Archive for: August 2018

تحلیل روز: چهار شنبه ۱۷ امرداد

Share Button

شیخ حسن روحانی برای پاسخ به انتظارات همه  مردم، ولی در درجه اول اقشار فعال در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی این مصاحبه تلویزیونی را ترتیب داد ولی مانند روضه خوانی که در یک روستا برای مشتی کلاه نمدی که سواد روزنامه خواندن هم  ندارند حرف میزند، شروع به موعظه و سفسطه های منبری کرد. او دروغ گفت، او توجیهات ارزان به مخاطبین خویش عرضه کرد و از پرداختن جدی به همه مسائل نگران کننده جامعه طفره رفت.

روحانی پرحرفی کرد تا حرفی نزند

دو مسئله خبرساز دیروز، یکی سخنرانی شیخ حسن روحانی بود و دیگری ابلاغ رسمی بسته ارزی بانک مرکزی. که این تحلیل را به مصاحبه تلویزیونی روحانی اختصاص داده و بررسی بسته ارزی بانک مرکزی را به بعد واگذار میکنم

بخش عمده مردم، بویژه اقشار فعال و متوسط جامعه بی تابانه منتظر بودند تا رئیس جمهور بیاید و در این مصاحبه تلویزیونی به مردم بگوید که دولت و نظام در برابر چالشهای سیاسی و دیپلماتیک، اقتصادی و اجتماعی که مملکت را بسوی پرتگاه فروپاشی می رانند چه برنامه ای دارند و پرده از موانع پشت پرده هم بردارد.

مطهری نماینده اصولگرا و نایب رئیس مجلس چند روز پیش از ایراد مصاحبه تلویزیونی روحانی در اظهار نظری که وسیعاً هم رسانه ایی شد گفت آقای روحانی باید بیاید مجلس و همه چیز را با مردم در میان بگذارد و از موانع پشت پرده با آنان صحبت کند تا تحرک اجتماعی در حمایت از خود و برنامه خویش ایجاد کند. چنین تحرکی به پشتیبانی مردمی رئیس جمهور تبدیل خواهد شد که اهرمی قوی برای تغییرات ضرور اصلاحی و تقویت دولت است.

اما آقای روحانی در این مصاحبه طولانی چه گفت؟ روحانی در واقع هیچ چیز نگفت. او فقط آمد تا همه مشکلات و مسائل را در قالب تحلیل ها و توجیهات استاندارد شده و تکراری بریزد و به خورد ملت بدهد. او وعده شکست آمریکا در چالش تحریمها را داد در حالی که همان روز، کمپانی دایملر بنز، اعلام کرد برنامه توسعه خود در ایران را متوقف میکند.

رفتار این کمپانی آلمانی نشان داد که روی مسئله تحریمها، سیاستمدارانی حتی در سطح آنجلامرکل نیستند که تصمیم می گیرند بلکه مدیرکل های های قدر قدرت صنعتی و مالی هستند که حرف آخر را میزنند. قبل از دایملر بنز آلمان، شرکت نفتی توتال فرانسه از قید هزینه ای بالای ۷۰ میلیون دلاری  خود گذشت و به فعالیت خویش در ایران خاتمه داد و همزمان کمپانی اتومبیل سازی رنو نیز به فعالیت خود خاتمه داده بود.

روحانی در این مصاحبه از جمله گفت که در این تحریمها، آمریکا خود را منزوی کرده است و ایران از حمایت بسیاری از کشورها برخوردار است. این یک دروغ بود.

روحانی گفت ایران کشوری است با سازوکارهای دموکراسی و انتخابات آزاد.  و رژیمِ کشوری که درآن انتخابات آزاد و دموکراسی حاکم باشد هرگز دچار انقلاب و آشوب نخواهد شد!  این نیز یک دروغی است که هر کودک دبستانی هم آن را میداند.

هر کس در این مملکت میداند؛ که در انتخاباتهای مورد اشاره شیخ حسن در مملکت ما، از شورای دهات و شهرها گرفته تا مجلس و ریاست جمهوری، همه از فیلترهای چند لایه میگذرند و دموکراسی ایران ولایی مانند دموکراسی کره شمالی و شوروی سابق است که کمیته مرکزی چند نامزد را به مردم معرفی میکنند و می کردند تا از میان آن دست چین شدگان، مردم یک یا چند نفر را برگزینند.  

در آخرین انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری عراق دوران صدام نزدیک به ۹۰% مردم در انتخابات شرکت کردند، رکوردی بالاتر از ایران اسلامی.

در آخرین انتخابات سوریه در بحبوحه جنگ داخلی نیز بیش از ۶۰% مردم در انتخابات سازمان داده شده توسط رژیم اسد شرکت کردند و مشروعیت آن انتخابت ها  اگر از انتخابات های ایران بیشتر نباشد قطعا کمتر نیست.

روحانی در این زمینه هم، فقط دروغ نگفت بلکه به شعور مردم ایران هم توهین کرد.

درباره دروغ گویی ها و توجیهات باسمه ایی شیخ حسن روحانی در این مصاحبه طولانی می توان کتاب نوشت ولی چون مسئله واضح تر از آنست که لازم به تحلیل طولانی تری داشته باشد، به کلیدی ترین نکته آن اشاره کرده و بحث را می بندم.

معمولاً هر سخنران و مصاحبه شونده ایی، باید اول برای خود تعیین کند که مخاطب حرفهای او چه گروه، قشر و لایه اجتماعی سیاسی یا اقتصادی با چه درجه ای از شعور هستند آنگاه موضوع، لحن و محتوای گفتار خود و حتی نوع ژستهای خود را نیز تعیین کند.

شیخ حسن روحانی برای پاسخ به انتظارات همه  مردم، ولی در درجه اول اقشار فعال در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی این مصاحبه تلویزیونی را ترتیب داد ولی مانند روضه خوانی که در یک روستا برای مشتی کلاه نمدی که سواد روزنامه خواندن هم  ندارند حرف میزند، شروع به موعظه و سفسطه های منبری کرد. او دروغ گفت، او توجیهات ارزان به مخاطبین خویش عرضه کرد و از پرداختن جدی به همه مسائل نگران کننده جامعه طفره رفت.

او نشان داد نه منتخب مردم، بلکه منتخب دولت پنهان و قدرت های پشت صحنه است.

او نشان داد مردم نباید به این دل ببندند تا او کاری بکند.

او نشان داد که نه تنها قدرتهای پشت صحنه و دولت پنهان بلکه این دولت به اصطلاح انتخاب شده هم، بنا ندارد تا با مشکلات اساسی مملکت جدی برخورد کند و بیشتر، روی خواب و خام کردن مردم فکر میکند تا برون رفت از بحران.

پایان یادداشت

     توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

تحلیل روز: سه شنبه ۱۶ امرداد  ماه

Share Button

سید محمد خاتمی بعنوان رئیس جمهور ۲۲ میلیونی طرد شده از سوی رهبری و کل حاکمیت، فقط بر طرد شدگی حقارت بار خود بی اعتنایی نکرد بلکه او با این کار و تعریف از مقام معظم رهبری، و تکرار بیعت با نظام و قسم و آیه خوردن که این نظام مردمی است و مردم در پشت سر آن  ایستاده اند، عملاً اصلاح طلبی را نه در جایگاه نقد رهبری و نظام که می بایستی باشد، بلکه در موضع تأکید بر بیعت نسبت به نظام و همسنگر آن قرار داد.

تحلیل امروز دو موضوع را در بر میگیرد. نخستین آن اظهارات دیروز ترامپ است که اعلام کرد از امروز، سری اول تحریمها برمیگردد و وعده داد که ایالات متحده به دقت بر اجرای کامل آنها نظارت خواهد کرد و به ممالک دیگر هشدار داد که چنانچه تحریمها علیه ایران را رعایت نکنند و سطح روابط اقتصادی خود را با آن تقلیل ندهند، با پیامدهای های سختی مواجه خواهند شد. مشاور امنیتی او جان بولتن هم در گفتار دیگری، اظهار داشت که ایران باید به دقت گوش میکرد و پیشنهاد ترامپ برای مذاکره را می پذیرفت، دست از فعالیتهای موشکی خود برمی داشت و به فعالیت های هسته ای خود کاملاً پایان می داد و راه را برای راستی آزمایی باز میکرد.

رویترز که اظهارت ترامپ و جان بولتن را گزارش کرده بود در ادامه، از یک مقام عالی رتبه وزارت اقتصادی ایران نقل کرده بود که گفته بود:« من فکر نمیکنم، تاثیرات این تحریمها سنگین باشند چون بسیاری ممالک اروپایی از آن پیروی نخواهند کرد چون مخالف تحریمهای آمریکا هستند.

در تحلیل این اظهار نظر مقام وزارت اقتصاد ایران باید گفت؛ این، سران ممالک اروپایی نیستند که در صورت تخلف از تحریمها جریمه های چند میلیارد دلاری خزانه داری آمریکا برایشان صادر میشود و می توان آنها را  از بودجه دولتی پرداخت، بلکه این موسسات مالی، خدماتی و صنعتی ممالک نقض کننده تحریمها هستند که باید هزینه بسیار سنگین نقض این تحریمها را بپردازند.

