Archive for: August 2019

بمب ساعتی ورشکستگی صنایع خود رو سازی

Share Button

ورشکستگی صنایع خود روسازی نکته تازه ای در اقتصاد ورشکسته ایران نیست ولی حالا چنان گند این ورشکستگی بیرون زده است که رسانه های رژیم هم قادر به پنهان کردن آن نیستند. در زیر گزارشی ناقص از وضعیت یکی از این صنایع است که سایت پادگانی تابناک آنرا درج کرده است. در این گزارش از نکاتی گفته شده ولی بسیاری نکات از جمله سرمایه گذاریهای ۴ میلیارد دلاری بر باد رفته ایران خود رو در سوریه و مالزی که چیزی نگفته شده است و به استخدامهای سفارشی هزینه آفرین و غیر تولیدی در این بنگاه صنعتی هم که کمر این صنعت راشکسته اشاره ای نشده است. خلاصه میتوان گفت ورشکستگی صنایع خود رو سازی با تقریباً ۴ میلیون نان خور چون بمب ساعتی در زیر ساختار پوسیده اقتصادی مملکت تیک تیک میکند. تورم ۶۰%ی و افرایش قیمت و تأخیر در تحویل سفارشات و پیش خریدها، زمان انفجار این بمب وحشتناک را به تأخیر انداخته است ولی نمی تواند از انفجار آن جلوگیری کند!

چکیده:

۱ ـ  در پایان سال ۱۳۹۲ میزان زیان انباشته ایران خودرو ۰٫۴ هزار میلیارد تومان بوده، متأسفانه این زیان انباشته در پایان سال ۱۳۹۷ حدود ۲۰ برابر شده و به ۷٫۷ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. صورت های مالی حسابرسی نشده ایران خودرو نشان می دهند که این زیان انباشته در پایان سه ماهه اول سال ۱۳۹۸ به ۹٫۸ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است؛ یعنی ظرف سه ماه به زیان انباشته این خودروساز، مبلغی حدود ۲٫۱ هزار میلیارد تومان افزوده شده است

۲ـ هاشم یکه زارع حوالی ساعت ۱۷ با حکم قضایی توسط ضابطان دستگاه قضایی در دفتر خود بازداشت شد. در هفته های گذشته نیز اعلام شده بود حساب های بانکی مدیرعامل ایران خودرو مسدود شده است!

برکناری و سپس بازداشت هاشم یکه زارع، بر شش سال مدیریت وی بر ایران خودرو پایان داد. وی در نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ جانشین جواد نجم الدین در مسند مدیرعاملی ایران خودرو شده بود

۳ ـ هاشم یکه زارع، مدیرعامل ایران خودرو در هجدهم بهمن ۱۳۹۴ طی مصاحبه ای پیرامون خسارات وارده از سوی شرکت پژو به ایران در سال ۱۳۹۱ گفت: میزان خسارت مربوط به رفتار پژو در ایران ۴۲۷ میلیون و ۶۰۰ هزار یوروست که البته بخشی از این مبلغ به طور غیرنقدی محاسبه می شود. ۱۱۶ میلیون یورو از این خسارت مربوط به مسائل حال و گذشته است و ۳۱۱ میلیون و ۶۰۰ هزار یورو نیز در مسائل آینده دیده شده است.

۴ ـ با خروج دوباره پژو از ایران، تعهدات ایران خودرو در زمینه تولید و تحویل خودروهای گروه پژو از جمله تولید و تحویل پژو ۲۰۰۸ با مشکل مواجه شد. پیش‌فروش پژو ۲۰۰۸ در تیرماه سال ۹۶ انجام شد. ایران خودرو از مشتریان پیش‌فروش عادی ۶۰ میلیون تومان گرفت و مجموعاً ۱۶ هزار تن در این پیش‌فروش برای تحویل خودروی پژو ۲۰۰۸ ثبت‌نام‌ کردند.

۵ ـ طبق آخرین آمار منتشره پیرامون تولید خودروها در ایران، در بهار ۱۳۹۸ تعداد ۲۸۲۰ دستگاه خودروی پژو ۲۰۰۸ تولید شده است. با این آمار می توان این گونه نتیجه گرفت که باید از ۱۶ هزار دستگاه خودروی پژو ۲۰۰۸ متعهد شده توسط ایران خودرو، تا پایان بهار ۱۳۹۸ در مجموع ۱۲۹۵۵ دستگاه تحویل مشتریان شده باشد و هنوز ۳۰۴۵ مشتری نتوانسته اند خودروهای پژو ۲۰۰۸ خود را تحویل بگیرند. 

6 ـ به هر صورت، گویا خبر تولید پژو ۳۰۱ توسط ایران خودرو که به نوعی برای ابقای هاشم یکه زارع در مدیرعاملی ایران خودرو منتشر شد، هم نتوانست وی را در سمت مدیرعاملی ایران خودرو ابقا کند و وی از این سمت کنار گذاشته شد و تکلیف تحویل برخی خودروهای پیش فروش شده از جمله پژو ۲۰۰۸ و همچنین اخذ غرامت از شرکت پژو به دلیل بدعهدی در سال ۱۳۹۱ مشخص نشد.

بررسی شش سال مدیرعاملی هاشم یکه زارع بر ایران خودرو؛

۲۰ برابر شدن زیان انباشته ایران خودرو/ وعده تولید پژو ۳۰۱ با ۸۰ درصد داخلی سازی/ افزایش سه برابری سهام ایران خودرو/ اُفت تولید سمند و رانا

هنگامی که هاشم یکه زارع در سال ۱۳۹۲ سکان مدیرعاملی ایران خودرو را در اختیار گرفت، میزان زیان انباشته این شرکت در صورت‌های مالی آن ۰.۴ هزار میلیارد تومان گزارش شده بود. این زیان انباشته در صورت‌های مالی سال ۱۳۹۷ حدود ۷.۷ هزار میلیارد تومان ثبت شد.

