Archive for: February 2019

رویاروئی ایدئولوژیک، آرایش استراتژیک ـ بخش دوم

Share Button

محمد رضا شاه بی شک یک دیکتاتور بود ولی آنها که مخالف او بودند نه تنها بالذاته از او دیکتاتورتر و حتی فاشیست مسلک بودند بلکه از نظر گفتمان سیاسی و اجتماعی خود، درست بر عکس شاه، تا بن استخوان خود ارتجاعی بودند هرچند این ماهیت ارتجاعی خود را در قالب مفهوم سازی های گمراه کننده دموکرات نما و مدرن بیان میکردند.

مقدمه

به عنوان مقدمه بگویم که این سلسله نوشتار که بخشهای پایانی آن توضیح و تعریف ناسیونالیسم ایرانی خواهد بود، نه محض تخلیه فکری و ذهنی بلکه با هدف بستر سازی برای« پاسخی» به مسئله بسیار مبرم «چه باید کرد؟»، درگرداب سرنوشت شومی است که میهنمان به آن دُچار شده است.
به هیچوجه ادعای این را ندارم که«پاسخ» مندرج در این یادداشتها و گزاره های ارائه شده در آنها، کاملاً درست میباشند ولی قاطعانه اعتقاد دارم که اگر مبنای یک بحث نقادانه قرار گیرند، برآیند آنها، آن «پاسخ» قطعی، روشن و کارسازی خواهد بود که میهن و جامعه ما بدان نیاز حیاتی دارند.
کارل مارکس بر این عقیده بود که کارِ فلسفه، از پیش از سقراطیون تا دوران معاصر، توضیح جهان بوده است اما در دنیای مدرن سرمایه داری، وظیفه آن نه تنها توضیح بلکه تغییر جهان گردیده است. این حکم یعنی، در دوران مدرن، فلسفه به راهبُرد تغییر جهان واقعی تبدیل گردیده است. که البته منظور مارکس از جهان، در اینجا، جامعه بشری و فلسفه هم، ماتریالیسم دیالکتیک است که زیربنای مارکسیسم به عنوان یک جهان بینی ایدئولوژیک میباشد.
در ایران ما، حدود ۴۰ سال است که بیشترین حجم تحلیلهای سیاسی، یادداشتهای انتقادی و حتی کارهای سیاسی/هنری انتقادی انجام شده، روی افشای فساد، کاستی ها، جنایت ها، سوء مدیریت های رژیم متمرکز بوده است و تا امروز، همانطورکه در یادداشت «رژیم از مردم عبور کرده است» تحلیل و نتیجه گیری کرده ام، رژیم ازاینکه مردم از آن متنفرند و خواهان سرنگونی اش هستند دیگر چندان تره هم خُرد نمیکند و فقط فکر تثبیت وضعیت میدانی خود با تکیه بر زور و تطمیع برخی اقشار اجتماعی و دیوان سالاری امنیتی و نظامی است.
به جرأت میتوان گفت تا کنون، ظرف این ۴۰ سال، یک صدم آنچه به تعبیر مارکس، صرف توضیح رژیم و فجایع آن شده است، صرف یافتن یک پاسخ «رهیافتی» برای  تغیر، اصلاح یا سرنگونی آن به عمل نیامده است.
همه صاحب قلمان منتقد؛ از نردبان انتقاد از رژیم و افشای آن بالا رفته و بر سکوی اپوزیسیونی قرار گرفته اند بدون اینکه روزنه ای از معبرخروجی این تونل وحشت را نشان داده باشند.
در طول این ۴۰ سال اگر طرح یا برنامه ای راهبردی هم(چه درست و چه غلط) برای نحوه مبارزه با رژیم، در شبکه های دنیای مجازی نمودار گشته است، مورد بحث نقادانه که شرط یک نتیجه گیری می باشد قرار نگرفته است و هرکس بی خیال از اینکه دیگران چه میگویند فقط شنونده پژواک صدای خود بوده است.
پیشرفت اجتماعی، علمی، فنی و هنری در طول تاریخ بشر، حاصل استمرار، نقد و اصلاح بوده و «تجربه بنیاد» می باشند که بشر را به تمدن فعلی رسانده اند، ولی تلاش ما ایرانیها در عرصه سیاسی، چون جرقه های مقطعی و زود گذری بوده اند که هرگز نتوانسته اند با تداوم خود، آتشکده خردورزی پیشرفت، را شعله ور نگاه دارند و سریع آمده و تند به خاموشی رفته اند.
در دنیای ما، در عرصه علم و فن، و هنر هرکس آمده از تجربیات گذشتگان آموخته و در حد توان خود، بر میراث فرهنگ مادی و معنوی گذشته افزوده است.
اگر کسی مانند من؛ بگوید ۲ باضافه ۲ می شود ۵٫ فقط با نقد این حرف میتوان سرانجام با استدلال ریاضی ثابت کرد که نتیجه ۴ میشود نه پنج.
عاشق سلیقه خود بودن و چشم بستن بر خرد جمعی نقدبنیاد،  کمکی به گشودن راهی به سوی
پیشرفت باز نه میکند.


🔥انقلاب ۵۷ در تارپود ترکیب خود ایدئولوژیک بود🔥


همه گروهها و احزابی که، هریک سهمی درانقلاب ۵۷ داشتند، با پرتاب شدن از قطار آن، فریاد برآوردند که انقلاب از مسیر خود خارج شد و آزادی از بین رفت.
این پرتاب شدگان از قطار انقلاب، پس از حذف خود، رژیم را به مصادره انقلاب و خیانت به آرمانهای آن متهم میکنند.
من میخواهم نشان دهم که مردم ایران، اگر از اسلامگرایان و شخص خمینی به خاطر این انقلاب خشمگین باشند که قطعاً حق دارند، به خاطر قبضه کردن تمام عیار آن و حذف دیگران از گرودنه قدرت، باید از خمینی بسیار سپاسگزار باشند.
نسل روزنامه خوان دوران انقلاب باید به یاد بیاورد که در آغاز انقلاب، کُردهای مسلح حزب دموکرات و حزب کومله، فدائیان اقلیت و برخی گروه های چپ دیگر، انبارهای اسلحه پادگانها را غارت کردند و با شعار دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردها برای مدتی حکومت محلی خود را برقرار ساختند.
چندی نگذشت که بین احزاب سیاسی مسلح آن دیار جنگ داخلی درگرفت. بین کومله با حزب دموکرات و فدائیان اقلیت با گروه های دیگر و هریک دموکراسی مورد تعریف خود را برحق و مال دیگری را باطل می دانست.
برای یک لحظه فکر کنیم که اگر خمینی با قاطعیت چنگیزی خود، این گروههای خود مختاری طلب و قانون گریز را سرکوب نمیکرد و اجازه میداد، در آن منطقه حوادث سیر دینامک خود را طی کنند و این احزاب تا جائی که میتوانند از همدیگر بکشند و بهر حامی خارجی که میل داشتند تکیه دهند چه سرنوشتی در انتظاراین بخش از مملکت ما بود.
در چنان صورتی، تصور این دشوار نیست که، خود این احزاب مسلح آنقدراز همدیگر و مردم عادی می کُشتند تا سرانجام، همان مردمی که بعدها کم یا بیش پشت سراین احزابِ مسلحِ  ایستادند و از آنها پشتیبانی کردند، ازفرط ناچاری دست به دامن آدم کُشان سپاه برای رهایی خود از دست این احزاب ناپدری بشوند.
فرض کنیم رژیم خمینی فعالیت های سازمان فدائیان خلق (اقلیت) و فدرالیست های مسلح ترکمان صحرا را سرکوب نمی کرد. باز فرض کنیم، رژیم مجاهدین خلق را سرکوب نمیکرد، حزب توده و اکثریت را سرکوب نمیکرد، جبهه آزادیبخش « الاحواز و عربستان جنوبی» را سرکوب نمیکرد تحریکات خسروخان قشقایی را در فارس سرکوب نمیکرد و.. . امروز مملکت ما چه وضعی میتوانست داشته باشد؟
و واقعبینانه به این نکته توجه کنیم که؛ همه این فرقه های سیاسی سرکوب شده توسط خمینی، زمانی دموکرات ، لیبرال و آزادی خواه شده اند که پشم جاه طلبی هایشان تا حدودی ریخته است و همزمان، قبله گاههای سیاسی/ایدئولوژیک جهانی آنان نیز، در مسکو، تیرانا و برلین هم فروریخته و دنیای امروز دیگر دنیای دو قطبی گذشته نیست. هرچند در این «نغییر رویکرد» امروزی اشان هم تردید جدی وجود دارد چون درعرصه عمل، نشانی از تغیر رویکرد ایدئولوژیک و جبهه گیری سیاسی در آنها دیده نمی شود.
گفته می شود که خمینی جنایت و کشتارکرد. در صحت این گفته یا اتهام کمترین تردیدی نیست ولی باید با یک نگاه واقع بینانه و نه احساسی پرسید: اگر خمینی با این گروهها این گونه سرکوبگرانه برخورد نمیکرد، اینها با این مملکت چه می کردند؟ اینها بین خود چقدر میتوانستند با هم مدارای سیاسی و فرهنگی کنند تا دموکراسی بسازند و نه از مملکت ما سومالی؟
انقلاب ۵۷ درب جعبه(َشّرِ) پاندرای* گفتمتان های ضد تاریخی اینها را گشوده بود و در صورت تاخیر در مهار آنارشیسم سیاسی و فرقه بازی آنها، یک حکومت،(چه رژیم خمینی یا پیوشه ای) به قیمت کشتاری به مراتب بیشتر، شاید میلیونی و حتی ده ها میلونی باید درب این جعبه شرآفرین را می بست.
از گروههای رسماً مخالف نظام می گذرم و به اصلاح طلبان میپردازم که امروزه درادعاهای لیبرال و مداراگر بودن؛ ولتر، روسو و جان استوارت میل را هم دیگر قبول ندارند! آنها هر روز از جعبه جادو یا شعبده بازی اسلامی خود، از خاطره های دست اول خود، از امام راحل برگ جدیدی رو میکنند که هدف آن مرحوم، این نبوده و آن بوده است. آنها اولاً فراموش میکنند که سخنرانیهای اوکه فقط به کشتن و خونریزی اشارت دارند هنوز در ذهن مردم هست و دوماً این نودموکرات شدگان، خود در بسیاری از جنایات خمینی شریک بوده اند و اگر مستقیم هم شریک نبوده اند، نان این سرکوبگری خونین خمینی را به صورتِ پاکسازی رایگان، ولی خونین میدان رقابت سیاسی از رقیبان دگراندیش خود به ارث برده اند، تا امروزکه، هم به عنوان مهره ذخیره رژیم هستند و هم به عنوان منتقدین رژیم، مُهر و جا نماز خود را در مسجدِ تغیرات سیاسی آینده پهن می کنند تا در صورت چرخش رویدادها نوبت پیش تازی را از دست ندهند، یک پا در درون رژیم و یک پا در بیرون آن یعنی در اپوزیسیون. یک ذو حاتین سیاسی که هم در میدان حاکمیت اسلامی حضور دارد و هم در میدان لیبرال دموکراسی فردا.


رژیم، انقلاب را از روز اول، اسلامی نام نهاد و با همین اسلامی کردن انقلاب، بزرگترین خشت اول استبداد دینی و آخوندی را نهاد. اگرتجربه این چهل سال  ماهیت انحصارطلب آنرا هم ثابت نمیکرد، پر واضح بود که در یک نظام سیاسی مبتنی بر اسلام، طبق همه احکام شرعی، و حتی فراتر از احکام اولیه آن، احکام ثانویه اش راه هر قرائتی برای سرکوب دگراندیشان و استقرار یک آپارتائید مذهبی /آخوندی باز گذارده شده بود.
قانون اساسی رژیم با شرط و شروط بسیار غامضی حقِ دگراندیشان را برای مشارکت در سرنوشت خود و جامعه ملحوظ داشته است ولی، زیر سرنیزه رژیم و شبکه های جاسوسی و دستگاه های تفتیش عقاید و گشت های خیابانی آن، این ملاحظات قانونی را میتوان به این تشبیه کرد که مثلاً بر سر درب یک حمام زنانه عمومی در شهری به غایت سنتی و ومذهبی مثل اصفهان یا جهرم، تابلویی نصب شود؛ با عبارت «ورود مردان هم آزاد است!؟»
شلاق زدنهای متخلفین از موازین«شرعی» و حتی اعدام برخی از آنها، سنگسار کردن زنان زانیه، از کوه پرتاب کردن(اعدام) برخی مجرمین، شلاق زدن مرتکبین شُرب، قطع کردن دست یا انگشتان دزدان (حتی در موردی در مازنداران، برای دزدیدن یک گونی برنج)؛ مجازاتهائی نبودند که فقط در ۳ دهه اخیراتفاق افتاده باشند این اتفاقات در طول آن دورانی رخ داده اند که این نودموکرات شوندگان اصلاح طلب در مرکز منظومه قدرت سیاسی بودند و هنوز به آخرین مدار صورت فلکی ساختار قدرت پرتاب  نشده بودند.
همه این اتفاقات دردناک زمانی رخ دادند که این اصلاح طلب شدگان امروز، در منظومه ساختار قدرت سیاسی و درعمده ترین بخش های ماشین سرکوب رژیم، یعنی سپاه و دستگاه های اطلاعاتی و دادگاه های انقلاب رژیم مستقیما شرکت داشتند.
در میان نیروهای آفریننده انقلاب شوم ۵۷، حتی برای نمونه یک نیروی سیاسی را نمی توان یافت که غیر ایدئولوژیک بوده باشد و یا درکی مدرن از دموکراسی و آزادیهای لیبرال دموکراتیک داشته باشد.
و بر حسب منطق قدرت سیاسی تاریخ ایدئولوژیهای مذهبی و سیاسی  نشان داده اند که، جریانهای ایدئولوژیک نه تنها در عرصه تقسیم  تعامل آمیز قدرت و مشارکت دموکراتیک سیاسی نمی توانند باهم، همزیستی داشته باشند بلکه حتی درعرصه جدال قلمی، رسانه ای و بحث های سیاسی هم تاب تحمل رقیب را ندارند و برای نشان دادن نابردباری این جریانها مدارک فراوان است.
اگر خطر اتمی شدن جنگ نبود، جنگهای مرزی بین اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و چین سوسیالیستی در اوایل دهه ۷۰ میتوانست به جای هزاران نفر، میلیونها کشته از دو طرف به جای بگذارد.
اگر استالین با اراده چنگیزی خود تروتسکیست ها و تروتسکی را نکشته بود و جناح تند روی بوخارین(رقیب استالین و عضو چپ روی حزب بلشویک) و فراکسیون  او را قلع و قمع نمیکرد، جنگ فرقه های کمونیستی در روسیه تا همین امروز هم ممکن بود با به جا گذاردن دهها میلیون کشته ادامه داشته باشد.
اگر ویتنام در جنگ خود با چین در اواخر دهه ۷۰ کوتاه نیامده بود جنگ بین این دو کشوراز دو طرف میتوانست میلیونها کشته به جای بگذارد.
اگر در سوریه، رژیم جلاد منش بشا راسد با قتل عام و بی رحمانه ترین بمبارانهای تاریخ، همه فرقه های مذهبی تروریستی را سرکوب نمی کرد، فرقه های مختلف اسلامگرا، میلیونها تن از همدیگر را می کشتند کما اینکه آنقدر که آنها در جنگهای بین خود از خودیها کشتند از نیروهای اسد نکشتند.
ایدئولوژیهای سیاسی خداگونه هستند و جزمی. و در یک اقلیم جز یک خدا نگنجد.
در بین گروهها و احزاب شرکت کننده یا مدعی شرکت در انقلاب ۵۷، تنها جریانی که ادعا میکند ملی گرا بود و لیبرال، جبهه ملی است که این جبهه اولاً فقط روی کاغذ و در خاطره پیران سیاسی، یک جبهه یا نیروی سیاسی بود و هست و در ثانی، همین جبهه به اصطلاح ملی، که پیشوای آن، دکتر مصدق، فقط نان انگلیس ستیزی اش را می خورد تا دموکرات و لیبرال بودنش را، یک جریان فئوال ناسیونالیست بود. کافیست به پشتیبانان و پایگاه اجتماعی او نگاه کنیم! بازار تهران و اصفهان و دیگر شهرها. ؛ رستوران دار معروف تهران که چلوکبابی داشت، شمشیری یکی از معروفترین حامیان مصدق بود.
مصدق با تکیه بر کدام نیروی اجتماعی، اگر هم می خواست، میتوانست مبلغ و پیش برنده دموکراسی باشد؟ آیا بازار تهران و فئودالها آن روز مملکت لیبرال دموکرات شده بودند یا مصدق، امروزه به دروغ  دمکرات و لیبرال معرفی میشود؟


