Archive for: November 2018

نقدی بر یادداشت آقای عباس عبدی: تداوم این وضع غیرممکن است!بخش یک

Share Button

چکیده … اولین نتیجه از حرفهای عبدی، اعتراف  او به اینست که”جامعه به بن بست رسیده است و در آستانه فروپاشی قرار دارد ” هرچند این حکم چندان تازه نیست ولی شاید اولین بار باشد که با این صراحت* از قلم یکی از مدافعین اصلاحات و به تبع آن باورمند به قابلیت ماندگاری نظام، نشر می یابد.

عباس عبدی به عنوان یک تحلیلگر سیاسی اصلاح طلب، شاید از نمونه معدود افرادی باشد که اطلاعات او هم دارای عمق تئوریک است و هم شخصی واقف به اوضاع و احوال روز جامعه میباشد.

با توجه به این ویژگی ها، یک تحلیلگر تحول طلب می تواند از زاویه نگاه خود، با نقد تحلیل های او به نتیجه گیریهای تحلیلی منطقی تر یا مطلوب تری دست یابد.

از نگاه شخصی، به نظر من عبدی از آن تیپ تحلیل گرانی است که هم به اعتبار صفات شخصی و هم آگاهی سیاسی با سیر تحولات سیاسی پیش خواهد رفت و در گذشته زمینگیر نخواهد شد.

او در یک یادداشت کوتاه تحلیلی به تاریخ ۱۷ مهر امسال در مورد وضعیت کشور می نویسد که مملکت نه تنها با بحران اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی روبروست بلکه این بحرانها را تشدید شونده هم میداند.

عبدی این بحران تشدید شونده را در ۴ عرصه: اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توضیح  می دهد و از آنها به عنوان ۴ رکن جامعه نام می برد و در ادامه نتیجه میگیرد که: «ادامه این وضع غیر ممکن است»

او می نویسد این ۴ رکن باید در هماهنگی با همدیگر قرار گرفته و عدم هماهنگی آنها منجر به اختلال اجتماعی  و منتهی به فروپاشی میشود. او اوضاع اقتصادی و غیر اقتصادی را موتور و محرکه این بحرانی توصیف می کند که نشانه ای از تخفیف در افق آن به چشم نمی خورد.

عبدی چنین نتیجه می گرد:«با هر مشربی که به موضوع نگاه کنیم، این وضعیت و مشکلات بر سیاست اثرگذار خواهد بود. ولی دو رویکرد کلی وجود دارد که اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود و لذا خود را برای چنین شرایطی آماده می‌کنند یا حتی در صدد تقویت و شکل دادن به آن احتمال نیز هستند.

رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هر کدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند.
به نظرم نمی‌توان با قاطعیت پیش‌بینی کرد که کدام‌یک از دو رویکرد محقق خواهد شد، هر دو سناریو محتمل است. ولی سناریوی سوم که این مشکلات تأثیری بر سیاست نگذارد و آن حوزه را مصون از تبعات اقتصادی فرض کند، عملاً غیر معقول و غیر منطقی است.»

اولین نتیجه از حرفهای عبدی، اعتراف  او به اینست که”جامعه به بن بست رسیده است و در آستانه فروپاشی قرار دارد ” هرچند این حکم چندان تازه نیست ولی شاید اولین بار باشد که با این صراحت* از قلم یکی از مدافعین اصلاحات و به تبع آن باورمند به قابلیت ماندگاری نظام، نشر می یابد.

اولین پرسش این است که اولاً چرا جامعه به اینجا رسیده است؟ آیا توطئه آمریکا و خرابکاری اپوزیسیون بوده است که این بحران را آفریده است یا نه! این بحران در همین رژیم نهانزاد بوده است که امروز با ته کشیدن همه ذخایر و چپاول سرمایه های ملی کشور حتی منابع آبی و پوشش گیاهی آن، کفگیر به ته دیگ خورده است.

آیا اَبَرفساد تاریخی در این نظام، جز اینست که همذات آن طبقه یا صنف اجتماعی است که از همان روز اول انقلاب نقش مرکزی در این نظام را داشته و همه جریانهای سیاسی دیگر، از جمله آقای عبدی و دانشجویان موسوم به خط امام را به عنوان مواد مصرفی تثبیت قدرت پارازیت ترین لایه های اجتماعی به کار گرفته است؟

لینک:

ماشالله قصاب، اسمال تیغ زن، از لات و لوتها و اراذل اوباش در خدمت حکومت اسلامی ایران

آیا از نظامی که تکیه اصلی قدرت خود را  روی شانه های امثال ماشالله قصاب ها، زینب خانم ها و لاجوردی ها، خلخالی ها نهاده بوده است، جز این انتظار میرفت تا مملکت را به جای دیگری جز وضعیت بحرانی امروز برساند؟!

اگر ملت ما با عراق ۸ سال جنگید و صدها میلیارد دلار خسارت دید، مردم ویتنام دهها سال با فرانسه و سپس آمریکا جنگیدند ولی امروز نه تنها حتی یک صد هزارم فساد رایج در مملکت ما را دارند و نه گرفتار بحرانند بلکه با رشدی بالای ۸% میروند تا به یکی از پیشرفته ترین ممالک جنوب شرقی آسیا تبدیل شوند.

بحرانهای فعلی را به هیچ وجه نباید به عاملی جز ذات فساد پذیر این رژیم نسبت داد. رژیمی که از یک طرف خود را اسلامی می داند ولی از سوی دیگر، نزدیک به ۱/۳ سرمایه کشور را تحت کنترل نهادهای فراقانونی  قرار داده است که نه مالیات می پردازند و نه حتی نظارت مالی و گمرکی بر عملیات تجاری برون مرزی آنها هست.

سردمداران این نظام در زمان رژیم گذشته به مردم می گفتند، مردم مالیات ندهید که گناه دارد چون این رژیم اسلامی نیست. ولی حال که رژیم اسلامی هم شده است فقط یک قلم بنیاد «ستاد فرمان امام» با نزدیک به ۵۰۰ میلیارد دلار خارج از هر نظارتی و فارغ از هرگونه مالیاتی تحت کنترل سید علی خامنه ای قرار دارد.

    

آقای عبدی به عنوان واکنش رویکردی به بحران پیش گفته، دو رویکرد را پیش بینی کرده می نویسند:«  … اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود. و رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هر کدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند… .»

پاسخ ساده به گزاره اول، فارغ از ضرایب احتمالاتی و فقط به عنوان یک بحث کلامی این است: چه ایرادی دارد که حکومت از دست این هایی که مملکت را به این روز سیاه نشانده اند به دست آنهایی سپرده شود که در کل، همان رویکردهای مدیریتی دوران رژیم سابق را داشته و حداقل تجربه موفق خود را در عرصه های ۴ گانه بحران زده پیش گفته تا مقطع انقلاب نشان داده اند؟

سوأل بعدی و تعیین کننده ضریب احتمال دو گزینه شرح داده شده از سوی عبدی اینست که: ـ در این رژیم که فرایند بحران آن بسوی تعمیق و تشدید شوندگی است کدام نیرو و بافت سیاسی سالم وجود دارد که میتواند نقطه اتکائی برای تبدیل آن به یک رشته تحولات سالم ساز آفرین  فرایندی مورد استفاده قرار گیرد؟

وقتی در یکی از ارگانهای بدن فردی موضعی عفونی پیدا میشود، با تقویت بافتهای سالم در آن ارگان می توان تمام بافتهای عفونی را ترمیم کرد؟ آیا آقای عبدی میتواند در ادامه این یادداشت حتی یک کانون سالم در این رژیم نشان دهد که بر پایه نیرو و منابع آن بتوان نظام را سالم سازی و اصلاح کرد؟

واقعیت تلخ این است که؛ نه ارگان یا بافت سالمی در نظام هست که بتواند از رژیم عفونت زدایی کند و نه اعتمادی در مردم نسبت به کلیت رژیم باقی مانده است، تا در صورت بروز حرکتی ، از آن پیروی کرده و به پشتیبانی آن برخیزند.

و همین جا بگویم، انتخاب روحانی در دور دوم به نظر من آخرین انتخاباتی بود که مردم با کمی امید واهی در آن شرکت کردند. بر فرض وجود یک نیروی دلسوز که بخواهد دست به اقدامات واقعی اصلاح طلبانه بزند، چنین نیرویی دیگر نمی تواند به امید صندوقهای رای بنشیند چون از آن صندوقها، بعلت غیبت مردم و مخصوصا اقشار متوسط فرهنگی، دیگر فقط اجنه سیاسی بیرون خواهند آمد.

اگر کسی بخواهد آستین بالا بزند و پیام اصلاحات بدهد که مردم را جلب کند، چنین حرکتی فقط و فقط از کف خیابانها، کارگاه ها و موسسات آغاز خواهد شد و نه از صندوقهای ورشکست شده انتخاباتی!

*

البته آقای عبدی از سالها پیش در مورد احتمال فروپاشی اجتماعی نوشته اند ولی یادداشت اخیر ایشان که من آن را تماما در زیر درج کرده ام لحن دیگری دارد.

    **************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

    

 

***************

در تکمیل مفهوم فروپاشی اجتماعی
تداوم این وضع غیر ممکن است

 



منتشر شده در دنیای اقتصاد ۱۷ مهر ۹۷ این یادداشت پیش از مناظره اخیر در شبکه ۴ سیما نوشته و منتشر شده است


آیا مشکلات اقتصادی میتواند زمینه ساز مشکلات و بحران های سیاسی و اجتماعی شود؟ این زمینه سازی از چه مجراهایی ممکن است و بحران های احتمالی دارای چه ابعادی است؟ این پرسشی که بطور خلاصه در این یادداشت به آن پاسخ داده خواهد شد. بویژه اینکه عموم افراد جامعه درگیر یافتن پاسخ برای این پرسش هستند، چرا که می‌بینند مشکلات بزرگ اقتصادی و غیراقتصادی وجود دارد که چشم‌اندازی در کاهش آنها نیز دیده نمی‌شود، بنابراین کنجکاو هستند که بدانند اثرات این بحران‌ها در عرصه سیاست و تحولات سیاسی چگونه خواهد بود؟

با هر مشربی که به موضوع نگاه کنیم، این وضعیت و مشکلات بر سیاست اثرگذار خواهد بود. ولی دو رویکرد کلی وجود دارد که اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود و لذا خود را برای چنین شرایطی آماده می‌کنند یا حتی در صدد تقویت و شکل دادن به آن احتمال نیز هستند.

رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هرکدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند.
به نظرم نمی‌توان با قاطعیت پیش‌بینی کرد که کدام‌یک از دو رویکرد محقق خواهد شد، هر دو سناریو محتمل است. ولی سناریوی سوم که این مشکلات تأثیری بر سیاست نگذارد و آن حوزه را مصون از تبعات اقتصادی فرض کند، عملاً غیر معقول و غیر منطقی است.



