Archive for: January 2018

مرگ اصلاحطلبی و اصلاحات از زبان نویسنده سبز

Share Button

طی چند روز گذشته طی ۲ یادداشت نوشتم که اگر تظاهرات اخیر سرکوب هم شود این پیام را به جامعه داده است که روند و گفتمان تحول در میهن ما دستخوش تغیر پارادایمیک شده است که مضمون آن عبور از اصلاحطلبی به سرنگونی است. یادداشت زیر از سایت سبز کلمه  بقلم آرمان امیری در مجموع آنچه را من با زبان خاص خود در آن دو یادداشت با زبان عریانتر گفته ام  میگوید و نتیجه میگیرد که نظام به یک تغیر اساسی نیاز دارد که اصلاح طلبان فاسد یا بوروکراتیزه  شده از پس آن برنمی آیند و چنین تغیر ضروری به رهبرانی از جنس موسوی نیاز دارد. در اینکه میر حسین موسوی، رهبری از جنس ملت بوده و هست کمترین تردیدی ندارم ولی تفاوت نظر من با نویسنده یادداشت کلمه در اینست که بنظر من اگر هم میر حسین شانس  بمیدان آمدن و نقش آفرینی بیابد؛ او دیگر در چهار چوب همان گفتمان سبز و آن بیانیه های ۱۷ گانه  خود نمیتواند نقش آفرینی بنیادی داشته باشد. جامعه از آن فاز عبور کرده است و به براندازی رژیم و استقرار نظامی سکولار و لیبرال رسیده است. موسوی میتوان نقش آفرین شود بشرطی که پرچم حکومت اسلامی را زمین نهاده و خود را از قید حکومت دینی  ودینیت نظام آزاد کند. اگر حمل بر خوش خیالی نشود من در کاراکتر موسوی و کروبی این اعتلای دیسکورسیو(گفتمانی) را بعید نمی دانم. ح ت

وضعیت اصلاحات، یا مرگ یا جراحی

اعتراضات، اپوزیسیون، وحدت رهبری در نیروهای سرکوب، فقدان رهبری در جبهه اعتراضات

Share Button

در رابطه با گزاره فوق من یک پیشنها بسیار ساده عرضه میکنم که با رعایت آن بطور قطع رژیم سرنگون خواهد شد و هزینه رعایت این شرط هم چند ده یا صد توپ پارچه است از متقال یا چلوارش مهم نیست. اپوزیسیون برانداز، از رژیم یادبگیرد و این پارچه ها را، با نقش نمادین واحدی روی آن، به پرچم مشترک و آرم واحد پیکار خود، با رژیم تبدیل کند. من با قطعیت میگویم هروقت مخالفین رژیم بر سر این چنین آرم رزمی واحد به نتیجه برسند و آنرا به زبان مشترک ملی تبدیل کنند کار رژیم ساخته است و در آنموقع، هر جرقه کوچک در هرگوشه مملکت به حریقی تبدیل خواهد شد که نه تنها بارگاه ولایت فقیه بلکه چون آتشفشانی درخور ثبت تاریخ بشری، تمام منطه خاورمیانه و جهان را به لرزه درخواهد آورد. و با اطمینان مشاهبی میگویم تا زمانی که «اپوزیسیون دموکرات، سکولار، لیبرال، آزادیخواه و مدارگر!» به این پرچم واحد دست نیافته است کمترین شانسی برای بزیر کشیدن رژیم ندارد بهتر است خود را با شعار دادن خسته نکند.

 

کاوه آهنگر پهلوان بزرگ ایرانی

رژیم جشن سرکوب اعترتاضات مردم را با به صحنه آوردن نمایش راهپیمائی حکومتی برگزار کرد. در بارزه این راهپیمایی قدرت نمایانه رژیم فقط گفت در پشت صحنه این اقتدار نمایی ضعف و استیصال رژیم قرا دارد والی در کدام کشور در دنیا حکومتها علیه مردم به این گونه نمایشات دست میزنند. ولی در هر حال، بنظر من این حرکت اعتراضی هم مانند دیگر حرکات اعتراضی و مهمترینشان اعتراضات سبز، به آسانی، البته موقتاً، سرکوب گردید.

این انتظار که شورشی خودجوش ولو بسیار بزرگ و مردمی، در برابر یک نیروی برخوردار از ستاد فرماندهی و رهبری واحد پیروز شود، انتظاریست که نمونه های بسیار نادری در تاریخ جنبش های ضد استبدادی دارد.

من در همان اولین یادداشت خود در این زمینه نوشتم که احتمال سرکوب این اعتراضات بسیار، ولی ماندگاری پیام “تغیر پاردایم تحول” آن، “عبور از اصلاحطلبی به سوی براندازی” رژیم حتمی است.

