Archive for: April 2019

رژیم مملکت را به ویرانی میراند و بی کفایتی مخالفین هم کمک میکند

Share Button

رژیم تحت رهبری خامنه در میهن ما، در یک جنگ بی افتخار و هم اکنون باخته شده،  کمر به نابودی مملکت بسته است. حداقل کاری که اپوزیسیون رژیم میتواند تحت این شرایط بسیار خطیر تاریخی انجام دهد این است که با صدای واحد و رسا؛ از رژیم بخواهد که درگیری اش با آمریکا و اسرائیل را به همه پرسی عمومی بگذارد تا عیار مردمی و ملی بودن این سیاست برهمگان روشن گردد.

روئیترز امروز اظهارت روحانی، رئیس جمهور کشور را گزارش کرده است که او در این اظهارت می گوید؛ علیرغم تحریمهای آمرکا، ایران میتواند نفت خود را بفروشد. او تصمیم ترامپ را دایر بر به صفر رساندن صادرات نفت ایران اشتباه خوانده و تاکید کرده است آمریکا سرانجام درخواهد یافت که این تصمیم اشتباه بوده است.

قبل از روحانی، ۳ هفته قبل، خامنه ای هم در عکس العمل به پایان دادن استثناء ها برای خرید نفت از ایران از سوی ترامپ، با تهدید گفت که ایران هرچقدر بخواهد نفت خواهد فروخت.

خبرگزاری(روئیترز)، در پست بعدی مورد اشاره فوق، اظهارت وزیر نفت سعودی، خالد الفلیح را درج کرده که او گفته است، سعودی حاضر است عدم عرضه نفت ایران به بازار دنیا را در هماهنگی با دیگر عرضه کنندگان جبران کند.

و دو روز پیش هم عراق دولت دوست رژیم ایران، ابراز آمادگی کرد که میتواند کمبود احتمالی نفت در بازار دنیا را با رساندن تولید خود به ۶ میلیون بشکه جبران کند.  

آنچه محرز می باشد این است که اظهارت وزیر انرژی سعودی بلوف نیست زیرا ظرفیت صادرات این کشور بیش از ۱۲ میلیون بشکه در روز و صادرات کنونی آن، پس از توافق اوپک و روسیه برای کاستن عرضه و افزایش قیمت، نزدیک به ۸ میلیون بشکه است.

در آمریکا هم، تولید و صادرات نفت شِل مدام در حال افزایش است. بنابراین برخلاف تصور مقامات ایران که گمان می کردند و شعار می دادند که با حذف عرضه نفت ایران، دنیا با تشنگی نفتی روبرو شده و بهای نفت به بالای ۲۰۰ دلار می رسد چنین اتفاقی نخواهد افتاد و فقط هپروتی بودن تصورات دولتمردان ایران را نشان می دهد چون بازار نفت دنیا برعکس این را نشان داده و میدهد. گواه این امر هم، توافق روسیه و اوپک برای کاستن تولید با هدف افزایش قیمت است.

و اما اظهارات روحانی را باید یک ادعای بلوف آمیز تلقی کرد، که از ترس پیدایش پانیک ارزی و قحطی جنسی در بازار داخلی در اثر تشدید تحریم نفتی، انجام میشود. هرچند دست اندرکاران و کلان رانتبران خریداران این گونه بلوف ها نیستند چون میدانند خبری از دلارهای نفتی در ماههای آینده نخواهد بود. آنها با زدو بند و نفوذی که دارند، تتمه ذخیره ارزی بانک مرکزی و دولت را به نرخ دولتی خواهند بُرد و تجار صادر کننده هم بر حجم صادرات خود خواهند افزود تا در قالب صادرات، ارز و سرمایه های خود را از کشور خارج کنند.

این فقط مردم عادی هستند که هزینه این سیاستهای بلوف آمیز و دروغ گویی های مقامات را به صورت گرانی و بیکاری خواهند پرداخت.

مقامات حکومتی رژیم و در راس آنها شخص خامنه ای و قبل از او روح الله خمینی، چالشگری دشمن آفرینانه با غرب و دول منطقه را به استراتژی فرمانروایی خویش برای تبدیل کرده اند.

هدف از این رویکرد چالشگرانه و دشمن آفرین رژیم، نگاه داشتن مردم در پشت سر نظام آخوندی بوده است که نتیجه آن ویران سازی مملکت و انزوای بین الملللی آن و لغزاندن بیش از پیش کشور به دامن روسیه بوده است.

سران رژیم توانستند برای مدتی به مردم تلقین کنند که غرب و در درجه آول آمریکا و اسرائیل و دول حاشیه خلیج فارس دشمن آنها و منافع ملی ما هستند.

رژیم به این دشمن سازی عمدی جنبه حیثیتی داد و حیثیت ناداشته خود را جایگزین حیثیت ملی در این قمار استراتژیک و بدون بُرد کرد و بنام ملت و مملکت و منافع ملی برای دنیا شاخ و شانه کشید و همچنان می کشد، در حالی که هیچ یک از این دشمن سازیها کمترین ارتباطی با منافع ملی مردم ما نداشته، ندارد و نخواهد داشت.

موضع گیری سماجت آمیز رژیم و پافشاری غیر عُقلایی(به معنای ملی کلمه) آن در ادامه جنگ اقتصادی/سیاسی با آمریکا، اسرائیل و ممالک عربی حاشیه خلیج فارس که میتوانند به کارزار نظامی هم کشانده شوند، حالا دیگر به بحران مزمنی مبدل شده است که رژیم نه توان پیش روی در آن را دارد و به علت حیثیتی شدن آن، نه راه بازگشت از آن را.

رژیم ذره ای شانس پیروزی در این کشاکش ندارد و مردم هم روز به روز بیشتر این  نکته را درک می کنند در حالی که این بحران آفرینی خود آفریده، منافع ملی و بالاتر از آن، موجودیت ملی ما را به مخاطره جدی انداخته است.

از واضح، واضحتر است که حیثیت رژیم و شخص خامنه ای به هیچ وجه به معنای حیثیت ملی ما نیست کما اینکه حیثیت دونالد ترامپ هم حیثیت آمریکا نیست.

ترامپ ممکن است مثلاً در جنگ تجاری جاری اش علیه چین شکست بخورد که این در درجه اول شکست یک رویکرد ویژه است و نه یک شکست حیثیتی و در درجه دوم شکست احتمالی دونالد ترامپ، شکست او در این رویکرد ویژه می باشد و نه شکست آمریکا و  ملت آن. از اینها مهمتر، دونالد ترامپ محض قلدری و شهرت آفرینی به جنگ اقتصادی با چین وارد نشده بلکه بخاطر ایجاد اشتغال و رفاه بیشتر برای مردم خود آمریکا به این مبارزه وارد شده است.

طی این دو دهه که رژیم کوشید از فن آوری هسته ای و موشکی و موفقیت های نمایشی در این جبهه، ناکامی های خود را در تمامی عرصه های  دیگر مدیریتی مملکت بپوشاند، دنیا فرسنگها به جلو جهیده است. از اروپا و اقیانوسیه حرف نمی زنیم؛ عربستان سعودی، مصر و امارات طی همین مدت کوتاه، در همه زمینه ها، ده ها سال از ایران ما پیش افتاده اند. مصر دومین کانال آبی را در سوئز ساخته است و در تدارک ساخت دومین پایتخت (سوپر مدرن)خود می باشد. در همین زمان این کشور، از یک وارد کننده گاز به یک صادر کننده آن تبدیل شده و با گذشتن از یک دوره پرآشوب و پرهزینه سیاسی ۳ ساله، امسال به رشد اقتصادی ۶%ی دست یافته که طبق پیش بینی ها این رشد ادامه خواهد داشت. این میزان رشد موجب گشت تا نرخ بیکاری در سال گذشته از ۱۳٫۳ به ۸٫۹% برسد.

عربستان طی این مدت، با اجرای بسیار وسیع و همه جانبه اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، در راه تبدیل شدن به موتور تحول در منطقه می باشد. فقط پروژه گسترش توریسم مدرن این کشور، برای زیر و رو کردن چهره آن، از یک کشور محافظه کار مذهبی یه یک دولت مدرن کفایت میکند.

این کشور و امارات به یکی از کانونهای بزرگ استفاده از نیروی خورشیدی و انرژیهای تجدید پذیر در دنیا تبدیل شده اند و در کنار همه اینها، فقط عربستان پروژه ایجاد ۶ نیروگاه هسته ای بزرگ را در در دستور کار خود دارد که ساخت دو نیروگاه آن از نیمه گذشته است. درآمد توریستی این کشور برای سال جاری مسیحی ۷۰ میلیارد دلار پیش بینی میشود و تدارک برای  تبدیل سواحل دریای سرخ این کشور به یکی از مدرنترین جاذبه های توریستی دنیا تا سال ۲۰۲۵  انجام پذیرفته است.

طی ۳ ساله گذشته اسرائیل نیز از یک وارد کننده گاز به صادرکننده گاز تبدیل شده است. قرار است از دو سال دیگر با پایان یافتن قرارداد گاز لهستان با روسیه، لهستان بخشی از گاز مورد نیاز خود را از اسرائیل بخرد. در حالی که قطر همچنان از میدان مشترک گازی(آزادگان) با ایران یکطرفه بهره برداری میکند یا حد اقل تا یکی دو سال پیش به مدت ده سال می کرد.

در این زمینه ها نمونه ها از بسیار بیشتر می باشند.

به موازات این تحولات جهشی در منطقه، حکومت ما صدها میلیارد دلار درآمد نفتی دهه گذشته و پیش از آن را در ماجراجویی های شبه انقلابی ولی ماهیتاً ماورای ارتجاعی در سوریه، یمن، غزه و عراق و.. ، بر باد داده است و در جنگ خیابانی با دلال های خرده پای ارزی،  در جنگ کوهستانی و مرزی با کوله بران نگون بختی که از فرط استیصال به این شغل روی آورده اند درگیر است.

به طور خلاصه، کل حاکمیت و رژیم در جنگ دائمی میگذرد؛ چه جنگ سیاسی و اقتصادی با آمریکا، چه جنگ سیاسی با ملل منطقه و چه جنگ گرم در سوریه و یمن، چه جنگ با بی حجابان و بد حجابان در خیابانهای مملکت، چه جنگ با مالباختگان معترض موسسات مالی، چه جنگ با کارگران و مستمری  بگیرانی که دستمزدها و مستمری های شان ملا خور شده است و بالاخره در جنگ داخلی، در درون ساختار مافیایی قدرت حاکم و… .

رژیم بر آن نیست که به جنگ در هیچیک از این جبهه های برشمرده، داوطلبانه پایان دهد و هزینه سماجت جنگی آن، نابودی مملکت است و در این گزاره کمترین اغراقی نیست.فقط ملت ایران میتواند با سرنگون سازی این رژیم به این وضعیت مداوم جنگی پایان دهد.

دیروز بیشتر رسانه های بزرگ دنیا آخرین گزارش صندوق بین المللی پول در مورد حال و آینده اقتصادی مملکت ما را درج کرده بودند.

بطور مثال سایت خبری جهانی CNBC نوشت که اقتصاد ایران در سال گذشته مسیحی نه تنها رشدی نداشته  بلکه ۳٫۹% افت داشته است که این افت برای سال جاری مسیحی ۶% پیش بینی میشود. همین گزارش مینویسد که نرخ بیکاری در آینده افزایش خواهد داشت و تورم به بالای ۴۰% خواهد رسید.

این درحالی است که مصر که از آشوب اجتماعی سه ساله برخاسته، سال گذشته ۵٫۵% رشد اقتصادی داشته و تورم در آن مملکت تک رقمی است.

تمام این فاکتها بطور انکار ناپذیری نشان میدهد که مملکت ما با سرعت به سوی از هم پاشیدگی کامل پیش میرود و این سرنوشت شوم، فقط محصول سیاست چالش گرانه رژیم به رهبری خامنه ای با دنیا می باشد.

ولی در این سرنوشت، مخالفین رژیم به هیچ وجه بی تقصیر نیستند زیرا علیرغم اینکه مردم در عملکرد روزانه خود با رژیم مبارزه میکنند و در برابر تاخت و تازهای آن می ایستند، مدعیان سیاسی رژیم از هر فرقه و گروه، به خرده کاری سیاسی مشغول و به محفل بازی سیاسی دلخوش هستند.