بنده معتقد به سناریوی دوم هستم. هم آن را ممکن می‌دانم و هم اخلاقی و هم مفید، هرچند وجود قراین و شواهدی هم که می‌تواند رویکرد اول را تقویت کند، رد نمی‌کنم و نادیده نمی‌گیرم. در اینجا می‌کوشم که منطق خود را بیان کنم.

اگر جامعه را یک مجموعه‌ای متشکل از سیاست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ بدانیم، که هرکدام کارکردهای خاص خود را دارند، در این صورت هر تغییری که در یکی از این ارکان۴ و مجموعه رخ می‌دهد، در درجه اول می‌تواند متأثر از تغییرات رخ داده در سایر ارکان این مجموعه باشد و در درجه دوم، بر سایر ارکان نیز تأثیرگذار است و موجب تغییر آنها می‌شود. چون این چهار رکن کمابیش در جهت حفظ کلیت جامعه نقش‌های مکمل ولی هماهنگ یکدیگر را ایفا می‌کنند. در عین حال که به یکدیگر وابسته هستند، تا حدود زیادی از یکدیگر مستقل نیز هستند یا باید مستقل باشند. استقلال آنها به معنای آن است که هرکدام منطق و سازوکار درونی خود را دارند ولی به شدت با سایر ارکان در حال مبادله و اثرگذاری و اثرپذیری هستند.
هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.
ادامه یادداشت


این عدم تعادل را چگونه و با چه شاخص‌هایی می‌توان نشان داد؟ شاخص‌های آن، هم عینی است و هم ذهنی. شاخص‌های عینی در حوزه اقتصاد، درآمد سرانه، تورم، بیکاری، فساد، آسیب‌های اجتماعی، وضعیت رسانه‌ها، جایگاه دین و نهادهای آن، قابل سنجش و ارایه است. درباره اکثر این شاخص‌ها نه اختلاف نظر چندانی است و نه حتی در برداشت و تحلیل از آنها می‌توان چون و چرای زیادی کرد.

ولی شاخص‌های ذهنی روشن‌تر هستند و ارزیابی مردم درباره حکومت و عملکرد آن، امید به آینده، اعتماد به دیگران و حکومت، خودباوری و… می‌سنجند که متأسفانه باید گفت فارغ از اینکه شاخص‌های عینی چه هستند، شاخص‌های ذهنی در بیشتر موارد منفی و نگران‌کننده هستند و نشانه‌ای از وضعیت ناپایدار کلیت جامعه است.

اکنون باید پرسید که تحت چه اتفاقاتی ممکن است این بحران بروز پیدا کند؟ پاسخ بنده این است که هر اتفاق کوچکی می‌تواند موجب بحران شود. زیرا در چنین شرایطی هر اتفاقی هرچند کوچک اگر کنترل نشود می‌تواند دومینووار عمل کند و به اتفاقات بزرگ‌تر ختم شود. با اضافه شدن هر مقدار آب ولو اندک به یک سدی که پر شده است، می‌تواند موجب سرریز و تخریب سد شود. بنابراین وضعیت آینده قابل پیش‌بینی جزیی نیست. تنها یک گزاره را مسلم می‌دانم، هر رکن جامعه که در برابر تغییرات سایر ارکان واکنش نشان ندهد و خود را با آنها انطباق ندهد، دیر یا زود مجبور می‌شود که برای بقای خود هزینه بیشتری را جهت انطباق‌پذیری بپردازد. لاغر و ضعیف و نحیف شدن رکن سیاسی این مجموعه؛ عنصر اصلی این عدم تعادل و ناپایداری است. بدون بازسازی آن امکان ندارد که به تعادل نسبی برسیم.

@abdiabbas

 

فاش شدن نقض ممنوعیت تولید و استفاده از سلاح شیمایی توسط رژیم

Share Button

برگرفته از صفحه تلگرامی سیمرغ

🔥نقض قوانین منع سلاح های شیمیایی توسط ایران اعلام میشود

🔥منابع: دولت ترامپ برای اولین بار ایران را ناقض اعلام خواهد کرد.

EDITORS NOTE: Graphic content / A handout image released by the Syrian Civil Defence on

دولت ترامپ برنامه ریزی کرده است تا اعلام کند که ایران کنوانسیون های سلاح های شیمیایی را مراعات نکرده است ، و این نشان از انحراف قابل توجه دولت اوباما دارد که از چنین اعلام هایی در راستای تلاش برای تقویت توافق هسته ای هسته ای خودداری کرد.

این اعلامیه پس از اقدامات تکان دهنده کاخ سفید و وزارت امور خارجه که فعالیت های ویرانگر ایران در سراسر جهان را بر ملا نمودند، بدست آمد. یک گروه از تحریم های اقتصادی علیه ایران در اوایل ماه جاری مجددا برقرار شد و فعالیتهای سلاح های شیمیایی احتمالا باعث تشدید فشار بر رژیم ایران به عنوان بخشی از برنامه ای است که دولت ترامپ آن را کمپین ” فشار حداکثری” به تهران نامیده است.

جامعه بین المللی بر این باور است که بشار اسد، که مورد حمایت نیروهای ایران است، با پشتیبانی دریافتی از تهران ،دارای سلاح های شیمیایی ویرانگر است .
منابع چندگانه با اطلاع از این موضوع تایید کردند که هفته آینده، دولت ترامپ، رسما مراتب ، عدم انطباق ایران با کنوانسیون منع ذخیره سازی و استفاده از سلاحهای مرگبار ، را به کنگره ارسال خواهد کرد..

استفاده از سلاح های شیمیایی در خاورمیانه تعداد زیادی تلفات غیرنظامی را تنها در سوریه موجب شده است.

دولت اوباما در طول زمان خود، عدم اعلام ایران در عدم انطباق را متوقف کرد، اما کنگره را مطلع نمود که قادر نیست ایران را به عنوان حافظ کنوانسیون تایید نماید .

یکی از مقامات ارشد کنگره با اطلاع از اعلامیه CWC(کنوانسیون سلاحهای شیمیایی) به واشنگتن فری بیکن گفت که طولی نخواهد کشید اظهاریه رسمی عدم رعایت موازین CWC از سوی ایران توسط ترامپ به کنگره تحویل خواهد شد
منبع همین خبر که اظهار داشته تنها در مورد اقدامات در جریان آینده صحبت کند، گفت: “هیچ فرد واقعا بالغی از این اخبار شگفت زده نشده است.” “ایرانی ها هرگز هیچ یک از قراردادهای کنترل تسلیحاتی راکه بدان متعهد شده بودند را رعایت نکرده و توافقی نبوده که آنها از آن تخطی نکرده باشند. و به همین دلیل است که توافقنامه هسته ای چنین شوخی عریانی از آب در آمد” آژانس بین المللی انرژی اتمی فقط آنچه را که تایید شدنی است می بیند وآنچه را که مجاز به تایید آنست میکند و گرنه ایران در همه موارد دیگر فریبکاری میکند. نتیجه گیری منطقی دولت ترامپ مجبور کردن اروپایی ها به خروج از توافق هسته ای است ، که تا کنون آنها از انجام آن خودداری کرده اند. ”
ترجمه. از کاوشگر
🔥🔥🔥
https://freebeacon.com/national-security/iran-declared-breach-chemical-weapons-bans/
🔥🔥🔥

@CimorgIran

حقوقی شدن یک مسئله سیاسی و سیاسی شدن یک مسئله حقوقی

Share Button

چه ولیعهد عربستان آمر این قتل باشد و چه نباشد، این هجمه غیرعادی رسانه ایی علیه او و پادشاهی عربستان زمانی رخ می دهد که، محمد ابن سلمان، یک انقلاب تمام عیار و تحول آفرین فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی را از بالا آغاز کرده و روحیه تحول طلبی را در جامعه برانگیخته است و از پایین هم زنان و جوانان را به حرکت واداشته است.

 

سفیر سعودی خالد ابن سلمان دعوت از خاشقچی را که به ترکیه برود را اکیداً تکذیب کرد

اشک تمساح سلطان رجب اول و رسانه های دنیا در سوگ خاشقچی

رسانه های دنیا طی چند هفته اخیر، به نحو بی سابقه ایی، بخش عمده ای از وقت، فضا و صفحات خبری خود را به قتل خاشقچی اختصاص داده اند و من از نزدیک بیشترین اخبار را در این زمینه رصد کرده ام. آنچه از رصد کردن اطلاع رسانی پیرامون این جنایت تا کنون دستگیرم شده است این است که رسانه های غربی در یک کنسرت نسبتاً هماهنگ علیه ولیعهد عربستان و پادشاهی عربستان تا حد کیهان شریعتمداری ما سقوط کرده اند.

در دموکراسی های غربی ابداً معمول نیست در مورد مسئله ای که بار حقوق جزایی و جنایی دارد، قبل از صدور کیفرخواست و حکم دادگاه  نظری داده شده و آن نظر رسانه ای شود.

فرضا اگر پلیس فردی را در حین بریدن سر یک نفر ببیند و دستگیر کند، هیچ روزنامه ای حق انتشار نام قاتل و عکس او را ندارد و حق هم ندارد به نحوی قطعی و محکوم کننده خبر را درج کند. در چنین مورد، خبر به صورت «شخصی با احتمال مظنون به قتل دستگیر شد» انتشار میابد.

در این سلسله طولانی و وسیع از خبررسانی پیرامون خاشقچی، جای فقط CIA خالی بود که آنهم، امروز به این کنسرت پیوست و در یک زنجیره خبری حکم قطعی آمریت محمد ابن سلمان در این قتل را صادر کرد که همه رسانه های بزرگ دنیا بلافاصله آن را درج کردند.

این در حالیست که مقامات قضایی سعودی، تعدادی را به این اتهام دستگیر کرده و  دادستان عربستان برای برخی از آنها مجازات اعدام هم درخواست کرده است.

آنچه از همان روز نخست این ماجرا روشن بود، تلاش تب آلود و هماهنگ قطر و ترکیه و به ویژه شخص اردوغان برای جهانی کردن این قتل سیاسی بود و می توان گفت آنها در در این تلاش موفق شدند.

من اصل را بر این میگذارم که اصلاً ولیعهد سعودی فرمان این قتل را داده بوده است ولی آیا این رسانه ها، طیب اردوغان، CIA ، کنگره آمریکا و اتحادیه اروپا در برابر همه جنایات مشابه در ممالک جهان سوم به همین اندازه غیرتی میشوند؟

۴ سال است در یمن جنگی جریان دارد که برآفروزنده آتش آن ایران و حوثی های شیعی هستند. در این جنگ قریب ۱۰٫۰۰۰ نفر تاکنون کشته شده اند و میلیونها نفر در معرض تهدید گرسنگی هستند که علت آن در درجه اول اینست که حوثیها و رژیم ایران، از باز شدن هر کانال غذایی برای ارسال تجهیزات جنگی استفاده میکنند.

