Archive for: October 2019

داستان آموزنده عَرعَرِ خر ـ رقص شتر و بحران لبنان!

Share Button


حزب الله علاوه بر دریافت کمکهای سخاوتمندانه از ایران؛ از طریق قاچاق حشیش، کوکائین و هروئین، در فراسوی مرزهای لبنان، و شبکه وسیع پولشویی در آمریکای جنوبی و مرکزی و اروپا، اقتصادی مستحکم تر از دولت فلج شده از رقابت های فرقه ای در لبنان داشت.

حکایت آواز خر و رقص شتر


در یکی از کتابهای قدیمی فارسی که فکر میکنم کلیله و دمنه باشد، داستانی از رابطه یا رفاقت یک خر و یک شتر وجود دارد.  شتری بود که به علت پاهای دراز خود هر روز خری را سوار خود میکرد و او را از رودخانه عمیقی خر نمیتوانست خود عبور کند، عبور می داد تا به مرغزار آنسوی رودخانه برسد و بعد از چرا هم او سوار کرده برمیگرداند.

همیشه خر که در میانه راه از سواری مفت خرکیف  میشد شروع به عرعر میکرد. عرعر خر از سوی جانوران درنده شنیده میشد و آنها در ساحل به کمین شتر و بارش میماندند که مسئله ساز میشد. همیشه شتر به التماس می افتاد و به خر میگفت: این گرگها را به اینجا می کشانی و مارا آخر پاره پاره کرده میخورند ولی «خرکیفی» خر مانع میشد گوش به التماسهای شتر بدهد! و شتر مجبور بود با دیدن گرگها خر را سوار کرده هراسان بگریزد.

روزی که رودخانه بسیار متلاطم بود، شتر شروع به رقصیدن کرد. خر به التماس افتاد که رفیق نه رقص! این چه جای رقصیدن است! من میافتم و در رودخانه غرق میشوم! شتر به التماسهای خر که نرقصد، وقعی ننهاد و پاسخ داد که من آواز تو را این همه تحمل کردم! توهم رقص مرا یک دقیقه تحمل کن! التماسهای خر اثر نداد، و شتر رقص کنان، خر مسکین را به میان امواج تند آب رودخانه پرتاب کرد!

سعد حریری طی قریب ۱۵ سال پس از ترور خونین پدرش به دست عوامل سید حسن نصرالله، در مباشرت با دستگاه اطلاعاتی سوریه و ایران، مجبور بود در صحنه سیاسی با رقیب قوی پنجه ای که از سرمایه ی دیر ماندگارِ: ـ دین، مذهب و کسوت روحانی، برای خود، مانند رژیم خمینی ساخته، سرمایه سیاسی ساخته بود بسازد، بسوزد و دندان روی جگر نهد.

حزب الله و سید حسن نصرالله با الگوسازی از حکومت اسلامی ایران آن سرمایه سیاسی باد آورده دین بنیاد، را به بهانه مبارزه با صهیونیسم و استکبار، به نیروی مسلحی تبدیل کرد که از ارتش ملی لبنان بزرگتر بود و نمایش دادن اقتدار آن توانسته بود غروری کاذب و سیاسی/ فرقه ای هم در بخشهای عقب مانده جامعه ایجاد کند و حریفان سیاسی خود در کشور را هم با اقتداری که توده عقب مانده جامعه در پشتش قرار داشت، مرعوب سازد.

دلارهای سخاوتمندانه واریزی از ایران به کیسه گشاد حزب الله، به آن امکان داده بود، خدماتی را به شیعیان لبنان و گروههای فرو دست آن سامان بدهد که از خدمات دولتی استاندارد بهتری داشتند.

حزب الله علاوه بر دریافت کمکهای سخاوتمندانه از ایران؛ از طریق قاچاق حشیش، کوکائین و هروئین، در فراسوی مرزهای لبنان، و شبکه وسیع پولشویی در آمریکای جنوبی و مرکزی و اروپا، اقتصادی مستحکم تر از دولت فلج شده از رقابت های فرقه ای در لبنان داشت.

حالا این روزها طوفان از راه رسیده است: بحران اقتصادی ناشی از ضعف عمیق سیستم مالیاتی، خشکیدن درآمد از توریسم، فرار سرمایه و رونق سفته بازی و فساد مدیریتی، کاهش پرداختی های دلاری از سوی ایران، افزایش هزینه های انسانی و مالی جنگ در سوریه دولت فرمال، رسمی ولی بی اقتدار و اختیارِ لبنان را که فقط یک تابلوی رسمی و حقوقی برای«دولت پنهان» حزب الله و متحدین آن بود را، در برابر این«دولت پنهان» قرار داده است در شرایطی که مردم دیگر از آن دولت پنهان نه آنچه می گرفتند میگیرند و نه بعلت اوضاع بد اقتصادی و دیگر تحولات، ترسی از آن دارند.

شتر بارکشِ زبان بسته دولت رسمی، هم بی اندازه هم خسته است و هم میخواهد انتقام ۱۵ سال سواری دادن را، از سوارکار بی رحم خود را بگیرد.

در اوج بدترین بحران اقتصادی و سیاسی و دیپلماتیک که همراه با تحریمهای خُرد کننده مالی آمریکا بر حزب الله، که دامن بانکهای کشور را نیز گرفته است، شتر دولت رسمی یکباره در میان امواج تند آب هوس رقص میکند و خر پُر نِخوت« دولت پنهان» حزب الله و شرکاء را در وسط طوفانِ بحرانی قرار میدهد که، خروج از آن فقط در توان حریری و متحدین داخلی و خارجی اوست.

نیویورک تایمز دیروز گزارشی دارد که از قول ۴ نفر از یک جلسه مشترک حزب الله و سعد حریری نخست وزیر که مشاوران سیاسی حزب الله هم در آن حضور داشته اند قبل از استعفای نخست وزیر که در آن از جمله مینویسد: خلیل مشاور شخصی سید حسن نصرالله تقریباً به حریری التماس آمیز میگوید: استعفاء نده! بحران میخوابد و این تظاهرات خاموش میشود! ولی حریری میگوید من مصمم هستم استعفاء بدهم!

گزارشگر نیویورک تایمز نتیجه میگیرد: ـ بازنده این بحران حزب الله و متحدین او و برنده آن سعد حریری است!

میتوانید اخبار گزارشها ی کوتاه روزانه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

CimrghIran@


چشم اندازِ جنبش اعتراضی مردم لبنان

Share Button

سعد حریری در هفته های اخیر نخست وزیری خود؛ از یک سو، با دستورات «اکید» خود به ارتش و نیروهای امنیتی دایر بر رعایت حقوق و آزادی شهروندی و از سوی دیگر با استعفای به موقع خود از مقام نخست وزیری و رها کردن کشتی در حال غرق شدن بدون سکان و بدون ناخدا و بدون قطب نمای دولت، فرش قدرت را از زیر پای همه حریفان در حکومت فعلی کشید و در کنار مردم و عملاً در کنار انقلاب آنان قرار گرفت. او در سخنرانی بسیار کوتاه و دراماتیک خود به عنوان سیاستمداری که برایش فقط لبنان و مردم آن مهم است و نه صندلی قدرت، خود را بیشتر از گذشته در قلب انقلاب و مردم جای داد. 

ریان ال امین؛ معاون رئیس«انستیتوی فارِس ایسّامِ» در دانشگاه آمریکایی بیروت، یک مقاله تحلیلی بسیار خوب از اوضاع بحرانی جاری این کشور دارد که در نشریه میدل ایست دیروز سه شنبه  درج شده است. من فقط سه پاراگراف نتیجه گیری تحلیلی او را در زیر می آورم.

… « سرنگونی نظام کنونی در لبنان یک هدف فوق العاده است که سرشار چالشهای گوناگون هم میباشد، از جمله واکنش نیروهای ارتجاعی در طبقه حاکم که میخواهند جایگاه خود را در حکومت همچنان حفظ کنند.

روشن نیست بعد چه اتفاق خواهد افتاد. اعتراض کنندگان خیابانها را گرفته اند، مصمم هستند راهها را ببندند و اماکن عمومی را تسخیر کنند. ولی آنچه مسلم است این میباشد که یک فرهنگ جدید از درون این قیام زاده شده است.

مردم لبنان در این پیکار بهم گرویده اند ـ با هم راهپیمایی می کنند، با هم شعار می دهند، با هم بحث میکنند و همه آنها خواهان تغییر هستند. مردم حتی خودشان هم از خود شگفت زده شده و اعتماد بنفس خود را بازیافته اند. آنها میتوانند در همیاری با هم آینده خویش را نجات دهند.»

این جملات را میتوان گویا ترین و  صحیح ترین ارزیابی«کُلی» از اوضاع کنونی لبنان دانست. 

تاریخ نشان داده است که نیروهای ارتجاعی و قدرت طلب و خواهان حفظ نظم موجود، ابداً زبان انقلابات و مردم انقلابی را نمی دانند و نمی فهمند. در بسیاری موارد هم، در آنجا که مردم تحول خواه رهبری سیاسی سازمانگر و پخته ای ندارند، زبان ارتجاع چسبیده به قدرت را نمی فهمند. 

