Archive for: May 2019

تقلای بی نتیجه رژیم برای فروش نفت

Share Button

رژیم سعی دارد با بارگیری نفت و ارسال آن به مقصد های نامعلوم در دنیا، نشان دهد که صادراتش به صفر نرسیده و نمیرسد. ولی نفت های بارگیری شده مانند مورد محموله ۱۳۰ هزار تنی، پس از چند بار از این نفتکش به آن نفتکش نقل و انتقال یافتن و ماهها سرگردان ماندن روی دریاها، بالاخره هم به جای فروش، در ترمینال های نفتی اجاره ای نوع چینی (به صورت ترانزیت و نه ترخیص و گمرکی شده) انبار میشوند تا مفت خر شوند.

رویترز: «به گفته یک منبع صنعتی، بنابر داده های اطلاعاتی از ترافیک ناوگان های نفتی دنیا، صادرات نفت خام ایران در ماه می(اردیبهشت) روزانه به ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه یا کمتر رسید.

اما با وجود تحریمهای آمریکا، ایران توانست در این ماه بین ۲۵۰٫۰۰۰ تا ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت خام و ۴۰۰٫۰۰۰ بشکه هم میعانات نفتی در روز صادر کند.

بیشتر نفت خام صادراتی ایران روانه آسیا شد و روشن نیست که این میزان نفت هم، فروخته می شود یا در ترمینالهای نفتی آنجا ذخیره می شوند.

طی این دوره هیچگونه محموله نفتی به ترکیه و اروپا نرفته است.

صادرات نفت ایران از ماه آوریل تا می به نصف رسیده است. در ماه آوریل صادرات ایران حدود یک میلیون بشکه در روز بود و در ماه می امسال تقریباً ⅕ صادرات آن در ماه مشابه ۲۰۱۸ می که ۲٫۵ میلیون بشکه بود تنزل یافت.

بر اساس اظهار نظر یک مقام ایرانی در اوپک، صادرات روزانه ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه در ماه می بسیار کمتر حد انتظار و پیش بینی بوده است.

یک مقام اوپک به نقل از یک مقام نفتی ایران که به مسئله آشنا است می گوید؛ پیش بینی این است که صادرات به سطح ۷۰۰٫۰۰۰ بشکه و حتی پائین تر به ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه برسد. این مقام اوپک می گوید، ایران احتمالا خواهد توانست روزانه بین ۴۰۰٫۰۰۰ تا ۶۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت صادر کند.

برخی تحلیلگران بر این عقیده اند که صادرات ماه می کمتر از میزان فوق هم خواهد شد. سارا  فخشوری، از SVB، یک شرکت  بین المللی مشاور در امور انرژی میگوید؛ انتظار بین ۲۰۰٫۰۰۰ بشکه تا ۵۵۰٫۰۰۰ صادرات در روز میباشد. او می افزاید که: «ایران هم اکنون مقدار متنابهی نفت و میعانات نفتی را در ترمینالهای چینی انبار کرده است، بنابراین نباید انتظار بارگیری چندانی برای ماه می داشت.»

پایان خلاصه گزارش رویترز

**********

کامنت من:

صادرات و فروش نفت برای رژیم، مانند بسیار مسائل اقتصادی دیگر که موضوع چالش با آمریکا می باشند، بیش از آنکه ماهیت واقعاً اقتصادی خود را حفظ کند به یک مسئله حیثیتی سیاسی تبدیل گردیده است. این حیثیتی شدن مسئله که البته حیثیت رژیم را هم حفظ نمی کند،رژیم را به مانورهای بسیار پرهزینه اقتصادی که نام «دور زدن تحریم به خود گرفته» منجر گردیده است.

رژیم سعی دارد با بارگیری نفت و ارسال آن به مقصد های نامعلوم در دنیا، نشان دهد که صادراتش به صفر نرسیده و نمیرسد. ولی نفت های بارگیری شده مانند مورد محموله ۱۳۰ هزار تنی، پس از چند بار از این نفتکش به آن نفتکش نقل و انتقال یافتن و ماهها سرگردان ماندن روی دریاها، بالاخره هم به جای فروش، در ترمینال های نفتی اجاره ای نوع چینی (به صورت ترانزیت و نه ترخیص و گمرکی شده) انبار میشوند تا مفت خر شوند.

محموله مورد اشاره فوق پس از ۵ ماه سرگردانی روی آبهای مالزی، سنگاپور و چین، و حداقل ۳ بار از این کشتی به آن کشتی شدن، سرانجام دریک ترمینال چینی انبار شد.

تمام گزارشهای نفتی راجع به ایران به این اشاره میکنند که ایران تخفیف های بسیار کلان  برای مقادیر نفت فروخته شده نیز به خردیداران میدهد که البته نکته تازه ای نیست.

رژیم میخواهد هر طور شده آمار فروش نفت خود را به صورت شده بالا ببرد تا به آمریکا، که گفته است صادرات نفت ایران را به صفر میرساند، دهن کجی کند ولی رژیم هزینه این دهن کجی را از چشم دیگران و در درجه اول از مردم خودمان پنهان میکند.

چنین که پیداست، رژیم در ماه های آینده حداکثر خواهد توانست ۵۰۰٫۰۰۰ بشکه نفت به دلالها و شرکت های کوچک نفتی خارج از قلمروی تحریم آمریکا، آنهم با تخفیف های کلان و حق دلالی های زیاد بفروشد. این در حالی است که بنا به نوشته ایسنا بودجه دولت برای سال جاری روی صادرات ۲٫۵ میلیون بشکه با نرخ حداقل ۵۵ دلار، در نظر گرفته شده است.

اگر تخفیفهای داده شده و اضافه هزینه های دریایی و انبارداری نفت قابل فروش را در نظر بگیریم، بعید است رژیم بتواند به این قیمت( خالص ۵۵ دلار) نفت خود را آنهم به ⅕ میزانی که باید، صادر کند و بفروشد.

رژیم، دو ماه برای اتحادیه اروپا مهلت تعیین کرده است تا کاری برای زنده کردن برجام و جبران تبعات تحریمهای آمریکا بکند تا ایران همچنان در برجام بماند.

اما دو روز پیش ولادیمیر پوتین ضمن توصیه به ایران برای باقی ماندنش در برجام گفت که اروپا هیچ کاری برای ایران نمی تواند بکند. دلیل این امر واضح است چون آنچه به غلط تحریمهای آمریکا نام گرفته است به زبان ساده یک اقدام صرفاً بازاری است و نه سیاسی یا نظامی.

فرض کنیم که دو فروشگاه در یک محل وجود دارد. یکی از آنها به مردم محل اعلام کند که: ـ به آنها که از فروشگاه رقیب او خرید کنند جنس نمی فروشد.

در این اعلامیه و اقدام پس آن، نه تهدید به زور به کار رفته است و نه جلوی درب مغازه دیگر سد بندی ایجاد شده است در عرف بازرگانی این حق آن فروشگاه است تا چنین رویکردی اتخاذ کند.

آمریکا داری بزرگترین بازار خدماتی، کالائی و مالی دنیاست که هیچ موسسه فعال در عرصه اقتصادی و مالی جهان نمی تواند بپذیرد تا از آن کنار بماند. نه چین، نه روسیه و نه ترکیه و نه اروپا می توانند، کاری برای تغییر این معادله بکنند. این اردوغان یا سران اروپا نیستند که تصمیم میگیرند تا شرکتهای آنها با ایران معامله کنند یا نکنند!

اگر خزانه داری آمریکا توانسته است با استفاده از این ابزار مهیب قدرت اقتصادی خود چین را وادار به کُرنش کند، دیگر تکلیف جمهوری اسلامی روشن است.

رژیم ایران میتواند دست به عمل متقابل بزند و اعلام کند هرکس با آمریکا معامله کند، از حق معامله کردن با ایران اسلامی محروم میشود. در این صورت نه عمل آمریکا در واقع تحریم است و نه اقدام ایران. فقط اقدام متقابل ایران در چنین صورتی در حکم خودکشی اقتصادی است و البته این حق مسلم رژیم حاکم بر ایران است تا دست به انتحار اقتصادی بزند ولی مردم ایران نمی خواهند  در استفاده از این حق مسلم و سرنوشت مرگبار آن شریک رژیمی باشند که با تجاوز به عنف بر آنها فرمان میراند.

رژیم در پایان این دو ماه که هیچ، تا سالهای پیش روی هم هیچ کاری نمیتواند بکند. رژیم چاره ای جز تن دادن به مذاکره طبق شرایط ترامپ و پمپئو ندارد و این تن دادن به مذاکره با منافع ملی مملکت ما و مردم میهنمان کمترین مباینتی که ندارد هیچ بلکه عین خواست و منافع مردم میهن ماست.

ترامپ و پمپئو هیچ شرطی نگذاشته اند که غرور مردم ایران را جریحه دار یا حقی از آنها را ضایع کند. بیشتر شرایط ۱۲ گانه پمپئو در برابر رژیم، شرایط مورد درخواست خود مردم ایران هم هستند و به این اعتبار، اغراق نیست اگر گفته شود، پمپئو و ترامپ در چالش شان با رژیم خامنه ای، به سخنگویان یا نمایندگان مردم ایران در برابر رژیم ضد مردمی و ضد ایرانی خامنه ای تبدیل شده اند.      

گزارش خبری جدید رویترز

MAY 18, 2019 / 12:09 PM / UPDATED 24 MINUTES AGO

Iran changes tactics, destinations on oil exports, maritime official say

Oil Price

EX-MOSSAD OFFICIAL: ISRAEL, U.S., SAUDIS CAN HELP REGIME CHANGE IN IRAN

Share Button

“We can deal with the threat itself: nuclear weapons, conventional Iranian missiles… But [US] President [Donald] Trump’s actions on the Iran situation have created a major opening,” he said.

Elaborating, he said that since the ayatollahs took control of Iran in 1979, there have been regular rounds of protests illustrating the regime’s socio-economic weakness and its unpopularity with a wide range of the Iranian public.

Jerusalem Post

BY YONAH JEREMY BOB 

 MAY 15, 2018 19:15 

Israel, the US and Saudi Arabia can all secretly help to advance regime change in Iran, former top Mossad official Haim Tomer told The Jerusalem Post on Tuesday.

Tomer spoke to the Post about a range of issues relating to Iran, intelligence and national security, leading into Wednesday’s conference in Tel Aviv on intelligence sponsored by the Intelligence Heritage and Commemoration Center and Israel Defense, where he will be a featured speaker.