در همین مدت رژیم بشار اسد با محاصره غذایی بخشهای خارج از کنترل خود، دهها میلیون از مردم خود را در معرض قحطی مرگ ناشی گرسنگی و قحطی قرار داده است. آیا این رسانه های جهان و شخص اردوغان برای این میلیونها سوری قحطی زده هم این چنین یقه چاک دادند؟

اگر در یمن طی ۴ سال،  ۱۰٫۰۰۰ تن کشته شدند، در سوریه در مدتی مشابه، قریب نیم میلیون نفر در اثر بمبارانهای مستقیم روسیه، بمبهای شیمیایی و بشکه های آتش زای رژیم اسد و آدم کشان الشبیحه زجر کش شدند، آیا این رسانه ها و اردوغان به نسبت تفاوت ابعاد این دو کشتار واکنش نشان دادند؟

طی ۳ سال گذشته، رژیم اردوغان، گام به گام استبداد اتومانی اسلامی خود را پیاده کرده که هر قدم آن با اشک و خون قربانیان و بستگان آنها نمناک و رنگین شده است. صدها نفر با برنامه ریزی قبلی، در جریان کودتایی که اردوغان خود به نحوی از تدارک آن آگاه بود ولی انرا به فتح الله گولن نسبت داد، بدست چماقداران حزب عدالت و توسعه کشته شدند، و آنان که دستگیر شدند تحت شکنجه  های شدید قرار گرفتند و چند صد هزار نفر از قضات، وکلا، اساتید دانشگاه، اصحاب جراید و خبرنگاران، معلمین، فرهنگیان، حتی کارمندان عادی دولت و نظامیان تصفیه شدند آیا رسانه های جهان به همان نسبتی که راجع به خاشقچی نوشتند به همان نسبت هم در مورد سلطان رجب اول و بلند پروازیهای اتومانی و جنایاتش نوشتند؟

چه ولیعهد عربستان آمر این قتل باشد و چه نباشد، این هجمه غیرعادی رسانه ایی علیه او و پادشاهی عربستان زمانی رخ می دهد که، محمد ابن سلمان، یک انقلاب تمام عیار و تحول آفرین فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی را از بالا آغاز کرده و روحیه تحول طلبی را در جامعه برانگیخته است و از پایین هم زنان و جوانان را به حرکت واداشته است.

محمد ابن سلمان در عرصه مبارزه با اسلام گرایی و تروریسم، همپای مصر، بحرین و امارات متحده اقدامات جدی انجام داده و سازمان های حماس، جهاد اسلامی، حزب الله لبنان، حوثی های یمنی و اخوان المسلمین را تروریست اعلام کرده و کمر به ریشه کنی اسلام سیاسی بسته است.

پرنس لامیا سامی ابن مجید در همایش جهانی مداراگریWTS  از  نقش کلیدی زنان در ارتقای نیکبختی جامعه سخن گفت

عرب نیوز

سازمان مخوف اخوان المسلمین به عنوان  کهنه کارترین شبکه های اسلام سیاسی و بنیانگذار این فرقه  در ارکان حکومتی تقریبا همه ممالک اسلامی نفوذ دارد و در همکاری نزدیک با طالبان و رژیم ایران میباشد.

عرصه سیاست در شرق عقب مانده، با ابریشم اعلا یا مخمل ناب فرش نشده است و عرصه ای خونین است. یک فرد مدافع حقوق بشر، به رخدادها در این عرصه از زاویه حقوقی مینگرد و یک سیاست ورز ترقی خواه از زاویه ای بس کلان تر، از زاویه مصالح و منافع مردم منطقه مینگرد. چون موضوع و حوزه حقوق به یک یا چند تن مربوط است و موضوع و حوزه سیاست به یک ملت یا مجموعه ای از ملل.

دختران دانشجوی سعودی در فاریوم  میسک(عرب نیوز)  

از این روی و با این نگاه، هجمه رسانه ای علیه محمد ابن سلمان اگر توجیه حقوقی داشته باشد توجیه سیاسی ندارد.

شاهزاده ریما: دختران باید شانس ورزشی داشته باشند

و از زاویه حقوقی هم  مداخله سازمان سیا، رجب طیب اردوغان و حکومت قطر و..، در این موضوع موجه به نظر نمی رسد مگر اینکه آنها در جایگاه دادستان کل منطقه یا جهان اسلام، هر جنایتی را که در این منطقه کمترین رنگی از سیاست در آنست به همین نسبت حقوقی کرده و خود بعنوان مدعی العموم برای متهم کیفرخواست صادر کنند و برعکس، به خود حق دهند برای هر حرکت سیاسی حکم حقوقی صادر کنند و تعقیب متخلف را خواستار شوند.   

خلاصه کلام اینکه  یک فرد سیاسی باید این اتفاق را از منظر پیامدهای سیاسی و یک فرد حقوقدان از منظر پیامدهای حقوقی مورد بررسی قرار دهد.

و از این نگاه اخیر، کسی هنوز حق ندارد بگوید قاتل یا آمر قتل کیست. و اگر هم شخص سیاسی برخورد میکند، وجدان حکم میکند صریحاً بگوید من از موضع سیاسی به قضیه می نگرم و بنابراین اشک و آهش غیر موجه و تصنعی است.

 

**********

 

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

آسیب شناسی سیاسی، رئالیسم سیاسی و میهن پرستی رئالیستی:بخش یک

Share Button

چکیده …اگر من یک آمریکایی بودم و همسایه دیوار به دیوار دونالد ترامپ قطعا نمی توانستم با او کمترین رابطه شخصی و خانوادگی داشته باشم ولی به عنوان یک شهروند آمریکایی که امنیت و آسایش می خواهد و با توجه به دنیای پر آشوب کنونی، قطعاً در انتخابات به او رای می دادم زیرا فکر میکنم، در دنیایی که روسیه و چین با جاه طلبی های جهانی اشان؛ ایران اسلامی، داعش و القاعده با جاه طلبی های فرقه/اسلامی جهانی و منطقه ای خودشان تهدیدی برای امنیت دنیا هستند، دولتی مانند دولت ترامپ بهتر از فردی مانند اوباما می باشد که در شایستگی های فردی او نسبت به ترامپ تردیدی ندارم، میتواند تا دیر نشده است، مانع سطله آن دو قدرت دیکتاتور بر جهان و باج گیری های بعدی آنان شود و در برابر تحرکات تروریستی این ۳ نیروی اخیر بایستد.


تفاوت نگاه یا جهان بینی یک فیلسوف و یک فرد عادی در اینست که که فیلسوف بر بام جهان، ورای وضعیت و جایگاه شخصی خود و ذوق زیبایی شناسی به جهان می نگرد و آن را تبیین میکند و یک فرد عادی از جایگاه محدود خاکی، جغرافیایی و اجتماعی  و ذوقیات زیبایی شناختی خود.
در سیاست و امور سیاسی نیز وضع بر همین منوال است. یعنی یک فرد رئالیست سیاسی، فراتر از، سلیقه، جایگاه ویژه اجتماعی و طبقاتی خود می ایستد تا بتواند از فراز برج نا خویشتنی خود، منظره عمومی سیاسی را ببیند و بی نظرانه داوری کند وگرنه به ورطه شخصی سازی امر سیاست، اخلاقی و ایدئولوژیک کردن امور سیاسی می افتد.
منظور از تیتر بالا، آسیب شناسی سیاسی و سیاست در مملکت خودمان است و نه بطور عام و به عنوان یک مبحث تئوریک.
با درک این نکته، از نگاه من یکی از عمده ترین آسیب زدگی ها یا آسیب پذیری های سیاست ورزی در میهن ما شخصی و ارزشی کردن، اخلاقی و ایدئولوژیک کردن مسائل سیاسی می باشد.
تنگ شیائو پینگ، رهبر متوفای چین پس از مائو، جمله معروفی دارد که گفته است” گربه باید موش بگیرد، سیاه و سفید آن مهم نیست” این یعنی خلاصه کردن پراگماتیسم در یک جمله.
برای من نوعی مهم نیست که پلیس محل، آدم خوبی است یا بد، مهم اینست که او پلیس خوبی باشد و قانون را به بهترین نحو ممکن به اجرا بگذارد، امنیت را برقرار کند و جلوی تخلفات و جرایم را بگیرد.
اگر من یک آمریکایی بودم و همسایه دیوار به دیوار دونالد ترامپ، قطعا نمی توانستم با او کمترین رابطه شخصی و خانوادگی داشته باشم ولی به عنوان یک شهروند آمریکایی که امنیت و آسایش می خواهد و با توجه به دنیای پر آشوب کنونی، قطعاً در انتخابات به او رای می دادم زیرا فکر میکنم، در دنیایی که روسیه و چین با جاه طلبی های جهانی شان؛ ایران اسلامی، داعش و القاعده با جاه طلبی های فرقه/اسلامی جهانی و منطقه ای خودشان تهدیدی برای امنیت دنیا هستند، دولتی مانند دولت ترامپ بهتر از فردی مانند اوباما که در شایستگی های فردی او نسبت به ترامپ تردیدی ندارم میتواند تا دیر نشده است،  مانع سطله آن دو قدرت دیکتاتور بر جهان و باج گیری های بعدی آنان شود و در
برابر تحرکات تروریستی این ۳ نیروی اخیر بایستند.