جای افسوس است که ما مدعیان پرمدعای مخالفت یا ضدیت با رژیم، حتی از درس آموزی از جنبش سیاسی جاری کشور عقب مانده و عمیقاً سنتی سودان هم نتوانسته و نمی توانیم بیاموزیم.

امروز در سودان، همه گروههای مدعی رژیم عمر البشیر تحت پرچم و نامی واحد«بیانیه آزادی و تغییر»با هم متحد شده اند. آنها رژیم عمر البشیر را برانداختند و از موضع قدرت خیابانی در پشت میز مذاکره با شورای نظامی حاکم نشستند که نتیجه کار واقعاً شگفت انگیز است.*

رژیم تحت رهبری خامنه در میهن ما، در یک جنگ بی افتخار و هم اکنون باخته شده،  کمر به نابودی مملکت بسته است. حداقل کاری که اپوزیسیون رژیم میتواند تحت این شرایط بسیار خطیر تاریخی انجام دهد این است که با صدای واحد و رسا؛ از رژیم بخواهد که درگیری اش با آمریکا و اسرائیل را به همه پرسی عمومی بگذارد
.تا عیار مردمی و ملی بودن این سیاست برهمگان روشن گردد

مگر نه این است که همه سران نظام ادعا میکنند که در دفاع از منافع ملی با آمریکا و اسرائیل سرشاخ شده اند؟ چرا باید از به رفراندم نهادن این مسئله که آن را مسلم می دانند، امتناع کنند؟ اگر رژیم راست می گوید و در این ادعا مُحق است، برای این سرشاخی با آمریکا و اسرائیل و عربستان، با یک همه پرسی از مردم بیعت بگیرد تا حد اقل این مردم بدانند که در صورت پاسخ آری، باید هزینه این سرشاخ شدن با آمریکا و اسرائیل و عربستان و امارات را بپردازند و دست از نق زدن برای کمبودها بردارند.

این اپوزیسون هزار پارچه قادر نیست مانند مردم سودان و الجزایر حماسه بیافریند ولی اگر خود را روی همین مسئله، یعنی تحمیل یک رفراندم به رژیم متمرکز کند، هم خود از کرختی و خرده کاری خارج می شود و هم مردم در مسیری مشخص خواهند افتاد که میدانند مرزشان با رژیم کجاست؟.

*       

حوادث بسیار شایان توجه سودان در سایت «ایران سبز» و کانال تلگرامی «سقراطیون ایران» بطور مرتب درج شده است. مطالعه تحلیلها و اخبار رویدادهای شمال آفریقا را توصیه می کنم.

…………………………………………………….

افزوده ها

IMF expects continuing growth of Egypt’s exports

MENA , MENA , Tuesday 30 Apr 2019

IMF

The International Monetary Fund (IMF) expects Egypt’s exports to remain on an upward track, projecting a boom in the country’s tourism sector, alongside an increase in natural gas discoveries.

In a new report on its economic outlook for the Middle East region, North Africa, Afghanistan, and Pakistan, released on Monday 29/4/2019, the IMF predicted that Egypt’s current account deficit will decline by 2% of GDP by 2020.

“Meanwhile, growth for oil importers is projected to slow from 4.2 percent in 2018 to 3.6 percent this year, reflecting the slowing global economy and domestic factors. However, this aggregate projection does not reflect the wide variation among oil-importing countries. Egypt, for instance, continues to perform strongly, while weak growth in Pakistan weighs on the region’s aggregate growth rate,” the report said.

Meanwhile, the IMF forecasts that Arab countries will see a surge in growth rates from 2.8% in 2019 to 3.8% in 2020.

“Growth in oil importers of the MENAP region is projected to remain relatively modest, constrained by persistent structural rigidities. Elevated public debt in many countries limits the fiscal space needed for critical social and infrastructure spending and leaves economies vulnerable to less favorable financial conditions,” the report added.

“The outlook remains clouded by mounting global trade tensions and financial market uncertainty. Social tensions are rising in many countries as unemployment remains high and socioeconomic conditions worsen,” the report said.

“Continued growth-friendly fiscal consolidation is needed to rebuild buffers and enhance resilience, along with intensified structural and governance reforms to improve competitiveness, boost private investment, and generate jobs. Increased regional integration will also help support medium-term growth,” the report noted.

نگاهی به اوضاع منطقه و موج دوم بهار عربی

Share Button

نخستین موج بهار عربی  خودجوش و از خیابانها آغاز شد و در ممالک محافظه کار عرب، این موج توسط فرمانروایان این ممالک به تخته پرشی برای  اصلاحات بنیادی تبدیل گردید که همچنان ادامه یافته و تعمیق میشود. دومین موج بهار عربی با سازماندهی (و نه خود انگیخته و بی نظم) و تقریباً بی خشونت انجام گرفته که همچنان در جریان میباشد و یکی از ویژگی های عمده آن نقش ضعیف و رو به کاهش اسلامگرایان در آنهاست زیرا که مردم این کشورها اسلام حکومتی و سیاسی را هم در داخل کشور خود و هم در منطقه دیده اند و به آثار فلاکت بار آن آگاهند.  

اگر بخواهیم یک ویژگی عام برای تحولات جاری در منطقه، از خاور میانه تا شمال آفریقا قائل شویم این ویژگی چیزی جز شتاب گیری افول اسلام سیاسی نیست؛ چه در شکل القاعده ای و طالبانی اش، چه نوع فقاهتی شیعی ایرانی آن و چه اخوان المسلمین ـ ی آن در ترکیه یا قطر.

پارادوکس این ویژگی در این است که پیشقراولان این موج ضد اسلامگرایی که به افول آن شتاب میدهند، ممالک یا شخصیت هایی هستند که خود از مراکز و مراجع اسلامی می باشند. مصر و ژنرال سیسی (سنتی و مذهبی) و ملک سلمان به عنوان متولی حرمین شریفین در سعودی محافظه کار.

برای توصیف سرنوشت بنیادگرایی اسلامی، از اوج تا حضیض امروزی اش، که در ۴ دهه کنونی به خشن ترین موج تاریخی تروریسم در جهان از یک سو و روی کار آمدن رژیمهای فرقه ای و مردم کُشی چون طالبان در افغانستان، خمینی و خامنه ای در ایران، ژنرال نمیری و عمر البشیر در سودان منجر شد؛ مناسبترین روش، تشبیه و مقایسه  رویاروئی فردی جوانسال و فردی رو به کهولت جسمی و فکری می باشد. اولی در آغاز بالندگی جسمی و فکری خود قرار دارد و دومی در آستانه کاهندگی و افول جسمی و فکری.

روی کار آمدن رژیم آخوندی در ایران اولین تجربه بشر در دوران معاصر بود که طی آن روحانیت جاه طلب شیعی، با تبدیل دین و مذهب و مقدسات به ابزار سیاسی، توانست در مملکتی بزرگ و پر جمعیت به قدرت سیاسی چنگ اندازد و القاعده و طلبان با همین ابزار توانستند از درون تضاد بین نیروهای مدرن با نیروهای غرب ستیز در جوامع خاورمیانه، با برجسته سازی تعارضات فرهنگی آنها و تجهیز آن با تیزاب دین و آئین یارگیری کنند.

در بدو ظهور این فاز از پیدانش و نمو اسلام گرایی حریفان مدرن آن، چه دموکراسی های غربی و چه اقشار مدرن خود ممالک گرفتار شده در چنبره اسلامیسم تجربه رویارویی با این هیولای تاریخی را نداشتند ولی دوران این بی تجربگی دیگر سپری شده است.

ولی با گذشت زمان، نه تنها نیروهای بنیادگرا تحلیل می روند بلکه از آن سو، نیروهای مدرن و تجدد طلبی که آماج تهاجم این نیروهای مخرب تاریخ گردیده اند، در پیکار با آن و روشهای نامتعارفش تجربه کسب کرده و با گذشت زمان، تواناتر  شده و موازنه را بطور قاطع در تمامی عرصه به سود خویش و آرمانهای ترقیخواهانه خود تغییر میدهند.

از افغانستان شروع کنیم: ـ ۱۸ سال پیش که نیروهای آمریکا و ناتو برای ساقط کردن طالبان و درهم کوبیدن پناهگاه القاعده وارد افغانستان شدند، فقط این نیروها بودند که سنگر به سنگر با طالبان و القاعده می جنگیدند و پیش می رفتند و چیزی به عنوان دولت و ارتش ملی وجود نداشت. ولی امروز، ارتش منظم و ملی افغانستان، هرچند هنوز پرتلفات، ولی سهم اصلی را در جنگ با طالبان به عهده دارد و از درگیری منظم طالبان هم با آن خبر چندانی نیست بلکه آنها به عملیات تروریستی روی آورده اند که حاکی از ضعف آنها می باشد.

با گذشت زمان ارتش ملی افغانستان قوی تر و طالبان رو به ضعف میرود و جاذبه دینی خودش را هم از دست میدهد.

در ترکیه: ـ اخوان المسلمین ترکیه به رهبری ارودوغان در کسوت حزبی به ظاهر مدرن(عدالت و توسعه)، قریب ۱۵سال پیش با گفتمان اسلامیستی مدرن نما قدرت حکومتی را به دست گرفت.

شکست اردوغان و حزبش در انتخابات محلی اخیر و تصرف شهرداریهای بزرگ شهرهایی مانند استانبول، آنکارا و ازمیر، به معنای  برباد رفتن رویاهای اتومانی آنها می باشد که با شکست توطئه آنها در سودان، لیبی و سوریه تکمیل خواهد شد.

افزایش نرخ بیکاری به سطح کم سابقه بیش از ۱۵%، تورم بالای ۲۰%، سقوط ارزش پول ملی (لیره) به یک سوم ارزش ۵ سال پیش و دو سوم یک سال پیش (۱ = ۵٫۹۵)، فقط سیر احتضار گریز ناپذیر اردوغان و رژیم او را نشان میدهند.

و آخرین ضربه را هم هفته پیش، داود اوغلو نخست وزیر و و وزیر خارجه سابق و از اعضای مرکزی حزب «عدالت و توسعه» به اردوغان و حزب عدالت و توسعه وارد ساخت. او در یک نامه ۱۵ صفحه ای که در فیس بوک درج شد، رهبری حزب و اردوغان را متهم کرد که در کشور استبداد برقرار کرده و جامعه را دو تکه کرده اند و کشور را بسوی فقط و فلاکت اقتصادی کشانده اند..

پیش بینی ها این است که این موضع داود اغلو و موضع مشابه عبدالله گُل، یکی دیگر از روسای جمهور سابق و عضو مرکزی حزب عدالت و توسعه، مقدمه ای برای انشقاق در حزب عدالت و و توسعه می باشد.

با توجه به پرونده سنگینی که اردوغان و باند او از نظر قانون شکنی نزد اپوزیسیون و مردم و جامعه جهانی دارند، ساقط شدن او پیش از خاتمه دوران ریاست جمهوریش چندان نامحتمل به نظر نمی رسد و در صورت برافتادن از تخت حکومتی، بی شک جای او در زندان خواهد بود.

در هرحال گفتمان اسلامی اردوغانی دیگر رنگ باخته است و افول سریع ستاره اقبال آن نیز آغاز شده است.

در زمینه دردسری که او با دخالت در سوریه و شراکت با روسیه در آن کشور، و با خرید موشکی اس ۴۰۰ از روسیه برای خود ایجاد کرده است، گفتنی زیاد است که در اینجا مجالش نیست..

در یمن: ـ روزی که ارتش های دولتهای ائتلافی به رهبری عربستان وارد عدن و جنوب یمن شدند، منطقه ای نبود که یا در اختیار حوثیها و یا القاعده نباشد ولی امروز بیشترین سهم جنگ ضد حوثیها را ارتش جدید یمن به عهده دارد که بیشترین بخش کشور را از آنها پس گرفته و القاعده را تا حدود زیادی سرکوب کرده است. ممکن است جنگ داخلی یمن و قلع و قمع شورش حوثیها زمانی دیگر طول بکشد ولی در شکست قطعی آن شکی نباید داشت که در واقع شکست دیگری برای  ماجراجوئیهای منطقه ای سران رژیم اخوندی ایران خواهد بود.