با قطعیت میتوان گفت اگر شخصی با قدرت و تحرک بدنی متوسط مورد حمله چند گرک درنده قرار بگیرد و خورده شود، ایرادی به آن گرگها نیست بلکه مقصر خود آن شخص است زیرا اولاً او میتوانست برای مقصد خود مسیری انتخاب کند که با این گرگها مواجه نشود و اگر این احتمال را میداده میبایستی وسیله دفاعی ضرور را برای مواجه شدن با چنین وضعیتی با خود داشته باشد و گرنه او حد اقل با دو پاره سنگ در دستانش میتوانست حریف آن گرگها شود بشرطی که خود را نباخته، حد اعلای تمرکزِ حواس خود را حفظ کرده و بجای دفاع عکس العملی، اینسو و آنسو پریدن واکنشی، و در میان آنها محاصره شدن، مانور آمیزانه بدانها حمله کند.

گرگ که هیچ حتی یک شیر هم با یک ضربه سنگ ۲ کیلوئی به دک و پوزه اش بخورد، اگر زنده بماند فرار را بر قرار ترجیح میدهد و اگر آن پاره سنگ به گیج گاهش هم بخورد کارش ساخته است.

این انتظار از رژیم و گزمگان تربیت شده و آموزش دیده اش که در سرکوب حنبش های اعتراضی، بهنگام عمل، دوچار غفلت شده یا به تفرقه و تشتت و تزلزل دوچار شوند، انتظاری بیهوده است مگر اینکه با نیرویی روبرو شوند که آنهم از وحدت رهبری و ستادی برخوردار است و با مانور ها و حمله/هجومهای موضعی خود تمام شبکه سیمهای سازمانی رژیم و ماشین سرکوب او را فلج کرده و از کار میاندازد. همان کاری که رژیم در حال حاضر با مخالفان خود میکند.

پس از این سرکوب و نمایش اقتدار میدانی رژیم، جا دارد که مخالفینی که مدعی مرجعیت اپوزیسیونی برای میلیونها جوان جان بلب رسیده از استبداد در میهنمان هستند، قدری از آن وقتی را که برای توضیح و تشریح قصاوت، درنده خوئی کفتار استبداد میگذارند، صرف یک نقد صادقانه و عاری از ذهنگرایی و خود محق بینی بکنند. قدری وقت بگذارند و بموازات تحلیلهای سیاسی هر چند غالباً هم درست، دقیق و بخوبی تنظیم شده ولی تکراری، از تاکتیک و استراتژی پیکار بنویسند. جنبش اعتراضی را نه با مرثیه های سیاسی مظلوم نماینه بلکه از منظر کاستیهای تاکتیکی و استراتژی عمومی اش باید به نقد بگذارند تا ضعف های عملیاتی آنرا بیابند و آموزه های چنین نقدی را بمیان مردم ببرند.

در رابطه با گزاره فوق من یک پیشنها بسیار ساده عرضه میکنم که با رعایت آن بطور قطع رژیم سرنگون خواهد شد و هزینه رعایت این شرط هم چند ده یا صد توپ پارچه است، متقال یا چلوار بودنش هم مهم نیست.

اپوزیسیون برانداز، باید از رژیم یادبگیرد و این پارچه ها را با نقش نمادین واحدی روی آن، به پرچم مشترک و آرم واحد پیکار خود، با رژیم تبدیل کند. من با قطعیت میگویم هروقت مخالفین رژیم بر سر این چنین آرم رزمی واحد به نتیجه برسند و آنرا به زبان مشترک ملی تبدیل کنند کار رژیم ساخته است و در آنموقع، هر جرقه کوچک در هرگوشه مملکت به حریقی تبدیل خواهد شد که نه تنها بارگاه ولایت فقیه را، بلکه چون آتشفشانی درخور ثبت تاریخ بشری، تمام منطه خاورمیانه و جهان را به لرزه درخواهد آورد.

خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد

به زندان قفس مرغ دلم چون شاد می گردد

مگر روزی که از این بند غم آزاد می گردد

 ز آزادی جهان آباد و چرخ کشور دارا

پس از مشروطه با افزار استبداد می گردد

تپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته

 رساتر گر شود این ناله ها فریاد می گردد

 شدم چون چرخ سرگردان، که چرخ کجروش تا کی

 به کام این جفاجو با همه بیداد می گردد؟

 زاشک و آه مردم بوی خون آید که آهن را

 دهی گر آب و آتش دشنه و فولاد می گردد

 دلم از این خرابی ها بود خوش زان که می دانم

 خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد

 زبیداد فزون آهنگری گمنام و زحمتکش

 علمدار علم چون کاوه ی حدّاد می گردد

 علم شد در جهان فرهاد در جانبازی شیرین

 نه هرکس کوهکن شد در جهان فرهاد می گردد

 دلم از این عروسی سخت می لرزد که قاسم هم

 چو جنگ نینوا نزدیک شد داماد می گردد

 به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن زآن رو

 که بنیاد جفا و جور بی بنیاد می گردد

 زشاگردی نمودن فرخی استاد ماهر شد

 بلی هرکس که شاگردی نمود استاد می گردد

                شعر از فرخی یزدی شاعر آزادی طلب و مشروطه خواه

+ نوشته شده در  Sat 20 Apr 2013ساعت ۱۱ AM  توسط رادمهریان  |  ۹ نظر

نامه صریح زیباکلام به شمخانی درباره اعتراضات

Share Button
صادق زیباکلام در نامه‌ای به علی شمخانی خطاب به او نوشته است: در این ۴۰ سال هر تظاهرات اعتراضی در ایران کار دشمن بوده است!… معترضان از اصلاح‌طلبان نومید و از روحانی و وعده‌های توخالی‌اش منزجر شده‌اند.
امیر دریادار علی شمخانی
دبیر شورای‌عالی امنیت ملی شیدالله ارکانه
با سلام و تحیات؛
اظهارنظر حضرت‌عالی مبنی بر اینکه ناآرامی‌های اخیر را به عربستان نسبت داده بودید شگفت‌زده‌ام نمود. نمی دانستم عربستان از چنین توانمندی برخوردار است که می‌تواند هزاران تن از جوانانمان را در شهرهای بزرگ و کوچک کشورمان به خیابان‌ها بکشاند. البته بیش از آن‌ که از قدرت عربستان شگفت‌زده شوم، از اظهارنظر حضرت‌عالی متاسف شدم.
این البته نه نخستین‌باری است که مسئولین در مواجهه با اعتراضات_مردمی آن‌ها را به توطئه‌های دشمن حوالت داده اند و نه آخرین آن خواهد بود. به یاد نمی‌آورم حتی یک‌بار در طی این قریب به چهل سال مسئولین ما بجز این، واکنش دیگری نشان داده باشند. اعتراضات سال۸۸ به سفارت انگلستان، به آمریکایی‌ها و  جورج سوروس نسبت داده شدند و اعتراضات امروز هم به داعش و عربستان. البته اسرائیل، مجاهدین، سلطنت‌طلبها، بهایی‌ها و عناصر نفوذی دشمن هم بی‌تقصیر نبوده‌اند. از عالم گرفته تا آدم، همه دستی در اعتراضات مردم ایران دارند الّا خود مردم ایران و عملکرد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نظام.
ای‌کاش برای یک‌بار هم که شده بود، بجای متوسل شدن به شهر فرنگ و پادشاه جن‌ها و پناه‌بردن به توهمات توطئه و فرضیه‌های دایی‌جان‌ناپلئونی، از برج عاج‌ خود فرود می‌آمدید و از مردمی که از سیاست‌های شما به جان آمده‌اند، می‌پرسیدید دردتان چیست؟ به چه چیزی اعتراض دارید؟ چرا عصیان کرده‌اید؟ دراین‌صورت دیگر خیلی نیازی نمی‌رفت که پای آمریکا، اسرائیل، انگلستان، صهیونیست‌ها، جورج سوروس، عربستان، داعش و مجاهدین را به میان می‌کشیدید.
اگر بجای تهدید و ارعاب و نشان دادن قدرت، حاضر می‌شدید به دردشان گوش بدهید متوجه می‌شدید اکثرا جوانان دهه هفتادی هستند که سال‌هاست بیکارند؛ نه گذشته تابناکی داشته‌اند و نه امیدی به آینده. بیست و چند ساله و سی و چند ساله‌هایی هستند که سال‌هاست لیسانس و فوق‌لیسانس گرفته‌اند اما همچنان بر سر سفره پدر و مادر نشسته‌اند. سرخورده از اصول‌گرایان و شریعتمداری‌شان، ناامید از اصلاح‌طلبان و لیبرالیسم‌شان و منزجر از روحانی و وعده‌های توخالی‌اش. دست‌کم عدالتشان از من و شما خیلی بیشتر است، چرا که نسبت به همه ما به یک اندازه بی‌اعتمادند و متنفر. ایام به کام باد
صادق زیباکلام
۱۳دیماه۹۶

