Archive for: June 2018

وضعیت ارزی ازآنچه که نشان داده میشود وخیم تراست

Share Button

انتظار میرفت؛ دولت بجای بند کردن به خُرده پاها و آنهایی که برای حفظ ارزش سپرده های اندک خود فقط یک اتوموبیل یا چند سکه می خرند، گریبان سپاه و زیر مجموعه های تحت کنترل آن بگیرد و  گریبان مافیای توریسم زیارتی را بگیرد که زیر پوشش خدمات زیارتی تا کنون میلیاردها دلار را به آسانی به عراق و سوریه و لبنان برده است

رفتار مقامات ارزی کشور شبیه کسی است که برای خرید به یک فروشگاه رفته اما پولی برای آنچه که انتخاب کرده تا بخرد ندارد، و با دست به این جیب  و آن جیب کردن میخواهد به دوست خود که همراه اوست وانمود کند نمی داند که پولش را در کدام جیب گذاشته و شاید هم در خانه جا گذارده است.

دیگر نه تنها کفگیر ارزی به ته دیگِ دلارهای بانک مرکزی خورده است بلکه، طی این چند ماه اخیر  دولت و بانک مرکزی دهها تن طلا که در دوران احمدی نژاد خریداری شده بود را نیز تبدیل به سکه کرده و در این بازار تشنج گرفته به دوبرابر قیمت جهانی به مردم فروخته است این طلاها در زمان احمدی نژاد به دلیل فساد و زدو بندهای آن زمان با نرخ  ۲۵ درصد بالاتر از نرخ جهانی امروز خریداری شد. در این شرایط پیچیده اقتصادی که بر اثر ناکارآمدی نظام ایحاد شده است مردم درمانده و نگران از آینده که شاهد هستند هر روز که میگذرد پس انداز اندکشان همچون برف آب می شود در تب و تاب خرید سکه قرار میگیرند تا اندوخته ریالی خود را که روی دستشان مانده به یک کالای با ارزش تبدیل کنند اما نمی دانند که این سکه ها را با دو برابر نرخ جهانی خریداری می کنند و دولت  نیزبا فروش این سکه ها، مشکل امروز خود را به فردا موکول می کند اما دیر نیست آن روزی که کفگیر دولت به ته دیگ طلا نیز بخورد.

چند روزی است که زمزمه سیاست های جدید ارزی بلند شده و وانمود میشود که این سیاستها  در ادامه همان سیاست تثبیت دلار ۴۲۰۰ تومانی دو ماه پیش است.

دولت نمی خواهد مردم پی ببرند که تصمیم گیران این عرصه، به رفتار عکس العملی در برابر تحرکات خارج از کنترل بازار و عاری از موازین کارشناسی افتاده اند.  

فرار شتابگیر سرمایه از مملکت و هجوم مردمی که نمیخواهند اندوخته هایشان بیش از این با سقوط  ریال ذوب گردد، مقامات را به این رفتار کشانده است.

نهاوندی معاون اقتصادی رئیس جمهور میگوید: ” دولت اجازه نمی‌دهد اشخاصی ارز ۴ هزار و ۲۰۰ تومانی دریافت کنند و کالاهای تولید شده یا وارداتی را با نرخ‌های موهوم به مصرف‌ کننده بفروشند؛ نباید اجازه داد سرمایه های سرگردان که در گذشته بخشی از آن صرف قاچاق  کالا می‌گردید اکنون بازار را با خرید پراید یا سکه، دچار نوسان کنند‌.”

اولا انتظار این بود که آقای نهاوندی، بجای این حرفها اعلام می کرد که دولت نه تنها دیگر خود به ارسال دلار و درهم برای حزب الله لبنان، و حماس و حوثیها در یمن و تروریستهای بحرینی و.. ، خاتمه خواهد داد  بلکه، از رهبرنظام نیز خواهد خواست تا دیگر از منابع هزاران میلیاردی که تحت کنترل وی میباشد (نهاد کمیته امداد امام)* هیچ مبلغی به گروههای تروریستی پرداخت نکند، وهمچنین از این پس، از منابع سپاه و قرارگاه خاتم الانبیا و دیگر منابعی که خارج از دیوان محاسبات و بیرون از خزانه داری کل کشوراست نیز هیچ مبلغ ارزی برای حزب الله لبنان و حوثی ها و حماس و غیره فرستاده نشود.

دولت باید از سرنوشت ونزوئلا درس عبرت بگیرد که هوگو چاوز در دوران دولارمستی خود دهها میلیارد دلار به کشورهای چپ شده آمریکای لاتین بخشید و امروز که ونزوئلا به فلاکت افتاده است آن کشورها حاضر نیستند حتی یک دلار از آن میلیاردها دلارهایی  که رایگان دریافت کرده بودند را به کشور به قحطی زده و ورشکسته ونزوئلا باز پس دهند.

انتظار میرفت؛ دولت بجای بند کردن به خُرده پاها و آنهایی که برای حفظ ارزش سپرده های اندک خود فقط یک اتوموبیل یا چند سکه می خرند، گریبان سپاه و زیر مجموعه های تحت کنترل آن بگیرد و  گریبان مافیای توریسم زیارتی را بگیرد که زیر پوشش خدمات زیارتی تا کنون میلیاردها دلار را به آسانی به عراق و سوریه و لبنان برده است.

انتظار میرفت دولت گریبان آستان قدس رضوی و دیگر نهادهای مشابه را بگیرد.

“آنطور که نهاوندیان اعلام کرد، بانک مرکزی از ابتدای امسال تا ۲۷ خرداد بیش از ۲۰ میلیارد و ۵۹۲ میلیون دلار برای کالاها اختصاص داده که ۱/۱۱ میلیارد دلار آن بانکی، حدود پنج و نیم میلیارد دلار آن از ارز صادرکنندگان بزرگ مانند پتروشیمی‌ها و ۷۶۶ میلیون دلار آن از محل صادرات اشخاص بوده است؛ از این رقم جمعا ۹ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار برای واردات تامین شده است‌.”

بر مبنای اظهارت فوق:

۱ ـ اگر دولت علیرغم سفت گرفتن پرداخت ارزی به مردم عادی توانسته است تا ۲۷ خراد مبلغ  ۲۰٫۵ میلیارد دلار پرداخت ارزی داشته باشد، بنابراین، نیاز سالانه ارزی دولت ۸۲ میلیارد دلارخواهد بود که با توجه به تحریم های نفتی درراه و با توجه به اینکه هم اکنون بخش عمده دریافتی ها ی ما از چین و هند که مشتریان عمده نفت ما هستند با یوان چین و روپیه هند انجام می شود، باید پرسید که  دولت چگونه میخواهد کسری بودجه دلاری خود را جبران کند؟

برابر گزارش اوپک که در رسانه های خارجی آمده است صادرات نفت ایران در ۲ ماهه گذشته،۱۶ % کاهش داشته و به دو میلیون بشکه در روز رسیده است. به فرض محال اگر تولید از این پائین تر نیاید، درآمد امسال ارزی ایران از نفت حداکثر ۴۵ میلیارد دلار خواهد بود. اضافه میکنم که دولت، هم اکنون نفت را حداقل با تخفیف ۲ تا ۳  دلار می فروشد. و با از سرگیری تحریم ها تا پایان ماه آینده، پیش بینی می شود که صادرات به حدود یک میلیون بشکه در روز برسد.

۲ ـ برابر گزارش خود مقامات دولتی که در هفته های قبل انتشار یافت، از روز اعلام دلار ۴۲۰۰ تومانی، شاهد بوده ایم که واردات کشور با یک جهش ۱۰۰%ی به دو برابر رسیده است که این افزایش عمدتا به دلیل ثبت سفارش های صوری و درج نرخ های بیش از نرخ واقعی برای کالاهای سفارش شده بوده است بدین معنی که کالایی را که نرخ واقعی آن ده دلار است، ۱۲ دلار اعلام می کنند و ۱۲ دلار با نرخ ۴۲۰۰ تومانی از دولت دریافت می کنند و ۱۰ دلار را به فروشنده می دهند و ۲ دلار را با نرخ آزاد می فروشند. دولت باید می فهمید که این دو برابر شدن ناگهانی ثبت سفارش کالا یعنی دلار تخفیفی، یعنی فرار ارز و دولت باید گریبان این صرافان یا تاجران میلیاردی که به تقلب روی آورده اند را میگرفت.

تنها تجار وارد کننده نیستند که با ثبت سفارش های صوری و قیمت گذاریهای تقلبی، به صرافی افتاده اند بلکه تجار محترم و مستضعف صادرکننده نیزبه تبانی و درج نرخ های غیرواقعی روی آورده اند و از تجارت به عنوان  پوشش برای عملیات صرافی استفاه میکنند.

طبق اظهارات نهاوندی که در بالا به آن اشاره شد، این تجار محترم ظرف سه ماهه گذشته فقط مبلغ ۷۶۶ میلیون دلار صادرات داشته اند. یعنی سالانه حدود ۲٫۲ میلیارد دلار.!!؟ با این حساب  می توان گفت که صادرات بخش خصوصی (حقیقی) مملکت ما از افغانستان نیز کمتر است، یا شاید خدائی ناکرده اظهاریه های گمرگی هم به مشکل برخورد کرده و معیوب هستند.

پیشنهاد میشود که جناب نهاوندی لیست اجناس صادراتی این ۳ ماهه را از پسته و زعفران و فرش گرفته تا کنسروجات و خرما و کالاهای ساخته شده را انتشار بدهند تا مردم بفهمند که اگر قیمتها درست است پس مملکت ما بجای آنکه صادرات انجام دهد، به خارجی ها انعام و صدقه میدهد.    

نهاوندیان با بیان اینکه افق تامین ارزی مورد نیاز کشور از سه ماه پیش روشن‌تر است گفت‌: در دو هفته آینده تصمیمات جدیدی در یک سیستم شفاف و در جهت تصمیمات سه ماه قبل ارزی دولت گرفته می‌شود‌.

معاون رییس‌جمهور درباره ثبت سفارش ۲۵ میلیارد دلاری واردات کالا از ابتدای امسال تاکنون نیز گفت‌: چون نرخ ارز با نرخ پایین تامین شده است، برخی‌ها تقاضای بیش از حد داشته‌اند و عده‌ای نیز می‌خواهند قیمت را بالا بدهند که از آن سوءاستفاده کنند درحالی که واردات کشور از ابتدای امسال نسبت به مدت مشابه سال گذشته فقط ۵/۰ درصد افزایش یافته است و خبری از واردات بی‌رویه نیست‌.”

اگر بخواهم این پاراگرفها را هم تحلیل کنم باید یک کتاب در باره ضد و نقیض گوئی ها و کاستی های معاون اقتصادی رئیس جمهور بنویسم!

نه! جناب نهاوندی! مردم ساده لوح نیستند و میدانند اوضاع از چه قراراست! سر مردم را به یک ته استکان سکنجبین رقیق شده شیره نمالید و با آنها با زبان شفاف صحبت کنید پنهان کاری شما فقط به مافیای اقتصادی و در رأس آن برادران قاچاقچی مدد میرساند!

*

قریب ده سال پیش نشریه تایمز مالی گزارش از دارایی «کمیته امداد امام» را که متولی گری آن به خامنه ایی رسید، بیش از ۹۰ میلیارد دلار برآورد کرد. ثروت این بنیاد عمدتاً از تصاحب بنیاد پهلوی که یک بیناد خیریه در زمان شاه بود حاصل واگزاری املاک سلطنتی بود، همان املاکی که رضا شاه با زور از کلان فئودالها گرفته بود. در زمان شاه از این محل صدها درمانگاه و بیمارستان و زایشگاه تأمین مالی میشد. شاه دخل و تصرفی در آنها نمیکرد.

پس از انقلاب همه این داریها به شخص امام واگذار گشت که نامش کمیته امداد امام شد. خدا میداند درآمد آن حجا میرفت. ولی بهر حال ۱۰ سال پیش این نهاد دو برابر درآمد یکسال مملکت از نفت به قیمت امروز ارزش داشته است. و اگر فرض کنیم این ثروت خدادادی به امام سالیانه فقط ۱۰%هم سوددهی داشته است این نهاد امروزه باید اقلا! ۲۵۰ میلیارد دلار (با تومان اشتباه گرفته نشود) دارایی داشته باشد. بدون تردید بخش زیادی از آن در لبنان و عراق و سوریه و دیگر ممالک امن سرمایه گذاری شده است.

اگر رهبر فقط ارزنی شرف میداشت، اگر ارزنی نسبت به این آب و خاک و مردم آن احساس تعهد میکرد باید مانند همان دوران شاه بیلان مالی این نهاد را  هر ساله علنی سالیانه انتشار میداد.