مصدق کینه دربار و شاه را در دل داشت و روحانیت، جامعه سنتی و فئودالهای مرکزگریز و قانون گریز ایران هم با دربار پهلوی مخالف بودند. شهید سازی عاشورایی از مصدق و ۲۸ مرداد، فقط به قصد تخریب شاه انجام شد و می شوند و همه مخالفین رژیم شاه از هر فرقه سیاسی، مصدق را به امام حسین سیاسی خود تبدیل کردند تا یک توجیه معصومانه سیاسی علیه رژیم پهلوی داشته باشند و البته موفق هم شدند. و ملت ایران امروز نتیجه تلخ و تراژیک آن موفقیت شوم را می چشد.
پشت سر دکتر مصدق نه طبقه سوم مدرن بلکه بازار و بخشی از فتودالهایی ضد انگلیسی قرار داشتند که در زمان جنگ دوم برای آلمان هیتلری هورا می کشیدند.
جبهه ملی کپی ناقصی از جنبشهای ضد  استعماری جهان سومی ناسیونال فتودال، ایلی قبیله ای آسیا و آفریقا بود که برجسته ترینشان جنبش آزادی بخش الجزایربود.
جبهه ملی تا کنون نتوانسته است حتی دو جمله از مصدق انتشار دهد که او بر ضد مناسبات فئودالی، به نفع اصلاحات ارضی یا از آزادی زنان و حق رأی آنان و از آزادی احزاب سیاسی گفته باشد.
این جبهه تا مغز استخوان، پهلوی ستیز بود و پهلوی ستیزی را به ایدئولوژی خود تبدیل کرده بود. در مقطع انقلاب، جبهه ملی از چند بازنشسته سیاسی تشکیل میشد که آنها فرصت طلبانه تسلیم سیر حادثه ای شددند که از اتفاق آن غافلگیر شده بودند و به دنبال خمینی افتادند. آنها در امام سازی از این شیخ شیاد انتقام سیاسی خود را از شاه می جستند و نه سعادت ملی برای ایران را.
نتیجه گیری:
این بحث بسیار بیش از اینکه نوشتم می طلبد که فکر نمیکنم خواننده حوصله  خواندن بیشتر آنرا داشته باشد و من توان نوشتن بیش از این را.
به عنوان نتیجه گیری نهایی، باید گفت که انقلاب اسلامی با نیروهای ذخیره و شعارهایی به میدان آمد که در تمامیت خود، همگی ایدئولوژیک بودند. اگر خمینی جریانهای ایدئولوژیک رقبای خود را سرکوب نمیکرد، میهن ما قطعاً سرنوشت بهتری نمی توانست داشته باشد ولی این حکم ابداً نقش خونین و خون خوارانه خمینی را توجیه نمی کند.
این انقلاب بود که درب جعبه پاندورای* دروغ، فریب، وعده های توخالی مدینه فاضله اسلامی یا کمونیستی را به مردم داد و آنها را با فریب، علیه شاه به خیابانها کشاند.
در پشت سر این انقلاب هیچ گونه مطالبات رفاهی و ترقی خواهانه و اجتماعی وجود نداشت زیرا در این عرصه ها، ابتکار عمل کاملاً به دست دیکتاتورِ وطن پرست و ترقیخواه ایران، شاه فقید بود.
محمد رضا شاه بی شک یک دیکتاتور بود ولی آنها که مخالف او بودند نه تنها بالذاته از او دیکتاتورتر و حتی فاشیست مسلک بودند  و از نظر گفتمان سیاسی و اجتماعی خود، درست بر عکس شاه، آنها تا بن استخوان خود ارتجاعی بودند هرچند این ماهیت ارتجاعی خود را در قالب مفهوم سازی های گمراه کننده دموکرات نما و مدرن بیان میکردند.
تغیر سیاسی ای که با انقلاب ۵۷ رخ داد این بود که خونخوارترین فرقه از فرقه های مخالف شاه به قدرت رسید. تاریخ فرصت این را نداد تا دیگر مخالفان شاه نشان دهند که از خمینی بهترند یا بدتر ولی تاریخ جریانها و احزاب ایدیولوژیک، از فرنسه روبسپیر تا روسیه استالینی و چین مائو تسه تونگ، افغانستان حفیض الله امین و کامبوجیه پول پوت وینگ ساری کافی هستند تا بدانیم و حدس بزنیم که:
گربه مسکین اگر پر داشتی!
نسل گنجشک از زمین برداشتی
*
اپیمتئوس ، برادر پرومته، زنی خوشگل داشت به نام پاندورا. زئوس خدای خدایان یک جعبه قشنگ به او داده بودو به او گفته بود نباید درب آنرا باز کند. او هم این جعبه را به عنوان  همسرش به عنوان هدیه داد ولی به او گفت درب آنرا هرگز باز نکند ولی پس از مدنتی سرانجام کنجکاوی زنانه بر پاندوراغلبه کرد و او درب جعبه را گشود تا ببیند در آن چیست. از آن جعبه  شر خارج شد و دنیا را فرا گرفت. از اسطوره شناسی یونان. و این داستان به این اشاره دارد که شری که در اثر یک اشتباه به طور زنجیربه ای ایجاد میشود به آسانی جمع شدنی نیستو در داستان علاء الدین هم دیو از کوزه در می آید و …

 

**********************************

توجه!

ر کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

رویاروِئی ایدئولوژیک و آرایش استراتژیک

Share Button

اپوزیسیون واقعی رژیم باید درک کند که با تقویت جبهه و پشت جبهه شاهزاده رضا پهلوی و قطبی کردن فضای سیاسی کشور راه نیروهای آنارشیک، انحلال طلب و معلق سیاسی در حرف ضد رژیم ولی عملا در خدمت رژیم هستند را مسدود میکنند به نحوی که آنها مجبور خواهند شد از این فضای مغشوشی که به آنها اجازه داده است با ماسک مبارزه با رژیم از بهم پیوستگی نیروهای مخالف رژیم جلو گیری کرده و به بازی و مانور سیاسی برای بقای خود ادامه دهند خارج شوند.

در مصاحبه ای که یکی دوماه قبل آقای محمد نوری زاد از خود پخش کرد از جمله گفت، روزی به آقای محمد خاتمی در یکی از این مناسبت های بگیر و ببند سیاسی توسط رژیم گفتم؛ جناب خاتمی! چرا ساکت مانده ائید و اعتراض نمی کنید؟ در پاسخ من گفت:« آقای نوری زاد، اگر من از این نظام بیرون بزنم، باید بروم ته صفی بایستم که در ابتدای همان صف، رضا پهلوی ایستاده است»  فکر نمی کنم آقای نوری زاد به هنگام بازگویی این حرفهای خاتمی، خود  می دانست که این جمله، تنها عافیت طلبی سیاسی رئیس جمهور اصلاحات را برملا نمی کند بلکه معنای آن،  بسیار فراتر از خود خاتمی میرود که در آن، اسم رمز آرایش استراتژیک نیروهای سیاسی میهن ما نهفته است.  

تنها خاتمی نیست که میداند اگر از درمخالفت جدی با رژیم درآید به اپوزیسیون پیوسته است و در این اپوزیسیون شاید جایی برای او حتی در ته صف مورد اشاره اش هم وجود نداشته باشد.

پیش از انقلاب و چند سال پس از آن دورانِ شور و شوق« دین آرمانی» که گریبان بخشی از جوانان مملکت را گرفته بود، نیروهای اسلامی که طوفان انقلابی باور نکردنی، باد موافق در بادبان گفتمان اسلام سیاسی و فقاهت گرای آنان انداخته بود، در اسلامیت رژیم، حذف آسان رقبای سیاسی/ایدئولوژیک خود را می دیدند و از این رو، بر شوق دینی آنها افزوده هم میشد.

برای این اسلام گرایان که با مرتجعترین نیروهای اجتماعی و حتی رذل ترین ترین اقشار انگلی جامعه، در کشتیِ به مقصد پیروزی رسیده انقلاب، به رهبری خمینی جا گرفته بودند، غلیظ کردن چاشنی اسلامیت انقلاب و گفتمان ولایت فقیه آن، و حتی استفاده از کهنه فاحشه ای مانند زهرا خانم نه تنها مسئله ساز نبود بلکه اینها اگر خودشان هم چندان قشری نبودند، به این لشگر اراذل شهری و چاله میدانی، به صورت نیروی می نگریستند که همه رقیبان سکولار آنها را از میدان به در میکرد.

اینها هرگز تصور این را هم نمیکردند که؛ این، آنها نیستند که سکان کشتی انقلاب را در دست دارند و باد پشت بادبان  کشتی انقلاب به سوی قهقرای تاریخ می وزد و کنترل بادبان در دست همان نیروهای قشری است که  نیروهای حوزوی سکاندار و پیشقراولان آن هستند.

خمینی هم به روشنی می دانست اگر قرار بر استقرار اسلام دکتر علی شریعتی و بازرگان و طالقانی شود، او در چارچوب چنین گفتمانی نمی گنجد و و به زودی حذف خواهد شد.

اگر خمینی این خطر بالقوه را در نوآوران دینی با شَمِ مُحیل آخوندی خود دریافته بود، کسانی مانند، رفسنجانی و خامنه ای و باهنرو مطهری و مفتح، که تجارب و تماس بیشتری نسبت به این پروتستانهای اسلامی(غیر حوزوی) داشتند، و با آموزه های آنها از نزدیک آشنا بودند میدانستند که، گفتمان اسلامی آدمهای مانند طالقانی، دکترسامی، دکترپیمان، مهندس بازرگان و بعد از اینها، دانشجویان خط امامی به شمول میردامادی، عباس عبدی و حجاریان ها و گنجی ها با اسلام حوزوی آنان نمیتواند در یک دیگ بجوشد و در یک بستر تا به آخر پیش رود.

منظومه حوزوی سکاندار انقلاب به روشنفکران مذهبی مورد اشاره فوق به عنوان نیروی جهادی و توپچی ایدئولوژیک سیاسی خود علیه رقیبان  خویش در تمام جبهه ها می نگریست و نه متحدین واقعی خود.

روشنفکران دینی هم، خود آگاهانه یا غریزی و ناخود آگاهانه، به خشونت جناح های قشری یا قشری نمای درون حاکمیت علیه جریان های دگر اندیش، همچون گرز سرکوب نیروهای حوزوی علیه رقیبان سیاسی/ایدئولوژیک خود می نگریستند. سرکوبی که در نهایت، راه آنها را هموارتر می ساخت. و این بود دلیل سکوت همه  روشنفکران مذهبی در برابر همه جنایت رژیم در سالهای پس از انقلاب و نه اینکه اینها  آنچنانکه ادعا میکنند، از آن جنایات بی اطلاع بودند. اینها به خوبی میدانستند که در عرصه گفتمانی حتی اگر چیزی برای گفتن داشته باشند، در میدان کارزار ایدئولوژیک / سیاسی معلوم نیست به چیرگی آنها ختم شود و قلع و قمع فیزیکی مخالفین به دست جناح کینه توز حاکمیت را هموارکننده راه پیشرفت خود به سوی قدرت تلقی می کردند.

نمونه تیپیک چنین همسوئی با قشریون، جبهه مشترک مصباح یزدی با دکتر سروش در مناظره های تلویزیونی آن دوران در مقابل احسان طبری و فرخ نگهدار بود.

ولی در اینجا باید گفت که برای خمینی و حواریون نزدیکش، خط قرمز؛ ابدا  و هرگزاسلام نبود بلکه قدرت و قبضه کردن کامل آن بود. اگر در آن دوره، نه کسانی مانند  زنده یاد آیت الله منتظری یا شریعتمداری، حتی امام مهدی هم ظهور میکرد و  رقیب خمینی می گشت، خمینی تردیدی در کشتن او و قتل و عام صحابه اش هم به خود راه نمی داد.

خمینی از یک بستر تربیتی و فرهنگی ای برخواسته بود که در تمامیت خود با تزویر درهم بافته بود. او باصدقه خواری، وجوهات بگیری، موقوفه خواری، دروغ، فریبکاری و عوام فریبی حوزوی پرورش یافته بود و هرگز با مفاهیم انسان گرایانه، کرامت انسانی و آزادی آشنایی و الفتی نداشت. او در ۱۵ خرداد ۴۲، مانند مقتدای معدوم خود شیخ فضل الله نوری، علیه همه این مفاهیم و اصلاحات ضد فتودالی شاه به شورش بر خاسته بود.

اما برعکس نیروهای حوزوی که زخم هلاکت بار و فرساینده  مدرانیزاسیون دودمان پهلوی را بر پیکر خود داشتند و به همین جهت کینه صنفی به شاه می ورزیدند، پروتستانیست های اسلامی یا روشنفکران دینی واقعاً «دین آرمان» بودند و تصور میکردند، اسلام علوی یا زینبی، آن طور که شریعی به آنها آموخته بود میتواند یک مدینه فاضله اسلامی که نمونه پیشرفت، عدالت و پاکی در جهان باشد را ایجاد کند.

اما برعکس نیروهای حوزوی که زخم هلاکت بار و فرساینده  مدرانیزاسیون دودمان پهلوی را بر پیکر خود داشتند، پروتستانیست های اسلامی یا روشنفکران دینی واقعاً «دین آرمان» بودند و تصور میکردند، اسلام علوی یا زینبی، آن طور که شریعی به آنها آموخته بود میتواند یک مدینه فاضله اسلامی که نمونه پیشرفت، عدالت و پاکی در جهان باشد را ایجاد کند.

ولی دین آرمانی اینها هم از قدرت طلبی عاری نبود هرچند در فرهنگ رفتاری آنها  قدرت طلبی چیرگی نداشت آنچنانکه بر حوزویان داشت.

اما این روشنفکران دینی یا نیروهای خط امامی به خوبی میدانستند که چتر گفتمان اسلام سیاسی، آن خاکریزی است که بر باورهای سخت جان مذهبی توده مردم و پتانسیل های اغراق آمیزی که آنها طی بیش از هزار سال در معرض القاء گری آن قرار گرفته بودند اتکاء دارد و مهمترین ذخیره  تاریخی، اجتماعی و خاکریز دفاعی آنان دربرابر نیروهای مدرن و سکولار می باشد.

این نیروهای اسلامی در اسلامیت رژیم، انزوا و حذف دگر اندیشان و میدان بازی سیاسی انحصاری خود را می دیدند. و این نگاه و رویکرد راهبُردی، امری مربوط به گذشته آنها  هم نبود و نیست بلکه اینها میدانند تا صفت اسلامی روی نظام نقش بسته است، نیروهای غیر اسلامی فقط حق این را دارند تا مانند تماشاچیان فوتبال، روی نیمکتهای استادیوم ها بنشینند و برای بازیکنان اسلامیست هورا بکشند، یا برخی را هو کنند. و کوپن اینها  بیش از تماشاچی بودن نیست و حق وارد شدن به میدان بازی را ندارند.

سید محمد خاتمی راست میگوید که اگر به مخالفین به پیوندد باید برود ته صفی بایستتد که سَرِ آن رضا پهلوی است. او در بخش دوم گزاره خود هم که، سر آن صف کیست؟ حق دارد. چون او میداند، که در صورت از هم پاشیدن رژیم اسلامی، صدها دسته بندی جمهوریخواهی درست خواهد شد که هیچ یک شانسی برای رهبری جنبش واحد ملی و مقابله با طرفدارن رضا پهلوی را ندارند زیرا جمهوری طلبان در زیر چتر عنوان جمهوری خواهی مشترک خود، چنان دسته بندیها و رقابت هایی با یکدیگر دارند که از درون آنها کسی یا گروهی یافت نخواهد شد تا همه آنها، ایستادن در سَرِ صف را، حق سیاسی او بدانند در حالی که طیف مقابل آنها، یعنی هواداران رضا پهلوی نه تنها رقیب مشروطه خواه یا جموری خواه بدیلی برای او ندارند بلکه بخش زیادی از جمهوری خواهان مخالف جدی حکومت دینی هم سرصف بودن او را دیگر پذیرفته اند هرچند نه به عنوان نامزد پادشاهی.