اظهارنظر این مقام و دیگر مقامات ایران نشان میدهند که وقتی فشار تحریمها روی خود آنها و سفره خانوادگی اشان نیست، اهمیتی به اینکه بر مملکت و ملت چه خواهد رفت نمی دهند.

آنچه محرز می باشد این است که از امروز سری اول تحریمها به اجرا گذاشته خواهد شد و از دو ماه دیگر هم تحریمهای نفتی به اجرا گذاشته می شوند که بگمان من بسیار سخت تر از تحریمهای نفتی دور قبل خواهند بود زیرا ترامپ رسماً گفته است که صادرات نفت ایران باید به صفر برسد و برخلاف دور قبل استثنایی هم برای هیچ کشور خریداری قائل نخواهد شد.

آنچه که نه مقامات مملکتی و نه تحلیلگران تا کنون بدان اشاره ای نکرده اند امکان همکاری وسیع امارت، عربستان و بحرین و حتی کویت و عراق در تحریمهای نفتی آینده است. ارزیابی من اینست که عربستان ولو با تخفیف های بسیار زیاد هم که شده، تتمه مشتریان قاچاقی ایران را هم از آن خواهد گرفت کما اینکه هم اکنون با هند قرارداد های بزرگ نفتی بلند مدت بسته است در حالی که خرید خود از ایران را از مدتها قبل به نصف رسانده است.

موضوع تحلیل دوم؛ سخنرانی یکشنبه گذشته سید محمد خاتمی در دیدار نمایندگان ادوار گذشته مجلس است.

نمیخواهم به نقل و نقد تفصیلی این سخنرانی بپردازم چون بسیار طولانی میشود و اصل را بر این میگذارم که خواننده این سطور آن سخنرانی را نیز خوانده است.

خاتمی در این سخنرانی، به نحوی بسیار ناپسند و نامناسب، خود را در جایگاه یک مقام مسئول که سمت اجرایی سطح بالا در مملکت دارد قرارداد و از آن جایگاه از ملت ایران بخاطر کمبودها معذرت خواهی کرد. زننده این بود که این معذرت خواهی را به عنوان یک شهروند که به اسلام و ایران احترام می گذارد ابراز کرد. اگر انسان بی سواد ولی قدری شعور داشته باشد می تواند بپرسد جناب خاتمی: بعنوان یک شهروند چرا تو باید از مردم معذرت بخواهی مگر این رژیم نیست که همه این بدبختیها، دزدیها، اختلاسها، کلاهبرداریها، نابود سازی منابع آبی و.. ، را زمینه سازی و آفریده است؟ تو بعنوان یک شهروند چه کاره ایی که از ملت معذرت بخواهی؟ چرا باید بجای رهبر و رئیس جمهور تو که هیچ کاره هستی معذرت خواهی کنی؟

این گونه “خود کوچک کردنهای فروتنانه” را نمیتوان به هیچ معنا نمره اخلاقی یا سیاسی داد. این یک منش کاذبی ست که در همه آخوند های فاقد قدرت وجود دارد که در سریر قدرت به گونه دیگری است. او اگر ریاکار نبود باید به خاطر قصور خودش در هنگام ریاست جمهوری دو دوره ای اش از مردم معذرت میخواست. زیرا کوتاه آمدنهای او بود که تا حد زیادی زمینه یکه تازیهای تندروهای بعد از او را فراهم ساخت و برای احمدی نژاد نردبان سازی کرد تا به پست ریاست جمهوری برسد.  

و اما قصد این نیست که به ارتباط سخنرانی او با مردم بپردازم. هدف از این سطو این است که بگویم بدون این سخنرانی هم اصلاح طلبی به عنوان یک جنبش و یک گفتمان در مملکت به احتضار افتاده بود ولی این سخنرانی، از طرف کسی که تحقیر شده و طرد شده حاکمیت است، بیش از آن بود که دیگر تتمه آبروی سیاسی برای اصلاح طلبان بگذارد.

سید محمد خاتمی بعنوان رئیس جمهور ۲۲ میلیونی طرد شده از سوی رهبری و کل حاکمیت، فقط بر طرد شدگی حقارت بار خود بی اعتنایی نکرد بلکه او با این کار و تعریف از مقام معظم رهبری، و تکرار بیعت با نظام و قسم و آیه خوردن که این نظام مردمی است و مردم در پشت سر آن  ایستاده اند، عملاً اصلاح طلبی را نه در جایگاه نقد رهبری و نظام که می بایستی باشد، بلکه در موضع تأکید بر بیعت نسبت به نظام و همسنگر آن قرار داد.

او زمانی بر بیعت اصلاح طلبان با رهبری و نظام تاکید میکند که بنا به نوشته سحام نیوز این رهبر رسماً مانع تصمیم شورای امنیت ملی دایر برای رفع حصر ایستاده بوده است، او زمانی بر  بیعت خود با رهبر تاکید میکند که رهبر و نظام از نظر مشروعیت به نقطه صفر رسیده است و فریاد جان به لب رسیدگان در خیابانها که فریاد میزنند مرگ بر دیکتاتور در حال سراسری شدن در مملکت است.

خاتمی در این گفتار، برای نجات رژیم و رهبر، به تکرار، نسبت به از هم پاشیده شدن مملکت هشدار داد. ولی او نگفت اگر این نظام خوب و مردمی است چرا با تظاهرات به قول او یک مشت اجنبی پرست و آشوبگر باید سرنگون شود و سرنگونی آن چنان خواهد بود که به تجزیه کشور منجر شود؟

خاتمی نگفت که چرا باید یک رژیم اگر خوب و مردمی است، نظامی ایجاد نکند که اگر مردم آن را نخواستند بتوانند تغییرش دهند بدون اینکه مملکت از هم بپاشد و جنگ داخلی شود؟

در کدام کشوری با حکومت مردمی است که تغیر دولت یا حتی حکومت به از هم پاشیدگی مملکت منجر میشود؟

آیا همین یک گناه برای این رژیم و محکومیت بیعت گر خفت زده آن کافی نیست که مملکت را بجایی کشانده اند که اگر خود بروند مملکت هم با آنها برود؟ آیا با ماندن آنها وضع بهتر میشود؟ آیا با ماندن این رژیم، مردم ما مانند مردم دیگر ممالک پیشرفته این حق را خواهند یافت تا اگر رژیم را نمی خواهند و یا در آینده نخواستند، بتوانند مسالمت آمیز آن را کنار بگذارند بدون این که  قتل عام شوند؟ اگر این رژیم در کنار بشار اسد ایستاد و نیم میلیون از مردم سوریه از کودک شیر خوار تا زنان حامله سوریه را کشت، تضمینی هست که اگر فرصت یابد، اگر مردم ایران و دنیا و همین ترامپ و آمریکا بدان فرصت دهند چند برابر آن جنایات را در مملکت خودمان مرتکب نشود؟

سید محمد خاتمی با این سخنرانی آخرین و محکمترین میخ را بر  تابوت اصلاح طلبی کوبید. او با این سخنرانی آن اصلاح طلبان شرافتمندی را هم که از موضعی میانه روانه نقد جدی به رژیم دارند در موقعیتی قرار داد که یا باید بیعت گربا رژیم علیه مردم باشند یا بعنوان برانداز در مقابل رژیم.

در حالت اول در برابر مردم قرار می گیرند و در حالت دوم در برابر رژیم، موضعی که با طبیعت میانه روانه آنها سازگار نیست.

پایان یادداشت

 

     توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

تحلیل روز: دو شنبه  ۱۵امرداد

Share Button

اگر مانند انتشار نیم بند لیست دریافت کنندگان ارزی، به دولت و مقامات بورس فشار آورده شود تا لیست خریداران سهام شرکتهای بزرگ را  در این ۲ هفته اخیر منتشر کنند، مردم در خواهند یافت بسیاری از این پولهای به بورس سرازیر شده ده روزه اخیر، همان دلارهای ۴۲۰۰ تومان خریده شده و بالای ۱۰ هزار تومان،در بازار فروخته شده میباشد.

بسته ناشناخته ایی نبود تنزل ارزش رسمی ریال بود

 

اقتصاد ایران مانند آهویی است که از ترس خورده شدن توسط گله گرگی تن به مردابی میزند که تمساح ها در آن منتظر چنین طعمه های لذیذی هستند. آهوی بینوا شانس کمی دارد تا از آب بگذرد. ولی دل به دریا زده تن به  آب میزند و می گذرد اما در آن سوی مرداب، کفتارهای گرسنه به او خوش آمد میگویند چون یک وعده غذای آنها رسیده است.

