Archive for: May 2018

عجب مدار ز این قومِ لواط بازِِ لواطگر، ای دوست!

Share Button

خلاصه کلام اینکه اگر مردم بدانند در مدارس و حوزه های علوم دینی، که در آنجا  طلاب جوانِ از روستا آمده، در مدارس طلبگی شبانه روز را در حجره های دو یا ۳ نفره باهم  سرمیکنند چه میگذرد، هرگز نه تنها بچه های ساده و معصوم خود را به این جماعت شهوت پرست نمی سپردند بلکه حتی گربه ماده خود را هم با آنها تنها نمیگذارند! 

 

 

عجب از این نیست که این قوم لواطگر و لواط ده، به بچه های کم سن و سال بند کرده و تجاوز کرده اند و هم چنان میکنند. در درجه نخست، عجب این است که مردم، تبعیت امیز از دستگاه تبلیغاتی رژیم در تقلیل دهی بارِ ارزشی و اخلاقی این تبهکاری ضد بشری پیروی کرده و تسلیم مفهوم سازی تقلیل دهنده آن گشته اند.

تجاوز به تعداد زیادی کودک کم سن و سال، که عنوان واقعیش؛ بچه بازی، لواط گری یا تجاوز به کودکان است، به کودک آزاری تقلیل داده شده تا اهمیت جنایی مسئله کاسته شود تو گوئی کسی گوش پیر بچه ایی را کشیده و یا پیچ داده است.

چند سال قبل که قاری قرآن بیت رهبری، به دانش آموزان قرائت قرآن که همگی هم پسر بچه های کم سن و سال بودند تجاوز کرد، نام آن نیز کودک آزاری شد.

وقتی ۶ ـ۷  سال دیپلمات مکتبی رژیم در مکزیک یا برزیل، در استخری که آب آن مانند همه استخرهای دیگر شفاف است و دهها بیننده مستقیم و غیر مستقیم حرکت هر کس را می یینند، چنان حشری شده بوده که این مسئله را فراموش کرده، احتیاط نکرده دست در بین پاهای دختر ۱۰ ساله ایی میکند که جیغ آن دختر بچه از ترس در میآید، در رسانه های رژیم از این جرم جنائی نیز بعنوان اتهام  واهی کودک آزاری نام برده شده بود البته بعنوان یک اتهام واهی و از آن دیپلمات اخراج شده با تاج گل هم در تهران استقبال شد.

وقتی گزمه های رژیم در تیر ۷۸ به خوابگاه دانشجویان، دختر و پسر نیم شبانه حمله کردند، دریدند، کشتند، زدند و بردند، سید محمد خاتمی از آن عمل بعنوان بد اخلاقی نام برد.. او در بسیاری موارد مشابه دیگر نیز از این مفهوم تقلیل داده شده استفاده کرده و آنرا باب کرد که دیگران هم بعدها آنرا بکار بردند.

و اما از مفهوم سازی تقیل دهنده این جرم جنائی بگذریم، باید در وحله نخست از مقام معظم رهبری پرسید: ـ آیا پای خود ایشان درآن کودک آزاریهای سعید طوسی قاری قرآن بیت خویش در میان بوده است که ترتیب برائت ایشان را داده است؟ یا سَر و سّر دیگری درمیان بوده است که مردم نمیدانند؟

و در وحله دوم این پرسش اساسی را باید در برابر رهبرعظم الشأن و همه سران نظام بشمول شیخ حسن گذارد که اگر عمل سعید طوسی و نوه آیت الله حائری، عضو سابق شورای خبرگان رهبری را فرضاً یک مجاهد، یک سلطنت طلب، یک فرد از دراویش یا طرفداران عرفان حلقه، یا یک فرد کمونیست یا نه! از طرفداران جنبش سبز، یا اصلاحطلبان و ملی مذهبی ها مرتکب میشد، آیا قضیه به این آسانی گرفته میشد؟ و بازهم عنوان آن میشد کودک آزاری؟

رژیم دهها و شاید صدها مورد اعدام بخاطر لواط دارد که بدون استثناء در حکم اعدام شدگان اتهام لواط بکار برده شده است. حال چه حکمتی درمیان است که اتهام سعید طوسی قاری قرآن و نوه آیت الله العظمی حائری باید بشود کودک آزاری؟ تو گوئی گوش پسر بچه ها را گرفته و کشیده، تاب داده اند یا با تشری آنها را ترسانده اند؟

در این رابطه بگویم، آنها که در دوران شده زندان سیاسی بوده اند همگی میوانند که برخلاف زندام مجرمین عادی که جوانان از بزرگاها جدا شده و در اندرزگاه دارالتأدیب زندانی میشدند، زندان سیاسی این چنین جدائی در کار نبود که در درجه اول نشان از نمره اخلاقی بالایی بود که رژیم ناخواسته برای زندانیان سیاسی قائل میشد. ولی این نمره اخلاقی حد اقل تا انجا که من و صدهها تن زندانی بند ۴ زندان شماره یک قصر  بیاد دارند، این خط قرمز اخلاقی در دو مورد زیر پا نهاده شد و در هر دو مورد هم چه فاعل چه مفعول طلبه و آخوند بودند. که در یک مورد آن پای پلیس زندان به مسئله باز شد و مورد دیگر به بایکوت شخص لو اطگر که یک مجتهد بود، انجامید.

خلاصه کلام اینکه اگر مردم بدانند در مدارس و حوزه های علوم دینی، که در آنجا  طلاب جوانِ از روستا آمده، در مدارس طلبگی شبانه روز را در حجره های دو یا ۳ نفره باهم  سرمیکنند چه میگذرد، هرگز نه تنها بچه های ساده و معصوم خود را به این جماعت شهوت پرست نمی سپردند بلکه حتی گربه ماده خود را هم با آنها تنها نمیگذارند!  

 

 

اعترافاتی نه از ترس اعدام یا زیر شکنجه! بلکه ناشی از تعهد و جسارت اخلاقی

Share Button

دریک کانال تلگرامی، به اعترافاتی برخوردم که اظهار پشیمانیِ تعدادی از چهره های شناخته شده انقلابی مخالف شاه را درج کرده بود.  تیپ و ترکیب کامل اعتراف کنندگان نمونه میناتوری کاملی است از آنچه که امروز در درون جامعه ما، چه بدنه و قاعده اجتماعی آن، چه نخبگان و جامعه سیاسی  اش، علناً مطرح میشود. جمله معروف”نور به قبرش ببارد!“دیگر مختص سطلنت طلبان دوران اول انقلاب نیست، اظهار ندامت تمام ملت ما است.

من بخود مغرورم که قریب ۱۵ سال پیش، نه درگوشی و در نشستهای دوستانه و خصوصی خود، بلکه آشکارا از ضدیت با رژیم پادشاهی محمد رضا شاه اظهار پشیمانی کرده و ندامتنامه سیاسی رسمی و رسانه ای نوشته انتشار دادم. 

ضمن ستایش آن اعتراف کنندگانی که نامشان در زیرآمده است و هزاران هزار افراد مشابه با اعترافات مشابه که نخواستند و نمیخواهند در پیشگاه داور تاریخ، اعتراف نکرده به گناه تاریخی خود: «دروغ سازی و دروغبافی علیه خاندان  پهلوی» که میهن ما مدیون آنهاست، در سکوت صحنه را ترک کنند، باید این سئوال را در برابر آنهائی نهاد که پس از ۲۵ سال از سقوط امپراطوریِ دروغِ کمونیسم هنوز درجبهه پهلوی ستیزی باقی مانده و به بیعت بی افتخار خود به آن امپراطوری که دیگر جز یک رژیم فاسد مافیائی و عاری از هر درخشش آرمانی از آن بجا نمانده است، همچنان پایبند سرسپردگی خود بدان هستند با اینکه آن اتوپیا جای خود را به دیس توپیا *(ضد اتوپیا) داده است.

