به انحصار خود کشیده و در عمل با غصب قدرت خدا، به جای او نیز نشسته است.

سیدعلی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی

مردم بعد از سال‌ها تحمل، و تجربه همه ترفندهای پیشین حکومت، و تکرار بازی «پلیس خوب– پلیس بد» و قبول بد برای پرهیز از بدتر، و آمدن و رفتن مهره‌های حکومت،  از آن دل بریده‌اند و اینک تنها به «تغییر» فکر می‌کنند.

نکته‌ای که تند رو های حکومت، یعنی گردانندگان اصلی نظام دیکتاتوری مذهبی، تاب دیدن آنرا ندارند سرعت زایل شدن ترس از گلوله و آتش و خون در دل مردم عاصی است.

در سال ۸۸ هنوز طبقه متوسطی در شهرها باقی مانده بود که آزادی سیاسی و تعادل اجتماعی را طلب کنند و امروز این گرسنه‌ها هستند که علیه مجموعه حکومت فریاد می‌کنند.

در وضعیت انتقالی کنونی، اصولگرایان و کارگزاران تندرو عبور از دولت روحانی را هدف گرفته‌اند و اکثریت بسیار بزرگی از مردم عبور از مجموعه نظام را طلب می‌کنند.

نسبت حامیان حکومت به شمار مخالفان نظام، متناسب با شمار کسانی است که در جامعه امروز ایران در دو سوی خط فاصل فقر و ثروت قرار دارند و این عدم تناسب قاتل حکومتی است که زمانی مدعی حقوق «مستضعفین» بود.

تهران ۱۰ دی ۹۶

دولت روحانی شیرازه کار را از دست داده و زیر فشارهای خردکننده داخلی و خارجی با یک دست به مدعیان خودی امتیاز سیاسی عرضه می‌کند و با دست دیگر به مردم عادی وعده رونق اقتصادی می‌دهد در حالی که هر دو دست او خالی است و امکانات فردای دولت محدودتر از امروز؛ عقب‌نشینی دولت از مفاد بودجه ۹۷ و تثبیت قیمت آب و برق و خودداری از افزایش بهای سوخت شاید نسخه دیروز بود، اما نه امروز، دیگر.

اگر خارج از مرزهای ایران نظریه «تغییر» حکومت و عبور از آن از سال‌ها پیش مطرح بوده است، با موج تازه اعتراض‌های چند روز اخیر، اینک آزموده شده که «هر نوع حرکت» برای عبور از جمهوری اسلامی در داخل از پشتیبانی گسترده عمومی برخوردار خواهد بود.

با ورشکستگی صندوق‌های بازنشستگی و بانک‌ها، کسری نجومی بودجه، توسعه بیکاری و گرانی‌های رو به افزایش، پشت دولت روحانی به دیوار است و برای پرداخت هزینه‌های ریالی نیز نیازمند به اصطلاح قرض گرفتن از بانک مرکزی- و یا به عبارت دیگر چاپ اسکناس‌های بیشتر.

وضعیت بیرونی دولت روحانی از شرایط درونی آن بهتر نیست و انتظار می‌رود طی چند هفته آینده که دولت ترامپ تکلیف «توافق اتمی» را نهایی می‌سازد و کنگره آمریکا مجازات‌های تازه علیه جمهوری اسلامی را از تصویب می‌گذراند، وضعیت ارزی و تجارت خارجی ایران با وضعیتی دشوارتر از پیش روبرو شود.

در پایان روز چهارم اعتراض‌های خیابانی در ایران، حکومت کشته شدن ۱۲ معترض را پذیرفت. شدت گرفتن خونریزی‌ها و کشتن بیشتر مخالفان در داخل، بدنه نظامیان را از فرماندهی آنها جدا و در خارج، افکار عمومی و دولت‌های اروپایی را در کنار واشنگتن قرار خواهد داد.

اگرچه الگوی نهایی عبور از جمهوری اسلامی هنوز چندان شناخته شده نیست و حکومت نیز مانند هر دیکتاتوری دیگر، نشانه‌های سقوط خود را جدی نمی‌گیرد، اما، زمان انتقال از وضعیت جاری و رسیدن به دوران بعد از حکومت مذهبی در ایران نزدیک شده است؛ حاکمیت مذهبی و دولت آن در تمام زمینه‌ها از کار باز مانده‌اند و بعد از برگزاری «راهپیمایی‌های حماسه‌آفرین» مزدبگیران، و یک دست شدن غیرقابل اجتناب شاخه‌های قدرت در جناح راست و پایان نمایش اعتدال، باید شکل گرفتن تحولات «ساختارشکن» را انتظار داشت.

تابناک

۱۱ دی ۱۳۹۶

کدام اساتید دانشگاه حوادث اخیر را پیش بینی کرده بودند

….

محسن رنانی و نامه‌ای که باید بازخوانی شود

استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان که پیش‌بینی‌های تیره و تار از آینده اقتصاد ایران در صورت نپذیرفتن اصلاحات جدی در شیوه اداره کشور موضوع اصلی هشدارهای وی در چند سال اخیر بوده است، پیش‌بینی قابل تأملی در خصوص خطیر بودن شرایط اقتصادی کشور در سالهای ۹۵ و ۹۶ و احتمال بروز اعتراضاتی دارد که رهبری‌پذیر و و مدیریت‌بردار نیست.

وی در زمستان ۱۳۹۳ در گفت وگو با روزنامه شرق هشدار داده بود، « ۴۵هزارمیلیاردتومان یارانه نقدی، ٨٠هزارمیلیاردتومان حقوق و دستمزد کارمندان و ٢۵هزارمیلیاردتومان کمک برای تأمین کسری حقوق بازنشستگان در طرف تعهدات دولت و ۷۰هزارمیلیاردتومان درآمد نفتی و ٨٠هزارمیلیاردتومان درآمد مالیاتی در طرف درآمدها نشان می‌دهد دولت در سال آینده با درآمدهای حاصل از نفت و مالیات تنها می‌تواند دستمزدها و یارانه‌ها را پرداخت کند و این به مفهوم آن است که دولت از سال٩۴ تبدیل می‌شود به صندوق پرداخت حقوق و دستمزد یا به بیان ساده‌تر سال از آینده عصر پایان راهبری توسعه ملی توسط دولت آغاز خواهد شد.»

