Archive for: May 2018

مبارزه سیاسی، سازماندهی سیاسی و جنبش توده‌ای

Share Button
سخن کوتاه؛ بین تبلیغات سیاسی و مبارزاتی برای سازمان‌گری و کادرسازی و تبلیغات مطالباتی برای به میدان کشاندن مردم و دامن‌زدن به جنبش اعتراضی، یعنی جنبش سازمان‌گرانه سیاسی، تفاوت اساسی وجود دارد و نتیجه فعالیت در این دو عرصه می‌تواند
گاه آبستن ناکامی‌های بسیار پرهزینه و جبران‌ناپذیر باشد.

مبارزه سیاسی، سازماندهی سیاسی و جنبش توده‌ای

در چند دهه اخیر، جهان شاهد خیزش‌های بسیاری علیه رژیم‌های تمامیت‌خواه و استبدادی بوده است. تمام جنبش‌های ضد استبدادی این دوران، حداقل یک ویژگی مهم و آموزنده مشترک از خود نشان داده‌اند و آن هم عدم تناسب توسعه سازمانی سیاسی جنبش در نقش هرم رهبری آن، با جنبش‌های خودبه‌خودی یا نیمه خودانگیخته توده‌ای بوده است.
تجربه نشان داده است هرچه رژیم‌های استبداد سرکوبگرانه‌تر، زیرکانه‌تر و موفق‌تر در سرکوب مخالفین سیاسی خود عمل کرده‌اند، توده‌های مردم را از ارگان یا ارگان‌های راهبردی و رهبری‌کننده‌شان بیش‌تر محروم کرده‌اند.
همچنین هرچه توده‌های مردم بیش‌تر از آوانگاردهای راهبُردی یا نیروی رهبری‌کننده محروم بوده‌اند، هزینه سرکوب‌ها و شکست‌ها و زمین‌خوردن‌های آنان بیش‌تر بوده است. درست مانند ارتشی بدون ستاد و فرماندهی در یک جنگ خونین با دشمنی سازمان‌یافته و دارای فرماندهی ستادی.
به همین نسبت، هرچه فاصله جنبش توده‌ای با آوانگارد سیاسی بیش‌تر بوده است، سرکوب نیروهای آوانگاردی یا سیاسی برای رژیم‌های استبدادی آسان‌تر بوده و سرکوبگری آن رژیم‌ها نیز خشن‌تر بوده است.
بخش عمده مبارزه با هر رژیم استبدادی را در همه شرایط، چه در سطح توده‌ای برای برانگیختن مردم به اعتراض و چه برای ایجاد یک سازمان رهبری‌کننده سیاسیِ ضد استبدادی، فعالیت و مبارزه تبلیغاتی تشکیل می‌دهد.
در سطح جامعه و برای توده‌ها، این تبلیغات عمدتا روی مطالبات اقتصادی و اجتماعی ملموس و روزمره و افشاگری کاستی‌ها و کمبودها متمرکز است.
در سطح نخبگان سیاسی نیز بخش عمده مبارزه، همان فعالیت معطوف به ایجاد یک تشکیلات آوانگاردی است که بتواند مانند یک مرکز ستادی و سلسله مراتب سازمانی، جنبش مردم را به نحوی هدایت کند که هم کم‌هزینه باشد و هم نتیجه‌بخش.
تبلیغات معطوف به آوانگاردسازی عمدتا شامل آموزه‌های تئوریک، اصول سازمانی و سازمان‌گری و فن مبارزه شامل درس‌های تاکتیکی و استراتژیک است.
برای آن نخبگانی که نه صرفا به انگیزه مطالبات صنفی-اقتصادی ملموس و روزمره، بلکه با آینده‌نگری برای ایجاد تغییرات بنیادی در جامعه مبارزه می‌کنند، طرح مطالبات روزمره مردم و افشای حقوق ضایع‌شده آنها و افشای کاستی‌ها عمدتا یک موضوع و ابزار تاکتیکی برای رسیدن به اهداف استراتژیک تحول‌آفرین بنیادی هستند.
پس شکل این دو نوع پروپاگاند یا تبلیغات با هم کاملا متفاوت هستند.
هدف از تبلیغات سازمان‌گرانه سیاسی، کادرسازی و هدف از تبلیغات توده‌ای، آگاهانیدن آنان نسبت به حقوقشان، برانگیختن آنها به مبارزه برای دستیابی به حقوقشان، طرح مطالبات آنان و نشان‌دادن قدرت شکست‌ناپذیرشان با هدایت آنها در مبارزه روزمره‌شان است و سرانجام تحریک و تشویق آنان به مطالبه حقوق‌شان در همه زمینه‌ها است. در این بخش اخیر، یعنی تحریک (به زبان انگلیسی آژیتاسیون)، سازمانگر اعتراضات فقط شرح کمبودها و کاستی‌ها را نمی‌دهد بلکه او با استفاده از هنر تهییج‌کنندگی و شورآفرینی، سعی می‌کند انگیزش پیکار را در مردم ایجاد کند؛ «صد البته با وجود زمینه».
شعار، آهنگ و حرکات مختلف صوتی و رفتاری می‌توانند جسارت‌آفرین باشند. برعکس تبلیغات «کادرسازانه» خود را روی تعمیق درک تئوریک سیاسی و آموزش اصول و فنون مبارزه متمرکز می‌سازد و از رفتار و گفتار شعارگونه پرهیز می‌کند.
سخن کوتاه؛ بین تبلیغات سیاسی و مبارزاتی برای سازمان‌گری و کادرسازی و تبلیغات مطالباتی برای به میدان کشاندن مردم و دامن‌زدن به جنبش اعتراضی، یعنی جنبش سازمان‌گرانه سیاسی، تفاوت اساسی وجود دارد و نتیجه فعالیت در این دو عرصه می‌تواند گاه آبستن ناکامی‌های بسیار پرهزینه و جبران‌ناپذیر باشد.
برای روشن‌شدن بیش‌تر مطلب، وضع مبارزه در هر دو عرصه را در میهن امروز خودمان مورد بررسی قرار می‌دهم:
به برکت امکانات سایبری از اینستاگرام، فیس‌بوک، توئیتر گرفته تا تلگرام و دیگر ارتباطات سایبری و شبکه‌های اجتماعی، شبانه‌روز بر تعداد فعالین میدانی این جبهه به نحو حیرت‌انگیزی افزوده شده است. تعداد سایت‌های خبری سیاسی چنان انفجارآمیز توسعه یافته‌اند که بوق‌های تبلیغاتی زنگ‌زده رژیم، مانند صدا و سیما را دیگر بی‌مخاطب و بیننده کرده‌اند.
در سطح جهانی هم، با آن‌که گردش اخبار و اطلاعات آزاد است، مع‌الوصف بزرگ‌ترین و معروف‌ترین رسانه‌های دنیا نیز وادار شده‌اند خود را با شرایط جدید وفق داده و روزنامه‌های دیجیتال ایجاد کنند که هم سریع‌تر، هم کم‌هزینه‌تر و هم ارزان‌تر می‌توانند در اختیار مشتریان قرار گیرند.
به یاد می‌آورم در دوران جنبش ضد کودتای انتخاباتی ۸۸، موسوی در پیام‌های خود تأکید می‌کرد که هر کس خود یک رسانه است. اغراقی در کار نبود و امروز مردم ما چند برابر آن روز، رسانه دارند.
ولی این ساده‌شدن ارتباطات، همه‌اش مزیت نبوده است بلکه داری جنبه‌های آسیب‌شناختی خطرناک خاص خود نیز هست.
برای بسیج سریع یک اعتراض مردمی یا مدنی به شرط وجود زمینه و انگیزه واقعی، ده‌ها هزار، صدها هزار و میلیون‌ها آدم، رسانه‌اند و در میدان. ولی وقتی کارِ به‌صحنه‌آوردن همین نوع اعتراضات از مرحله نخست خود – که فراخوانی، آدرس دادن، تعیین شعارها و خواست‌ها و توضیحات دیگر است – گذشت، تازه چنین اعتراضاتی به زمین مین‌گذاری‌شده همان استبدادی می‌رسد که در آن ابتکار نه در دست این فراخوان‌دهندگان اجتماع اعتراضی، بلکه در دست نیروهای تربیت‌شده ستون پنجم رژیم برای مصادره به مطلوب چنین حرکت‌هایی است.
چنین مأموران یا گروه‌های ستون پنجمی، اگر نتوانند یک اجتماع اعتراضی را نخست با همسو نشان‌دادن و شبیه‌سازی تحت کنترل خود در آورند و آن را از درون و بیرون متلاشی کنند، تازه سعی می‌کنند آن را منحرف کنند، سعی می‌کنند آن را به سوی تفرقه، تخریب و چند شعاری بکشانند، سعی می‌کنند با رادیکالیزه‌کردن حرکت اعتراضی، مستقیم و غیر مستقیم، هم به نیروهای سرکوب‌گر بهانه سرکوب بدهند و هم بخش محتاط آن حرکت اعتراضی – که معمولا عمده‌ترین بخش هر جنبش اعتراضی است – را بترسانند تا آن‌ها صفوف اعتراض را ترک کنند و عناصر فعال‌تر را تنها گذارده و آن‌ها را ناخواسته زیر ضربه نیروهای سرکوب گر قراردهند.
این درس‌های آسیب‌شناختی مبارزه سیاسی و توده‌ای، نکاتی نیستند که امروز به طور اسلوبی، از شبکه‌های مجازی داد و ستد می‌شوند. نه تنها وسایل ارتباط گیری از نوع اینستاگرامی و تلگرامی بلکه، حتی سایت‌ها و رسانه‌هایی که فعالیت مستمر دارند، سمت و سوی تبلیغات و افشگری‌هایشان نه به سوی آوانگاردسازی‌ برای سازماندهی، بلکه منحصراً معطوف به تحریک مردم برای اعتراض به بدبختی‌ها و کاستی‌هایی است که وجود دارد. این عدم تناسب وحشتناک در رعایت تناسب بین کار سیاسی سازمانگرانه و پروپاگاند توده‌ای یک تله مهیب سیاسی است که ابزار آن بی‌تجربگی مردم و فقدان یا ناتوانی رهبری است.
جنبش توده‌ای در چنین زمینه‌ای، در موفق‌ترین حالت به شورش‌های توده‌ای می‌انجامد که در آن تودهِ گله‌وار مردم به‌پاخواسته – که فاقد سازمان و رهبری هرمی هستند – اولین نفر یا سازمانی را که به علت امکانات تبلیغاتی و رسانه‌ای یا پیش زمینه‌های تشکیلاتی، سیاسی، فرهنگی، دینی و نظامی، یا شهرت بی‌پایه سیاسی و کاریسماتیسم قلابیِ ضد تاریخی و مدنیت‌ستیزانه از نوع کاریسمای خمینی، توانسته است خود را به بالای برج اعتراضات برساند به عنوان رهبر خود برگزیده و گله‌وار دنبالش روان می‌شوند و از این به بعد دینامیک جنبش را، شعارها، خطابه‌ها و پیام‌ها و اندیشه‌های فرادست‌شده آن رهبر تعین می‌کند.
تجربه بهار عربی اگر خوب مطالعه شود این را بخوبی نشان می‌دهد. در تونس، بلافاصله پس از قیام مردم، دسته‌جات مذهبی سلفیست و اخوان‌المسلمین و حتی هواداران القاعده، میدان‌دار و میدان‌گیر عرصه سیاسی کشور و پیش‌آهنگان اعتراضات مردمی شدند و آن‌هایی که از دوران استعمار فرانسه و سپس دیکتاتوری (مدرن) بورقیبه و حزب دستور، مبارزه کرده و تبعیدها، زندان‌ها و رنج‌ها کشیده بودند، با خیزش توده‌های میلیونی عوام سنت‌گرا به حاشیه رفتند. بر قیام مردم مصر و لیبی نیز در آغاز این‌چنین رفت.
در سوریه نیز اخوان‌المسلمین و سلفیست‌ها بر همه جریانات دیگر از جمله سکولارهای ملی و لیبرال سبقت گرفتند و همین چیرگی جریان‌های مذهبی بود که هم سرکوبگری رژیم اسد را برای بخش زیادی از مردم توجیه کرد و هم راه را برای ظهور القاعده و داعش باز کرد که البته در این راه رژیم بشار اسد هم نقش اصلی را داشت تا مردم را در برابر گزینه‌ای بدتر از خود قرار دهد تا آنها از عقرب جرار داعش فرار کرده و به مار غاشیه رژیم پناه برند.
تجربه تاریخ نشان داده است که نیروهای سیاسی مترقی، به شرط آمادگی سازمانی، مجهزبودن به فوت و فن مبارزه و درک درست تاکتیکی و استراتژیک از مبارزه می‌توانند علاوه بر اقشار متوسط جامعه، عقب‌مانده‌ترین بخش‌های جامعه را هم رهبری کرده و انرژی آنان را در بستر سازندگی و نه ویرانگری سوق دهند.
خلاصه کلام اینکه؛ شوربختانه، در حالی که جنبش‌های اعتراضی مردمی به سرعت در میهن ما در حال گسترش است، ابداً خبری از کارِ سازمان‌گرانه سیاسی، ساخت و پرداخت یک گفتمان ملی راهبردی جامع‌الاطراف و کادرسازی سیاسی نیست.
با توجه به وضع بسیار وخیم مملکت از همه جهت و بحران تشدیدشونده در درون ساختار قدرت، گسترش اعتراضات بدون رهبری سیاسی مردم می‌تواند جنبش عمومی آنان را به کام اژدهای سپاه بیندازد تا پس از ویران‌سازی و خرابکاری سازمان‌یافته در این جنبش عمومی، خود به عنوان ناجی و رهاننده مملکت از هرج و مرج وارد میدان شود.
اگر نه، تمساح‌های دیگری هستند که روی آمادگی میدانی خود، در صورت فروپاشی مملکت، برای پیشی‌گرفتن بر دیگران و سیر حوادث حساب می‌کنند. این نیروها؛ مستقیم و غی مستقیم، از هیچ گونه کوششی برای جلوگیری از تشکیل یک رهبری سیاسی توانا برای جنبش ملی، یک گفتمان ملی و طرح‌شدن شخصیت واقعی ملی کوتاهی نمی‌کنند.
شانس این جریان‌ها فقط در یک شورش گله‌وار توده‌ای بی‌سرپرست و رهبری است که رژیم را به زمین بکشد ولی از خود گزینه‌ای برای آن نداشته باشد.
آری با پیام‌ها، جوک‌ها، و خبرهای «رژیم شکن» می‌توان با پتک تبلیغات ویران‌سازی به جان این رژیمی که ویران‌شدن سزاوار آن است افتاد، ولی با پتک ویران‌گری نمی‌توان رژیم‌سازی کرد و دولت ملی و دموکرات ساخت.

