Archive for: May 2019

پیام کوتاه جنبش آزادیخواه و اپوزیسیون ونزوئلا برای ما مخالفین رژیم در ایران

Share Button

«جبهه ارتجاع جهانی»، در دفاع از هرخشونت و جنایتی از طرف رژیم های وابسته به خود، محدودیتی برای خویش قائل نیست. از نسل کُشی عمر البشیر در سودان، بشار اسد در سوریه؛ از موشک پراکنی و صدور تروریسم رژیم خامنه ای در ایران و رژیم کره شمالی دفاع میکند و این دفاع از آزادی کُشی و فساد را در کادر حقوق دولتها و خدشه ناپذیری حق حاکمیت ملی (sovereignty) در جهان میگنجاند.

روزنامه نیویورک تایمز، در خلاصه گزارشهای خبری بامدادی امروز خود خبری از ونزوئلا دارد که فهم معنای آن برای اپوزیسیون ضد رژیم ایران اهمیت فوق العاده دارد اگر درست درک شود.

«نیویورک تایمز* می نویسد؛ رهبر اپوزیسیون(ونزوئلا) خوان گایدو که  بعلت تضعیف شدن نتوانست برای کشور بحران زده خود یک گشایش سریع فراهم سازد مجبور گردید  تن به مذاکره با رئیس جمهور مادورو بدهد. هر دو طرف، نمایندگان خود را به نروژ فرستادند تا با هم به گفتگو بنشینند.»

اینقدر که وضعیت مملکت بحران زده ما از بسیاری جهات به ونزوئلای کنونی شباهت دارد شبیه کشور دیگری نیست. اگر تفاوتی بین ساختار دیکتاتوری رژیم مادورو و دیکتاتوری باند خامنه ای وجود دارد در ماهیت ساختار آنها نیست بلکه در میزان سختی و نرمی آنهاست.

در رژیم ایران به راحتی آدمها اعدام، سربه نیست، شکنجه و… ، میشوند که رژیم مادورو برای اِعمال این حد از خشونت دستش باز نیست.دیکتاتوری مادورو پوشش ایدئولوژیک سیاسی دارد که باند فاسد مادورو به نام آن ایدئولوژی(سوسیالیسم)، بر مردم فرمان میراند و در ایران باند خامنه همین کار را، بسیار خشونت بارتر تحت پوشش ایدئولوژی دینی انجام میدهد. ونزوئلا از فساد و سوء مدیریت رنج می برد و ایران ما با شدت بیشتری نیز چنین است.

در ونزوئلا ارتش وجود دارد و به موازات آن شبه نظامیانی شبیه بسیج و سپاه که نقش گارد ویژه حفظ رژیم را دارند. و در مملکت ماهم ارتش از یک سو و سپاه و بسیج از سوی دیگر وجود دارند.

در انتخابات گذشته پارلمانی ونزوئلا، برخلاف انتظار رژیم، اپوزیسیون رژیم با دعوت مردم به شرکت در انتخابات پارلمانی رژیم را غافلگیر کرد که نتیجه آن پارلمانی شد، ضد دیکتاتوری مادورو. در نتیجه از دل آن انتخابات، خوان گایدو به عنوان رهبر اپوزیسیون متحد شده  بیرون آمد که به تفرقه اپوزیسیون پایان داد.

و در انتخابات ۸۸ ایران، مشارکت بالای مردم در اثر دعوت موسوی و کروبی به شرکت، رژیم را غافلگیرشد و نتیجه آن غافلگیری، کسب آرای شکننده موسوی به عنوان نفر اول و کروبی نفر دوم بود  که رژیم را وادار ساخت به یک کودتای انتخاباتی، فراتر از تقلب دست زده آرای ساختگی اعلام کند.

ولی مهم است بدانیم، اگر خامنه ای حتی به کودتای انتخاباتی هم دست نمیزد، تازه مملکت ما به سرنوشت سیاسی امروز ونزوئلا و به بن بست سیاسی امروز آن میرسید که قدرت سرکوب و ماشین دولتی و منابع مادی کشور کاملاْ در اختیار دیکتاتوری می باشند و آرای(غیر جنگی و غیر رزمی) مردم به در اختیار اپوزیسیون. رژیم مادورو حمایت مردم را ندارد و خوان گایدو حمایت نظامیان، دستگاه قضایی و دیوانی را؟ البته محتمل ترین خروجی سرکوب خونین جنبش مدنی و سیاسی مدافع موسوی و کروبی میشد. زیرا تصور اینکه خامنه ای در آن صورت از موسوی تمکین میکرد فقط یک توهم می باشد.

اولین پاسخ این چرا؟ را با تکیه بر فرازی از آموزه های سون تسو میتوان داد. او میگوید،«ژنرالی که نتواند متحدین حریف خود را از اطراف او به پراکند، نتواند در صفوف نیروهای او اختلاف ایجاد کند و؛ در این سو، نتواند بر متحدین خود بیفزاید و صفوف نیروهای خود را منسجم و متحد سازد، نمیتواند بر حریف خود پیروز شود.»

آنچه مسلم است؛ از این عقب نشینی خوان گایدو و از تن دادن او به مذاکره با حریفی که مشروعیت ریاست جمهوری او را نفی کرده بود، می توان نتیجه گرفت که اپوزیسیون ونزوئلا نتوانسته است در صفوف رژیم تفرقه اساسی ایجاد کند و صفوف خود را بیشتر متحد سازد. شاید بتوان یک دلیل عدم موفقیت خوان گایدو را این دانست که  او و اپوزیسیون ضد مادورو، بجای هدف گیری«لقمه به لقمه ـ بخش به بخشِ» رژیم، کلیت رژیم را نشانه رفته است در حالی که ما به ازای آن هدف را در طرف خود نتوانسته گرد آوری کند. برای این نتوانستن دلایل زیادی می توان برشمرد که جایشان اینجا نیست.

دومین پاسخ به این چرا؟

پاسخ ساده این است که به عنوان یک اصل، پارامترهای تاثیرگذار روی موازنه نیرو، در جبهه جنگ سیاسی و رقابتهای انتخاباتی در ممالک مختلف دنیا، به ویژه در ممالک جهان سوم، فراتر چارچوب سیاسی جغرافیائی ملی آنها میرود و تحت تاثیر بلوک بندیهای قدرت در جهان قرار میگیرند. رژیمهای وابسته و تحت حمایت «جبهه جهانی ارتجاع» بی پروا از دول حامی خود کمک می گیرند در حالی که با شانتاژ و اتهام زنی؛ رقیبان آزادیخواه  خود را با اتهاماتی مانند سرسپردگی به بیگانه، اجنبی پرستی، خیانت به منافع ملی و… ؛ از ایجاد چنین رابطه یا روابطی محروم میکنند.

بطور نمونه، رژیم اسد به راحتی از روسیه برای بمباران مردم خود کمک میگیرد ولی اگر مثلاْ یک چهره اپوزیسیونی ما با یک مقام آمریکایی دیدار کند، گویی مرتکب یک ناموس فروشی سیاسی شده است. این تابوسازی تا آنجا اپوزیسیون ملی و آزادیخواه ما تحمیل می شود و آن را زمینگیر میکند که بسیاری از چهره ها یا جریانات آن، در تلاش برای منزه گرایی و منزه نمایی خود، در عمل، به تقویت و استحکام این تابوسازی کمک میکنند.

بنابراین در دوران و جهان کنونی، آن نیروهای آزادیخواهی که با در شکستن این تابوی ضد تاریخی و در خدمت استبداد جهانی؛ جسورانه تر، از حامیان بالقوه و بالفعل جهانی خود کمک گرفته و میگیرند، و از این ذخیره استراتژیک سرنوشت ساز عامل بین المللی، به تمام بهره می گیرند؛ مانند ممالک اروپای شرقی علیه شوروی که آخرینشان اوکراین بود، شانس موفقیت دارند.

البته نباید به ورطه این تصور هم افتاد که:« بمب افکنهای آمریکا و ارتش آن کشور» می آیند و رژیم را بر می افکنند و قدرت را به ما میدهند. آنهم «ما»یی که در درون خود(ضد ما) یعنی هزار پاره هستیم.   

رژیم مادورو مانند رژیم ایران، از حمایت «جبهه جهانی ارتجاع و استبداد»(این نه یک واژه ادبیاتی بلکه یک واقعیت زمخت است) برخوردار میباشد.

«جبهه ارتجاع جهانی»، در دفاع از هرخشونت و جنایتی از طرف رژیم های وابسته به خود، محدودیتی برای خویش قائل نیست. از نسل کُشی عمر البشیر در سودان، بشار اسد در سوریه؛ از موشک پراکنی و صدور تروریسم رژیم خامنه ای در ایران و رژیم کره شمالی دفاع میکند و این دفاع  آزادی کُشی و فساد را در کادر حقوق دولتها و خدشه ناپذیری حق حاکمیت ملی (sovereignty) در جهان میگنجاند.

در برابر این «جبهه ارتجاع جهانی» دموکراسیهای غربی هستند که زیر نظارت سخت رسانه های آزاد و احزاب پارلمانی و پارلمانهای خویش قرار دارند و مجبورند «آسا بیا آسا برو! تا گربه شاخت نزنه» در چارچوب منگنه های حقوق بین المللی و موازین مدنی رفتار کنند و کمکهای آنها هم به جنبش های دموکراسی خواهانه، از سوی شبکه مهیب تبلیغاتی مدافعین ارتجاع و استبداد، که دین، سنت و اوهام سیاسی «دایی جان ناپلئونی» را به خدمت گرفته اند مطامع امپریالیستی معرفی می شوند.

بنابراین پشتیبانی این جبهه ارتجاع بین المللی قدرت میدان عمل بسیار باز تری برای کمک به وابستگان خود دارد تا آن دولتهایی که به زبان موازین دموکراتیک و مدنی سخن میگویند.

جبهه جهانی ارتجاع،  ترکیبی از همه دیکتاتوریهای غیر توسعه گرای دنیا و علاوه بر آنها دیکتاتوری (بازاری منش و بازاری مسلک)چین سوسیالیستی است و در مرکز این جبهه روسیه ایستاده است.

*

Venezuela: Weakened and unable to bring the country’s political crisis to a quick resolution, the opposition leader Juan Guaidó has been forced to consider negotiations with President Nicolás Maduro. Both sides have sent representatives to Norway for talks.

«ما»ای وجود ندارد! رژیم در آن سو و مردم در این سو قرار دارند!

Share Button


رژیم حاکم بر ایران دشمن مشترک  آمریکا، اسرائیل، ملل منطقه و امنیت همه اینها می باشد و نتیجه منطقی این حکم اینست که جای ملت ایران در این رویارویی در کنار طرفهای پیش گفته است نه باند خامنه ایی و سپاه او!  

دوستی بر یادداشت هفته قبل من با عنوان«الفبای مبارزه: تاکتیک، استراتژی و دو شعار راهبُردی» که در آن از جمله نوشته بودم: «فعالین سیاسی باید با روشنگری به مردم بگویند تسلیم سید علی خامنه ای و پذیرش دعوت دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به مذاکره، نه تنها تسلیم ایران و ملت آن نیست، بلکه عین پیروزی ملت ایران است و یکی از بزرگترین پیروزیهای تاریخی آن!  خرده گرفت که توصیه تسلیم به آمریکا با احساس عمومی مردم «ما» مغایر است. مردم میگویند چرا«ما» باید تسلیم شویم؟

گره اصلی را باید در همین ضمیر جمعی «ما»ی تلقین و القاء شده به جامعه جَستجو کرد که گویا ما ۸۰ میلیون جمعیت ایران همه در یک جبهه هستیم! رژیم حاکم؛ طی ۴۰ سال معنای نادرست و معکوس ضمیر«ما» را چنان به ذهن جامعه حقنه کرده است که برای مردم به امری غیر قابل پرسش تبدیل گردیده است.