از درون این دو زبان نفهمی متقابل، یک وضعیت سیاسی و اجتماعی شکل میگیرد که نتیجه  دینامیک، برآیندی و نهایی آن نه برای نیروهای ارتجاعی کاملاً قابل پیش بینی است و نه حتی برای خود نیروها و مردم انقلابی.

من اوضاع کنونی را به صورت توصیفی چنین بیان میکنم: فرض کنیم صخره ای بزرگ در برابر پیشرفت جامعه در لبه یک پرتگاه و شیب تند قرار دارد. مردم انقلابی فشار می آورند آن را به ته دره هُل دهند تا راه خود به سوی پیشرفت را بگشایند و نیروهای بازدارنده* هم سعی میکنند مانع شوند و تمام زور خود را به کار میبرند که نگذارند آن صخره به ته دره بیفتد. از آنجائی که، سطح ژئوفیزیکی(زمینی) به سوی مردم تحول طلب است یعنی مجوعه شرایط به سود آنها عمل میکند، غلطیدن این صخره به ته دره و گشوده شدن راه قطعی است.

در برخی موارد نیروی* بازدارندگی، و طرفداران حفظ نظم کهنه، که درک میکنند اوضاع قابل دوام نیست، بجای مقاومت خود را از سمت شیب دار زمینی که این صخره (بخوان صخره انقلاب یا شورش) در لبه پرتگاه قرار دارد کنار می کشند و به نوعی به هُل دهنده گان کنار می پیوندند که نتیجه  چنین جابجایی نیرویی، یک تحول آرام و مسالمت آمیز در ساختار حکومتی میشود. ولی در مواقعی که نیروهای بازدارنده زبان مخالفین، زبان انقلاب و زبان تاریخ را درک نمیکنند، از نای و نفس افتاده در زیر وزن مهیب صخره غلتان انقلاب یا بلدوزر شورش له میشوند. نمونه اول، تحولات لهستان و مصر و نمونه دوم تحولات رومانی و یا لیبی است. *[ از این رو، من واژه بازدارنده و باز دارنگی بجای انقلاب و نیروی انقلابی را بکار می برم که همیشه نیروی خواهان تغییر، ماهیت مترقیانه ندارد و میتواند طالبانی، داعشی یا اسلامیستی نوع خمینی و اخوان المسلمینی هم باشد.)

در لبنان امروز، سید حسن نصرالله، رهبر جنبش اَمل، حزب دموکراتیک آزاد به رهبری جبران بسیل ، داماد رئیس جمهور، خود رئیس جمهور، میشل عون، خرده ریزهای سیاسی مؤتلف آنها در بلوک ۱۴ مارس، نشان داده اند که با زبان مردم و انقلابی که تازه آغاز گشته است کاملاً بیگانه اند.

حزب الله و جنبش آمل، به تقلید از انصار حزب الله و پیراهن شخصی های ایرانی خودمان، چماقداران خود را روانه خیابانها میکنند تا با وحشت آفرینی، این جنبش میلیونی را مرعوب ساخته و به آن خاتمه دهند. رئیس جمهور ۸۱ یکساله و ژنرال سابق، از تظاهر کنندگانی که معلوم نیست چگونه بین خود هماهنگی عملیاتی ایجاد میکنند یا از«چه مرکز غیبی» برای حرکت خیابانی شان، راهبُردهای مناسب تاکتیکی میگیرند، دعوت میکند، کسانی را از بین خود انتخاب کنند تا بروند و با رئیس جمهور مذاکره  و مسائل را حل کنند. همه این تقلاهای خام اندیشانه چیزی نیستند جز ایستادن در مقابل آن صخره یا در جلوی بولدوزر انقلاب مردم.

نتیجه نمی تواند غیر از این باشد که همه اینها زیر زنجیر مهیب بلدوزر له خواهند شد.

سعد حریری در هفته های اخیر نخست وزیری خود؛ از یک سو، با دستورات «اکید» خود به ارتش و نیروهای امنیتی دایر بر رعایت حقوق و آزادی شهروندی و  از سوی دیگر با استعفای خود از مقام نخست وزیری و رها کردن کشتی در حال غرق شدن بدون سکان و بدون ناخدا و بدون قطب نما دولت، فرش قدرت را از زیر پای همه حریفان در حکومت فعلی کشید و در کنار مردم و عملاً در کنار انقلاب آنان قرار گرفت. او در سخنرانی بسیار کوتاه و دراماتیک خود به عنوان سیاستمداری که برایش فقط لبنان و مردم آن مهم است و نه صندلی قدرت، خود را بیشتر از گذشته در قلب انقلاب و مردم جای داد.  

شگفت این است که حریری در مقام نخست وزیر، به نام حقوق و آزادیهای شهروندی و حق تظاهرات مردم، به پلیس و ارتش دستور میدهد از امنیت جماعتی که خیابانها و جاده های اصلی شهرها را بسته اند، حراست و حفاظت کنند! 

مسئله این است که هم سید حسن نصرالله و هم نبی بَرّی رئیس مجلس و رهبر اَمل و هم رئیس جمهور خوب میدانند که معنای آزادیهای مدنی بند آوردن و بستن خیابانها با چادر زدن یا مبله کردن جاده های اصلی کشور نیست ولی از آن جائی که همه آنها از استعفای نخست وزیر و خلاء قدرت سیاسی ناشی از آن هراس دارند، زبانشان بند می آید و جرات نمی کنند بگویند: در کجای دنیا در کدام دموکراتیک ترین کشور دنیا، مبله کردن جاده ها و خیابانها و خیمه زدن در آنها و مفروش کردنشان مصونیت حقوقی دارد؟

جنبش انقلابی مردم لبنان، لبنانی که علیرغم همگرایی مردم در اعتراضات خیابانی شان  هنوز معلوم نیست، مردم آن تا چه حد خود را از رسوبات وابستگی به فرقه های مذهبی (سکتارین) آزاد ساخته اند، توانسته است تاکنون از بین گاردهای قدیم سیاسی  دو تن از خوش چهره ترینشان را به کنار خود بکشاند. از جامعه سُنی مذهب کشور، سعد حریری، نخست وزیر مستعفی، رهبر جنبش المستقبل و بلوک ۱۴ مارس و از جامعه مسیحی کشور هم  سمیر جعجع، مسیحی مارونی و رقیب میشل عون و رهبر حزب «نیروهای لبنان». 

تنها مهره ای که کم میباشد تا منظومه رهبری رهبری مستقیم یا غیر مستقیم جنبش اعتراضی و انقلابی تکمیل گردد، پیدا شدن یک شخصیت شیعی است که در برابر سید حسن نصرالله و نبی بَرّی، رهبر اَمل  قد علم کند،. منظومه ای که در عین آینده نگری و داشتن هویت فرا فرقه ای، بخشی از اتوریته قدیم فرقه سالاری(سکتارینیستی)، را هم با خود دارد تا موجب برانگیختن احساس تعلقات فرقه گرایانه مردم  نشود. 

بدون پیدا شدن یک چهره برجسته شیعی در مقابل حزب الله و آَمل هم جنبش مردم به پیش خواهد رفت ولی رقیب پیدا شدن برای این دو نفر در میان شیعیان لبنان، فرایند تجدید آرایش سیاسی مترقیانه جامعه و جنبش را تسریع و تسهیل خواهد کرد. 

حبیب تبریزیان

توجه!

اخبار و گزارشهای خبری کوتاه تازه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» لینک زیر میتوانید ببنید!

CimorgIrn@

نگاهی به بحران عراق و لبنان

Share Button

سید حسن نصرالله بعد از سخنرانی جمعه خود، که در آن، «حکم  آتش به اختیار ملحوظ بود» و اُمت حزب الله هم فوراً پیام او را گرفت و افراد آن چماق ها را از از نیام  بر کشیده و به معترضین حمله بردند، با مشاهده قرار گرفتن ارتش در کنار مردم و گوشمالی افراد حزب الله، خیلی زود درک کرد، که آن فرمان«آتش به اختیار» او بی موقع بوده و به رویارویی با ارتش و پلیس و کُل دم دستگاه صوری و رسمی قدرت روبرو میشود که نهایت آن، بسیج واقعی همگانی ملت علیه شبه نظامیانی خواهد بود که علیه مملکت قمه و قداره کشیده اند. 

بحرانی که  از آغاز این ماه دامن این دو کشور را فرا گرفته است، شبیه هیچ یک از بحران هایی که ممالک مشابه در جهان سوم آن ها را تجربه کرده اند نیست. 

خودویژه ترین ممیزه این دو کشور اینست که در حالی که فساد و بحران اقتصادی و معیشتی، آنها را در آستانه فروپاشی قرار داده است، هیچ یک از جناح ها یا فرقه های حاکم در ساختار  حکومتی آنها، نه توان، نه اراده و نه تمایل اصلاح امور را دارد. 