نگرانی رنانی سال بعد و در آستانه انتخابات مجلس، در قالب نامه‌ای با عنوان « آینده ایران در دستانی لرزان» خطاب به اعضای شورای نگهبان تکرار شد. صرف‌نظر از همه مخالفت‌هایی که می‌توان با عقاید سیاسی و پیش‌بینی‌های سیاسی مطرح شده در نظرات رنانی داشت، توجه به جوهره اصلی این نامه ضروری است. در بخشی از این نامه مفصل و طولانی که به تبعات عدم اطمینان در اقتصاد ایران پرداخته شده است می‌خوانیم:

«آقایان محترم، اگر با در انداختن یک انتخابات پر نشاط و فراگیر، شرایط عبور کشور از بی‌ثباتی و ترس و نگرانی مداوم را مهیا نکنید به دلایلی که گفتم یعنی تداوم شرایط «عدم اطمینان» اقتصاد ایران در سال ۱۳۹۵ همچنان در رکود می‌ماند و آنگاه در سال ۹۶ نیز به علت آن که سال انتخابات ریاست جمهوری است و آینده سیاسی کشور در ابهام است، فعالان اقتصادی همچنان منتظر می‌مانند تا تکلیف روشن شود و بنابراین اقتصاد همچنان در رکود خواهد ماند. اما این دو سال برای ما بسیار خطیر خواهد بود. یعنی با تداوم رکود نه تنها دو میلیون نفری که تازه به بازار کار وارد می‌شوند به تعداد بیکاران ما افزوده خواهد شد بلکه با تداوم رکود ما شاهد امواج ورشکستگی و تعطیلی بنگاههایی خواهیم بود که چند سال است به امید گشایشی در اقتصاد ایران، و علی‌رغم زیان ده بودن، خود را سرپا نگه‌داشته اند. اگر چنین امری رخ دهد، نظام بیمه و تامین اجتماعی ما که هم اکنون با کسری گسترده منابع روبه روست و در پایان هر ما برای تامین وجوه لازم برای پرداخت مستمری بازنشستگان مجبور به فروش بخشی از دارایی های خویش است  وارد مرحله بحران خواهد شد چرا که نه تنها نمی‌تواند از بیکاران جدید حمایت کند بلکه در تامین حقوق چندین میلیون بازنشسته کنونی نیز به بن بست بر می‌خورد. این را بیفزایم که تشدید فشاری که بواسطه بر خانواده ها خواهد رفت و آنان را از تامین نیاز هشت تا ده میلیون بیکاری که سربار زندگی آنها هستند عاجز خواهد کرد، در کنار یازده میلیون‌ حاشیه نشینی که سهم‌شان از این کشور جز فقر و بیکاری و آوارگی نبوده است، شرایطی را به‌وجود خواهد آورد که یک جرقه، یک حادثه، یک مرگ ناگهانی، یک اعتراض پیش‌بینی نشده، یک انفجار، یک اعتراض، یک تحصن، یک سخن نابه‌جا و یک حرکت نامعقول می‌تواند امواجی از بحران اجتماعی نظیر اعتراضات فقرا و حاشیه‌نشینان و پابرهنگان را برانگیزاند.

اگر ما با شورش پابرهنگان روبه رو شویم دو راه داریم. یا سکوت کنیم و شاهد درهم ریزی باشیم یا دست به سرکوب خشونت‌بار بزنیم. تفاوت اعتراضات گروههای نخبگان مانند روشنفکران و دانشگاهیان و حتی شورش‌های مدنی که طبقه متوسط شهری در آنها مشارکت دارد با شورش‌ پابرهنگان این است که دو مورد اولی رهبری پذیر است. یعنی آنان نوعی سازمان غیررسمی مدنی دارند و افرادی را به عنوان رهبری خود می‌پذیرند. پس با درخواست رهبرانشان به خانه باز می‌گردند یا وارد یک فرایند گفت و گو و تعامل و مصالحه می‌شوند . اما وقتی فقرا و حاشیه نشینان و پابرهنگان که وضعیتشان محصول ناکارایی مدیریتی ما در چهار دهه گذشته است اعتراض و شورش می‌کنند، رهبری پذیر و مدیریت‌بردار نیستند. آنان وقتی شورش خود را آغاز کردند یا تا دستیابی به نتیجه ادامه می‌دهند یا وارد فرایندی خسارت بار می‌شوند. یعنی فرایند گفت‌و‌گویی شکل نمی‌گیرد. اگر پلیس آنان را بزند آنان نیز سنگ و چوب برمی‌دارند و اگر به آنان شلیک شود آنان نیز سلاح های سرد و گرم بیرون می‌آورند. جمهوری اسلامی یک بار در اوایل دهه هفتاد شمسی در اسلام شهر، اراک، قزوین و مشهد با شورش محدود پابرهنگان رو‌به‌رو شده است و می‌داند چقدر خسارتبار است. خسارتهای فیزیکی و اقتصادی هر یک از این شورش های محدود (نظیر شکستن و آتش زدن اماکن دولتی و عمومی) بسیار فراتر از خسارتهای کل اعتراضات مدنی سال ۸۸ بود.

یادمان نرود که در سال ۱۳۷۸ فقط دانشجویان شورش کردند و چند روز بخش‌هایی از تهران از کنترل خارج شده بود و کل تهران ملتهب بود. با این حال دانشجویان رهبری پذیر و مذاکره پذیر بودند و در نهایت هم همین مذاکرات ماجرا را ختم کرد. در اعتراضات پس از انتخابات ۸۸ نیز طبقه متوسط شهری اعتراض کردند که چند ماه کل کشور در التهاب و بحران بود. با این حال آن اعتراضات نیز هم رهبری پذیر بود و هم کنترل شده و خسارتی متناسب با وسعتی که داشت، نداشت. اما اگر میلیون ها بیکار، حاشیه نشین و فقیر دست به اعتراض بزنند و شورش پابرهنگان شکل بگیرد آنان دیگر آنان نه مذاکره پذیرند و نه رهبری پذیر. آنان هدف روشنی نخواهند داشت آنان فقط وضع موجود را نمی‌خواهند و تا در‌هم ریزی وضع موجود به شورش خویش ادامه می‌دهند.