 برگرفته از سایت اعتدال

صادق زیباکلام در نامه‌ای به علی شمخانی خطاب به او نوشته است: در این ۴۰ سال هر تظاهرات اعتراضی در ایران کار دشمن بوده است!… معترضان از اصلاح‌طلبان نومید و از روحانی و وعده‌های توخالی‌اش منزجر شده‌اند.
امیر دریادار علی شمخانی
دبیر شورای‌عالی امنیت ملی شیدالله ارکانه
با سلام و تحیات؛
اظهارنظر حضرت‌عالی مبنی بر اینکه ناآرامی‌های اخیر را به عربستان نسبت داده بودید شگفت‌زده‌ام نمود. نمی دانستم عربستان از چنین توانمندی برخوردار است که می‌تواند هزاران تن از جوانانمان را در شهرهای بزرگ و کوچک کشورمان به خیابان‌ها بکشاند. البته بیش از آن‌ که از قدرت عربستان شگفت‌زده شوم، از اظهارنظر حضرت‌عالی متاسف شدم.
این البته نه نخستین‌باری است که مسئولین در مواجهه با اعتراضات_مردمی آن‌ها را به توطئه‌های دشمن حوالت داده اند و نه آخرین آن خواهد بود. به یاد نمی‌آورم حتی یک‌بار در طی این قریب به چهل سال مسئولین ما بجز این، واکنش دیگری نشان داده باشند. اعتراضات سال۸۸ به سفارت انگلستان، به آمریکایی‌ها و  جورج سوروس نسبت داده شدند و اعتراضات امروز هم به داعش و عربستان. البته اسرائیل، مجاهدین، سلطنت‌طلبها، بهایی‌ها و عناصر نفوذی دشمن هم بی‌تقصیر نبوده‌اند. از عالم گرفته تا آدم، همه دستی در اعتراضات مردم ایران دارند الّا خود مردم ایران و عملکرد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نظام.
ای‌کاش برای یک‌بار هم که شده بود، بجای متوسل شدن به شهر فرنگ و پادشاه جن‌ها و پناه‌بردن به توهمات توطئه و فرضیه‌های دایی‌جان‌ناپلئونی، از برج عاج‌ خود فرود می‌آمدید و از مردمی که از سیاست‌های شما به جان آمده‌اند، می‌پرسیدید دردتان چیست؟ به چه چیزی اعتراض دارید؟ چرا عصیان کرده‌اید؟ دراین‌صورت دیگر خیلی نیازی نمی‌رفت که پای آمریکا، اسرائیل، انگلستان، صهیونیست‌ها، جورج سوروس، عربستان، داعش و مجاهدین را به میان می‌کشیدید.
اگر بجای تهدید و ارعاب و نشان دادن قدرت، حاضر می‌شدید به دردشان گوش بدهید متوجه می‌شدید اکثرا جوانان دهه هفتادی هستند که سال‌هاست بیکارند؛ نه گذشته تابناکی داشته‌اند و نه امیدی به آینده. بیست و چند ساله و سی و چند ساله‌هایی هستند که سال‌هاست لیسانس و فوق‌لیسانس گرفته‌اند اما همچنان بر سر سفره پدر و مادر نشسته‌اند. سرخورده از اصول‌گرایان و شریعتمداری‌شان، ناامید از اصلاح‌طلبان و لیبرالیسم‌شان و منزجر از روحانی و وعده‌های توخالی‌اش. دست‌کم عدالتشان از من و شما خیلی بیشتر است، چرا که نسبت به همه ما به یک اندازه بی‌اعتمادند و متنفر. ایام به کام باد
صادق زیباکلام
۱۳دیماه۹۶
 برگرفته از سایت اعتدال

گفتگوی نوری زاده با دکتر تقی زاده

Share Button

گفتگوی علیرضا نوری زاده و رضا تقی زاده پیرامون موج تازه اعتراضها، جایگاه رضا پهلوی و بقیه باپوزیسیون

برای مشاهده این گفتگو روی لینک زیر کلید کنید

برنامه پنجره ای روبه خانه پدری دوشنبه ۱۱ دی
در ابتدای این شماره از برنامه پنجره ای رو به خانه پدری ضمن تبریک سال نو میلادی به تمامی هموطنان عزیزمان وهمچنین آرزوی پیروزی برای دلاورمردان وشیرزنان میهنمان که دربرابررژیم رعب و وحشت جمهوری جهل وجور به پا خواسته اند خواهیم داشت. در ادامه همراه با شما خوبان به گفتگو با میهمان عزیز برنامه جناب آقای دکتر رضا تقی زاده خواهیم پرداخت و در ارتباط با اعتراضات مردمی در تمامی شهرهای ایران برعلیه حکومت و نقش اپوزیسیون و رهبریت مبارزات مردمی با ایشان به تبادل نظر خواهیم پرداخت و نظر ایشان را جویا خواهیم شد. با ما همراه باشید وبرنامه پنجره ای رو به خانه پدری رابا دوستان و آشنایان خودبه اشتراک بگذارید. منتظر شنیدن نظرات شما پیرامون موضوعات مطرح شده در این برنامه هستیم
افزوده ها
مصاحبه شاهزاده رضا پهلوی

مگر اپوزیسیون رژیم را نجات دهد!