* 

Dystopya

ح تبریزیان

✏️چندنمونه ازاعترافات انقلابیون سال ۵۷:
🔺عزت اله سحابی (ملی – مذهبی):
“برنامه های شاه به نفع ایران بود و ما آن زمان متوجه نمی شدیم و از روی کینه و عناد با آن ها دشمنی و مخالفت می کردیم”.
🔺اکبر گنجی:
“ما دروغ می گفتیم، ما به دروغ می گفتیم حکومت شاه ۱۵۰هزار زندانی سیاسی دارد.
ما به دروغ می گفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همه این دروغ ها را گفته ایم، آگاهانه هم گفتیم”
🔺هما ناطق (کمونیست):
“خودم کردم که لعنت بر خودم باد…”.
او در مقاله ای به شدت به انتقاد از روشنفکران و خودش در انقلاب سال ۵۷ می پردازد.
🔺دکتر اسماعیل خوئی (شاعر، کمونیست سابق):
“در پیشگاه ملت بزرگ ایران، از بدی هایی که در حق خانواده پهلوی کردم، صمیمانه عذر می خواهم. همچنین از شهبانو فرح، از شاهزاده رضا پهلوی، و خانواده پهلوی بارها و بارها معذرت می خواهم. لطفا مرا ببخشید و حلالم کنید”.
🔺محمد نوری زاد:
“من یک پوزش خواهی بزرگ به پیشگاه رضا شاه بزرگ و فرزندش بدهکارم”.
🔺عمادالدین باقی:
“آمار قربانیان دوره شاه دروغ بود، همه ساختگی و دروغ بود”.
🔺کیانوری (رهبر حزب توده):
“محمد مسعود را ما کشتیم، همه جا شایعه کردیم و انداختیم گردن شاه”
🔺روح اله حسینیان (آخوند):
“اگر قرار بر آباد کردن بود که شاه بهتر می توانست ایران را آباد کند”.
🔺مهدی هاشمی (از موسسان سپاه پاسداران):
“شمس آبادی را کشتیم و انداختیم گردن ساواک و شاه”
🔺هاشمی رفسنجانی:
“در زمان شاه من با پاسپورت ایرانی در اروپا هرکجا که دلم می خواست بدون ویزا سفر می کردم و کلی بهم احترام می گذاشتند”.
🔺محسن سازگارا:
از “انقلاب” علیه شاه پشیمان هستم!
🔺حمزه فراهتی (فعال سیاسی و دوست صمیمی صمد بهرنگی):
“بهرنگی جلوی دیدگانم غرق شد و ما به دروغ گفتیم کار ساواک بوده”.
🔺عباس میلانی ( نویسنده و استاد دانشگاه):
“ما به دروغ می گفتیم که شاه نوکر آمریکاست. من با سند در کتابم ثابت کردم که شاه برای منافع ملت ایران عملا در حال جنگ با دولت آمریکا و دولت های اروپایی به ویژه انگلیس بود. من ثابت کردم که دولت آمریکا و انگلیس بارها خواستند شاه را سرنگون یا ترور بکنند ولی موفق نشدند. من با مدرک ثابت کردم که شاه قدمی جز برای منافع ایران بر نداشت و ما انقلابیون به دروغ به او تهمت نوکری آمریکا می زدیم”.
لطفا بدون #تعصب وارد شوید👇
🅱 @Parasitte ✨👈💯 join
🅱 @Parasitte ✨👈💯 join

«چگونه “ارز” از کشور خارج می‌شود؟»

Share Button

پور ابراهیمی در خصوص نحوه انتقال این ارز گفت: چند روش برای انتقال وجود دارد؛ روش نخست اینکه صادرات انجام می‌شود، ولی پول آن به کشور باز نمی‌گردد و پول ما در خارج از کشور می‌ماند.

نماینده مردم کرمان در مجلس تصریح کرد: روش دوم از محل واردات است. در این حالت ارز به تولیدکننده خارجی داده می‌شود، ولی کالا وارد کشور نمی‌شود؛ در واقع واردات و صادرات صوری انجام می‌گرفت.

………………………………

رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس سه روش خروج ارز از کشور را تشریح کرد.

  • ۰۷ خرداد ۱۳۹۷ – ۰۶:۱۸
 خبرگزاری تسنیم
«چگونه "ارز" از کشور خارج می‌شود؟»

محمدرضا پورابراهیمی رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری تسنیم، درباره خروج ارز از کشور و دخالت برخی از کشورها در این زمینه گفت: این کشورها نمی‌توانند ارز را از بازار جمع‌آوری کنند، بلکه می‌توانند، جلوی عرضه یا انتقال آن را بگیرند یا به طور نمونه در امارات جلوی تبدیل پول کشورمان را بگیرند.

بیشتر بخوانید:

“دخالت عربستان و امارات در خارج‌کردن ارز از کشور”

وی با تاکید بر اینکه گزارشی مبنی بر اینکه برخی کشورها متقاضی جمع‌آوری ارز از داخل کشور شده‌اند، به مجلس ارائه نشده است، ادامه داد: آمار‌ها نشان می‌دهد در سال گذشته  حدود ۳۰ میلیارد دلار منابع ارزی کشور به خارج کشور انتقال پیدا کرده است.

پور ابراهیمی در خصوص نحوه انتقال این ارز گفت: چند روش برای انتقال وجود دارد؛ روش نخست اینکه صادرات انجام می‌شود، ولی پول آن به کشور باز نمی‌گردد و پول ما در خارج از کشور می‌ماند.

نماینده مردم کرمان در مجلس تصریح کرد: روش دوم از محل واردات است. در این حالت ارز به تولیدکننده خارجی داده می‌شود، ولی کالا وارد کشور نمی‌شود؛ در واقع واردات و صادرات صوری انجام می‌گرفت.

رئیس کمیسیون عمران مجلس اضافه کرد: روش سوم بیش اظهاری و کم اظهاری است. امکان دارد در صادرات عددی که اعلام می‌شود برای صادرات مثلا ۱۰۰۰ واحد باشد و در صورتی که به جای آن ۲۰۰۰ واحد صادر شده باشد، آن میزانی که اعلام نمی‌شود، کم اظهاری است و ارز آن از کشور خارج می شود.

پور ابراهیمی افزود: در واردات نیز کم اظهاری وجود دارد؛ مثلا اگر قیمت کالایی که وارد کشور می‌شود، ۵۰۰ واحد باشد، این گونه اعلام می‌شود که ۱۵۰۰ واحد است و ارز ۱۵۰۰ برای آن اختصاص داده می‌شود، در صورتی که ۱۰۰۰ واحد این ارز در خارج از کشور می‌ماند. نتیجه این که در سال گذشته ۳۰ میلیارد دلار ارز از کشور خارج شد.

………………………………………………..

کامنت من:

احتیاجی نیست که شخض استاد اقتصاد و علوم بانکی باشد تا بداند، تجارت خارجی در مملکت ما، به نوعی صرافی نقابدار تبدیل گردیده است. من از سالها پیش از همان دوران بحران ارزی زمان احمدی نژاد، که واحد های ضربت نیروهای امنیتی در پی آدمهایی مثل جمشید بسم الله در بازار منوچهری بودند نوشتم، که تجارت خارجی کشور پوششی برای خروج ارز شده است. و حالا این نماینده مجلس همین را میگوید.

منتها مسئله اینست که بعلت فساد فراگیر در سیستم، دولت قادر نیست مانع  از این خروج ارز یا بعبارت دیگر فرار ثروت مادی مملکت  شود.

سپاه، بسیج نهادهای فراقانونی و بینادهای مختلف گل و گشاد ترین کانالهای خروج ارز و سرمایه مملکت به خارج هستند که دولت قادر به کنترل آنها نیست.

بازهم مسئله ورشکستگی بانکها

Share Button

در حال حاضر شاهد نوعی ورشکستگی در نظام بانکی کشور هستیم‌ تا جایی که مجبور است برای ادامه حیات خود نرخ سود بانکی بالا را در دستور کار قرار دهد. در چنین شرایطی بدیهی است که تولید‌کننده با وجود انباشتی از مشکلات اقتصادی که بر سر راه خود دارد سرمایه‌های تولیدی خود را تبدیل به پول نقد و در بانک پس‌انداز کرده تا سود با امنیت بیشتری دریافت کند.