آنچه ما از آن بعنوان نظم جهان نام میبریم

این تصور که اگر چیرگی آمریکا بر سیاست جهانی برطرف شود، تعادل سیاسی در  جها برقرار خواهد شد، فقط یک توهم است.
دنیا به دو جنگ جهانی به این دلیل کشانده شد، که قدرت فائقه بازدارنده ای در جهان وجود نداشت، نازیسم در آلمان، کمونیسم در امپراتوری روسیه، میلیتاریسم جاه طلب ژاپنی از آن جهت، دنیا را به ورطه جنگ کشاندند که اولاً قدرت فائقه ای در دنیا وجود نداشت و در ثانی قدرتی که دارای نظام سیاسی پیشرفته ای باشد که چیرگی نظام آن بر جهان اگر به لحاظ فرهنگ ملی ملل ایراد داشت به لحاظ پیشرفته بودنش فاجعه بار نبود و مانع توسعه ممالک و ملتها نمیشد.   
در اینکه آمریکا هم می خواهد بر جهان فرمانروایی داشته باشد کمترین تردیدی نیست ولی، منطق حکم میکند که دولت و کشوری بر جهان چیرگی داشته باشد، که ساز و کارها و موازین فرمانروائی اش فضای گسترده تری را برای مردم دنیا و دول ضعیف برای رشد و شکوفایی ایجاد میکند، دولتی که نظام مدرن تر و پیشرفته تری دارد و زیر نظارت پارلمانی، دستگاه قضایی مستقل، نظام تحّزبی و دارای آزادی رسانه ای است و به افکار عمومی جامعه خود پاسخگو  می باشد ، دولتی که نسبت به آن دو دولت دیکتاتور جاه طلب پیش گفته شده، برای افکار عمومی دنیا و متحدین خود احترام بیشتری قائل است و بطور نسبی قانون گراتر نیز می باشد.
تصور اینکه جهان ما در شرایط کنونی عاری از قدرت فائقه ای باشد که دارای نیروی بازدارندگی باشد و توان ایستادن و هزینه دادن در برابر یاغیگری و نگرش صدامی، خمینیستی، داعشی و القاعده ای و روسی و چینی را داشته باشد. توهمی بیش نیست.
اگر قدرت فائقه آمریکا و البته ناتو نبود، ملت اوکراین و گرجستان چگونه می توانستند جلوی روسیه پوتین بایستند. ملل کوچک ۳ ـ ۴ میلیونی بالکان(استونی ـ لتونی ـ لیتوانی) چگونه می توانستند استقلال خود را باز یافته و به اتحادیه اروپا بپیوندند و نظامی بر حسب نمونه دموکراسی اروپایی را در ممالک خود پیاده کنند. دولت روسیه قادر بود فقط با اهرم گاز خود کمر اقتصادی آنها را شکسته  و آنها را به اطاعت وادارد، تلاشی که فقط در اثر کمک ناتو و اتحادیه اروپا بی نتیجه ماند.
امروز جهان دارای  ۴ قدرت عمده است که عبارتند از آمریکا، اتحادیه اروپا، روسیه و چین که در صورت حذف هر یک از این ۴ قدرت برتر، خلاء ایجاد شده توسط  ۳ قدرت دیگر متناسب با الگوی نظام سیاسی خود آنها پُر میشود و نه اینکه سهم بیشتری از حق و حقوق بین المللی عاید ممالک کوچک شود.
بر فرض اگر آمریکا محو یا قدرت آن تضعیف شود نتیجه اش این نخواهد بود که ممالکی مانند بورکینافاسو یا کویت حق حرف زدن بیشتری در عرصه جهانی میبابند بلکه فقط سایه چین و روسیه بر سر آنها سنگین تر میشود.
تا آنجا که به اتحادیه اروپا مربوط میشود ممالک عضو این اتحادیه در سایه اقتدار آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در امنیت بسر برده اند و اقتدار جهانی آنها هم عمدتا در اتحادشان با آمریکا نهفته است والا آنها انسجام کامل سیاسی و اجتماعی لازم را  بین خود ندارند تا بعنوان تن(ملت) واحدی در برابر تهاجمات جاه طلبانه روسیه و چین در اطراف و اکناف دنیا بایستند یا علیه تروریسم القاعده، صدام، طالبان، داعش و ایران اسلامی به اقدام مقتضی دست بزنند.
بنابراین مسئله حذف نظام سلطه در جهان، که ترجیع بند سخنرانیهای دولتمردان رژیم حاکم بر میهن ما می باشد، به معنی قطع پشتیبانی آمریکا از ممالک کوچک جهان و گشودن حریم امنیتی شان است تا راه  برای صدور انقلاب ماورای ارتجاعی اسلامی با علم کردن پرچم دینی برای آنها امکان پذیر شود.
شعار سلطه ستیزی رژیم اسلامی مانند پلیس ستیزی دزدان، و مجرمان است.
علاوه بر سلطه ستیزی از نوع  حکومت اسلامی ، نوع دیگری از سلطه ستیزی هم هست که در فرهنگ افراد و جوامع بشری، ریشه عمیق تری دارد.
بحث بر سر تقدیس یا تطهیر آمریکا و همه سیاستهای آن نیست. به زبان ساده، دنیا در شرایط کنونی به رهبریتی نیاز دارد که اقتدار لازمه آن را داشته باشد تا بتواند از چنان نظمی دفاعی کند که حقوق ملل ضعیف و حقوق بشر کاملا پایمال نشود. بحث از حد اکثر خواهی و حقوق ایده آل در میان نیست چون سطح توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دنیا یکسان نیست
اغلب دانش آموزان، از سلطه معلم، مبصر و ناظم خوششان  نمی آید، فرزندان از سلطه و تحکمات پدر و مادر و بزرگترها خوششان نمی آید، بیشتر مردم در برخورد با پلیس به این فکر نمی کنند که اگر اتوریته یونیفرم همان پلیس نباشد آنها نمی توانند سرآرام بر بالین بگذارند. و رانندگان از پلیس راهنمایی بیزارند بدون اینکه فکر کننند اگر همان پلیس نباشد هرج و مرج ترافیکی ایجاد میشود. این نوع سلطه ستیزی ریشه در روحیه ایندیویدالیستی(individualistic) ما آدمها دارد که ویژگی فرد انسانی است. فرد انسانی بطور غریزی میخواهد از هر قید و بندی آزاد باشد. این آزادی طلبی فردی در اشل یا مقیاس بزرگتر، به شکل قوم گرایی، ملی گرایی بروز میکند.
امروز نوعی نگاه منفی نسبت به سلطه و اقتدار آمریکا بطور عام در دنیا و در شکل افراطی در ممالک در حال توسعه وجود دارد ولی چنین احساسی کم وبیش حتی در جوامع اروپایی هم وجود دارد.
اشتباه است اگر برای این نگاه منفی یا ضدیت با سلطه آمریکا، دنبال دلیل واقعی و منطقی بگردیم، این ضدیت از طبیعت نظم گریز افراد بشر و نگاه منفی فرودستان به فرادستان  ناشی میشود. هرچه یک جامعه عقب تر باشد و به نظام قبیله ایی وعشیره گذشته خویش نزدیک تر باشد ضدیت آن با غرب پیشرفته و هنجارهای مدرنش افراطی تر است.
وقتی توده ای از مردم به شکل اجتماع بزرگتری همچون یک ملت مطرح می شود، دیگر آن سلطه ستیزی فردی یا گروهی، به شکل ناسیونالیسم ارتجاعی و غیر گریز(به ویژه نوع جهان سومی آن) ظاهر میشود.
شوربختانه چنین احساساتی در ممالک جهان سوم مورد سوء استفاده رژیم های عوام گرا، عوام فریب و به اصطلاح پوپولیست قرار می گیرد و به شکل غرب گریزی و آمریکا ستیزی بروز می کند که سوخت رسانی به  رژیمهایی مانند رژیم اسلامی ایران می باشد.
بخش دوم این یادداشت به تطبیق نظریه فوق به جامعه خودمان، ایران اختصاص دارد که هدف اصلی نگارش این یادداشت میباشد.

 

************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

 

رضا پهلوی یا شاهزاده رضا پهلوی؟

Share Button

مردم ایران از کوره سخت ترین آزمونهای سیاسی آکادمیک تاریخ طی این ۴۰ سال گذشته اند و نه تنها با قوه عقلی خویش بلکه با احساس خود میتوانند میزان الحراره وضعیت سیاسی یا ادعاهای سیاسی بازیگران صحنه باشند. چنین ملت آبدیده ایی در صورت دیدن یک افق روشن سیاسی خیلی سریع می تواند حول محور محور یک جریان که آن را درست تشخیص می دهد، متحد و منسجم شود و اگر این امر تا کنون انجام نیافته است نه از ضعف قدرت تشخیص و بصیرت سیاسی مردم، بلکه غباری است که توسط، رژیم، منتقدان و مدعیان  باسمه ای یا ساختگی آن، عرصه سیاسی را پوشانده بوده است. ولی این غبار دیگر در حال فرو نشستن است.

در بحث از تحولات بزرگ سیاسی/اجتماعی، برای هر تغییر و تحولی در ایده آل ترین حالت، سه عامل لازم است. فقدان، کاستی و ضعف هر یک از این ۳ عامل را باید عامل یا عوامل دیگر جبران کنند.

۱ـ  یک رهبری سیاسی کاریزماتیک که بتواند مردم را برای کاری ستُرگ یعنی انجام تغییرات بنیادین سیاسی آماده کند

۲ـ یک سازمان سیاسی منسجم: حزب یا جبهه سیاسی یا .. .

۳ـ آگاهی عمومی در توده مردمی که تغییر بخاطر و به نفع آنهاست و بنا بر این، خواهان تغییر میباشند

حال، هرچه قدرت و جاذبه کاریزماتیک رهبر جنبش سیاسی/اجتماعی بیشتر؛ هزینه تغییر و تحول کمتر. هرچه سازمان سیاسی منسجم تر، آبدیده تر و اعضاء و هواداران آن باورمند تر به رهبری جنبش و برنامه های او، باز هم تغییر و تحول آسانتر و کم هزینه تر خواهد بود.

هرچه آگاهی عمومی توده مردم بیشتر و اراده آنها برای تغییر اوضاع، آهنین تر باشد هزینه تغییر و تحول کمتر.

به جرأت میتوان گفت که در میهن ما هر ۳ عامل پیش گفته فوق در عالیترین سطح کیفی خود بالقوه وجود دارند و در صورتی که این عوامل بالقّوه موجود، واقعیت میدانی بیابند، امر تغییر و تحول وضع موجود میتواند نه تنها با کم هزینه ترین شکل ممکن تحقق یافته و این رژیم را برافکند بلکه قادر است ویرانیهای ناشی از ۴۰ سال حکومت کاسبکاران دینی را بر میهن ما به سرعت جبران کند

درباره سوریه ای شدن مملکت در صورت سقوط رژیم زیاد گفته میشود ولی گویندگان یا نمی دانند یا ماموریت دارند نگویند که سطح شعور و فرهنگ سیاسی در مملکت ما ابداً با سوریه، لیبی یا عراق قابل مقایسه نیست. فقط نگاهی به شکل و شمایل ظاهری اجتماعات آن ممالک میتواند تفاوت  ما با آنها را نشان دهد. از برتری سطح تحصیلاتی جامعه خودمان میگذرم.

جامعه امروز ایران به لحاظ فرهنگی، حتی پس از بازگشت به عقب آن توسط رژیم  مرتجع اسلامی طی ۴۰ سال حکومت، از ترکیه ای که قبل از رژیم اسلامی اردوغان، ۷۰ سال حکومت لائیک آتاتورکی را از سر گذرانده بود بسی جلو تر است.

جامعه ایران آگاه است ولی متفرق می باشد. حزب و سازمان سیاسی منسجم و دارای طرح و برنامه قابل تحقق وجود ندارد ولی جامعه با فرهنگ و تحصیلکرده ایران در صورت آسیب شناسی سیاسی  خود و یافتن رهبری قابل اطمینان با سرعت بالنسبه زیادی می تواند این نقیصه را برطرف کند زیرا وقتی از تعدد مدعیان رهبری جنبش در اثر رقابت کاسته شود جامعه وارد سازمان یابی خود خواهد گردید و همه مجبورند بپذیرند که زیر چتر چنین رهبر مورد اجماعی، خود را سازماندهی کنند و گفتمان رهیافتی خود را در کاریزمای آن رهبری مُتَجَّسم می بینند. از همه مهمتر اینکه جامعه ما، ۴۰ سال این رژیم سرکوبگر و واپس گرای کنونی را تجربه کرده است و در این مدت، مردم شاهد همه گونه نمایشات سیاسی مدعیان سیاسی مختلف در تئاتر بسیار تراژیک سیاسی میهنمان بوده اند.