هدف این نوشتار واکاوی معنا و بار این «ما» و این جمع بست عوام فریبانه و گمراه کننده است که بخش عمده مردم ما را در سنگری«خویش ستیز» و نافی هویت ملی امان قرار داده است و پرسش اساسی این است که چرا؟

طبق این ضمیر «ما» مردم ایران در درگیری بین رژیم و آمریکا باید خود را هم سرنوشت با رژیم بدانند و تلقی کنند. رژیمی که نه نماینده «ما» ی ایران و ملت آن، بلکه اشغال کننده سرزمین ماست.

کجای این رژیم به نماد ملی و نماینده منافع ملی ما شباهت دارد که ما را اخلاقاْ وا دارد تا در جنگ بین دار و دسته مافیای آخوندی/نظامی حاکم با دونالد ترامپ، ما در کنار رژیم قرار بگیریم؟ بدون اینکه لحظه ای روی این نکته درنگ کنیم و از خود بپرسیم موضوع دعوا چیست و چقدر به ما مربوط می شود؟ از خود بپرسیم این ادعاها و خواست های دولت ترامپ با خواستهای«ما» مردم نزدیک تر است یا ادعاها و خواست های رژیم حاکم بر ما؟

ترامپ می گوید رژیم ایران اتمی نشود؟ از خود بپرسیم: آیا موفقیت رژیم در مسلح شدن به سلاح اتمی مانند رژیم کره شمالی نفعی برای «ما» مردم ایران دارد؟ یا نه فقط سبب (اقتدار) افزایش قدرت رژیم سرکوبگر میشود. ممکن است گفته شود که هدف رژیم، دستیابی به فناوری هسته ای برای امور غیر نظامی است! خوب، اولاْ اگر چنین است چرا باید رژیم از غنی سازی بالای ۲۰٪ و تهدید بیشتر از آن با لحنی نظامی گرانه و تهدید آمیز با غرب حرف میزند؟ اگر رژیم بخواهد مثلا در رشته استفاده از نیروی خورشیدی هم به فناوری لازم دست یابد باز هم از آن فناوری با همین لحن چالش برانگیز با طرفهای مقابل سخن میگوید؟

ترامپ می گوید  رژیم خامنه ای حقوق بشر را نقض نکند؟  به جریانهای تروریستی مانند حماس، حزب الله لبنان، حوثی های یمن و تروریست های شیعه عراقی لجستیک تجهیزاتی و آموزشی ندهد؟ از تحریکات تروریستی در منطقه دست بردارد، و.. . کدامیک از این مطالبات دولت ترامپ علیه منافع ملی و مغایر خواست «ما» ملت ایران می باشد؟

رژیم با استفاده از مفهوم سازیهای مجعول کمونیسم روسی و قرائت مجعول تر آن مفهوم سازیها، از آمریکا در فرهنگ سیاسی جامعه یک دیو ساخته است که رسالت تاریخی مبارزه با آن در جهان به ملت(اُمت شیعه) ایران به رهبری مقام معظم ما محول شده است. و اُمت بزرگ ایران باید در سراسر دنیا علیه آن دیو و اّذناب استکباری آن مبارزه کند.

دولت ترامپ سپاه پاسداران را در لیست سازمانهای تروریستی قرار داده است. باید از این «ما»ی ملت و نه «ما»ی اُمت پرسید آیا «سپاه» حافظ امنیت مردم است یا حافظ استبداد حاکم؟ آیا ملت ایران با آن پیشینه های درخشان تاریخی انسانگرایانه خود میتواند از جنگ سپاه قدس در سوریه علیه مردم آنجا به بهانه مبارزه با تروریسم و مشارکت در کشتار بیش از ۴۰۰ هزار نفر مردم آنجا دفاع کند؟ آیا مردم ایران میتوانند از بمبارانهای سراسری شهرها و روستاها، مدارس و بیمارستانهای سوریه با سلاح شیمیایی و بشکه های آتش زا دفاع کند و در چنین دفاعی خود را در کنار سردار حاج قاسم سلیمان یا همدانی قرار دهد؟ آیا در کشور سوریه ۴۰۰ هزار تروریست وجود داشته است تا کشته شوند؟ آیا مردم ایران میتوانند از تامین بخش بزرگی از هزینه جنگی رژیم مردم کش بشار اسد توسط باند خامنه ای و ششلول بندان سپاهی اش دفاع کنند و در این دفاع، از ضمیر جمع «ما» استفاده کنند؟

پس از اعلام تروریست بودن سپاه از سوی آمریکا، فرصت طلبان حرفه ای مجلس نشین که در شرایط عادی، ملاحظه افکار عمومی را کرده و جرات دفاع چندان علنی از سپاه را بخاطر منفور بودن آن را ندارند، فرصت را برای ابراز مالشگری و عبودیت خود مغتنم شمرده، با لباس سپاهی در مجلس ظاهر شدند و برای نمایاندن خود در عکس های گرفته شده بر یکدیگر سبقت گرفتند.

با اعلام حرکت ناوگروه لینکن به منطقه  و تهدیدات ترامپ، فرصت طلبان سیاسی حرفه ای هم فرصتی یافتند تا با محکوم سازی آمریکا با عناوین مختلف، خجولانه مراتب بیعت و سرسپردگی خود را نسبت به رژیم حاکم نشان دهند.

در بحث با آن دوست مورد اشاره فوق، وی گفت بیشتر «مردم» نه می خواهند در کنار ترامپ قرار گیرند و نه در کنار رژیم. این پاسخ وی، در ظاهر، بسیار معقول و وطن پرستانه می نماید ولی در شرایطی که رژیم آخوندی خامنه ای حق این مردم را از داشتن یک رهبریت ملی از آنها گرفته است چگونه دهها میلیون ایرانی می توانند با حفظ استقلال رای به میدان بیایند و بگویند «ما چه میخواهیم»! در چنین شرایط دو قطبی شده ای جز این است که این دهها میلیون مردمان منفرد و فاقد تشکیلات حزبی و سیاسی، عملاْ به پیاده نظام و سیاهی لشگر فاقد حقوق و شخصیت مستقل رژیم تبدیل میشوند و رژیم سخنگوی آنها میشود تا از زبان آنها هرچه می خواهد بگوید و ادعا کند؟  

مگر نه این است که همه سران رژیم در عتاب و خطاب شان، خود را پشت عبارات : مردم ایران، ملت ایران و ایران، پنهان میکنند و از زبان آنها میگویند: آنها، این  یا آن را می پذیرد یا نمی پذیرد؟

در کجای این عربده کشی های ضد آمریکایی، ضد اسرائیلی و ضد سعودی، این فرصت به«ملت ایران» داده شد تا از زبان خود بگوید چه میخواهد و چه نمی خواهد؟

این مردم و این ملت بدون داشتن سازمان بندی حزبی و حضور پارلمانی و رهبری سیاسی «خودشان» چگونه میتواند نظر خود را بدهند؟  مادامی که این رژیم در غیاب نمایندگان واقعی آنها در صحنه سیاسی و ساختار حکومت؛ خود را زبان انحصاری اراده ملی و جمعی «ما»ی آنان به دنیا معرفی میکند؟ و از حنجره مصادره شده آنان برای عربده کشیهای تهدید آمیز، چالش برانگیز و هزینه ساز، علیه این و آن دولت در دنیا سوء استفاده میکند؟

در خاتمه بحث، مفید است تا مقایسه ای بین وضعیت سیاسی در ونزوئلا و وضعیت سیاسی در مملکت خودمان به عمل بیاوریم.

دولت ترامپ علیه ونزوئلا همان تحریم هایی را اعمال کرده است که علیه ایران و شاید هم بدتر. در حالی که دولت مادورو (به علت شرایط ویژه) یک صدم آن فشاری را که رژیم خامنه ای علیه مردم ایران «ما»  می آورد علیه مردم خود نیاورده است: نه رکورد جهانی اعدام یا اصلاْ اعدام دارد، نه در آن یک صدم اختلاس هایی که در مملکت ما رخ دادهُ می دهد. نه با موشک بازی و موشک پراکنی دائمی در منطقه خود آشوب و تروریسم می آفریند و نه در زیر لوای آن اسید پاشی و… ، می شود. با این وجود در آنجا از درون پارلمان شخصی برخاسته به نام خوان گایدو که به زبان مردم و نماینده آنان تبدیل شده است و سیاستی را تعقیب میکند که قطب مقابل سیاست مادورو می باشد. این نماینده مردم یا حتی بخشی از آنها به خود اجازه داده است تا حتی از آمریکا تقاضای کمک کند بدون اینکه از طرف مردم ونزوئلا تکفیر سیاسی شود یا بدون اینکه به ناموس فروشی سیاسی متهم شود.

این نماینده مردم ونزوئلا به خود حق می دهد تا از طرف مردم کشورش مواضعی اتخاذ کند که ۱۸۰ درجه با  مواضع دیکتاتور ونزوئلا متفاوت است. سوال این است: آیا خوان گایدو خائن است؟ اگر خائن است، معنایش این می باشد که ملت ونزوئلا یا حداقل نیمی از مردم آن خائن به خود و مملکت خود هستند. بر این سیاق، همه آن ممالکی که برای آزادی خود از  یوغ کمونیسم روسی از ممالک غربی و در درجه اول آمریکا کمک گرفتند تا به آزادی و استقلال دست یافتند مانند: تمام ممالک اروپای شرقی، اوکراین و جمهوریهای آسیای میانه و.. ، خائن به خود هستند.

بی شک این حق مردم ایران است بگویند حتی میخواهند سلاح اتمی داشته باشند، می خواهند در منطقه آشوب تروریستی ایجاد کنند و.. . ولی در این صورت؛ این ملت باید نماینده خود را داشته باشد تا آن نماینده و رهبر حق داشته باشد از زبان این ملت سخن بگوید و اعلام کند: «ما»، «ملت ایران»، «ایران»، چه می خواهیم و چه نمی خواهیم! «ما» در منطقه می خواهیم با آمریکا و سلطه آن بجنگیم و اسرائیل را از روی صفحه گیتی پاک کنیم و… ،! ولی گفتن این حرفها ولو اینکه خواست مردم هم باشند، از زبان رژیم فعلی و خامنه ای، روحانی و امامان جمعه مانند این میباشد که از درون یک لوله فاضل آب آشامیدنی را برای مصرف جاری کنیم یا اگر حق با رژیم است برعکس.

مسئله اساسی در این رابطه این است که رژیم فعلی نماینده ملت ایران نیست حتی اگر، به فرض محال، خواست واقعی آن را بیان کند. ملت ایران می خواهد صدایش از گلوی نماد و نماینده و رهبر واقعی خودش در آید و جهان را به شمول آمریکا، اروپا، اسرائیل و عربستان خطاب قرار دهد.

مردم ایران نباید اجازه دهند، دزدان و راهزنانی که آنها را غارت کرده، به حقوق آنها از هر نظر تجاوز کرده، مملکتشان را به نابودی کشانده است و.. ، به وکیل مدافع و سخنگوی آنان تبدیل گردد. واقعیت تلخ این می باشد که ملت ایران در جنگ با این رژیمی که بر او به نام دین و میراث دار ایران آخوندی شده،  فرمانروایی می کند و نه با آمریکا.