حال مسئله بسته ارزی جدید بانک مرکزی است. از چند روز قبل شمارش معکوس برای ابلاغ آن از سوی رئیس جدید بانک مرکزی آغاز شده بود و همه ابزار رسانه ایی دولتی و نیمه دولتی بالاتفاق تبلیغ را آغاز کردند تا بلکه مناسبت پرده برداری از این بسته ارزی را به یک شوک روانی ارزی تبدیل کنند. شوکی که دارندگان ارز خانگی را وادار به عرضه دلارهای شان به بازار کند. این رسانه ها این انتظار را در بازار ایجاد کردند که با این بسته جدید ارزی دلار ارزان میشود. ولی امروز ساعاتی پس از ابلاغ بسته، کم کم باد از بالن این بسته خارج شد و اقتصاددانان و کارشناسان پولی یکی پس از دیگری شروع کردند به پایین کشیدن فتیله انتظارات و گفتن اینکه زمانی طول خواهد کشید تا این بسته نتیجه خود را نشان دهد.

ولی ورای این رمل و اسطرلاب اندازی های منجمین پولی؛ این بسته ارزی در حقیقت به زبان پولی چیزی نبود جز به رسمیت شناختن کاهش تقریبا ۵۰ درصدی ارزش ریال در برابر دلار و سایر ارزها. اتفاقی که در کمیت های بسیار کمتر و تک رقمی پایین تر، در سیستم پولی دنیا تا ۲۰ سال پیش  تقریباً معمول بود و هنوز هم در بیشترممالک در حال بحران اتفاق می افتد.

تنزل ارزش پول نوعی تخفیف قیمت «کل اقتصاد» یک مملکت میباشد که از این راه قیمت کالاهای کشوری که ارزش پول خود را کاسته برای مشتریان خارجی  ارزان تر می شود و کالاهای چنان کشوری وضع رقابتی بهتری نسبت به رقبای خود در بازار جهانی میابند.

تا قبل از این بسته پولی، صادر کنندگان عمده ایران که صنایع پتروشیمی، فولاد  وسیمان هستند؛ مجبور بودند ارز حاصله از صادرات خود را به سامانه ارزی نیما(نظام یکپارچه معاملات ارزی) عرضه کنند که نرخ مبادلاتی آن عملاً توسط بانک مرکزی تعین میشد. و این نرخ حدود ۴۲۰۰ به ازای هر دلار بود.

حالا دیگر شرکت های پتروشیمیایی و فولاد میتوانند به مشتریان خارجی خود تخفیف های کلان بدهند زیرا به ازای هر دلار بیش از دو برابر سابق در بازار ثانویه که کاملاً آزاد شده است تومان در یافت میکنند. یعنی هم واحدهای پتروشیمی و فولاد سودهای هنگفت میبرند و هم خریداران خارجی جنس ارزان می خرند.

حال اگر در این میان زد و بندی هم انجام شود دیگر سرشیر و قیماق است که برادران به حساب سهامداران نوش جان میکنند. این بسته ارزی به زبان ساده یعنی اینکه همه سرمایه داران و کارفرمایان ایران دستمزد کارگران و کارمندان خود را نصف کرده اند چون اسکناسهایی را به آنها میدهند که نصف مبلغ سابق قدرت خرید دارد و پولی که به کشاورز گندم کار  برای گندم خریداری شده به آنان پرداخت می شود نصف سابق ارزش دارد.

البته مدت زمانی کوتاهی نیاز است تا این نصف شدن ارزش پول خود را بصورت تورم در بازار نشان دهد.

سودآور شدن موسسات صادر کننده در اثر این بسته ارزی، اگر برای رسانه ها و مردم عادی رازی سر به مهر بود برای دست اندرکاران نبود و از تاثیر این بسته اعجاز آمیز بی خبر نبودند.

از قریب ده روز پیش اخبار بورس تهران حاکی از بالا رفتن سریع قیمت شرکت های بورسی بود. در حالی که هیچ اتفاق ویژه ایی برای موسسات بورسی نیفتاده بود تا سهام آنها گرانتر شود!

اگر مانند انتشار نیم بند لیست دریافت کنندگان ارزی، به دولت و مقامات بورس فشار آورده شود تا لیست خریداران سهام شرکتهای بزرگ را  در این ۲ هفته اخیر منتشر کنند، مردم در خواهند یافت بسیاری از این پولهای به بورس سرازیر شده ده روزه اخیر، همان دلارهای ۴۲۰۰ تومان خریده شده و بالای ۱۰ هزار تومان،در بازار فروخته شده میباشد.

مردم در خواهند یافت که آن آهوی بینوا  از بین آرواره های مهیب تمساح ها، دندانهای تیز گرگان یا تکه پاره شدن و خورده شدن توسط کفتارهای گرسنه یکی را باید انتخاب کند.

سلطه کامل سرمایه مالی، رانتی و دلالی فرصت نفس کشیدن از اقتصاد مملکت را گرفته است و ریشه آن در ساختار قدرتمند بوروکراسی نظامی، مذهبی و دیوانی است. در بوروکراسی حاکم که گرداننده مملکت است، نه طبقه کارگر، نه طبقه سرمایه دار(ملی، کارآفرین و مولد) و نه کشاورز نقشی یا نماینده ایی ندارند. (یادداشت بعدی در همین زمینه خواهد بود)

 

    توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

……………………………………………………….

ضمایم و افزوده ها

تابناک

۱۵ امرداد ۹۷

..

«نکته مهم در این بین، حضور پررنگ شرکت های پتروشیمی در این سیاست ارزی می باشد. زیرا پیش از این، صادرکننده های صنعت پتروشیمی چندان تمایلی برای عرضه ارز به قیمت ۴۲۰۰ تومانی به سامانه نیما را نداشتند، ولی با شرایط فعلی می توانند ارز حاصل از صادرات را با نرخ های جذاب تری به فروش برسانند. به همین دلیل در شرایط فعلی، نمادهای معاملاتی این قبیل شرکت ها و حتی دیگر نمادهای متعلق به شرکت های صادرات غیر نفتی، بازار سرمایه را برای سرمایه گذای و سوددهی به سهامداران، جذاب تر کرده است.

هرچند باید افزود: بورس تهران در روزهای اخیر تحت تأثیر خبر بسته جدید ارزی دولت، رکورد‌شکنی‌های خیره‌کننده‌ای را در کارنامه خود به ثبت رسانده بود و حالا با رونمایی رسمی از شرایط و ویژگی های این سیاست جدید ارزی، باید شاهد روزهای مثبت برای بازار سهام باشیم.»

…………………

کلمه

۱۵ امرداد

نامه سرگشاده جمعی از اقتصاد دانان به رییس جمهور و ملت ایران: اقتصاد ایران غیر مولد و غیرمردمی شده است

ستون دیکتاتوری ارزی درهم ریخت

Share Button

این تصمیم بانک مرکزی خوشحال کننده است زیرا جلوی چپاول بزرگ را می گیرد البته اگر هنوز چیزی برای چپاول باقی مانده باشد. ولی به همین نسبت غم انگیز است زیرا که تورم افسار پاره میکند و نرخ ارزها سر به فلک خواهد کشید ولو اینکه موقتاً با این شوک روانی کاهشی در آنها ایجاد شود.

 

دیکتاتوری ارزی، به عنوان بخشی از حاکمیت اقتدارگرا و یکی از ستونهای اقتصادی آن، با تصمیم اخیر بانک مرکزی تا حدود بسیار زیادی درهم ریخت. دولت تسلیم مکانیسم بازار شد و بجز کنترل ارز برای کالاهای اساسی از فرمانروایی خود بر بازار ارز دست شست.

کوتاه آمدن دولت در برابر مکانیسم نیرومند و عینی بازار پولی و ارزی، در حقیقت آنچه را تاریخ در تمامی عرصه های ثابت کرده است را یکبار دیگر ثابت کرد و اینکه اراده حکومتی هرچه هم قهار باشد سر انجام در برابر عوامل مادی و عینی زندگی و نیروی دینامیک آنها مقهور خواهد گردید.

حداقل فایده تصمیم بانک مرکزی به شناورسازی نسبی نرخ برابری ریال با دلار و سایر ارزها، اینست که تا حدود بسیار زیادی به رانت خواری ارزی پایان داده میشود و از تبدیل تجارت خارجی به پوششی برای عملیات صرافی و ارزی جلوگیری میکند.

ولی اگر تصور شود که این تصمیم به همین اندازه نرخ ارزها را در برابر ریال تثبیت میکند فقط یک توهم است.

من از همان زمان بحران ارزی دوره احمدی نژاد گفته و نوشته ام که ریشه بحران پولی و ارزی در میهن ما نه صرفاً اشکالات موجود در مکانیسم های پولی، ارزی و بانکی بلکه در بحران ساختاری و سیاسی نظام حاکم دارد. اگر رانت خواری میشود، اگر دلار جهش می کند، اگر عملیات صادرات وارداتی صوری انجام میشود همه اینها به عنوان موارد آسیب شناختی اقتصادی خود ناشی از اشکالات کارکردی در سازوکارهای سیاسی حاکم دارند و نه اینکه برآمده از زمینه های صرف اقتصادی هستند.