مردم ایران از کوره سخت ترین آزمونهای سیاسی آکادمیک تاریخ طی این ۴۰ سال گذشته اند و نه تنها با قوه عقلی خویش بلکه با احساس خود میتوانند میزان الحراره وضعیت سیاسی یا ادعاهای سیاسی بازیگران صحنه باشند.

چنین ملت آبدیده ایی در صورت دیدن یک افق روشن سیاسی خیلی سریع می تواند حول محور محور یک جریان که آن را درست تشخیص می دهد، متحد و منسجم شود و اگر این امر تا کنون انجام نیافته است نه از ضعف قدرت تشخیص و بصیرت سیاسی مردم، بلکه غباری است که توسط، رژیم، منتقدان و مدعیان  باسمه ای یا ساختگی آن، عرصه سیاسی را پوشانده بوده است. ولی این غبار دیگر در حال فرو نشستن است.

امروز مردم به این نتیجه قطعی رسیده اند که ورشکست شدگان سیاسی قبل از انقلاب به کنار، بازیگران عمده سیاسی این ۴ دهه؛ چه اصولگرا و چه اصلاح طلب و چه خط امامی هم به آخر خط بازیگری خود رسیده اند و دیگر نمی توانند با گرد و خاک برپا کردن، میدان دید سیاسی جامعه را تیره و مردم را سرگرم بازیهای سیاسی پرهزینه و بی سرانجام کنند.

تا آنجا که به ضرورت یک رهبری سیاسی با وجاهت کاریزماتیک سیاسی مربوط است، شاهزاده رضا پهلوی توانسته است، پس ۴۰ سال سیاه نماییهای چپ و راست سیاسی/مذهبی و ایدئولوژیک علیه خاندان پهلوی، همچون ققنوس از خاکستر این دودمان برخیزد، نماد همه خدمات بزرگ پدر و پدر بزرگ خویش باشد بدون اینکه اشتباهات آنها را پرده پوشی کند. او توانسته است در مبارزه با بدترین سیاه نمایی ها، بر تاریخ نویسی سیاسی و ایدئولوژیک غلبه کند و انگ  تحقیرآمیز «نیم پهلوی» که پهلوی ستیزان بر او نهاده بودند را با مبارزه آرام، متین و آگاه گرانه خویش به مدعیان خود برگرداند.

همین چند سال پیش بود که، خانم مسیح علینژاد در مصاحبه ایی با وی، با نیشخند گفت  اول بگویید شما را چی صدا کنم؟ آقای پهلوی! آقا رضا! پهلوی، یا شاهزاده رضا پهلوی؟ این نحوه خطاب آن خانم، بازتاب آن نگرشی بود که بخش عمده سیاسیون که هنوز در خواب بودند نسبت به شاهزاده رضا پهلوی داشتند.

اگر من جای شاهزاده رضا پهلوی بودم به این خانم میگفتم، همان جور مرا صدا کنید که وقتی با یک آخوند مثل علم الهدا یا..، روبرو می شوید! اگر او را میتوانید علم الهدا، جنتی یا خاتمی بدون ذکر عنوان آیت الله، یا حجة الاسلامی آنها، خطابشان کنید مرا هم رضا یا رضا پهلوی صدا کنید!

امروز شاهزاده رضا پهلوی چون سیمرغی از  آتش و خاکستر انقلاب نکبت باراسلامی و خاکستر دودمان خود برخاسته است تا ملت بزرگ ایران را در پیکار خویش علیه اهریمن حاکم،  رهبری کند.

با این مقدمه، خواننده را به دو مصاحبه وی در زیر جلب میکنم.  

 

مصاحبه شاهزاده رضا پهلوی ۱

مصاحبه شاهزاده رضا پهلوی ۲    

  

*******************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

معاون دوم خزانه داری آمریکا و دامنه تحریمها علیه ایران

Share Button

رویترز دیروز یکشنبه گزارشی از مصاحبه سیگنال ماندل، دبیر دوم خزانه داری آمریکا را  در مورد تحریمها علیه ایران را انتشار داده است که نشان میدهد اولاً آمریکا تا پای رویا رویی با متحدین اروپایی خود در این زمینه ایستاده است و در ثانی مخاطب درجه اول آمریکا در این زمینه نه دول اروپایی و اتحادیه اروپا بلکه شرکتها و موسسات مالی خصوصی هستند که در صورت نقض تحریمهای آمریکا با جرایم مالی سنگین و حتی مشکلات ویزایی و مسافرتی برای مدیران خود روبرو میشوند.

اروپا، روسیه یا عراق و ایران نیست که دولت فرمانروایی کامل بر داد و ستتد تجارت خارجی داشته باشد و در این زمینه تصمیم پگیر باشد. اگر فردا یک جریمه چند میلیاردی مثلا گریبان رنوی فرانسه را بگیرد دولت ماکرون حتی یک سنت آنرا هم نمیتواند  از بودجه دولتی جبران کند. و حتی این وضع در ترکیه و عراق هم  بالنسبه بر قرار است، البته به دلایل دیگری. فرضاً اپوزیسیون پارلمانی در ترکیه و عراق چنین اجازه ای به دولت نمی دهند تا پای جریمه های کلان شرکتهای بخش خصوصی بایستند و این، بخش دولتی آنها هم نیست که با ایران داد و ستد دارد بلکه بخش خصوصی است.

آن دولت مردانی که در میهن ما پشت تریبونها عربده می کشند و از بی اثر بودن تحریمهای آمریکا یا دور زدن آنها حرف میزنند، یا واقعاً نمی دانند چه میگویند یا عمداً می خواهد مملکت را به وزطه فروپاشی اقتصادی بکشانند تا مثلا بدهی های چند هزار میلیاردی بانکی آنان در اثر تورم ۳ رقمی به صفر برسد و این فقط ساده ترین نوع سوء استفاده از به فلاکت انداختن مملکت است

آمریکا نگران طرح اروپا نیست چون شرکتهای خارجی در حال ترک ایران هستند

رویترز (لندن)

دبیر دوم خزانه داری آمریکا،سیگال ماندل کر به خبرنگاران در لندن گفت ایالات متحده چندان نگران طرح اروپا برای دور زدن تحریمهای آمریکا نیست چون کمپانیهای خارجی هم اکنون گروه ـ گروه در حال خارج شدن از ایران هستند.

این مقام بلند پایه خزانه داری آمریکا در پاسخ خبرنگاران در باره تمهید اروپا با عنوان مکانیسم ویژه اهداف مبادلاتی (SPV) اضافه کرد: “من فکر میکنم اخبار بزرگتر در اروپا همین خروج گله ای شرکتها از ایران است.”

در همان روزی که واشنگتن اِعمال  تحریمهای جدید خود را علیه ایران اعلام کرد اتحادیه اروپا با آن مخالف کرد و ماه گذشته اعلام کرد  که طرحی بنام مکانیسم اهداف ویژه so-called special purpose vehicle. برای دور زدن تحریمها را دارد.

او گفت: “در واقع من ابداً نگران (SPV) نیستم.” و افزود:”من اعتقاد دارم که ما متفقاً باید تلاش کنیم تا به یک مکانیسم مشترک جدید دست یابیم”

ماندکلر گفت:” من امید داشتم ایالات متحده و اروپا به یک طرح عملیاتی برای خنثی کردن ایران دست یابند ولی تردید دارم که به یک فصل مشترک برسیم.

ماندکلر در پاسخ به اینکه گام بعدی آمریکا علیه ایران چیست، گفت؛ ایالات متحده تحریمها را بطور جدی علیه ایران به اجرا خواهد گذارد. در رابطه با ایران، شما اقدامات بسیار بیشتری از سوی  ما را خواهید دید.

ماند کلردر پاسخ اینکه آیا قطع ارتباط سویفت شامل بانک مرکزی هم میشود، گفت:” بله! سویفت که عمده ترین بخش تصفیه پولی بین ممالک در جهان را مدیریت میکند، هم اکنون ارتباطش را با بانک مرکزی و دیگر موسسات مالی ایران را قطع کرده است و من عقیده دارم که سویفت کار درستی انجام داده است.

او افزود:” ما بر آنیم تا شدیداً تحریمهای خود را به اجرا بگذاریم و این یک پیام با صدای بلند و روشن است به  بخش خصوصی درسراسر اروپا « اگر کسانی هستند که خود را موظف به رعایت این تحریمها نمی بینند، واکنش ما را خواهند دید.”  

*******************  

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

 

در تکمیل مفهوم فروپاشی اجتماعی: عباس عبدی

Share Button

من در ۸ نوشتار، یادداشت آقای احمد زید آبادی، روزنامه نگار میهن دوست، از اصلاح طلبان رادیکال را به نقد گذاشتم. اینک برآنم تا در ادامه؛ یادداشت آقای عباس عبدی، روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی شناخته شده اصلاح طلب، با عنوان:«در تکمیل فروپاشی اجتماعی»، را مورد نقد قرار دهم.

در این رابطه از ذکر چند نکته ناگزیرم اول اینکه: زید آبادی را بیشتر بعنوان یک آرمانگرای میهن پرست تحول طلب میشناسم و عباس عبدی را بعنوان یک میهن پرست واقعگرای اصلاحطلب. نظر هردو این افراد، را میتوان نظر بیشترین بخش جامعه سیاسی ایران (بیشتر منتقدان به نظام) تلقی کرد. لذا نقد نظر آنها، نقد جریانهایی هم هست که این دو نمادینه میکنند و توجه به نظر این دو نفر، در واقع توجه به سیر تغییر و تحولی است که در جریانهای عمده سیاسی حاشیه نظام حاکم و بخشهای سیاسی جامعه ما جریان دارد که بدون توجه جدی به آنها، یک کنشگر سیاسی نمیتواند، ادعا کند که بر تحولات سیاسی کشور اشراف دارد و به ورطه ذهنگرایی می افتد.

زید آبادی در یادداشت خود، تلویحاً از فروپاشی اجنتناب ناپذیر سیاسی نظام در نتیجه ادامه بحران ناکارآمدی آن حرف میزند و عبدی از فروپاشی اجتماعی در نتیجه عدم هماهنگی فزاینده بین ۴ ستون نظام اجتماعی/سیاسی: با عنوان:«تداوم این وضع غیر ممکن است». فروپاشی سیاسی بهم ریختن نظام سیاسی حاکم را معنی میدهد و فروپاشی اجتماعی عمیقتر بوده و به بنُ روابط درونی جامعه میرسد. اولی را میتوان ورشکست شدن یک نفر تشبیه کرد و دومی را علاوه بر ورشکستگی مالی، به از هم پاشیدن خانوادگی همان فرد تشبیه کرد.

ویژیگی مشترک ارزیابی این دو تحلیلگر مطرح جامعه ما از اوضاع کنونی اینست که هردوی آنها، در تحلیل خود، عملاً، منظره فروپاشی اجتناب ناپذیر را مطرح میکنند ولی وقتی به نتیجه گیری پایانی خود میرسند، نظری محطاتانه و محافظه کارانه ابراز میدارند. زید آبادی به بهانه اینکه نمی خواهد وارد میدانی که آلوده است شود و عبدی همچنان به اصلاح امور و اجتناب از فروپاشی، انقلاب و هرج و مرج ابراز امیدواری میکند.