شاید برای این فرقه های حکومتی، در تک تکشان این آرزو  وجود داشته باشد که مملکتشان در مسیر آبادی و بهروزی قرار گیرد، ولی این آرزوی قلبی بعلت تضادهای گوناگون در بین این فرقه های گوناگون، کمترین پشتوانه حرکتی نمی یابد زیرا تحقق این آرزو برای تک تک آنها مشروط به این است که هریک از آنها، خودشان، معمار و مهندس این راه سازی پیشرفتی باشند و حتی عمله های این آبادسازی را هم از طرفداران فرقه ای خود برگزینند بدون اینکه فرصت و شانسی به دیگران و رقبایی دهند که آنها هم در همین اندیشه و آرزو هستند. 

جنگ دائمی قدرت و عدم اطمینان به یکدیگر و به آینده سیاسی خود، به هیچ یک از این فرقه ها این اطمینان را نمی دهد که در صورت بهروز شدن مملکت، فرقه آنها بتواند بر صدر سفره قدرت بنشیند و از مواهب این بهروزی بهره بَرَد، امری که بالاتر از هر هدف دیگری و ماورای سعادت و نیک فرجامی مملکت می باشد. 

علت اصلی این وضع از نگاه جامعه شناسی سیاسی این است که میدان مبارزه این فرقه ها، با قوانین و مقررات نسبتاً ثابتی که فراتراز این یا آن گروه و طایفه باشدف و روابط بین آنها را تنظیم کند تعین نمی شود بلکه بر حسب اراده  این سر طایفه یا آن سر قبیله تعین میگردد. و حتی آنگاه که این طوایف روی مقررات بازی هم با هم توافق میکنند، در عمل این مقررات را بنفع خود تفسیر کرده و می خواهند آنها را به نفع خود به اجرا بگذارند. چرا ؟ چون ارگانی که قدرتمندانه در پشت سر این قوانین مقررات  حاکم بر بازی، قرار گرفته باشد ـ و ـ نهادهای مدنی و مردمی که هم، پشت سر آن قوانین، مجریان آنها و داورانشان باشند وجود ندارند.

اگر بازی سیاسی در عراق و لبنان را به عنوان یک نمونه تیپیک این جوامع را به یک تیم فوتبال تعمیم دهیم، این میشود که هرکاپیتانی که بهر صورتی کاپیتان میشود، تا موقعی که خودش هست طبق منویات خود قاعده بازی را تعین میکند و چنانچه به دلیلی از کاپیتانی هم برکنار شود یا بمیرد، آن تیم منحل میگردد و راهی برای باقی ماندن و هویت تاریخی و سیاسی برای خویش زدن ندارد. 

در عراق و لبنان، بی تصمیمی، تزلزل و عدم اراده واحد برای مدیریت مملکت، در بین فرقه های «طبقه سیاسی» به ناتوانی در انتخاب یک استراتژی مناسب و عملی برای بهروزی مملکت به  مثابه راهبردی ترین هدف چشم اندازی، سیاست و بازیهای سیاسی محدود نمیشود. این فقدان اراده «قانون بنیاد» و «ساختاری»، در این روزهای بحرانی خود را در تصمیم به سرکوبی جنبش ضد حکومتی یا تسلیم شدن به آنهم خود را بنحو بارزی نشان میدهد. 

[ در همین لحظاتی که این سطور را مینوشتم سری به العربیه زدم و گزارشی در آن توجهم را جلب کرد که این دو پاراگراف آنرا درج میکنم تا بعد به نتیجه گیری از آن بپردازم. العربیه: «شماری از معترضین لبنانی بعد از ظهر دوشنبه ۲۸ اکتبر ۲۰۱۹ تلاش کردند با عبور از موانعی که نیروهای امنیتی در راه آنها گذاشته بودند، به سوی مقر نخست وزیری این کشور در میدان ریاض الصلح در پایتخت تجمع کنند.

نیروهای امنیتی لبنان با مدارا و بدون اعمال خشونت تظاهر کنندگان را متقاعد کردند تا پس از سر دادن شعارهایشان به سوی محل تجمع خود در مرکز میدان الصلح حرکت کردند.»

ساختار قدرت سیاسی در عراق و لبنان امروز، که در هر گوشه آنها فرقه ای برای خود ستاد فرماندهی ایجاد کرده است، از وحدت اراده برای سرکوب این گونه جنبش اعتراضی؛ یا تسلیم شدن بدان برخوردار نیست. چنین است که ارتش و پلیس به میدان اعزام میشوند ولی نه اراده سرکوب دارند نه اجازه آن را. 

فرقه ای از حکومتیان از پلیس حمایت میکند و فرقه دیگری از ارتش و فرقه دیگر از شبه نظامیان و فرقه های دیگر هم،  علنی یا پنهانی از اعتراضات حمایت میکنند و روی پیروزی جنبش اعتراضی سرمایه گذاری کرده اند. و گروهی هم از یکسو با معترضان مغازله میکنند و از سوی دیگر صندلی های خود را در مجلس و دولت حفظ کرده اند و از هر دو جایگاه مانور میدهند.   

در لبنان به طورمثال، اکثر جریانهای فرقه ای و نیمه فرقه ای، و بیشتر رهبران مذهبی مسیحی و مسلمان (منهای حزب الله) از انحلال دولت و تشکیل یک دولت کارشناسی یا تکنوکرات برای عبور از بحران و انتخابات جدید پارلمانی دفاع می کنند ولی داماد رئیس جمهور که وزیر خارجه است زیر بار استعفاء نمی رود چون حضور او در کابینه بعدی تضمین شده نیست و حزب الله که در هر تغییری  تضعیف یا حذف خود را میبیند ابداً به انحلال دولت و تجدید انتخابات تن نمی دهد. 

ارتش و پلیس برای گشودن جاده ها و خیابانهای اصلی که توسط اعتراض کنندگان مسدود شده، اعزام می شوند، ولی در همان حال(مانند مورد اشاره فوق) به آنها دستور اکید داده میشود که  قطره ای خون از دماغ کسی نیاید. 

لذا در واکنش به بی عملی ارتش و نیروهای انتظامی،« سلحشوران چماقداران» حزب الله و جنبش شیعی اَمل وارد صحنه شده و به تظاهر کنندگان چون گرگ حمله ور میشوند.در حالی که پارادوکسال، پلیس و ارتش در کنار تظاهرات کنندگان قرار گرفته در مقابل چماقدارانی که میخواهند نظم میلیشیایی و داعشی خود را در خیابانها، با قلع و قمع تظاهرات کنندگان مستقر کنند، قرار میگیرند. 

و در آن هنگام که پلیس و ارتش که با دستورات ضد و نقض و انتظارات ضد و نقیض تر فلج شده، وا میدهند و از حمایت تظاهر کنندگان دست برمیدارند، ملیشیایی صلح فمینیستی، هزاران زن و دختر را به صحنه می فرستند تا سپر زنده اخلاقی و جنسیتی برای تظاهرکنندگان ضد دولتی در برابر چماقداران سید حسن نصرالله و نَبی بّری شوند.  

از سوی دیگر سعد حریری که قلبش با اعتراضات مردم ولی زبانش به عنوان نخست وزیری که باید حافظ نظم باشد، با  طرفدارن آرام کردن و سرکوب کردن اعتراضات است، به پلیس و ارتش دستور باز کردن جاده ها و خیابانها را میدهد و از سوی دیگر، به آنها اخطار می کند مبادا بر علیه حقوق و آزادی های شهروندی اقدامی علیه تظاهرکنندگان بکنید!

نتیجه گیری:

اینکه؛ این سناریوی بسیار پیچیده و ظریف که در عرصه خیانهای شهرهای لبنان و عراق نمایش آن اجرا می گردد، خود بخود از دل زمینه ها بیرون آمده و مخلوق دینامیک سیاسی و اجتماعی این دو جامعه بحران زده میباشد، یا؛ در اتاقهای فکر، فرمان و عملیاتی قدرتهای خارجی طراحی شده و حالا مرحله به مرحله با دقت به اجرا گذارده میشود، هرچه باشد، وضعیتی را به وجود آورده است که ساختار رسمی و فرمال دولتی در لبنان و عراق، مانع حزب الله و حشد الشعبی شده است تا آنها با «رشادتی داعشی»، آنچنان که در سوریه از خود نشان دادند، مردم را هزار ـ هزار قلع و قمع و قتل عام کنند. 

سید حسن نصرالله بعد از سخنرانی جمعه خود، که در آن، «حکم  آتش به اختیار ملحوظ بود» و اُمت حزب الله هم فوراً پیام او را گرفت و افراد آن چماق ها را از از نیام  بر کشیده و به معترضین حمله بردند، با مشاهده قرار گرفتن ارتش در کنار مردم و گوشمالی افراد حزب الله، خیلی زود درک کرد، که آن فرمان«آتش به اختیار» او بی موقع بوده و به رویارویی با ارتش و پلیس و کُل دم دستگاه صوری و رسمی قدرت روبرو میشود که نهایت آن، بسیج واقعی همگانی ملت علیه شبه نظامیانی خواهد بود که علیه مملکت قمه و قداره کشیده اند. 