حل مشکلات اقتصادی در گرو قبول هزینه‌های اجتماعی

جهان صنعتت

صفحه نگاه نخست: مرتضی زمانیان*- بدون تردید یکی از مشکلات جدی سیستم تولید کشور نظام بانکی نامنظم و آشفته است. در حال حاضر شاهد نوعی ورشکستگی در نظام بانکی کشور هستیم‌ تا جایی که مجبور است برای ادامه حیات خود نرخ سود بانکی بالا را در دستور کار قرار دهد. در چنین شرایطی بدیهی است که تولید‌کننده با وجود انباشتی از مشکلات اقتصادی که بر سر راه خود دارد سرمایه‌های تولیدی خود را تبدیل به پول نقد و در بانک پس‌انداز کرده تا سود با امنیت بیشتری دریافت کند.
در مقابل این موضوع اما تولید‌کنندگانی که برای گسترش تولید خود تصمیم به دریافت وام داشته باشند به دلیل سود بالای تسهیلات بانکی سعی می‌کنند از این موضوع پرهیز کنند. چنین روندی به طور کلی موجب خواهد شد تا وظیفه ذاتی بانک‌ها به فراموشی سپرده شود. در حال حاضر بانک در کشور تبدیل به بنگاهی اقتصادی بدل شده که بیش از هر موضوعی در تلاش برای کسب سود بیشتر است.
بانک‌ها تبدیل به سیاهچاله‌ای شده‌اند که مشکلات اقتصادی را نه‌تنها حل نمی‌کنند بلکه هر روز این مشکلات را پیچیده‌تر از گذشته می‌کنند. در همین راستا تلاش شد با طرح قانون نظام بانکی در مسیر بهبود شرایط اقتصادی قدم برداشته شود اما متاسفانه این قانون مسکوت باقی مانده است و تلاشی برای اجرایی کردن آن نمی‌شود. اما باید تاکید کرد تا زمانی که نرخ سود بانکی مورد بررسی علمی جدی قرار نگیرد و کاهش علمی پیدا نکند به هیچ عنوان نمی‌توان به بهبود شرایط اقتصادی کشور امید داشت.
نکته اساسی آن است که به نظر می‌رسد در حیطه اقتصاد کشور نه‌تنها سیستم بانکی بلکه دیگر مسایل اقتصادی همچون مدیریت سیستم سلامت، صندوق‌های قرض‌الحسنه و صندوق‌های بازنشستگی با مشکلاتی پیرامونی مواجه هستند. این مشکلات اما حل نخواهند شد مگر زمانی که مسوولان کشور حاضر به پذیرش هزینه‌های اجتماعی آن باشند. تحمیل این هزینه‌ها به جامعه عواقبی خواهد داشت که پذیرش آنها از سوی دولتمردان مستلزم باور آن است که به واقع مشکلات اساسی و عمیق شده‌اند. این باور تا امروز شکل نگرفته و از همین رو است که اهتمامی در راستای حل شدن این مشکلات به عمل نیامده است.
اما تصور من بر این است که با فرض آگاهی مسوولان نسبت به شدت و عمق مشکلات شاید همچنان امیدی به این موضوع دارند که با ارائه راهکارهایی خلق‌الساعه همه مشکلات بهبود پیدا کنند. اگر چنین نباشد این موضوع مطرح است که چرا هر روز در این جراحی اقتصادی بزرگ تعلل می‌شود. به نظر می‌رسد با وجود آگاهی نسبت به مشکلات خطر آوار شدن آسیب‌های اقتصادی را تا امروز احساس نکرده‌اند.
هرچند امروز جامعه هزینه‌های تدریجی گسترده‌ای را برای مواجه شدن با مشکلات اقتصادی پرداخت می‌کند‌ اما این هزینه‌ها با وجود گسترده بودن کمتر از هزینه‌های دفعی مشهود هستند. تصور کنید اگر بنا باشد کسری ترازنامه بانک در یک شب مدیریت شود، تبدیل حساب‌های بانکی بزرگ به سهام یا بسته شدن این حساب‌ها بی‌شک با اعتراضاتی ناگهانی مواجه خواهد شد. از همین رو است که مسوولان تا امروز حاضر به پرداخت چنین هزینه‌ای نشده‌اند.
در نهایت اما میز سیاستمداران و مسوولان کشور این روزها با حجم وسیعی از مشکلات انباشته است که اولویت‌بندی برای حل آنها بسیار اهمیت دارد. شاید تا امروز حل شدن مسایل مربوط به روند تولید و کاستی‌های بانک‌ها در اولویت حل شدن مشکلات قرار نگرفته است.
http://jahanesanat.ir/?newsid=119239
*عضو اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاستگذاری

جنبش ملی طوفنده، ولی فاقد رهبری سیاسی است

Share Button

 یادداشت زیر از سوی یکی از کاربران سایت اِ ـ میل شده است، که  در رابطه با یادداشت من بعنوان عنوان «تا سرنگونی رژیم زمانی نمانده است» نگاشته است. درج آنرا مناسب دانسته و دریغم آمد از نشر آن خود داری کنم.

نویسنده بزبان ساده توضیح میدهد که رشد جنبش اعتراضی مردمی کنونی، در صورت عدم رهبری شناسنامه دار سیاسی و تاریخی میتواند به کژراهه ایی کشانده یا رانده شود، که مردم بعداً افسوس  وضعیت جنهمی کنونی را بخورندن.  

 تعیین رهبری جنبش

خرداد. ۰۶
سیاسی – تحلیلی
اجماع جهانی بر علیه جمهوری اسلامی و اعتراضات و اعتصابات سراسری  چند ماهه اخیر و تنگناهای شدید اقتصادی در ایران و همه شواهد موجود نشان می دهند که نظام جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفته است و به زودی این نظام از بیخ و بن متلاشی می شود. اپوزیسیون در این چهل ساله که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد عمده فعالیت خود را بر روی افشاگری رژیم  و بی آبرو کردن آن متمرکز کرده است اما اینک مردم ایران بهتر از هر اپوزیسیون به زشتی و پلشتی این رژیم پی برده اند زیرا که درد و رنج حاصل از وجود این رژیم را با پوست و گوشت خود حس کرده اند و این رژیم هم اکنون نزد همه مردم ایران و جهانیان بی آبرو شده است  و همه مردم ایران خواهان سرنگونی آن هستند لذا از این پس باید برای جایگرین کردن آن با نظامی که شایسته شئونات ملی، پیشینه تاریخی و فرهنگ کهنسال میهنمان باشد باشیم. این نظام در هرصورت رفتنی است، اما جایگزینی آن با کم ترین هزینه باید اولویت سیاسی ما باشد.
در چنین برهه های تاریخی حساس و سرنوشت سازی، تسلیم شدن به توهمات سیاسی،  و آرزومندانه اندیشدن و خواستن مانند همان توهماتی که ملت ایران را در انقلاب اسلامی به فلاکت امروز انداخت، بسیار پر هزینه خواهد بود.
اپوزیسیون ایران از این پس باید همه تلاش و همت خود را برای شناسایی و انتخاب یک رهبر برای جنبش مردمی ایران به کار بندد تا سرنگونی این نظام منحوس و استقرار یک نظام مناسب به جای آن با کمترین هزینه و آسیب به کشور و مردم ایران به انجام برسد.
بسیاری از مردم ایران به ویژه جوانان براین باور هستند که شاهزاده رضا پهلوی برای رهبری جنبش مردم ایران از محبوبیت و بیشترین مقبولیت نسبت به دیگر مدعیان رهبری سیاسی اپوزیسیون بر خودار است. بخشی از مردم  ایران به شاهزاده رضا پهلوی به عنوان یادگار رضا شاه کبیر، پدر مدرنیزاسیون ایران و منجی ملت ایران نگاه می کنند.اقوام ایرانی برای  شاهزاده رضا پهلوی  احترام ویژه قایل هستند.  هرچند در بین اپوزیسیون ایران  افراد مطرح و موجهی وجود دارند اما هیچیک از آنها به اندازه شاهزاده رضا پهلوی شهرت و مقبولیت مردمی ندارند.
شاهزاده رضا پهلوی هم شهرت داخلی و هم شهرت جهانی داشته و یک چهره قابل احترام در جامعه جهانی است. بگذریم از اینکه ایشان به چند زبان خارجی تسلط داشته و برای روبرو شدن با شخصیتها، نمایندگان دول خارجی و رسانه های بین المللی محتاج مترجم نیست و دارای شخصیت و چهره موجه و صداقت کافی است.
اگر شاهزاده رضا پهلوی به عنوان رهبر جنبش بر گزیده شود پذیرش وی از سوی همه مردم ایران و اکثریت اپوزیسیون ایران و سیاستمداران دنیا آسانتر و شدنی تر خواهد بود.
اپوزیسیون ایران باید از این پس تلاش خودرا معطوف به تعیین رهبری جنبش کند و راهکارهایی برای پس از سرنگونی جمهوری اسلامی تعیین کند تا در ماههای اول پس از سرنگونی از هرج و مرج احتمالی در کشور کاسته شود.
تذکر و توجه:
ضمناً کاربران عزیزی که مایلند با نوشته ها یا نقد و تذکرات خود به تعمیق و گسترش این بحث کنند، میتوانند  به ا میل آدرس سایت * نظرات خود را ارسال فرمایند. در صورتی که نوشته ها برای درج مناسب و آگاهی  دهنده باشند، پس از ویرایش درج خواهد شد.
*
omdn@iranesabz.se