از همراهان توانا

مطالب مرتبط

انتخابات آزاد و منصفانه به منزله استراتژی گذار از دیکتاتوری به دموکراسی

http://bit.ly/1uPl0YR
انتخابات آزاد و مدلهای گذار به دموکراسی
http://bit.ly/1ljWxIA

‎Tavaana: E-Learning Institute for Iranian Civil Society توانا: آموزشکده جامعه مدنی ایران‎s foto.

پوتین: ایران باید از سوریه بیرون برود!

Share Button

روزنامه اسرائیلی ژروزالم پست دیروز گزارشی دارد در باره اظهارات پوتین در بازدید غیر منتظره بشار اسد از روسیه و دیدار با پوتین در شهر ساحلی سوشی که گزارشگر این نشریه، در اظهارات پوتین در این دیدار، نشانه هایی از بروز شکافهای تازه بین مسکو و تهران روی مسئله سوریه میبیند. بنظر من، اظهارات پوتین در این بازدید، بسیار بیش از آنچه در ظاهر بنظر میرسد معنا دارند و تحلیل عبارت به عبارات معنا دار آن، چند برابر حرفهای گفته شده او  در این گزارش میباشد.

اول ترجمه فارسی گزارش ژروزالم پست را بخوانید و در زیر آن، کامنتِ در حدِ امکان مختصر مرا در باره این اظهارات  مهم پوتین:

 بروز عدم توافق بین ایران و مسکو در اطراف حمله اسرائیل به مواضع ایران در مرکز سوریه که روسیه در مورد آن واکنشی نشان نداد.

بر طبق یک گزارش از منبع نزدیک به وزیر خارجه روسیه در مسکو که نخواست نامش فاش شود، گفته شده است که مسکو از حمله اسرائیل به مواضع نیروهای ایران اطلاع داشته ولی ایران را درجریان آن نگذاشته است.

ژروزالم پست

BY HERB KEINON
 MAY 22, 2018 21:17

بگفته منابع روسی، بعلت خود داری روسیه در استفاده از سیستم دفاع ضد موشکی خویش علیه حمله  هواپیماهای اسرائیلی به مواضع ایران در سوریه، برای دومین بار دوم در سه شنبه گذشته، شکافهای مختصری بین ایران و روسیه در این رابطه نمودار گردیده است.

برطبق گزارشهای رسیده به نشریه عربی الحیات چاپ لندن؛ منابع نزدیک به وزارت خارجه روسیه میگویند که روسیه با اینکه از این حملات هوائی اسرائیل اطلاع داشته است مع الوصف ایران را از وقوع آنها مطلع نکرده است.

بنا بر همین منابع خبری، روسیه نفعی در رویاروئی همه جانبه ایران و اسرائیل ندارد زیرا مسکو نمیخواهد حل مسئله سوریه، از مسیر خود خارج گردد.

مسکو در جستجوی اینست که نگذارد موازنه حساس بین بازیگران منطقه ایی و بین المللی در بحران سوریه  از کنترل خارج شود تا شرایط برای حصول یک راه حل سیاسی مرضی الطرفین برای همه طرفها فراهم گردد.

این نشریه ادعا میکند که مسکو از عدم اعتقاد ایرانیها به حصول یک راه حل سیاسی و  اصرار بر ادامه جنگ تا پیروزی نظامی و اینکه برخلاف طرف ترکیه که متحدینش را وادار ساخت تا راه حل مذاکره را بپذیرند ناراضی هستند. آنها [رژیم] اسد را تشویق میکنند تا از موضع ایران تبعیت کرده و در پی پیروزی نظامی حل نظامی مسئله باشد.

یک روز قبل، سخنگوی وزارت خاجه ایران بهرام قاسمی، فراخوان روسیه را برای اینکه همه نیروهای خارجی سوریه ترک کنند رد کرد.

قاسمی گفت: هیچ کس نمیتواند ایران را مجبور به انجام کاری کند. ایران یک کشور مستقل است و خودش سیاستهای خود را تعین میکند.

او گفت: حضور ایران (در سوریه ح ت) بر اساس دعوت دولت سوریه برای جنگیدن با تروریسم و دفاع از تمامیت ارضی سوریه بوده است، و تا هنگامیکه دولت سوریه بخواهد ایران به آن کمک کند، به کمک خود به آنکشور ادامه خواهد داد.

پنجشنبه گذشته، پوتین در یک دیدار غیرمنتظره در سوشی با رئیس جمهور سوریه، بشار اسد،گفت: “با درنظر گرفتن پیروزیهای مهم کسب شده و موفقیت ارتش سوریه در جنگ علیه تروریسم و پیشروی های فعالانه تر بیشتری از طرف آن در آینده، و با شروع فعالانه تر فرایند حل مسئله از طریق سیاسی، نیروهای مسلح خارجی باید از سرزمینهای جمهوری عربی سوریه خارج شوند.

 روز بعد، فرستاده دیپلماتیک پوتین به سوریه، الکساندر لاورنتین، بطور واضحتر ابراز داشت که اظهارات پوتین: ” شامل همه نیروهای خارجی در سوریه، از جمله ترکیه، آمریکا، ایران و حزب الله میگردد.”
او گفت که اظهارات پوتین باید بعنوان یک “پیام سیاسی” تلقی شود و نه بمعنای آغاز خروج عملی نیروهای خارجی از سوریه.
اسرائیل ماهها روی خروج نظامیان ایران از سوریه، به مسکو فشار آورده است و میگوید که تهران میخواهد  ازاین کشو را به صورت تخته پرش برای حمله به اسرائیل استفاده کند همانطور که حزب الله از لبنان بهمین صورت علیه اسرائیل استفاده میکند. پاسخ رسمی مسکو  در این رابطه همواره این بوده است که، ایران یک کشور مستقل است که روسیه روی آن نفوذی ندارد.
………………………………………………….
کامنت من:
۱ ـ اسرائیل در اطلاعیه خود در ساعات پس از حمله به قرارگاههای نیروهای ایران در سوریه، از جمله گفت که این حمله را از پیش به روسیه اطلاع داده بوده است. این بدین معناست که روسیه ابائی ندارد تا بکمک حملات نظامی اسرائیل، بدون اینکه خود درگیر شود، ایران را پس مصرف امکانات نظامی آن برای دفاع از رژیم اسد، از سوریه بیرون بیاندازد و با قطعیت میتوان گفت، با چنین پیش فرضی، حملات اسرائیل به مواضع ایران در سوریه ادامه خواهند یافت و بشار اسد هم که خرش در حال عبور از پل مراد است، اگر  در این رابطه به اسرائیل سیگنال سبز برای حمله قرار گاههای ایران را ندهد از حمله آن به نیروهای سپاه قدس و متحدین آن در کشورش ناراحت  هم نمیشود.
۲ ـ در همان زمان، روسیه اعلام کرد سیستم ضد موشکی S400 را به سوریه تحویل نداده است و با توجه به اینکه عمدتاً حملات هوائی اسرائیل متوجه قرارگاههای ایران و حزب الله بوده است، روسیه کَکَش هم نمی گزد که پایگاهای ایران در سوریه ویران و نفرات آن کشته شوند.
۳ ـ برای روسیه که از دورانِ پیش تزاریسم تا پسا فروپاشی کمونیسم، در مراوادات جهانی بعنوان یک قدرت بزرگ شرکت داشته است، پراگماتیسم معطوف به منافع ملی روسیه، در چهار چوب اقتدار کرملین نشینان، چهار چوب اساسی سیاست خارجی روسیه بوده است، هرگز محو اسرائیل، یا تحریک دیگران بجنگ با آن کشور، حتی فرعی ترین هدف سیاسی یا ژئوپولیتیک یا ژئو استراتژیک روسیه هم نبوده است، زیرا چنین تلاشی را همان اندازه بیهوده میداند که بی فایده برای خود. و در اینجاست که سیاست مسکو از پایه و بنیاد در مقابل سیاست ایران که واقعاً میخواهد سوریه  را به تخته پرش جنگ با اسرائیل تبدیل کند، در تقابل دیامترال قرار میگیرد. برای رژیم ایران گردنکَشی های نظامی و چالش برانگیز، همواره یک اهرم راهبُردی در نگاهداشتن جامعه ایران بر لبه پرتگاههای بحران همیشگی از یکسو و نمایش اقتدار نظامی به مردم برای حفظ روحیه رزمی و جنگ طلبانه در نیروهای طرفدار خودش در صدر آنها نظامیان سپاه و بسیج، در داخل کشور، از سوی دیگر بوده است.
نکته مهم در کشانده شدن رژیم به جنگ داخلی سوریه این است که؛ رهبری ایران بهنگام وارد شدن به صحنه آن جنگ پر هزینه، با توهمات راه اندازی یک جنگ جهادی منطقه ایی علیه اسرائیل، که درجریان آن، ایران به نیروی رهبری کننده جهادی آن و به صلاح الدین ایوبی معاصر در جهان اسلام شناخته شود، به عاقبت کار(چه میخواستیم! چه شد!) توجه نکرده بوده است.
برای رهبری ایران، جنگ با اسرائیل بیش آنکه واقعاً مسئله آزادی قدس باشد، مسئله یک ماجرا آفرینی جهادی است که چه در آن شکست بخورد  و چه پیروز گردد، تمام شکستهای آنرا در داخل کشور به محاق فراموشی سپارد.
۴ـ روسیه به فرایند سیاسی حل مسئله می اندیشد و برای بیرون رفتن هریک از نیروهای خارجیِ درگیر در جنگ سوریه، راهکار معطوف به منافع خاص خود را دارد که ابزار تأمین آن منافع، نه جنگ بلکه استفاده از پیروزیهای میدانی برای معامله با غرب در درجه اول و دولتهای حاشیه خلیج فارس و ترکیه در دوم است. وقتی پوتین از لزوم بیرون رفتن نیروهای خارجی از آن کشور حرف میزند، در آنجا که منظور او نیروهای آمریکا است، روسیه بهیچوجه قصد ندارد نیروهای آمریکا را از طریق جنگ و مزاحمت های نظامی از سوریه بیرون براند  که قادر به این کار هم نیست، بلکه رسیدن به یک معامله کلان سیاسی، که در آن همه مشکلات خود را، از رفع تحریمها علیه خودش گرفته تا مسئله سوریه و حفظ پایگاه و جای پایش در آنجا، مسئله نفت و گاز، ممالک حوزه دریای شمال و وارد شدن مجددش به کلوپ ۷ ـ ۸ کشورهای بزرگ صنعتی دنیا مورد نظر اوست.
روسیه میداند که هرگز بزور نمیتواند؛ نه آمریکا را از بخشهای تحت کنترلش در سوریه خارج کند و نه نیروهای مورد حمایت ممالک عربی حاشیه خلیج فارس را.
روسیه به معامله سیاسی در این رابطه فکر میکند که بدان نیاز دارد، و ایران برعکس، به شق القمر نظامی، برای تهیه خوراک شوینستیِ ولایت محور شیعی، تا در مردم، هواداران خود، و سپاه و بسیج غرور کاذب شونیستی شیعی ایجاد کند که بیمه نامه بلند مدت حیات او باشند.
بنظر من روسیه آماده شده است تا حضور مستقیم یا غیر مستقیم آمریکادر سوریه را بپذیرد به شرطی که نقشه ژئو پولیتک آن بزیان روسیه و رژیم سوریه( که الزاماً بمعنای بشار اسد نیست) بهم نخورد.
حضور ایران در سوریه ابداً و اصلاً جزء محاسبات و معادلات مورد نظر روسیه و شخص پوتین نیست و در این زمینه، مسکو حتی نیازی به فشار به تل اویو هم ندارد. زیرا که این کشور ابداً قصد جنگ با اسرائیل را ندارد.
بنظر من روسیه حتی برای کنار گذاردن بشار اسد هم خود را آماده کرده است و میداند کسی که ۵۰۰ هزار تن از مردم کشور خود را قتل و عام کرده است هرگز نمیتواند مهره اصلی در یک فرایند آشتی ملی در آن کشور باشد. فرایندی که بدون آن، سوریه از جنگ داخلی و تشنج سیاسی رهائی نخواهد یافت.
ولی برای روسیه مهم است که رهبر سوریه، از طریق یک فرایند ولو نمایشی بطور قانونی و محترمانه کنار رود، زیرا فقط طی چنین فرایندی است که شالوده موازنه استراتژیک در این کشور با تغیر کامل رژیم آن به طریق قهری به زیان روسیه بهم نمی خورد و در چنین فرایندی، حق حضور آن در آخرین پایگاه فرا مرزیش در سواحل مدیترانه، حفظ میگردد.
و تصور نمیرود که آمریکا هم چندان با این راحل مخالف باشد. زیرا الترناتیو قابل اعتمادی برای رژیم اسد ندارد. و تا آنجا که به اسرائیل هم مربوط میشود، رژیم اسد، پدر و پسر، نشانداده اند که کم خطرترین رژیم عربی همسایه برای اسرائیل هستند زیرا طی ۴۰ سال حکومت خاندان اسد، تا قبل از جنگ داخلی کنونی در سوریه، از سوی ارتش سوریه گلوله ای بطرف اسرائیل شلیک نشده است.
۵ ـ  رژیم اسد و روسیه به نیروی نظامی ایران و به تبع آن حزب الله لبنان تا آنجا احتیاج داشتند که بکمک نیروی نظامی آنها، در درجه اول، جنبش مردمی و دموکرات سوریه را سرکوب کنند و نه اینکه زمینه “جهاد بازی” را درآن کشور پایه ریزی نمایند.
رژیم اسد در درجه اول رژیمی با رویکرد سیاست ورزانه پراگماتیک است و تا آنجا ایدئولوژیک میباشد که میخواهد در داخل کشور سیطره خود را بر جمعیتهای غیر علوی و دیگر جریانهای ایدئولوژیک حفظ کند و اسد مطلقاً داعیه فراتر رفتن از این هدف را ندارد.
این رژیم بخوبی میداند و میدانسته که بیرون کردن ایران و حزب الله از کشورش با توجه به موازنه نیروهای منطقه ایی کمترین زحمتی برای آن ندارد.
سخن کوتاه: شرکت بسیار پر هزینه نظامی ایران در جنگ داخلی سوریه، هم برای رژیم اسد و هم روسیه، یک شراکت کاملاً حساب شده، هرچند استراتژیک، ولی مطلقاً درمحدوده و چهار چوب نجات رژیم اسد  از موج بهار عربی در این کشور بوده است.
با تحقق این هدف پیش گفته، دیگر نه تنها نیازی به حضور اینها در آن کشور نیست بلکه اخراج آنها، هم برای روسیه و هم برای رژیم اسد یک امر لازم و در عین حال غیر قابل مذاکره میباشد.
ح تبریزیان

 

……………………………………..