کد خبر:

۹۱۹۲۵۹

تاریخ انتشار:

۳۰ مرداد ۱۳۹۸ – ۱۱:۲۴

۲۱ August 2019

تابناک اقتصادی

هنگامی که هاشم یکه زارع در سال ۱۳۹۲ سکان مدیرعاملی ایران خودرو را در اختیار گرفت، میزان زیان انباشته این شرکت در صورت‌های مالی آن ۰.۴ هزار میلیارد تومان گزارش شده بود. این زیان انباشته در صورت‌های مالی سال ۱۳۹۷ حدود ۷.۷ هزار میلیارد تومان ثبت شد.

به گزارش «تابناک اقتصادی»؛ در ۲۸ مرداد ماه سال جاری، دو خبر پیرامون مدیرعامل ایران خودرو منتشر شد که به سرعت به تیتر یک رسانه ها تبدیل گشت. خبر اول که توسط علی ربیعی، سخنگوی دولت اعلام شد، این بود که هاشم یکه زارع، مدیرعامل ایران خودرو توسط وزیر صمت برکنار شد و خبر دوم که مهمتر از خبر اول بود، این که هاشم یکه زارع حوالی ساعت ۱۷ با حکم قضایی توسط ضابطان دستگاه قضایی در دفتر خود بازداشت شد. در هفته های گذشته نیز اعلام شده بود حساب های بانکی مدیرعامل ایران خودرو مسدود شده است!

برکناری و سپس بازداشت هاشم یکه زارع، بر شش سال مدیریت وی بر ایران خودرو پایان داد. وی در نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ جانشین جواد نجم الدین در مسند مدیرعاملی ایران خودرو شده بود.

اما عملکرد شش ساله هاشم یکه زارع در ایران خودرو چگونه بود؟

۲۰ برابر شدن زیان انباشته ایران خودرو/ وعده تولید پژو ۳۰۱ با ۸۰ درصد داخلی سازی/ افزایش سه برابری سهام ایران خودرو/ اُفت تولید سمند و رانا

بیست برابر شدن زیان انباشته ایران خودرو طی شش سال

نمودار زیر سود و زیان انباشته ایران خودرو از سال ۱۳۹۲ تا سه ماهه نخست ۱۳۹۸ را بر اساس داده های موجود در صورت های مالی این شرکت نشان می دهد. همان گونه که دیده می شود در حالی که در پایان سال ۱۳۹۲ میزان زیان انباشته ایران خودرو ۰٫۴ هزار میلیارد تومان بوده، متأسفانه این زیان انباشته در پایان سال ۱۳۹۷ حدود ۲۰ برابر شده و به ۷٫۷ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. صورت های مالی حسابرسی نشده ایران خودرو نشان می دهند که این زیان انباشته در پایان سه ماهه اول سال ۱۳۹۸ به ۹٫۸ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است؛ یعنی ظرف سه ماه به زیان انباشته این خودروساز، مبلغی حدود ۲٫۱ هزار میلیارد تومان افزوده شده است. البته نباید از این واقعیت نیز عبور کرد که ایران خودرو در طول مدیرعاملی هاشم یکه زارع در سال های ۱۳۹۳، ۱۳۹۴، ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ به ترتیب با سودهای انباشته ۰٫۱، ۰٫۱، ۰٫۳ و ۰٫۴ هزار میلیارد تومانی مواجه بوده است.

20 برابر شدن زیان انباشته ایران خودرو

قیمت سهام ایران خودرو تقریباً سه برابر شد

بررسی ها نشان می دهد که قیمت هر سهم ایران خودرو در اولین روز آغاز مدیریت یکه زارع در ایران خودرو، ۱۹۴٫۵ تومان بوده است که این قیمت در آخرین روز مدیریت وی به ۵۷۵٫۸ تومان افزایش یافته بود. این ارقام نشان می دهد که ارزش سهام ایران خودرو در مدت شش سال سه برابر شده است.

اُفت تولید در گروه سمند و رانا

در مدت مدیرعاملی یکه زارع، اقدامات مهم در جهت تولید یا مونتاژ یا واردات بدین شرح بوده است: تولید وانت آریسان، دنا در سال ۱۳۹۳، مونتاژ هایما اس ۷ در سال ۱۳۹۵، ازسرگیری تولید پژو ۲۰۷ آی با تغییر در چهره و تجهیزات، تولید تندر ۹۰ پلاس و تولید دنا پلاس در سال ۱۳۹۶ و واردات هایما اس ۵٫

بررسی صورت های مالی ایران خودرو نشان می دهد که در زمان مدیرعاملی یکه زارع تولید گروه پیکان متوقف شده و میزان تولید پژو، تندر ال ۹۰، دنا، گروه وانت و سایر محصولات جدید، سوزوکی، هایما و دانگ فنگ افزایش یافته است. همچنین میزان تولید گروه سمند و رانا در این مدت کاهش یافته است. در مجموع میزان تولید کل خودروها توسط ایران خودرو در این مدت رشد ۲۲۰۱۶ دستگاهی داشته است.

 1392 (دستگاه)۱۳۹۷ (دستگاه)   میزان تغییر در فروش
گروه پیکان۵۷۰۱۲۰۵۸۲۵۷-
گروه پژو۲۰۹۳۰۸۲۵۰۵۵۴۴۱۲۴۶
گروه سمند۶۵۱۳۷۴۴۴۰۰۲۰۷۳۷-
تندر (ال ۹۰)۶۱۱۳۱۲۵۵۹۶۴۴۶
دنا۳۲۳۵۲۵۷۳۵۲۲۵
رانا۲۶۹۹۵۳۸۸۰۲۳۱۱۵-
گروه وانت وسایر محصولات جدید۰۵۵۸۵۵۵۸۵
سوزوکی۴۹۶۲۶۳۷۲۱۴۱
هایما۰۱۳۱۵۰۱۳۱۵۰
دانگ فنگ۰۱۹۰۸۷۱۹۰۸۷
جمع۳۶۵۰۹۳۳۸۷۱۰۹۲۲۰۱۶

قرارداد با پژو به کجا رسید؟

در سال ۲۰۰۳ قراردادی بین رؤسای جمهور ایران و فرانسه به امضا رسید که قرار بود طبق همین قرارداد شرکت پژو همکاری خود با ایران را از سال ۲۰۰۴ آغاز کند. مفاد این قرارداد نشان می داد که این توافق تا سال ۲۰۱۴ دارای اعتبار بود و مسئولان این شرکت فرانسوی حق نداشتند در هیچ تحریمی علیه ایران شرکت کنند. اما شرکت پژو از ابتدای سال ۱۳۹۱ به بهانه تحریم های اعمال شده علیه ایران، همکاری خود با ایران را قطع و به دنبال آن شرکت ایران خودرو از ناحیه توقف ارسال قطعات متحمل خسارت های سنگینی شد و عرضه خودرو به بازار توسط این شرکت به شکل قابل توجهی کاهش یافت.