راز طلسم  گفتمان جمهوری خواهی در ستیزآمیز بودن درونی آن نیروهایی است که هر کدام با قرائت خاص خود، با کاندیدای رهبری مورد نظر خود، مدعی نمایندنگی انحصاری این گفتمان هستند. آنها در بهترین حالت فقط میتوانند بطور سلبی علیه مشروطه خواهان عمل کنند ولی شانس یک حرکت ایجابی به نفع خود را  هرگز ندارند.

بطور نمونه من دو مورد جدی از این جریان را نام میبرم و از جمهوری طلبان برآمده از درون گروهای چپ که فقط پیاده نظام رژیم علیه رضا پهلوی هستند کاملاً میگذرم.

یکی آقای مهندس طبرزدی است با کلی سابقه مبارزاتی و زندان های طولانی و دیگر آقای  حسن شریعتمداری فرزند مرحوم  آیت الله شریعتمداری. این دو، مطرح ترین چهره های جمهوری خواهی خارج نظام هستند. آیا میتوان احتمال داد که دیگرجمهوریخواهان زیر چتر این دو جمع شوند؟ به نظر من هرگز!

و کار به این دو هم ختم نمیشود، بخش بزرگی از اصلاح طلبان، همچنان به طرح خود برای اصلاح رژیم، از استبداد دینی به یک مشروطه اسلامی( که چند سال پیش حجاریان مطرح کرد) با سنگین تر کردن وزن جمهوریت آن  چسبیده و روی آن ایستاده اند. اینان از ایستادن در برابر رژیم همان تصور یا واهمه ای را دارند که خاتمی دارد.

اینها میدانند که رو در روی رژیم ایستادن آنها را به رهبری جنبش ضد رژیم نمی رساند بلکه آنها را به گروهی هم سطح دیگر گروه های جمهوری خواه تبدیل خواهد کرد. ولی اینها همچنان به اسلامیت نظام به عنوان آخرین زره دفاعی خود چسبیده اند تا آنروزی که حذف فیزیکی دیگر دشوار میشود، با حربه موانع قانونی رقیبان سکولار خود را حذف کنند. این چسبیدن به اسلامیت نظام به آنها این امکان را هم می دهد که با استفاده از همپوشی با گفتمان و ساختار قدرت، در مقایسه با سکولارها، از آزادی های قانونی بیشتری، درحد حضور در مجلس و شورای های استانی و شهری و نهاد های حرفه ای  آن استفاده کنند و هم از مصونیت نسبی امنیتی برخوردار شوند و هم بتوانند در صورت وقوع یک بحران جدی سیاسی در کشور؛ سریعاً در میدان حاظر شده  و دیگر جمهوری خواهان را هم (در درجه اول جمهوری خواهان با سابقه چپ)، که خودشان کمترین شانسی ندارند را به دنبال خود بکشانند.

نتیجه اینکه در آرایش سیاسی جامعه ما تضاد اصلی طیف متنوع جمهوری خواهان چه اسلامی چه چپ سوسیالیستی و کمونیستی یا اسلامی، نه با رژیم حاکم که خودش را نوعی جمهوری میداند بلکه با شاهزاده رضا پهلوی و طیف وسیع و متنوع هواداران او است.

آنها میدانند اگر مبارزه و تخریب را علیه رضا پهلوی ادامه ندهند، و اگر نخواهند اولویت  مبارزاتی خود را عملاً به مبارزه با رضا پهلوی و طیف هواداران او بدهند سرانجام باید بروند ته صفی بایستند که شاهزاده رضا پهلوی در سر آن ایستاده  است. زیر می دانند که این طیف، بر خلاف طیف خودشان، یک پارچه است و فقط یک رهبر و مدعی رهبری دارد. و صندلی اضافی هم برای رهبر دیگری در کنار او  وجود ندارد.

یک پارچه شدن جریانهای جمهوری خواهی و به صف شدن آنها به دنبال اصلاح طلبان نه یک انتخاب بلکه یک تقدیر دینامیک و حکم تاریخی است که آنها گریزی از آن ندارند مگر اینکه خود را بازنشسته سیاسی اعلام کنند..

رژیم که میداند اگر رضا پهلوی از معادله حذف شود، سنتز فرایندی یا بُرداری آن تثبیت جمهوری اسلامی خواهد بود ولو به شکلی ملایمتر و دنیا پسند تری و از این روست که با تمام توان از ظرفیت تخریب جریانهای جمهوری خواه علیه شاهزاده رضا پهلوی، پشتیبانی لوژیستیک می کند بدون اینکه آنرا علنی سازد که از تاثیر آن پشتیبانی کم شود.

انتشار مصاحبه شخصی بنام انصاری در این روزها که خود را از بستگان خانواده پهلوی معرفی کرده بود در شبکه های عمومی و نامه نوشتن اردشیر زاهدی به نیویورک تایمز در بخش تبلیغات آن نشریه با پرداخت چند هزار دلار، از جمله این گونه کمکهای لوژیستیک به جمهوری خواهان می باشد.

نیروهای هشیار درون حاکمیت میدانند که: جریان های جمهوری خواه به دلیل تنوع و عدم نعامل با همدیگر در درون خود، از یک طرف، و ترس از تبدیل شدن رضا پهلوی به عنوان رهبر جنبش آزادی ملی بالاجبار، در نهایت به دنبال اصلاحطلبان خواهند افتاد چون این تنها شانس تاریخی باقیمانده برای آنهاست.،

علاوه  براصلاح طلبان، بخشی از سبزها و طرفداران موسوی و کروبی و بیشترین بخش ریزش کرده های چپ، سرانجام یک جمهوری اسلامی با چهره انسانی* را  بر پیروزی  طیف طرفدار رضا پهلوی ترجیح خواهند داد.

و به دلایل شرح داده شده بالا، اظهارات پیش گفته رهبر اصلاحات، شیخ محمد خاتمی، بسی  فراتر از او و اصلاحطلبان میرود.

اپوزیسیون واقعی رژیم باید درک کند که با تقویت جبهه و پشت جبهه شاهزاده رضا پهلوی و قطبی کردن فضای سیاسی کشور راه نیروهای آنارشیک، انحلال طلب و معلق سیاسی، درحرف مخالف ولی عملا در خدمت رژیم هستند را مسدود میکنند به نحوی که آنها مجبور خواهند شد از این فضای مغشوشی که به آنها اجازه داده است با ماسک مبارزه با رژیم از بهم پیوستگی نیروهای مخالف آن جلو گیری کرده و به بازی و مانور سیاسی برای بقای خود ادامه دهند خارج شوند.

*

این اصطلاح را با یادآوری جنبش مردم چکسلواکی که با شعار ” سوسیالیسم با چهره انسانی”  تحت رهبری ، دبیر کل حزب کمونیست آنکشور دوبچک، علیه دیکتاتوری بوراکراتیک حزبی برژنفی شوروی برخاستند به کار بردم. البته جمهوری اسلامی با چهره انسانی و سوسیالیسم با چهره انسانی همانقدر تصور پذیر هستند  و میتوانند هم نهاد باشند که عجوزه زیبا یا عفریته زیبا!

 

 

 

 

 

 

 

شبح بازگشت پادشاهی، اردوگاه ارتجاع سرخ و سیاه را، سراسیمه کرده است

Share Button

ولی همه این شوها و تشدید حمله و هجوم به خانواده پهلوی؛ ۳۸ سال پس از درگذشت شاه، فقط و فقط یک چیز را نشان میدهد! و آن هم این است که شبح بازگشت نظام شاهنشاهی و مطرح شدن هر روز بیشتر شاهزاده رضا پهلوی در بین طیفهای وسیعی از مخالفان رژیم، به عنوان یک شخصیت فرا فرقه ای و چتر فراگیر یک گفتمان رهایی ملی از شّر این نظام،  تمام منظومه سیاسی رژیم حاکم و اقمار آن را به سختی هراسان کرده است. این شبح به کابوس شبانه روزی رژیم و آنهایی که پنهانی، ستون پنجم آن در درون اپوزیسیون بوده اند تبدیل گردیده است.

Bildresultat för ‫عکسهای شاه ایران‬‎

اگر همه میخانه ها زمن طلب کارند

دوستی در تلگرام فایل مصاحبه شخصی بنام احمدعلی مسعود انصاری، که خود را پسر خاله شهبانو فرح پهلوی و محرم ترین فرد به شاه فقید و شاهزاده رضا پهلوی معرفی می کند را برایم فرستاد.

اگر این مصاحبه کننده، در داخل ایران زندگی میکرد، بی تردید تصور میکردم این مصاحبه هم یکی دیگر از همه مصاحبه های تلویزیونی است که این رژیم و دستگاه تواب ساز تفتیش عقایدی آن، طی این ۴۰ سال با تهدید و مرعوب سازی اسیران سیاسی خود به آنها تحمیل کرده است. ولی گویا این مصاحبه گر در خارج زندگی می کند.

پس از شنیدن مصاحبه، کمترین تردیدی برایم باقی نماند که مصاحبه صد در صد مهندسی و اطلاعاتی پرداخته شده است. ولی چرا یک مهاجر سیاسی دیگر؟

سون تسو، ژنرال و استراتژ نامدار چین باستان، برای بکارگیری جاسوسها و نحوه گزینش آنها رهنمود های ارزنده ای دارد که کلاسیک شده اند و تا امروز معتبر هستند و به طوری که توضیح خواهم داد همین فرد مصاحبه گر نمونه ای از آن است که در چارچوب آموزه های سون تسو می گنجد.

ولی قبل از ادامه بحث این را بگویم که این ژنرال نابغه در اثر درخشان خود «هنر جنگ» تاکید زیادی روی نقش جاسوسها میکند. او بر این اعتقاد بود که یک ژنرال میتواند یک جنگ را، به کمک جواسیس که او آنها را در ۵ نوع تعریف می کند، با کمترین هزینه و تلفات (حتی برای دشمن) با پیروزی به پایان برساند.. یکی از این نوع جواسیس، جاسوسهایی هستند که از درون صفوف افسران ارتش دشمن به کار گرفته میشوند.

او میگوید در همه ارتشها و حکومتها همواره افسران و دولتمردانی وجود دارند که درست یا نادرست  مورد تبعیض قرار گرفته اند یا چنین احساسی دارند. یا درجه نگرفته اند یا پاداش نگرفته اند یا نسبت به فرماندهان خود به هر دلیلی کینه دارند.

 

برای باز کردن بیشتر مطلب، اول این سوال را مطرح میکنم: «گوییم که شاه بد، ضعیف و توسری خور آدمهایی مانند تو! آیا اینها دلیل میشود که پس از قریب ۳۸ سال و نیم از درگذشت او، بیایی و با یک رسانه رژیم (رسمی یا غیر رسمی) مصاحبه بگذاری و هرچه لجن می توانی بر سر و روی او، پسر و همسرش بریزی؟ با اینکه میدانی اینها همه یعنی هیزم  رساندن به تنور پهلوی ستیزی رژیم که در آن تافتون شیرین حقانیت و مشروعیت تاریخی و سیاسی رژیم پخته میشود؟!.

بنا به ضرب المثل«گدا شب جمعه را گم نمیکند»، کسی نیستم که پس از عمری پیراهن پاره کردن در میدان سیاست، شب جمعه«مصاحبه های سفارشی بودار و مزدورانه»را گم کنم. بر حسب تجربه و قرار دادن مصاحبه این فرد در متن شرایط سیاسی روز، که او سعی میکند کوچکترین تکه لجن مالی نشده ای در تمام پیکر خانواده پهلوی باقی نگذارد و با بیانی هنرپیشه وار و تئاتریکال،: هم شاه را مواجب بگیر پادشاه سعودی میداند؛ هم او را  آدمی که ترس بر او چنان چیره گشته است که به هذیان گویی و لکنت زبان گرفتار شده، و همه اطرافیان او، آدمهایی نوکر منش، دروغگو هستند و سر آخر هم با اینکه عفریت سرطان دم درب اتاقش ایستاده است، پزشکانش او را می کشند و منتظر نمی مانند تا سرطان کار او را بسازد. او که از ترس فلج شده است، حتی اراده نگارش یک وصیتنامه سیاسی چند سطری را ندارد.

تمام حرفهای مصاحبه گر از چنان نفرت و کینه ای لبریز است که دقیقاً  وی در کادر رهنمود سون تسو برای بکارگیری به عنوان جاسوس کاملاً می گنجد.

البته سون تسو میداند که برای جذب این نوع جاسوسها چرب کردن سبیل هم  لازم است والا بی مایه فطیر می باشد. روی این اصل میگوید؛ باید همه گونه پاداش به چنین جاسوسهایی داد، و حتی در امنیت جانی و تأمین آتی آنها کوشید تا نمونه خوبی برای نشان دادن به جاسوسهای آینده باشند.

 

بر چنین بنیادی، سون تسو ادامه می دهد: « آن ژنرالی که با کُشت و کُشتار، ویران کردن  شهرها و هزینه زیاد، یک جنگ را می برد، ژنرال برجسته ای نیست. بلکه آن ژنرالی شایسته عنوان ژنرالی است که با عملیات جنگ روانی و مهمتر از همه دیس اینفُرماسیون و هدف گیری مغز و استراتژی دشمن، او را چنان از داخل تخریب روحیه کند که بتواند جنگ را بدون جنگ ببرد.» بُردن جنگ بدون جنگیدن هنر است.

و با این پیش فرض مبتنی بر تجربه و مطالعه باید دانست که سبیل این آقای انصاری به قدر کافی از سوی جمهوری اسلامی چرب گشته است تا چنین مصاحبه ای را برای لجن مال کردن کل خانواده  پهلوی، چون یک هنرپیشه حرفه ایی در صحنه مناسب به اجرا بگذارد.

بی هیچ تردیدی، برای اجرای این شو، هم ایشان تمرین زیادی باید کرده باشد و هم استادید جنگ روانی دستگاه های اطلاعاتی رژیم زحمت زیادی برای این شو تلویزیونی کشیده باشند.

ولی همه این شوها و تشدید حمله و هجوم به خانواده پهلوی؛ ۳۸ سال پس از درگذشت شاه، فقط و فقط یک چیز را نشان میدهد! و آن هم این است که شبح بازگشت نظام شاهنشاهی و مطرح شدن هر روز بیشتر شاهزاده رضا پهلوی در بین طیفهای وسیعی از مخالفان رژیم، به عنوان یک شخصیت فرا فرقه ای و چتر فراگیر یک گفتمان رهایی ملی از شّر این نظام،  تمام منظومه سیاسی رژیم حاکم و اقمار آن را به سختی هراسان کرده است. این شبح به کابوس شبانه روزی رژیم و آنهایی که پنهانی، ستون پنجم آن در درون اپوزیسیون بوده اند تبدیل گردیده است.

جا داشت مورد به مورد به ادعاهای این کارگزار خریده شده  رژیم می پرداختم ولی انجام این کار مطلب را طولانی میکند. بنابراین فقط به یک نکته اشاره میکنم و میگذرم. انصاری در این مصاحبه میگوید که شاه پس از خروج از کشور ۲۰ میلیون دلار از عربستان و ۵  میلیون دلار از شاه مراکش کمک مالی گرفت.

یکی از دلایلی که مخالفین شاه   همواره علیه او و پدرش مطرح میکردند این بود که آنها ایران را چاپیدند و در بانکهای خارج گذاشتند. تبلیغ می شد که او یکی از ثروتمندترین مردان جهان است.

باید از این مصاحبه کننده پرسید آیا اتهامات آن موقع به شاه دروغ بود یا اتهامات اخیر این مرد؟ چون رضا شاه و فرزندش، در صورت غارت ۴۰ ساله ایران  نبایسنی اینقدر درمانده مالی بوده باشند که دست تکدی به سوی شاه سعودی و مراکش دراز کنند. و اگر از روی احتیاج این کار را کرده اند باید گفت زهی به شرفشان! زیرا  پس از ۲۷ سال پادشاهی چنان تهی دست از مملکت خارج شد ه است که مجبور گردیده از متحدین سابق خود کمک بگیرد.

