Archive for: September 2018

بازی دلار در بازار آشفته ارزی

Share Button


چکیده: …دولت و کل حاکمیت کنونی نه تنها قادر به برطرف کردن و از کار انداختن هیچ یک از این دو محرکه ویرانگر نیست بلکه خود، گام به گام به تابعیت آنها در آمده و به تبعیت از آنها رانده و کشانده میشود. حکومت قادر به مبارزه با فساد نیست بلکه فساد میرود تا کل نظام را در جزء و کل تا ۱۰۰% مدیریت کند.

این روزها بیشتر رسانه های خبری و اقتصادی از وارد شدن دلار به کانال نزولی خبر میدهند و برخی کارشناسان پولی و ارزی هم مانند همیشه به تبعیت از نوسان بازار، سیر نزولی این چند روزه دلار را تفسیر و تعبیر میکنند. از جمله عواملی که برای گرایش نزولی دلار ذکر میکنند، تصمیم اتحادیه اروپا و بانکهای مرکزی آن برای ایجاد مکانیسمی که بتواند پس از ۴ نوامبر(۱۳ آبان) که تحریمهای آمریکا رسماً برمی گردند، راهی برای ادامه بازرگانی با ایران بگشاید. دومین عامل در این گونه ارزیابی ها، تصمیم اعلام شده بانک مرکزی است که به نوشته تجارت نیوز: «… در هفته جاری قرار است بانک مرکزی تمامی نیازهای ارزی خدماتی مردم را تامین کند و علاوه بر این، فهرست همه دریافت‌کنندگان ارز دولتی و نیمایی منتشر شده و در کنار این موارد… .»

عامل سوم به تاثیرات احتمالی تصویب لایحه FATF  بر بازار ارزی مربوط می باشد.

هیچ یک از تصمیمات فوق را به معنای واقعی کلمه، نمی توان تصمیم پولی تلقی کرد. تصمیماتی که بر مبنای سطح منطقی و ضرور میزان نقدینگی و تناسب آن با تولید ملی، پشتوانه ارزی پول ملی، نرخ منطقی بهره که متناسب با نرخ بهره در دنیا باشد  دانست.

فرضاَ هیچ نیازی نیست تا بانک مرکزی اعلام کند، که در هفته آینده دلار به بازار سرازیر خواهد کرد، کافیست اعلام کند که پشتوانه ارزی لازم را برای نقدینگی دارد و شعبات بانکها همگی بدون تشریفات امنیتی و دیگر ملاحظات غیر اقتصادی و ارزی پول مشتریان را تسعیرمیکنند، و مردم چنان اطمینانی به این بانک و این ادعا داشته باشند تا بدانند، بانک مرکزی مملکت قادر است بازار را با هر میزان با دلار شارژ کند تا عطش آن برای خرید دلار فروکش کند.

کافیست مردم بدانند که رقم اعلام شده موازنه تجاری مثبت مملکت کاذب نیست و ارزهای ناشی از صادرات به مملکت برمی گردد تا عطش تقاضای ارزی را در بازار بخواباند.

ولی واقعیت مسئله اینست که ادعای بانک مرکزی دایر بر اجابت ارزی نیاز بازار، مانند اعلام بازار ثانویه و بازار آزاد ارزی چیزی جز بلوف پوکری نیست. دولت و بانک مرکزی فکر میکنند با اعلام این خبر و همراه با آن تزریق همزمان مقداری دلار به بازار، و همزمان، هجوم رسانه ای و جنگ روانی ارزی، بخشی از مردم را وادار خواهد ساخت تا دلار هایشان را به بازار بیاورند و این اتفاق با کمی تداوم و استمرار معادله روانی بازار را بسود دولت و بانک مرکزی بهم زده و عملاً آن ادعای بانک مرکزی را متحقق خواهد کرد. ولی البته نه با دلارهایی که بانک مرکزی به بازار تزریق می کند بلکه با دلارهای ناشی از ایجاد پانیک (نزولی) ارزی در جامعه.

تا آنجا که به تصمیم بانکهای مرکزی اروپا مربوط میشود، باید گفت در بهترین حالت آنها میتوانند مکانیسمی برای سیستم پرداختی ایران ایجاد کنند ولی آنها به هیچ وجه نمی توانند شرکتهای بزرگ دنیا را که جریمه های میلیارد ها دلاری آمریکا، وحشت زده اشان میکند را وادار سازند  تا به ایران جنس بفروشند یا نفت و گاز و.. ، از آن بخرند.

آن تصمیم بانک مرکزی دایر به سرازیر کردن دلار به بازار ارزی و تصمیم بانک های مرکزی اتحادیه اروپا، میتواند در خرده پاهای بی تجربه بازار ارزی پانیک ایجاد کند و آنها را وادار به فروش مختصر ارزهای اشان بکند، ولی کلان ارز بازان و گرگهای «اقتصاد جنگلی» مملکت که اطلاعاتشان بسی بیشتر از آنچه هست که به صفحات رسانه ها میرسد و از اوضاع پشت پرده و وخامت اوضاع اقتصادی و ارزی اطلاع دارند، از این فرصت مانند دفعات قبل استفاده میکنند تا دلارهای عرضه شده را با نرخ های ارزان تری بخرند.

تب کشنده ارزی جاری مملکت  دو محرکه دینامیک عمده دارد:

۱ ـ محرکه اقتصادی که ناشی از فلج شدن فعالیت تولید و پروار شوندگی فعالیت های دلالی و سفته بازانه، تحریمهای فلج کننده، دزد بازاری حاکم بر سیستم مدیریتی به از جمله نظام بانکی.

۲ ـ محرکه روانی که برآمده از بی اعتمادی مردم به نظام، به مدیریت خُرد و کلان مملکتی وعدم اطمینان به فردای اقتصادی کشور و پول ملی است.

دولت و کل حاکمیت کنونی نه تنها قادر به برطرف کردن و از کار انداختن هیچ یک از این دو محرکه ویرانگر نیست بلکه خود، گام به گام به تابعیت آنها در آمده و به تبعیت از آنها رانده و کشانده میشود.

حکومت قادر به مبارزه با فساد نیست بلکه فساد میرود تا کل نظام را در جزء و کل تا ۱۰۰% مدیریت کند.

حبیب تبریزیان  

      

ترامپ همه را به پای میز مذاکره می کشاند

Share Button

استراتژی تهاجمی اقتصادی و گمرکی ترامپ، در یک بزنگاه تاریخی رخ میدهد که در آن فرادستی کنونی آمریکا را نه تنها در عرصه اقتصادی بلکه در عرصه سیاست جهانی، اگر ابدمدت نکند، اقلاً برای دهه های آینده تضمین خواهد کرد و بر قدرت اهرم اقتصادی آمریکا افزوده و تضمینی خواهد شد که آمریکا در موضعی باشد که دیگران را به پای میز مذاکره بکشاند و شرایط خود را بدانان دیکته کند.

 

رویترز امروز گزارشی دارد با تیتر: «ژاپن خُرد نشد ولی در برابر آمریکا خم شد». موضوع  این گزارش است که از آمادگی ژاپن برای مذاکره روی تعرفه های جدید آمریکا حکایت میکند.

رویترز:« ژاپن روی مسائل تجاری خم شد بدون اینکه شکسته شود. دیروز چهارشنبه نخست وزیر ژاپن، شینزو آبه، سرانجام موافقت کرد تا با رئیس جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، مذاکره دو جانبه انجام دهد.

نظربه اینکه ملت اتوموبیل ساز ژاپن تا چه اندازه در برابر آمریکا آسیب پذیر است، او گزینه های زیادی نداشت مگر پذیرش مذاکره روی تعرفه های جدید آمریکا.

با اینکه ترامپ «پیمان همیاری ماوراء اقیانوس آرام» را ترک کرده است، ژاپن به عنوان اهرمی همچنان بدان پیمان چسبیده است.

برای کاخ سفید که یک نبرد چند جبهه ای و همزمان را شروع کرده است، این یک پیروزی سریع در بازار جهانی است.

وضع تعرفه ۲۵ درصدی روی واردات اتوموبیل توسط ترامپ، ژاپن را به هدفی آسان تبدیل کرده است. بیش از ⅓  از ۴٫۷ میلیون وسائط نقلیه صادراتی ژاپن در سال گذشته به ایالات متحده صادر شدند. و ۶۹ میلیارد دلار از مازاد تجاری خارجی ژاپن از محل صادرات وسائط نقلیه بود

و تغییر این وضعیت بسیار دشوار است.

آبه، به خاطر خرید ۱۵۰فروند هواپیما سریF مورد انتقاد قرار نخواهد گرفت ولی به خاطر تشویق به انتقال تولید به آمریکا ممکن است. هم اکنون تویوتا و هوندا از تولیدکنندگان بزرگ اتوموبیل در آمریکا هستند که از بازار خوبی برخوردارند.»

خلاصه ترجمه بخشی از گزارش رویترز

…………………..

کامنت:

به اعتبار قدرت کَمّی اقتصادی، ژاپن سومین و به اعتبار قدرت و درجه توسعه تکنولوژیک دومین قدرت جهان است. ولی این کشور برای صادرات خود وابسته به بازار آمریکاست. چین و اروپا نیز همین وضعیت را دارند.

آمریکا، هرگز در تاریخ خود به پایه قدرت امروز خویش نبوده است.

دلار آمریکا در مقایسه با دیگر ارزهای جهان و در برابر طلا، در بالاترین نقطه قدرت خود قرار دارد. میزان بیکاری در آمریکا ظرف ۲۰ سال گذشته هرگز به این نازلی (۳٫۹%) نبوده است و این نرخ مربوط به ماه آوریل امسال است و آمارهای تازه باید از این هم کمتر باشد. با اینکه نرخ بیکاری تا این حد تنزل یافته است و انتظار هم میرود بازهم تنزل یابد، برابر داده های آماری نرخ افزایش دستمزد(۲٫۸) به پای نرخ کاهش بیکاری نمیرسد. در واقع میزان افزایش دستمزد «واقعی» بسی بیش از این است که ناشی از افزایش قدرت خرید دلار و کاهش مالیات ها می باشد.

وضع تعرفه های سنگین توسط ترامپ، نه تنها موضع صنایع آمریکا را در برابر صنایع دیگر ممالک رقیب تقویت کرده است بلکه بسیاری از موسسات تولیدی اروپا و ژاپن هم تولیدات خود را به آمریکا انتقال میدهند تا از پوشش حمایت گمرکی  سیاستهای جدید ترامپ بهره مند شوند که به معنی ایجاد اشتغال بیشتر، مالیات دهنده بیشتر و دلار قویتر و آمریکای قدرتمند تر خواهد بود.

آمریکا ظرف فقط ۵ سال گذشته از یک وارد کننده به صادر کننده نفت و گاز در دنیا تبدیل شده و تولید آن در ماه گذشته از عربستان و روسیه پیشی گرفت.

قیمت جهانی بالای نفت کنونی، ممکن است موقتاً برای ممالک تولید کننده نفت خوشحال کننده باشد ولی در میان و بلند مدت باعث فعالیت بیشتر و قدرتمندتر شدن بیشتر کمپانیهای تولید کننده نفت و گاز «شل» در آمریکا می شود که به آن کشور نقش تعین کننده در عرصه انرژی دنیا را خواهد داد.

