Archive for: November 2019

نگاهی به اوضاع عراق پسا استعفای المهدی

Share Button

سران سپاه و دولتمردان رژیم هرچه از مملکت تاراج کردند، در بانکها، صرافیها، مستغلات و بازرگانی و خدمات مختلف در عراق به کار انداختند، و… ، همه این سرمایه گذاری های پنهانی را حالا دیگر را باید بر باد رفته دانست و در بسیار موارد صاحبان آنها شاید جرات نکنند به عراق بروند تا آنها را مطالبه کنند و باید حتی منتظر پرونده جنایی برای دولتمردان رژیم و افراد سپاه قدس هم باشیم.

امروز نخست وزیر عراق، عادل عبدُل المهدی اعلام کرد که از پست نخست وزیری استعفاء می دهد. 

کسی در سوگ استعفای این نخست وزیر، نه عزا گرفت و نه حتی یک تظاهرات ۱۰ نفره در دفاع از او، یا برای انصرافش از استعفاء در جایی برگزار شد. 

در حیرتم که او بعد از ترک کاخ نخست وزیری، واقع در منطقه حفاظت شده سبز بغداد، برای زندگی به کجا خواهد رفت  که از تعقیب و آزار مردم و سرانجام دستگیری و زندان در امان باشد. 

این سرنوشت کسی است که رژیم خامنه ای با تمام قوا در پشت سر او ایستاده بود و حاج قاسم شیاد هم بارها و بارها به بغداد رفت و برگشت تا فراکسیونهای پارلمانی عراق را وادارد و اقناع سازد تا همچنان در پشت سر او بایستند. 

مقام عظما اعتراضات  دو ماهه اخیر در عراق را به دسیسه آمریکا و عربستان نسبت دادند. برای یک لحظه این اتهام را وارد بدانیم. 

مردم عراق در اجرای دسیسه عربستان و آمریکا حاضر شدند ۴۰۰ کشته بدهند، و حاضرند ۴۰۰ هزار دیگر یا بیشتر هم  کشته بدهند تا از َشّر نفوذ رژیم ایران و عوامل آن در کشورشان خلاصی یابند. مردم عراق حاضر بودند شبانه روز را در خیابانها و میادین شهرها شب را در زد و خورد با نیروهای امنیتی به صبح بیاورند تا به سرسپردگی سیاستمداران شان به رژیم آخوندی ایران، اعتراض کنند. و همه اینها را به تحریک دسایس آمریکا و عربستان کردند! 

حال این گوی و این میدان! اگر در پشت سر آن سیاست های چنگ اندازانه به امور داخلی عراق، و قُمپوزهای استعماری نمایانه تبختر آمیز برای آن دست اندازیها، ذره ای عیار واقعی وجود داشته است، رژیم خامنه ای هم باید بتواند همین فردا از خودش(مانند آمریکا و عربستان) یک تظاهرات ولو ۱۰ یا ۱۰۰ نفره  را بیاندازد تا از نخست وزیری المهدی دفاع کنند. 

اگر آمریکای اشغالگر و عربستان وهابی مذهب در این سرزمین امامان و امامزادگان شیعه رژیم، توانسته اند با دسیسه گری، دولت مطلوب طبع خامنه ای را ساقط کنند،  یعنی اینکه این مردم طرفداران همان عربستان و آمریکا هستند و دسیسه ای هم درکار نیست. و اینها از ایران شیعی/آخوندی تا آنجا متنفر هستند که دفاتر نمایندگی آن را به آتش میکشند درحالی که صدایی هم جز صدای شلیک تک تیرها یا رگبارهای نیروهای امنیتی و حشد الشعبی در دفاع از این دفاتر نمایندگی ها بر نمی آید؟ در این زمینه بسیار میتوان نوشت و من میگذرم و به پیامدهای استعفای نخست وزیر میپردازم.

ولی قبل آن، بگویم که امروز معترضین اعلام کردند که هدف آنها تنها استعفای المهدی نیست بلکه ساقط کردن سران سه قوه و پیاده کردن کل نظام و ابواب جمعی شان و دادگاهی کردن همه آنهاست.

دارو دسته المهدی و دیگر سران حکومتی به شمول حشد الشعبی، باید پاسخ کشتارهایی را که مرتکب شده اند را بدهند. باید بگویند که فرمان پشت سر این کشتارها و سرکوب جنبش اعتراضی از کجا صادر شده است؟ و همچنین بر سر صدها میلیارد دلار درآمد سرقت شده و به تاراج رفته مملکت در دوران فرمانروایی  16 ساله وابستگان رژیم خامنه ای بر عراق چه آمده است. 

آنجا عراق است و من تردید ندارم که حکومت آینده آن، النگوها و گوشواره های زنان و دختران این وابستگان به رژیم خامنه ای را هم از دست و گوش آنها درخواهند آورد. ممکن است، همه آن حدود ۴۰۰ میلیارد دلار ثروت تاراج شده طی این ۱۶ سال تاخت و تاز را پس نگیرد ولی یقین دارم بیشتر آن را پس خواهد گرفت و جهان و دولت های منطقه در این زمینه حامی دولت جدید عراق خواهد بود.

