Archive for: October 2018

نقدی بر یادداشت آقای احمد زیدآبادی(گزاره های…)بخش۵

Share Button

چکیده … «طبقه سیاسی حاکم فقط در عرصه دولتمداری رفوزه نشده است بلکه بسیار مهمتر از آن، در عرصه وفاداری ملی و اخلاقی هم رفوزه شده است. این مردودی جبران کردنی نیست. اگر رژیم هزاران بار دیگر هم به تجربه و آزمون گذارده شود باز هم مردود خواهد شد زیرا فساد و بی اخلاقی در ذات و وجود اجتماعی و سنخیت حرفه ای آن است.»

آقای زید آبادی در ادامه گزاره ۸؛« اگر کسی وقت و حوصلۀ شمارش مدعیان ریاست جمهوری آینده را در بین نیروهای مخالف داشته باشد، به راحتی می‌تواند صدها تن از آنان را شناسایی کند! این همه مدعی، محال است در اقلیمی بگنجند و برتری دیگری را بر خود بپذیرند. به همین علت آیندۀ آنان جنگ ۷۲ ملت خواهد بود.»

نتیجه گیری خود را در گزاره ۹ چنین میگیرد”« از این رو، اقشار آگاهتر جامعه به آنان اعتماد ندارند چرا که به زعم آنها، برخی از همین حکمرانان کنونی بر اثر سال‌ها آزمون و خطا و یا به عبارت بهتر، “آزمون برای خطا”! متوجه شده‌اند که ۲+۲ بیشتر از ۱۰ نمی‌شود؛ اما برخی از اجزای اپوزیسیون خارج از کشور هنوز می‌پندارند که ۲+۲ تحت هیچ شرایطی کمتر از ۲۸ نیست!»

جان استوارت میل یکی از پدران لیبرالیسم قریب ۱۷۰ سال قبل، در اثر کلاسیک شده خود بنام «برای آزادی On The Liberty نوشت، ما باید حتی برای یک فرد هم که سخنی غیر از دیگران میگوید احترام قائل شده به آن میدان دهیم چون همه نظرات درست، برای نخستین بار از دهان فقط یک نفر در آمده و سپس مورد اقبال عموم قرار گرفته اند.(نقل به مضمون)

جناب زید آبادی! جمهوری اسلامی، به روضه خوانان، تعزیه گردانان، هیئت چی ها و سر آخر به روشنفکران به اصطلاح دینی ۴۰ سال فرصت داد تا، با هزینه ای بسیار سنگین به مقیاس تاریخی، با آزمون و خطا، آیین مملکت داری و دولتمداری یاد بگیرند، ولی همگی بدون کمترین استثنایی رفوزه شدند و رفوزه شده ترین آنها، پر مدعا ترین شان بود که اصلاح طلبان بودند ولو اینکه در رسیدن به نتیجه جمع ریاضی ۲+۲= ۱۰ ، در مقایسه با اپوزیسیونی که از همان جمع، به نتیجه ی= ۲۸ رسیده اند یک یا چند پله تا نتیجه درست نزدیک تر باشند.

آقای زید آبادی در مثال فوق دو اشتباه اسلوبی دارند. اولین آن این است که در این معادله به ظاهر ساده ریاضی عامل یا ضریب اخلاقی، معرفتی، تربیت طبقاتی، اجتماعی و پیش زمینه های فرهنگی  نادیده گرفته شده است. عاملی که گروه دوم را بطور کیفی و ماهوی، با فاصله ای پر نشدنی از گروه نخست متفاوت می سازد.

مسئله اساسی در این نامعادله این نیست که کارگزاران بوروکراسی رژیم چه قدر طی این ۴۰ سال دولت مداری یاد گرفته و تجربه آموخته اند، مسئله فقدان کامل موازین اخلاقیات ملی، انسانی و روحیه میهن پرستی در دستگاه حکومتی است صرف نظر از میزان کاردانی آنها است.

این تفاوت کیفی بین طبقه سیاسی حاکم و مخالفین آن، بخش عمده اپوزیسیون را در جایگاهی قرار میدهد که مقایسه را بلا موضوع میکند.

اپوزیسیون ملی و دموکرات رژیم حتی اگر با خطای (معادله) ۲+۲ = ۲۹۹ هم شروع کند، میتواند به خاطر انگیزه های سالم خود، با سرعت، فاصله تمرین مدیریتی را پر کند و بر خطاهای خود غلبه نماید. در حالی که گروه اول حتی اگر به جای نتیجه ۱۰ به ۴ هم رسیده باشد، فاقد آن خصوصیات طبقاتی، اخلاقی و پیش زمینه های فرهنگی است، که در عرصه عمل نتیجه ای به سود مملکت داشته باشد.  رژیم مانند کلاهبرداری است که از اشتباهات خود برای اصلاح روش کلاهبرداری خود استفاده میکند و نه برای دولتمداری مدرن و مطابق با منافع ملی.

طبقه سیاسی حاکم فقط در عرصه دولتمداری رفوزه نشده است بلکه بسیار مهمتر از آن، در عرصه وفاداری ملی و اخلاقی هم رفوزه شده است. این مردودی جبران کردنی نیست. اگر رژیم هزاران بار دیگر هم به تجربه و آزمون گذارده شود باز هم مردود خواهد شد زیرا فساد و بی اخلاقی در ذات و وجود اجتماعی و سنخیت حرفه ای آن است.

آقای زید آبادی تفاوت طبقه سیاسی* حاکم را که زندگی اش با وجوهات بگیری، صدقه خواری و دکان داری و کسب و کار دینی گذشته است را با طبقه سیاسی اپوزیسیون که اغلب رهبران و مدعیان رهبری آن (چه به لحاظ نظری درست و چه نا درست) از درون طبقه متوسط  “هم اقتصادی و هم مهمتر از آن فرهنگی” برآمده اند، و هریک به اندازه تمام وزن رهبر جمهوری اسلامی مدارک و مدارج  تحصیلی دارند، در یک نامعادله ی غیر متعارف(اسیمیتریک) قرار داده است.

آقای زید آبادی باید بداند این رژیم  تا بن استخوانش نه تنها فاسد است بلکه زاده فساد و همزاد آن، مردم فریبی است. و این است آن تفاوتی که به آسانی نمی توان آن را در یک معادله متعارف سیاسی یا اجتماعی قرار داد. سید علی خامنه ای و شرکاء اگر ۵۰۰ سال دیگر زنده بمانند و حکومت کنند و دولتمداری بیاموزند، نمیتوانند با آن آموخته ها، فاصله طبقاتی، اجتماعی و فرهنگی خود را با طبقاتی که از مدارس عرفی و دانشگاه ها برآمده و با علوم معاصر و نقد علمی به انگیزه کسب دانش نه مدرک آشنا شده اند و بار فرهنگی خانوادگی و طبقاتی آنرا بر ذهنیت خود دارند را پر کنند.

دومین اشتباه اسلوبی آقای زید آبادی در این است که ،اپوزیسیونی را که با پرداخت هزینه و با انگیزه های انسانی و میهنی با رژیم مبارزه میکند، را با رژیم که حرص قدرت به هر قیمت، آن را از هرگونه انگیزه و آرمان ملی و انسانی بیگانه  کرده است را در یک معادله قرار میدهد.

اپوزیسیون مورد بحث نه تنها انگیزه های میهنی برای درس آموزی سریع از خطاهای خود را دارد بلکه بعلت اصالتی که در تلاش خود برای کسب دانش از جمله دانش علوم سیاسی، مدیریتی و اجتماعی و نیز به علت تعاملی که با دنیای امروز دارد، زمینه لازم برای پرش از موانعی که در برابر طبقه سیاسی حاکم کنونی وجود دارد را دارا میباشد. ویا اساساً آن موانع را در برابر خود نخواهد داشت.

رژیمی که با ابزاری کردن دین و مذهب و مقدسات دینی به قدرت رسیده است هنوز درک نکرده است که آن ابزار که روزی منشاء برکت بود،  در صحنه سیاسی دنیای امروز، به زنجیری سنگین و ناگسستنی بر دست و پای رژیم تبدیل شده است که از آن رها نخواهد شد اگر چه در دولتمداری بطور نظری به نتیجه  ۲+۲ =۴ برسد.

*

طبقه سیاسی اصطلاحی است که (تا آنجا که من برخورد کرده ام)، جدیدیاً وارد ادبیات سیاسی و ژورنالیسم سیاسی شده است و منظور از آن تمام مجموعه نیروهای سیاسی پوزیسیون یا اپوزیسیون صرف نظر از رتبه های افراد در آن می باشد. این اصطلاح یک لایه از هرم سیاسی را در بخش پوزیسیون یا اپوزیسیون مد نظر دارد. اصطلاحی نرماتیو(افواهی) است و نه اپیستمیک (علمی).  

 

    ***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

گزارش رویترز از تدارک عملیات تروریستی توسط مامور اطلاعاتی ایران

Share Button

نظر به طولانی بودن گزارش تماماً به همان متن انگلیسی درج میشود ولی قستمهای مهم آن ترجمه آن چنین است:

یک مآمور اطلاعاتی ایران با تابعیت دوگانه نروژی/ایرانی درحین تدارک ترور علیه اپوزیسیون در تبعید جنبش اعراب خوزستان  در ۲۸ سپتامبر (حدود یک ماه قبل)نوسط پلیس سوئد دسنگیر و تحویل پلیس و مقامات قضایی دانمارک میشود.

امروز سه شنبه دولت دانمارک به عنوان اعتراض به این عملیات که گمان می کند دست دستگاههای اطلاعاتی حکومت ایران در پشت سر آن قرار داشته، سفیر خود را از تهران فرا خواند.

اندرش ساموئلسون وزیر خارجه دانمارک در این رابطه گفت ما اجازه این گونه فعالیتها را در کشورمان نمیدهم.

ساموئلسون در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «ما در حال رسیدگی به یک برنامه از طرف سرویس جاسوسی ایران برای انجام حمله در داخل خاک دانمارک می باشیم که از نظر ما نه پذیرفتنی میباشد  نه ما اجازه آن را میدهیم.