البته این اولین بار نیست که، راست یا دروغ، شاه متهم به کمک گرفتن مالی میشود. در سال ۳۲ که او از ایران به رم رفت، دو برادر به نام برادران رشیدیان ۳۰٫۰۰۰ تومان به او داده بودند و طبق اسناد انتشار یافته این خبر درست است. به این میگویند اوج شرف ملی نه چیز دیگری.

 

 

خود این گواه بر اعتبار من است

اگر که مفتی شهرم به کفر فتوا داد

 خود این گواه زاعتقاد من است

ز بعد مردن من دیدی ار زمینی را

که شعله خیزد از آنجا

بدان مزار من است

آری! نه از مزار محمد رضا شاه بلکه از روح همیشه در پروازش بر فراز سرزمین اهورایی ما چنان شعله هایی زبانه می کشند که تو گویی تمام آسمان میهن ما به آتشکده زرتشت تبدیل گردیده است و تا آتش زدن به کاخ بیداد این روضه خوانان، این روح و شبح سرگردان و سوزان بر فراز این سرزمین آرام نخواهد گرفت..

به عنوان اختتام مطلب، فقط بگویم من کمترین تماسی نه با شاهزاده رضا پهلوی دارم و نه با هیچ گروه مشروطه طلبی که با عقاید سیاسی من شریک باشد ولی در اشاره به پول گرفتن شاه و شاهزاده رضا پهلوی می گویم؛ من نمیدانم این اتهام چقدر بر او و پدرش وارد است ولی در قیاس با رفتار احتمالی خودم اگر در چنین وضعیتی قرار می گرفتم می گویم:« من، حبیب تبریزیان، زندانی سابق سیاسی در زمان شاه، شکنجه شده ساواک، که تمام جوانی و زندگیم در مبارزه با آن رژیم و سپس با این رژیم به انگیزه آزادی و سرافرازی میهنم گذشته است، با صدای بلند میگویم و اعلام میکنم؛ اگر هر دولت یا ارگان خارجی، چه آمریکا، چه اسرائیل، چه شاه عربستان و چه سلطان مسقط  یا شیخ شارجه به من پیشنهاد کمک مالی کند، با ابراز تشکر بطور قطع می پذیرم بدون اینکه این کار را ابداً پنهان کنم یا آن را نفی شرافت خود بدانم. ولی اینقدر عزت نفس و غرور دارم که دیناری از آن کمک را به مصرف شخصی خود نرسانم و تمامی آن را به اضافه آنچه در بضاعت خود دارم صرف مبارزه با این رژیم کنم.

این یک شارلاتاریسم  و شیادی آخوندی و شبه آخوندی و چپی و یک قداست کاذب مزورانه است که از کمک گرفتن از دیگران، با هدف صرف آن در مبارزه با رژیم کنونی تابو بسازیم.

گرفتن کمک از ممالک دیگر که در دشمنی با رژیم ایران (که مطلقاً دشمنی آنان با میهن ما در این رابطه از اساس  دروغ است) با ما هم جبهه و هم سنگر هستند و آنها نیز از تروریسم صادراتی این رژیم به ستوه آمده اند، کاملاً مشروع  می باشد و رد کردن چنین کمکی تزویر و قداست سیاسی کاذب است.

هوشی مین قهرمان جنگ ضد آمریکایی و جبهه آزادیبخش ویتنام طی دهها  سال از شوروی و چین کمک گرفتند و با آمریکا جنگیددند، نهضت مقاومت فرانسه و ژنرال دوگل، در طول جنگ دوم  از آمریکا، انگلیس کمک گرفت و با آلمان هیتلری جنگید، همین حالا اروپا و آمریکا به مخالفین نیکولاس مادورو کمک میدهند و این ها بیشتر هم طلب میکنند و از مردم هم پنهان نمی کنند.

اگر آزادی خواه هستیم، اگر نمی خواهیم ریاکارانه قداست آفرینی برای خودکنیم و اگر به میهن پرستی خود باور داریم باید بدانیم؛ رژیم آخوندی کنونی یک سرطان بدخیم منطقه ایی و بین المللی است که همه دولت های صلح دوست، همان اندازه حق دارند با آن دشمن باشند و مبارزه کنند که ما ایرانیان مبارز راه آزادی. و این غده بدخیم سرطانی فقط با کوشش و مساعی جمعی و مشترک همه ما کنده و آثار شوم آن درمان خواهد شد و نه مبارزات انفرادی هر یک.

نمیدانم میتوانم کلیپ ویدئویی مصاحبه موضوع این یادداشت را کپی و در اینجا درج کنم یا نه ولی بعد از ویرایش و درج این یادداشت تلاش خود را خواهم کرد والی کاربران گرامی میتوانند آنرا  در شبکه های مجازی ببینند. کانالی که این مصاحبه به عنوان یک خبر داغ انتشار داده “ خبر فوری” در تلگرام است. رژیم از این گونه کانالهای ماسکدار برای انتشار مواد گمراه ساز و دیس اینفُرماتیو خود زیاد دارد.  

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه فال بنام من دیوانه زدند

به اعتبار پیشینه سیاسی، نامناسب ترین شخص برای دفاع از خاندان پهلوی هستم ولی در برابر وجدان میهن پرستانه خود نمی توانم ساکت بمانم، جز این، انگیزه دیگری برای نگارش اینگونه مطالب در کار نیست.

*******************

توجه!

ر کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

خاطره ای از گذشته دور که جشن چهلمین سال انقلاب آنرا در من زنده کرد

Share Button

رژیم به زور یا با ساندیس اُمت خود را به خیابانها میکشد در حالی که در طرف دیگر آن خیابان های مسیر تظاهرات مردم ایستاده اند که علناً به رژیم بد و بیراه میگویند. و در بسیاری  از شهرها در حاشیه همین تظاهرات ها مردم با جسارتی تحسین آمیز با شعار های ضد رژیم به خیابانها آمدند و رسانه های رژیم آنها راهم جزء شرکت کنندگان این جشن حکومتی معرفی کردند.

سالهای ۴۲ـ۴۳ شمسی بود و من در تهران در نیروی هوایی خدمت وظیفه را انجام میدادم. هر تعطیلی پیش یکی از بستگان دور که اطاقی در یک  آپارتمان ۵ ظبقه در خیابان شهناز آنروز که نمیدانم حالا به نام کدام قدیس یا قدیسه نام گزاری شده، اجاره کرده بود می آمدم. او راننده تاکسی بود. این آپارتمان ۵ طبقه در واقع یک فاحشه خانه بود و تنها استثناء در میان  همه مستأجرین زنانه آن یکی فامیل راننده تاکسی ما بود و یکی هم مرد دیگری که می گفتند مأبون است و ِسَمتِ دولتی بالایی دارد  و برای همخوابگی های  خود یک نیم طبقه را اجاره کرده است.

هر طبقه این ساختمان از دو نیم طیقه تشکیل میشد که در هر نیم طیقه ۳ اطاق و یک توالت وجود داشت خبری از حمام و آشپزخانه نبود .مستأجرین برای استحمام به حمام های عمومی میرفتند و خبری هم از آب گرم و آشپزخانه نبود هرکس در اطاق خود یک چراغ نفتی داشت که روی آنها پخت و پز میکرد.

در این نیم طبقه که قوم ما زندگی میکرد یک رقاصه کافه های لاله زار نو دو اطاق و فامیل ما یک اطاق را  در اجاره داشتند. رابطه ما با این رقاصه رابطه گرم همسایگی بود. چون در طبقه مشترکی زندگی میکردیم.

اکثر مستأجرین یا رقاصه های ارزان قیمت کافه های لاله زار نویی و شاه آبادی بودند یا فاحشه های لوکس خیابانی یا تلفونی. اینها را به این خاطر تعریف میکنم تا به صاحب خانه برسم.

صاحب خانه یک حاجی مقدس مآب بود که اغلب با یک پالتوی بزرگ و یک کاه شاپو در زمستان و یک شبه پالتو یا قبا در تابستانها، همیشه در آن اطراف ولو بود و شبکه مستقلاتی خود را مدیریت میکرد. او بجز این آپارتمان ۵ طبقه؛ بخش بزرگی از آپارتمانها و خانه های آن منطقه را هم، ورزشگاه و ناصری در خیابان شهناز را مالک بود. برای حاجی پول اجاره ها مهم بود و نه شغل مستأجرین.

این قوم ما، برخلاف شغل و تحصیلات زیر دبستانی اش که در حد کلاس ۴ ابتدائی بود، ظاهری مدیریتی و داشت همیشه کراوات میزد و یک عینک پنسی هم میزد که ژست او را خیلی غلط انداز میکرد.

عید بود و من مرخصی داشتم و آمدم پیش این خویشاوندمان. چون خانواده پدری من هنوز در ملایر زندگی میکردند من جایی به جز پیش این فرد فامیل نداشتم بروم.  اول روز عید، او کت و شلوار و کراواتش را پوشید و عطر و ادکلن هم زد گفت من برای عید مبارکی میرم پیش حاجی غلامعلی! تو خانه باش تا برگردم  و آنوقت یک برنامه ای بگذاریم. پس از ساعتی برگشت. پرسیدم چطور بود؟  گفت یک عمله دیگه مثل من اومده بود عید دینی او، اونو به عنوان مهندس … به من معرفی کرد و مرا که سرو وضعم از او بهتر بود به عنوان دکتر … به او معرفی کرد.

ولی من فهمیدم که آن یارو همانقدر مهندس است که من دکتر! و فکر میکنم هردوی ما بازدید کنندگان حاجی هردو میدانستیم که او هم یک پا انداز و عشرتکده دار معمولی است که از این طریق کار خود را می گرداند.

از این داستان یا خاطره واقعی میتوان فهمید، که حاجی نمی خواست غیر حاجی و یک عشرتکده دار نمایانده و معرفی شود. او نمی خواست بازدیدکنندگان او هم کمتر از مهندس و دکتر باشند. آن مهندس و دکتر هم میدانستند که با عناوین دروغین به هم معرفی می شوند ولی از نسبت این عناوین به خود نارحت نبودند.. مخرج مشترک این اپیزود یعنی دروغ و خالی بندی هر سه طرف!

و اما شباهت شگفت انگیز آن حاجی آقای عشرتکده دار و میهمانان دکتر و مهندس او را با جمهوری اسلامی و نظام ولایی آن در این چهلمین سال انقلاب اسلامی آخوندی شده  ما و تبلیغات تماماً قلابی پیرامون حضور میلیونی و دهها میلیونی امت اسلامی را می توان به خوبی دید.

رژیم به زور یا با ساندیس اُمت خود را به از هیت ها و حسینه ها، از مساجد و از پادگانها به نمایش خیابانی میکشد در حالی که  همان جمعیت اتوبوسی به خیابان آمده همه میدانند که به زور و از روی اجبار آمده اند و در حالی که در طرف دیگر آن خیابان های مسیر تظاهرات، مردم دیگری از تیپ دیگری ایستاده اند و علناً به رژیم بد و بیراه میگویند. و در بسیاری  از شهرها در حاشیه همین تظاهرات ها مردم با جسارتی تحسین آمیز با شعار های ضد رژیم به خیابانها آمدند و رسانه های رژیم آنها را هم جزء شرکت کنندگان این جشن حکومتی معرفی کردند.

به این تیتر سایت پادگانی تابناک نگاه  کنید:

«بازتاب گسترده جشن چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی در رسانه های جهان»

«به گزارش تابناک، خبرگزاری اسپوتنیک روسیه با پخش مستقیم مراسم ۲۲ بهمن اعلام کرد: مردم شهر تهران برای برگزاری چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به خیابان ها آمدند.»

تابناک از خیرگزاری بی اعتبار روسی اسپوتنیک، حاجت گرفته و میخواهد مراسم را مشعشع نشان دهد.

سایت امنیتی پادگانی تسنیم نیوز نیز در گزارش های خود، تلاش دارد مشارکت مردم را در این نمایش حکومتی بی محتوا گسترده نشان دهد و خود بهتر از هر کس میداند دروغ می بافد و میداند که مردم هم میدانند که همه این شبکه دروغ میگویند ولی بازهم دروغ میگویند و راه دیگری ندارند چون اعتراف به انزجار و دوری مردم از این مراسم حکومتی یعنی خودکشی و اعتراف به شکست.

ولی باید در خاتمه این یادداشت بگویم به نظر من و هر شخص منصف دیگری، دروغگویی و خالی بندی آن حاجی آقای عشرتکده دار، هزاران بار بر این خالی بندان و مبلغان رژیم  اسلامی و شخص مقام معظم بر ما  شرافت دارد. چون خالی بندی آن حاجی فقط پوشش اخلاقی به کاری که در دنیای امروز  چندان نامرسوم نیست میدهد و خالی بندی مقام عظما و حواریون رجاله سیرت او  و لومپن منش او علیه ملت ماست.

**********************************

توجه!

ر کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

یک هشدار امنیتی به فعالین سیاسی مخالف رژیم

Share Button

 ضد مخالفرژیدر روزهای های اخیر، جریانی با نام: «تفاهم نامه پیشنهادی برای اجماع مخالفین جمهوری اسلامی» در شبکه های مجازی ظهور کرده است که انصافاً بهترین برنامه و راهبردی است که ظرف این ۴۰ سال از میان اپوزیسیون به  عرصه شبکه های مجازی راه یافته است. و از برنامه راهبردی بسیار مطلوب آن گذشته بهترین آرمی راهم که می تواند آرم و پرچم*** اپوزیسیون واقعی ایران باشد را برگزیده است که هم پرچم ملی شیر خورشید دارد که نماد وحدت ملی و هویت تاریخی ماست و هم تنوع سیاسی و دموگرافیک و قومی میهن ما را در آن نمادینه ساخته است

 

رژیم و دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی گوناگون آن به موازات سرکوب فیزیکی مخالفین خود؛ گذشته از بازداشت، شکنجه، حبسهای بلند مدت و اعدام و.. یک جنگ پنهانی: ـ امنیتی، اطلاعاتی، دیس اینفُرماتیو(گمراه سازی)  را هم علیه مخالفین خود طی دوران فرمانروایی حکومت لومپن/آخوندی این ۴۰ ساله که من آن را لومپن کراتیک می نامم، راه اندازی کرده است که شوربختانه، هیچ یک از جریانهای اُپوزیسیون، نه توجهی به آن داشته اند، نه ماهیت و اشکال این جنگ پیچیده را درک کرده اند و  نه حتی زحمتی برای شناخت و افشاء آن بکار برده اند.

رخنه گری در جریانهای اپوزیسیون، قدیمی ترین و پایه ای ترین رویکرد این جنگ امنیتی، جاسوسی و اطلاعاتی میباشد. ولی مهمتر از خود  رخنه گری شناختن اهداف متنوع آنست.

در پایان جنگ جهانی دوم  با پیروزی شوروی بر هیتلر و آزاد سازی سه کشور کوچک منطقه بالتیک از قید نازیسم، ده ها هزار نفر از مخالفین رژیم استالینی از این ممالک (استونی، لیتوانی و لتونی) به اروپا فرار میکنند و همگی برای خود برنامه ادامه مبارزه با رژیم کمونیستی استالین را داشته اند.

ک گ ب سازمان مخوف اطلاعاتی شوروی، با نفوذ در این گروه های مهاجر صدها تن از آنان را با فریب اینکه یک جنگ پارتیزانی گسترش یابنده علیه رژیم استالین در داخل کشور راه افتاده است و اخبار حمله و هجوم های این گروههای پارتیزانی وسیعاً در رسانه های روسی نیز درج می شده و برای موثق نشان داده شدن آن عملیات حتی صحنه سازی و عملیات نمایشی فریب آمیز هم از سوی ک گ ب صورت میگرفته است،  بدام خود می کشید.

ک گ ب نه تنها موفق به تسخیر کامل درونی این گروه های اپوزیسیونی گردیده بلکه سرویسهای اطلاعاتی غربی را  هم توسط این شاخکهای فرامرزی خود به دام خود می اندازد.

سرویسهای جاسوسی غرب که تشنه یافتن یک جای پای مقاومتی و اپوزیسیون سازی در شوروی می گشته اند توسط همین اپوزیسیون تسخیر شده  به دام ک گ ب می افتند.

