Archive for: January 2019

CNBC :سوریه دیروز و ونزوئلای امروز

Share Button

 از کامنت.. «واقعیت این است که در عرصه سیاسی جهان امروز،  آمریکا به عمده ترین نیروی حامی دموکراسی در دنیا تبدیل گردیده است و این هم درحد اقل  ترین تعریف، ناشی از این است که گسترش دموکراسی در دنیا به تضعیف دولتهای استبدادی و استبداد پرور مانند روسیه و چین که رقیب آمریکا هستند کمک میکند. ولی خطا است اگر که این نوع کمک ها را به تلاش رقابت آمیز برای منطقه نفوذ تقلبل دهیم و با این کار عملاً رقابت این دو قدرت را به جنگ دو کفتار برای ربودن طعمه از دهان یکدیگر تنزل دهیم.»

نبرد آمریکا و روسیه برای نفوذ بر ونزوئلا یادآور مردم سوریه است

 

CNBC

Wed, 30 Jan 2019
جبهه جدیدی در تنش های ژئوپلیتیکی بین ایالات متحده و روسیه در ونزوئلا بازشده است، و هم اکنون هر دو طرف حمایت خود را از رهبران رقیب، نیکلاس مادورو و رئیس جمهور موقت خود خوانده، خوان گایدو، اعلام کرده اند .
در حال حاضر  صاحب نظران سیاسی، شباهت های زیادی را  در مسابقه کنونی در ونزوئلا برای نفوذ در آینده سیاسی و اقتصادی این کشور با مبارزه در رابطه با تغییر رژیم سوریه در سال های اخیر مشاهده  میکنند.

روسیه حمایت وسیع نظامی، مالی و دیپلماتیک خود را از رئیس جمهور بحث برانگیز سوریه، بشار اسد در جنگ داخلی پیچیده ای که در سال ۲۰۱۱ آغاز شد، بعمل آورد. در همین حال، ایالات متحده و متحدان غربی آن، از تغییر رژیم و گروههای شورشی مختلف که به دنبال خروج اسد از قدرت بودند، حمایت کردند.

حلیما کرافت، سرپرست و استراتژ موسسه سرمایه گذاری RBC Capital Markets  در مقایسه وضعیت سوریه و ونزوئلا، به خبرگزاری CNBC میگوید:«ظاهراً روسیه نیروهای جنگی مزدور(کنتراکتور)* به آن کشور فرستاده است و مبالغ هنگفتی به دولت مادورو وام داده است… ، و از این نظر بحث من این است که مسئله برای روسیه مهم است. ولی آنها تا چه میزان دیگر حاضرند برای بقاء رژیم مادورو بیشتر از این کمک مالی بدهد؟

پس از انتشار گزارش هایی مبنی بر اینکه آمریکا ۵۰۰۰ نفر نظامی به کلمبیا اعزام کرده است و نیز گزارش اخبار اعزام نیروی های تقویتی بیشتر از سوی مسکو، چشم انداز درگیری نظامی در ونزوئلا را بالا برده است.

جنگ داخلی سوریه، بطور عمده نبردی برای افزایش نفوذ در خاورمیانه بود.  روسیه با پشتیبانی از رژیم اسد، به عنوان یک طرف این نبرد نمی خواست شاهد افتادن یکی دیگر از اقمارش به دایره نفوذ آمریکا باشد، حالا این اعتبار را بدست آ‌ورده است که در نگهداری بشار اسد در راس قدرت موفق شده است.

حالا نبرد دیگری، این بار در ونزوئلای نفت خیز شروع شده است که در یک طرف آن ایالات متحده است که در تلاش برای تغییر رژیم مادورو می باشد و از رهبر اپوزیسیون، خوزه گایدو، که خود را رئیس جمهور اعلام کرده است،  پشتیبانی میکند و روسیه که از رژیم دیکتاتوری سوسیالیست مادورو حمایت میکند.

کامنت:

در(خلاصه) ترجمه گزارش تحلیلی فوق از سایت خبرگزاری معتبر جهانی CNBC  که مصاحبه ای با یک تحلیلگر و استراتژ موسسه بزرگ سرمایه گذاری در دنیا می باشد، می بینیم که تحلیل گر، تمرکز تحلیل خود را بر رقابت برای منطقه نفوذ دو قدرت بزرگ دنیا نهاده است و عامل «مردم»، ماهیت جنبش آنها و مطالباتشان را نادیده گرفته است.

شاید از یک تحلیل گر بازار سرمایه در دنیا این نادیده انگاری جنبش وسیع توده ای مردم سوریه و ونزوئلا، در اعتراض به رژیمهای دیکتاتوری و فاسدشان، امری حرفه ای و طبیعی باشد ولی خواننده نباید با این نگاه به اشتباه  داوری بیفتد.

واقعیت این است که در عرصه سیاسی جهان امروز،  آمریکا به عمده ترین نیروی حامی دموکراسی در دنیا تبدیل گردیده است و این هم درحد اقل ترین تعریف، ناشی از این است که گسترش دموکراسی در دنیا به تضعیف دولتهای استبدادی و استبداد پرور مانند روسیه و چین که رقیب آمریکا هستند کمک میکند. ولی خطا است اگر که این نوع کمک ها را به تلاش رقابت آمیز برای منطقه نفوذ تقلبل دهیم و با این کار عملاً رقابت این دو قدرت را به جنگ دو کفتار برای ربودن طعمه از دهان یکدیگر تنزل دهیم.

اگر این تحلیلگر اقتصادی، درگیری آمریکا و روسیه را که ماهیتاً درگیری بین دموکراسی و ضد دموکراسی در دنیا است تا سطح رقابت اقتصادی و برای منطقه نفوذ تقلیل می دهد، گروه دیگری از تحلیلگران که نگاه حقوقی محض به روابط بین المللی دارند بین مداخله نظامی آمریکا و مداخلات نظامی روسیه نیز علامت تساوی نهاده، ترازوی متعادل حقوقی را بکار گرفته و هرگونه دخالت در امور دیگر کشورها را غیر قانونی و خلاف حقوق بین المللی میدانند که بر چنین مبنایی چون بشار اسد در سوریه و نیکلاس مادورو در ونزوئلا رئیس جمهورهای «انتخاب شده» و قانونی کشورشان هستند حق دارند از روسیه و ایران و حزب الله کمک بگیرند ولو اینکه مردم خود را بکشند و گرسنگی بدهند در حالی که آمریکا دعوت نشده آمده و مداخله گر است و انگیزه های جهان خواری و امپریالیستی دارد.

باز هم در این معادلات عامل مهم مردم و خواست آنها، نادیده گرفته شده و کمک های آمریکا چه نظامی، چه مالی و رسانه ای و چه در شکل تحریم رژیمهای دیکتاتوری، تا سطح حقوقی محض تنزل داده شده و سرنوشت مردم تحت ستم دیکتاتوری ها و خواست آنها در این گیرودار نادیده گرفته میشود.

خلاصه اینکه اولاً مردم ونزوئلا حق دارند از طریق رهبری خودشان، رهبر اپوزیسیون، خوزه گایدو، در برابر رژیم فاسد و دیکتاتوری نیکلاس مادورو از آمریکا کمک بگیرند و این کمک گیری کاملاً مشروع است ولو اینکه طابقُ النعل به نعل، با تفاسیر جانبدارانه  موازین حقوقی همخوانی نداشته باشد.

و در ثانی، آمریکا برای کسب منطقه نفوذ تلاش نمی کند بلکه برای دفاع از تمامیت سیستم مدل دموکراسی غربی در دنیا دفاع میکند. آمریکا بزرگترین قدرتی است که میتواند چنین مسئولیتی را در دنیا به عهده گیرد و اگر قدرت بزرگ نظامی آن نباشد بی هیچ تردیدی دنیا به کام استبداد روسی پوتین، دیکتاتوری شبه نظامی حزبی کمونیستی خلق چین، اتومانیسم اردوغانی و اسلامیسم شیعی ایران فرو خواهد رفت. هیچ یک از دموکراسی های اروپایی یا اقیانوسیه قادر به ایفای چنین نقشی در دنیا نیستند.

آمریکا پلیس دنیا است و دنیا به این پلیس برای حفظ و بقای دست آورد های ارزشمند  دموکراتیک خود که با هزینه ای گزاف بدست آمده است نیاز دارد!

در تعریف پلیس نباید چندان در جستجوی صفات حسنه افراد آن بود بلکه باید توجه کرد: ـ آیا وظیفه پلیسی اش را برای حفظ و گسترش آن دست آورد های گفته شده بخوبی و حرفه ای انجام میدهد یا خیر؟ این است مبنا و معیار قضاوت روی آمریکا!   

   ***********************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

 

نگاهی به «منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران»

Share Button

دوستی منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران را برایم فرستاده بود. نخست فکر کردم نقد جامعی بر آن بنویسم ولی بعد به دلایلی منصرف شدم و فکر کردم خصوصی به آن دوست نظرم را بنویسم. پس از نگارش نامه و نظر، دیدم درج کردن آن بی مناسبت هم نیست. لذا نامه را به صورت همان نامه با عنوان نگاهی به «منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران» در کانال سقراطیون درج و در سایت ایران سبز و کانال سیمرغ باز درج میکنم.

منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران


شرایط سیاسی ایران ضرورت تاسیس جبهه ای برای سازماندهی آزادیخواهان به قصد تقویت و رهبری جنبش آزادیخواهانه ی ملت ایران و دست یابی به جامعه ای آزاد و دموکراتیک راایجاب نموده است. به همین دلیل گروهی از نیروهای آزادیخواه پس ازمذاکرات فراوان و توافقات کلی ، جبهه دموکراتیک ایران را
تاسیس ودرتاریخ ۱۱ مهرماه ۱۳۷۹ خورشیدی آن را اعلام می نمایند. اینک برای تمام افراد و تشکل های آزادیخواه که برای رهایی ملت مبارزه می کنند و علاقه مند هستند به
این جبهه بپیوندند ، اصول خط مشی سیزده گانه به شرح  زیر اعلام می گردد:
اصول خط مشی
الف : خط مشی تشکیلاتی
۱- این تشکل به صورت جبهه ای شکل گیری می شود، بنابراین احزاب، سازمان ها، اتحادیه ها و تشکل های مختلف می توانند با حفظ استقلال خود در این جبهه عضویت داشته باشند.
۲- احزاب و گروه ها با هرنوع فکر وعقیده و ایدئولوژی به شرط پذیرش و التزام به اصول آزادی و دموکراسی، اعلامیه جهانی حقوق بشر، استقلال کشور و منافع ملی می توانند به عضویت این جبهه درآیند. بنابراین جبهه دموکراتیک ایران ازهیچ عقیده یا ایدئولوژی پیروی نمی کند ویک جبهه ی سیاسی آزاد و ملتزم به اصول پلورالیسم وتکثرگرایی است.
١
۳- تا زمانی که فضای نسبتا امن و آزاد برای شکل گیری و فعالیت تشکل های سیاسی و مدنی به وجود آید، امکان عضو گیری شخصیت های حقیقی وجود داشته باشد.
ب: خط مشی اجتماعی
۴- درآیین اجتماعی، این جبهه خود را ملزم به اجرای اعلامیه ی جهانی حقوق بشر با در نظر گرفتن مقتضیات و نیازهای کنونی بشر دانسته و دفاع از حقوق انسان ها فارغ از نژاد، ملیت، قومیت، جنس وعقیده آنان در رأس برنامه های این جبهه قرار دارد.
۵- جبهه دموکراتیک ایران خود را ملزم به برقراری وگسترش اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و میثاق های آن دانسته و دفاع از حقوق تمامی ایرانیان فارغ از نژاد و تیره و قوم، محل تولد یا سکونت، رنگ، جنسیت وگرایش جنسی، زبان، مذهب، عقیده و خاستگاه اجتماعی در رأس برنامه های این جبهه قراردارد.
پ: خط مشی سیاست بین المللی
۶- جبهه ی دموکراتیک ایران روابط خارجی بین ایران با سایر ملل را برپایه قوانین و ضوابط بین المللی و احترام متقابل دانسته و ضمن تأکید برعضویت ایران در جهان آزاد، ایجاد روابط با تمام ملتها و دولتها براساس منافع ملی، حفظ تمامیت ارضی و استقلال همه جانبه کشور را از اصول خدشه ناپذیر خود می داند
و به هیچ دولتی اجازه دخالت در امور کشور تحت هیچ عنوانی را نخواهد داد. ت: خط مشی سیاست داخلی
۷- این جبهه حق حاکمیت ملی ازطریق مشارکت همه جانبه آحاد شهروندان واحزاب و گروه ها درتعیین سرنوشت خود را ازابتدایی ترین حقوق مدنی وتنها ملاک مشروعیت حاکمیت به شمارآورده وبا هرنوع قیم
٢
مĤبی صنفی یا ایدئولوژیک وهرنوع استبداد و خودکامگی فردی یا گروهی که حق تعیین سرنوشت و حاکمیت ملی را خدشه دارنماید، مبارزه فعال خواهد کرد. بنابراین تنها ملاک مشروعیت هرنوع حاکمیت رأی اکثریت ملت خواهد بود که ازطریق رفراندوم و انتخابات آزاد به دست خواهد آمد.
۸- آزادی ، دموکراسی، برابری، عدالت و مساوات طلبی ازاصول غیرقابل خدشه درخط مشی جبهه دموکراتیک ایران است و مشروعیت این جبهه و شرط عضویت افراد و تشکل ها دراین جبهه درالتزام همه
جانبه به اصول فوق است. بنابر این احزاب و گروه هایی که درمنطق سیاسی و عملکرد اجتماعی خود آزادی، دموکراسی وعدالت خواهی را ابزاری برای به دست آوردن قدرت قرار داده، اما به این اصول التزامی ندارند، نمی توانند دراین جبهه عضویت داشته باشند.
۹- این جبهه معتقد به حکومتی دموکراتیک است، بنابراین بر جامعه ای با حاکمیت سکولار و چند حزبی و جدایی دین و هرنوع ایدئولوژی از حکومت که عملاً با منطق و اصول دموکراسی سازگاری ندارد( تأکید می کند.
۱۰- جبهه دموکراتیک ایران خود را ملزم به دفاع و گسترش اعلامیه جهانی حقوق حیوانات دانسته و در رابطه با تخریب محیط زیست و حیات وحش ، موضع گیری جبهه بشدت اعتراضی بوده و حفاظت و بازسازی محیط زیست و حیات وحش را، از اصول مهم خود می داند.
ث: خط مشی مبارزاتی ۱۱- جبهه دموکراتیک ایران برای رسیدن به اصول خط مشی خود و در جهت نیل به جامعه ای مترقی و
٣زندگی شرافتمندانه آحاد شهروندان و تأمین آزادی، رفاه، توسعه همه جانبه، امنیت وجامعه ای مردم سالار

ودموکراتیک، مبارزه ی سیاسی اعتراض آمیز و نافرمانی مدنی را از حقوق اولیه خود و هم مهمترین تکلیف ملی وانسانی دانسته ودر این راه هیچ نوع تسامحی را جایز نمی داند.
۱۲- جهت گیری جبهه دمکراتیک ایران درمقابل شیوه های استبدادی و غیردموکراتیک، اعتراضی است و روش مبارزه در این شرایط، مسالمت آمیز و خشونت پرهیز با تأکید بر حق دفاع مشروع تا رسیدن به حاکمیتی قانونمند، مدنی و دموکراتیک است.
ج: خط مشی جبهه برای حاکمیت آینده
۱۳- جبهه دموکراتیک ایران براین باور است که درشرایط فعلی لازم است تمام آزادیخواهان درجهت دستیابی به حاکمیتی قانونمند، دموکراتیک، سکولار و ملی از طریق مراجعه به آرای عمومی مبارزات همه
جانبه، مسالمت آمیز و اعتراضی خود را تداوم و شدت بخشیده و تحت هیچ شرایطی به کمترازحاکمیتی ملی، سکولار، مردم سالار و قانونمند بر مبنای قوانین حقوق بشر، رضایت ندهند. تنها دریک ساختاردموکراتیک، نابرابری ها، مظالم، مفاسد وتبعیض های اجتماعی ریشه کن شده و آحاد شهروندان دریک مشارکت همه جانبه با فقر، بیکاری، جهل، عقب افتادگی، ظلم، فساد، استبداد، خشونت و ناهنجاری های گوناگون مبارزه اصولی نموده و کشور را به سوی توسعه همه جانبه و رشد و تعالی، در همه زمینه ها سوق خواهند داد. امروزه بیش از هر چیز نیازمند به اقتدار ملی متکی بر اراده ملت و برقراری دموکراسی،
قانون وامنیت برای تأمین منافع ملی و بهبود زندگی آحاد شهروندان ایرانی می باشیم. تنها در سایه حاکمیت
ملی با مشارکت همه احزاب و سلیقه ها می توان به ایرانی آزاد، آباد و توسعه یافته دست یافت. بافت اقلیمی، قومی، زبانی، مذهبی، فرهنگی و اجتماعی و شرایط اقتصادی ملت ایران به گونه ای است که لازم است برای تحقق عدالت و توسعه همه جانبه، ضمن تاکید بر یکپارچگی در چارچوب مرزپرگوهر و تقویت وحدت ملی
۴
در نحوه اداره کشور، با به رسمیت شناختن واقعیات موجود٫ در چارچوب یک حاکمیت غیر مرکزگرا تصمیم گرفت. بدون توجه به این مهم، عدالت، دموکراسی، توسعه عادلانه و هماهنگ در سراسر کشور برقرار نخواهد شد.
این منشور در سال ۱۳۷۹ توسط موسسین جبهه دموکراتیک ایران تهیه و تصویب و در سال ۱۳۹۷ در شورای عالی جبهه بازنگری و تکمیل گردید.
شورای عالی جبهه دموکراتیک ایران بهمن ماه ۱۳۹۷ خورشیدی زنده باد آزادی وعدالت
برقرار باد دموکراسی و حاکمیت ملی نابود باد استبداد

 

نگاهی به منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران

 

ببین! من این کانال سیمرغ را درست کرده ام، از دیگران دعوت کردم به آن بپیوندند. نا گفته پیدا است که در این دعوت، من خود را رهبر و لیدر این کانال منصوب کردم. تا اینجای کار عیبی ندارد. ولی اگر من برنامه و گفتمان محور باشم و نه خود محور، باید اگر دیدم یا دیده شد که کس دیگری در چارچوب اعلام شده این کانال، بهتر از من کار می کند و یا وزن سیاسی بیشتری (به هرعلت) دارد، باید روابط جوری باشد که او جای مرا بگیرد.

در سطح کانال سیمرغ این جایگزینی می تواند دوستانه حل شود و البته فقط این یک مثال بود. ولی وقتی مسئله روی تشکیل یک “جبهه” است که نام آن در معرض نگاه و انتخاب مردم گذارده میشود، باید سازوکار سازمانی یا راهبرد سازمانی آن مشخص شود. و این امر در شرایط خفقان کار ساده ای نیست.

 

1 ـ من  از منظر راهبردی (راهبرد تاریخی، راهبرد سازمانی و راهبرد استراتژیک) بیانیه یا دعوت نامه جبهه آقای طبرزدی را دچار کاستی های جدی میدانم. علاوه بر چنین کاستی هایی، بیانیه فاقد یک نماد راهبردی که “تاریخیت” و هویت ملی ما را نمادینه سازد نیز می باشد. نمادی که وجود آن را برای متحد سازی نیروهای آزادیخواه و ملی الزامی می دانم. این نماد اگر میخواهد بیان آن هدفی  باشد که که در متن بیانیه جبهه دموکراتیک ملحوظ شده است چیزی جز پرچم ملی ما، یعنی پرچم سه رنگ شیروخورشید ما نمی باشد.