با اجرایی شدن برجام، شرکت پژو فرانسه دوباره برای بازگشت به ایران تمایل نشان داد و طی سفری که رئیس جمهور روحانی در بهمن ۱۳۹۴ به فرانسه داشتند، قراردادی بین شرکت پژو و کارخانه ایران خودرو جهت سرمایه گذاری مشترک بسته شد.

هاشم یکه زارع، مدیرعامل ایران خودرو در هجدهم بهمن ۱۳۹۴ طی مصاحبه ای پیرامون خسارات وارده از سوی شرکت پژو به ایران در سال ۱۳۹۱ گفت: میزان خسارت مربوط به رفتار پژو در ایران ۴۲۷ میلیون و ۶۰۰ هزار یوروست که البته بخشی از این مبلغ به طور غیرنقدی محاسبه می شود. ۱۱۶ میلیون یورو از این خسارت مربوط به مسائل حال و گذشته است و ۳۱۱ میلیون و ۶۰۰ هزار یورو نیز در مسائل آینده دیده شده است.

در قرارداد جدیدی که ایران خودرو با پژو در سال ۱۳۹۴ منعقد کرد، ذکر شد که حضور دوباره پژو در ایران به آن شرط خواهد بود که فرانسوی ‌ها از سهم ۲ میلیون دستگاهی به ارزش ۸۰۰ میلیون یورو در بازار خودرو ایران برخوردار باشند. در این میان، مدیران شرکت پژو هنوز نیامده برای ایرانی ها شرط گذاشته و گفتند که فروش محصولاتشان در ایران باید به سطح فروش سال ۲۰۱۱ برسد؛ یعنی میزان فروش را طی دو سال به سالانه ۱٫۶ میلیون دستگاه خودرو و تا سال ۲۰۲۰ به ۲ میلیون دستگاه خودرو در سال برسانند.

همچنین طبق این قرارداد، قرار بود شرکت فرانسوی ۵ محصول خود را راهی بازار ایران کند. این  محصولات عبارت بودند از: پژو ۲۰۸، ۲۰۰۸، ۳۰۱، ۳۰۸ و ۵۰۸٫ از بین این پنج محصول طبق توافقات صورت گرفته بین این دو شرکت قرار بود، مدل های ۳۰۱، ۲۰۸، ۲۰۰۸ و احتمالا ۳۰۸ در شرکت مشترک ایکاپ مونتاژ و مدل ۵۰۸ فقط به صورت وارداتی به مشتریان ایرانی عرضه شود.

در اردیبهشت ماه سال گذشته و با خروج آمریکا از برجام، شرکت پژو سیتروئن در خرداد ماه ۹۷ اعلام کرد که با آغاز تحریم ها ایران را ترک خواهد کرد.

با خروج دوباره پژو از ایران، تعهدات ایران خودرو در زمینه تولید و تحویل خودروهای گروه پژو از جمله تولید و تحویل پژو ۲۰۰۸ با مشکل مواجه شد. پیش‌فروش پژو ۲۰۰۸ در تیرماه سال ۹۶ انجام شد. ایران خودرو از مشتریان پیش‌فروش عادی ۶۰ میلیون تومان گرفت و مجموعاً ۱۶ هزار تن در این پیش‌فروش برای تحویل خودروی پژو ۲۰۰۸ ثبت‌نام‌ کردند.

در حالی که همگان منتظر تحویل اولین پژوهای ۲۰۰۸ در شهریور ماه ۱۳۹۶ بودند، خبرهای منتشره در این زمینه حکایت از بدعهدی ایران خودرو در تحویل این خودرو داشت. در حالی که باید ایران خودرو تا پایان مرداد ماه ۱۳۹۷ تمام ۱۶ هزار دستگاه خودروی پژو ۲۰۰۸ متعهد شده را تحویل مشتریان می داد، آمارهای منتشر شده نشان می داد که این شرکت در سال ۱۳۹۶ تنها ۲۷۵۰ دستگاه از این خودرو را تولید کرده است. آمار تولید این خودرو در مردادماه ۱۳۹۷ در مجموع (سال ۹۶ و ۵ ماهه سال ۹۷) به ۶۳۴۶ دستگاه رسید. به همین دلیل در ۲۴ مرداد ماه ۱۳۹۷ بود که شرکت ایکاپ ضمن پوزش از مشتریان به دلیل تاخیر در تحویل خودروهای ثبت نامی پژو ۲۰۰۸ اعلام کرد این شرکت متعهد به تحویل تمامی خودروهای ثبت نامی است.

با این تعهد نیز باز هم میزان تولید خودروی پژو ۲۰۰۸ در پایان سال ۱۳۹۷، ۷۳۸۵ دستگاه اعلام شد و در مجموع دو سال تولید این خودرو، در کل ۱۰۱۳۵ دستگاه پژو ۲۰۰۸ تولید شد.