این ارتش با برخورداری از لوژستیک اطلاعاتی آمریکا و حمایت مستقیم ائتلاف عربی به رهبری سعودی بر حوثی ها فرادستی قاطع دارد و اگر پیشروی آن به کندی انجام می شود ناشی عقب ماندگی جامعه و بافت قبیله ای، کوهستانی بودن منطقه و فقدان خطوط  مواصلاتی مدرن می باشد. در هر حال نمودار مبارزه در این کشور بطور قاطع بر فرادستی ارتش دولت قانونی یمن دلالت میکند.

در سخن از ایران و چالشگری های ضد اسرائیلی ضد آمریکائی آن؛ هیچ نشانه هایی بهتر از مواضع ضد و نقیض خود مقامات ایران نیست. از یکسو خامنه ای از امکان صدور نفت به هر میزان که بخواهد دم میزند که با لحن گلایه مندانه  و ملایم وزیر خارجه، ظریف و شیخ حسن در برخورد با این مسئله از سوی دیگر در تباین می باشد.

از یک طرف سران نظامی رژیم هنوز عربده کشی میکنند ولی از آزمایشهای موشکی و مانور های تحریک آمیز قایق های سریع السیر سپاه در خلیج فارس خبری  دیگر خبری نیست.

خامنه ای در یک سخنرانی غرا، پیش از خروج آمرکا از برجام، گفت: «من به سازمان انرژی هسته ای دستور  میدهم از همین حال تهیه و راه اندازی۱۹۰۰۰۰ هزار سانتریفیوژ جدید راتدارک ببیند.» کلیپ را حتماً ببینید!. ولی از انجام این تهدیدات خبری نشد و نیست.

رویترز امروز ۲۹ آوریل، سخنان ظریف را گزارش کرده است که میگوید:« خارج شدن از برجام فقط یکی از گزینه های ایران در برابر تحریمهای آمریکا است.» دو روز قبل او گفت« آمریکا با زبان تهدید نمی تواند ایران را وادار به مذاکره کند.»* معنای تهدید اول ظریف این است که او آخرین کارت بلوف رژیم را در یک بازی باخت شده بر زمین میزند و دومین اظهار نظر او به معنای اینست که اگر آمریکا تهدید نکند، راه مذاکره با ایران باز می شود. علامتی که مغایر با اظهارات صریح رهبری و همه دولتمردان رژیم و فلسفه سیاسی اعتقادی آنها دایر برعدم مشروعیت مذاکره با آمریکاست.

صندوق ذخایر ارزی رژیم کاملاً خالی شده است و عدم تمدید استثناء های خرید نفتی آمریکا، حاکی از اعتماد به نفس مقامات آمریکایی در این زمینه است و در این تحریمها حتی چین و عراق و ترکیه هم علیرغم اظهارت شفاهی مخالفشان،در عمل با تحریم ها همراهی کرده اند. فروش نفت ایران اگر به صفر نرسد، سقف آن از چند صد هزار بشکه؛ آنهم بطور قاچاقی در بازار سیاه و با دادن تخفیفهای بسیار بالاتر نخواهد رفت که به زحمت کفاف واردات کالاهای استراتژیک مورد مصرف مردم را خواهد داد و چرخ اقتصاد بیش از اینکه از کار افتاده است از حرکت باز خواهد ایستاد.

همین امروز رویترز در گزارشی اطلاع داد رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ و نخست وزیر ژاپن، شینزو آبه روی به صفر رساندن صادرات نفت ایران به توافق رسیده اند. و علاوه بر عربستان و امارات که  قبلاً و بارها آمادگی کشورشان، برای جبران کمبود احتمالی نفت ناشی از حذف صادرات ایران به بازار جهانی اطمینان داده بودند، عراق هم دیروز اعلام کرد که میتواند عدم عرضه نفت ایران و کمبود احتمالی نفت در بازار جهانی را با رساندن تولید خود به ۶ میلیون بشکه در روز، جبران کند.

از موضعگیری عربستان و امارت در برخورد با تحریمهای ایران و جبران کمبود عرضه نفت ایران نمی توان متعجب شد ولی عراق!؟ که رژیم در تبلیغات خود آنرا جز مستملکات خود در منطقه میداند، چی؟

در اشاره به تحولات جاری در شمال آفریقا: ـ لیبی، سودان و الجزایر، همه نشانه ها حکایت از محاصره شدن و در تنگنا افتادن اسلامگرایی و تروریسم در این منطقه و باخت ترکیه، قطر و حتی رژیم خامنه ای و روسیه در این منطقه است. تحولات جاری این منطقه را نمی توان صرفاً با ویژگی سیاسی گرایش نهایی این تحولات به سوی دموکراسی توضیح داد و توصیف کرد. این تحولات از یک عمیق فرهنگی و ایدئولوژی مبارزاتی ضد اسلامیستی و رونسانس گونه برخوردار می باشد که نتیجه ورشکستگی اسلامیسم در منطقه می باشد.

از لیبی در این منطقه گذشته سیر تحولات در سودان، الجزایر و تونس بسیار ملایم، غیر خشونت آمیز و در عین حال پرمایه پیش میرود.

در لیبی؛ دولت  فائز سراج در طرابلس، فقط تابلو و پرده استتاری بر یک حکومت میلیشیایی/ فرقه ای/ اسلامیستی است که از آنکارا و دوحه رهبری میشود. این حکومت دوگانه(ظاهری و باطنی)، زیر ضربه پیشروی غافلگیرانه ارتش ملی لیبی به فرماندهی  ژنرال حفتر، ماهیت سخت جان خود را نشان می دهد.

معما این است که دولت فائز سراج که از برقراری امنیت در خیابانهای طرابلس و حتی موسسات دولت خود و ابوابجمعی خویش عاجز بود چگونه توانسته است ۳ هفته در برابر ارتش نسبتاً مجهز ژنرال حفتر مقاومت کند و حتی در مواردی آنرا به عقب براند. چنیین مقاومت غیر قابل انتظاری فقط از این حکایت میکند که در پس  ظاهر بسیار علیل و ذلیل دولت «فائز سراج»، و زیر پوشش آن به عنوان دولت به رسمیت شناخته شده از سوی سازمان ملل، چه تدارکات و زیر سازیهای نظامی کلانی انجام گرفته بوده است.

روشن است که این تدارکات از طرف ترکیه و قطر و حتی ایران( از طریق ترانزیت سودان) و در اختفای کامل انجام گرفته است  که حالا دامنه آن با تهاجم ارتش ملی لیبی نمودار میشود. توضیح اینکه دیروز یک کشتی ایران حامل بار مرموز بنا به گفته وزیر کشور لیبی، در بندر میسترا که در کنترل نیروهای جهادی است لنگر انداخت و بنا به یک گزارش از سوی نیروهای وزارت کشور دولت سراج توقیف شده است که باید در انتظار اخبار بیشتر و افشای محموله مرموز این کشتی بود.  

در اشاره عمومی به موضوع یادداشت؛ باید گفت که نزدیک به ۲۰ سال از جنگ غرب به رهبری آمریکا با تروریسم اسلامیستی و قبل از آن جنگ سیاسی و دیپلماتیک با رژیم خمینی و خامنه ای  میگذرد. طی این مدت غرب و متحدین منطقه ای آن، مانند آن فرد جوانسال بی تجربه مثال زده شده فوق، فوت و فن مبارزه با این هیولای نوظهور را فراگرفته و فن آوری مدرن علیه آنرا ایجاد کرده اند در حالیکه تروریسم اسلامی در همه اشکالش هم از نظر جاذبه گفتمانی (دیسکورسیو) و هم از نظر توانایی مادی و پشت جبهه ای، کاملاَ تحلیل رفته و فرسوده شده است.

دولتهایی(عربستان، مصر، امارت) که تا ده سال پیش در این عرصه مواضعی دفاعی داشتند، حالا در خط مقدم جبهه و تمامی عرصه ها موضعی ابتکاری و تهاجمی دارند. این درحالیست که رژیم های ایران، روسیه، ترکیه  به نفس نفس و حالِ احتضار افتاده اند.

نخستین موج بهار عربی  خودجوش و از خیابانها آغاز شد و در ممالک محافظه کار عرب، این موج توسط فرمانروایان این ممالک به تخته پرشی برای  اصلاحات بنیادی تبدیل گردید که همچنان ادامه یافته و تعمیق میشود.

دومین موج بهار عربی با سازماندهی (و نه خود انگیخته و بی نظم) و تقریباً بی خشونت انجام گرفته که همچنان در جریان میباشد و یکی از ویژگی های عمده آن نقش ضعیف و رو به کاهش اسلامگرایان در آنهاست زیرا که مردم این کشورها اسلام حکومتی و سیاسی را هم در داخل کشور خود و هم در منطقه دیده اند و به آثار فلاکت بار آن آگاهند.  
**************

*

روزنامه تایمز اسرائیل

Iranian general: We won’t talk to US under pressure of sanctions

The new head of Iran’s hardline Islamic Revolutionary Guards Corps on Monday said the country wouldn’t negotiate with the United States while it maintains economic sanctions on his country.

“By putting economic pressure on Iran, America wants to force us to enter talks with this country … any negotiation under the circumstances is surrendering to America and it will never happen,” Brig. Gen. Hossein Salami said, according to Reuters.

***************

اردوغان چهره مداخله گرانه خود در لیبی را آشکار میکند

The Libya Observer

Erdogan: Turkey will do everything in its power to save Libya from becoming another Syria

Libya’s Interior Ministry seized Iranian ship at Misrata port

 April 27, 2019 – 19:43  Posted in: NEWS  Written By: AbdulkaderAssad

The Interior Ministry of the Presidential Council’s government said it had seized an Iranian vessel that is on the US and European Union’s sanctions list in Makhtaf area near Misrata port.

The ministry said in a statement on Saturday that the Public Prosecutor had ordered the seizure of the vessel until the investigation into the shipment ends with no reports of illegal goods on board.

The statement added that the seizure of the ship came after news had broken on social media and media outlets that the Iranian vessel was entering Misrata port with unknown shipment on board.

“The ship turned to be SHARHR.KORD with the number 9270684 from Iran. The statement explained.

It also said that the Public Prosecutor was informed about the incident and then recognized upon investigation that the vessel was listed for sanctions by the UD and EU, adding that the ship had 144 containers on board.

Media outlets loyal to Khalifa Haftar claimed that the Iranian ship was bringing weapons and Iranian fighters to help Libyan Army forces under Presidential Council’s government command in their fighting against Haftar’s forces.

BEHIND THE LINES: GENERALS VS ISLAMISTS IN LIBYA

Share Button

Regional rivals clash via proxies in Tripoli fight.

BY JONATHAN SPYER  APRIL 24, 2019 20:32

LIBYAN GOVERNMENT forces take position during fighting in Ain Zara, in Tripoli, earlier this week

LIBYAN GOVERNMENT forces take position during fighting in Ain Zara, in Tripoli, earlier this week. (photo credit: REUTERS/AHMED JADALLAH)

The offensive by Field Marshal Khalifa Haftar’s Libyan National Army on Tripoli is currently stalled. Haftar’s troops have encountered strong resistance from Sunni Islamist militias based in the city, backed by similar formations from Misrata further east.

Prime Minister Fayez al-Sarraj, leader of the Islamist-aligned Government of National Accord in Tripoli, has refused to negotiate, until LNA forces are withdrawn.

Haftar’s forces are associated with the rival governing authority of the House of Representatives based in Tobruk, in eastern Libya. The stage seems set for a drawn-out battle for the Libyan capital.

Haftar launched his offensive on April 4. The Tripoli-based government announced a counteroffensive it called Operation Volcano of Anger on April 7. In subsequent days, Haftar’s forces moved forward, taking the town of Gharyan, 80 km. south of Tripoli, before encountering stronger resistance at the southern entrance to Tripoli.

WHAT IS the significance of the latest turn of events in Libya?

While the fight may appear to be simply a tussle for resources and power between an ambitious military man and a government of shaky legitimacy, the chaotic Libyan battle is in fact a proxy war pitting clients of two key power axes in the Middle East against one another. For this reason, its outcome is of interest to Western powers – and to Israel.