آمریکا، خوب یا بد، دیو یا فرشته در شرایط فعلی آن چیزی را از رژیم خامنه ای می طلبد که مردم ایران می طلبند!

رژیم حاکم بر ایران دشمن مشترک آمریکاُ اسرائیل، ملل منطقه و امنیت همه اینها می باشد و نتیجه منطقی این حکم اینست که جای ملت ایران در این رویارویی در کنار طرفهای پیش گفته است نه باند خامنه ایی و سپاه او!

تداوم خسارت سنگین به سازمان تامین اجتماعی با تصمیمات دولتی؛

Share Button

پرداخت ماهی ۱۰۰۰ میلیارد تومان سود بانکی از جیب کارگران!

این اظهار نظری است که به تنهایی برای نشان دادن وخامت اوضاع در بزرگترین سازمان کشورمان کافی است؛ سازمانی که می‌تواند به لحاظ جمعیت تحت پوشش و گستردگی وظایف، در زمره یکی از بزرگترین سازمان‌های جهانی قرار گیرد، اما به گفته یکی از اعضای هیات امنایش، ماهانه حدود دو هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد که از محل دریافت وام بانکی تامین می‌شود:

تابناک اجتماعی -

با پایان یافتن مهلت سرپرستی «زدا» در راس هرم مدیریت سازمان تامین اجتماعی و در شرایطی که گمانه‌زنی‌هایی در خصوص تعیین مدیرعامل این سازمان مطرح می‌شود، اخبار رسیده حکایت از وخامت شدید حال این مجموعه بزرگ دارد.
به گزارش «تابناک»، صحبت درباره سازمانی است که بر اساس آمار‌ها نیمی از ایرانیان در زیرمجموعه آن قرار دارند. سازمانی با بیش از ۴۲ میلیون نفر جمعیت تحت پوشش که مدتهاست برای ارائه خدمات به آن‌ها و تأمین هزینه‌ها با کسری اعتبارات مواجه است و به تاکید بسیاری از مسئولانش، دولت مردان نقش پررنگی در این وضعیت رقم خورده برای آن دارند.
کسری‌های هنگفتی که تا کنون برای جبران آن‌ها راهکار‌های متفاوت و زیادی ارائه شده، اما ظاهرا تنها راه عبور موقت از آن، استقراض از بانک‌ها بوده است، به گونه‌ای که اکبر شوکت، یکی از اعضای هیأت امنای سازمان تأمین اجتماعی می‌گوید: «ماهیانه هزار میلیارد تومان سود بانکی پرداخت می‌کنیم؛ این‌ها ضرباتی است که دولت بر پیکره تأمین اجتماعی وارد کرده است.»
اظهار نظری که به تنهایی برای نشان دادن وخامت اوضاع در بزرگترین سازمان کشورمان کافی است. سازمانی که می‌تواند به لحاظ جمعیت تحت پوشش و گستردگی وظایف، در زمره یکی از بزرگترین سازمان‌های جهانی قرار گیرد، اما به گفته این مقام مسئول، ماهانه حدود دو هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد که از محل دریافت وام بانکی تامین می‌شود. 

پرداخت ماهی ۱۰۰۰ میلیارد تومان سود بانکی از جیب کارگران!

اتفاقی دردناک که شوکت تاکید داردبه دریافت وام‌های ۳۰ درصدی برای جبران کسری بودجه منجر شده در حالی که «دولت حدود ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به تأمین اجتماعی بدهکار است و اگر این بدهی را پرداخت کند بسیاری از مشکلات این سازمان برطرف می‌شود.» بدهی‌ای بسیار کلان که بخشی از آن ناشی از طرح‌هایی است که دولت مردان دایر کرده و عواقب ناشی از آن گریبان تامین اجتماعی را گرفته است.
طرح‌هایی مانند طرح تحول سلامت که به تعبیر برخی کارشناسان، تا حد زیادی شکست خورده و از جمله نتیجه‌های ناکامی آن، ورشکستگی سازمان تامین اجتماعی است. موضوعی که ظاهرا پذیرش آن برای کسی ساده نیست، ولو بدانیم سازمان عریض و طویل تامین اجتماعی به رغم دارا بودن مجموعه‌های بزرگ اقتصادی و انبوه شرکت‌های مختلف، هر ماهه دو هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد و هزار میلیارد تومان صرف پرداخت سود‌های بانکی می‌کند.
شرایطی که نمایندگان مجلس با درک وخیم بودن آن، طی مصوبه‌ای در سال گذشته، دولت را موظف به پرداخت ۵۰ هزار میلیارد تومان از بدهی‌های خود به تأمین اجتماعی کردند، اما در نهایت راه به جایی نبرد. این در حالی است که بر اساس گزارش ها، در سایه اجرای مصوبات دولتی از جمله در خصوص طرح تحول سلامت، هر ساله ۳۰ هزار میلیارد تومان به بدهی‌های دولت به تامین اجتماعی افزوده می‌شود. بدهی‌هایی که ظاهرا قرار نیست هرگز پرداخت شوند.
این را می‌شود از رها کردن این سازمان با انبوه بدهی‌ها به حال خود دریافت که موجب شده مدت‌های طولانی سازمان تامین اجتماعی با سرپرستی اداره شود و حالا که مهلت سرپرستی رو به پایان است، گزینه‌هایی برای مدیرعاملی آن در نظر گرفته شوند که از جمله آنها، رئیس سازمان بیمه سلامت و معاون سابق وزارت بهداشت است. گزینه‌هایی دولتی که فارغ از کارآمدی یا اشکالاتشان، بعید است بتوانند بدهی‌هایی که دولت مردان به تامین اجتماعی تحمیل کرده اند را وصول کرده و به پرداخت سود‌های هنگفت بانکی از جیب کارگران پایان دهند.

نامه سرگشاده به مصطفی تاجزاده: ایران در سرازیری نابودی است و اصلاحات قادر به نجات آن نیست

Share Button

شنبه, ۲۸ اردیبهشت, ۱۳۹۸

چکیده :جناب آقای تاجزاده قطعا در انجام هر کنشی که فرصت انتخاب در آن باشد عقل به انتخاب کنشی که هزینه کمتر و سود بیشتر دارد حکم میدهد. میدانم که شما واقعا از سر نگرانی برای ایران و ایرانی از هزینه های تن دادن به تحول بنیادین در نظام سیاسی بیم دارید. اما در چهل سال گذشته بجز دوره کوتاهی از دولت اصلاحات ما در کدام دوره رنگ آرامش و صلح و زندگی بدون دشمن تراشی و دشمن هراسی داشته ایم و در آن جهت تلاش کرده ایم؟ آیا بنظر شما با توجه به رویکرد و عملکرد حاکمیت احتمال و میزان پرداخت هزینه هایی که نگران آن هستید سال به سال برای کشور بیشتر نشده…

کلمه – ابوالفضل رحیمی شاد

جناب آقای تاجزاده با سلام و احترام

راستش تصمیم داشتم اول نامه ای با محتوای تقریبا مشابه خطاب به آقای خامنه ای بنویسم اما دیدم بی فایده است چون به احتمال زیاد نه از جانب ایشان خوانده میشود و نه اگر خوانده شود ایشان کمترین همدلی و همنظری با آن دارد. بعد خواستم خطاب به آقای خاتمی بنویسم اما دیدم ظاهرا به هر علت و دلیل ایشان بیش از نصیحت و امید آفرینی شب انتخابات و حفظ همگرایی اصلاح طلبان دست کم در شرایط کنونی کارکرد دیگری ندارد و از این جهت بی فایده است. بعد خواستم خطاب به آقای روحانی بنویسم اما هر چه در حافظه گشتم هیچ اثری از خواست و تلاش ایشان برای اصلاح و تغییر وضع موجود به معنای واقعی آن ندیدم و به قول خودشان هیچ وقت نگفته اصلاح طلب است به همین دلیل باز هم این کار را بی فایده دیدم. بعد خواستم خطاب به سران و فعالان اصلاح طلب بنویسم اما دیدم نمیتوانم شان خودم را به عنوان یک معلم و ارزش قلم را در آن حد پایین بیاورم که بتوانم با برخی از کسانی که صرفا نام و صفت اصلاح طلب بر خود گذاشته اند اما برای حفظ پست و مقام و قدرت و ثروت شخصی و خانوادگی و پنهان سازی فسادهایشان از تخریب اصلاحات که هیچ از بیچاره ساختن مردم و نابودی ایران هم ابایی ندارند صحبت کنم.

تا اینکه تصمیم گرفتم شما را مخاطب سخن خود قرار دهم. زیرا در سالهای اخیر بیش از سایر اصلاح طلبان در عرصه اندیشه و قلم کوشش داشته اید و بیش از دوستانتان تن به گفتگو داده اید و از آن مهمتر با شناخت چندین ساله ای که از شما دارم با وجود همه تفاوت ها و اختلاف نظرها اما در صداقت،مردم دوستی،سلامت رفتار و باورمندی واقعیتان به مشی اصلاح طلبی شک ندارم و بنظرم بهترین گزینه و انتخاب برای آن بودید که مخاطب این متن قرار بگیرید.اول خواستم آنچه در ادامه میخوانید را در یک ملاقات حضوری با شما در میان بگذارم یا بصورت خصوصی برایتان ارسال کنم اما پیش خود گفتم شاید به این صورت اثرگذارتر باشد و بجز شما دیگرانی هم باشند که به آنچه در آن آمده بیندیشند. امیدوارم اینگونه باشد!

دوست گرامی و بزرگوار جناب آقای تاجزاده مستحضرید که اصلاحات سیاسی مفهومی طیفی است و نه نقطه ای اما میتوان برای روشن تر ساختن مفهوم اصلاحات آنرا به دو سطح “اصلاحات رفتاری و اصلاحات ساختاری” تقسیم کرد.پس اصلاح طلبی یعنی دست کم مطالبه یکی از این دوسطح تغییر و ممکن دانستن آن.

در مطالبه اصلاحات رفتاری فرض بر این است که ساختار حقوقی و حقیقی نظام سیاسی مورد نظر اشکال و ایراد جدّی ندارد و اشکالات موجود به رفتار بخشی از حاکمیت باز میگردد که با درخواست و یا اعمال فشار میتوان آن رفتارها را اصلاح کرد و همسو با نظام در مسیر صحیح برای بهبود وضع جامعه حرکت کرد.اما در مطالبه اصلاحات ساختاری فرض بر این است که اشکال و ایراد اساسی به ساختار حقوقی و حقیقی نظام سیاسی باز میگردد که برای اصلاح آن بایستی باور به این ناراستی و کژی در بخشی از حاکمیت بطور جدّی وجود داشته باشد و آن بخش با همراه ساختن مردم و اعمال فشار به طرق مختلف بر بخش دیگر حاکمیت برای تغییر در ساختار معیوب اقدام نماید.

جناب آقای تاجزاده آنچه در این سال ها از سوی چهره های شاخص اصلاحات عنوان گردیده است و در سال هشتاد و هشت نیز از سوی جناب موسوی و کروبی آشکارا بیان شد این است که اشکال اساسی موجود در کشور بیشتر به رفتار برخی مسئولان،نهادها و آن بخش از حاکمیت باز میگردد که عملکردی فراقانونی و مغایر با قانون اساسی دارد تا به ساختار و ریشه های نظام.