آقایان این را من نمی‌گویم، بلکه اقتصاددان ارشد دولت نهم و دهم ـ که با ایده های او و اجرای هدفمندی یارانه ها اقتصاد کشور وارد دوره ای از بی ثباتی و بی تعادلی گسترده و پر هزینه شد ـ اکنون در تحقیقی به این نتیجه رسیده است که تعداد فقیران کشور در فاصله سالهای ۸۲ تا ۹۲ دو برابر شده است. آری شما اکنون با لشکری از بیکاران و فقیران و حاشینه نشینان روبه رو هستید.»

…………………………………………………………………………

دروازه های جهنم یمن: ۴

Share Button

در خاتمه این برسی تحلیل باید بگویم اگر شانسی برای برگشتن حوثیها از دم دروازه این جهنم باشد، چنین شانسی برای اجتناب از پرتاب شدن ایران به میدان و مرکز آن نیست زیرا هرچه باشد عربستان و متحدین آن اگر بلحاظ جمعتی و سیاست های قومی و منطقه ایی ملاحظاتی تعامل گرانه نسبت به حوثیها داشته باشند در برابر ایران کمترین ملاحظه ایی در این رابطه ندارند.

Saudi Arabia shoots down Houthi missile aimed at Riyadh palace _ World news _ The Guardian

برابر گزارش تقریباً بالاتفاق رسانه های مهم دنیا که من لینکها و سر تیتر های برخی از آنها را در ذیل نهاده ام، عربستان سعودی دومین موشک بالستیک پرتاب شده توسط حوثیها به عربستان را در هوا توسط دفاع ضد موشکی خود زد و ساقط کرد. نخستین موشک پرتاب شده به عربستان از این نوع، در ۴ دسامبر (۱۴ آذر) بسوی فرودگاه ظهران شلیک شده بودکه آن نیز توسط دفاع ضد موشکی عربستان در هوا زده شد.

در میان رسانه هایی که شلیک و زدن این موشک دوم را انعکاس داده اند و من آنها دیدم، نشریه گاردین، کلیپهای ویدئوئی اصابت ضد موشک عربستان به موشک حوثیها(ساخت ایران) را به تفصیل شرح و نشانداده  است.

زدن و انهدام این دو موشک بالستیک، که هدف از پرتاب آنها، بعلت عدم دقت و قدرت تخریبی اشان، بطور بیشتر نشان دادن توان موشکی ایران از یکسو و در عین حال آزمایش  دقت عملیاتی آنها در یک نبرد واقعی و نه فقط در جریان یک مانور موشکی/نظامی بود تا ایراد ضربه نظامی. اهداف اعلام نشده و بظاهر ثانوی این موشک پراکنی معنائی بسیار فراتر از معنای نظامی آنها دارد که سعی میشود تا در زیر نشان داده شود.

Nikki Haley says a ballistic missile fired by Huthi militants at Saudi Arabia last month had been made in Iran

Nikki Haley says a ballistic missile fired by Huthi militants at Saudi Arabia last month had been made in Iran

نیکی هالی میگوید موشک شلیک شده توسط شورشیان حوثی در ماه قبل به عربستان ساخت ایران بود 

پرتاب موشک اول که بلافاصله از سوی عربستان و بدنبال آن آمریکا به متهم شدن ایران بعنوان تحویل دهنده آن به حوثیها انجامید و نتیجه اش بی اعتباری الدرم بلدرمهای موشکی ایران از یکسو و سخت تر شدن موضع کنگره، سنا و کاخ سفید  نسبت به ایران بود و نتیجه اول آن، بهانه آفرینی بیشتر برای عربستان شد تا مستند تر از گذشته، ایران را به نقض موازین بین المللی و قطعنامه های سازمان ملل در منع صدور هرگونه جنگ افزار به شورشیان یمن، پشتبانی از تروریسم و بی ثبات سازی در منطقه متهم کند.

آمریکا و عربستان بیشترین استفاده تبلیغاتی را از پرتابِ موشک اول به سوی فرودگاه ظهران کردند. نیکی هیلی نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد، قطعات مونتاژ شده آن موشک ساقط شده را در مصاحبه مطبوعاتی خود با آب و تاب تشریح و ایران را به تروریسم موشکی متهم کرد. او از جمله گفت که جهان نباید اجازه دهد تا ایران به کره شمالی دیگری تبدیل گردد.

عربستان هم در نشست اتحادیه عرب حد اکثر بهره برداری تبلیغاتی را برای نشان دادن برنامه های بی ثبات آفرین و صدور تروریسم  و قرار دادن کلیت جامعه  و ممالک عربی علیه ایران بعمل آورد.

برای عربستان و آمریکا، پرتاب این دو موشک در حکم مائده آسمانی بود تا بیش از پیش، بطور مستند و موثق  رژیم ایران را به صدور تروریسم متهم کرده  و برای انزوای بین المللی بیشتر آن فضا سازی کنند.

از سوی دیگر، پرتاب موشک اول (از انعکاس سیاسی و رسانه ایی دوم هنوز نمیتوان بدقت سخن گفت) بنحو کم سابقه ایی با موضع انکار آمیز، بسیار دفاعی و عاری از رجزخوانیهای قدرت مآبانه همیشگی محافل سیاسی و نظامی حاکم بر ایران آمیخته بود.

لحن رئیس جمهور و دیگر مقاماتی که به اتهامات عربستان و آمریکا واکنش نشان دادند، بیشتر دفاعی و عاجزانه بود تا چالشگرانه. البته گذشته از واکنش اول کیهان که وعده زدن موشکی امارت را  هم داد و به بی آبروئی و توقیف دو روزه آن منجر گردید. در سایت های وابسته به ارگانهای نظامی مانند تسنیم و فارس نیوز و تابناک هم دیگر خبری از مواضع قدرت نمایانه سابق دیگر مشاهده نمیشود و مخصوصاً تا آنجا که به یمن مربوط میشود، اخبار ناگوار میدانی آن دیگر دیگر درج نمیشود و سکوت نسبی در این زمینه بر رسانه های ایران حاکم است.

پس از کشتن علی عبدالله صالح، همانطور که من در یادداشتهای قبلی راجع به یمن پیش بینی کرده بودم، اوضاع میدان جنگ شدیدا و سریعاً بسود نیروهای ائتلاف به رهبری عربستان و ارتش ملی یمن تغیر یافته است و روزی نیست که یک یا چند موضع استراتژیک و گلوگاهیِ شورشیان حوثی از دست آنها خارج نشود.