Tomer, who held top positions until 2014 in the Mossad – working with foreign intelligence agencies and in operations, technology and other units – was focused on two prior dilemmas regarding Iran: “How to deter Iran; and can Israel… promote regime change?”
He explained that, “the big problem isn’t that Iran has conventional missiles or potentially worse. The problem is this Khomeini-ist Islamic state… has a defining goal of destroying Israel” which, combined with “weapons of mass destruction, [presents] a very deadly scenario.”
“We can deal with the threat itself: nuclear weapons, conventional Iranian missiles. We can defend against them. But [US] President [Donald] Trump’s actions on the Iran situation have created a major opening… to carefully weigh pushing for regime change as a formal goal,” he said.
Elaborating, he said that since the ayatollahs took control of Iran in 1979, there have been regular rounds of protests illustrating the regime’s socio-economic weakness and its unpopularity with a wide range of the Iranian public.
Importantly, Iranian Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei is old and has been sick for a long time. While there are debates about how sick he is, Tomer points out that most expect he will not last much longer and that his successor will not have nearly the same status or control.
He said that Israel could clandestinely help facilitate regime change, while the Saudis could help finance it and the US could support it on various fronts – if all of the parties worked together as part of a cohesive strategy.

Admitting that Israel failed in its attempt to facilitate regime change in Lebanon in the 1980s – when its handpicked peace-promoting Lebanese president Bashir Gemayel was assassinated and Lebanon almost immediately switched back to confrontation with Israel – but he said that its failure should not disqualify Israel from taking a shot with Iran.
“I am not saying it will be a piece of cake – The Iranian Revolutionary Guard Corps and the Basiji militias are very strong. But… even if regime change does not succeed… it is better to have the Iranians fighting among themselves.”
Asked what specifically Israel could do, he said, “there is potential… clandestine actions can lead to change… There is a lot that the Mossad can do when it gets a mission. I cannot go into the details… but it would be clandestine.”
BESIDES REGIME change, Tomer also described a new strategy for deterring Iran.
He noted that Tehran can already threaten Israel with conventional ballistic missiles and with attacks from Syrian Shiites, Hezbollah and potentially Hamas – and maybe with nuclear weapons in the future.
“If Iran goes all out, it can fire a large volume of missiles at Tel Aviv and Haifa and can activate Hezbollah to fire 300- 400 rockets per day or more for an extended period… Iran has the potential to open a very difficult front against Israel… so what do we do?” he asked rhetorically.
First, he dismissed “all sorts of statements about attacking all of these different threats at once. If there was an all-out conventional war with Iran, we could not use… our weapons fast enough.”
He also said that Israel’s impressive missile defense “provides a response, but is not a hermetic” defense, especially “against hundreds to thousands of Hezbollah, Iranian, Syrian and Gazan rockets at once… so how do we avoid war?”
The key he said was to be publicly clear with Iran about exactly which parts of Iran itself would be targeted if missiles are fired on Israel. “If you shoot at us – it will be oneto- one that we will shoot at you. Israel must declare we will do this and be ready at all times” to take the war directly to Iran.
Tomer moved on to discuss the Mossad’s recent operation appropriating a large volume of secret Iranian nuclear files to Israel. While many have said this was the most successful and complex operation that the Mossad ever performed, he knowingly said that it was impressive, but was not the first massively successful operation.
“The Mossad carries out substantial and complex operations – and has carried out many. Since 2005, there were reports of managing various confrontations with Iran. Foreign publications say that Iran was eventually infected with a cyber [virus] program called Stuxnet. The Mossad has done many things in Iran before. This was among the most important, but there have been operations like it, and maybe even more important,” he said.
Attempting to predict which of the Mossad’s many units that he ran or had a hand in may be the most important in the future – foreign intelligence cooperation, operations and cyber – Tomer said, “Israel, in its current circumstances, needs to move toward every one [of its allies] working against Iran. This will pay big dividends.”
However, at the same time, it needs to “develop independent blue and white abilities where sometimes it needs to do something. [Regarding] targeted killings, very few [foreign intelligence agencies] do this; Israel [is one that] does, according to foreign sources. The head of the Mossad should explore both directions and abilities. And if I understand what is happening, this is what Israel is doing.”

الفبای مبارزه: تاکتیک، استراتژی و دو شعار راهبردی

Share Button

ولو اینکه نام آن را تسلیم بگذارد. فعالین سیاسی باید با روشنگری به مردم بگویند تسلیم سید علی خامنه ای و پذیرش دعوت دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به مذاکره، نه تنها تسلیم ایران و ملت آن نیست،( که ترامپ هم خواهان چنین تسلیمی از طرف ملت ایران نیست) بلکه عین پیروزی ملت ایران است و یکی از بزرگترین پیروزیهای تاریخی آن!

در یک انقلاب اجتماعی و سیاسی، مردم در عین هدف گرفتن مطالبات واقعی خود، احساسات، عصبیت، غیظ و نفرت خود را نیز بیان میکنند. طرح مطالبات واقعی، بیان عقلانیت یک انقلاب و تب و تاب توده ای که همزاد هر انقلابی می باشد که عصبیت اجتماعی را بروز نشان میدهد، غیر عقلانیت یک انقلاب میباشد. این حکم را میتوان به هر اعتراض مقطعی و موردی و کوچک هم تعمیم داد.

مثلاً وقتی مردم به خیابانها می آیند و فریاد میزنند «رای ما کو؟» عقلانیت اعتراضی خود را بیان میکنند و وقتی فریاد می زنند مرگ بر خامنه ای یا مرگ بر دیکتاتور خشم انقلابی خود را نشان می دهند.

نه میتوان مانع خشم و خروش مردم به هنگام اعتراضات سیاسی و توده ای علیه ستمگران  شد و نه چنین ممانعتی همواره جایز  .و مفید است. زیرا یک توده معترض، هم به انگیزه منطقی و واقعی نیاز دارد(درک شده و عقلانی) و هم به محرکه های احساسی و خشم انقلابی. مهم کانالیزه کردن آن خشم در بستر عقلانیت انقلابی و اعتراضی است.

بدون انگیزه عقلانی، اعتراضی به وجود نمی آید و بدون محرکه احساسی، روحیه از خود گذشتگی که شرط موفقیت هر جنبش اعتراضی یا انقلابی است در افراد ایجاد نمی شود.

ولی اگر موازنه منطقی لازم بین این دو نوع محرکه یا انگیزه ایجاد نشود، نتیجه مبارزه، قطعاً آن نمی شود که بایستی بشود.

فرض کنیم. امروز کارکنان یک موسسه صنعتی که جانشان از عدم یا تاخیر پرداخت دستمزدشان به لب رسیده علیه کارفرما اعتراض میکنند. بسیاری از این جمع هم میدانند که همه این کاستی ها ریشه در بدنه حاکمیت دارد که مقصر آنهم خامنه ای است. اگر در اوج احساساتی شدن  این جمع کسی فریاد بزند و شعار «مرگ بر این دولت بی کفایت یا خامنه ای» بدهد، قطعاً بخش بزرگی از این توده معترض که در دل خود، معنای این شعار را تایید هم می کنند اما بخش کوچکی از آنان با این شعار همراهی نشان خواهند داد.

یک اعتراض مطالباتی از نوع مثال فوق، از منظر منطق تاکتیکی «نباید» چنین شعاری بدهد. زیرا اولاً برای شعار دادن علیه دولت، بخش عمده ملت که «برابرنهاد» دولت است باید پشت سر چنین شعاری باشد و نه جمع محدود یک کارخانه

و در ثانی این شعار خشم اعتراضی ملت را بیان میکند که هرچند در جای خود لازمست ولی مطالبه و خواست منطقی و واقعی ملت را بیان نمیکند.

ملت میتواند مثلاً شعار«دولتی شدن دارائی تمام بنیاد ها را بدهد.» البته در صورتی که با کار توضیحی این مسئله به یک خواست عمومی تبدیل شده باشد. در این رابطه حتی هیچ لازم نیست شعار های تند و تیز و سرنگونی طلب داده شود. کافیست مردم فریاد بزنند حال که کیسه دولت در اثر چپاول خالی شده است، این کیسه باید با اموال بنیاد های مذهبی و شبه مذهبی پُر شود. حال اگر دولت در برابر چنین جنبشی  ایستاد، آنگاه آن شعار به شعارهای سرنگونی طلبانه تغییر می یابد و آن شعار اول به پی بنای این شعار دوم تبدیل می گردد. ولی شرط این اعتلای شعار کار توضیحی آگاه گرانه و تبدیل این شعار به گفتمان راهبردی است که معنای آن تبدیل شدنش به خواست مبرم «ملت» است

در حرکتهای اعتراضی، هیچ کاری بدتر از این نیست که پیشاهنگان آن حرکتها، نتیجه گیری های نهایی شده خود را به شعار لحظه تبدیل کنند بدون توجه به اینکه، آن شعارها در طول زمان در ذهن آنها نهادینه و برایشان بدیهی شده است ولی توده اعتراض کننده دنبال مطالبات معیشتی خویش است و باید با طرح مطالبات حداقلی و گام به گام به آن کمک شود تا به همان نتایجی برسد که پیش آهنگانش مدتها قبل بدانها رسیده اند.

گام های تاکتیکی در هر مبارزه ای، باید متناسب با ظرفیت نیروی تاکتیکی و گام های استراتژیک متناسب با ظرفیت استراتژیک باشد.

شعارهای درست تاکتیکی به بسیج حداکثر نیروی تاکتیکی و شعار های درست استراتزیک به بسیج حداکثر نیروی بالقوه تبدیل می  شود. در انقلابات اجتماعی/سیاسی، این نیروی بالقوه استراتژیک، که با گامهای تاکتیکی می آموزد به میدان بیاید عمده ترین بخش ملت می باشد.

شعار های احساسی و مرگ خواهانه ممکن است غیظ و غضب معترضین را بخواباند ولی به بسیج پایدار نیرو کمکی نمی کند.

نتیجه:

امروز، ۲ مسئله مهم با ابعاد استراتژیک در جامعه وجود دارد که از دل آنها می توان شعارها یا اهداف استراتژیک جبش ملی را بیرون کشید و می توان با طرح آنها بیشترین نیروی اجتماعی را به میدان مبارزه کشاند بدون اینکه لازم باشد در آغاز مرگ بر این یا آن و یا زنده باد این آن گفته شود.

این ۲  مسئله، از نظر تحریک و تحرک اجتماعی، سونامی آفرین هستند بدون اینکه همه آنهایی که جذب آن میشوند خود بدانند به ایجاد یک سونامی سیاسی/اجتماعی تحول آفرین کمک میکنند.

۱ ـ نخستین مسئله: سپاه و ارتش

تصور نمی رود در میهن ما کسی در منفور بودن «سپاه» بین ملت به عنوان یک نهاد مافیایی و فرا قانونی که بر ثروت و سرمایه مملکت چنگ انداخته است و به احدی جز خامنه ای پاسخگو نیست، تردید داشته باشد. نفرت از سپاه، در میان مردم میهنمان بسیار فراتر از مخالفین رژیم میرود و می توان به جرات گفت که نفرت از این تشکیلات مافیایی دیگر تا خود بدنه نیروهای مسلح هم تسّری یافته است.