وضع تعرفه های جدید گمرکی؛ نیز صدها میلیارد دلار وارد خزانه دولت فدرال خواهد کرد و به استحکام بیشتر مالیه دولت فدرال خواهد انجامید.

استراتژی تهاجمی اقتصادی و گمرکی ترامپ، در یک بزنگاه تاریخی رخ میدهد که در آن فرادستی کنونی آمریکا را نه تنها در عرصه اقتصادی بلکه در عرصه سیاست جهانی، اگربرای همیشه تضمین نکند، اقلاً برای دهه های آینده تضمین خواهد کرد و بر قدرت اهرم اقتصادی آمریکا افزوده و تضمینی خواهد شد که آمریکا در موضعی باشد که دیگران را به پای میز مذاکره بکشاند و شرایط خود را بدانان دیکته کند.

قدرت مانور آمریکا از این هم ناشی و مضاعف می شود که در برابر آن جبهه واحدی از ممالک رقیب وجود ندارد و یکی پس از دیگری مانند ژاپن اگر نمی خواهند خُرد شوند باید خم شوند.

از این روی؛ چین هم به عنوان دومین قدرت بزرگ اقتصادی دنیا(البته به اعتبار وزن کمی اش)اگر نخواهد جای خود را به هند بدهد، دیر یا زود به پای میز مذاکره با ترامپ خواهد رفت.

و وقتی اروپا، ژاپن، هند، کره جنوبی و.. ، به پای میز مذاکره با آمریکا بروند، خودداری رژیم حاکم بر ایران از گفتگو با این بزرگترین قدرت مالی، اقتصادی و نظامی جهان معنایی جز خالی کردن جا برای عربستان و امارات و ندارد و نه تنها نشانه استقلال، خردمندی و شجاعت نیست بلکه نشانه قربانی کردن منافع ملی با هزینه بسیار سنگین تاریخی به حساب ملت خواهد بود.

در فردای امروز که این رژیم دیگر نباشد که نخواهد بود، مهره ها و عوامل امروزی آن؛ کالیفرنیا و لندن و پاریس نشین خواهند بود و به حساب ثروتهای غارت شده از ملت عقب مانده ایران برای بدبختی هایش اشکی هم نخواهند ریخت.

 

نیلوفر بیضایی و گمشدگانش:

Share Button

وحشتناک بود، به دلیل اینکه شما وقتی با موضوعی درگیر هستید و فکر می‌کنید دارید کاری انجام می‌دهید تا به جلوگیری از تکرار این فجایع کمک شود، می‌بینید که همچنان دارد تکرار می‌شود! مثل اینکه اینها در یک لجبازی عظیم تاریخی، درست در سالگرد کشتار زندانیان سیاسی چنین کاری می‌کنند. در حقیقت به یک شکلی می‌خواهند جوّ رعب و وحشت را حفظ کنند. از طرفی هم سه جوانی که جانشان را از دست دادند و هم حمله به دفتر احزاب کرد که شماری از اعضای آن کشته شدند، واقعا تاثربرانگیز است و از طرف دیگر باز هم به من ثابت کرد که باید در این مورد کار کنم و هنوز باید در این زمینه خیلی کار شود.

کیهان لندن

نیلوفر بیضایی و گمشدگانش:
حکومت در یک لجبازی تاریخی می‌خواهد جوّ رعب و وحشت را حفظ کند- «من از زاویه ایدئولوژیک این نمایش را کار نکردم و سعی کردم جنبه انسانی ماجرا را دنبال کنم و اینکه بر سر انسان‌ها در چنین شرایطی چه می‌آید.»-«من خارج از ایران زندگی می‌کنم و مسئله سانسور وجود ندارد پس باید که از این موقعیت استفاده کنم تا حرف‌هایی را که در ایران نمی‌شود، گفت در اینجا بگویم وگرنه دلیلی ندارد که اینجا باشم!»

یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷ برابر با ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۸

آزاده کریمی (+عکس) نیلوفر بیضایی تئاتر «گمشدگان» را اوایل ماه سپتامبر در شهر فرانکفورت آلمان به مناسبت سی‌امین سالگرد کشتارهای دهه شصت و با بازیگری هرمین عشقی و فرهنگ کسرایی به روی صحنه برد.

این نمایش قرار است با کمی تغییرات و اضافه‌شدن یک روایت تازه در فستیوال تئاتر کلن اجرا شود. بیضایی از جمله کارگردانان تئاتر خارج از ایران است که تاریخ معاصر ایران و وقایع اجتماعی و سیاسی بخصوص پس از انقلاب را در کارهای خود همواره مورد نظر قرار داده است. نیلوفر بیضایی این بار به موضوع کشتارهای دهه شصت پرداخته و روایتی از نسل دیروز و نسل امروز ایران را برای مخاطبانش به اجرا درآورده است. تئاتر «گمشدگان» در شرایطی به روی صحنه رفت که رامین حسین‌پناهی، زانیار مرادی و لقمان مرادی، سه زندانی کُرد ایرانی اعدام شده و سپاه پاسدارن به مقر احزاب کرد در شمال عراق حمله موشکی کرده بود. با او درباره تئاتر «گمشدگان» گفتگویی داشتم که در ادامه می‌خوانید.

نیلوفر بیضایی kayhan.london©

-خانم بیضایی، نمایش «گمشدگان» تازه‌ترین کار شما در ارتباط با کشتارهای دهه شصت و تابستان سال ۶۷ است. چه شد که تصمیم گرفتید این نمایش را کار کنید؟

-برای نوشتن این متن سال‌ها به دنبال اسناد مختلف و خاطرات زندانیان بودم و بین همه آنها، نامه شکوفه منتظری، دختر حمید منتظری، یکی از زندانیان اعدامی خطاب به پدر اعدام شده‌اش را برای کار انتخاب کردم. در واقع، هر آنچه بر سر بازماندگان کشته‌شدگان دهه ۶۰ آمده در این نامه با زبانی متعلق به نسل جوان را می‌توان یافت. در عین حال، این نامه شرح حال و بازگوکننده اتفاقاتی هم هست که بر کشته‌شدگان این دهه، گذشته است. این نامه‌ را با یکی از یادداشت‌های یک زندان سیاسی اعدام شده به نام قربانعلی شکری، که بعد از مرگ‌اش در بین وسایلش پیدا شده، تلفیق کردم. ولی احتمالا برای اجراهای آینده، متن سومی را به آن اضافه می‌کنم که روایت یک مادر است که فرزندش را اعدام کردند. در دهه ۶۰ مجموعه‌ای از کشتار زندانیان سیاسی که بخش زیادی از مدت حبس خودشان را گذرانده بودند و حتی قرار بود بعد از مدتی آزاد شوند، انجام شد. بخصوص در سال ۶۷، بسیاری از آنها به دنبال مسئله جنگ، پایان جنگ و غیره اعدام شدند ولی کشتار زندانیان سیاسی در واقع از همان اوایل دهه ۶۰ آغاز شد. در جریان این کشتارها کسانی که در گروه‌های مختلف سیاسی کار می‌کردند و به هر حال در اثر انقلاب به وجود آمده بودند و نظری مخالف نظر آنچه حکومت دارد، داشتند و یا ایده‌های دیگری برای ایران داشتند، اعدام شدند. بسیاری از این افراد به زندان افتادند، از دختربچه ۱۴ تا آدم ۷۰ ساله در زندان‌ها بودند. به غیر افرادی که سیاسی بودند، افراد غیرسیاسی هم کشته شدند. دگراندیشان دیگر هم بودند از جمله بهاییان که تعدادی زیادی از آنها ناپدید شدند و اعضای محفل‌شان اعدام گشتند. در آن دوره، حتی جوانانی هم بودند که اصلا فعالیت بخصوصی انجام نمی‌‌دادند و فقط به خاطر باورهایشان به جوخه‌ی تیر یا چوبه‌ی دار سپرده شدند. این مجموعه سرکوب که اوج آن در دهه شصت بود، موضوع کار من بوده است. در حقیقت در نامه‌ای که انتخاب کردم، بسیاری از اتفاقاتی که در آن دوره افتاده، بازگو می‌شود.

تئاتر «گمشدگان»  از نیلوفر بیضایی

-چرا تصمیم گرفتید نسل جوان، نسل فرزندان، را در این نمایش وارد کنید؟

-به این دلیل که من به هر موضوعی که می‌پردازم، به امروز و آینده نگاه دارم. نسلی که امروز زندگی می‌کند، بار سنگینی بر دوش می‌کشد. از یک طرف، بار مسئولیت پیگیری این فاجعه که در کشور ما رخ داده، بخصوص در دهه شصت را برعهده دارد. البته سرکوب‌ها همچنان ادامه دارد ولی در دهه شصت به صورت سیستماتیک انجام می‌شد و هنوز خانواده‌ها داغدار هستند و هنوز این داغ تازه است. نسل جوان امروز مسئولیت پیگیری این فاجعه را دارد. به دلیل اینکه اگر این نسل خواهان عدالت و رسیدن به جامعه‌ای است که کسی به خاطر افکارش از بین نرود، این مسئولیت را دارد که در مورد فجایعی که در کشورش در همین دوره اتفاق افتاده ساکت نماند و آنها را دنبال کند. از سوی دیگر، این نسل باید هویت خودش را پیدا کند که الزاما همان هویت نسل‌های پیش از خودش نیست. باید بتواند از زیر سنگینی این سایه هم بیرون بیاید و راه جدیدی پیدا کند و این، کار را برای او سخت‌تر می‌کند. تمام این تناقض‌هاست که در آن نامه و این نمایش دیده می‌شود و این از نظر من، یک لایه‌ی دیگر به لایه‌های موجود در متن و مسئله‌ای که می‌خواستم به آن بپردازم، اضافه می‌کند.

-واکنش زندانیان سیاسی و بازماندگان‌ اعدام‌شدگان به نمایش «گمشدگان» چگونه بوده؟

-تعدادی از تماشاگران در سالن یا خودشان زندانی سیاسی بودند یا کسی از نزدیکانشان زندانی یا اعدام شده بود. برای من خیلی مهم بود که اولا، اولین اجرایم برای چنین جمعی باشد و دوم اینکه واکنش آنها را ببینم. برای اینکه من از زاویه ایدئولوژیک این نمایش را کار نکردم و سعی کردم جنبه‌ی انسانی ماجرا را دنبال کنم و اینکه بر سر انسان‌ها در چنین شرایطی چه می‌آید. خوشبختانه واکنش خیلی مثبت بود، به این معنا که هر کسی، به شکلی، بخشی از خودش را و ماجرا را، در این کار می‌دید. این نظر کسانی بود که با من صحبت کردند، کسانی هم بودند که پیش نیامد که با آنها صحبت کنم. ولی در مجموع چیزی که من برداشت کردم، این است که واکنش‌ها خیلی مثبت بوده.

«گمشدگان» روایتی از کشتارهای دهه شصت در ایران

-چه تغییراتی برای اجرای این نمایش در جشنواره تئاتر کلن که قرار است در ۱۷ نوامبر در این شهر برگزار شود در نظر گرفته‌اید؟

-در اجرای آینده در فستیوال کلن، من یک روایت جدید به این نمایش اضافه می‌کنم. روایت یک مادر جنوبی که دخترش را اعدام کردند. این روایت به دو روایتی که با هم تلفیق شده‌اند، اضافه می‌شود. شکل نهایی تلفیق این روایات را هنوز خودم نمی‌دانم و قرار است روی آن کار کنم و یک زاویه دیگری به آن اضافه کنم. نویسنده‌ی این روایت، خانم رویا غیاثی است که خواهر هفده ساله‌اش در دهه شصت اعدام شد. در عین حال خانم ستاره سهیلی به بازیگران دو روایت دیگر یعنی هرمین عشقی و فرهنگ کسرایی می‌پیوندند.