اگر بخواهم تصویری کامل و چشم اندازی نیمه کامل از اوضاع آینده عراق به دست بدهم مطلب طولانی خواهد شد لذا کوتاه میکنم: 

1 ـ  عزل المهدی پایان کار نیست بلکه شروع تصفیه ای بسیار وسیع درعراق خواهد بود.

۲ ـ رژیم ایران و بسیاری تحلیلگران کتابی بارها و بارها نوشتند و گفتند که آمریکا عراق را دو دستی تحویل ایران داد. در حالی که ۱۶ سال جولانگری عوامل ایران، تمام نیروی طرفدار و وابسته به رژیم ایران را از زوایای تاریک جامعه به صحن علنی کشاند، و نقاب تزویر و دروغ آنها را درید تا آنها برای مردم شناخته شوند! تا تسویه کامل آنها امروز در تمام عرصه های اداری و دولتی دیوانی و نظامی آسان باشد، تا مردم عراق عیار این مدعیان دینداری و زهاد مذهبی را بیازمایند. 

3 ـ رژیم آخوندی ایران که با اطمینانی ابلهانه بر این تصور بود که زیر پایش در عراق محکم است، میلیاردها دلار از خزانه میهنمان را به عراق قاچاق کرد تا برای روز مبادا، از آن استفاده کند، به شمول دور زدن تحریم ها. 

رژیم خامنه ای میلیارد ها دلار در سرویسهای توریسم زیارتی از مهمانسرا تا هتل گرفته تا بیمارستان و درمانگاه  سرمایه گذاری کرد تا به میلیونها زائر ایرانی سالیانه سرویس بدهند و پول روی پول حکام دزد ایران بگذارند. 

سران سپاه و دولتمردان رژیم هرچه از مملکت تاراج کردند، در بانکها، صرافیها، مستغلات و بازرگانی و خدمات مختلف در عراق به کار انداختند، و… ، همه این سرمایه گذاری های پنهانی را حالا دیگر را باید بر باد رفته دانست و در بسیار موارد صاحبان آنها شاید جرات نکنند به عراق بروند تا آنها را مطالبه کنند و باید حتی منتظر پرونده جنایی برای دولتمردان رژیم و افراد سپاه قدس هم باشیم.

۳ ـ بزرگترین طرف تجاری ایران که در غیاب درآمد نفتی تا حدود زیادی کمبود نیاز ارزی(دلار، یورو و درهم) ایران را تامین میکند، همین عراق است که بزرگترین مشتری کالاهای ساخته و نیم ساخته و مواد غذایی و میوه و خواروبار، فولاد، سیمان و دیگر مصالح ساختمانی ایران میباشد که از عمده کالاهای صادراتی ایران به عراق می باشند، در کنار آنها برق و گاز نیز به عراق فروخته میشود. تغییرات سیاسی عراق یعنی به روز سیاه ارزی نشستن رژیم خامنه ای چون همه این صادرات پایان مییابد و پیامد آن تنها روی قحطی ارزی نیست بلکه رژیم بازار خارجی دیگری برای مازاد تولید مصالح ساختمانی، و دیگر کالاهای پیش گفته ندارد و بسته شدن بازار عراق به روی صادرات ایران یعنی بیکار شدن صد ها هزار نفر شاغل نیز. یعنی محروم شدن از حدود ۲۵ میلیارد دلار درآمد ارزی و در نتیجه هلاکت دلاری، یعنی بر باد رفتن دهها میلیارد دلار سرمایه به کار انداخته شده در عراق، یعنی سوخت رفتن دهها میلیارد دلار سرمایه های خصوصی بلندپایگان رژیم در عراق(لبنان و سوریه بماند تا بعد).

۴ ـ عراق پسا رژیم کنونی، بی شک یک متحد بسیار قوی آمریکا، عربستان، امارات، مصر و اردن خواهد بود که خواب را از چشمان رژیم خامنه ای(البته اگر بعد از این بهار عراقی/لبنانی چندان دوام بیاورد) خواهد رُبود.

۵ ـ به لحاظ روانشناختی؛ پیروزی مردم عراق بر رژیم فاسد شان، بیشک بر اعتماد به نفس مردم ایران در مبارزه با رژیم تا حدود بسیار زیادی خواهد افزود و از آن طرف برعکس، نظامیان و مهره های حکومتی به کابوس شبانه روزی دُچار خواهد ساخت که بر میزان تنش های اجتماعی و سیاسی در میهنمان خواهد افزود. 

آیت الله سیستانی یک ماه پیش در پیامی هشدار آمیز به رژیم عراق گفت: «عراق در فردای این اعتراضات دیگر آن عراق گذشته نخواهد بود. به خود بیاید!» با عاریه گیری گفته آن روحانی خردمند باید گفت که اوضاع ایران، طرز تفکر نظامیان آن، نوع نگاه توده  وسیع رانتخوار و جیره خوار رژیم نسبت به رژیم و میزان اعتماد آنها به ماندگاری رژیم؛ در فردای تغییرات عراق و لبنان آن نخواهد بود که تا کنون بوده است.