پس تلاش گفتمان سازانه روی خواست «ادغام سپاه در ارتش»، یک تلاش استراتژیک است که «همپوش ترین» شعار در شرایط کنونی میهن ماست و می تواند در بین مردم اجماعی با وسیع ترین و متنوع ترین مخاطبین را بیابد و فراتر از آن، بین خود سپاه و ارتش بحث ایجاد کند.

کار در این جبهه استراتژیک، باید ( قاعده مند و اسلوبی )هم عقلانی و هم احساسات آفرین باشد. یعنی همانطور که در بالا گفته شد، برای آن، هم  کار توضیحی و اقناعی و هم کار تشجیعی (آژیتیتاری ـ آژیتاتوریک) لازم است.

۲ـ دومین مسئله: جنگ و تنش آفرینی یا صلح یا مذاکره

مسئله ـ ی رفتن به راه جنگ یا به راه صلح، برای ملت ایران امروزه دیگر یک انتخاب تاریخی است که یکی به جهنم نابودی مملکت و دیگری یافتن یک فرصت تاریخی برای برخاستن است.

رژیم مسئله را از زاویه دوام فرمانروایی خود آن را حیثیتی کرده است و میگوید تسلیم نمی شود! در حالی که این خود رژیم است که مملکت را به  چنین چالشی کشانده است که در آن، حتی اگر به نام مملکت و ملت تسلیم هم شود مطلقاً بهتر از نابود شدن مملکت میباشد.

ملت ایران در طول تاریخ طولانی خود، هم پیروزی های بسیار داشته است و هم شکستهای زیاد و اگر فرمانروایان شکست خورده می خواستند تا آخر روی حرف خود بایستند و مردم هم در پشت سر آنها، هرگز ایرانی باقی نمی ماند تا سید علی خامنه ای بنام ملت  آن چنین عربده کشی موشکی و اتمی کند. آری ملت ایران هم مانند هر ملت دیگری، در کارنامه تاریخی خود موارد زیادی شکست هم ثبت کرده است. ولی همه آن شکستها، شکست ملت نبوده اند.

شکست شاه سلطان حسین صفوی در برابر محمود افغان، شکست ملت ایران نبود. هرچند دود آن شکست به چشم ملت هم رفت ولی رژیم خامنه ای، اگر از شاه سلطان حسین صفوی برای میهن ما ویرانی آفرین تر نباشد کمتر هم نیست. ولی از آن سو، آمریکای امروز محمود افغان نیست.

به استثنای چند دولت یاغی مانند ایران، سوریه، کره شمالی و ونزوئلا در دنیا؛ آمریکا با همه ممالک دیگر دنیا رابطه متعارف و با تعدادی زیادی از آنها رابطه دوستانه دارد. و هیچ دلیلی وجود ندارد تا ملت و حکومت ما همان رابطه ای را با آمریکا نداشته باشد که مثلاً:ـ مصر، برزیل، سوئد، ویتنام و هند دارند. چرا در تمام دنیا فقط ملت ایران باید چنین غیرت  آخوند ساخته ای داشته باشد که در حکم خودکشی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است؟

آیا ۵۰ سال پیش که همین «مقام معظم رهبری» فعلی، در کسوت یک روضه خوان، برای ۵ تومان و دو پیاله چای، کوچه محل های خراسان و مازندران را زیر نعلین زوار دررفته خود می گذاشت و از این منبر به آن منبر میرفت و با خضوع و خشوع  دعوت « ضعیفه های مذهبی» را برای خواندن روضه با جان دل، و چرب زبانی هم می پذیرفت، همین قدر از خود غرور و تسلیم ناپذیری نشان می داد که امروز در کسوت رهبر عظما به حساب و هزینه ملت تسلیم نشو شده است؟

مردم ایران، و در پیشاپیش آنها فعالین سیاسی باید از رژیم بخواهند، تا بی قید و شرط به پای میز مذاکره با دولت آمریکا برود ولو اینکه نام آن را تسلیم بگذارد. فعالین سیاسی باید با روشنگری به مردم بگویند تسلیم سید علی خامنه ای و پذیرش دعوت دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به مذاکره، نه تنها تسلیم ایران و ملت آن نیست،( که ترامپ هم خواهان چنین تسلیمی از طرف ملت ایران نیست) بلکه عین پیروزی ملت ایران است و یکی از بزرگترین پیروزیهای تاریخی آن!    

سابوتاژ تروریستی علیه ۴ تانکر نفتی در بندر امارات: واکنشهای ضد و نقیض رژیم ایران

Share Button

چنین به نظر میرسد که سناریوی عملیاتی تروریستی دو سال پیش رژیم آخوندی در فرانسه و بلژیک، که در آنها حداقل یک دیپلمات رژیم شرکت داشت و به بحران جدی دیپلماتیک بین ایران و فرانسه و بلژیک منجر شد، در این خرابکاری تروریستی هم تکرار شود.

چند روز پیش، وقتی خبر عملیات بمب گذاری و آسیب به ۴ تانکر نفتی در سواحل امارات متحده رسانه ای شد، رسانه های پادگانی ایران، مانند کسانی که از قبل می دانستند و انتظار انتشار چنین خبری را داشتند، با لحنی پیروزمندانه نوشتند که: ـ این عملیات نشان داد که امارات و ممالک جنوبی خلیج فارس نمی توانند از امنیت خود چندان اطمینان داشته باشند. لحن فارس نیوز و تسنیم به عنوان دو رسانه پادگانی رژیم، در این زمینه چنان بود که با زبان اشاره میخواستند به امارات و عربستان بگویند: بفرمایید! ما اینیم! ما اگر بخواهیم می توانیم و ضمناً به پروکسی های رژیم در منطقه هم احساسی از غرور و اعتماد به نفس بدهند! لحن به کار برده شده در انتشار این خبر، آهنگی کاملاً پیروزمندانه و حاکی از شعف داشت.

ولی پس از گذشت یک روز، گویا دوزاری مدیران این سایت و طراحان خبر افتاد و از خواب خوش خویش بیدار شدند و دریافتند که این گونه رجز خوانی دقیقاً همان واکنشی است که آمریکا و ممالک حاشیه خلیج انتظار آن را میکشند.

مقامات رژیم و این رسانه ها  بلافاصله به صرافت افتادند تا قضیه را جوری رفع و رجوع کنند. در نتیجه شروع کردند به گفتن اینکه، این خرابکاری  کارِ اسرائیل بوده است. لحن شاد و پیروزمندانه اولیه این رسانه ها به سمت اتهام زنی به اسرائیل تغییر یافت.

پس از ۳ روز، این دوزاری بیش از پیش افتاد و آژیر خطر متهم شدن خود رژیم ایران به ارتکاب این خرابکاری، در سرسرای رژیم کشیده شد و از سوئی فهمیده شد که ابعاد اتهام فقط یک بمبگذاری ساده که فقط  امارات یا عربستان را هدف گیری کرده باشد نیست و بسیار فراتر از آن، بازی با امنیت زیست محیطی در یکی از مناطق حساس جهان است که میتواند تبعاتی دهها برابر فاجعه اتمی چرنوبیل برای دنیا داشته باشد.

کافیست فرض کنیم که این خرابکاری آنچنان که هدف طراحان این بمب گذاری بوده است عمل می کرده و در نتیجه آن نزدیک به ۱۰ میلیون بشکه نفت خام روی آبهای خلیج فارس شناور می شده است، امری که نه تنها کشتیرانی را برای ماهها میتوانسته در این دریا با دشواری جدی روبرو کند بلکه دهها میلیارد خرج جمع کردن آن نفتها و پاکسازی سطح آب دریا می شده است.

از همه مهمتر این خرابکاری چنان ضربه حیاتی زیست محیطی به این دریا میزده که هرگز قابل جبران نمی توانسته باشد.

پس از اینکه برای رژیم و طراحان این جریان روشن  شد که متهم کردن اسرائیل هم به ارتکاب این خرابکاری آسان و اثبات پذیر نیست، مانند دزدی که با نیت منحرف کردن جمعیت تعقیب کننده خود، با فریاد: ـ آی دزد! آی دزد! به آنها می پیوندد تا گمراهشان کند، خواهان تحقیقات در زمینه این خرابکاری شدند؟ گویا، امارات، عربستان و آمریکا و نروژ منتظر فرمان رژیم ایران هستند تا به تحقیقات در این زمینه به پردازند!

رسانه های مورد اشاره پیش، که از یک واکنش ناشی از دستپاچگی به واکنشی بدتر می افتند امروز نوشتند که، کلاً صدمات وارده به این نفتکشها اساسی نبوده و آنها به حرکت افتاده اند. تو گوئی اینها ادای غرامت و خسارت از خود را از پیش مفروض گرفته اند. تابناک در این زمینه گزارش می دهد:

«افشای یک صحنه آرایی ضد ایرانی؛

تصاویر ماهواره‌ای آسوشیتدپرس از خرابکاری بندر فجیره / هیچ خسارت جدی به کشتی‌ها وارد نشده! / تانکر عربستانی بدون آسیب شناور است

و  تسنیم هم گزارش میدهد:«

ظریف: برخی با خرابکاری‌های مشکوک به دنبال دامن زدن به تنش در منطقه هستند

وزیر خارجه ایران گفت که این نگرانی وجود دارد که برخی با اقدامات و خرابکاری‌های مشکوک به دنبال دامن زدن به تنش در منطقه هستند.

چنین به نظر میرسد که سناریوی عملیاتی تروریستی دو سال پیش رژیم آخوندی در فرانسه و بلژیک، که در آنها حداقل یک دیپلمات رژیم شرکت داشت و به بحران جدی دیپلماتیک بین ایران و فرانسه و بلژیک منجر شد، در این خرابکاری تروریستی هم تکرار شود.

تصور نمی رود که عملیات تروریستی علیه این ۴ نفت کش در بندر، سرانجام دامن رژیم آخوندی را نه گیرد زیرا، بجز رژیم ایران و پروکسی های مورد حمایت آن در منطقه، هیچ نیرویی دیگری نیست که نفعی در این عمل تروریستی داشته باشد. و اگر حتی برای یک لحظه به خود اجازه این گمانه زنی را هم بدهیم که این کار ممکن است کار اسرائیل به قصد متهم کردن ایران انجام باشد، این خود نشان میدهد که رجز خوانیهای رژیم و سران سپاه موشک پراکن آن تا چه اندازه می تواند برای رژیم و میهن ما هزینه ساز باشد و تا چه اندازه رژیم در برابر این گونه صحنه سازیها علیل و ذلیل است.اینها همه نشان می دهند که خود رژیم علاوه بر اقداماتش، چگونه با هارت و پورت هایش هم برای خود در جهان پرونده تروریستی ساخته است.