تا سرنگونی رژیم زمانی باقی نمانده است

Share Button

اگر میخواهیم کار مملکت به فروپاشی کشیده نشود! اگر میخواهیم نَم کرده های سپاه و باندهای مافیایی آن، اعتراضات مردمی و جنبش ملی مارا مصادره به مطلوب نکنند! اگر میخواهیم مملکتمان را از گزند کرکسهایی که در این گونه شرایط بوی مردار شنیده  به قربانی خود حمله میکنند مصون داریم، کمک به حصول یک اجماع ملی روی شاهزاده رضا پهلوی بعنوان یگانه آلترناتیو موجود برا رهبری جنبش ملی ضد رژیم، یک ضرورت و یک وظیفه میهنی و تاریخی است!

 طپیدنهای دلها ناله شد آهسته آهسته              رسا تر گر شود این ناله ها فریاد میگردد

خرداد. ۰۶ سیاسی – تحلیلی
غیبگو نیستم ولی بر اساس ۲ اصلِ صرفاً منطقی، سرنگونی بسیاری از دیکتاتور ها را، از هایلاسلاسی در اتیوپی، ویکتور یانوکویچ در اوکرائین و اخیراً هم حکومت سرژ سر کیسیان در ارمنستان را پیش بینی کردم.
از آن میان فقط بشار اسد تا کنون جان سختی نشان داده و باقی مانده است. و او نیز قطعاً سرنگون خواهد شد یا بزور کنار خواهد رفت.
اینها دو اصل مورد نظر مورد اشاره من اینها هستند:
۱ ـ همه دیکتاتوریهای بر پایه ترساندن مردم حکومت میکنند و آنهنگام که ترس مردم فرو بریزد، عمر آن دیکتاتوری را پایان یافته باید تلقی کرد.
۲ ـ هرچه یک رژیم دیکتاتوری سرکوبگرتر باشد، انباشت مطالبات و نارضایتی ها در جامعه بیشتر، و هرچه مطالبات پاسخ نگرفته و نارضایتی های سرکوب شده بیشتر باشد، قدرت انفجاری اعتراضی مردم بر علیه دیکتاتوری بیشتر و نیرومند تر شده و خفه کردن آنها غیر ممکن تر میگردد.
حوادث چند ماهه اخیر در کشور نشان میدهد که ترس مردم، بسیار سریعتر از آنچه تصور میشد فروریخته است و رژیم از بزرگترین، عمده ترین ابزار سرکوب یعنی ترس و هراس آفرینی در جامعه محروم گردیده است.
رژیم مستقیماً به میدانِ تهمتن خلقی آمده است که شکست ناپذیر و دهها میلیونی است. تهمتنی که به حرکت درآورنده چرخ اقتصاد و نظم روزانه مملکت است و حالا اراده کرده است که؛ تا سرنگونی رژیم این چرخ را که برای او نمی چرخد را متوقف کند. خلقی که کارد فساد و استبداد دینی به استخوانش رسیده است و حمایت جامعه جهانی را برای آزادی خود نیز در پشت سر خود دارد.
سخن کوتاه، این بار پیش بینی من اینست که رژیم قطعاً رفتنی است. ولی این خبر میمون و سرور آفرین روی سکه دیگری هم دارد و آن این است، که در برابر این ورشکستگی سریع رژیم و فلج شدگی آن، جای اپوزیسیونی که توان اجتماعی، سیاسی و سازمانی لازم را برای هدایت هوشمندانه و کم هزینه این جنبش ملی را داشته و از مشروعیت فرا گیر ملی برخوردار باشد، متأسفانه خالی است.
شاهزاده رضا پهلوی، بنظر من تنها کسی است که هم نسبت به دیگر مدعیان رژیم از مقبولیت مردمی بیشتری برخوردار است و از این مهمتر، مطرح شدن او بعنوان رهبر جنبش ملی مردم، بعنوان پادشاه کشور کاریزمای تاریخی و خانودگی او را بعنوان پادشاه یا رهبر جنبش دموکراسی خواهانه مردم، موجب میشود که او بعنوان وارث، نه تنها خاندان پهلوی بلکه بعنوان ادامه دهنده راه پادشاهی کهن سال ایران و پاسدار تمدن تاریخی میهنمان دیوار و عایق عظیمی در برابر ترکتازیهای احتمالی فرقه های تروریستی شده و  از آن مهمتر مانع تجزیه مملکت گردد زیرا که هیچ گروه و فرقه ی سیاسی، مذهبی یا قومی دیگری نیست  که در برابر نوه رضا شاه کبیرمقاومت سرسختانه کند و  در نگاه توده مردم ایران و نه صرفاً نخبگان، با او از در رقابت در اید. مردم ایران تازه چهل سال پس از انقلاب شوم اسلامی توانسته اند شاهزاده رضا پهلوی و نقش ایران ساز او را باز شناسند و پس از استقرار این رژیم ضد ایرانی به ارزش هویت تاریخی خود پی برند.
مطرح کردن هرچه بیشتر شاهزاده رضا پهلوی در بین مردم و توضیح نقش متحد کننده ملی او امروز یک ضرورت سیاسی مبرم  و یک وظیفه ملی است.
اگر میخواهیم نَم کرده های سپاه و باندهای مافیایی آن اعتراضات مردمی و جنبش ملی ما را مصادره به مطلوب نکنند! اگر میخواهیم مملکتمان را از گزند کرکسهایی که در این گونه شرایط بوی مردار شنیده اند و به قربانی خود حمله میکنند مصون داریم، کمک به حصول یک اجماع ملی روی شاهزاده رضا پهلوی بعنوان یگانه آلترناتیو موجود برای رهبری جنبش ملی ضد رژیم، یک ضرورت و یک وظیفه میهنی و تاریخی است!
حبیب تبریزیان
تذکر و توجه:
ضمناً کاربران عزیزی که مایلندبا نوشته ها یا نقد و تذکرات خود به تعمیق و گسترش این بحث کنند، میتوانند  به اِ ـ میل آدرس سایت * نظرات خود را ارسال فرمایند. در صورتی که نوشته ها برای درج مناسب و آگاهی  دهنده باشند، پس از ویرایش درج خواهد شد.
*
omdn@iranesabz.se
………………………………………..
ضمایم و افزوده ها

این سردار انقلاب‌ندیده و بی‌خبر از تسخیر سفارت آمریکا چه می‌گوید!