فقط پس از برطرف کردن موارد آسیب شناسانه سیاسی و زیر ساختاری است که می توان دقیقاً از نظام پولی، ارزی و بانکی عیب گیری کرد.

این تصمیم بانک مرکزی خوشحال کننده است زیرا جلوی چپاول بزرگ را می گیرد البته اگر هنوز چیزی برای چپاول باقی مانده باشد. ولی به همین نسبت غم انگیز است زیرا که تورم افسار پاره میکند و نرخ ارزها سر به فلک خواهد کشید ولو اینکه موقتاً با این شوک روانی کاهشی در آنها ایجاد شود.

رژیم باید به بحران سازی در اطراف کشور پایان دهد، به مذاکره با آمریکا تن در دهد و از سیاستهای ماجراجویانه در منطقه دست بردارد و به موشک پراکنی و صدور شیعی گری انقلابی به همسایگان خاتمه دهد و حضور همه مخالفین خود را در صحنه سیاسی بپذیرد ولو منجر به کاهش اقتدارش شود یا به کنار رفتنش! راه دیگری برای آرامش و از جمله آرامش ارزی نیست!

 

     توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

 

تحلیل روز: یکشنبه ۱۴ امرداد

Share Button

دیروز مردم شعار میدادند: ایرانی میمیرد ذلت نمی پذیرد! این شعار فقط شعاری آزادی خواهانه نیست بلکه در در بردارنده تلاش ناخودآگاه ملتی است که می خواهد غرور سرقت شده خود را بازیابد و گرد و غبار ذلت این ۴۰ ساله را از سرو روی خویش بزداید! این شعار بیان مردمی و میدانیِ ناسیونالیسم ایرانی است که هم در خود مداراگری سیاسی، فرهنگی و تاریخی خویش را دارد و هم آزادی خواهی مدرن امروز را میخواهد، چون هرگونه ذلتی را نفی میکند.

 

دیروز هم راهپیمائی های اعتراضی در گوشه و کنار کشور ادامه داشت. آنچه در تحلیل آن تظاهرات اعتراضی میخواهم بگویم؛ جهت گیری سیاسی ونتیجه برآیندی آنست که در نگاه نخست یا دیده نمیشود و یا نیاز به تحلیل دقیق سیاسی اجتماعی دارد.

ولی در مقدمه باید گفت که هیچ جنبشی نیست که بدون یک گفتمان راهبردی و همزاد با آن، یک رهبریت راهبردی، بتواند پیروز شود.

جنبش مردم ایران از آن چنان قدرت دینامیک انفجاری عظیمی برخوردار است که میتواند جهان را به لرزه درآورد ولی شوربختانه یک چنین جنبش مهمی فاقد این دو عنصر ضروری مورد اشاره فوق به عنوان شرط پیروزی میباشد(گفتمان راهبردی و رهبری راهبردی).

در اینجا  لازم به گفتن است که وقتی از اراده اجتماعی و تاریخی مردم سخن میگویم منظور تجمیع آماری خواست های مردم نیست بلکه نتیجه برآیندی و سنتز خواست آنانست.

و برای اینکه اراده مردم میهن ما  بر حسب تعریف فوق، بتواند در آن جهتی که میخواهند برود، لازم است که نخبگان سیاسی جامعه مشعل روشنگری را نسبت به این تحولات، در پیشاپیش آن بر افروزند تا عنصر آگاهی در مقایسه با حرکت کورمال آن، افزایش یابد و به خود آگاهی بیشتر برسد تا بتواند در برابر موانع از خود پایداری نشان دهد .

ولی آنچه امروز مشاهده می شود، اینست که کنشگران سیاسی و بیشتر شبکه های اجتماعی مخالف رژیم که بخشی از این جنبش هستند  نه مشعلی در دست دارند و نه اساساً در پیشاپیش این جنبش هستند. آنها بجای نورافکندن پیش پای جنبش در پس آن هورا کشان در حرکتند و در بهترین حالت بازتاب دهنده منفعل حرکتهای اعتراضی آنان می باشند و نه پرچمدار و آوانگارد آن.

ادامه این وضع به رژیم این آرامش خاطر را میدهد که هرگاه اراده کند میتواند این جنبش پراکنده بدون «سر» را چنان  سرکوب کند که جز خاطره دردناکی برای ملت باقی نماند.

جنبش کنونی مردم میهن ما در مسیر حرکت خود آنقدر پیش نرفته است که بر فرض سرکوب شدن، از خود میراث تجربی و سازمانی بر جای بگذارد تا نسلهای آینده بدانند «چه می خواهند» و نه اینکه فقط بدانند و بگویند «چه نمی خواهند

مردم شعار میدهند مرگ بر دیکتاتور! و مشخص است که منظور آنها استبداد ولایی همین رژیم است. روشنفکران جامعه و کنشگران سیاسی که خود را به این جنبش اعتراضی متعهد می دانند، تا چه حد توانسته اند، به این مرگ بر دیکتاتوری، یک وجه مشخص اثباتی بدهند تا فردا هر گروهی گزینه دموکراسی مورد قرائت خود و من درآوردی خویش را پیش نکشد و بذر تفرقه را در این جنبش و بین مردم نپاشد؟

مردم با تکرار شعار مرگ بر دیکتاتور میگویند که این رژیم استبداد ولایی را نمیخواهند. برای اینکه این شعار مردمی و میدانی به یک گفتمان مدرن دموکراتیک تبدیل شود، تنها نمی توان به این «مرگ» گفتن ها اکتفاء کرد.

گفتمان تحول،  می بایست توسط نخبگان و پیشتازان یک جنبش به صورت یک مجموعه «جامع و مانع» و عاری از تناقض راهبردی، تدوین و تنظیم شود. چنین گفتمانی در میدان مبارزه، بصورت شعارهای راهبردی و با استفاده از نمادها، نشانه ها و با ترانه ها و سروده ها به مشعل روشن کننده راه مردم، در میدان پیکار تبدیل میشود.

دیروز مردم شعار میدادند: ایرانی میمیرد ذلت نمی پذیرد! این شعار فقط شعاری آزادی خواهانه نیست بلکه در در بردارنده تلاش ناخودآگاه ملتی است که می خواهد غرور سرقت شده خود را بازیابد و گرد و غبار ذلت این ۴۰ ساله را از سرو روی خویش بزداید! این شعار بیان مردمی و میدانیِ ناسیونالیسم ایرانی است که هم در خود مداراگری سیاسی، فرهنگی و تاریخی خویش را دارد و هم آزادی خواهی مدرن امروز را میخواهد، چون هرگونه ذلتی را نفی میکند.

نتیجه:

نه غزه! نه لبنان!  جانم فدای ایران! ایرانی میمیرد ذلت نمی پذیرد!

معنای شعار نخست روشن تر آنست که نیازی به ترجمه داشته باشد ولی شعار دوم ذلتی را نشانه میرود که رژیم صدقه خواران و وجوهات بگیران، با گفتمان، آئین و کردار دولتمداری خود، بر مردم و میهن ما تحمیل کرده اند.

این شعارها برداشت توده ایی از گفتمان ناسیونال لیبرالیسم ایرانی است که چهار چوب گفتمان آن تحولی است که جنبش کنونی مردم میهن ما، در پی پایه ریزی آنست.

تمامی نیروهای سیاسی که برای خود جایگاهی در جنبش ملی و دموکراتیک کنونی قائل هستند، از جمله اصلاح طلبان و هواداران جنبش سبز و دیگر نیروهای تحول طلب، با تعین جایگاه خود نسبت به این چهارچوب تاریخی، میتوانند همگان را از موضع خود آگاه سازند تا مردم و جامعه با چشم باز و دور از توهم، همپوشی ها و نا همپوشی های تاکتیکی و استراتژیک آنها را بشناسند و بتوانند از حداکثر ظرفیت جنبشی جامعه برای تحقق یک تحول دموکراتیک ملی بهره برداری کنند.

تاکید اکید روی «ایرانیت» به شکل ممکن، هم ایران ستیز بودن این رژیم نشانه میرود و هم قهراً استبداد آنرا.

جنبش روشنگری ناسیونال لیبرالیسم ایرانی باید از همه آن نماد ها و نشانه های تاریخی که میتوانند به غبار زدایی از هویت ملی مردم و میهن ما کمک کنند بهره جویند.

ما در صدد تقویت غرور ملی منطقی هستیم که می تواند مانند یک سیستم دفاع طبیعی، نسبت به التیام آسیب های اجتماعی و در صدر همه آنها تنزل اخلاق مدنی جامعه کمک کند.

پاینده ایران

     توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

کانال

CimorghIran@

ایمیل تماس با ما:

cimorghiran@gmail.com

 

تحلیل روز: شنبه ۱۳ امرداد

Share Button

همه اینها نشان میدهد که ظرفیت تاریخی رهبری نظام برای ادامه نقشِ فصل الخطاب بودن بین جناح های حاکمه به اتمام رسیده است و تضاد منافعی که تاکنون به برکت درآمد نفتی و دیگر منابع طبیعی و انباشت های اقتصادی به ارث رسیده اززمان شاه تا کنون قابل الحاق بهم بودند دیگر به مرحله ستیز علنی رسیده و به زبان فرنگی، آنتاگونیست یعنی آشتی ناپذیر شده اند.