نخست وزیر دانمارک لارش لوکه راسموسن، این حمله برنامه ریزی شده را «کاملاً غیر قابل تحمل» ذکر کرد و گفت که نخست وزیر بریتانیا ترزا مای در دیدارش با او در اسلو مراتب پشتیبانی خود از دانمارک را  در این زمینه اعلام کرده است.

وزیر خارجه دانمارک اندرش ساموئلسون  در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت که به نظر او دولت ایران در پشت سر این تدارک حمله قرار دارد.

در پرتو این رویدادها، دانمارک میخواهد بحث اِعمال تحریمهای شدیدتری علیه ایران را  در اتحادیه اروپا مطرح سازد. ساموئلسون افزود که سفیر کشورش را از تهران فرا خوانده است.

وزیر خارجه آمریکا مایک پمپئو در یک پیام توئیتری گفت:« ما به دولت دانمارک به خاطر دستگیری این آدم کش رژیم ایرن  تبریک می گوئیم و ما از همه متحدین خود می خواهیم  در برابر همه انواع تهدیدات ایران ایستادگی کنند.

پایان ترجمه بخشی از گزارش طولانی روئیترز

*********

کامنت من:

۴ روز مانده به بازگشت تحریمهای آمریکا، چنین اتفاقی برای سیاست خارجی رژیم هلاکت بار می باشد. ولی دامنه پیامدهای این برنامه عمل تروریستی، خنثی شده سرویسهای امنیتی رژیم؛ بنظر من، به مراتب فراتر از آنچه تصور میشود خواهد رفت. کمترین دلیل این فراتر روی، در اینست که نیروهای زیادی در منطقه و جهان هستند که مایلند جریان مرگ یا ناپدید شدن خاشقچی  تحت الشعاع حادثه دیگری قرار گیرد. اینها همه تلاش خود را روی برجسته سازی این حادثه که البته بقدر خود برجسته نیز هست می گذارند

احتمال اینکه اتحادیه اروپا حد اقل در مواردی به تچریمهای آمریکا علیه رژیم به پیوندد بنظر بسیار من بسیار است.

………………………………

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

………………………………….

REUTERS

OCTOBER 30, 2018 / 1:38 PM
OCTOBER 30, 2018 / 1:38 PM / UPDATED AN HOUR AGO

Iranian spy service suspected of assassination plot in Denmark: security chief

COPENHAGEN (Reuters) – Denmark said on Tuesday it suspected an Iranian government intelligence service had tried to carry out a plot to assassinate an Iranian Arab opposition figure on its soil.

Danish Foreign Minister Anders Samuelsen speaks during a news conference in Copenhagen, Denmark, October 30, 2018. Martin Sylvest/Ritzau Scanpix/via REUTERS

The alleged plot, which Denmark’s foreign minister said he believed the Iranian government was behind, prompted the Nordic country to call for fresh European Union-wide sanctions against the Islamic Republic.

A Norwegian citizen of Iranian background was arrested in Sweden on Oct. 21 in connection with the plot and extradited to neighboring Denmark, Swedish security police said.

The Norwegian has denied the charges and the Iranian government also denied any connection with the alleged plot.

The attack was meant to target the leader of the Danish branch of the Arab Struggle Movement for the Liberation of Ahvaz (ASMLA), Danish intelligence chief Finn Borch Andersen said.

ASMLA seeks a separate state for ethnic Arabs in Iran’s oil-producing southwestern province of Khuzestan. Arabs are a minority in Iran, and some see themselves as under Persian occupation and want independence or autonomy.

SPONSORED

“We are dealing with an Iranian intelligence agency planning an attack on Danish soil. Obviously, we can’t and won’t accept that,” Andersen told a news conference.

Iranian foreign ministry spokesman Bahram Qasemi dismissed the accusations. “This is a continuation of enemies’ plots to damage Iranian relations with Europe at this critical time,” Tasnim news agency quoted him as saying.

The EU is trying to save big powers’ ۲۰۱۵ deal with Iran that curbed its nuclear activity in exchange for the lifting of international sanctions after the United States withdrew from the pact and reimposed far-flung financial penalties on Tehran.

Danish Prime Minister Lars Lokke Rasmussen called the planned attack “totally unacceptable” and said British Prime Minister Theresa May had voiced her support for Denmark during a meeting in Olso.

Foreign Minister Anders Samuelsen told a press conference he believed the Iranian government was behind the attempted attack.

CALL FOR EU SANCTIONS

“In light of the latest development, Denmark will now push for a discussion in the EU on the need for further sanctions against Iran,” Samuelsen said. Denmark’s ambassador in Tehran had been recalled for consultations, Samuelsen added.

“We congratulate the government of Denmark on its arrest of an Iranian regime assassin,” U.S. Secretary of State Mike Pompeo said in a tweet. “We call on our allies and partners to confront the full range of Iran’s threats to peace and security.”

Andersen said the arrested Norwegian citizen had denied charges in court of helping a foreign intelligence service plot an assassination in Denmark.

On Sept. 28, Danish police shut two major bridges to traffic and halted ferry services from Denmark to Sweden and Germany in a nationwide police operation to prevent a possible attack.

A few days earlier, the Norwegian suspect had been observed photographing and watching the Danish home of the ASMLA leader, police said.

In November 2017, Ahmad Mola Nissi, an Iranian exile who established ASMLA, was shot dead in the Netherlands. The Danish security service then bolstered police protection of the ASMLA leader in Denmark and two associates.

Last month, Iran summoned the envoys of the Netherlands, Denmark and Britain over a Sept. 22 shooting attack on a military parade in Khuzestan in which 25 people were killed.

Iran accused the three countries of harboring Iranian opposition groups.

Another Arab opposition group, the Ahwaz National Resistance, and the Islamic State militant group both claimed responsibility for the parade attack, though neither has provided conclusive evidence to back up their claim.

Last week, diplomatic and security sources said France had expelled an Iranian diplomat over a failed plot to carry out a bomb attack on a rally in the Paris area by an exiled Iranian opposition group.

Reporting by Emil Gjerding Nielson, Jacob Gronholt-Pedersen and Teis Jensen with additional reporting by Stine Jacobsen and Terje Solsvik, Bozorgmehr Sharafedin in London, John Irish in Paris; Editing by Mark Heinrich

آمریکا به بزرگترین تامین کننده انرژی دنیا تبدیل میشود

Share Button

چکیده … از لحاظ تولید نفت خام، ایالات متحده در اوایل سال جاری، بر بزرگترین صادر کننده یعنی عربستان سعودی پیش گرفت و اخیرا یک رکورد تولید ۱۱ میلیون بشکه ای در روز را به دست آورد که ایالات متحده را به مرز روسیه به عنوان بزرگترین تولید کننده نفت در دنیا قرار داد.

سنگاپور (رویترز) – یک مقام دیپلمات برجسته آمریکا در امور نفتی  گفت که کشورش به یک منبع کلیدی تامین انرژی جهان تبدیل خواهد شد تا بتواند با نوآوری در فناوری و تامین مالی، تولید نفت و گاز ایالات متحده را چنان تقویت کند  که تا در دهه آینده پاسخگوی تقاضای رو به رشد در جهان باشد

فرانک فانون، معاون وزیر امور خارجه دفتر انرژی اداره دولتی ایالات متحده، گفت: ” انتظار ما این است تا در عرض ۵ تا ۱۰ سال آینده، میزان بهبود بازیابی* حتی به  دو برابر شدن در بعضی از میادین پربار گازی ما منجر شود.”

او در یک کنفرانس صنعت در سنگاپور گفت: “این بدین معنی است که در کوتاه مدت ایالات متحده ممکن است به تولیدی دو

برابر میزان فعلی دست یابد و نه تنها ظرفیت صادراتی خود را دوبرابر سازد بلکه به عرضه کننده نوآوریهای تکنولوژیک  در بازار تبدیل شود.

فاته بیرول، مدیر اجرایی آژانس بین المللی انرژی (IEA)**، در همان اجلاس گفت که ایالات متحده تبدیل به رهبر بلامنازع تولید نفت و گاز در جهان خواهد شد.

از لحاظ تولید نفت خام، ایالات متحده در اوایل سال جاری، بر بزرگترین صادر کننده یعنی عربستان سعودی پیش گرفت و اخیرا یک رکورد تولید ۱۱ میلیون بشکه ای در روز را به دست آورد که ایالات متحده را به مرز روسیه به عنوان بزرگترین تولید کننده نفت در دنیا قرار داد.

به خاطر افزایش تولید ایالات متحده، در سپتامبر گذشته تولید نفت ۳ کشور عمده جهان به ۳۳ میلیون بشکه در روز بالغ گردید

داده های موسسه آیکون اینفینیتو نشان میدهد که  تولید نفت خام سه تولید کننده برتر جهان در ماه سپتامبر برای اولین باربه ۳۳ میلیون بشکه در روز رسید.

این افزایشی معادل  ۱۰ میلیون بشکه در روز، از آغاز دهه جاری  میباشد و به این معنی است که این سه تولید کننده به تنها یی در حال حاضر یک سوم از تقاضای جهانی نفت را تامین می کنند.

در خصوص گاز، بیرول از IEA گفت؛ ایالات متحده، همراه با استرالیا و قطر، تا سال ۲۰۲۳ , ۶۰ درصد تولید گاز مایع جهانی  (LNG) را تامین خواهند کرد.

ایالات متحده در حال حاضر تنها دو پروژه عملیاتی  گاز مایع صادراتی LNG دارد، گرچه چندین پروژه منتظر تایید مالی می باشند.

*

منظور از عملیات یا فن آوری بازیافت چاههای نفتی، عملیاتی است که با تزریق آب یا گاز تتمه نفت باقی مانده  در یک میدان نفتی را استخراج میکنند. در مناطق نفتی دنیا اغلب چاهها بخاطر کاهش فشار تماماً استحصال نشده اند ولی فن آوری های جدید امکان این را فراهم ساخته اند که از اینگونه میادین و چاهها بهره برداری شود.

**

آژانس انرژی جهانی IEA با آژانس انرژی اتمی اشتباه نشود. این آژانس که بیش ۲۵ کشور بزرگ صنعتی عضو آن هستند بر نفت و گاز و.. نظارت دارد و خود داری یک ذخیره احتیاطی نزدیک به ۵۰۰ میلیون بشکه ایی نفت می یابشد برای اتفاقات احتمالی.