20 برابر شدن زیان انباشته ایران خودرو

طبق آخرین آمار منتشره پیرامون تولید خودروها در ایران، در بهار ۱۳۹۸ تعداد ۲۸۲۰ دستگاه خودروی پژو ۲۰۰۸ تولید شده است. با این آمار می توان این گونه نتیجه گرفت که باید از ۱۶ هزار دستگاه خودروی پژو ۲۰۰۸ متعهد شده توسط ایران خودرو، تا پایان بهار ۱۳۹۸ در مجموع ۱۲۹۵۵ دستگاه تحویل مشتریان شده باشد و هنوز ۳۰۴۵ مشتری نتوانسته اند خودروهای پژو ۲۰۰۸ خود را تحویل بگیرند. موضوعی که توسط یکه زارع تأیید شد. یکه زارع طی مصاحبه ای در تیرماه سال جاری در خصوص تولید پژو ۲۰۰۸ نیز گفت: ۱۶ هزار دستگاه از این خودرو فروخته شده که ۱۳ هزار دستگاه به مشتریان تحویل داده شد و ۳ هزار دستگاه نیز به زودی تحویل داده خواهد شد.

حتی شرکت ایران خودرو در روز دوشنبه ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۸ اقدام به رونمایی از خودروی پژو ۳۰۱ در غیاب شریک فرانسوی خود کرد. هاشم یکه زارع مدیر عامل سابق ایران خودرو در مراسم رونمایی از خودروی پژو ۳۰۱ در جمع خبرنگاران در مورد میزان سرمایه گذاری در این پروژه گفت: تاکنون حدود ۶۰ میلیون یورو برای راه‌اندازی این خط تولید سرمایه‌گذاری شده است. وی ادامه داد: تا پایان امسال به خودکفایی ۸۰ درصدی در تولید پژو ۳۰۱ خواهیم رسید و در بدترین شرایط، اولین سری تولیدات پژو ۳۰۱ اردیبهشت ۹۹ به مشتریان تحویل داده خواهد شد.

به هر صورت، گویا خبر تولید پژو ۳۰۱ توسط ایران خودرو که به نوعی برای ابقای هاشم یکه زارع در مدیرعاملی ایران خودرو منتشر شد، هم نتوانست وی را در سمت مدیرعاملی ایران خودرو ابقا کند و وی از این سمت کنار گذاشته شد و تکلیف تحویل برخی خودروهای پیش فروش شده از جمله پژو ۲۰۰۸ و همچنین اخذ غرامت از شرکت پژو به دلیل بدعهدی در سال ۱۳۹۱ مشخص نشد.

جُستاری در جایگاه آرمان گرایی در تاریخ

Share Button

اگر پویانها، مفتاحی ها و گل سرخی ها، وجدان بخشهای آزادی دوست جامعه را نِمادینه می کردند، شاه و حکومتش هم، در واقع امر، نماد عقلانیت تاریخی و ملی جامعه بودند و تبلور ناسیونالیسم ایرانی. اگر این دو میتوانستند در بستر واحدی قرار گیرند، میهن ما به سرنوشت تلخ امروز خود دچار نمی شد.

با دوستی در درباره اعدامها و سرکوبهای ساواک در دوران شاه بحثی داشتم که به مفهوم آرمان گرایی منتهی شد، آن دوست از من خواست نظرم را در این زمینه بنویسم. و یادداشت زیر حاصل کار است.

آرمانگرایی به عنوان وجدان تاریخی آزادی خواهانه و عدالت جویانه بشر 

آرمانگرایی معمولاً به آن اندیشه راهبُردی گفته میشود که فرد یا جمعی به خاطر تحقق آن، از خویش گذشته و خود را وقف آن می کنند.

۱ ـ یک جریان آرمانگرایانه یا در تطابق با نَهر تکامل پیشرفتی جامعه و تاریخ است یا در جهت خلاف آن. آن آرمانی که با عقلانیت تاریخی و سمت و سوی تاریخ یک جامعه منطبق باشد، نهایتاً در نهر واحد تکامل پیشرفتی به عقلانیت تاریخی می پیوندد و سوخت رسان جهش تاریخی می گردد که  با نهادینه شدن در کسوت و ساختار حکومت و نظام سیاسی جدید، خود را به عنوان سنتز چنان فرایندِ تعامل و تقابل آمیزی متحقق میکند. این خلاصه آنچه است که میتوان آن را به نوعی بیان هگلی تکامل تاریخی دانست.

۲ ـ و اما آن آرمانگرایی که با عقلانیت تاریخ در تطابق نیست، زمینه تحقق نمی یابد و به محاق فراموشی میرود.

نمونه نوع نخست آرمانگرایی، آنهایی بودند که در قرون ۱۷ به بعد برای آزادیهای لیبرالیستی، سکولاریسم، یا استقلال سیاسی مبارزه کردند و حاصل تقابل و تعامل نهایی آنها، دموکراسیهای نوع اروپایی امروز در جهان است.

آنهایی که در جنگ استقلال و جنگ(داخلی) شمال و جنوب آمریکا با از جان گذشتگی شرکت کردند، آنهایی که برای آزادی از قید دربار سلطنتی بوربون در فرانسه جنگیدند، جنبش های لیبرالیستی در ایتالیا، جنبش اتحادیه ای در انگلیس، جنبش سوسیالیست های تخیلی در فرانسه و فابیان ها در انگلیس و بسیاری جنبشهای دیگر در اروپا و آمریکای قرن ۱۸ به بعد، همگی با آن نیروی مردمی به حرکت درآمده بودند که سوخت اولیه آنها آرمانگرایی و پیش آهنگان آنها آرمانخواهان زمان خود و پیش رزمان دموکراسی بودند.

همچنانکه در تکامل فردی افراد نمی توان رشد متوازن روانشناختی فردی را از رشد فیزکی آنها متمایز کرد، در تکامل جوامع بشری هم سیر تحول روانشناختی اجتماعی و تاریخی را نمیتوان از سیر تحول مادی و دستاوردهای مادی آنان تفکیک کرد.

آرمانگرایی به عنوان وجدان بیدار گشته ی بشری در چارچوب این سیر تحول روانشناختی تاریخی و اجتماعی قرار میگیرد.

در طول این جاده طولانی تکامل پیشرفتی، آرمان گرایانی هم بوده اند که به حاشیه های باتلاقی تاریخ رانده شدند زیرا که از جریان مرکزی تحول سازنده جامعه دور شده بودند یا با آن به رویاروئی افتادند که تاریخ، یا آنها را فراموش کرده و میکند یا از آنها منفی یاد میکند، مانند جریانهایی از نوع فدائیان خلق در ایران، توپامارو در اروگوئه، بادرماینهوف در آلمان و بریگاد سرخ در ایتالیا و.. .