سید حسن نصرالله مانند خوکی زخم خورده و سگی کتک خورده، دم خویش را بین پاهایش گذارد و عقب نشینی اختیار کرد. او  فرمان خود را پس گرفت و به افراد حزب الله فرمان داد به خانه های خود بروند و از درگیری دست بردارند. 

وضع بغرنجی و آچمز گونه ای که برای شبه نظامیان وابسته به ایران در لبنان و عراق به وجود آمده است، به این یا آن صورت ادامه خواهد یافت و به فرسایش اعتبار و اقتدار آنها منجر شده و به ریزش نیروهایشان می انجامد. نه آنها و نه دولتمردان و مجلس نشینان حامی آنها، نمی توانند آنها را از این آچمز سیاسی و عملیاتی در آورند.

حبیب تبریزیان

۲۸ اُکتبر گوتنبرگ

توجه!

اخبار و گزارشهای کوتاه، و اخبار ترجمه از رسانه های خارجی را میتوانید در کانال «سیمرغ ایران» لینک زیر ببینید!

CimorghIran@

صندوق بین المللی پول: اقتصاد ایران بیشتر سقوط میکند

Share Button

من فکر میکنم نفت ایران اولاً در حجم بسیار کم و شاید حداکثر ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار بشکه و آنهم قاچاقی به زیر قیمت به فروش میرسد و تصور نمیکنم قیمت فروش آن حداکثر از بین ۴۰ تا  50دلار باشد. 

رویترز:  

صندوق بین المللی پول در گزارشی می گوید که ایران برای متوازن کردن بودجه خود باید نفت خود را به قیمت بشکه ای ۱۹۴٫۶ دلار بفروشد در حالی که قیمت نفت در حال حاضر در بازار جهانی ۶۲ دلار است. ایران امسال ۴٫۵% و سال آینده ۵٫۱% کسر بودجه خواهد داشت.  انتظار میرود که اقتصاد ایران که برای امسال پیش بینی میشد ۶% سقوط خواهد کرد، سقوط آن به ۹٫۵% بالغ شد. صندوق بین المللی پول میگوید تولید ناخالص داخلی به قیمت واقعی و ثابت در همین دوره ۰ خواهد بود.

صندوق بین المللی پول پیش بینی میکند که نرخ تورم در ایران با توجه به سقوط ارزش پول ملی آن در سال آینده ۳۵٫۷۵ خواهد بود.

کامنت: صندوق بین المللی پول، در ارزیابی میزان تیرگی بخش نفتی اقتصاد اشتباه میکند چون وضعیت در این زمینه بدتر از آنست که برآورد کرده است. میزان نفتی که ایران به اصطلاح با دور زدن تحریمها قاچاقی در بازار سیاه  می فروشد، با تخفیف های بسیار همراه است و علاوه بر تخفیف ها ایران تقبل هزینه گزاف بارگیری های و تخلیه های متعدد روی دریاها را هم که به عهده می گیرد که هزینه آن را باید به حساب آورد و در همین رابطه اضافه کنم که هزینه حمل نفت و گاز مایع (از طریق دریا) در ماههای اخیر از دو برابر هم فراتر رفته است و سال آینده بیشتر هم افزایش میابد چون سازمان کشتیرانی جهانی میزان مجاز انتشار گاز کربن ناشی از سوخت تانکرهای نفتی را  به ⅙ یعنی حدود ۰٫۳% تقلیل داده است و تانکرهای نفتی از سال ۲۰۲۰ مجبور به نصب دستگاهی به نام (Scruber ) می باشند که [ظاهراً باید نوعی فیلتر تصفیه گاز کربن باشد] که نصب آنها، هم زمان بر است و هم ارزان نیست. علاوه بر اینها آمریکا ۲ شرکت بزرگ ناوگان نفتی چین را به خاطر ایران هم تحریم کرده است که به این افزایش حمل دریایی نفت کمک کرده است. 

حدود یکسال پیش هزینه یک روز اجاره یک تانکر بزرگ حدود ۲۰ هزار دلار بود و حالا به ۵۰ هزار دلار رسیده است.  باید به حساب آورد. ایرن برای فروش یک محموله نفتی مجبور است چند بار آنرا، از این تانکر به آن تانکر کند و پالایشگاه هایی هم که نفت ایران را میخرند، مانند مال دزدی و«مال خر» رفتار میکنند نه به قیمت روز بازار. 

من فکر میکنم نفت ایران اولاً در حجم بسیار کم و شاید حداکثر ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار بشکه و آنهم قاچاقی به زیر قیمت به فروش میرسد و تصور نمیکنم قیمت فروش آن حداکثر از بین ۴۰ تا  50دلار باشد. 

 علاوه بر همه اینها صندوق بین المللی پول تحولات سیاسی جاری عراق و لبنان را هم که روی صادرات ایران به دو کشور اثر جدی خواهد گذاشت را نیز به حساب نیاورده است. در یک کلام چشم انداز اقتصاد ایران تیره تر از آنست که صندوق بین المللی پول پیش بینی کرده است.

وقتی حجاب و چادر چاقچور، فلاکت سیاسی می آورد نه رانت آبدار سیاسی

Share Button

تاثیر روانشناختی مشارکت این تیپ اجتماعی از زنان را در تغییر دادن نگاه همان مردن سنتی هم که از موضع منافع طبقاتی، اجتماعی، ملی و یا به انگیزه های آزادی خواهانه در این دو جنبش بزرگ شرکت میکنند نباید به هیچ وجه دست کم گرفت. جنبش کنونی در لبنان و عراق تا حد زیادی زنجیرهای سلطه مردسالاری را از دست و پا و شعور زنان این دو جامعه پاره خواهد ک

اول خبر زیرکه ترجمه فقط چند پاراگراف از گزارش طولانی نحارنت لبنان به نقل از فرانس پرس است را بخوانید، تا در کامنت روی آن در ذیل مطلب ارتباط موضوع آن را با تیتر فوق بگویم!

نحار نت(لبنان)

ساعت ۱۱۰۰ روز یکشنبه

ده ها هزار اعتراض کننده لبنانی روز یکشنبه یک زنجیره انسانی ساختند که سراسر کشور را طی خواهد کرد تا وحدت ملی نویافته را نمادینه کند.

راه پیمایان برنامه دارند تا دست دردست، با زنجیره انسانی خود فاصله بین خاستگاه اعتراضات: بیروت تا طرابلس و سپس  طایر، که ۱۷۰ کیلومتر میشود را طی کنند.

تظاهرات کنندگان و داوطلبین، پای پیاده یا با دوچرخه یا موتور سیکلت، در بزرگراه اصلی جنوب به شمال از خانه ها بیرون زده اند.

جولیا تقوبا نصیف، یکی از سازمانگران راهپماِئی می گوید: همه چیز فراهم است، ما حتی داوطلبانی داریم با موتور سیکلت که آنها فواصل(انقطاع ها) را رصد کرده اطلاع میدهند.

پایان خلاصه ترجمه 

کامنت من:

در جنبشِ درجریان لبنان امروز، زنان و جنبش آنان و حتی دگرباشان جنسی بسیار فعال هستند. آنها با اکسیون های خود، سپر دفاعی برای مردها ایجاد میکنند، و در آنجا که خطر برخورد بین چماقداران حزب الله و جنبش امل وجود دارد بین آنها و اعتراض کنندگان مرد، نوار حائل تشکیل میدهند. 

گرچه حزب الله لبنان از جنس انصار حزب الله خودمان یا الشبیحه سوری بشار اسد است که مرد و زن، پیر و جوان نمی شناسند همه را باهم لت و پار میکنند، ولی با این حال، آنجا ایران نیست، لبنان است! با یک جمعیت بزرگ مسیحی و فرهنگ  نیمه اروپایی و وابسته به کمکهای مالی آمریکا و فرانسه.

در عراق هم که بسیار سنتی تر از لبنان می باشد، در روزهای اخیر گروههای کوچکی از زنان به میدان آمده اند. ولی، چه در لبنان که مشارکت زنان در جنبش زیاد و چه درعراق که کم است، این زنهایی که به میدان آمده اند، نه زنان محجبه و از اقشار سنتی و حامل فرهنگ مردانه، بلکه بیش از ۹۰% آنان از دختران و زنان مدرن و طبقه متوسط می باشند. 

با قطعیت میتوان گفت بسیاری از آن مردها و جوانانی که در لبنان و عراق  خود خیابانهای شهرهای این دو کشور را با تظاهرات خویش تسخیر کرده اند، اجازه نمی دهند که وابستگان زن آنها به خیابانها بیاید تا چه رسد به تظاهرات شبانه یا راهپیمایی ۱۷۰ کیلومتری دست بزند.

نتیجه اینکه بخشی از رهبری جنبش در این دو کشور، عملاً به دست زنانی افتاده است که حامل فرهنگ مدرن و سکولار و آزادیهای لیبرالی می باشند و زنان دارای تفکر مردانه  و مردسالارانه در خانه ها مانده اند. 