-ما در ایران با سانسوری روبرو هستیم که امکان ندارد بتوان به مضامینی مثل کشتارهای دهه شصت پرداخت. شما در کارهایتان همواره به همین موضوعات تابو شده پرداخته‌اید؛ روایت وقایع پس از انقلاب در کارهای شما زیاد است. دلیل گرایش شما به این موضوع چیست؟ چرا به شکل جهانی‌تر، که در آلمان هم زیاد است، به این مشکل نمی‌پردازید؟

-برای اینکه، اولا خودم با این موضوع درگیر هستم و فکر می‌کنم جامعه ما هم با آن درگیر استجامعه ما، با امروزش و با گذشته‌اش درگیر است و بخش زیادی از بحران‌هایی که امروز وجود دارد ناشی از همین است. من چون ایران را خیلی دوست دارم و سرنوشت‌اش برایم مهم است، مثل بسیاری از ایرانی‌ها، خودم با این ماجرا درگیر هستم. با هر کدام از موضوعاتی که به آنها می‌پردازم، به یک شکلی، دوباره به این مسائل فکر می‌کنم و پرسش طرح می‌کنم. از طرف دیگر، من خارج از ایران زندگی می‌کنم و برایم مسئله سانسور وجود ندارد پس باید که از این موقعیت استفاده کنم تا حرف‌هایی را که در ایران نمی‌شود گفت اینجا بگویم. وگرنه دلیلی ندارد که اینجا باشم! در مورد موضوعاتی از این دست باید هنوز خیلی کار شود. واقعا این بار بزرگی است و من یک نفر نیستم، کسان دیگری هم هستند که در این زمینه‌ها کار می‌کنند. هنوز باید در این باره پرسش شود، هنوز باید در رشته‌های مختلف هنری بدان پرداخته شود و از زوایای مختلف به آن نگاه شود. در آلمان که اسم بردید، هنوز دارد آثاری درباره دوره فاشیسم هیتلری نوشته می‌شود و پایانی هم نخواهد داشت. به دلیل اینکه، این دوره‌ها، دوره‌شوک‌های تاریخی هستند که در به وجود آمدن آن، فقط یکی دو نفر سهیم نیستند، فقط یک عده از بالا نیستند که آمدند و آن فاجعه را بر سر ملت آوردند؛ بلکه سکوت یک ملت و در جاهایی همراهی یک ملت به تثبیت چنین سرکوب‌هایی کمک کرده و می‌کند.اگر قرار باشد چنین فجایعی تکرار نشود، فکر می‌کنم ما باید خیلی کار کنیم، بخصوص در زمینه فرهنگ و هنر. باید تلاش کنیم دیگر ملتی وجود نداشته باشد که پشت سرکوبگران بایستد بلکه باید ملتی باشد که از حق آزادی همگان دفاع کند، اگر می‌خواهد از این وضعیت بیرون بیاید. به همین دلیل فکر می‌کنم، بخصوص در این دوره، خیلی مهم است که در زمینه‌های مختلف هنری در این مورد کار شود و من سهم خودم را تا جایی که می‌توانم و توان دارم، ادا می‌کنم.

-شما درباره اعدام‌های دهه شصت کار کرده‌اید و همزمان با اجرای این نمایش سه جوان کرد ایرانی اعدام شدند. چه احساسی داشتید وقتی خبر این اعدام‌ها را شنیدید؟

-وحشتناک بود، به دلیل اینکه شما وقتی با موضوعی درگیر هستید و فکر می‌کنید دارید کاری انجام می‌دهید تا به جلوگیری از تکرار این فجایع کمک شود، می‌بینید که همچنان دارد تکرار می‌شود! مثل اینکه اینها در یک لجبازی عظیم تاریخی، درست در سالگرد کشتار زندانیان سیاسی چنین کاری می‌کنند. در حقیقت به یک شکلی می‌خواهند جوّ رعب و وحشت را حفظ کنند. از طرفی هم سه جوانی که جانشان را از دست دادند و هم حمله به دفتر احزاب کرد که شماری از اعضای آن کشته شدند، واقعا تاثربرانگیز است و از طرف دیگر باز هم به من ثابت کرد که باید در این مورد کار کنم و هنوز باید در این زمینه خیلی کار شود.

یک اطلاعیه و تصحیح یک اشتباه

Share Button

با کمال تآسف باید اطلاع دهم که یادداشت حذف شده با عنوان «هخا»، قضاوتی نادرست بود و تا آنجا که به مواضع آقای علیرضا کیانی و تشکیلات نو بنیاد فَرَشگرد مربوط میشود، ابتکار این گروه در تاسیس چنین تشکیلاتی با راهبرد های توضیح داده شده را به فال نیک میگیرم و ضمن پوزش خواهی از داوری عجولانه خویش در این رابطه، بسهم خویش موفقیت آنها را در ترویج آرمان ناسیونال لیبرالیسم، دموکراسی سکولار و مبارزه برای آزادی میهنمان آرزومندم.

خوشبختانه به کمک دوستان مورد وثوقی که از نزدیک با این جریان آشنایی داشتند، به اشتباه خویش پی بردم و امیدوارم که این اطلاعیه به رفع آثار سوء برداشت و ارزیابی من کمک کند.

بازهم برای فعالین فَرشگرد آرزوی موفقیت میکنم.

پاینده ایران

حبیب تبریزیان

اهداف پنهانی آنکارا در نشست سوشی

Share Button

در شرایط حاضر به نظر می‌رسد شرایط ذهنی و ادراکی برای پذیرش در‌خواست اردوغان از سوی پوتین فراهم شده است. تحت این شرایط اگر پوتین به پذیرش کامل درخواست اردوغان تن دهد، این بحران سوریه است که وارد فاز جدید آن می‌شود. این شرایط دست بازیگران دیگر بحران سوریه از جمله آمریکا را در این بحران باز می‌کند و نه تنها موجب تاخر صلح و ثبات در سوریه می‌شود بلکه شرایط را برای سازماندهی مجدد نیرو‌های شورشی در بحرانی کردن بیشتر سوریه و حتی بر‌اندازی بشار اسد فراهم می‌کند. کامنت من درزیر

جهان صنعت

سه شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۷

دکتر صلاح‌الدین هرسنی* – ولادیمیر پوتین رییس‌جمهور روسیه روز گذشته در شهر سوچی میزبان رجب طیب اردوغان رییس‌جمهور ترکیه بود. در نگاه نخست این‌گونه به نظر می‌رسد که این نشست باید در تداوم نشست سه‌جانبه اخیر تهران باشد‌ اما با اندکی واقع‌بینی مشخص می‌شود که این نشست نه‌تنها در ادامه و تکامل نشست تهران نیست بلکه با نیاتی که از طرف آنکارا دنبال می‌شود تا میزان قابل توجهی با غایات و اهداف آن نشست متفاوت می‌شود.
اهدافی را که ترکیه در سوچی تعقیب می‌کند، بیانگر رویکرد‌های ضد‌سوری اردوغان است. در این رویکرد‌های ضد‌سوری اردوغان در‌صدد بر هم زدن نقشه راه نشست تهران است‌ زیرا آن اهداف و مقاصدی را که اردوغان دنبال می‌کند فقط از رهگذر بر هم زدن و ایجاد نوعی آنارشی حاصل می‌شود. به این ترتیب هدف اصلی اردوغان در سوچی منصرف کردن پوتین در حمله به ادلب آن هم به عنوان آخرین پناهگاه مخالفان دولت بشار اسد است. این انصراف بدان جهت برای اردوغان قابل توجیه است که ممکن است عملیات در شهر ادلب موجب تلفات انسانی و کشتار غیرنظامیان این منطقه از یک طرف و سیل پناهنده شدن آنها به ترکیه از طرف دیگر باشد. به همین خاطر بود که روحانی و پوتین در نشست سه‌جانبه تهران با درخواست اردوغان برای گنجانده شدن درخواست برقراری آتش‌بس در ادلب در بیانیه نشست تهران موافقت نکردند و در این بیانیه تنها اعلام شد که سه کشور وضعیت منطقه‌ و کاهش تنش در ادلب را دنبال می‌کنند. اما مقاصد و اهداف پنهان اردوغان نشان می‌دهد که مساله مهم‌تری در پس توجیهات اردوغان وجود دارد. این مساله مهم همان موقعیت ادلب است که در حکم پایگاه نفوذ ترکیه به سوریه به شمار می‌رود. در حقیقت با حمله نظامی روسیه و ایران و حتی ترکیه به ادلب، احتمال از دست رفتن مهم‌ترین مجرای نفوذ ترکیه در سوریه افزایش می‌یابد. در حقیقت اردوغان با منصرف‌سازی پوتین در حمله به ادلب تلاش می‌کند ادلب را از دست ندهد. البته بخشی از مقاصد پنهان اردوغان از آنکه بدون حضور ایران نشست سوچی را دنبال کرده است نیز نمایانده می‌شود. در حقیقت نشست سوچی در غیاب تهران به معنی رو‌دست خوردن تهران هم از مسکو و هم از آنکاراست. این وضعیت بیانگر آن است که آنها به نقش‌یابی تهران در بحران سوریه آنچنان که در نشست سه‌جانبه تهران گفته می‌شود موافقتی ندارند و اگر هم موافقتی داشته باشند، استراتژیک و تعیین‌کننده نیست. در این شرایط مهم‌ترین بازنده بحران سوریه، تهران است که زمینه آن به دست پوتین و اردوغان فراهم شده است. در شرایط حاضر به نظر می‌رسد شرایط ذهنی و ادراکی برای پذیرش در‌خواست اردوغان از سوی پوتین فراهم شده است. تحت این شرایط اگر پوتین به پذیرش کامل درخواست اردوغان تن دهد، این بحران سوریه است که وارد فاز جدید آن می‌شود. این شرایط دست بازیگران دیگر بحران سوریه از جمله آمریکا را در این بحران باز می‌کند و نه تنها موجب تاخر صلح و ثبات در سوریه می‌شود بلکه شرایط را برای سازماندهی مجدد نیرو‌های شورشی در بحرانی کردن بیشتر سوریه و حتی بر‌اندازی بشار اسد فراهم می‌کند.
*مدرس علوم سیاسی و روابط بین‌الملل‌
S.Harsani.k@gmail.com

…………………………………………………………………………..

کامنت من:

ضمن تأئید نظر  نویسنده یادداشت فوق یاید اضافه کنم که توافق ترکیه، ایران و روسیه و نشستهای آستانه، فاقد پشتوانه استراتژیک بود. این نزدیکیها فقط در وجه کاستن تأثیر گذاری آمریکا، عربستان و متحدین آنها در معادله سوریه بود حال آنکه اهداف دوربرد این سه دولت در عمق خود بیش از آن مختلف الجهت هستند که بتوانند تا به آخر با هم بمانند.