بیایید ابتدا فرض را بر آن بگذاریم که این نظر درست است و نظام بیشتر نیازمند اصلاح رفتار است تا ساختار. آیا غیر از این است که این نگاه در حقیقت نقد به قدرتمندترین بخش نظام یعنی نهاد رهبری و نهادهای تحت امر ایشان از سپاه و صدا و سیما گرفته تا شورای نگهبان و خبرگان و قوه قضاییه و دیگر بخش های وابسته و زیر مجموعه های آن است و مطالبه اصلاح رفتار در حقیقت درخواست اصلاح رفتار از ایشان و نهادهای مذکور است ؟ آیا بنظر شما در طی چهل سال اخیر فقط یک دوره است که این ایرادها در رفتارها ایجاد شده است یا تقریبا در تمام این چهل سال وجود داشته است؟ آیا این ایرادها در گذر زمان بیشتر شده است یا کمتر؟ آیا قدرت در این نهادها و انحراف در عملکرد آنها بیشتر از دوران اصلاحات شده است یا کمتر؟ آیا توان اصلاح طلبان چه از جنبه درونی و چه از جنبه حمایت بیرونی(مردم) بیشتر از دوره اصلاحات شده است یا کمتر؟ چرا نهادهای مذکور بایستی تن به پذیرش اصلاح رفتار بدهند؟در صورت عدم پذیرش اصلاح رفتار چه تهدید و هزینه ای از سوی اصلاح طلبان برای آنها وجود دارد؟برفرض پذیرش چه دلیلی برای ثبات این تغییر در رفتار وجود دارد؟به گمانم پاسخ واقعگرایانه و عینی به این پرسش ها به سادگی و به وضوح نشان میدهدکه اولاً امکان پذیرش اصلاح رفتار از سوی اشخاص و نهادهای مذکور بسیار اندک است و ثانیاً اگر به دلیل مصلحت اندیشی حاصل از فشار خارجی امکان چنین تغییری بیشتر شود قطعاً کوتاه مدت، موقت، نامطمئن و یقینا برگشت پذیر خواهد بود.

حالا بیایید امکان اصلاحات ساختاری را در نظر بگیریم. همانطور که عرض کردم و شما هم به خوبی میدانید برای تحقق این سطح از اصلاحات اولاً بایستی بخشی از حاکمیت روشن،آشکار و مصرّانه چنین مطالبه ای داشته باشد،ثانیاً این بخش از حاکمیت هم در رأس و هم در بدنه و هم در قدرت بسیج مردم برای تحقق این مطالبه از چنان وزن و اثری برخوردار باشد که طرف مقابل خود را مجبور به پذیرش آن بداند. حالا کدام بخش از اصلاح طلبان که اندکی قدرت اثرگذاری دارد و هنوز درون حاکمیت رفت و آمد دارد آشکارا خواستار تغییرات ساختاری در نظام حقوقی و حقیقی کشور است؟بر فرض اگر هستند وزن این اصلاح طلبان درون حاکمیت چه در رأس و چه در بدنه چقدر است؟ کدام آنها قائل به بسیج نیروی اجتماعی برای انجام این سطح از اصلاحات است؟ و برفرض قائل بودن به استفاده از این روش کدام آنها قادر به انجام این کار است؟بنظر شما براساس چه منطقی حاکمیتی که حاضر به پذیرش اصلاح رفتار نیست اصلاح در ساختار را می پذیرد؟ از همه اینها مهمتر اصلا چرا این اشکالات در ساختار وجود دارد؟ آیا این اشکالات به حضور امثال آقایان خامنه ای،جنتی،رئیسی،مکارم شیرازی،نوری همدانی،احمد خاتمی،حداد عادل،سلیمانی،جعفری و امثالهم در عرصه قدرت باز میگردد و با پایان عمر کاری یا طبیعی آنها تمام میشود یا اینکه این رفتارها و ساختارهای معیوب ریشه در ایدئولوژی حاکم بر نظام سیاسی ایران دارد و در هر دوره نیز برگ و میوه آفت زده یکسانی دارد؟

جناب تاجزاده بیایید واقع بین باشیم اصلاح طلبان وقتی با در دست داشتن نسبی قدرت در پنج سال گذشته نتوانستند حتی دو کاندیدای خود را از حصر بیرون بیاورند چرا نمیخواهند بفهمند که قدرت ایجاد اصلاح رفتار و ساختار را در حاکمیت و نظام سیاسی ایران ندارند؟آیا غیر از این است که قدرت حقیقی اصلاح طلبان نه در حاکمیت بلکه در حمایت مردم از آنهاست؟آیا بعد از این همه انفعال و ناتوانی و ناکارآمدی و حتی توهین های آشکار از سوی برخی اصلاح طلبان به معترضان و ناراضیان و بازداشتن صریح اصلاح طلبان از همسویی و همنوایی با جنبشهای اعتراضی و مردمی از سوی امثال آقای جلایی پور و حجاریان آیا اصلاح طلبان تصور میکنند همچنان از حمایت و پشتیبانی لازم مردم برای انجام اصلاحات برخوردارند؟ آیا فکر میکنید مردم نمیدانند آقای حجاریان چون از باخت قطعی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس باخبر است به زعم خودش پیش دستی کرده و برای حاکمیت شرط گذاشته؟آیا فکر میکنید اگر همین فشارهای خارجی نبود اصلا حاکمیت کمترین اعتنایی به اصلاح طلبان داشت؟ چه رسد به اینکه بخواهد از آنها شرط بشنود و بپذیرد؟

جناب آقای تاجزاده آیا شما و دیگر اصلاح طلبان واقعا نقش سیاسی خود را در بیرون از حاکمیت صرفاً در بیان مشکلات و انذار به حاکمیت و تلاش برای نشان دادن حقانیت خود میدانید؟آیا تصور میکنید چیزهایی که شما خطاب به رهبر،شورای نگهبان و سرکردگان و کارگزاران بقول شما حزب پادگانی و افراد و نهادهای تابعه میگویید اصلا اهمیتی برای آنها دارد؟آیا گمان میکنید با مخاطب قرار دادن این افراد و نهادها و صرفا با بیان نقدها و ایرادات مشکل حل میشود و اصلاحی صورت میپذیرد؟ مطمئنم باهوش تر و داناتر از آن هستید که این چیزها را ندانید.پس با نشستن و نقد کردن به دنبال چه چیزی هستید؟

جناب آقای تاجزاده همه آنچه در نظرات و سخنان شما هست برای تمامی ناراضیان و مطلعین از وضع موجود واضح و مبرهن است،بسیاری از مردم امروز جلوتر از شما و دیگر اصلاح طلبان نه فقط این اشکالات که ریشه و علل اصلی را هم میدانند و می شناسند و آشکارا درباره آن اظهار نظر میکنند. بسیاری از مردم امروز فهمیده اند که دیگر این مشی اصلاح طلبی نصیحت الملوک بی فایده است و در پی راهی برای از بین بردن ریشه ها و نجات کشور از سقوط بیشتر در چاه عقب ماندگی هستند. اما شما و دیگر اصلاح طلبان گویا برای اصلاح طلبی نوعی اصالت قائل هستید به نحوی که حتی اگر مردم تحول بنیادین و اساسی بخواهند به این دلیل که اصلاح طلب هستید همراهی نمی کنید.آیا بنظر شما اصلاحات همچون کودتا یا انقلاب صرفا چیزی بجز ابزار تغییر در نظام سیاسی است که بر حسب نیاز،شرایط و امکانات بایستی از آن استفاده کرد و همانند دیگر روشها و ابزارها هیچ اصالتی ندارد یا همچون برخی چپها که برای انقلاب نوعی اصالت و تغییر ناپدیری قائلند شما نیز برای اصلاحات نوعی اصالت و تغییر ناپذیری قائلید؟ آیا با توجه به جمیع شرایط آنچه به اختصار د راینجا آمد اصلاحات را واقعا ممکن میدانید یا صرفاً مرغتان یک پا دارد و در هر شرایط اصلاحات و دیگر هیچ؟

جناب آقای تاجزاده قطعا در انجام هر کنشی که فرصت انتخاب در آن باشد عقل به انتخاب کنشی که هزینه کمتر و سود بیشتر دارد حکم میدهد. میدانم که شما واقعا از سر نگرانی برای ایران و ایرانی از هزینه های تن دادن به تحول بنیادین در نظام سیاسی بیم دارید. اما در چهل سال گذشته بجز دوره کوتاهی از دولت اصلاحات ما در کدام دوره رنگ آرامش و صلح و زندگی بدون دشمن تراشی و دشمن هراسی داشته ایم و در آن جهت تلاش کرده ایم؟ آیا بنظر شما با توجه به رویکرد و عملکرد حاکمیت احتمال و میزان پرداخت هزینه هایی که نگران آن هستید سال به سال برای کشور بیشتر نشده است؟ آیا غیر از این است که تداوم این نظام به علت نوع ایدوئولوژی حاکم بر آن و تلاش روزافزون برای حفظ و گسترش این ایدئولوژی نه تنها از احتمال و میزان هزینه هایی که نگران آن هستید نکاسته است بلکه به دلیل ناکارآمدی و کژکارکردی غیر قابل انکار نظام سیاسی و اقتصادی که موجب عقب راندن کشور در رقابت منطقه ای و جهانی توسعه شده است روز به روز بر میزان این هزینه ها افزوده است؟آیا فکر نمی کنید شما و دیگرانی که نگاهی شبیه شما دارند در تله و مغالطه معروف”شرایط حساس کنونی” گیر افتاده اید؟ آیا واقعا قبول ندارید ایران در سرازیری نابودی و فروپاشی است و اصلاحات دیگر قادر به نجات آن نیست؟

جناب آقای تاجزاده کمی با خودتان مانند دوران حبس شش ساله ظالمانه خلوت کنید و به این پرسش ساده پاسخ دهید که چگونه ممکن است نظامی که پذیرش حق انتخاب پوشش برای زنان و دختران برایش معنای پایمال شدن خون شهدا و شکست انقلاب و نظام دارد حاضر میشود با نادیده گرفتن ایدئولوژی مطلق گرا،تمامیت خواه و خود حق پندارش تن به تغییر و اصلاح در ساختار حقوقی و حقیقی خود بدهد؟

جناب آقای تاجزاده بیایید یکبار بجای بیان هزینه های تحول بنیادین و گفتن این جمله معروفتان “که ما فقط این روش را بلدیم شما میتوانید بروید جور دیگر عمل کنید” روشن و واضح بفرمایید در پایان(نقطه مطلوب) اصلاحاتی که مد نظر شماست نظام سیاسی کشور چه ویژگی هایی دارد؟ آیا آن نظام سکولار دموکرات است یا همچنان همانند آقای خاتمی به دنبال تحقق مردم سالاری دینی(جمهوری اسلامی) البته بدون اشکالات موجود هستید؟ روش عبور از موانع پیش روی اصلاحات مورد نظرتان چیست و اجرا و تحقق آنرا با توجه به توان و امکاناتی که در اختیار اصلاح طلبان است چگونه ممکن میدانید؟

جناب آقای تاجزاده آنچه عرض کردم به معنای آن نیست که اگر اصلاحات را ناممکن میدانم تحول بنیادین را امروز ممکن و در دسترس میدانم بلکه براین باورم که اگر نتوانیم از یک روش و ابزار برای تغییر استفاده کنیم نبایستی پرداختن به دیگر روشها را نفی کنیم حتی به حکم عقل چه بسا حاکمیت وقتی ببیند که نگاه به تحول خواهی بنیادین و مطالبه آن گسترده تر و جدّی تر شده است احتمال اینکه به اصلاحات تن بدهد افزوده میگردد. فراموش نکنیم آنچه فقط و فقط اصالت دارد انسان است و پس از آن برای ما ایران که جایگاهی است برای زندگی ایرانیان و از هر روش ممکن برای جلوگیری از نابودی و عقب ماندگی آن و قرار دادن آن در مسیر توسعه بایستی استفاده کنیم و از اصالت بخشی به روش تغییر بجای هدف تغییر پرهیز نماییم.