ترجمه کامل گزارش رویترز از

کاوشگر

********************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

نقدی بر یادداشت آقای احمد زید آبادی(گزاره های..)بخش ۳

Share Button

 

اگر اپوزیسیون هزار تکه است، ناشی از این نیست که نمی داند چه میخواهد بلکه چون وزنه سنگین سیاسی در بین این اپوزیسیون وجود ندارد، هر حزب و گروه، صریحاً یا تلویحاً خود را متولی این اصول ایجابی ذکر شده دانسته و بتبع بدون اینکه به زبان بیاورد خود را رهبر جنبش میداند.

در گزاره ۷ و ۸ خود، آقای زید آبادی مینویسند:«۷ـ اپوزیسیون هزار تکه پارۀ خارج از کشور، توان توافق بر روی هیچ اصل ایجابی ندارد و از این جهت محکوم به تفرقۀ ابدی است. و در گزاره بعدی:  ۸ ـ اگر کسی وقت و حوصلۀ شمارش مدعیان ریاست جمهوری آینده را در بین نیروهای مخالف داشته باشد، به راحتی می‌تواند صدها تن از آنان را شناسایی کند! این همه مدعی، محال است در اقلیمی بگنجند و برتری دیگری را بر خود بپذیرند. به همین علت آیندۀ آنان جنگ ۷۲ ملت خواهد بود.»

در این که اپوزیسیون هزار تکه است شکی نیست ولی برعکس ادعای ایشان، این اپوزیسیون هزار تکه بیشترین وحدت نظر را  در اینکه چه باید جایگزین این رژیم بشود را دارد. کافیست سیاست های رژیم حاکم فعلی را درکُلیت آن وارونه کنیم تا به این وجوه مورد وفاق ایجابی در اپوزیسیون پی ببریم:

۱ـ استقرار دموکراسی و کثرت گرایی سیاسی و در صدر همه آزادی احزاب و نهادهای صنفی و مدنی. ۲ جدایی کامل دین از سیاست و حکومت، ۳ تعامل با همه ممالک دنیا در چارچوب منافع ملی و غیر ایدئولوژیک کردن عرصه سیاسی از جمله روابط خارجی. ۳ ـ آزادی مطبوعات و خبر رسانی. ۵، استقلال قوه قضائیه، و … .

اگر اپوزیسیون هزار تکه است، ناشی از این نیست که نمی داند چه میخواهد بلکه چون وزنه سنگین سیاسی در بین این اپوزیسیون وجود ندارد، هر حزب و گروه، صریحاً یا تلویحاً خود را متولی این اصول ایجابی ذکر شده دانسته و به تبع، بدون اینکه به زبان بیاورد خود را رهبر جنبش میداند.

این وضع به تقریب همان وضعیت سیاسی است، که در دهه ۵۰، اپوزیسیون ایران با آن روبرو بود و امر تازه ای نیست و منحصر به مملکت ما هم نیست چنان که از درون آن هزار پارچگی به ناگهان خمینی با« وحت کلمه» خود برآمد. بحث در اینجا نقد و بررسی آسیب شناسی تفرقه سیاسی و به وحدت رسیدن جنبش است و نه حقانیت و سزاواری برای خمینی قائل شدن.

در جریان قیام مردم مصر، اول علیه مبارک و بعد علیه محمدمرسی بیش از یکصد حزب سیاسی در آن کشور درست شد. در بقیه ممالک جهان سوم و بویژه ممالک خاورمیانه وضع به همین منوال است. در همین کشور همسایه ما عراق، ۶۳ حزب سیاسی رسمی وجود دارد. در تونس ۱۲ میلیونی، ۵۶ حزب سیاسی وجود دارد. ولی در همان عراق هرج و مرج زده، تعداد ۵ تا ۶ حزب و جریان سیاسی فرادستی گرفته و در یک رقابت سیاسی(بحث در اینجا روی سالم یا ناسالم بودن این رقابت هم در میان نیست) بقیه خرده احزاب سیاسی را به دور ائتلافهای سیاسی خود جمع کرده اند و تمام این مجموعه پراکنده را تعداد معدودی چهره های شاخص سیاسی نمایندگی میکنند..

راه برخورد با این افتراق، تسلیم شدن نیست بلکه، مبارزه آگاه گرانه است تا گفتمان تحول دموکراتیک واقعی بر جریانهای  صرفاً مدعی دموکراسی خواهی و شعاری پیشی گیرد. گفتمانی که نه فقط بیان آرمانها و اهداف شعار گونه باشد بلکه بسیار مهمتر از آن، بیانگر روشنِ راهکارهای سازمانی و سازماندهی جنبش، راهبرد استراتژیک، راهبردهای تاکتیکی و عملیاتی باشد که ابهامی در عملی بودن آن گفتمان باقی نگذارد. آن چنان گفتمان جامعی که در کل و جزء خود، در عرصه نظری و عملیاتی، در هماهنگی منطقی بوده و انسجام درونی داشته باشد. در یک جمله:باید گفتمان محوری جایگزین جریان و شخص محوری در جنبش دموکراتیک ملی مردم میهنمان گردد.

چنانچه چنین گفتمانی تدوین شده از کوره نقد راهبردی بیرون آید و به راهبرد عام جنبش ملی و دموکراتیک تبدیل شده و نقش محوری یابد، همه جریانها و شخصیت های اپوزیسیونی سعی خواهند کرد در رقابت با هم در بهینه کردن آن بکوشند.

در فرایند چنین رقابتی، مسئله گفتمان تحول دموکراتیک از برج عاج دست نیافتنی وعده ها و ایده های قشنگ، به میدان خاکی پیکار کشانده شده و بحث و نقد روی نحوه اجرایی شدن آن ایدها موجب خواهد گردید که بهترین و موثرترین آنها پیروز گردد که پیروزی آن جریانی هم خواهد بود که پیگرانه و عُقلائی برای پیشرفت جنبش می کوشد.

بطور مثال اگر قبل از انقلاب آیت الله خمینی از سوی جریانهای سیاسی و رسانه ها به پاسخگویی دقیق روی نحوه اجرایی و پیاده کردن برنامه هایش کشانده می شد، او هیچ راه کار عملی برای وعده های توخالی و غیر عملی خود نداشت و خیلی زود دستش باز و بی مایگی اش آشکار می شد.

و اگر این بقول آقای زید آبادی، اپوزیسیون هزار تکه، که همه هم دم از دموکراسی می زنند و هیچ یک هم با دیگری وارد بحث انتقادی نمی شود به چالش بحث و نقد کشانده شوند، بیشتر آنها مجبور خواهند شد یا از ادعاهای خود دست بردارند و یا به آنانی که درست تر فکر و عمل میکنند بپیوندند. و در چنین فرآیندی اپوزیسیون دیگر هزار تکه نخواهد ماند.        

نقد بقیه گزاره ها بعداً ادامه خواهد یافت.

************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

  

  

 

نقدی بر یادداشت آقای زید آبادی ـ ۲

Share Button

 

قبل از ادامه نقد لازم میدانم تکرار کنم که اگرمن یادداشت آقای زید آبادی را دستمایه این نقد قرار داده ام اولاً ناشی از احترامی است که من برای وی بعنوان یک مبارز آزادیخواه دارم و در ثانی، نظرات ایشان در یادداشت شان را تجمیع نظریاتی میدانم که به صور مختلف وسیعاً در جامعه ابراز میشود و این نقد تقریباً به همه آنگونه نظریات است.

ادامه نقد:

آقای زید آبادی در گزاره سوم چنین ادامه میدهد:«۳… ضرورت تشکیلات قوی با توان سازماندهی بالا بر روی زمین و نه در عالم مجازی، برای هر حرکت سیاسی معنی دار، غیر قابل انکار است.

۴٫ بدون اینگونه سازماندهی، حرکت‌های اعتراضی عموماً جنبۀ سلبی و تخریبی و هرج و مرج خود می‌گیرد.

۵٫ در داخل ایران، تشکیلات یا سازمانی که بخواهد نقش هدایت اعتراض‌ها را به عهده گیرد؛ دیده نمی‌شود؛ اگر کسی می‌بیند آدرس آن را بدهد!»

من به گزاره فوق از ایشان، اضافه میکنم که یک جنبش حتی اگر از رهبری کاریزماتیک هم برخوردار  باشد، باز هم به سازماندهی نیاز دارد و یک جنبش سازمان یافته هم متقابلا به رهبری کاریزماتیک.

آیت الله خمینی بطور نمونه چنین تشکیلاتی را بطور حاضر و آماده: ـ در شبکه روحانیت و مساجد، حسینه ها، هیئت های عزاداری، تکایا و حتی زورخانه ها یافت وآنرا درخدمت اهداف خود گرفت.

ولی جنبش ملت ایران برای یک تحول توسعه آفرین، چنین تشکیلاتی را میتواند و بطور طبیعی باید از درون طبقه متوسط جامعه، دانشگاهها و کارخانجات به کمک همان امکانات سایبری دنیای مجازی که آقای زیدآبادی آنها را یکسره بی خاصیت می انگارد، بوجود آورد.

هیچ آدمی با عقلی سلیم تصورنمی کند که میتوان از عالم مجازی و خارج از میدان واقعی پیکار، بر روی همین زمین خاکی  این رژیم را برافکَنَد که آقای زیدآبادی اپوزیسیون رژیم را به دان داشتن چنان نظری متهم کرده اند.

مگر همه انقلابات دنیا از سده های پیش چگونه شکل گرفته اند؟ مگر پخش افکار و اندیشه مخالفت با رژیمهای استبدادی و افشاگری از طریق، روزنامه، شب نامه، کتاب، اعلامیه و کارهای هنری مانند موسیقی و شعر عامل  تهییج، بیداری و پیوند زنی میلیونها توده ناراضی و معترض در انقلابات بزرگ تاریخ معاصر نبوده اند؟

آرى دنیای مجازی انقلاب نمیکند و در این ابداً شکی نیست ولی  کارِ آن روزنامه ها، شب نامه ها و اعلامیه ها گذشته را می کند و بسیار هم سریعتر و کم هزینه تر.