چشم انداز جنگ داخلی یمن بیش از پیش بسود نیروهای ائتلاف و دولت یمن روشن تر میشود. هفته گذشته دولت روسیه تمام ابوابجمعی دیپلماتیک خود را از صنعا به عمان انتقال داد که نشانه ایی بهتر از این برای وخیمتر شدن اوضاع بزیان حوثیها نمیتوان یافت.

قبل از خروج تأئید شده تمام هیئت دیپلماتیک روسیه، خبرهای تأئید نشده ایی هم در رسانه های عربی درج شد که بر خروج بخشی از هیئت نمایندگی ایران از صنعا دلالت میکردند. سایت العربیه که البته باید اغراقگوئیها و دروغ بافیهای آنرا در نظر داشت از دستگیری و به اسارت گرفته شدن تعدادی مشاور موشکی و نظامی ایران در استان صعده( خاستگاه جغرافیائی حوثیها) خبرداد.

حتی اگر این خبر العربیه هم دروغ باشد این احتمال که با مسدود شدن بیش از پیش ورودیها و گلوگاهای مرزی آبی یمن توسط ارتش ملی یمن و نیروهای ائتلاف عربی، احتمال اینکه هیئت نمایندگی ایران و مشاوران نظامی آن احتمالاً در آن کشور تحت محاصره تشدید شونده ائتلاف عربی گرفتار شوند بیش از پیش قوت می یابد.

در چنین شرایطی و بر چنین زمینه ایی باید پرتاب تقریباً نمایشی/ سیاسی دومین موشک بالستیک ساخت ایران بسوی ریاض را مورد تحلیل قرار داد.

بنظر من اگر هدف از پرتاب اولین موشک توسط حوثیها به فرودگاه ظهران، به لحاظ اهمیت حد اقل یک نمایش قدرت نظامی با هدف بهره برداری سیاسی روانی و عمدتاً برای مصرف داخلی بود، پس از آن واکنشهای دفاعی و مذبوحانه مقامات ایران که هرگونه رابطه خود را با این موشک پراکنی انکار کردند، هدف پرتاب موشک دوم حوثیها؛ اگر از نظر نظامی و عملیاتی ریاض بود، از نظر سیاسی تهران بود.

حوثیها که شکست مصیبت بار خود را نزدیک میبینند و فاصله گیری ایران، بعنوان رفیق نیمه راه جهنم خود را  بهیچوجه برنمی تابند، با  این واکنش استیصال آمیز موشک پراکنی نمیخواهند اجازه دهند که ایران آنها را در نیمه راه جهنم رها رهاکند. آنها فکر میکنند با کشاندن بیش ار پیش پای ایران در این میدان و جلوگیری از عقب نشنینی آن با تخریب پلهای بازگشت از معرکه، شاید تصمیم گیرندگان در ایران را وضعیتی بازگشت ناپذیر قرار داده که بازگشت ناپذیری خود را درک کرده و عملا و علناً مجبور به ورود به جنگ داخلی یمن در کنار  آنها و هم سرنوشت با آنها شود.

سیر حوادث به صورت کنونی، کمترین امیدی برای نجات  حوثیها از فرو رفتن به قعر جهنم نابودی باقی نمیگذارد و بهمین دلیل آنها فکر میکنند شاید کشاندن ایران به صورت علنی و رسمی در این جنگ و گسترش خطرناک منطقه ایی آن، شاید روزنه ایی شود برای اجتناب از افتادن به ورطه هلاکت کامل و شاید با گسترش دادن جنگ بتوانند فضا و شرایطی برا ی نوعی مذاکره و بده بستان ایجاد کنند.

در خاتمه این بررسی تحلیلی باید بگویم اگر شانسی برای برگشتن حوثیها از دم دروازه این جهنم باشد، چنین شانسی برای اجتناب از افتادن ایران به قعر آن نیست زیرا هرچه باشد عربستان و متحدین آن، اگر بلحاظ جمعتی و سیاست های قومی قبیله ایی و منطقه ایی ملاحظاتی تعامل گرانه نسبت به حوثیها داشته باشند در برابر ایران کمترین ملاحظه ایی در این رابطه ندارند.

تکرار کنم که هدف حوثیها از پرتاب موشک دوم تهران بود نه ریاض!

سیر حوادث در لبنان، عراق و سوریه هم، بسرعت به زیان ایران و متحدین محلی و منطقه ایی آن جریان دارد. بلوک ۱۴ مارس لبنان به رهبری نخست وزیر، سعد حریری، با حزب الله که در منکنه جنگ پر هزینه لبنان و تحریمهای دول عربی و آمریکا قرار گرفته و منابع مالیش بشدت محدود شده است به توافق رسیده است که حزب الله پای خودش را از مناقشات منطقه ایی کنار کشد.

سال آینده در عراق انتخابات است و در این انتخابات برای اولین بار پس از سقوط صدام جناح مقتدری مرکب از شیعان ضد رژیم ایران به رهبری مقتدا صدر و ایاد علاوی شکل گرفته است. بخشی از حزب الدعوة و حکیم هم از ائتلاف مورد حمایت ایران عقب کشیده است و بخشی نیز مستقمیاً پشت سر عبادی بوده و دیگر از ایران تبعیت نمیکند.

به احتمال بسیار زیاد، انتخابات آینده عراق پایان حضور و نفوذ سیاسی و نظامی ایران در عراق خواهد بود.

در سوریه هم هرچند بظاهر ، رژیم بشار اسد جنگ را برده است ولی جنگ سیاسی را کاملاً باخته است. باخت سیاسی و پیروزی موقت و نیمه تمام نظامی امیدی برای زنده ماندن رژیم سوریه باقی نمیگذارد.

گاردین

سعودی موشک پرتاب شده بسوی ریاض را در هوا  زد

 Saudis intercept Houthi missile fired towards Riyadh – video

…………………..

CNN

Saudi Arabia intercepts ballistic missile over capital

…………………….

روئیترز

#WORLD NEWS

DECEMBER 19, 2017 / 12:09 PM / A DAY AGO

Saudi Arabia intercepts Houthi missile fired toward Riyadh; no reported casualties

……………………………………………

Reuters

DECEMBER 19, 2017

Saudi Arabia intercepts Houthi missile fired toward Riyadh; no reported casualties

……………………………………….