جناب آقای تاجزاده من یک شهروند ایرانی و یک معلم جامعه شناسی هستم و هیچ حزب و گروه و دسته و جناحی را نمایندگی نمیکنم اما اگر نگویم امروز جمعیت کسانی که نگاهی شبیه آنچه عرض کردم دارند بیشتر از جمعیت حامی اصلاح طلبان است دست کم جمعیتی زیاد و چندین میلیونی است. من حاضرم و مایلم نه بعنوان نماینده این نگاه بلکه صرفا بعنوان یکی از کسانی که این نگاه را دارد در همین ارتباط با شما بصورت عمومی گفتگو داشته باشم.تفاوت این گفتگو با دیگر گفتگوهایی که تاکنون داشته اید این است که به جای اصحاب قدرت مردم و تحول خواهان را مخاطب خود قرار میدهید.حتما میدانید که برای سید جمال این فهم که کاش برای رسیدن به اهدافش بجای شاهان و اصحاب قدرت بیشتر با مردم سخن گفته بود قدری دیر حاصل گردید.

امید که ……

با احترام

تقلای بی نتیجه رژیم برای فروش نفت

Share Button

رژیم سعی دارد با بارگیری نفت و ارسال آن به مقصد های نامعلوم در دنیا، نشان دهد که صادراتش به صفر نرسیده و نمیرسد. ولی نفت های بارگیری شده مانند مورد محموله ۱۳۰ هزار تنی، پس از چند بار از این نفتکش به آن نفتکش نقل و انتقال یافتن و ماهها سرگردان ماندن روی دریاها، بالاخره هم به جای فروش، در ترمینال های نفتی اجاره ای نوع چینی (به صورت ترانزیت و نه ترخیص و گمرکی شده) انبار میشوند تا مفت خر شوند.

رویترز: «به گفته یک منبع صنعتی، بنابر داده های اطلاعاتی از ترافیک ناوگان های نفتی دنیا، صادرات نفت خام ایران در ماه می(اردیبهشت) روزانه به ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه یا کمتر رسید.

اما با وجود تحریمهای آمریکا، ایران توانست در این ماه بین ۲۵۰٫۰۰۰ تا ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت خام و ۴۰۰٫۰۰۰ بشکه هم میعانات نفتی در روز صادر کند.

بیشتر نفت خام صادراتی ایران روانه آسیا شد و روشن نیست که این میزان نفت هم، فروخته می شود یا در ترمینالهای نفتی آنجا ذخیره می شوند.

طی این دوره هیچگونه محموله نفتی به ترکیه و اروپا نرفته است.

صادرات نفت ایران از ماه آوریل تا می به نصف رسیده است. در ماه آوریل صادرات ایران حدود یک میلیون بشکه در روز بود و در ماه می امسال تقریباً ⅕ صادرات آن در ماه مشابه ۲۰۱۸ می که ۲٫۵ میلیون بشکه بود تنزل یافت.

بر اساس اظهار نظر یک مقام ایرانی در اوپک، صادرات روزانه ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه در ماه می بسیار کمتر حد انتظار و پیش بینی بوده است.

یک مقام اوپک به نقل از یک مقام نفتی ایران که به مسئله آشنا است می گوید؛ پیش بینی این است که صادرات به سطح ۷۰۰٫۰۰۰ بشکه و حتی پائین تر به ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه برسد. این مقام اوپک می گوید، ایران احتمالا خواهد توانست روزانه بین ۴۰۰٫۰۰۰ تا ۶۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت صادر کند.

برخی تحلیلگران بر این عقیده اند که صادرات ماه می کمتر از میزان فوق هم خواهد شد. سارا  فخشوری، از SVB، یک شرکت  بین المللی مشاور در امور انرژی میگوید؛ انتظار بین ۲۰۰٫۰۰۰ بشکه تا ۵۵۰٫۰۰۰ صادرات در روز میباشد. او می افزاید که: «ایران هم اکنون مقدار متنابهی نفت و میعانات نفتی را در ترمینالهای چینی انبار کرده است، بنابراین نباید انتظار بارگیری چندانی برای ماه می داشت.»

پایان خلاصه گزارش رویترز

**********

کامنت من:

صادرات و فروش نفت برای رژیم، مانند بسیار مسائل اقتصادی دیگر که موضوع چالش با آمریکا می باشند به بیش از آنکه ماهیت واقعاً اقتصادی خود را حفظ کند به یک مسئله حیثیتی سیاسی تبدیل گردیده است. این حیثیتی شدن مسئله که البته حیثیت رژیم را هم حفظ نمی کند،رژیم را به مانورهای بسیار پرهزینه اقتصادی که نام «دور زدن تحریم به خود گرفته» منجر گردیده است.

رژیم سعی دارد با بارگیری نفت و ارسال آن به مقصد های نامعلوم در دنیا، نشان دهد که صادراتش به صفر نرسیده و نمیرسد. ولی نفت های بارگیری شده مانند مورد محموله ۱۳۰ هزار تنی، پس از چند بار از این نفتکش به آن نفتکش نقل و انتقال یافتن و ماهها سرگردان ماندن روی دریاها، بالاخره هم به جای فروش، در ترمینال های نفتی اجاره ای نوع چینی (به صورت ترانزیت و نه ترخیص و گمرکی شده) انبار میشوند تا مفت خر شوند.

محموله مورد اشاره فوق پس از ۵ ماه سرگردانی روی آبهای مالزی، سنگاپور و چین، و حداقل ۳ بار از این کشتی به آن کشتی شدن، سرانجام دریک ترمینال چینی انبار شد.

تمام گزارشهای نفتی راجع به ایران به این اشاره میکنند که ایران تخفیف های بسیار کلان  برای مقادیر نفت فروخته شده نیز به خردیداران میدهد که البته نکته تازه ای نیست.

رژیم میخواهد هر طور شده آمار فروش نفت خود را به صورت شده بالا ببرد تا به آمریکا، که گفته است صادرات نفت ایران را به صفر میرساند، دهن کجی کند ولی رژیم هزینه این دهن کجی را از چشم دیگران و در درجه اول از مردم خودمان پنهان میکند.

چنین که پیداست، رژیم در ماه های آینده حداکثر خواهد توانست ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت به دلالها و شرکت های کوچک نفتی خارج از قلمروی تحریم آمریکا، آنهم با تخفیف های کلان و حق دلالی های زیاد بفروشد. این در حالی است که بنا به نوشته ایسنا بودجه دولت برای سال جاری روی صادرات ۲٫۵ میلیون بشکه با نرخ حداقل ۵۵ دلار، در نظر گرفته شده است.

اگر تخفیفهای داده شده و اضافه هزینه های دریایی و انبارداری نفت قابل فروش را در نظر بگیریم، بعید است رژیم بتواند به این قیمت( خالص ۵۵ دلار) نفت خود را آنهم به ⅕ میزانی که باید، صادر کند و بفروشد.

رژیم، دو ماه برای اتحادیه اروپا مهلت تعیین کرده است تا کاری برای زنده کردن برجام و جبران تبعات تحریمهای آمریکا بکند تا ایران همچنان در برجام بماند.

اما دو روز پیش ولادیمیر پوتین ضمن توصیه به ایران برای باقی ماندنش در برجام گفت که اروپا هیچ کاری برای ایران نمی تواند بکند. دلیل این امر واضح است چون آنچه به غلط تحریمهای آمریکا نام گرفته است به زبان ساده یک اقدام صرفاً بازاری است و نه سیاسی یا نظامی.

فرض کنیم که دو فروشگاه در یک محل وجود دارد. یکی از آنها به مردم محل اعلام کند که: ـ به آنها که از فروشگاه رقیب او خرید کنند جنس نمی فروشد.

در این اعلامیه و اقدام پس آن، نه تهدید به زور به کار رفته است و نه جلوی درب مغازه دیگر سد بندی ایجاد شده است در عرف بازرگانی این حق آن فروشگاه است تا چنین رویکردی اتخاذ کند.

آمریکا داری بزرگترین بازار خدماتی، کالائی و مالی دنیاست که هیچ موسسه فعال در عرصه اقتصادی و مالی جهان نمی تواند بپذیرد تا از آن کنار بماند. نه چین، نه روسیه و نه ترکیه و نه اروپا می توانند، کاری برای تغییر این معادله بکنند. این اردوغان یا سران اروپا نیستند که تصمیم میگیرند تا شرکتهای آنها با ایران معامله کنند یا نکنند!

اگر خزانه داری آمریکا توانسته است با استفاده از این ابزار مهیب قدرت اقتصادی خود چین را وادار به کُرنش کند، دیگر تکلیف جمهوری اسلامی روشن است.

رژیم ایران میتواند دست به عمل متقابل بزند و اعلام کند هرکس با آمریکا معامله کند، از حق معامله کردن با ایران اسلامی محروم میشود. در این صورت نه عمل آمریکا در واقع تحریم است و نه اقدام ایران. فقط اقدام متقابل ایران در چنین صورتی در حکم خودکشی اقتصادی است و البته این حق مسلم رژیم حاکم بر ایران است تا دست به انتحار اقتصادی بزند ولی مردم ایران نمی خواهند  در استفاده از این حق مسلم و سرنوشت مرگبار آن شریک رژیمی باشند که با تجاوز به عنف بر آنها فرمان میراند.

رژیم در پایان این دو ماه که هیچ، تا سالهای پیش روی هم هیچ کاری نمیتواند بکند. رژیم چاره ای جز تن دادن به مذاکره طبق شرایط ترامپ و پمپئو ندارد و این تن دادن به مذاکره با منافع ملی مملکت ما و مردم میهنمان کمترین مباینتی که ندارد هیچ بلکه عین خواست و منافع مردم میهن ماست.

ترامپ و پمپئو هیچ شرطی نگذاشته اند که غرور مردم ایران را جریحه دار یا حقی از آنها را ضایع کند. بیشتر شرایط ۱۲ گانه پمپئو در برابر رژیم، شرایط مورد درخواست خود مردم ایران هم هستند و به این اعتبار، اغراق نیست اگر گفته شود، پمپئو و ترامپ در چالش شان با رژیم خامنه ای، به سخنگویان یا نمایندگان مردم ایران در برابر رژیم ضد مردمی و ضد ایرانی خامنه ای تبدیل شده اند.      

گزارش خبری جدید رویترز

MAY 18, 2019 / 12:09 PM / UPDATED 24 MINUTES AGO

Iran changes tactics, destinations on oil exports, maritime official say

Oil Price

EX-MOSSAD OFFICIAL: ISRAEL, U.S., SAUDIS CAN HELP REGIME CHANGE IN IRAN

Share Button

“We can deal with the threat itself: nuclear weapons, conventional Iranian missiles… But [US] President [Donald] Trump’s actions on the Iran situation have created a major opening,” he said.

Elaborating, he said that since the ayatollahs took control of Iran in 1979, there have been regular rounds of protests illustrating the regime’s socio-economic weakness and its unpopularity with a wide range of the Iranian public.

Jerusalem Post

BY YONAH JEREMY BOB 

 MAY 15, 2018 19:15 

Israel, the US and Saudi Arabia can all secretly help to advance regime change in Iran, former top Mossad official Haim Tomer told The Jerusalem Post on Tuesday.