هیچ یک از این دو جسارت اینرا نشان نمیدهند تا به خواننده صریحاً بگویند: راه برون رفت از بحران، به خارج از مدار گفتمانهای رایج در چارچوب این نظام انتقال یافته است و پرونده اصلاحطلبی به عنوان تنها جریان رهیافتی از بحران بعنوان یک احتمال دیگر بسته شده است. و تغییر رژیم در دستور کار جنبش مردم قرار گرفته است هرچند چنین جنبشی هنوز به خود سامانی و سازمان یابی سیاسی دست نیافته است. البته شاید بر آنها حرجی نباشد چون در زیر تیغ استبداد، سخن گفتن، اگر به  سلب آزادی آدم  منجر نشود قطعاً به کاهش دامنه بُرد کلام شخص می انجامد.

برای اجتناب از طولانی شدن نوشتار، نقد یادداشت آقای عبدی را به نوشتار بعدی وامیگذارم و خواننده را به مطالعه یادداشت وی در زیر دعوت میکنم.

ح تبریزیان

تداوم این وضع غیر ممکن است

برگرفته از کانال تلگرامی نویسنده

🔺منتشر شده در دنیای اقتصاد ۱۷ مهر ۹۷ این یادداشت پیش از مناظره اخیر در شبکه ۴ سیما نوشته و منتشر شده است


🔘آیا مشکلات اقتصادی میتواند زمینه ساز مشکلات و بحران های سیاسی و اجتماعی شود؟ این زمینه سازی از چه مجراهایی ممکن است و بحران های احتمالی دارای چه ابعادی است؟ این پرسشی که بطور خلاصه در این یادداشت به آن پاسخ داده خواهد شد. بویژه اینکه عموم افراد جامعه درگیر یافتن پاسخ برای این پرسش هستند، چرا که می‌بینند مشکلات بزرگ اقتصادی و غیراقتصادی وجود دارد که چشم‌اندازی در کاهش آنها نیز دیده نمی‌شود، بنابراین کنجکاو هستند که بدانند اثرات این بحران‌ها در عرصه سیاست و تحولات سیاسی چگونه خواهد بود؟

🔘با هر مشربی که به موضوع نگاه کنیم، این وضعیت و مشکلات بر سیاست اثرگذار خواهد بود. ولی دو رویکرد کلی وجود دارد که اولی معتقد است این اثرگذاری به نحوی است که موجب تغییرات ریشه‌ای و سنگین و حتی با خشونت و نیز تا حدی غیر قابل پیش‌بینی می‌شود و لذا خود را برای چنین شرایطی آماده می‌کنند یا حتی در صدد تقویت و شکل دادن به آن احتمال نیز هستند.

🔘 رویکرد دوم نیز معتقدند این شرایط موجب اصلاحاتی در عرصه سیاست می‌شود تا سیاست را با واقعیات اجتماعی و اقتصادی سازگارتر کند تا بدین وسیله بتوانند از بحران عبور کنند. البته این رویکرد دوم زیرمجموعه‌های گوناگونی دارد و هرکدام نیز می‌کوشند براساس تحلیل و چشم‌اندازی که دارند رفتار کرده و آن را محقق نمایند.
به نظرم نمی‌توان با قاطعیت پیش‌بینی کرد که کدام‌یک از دو رویکرد محقق خواهد شد، هر دو سناریو محتمل است. ولی سناریوی سوم که این مشکلات تأثیری بر سیاست نگذارد و آن حوزه را مصون از تبعات اقتصادی فرض کند، عملاً غیر معقول و غیر منطقی است.

🔘 بنده معتقد به سناریوی دوم هستم. هم آن را ممکن می‌دانم و هم اخلاقی و هم مفید، هرچند وجود قراین و شواهدی هم که می‌تواند رویکرد اول را تقویت کند، رد نمی‌کنم و نادیده نمی‌گیرم. در اینجا می‌کوشم که منطق خود را بیان کنم.

🔘اگر جامعه را یک مجموعه‌ای متشکل از سیاست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ بدانیم، که هرکدام کارکردهای خاص خود را دارند، در این صورت هر تغییری که در یکی از این ۴ ارکان و مجموعه رخ می‌دهد، در درجه اول می‌تواند متأثر از تغییرات رخ داده در سایر ارکان این مجموعه باشد و در درجه دوم، بر سایر ارکان نیز تأثیرگذار است و موجب تغییر آنها می‌شود. چون این چهار رکن کمابیش در جهت حفظ کلیت جامعه نقش‌های مکمل ولی هماهنگ یکدیگر را ایفا می‌کنند. در عین حال که به یکدیگر وابسته هستند، تا حدود زیادی از یکدیگر مستقل نیز هستند یا باید مستقل باشند. استقلال آنها به معنای آن است که هرکدام منطق و سازوکار درونی خود را دارند ولی به شدت با سایر ارکان در حال مبادله و اثرگذاری و اثرپذیری هستند.

🔘 هر تغییری در یک رکن موجب عدم تعادل آن با ارکان دیگر می‌شود. در این فرآیند ارکان دیگر چاره‌ای ندارند جز آنکه بکوشند در موقعیت تعادلی جدید قرار گیرند. به همین علت خود را با شرایط جدید تطبیق داده و هماهنگ می‌کنند، تا در ادامه به عدم تعادل دیگری برسند.
آنچه که گفته شد بازتاب رفتار کلان در نهادهای کارکردی یک جامعه است. انتظار می‌رود که این اثرات متقابل موجب اصلاحات مناسب و رسیدن به نقطه تعادلی جدید شود. ولی در برخی از ساختارها این اتفاق رخ نمی‌دهد و عدم تعادل تشدید می‌شود در نتیجه کل ساختار اجتماعی دچار ناپایداری مفرط و شدید می‌شود. نتیجه یا انقلاب است یا فروپاشی سیاسی و اجتماعی، تا جامعه به نقطه تعادلی جدید برسد.

🔘اینکه کدام حالت رخ دهد، لزوماً قطعی و از پیش مقرر شده نیست، و وابستگی قابل ملاحظه‌ای به درک و رفتار بازیگران سیاسی و نهادهای اجتماعی و نیز حکومتی و رسمی دارد. هم‌چنین متأثر از تجربه و حافظه ملی نیز هست. ارزیابی بنده این است؛ شرایط اجتماعی ما به گونه‌ای است که انسجام اجتماعی در حداقل و در مرز گسیختگی است. ولی تجربه تاریخی و اوضاع منطقه موجب شده تا کنشگران سیاسی بکوشند که این گسیختگی به مرز جدایی و دوپارگی یا فروپاشی و انقلاب نرسد. در واقع همه می‌کوشند که کل جامعه را وارد نقطه تعادلی جدید کنند یا حداقل از این عدم تعادل شدید دور نمایند. ولی هنوز موفقیتی جدی در رسیدن به این هدف حاصل نشده است. باید ترسید از شرایطی که این نیروها ناامید از اصلاح و دچار شکست و انفعال شوند. و از آنجا که نیروهای خواهان تعادل جدید، فاقد رهبری و تشکیلات هستند احتمال فروپاشی و هرج‌ومرج بیش از سایر احتمالات خودنمایی خواهد کرد.
ادامه یادداشت


🔘این عدم تعادل را چگونه و با چه شاخص‌هایی می‌توان نشان داد؟ شاخص‌های آن، هم عینی است و هم ذهنی. شاخص‌های عینی در حوزه اقتصاد، درآمد سرانه، تورم، بیکاری، فساد، آسیب‌های اجتماعی، وضعیت رسانه‌ها، جایگاه دین و نهادهای آن، قابل سنجش و ارایه است. درباره اکثر این شاخص‌ها نه اختلاف نظر چندانی است و نه حتی در برداشت و تحلیل از آنها می‌توان چون و چرای زیادی کرد.

🔘ولی شاخص‌های ذهنی روشن‌تر هستند و ارزیابی مردم درباره حکومت و عملکرد آن، امید به آینده، اعتماد به دیگران و حکومت، خودباوری و… می‌سنجند که متأسفانه باید گفت فارغ از اینکه شاخص‌های عینی چه هستند، شاخص‌های ذهنی در بیشتر موارد منفی و نگران‌کننده هستند و نشانه‌ای از وضعیت ناپایدار کلیت جامعه است.

🔘اکنون باید پرسید که تحت چه اتفاقاتی ممکن است این بحران بروز پیدا کند؟ پاسخ بنده این است که هر اتفاق کوچکی می‌تواند موجب بحران شود. زیرا در چنین شرایطی هر اتفاقی هرچند کوچک اگر کنترل نشود می‌تواند دومینووار عمل کند و به اتفاقات بزرگ‌تر ختم شود. با اضافه شدن هر مقدار آب ولو اندک به یک سدی که پر شده است، می‌تواند موجب سرریز و تخریب سد شود. بنابراین وضعیت آینده قابل پیش‌بینی جزیی نیست. تنها یک گزاره را مسلم می‌دانم، هر رکن جامعه که در برابر تغییرات سایر ارکان واکنش نشان ندهد و خود را با آنها انطباق ندهد، دیر یا زود مجبور می‌شود که برای بقای خود هزینه بیشتری را جهت انطباق‌پذیری بپردازد. لاغر و ضعیف و نحیف شدن رکن سیاسی این مجموعه؛ عنصر اصلی این عدم تعادل و ناپایداری است. بدون بازسازی آن امکان ندارد که به تعادل نسبی برسیم.
@abdiabbas

نقدی بر یادداشت آقای احمد زیدآبادی:(گزاره های..) بخش پایان

Share Button

علت عمده تفرقه در اپوزیسیون مربوط به دسیسه های ستون پنجمی دستگاههای متعدد اطلاعاتی رژیم است که با صرف صدها میلیارد دلار، برای برپا کردن رسانه های تحت کنترل ولی در هیئت و کسوت اپوزیسیون صورت میگیرد، و به موازات آن ، با سرکوب ددمنشانه و خونبار اعتراضات و اعتصابات داخلی، اپوزیسیون را به کمک همین ستون پنجم از داخل نیز فلج کرده است. شاه کلید مسئله تفرقه و مشکل اپوزیسیون در این رابطه، دیس اینفرماسیون است.

آقای زید آبادی در ۶ گزاره بعدی می نویسند:

«  ۱۴٫ برای این منظور، دولت ترامپ ممکن است با گردآوری تحکم آمیز و آمرانۀ برخی چهره‌ها و گروه‌ها زیر چتر واحد و هدایت و منضبط کردن آنها از راه تشویق و تهدید، اپوزیسیون پر هیاهویی را سازمان دهد.

۱۵٫ این اپوزیسیون احتمالی با برخورداری از حمایت مالی و دیپلماتیک و  بخصوص رسانه‌ای ایالات متحده می‌تواند با جمعیت ناراضی در کشور ارتباط برقرار کرده و آنها را به سمت و سوی سیاسی دلخواه سوق دهد.

