Archive for: July 2018

اطلاعیه کانال تلگرامی سیمرغ

Share Button

اطلاعیه کانال تلگرامی سیمرغ

 

کانال تلگرامی سیمرغ به تازگی فعالیت خود را شروع کرده است. این کانال کاملاً سیاسی است و از تغییر بنیادی جمهوری اسلامی ایران و استقرار یک نظام دموکراتیک و سکولار با ویژگیهای دموکراسیهای اروپایی بجای آن طرفداری میکند.

ما راهبرد آرمانی خودرا ناسیونال لیبرالیسم، انتخاب کرده ایم که بیانگر ترکیب میهن پرستی با آزادیهای لیبرالی میباشد.
منظور از ناسیونال، ناسیونالیسم ایرانی است.
ملت ایران، ملتی نوپا نیست و خود از تمدن آفرینان جامعه بشری بوده است.
بر این باوریم که توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران بدون برانگیختن غرور ملی، بدون پرورش احساس تعلق ملی و بدون سرافرازی ملی نسبت به هویت تاریخی خویش، هویتی که شایان غرور و افتخار است، ممکن نیست.
بر این باور هستیم که ملت ایران اینک پس از قریب ۴۰ سال باید قبا و لباده خفت و خواری را که این رژیم تبهکار و تاریخ دزد، بر تن هویت ملی و تاریخی مردم ایران پوشانده است را به دوراندازد و در شنل هویت تاریخی غرورآفرین خود، در جامعه جهانی ظاهر شود. ملت ما باید جایگاه سزاوار خود را در میان ملل جهان بیابد و نباید همچون اُمتی شریعت زده به رویارویی با دنیا بپردازد و درزمره جریانهای تروریستی داعش و القاعده و حزب الله قرار گیرد.
فقط زنده نگه داشتن این هویت تاریخی ارزشمند است که میتواند آسیب های فاجعه انگیز این ۴۰ سال صدمات فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی ما را ترمیم کند.
غرور آفرینی ملی می تواند احساس از خود بیگانگی را از جامعه ما بزداید و موجب نزدیکی مردم به همدیگر و ایجاد نگاه مهربان آنان به مردم دنیا گردد و روح عطوفت اجتماعی را در جامعه خودمان هم زنده کند.
و تا آنجا که به لیبرالیسم مربوط میشود، این مفهوم سیاسی فلسفی، در واقع بیان ویژگی و صفت هومانیستی، مدرن و آزاد اندیشانه به آن تمدن کهن ماست. لیبرالیسم، تجسم زنده و امروزین آن فرهنگی است که طی صدها قرن نیاکان ما خلق کرده اند. ناسیونالیسم لیبرالیستی، گذشته گرا نیست بلکه رو به آینده دارد و خواهان شرکت در فرهنگ سازی جامعه بشری می باشد زیرا جهان امروز ما روز بروز بهم پیوسته تر میشود و دیگر بحث از خانواده جامعه جهانی و دهکده ای شدن کره خاکی ما برای ساکنین آن در میان است که به جهانی شدن مصطلح گردیده است.

از نگاه لیبرالیسم، آزادی فرد و شکوفایی استعدادها و شخصیت آن، محور توسعه سیاسی و اجتماعی است و نمیتوان به بهانه حفاظت از منافع جمع جامعه، حق و آزادی را از افراد سلب کرد این سلب آزادی فرد عملاً به سلب آزادی همگانی منجر میشود.
«ناسیونال لیبرالیسم» یعنی میهن پرستی جهان گرایانه و آزادی خواهانه که با آئین جهان ستیزِ این رژیم اهریمنی در تقابل قرار دارد. رژیمی که از ملت ما اُمت ساخت و با چنگ انداختن بر ثروت ملی ما، با استفاده از حقوق ملی ما و به نمایندگی ما در جامعه جهانی، عملا ایران را در مقابل جهان و بشریت امروز قرار داده است.
ما نام سیمرغ را از آن جهت برگزیدیم که هم بیان پرواز آزادِ انسان ایرانی و اندیشه او باشد، هم بیان همبستگی ملی ایرانیان و هم بازگشت به هویت اهورائی سرزمینمان.
آشیانه این پرنده نمادین میتولوژی ایرانی در قله قاف، کوهی که به آسمان سر کشیده است اوج خواهی ملت ما را نمادینه میکند.
داعیه سیاسی ویژه ای برای خود نداریم! نه در جستجوی قدرتیم و نه در پی تبدیل شدن به یک جریان سیاسی.
ما در پی گسترش آن گفتمانی هستیم که درسطور بالا توضیح دادیم: ناسیونال لیبرالیسم!

هدف ما گفتمان سازی است. در باره ناسیونال لیبرالیسم در آینده بیشتر توضیح خواهیم داد.
بر این باوریم که گسترش آرمان و اندیشه ناسیونال لیبرالیسم درمیهن ما میتواند از ما دوباره ملت بسازد! ملتی که عزم پیشرفت دارد و میخواهد چون ققنوس از درون خاکستر خویش برخاسته و به اوج برسد!
پاینده ایران!
زنده باد ملت ایران!

@HabibTabrizian
@CimorghIran

معمای دموکراسیهای جمهوریتی پسا کمونیسم!

Share Button

 

ناسیونالیسم ایرانی و بازسازی مدرن و به روز شده آن به عنوان یک فانوس راهبُردی می تواند جامعه ما را از دُچار شدن به سرنوشتی که گریبان برزیل، ترکیه، آرژانتین، نیکاراگوئه و ونزوئلا و.. ، را گرفت در امان نگاه دارد. در این ممالک نهادهای نظامی، بازار و باندهای نهادینه شده قدرت از همه آنهایی که می خواستند یک جامعه دموکراتیک بسازند قوی تر بودند. 

با فروپاشی کمونیسم، در ممالک جهان سوم یا درحال توسعه، دیکتاتوری های نظامی در آمریکای مرکزی و جنوبی مانند جمهوریهای ظهور کرده پس از فرو پاشی سیستم مستعمراتی در آفریقا یکی پس از دیگری فروریختند و جای آنها را جمهوریهای پارلمانی و انتخاباتی  گرفتند. در میان این جمهوری های برآمده از انتخابات، آنهایی اشان که چپ گرا بودند، هم فاسد و هم ناکارآمد از آب درآمدند و هم دیکتاتور مانند حکومت ساندینیستی نیکاراگوئه و ونزوئلا و تا حدودی برزیل . آنهایی اشان هم که راست بودند، اکثراً دزد و فاسد از آب درآمدند. ولی انصافا هیچ کدام  از آن راستها براه دیکتاتوری نرفتند و هرگاه نتیجه انتخابات عزل آنها را فرمان داد تسلیم شدند و قدرت را رها کردند. اکثر این راست ها، راست های بازارِ سرمایه و نوکیسه گان تجارت پیشه، بودند یا نمایندگان سیاسی آنها تا راست های برآمده از دل اریستوکراسی سرمایه داری و زمین داری.

این معما را باید به نوعی بتوان به لحاظ جامعه شناسی سیاسی توضیح داد. من این را از یکسو ناشی از رشد ناموزون صنعتی و اقتصاد بازار در این کشورها می دانم و از سوی دیگر ناشی از فقدان یک فرهنگ ریشه دار ناسیونالیستی که به مردم هویتی تاریخی با سننی ریشه دار داده باشد.

میتوان فرورفتن در فساد و اقتدار گرایی همراه با سوء استفاده از ساز و کار های انتخاباتی در این ممالک را به نو پولدارشدگان در بازار آشفته اقتصادی این ممالک با سرمایه دارانی که در مدلهای کلاسیک ممالک صنعتی، صنعت آفرین بودند و با چنگ دندان کوشیدند از صفر طی چند صد سال صنعت آفرینی کنند تشبیه کرد.

نتیجه: من فکر میکنم زنده کردن ناسیونالیسم ایرانی و بازسازی مدرن و به روز شده آن به عنوان یک فانوس راهبُردی می تواند جامعه ما را از دُچار شدن به سرنوشتی که گریبان برزیل، ترکیه، آرژانتین، نیکاراگوئه و ونزوئلا و.. ، را گرفت در امان نگاه دارد. در این ممالک نهادهای نظامی، بازار و باندهای نهادینه شده قدرت از همه آنهایی که می خواستند یک جامعه دموکراتیک بسازند قوی تر بودند.

هرچند چنین بحثی در این چند جمله نمی گنجد، ولی کافیست تا حداقل بدان فکر کنیم.

@HabibTabrizian

@CimorghIran

                        

 

فراتر از ورشکستگی مالی و اقتصادی

Share Button

 

در این مملکت این دستگاه انگلی و متورم شده مذهبی و نظامی و هزینه ماجراجوئی های فرا مرزی است که دست در دست فساد فراگیر، کمر اقتصاد کشور را شکسته است.


 

هفته گذشته نشریه جهان صنعت گزارشی داشت با عنوان«سقوط برندهای صنعتی…» گزارش فهرستی طولانی از موسسات صنعتی ورشکست و تعطیل شده عمده ترین صنایع میهنمان را که روزی ستون فقرات بخش صنعتی کشور بوده اند را ارائه داده بود.

در این فهرست نام هایی مانند: ارج، داروگر، آزمایش، پارس‌الکتریک، پلی‌اکریل اصفهان، کاشی ایرانا، ماشین‌سازی تبریز، دوچرخه‌سازی ایساک، قند ورامین، روغن‌نباتی ‌قو، چیت‌سازی ری و ۱۷ کارخانه کاشی و سرامیک، کارخانه سیمان ایلام … دو کارخانه قند مهم کرج و کردستان و کارخانه قدیمی قند ورامین و.. ، به چشم میخورند.