To understand this, it is necessary to observe who is supporting whom in Libya. Haftar and his LNA have benefited since 2014 from the support of Egypt and the United Arab Emirates. The UAE, according to regional media reports, has carried out air and drone strikes in support of the LNA. Egyptian and Emirati provision of funding, arms and equipment is crucial to Haftar’s efforts.

In the period immediately preceding the launch of his offensive, Haftar appears also to have secured the support of Saudi Arabia. The Libyan general met with King Salman on March 27 at al-Yamamah palace in Riyadh. He also met with Crown Prince Mohammed bin Salman in the course of his visit. The access afforded Haftar suggests that he was able to add Riyadh to his list of supporters.

Haftar is thus the ally and client of those broadly Western-aligned, authoritarian Arab states that find a common enemy in the Sunni political Islam of the anti-Western Muslim Brotherhood and its allies.

On the other side, Turkey and Qatar (and the now-deposed Sudanese president Omar al-Bashir) are strongly supportive of the Islamist and Muslim Brotherhood associated elements that share power with the government in Tripoli. Evidence has emerged of illicit arms shipments by Turkey to the forces in Tripoli. On December 18, 2018, the authorities seized a shipment of 3,000 Turkish-made handguns at Khoms, a port east of Tripoli. Four million bullets were discovered on a Turkish freighter docking in Libya a short time later. Another consignment of weaponry from Turkey was discovered at Misrata on January 7.

Qatari support, meanwhile, is offered to Islamist militias and powerful individuals associated with the jihadi trend, most notably the Benghazi Defense Brigades, formed in direct response to Haftar’s activities in 2014, and bringing together a number of jihadi militias. Doha also offers support to Ali Salabi, an influential preacher and Muslim Brotherhood member, and to Abdel Hakim Belhaj, chairman of Libya’s al-Watan Party and a former Libyan Islamic Fighting Group member.

The forces arrayed against Haftar are thus representative of the Sunni Islamist axis. Ankara and Doha seek to expand and deepen their regional influence through support for Sunni Islamist political and military organizations. This pattern may also be observed, of course, in Syria, the Palestinian territories and Iraq.

It is worth noting that Haftar and the LNA are currently in the unusual position of enjoying the tacit support of both Russia and the US. Moscow notes Haftar’s grip on the oil resources of Libya’s east, and his fight against Sunni Islamists. President Donald Trump, meanwhile, on April 15 spoke with Haftar by telephone, and according to the White House “recognized Field Marshal Haftar’s significant role in fighting terrorism and securing Libya’s oil resources.” This move contradicted an April 7 statement by Secretary of State Mike Pompeo expressing opposition to Haftar’s offensive and calling for an immediate ceasefire.

Both the US and Russia subsequently prevented a formal call for a ceasefire from being presented at the UN Security Council.

THE OUTCOME of the contest in Libya is far from certain. Haftar’s LNA, despite its name and his own professional background, is not solely a regular military force. Rather, it incorporates a number of militias of questionable ability.

Even if the general’s forces eventually succeed in taking Tripoli, widespread opposition to his rule – including of the armed variety – is likely to remain in the west of the country. Much of the vast desert south of Libya, meanwhile, remains lawless, outside of the control of either of the competing governments, and an arena for the continued activities of the Islamic State organization.

So Egyptian President Abdel Fattah al-Sisi, the UAE and Saudi Arabia will be hoping that Haftar and the LNA manage to establish centralized control in the months ahead for a broadly Western-aligned, if authoritarian, regime. The US and France appear to back this outcome, too.

Israel’s position in the regional contest between Western-aligned authoritarianism and Sunni political Islam is also not ambiguous. What is good for Sisi and bad for the Muslim Brotherhood and Erdogan is likely to be welcomed in Jerusalem.

It remains far from certain, however, if any such neat outcome will occur. Libya may well continue to share the fate of Syria, Yemen and, to a lesser extent, Iraq, following the destruction or weakening of powerful centralized regimes in those countries: namely, fragmentation, chaos and ongoing proxy war.

Events in Libya indicate that the politics of the Arab world remains set in the contest between generals and Islamists. The fight between them often results in victory for neither and in the destruction of the arena in which they are engaged.

جنبه های شگفت انگیز انقلاب سودان

Share Button


یک ویژگی بسیار مهم دیگر انقلاب سودان که آن را از جریانات بهار عربی موج نخست متمایز می سازد این است که اگر انقلابات آن بهار، همگی جنبش های خود  بخودی مردمی و بدون رهبری سیاسی بودند که عملاً میدان خالی رهبری را برای جریانهای اسلامیست/آنارشیست باز کردند و در سوریه، یمن، لیبی سرنوشت بدی یافتند؛ انقلاب بهاری سودان از رهبری سیاسی واجد پشتوانه ملی با راهبرد ملی و نقشه راه روشن برخوردار می باشد.

فکر میکنم آنقدر که  تحولات این روزهای سودان برای اپوزیسیون ایران خودمان باید درس آموز است برای هیچ اپوزیسیون ضد استبدادی دیگری در دنیا آموختنی نباشد. چرا؟ چونکه اپوزیسیون ضد استبدادی ایران یکی از پراکنده ترین، کندترین، بی رهبرترین، بی راهبُرد ترین اپوزیسیونی در دنیا است که با یکی از بدترین رژیمهای استبدادی تاریخ روبروست که سرنیزه استبداد را در یک دست، طلسم مذهبی و کتاب آسمانی را در دست دیگر و ثروت و سرمایه ملی را در جیب های گشاد  لباده خود دارد.

تاریخ استبدادی های دنیا تا کنون تمرکز این همه امکانات را در دست هیچ سلطان مستبد و مطلق العنانی، به خود ندیده است.

در مقابل و در مقام مقایسه، اپوزیسیون ضد استبدادی سودان که با حریفی مشابه اپوزیسیون ضد استبداد حاکم در ایران، در میهن خود روبروست، چنان وحدت و هوشیاری از خود نشان می دهد که تاریخ جنبشهای ضد استبدادی نظیر آن را تجربه نکرده است.

اپوزیسیون سودان از قریب یکصد حزب و سازمان سیاسی تشکیل میگردد که همه آنها، گروه ـ گروه در چارچوبهای مناسبی با هم ائتلاف کرده اند و سپس در یک ائتلاف ملی تحت عنوان «بیانبه آزادی و تغییر»* علیه رژیم نظامی اسلامیستی عمر البشیر با هم متحد شده اند.

رقیقترین و موقتی ترین ائتلاف درونی این اپوزیسیون، «فراخوان سودان»** است که فقط تکیه خود را روی سرنگون کردن رژیم عمر البشیر نهاده است. یعنی فقط رسالتی سلبی برای خود قائل شده و در ائتلافش، توافقی روی بعداً «چه باید کرد؟» وجود ندارد.

دومین ائتلاف؛ «نیروهای اجماع ملی»*** می باشد که در آن حزب کمونیست سودان و دو حزب اسلامیست قدیمی سودان، که هردو از متحدین سابق عمر البشیر بوده اند شرکت دارند: «حزب کنگره مردمی» سودان به رهبر حسن ترابی از اسلامگرایان بنیادگرا و «حزب اُمت» به رهبری صادق المهدی» هم صادق المهدی و هم حسن ترابی از کهنه یارانِ مُطَلقه عمر البشیر و عصای دینی آن در دوران استبداد ۳۰ ساله بوده اند. البته این ائتلاف بظاهر عجیب فقط مختص سودان امروز نیست. در مصر دوران محمد مُرسی هم کمونیستهای  مصری به نفع اخوان المسلیمن، علیه احمد شفیق رقیب انتخاباتی او جیهه گیری کردند.

سومین ائتلاف شامل «یونی یونستها ـ اتحاد طلبان»**** میشود. منظور از اتحاد طلبان در این رابطه خاص، اتحاد بین اپوزیسیون نیست بلکه اشاره به آن نیروهای سودانی است که خواهان اتحاد بین سودان و مصر می باشند.

و چهارمین و مهمترین اتحاد و ائتلاف، «انجمن صاحبان حِرَف»***** میباشد که ریشه های آن به دوران مبارزات ضد استعماری میرسد و از بنیاد جریانی مدنی/سیاسی و سکولار بوده است. این جریان تاریخی که چندین بار تغییر نام داده است امروزه «انجمن صاحبان حِرَف» نامیده میشود و زبده ترین و راهبردی ترین نیروی رهبری کننده جنبش کنونی علیه استبداد نظامی/اسلامی می باشد.

درمبارزات کنونی، این انجمن که آنرا میتوان یک فدراسیون اتحادیه ای تلقی کرد؛ در برگیرنده کمیته پزشکان، دارو سازان، معلمین، جامعه حقوقدانان،، جامعه روزنامه نگاران و انجمن مهندسین میباشد.

ذکر این نکته ظریف در اینجا ضرروی است که انقلاب و اپوزیسیون ضد استبدادی سودان با توجه به  اهمیت، مرجعیت فکری و اعتباری که صاحبان مشاغلِ با درجات دانشگاهی در همه جوامع و به ویژه جوامع جهان سومی بین مردم دارند، از این ویژگی اعتبار آفرین خویش، در فعالیتهای ضد استبادی و بسیج گرانه خود نهایت استفاده را کرده است.

اگر انقلاب اسلامی ایران ما، حرفه آخوندی، ریش و پشم و عبا و عمامه را پایه اعتبار آفرین و مشروعیت ساز خود برای جلب اعتماد مردم کرد و از این ابزار برای خود سرمایه سیاسی ساخت، اپوزیسیون سکولار و ملی سودان از درجات دانشگاهی برای برای خود سرمایه سیاسی و وجاهت گفتمانی ایجاد کرد.

انجمن صاحبان حرفه، با نقش سیاسی رهبری کننده ای که برعهده گرفته است بیشترین تضمین را به نیروهای سکولار/لیبرال میدهد که جنبش آنان توسط باندهای اسلامیست حسن ترابی و صادق المهدی در اتحاد با کمونیستهای سودان که بزک کننده ماهیت ماورای ارتجاعی آن دو جریان بدنام اسلامیست هستند، مصادره نخواهد شد.

و سرانجام اینکه همه این جریانهای پیش گفته در بالا، علیرغم تمام تفاوت ها و اختلافات اساسی شان؛ در یک ائتلاف بسیار وسیع تحت عنوان «بیانیه آزادی تغییر» همه باهم، علیه رژیم کنونی متحد شده اند.

انقلاب سودان در جریان چنین ائتلاف تاریخی، توانسته است در این کشور جنگ زده، قبیله ای و جنگ سالار قبیله ای، قومی و فرقه ای با کمترین هزینه به نتیجه کنونی برسد.

یکی از شعارهای این ائتلاف بزرگ ملی پایان دادن به همه خصومت های ملی و گروهی و فرقه ای میباشد که از سوی قبایل و اقوام متحارب از آن استقبال به عمل آمده است..

یک ویژگی بسیار مهم دیگر انقلاب سودان که آن را از جریانات بهار عربی موج نخست متمایز می سازد این است که اگر انقلابات آن بهار، همگی جنبش های خود  بخودی مردمی و بدون رهبری سیاسی بودند که عملاً میدان خالی رهبری را برای جریانهای اسلامیست/آنارشیست باز کردند و در سوریه، یمن، لیبی سرنوشت بدی یافتند؛ انقلاب بهاری سودان از رهبری سیاسی واجد پشتوانه ملی با راهبرد ملی و نقشه راه روشن برخوردار می باشد.

ویژگی دیگر انقلاب سودان که شایان توجه است، فشار خیابانی مردم است که به عناصر مترقی ارتش و شورای نظامی فرصت داده و میدهد تا با استفاده مستقیم و غیرمستقیم از این قدرت خیابانی و با اتکاء به آن، به تصفیه گام به گام دستگاه استبداد؛ حذف و دستگیری مهره های اصلی رژیم، چه در ارتش چه در دستگاه دیوانی بپردازد.

فشار جنبش خیابانی، رهبری شورای نظامی را بیش از پیش به سمت پاکسازی دستگاه استبداد و ماشین قهر و جبر آن میراند وسرانجام اپوزیسیون را در کنار پاکیزه ترین بخش از نیروهای مسلح کشور قرار خواهد داد. وفاقی که هم مانع بی ثباتی در کشور می شود و هم راه را برای یک حکومت غیر نظامی مردمی در این عقب افتاده ترین و اسلامی ترین کشور شمال آفریقا باز میکند.