با کدام ظرفیت و اعتماد به نفس جلوی دشمن می‌ایستید؟

Share Button

کامنت من در زیر عکس و یادداشت آقای اکبرین


محمدجواد اکبرین

هفته‌نامه صدا توقیف شد. سال ۲۰۰۶، وسط جنگ ۳۳روزه ده‌هاهزار نفر در تل‌آویو علیه سیاست‌های اسرائیل و حمله‌اش به لبنان در امنیت کامل راهپیمایی کردند، آنوقت شما نشریه‌ای را به خاطر تحلیلش از شرایط یا مثلا طرح روی جلدش توقیف می‌کنید؟ با این ظرفیت و اعتماد به نفس قرار است مقابل دشمن بایستید نه؟!

حکومتی که صدای مردمِ خودش را تحمل نمی‌کند و هرگز به مذاکره با شهروندانِ معترضش تن نداده و در مواجهه با جریان‌های سیاسی و اجتماعی، هم بر آنها تاخته و هم آبروی خودش را باخته، در برابر دشمنانش هم می‌بازد. با این کارنامه، چه جنگ کنند چه مذاکره، باخته‌اند. فقط یک راه باقی مانده آن‌هم اگر دیر نشده باشد: “به مردم بازگردیم”!

  • تحلیل کوتاه آقای اکبرین به قدر کافی گویا میباشد ولی توجه ویژه من در درج هر تحلیل و خبر سیاسی، در شرایط خاص مملکت، این نیز هست که اطلاع رسانی نمی تواند انفعالی و یا صرفاً انتقادی باشد بلکه مهمتر این است که، امر اطلاع رسانی، مستقیم و یا غیر مستقیم، حد اقل روزنه ای بسوی راهبرد و رهیافت سیاسی، برای برون رفت از این وضعیت بحرانی موجود نیز باشد.
  • در خبر توقیف این ماهنامه، آنچه رهیافتی یا راهبُردی است: ـ این میباشد که نفس توقیف این ماهنامه، فقط به خاطر یک عکس که خطر جنگ و ضرورت صلح را نشان داده بوده است، به ما می گوید که پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار رژیم کجاست؟
  • پاسخ را د رعلل و بهانه توقیف این ماهنامه باید دید! شعار صلح و آشتی با آمریکا! اجتناب از تنش فزایی و تنش آفرینی و رفتن به پای میز مذاکره با آمریکا !
  • حیثیت سید علی خامنه ای و باند ضد ایرانی او، حیثیت ملی ما مردم ایران نیست تا با رفتن به پای میز مذاکره خدشه دار شود. مردم ایران نبوده اند که این بحران را آفریده اند، این رژیم، خمینی و خامنه ای و سرداران سپاه آنان است که مسبب وضع بحرانی کنونی بوده و هستند و این آنها هستند که باید هزینه عقب نشینی را به قیمت خفت زدگی خود بپردازند.
  • ملت ایران نباید در این دام بیافتد که هزینه عربده کشی های موشکی، اتمی و صدور ترویسم رژیم و سرداران نظامی گارد شخصی سران رژیم را بدهد!
  • بکوشیم تا « مذاکره با آمریکا و پایان دادن به تنش آفرینی و صدور تروریسم را به شعار ملی تبدیل کنیم»! ملت ایران یکصدا خواهان مذاکره با آمریکا می باشد!

حضور سردار سلامی در مجلس: معنا و ابهامات بی شمار آن

Share Button

دولت آمریکا فرمان نمد مالی اقتصادی ایران را با تحریمهایی خُرد کننده داده است و عزم آن را دارد تا با همین نمد مالی جان رژیم را بگیرد  ولی در عین حال این احتمال را می دهد که رژیم در زیر فشار نمد مالی از ترس مرگ تدریجی، دست به اقداماتی استیصال آمیز و انتحاری بزند، از این روی است که هدف از اعزام ناوگروه آمریکا و اقدامات دیپلماتیک تکمیلی و مقدماتی بر آن، ریختن خون رژیم مقدس آخوندی و در راس آن امیرالمومنین ما  و جایگزین سازی نمد مالی رژیم با حمله نظامی نیست.

خبر کوتاه است: سردار سلامی در مجلس حضور یافت و پیرامون وضعیت بحرانی کنونی کشور توضیحاتی را به نمایندگان مجلس داد.

اول و قبل از هرچیز،  معنای صریح حضور فرمانده سپاه در مجلس برای توضیح پیرامون بزرگترین چالش امنیتی که حکومت اسلامی با آن روبرو می باشد، دور زدن ارتش، وزارت دفاع و شخص وزیر دفاع است که قاعدتاً در این زمینه باید پاسخگوی مجلس یا دولت باشند و نه سپاه!

؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!

امروز صبح با مرور انعکاس وسیع حضور فرمانده سپاه در مجلس، همین دو سطر فوق را نوشتم و ادامه را به عصر نهادم. حالا ساعت ۹ شب، هرچه سایتهای حکومتی و پادگانی را میگردم تا متن اخبار مُفّصل درج شده ی حضور سردار سلامی در مجلس و توضیحات او را برای رفرنس این یادداشت پیدا کنم، در هیچ یک از سایتهایی که آن را امروز صبح درج کرده بودند پیدا نمی کنم. در برخی سایتها خیلی به اختصار و مبهم خبرو در مواردی تغییر داده شده،  حضور او را در جلسه غیر علنی مجلس درج کرده اند ولی در سایتهای اصلی وابسته به سپاه مانند فارس نیوز و تسنیم و تابناک خبرها حذف شده اند. چرا؟ فقط خدا میداند!

در یکی از سایتها نقل قولی بود از یک سردار سپاه که گفته بود دشمنان روی تفرقه در درون نیروهای مسلح سرمایه گذاری کرده اند. شاید گفته این سردار توضیحی برای حذف خبر مفصل سردار سلامی در مجلس باشد.

بهرحال گاف کوچکی نیست  که وقتی مسئله جنگ یا تهدید نظامی در کار است، نه وزیر دفاع به بازی گرفته شود و نه وزارت دفاع و ارتش! در حالی که اگر جنگی رخ دهد، این ارتش است که رسماً و بیشتر به لحاظ جایگاهش در سیستم امنیتی کشور، وظیفه دفاع از تمامیت ارضی مملکت را دارد و سپاه  قاعداً زیر مجموعه آن یا حداقل وزارت دفاع باشد زیر به عنوان یک نیروی ایدئولوژیک وظیفه اش در درجه اول حفظ نظام مقدس و دفاع از انقلاب است نه تمامیت ارضی کشور.

و اما تا آن حد که توانستم صبح، قبل از حذف توضیحات سردار سلامی آن را بخوانم، او در بیاناتش برای نمایندگان تاکید کرد که تمام این هیاهو از طرف آمریکا جنگ روانی است و ناوگروه اعزامی  آمریکا آرایش واقعی جنگی و آمادگی رزمی ندارد.

این اظهارت  سردار سلامی که مشابه آن تقریباً از سوی همه دولتمردان و مفسرین سیاسی و نظامی رژیم هم تکرار شده است،  انسان را بیاد مثل معروف «انشالله بز است» می اندازد. و قضیه چنین است: شخصی به غایت مؤمن و خشکه مذهبی پوستینی داشت که از آن  بعنوان جای نماز استفاده میکرد. صبح یک روز که رفت تا پوستین را بردارد و پهن کند تا روی نماز بگذارد سگ همسایه را دید که روی آن دراز کشیده است. او با یک چخ محکم سگ را فراری داد ولی با این فکر گرفتار شد که؛ نَفَسِ سگ هم حتی با فاصله چند متری نجس است و غیر قابل تطهیر تا چه رسد که روی پوستین دراز بکشد. او فکر کرد که از پوستین گران قیمت خود نمی تواند بگذارد بنابراین گفت: «انشالله که بز است» و با این راه حل کلاه شرعی، فکر بیرون انداختن یا سوزاندن پوستین از سر به در کرد و روی آن نماز گزارد.

حال اگر سردار سلامی که عمری عربده موشکی کشیده است به حضور ناوگروه آمریکایی و تهدیدهای مقامات آمریکایی و جدی گرفتن خطر حمله نظامی در بیشتر رسانه های بزرگ دنیا، نگوید «انشالله جنگ روانی است»، باید به اقدام متقابل دست بزند، نوعی از اقدام که هرگز در استراتژی عربده کشی چالش گرانه رژیم، سرداران و سپاه آن بطور جدی در نظر گرفته نشده است هدف عمده آن عربده کشی ها و چالش گری ها به عنوان یک جنگ روانی، در درجه اول؛ حفظ فضای امنیتی و ترس در داخل کشور به قصد سرکوب مردم و خفه کردن اعتراضات آنان بوده است و در درجه دوم، ایجاد و حفظ  روحیه در افراد سپاه، بسیج و کلاً طرفدارن رژیم در داخل از یک سو و در بین پروکسی های آن در عراق، لبنان، یمن و…، از سوی دیگر بوده است. والی در صورت فقدان چنین جو و فضای ستیزه جویانه ای در بین نیروهای سپاه و بسیج، رژیم چگونه میتواند از این نیروها علیه مردمی که آنها را هم نهاد و همجنس با دشمن خارجی معرفی می کند استفاده کند؟

حال که لحظه سرنوشت نزدیک شده است، رژیم و سپاه آن، با اتخاذ موضع انفعالی  و زبانی غیر ستیزه جویانه و خود را به موش مردگی زدن، هم آمریکا را برای دست زدن به اقدام نظامی در وضعیت دشوار قرار میدهند، و هم خود را از شر دیت زدن به اقدامات بی سرانجام متقابل و حتی نمایشی که میدانند هلاکت بار است می رهانند.

و اما واقعیت چیست؟ واقعیت اینست که همانطور که پمپئو گفته است و دیگر مقامات آمریکا تکرار کرده اند، ناوگروه آمریکا برای جنگ با ایران به منطقه اعزام نمی شوند ولی  این گزاره هم به همان اندازه واقعیت است که بگوییم آنها برای جنگیدن می آیند و نه برای ماهیگیری و آفتاب گرفتن در خلیج فارس یا دریای عمان.

با مثالی این مسئله را روشن تر بیان می کنم. وقتی هلاکوی مغول؛ بغداد، مرکز خلافت عباسی را فتح کرد فرمان کشتن معتصمُ بالله، آخرین خلیفه اسلام(عباسی) را می دهد. در این هنگام گروهی از سرسپردگان عرب خان مغول سراسیمه پیش می دوند و به خان می گویند: خان دست نگه دار! این شخص امیرالمومنین و خلیفه مسلمین است اگر قطره خونی از او ریخته شود، زمین و زمان کُن فیکون می شود! خان مغول لحظه ای به فکر فرو میرود و فرمان میدهد خلیفه را در نمدی بگذارند و آنقدر نمد مالی اش کنند تا جان دهد. این راه حلی برای جلوگیری از ریختن خون امیر المومنین بود.