اگر رژیم تا امروز سرنگون نشده است دلیل آن این نیست که مخالفین آن، روی دنیای مجازی تکیه کرده اند، یا رهبرانی که بالقوه بتوانند چنان جاذبه کاریزماتیکی بیابند که جنبش را رهبری کند نیافته اند بلکه عمده ترین دلیل آن در درجه اول اینست که برافکندن رژیم ولایی حاکم بر میهنمان، برخلاف همه انقلابات سیاسی معاصر دنیا، یک وظیفه چند لایه تاریخی و نه صرفاً سیاسی را در برابر جنبش ما نهاده است که کمتر کسی تا کنون بدان توجه کرده است و آن وظیفه مضاعف، اینست که جنبش ایران با بدنه روحانیتی روبروست که تمام سرمایه تاریخی و نفوذ عمیق مذهبی خود را در خدمت حکمرانی و استبداد دینی/سیاسی گرفته و از مقدسات مذهبى دوپینگ سیاسى نظامى و امنیتى درست کرده است. برافکندن این رژیم الزاماً با برافکندن آن هیولای تاریخی ریشه دار به هم گره خورده است.

رژیم والایی حاکم، فقط یک رژیم سیاسی نیست که بتوان توده های مردم را با افشاگری میدانی یا از طریق دنیا مجازی علیه آن به خیزش فراخواند و روحیه ماشین سرکوبش را تخریب کرد یا وجدان سپاهیانش را به مسئولیت شناسى مدنى فراخواند و نهایتا آن را سرنگون کرد! این رژیم تمام ظرفیت «خرافه باوری» عقب مانده ترین لایه های اجتماعی را به خدمت فرمانروایی خود گرفته و با حاتم بخشی از سرمایه ملی و طبیعی، حتی منابع آبی، برکت این جهانی را همراه با سند عمارتی در بهشت، با حور و غلمانهایى، که جماع با هریک از آنان چند هفته یا چند ماه طول میکشد، را به آن توده خرافه پرست و در عین حال دنیا دوست هدیه کرده و از آنها نیرویی چند میلیونی، از ارتشى از جواسیس گرفته تا بسیج و سپاه سرکوب، برای خود ساخته است که بنام سید الشهدا یا حجة ابن الحسن، حاضر به ارتکاب هر جنایتی هستند و برای آنها مفاهیم ارزشی مملکت و میهن و شرف انسانی تا آنجا معتبر است که در خدمت حکومت ولایی بوده و سرزمین حسینی و امام زمانی باشد که به آنها هم دنیا و هم آخرت را داده است.

جنبش آزادی خواهانه میهن ما، نه تنها انجام یک تحول بنیادی سیاسی ( چه بدون خشونت، چه با خشونت) را در دستور کار خود قرار داده است بلکه وظیفه ایی به مراتب سترگ تر از سرنگونی استبداد سیاسی این رژیم: برافکندن سلطه«خرافه باوری» ریشه دار تاریخی آنرا نیز که عمیقا با منافع افسانه اى مالى بهم پیوند خورده  و بعنوان سکوی اتکای سیاسی، مذهبی، نظامی، فرهنگی، امنیتی رژیم در آمده است را در بر میگیرد.

هرچند رژیم طی ۴۰ سال فرمانروایی سیاسی خونین و تبه کارانه خود زمینه لازم را برای ریشه کن سازی دیکتاتوری دینی فراهم ساخته است ولی رژیم طی این مدت از سوی دیگر موفق شده است تا با بخشش هاى دنیوی در کنار وعده پاداش اُخروی، همچنانکه قبلا اشاره شد، منافع حکومتی خود را با منافع یک بخش میلیونی از همان خرافه باوران پیوند زند.

لازم به تأکید است که ابداً نباید استبداد دینی روحانیت حاکم را به این ۴۰ سال حاکمیت سیاسی محدود کرد. در ایران ما اگر سلاطین و سلطانزادگان با داغ و درفش استبداد سیاسی (که البته و انصافاً حداقل با مدیریت جامعه هم همراه بوده و شاید ملازمه هم داشته است) حکومت کرده اند آخوندها و روضه خوانها به عنوان کلیدداران بهشت و جهنم بر زندگی معنوی و مدنی مردم فرمانروایی استبدادی داشته اند و ابزار استبداد آنها؛ چماقهای نکیر و منکر و ترساندن مردم از نیم سوزهای گداخته جهنم بوده است بدون اینکه مسئولیت همان حکام استبدادى را داشته باشند.  

خلاصه کلام اینکه، جنبش دموکراتیک ملت ایران به دلیل رویارویی با حکومتی که به نام دین و مذهب و با استفاده ابزاری از مقدسات مذهبی استبداد خود را به جامعه تحمیل کرده است، با وظیفه ای مضاعف، به لحاظ تاریخی سنگین روبرو می باشد، وضعیتی که در تاریخ برای هیچ ملت دیگر وجود نداشته است.

آقای زید آبادی از مقدمات خود نتیجه میگیرند:« … بدون اینگونه سازماندهی، حرکت‌های اعتراضی عموماً جنبۀ سلبی و تخریبی و هرج و مرج خود می‌گیرد.»

در جواب این نتیجه گیری باید بگویم که دلایل خود را تقریباً راجع به اینکه جنبش مردم ایران برای ابد بی سازماندهی نخواهد ماند را گفتم ولی به آقای زید آبادی باید گفت: جناب!، اگر وضع همینطور بماند و حرکتی نشود آیا مملکت تحت همین حاکمیت به خودسلبی، خود ویرانگری و هرج و مرج نخواهد انجامید؟ آیا سیر حرکت وضعیت مملکت، تحت همین حاکمیت بسوی ویرانی، هرج مرج نیست، که شما ملت را از آن میترسانید؟ و آیا طی این ۴۰ سال به قدر کافی به سمت هرج و مرج پیش نرفته ایم و نمی رویم؟

زیدآبادی بحث از فروپاشی سیاسی می کند ولی فراتر از آن، تحت این حکومت، بحث از فروپاشی اجتماعی در میان است یعنی بحران از گوشت و عضله گذشته به مغز استخوان رسیده است. افزایش نرخ اعتیاد، طلاق، فحشاء، بیکاری مزمن، افسردگی اجتماعی، سقوط اخلاقی، از بین رفتن اتوریته دینی، تضعیف اتوریته بزرگان در خانواده و معلم و استاد در مدرسه و دانشگاه و.. نمونه هایی از فروپاشی اجتماعی هستند .

جناب زیدآبادی! فروپاشی سیاسی را می توان به نوعی و در «بدترین حالت» به کمک خارجی ها (آمریکا و اروپا)مانند مواردِ عراق، لیبی و افغانستان جبران کرد و همین حالا هم ما( اگر از سیاه نمایی ها بگذریم)باید حسرت وضع عراق را بخوریم ولی فروپاشی در جریان اجتماعی خودمان را جرجیس و مسیحا هم نمی توانند علاج کنند. چون فروپاشی اجتماعی یعنی انحلال کامل ملت با تمام دست آوردهای  تاریخی اش و نهادهای زیر مجموعه ای اش.  

آقای زید آبادی در گزاره ۵ خود می نویسند:« در داخل ایران، تشکیلات یا سازمانی که بخواهد نقش هدایت اعتراض‌ها را به عهده گیرد؛ دیده نمی‌شود؛ اگر کسی می‌بیند آدرس آن را بدهد!»

جناب زید آبادی اولاً چه بهتر می بود به جای پاشیدن بذر یاس و بد بینی از ضرورت ایجاد سازمان سرتاسری اپوزیسیون سیاسی می نوشتید، از یافتن و معرفی چهره های رهبری بالقوه و بالفعل برای هرم رهبری آن می نوشتید از ضرورت شخصیت و چهره سازی و نه شخصیت و چهره سوزی می نوشتید، از ایجاد گری به جای انحلال طلبی می نوشتید. و در ثانی مگر رهبری بیشتر جنبش های مدرن بشمول آفریقای جنوبی، زیمبابو (رودزیا)در خارج نبودند، مگر لنین و بیشتر یارانش از ژنو و دیگر پایتختهای اروپایی حزب بلشویک و پروسه سرنگونی تزار را رهبری نکردند؟ مگر خود خمینی با سخنرانی هایش که از رادیو بغداد مرتب پخش میشد با مخالفین داخلی در ارتباط نبود و مردم را علیه شاه تحریک نمیکرد؟

جناب زیدآبادی! سرنوشت مملکت در میان است و سعادت ملت، محور هر جنبش و حرکتی میباشد!

چه اشکال دارد اپوزیسیون خارج از کشور، رهبری جنبش مردم را به عهده بگیرد و از امکانات دنیای سایبری و مجازی هم برای ارتباط خود حداکثر استفاده را بکند.

منهم مانند شما میبینم که اپوزیسیون خارج از کشور تکه پاره است و در داخل مملکت هم امیدی به ایجاد سازمانی شایسته وجود ندارد، ولی مثل شما تسلیم نمیشوم، با تمام توانی که دارم از قلم و زبان خود استفاده میکنم تا به سهم خود به همین اپوزیسیون کمک کنم تا بر این تکه پارگی خود غلبه کند و سودای «خودرهبربینی» هر گردان سیاسى برای خویش را از سر بدر کند.

من یقین دارم که جنبش ملی مردم ایران اپوزیسیون را بسوی اتحاد و همبستگی خواهد راند.

۳۵ سال پیش که به اروپا مهاجرت اجباری کردم، رضا پهلوی برای من مانند هزاران ایرانی پهلوی ستیز دیگر، رضا نیم پهلوی و تخم و تره استبداد بود و اطرافیان او هم بنظرم همه از سنخ شعبان بی مخ ها مى آمدند که البته چنین تصویرى ساده آفریده نشده بود. دستگاه جنگ روانی رژیم جدید و ماشین تبلیغاتی کمونیسم روسی، بی امان برای ایجاد چنین تصویر سیاهی از رژیم گذشته در ذهن مردم کوشیده بودند و هنوز هم می کوشند

ولی امروز به موازات افول اقبال رژیم تبهکار اسلامی، ستاره اقبال شاهزاده رضا پهلوی به عنوان لیدری آگاه، سیاست شناس و دموکرات در سپهر سیاسی میهنمان رو به اعتلا است. هرگز فکر نمیکردم روزی من  طرفداراو باشم و هرگز فکر نمیکردم این همه شخصیتها و چهره هایی که امروز در اطراف او هستند روزی به او اعتنایی بکنند و بخش بزرگی از طبقه متوسط ایران طرفدار او باشد.