الف بای مبارزه و طراحی استراتژیک  

Share Button

رژیم نیروهای چپ، ملی و چپ مذهبی و ضد سرمایه داری را به میدان گفتمان آمریکا ستیزی که آنرا از چپ گرفته بود کشاند تا خود را مستکبر ستیز نشان دهد، درحالیکه آمریکا ستیزی رژیم حتی ربطی به ضدیت با سلطه آمریکا و مسئله استثمار نداشت بلکه ضدیت آن با لیبرالیسم آمریکایی بود و نه با نئو کنسرواتیسم ریگان ـ یست.

اکثر انسانها دارای استراتژی هستند آنها حتی زمانی که میخواهند یک کسب و کار را راه بیاندازند به استراتژی نیاز دارند. استراتژی، آنچنان که به نظر میرسد به لحاظ مفهومی، واژه پیچیده ای نیست و اما این مفهوم زمانی پیچیده می شود، که برای گروه های بزرگ . جمع های کلان درنظر گرفته شود و هماهنگی جمعی بین چند نفر یا چند میلیون نفر را ایجاب کند که جمع یا گروه در این صورت باید اول هدف مشترک خود که همان هدف استراتژیک باشد را تعریف کند و منابع  لازم برای دستیابی به آن هدف استراتژیک را تعیین کند و سپس راهبرد سازماندهی به انجام رسانی آنرا تعریف و تعیین کند، که در این رابطه تعیین متحدین استراتژیک، نیمه استراتژیک و تاکتیکی خود، با میدان عمل مشترکشان اهمیت تعین کننده دارد.. .

یک انسان عادی معمولا درک علمی و مدیریتی و فرماندهی از این مفهوم ندارد اغلب عادتاً ممکن است نیت و درک فردی خود را از یک هدف، به استراتژی جمعی تعمیم دهد و ناتوانی های خود را نا دیده بگیرد. حال آنکه، وقتی یک هدف، هدفی میلیونی است، تنوع و همپوشیها و ناهمپوشیهای میلیونی آن باید در نظرگرفته شود. چنین طرحی و برنامه اجرائی آن به سازمان سیاسی، به دقیقترین ارزیابی های مبتنی بر خرد جمعی، مرکزستادی (ستاد فکری و سازمانی) و ارزیابی گسترده و نگاه ” جامع الاطراف” نیاز دارد. 

در عرصه مبارزه سیاسی، در مملکت خودمان شاهد آنیم که هر گروه حتی گاه یک گروه چند نفره، چنان در دنیای محفلی خود متمرکز و غرق می شود، که عظمت هدفی که در برابر خود قرار داده، و قدرت نیرویی که میخواهد با آن پنجه در افکند را دست کم گرفته و یا یکسره نادیده میگیرد.

در زیر چند فراز از آموزه های ژنرال و استراتژ نامدار قرن پنجم پیش از میلاد چین، سون تسو، که از کتاب معروف او “هنر جنگ“برگرفته ام را می آورم و سپس به تفسیر یا بسط تطبیقی آن با وضعیت مبارزه دموکراسی خواهانه و ملی گرایانه در میهنمان می پردازم. ولی نخست لازم است مختصری در باره او برای خواننده ای که با نامش آشنا نیست بنویسم

این ژنرال چین باستان، بر این عقیده بود که هنر یک ژنرال در این نیست که در صدها جنگ پیروز شود بلکه در این است که او دشمنان خود را بدون جنگ شکست دهد و بتواند از راه جنگ روانی و مانورهای گمراه سازانه و دیس اینفرماتیو و استفاده حداکثر از جاسوسان  و…،به پیروزی برسد. او معتقد بود یک ارتش باید تا حد ممکن از کُشت و کُشتار بپرهیزد و از ویرانی شهرها خود داری کند. او در طول عمر خود در ۵۰۰ جنگ شرکت کرد و در همه آنها با کمترین هزینه پیروز شده بود.

در اینجا گزیده ها ایی از آموزه های سون تسو که برای  کُنشگران و سازمانهای سیاسی مخالف رژیم میتواند مفید باشد را در زیر می آورم.

 ناگفته نماند که کتاب “هنر جنگ” به اکثر زبانهای معتبر دنیا ترجمه شده است و از طرف اکادمی های بزرگ دنیا در دانشکده های مدیریت، از همه نوع و در دانشگاههای جنگ و دوره های ستادی تدریس میگردد. متن مورد استفاده من بر گرفته از نسخه انگلیسی این کتاب است که توسط  موسسه اکسفورد منتشر شده و مورد تائید یونسکو(سازمان فرهنگی، علمی، آموزشی سازمان ملل) قرار گرفته است. فرازهای مندرج در زیر از صفحات مختلف برداشته شده و با هم  پیوستگی  ندارند.

سون تسو ” هنر جنگ”

۱ـ  یکی از شروط بُردن یک جنگ، پراکندن نیروی حریف و متحد کردن نیروی خود، روی هدف واحدی است که مورد نظر می باشد.

۲ـ  اگر نیروی خود را بشناسی و توان نیروی دشمنت را نیز بشناسی؛ در یکصد جنگ هم هلاک نخواهی شد.

اگر نیروی دشمنت را نشناسی ولی نیروی خود را بشناسی یا برعکس، شانس برد و باخت نیم/ نیم است.

و اگر هیچیک، نه نیروی دشمنت را بشناسی و نه نیروی خودت را، هلاکتت حتمی است.

۳ـ آنها که در جنگ کارکشته هستند به میدان دشمن کشیده نمی شوند بلکه دشمن را به میدان خود میکشند.

۴ ـ آنچه درهر جنگی اهمیت درجه اول دارد، این است که  استراتژی دشمن را هدف گرفته  و بدان حمله کنی. (آنکس که میخواهد بر مشکلات پیشی گیرد، باید پیش از آنکه آن مشکلات در نطفه بسته شوند و به تهدید بدل گردند، اقدام کند*. قبل از اینکه  تهدید دشمن شکل بگیرد بابد براو پیش دستی وغلبه کرد. پس دشمن را در نطفه خفه کن!.)[ سرچشمه شاید گرفتن به بیل ////// چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.]  

  یک: نگاهی به منظره عمومی فعالیت های ضد رژیم در این سالها نشان می دهد که رژیم اسلامی مطابق با فراز اول از آموزه های سون تسو، توانسته .است صفوف خود را روی هدف خود که حفظ نظام است متحد کند و تا کنون مخالفین خودرا پراکنده و پراکنده تر ساخته است

تأسف اینجاست که همه جریان مخالف نظام  برای برون رفت از این پرکنداگی هنوز چاره اندیشی نکرده اند. و کمترین سهم را در فعالیت های خود به  این مسئله مهم و استراتژیک اختصاص داده اند.

نیروهای اپوریسیون در بیرون از مرزهای ایران که از آزادی عمل هم برخوردارند و همه جریانهای فکری در اینجا حضور و نمایندگی هم دارند و خبری از بگیر و ببند و شکنجه واعدام هم نیست، شوربختانه کمترین همکاری و هم اندیشی و هماهنگی  را با یگدیگر نداشته و ندارند.

دو: برای ُبردن یک نبرد لازم است که از نیروی خود و همچنین از نیروی دشمنت، ارزیابی درست داشته باشی. در انطباق این آموزه با مواضع جریانات سیاسی مخالف رژیم، می توان به جرعت گفت که این، فقط جنبش ملی بوده که هلاک شده و رژیم است که پیروز این میدان میباشد زیرا که متولیان جنبش ملی، نه به نقاط ضعف و قوت نیروی خود پی برده اند و نه نیروی رژیم را آنچنان که باید شناخته اند.

منظور از شناختن رژیم فقط شناخت تبهکاری های آن نیست که هر روز رسانه ایی و افشاء می شود بلکه منظور شناخت شِگردها و تاکتیک های سرکوب آن و شناخت ذخایر اجتماعی و سیاسی اش می باشد و همچنین شناخت روشهای رخنه گری ستون پنجم آن و تفرقه افکنی اش در بین مخالفین و.. . از همه مهمترشناخت استراتژی رژیم در برخورد با مخالفان داخلی است.

سه: یک پیکارجوی کارکشته در میدانی که دشمن بر آن کاملا مسلط است و در آن مناسب ترین مواضع را دارد هرگز خود و نیروهایش را وارد نمی کند

درتوضیح میدان دشمن می توان مثال مبارزه با روحانیت و دین را درکلی ترین حالتش در نظر گرفت که امروزه رنگ تقلبی مبارزه با رژیم را دارد.

خمینی هنگامی که به قدرت رسید، نه نماینده اسلام شیعی بود و نه حتی نماینده روحانیت در تمامیتش.  اگر روحانیت شیعه در برابر رژیم  خمینی کرنش کرد، بخشی از آن ناشی از ترس بود و بخشی نیز به خاطرآنکه تطمیع شده بودند. اما رژیم بخش عمده مخالفان خود را به میدان مبارزه با دین و مذهب و اسلام کشاند، که در آنجا رژیم تسلط کامل داشت تا آنها را دربرابر توده های دهها میلیونی باورمند قرار دهد .

و هنوز هم خیلی از به اصطلاح مبارزان چپ یا ملی در تله این دام هستند و فکر میکنند مبارزه با رژیم از مجرای مبارزه با مذهب میگذرد.

راهکار درست این بود که به جای آنکه با دین و متولیان آن مبارزه شود همه یکصدا می گفتند که “روحانیت و اسلام به جای خود محترم! ولی دخالت آنها در امور سیاسی نا محترم” است.

رژیم ولایی در آن سالها، میدان آمریکا ستیزی و سرمایه ستیزی را از نیروهای چپ ربود و عَلَم آمریکا ستیزی را بلند کرد و در حالیکه بازار سُنتی، مستغلات دارها، زمین خواران و نزول خواران را از شمول استکبار ستیزی خود یکسره کنار نهاده بود، پرچم ضدیت با سرمایه داری مدرن را تحت عنوان استکبار ستیزی برافراشت و خودش پرچمدارآن شد، و نیروهای چپ را به میدانی کشید که خودش کنترل کاملش را در اختیار گرفته و بر آن احاطه داشت.

رژیم نیروهای چپ، ملی و چپ مذهبی و ضد سرمایه داری را به میدان گفتمان آمریکا ستیزی که آنرا در آغاز از چپ  عاریه گرفته بود کشاند تا خود را مستکبر ستیز نشان دهد، درحالیکه آمریکا ستیزی رژیم حتی ربطی به ضدیت با سلطه آمریکا و مسئله استثمار نداشت بلکه ضدیت آن با لیبرالیسم آمریکایی بود و نه با نئو کنسرواتیسم ریگان ـ یست.

چهار ـ مخالفین رژیم آنقدر پراکنده هستند که در رابطه با آنها نمی توان از استراتژی حرف زد چون داشتن یک استراتژی مبارزاتی نیازمند آن است که  تشکیلات و سازمان جبهه ایی یا حزبی واحد با ستاد سیاسی وجود داشته باشد که در بین اپوزیسیون ایران خبری از اینها نیست.

ولی در رابطه با رژیم، این آموزه بسیار پراهمیت سون تسو به ما میگوید، اول استراتری رژیم را بشناس و مغز او را شناسایی و هدفگیری کن، یعنی برنامه اش را بشناس و بهم بریز، و چنان کن که او به واکنش های عکس العملی بیفتد وگیج شود و دائم تغییر استراتژی بدهد و وارد میدانی شود که تو میخواهی سپس او را در هم بکوب!

نمونه: تا انتخابات ریاست جمهوری نهم، بیشتر بحث ها و مناظره های انتخاباتی حول محور مذهب و اسلام بود و اینکه کدامیک از نامزدها، بیشتر مسلمان، عابد و زاهد است و یا .. . ولی از دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد، مسائل رفاهی به مسئله محوری انتخابات تبدیل شد. چمدان ـ چمدان پول و چک پول و همچنین گونی های سیب زمینی و کارتن های ساندیس بین مردم تقسیم شد و محک رأی دهی گشت.

احمدی نژاد وعده داد که نفت را بر سر سفره مردم می آورد. احمدی نژاد نا دانسته و نا خواسته به گفتمان انتخابات و فرایندهای آن رنگ غیر قُدسی و زمینی داد و به نوعی سپهر سیاسی را عملاً سکولاریزه کرد.

روحانی و رئیسی در این انتخابات و همچنین رضایی و قالیباف در انتخابات قبلی نیز وعده های مادی دادند و امروزه دیگربرای مردم ایران مهم نیست که هریک از نامزدها چقدر مسلمان هستند بلکه مردم میخواهند بدانند که کدامیک از نامزدها می تواند ارزش ریال را بالاببرد و زندگی آنها را بهبود بخشد.