Share Button

 چکیده: .. در جریان خیزش اعتراضی مردم علیه کودتای انتخاباتی ۸۸، بسیاری از عوامل رژیم به درون صفوف معترضین رفتند، بسیاری از آنها را با تقلید نمایشی اعتراض نمایانه خود به کمینگاههای خویش کشانده، یا کوبیدند یا کشتند و یا دستگیر کردند.

بسیاری از همین نفوذیها دست به تخریب و آتش زدن زده، حرکات و شعارهای بسیار رادیکالیزه شده خارج از ظرفیت تاکتیکیِ کلِ اعتراضات دادند که تب و هیجان رزمی بخش ناچیزی از معترضین را بالا میبرد ولی از دامنه حمایت مردمی اعتراضات بنحو زیادی میکاست و بهانه به دست رژیم برای تشدید خشونت میداد.

از تیتر پارادوکسال عنوان این یادداشت تعجب نکنید! سرنوشت بسیاری از جنگهای تاریخ را نه الزاماً برتری قدرت یک طرف بلکه اشتباهات طرف مقابل رقم زده است. سرداران جنگی ورزیده، ضمن اینکه سعی میکنند طرف مقابل را فریب داده به اشتباه تاکتیکی بیاندازند، تاکتیک رزمی خود را نه روی اشتباهات حریف بلکه روی توانائی او در بهره برداری کامل از منابعش میگذارند ولی وقتی پای یک حرکت اجتماعی در میان است که در یکسوی آن نظامیان و ستادهای جنگ روانی و ستون پنجم آموزش دیده یک رژیم سرکوبگر و در طرف دیگر توده مردم، بی سازمان، عاری از تجربه مبارزاتی و با رهبرانی نا آزموده یا خود شیفتگان قدرت طلب قرار دارند، پارامتر اشتباه در جبهه مردم به یک پارامتر استراتژیک و سرنوشت ساز تبدیل میشود.

البته حکم فوق بمعنی این نیست که چنین رژیمی در سرکوب مردم دوچاراشتباه تاکتیکی نمیشود که در جریان اعتراضات اخیر بدلایلی امکان خطای فاحش تاکتیکی رژیم بسیار است. رژیم در برابر جنبش اعتراضی کنونی مردم تعادل خود را از دست داده و کاملاً به فلج تاکتیکی دوچار شده است و این ناشی از اینست که نیروی سرکوب آن با  تمرینات مداوم نظامی در شهرها و آموزش سرکوبگری برای انوع دیگری از خطر سیاسی/اجتماعی/نظامی و آرایش مبارزاتی دیگری آماده شده و تربیت یافته انداین فلج شدگی و بی تصمیمی مرگبار تاکتیکی رژیم را با نگاه دقیق به واکنش مقامات و ارگانهای رسانه ایی آن میتوان بخوبی دید.

در چنین شرایطی احتمال اینکه رژیم به یک اشتباه محاسبه و واکنش نسنجیده مرگبار دست بزند بسیار است و خطر جنبش کنونی نیز برای رژیم در همین است.

ولی رژیم در عین حال درسهای عام سرکوب مردم را بخوبی آموخته و در موارد گذشته که لازم بوده موفقیت آمیز بکار برده است.

همچنین باید دانست که سرنوشت پیکارهای بزرگ تاریخ تنها در میدان اصلی نبرد تعین نمیشوند بلکه عملیات و مانورهای جنگ روانی و استفاده حد اکثری از ستون پنجم، دیس اینفرماسیون(گمراه سازی) از جمله آن سازو کارهای جانبی هستند که میتوانند سرنوشت و معادله نبرد را بزیان نیروی قوی تر تغیر دهند.

تاکتیک سرکوب رژیم شاه در بمیدان کشاندن نیروی سنگین زرهی و توپخانه و مستقر کردن تانکها در خیابانهایی که مملو از کوچه پس کوچه های چند متری بود علیه فعالین خیابانی و سیالیت تاکتیکی آنها در مبارزه از جمله اشتباهات تاکتیکی مثال زدنی یک رژیمی است که واقعاً خود را برای سرکوب مردمش آماده نکرده بود. ارتش شاهنشاهی برای جنگ با دشمنان خارجی آموزش گرفته بود نه سرکوب شورش داخلی و جنگ و گریز خیابانی. این نیروها حتی از نظر روانشناسی رزمی برای مقابله با مردم نه آمادگی داشتند و نه آموزش دیده بودند. حتی پلیس و نیروی انتظامی رژیم شاه هم برای برخورد وسیع با مردم نه  آمادگی سازمانی داشت و نه روانی. در تمام دوران حکومت شاه حتی یک مانور شهری برای نیروهای انتظامی برگزرا نشد زیرا این نیروها برای مقابله مجرمین عادی تربیت شده بودند که نیازی به تمرینات وسیع نداشت.