اگر اتفاقاتی که این روزها در مملکت رخ میدهند، جدا جدا در نظر گرفته شوند اهمیت سیاسی خاصی ندارند ولی وقتی آنها را کنار هم قرار دهیم، متوجه می شویم که در زیر سطح نیمه آرام جامعه طوفانی جریان دارد که بزودی به سطح خواهد آمد.

اعتراضات خیابانی مردم که هر روز در جایی رخ میدهند نیز از همین نوع اتفاقات هستند. مردم در این اعتراضات، اعتماد به نفس یافته، همبستگی می یابند و روشهای ابتکاری مبارزه را فرا میگیرند و بر جسارتشان افزوده میگردد که با توجه به تداوم و تشدید بحرانها، این اعتراضات مستمر و گسترده تر، و دیر یا زود سراسری خواهند شد.

ولی این تحلیل نمی خواهد به این تظاهرات بپردازد.

تضاد و درگیری بین جناح های مختلف حاکمیت که در حال شدت گرفتن است موضوع این تحلیل است.

خامنه ایی طی قریب ۳۰ سال توانسته است نوعی توازن بین جناح های مختلف حکومت که در مجموع ، اقشار و طبقات حاکم را نمایندگی می کنند برقرار سازد و خود به عنوان حلقه مرکزی اتصال این نیروها، به فصل الخطاب همه آنها تبدیل شود. این فصل الخطاب شدن که خود به  منشأ اصلی قدرت فراقانونی او به عنوان مقام معظم رهبری منتهی شده است، ناشی از همین جناح بندی هایی است که مرکز و نقطه ارجاع همگی آنها مقام رهبری است.

از ذوب شدگان در ولایت بگذریم که در کلیت خود اصولگرایان را شامل میشوند، اصلاح طلبان و حتی سبزها و حتی خیلی از آنهایی که منتقد ترنسبت به نظام هستند، تا کنون رسماً مشروعیت رهبری را بطور جدی زیر سوأل  نبرده اند.

ممکن است این امر در بیشتر موارد ناشی از فرصت طلبی یا احتیاط باشد ولی اگر اجماع این گروههای سیاسی، روی جایگاه خامنه ایی، را تماماً از این زاویه بدانیم اشتباهی جدی مرتکب شده ایم.

خامنه ایی طی ۳۰ سال با مانور بین این جناحها، توانسته است نه تنها فرادستی خود را بر همه جناح های حاکم در عمل به اثبات رسانده و تثبیت کند بلکه کاری کرده است که این احساس در همه جناح های حاکم ایجاد شود که بدون او، نه «از تاک نشان ماند و نه از تاک ـ نشان» و بساط همه ی به قدرت رسیدگان پسا انقلاب، حتی در حاشیه ای ترین حواشی ساختار قدرت بر باد خواهد رفت و قیامتی برپا خواهد شد که در آن همه باید حساب و کتاب این ۴۰ ساله را پس بدهند.

ولی  با خروج ترامپ از برجام و تکانهای سیاسی و دیپلماتیک ناشی از آن، فشارهای ۴۰ سال متراکم شده در زیر پوسته ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نظام را فعال کرده اند که ما تازه شاهد  بروز نخستین گسیختگی های ناشی آنها هستیم. تَرَک هایی که ناشی از فشارهای دینامیک و مهارناپذیر تضاد های ساختاری نظام هستند. فشارهایی که در حال شکستن پوسته ،اتحادی هستند که ولایت مداری خمینی و بعد خامنه ایی طی ۴۰ سال دور هسته ساختار قدرت ایجاد کرده و خود نماد آن بوده اند.

آثار این تَرَکهای سیاسی را میتوان در دگرگون شدن لحن نمایندگان مجلس بله قربان گوی دیروز نسبت به رقبای سیاسی دید، میتوان در انتشار لیست های سوء استفاده کنندگان ارزی و امتناع از انتشار آنها دید، میتوان در افشاگریهای اقتصادی و تهدید به بگیر و ببند و تهدید به برپا کردن چوبه های داردید، میتوان در نامه نگاریهای فرماندهان سپاه به بهانه توئیت ترامپ یا نطق پمپئو ولی عملأ علیه روحانی دید، میتوان در احضار روحانی به مجلس و استیضاح ربیعی وزیر کار دید، می توان در تغییرات کابینه و عزل رئیس بانک مرکزی دید، می توان در تند شدن لحن رسانه ها دید، می توان به تردید و تشکیک های علنی برخی نمایندگان و دولتمردان در مورد مذاکره یا رد مذاکره با آمریکا دید، موضوعی که بارها گفته شده است از حقوق انحصاری رهبر است. می توان در تودهنی رهبر به روحانی و جهانگیری در مسئله رفع حصر دید که برای نخستین بار به سطح رسانه ها کشانده شد تا نشان داده شود مسئول ادامه حصر کیست؟ میتوان در چراغ سبز دادن به بازگشت خاتمی به گردونه سیاست و سپس خاموش کردن آن دید. میتوان در نامه اعتراضی شاخه خوزستان حزب اعتماد ملی به سردار جعفری و نکوهش دخالت او در امر دیپلماسی کشور دید. میتوان در سکوت نسبی روحانی نسبت به پیشنهاد ترامپ دید. و بسیاری نشانه های دیگر که فهرست کردن آنها مطلب را طولانی تر میکند.

همه اینها نشان میدهد که ظرفیت تاریخی رهبری نظام برای ادامه نقشِ فصل الخطاب بودن بین جناح های حاکمه به اتمام رسیده است و تضاد منافعی که تاکنون به برکت درآمد نفتی و دیگر منابع طبیعی و انباشت های اقتصادی به ارث رسیده اززمان شاه تا کنون قابل الحاق بهم بودند دیگر به مرحله ستیز علنی رسیده و به زبان فرنگی، آنتاگونیست یعنی آشتی ناپذیر شده اند.

جامعه به مرحله ایی نزدیک شده است که لنین از آن بعنوان تجمیع شرایط عینی انقلابی نام میبرد. شرایطی که نه حاکمان دیگر میتوانند به حکومت خودادامه دهند و نه مردم دیگر میتوانند شرایط زندگی خود تحمل کنند.

ولی برای اینکه آن شرایط عینی، خروجی سعادتمندی برای ملت داشته باشد، وجود شرایط دیگری ضرور است. شرایط ذهنی یعنی: رهبریت سیاسی ملی بر جنبش، یعنی وجود یک گفتمان(دیسکورس) ایجابی و اثباتی، یعنی اهداف روشن استراتژیک، یعنی راهکارها و راهبردهای مشخص مبارزاتی.

اگر جنبش قدرتمند شونده کنونی مردم نتواند این کاستی های اساسی را سریعاً جبران کند، اگر نتواند گفتمان راهبردی و رهبریتِ راهبردیِ مطابق بر زمان را شکل دهد، بعید نیست که بعدها با پشیمانی به آنچه امروز می کند بنگرد!

نباید تسلیم آیات یأس آنهایی شد که هشدار میدهند اگر اوضاع بهم بریزد چنین و چنان میشود بلکه باید گفت: باید آن بشود که ملت آگاهانه میخواهد! باید رهبری بیافرینیم و باید گفتمان اثباتی تحول را بسازیم! تا بدانیم چه نمی خواهیم و چه میخواهیم! ما محکوم نیستیم که از ترس سرنوشت بدتر تسلیم بد ها  شویم!

باید خواند: دوباره میسازمت وطن اگر به خشت جان خویش…!

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر  پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

CimorghIran@

 

 

تابناک: در بانک مرکزی رخنه کرده اند

Share Button

شهاب‌الدین بی‌مقدار در گفت‌وگو با تابناک

 

هرج‌ومرج کامل در بازار حاکم است هر کس به هر روشی که بتواند جیب مردم را خالی می‌کند هرروز قیمت اجناس گران‌تر می‌شود، و تنها راهکار این وضعیت در شرایط موجود این است که خود دولت کالا را وارد کند و در اختیار مردم بگذارند. 

 
تاریخ انتشار:۱۳ مرداد ۱۳۹۷ – ۱۳:۲۷۰۴ August 2018

عدم پاسخگویی مسئولان کشور به اوضاع اقتصادی موجی از نگرانی را در بین مردم ایجاد کرده است، برخی از مردم حتی توان تهیه مایحتاج ضروری خود را ندارند، کالا و خدمات هرروز گران‌تر شده و مردم با اضطراب در حال پیگیری قیمت‌ها هستند.

این وضعیت نمایندگان مردم در مجلس را نیز نگران کرده است، برخی از نماینده‌ها بر این اعتقاد هستند که مردم عصبانی هستند و اگر دولت به‌زودی راهکاری برای حل بحران پیدا نکند موج اعتراضات شروع خواهد شد و ممکن است جو امنیتی در کشور ایجاد گردد.