برای درک اهمیت قضیه به ایران خودمان در زمان انقلاب نگاه کنیم که زنان چادر چاقچوری، به کمک مداحان و روضه خوانان و شبه روشنفکران دینی، حتی به زنان طبقه متوسط کشور هم؛ حجاب و چادر چاقچور های خود را بنام انقلاب و ارزشهای انقلابی تحمیل کردند. 

نکته بسیار مهم جامعه شناختی در این رابطه درک ماهیت ترقیخواهانه حضور راهبردی زنان مدرن با فرهنگ طبقه متوسط در این جنبشها و حضور سیاسی تاثیر گذارنده و تقلید شونده«جامعه نسوان» در انقلاب اسلامی ما میباشد. 

اگر یک فرد کارگر است الزماً به معنی این نیست که او دارای تفکر، منش و شعور طبقاتی کارگریست. بسیار از کارگران نه با شعور طبیعی طبقاتی خود بلکه از زاویه منافع طبقاتی سرمایه داران به جایگاه خود را نگریسته و برای خود هویت سازی میکنند. این کارگران دارای وجدان و شعور کارگری نیست بلکه آنها دچار شعور کاذب و وجدان طبقاتی کاذب می باشند که البته این حکم منطقی را به همه گروهای اجتماعی حتی سِنی تعمیم داد. 

به همین سیاق آن توده زنی که با انقلاب اسلامی به میدان سیاست کشانده شد، نه با شعور زنانگی، فمینیستی و جنسیتی خود به معنی جامعه شناختی آن، بلکه با توهمات مذهبی و مغزهای تسخیر شده از فرهنگ مردسالارانه و بر حق دانستن این سلطه مردانه و در دفاع از آن به خیابانها آمد، تا آزادیهای فمینیستی زمان شاه را که رایگان کسب کرده بود را محکوم و سرکوب کنند.

حال امروزه در عراق و لبنان، آن گونه زنان در این دو جنبش بزرگ ملی، خوشبختانه خانه مانده اند و میدان مبارزه، در سطح رهبری را کاملاً برای زنان غیر سنتی از طبقه متوسط  با فرهنگ مدرن باز گذارده اند. 

تاثیر روانشناختی مشارکت این تیپ اجتماعی از زنان را در تغییر دادن نگاه همان مردن سنتی هم که از موضع منافع طبقاتی، اجتماعی، ملی و یا به انگیزه های آزادی خواهانه در این دو جنبش بزرگ شرکت میکنند نباید به هیچ وجه دست کم گرفت. جنبش کنونی در لبنان و عراق تا حد زیادی زنجیرهای سلطه مردسالاری را از دست و پا و شعور زنان این دو جامعه پاره خواهد کرد. 

این است ارتباط مسئله زنان با زنجیره انسانی مورد گزارش فوق       

استقرار نیروی ضد تروریست در بغداد به چه معناست؟

Share Button

به نظر من، همچنان که قبلاً به تکرار نوشته ام، ارتش عراق و به شمول همین نیروی ضد تروریست، «مطمئن ترین و مردمی ترین نهادی» است که اولاً ملی است نه فرقه ای و در ثانی در مقایسه با دیگر نهاد دیگر کمتر آلوده به فساد میباشد که مردم میتوانند به آن هم اتکاء کنند و هم مهمتر اینکه، تا میتوانند از راه بروز عواطف ملی خود نسبت به آن، خود را به آن نزدیک سازند و پیوند فی مابین را تقویت کنند. مردمی شدن یک ارتش تا حدود زیادی در چنین شرایطی بوجود می یابد شکوفا میشود

بسیار مهم!  

رویترز

نیروی ویژه ضد تروریسم عراق در بیانیه ای اعلام کرد؛ از امروز یکشنبه بنا به فرمان عادل عبدل ال ـ مهدی، نیروهای خود را در خیابانهای بغداد مستقر میکند تا از ساختمانهای مهم دولتی در برابر عوامل ضد نظم که از فرصت سرگرم شدن نیروهای امنیتی که مشغول حراست از  حراست از تظاهرات و تظاهرات کنندگان، بهره برداری میکنند، حراست کنند.

۲ مامور امنیتی به رویترز گفتند که  از دیروز، شنبه نیروی ویژه ضد تروریسم در بغداد مستقر شده  و به آنها گفته شده است تا« از همه امکانات لازم» استفاده کنند تا به اعتراضات علیه دولت المهدی پایان دهند. 

کامنت من: 

اولاً دفاع از دولت در درجه اول از دفاع از مشروعیت آن در پارلمان(بر حسب ظاهر نماینده مردم) است و در درجه دوم وظیفه نیروهای پلیس و نه حتی ارتش تا چه رسد به نیروهای ضد تروریسم. 

بیانیه ذکر شده فوق نیروی ضد تروریست کمترین اشاره ای به دفاع از دولت ندارد بلکه فقط از محافظت از ساختمانها و ادارات دولتی سخن میگوید.

این اطلاعیه کوتاه که من آن را به دو نوع کاملاً متضاد تفسیر میکنم؛ به مراتب معنادارتر و مفصل تر از آنست که در این چند خط آمده است.

تفسیر اول که از ظاهر بیانیه استنباط میشود این است که دولت المهدی بسوی سرکوب اعتراضات و نظامی کردن فضا پیش میرود.

من این استنباط را نزدیک به صفر میدانم. استنباط یا تفسیر دوم که من تا ۹۹% روی آن حساب میکنم اینست که اولاً دولت المهدی بیش از اینکه حتی به نیروهای پلیس و امنیتی متکی باشد به بخشهایی از حشد الشعبی متکی است که پشت سر او ایستاده اند و به او به عنوان «محللی» برای دوران برنامه ریزی شده خود و برای تصرف تمام عیارقدرت سیاسی در عراق و حذف بقیه می نگرند، اتکاء دارد.

به نظر من، این نیروی مخصوص «ضد تروریست» نمی آید تا از دولت المهدی در برابر مردم و براندازان دفاع کند یا خود آن را ساقط کند بلکه می آید تا هرچه بیشتر و ممکن تر، در پوششی کاملاً قانونی، دست باندهای حشد الشعبی را از قدرت نمایی در عرصه سیاسی و امنیتی کشور کوتاه سازد. 

به نظر من، همچنان که قبلاً به تکرار نوشته ام، ارتش عراق و به شمول همین نیروی ضد تروریست، «مطمئن ترین و مردمی ترین نهادی» است که اولاً ملی است نه فرقه ای و در ثانی در مقایسه با دیگر نهاد دیگر کمتر آلوده به فساد میباشد که مردم میتوانند به آن هم اتکاء کنند و هم مهمتر اینکه، تا میتوانند از راه بروز عواطف ملی خود نسبت به آن، خود را به آن نزدیک سازند و پیوند فی مابین را تقویت کنند. مردمی شدن یک ارتش تا حدود زیادی در چنین شرایطی بوجود می یابد شکوفا میشود

من ورود این نیرو به صحنه بحران زده عراق به فال نیک گرفته و آنرا بسیار مثبت ارزیابی میکنم.

عراق بسوی انقلاب!

Share Button

این نظر وجود دارد که تظاهرات جمعه( امروز) ممکن است به تغییر منجر شود و این تظاهرات، بخشی از یک جنبش اعتراضی وسیع در منطقه  مانند جنبش اعتراضی در لبنان میباشد که علیه فرقه گرایی و نفوذ دول به خارجی بر کشور و احزاب سابقه دار آن است،.

ژروزالم پست( امروزساعتی قبل) ۲۵ اکتبر

عراقی های روز جمعه ۲۵ اُکتبر خیابانها را تسخیر میکنند

ساکنین بغداد از ساعات نیمه شب شروع به حرکت به سمت منطقه سبز، منطقه  سازمانهای حکومتی، کرده اند، ساعاتی قبل از وقت تعین شده() ۲۵ اُکتبر) برای اجتماع و تظاهرات اعتراضی. این اعتراضات برای هفته ادامه داشته است و منجر به کشته شدن  حدود۱۳۰ نفر شده است(آخرین آمار رسمی ۱۴۶ نفر ح ت).

اعتراضات هم اکنون در منطقه ی بین میدان التحریر، پل جمهوریه، و منطقه سبز که در آنجا فعالین اعتراضات در خیابان های خلوت شعار سرمیدهند آغاز گردیده است. نظامیان غیر مسلح نیز آمده اند تا به تظاهرات بپیوندند. 

 در میان هواداران و اعضای شبکه شبه نظامی وابسته به مقتدا صدر بنام ال ـ سائرون، تعدادی هم مسلح آمده اند تا از اعتراض کنندگان دفاع کنند. این به خاطر این است که در جریان اعتراضات آغاز اُکتبر، تک تیر اندازان ـ اسنایپرها، که برخی از آنها از نیروهای ملقب به حشد الشعبی وابسته ایران میباشند، تظاهرات کنندگان را به گلوله بستند. حالا بنظر میرسد که بغداد نگران و عصبی است. اگر تیراندازیهای بیشتری انجام گیرد، این بار میتواند از هر دو طرف باشد. 