آنچه بنظر من به غلط، رژیم شاه را دیکتاتوری خشن در جامعه و جهان معرفی کرده بود سرکوب سیاسی سازمانهایی بود که هریک از آنها برنامه هپروتی خود را برای مملکت داشتند. آنها هریک با احساسِ خود الترناتیو بینی رشد و پرورش یافته بودند و  با محافل کوچک و ایزوله زیر زمینی خود و در مواردی چریکی به چیزی جز سرنگونی رژیم نمی اندیشیدند که البته در آنجا که به ذخیره رهبران مذهبی و اسلامگرایان تبدیل گردیدند، در هدف سرنگونی رژیم موفق هم شدند(یا بهتر گفته شود شدیم).

این وضعیت ماشین سرکوبِ رژیم شاه را با نیروهای رژیم فعلی که سالیانه دهها مانور در شهرهای بزرگ و کوچک مملکت با هدف مقابله با اعتراضات و خیزشهای مردمی (نمونه اعتراضات ۸۸) برگزار میکند و بسیج ۲۰ میلیونی همه جا حاضر و گشتهای خیابانی و دهها هزار موتور سوار پیراهن شخصی دست به چماق و زنجیر دارد مقایسه کنیم! تا بر اساس این مقایسه به معنای دقیق کلمه دیکتاتوری و فاشیسم پی ببریم.

در فلسفه، در توضح مقوله علت و معلول  و روابط علّی در حدوث هر واقعه، یک علت اصلی ذکر میشود و بسیاری علل فرعی که مجموعاً باصطلاح شرایط را وقوع یک پدیده را تشکیل میدهند. چه بسا در غیاب حتی یکی از این علل فرعی بظاهر کوچک، پدیده ای وقوع نیابد.

برای یک لحظه فرض کنیم: برای مردم روشن میشد که آتش زننده سینما رکس آبادان، نه ساواک شاه آنچنان که شایع شد بلکه هواداران و نوار پخش کنان سخنرانیهای خمینی از رادیو بغداد و اسلام انقلابی او بوده اند (حسین تکبعلی زاده)، فرض بگیریم که مردم آگاه میشدند که آخوند غفاری نه زیر شکنجه بلکه در اثر عفونت آپاندیسش در زندان مرده است (نکته ایی که من شخصاً در جریان آن بوده ام زیرا همان روز که باید به دادگاه می آمد منهم باید میرفتم و روز قبل آنهم بر حسب تصادف من بخاطر دندان درد شدید و او بخاطر عفونت آپاندیسش به درمانگاه زندان رفته بودیم. او بستری شد و من مُسکن گرفتم. ما هردو در بند ۴ زندان قصر بودیم.) فرض کنیم مردم میدانستند که رژیم شاه هرچه بود، دستگاه حکومتی اش حساب و کتاب مدرن داشت و تمام درآمد نفت بحسابِ خزانه داری واریز میشد که بسیاری ناظرین داخلی و خارجی برای رصد اقتصاد ایران بر کم و کیف آن اطلاع داشتند و بودجه دولت از طریق آن خزانه داری مدیریت میشد و در بین زیر مجموعه های دولت، یکی هم وزارت دربار بود که بودجه آن کاملا شفاف، هر ساله مثل سایر موارد اعلام میشد و حقوق شاه و هزینه دربار هم در آن منظور بود. پس اینطور نبود که شاه مثل خامنه ایی و خمبنی بخش عمده اقتصاد کشور را به حوزه اقتصاد پنهان و خارج از نظارت حسابرسی عمومی انتقال داده و به مایملک شخصی و خانوادگی خود نبدیل کنند و هزاران هزار میلیارد دلار و نه تومان، سرمایه مملکت را بصورت موقوفه های اماکن مذهبی، بنیاد های گوناگون مذهبی و سپاهی و بسیجی، خارج هر کنترل دولتی، تحت کنترل خود گرفته باشند. و باز فرض کنیم، مردم فریب دیس اینفرماسیون مخالفین را نخورده و میدانستند که اتهام اینکه شاه بُرد و خورد و چاپید و برای او هر روزه با هواپیما از هلند دل و جیگر مرغ وارد میشود دروغی شاخدار بیش نبود که مورد استفاده جنگ روانی علیه آن رژیم و در حقیقت علیه مملکت قرار گرفت. برای یک لحظه فکر کنیم مردم میدانستند که نه اشرف و نه شمس پهلوی اگر دزد هم بوده باشند نیازی نداشتند تا به قاچاق تریاک دست بزنند چون راههای بسیار بهتری برای ثروتمند شدن داشتند.  فرض کنیم مردم میدانستند که صمد بهرنگی بعلت نا بلدی شنا در رود ارس غرق شده و نه اینکه ساواک او را غرق کرده است زیرا ساواک بسیاری از او معروف تر را میگرفت زندان میکرد یا با پرونده سازی تسلیم دار میکرد بدون اینکه واهمه ایی از بد نام شدن داشته باشد. فرض کنیم مردم میدانستند که سر دسته قیام حماسی ۱۵ خرداد طیب حاج رضایی، یک بچه باز، باج خور ، چاقو کش و لات میدانی(میدان تره بار امین السطان) بوده است و شورش ۱۵ خرداد هم نه قیامی حماسی  و حسینی بلکه خروج ارتجاع و لومپن فاشیسم میدانی و ابوابجمعی فاحشه خانه شهر نو بودند که بعلت طبیعت قانون گریز، جامعه ستیز و آنارشیست خود به تحریک روضه خوانان و مداحان طرفدار خمینی، فتوای او را فرصتی برای شورش علیه مدرن گرایی و قانونگرایی آن رژیم گرفتند و نوچه های خود و عناصر معلق و بی طبقه شهری را بشورش کشاندند بدون اینکه ذره ایی هم دغدغه دین و مذهب داشته باشند.