اگر ما جمهوریخواه هم هستیم باید بدانیم که پرچم سه رنگ شیر و خورشید، پرچم سلسله پهلوی یا هیچ سلسله دیگری نیست و از زمان قاجار و طی انقلاب مشروطه بوده است. این پرچم بند نافی که فرهنگ ما را از اسلامیتی که به عنوان فرهنگ ملی ـ سیاسی به میهن و مردم ما تحمیل شده است، می بُرد و بیان هویت سکولار جامعه ماست. این پرچم؛ نماد گفتمان «ناسیونالیسم ایرانی»* است که در مشخصا در تقابل با گفتمان اسلام سیاسی و چیرگی فرهنگ  مذهبی غیر ایرانی بر جامعه ما تعریف می شود و نه ناسیونالیسمی تنگ نظرانه یا شووینستی در تقابل با ملل یا فرهنگ های دیگر و یا همسایگانمان. پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان، همان اندازه نماد یک پادشاهی مدرن میتواند باشد که نماد یک جمهوری مدرن و نه یک جمهوری صوری، جهان سومی از نوع مورد نظر مصدق طلبان که مشخصه عمده آن صرفاً انتخابات ادواری است.

انتخاب پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان و تاکید بر احترام به آن، پشتوانه روانی و فرهنگی سیاسی برای وحدت ملی ماست و در شرایط حاضر می تواند پیامی به همه ناسیونالیستهای ایران ازهر سنخ فکری و سیاسی باشد، چه جمهوریخواه و چه مشروطه خواه.

جبهه دمکراتیک آقای طبرزی در بدو تشکیل ، پرچم شیر و خورشید را آرم خود کرده بود ولی حالا با یک عقبگرد، سه تیغه کمانی رنگین بی شناسنامه را پرچم یا آرم جبهه فراگیر «ملی» خود کرده است و این یک عقب نشینی از آن راهبرد تاریخی مورد اشاره بالا می باشد.

اگر، حتی تصور غالب در جامعه اینست که پرچم شیرو خورشید مال سلطنت طلبان می باشد، نیروهای واقعاً ناسیونالیست باید بجای تسلیم شدن به این تصور نادرست و برگزیدن پرچمها و نشانه های دیگر برای اجتناب از انگ سلطنت طلب خوردن، باید با غلبه بر این تصور اشتباه آمیز اجازه ندهند که سلطنت طلبان حق امتیاز انحصاری داشتن این پرچم را داشته باشند وگرنه با جبهه سازی های متعدد بر تعداد این پرچمها و آرم ها هم افزوده خواهد شد که معنایی جز تسلیم شدن به تجزیه سیاسی که به تجزیه جغرافیایی مملکت خواهد انجامید ندارد.

۲ ـ جبهه دمکراتیک تاسیس خود را؛ با برنامه ای بسیار مبهم که سایر سازمانهای موجود در دنیای مجازی هم مشابه آن را به دفعات  ارائه داده اند، اعلام نمود. و این بزرگترین عیب همه این سازمانها است زیرا تمام جریانهای سیاسی مهم تاریخ، از لیبرالیسم تا کمونیسم، نخست با گفتمان سازی آغاز کرده اند و بعد در جدال بحث ها و نقد ها که همه جوانب فعالیت آنها را دربر می گرفته به جبهه و حزب سازی رسیده اند. اما، ما ایرانیها به شمول همین جبهه آقای طبرزدی، اول جبهه یا حزب خود را ایجاد می کنیم و بعد از بیعت گیری از هواداران، تازه شاید به بحث بنشینیم. که معمولاً این بحث ها هم نه نقد،  بلکه تعهد نامه سیاسی ایدئولوژیک یا درس و مشق حزبی هستند. که اثری از نقد سازنده در آنها نیست.

من فکر میکنم اپوزیسیون ایران باید اول یک ارگان گفتمانی داشته باشد که میتواند یک سایت سیاسی باشد  تا در آن همه جهات گفتمان ملی مطرح، از سوی علاقمندان به نقد گذارده شده و صیقل بخورد تا از درون آن؛ راهبردهای: الف ـ تاریخی، یعنی هدف تاریخی ما کجاست و هویت تاریخی ما چیست؟ از کجا آمده ایم و به کجا میخواهیم برویم؟ ب ـ راهبرد استراتژیک: یعنی، هدف مرحله ای ما چیست و در این مرحله، نیروهای عمده و اصلی  و غیرعمده و فرعی ما کدامند و ما روی چه طبقات اجتماعی حساب می کنیم. و متحدین بین المللی ما و جهت گیری جهانی و منطقه ایی ما چیست؟ ج ـ راهبرد سازمانی: ما چگونه سازمانی، جبهه یا حزب یا ائتلافی و.. میخواهیم داشته باشیم.؟ فعالیت ما علنی خواهد بود یا مخفی یا ترکیبی از این دو؟د ـ راهبرد تاکتیکی: مبارزه و اهداف عملیاتی و میدانی و مقطعی ما چیست و شکل مبارزه ما کدام است، اعتصاب، تظاهرات، نافرمانی مدنی، استفاده از تریبون های عمومی و قانونی و آزاد یا تحریم آنها و… ؟ رفتار ما در انتخاباتهای رژیم؟ و… .

۳ ـ مسئله امنیتی: در این جمهوری اسلامی که اصلاح طلبان آبکی مانند محمد رضا خاتمی و برادرش تحمل نمی شوند، جبهه دموکراتیک چگونه می خواهد فعالیت کند؟. با توجه به اینکه در همه ممالک استبداد زده و به نسبت  میزان کنترل استبداد بر فعالیت سیاسی مخالفین، فضای غیر رسمی کنترل شده ای برای مخالفین یا سازمانهای آنها ایجاد میشود تا دستگاههای اطلاعاتی بتوانند نفوذی های خود را به درون این گونه فعالیت ها بچپانند بدون اینکه  ابن نفوذیها کنترل یا شناسایی شوند زیرا آنها زندگی خود را به بهانه های امنیتی از نگاه کنترل کننده و نظارتی پنهان میکنند و هیچ ابزار کنترل کننده ای هم برای فعالیت آنها وجود ندارد تا دانسته شود که آنها فقط شعار میدهند و هیاهو میکنند تا بهتر رخنه کنند یا نه! واقعا اوت پوت و خروجی دارند و فعالیت مفید انجام میدهند. بی جهت نیست که در این رژیم، حزب توده و اکثریت به طور غیر رسمی تحمل میشوند ولی اصلاح طلبان و نهضت آزادیها و سبز ها نه!

به نظر من جبهه دموکراتیک مردم طبرزدی اگر خودش را منحل کند و یک سایت بزند و از همه مخالفینی که جهت گیری ملی گرایانه دارند دعوت کند تا نظرشان را در آن به بحث و نقد بگذارند و از این طریق (ولو با نام مستعار) برای فعالین کاردان و بازده دار، چهره سازی شود  تا از درون آن هرم رهبری سیاسی جنبش ملی و گفتمان راهبردی آن شکل بگیرد بهترین خدمت را در مرحله کنونی انجام داده است.

من(نویسنده این سطور) سعی کردم با ایجاد کانال سیمرغ و قبل از آن، سایت ایران سبز این کار را بکنم ولی به هر دلیلی ناموفق بودم که عمده ترین آن عدم تفاهم با جریان های سیاسی موجود و آنتی پاتی هایی شخصی  بود و نه اینکه راه اشتباه است. و برای این مهم، ذخیره و کار لجستیکی لازم است که خود من فاقد آن هستم ولی هرگز از اینکه مانند یک پیاده نظام سیاسی به دنبال جریانی که آن را درست تشخیص داده ام بروم تردید به خود راه نداده ام.

اول وعده داده بودم که بر «منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران» نقد جدی بنویسم ولی دیدم آب در هاون کوبیدن است و ترجیح دادم با نوشتن این نامه به دوستی که «منشور نوین جبهه دموکراتیک ایران» را برایم فرستاده بود نظرم را  در مورد آن ابراز کرده باشم.ولی بعد از نگارش نامه دیدم بد نیست آن را به همان صورت نامه درج کنم و درج آن به این دلیل می باشد.

*

من در آینده یادداشتی نظری در باره مفهوم سیاسی و تاریخی ناسیونالیسم ایرانی خواهم نوشت

جبهه متحد ارتجاع جهانی در دفاع از دیکتاتوری مادورو

Share Button

چکیده …«سخن کوتاه: امروز روسیه، ایران و چین و ترکیه (اردوغان) و پروکسی های سیاسی نظامی آنها در اطراف و اکناف دنیا به محور استبداد و دیکتاتوری ارتجاعی تبدیل شده اند. روسیه، ایران و ترکیه اساس استراتژی خود را تقابل با دنیای آزاد و نه از طریق رقابت سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بلکه بر اساس تهدید نظامی بنا کرده اند. این محور استبداد بیشترین سود را از گسترش تروریسم در دنیا می برد زیرا تروریسم به ممالک عضو این محور میدان بازی و مانور سیاسی میدهد. و دقیقا از این زاویه است که ایران و روسیه و به درجات کمتری ترکیه و قطر حامی تروریسم در دنیا هستند.»

در اینکه در دنیای قرن بیست و یکمی ما، در بسیاری از ممالک دنیا دیکتاتوری، استبداد و ارتجاع حاکم است تردیدی نیست. ولی با قطعیت میتوان گفت که همه این دیکتاتوری ها نقش فعال بین المللی در دفاع از دیکتاتوری های ارتجاعی* بازی نمی کنند حتی مواردی هم هست مانند عربستان که علیرغم رژیم اقتدار گرایش، از جنبش های سکولار دموکراتیک منطقه دفاع میکند و علیه جریانهای  اسلام گرای اخوان المسلمین، حزب الله لبنان، انصارالله یمن، حماس و القاعده و طالبان و رژیم های اسلام گرای ایران و ترکیه و قطر و دیکتاتوری بشار اسد ایستاده است.عربستان در صحنه جهانی هم در کنار آمریکا و اروپا و دیگر ممالک پیشرفته دنیا ایستاده است اگر بپذیریم که این ممالک مروج دموکراسی نوع غربی هستند. عربستان اگر به لحاظ ساختار سنتی جامعه سعودی سیاست محافظه کارانه دارد ولی در عرصه جهانی در کنار جریان عمومی دموکراسی ایستاده است و همین ویژگی نوید این را میدهد که این کشور آرام آرام به سوی باز شدن فضای سیاسی هم پیش رود.