دولت آمریکا فرمان نمد مالی اقتصادی ایران را با تحریمهایی خُرد کننده داده است و عزم آن را دارد تا با همین نمد مالی جان رژیم را بگیرد  ولی در عین حال این احتمال را می دهد که رژیم در زیر فشار نمد مالی از ترس مرگ تدریجی، دست به اقداماتی استیصال آمیز و انتحاری بزند، از این روی است که هدف از اعزام ناوگروه آمریکا و اقدامات دیپلماتیک تکمیلی و مقدماتی بر آن، ریختن خون رژیم مقدس آخوندی و در راس آن امیرالمومنین ما  و جایگزین سازی نمد مالی رژیم با حمله نظامی نیست.

این تدارکات نظامی برای این است که اگر رژیم در اثر استیصال دست به عمل انتحاری بزند، مانع آن شوند خود  کشی آن سپهر سیاسی و اقتصادی منطقه یا جهان را به هم بریزد.

اگر ارتش سردار مغول بر درب دروازه های بغداد و پشت دیوار کاخ معتصم بالله شمشیر  بدست نایستاده بود، خان مغول هرگز قدرت نمد مالی خلیفه مسلمین را نداشت. آن ارتش ضامن تمام کردن کار با حربه «نَمَد» بود.  

حال دیگر با خواننده و شونده است که این فعل و انفعالات نیروهای آمریکا  را در کادر جنگ روانی بگذارد یا تدارک برای یک جنگ واقعی!

ولی در هر صورت نمد مالی اقتصادی، تحریمی رژیم و موشک باران آن از سوی خزانه داری آمریکا قطعاً تا پایان کار رژیم خامنه ای ادامه خواهد یافت.   

ناله های آشیخ حسن و اعتراف به تدارکچی بودن دولت!

Share Button

باید به آشیخ گفت که مردم در همین «انتخابات» سال جاری که او بدان اشاره می کند، نشان خواهند داد که نمایندگان واقعی آنها این جمع صمیمی هم نشست با شیخ حسن نیستند که کمترین شباهتی به مردمی بودن ندارند بلکه کسانی می باشند که بخشی از آنان در حصرند، برخی در زندان، برخی در تبعید و مهاجرت و نماینده بخش نه چندان کوچکی از آنها هم مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا و دونالد ترامپ  رئیس جمهور آن کشور هستن

شیخ حسن روحانی دیروز در دیدار با جمعی از فعالان سیاسی سخنانی بر زبان راند که تقریباً تصویرتمام نمائی از وضعیت روحی و روانی حاکمیت می باشد. این نشست که خبرگزاری دولتی «ایرنا» از آن به «دیدار صمیمی با جمعی از فعالان سیاسی»  نام برده است، هرچه بوده، جمع فعالان سیاسی نبوده بلکه بخشی از نانخوران حکومتی بوده است.

شیخ حسن در پرده، پرده از ابعاد غلبه ناپذیر مشکلاتی که رژیم با آنها روبرو است برداشت. او خطاب به این جمع گفت:« امروز نمی‌توان گفت که شرایط از دوران جنگ تحمیلی بهتر یا بدتر است اما ما در زمان جنگ مشکل بانک، فروش نفت و واردات و صادرات نداشتیم و تنها تحریم ما، تحریم خرید سلاح بود.

رئیس جمهوری با اشاره به محدودیت هایی که دشمنان برای فعالیت های بانکی کشور ایجاد کرده اند و هزینه های اضافی که این تحریم های بانکی بر نقل و انتقالات مالی کشور تحمیل کرده است، گفت: این مشکلات در حوزه های فروش نفت، محصولات پتروشیمی، فولاد و کشاورزی نیز اثرگذار است.

دکتر روحانی خطاب به فعالان سیاسی حاضر در این نشست و با ارائه یک گزارش آماری از وضعیت جاری در عرصه های مختلف اقتصادی، افزود: شما که شخصیت‌های سیاسی هستید و در مجلس و پست های دیگر بوده و با مسائل سیاسی کشور آشنایید، باید واقعیت های امروز را بدانید و برای رسیدن به بهترین و کم هزینه ترین راه حل ها همفکری کنید.»

سوال از شیخ حسن این است: ـ مگر خود شما و رهبری شما همین هفته های پیش، با غیض و تهدید نگفتید ما(رژیم) به هر میزان بخواهیم، علیرغم تحریمها، نفت صادر می کنیم؟ مگر همین رهبر به تبعیت از رهبر قبلی همین چند ماه پیش عربده کشان نگفت:« آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند چون هر غلطی که از او برمی آمده تا بحال کرده است!»

در این نشست شیخ حسن، ناخودآگاه  پرده ای را که باید ۶ سال پیش از ساحت دولت بر می افکند، بر می اَفکَند و آنهم اعتراف به این است که «دولت او هم فقط تدارکچی»می باشد. این همان اعترافی است که سید خندان هم پس از ۶ سال رنگ کردن مردمی که به او با آرای شکننده  خود اطمینان کرده بودند پس خیانت به آن آراء کرد.

شیخ حسن از جمله می گوید:« رئیس جمهوری گفت: وقتی از دولت سوال و مطالبه‌ای می‌شود باید از طرف دیگر بررسی شود که دولت چه مقدار در حوزه‌های مورد سوال دارای اختیار بوده است به طور مثال اگر در خصوص سیاست خارجی، فرهنگ و یا فضای مجازی از دولت سوال و مطالبه‌ای می‌شود، باید ببینیم که دولت چقدر در این حوزه‌ها اختیار دارد. باید در حد توان و در حوزه اختیارات رئیس جمهور از دولت مطالبه داشت.»

شیخ حسن نگفت که، پس بقیه اختیارات، در کجاست؟ اما او در این نگفتنش هم بسیاری چیزها را ناخواسته گفت.

او گفت:« اگر در کنار هم بودیم و به این موضوع رسیدیم که هیچ تفکر و جناحی را نمی‌توان حذف کرد، می‌توانیم از مشکلات عبور کنیم.»

باید از شیخ پرسید از کدام حذف سخن می گوید! رژیمی که او سر تدارکچی اش می باشد، از همان لحظه استقرارش کمر به حذف همه جریانهای دیگر بست و کمترین نیروی زاویه داری با شالکه قدرت را در داخل خود هم تحمل نکرد تا چه رسد به «غیر خودیها»* از حذف بازرگان، بنی صدر تا آیت الله منتظری، و تا سیدِ خندان تدارکچی و جریان منتسب به او. از قتل و عام های دیگر اندیشان سیاسی و تاراندن بخش عظیمی از آنان به اطراف و اکناف سیاسی دنیا چیزی نمی گویم.

شیخ حسن هنوز در خواب خوش خویش(پنبه دانه ی امید می بیند) زیرا چنین ادامه می دهد: «انتخاباتی که در پایان امسال برگزار خواهد شد می‌تواند نماد وحدت و اتحاد باشد، اگر چنانچه با هم مهربان بوده و با همدلی و روحیه برادری در کنار یکدیگر گام برداریم و چنانچه یک دستگاه و اتاق برای انتخابات تصمیم نگیرد، می‌توانیم شرایط خوبی را داشته باشیم.»

باید به آشیخ گفت که مردم در همین «انتخابات» سال جاری که او بدان اشاره می کند، نشان خواهند داد که نمایندگان واقعی آنها این جمع صمیمی هم نشست با شیخ حسن نیستند که کمترین شباهتی به مردمی بودن ندارند بلکه کسانی می باشند که بخشی از آنان در حصرند، برخی در زندان، برخی در تبعید و مهاجرت و نماینده بخش نه چندان کوچکی از آنها هم مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا و دونالد ترامپ  رئیس جمهور آن کشور هستند. و تا جائی که به این دو شخص اخیر به عنوان نمایندگان یا سخنگویان بخش بزرگی از مردم ایران مربوط میشود، باید گفت: همینکه آنها و دولتشان با حرکات سیاسی، تحریمی و نظامی خود شیخ حسن را به عنوان سخنگوی حکومت آخوندی به این اعترافات و التماس به مردم واداشته  و به خفت انداخته اند، و هفت تیر کشان سپاه را واداشته اند خفقان بگیرند و سید علی خامنه ای را چنان ترسانده اند که به خاموشی یا لکنت زبان افتاده است، کافیست تا مردم به آنها به چشم سخنگویان خودشان، سخنگویانی که نه تنها مطالبات اقتصادی آنان بلکه مطالبات سیاسی آنان را بیان می کنند بنگرند.

به آشیخ حسن باید گفت برای دست دراز کردن به سوی مردم و نمایندگان واقعی آنها بسیار دیر است. حداقل مطالبات امروزی مردم همان است که مایک پمپئو آنها در شروط ۱۲ گانه خود را ذکر کرده است.

شرایط ۱۲ گانه پمپئو:

  1. ایران باید راکتورهای آب سنگین را تعطیل کند، غنی‌سازی خود را متوقف کرده هرگز بازفرآوری پلوتونیوم را از سر نگیرد
  2. اجازه دسترسی آزادانه به بازرسان آژانس به تمامی سایت‌ها [نقاط ایران]
  3. ایران باید به آژانس فهرست تمامی ابعاد نظامی برنامه هسته‌ای خود را اعلام کند
  4. ایران باید توسعه و پرتاب موشک‌های بالستیک و دارای قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای را متوقف کند
  5. آزادی تمام شهروندان آمریکایی زندانی در ایران
  6. ایران باید حمایت از حزب الله، حماس، جهاد اسلامی را متوقف کند
  7. ایران باید تمامی نیروهای تحت فرماندهی خود را از سوریه بیرون بکشد
  8. ایران باید به حاکمیت دولت عراق احترام بگذارد و از خلع سلاح و انحلال نیروهای حشدالشعبی حمایت کند.
  9. ایران باید حمایت نظامی خود از شبه نظامیان حوثی را متوقف کرده و در راستای راه حل سیاسی در یمن همکاری کند
  10. ایران باید حمایت خود از گروه طالبان و دیگر گروه‌های “تروریستی” در افغانستان و منطقه را متوقف کرده و پناه دادن به اعضای القاعده پایان دهد
  11. ایران باید حمایت نیروی قدس سپاه از تروریست‌ها و شرکای شبه نظامی آن را متوقف کند
  12. ایران باید رفتار تهدید آمیز علیه همسایگان خود را متوقف کند. بسیاری از آنها همپیمان آمریکا هستند، این امر از جمله شامل تهدید به نابودی اسرائیل و شلیک موشک‌هایش به عربستان و امارات است، این بند همچنین شامل تهدید علیه حمل‌ونقل بین‌المللی و حملات سایبری است

…………………….