اما میدان انتخاباتی فقط به دو جناح حاکمیت تعلق دارد که برای تصاحب قدرت با یکدیگر در جنگ هستند و این نمونه ای که گفته شد فقط یک مشت از خروار بود. اپوزیسیون در جنگ سیاسی این دوجناح نمی تواند و نباید انفعالی برخورد کند که البته مسئله این یادداشت نیست

رژیم برای بیش از یک دهه توانست که مردم و بخشی از اپوزیسیون را به میدان “حق مسلم هسته ایی” بکشاند و در آنجا سرگرم کند و همچنین آنان را به میدان فتوحات خود در غزه و لبنان و سوریه و یمن و بحرین وارد کند و همینطور آنان را به میدان چالشگریهای عرب ستیزانه در منطقه و همچنین به میدان اسرائیل ستیزی کشاند و.. و علاوه بر همه اینها که گفته شد بر اثر شیطنت آمیزی هایی که رژیم اسلامی انجام داده است، بخش عمده ای از اپوزیسیون ملی گرا و چپ همچنان در میدان پهلوی ستیزی متوقف و زمین گیر شده و باقی مانده است.

 در بخش بعدی این یادداشت به این خواهم پرداخت که به استراتژی رژیم چگونه میتوان حمله کرد و چگونه میتوان از میدان بازی آن خارج شد.

 

۴ موج ایدئولوژی سیاسی معاصر و موج سواران آنها

Share Button

هدف یادداشت زیر اینست که نشان دهد در درجه اول سیطره آئین ایدئولوژیک بر جامعه، هرچه میخواهد باشد، از آنجا که برای جامعه قالب ایجاب میکند، لاجرم  نه تنها مانع پویایی آن میگردد، بلکه پویایی دینامیک جامعه را تا حد درهم ریختگی بافتاری آن چنان مختل میکند که به فروپاشی همه جانبه آن می انجامد.

در یاداشت زیر به ۴ نوع ایدئولوژی آئینی و تجربه شده معاصر پرداخته شده است که همه به یک نسبت پویاستیز نیستند. برخی مانند فاشیسم هیتلری و ایتالیای موسولینی، از بسیاری جهات سازوکارهای متناشب با جوامع مدرن را بکار میبردند و برخی مانند کمونیسم روسی قابلیت انطباش با ضروتهای توسعه دینامیک جامعه بمراتب کمتر بود.

فاجعه بار تر از همه، ایدئولوژی دینی است، که نمونه آن طلبان و در میهن ما حکومت ولایی است که یکسره با سازو کار های دنیوی، در آنجا و تا آنجا که عدم رعایتشان دامن منافع حاکمان را نمیگیرند، کنار گذارده میشوند.

این ایدئو لوژی دینی،  فردیت  افراد جامعه را چنان میکُشد و فساد را چنان دامن میزند که غریزه حیوانی خفه شده طی هزاران سال تکامل اجتماعی بر غریزه اجتماعی و مدنی آحاد جامعه فرا دستی میگیرد و به یک ارثیه رفتاری، فرهنگی و تربیتی تبدیل میگردد که علاج آن بستگی به عمقش ممکنست دهها نسل طول کشد زیزا عوارض آن در جامعه موروثی میگردد.

در این یادداشت به انواع دولتها، از ابتدایی ترین آنها که قدرت های طایفه ایی و قبیله ایی ماقبل تاریخ بوده است تا متکامل ترین آنها که دموکراسی های مدرن امروز هستند، مختصراً اشاره میشود. آنچه این دولت را از دولتهای ایدئولوژیک و آئینی متمایز میسازد، بستر و فرایند کم یا بیش تکامل طبیعی آنهاست. مانند کودکی که رشد طبیعی دارد هرچند ممکن لاغر، یا چاق، بلند یا کوتاه باشد. جوامع دارای رشد طبیعی تحت تأثیر تغییرات بافتمان اقتصادی جامعه و متناسب با تغییرات مناسبات تولیدی رشد دینامیک خود را دارند. آئینی و ایدئوژیک شدن جامعه این سیر تکامل طبیعی را مختل میسازد. اختلالی که بسی فراتر از استبداد، فساد، اعتیاد و دزدی و.. ، میباشد.

Image result for ‫رضا شاه پهلوی تونل کندوان عکس‬‎

برخی منشاء پیدایش ملت/دولتها را انقلاب فرانسه میدانند. اگر بحث از دولت های مدرن(سرمایه داری) باشد این درست میباشد ولی برخی از صاحبنظران آن را “پیش از تاریخ” می دانند یعنی از روزی که اجتماعات اولیه بشری دارای رئیس و سردسته شد و نهاد خانواده به طایفه، ایل، قبیله و قوم گسترش یافت و به تدریج دارای سرزمین ثابت، زبان و فرهنگ مشترک و دولت/شهر گردید. تا امروز که از آن دولت/شهرها ملتهای دارای دولتِ مدرن و ملی یعنی دولت/ملت ها فرا روئیده اند.

اما حرکت تاریخی دولت/ملت سازی همواره متعالی(ترانسندنتال، اسپیرالی) نبوده است بلکه در مواردی سیر برگشتی یا قهقرائی هم وجود داشته که سرنوشت ملت ایران یکی از نمونه های نادر و بارز آنست.

منشاء همه این دولتها؛ از دولت/طایفه ها گرفته تا دولت/قومها و سرانجام دولت/ملت ها*،  پیدایش طبقات و سلطه طبقاتی بوده  است که شکل آن در طول تاریخ تحت تأثیر تغییرات مناسبات تولیدی بنحوی دینامیک تغییر یافته است.

ولی صرفنظر از تنوع اشکال حکومتی، بزرگترین وظیفه هر دولتی حفظ انسجام اجتماعی بوده است تا جامعه دوچار گسیختگی و از هم پاشیدگی نگردد. فرهنگ مشترک در سرزمین مشترک به این انسجام اجتماعی کمک میکرده اند. عاملی که با ایدئولوژیک شدن جامعه نقشش تضعیف و محو میگردد.

این، فرهنگ جوامع بشری نبوده که آن قوم/ملت ها یا ایل/ملت ها را ایجاد کرده است بلکه زندگی مشترک در سرزمینی مشترک بوده است که فرهنگ آنها را آفریده تا در رابطه ای متقابل مقّوم همبستگی اجتماعی آنها باشد.

در طول تاریخ قرون وسطی و پیش از آن، آن هنگام و آنجا که شرایط زندگی توده های مردم در یک سرزمین، به دلیل ستم اقتصادی، دشوار و غیر قابل تحمل میشده است، از درون فرهنگها که مذهب هم بخشی از آن بوده است آرمانهای ستم ستیزانه ساخته و پرداخته می شده تا مردم را تحت شعارهای معینی که با زبان، آئین و فرهنگ آنان خوانائی داشته است را علیه ستمگران بسیج کرده به قیام برانگیزاند.

در آن دوران دانش بشری عمدتاً منحصر به ریاضیات، فلسفه و منطق بود که بعلت انتزاعی بودنشان زمینه تکاملی داشتند و دانشی بعنوان علوم سیاسی*، جامعه شناسی و .. وجود نداشتند. بنابراین در دنیای کهن و قرون وسطی مذهب یا فلسفه، یگانه قالب بیانی و بستر بیان نظرات انسانها در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی هم بود.

دنیای باستان و قرون وسطی شاهد جنبشهای وسیع و پُرشمار دهقانی علیه ستم فئوالها یا ایل سالاران و قیام ملت/قوم ها علیه ستم بیگانگان بوده است. همه این جنبشها بنوعی توجیه مبارزاتی خود را از درون مذهب بیرون می کشیدند و از مذهب برای خود ایدئولوژی مبارزاتی و دشمن ستیز میساختند.

ملت ایران برای مبارزه با سلطه اعراب از خود مذهب شیعه را، و علیه سلطه مغول و اقوام آسیایی، فرقه/مذهبِ اسماعلیه را، و علیه سلطه اشرافیت دینی شیعی و اشرافیت فئوالی و ایلی قاجار جنبش بابیه را ساخت.

اما با ورود جهان به دوران مدرن، دیگر مذهب آن پوششی نبود که به ایدئولوژی مبارزه علیه ستم یا برای تغییر و تحول تبدیل شود. جهان و جامعه ایی که با علوم و فنون مدرن آشنا شده بود را نمیشد با مذهب و فرقه سازی مذهبی به جنبش و حرکت درآورد.

از این روی بود که ایدئولوژیهای سیاسی گونان شکل گرفتند. برخی از این ایدئولوژیها یک پا در دنیای کهن مذهبی و یک پا در جهان مدرن داشتند مانند ایدئولوژی های جنبش های ضد استعماری.

اگر چاشنی مذهب و سنن فرهنگی به مردم برخی ممالک کمک کرد تا علیه ستم استعماری برخیزند و زنجیر سلطه استعماری را از دست و پای خود بگسلند از سوی دیگر همین ایدئولوژیهای برآمده از سنت و فرهنگ سنتی و گاه دینی، زنجیر جدیدی و شاید ستبرتری گردید که دست و پای مردم آن ممالک و جنبشهای ضد استعماری آنانرا به بند کشید و آنها و مردمانشان را در برابر مدرنیته، دنیای مدرن و جهان بهم پیوسته گلوبال در مسیری قهقرائی و دفاعی قرارداد.

دوران پسا قرون وسطی، ۴ ایدئولوژی سیاسی از نوع پیش گفته را تجربه کرده است.

۱ ـ ایدئولوژی کمونیستی، چون واکنشی در برابر ستم سرمایه داری کهن (کارخانه ایی).

۲ ـ ایدئولوژِی نازیسم چون واکنشی در برابر صلح تحمیلی، نا عادلانه و خفت بار ورسای(علیه آلمان) پس از جنگ اول جهانی.

فاشیسم ایتالیا بعنوان واکنشی در برابر محرومیت ایتالیا از مستملکات استعماری.

۳ـ ناسیونالیسم جهان سومی( تجدد ستیز/غرب ستیز). این ناسیونال فئودالیسم جهان سومی، بیشترین نمود خود را در جنبشهای ضد استعماری با گرایشهای ضد تاریخی و اسلامی نشان دادند که منشاء ایدئولوژیک آنان به جنگهای صلیبی میرسد و به اسرائیل ستیزی امروز منتهی میگردد.

۴ ـ وآخرین ایدئولوژی از این طراز، ایدئولوژی تماماً دینی است که خمینی و جنبش خمینیستی، اخوان المسلمین، القاعده و داعش، آیجنت های تاریخی و اجرایی آن در عصر مدرن میباشند که علیه تجدد و لیبرالیسم غربی شمشیر برکشیدند تا تاریخ را صدها سال به عقب برگردانند.

این ایدئولوژی دینی، واکنشی در برابر ستم طبقاتی، و حتی علیه ستم سرمایه داری جهانی نبود، بلکه علیه ارزشهای لیبرالیستی دنیای غرب بودند نه استثمار و حتی علیه سیادت آنها برممالک مسلمان.

این ایدئولوژی و آیجنت های سیاسی/مرامی آن که روحانیت سنتی و فرقه های افراطی دینی بودند، نه تنها مخالفتی با هیچ گونه اشکال استثمار به شمول برده داری، فئودالی یا سرمایه داری باهر شدتی نداشتند بلکه همه اشکال استثمار را توجیه کرده و مجازمیدانستند و اصولاً خود از استثمارپر ترین گروه اجتماعی بودند حتی در مقایسه با فتودالها چون فئودالها حد اقل یک مدیریتی داشتند ولی اینها تمام انگل بودند و بخشی اشرافی آنها نیز هم زمیندار و ارباب بود هم وجوهات بگیر و موقوفه دار.

در اسلام به آزاد کردن غلام بعنوان امری صواب اشاره شده است ولی هرگز و در هیچ کجا آن برده داری و غلام داشتن ممنوع نشده است. کنیزداری و به کنیزی گرفتن اسیران جنگی زن یک امر کاملاً عادی در اسلام بوده است. و کنیز در فقه اسلامی از هیچ حقی مانند برخوردار نیست جز حق خوابیدن زیر صاحب خود.

این قرائت کامل سنتی از اسلام بهیچوجه مخالف استثمار سرمایه داری نیست بلکه علیه پیشروی بورژوازی و فرماسیون اقتصادی/اجتماعی سرمایه داری میباشد که اقتدار نهاد سنتی دین و متولیان آن، یعنی ارباب مساجد و منابر را بمخاطره می افکند، بخاطر نیاز به نیروی کار، زنان را از شبستانها و آشپزخانه های منازل به بازار کار کشانده و برای پاسخگوئی به نیاز بازتولید گسترده سرمایه داری، مدارس و دانشگاه ها را جایگزین مکتب خانه های مذهبی و حوزه های علوم! دینی کرده و میکند.