بیشتر دیکتاتوری های جهان سومی در لاک خویش هستند و اصراری بر صدور مدل دیکتاتوری خود به بقیه دنیا ندارند مگر اینکه از ناحیه ای احساس خطر امنیتی کنند.

ولی با تاسف باید گفت که در دنیای امروز سه دولت وجود دارند که نه تنها به لحاظ ماهیت، عملکرد و گرایش نهایی خود دیکتاتوری هستند بلکه  محور دیکتاتوری ارتجاع جهانی را نیز تشکیل داده و فعالانه از هر نیرو و رژیم ارتجاعی که علیه جهان آزاد باشد و یا برای دینا مسئله ساز شود پشتیبانی میکنند که نمونه زنده این رویکرد، دفاع آنها از رژیمهای اسد در سوریه، و نیکلاس مادورو در آمریکای جنوبی می باشد..

ممکن است گفته شود آمریکا  و دول اروپایی هم در موارد و مقاطعی از حکومت های  دیکتاتوری پشتیبانی کرده اند و می کنند که کاملاًدرست می باشد. و به همین دلیل است که من بین دو مدل دیکتاتوری ارتجاعی و توسعه گرا خط فاصله و تفاوت ماهوی قائل هستم.

نمونه تیپیکال دیکتاتوری های ارتجاعی: ـ  رژیم های ایران ولایی، بشار اسد، اردوغان(ترکیه)، نیکاراگوئه(ساندنیستها)، عمر البشیر(سودان) و روسیه.

نمونه  دیکتاتوری های توسعه گرا:ـ  پادشاهی اردن و مراکش و شاه ایران و همچنین دیکتاتوری های نظامی یا نیمه نظامی (سابق) کره جنوبی، تایلند، برزیل، شیلی(دوران پینوشه)  می باشند که یا به دموکراسی های مدرن تبدیل شده اند و یا دینامیکال به سوی دموکراسی و گشایش فضای سیاسی پیش میروند. و نمونه این کشورها، اسپانیا(دوران فرانکو)، پرتقال(سالازار)، در اروپا؛ مصر، اردن ، مراکش، بحرین در خاورمیانه؛ کره جنوبی، تایلند، فیلیپین، سنگاپور، اندونزی، مالزی، در شرق آسیا؛ برزیل، شیلی، مکزیک و آرژانتین در آمریکای مرکزی و جنوبی می باشند.

دیکتاتوری های ارتجاعی را نه صرفا به خاطر دیکتاتوری بودنشان بلکه در درجه اول به خاطر ارتجاعی و ضد توسعه بودنشان باید قویاً محکوم کرد. این دیکتاتوری ها ممالک تحت فرمانروایی خود را علیه جریان عمده و غالب توسعه جهانی و به سوی یک بن بست تاریخی و رویارویی با جهان مدرن پیش میبرند که نتیجه آن می تواند عقب افتادگی مزمن، حتی تا مرحله  فروپاشی سیاسی و اجتماعی باشد.این در حالی است که دیکتاتوری های نوع دوم که گاهاً مورد حمایت غرب قرار میگیرند، بجز عرصه سیاسی کشور تحت فرمانروایی خود که بسته است، در عرصه های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مدرن و روبه پیشرفت ونیز در صحنه بین المللی مانع یا موانعی در برابر توسعه جامعه ایجاد نمی کنند و با جریان عمده توسعه در جهان همسو می باشند. و از اینها مهمتر اینکه حتی توسل اینگونه رژیمها به روشهای دیکتاتور مآبانه قبل از اینکه از طبیعت نظام آنها ناشی گردد از گریز ناپذیری تقابل با نیروهای مخرب مقابل خود، که چالشهای امنیتی ایجاد می کنند، می باشد. بطور نمونه در رژیم شاه در ایران، نیروهای واقعأ لیبرال و آگاه  به معنای جامعه شناختی سیاسی ، پشت سر آن رژیم بودند و میدانستند که اگر فضای سیاسی باز شود، این آنها نیستند که  در آن فضای برنده می شوند بلکه  اسلامیستهای آخوندی یا شریعتی(گرا)، چپ های روسی، چینی، آلبانیایی یا کاسترو ایست ها برنده آن فضای سیاسی آزاد خواهند شد که سرانجام هم، با انقلاب اسلامی همینطور شد.

در ارتجاعى یا مترقی دانستن حکومت ها، خطاى اسلوبی بسیار بزرگی است که آنها را بر اساس شکلی و ظاهری و نه بر اساس منطق«حرکت و در حال شدنشان » قضاوت کنیم. قدرت بدنی یک پیرمرد ۸۰ ساله از یک بچه ۸ ساله بیشتر است ولی این مقایسه ی خارج از متن و بستر دینامیک «رشد و شدن» آنها، غیر اسلوبی است.

سخن کوتاه: امروز روسیه، ایران و چین و ترکیه (اردوغان) و پروکسی های سیاسی نظامی آنها در اطراف و اکناف دنیا به محور استبداد و دیکتاتوری ارتجاعی تبدیل شده اند. روسیه، ایران و ترکیه اساس استراتژی خود را تقابل با دنیای آزاد و البته نه از طریق رقابت سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بلکه بر اساس تهدیدات نظامی بنا کرده اند این محور استبداد بیشترین سود را ازطریق گسترش تروریسم در دنیا می برد زیرا تروریسم به ممالک عضو این محور میدان بازی و مانور سیاسی میدهد. و دقیقا از این زاویه است که ایران و روسیه و به درجات کمتری ترکیه و قطر حامی تروریسم در دنیا هستند.

  

        ***********************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

………………………………………………………..

 افزوده ها و ضمایم

Iran Slams U.S. Over Venezuela. Secretly, Some May Be Relieved

…………………………………………………….

لینک ویدوئوی پیام ژنرال نیروی هوایی  فرانیسک یانز  . دعوت او از نظامیان برای پیوستن به خوزه گویدا

رویترز

…………………………

 

سازمانی با نام «فَرَشگَرد» روزنه ای به سوی رهایی از چنگ تفرقه!

Share Button

چکیده … ما نسل سوخته سیاسیون سوء سابقه دار ایدئولوژیک و فرقه ای، بهترین کاری که می توانیم و باید انجام دهیم این است که با نقد و انتقاد سازنده، و از موضع صرف مبارزه با رژیم به فرشگرد کمک کنیم و اگر تجربه مبارزاتی مفیدی داریم که داریم در اختیار آن بگذاریم و متقابلاً، فَرَشگَرد باید به چنین نقدها و انتقادات سازنده و رهگشایانه ای توجه  و از آنها استقبال کند و در صورت وارد بودنشان آنها را بکار بندد، تا به سرنوشت قبایل سیاسی صد سال گذشته دُچار نشده  و به ورطه استبداد تک صدایی درون سازمانی نیفتد.

 

در ماههای اخیر نام سازمانی به نام« فَرَشگَرد» از دل تلاشها و کندوکاوهای اپوزیسیون پراکنده و سترون ۴ دهه اخیر در فضای مجازی مطرح شده است.

می توان گفت این جریان نو پا، سنتز یا برآیند منطقیِ فعالیتهای پراکنده مبارزه ضد استبدادی یک قرن اخیر در میهن ما می باشد که به سرعت به یک جریان مطرح و بسی فراتر از دامنه همه جریانهای با سابقه و اغلب محتضر سیاسی تبدیل گردید.

این جریان جوان، از امتیازاتی برخوردار است که تقریبا هیچ یک از سازمانهای سیاسی سابق برخوردار نیستند. اولین امتیاز آن، به لحاظ سیاسی و نه الزاماً سنی، جوان بودن آن است.

این جوان بودن یعنی ریشه آن در زمین سخت کشمکشهای ایدئولوژیک یکصد ساله اخیر قرار ندارد. نه چپ است نه راست. البته خود را طرفدار شاهزاده رضا پهلوی معرفی می کند ولی این طرفداری را بر متن« ناسیونالیسم ایرانی» تعریف میکند و نه سلطنت طلبی! بر حسب نشانه ها، نه سلطنت طلب است که میراث دار رژیم گذشته باشد و در نوستالژی امتیازات خویش در آن دوران طلائی و نه جمهوری طلب که ریشه در جریانهای چپ سابق یا جریانات ناسیونال فئودالی و ناسیونالیسم جهان سومی مصدق طلب داشته باشد.

برخلاف سلطنت طلبان سنتی، این جریان همان اندازه با سلطنت طلبان آریامهر زده و شاه الهی فاصله دارد که با جمهوری طلبان پیش گفته.

ویژگیهای بر شمرده «فََرَشگََرد» در بالا، این امتیاز بزرگ را به آن می دهد تا به نقطه اتصال  همه نیروهای ملی و آزادیخواه و استبداد ستیز میهنمان تبدیل گردد. این سازمان می تواند این نقش تاریخی را داشته باشد زیرا حامل تضاد های سیاسی موروثی، که فرایند تعامل سیاسی سازنده و ملی در میهن ما را غیر ممکن ساخته است،  نمی باشد.

بیشترین تعداد نمایندگان فکری مجموعه اپوزیسیون کنونی ضد رژیم، صادقانه از فقدان همبستگی و هماهنگی بین اپوزیسیون می نالند و در این ناله خود اکثریت هم صداقت کامل دارند و همگی دعوت به اتحاد میکنند. ولی مشکل اینست که برای آنها یک آدرس سیاسی مشخص برای گرد آمدن همه آنها یا حتی بخشی از آنها وجود ندارد.