در آن روزها بیشترین بحث های سیاسی حول محور:« جمهوری بهتر است یا سلطنت» جریان داشت. ولی امروزه عمده ترین بخش آگاه و غیر فرقه ایی اپوزیسیون برون مرزی، اگر هم شاهزاده رضا پهلوی را بعنوان بهترین گزینه رهبری جنبش دموکراسی خواهی و مدنی میهنمان نداند، اما قطعاً قبول دارد که که او یکی از گزینه های مطرح و یکی از نقش آفرینان فردای میهن ما می باشد.  

مطلب طولانی شد

بحث بعدا ادامه خواهد یافت.    

********************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

 

  

نامه شجاعانه وکیل مبارز محمد نجفی به  رهبر!

Share Button


آقای خامنه ای!
انتخاب ما نه امامِ در ماه بود نه ملتِ در چاه!
وقتی کسی را ببری تا ماه بالا، دیگر دست و صدایت به او نمی رسد، خدایی می کند ناخودآگاه!

نسلِ ما را زبانِ گفتن آری یا نه نبود.

نسل ما از ثانیه اول که زاده شدیم بدون اینکه چون شما معجزه وار، بلند یاعلی! گفته باشیم وارث ایران و نام و دین و مذهب و حکومتِ دینی شدیم. ارثِ اجباری. خروج از دین اعدام خروج علیه حکومت اعدام!
آیه لااکراه_فی_الدینِ قرآن و اصول آزادی_عقیده و حق_تعیین_سرنوشت مندرج در قانون_اساسی هم، محلی در عمل نداشت!

شما هم میدانیدکه همه اتفاق های زندگی با میل انسان نیست. در فیلم سالِ ۶۸ مجلس_خبرگان_رهبری خودِ شما به صراحت گفتید:
“مخالف هستم رهبر بشوم، از نظر شرع و قانون رهبر شدنم مشکل دارد. باید_خون_گریست به حال ملتی که احتمال رهبر شدن من مطرح باشد”
ولی برخلاف میلتان و بر خلاف قانون و شرع، شما را رهبر کردند، سی سال است رهبر ماندید،رهبر هستید. صاحب معجزه ‌و ‌مبارک شدید، از غیب برایتان غذا می آید ماشین و چهره تان نورانی است. بر سنگ بنشینید نشیمنگاه تان محل تبرک می شود، محل فرود بالگردتان در سال های بعد گلباران می شود. به دستبوسی تان می آیند حتی زنانِ درجه دار. خلاصه نه به آن نخواستن و نه کار را به اینجا رساندن!

یادم نرفته در فیلم پنهان شده از چشمِ مردم که ناخواسته لو رفت در سال گذشته، به قول فردوسی پور، چه کرد آقای هاشمی_رفسنجانی در مجلس خبرگان رهبری.
با یک خاطره، سرانجام و حقوق و آزادی های ملت را انداخت به مخاطره!
خاطره ای از امام گفت؛ راوی خودش، سَنَد خودش، حامی خودش، و همه را ترغیب به پذیرش کرد، والسلام!
دست آخر هم، با یک شنایِ قورباغه ای، با یک زیرآبیِ اجباری، سرش را کردند زیر آب!
رفت جایی که بسیاری را فرستاده بود، تمام!
اما نسل ما همیشه هم تن به اجبار نداد. درسال های#۷۸ #۸۸ و خصوصا #۹۶ دست به انتخابِ آزادی های سیاسی و عقیدتی زد که حکومت با مشت_آهنین به دهانِ نسلِ ما کوبید!
پاسخِ خواسته مسالمت آمیز را اینگونه داد: باتوم زد، اشک آور زد، تهمت زد، دستبند زد، پابند زد، قمه زد، گلوله زد، دار زد!

آقای خامنه ای!
گناه انتخاب و اجبارِ هم نسلان تان را به گردن نسل بی گناه ما نیاندازید. شما یک انسان معمولی و زمینی هستید و نه فرازمینی و خاص! باید درخور اختیاراتِ فراوانتان، فراوان، پاسخگو باشید! که نیستید!

آقای خامنه ای!
نسلِ ما پاسوزِ شماست! روزگارمان به سیاهی عمامه تان است. عبایتان را از سرزمین هایِ همسایه جمع کنید.سرمایه ما را خرج ایدوئولوژی_شیعی خود نکنید. داخل به اندازه کافی اختلاس و رانت و فساد هست. پا در نعلین بزرگان جهان نکنید. چهل سال در برهه حساس کنونی درجا زدیم و سر جنگ با جهان داریم ولی ناتوان از تولید پوشک هستیم و بسیار فقیرِ بی نان داریم!

آقای خامنه ای!
انتخابِ نسل ما، دوستی با جهان است
بدون توجه به ملیت ونژاد و دین و مذهب!
با اختیار، به آزادیِ انتخابِ نسل_امروزِ ایران، تن بدهید. تن ندهید مجبورتان‌ میکنیم!

قلم_اگر_از_بیداد_ننویسدقلم باد!
محمد_نجفی_وکیل_دادگستری
شازند ۱۷/۶/۱۳۹۷
🔥🔥🔥
@CimorghIran

نقدی بر یادداشت آقای احمد زید آبادی

Share Button

بر خلاف نظر آقای زید آبادی، ضرورت شخصیت کاریزماتیک از بین نرفته است و میهن ما امروزه بیش از هر زمان دیگری بدان نیاز دارد. ولی برآورده شدن چنین  ضرورتی نه با آیه یاس خواندن از نوعی که آقای زیدآبادی خوانده است بلکه با کنشگری فعالان سیاسی امثال اوست که چنین شخصیتی از متن حوادث و دل رویدادها و شرایط پیدا شده فرایند چهره سازی کاریزماتیک او تسریع میشود تا مردم زودتر متحد شده از شر تفرقه کنونی رهایی یافته و به  دعوت او به صحنه بیایند.

نقدی بر یادداشت آقای زید آبادی:

” گزاره های صریح و شفاف درباره شرایط کشور”

یادداشت آقای زید آبادی، چه آنجا که درست است و چه آنجا که ایراد دارد، یادداشتی شایسته اهمیت میباشد. زیرا “گزاره های صریح و شفاف بیان شده درباره شرایط کشور” در کل تصویری، هرچند نه چندان کامل ولی نسبتا عینی و از احتمالات واقعی مقابل مملکت در آینده به دست می دهد ولی این یادداشت قبل از هرچیز روانشناسی حاکم بر جنبش اصلاحات و نیروهای حواشی باقی مانده یا ریزش کرده آن را بیان میکند. با درک روانشناسی یأس و افسردگی سیاسی که در بافت یادداشت آقای زید آبادی انعکاس یافته و با توجه به دامنه اطلاعات او به عنوان یک تحلیلگر سیاسی مطرح، می توان گفت؛ این فضای یأس و درماندگی و به بن بست رسیدن خاص او نیست و در عمده ترین بخش طبقه سیاسی مملکت، از هر گروه و جناح سیاسی عمومیت دارد و در موارد بسیار دیگری، از جمله سخنرانی های برخی نمایندگان مجلس، سردرگمی دولت در بسیاری امور و بروز اعتراضات خودجوش مردم و.. خود را نشان میدهد.

اگر بخواهیم فقط از یک شاخص برای روشنفکر بودن  یک فرد نام ببریم آن شاخص میزان سواد و قدرت قلم فرد نیست بلکه نقاد بودن، نقد پذیری و نقد خویش است.

این روحیه نقاد حکم میکرد، که آقای زیدآبادی تحلیل خود را با این جمله شروع میکرد:” انقلاب اسلامی شکست خورده است!  حکومت برآمده از آن باید تغییر کند و اصل انقلاب باید باز بینی نقادانه شود. زیرا بدون پذیرش شکست انقلاب و چنین نقدی بر اصل گفتمان آن، یافتن رهیافتی برای بیرون آمدن از این باتلاق تاریخی که مملکت در آن افتاده است غیر ممکن می باشد. ولی بجای چنین نتیجه گیری، آقای زیدآبادی غیر مستقیم مخاطب را به تسلیم، ساختن و سوختن با وضعیت موجود و حاکم دعوت میکند.

در پرتوی چنین نقد ضروری، مخاطب در میافت که ملت اولاً نباید برای برون رفت از این باتلاق، در آن، دست و پا زنان دنبال تخته پاره ای برای نجات بگردد. مخاطب درک میکرد که از درون دهلیز کور این گفتمان و تجربه شکست خورده تاریخی، نمیتواند راهی برای رستگاری و سعادت این جهانی خود بیابد.

اگر دانش شیمی همچنان در میدان کیمیاگری برای رسیدن به طلا مانده بود ما پیشرفتهای امروزی را نداشتیم و اگر علم طب در اسارت دعانویسان مانده بود بشر می بایست همچنان با امراضی چون طاعون و جذام  دسته پنجه نرم کند و اگر ملل ممالک تحت سلطه شوروی می خواستند همچنان به امید اصلاح کردن حکومت و حزب کمونیست حاکم شان بمانند، امروز وضعی به مراتب بدتراز جمهوری اسلامی ما داشتند.

و اگر برخی از آن ممالک، پس از فروپاشی کمونیسم هم رستگار نشدند، دلیل آن این نبود که کمونیسم فروپاشید بلکه دلیل آن این بود که آن ممالک نتوانستند مانند لهستان، چک، اسلواکی، مجارستان و گرجستان بند ناف خود را کاملا از گذشته ببرند.

و در مقایسه با مملکت خودمان باید بگوییم که اولین علت ناکامی آن ممالکی که پس از فروپاشی کمونیسم موفق نشدند بخوبی توسعه یابند مانند ممالک آسیای میانه، رومانی، صربستان و.. ، دقیقا این بود که اصلاح طلبان کمونیست  در قدرت مانده در آنها، تلاش کردند همان نظام فرسوده و برافتاده را رفُرمیزه و وصله پینه کنند.

آقای زید آبادی در بند ۱ تا ۳ یادداشت خود می نویسد:


«۱٫ به دلیل وخامت وضع اقتصادی، پتانسیل انواع اعتراض‌های اجتماعی در ایران بسیار بالاست.