فرض کنیم مردم میدانستند که روزنامه نگار شجاع دربار ستیز محمد مسعود را نه عوامل شاه، بلکه قهرمان توده ایی ساخته، (خسرو روزبه)شخصاً با شلیک گلوله  به سر او، کشته است. فرض بگیریم که مردم میدانستند هیچیک از آن نیروهای سیاسی مخالف شاه، بشمول همین اسلامیستها و خمینیستها و کمونیستهای رنگا رنگ نه تنها برنامه ی سازنده ای برای مملکت و مستقر کردن دموکراسی نداشتند بلکه هریک میخواستند دیکتاتوری فرقه ای و حزبی خود را بجای دیکتاتوری مدرن و توسعه گرای شاه مستقر کنند.

آیا در صورت آگاهی درست بر این ماجراها و بسیاری ماجراهای دیگر، مردم بدام  اینهمه سیاه نمائیهای دیس ایفرماتیو علیه رژیم گذشته می افتادند تا به آن انقلاب “شکوهمند” نکبت آفرین دست بزنند؟

پس بعنوان نتیجه از این پیش گفته ها، باید درک کرد که در یک نبرد سیاسی یا نظامی، سازمانهای جنگ روانی نقش کمتری از ارتش مسلح به توپ و تانک ندارد. و این آن نکته ایست که این رژیم بخوبی آنرا آموخته است و مخالفین آن، نه تنها در حد الف بائی از آن نمیدانند بلکه در اثر بیمایگی خود در زمینه تاکتیک مبارزه، در بسیاری مواقع عملاً به عصای موسای رژیم هم تبدیل شده و برایش جلیقه نجات گردیده اند.

در جریان خیزش اعتراضی مردم علیه کودتای انتخاباتی ۸۸، بسیاری از عوامل رژیم به درون صفوف معترضین رفتند، بسیاری از آنها را با ژستهای اعتراض نمایانه خود به کمینگاههای خویش کشانده، یا کوبیدند یا کشتند و یا دستگیر کردند.

بسیاری از همین نفوذیها دست به تخریب و آتش زدن زده، حرکات و شعارهای بسیار رادیکالیزه شده  بمراتب خارج از ظرفیت تاکتیکیِ کُلِ اعتراضات دادند که تب و هیجان رزمی بخش ناچیزی از معترضین را بالا میرد ولی از دامنه حمایت مردمی اعتراضات بنحو زیادی میکاست و بهانه به دست رژیم برای تشدید خشونت میداد.

در پایان، آن اعتراضات میلیونی مطالباتی، آن اعتراضات به جنگ و گریز خیابانی گروهی چند هزار نفره با انگیزه های ایدئولوژیک و سرنگونی طلبانه که هیچ قرابتی با محرکه های مطالباتی آن اعتراضات و رهبران آن جنبش نداشت تقلیل یافت. این گونه به مبارزه رفتن جز تاکتیک انتحاری نبود که رهبران اپوزیسیون خارج کشور در برابر آن خاموش مانند یا برای آن هورا کشیدند.