ارباب مساجد، تکایا و حسینه ها، تأسیس دارالفنون را به امیر کبیر و دانشگاه را به رضاه شاه کبیر، و آزادی زنان را به خاندان پهلوی نبخشیدند، اینها زمین دارشدن دهقانان و آزاد شدن آنها از قیود فئودالها و ایل سالاران را به شاه نبخشیدند. ارباب مساجد اعزام میلیونها جوان تحصیلکرده شهری را به روستاها با عنوان سپاه دانش و بهداشت از سوی شاه را که اقتدار آنها را در روستاها متزلزل میکرد نبخشیدند تا سرانجام، انتقام خود را در ۲۲ بهمن۵۷  از او گرفتند و چه انتقامی سهمگین تر ازاین که، با دست آنهائی رژیم او را بزیر کشند که از بیشترین موهبت های اصلاحات او برخوردار شده بودند.

و این، ملت ایران بود که در این فرایند بازسازی و احیاء ژنتیسم دینی و شیعیسم صفوی به اُمت اسلامی همیشه درصحنه ی پهلوی ستیز، آمریکا و غرب ستیز تبدیل گردید و رساله های خمینی را به قانون اساسی واقعی، نه صوری و فرمایشی خودش تبدیل کرد تا به رویاها یا نوستالژی مذهبی خویش با برگشت از نیمه راه تمدن و تجدد تحقق بخشد!

تحمیل پیشرفت به یک ملت با زور مُخّرب است ولی از آن مُخّرب تر و ویرانگرتر تحمیل برگشت به قهقرا است.

ایدئولوژیهای پیش گفته همگی یک وجه مشترک داشتند و دارند و آنهم اینست که همه آنها نهایتاً به ابزار سیاسی فرصت طلبان اقتدارگرا تبدیل شدند، تا آنان از قعر جامعه یا شبستانهای تاریخ، از روی شانه ها وگرده مردم بالا رفته به سریر قدرت و فرمانروائی برسند.

حکومتهای که از درون این ایدئولوژیها و بکمک آنها به قدرت رسیده اند هر چه هم پوست بیاندازند و هرچه هم  تلاش کنند هرگز نمیتوانند خود را با جهان مدرن وفق دهند.

فقط در بیولوژی نیست که میتوان از ژنتیسم بعنوان عامل ارثی سخن گفت، در تاریخ تحول اجتماعی هم ژنتیسم وجود دارد که از آن با سنن ماندگار تربیتی، شیوه زیستمندی و فرهنگی میتوان نام ُبرد.

مسجد، تکیه، هیت سینه زنی، وجوهات و نذورات بگیری و صدقه خواری آفریننده ژِنِ انگل وارگی هستند که به آسانی در طول زمان محو نمیشوند و جهشهای ژنتیک اخلاقی و تربیتی فردی درآنها استثناء، ولی ثبات ارثی سوسیولوژیک گروهی و صنفی انگل وارگی درآنها قاعده است.

*

ارسطو و افلاطون راجع به سیاست زیاد نوشته اند و شاید بتوان آنهار پدر علم سیاست ندرن دانست ولی نگاه آنها به سیاست، نه سیاست عملی بلکه نگاهی فلسفی، تجریدی است بر اساس تعقل محض همانطور که میفلسفیدند.

حبیب تبریزیان

۱۷ می ۲۰۱۸    

( ایران سبز) اطلاعیه سایت

Share Button

Image result for french revolution

بمنظور انتشار هرچه بیشتر مطالب درج شده در این سایت(ایران سبز)، که بلحاظ گفتمان رhهبردی اش، خود را در نقطه مفصلگاهی دو جریان مدرنیزاسیون دوران پهلوی، و جنبش دموکراسی خواهانه انقلاب و پسا انقلاب، بویژه جنبش مردمی سبز میداند که نام سایت را هم از آن گرفته است، کانال تلگرامی (رهجویان آزادی) راه اندازی شده است.

این کانال با قدری تنوع بیشتر نسبت به این سایت، مروج گفتمان ناسیونالیسم ایرانی، ارجگذاری به دوران مدرنیزاسیون پهلوی و لیبرالیسمِ دمکراتیک است. همان گفتمانی که بر ممالک پیشرفته صنعتی، بویژه آنهایی اشان که میراث دار سُنَنِ رونسانس اروپایی و عصر روشنگری هستند.

سعی شده است روح حاکم بر این سایت بازتاب خلاق این گفتمان دوران ساز باشد که راهبرد کانال رهجویان آزادی نیز هست.

از علاقمندان به سایت و به گفتمان راهبردی آن دعوت میشود که با شرکت خود در این کانال(رهجویان آزادی) به غنای فعالیت و گسترش آن کمک کنند. نه سایت ایران سبز و نه کانال رهجویان آزادی، اندیشه ایی جز اطلاع رسانی هرچه وسیعتر بر پایه گفتمان راهبردی پیش گفته ندارند.

آدرس تلگرامی:

Rahjooyanazadi@

لینک تماس:

rahjooyanazadi@gmail.com

کبابی در یمن نبود، خر داغ میکردند

Share Button

برای ارزیابی عمق استراتژیک این ائتلاف عربی فقط از جنبه اقتصادی، کافیست بگوئیم که ذخیره ارزی این ممالک در آن موقع بیش ۳۰۰۰ میلیارد دلار بود. و این درحالی بود احمدی نژاد کفگیر را به ته دیگِ صندوق ذخیره ارزی ۱۰۰ میلیارد دلاری مملکت ما زده بود.

 

Amjad Rasmi

و  در عراق هم خر داغ و حتی کباب میکنند!

قریب سه سال نیم پیش، حوثی های شیعه یمن به کمک ایران و حمایت رئیس جمهور معزول، علی عبدالله صالح، با یک کودتا وارد صحنه تحولات یمن شدند  و بر صنعا و بخش عمده این کشور که برای مدت بیش از ۲ سال دستخوش تلاطم سیاسی امواج بهار عربی گریده بود دولت به اصطلاح انقلابی و اسلامی خود را تأسیس کردند و دولت ایران شوق زده ازاین پیروزی و سرمست از رسیدن به پشت دروازه های عربستان و امارات و استقرار یافتن در دهانه باب المندب، که یکی از مهمترین آبراهای دنیا محسوب می شود ، شروع به بستن قراردادهای بی شمار با حوثی ها و ارسال دلار با کارتن و گونی به صنعا گردید.

از جمله این قرارداد ها پرواز ۲۸ پرواز هفتگی به صنعا بود. در حالیکه تصور نمی رود که شبکه هواپیمایی کشوری ایران این تعداد پرواز را به پیشرفته ترین کشور منطقه یعنی ترکیه داشته باشد که حجم اقتصاد و گردش عملیات تجاری آن با ایران چند هزار برابربیشتر ازعملیات تجاری ایران با یمن فقیر بود.

آنچه که شوق زدگان حکومتی ایران، قادر به درکش نبودند و امروز هم نیستند، اصطلاحی است که در زبان سیاسی و نظامی به آن عمق استراتژیک میگویند.

عمق استراتژیک را میتوان به بیرون آمدن پوزه یک اسب آبی چند تنی یا دُم یک نهنگ ۳۰ تنی تشبیه کرد با این توضیح که قدرت شناگری آنان و توان زیر آب رفتن و ماندنشان در زیر آب و آرواره های مهیبشان بسیار قابل ملاحظه است.

یک ماهیگیر باید خیلی احمق باشد که این تکه زنده از آب بیرون زده را یک ماهی چند کیلوئی تصور کند و برای صید آن تلاش کند.

در این ماجراجوئی که ایران و حوثی ها به راه انداختند و محکوم به باخت بود و هست، عمق استراتژیک منطقه ای حریف به سراسر ممالک عمده عرب از مصر و سودان تا عربستان و امارت و بحرین  تا تمام اتحادیه میرسد که ورود ایران به این بازی هلاکت بار، آنرا به رویاروئی حتمی و قابل پیش بینی نظامی با آن با ممالک می کشاند که کشاند.

بلافاصله پس از کودتای حوثی ها، ائتلاف نیروی عربی برای حمایت از رئیس جمهور قانونی کشور، عبدرابه هادی منصور، تشکیل گردید که عربستان، امارات، مصر، بحرین و سودان  و  تعدادی دیگر از ممالک عربی را در بر میگرفت.

برای ارزیابی عمق استراتژیک این ائتلاف عربی از جنبه اقتصادی، فقط کافیست بگوئیم که ذخیره ارزی این ممالک در آن موقع بیش از ۳۰۰۰ میلیارد دلار بود. و این درحالی بود احمدی نژاد کفگیر را به ته دیگ صندوق ذخیره ارزی ۱۰۰ میلیارد دلاری مملکت ما زده بود.

اما آن عمق استراتژیک جبهه عرابی به اینجا ختم نمیشد، اگر هیچیک از این ممالک عربی کمترین حرکتی هم نمیکردند، بسیار ساده لوحانه بود تصور شود، که غرب و در رأس آن آمریکا اجازه میدادند، در دماغه شبه جزیره عربستان، مشرف به باب المندب که یک سوم نفت دنیا و چند برابر آن ناوگان تجاری دیگر از آنجا میگذرد، رژیم ایران مستقر گردد. و ساده انگارانه بود که تصور شود آنها اجازه دهند که ایران اسلامی یا ولایی بتواند همسایه امپراطوری نفتی دنیا یعنی عربستان شود.

 Inline image

ایران فقط موشک، مین انفجاری و دیگر ملزومات جنگی را به حوثی ها نداد بلکه میلیونها پلاکارد چاپ شده را نیز داد که در آنها شعار های مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر سعودی و مرگ بر امارت نوشته بود

در یمن هرگزخبری از کباب نبود و فقط خر داغ میکردند. از یک هفته پیش که تهاجم نظامی ارتش بازسازی شده یمن، با حمایت ائتلاف عربی به بندر حُدیده، آخرین پست دریایی حوثی ها که از آنجا سلاح و دیگر ملزومات را از ایران دریافت میکردند آغاز شد تا دیشب که فرودگاه آن شهر به طور کامل به تصرف درآمد، دیگر این دود اشتها انگیز چنان تند شد که دماغ رهبری ایران را در جماران به سوزش در آورد. سوزشی غیر قابل تحمل.

در جنگ یمن که بیشتر به عامل انسانی متکی است تا تکنولوژی جنگی، عامل اراده رزمی و روانشناسی پیکار، نقش بسیار مهمی دارد. ارتش فعلی یمن که بازسازی آن پس از کودتای حوثی ها از تقریباً نقطه صفر شروع شد، ظرف قریب ۳ سال، بیش از هشتاد درصد از متصرفات حوثی ها را از آنها پس گرفته و هزاران تن از آنها را به هلاکت رسانده است. این پیروزی ها به هر سرجوخه نظامی نشان میدهد علیرغم هزاران موشک و  بسیاری جنگ افزار های دیگر که از سوی ایران به شورشیان حوثی داده شده است ، دائما جنگ به زیان جبهه ایران ادامه یافته است و این فقط ناشی از موازنه فیزیکی نیرو نیست بلکه ناشی از تغییر موازنه روانشانسی جنگی نیز هست. آیا این شکست مستمر سه ساله کافی نبوده است تا رهبری ایران اسلامی و ششلول بندهای نظامی او درک کنند  که در یمن دارند خر داغ میکنند! و نه تنها در یمن، بلکه در عراق هم خر داغ میکنند و حتی بدتر!

برای درک اینکه به یاد بیاوریم، ماجرا چگونه آغاز شد، فقط مطالعه یک گزارش خبری در آن روزها از نشریه عصر ایران که در زیر کپی شده است را توصیه میکنم.

حبیب تبریزیان

………………….

خبرگزاری رسمی یمن (سبا) از امضای توافقنامه ای میان یمن و ایران برای برقراری پروازهای مستقیم هفتگی میان دو کشور خبر داد. خبرگزاری رسمی یمن (سبا) هم اکنون در کنترل حوثی هاست.

به گزارش عصرایران، حوثی ها در حال حاضر کنترل دولت در صنعا را در دست دارند و رئیس جمهور عبدربه منصور هادی هم با فرار به شهر جنوبی “عدن”، در این شهر مستقر و فعالیت های ریاست جمهوری را از سرگرفته است.

خبرگزاری یمن روز شنبه (۹ اسفند) خبر امضای این توافقنامه را منتشر کرده است. این نخستین قرارداد تجاری میان ایران و دولت حوثی های یمن است.
با این حال در سایت “سازمان هواپیمایی کشوری” ایران و رسانه های ایرانی خبری از امضای این توافقنامه به چشم نمی خورد.