*  

Declaration of Freedom and Change

**

Sudan Call

***

The Unionist Alliance

****

the National Consensus Forces (NCF)

*****

the Sudanese Professionals Association (SPA)

Understand Sudan (Al Ahram Weekly)

Reutwrs

Huge Crowd joinded sit -in Outside of Sudan,s Defence Ministry

………………..

AhramOnline

Double-headed Sudan?

DouIn the midst of cracks threatening to break opposition ranks, Sudan’s military proposes a two-council formulable-headed Sudan?

………………………….

موج دوم بهار عربی ژرف تر از موج نخست خواهد بود

Share Button

بازندگان موج دوم بهار عربی؛ ترکیه، قطر، روسیه و ایران میباشند. ایران در سالهای گذشته صد ها میلیون دلار به رژیم عمر البشیر کمک کرد و ترکیه و قطر، سودان را به پل اعزام تروریست و ارسال کمک نظامی به لیبی تبدیل کردند.
تحولاتی که امروزه در سودان، الجزایر و نه چندان کم اهمیت تر در لیبی جریان دارد موجی از هوای سالم سیاسی، تروریسم ستیز و ضد اسلامیسم را به منطقه خاورمیانه وارد می سازد که تاریخ ساز خواهد بود. موجی که ریه های رژیم هایی چون رژیم ایران و ترکیه تاب استنشاق آن را ندارند.

جنبشی که به سقوط بوتفلیقه در الجزایر و عمر البشیر در سودان انجامید را می توان موج دوم بهار عربی تلقی کرد، موجی که تمام تجربه موج نخست را در چنته تاریخی خود دارد.

برخلاف رژیم حسنی مبارک در مصر و زین العابدین در تونس، رژیمهای الجزایر و سودان که هردو خارج از منظومه ممالک غربی بودند و از این روی، نه دیکتاتوری هایی توسعه گرا بلکه واپسگرا، رژیم های سودان و الجزایر هم رژیمهایی فاسد و هم غیر توسعه گرا می باشند(بودند!).

رژیم بوتفلیقه، برآمده از جنگ آزادیبخش الجزایر علیه فرانسه می باشد که ایدئولوژی مبارزاتی آن، پان عربیسم و پان اسلامیسم بود. پس از استقلال، این کشور عملاً به یکی از اقمار(غیر کمونیست) بلوک شرق تبدیل گردید مانند دولت ناصر در مصر و بعثی در عراق و سوریه.

در سودان، رژیم اسلامیستی/نظامی عمر البشیر در ائتلافهای گاه به گاهی با دیگر جریانهای اسلامیستی، ۳۰  سال به حکومت نسل کُش و استبدادی ماورای ارتجاعی خود ادامه داده بود که در هفته گذشته ساقط گردید. رژیم عمر البشیر حاصل یک کودتای نظامی/اسلامیستی علیه (رژیم اسلامیست شده قبلاً سوسیالیست) ژنرال جعفر نمیری بود که کارنامه سیاسی آن با کشتار کمونیستها، نیروهای لیبرال و سکولار همراه بود.

مانند دیگر جنبشهای بهاری منطقه علیه دیکتاتوری و فساد، جنبش مردمی در الجزایر و  سودان از دو سوی تهدید میشوند. نخست از سوی اسلامیست هایی که نسبت به جریان های غیر اسلامیستی از سازماندهی بهتری برخوردارند و سعی میکنند تا سرمایه مذهبی خود را به سرمایه سیاسی تبدیل کنند مانند نمونه مصر پس از حسنی مبارک، ایران پس از شاه و تونس پس از زین العابدین و از سوی دیگر از طرف وابستگان و سرسپردگان نظامی و غیر نظامیاین دو  رژیمهای رو به سرنگونی.

فرماندهان ارشد نظامی، در الجزایر و سودان، زیر فشار جنبش اعتراضی مردم و بدنه ارتش، مجبور گشتند تا از جنبش اعتراضی مردم حمایت کنند اما حمایت آنان نه برای پاسخ جدی دادن به جنبش اعتراضی/انقلابی مردم بلکه زیر فشار جنبش و برای نجات ساختار اصلی قدرت بود.

جنبش اعتراضی مردم در سودان اجازه نداد کُشتارگران نظامی و نسل کُش دارفور بیش از ۲۴ ساعت در صحنه بمانند و نیروهای نظامی را به عقب نشینی و معرفی چهره های جدیدی که وابستگی عمیق و مورثی به عمر البشیر نداشتند واداشت.

سران نظامی سرسپرده به این دو رژیم در شرف سقوط که در ظاهر به دفاع از جنبش مردم برخاستند، آن یک در الجزایر بوتفلیقه را کنار نهاد و این یک در سودان عمر البشیر را، نیروهایی نمی باشند که از موضع مردمی و مترقیانه به جنبش مردم پیوسته باشند بلکه تلاش هردوی آنها این بود تا با قربانی کردن نمادهای اصلی  این دو رژیم، ساختار اصلی قدرت آنها را نجات دهند. ولی این به معنای این نیست که بدنه ارتش از جنبش مردم برکنار مانده و مطیع فرماندهان خود می باشد. کما اینکه یک روز پس از اعلام برکناری عمر البشیر توسط  ژنرال عوض بن عوف، که دستش به خون صد ها هزار قتل عام شدگان دارفور آغشته است و بلافاصله پس از عزلِ عمر البشیر فرمان تعطیل جنبش انقلابی مردم و حکومت نظامی ۳ ماهه را داد، خود او مجبور به کناره گیری گشت.

پس از کناره گیری ژنرال عوف از شورای نظامی دوره انتقال، ژنرال عبدالفتاح البرهان، که فرماندهی نیروهای سودانی در جنگ نیروهای ائتلاف علیه حوثی ها در یمن را داشته و روابط خوبی با امارات متحده عربی و سعودی دارد جای او را گرفت.

ژنرال برهان بلافاصله پس از گرفتن سمت رئیس شورای نظامی، فرمان حکومت نظامی را لغو، و آزادی ادامه جنبش را به رسمیت شناخت و وعده داد که دولتی غیر نظامی تشکیل دهد که تعدادی از اعضای آن در شورای نظامی هم شرکت داشته باشند. او فرمان آزادی همه زندانیان سیاسی را نیز صادر کرد.

ریاست ژنرال برهان بر شورای نظامی دوران انتقالی، بازتاب تأثیر گذاری جنبش اعتراضی مردم بر نیروهای مسلح کشور و تغییر جو سیاسی درون ارتش است که یادآور انقلاب ۶ سال پیش مردم مصر علیه اخوان المسلمین و محمد مُرسی در مصر می باشد.

جنبش انقلابی سودان که بیشترین بخش متوسط جامعه را سازمان یافته در خود جذب کرده است، اهداف مترقیانه مشخصی را در برابر خود قرار داده است ولی در عین حال نباید فراموش کرد که نیروهای اسلامیست که سازمان یافتگی به مراتب بیشتری نسبت به نیروهای سکولار دارند، برای مصادره انقلاب مردمی سودان لحظه ای فرصت را از دست نخواهند داد.

در الجزایر هم جنبش اعتراضی مردم، به سران و سرسپردگان نظامی رژیم بوتفلیقه تمکین نکرده و به حرکت خود به جلو ادامه میدهند.

چه در سودان و چه در الجزایر، این تنها مردم و جریان های سیاسی نیستند که از اشتباهات موج نخست بهار عربی درسهای بسیار آموخته اند، بلکه دیگر بازیگران منطقه نظیر عربستان سعودی، امارات متحده و مصر که دول تاثیر گذار در این تحولات هستند نیز می دانند در برابر این تحولات چه سیاستی را در پیش گیرند و از این روی چشم انداز جنبش در این دو کشور را باید بسیار روشن دید.

بازندگان موج دوم بهار عربی؛ ترکیه، قطر، روسیه و ایران میباشند. ایران در سالهای گذشته صد ها میلیون دلار به رژیم عمر البشیر کمک کرد و ترکیه و قطر، سودان را به پل اعزام تروریست و ارسال کمک نظامی به لیبی تبدیل کردند.

تحولاتی که امروزه در سودان، الجزایر و نه چندان کم اهمیت تر در لیبی جریان دارد موجی از هوای سالم سیاسی، تروریسم ستیز و ضد اسلامیسم را به منطقه خاورمیانه وارد می سازد که تاریخ ساز خواهد بود. موجی که ریه های رژیم هایی چون رژیم ایران و ترکیه تاب استنشاق آن را ندارند.

تحولات جاری در ۳ کشور شمال آفریقا، میروند تا به تغیر پارادیم مسلط سده گذشته تحول در منطقه، که با حاشیه های اسلامیستی، پان عربیستی و ناسیونالیسم جهان سومی به ارث رسیده از دوران جنگها و مبارزات ضد استعماری از یکسو و محوریت اسرائیل ستیزی در خاورمیانه عربی از سوی دیگر مشخص میگردد بیانجامد.

موج دوم بهار عربی طلایه پیوستن خاورمیانه عربی به شط اصلی ترقی و توسعه در جهان گلوبال دوران ما میباشد.

نگاهی به روابط ایران و عراق

Share Button

نتیجه گیری: پیوند های ایدئولوژیک مانند دوستی های دوران کودکی و جوانی هستند که با بزرگ شدن و عقل رس شدن آدمها، جای گیر شدن افراد در یک کاته گوری و گروه خاص شغلی و اجتماعی، روابط  (جان جانی)گذشته اشان غالباً گسیخته می شود تا روابطی جدید مبتنی بر واقعیات جدید با آدمهای جدید به جای آنها برقرار گردد زیرا دیگر زمینه ها و پیش شرط ها تغییر کرده اند و کمکی به تداوم روابط گذشته نمی کنند.

رسانه های منطقه، از عرب نیوز تا العربیه و الاهرام سفر نخست وزیر عراق، عادل عبدالمهدی به عربستان و پذیرایی گرم ملک سلمان و  محمد ابن سلمان از وی را وسیعاً منعکس کرده اند. نخست وزیر عراق در این سفر، عزم کشور خود، برای  توسعه روابط نزدیک با عربستان را مورد تاکید قرار داد.

عبدالمهدی در این سفر چندین قرارداد با عربستان امضاء کرد که در میان آنها همکاری های امنیتی و اطلاعاتی شایان توجه می باشد. توافقنامه های همکاری های صنعتی، نفتی و در حوزه انرژی بین عراق و سعودی امضاء شد نیز با توجه به اینکه  ایران رقیب اصلی سعودی در منطقه می باشد که برق و گاز به عراق صادر میکند، حائز اهمیت ویژه می باشد.

وابستگی عراق به تحویل گاز و برق از سوی ایران، یک ابزار فشار استراتژیک در اختیار ایران قرار داده بود که حالا با اجرای این توافقنامه ها، از طرف سعودی برطرف خواهند گردید.

 بنا به گزارش آسوشیتد پرس ۴ آوریل، در یک بازدید دو روزه  یک هیئت بزرگ سعودی به رهبری وزیر خارجه سعودی به عراق، دولت سعودی یک کمک نقدی یک میلیارد دلاری به عراق اعطاء کرد و طی این بازدید یک کنسولگری عربستان در منطقه سبز بغداد افتتاح گردید. قرار است  سه کنسولگری دیگر نیز در آینده نزدیک در عراق تاسیس گردد. وزیر سرمایه سرمایه گذاری سعودی در این مراسم گفت که فصل جدیدی در روابط عراق و سعودی آغاز شده است .

خلاصه اینکه همه شواهد حاکی از نزدیکی شتابناک عراق به عربستان می باشد.

رژیم آخوندی و سران سپاه، در تبلیغات خود همواره روی نفوذ سیاسی، نظامی و مذهبی رژیم ایران بر عراق تاکید و به آن مباهات کرده اند و بین مردم چنان وانموده اند که عراق به راستی یکی از استانهای ایران است.

برای روشن شدن عیار پیوند عراق با رژیم در ایران، به سطح روابط  که بسیار متغیر است ابداً نمی توان بسنده کرد بلکه باید به عمق و ماهیت روابط و میل ترکیبی طرفین در یک دوره تاریخی رفت تا پایداری و ماندگاری روابط آنها را ارزیابی کرد.