Bloomberg

19 december 2017

Saudis Down Yemen Rebel Missile Before It Strikes Palace

 

دروازه های جهنم یمن ۳

Share Button

با کشته شدن صالح پس از انتشار پیامش از تلویزیون که در بخشی از آن از ائتلاف تحت رهبری سعودی خواست  تا به محاصره یمن پایان داده و بمبارانها را قطع کند، این بخش پیام او پس از کشته شدنش، فقط به توجیه و مجوزی برای تشدید بمبارانها و محاصره شدیدتری از  سابق توسط ائتلاف سعودی تبدیل خواهد شد. 

پسر رهبر کشته شده یمن طرفداران پدرش را به انتقامگیری فراخواند

روئیترز:

بنا به گزارش روئیترز بنقل از تلویزیون اخباریه سعودی، احمد علی صالح پسر رئیس جمهور سابق یمن، عبدالله صالح که لحظاتی پس از تغیر موضعش در جنگ داخلی توسط افراد مسلح حوثی کشته شد، امروز سه شنبه علیه گروه متحد ایران دعوت به انتقامجویی کرد.
احمد علی صالح گفت؛ من  از این پس رهبری نبرد را تا بیرون انداختن آخرین حوثی از یمن بعهده خواهم گرفت… خون پدر من چون حلقه ایی جهنمی از گوشهای ایران آویزان خواهد گردید! او از طرفدران پدرش خواست تا یمن را از شبه نظامیان ایرانی/حوثی پس بگیرند.
در ادامه روئیترز مینویسد که: “پیش بینی میشود احمد علی صالح، فرمانده قدرتمند گارد ویژه ریاست جمهوری که نامزد جانشینی پدرش بود و آخرین شانس خانواده برای بازپس گیری جایگاهشان است، به جانشینی پدرش برگزیده شود. از محل دیگر نزدیکان صالح که در آن ۶ روزه گذشته همراه او در نبردهای خیابانی علیه حوثی ها بودند اطلاعی در دست نیست.”(پایان بخشی از گزارش روئیترز)
دیروز وقتی تیتر کشته شدن صالح را دیدم، قبل از آنکه مطلب را بخوانم در حالتی از شوک ناشی از این خبر، فکر کردم، سعودیها او را کشتند. اصلاً بفکرم نرسید که ممکن است حوثیها به چنین خریتی دست یازند.
عربستان به بیش از آن پیامی که صالح به مردم یمن داد و از آنها دعوت کرد علیه حوثیها برخیزند، نیازی نداشت و زنده ماندنش جز سهم خواهیش از قدرت برای سعودیها فایده ای نداشت. او با آن پیام وظیفه تاریخی و سیاسی خودش را انجام داده و به لحظات آخر تاریخ مصرف خود رسیده بود.
اما رهبر حزب کنگره خلق یمن و رئیس جمهور سابق آنکشور نه به اراده  و تصمیم سعودیها بلکه بدست حوثیها پس از آنکه پیام تاریخی اش را به ملت یمن داد کشته شد.
اشتباه است اگر تصور شود با کشته شدن صالح، پایگاه اجتماعی او و متحدین قبیله ای اش جبهه عوض کرده و بسوی حوثیها خواهند رفت.
همچنانکه از پیام پسر صالح برمیاید، به احتمال قوی آنها علیه حوثیها برخواهند خواست و در این راه الزاماً در کنار ائتلاف تحت رهبری عربستان قرار خواهند گرفت.
با کشته شدن صالح پس از انتشار پیامش از تلویزیون که در بخشی از آن از ائتلاف تحت رهبری سعودی خواست  تا به محاصره یمن پایان داده و بمبارانها را قطع کند، این بخش پیام او پس از کشته شدنش، فقط به توجیه و مجوزی برای تشدید بمبارانها و محاصره شدیدتری از  سابق توسط ائتلاف سعودی تبدیل خواهد شد.

چشم انداز جنگ داخلی با کشته شدن صالح برای حوثیها و حامیان ایرانی آنها تیره تر از سابق خواهد گردید و اگر گاه بگاه اعتراضاتی هم از سوی مجامع بین المللی بخاطر محاصره کشور و بمبارانها توسط ائتلاف سعودی، علیه آن میشد، کشته شدن صالح بدست افراد حوثیها که روی آن به آوازه گری برای خود هم پرداختند، دیگر انعکاس چنین اعتراضاتی را در فضای سیاسی دنیا ضعیفتر خواهد کرد و گوشهای کمتری به این اعتراضات اعتناء خواهند کرد.

پی نوشت:

امروز صبح، یکروز پس از نگارش یادداشت فوق، ضمن دیدن صفحات نشریه الشرق الاوسط* چشمم به تحلیل عبدالرحمان الرشید از اعضای تحریریه با سابقه این نشریه با عنوان« کشته شدن صالح یمنیها را متحد میکند» افتاد. او در این یادداشت تحلیلی با شباهت کم نظیری همان نکته هایی را که من در یادداشت خود، در فوق نگاشته ام را مورد اشاره و تأکید قرار داده است. و البته تحلیلهای دیگری هم در اکثر رسانه های منطقه و دنیا هست که کم یا بیش به همین نتیجه گیری رسیده اند. برخی هم فقط پیش بینی وخیم تر شدن اوضاع را در اثر پولاریزه شدن فضای سیاسی کرده اند. هیچیک از تحلیلگرانی که من اظهار نظر هایشان را خوانده ام، به کشته شدن صالح بعنوان عاملی تقویت کننده بنفع حوثیها  اشاره نکرده اند.

……………………………………………………………………
Joseph Hammond, Special to Al Arabiya EnglishMonday, 11 December 2017
………………..
Ahmed Elieba , Saturday 9 Dec 2017
……………………………………

December 5, 2017

Yemen’s former president Saleh predicted his assassination

Kuwaiti daily published Ali Abdullah Saleh’s statement one day before his death

…………………………………………………

*

Saleh’s Murder Unites Yemenis

AlsharqAlawsat

Tuesday, 5 December, 2017 – 09:45
Abdulrahman Al-Rashed
Abdulrahman Al-Rashed is the former general manager of Al-Arabiya television. He is also the former editor-in-chief of Asharq Al-Awsat, and the leading Arabic weekly magazine Al-Majalla. He is also a senior columnist in the daily newspapers Al-Madina and Al-Bilad.

Had President Ali Abdullah Saleh been killed five days ago, the Saudi-led coalition and the legitimate government would have been blamed for his murder.

But, Saleh was killed by the Houthis after he had terminated his alliance with them.