۶ ـ  دامنه ِ نوار زلزله سیاسی که این ایام عراق و لبنان را زیرو رو کرده است و بر شدت لرزه های آن هم دائماً افزوده میشود به این دو کشور ختم نخواهد شد. 

رژیم ایران در نقطه کانونی این نوار ژِئوپولیتیک زلزله سیاسی قرار دارد که دامنه های آن به سوریه، نوارِغزه، یمن و ترکیه و سرانجام به روسیه هم کشیده خواهد شد. هرچند ممکن است این پیش بینی به نظر خواننده این مطلب خام اندیشانه به نظر آید ولی من به آن اطمینان دارم. 

  توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

دولت سایه در لبنان تشکیل میشود! از آن درس بگیریم!

Share Button

.
فقط دعوت از مردم که به خیابانها بیایید! و با نیروهای رژیم دست به یقه شوید، و رژیم را براَفکنید! نمونه ای از شورشهای کور و خشم آلود صدها سال پیش دهقانان عاصی از استثمار فئودالها و شورش های بردگان است که همگی هم سرانجام به خون در می غلتیدند، هرچند فرمانروایان پیام اجتماعی آن شورشها را می گرفتند و بر اساس آنها اصلاحاتی انجام می دادند تا طولانی تر فرانروایی کنند. 

نحار نت:(بیروت)

جنبش اعتراضی لبنان بر آنست در صورتی که رئیس جمهور تا پایان این هفته نتواند، پارلمان را به “نشست الزام آور تعین نخست وزیر”* فرا بخواند، یک«دولت انقلابی» را معرفی کند. 

از منبعی که این خبر را در اختیار نشریه کویتی«الانباء» نهاده، پرسیده شده است که آیا معنی تشکیل چنین دولتی عبور از قانون اساسی است؟ او در پاسخ گفته است که این، یک دولت سایه است که فقط زبان اعتراضات است تا بتواند با مقامات مذاکره کند. 

کامنت: 

این را میتوان یک گام بزرگ و درست تاکتیکی تلقی کرد که اولاً برای مردم دقیقاً روشن میکند که جنبش اعتراضی چه میخواهد و چه را نمیخواهد. این دولت(سایه) می تواند مانورهای طفره آمیز و توطئه گرانه جبهه ارتجاع را با طرحها، راه حلها و نهایتاً با مانورهای متقابل خود خنثی سازد و به بیداری بیشتر مردم کمک کند و در عین حال میتواند به جنبش فعلی هم دامنه ای وسیع تر و توده ای تر داده و میتواند با ترکیب کارشناسی و غیر فرقه ای خود، تصویری از یک حکومت غیر فرقه ای کاردان و سالم را به ملت ارائه دهد. 

ولی این گام جنبش اعتراضی لبنان، برای ما ایرانیها نیز آموزنده است. 

از خود بپرسیم: ـ فرض کنیم که جنبش اعتراضی اخیر مردم علیه رژیم، از گردنه سخت سرکوب رژیم عبور میکرد و در قله پیروزی خود، در جایی قرار می گرفت که جنبش کنونی مردم لبنان در آن قرار دارد. 

فرض کنیم ما مبارزان ایرانی هم  می بایستی هیئتی رهبری کننده یا دولتی در سایه تشکیل دهیم که از طرف جنبش ملی و آزادی خواهانه ما حرف بزند یا وارد تعاملات سیاسی شود. در چنین صورتی چه اندازه بین ما وفاق و همخوانی آرمانی، سیاسی و اجتماعی وجود دارد تا بتوانیم یک چنین دولت در سایه ای درست کنیم، پشت سر آن مصمانه بایستیم تا کاروان مبارزه ما را با هزینه کم به سرمنزل مقصود بِراند؟ 

مبارزه کردن به صورت کورمال و تَهیج مردم به صورت گله ای، خام ترین، ابتدایی ترین و پر هزینه ترین نوع مبارزه است سیاسی است.

هر مبارزه ی توده ای یا مطالباتی اگر نخواهد توسط فرصت طلبان سیاسی مصادره شود، اگر نخواهد وسیله ایی برای تسویه حسابهای باندهای درون حکومت تبدیل شود، و اگر نخواهد هزینه سنگین و بی نتیجه روی دست ملت بنهد؛ باید سازمان یابد! باید بداند که سازمانیابی، بدونی داشتن رهبر سازمانی امکان پذیر نیست و سازمان یابی و رهبری داشتن دو روی سکه ای هستند که تفکیک ناپذیرند. و اینها خود میسر نمی شوند مگر اینکه جنبش اعتراضی یا انقلابی از خود برنامه، استراتژی، راهبُرد تاکتیکی و چشم انداز سیاسی داشته باشد. 

فقط دعوت از مردم که به خیابانها بیایید! و با نیروهای رژیم دست به یقه شوید، و رژیم را براَفکنید! نمونه ای از شورشهای کور و خشم آلود صدها سال پیش دهقانان عاصی از استثمار فئودالها و شورش های بردگان است که همگی هم سرانجام به خون در می غلتیدند، هرچند فرمانروایان پیام اجتماعی آن شورشها را می گرفتند و بر اساس آنها اصلاحاتی انجام می دادند تا طولانی تر فرانروایی کنند. 