«فرضاً»  به عنوان مثال اگر صاحب این قلم،«نوعاً» به عنوان یکی از این گونه افراد، فردا بیانیه ایی بدهم و بهترین طرح سیاسی را هم که قابلیت اجرایی داشته باشد به این اپوزیسیون عرضه کنم، اولاً بعید است فعالین این اپوزیسیون که بیشترین آنها فقط شیفته اندیشه های خود و گروه خویش هستند، زحمت حتی خواندن طرح را به خود بدهند. و دوماً اگر زحمت چنین مطالعه ای را هم به خود بدهند، با این پیش داوری به آن می نگرند و می پردازند تا با برجسته کردن ایرادات ولو کوچک، آن را نفی کنند. برای یک چنین اپوزیسیون ادامه بحث و نقد سازنده طرح موضوعیت ندارد.  و سوماً سابقه سیاسی منِ طرح کننده نقشه راه را اگر پیشاپیش ندانند جویا میشوند تا پی ببرند که آیا از قبیله سیاسی/ایدئولوژیک آنها هستم یا خیر؟ هم جهت با آنها هستم یا نیستم؟ در این میان روابط مسبوق به سابقه سیاسی و رقابت های مخرب شخصی هم نقش آفرینی کمی ندارند.

چون سازمان تازه شکل گرفته و از پیش زمینه بی رنگ سیاسی/ایدئولوژیک برخاسته است (تا هنگامی که همین ویژگی ها را حفظ کند) می تواند و باید از حمایت همه فعالین سیاسی اپوزیسیون برخوردار شود بدون اینکه آنها از این سازمان سهم خواهی کنند.

ما نسل سوخته سیاسیون سوء سابقه دار ایدئولوژیک و فرقه ای، بهترین کاری که می توانیم و باید انجام دهیم این است که با نقد و انتقاد سازنده، و از موضع صرف مبارزه با رژیم به فرشگرد کمک کنیم و اگر تجربه مبارزاتی مفیدی داریم که داریم در اختیار آن بگذاریم و متقابلاً، فَرَشگَرد باید به چنین نقدها و انتقادات سازنده و رهگشایانه ای توجه  و از آنها استقبال کند و در صورت وارد بودنشان آنها را بکار بندد، تا به سرنوشت قبایل سیاسی صد سال گذشته دُچار نشده  و به ورطه استبداد تک صدایی درون سازمانی نیفتد.

ما نسل سیاسی قبل از انقلاب و یا نسل بلافصل بعد از آن باید بپذیریم که علیرغم احساسات پاک میهن پرستانه مان و علیرغم هزینه هایی که داده ایم، دستخوش ویروس واگرایی و دوری گزینی هستیم و از همه مهمتر بخش عمده ای از مردم ایران و بویژه نسلهای پس از انقلاب، بخش عمده از گناه انقلاب اسلامی را بحق به گردن ما می اندازد و هر چه هم صادقانه بکوشیم، صدای ما به همان دلیل فوق پژواک گسترده ای نخواهد داشت.

ولی ما که در پراکندگی هیچ هستیم، هر یک کم یا بیش سرمایه ای داریم که هرگز نمی تواند برای ایجاد یک جریان مردمی ولو کوچک کافی باشد، ولی اگر مانند یک شرکت سهامی عام به صورت نیروی پشت جبهه ای جمع شویم بی هیچ تردیدی به یک سیل بنیان کن ضد استبدادی تبدیل خواهد شد و شرط تحقق آن  یکی است و آنهم این میباشد که نقش نیروی پشت جبهه ای داشته باشیم و به نسبت حمایت کردن خود از نیروی آوانگاردی مسئولیت بخواهیم.

من خود، نگارنده این یادداشت، در برخورد با این سازمان به همین سیاق پیش گفته برخورد خواهم کرد و تا جایی که بتوانم در ترویج فَرَشگَرد می کوشم و اگرروزی  جریانی بهتر از آن به میدان آمد از آن و ایده هایش حمایت خواهم کرد بدون اینکه در هیچ موردی بخواهم به صفوف آوانگاردی بپیوندم یا حتی نزدیک شوم تا چه رسد به اینکه سهم خواهی کنم. و اگر هم لازم به نقد آنها و انتقاد از آنها باشد، ذره ای ملاحظه نخواهم کرد. یک مبارز می تواند  تاثیرگذار باشد بدون اینکه جلو دار یا پرچمدار باشد.

و به عنوان اولین توصیه یا نقد خود باید به این دوستان جوان بگویم بزرگترین اشتباهی که  اپوزیسیون آزادی طلب ایران را زمینگیر کرد، این بود که همه گردانهای اپوزیسیون، سازمان محوری خود محورانه را جایگزین گفتمان محوری کرد، عمارت جنبش ملی یا اجتماعی را نه آن چنان که باید از پایه بلکه از بالا و فراساختاری شروع کرد. یعنی اول «من» شخصی یا سیاسی خود را مطرح کرد و بعد با دعوت به گروندگان فرضی به طرح افکنی پرداخت.

جامعه ایران متولی و رهبری اینترنتی کم ندارد، به نقشه راه، به گفتمان تحول و نقد راهبرد ها و حرکات تاکتیکی و راهبرد استِراتژیک نیاز دارد.

روزی  در گذشته نوشتم نقص اپوزیسیون زمینگیر شده در میهن ما اینست که هزاران ژنرال ستادی دارد که هیچ یک از آنها یک پیاده نظام میدانی هم ندارند. و این حکم چند سال قبل خود را در اینجا هم تکرار میکنم.

امیدوارم که «َفَرشگَرد» ستاد این نوع ژنرالها نباشد.

بی شک، این نوشتار برای موضوعی که انتخاب کرده است نارسا است ولی در صورت تبدیل شدن به یک بحث راهبردی میتواند پخته و کاربُردی شود.

حبیب تبریزیان    

        ***********************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

 

     

تبدیل عربستان به یک کشور توریستی بجای نفتی

Share Button

عکسی از نمایش و مسابقه بزرگ مُد عربستان در ریاض در ۲ سال قبل. 
البته اکثر مانکنها خارجی بودند. برنامه ریز و مدیر مسابقه مد یک خانم لبنانی. عکس صفحه اول دختر شاهزاده ترکی الفیصل. سرپرست ورزش

چشم انداز عربستان سعودی برای سرمایه گذاری میلیاردها دلار در زمینه تفریحات و سرگرمی
ریاض (رویترز) – عربستان سعودی روز سه شنبه گفت که انتظار می رود میلیاردها دلار به یک بخش سرگرمی تحت حمایت دولت تزریق شود و ده ها مورد از اقدامات غربی را شامل می شود، از جمله نمایشگاه بسکتبال NBA و بازی گلف اسپانیایی.

این کشور در تلاش است تا تصویر فوق العاده محافظه کارانه خود را، برای ورود دلار توریست ها به خانه، جذب بازدید کنندگان خارجی، ایجاد شغل برای جوانان سعودی و بهبود کیفیت زندگی در کشوری که سینماها و کنسرت های عمومی تا همین اواخر ممنوع  بود، بزداید.
ولیعهد محمد بن سلمان، فشارهای اجتماعی، از جمله پایان دادن به ممنوعیت رانندگی زنان، محدود کردن قدرت پلیس دینی و تضعیف قوانین جدایی جنسیتی، را کاهش داده است.
دولت در ماه گذشته با اجرای کنسرتهای عربی و غربی از جمله کنسرت سیاه پوستهای چشم نخودی موافقت کرد، ،که این امر  در یک کشوری که، در آن پلیس مذهبی ریشو با چوب گشت میزند تا از برگزاری مجالس رقص عمومی و بداخلاقی محافظت کند، غیر قابل تصور بود.
اما فشار اصلاحات همراه با سرکوب مخالفان، از جمله دستگیری فعالان حقوق زنان، روحانیون و روشنفکران است. قتل روزنامه نگار جمال خاشقچی در ماه اکتبر گذشته، تصویر کشور را نیز تیره  کرد و تکان داد و برخی از سرمایه گذاران بالقوه را نگران کرد.
ترکی الشیخ رئیس اداره عمومی سرگرمی (GEA)، در جریان راه اندازی تقویم سرگرمی ۲۰۱۹، ده ها مورد از رویدادهایی را که پادشاهی امیدوار است در این سال برگزار شود، شامل مسابقات اتومبیل، نمایشات شعبده بازی و نمایش های تئاتری را ذکر کرد.

ترکی الشیخ افزود:”امیدوارم شرکت های ملی، بانک ها، بازرگانان، هنرمندان و تمام بخش ها دست همکاری دراز کنند. فرصت های طلایی وجود دارد “، او این موضوع را در نشستی به همین منظور در حصور شاهزادگان، وزرا، افراد مشهور عربی و چند روحانی مسلمان ابراز کرد.
او اضافه کرد: “این یک فرصت بزرگ برای ده ها  از هزارها اگر نگوییم صدها از هزارها شغل است و برای ده ها میلیارد اگر نه صدها میلیارد” ریال پول.
الشیخ گفت که پادشاهی می خواهد در میان ۱۰ کشور برتر تفریحی  و سرگرمی جهان و در رتبه چهار در آسیا قرار گیرد، اما هیچ جدول زمانی و ارقام مستحکمی مشخص برای اهدافش ارائه نداد.
مقامات قبلا گفته اند که اهداف  اصلاحات هر سال یک چهارم ۲۰ میلیارد دلار بودجه تخصیصی  را در خارج از کشور ، توسط سعودی ها برای سرگرمی جذب می شود.
سال گذشته، GEA گفت که سرمایه گذاری های زیربنایی در دهه آینده به ۲۴۰ میلیارد ریال (۶۴ میلیارد دلار) خواهد رسید که ۱۸ میلیارد ریال به تولید ناخالص داخلی سالیانه خواهد داشت و تا سال ۲۰۳۰ تولید ۲۲۴۰۰۰ شغل جدید ایجاد خواهد کرد.