By killing Saleh, the Houthis have practically become rivals to all of Yemen’s components as Saleh was their only alleged patriotic card and their political front before the Yemenis and the world.

The war map in Yemen dramatically changed the night he appeared in a televised speech announcing his acceptance of the reconciliation, and his assassination will not stop the new change he imposed.

The question now is whether the late president can manage the battle from his grave by allying with the legitimate government and confronting the Houthis? In other words, will his influence, institutions, and men who have been loyal to him, his instructions and ideas as result of his forty years of influence, carry on?What we know is that all attempts to abolish Saleh have failed in the past. Even after he was forced to quit as a result of popular protests, he continued to be a leader. Also, after the assassination attempt at al-Nahdayn mosque, everyone thought he was finished. He spent months in a military hospital in Riyadh for burn treatment.

Saleh surprised everyone after he returned, ruled Sanaa, and managed political and military battles. This is why Houthis finally decided to kill him; not to retaliate because he turned against them but because he’s capable of destroying their political project.

A few days ago, he altered the equation when he ended his alliance with the Houthis and cut the number of the legitimate government’s enemies to half, shrinking areas controlled by the armed insurgency.

Saleh abandoned the enemy camp and joined the allies camp which would have expedited Houthis’ defeat and ended the main war. But Saleh’s murder was meant to reshuffle the deck and stop the reconciliation project.

As long as we realize that Saleh’s assassination is aimed at thwarting the reconciliation, we must work to ensure its success.

What the late president did in the last four days of his life is the most important development since the war began three years ago. It will boost operations against Houthis and besiege them in their areas north of Yemen, that is, of course, if Saleh army’s commanders decided to participate in the fighting alongside ranks of the Yemeni army.

In the past few days, Saleh tried to liberate the capital, which has been occupied by the insurgents since 2014, when Houthis seized the headquarters of the First Division and the remaining military and security institutions were defeated without much resistance.

Questions today revolve around the size of Houthis’ power in Sanaa, with rumors claiming they are the strongest party and that any attempt to get them out would cause a bloody war between the two sides in the city’s historic streets. It was difficult to figure out the truth but assassinating President Saleh proved that Houthis are an influential power.

In the past, Sanaa was Saleh’s stronghold and Houthis could only enter and occupy after his approval. But, ever since they entered the capital, they seized arms’ warehouses, bought loyalties and laid plans for the day when they clash with their ally Saleh, and perhaps assassinate him and take control of the capital.

The new reality is critical, dangerous, and requires Yemeni army and the coalition forces to enter Sanaa and work with Saleh’s forces that are in shock. The people of Sanaa and forces of late Saleh have a great interest in going to war to restore their city from Houthis.

In his televised speech, the late president called for lifting the siege, including resuming military and civil navigation in the airport for the first time since the beginning of the war and reopening crossings for aid convoys and trade activity. It is not possible to do so after Saleh’s assassination without entering into a new alliance with Saleh’s forces and deterring Houthis in Sanaa.

If the reconciled parties agree on managing Sanaa, it will be reconstructed faster and restore its role as the administrative capital of the country, after most governmental institutions had been moved to Aden as a temporary alternative capital.

People of Sanaa, leaders of the General People’s Congress and commanders of Saleh’s forces must realize the importance of change which Saleh adopted and was killed for. They must defend his decision and project.

What about the savage wolves, i.e. Houthis? They succeeded in getting rid of Saleh, their new enemy, and disrupting his plan. Yet, practically, they’re finished as decision makers in this big war.

Their hope to influence the shape of the governing political system is over. The Houthis went from being partners in governance to murderers of Saleh.

This is a crime they cannot justify, and by losing Saleh, they became nothing more than Iran’s militias against Yemenis.

……………………………………………………

Gulf News

Published: 12:56 December 6, 2017

AP

After Saleh’s death what comes next for Yemen?

While Al Houthis could gain in the short term they have lost important manpower by angering Saleh supporters

 AP
During his three decades as president, Saleh built an extensive network of allies among tribes, the military and his political party. His sons and nephews commanded the main military branches.
…………………………………………………………….
DECEMBER 11, 2017

U.S.-backed Syrian forces, Iraqi army coordinate at border: SDF

………………………………………………………..

..

دروازه های جهنم یمن ۲

Share Button

ساعتی پیش سایت نشریه الاهرام، اهرام آنلاین به نقل از روئیترز نوشت که نیروی هوائی ائتلاف تحت رهبری سعودی در حمایت از نیروهای علی عبدالله صالح شب گذشته مواضع حوثیها را در صنعا در هم کوبید.

در هم کوبیدن مواضع نیروهای حوثی در صنعا امر تازه ایی نیست ولی درج این خبر از سوی نشریه رسمی مصر که خود بخشی از ائتلاف عربی است، هم از اهمیت قضیه حکایت میکند و هم نزدیکی شتابناک صالح به ائتلاف عربی تحت رهبری سعودی را نشان میدهد.

اهرام آنلاین از جمله مینویسد:”برابر رسانه های محلی، شب گذشته(یکشنبه) هواپیماهای ائتلاف تحت رهبری سعودی در پشتیبانی از نیروهای صالح مواضع حوثیها را در صنعا بمباران کردند.”

…………………………….

پی نوشت*

در آخرین گزارش خبری، گزارشگران بلومبرگ مینویسند که حوثیها از حمله موشکی به نیروگاه هسته ایی اماراتی و همچنین از تجدید نظر علی عبدالله  صالح در روابطش با حوثیها خبر دادند که خبر اول از سوی امارت متحده عربی تکذیب شد و امارت اعلام کرد که در دفاع از مرزهای هوائی خود کنترل کامل  دارد و دفاع هوائی آن از پس هر حمله هوائی برمیآیند. در رابطه با دومین خبر معلوم شد که حوثیها با هک سایت”حزب کنگره خلق” این خبر را در آن گذارده اند. نتیجه گیری تحلیلگران بلومبرگ اینست که این رفتارهای حوثیها ناشی از استیصال آنهاست. تیتر گزارش تحلیلی/خبری بلومبرگ چنین است: “حوثیها در یمن زیر فشار هستند و امارات متحده ادعای آنها را دایر برشلیک موشک به امارت تکذیب میکند”.