ام آی ۶(انگلیس)  یکی از این سرویسهای جاسوسی بود که با این گروه( در اصل یعنی ک گ ب) تماس میگیرد و به این گروه های مسلح ضد رژیم استالین پیشنهاد کمک میدهد. از هوا وسایل و تجهیزات جنگی و مخابراتی و پول نقد با چتر برای این جنگجویان پرتاب می شده و چون این گروه های پارتیزانی نیاز به آدمهای مبارز و آگاه داشته اند درخواست نفرات هم میکنند که صدها نفر از مهاجرینی که تجربه جنگی جنگ دوم جهانی را داشته اند، از مرزهای زمینی یا با چتر از هواپیما به این سه کشور و به اصطلاح مناطق تحت کنترل پارتیزان ها (استالینی) فرستاده میشوند که به مجرد رسیدن به منطقه  دستگیر وبا تهدیدِ مرگ یا همکاری روبرو میشوند که بسیاری از آنها قبل از آنکه از ترس وا دهند، وقتی به قضیه پی می برند از یاس وا می دهند، و تسلیم شده بلافاصله به همکاری می پردازند. و با دادن پیام های مخابراتی به لندن و پاریس و.. تمام داده های (دیس اینفُرماتیو) این گروه ها را تایید و در همان مسیر به بخشی از نمایش گمراه سازی(دیس اینفُرماسیون) رژیم استالین تبدیل میشوند.

ک گ ب، به این تله گذاری و دام اندازی اکتفاء نمی کند با رخنه در بین این گروهای مهاجر خارج ازکشور، اولاً از طریق آنها تمام اطلاعات ساختگی ک گ ب ساخته را، به عنوان اطلاعات طبقه بندی شده دست اول از سرزمین مادری به، از جمله، ام آی ۶، می دهند. و فیدبک صحنه سازی های ک گ ب هم، که به خوبی دستچین شده  و تنظیم شده بودند صحت این اطلاعات را تایید میکنند.

نتیجه اینکه برای مدت چند سال ک گ ب، هم مخالفین را سرکوب و قلع و قمع میکند و هم ام آی ۶ را می دوشد، و هم خوراک سمی شبه اطلاعاتی را به خورد آن می دهد که، ام آی ۶ هم به نوبه خود، شرکای آمریکایی و فرانسوی خود را از این اطلاعات ذیقیمت (قلابی)بی نصیب نه گذارده و آنها را هم در جریان قرار میدهد.

نفوذی های ک گ ب از اینها هم فراتر رفته به اختلافات درونی این گروه های اپوزیسیون چنان دامن میزند که آنها چشم دیدن یکدیگر را نداشتند و در این راه ک گ ب به زندگی داخلی افراد آنها هم رخنه کرده زن این را با آن، و مال آن یک را به دیگری وصل میکند و خیانت های زناشویی را هم دامن می زند، یکی را الکلی کرده و  دیگری را به قمار می کشاند و او را وامدار میکند تا آنها را به خدمت خود بگیرد و سرانجام از تمام آن جمعیتی که روزی شجاعانه (ولو به نا حق) در کنار ارتش نازی علیه کمونیسم استالینی جنگیده بود جز مشتی افراد فاسد و شبه جنایتکار و افسرده و الکلی باقی نمی ماند.

اگر خواننده این سطور علاقه بیشتری به مطلب دارد لینک مطلب و کتاب مربوطه در زیر گذارده می شود.

رژیم کنونی حاکم بر میهن ما، از نخستین روز استقرارش، آخرین دستاوردهای جاسوسی، اطلاعاتی و امنیتی ک گ ب را در کنار تجربه ساواک علیه مخالفین خود بکار گرفت و انصافاً اگر در این جنگ پنهان زیرزمینی روی دست ک گ ب نزده است، هیچ دست کمی هم از آن ندارد.

هدف از این مقدمه

در روزهای های اخیر، جریانی با نام: «تفاهم نامه پیشنهادی برای اجماع مخالفین جمهوری اسلامی» در شبکه های مجازی ظهور کرده است که انصافاً بهترین برنامه و راهبردی است که ظرف این ۴۰ سال از میان اپوزیسیون به  عرصه شبکه های مجازی راه یافته است. و از برنامه راهبردی بسیار مطلوب آن گذشته بهترین آرمی راهم که می تواند آرم و پرچم** اپوزیسیون واقعی ایران باشد را برگزیده است که هم پرچم ملی شیر خورشید را دارد که نماد وحدت ملی و هویت تاریخی ماست و هم تنوع سیاسی و دموگرافیک و قومی میهن ما را در آن نمادینه ساخته است

و هشدار من دقیقاً در اینجاست!  

مخاطب من در این یادداشت هشدارآمیز در درجه نخست آنهائی نیستند که مرا(نویسنده این سطور را) نمی شناسند یا با قلم و طرز تفکر سیاسی و منش شخصی من آشنایی ندارند. مخاطب من آنهایی هستند که حتی اگر از من خوششان هم نمی آید میدانند که اهل یاوه گویی و هذیان گویی سیاسی نیستم .

من به این دوستان یا آشنایان یا مبارزان ضد رژیم میگویم این پروژه  فوق العاده قشنگ اگر کار مشترک (اف اس ب)*** سازمان جانشین  ک گ ب(روسیه) و دستگاه های اطلاعاتی رژیم  نباشد دستپخت کدبانو گرانه دستگاه های اطلاعاتی خود رژیم است . و من در  صحت این ادعای خود تردید ندارم. ولی از این حکم به هیچ وجه نباید و نمی توان برای متهم کردن افرادی که به  این جریان پیوسته اند استفاده کرد و انگشت روی همه افراد این لیست گذارد شاید خود من در شرایطی می توانستم یکی از آنها باشم که به عشق مبارزه  با رژیم به آنها پیوسته باشم. اما با این وجود برخی از آنها مشخصا نفوذی های چند چهره اطلاعاتی رژیم می باشند.

برای من نوشتن چنین هشدار نامه ای آسان نبود چون ممکن است به چالشگری شخصی بیانجامد که من از آن گریزانم. ولی برحسب احساس وظیفه به همه دوستان و آشنایانی که مرا می شناسند و به قضاوت من اطمینان دارند توصیه می کنم این جریان را به عنوان یک پروژه  خطرناک رژیم افشاء کنند و به اپوزیسیون صادق هم خاضعانه توصیه میکنم، برنامه اعلام شده این گروه رژیم ساخته را مصادره و آن را با کمترین تغییراتی به پلاتفرم و راهبرد سیاسی خود تبدیل کند و با این کار از زحمت خود و همگان بکاهد. چون راه ما از اتحاد میگذرد و نباید اجازه دهیم در این راه درست قربانی راهزنی سیاسی/ امنیتی رژیم شویم.

 

*

The Red Webb

Tom Bower

 

**

b:

:point_left: برای مطالعه بیشتر به لینک زیر مراجعه فرمایید.
https://goo.gl/WVHmJz

Telegraph
ایران ما، در اندوه و ماتم نشسته است، او نیازمند یاری تک‌تک ماست. آسیب‌ها چنان پیکر او را خراشیده است که اگر به یاری‌اش نشتابیم برای همیشه از دست خواهد…

۱
[۲:۰۹:۳۰ PM]

***
Mafa State

FSB سازمان اطلاعات و جاسوسی داخلی است که جای ک گ ب را گرفته است. لوک هاردینگ، گزارشگر نشریه گاردین کتابی در باره این سازمان نوشته است به نام « Mafia State». لوک هاردینگ در معرفی این سازمان مخوف از جمله می نویسد؛ که ک گ ب اقلاً این مزیت را داشت که تحت نظر یک دستگاه بوروکراتیک حزبی و دفتر سیاسی آن بود ولی این سازمان جدیدFSB، مستقیما و انحصاراً زیر نظر خود پوتین است که قریب ۷۰% کادرهای بالای حکومتی را از میان آنها برگزیده است. لوک هاردینگ با توضیحات و اسناد بیشتری نشان میدهد که دولت پوتین یک دولت تماماً مافیایی است.

**********************************

توجه!

ر کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

نامه تاریخى مادر یک زندانی سیاسی به روضه خوانى که سلطان شده است

Share Button

نامه ای است که میتوان آنرا به حق تاریخی خواند.در باز نشر آن کوتاهی نکنید!

و یک کامنت کوتاه در پایان

. بخشی از نامه مادر دکترشعله سعدی به خامنه ای

اعلیحضرت همایونی علی خامنه‌ای!

اعلیحضرتا شاید تعجب کنید که چرا می ‌گویم اعلیحضرت، این نامه خود گویای این مفهوم خواهد شد. چرا که این نامه از طرف مادری دل سوخته و داغدار ۸۶ ساله است که هم داغ فرزندی شهید را برخود دارد، (شهید اصغر شعله سعدی )و هم دل سوخته فرزند اسیری است که ظالمانه و غیرقانونی هم‌اکنون در کشوری که شمادرراس آن قرارداریدتوسط عوامل شما اسیر گشته است، دکتر قاسم شعله سعدی. آری اعلیحضرتا آن زمانی‌که مجتبا‌ی شمابه درس ومشق می ‌پرداخت، اصغر نوجوان من که دانش‌آموزی بیش نبود و آن هم دانش‌آموز ممتاز دبیرستان، دانشگاه شیراز، درس و مشق را رها و به جبهه‌ها پیوست؛ آیا یادتان هست در آن زمان که اصغرنوجوان من،هدف آر‌پی‌جی قرار گرفت خواهر محترم شما به کدام دشمن پیوسته بود و صدای داماد محترم شما از کدام رادیو پخش می‌شد؟

نصف بدن اصغر من متلاشی شد. در آن روز وداع من فقط نیمی از بدن اصغرم را به خاک سپردم، گفتم؛ من فرزندان دیگری نیز دارم و نیز گفتم همه جوانان ایران فرزندان من هستند،درهمان زمان نیز پسر دیگرم دکتر قاسم شعله سعدی این استاد حقوق و سیاست دانشگاه در دادگاه‌های بین‌المللی از حقوق ملت ایران در جبهه حقوقی و دیپلماتیک دفاع می‌کرد. از این گذشته پس از شهادت آن فرزند، فرزند دیگرم را به جبهه‌ها فرستادم. چرا؟ چون نمی‌خواستم سنگر ایران زمین در جبهه‌ها هیچ‌گاه خالی بماند. هم‌اکنون نیز بر این عهدم پای بندم. باز هم از ملت و کشور دفاع خواهم کرد همراه با فرزندانم بدون توجه به این که بستگان شما و … باز هم به دشمن می‌پیوندند یا نه.

اعلیحضرتا شهادت اصغرم به اندازه‌ غم و اسارت فرزند دیگرم قلب مرا نیازارد؛ زیرا اصغر من به دست دشمن شهید شد اما فرزند دیگرم که هم‌اکنون اسیر شماست تنها به جرم دفاع از حقوق ملت، امر به معروف و آزاداندیشی اسیر شد… دکتر قاسم شعله سعدی به دنبال طرح چند سوال قانونی از شما در سال ۱۳۸۱ یعنی ۱۰ سال قبل به دست قاضی دستگاه قضای شما، قاضی حداد محکوم شده است و قاضی حداد همان کسی است که به علت شکنجه ی منجر به قتل و تخلف درباره زندانیان کهریزک هم‌اکنون از مسئولیت قضایی تعلیق شده است.

راستی آیا ننگ این شکنجه‌ها تا ابد از پیشانی جمهوری اسلامی پاک خواهد شد؟
چنین محکمه‌ای و چنین حکمی هیچ زیبنده آن طرح دل فریبی که شما ترسیم ‌می‌کنید نیست. هست؟…
دراین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. “زان یار دل نوازم شکری است با شکایت.” نه این که شکایتی نداشته باشم.دارم و بسیار دارم اما آن ها را با خدا در میان نهاده ام. گوش های شماچندان ازستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که “حرمت نظام هتک شد” و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.
شادم که آخرالامرآه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شماچین وچروک نخورد.

اینک خداراشکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.
لذا من حتی درخواست مرخصی او را نکردم به خصوص که پسرم وکیل دادگستری و استاد حقوق و سیاست دانشگاه است و نه هیچ نسبتی با آیات عظام و نه هیچ پیوندی سببی و نسبی با مقامات نظام داشته و نه هیچ ارتباطی با علمای اعلام داردتا از مزایای آن برخوردار شود بنابراین هیچ انتظاری برای پسرم از جانب شما ندارم. اما شنیده ام که پسرم هم‌اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین در کنار بعضی از دانشجویانش زندانی است. جرم او مصاحبه و آزاداندیشی و طرح سوالات قانونی است . حالا جناب جلالت مآب اگر از شما بپرسند شعار آزاداندیشی شماموجب اسارت خواهدشدچه پاسخی دارید؟ جلوگیری از آزادی تنها یک مورد است. علاوه براین فسادهم درکشور بیداد می‌کند. اگرازشما بپرسند مسئولیت فساد های بزرگ که در تاریخ ایران و جهان بی سابقه بوده آن هم در دولتی که از حمایت کامل شما برخوردار بود، چه کسی است، چه پاسخی دارید؟

اعلیحضرتا چگونه در ارتباط با منتقدین خود و نه حتی مخالفین، آنها را به طلحه و زبیر تشبیه می کنید و خود را بی کم و کاست جای پیشوای منزه می نشانید و علی وار جلوه می کنید ولی در زمان اجرای عدالت تجاهل می کنید و از جمله خواستار عدم کش دادن قضیه فساد سه هزار میلیارد تومانی می شوید؟!

مگر فرزند من چه کرده است جز طرح چند سوال نسبت به حضور شما درجایگاه رهبری درحالی که فاقد شرایط بودید به جای توضیح دراین زمینه چرا به تیغ آهن روی آورده اید؟

در ایران امروز میلیون ها نفر در فقر و تنگدستی زندگی می کنند، معترضین محبوسند و ثروت ملی ایران یا اختلاس می شود یا به حزب الله لبنان، حماس، بولیوی و … بخشیده می شود. آیا این چراغ به خانه خودمان بیشتر روا نیست؟ مسئول این کارها چه کسی است؟ فقر و تنگدستی وفرارمغزهابه راستی دستاورد چه حکومتی است و مسئولیت شما در این زمینه چیست؟ مگر دکتر شعله سعدی جز طرح سوالات فوق الذکر جرمی مرتکب شده است؟چرابااستادان دانشگاه و دانشجویان و نخبگان کشور چنین برخوردی می شود. گروهی زندانی و گروهی اخراج و بازنشسته و گروهی نیز ترور می شوند.

پسر من یکی از همین هایی است که اکنون در حبس است و همه این ها حتی بدون رعایت ظاهری قانونی انجام می شود.برخورد دستگاه قضایی شما مناسب نبوده و در شان ملت ما نیست، دزد را آزاد و مال باخته رابه زندان می برید. این حکایت ها را پیش از این هم در قضیه پرونده اختلاس ۱۲۳ میلیاردی دیده ایم و در قضیه شهرام جزایری نیز همین قضیه تکرار شد و بسیاری که مقصر بودند از مجازات معاف شدند. قضیه پالیزدار و حمله به کوی دانشگاه تهران …
دانشجویان مظلوم،مظنون ولی مهاجمان مصون ماندند. این ملت چگونه می تواند به این دستگاه قضا اعتماد کند. از بگیر و ببندهای پس از انتخابات آن چنانی ۸۸ هم بگذریم.

اعلیحضرتا هر چه زمان می گذرد من و این ملت به حقانیت و درستی سوالاتی که پسرم در سال ۸۱ از شما پرسیده بود بیشترپی می بریم وچنانچه قاضی دادگاه هم گفته بود به اذن شما فرزندم به زندان محکوم شده است ولی بااین حساب این حکم توسط رئیس قوه قضائیه نقض شده بود اما گذشته از این که این حکم دیگر وجاهتی برای اجرا ندارد و غیر قانونی است این جانب به عنوان مادر داغدار یک شهید و دل سوخته و نگران فرزند در بند دیگرش شما را مسئول این بازداشت غیرقانونی می دانم. زیرا چه آن گونه که فرزندم دکتر شعله سعدی معتقد است:
شماازاول به دلیل فقدان شرایط قانونی رهبر غیرقانونی بوده اید …، به هرحال چون هم عملا کشور در ید شماست و هم آن گونه که قاضی حداد گفته به اذن شما فرزندم را محکوم نموده و چون در واقع شما طرف دعوی فرزندم بوده اید و در واقع شما هم شاکی بودید و هم قاضی و به هزار و یک دلیل مسئولیت مستقیم حبس غیرقانونی و خودسرانه فرزندم و عواقب آن متوجه شخص شما خواهد بود.