در جریان استحاله آن جنبش توده ایی به حرکاتی آنارشیک، گروههای سیاسی/ایدئولوژیک فرقه گرای چپ و راست، این شهامت را در خود ندیدند تا این استحاله و این رادیکالیزه شدن مصنوعی و تاکتیک انتحاری را محکوم کنند و از هزینه سرکوب بکاهند.

همه رهبران سرنگونی طلب به زمین این افراطگرایی و افراطنمایی عوامل ماسکدار رژیم اعتراضی کشانده و زمین گیر شدند. آنها به این توهم افتاده بودند که سرنگونی رژیم قریب الوقوع است و آنچه باقیمانده فقط بیرون کشیدن پرچم رهبری آن جنبش از دست پیشکسوتان اصلی آنست تا مبادا مارش پیروزی اینان در نیمه راه سرنگونسازی رژیم متوقف شود.

در شهر ما (گوتنبرگ سوئد)، فرقه فاشیستی/مذهبی رجوی با پلاکاردهای عکسهای موسوی، کروبی، هاشمی و خاتمی، که رویشان علامت ضربدر قرمز  کشیده شده بود بمیدان آمدند و اکسیونهای چند نفره یا چند ده نفره برگزار کردند. یک گروه دیگر چپگرا یا چپ نمای دیگر هم، در بحبوحه سرکوب آن اعتراضات؛ شعار اصلی خود را (موسوی، کروبی بهانه است/ کل رژیم نشانه است!) را بعنوان آس تبلیغاتی خود، پلاکادر کرده بود و این شعار را در اکسیون خود با بلندگو مدام تکرار میکرد.

خلاصه کنم در جریان اعتراضات اخیر هم باز هم “ستون پنجم” آموزش دیده و تمرین کرده رژیم بمیدان آمد، با آتش آفروزی و تخریب بحساب معترضین؛ یا با تهیچ پروواکاتیو برخی جوانان بی تجربه، سعی در به خشونت کشاندن اعتراضات مردم کرد.

اگر اپوزیسیون مدعی براندازی حداقلی درس سیاسی از گذشته گرفته و رژیم را میشناخت، میبایستی بلافاصله، در برابر این گونه عملیات”پروواکاتیو” موضع میگرفت و عوامل رژیم را عامل و صحنه ساز آنها معرفی میکرد نه اینکه در هیجانی تائید آمیز آنرا نظاره کند. جا داشت که بجای حمله مستقیم استراتژیک به رژیم و خواست سرنگونی آن، مطالبات واقعی مردم، که باعث این خیزش شده است را بمیان میکشید. جا داشت تا مطالبه محوری را راهبُرد تاکتیکی خود قرارداده و از خودمحوری دوری جوید.

جا داشت و دارد، عوامل فرقه گرا و خارج نشینی که سعی دارند پدر خواندگی این اعتراضات را بعهده گرفته و با این موضعگیریها برای دستگاه سرکوب و ماشین قضائی رژیم مدرک سازی میکنند قدری از برج خودالترناتبو بینی پائین بیایند و برای آن آلترناتیوی که بیشترین پایه اجتماعی و سیاسی را در شرایط کنونی دارد، بیشترین ظرفیت رهبریت را با حد اکثر مطلوبیت سیاسی و مردمی دارد بستر سازی بکنند و میکردند.

در صورت حد اقلی از ضداقت آزادیخوهانه؛ این جریانها باید بدانند که تمام تاریخ مبارزه برای آزادی مردم و میهنمان در این جنبش و نتایج آن خلاصه نمیشود، پس چه بهتر که استعدادهای میدانی بالفعل را بشناسند و آنها مطرح کنند که نام و نشان سیاسی اشان حد اکثر ظرفیت بسیجگری را در شرایط کنونی دارد.

رژیم کوشش میکند که این جنبش اعتراضی را به فرقه رجوی، القاعده و داعش و عربستان و آمریکا و سلطنت طلبان نسبت دهد. داعش و القاعده و عربستان تا کنون این درایت را داشته اند که باد به غبغب، از این اتهام مست نشوند و مردم را به زیر ضربه ندهند ولی دارو دسته رجوی تا آنجا که امکان داشتند با لابی سازی در رسانه های اروپا و منطقه و انتشار نشانه های نیمه استتار شده سازمانی خود در اکسیونهایشان، سعی دارند این علامت و پیام را بدنیا مخابره میکنندکه: بله این مائیم .. و این همان چیزیست که ماشین آدمکشی رژیم میخواهد.

دوازهم دی ماه ۹۶

دوم ژانویه ۲۰۱۸

آلیکانته / اسپانیا