DISAGREEMENTS BEGIN TO EMERGE BETWEEN MOSCOW, TEHRAN REGARDING SYRIA

According to a report, sources close to the Russian Foreign Ministry said that Moscow identified previous Israeli raids on Iranian positions in central Syria, “but did not respond.”

Disagreements begin to emerge between Moscow, Tehran regarding Syria

Small cracks in ties between Iran and Russia regarding Syria emerged for the second day in a row on Tuesday, when Russian sources were quoted as rejecting the idea that Moscow would use its advanced anti-aircraft batteries in Syria against Israeli planes going after Iranian targets.

According to a report in the London-based, pan-Arab Al-Hayat newspaper, sources close to the Russian Foreign Ministry said that Moscow identified previous Israeli raids on Iranian positions in central Syria, “but did not respond.”
Russia, according to these sources, is interested in preventing an “all-out confrontation between Israel and Iran” because that could “derail” Moscow’s efforts to solve the crisis in Syria.

“Moscow seeks to maintain the delicate balance between the regional and international actors in the Syrian crisis in order to reach a sustainable and satisfactory political solution for all parties,” the sources were quoted as saying.

Moscow, the paper cited the sources as saying, is “displeased by the Iranians’ lack of conviction in the political solution and their desire to continue the military solution and to encourage the [Assad] regime to do so, unlike the Turkish side, which in the past year pressed its allies to accept negotiations and make concessions.”

A day earlier, Iranian Foreign Ministry spokesman Bahram Qasemi rejected a call from Moscow for all foreign troops to leave Syria.

“No one can force Iran to do anything, Iran is an independent country that determines its own policies,” Qasemi said.
“The presence of Iran is at the invitation of the Syrian government to fight against terrorism and defend the territorial integrity of Syria, and will last as long as the Syrian government wants Iran to help it,” he said. “Those who have entered the country without the consent of the Syrian government must leave Syria.”
On Thursday, after a surprise meeting between Russian President Vladimir Putin and Syrian President Bashar Assad in Sochi, Putin said, “We presume that, in connection with the significant victories and success of the Syrian Army in the fight against terrorism, with the onset of a more active part, with the onset of the political process in its more active phase, foreign armed forces will be withdrawn from the territory of the Syrian Arab Republic.”

The next day, Putin’s envoy to Syria, Alexander Lavrentiev, clarified that Putin’s statement “involves all foreign troops in Syria, including Turkish, American, Iranian and Hezbollah.”

He said that Putin’s remarks should be viewed as a “political message,” and “not to view it as the beginning of a withdrawal process of foreign troops from Syria.”

Israel has been urging Moscow for months to ensure an Iranian military withdrawal, saying that Tehran wants to use the country as a staging ground for attacks against Israel, just as Hezbollah has done from Lebanon. Up until now, Moscow’s general response has been that Iran is a sovereign country over which Russia does not have control.

 …………………………………………………………………….

Are Cracks Emerging in the Russia-Iran Alliance in Syria?

W460

Russia’s recent call for foreign forces to leave Syria was seen as a possible turning-point in its tricky alliance with Iran, though analysts say their partnership still has a long way to run.

“With the start of the political process in its most active phase, foreign armed forces will withdraw from Syrian territory,” President Vladimir Putin vowed after meeting his Syrian counterpart Bashar al-Assad in Sochi on Friday.

Putin’s envoy to Syria, Alexander Lavrentiev, later said this included Iran.

Up to now, the two countries have worked in fairly close tandem, with Russia providing the air power and Iranian forces doing the heavy lifting on the ground.

Henry Rome, Iran researcher for the Eurasia Group in Washington, said Putin’s comments were “not game-over in the Russia-Iran alliance in Syria by any means, but it is a pretty serious bump in their road.”

Iranian officials reacted testily, with foreign ministry spokesman Bahram Ghasemi telling reporters: “Nobody can force Iran to do something against its will.”

Syria’s deputy foreign minister tried to defuse the tension on Wednesday, saying the departure of Iran, or its Lebanese ally Hizbullah, was “not even on the agenda for discussion.”

But Putin tends to choose his words carefully, and analysts say he was sending a message that the Syrian conflict must not evolve into an even deadlier war between Iran and Israel.

Unnerved by the presence of so many Iranian forces to the north, Israel has launched a series of deadly air raids on Iranian positions in Syria in recent weeks.

Russia is the only power with close ties to both, and seen as crucial to keeping the pot from boiling over.

“The Russians are playing a delicate balancing act between different regional allies,” said Julien Barnes-Dacey of the European Council on Foreign Relations.

He said the Russian statement about removing foreign forces was a message to Iran that there would be limits to its influence in Syria.

“But they will have extreme difficulty in enforcing it,” he added.

“We’ve seen a whole series of statements from Russia over the last couple years about an impending drawdown of foreign forces, none of which have materialized.”

Iran is deeply entrenched militarily in Syria, and wary of Russia trying to edge it out of the country and reap all the spoils of reconstruction.

“Iran fought a very difficult war — is still fighting it — and expects long-term concessions out of that in terms of energy contracts and so on,” said Rome.

There has been consternation in Tehran, he said, that Russian and Turkish firms are winning key contracts instead of them, and even more so that Russia appeared to give Israel the green light for its recent air strikes on Iranian positions.

– ‘Using each other’ –

But for all the bad blood, Russia and Iran are still working closely.

Iran relies on Russian air support and anti-aircraft equipment, while Iranian forces and proxies will be crucial to a ground war that is still far from over.

“They will both use each other as much as possible, for as long as possible,” said Rome.

For analysts in Iran, claims of divisions are over-blown, and they insist Iran has no interest in maintaining a long-term presence in Syria.

“Iranians are fine with leaving Syria,” said Mohammad Marandi, a political analyst at the University of Tehran.

“They weren’t there in the first place and if the Americans and their allies hadn’t created this mess in Syria, they wouldn’t be there now,” he said.

Russian analyst Vladimir Sotnikov said Putin had no interest in damaging the “strategic partnership” with Iran.

“Although Iran is not an easy partner for Russia, the two countries will not break their close ties,” he told AFP.

He said Putin’s comments about foreign forces referred to countries without clear authorization from Assad, which Iran currently has.

But all analysts agree the major parties are maneuvering for position in the post-war landscape.

“My sense is that Assad won’t want to be left with an autonomous military sub-system that reports to Tehran from inside his country,” said Barnes-Dacey.

“But the bottom line is that the Iranians are in Syria to stay, with some degree of military presence.”

Source

 

Iraq’s al-Sadr, promising reform, is constrained by Iran

Share Button

Al-Sadr’s rise threatens Iran’s claim to speak on behalf of Iraq’s Shiite majority, a precedent that could fuel independent Shiite movements elsewhere. Also at stake are top ministerial posts — political appointments that are a source of patronage and police and military power

Iraq’s al-Sadr, promising reform, is constrained by Iran

  • Muqtada al-Sadr says he wants to form a government that puts Iraqis first.
Iraqi Shiite cleric and leader Moqtada al-Sadr (C-L) shows his ink-stained index finger and holds a national flag while surrounded by people outside a polling station in the central holy city of Najaf on May 12, 2018 as the country votes in the first parliamentary election since declaring victory over the Islamic State (IS) group.
HAIDAR HAMDANI | AFP | Getty Images
(AP (CNBC
20/05- 2018
Iraqi Shiite cleric and leader Moqtada al-Sadr (C-L) shows his ink-stained index finger and holds a national flag while surrounded by people outside a polling station in the central holy city of Najaf on May 12, 2018 as the country votes in the first parliamentary election since declaring victory over the Islamic State (IS) group.

Iraq’s Muqtada al-Sadr, the maverick Shiite cleric whose political coalition beat out Iran’s favored candidates to come in first in national elections, says he wants to form a government that puts Iraqis first.

The electoral commission announced early Saturday that the militant-turned-populist preacher, who has long spoken out against both Iranian and U.S. influence in Iraq, had defeated his establishment rivals.

Al-Sadr — who is remembered for leading an insurgency against U.S. forces after the 2003 invasion — did not run for a seat himself and is unlikely to become prime minister, but will command a significant number of seats and has already begun informal talks about government formation

Salah al-Obeidi, a spokesman for al-Sadr’s Sa’eroun political bloc, told The Associated Press that Iraq’s sovereignty was going to be the new government’s “guiding principle.”

“We warn any other country that wants to involve itself in Iraqi politics not to cross the Iraqi people,” he said.

However, even as al-Sadr is in position to nominate a prime minister and set the political agenda for the next four years, he will find his choices limited by Iran.

The Middle East’s pre-eminent Shiite power has a direct line with some of Iraq’s most powerful politicians, and it is trying to rally them as a bloc to undercut al-Sadr.

Al-Sadr’s rise threatens Iran’s claim to speak on behalf of Iraq’s Shiite majority, a precedent that could fuel independent Shiite movements elsewhere. Also at stake are top ministerial posts — political appointments that are a source of patronage and police and military power.

Al-Sadr himself has kept a relatively low public profile. But in a public relations move that appeared to be directed at Iran, he appeared on Thursday with rival cleric Ammar al-Hakim, who has drifted away from Iran’s orbit in recent years, to say the two men share similar visions for the next government.

Buffett’s investing basics. Warren Buffett outlines the main investment principles he practices.

Tehran has dispatched its top regional military commander, Gen. Qassem Soleimani, to pull together a coalition to counterbalance al-Sadr, according to an Iraqi Shiite militia commander who is familiar with the meetings.

“Iran won’t accept the creation of a Shiite bloc that is a threat to its interests. It’s a red line,” said the commander, who spoke on the condition of anonymity because of the sensitivity of the discussions.

Al-Sadr’s relationship with Iran is a complicated one. Though he has maintained close ties with Iran’s political and religious leadership, in recent years he has denounced the flow of Iranian munitions to Shiite militias in Iraq, all the while maintaining his own so-called Peace Brigades in the holy city of Samarra, north of Baghdad.

Al-Sadr’s former Mehdi Army militia, which spearheaded an insurgency against the U.S., clashed violently with the Iran-backed Badr Organization last decade.

The militias plugged the gaps left by Iraq’s army as soldiers deserted their posts in the face of the Islamic State group‘s lightning campaign in the summer of 2014. With direction from Iran’s Revolutionary Guard, they turned the tide against the initial advance. In the years that followed, the militias — coordinating with U.S.-backed Iraqi ground forces — slowly pushed IS fighters back. Iraq declared victory over the group last year.

Al-Sadr has said he wants the militias absorbed into the national security forces, a move Iran would find difficult to accept.

Iran is also rankled by al-Sadr’s recent overtures to Saudi Arabia and the United Arab Emirates, which are locked in proxy wars with Tehran in Syria and Yemen. Al-Sadr met with the crown princes of Saudi Arabia and Abu Dhabi in August, leading Iran’s hard-line Keyhan newspaper to accuse al-Sadr of “selling himself” to the house of Saud.

It is unlikely al-Sadr can pull together a governing coalition without Iran-aligned political groups, which have the votes to form their own alliance that could challenge al-Sadr’s right to name a prime minister.

An electoral alliance of the militias called Fatah, headed by Hadi al-Amiri, the commander of the Badr Organization, won just seven seats fewer than al-Sadr’s bloc. Sa’eroun won 54 seats in Iraq’s 329-seat national assembly, a far cry from the 165 required to claim a majority.

The militias control the powerful Interior Ministry in the outgoing government and will expect a similar position of influence in the new one.

Al-Sadr seems inclined to woo incumbent Prime Minister Haider al-Abadi, who is seen as a centrist when it comes to Iranian and U.S. interests, and who appears to be wavering between al-Sadr and al-Amiri.

But Tehran still holds considerable sway with al-Abadi’s al-Nasr bloc, which includes several Iran-aligned figures, including one newly minted deputy who has come under U.S. sanctions for allegedly financing Iran’s Revolutionary Guard.

Iran’s political allies in Iraq will try to pressure those figures into deserting al-Abadi and collapsing an al-Sadr alliance if the formulation is not to Tehran’s liking, said a Western diplomat who has been speaking to the sides involved. The diplomat spoke on the condition of anonymity because of media regulations.

That gives Iran — and al-Abadi — leverage over al-Sadr to moderate his positions on the militias and Iran.

Hanging above the talks is the implied threat by all sides to mobilize their followers — and militias — if they feel they are being shortchanged. The collective effect could be to push al-Sadr’s bloc toward a broader governing coalition that would dilute his reform agenda.