۲٫ این اعتراض‌ها به علت پراکندگی و ناهمسویی در انگیزه‌ها و منافع، در غیاب رهبریِ کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلاتی قدرتمند و فراگیر، استعداد تبدیل شدن به حرکتی سیاسی برای تغییرات ساختاری را ندارند.

۳٫ اگر هم از ضرورت رهبر کاریزماتیک صرف نظر کنیم و ظهور آن را امری منسوخ شده بدانیم؛ ضرورت تشکیلات قوی با توان سازماندهی بالا بر روی زمین و نه در عالم مجازی، برای هر حرکت سیاسی معنی دار، غیر قابل انکار است.»

در درستی گزاره های ۱ و ۲ ایرادی نیست تا برسیم به نتیجه گیری نگارنده از آن بندهای مقدماتی خود.

در گزاره ۳ آقای زیدآبادی دُچار یک لغزش اسلوبی یا معرفتی میشود که ناشی از عدم درک درست  وی ازمفهوم شخصیت کاریزما تیک است.

برخلاف تصور آقای زیدآبادی، نقش کاریزما حتی در جوامع مدرن هم هنوز منسوخ نشده تا چه رسد به جوامعی مانند ما که در بین گاز انبر گذشته و حال(سنت و مدرنیته) گرفتارند و ذهنیت افراد، حتی جامعه شهری ما، نتوانسته و اصولا امکان نیافته تا در ذهنیت احزاب و سازمانهای مدنی  و ارگانهای صنفی جای خود را بیابد و شعور فردی خود را از مجرای شعور جمعی، تَحَزّبی، اتحادیه ایی و .. به شعور سازمانی و سرانجام شعور ملی تبدیل کند.

آقای زیدآبادی باید توجه میکرد که حتی بخش عمده ای از جامعه شهری ما هم هنوز تفکر سنتی روستایی، نیمه روستایی، ایلی و طایفه ایی دارند تا چه رسد به دهقانان و جمعیت های ایلی. اینگونه گروه های های اجتماعی رهبرطلب و کاریزما خواه هستند، هرچند، که خود همین گروهها هستند که با حرکت سیاسی خویش، این توان کاریزماتیک را به رهبر کاریزماتیک خود میدهند.

در گزاره ۲ آقای زیدآبادی می نویسد در غیاب شخصیت کاریزماتیک  … و.. . این حکم تا حدودی درست است. اگر ما نمونه شخصیت کاریزماتیک را رضا شاه کبیر، دکتر محمد مصدق و آیت الله خمینی بگیریم، آری! در شرایط حاضر چنین شخصیت های کاریزماتیکی در صحنه سیاسی میهن ما وجود ندارند. ولی اشتباه زید آبادی در عدم درک فرایند شکل گیری چنین شخصیتی با ویژگی کاریزماتیک است.

اول به تعریف ماکس وبراز شخصیت کاریزماتیک میپردازم که آنتونی گیدنز، جامعه شناس برجسته انگلیسی در Politics, sociology and social theory آن را توضیح داده است.

ماکس وبر در ارتباط با جامعه آلمان پسا بیسمارک، از عدم وجود یک شخصیت کاریزماتیک مشابهی در آلمان آنروز اظهار ناخشنودی میکند. او می گوید حیف چنین کسی نیست تا بتواند با اقتدار فراقانونی خود از موانع قانونی و سیاسی بگذرد و اصلاحات بیسمارک را پس از او بسط و تعمیم داده و نهادینه کند. او در این رابطه به ضعف و بی تجربگی احزاب سوسیال دموکرات و حزب لیبرال آلمان هم اشاره میکند که آنها آماده نیستند تا رفرم های بیسمارک را پیگیری کنند. در هر حال در این رابطه او به توضیح ویژگی شخصیت کاریزماتیک می پردازند. به بیان او چنین شخصیتی کسی است که مردم برای او ویژگیهای فوق العاده قائلند ودراو توانایی هایی را می بینند که در افراد عادی و خودشان وجود ندارد.

او میگوید یک رهبری سیاسی، مذهبی، رهبریا جادوگریک قبیله و یا حتی سر شکارگر می توانند از خود چنین ویژگی هایی نشان دهند او از جمله انواع کاریزما، از کاریزمای موروثی هم سخن می گوید.

پسر یک شاه یا یک سردار جنگی معروف و.. نیز کاریسمای پدری خود را به ارث می برند ولی اعتبار همه این کاریزماها، به بیان وبر، به این بستگی دارد که شخصیت مورد بحث، بتواند در عمل آن انتظاراتی که از او میرود را برای پیروان خود برآورد و گرنه از درخشش آن کاریزما کاسته شده و نفوذ و تاثیر خود را روی هوادارانش از دست میدهد. (تماماً نقل به مضمون. چون به منبع دسترسی ندارم ولی سعی میکنم در آینده راجع به این مبحث بنویسم ح ت)

کاریزمای خمینی از آن نمونه کاریزمایی بود که به مرور با نمایان شدن شکست جمهوری اسلامی و فساد سرتا پا وجودش، به ضد کاریزما تبدیل شد هرچند مریدان به نوا رسیده از قبل او، می خواهند با نورافکن، فروغ کاذب و بی بنیاد شخصیت او را همچنان زنده نگاه دارند.

بر خلاف نظر آقای زید آبادی، ضرورت شخصیت کاریزماتیک در عرصه سیاسی از بین نرفته است و میهن ما امروزه بیش از هر زمان دیگری بدان نیاز دارد. ولی برآورده شدن چنین  ضرورتی نه با آیه یاس خواندن از نوعی که آقای زیدآبادی خوانده است بلکه با کنشگری فعالان سیاسی امثال اوست که چنین شخصیتی از متن حوادث و دل رویدادها و شرایط پیدا شده فرایند چهره سازی کاریزماتیک او تسریع میشود تا مردم زودتر متحد شده از شر تفرقه کنونی رهایی یافته و به  دعوت او به صحنه بیایند.

کاریزما، محصول یک نفخه الهی و یک معجزه آسمانی نیست. شخصیت کاریزماتیک از دل تحولات سیاسی زاده میشود و در واقع محصول یک «کنش – واکنش»، یک تاثیر گذاری متقابل  سیاسی و اجتماعی بین نخبگان مردم و رهبر کاریزماتیک است.

جنبش مردمی سبز از دل خود میر حسین موسوی را بیرون داد. بی شک میرحسین موسوی برای جنبش سبز در عمر کوتاه مدت آن جنبش به یک شخصیت کاریزماتیک مردمی تبدیل شد. اگر رژیم در سرکوب خونین آن جنبش غفلت می کرد، آن جنبش سرکوب شدنی نبود و موسوی بر قله آن بیش از آن که  قرار گرفت، در تاریخ جنبشهای آزادی خواهانه میهن ما صاحب نام می گشت و برای همیشه بعنوان آزاد کننده ملت و مملکت از یوغ استبداد آخوندی نامش در تاریخ ثبت میگشت.

بایداضافه کنم که با ژرفش گرفتن بحران در مملکت که حالا همه جانبه و بسیار عمیق می باشد، گفتمان جنبش سبز دیگر رنگ باخته است و با  خاموشی آن جنبش میرحسین نیز. مگر این که اتفاق جدیدی رخ دهد که موسوی از نو بتواند در آن نقش آفرین شود.

نقد همین ۳ گزاره پایان نیافته و بعداً ادامه خواهد یافت.

***********************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

  

  

احتمال فروپاشی کشور از زبان دو صاحب نظر مطرح داخلی

Share Button

احمد زید آبادی: …«در صورت تداوم ناکارآمدی وضع موجود، احتمال بروز هرج و مرج از راه گسترش اعتراض‌های بدون سازماندهی وجود دارد؛ موضوعی که می‌تواند ایران را تا حد سومالی‌لند با مخاطره روبرو کند.»

آقایان احمد زید آبادی و عباس عبدی، دو تن از فعالین سیاسی و رسانه ای داخلی هستند که الابختکی سخن نمی گویند. نظرتحلیلی آنها راجع به اوضاع مملکت اگر کاملاً درست نباشد، قطعاً تا حدود زیادی فضای واقعی مملکت و جهت گیری عمده آنرا نشان میدهد. و اگر مخاطب، خاستگاه و مواضع سیاسی و اجتماعی این دو تحلیلگر را به درستی بشناسد، میتواند تصویری نسبتاً کامل از اوضاع مملکت برای خود ترسیم کند.

در هفته گذشته یادداشتی کوتاه از آقای زید آبادی تحت عنوان:« گزاره های صریح و شفاف در باره شرایط کشور» انتشار یافت که در آن، نگارنده در ۱۹ بند کوتاه نظر خود را راجع به اوضاع کشور بیان کرده بود. دراین تحلیل کوتاه، آقای زیدآبادی از احتمال فرپاشی مملکت، سومالیایی شدن یا یوگوسلاویزه شدن آن(یوگوسلاوی دوران میلوسویچ) و هم چنین از گزینه های احتمالی که ممکنست از دل چنین شرایطی فرا بروید و سرنوشت مملکت را رقم بزند سخن میراند.

تا آنجا که زید آبادی از اوضاع کنونی تحت نظام کنونی سخن میراند، میتوان گفت؛ از ناکامل بودن آن بگذریم ایراد جدی به آن وارد نیست ولی در آنجا که او از گزینه های احتمالی بعدی سخن میراند، او زمینگیری خود را در میدان جمهوری اسلامی نشان میدهد. او نمیتواند یا نمی خواهد درک کند که امکانات و احتمالات دیگری هم از دل این شرایط میتواند برآید برای او مغفول مانده  یا به واسطه زمینگیری در مغناطیس اعتقادات خود نسبت به جکومت اسلامی قادر به تشخیص آنها نیست.

اگر خواننده نقادانه به تحلیل آقای زید آبادی ننگرد، و نا خود آگاه تسلیم منطق و چیدمان استدلال او در این تحلیل شود، به آنجا میرسد که بهترین گزینه دست روی دست گذاشتن است تا شاید دستی از غیب برون آید وکاری بکند.