امضای توافقنامه میان سازمان های هواپیمایی ایران و یمن در تهران

اولین قرارداد ایران و دولت حوثی های یمن: برقراری 28 پرواز هفتگی میان تهران - صنعا

ایران و دولت حوثی های یمن در حالی نخستین قرارداد تجاری را میان یکدیگر امضا می کنند که تعدادی از کشورهای غربی و عربی سفارتخانه خود در صنعا را تعطیل کرده اند.

۵ کشور جنوب خلیج فارس شامل عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر و امارات نیز، سفارت خود را به شهر عدن محل استقرار و فعالیت عبدربه منصور هادی منتقل کرده اند.

حوثی ها (گروه انصار الله) پس از سیطره بر پایتخت یمن، دولت را برکنار و پارلمان را منحل و شورای ۵ نفره ریاست جمهوری را جایگزین رئیس جمهور کردند.

یمن هم اکنون دارای دو دولت است. دولت حوثی ها در صنعا و دولت هادی در شهر عدن مستقر و هر دو مدعی حاکمیت بر کل یمن هستند. سازمان ملل متحد و بسیاری از کشورها دولت هادی را به رسمیت می شناسند.

فرودگاه بین المللی صنعا

اولین قرارداد ایران و دولت حوثی های یمن: برقراری 28 پرواز هفتگی میان تهران - صنعا

جزئیات توافقنامه ایران و دولت حوثی های یمن

براساس این توافقنامه که در تهران میان سازمان های هواپیمایی ایران و یمن امضا شده شرکت های “هواپیمایی یمن (الیمنیه)” و “ماهان ایر” ایران پروازهای مستقیم میان تهران و صنعا برقرار می کنند.

هم اکنون میان دو کشور پروازهای مستقیم وجود ندارد و مسافران از طریق مسیرهای ترانزیتی مانند ابوظبی، دوحه و دبی بین دو مقصد جابجا می شوند.

براساس این توافقنامه، هر یک از شرکت ها می توانند ۱۴ پرواز در هفته میان ایران و یمن داشته باشند.
این توافقنامه از زمان امضا، قابل اجراست.

براساس این خبر، مقامی که از یمن به تهران سفر کرده و این توافقنامه را امضا کرده است نیز از دولت تحت کنترل حوثی هاست.
محمد عبدالقادر سرپرست سازمان هواپیمایی یمن و  رئیس سازمان هواپیمایی ایران نیز از طرف دو کشور این توافقنامه را امضا کرده اند.

دو مقام همچنین در زمینه آموزش کادرهای هواپیمایی یمن، ساخت، تجهیز و راه اندازی فرودگاه ها، فعالیت های نگهداری باندها و تجهیزات هوانوردی نیز گفتگو کردند.

یک فروند هواپیمای شرکت هواپیمایی یمن (الیمنیه)

اولین قرارداد ایران و دولت حوثی های یمن: برقراری 28 پرواز هفتگی میان تهران - صنعا

خبرگزاری رسمی یمن که در اختیار حوثی هاست همچنین نوشت: سرپرست سازمان هواپیمایی یمن از برخی تاسیسات و مراکز و خدمات هواپیمایی ایران و شرکت ماهان ایر بازدید و از سطح پیشرفته صنعت هوایی کشور بردار، ایران ابراز خرسندی کرد.

خبرگزاری رویترز هم در گزارشی از صنعا با اشاره به انتشار این خبر نوشت: “این اقدام نشان دهنده حمایت تهران از حوثی های شیعه است که هم اکنون کنترل صنعا را در دست دارند.”

رویترز اضافه کرد: “کشورهای جنوب خلیج فارس نگران گسترش نفوذ ایران در یمن هستند. تهران این موضوع را تکذیب می کند.”

فرود اولین هواپیمای ایرانی در صنعا

براساس توافقنامه حمل ونقل هوایی امضا شده میان ایران ودولت حوثی یمن، در نخستین گام، یک فروند هواپیمای ایرانی از شرکت ماهان امروز یکشنبه در فرودگاه صنعا پایتخت یمن فرود آمد.
به گفته رسانه های ایرانی، این هواپیما حامل کمک های انسان دوستانه هلال احمر ایران است.

این هواپیمای ماهان در بازگشت از صنعا به تهران، حامل از شماری از مقامات حوثی ها (انصارالله) است.
مقامات ارشد حوثی ها برای سفر ۴ روزه و دیدار و گفتگو با مقامات ارشد ایرانی به تهران آمده اند.

اولین قرارداد ایران و دولت حوثی های یمن: برقراری 28 پرواز هفتگی میان تهران - صنعا

اعتراض عبدربه منصور هادی

عبدربه منصور هادی رئیس جمهور یمن مستقر در شهر عدن، امضای توافقنامه میان دولت حوثی های یمن وایران برای برقراری پروازهای مستقیم میان دو کشور را غیرقانونی توصیف کرد.

به گزارش عصرایران به نقل از شبکه العربیه، هادی همچنین وعده داد افرادی که این توافقنامه را امضا کرده اند مورد بازخواست قرار خواهد داد.

هادی همچنین مدعی شد: حوثی ها با کمک ایران و علی عبدالله صالح (رئیس جمهور سابق یمن) توانستند کنترل صنعا پاینخت یمن را به دست بگیرند.

 

افسر عالیرتبه سابق موساد: ما میتوانیم رژیم ایران را عوض کنیم

Share Button

 

افسر سابق موساد هایم تومر: اسراییل آمریکا و سعودی میتوانند باهم به تغییر رژیم در ایران کمک کنند.

ژروزالم پست

۲۰۱۸ می ۱۵

۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

هایم تومر، مقام عالیرتبه سابق موساد میگوید؛ما میتوانیم ازپس جنگ افزارهای هسته ای و موشکهایconventional متعارف  ایران برآئیم… و اقدامات رئیس جمهور آمریکا، ترامپ هم در رابطه با ایران یک فرصت خیلی بزرگ را فراهم کرده است.

هایم تومر، رئیس پیشین موساد، سه شنبه ۱۵ می به روزنامه ژورالم پست گفت: اسراییل، آمریکا و عربستان سعودی باهم میتوانند بطور کاملا محرمانه فرایند تغییر رژیم ایران را به اجرا بگذارند.

تومر درباره رشته ای از مسایل مربوط به ایران بشمول مسائل اطلاعاتی، امنیت ملی که موضوع و یکی از علل برگزاری کنفرانس ۴ شنبه ۱۵ در تل اویو بودند با ژروزالم پست صحبت کرد. این کنفرانس از سوی “مرکز میراث اطلاعاتی و یادمان دفاع اسرائیل” برگزار شده بود که هومر یکی از میهمانان برجسته آن بود.

تومر که از سال ۲۰۱۴ سمت ریاست موساد را بر عهده داشت با سرویسهای جاسوسی دیگر در زمینه های اطلاعاتی، عملیات فرامرزی، فناوری و دیگر زمینه ها همکاری عملیاتی داشت است، توجه خود را روی دو معمای حل نشده   مقابل اسرائیل متمرکز نموده بود: ” اول، چطور جلوی ایران گرفته شود، و بعد، چگونه اسرائیل میتواند ایده تغییر رژیم ایران را ترویج کرده و گسترش دهد.؟

او  در این گفتگو، توضیح داد که مشکل بزرگ این نیست که ایران موشکهای چنین و چنان دارد که بالقوه فاجعه بار است ، مشکل اینجاست که قرائت و تفسیر خمینیستی از اسلام (خمینیسم) یک هدف مشخص دارد و آنهم نابودی اسرائیل  میباشد که با جنگ افزارهای کشتار جمعی ترکیب گشته و به یک سناریوی خیلی مهلک و خطرناک مبدل شده است.

 او گفت ما میتوانبم با ترس و تهدید تجهیزات هسته ای و موشکهای ایرانی زندگی کنیم، ما میتوانیم علیه اینها از خود دفاع کنیم. ولی اقدامات رییس جمهور آمریکا دونالد ترامپ روی مسئله ایران فرصت بزرگی بوجود آورده که دقیقا بر فشار برای تغییر رژیم به عنوان یک هدف دلالت دارد.

سخنان او بوضوح به این اشاره داشت که از سال ۱۹۷۹ تا کنون که آیت الله ها بر ایران حکومت میکنند، دوره هایی از اعتراضات خیابانی توده مردم بر علیه شرایط بد اقتصادی و بدنامی و فساد  رژیم وجود داشته است.

مهمتراینکه رهبر ایران علی خامنه ای پیر است ومدت درازی مریض بوده و در عین حال بحثهایی درخصوص اینکه بیماری او چطور پیش برود وجود دارد.

تومرخاطرنشان میکند انتظار میرود که او زیاد دوام نیاورد وجانشین وی تقریبا شرایط و کنترل مشابه او را براوضاع نداشته باشند.

اوگفت اسرائیل بصورت مخفیانه میتواند به تغییررژیم ایران کمک کند درعین حال عربستان سعودی نیز میتواندکمک مالی نماید و آمریکا نیز میتواند از این پروژه به اشکال مختلف حمایت کند مشروط بر اینکه همه طرفها در ارتباط تنگاتنگ با هم کار کنند.

 او ضمن اعتراف به عدم موفقیت اسرائیل در کمک به تغییر رژیم لبنان در سال ۱۹۸۰، که در جریان آن سیاستمدار مورد نظر اسرائیل، پیر جمائیل، که برنامه صلح با اسرائیل را داشت ترور شد و متعاقب آن، لبنان تقریبا بلافاصله به مواجهه و رویارویی با اسراییل برگشت، گفت؛ که آن شکست نباید به عدم کفایت و توانایی اسرائیل برای پرداختن به ایران و رویارویی با آن تلقی شود.

 او افزود؛ من نمی گویم که این یک کار آسانی خواهد بود چون میدانم که سپاه و بسیج ایران خیلی قوی هستند اما…حتی اگرتغییر رژیم موفق نشود بهتر است که بین خود ایرانیان (جنگ داخلی) جنگ رخ دهد.

 اگر بپرسید مشخصا اسراییل چکار میتواند بکند؟ باید بگویم اقدامات بالقوه و محرمانه ای هست که به تغییر رژیم منجر میشود. اگر به موساد چنین ماموریتی داده شود، چیزهای زیادی هست که موساد میتواند انجام دهد. من نمیتوانم وارد جزییات شوم چون اینها محرمانه است.

تومر توضیح داد که علاوه برتغیر رژیم، یک استراتژی جدید دیگر جهت مقابله و بازداشتن ایران نیز وجود دارد.

او یادآور شد که تهران؛ هم اکنون با موشکهای دور برود متعارف خود و هم، از طریق حملات حزب الله لبنان، و بالقوه و در آینده توسط حماس، اسرائیل را در معرض تهدید قرار میدهد .

 او تأکید آمیز، این پرسش را چنین مطرح کرد: ـ اگرایران همه اینها را  باهم بکار گیرد؛ اگر تعداد زیادی موشک به تل اویو و  حیفا  شلیک بشود و  هم زمان حزب الله را وادارد که روزانه ۳۰۰ یا ۴۰۰ راکت مستمراً شلیک کند و این موشک پراکنی برای یک دوره طولانی ادامه یابد؛ با توجه به اینکه ایران این پتانسیل را دارد که یک جبهه سخت و دشوار را علیه اسراییل باز کند، خوب! ما چه باید کنیم؟

او، نخست ” ایده اینکه اسرائیل، تمام  منابع این تهدیدهای گوناگون را در آن واحد مورد حمله قرار دهد را رد کرد.” اگر یک جنگ همه جانبه با ایران رخ دهد، ما نمیتوانیم سریعاً همه سلاحهای خود را بقدر کافی بکار گیریم.

او همچنین گفت که توان شگفت انگیز دفاع ضد موشکی اسرائیل بجای خود و” جوابی به آن تهدیدات است ولی نه جوابی تمام و کمال” به صدها و هزاران راکت حزب الله، ایرانیها، سوریها، و حماس” در آن واحد… . پس بنا بر این، ما چگونه میتوانیم از جنگ اجتناب کنیم؟

او گفت؛ پس ما باید علناً اعلام کنیم چه قسمتهایی از ایران هدف حمله اسرائیل قرار خواهد گرفت اگر هدف موشکی قرار گیریم. ” اگر شما بما شلیک کنید، مصداقِ ـ زدی ضربتی ضربتی نوش کن! خواهد شد. اسرائیل بایستی اعلام کند که؛ ما این مقابله به مثل را خواهیم کرد و در هر لحظه هم برای انجام آن آماده ائیم و آماده ائیم تا با ایران مستقیماً بجنگیم.

تومر سپس به بحث عملیات دستیابی اخیر موساد به مقدار بسیار زیادی از اسناد سری هسته ایی ایران و انتقال آنها به اسرائیل خبر داد. او ضمن گفتن اینکه، این عملیات را همه بعنوان یک عملیات پیچیده و موفقیت آمیز موساد قلمداد کردند، تلویحاً اشاره کرد که، البته این کار شگفت انگیزی بود ولی اولین کار بزرگ موفقیت آمیز موساد نبود.