برای ترکیه که امروز تحت فرمانروایی اردوغان قرار دارد، تنها مسئله امنیت ملی ترکیه مهم نیست بلکه بعلت حیثیتی شدن مسئله و لشگر کشی او به سوریه و تقبل هزینه سنگین برای بسیج و تشکیل نیروی نظامی و انتطامی در مناطق تحت کنترل ترکیه، از نظر ماندگاری خود رژیم اردوغان در اریکه قدرت اهمیت درجه اول و استراتژیک دارد.

اردوغان از رویای احیای اتومان با تکیه بر جریان اخوان المسلمین و بازوی نظامی آن ارتش آزاد سوریه که دیگر از نیروهای ملی تصویه شده است، دست نکشیده است. و بر این زمینه قصد ندارد تا به ایران اجازه دهد تا این رویای خوش او را نقش بر آب کند.

رژیم ایر ان نیز بیش از آن سرنوشت خود را به ماندگاری و حفظ نفوذش در سوریه گره زده است که به آسانی از سوریه پا پس بکشد. لذا در پس توافق ترکیه و رژیم ایران برای حذف نیروهای متمایل به عربستان و امارات و آمریکا در سوریه، زمینه یک مقابله طولانی بین این دو کشور فراهم میشود.

هدف روسیه از استقرار نیمه استعماری خود در سوریه نه مقابله با اسرائیل است و نه حتی ممالک عربی بلکه سوریه آخرین منطقه فرامرزی برای روسیه است که با داشتن جای پا در آن، این کشور ممکنست هنوز بعنوان یک قدرت جهانی برای معامله با غرب به حساب آید و راهش را برای بازگشت به کلوپ کشورهای بزرگ باز کند.

خلاصه اینکه اهداف فرا استراتزیک این سه کشور در سوریه به هیچ وجه با هم خوانائی ندارند. ولی روسیه و ترکیه بی شک ایران را از معادله سوریه کنار خواهند نهاد و این کنار گذاری از تدارک برای حل و فصل مسئله ادلیب شروع میشود که امروزه کانون درگیری است.

بحران سوریه به هیچ وجه پایان نیافته بلکه وارد فاز جدیدی شده است که سرنوشت ادلیب، رژیم اسد، منطقه خود مختار شده کُرد و بازسازی سوریه، مسائل محوری آن هستند.

ح تبریزیان

بانک‌های زیان‌ده ایران را ونزوئلا می‌کنند

Share Button

یک اقتصاددان عنوان کرد: دوراهی ونزوئلایی شدن یا نشدن روبروی ماست، نه آنکه پشت‌ ما باشد.یکی از تصمیمات حیاتی پیش‌روی اقتصاد، نحوه برخورد با بانک‌هایی است که دارایی‌ آنها کفاف پرداخت سپرده‌های آنها را نمی‌دهد.سپرده بانک‌های زیان‌ده نباید با پول بانک مرکزی پرداخته شود، ولی اگر این اتفاق بیفتد، همه ما با ونزوئلایی شدن کشور هزینه آن را می‌دهیم.

بانک‌های زیان‌ده ایران را ونزوئلا می‌کنند

تجارت نیوز

پویا ناظران، اقتصاددان مطرح کرد:

نقدینگی این روزها به واژه پرتکرار در کشور تبدیل شده است. دیگر تنها اقتصاددانان نیستند که در مورد میزان نقدینگی موجود در جامعه و خطرات آن هشدار می‌دهند. حتی مقامات مسئول هم بابتنقدینگی نگرانی‌هایی را مطرح کرده‌اند. خطراتی که حتی می‌تواند ونزوئلایی شدن ایران را در پی داشته باشد.

به گزارش تجارت‌نیوز،جدیدترین آمار بانک مرکزی حاکی از رشد قابل‌توجه نقدینگی و رسیدن آن به مقدار ۱۶۰۰ هزار میلیارد تومان است.

نقدینگی چیست و چگونه می‌تواند خطرآفرین باشد؟

علم اقتصاد به ما می‌گوید که نقدینگی به میزان نقدشوندگی دارایی‌های مختلف در قیمت معین گفته می‌شود. به زبان ساده، نقدینگی موجود در اقتصاد شامل پول و شبه‌پول است. پول شامل اسکناس و مسکوکات در دست مردم و هر نوع حساب بانکی است که شخص در هر زمانی امکان برداشت پول خود را دارد.

اما شبه‌پول برخلاف پول درجه نقدشوندگی کمتری دارد. بنابراین سپرده‌های مدت‌دار، قرض‌الحسنه پس‌انداز و سایر سپرده‌ها در این دسته قرار می‌گیرند. اقتصاددانان همواره نسبت به کنترل میزان نقدینگی (پول و شبه‌پول) موجود در جامعه و تناسب آن با حجم اقتصاد کشور، هشدار می‌دهند. چرا که بالا رفتن نقدینگی موجب گسترش تورم خواهد شد.

علی سرزعیم، اقتصاددان در این زمینه اعتقاد دارد: «اگر خون را نقدینگی در نظر بگیریم، باید میزان این خون با گوشت و بدن که همان حجم اقتصاد و GDP یک کشور است، تناسب داشته باشد. از این رو اگر به فرض، به بدن ما سه برابر حد مجاز خون تزریق شود، طبیعی است که سلامت ما دچار مشکل می‌شود. این حالت برای نقدینگی و اقتصاد نیز صادق است.»

از ابتدای شروع بحران ارزی در کشور، اکثر کارشناسان در ریشه‌یابی این بحران علاوه بر خروج آمریکا از برجام، به میزان بالای نقدینگی در اقتصاد ایران نیز اشاره می‌کنند. تا جایی که حتی برخی از کارشناسان نیز نقدینگی موجود در اقتصاد کشور را خطرناک‌تر از ترامپ می‌دانند. محمدرضا باهنر، نایب رئیس پیشین مجلس شورای اسلامی از جمله افرادی است که اعتقاد دارد سهم ترامپ از مشکلات کنونی تنها ۳۰ تا ۴۰ درصد است.

باهنر ریشه بحران شکل‌گرفته در ماه‌های اخیر را به مساله ورشکستگی بانک‌ها و موسسات اعتباری ربط می‌دهد. جایی که به قول باهنر مجلس با فشار به دولت، سیاست‌گذاران را وادار کرد تا از طریق استقراض از بانک مرکزی، سپرده‌های مال‌باختگان را پرداخت کند.

آنگونه که باهنر روایت می‌کند با این کار توسط دولت، حدود ۱۰۰ هزار سرمایه بین ۱۰ میلیون تا ۵۰۰ میلیون آزاد شد و به جامعه سرازیر شد. اما روایتی را که باهنر نقل می‌کند، محمدباقر نوبخت، سخنگوی پیشین دولت اینگونه عنوان می‌کند که بانک مرکزی مجبور شد تا برای پرداخت سپرده مال‌باختگان میزان ۳۵ هزار میلیارد تومان نقدینگی تزریق کند که اثر آن بر رشد پایه پولی باقی می‌ماند.

به هر حال، مجموع چنین اقداماتی باعث شده تا امروزه نقدینگی به میزان ۱۶۰۰ هزار میلیارد تومان برسد. این حجم از نقدینگی به علت نااطمینانی در سطح اقتصاد کشور و عدم شرایط مناسب برای سرمایه‌گذاری تولیدی، به سمت بازار دارایی‌ها یعنی دلار، طلا، مسکن و… می‌رود. بدین صورت که از ابتدای سال جاری شاهد افزایش کم‌سابقه نرخ ارز در کشور بودیم.

آیا اشتباه دیگری در راه است؟

با این حال در حالی که اقتصاد کشور هنوز زیر تیغ نقدینگی تزریق شده ۳۵ هزار میلیارد تومانی موسسات مالی غیرمجاز رنج می‌برد، خبرها حاکی از آن است که این احتمال وجود دارد که دولت بخواهد همانند جریان موسسات مالی و اعتباری، بدهی برخی از بانک‌ها و موسسات مالی را از طریق استقراض از بانک مرکزی بپردازد. امری که اگر به وقع بپیوندد، منجر به رشد وحشتناک نقدینگی و تورم خواهد شد.

اما پویا ناظران، اقتصاددان در کانال تلگرامی خود توضیح می‌دهد که چگونه ممکن است دولت با پرداخت بدهی برخی بانک‌ها و موسسات اعتباری به رشد بیش از پیش نقدینگی و روند ونزوئلایی شدن ایران کمک کند.

این اقتصاددان می‌گوید: در حالی‌که برچیدن موسسات اعتباری غیرمجاز کار درستی بود، نحوه برچیده شدن آنها از زیان‌‌بارترین اقدامات بانک مرکزی طی این سال‌ها بود. بانک مرکزی با پرداختن مبلغی حدود ۳۰ هزار میلیارد تومان، چک این موسسات را برای آنها پاس کرد و پول سپرده‌گذاران را پرداخت نمود.

وی ادامه می‌دهد: زمستان سال گذشته، این ۳۰ هزار میلیارد تومان، نقش مهمی در شکل‌گیری بحران سال ۹۷ ایفا کرد. در این بین البته بانک مرکزی به تمامی مقصر نبود، چرا که تحت فشار مردم و سایر نهادهای حاکمیتی این کار را به سرانجام رسانید.

ناظران در ادامه با اشاره به اینکه ممکن است اکنون دوباره بانک مرکزی به چنین اشتباهی دست بزند، به موضوع ادغام پنج بانک و موسسه اعتباری در بانک سپه اشاره می‌کند.

ناظران می‌گوید: مجموع زیان پنج بانک نظامی دست‌کم دو برابر زیان موسسات غیرمجاز تخمین زده می‌شود.

ناظران با طرح یک سوال می‌گوید: اگه این بانک‌ها ادغام شوند، آیا درآمد آنها زیاد می‌شود؟ بدیهی است که نمی‌شود! همانگونه که جمع دو عدد منفی مثبت نخواهد شد، جمع دو بانک زیان‌ده هم یک بانک سودده نمی‌شود! فقط در خلال ادغام، بانک مرکزی چک‌های این بانک‌ها را با پول خودش پاس می‌کند. آن بانک‌ها نیز چیزی غیر از این نمی‌خواهند.

اشاره این اقتصاددان به امکان پرداخت بدهی این بانک‌ها توسط دولت است که اگر چنین اتفاقی بیفتد این بار دولت باید مقداری به مراتب بیشتر از ۳۵ هزار میلیارد تومان از بانک مرکزی استقراض کند. ناظران در این خصوص می‌گوید: مجموع زیان پنج بانک نظامی دست‌کم دو برابر زیان موسسات غیرمجاز تخمین زده می‌شود.

وی در خصوص خطرات این اقدام احتمالی دولت می‌گوید: تخمین زده می‌شود که برخی از بانک‌های خصوصی دیگر، حتی زیان بیشتری هم داشته باشند. اگر زیان سپرده‌گذارها را از طریق افزایش پایه پولی به کل جامعه تحمیل کنیم، ونزوئلایی شدن یک ریسک خیلی جدی برای کشور محسوب می‌شود.

ناظران در ادامه می‌نویسد: بانک مرکزی باید به دنبال راه‌حلی باشد که اولا، سریعا جلوی too big to fail شدن بانک‌ها را بگیرد. ثانیا، در اصلاح ترازنامه بانک، حداقل استفاده را از پایه پولی بکند.