Share Button
چکیده … این سردار به خوبی می‌داند یا باید بداند که ملت ایران سال‌هاست راه خود را از این رژیم جنایت‌پیشه جدا کرده است؛ چنانکه در انتخابات سال ۸۸ مشت محکم خود را به دهان این‌گونه چکمه‌پوشان ذلیل و رهبر حقیر این نظام پوسیده زد و همچنین در دو انتخابات پس از آن، چه آنان که انتخابات را تحریم کردند و چه آنان که در انتخابات حضور یافتند با رای‌ندادن به سعید جلیلی و رئیسی – که به جلاد کشتار سال ۶۷ شناخته شده است – نشان دادند که راه و حساب ملت از راه و حساب این نظام پوشالی جدا است و خواسته ملت با خواسته این یاوه‌سرایان فاسد – که فرصت‌طلبانه بر سر سفره انقلاب نشسته‌اند – یکی نیست و تفاوت‌های فاحش دارند.

این سردار انقلاب‌ندیده و بی‌خبر از تسخیر سفارت آمریکا چه می‌گوید!

از زمانی که جمهوری اسلامی در ایران مستقر شد تا کنون همیشه یک رسم و سنت رندمنشانه غلط و ناپسند در بین سران رژیم و جیره‌خواران و گماشتگان آن برقرار بوده است؛ به گونه‌ای که این افراد، چه معمم باشند و چه یونیفورم‌پوش‌های شبه معمم، همگی وقتی که در تنگنا قرار می‌گیرند بی‌آن‌که ملت به آن‌ها اجازه داده باشد از زبان ملت سخن می‌گویند و شعارهای غیرمنطقی و غیرمعقول خود را به خواسته مردم گره می‌زنند و به مردم منتسب می‌کنند و برای آن‌که تصمیمات غیرانسانی و ایران‌ستیزانه خود را به اجرا در آورند، می‌گویند که مردم این‌چنین یا آنچنان خواسته‌اند و همیشه از کیسه ملت خرج می‌کنند.

این بار نوبت به سردار اسماعیل کوثری، فرمانده قرارگاه ثارالله، رسیده که در برابر سخنان وزیر امور خارجه آمریکا واکنش نشان داده و در مصاحبه‌ با سایت چپ‌نما و امنیتی و پادگانی ایلنا گفته است که ملت ایران مشت محکمی به دهان وزیر امور خارجه آمریکا و حامیان سخنان او خواهد زد.
این سردار یاوه‌گو به خوبی می‌داند که وزیر امور خارجه آمریکا در سخنان خود حساب رژیم ایران را از حساب ملت ایران جدا کرده است و بر حسب رفتار معمول دولت آمریکا، تنها رژیم ایران را هدف قرار داده و در سخنرانی خود به ماجراجویی‌های هزینه‌آفرین جمهوری اسلامی برای ملت ایران و نقض حقوق بشر از سوی این رژیم سفاک و تهدیدات تروریستی این رژیم در منطقه و جهان اشاره کرده است.
این سردار انقلاب‌ندیده، که نه در پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشته و نه در زمان تسخیر سفارت آمریکا حضور داشته، نمی‌داند در اموری که به او مربوط نیست نباید دخالت کند و این‌گونه اظهار نظرها از وظایف یک سردار نیست و این پاسخگویی‌ها باید از سوی وزارت امور خارجه انجام شود. اما این سردار به خوبی می‌داند یا باید بداند که ملت ایران سال‌هاست راه خود را از این رژیم جنایت‌پیشه جدا کرده است؛ چنانکه در انتخابات سال ۸۸ مشت محکم خود را به دهان این‌گونه چکمه‌پوشان ذلیل و رهبر حقیر این نظام پوسیده زد و همچنین در دو انتخابات پس از آن، چه آنان که انتخابات را تحریم کردند و چه آنان که در انتخابات حضور یافتند با رای‌ندادن به سعید جلیلی و رئیسی – که به جلاد کشتار سال ۶۷ شناخته شده است – نشان دادند که راه و حساب ملت از راه و حساب این نظام پوشالی جدا است و خواسته ملت با خواسته این یاوه‌سرایان فاسد – که فرصت‌طلبانه بر سر سفره انقلاب نشسته‌اند – یکی نیست و تفاوت‌های فاحش دارند.
چنانچه این نظام جنایتکار و همچنین مجیزگویان دون‌مقدار او به راستی می‌خواهند بدانند که دیدگاه واقعی مردم ایران چیست حداقل برای مدتی از بگیر و ببند مردم و روزنامه‌نگاران و آزادی‌خواهان دست بردارند و جنایت و اختناق و دیکتاتوری را برای مدتی کنار بگذارند تا بدانند که نظر واقعی این ملت چیست.
درد اینجانب، به عنوان نگارنده این نوشتار، از آن‌جا ناشی می‌شود که من و هزاران نفر دیگر همچون من با امید و آرزوهای نیک برای پیروزی و به‌ثمررسیدن این انقلاب، تلاش‌ها و جانفشانی‌ها کردیم تا ملت ایران به استقلال و آزادی و رفاه و سربلندی و عزت و احترام برسد، اما حکومت به دست این‌گونه افراد فرصت‌طلب، نابخرد و جنایتکار و فاسدی افتاد که هیچ نقشی در پیروزی آن نداشتند و افرادی که در پیروزی آن نقش داشتند یا به زندان افتادند یا به جوخه‌های اعدام سپرده شدند یا با تحمل هزاران سختی و ناملایمات گوناگون به ناچار مجبور به ترک میهن شدند.
اینجانب در ۲۲ بهمن ۵۷ ابتکار سازماندهی برای حمله به یکی از پادگان‌های تهران را بر عهده گرفتم و شخصا با دست خالی از دیوار پادگان بالا رفتم و از سیم خاردار گذشتم و خود را به اسلحه‌خانه پادگان رساندم و به کمک همراهان دیگر، درب اسلحه خانه را گشودیم.
همچنین در زمان تسخیر سفارت آمریکا جزء اولین نفراتی بودم که خود را به آن‌جا رساندم و در سرمای آبان‌ماه با آتش‌زدن زباله‌هایی که از اطراف جمع می‌کردیم شب آن روز را مقابل سفارت به صبح رساندم. در نیمه‌های آن شب، جمعیت به تعداد انگشتان دست رسیده بود. در آغاز شب جمعیت زیاد بود و آن‌ها شعار «سفارت آمریکا تعطیل باید گردد» می‌دادند که شعار اصلی جمعیت بود و دم به دم سر داده می‌شد. اینجانب به مجرد رسیدن و شنیدن آن شعار، فریادکنان پیشنهاد دادم که به جای «سفارت آمریکا تعطیل باید گردد»، فریاد زنند «این لانه جاسوسی تعطیل باید گردد!» که جمعیت سریعا از آن استقبال کرد ولی سال‌های زیادی نگذشت که آن شعار بی‌زمینه و عاری از پشتوانه تاریخی، از سوی مردم کاملا رها گشت تا امروز که به شعار تظاهرات موسمی راهپیمایی‌های دستوری و حکومتی تبدیل گردید.
در آن زمان که ده‌ها نفر همچون اینجانب برای حفظ روحیه و گداخته‌کردن تنور ضد آمریکایی تلاش می‌کردند، این‌گونه سرداران فرصت‌طلب – که میراث‌خوار این انقلاب شده‌اند – کجا بودند که اینک به جای مردم سخن می‌گویند. آن‌ها در حالی که در رفاه و آسایش و فساد به سر می‌برند و از سختی و مشقت و رنج مردم – که روزگار را به سختی سپری می‌کنند – خبر ندارند، همیشه به جای آنان سخن می‌گویند.
البته جمله «کجا بودند این‌گونه سرداران؟» را باید اصلاح کنم؛ زیرا این سرداران واقعا بودند، منتها نه در داخل سفارت به عنوان دانشجویان خط امام – که سفارت را تسخیر کرده بودند – حضور داشتند و نه در میان ما روشنفکران همیشه حاضر در برابر آن سفارتخانه به عنوان تظاهرات‌کنندگان شبانه‌روزی ضدآمریکا؛ بلکه به عنوان گشت‌های ثارالله در خیابان‌های تهران به تعقیب و دستگیری و هراس‌آفرینی بین جوانانی می‌پرداختند که در گوشه و کنار شهر یا بحث جمعی داشتند یا روزنامه می‌فروختند یا اعلامیه پخش می‌کردند.
آری این سردار، که باید از همان کمیته‌چی‌های قرارگاه تازه تأسیس ثارالله آن دوران باشد، باید به یاد بیاورد که قهرمانی‌های او و هم‌رتبه‌هایش فقط در عرصهِ تعقیب و آزار دخترانی بود که هنوز جرئت داشتند بی‌حجاب یا نیم‌حجاب بیرون بیایند.
این‌گونه کمیته‌چیان اکابرنرفته ولی آسان سردارشده، شاید بتوانند با اراجیفی از قماش مورد اشاره و موضوع این یادداشت، بچه روستاییان تازه به سپاه یا بسیج آمده را تحمیق کنند، اما نه می‌توانند برای نسل شرکت‌کرده در انقلاب دروغ بگویند و نه می‌توانند به حساب آنان و ملت ایران علیه آمریکا – که دوست ملت ایران است – شاخ و شانه بکشند.
به امید آن‌که روزی فرا برسد که این نظام پوسیده فرو بریزد و سرنگون شود و سرداران فاسد آن به زیر کشید شوند و آن روز بفهمند که آنچه مردم می‌خواهند با آنچه این سرگزمگان نظام می‌گویند و شعار می‌دهند، تفاوت دارد و آن روز خیلی دیر نیست.»