شهاب‌الدین بی‌مقدار در گفت‌وگو با تابناک اظهار داشت: وضعیت موجود به نظر می‌رسد که بیشتر از عدم اعتماد مردم به آینده کشور ناشی می‌شود، هرکس که یک پس‌انداز ناچیزی که داشت را سعی کرده است تبدیل به دلار سکه کند که حداقل بتواند اندک سرمایه خود را حفظ نماید.

این نماینده با اشاره به موضوع پیشنهاد ترامپ و همچنین احتمال حضور وزیر خارجه عمان برای پادرمیانی مذاکره با امریکا گفت: به نظر من باید ما هم مذاکرات را قبول کنیم تا این مسائله روانی حل شود و قیمت‌ها کمی کاهش پیدا کند.

وی در ادامه گفت: مشکل دیگری که دراین‌بین بوده ناشی از عدم مدیریت درست بازار ارز است، از ابتدا دولت باید برای مایحتاج اساسی مردم خود وارد گود می‌شد و اقدام می‌کرد، بقیه موارد را نیز آزاد می‌گذاشت و ارز کشور را هزینه این‌گونه کارها نمی‌کرد و به‌جای آن پروژه‌های نیمه خوابیده را احیا می‌کرد تا مردم هم احساس کنند که کارهایی صورت گرفته است.

اما بی‌برنامگی‌ها چنان شد که عده‌ای ارز ۴۲۰۰ تومان را گرفتند و به‌جای واردات مایحتاج مردم ارز کشور را در بازار آزاد به فروش رساندند. الآن دولت باید سریعاً تصمیم‌گیری کند و بازار ارز ثانوی را فعال کند، از طرف دیگر دروغ به مردم نگوید و نگوید که ما می توایم هرچه ارز لازم باشد را تأمین کنیم.

وی گفت: اگر اقدام لازم نشود و اقتصاد کشور تثبیت نگردد کارگران بیشمار بیکار خواهند شد و اگر این اتفاق رخ دهد مسائل اجتماعی و امنیتی زیادی برای کشور ایجاد خواهد شد.

وی گفت: با امنیتی کردن بازار و دستگیری افراد خورده پا اوضاع را درست نمی‌کند، الآن بازارها رو به تعطیلی است، بازاری نمی‌داند که جنس خود را بفروشد یا نفروشد.

این نماینده گفت: مردم الآن عصبانی هستند، این عصبانیت اگر پاسخ مناسبی دریافت نکند و اگر مجلس و دولت، پاسخ روشنی به آن ندهد به خیابان خواهند ریخت و حق خود را خودشان خواهند گرفت، الآن همه مظطرب هستند و نمی‌دانند چه‌کار باید بکنند، درامد یک کارگر به ۱۰۰ دلار رسیده و همه‌چیز گران شده است.

بیمقدار گفت: هرج‌ومرج کامل در بازار حاکم است هر کس به هر روشی که بتواند جیب مردم را خالی می‌کند هرروز قیمت اجناس گران‌تر می‌شود، و تنها راهکار این وضعیت در شرایط موجود این است که خود دولت کالا را وارد کند و در اختیار مردم بگذارند.

وی اظهار داشت:عده‌ای در بانک مرکزی معلوم نیست چگونه نفوذ کرده‌اند و چگونه دلار مفت را از دولت گرفته‌اند، طرف که هیچ سررشته‌ای از گوشت ندارد، دلار ۴۲۰۰ تومان گرفته تا از ارمنستان گوشت وارد کند اما دلارها سر از بازار آزاد درآورده است.

وی گفت: مردم در حال له شدن هستند، کارگران زیر بار فقر کمرشان راست نمی شود، افرادی که از کمیته امداد امرار معاش می کنند، چیزی برای خوردن پیدا نمی کنند، در طولانی مدت بازاری‌ها و کسبه هم فلج خواهند شد، وقتی مردم پولی برای خرید ندارند طبیعی است که بازارها بسته شود.

وی گفت: یکی از راهکارهای درست شدن اوضاع این است که ما سایه جنگ را از سر مردم برداریم، اینکه کری بخوانیم برای یکدیگر و فلان کار را می‌کنیم این‌ها راهکار نیست و مردم را بیشتر در تنگنا قرار می‌دهد.

 

 

 

 

……..
نظر یک کارشناس پولی راجع به علل بلا رفتن اخیر تورمل

تحلیل روز: جمعه ۱۲ امرداد ماه

Share Button

 چکیده …رژیم پی برده مشروعیتش را بطور کامل از دست داده است، میداند با چنان چالش هایی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، دیپلماتیک و زیست محیطی روبروست که خود، کمترین شانسی برای غلبه بر آنها ندارد. بنابراین در عکس العمل به این چالش های مدیریت ناپذیر؛ به این فکر افتاده تا با داغ کردن تنور چالش با آمریکا و ترساندن افکار عمومی از وقوع جنگ، زمینه ایی برای آشتی با بخشی از مخالفین خود فراهم کند تا پایگاه اجتماعی از دست رفته  خود را مرمت کند.

مهمترین رخداد امروز، وتوی رفع حصر توسط خامنه ای می باشد. اگر کسی تصور کند که مسئله حصر و رفع آن در شرایطی که دهها و شاید صدها زندانی سیاسی با وضعیتی بسیار وخیم تراز موسوی، کروبی و رهنورد  در زندانهای جمهوری اسلامی بسر میبرند، چه اهمیت ویژه ای میتواند داشته باشد در اشتباه است. چون مسئله حصر مسئله این محصورین نیست، مسئله تعیین و تغییر استراتژی رفتار رژیم در همه عرصه ها است.

قبل از پرداختن به این موضوع لازم میدانم به برخی اتفاقات دیگر مربوط به دو ماهه اخیر اشاره کنم.

قریب دو ماه پیش یکی از رسانه های حکومتی از دستور کار یکی از کمیسیونهای مجلس ، در خصوص عفو عمومی مهاجرین سیاسی خارج از کشور که قرار بود بزودی تنظیم و برای تصویب تسلیم مجلس شود گزارش کرده بود، که  البته تا کنون مسکوت مانده است.

مدتی طول نکشید که روحانی در یک سخنرانی، پس از آن سخنرانی معروفش که در واکنش به خروج آمریکا از برجام و تهدید به جلوگیری از صدور نفت سایرین به تلافی عدم صدور نفت ایران داشت ، گفت: ـ اکثر مخالفین نظام هم که در خارج هستند، آدمهای میهن پرستی می باشند که در صورت رو در رویی آمریکا با ایران در کنار نظام علیه آمریکا خواهند ایستاد آنها مملکتشان و نظام را دوست دارند.

در همین برهه فارس نیوز، سایت وابسته به سپاه، نامه اردشیر زاهدی داماد سابق و وزیر خارجه شاه را در روزنامه نیویورک تایمز علیه اظهارات مایک پمپئو درج کرد. او در آن نامه که به هزینه خودش(به صورت آگهی) در آن نشریه درج شده بود علیه پمپو و شرایط ۱۲ گانه او، و در دفاع از رژیم، از موضعی ماورای ناسیونالیستی موضع گیری کرده بود. آن نامه بلافاصله پس از درج در نیویورک تایمز مثل برق ترجمه و در سراسر شبکه های اجتماعی پخش شد.

سرعت ترجمه و وسعت پخش آن و نقش فارس نیوز در این کار، تردیدی باقی نمی گذاشت که کل قضایا مهندسی شده است. حال چگونه؟ فقط خدا میداند.

اردشیر زاهدی ۹۰ ساله که طی این ۴۰ سال یک کلام علیه حکومت اسلامی اظهار نظر نکرده و از سوی خانواده پهلوی هم طرد شده است، ناگهان حاضر شود درموقعی که پایش لب گور است، از جیب خود بیش از ده هزار دلار هزینه “دفاع از جمهوری اسلامی”  را در بزرگترین روزنامه دنیا پرداخت نماید، از دید همه کس پنهان نمی ماند که در پس این نامه ساخت و پاخت های دیگری در کار بوده است. هرچند که اگر همه محتوای آن نامه هم واقعیت داشته باشد نه سندی برله رژیم میشود و نه حقانیتی برای آن نوشته ایجاد میکند.

هم زمان با آن نامه مشکوک، سایت های تابناک و خبرگزاری کار ایران(ایلنا) به نقل از محافل کاملاً موثق حکومتی خبر دادند که به زودی سید محمد خاتمی از بایکوت در خواهد آمد و با عالی مقام ترین شخصیت مملکت دیدار خواهد داشت. تابناک وایلنا نوشتند که هم اکنون تماس مستقیم بین روحانی و خاتمی برقرار شده است و قرار است او به صحنه سیاسی باز گردد.

چندی نگذشت که تابناک خبری را درج کرد به این مضمون:« وزیر اطلاعات رژیم سابق و بنی صدر مخالفت خود را با براندازی اعلام داشتند و اعلام کردند که در صورت رو در رویی با آمریکا در کنار نظام می ایستند.»