تمام اعتراضات این ۴۰ ساله مردم ما علیه رژیم آخوند/لُمپنی حاکم را  باید در کادر چنین شورشهای ناکام قرون وسطایی و باستانی قرار داد که شباهتی به انقلابات مدرن و آینده ساز ندارند. 

تقلیل گرایی بیشتر این نمیشود که چنین اعتراضات نا سازمان یافته و فاقد برنامه و رهبری را قیام مردمی تلقی کرد و اساساً شانسی برای پیروزی حتی محدود آنها قائل شد.

هدف از برشمردن این نکات، خواندن آیه یاس نیست بلکه تاکید ضرورت: ـ گفتمان سازی و سازمانی یابی و سازمانگری است که اینها محقق نمی شوند مگر اینکه برای آنها یک چهره راهبُردی حقیقی یا حقوقی وجود داشته باشد. حقیقی یعنی رهبری کاریزماتیک و فردی. و حقوقی یعنی رهبری سازمانی که معمولاً همه انقلابات موفق ترکیبی از این دو نوع را  بر راس خود داشته اند.

نه یک سازمان رهبری کننده از آسمان  برای ملتی عصیان کرده نازل میشود و نه یک چهره کاریزماتیکی که «توده های عادی مردم» بدان اعتماد و باور داشته باشند. 

انقلابات را نخبگان انجام نمی دهند بلکه توده هایی انجام میدهند که قبل از اینکه با قطب نمای تحلیلی حرکت کنند بر حسب تجربه خود و با محرکه احساساتی که از باور آنها فراروئیده است انجام میدهند. برای چنین توده ای، یک رهبری کاریزماتیک «هم استراتژی است و هم تاکتیک، هم چشم انداز است و هم گفتمان انقلابی!» 

هرچند چنین رهبرانی از دل تاریخ و ذهنیت تاریخی مردم و پیش زمینه های اجتماعی بر میخیزند، ولی این؛ من و توی صاحب قلم، صاحب زبان، صاحب هنر(شاعر، ترانه سرا، و ترانه خوان و.. ) هستیم که آن پتانسیل رهبری را از آن پیش زمینه های موجود، به رهبری میدانی، و حلقه متحد کننده توده میلیونی تبدیل میکنیم!

رژیم با آگاهی دقیق این نکات انرژی زیادی صرف میکند تا در اپوزیسیون شخصیت سوزی کند و در عین حال هر مهره ای را که فکر میکند میتواند شکاف آفرین باشد، ولو موضعی علیه خودش داشته باشد را تقویت کند تا از شکل گیری چنان رهبریتی متحد کننده مردم جلوگیری کند و در این راه به شخصیت سازی از آدمکهای خود  هم می پردازد.        

*the binding parliamentary consultations

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

بسوی اتحاد، زیر پرچم و رهبری واحد!

Share Button


در این روزهای اعتراضات، در سراسر میهنمان فریاد«رضا شاه، روحت شاد!» طنین افکن بود. این را میتوان، هم نشانه رفتن  مردم به سوی وحدت جنبش آزادیخواهانه ملی تلقی کرد و هم نشانه بیداری! بیداری نسبت به اینکه در سایه نام رضا شاه کبیر به عنوان نماد ترقی خواهی و ایران مدرن و با تکیه بر ستونِ لرزش ناپذیری که او بنیاد نهاد، مردم میهنمان  از نو پس از، از سر گذراندن کابوس هولناک «آخوند/ لُمپن سالاری» به سوی وحدت ملی گام برمیدارند. یعنی پرده ضخیم این دروغ تاریخ را که سلسله پهلوی میهن دوست و خدمتگذار ملت نبوده اند را از روی چشمانشان کنار میزنند، یعنی به نقش متحد ساز و میهن پرستانه رضاشاه کبیر و محمد رضا شاه پناه میبرند تا با نمادینه سازی نام ماندگارشان، از نو به یک خانواده ۸۰ میلیونی تبدیل شوند. خانواده ای که فقط آخوند ها، دعانویسان، رمالان، تعزیه گردانان، خائنین به ملت و دیگر انگلهای اجتماعی در آن بیگانه اند.

مدت ۳۶ سال است که از نزدیک شاهد اعتراضات نیروهای اپوزیسیون  برون مرزی علیه رژیم بوده ام. از اعتراضات به موارد مشخص اعدام مبارزان گرفته تا ابراز همبستگی اعتراضی به سرکوب های وسیع ۱۸ تیر ۸۷، اعتراضات ۸۸ سبز، اعتراضات دی ماه ۹۶ و هم بستگی تظاهرات روزهای اخیر به خاطر گران شدن بنزین.

از تظاهرات روزهای اخیر در همبستگی با اعتراضات مردمی داخل کشور بگذریم، بدون استثناء، در تمام اعتراضات سالهای گذشته؛ آنقدر انرژی که صرف درگیریهای درونی جریانهای اپوزیسیونی میشد، نیمه آنهم علیه رژیم صرف نمی گردید. درگیریهای بسیار مُخربی که در و دروازه تمامی اپوزیسیون را به روی ستون پنجم رژیم باز میکرد تا نفوذیها و تفرقه افکنان حرفه ای و تعلیم دیده خود را با نقاب های سیاسی و ایدئولوژیک بسیار مختلف  به درون آنها بِراند تا آنها مبارزه با رژیم را به مبارزه درونی بین خود نیروهای اپوزیسیون تبدیل کنند. 