Saudi-led coalition provides air support for Yemen’s Saleh

Reuters , Sunday 3 Dec 2017

Saudi-coalition strikes Yemen

Smoke rises during the battle between former Yemeni President Ali Abdullah Saleh’s supporters and the Houthi fighters in Sanaa, Yemen December 2, 2017 (Photo: Reuters)
 
 Aircraft from the Saudi-led coalition bombed Houthi positions in Sanaa overnight on Sunday, residents and local media said, aiming to shore up supporters of formerYemeni president Ali Abdullah Saleh as they battle the Iran-

aligned Houthi group

Saleh announced on Saturday he was ready to turn a “new page” in ties with the Saudi-led coalition fighting in Yemen if it stopped attacks on Yemeni citizens, in a move that could pave the way to end nearly three years of war.

The apparent shift in position came as Saleh’s supporters battled Houthi fighters in Hadda, a district in southern Sanaa where members of Saleh’s family, including his nephew Tareq, live. It was the fourth day of clashes sparked by what Saleh’s General People’s Congress (GPC) called an attempt to seize a main mosque in the city.

The fighting has killed dozens of people and wounded hundreds, according to the International Committee of the Red Cross, and raised concern of further casualties among civilians.

The clashes had added a new layer to an already complex situation in Yemen, one of the poorest countries in the Middle East, where a proxy war between the Iran-aligned Houthis and the Saudi-backed Hadi has caused one of the worst humanitarian crises in recent times.

Saleh’s announcement was welcomed by the Saudi-led coalition, which has struggled to achieve any progress against the Houthi-Saleh alliance that had controlled most of northern Yemen since 2015 and forced President Abd-Rabbu Mansour Hadi to flee into exile.

The Saudi-owned al-Arabiya television said coalition aircraft pounded Houthi outposts in southern Sanaa, but gave no details on casualties. Residents reported at least five air strikes shook the highlands of the area.

Inside the city, residents said that Houthi fighters seized television studios of Yemen Today, a news channel owned by Saleh, after clashes that damaged the building. Residents said 20 employees were trapped inside the building.

Saleh had on Saturday issued his message to the Saudi-led coalition in a speech broadcast from the studios.

Yemen descended into violence in late 2014 when the Houthis, a group that hails from the Zaidi branch of Shi’ite Islam, marched on Sanaa and seized control of the government.

The group, backed by government troops loyal to Saleh, resumed its march south and attacked Hadi’s interim capital in Aden, forcing Hadi to flee and inviting the Saudi-led alliance to join the fighting.

Yemen’s war has killed more than 10,000 people since 2015, displaced more than two million people, caused a cholera outbreak infecting nearly one million people and led the country to the brink of famine.

…………………………………………………………….

*

Bloomberg

Updated on 

Houthis Under Pressure in Yemen as U.A.E. Denies Missile Claims

…………………………………………….

reuters

DECEMBER 3, 2017

Saudi-led air strikes support Yemen’s Saleh as he shifts against Houthis

دروازه های جهنم یمن بروی رژیم گشوده میشود

Share Button

با اشاره به آموزه سون تسو، در بالا، تکرار میکنم که اثرات روانی از هم پاشیدن ائتلاف حوثیها و صالح بسرعت روی تمام فضای سیاسی جبهه آنان اثر گذارده و این از هم گسیختگی، تنها به گُسست اردوی صالح  از حوثیها هم محدود نمیشود بلکه به جدائی قبایل متحد با هر دو طرف نیز منجر خواهدشد و فراتر از این، بسیاری قبایل متحد یا حامی حوثیها و صالح در منطقه  هم با استشمام بوی شکست حوثیها و صالح بسوی بیعت با ائتلاف تحت رهبری عربستان روی خواهند آورد.

Ali Abdullah Saleh

Photographer: Mohammed Huwais/AFP via Getty Images

سون تسو، ژنرال و استراتژ نامدار چین پیش از میلاد میگوید، برای شکست دادن ارتش دشمن، باید متحدین او را از او جدا کرد. بنظر من در این حکم کاملاً منطقی در بسیاری مواقع، بیش از آنچه نیروی کمی یک متحد حائز اهمیت باشد تأثیرات روانی جدا شدن یا پیوستن یک متحد  در روحیه آفرینی یا روحیه زدائی رزمی روی یک جبهه یا ارتش مهم میباشد.

در روزهای اخیر، بویژه دیروز و امروز، رسانه های منطقه و برخی رسانه های مهم دنیا راجع به پیدایش تنش، تا حد درگیری مسلحانهِ منتهی به کشتار، بین نیروهای حوثی و متحد آنها، رئیس جمهور سابق یمن و حزب او (حزب کنگره خلق)*  گزارشهای متعددی داشته اند.

انتشار گزارش این درگیریها در سایت معتبر بلومبرگ که فارغ  از گرایشهای جانبدارانه و اطلاع رسانی جهت دار است، مرا واداشت تا به موضوع بپردازم.

بلومبرگ مینویسد:

“علی عبدالله صالح امروز، شنبه، طی یک سخنرانی گفت مردم یمن باید ” از جمهوریشان دفاع کنند” و در برابر حوثیها که در ائتلاف با او، بخشهایی از کشور را در کنترل دارند بایستند. او همچنین از عربستان خواست تا به حملات هوائی و محاصره کشور پایان دهد.

از سوی دیگر ائتلاف تحت رهبری عربستان،  از رئیس جمهور سابق یمن خواست تا علیه شورشیان شیعی یمن برخیزد. این ائتلاف طی بیانیه ایی از مردم یمن بشمول اعضای حزب کنگره خلق(حزب صالح) خواست تا برای شکست حوثیها متحدشوند. اعلامیه ائتلاف سعودی می افزاید: “در دست گرفتن ابتکار عمل از سوی اعضای حزب کنگره خلق و همبستگی آنها با مردم یمن، امکان خواهد داد تا یمن از شّرِ شیاطین فرقه گرای  شبه نظامیان تروریست ایرانی آزاد شود.”

دیگر رسانه ها، از کشته شدن دهها تن از حوثیها و اعضای حزب کنگره خلق در درگیریهای نظامی بین آنها خبر داده اند.

بلومبرگ در ادامه گزارش خبری خود مینویسد:” از هم گسیختگی ائتلاف حوثیها و صالح ضربه ایست به شورشیان مورد حمایت ایران  و بنفع ائتلاف تحت رهبری عربستان تمام میشود که میکوشد تا موقعیت دولت پرزیدنت عبد رابو منصور را تثبیت کند.