Tomer spoke to the Post about a range of issues relating to Iran, intelligence and national security, leading into Wednesday’s conference in Tel Aviv on intelligence sponsored by the Intelligence Heritage and Commemoration Center and Israel Defense, where he will be a featured speaker.

Tomer, who held top positions until 2014 in the Mossad – working with foreign intelligence agencies and in operations, technology and other units – was focused on two prior dilemmas regarding Iran: “How to deter Iran; and can Israel… promote regime change?”
He explained that, “the big problem isn’t that Iran has conventional missiles or potentially worse. The problem is this Khomeini-ist Islamic state… has a defining goal of destroying Israel” which, combined with “weapons of mass destruction, [presents] a very deadly scenario.”
“We can deal with the threat itself: nuclear weapons, conventional Iranian missiles. We can defend against them. But [US] President [Donald] Trump’s actions on the Iran situation have created a major opening… to carefully weigh pushing for regime change as a formal goal,” he said.
Elaborating, he said that since the ayatollahs took control of Iran in 1979, there have been regular rounds of protests illustrating the regime’s socio-economic weakness and its unpopularity with a wide range of the Iranian public.
Importantly, Iranian Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei is old and has been sick for a long time. While there are debates about how sick he is, Tomer points out that most expect he will not last much longer and that his successor will not have nearly the same status or control.
He said that Israel could clandestinely help facilitate regime change, while the Saudis could help finance it and the US could support it on various fronts – if all of the parties worked together as part of a cohesive strategy.

Admitting that Israel failed in its attempt to facilitate regime change in Lebanon in the 1980s – when its handpicked peace-promoting Lebanese president Bashir Gemayel was assassinated and Lebanon almost immediately switched back to confrontation with Israel – but he said that its failure should not disqualify Israel from taking a shot with Iran.
“I am not saying it will be a piece of cake – The Iranian Revolutionary Guard Corps and the Basiji militias are very strong. But… even if regime change does not succeed… it is better to have the Iranians fighting among themselves.”
Asked what specifically Israel could do, he said, “there is potential… clandestine actions can lead to change… There is a lot that the Mossad can do when it gets a mission. I cannot go into the details… but it would be clandestine.”
BESIDES REGIME change, Tomer also described a new strategy for deterring Iran.
He noted that Tehran can already threaten Israel with conventional ballistic missiles and with attacks from Syrian Shiites, Hezbollah and potentially Hamas – and maybe with nuclear weapons in the future.
“If Iran goes all out, it can fire a large volume of missiles at Tel Aviv and Haifa and can activate Hezbollah to fire 300- 400 rockets per day or more for an extended period… Iran has the potential to open a very difficult front against Israel… so what do we do?” he asked rhetorically.
First, he dismissed “all sorts of statements about attacking all of these different threats at once. If there was an all-out conventional war with Iran, we could not use… our weapons fast enough.”
He also said that Israel’s impressive missile defense “provides a response, but is not a hermetic” defense, especially “against hundreds to thousands of Hezbollah, Iranian, Syrian and Gazan rockets at once… so how do we avoid war?”
The key he said was to be publicly clear with Iran about exactly which parts of Iran itself would be targeted if missiles are fired on Israel. “If you shoot at us – it will be oneto- one that we will shoot at you. Israel must declare we will do this and be ready at all times” to take the war directly to Iran.
Tomer moved on to discuss the Mossad’s recent operation appropriating a large volume of secret Iranian nuclear files to Israel. While many have said this was the most successful and complex operation that the Mossad ever performed, he knowingly said that it was impressive, but was not the first massively successful operation.
“The Mossad carries out substantial and complex operations – and has carried out many. Since 2005, there were reports of managing various confrontations with Iran. Foreign publications say that Iran was eventually infected with a cyber [virus] program called Stuxnet. The Mossad has done many things in Iran before. This was among the most important, but there have been operations like it, and maybe even more important,” he said.
Attempting to predict which of the Mossad’s many units that he ran or had a hand in may be the most important in the future – foreign intelligence cooperation, operations and cyber – Tomer said, “Israel, in its current circumstances, needs to move toward every one [of its allies] working against Iran. This will pay big dividends.”
However, at the same time, it needs to “develop independent blue and white abilities where sometimes it needs to do something. [Regarding] targeted killings, very few [foreign intelligence agencies] do this; Israel [is one that] does, according to foreign sources. The head of the Mossad should explore both directions and abilities. And if I understand what is happening, this is what Israel is doing.”

الفبای مبارزه: تاکتیک، استراتژی و دو شعار راهبردی

Share Button

ولو اینکه نام آن را تسلیم بگذارد. فعالین سیاسی باید با روشنگری به مردم بگویند تسلیم سید علی خامنه ای و پذیرش دعوت دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به مذاکره، نه تنها تسلیم ایران و ملت آن نیست،( که ترامپ هم خواهان چنین تسلیمی از طرف ملت ایران نیست) بلکه عین پیروزی ملت ایران است و یکی از بزرگترین پیروزیهای تاریخی آن!

در یک انقلاب اجتماعی و سیاسی، مردم در عین هدف گرفتن مطالبات واقعی خود، احساسات، عصبیت، غیظ و نفرت خود را نیز بیان میکنند. طرح مطالبات واقعی، بیان عقلانیت یک انقلاب و تب و تاب توده ای که همزاد هر انقلابی می باشد که عصبیت اجتماعی را بروز نشان میدهد، غیر عقلانیت یک انقلاب میباشد. این حکم را میتوان به هر اعتراض مقطعی و موردی و کوچک هم تعمیم داد.

مثلاً وقتی مردم به خیابانها می آیند و فریاد میزنند «رای ما کو؟» عقلانیت اعتراضی خود را بیان میکنند و وقتی فریاد می زنند مرگ بر خامنه ای یا مرگ بر دیکتاتور خشم انقلابی خود را نشان می دهند.

نه میتوان مانع خشم و خروش مردم به هنگام اعتراضات سیاسی و توده ای علیه ستمگران  شد و نه چنین ممانعتی همواره جایز  .و مفید است. زیرا یک توده معترض، هم به انگیزه منطقی و واقعی نیاز دارد(درک شده و عقلانی) و هم به محرکه های احساسی و خشم انقلابی. مهم کانالیزه کردن آن خشم در بستر عقلانیت انقلابی و اعتراضی است.

بدون انگیزه عقلانی، اعتراضی به وجود نمی آید و بدون محرکه احساسی، روحیه از خود گذشتگی که شرط موفقیت هر جنبش اعتراضی یا انقلابی است در افراد ایجاد نمی شود.

ولی اگر موازنه منطقی لازم بین این دو نوع محرکه یا انگیزه ایجاد نشود، نتیجه مبارزه، قطعاً آن نمی شود که بایستی بشود.

فرض کنیم. امروز کارکنان یک موسسه صنعتی که جانشان از عدم یا تاخیر پرداخت دستمزدشان به لب رسیده علیه کارفرما اعتراض میکنند. بسیاری از این جمع هم میدانند که همه این کاستی ها ریشه در بدنه حاکمیت دارد که مقصر آنهم خامنه ای است. اگر در اوج احساساتی شدن  این جمع کسی فریاد بزند و شعار «مرگ بر این دولت بی کفایت یا خامنه ای» بدهد، قطعاً بخش بزرگی از این توده معترض که در دل خود، معنای این شعار را تایید هم می کنند اما بخش کوچکی از آنان با این شعار همراهی نشان خواهند داد.

یک اعتراض مطالباتی از نوع مثال فوق، از منظر منطق تاکتیکی «نباید» چنین شعاری بدهد. زیرا اولاً برای شعار دادن علیه دولت، بخش عمده ملت که «برابرنهاد» دولت است باید پشت سر چنین شعاری باشد و نه جمع محدود یک کارخانه

و در ثانی این شعار خشم اعتراضی ملت را بیان میکند که هرچند در جای خود لازمست ولی مطالبه و خواست منطقی و واقعی ملت را بیان نمیکند.

ملت میتواند مثلاً شعار«دولتی شدن دارائی تمام بنیاد ها را بدهد.» البته در صورتی که با کار توضیحی این مسئله به یک خواست عمومی تبدیل شده باشد. در این رابطه حتی هیچ لازم نیست شعار های تند و تیز و سرنگونی طلب داده شود. کافیست مردم فریاد بزنند حال که کیسه دولت در اثر چپاول خالی شده است، این کیسه باید با اموال بنیاد های مذهبی و شبه مذهبی پُر شود. حال اگر دولت در برابر چنین جنبشی  ایستاد، آنگاه آن شعار به شعارهای سرنگونی طلبانه تغییر می یابد و آن شعار اول به پی بنای این شعار دوم تبدیل می گردد. ولی شرط این اعتلای شعار کار توضیحی آگاه گرانه و تبدیل این شعار به گفتمان راهبردی است که معنای آن تبدیل شدنش به خواست مبرم «ملت» است

در حرکتهای اعتراضی، هیچ کاری بدتر از این نیست که پیشاهنگان آن حرکتها، نتیجه گیری های نهایی شده خود را به شعار لحظه تبدیل کنند بدون توجه به اینکه، آن شعارها در طول زمان در ذهن آنها نهادینه و برایشان بدیهی شده است ولی توده اعتراض کننده دنبال مطالبات معیشتی خویش است و باید با طرح مطالبات حداقلی و گام به گام به آن کمک شود تا به همان نتایجی برسد که پیش آهنگانش مدتها قبل بدانها رسیده اند.

گام های تاکتیکی در هر مبارزه ای، باید متناسب با ظرفیت نیروی تاکتیکی و گام های استراتژیک متناسب با ظرفیت استراتژیک باشد.

شعارهای درست تاکتیکی به بسیج حداکثر نیروی تاکتیکی و شعار های درست استراتزیک به بسیج حداکثر نیروی بالقوه تبدیل می  شود. در انقلابات اجتماعی/سیاسی، این نیروی بالقوه استراتژیک، که با گامهای تاکتیکی می آموزد به میدان بیاید عمده ترین بخش ملت می باشد.

شعار های احساسی و مرگ خواهانه ممکن است غیظ و غضب معترضین را بخواباند ولی به بسیج پایدار نیرو کمکی نمی کند.

نتیجه:

امروز، ۲ مسئله مهم با ابعاد استراتژیک در جامعه وجود دارد که از دل آنها می توان شعارها یا اهداف استراتژیک جبش ملی را بیرون کشید و می توان با طرح آنها بیشترین نیروی اجتماعی را به میدان مبارزه کشاند بدون اینکه لازم باشد در آغاز مرگ بر این یا آن و یا زنده باد این آن گفته شود.

این ۲  مسئله، از نظر تحریک و تحرک اجتماعی، سونامی آفرین هستند بدون اینکه همه آنهایی که جذب آن میشوند خود بدانند به ایجاد یک سونامی سیاسی/اجتماعی تحول آفرین کمک میکنند.

۱ ـ نخستین مسئله: سپاه و ارتش

تصور نمی رود در میهن ما کسی در منفور بودن «سپاه» بین ملت به عنوان یک نهاد مافیایی و فرا قانونی که بر ثروت و سرمایه مملکت چنگ انداخته است و به احدی جز خامنه ای پاسخگو نیست، تردید داشته باشد. نفرت از سپاه، در میان مردم میهنمان بسیار فراتر از مخالفین رژیم میرود و می توان به جرات گفت که نفرت از این تشکیلات مافیایی دیگر تا خود بدنه نیروهای مسلح هم تسّری یافته است.