راهکار مواجه شدن با بانک‌های زیان‌ده

این اقتصاددان در ادامه ضمن ارائه یک پیشنهاد دو مرحله‌ای می‌نویسد: مرحله اول، اقدامات ضربتی و کوتاه‌مدت به منظور مهار این وضعیت خارج از کنترل نظام بانکی انجام می‌شود. یک اقدام موثر این است که بانک مرکزی هر بانکی که اضافه برداشت بیش از حد دارد را از اعطای تسهیلات جدید منع کند.

وی در خصوص انجام چنین اقدامی می‌گوید: این کار جلوی too big to fail شدن بانک‌های مشکل‌دار را می‌گیرد. بانکی که بدین شکل از اعطای تسهیلات جدید منع شده باید به دنبال جذب سرمایه جدید باشد، چرا که برای اعطای تسهیلات، اول باید اینقدر سرمایه جدید جذب کند تا اضافه برداشتش صفر شود.

وی ادامه می‌دهد: میزان اعطای تسهیلات بانک‌هایی که اضافه برداشت‌ آنها نزدیک به حد مورد نظر است هم باید محدود شود. این منع رو می‌شود همین هفته ابلاغ کرد و توصیه می‌کنم بانک‌ مرکزی در این خصوص وقت‌کشی نکند.

ناظران در مرحله دوم پیشنهاد خود به چگونگی تراز کردن ترازنامه بانک‌ها اشاره می‌کند و می‌نویسد: مقدمه تراز کردن ترازنامه بانک‌ها این است که بانک مرکزی یک ارزیابی واقع‌نگرانه از ارزش دارایی بانک‌های مورد نظر به دست بیاورد. اگر ارزش دارایی کفاف سپرده‌ها رو نمی‌دهد:

۱- اول سپرده‌ها تا سقف مورد تضمین صندوق ضمانت سپرده پرداخت شوند.

۲- سپس حقوق سهامدارن کنونی لغو شود.

۳- پس از آن بخشی از مانده سپرده‌ تبدیل به سهام جدید بانک شود و بخش دیگر تبدیل به اوراق با درآمد ثابت پنج ساله با سودهایی متناسب با توان سوددهی دارایی‌ها شود. مثلا اگه دارایی بانک ۱۵ درصد سود می‌دهد، نمی‌شود که سپرده‌گذار ۲۵ درصد سود بگیرد. بدین ترتیب بدون استفاده از پایه پولی، حداکثر حقوق ممکنه برای سپرده‌گذاران ایفاد شده است.

سهامداران و سپرده‌گذاران بانک‌های زیان‌ده باید زیان بانک را خودشان متقبل شوند.

ناظران در ادامه می‌گوید: یک اقدام پیچیده‌تر، پوشش زیان دارایی بانک‌ها با اوراقی‌ است که فقط به عنوان وثیقه بانک‌ مرکزی قابل‌پذیرش‌ هستند. سپس با این ابزار، سرعت رشد ترازنامه بانک در آینده کنترل شود. استفاده موثر از این ابزار، مستلزم افزایش ظرفیت فنی بانک مرکزی از سطح کنونی است.

این اقتصاددان ادامه می‌دهد: به طور کلی مسئله این است که این بانک‌ها به سپرده‌گذاران قول سودهای بالا داده و می‌دهند. این سودهای بالا ریسک بالایی هم دارد، و این زیان نیز تحقق همین ریسک است. در واقع بانک‌ها ریسک کردند ولی نتوانستند به اندازه کافی درآمد کسب کنند. سهامداران و سپرده‌گذاران بانک‌های زیان‌ده باید زیان بانک را خودشان متقبل شوند.

ناظران در قیمت پایانی می‌گوید: در حالی‌که چند روز پیش مطرح کردم که در وضعیت ونزوئلایی نیستیم، اما همزمان تاکید کردم سیاست‌هایی وجود دارد که ممکن است ما را ونزوئلایی کند. دوراهی ونزوئلایی شدن یا نشدن روبروی ماست، نه آنکه پشت‌ ما باشد. یکی از تصمیمات حیاتی پیش روی اقتصاد، نحوه برخورد با بانک‌هایی است که دارایی‌ آنها کفاف پرداخت سپرده‌های آنها را نمی‌دهد.

این اقتصاددان در نهایت می‌گوید: سپرده بانک‌های زیان‌ده نباید با پول بانک مرکزی پرداخته شود، ولی اگر این اتفاق بیفتد، همه ما با ونزوئلایی شدن کشور هزینه آن را می‌دهیم.

مهندس سلام!

Share Button

» سیامک قادری

مهندس سلام

برخی از ادامه راه بازماندند چرا که به تیغ قدار زندانبان ایران از نفس افتادند . اندکی پشیمان ازm آنچه «تندروی » اش خواندند ، به خوان نعمت جباران پیوستند و از این « درماندگی » خود چماقی از تئوریِهای پر طمطراق ساخته بر فرق یاران کوبیدند .
۹ ماه ایستادگی در میدان را تندروی خواندند و نزد «غارتگران اعتبار جمهوریت و جباران » ، نرد تملق و اعتذار باختند .


عکست را در نشر و بازنشر انبوه در شبکه های اجتماعی دیدم ، پیر شدی مهندس جان ولی چشمانت همچنان لبریز از شراره اراده مردان آهنینی است که سودای آزادی و عدالت دارند .
نخواستم همچون این سالها ، میرحسین خطابت کنم که امروز مخاطب هزاران راد مرد ایستاده بر آستانه فصل تغییر ( میرحسین ، کروبی و رهنورد و صدها زندانی همان دوران ) است .
از خیل میلیونی همراهان جنبش سبز ، همانگونه که توصیه کرده بودی بسیاری به خانه ها و نقطه عزیمت اعتراض خود – که به دلیل جنبش سیاسی « رای من کو » ترک کرده و به میدان آمده بودند – ، بازگشتند.
در این دوران فترت جنبش سبز اعتراضی ، برخی فعالانه اعتراض خود را پی گرفتند و آرمان اصیل خود را گم نکردند و طعن و لعن برخی دیگر از همراهان را به جان خریدند.
برخی از ادامه راه بازماندند چرا که به تیغ قدار زندانبان ایران از نفس افتادند . اندکی پشیمان از آنچه «تندروی » اش خواندند ، به خوان نعمت جباران پیوستند و از این « درماندگی » خود چماقی از تئوریِهای پر طمطراق ساخته بر فرق یاران کوبیدند .
۹ ماه ایستادگی در میدان را تندروی خواندند و نزد «غارتگران اعتبار جمهوریت و جباران » ، نرد تملق و اعتذار باختند .
چنبره سیاست بازان چنان جنبش را فرا گرفت که حتی تیغ قلم روزنامه نگاران را هم از حرکت و نفس انداخت و بعد از رفتن آن سردار دروغ و تقلب ، انگار همه شاخص های تباهی و زوال با تغییر رنگ سبزمان ، سیر صعودی یافت .
راستی! از اعتباری که از حصر به کیسه اصلاحات ریختی ، صحنه ای آرایی کردند خطرناک تر و صعب تر از خرداد ۸۸ و تمام اعتبار مقاومت و ایستادگی را هزینه کسانی کردند که خود مسبب این صحنه آرایی ها در تاریخ سی و اندی ساله بودند.
در این سال‌ها، بارها و بارها غیر از «منشور جنبش سبز »که منتسب به تو بود اما رگه هایی از تجدید نظر طلبی استمرارطلبانه در آن مشهود بود، بیانیه های تو و پرنسیب های غیر قابل خدشه آن ، چراغ راه امثال من بود و همان را ارجح از جملات و توصیه هایی می دانستیم که گاه به فراخور از حصر درز می کرد.
راستی مهندس جان ! توصیه های منصفانه و از سر درد تو در همان زمانی که به حصر رفتی را نپذیرفتند که هیچ ، اکنون به فهرست سیاهکاری های جباران فاسد متقلب ، صدها جان بر باد داده ، هزاران امید خانواده شهدای جنبش ، هزاران سال حسرت آزادی از پشت میله های زندان و حصر و حیف و میل و غارت میلیاردها دلار سرمایه مردم برای نشاندن عطش قدرت جباران اضافه شده است .
ماشین کشتارشان لحظه ای متوقف نشده و در تازه ترین اعتراضات در دیماه ، قریب ۵۰ نفر از معترضان را در خیابان و زندان به قتل رساندند.
اندک فقهای همراه جنبش و آزادیخواهان عدالت طلب یا نقاب در روی خاک کشیدند و یا به محاق حصرگونه رفتند و از اعتبار نهادهای منبعث از قانون اساسی اکنون فقط ولایت شرور فقیه مانده است .
آب و خاک این سرزمین را خرج همراه تراشی و بیعت ستانی برای بقا کردند و دیگر حتی به شکل صوری هم حاضر به توضیح به احدی حتی نمایندگان بی خاصیت مجلس نیستند .
اساتید قلب و تقلب ، منطقه را درگیر ناآرامی کرده و دشمن خود ساخته را به دیوی ترسناک برای ایجاد رعب و ترس در جامعه تبدیل کردند و جامعه ترس خورده و وحشت زده و مستأصل را جزیره ثبات جا زدند ، تا مدرنیزاسیون و نرمالیزاسیون و ماستمالیزاسیون را جای ارمانخواهی قالب کنند .
مهندس جان به نظر می رسد که اکنون امکان اصلاح این پوسته فاسد از بین رفته و سیاهکاری ها و خیره سری های آنکه رهبر مسلمین اش می خوانند- ولی جز عده ای سوداگران زر و زور اطرافش نمانده – کشور را در لبه پرتگاه نابودی قرار داده است .
شرایط بین المللی ، منطقه ای و داخلی را به گونه ای رقم زده اند ، که میلیون ها ایرانی و ایران را در آستانه اضمحلال و نابودی قرار داده اند .
مفاهیم ارزشمندی چون امنیت ، اقتدار و عدالت را پرچمی دروغین کرده و درفش تزویرشان در این هیاهو چنان در حال اهتزاز است که دل برخی از ارمانخواهان نومید را به امید واهی و سراب لرزانده است .
مهندس ، اشاره به آن شراره عدالت خواهی و آزادی طلبی چشمان تو ، تمنای بازگشت به این زمینه پرهیاهوی نافرم بدفرجام نیست که اگر بود ، بهترین گزینه برای رهایی ایران از این چارچوبه وحشت حکومت دینی به حکومتی غیر دینی و عرفی است ، بلکه زنهار از وسوسه دوستان سست عناصر و بریده ، در آستانه پایان حصر است .
مبلغان به فراخور رسم پناه از «مار غاشیه » به «عقرب جرار » ، بی اعتبار در این آشفته بازاری که مردمش نومیدانه ، قهرمان و نجات دهنده را در «تاریخ » اینجا و « جغرافیای » آنجا ، جست و جو می کنند ، اکنون نفس بریده در انتظار مددی هستند تا به آن تمسک جسته از غرق نجات یابند .
راستی مهندس جان ، چشمانت همان موقع هم می گفت که به همت اهل شعار و فریادشان که « موسوی دستگیر بشه ، ایران قیامت میشه » باور نداری اما ما سوگواران همیشه تاریخ ، یک عذر خواهی به تو که نتوانستیم در و دیوار حصر را بر سر صادر کننده دستور آن خراب کنیم ، بدهکاریم .
سیاست مدار آرمان خواه و با پرنسیب چه پیروز یا شکست خورده ، همواره در یاد و خاطره این ملت ماندگار است و حساب آنان با کسانی که اعتماد را به مثابه کالایی در بازار مکاره سیاست معاوضه می کنند فرق دارد ولی این فضای پر هیاهوی هیجانی که بیش‌تر به پوشاندن وحشت شبیه است تا «هل من مبارز طلبی»، وسوسه ات نکند و فریبت ندهد.
راستی مهندس جان از اردوگاه « سفید » ، شیخ بیانیه ای صادر کرده ، کارستان و قرارگاه سبز همچنان بی تاب بیان نهایی !
ادبار این سرزمین تمامی ندارد و زنجیریان ، دردمند – اگرچه به سختی – ره می سپارند تا وصال شاهد آزادی و عدالت اما منتظر کسی نمی مانند .
بابت همه ایستادگی ها و ‌پاسداری پرنسیب ها قدردان هستیم و اگر خسته شدی – که چشمانت این را نمی گوید – به تو خسته نباشید می گوییم عزیز .