*

مردم ایران نباید فراموش کنند که این  اصلاح طلبان بودند که در زمان خوش خوشی سیاسی اشان اصطلاح (غیر خودیها) را در رابطه به نیروهای مخالف نظام و تحول طلبان به کار بردند

………………………………………………………………………………….

تابناک

روحانی با سیاسیون چه گفت؟

حمیدرضا جلایی‌پور فعال سیاسی اصلاح‌طلب طی یادداشتی که در شماره امروز روزنامه ایران منتشر شده نوشت: در مراسم افطار ۲۱/۲/۹۸ رئیس جمهوری با جمعی از فعالان سیاسی کشور، آقای روحانی نکات مهمی را در پاسخ به اصولگرایانی که مسأله کشور را فقط معیشت مردم می‌دانستند و مسئول آن را دولت قلمداد می‌کردند، در میان گذاشت.
۱- روحانی گفت: من در زمان جنگ تحمیلی هم مسئولیت داشتم، ولی مشکلات کنونی کشور با آن زمان قابل مقایسه نیست، زیرا در زمان جنگ ما مشکل مراودات بانکی با جهان نداشتیم و با مشکلی در فروش نفت به دنیا روبه‌رو نبودیم. ولی الان هر دو مشکل دست و پای اقتصاد کشور را بسته است. او گفت: ما در شرایط یک جنگ تمام‌عیار هستیم.
۲- در چنین شرایطی بودجه قانونی کشور بر مبنای فروش یک و نیم میلیون بشکه نفت تصویب شده، ولی الان فروش نفت با مشکلات اساسی روبه‌رو است. در فروش پتروشیمی و فلزات و حتی مواد غذایی هم مشکل داریم. حواس‌مان باشد که ما حداقل ۳۱۰ هزار میلیارد تومان فقط باید حقوق بدهیم، با چاپ اسکناس که نمی‌شود با مشکلات روبه‌رو شد. همه باید به این واقعیت‌ها توجه کنیم و فقط شعار ندهیم.

یک تیر و دو نشان برای حل مسئله سپاه

Share Button


طرح آرمان امیری دایر بر خواست ادغام سپاه در ارتش و آزاد کردن مملکت و اقتصاد و سیاست آن از چنگال آهنین مافیای سپاه، طرحی است که نه تنها می تواند همه مخالفین نظام را حول محور خود متحد کند بلکه قادر است نیروهای بینابینی و حتی بخشی از اصولگرایانی را هم که سر در چپاولهای سپاه ندارند را به محور خود جذب کند. از همه مهمتر، این طرح قطعاً بازخورد مثبتی در بین نیروهای ارتش و حتی نیروهای انتظامی خواهد داشت.

کانال تلگرامی کلمه یادداشتی به قلم آقای آرمان امیری دارد با عنوان « یک تیر و دو نشان برای حل مسئله سپاه». با خواندن یادداشت فکر کردم نویسنده باید به جای «یک تیر و دو نشان» می نوشت«.. چند نشان»! چرا؟

نمی دانم که خود نویسنده به هنگام نگارش این یادداشت، خود به اهمیت و درستی مسئله ای که مطرح کرده است آگاه بوده یا نه؟ ولی من فکر میکنم که مسئله طرح شده در این یادداشت، یک تک خال بزرگ سیاسی است که در بهترین و مناسبترین شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زمین زده می شود، البته اگر بازیگران مردمی میدان مبارزه سیاسی آن را خوب درک کنند و مهمتر اینکه آن را به شعار راهبردی خود در مبارزه سیاسی اشان تبدیل کنند.

من ضمن توصیه اکید مطالعه یادداشت آرمان، به همه کسانی که با حسن نیت این سطور را می خوانند، از آنها می خواهم بکوشند این شعار یا طرح راهبردی را هرچه وسیع تر در جامعه انعکاس دهند.

هیچ کس نه می تواند یک ران مرغ و یا یک بشقاب پلو را، ضربتی یک لقمه کرده قورت دهد چون نه فقط لذت مزه ران بریان و پلو را نخواهد چشید بلکه قطعاً خفه هم خواهد شد. این مثال ساده ترجمه عامیانه دو مفهوم تاکتیک و استراتژی در هر مبارزه ای می باشد که الف ـ با در مبارزه یا هر کوشش هدفمندی است.

مبارزه، بشمول مبارزه سیاسی، دارای دو وجه می باشد: ـ تاکتیک و استراتژی. تاکتیک یعنی لقمه لقمه خوردن و جویدن و قورت دادن و استراتژی یعنی خوردن همان بشقاب بزرگ پلو و ران بزرگ مرغ یا بره.

آنها که این قاعده ساده مبارزه را درک نمیکنند، فقط قربانیان میدان مبارزه هستند که در عمل آرمان سوزند نه آرمان ساز.

تبدیل کردن هر اعتراض مطالباتی به جنگ با رژیم و طرح شعارهایی با ماهیت براندازنده که اغلب از طرف برخی نیروهای سرنگونی طلب به اعتراضات خود انگیخته مردمی تحمیل می شود، نمونه بارز چنین کج اندیشی مبارزاتی می باشد.

یک مبارز یا حزب سیاسی باید برای رسیدن به هدف نهایی خود که هدف استراتژیک و حد اکثریتی اش میباشد، با توجه به آمادگی های اجتماعی و سیاسی، و در نظر گرفتن مجموعه شرایط،، هدفهای گام به گام، کوتاه مدت و میان مدت خود را برگزیند تا بتواند در رنگین کمان رنگارنگ سیاسی، بیشترین همپوشی های تاکتیکی را در جهت رسیدن به هدف استراتژیک خود بیابد.

یک مبارز سیاسی یا حزب باید بتواند با نیروهای دیگری که حتی نیم قدم همراهی نشان میدهند(در چارچوب اصول و هدف نهایی خویش) همراه شود.

تصور این نیست که ارتش جمهوری اسلامی تافته ای کاملاً جدا بافته از پیکر نظام و نیروهای مسلح آنست بلکه فقط ارتش به خاطر طبیعت نسبتاً حرفه ای اش در رابطه با دکترین امنیت ملی، قابلیت اصلاح و تبدیل شدن به یک ارتش ملی و غیر ایدئولوژیک را دارد در حالی که این خصوصیتی است که سپاه کاملاً فاقد آنست. مضافاً اینکه ارتش دست در رانت های نجومی سپاه ندارد.

لطف کرده این یادداشت را بازنشر کنید!    

یک تیر و دو نشان برای حل مساله سپاه

کلمه

آرمان_امیری

با قرار گرفتن نام سپاه در فهرست تروریستی آمریکا، برخی احزاب و جریاناتی که مدعی انتقاد از عملکرد سپاه بودند، با این توجیه که در برابر دشمن خارجی از نیروی داخلی حمایت می‌کنند، به حمایت از سپاه پرداختند. ادعای این گروه‌ها آن است که هرچند با رفتارهای داخلی سپاه مخالف هستند، اما در عرصه روابط بین‌الملل از آن دفاع می‌کنند. تعجب ما از همینجا آغاز می‌شود: آیا انتقادات به سپاه فقط در عرصه داخلی است؟ آیا هیچ جریانی از سیاست‌های منطقه‌ای اخیر انتقاد ندارد؟

با روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد، سیاست تنش‌زدایی دولت اصلاحات به کلی متوقف و حتی وارونه شد. اظهارات نسنجیده و ماجراجویانه او همچون ضرورت محو اسرائیل دقیقا همان مواردی بود که از جانب میرحسین موسوی در مناظره تاریخی مورد انتقاد قرار گرفت. موسوی بعدها در گفتگو با شبکه الجزیره نیز به صراحت تاکید کرد که از ابتدا با شعار نابودی اسرائیل مخالف بوده است. نشانه‌ای از نارضایتی او از رویکرد تقابل‌گرا و تنش‌زای منطقه‌ای. با این حال، اتفاقاتی که در سال‌های پس از ۸۸ در عرصه سیاست منطقه‌ای ما رخ داد، حتی به مراتب مخرب‌تر از نسنجیده‌گویی‌های احمدی‌نژاد بود.

با ورود سپاه به سیاست‌های منطقه‌ای کشور، اوضاع از اظهارات نسنجیده قبلی، به وضعیت «اقدامات نسنجیده عملی» وارد شد و نتایج ویرانگرش شدت بیشتری یافت. تقابل دو رویکرد تهاجمی از جانب ایران و عربستان وضعیت خاورمیانه را به جایی کشاند که بسیاری از آن با تعبیر «جنگ نیابتی» یاد کردند. در چنین شرایطی، تروریست خواندن سپاه پاسداران، هرچند می‌تواند نقطه اوج فشارهای آمریکا به شمار آید، اما بدون شک فقط یک حلقه در زنجیره انزوای منطقه‌ای ایران است.

به هر حال، صورت مساله امروز مشخص است. نام سپاه در فهرست تروریستی قرار گرفته و این یعنی افزایش فشارهای تحریمی بر کشور. حال به نظر می‌رسد، جریانات سیاسی رسمی ما فقط دو راه پیش روی نظام می‌بینند:

نخست اینکه با پذیرش پیش‌شرط‌های سنگین وارد مذاکره با آمریکا شود و احتمالا امتیازات گسترده‌ای را تقدیم کند که سپاه را از این فهرست بیرون بکشد.

دوم اینکه وارد لاک دفاعی شده و عواقب رو به گسترش فشار اقتصادی و حتی امنیتی را بپذیرد. فشاری که تا همین جای کار نیز کمر اقتصاد کشور را خرد کرده است و از تحمل جامعه خارج شده.

طبیعی است که اگر مساله را در همین دوگانه خلاصه کنیم، با توجه به نامعلوم بودن سرنوشت مذاکره، بخش بزرگی از نیروها مقاومت را ترجیح بدهند که البته تکلیف آن هم مشخص نیست. یعنی این نگرانی وجود دارد که بعد از مدتی که اوضاع اقتصادی از این هم بدتر شد، از موضع ضعف بیشتر وارد میز مذاکره شود. یعنی مصداق همان قضیه «خوردن چوب و پیاز و پس دادن پول». ما اما راه حل سومی را پیشنهاد می‌کنیم که می‌تواند این دوگانه شوم را بر هم بزند.

از مدت‌ها پیش زمزمه‌های ضرورت بازنگری در قانون اساسی گسترش یافته است. حتی شخص رهبری نیز در مواردی به چنین تغییراتی چراغ سبز نشان داده‌اند. مساله‌ای که باقی مانده این است که هنوز هیچ نیرویی، پیشنهاد شفافی برای این تغییر در قانون اساسی ارائه نکرده که هم در چشم‌انداز آینده‌ کشور مطلوب به شمار آید و هم دقیقا توضیح بدهد که با این تغییر، چطور مشکلات کوتاه مدت ما برطرف می‌شود. ما اما گمان می‌کنیم، حداقل یک مطالبه بسیار مشخص وجود دارد که به این پرسش‌ها پاسخی صریح و مشخص می‌دهد: «ضرورت ادغام سپاه در ارتش».