His top showing at the ballot box means the next prime minister will have to introduce a civil service law that al-Sadr has championed as an antidote to Iraq’s endemic corruption, said Kirk Sowell, the publisher of Inside Iraqi Politics, a political and security newsletter. But that doesn’t mean the Cabinet or parliament will sign off on it.

“There’s not going to be a functioning majority,” said Sowell. “It’ll be a hodge-podge, coalition government, and it’s not going to be any more stable than the last one.”

نظام در بحران عمومی و اپوزیسیون در خواب زمستانی

Share Button

تلقینات ذهنی چه مذهبی و چه سیاسی یا فرهنگی و..؛ هرچه هم قوی، نافذ و سِحرآمیز باشند، چون با واقعیات متحول زندگی مطابقت ندارند و نمیتوانند تطابق هم یابند، سرانجام بی اعتبار شده و زیر مارش پیشرفت واقعیت محو و فراموش میشوند. افسون دینی یا ایدئولوژیک، نمیتواند برای برای مدتی طولانی واقعیات عریان زندگی را وارونه به مردم بنمایانند و آنها را بفریبند.

بی مقدمه بگویم، که بنظر من، طبقه سیاسی ایران(همه جریانهای سیاسی، پوزیسیون و اپوزیسیون)، برخلاف سطح نسبتاً بالای تحصیلات در جامعه ما، در مدرسه آموزه های سیاسی و باز خوانی درسهای تاریخ، علیرغم شعور نسبتاً بالای فردی، از نظر شعور اجتماعی و سیاسی رفوزه شده اند.

رژیمی که در اثر انقلاب بر سرکار آمد، نه از آن انقلاب و مُحرکه های اجتماعی اش درس آموخت و نه از سرنوشت، قذافی، صدام، زین العابدین بن علی، و نه از فرجام رژیمی که سرنگونی آن بدست مردم، خود او را به قدرت رسانده بود درس گرفت.

این رژیم همان راه دیکتاتور های تاریخ را، بسی خشونت بارتر در پیش گرفت و گمان کرد که با واکسیناسیون ایدئولوژی مذهبی و چیره کردن آئین تحمیق کننده عاشورائی بر زندگی جامعه، میتواند خود را در برابر خطر سرنگونی، بیمه ابدی کند.

گفتمان عاشورائی که رژیم با آن بر مملکت مسلط شد، آن سفینه نجاتی نبود که در گستره تاریخ در برابر  امواج خروشنده حق طلبی آزادیخواهانه جامعه و مطالبات اجتماعی مردم که محرکه همیشه فعال جامعه است تاب بیاورد.

تلقینات ذهنی چه مذهبی و چه سیاسی یا فرهنگی و..؛ هرچه هم قوی، نافذ و سِحرآمیز باشند، چون با واقعیات متحول زندگی مطابقت ندارند و نمیتوانند تطابق هم یابند، سرانجام بی اعتبار شده و زیر مارش پیشرفت واقعیت محو و فراموش میشوند. افسون دینی یا ایدئولوژیک، نمیتواند برای مدتی طولانی واقعیات عریان زندگی را وارونه به مردم بنمایاند و آنها را بفریبد.

این، تنها طبقه سیاسی حاکم نیست و نبود که از آزمون تجربه سیاسی این ۴۰ ساله یا حتی ۱۲۰ ساله پسا مشروطیت رفوزه بیرون آمده است، بلکه  بخشی از اپوزیسیون مدعی براندازی یا منتقد آنهم نیز، با نمره ایی بمراتب منفی تر از حاکمیت اسلامی، در این آزمون تاریخی مردود شده و  خفت زده تر خارج گشته است.

با مردود شدگی حاکمیت کاری نداریم که آنرا، در آینده ایی نه چندان دور، مردم پاسخ خواهند داد. ولی رُفوزه شدن بخشی از “گروههای مرجع” سیاسی که  منتقد رژیم هستند و نتوانستند در کمترین حدی ارتباط خود را با مردم و مبارزه آنان، گامها و خواستهای آنان حفظ کنند و به اولین انتظار آنها که اتفاق و اتحاد جبهه ای، استراتژیک و همکاریهای تاکتیکی و عملیاتی مراجع اپوزیسیونی است پاسخ دهند، ناشی از طلسم شدگی آنان در گفتمان پسا عاشورایی کودتای  ۲۸ مرداد و امام حسین سازی از مصدق  و شمر سازی از شاه و سیاه نمائی رژیم او قرار دارد که موضوع اصلی این یادداشت میباشد.

بخش عمده این اپوزیسیون، در این توهم ریشه دار و تاریخی خود ساخته خویش زمینگیر شده است که گویا: جامعه ایران با انقلاب  اسلامی ۵۷؛ برای همیشه تکلیفش را با رژیم گذشته و سلسله پهلوی تمام کرده  و آن رژیم را به گورستان تاریخ سپرده است حال آنکه میراث خاندان پهلوی؛ در ذهینت جامعه ما وجود دارد، زنده است و امروزه  شمار هواداران آن، روز بروز رو به افزایش است.

در مقایسه بجز اپوزیسیون مشروطه خواه، که دامنش از آلودگی مشارکت با این نظام ضد ایرانی کاملاً پاک است، بخشهای دیگر مدعی اپوزیسیون، هریک به نوعی، مستقیم یا غیر مستقیم؛ همگفتمان نظام فعلی و شریک جرم تاریخی آن بوده و برخی هنوز هم هستند.

بخشی عمده ایی از این اپوزیسیون که تکبیرگویان دنبال خمینی به راه افتاد، امروزه خود را بهر سو میزند تا پس از عبور  از رژیم پادشاهی گذشته از رژیم فعلی هم گذشته تا به برونرفت جدیدی برسد ولی درعمل، در میدان مغناطیس گفتمان آن همچنان زمینگیر است.

واقعیت این است که بخش مورد انتقاد این اپوزیسیون، هنوز خود را از چنبره گفتمانِ مشترکِ  با خمینیسم  در شعارهای پهلوی ستیزانه اش آزاد نکرده است. و چه بپذیرد و چه نپذیرد، در بسیاری عرصه ها، هنوز با خمینیسم در یک جبهه واحد میباشد و با آن همپوشی استراتژیک دارد. زیرا تا هنگامیکه برای نفی این رژیم به یک وجه اثباتی، گفتمان مشترک و جامع ملی و گزینه راهبردی فرا استراتژیک و تاریخی دست نیابد و انقلاب اسلامی ۵۷ را در تمامیتش محکوم نکند و از اهداف سیاسی آن فاصله نگیرد، در تمامی عرصه این گفتمان، هنوز  در میدان انقلاب اسلامی و ضد شاه اسیر است.

بنا بر این نمی توان برای رسیدن به یک گفتمان تحول ملی تلاش کرد و همزمان، بطور خودآگاه یا ناخود آگاه، به اصل انقلاب اسلامی، وفادار بود اصلی که در آن سرنگونی رژیم شاه بعنوان یک رخداد شکوهمند و میمون تاریخی محور بشمار می آید.

و این است ریشه سرگردانی ۴۰ ساله اپوزیسیونی که به فرتوتی و سردرگمی رسیده و هنوز در یافتن راه خویش برای جبران فاجعه انقلاب اسلامی حیران مانده است.

نتیجه این سر در گمی تاریخی و سیاسی، این شده است، که امروزه؛ درحالیکه بحران همه جانبه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، جامعه و ساختار قدرت را فراگرفته، و به اعتراضات وسیع خود بخودی توده ای در چند ماهه اخیر انجامیده است، مشاهده میکنیم که این اپوزیسیون هنوز سرگرم محفل بازیهای سیاسی خویش است. و این مدعیان رهبری مردم، فقط پس از وقوع این اعتراضات، از طریق رسانه های خبری ممالک غربی از آنها با خبر میشوند.

ظرف ماههای اخیر، با برآمدن موج نوینی از اعتراضات مردمی، به ویژه در دی ماه گذشته، که دارای ماهیتی کاملاً متفاوت از همه اعتراضات مردمی گذشته بود. مملکت وارد یک فاز بحرانی کاملاً جدید گردیده است که نشانه های این فاز پرتلاطم اجتماعی جدید، اعتراضات دراویش گنابادی، کارگران فولاد اهواز با شعار “مرگ بر کارگر زنده باد ستمگر”، اعتراضات معلمان، مردم و کسبه بانه، بازنشستگان و اعتراضات مشابه دیگر میباشد که همگی بعد از اعتراضات دی ماه گذشته رخ داده اند.

اینروزها نوبت مردم کازرون است که علیه زورگوئی های این رژیم نا بخرد و جنایتکار بپا خاسته اند. اعتراضاتی که تا کنون حداقل یک کشته و دهها مجروح داده است.

فرمانده نیروهای انتظامی، سردار نقدی، ۲۰ روز پیش از عید، در همایش نیروهای انتظامی، به نیروهای تحت فرماندهی خود، وعده داد که، راننده ای که در جریان اعتراضات دراویش گنابادی سه مأمور گارد ویژه  انتظامی را زیر گرفته بوده است تا پیش از عید اعدام خواهد شد.

من در همان وقت نوشتم این سردار، بجای دادگاه، نه تنها از پیش حکم اعدام متهم را هم صادر نموده بلکه بعنوان میر غضب، تاریخ اجرای آن حکم را نیز بعهده گرفته است.

اگر فقط یکسال پیش، که ایران این تحولات و التهاب های اخیر را نداشت این حادثه رخ داده بود، تمام مراسم دادگاه ظرف ۲۴ یا ۴۸ ساعت تمام، و متهم همان فردای محکمه فرمایشی اعدام شده بود. ولی رژیم، این بار و برای اولین بار هم مجبور شد، برخلاف موارد مشابه، دادگاه چنین متهمی را علنی کند و تا کنون هم جرعت نکرده است مطابق وعده سردار نقدی به گزمه های حکومتی، او را اعدام کند.

این دست ـ دست کردن رژیم در اعدام آن راننده، پدیده ایی در خور اندیشه است و آنرا باید دقیقاً با موج این اعتراضات خود انگیخته و بدون سازمان مردم در ماههای اخیر جستجو کرد که رژیم را دهها بار بیش از اعتراضات دانشجویی بزرگ ۱۸ تیرماه ۷۸ و اعتراضات میلیونی ۸۸ به کودتای انتخاباتی، بوحشت انداخته است.

رژیم بیش از همه ی مخالفین خود میداند که تا چه اندازه موج جدید اعتراضات، گسترده است و از آن تلخ تر میداند که تا چه حدِ زیادی، زمینه ی ژرفش و گسترش این تظاهرات در جامعه علیه او وجود دارد و بدتر ازهمه، میداندکه برای سرکوب این گونه تظاهرات، بدلیل سازمان نداشتن و سازماندهی نشدنشان، قدرت و امکان و بهانه کافی را ندارد، زیرا با مردم عادی خشمگینی روبرو میباشد که در پیشاپیش آنان، جوانانی قرار دارند که رهنمود های خود را از دنیای سایبری در ارتباط با همدیگر میگیرند و رهبر آنها همان دنیای سایبری مشترک خودشان میباشد نه افراد یا سازمانهای معین سیاسی .

اقدام استیصال آمیز رژیم در بستن تلگرام فقط وحشت زدگی رژیم از این رهبر همه جا حاضر، ولی دستگیر نشدنی، ندامت ناپذیر و تلویزیونی نشدنی را نمایان میسازد.

دنیای سایبری و شبکه ارتباط جمعی اینترنتی، هر روز بیشتر از روز گذشته به ملت، به جوانان یاد میدهند چگونه علیه سیطره ضد ایرانی اُمت، بر میهن خود قیام کنند، اُمتی که هیئت حاکمه کنونی به رهبری خامنه ای و سران سپاه سر دسته آنها هستند. اُمتی که نه با دین و مذهب ارتباطی دارد و نه حتی با آن روحانیت دینی که خودِ رژیم، در کسوت آن ظاهر شده است تا مردم را بفریبد شباهت دارد، درست مانند داستان کودکانه پیراهن قرمزی و گرگ آمخوار.*

از اپوزیسیون مدعی عنوان اپوزیسیون، انتظار این نمیرفت و نمیرود تا وارد معرکه شده و به سازماندهی این اعتراضات دست بزند، و چه بهتر! چون هر جا تا کنون وارد شده فقط گَند کاشته است.

ولی از این اپوزیسیون که به پیشرفته ترین وسایل سایبری دسترسی دارد، حد اقل این انتظار میرفت و میرود تا برای این موج اعتراض ضد استبدادی که به سمت یک سونامی اعتراض عمومی فرا گیر  میرود، در درون خود به یک گفتمانسازی** راهبردیِ جامع و ملی، برای عرضه به مردم برسد تا راهبردِ پیکارِ متحد آنان علیه رژیم باشد. گفتمانی که بیان و انعکاسِ همپوشی مطالبات مردم باشد. گفتمانی که نه آشِ شله قلم کاری درهم برهم، بلکه چکیده مطالبات عمومی و کفِ خواستهای جامعه باشد. گفتمانی که این اپوزیسیون، حداقل روی اوراق روزنامه و صفحهات اینترنتی خود، خویش را با مفاهیم و اجزای اساسی آن بشمول: سکولاریسم، لیبرال دموکراسی، انتخابات آزاد، رعایت موازین حقوق بشر، آنچنانکه در منشور سازمان ملل درج گردیده است، موافق نشان داده و میدهد.

کمتر کسی در میان اپوزیسیون علناً با این مطالبات به مخالفت برمیخیزد، ولی اگر ما: از یکسو خود را طرفدار این مطالبات پیش شمرده معرفی کنیم ولی از سوی دیگر: با عَلَم و کتلِ جمهوری طلبی، سلطنت طلبی، پهلوی ستیزی، فدرالیسم طلبی، تجزیه طلبی، مصدق طلبی، آمریکا ستیزی، اسرائیل ستیزی، روسیه پرستی، عرب ستیزی، اسلام ستیزی و اسلامگرایی بخواهیم به اجماع چنین گفتمان ملی برسیم، معنایی جز وحدت کلمه معروف خمینی ندارد که منظورش این بود که همه همسان او فکر و عمل کنند.