پس از انقلاب؛ رژیم آخوندی سعی کرد تا از اشتراکات مذهبی (شیعی) با اقلیتها یا اکثریت های شیعی در تمام ممالک منطقه و حتی دنیا برای خود سرمایه سیاسی و پایگاه نفوذ بسازد. و تا هنگامی که شور و حرارتی در انقلاب اسلامی بود، و پیامهای آن نوید بخش یک زندگی بهتر بودند و هنوز فساد، ناکارآمدی، انحصار طلبی و استبداد فردی و فرقه ای همزاد این انقلاب و متولی گری آن خود را نشان نداده بود، در گوشه و کنار دنیا و منطقه جماعت هایی بودند که شیفته و شیدای انقلاب اسلامی نوظهور در ایران شده بودند و به چشم مدینه فاضله اسلامی موعود بدان می نگریستند، همان نگاه شیفته واری که بسیاری از جوانان نسبت به داعش در بدو اظهار وجودش نشان دادند و بدان پیوستند.

این تاثیرگذاری افسون آمیز انقلاب اسلامی، زمانی به اوج خود رسید که رژیم با استفاده از منابع سرشار ارزی مملکت و ذخیره های باقی مانده از رژیم شاه، حراج و غارتِ انباشته های ملی و منابع طبیعی، آن را با دوپینگ دلار و درهم بخشی تقویت کرد.

۷۰ سال قبل از استقرار حکومت آخوندی در ایران، رژیم بلشویکی تازه به قدرت رسیده در امپراطوری روسیه همین رفتار ریخت و پاش گرانه را با منابع آن امپراطوری کرد.

در حالی که مردم سرزمین تحت حکومت حزب  کمونیست، با محرومیت های بسیار دسته و پنجه نرم می کردند و دختران روسی برای چند بسته آدامس، یک شلوار جین یا جوراب نایلون خود را به توریستهای خارجی میفرختند، دولت حزبی شوروی سالیانه میلیاردها دلار کمک اقتصادی و نظامی به اقمار خود یا جریانهای کمونیستی و مبارزان ضد دولتهای غربی میداد. بطور نمونه پس از فروپاشی کمونیسم رهبر حزب کمونیست طرفدار روسیه سوئد، رولف هاگر اعتراف کرد که از دولت شوروی کمک مالی دریافت می کرده است.

ولی تجربه کمونیسم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی و اسلامیسم یه عنوان یک ایدئولوژی مذهبی نشان داده است که به موازات کهولت و پژمردگی گفتمانی (دیسکورسیو) اینگونه ایدئولوژی ها، پیوندهایی هم که آنها در دوران شادابی و جوانی خود، بر اساس مشترکات اعتقادی ایجاد کرده اند رو به افول گذارده و جای خود را به پیوند های می دهند که زمینه واقعی مادی دارند.

۴۰ سال از استقرار رژیم آخوندی میگذرد و با قطعیت می توان گفت طی این چهل سال، تقریباً همه آنهایی که روزی هوراکش این نظام و رهبری آخوندی آن بودند با آن وداع کرده اند مگر آنها که در این نظامی به جاه و مال رسیده اند که مسئله آنها چه در آغاز و چه در امروز، نه باورهای دینی و پرنسیپ های انسانی بلکه رانتها و امتیازاتی است که از قِبَل انقلاب برده اند و همچنان می برند.

تنها کلان میلیاردرها و به قدرت و منصب رسیده ها نیستند که از این موضع، همچنان از نظام دفاع می کنند بلکه صد ها هزار سپاهی، که در رژیم گذشته حتی شانس قبولی در دوره های درجه داری،  سرجوخگی و پاسبانی را هم نداشتند، در این رژیم سردار شده اند و از این رژیم دفاع میکنند و باید هم بکنند در حالی که از نسل مدافع انقلاب در پشت سر نظام دیگر ابداً خبری نیست.

با انقلاب اسلامی، َخر رژیم جدید از پل تثبیت قدرت گذشت و امروزه دیگر چندان اهمیتی نمی دهد که گفتمان مذهبی آن در بین مردم خریداری دارد یانه؟ چون دیگر بر سرنیزه از یک سو و کنترل بر ثروت ملی از سوی دیگر اتکا دارد که به آن اجازه میدهد هم نیرو بخرد و هم مردم و مخالفین خود را سرکوب کند.

ولی سیاست سرکوب و سرنیزه در آن روابطی فرامرزی که روزی بر پایه هم اشتراکات اعتقادی بنا شده بود دیگر پاسخ نمی دهد تداوم آن سیاست به میلیاردها دلاری نیاز دارد که رژیم دیگر در اختیار ندارد و شیفتگی به مواعید گفتمان انقلاب اسلامی سالهاست که جای خود را به بده بستان مالی و ارتباطات فرقه ای داده است.

به طور نمونه حزب الله لبنان، حماس و حوثی های یمن و .. ، هم رژیم آخوندی را می دوشند و هم می دانند از لحاظ همسرنوشتی با فرقه آخوندی حاکم بر ایران در یک کشتی نشسته اند. برای اینها دیگر بحث، بحث دین و مذهب نیست بلکه نجات اتحادیه این فرقه های تروریستی/ارتجاعی است. ولی همه همپیمانان گذشته رژیم با رژیم هم سرنوشت نیستند و مانند عراق کشتی مشرف به غرق شدن رژیم را به موقع ترک میکنند تا در رزمناو مطمئن رقیب آن جای بگیرند.  

تا آنجا که به رابطه  رژیم با حکومت عراق مربوط می شود، به هیچ وجه از چرخش عراق به سوی عربستان نباید تعجب کرد.

لازم به یادآوری است که سفر نخست وزیر عراق به سعودی پس از سفر او به ایران انجام گرفت که در آن سفر، خامنه ای در دیدار با او گفت که آمریکا باید از عراق بیرون برود و نخست وزیر عراق مودبانه پاسخ داد که حکومت عراق خواهان رابطه سالم با همه دولتها می باشد. ولی او به خامنه ای نگفت که نه تنها آمریکا از عراق بیرون نمی رود بلکه عربستان هم در منطقه سبز بغداد با نمایندگی دیپلماتیک ایران همسایه میشود.

اینک عراق  آخرین گامهای خود را بسوی محضری برمی دارد که در آنجا رژیم خامنه ای را سه طلاقه کند و نباید از این امر شگفت زده شد.

تنها در عراق نیست که باند خامنه ای و فرماندهان سپاه روی یخ عقدنامه نوشته و امضاء کرده اند، حکومت جزیره فسقلی کومور پس از اینکه میلیون ها دلار رژیم را دوشید، ۲ سال پیش با قطع روابط عربستان و امارات با ایران، روابطش را با ایران قطع کرد، عمر البشیر نیز پس از دوشیدن ایران وارد ائتلاف عربی به رهبری عربستان در یمن شد. حکومت بوسنی پس از اینکه همه گونه کمک از رژیم خامنه ای و سپاه در یافت کرد، سرانجام به قطعنامه تحریم علیه ایران رای مثبت داد. تردید نباید داشت که در صورت ماندگار شدن، حکومت بشار اسد هم اگر لگد محکم تری به حکومت ایران نزند سبک تر نخواهد زد.

نتیجه گیری: پیوند های ایدئولوژیک مانند دوستی های دوران کودکی و جوانی هستند که با بزرگ شدن و عقل رس شدن آدمها، جای گیر شدن افراد در یک کاته گوری و گروه خاص شغلی و اجتماعی، روابط  (جان جانی)گذشته اشان غالباً گسیخته می شود تا روابطی جدید مبتنی بر واقعیات جدید با آدمهای جدید به جای آنها برقرار گردد زیرا دیگر زمینه ها و پیش شرط ها تغییر کرده اند و کمکی به تداوم روابط گذشته نمی کنند.

حبیب تبریزیان            

معترضین سودان خواهان تغییرات مشروع هستند

Share Button

یادداشت تحلیلی جامع زیر از الاهرام (مصر) در باره تحولات اخیر سودان است. این یادداشت جامعترین تصویری می باشد که تا کنون از آرایش نیروهای تحول طلب سودان، انتشار یافته است. یادداشت مفصلتر از آنست که بتوانم زحمت ترجمه کامل آنرا بخود بدهم. مطالعه آنرا به آشنایان به زبان انگلیسی توصیه میکنم. یادداشت . حاوی درسهای آموختتنی برای سیاسیون اپوزیسیونی ما میباشد. خلاصه ترجمه مطلب را فردا یا پس فردا درج می کنم. ضمناً تغیر متن انگلیسی از چپ به راست ممکن نشد.

Sudanese protesters demand ‘legitimate change’

Amid international pressure to hand over Al-Bashir, discord is growing among Sudan’s opposition forces, albeit united on the need for civilian government

Haitham Nouri , Wednesday 17 Apr 2019

Sudanese protesters

Sudanese protesters wave signs and flags as they continue to protest outside the army complex in the capital Khartoum on April 17, 2019 (Photo: AFP)P

Views: 568

No sooner had protesters caught their breaths to celebrate the ouster of president Omar Al-Bashir than events took a worrying turn in Sudan Monday.

Demonstrators camped outside the army headquarters in Khartoum spent the day trying to protect their sit-in as troops attempted to disperse the crowds.

Once tractors started removing the metal barriers the protesters erected to protect their sit-in, the Sudanese people joined hands to foil attempts to disperse them.

Eyewitnesses told Reuters that demonstrators numbered approximately 5,000.

Meanwhile, the Sudanese Professionals Association (SPA), which has been spearheading demonstrations since their onset four months ago, called on the people to join the sit-in. “We hope that everyone will head immediately to the areas of the sit-in to protect your revolution and your accomplishments,” a SPA statement said Monday.

Eyewitnesses present at the sit-in told Al-Ahram Weekly that masked men attempted to disperse the crowds Monday morning. In the afternoon, military forces requested protesters remove the barriers.

Other Sudanese sources, however, reported to the Weekly that assistants of former defence minister Awad ibn Aouf plotted the dispersal attempt.

“Anti-revolutionary forces have started making their moves,” said Mohamed Dawoud, spokesman of the opposition Sudanese Congress Party, a liberal bloc headed by Omar Al-Digair, and on the list of names the opposition announced would conduct negotiations with the transitional military council.

“There is electronic jihad on social media platforms. Its elements belong to the ruling Islamist movement that was led by Al-Bashir for 30 years,” added Dawoud. Some of the social media accounts the Weekly saw of those belonging to “electronic jihad” appeared fake, calling for jihad against the “communist and secularist” protesters, and vowing to “not leave the country for them”.

The meeting between opposition forces, who signed the Declaration of Freedom and Change, and the transitional military council resulted in little but forming a government led by an independent figure.

“This is barely a result. Everyone agreed on the necessity of handing over rule of the country to a civilian government,” said Khaled Mahmoud, a researcher in Sudanese affairs.

“Disagreement is brewing between opposition forces because leftist figures announced the elimination of members from the Sudanese Communist Party and the Popular Congress Party from the list of names delegated to negotiate with the transitional military council,” added Mahmoud.

“All opposition parties should work on calming each other’s fears. Disputes will only stall the process of announcing a civilian government and its leader, since this step is the most critical in this phase,” he stated.

For the meantime, the transitional military council was being formed, particularly with the appointment of head of the Rapid Support Forces, General Mohamed Hassan Hamdan Daglo, aka Hemeti, as deputy to Lieutenant General Abdel-Fattah Al-Borhan.

It is widely known Darfur’s armed opposition had accused Hemeti of committing crimes against humanity in the westernmost part of country when he was leader of tribal Janjaweed forces, also charged with war crimes and crimes against humanity in Darfur.

It is also no secret that Hemeti’s troops make up the Sudanese forces fighting alongside the army of the internationally recognised government in Yemen and the Saudi-led Arab coalition.

That Al-Borhan supervised Rapid Support Forces in Darfur for a long time won him strong Gulf connections, said Mahmoud.

“It is bewildering the opposition welcomed Hemeti’s membership in the [transitional military] council,” he added.

“The opposition can’t reject all the names on the council. In addition, it was Hemeti who distanced Ibn Aouf from the scene when he refused to join the council Ibn Aouf wanted to form before his resignation,” explained Dawoud.

At the same time, social media pages of the Justice and Equality Movement, the largest amongst Darfur’s armed opposition, announced their rejection of Hemeti’s role in this transitional phase.