اعلیحضرتا با همه مراتب فوق، همانطور که گفتم حتی درخواست مرخصی استعلاجی برای فرزندم ندارم ولی چون به دلیل کهولت سن، بیماری، فرسودگی جسم و جان، بعد مسافت و کثرت پله های زندان اوین حتی امکان ملاقات از پشت میله های زندان هم ندارم، نظر شما را به موارد زیر جلب می کنم:

۱. یا دستور فرمایید سینه مرا هم محافل خودسربشکافندهمان طورکه سینه پروانه فروهر راشکافتند ومرا به گورستان ببرند تا به فرزند شهیدم اصغر بپیوندم


اعلیحضرتا به دلیل کبر سن، فرسودگی جسم و جان، بعد مسافت و سرانجام کثرت و نفس گیر بودن پله های زندان اوین حتی امکان ملاقات با پسرم، دکتر قاسم شعله سعدی را از پشت میله های زندان اوین که امروز به دلیل اجرای سیاست ها و دستورات شما یا کار به دستان منصوب ومنسوب شما به دانشگاه تبدیل شده است راندارم ویک سال است که همچون یعقوب نبی حتی ازعطر یوسفم نیز محرومم. با وجود این حتی از شما درخواست مرخصی استعلاجی وی را هم ندارم، علی رغم این که به علت شکنجه دچار آسیب نخاعی شده و همان پزشک متخصص زندان به علت وخامت وضع سلامتی و در معرض آسیب دیدگی کلی نخاعی قرار داشتن چهار مرتبه نظر به عدم تحمل کیفر داده ولی مقامات قضایی ظاهرا تعمد دارند که از طرفی نظر پزشک معتمد خود را نادیده بگیرند و از طرف دیگر قصد دارند پسرم را آن قدر در زندان نگه دارند تا فلج شود، این در حالیست که مدت حبس وی که توسط قاضی صلواتی و به دستور مقامات دستگاه امنیتی شما محکوم شده بود به پایان رسیده و اکنون او را به بهانه اتهام و حکم نقض شده، مشمول مرور زمان شده و غیرقانونی، قاضی حداد که طبق همان قانون رسمی که شماظاهرانه مدعی تعهد به آن هستید کاملا از اعتبار ساقط شده است، او را در زندان نگه داشته اند.

اعلیحضرتا من در آستانه سال نو برخلاف سال‌های گذشته که فقط یک شمع به یاد اصغر شهیدم در سفره هفت‌سین روشن می‌کردم، امسال یک شمع هم به یاد پسر اسیرم دکتر قاسم شعله سعدی روشن کردم. راستی در سفره هفت‌سین شما چند شمع روشن بود؟ آیا اصلا به هفت سین که یک سنت ایرانی است، باور و اعتقاد دارید؟!

من تصور می کنم که یک اراده سیاسی برای نگه داشتن غیرقانونی فرزند اسیرم در زندان وجود دارد که اگر واقعا چنین اراده سیاسی‌ای وجود دارد تا برخلاف مقررات فرزندم را در حبس نگه دارید، صادقانه بگویم این نشان می‌دهد که شما از فرزندم می‌هراسید که اگر چنین استنباطی درست باشد خدا را سپاس می ‌گویم که فرزندی به من عطا کرده که رهبر جهان اسلام ازاومی‌ترسدوبه خاطرچنین ترسی، اعلیحضرت رهبر جهان اسلام مجبور شده است او را در حبس نگه دارد زیرا قلم مستحکم او چون عصای موسی و زبان برنده اش چون ید بیضا و دانش او همچون باطل السحر است در غیر این صورت اگر توان پاسخ منطقی به پرسش ‌هایش داشتید نیاز به محکومیت و حبس او نبود.

ترسی، اعلیحضرت رهبر جهان اسلام مجبور شده است او را در حبس نگه دارد زیرا قلم مستحکم او چون عصای موسی و زبان برنده اش چون ید بیضا و دانش او همچون باطل السحر است در غیر این صورت اگر توان پاسخ منطقی به پرسش ‌هایش داشتید نیاز به محکومیت و حبس او نبود.

 

کامنت:

نامه ای است بسیار عالی شهامت آمیز، و نکته سنجانه ولی با عرض پوزش از نویسنده باید بگویم، مخاطب قرار دادن سید علی خامنه ای بعنوان اعلیحضرت حتی من باب تحقیر یا تشبیه ستمگری، یک قیاس بسیار مع الفارغ است ولو اینکه منظور مشابهت او با محمد علی شاه یا شاه سلطان حسین باشد. در طول تاریخ، میهن ما سلاطین خوب و بد داشته است ولی اگر دولتمداری درست مجموعه(مثبت و منفی) آن سلاطین نبود ما مملکتی نمی داشتیم تا تحویل این روضه خوان مست بدهیم و مانند بسیاری از دولت ملتهای محو شده در تاریخ، نام ایران نیز به گور تاریخ سپرده میشد. امروز اعلحضرت در دنیا به شاهانی مانند شاه هان اسکاندیناویی، و نوع خاور میانه ای آن ملک سلمان و ملک عبدالله میگویند که نمونه اولی ها نقش سیاسی ندارند و دومینشان، مملکت خود را بسوی ترقی اجتماعی و توسعه صنعتی میرانند.

نگاهی به روابط ایران با ونزوئلا و سرمایه گذاریهای ایران در آن کشور

Share Button

با تشدید بحران سیاسی در ونزوئلا، و احتمال بسیار زیاد ساقط شدن دیکتاتوری نیکولاس مادورو بد نیست به پیشینه روابط سیاسی و اقتصادی حکومت ما با دولت سوسیالیستی ونزوئلا بیاندازیم.

نشریه بورس نیوز ۷ سال پیش درست مقارن همین احوال به مناسبت مرگ هوگو چاوز رهبر پیشین ونزوئلا نوشت ایران طی ۸ سال میلیارد ها دلار در ونزوئلا سرمایه گزاری کرده است. نشریه بورس نیوز با تشدید بحران سیاسی در ونزوئلا، و احتمال بسیار زیاد ساقط شدن دیکتاتوری نیکولاس مادورو بد نیست به پیشینه روابط سیاسی و اقتصادی حکومت ما با دولت سوسیالیستی ونزوئلا بیاندازیم.

نشریه بورس نیوز ۷ سال پیش درست مقارن همین احوال به مناسبت مرگ هوگو چاوز رهبر پیشین ونزوئلا نوشت ایران طی ۸ سال میلیارد ها دلار در ونزوئلا سرمایه گزاری کرده است. گزارشگر بورس نیوز می اندیشیده که با مرگ چاوز پایان کار رژیم هم فرا رسیده و از این روی نگران سرمایه گذاریهای میلیاردی مملکت ما در آن کشور بوده است ولی او نم دانسته که طی ۸ سال بعد هم در دولت روحانی اگر بیش این مبلغ در در آن کشور سرمایه گذاری نشده کمتر هم نشد است.

میزان سرمایه گذاریهای ایران در ونزوئلا، بنا به گزارشهای منابع داخلی حداقل به بیش ۱۵ میلیارد دلار برآورد میشود. دولت روحانی باید به مردم یا حداقل به مجلس گزارش دهد که میزان واقعی این سرمایه گزاریها چقدر است و در ثانی با حمایت تمام قد دولت ما، طی این ۲۰ سال از دو دیکتاتور حاکم براین کشور و ورشکستی آن مملکت چه بر سر این سرمایه گذاری ها می آید. دانستن مردم از این موضوع همان قدر حق مسلم آنهاست که فن آوری هسته ای داشتن رژیم.

به هر روی بهتر است خواننده این گزارش خبری ۷ سال پیش بورس نیوز را بخواند تا خود بهتر قضاوتی در این رابطه داشته باشد.

وال استریت ژورنال نوشت: اهمیت قائل شدن بسیار زیاد احمدی نژاد برای دوست ونزوئلائی اش هوگو چاوز باعث جنجال سیاسی در ایران شده است. این درحالی است که تردیدهایی در خصوص ادامه ی اتحاد تنگاتنگ دو کشور با وجود مرگ چاوز به وجود امده است.
به گزارش سرویس بین الملل انتخاب Entekhab.ir ؛ احمدی نژاد در پی مرگ چاوز، عزای عمومی اعلام کرد و در پیام تسلیتش نوشت: چاوز با مسیح و انسان کامل برای نجات بشریت و ایجد عدل در جهان رجعت خواهد کرد.
پیام تسلیت رئیس جمهور ایران باعث انتقادات شدیدی از سوی مسئولان، روحانیت و مردم عادی شد. این در حالی است که این موضوع به تیتر یک روزنامه های ایران تبدیل شده است.
به نوشته ی وال استریت ژورنال ، اکثر مردم ایران واکنشی همراه با تمسخر نسبت به پیام تسلیت احمدی نژاد برای مرگ چاوز داشتند و جوک هایی در خصوص شهید نامیدن چاوز پخش شده است.
همچنین چندین روحانی بلندپایه احمدی نژاد را متهم به بی اطلاعی از مقدسات کردند: مسئله ی اینکه روح جاودان چه کسی با امام زمان (عج) در روز جزا باز می گردد حتی به ندرت در میان روحانیون بلندپایه مورد بحث قرار می گیرد.
حجت الاسلام قرائتی خطاب به احمدی نژاد گفت: تو کی هستی که چنین حرفی بزنی؟
از سوی دیگر، چندین نماینده مجلس پیام احمدی نژاد را جرکتی سیاسی در جهت ایجاد تنش در کشور دانستند.
احمدی نژاد روز پنج شنبه به کارکاس پرواز کرد. او چاوز را شهید خواهند.
ایران و ونزوئلا اشتراکات زیادی ندارند. انها رابطه ی تاریخی، جغرافیایی، مذهبی و فرهنگی ندارند. اما هر دو نفتی هستند و رابطه شان به خاطر مسائل سیاسی ایجاد شده است.
ایران میلیاردها دلار در وزوئلا در طول ۸ سال گذشته سرمایه گذاری کرده است که برخی از آن شامل یک بانک، کارخانه برای تولید کامیون، خودرو و دوچرخه و البته پروژه های ساختمان سازی است.
به گزارش سرویس بین الملل انتخاب Entekhab.ir ؛ احمدی نژاد و چاوز به مانند برادران دیرینه و قدیمی رفتار می گردند و خیلی محکم یکدیگر را به اغوش می کشیدند و دستانشان را می فشردند و جک هایی با یکدیگر رد و بدل می کردند.
برای ایران، مرگ چاوز اتحاد با یکی از متحدانش و دروازه ی ورود به امریکای لاتین را نابود می کند.
صادق زیباکلام تحلیلگر سیاسی در گفتگویی تلفنی در این زمینه اظهار داشت: دقیقا، این مسئله بر روی رابطه ایران و ونزوئلا تاثیر خواهد گذاشت.
وی افزود:چه اتفاقی برای میلیاردها دلار سرمایه گذاری ایران می افند.
*******************************
و این هم گزارش خواندنی دیگری از رادیو فردا در همین زمینه

کاراکاس؛ پایتخت سرمایه گذاران ایرانی


نخستین نمونه های خودروی تولیدی در کارخانه مشترک ایرانی - ونزوئلایی که در دو مدل به بازار آمده است.
نخستین نمونه های خودروی تولیدی در کارخانه مشترک ایرانی – ونزوئلایی که در دو مدل به بازار آمده است.

ایران و ونزوئلا برای هماهنگی همکاری های اقتصادی و سرمایه گذاری های مشترک در دیگر کشورهای آمریکای لاتین نهادی مشترک با نام «ونیرانکو» به وجود آورده اند.
در این روزها هیاتی ایرانی به ریاست مهدی غضنفری، مدیر عامل سازمان تجارت خارجی جمهوری اسلامی در کاراکاس به سر می برد تا درگفت و گو با مقامات این کشور آمریکای لاتین برنامه های آینده ونیرانکو را تنظیم کند.
آژانس خبری ایتالیایی «کرونوس اینترنشنال» در گزارشی از کاراکاس می نویسد که کاراکاس، پایتخت ونزوئلا به محل تجمع سرمایه گذاران ایرانی تبدیل شده است.
در این گزارش اشاره می شود که عمده مشتریان هتل های لوکس کاراکاس را ایرانیان تاجر تشکیل می دهند و در پرواز کاراکاس به تهران که از دوم مارس سال جاری میلادی به راه افتاده است نمی توان جایی تا قبل از ۱۵ اکتبر یافت.

در یک سال گذشته صنایع بسیاری با سرمایه و فن آوری ایرانی در ونزوئلا به راه اندازی شده اند. جمهوری اسلامی ایران در بخش های مختلفی از مونتاژ خودرو تا صنایع غذایی و ساختمان شهرک ها سرمایه گذاری کرده است.

در یکسال گذشته صنایع بسیاری با سرمایه و فن آوری ایرانی در ونزوئلا راه اندازی شده اند. جمهوری اسلامی ایران در بخش های مختلفی از مونتاژ خودرو تا صنایع غذایی و ساختمان شهرک ها در ونزوئلا سرمایه گذاری کرده است.
همزمان با سفر مهدی غضنفری به کاراکاس، هیات دیگری به ریاست مسعود میرکاظمی در کوبا به سر می برد.
جمهوری اسلامی ایران در صدد است در این جزیره آمریکای لاتین نیز که از نظر اقتصادی در شرایط بسیار سختی به سر می برد در زمینه های صنعتی و کشاورزی سرمایه گذاری کند.
هیات دیگری روز سه شنبه آینده به پایتخت نیکاراگوئه سفر خواهد کرد.
این هیات که به غیر از مقامات دولتی بیش از ۵۰ سرمایه گذار ایرانی را نیز در برمی گیرد، برای انجام مذاکرات اولیه در زمینه سرمایه گذاری در بخش های تولیدی به این کشور آمریکای لاتین سفر خواهد کرد.
یکی از مقامات اقتصادی نیکاراگوئه به خبرگزاری ایتالیایی «کرونوس اینترنشنال» گفته است، ایرانی ها علاقمند هستند در صنایع خودرو سازی و موادغذایی سرمایه گذاری کنند، و همچنین اجرای طرح هایی ساختاری چون بندرسازی و بازسازی سیستم برق این کشور آمریکای لاتین را نیز به عهده گیرند.
نگرانی آمریکا و اسراییل
جمهوری اسلامی ایران که به تازگی سفارتی در نیکاراگوئه گشوده است، نمایندگی هایش در برخی دیگر از کشورهای آمریکای لاتین چون اروگوئه، مکزیک و کلمبیا را نیز گسترش داده است.
گسترش حضور سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در آمریکای لاتین، بنابرگزارشی که در روزنامه آرژانتینی «کلارین» انتشار یافته است، نگرانی شدید دولت های اسراییل و ایالات متحده آمریکا را برانگیخته است.
کلارین به نقل از یک مقام معتبر در وزارت امور خارجه اسراییل می نویسد «حضور گسترده ایران در آمریکای لاتین و به ویژه فعالیت سفارتخانه های این کشور در این منطقه از این سو نگران کننده است که می تواند برخی از کشورهای آمریکای میانه و جنوبی را به پایگاه های عملیاتی گروه های خرابکار تبدیل سازد.»
اتهامی که البته از سوی دولت های ایران، ونزوئلا و نیکاراگوئه از پایه بی اساس خوانده می شوند.

**********************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

******************************
ضمایم و افزوده ها
……………………………………..

رژیم از مردم عبور کرده است!

Share Button

!با چهره سوزی و تخریب همدیگر هیچ هرمی درست نخواهد شد تا برای هرم و راس آن اعتمادی بین جامعه ساخته شود و فقط میدان و فرصت برای رژیم مهیا میکند تا مهره های خود را در پشت ماسکهای سیاسی مختلف، از کمونیست سه آتشه تا مصدق طلب دو آتشه و سلطنت طلب جنگ طلب به میدان تفرقه بفرستد و خود به ریش همه ی این جمع ساده لوحِ  تو سرهم زن بخندد.

باید آسیب شناسی کرد؛ سازمان داد و گفتمان سازی کرد!

اصطلاح «عبور» جامعه و مردم از این یا آن جریان سیاسی  یا رژیم برای ما چندان بیگانه نیست. ولی اینکه برعکس، رژیم از مردم عبور کرده است را باید به عنوان مفهومی جدید در توضیح وضعیت جدید مملکت و رژیم حاکم کرد.