به هر دلیلی گزارشگر نخواسته بود از موضوع ورشکستگی و تعطیلی این مؤسسات و تبعات مستقیم اقتصادی آن فراتر رود که من سعی میکنم این کاستی را در حد بضاعت خویش در این یادداشت جبران کنم.

نخست باید اضافه کنم که اولا؛ این صنایع در حالی از کار باز ایستادند که اکثر آنها دولتی بودند و تحت مدیریت های ناکارآمد  که با پارتی بازانه منصوب شده بودند و در ثانی آنها از رانتها و سوبسید های دولتی هم برخوردار بودند. این مؤسسات برای نیروی کاری حدود نصف هزینه نیروی کار در ترکیه پرداخت می کردند که این خود نوعی رانت دولتی است که در زیر توضیح میدهم.

وقتی دولت به کالاهای اساسی سوبسید میدهد و وقتی حتی آن سوبسید ها را با یارانه جبران می کند، در حقیقت امتیازی به مزد بگیران نمیدهد بلکه فقط شرایطی ایجاد میکند که فروشنده نیروی کار، نیروی کارش را به ارزانترین نرخ به بازاری که رقابتی نیست میفروشد و این یعنی رانت غیر مستقیم دولتی به صنایع و اگر این سوبسید یا یارانه نباشد تنها اتفاقی که میافتد گرانتر شدن دستمزد است.

حال اگر این صنایع باز با این وضعیت ورشکست می شوند علت  آن را باید در هزینه های سربار و هزینه های عمومی جامعه جستجو کرد. هزینه های متورم شده نهادهای نظامی و شبه نظامی، روحانیت و دیگر نهادهای مذهبی که هزینه فزاینده آنها  همگی به بودجه دولت تحمیل و از طریق بودجه دولتی به بدنه اقتصاد مانند موسسات صنعتی تحمیل می شود. این گونه هزینه ها تا قبل از انقلاب از طرف صدقات و وجوهات داوطلبانه مردم تامین می شد. افتادن چنین هزینه سربار کمر شکنی روی دوش بخش تولید مملکت کمر اقتصادی هر کشوری را میشکند تا چه رسد به اقتصاد مملکت فساد زده ما.

بر این همه هزینه نامتناسب با قاعده هرم تولیدی که فوقاً گفته شد باید، باج گیری و رشوه خواری برای ارائه  ضروری ترین خدمات دولتی را نیز افزود.

کارگر و کارمند در این مملکت تا آخرین ذره انرژی اش استثمار میشود بدون اینکه حاصل این استثمار به جیب سرمایه دار برود تا از آنجا سود حاصله به مجرای باز تولید مضاعف یا گسترده بیفتد. باز تولیدی که کار آفرین است و توده کارگر هم بصورت افزایش فرصتهای شغلی بیشتر از آن استفاده میکند..

در این مملکت این دستگاه انگلی و متورم شده مذهبی و نظامی و هزینه ماجراجوئی های فرا مرزی است که دست در دست فساد فراگیر، کمر اقتصاد کشور را شکسته است.

اگر صدها واحد صنعتی در پرداخت منظم دستمزد و حقوق کارگران و کارمندان خود وامانده و وا می مانند، این را در درجه اول در بزرگ و حجیم شدن دم و دستگاه مذهبی و نظامی و انتظامی مملکت باید دید.

این، آدرس غلط دادن به زحمتکشان مملکت است اگر خشم آنها در اثر تعطیلی محل کارشان و نپرداختن دستمزد هایشان متوجه کارفرمایانی شود که آنها خود هم استثمار میشوند و از ویژه خواران نظام نیستند.

این بحث ادامه خواهد داشت.

توجه!

نظر به اینکه ورشکستگی موسسات صنعتی و خدماتی کشور، تعویق و یا عدم پرداخت دستمزد کارگران امروزه به مسئله حادی فراتر از اقتصادی تبدیل شده و به بدنه اجتماعی آسیب های جدی رسانده است، از خوانندگان یادداشت فوق درخواست میشود، برای تکمیل و گسترده تر کردن این بحث مهم، با ارسال نظرات خود به آدرس زیر بما کنند. نظرات ارسالی در صورتی که در چارچوب بحث فوق باشند، به تواتر با رفرنس به یادداشت فوق در در کانال سیمرغ درج می شوند. نام نظر دهندگان با حروف اول نام و فامیل درج خواهد گردید ویا برابر خواست نویسنده رفتار خواهد شد.

cimorghiran@gmail.com

حبیب تبریزیان

هدف ما  اطلاع رسانی است. در این امر بما کمک کنید تا پیام ما به تعداد بیشتری از هم میهنمان برسد.

ما را در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) دنبال کنید و بما بپیوندید!

@CimorghIran

cimorghiran@gmail.com

 

نرخ ارزها صعودی است یا نزولی؟

Share Button

در چنین شرایطی فقط خاک به چشمان مردم پاشیدن است که از نزولی شدن نرخ ارز و طلا با مردم سخن گفته شود. چون آن کلان ارز خورانی که میلیونها سکه خریدند و به گفته یکی از نمایندگان دو تن طلا و میلیونها دلار را به عراق انتقال دادند، در تله این هم آوایی رسانه های همسوی حکومتی نمی افتند و افق ارزی مالی کشور را درنظر می گیرند. آنها اینک سعی خواهند کرد از این جو ظاهر سازی حکومت و بانک مرکزی، سوء استفاده کرده و تا آخرین دلارها و سکه های بانک مرکزی را ارزان بخرند و به عراق یا لبنان انتقال دهند.

 

دیروز و امروز، بیشتر رسانه های رسمی کشور همزمان با راه اندازی بازار ثانویه ارزی با سر و صدای زیادی از سیر کاهشی نرخ ارز و طلا در بازار سخن میگویند. برای اینکه بدانیم واقعاً سیر نرخ ارزها و طلا نزولی یا صعودی است کمترین اعتمادی به این کنسرت هماهنگ شده رسانه های دولتی نمیتوان کرد. دلیل این امر خیلی ساده است. با مشارکت دولت، اطاق جنگ اقتصادی ، تشکیل شده به فرمان رهبری، بر بازار ارزی کشور  کنترل کامل دارند و در لحظات حساس با مانورهای خود مداخله کرده و برخی اقدامات مقطعی و موضعی را انجام میدهند که تاثیر بلند مدت ندارد. آنها نتایج آنی مانورهای خود را وسیعاً در رسانه ها انعکاس میدهند تا روی روانشناسی بازار ارز، اثربگذارند.

ولی متاسفانه چون اینگونه اقدامات یا مانورها برای کنترل و جهت دادن به بازار ارز، از پشتوانه مادی کافی برخوردار نیست، نه تنها تأثیر بلند مدت ندارد بلکه اعتماد مردم را هم به نظام بانکی و ارزی کشور، بیش از پیش از بین میبرد.

بطور مثال، همین امروز آژانس خبری روئیترز، سه گزارش که هریک به نوعی به بازار ارز ایران مربوط می شوند و تاثیر بلند مدت بر بازار مورد بحث دارند، را منتشر کرده است. گزارش اول، تصمیم همه بانکهای ژاپن دایر بر متوقف کردن هرگونه نقل و انتقال ارزی با ایران است. دومین خبر کشف یک شبکه پولشویی وابسته به سپاه قدس در امارات متحده عربی است که کارش نقل و انتقال صدها میلیون دلار برای جنگ های نیابتی ایران در منطقه بوده است.

گزارش دیگر خبر کاهش روزانه نزدیک به ۲۰۰ هزار بشکه صادرات نفتی به هند که تا کنون یکی از بزرگترین مشتری های نفتی ایران بوده است و همزمان با آن، افزایش صدور نفت از آمریکا به هند، از ۷۰۰ هزار بشکه در روز در سال گذشته مسیحی تا میزان ۱/۲میلیون بشکه روزانه، یعنی ۱۵میلیون بشکه در سال جاری می باشد. باید منتظر  قطع کامل خرید نفت از سوی هندیها هم بود، چون روئیترز می نویسد که هند به دعوت رئیس جمهور ترامپ به استقبال کاهش واردات نفت از ایران رفت تا برای خود امتیاز سیاسی بگیرد.

روئیترز این توصیه هشدار آمیز ترامپ را تکرار کرده است که باید خرید نفت ایران به صفر برسد.

چند روز پیش دولت آلمان برداشت ۳۰۰ میلیون یورو توسط ایران از حساب بانکی اش را موکول به بررسی مقامات مالی آن کشور کرد. در حالی که برداشتن از حساب بانکی نباید نیاز به چیزی جز وجود موجودی در حساب مربوطه باشد. این خود نشان میدهد که دنیا از هم اکنون به استقبال اجرای تحریم های سخت ترامپ رفته است.

در چنین شرایطی فقط خاک به چشمان مردم پاشیدن است که از نزولی شدن نرخ ارز و طلا با مردم سخن گفته شود. چون آن کلان ارز خورانی که میلیونها سکه خریدند و به گفته یکی از نمایندگان دو تن طلا و میلیونها دلار را به عراق انتقال دادند، در تله این هم آوایی رسانه های همسوی حکومتی نمی افتند و افق ارزی مالی کشور را درنظر می گیرند. آنها اینک سعی خواهند کرد از این جو ظاهر سازی حکومت و بانک مرکزی، سوء استفاده کرده و تا آخرین دلارها و سکه های بانک مرکزی را ارزان بخرند و به عراق یا لبنان انتقال دهند.

حبیب تبریزیان

هدف ما  اطلاع رسانی است. در این امر بما کمک کنید تا پیام ما به تعداد بیشتری از هم میهنمان برسد.

ما را در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) دنبال کنید و بما بپیوندید!

cimorghiran@gmail.com

CimorghIran@

…………………..