Otherwise, Al-Borhan’s other appointments in the transitional military council passed uncontested. He appointed General Hashim Abdul-Mutalleb Babacar as chief of staff, and Mohamed Osman Al-Hussein as his deputy.

Al-Borhan also approved the appointment of the council’s inspector-general, head of the Operations Authority, and chiefs of staff of ground, marine, and air forces, as well as head of the Military Intelligence.

Galaleddin Al-Sheikh was appointed head of the security and intelligence apparatus after Salah Abdullah Saleh, aka Salah Qosh, with Abu Bakr Demblab as deputy to Al-Sheikh.

Other names sitting on the council include Omar Zein Al-Abidine, Al-Tayeb Babacar, Salah Abdel-Khalek, Yasser Al-Atta, Mustafa Mohamed Mustafa, Ibrahim Gaber and Shamseddin Al-Kebashi.

Still with the new formation, the transitional military council is facing a set of international pressures to hand over the country to a civilian government.

The US, the UK and Norway have been pushing the council and a number of political parties to dialogue to speed up the process of handing over authority to civilian rule.

The embassies of the three countries released a joint statement warning against resorting to violence in dispersing protests, saying that “the legitimate change that the Sudanese people are demanding has not been achieved.”

“It is time for the transitional military council and all other parties to enter into an inclusive dialogue to effect a transition to civilian rule. This must be done credibly and swiftly, with protest leaders, political opposition, civil society organisations, and all relevant elements of society, including women,” the troika statement added.

The international community wants more. The UN has demanded the immediate handover of Al-Bashir and officials charged with committing war crimes in Darfur to its affiliate International Criminal Court (ICC).

A number of members in the transitional military council refused to hand over Al-Bashir to the ICC. Lieutenant-General Omar Al-Zein declared, “We don’t have a problem trying any defendant in Sudan courts and applying [national] laws in their trials.”

Al-Bashir “is kept somewhere safe” but his whereabouts are unknown. Photos circulated of the former president in hospital were said to be old.

Protests led by the SPA and forces signatory to the Declaration of Freedom and Change demanded in the statement they presented to the transitional military council the immediate transfer of power to a transitional civilian government for four years to be followed by elections.

They also requested disbanding the ruling National Congress Party, headed by Al-Bashir, and presenting its leading officials and the former president to trial, in addition to sequestrating Al-Bashir’s properties.

Opposition forces demanded the reinstatement of the 2005 constitution, which the military council suspended after Al-Bashir’s overthrow; releasing civilians arrested during protests as well as the police and army personnel apprehended for refusing to shoot at demonstrators; and putting an end to the state of emergency Al-Bashir enforced on 22 February.

Why Sudan’s differs from the Arab Spring revolts

“The association is Sudan’s alternative to political forces,” said Atef Ismail, a leftist leader and member of the Sudanese Professionals Association (SPA), reports Haitham Nouri.

Ismail was referring to the bloc leading protests in Sudan. “This is not the first time the SPA has stood in the front line, leading the nation through its struggle.”

The SPA had previously led the demonstrations following the Graduates’ Conference in the 1940s, the Associations Assembly in the 1960s, and the Syndicates Association in the 1980s, said Ismail.

For the past four months, since the Sudan revolution broke out, protesters have been toeing the line of the SPA, despite not knowing the identity of the association’s leaders.

The only known SPA figures until recently were its spokesman in France, Mohamed Al-Asbat, and its representative in the UK, Sarah Abdel-Galil.

The SPA has acted like the mysterious warrior fighting against a powerful regime that has been at the helm for decades.

“The SPA makes Sudan’s revolution different from other Arab Spring revolts,” said Khaled Mahmoud, a specialist on Sudanese affairs. “The latter were not led by people or groups. In Sudan, the SPA led the popular movement since day one.”

Ismail stated that, “Despite the ambiguity surrounding the SPA leadership, the apprehension of physician Mohamed Nagi Al-Assam was the incident that introduced the people to a number of the association’s figureheads.”

On 12 April, the head of the SPA appeared on Arabic and international satellite channels as Mohamed Youssef Al-Mustafa, a professor of anthropology at Khartoum University.

The SPA said it rejected the participation of eight military personnel in a transitional government. Later, on Saturday night, the association revealed the list of SPA members delegated to negotiate with the transitional military council.

The list is made up of Al-Assem, Taha Osman, Ahmed Rabie, Ibrahim Hassaballah, Gamrea Omar and Mohamed Al-Amin.

“All the names of SPA members cannot be revealed until stability is restored in Sudan,” explained Ismail, justifying the fear and caution by saying, “Things may turn ugly. Everybody fears assaults against SPA members.”

Since the turn of the 20th century, the Sudanese regarded their educated children as their lifeline, be it during their struggle against the occupation, or while ushering in a new era every time the people revolted against military rule.

Following the failure of a number of popular revolts against occupation in 1908 and 1924, high school graduates founded a body of their own, the Graduates Conference, in the early 1940s.

Despite its success in pressuring the colonisers and receiving a promise of independence after World War II, the Graduates Conference was disassembled due to political differences, said Ismail.

“The break-up of the Graduates Conference didn’t stop its members from exerting further pressure to gain seats in parliament until 1989,” added Ismail.

“During the October 1964 revolution that overthrew the first military rule, the Associations Assembly was formed. The body resembled a wide-ranging syndicate that included labourers, professionals and farmers,” he continued.

The assembly was dismantled after regular political parties won the 1965 legislative elections and the communists snatched the Graduates Conference’s parliamentary seats.

President Jaafar Nimeiry’s clutch on power — he ruled from 1969 to 1985 — led the Sudanese people to resort to their syndicate, which spearheaded the revolution against the May regime (the name given to Nimeiry’s rule).

The Islamists learnt the lesson. They sought to control syndicates to prevent them from revolting against the regime they established with the Omar Al-Bashir-led coup.

“Independent syndicates were founded seven or eight years ago. They assembled in 2013 and continued to function despite their illegality, since the law states that a syndicate should embrace all workers in its profession,” noted Ismail.

Today, the SPA comprises eight non-official professional groupings including the committees of physicians, pharmacists, and teachers, the Lawyers Coalition, the Journalists Network and the Engineers Association.

The SPA has not been the sole leader of Sudan’s revolution but its mover and shaker. It managed to break the circle of mistrust between the younger generations and weak political parties.

The question remains, though, will the SPA meet the same fate of its three predecessors?

Declaration of Freedom and Change

On 2 January, four major opposition forces signed the Declaration of Freedom and Change in Khartoum. The declaration, gathering the Sudanese Professionals Association (SPA), the Sudan Call, the National Consensus Forces (NCF) and the Unionist Alliance, is not a political body, but rather a set of general guiding principles to which the signing parties adhere.

The SPA is a grouping of non-official professional bodies, created after Al-Bashir’s regime took hold of every official syndicate.

The NCF was founded in 2009 and comprises 17 parties, prime among which is the National Umma Party, led by former Prime Minister Al-Sadiq Al-Mahdi (1986-1989) whose government was overthrown by Al-Bashir.

Other NCF parties include the Sudan People’s Liberation Movement North (SPLM-N), led by Yasser Arman, the Sudanese Communist Party, and the Popular Congress Party, founded in 2000 by late Islamist leader Hassan Al-Turabi who assisted Al-Bashir in his coup.

Made up of a large number of parties, the Sudan Call is not united on the goals of the declaration, save for toppling Al-Bashir. The alliance is expected to be dismantled following the current phase.

The Unionist Alliance is a group of opposition blocs that agreed 30 January 2018 to not negotiate with Al-Bashir’s regime no matter the circumstances.

The alliance has sought toppling Al-Bashir through directing and motivating the people. Historically, the alliance had called for Egypt-Sudan unity. By the late 1980s they called for unity among the Sudanese. Nowadays, they seek close relations with Cairo.

“Since Osman Al-Mirghani, leader of the alliance, signed an initiative with John Garang in 1988, the Unionists have been calling for the unity of Sudan before moving one step towards foreign relations,” said Moetassem Hakem, a former Unionist Alliance member.

The present alliance of the forces that signed the declaration will not last long. Some parties will deviate to achieve their own interests following the removal of Al-Bashir, opined Fayez Al-Selik, editor of Change, a Sudanese website.

“The declaration will remain, and the parties will pretend to adhere to its principles, but the alliances will not remain the same,” he added.

“Maybe the Communist Party will stay united with the Popular Congress Party, and the National Umma with the SPLM-N, for a while,” Al-Selik said.

But the fact that many new parties agreed to dialogue with the transitional military council makes it likely the alliances will be disassembled, except for the civil alliance, he added.

The Declaration of Freedom and Change calls for the immediate step-down of Al-Bashir and the “formation of a national transitional government comprising qualified people based on merits of competency” to be tasked with ending “Sudan’s civil wars by addressing the root cause(s) of each and seeking remedies to their disastrous manifestations”.

Other goals stated in the declaration include to “apply the brakes on the current state of economic freefall, and work to improve the livelihood of all Sudanese citizens; reach out to warring parties to address lingering issues, and security arrangements.

These agreements should be fair, just and comprehensive; oversee efforts to dismantle the structure of governance set up by a totalitarian one-party regime, and transition it to institutions based on a constitution and the rule of law.

The goal is to create the conditions for a thriving state in which the people of Sudan elect their representatives freely; and to restructure civil services and the armed forces to be representative of the nation, ie national, diverse, and independent; empower Sudanese women and strive to end all forms of discrimination and oppressive practices against them; improve Sudan’s image globally, and work on fostering regional and global relationships based on mutual respect and common interests.

In that light, special attention will be given to the relationship with the Republic of South Sudan; ensure the state commitment to human development, social welfare, and the environment through programmes and subsidies in areas of health, education and housing; convene a Comprehensive Constitutional Conference to address key national issues, with the objective of forming a National Constitution Committee.”

Stated Al-Selik: “These are general principles demanded by the entire nation, but the devil is in the details.”

*A version of this article appears in print in the 18 April, 2019 edition of Al-Ahram Weekly under the headline: Sudanese demand ‘legitimate change’Search Keywords:

Haitham Nouri

Sudan

Omar Al-Bashir

Khartoum

Sudanese Professionals Association

Omar Al-Digair

Darfur

International Criminal Court

-Short link: 

Turkey’s urban coalition wins out against rural coalition

Share Button
  • April 08 2019

By SERKAN DEMİRTAŞserkan.demirtas@hurriyet.com.tr


  • Erdoğan’s frequent motto “whoever wins Istanbul, wins Turkey” can easily be turned into “whoever loses the urban, loses Turkey.”

Political assessments over last week’s local elections are still underway with detailed analysis on who won where and who lost why. It was the first time Turkey’s political parties ran in two big alliances for the local elections as a result of a new political understanding in the country following a governmental system change last summer.

There are important snapshots from the outcome of the local polls. A striking point is that out of the 10 largest cities of Turkey, six of them will be under the control of the NationAlliance, formed by the Republican People’s Party (CHP) and the İYİ (Good) Party, and in cooperation with the Peoples’ Democratic Party (HDP).

The CHP’s mayors are to govern Istanbul, Ankara, İzmir, Antalya, Adana and Mersin, while the ruling Justice and Development Party (AKP) will control Bursa, Konya, Şanlıurfa and Gaziantep.

With other cities having been won by the Nation Alliance, the share of the total population to be ruled by the opposition is around 40 percent, eight percentage points more than the People Alliance of the AKP and the Nationalist Movement Party (MHP). Another important figure is that all these cities under opposition mayoral rule make makes up around 60 percent of the entire GDP of Turkey.

A quick glance at these results show that the Nation Alliance’s electoral roots are much more concentrated in Turkey’s most urbanized parts, while the People Alliance dominancy spans rural parts of mostly inner and Central Anatolia.

It’s also remarkable that although it lost in many western constituencies like Denizli, Balıkesir, Uşak, Afyon and Isparta, the Nation Alliance has shown a remarkable increase in its votes compared to the previous elections. Many suggest that İYİ Party was the loser of these elections, but results show that it could become a very strong alternative to right-wing and nationalist voters particularly in urban areas.

It has been thoroughly analyzed that the urban MHP voters in the western provinces either voted for the CHP or İYİ Party, staying away from the People’s Alliance. This pattern shown by the urban MHP voters has been particularly well observed in İzmir and Ankara, as well as in Antalya and other constituencies. In addition, there was no ideological problem for the traditional HDP voters to lend a strong support to this political setting.