معلوم بود که گزارش نویس تابناک خبر مذکور را به صورت سفارشی و مطابق نظر دستگاه سفارش دهنده  تنظیم و گزارش کرده است چرا که داریوش همایون وزیر اطلاعات شاه قریب ده سال است که جهان را وداع کرده است .

من همان روز این نکته را فاش و منعکس کردم. سه روز نگذشت که تابناک گزارش قبلی خود را با دست و پا چلفتگی و توضیحات  نخ نما تصحیح کرد.

در ادامه همه این اتفاقات که همگی بنظر من مهندسی شده بودند، نامه چند ده نفر از چهره های به ظاهر اپوزیسیونی برون مرزی به رهبری کهنه جاسوس و سفیر کبیرغیررسمی رژیم در آمریکا «تریتا پارسی» که کارش فقط دلالی و لابیگری برای رژیم در آمریکا است، در شبکه های اجتماعی بشمول شبکه های وابسته به رژیم انتشار یافت که در آن به پمپئو حمله شده بود بدون اینکه کلامی بطورمشخص راجع به گفته ها و شروط اعلامی وی در مورد ایران از جمله رعایت حقوق شهروندان اشاره ای شده باشد.

پیش نتیجه گیری:

رژیم پی برده مشروعیتش را بطور کامل از دست داده است، میداند با چنان چالش هایی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، دیپلماتیک و زیست محیطی روبروست که خود، کمترین شانسی برای غلبه بر آنها ندارد. بنابراین در عکس العمل به این چالش های مدیریت ناپذیر؛ به این فکر افتاده تا با داغ کردن تنور چالش با آمریکا و ترساندن افکار عمومی از وقوع جنگ، زمینه ایی برای آشتی با بخشی از مخالفین خود فراهم کند تا پایگاه اجتماعی از دست رفته  خود را مرمت کند.

هدف این بود تا این کار به نحوی انجام نگیرد که ضعف و فلج رژیم رانمایان سازد بلکه  به صورت ابتکاری ناشی از سعه صدر خامنه ایی برای آشتی ملی و در جهت تحکیم حاکمیت ملی  وانمود شود.

هدف حتی این نبود تا رژیم موضع اش را پس از تقویت احتمالی جبهه داخلی با آمریکا سخت تر کند بلکه این بود تا برای تسلیم شدن در برابر آمریکا شریک جرم داخلی پیدا شود  و این تسلیم شدن هم ناشی از رعایت انتظارات این مخالفین از رهبری تلقی شود و نه عقب نشینی خامنه ایی.

خامنه ای در موقعیت خمینی نیست تا خود به تنهایی بتواند جام زهر را سر بکشد و زنده بماند او به شریک احتیاج دارد. سناریو این بود که پس از تسلیم و سازش با آمریکا، مخالفین زیادی باقی نمانند که رژیم را بخاطر چالش طلبی های هزینه ساز گذشته یا تسلیم شدن کنونی اش به باد سرزنش بگیرند.

نتیجه گیری:

رژیم اساس  سیاست خود را، کشاندن زیرکانه عمده ترین منتقدین خود، به گردونه مسئولیت سیاسی، و نه تقسیم قدرت با آنها نهاده بوده است.

ولی مگر میشود با سید محمد خاتمی علناً مغازله سیاسی کرد ولی محصورین را همچنان در حصر نگه داشت؟ مگر میشود حصر را برداشت ولی از رها شدگان انتظار داشت خاموش بمانند؟ مگر میشود همه این جریانهای منتقد را بکار گرفت ولی از زیر بار توضیح و پاسخگویی به صدها میلیارد ذخیره ارزی تاراج شده و دیگر هزینه های جبران ناپذیر ناشی از سوء مدیریت این ۳۰ ساله طفره رفت؟ مگر میشود حصر را برداشت ولی از توضیح نسبت به اتفاقات دردناک کهریزک طفره رفت؟ مگر میشود حصر را برداشت ولی مهندسی کودتای انتخاباتی ۸۸ را به سکوت برگزار کرد؟

سید علی خامنه ایی تا نیمه راه آشتی ملی آمده بود که متوجه هزینه بسیار سنگین آن برای خود و اطرافیانش شد. حالا چنین به نظر میرسد که او تصمیم گرفته است مسیر برعکس را برود.

دیگر خبری از رفع حصر، از به بازی گرفتن اپوزیسیون نماهای موسمی هم نیست. از دیدار سید خندان با رهبر و روحانی هم خبری نیست و… .

حال سید علی خامنه ای مانده است و حوضش. به گمان من او راه اتکاء به نیروهای نظامی و خشونت را برگزیده است و به ماجرا جوئی های بیشتری دست خواهد زد که فکر میکند میتوانند او را نجات دهند. چه در برخورد با آمریکا و چه در برخورد با اعتراضات داخلی.

بنظر من باید هوشیار بود! همین!  

      توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

CimorghIran@

خامنه ای رفع حصر را وتو کرد!

Share Button

حال معلوم شد چه کسی پشت مسئله حصر است. بت اعظم تا کنون زبونانه خود را در پشت سر ارگانهای موهوم پنهان کرده بود! خامنه ای آخرین میخ تابوت خود را با ایستادن در مقابل رفع حصر کوبید! و در شرایطی که پایه های دیهیم حاکمیت ولایی او در برابر توفان توانمند شونده اعتراضات مردمی به لزره افتاده است.

مسئله رفع حصر مسئله ایی بمراتب فراتر از آزادی میر حسین، کروبی و دکتر رهنورد است. بهمین نسبت هم وتوی خامنه ایی معنایی بسیار بیش از عدم تأئید رفع حصر میباشد. این تصمیم خامنه ایی، به معنای اینست که او راه رویارویی در همه جبهه را برگزیده است، هم در برخورد با مردم ، هم با جامعه جهانی.

یادداشت بعدی من که همین امروز آنرا تنظیم میکنم به این مسئله اختصاص دارد.


مخالفت مجدد آیت الله خامنه ای با رفع حصر، علیرغم پیگیری حسن روحانی در جلسه شورای عالی امنیت ملی

 

سحام نیوز
منتشر شده در: ۱۱ مرداد , ۱۳۹۷ .
دو هفته پیش، اعضای فراکسیون امید در دیدار با حسن روحانی از وی خواسته بودند تا با توجه به شعارها و وعده هایی که وی در دوران انتخابات داده بوده، پیگیر رفع حصر باشد. آقایان عارف و الیاس حضرتی، به طور مشخص از خواست جامعه برای رفع حصر سخن گفته و شعارهای مردم در هنگام انتخابات را به حسن روحانی یادآوری کرده بودند.

در همین زمینه، سحام مطلح شده که در جلسه اخیر شورای عالی امنیت ملی، حسن روحانی در سخنانی گفته که اکنون پس از ۸ سال و با توجه به شرایط بحرانی که جامعه با آن روبروست و نیز برای ایجاد اتحاد و وحدت، رفع حصر باید صورت بگیرد.
در مقابل این سخنان، سردار جعفری،‌ فرمانده سپاه و نیز آملی لاریجانی، رئیس قوه قضائیه؛ از لزوم تداوم حصر سخن گفته و رفع حصر را نه تنها در جهت وحدت مردم جامعه نمی دانند، بلکه آن را باعث انشقاق دانسته و گفتند که در شرایط فعلی صلاح نیست که رفع حصر صورت بگیرد.
پس از این سخنان، علی لاریجانی رئیس مجلس؛ پیشنهاد می کند که پیش از رای گیری درباره این موضوع، از رهبری درخواست نظر شود.
لذا حسن روحانی در اولین ملاقات خود با آیت الله خامنه ای، درخواست رفع حصر را مطرح می کند و می گوید که در شورای عالی امنیت ملی این موضوع مطرح شده است.
رهبر جمهوری اسلامی ضمن مخالفت با این موضوع و رفع حصر، می گوید که در حال حاضر در کشور خیلی کارهای مهمتر از رفع حصر وجود دارد که دولت و شورای عالی امنیت ملی بخواهد پیگیر آن باشد!

بارها سحام در خبرهایی از آمریت و عاملیت شخص رهبری در موضوع حصر، خبر داده بود و افزوده بود که آیت الله خامنه ای در اقدامی غیر قانونی و غیر شرعی، و از طریق مسیری غیر عادلانه اقدام به ایجاد حصر برای مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد کرده است.
در شرایط بحرانی فعلی جامعه نیز که شخص رهبری و نهادهای مالی، نظامی و امنیتی تحت نظر وی، عامل بحران های فعلی هستند، وی خود را مبرا دانسته و بحران های فعلی را به شیوه تصمیم گیری و عملکرد دولت نسبت می دهد.
در حالی که شخص رهبری در ظاهر خود را مبرا از دخالت در امور می داند، شعارهای مردم بر علیه حاکمیت در تظاهرات های اخیر، گواه این موضوع است که مردم شرایط فعلی کشور را نتیجه مستقیم دخالت ها و نظرهای غیرقانونی و غیر تخصصی شخص رهبر در امور داخلی و بین المللی می دانند.