این مطلب را یکی از همراهان توانا برای ما فرستاده است.

به نظر شما دغدغه این سرداران چیست که خلاف رفتار دیپلماتیک واکنش نشان می‌دهند و از جانب مردم سخن می‌گویند؟

مطالب مرتبط

شریعت، حکومت اسلامی و حقوق بشر
bit.ly/2h5DS5B
«فرهنگ سیاسی و سیاست خارجی؛ اصلاح یا انقلاب؟»
bit.ly/1IJbVZC

تلگرام توانا: https://t.me/Tavaana_TavaanaTech

#اسماعیل_کوثری
#آمریکا #جمهوری_اسلامی
#مایک_پومپئو

مبارزه سیاسی، سازماندهی سیاسی و جنبش توده‌ای

Share Button
سخن کوتاه؛ بین تبلیغات سیاسی و مبارزاتی برای سازمان‌گری و کادرسازی و تبلیغات مطالباتی برای به میدان کشاندن مردم و دامن‌زدن به جنبش اعتراضی، یعنی جنبش سازمان‌گرانه سیاسی، تفاوت اساسی وجود دارد و نتیجه فعالیت در این دو عرصه می‌تواند
گاه آبستن ناکامی‌های بسیار پرهزینه و جبران‌ناپذیر باشد.