پس تلاش گفتمان سازانه روی خواست «ادغام سپاه در ارتش»، یک تلاش استراتژیک است که «همپوش ترین» شعار در شرایط کنونی میهن ماست و می تواند در بین مردم اجماعی با وسیع ترین و متنوع ترین مخاطبین را بیابد و فراتر از آن، بین خود سپاه و ارتش بحث ایجاد کند.

کار در این جبهه استراتژیک، باید ( قاعده مند و اسلوبی )هم عقلانی و هم احساسات آفرین باشد. یعنی همانطور که در بالا گفته شد، برای آن، هم  کار توضیحی و اقناعی و هم کار تشجیعی (آژیتیتاری ـ آژیتاتوریک) لازم است.

۲ـ دومین مسئله: جنگ و تنش آفرینی یا صلح یا مذاکره

مسئله ـ ی رفتن به راه جنگ یا به راه صلح، برای ملت ایران امروزه دیگر یک انتخاب تاریخی است که یکی به جهنم نابودی مملکت و دیگری یافتن یک فرصت تاریخی برای برخاستن است.

رژیم مسئله را از زاویه دوام فرمانروایی خود آن را حیثیتی کرده است و میگوید تسلیم نمی شود! در حالی که این خود رژیم است که مملکت را به  چنین چالشی کشانده است که در آن، حتی اگر به نام مملکت و ملت تسلیم هم شود مطلقاً بهتر از نابود شدن مملکت میباشد.

ملت ایران در طول تاریخ طولانی خود، هم پیروزی های بسیار داشته است و هم شکستهای زیاد و اگر فرمانروایان شکست خورده می خواستند تا آخر روی حرف خود بایستند و مردم هم در پشت سر آنها، هرگز ایرانی باقی نمی ماند تا سید علی خامنه ای بنام ملت  آن چنین عربده کشی موشکی و اتمی کند. آری ملت ایران هم مانند هر ملت دیگری، در کارنامه تاریخی خود موارد زیادی شکست هم ثبت کرده است. ولی همه آن شکستها، شکست ملت نبوده اند.

شکست شاه سلطان حسین صفوی در برابر محمود افغان، شکست ملت ایران نبود. هرچند دود آن شکست به چشم ملت هم رفت ولی رژیم خامنه ای، اگر از شاه سلطان حسین صفوی برای میهن ما ویرانی آفرین تر نباشد کمتر هم نیست. ولی از آن سو، آمریکای امروز محمود افغان نیست.

به استثنای چند دولت یاغی مانند ایران، سوریه، کره شمالی و ونزوئلا در دنیا؛ آمریکا با همه ممالک دیگر دنیا رابطه متعارف و با تعدادی زیادی از آنها رابطه دوستانه دارد. و هیچ دلیلی وجود ندارد تا ملت و حکومت ما همان رابطه ای را با آمریکا نداشته باشد که مثلاً:ـ مصر، برزیل، سوئد، ویتنام و هند دارند. چرا در تمام دنیا فقط ملت ایران باید چنین غیرت  آخوند ساخته ای داشته باشد که در حکم خودکشی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است؟

آیا ۵۰ سال پیش که همین «مقام معظم رهبری» فعلی، در کسوت یک روضه خوان، برای ۵ تومان و دو پیاله چای، کوچه محل های خراسان و مازندران را زیر نعلین زوار دررفته خود می گذاشت و از این منبر به آن منبر میرفت و با خضوع و خشوع  دعوت « ضعیفه های مذهبی» را برای خواندن روضه با جان دل، و چرب زبانی هم می پذیرفت، همین قدر از خود غرور و تسلیم ناپذیری نشان می داد که امروز در کسوت رهبر عظما به حساب و هزینه ملت تسلیم نشو شده است؟

مردم ایران، و در پیشاپیش آنها فعالین سیاسی باید از رژیم بخواهند، تا بی قید و شرط به پای میز مذاکره با دولت آمریکا برود ولو اینکه نام آن را تسلیم بگذارد. فعالین سیاسی باید با روشنگری به مردم بگویند تسلیم سید علی خامنه ای و پذیرش دعوت دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به مذاکره، نه تنها تسلیم ایران و ملت آن نیست،( که ترامپ هم خواهان چنین تسلیمی از طرف ملت ایران نیست) بلکه عین پیروزی ملت ایران است و یکی از بزرگترین پیروزیهای تاریخی آن!    

سابوتاژ تروریستی علیه ۴ تانکر نفتی در بندر امارات: واکنشهای ضد و نقیض رژیم ایران

Share Button

چنین به نظر میرسد که سناریوی عملیاتی تروریستی دو سال پیش رژیم آخوندی در فرانسه و بلژیک، که در آنها حداقل یک دیپلمات رژیم شرکت داشت و به بحران جدی دیپلماتیک بین ایران و فرانسه و بلژیک منجر شد، در این خرابکاری تروریستی هم تکرار شود.

چند روز پیش، وقتی خبر عملیات بمب گذاری و آسیب به ۴ تانکر نفتی در سواحل امارات متحده رسانه ای شد، رسانه های پادگانی ایران، مانند کسانی که از قبل می دانستند و انتظار انتشار چنین خبری را داشتند، با لحنی پیروزمندانه نوشتند که: ـ این عملیات نشان داد که امارات و ممالک جنوبی خلیج فارس نمی توانند از امنیت خود چندان اطمینان داشته باشند. لحن فارس نیوز و تسنیم به عنوان دو رسانه پادگانی رژیم، در این زمینه چنان بود که با زبان اشاره میخواستند به امارات و عربستان بگویند: بفرمایید! ما اینیم! ما اگر بخواهیم می توانیم و ضمناً به پروکسی های رژیم در منطقه هم احساسی از غرور و اعتماد به نفس بدهند! لحن به کار برده شده در انتشار این خبر، آهنگی کاملاً پیروزمندانه و حاکی از شعف داشت.

ولی پس از گذشت یک روز، گویا دوزاری مدیران این سایت و طراحان خبر افتاد و از خواب خوش خویش بیدار شدند و دریافتند که این گونه رجز خوانی دقیقاً همان واکنشی است که آمریکا و ممالک حاشیه خلیج انتظار آن را میکشند.

مقامات رژیم و این رسانه ها  بلافاصله به صرافت افتادند تا قضیه را جوری رفع و رجوع کنند. در نتیجه شروع کردند به گفتن اینکه، این خرابکاری  کارِ اسرائیل بوده است. لحن شاد و پیروزمندانه اولیه این رسانه ها به سمت اتهام زنی به اسرائیل تغییر یافت.

پس از ۳ روز، این دوزاری بیش از پیش افتاد و آژیر خطر متهم شدن خود رژیم ایران به ارتکاب این خرابکاری، در سرسرای رژیم کشیده شد و از سوئی فهمیده شد که ابعاد اتهام فقط یک بمبگذاری ساده که فقط  امارات یا عربستان را هدف گیری کرده باشد نیست و بسیار فراتر از آن، بازی با امنیت زیست محیطی در یکی از مناطق حساس جهان است که میتواند تبعاتی دهها برابر فاجعه اتمی چرنوبیل برای دنیا داشته باشد.

کافیست فرض کنیم که این خرابکاری آنچنان که هدف طراحان این بمب گذاری بوده است عمل می کرده و در نتیجه آن نزدیک به ۱۰ میلیون بشکه نفت خام روی آبهای خلیج فارس شناور می شده است، امری که نه تنها کشتیرانی را برای ماهها میتوانسته در این دریا با دشواری جدی روبرو کند بلکه دهها میلیارد خرج جمع کردن آن نفتها و پاکسازی سطح آب دریا می شده است.

از همه مهمتر این خرابکاری چنان ضربه حیاتی زیست محیطی به این دریا میزده که هرگز قابل جبران نمی توانسته باشد.

پس از اینکه برای رژیم و طراحان این جریان روشن  شد که متهم کردن اسرائیل هم به ارتکاب این خرابکاری آسان و اثبات پذیر نیست، مانند دزدی که با نیت منحرف کردن جمعیت تعقیب کننده خود، با فریاد: ـ آی دزد! آی دزد! به آنها می پیوندد تا گمراهشان کند، خواهان تحقیقات در زمینه این خرابکاری شدند؟ گویا، امارات، عربستان و آمریکا و نروژ منتظر فرمان رژیم ایران هستند تا به تحقیقات در این زمینه به پردازند!

رسانه های مورد اشاره پیش، که از یک واکنش ناشی از دستپاچگی به واکنشی بدتر می افتند امروز نوشتند که، کلاً صدمات وارده به این نفتکشها اساسی نبوده و آنها به حرکت افتاده اند. تو گوئی اینها ادای غرامت و خسارت از خود را از پیش مفروض گرفته اند. تابناک در این زمینه گزارش می دهد:

«افشای یک صحنه آرایی ضد ایرانی؛

تصاویر ماهواره‌ای آسوشیتدپرس از خرابکاری بندر فجیره / هیچ خسارت جدی به کشتی‌ها وارد نشده! / تانکر عربستانی بدون آسیب شناور است

و  تسنیم هم گزارش میدهد:«

ظریف: برخی با خرابکاری‌های مشکوک به دنبال دامن زدن به تنش در منطقه هستند

وزیر خارجه ایران گفت که این نگرانی وجود دارد که برخی با اقدامات و خرابکاری‌های مشکوک به دنبال دامن زدن به تنش در منطقه هستند.

چنین به نظر میرسد که سناریوی عملیاتی تروریستی دو سال پیش رژیم آخوندی در فرانسه و بلژیک، که در آنها حداقل یک دیپلمات رژیم شرکت داشت و به بحران جدی دیپلماتیک بین ایران و فرانسه و بلژیک منجر شد، در این خرابکاری تروریستی هم تکرار شود.

تصور نمی رود که عملیات تروریستی علیه این ۴ نفت کش در بندر، سرانجام دامن رژیم آخوندی را نه گیرد زیرا، بجز رژیم ایران و پروکسی های مورد حمایت آن در منطقه، هیچ نیرویی دیگری نیست که نفعی در این عمل تروریستی داشته باشد. و اگر حتی برای یک لحظه به خود اجازه این گمانه زنی را هم بدهیم که این کار ممکن است کار اسرائیل به قصد متهم کردن ایران انجام باشد، این خود نشان میدهد که رجز خوانیهای رژیم و سران سپاه موشک پراکن آن تا چه اندازه می تواند برای رژیم و میهن ما هزینه ساز باشد و تا چه اندازه رژیم در برابر این گونه صحنه سازیها علیل و ذلیل است.اینها همه نشان می دهند که خود رژیم علاوه بر اقداماتش، چگونه با هارت و پورت هایش هم برای خود در جهان پرونده تروریستی ساخته است.

با کدام ظرفیت و اعتماد به نفس جلوی دشمن می‌ایستید؟

Share Button

کامنت من در زیر عکس و یادداشت آقای اکبرین


محمدجواد اکبرین

هفته‌نامه صدا توقیف شد. سال ۲۰۰۶، وسط جنگ ۳۳روزه ده‌هاهزار نفر در تل‌آویو علیه سیاست‌های اسرائیل و حمله‌اش به لبنان در امنیت کامل راهپیمایی کردند، آنوقت شما نشریه‌ای را به خاطر تحلیلش از شرایط یا مثلا طرح روی جلدش توقیف می‌کنید؟ با این ظرفیت و اعتماد به نفس قرار است مقابل دشمن بایستید نه؟!

حکومتی که صدای مردمِ خودش را تحمل نمی‌کند و هرگز به مذاکره با شهروندانِ معترضش تن نداده و در مواجهه با جریان‌های سیاسی و اجتماعی، هم بر آنها تاخته و هم آبروی خودش را باخته، در برابر دشمنانش هم می‌بازد. با این کارنامه، چه جنگ کنند چه مذاکره، باخته‌اند. فقط یک راه باقی مانده آن‌هم اگر دیر نشده باشد: “به مردم بازگردیم”!