چرا جدید؟  ـ در طول تاریخ، حتی بدترین دیکتاتوری ها در بدترین شرایط حاکمیت خود در عین اینکه سعی می کرده اند مخالفین سیاسی خود را سرکوب کنند، رفتارشان با توده مردم به گونه ای بود که تمام پلهای برگشت و آشتی با مردم را تخریب نکنند و در تحلیل نهایی در تلاش تجدید کسب حمایت آنها بودند.

در دوران ما در این قاعده کلی دو استثناء ظهور کرده است. دو رژیم سرکوبگر که میتوان گفت آنها از این فاز گذشته و نه تنها ابداً به فکر آشتی با مخالفین خود نیستند بلکه اساسا قید آشتی با مردم را هم زده اند و بطور کامل امید اینکه بتوانند نظر مردم  یا حتی بخشی از آنها را نسبت به خود تغییر دهند از دست داده اند.

اولین نمونه از این دو، رژیم بشار اسد است که برای قلع و قمع مخالفین سیاسی و مسلح خود از کشتار جمعی مردم سوریه هم شرم نکرد و نیم میلیون بیگناه را کشت ونمونه دوم آن، رژیم خامنه ای است که حاکم بر سرنوشت میهن ماست.

طرح عبور رژیم از مردم تنها یک یافته سیاسی نیست، بلکه به طوری که در ادامه نشان خواهم داد حائز اهمیت راهبردی به ویژه در فعالیت سیاسی و سازماندهی جنبش توده ای می باشد.

به صحنه سیاسی و اجتماعی مملکت نظر بیاندازیم. رفتار رژیم و دولتمردان را دقیقا رصد کنیم، آنها به بی پرواترین وجهی به مردم دروغ می گویند و دروغهای آنها رسانه ای می شود و آنها باز هم دروغ میگویند و ادامه می دهند. به اظهارات عجیب و غریب برخی آخوندها توجه کنیم که بی پروا، پرده دری می کنند و ادعاهایی می کنند که  در آغاز انقلاب هیچ آخوندی جرات ابراز آن را نداشت. یکی از همین آیت الله ها که در چند ارگان حکومتی هم عضو هست دیروز در سخنرانی خود گفت”آمریکا و غرب از “عمامه ضربه خورده اند” دیگری چند سال پیش ادعا کرده بود که رهبر موقع دنیا آمدن با صدای بلند گفته است «یا علی» سردار مصطفوی از بلندپایگان نظامی، دیروز در یک سخنرانی گفت؛ من در یک جمع غیر مسلمان وارد شدم و آنها بمجرد دیدن من صلوات فرستادند و آیاتی از قرآن خواندند، جهانگیری معاون اصلاح طلب شیخ حسن روحانی امروز در یک مصاحبه گفت که ایران آزادترین کشور دنیا است.

مسئله ساده است همه اینها خود می دانند که مردم ذره ای از این ادعا ها و گفته ها را باور نمیکنند ولی با این حال دروغ میگویند.

قضیه ساده است اولاً همه این دروغها برای مصرف آن بخشِ” خریده شده” از جامعه است که به نحوی بر سر سفره رژیم نشسته اند و قدری هم دسر خوشمزه این چنینی نیاز دارند تا شیرین کام تر شوند.این افراد سر سفره نشسته می تواند یک گشت بسیجی ساده باشد و یا وزیر، قاضی، وکیل یا کاردار عالیرتبه دیوانی یا نظامی رژیم یا دلالهایی چون بابک زنجانی و رضا ضراب ها.

رژیم قصد پل زدن بین خود با مردم را ندارد چون میداند که برای این کار دیر شده است. پس چاره دیگر رژیم تکیه صد در صدی روی نیروهای سرکوبگریِ نرم، گرم و یا  سخت از یک سو و مهمتر از آن، تکیه بر اقدامات و تدابیر بازدارندگی کامل هرگونه وحدت عملیاتی، سازمان یافتگی سیاسی و مدنی مخالفین است.

این عملیات بازدارندگی در درجه اول معطوف به خنثی سازی اپوزیسیون است که متاسفانه در این جبهه، رژیم تاکنون تا ۱۰۰% موفق بوده است. سازمانهای سیاسی معارضی که تا ۳۰ ـ ۴۰ سال پیش کلی هوادار داشتند همگی بدون کمترین افتخاری عملاً به حاشیه رانده شده و از هواداران و اعضاء تکیده شده اند ولو اینکه خودشان نخواهند بپذیرند. تمام تلاشهای این ۴۰ ساله برای متحد کردن مخالفین رژیم بی نتیجه و گاه خفت آمیز با شکست مواجه گردیده است و یکی از دلایل عمده آن پهلوی ستیزی کورِ و موروثی همان سازمان های سیاسی قدیمی بوده است که  به درون رگ و پی مخالفین امروز هم جریان یافته و یا به عروق آن پمپاژ شده است.

برای مدتهای مدید، ((مصدق طلبی و جمهوریخواهی))، عصای مخرب تفرقه افکنی رژیم بود تا از نزدیکی این دو(( گرایش فکری مصدق طلبی و پهلوی گرایی)) جلوگیری کرده و بین این دو بلوک سیاسی یک دیوار چین بسازد. با اینکه شاهزاده رضا پهلوی بارها و بارها گفته است که آینده نظام سیاسی مملکت را آراء آگاهانه مردم  تعیین می کند، عوامل پنهان و آشکار رژیم در ماسکهای رنگارنگ سیاسی، گفتمان پادشاهی را با تکیه بر تاریخ نویسی ایدئولوژیک، سیاسی و حزبی به لجن کشیده اند تا در حقیقت موضع رضا پهلوی را، که سعی میکند گلوگاه و نقطه اشتراک نارضایتی مردم و جریانهای های گوناگون سیاسی ضد رژیم باشد، را بکوبند.

امروز اگر سلسله قاجار و محمد علیشاه هم لجن مال می شود و تاریخ کهن ایران به مسخره گرفته میشود، باز هم هدف واقعی پشت سر آن کوبیدن رضا پهلوی است چرا؟  چونکه تنها کسی است که در شرایط کنونی می تواند در راس جنبش آزادیخواهانه مردم قرار گیرد و کوچکترین پیشینه منفی هم ندارد تا مخالفین و رژیم نیز روی آن انگشت بگذارند. بنابراین پدرش را لجن مال میکنند تا  از این رهگذر بتوانند وجهه پاک او را لجن مال کنند.

بر حسب وقت و ساعت؛ مخالفین رژیم، روزانه صد هزار ساعت وقت صرف میکنند  تا جنایات، حق کشی ها، دزدیها، اختلاس های داخل این رژیم را برملا کنند. روزی نیست که صدای فریاد و اعتراض یا اعتصاب غذایِ این یا آن زندانی سیاسی صفحات رسانه های مجازی را پر نکند.و روزانه دهها  شکوائیه از بد رفتاری زندانبانان و قضات با زندانیان سیاسی انتشار نیابد. اینها همه نشان میدهند که اپوزیسیون در زمین بازی رژیم گرفتار شده است و شبانه روزش را صرف بازتاب ناله و فریاد و نوحه خوانی برای قریبانیان مستقیم ستم های رژیم  می کند.

باید گفت هشدار:ـ ای رهبران اپوزیسیون بس است این همه نوحه خوانی! نه رژیم برای این ناله ها و روضه های دردناک اشکی میریزد یا تره ای خُرد میکند و نه تکرار بازتاب این ستم گریها چیز بیشتری بر معلومات توده مردم و افکار عمومی دنیا نسبت به ضد مردمی بودن این رژیم می افزاید.

آنچه امروز مهم است در درجه اول این می باشد که جنبش اعتراضی این ۴۰ ساله و فعالیت اپوزیسیون طی این مدت آسیب شناسی شود. بر مبنای این آسیب شناسی معلوم شود چرا ما نتوانسته ایم تا کنون متحد شویم؟  چرا نتوانسته ایم هرمِ ارگان واحد رهبری(جبهه و سازمان) برای جنبش بسازیم؟ و از اینها دردناک تر اینکه در این زمینه دائم عقب تر هم رفته ایم. ما نه تنها بین خود به سوی واگرایی رفته ایم بلکه به سهم خود در سست شدن عواطف و پیوند های اجتماعی مردم هم سهیم می باشیم.

آنچه گفتمان آزادی خواهی ملی از ما می طلبد، طرح های سازماندهی، تدوین یک استراتژی راهبُردی است تا نقشه راهی برای فعالیت میدانی و تاکتیکی مردم باشد تا آنها برای مبارزات روزمره خود یک نقشه راه شفاف داشته باشند. ما در جایی نیستیم که تعین کنیم آینده ایران جمهوری یا مشروطه سلطنتی باشد، ما در جایی نیستیم که تعین کنیم حقوق اقلیت های قومی، ملی یا مذهبی یا هرچه می خواهیم آن را بنامیم در ایران آینده چیست. اپوزیسیون ایران، حتی خصم های تاریخی اشان، می توانند در عرصه عملی روی مسائل مشخص که هیچگونه بار فرقه ای سیاسی ندارد، اشتراک عمل میدانی و مقطعی داشته باشند. بدون یک چنین اتحاد های موقتی و مقطعی، هرگز هیچ یک از گروههای اپوزیسیون کنونی شانسی برای مطرح شدن در جامعه ایران ندارد تا چه رسد بخواهد نظام ساز و رهبر شود.

و نکته مهم در مرحله کنونی اجماع روی هرم رهبری است. این یعنی مطرح کردن و برجسته کردن چهره هایی که میتوانند ستونهای زیرین این هرم رهبری باشند تا از درون آنها، به راس هرم جنبش برسیم.

با چهره سوزی و تخریب همدیگر هیچ هرمی درست نخواهد شد تا برای هرم و راس آن اعتمادی بین جامعه ساخته شود و فقط میدان و فرصت برای رژیم مهیا میکند تا مهره های خود را در پشت ماسکهای سیاسی مختلف، از کمونیست سه آتشه تا مصدق طلب دو آتشه و سلطنت طلب جنگ طلب به میدان تفرقه بفرستد و خود به ریش همه ی این جمع ساده لوحِ  تو سرهم زن بخندد.

سخن آخر! فراموش نکنیم که رژیم از مردم عبور کرده است! و باکی از این همه افشاگریها و اعتراضات حقوقی و حقوق بشری ندارد.

باید آسیب شناسی کرد؛ سازمان داد و گفتمان سازی کرد!

اتحاد عمل میدانی، تاکتیکی موقت و مقطعی تنها مسیر بسیج مردم تا سطح یک جنبش ملی است.

                    

**********************************

توجه!

ر کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com

نفت را فراموش کنید! این است دلیل اینکه چرا طلا برای حکومت بحران زده ونزوئلا یک مسئله کلیدی است

Share Button

و نکته بسیار مهمتر در این رابطه، مخلوط کردن طلاهایی است که بخشی از پشتوانه پولی مملکت است که قاعدتاً نباید به آنها دست زده شود با طلاها و ارزهایی که سپرده های طلا و ارز دولتی  یا دیگر بانکه و موسسات تجاری میباشند که ناشی از تراز مثبت تجارت خارجی کشور است که ربطی به پشتوانه (طلا یا ارز) ندارند.چه دولت مادورو و چه دولت شیخ حسن روحانی، طلا یا ارز مازادی ندازند این پشتوانه پولی مملکت است که به تاراج میرود تا صرف مصارف نظامی برای سرکوب مردم شود.

نفت را فراموش کنید!

این است دلیل اینکه چرا طلا برای حکومت بحران زده ونزوئلا یک مسئله کلیدی است

Nicolas Maduro, Venezuela's president, speaks as he touches a stack of 12 Kilogram gold ingots during a news conference on the country's cryptocurrency, known as the Petro, in Caracas, Venezuela, on Thursday, March 22, 2018.

  • CNBC
  • 03/02/2019
  • تنشهای سیاسی در کشور آمریکای جنوبی دارند به نقطه جوش  خود میرسند، در حالی که این کشور غنی از نفت ولی بی پول و فقیر واقع در نیمکره غربی، در میان بدترین بحران های انسانی تاریخ خود قرار دارد.
    هزاران معترض ضد حکومت در طول آخر هفته به خیابان های پایتخت رفتند تا علیه رئیس جمهور نیکلاس مادورو تظاهرات کنند.
    CNBC نگاهی به برخی از عوامل موثر در اهمیت رشد طلا دارد.

طلا برای کسانی که در ونزوئلای  بحران زده ، به قدرت چسبیده اند یک  ضرورت و نیاز مبرم می باشد.
در این کشور آمریکای جنوبی که از نظر منابع نفتی غنی ولی به لحاظ  منابع مالی فقیر می باشد تنشهای سیاسی آن به نقطه انفجار رسیده اند. این کشور واقع در نیمکره غربی جهان،  با یکی از بدترین بحرانهای انسانی که تاکنون بی سابقه بوده است، روبرو می باشد.

چرا طلا بسیار مهم است؟
دیگو مویا اوکامبوس، تحلیلگر سیاسی ارشد آمریکای لاتین در مؤسسه  خدمات و سرویس اطلاعات بازار(IHS Markit) روز دوشنبه، تلفنی به CNBC گفت که طلا برای دولت مادورو از اهمیت “قطعی” برخوردار است.
“این اهمیت به سه دلیل مهم است: اولا، طلا می تواند به عنوان پول نقد تازه ای به ادامه حیات (دولت مادورو) کمک کند و دوم اینکه می تواند برای تامین امنیت یا حفاظت نظامی او به مصرف برسد.”
مویا اوکامامپس ادامه داد: “و سوم اینکه، می تواند به آنها کمک کند تا در صورت سرنگونی راحت زندگی کنند، پنهان شوند و شاید حتی آماده بازگشت به قدرت شوند.”

کشورها به طور معمول تنها در شرایط فوق العاده شدید مالی تمایل به فروش حجم زیادی از ذخایر طلای خود دارند.
ولی تورم شدید، تحریم های ایالات متحده و کاهش تولید نفت، باعث شد مادورو از حدود یک سال قبل شروع به فروش طلا های کشور نماید.
گفته می شود که دو سوم از ذخایر ارز خارجی ونزوئلا در بانک مرکزی به طلا  نگهداری می شود، مادورو به طور فزاینده ای تصمیم دارد که با فروش طلای بانک مرکزی پول نقد بیشتری را آزاد کند.

چه اتفاقی به تازگی رخ داده  است؟
روز جمعه موسسه مالی نور کاپیتال، شرکت سرمایه گذاری ابوظبی اعلام کرد که ۳ تن طلا را از بانک مرکزی ونزوئلا خریداری کرده است.
این امر باعث شد سناتور آمریکایی مارکو روبیو، جمهوریخواه فلوریدا، به انتقاد از شرکت های امارات متحده عربی پرداخت. وی به هر شرکتی که چنین تجارتی را انجام دهد هشدار داد که هدف تحریم های افزایش یافته هفته های اخیر دولت پرزیدنت دونالد ترامپ قرار خواهد گرفت..

دیگو مویا ادامه می دهد: بله برخی از ذخایر طلای ونزوئلا نزد بانک انگلستان نگهداری می شود.

گایدوادعا کرده است که مقامات دولتی وفادار به مادورو می خواهند ذخایر طلای خارجی کشور را در در انگلستان به فروش برسانند تا پول آن را به بانک مرکزی ونزوئلا منتقل کنند.
خوان گایدو در نامه ای به نخست وزیر بریتانیا، ترزا مای و مارک کارنی، رئیس بانک مرکزی، گفت: “من از شما می خواهم که این معامله غیر قانونی را متوقف کنید.”
وی افزود: “اگر پول منتقل شود … توسط نیکولاس مادورو و رژیم غیرقانونی و دزدسالار او برای سرکوب وحشیانه مردم ونزوئلا مورد استفاده قرار می گیرد.”
در ابتدای سال ۲۰۱۸، بانک مرکزی ونزوئلا ۱۵۰ تن طلا را در اختیار داشت اما در ماه نوامبر به ۱۳۲ تن کاهش یافت –

دیگو مویاـ اوکامپوس در ادامه می گوید که روسیه در این رابطه بسیار محتاط خواهد بود. او به ونزوئلا به صورت منطقه ای می نگرد که از آنجا به آمریکا فشار وارد سازد نه بیشتر. و ورای بیانیه دادن، ما عمل بیشتری به صورت کمک مالی یا نظامی از مسکو و همین طور از پکن نخواهیم دید.