سوسیالیست های انقلابی روسیه، کمونیست های نسل اول روسیه، تمام نسل اول و دومی های جنبش کمونیستی در ممالک مختلف دنیا و بسیاری از تلاشگران و مبارزان جنبش های استقلال طلبانه چند قرن گذشته از این نوع آرمانگرایانی بوده  و هستند که در تقابل مستقیم با عقلانیت تاریخی حرکت کردند، هم ناکام شدند و هم ناکامی آفریدند.

بطور نمونه بلشویکهای آرمانگرایی مانند تروتسکی و بوخارین توسط استالین به قتل رسیدند و اگر هم خود آنها جای استالین می نشستند، ابداً معلوم نبود که شوروی سوسیالیستی و جنبش کمونیستی در دنیا سرنوشت بهتری می یافت.

نه با اتکای صرف بر توفیق آن آرمان گرایانی که با عقلانیت تاریخی در بستر واحدی افتادند و حاصل کارشان دموکراسی های امروز جهان است میتوان آرمان گرایی را در بست و بی نقد تایید کرد و در  رثای آن قصیده سرایی کرد و نه بر اساس آن آرمانگرایان و آرمان هایی که شکست خوردند میتوان آرمانگرایی را در بست و بی نقد تخطئه کرد.

همچنانکه عواطف انسانی و غیر انسانی، هنجارهای تربیتی، خُلق و خوی فردی و دیگر ارزشهای نهادینه شده اخلاقی و تربیتی، روانشناسی فردی و شخصیت فرد را ساخته و متعین می کنند، یک ملت، جامعه یا جامعه بشری هم در کُلیت خود، داری یک شخصیت با همین نوع ویژیگیها میباشند، با این توضیح که موضوع روانشناسی فردی، حالات روحی و روانی فرد است و موضوع روانشناسی تاریخی روحیات روانی/ روحیِ تاریخی و اجتماعی جامعه میباشد.

شخصیت یک جامعه، یک ملت، یا کُل بشریت، در ارزشهای عام اخلاقی و تربیتی که به صورت کُدها و هنجارهای اجتماعی درآمده اند نموده میشوند که در سازه ها و منظومه فرهنگی هر جامعه ای خود را نشان میدهند. نوعدوستی، گذشت، شجاعت، ترسویی، وفاداری، بی وفایی، خیانت پیشگی، حرص و خود پرستی و..، از جمله ارزش هایی هستند که به کمک آنها شخصیت فرد تعریف میشود.

از نظر روانشناسی تاریخی و اجتماعی هم؛ میهن پرستی، مردم دوستی، آزادی خواهی و… ، جزء آن ارزشهای ستودنی هستند که موضوع ادبیات و هنر، از دوران کهن تا به امروز بوده و هستند. در شاهنامه، دلاوری رستم و اسفندیار، پاک سرشتی سیاوش و خیانت پیشگی سودابه و شغاد و مردم ستیزی ضحاک؛ در اودیسه(هومر) دلاوری ویکتور و آشیل، عاشق پیشگی هلن و پاریس؛ و فداکاری پرومته در ربودن آتش از زئوس و رساندن آن به انسان(میتولوژی یونان)، همگی این منظومه ها نمونه هایی از تبین و توصیف روانشناسی تاریخی بشر و تعالی جویی آن هستند.

آرمانگرایی به عنوان یک پارادایم روانشناسی تاریخی، بازتاب و نمود وجدان پاک بشریت و بشری است که برای زندگی بهتر و عادلانه تر تلاش کرده و میکند.

همچنانکه نمی توانیم به صرف شکستِ تلاشهای آن دانشمندانی که فرضیات آنها درست از آزمون و تجربه بیرون نیامده است،  اصل دانش را محکوم کنیم، به صرف ناکامی یا سترونی برخی آرمانها و کژراهه های منتهی به شکستِ برخی آرمانگرایان نیز نمی توانیم آرمان خواهی شرافتمندانه آنها را محکوم کنیم.

حتی اگر این شکست خوردگان در آرمانگرایی خود، از منظر عقلانیت تاریخی و سیاسی محکوم و شکست خورده باشند، از نظر روانشناسی تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، در چارچوب وجدان تعالی جوی انسان قرار میگیرند. میتوان اهداف و آرمانهای آنها را محکوم کرد ولی به عنوان بخشی از وجدان آزادی و تعالی جوی بشریت باید آنها را ستود ولو اینکه نامشان در تاریخ به محاق فراموشی رود.

جان استوارت میل یکی از پدران لیبرالیسم، می گوید که اگر فردی بر خلاف  عقیده رایج سخن می گوید، باید از حق او برای اظهار نظرش دفاع کرد چون ممکن است از قضا حرف او درست باشد و بقیه در اشتباه، زیرا اندیشه های درست، برای نخستین بار همواره و همگی از سوی یک نفر و نه همگان یا عده ای زیاد به طور هم زمان طرح شده اند .

اگر ما آرمانگرایی را به صرف شکست خوردگان این میدان تخطئه کنیم چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم انسانها برای آزادی، برای محیط زیست و دهها مسئله دیگر اجتماعی و سیاسی پیکار کنند و چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم وقتی ملتی، میهن و سرزمینشان مورد تجاوز قرار میگیرد میهن پرستانی یافت شوند که در دفاع از آن برخیزند.

آنتی بیوتیکی که بر ضد آرمانخواهی به عروق جامعه تزریق می شود، فقط آرمانخواهی اتوپیک و حاملان آنرا نمی کُشد بلکه خوک منشی خود پرستانه را در جامعه پرورش میدهد که حاصلش وجدان کُشی و تخیله انسانها از انسانیت، تعهد و مسئولیت پذیری آنهاست.