۱۶٫ سرانجام چنین حرکتی ممکن است سرنوشت صربستان عهد میلوشوویچ را در ایران تکرار کند.

۱۷٫ احتمال پیوستن برخی از گروه‌ها و چهره‌های مشهور به این اپوزیسیون از سر ناچاری و یا از باب “اکل میته” محتمل است.

۱۸٫ این سناریو، جنبۀ زشت و کریه سیاست است و از این رو، آن دسته از افرادی که سیاست را با دست‌های پاک جستجو می‌کنند، با آن همراه نخواهند شد.

۱۹٫ بنابر این زمین بازی امثال من نیست❗️»          

بر پایه گزاره های فوق، من بازهم، بدترین و البته نامحتمل ترین سناریوی ممکن، در نتیجه وارد شدن جدی آمریکا به فرایند تغییر رژیم در ایران را درنظر میگیرم و آن را پایه نقد این ۶ گزاره فوق قرار میدهم.

فرض کنیم، آمریکا با تهدید و تطمیع، اپوزیسیون پراکنده ایران را دور یک میز بنشاند و برای آنان رهبری تعین کند؛ فرض را بر این میگیرم که سرنوشت ایران مانند میلوسویچ شود، برخی  از گروهها و چهره های مشهور به این اپوزیسیون یا از سر ناچاری، و یا از باب «اکل میّته»(مرده خواری) بیفتند. و این که این سناریو، جنبه زشت و کریه سیاست است که میدان بازی من (زید آبادی) نیست.

از گزاره آخر شروع میکنم. و از جناب زید آبادی میپرسم: این اپوزیسیون از سر کدام ناچاری تن به چنین اتحادی میدهد؟ آیا شکنجه گران ترامپ آن را در منگنه نهاده اند، یا نگرانی برای سرنوشت مملکت این راه ناچار را بدانان تحمیل کرده است؟ آیا اگر این اپوزیسیون تن به این راه ناچار ندهد امید دیگری، شانس دیگری برای تغییر وضع فلاکت بار موجود دارد؟

خود وی در گزاره ۵ اعتراف میکند:«در داخل ایران، تشکیلات یا سازمانی که بخواهد نقش هدایت اعتراض‌ها را به عهده گیرد؛ دیده نمی‌شود؛ اگر کسی می‌بیند آدرس آن را بدهد!»

وقتی خانه کسی دچار حریق شده و تنها کسی که قادر است آنرا اطفاء و ساکنین خانه را نجات دهد؛ چاقوکش و گردن کلفت محل است که در آتش نشانی کار میکند که از بد شانسی به زن صاحبخانه هم نظر سوء دارد. آیااهالی خانه باید از آن فرد کمک بگیرند یا بگذارند همگی در آتش بسوزند و کباب شوند؟

جناب زید آبادی، این رژیم اگر بدتر از سهمگین ترین حریق برای میهن ما نباشد کمتر از آن نیست. ولی در اینکه  ترامپ گردن کلفت است حرف کمی هست ولی این گردن کلفت، طمعی به خاتون ندارد. آنچه این گردن کلفت از رژیم میخواهد دست برداشتن از گردن کلفتی هسته ایی، موشکی و تحریکات تروریستی در منطقه و جهان است و رعایت حقوق بشر در حق اهالی خانه که ملت ایران است.

ترامپ رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان است که به حق و یا  ناحق، وظیفه دفاع از امنیت و ثبات در دنیا به گردن آن افتاده است و اگر خرده  ممالکی در دنیا مانند بحرین و قطر ۳۰۰ هزار نفری، کومور ۲۰۰ هزار نفری، کویت نیم میلیونی، از طرف اقویا بلعیده نمی شوند و اگر روسیه نمی تواند همین کشور ما را یک لقمه چپ خود کند، ناشی از اقتدار همان گردن کلفت دنیا و متحدین اوست که پشت سر تعهدنامه های بین المللی از جمله خدشه ناپذیر بودن مرزهای بین المللی ایستاده اند و نمی گذارند قدرتمندان ضعیفان را ببلعند. آنها در ازای این ثبات و امنیت، توسعه جهان را میخواهند که به همه دنیا نعمات بیشتری میدهد اگر چه خود آنها هم سهم بیشتری میبرند.

اگر همین گردن کلفت و متحدین ناتویی آن  نبود، چه نیروی دیگری کویت را از حلقوم صدام حسین بیرون می کشید، چه گردن کلفت دیگری کمر فاشیسم هیتلری، میلیتاریستهای ژاپنی، را می شکست و پشت سر نوسازی اروپای جنگ زده می ایستاد؟

نه! سرنوشت صربستان به هیچ روی با سرنگونی میلوسویچ بدتر که نشد هیچ، بلکه راه آن بسوی پیوستن به کاروان جامعه جهانی و توسعه باز شد. و اگر روند این پیوستگی کند تر از جاهای دیگر پیش میرود ناشی از اخلال روسیه و بقایای همان رژیم کمونیستی میلوسویچ در عرصه سیاسی صربستان است.

اگر ترامپ با تهدید یا تطمیع یک اپوزیسیون مهندسی شده را سرهم بندی کند، این گناه آمریکا نیست بلکه در درجه اول گناه کبیره ملی، مذهبی و انسانی رژیم حاکم است که همه راه ها را به روی مردم برای هر تحول دموکراتیکی بسته است و دوماً اگر اپوزیسیون پراکنده است، فقط بخش کوچکی از این پراکندگی ناشی رسوبات اختلافات سیاسی و تاریخی می باشد.

علت عمده تفرقه در اپوزیسیون مربوط به دسیسه های ستون پنجمی دستگاههای متعدد اطلاعاتی رژیم است که با صرف صد ها میلیارد دلار، شبه اپوزیسیون سازی کرده و رسانه های تحت کنترل ولی در هیئت اپوزیسیون ایجاد کرده تا تفرقه آفرینی کنند. رژیم به موازات سرکوب ددمنشانه و خونبار اعتراضات و اعتصابات داخلی، به کمک همین ستون پنجم، اپوزیسیون را از داخل نیز فلج کرده است. شاه کلید مسئله تفرقه و مشکل اپوزیسیون در این رابطه، دیس اینفرماسیون است.

دستگاه های اطلاعاتی رژیم پس از ۴۰ سال تجربه در انهدام انواع جریانهای مخالف خود و عضوگیری اطلاعاتی از بین مهره های ضعیف و قابل خرید از میان میلیونها نفر دستگیر شده و سپس با پوششهای مختلف آزاد شده، و نفوذ دادن آنان به درون اپوزیسیون، یک ماشین مهیب دیس اینفورماتیو و ستون پنجمی را ساخته است که نظیر آن در تاریخ دیکتاتوری های جهان دیده نشده است.

و در اینجا باید خاطرنشان کنم که غفلت اپوزیسیون در این زمینه و کم بها دادن به این ماشین ستون پنجمی اطلاعاتی و تخریب، بزرگترین نقطه ضعف اپوزیسیون در میدان مبارزه به نظر میرسد.

در نقد دو گزاره پایانی یادداشت آقای زید آبادی که خلاصه آن اینست: عرصه سیاسی آلوده است و این میدان آلوده، زمین بازی وی نیست، باید از ایشان فراتر رفت و گفت: ۴۰ سال است که اصلاح طلبانی از طراز ایشان با عناوین گوناگون، در میدان سیاستی بوده اند که رژیم حاکم، قانونگزار قواعد بازی در آن بوده است و اگر میدانِ سیاسی«آلوده ترسیم شده» در گزاره ۱۹ گانه یادداشت آقای زید آبادی، پاکیزه نیست، میدان بازی رژیم حاکم صد بار بدتر و چنان سرتاسر ناپاک بوده و هست که حتی نقطه پاکی در آن نمیتوان یافت.

حال چگونه شخصی که در میدان سراسر آلوده سیاسی این رژیم خرافه پرور و فاسد، بازی کرده است میتواند به بهانه ای واهی، حالا از بازی در این میدان که هرچه باشد نوعی آزادی ولو مهندسی شده را به ملت میدهد طفره رود ؟

این میدان، میدان بازی آقای زید آبادی نیست ولی من بعنوان نگارنده این نقد و به عنوان یک آزادی خواه ملی گرا، در برابر دو گزینه تحمل حاکمیت استبدادی این رژیم فاسد یا پادویی ترامپ در برنامه اش برای تغییر رژیم، دومی را قطعاً ترجیح میدهم زیرا تنها راه نجات میهنم را این میدانم.

از منظر منطق اخلاق، وقتی پای شرف ملی در میان است، کُدها و معیارها و موازین آن با مفهوم شرف به عنوان وجدان فردی متفاوت است.

شرف و تعهد ملی، وظایفی را ایجاب میکنند و از افراد می خواهند که ممکن است در برخی موارد از منظر شرف فردی جایز نباشند، مانند جاسوسی به هنگام جنگ،  رقابت های سیاسی منطقه ای و جهانی و ضرورت فریب یا خنثی کردن دشمن و… .

ژنرال السیسی، دو سال قبل در یک سخنرانی گفت:” من بخاطر مصر خودم را هم حاضرم بفروشم” البته کسی خریدار این ژنرال عبوس ۷۰ ساله کچل نیست، ولی این اظهار اغراق آمیز و نمادین او، نمودار نهایت شرف ملی می باشد.

 

      ***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

…………………….

 

تفاوت کیفی تحریم‌ها و شرایط اقتصادی و اجتماعی

Share Button

واقعیت این است که هم ابعاد تحریم‌ها فراگیرتر و هدفمندتر از گذشته است و هم توانایی اقتصاد و اجتماع برای تاب‌آوری،  ضعیف‌تر از قبل است. به این اعتبار، یا باید با تغییر رویه‌ها به سراغ رفع تحریم‌ها رفت یا باید به انتظار آینده‌ی سخت‌تری نشست.


دکتر علی دینی ترکمانی

تحریم‌های سال‌های ۵۸ تا ۸۹ شامل بلوکه کردن بخشی از دارایی‌های ایران و عدم فروش مستقیم قطعات جنگنده‌های ساخت آمریکا از جمله اف ۵ و همین‌طور قطعات هواپیماهای مسافری ساخت آمریکا و خود هواپیما بود. باوجود این، در این سال‌ها، ایران می‌توانست این قطعات را از اروپا تهیه کند.

خرید نفت ایران هیچ‌گاه تحریم نشد. حتی در زمان جنگ، اگر امکان تولید و صادرات وجود داشت، منعی در برابر ان نبود.  همین‌طور شبکه بانکی تحریم نشد و در این مقیاس شخصیت‌های حقیقی و حقوقی در لیست تحریم قرار نگرفتند.