عملکرد آیت الله خامنه ای در دوران رهبری اش، منجر به نهادینه شدن فساد در تمام ارکان نظام شده است. از طرفی دخالت نهادهای نظامی تحت امر وی در سیاست و اقتصاد، باعث ناکارآمدی دولت ها در ۳۰ سال گذشته شده است.
اکنون باید دید که آیا حسن روحانی به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی، خود مستقلا و بر اساس اختیارات قانونی، موضوع رفع حصر را در جلسه های آتی این شورا مطرح خواهد کرد یا خیر؟‌
@CimorghIran

تحلیل روز: پنجشنبه یازدهم اِمرداد

Share Button

اولین ویژگی و مهمترین ویژگی آسیب شناختی این اعتراضات اینست که فاقد رهبری واحد ملی هستند. فقدان رهبری و سازماندهی، خودجوش بودن اعتراضات ممکن است تاکنون یک امتیاز بوده است زیرا که در بدنه ماشین سرکوب در مورد نحوه برخورد با آن سرگیجه ایجاد کرده و معترضین را از قرار گرفتن زیر ضربه سخت تا حدودی رهانیده باشد ولی اگر این اعتراضات با  سرعتِ روزها و هفته های اخیر گسترش بیابد، این خطر را بوجود می آورد که دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی بخود آمده و برای آنها رهبرسازی و تله گذاری کنند که در این صورت، رژیم همه شبکه وسیع ستون پنجم خود را با این اعتراضات درخواهد آمیخت تا آن را به کژراهه ای که میخواهد منحرف و سپس سرکوب کند.

رسانه های دنیا و شبکه های اجتماعی ایران خبر از ادامه و گسترش اعتراضات خیابانی میدهند.  در این اعتراضات شعارهای علنی ضد رژیم دیگر جای شعارهای غیر مستقیم سیاسی را گرفته اند. در یک تظاهرات شعار مرگ بر خامنه ایی تکرار و شنیده میشد. شعار مرگ بر دیکتاتور نیز به شعار عادی تبدیل شده است.

شنیدن این شعارهای رادیکال در خیابانهای شهرها علیه رژیم، برای شنونده ای که ۴۰ سال دروغ، فساد، و تبهکاری رژیم را تجربه و احساس کرده است، بی تردید لذت بخش و ارضاء کننده است.

ولی ورای این رضایت خاطر از این رادیکالیزه شدن اعتراضات ببینیم از منظر منطق مبارزه، سیر حوادث در کدام سوی سیر میکند.

اولین ویژگی و مهمترین ویژگی آسیب شناختی این اعتراضات اینست که فاقد رهبری واحد ملی هستند. فقدان رهبری و سازماندهی، خودجوش بودن اعتراضات ممکن است تاکنون یک امتیاز بوده است زیرا که در بدنه ماشین سرکوب در مورد نحوه برخورد با آن سرگیجه ایجاد کرده و معترضین را از قرار گرفتن زیر ضربه سخت تا حدودی رهانیده باشد ولی اگر این اعتراضات با  سرعتِ روزها و هفته های اخیر گسترش بیابد، این خطر را بوجود می آورد که دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی بخود آمده و برای آنها رهبرسازی و تله گذاری کنند که در این صورت، رژیم همه شبکه وسیع ستون پنجم خود را با این اعتراضات درخواهد آمیخت تا آن را به کژراهه ای که میخواهد منحرف و سپس سرکوب کند.

از طرفی جامعه سیاسی ایران چنان دستخوش تفرقه سیاسی است که اگر یک جریان اپوزیسیونی سعی کند بعنوان خط دهنده یا نوعی رهبری در این جنبش اعتراضی نقش آفرین شود، بلافاصله  جریانهای سیاسی رقیب را به واکنش واداشته و در بدنه جنبش اعتراضی هم نه یک شکاف بلکه شکافهای متعدد ایجاد میکند.

دومین ویژگی آسیب شناختی این اعتراضات در این است که با نگاهی به ترکیب جمعیت، ویژگی طبقه متوسط بودن آن دیده میشود ولی نه صورت شرکت وسیع این طبقه بلکه به عنوان عناصر پیشگام آن. چون اگر طبقه متوسط جامعه یا حداقل بخشی از بدنه آن  بطور سازمان یافته در این اعتراضات شرکت کرده بود می بایستی شاهد تعطیل بسیار ی موسسات دولتی و نیمه دولتی مانند بانکها میبودیم. این امر گواه این است که بدنه جامعه حتی فقط به معنی طبقه متوسط هنوز آمادگی پیوستن به این موج اعتراضی را ندارد که این خود بدین معناست که با گذشت هر روز از این اعتراضات، فاصله ی بخشهای پیشتاز جامعه با  بدنه اجتماعی آن بیشتر و بیشتر میشود که در تضاد منطقی با رادیکال شدن شعارهاست. زیرا در صورت یک یورش سخت نیروهای سرکوبگر به این نیروی پیش قراولی، بدنه اجتماعی که از آن پشتیبانی کند در صحنه حاضر نخواهد بود.

این یک درس کلاسیک مبارزه سیاسی است که هرگز نباید نیروی پیشاهنگ را بدون حمایت وسیع اجتماعی به میدان پیکار کشاند.

تلاش بی وقفه برای کشاندن مبارزه از خیابان به محیط کار و اتکاء بیشتر به اعتصابات و نافرمانی مدنی تا اعتراضات خیابانی، باید از اولویتهای مبارزاتی باشد.       

سومین ویژگی چنین نیروهای اعتراضی خیابانی، نا آشنا بودن آنها نسبت با هم است که میدان را برای مانور نیروهای سرکوبگر در میان معترضین باز می گذارد.

نتیجه:

آنچه برای مبارزین و کنشگران سیاسی در این اعتراضات مبرمیت حیاتی دارد، کاستن از سرعت حرکت در خیابانها و خودداری از دادن شعار های رادیکالی است که کمکی به امر مبارزه نمیکند و فقط هیجان نیروهای میدانی را بدون پشتوانه بالا میبرد و آنها را به این اشتباه می اندازد که گویا تمام مملکت اینک همراه آنهاست.

دومین مسئله مبرم، مسئله تلاش در زمینه سازی برای شکل گیری یک رهبری سیاسی ملی است که بتواند حلقه مرکزی و اتصال کل جنبش مردم  و جریانهای گوناگون سیاسی باشد. چنین حلقه ای را نمیتوان در قالب یک نماد سیاسی، چه شخص چه حزب یا جبهه، به مردم معرفی کرد زیرا در چنین صورتی تضادهای سیاسی موجود در بین جریانهای سیاسی بمیان آمده و بر وحدت جنبش ملی سایه تفرقه آمیز خود را می اندازد.

مسئله رهبری جنبش ملی بزرگترین چالشی است که در برابر جامعه از هم گسیخته ما قرار دارد.

راه حل درست برای تحقق عملی و حل این ضرورت، بجای نماد سازی، گفتمان سازی است.

وقتی چنان گفتمانی ساخته شود، نزدیکترین جریان یا شخصیت بدان گفتمان خود بخود مورد اجماع قرار میگیرد. و از طرفی گفتمانی که نهادینه شد مشعل راهنمای جنبش خواهد شد و اصلی ترین معیار داوری سیاسی مردم قرار خواهد گرفت.

بطور مثال اگر ما محور چنین گفتمانی را میهن پرستی، ایران گرایی، تعامل دوستانه با جهان، به رسمیت شناختن تفاوتهای سیاسی، عدم وابستگی به یک ایدئولوژی خاص مذهبی، قومی و سیاسی..  بگذاریم، بیشترین بخش رسیدن به یک رهبری واحد برای جنبش سرتاسری ملی را پیموده ایم. بنابراین اگر کنشگران سیاسی میهن دوست بکوشند گفتمانی واحد برای مبارزه بسازند که به مسئله «چه می خواهیم و چه نمی خواهیم» ملی ما، پاسخ روشن بدهد، راه پیدایش و شکلگیری رهبری واحد سیاسی را هم هموار کرده اند.

توجه!

در کانال تلگرامی زیر بما بپیوندید و کمک کنید تا صدای ما به تعداد بیشتری از هم میهنانمان برسد.

صدای ما، بانگِ ایران زمین ماست با پیام «ناسیونال لیبرالیسم» که راهبُرد آرمانی کارگروه کانال سیمرغ است.

ما، انتظاری ولو کمترین برای خود نداریم، نه می خواهیم حزب سیاسی شویم و نه در جستجوی شهرتیم. ما در پی گستراندن اندیشه ناسیونال لیبرالیسم تا حد یک گفتمان فراگیر ملی به عنوان مشعل آزادی میهنمان از یوغ رژیم کنونی هستیم و خود را تنها گردان این سنگر پیکار نمی دانیم. نقد ما بر رژیم نیز از این موضع می باشد که ما را دیامترال (۱۸۰ درجه ای) در نقطه مقابل رژیم قرار میدهد.

CimorghIran@