جنگ بین طرفداران صالح و شورشیان حوثی طی ۳ روز گذشته تشدید شده است و طرفین درگیری همدیگر را به تجاوزگری متهم کرده اند. رهبر حوثیها، عبدل مالک حوثی در یک سخنرانی که از تلویزیون ال مسیره پخش گردید، سخنرانی صالح را ” خیانت به کشور و دشنه از پشت  توصیف کرد.” پایان گزارش بلومبرگ

نیویورک تایمز بخشی از بیانیه دفتر سیاسی حوثیها را که در آن علی عبدالله صالح متهم به خیانت شده است را درج کرده که چنین است:” این امر نه غریب و نه شگفت آور است که صالح به مشارکت سیاسی پشت میکند، ائتلافی که او هرگز بدان اعتقاد نداشته است.

بیاد دارم که در همان اوان شورش حوثیها و حمایت صالح از آن، یک تحلیلگر عرب در یکی از رسانه های منطقه نوشت که صالح هرگز با حوثیها که ۳ بار با آنها جنگیده است نخواهد ماند.

کامنت من:

به اقتضای شکاکیت خود، احتمالی ۱ ـ ۲ %ی برای صحنه سازی و ساختگی  بودن این درگیریها بقصد گمراه سازی میگذارم ولی با چشم پوشی از چنین احتمال کمی، با اشاره به آموزه سون تسو، در بالا، تکرار میکنم که اثرات روانی از هم پاشیدن ائتلاف حوثیها و صالح بسرعت روی تمام فضای سیاسی جبهه آنان اثر گذارده و این ازهم گسیختگی، تنها به گُسست اردوی صالح  از حوثیها هم محدود نمیشود بلکه به جدائی قبایل متحد با هر دو طرف نیز منجر خواهدشد و فراتر از این، بسیاری قبایل متحد یا حامی حوثیها و صالح در منطقه  هم، با استشمام بوی شکست  ائتلاف حوثیها و صالح، بسوی بیعت با ائتلاف در حال پیروزی تحت رهبری عربستان روی خواهند آورد.

این ازهم گسیختگی به تمام مردم منطقه تحت کنترل حوثیها و صالح هم این پیام را میدهد که شکست این جبهه نه تنها حتمی بلکه نزدیک هم میباشد.

ولی در اشاره به نوشته بلومبرگ که این جدائی را یک ضربه برای برای شورشیان حوثی مورد حمایت ایران نامیده است باید اینرا نیز افزود که این ضربه، فقط برای شورشیان حوثی تحت حمایت ایران نیست بلکه یک ضربه خردکننده برای خود رژیم ایران است که سرمایه بسیار عظیمی روی شورش حوثیها نهاده و تا مرحله نزدیک به جنگ با سعودی در حمایت خود از حوثیها پیش رفته است و میلیاردها دلار کمک مالی و تسلیحاتی به حوثیها داده و بخشاً بخاطر این حمایت از شورشیان حوثی انگ صدور تروریسم را هم برخود خریده است که نتیجه آن اعمال سختگیریهای تحریمی غرب بوده است.

این از هم گسیختگی یک درس بزرگ جانبی هم در شناخت ماهیت چنین ائتلافهایی دارد و  آنهم اینست که در قاموس حکومت اسلامی مُدل ایران، ائتلاف و مشارکت سیاسی، مفهوم و معنائی ندارد بلکه فقط رهبری و رهروی، اطاعت یا آمریت وجود دارد. اگر ائتلافی هم در چهار چوب این گفتمان بوجود آید فقط مقطعی و مصلحتی است و عاری از جوهر اعتماد آفرینی میباشد چون روحیه هژمونیستی از یکسو و تقیه یا اطاعت از سوی دیگر در سرشت گفتمان اسلام حکومتی نهادینه است. در این گفتمان جائی برای احترام و حُرمت به اندیشه و اعتقاد دیگری وجود ندارد و اگر هست نمایشی، گذرا و ابزاری است

پس لرزه های سیاسی شکست حوثیهایِ یمن برای رژیم ایران در تمام منطقه، هم در عراق، هم لبنان و سوریه خود را نشان خواهد داد.

………………………………….

The NewYorkTimes

Dec. 3, 2017

…………………………………..

The Gaurdian

Yemen’s rebel alliance disintegrates as rivals fight for control of Sana’a

Iran-backed Houthi rebels battle forces loyal to former president as UN calls for end to Saudi-led coalition’s blockade

………………………….

Gulf News

Published: 17:30 December 2, 2017

Saleh’s revolt could doom Al Houthis in Yemen

Al Houthis lose control of key military posts, ministries and provinces in northern Yemen

*

 (General People’s Congress (GPC

Bloomberg

2 December 2017

Arab Coalition Joins Saleh in Call Against Houthis in Yemen

The Saudi-led Arab coalition has backed calls by former Yemeni President Ali Abdullah Saleh to rise against Shiite Houthi rebels.

The coalition urged all Yemenis, including members of Saleh’s General People’s Congress party, to unite to defeat

the Houthis, according to a statement on the state-run Saudi Press Agency.

“Restoring initiative by the members of the General People’s Congress party and their alliance with Yemeni people

will allow Yemen to get rid of the evils of the sectarian Iranian terrorist militias,” the coalition said in the statement.

“This follows a speech by Saleh earlier on Saturday in which he said Yemeni people must “defend their republic

against the Houthis, who control parts of the country in a coalition with him. He urged the Saudis, who back the

former government, to stop their air strikes and lift all blockades.

A breakup of Saleh’s alliance with the Houthis would be a blow to the Iran-backed Shiite rebels and benefit the

Saudi Arabia-led coalition in its attempts to reinstate the government of ousted elected President Abdurabu Mansur .Hadi

Fighting between Saleh’s supporters and Houthi rebels intensified over the past three days as both sides exchanged

accusations of aggression. Houthi rebel leader Abdulmalik al-Houthi described Saleh’s call as “treason to the country and a stab in the back” in a speech broadcast on al-Masirah TV on Saturday.

Saudi Arabia intercepted a ballistic missile fired from Yemen Friday, which it said was a threat to regional and international security.

Escalating violence could drive Yemen, a nation only reunited in 1990, to completely disintegrate, becoming a failed

state perched south of the world’s biggest oil exporter and a major maritime artery

……………………………………………..

“It is not strange or surprising that Saleh turns his back on a partnership he never believed in,” the group’s political bureau said in a statement. “The priority has been and still is to confront the forces of aggression.”

.