به جرات میتوان گفت، تا قبل از موج اعتراضات اخیر، رژیم در به جان هم انداختن نیروهای اپوزیسیون، حتی روی مسائل بسیار فرعی، از نوع نوع پلاکاردها تا پرچمها بسیار موفق بود. در هیچ حرکت اعتراضی مشترکی نبود که مسئله پرچم و متن پلاکاردها به موضوع اختلافات فلج کننده تبدیل نگردد.

اما وقتی این روزها  به همایشهای اعتراضی هم میهنانمان، در سراسر دنیا می نگرم، میبینم که اولاً میزان جمعیت ابداً با گذشته قابل مقایسه نیست و بسیار بیشتر است و در ثانی پرچم معترضین هم دیگر یکی شده است! و آنهم «پرچم شیر وخورشید سه رنگ است». در برخی موارد پرچم کیانیِ کاوه آهنگر هم به چشم می خُورد که هرچند مغایرتی با پرچم ۳ رنگ ملی مان ندارد ولی اگر نمی بود باز هم  بهتر بود و همبستگی ملی ما را در این حرکت مقطعی و تاکتیکی نیروهای جنبش ملی واحدمان را بیشتر نمایان می ساخت. 

پرچم کاوه آهنگر بیان فرهنگ تاریخی و تاریخی بودن فرهنگ ماست در حالی که پرچم ۳ رنگ شیر و خورشید نماد «وحدت ملی و سیاسی» معاصر ماست! و نماد جنبش تاریخی مردم ایران برای تبدیل شدن به «ملت» است! 

این دعوا و چالش نداشتن بر سرِ پرچم را میتوان؛ هم نشانده همگرایی سیاسی و وحدت گفتمان جنبش ملی امان تلقی کرد و هم نشانه بیداری مردم که می خواهند از شر این رژیم تبهکار آزاد شوند و دریافته اند که برای تحقق این هدف باید زیر یک پرچم، جمع شوند. تعّدُد پرچمها یعنی، قبیله ای بودن جنبش، یعنی اختلاف و تفرقه! و با اختلاف و تفرقه هرگز در هیچ امری نمی توان پیروز و موفق شد. 

پس مرسوم و همگانی شدن پرچم مان را در این جنبش بزرگ اعتراضی، باید نشانه متحد شدنمان علیه رژیم تلقی کرد، متحد شدنی که بدون آن پیروزی را در خواب هم نمی توانیم ببینیم! 

و اما، هرچند پرچم واحد، برای جنبش ملی یک شرط لازم است ولی شرط کافی نیست! در یک گروه کنسرت، یک واحد نظامی، یک اداره یا سازمان چند نفره یا چند ده نفره هم، اگر رهبر کنسرت، فرمانده نظامی و هماهنگ کننده ای در اداره یا سازمان وجود نداشته باشد، نه کنسرتی اجرا خواهد شد، نه رژه نظامی منظمی برگزار میشود و نه چنان اداره یا سازمانی قادر خواهد بود تا به وظایفش عمل کند! 

در این روزهای اعتراضات، در سراسر میهنمان فریاد«رضا شاه، روحت شاد!» طنین افکن بود. این را میتوان، هم نشانه رفتن  مردم به سوی وحدت جنبش آزادیخواهانه ملی تلقی کرد و هم نشانه بیداری! بیداری نسبت به اینکه در سایه نام رضا شاه کبیر به عنوان نماد ترقی خواهی و ایران مدرن و با تکیه بر ستونِ لرزش ناپذیری که او بنیاد نهاد، مردم میهنمان  از نو پس از، از سر گذراندن کابوس هولناک «آخوند/ لُمپن سالاری» به سوی وحدت ملی گام برمیدارند. یعنی پرده ضخیم این دروغ تاریخ را که سلسله پهلوی میهن دوست و خدمتگذار ملت نبوده اند را از روی چشمانشان کنار میزنند، یعنی به نقش متحد ساز و میهن پرستانه رضاشاه کبیر و محمد رضا شاه پناه میبرند تا با نمادینه سازی نام ماندگارشان، از نو به یک خانواده ۸۰ میلیونی تبدیل شوند. خانواده ای که فقط آخوند ها، دعانویسان، رمالان، تعزیه گردانان، خائنین به ملت و دیگر انگلهای اجتماعی در آن بیگانه اند.

از دور روز قبل به فکر افتادم ببینم این گرایش به پهلوی گرایی تا چه حد خود را نسبت به وارث آن سلسله یعنی شاهزاده رضا پهلوی نشان میدهد! 