ضمایم و افزوده ها:

 

 

 

 

 

 

……

مشرق

تاریخ انتشار: ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ – ۱۵:۴۸
طلا

دبیر انجمن طلا و جواهر گفت: وقتی در بازار مصنوعات راکد و بازار طلای آب شده فعال است، نشان می‌دهد یک جریان قاچاق طلا شکل گرفته و گروهی در حال قاچاق طلا به خارج از کشور هستند.

به گزارش مشرق، حسین پنداروند با اشاره تلاش دولت و نیروی انتظامی برای جلوگیری از قاچاق ارز در ماه‌های اخیر، اظهارداشت: بعد از حاکم شدن فضای جدید در بازار ارز، جریان قاچاق سر ازبازار طلا درآورد.

وی افزود: شورای جهانی طلا در گزارشی اعلام کرده در سه ماهه قبل از فروردین ماه ایرانی‌ها بیش از ۹ تن طلا مردم ایران خریداری کرده‌اند اما آیا این میزان را مردم ایران خریده‌اند؟ اگر مردم این میزان طلا خریداری کرده‌اند، باید بازار طلا با رونق روبرو باشد اما ما که بازار را رصد می‌کنیم، می‌بینیم رکود در بازار حاکم است؛ بنابراین مردم این طلا را خریداری نکرده‌اند.

بیشتر بخوانید:

افزایش ۵۰ درصدی تشکیل پرونده‌های قاچاق

دبیر انجمن طلا و جواهر تصریح کرد: هم‌اکنون بازار طلا قفل است و ماشین تولید خاموش است اما در چنین شرایطی واحدهای صنفی طلای آب شده فعال هستند.

وی در پاسخ به این سوال طرفین معامله در بازار طلای آب شده چه کسانی هستند، گفت: بازار طلای آب شده یعنی تولیدکننده یا توزیع کننده از بازار طلای آب شده طلا را می‌خرد و این خرید به این دلیل انجام می‌شود که تولیدکننده طلا به جای پول، طلا به توزیع کننده می‌دهد. فقط برای اجرت ممکن است پول دهد. در واقع تولیدکننده باید برای تامین طلای خود از بازار آب شده، طلا بخرد.

پندارند تاکید کرد: وقتی در بازار مصنوعات طلا رکود حاکم است، اما بخش طلای آب شده فعال است، نشان می‌دهد یک جریان قاچاق طلا شکل گرفته است زیرا مردم عادی طلای آب شده را نمی‌خرند.

کارشناسان پس از ابلاغ بخشنامه اخیر بانک مرکزی پیش‌بینی کرده بودند که روند خروج سرمایه از کشور از بازار ارز به طلا منتقل خواهد شد و برخی سوداگران بزرگ و سرمایه‌داران از این طریق منابع مالی خود را به خارج از کشور منتقل خواهند کرد.

بعضی منابع آگاه به خبرنگار فارس گفتند طلایی که به صورت قاچاق و در حجم گسترده از کشور خارج می‌شود عملا منابع قاچاق کالا به داخل کشور را فراهم می‌کند.

ادامه: ممکن است ایران سوریه ایی شود…۳

Share Button

بدترین و اشتباه آمیزترین نتیجه گیری از این دورنمای تاریک اینست که فکر کنیم بهتر است این رژیم بماند تا مملکت از هم نباشد. مسئله درست عکس این است. باید این رژیم از هم بپاشد تا مملکت از هم نپاشد. ادامه عمر این رژیم فقط بحران فروپاشی را عمیق تر و نیروی مخرب انفجاری آنرا در آینده بیشتر میکند.

تاریخ بخود ندیده است که جنبشی بدون رهبری پیروز گردد

یافتن و ساختن یک رهبری سیاسی مورد اعتماد بر رأس جنبش دموکراتیک مردم تنها راه اجتناب از فروپاشی مملکت است

 

در یک هوای بسیار بارانی نیازی به تخصص هواشناسی نیست تا هر کسی بگوید هوا ابری و بارانی است . و هرکس که بیشتر تجربه داشته باشد با نگاهی به افق، به نوع و میزان تراکم ابرها حتی می تواند حدس بزند که باران متوقف می شود یا ادامه خواهد یافت.

نشریه جهان صنعت در گزارشی یک لیست طولانی از کارخانجات بزرگ و قدیمی میهنمان را  که ورشکست و تعطیل شده اند و یا در شُرُف ورشکستگی هستند را بدست میدهد. در بین این کارخانجات نام هایی چون: داروگر، ارج، روغن نباتی قو، قند ورامین، پارس الکتریک، ماشین سازی تبریز، چیت ری و ایران چوب و صدها کارخانه و بنگاه دیگر بچشم میخورد.

به لیست فوق باید صنایع خود رو سازی را نیزافزود و تنها صنعتی که هنوز روی پایش است صنعت نفت و پتروشمی است که آنهم مدیون رانت نفتی و گازی میباشد.

گزارشگر جهان صنعت فراموش کرده بگوید این صنایع همه وامداران بانکی هستند و موج ورشکستگی آنها به معنی ورشکستگی پنهان نگاه داشته شده بانکها نیز هست

برای اینکه کسی بگوید سیستم پولی مملکت آشفته است و پول ملی ما در سراشیب سقوط است نیز، نیازی به تخصص امور پولی نیست. سقوط پول ملی ما مانند ریزش همان باران در مثال فوق احساس کردنی است. فقط کافیست تا آدم به خیابان منوچهری برود و بخواهد قدری روپیه پاکستانی بخرد تا بفهمد که ریال ایران ارزشش را نسبت به همه پولهای دنیا به استثنای «بلیوار» ونزوئلا روز به روز از دست میدهد.

اگر ورشکستگی بنگاههای صنعتی فوق فقط به یک شاخه از صنایع مربوط بود، شاید میشد گفت که فقط بخشی از اقتصاد مملکت دُچار بحران است. ولی دامنه و تنوع ورشکستگی ها چنان است که جز فروپاشی کل اقتصاد چیز دیگری نمی توان به آن گفت.

ولی کدام بازاری  هست تا با مراجعه به آن بتوان ابعاد آسیب های ویرانگر اجتماعی را اندازه گرفت؟ سقوط اخلاقی جامعه، بالا رفتن میزان افسردگی، بالا رفتن میزان بیکاری، طلاق، از هم پاشیدن خانواده ها و سست شدن بنیاد خانواده، بالارفتن میزان اعتیاد و کم شدن سن معتادین، آلوده شدن فضای تنفسی مردم، فرسایش پوشش خاکی و کاهش فضای سبز، خشک شدن تالاب ها و رودخانه ها و بحران آب در کشور، گسترش رشوه خواری، بالارفتن کارتن خواب ها، افزایش تعداد تن فروشان، فرار دختران از خانه و کاهش سن فحشا، افزایش میزان مهاجرت و مخصوصاً نخبگان  علمی و غیره از جمله مواردی است که هیچ بازار و ابزاری برای اندازه گیری ابعاد آسیب های فاجعه بارش وجود ندارد

 

همه این سقوط ها یعنی جامعه ما نه فقط در عرصه اقتصادی بلکه همه جانبه بسوی فروپاشی تمام عیار میرود و حتی برای نمونه یک ارگان یا بافت آن نیست که بیمار و علیل نباشد.

گزارشگر جهان صنعت به عنوان یک گزارشگر اقتصادی بخود اجازه نداده از ورشکستگی های واحدهای صنعتی نتیجه گیری اجتماعی و سیاسی کند. ولی من بطور کوتاه پیامد اجتماعی و سیاسی این ورشکستگی عمومی اقتصادی را توضیح می دهم.

تا هنگامی که میلیونها کارگر در واحدهای تولیدی و خدماتی کار میکنند، اگر قیام هم بکنند و رژیم را هم سرنگون کنند، روی یک سکو یا پلاتفرم شغلی و در ارتباط اقتصادی ایستاده اند، که آنها را بخشی از بدنه جامعه و ساختار اقتصادی آن میکند. کارگر قیام نمی کند تا غارت کند قیام میکند تا بی عدالتی و فساد را از بین ببرد.

ولی میلیونها توده کارگر بیکار که کارفرمای آنها ورشکسته شده و مؤسسه خود را هم تعطیل کرده اند دیگر فاقد آن هویت شغلی است و آن چشم انداز آرمانی را که به عنوان کارگر داشت دیگر ندارد. این توده بیکار اگر برخیزد دیگر توده کارگر نیست بلکه توده بی کار و نامنظمی است که بهر سو که نفع لحظه ای اش اقتضاء کند میرود. این توده بی شکل و اتمیزه شده، توده کارگری نیست که با نظم، انظباط و ارتباط محیط کاری به خیابان می آید یا قیام میکند. بلکه توده گرسنه ای است که دیگر آن تعلق خاص اجتماعی قبلی را ندارد یا حداقل به شکل قبلی را ندارد، این توده گرسنه انقلاب نمیکند تا مملکت را درست کند بلکه شورش میکند تا شکم زن و بچه خود را موقتا سیر کند.

تنها توده میلیونی کارگران بیکاران کشور نیست که ممکن است به سونامی شورش گرسنگان به پیوندد بلکه جامعه ما تحت نظام فعلی قشر بسیار بزرگی از بزه کاران، قاچاقچیان، هیئت چی ها، باج بگیران و.. ، را پرورش داده است که اغلب از ترکیب ولگردهای خیابانی با کمیته های انقلاب اسلامی در آغاز انقلاب و بعدها بسیج و سپاه تشکیل شده اند و خطر بسیار بزرگتری از آن اقشار بیکاران هستند. اگر آن توده گرسنه بیکار به یک فروشگاه حمله میکند تا کیسه برنجی ببرد این کاته گوری دوم به خانه های مردم میریزد تا هم ببرد و هم تجاوز کند.

بدترین و اشتباه آمیزترین نتیجه گیری از این دورنمای تاریک اینست که فکر کنیم بهتر است این رژیم بماند تا مملکت از هم نباشد. مسئله درست عکس این است. باید این رژیم از هم بپاشد تا مملکت از هم نپاشد. ادامه عمر این رژیم فقط بحران فروپاشی را عمیق تر و نیروی مخرب انفجاری آنرا در آینده بیشتر میکند.