اساس قرار دادن آن همپوشی های بنیادین پیش شمرده شده، و همزیستی و تحملِ آن نا همپوشیها، شرط اساسی دمکرات بودن، میهن پرست بودن، آزاد اندیش بودن و ضد استبداد دینی حاکم بودن است.

این، فقط پرت پلا گوئی محض است اگر کسی خود را یک میهن پرست ایرانی، یک دموکرات لیبرال و عام و تمام عیار، یک استبدادستیز غیر ایدئولوژیک بداند ولی در همانحال اصرار داشته باشد، با یکی از آن عَلَم های پیش گفته و واگرایانه خود وارد اجماع یک گفتمان راهبُردی جامع ملی و تاریخی شود. گفتمانی که بدون آن حتی اگر یک طوفان اعتراضی مردمی بساط استبداد این رژیم را هم درهم بپیچد، از درون آن یک حکومت بهتری از این رژیم لومپن کراتیک و شارلاتان سالار، بیرون نخواهد آمد.

در تونس پس از انقلاب مردم بر علیه زین العابدین بن علی که آغازی بر بهار عربی  شد، حزب اخوان المسلمینی “النهضت” به رهبری رشید قانوشی بر همه اپوزیسیون پیش دستی گرفت و مانند انقلاب اسلامی ایران، شبکه مساجد و دیگر شبکه های مذهبی علنی و مخفی را  در اختیار داشت. النهضت، بلافاصله آن تشکیلات وسیع مذهبی خود را به ارتش سیاسی میدانی و انتخاباتی تبدیل کرد و آنها را علیه یک تحول دموکراتیک به صحنه آورد و اپوزیسیون سکولارِ رنگارنگی که تازه به صحنه سیاست عمومی و علنی پا میگذاشت و بدون آمادگی، به یک انتخابات عمومی شتابزده کشانده میشد را در آن انتخابات زودهنگام شکست داد و اهرم قدرت دولتی را قبضه کرد.

پاسخ نیروهای سکولار تونس به رهبری سیاستمدار پیرِ دوران بورقیبه(قائد السبسی) این بود که آنها، از چپِ چپ گرفته تا راستِ راست، همگی با هم علیه دولت اسلامگرای النهضت متحد شدند و آنرا، قبل از اینکه مسلط شود و بتواند مطابق الگوی ایران ما، پاسداران انقلاب اسلامی خود و بسیج خود و گشتهای سرکوب و هراس آفرین خود را تشکیل دهد، ساقط کردند.

امروز النهضت مجبور شده است برای در صحنه ماندن، موازین سکولار دموکراسی را بپذیرد و آنرا در اساسنامه حزب خود منظور کند. و یکی از معدود احزاب اسلامی در ممالک اسلامی است که موازین سکولاریستی را پذیرفته است.

در مصر پسا سرنگونی حسنی مبارک، اسلامیستهای اخوانی به همان روش اسلامیستهای تونس، به رهبری محمد مُرسی، که افراطی تر از اسلامگرایان تونس بود، به قدرت رسیدند.

در واکنش به این قدرت گیری پدر خواندهِ اسلامگرایی در خاور میانه، همه نیروهای سیاسی سکولار در مصر از چپ تا راست لیبرال و نیروهای وفادار به رژیم برافتاده حسنی مبارک، پشت سر ارتش مصر و جنبش دهها میلیونی بنام تَمَرُد، متحد شده بپا خواستند و رژیم اسلامگرای اخوان را سرنگون کردند.

چه در مصر و چه تونس، نیروهای قدیم و جدید در یک صف علیه اسلامیستها به پا خواستند. در مقایسه آنچه در مصر و تونس گذشت با آنچه بعد از انقلاب اسلامی بر اپوزیسیون ضد رژیم در میهن ما گذشت، تفاوت فاحش وجود دارد با اینکه ایران پیش زمینه های تاریخی بسیار سکولارتری از مصر و تونس داشت، اما عملکرد اپوزیسیون رژیم در میهن ما جز شلختگی و سترونی مبارزتی و  کاهندگی تا سرحد خود فروشی سیاسی به رژیم نبوده است.

اپوزیسیون هم آن زمان که خمینی قدرت را گرفت و هم امروز پس از ۴۰ سال تحمل خفت زدگی، سرکوب شدگی، بدبخت و بیکار شدگی و دربدر شدگی و… ، همچنان با خود در جنگ است. هنوز از تشکیل یک گفتمان جامع ملی و ایجاد یک جبهه واحد فراحزبیِ و فرا فرقه ای ضد استبدادی، نه تنها فاصله ایی زیاد دارد بلکه اساساً چنین مسئله ایی در دستور کار فعالیت سیاسی اپوزیسیون نیست. و از این بدتر در مسائل کوچک تاکتیکی هم، نا همسو، پراکنده و اغلب حیران می باشد.

جمهوری خواهی یا مشروطه خواهی و فدرال یا تمرکزگرایی و خود رهبر بودن،  مسئله اساسی اپوزیسیون رژیم ایران است، نه مبارزه واقعی با رژیم استبدادی حاکم.

هنوز هم انشاء نویسان فرتوت سیاسی ما از برتری نظام جمهوری بر مشروطه پادشاهی دم میزنند و اینرا، خط قرمز هرگونه گفتمان سازی ملی و مشارکت سیاسی خود قرار داده اند. اینها دنبال وحدت کلمه نوع خمینی هستند در حالیکه مردم از خمینیسم در همه اشکالش بشمول نوع جمهوریخواهی اش عبور کرده اند.

آری! اعتراض مردم کازرون که تا شامگاه شنبه ادامه داشت و بنظر من احتمالاً تا سرکوب کامل هم ادامه  هم خواهد یافت؛ ناقوس مرگ رژیم را بصدا درآورده است.

ولی نه اعتراضات کازرون و نه اعتراضات پیش از آن نتوانسته است اپوزیسیون برانداز یا منتقد رژیم را از خواب بسیار طولانی خود بیدار کند و بدانها هشدار دهد: که از تاریخ و مردم عقب افتاده اند.

*

En berättelse om när en liten flicka mötte en varg

در این داستان کلاه قرمزی با سبدی از خوراکی برای مادر بزرگش از بیشه میگذرد. آقا گرگه به او میرسد و میپرسد کجا میروی، او ساده لوحانه میگوید پیش مادر بزرگ. آن گرگ بسرعت خود را به خانه مادر بزرگ میرساند و صدای پیراهن قرمزی را تقلید میکند و از پشت درب، از مادر بزرگ میخواهد تا درب را باز کند. گرگ وارد خانه میشود و مادر بزرگ را پاره کرده میخورد و لباسها و کلاه او را بسر میکند و در رختخواب مادر بزرگ منتظر خود پیراهن قرمزی میماند. وقتی پیراهن قرمزی میآید تقلید صدای مادر بزرگ را در می اورد ولی پیراهن قرمزی میپرسد:” مادر بزرگ چرا دندانهایت اینقدر بزرگ شده اند؟”….

**

بسیاری از اهل قلم و بیش از آنها خوانندگان مطالب سیاسی، مفهوم گفتمان را با گفتگو و بحث یکی میگیرند که چنین نیست من این مسئله را در یادداشتی با عنوان«دیسکورس دموکراسی خواهی و اغتشاش دیسکورسیو» توضیح داده ام.

یک چهارم مردم کشور اختلال روانی دارند

Share Button

چنین بنظر میرسد که بالاخره پس از قریب ۴۰ سال، حکومت اسلامی بر آمده از انقلاب اسلامی، آثار برکت آفرین خود را نشان میدهد. برای اینکه به  فقط یکی از این مواهب خیر و برکت دار که ودیعه الهی به اُمت ایران از کانال روحانیت انقلابیست آشنا شوید، گزارش زیر را که از نشریه جهان صنت چاپ داخل کشور است دقیقاً بخوانید! 

صفحه جامعه: ایلنا- رییس انجمن مددکاری اجتماعی ایران با بیان اینکه راه خروج از بیماری مزمن حوزه اجتماعی، استفاده از تمام ظرفیت‌هاست گفت: مردم محور کار هستند و نباید در حوزه اجتماعی نگاه قیم‌مآبانه به مردم داشت و باید تمام سازمان‌ها در این حوزه درگیر شوند.
سید حسن موسوی چلک با اشاره به ۶۰ سالگی حرفه مددکاری اجتماعی در کشور ادامه داد: واقعیت حوزه اجتماعی حکایت از آن دارد که حوزه اجتماعی در شرایط خوبی به سر نمی‌برد و اگر شرایط حوزه اجتماعی مطلوب نباشد شرایط هیچ حوزه‌ای مناسب نیست.
موسوی چلک خاطر‌نشان کرد: ۲۰۰۰ عنوان مجرمانه در ایران وجود دارد در حالی که میانگین این شاخص در دنیا ۶۰ تا ۹۰ عنوان است‌ متاسفانه با داشتن ۸۰ میلیون جمعیت در کشور، مطابق آمار مسوولان قضایی ۱۵ میلیون و ۲۰۰ هزار پرونده قضایی در کشور وجود دارد. این در حالی است که کشور هندوستان با داشتن بیش از یک میلیارد جمعیت، تعداد یک میلیون و ۲۰۰ هزار پرونده قضایی دارد.
او افزود: مطابق آمارهای وزیر دادگستری در تیرماه سال ۹۶، ورودی زندان‌های کشور ۴۵۹ هزار و ۶۶۶ نفر است یعنی ۵۲ نفر به ازای هر یک ساعت. در حالی که در سال ۵۸ این میزان ۱۰ نفر به ازای هر ساعت بود.
رییس انجمن مددکاری اجتماعی ایران همچنین با اشاره به اینکه در طول ۴۰ سال گذشته استراتژی‌های درستی برای مدیریت اجتماعی در کشور اتخاذ نشده است، اظهار کرد: حوزه اجتماعی با رویکرد اجتماعی قابل حل است و باید نگاه‌های سیاسی و امنیتی را در این حوزه کنار گذاشت.
او تصریح کرد: وجود تعداد بالای پرونده‌های قضایی، افزایش طلاق (به ازای هر ۵/۳ ازدواج یک طلاق)، افزایش خشونت خانگی، سالمندآزاری (یکی از سه مولفه مداخلات در حوزه مددکاری اجتماعی) و مسایلی از این دست نشانه ضعف اخلاق در جامعه است.کمیسر اخلاق فدراسیون مددکاران اجتماعی آسیا- اقیانوسیه همچنین گفت: مطابق آمار وزیر بهداشت به ازای هر چهار نفر در کشور یک نفر دارای اختلال روانی است و شش میلیون افسرده در کشور وجود دارد.موسوی چلک یادآور شد: مطابق آمار وزارت راه ۱۹ میلیون نفر در کشور در محلات ناکارآمد شهری زندگی می‌کنند که از حداقل‌های خدمات عمومی محروم هستند و سال‌ها به عنوان شهروند درجه ۲ قلمداد می‌شدند و برچسب غیررسمی بر این مناطق زده شده بود.او ادامه داد: امروز شاخص کیفیت زندگی در کشور ما پایین است و این امر موجب ایجاد ناامیدی، بی‌تفاوتی، ضعف مشارکت و فردگرایی و در نهایت تنهایی اجتماعی و جایگزین مولفه‌هایی می‌شود که موتور محرک کشور است.
رییس انجمن مددکاری اجتماعی ایران در پایان خاطر‌نشان کرد: اگر در حوزه اجتماعی دیر بجنبیم اوضاع به هم خواهد ریخت. هرکس باید نقش خود را به خوبی ایفا کند و باید بدانیم مسوولیت‌پذیری بخشی از اخلاق است.

 

کلاه برداری بزرگ ملی یا بحران پولی و ارزی کشور : ۱

Share Button

 چکیده … “دولت و بانک مرکزی، با سیاستی که در پیش گرفته اند بسوی صفر کردن ارزش ریال پیش میروند و در شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، بحرانهای ژئوپولیتکی منطقه ایی و جهانی حاکم بر مملکت ما؛ در افقهای قابل روئیت کنونی، برای این شتابگیری اقتصاد در سراشیبی منتهی به پرتگاه صفر شوندگی ارزش پول ملی ما، هیچ نقطه توقف یا حتی پارکینگ موقتی هم دیده نمیشود تا چه رسد به صعود از این مَغاک پایان نیافتنی. و از اینروست که هرگونه گمانه زنی روی نرخ برابری دلار و تومان، و تعین نقطه پایانی سقوط ریال، بیشتر به  شوخی شبیه است تا تحلیل اقتصادی و پولی جدی و تفاوتی با  رَصَد اوضاع فَلکی اقتصاد کشور با رمل و اسطرلاب و تدقیق در گردش ستارگان و سیارات از این راه ندارد.”

Bildresultat för ‫خروج ارز عکس‬‎

قبل از وارد شدن به اصل موضوع، یک بحث ساده شده تئوری پولی را مجبورم توضیح دهم:

برای یک لحظه، مانند روش حل یک معادله چند مجهولی، که نخست آنرا ساده کرده تا آنرا حل کنیم، نظام پولی کشور را هم ساده میکنیم.

فرض کنیم که بخش اقتصادِ دولتی مانند نفت و پترو شیمی و.. ، وجود ندارند و فقط بخش خصوصی موجود است و تمام ارز مملکت  هم ناشی از مبادلات تجارت خارجی است در این بخش گردش میکند. و فرض را از صفر شروع کرده میگوئیم: در مملکت؛ بانک مرکزی هم، همین امروز با چاپ اسکناس میخواهد تأسیس شود. این بانک مرکزی، برای اینکه اسکناسهایش، با کاغذ باطله تفاوت داشته باشند، به ازای این اسکناسها و سکه ها که به بازار می آورد تا گردش عملیات تجاری در بازار را ساده و قابل محاسبه کند، اجناسی را از بازار میخرد و آن جنسها را بعنوان معادل فیزیکی ارزش آن کاغذ/پولها، انبار و ذخیره میکند. این بانک مرکزی، از بازار جنسهائی را میخرد که از ثبات ارزش برخوردار بوده و قابل ذخیره کردن باشند و خطر از بین رفتن یا فاسد شدن نداشته باشند. این جنسها کدامند؟ طلا و ارزهای خارجی.  این بانک مرکزی نمیتواند برنج یا نخود لوبیا یا ماشین آلات صنعتی، در ازای فروش اسکناسهای خود تهیه کرده و در صندوقهای خود انبار  و ذخیره کند.