او گفت: ـ موساد عملیات مهمتر و پیچیده تری داشته ـ و عملیات بسیار دیگری انجام داده است.”از ۲۰۰۵، گزارشهایی از رویاروئی با ایران وجود داشت که در باره آنها نشریات خارجی میگویند ایران سرانجام به ویروس سایبری Stuxnet (استاک نت) مبتلا گردید. این فقط یکی از آن عملیات شایان توجهی میباشد که موساد در ایران انجام داده است. موساد عملیات زیادی قبل از اینها در ایران انجام داده بوده است. این کار هرچند از عملیات مهم موساد بوده است ولی عملیات نظیر آن کم نبوده اند و شاید عملیاتی مهمتر هم انجام گرفته است.

ترجمه از:

ن کاوشگر

کامنت مترجم

ن کاوشگر

با غور در گزارش فوق، مردم ایران و فعالین سیاسی باید از رهبری ایران بپرسند بجز آن شال عربی فلسطینی که آقای خامنه ایی به گردن میآویزند، چه رشته دیگری ما را چنان به قدس، غزه و فلسطین چنان پیوند میدهد که ۴۰ سال است ملت ایران برای آن دارد هزینه میدهد. هزینه ایی که تازه جنگی هم نشده کمر ملت را خُرد کرده اند؟

رهبر ایران باید بگوید اگر آنچنانچه اسرائیل تهدید کرده است که در صورت حمله موشکی ایران، مقابله به مثل کرده و نقاط حساس ایران را هدف قرار میدهد، بزند، آیا قطره ایی خون از دماغ یکی از اعضای بیت رهبری و آقازاده های ایشان  فرومیچکد؟ آیا اگر اسرائیل  فقط ایستگاههای برق مملکت را بشمول همان ایستگاه برق اتمی بوشهر را بزند، برق کاخ و بیت رهبر هم قطع میشوند یا فقط این برق مردم عادی است که قطع میشود با تمام عواقب آن؟

رهبر قبلی و امروزی جمهوری اسلامی، از روز نخست، دشمنی با اسرائیل را بعنوان امری مفروض و بدیهی شاه برنامه سیاست و فرمانراویی خود و چالش عمده مملکتی کرده و به مغز ملت فرو کرده اند. ممکنست رهبر به ملت ایران توضیح دهد بین منافع ملی ما، به عنوان ملت و سرزمین ایران، چه تعارضی با منافع ملی و مردم اسرائیل هست که باید ما با آنها دشمن خونی باشیم؟ آیا آنها ادعای ارضی بر سرزمین ما دارند؟ آیا جزایرمان را میخواهند از ما بگیرند؟ آیا آبراههای دریایی ما را بروی بحریه ما بسته اند؟

رهبر ایران باید به ملت ایران بگوید تکلیف آن بخش از مردم ایران که به هیچ وجه حاضر نیستند هزینه دشمنی رهبری ایران را با اسرائیل بدهد چیست؟ چرا رهبر در این زمینه با یک رفراندم تکلیف این مسئله را که فقط مشکل بخش کوچکی از مردم و بخشی حتی از حاکمیت است را روشن نمیکند؟

ن ـ کاوشگر

 

 

رژیم در آستانه سرنگونی

Share Button

تعدادی از دوستان چند سئوال در رابطه با مسائل سیاسی جاری مملکت و بحران ژرف شونده ایی که گریبان حاکمیت را گرفته است، سئوالاتی طرح و نظر مرا خواستند. منهم بر حسب بضائت و دیدگاهم به آن سئولات پاسخ دادم که در زیر درج شده است.

ح تبریزیان

………………………………..
ملت ایران مدت چهل سال است که برای این نظام هزینه داده یا هزینه به او تحمیل شده است و نیروهای میهن پرست در این سالها در آرزوی روزی بوده اند که نکبت رژیم و شکست آنرا ببینند. ولی شکست یک رژیم یک وجه تخریبی و یک وجه جایگزینی دارد(سلبی وایجابی). دنیای مجازی امروزقدرتی را در اختیار مخالفین رژیم نهاده است که آنها از هر گوشی موبایل و لپ تاپ یا آی پد خود به انتشار اخبار و فرستادن  جوک های چند خطی و عکسها و کاریکاتور ها بر علیه رژیم می پردازند که این اخبار همانند گلوله های یک توپ ۵۰ میلیمتری برای تخریب برج و باروی رژیم به کار گرفته می شود.و این گلوله های رژیم شکن که از این توپها پرتاپ می شوند با گلوله باران دائمی خود، اعتبار و اقتدار رژیم را فرسایش می دهند.
اینک ترس مردم به سرعت در حال ریزش و ترس  حکومت و عواملش رو به افزایش است و این وضع به هیچ وجه غیر طبیعی نیست. روانشناسی سیاسی رژیم های در شُرف سقوط،  حاکی از آن است که همگی چنین نشانه هایی از احتضار را در واپسین روزهای عمر خود نشان داده اند.
انقلابات همواره زمانی رخ میدهند که اقتدار و اتوریته یک رژیم استبدادی همراه با دیوار ترس مردم فرو می ریزد و همواره شاهد بوده ایم که آن هواداران چند ده هزار نفری اینگونه رژیم ها که همیشه برای رژیم هورا می کشیدند و تا روز قبل تملق گوی آن بودند نیز یک شبه قبای سیاسی خود را پشت و رو کرده و به رنگ ضد رژیم درآمده اند.

ازجسارت معترضان خیابانی و مردمی که بگذریم، این روزها در بدنه خود رژیم نیز صداهای انتقادی به طور فزاینده  شنیده شده و هر روز بلند و بلندتر میشود،البته نه به این دلیل که آنها واقعاً منتقد هستند، بلکه بعلت این است که بوی حلوای رِژیم به مشام آنها نیز رسیده است.
همواره اعتقاد بر این است که اپورتونیسم، پارادوکسال، انقلابی ترین نیروی تخریبی است زیرا روگردانی چنین جماعتی از رژیم در لحظات حساس می تواند محکم ترین میخ به تابوت رژیمهای محکوم به شکست باشد.
این خنجر بروتوس بود که از پشت بر قلب سزار نشست و این بانگ انتقادی احمد بنی احمد در مجلس شورای ملی و تسلیم ارتش بود که کمر رژیم شاه را شکست.

آیا اروپا بر سر ایران با آمریکا رویارویی خواهد کرد ؟
ایران امیدوار است که امتیازاتی به اروپا بدهد و اروپا را در برابر امریکا قرار دهد. مسئله یورویی شدن یا دلاری ماندن سیستم ارزی مملکت نیز فقط یک ژست بی معنی سیاسی بر  روی یک مسئله پولی بود و هست که باید کارشناسانه با آنها برخورد کرد.

از نظر مبادلاتی اگر یورو از ثبات بیشتری برخوردار بود هرگز ممالک حوزه یورو با دلار معامله نمی کردند. به دلیل بزرگی حجم اقتصادی، ثروت انباشته شده ملی، پیشتازی درعمده ترین رشته های تکنولوژیکی  و وحدت و یکپارچگی که در بازار داخلی آمریکا وجود دارد دلار آمریکا در جایگاهی قرار گرفته که طلا را نیز به عنوان پشتوانه مطمئن پولی در مواقع غیر بحرانی از گرودنه خارج کرده است و میکند. این فقط کسی مانند احمدی نژاد است که فکر میکند اگر ایران بسوی یورو برود چنین و چنان میشود اما  چین با چند تریلیارد دلار و روسیه با ۵۰۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی دلاری هرگز  چنین ادعاهای بیجا را مطرح نمی کنند.
اروپا و آمریکا قطعاً در هدف  و مواضع استراتژیک خود که تغییر رفتار رژیم  و یا تغییرخود رژیم است با هم اختلافاتی ندارند اختلاف آنها بر سر هدف نیست بلکه اختلاف بر سر راهبردهای عملیاتی و  هزینه هایی است که در این راه باید پرداخت شود.
یک لحظه فکر کنید شما کارگر کارخانه سیتروئن فرانسه یا فولکس واگن آلمان هستید و در اثر بسته شدن بازار ایران کارتان را از دست میدهید! چه خواهید کرد؟ وچه خواهید گفت؟. کم نیستند کسانیکه در اروپا میگویند بی خیال اتمی و موشکی شدن ایران، ما کار میخواهیم. آمریکا بعلت چیرگی تکنولوژیکی اش
این چنین وابسته به صدور محصولات کار بَر و اشتغال زا نیست. از این رو اروپا واقعاً از بازگشت تحریم ها زیان می بیند ولی اگر تصور شود که اروپا بر روی این مسئله با عمده ترین هم پیمان استرتژیک خود سرشاخ خواهد شد تصور به جایی نیست. آنها بر سر بازگشت تحریم ها با آمریکا همراه خواهند شد مضافا بر اینکه مورد تسلیم شدن کره شمالی را نیز در پیش چشمان خود دارند.

 آیا رژیم بر اثر فشار آمریکا ناچار می شود که به مردم امتیاز دهد؟
برخی بر این باورند که بعید است فشار های امریکا، رژیم ایران را وادار سازد که امتیاز سیاسی خاصی  به مردم بدهد و می گویند رژیم اسلامی زیر فشار خارجی ممکن است حتی همه ایران را هم به آنها واگذار کند ولی زیر فشار آنها به مردم امتیازی نخواهد داد . اما اینک ضعف رژیم، و قرار گرفتنش در برابر جنبش خود انگیخته اعتراضی مردم، توان سرکوب  را از آن  گرفته است و دیگر همانند گذشته ظرفیت سرکوب ندارد و زندان کافی برای دستگیری هم ندارد.
تسمه های استبداد رو به سُستی میرود ولی بخاطر آسان گیری رژیم نیست بلکه به خاطرآن است که رژیم این مرتبه مستقیما با جریانهای سیاسی روبرو نیست که بتواند با دستگیری سران آنها، آن حرکتها را خفه نماید و از سوی دیگر آمریکا نیز خواهان سرنگونی رژیم اسلامی  ایران است
آمریکا خواهان سرنگونی رژیم کره نیست زیرا تجربه بسیار پر هزینه  فروریختن دیوار برلین و هزینه سنگین آلمان شرقی برای آلمان غربی درس بزرگی بود که غرب از آن درس گرفت تا چنین رژیم هایی را با فشار به آنها و کمک بدانها وادار به تغییر واصلاح کند اما رژیم ایران به دلایل زیاد، مانند رژیم کره نیست.
با توجه به اینکه روشن است که رژیم ایران ظرفیت تغییر و اصلاحات دموکراتیک را ندارد، نسخه غرب برای ایران این است که رژیم ایران تغییر کند.
این امکان بعید نیست که رژیم در چنین فرایندی برای تغییر تاکتیک و تلاش برای انطباق خود با وضعیتهای جدید، مجبور به تغییراتی در دولت یا سایر نهاد ها بشود. بحران سیاسی و اجتماعی معمولا رژیم ها را وادار می کند که با دستپاچگی و محاسبه نشده دست به تغییرات شتابزده برنند ولی دیگر هیچ تغییر و روش اصلاح طلبانه ای نمی تواند اینگونه رژیم ها را نجات دهد به همانگونه که نخست وزیری بختیار در ایران، شاه را نجات نداد. البته رژیم شاه و رژیم اسلامی از این منظر قابل قیاس نیستند زیرا زیر ساخت سیاسی این دو رژیم  کاملا متفاوت است و بررسی تفاوت های آنها نیاز به بحث و تحلیل جداگانه دارد.
به هر حال این رژیم نمی تواند یک دولت موقت سرکار بیاورد که مردم را جلب و جذب کند. تنها کسی که ممکن است چنین شانسی داشته باشد میر حسین موسوی است که به احتمال قوی، اولین شرط او کنار رفتن خامنه ای و واگذاری تمام قدرت و در درجه اول قدرت نظامی و فرماندهی بر سپاه و ارتش خواهد بود.
این تنها شانسی است که تا حدی رژیم هنوز دارد ولی معلوم نیست دسته جات حکومتی بتوانند روی نوشیدن چنین جام زهری با هم توافق کنند.

فروپاشی رژیم نزدیک است و اپوزیسیون در توهم و خواب

Share Button

سون تسو استراژ نامدار چین باستان:

آن ژنرالی که نیروهایش روی اهدافی که دارند متحد هستند و متحد عمل میکنند برنده نبرد است.

آن ژنرالی که زودتر از حریفش به میدان نبرد میرسد و مواضع خوب را اشغال و نیروی خود را آرایش داده منتظر حریف میشود. برنده جنگ است.