تاریخ با گسترش دادن به فرد و فراکشاندن او از انفراد حیوانی اش به فراسوی «من»ش، بشریت مدرن را تربیت کرده است که حریم هستی او، دیگر خودِ خویشتن او نیست. میدان شخصیت او از خودش گذشته، اجتماعی تر شده و سرانجام در عرض خود جهانی، و در عمق خویش تاریخی گشته و در روح و روان بشریت کلی، «فنا فی البشر» میگردد. مشابه همان حالتی که عارفان و صوفیان آن را به «فنا فی الله» شدن توصیف میکنند.

بشر امروزی میرود تا از قالب اجداد اولیه خود در آمده، در بشریت گلوبال و یونیورسال جهانی شده، مستحیل شده واز حالت اتمیزه خویش خارج گشته به سلول و عضوی از ارگان تناور جهانی بشریت مدرن تبدیل گردد.

خسرو گلسرخی ها و امیر پرویز پویان ها، مفتاحی ها که در دوران دیکتاتوری شاه اعدام یا در رویارویی با نیروهای امنیتی کشته شدند از طراز اینگونه آرمان خواهان بودند که شوربختانه قطب نمای سیاسی آنها ضد تاریخی بود ولی انگیزه انسانی و میهنی آنها شرافتمندانه و ستودنی.

ما برای جهش به پیش  و آزادی میهنمان از یوغ استبداد آخوندی به چنان انگیزه هایی نیاز داریم مشروط بر اینکه آنها را با ریسمان خِرَد و عقلانیت سیاسی مهار کنیم! کاری که در انقلاب اسلامی نکردیم.                           

اگر پویان ها، مفتاحی ها و گل سرخی ها، وجدان بخشهای آزادی دوست جامعه را نِمادینه می کردند، شاه و حکومتش هم، در واقع امر، نماد عقلانیت تاریخی و ملی جامعه بودند و تبلور ناسیونالیسم ایرانی. اگر این دو میتوانستند در بستر واحدی قرار گیرند، میهن ما به سرنوشت تلخ امروز خود دچار نمی شد.

شاه در چنبره برنامه ها و راهکار های توسعه آفرین خود غرق بود و آرمان گرایان چپ ما هم در دنیای آرمانی خود!

روشنفکران آرمانگرای ایرانی درک نکردند که آرمانهای آنها، خواست منطقی و تاریخی ملت نیست. ملتی که بیشتر شهرنشینان آنهم روستایی اندیش و سنتی بودند و درکی از حقوق شهروندی نداشتند تا چه رسد به روستائیان آن.

این روشنفکران آزادی دوست درک نمی کردند که با برداشتن تسمه و افسار دیکتاتوری از سوی شاه، فرشته آزادی به میدان نمی آید بلکه جانوران درنده از حوزه های دینی یا خوانین، ایل سالاران و شارلاتانهای حرفه ای و بازاریان سنتی میدان دار میشوند.

باید اعتراف کرد که دیکتاتوری محمد رضا شاهی جوابگوی مرحله توسعه تاریخی میهن ما بود و به این اعتبار بازتاب عقلانیت تاریخی جامعه ما ولی آرمانگرایی روشنفکران آن دوران، ذهنیتِ بخش کوچکی از جامعه تحصیل کرده ما بود که برای اهداف و طرح های آرمانی و اتوپیک آنها زمینه اجتماعی و تاریخی وجود نداشت.

اگر حتی بخش از تحصیلکردگان آن دوران هم درکی عقلانی از مسئله قدرت سیاسی، دموکراسی، انتخابات و آزادیهای سیاسی و حقوق شهروندی داشتند، همبستر شدن عقلانیت سیاسی(فرمانروایی) و غیر عقلانیت مدنی (آرمانی) در نهر واحد توسعه سیاسی برای مردم میهن ما هم ممکن می گردید که می توانست فراهم کننده دموکراسی و پیش زمینه های آن در میهن ما باشد.    

در اینجا اکیداً لازم است گفته شود که بین آن کسانی که با انگیزه ناهنجاری های روانی و تربیتی مانند، مطرح شدن، خود نشان دادن و عرض وجود کردن یا عقده های روانی دیگر به خشونت و افراطگرایی کشانده میشوند و خشونت گرایی خود را پوشش آرمانی و سیاسی میدهند با آن آرمان گرایانی که به سائقه اندیشه و انگیزه های میهنی و انسانی و در عکس العمل به کاستی های  سیاسی به خشونت و افراط گرایی کشانده میشوند باید مرزبندی قائل شد.

و به همین ترتیب باید بین آنهایی که به انگیزه های دینی و مذهبی با اوهام فرازمینی دست به خشونت میزنند با آرمانگرایان واقعی نیز تمایز ماهوی قائل شد.

بنیادگرایان دینی برای تبدیل کردن جهان امروز مطابق نمونه مدینة النبی می جنگند، می کُشند و کشته میشود تا در آن دنیا سراپرده ای مملو از حور و غلمان برای خود رزرو کنند و برای این هدف از کُشتار و ویرانگری هم به هیچ میزانی واهمه ندارند. هیچ یک از این دو کاته گوری اخیر در کادر مفهوم آرمان گرایی نمی گنجند.

دوستی که توصیه نگارش  این مطلب را به من داده بود، پس از مطالعه آن، توصیه کرد که قدری هم راجع به زنده یادان علی دشتی و شجاع الدین شفا و کسروی بنویسم. فقط باید بگویم که هزاران افسوس که آنها رفتند و جامعه ایران آنها را نشناخت. در یک جمله: آنها پالایشگران و پالایش شدگان میراث گرانقدر فرهنگ ما بودند. آنها عقلانیت سیاسی و تاریخی را در آثار خود با روح اوج طلب و دنیای آرمانی ما در هم آمیخته بودند. آنها تبلور تمام عیار آنچه بودند که ما باید بشویم!