تنها راه اینست که جنبش اعتراضی مردم از نابسامانی و حرکت گله وار خود خارج شود. و این ممکن نیست مگر با پیدا شدن یک رهبری سیاسی که آنقدر مورد اعتماد باشد که اگر مردم بیشتر از این هم تمیزه و بی سازمان شوند از برنامه ها و رهنمودهای متحد کننده آن پیروی کنند و بدانند خارج از کادر آن رهنمودها، هر حرکت دیگری اغتشاش گری، خرابکاری و آشوب آفرینی است که در پشت سر آن آشوب ها، همین رژیم و عوامل آن قرار دارند.

توضیخ:

هم یادداشتهای پیرامون مسئله بحران اقتصادی و ارزی و هم بحران گزینه رهبری سیاسی جنبش اعتراضی ادامه خواهد داشت.

 

حبیب تبریزیان

 

هدف ما  اطلاع رسانی است. در این امر بما کمک کنید تا پیام ما به تعداد بیشتری از هم میهنمان برسد.

ما را در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) دنبال کنید و بما بپیوندید!

@CimorghIran

cimorghiran@gmail.com

 

ادامه: ممکن است ایران سوریه ایی شود…؟

Share Button

میهن و جامعه ما بسوی یکی از سرنوشت  ساز ترین گذرگاههای تاریخی خود پا نهاده است. ملت ایران میرود تا بساط این رژیم را درهم ریزد و طرحی نو  برای آینده خود دراندازد و بضاعت آنرا ندارد تا یکبار دیگر در تعیین سرنوشت خود به آزمونی خطا دست بزند.

مقدمه ایی بر مسئله رهبری بر جنبش دموکراتیک میهنمان

در بحث قبل گفتم، که فروپاشی رژیم اجتناب ناپذیراست ولی سوریه ای شدن ایران اجتناب پذیر است. ولی قبل از پرداختن به اینکه چه باید کرد و میتوان کرد تا میهن ما به سوریه دیگری مبدل نشود توضیح برخی مفاهیم بنیادی مرتبط با بحث فوق را ناگزیر میدانم.

۱ ـ در جنبش های اجتماعی که به تحول انقلابی منجر شده اند، توده های مردم از هر سنخ اجتماعی و فرهنگی با درجه دانایی سیاسی بسیار متفاوت شرکت میکنند.

ترکیب پیکر و بدنه جنبش آزادی خواهانه، از فرهیختگان سیاسی جامعه شروع میشود و بتدریج توده کاملاً ناآگاه یا کم آگاه را که به انگیزه های معیشتی و مطالباتی اقتصادی پا به میدان مبارزه نهاده اند را در برمیگیرد.

۲ ـ در یک جنبش فراگیر، توده فرودست و میانه حال جامعه، از شعارها پیروی میکنند و برانگیخته می شوند و نخبگان جامعه، با نگاه عقلانی وارد میدان میشوند.

ولی از آنجائیکه این توده های فرودست و میانه حال جامعه هستند، که نیروی  تحول آفرین هر جنبشی می باشند، مهم است که این توده از رهبریتی آگاه و آشنا به فنون مبارزه برخوردار باشد تا دنباله رو یا قربانی جریان های انحرافی یا حتی دستگاههای ظاهر الصلاح، ولی ستون پنجمی خود رژیمهای محکوم به سرنگونی  نشوند.

۳ ـ چه ما به پسندیم و چه نه پسندیم، توده عادی مردم، از عناصر و شخصیت های کاریسماتیک و از موضع شیفتگی تحول طلبانه پیروی میکنند و آرمانهای خود را در وجود چنین رهبرانی متبلور می بینند و از آنها برای خود و پیرامون خود سمبل سازی میکنند. حال آنکه فرهیختگان جامعه از عقلانیت تحول طلبانه،با بررسی و تحلیل  سیاسی خود، دور از شیفتگی تبعیت میکنند. بنا براین، این قشر به برنامه ای که یک رهبری مطرح میکند، به ظرفیت آن رهبر برای اجرای آن برنامه و به تجانس و هم خوانی گفتمانی آن برنامه با روشها و رفتارهای رهبریت سیاسی توجه دارد. بنا بر این یک رهبر سیاسی باید از یک طرف در نخبگان سیاسی نسبت به شایستگی خود اعتماد سازی کند و از طرف دیگر با تکیه بر کاریسمای خود توده عادی مردم را به دنبال خود بکشاند تا از ترکیب مجموعه این دو، جنبش ملی را پیش ببرد وبه آن انسجام بخشد.

  • ۴ ـ چهره کاریسماتیک ، توده ها را به حرکت در می آورد و شایستگی سیاسی رهبری، افق سیاسی تحول را به جامعه نخبگان نشان میدهد. وظیفه یک حزب سیاسی در آمیختن خواستهای برآمده از نیاز و منطبق با شعور حسی توده ها، با خواستهای اقشار پیشرو جامعه است که مجهز به شعور عقلانی میباشند. بین شعور حسی و شعور عقلانی جامعه، مرز مشخصی وجود ندارد منطقه خاکستری شونده، رنگ حایل بین دو منطقه توده ایی و عقلانیت مدنی و سیاسی هر جنبشی میباشد.
  • ۵ ـ در جنبشها و جوامعی مانند ما که سنن حزبی و سازمان یابی حزبی نهادینه نیست و اصولاً وجود ندارد، شخصیت های سیاسی نقطه تلاقی عقل و احساس جامعه میشوند. هم میتوانند توده های مردم را با شعارها و وعده ها و حتی ژستهای خود به حرکت درآورند و هم پاسخ فرهیختگان جامعه را بدهند. در حقیقت چنین رهبرانی ضمن  ایفای نقش رهبری فردی نقش رهبریت حزبی یا جبهه ای را هم بازی میکنند.

۶ ـ برای جوامع نیمه سنتی و با درجات متفاوت از انضباط  پذیری سازمانی مردم، ترکیب حزب و رهبر کاریسماتیک، کارآمد ترین نوع رهبری سیاسی است

۷ ـ منظور از قدرت و نفوذ کاریسماتیک، آن خصوصیات واقعی یا نسبت داده شده به کسی است که با آن خصوصیات، در یک زمینه به الگو برای جامعه یا بخشی از آن تبدیل میشود.

ماکس وبر جامعه شناس برجسته قرن ۱۹، در تعریف نفوذ کاریسماتیک، آنرا برآمده از صفات خارق العاده ای میداند، که به درستی یا از روی شیفتگی، مردم به یک شخصیت نسبت میدهند مانند یک شکارچی خیلی برجسته که میتواند چنین و چنان شکار کند یا یک رهبر سیاسی یا رهبر اتحادیه ایی و.. .

ولی جاذبه کاریسماتیک میتواند موروثی هم باشد مانند شاهزادگان، نواده و نبیره های سلطنتی، نخست وزیر، پاپ و کاردینال و.. . ماکس وبر میگوید، در کاریسمای غیرارثی، که برخاسته از انتساب برخی خصوصیت خارق العاده به چهره کاریسماتیک از سوی هواداران است، اگر آن فرد روزی نتواند به انتظاراتی که از او میرود پاسخ دهد، آن جاذبه کاریسماتیک رنگ باخته و محو میشود.

۸ ـ کاریسمای غیر ارثی الزاماً ناشی از فرهیختگی علمی یا فرهنگی نیست بلکه زائیده تلاقی رفتار یک شخصیت است که در یک تقاطع و بزنگاه تاریخی چنان مطرح شده که با انتظارات مردم خوانایی داشته است و میتواند در عمل یک پرتگاه هلاکت بار سیاسی باشد. خمینی نمونه تیپیک چنین چهره کاریسماتیکی بود.

بطور مثال خمینی و ماندلا دو چهره کاریسماتیک معاصر هستند که بر حسب نیاز زمانه جامعه خود ظهور کردند. کاریسمای ماندلا جاودانه گشت و کاریسمای خمینی به ضد آنچه از خود تصویر کرده بود یعنی ضد کاریسما تبدیل شد. در پرانتز بگویم آنهایی که سعی میکنند با سرنگ کلام  با روضه و نوحه چهره زشت خمینی را ملکوتی نشان دهند از مسئله پرت هستند.

@CimorghIran

نتیجه:

میهن و جامعه ما بسوی یکی از سرنوشت  ساز ترین گذرگاههای تاریخی خود پا نهاده است. ملت ایران میرود تا بساط این رژیم را درهم ریزد و طرحی نو  برای آینده خود دراندازد و بضاعت آنرا ندارد تا یکبار دیگر در تعیین سرنوشت خود به آزمونی خطا دست بزند.

جنبش مردمی با سرعتی حیرت آور به پیش مَیرود و رهبران یا فرهیختگان سیاسی جامعه به دنباله روان آن تبدیل گشته اند. بدون رهبری سیاسی، قطعاً و بی هیچ تردیدی این جنبش شکست خواهد خورد. و ظهور یک رهبری سیاسی، یا مستلزم جلب اعتماد مستقیم توده های میلیونی مردم می باشد یا نیازمند جلو افتادن فرهیختگان و مشعلداران جامعه است تا به فرایند تشکیل رهبری سیاسی کمک کنند. تاریخ و نسلهای آینده ما را نخواهند بخشید اگر در این امر حیاتی تاریخی، حتی برای لحظه ایی درنگ کنیم! و آگر پیشگامان مردم در این برهه حساس وظیفه بسیج مردم را به عهده نگیرند ، و مردم در یک فرایند ارتباط  مستقیم از خود رهبرسازی کنند، این مدعیان پیشگامی امروز، نمیتوانند فردا توقع داشته باشند که نظامی که چنین شکل خواهد گرفت پاسخگوی لیبرال دموکراسی مورد نظر آنان باشد.