ترجمه از کاوشگر

رژیم و سپاه قدس در تله بی بازگشت سوریه

Share Button

چکیده … ایران در سوریه  دقیقا به وضعیتی افتاده است که نه توان روی یا رویی با اسرائیل را دارد و نه میتواند حملات آن را دفع کند و به به خاطر حیثیتی کردن حضور نظامی اش در سوریه دیگر میتواند پس بکشد. فقط میتواند بماند تا له و خُرد شود و همه نفرات خود را شربت خور کند.

Netanyahu and Khamenei

سون تسو: « …و بنابراین، آنها که در جنگ کار کشته اند، دشمن را به میدان نبرد می کشند و نه اینکه توسط او به به میدان کشانده شوند … ، تو تعین کن که دشمنت در چه وضعیتی باید قرار بگیرد و میدان نبرد را با این کار برای خودت قابل اطمینان کن(چنان مانورهایی بده تا دشمنت در آن وضعیتی که تو میخواهی قرار گیرد. در این صورت به برتری ات در میدان اطمینان مییابی.م) .»

سون تسو:«.. بنابراین، یک فرمانده  کارکشته مواضعی را میگیرد که در آنها شکست نمی خورد و در عین حال هیچ فرصتی را برای چیره شدن به دشمن از دست نمی دهد.»

سون تسو: «آن کس که میداند کی باید بجنگد و کی نه باید، پیروز میشود.»

سون تسو: «خود را ضعیف نشان بده و به نخوت دشمنت دامن بزن»

سون تسو: « ژنرال دشمن را عصبانی کن و مغز او را مغشوش کن»

سون تسو: « شکست ناپذیری در دفاع  است در حالی که پیروزی در حمله فقط یک احتمال می باشد»

سون تسو: «آنها که کار کشته اند، دشمن را از طریق صحنه سازی و مانور  در موقعیتی قرار میدهد تا وادار به حرکاتی شود که منطبق با انتظار می باشد. آنها با یک طعمه او را اغوا می کدند، چیزی که او یقین دارد به آسانی به آن میرسد و با انداختن آن طعمه زود دست یافتنی(هدف تاکتیکی بی اهمیت. م)، با قدرت در انتظار او می نشینند.»

سون تسو: « سردرگمی آشکار، نشانه وجود یک نظم اساسی در پشت سر آن سردرگمی است  و ضعف و ترسیده نشان دادن، نشانه قدرتمندی است.»

اینها گزیده های بودند از آموزه های ژنرال و استراتژ نامدار چین باستان که میتوان گفت در حملات روزهای اخیر اسرائیل به نیروهای ایران، موبه مو از سوی اسرائیل علیه  نیروهای سپاه قدس و زیرمجموعه های افغانی و لبنانی اش رعایت شده اند و رژیم و سپاه قدس درست برعکس آنچه سون تسو توصیه کرده است رفتار کرده اند..

اسرائیل به ایران حمله نکرده است بلکه ایران را به سرزمینی کشانده است که حضورش در آنجا  هیچ گونه توجیهی ندارد و پشت گوش اسرائیل و تمام قدرت نظامی آن می باشد. با افزایش تلفات رژیم و سپاه قدس در سوریه، به دلیل توجی همین توجیه ناپذیری حضور نظامی در آن کشور، فقط بر دامنه نارضایتی مردم افزوده می شود  که حتی به درون خود نیروهای نظامی رژیم هم کشانده خواهد شد.

مطابق با  آموزه سون تسو، اسرائیل با زدن خود به موش مردگی بر غرور کور نظامی و بی پشتوانه رژیم از رهبری گرفته تا رئیس جمهور و سران سپاه، دامن زد. همین امروز فرمانده نیروی هوایی ارتش عزیز  نصیرزاده در اظهاراتی که خبرگزاری پادگانی تسنیم آن را منعکس کرد، گفت:«بی صبرانه در انتظار نبرد با اسرائیل هستیم.». این رجز خوانی مستانه دقیقا همان چیزی است که سون تسو گفت، یعنی دشمنت را به خودش غرّ ه  کن و او را به میدان مورد نظر خود که بر آن احاطه داری بکشان.

اگر همین حملات دیروز را که به کشته شدن(آخرین آمار  کشته ها) ۲۱ نفر که ۱۵ نفرشان از سپاه قدس بوده اند و ۶ نفر از نظامیان سوری، اسرائیل به خاک ایران انجام داده بود، دنیا علیه اسراییل و حامی عمده آن آمریکا عصیان می کرد. ولی اسرائیل ایران را به خاک سوریه کشانده است تا در آنجا به همه نفرات آن شربت شهادت بنوشاند بدون اینکه اعتراض بین المللی را به دنبال داشته باشد و افکار عمومی دنیا و مردم  منطقه را تحریک کند. و معلوم نیست چه تعداد دیگر از مجروحین این حمله زنده بمانند.

ایران در سوریه  دقیقا به وضعیتی افتاده است که نه توان روی یا رویی با اسرائیل را دارد و نه میتواند حملات آن را دفع کند و به به خاطر حیثیتی کردن حضور نظامی اش در سوریه دیگر میتواند پس بکشد. فقط میتواند بماند تا له و خُرد شود و همه نفرات خود را شربت خور کند.

تابناک، سایت پادگانی دیگر، امروز در گزارشی تحلیلی نوشت، که وضع در سوریه خطرناک شده است و احتمال درگیری مستقیم بین ایران و اسرائیل وجود دارد. گزارش نویس در ادامه با لحنی که ناخودآگاه گلایه آمیز است  می نویسد، اسرائیل تا حملات این روزهای اخیر، اولاً راجع به حملات خود سکوت اختیار می کرد و در ثانی آنها را از پیش اطلاع میداد و به اهداف انسانی هم حمله نمیکرد ولی حالا دیگر هم به نفرات نظامی ما حمله میکند و قبلاً هم دیگر اطلاع نمی دهد.

معنای حرف تابناک که باید نظر حاکم بر محافل نظامی ایران باشد، در واقع چنین است: ـ مشکل کار این است که اولاً حالا دیگر اسرائیل با اعلام آشکار حملات خود به نیروهای سپاه قدس، ایران را در موضع خفت آوری قرار میدهد. که این، هم درست  است و هم، نه از روی قمپز در کردن، مانند نظامیان ایران، بلکه برای تحقیر ایران است با هدف اطمینان آفرینی در میان اعراب منطقه تا آنها هم در برابر ایران اعتماد به نفس پیدا کرده و به اسراییل هم بیشتر نزدیک شوند. ولی هدف مهمتر این حملات که میتوان آنها را پروواکاتیو(تحریک آمیز) تلقی کرد، تحریک ایران به واکنش متقابل نظامی نیز می باشد  تا به اسرائیل برای حملات مرگبارتری و حتی در ادامه، به خاک ایران بدهد و در عین حال ایران را پیش قدم در درگیری معرفی کند.

نیروی قدس تنها مانده در سوریه  که ارتش سوریه هم کمترین پشتیبانی از آن نمی کند، در برابر ارتش اسرائیل، در مجاورت خاک آن کشور، یک لقمه یک روزه ارتش اسراییل می باشد. هدف اسرائیل اینست که (باز هم طبق آموزه سون تسو) نیروهای ایران را به آن حرکت و واکنشی وادار سازد که بیشترین مزیت را برای دولت اسرائیل دارد.

بنا بر این در واقع این ارتش و دولت اسرائیل است که  با مانور های «وضعیت آفرین تحمیلی خود به نیروهای ایران» تصمیم می گیرند سپاه قدس و رژیم ایران، چه حرکتی بکنند.

عربده کشی های سران سپاه و رهبر ایران و شیخ حسن روحانی رئیس جمهور، دقیقا آن چیزی است که اسرائیل میخواهد و ایران را وادار به انجام آن میکند.

حملات مرگبار این روزهای اسرائیل که بنا به نوشته  ژرُزالم پست امروز، در ادامه بیش از ۳۰۰ فقره حمله ی به سکوت برگزار شده گذشته می باشند، بیش از این که نوشتم معنا دارد و تحلیل می طلبد  ولی در این پست بیش این خسته کننده میشود.

 

فرمانده نیروی هوایی ارتش ایران: بی صبرانه در انتظار نبرد با اسرائیل هستیم

To approve a single suggestion, mouse over it and click “✔”
Click the bubble to approve all of its suggestions.
To approve a single suggestion, mouse over it and click “✔”
Click the bubble to approve all of its suggestions.
To approve a single suggestion, mouse over it and click “✔”
Click the bubble to approve all of its suggestions.
To approve a single suggestion, mouse over it and click “✔”
Click the bubble to approve all of its suggestions.
To approve a single suggestion, mouse over it and click “✔”
Click the bubble to approve all of its suggestions.

پیرامون اعترافات اسماعیل بخشی و دیگران

Share Button

 چکیده … همه اینها فقط سند محکومیت جمهوری اسلامی است که در آن احزاب سیاسی، اتحادیه های کارگری و گردش آزادانه اخبار وجود ندارد و در حقیقت در این ناجمهوری، بزرگترین جرم و متهم اصلی خودِ مفهوم« آزادی» است و این یعنی اعتراف به اینکه جمهوری اسلامی یک حکومت استبدادی و آزادی کُش است. البته همه میدانند که استبدادی است ولی این شوی تلویزیونی در حقیقت اعتراف خود حکومت ایران است به اینکه در ایران ولایی خفقان استبدادی حاکم ا و آزادی محکوم است…

امروز، خبرگزاری پادگانی فارس نیوز، تک خالِ خود را با پخش اعترافات تلویزیونی اسماعیل بخشی و دیگر دوستانش، رو کرد.

این خبرگزاری پادگانی، همه  زرداخانه هنر فیلم سازی خود را از صحنه سازی، گذاردن موزیک متن و کلیپ های متعدد از رسانه های خارج کشوری که اخبار شکنجه اسماعیل بخشی و اعتراضات کارگران را پخش کرده بودند  گرفته تا صحنه خود اعترافات، بکار گرفته بود تا در فضای هیجانی ناشی از دیدن «فیلم» مخاطب و بیننده ناخودآگاه فکر کند با یک مجرم مرموز با روابط پنهانی خطرناک سروکار دارد.