پس از نگارش یادداشت فوق و ارسال پیش نویس آن برای دوست فوق الذکر، وی ضمن جالب دانستن مطلب توصیه کرد آنرا برای سایت «ایران امروز» بفرستم. در پاسخ به وی نوشتم : درج نمی کنند. ولی با این وجود آنرا برای آنها با توضیحیی احترام آمیز ارسال کردم . پس از دو روز نه پاسخی گرفتم و نه مطلب درج شد! که حال آنرا در سایت خود درج میکنم

نقدی و نگاهی به بیانیه ۱۴فعال سیاسی

Share Button

با توجه به همه جهات مثبت و منفی توضیح داده شده، داوری نگارنده این سطور اینست که از این «بیانیه» باید پشتیبانی و از امضاء کنندگان شجاع و میهن دوست آن سپاسگزاری کرد.

بیانیه ۱۴ نفر از فعالین سیاسی داخل کشور در ۲۱ خرداد ماه دایر بر خواست کنار رفتن سید علی خامنه ای، در شبکه های مجازی انعکاس وسیعی یافت. این بیانیه با استقبال نسبتاْ وسیع بخش هایی از نیروهای سیاسی داخل کشور و بخش بسیار وسیع تری از جامعه سیاسی مهاجر روبرو گردید. اگر به جای این ۱۴ نفر فعال سیاسی داخل کشور، ۱۴۰ هزار نفر از مهاجرین ایرانی خارج از کشور چنین بیانیه ای می دادند، چنین تاثیر و بازخوردی نداشت. 

این نامه در واقع بازتاب آن خشم به حق مردم میهن ما علیه رژیمی است که آن را مسبب سیه روزی مملکت خود میدانند. این بیانیه در حکم صاعقه و تُندری است که پیش درآمد بارانی شدن هوا است که در شرایط جوی میهن ما میتواند تند و سیلاب آفرین باشد.

این بیانیه شجاعانه، که با گفتارهای رسانه ای شده برخی از امضاء کنندگان آن، شجاعانه تر هم شده است را میتوان از۳زاویه نقد و واکاوی کرد. 

۱ـ روانشناسی مبارزاتی 

۲ـ  اهمیت سیاسی 

۳ ـ جنبه های تاکتیکی، استراتژیکی و راهبُردی

 اهمیت روانشناختی مبارزاتی «بیانیه» 

انتشار چنین بیانیه ایی با توضیحات تُند ضد رژیم برخی امضاء کنندگان آن را می توان یک ضربه حیثیتی و اقتدار شکنانه علیه رژیم تلقی کرد. رژیمی که طی ۴۰ سال، ارعاب و ترس آفرینی را به رویکرد راهبردی و دکترین امنیتی و خفقان سازی فضای سیاسی بکار گرفته بود امروزه رهبرش علنی و رسانه ای شده، از سوی ۱۴ تن از فعالین سیاسی داخل کشور که خطر پیگرد را به جان خریده اند، به فساد و تبه کاری متهم شده و عزل و استعفایش خواسته میشود. 

این ابداْ بدین معنا نیست که این بیانیه و امضاء کنندگان آن در اجرا و تحقق هدف بیان شده خود موفق میشوند ولی بدین معنا هست که با این میزان از رسانه ای شدن این بیانیه، ضربه خُرد کننده ای به اتوریته بلامنازع رهبر زده شده است که آثار آن تا درون شبستان قدرت امتداد می باید، به مخالفین رژیم هم جرأت علنی تر و مستقیم تر انتقاد را میدهد و به فرصت طلبانی نظیر اصلاح طلبان و دیگر جریانهای حزب بادی حاشیه ساختار قدرت هم هشدار میدهد که در جو تند شونده انتقادی علیه رژیم فضای کمی برای نمایشات عوام فریبانه صوری انتقادی وجود دارد و آنها باید فتیله نمایشات انتقادی خود از رژیم را تا آن حد بالا بکشند که کاملاْ حذف نشده و از دیده گان مخاطبان رو به ریزش خود بیشتر از این محو نشوند.

همه این تاثیرات یعنی شکسته شدن بیشتر اعتبار و اتوریته خامنه ای که با تضعیف اتوریته او جنگ قدرت هم در درون ساختار قدرت شدت خواهد گرفت و علنی تر خواهد شد که به مخالفین رژیم میدان مانور بیشتری خواهد داد.

اهمیت سیاسی «بیانیه»

بی مجامله باید گفت که «بیانیه» از نظر سیاسی نکته جدیدی ندارد و تکرار آنچه می باشد که حداقل از یک دهه قبل و پس از کودتای انتخاباتی ۸۸، مردم عادی در کوچه بازار با صدای بلند آن را بر زبان می آورند. 

از نکته فوق گذشته بیانیه در کلیت خود وجهی تماماْ سلبی دارد و اشاره مشخصی به رهیافت و راهبردهای اثباتی ندارد تا خواننده بداند با رفتن خامنه ای چه باید بشود! دلیل این امر را میتوان از لابلای اظهارت امضاء کنندگان دریافت که بر اساس آن اظهارات، امضاء کنندگان به نحله های فکری متفاوت تعلق دارند که در حد همین خواست طرح شده در بیانیه با هم به توافق رسیده اند و نه بیشتر. 

این مسکوت نهادن رهیافت اثباتی و بسنده کردن به اینکه « خامنه ای را نمی خواهیم» و باید برود، نشان میدهد که بخشی از جامعه سیاسی منتقد و مخالف رژیم هنوز فاصله زیادی با آن اتحاد ملی ضروری دارد که پیش شرط رهانیدن کشور از چنگال خونینی هیولای آخوندی حاکم است.

جنبه های تاکتیکی، استراتژیکی و راهبُردی

صدور چنین بیانیه ای و طرح خواست برکناری خامنه ای به عنوان فصل الخطاب نیروهای حاکمه، یک حرکت جسورانه علیه اصلی ترین ستون ساختار رژیم می باشد که میتوان آنرا یک جهش تاکتیکی علیه رژیم به شمار آورد. ولی باید بلافاصله افزود که این جهش تاکتیکی بر زمینه یک عقب رفت عمومی استراتژیک انجام میشود. 