ولی برای اینکه این کاغذ/پولهای انتشار یافته ارزششان ثابت، اطمینان آفرین بوده حفظ شود، این بانک مرکزی باید بین نرخ معادلاتی آن طلاها و ارزهای خریداری خود از بازار آزاد و مردم را با کاغذ/پولهای انتشاراتی خود، یعنی اسکناسهای منتشره را حفظ کند.

بانک میتواند مثلاً در ازای یک کیلو طلا یا ۱ میلیون دلار ارز، فرضاً صد میلیون تومان پول چاپ و منتشر کند. که معادله: میشود ۱۰۰ میلیون تومان مساوی یک کیلو طلا یا ۱ میلیون دلار. حالا اگر طرف ریالی این معادله صفرهایش زیاد شود، ابداً تغیر ارزشی در این معادله داده نمیشود چون فقط صفرهای آن کاغذ/پولها (اسکناسها) هستند که زیاد شده اند.

در چینن شرایطی بانک مرکزی حق ندارد، آن پولهای پس گرفته شده از بازار، به ازای تزریق ارز و طلای فروخته شده را، از درب دیگری، با قرض دادن آنها به بانکهای دیگر یا دولت، مجدداً وارد بازار کند مگر اینکه پول ملی در بازار کم شده و خطر کاهش نرخ ارزهای خارجی و افزایش نرخ پول ملی پیش آید که برای صادرات زیان بار میباشد و  مشوق خرید کالاهای خارجی از سوی مردم  و افزایش واردات میگردد و این مسئله دیگری است که حد اقل برای مملکت ما در حال حاضر رخ نمیدهد.

اگر بانک مرکزی آن پولهای جمع شده از بازار را از نو، با وام دهی وارد بازار کند، مانند اینست که اسکناس اضافی بی پشتوانه چاپ و منتشر کرده است که تورم زا میباشد زیرا به ازای آنها در بازار کالای واقعی وجود ندارد.

از اینجهت است که وظیفه اصلی بانک مرکزی نه قرض دادن به دولت و مؤسسات دولتی و نهادها، بلکه مدیریت چاپ و نشر اسنکناس و صیانت از ارزش پول ملی در درجه اول از طریق بازی از  طریق استفاده از مکانیسم بهره، بهره پایه ی بین بانکی است تا کنترل اعتبار و وام، ارزش پول ملی را حفظ کند.

این، بانکهای خصوصی هستند که عملاً باید نقش سپرده گذاری و وام و اعتباردهی، حتی به دولت را بازی کنند. و در اینجاست که ارزهای حاصله از تجارت خارجی و طلاهای مملکت بوجود میآیند که در پس آنها داد و ستد واقعی کالایی قرار دارد.

فرضاً یک تولید کننده پسته مقداری تولید میکند و تاجر آنرا صادر میکند و به ازای آن، دلار و درهم وارد مملکت میکند. تاجر دیگری با آن دلار و درهم ها، مثلاً کود شمیائی از خارج وارد میکند به تولید کننده پسته و سایر تولید کنندگان میفروشد و الی آخر … . این سیکل همچنان ادامه میابد و ارتباط مستقیمی با بانک مرکزی ندارد.

اگر فرضاً ده میلیون تُن پسته صادر شود و به ده میلیارد دلار فروخته شود و آن دلارها داخل مملکت شوند، این دلارها ربطی به آن ارزهای پشتوانه ایی بانک مرکزی ندارند. و در صورت لزوم و کمبود اسکناس، بانک مرکزی آن دلار ها را میخرد و در صندقهایش بعنوان پشتوانه ذخیره میکند و سپس به نسبت آنها اسکناس چاپ و منتشر میکند.

بانک مرکزی بعداً حق ندارد آن ارزها را هم بفروشد و پول حاصله را که در چنین حالتی باید از جریان خارج شود را  مجدداً به بانکها و یا دولت و دیگران قرض دهد. اگر اینکار را بکند، یعنی دو برابر پول انتشار داده است.

از این رابطه است که اولاً:

مفهوم نقدینگی، بمثابه پدیده ایی بیش از چاپ و انتشار اسکناس بوجود میآید که ناشی از گسترش سیستم اعتباری است که برای آن اعتبارات، دارائی و پشتوانه فیزیکی وجود ندارد.

و ثانیاً: چون در مملکت ما دولت بزرگترین تاجر میباشد، و همین دولت، بانک مرکزی(غیر مستقل) را هم مدیریت میکند، مرز بین ارز تجارتی بازار را با پشتوانه پولی مملکت قاطی میکند که به بلبشوی ارزی و پولی می انجامد.

دولت، هم از توبره بعنوان تاجر میخورد و هم، سر در آخورِ ارزها و طلای بانک مرکزی دارد که ذخیره های ارزی و طلای آن، در حکم ودیعه آن “پول/کاغذها” یعنی پشتوانه پولهای انتشار یافته میباشند و نباید روانه بازار شوند مگر اینکه معادل ریالی آنها به بانک مرکزیبرگشته و در آنجا حبس و ذخیره گردند.

در رژیم سابق مانند همه نظامهای مدرن در جهان، ذخایر ارزها و طلای پشتوانه پولی نزد بانک مرکزی؛ حسابشان کاملاً از ارز های تجاری، چه در بازار، چه بحساب دولت یا شرکتهای زیر مجموعه آن، کاملاً جدا بود که ماهانه هم میزان آنها گزارش میشدند.

دولت، زیرمجموعه های آن و بانکهای کشور در این نظام امام زمانی، با استقراض هزاران هزار میلیاردی از بانک مرکزی، عملاً به انتشار  دو باره یا چند باره اسکناسهای برگشت شده به بانک مرکزی، در ازای فروش ارز و طلای پشتوانه ایی دست میزنند.

اینست معمای افزایش میلیارد در  میلیاردها  نقدینگی تورم زا در مملکت؛ و پارادوکسال در عین حال، کمبود نقدینگی مؤسسات تولیدی و خدماتی که رکود آفرین است و چرخ اقتصاد کشو را از چرخیدن باز داشته است و در این میان تنها چرخهایی که خوب میگردند، چرخهای ماشین نظامی سپاه و سنتریفیوژها میباشند.

اینگونه نقدینگی چون پایه اعتباری دارند تورم زا هستند و اعتبار گیرندگان هم، کسی جز دولت و زیر مجموعه های آن و نهادهای قانون گریز نیستند.

دولت این پولهای قرض کرده را با هزینه کردن آنها، به گردش انداخته در بازار پخش میکند و بانک مرکزی ازنو آنهارا با فروش پشتوانه ارز و طلای نزد خود جمع میکند و پول جمع شده را برای بار دوم ، سوم و چهارم به دولت، نهادها و زیر مجموعه های آنها قرض میدهد.

به این سیکل پولی/ارزی میتوان سیکل مرگ اقتصادی مملکت که روی دیگر سکه آن، کلاهبرداری تاریخی و بی سابقه از مردم و بخشهای مولد اقتصاد کشور است باید گفت.

افزایش نقدینگی به این صورت، یعنی کلاه برداری از مردم! یعنی تازاندن تورم بر پایه استقراض دولتی، یعنی چوب حراج به پشتوانه پولی مملکت زدن بحساب و بنام ارز تجاری که باید نزد بانکهای خصوصی یا دولتی، ولی مستقل از دولت و بانک مرکزی و مردم عادی، باشند.

به این میگویند فریفتن مردم با گفتن اینکه دولت و بانک مرکزی ارز کافی دارند! آری ارز کافی دارند! ولی این ارزها، اولاً ارزهای تجارتی نیستند و در ثانی تمام شدنی هستند زیرا مانند ورودی خروجی های سازمان ورشکسته تأمین اجتماعی، ورودی آنها کمتر از خروجی هایشان است.

دولت و بانک مرکزی، با سیاستی که در پیش گرفته اند بسوی صفر کردن ارزش ریال پیش میروند و در شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، بحرانهای ژئوپولیتکی منطقه ایی و جهانی حاکم بر مملکت ما؛ در افقهای قابل روئیت کنونی، برای این شتابگیری اقتصاد در سراشیبی منتهی به پرتگاه صفر شوندگی ارزش پول ملی ما، هیچ نقطه توقف یا حتی پارکینگ موقتی هم دیده نمیشود تا چه رسد به صعود از این مَغاک پایان نیافتنی. و از اینروست که هرگونه گمانه زنی روی نرخ برابری دلار و تومان، و تعین نقطه پایانی سقوط ریال، بیشتر به  شوخی شبیه است تا تحلیل اقتصادی و پولی جدی و تفاوتی با  رَصَد اوضاع فَلکی اقتصاد کشور با رمل و اسطرلاب و تدقیق در گردش ستارگان و سیارات از این راه ندارد.

تا هنگامی که برای معجزات ویرانگر این رژیم پایانی نیست، برای سقوط همه جانبه مملکت، که سقوط ارزش پول ملی ما فقط یکی از آنهاست نیز پایانی وجود ندارد.

دینامیکِ انتخابات اخیر عراق را بشناسم

Share Button

اینرا هم ناگفته نگذرام که اگر بفرض محال گروهبان گارسیای سپاه قدس بکمک کارتنهای مملو از دلار و شانتاژ و تهدید بتواند بازهم نتیجه رأی گیری پارلمان آینده را، مانند دور پیش بنفع پروکسی ایران تغیر دهد، جنبش صدریست با قدرتی بمراتب نیرومندتر از  امروز از سطح میادین و خیابانهای شهرهای عراق سربرخواهد کشید و اجازه نخواهد داد تا چنین مهندسی پارلمانی، به نخست وزیری، نامشروع مشروعیت بدهد.

کلید هر تحلیل سیاسی، شناخت دینامیک ماهوی آن فرایند سیاسی ای است که موضوع آن تحلیل میباشدکه جریان دارد. یعنی شناخت آن دینامیکی که تحت شرایطی ویژه، در اثر رخدادی حتی کوچک، پتانسیلهای پنهان جامعه را آزاد کرده و  زنجیره ایی از کنش واکنشهای سیاسی را ایجاد میکند که گاه چون غرش رعد در یک آسمان صاف نامنتظره و شگفتی آفرین است.

وقتی در رابطه با تحولات اجتماعی و سیاسی از مفهوم دینامیک بعنوان صفت و دینامیسم بعنوان اسم، در رابطه با پدیده های سیاسی و اجتماعی سخن در میان است منظور؛ اتفاق یا رشته اتفاقاتی است که نیروهای جنینی و جنبشی پنهان، نامشهود، خوابیده در جامعه را بیدار میکنند و موجب تحّول کیفی یا زایش حوادثی میگردند که قبلاً با قضاوت از روی سطح آرام جامعه و سکون تخدیر آمیزش پیش بینی آنها میسیر نمی بود.

شناخت این پتانسیلها فقط در پرتوی یک ارزیابی و تحلیل خلاق از شَوندگی پدیده و احتراز از نگاه قالبی و زمینگیر شدن در چهار چوب صرف تجارب(ایمپیریک) گذشته امکانپذیر است و چنین شناختی امکان میدهد تا انسان افق گسترش یا تکامل بعدی آن پدیده را توضیح دهد.

خودسوزی یک طحاف در تونس (محمد ال بوعزیزی) ظرف یکی دو روز به جنبشی تبدیل گردید که بساط استبداد زین العابدین بن علی را درهم روفت و همین حادثه تا مصر و لیبی و.. گسترش یافت و بصورت اصلاحات بنبادین در ممالک عربی حوزه خلیج فارس ادامه یافت.

پس ازخود سوزی قیام آفرین آن طحاف تونسی، موارد دیگری از آنچنان خود سوزیهایی و تقریباً با همان انگیزه ها و شرایط  در برخی ممالک دیگر اتفاق افتاد ولی هیچیک از آنها به یک اعتراض جمعی منجر نگردیدند تا چه رسید به قیامی مردمی.

مقتدا صدر از زمان انتخابات ۲۰۱۲ عراق علیه نوری الملکی، مهره نشاندار ایران موضعگیری کرد که موجب ایجاد دینامکی گردید که در این انتخابات تاحدودی  قدرت خود را نشان داد. سرچشمه قدرت این دینامیک در گفتمانی است که صدر پایه گذاری کرده و توده هوادار او با شَمِ طبقاتی و اجتماعی خود، طبقه متوسط با درک عقلانی خود و روشنفکران لیبرال یا ناسیونال سکولار با قدرت تحلیل خود آنرا گرفته اند. در مرکز گفتمان تحول آفرین صدر، محکومیت مداخله ایران در عراق نقطه مرکزی است مداخلاتی نا پذیرفتنی که درست در مقابل اراده آگاه ملت عراق قرار دارد.

مسئله ی دخالت های قَیم مآبانه ایران در عراق امری نیست که با گذشت زمان اهمیت خود را برای مردم عراق از دست بدهد و عادی شود، از اینرو مقتدا صدر با شعار ایستادگی در مقابل مداخلات خارجی در کشور، به شعاری چنگ انداخته است که با گذشت هر روز، بیشتر و بیشتر به خواست عامه مردم تبدیل شده و آنها را در برابر مهره های مداخله گر ایران قرار میدهد.