حوالی ساعت ۳ صبح امروز، دولت برای متفرق کردن مردم در اطراف مجلس از آب پاشهای فشار قوی استفاده کرد و همچنین تعدادی از افراد نیروهای امنیتی نقابدار را  به محل اعزام کرد که آنها نارنجکهای صوتی به میان تظاهرات کنندگان پرتاب کردند.

این احساس در بین معترضین وجود دارد که تاریخ به سود و در جهت آنها پیش میرود  و رژیم که آنها آن را به فساد متهم می کنند، در برابر خیزش جوانان دُچار سرگیجه و ضعف گردیده است. به وضوح به نظر میرسد که دولت نمی داند چه باید بکند. نخست وزیر، عادل عبدل المهدی، یک بیانیه مغشوش و بی سر و ته صادر کرد. دیگر احزاب ـ ازجمله ائتلاف فتح که از نگاه مردم، عموماً وابسته به ایران تلقی میگردد، دُچار نگرانی و عصبیت است. آنها نمی خواهند «علیه مردم» معرفی شده و در نظر گرفته شوند . صدر که حزب او بزرگترین حزب پارلمانی  است، خود ولی در گذشته به دفعات تظاهرات اعتراضی در منطقه  سبز بغداد راه انداخته است و خود را به عنوان یک رهبر ضد فساد میشناسد. او در صدد کسب سرمایه از این اعتراضات است. 

ولی اعتراض کنندگان جوان، می گویند که مایل نیستند تا احزاب سیاسی رهبری مبارزه آنها را داشته باشند. آنها(جنبش جوانان ح ت) برای اعتراضات در نُه شهر مرکزی و جنوبی کشور، اغلب شیعه نشین، برنامه ریزی کرده اند. شهرهای سُنی نشین، که از جنگ با داعش صدمه دیده اند، ساکت مانده اند. داعش هنوز در شمال عراق یک تهدید می باشد. در منطقه کردستان،  در شمال کشور، ناظران به دقت رویدادها را زیر نظر دارند.

این نظر وجود دارد که تظاهرات جمعه( امروز) ممکن است به تغییر منجر شود و این تظاهرات، بخشی از یک جنبش اعتراضی وسیع در منطقه  مانند جنبش اعتراضی در لبنان میباشد که علیه فرقه گرایی و نفوذ دول به خارجی بر کشور و احزاب سابقه دار آن است،.

این موج اعتراضات مردمی، در تمام منطقه آغاز شده است. سال قبل در در الجزایر و سودان که در انتخابات تونس بازتاب یافتند. ولی هنوز روشن نیست چه پیش خواهد آمد. رژیم های قدیمی و حکومت های سلطنتی، دیکتاتوریها و رژیمهای فرقه ای زیر نفوذ دول خارجی“foreign agendas” نشان داده اند که یک قیام خیابانی مصادره به مطلوب و درهم شکسته شده است..“

کامنت من: 

روزهای قبل خبر برگزاری اعتراضات امروز را  در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» و از ساعات بامدادی امروز هم اخبار آنرا از منابع گوناگون خارجی (بیشتر عربی) در همین کانال درج کرده ام و انتشار اخبار این اعتراضات را در کانال فوق در طول امروز و  احتمالاً روزهای آینده ادامه خواهم داد.

تقریباً همه رسانه های دنیا که اخبار اعتراضات چند هفته گذشته شهرهای شیعه نشین عراق را انتشار دادند، همگی به نوعی افزودند که این اعتراضات خود انگیخته و بدون رهبری می باشد. من در همان روزها در کامنتی نوشتم به نظر من، تاریخ منطقه تاکنون اعتراضاتی از این سازمان یافته تر و هدفمند تر به خود ندیده است. همین نظر را در باره جنبش مردم لبنان هم دارم. 

هم اعتراضات عراق و هم لبنان، رژیم ایران را نشانه گرفته اند و بعد هم پروکسی های آنرا که با صرف صد ها میلیارد دلار طی ۴۰ سال از کیسه ملت ما ایجاد شده اند. 

به نظر من هم جنبش عراق و هم جنبش مردم لبنان در این ماموریت تاریخی درخشان خود موفق خواهند شد. 

اخبار و گزارشهای کوتاه را که در کانال تلگرامی لینک زیر میتوانید ببینید!

CimorghIran@

سیمرغ ایران

کی اعتراضات در عراق را به سوی خشونت راند؟

Share Button

« در پاسخ به سخنان ابراز شده از سوی مقام عالی مذهبی در جمعه گذشته، ۱۱ اُکتبر، و برای پیگیری تحقیقات در دست اجرا، مقرر گردید تا کمیته ای مرکب از وزارتخانه ها، ارگانهای امنیتی و نمایندگان شورای عالی قضایی و نمایندگان پارلمانی و انجمن های حقوق بشری تشکیل گردد تا نتایج بیطرفانه مورد نظر از این تحقیقات بدست آید.» 

الاهرام هفتگی( اهرام آنلاین) قاهره

۱۷ October, 2019 edition of Al-Ahram Weekly

نرمین ال ـ مُفتی مینویسد دولت و دستگاه قضایی عراق برآنند تا در اطراف آن شرایطی که منجر به کشته شدن ۱۰۸ تن  در اعتراضات اخیر شد و شاهدان عینی ورود گله ای پرُواکتورها(تحریک کنندگان حرفه ای و ماموریت دار)ی ناشناس، که در این اعتراضات مسالمت آمیز اغتشاش آفریدند را گواهی دادند، تحقیقات قضایی شود.  

علیرغم جان های از دست رفته در این اعتراضات، تظاهرات اعتراضی بغداد و دیگر شهرها در مرکز و جنوب عراق به هدف خود رسید. اعتراض کنندگان توانستند صدای خود و مطالبات خود را به گوشها مقامات برسانند و دولت و نیروهای سیاسی را وادارند تا به انتخاب دشواری دست بزنند.    

در حالیکه انگشتها به عوامل ناشناس در کاربرد عنان گسیخته زور علیه اعتراضات مسالمت آمیز مردم نشانه رفته است، مرجع عالی شیعیان، دولت و نیروهای امنیتی را مسئول مستقیم خشونت ها دانسته است، شیخ عبدل مهدی ال ـ کربلایی، نماینده آیت الله سیستانی، عالی ترین مقام شیعه در عراق خواهان ایجاد یک کارگروه بیطرف تحقیقاتی روی این خشونتها گردیده و به دولت دو هفته مهلت داده است تا مسئولان این خشونت ها را  که به مرگ ۱۰۸ تن، از جمله ۶ نیروی انتظامی و مجروح شدن قریب ۷۰۰۰ تن از جمله صدها پلیس گردید را شناسایی و به دستگاه قضایی معرفی کند. 

ال ـ کربلایی که در مراسم نماز جمعه (جمعه هفته قبل ۱۹ مهر: ح ت) سخنرانی میکرد مؤکداً از دولت خواست «تا دیر نشده است» به خاطر  بهبود خدمات اجتماعی و کاهش بیکاری، اصلاحات لازم را به اجرا بگذارد. . 

 در روزهای بعد، نخست وزیر عراق، عادل عبد ال ـ مهدی، طی بیانیه ای که در وب سایت های دولتی انتشار یافت تشکیل  این کارگروه تحقیقاتی حقیقت یاب را اعلام کرد. 

طبق این بیانیه، تشکیل این کمیته تحقیقاتی که هدف آن پاسخگویی به خواستهای رهبر رسمی مذهبی اعلام گردیده است گفته میشود:

« در پاسخ به سخنان ابراز شده از سوی مقام عالی مذهبی در جمعه گذشته، ۱۱ اُکتبر، و برای پیگیری تحقیقات در دست اجرا، مقرر گردید تا کمیته ای مرکب از وزارتخانه ها، ارگانهای امنیتی و نمایندگان شورای عالی قضایی و نمایندگان پارلمانی و انجمن های حقوق بشری تشکیل گردد تا نتایج بیطرفانه مورد نظر از این تحقیقات بدست آید.» 

کامنت من: 

 اولاً مطلب الاهرام بسیار طولانی تر از این است که ترجمه شد.  

اما، شرایط پیچیده پیش آمده در عراق، متعاقب اعتراضات مردم و مهمتر از همه جمعیت شیعی این کشور، به نظر من، نتایج بسیار دراماتیک و دور از انتظاری، به ویژه برای رژیم آخوندی تهران، سپاه قدس و شبه نظامیان حشد الشعبی خواهد داشت. 

بر اساس همه نشانه ها، این فرض را باید بسیار مقرون به حقیقت گرفت که نه تنها آن ۱۰۲ نفر غیر نظامی بلکه، بلکه آن  8 نفر (۶)از نیروهای انتظامی هم به دست تک تیراندازان حشد الشعبی کشته شده اند. 