امضاء کنندگان «بیانیه» با صدور و امضای آن، به یک حمله تاکتیکی تند تهاجمی علیه حساس ترین مواضع نظام یعنی رهبرش، خود را در معرض خطر دستگیری، زندانی شدن طولانی و حتی سر به نیست شدن قرار داده اند ولی این حرکت تاکتیکی تند تهاجمی به اعتبار لحن بیانیه و اظهارات تند تر توضیحی برخی امضاء کنندگان آن، هدفی را برای خود تعین کرده است که تقریباً تمامی بخش آگاه جامعه و بخشهای بسیار وسیعی از توده عادی مردم از آن گذشته اند. شعار«خامنه ای باید برود» دیگر شعار یا خواستی راهبردی در جامعه نیست بلکه رفتن تمامی رژیم به خواست عمومی و استراتژیک جامعه تبدیل گردیده است و بسیار فراتر از آن، دیگر «رژیم برود و پهلوی باید بیاید» به خواست بخشهای هرچه وسیع تری از مردم تبدیل گردیده و و با گذشت هر روز می گردد. 

هوشمندی و دوراندیشی چندان زیادی لازم نیست تا به افق سیاسی مملکت و امکانات فراروی سیاسی آن نگاه کنیم تا طلوع ستاره بخت شاهزاده رضا پهلوی را در آن افق با چشم غیر مسلح ببینیم. دیگر چشمان کم سوی نزدیک بین بسیاری آخوند های حاکم هم بروز و نموداری این طلوع را دیده اند که در اظهار نظرهای اخیر تعدادی از آنها بازتاب یافته است. 

واقعیت این است که بازگشت وارث خاندان پهلوی به قدرت را به لحاظ احساسی، چه بپذیریم و چه نپذیریم، از منظر عقلی و احساس مسئولیت ملی، از پذیرش این امر که برای نجات مملکت از خطر فروپاشی بجز رضا پهلوی، گزینه دیگری در صحنه سیاسی و پیکا ر وجود ندارد نمی توانیم بگریزیم. 

هیچ یک از آن نیروهایی که چه پیش و چه پس از انقلاب اسلامی در صحنه بوده یا به صحنه آمدند، نتوانسته اند کمترین کارنامه سیاسی قابل قبولی از خود به مردم ارائه داده و در عرصه سیاسی ارتفاع گیرند و اعتماد مردم را جلب کنند و همگی رفوزه از امتحان سیاسی خارج شدند و همگی آنها بدون هیچ استثنایی به راه زوال افتادند و بیشتر هم می افتنند. نمونه برجسته برای این ادعا اصلاح طلبان و غروب بی افتخار طالع آنها در افق سیاسی کشور میباشد.  

همین زوال تدریجی و به محاق رفتن همه مدعیان رژیم شاه حکم و حکمیت تاریخ است! از انواع چپ ها گرفته تا ملی مذهبی ها، اصلاح طلبان و حتی سبزها که رو سفید ترین نیروی سیاسی پسا انقلاب بودند، همگی به سراشیبی زوال سیاسی افتادند. 

تنها نیرویی که طی این ۴۰ سال مداوماً بالید و فرازمندی یافت گفتمان پهلویسم و نماد آن شخص رضا پهلوی است. 

پهلوی ستیزان ده ها سال از مصدق و عزل او گرز ایدئولوژیک علیه شاه ساختند و بر سر فرزندش هم کوبیدند تا مبادا قد علم کند. ولی داوری به حق تاریخ، بهوش آمدن مردم، بیدار شدن وجدان سیاسی و ملی جامعه و فعالیت های صادقانه و دور از ریا و جاه طلبی شاهزاده رضا پهلوی به او فرصت داد تا ققنوس وار از زیر تمامی این ضربات و آوار اتهامات پهلوی ستیزان بیرون آید تا امروز که به یگانه امید مردم میهنمان برای نجات مملکت تبدیل شده است.

بر این زمینه است که می گویم «بیانیه»ی این بزرگان که یک جهش تاکتیکی علیه رژیم بود در شرایط قرار گرفتن بازگشت پادشاهی پهلوی به عنوان دستور کار تحول بنیادی و تاریخی جامعه و فرادستی گفتمان پادشاهی بر دیگر گزینه های مدعی قدرت سیاسی و حاکمیت، از منظر استراتژیک در عقبه قافله تحولات سیاسی جاری قرار دارد. البته برای این کاستی آسیب شناختی میتوان خطرات امنیتی را ذکر کرد ولی در این صورت هم میتوان گفت که این بزرگان حداقل میتوانستند با نقش کردن پرچم شیر و خورشید بر بالای بیانیه خود به آن رنگ و بویی ملی و ایران گرایانه تر بدهند. 

ملت ایران به عنوان نماد هویت سیاسی خود، پرچم دیگری غیر از پرچم ۳ رنگ شیر و خورشید که لکه دار نباشد نمی شناسد و از این روست که می توان مزین کردن هرگونه حرکت مبارزاتی ضد رژیم به پرچم ملی مان را یک واکسیناسیون پیشگیرانه علیه ویروس های غیر ملی و برای اجتناب از شکسته شدن و مصادره شدن هر حرکت مبارزاتی در تکامل فرایندی و شرط سلامت مداوم سیاسی آن حرکت در نظر گرفت. 

در آسیب شناسی حرکت هایی نظیر صدور این بیانیه، باید گفت که رژیم از شفاف نبودن هویت سیاسی و اهداف چشم اندازی و پتانسیل های نهان اینگونه حرکتها و جهت گیریهای بالقوه تناقض آلود سیاسی درون آنها برای شکاف اندازی سیاسی و ایدئولوژیک در داخل شان بهره می گیرد تا آنها را به بیراهه کشاند. امید است که فعالان و امضاء کنندگان این «بیانیه» با هوشیاری مراقب باشند تا در چنین ورطه ای نیفتند.

با توجه به همه جهات مثبت و منفی توضیح داده شده، داوری نگارنده این سطور اینست که از این «بیانیه» باید پشتیبانی و از امضاء کنندگان شجاع و میهن دوست آن سپاسگزاری کرد.

حبیب تبریزیان

پنج شنبه ۱۷مرداد ۹۸ (سوئد)