مبارزه سیاسی، سازماندهی سیاسی و جنبش توده‌ای

در چند دهه اخیر، جهان شاهد خیزش‌های بسیاری علیه رژیم‌های تمامیت‌خواه و استبدادی بوده است. تمام جنبش‌های ضد استبدادی این دوران، حداقل یک ویژگی مهم و آموزنده مشترک از خود نشان داده‌اند و آن هم عدم تناسب توسعه سازمانی سیاسی جنبش در نقش هرم رهبری آن، با جنبش‌های خودبه‌خودی یا نیمه خودانگیخته توده‌ای بوده است.
تجربه نشان داده است هرچه رژیم‌های استبداد سرکوبگرانه‌تر، زیرکانه‌تر و موفق‌تر در سرکوب مخالفین سیاسی خود عمل کرده‌اند، توده‌های مردم را از ارگان یا ارگان‌های راهبردی و رهبری‌کننده‌شان بیش‌تر محروم کرده‌اند.
همچنین هرچه توده‌های مردم بیش‌تر از آوانگاردهای راهبُردی یا نیروی رهبری‌کننده محروم بوده‌اند، هزینه سرکوب‌ها و شکست‌ها و زمین‌خوردن‌های آنان بیش‌تر بوده است. درست مانند ارتشی بدون ستاد و فرماندهی در یک جنگ خونین با دشمنی سازمان‌یافته و دارای فرماندهی ستادی.
به همین نسبت، هرچه فاصله جنبش توده‌ای با آوانگارد سیاسی بیش‌تر بوده است، سرکوب نیروهای آوانگاردی یا سیاسی برای رژیم‌های استبدادی آسان‌تر بوده و سرکوبگری آن رژیم‌ها نیز خشن‌تر بوده است.
بخش عمده مبارزه با هر رژیم استبدادی را در همه شرایط، چه در سطح توده‌ای برای برانگیختن مردم به اعتراض و چه برای ایجاد یک سازمان رهبری‌کننده سیاسیِ ضد استبدادی، فعالیت و مبارزه تبلیغاتی تشکیل می‌دهد.
در سطح جامعه و برای توده‌ها، این تبلیغات عمدتا روی مطالبات اقتصادی و اجتماعی ملموس و روزمره و افشاگری کاستی‌ها و کمبودها متمرکز است.
در سطح نخبگان سیاسی نیز بخش عمده مبارزه، همان فعالیت معطوف به ایجاد یک تشکیلات آوانگاردی است که بتواند مانند یک مرکز ستادی و سلسله مراتب سازمانی، جنبش مردم را به نحوی هدایت کند که هم کم‌هزینه باشد و هم نتیجه‌بخش.
تبلیغات معطوف به آوانگاردسازی عمدتا شامل آموزه‌های تئوریک، اصول سازمانی و سازمان‌گری و فن مبارزه شامل درس‌های تاکتیکی و استراتژیک است.
برای آن نخبگانی که نه صرفا به انگیزه مطالبات صنفی-اقتصادی ملموس و روزمره، بلکه با آینده‌نگری برای ایجاد تغییرات بنیادی در جامعه مبارزه می‌کنند، طرح مطالبات روزمره مردم و افشای حقوق ضایع‌شده آنها و افشای کاستی‌ها عمدتا یک موضوع و ابزار تاکتیکی برای رسیدن به اهداف استراتژیک تحول‌آفرین بنیادی هستند.
پس شکل این دو نوع پروپاگاند یا تبلیغات با هم کاملا متفاوت هستند.
هدف از تبلیغات سازمان‌گرانه سیاسی، کادرسازی و هدف از تبلیغات توده‌ای، آگاهانیدن آنان نسبت به حقوقشان، برانگیختن آنها به مبارزه برای دستیابی به حقوقشان، طرح مطالبات آنان و نشان‌دادن قدرت شکست‌ناپذیرشان با هدایت آنها در مبارزه روزمره‌شان است و سرانجام تحریک و تشویق آنان به مطالبه حقوق‌شان در همه زمینه‌ها است. در این بخش اخیر، یعنی تحریک (به زبان انگلیسی آژیتاسیون)، سازمانگر اعتراضات فقط شرح کمبودها و کاستی‌ها را نمی‌دهد بلکه او با استفاده از هنر تهییج‌کنندگی و شورآفرینی، سعی می‌کند انگیزش پیکار را در مردم ایجاد کند؛ «صد البته با وجود زمینه».
شعار، آهنگ و حرکات مختلف صوتی و رفتاری می‌توانند جسارت‌آفرین باشند. برعکس تبلیغات «کادرسازانه» خود را روی تعمیق درک تئوریک سیاسی و آموزش اصول و فنون مبارزه متمرکز می‌سازد و از رفتار و گفتار شعارگونه پرهیز می‌کند.
سخن کوتاه؛ بین تبلیغات سیاسی و مبارزاتی برای سازمان‌گری و کادرسازی و تبلیغات مطالباتی برای به میدان کشاندن مردم و دامن‌زدن به جنبش اعتراضی، یعنی جنبش سازمان‌گرانه سیاسی، تفاوت اساسی وجود دارد و نتیجه فعالیت در این دو عرصه می‌تواند گاه آبستن ناکامی‌های بسیار پرهزینه و جبران‌ناپذیر باشد.
برای روشن‌شدن بیش‌تر مطلب، وضع مبارزه در هر دو عرصه را در میهن امروز خودمان مورد بررسی قرار می‌دهم:
به برکت امکانات سایبری از اینستاگرام، فیس‌بوک، توئیتر گرفته تا تلگرام و دیگر ارتباطات سایبری و شبکه‌های اجتماعی، شبانه‌روز بر تعداد فعالین میدانی این جبهه به نحو حیرت‌انگیزی افزوده شده است. تعداد سایت‌های خبری سیاسی چنان انفجارآمیز توسعه یافته‌اند که بوق‌های تبلیغاتی زنگ‌زده رژیم، مانند صدا و سیما را دیگر بی‌مخاطب و بیننده کرده‌اند.
در سطح جهانی هم، با آن‌که گردش اخبار و اطلاعات آزاد است، مع‌الوصف بزرگ‌ترین و معروف‌ترین رسانه‌های دنیا نیز وادار شده‌اند خود را با شرایط جدید وفق داده و روزنامه‌های دیجیتال ایجاد کنند که هم سریع‌تر، هم کم‌هزینه‌تر و هم ارزان‌تر می‌توانند در اختیار مشتریان قرار گیرند.
به یاد می‌آورم در دوران جنبش ضد کودتای انتخاباتی ۸۸، موسوی در پیام‌های خود تأکید می‌کرد که هر کس خود یک رسانه است. اغراقی در کار نبود و امروز مردم ما چند برابر آن روز، رسانه دارند.
ولی این ساده‌شدن ارتباطات، همه‌اش مزیت نبوده است بلکه داری جنبه‌های آسیب‌شناختی خطرناک خاص خود نیز هست.
برای بسیج سریع یک اعتراض مردمی یا مدنی به شرط وجود زمینه و انگیزه واقعی، ده‌ها هزار، صدها هزار و میلیون‌ها آدم، رسانه‌اند و در میدان. ولی وقتی کارِ به‌صحنه‌آوردن همین نوع اعتراضات از مرحله نخست خود – که فراخوانی، آدرس دادن، تعیین شعارها و خواست‌ها و توضیحات دیگر است – گذشت، تازه چنین اعتراضاتی به زمین مین‌گذاری‌شده همان استبدادی می‌رسد که در آن ابتکار نه در دست این فراخوان‌دهندگان اجتماع اعتراضی، بلکه در دست نیروهای تربیت‌شده ستون پنجم رژیم برای مصادره به مطلوب چنین حرکت‌هایی است.
چنین مأموران یا گروه‌های ستون پنجمی، اگر نتوانند یک اجتماع اعتراضی را نخست با همسو نشان‌دادن و شبیه‌سازی تحت کنترل خود در آورند و آن را از درون و بیرون متلاشی کنند، تازه سعی می‌کنند آن را منحرف کنند، سعی می‌کنند آن را به سوی تفرقه، تخریب و چند شعاری بکشانند، سعی می‌کنند با رادیکالیزه‌کردن حرکت اعتراضی، مستقیم و غیر مستقیم، هم به نیروهای سرکوب‌گر بهانه سرکوب بدهند و هم بخش محتاط آن حرکت اعتراضی – که معمولا عمده‌ترین بخش هر جنبش اعتراضی است – را بترسانند تا آن‌ها صفوف اعتراض را ترک کنند و عناصر فعال‌تر را تنها گذارده و آن‌ها را ناخواسته زیر ضربه نیروهای سرکوب گر قراردهند.
این درس‌های آسیب‌شناختی مبارزه سیاسی و توده‌ای، نکاتی نیستند که امروز به طور اسلوبی، از شبکه‌های مجازی داد و ستد می‌شوند. نه تنها وسایل ارتباط گیری از نوع اینستاگرامی و تلگرامی بلکه، حتی سایت‌ها و رسانه‌هایی که فعالیت مستمر دارند، سمت و سوی تبلیغات و افشگری‌هایشان نه به سوی آوانگاردسازی‌ برای سازماندهی، بلکه منحصراً معطوف به تحریک مردم برای اعتراض به بدبختی‌ها و کاستی‌هایی است که وجود دارد. این عدم تناسب وحشتناک در رعایت تناسب بین کار سیاسی سازمانگرانه و پروپاگاند توده‌ای یک تله مهیب سیاسی است که ابزار آن بی‌تجربگی مردم و فقدان یا ناتوانی رهبری است.
جنبش توده‌ای در چنین زمینه‌ای، در موفق‌ترین حالت به شورش‌های توده‌ای می‌انجامد که در آن تودهِ گله‌وار مردم به‌پاخواسته – که فاقد سازمان و رهبری هرمی هستند – اولین نفر یا سازمانی را که به علت امکانات تبلیغاتی و رسانه‌ای یا پیش زمینه‌های تشکیلاتی، سیاسی، فرهنگی، دینی و نظامی، یا شهرت بی‌پایه سیاسی و کاریسماتیسم قلابیِ ضد تاریخی و مدنیت‌ستیزانه از نوع کاریسمای خمینی، توانسته است خود را به بالای برج اعتراضات برساند به عنوان رهبر خود برگزیده و گله‌وار دنبالش روان می‌شوند و از این به بعد دینامیک جنبش را، شعارها، خطابه‌ها و پیام‌ها و اندیشه‌های فرادست‌شده آن رهبر تعین می‌کند.
تجربه بهار عربی اگر خوب مطالعه شود این را بخوبی نشان می‌دهد. در تونس، بلافاصله پس از قیام مردم، دسته‌جات مذهبی سلفیست و اخوان‌المسلمین و حتی هواداران القاعده، میدان‌دار و میدان‌گیر عرصه سیاسی کشور و پیش‌آهنگان اعتراضات مردمی شدند و آن‌هایی که از دوران استعمار فرانسه و سپس دیکتاتوری (مدرن) بورقیبه و حزب دستور، مبارزه کرده و تبعیدها، زندان‌ها و رنج‌ها کشیده بودند، با خیزش توده‌های میلیونی عوام سنت‌گرا به حاشیه رفتند. بر قیام مردم مصر و لیبی نیز در آغاز این‌چنین رفت.
در سوریه نیز اخوان‌المسلمین و سلفیست‌ها بر همه جریانات دیگر از جمله سکولارهای ملی و لیبرال سبقت گرفتند و همین چیرگی جریان‌های مذهبی بود که هم سرکوبگری رژیم اسد را برای بخش زیادی از مردم توجیه کرد و هم راه را برای ظهور القاعده و داعش باز کرد که البته در این راه رژیم بشار اسد هم نقش اصلی را داشت تا مردم را در برابر گزینه‌ای بدتر از خود قرار دهد تا آنها از عقرب جرار داعش فرار کرده و به مار غاشیه رژیم پناه برند.
تجربه تاریخ نشان داده است که نیروهای سیاسی مترقی، به شرط آمادگی سازمانی، مجهزبودن به فوت و فن مبارزه و درک درست تاکتیکی و استراتژیک از مبارزه می‌توانند علاوه بر اقشار متوسط جامعه، عقب‌مانده‌ترین بخش‌های جامعه را هم رهبری کرده و انرژی آنان را در بستر سازندگی و نه ویرانگری سوق دهند.
خلاصه کلام اینکه؛ شوربختانه، در حالی که جنبش‌های اعتراضی مردمی به سرعت در میهن ما در حال گسترش است، ابداً خبری از کارِ سازمان‌گرانه سیاسی، ساخت و پرداخت یک گفتمان ملی راهبردی جامع‌الاطراف و کادرسازی سیاسی نیست.
با توجه به وضع بسیار وخیم مملکت از همه جهت و بحران تشدیدشونده در درون ساختار قدرت، گسترش اعتراضات بدون رهبری سیاسی مردم می‌تواند جنبش عمومی آنان را به کام اژدهای سپاه بیندازد تا پس از ویران‌سازی و خرابکاری سازمان‌یافته در این جنبش عمومی، خود به عنوان ناجی و رهاننده مملکت از هرج و مرج وارد میدان شود.
اگر نه، تمساح‌های دیگری هستند که روی آمادگی میدانی خود، در صورت فروپاشی مملکت، برای پیشی‌گرفتن بر دیگران و سیر حوادث حساب می‌کنند. این نیروها؛ مستقیم و غی مستقیم، از هیچ گونه کوششی برای جلوگیری از تشکیل یک رهبری سیاسی توانا برای جنبش ملی، یک گفتمان ملی و طرح‌شدن شخصیت واقعی ملی کوتاهی نمی‌کنند.
شانس این جریان‌ها فقط در یک شورش گله‌وار توده‌ای بی‌سرپرست و رهبری است که رژیم را به زمین بکشد ولی از خود گزینه‌ای برای آن نداشته باشد.
آری با پیام‌ها، جوک‌ها، و خبرهای «رژیم شکن» می‌توان با پتک تبلیغات ویران‌سازی به جان این رژیمی که ویران‌شدن سزاوار آن است افتاد، ولی با پتک ویران‌گری نمی‌توان رژیم‌سازی کرد و دولت ملی و دموکرات ساخت.