رژیم جمهوری اسلامی به کمک همین فضاسازی های مصنوعی طی ۳۹ سال از عمر منحوس خود، هزاران  تن از جوانان این مملکت را به جوخه اعدام سپرده و صد ها هزار نفر را به حبس های طویل المدت محکوم کرده است.

حال ببینیم اعترافات این متهمین چیست؟ اینها اعتراف میکنند که با حزب کمونیست کارگری، آموزشکده مدنی توانا، و حزب کمونیست حکمتیست در ارتباط بوده اند که در این میان باید گفت که آموزشکده مدنی توانا نه یک حزب است و نه چپ یا راست. بلکه یک انستیتوی آموزشی مدنی است.

من اصل را بر این میگذارم که همه این اعترافاتی که فارس نیوز به عنوان تک خال از زبان این اسیران بیرون کشیده است، درست میباشد. آیا در دنیای امروز تماس داشتن با یک جریان کمونیستی جرم است؟ آیا تلاش برای متشکل کردن کارگران و پیوند دادن اعتراضات آنها باهم، برای اینکه اجازه ندهند دستمزدشان بیشتر این که هست به سرقت رود، واحد های شغلی آنها به ثمن بخس به کلاهبرداران هزاران میلیارد دلاریA واگذار  نشود جرم است؟ آیا پخش اخبار اعتراضات و اعتصابات کارگری از طریق رسانه های بین المللی جرم است؟

همه اینها جرم می باشند ولی نه به آن صورتی که فارس نیوز و امنیتی ها فکر میکنند.

همه اینها ثابت میکنند که سلب حقوق فردی مردم از طرف جمهوری اسلامی چنان به حق طبیعی حکومت تبدیل شده است که حاکمان نمی دانند این فعالیتها در دنیای متمدن امروز نه تنها جرم نیست بلکه افتخار هم دارد. زیرا فعالین در این عرصه ها از وقت و انرژی خود برای جامعه مایه میگذارند. سلب حقوق افراد از داشتن رابطه با یک سازمان سیاسی جرمی است که متهم آن جمهوری اسلامی و سایت امنیتی پادگانی فارس نیوز میباشند که مستحق طرح در دادگاه  قانون اساسی است، البته اگر عدلیه و دادستانی قانونگرا وجود می داشت.

مگر هر روز در اطراف و اکناف دنیا اعتراض و اعتصاب نمیشود؟ آیا همه حکومتها، شرکت کنندگان در چنین اعتراضاتی را دستگیر و شکنجه میکنند و بعدهم برای خلوت کردن بازداشتگاههای خود آنها را با وثیقه های صد ها میلیونی و نجومی آزاد میکنند تا دائماً زیر تیغ شمشیر داموکلس دستگاههای امنیتی و قضایی باشند؟

آیا خبر تظاهرات و اعتصابات برگزار شده در ممالک مختلف در دنیا پخش نمیشود؟ آیا پخش کنندگان اخبار اعتراضات و اعتصابات مجرم شناخته شده،  تلویزیونی میشوند و از آنها هتک حیثیت می شود؟

همه اینها فقط سند محکومیت جمهوری اسلامی است که در آن احزاب سیاسی، اتحادیه های کارگری و گردش آزادانه اخبار وجود ندارد و در حقیقت در این ناجمهوری، بزرگترین جرم و متهم اصلی خودِ مفهوم« آزادی» است و این یعنی اعتراف به اینکه جمهوری اسلامی یک حکومت استبدادی و آزادی کُش است. البته همه میدانند که استبدادی است ولی این شوی تلویزیونی در حقیقت اعتراف خود حکومت ایران است به اینکه در ایران ولایی خفقان استبدادی حاکم ا و آزادی محکوم است.

در یک کلام این شوی تلویزیونی بهترین سند برای محکومیت جمهوری اسلامی است حتی اگر شکنجه ها را هم در نظر نگیریم.

البته باید به کاستیها و اشتباهات جدی اعتراف کنندگان و رهبران حرکت اعتراضی کارگران هفت تپه نیز بپردازم که در اینجا مجال آن نیست. ولی در بخش بعدی  این یادداشت بدان خواهم پرداخت که بنظر من توجه به اشتباهات جدی این عزیزان به هیچ وجه کمتر از افشای ماهیت استبداد ولایی اهمیت ندارد.

در اینجا لازم میدانم یک نکته را یادآوری کنم و آن اینست که این عزیزان نباید به صرف اینکه شکنجه شده اند تا به ارتباط سازمانی و عقیدتی خود به این یا آن جریان سیاسی اعتراف کنند، در صورت داشتن ارتباط، آن روابط را انکار کنند. انکار آنها یعنی انکاریک  حق مدنی خود و اگر واقعاً اخبار اعتراضات را به رسانه خارجی داده اند این نیز حق آنها و هر شهروند دیگر ایران است. و این هم انکار کردنی نیست. ولی این دوستان در صورت رابطه با دو سازمان ایدئولوژیک سیاسی نامبرده، باید از جامعه کارگری هفت تپه به خاطر تلاش برای کشاندن اعتراضات کارگران به مدار این جریانهای «سیاسی ـ ایدئولوژیک» پوزش خواهی کنند. زیرا چنین تلاشهایی فقط جنبش کارگری را از درون متلاشی میکند. داشتن رابطه سیاسی یک حق مسلم فردی است ولی تلاش برای ایدئولوژیک کردن یک حرکت مطالباتی خیانت به اعتماد جمع اعتراض کننده است.       

عربستان به پیش و ما به پس!

Share Button

برگرفته از کانال تلگرامی سیمرغ

?رویترز

? عربستان سعودی برنامه های پالایش نفتی و پتروشیمی را در آفریقای جنوبی اجرا میکند.
پرتوریا (رویترز)، خالد الفالح، وزیر انرژی عربستان سعودی، روز جمعه گفت که عربستان سعودی، قصد دارد پالایشگاه نفت و یک کارخانه پتروشیمی را در آفریقای جنوبی به عنوان بخشی از سرمایه گذاری ده میلیارد دلاری در این کشور، بسازد.
الفلح در پرتوریا در دیدار با وزیر انرژی آفریقای جنوبی، جف ریدب، گفت که نفت عربستان سعودی در پالایشگاهی مورد استفاده قرار خواهد گرفت که ساخت آن توسط شرکت انرژی دولتی سعودی آرامکو هدایت خواهد شد.
الفلح گفت: “تیم های آرامکو عربستان مذاکرات متعددی را انجام داده اند که توسط وزارت انرژی آفریقای جنوبی حمایت شده است.”
ردبو گفت: محل دقیق تاسیسات پالایشگاه و پتروشیمی ها در هفته های آینده نهایی خواهد شد.
الفلح گفت که عربستان سعودی نیز علاقمند به استفاده آفریقای جنوبی از تسهیلات ذخیره سازی عمده نفت آفریقای جنوبی است، و افزود که شرکت Acwa Power، توسعه دهنده ی عربستان سعودی، به دنبال سرمایه گذاری در برنامه انرژی تجدید پذیر آفریقای جنوبی میباشد.
شاهزاده محمد بن سلمان در ماه نوامبر در حاشیه اجلاس گروه ۲۰ در آرژانتین با رام فاشا دیدار کرد.
گزارش توسط الکس

?کامنت
این اولین مجتمع بزرگ پالایشگاهی نیست که عربستان در خارج از کشور میسازد، قبلا تا آنجا که من میدانم در یک کشور اروپایی ، در هند و پاکستان هم در این زمینه سرمایه گذاری کرده است.
استراتژی بلند مدت عربستان که جدی تعقیب می کند، تبدیل شدن از یک صادرکننده نفت خام به صادر کننده محصولات (معیانات) نفتی است.
عربستان با این سیاست هم بازارهای ایران را از دست آن در می آورد و هم بازار فروش نفت خام صادراتی خود را تضمین میکند و هم سود هنگفت پالایشی میبرد. علاوه بر اینها عربستان برنامه توسعه و تاسیس پالایشگاه های بزرگ در خود خاک سعودی را هم در دستور کار دارد
?در مقایسه با ایران باید گفت زمانی خواهد آمد که عربستا به امپراطوری نه تنها نفت خام بلکه صنایع پالایشی نفتی دنیا تبدیل شده و ایران هم رو زرادخانه موشکهای تاریخ گذشته ای که حتی مصرف آهن قراضه را هم نخواهند داشت . مانند روسیه امروز که از آن هزاران موشک اتمی جز هزینه انبار داری و هزینه های اوراق آنها نتیجه دیگری حاصلش نشده است چون آمریکا در کار درست کردن سیستم ضد موشکی لیزری است که هم هزینه کمتری از توسعه موشهای جدید است و هم منهدم کننده موشکهای تازه ساخته شده سوپر سونیک روسیه میباشند.

???
@CimorghIran

من هم شکنجه شدم!

Share Button

نااباید خطاب به خودمان یعنی مردم رنج کشیده ایران بگوییم : شکنجه بس است. اعدام بس است . مرگ بس است. ما عدالت میخواهیم و انرا با مبارزات بی امانمان خواهیم یافت. عدالت از نان شب برایمان واجب تر است . وقتی عدالت باشد , ازادی میاورد . وقتی ازادی بود , شکنجه نیست. درد شکنجه نیست. نجاتی ازاد میشود. سام رجبی ازاد میشود. ارشام رضایی ازاد میشود. بهنام ابراهیم زاده ازاد میشود. اتنا دائمی و گلرخ ازاد میشوند. حتی شکنجه گر از شکنجه دائمی روح خود ازاد میشود و شکنجه من و تو پایان میابد.تا ان زمان “من هم شکنجه میشوم” درست مثل تو.من_هم_شکنجه_شدم.