با توجه به نحوه تفکر حاکم بر سپاه به طور عام و سپاه قدس و حشد الشعبی به طور خاص، این تصور کاملاً محتمل  است که طراحان این خشونتها و ترور ها فکر کرده بودند با این کشتار تروریستی، هم تعدادی از نفرات غیر خودی یا احتمالاً ضد خودی در نیروهای انتظامی را از بین میبرند و هم خون آنها و آن صد نفر را به گردن مخالفین انداخته و زمینه یک تصفیه اساسی و شاید هم خونین را در تمام سطوح نیروهای نظامی و انتظامی و عرصه سیاسی عراق به اجرا میگذارند و آنچنانکه برخی تحلیلگران داخلی پیش بینی کرده بودند، هدف عمده انحلال ارتش و سپردن وظایف آن به حشد الشعبی بوده است که گام اول این «کودتای خزیده»برکناری فرمانده مردمی و مورد احترام نیروهای ضد تروریست عراق، عبدل وهاب الصعدی و گماردن او به کار دفتری در وزارت دفاع بوده است.

طراحان کودتای خزنده ضد ارتش ملی عراق و نیروهای مخالف ایران و حشد الشعبی، هرگز فکر نکرده بودند که طرف مقابل ممکن است با اطلاعات گیری، دست آنان را از پیش خوانده و دست به پاتک خُرد کننده ای بزند که تمام صحنه را زیر و رو کند. 

حالا دیگر آیت الله سیستانی، از یک مرجع سیاست گریز دینی در عراق، به نوعی رهبر سیاسی در آن کشور تبدیل شده که اولاً اولتیماتوم دو هفته ای برای شناختن و محاکمه متخلفین میدهد و در ثانی نخست وزیر عراق هم در اجرای آن اُلتیماتوم کمیته ای تشکیل میدهد که بسیار بعید است در آن حتی یکی از طرفداران حشد الشعبی و ایران حضور داشته باشند.

همانطور که گفتم، دراماتیک سیاسی جاری در عراق لایه های باز نشده ای دارد که شاید در هفته های آینده به تدریج باز شوند. 

به نظر من این«کمیته حقیقت یاب» تعدادی از سران حشدالشعبی را به دستگاه قضایی معرفی خواهد کرد و فضای روانی/سیاسی جامعه عراق هم نوعی نیست که حوصله انتظار طولانی برای محاکمه متخلفین و صدور حکم اعدام آنها را داشته باشد. 

در جامعه عصبانی و دستخوش کینه های فرقه ای عراق امروز؛ مردم خشمگین از فساد و زو بند و خانواده کشته شدگان این تظاهرات، بویژه کشته شدگان نیروهای انتظامی بسیار بعید است به کمتر از اعدام مجرمان و متخلفین قانع شوند.

پیش بینی من این است که مجموعه این سناریوی پیش توضیح داده شده، چنان فضای ضد ایرانی (علیه رژیم آخوندی خامنه ای)، سپاه قدس و سردار حاج قاسم سلیمانی در عراق  به وجود خواهد آورد، که سران نظام از دخالت در امور این کشور به غلط کردن و ندامت بیفتند 

توجه! 

گزارشها و تحلیل های خبری کوتاه را میتوانید در کانال تلگرامی «سایت» لینک زیر ببینید!

CimorghIran@

آنچه درعراق علیه اعتراضات مردم گذشت رسماً تروریسم بود نه سرکوب معمولی

Share Button

رویترز: ۳۰ دقیقه پیش امروز پنجشنبه ۱۷ اُکتبر

و در اینجا باز تکرار میکنم عمل حشد الشعبی در استقرار تک تیر انداز بر بامهای ساختمان های بغداد نه مقابله متعارف و قانونی (ولو با هر میزان از خونریزی. مانند مورد اعتراضات اخیر مردم در هنگ کنگ) نه عملی قانونی و مجاز برای مقابله با شورش خیابانی بلکه عملی تروریستی و برنامه ریزی بوده است. 

 دو تن از منابع رسمی امنیتی عراق به رویترز گفتند: ـ شبه نظامیان مورد حمایت ایران در ایام اعتراضات خونین ضد دولتی اخیر طی این سالها، تک تیراندازان خود را روی بامهای ساختمانهای بغداد مستقر کردند.

استقرار جنگجویان شبه نظامی، که قبلاً گزارش نشده بود، بر وضعیت مغشوش سیاسی در عراق طی بروز این اعتراضات دلالت میکند. در این اعتراضات که از اول اُکتبر آغاز شد، بیش از ۱۰۰ نفر کشته و ۶۰۰۰ نفر مجروح شدند. با گسترش نفوذ ایران در کشور، این شبه نظامیان وابسته به ایران در عراق تصمیم ساز شده اند. آنها برخی اوقات همسو با نیروهای امنیتی عراق عمل می کنند ولی فرماندهی مستقل خود را دارند.  

این منابع امنیتی عراقی به خبرگزاری رویترز گفتند که رهبران شبه نظامیان وابسته به ایران،  بنا به رای خود تصمیم گرفتند در سرکوب اعتراضات مردم علیه دولت عادل عبدل المهدی در عراق کمک کنند. یکسال از دولت عبدل المهدی میگذرد و از سوی گروهای شبه نظامی نیرومند طرفدار ایران حمایت می شود. 

کامنت: 

در یادداشتی پیرامون اعتراضات اخیر مردم در عراق نوشتم: 

«… نکته بسیار مهمتر اینکه، وجود و نقش تک تیراندازان(اسنایپر)در کشتارها گزینشی بودن اهداف بوده است. در این مورد توضیح زیر لازم است.

استفاده از تک تیرانداز برای کشتن معترضین، نه میتواند کار نیروهای نظامی یا انتظامی بوده باشد زیرا، نیروهای انتظامی بر حسب معمول با روبرو شدن با تظاهرات، با دستور رسمی و با پاسخگویی قانونی و در درجه اول از راه ایجاد ارعاب و آنهم با کلاه خود و سپر و … ، با هر جمعیت اعتراضی روبرو می گردند و این قاعده در تمامی ممالک دنیا تا آنجا که به سرکوب متعارف یک جمعیت اعتراضی مربوط می گردد کم یا بیش صادق است و رعایت می شود. 

هدف استفاده از تک تیرانداز، کشتن گزینشی افراد معینی است که قبلاً شناسایی شده اند و این کار به سازمان، هماهنگی و کارهای مقدماتی اطلاعاتی نیاز دارد و در واقع این یک نوع ترور است که نمیتواند پشتوانه رسمی و قانونی داشته باشد.»

و در اینجا باز تکرار میکنم عمل حشد الشعبی در استقرار تک تیر انداز بر بامهای ساختمان های بغداد نه مقابله متعارف و قانونی (ولو با هر میزان از خونریزی. مانند مورد اعتراضات اخیر مردم در هنگ کنگ) نه عملی قانونی و مجاز برای مقابله با شورش خیابانی بلکه عملی تروریستی و برنامه ریزی بوده است. 

افشای نقش حشدالشعبی در کشتار برنامه ریزی شده مردم ، وضع بسیار شکننده ای از نظر سیاسی برای نخست وزیر، رئیس جمهور و فرمانده ارتش که گفته اند متخلفین را به دادگاه تسلیم می کنند و همچنین برای آیت الله سیستانی که دو هفته برای روشن شدن تحقیقات پیرامون این کشتار تروریستی فرصت داده است به وجود می آورد.   

در کانال تلگرامی «سیمرغ  ایران»میتوانید گزارشها، اخبار و تحلیل های کوتاه را ببیند!

@CimorghIran@

شیخ و شاه در آئینه دوستان و دشمنان

Share Button

وقتی شاهی که دیکتاتوری اش سنگر دفاع از جامعه عرفی در برابر آخوندیسم، طَیبیسم و توده ایسم روسی و لومپنیسم سیاسی بود، «محمد دماغ» نامیده می شود، بی اعتبار شدن ناگهانی اقتدار او در عرض چند روز یا چند هفته ی انقلاب و در هم شکستن آن سنگر هم چندان تعجبی ندارد. زیرا که چنین جامعه و جماعتی، با شُل شدن تسمه های دیکتاتوری و برداشته شدن سنگر دفاعی جامعه عرفی و سکولار و میدان داری روضه خوانهای مذهبی و چپ و راست در هتاکی عَلنی و اقتدار سوز، آمادگی داشت تا تمام لای و لجن آن فرهنگ پنهان و ذخیره شده فرهنگی را به تجهیزات جنگی میدانی برای شاه ستیزی خود تبدیل کند

پدرم مغازه دار بود و اوقات آزاد من(۱۰ ـ ۱۲ ساله) آنجا می گذشت که بسیار شنیده های راست و دروغ، درست و نادرست، درباره موضوعات مختلف را، در آنجا از بزرگترها می شنیدم. شنیده هایی که نخستین سازه های شعور، شعور کاذب و فانتزیهای کودکانه مرا پی ریزی میکردند. 

بخشی از این شنیده ها راجع به شاه بود، بخشی راجع به آخوند های معتبر و برخی هم راجع به گردن کلفت های معروف مثل َطیب حاج رضایی و دیگر بزن بهادر های معروف.

از آخری شروع کنم: طَیب در شهر ما به یک صفت تقریباً مثبت برای آدم های پر زور تبدیل شده بود. اگر کسی میخواست به کسی از زاویه بزن بهادری و قلچماقی اشاره کنند او را طیب خطاب میکردند. نحوه این خطاب هم همواره باری مثبت داشت و تحسین آمیز بود. حتی برخی مواقع به بچه های که دوست داشتند پُر زور باشند میگفتند طیب. 