تعداد کاربران کانال شاهزاده را یادداشت کردم و برای مقایسه تعداد دیگری از کانالهای دیگر را هم  که مرتب میبینم و به آنها سمپاتی دارم را نیز: نتیجه به نحو حیرت آوری شاد کننده بود. آمار کاربران کانال شاهزاده لحضه به لحظه افزایش میافت در حالی که آمار دیگران یا ثابت بود یا کاهش داشت. ظرف ۳ روز تعداد کاربران (@OfficialRezaPahlavi) از ۸۶۰۲۲ در ۲۱  نوامبر یعنی ۳ روز پیش به ۹۶۹۰۵  در لحظه نگارش این یادداشت افزایش یافته است. یعنی ۸۷۳ در ۳ روز و آهنگ این افزایش رو به شتابگیری هم میباشد. این یعنی ما به سوی اتحاد میرویم. این یعنی: ارکستر بزرگ ۸۰ میلیونی جنبش آزادیخواهانه ملی ما رهبر خود را یافته است و هماهنگی پرشکوهِ سرودِ آن، حالا دیگر به گوش جهانیان خواهد رسید!

ملت ایران پرچم واحد آزادی خود را بازیافته است و همراه با آن؛ رهبری را که میتواند ملت را از این دهلیز تاریک مرگ و نکبت نجات دهد نیز! 

بکوشیم این مارش پیروزمندانه را تناورتر و پر شتاب تر کنیم!

پاینده ایران 

زنده باد ملت بزرگ ایران

حبیب تبریزیان   

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

تبلیغات انقلابی! دنیای مجازی و نتیجه مندی مبارزه

Share Button

باید بدانیم: بیشتر مهره های نظامی و سرکوبگر رژیم در سپاه، بسیج، دستگاههای اطلاعاتی و قضایی را نمی توان با زبان اقناع از موضع انسانی یا ملی بسوی مردم کشید. برای آنها این مهم است که سهمی ولو«دُم موشی» از اقتدار ضد مردمی رژیم هم به آنها رسیده است و میتوانند از موضع قدرت با مردم روبرو شوند و در جامعه فخر بفروشند و همین احساس قدرت؛ مُسکن و ارضاء کنندهِ عقده های اجتماعی، تحقیر شدگی ها، تو سری خوردگی ها و حاشیه ای بودن آنهاست. ولی اگر آنها بدانند که از پس امروز فردایی هم هست که مردم خِفتِ آنها را خواهند گرفت، میتواند در چرخش آنها یا وادار کردنشان به رعایت احتیاط  در سینه چاک دادن برای رژیم اثر گذار باشد. 

اگر نه ده و صد، حتی یک میلیون آدم با تمام قلب بخواهند صخره ای را از جای خود تکان داده از سر راه بردارند و اگر مجموع نیروی آنها صدها برابر انرژی لازم برای کنار زدن آن صخره  باشد هیچ تضمینی نیست که آن صخره با فشار آنها یک میلیمتر هم از جای خود تکان بخورد و حتی هیچ تضمینی نیست که آن صخره عقب نرفته و جاگیرتر نشود.

برای اینکه این صخره در جهتی که مورد نظر است به غلطدد و نهایتاً به ته دره یا گودال بیفتند، باید کسی که صاحب اعتبار(مدیریتی) است  کنار بایستند و با توجه به همه پستی بلندیهای زمین، با دست یا یک چوب بلند به سمتی که شیب دار و مناسبترین است اشاره کند تا همه نیرو ها همسو شوند. در چنین صورتی بخش کمی از آن همه آدم؛ هماهنگ و در یک جهت، با شمارش ۱ ـ ۲ ـ ۳ آن سرتیم، میتوانند آن صخره را به آنجا که باید به غلتانند.

روزانه هزاران پیامک، کلیپ نوشتاری یا صوتی علیه رژیم و تبه کاری های آن در شبکه های اجتماعی گذارده میشود. در پشت سر این هزاران مطلب، انرژی، وقت و هزینه مادی زیادی صرف شده است. ببینیم آیا این همه انتشارات؛ آن هم سوئی و هماهنگی لازم و تغییر آفرین را دارند که صخره بدخیم رژیم را از سر راه آزادی مردم و توسعه مملکت بردارند؟

۱ ـ دیگر کمتر کسی در مملکت خودمان یا آدمِ روزنامه خوانی در دنیا وجود دارد که نداند رژیم ایران یکی از ضد مردمی ترین، ترقی ستیزترین، وطن ستیزترین، کارگر ستیز ترین و زن ستیز ترین و لومپن صفت ترین رژیمها در دنیا است. 

پس با توجه به محدودیت وقت کاربران شبکه های اجتماعی، باید کوشید از حجم مطالب، از تکرار گویی هایی که فقط یا بیشتر سرگرم کننده و یا دل خنک کننده سیاسی هستند  کاست و بر حجم مطالب رهیافتی، سازمان دهنده و جهت دهنده افزود. 

مثلاً چه فایده از این که، کاربران این شبکه های اجتماعی با دستگیری یک مبارز، اعتصاب غذای سیاسی مبارز دیگری، اختلاس بزرگ دیگری، یک افتضاح جنسی دیگر دولتمردان و.. ، بمباران خبری شوند و در اثر این بمباران یکنواخت خبری، حتی احساس همدردی شان هم کرخت شود و وقتی برای آنان نماند تا جدی تر، چشم اندازی تر و راهبُردی تر به امر مبارزه با رژیم  فکر کنند و بپردازند!