بدون تردید در چشم‌انداز بلند مدت نمی‌توانیم کشور خود را آزاد، دموکراتیک و پیشرفته تصور کنیم، مگر آنکه قانون اساسی ما صراحتا بر ضرورت بازگشت تمامی نیروهای مسلح به پادگاه‌ها تاکید کند. از سوی دیگر، حال که دشمنان کشور، برای اعمال فشار به ما، عملکرد منطقه‌ای سپاه را مورد هدف قرار داده‌اند، با انحلال سپاه و ادغام آن در ارتش، می‌توان با حذف سپاه، بدون هیچ گفتگو و چانه‌زنی بی‌موردی، این بهانه را به کل از دست دشمنان خارج کرد.

طرح مطالبه ادغام سپاه در ارتش، می‌تواند مصداق تبدیل یک تهدید به فرصت باشد تا بتوانیم در بدترین شرایط، با یک تیر دو نشان بزنیم: گرفتن بهانه از دست دشمن خارجی و تصفیه و سالم‌سازی فضای سیاسی و اقتصاد داخلی./مجمع دیوانگان

https://t.me/divanesara/831

✅@kaleme

واکنش های ترس آلود رژیم در برابر تهدیدات ترامپ

Share Button

آیا این به این معنا نیست که اگر آمریکا فشار را بردارد؛ «تابوی مذاکره» شکستنی میشود؟ مثلاً ناو گروه خود را از تنگه هرمز وارد خلیج ما نکند و قدری آنطرف تر آنها را در خلیج عدن پارک کند! یا برای تعدادی از ممالک خریدار نفت ایران  استثناهای جدیدی قائل شود تا مقداری دیگر نفت از رژیم بخرند؟ هریک از چنین گذشت هایی از طرف آمریکا می توانند به برداشتن فشار تعبیر شوند تا کلاه شرعی دوخته شود!

در یادداشتی به تاریخ ۱۶ اردیبهشت؛ نوشتم که رژیم از تهدید ترامپ و عزیمت ناوگروه لینکن به منطقه هراسان شده است. طی ۶ روز گذشته انتظار میرفت به سیاق معمول در رفتار رژیم در چنین مواردی، تهدید های نظامی متقابل از سوی رهبر و سران سپاه به عمل آید ولی نه تنها رژیم واکنش تهدید آمیز« نظامی» از خود بروز نداد بلکه تقریباً سعی کرد و می کند تا حد ممکن، ساکت بماند. اگر اظهار نظری هم از سوی برخی مانند ظریف یا روحانی میشود ابداً شباهتی به آنچه همین ها تا چند ماه پیش می گفتند ندارند.

هم ظریف و هم روحانی، در واکنش به تهدیدهای مشابه ترامپ دریک سال گذشته با لحنی نظامی گرانه گفتند که اگر نفت ایران از تنگه هرمز عبور نکند نفت دیگران هم عبور نخواهد کرد. تهدیدی که معنایی جز بستن آبراه هرمز نداشت. و این تهدیدها علاوه بر تهدیدهای موشکی سران سپاه دایر بر این که؛ ما چنین یا چنان میکنیم ـ می کوبیم و با خاک یکسان میکنیم و.. ، بود.

اما طی روزهای اخیر به یکباره زبان تهدید و ستیزه جوئی از ادبیات رژیم حذف شده است و تنها اظهار نظری که شد، سخنان شعارگونه خطیب نماز جمعه  اصفهان آیت الله سبحانی بود که گفت:« ناو میلیاردی آبراهام لینکُن با یک موشک غرق میشود» که اینهم فقط یک اظهار نظر بود تا تهدید..

چنین به نظر میرسد که فرماندهان سپاه رهنمود گرفته اند زبان به تهدید باز نکنند و حتی ابداً اظهار نظر سیاسی نکنند و وظیفه تهدید متقابل یا اظهار نظر را به خطیبان نماز جمعه واگذار کنند که رژیم  مسئولیت اظهارات آنان را ندارد.

تنها کسی از سپاه که در مورد تهدیدات التیماتوم وار آمریکا اظهار نظر کرد، سردار یدالله جوانی بود که گفت: «ایران زیر فشار تن به مذاکره نمی دهد».

چند روز پیش، هم جواد ظریف و هم روحانی نیز با زبان دیپلماتیک و تعیین شروطی گفتند که ایران آماده مذاکره است. روحانی مشخصاً گفت ما مذاکره می کنیم ولی در چارچوب برجام.

اولین پرسش در این رابطه این می باشد که مگر نه اینکه هم خمینی در زمان خود و هم خامنه ایی بارها صراحتاً مذاکره با آمریکا را کلاً منتفی اعلام کردند؟ و مگر نه این است که در متن تحولات جاری، «مذاکره» فقط مذاکره با آمریکا معنی میدهد و نه با آلمان و فرانسه و روسیه!

چه اتفاقی افتاده است که سردار سپاه جوانی دیگر مشکلی با مذاکره با آمریکا نمی بیند مگر فقط برداشتن فشار!  تازه کدام فشار؟ و برداشتن فشار تا چه حد و تا کجا ؟ تا کلاه شرعی و ولایی برای نشستن تسلیم آمیز پشت میز مذاکره ای که ترامپ و پمپئو دستور جلسه آن را قبلاً تعیین کرده اند دوخته شود!

آیا این به این معنا نیست که اگر آمریکا فشار را بردارد؛ «تابوی مذاکره» شکستنی میشود؟ مثلاً ناو گروه خود را از تنگه هرمز وارد خلیج ما نکند و قدری آنطرف تر در خلیج عدن پارک کند! یا برای تعدادی از ممالک خریدار نفت ایران  استثناهای جدیدی قائل شود تا مقداری نفت از رژیم بخرند؟ هریک از چنین گذشت هایی از طرف آمریکا میتوانند به برداشتن فشار تعبیر شوند تا کلاه شرعی دوخته شود!

یکی یا دو ماه پیش هم سردار حاج قاسم سلیمانی که دائم از نابودی اسرائیل و در هم کوبیدن متحدین منطقه ای آمریکا  دم میزد، نیز گفت« تحت شرایط فعلی، مذاکره یعنی تسلیم». و این یعنی مشروط کردن «عدم مذاکره با آمریکا» برای رژیم به  شرایط و مسائلی که جنبه بنیادی و آیینی ندارند. در صورتی که در دکترین و فلسفه سیاسی و اعتقادی رژیم، تابوی مذاکره با شیطان بزرگ  شکستنی نیست و  منع شرعی و اعتقادی دارد.

کافیست فرد سری به سایتهای وابسته به حلقه مرکزی قدرت و به ویژه ۳ سایت پادگانی، تابناک، تسنیم و فارس نیوز بزند تا سریعاً متوجه غیبت اظهار نظرهای سرداران سپاه و حتی فرماندهان ارتش و شخص وزیر دفاع، سرلشکر حاتمی که گاه گاهی در عربده کشی ضد آمریکایی/ ضد اسرائیلی از سرداران سپاه عقب نمی ماند در سرتیترهای آنها بشود.

در شرایطی که عزیمت ناوگروه« آبراهام لینکُن» به منطقه و عبور آن از تنگه هرمز، تیتر درشت یا سر تیتر هر روزه همه رسانه های دنیا شده است، رسانه های حکومتی اخبار آنرا چنان بدون تفسیر و تحلیل مانند یک خبر خارجی دست دوم منعکس میکنند که گویی ربطی به رژیم نه دارند.

اما در این رسانه ها تهدید های نوع جدیدی که حاکی از استیصال و انفعال رژیم هستند جای تهدید های موشکی یا بستن تنگه هرمز را گرفته اند.

بطور نمونه عباس عراقچی  معاون سیاسی وزارت امور خارجه دیروز گفت:« اگر تحریمها تشدید شوند ممکن است از افغانستانی ها بخواهیم ایران را ترک کنند.». وصل کردن افغانستانی های مقیم ایران به تحریمها و قربانی نشان دادن مظلوم نمایانه آنها به دلیل تحریم ها، واکنشی هم استیصال آمیز است و هم نشانه این که چگونه رژیم مسائل انسانی را به ابزار فشار سیاسی تبدیل میکند.

عباس عراقچی نمی گوید اگر تحریمها زیاد شوند مجبوریم از مخارج نجومی نظامی و موشکی و هسته ای خود، که امروزه در برابر تهدیدهای آمریکا علیل و ذلیل هم  شده اند می کاهیم تا هم دهان آمریکا را با گرفتن بهانه از دستش به بندیم و هم میلیاردها دلار صرفه جوئی کنیم! او نمی گوید اگر تحریمها از درآمد ارزی ایران بکاهند، رژیم مجبور می شود  از پرداختهایش به حزب الله لبنان، حماس در غزه، حوثی های یمن و تروریستهای شیعی بحرین و عراق و .. ، بکاهد!

هنوز مرکب اظهار نظر عباس عراقچی خشک نشده بود که سرمقاله نویس سایت پادگانی تابناک، در اشاره به حرفهای عراقچی، در لفافه ای که چندان پنهان کننده نیست، غرب را تهدید کرد که ایران جلوی سیل مواد مخدر، تروریست و مهاجران از افغانستان به اروپا را باز میکند چون در صورت ادامه تحریم ها دیگر نمی تواند از پس هزینه این جلوگیری برآید.

مقاله نویس تابناک مانند کسانی که در خزینه حمام آواز می خوانند و از صدای خود خوششان می آید، می نویسد؛ ایران در عراق و سوریه علیه داعش جنگید، و سالیانه کلی خرج میکند تا سیل مواد مخدر راهی اروپا نشود و با به کار گرفتن افغانی ها و ایجاد شرایط زندگی برای آنها در ایران  مانع مهاجرتشان به اروپا شده است.

این نویسنده اگر معلومات زبانی خواندن رسانه های دنیا را داشت، درک میکرد که خود رژیم ایران و حزب الله لبنان و سپاه پاسداران  از متهمین درجه یک قاچاق مواد مخدر به غرب هستند. و این، ایران و سوریه بودند که با زمینه چینی و کانال سازی، صدها هزار پناهجوی سوری را روانه اروپا کردند تا ممالک اروپایی حامی اپوزیسیون سوریه زیر فشار قرار دهند.

تا آن جا که  به مبارزه با داعش مربوط می شود، حداقل در سوریه خبری از جبهه ایران و حزب الله علیه آن نبود بلکه اینها علیه اپوزیسیون میانه روی سوریه به سود رژیم مردم کُش اسد جنگیدند تا صحنه مبارزه، کاملاً به دست القاعده و داعش بیفتد تا دنیا و مردم سوریه مجبور شوند  بین مار غاشیه دمشق و عقرب جرّارِ جهادیون به مار غاشیه(رژیم اسد) تن در دهند.