دیگر کسی اهمیت نمی داد که «طَیب» یک لات مذهبی زورخانه رو، عضو فدائیان اسلام و مؤتلفه اسلامی و بدتر از همه بچه باز حرفه ای بود. 

بچه های مورد سوء استفاده جنسی او اغلب بدون کمترین پنهانکاری در اطراف بنگاه دو دهنه تَره بار او در میدان امین السطان (خیابان ری آنروز) پرسه می زدند. همه حاجی آقاهای میدانی تره باری و کارگران میدان هم این را می دانستند و عجیب که کسی به این امر به عنوان یک امر غیر طبیعی نگاه نمی کرد. 

طیب و یکی دیگر از گردن کلفتهای میدان شوش، بنام اسماعیل… از رهبران «قیام حماسی» ۱۵ خرداد بودند که از فرازهای تاریخی مورد افتخار اسلامیستها و بلند پایگان جمهوری اسلامی است. منتها، آش شور لومپن وارگی طَیب و کثافت کاری جنسی و عربده کشی های مستانه غروبگاهی او مانع از این شد و میشود که خمینی و خمینیست ها نام این قهرمانان اعدام شده آن «قیام»  شکوهمند را به عنوان قهرمانان و شهدای خود ببرند.

این توضیح را بدهم که اطلاعات من در این زمینه به این خاطر است که یکی از اقوام پدریم حسابدار یک حاجی میدانی همجوار بنگاه (حاج طیب بود). منبع دیگر اطلاعات من شاگرد مغازه پدرم «سید..» بود که روضه خوان زاده و زورخانه رو بود و خانوادگی هم متولی گری بزرگترین تکیه ملایر(تکیه حضرت ابوالفضل العباس) و هیئت عزاداری مرتبط به آن را داشتند. برادر سید روضه خوان بود و مانند خودش خوش بَروبالا. 

سید تنها از بزن بهادری و قلچماقی طَیب و دیگر چاقوکشهای معروف، آنهم با لحنی ستایش انگیز حرف نمیزد. او همچنین برای من تعریف میکرد که کفشهای آیت الله ها از غیب جفت میشوند و این از برکت علم و زهد آنانست. او به طور مشخص از کرامات، زهد و عِلمِ آیت الله کاشانی و بروجردی حرف میزد که کفششان از غیب جفت میشود و آنها «اسم اعظم» هم میدانند که به کمک آن از اسرار غیبی مطلع میشوند. 

نحوه شیرین و جذاب بیانات سید چنان بود که اولاً کمترین تردید در من نسبت به صحت حرفهای او ایجاد نمی کردند که هیچ، بلکه حس تحسین و اعجاب سید، با شنیدن آنها به من هم سرایت می کرد. البته مسئله دانستن اسم اعظم در آن زمان عادی بود و من از مادربزرگم هم می شنیدم. 

ولی اطلاعات گیری من از سید به اینجا ختم نمیشد. او همچنین تعریف میکرد که برای «محمد دماغ»  یعنی شاه هر روزه از هلند، با هواپیما دل و جگر مرغ هلندی وارد میشود تا او کباب کرده بخورد. و خانواده دربار هم همگی در  حوض یا استخر شیر استحمام می کنند تا پوستشان لطیف شود. 

وقتی او از کباب دل و جگر مرغ هلندی حرف میزد، دهن من آب می اُفتاد. چون خانواده ۱۰ نفره ما شاید سالی دو سه بار مرغ میخوردیم و استخوانش را هم تا ذره آخرش لیس میزدیم. در آن زمان هنوز مرغ ماشینی به بازار نیامده بود و مردم هنوز از برکت طاغوت هر روزه مرغ خور نشده بودند. 

از تمام تعریف یا توضیحات فوق، من سعی میکنم در اینجا به دو مورد «محمد دماغ» و «کفش جفت شدن و اسم اعظم داشتن علما» نگاهی روانشناختی/سیاسی بیاندازم.

فرض کنید حسن نامی قهرمان وزنه برداری یا بهترین فوتبالیست است. ولی نام او فقط حسن نیست بلکه یک صفت خوار کننده و تحقیر آمیز «چپول» هم به آن مُنضَم است. یعنی او «حسن چپول» نامیده میشود. از نظر روانشناختی، صفتِ چپولِ حسن بیچاره که مقدم بر بقیه خصوصیات و برجستگیهای شخصیتی او می آید، پیشاپیش، فرصت فکر کردن مخاطب را نسبت به  همه آن محاسن دیگرش را از او میگیرد و خط بطلان بر دیگر صفات و هنرهای او می کشد. این در حقیقت نوع القاء فکری و احساسی  است که ناخودآگاهِ مخاطب را نشانه می رَود و حسن را از اعتبار می اندازد. حسن چپول دیگر به آسمان هم برود، هرگز خوش آوازه نخواهد شد وای به حال اینکه فین فینی هم باشد.

«جفت شدن کفشهای عُلما از غیب و آگاهی آنان بر اسم اعظم» نیز چنان خاکریز فکری مهیبِ عبور ناپذیری در شنونده ی باورمند ایجاد میکند که امکان کمترین ذره تردید یا نگاه نقادانه را از آن مخاطب بی سواد، یا کم سواد و بد تر از آن بی شعور را از او میگیرد. 

فضای فرهنگی فوق را که من بر اساس تجربه شخصی در بالا توضیح دادم فضایی بود که شعور سیاسی بخش عمده مردم جامعه ما تا مقطع انقلاب در آن شکل می گرفت و پُخته می شد. 

وقتی شاهی که دیکتاتوری اش سنگر دفاع از جامعه عرفی و سکولار در برابر آخوندیسم، طَیبیسم و توده ایسم روسی و لومپنیسم سیاسی بود، «محمد دماغ» نامیده می شود، بی اعتبار شدن ناگهانی اقتدار او در عرض چند روز یا چند هفته ی انقلاب هم چندان تعجبی ندارد. زیرا که چنین جامعه و جماعتی، با شُل شدن تسمه های دیکتاتوری و برداشته شدن سنگر دفاعی جامعه عرفی و سکولار و میدان داری روضه خوانهای مذهبی و چپ و راست در هتاکی عَلنی و اقتدار سوز، آمادگی داشت تا تمام لای و لجن آن فرهنگ پنهان و ذخیره شده فرهنگی را به تجهیزات جنگی میدانی برای شاه ستیزی خود تبدیل کند و چنین بود که «حماسه انقلاب اسلامی شکوهمند ۲۲ بهمن» آفریده شد. مضافاً اینکه آن فرهنگ پنهان با روضه خوانی  روضه خوانان و مداحان مُکلا و کراواتی چپ و راستِ غرب و پهلوی ستیز همراه گردید. 

من بر اساس تجربه فوق، از قریب ۱۵ سال پیش سعی کردم عنوان به حق و مناسبِ «لومپن کراتیسم» یعنی حکومت لومپن ها را برای این رژیم بکار برم تا سهم خود در فرهنگی کردن آن را ادا کرده باشم همچنانکه دشمنان شاه به ناحق و اوباش منشانه بینی بزرگ او را به عنوان یک عیب، برای تخریب او، به کاراکتر سیاسی او تعمیم داده و آنرا فرهنگی کرده بودند. 

صفت گذاری «لومپن کراتیسم» کمترین اغراقی در توصیف هویت این رژیم نیست. بسیاری از برآمدگان از همین رژیم، به زبانی دیگر آن را لومپن واره نامیده اند. سعید حجاریان از جمله کسانی بود که از لومپن منشی حاکمیت و حاکمان نام برد. و میر حسین موسوی از حکومت رمال باشی ها. و اینها تنها کسانی نبودند که این رژیم را اوباش صفت، رمال و لومپن نامیدند. 

صفت گذاری «لومپن کراسی» برای این رژیم فراتر از هرچه یک وظیفه تاریخی اصحاب قلم و کلام است. 

لومپن وارگی رژیم، نه تنها باید برای نسلهای معاصر بلکه برای آیندگان و تا زمانی که درس تاریخ در مدارس تدریس می شود، روشن شود که در ادامه سلسله های حکومتی در ایران ما، حکومتی به قدرت رسید که لومپن آخوندها، لومپن بازاریها، لومپن میدانی ها، لومپن قلعه ای ها و فاحشه خانه دارها، لومپن زورخانه ای آن را تشکیل می دادند. 

جا اندازی این صفت حجم زیادی از افشاگری های امروز علیه رژیم را غیر ضروری کرده و راحت تر به ملت آگاهی میدهد. نوعی آگاهی، که فرهنگی است و بی نیاز از بحث و استدلال می باشد. چون بیشترین سیاست های ضد بشری و ضد ایرانی این رژیم در صفتِ لومپن کراتیسم آن ملحوظ می باشد و توضیح زیادتری لازم نیست.   

توجه! مطالب کوتاه خبری را در کانال تلگرامی سیمرغ ایران میتوانید ببینید. CimorghIran@