در بخش بعدی این نوشتار به این امرکه چگونه باید به مسئله رهبری سیاسی این جنبش برخورد کرد تا رژیم، ایران مارا سوریه نکند، میپردازم.  

حبیب تبریزیان

..

هدف ما  اطلاع رسانی است. در این امر بما کمک کنید تا پیام ما به تعداد بیشتری از هم میهنمان برسد.

ما را در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) دنبال کنید و بما بپیوندید!

@CimorghIran

cimorghiran@gmail.com

 

قحطی ارزی در راه است

Share Button

در زیر خبری است از تابناک دایر بر اینکه ایران از “بانک تجارتی ایران و اروپا” که سپرده های ارزی اش در آنجا هستند درخواست کرده است که ۳۰۰ میلیوین یورو، نقد بصورت اسکناس به ایران پرداخت کند. خبر را بخوانید تا بعد:

«…به گزارش «تابناک»؛ «ژانت شوامبرگر»، سخنگوی وزارت دارایی آلمان روز دوشنبه اعلام کرد دو نهاد مقرراتی کشورش در حال بررسی دقیق درخواست ایران برای دریافت پول از «بانک تجارتی ایران و اروپا» هستند.

وی گفت: بانک مذکور که دفتر مرکزی آن در شهر هامبورگ است، حدود چهل سال است به عنوان کانالی برای مراودات تجاری میان شرکت‌های آلمانی و ایران فعالیت می‌کند.

به گزارش بلومبرگ، سخنگوی وزارت دارایی آلمان از اظهارنظر در مورد گزارش اخیر روزنامه بیلد مبنی بر برنامه ایران برای دریافت ۳۰۰ میلیون یورو (۳۵۳ میلیون دلار) پول نقد از دارایی‌هایش در بانک مذکور و انتقال آن توسط هواپیما به ایران، خودداری کرد.».

خبرگزاری روئیترز هم این خبر را چنین انتشار داده است: «برلین– رویترز:
سفیر آمریکا در آلمان، برلین را به بلوکه نمودن برداشت وجه نقد از حساب ایران در آلمان به منظور دور زدن تاثیر تحریم های مالی جدید امریکا که پس از خروج واشنگتن از توافق هسته ای ۲۰۱۵ اعمال شد، فراخواند.
ریچارد گرنل، منتقد با سابقه توافق هسته ای به روزنامه کثیرالانتشار بیلد آلمان گفت که دولت آمریکا به شدت نگران نقشه های ایران برای انتقال صدها میلیون یورو نقد (اسکناس) به ایران است. گرنل به روزنامه بیلد گفت: ما، دولتمردان تراز اول دولت آلمان را به مداخله و توقف طرح ایران تشویق می کنیم.
گرنل از زمان ورودش به برلین در ماه می، نقشی فراتر از وظایف اصلی خودش برای انتقاد از دیدگاه برخی سیاستمداران آلمانی مبنی بر دخالت در سیاست های آلمان، ایفا کرده است.
سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان روز دوشنبه گفت: مسئولین آلمان در حال  بررسی درخواست ایران هستند. این وزارتخانه هیچ نظر فوری نسبت به توصیه های گرنل ندارد.
» پایان ترجمه گزارش روئیترز

کامنتی بر مسئله فوق:

مقامات رژیم، دلیل درخواست برداشت این همه پول نقد را تأمین ارز مسافرتی مردم  ذکر کرده اند. که بنظر من قضیه به همین سادگی که آنها اظهار می کنند نیست که در زیر توضیح می دهم.

اولاً درخواست این میزان یوروی نقدی چند دلیل می تواند داشته باشد که شاید آخرین و بی اهمیت ترین آن تأمین ارز مسافرتی باشد.

اولین احتمال این است که رژیم برای پرداختهای نقدی برون مرزی اش به تنگنا افتاده است. از جمله این ها پرداخت حقوق شبه نظامیان حزب الله لبنان، لشگر فاطمیون افغان و حزب الله عراق که در سوریه می جنگند و حوثیها در یمن می باشد. نرسیدن حقوق اینها برای رژیم خطرناک است و برای آن پی آمد سریع نظامی استراتژیک دارد در حالی که دولت هر لحظه می تواند ارز مسافرتی بروی مسافران را قطع کند بدون این که نگران واکنش تندی از سوی متقاضیان باشد.

دومین احتمال، ترس واقعی رژیم از بلوکه شدن این پولها است. اگر فرض را بر این بگیریم که حتی اگر دولت دارای ذخیره بیشتر هم در بانک های خارج باشد، برای پرداخت های جاری اش در داخل کشور، در تنگنا است که این امر خطر گران شدن نا محدود ارزهای خارجی در داخل کشور را افزایش می دهد. چون در شرایطی که دولت نمیتواند به متقاضیان ارز بدهد دیگر مهم نیست که فریاد کند که در خارج کشور ارز کافی دارد.

ولی صرف نظر از اینکه دولت چه انگیزه هایی برای انتقال این همه اسکناس به کشور دارد، این امر بهر طریق که پیش رود، گرانی بیشتر ارزهای خارجی را به دنبال خواهد داشت مضافاً این که تصور نمی شود که دولت آلمان به آسانی اجازه این برداشت را هم بدهد.

در دنیای مالی امروز بیشتر پرداختها با حواله بانکی انجام میشود و نه با نقل و انتقال خرواری اسکناس بین کشور ها. دولت آلمان خیلی راحت می تواند از ایران بخواهد برای آن مسافران چک مسافرتی صادر کند.

حبیب تبریزیان

هدف ما  اطلاع رسانی است. در این امر بما کمک کنید تا پیام ما به تعداد بیشتری از هم میهنمان برسد.

ما را در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) دنبال کنید و بما بپیوندید!

@CimorghIran

cimorghiran@gmail.com

 

JULY 10, 2018 / 10:21 AM / UPDATED 5 HOURS AGO

U.S. envoy calls for Germany to block Iran cash withdrawal

BERLIN (Reuters) – The U.S. ambassador to Germany has called on Berlin to block an Iranian bid to withdraw large sums of cash from bank accounts in Germany to offset the effect of new U.S. financial sanctions imposed after Washington withdrew from a 2015 nuclear deal.

FILE PHOTO: German Chancellor Angela Merkel receives the ambassador of U.S. to Germany, Richard Grenell, in Meseberg, Germany July 6, 2018. REUTERS/Axel Schmidt/File Photo

Richard Grenell, a longtime critic of the accord, told the mass-circulation daily Bild that the U.S. government was extremely concerned about Tehran’s plans to transfer hundreds of millions of euros in cash to Iran.

SPONSORED

“We encourage the highest levels of the German government to intervene and stop the plan,” Grenell told daily newspaper Bild.

ایران ممکن است از سوریه هم سوریه ای تر شود، اگر..

Share Button

چکیده … نکته شایان تحلیل و یادآوری در رابطه با اوضاع کنونی جامعه اینست که سیر عینی رویدادها و در مرکز آن رشد نارضایتی، گسترش اعتراضات و جسارت یافتن مردم برای اعتراضات که همه هم خودانگیخته و خودجوش هستند، عملاً مردم را در مسیر سرنگونی رژیم، پیشاپیش رهبران و نخبگان سیاسی که قاعدتاً باید آنها را رهبری کنند قرار داده است. این امر یکی از مهمترین موارد آسیب شناختی جنبش مردم هم در سوریه بود و هم در لیبی و این علت آسیب شناسانه، در جامعه ما بصورت بسی خطرناکتری وجود دارد.

چه کنیم تا ایران ما سوریه نشود و ایران بماند؟

این روزها که رژیم و تمام کارشناسان مدیریت بحرانهای آن از اعتراضات وسیع مردم شوکه شده اند، ماشین تبلیغات جنگ روانی و دیس اینفرماتیو* آن، به طناب پوسیده جدیدی آویخته اند تا از این موج اعتراضات رهایی یابند.

این طناب پوسیده اشاعه این تفکر ترس آفرین است که که اگر شلوغیها ادامه یابند ممکن است ایران سوریه شود.  اخیراً جواد ظریف هشدار داد! «هدف نه دولت و نه نظام است، دشمن ایران را نشانه گرفته است.»

ببینم اول سوریه چطور سوریه امروز شد؟

سوریه وقتی سوریه ی از هم پاشیده و گرفتار جنگ داخلی امروز شد که رژیم اسد در مشورت با رژیم ایران، چاره کار را دامن زدن به افراط گرایی از یکسو و خفه کردن کامل اعتراضات مسالمت آمیز مردم و نیروهای میانه رو از سوی دیگر دید.

استراتژی رژیم کاملاً روشن بود. پروراندن جریانی بدتر از خود رژیم در دل اعتراضات آرام مردم تا نهایتاً آنها به همان کفن دزد اولی راضی شوند و از ابراز نارضایتی دست بردارند. در اجرای این سیاست، رژیم در گام اول اعتراضات خیابانی آرام مردم را از هوا با هلیکوپترهای توپدار و از زمین با توپخانه بمباران کرد و شبه نظامیان الشبیحه را که طبق الگوی پیراهن شخصی های رژیم ایران ساخته بود را بجان مردم انداخت که هم به زنان، پسران و دختران مردم تجاوز کردند و هم آنها کشتند!

نتیجتاً، آن اعتراضات از خیابانها به مساجد که نوعی امنیت داشتند کشانده شدند و در این فرایند، رهبری اعتراضات از افراد و جریانهای مدنی و سکولار دموکرات بدست اخوان المسلمین و جریانهای بنیادگرا افتاد. بموازات این جابجایی در رهبری اعتراضات، رژیم بیش از ۶۰۰ القاعده ایی زندانی و چند صد نفر از بعثی های عراقی زندانی را که پس از سقوط صدام به سوریه گریخته بودند را از زندان آزاد کرد تا آنها بر این زمینه مذهبی شده اعتراضات، داعش و القاعده سوری را بسازند.