البته اگر این تحلیل بر جامعه چیره شود، یک سنتز منطقی و قطعی دارد که که آقای زید آبادی یا نمی خواهد بگوید یا به ذهنش نمیرسد تا بگوید و آن هم وارد شدن سپاه به میدان است در زمانی که شیرازه های مملکت از هم گسیخته، فریادرس و  نجات دهنده ای نیست مگر سرداران سپاه!

من قبل از اینکه به نقد بیشتر و تفصیلی تر تحلیل آقای زید آبادی بپردازم اضافه میکنم که آقای عباس عبدی هم در کانال تلگرامی خود تحلیلی نسبتاً مشابه از اوضاع تاریک آینده دارد با عنوان:« در تکمیل مفهوم فرو پاشی اجتماعی» که به آنهم بعداً و تفصیلی خواهم پرداخت.

ولی از آنجائیکه گنجاندن نقدها در این یادداشت و افزون بر مطلبِ خود آقای زید آبادی حجم مطلب را زیاد میکند، نقد تفصیلی خود را در چند یادداشت خلاصه تر به تدریج  در آینده نوشتاری و در همین سایت و کانال تلگرامی سیمرغ درج میکنم.

CimorghIan@

و اینهم یادداشت آقای زید آبادی:

گزاره های صریح و شفاف دربارۀ شرایط کشور!

✍️احمد زیدآبادی


۱٫ به دلیل وخامت وضع اقتصادی، پتانسیل انواع اعتراض‌های اجتماعی در ایران بسیار بالاست.

۲٫ این اعتراض‌ها به علت پراکندگی و ناهمسویی در انگیزه‌ها و منافع، در غیاب رهبریِ کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلاتی قدرتمند و فراگیر، استعداد تبدیل شدن به حرکتی سیاسی برای تغییرات ساختاری را ندارند.

۳٫ اگر هم از ضرورت رهبر کاریزماتیک صرف نظر کنیم و ظهور آن را امری منسوخ شده بدانیم؛ ضرورت تشکیلات قوی با توان سازمان دهی بالا بر روی زمین و نه در عالم مجازی، برای هر حرکت سیاسی معنی دار، غیر قابل انکار است.

۴٫ بدون اینگونه سازماندهی، حرکت‌های اعتراضی عموماً جنبۀ سلبی و تخریبی و هرج و مرج به خود می‌گیرد.

۵٫ در داخل ایران، تشکیلات یا سازمانی که بخواهد نقش هدایت اعتراض‌ها را به عهده گیرد؛ دیده نمی‌شود؛ اگر کسی می‌بیند آدرس آن را بدهد!

۶٫ امکان ایجاد چنین تشکیلات و سازمانی در داخل کشوردر حد صفر است. به گمانم هر فردی که نظام سیاسی ایران را از نزدیک بشناسد؛ این موضوع را باور کند؛ اما اگر کسی باور ندارد؛ می‌تواند امتحان کند!

۷٫ اپوزیسیون هزار تکه پارۀ خارج از کشور، توان توافق بر روی هیچ اصل ایجابی ندارد و از این جهت محکوم به تفرقۀ ابدی است.

۸٫ اگر کسی وقت و حوصلۀ شمارش مدعیان ریاست جمهوری آینده را در بین نیروهای مخالف داشته باشد، به راحتی می‌تواند صدها تن از آنان را شناسایی کند! این همه مدعی، محال است در اقلیمی بگنجند و برتری دیگری را بر خود بپذیرند. به همین علت آیندۀ آنان جنگ ۷۲ ملت خواهد بود.

۹٫ از این رو، اقشار آگاهتر جامعه به آنان اعتماد ندارند چرا که به زعم آنها، برخی از همین حکمرانان کنونی بر اثر سال‌ها آزمون و خطا و یا به عبارت بهتر، “آزمون برای خطا”! متوجه شده‌اند که ۲+۲ بیشتر از ۱۰ نمی‌شود؛ اما برخی از اجزای اپوزیسیون خارج از کشور هنوز می‌پندارند که ۲+۲ تحت هیچ شرایطی کمتر از ۲۸ نیست!

۱۰٫ این همه اما نظام حاکم را بیمه نمی‌کند و دو خطر بزرگ آن را تهدید می‌کند.

۱۱٫ در صورت تداوم ناکارآمدی وضع موجود، احتمال بروز هرج و مرج از راه گسترش اعتراض‌های بدون سازماندهی وجود دارد؛ موضوعی که می‌تواند ایران را تا حد سومالی‌لند با مخاطره روبرو کند.

۱۲٫ دولت آمریکا در صورت نومیدی از تغییر رفتار جمهوری اسلامی ممکن است به طور رسمی به سمت سیاست “تغییر رژیم” حرکت کند.

۱۳٫ در آن صورت نارضایتی عمومی می‌تواند اهرم لازم را برای پیشبرد سیاست تغییر رژیم در اختیار اطرافیان ترامپ قرار دهد.

۱۴٫ برای این منظور، دولت ترامپ ممکن است با گردآوری تحکم آمیز و آمرانۀ برخی چهره‌ها و گروه‌ها زیر چتر واحد و هدایت و منضبط کردن آنها از راه تشویق و تهدید، اپوزیسیون پر هیاهویی را سازمان دهد.

۱۵٫ این اپوزیسیون احتمالی با برخورداری از حمایت مالی و دیپلماتیک و  بخصوص رسانه‌ای ایالات متحده می‌تواند با جمعیت ناراضی در کشور ارتباط برقرار کرده و آنها را به سمت و سوی سیاسی دلخواه سوق دهد.

۱۶٫ سرانجام چنین حرکتی ممکن است سرنوشت صربستان عهد میلوشوویچ را در ایران تکرار کند.

۱۷٫ احتمال پیوستن برخی از گروه‌ها و چهره‌های مشهور به این اپوزیسیون از سر ناچاری و یا از باب “اکل میته” محتمل است.

۱۸٫ این سناریو، جنبۀ زشت و کریه سیاست است و از این رو، آن دسته از افرادی که سیاست را با دست‌های پاک جستجو می‌کنند، با آن همراه نخواهند شد.

۱۹٫ بنابر این زمین بازی امثال من نیست.

پایان یادداشت زید آبادی

************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

مهلت «اف آی ت اف» به ایران برای ترکِ حمایت از تروریسم و پولشویی

Share Button

اعضای «اف آ ت اف» پیش از این تا ماه جاری به تهران مهلت داده بودند تا قوانین خود را علیه پولشویی و تامین مالی تروریسم  مطابق دستورالعمل های مربوطه تصویب کند. مطابق با این مهلت، ایران  می بایستی در صورت کوتاهی در این امر با خطر بازگشت به لیست سیاه  ممالکی که خود را با قوانین پولشویی و کمک به تروریسم تطبیق نداده اند روبرو میگردید. که در نتیجه آن سرمایه گذاران و بانکهای خارجی تمایلی به معامله با آن نشان نمی دادند.

هیئت بین المللی مبارزه با پولشویی تا ماه فوریه به ایران برای تکمیل اصلاحات مورد نظر فرصت میدهد.

پاریس (رویترز) – گروه بین المللی نظارت بر پولشویی در سراسر جهان روز جمعه گفت که ایران تا ماه فوریه برای تکمیل اصلاحات مقررات ضد  پولشویی خود به منظور انطباق خود با مقررات و رویه جهانی فرصت دارد که در صورت عدم تحقق این امر، با عواقب آن مواجه میشود.
کارگروه اقدام مالی مستقر در پاریس پس از نشست اعضای خود گفت که از تهران به خاطر اقدام روی تنها ۹ مورد از ۱۰ مورد دستورالعمل و علیرغم تعهداتش به ارتقا درجه، مایوس شده است.

پیش از این، ماه اکتبر تاریخ نهایی انجام هر ۱۰ اصلاحات تعیین شده بود.
مارشال بیلینگ سلیا، معاون وزیر خزانه داری ایالات متحده در زمینه تامین مالی تروریسم، پس از برگزاری نشست اف آی تی اف، گفت: “ما انتظار داریم ایران به سرعت حرکت کند تا تعهداتی را که خیلی وقت پیش در سطوح بالا متعهد شده است را اجرا کند”.
او افزود: “در این راستا، ما انتظار داریم که همه این اقدامات تا ماه فوریه آینده(بهمن) انطباق یافته و اجرایی گردند. او گفت: اگر تا فوریه ۲۰۱۹، ایران هنوز این کار را نکرده باشد، ما دست به اقدامات بیشتری خواهیم زد.”
در عین حال،اف ای تی اف اعلام کرده است که مهلت جدیدی تعین شده و تا موعد پایان آن مهلت، تصمیم به ادامه تعلیق اقدامات متقابل بازدارنده گرفته شده است که در صورت برداشته شدن می تواند بسیار محدود کننده یا حتی ممنوع کننده معاملات با کشور در مظام اتهام باشد.
روزنامه دولتی ایران گزارش داد:«بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، گفت که او از تصمیم افزایش مهلت تا ماه فوریه استقبال میکند. او همچنین بدون توضیحی مشخص، سرپرست آمریکایی این هیئت را مورد انتقاد قرار داد که تلاش میکند تا ایران را به لیست سیاه پولشویی  بازگرداند.
اخیراً پارلمان ایران زیر فشار بین المللی، لوایح جدیدی را برای ممنوعیت  کمک مالی به تروریسم و در جهت پذیرش استانداردهای بین المللی مورد نظر اف آ ت اف  تصویب کرد ولی سرپرست هیئت در این رابطه گفت که، فقط قوانینی که به طور کامل  و قانونی وضع شده و واجد وجاهت حقوقی باشند را قبول دارد.
اعضای اف آ ت اف پیش از این تا ماه جاری به تهران مهلت داده بودند تا قوانین خود را علیه پولشویی و تامین مالی تروریسم  مطابق دستورالعمل های مربوطه تصویب کند. مطابق با این مهلت، ایران میبایستی در صورت کوتاهی در این امر با خطر بازگشت به لیست سیاه  ممالکی که خود را با قوانین پولشویی و کمک به تروریسم تطبیق نداده اند روبرو می گردید. که در نتیجه آن سرمایه گذاران و بانکهای خارجی تمایلی به معامله با آن نشان نمی دادند.
بریتانیا، فرانسه و آلمان در تلاش هستند تا پس از خروج ایالات متحده در ماه مه از قرارداد هسته ای ۲۰۱۵  و بازگرداندن تحریم ها، بعضی از کانال های مالی را برای ایران باز کنند.
تحلیلگران می گویند که حضور در لیست سیاه اف ت آ اف می تواند به طور موثری همه این فرصتها را برای ایران غیر ممکن سازد.