واژه (Front Organisation)  یک واژه شناخته شده است که در عرصه جاسوسی و ضد جاسوسی، سیاسی و اقتصادی کاربرد دارد و معنای خاص و شناخته شده دارد اما در فارسی نمی توان یک واژه  معادل و مناسب برای آن یافت تا معنی دقیق و فراگیر این واژه را تداعی کند. دولت ها یا سازمانهایی که بعللی از جمله بد نامی یا مشکلات حقوقی یا برنامه های گسترده اقتصادی  نمی توانند خود روی صحنه ظاهر شوند خود را در پشت سر این گونه فرونت ارگان ها پنهان میکنند.

نمونه برجسته و شناخته شده این فرونت ارگانها در ایران ما، شبکه مجالس قرائت قرآن و هیئت های عزاداری است که به طور وسیع از سوی رژیم و به ویژه از سوی سازمان اطلاعات سپاه برای پیشبرد اهداف نامشروه نظام مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین حزب الله لبنان نیز یکی از اینگونه ارگانها است که از آن برای پولشوئی و قاچاق مواد مخدر و دور زدن تحریم ها استفاده میکند.

رژیم اسلامی افزون بر شبکه های شناخته شده که در پیش گفته شد ، در خارج از کشو نیزدهها کانال رادیویی و تلویزیونی و سایت های اینترنتی اپوزیسیون نما دارد  و این کانالها برای آنکه به دروغ وانمود کنند که مخالف رژیم اسلامی ایران هستند  بنا بر دستوری که از اطلاعات سپاه دریافت کرده اند به فحاشی های بلا اثر و تکراری به رژیم می پردازند تا ماهیت واقعی خودرا در پشت این رفتارهای فریبنده پنهان کنند و مجالی به دست آورند که بتوانند زهر تفرقه را به درون مجموعه مخالفین رژیم تزریق کنند. مخاطبین این رسانه ها، آن بخش از مردم نیستند که باید آگاه شوند بلکه آن بخش از ناراضیان سیاسی و اجتماعی میباشند که برنامه های این رسانه  ها به آنها رضایت خاطر می دهد بدون آنکه تحرکی  در آنها ایجاد نماید.

رژیم از این شبکه ها برای انحراف آفرینی در همه زمینه ها، در بسته بندی های اپوزیسیونی استفاده میکند تا بتواند همیشه میدان مانور خود را در درون ناراضیان حفظ کند. وظیفه دیگر این رسانه ها این است که به نیروهای میدانی کمک کنند تا آنها در حد امکان حرکت های اعتراضی مردم را مصادره کرده و شعار های انحرافی ولی ظاهر پسند خود را بدان القاء کنند.

دستگاه های اطلاعاتی رژیم و در رأس همه آنها ، سازمان اطلاعات سپاه، از همه ابزارها برای ایجاد اختلاف و اختلال و افتراق و شخصیت سوزی و شخصیت سازی و آبرو زدایی و آبرو آفرینی و نشان دادن چاه یا  چاه ـ نمود دهی بجای رهنمود دهی استفاده میکند.

دلیل عمده اینکه سرویس های اطلاعاتی رژیم این چنین با دست باز عمل میکنند این است که رژیم برای تشکیل شبکه اطلاعاتی خود فقط به جذب باورمندان مذهبی و جاه طلبان حرفه ای بسنده نکرده بلکه در این چهل سال موفق گردیده که برخی از مخالفین دستگیره شده را با ارعاب و تهدید  و تطمیع در خدمت خود بگیرد واز آنها به عنوان عوامل نفوذی در درون اپوزیسیون استفاده کرده است و درست مانند لابراتوارهای واکسن سازی که از ویروسها، آنتی ویروس و از باکتریها آنتی باکتری می سازند به این روش ها ادامه داده است

اپوزیسیون خارج از کشوربا خوش خیالی گمان دارد  که در امنیت کامل فعالیت می کند لذا  ضابطه های امنیتی را در فعالیت ها و ارتباطات سازمانی خود، رعایت نمیکند و در اثر این بی احتیاطی ها راه نفوذ را برای عوامل رزیم باز می گذارد و کافیست که یک عامل نفوذی  فقط ژست همساز بخود بگیرد تا آغوش این سازمان های اپوزیسیونی به رویش باز شود. بسیاری از افراد اپوزیسیون گمان می کنند که نفوذی ها که ستون پنجم رژیم هستند فقط در زمینه جمع آوری اطلاعات فعالیت می کنند وچون این باور اشتباه را دارند همیشه با یک احساس امنیت کاذب به فعالیت می پردازند. ستون  پنجم رژیم گرچه به دنبال جمع آوری اطلاعت از داخل اپوزیسیون است اما کار اصلی  او این است که از این اطلاعات  استفاده کند و برنامه های گمراه کننده را پیاده کند.

بسیاری از فعالین سیاسی نمی دانند که سرویسهای اطلاعاتی رژیم به همان اندازه که به دنبال گرفتن و جمع آوری اطلاعات است چندین برابر آن، در پی استفاده از آن اطلاعات جمع آوری شده برای تخریب اپوزیسیون از داخل خودش می باشد.

هدف ستون پنجم، گمراه سازی فعالین سیاسی، تبدیل سازمانهای اپوزیسیونی به پخش کننده دیس اینفرماسیون رژیم، بحث آفرینی های چالش برانگیز پایان نیافتنی، تشدید رقابت تا حد خصومت بین نیروهای مخالف رژیم، تزریق نخوت سیاسی و خود بزرگ بینی در فعالین اپوزیسیون به نحوی که هر گروه چند نفره خود را بدیل رژیم و رهبر مردم بداند.

اگر امروز این اپوزیسیون با خود به جنگ مسلحانه برنمی خیزد دلیلش آن نیست که زمینه، استعداد و آمادگی آنرا ندارد بلکه بدان دلیل است که شرایطش فراهم نیست و میدانش وجود ندارد.

امروزه؛ هم خوشبختانه و هم شوربختانه، جنبش خود به خودی توده ای اعتراضی مردم بر همه سازمان های سیاسی سبقت گرفته است. این جنبش می تواند تا از هم پاشاندن رژیم پیش رود که جای خوشوقتی است. اما سرانجام  چون  این جنبش فاقد رهبری سیاسی ملی و مورد اجماع است ، حتی اگر دیهیم قدرت را به دست آورد آنرا به یکی از جناحهای درونی رژیم واگذار خواهد کرد زیرا گزینه میدانی دیگری به جز آن وجود ندارد.

در زبان و در فضای انتزاعی، سخن از رهبری این یا آن سازمان و این یا آن شخصیت به آسانی رانده میشود. ولی آنان که چنین راحت از رهبری این یا آن یا خودشان حرف میزنند، نمی دانند که پتانسیل خصومت و رقابت بین اپوزیسیون سیاسی چنان است که به مجرد پیدا شدن مدعی رهبری  در میدان مبارزه واقعی و غیر محفلی، بلا فاصله اقدامات تخریبی آنان علیه او  و علیه یکدیگر آغاز خواهد شد و ستون پنجم رژیم  نیز با تمام قوا به این تخریب دامن خواهد زد.

ا فرضاَ اگر کسی از جنبش سبز یا اصلاح طلبان واقعی جلو بیافتد، سلطنت طلبان، مجاهدین و دیگر اپوزیسیون رنگارنگ که سقوط رژیم را تمام شده می دانند، تمام انرژی خود را برعلیه او به کار خواهند انداخت و ستون پنجم رژیم با تمام امکانات از آنها پشتیبانی خواهد کرد. اگر فرضا رضا پهلوی مطرح شود و جلو بیافتد، تمام نیروهای دیگرنیز ، هم به لحاظ انگیزه رقابتی و هم به لحاظ تحریک مضاعف از سوی همان ستون پنجم به تخریبش خواهند پرداخت.

امروزه همه حواس ها چنان مجذوب رشد جنبش اعتراضی گردیده است که کسی تضادهای بالقوه انفجاری در درون این اپوزیسیون را که می خواهد جای این رژیم را بگیرد نمی بیند.

پارادوکس این است که سپاه و دولت پنهان، نه از امروز بلکه از سالها پیش و احتمالاً  از پس از جنبش سبزدر ایران  و بهار عربی در خاورمیانه، خود را برای روزی که مردم علیه رژیم برخیزند آماده کرده اند. آنها میدانند که ادامه وضع گذشته تا به امروز، دیگر از این به بعد ممکن نیست. آنها میدانند که استراتژی آمریکا ستیزی از عمق  و پشتوانه استراتژیک برخوردار  نیست و نمیتواند ادامه یابد، آنها میدانند که برای مدت زیاد نمی توانند زنان این مملکت را به زور محجبه کنند و درهای  استادیوم های ورزشی را به روی آنها ببندند و.. .

آنها در عین حال نمی خواهند و بنا ندارند که اجازه دهند گره این خواستها و مشکلات با دست یک جریان غیر خودی، چه اصلاح طلب، چه سبز و چه رضا پهلوی و یا سایرغیر خودیها گشوده شود.

آنها میخواهند نیروی جنبش سرنگون ساز رژیم همچنان بدون جلودار و رهبری بماند تا آنها سرداران نم کرده و دست ساز خودشان را تهمتن و حلّال این مشکلات نشان دهند و برای این رهیافت، امکاناتی دارند که اپوزیسیون رژیم از یک هزارم آنهم برخوردار نیست و اولین آن صفوف متحد خودشان است که در برابر نیروی  متفرق وپراکنده  مستعد جنگ داخلی مخالفینشان می باشد که ما باشیم.

نتیجه:

اپوزیسیونی که داعیه دموکراسی و ملی گرائی دارد، باید برای ایجاد یک اتحاد عمل و وحدت راهبُردی برای  همه گردانهای سیاسی گوناگون جنبش، چنان بکوشد تا جبران عقب ماندگی بسیار خطرناک فعلی را بکند. وحدت گردانهایی که فقط در مجموع ائتلافی خودمیتوانند رهبری جنبش را به دست گرفته و آنرا از دهان اژدهای دولت پنهان و اژدهای سپاه بیرون بکشند.

فقط یک ائتلاف وسیع سیاسی با برنامه حد اقلی میتواند حریف احزاب پادگانی و دولت پنهان شود و نه هزاران دسته بندی ناسخ و منسوخ و مختلف الجهت  اپوزیسیونی.

فاجعه زمانی رخ خواهد داد که شیخ حسن روحانی زیر فشار کنونی تاب نیاورد و مجبور به کناره گیری شود و خامنه ای نیز یا بمیرد و یا پلوتونیومی شود و قبل از آنکه یک رهبری سیاسی ملی و دموکراتیک ظهور کند، دولت پنهان با پرچم دمکراسی خواهی به میدان بیاید و خودرا  اجرا کننده  برنامه ناتمام انقلاب ۵۷ و مجری وعده های انجام نیافته آن انقلاب معرفی کند.

حبیب تبریزیان

 

 

بسوی تحول و دگرگونی!

Share Button

 چکیده: … بنا براین باید میدان را برای نبرد رقابت آمیز ایده ها فراهم کنیم و از مدعیان رهبری، چه فردی و چه گروهی و سازمانی بخواهیم که به این میدان نبرد ایده ها و اندیشه ها قدم بگذارند و وارد بحثی سازنده در این زمینه شوند.

Bildresultat för ‫کاوه آهنگر‬‎

فرخی یزدی میگوید :

طپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته

رسا تر گر شود، این ناله ها فریاد میگردد

ز بیداد فزون آهنگری گمنام و زحمتکش

عَلَم دار و، عَلَم چون کاوه حداد میگردد

این دو بیت از فرخی را میتوان این چنین بازنویسی کرد: ـ ناله های منفرد به همنوائی و همنوائی به فریاد مشترک و فریاد مشترک منجر به ظهور  پرچمداری می شود که سمبل و بیانگر اراده همه فریاد کنندگان باشد. چنین حرکتی در مجموع خود جنبشی را تشکیل میدهد که خواستهای آن، در آن پرچمی که برافراشته است و در آن رهبریتی که پرچمداری را برعهده گرفته است ، تَجَسُم و تَبَیُن میبابد.

با قرار دادن بازنویسی آن دو بیت فوق در چهار چوبی تئوریک میتوان گفت که ایده های درستی که از نیاز زمان برخاسته باشند، بیان نیاز واقعی توده مردمی باشند و برخوردار از زمینه های واقعی اجتماعی باشند؛ چنانچه در جامعه انتشار یابند، و از راهکارهای عملی، عملیاتی و سازمانی درستی هم برخوردار شوند، به یک نیروی جنبشی تبدیل میگردند که اوضاع اجتماعی را برابر با خواست جنبش کنندگان تغییر میدهند.