در عرصه میدانی ستون پنجم رژیم که در درون همین جریانهای افراطی نفوذ کرده بود، آنها را به جنگ علیه جریانهای ملی و دموکراتیک موسوم به ارتش آزاد سوریه واداشت بنحوی که این جریان مدنی و میانه رو بین لبه دو گازانبر سرکوب رژیم از جلو و حملات ناجوانمردانه اسلامگرایان گوناگون از پشت سر قرار گرفت و تضعیف شد.

از سوی دیگر، دولت اردوغان در ترکیه و رژیم قطر، که هر یک به زعم خود، فکر میکردند زمان آن رسیده است تا اخوان المسلمین را بر سوریه فرمانروا کنند شروع به تسلیح این جریانهای اسلامگرا کردند. و به این ترتیب سوریه، سوریه شد!

و اما بحث بر سر میهن خودمان است. آری ایران ما ممکنست نه تنها سوریه، بلکه بمراتب از سوریه هم بدتر شود ولی نه بخاطر اعتراضات مردم  علیه رژیم ولایی داعش پرور و ادامه این اعتراضات، بلکه کاملاً برعکس، در نتیجه ماندگاری آن. این، ماندگاری رژیم است که نهایتاً میتواند مردم  جان به لب رسیده را از جریانهای لیبرال ـ ملی و سکولار دموکرات بسوی داعش ایرانی براند.

دیگر برای خود رژیم و اعوان و انصار آنهم روشن شده است که در تمام زمینه ها بدون استثناء در اداره مملکت به بن بست رسیده است، ادامه این بن بست، خطر سوریه ای شدن میهن ما را کاهش نمیدهد بلکه به نسبت انباشت مسائل و بغرنج شدن بیشتر آنها، رادیکالیسم و افراطی گری، بیشتر و بیشتر زمینه می یابد.

فقط سرنگونی این رژیم است که میتواند بر ژرفش و گسترش بحرانی که موجودیت ملی ما را تهدید میکند نقطه پایان بگذارد. همین! والی ادامه عمر این رژیم فقط بر تراکم قدرت انفجاری مهیب جامعه می افزاید بدون اینکه ابداً خطر انفجار را برطرف کند.

نکته شایان تحلیل و یادآوری در رابطه با اوضاع کنونی جامعه اینست که سیر عینی رویدادها و در مرکز آن رشد نارضایتی، گسترش اعتراضات و جسارت یافتن مردم برای اعتراضات که همه هم خودانگیخته و خودجوش هستند، عملاً مردم را در مسیر سرنگونی رژیم، پیشاپیش رهبران و نخبگان سیاسی که قاعدتاً باید آنها را رهبری کنند قرار داده است. این امر یکی از مهمترین موارد آسیب شناختی** جنبش مردم هم در سوریه بود و هم در لیبی و این علت آسیب شناسانه، در جامعه ما بصورت بسی خطرناکتری وجود دارد.

مدعیان رهبری مردم، عمدتاً به معنای سازمانی و نه آرمانی یا گفتمانی، تا کنون دنباله روی مردم بوده اند نه پیشاهنگ آنان. چه سود که ۶۰ میلیون مردم ایران همه خواهان عدالت، قانون گرایی، دموکراسی واقعیِ پارلمانی و…، باشند ولی اولاً هرکس از این مفاهیم درک ویژه خود را داشته باشد و نماد مورد پرستش و احترام خویش را و بدون هم پیوستگی سازمانی و جبهه ای با میلیونهای دیگر که همه آنها هم همان را میخواهند! چه سود از اینکه همه این همپوشی عظیم آرمانی و مطالباتی در عرصه عملی، از هم گسیخته  و ناهمپوش بماند؟

آیا اگر همه مردم ایران، فرداً فرد خواهان دموکراسی شوند واقعاً جامعه دموکرات و قانونگرا میشود؟ اگر کسی بگوید آری پاسخ بطور قطع منفی است. 

دموکراسی به رهبری سیاسی برای جا انداختن و نهادینه کردن آن، برای فرهنگی*** کردن آن نیاز دارد. و نهادینه و جا افتادن ایده دموکراسی به رهبر یا رهبرانی نیاز دارد که قبل از اینکه دموکرات باشند تعامل گر و مداراگر باشند دموکراسی محصول کنش دموکراتها نیست بلکه نتیجه تضارب مسالمت آمیز و مداراگرانه جریان های رقیب سیاسی است. نظام دموکراسی پارلمانی در درجه اول یعنی اینکه احزاب مختلف رقیب با هم روی محور قانون اساسی تعامل دارند و  از آن مهمتر روی منافع ملی همپوشی دارند.

نگاهی به صحنه سیاسی مملکتمان بما میگوید، در حالیکه مردم جان به لب رسیده، چون یک توده تحریک شده، عاصی و بی نظم بسوی برافکندن این رژیم پیش میروند، کمترین دورنمایی برای شکل گیری یک رهبری سیاسی که بتواند برای این سیلاب یک کانال کشی درست کند که قدرت تخریبی آن گرفته شده و از آن برای آبیاری استفاده شود،بچشم نمیخورد.

اما با همه این حرفها، ایران ما سوریه نیست! تهمتنی دارد که مردم آن هستند و معنای جامعه شناختی تهمتن شاهنامه ایی هم جز این نیست. این تهمتن به رژیم اجازه نخواهد تا از میهن ما سوریه دیگری بسازد!

در بخش بعدی این نوشتار به این امرکه چگونه باید به مسئله رهبری سیاسی این جنبش برخورد کرد تا رژیم، ایران ما را سوریه نکند، میپردازم.  

حبیب تبریزیان

*

استفاده از واژه دیس اینفرماسیون که صفت آن دیس اینفرماتیو میشود، محض قلنبه گوئی نیست. دیس اینفرماسیون، در جنگ، رقابت های سیاسی و اقتصادی همانقدر مهم است که اینفرماسیون. سیستم های اطلاعاتی و جاسوسی از دیس اینفرماسیون برای گمراه کردن حریف استفاده کرده  و میکنند و رژیمهای ضد مردمی که دست بازتری برای گرفتن، کشتن و رخنه گری دارند از این روش برای متفرق کردن مخالفین و تشدید اختلاف در بین آنها و گمراه سازی سیاسی استفاده زیاد میکنند مخصوصا زمانی که یک اپوزیسیون فاقد ستاد سیاسی یعنی حزبی آگاه است. پس اگر میخواهیم دسایس رژیم را بشناسیم باید روشهای دیس اینفرماتیو آنرا بشناسیم!

**

پاتالوژی یک اصطلاح پزشکی است که کاربرد  جامعه شناختی هم یافته است. در کالبد شکافی یک مرده پاتالوژ دنبال علل مرگ میگردد. ممکن است کسی گلوی کسی را فشرده باشد ولی مرده در اثر یک سکته  مغزی و نه خفگی مرده باشد. در جامعه باید آسیب زدگی را ها را درست مانند یک کالبد شکاف شناسایی کرد و گول ظاهر آسیب را نخورد.

***

در سیاست، دموکراسی نخست با تبلیغ یا آمریت های اخلاقی و سیاسی و حزبی آموخته میشود ولی به تدریج به صورت عادت درمی آید که خارج از آن غیر عادی میباشد. دموکراسی در اکثر کشورهای سرمایه داری قدیمی نهادینه و فرهنگی شده است. یعنی به تربیت عمومی و کدهای رفتاری مردم تبدیل گردیده است.

ح تبریزیان

………………………………………………………………………..

هدف ما  اطلاع رسانی است. در این امر بما کمک کنید تا پیام ما به تعداد بیشتری از هم میهنمان برسد.

ما را در کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) دنبال کنید و بما بپیوندید!

@CimorghIran

cimorghiran@gmail.com

 

ستون پنجم، جنگ روانی و دیس اینفرماسیون

Share Button

یادداشت زیر را ۸ سال پیش در آغاز خیزش مردم سوریه و بحبوحه قیام مردم لیبی علیه قذافی نوشته ام، استنتاجات آن علیرغم بروز پیچیدگیهایی در سرنوشت قیام علیه قذافی و رژیم اسد، همچنان تا امروز و برای فرداها هم معتبر است. در مبارزه سیاسی اگر کسی یا جریانی با مفهوم ستون پنجم، جنگ روانی و دیس اینفرماسیون تا حدودی آشنائی نداشته باشد، با این خطر روبروست که بنام مبارزه برای دموکراسی در خدمت رژیم گرفته شود.

چون یادداشت طولانی است، توضیح راجع اینکه  چرا در لیبی و سوریه چنان یا چینین شد،خواندن یادداشت را حوصله بر میکند. ولی به اختصار بگویم اگر در سوریه چنین شد دقیقاً بعلت این بود که دستگاههای استخبارات اسد، اطلاعات رژیم ایران، FSB (ک گ ب سابق) روسیه، توانستند اپوزیسیون غیر جنگی و غیر افراطی را سرکوب کنند و به رشد و پرورش داعش و القاعده دامن بزنند تا گزینه ایی در برابر مردم بجز آنها وجود نداشته باشد. اپوزسیون سیاسی اسد سرکوب شده تر، و پلیس زده تر از آن بود که بتواند جلوی این روند را بگیرد. درسهای انقلاب سوریه برای ما میتواند ارزشمند باشد اگر آنها را بدرستی درک کنیم.

ایران سوریه نیست و سوریه هم نخواهد شد. ایران شخصیتهای سیاسی دارد که فراتر گروههای سیاسی کنترل شده، مورد توجه مستقیم مردم هستند و اولین آنها شاهزاده رضا پهلوی و بعد در اردوی مسلمانان دموکرات هم موسوی، کروبی و دهها چهره شناخته شده تر دیگر هستند که مخاطبین مستقیم آنها مردم عادی هستند. دستگاه دیس اینفرماتیو رژیم نباید با خطر سوریه ایی شدن ایران ما را مرعوب سازد.