ایستاده بر لبه؛ خطر سقوط در دره ابرتورم

Share Button

تصور اینکه این شرایط بدون تقبل هزینه بالا توسط بازیگران بد – که مسبب شرایط فعلی نیز هستند- قابل کنترل و حل است، باید بسرعت از ذهن سیاست‌گذاران زدوده شود. زیرا که هر تلاشی برای پوشش خطاهای این بازیگران بد با دست‌اندازی به پایه پولی کشور، خطر کامل سقوط در دره ابرتورم را در بر خواهد داشت . ایده‌هایی مانند ادغام بانک‌ها در صورتی که با حذف کامل بازیگران بد و اعمال ضرر بدان‌ها همراه نباشند، از این رو بسیار خطرناک‌اند.

تجارت نیوز

۲۱ شهریور ۱۳۹۷

یک سال بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲، با بررسی نهادهای پژوهشی و اقتصادی دولتی تقریبا بین تکنوکرات‌ها و کارشناسان این اجماع صورت گرفت که در کوتاه مدت، میان‌مدت و بلندمدت، کشور با ابربحران‌های عمیق در حوزه بانکی، صندوق‌های بازنشستگی و محیط زیستی روبه‌رو است.

البته تاکید بر این سه ابر بحران به معنای رد وجود سایر بحران‌ها در حوزه‌های اشتغال و غیره نبود، بلکه به نوعی مسیر همگی بحران‌ها از این سه عبور می‌نمود. با وجود این اخطارها، بروکرات‌های بلندمرتبه دولت ترجیح دادند با چنگ زدن به استدلال‌های پوشالی حفظ ثبات و یا عدم تمایل به تغییرات گسترده در حین انجام مذاکرات برجام، از هرگونه کنش معناداری برای انجام اصلاحات ساختاری مورد نیاز خودداری کنند. در حالی که می‌توان ادعا کرد که در فاصله بین ۹۳-۹۶ ، دولت دارای بالاترین سطوح اعتماد عمومی ممکن در کشور بود و می-توانست از این پشتوانه برای اصلاحات ساختاری بهره ببرد.

عدم کلیدزنی اصلاحات ساختاری در حوزه بانکی و حفظ بازیگران بد این صنعت با شیر پایه پولی بانک مرکزی و نیز فشار بودجه‌ای صندوق‌های بازنشستگی، رشد نقدینگی بی‌سابقه‌ای را رقم زد که در اخطارهای پی‌درپی اقتصاددانان از آن به عنوان بمب ساعتی یاد می‌شد.

چاشنی این بمب ساعتی در پی رویکرد دستورمحور بروکرات‌های پیرسال دولت و فشار گروه‌های ذی‌نفع خاص، با کاهش دستوری نرخ سود سپرده‌های بانکی فعال شد. حرکتی که در نظر این بروکرات‌ها قرار بود موجبات تحریک و رشد کسب‌وکارها را فراهم آورد؛ ولی همانطور که اقتصاددانان پیش‌بینی می‌کردند، این رویکرد اثری عکس اثر دلخواه طراحان آن داشت.

با خروج نقدینگی رسوب کرده در بانک‌ها، تک تک بازارها در مقابل سیل نقدینگی به تلاطم افتاده و تمامی دستاوردهای دولت در سالیان قبل را نابود کردند. در این بین موضع‌گیری‌های کلیشه‌ای مقامات ارشد، همراه با سیاست‌های غلط و شوک‌های خارجی، علاوه بر اینکه اعتماد عمومی به درایت و تدبیر دولت را خدشه دار نمود، با تحت تاثیر قرار دادن انتظارات شهروندان از آینده نوسانات بی‌سابقه‌ای را به بازارهای مختلف کشور معرفی کرد. نوساناتی که در هفته‌های اخیر می‌توان آنها را نه با رویکرد فاندمنتال اقتصادی، بلکه با تکیه بر انتظارات تحلیل کرد. همچنین در این بین نباید از جنگ روانی گسترده‌ای که علیه کشور و دولت در جریان است و سعی در شکل دادن به احساسات و انتظارات شهروندان دارد، غافل بود.

برای کنترل وضع بغرنج موجود، با توجه به نقش محوری انتظارات در تلاطمات هفته‌های گذشته بازارها، ابتدا بایستی سیگنال سیاسی مثبت و قدرتمندی به شهروندان و بازیگران بازار ارسال شود. دامنه امکان‌های موجود برای این سیگنال با توجه به دست‌گل‌های ماه‌های اخیر سیاست‌گذاران محدود است و با گذشت زمان محدودتر نیز خواهد شد.

علاوه بر این، طراحی و اجرای این سیگنال نیازمند خلاقیت بالای سیاسی خواهد بود که به احتمال زیاد از دست بروکرات‌های پا به سن گذاشته دولت برنخواهد آمد و امید است سایرین فکری در این زمینه نمایند. در مرحله بعدی، افزایش نرخ بهره سیستم بانکی باید همزمان با اصلاحات ساختاری برای حذف کامل بازیگران بد، بازسازی بازیگران مشکل‌دار و ترمیم بازیگران خوب، با قدرت کامل پیگیری شود.

تصور اینکه این شرایط بدون تقبل هزینه بالا توسط بازیگران بد – که مسبب شرایط فعلی نیز هستند- قابل کنترل و حل است، باید بسرعت از ذهن سیاست‌گذاران زدوده شود. زیرا که هر تلاشی برای پوشش خطاهای این بازیگران بد با دست‌اندازی به پایه پولی کشور، خطر کامل سقوط در دره ابرتورم را در بر خواهد داشت . ایده‌هایی مانند ادغام بانک‌ها در صورتی که با حذف کامل بازیگران بد و اعمال ضرر بدان‌ها همراه نباشند، از این رو بسیار خطرناک‌اند.

علاوه بر این، حرکت‌های پوپولیستی همچون افزایش حقوق کارکنان به صورت لنگر شده به تورم، کسری بودجه¬های گسترده بدنبال خواهد داشت که دوباره به دره ابرتورم ختم خواهد شد.

در شرایطی که پس و پیش کشیدن‌های انواع مختلف سیاست‌های ارزی در شش ماهه نخست، حجم واردات کشور را بطور قابل توجه تحت تاثیر قرار داده است، سیاست‌های سرکوبی پلیسی برای کنترل قیمت‌ها و یا حرکتی اشتباه از انواعی که بدان اشاره شد، می‌تواند کشور را بصورت آنی دچار بحران کمبود کالا و چالش‌های ابرتورمی نماید. امید است مسئولین امر، بتوانند با جلوگیری از اشتباهات ذکر شده، کشور را از لبه پرتگاه دور کرده و اقتصاد را دوباره به ریل ثبات بازگردانند

قدیانى: برکناری خامنه ای باید به گفتمان عمومی تبدیل گردد

Share Button

ابوالفضل قدیانی: اعمال دونالد ترامپ و عملکرد آقای خامنه‌ای عملا دو لبه یک قیچی‌اند که با هم‌افزایی تن ملت ایران را مجروح می‌کند

چکیده :اعمال دونالد ترامپ و عملکرد آقای خامنه‌ای عملا دو لبه یک قیچی‌اند که با هم‌افزایی تن ملت ایران را مجروح می‌کند. (اگرچه در ظاهر امر آقای خامنه‌ای و ترامپ در دو جبهه مخالف ایستاده‌اند). همانقدر که آقای خامنه‌ای درعمل نگران و مخالف توسعه و قدرت یافتن بخش مولد اقتصاد است، هیأت حاکمه آمریکا نیز با وضع تحریم‌های فراگیر بار مضاعف و طاقت‌فرسایی را اولا بر گرده طبقه فرودست و بعد بر دوش بخش مولد اقتصادی و طبقه متوسط ایران می‌نهد و عملا فقر و فساد اقتصادی را می‌گستراند و باعث چنبره بیشتر نهادهای نظامی و امنیتی و ارگان‌های وابسته به بیت بر اقتصاد ایران می‌شود. اگر سوخت پیشرانه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی غرب ستیزی است، ترامپ و افراطیون اطرافش با پیش گرفتن سیاست خصمانه و کین‌ورزانه -که زندگی روزانه مردم ایران را هدف قرار می‌‍‌دهد- عملا به بقای ایدئولوژی غرب‌هراسانه جمهوری اسلامی کمک می‌کنند و راه را بیشتر بر تعامل سازنده و عادلانه ایرانیان با دنیای خارج –که یکی از اصلی‌ترین راه‌های تعدیل سیاست نابخرادانه خارجی استبدادطلبان داخلی است-…

کلمه – ابوالفضل قدیانی

تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین

بعد از چندسال مذاکره بین ایران و گروه کشورهای موسوم به پنج به علاوه یک، سندی برای حل مناقشه هسته‌ای ایران به امضا رسید که به برجام موسوم شد. دیگر پنهان نیست که این مذاکرات به دستور شخص آقای خامنه‌ای در زمستان سال ۱۳۹۱ آغاز شد و بعد از روی کار آمدن دولت روحانی -همانگونه که وزیر خارجه و رئیس سازمان انرژی اتمی و دیگران مسئولان به تصریح و تأکید گفته اند- ادامه مذاکرات هسته‌ای با هدایت شخص رهبر صورت گرفته است. البته آقای خامنه‌ای هیچگاه مسئولیت این مذاکرات را بر عهده نگرفته است و حتی اخیرا گفته که اشتباه کرده است که “اجازه” مذاکره با آمریکا را داده است. وی تغافل می‌کند که “مبدع” مذاکره با آمریکا در سال‌های اخیر شخص خودش بوده است. او با کمک دستگاه پروپاگاندای دست‌نشانده‌اش به منظور تجهیل و تخدیر توده اندک ناآگاه حامی خود بیهوده کوشیده است که از بار مسئولیت این مذاکرات شانه خالی کند و نقش یک رهبر تسلیم‌ناپذیر را بازی کند. همین عدم شهامت و تزویر در به عهده گرفتن مسئولیت برجام، البته یکی از عوامل شکست توافق هسته‌ای بوده است. ترس از اینکه تتمه حامیان هم دریابند که پادشاه عریان است، آقای خامنه‌ای و سپاه را بیش از پیش به سمت پیش بردن سیاست منطقه‌ای بی‌پروایانه‌ای سوق داد که حداقل تبعاتش دادن بهانه به افراطیون آمریکا برای سست کردن پایه‌های توافق هسته‌ای بود. اگر گوش شنوایی برای شنیدن سخنان عقلا بود و اگر “برجام دو”ای در تنش‌زدایی با کشورهای منطقه آغاز می‌گشت علی‌القاعده دست دونالد ترامپ و تیم سیاست خارجی افراطی‌اش بسیار بسته‌تر از امروز می‌بود.