۲ ـ انتشار اخبار(فوری و لحظه به لحظه) مبارزهِ مردم به شرطی که انرژی و امید آفرین باشند، به شرطی که در خود، تحققِ قطعیِ سقوطِ این رژیم را ملحوظ داشته باشند و برای رژیمی ها یاس آفرین باشند، بسیار خوب هستند ولی این اخبار مانند یک فانوس یا شمعی هستند که فقط جلوی پای آدم را تا نیم یا یک قدمی نشان میدهند در حالی که یک مبارز، باید هم جلوی پای خود را ببیند تا به چاله نیافتند و هم  به نورافکنی احتیاج دارد که صد ها متر آن طرف را هم روشن سازد. 

3 ـ همسویی هم تنها در حرکت نیست. بلکه در نشانه ها و نمادهای حرکتی هم هست. فرضاً کسی که به نام میهن پرستی پا به میدان مبارزه می گذارد نمی تواند  نشان ها، و نمادهایی را با خود حمل کند که نقض غَرَض باشند و با آدرس دادنهای متفاوت مانع تمرکز اراده ملی و جمعی گردند. 

شاخص ترین نماد متحد کننده ما به عنوان آحاد ملت ایران، مانند همه ملل دنیا پرچم ملی ماست. این پرچم: ـ پرچم ۳ رنگ شیر و خورشید نشان ماست. این پرچم ارث پدری قاجار یا سلسله پهلوی نیست. این پرچم، پرچمی بوده است که از جنبش مشروطه به ما به ارث رسیده است. تغییر دادن دلبخواهی آن، با حذف شیرو خورشیدش یا تغییر فرم مُستطیل شکل آن به صورت برگ یا پَرِ پرنده یا یا هر فرم دیگری جز فرم اصیل آن، اگر از سوء نیت نباشد، از ندانستن است که باید توضیح داده شود. 

پرچم ملی ما، الله نشان نیست! شیرو خورشید نشان است! استفاده از پرچم الله نشان، که متاسفانه  بیشتر در مراسم ورزشی به چشم میخورد، مانند کسی است که عکس قصاب محل را به جای عکس پدرش به دیوار اتاقش بیاویزد. 

4 ـ  جنبش ملی مردم میهن ما به نمادسازی و نمادیابی، به رهبر سازی و رهبر یابی به سازماندهی و سازمان یابی نیاز دارد. باید از انتشار مطالبی، که در پوشش فحاشی به رژیم یا نقد آن به شعور ما شبیخون می زنند و ما را از این مسیر ضروتاً سرنوشت ساز دور میکنند، واکنش آگاهانه نشان دهیم. فرضاً مصدق یا مدرس هرچه بوده اند خوب! ولی نمیتوان رندانه آنها را در یک زمینه ی صوتی، آرایشی و یا تصویری وطن پرستانه چنان قرار داد که بیش از آنکه الهام دهنده میهن و برانگیزاننده احساسات میهنی باشند، شمر سازی کینه توزانه نسبت رضا شاه و محمد رضا شاه باشند. کاری که دستگاههای اطلاعاتی رژیم هم وسیعاً میکنند تا با استفاده از نام مصدق، فاطمی و مُدرس و جزنی و..، خاندان پهلوی را لجن مال کنند. 

حتی برای یک لحظه نباید فراموش کرد که امروز نام کورش در کنار نامهای رضا شاه و محمد رضا شاه به یک «تِم» و ضرب آهنگِ رژیم ستیزانه «سیاسی» تبدیل شده اند که انرژی آفرینند. اینها امروز آن نمادهای متحد کننده ما به عنوان یک ملت و یک خانواده بزرگ چند قومیتی علیه رژیم وجوهات بگیران و صدقه خواران می باشند در حالی که مصدق و فاطمی و مُدرس و میرزا کوچک خان و… . چه خوب چه بد، چه برحق و چه ناحق، دیگر تاریخی شده اند و در عرصه سیاسی، به سود جنبش ملی، انرژی آفرین نیستند و فایده ای نمی رسانند. 

آخوندها افسانه مبتذل و بی پایه آشورا را که حتی اهمیت، ارزش و مستندات تاریخی هم ندارد را سیاسی کردند تا با علمداری آن گفتمان قلابیِ سیاسی شده، انقلاب اسلامی را آفریدند و مملکت ما را مصادره کردند. و ما حق داریم و باید از نام هایی چون کورش، رضا شاه و محمدرضاشاه به عنوان نماد پیکار ملی و آزادی خواهانه مان علیه رژیم آخوند/لُمپنی حاکم بهره بگیریم و زیر چتر «ایرانگستر» این نامها و آئین های برآمده از تاریخ کهنمان  متحد شویم! متحد شویم تا هم میهنمان را پس بگیریم و هم آن را از نو بسازیم.

ملت ایران برای کسب انرژی  انقلابی نمی تواند فقط روی نفرت بِحق خود از رژیم تکیه کند بلکه باید تمام قهرمانان ملی ما، از رستم فرخزاد، کاوه آهنگر گرفته تا رضا شاه و محمدرضا شاه و صدهها افسر و امیر تیرباران شده ارتش شاهنشاهی به فتوای خمینی یا خلخالی را فرا بخواند تا الهام دهنده مبارزه آن و روشن کننده چشم انداز مبارزه اش باشد.