حبیب تبریزیان

………………………………………………………………..

در هر جنگی از جمله جنگ انقلابی، چه مسلحانه چه شورش خیابانی، به ازای هر گلوله واقعی که شلیک میشود ده ها گلوله مجازی مغر، اعصاب، روان و شعور طرف مقابل و نیروها و متحدینش را نشانه میگیرد.«سون تسو» ژنرال نامدار پنجم قبل از میلاد میگوید*: آن ژنرالی که نخست با شمشیر برهنه به جنگ حریف میرود ژنرال نیست. ژنرال واقعی آن ژنرالی است که از پیش با عملیات فریب دهی، روانفرسائی چنان مغز حریف را تسخیر کرده یا از کار انداخته باشد» که بدون از نیام کشیدن شمشیر جنگ را ببرد.


سون تسو، ژنرال نامدار چین ـ ۵۴۴ قبل از میلاد
ستون پنجم و جنگ روانی
در هر جنگی از جمله جنگ انقلابی، چه مسلحانه چه شورش خیابانی، به ازای هر گلوله واقعی که شلیک میشود ده ها گلوله مجازی مغر، اعصاب، روان و شعور طرف مقابل و نیروها و متحدینش را نشانه میگیرد.«سون تسو» ژنرال نامدار پنجم قبل از میلاد میگوید*: آن ژنرالی که نخست با شمشیر برهنه به جنگ حریف میرود ژنرال نیست. ژنرال واقعی آن ژنرالی است که از پیش با عملیات فریب دهی، روانفرسائی چنان مغز حریف را تسخیر کرده یا از کار انداخته باشد» که بدون از نیام کشیدن شمشیر جنگ را ببرد. سون تسو خود، در بیش ۵۰۰ جنگ کوچک و بزرگ، بدون درگیری جدی نظامی پیروز شده بوده است. او براستفاده از انواع جاسوس: جاسوس یک بار مصرف، جاسوس دوجانبه، جاسوس خودی و واقعی که جانش باید حفظ شود، جاسوس خریدنی (که از اردوی دشمن با استفاده از دلخوریهایش، نارضایتی هایش و یا احتیاج و درماندگی مالی اش، یار گیری شده است) تأکید دارد. بنظر اوداشتن این پنج نوع جاسوس و استفاده درست از آنها تا حدود زیادی پیروزی کم هزینه را در هر نبردی تأمین میکند.
سون تسو؛ بر«دیس اینفرماسیون» یعنی فریب دهی و گمراه سازی دشمن تأکید فراوان دارد. هرچه عملیات «دیس اینفرماتیو» بهتر و مانوپولاسیون دشمن بیشتر، هزینه پیروزی کمتر و شکست دشمن آسانتر خواهد بود. وی میگوید ۱ ـ آن ژنرالی که هم از نیروی خود برآوردی درست دارد و هم از نیروی دشمن خود، پیروزیش در جنگ قطعی است.( دقت! او نه بر کمیت نیرو بلکه بر ارزیابی درست از آن نیرویی که هست تکیه دارد). ۲ ـ آن ژنرالی که از نیروی خود ارزیابی درست دارد ولی از نیروی دشمن بی خبر است یا بلعکس، شانس پیروزیش ۵۰ در ۵۰ است.۳ ـ آن ژنرالی که نه از نیروی خود ارزیابی درست دارد و نه از نیروی دشمن هلاکتش حتمی است. ( جنبش های اعتراضی بدون لوژیستیک اطلاعاتی منطقه از این نوع هستند). بدون سازمان یافتگی تشکیلاتی و رهبری واحد سیاسی و ستادی چگونه میتوان از کم و کیف نیروی خود یا رژیم مورد چالش برآوردی درست که به پیروزی کمک کند داشت؟ و سئوال اساسی تر اینست که این کاستی را اگر نخواهیم از آنها که امکان تأمین آنرا دارند و بهر دلیلی امروز با ما در یک جبهه استرتژیک قرار دارند بگیریم، از کجا باید آنرا جبران کنیم بدون اینکه از جان مردم و جوانان خود مایه بگذاریم؟
اگر ما پیکار دیروز مردم لیبی و امروز مردم سوریه و فردای مردم خود را در متن پیش گفته راجع به نظرات «سون تسو» بگذاریم چنین نتیجه میگیریم که: جنبش مردم در لیبی از نیروی عظیم توده ایی برخوردار بود ولی در آغاز این نیرو، توسط هنر پیشه های گریم کرده و عوامل ماسکدار قذافی چنان به کنترول در آمده بودند که اگرمداخله نیروهای ناتو نبود نه تنها شانسی برای پیروزی نداشتند بلکه تا بحال دنیا شاهد یک «نسل کشی» جدید هم بود و باید بجای جشن شادی آفرین پیروزی، بر عاشورای قیام مردم لیبی زار زده و ماتم میگرفتیم. بمب باران هوایی نیروی ائتلاف: موقتاً حرکت نیروهای سنگین رژیم قذافی را بسوی بنغازی برای کشتار مخالفین متوقف یا کُند کرده بود ولی بهیچ وجه برای دفاع از مردم کافی نبود چون در میدان پیکار نیروهای امنیتی قذافی و ستون پنجم آن از جمله در پستهای فرماندهی نیروهای شورشی، بر آن بودند تا توده به پا خواسته و جوانان بی تجربه مسلح شده را در یک بلبشوی اغتشاش گونه جنگی، به بکُش بکُش همدیگر وادارند. در این مرحله، ابتکار عملیات دیس اینفرماتیو و جنگ روانی بطور کامل با رژیم قذافی بود. فقط و فقط وارد شدن نیروی اطلاعاتی و پنهانی انگلیس، فرانسه و سیا بود که نه تنها توانست ستون پنجم قذافی را آچمز، مهره های آنرا شناسائی کرده و سرگرم کند و سرکار بگذارد بلکه با یک برنامه ریزی دیس اینفرماتیو ماهرانه، موازنه را در عرصه عملیات پنهانی و جنگ روانی بنفع نیروهایی مردمی بهم زند. در آن هنگام که نیروهای قذافی با اطمینان از اغتشاش در صفوف واحدهای بی تجربه، پراکنده و بدون فرماندهی ستادی شورشیان در اطراف میسترا، برِگا و بنغازی سرگرم محاصره شهرها و به توپ بست مردم بودند، نیروی عملیات پنهانی انگلیس در هماهنگی با شورای دولتی موقت، نیروهای نخبه و آموزش دیده رزمی خود را از دریا با کشتی معمولی تجاری از ناحیه دریا،و کشاندن نیروهای پناه گرفته در کوهستانهای اطراف طرابلس با پوشش دادن کامل هوایی و پاک کردن جاده سر راهشان از طریق بمباران سنگین، و تعدادی را هم بصورت مردم و مسافران عادی با اتوموبیل و اتوبوس وارد تریپولی(طرابلس) کردند تا مقر فرماندهی قذافی را مستقیم تصرف کرده و سقوط دولت و حکومت اورا به جهانیان و مردم لیبی اعلام کنند. قذافی در جایی که هرگز فکرش را نمیکرد، مورد حمله قرارگرفت و مجبور شد بگریزد. پسر قدافی با لحنی شوکه شده به در یک پیام تلفنی گفت: بما با خیانت و نامردی حمله شد!!
جوکی هست که میگوید : ستاره شناسی در بام خانه اش افلاک را رصد میکرد در حالیکه دزدی در پائین مشغول جمع آوری وسائل خانه اش بود،و رسیدگی به زن و فرزندانش بود. عابری متوجه شد فریاد زد ای مرد! بیا پائین خانه خودت را اول رصد کن!… . غافلگیر شدن قذافی مصداق دقیق این جوک میتواند باشد. البته شعر کنیزک معروف مولوی نیز در اینجا مصداق دارد. قذافی کدو را ندیده بود!
نتیجه اینکه بدون این کمک عملیات پنهانی و اطلاعاتی ناتو، جنبش اعتراضی مردم لیبی هرچه هم نیرومند و گسترده بود قادر نبود حریف ماشین سرکوب سازمان یافته و برخوردار از شبکه پنهانی قذافی بشود. کمک غرب در این زمینه «تعین کننده» و سرنوشت ساز بود.
جا دارد دوگزاره از سخنرانی دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس را در لحظه اعزام نیروهای انگلیس به لیبی و سنخرانی اش در تریپولی را در اینجا بیاورم:
خطاب به نظامیان: ـ دراین لحظه شما به کمک مردم لیبی میروید. این، هم اقدامی درست است و هم بحق! شما به استقبال خطر میروید و جان خود را بخطر می اندازید! میروید تا جان انسانهای دیگر را ازخطر نجات دهید!«نقل از فایل صوتی گاردین هفته قبل»
خطاب به اجتماع مردم در تریپولی همراه سار کوزی:
ـ شما مردم لیبی قهرمانید! شما علیه استبداد انقلاب کردید ! این انقلاب مال شماست! شما کاری باور نکردی کردید!
زنی از وسط جمعیت فریاد میزند: من امروز خوشحالم. از خوشحالی دارم میمرم! بخاطر بچه هایم، بخاطر نوه هایم و بخاطر میهنم. تشکر از انگلیس! تشکر از فر انسه، تشکر از ناتو! تشکر از همه آنها که به آزادی ما کمک کردند.