پایان ترجمه بخش عمده گزارش تحلیلی CNBC

ترجمه از کاوشگر

کامنت: جا دارد در اینجا به تب زدگی دلار در کشور خودمان در دوران احمدی نژاد اشاره ای بکنیم،

اولاً همانطور که دیگو مویا ـ اوکامیوس در تحلیل فوق اشاره کرده است، دولتهای ما هم از آنجا که اساس سیاست خود را به چالش با غرب بنا کرده اند ذخایر بانکی (بانک مرکزی) را بیشتر طلا انتخاب میکنند چون هر لحظه انتظار  تحریم را می کشند ولی مسئله به این سادگی نیست، طلا مانند دلار نیست و نوسان قیمت آن بسیار است و جا بجا کردن آن از کانالهای غیر بانکی یعنی؛ الا وکیلی به افرادی نظیر رضا ضرابها و بابک امیر خسرویها و بسیار دیگرانی که نام آنها هرگز رو نخواهد شد، مأموریت داده شود تا از بازار دنیا (در مورد مملک ما ترکیه، روسیه و امارات) طلا بخرند و با کامیون و لنج قاچاقی به ایران بیاورند که یک نمونه آن گیر افتادن دو کامیون طلا و ارز به ارزش ۱۸٫۵ میلیارد دلار در ترکیه در حدود ده سال قبل بود که معلوم نشد چه بر سر آن آمد.

دولت احمدی نژاد که مست باده نفت بشکه ای ۱۵۰ دلار ده سال پیش بود، تا میتوانست از ترکیه و امارات و روسیه طلا به نرخ متوسط اونسی ۱۷۰۰ دلار خرید. در دوره احمدی نژاد نزدیک به ۲۰۰ تن، بیشتر از ترکیه و احتمالا توسط همان رضا ضراب، طلا خریداری شد.

قیمت طلا در بورسهای دنیا (امروز که بالاتر رفته است) ۱۳۰۰ دلار می باشد. یک ماه قبل در اطراف اونسی ۱۲۰۰ دلار بود. و درهمان مدت دولت مهربان و مردم دوست شیخ حسن بخش زیادی از آن طلاها را در باز تب زده ارزی ایران به سکه تبدیل کرد و با قیمت های بسیار بالاتر از قیمت جهانی به صورت سکه به ملت فروخت.

و نکته بسیار مهمتر در این رابطه، مخلوط کردن طلاهایی است که بخشی از پشتوانه پولی مملکت است که قاعدتاً نباید به آنها دست زده شود با طلاها و ارزهایی که سپرده های طلا و ارز دولتی  یا دیگر بانکه و موسسات تجاری میباشند که ناشی از تراز مثبت تجارت خارجی کشور است که ربطی به پشتوانه (طلا یا ارز) ندارند.چه دولت مادورو و چه دولت شیخ حسن روحانی، طلا یا ارز مازادی ندازند این پشتوانه پولی مملکت است که به تاراج میرود تا صرف مصارف نظامی برای سرکوب مردم شود.

ونزوئلا به کجا خواهد رفت؟

Share Button

انقلاب در جریان ونزوئلا، درسهای زیادی برای مردم و اپوزیسیون میهن ما دارد. اولین درس آن متحد شدن است. و تجربه این ۴۰ سال به ما نشان داده است که در چارچوب گفتمانها، رویکردها و دسته بندی های سیاسی گذشته  کمترین شانسی برای متحد شدن این اپوزیسیون نیست. بگذریم از اینکه در وجاهت مردمی و پشتوانه تک تک این سازمانهای اپوزیسیونی هم جای تردید جّدی وجود دارد.

مقایسه ای بین مبارزه مردم ونزوئلا و مردم میهن خودمان

Bildresultat för juan guaido pictures

سرنوشتی که ونزوئلای امروز با آن روبرو است به نوعی و با تفاوتهایی به سرنوشت میهن ما تحت حاکمیت فعلی شبیه است. فساد و دیکتاتوری در آن کشور امان مردم را بریده است که مستقیماً ناشی از خودکامگی رژیمی است که با انتخابات روی کار آمد ولی با مصادره کردن مکانیسم سازوکار انتخاباتی بعد از اولین برنده شدن، دیگر از درون صندوق آرا متوالیاً نتیجه دلخواه دیکتاتوری حاکم را بیرون می آورند.

هیتلر، موسولینی و بسیاری جمهوریهای کمونیستی اروپای شرقی هم در ابتدا با چنین شیوه ای، انتخاب، از صندوقها خارج  و حاکم شدند ولی دیگر از صندلی فرمانروایی پایین نیامدند تا اینکه بدست مردم ساقط شدند.

جمهوری اسلامی ما هم محصول تلخ یک  شور و هیجان توده ای بود که میتوانست با گذشت مدتی فرو نشیند و به مردم فرصت دهد تا نه با پیش داوریها، بافته های تبلیغاتی بی پایه و وعده های بسیار بی پایه تر، بلکه با تکیه  بر خرد مدنی و هوشیارانه خویش بتوانند انتخاب اشتباهی را که در حالت مستی کرده اند، اصلاح کنند.

ولی رژیمی که از فرصت مستی مردم سوء استفاده کرده بود دیگر مجال تجدید نظر به آنها نداد، مانند  روباهی که آرواره هایش را دور گردن جوجه ای که در اثر یک لحظه غفلت، مجذوب قروغمزه های روباه مکار گردیده و گلوی نازک خویش را به او سپرده است.

رسانه ها و سازمانهای سیاسی منتقد تعطیل شدند و رژیم حاکم؛ بر همه ارگانهای مملکتی: ـ نظامی، انتظامی، امنیتی، اطلاع رسانی، آموزشی و فرهنگی و… ،همچون اختاپوس چنگ انداخت.

آخوندهای حکومتی در رسانه ها، کانونهای آموزشی، دستگاه قضایی و همه ادارات مستقر شدند و همه چیز را به نفع خود و برابر تفاسیر خود مهندسی کرده و بازنویسی کردند.

رژیم حتی استقلال مساجد و منابر را هم از آخوند های رقیب یا منتقد گرفت و  دم و دستگاه روحانیت را که تا آن روز با وجوهات مردم زندگی میکرد به بودجه دولتی وابسته کرد. با این کار علاوه بر اهرم سرکوب امنیتی، اهرم فشار مالی را هم برای مطیع سازی  روحانیت غیر خودی بکار گرفت. خلاصه اینکه هیچ عرصه ای نبود که خارج از حوزه کنترل آهنین رژیم قرار گیرد.

شاید این کنترل همه جانبه و بلا منازع رژیم اسلامی بر همه ارگانهای حکومتی و اجتماعی یکی از تفاوتها بین دیکتاتوری حاکم بر ایران با نوع  بسیار ملایم تر ونزوئلائی آن باشد.

رژیم سوسیالیستی ونزوئلا برای حاکمیت مطلق خود مجبور بود حزب بسازد و کادرسازی سیاسی ـ  عقیدتی کند، تعالیم سوسیالیستی خود را بیاموزاند ولی رژیم ایران از شبکه های مذهبی، به عنوان یک حزب میلیونی با ۱۴۰۰ سال سابقه گفتمانی و متولی گری مذهبی حاضر و آماده، استفاده کرد، به بسیج توده های مذهب زده پرداخت و از خرافات بدیهی مذهبی، حقیقت سازی کرد و با القاء آنها به ملت، آنها را هپروتی کرد و به شعورشان راهزنانه  شبیخون زد.

 

حالا سرنوشت مردم ونزوئلا پیش روی ما است. رژیم مادورو از جنس رژیم حاکم بر میهن ما است ولی رژیم سوسیالیستی مادورو به علت واقع بودن در منطقه دیگری از جهان و با فرهنگ متفاوت از ما، و محاصره در میان ممالکی با رژیمهای غیر ایدئولوژیک، نزدیک به آمریکا و بسیاری تمایزات دیگر هرگز نتوانست آن سیطره ای که جمهوری اسلامی بر مملکت ما برقرار ساخت را در ونزوئلا برقرار کند.

از تفاوتهای این دو رژیم بگذریم به تفاوت رفتار اپوزیسیون و مردم ایران و ونزوئلا در برخورد با دیکتاتور هایشان بپردازیم که برای ما آموزنده است.  

مردم ونزوئلا ۲۰ سال پس از استقرار دیکتاتوری، توانستند متحد شوند، به پا خاسته و رژیم را در موضع دفاعی منتهی به سرنگونی قرار دهند. و مردم ما پس از ۴۰ سال هنوز نتوانسته یک حرکت جدّی برای حتی عقب راندن رژیمی بکنیم که از رژیم مادورو، هم فاسد تر و هم به لحاظ تاریخی کهنه تر است  و قرون وسطایی است.

اپوزیسیون ونزوئلا پس از چندین تلاش ناموفق که علتش پراکندگی و تفرقه آن بود، پشت سر یک نفر که مخرج مشترک آنها بود متحد شدند و با اتحاد خود اتحاد مبارزاتی مردم را ممکن ساختند در حالیکه اپوزیسیون ایران بنایش بر تخریب سیاسی یکدیگر و سرقت هر حرکت اعتراضی خود انگیخته مردمی است که این اپوزیسیون حتی سهمی در سازماندهی آن نداشته است.

رقابت مخرب و خود رهبر بینی، رفتار حاکم بر اپوزیسیون ایران است. در حالی که اپوزیسیون ونزوئلا و چهره های شاخص آن علیرغم سابقه طولانی مبارزاتی و هزینه دادنهای بسیار، پذیرفت از برج عاج خود محور بینی پایین آمده و در اطراف شخص و جریان جدیدی که بیشترین شانس برای به حرکت در آوردن مردم را دارد جمع شود.

اپوزیسیون ونزوئلا، در موضع آمریکا ستیزی قرار نه گرفت و از «آمریکا دوستی» برای خود و ملت خود تابو نساخت و این شاید بزرگترین ویژگی اپوزیسیون ونزوئلا است که امنیت نسبی آنرا تا امروز تامین و پیروزی آینده آن را تضمین میکند.

در حالی که رژیم مادورو  خود را برای سرکوب سخت اعتراضات مردم آماده میکرد و روسیه حدود ۴۰۰ نفر از مزدوران نظامی حرفه ایی* خود را که در تجزیه  شبه جزیره کریمه از اوکراین و جنگ تجزیه طلبانه در شرق اوکراین شرکت کرده بودند را برای آموزش شبه نظامیان وفادار به مادورو به ونزوئلا فرستاده بود، اولتیماتوم به موقع آمریکا به رژیم سوسیالیستی مادور، اجازه قلع و قمع مردم را نداد.

در همان زمان که روسیه برای مداخله آمریکا در امور ونزوئلا و عواقب خطرناک آن به دولت آمریکا اخطار داد، دونالد ترامپ نه تنها ریاست جمهوری خوزه گایدو را به رسمیت شناخت  بلکه در اولتیماتومی به رژیم مادورو هشدار داد، که دولت او، سرکوب مردم و توسل به خشونت علیه مردم ونزوئلا و تخطی به حریم نمایندگی دیپلماتیک خود را تحمل نخواهد کرد و به آن شدیداً پاسخ خواهد داد.

و همین دیروز هم آمریکا از اخطار و اولتیماتوم فراتر رفته و رسماً اعلام کرد اعزام نیروی نظامی به آن کشور در دستور کار است، البته قبلا هم  یک نیروی ۵۰۰۰ نفری، در رابطه با بحران ونزوئلا به کلمبیا همسایه ونزوئلا اعزام کرده بود.

نتیجه گیری:

حمایت همه جانبه آمریکا از اپوزیسیون ونزوئلا که مورد استقبال مردم، اپوزیسیون و رهبرشان خوان گایدو قرار گرفت، بر جسارت مردم ونزوئلا در مبارزه علیه  دیکتاتوری مادورو افزود چون احساس کردند بزرگترین قدرت جهانی در کنار آنها ایستاده است. حمایت آمریکا از خوزه گایدو به عنوان رئیس جمهور رسمی کشور نه تنها از اعتبار گایدو نکاست بلکه بر احترام او بین مردم و اپوزیسیون افزود که سبب بالارفتن وجهه او گردید تا آنجا که بیشترین دموکراسی های دنیا او را به رسمیت شناختد.

به رسمیت شناختن خوان گایدو توسط آمریکا، سبب شد که بیشتر دول آمریکای جنوبی و مرکزی و دول اروپایی و اتحادیه اروپا و کانادا ریاست جمهوری گایدو را به رسمیت بشناسند.

انقلاب در جریان ونزوئلا، درسهای زیادی برای مردم و اپوزیسیون میهن ما دارد. اولین درس آن متحد شدن است. و تجربه این ۴۰ سال به ما نشان داده است که در چارچوب گفتمانها، رویکردها و دسته بندی های سیاسی گذشته  کمترین شانسی برای متحد شدن این اپوزیسیون نیست. بگذریم از اینکه در وجاهت مردمی و پشتوانه تک تک این سازمانهای اپوزیسیونی هم جای تردید جّدی وجود دارد.

بنا بر این باید رویکردی تازه یافت و طرحی نو درانداخت و برای لحظه ای نباید از ذهن دور کرد که بدون رهبری سیاسی واحد و مورد اجماع ابداً صحبتی از متحد شدن مردم نمی تواند در میان باشد.

دومین درس مبارزه مردم ونزوئلا این است که باید بر تابوی (آمریکا دوستی)، که این رژیم، نیروهای چپ و مصدق طلبان جهان سومی در مبارزه برای دموکراسی و تحول دموکراتیک راه انداخته اند غلبه کرد و این تابوی مخرب و تحمیق کننده را شکست.

باید دانست که ارتجاع و دیکتاتوری، امروز یک جبهه  واحد جهانی را تشکیل میدهند که در پشت سر دیکتاتوری های  وابسته به خود و غرب ستیز ایستاده است. در مرکز این جبهه جهانی ارتجاع و استبداد؛ روسیه، چین، ایران، ترکیه و قطر قرار دارند.

اگر یک دیکتاتوری از این جبهه جهانی کمک میگیرد مردم تحت ستم آن بدون کمک گرفتن از جبهه جهانی دموکراسی که در راس آن آمریکا قرار دارد نمی تواند به آزادی برسد. نمونه سوریه این را به وضوح نشان میدهد.

انقلابیون سوری نکته اتکای خود را ترکیه و قطر قرار دادند و در حالی که با رژیم اسد مبارزه می کردند در عمل زیر پرچم آن مبارزه و به اعتبار آن، با حضور آمریکا و نیروهای مورد حمایت آن هم در سوریه می جنگیدند و همچنان می جنگند. و این است راز تثبیت شدن دیکتاتوری بشار اسد پس از قتل عامِ پانصد هزار نفری از مردم سوریه.

خبر تکمیلی(رویترز): دول اروپایی که به مادورو ۸ روز مهلت داده بودند تا انتخابات ریاست جمهوی جدید را برگزار کند، برابر گزارش چند دقیقه پیش رویترز، ۹ کشور اروپایی، فرانسه، اسپانیا، بریتانیا، پرتغال، سوئد، دانمارک، اتریش و هلند خوان گایدو را به عنوان رئیس جمهور موقت ونزوئلا به رسمیت شناختند.

*

کنتراکتور«Wagner Group» یک گروه جنگجوی حرفه ای است که بنیانگذاران آن نظامیان بازگشته از جنگ افغانستان می باشند. این گروه شبه نظامی بازوی نظامی غیر رسمی ارتش روسیه و پوتین می باشد. در آنجا که خود ارتش نمی خواهد دخالت کند از این نیروها استفاده میکند. این گروه در سوریه، در اوکراین و جنوب شرقی اوکراین در جنگ های تجزیه طلبانه شرکت کرده است.

 

**********************************

توجه!

در کانال تلگرامی سیمرغ به ما بپیوندید و همراه ما تلاش کنید تا بانگ اطلاع رسانی ما دامنه وسیع تری بیابد. تا صدا و پیام ما به تعداد هر چه بیشتری از هم میهنانمان برسد.

هدفی جز اطلاع رسانی به قصد افشای رژیم و طرفند ها و بدکرداری های آن نداریم!

پاینده ایران

CimorghIran@

تماس با کانال

cimorghiran@gmail.com