یادآوری شعار” نترسید! نترسید! ما همه باهم هستیم” در جنبش اعتراضی سبز نمونه ای از این رعد آسا شدن ناله هاست. ولی افسوس که آن جنبش، علیرغم اینکه رهبری داشت، چون ناگهانی بود فرصت سازماندهی نداشت و اگر سازمان و برنامه داشت این رژیم ساقط شده بود.

مخالفین رژیم با اینکه همگی در حرف و ادعا، خواهان دموکراسی هستند و با اینکه همگی ناله میکنند ولی می بینیم که از همنوا شدن با یکدیگر با سماجتی غیر قابل باور، سر باز میزنند و بزرگترین علت اینکه آنها تا کنون نتوانسته اند اعتماد مردم ناراضی و به ستوه آمده را بخود جلب کنند در همین ناهمسازی درونی اپوزیسیون می باشد.

برخی از مخالفین در پی همنوا شدن نیستند و یا به آن کم توجهی می کنند و برخی نیز در پی شخصیت کُشی هستند تا مبادا فرد یا جریان رقیب مانع جلو دار شدن آنها شود.

اشتباه دیگر برخی از مخالفین رژیم این است که به جای آنکه  به سوی همنوا شدن و تبدیل ناله ها به فریاد مشترک و جمعی، و تبدیل آن به نیروی جنبش یکپارچه و همسو بروند، در جهت معکوس حرکت میکنند. آنها در دسته جات محفلی  و کوچک خود ابتدا رهبر جنبش را از بین خود انتخاب کرده و پرچم خود را علم میکنند و برنامه ای برابر ایده های خویش می چینند و سپس با بانگ بلندِ دموکراسی خواهانه، از دیگران دعوت میکنند که بیایید و به ما بپیوندید!

مشکل اصلی در این است که ایده های برخی از مخالفین نظام فقط در داخل همان گروه های محفلی پذیرفته شده است و این ایده ها به سطح جامعه برده نشده تا محک زده شود و در تلاقی با یکدیگر صیقل بخورند و اصلاح گردند.

ایده های درست چنانچه به درون جامعه برده شوند و به مخاطبین طبیعی خود برسند، به نیروی تحول آفرین و حنبشی تبدیل میگردند.

این ایده ها نباید فقط بیان خواست و هدف مشابه و مشترک و استراتژیک باشند بلکه باید به بیان راهکار های عملیاتی، تاکتیکهای مبارزاتی و اسلوب سازماندهی نیز بپردازند. ایده هایی که، میدان را برای صالحترین و توانمندترین عناصر باز کنند و راه را برای  طرح درست ترین راهبُردهای تاکتیکی و استراتژیک مبارزه بگشایند و مانع فرصت طلبی و همچنین رخنه گری نفوذیهای رژیم به درون جنبش گردند.

بنا براین باید میدان را برای نبرد رقابت آمیز ایده ها فراهم کنیم و از مدعیان رهبری، چه فردی و چه گروهی و سازمانی بخواهیم که به این میدان نبرد ایده ها و اندیشه ها قدم بگذارند و وارد بحثی سازنده در این زمینه شوند. فقط از درون نقد و نقد متقابل است که راه درست یافته میشود.

و از اینروست که از امکانات دنیای مجازی که ساده ترین و درسترین راه ارتباطی است باید هرچه وسیعتر برای گفتمان تحول، گفتمان* جامع و مانع راهبردی و چشم اندازی استفاده نمائیم.

*

واژه گفتمان در برخی نوشتارها یا اظهارات سیاسی در میهن ما درست و دقیق بکار برده نمیشود. معادل فرنگی آن دیسکورس است که به معنی مجموعه ای از ایده های هماهنگ می باشد. مانند گفتمان انقلاب، گفتمان اصلاحات، گفتمان فمینستی گفتمان محیط زیستی و.. . هر گفتمان، افزون بر اینکه هدف را روشن میکند، ابزارها و ساز و کارها و راهکارهای رسیدن به آن را نیز تعیین می کند.

 

قتل رفسنجانی، سرآغازی بر قتلهای سریال دیگر؟

Share Button

با قطعی گرفتن مسئله قتل هاشمی، اول باید این پرسش را مطرح کنیم که: هاشمیِ که به انزوا و  حاشیه رانده شده و دستش از همه جا کوتاه شده بود چه خطری؟ برای چه کسانی داشت تا آن در خطر قرار گرفتگان، اورا سر به نیست کنند؟

طی یادداشتی در سحام نیوز: [غلامعلی رجایی، مشاور اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس سابق مجمع تشخیص مصلحت نظام، در ارتباط با مرگ آقای رفسنجانی گفت: “می‌دانم اتفاقی افتاده است، و آن اتفاق مرگ طبیعی و سکته نیست.”]

همین آقای رجایی در یادداشت دیگری؛ پس از مرگ رفسنجانی مینویسد که عکسهای منتشره از پیکر آن مرحوم، روتوش شده بوده و علائم خون و کبودی از صورت ایشان پاک شده بوده است.

آنچه که آقای رجایی در این رابطه فراموش کرده یادآوری کند، سرقت تمام اسناد موجود در گاوصندوق مرحوم رفسنجانی همزمان با مرگ وی بوده است. در همان زمان برخی از نزدیکان وی نیز اعلام کردند که تیم پزشکی ناظر بر سلامت ایشان ۵ یا ۶ ساعت دیر به بالین او رسیده و زمانی که بسیار دیر بوده است. سرقت بسیار مرموز محتویات گاوصندوق و تأخیر غیرقابل توجیه تیم پزشکی در همان زمان، این گمانه زنی را ایجاد کرد که او سکته نکرده، بلکه به قتل رسیده است.

البته عدم طرح چنین مسئله ایی در آن زمان از سوی بازماندگان مقتول، حد اقل امروزه باید قابل درک باشد. زیرا ایستادگی حقوقی، قضائی و سیاسی روی این ادعا، در این کشور بی قانون، نه تنها نتیجه ای نداشت بلکه چون انتظاری از واکنش اجتماعی هم نمیبود، فقط نتیجه منفی و دلسرد کننده میتوانست داشته باشد.

حال آقای غلامعلی رجایی که سالها مشاور شادروان رفسنجانی بوده است، پرده را بالا زده و به احتمال  کشته شدن وی اشاره میکند.

اگر آن سه اپیزود حاشیه این مرگ ناگهانی را کنار هم بگذاریم و وضعیت خاص رفسنجانی را چه در رابطه با رهبری و چه با جنبش سبز و مردم در نظر بگیریم، غیر منطقی نیست که با احتمال قرین با یقین بگوئیم که: رفسنجانی کشته شده است. ولی با رسیدن به این نتیجه منطقی، تازه سرِ رشته ی کلاف دیگری از این جنایت که ادامه خواهد داشت باز میشود که تصور آن ترساننده است.

با قطعی گرفتن مسئله قتل هاشمی، اول باید این پرسش را مطرح کنیم که: هاشمیِ که به انزوا و  حاشیه رانده شده و دستش از همه جا کوتاه شده بود چه خطری؟ برای چه کسانی داشت تا آن در خطر قرار گرفتگان، اورا سر به نیست کنند؟

هاشمی حتی پس از اینکه عملاً  از ساختار قدرت حذف شدبود، جز با زبان احترام و نرم نسبت به رهبر و تأکید بر وفاداری خود نسبت به وی، با زبان دیگری سخن نگفت. او هرگز نظام را زیر سئوال نبرد. و این را نمیتوان به ترس وی نسبت داد زیرا او آدم ترسوئی نبود.

این را نمیتوان ناشی از شانتاژ پرونده روکنی علیه او دانست زیرا اگر او نقطه ضعفی در چهار چوب این نظام نداشت، مخالفین او او را تهدید به افضشاگری کنند. پسرش مهدی داوطلبانه از انگلیس برای محاکمه به ایران برگشت و با پرونده ایی ساختگی به ده سال زندان محکوم شد. آنها که دخترش را در خیابان تعقیب و او را جنده خطاب کردن اگر مدرکی دال بر فساد او در دست داستند رو میکرند.

مسئله بنظر من بسی فراتر از اینهاست.

شادروان هاشمی رفسنجانی، پس از جنبش سبز و نماز جمعه تاریخی خود، پس آن اعتراضات میلیونی مردمی، که قریب ۲ میلیون در آن شرکت کردند، دیگر بخشی از این حاکمیت نبود. او یک رهبر بالقوه برای مردم بود که در صورت مردن خامنه ایی میتوانست مردم را پشت سر خود جمع کند و مانع ربودن قدرت توسط چکمه پوشان مافیای پادگانی سپاه شود. نه شیخ مهدی کروبی و نه میر حسین موسوی، علیرغم همه محبوبیت خودشان قادر نبودند آن نقشی را که رفسنجانی در صورت مردن رهبر میتوانست بازی کند، بعهده بگیرند. این بود و میتوانست علت کشتن هاشمی شده باشد.

اگر این سناریو را که با منطق خوانایی دارد را جدی بگیریم باید بگوئیم، کشتن رفسنجانی آخرین قتل سیاسی از این طراز و در این جهت نبوده و نخواهد بود بلکه به احتمال زیاد، نخستین قتل از قتلهای سریالی خواهد بود که هدف آنها پاک کردن صحنه سیاسی ایران از همه کسانی است که میتوانند، حتی در سطوح  پائینتر، رهبری بخشی از مردم را در فردای مردن رهبر بعهده گرفته و مانع ربودن قدرت سیاسی توسط سپاه و حواشی آن شوند و در برابر احزاب پادگانی بایستند

باید نگران بود، نگران جان رهبران جنبش سبز و نگران آن چهره هایی که داری حدی از کاریسمای رهبری هستند.

بادی نگران بود مبادا مواد پلوتونیومی روسی اهدائی پوتین جان عزیزان مردم را بگیرد.

حبیب تبریزیان

………………………………………………..

مشاور هاشمی رفسنجانی: می‌دانم اتفاقی افتاده، مرگ طبیعی نبود

منتشر شده در: .

غلامعلی رجایی، مشاور اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس سابق مجمع تشخیص مصلحت نظام، در ارتباط با مرگ آقای رفسنجانی گفت: “می‌دانم اتفاقی افتاده است، و آن اتفاق مرگ طبیعی و سکته نیست.”

به گزارش بی بی سی آقای رجایی در مصاحبه با سایت انصاف نیوز افزود: “نه من آدم امنیتی هستم که بتوانم جزییات واقعه را تجزیه و تحلیل کنم و نه اطلاعات لازم را دارم، تنها می‌دانم که اتفاقی افتاده است.”

یاسر هاشمی، فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی، پیشتر از تحقیقات شورای عالی امنیت ملی در مورد علت مرگ پدرش خبر داده بود. وی در دی ماه گذشته اعلام کرد این پرونده که در شورای عالی امنیت ملی بسته شده بوده، از سوی حسن روحانی رئیس جمهور برای بررسی مجدد به این شورا ارجاع شده است.

غلامعلی رجایی در مصاحبه اخیر خود، بدون توضیح بیشتر گفته: “از زبان خانم آقای هاشمی شایعه شده بود که هاشمی ۱۰ روز پیش از مرگش، با نام بردن از کسانی، گفته است که روزی آن‌ها مرا خواهند کشت.”

آقای رجایی همچنین از فاطمه هاشمی دختر بزرگ رئیس سابق مجمع تشخیص نقل کرده که پیش از مرگ پدرش “کسی با موتور نزدیک شده و گفته است که به پدرتان بگوید که می‌خواهند بزنندش و بعد هم رفته است”.

از زمان درگذشت اکبر هاشمی رفسنجانی در دی ماه ۱۳۹۵، اعضای خانواده او به بیان تردیدهایی در مورد دلیل واقعی مرگ او پرداخته‌اند.

در آذر ماه ۱۳۹۶ فائزه هاشمی دختر کوچک اکبر هاشمی رفسنجانی اعلام کرد که مطابق گزارش شورای عالی امنیت ملی، در بدن آقای رفسنجانی ۱۰ برابر حد مجاز تشعشعات رادیواکتیو وجود داشته است.

محمد هاشمی، برادر اکبر هاشمی رفسنجانی هم، در سالمرگ این سیاستمدار ایرانی گفت که “پزشکان اعلام کردند علت مرگ ایست قلبی است” اما “ایست قلبی علل و عواملی دارد که هیچ‌کس آن را اعلام نکرد و کمیته‌ای که در شورای عالی امنیت ملی تشکیل شد برای بررسی همین موضوع بود”.

وی با تایید روایت فائزه هاشمی در مورد اینکه در بدن اکبر هاشمی رفسنجانی اشعه رادیواکتیو ۱۰ برابر حد مجاز بوده افزود: “اینکه چگونه این میزان از حد مجاز فراتر رفته را کسی نمی‌داند.”