فارغ از سیاست منطقه‌ای بی‌پروایانه –که البته در خدمت منافع ایدئولوژیک شخص آقای خامنه‌ای و دستگاه استبدادی اوست و صد البته نه در خدمت منافع ملی- به گل نشستن کشتی برجام علل و عوامل داخلی دیگری هم دارد. تسهیل تجارت و آسان شدن مبادلات صنعتی و علمی و فرهنگی و انسانی –که کم‌هزینه‌ترین راه توسعه است- برای پایه‌های سست دستگاه استبداد دینی چون موریانه است. قرائن نشان می‌دهد که آقای خامنه‌ای می‌داند که مردم دست به گریبان با مضایق و مصائب معیشتی، کمتر فرصت می‌یابند تا دمکراسی و عدالت و آزادی و تضمین حقوق اساسی و بشری‌شان را طلب کنند. آنچه آقای خامنه‌ای از برجام می‌خواست -و همچنان از برجام بدون آمریکا نیز می‌خواهد- همانا فروش نفت است و توزیع رانت حاصل از آن در میان وابستگان درگاه و عمله استبداد. چه در دوران برجام و چه پس از خروج آمریکا از برجام اصلی‌ترین خواسته‌ آقای خامنه‌ای از اروپا حفظ صادرات و فروش نفت به اروپا بوده است و نه ورود سرمایه و علم و فن اروپایی. به نظر می‌رسد این نکته یکی از دلایل اصلی کارشکنی سپاه و نهادهای امنیتی وابسته به مستبد در ورود سرمایه خارجی در دوره برجام نیز بوده است.

اگر از این منظر به تحولات این روزها و اقدامات هیئت حاکمه فعلی آمریکا نگریسته شود می‌توان گفت که اعمال دونالد ترامپ و عملکرد آقای خامنه‌ای عملا دو لبه یک قیچی‌اند که با هم‌افزایی تن ملت ایران را مجروح می‌کند. (اگرچه در ظاهر امر آقای خامنه‌ای و ترامپ در دو جبهه مخالف ایستاده‌اند). همانقدر که آقای خامنه‌ای درعمل نگران و مخالف توسعه و قدرت یافتن بخش مولد اقتصاد است، هیأت حاکمه آمریکا نیز با وضع تحریم‌های فراگیر بار مضاعف و طاقت‌فرسایی را اولا بر گرده طبقه فرودست و بعد بر دوش بخش مولد اقتصادی و طبقه متوسط ایران می‌نهد و عملا فقر و فساد اقتصادی را می‌گستراند و باعث چنبره بیشتر نهادهای نظامی و امنیتی و ارگان‌های وابسته به بیت بر اقتصاد ایران می‌شود. اگر سوخت پیشرانه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی غرب ستیزی است، ترامپ و افراطیون اطرافش با پیش گرفتن سیاست خصمانه و کین‌ورزانه -که زندگی روزانه مردم ایران را هدف قرار می‌‍‌دهد- عملا به بقای ایدئولوژی غرب‌هراسانه جمهوری اسلامی کمک می‌کنند و راه را بیشتر بر تعامل سازنده و عادلانه ایرانیان با دنیای خارج –که یکی از اصلی‌ترین راه‌های تعدیل سیاست نابخرادانه خارجی استبدادطلبان داخلی است- می‌بندد.

در این میان مسئله دیگری نیز عبرت‌آموز است و آن عملکرد آقای حسن روحانی است. او با چهارسال وعده و وعید و حمایت اصلاح‌طلبان دوباره به ریاست جمهوری رسید تا بالاخره در چهارسال دوم با کلید مشهورش مشکلی از انبوه مشکلات قفل شده کشور را بگشاید. اکنون البته هرچه بیشتر ناکارایی این کلید را می‌توان به عینه دید. او نه تنها بعد از گذشت پنج سال از ریاست جمهوری مشکلات اقتصادی را کم نکرد، نه تنها آزادی بیان را نگستراند، نه تنها مانع فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی نشد، نه تنها قدمی محکم برای مهار فساد بر نداشت، نه تنها حصر را نشکست، نه تنها مانع تضییع حقوق اساسی ملت مانند حق اعتراض نشد، نه تنها از حبس و بند هزاران معترض سیاسی و عقیدتی و معیشتی جلوگیری نکرد، بلکه امروز او نیز همنوا با آقای خامنه‌ای و سردمداران سپاه رجز می‌خواند و در منطقه هل من مبارز می‌طلبد. از تبعات اینگونه رجزخوانی‌های بیهوده می‌گذرم. تلاطم‌های اقتصادی امروز خود بیانگر نتیجه چنین شیوه‌هایی است. اما آنچه به گمانم پند‌آموز است عیان‌تر شدن نتیجه انتخابات برآمده از نظارت استصوابی است. رئیس جمهور و وزیر و نماینده مجلس برآمده از این ساز و کار نهایتا –چه بخواهند و چه نخواهند- به تدارکاتچی –اگر نگوییم عمله- استبداد بدل می‌شوند. اولا در نظام استبداد دینی ارکان انتخابی چنان تحدید شده‌اند که حتی اگر نیت خیری نیز داشته باشند بر خلاف منویات مستبد کاری از پیش نخواهند برد. در ثانی ایشان نیک دریافته‌اند یا درمی‌یابند که تثبیت مقام و جایگاهشان اولا و اولا منوط به رای و خواست استبداد است -که جز وفاداری و تبعیت، چیز دیگری نمی‌خواهد. در انتخابات عقیم شده با تیغ نظارت استصوابی تأثیر رأی و خواست مردم ناچیزتر از آن است که کاندیداهای تأییدشده این نظارت ناصواب برای آنان هزینه‌ دهند. همین است که به این سادگی آقای روحانی ۲۴ میلیون رأی و ده‌ها وعده انتخاباتی را در مقابل خواست آقای خامنه‌ای به کناری می‌نهد و مانند تمامی رؤسای جمهور سابق نهایتا به مجری اوامر مستبد تبدیل می‌شود.

متأسفانه این تجربه باز هم دلیل روشن دیگری بر این مدعا است که نظام جمهوری اسلامی با سیطره ولایت فقیه در تمام شئونش امکان اصلاح با ساز-و-کار درونی‌ را ندارد. ارکان انتخابی چنان با زهر نظارت استصوابی لَخت و کرخت و بی‌جان‌ شده‌اند که به هیچ روی ایشان را یارای ایستادن در برابر هوس‌های مستبد نیست. بعد از گذشت بیست و یک سال از شروع دولت اصلاحات و قوام‌گیری جریان اصلاح‌طلب به شکل امروزی‌اش، مستبد قدم به قدم پیش رفته و امیالش را بیشتر به کرسی نشانده است. اگر در شروع دولت اصلاحات کمتر از بیست درصد اقتصاد تحت تیول مستقیم نهادهای نظامی، بنیادها، سازمان‌ها، و ستادهای زیر نظر مستقیم مستبد امروز ایران بود، بعد از گذشت بیست و یک سال این میزان به حدود شصت درصد اقتصاد ایران رسیده است. این امر به این معنی است که سیاست‌های خصوصی‌سازی که در اصل برای تقویت اقتصاد مولد طراحی شده بود در ساختار نظام ولایت فقیه به ضد خود بدل می‌شود. اقتصاد از کنترل دولت –که لااقل تحت نظارت‌  و محدودیت‌های قانونی حداقلی است- بیرون می‌آید و به بخشی از حاکمیت که هیچگونه پاسخگویی به نهادهای نظارتی عمومی ندارد سپرده می‌شود. بعد از گذشت بیست و یک سال از شروع اصلاحات، دامنه نظارت استصوابی روز به روز گسترده‌تر شده است به طوری که در انتخابات مجلس گذشته به تصریح خود اصلاح‌طلبان تنها حدود یک درصد کاندیداهای اصلاح‌طلب از سد نظارت استصوابی گذشته‌اند . بعد از گذشت بیست و یک سال از شروع اصلاحات هنوز هیچ قانونی که متضمن آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی باشد به تصویب نرسیده است. صدا و سیما و دیگر رسانه‌های حکومتی، هر روز نفوذشان را در میان مردم بیشتر از دست داده اند، اما دستگاه استبداد به هیچ قیمت حاضر نشده برای حفظ حداقلی از مصالح و منافع ملی حتی تریبونی نیمه‌آزاد را در اختیار منتقدان و مخالفان پاستوریزه‌اش نیز قرار دهد. پروژه اصلاح‌طلبی، خواستار مبارزه با فساد از طریق ایجاد مکانیزم‌های شفاف‌سازی و نظارتی بود، اما نظام ولایت فقیه با از دست دادن هرچه بیشتر پایگاه مردمی‌، بیش از پیش به توزیع رانت در میان وابستگان دستگاه استبداد به منظور خرید وفاداری روی آورد و برای این کار مکانیزم‌های موجود نظارتی را قدم به قدم ناکاراتر و ضعیف‌تر کرد. حال با شکست خوردن اصلاح‌طلبان در پیشبرد حداقلی این پروژه، چنان فساد گسترده و سیستماتیک شده است که در تمام شئون مملکتی از جمله بسیاری از اصلاح طلبان رسوخ کرده است. بعد از گذشت سال‌های متمادی از پروژه اصلاح‌طلبی، هنوز خواست بدیهی و قانونی مصرح در قانون اساسی فعلی، یعنی آزادی اعتراض و تجمع مسالمت‌آمیز هیچ ضمانت اجرایی پیدا نکرده است و بسیاری به دلیل اعتراض به خفقان و سلب آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به بدترین شکل ممکن زندانی شده‌اند و می‌شوند. جان‌-به-‌لب‌-رسیده‌گان اقتصادی و اجتماعی به شدیدترین وضع ممکن سرکوب می‌شوند و تعدادی در زندان جان می‌بازند و بسیاری –مانند دراویش مظلوم- به زندان‌های طویل‌المدت محکوم می‌شوند و طرفه اینکه عده‌ای از اصلاح‌طلبان و اعتدال‌طلبان (از جمله آقای حسن روحانی) با دستگاه سرکوب گاه به تلویح و گاه به تصریح همنوا شده‌اند و این مظلومان را به دشمن خارجی منصوب کرده‌اند.‌ شعار جریان اصلاح‌طلب تنش‌زدایی با کشورهای اطراف به منظور بهبود روابط اقتصادی و اجتماعی با این کشورها بود تا از این طریق امکان و فضای سرمایه‌گذاری خارجی در ایران بیشتر شود و نیروی سیاسی و دیپلماتیک این کشورها جهت ضربه زدن به منافع ملی ایران بسیج نشود. متاسفانه بعد از گذشت بیست و یک سال از آغاز به کار دولت اصلاحات و سپری شدن پنج سال از عمر دولت اعتدال، ما در یکی از بدترین دوران روابط خود با دول عربی منطقه به سر می‌بریم. (این سخن البته به معنای نادیده گرفتن سیاست‌های خصمانه، تندروانه و نابخرادانه کشوری مثل عربستان سعودی نیست، بلکه بحث بر سر تعدیل و خنثی کردن این سیاست‌ها با پیش گرفتن سیاست خارجی متعادل و متناسب بوده است). مدت‌هاست که سکان سیاست خارجی از دست دستگاه دیپلماسی بیرون آمده و به دست سپاه و عوامل بیت (مثل علی اکبر ولایتی) سپرده شده است. دستگاه سیاست خارجی کشور هرچه بیشتر از مرکز تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری دور شده است و اگر کاری به او سپرده شده یا حاشیه‌ای است و یا بنا به صلاح‌دید و خواست مستبد بوده است. دستگاه استبداد و شخص آقای خامنه‌ای از ظرفیت منفی قانون اساسی برای بی‌اثر کردن خواست ملی در عرصه سیاست خارجی بیشترین بهره را برده است و متأسفانه در ساز-و-کار قانونی و ساختار حقوقی فعلی هیچ راهی برای منطبق کردن سیاست خارجی با خواست و منافع ملی وجود ندارد.