.پایان ترجمه گزارش

کاوشگر:

***********************************

اگر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، به عنوان ستاد مرکزی کمونیسم جهانی می توانست دست از اتترناسیونالیسم سوسیالیستی مورد ادعای خویش و کمک به جنبش های به اصطلاح ضد امپریالیستی و احزاب کمونیست جهان بردارد، جمهوری اسلامی هم می تواند دست از حمایت تروریسم و پولشوئی ملازم آن بردارد.

البته هم اتحاد شوروی از همان آغاز استقرارش و هم جمهوری اسلامی از دکترین های خود بصورت ناب و اصیل آن دست شستند زیرا در حکومت شووری، کمونیسم پس از پیروزی انقلاب اکتبر از یک آرمان راهبردی به یک ابزار سیاسی برای تثبیت و تقویت طبقه جدید در دست حکومت تازه به قدرت رسیده تبدیل گردیده  بود. طبقه ای که از دل انقلاب اکتبر برآمده بود. و جمهوری اسلامی هم از همان نخستین سال استقرارش به همین راه رانده شد یا رفت، و همه آرمانهای مذهبی آن با تغییر قرائت، توجیه گر قدرت و ثروت طبقه جدیدی شد که از دل بازار، میدان های تره بار، حجره های علوم دینی، زورخانه ها، تکایا و هیئت های عزاداری و محلات بدنام برآمده بودند.

هرچند در هر دو نظام، کمونیستی در روسیه و اسلامی در ایران، ایدئولوژی های آنان بمرور از محتوای آرمانی خود کاملاً تخلیه گردید ولی پوسته های بزک شده  آن ایدئولوژیها همچنان به ابزار تحمیق توده های مردم مبدل گردید. ولی با این حال، نه شوروی میتوانست و حاضر بود از آن پوسته ایدئولوژی راهبردی که سند مشروعیت آن بود دست بردارد و نه حکومت اسلامی ایران از پوسته آرمان گرایی مذهبی شیعی خود.

هم شوروی در آنجا که منافعش اقتضاء کرد آرمان کمونیستی را قربانی بقای طبقه به قدرت رسیده کرد و هم حکومت اسلامی ایران، اسلام شیعی را.

علت اینکه این پوسته های ایدئولوژیک برای حکومت شوروی در آن روزها و حکومت اسلامی ایران در این روزها بدور انداختنی نبود شاهدی بهتر از سرنوشت گلاسنوست و پروسترویکا ـ ی گورباچف «کمونیسم انسانی شده دموکراتیزه شده» نیست که به فروپاشی سیستم جهانی سوسیالیسم منجر شد.

پذیرش کامل و اجرای موازین اف ت آ اف، یعنی کشانده شدن ایران اسلامی بسوی قطع تمام رگ و ریشه های تروریستی آن که برای رژیم اهمیت راهبردی  و حیاتی دارند و از آنها برای توجیه تاریخی و مشروعیت خود تغذیه میکند. و بدون کمک به حماس، جهاد اسلامی، حزب الله لبنان و حوثی های یمن و الشباب سومالی و طالبان افغان، رژیم اسلامی ایران بر باد رفته است.

البته رژیم به چیزی جز بقای  پایدار خود نمی اندیشد و برای این بقاء به پذیرش و تائید جامعه جهانی نیاز دارد ولی این شرط را نه با دست برداشتن از تروریسم و کمک به تروریستها بلکه می خواهد از طریق تبدیل شدن به تنها قدرت به رسمیت شناخته شده ایی که می تواند و قادر است تروریسم را مهار کند، تحصیل کند.

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتر از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

@CimorghIran

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

هشدار دکتر شفیعی کدکنی درباره‌ برنامه ‌های زبانی دشمنان

Share Button

🔥 هشدار دکتر شفیعی کدکنی درباره‌ برنامه ‌های زبانی دشمنان🔥

🔥🔥🔥

آنجا [آکسفورد] یک فرد انگلیسی که اسمش همه چیزش انگلیسی بود، عضو کمپانی هند شرقی بود، آمده زبان فارسی یاد گرفته و به فارسی شعر گفته و شعر در سبک هندی … شما تا بخواهید یک مصرع دیگری را بفهمید … شماهایی که زبان مادریتان هست، شما که بعضی ‌هایتان فوق لیسانس و دکتر ادبیات فارسی هستید محال است شعر بیدل را بفهمید. 

بیدل یک منظومۀ بسیار بسیار منسجم و پیچیده‌ای است که کُدهای هنریش را هر ذهنی نمی‌تواند اینکود کند به اصطلاح زبانشناس‌ها. و این آدم آمده و به سبک بیدل شعر گفته و چقدر جالب و عالی … آدم باورش نمی‌شود که اینقدر این‌ها … بعد آن وقتی که مسلّط شدند، گفتند: گور بابای زبان فارسی، شما زبان فارسی برایتان خوب نیست. شما بیایید اُردو را که یک زبان محلّی است، این را بگیرید بزرگش کنید و همین کار را کردند. 

می ‌دانستند که زبان فارسی شاهنامه دارد، مثنوی دارد، سعدی دارد، حافظ دارد، نظامی دارد، می‌ تواند با شکسپیر کُشتی بگیرد. ولی زبان اردو چیزی ندارد که با شکسپیر کُشتی بگیرد. بعد از مدتی بچّۀ هندی می‌ گوید: گور بابای این زبان اردو. من که می‌ توانم شکسپیر بخوانم، چرا این شعرهای ضعیف و این ادبیات چی چی … را بخوانم اصلاً زبانم را انگلیسی می‌ کنم، چنانکه کردند. 

 ببینید آنهایی که روی زبان‌ های محلّی ما فشار می‌ آورند که من آقا به لهجۀ کدکنی بهتر است شعر بگویم، او می‌ داند چکار می‌ کند، او می‌ داند که در لهجۀ کدکنی، شاهنامه وجود ندارد، مثنوی وجود ندارد، نظامی وجود ندارد، سعدی [وجود] ندارد. این لهجه وقتی که خیلی هم بزرگ بشود چهار تا داستان کوتاه و دو سه تا شعر بند تنبانی میراثش خواهد شد. آن بچه هم می‌ گوید من فاتحه این را خوندم. من شکسپیر می‌خوانم یا پوشکین می‌خوانم. 

 الان شما فکر می‌ کنید روس‌ ها چه کار می‌ کنند در آسیای میانه، در سرزمین آسیای میانه روس‌ ها الان سیاستشان همین است. هر قومیت کوچکی را پروبال می‌ دهند. می‌ گویند خلق قزاق و … بگویید گور بابای ادبیات فارسی و سعدی و حافظ. شما بیایید لهجۀ خودتان را موسیقی خودتان را … و ما برایتان کف می‌ زنیم، ما برایتان دپارتمان در مسکو تشکیل می‌ دهیم. مطالعات قوم قزاق و چی و چی … آن بچۀ قزاق مدتی که خواند می‌ گوید این زبان و فرهنگ قزاقی چیزی ندارد. من داستایوفسکی و چخوف و پوشکین می‌ خوانم. لرمانتف می‌ خوانم. فاتحه می‌ خوانم بر زبان و فرهنگ ملی خودم. روس می‌ شود. 

 زبان فارسی … این نظر من نیست که بگویید من یک شوونیست فارس هستم. زبان فارسی در همه کرۀ زمین با رباعیات خیام و مثنوی جلال‌الدین  و شاهنامه و سعدی و حافظ و نظامی و … شناخته می‌ شود در همۀ دنیا. شکسپیر با آن نمی‌ تواند کشتی بگیرد. پوشکین با آن نمی‌ تواند کشتی بگیرد. اما با آن لهجۀ محلی که تشویقت می‌ کنند، بعد از مدتی  نوۀ تو، نبیرۀ تو، می‌ گوید شاشیدم به این زبان محلی خودم. من روس می‌ شوم، انگلیسی می‌ شوم. شکسپیر می‌ خوانم، لرمنتف می‌ خوانم، پوشکین می‌ خوانم. این را ما هیچ بهش توجه نمی‌ کنیم. 

ما نمی‌ خواهیم هیچ زبان محلّی‌ ای را خدای‌ نکرده … چون این زبان‌ های محلّی پشتوانۀ فرهنگی ما هستند. ما اگر این زبان‌ های محلّی را حفظ نکنیم، بخش اعظمی از فرهنگ مشترکمان را عملاً نمی‌ فهمیم. ولی این زبان بین‌ الاقوامی که قرن‌ ها و قرن‌ ها و قرن‌ ها همۀ این اقوام درش مساهمت (همکاری و همیاری) دارند … هیچ قومی بر هیچ قوم دیگری تقدم ندارد در ساختن امواج این دریای بزرگ. 

 ما به این باید خیلی بیشتر از این‌ ها اهمیت بدهیم … همین کار الان در آسیانه میانه دارد می‌ شود، سه نسل، چهار نسلِ دیگر بگذرد، بچه‌ های قزاق و اُزبک و تاجیک، روس هستند (خواهند شد).  الان منقطع هستند، با ما هیچ ارتباطی ندارند. 

پوتین اجازه نمی‌ دهد به این‌ ها که خط نیاکانشان را یاد بگیرند. نمی‌ خواهند گلستان سعدی و بوستان سعدی و نظامی بخوانند، سنگ قبر پدربزرگشان را نمی‌ توانند بخوانند این‌ ها … 

[انگلستان] آن شبه قاره هند را هم همینطوری کرد. اول زبان فارسی را از بین برد، بعد گفت: شما اردو بخوانید. اردو چه دارد که با شکسپیر کُشتی بگیرد. خیلی مهم است. ما این را باید بدانیم. 

این زبان بین الاقوامی ما منحصر در فارسی‌ زبانان نیست همۀ اقوام، مساهمت‌ کنندگان در خلاقیت این فرهنگ و زبان هستند.

🔥🔥🔥

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتر از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com   

🔥🔥🔥

@CimorghIran