  • تحلیل کوتاه آقای اکبرین به قدر کافی گویا میباشد ولی توجه ویژه من در درج هر تحلیل و خبر سیاسی، در شرایط خاص مملکت، این نیز هست که اطلاع رسانی نمی تواند انفعالی و یا صرفاً انتقادی باشد بلکه مهمتر این است که، امر اطلاع رسانی، مستقیم و یا غیر مستقیم، حد اقل روزنه ای بسوی راهبرد و رهیافت سیاسی، برای برون رفت از این وضعیت بحرانی موجود نیز باشد.
  • در خبر توقیف این ماهنامه، آنچه رهیافتی یا راهبُردی است: ـ این میباشد که نفس توقیف این ماهنامه، فقط به خاطر یک عکس که خطر جنگ و ضرورت صلح را نشان داده بوده است، به ما می گوید که پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار رژیم کجاست؟
  • پاسخ را د رعلل و بهانه توقیف این ماهنامه باید دید! شعار صلح و آشتی با آمریکا! اجتناب از تنش فزایی و تنش آفرینی و رفتن به پای میز مذاکره با آمریکا !
  • حیثیت سید علی خامنه ای و باند ضد ایرانی او، حیثیت ملی ما مردم ایران نیست تا با رفتن به پای میز مذاکره خدشه دار شود. مردم ایران نبوده اند که این بحران را آفریده اند، این رژیم، خمینی و خامنه ای و سرداران سپاه آنان است که مسبب وضع بحرانی کنونی بوده و هستند و این آنها هستند که باید هزینه عقب نشینی را به قیمت خفت زدگی خود بپردازند.
  • ملت ایران نباید در این دام بیافتد که هزینه عربده کشی های موشکی، اتمی و صدور ترویسم رژیم و سرداران نظامی گارد شخصی سران رژیم را بدهد!
  • بکوشیم تا « مذاکره با آمریکا و پایان دادن به تنش آفرینی و صدور تروریسم را به شعار ملی تبدیل کنیم»! ملت ایران یکصدا خواهان مذاکره با آمریکا می باشد!

حضور سردار سلامی در مجلس: معنا و ابهامات بی شمار آن

Share Button

دولت آمریکا فرمان نمد مالی اقتصادی ایران را با تحریمهایی خُرد کننده داده است و عزم آن را دارد تا با همین نمد مالی جان رژیم را بگیرد  ولی در عین حال این احتمال را می دهد که رژیم در زیر فشار نمد مالی از ترس مرگ تدریجی، دست به اقداماتی استیصال آمیز و انتحاری بزند، از این روی است که هدف از اعزام ناوگروه آمریکا و اقدامات دیپلماتیک تکمیلی و مقدماتی بر آن، ریختن خون رژیم مقدس آخوندی و در راس آن امیرالمومنین ما  و جایگزین سازی نمد مالی رژیم با حمله نظامی نیست.

خبر کوتاه است: سردار سلامی در مجلس حضور یافت و پیرامون وضعیت بحرانی کنونی کشور توضیحاتی را به نمایندگان مجلس داد.

اول و قبل از هرچیز،  معنای صریح حضور فرمانده سپاه در مجلس برای توضیح پیرامون بزرگترین چالش امنیتی که حکومت اسلامی با آن روبرو می باشد، دور زدن ارتش، وزارت دفاع و شخص وزیر دفاع است که قاعدتاً در این زمینه باید پاسخگوی مجلس یا دولت باشند و نه سپاه!

؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!

امروز صبح با مرور انعکاس وسیع حضور فرمانده سپاه در مجلس، همین دو سطر فوق را نوشتم و ادامه را به عصر نهادم. حالا ساعت ۹ شب، هرچه سایتهای حکومتی و پادگانی را میگردم تا متن اخبار مُفّصل درج شده ی حضور سردار سلامی در مجلس و توضیحات او را برای رفرنس این یادداشت پیدا کنم، در هیچ یک از سایتهایی که آن را امروز صبح درج کرده بودند پیدا نمی کنم. در برخی سایتها خیلی به اختصار و مبهم خبرو در مواردی تغییر داده شده،  حضور او را در جلسه غیر علنی مجلس درج کرده اند ولی در سایتهای اصلی وابسته به سپاه مانند فارس نیوز و تسنیم و تابناک خبرها حذف شده اند. چرا؟ فقط خدا میداند!

در یکی از سایتها نقل قولی بود از یک سردار سپاه که گفته بود دشمنان روی تفرقه در درون نیروهای مسلح سرمایه گذاری کرده اند. شاید گفته این سردار توضیحی برای حذف خبر مفصل سردار سلامی در مجلس باشد.

بهرحال گاف کوچکی نیست  که وقتی مسئله جنگ یا تهدید نظامی در کار است، نه وزیر دفاع به بازی گرفته شود و نه وزارت دفاع و ارتش! در حالی که اگر جنگی رخ دهد، این ارتش است که رسماً و بیشتر به لحاظ جایگاهش در سیستم امنیتی کشور، وظیفه دفاع از تمامیت ارضی مملکت را دارد و سپاه  قاعداً زیر مجموعه آن یا حداقل وزارت دفاع باشد زیر به عنوان یک نیروی ایدئولوژیک وظیفه اش در درجه اول حفظ نظام مقدس و دفاع از انقلاب است نه تمامیت ارضی کشور.

و اما تا آن حد که توانستم صبح، قبل از حذف توضیحات سردار سلامی آن را بخوانم، او در بیاناتش برای نمایندگان تاکید کرد که تمام این هیاهو از طرف آمریکا جنگ روانی است و ناوگروه اعزامی  آمریکا آرایش واقعی جنگی و آمادگی رزمی ندارد.

این اظهارت  سردار سلامی که مشابه آن تقریباً از سوی همه دولتمردان و مفسرین سیاسی و نظامی رژیم هم تکرار شده است،  انسان را بیاد مثل معروف «انشالله بز است» می اندازد. و قضیه چنین است: شخصی به غایت مؤمن و خشکه مذهبی پوستینی داشت که از آن  بعنوان جای نماز استفاده میکرد. صبح یک روز که رفت تا پوستین را بردارد و پهن کند تا روی نماز بگذارد سگ همسایه را دید که روی آن دراز کشیده است. او با یک چخ محکم سگ را فراری داد ولی با این فکر گرفتار شد که؛ نَفَسِ سگ هم حتی با فاصله چند متری نجس است و غیر قابل تطهیر تا چه رسد که روی پوستین دراز بکشد. او فکر کرد که از پوستین گران قیمت خود نمی تواند بگذارد بنابراین گفت: «انشالله که بز است» و با این راه حل کلاه شرعی، فکر بیرون انداختن یا سوزاندن پوستین از سر به در کرد و روی آن نماز گزارد.

حال اگر سردار سلامی که عمری عربده موشکی کشیده است به حضور ناوگروه آمریکایی و تهدیدهای مقامات آمریکایی و جدی گرفتن خطر حمله نظامی در بیشتر رسانه های بزرگ دنیا، نگوید «انشالله جنگ روانی است»، باید به اقدام متقابل دست بزند، نوعی از اقدام که هرگز در استراتژی عربده کشی چالش گرانه رژیم، سرداران و سپاه آن بطور جدی در نظر گرفته نشده است هدف عمده آن عربده کشی ها و چالش گری ها به عنوان یک جنگ روانی، در درجه اول؛ حفظ فضای امنیتی و ترس در داخل کشور به قصد سرکوب مردم و خفه کردن اعتراضات آنان بوده است و در درجه دوم، ایجاد و حفظ  روحیه در افراد سپاه، بسیج و کلاً طرفدارن رژیم در داخل از یک سو و در بین پروکسی های آن در عراق، لبنان، یمن و…، از سوی دیگر بوده است. والی در صورت فقدان چنین جو و فضای ستیزه جویانه ای در بین نیروهای سپاه و بسیج، رژیم چگونه میتواند از این نیروها علیه مردمی که آنها را هم نهاد و همجنس با دشمن خارجی معرفی می کند استفاده کند؟

حال که لحظه سرنوشت نزدیک شده است، رژیم و سپاه آن، با اتخاذ موضع انفعالی  و زبانی غیر ستیزه جویانه و خود را به موش مردگی زدن، هم آمریکا را برای دست زدن به اقدام نظامی در وضعیت دشوار قرار میدهند، و هم خود را از شر دیت زدن به اقدامات بی سرانجام متقابل و حتی نمایشی که میدانند هلاکت بار است می رهانند.

و اما واقعیت چیست؟ واقعیت اینست که همانطور که پمپئو گفته است و دیگر مقامات آمریکا تکرار کرده اند، ناوگروه آمریکا برای جنگ با ایران به منطقه اعزام نمی شوند ولی  این گزاره هم به همان اندازه واقعیت است که بگوییم آنها برای جنگیدن می آیند و نه برای ماهیگیری و آفتاب گرفتن در خلیج فارس یا دریای عمان.

با مثالی این مسئله را روشن تر بیان می کنم. وقتی هلاکوی مغول؛ بغداد، مرکز خلافت عباسی را فتح کرد فرمان کشتن معتصمُ بالله، آخرین خلیفه اسلام(عباسی) را می دهد. در این هنگام گروهی از سرسپردگان عرب خان مغول سراسیمه پیش می دوند و به خان می گویند: خان دست نگه دار! این شخص امیرالمومنین و خلیفه مسلمین است اگر قطره خونی از او ریخته شود، زمین و زمان کُن فیکون می شود! خان مغول لحظه ای به فکر فرو میرود و فرمان میدهد خلیفه را در نمدی بگذارند و آنقدر نمد مالی اش کنند تا جان دهد. این راه حلی برای جلوگیری از ریختن خون امیر المومنین بود.

دولت آمریکا فرمان نمد مالی اقتصادی ایران را با تحریمهایی خُرد کننده داده است و عزم آن را دارد تا با همین نمد مالی جان رژیم را بگیرد  ولی در عین حال این احتمال را می دهد که رژیم در زیر فشار نمد مالی از ترس مرگ تدریجی، دست به اقداماتی استیصال آمیز و انتحاری بزند، از این روی است که هدف از اعزام ناوگروه آمریکا و اقدامات دیپلماتیک تکمیلی و مقدماتی بر آن، ریختن خون رژیم مقدس آخوندی و در راس آن امیرالمومنین ما  و جایگزین سازی نمد مالی رژیم با حمله نظامی نیست.

این تدارکات نظامی برای این است که اگر رژیم در اثر استیصال دست به عمل انتحاری بزند، مانع آن شوند خود  کشی آن سپهر سیاسی و اقتصادی منطقه یا جهان را به هم بریزد.

اگر ارتش سردار مغول بر درب دروازه های بغداد و پشت دیوار کاخ معتصم بالله شمشیر  بدست نایستاده بود، خان مغول هرگز قدرت نمد مالی خلیفه مسلمین را نداشت. آن ارتش ضامن تمام کردن کار با حربه «نَمَد» بود.  

حال دیگر با خواننده و شونده است که این فعل و انفعالات نیروهای آمریکا  را در کادر جنگ روانی بگذارد یا تدارک برای یک جنگ واقعی!

ولی در هر صورت نمد مالی اقتصادی، تحریمی رژیم و موشک باران آن از سوی خزانه داری آمریکا قطعاً تا پایان کار رژیم خامنه ای ادامه خواهد یافت.