That created an unprecedented political compromise in Turkey: A social democrat party, a nationalist party and a pro-Kurdish political party could come together around a number of joint principles and demands.

Democratic rights, fundamental freedoms, justice, tolerance and respect to the other are among these principles the urban voters are keen on. Education, environmental policies and women issues are also very profoundly important to them.

Plus, they are aware that misgovernment has a devastating impact on the economy, and this deterioration cannot be covered up simply by rhetoric of “a national survival matter” and “endangered unity of Turkey” as a result of foreign plots.  

They demand a better quality of life, certainty, non-politicized educational systems and curriculums, as well as a less-polarized political landscape. They want Turkey’s accession to the European Union and becoming a credible partner of the European family. In fact, all these demands have long been abandoned by the People Alliance.  

The current order of the Turkish politics is suggesting a slight majority of the President Recep Tayyip Erdoğan-led People Alliance against the oppositional alliance. But the failure on the government side in the coming years in delivering all these said demands and in putting the economy back on track would change this balance to the advantage of the opposition.

Considering that the AKP-MHP duo is also lacking behind in generating votes from the 18-25 age group, more disengagement from the People Alliance would reverse the entire picture. It’s this analysis that should force the AKP to seriously launch a new democratic and economic reform process.

Erdoğan’s frequent motto “whoever wins Istanbul, wins Turkey” can easily be turned into “whoever loses the urban, loses Turkey.”

Turkey elections 2019, People’s Alliance, Nation Alliance, Serkan Demirtaş

دور زدن تحریمها سخت تر می شود

Share Button


سازمان ناوگانی بین المللی (IMO) پس از نشست هفته پیش خود تصمیم به ایجاد یک پایگاه اطلاعاتی فراگیر دریانوردی گرفت که شامل انجام اقداماتی برای ثبت  کشتیها و کنترل دقیق تر اسناد هویت و مالکیت کشتیها در نظر گرفته است تا از جعل پرچم و اسناد هویتی کشتیهای متخلف جلوگیری کند. دیگر توصیه های این نشست شامل شناسایی شماره اختصاصی کشتیها و اسناد مالکیت قابل ارائه در عرشه آنها می باشد.

رویترز گزارش می دهد که (IMO) نهاد سازمان ملل برای نظارت بر کشتیرانی در آبراههای جهانی در صدد مسدود کردن گریزگاههای غیرقانونی دریانوردی در دنیاست. این نهاد برآنست تا مانع سوء استفاده از پرچمهای جعلی بر فراز کشتی ها برای تقلب  و گمراه سازی گردد.

برابر مقررات جدید(IMO) همه کشتی ها باید پرچم ثبت شده از یک کشور معین داشته باشند تا بتوانند با توجه به تحریمهای سازمان ملل و ایالات متحده روی ممالکی مانند کره شمالی، ایران، سوریه  در آب آبهای بین المللی کشتیرانی کنند. این کشورها سعی میکنند با تاکتیک هایی نظیر استفاده از پرچم و تابعیت جعلی کشتی و اسناد ساختگی بیمه حمل و نقل دریائی تحریمهای بین المللی و ایالات متحده را دور بزنند.

قاچاق مواد مخدر و اسلحه از جمله مواردی می باشند که شرکتهای صوری و پوشش دهنده(front companies) هویت اصلی فعالین این عرصه ها را پنهان می کنند تا  کشف و شناخته نشوند.

سازمان ناوگانی بین المللی (IMO) پس از نشست هفته پیش خود تصمیم به ایجاد یک پایگاه اطلاعاتی فراگیر دریانوردی گرفت که شامل انجام اقداماتی برای ثبت  کشتیها و کنترل دقیق تر اسناد هویت و مالکیت کشتیها در نظر گرفته است تا از جعل پرچم و اسناد هویتی کشتیهای متخلف جلوگیری کند. دیگر توصیه های این نشست شامل شناسایی شماره اختصاصی کشتیها و اسناد مالکیت قابل ارائه در عرشه آنها می باشد.

سازمان بین المللی کشتیرانی دریایی(IMO) همچنین با شورای امنیت همکاری خواهد کرد تا کشتی ها قابل تجسس شوند.

تجربه نشان داده است که اسناد کشتی ها به طور جعلی تنظیم می شوند تا فعالیت هایی را که از سوی سازمان ملل و ایالات متحده ممنوع شده است را پنهان ساخته و آزادانه ناوگانی کنند.

کامنت: از بهینه شدن کنترل خزانه داری آمریکا بر سیستم نقل و انتقال پولی در دنیا و تنگ تر کردن حلقه محاصره فعالیتهای پولشویی تا بهینه شدن کنترل بر ترافیک دریایی و دیگر عرصه ها حاکی از محدود شدن و هزینه دار شدن فرار از تحریمهای سازمان ملل و ایالات متحده است.

با مقررات جدید (IMO)، دور زدن تحریمها برای رژیم آخوندی ایران و دلالان بین المللی آن، هم بسیار پرهزینه تر و هم دشوارتر می شود.

یکی از شگرد های قاچاق فروشی نفتی که رژیم در این سالها از آن استفاده میکرد، بارگیری نفتکشهای خودش بود که این نفتکشها ارتباط ماهواره ای خود را با سیستمهای کنترل ماهواره ای (GPS) قطع می کردند و در وسط دریاها محموله های نفتی خود را به دیگر کشتی ها که اغلب با پرچمهای جعلی ناوگانی میکردند انتقال می دادند.

با مقررات سختگیرانه جدید، این گونه دور زدن تحریمها دیگر عملی نخواهد بود.

پیش روی ارتش ملی لیبی به رهبری ژنرال حفتر

Share Button

علیرغم نگاه بدبینانه و کلیشه ای ژورنالیسم سطحی نگر به اوضاع لیبیِ پسا قذافی، به نظر من، آینده لیبی درخشان میباشد. این کشور به سنگر ضد تروریسم و اسلامیسم در شمال آفریقا تبدیل خواهد گردید. تروریسمی که از ناحیه ترکیه، قطر تا حدودی سودان و ایران حمایت میشود.

اهرام آنلاین(قاهره)

اهرام آنلاین(قاهره)

سخنگوی نیروی ارتش ملی لیبی، امروز ۴ شنبه، اطلاع داد که نیروهای  ارتش ملی لیبی تحت رهبری ژنرال خلیفه حفتر برای آزاد سازی کشور از وجود تروریستها آماده می شوند. او تلویحاً اشاره داشت که هدف نهایی این نیروها طرابلس می باشد.

سرهنگ احمد مسماری، اشاره مستقیمی به اینکه نیروهایش به طرف غرب لیبی به سوی طرابلس که تحت کنترل دولت مورد حمایت بین المللی است در حرکت می باشند نکرد.

در حال حاضر در لیبی دو دولت موازی وجود دارد که مقر یکی در جنوب شرقی (بنغازی) و دیگری در جنوب غربی کشور(طرابلس) می باشد.

مسماری گفت؛ ارتش ملی لیبی نیروهایش را متمرکز نموده است تا به رسالت خود، که آزادی کشور از وجود تروریستها می باشد جامه عمل بپوشاند.

او خطاب به ژورنالیستها افزود: «ما طرابلس را برای پول و قدرت نمی خواهیم. ما طرابلس را برای پرستیژ و حرمت یک دولت مقتدر می خواهیم.

کامنت:

پس از سرنگونی رژیم قذافی، دولت موقتی که در طرابلس تشکیل شد زیر نفوذ اسلامیستها و در درجه اول اخوان المسلمین و نیروهای شبه نظامی آن بود که از پیش زمینه های سیاسی، تاریخی و فرقه ای در لیبی برخوردار بودند.

اگر اسلامیستها در آغاز، تا حدودی، غیر اسلامیستها را در ساختار دولت موقت و کنگره ملی تحمل می کردند به خاطر این بود که به زمان نیاز داشتند که اولاً خود را تثبیت کنند و در ثانی چهره دنیا پسندی از خود نشان دهند تا از سوی جامعه بین المللی پذیرفته شوند.

در دومین انتخابات پارلمانی که پس از سقوط قذافی در لیبی برگزار شد غیر اسلامیستها توانستند اکثریت پارلمانی را کسب کنند ولی در عرصه میدانی و امنیتی قدرت در دست باند های تروریستی اسلامیستی بود که هرچند روز یکبار نمایندگان(غیر اسلامیست) کنگره ملی به گروگان می گرفتند و از آنها باج خواهی میکردند.

در نتیجه عدم امنیت، دولت برآمده از انتخابات و کنگره ملی به شرق کشور مهاجرت کرد و اعضای اخوانی و اسلامیست آن در طرابلس باقی ماندند و از خود دولت تشکیل دادند ولی چون این دولت وجاهت قانونی و بین المللی نداشت مجبور شدند زیر نظر سازمان ملل با سیاستمداران غیر اسلامیست کنار آمده دولت واحدی تشکیل دهند که همین دولت رسمی فایز السراج است. این دولت در واقع کشمکش نظامی یا حل نشدنی با دولت بنغازی و ژنرال حفتر ندارد ولی به خاطر ترکیب سیاسی  و نفوذ شبه نظامیان اسلامیست در دولت و در منطقه و غرب کشور، مجبور است موضع بینا بینی را برگزیند.

در واقع در پشت سر دولت السراج و بخش سکولار آن  اسلامیست هایی هستند که در پناه مشروعیت بین المللی دولت سراج مواضع خود را در ساختار دولت او حفظ کرده اند. البته علاوه بر مرزبندیهای اسلامیستی و ضد اسلامیستی، عرصه سیاسی لیبی صحنه کشمکش سه جریان قومی و قبیله ای هم می باشد که در تقابل و تعامل دولت بنغازی و طرابلس منعکس می گردد.

ژنرال حفتر که از پشتیبانی دولت بنغازی و مردم برخوردار است توانست ظرف قریب ۵ سال، از صفر، ارتش ملی لیبی را(عمدتاً به کمک عربستان، امارات و مصر) بازسازی کرده و باندهای تروریست اخوانی، داعشی و القاعده را در شرق کشور منهدم کند.

این ژنرال مردمی، با تروریستها نه با زبان موازین دموکراسی های غربی، بلکه با زبانی مناسب تروریستها با آنها سخن میگوید و همین است علت پیروزیهای او و وجاهت مردمی اش چون مردم لیبی تشنه امنیت هستند.

علیرغم نگاه بدبینانه و کلیشه ای ژورنالیسم سطحی نگر به اوضاع لیبیِ پسا قذافی، به نظر من، آینده لیبی درخشان میباشد. این کشور به سنگر ضد تروریسم و اسلامیسم در شمال آفریقا تبدیل خواهد گردید. تروریسمی که از ناحیه ترکیه، قطر تا حدودی سودان و ایران حمایت میشود.

اگر الجزایر پسا بوتفلیقه عرصه تاخت و تاز اخوان المسلمین و اسلامیستها نشود، میتوان امیدوار بود که شمال آفریقا از مراکش  و تونس تا مصر از شر اسلامیسم و اخوان المسلمین آزاد گشته و به جلو دار و خاکریز ترقی و توسعه در برابر واپس گرایی و تروریسم در منطقه تبدیل شود.

نقش ژنرال السیسی در سیر مترقیانه این تحولات کم نیست. برای اینکه به اهمیت تاریخی این نقش پی ببریم کافیست لحظه ای مجسم کنیم اخوان المسلمین به رهبری محمد مُرسی موفق می شد بر حکومت مصر باقی بمانند.

ژنرال های مصر به رهبری السیسی فقط مصر را نجات ندادند آنها جهان را از خطر تشکیل یک حکومت واحد اسلامی و تروریستی در کل خاورمیانه نجات دادند.

لازم به یادآوری می باشد که برخلاف تصور رایج، نقش پادشاهی عربستان در مبارزه با اسلامیسم و تروریسم در این میان کم نبوده و نیست. اگر پشتیبانی سعودی از ژنرالهای مصر، حکومت سکولار لیبرال تونس به رهبری الباجی قائد السبسی و بعد هم ژنرال حفتر در لیبی نبود، سراسر شمال آفریقا در چنگ اسلامیستها بود.