از همراهان توانا

مطالب مرتبط

انتخابات آزاد و منصفانه به منزله استراتژی گذار از دیکتاتوری به دموکراسی

http://bit.ly/1uPl0YR
انتخابات آزاد و مدلهای گذار به دموکراسی
http://bit.ly/1ljWxIA

‎Tavaana: E-Learning Institute for Iranian Civil Society توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران‎s foto.

پوتین: ایران باید از سوریه بیرون برود!

Iraq’s al-Sadr, promising reform, is constrained by Iran

Share Button

Al-Sadr’s rise threatens Iran’s claim to speak on behalf of Iraq’s Shiite majority, a precedent that could fuel independent Shiite movements elsewhere. Also at stake are top ministerial posts — political appointments that are a source of patronage and police and military power

Iraq’s al-Sadr, promising reform, is constrained by Iran

  • Muqtada al-Sadr says he wants to form a government that puts Iraqis first.
Iraqi Shiite cleric and leader Moqtada al-Sadr (C-L) shows his ink-stained index finger and holds a national flag while surrounded by people outside a polling station in the central holy city of Najaf on May 12, 2018 as the country votes in the first parliamentary election since declaring victory over the Islamic State (IS) group.
HAIDAR HAMDANI | AFP | Getty Images
(AP (CNBC
20/05- 2018
Iraqi Shiite cleric and leader Moqtada al-Sadr (C-L) shows his ink-stained index finger and holds a national flag while surrounded by people outside a polling station in the central holy city of Najaf on May 12, 2018 as the country votes in the first parliamentary election since declaring victory over the Islamic State (IS) group.

Iraq’s Muqtada al-Sadr, the maverick Shiite cleric whose political coalition beat out Iran’s favored candidates to come in first in national elections, says he wants to form a government that puts Iraqis first.

The electoral commission announced early Saturday that the militant-turned-populist preacher, who has long spoken out against both Iranian and U.S. influence in Iraq, had defeated his establishment rivals.

Al-Sadr — who is remembered for leading an insurgency against U.S. forces after the 2003 invasion — did not run for a seat himself and is unlikely to become prime minister, but will command a significant number of seats and has already begun informal talks about government formation

Salah al-Obeidi, a spokesman for al-Sadr’s Sa’eroun political bloc, told The Associated Press that Iraq’s sovereignty was going to be the new government’s “guiding principle.”

“We warn any other country that wants to involve itself in Iraqi politics not to cross the Iraqi people,” he said.

However, even as al-Sadr is in position to nominate a prime minister and set the political agenda for the next four years, he will find his choices limited by Iran.

The Middle East’s pre-eminent Shiite power has a direct line with some of Iraq’s most powerful politicians, and it is trying to rally them as a bloc to undercut al-Sadr.

Al-Sadr’s rise threatens Iran’s claim to speak on behalf of Iraq’s Shiite majority, a precedent that could fuel independent Shiite movements elsewhere. Also at stake are top ministerial posts — political appointments that are a source of patronage and police and military power.

Al-Sadr himself has kept a relatively low public profile. But in a public relations move that appeared to be directed at Iran, he appeared on Thursday with rival cleric Ammar al-Hakim, who has drifted away from Iran’s orbit in recent years, to say the two men share similar visions for the next government.

Buffett’s investing basics. Warren Buffett outlines the main investment principles he practices.

Tehran has dispatched its top regional military commander, Gen. Qassem Soleimani, to pull together a coalition to counterbalance al-Sadr, according to an Iraqi Shiite militia commander who is familiar with the meetings.

“Iran won’t accept the creation of a Shiite bloc that is a threat to its interests. It’s a red line,” said the commander, who spoke on the condition of anonymity because of the sensitivity of the discussions.

Al-Sadr’s relationship with Iran is a complicated one. Though he has maintained close ties with Iran’s political and religious leadership, in recent years he has denounced the flow of Iranian munitions to Shiite militias in Iraq, all the while maintaining his own so-called Peace Brigades in the holy city of Samarra, north of Baghdad.

Al-Sadr’s former Mehdi Army militia, which spearheaded an insurgency against the U.S., clashed violently with the Iran-backed Badr Organization last decade.

The militias plugged the gaps left by Iraq’s army as soldiers deserted their posts in the face of the Islamic State group‘s lightning campaign in the summer of 2014. With direction from Iran’s Revolutionary Guard, they turned the tide against the initial advance. In the years that followed, the militias — coordinating with U.S.-backed Iraqi ground forces — slowly pushed IS fighters back. Iraq declared victory over the group last year.

Al-Sadr has said he wants the militias absorbed into the national security forces, a move Iran would find difficult to accept.

Iran is also rankled by al-Sadr’s recent overtures to Saudi Arabia and the United Arab Emirates, which are locked in proxy wars with Tehran in Syria and Yemen. Al-Sadr met with the crown princes of Saudi Arabia and Abu Dhabi in August, leading Iran’s hard-line Keyhan newspaper to accuse al-Sadr of “selling himself” to the house of Saud.

It is unlikely al-Sadr can pull together a governing coalition without Iran-aligned political groups, which have the votes to form their own alliance that could challenge al-Sadr’s right to name a prime minister.

An electoral alliance of the militias called Fatah, headed by Hadi al-Amiri, the commander of the Badr Organization, won just seven seats fewer than al-Sadr’s bloc. Sa’eroun won 54 seats in Iraq’s 329-seat national assembly, a far cry from the 165 required to claim a majority.

The militias control the powerful Interior Ministry in the outgoing government and will expect a similar position of influence in the new one.

Al-Sadr seems inclined to woo incumbent Prime Minister Haider al-Abadi, who is seen as a centrist when it comes to Iranian and U.S. interests, and who appears to be wavering between al-Sadr and al-Amiri.

But Tehran still holds considerable sway with al-Abadi’s al-Nasr bloc, which includes several Iran-aligned figures, including one newly minted deputy who has come under U.S. sanctions for allegedly financing Iran’s Revolutionary Guard.

Iran’s political allies in Iraq will try to pressure those figures into deserting al-Abadi and collapsing an al-Sadr alliance if the formulation is not to Tehran’s liking, said a Western diplomat who has been speaking to the sides involved. The diplomat spoke on the condition of anonymity because of media regulations.

That gives Iran — and al-Abadi — leverage over al-Sadr to moderate his positions on the militias and Iran.

Hanging above the talks is the implied threat by all sides to mobilize their followers — and militias — if they feel they are being shortchanged. The collective effect could be to push al-Sadr’s bloc toward a broader governing coalition that would dilute his reform agenda.

His top showing at the ballot box means the next prime minister will have to introduce a civil service law that al-Sadr has championed as an antidote to Iraq’s endemic corruption, said Kirk Sowell, the publisher of Inside Iraqi Politics, a political and security newsletter. But that doesn’t mean the Cabinet or parliament will sign off on it.

“There’s not going to be a functioning majority,” said Sowell. “It’ll be a hodge-podge, coalition government, and it’s not going to be any more stable than the last one.”