.اتحادیه اروپا از تشکیل «شورای ملی سوریه» استقبال کرده و آنرا گامی بجلو دانست

قریب سه هفته پیش خبری صفحه رسانه های معتبر دنیا را پوشاند. خبری که همه خبر گزاریهای معتبر دنیا آنرا با آب و تاب پوشش دادند، از شرق الاوسط و النهار عربی لبنان گرفته تا وال استریت ژورنال و فاینانشال تایمز و سایت تابناک! و حتی کلمه. این خبر، همایش ۷۰ نفری یا دویست نفری (دقیقاً یادم نیست) اپوزیسون ضد بشاراسد در یکی از باغهای اطراف دمشق بود. .
این خبر آنچنان پارادُکسال و با واقعیات روز، تصّور و تصویرِ موجود از رژیم سوریه متفاوت بود که هضم آن بهیچ وجه برای من امکان نداشت. آنچه بیشتر برایم گیج کننده بود، درج خبر بصورت تائید آمیز، در آن رسانه های منطقه ای بود که مستقیم یا غیر مستقیم، موضعی ضد رژیم  را دمشق داشتند مثل: هاآرتص و جروزالم پست اسرائیل، حریت ترکیه، الشرقالوسط، دیلی استار و النهار لبنان،    الاهرام مصر و.. . من همانموقع این همایش را بعنوان یک پروژه کاملاً مشکوک مورد نقد قرار دادم. برای من دشوار بود بپذیرم که رژیمی که چاقو کشانش گلوی جوان خواننده ایی را بخاطر اینکه ترانه ایی را علیه اسد خوانده بود را پاره کردند و سرش را از تن جدا، چگونه ممکن است به اپوزیسیونی که رسماً ادعای سرنگونی رژیم را دارد اجازه دهد تا جلسه برنامه ریزی سرنگون طلبانه بگذارند؟
این نشست در بیانیه پایانی خود صراحتاً خواهان سرنگونی رژیم شده بود ولی با سه «نه!» شرطی: ۱ ـ «نه!» به مداخله خارجی، ۲ـ «نه!» به خشونت. ۳ ـ «نه!» به سکتاریانیسم(فرقه گرایی). توضیح اینکه به قضاوت من؛ این سه «نه!» در شرایط مشخص کنونی بخصوص سوریه یعنی خلع سلاح کردن کامل اپوزیسون بشار اسد. چرا؟ چونکه در شرایط کنونی منطقه ، همانند مورد لیبی، جنبش مردمی سوریها بدون کمک خارجیِ و برخورداری از حمایت سازمان ملل قادر نیست حریف ماشین جنگی و دستگاه امنیتی و «شبیحه» های رژیم سوریه و ماشین مهیب اطلاعاتی و امنیتی آن بشود. رژیم اسد نشان داده است که فقط با زور میرود و راهی برای گذار مسالمت آمیز باقی نگذاشته است و اینرا دیروز «کلنل الاسعد» فرمانده ارتش آزاد سوریه نیز برای چندمین بار تکرار کرد. رژیم اسد با امتیاز دهی در تمام عرصه ها به شیعیان  وعلویها و تا حدودی اقلیت مسیحیی عملاً نظام آپارتائید فرقه ایی خود را بر اکثریت سنی کشور تحمیل کرده است. لذا، این؛ اکثریت سنی مذهبان هستند که با احساسِ ستم دو گانه سیاسی و فرقه ای، انگیزه بیشتری برای مبارزه با رژیم دارند تا بقیه. لذا تآکید آن اپوزیسیوین قانونی و مجاز بر این  ۳ «نه!»، عملاً درموضع انفعالی قرار دادن مردم است و نه موضعگیری واقعی ضد سکتاریانیستی. بگذریم از اینکه جنبش ضد اسد با اینکه بیشتر سنی مذهبان را در بر میگیرد بهیچ وجه سکتارین نیست و رهبری «شورای ملی سوریه» را هم، یک اکادمسین لیبرال تحصیل کرده در فرانسه بعهده دارد.
با قضاوت از روی بیانیه پایانی این اپوزیسیون مجاز، بدون اینکه همه تردیدم برطرف شده باشد به این نتیجه رسیدم که این فقط یک مانور جنگ روانی است تا این ۳ «نه!» فلج کننده ولی بظاهر«حرمت آفرین و معصومانه» را به جنبش ضد اسد تحمیل کنند.
در «پروژه سرکار گذاری» بودن قضیه شک نداشتم ولی پوشش خبری وسیع یافتن آن مرا گیج کرده بود. چطور میشود این همه رسانه در دنیا توی تله دیس اینفرماسیون اسد افتاده باشند؟ تا بالاخره دیروز معما حل شد. ولید معلم، وزیر خارجه حکومت اسد طی یک سخنرانی، ضمن تهدید به تلافی جویی علیه آن دولت هایی که «شورای ملی سوریه» را برسمت بشناسند گفت؛ ما در داخل کشورهم اپوزیسیون داریم که  هم فعالیت خود را دارد و هم خواهان تغیر رژیم هم هست، اگر کسی میخواهد مبارزه هم بکند میتوان در چهار چوب آن فعالیت کند! معما دیگر برایم کاملاً حل شد. هدف از سرهم کردن اپوزیسیون قانونی دو چیز است: ۱ـ: تحمیل آن سه «نه!»ی راهبردی فلج کننده به اپوزیسیون رژیم اسد. ۲ ـ میدان دادن به اپوزیسیونی که هم تحت کنترول باشد و هم بتواند بدیل و رقیبی برای اپوزیسیون شکل گرفته دراستانبول شود. این توضیح را لازم میدانم که، در اپوزیسون اخیر استانبول که به شکل گیریی « شورای ملی سوریه» منجر شد؛ لیبرالها، کردها، اخوان المسلمین، شورای هماهنگ کننده مبازات داخل کشور(بیشتر فیس بوکی)، نماینده ایلات و چهره های منفرد از داخل و خارج از جمله برخی از همان اپوزیسون مجاز داخلی شرکت دارند. یعنی وسیعترین شکل ممکن از طیف های مختلف سیاسی و اجتماعی سوریه.
ولی این بازی اپوزیسیون سازی رژیم اسد، بر عکس «شورا سازی» طرف مقابل، شکست خورده طراحی گردیده و سقط شده، زاده شد.

فقط آنچه را میتوان از  این ماجراها نتیجه گرفت اینست که در شرایط فقدان یک تشکیلات منسجم شبه بلشویکی ( که تازه بلشویکها هم ازآلمانها کمک گرفتند و بدون کمک آلمانها پیروزی اکتبر برای آنان غیر ممکن میبود)، هیچ مبارز اپویسیونی مدعی احساس مسئولیتی، حق ندارد با پایبندی تعصب آمیز به «توهمات و تابوهای سیاسی» بجای رئالیسم سیاسی با سرنوشت مردم خود بازی کند. خوشبختانه شورای ملی سوریه مثل شورای دولتی موقت لیبی در مسیری درست و مسئولانه قراردارد. لذا با اطمینانِ متکی بر آموزه پیش گفته سون تسو: نیروی خود را بشناس! نیروی حریفت را نیز! پیروز میشوی؛ با قطعیت میتوان گفت که انقلاب سوریه پیروز و رژیم اسد سرنگون میشود!
*
کتاب «هنر جنگ» سون تسو اشتهار جهانی دارد و امرزه نه تنها در آکادمی های نظامی بلکه در آکادمی های مدیریت مالی و صنعتی دنیا نیز وسیعاً تدریس میشود.

……………………..

هدف ما اطلاع رسانی است. در این هدف با پخش مطالب سایت ما را یاری کنید. به کانال تلگرامی (سیمرغ ایران)  بپیوندید و آنرا بدوستان و آشنایان خود معرفی کنید! 

cimorghiran@gmail.com

@CimorghIran

ضمایم و افزوده ها:

خبر تکمیلی , مهم:

کلنل ریاض اسعد، فرمانده ارتش آزاد سوریه که سه ماه قبل ارتش اسد را ترک و به مخالفین پیوسته است و فرماندهی ارتش آزاد سوریه را دارد، یکساعت قبل در یک مصاحبه مطبوعاتی که در روزنامه انگلیسی زبان حریت ترکیه منعکس شد، درخواست کرد به ارتش او برای سرنگونی رژیم اسد کمک شود. ولی او دخالت مستقیم خارجی را منتفی دانست.
او گفت:
« اگر جامعه بین المللی بما کمک کند ما قادریم این کار را به انجام رسانیم ولی میدانیم که این مبارزه بدون اسلحه دشوار است.» وی اضافه کرد که در ارتباط با «شورای ملی سوریه » قرار گرفته است.
انتظار میرود در روزهای آینده ترکیه تحریمهای جدیدی را علیه سوریه بکار بندد.

Syrian Defector Urges Aid for Armed Opposition

A Syrian army defector has called for military aid to help his armed opposition group topple the Damascus regime, in an interview published in Turkey on Monday.
Colonel Riad al-Asaad, who defected in July, appealed for weapons for an armed opposition group he set up called the “Syrian Free Army”.
But he rejected any direct foreign military intervention in Syria in the interview published by the English-language Hurriyet Daily News on Monday.
“If the international community helps us, then we can do it, but we are sure the struggle will be more difficult without arms,” he was quoted as saying.
But he added that “nobody is in favor of any foreign country’s intervention into Syria”.
Assad defected from the Syrian Air Force in July and is currently staying at a refugee camp in Turkey’s Hatay province, home to around 7,500 Syrians who fled the violence.
He said he was in touch with the Syrian National Council, an opposition bloc set up during talks in Istanbul last month to unite opponents of President Bashar al-Assad’s regime.
Turkish Prime Minister Recep Tayyip Erdogan is shortly expected to announce sanctions against Damascus in protest at the five-month crackdown, which according to the UN has claimed the lives of around 3,000 people.
The SNC groups the Local Coordination Committees (LCC), an activist network spurring protests in Syria, and the long-banned Muslim Brotherhood as well as Kurdish and Assyrian groups

جنگ اُمت با شاخ گاو، اما بحساب ملت