✍️ شعله پاکروان ؛

“من هم شکنجه شده و میشوم. مثل تو. مثل او. مثل ما. مثل شما. مثل انها”

چند روز است کارزار “من هم شکنجه شدم ” ابعاد تازه ای از انواع شکنجه را پیش روی مردم ایران فاش کرده است.یکی شلاق خورده . یکی قپانی شده . یکی تهدید به تجاوز شده و یکی واقعا مورد تجاوز قرار گرفته. یک زندانی سیاسی سابق شرح شکنجه هایش را برایم فرستاد و با خواندن هر قسمت از جفای رفته بر او , دست و پایم بیحس شد.

چند روز است میخواهم ببینم اسماعیل بخشی بیشتر شکنجه شده یا ستار بهشتی ؟ سپیده قلیان یا سعید ماسوری ؟ ارژنگ داوودی یا خالد حردانی؟ حسن نظری یا خواهر و برادران مریم اکبری منفرد؟ میخواهم بدانم اساسا شکنجه جسمی بیشتر شکنجه است یا شکنجه روحی؟ فقط زندانی شکنجه میشود یا خانواده اش هم به همان اندازه درد میکشند؟وقتی سبیلهای یک درویش را میتراشند به همان اندازه درد میکشد که موهای سر پسر جوانی را میتراشند؟ وقتی به نوزده سال چشم انتظاری اکرم زینالی فکر میکنم میخواهم بدانم شکنجه طولانی هم درد دارد یا نه؟اکرم و هاشم زینالی بیشتر شکنجه شدند یا سعید؟ وقتی به قپانی شدن ریحانم توسط مردی به نام مومنی در زندان اوین و درد کتف ریحان که او را تا حد فکر کردن به خودکشی میکشاند فکر میکنم به خودم میگویم درد ریحان بیشتر بود یا درد کتف ارش صادقی که استخوان درمان نشده دوران شکنجه اش تبدیل به سرطان شد؟ درد همسرم که با چشمهای پر از بیم و امید پشت دیوار رجایی شهر منتظر بود بیشتر است یا درد عبدالفتاح سلطانی که با کمر تا شده از زندان امد تا همای رنج کشیده و جوانمرگش را به خاک بسپارد؟ درد مردی که به دلیل فقر به سه فرزندش قرص برنج داد تا به رنج گرسنگی فرزندانش پایان دهد بیشتر است یا درد کسانی که هنوز نمیدانند عزیزانشان چرا و در چه روزی اعدام و در کجا دفن شدند ؟ درد ان اعدامی روی برانکارد بیشتر بود یا درد کسانی که سنگسار شدند؟ درد گورخواب بیشتر است یا گرسنگانی که در انبوه زباله به دنبال غذا میگردند؟ درد دانشجوی دکترایی که کولبری میکند بیشتر است یا سعید شیرزاد که برای رویای ایران بدون کودک کار جنگید و اکنون زندانی ست؟ درد شهرام احمدی با سی و چهار ماه انفرادی بیشتر بود یا مادرش با دو داغ اعدام بر جگر؟ درد زندانی بلوچ بیشتر است یا زینب جلالیان کرد؟ درد پدر رامین حسین پناهی بیشتر است یا فرزند اصغر رحیمی ؟ درد مادر رضایی بیشتر است با هفت فرزند جانباخته در قبل و بعد از انقلاب یا زهره شفایی که پدر و مادر و خواهر و برادرانش را با هم کشتند؟ درد مادری که بچه هایش اواره شدند و در حسرت دیدار میسوزد بیشتر است یا درد مادری که دخترش در اتش شین اباد سوخت ؟ درد بینی شکسته سهیل عربی بیشتر است یا حبیبی معلم که در مدرسه با ضرب و شتم دستگیر شد؟

بقول معروف درد را از هر طرف بخوانی درد است .شکنجه , شکنجه است . کم و زیاد ندارد. حتی شکنجه گر هم روح خود را شکنجه میدهد . هر شلاق که بر پشت کسی میزند ضربه ای به روح خود مینوازد که قادر به دیدنش نیست. تهی شدن قالب از انسانیت و خوی حیوانی یافتن هم شکنجه ای است که او بر خود روا داشته.

من از شکنجه خود و دادخواهان نمیگویم. از شکنجه زندانیان سیاسی یا عادی نمیگویم. . از شکنجه زندانی ایرانی و افغانستانی نمیگویم. حتی از شکنجه در حکومت نالایق و فاسد کنونی نمیگویم . بلکه میگویم رد خون و خاطره بر روح هشتاد میلیون ایرانی وجود دارد که توسط دیکتاتوری های مختلف در طول تاریخ بر وجدان بشریت سنگینی میکند. برای پایان دادن به شکنجه هشت کارگر فولاد و هشت زندانی محیط زیست و هشت هزار کارگر فصلی هفت تپه و هشتاد میلیون ایرانی , باید روی دیکتاتوری خط بطلان کشید. باید ازادی را در اغوش کشید و قدرش را دانست و با چنگ و دندان مراقبش بود.

اگر میخواهید داستان شکنجه برای همیشه پایان یابد میبایست حاکمیتی که بر پایه شکنجه است پایان دهید. نیازی به مناظره نیست . همه مان میدانیم که حتی یک بخشدار هم هرگز پاسخگو نبوده . چرا که حکومت از اساس پاسخگو نیست. چه رسد به وزیر اطلاعات!

باید خطاب به خودمان یعنی مردم رنج کشیده ایران بگوییم : شکنجه بس است. اعدام بس است . مرگ بس است. ما عدالت میخواهیم و انرا با مبارزات بی امانمان خواهیم یافت. عدالت از نان شب برایمان واجب تر است . وقتی عدالت باشد , ازادی میاورد . وقتی ازادی بود , شکنجه نیست. درد شکنجه نیست. نجاتی ازاد میشود. سام رجبی ازاد میشود. ارشام رضایی ازاد میشود. بهنام ابراهیم زاده ازاد میشود. اتنا دائمی و گلرخ ازاد میشوند. حتی شکنجه گر از شکنجه دائمی روح خود ازاد میشود و شکنجه من و تو پایان میابد.
تا ان زمان “من هم شکنجه میشوم” درست مثل تو.

راه دور زدن تحریم نفتی به دست انداز افتاد

Share Button

پس از شروع مجدد تحریمها سخنگویان و بلندگویان رژیم داد سخن دادند که ایران علیرغم تحریمها، نفت خود را خواهد فروخت. یکی از این راهها یافتن دلالان داخلی و خارجی که نامشان در فهرست تحریمها نیست از طریق بورس و فروش نفت به آنها بود تا آنها نفت خریداری در بورس تهران را بنام خود و با ناوگان نفتی ایران یا دیگر ممالک در بازار آزاد دنیا بفرشند. در چنین صورتی تمام عملیات فروش در آنسوی مرزهای ایران به نام این افراد تمام میشد که در معرض تحریم نیستند. و این دلالها دست بازتری از رژیم که تحت نظارت خزانه داری آمریکا است دارند تا این نفتها را در بازار قاچاق یا خارج از نظارت دنیا بفروشند.

حال تابناک خبر میدهد که دو شنبه یک میلیون بشکه نفت به بورس عرضه شد. و در ادامه  می نویسد که خریداران دیگر مجبور به پرداخت بهای نفت خریداری به ارز خارجی نیستند بلکه میتوانند بهای آنرا به پول ایران هم پرداخت کنند. از این عقب نشینی پرداختی گذشته مهلت تسویه حساب هم از ۶۰ روز به ۹۰ روز افزایش یافته است. بهای نفت هم هربشکه ۵۲.۴۲ تعیین گردیده است. این درحالی است که نفت برنت که نفت خلیج فارس هم در کانال آنست، امروز ۵۹٫۴۰ دلار معامله شده است. که نشان میدهد با همه این تخفیفها و مهلت ها، دولت ایران نفت ایران را حاضر است به ۷٫۶۰ دلار زیر قیمت بین المللی بفروشد که از آن میتوان میزان تخفیف داده شده به همان مشتریان خارجی که مهلت ۶ ماهه برای خرید نفت ایران گرفته اند را تخمین زد که بعید است با مقایسه نرخ گذاری بورس در روز دو شنبه، میزان تخفیفی به آنها از ده دلار کمتر باشد.

ولی مسئله این است که این حقه جدید دور زدن تحریم، در همان اول جاده کمربندی اش در دور سر تحریم به بن بست میرسد. و این به بورس نهادن نفت برای فروش فقط تقلای ناموفق رژیم را نشان میدهد که فقط علامتی برای کلاهبردان تحریم نیز هست تا از استیصال رژیم حد اکثر سوء استفاده را بکنند.

گزارش تابناک برای مطالعه در زیر درج میشود

 

فروش نفت ۵۲ دلاری در سومین عرضه بورسی

سرانجام پس از هفته‌ها قرار بر این شد، برای سومین بار نفت خام سبک در بورس انرژی عرضه شود. آن طور که شرکت ملی نفت ایران اعلام کرده دوشنبه (اول بهمن ۱۳۹۷) یک میلیون بشکه نفت خام سبک در حجم‎های ۳۵ هزار بشکه‌ای با قیمت پایه ۵۲.۴۲ دلار به ازای هر بشکه عرضه خواهد شد. در سومین دوره عرضه نفت خام سبک در بورس انرژی علاوه بر امکان تسویه حساب با ارز‌های بین‎المللی، امکان تسویه کامل با ارز ریال ایران با نرخ سنا وجود دارد و همان طور که سابقا رئیس بورس انرژی اعلام کرده، دوره تسویه حساب معاملات نسبت به دو دوره قبلی از ۶۰ به ۹۰ روز افزایش یافته است. به نقل از ایسنا؛ این طور که اعلام شده مجوز‌های لازم برای این عرضه از سران سه قوه بابت سه میلیون بشکه نفت خام در بورس انرژی اخذ شده و قرار است در این مرحله، یک میلیون بشکه نفت خام سبک ایران برای عرضه در نظر گرفته شده و به تناسب فروش، نسبت به حجم عرضه در دوره‎های بعدی تصمیم گیری و اقدام شود