دومین شعار استراتژیک مقتدا صدر، مبارزه با فساد است. طبق گزارش سازمان شفافیت جهانی، عراق یکی از فاسد ترین ممالک در دنیاست. و نکته مهم اینست که فساد در عراق همزاد و زوجِ مترادف با جریانهای شیعیِ سرسپردهِ ایران است. هرجا بحث فساد  در میان است جای پای مهره های رژیم ایران نیز  درمیان میباشد، هرجا قانون شکنی هست پای همینها در میان است. و این شعار استراتژیک و توده ایی شونده جنبش صدریست، نیز فرو کش کردنی نیست مگر با فروکشیدن باندهای فاسد قدرت از سریر قدرت.  و نیروی مهیب دینامیک این شعار نیز آن خشم انرژیک و خروشنده مردم نسبت به فساد و باند بازی است که از حد تحمل مردم گذشته است.

سومین شعار استراتژیک مقتدا صدر تفکیک قوا و سکولاریزه کردن ساختار قدرت و کُل حاکمیت است که اینهم خود دینامیکی علیه نیروهای فرقه گراست که عمده ترین آنها، همه عامل ایران هستند که از فردای سرنگونی صدام؛ در عراق بکمک ایادی خود، دسته بندی شیعه/سُنی گری راه انداختند، چون فکر میکردند شیعیان در عراق اکثریت دارند و فرقه ای کردن آنجا، سبب میشود تا اکثریت شیعه آنکشور تحت تآثیر ذهنیت و علقه های مذهبی و تاریخی خود، بسوی ایران گرایش یابند و عملاً هم تا امروز این چنین شده است.

ولی کوته نظری رژیم ایران مانع از آن بود که درک کند روی کوه یخ نمیتوان آپارتمان ساخت ولو اینکه جامد و سخت بنظر آید و این علقه مذهبی با بیداری ملی اجتماعی مردم و هزینه های سنگینی که فرقه گرائی بدانها تحمیل کرده بوده، با پوست و خون خود درمی یابند که ساختار قدرت سیاسی، اولاً باید از ساختار متولی گری دینی و مذهبی کاملاً جدا باشد ودر ثانی در خود ساختار قدرت سیاسی هم باید تفکیک قوا صورت گیرد تا دستگاه قضائیه و مقننه به زیر مجموعه قدرت اجرائی و در مرکز آن تشکیلات نظامی و امنیتی تبدیل نگردد. پرچم این شعار توده ایی شونده استراتژیک را هم مقتدا صدر برافراشته است.

چهارمین شعار استراتژیک صدر ناسیونالیسم عراقی و پان عربیسم اوست که عملاً در نقطه مقابل اهداف اُمت سازانه رژیم ایران  قرار داشته و پیش میرود.

خلاصه کنم:

سردار سپاه قدس یا گروهبان گارسیای وطنی ما، که درس سیاسی نظامی و درجه سرداری خود را در مکتب نظامیگری فرقه گرایانه و حوزه ایی با رنگ و لعاب مذهبی شیعی و عاشورائی گرفته است، از همان روز رأی گیری یعنی ۱۲می، (همین ماه) در منطقه سبز بغداد رحل اقامت افکنده و در تلاش است تا سناریوی دولت سازی پسا انتخاباتی ۲۰۱۴ را دوباره را تکرار کند.

در آن انتخابات رژیم ایران، با هزینه کردن دهها میلیون دلار، و در آنجا که دلار کارگر نبود، با شانتاژ و تهدید، پرونده سازی و پرونده روکنی، توانست پس از ماهها تلاش برای نوری المالکی در برابر ایاد علاوی که دو رأی پارلمانی هم از او بیشتر داشت، رأی کافی جمع کرده  و او را با آن سرنوشت افتضاح آمیزش به پست نخست وزیری برساند.

آنچه این سرجوخه خود ژنرال بین سپاه قُدس درک نمیکند اینست که اولاً مردم عراق از فساد، فرقه گرائی و روابط تحّکُم آمیز و قیم مآبی شبه استعماری عوامل رژیم ایران جانشان به لب رسیده است و مقتدا صدر پرچم آزادی این جان بلب رسیدگان از فساد، آمریت شبه استعماری و فرقه گرائی مذهبی را برافراشته است.

مقتدا صدر پرچم آینده را در دست دارد و گروهبان گارسیای سپاه قُدس ایران عَلمِدار گذشته ایست که با گذشت هر روز رنگ باخته تر میشود.

بیشتر تحلیلگران انتخاباتی عراق، برحسب رسم متعارف تحلیلگری، برای محاسبه کمیت آرای این یا آن گروه و تعدات کرسیها چرتکه می اندازند تا موازنه یا عدم موازنه نهایی، در این بلوک بندیهای خاص صحنه سیاسی عراق را دریابند. بدون اینکه اهمیت  این زور آزمائی انتخاباتی را نادیده بگیریم، باید توجه کنیم در که جامعه امروز عراق دستخوش یک تحول گفتمانی یا پارادایمیک فراتر از رقابتهای متعارف انتخاباتی است. در پارادایم جدیدی که میرود تا بر جامعه عراق چیره  شود، جائی برای حضور ایران در عراق نیست و اهمیت چندانی هم ندارد که هادی ال میری و ائتلاف فتح او چند میلیون رآی آورده و چند کرسی را کسب کرده است. زیرا گفتمان چیره شونده بر فضای سیاسی و روانشناختی سیاسی جامعه عراق امروز، گفتمان عبور از وضع گذشته بسوی آینده است. و ایران روی گفتمان کهنه و نیروهای کهنه  در عراق سرمایه گذاری کرده است در حالیکه مقتدا صدر برعکس روی نیروهای دموکراتیک عراق و گفتمان فردا و نیروهایی که آینده سازند سرمایه گذارده است.

معنی حکم منطقی فوق اینست که نیروها سیاسی و اجتماعی  عراق وارد یک فاز تجزیه و ترکیب  گردیده که ویژگی آن ریزش شتاب یابنده آن نیروهائیست که تا کنون پایگاه سیاسی و اجتماعی مهره های عراقی رژیم ایران بوده اند. و کارتن های دلارهای سپاه قدس هم مانع ریزیش نیروهای تا دیروز هوادار ایران نخواهند گردید و نمیتوانند آنها را اغوا کنند تا خطر باقیماندن یا نزدیکی به طرف بازنده را بپذیرند.

حتی باید منتظر روزی بود که همین هادی الامیری ها و عَمار حکیم ها نیز خرقه سیاسی خود را پشت و رو کرده و همان شعار هایی را طرح کنند که قبلاً از سوی صدریستها و صدر طرح شده اند و بر برائت از رژیم ایران بر یکدیگر سبقت بگیرند.

اینرا هم ناگفته نگذرام که اگر بفرض محال گروهبان گارسیای سپاه قدس بکمک کارتن های مملو از دلار و شانتاژ و تهدید بتواند بازهم نتیجه رأی گیری پارلمان آینده را، مانند دور پیش بنفع پروکسی ایران تغیر دهد، هرچند بسیار بعید است، جنبش صدریست با قدرتی بمراتب نیرومندتر از  امروز از سطح میادین و خیابانهای شهرهای عراق سربرخواهد کشید و اجازه نخواهد داد تا چنین مهندسی پارلمانی، به نخست وزیری نامشروع، مشروعیت بدهد.

شکست رژیم ایران در انتخابات اخیر عراق، شکستی فرا استراتژیک و خُرد کننده بود و قدری زمان لازمست تا اثر مرگبار آن ظاهر گردد.

تحلیلی بود با نگاه به قدرت دینامیک انتخابات عراق.

 

 

EX-MOSSAD OFFICIAL: ISRAEL, U.S., SAUDIS CAN HELP REGIME CHANGE IN IRAN

Share Button

“We can deal with the threat itself: nuclear weapons, conventional Iranian missiles… But [US] President [Donald] Trump’s actions on the Iran situation have created a major opening,” he said.

Elaborating, he said that since the ayatollahs took control of Iran in 1979, there have been regular rounds of protests illustrating the regime’s socio-economic weakness and its unpopularity with a wide range of the Iranian public.

Jerusalem Post

BY YONAH JEREMY BOB 

 MAY 15, 2018 19:15 

Israel, the US and Saudi Arabia can all secretly help to advance regime change in Iran, former top Mossad official Haim Tomer told The Jerusalem Post on Tuesday.

Tomer spoke to the Post about a range of issues relating to Iran, intelligence and national security, leading into Wednesday’s conference in Tel Aviv on intelligence sponsored by the Intelligence Heritage and Commemoration Center and Israel Defense, where he will be a featured speaker.

Tomer, who held top positions until 2014 in the Mossad – working with foreign intelligence agencies and in operations, technology and other units – was focused on two prior dilemmas regarding Iran: “How to deter Iran; and can Israel… promote regime change?”
He explained that, “the big problem isn’t that Iran has conventional missiles or potentially worse. The problem is this Khomeini-ist Islamic state… has a defining goal of destroying Israel” which, combined with “weapons of mass destruction, [presents] a very deadly scenario.”
“We can deal with the threat itself: nuclear weapons, conventional Iranian missiles. We can defend against them. But [US] President [Donald] Trump’s actions on the Iran situation have created a major opening… to carefully weigh pushing for regime change as a formal goal,” he said.
Elaborating, he said that since the ayatollahs took control of Iran in 1979, there have been regular rounds of protests illustrating the regime’s socio-economic weakness and its unpopularity with a wide range of the Iranian public.
Importantly, Iranian Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei is old and has been sick for a long time. While there are debates about how sick he is, Tomer points out that most expect he will not last much longer and that his successor will not have nearly the same status or control.
He said that Israel could clandestinely help facilitate regime change, while the Saudis could help finance it and the US could support it on various fronts – if all of the parties worked together as part of a cohesive strategy.

Admitting that Israel failed in its attempt to facilitate regime change in Lebanon in the 1980s – when its handpicked peace-promoting Lebanese president Bashir Gemayel was assassinated and Lebanon almost immediately switched back to confrontation with Israel – but he said that its failure should not disqualify Israel from taking a shot with Iran.
“I am not saying it will be a piece of cake – The Iranian Revolutionary Guard Corps and the Basiji militias are very strong. But… even if regime change does not succeed… it is better to have the Iranians fighting among themselves.”
Asked what specifically Israel could do, he said, “there is potential… clandestine actions can lead to change… There is a lot that the Mossad can do when it gets a mission. I cannot go into the details… but it would be clandestine.”
BESIDES REGIME change, Tomer also described a new strategy for deterring Iran.
He noted that Tehran can already threaten Israel with conventional ballistic missiles and with attacks from Syrian Shiites, Hezbollah and potentially Hamas – and maybe with nuclear weapons in the future.
“If Iran goes all out, it can fire a large volume of missiles at Tel Aviv and Haifa and can activate Hezbollah to fire 300- 400 rockets per day or more for an extended period… Iran has the potential to open a very difficult front against Israel… so what do we do?” he asked rhetorically.
First, he dismissed “all sorts of statements about attacking all of these different threats at once. If there was an all-out conventional war with Iran, we could not use… our weapons fast enough.”
He also said that Israel’s impressive missile defense “provides a response, but is not a hermetic” defense, especially “against hundreds to thousands of Hezbollah, Iranian, Syrian and Gazan rockets at once… so how do we avoid war?”
The key he said was to be publicly clear with Iran about exactly which parts of Iran itself would be targeted if missiles are fired on Israel. “If you shoot at us – it will be oneto- one that we will shoot at you. Israel must declare we will do this and be ready at all times” to take the war directly to Iran.
Tomer moved on to discuss the Mossad’s recent operation appropriating a large volume of secret Iranian nuclear files to Israel. While many have said this was the most successful and complex operation that the Mossad ever performed, he knowingly said that it was impressive, but was not the first massively successful operation.
“The Mossad carries out substantial and complex operations – and has carried out many. Since 2005, there were reports of managing various confrontations with Iran. Foreign publications say that Iran was eventually infected with a cyber [virus] program called Stuxnet. The Mossad has done many things in Iran before. This was among the most important, but there have been operations like it, and maybe even more important,” he said.
Attempting to predict which of the Mossad’s many units that he ran or had a hand in may be the most important in the future – foreign intelligence cooperation, operations and cyber – Tomer said, “Israel, in its current circumstances, needs to move toward every one [of its allies] working against Iran. This will pay big dividends.”
However, at the same time, it needs to “develop independent blue and white abilities where sometimes it needs to do something. [Regarding] targeted killings, very few [foreign intelligence agencies] do this; Israel [is one that] does, according to foreign sources. The head of the Mossad should explore both directions and abilities. And if I understand what is happening, this is what Israel is doing.”

How far will Israel and Iran go in pursuing their Syria interests?

Share Button

As Seth Frantzman observed in the Jerusalem Post this week, Israel also has the capacity to undo all the work and investments an over-extended Iran put into Syria: “Since 2011, when protests broke out against Assad, Tehran has been one of the regime’s main backers. Up to 80,000 volunteers have been trained by Iran in Syria, some of them brought from as far away as Afghanistan and Pakistan. This has been a massive financial investment at a time when Iran is just recovering from the sanctions relief of the nuclear deal and its currency is trading at all-time lows. The more Iran builds and invests in Syria, the more it stands to lose. It found that out in the first hours of May 10 when Israel attacked numerous Iranian targets, carrying out its largest operations in recent history … Reports indicate that ‘nearly all of Iran’s military infrastructure’ in Syria was hit, totaling between thirty and fifty sites.”

How far will Israel and Iran go in pursuing their Syria interests?

 

-

By DAVID ROMANO ۱۳/۵/۲۰۱۸

 

This week saw a marked escalation in the conflict between Iran and Syria. After Tuesday’s Israeli strike targeting

Iranian bases and forces in Syria, Iran responded by firing twenty ineffective rockets at Israel. Israel’s riposte came in the form of Thursday’s more extensive barrage of attacks on dozens of Iranian Revolutionary Guard (IRGC) positions in Syria, killing some 42 people including 19 Iranians.

Besides the risk of inter-state war, the increased tensions jeopardize all the recent gains of the Assad regime in Syria’s long-running civil war. How far will each actor go in pursuing its interests in Syria, and why have tensions grown so markedly this past week?

Since the beginning of Syria’s civil war, Israel has struck targets in Syria on approximately one hundred different occasions. These targets generally consisted of weapons convoys destined for Lebanese Hezbollah, top Hezbollah or IRGC personnel, a secret Syrian nuclear site under construction, and Syrian or rebel rocket sites responsible for fire into Israeli territory.