آستانه‌ی تحمل مردم، به‌‌دلیل آرمان‌گرایی ناشی از فضای انقلاب و بسیج اجتماعی جنگی، بالا بود.
شرایط اقتصادی این‌چنین ناامیدکننده نبود. در زمان جنگ، به رغم افت وضع رفاهی، شرایط تحمل می‌شد و بعد از جنگ به امید نیل به شرایط رفاهی بالا، خوش‌بینی نسبی به آینده وجود داشت. افزایش ظرفیت تولید و صادرات نفتی و دسترسی به درآمدهای ارزی نفتی طی دو دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، و رشد سرمایه‌گذاری و مصرف، شرایط  نسبتآ با ثباتی، به رغم شکل‌گیری تدریجی طبقه‌ی نوکیسه نوین، خلق کرد.

آثار انفجار جمعیت در دهه ۶۰ ، هنوز در بازار کار بازتاب پیدا نکرده بود. بحران ساختاری بیکاری، به ویژه در بخش فارغ التحصیلان دانشگاهی،  در این ابعاد نبود.

کژکارکردی‌های اقتصادی و اجتماعی چون نابرابری و فساد و حاشیه نشینی هنوز این‌چنین نمایان نشده بود.

بحران زیست محیطی  چه برحسب کم‌آبی و خشک شدن زاینده‌رود و هیرمند و دریاچه ارومیه و غیره و چه برحسب طوفان شن و ریزگرد در خوزستان،  در این ابعاد نبود.

از سال ۱۳۹۰، تحریم‌ها در ابعاد وسیع، با هدف از کار انداختن قلب تپنده اقتصاد کشور، یعنی بخش نفت، طراحی و اعمال شده است. برجام، فرصتی برای رهایی از پیامدهای بسیار منفی آن ایجاد کرد. پیامدهای منفی که چون شبحی ترسناک دوباره با بازگشت تحریم‌ها بر سر اقتصاد  ایستاده است.

شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور، به‌لیل کارکرد اثر پروانه‌ای و انباشتی، در موقعیت شکننده‌تری قرار دارد.  اثر پروانه‌ای می‌گوید عطسه‌ای در این سوی جهان می‌تواند موجب بروز طوفانی در ان سوی جهان بشود. عطسه در ابتدا موجب جابه‌جایی هوا در مقیاسی کوچک می‌شود. پیوستگی و استمرار جابه‌جایی هوا در مسیر طولانی می‌تواند سر از طوفان در بیاورد.

برحسب شاخص‌هایی چون بیکاری ۲۷ درصدی  جوانان، و بیکاری ۲۵ درصدی سرپرستان خانواده‌ها، ناتوانی شبکه بانکی در تامین نقدینگی مورد نیاز بنگاه‌ها و همین‌طور ناتوانی در تامین اعتبار پروژه‌ها به‌دلیل حجم بالای مطالبات معوقه، فساد فراگیر و شدید، تخریب زیست محیط، افزایش سهم هزینه‌های مصرفی از کل بودجه به مرز ۱۰۰ درصد و ته کشیدن بودجه عمرانی،  و فقر و حاشیه نشینی رو به افزایش، می‌توان از بحران فراگیر توسعه سخن گفت. بحرانی که ان سوی سکه‌اش شکست نظام‌مند است.

در این شرایط بازگشت تحریم‌ها دارای اثار کیفی متفاوتی نسبت به سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۹ است. با تمثیلی این تفاوت روشن‌تر می‌شود. کاهش ۳۰ کیلو وزن برای فردی که  ۱۰۰ کیلو وزن دارد، تاثیر جدی بر سلامت او نمی‌گذارد. اما، همین میزان کاهش وزن برای کسی که ۷۰ کیلو وزن دارد، یعنی به خطر افتادن جدی سلامت او.

حتی اگر، فرض نادرست ابعاد یکسان تحریم‌های فعلی و گذشته را بپذیریم، تاثیرش به لحاظ کیفی متفاوت است چرا که اقتصاد به‌دلیل کارکرد اثر پروانه‌ای و انباشته شدن مشکلات و اعتراضات،  آسیب پذیرتر از گذشته شده است.
اما، واقعیت این است که هم ابعاد تحریم‌ها فراگیرتر و هدفمندتر از گذشته است و هم توانایی اقتصاد و اجتماع برای تاب‌آوری،  ضعیف‌تر از قبل است.

به این اعتبار، یا باید با تغییر رویه‌ها به سراغ رفع تحریم‌ها رفت یا باید به انتظار آینده‌ی سخت‌تری نشست.

    ***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

نقدی بریادداشت آقای احمد زیدآبادی(گزاره های ..)بخش ۷

Share Button

برای رژیم و مردم میهن ما، دو ایران و دو ملت وجود دارد. ایران با هویت سرزمین کهن و تمدن ساز و ایران با هویت شیعی به عنوان تیول دینی روضه خوانان حاکم فعلی. و همینطور، دو ملت وجود دارد که یکی مدرن و جهان گرا است که می خواهد بخشی از جامعه ی روبه پیشرفت جهانی باشد و دیگری اُمتی است که با هویت شیعی واپسگرایش  تعریف می شود و این هویت تنها توشه سیاسی و تاریخی او می باشد.  

آقای زید آبادی در ادامه گزاره ۱۱ و احتمالات ناشی از ناکارآمدی وضع موجود(رژیم. ح ت)، در گزاره ۱۲ مینویسند: «دولت آمریکا در صورت نومیدی از تغییر رفتار رژیم، ممکن است به طور رسمی به سمت “تغییر رژیم” حرکت کند.

در درستی این گزاره نمی توان ایراد گرفت. برای یک لحظه تصور کنید که شما در یک مجتمع مسکونی چند صد خانواری زندگی می کنید که اغلب زندگی مدرن و غربی یا در هر حال عرفی دارند.به  یکباره یک خانواده مذهبی و متظاهر به مذهب که کمترین شباهت رفتاری با اهالی آنجا ندارند به آنجا نقل مکان می کنند و اولین کارشان هم اینست که همان روز اول جلوی ساختمان خود یک گوسفند را در برابر دیدگان ساکنین مجتمع از جمله بچه های کوچک، زمین زده و با قساوت ذبح اسلامی، سر آن را میبرند. بعد یک بلندگوی بزرگ جلوی خانه شان نصب می کنند که تمام روز یا قرآن و روضه می خواند یا با آهنگی گوش خراش اذان میگوید آنچنانکه صدای آن تمام آن منطقه را پر میکند.

حال آدم انتظار چه واکنشی را از ساکنین آن مجتمع  باید داشته باشد؟

رفتار جمهوری اسلامی اگر صد بار بدتر از مثال فوق در جامعه جهانی امروز نباشد، به هیچ وجه کمتر از آن نیست. آیا ساکنین دیگر این مجتمع باید کوچ کنند و بروند یا به این خانواده سنتی و فناتیک اخطار کنند: یا خودت را با نظم و نظامات محل تطبیق می دهی! یا ما؛ قانونی و اگر قانونی نشود حتی با گردن کلفتی تو را از خانه ات بیرون می اندازیم!

آقای زید آبادی در فراز ۱۳ ادامه میدهد:« در آن صورت نارضایتی عمومی می‌تواند اهرم لازم را برای پیشبرد سیاست تغییر رژیم در اختیار اطرافیان ترامپ قرار دهد»

من بدترین و در عین حال نا محتمل ترین حالت را در نظر میگیرم و تعارفات سیاسی را کنار میگذارم. فرض کنیم ترامپ و آمریکا قدرت این را داشته باشند که هم رژیم را تغییر دهند و هم یک ژنرال سیاه پوست آمریکایی را بعنوان نایب الحکومه آمریکا بجای سید علی خامنه ای و شرکاء بر رأس حکومت در میهن ما بگذارند. آیا وضع مملکت بهتر میشود یا بدتر؟ آیا آن نایب الحکومه آمریکایی به ملت ایران آرامش و آسایش و توسعه بیشتر میدهد وبه آنها احترام بیشتر میگذارد و حقوق آنها را بهتر رعایت میکند یا رژیم فعلی؟

آقای زید آبادی از اصطلاح رایج شده «ناکارآمدی» نظام سخن میگوید و منهم تا همین چندی پیش بدان باور داشتم ولی دریافته ام، سیاستی که رژیم دارد را دیگر در چارچوب ناکارآمدی آن نمی توان توضیح داد بلکه مسئله، مسئله انتقام کشی تاریخی از ملت و مملکت و بیش از همه طبقه متوسط  آن در میان می باشد. طبقه سومی که همچنان فرهنگ دوران پهلوی را حفظ کرده است.

سید علی خامنه ایی به عنوان یک روضه خوانی که همواره با تحقیر از سوی طبقه متوسط و به ویژه اقشار فرهنگی روبرو بوده است، و سعی کرده تا خود را منورالفکر جا بزند ولی با این حال، هرگز نشانی از حضور تحصیل کردگان و حتی کادرهای میانی بوروکراسی مملکت در پای منبر خود و امثال خود ندیده و فقط کلاه نمدی ها و برخی بازاریان سنتی به او اقتدا کرده و پای وعظ و روضه اش نشسته اند.

در نتیجه او از این کشور، طبقات متوسط  جامعه و رهبری سیاسی مملکتی که رژیم سکولار پادشاهی سابق آن، او و امثال او را به حاشیه جامعه راندند، کینه ای شتری و عقده ای بدخیم در دل دارد.

مسئله؛ مسئله سوء مدیریت و صرفاً نا کارآمدی در کار نیست.

دشمنی رژیم اسلامی با تاریخ و فرهنگ ایرانی و افتخارات تاریخی میهن ما، که در سالهای رواج و چیرگی گفتمان دینی علنی بود، امروز به  صورت نیمه پنهان، ضدیت خود را با مظاهر فرهنگ ایرانی از جمله ضدیت با مراسم نوروز، دشمنی با مراسم سیزده بدر، چهارشنبه سوری و ضدیت با روز کوروش کبیر نشان داده و میدهد.

گردانندگان این رژیم آخوندی، عقده به بازی گرفته نشدن خود از سوی اقشار مدرن دوران پهلوی را در دل دارند و این عقده،  جدای از عقده آنان نسبت به ایران به عنوان سرزمین مادری امان نیست.

رژیم حاکم، ایران شیعی را می خواهد و آن را دوست دارد و هرگاه دم از ایران می زند، منظورش همآن ایران ولایی و امت شیعی چند میلیونی آنست نه ایران دهها میلیونی که چند هزار سال پیش از حمله اعراب و ظهور روضه خوانان وجود داشته است و قطعاً پس از اینها هم وجود خواهد داشت.

برای رژیم و مردم میهن ما، دو ایران و دو ملت وجود دارد. ایران با هویت سرزمین کهن و تمدن ساز و ایران با هویت شیعی به عنوان تیول دینی روضه خوانان حاکم فعلی. و همینطور، دو ملت وجود دارد که یکی مدرن و جهان گرا است که می خواهد بخشی از جامعه ی روبه پیشرفت جهانی باشد و دیگری اُمتی است که با هویت شیعی واپسگرایش  تعریف می شود و این هویت تنها توشه سیاسی و تاریخی او می باشد.  

 

***********************

توجه!

 

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com