همانطور که پیش از این نیز بارها گفته‌ام تداوم وضعیت رو به وخامت فعلی، ممکن است تبعات جبران ناپذیری برای کشور داشته باشد. قفل شدگی راه اصلاح امور از طریق قانونی و حقوقی، باید با استفاده از ظرفیت‌های حقیقی یعنی مقاومت یکپارچه نیروهای سیاسی منتقد، مخالف، تحول‌خواه و سایر کسانی که خواستار اصلاحات ساختاری‌ اند با همراهی مردم شکسته شود. قانون اساسی متناقض فعلی- که قطعا بایستی به طور بنیادی تغییر کند- ظرفیت‌های خفته و مغفولی را در فصول سوم و پنجم داراست که بایستی به کار گرفته شود تا هیمنه استبداد شکسته شده و امکان تحول و اصلاح درونزا پدید آید. درخواست برکناری آقای خامنه‌ای از قدرت باید تبدیل به خواست علنی فعالین سیاسی و مدنی و فرهنگی شود. همانگونه که در اندونزی خواست برکناری دیکتاتور سابق آن کشور –سوهارتو- تبدیل به خواستی عمومی شد و همانگونه که خواست برکناری بن علی در تونس تبدیل به فریاد همگانی گردید. در این دو کشور این خواست عمومی نهایتا به شکست هیمنه استبداد انجامید و نظام سیاسی هرکدام در فرایندی –بدون دچار شدن به فروپاشی و ازهم‌گسیختگی نهادهای بروکراتیک- به مطالبات تن در دادند. در هیچ کشوری استبداد در غیاب مقاومت مدنی و ملی تن به اصلاح نداده است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود. طلب اصلاح بدون اراده مقاومت تنها مستبد را تحریض و تشویق به دست‌درازی بیشتر به منابع عمومی، سلطه شدیدتر بر ارکان قدرت و تحدید آزادی‌های مشروع و قانونی می‌کند تا به گمان خود پایه‌های قدرتش را تحکیم بخشد. وقت آن رسیده که طلب اصلاح و تحول تبدیل به اراده اصلاح و تحول شود. این اراده می‌تواند نظام اصلاح‌ناپذیر ولایت فقیه را وادار به پذیرش خواست عمومی از طریق برگزاری رفراندم تغییر قانون اساسی و تغییر نظام سیاسی کند. با چنین اراده‌ای امکان تشکیل نظام جمهوری دمکراتیک بدون پیشوند و پسوند دور از دسترس نخواهد بود. به گمان من این شیوه مسالمت‌آمیزترین و کم‌هزینه‌ترین راه برون‌رفت از بن‌بست فعلی کشور است.

در پایان لازم می‌دانم از زندانیان سیاسی، عقیدتی و معیشتی یاد کنم. دادرسی عادلانه حق هر متهمی است ولو این شخص بدترین خیانت‌ها را در حق این مردم انجام داده باشد. آنچه که از شواهد پیداست اطرافیان محمود احمدی‌نژاد از این حق اساسی و انسانی محروم بوده اند. هرچند به جای این افراد احمدی نژاد و تیمش -به گمان من- باید روزی در دادگاهی عادلانه پاسخگوی اعمالشان در هشت سال سیاه ۸۴ تا ۹۲ باشند، این مسئله مجوزی برای سکوت ما در مقابل محرومیت کسانی مثل اسفندیار رحیم مشائی و عبدالرضا داوری از حقوق قانونی‌شان نیست. این رفتار قوه قضایی بایستی با شدت و حدت محکوم شود.

رهبران سرفراز جنبش سبز آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد همچنان محصورند. امیدوارم که شرایط کشور به گونه‌ای پیش رود که این حصر ظالمانه هرچه زودتر بشکند. بازداشت شدن نسرین ستوده و محرومیت از حقوق قانونی (مثل داشتن وکیل اختیاری و دسترسی به کیفرخواست و مفاد اتهامی) از مصادیق نقض حقوق اساسی در جمهوری اسلامی است. امیدوارم ایشان به همراه کسانی همچون قاسم شعله‌سعدی، آرش کیخسروی، فرهاد میثمی، نرگس محمدی، اسماعیل عبدی، محمود بهشتی، احمد شجاعی، رضا ملک، عطوفت رویین و… هرچه زودتر از زندان‌های ناعادلانه رها شوند.

ظلم و جوری که بر این زندانیان آزادی‌خواه و خانواده ایشان می‌رود وجدان هر انسان آزاده‌ای را آزرده می‌کند. چه بسا اگر عبدالفتاح سلطانی اسیر دستگاه ظلم نبود امروز دختر دلبندشان هما، این چنین ناباورانه از میان ما پر نکشیده بود. تأسف‌انگیزتر اینکه در مرخصی مراسم تشییع و تدفین، خبرگزاری دستگاه قضایی نسبت‌های ناروایی به این مرد آزاده و مدافع راستین حقوق بشر وارد آورد که الحق شایسته خود این دستگاه فاسد و کل این نظام استبدادی است. امیدوارم در آینده‌ای نزدیک شاهد برچیده شدن این بیداد استبداد باشیم.

و سخن آخر. هرچه پایه‌های این نظام استبدادی سست‌تر و عمق و وسعت نارضایتی بیشتر می‌شود، بر تعداد محکومان و زندانیان نیز افزوده می‌شود. حبس‌های طویل‌المدت درویشان، دانشجویان معترض و کارگران تنها مشتی از خروار است. از همینجا خواستار آزادی تک تک این مظلومان در بند و سایر زندانیان سیاسی –که کمتر شناخته شده اند- می‌شوم و امیدوارم دیگر فعالین سیاسی نیز در این راه با این بنده همصدا شوند.

دهم شهریور ۱۳۹۷

 

اسراییل سایت موشکی ایران در عراق را درهم خواهد کوبید

Share Button

 

اسرائیل می گوید که می تواند به تجهیزات نظامی ایران در عراق حمله کند

 

ژروزالم(رویترز) – اسرائیل روز دوشنبه اعلام کرد که می تواند با شماری حملات هوایی از سوریه جنگ زده، به تجهیزات و اموال مظنون نظامی ایران  در عراق حمله کند.

رویترز هفته گذشته با اشاره به منابع ایرانی، عراقی و غربی  گزارش کرد، در ماه های اخیر، ایران موشک های بالستیک کوتاه برد را به متحدان شیعه در عراق منتقل کرده است. تهران و بغداد رسما این گزارش را رد کردند.

اسرائیل در پی گسترش منطقه ای ایران تلاش می کند تا جبهه جدیدی را علیه آن باز کند. اسرائیل بارها و بارها حملات خود را در سوریه برای جلوگیری از هر گونه استحکام نیروهای ایرانی برای کمک به دمشق در جنگ انجام داده است.

. آویگدور لیبرمن، وزیر دفاع اسرائیل، در یک کنفرانس خبری که از تلویزیون اخبار اسرائیل پخش شد، گفت: این نیز باید روشن باشد که ما قطعا هر چه را که در سوریه اتفاق می افتد زیر نظر داریم و در مورد تهدیدات ایران،  خودمان را فقط به سرزمین سوریه محدود نمی کنیم.

لیبرمن گفت: «من میگویم که ما با  هر تهدید ایران مبارزه خواهیم کرد و این تهدید از هر مکانی که باشد مهم نیست. آزادی عمل اسرائیل سراسری است. ما این آزادی عمل را حفظ می کنیم. “

دولت عراق نه برای اسرائیل،  که از لحاظ فنی در حال جنگ با آن است و نه  برای فرماندهی مرکزی ایالات متحده در واشنگتن، که بر عملیات نظامی ایالات متحده در عراق نظارت دارد، پاسخ فوری نداشت.

مایک پمپو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، روز شنبه گفت: “انتقال موشک های ایران به شدت نگران کننده است”.

اگر درست باشد، این امر نقض شدید حاکمیت عراق و قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت خواهد بود. وی با اشاره به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در مورد تأیید معاهده بین المللی هسته ای با ایران در سال ۲۰۱۵ گفت: دولت ترامپ با در نظر گرفتن  عوامل دیگر از جمله پروژه های موشکی بالستیک ایران، این قرارداد را در ماه می فسخ کرد.

ترجمه کوتاه شده گزارش

کاوشگر

……………………………

کامنت:

در امور جنگی و نظامی اصطلاحی هست بنام Overstretch(اور استرچ). معنای آن اینست که یک فرمانده عملیات جنگی خطوط عملیاتی نیروهایش را بطور غیر معقولی بیش از آنچه بتواند آنها را پشتیبانی و تدارک رسانی کند گسترش داده است. مسئله در این رابطه مسئله قدرت و امکانات تدارک رسانی و پشت جبهه ایی و عمق استراتژیک است.

رژیم ایران بر پایه انگیزه آفرینی استشهادی شیعی که از همان آغاز انقلاب هم معلوم بود تاریخ مصرف دارد و با بیداری مردم تاثیرش محو می شود، دامنه فعالیت های نظامی و تروریستی فرا مرکزی خود را بسیار فراتر تراز آنچه عقل حکم می کرد و در ظرفیت آن بود گسترش داد. حالا آن انگیزش آفرینی دینی مانند کمونیسم هم در منطقه و هم در میهن خودمان قدرت برانگیزاننده خود را از دست داده است و رژیم میخواهد جای آنرا با تجهیزات جنگی و موشک سازی پر کند که آنهم هم به درآمد سرشار نفت در ۴ دهه گذشته متکی بوده است که دیگر وجود ندارد.

و نکته مهم این است که مخالفین منطقه ایی و بین المللی رژیم بر این کاستهای مرگبار رژیم آگاهند و فرصت عقب نشینی هم به آن نمی دهند تا بهتر بتوانند در این خطوط طولانی شده آنرا درهم بکوبند.

اگر اسرائیل و آمریکا نیروهای سپاه و حزب الله و لگش فاطمیون را در سوریه زیر بمباران قرار میدهد و رژیم مانند افلیج ها کاری نمی تواند بکند و اگر امروز اسرائیل تهدید به درهم کوبیدن زرادخانه موشکی سپاه به عراق می کند و و در صورت اجرا شدن هم  قطعاً کاری نخواهد کرد، نشانه این اور استرچ بدون پشتوانه و عمق استراتژیک است. کار رژیم مانند قمار بازی است که بر اساس یک برد کلان، برای خود هزینه سازی دائمی ایجاد کند.