Israel has generally avoided targeting Syrian government forces, however. Since the start of the civil war in Syria, Jerusalem’s outlook remained ambivalent about the Assad regime. Although Assad’s Syria remains a bitter enemy, with memories of the 1973 hard-fought war between the two still prominent, Israeli decision makers did not envision an improvement in the situation should Sunni Islamist rebels topple him. A radical Sunni Islamist government in Damascus might even represent a much worse outcome for Israel, given that the Assad regime at least kept the border between Israel and Syria (if not Israel and Lebanon) quiet from 1973 to 2011.

Israelis thus saw little reason to risk precious resources backing one side or the other in the Syrian civil war. The only Syrian faction the Israelis like are the Kurds – but with little way to reach or supply the cantons of Afrin, Kobane and Jazira, such sympathy does not appear to translate into much tangible Israeli support for Syrian Kurds.

With the Syrian civil war winding down in Assad’s favor, however, Iran appears intent in translating all its support for Assad (in the form of money, weapons, effort and even tens of thousands of Shiite fighters) into a more robust, permanent presence in Syria. The establishment in Syria of Iranian bases, missile sites and frontline positions facing Israel poses an unacceptable risk for the Israeli government.

Iranian leaders, after all, regularly threaten to “erase Israel from the map.” Iran also created and grew the Lebanese Hezbollah movement into a major threat to Israel. Even after the Israeli withdrawal from Lebanon in 2000, Hezbollah continued to launch rockets into Israel and conduct raids across the border.

Iran, via Hezbollah, was also the likely culprit behind many attacks on Israeli tourists and Jewish civilians abroad, from Argentina to Bulgaria, Azerbaijan, Cyprus and elsewhere. The Buenos Aires attacks of 1992 and 1994 – targeting the Israeli embassy and an Argentinian Jewish Community Center – killed 114 people and injured hundreds more.

With all this in mind, the Iranians probably underestimated Israeli willingness to intervene in Syria against them. While there is little Israel can do about the Iranian presence in Iraq or other places further afield, Syria remains right next door and quite familiar to the Israelis.

As Seth Frantzman observed in the Jerusalem Post this week, Israel also has the capacity to undo all the work and investments an over-extended Iran put into Syria: “Since 2011, when protests broke out against Assad, Tehran has been one of the regime’s main backers. Up to 80,000 volunteers have been trained by Iran in Syria, some of them brought from as far away as Afghanistan and Pakistan. This has been a massive financial investment at a time when Iran is just recovering from the sanctions relief of the nuclear deal and its currency is trading at all-time lows. The more Iran builds and invests in Syria, the more it stands to lose. It found that out in the first hours of May 10 when Israel attacked numerous Iranian targets, carrying out its largest operations in recent history … Reports indicate that ‘nearly all of Iran’s military infrastructure’ in Syria was hit, totaling between thirty and fifty sites.”

As a result, Iran will prove unlikely to escalate more directly against Israel. Especially if it did so from Syria, the results would not go well for Tehran. Instead, we might expect more indirect Iranian attempts to deter and exact “payback” against the Israelis. This, of course, probably means more terrorist bombings on soft targets abroad.

David Romano has been a Rudaw columnist since 2010. He holds the Thomas G. Strong Professor of Middle East Politics at Missouri State University and is the author of numerous publications on the Kurds and the Middle East.

The views expressed in this article are those of the author and do not necessarily reflect the position of Rudaw.

Comments

pre-Boomer Marine brat ۱۳/۵/۲۰۱۸
The Syrian PM during the mid-Forties admitted in his memoirs that “Nakba” was a myth – that the Israelis were not who gave Palestinians the order to flee their homes. … That’s on top of Caliph el-Malik’s concoction regarding Jerusalem being part of the Night Journey. El-Malik had a political/military problem during the Second Fitna, and creating the Dome of the Rock appeared, at the moment, to be a way to solve it. (His problem got worse when no one believed him.)
Report
pre-Boomer Marine brat ۱۳/۵/۲۰۱۸
Regarding the “the work and investments”, a decade ago, there were reports of Iran being allowed to convert Alawite villages to Iranian/Safavid politicized Shiism, “paying” for it by building clinics & schools in those towns. I wonder where all that will wind up if Iran’s forced to pull the plug.
Report
m s rehman ۱۳/۵/۲۰۱۸
Iran can easilly and cheaply target US in afghanistan through daesh and taliban
Report
Non kurd ۱۴/۵/۲۰۱۸
@Preboomer marine idiot… Palestinians fled in 1948 because of attacks and threats by Jewish terrorist like the haganah and irgun. Israeli scum admit this themselves.
Report
pre-Boomer Marine brat ۱۴/۵/۲۰۱۸
@m s Rehman — Iran already has. A decade ago, it was known to be providing explosively-formed penetrators (EFPs) to the Taliban and al Qaida.
Report
pre-Boomer Marine brat | yesterday at 04:15
@Non Kurd — check out the 1948-published book “This is Israel” by I.F. Stone. Also, be advised that Stone was a Communist and occasional operative of the NKVD (thereby, rather anti-American.)

هرج و مرج در تجارت خارجی و چپاول ارزی

Share Button

کشوزنی نوعی دزدی است. این دزدها از دیوار خانه مردم بالا نمیروند بلکه با زبل بازی دخل کسبه یا فروشگاهها را میزنند. این نوع دزدی حد اقل به دو نفر نیاز دارد. یکی بعنوان مشتری عادی که شروع به خرید کالائی میکند و نفر دیگر که با برداشتن مثلاً یک بسته آدامس، تیز پا و حساب شده پا به فرار میگذارد. اگر صاحب مغازه دنبال آدمس دزد بدود، کشو زن دیگر، تمام دخل طرف را خالی کرده و غیب میشود. اگر هم صاحب مغازه دنبال آدامس دزد ندود، طرف دیگر یا جنسی را که میخواسته میخرد یا اظهار پشیمانی کرده میرود. حد اقل ترین دستآورد این کشو زنها، یک بسته آدامس است که البته میتواند بیشتر از یک بسته آدامس هم باشد.

حالا این تئوری را کمی بسط داده با وضعیت حاکم بر بازار ارزی و تجارت خارجی کشور تطبیق دهیم:

فرض کنیم در یک فروشگاه بزرگ نه دو نفر کشو زن بلکه ۲۰ نفر یا بیشتر با برنامه وارد فروشگاه شوند و تعدادی از آنها یکی یکی در فاصله کوتاه مدتی جنسی برداشته و فرار کند، اول نگهبانان دنبال آنها میدوند، دوم بقیه کارکنان و در این حین دیگران از این بلبشو استفاده کرده شروع به کلان دزدی میکنند. وقتی بلبشو بیشتر شود حتی خیلی از مشتریها هم فرصت را غنیمت شمرده و بدون پرداخت با جنسهای جمع کرده خود جیم میشوند با گسترش این هرج و مرج، حتی خود فروشندگان و کارکنان هم فرصت را غنیمت دیده دوربین ها را از کار انداخته و جنسهای از قیمت سنگین از وزن سبک را به اطاق رخت کن خود یا عقب ماشینهایشان انتقال و بعد بحساب دزدها میگذارند. مدریریت فروشگاه فرصت نمیکند تا بخود آمده و نظم را برقرار کند حد اقل بخاطر اینکه  یک مشت دزد را بعنوان کارمند استخدام کرده است.

البته این سناریو ی فرضی هر چند از نظر منطقی محتمل ولی از نظر عملی اتفاق افتادنی نیست.

ولی وقتی این سناریو را روی وضعیت تجارت خارجی مملکت پیاده کنیم و ببینیم در همان حالی که مفتش های رنگارنگ رژیم، با چراغ و فانوس برای کشف دلالهای چند هزار دلاری، دنبال جمشید بسم الله های بازار ارزی  افتاده و کل تجارت خارجی کشور را که میدان گردش عملیات میلیادرها دلاری است رها کرده اند، کشوزنان حرفه ایی ارزی وارد کننده و صادر کننده تا میتوانند به هرج و مرج و سردرگمی و سیاست های لحظه ایی ارزی دامن میزنند تا سُکان سیستم ارزی را کاملاً از دست بانک مرکزی و دولت بگیرند؛  صادر کنند تا ارز حاصله از آنرا در بازار سیاه بفروشند. و با ارز حتی زیر ۴۲۰۰ تومان نرخ اعلام شده بانک مرکزی(به بخش قرمز شده گزارش زیر مراجعه کنید!) وارد کنند تا اجناس وارداتی را بر پایه نرخ بازار سیاهِ دلار بالای ۷۰۰۰ تومانی در بازار بفروشند.

برای روشن شدن بیشتر؛ یادداشت زیر از سایت تابناک را با دقت بخوانید تا بدانید، مملکت بدست یک مشت کشو زن حرفه ایی عمامه بسر افتاده است و کنترلی در کار نیست. فقط خدا میتواند در این بلبشوی فراگیر و فرمانروایی بلامنازع دزدسالاری بداد رسیده و مملکت را عاقبت بخیر کند!

از ملت دیگر کاری ساخته نیست! اَمَن یُجیبُ  مُستّرَع اذا دعا و… .

دستها را تضرع آمیز بسوی آسمان بلند کنید!

…………………….

مدتی است دولت جهت سر و سامان دادن به اوضاع بازار ارز، راهکارهایی در نظر گرفته که یکی از این راهکارها، ارائه دوباره خدمات ارزی توسط برخی بانک هاست. صادرکنندگان موظفند ارزهای خود را به بانک ها و صرافی های مجاز تحویل دهند و واردکنندگان هم باید برای تأمین ارز خود به بانک ها و صرافی های مجاز مراجعه کنند. در این بین، به دلیل نبود سازوکار مناسب، بانک ها، صادرکنندگان و واردکنندگان سردرگم شده اند.

کد خبر:۷۹۹۶۴۸
تاریخ انتشار:۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ – ۱۰:۱۵۱۶ May 2018

سردرگمی واردکنندگان و صادرکنندگان با سیگنال‌های متفاوت از دلار رسمی و غیر رسمیمدتی است دولت جهت سر و سامان دادن به اوضاع بازار ارز، راهکارهایی در نظر گرفته که یکی از این راهکارها، ارائه دوباره خدمات ارزی توسط برخی بانک هاست. صادرکنندگان موظفند ارزهای خود را به بانک ها و صرافی های مجاز تحویل دهند و واردکنندگان هم باید برای تأمین ارز خود به بانک ها و صرافی های مجاز مراجعه کنند. در این بین، به دلیل نبود سازوکار مناسب، بانک ها، صادرکنندگان و واردکنندگان سردرگم شده اند.

به گزارش «تابناک اقتصادی»؛ اوایل اردیبهشت ماه سال جاری، اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور، شیوه فروش ارز صادراتی را ابلاغ و در شیوه نامه ای ۱۲ بندی برای ۹۵ درصد از ارز حاصل از صادرات صادرکنندگان تعیین تکلیف کرد.

در این شیوه نامه صادرکنندگان مکلف شدند تا ظرف شش ماه از تاریخ صدور پروانه صادراتی گمرکی، ۹۵ درصد از ارز حاصل از صادرات خود را به یکی از اشکال مقابل استفاده کنند: واردات در مقابل صادرات، پرداخت بدهی ارزی، فروش ارز به بانک ها و صرافی های مجاز، سپرده گذاری نزد بانک ها و از سوی دیگر در بند دو این ابلاغیه نیز ذکر شد که ارز حاصل از صادرات که نزد بانک سپرده گذاری شده است، در هر زمان می تواند برای این امور صرف شود: واردات در مقابل صادرات، پرداخت بدهی ارزی، فروش ارز به بانک ها و صرافی های مجاز.

حالا با گذشت حدود یک ماه از ابلاغ سیاست های ارزی دولت، مجیدرضا حریری نائب رئیس اتاق ایران و چین در گفت وگو با خبرگزاری فارس از سردرگمی صادرکنندگان و واردکنندگان در مواجهه با این سیاست های ارزی دولت گفته و اظهار داشته: هنوز در سطوح مختلف اعم از سازمان توسعه تجارت، بانک مرکزی، بانک های عامل و گمرک در خصوص اجرای این دستورالعمل ها دچار مشکل هستیم و قاعدتاً سیاستی که در یک شب اعلام می شود، اگر پشتوانه مطالعاتی قبلی برای اجرایی شدن نداشته باشد، دچار همین موضوع خواهد شد.

همان گونه که ملاحظه می شود درست است که به گفته دولتمردان و مسئولین بانک مرکزی ارز به میزان کافی در کشور وجود دارد اما نبود سازوکار مناسب برای اجرای سیاست های ارزی دولت باعث شده است تا صادرکنندگان و واردکنندگان و همچنین بانک های عامل با سردرگمی رو به رو شوند.

هم اکنون با نبود سازوکار مناسب، برخی از واردکنندگانی که دارای رانت می باشند، قادرند که ارز مورد نیاز خود جهت واردات کالا را در کشورهای مبدأ با قیمتی کمتر از ۴۲۰۰ تومان تامین کنند و واردکنندگانی که فاقد رانت هستند و به دلیل نبود سازوکار مناسب در داخل کشور نمی توانند از ارز ۴۲۰۰ تومانی بهره مند شوند، مجبورند ارز مورد نیاز خود را از بازار غیررسمی با قیمتی بالاتر از ۷ هزار تومان تأمین کنند. نکته جالب این که هر دو دسته واردکنندگان با ورود کالاهای وارداتی به بازارهای داخلی، این کالاها را با قیمت دلار بازارهای غیررسمی یعنی دلار بیش از ۷ هزار تومان به بازار عرضه می کنند.

برای سر و سامان دادن به این شرایط، دولت باید هر چه زودتر به این موضوع ورود پیدا کند و با مدیریت بهتر و طراحی سازوکار مناسب، صادرکنندگان، واردکنندگان و بانک های عامل را از سردرگمی خارج نماید.