مقاله مورد اشاره تابناک ارزش نقد ندارد و فقط به لحاظ درک روانشناسی ترس زدگی رژیم و نشان دادن آویخته شدن استیصال آمیز آن به ابزارهایی غیر متعارف در مناقشه کنونی با آمریکا شایان توجه می باشد.

در رابطه با تهدید غرب به روانه سازی سیل مواد مخدر، باید بگویم این اولین بار نیست (البته این بار بسیار ظرف تر) که رژیم غرب را تهدید به روانه سازی سیل مواد مخدر میکند. قریب ۱۰ ـ ۱۲ سال پیش، در دوران احمدی نژاد که تازه قطار تحریمهای شروع شده بودند و هنوز هیچ خبری از داعش و اینهمه مهاجر افغانی هم نبود، یکی از همین خطیبان نماز جمعه  تهدید کرد که ایران میتواند غرب را غرق در مواد مخدر کند. این مطالبی بود که خود (نویسنده این سطور) خود در یکی از همین رسانه های دولتی خواندم. منتها هرگز به فکر نیفتادم تا آن را ثبت کرده و نام گوینده را به خاطر بسپارم.

………………………………………………………………….

نمونه ای از کلاه شرعی:

روزنامه ابتکار:

«اگر هدف ترامپ از خروج از برجام را فقط مخالفت با دموکرات‌ها در سیاست داخلی امریکا بدانیم، آنگاه معقول است که مانوری بدهیم (و حتی امتیازکی)، اما به پیمانی برسیم که در قوه مقننه امریکا تصویب شود و پرونده اتمی ایران را مختومه کند. مذاکره برای این هدف معقول است.»

ایرنا:

در پی پاسخ جمعی از مسئولین آمریکایی به تهدیدهای شماری از مقامات نظامی و کشوری ایران مبنی بر بستن تنگه هرمز و اعزام ناو هواپیمابر «لینکلن» به خلیج، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران در گزارشی از رویکرد «صلح و امنیت» تهران سخن گفت.

تسنیم:

مالکی: تهدید ایران ناقض قوانین بین المللی است؛ ملت ایران تسلیم ناپذیر است

مالکی: تهدید ایران ناقض قوانین بین‌المللی است؛ ملت ایران تسلیم‌ناپذیر است

رئیس ائتلاف دولت قانون در عراق تأکید کرد: رویکرد اعمال زور و تهدید علیه کشور همسایه ایران نقض آشکار قوانین بین‌المللی و اراده یک کشور مستقل دارای حاکمیت و تعدی آشکار به یک ملت مسلمانِ تسلیم‌ناپذیر است

………………….

فارس نیوز:

تأکید سیاسیون عراق بر لزوم حل اختلافات تهران و واشنگتن از طریق گفت‌وگو

رئیس ائتلاف «دولة القانون» و رهبر جریان «الحکمه» ضمن انتقاد از سیاستهای قلدرمآبانه ایالات متحده آمریکا تأکید کردند که تنش کنونی بین ایران و آمریکا باید از طریق مذاکره و گفت‌وگو حل شود.

*******************************

CNN

Trump Flashes art of the deal..

مرگ صنایع خودرو سازی نزدیک است

Share Button

در مورد ورشکستگی صنایع خودرو در کشور زیاد گفته شده است. ولی این یک بیش از همه خواندنی است زیرا، تصویری که از وضع بسیار وخیم این عمده ترین بخش صنعت مملکت نشان میدهد، قطعاً به همین بخش محدود نمانده و به خطر قطعی درهم شکستگی سیستم بانکی که صد ها هزاران میلیارد به این صنایع تسهیلات اعتباری داده اند و بیکاری دهها هزار نفر که در شاخه های جانبی این صنعت فعالیت دارند و مال باختگی آنها که اتوموبیل پیش خرید کرده اند نیز مربوط میشود.

اگر رژیم فقط بخشی از همه آن سرمایه ارزی کلانی را که در بیراهه اتمی شدن و موشکی شدن صرف کر صرف این بخش از صنعت کشور می کرد امروز این صنعت می توانست بدون وابستگی به قطعات وارداتی روی پای خود بایستند و وابسته به دلار ۴۲۰۰ تومانی برای واردات قطعات نباشد. حتماً بخوانید! تصویری که این گزارش میدهد از صنایع خودرو می باشد ولی در واقع تصویر کل اقتصاد کشور است.

مرگ خودروسازها نزدیک است/ لابی سنگین و پشت پرده، مانع از نظارت کافی بر صنعت خودرو شده است

بهرام پارسایی در گفت‌وگو با «تابناک»؛تاریخ انتشار:

۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ – ۲۱:۰۸ ۰۸ May 2019

تاریخ انتشار:

مرگ خودروسازها نزدیک است/ لابی سنگین و پشت پرده، مانع از نظارت کافی بر صنعت خودرو شده است

چند روزی است، قیمت خودرو در بازار‌ها ترمز کشیده، ولی افزایش قیمت‌ها در ماه‌های گذشته چنان با شتاب بوده که حالا حالا‌ها باید صبر کرد تا تعادل نسبی در قیمت‌ها ایجاد شود. دلایل مختلفی برای افزایش قیمت خودرو در روز‌های گذشته مطرح شده، ولی عمده‌ترین دلیل، عرضه نکردن خودرو توسط خودروسازی‌ها گفته می‌شود.

به گزارش «تابناک»؛ این در حالی است که دایم خبر‌های نگران کننده‌ای از پشت پرده بازار خودرو و ساخت و پاخت‌های انجام شده به گوش می‌رسد و تقریبا همه نمایندگان مجلس بر این باورند که لابی‌های سنگین خودروسازی‌ها با ارکان قدرت در کشور مانع شده تا نظارت درستی بر این صنعت صورت گیرد.

از سوی دیگر، برخی نمایندگان می‌گویند، کار صنعت خودرو در کشور تمام است و هر کاری برای زنده نگاه داشتن این صنعت می‌شود، ولی به زودی باید شاهد بحران جدیدی در کشور در خصوص این صنعت باشیم.

بهرام پارسایی، عضو کمیسیون اصل نود در گفت‌وگو با تابناک اظهار داشت: هفته گذشته، برخی نمایندگان مجلس بازدیدی از ایران‌خودرو داشتند. واقعیت این است که بعد از دیدن وضعیت کنونی این کارخانه نگران‌تر از گذشته شدیم؛ بدهی‌های بسیاری انباشته شده، به ویژه بدهی که بابت پیش‌فروش داشته‌اند که برای ما اصلاً چنین ارقامی متصور نبود؛ حدود ۱۳۲۰۰ میلیارد تومان تا برج ۱۲ سال ۹۷ و جالب اینکه مشخص نیست این پول‌ها کجاست؟!

وی گفت: بنا به گفته خودشان، سال گذشته حدود ۷ هزار میلیارد تومان زیان داده اند. هم اکنون نیز خودرو‌هایی را که پیش‌فروش می‌کنند، خلاف قانون است، چون بنا بر قانون، خودرو در صورتی می‌تواند پیش‌فروش شود که یا قطعات منفصل آن در انبار یا در گمرک موجود بوده و یا اینکه در مسیر حمل باشد، اما اکنون به دلیل تحریم‌ها ما در مسیر حمل، کالایی نداریم. از سوی دیگر، نه در گمرک و نه در انبار کالایی موجود نیست.

هم اکنون بیش از ۶۰ هزار خودرو تولید این شرکت به دلیل کمبود قطعات در انبار‌ها مانده و به همین دلیل اصل پیش‌فروش ممنوع است.

وی در ادامه یادآور شد: خودروسازی‌ها امیدوار نیستند که بتوانند به تعهدات خود عمل کنند؛ بنابراین، وزارت صنعت باید در این شرایط تدبیر جدید داشته باشد؛ هرچند امیدی به آن‌ها هم نداریم. جلسات با وزیر صنعت هم با این شرایط بی نتیجه است و به نظر من، خودروساز‌ها فقط به فکر ستون به ستون کردن هستند. خلاصه آنکه آینده بسیار تاریکی برای خودروسازی کشور متصوریم. اگر ما قبلاً می‌گفتیم احتمال دارد، خودروسازی‌ها به مشکلات مؤسسات مالی دچار شوند، اکنون با قاطعیت می‌توان گفت، در آینده‌ای نه چندان دور، بحران جدید در کشور ایجاد خواهد شد.

این نماینده مجلس افزود: دلیل اینکه قیمت‌ها در بازار افزایش داشته، این است که مانند گذشته خودروسازی‌ها خواسته یا ناخواسته خودرو وارد بازار نکردند و همین باعث شده تا بازار‌های دیگر تحت تأثیر قرار بگیرند، چون در کشور ما به گونه‌ای است که بازار‌ها بر یکدیگر اثر می‌گذارند.

پارسایی درباره دست‌های پشت پرده و نفوذ مافیا در کمیسیون صنایع مجلس نیز گفت: من نمی‌گویم که از صدر تا ذیل کمیسیون فاسد است، ولی گلایه خیلی صریح و تند من از مجلس و هیأت رئیسه و کمیسیون صنایع این است که طبق آیین نامه داخلی مجلس طرح یک فوریتی باید ۴۵ روز بعد تعیین تکلیف شود، ولی این طرح اکنون بیش از ۳۸۰ روز است که به صحن نرفته است.

وی گفت: اگر کمیسیون صنایع کمک می‌کرد و وارد مسیر‌های دیگر نمی‌شد، آشفتگی به این شدت را در بازار خودرو نداشتیم. لابی خودروسازی‌ها در کمیسیون در صورت عدم تصویب طرح و تغییرات اساسی که در آن به وجود آمد، نشان از یک نفوذ قدرتمند دارد. تعدادی از اعضای کمیسیون صنایع مجلس با طرح همراه بودند و پس از مدتی زور لابی‌ها چربید و ما شاهدیم که هنوز پس از یک سال اتفاقی برای خودرو نیفتاده است.

اگر سندی داشتیم که کسی چیزی از خودروساز‌ها گرفته، حتما می‌گفتیم؛ اما ارتباط و لابی مافیای خودروسازی در مجلس و دولت و حتی در قوای دیگر وجود دارد، دلیل هم برای این گفته دارم. همین چند وقت پیش، یکی از قضات محترم و عدالت‌خواه حکمی داد که تعرفه خودرو به‌ مانند گذشته شود و با اینکه عدم اجرای آن جرم است، هنوز اجرا نشده و این نشان می‌دهد، آقایان چقدر قدرت و نفوذ دارند.

این نماینده در پایان خاطرنشان کرد: وقتی خودروسازی‌ها، تنها در یک سال ۱۰۰۰ میلیارد تومان به نهاد‌های دیگر کمک کرده اند، مشخص است که صاحب نفوذ می‌شوند و این ارتباط مانع می‌شود تا کسی به آن‌ها چیزی بگوید.