۵ـ دستگاه دیس اینفُرماسیون(گمراه سازی) رژیم از مجرای صدها فرستنده و کانال، خبرهای به ظاهر هیجان آمیز، سرگرم کننده، خوش خیال کننده و نهایتاً گمراه کننده انتشار میدهند. کار این کانالها انتشار اخباریست که اولاً در کُنه خود خلاف مسیر وکژراهه میباشند و در ثانی سرگرم کننده و ارضاء کننده اند بدون اینکه کمترین خروجی مثبتی داشته باشند. البته آنهایی شان که رسمان گمراه کننده اند بمانند.

به طور نمونه دو روز پس از اینکه، رژیم اعتراضات اخیر را «جمع» کرده بود، خبری در شبکه های مجازی منتشر شد که “مردم در شیراز به قرارگاههای نظامی حمله کرده و اسلحه ها را غارت کرده و مسلح شدند!”من فرض را بر این میگیرم که این کار شده باشد! با توجه به ظرفیت جنبش اعتراضی، چنین کاری یک خدمت به رژیم است و به کُشت دادن جوانان احساساتی. هیچ بعید نیست که اساساً خود رژیم چنین صحنه ای را ایجاد نکند یا نکرده باشد تا اولاً فعالترین عناصُر جنبش را بدام بکشد و در ثانی با چنین لایه های قهرمان نمایانه ای در جنبش، سرکوب جنبش را  برای خود یک پیروزی درخشان نشان دهد تا با آن امتیاز روانی کسب کند.

نتیجه: 

الف ـ قبل از فوروارد کردن یک خبر، لحظه ای به این فکر کنیم که پخش آن چه نتیجه ای روی پیشرفت مبارزه دارد؟ فکر کنیم که اثر یک خبر یا تحلیل برای رژیم و نیروهایش روحیه شکن و نا امید کننده باشد. 

ب: باید بدانیم: بیشتر مهره های نظامی و سرکوبگر رژیم در سپاه، بسیج، دستگاههای اطلاعاتی و قضایی را نمی توان با زبان اقناع از موضع انسانی یا ملی بسوی مردم کشید. برای آنها این مهم است که سهمی ولو«دُم موشی» از اقتدار ضد مردمی رژیم هم به آنها رسیده است و میتوانند از موضع قدرت با مردم روبرو شوند و در جامعه فخر بفروشند و همین احساس قدرت؛ مُسکن و ارضاء کنندهِ عقده های اجتماعی، تحقیر شدگی ها، تو سری خوردگی ها و حاشیه ای بودن آنهاست. ولی اگر آنها بدانند که از پس امروز فردایی هم هست که مردم خِفتِ آنها را خواهند گرفت، میتواند در چرخش آنها یا وادار کردنشان به رعایت احتیاط  در سینه چاک دادن برای رژیم اثر گذار باشد. 

ج: به همان اندازه که ارزش آفرینی، ارج گذاری وغرورآفرینی برای نمادهای ملی و مبارزاتی مانند: پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان ایران، ارج گذاری به تاریخمان و پادشاهانی مانند کوروش و رضا شاه و  محمد رضا شاه و قهرمانان ملی مانند، بابک خرمدین و افسران و امیران تیرباران شده ارتش شاهنشاهی در احیای هویت وغرور ملی ما که لازمهِ مایه گذاری برای یک انقلاب است، اهمیت دارند، تَقَدُس زداییِ بحق و منطقی از نمادهای این رژیم نیز اهمیت دارد.

من از مدتها پیش این رژیم را، رژیمی آخوند/لومپنی نام نهاده ام. نه اینکه برای دیگر آخوندها احترام خاصی قائلم بلکه این عنوان را برای رژیم واقعی و بحق میدانم. من این رژیم را لُمپنکراسی میدانم. کراسی یعنی حکومت و لُمپن یعنی اوباش. سرتا پای این رژیم از آشیخ حسن حقوقدانش گرفته، تا رهبرمردم کُشش، تا سپاهیان گازانبری و جلادان عمامه دار آن، همه قبل از اینکه آخوند باشند لُمپن و لُمپن منش هستند. جا انداختن این عناوین نمادین یعنی قداست زدایی از این طبقه کثیف. پس رعایت این نکته هم خود بخشی از مبارزه است که از انتشار موجی اخبار سرگرم کننده و فوری کارساز تر است.    

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

رهبر و روحانی: در حوادث اخیر بر دشمن پیروز شدیم!

Share Button

رژیم جنگ خیابانی را بُرد ولی جنگ اخلاقی و سیاسی را باخت

آری! رژیم مانند بسیاری دفعات دیگر در این ۴۱ سال حکومتش، جنگی خیابانی با مردم را بُرد و بر مردم پیروز شد. رژیم میتوان روی بُردن چند جنگ خیابانی دیگر در آینده هم حساب کند. ولی، همه این بردنهای جنگی برای رژیم باختهای سیاسی بوده اند که هر دفعه ابعاد بزرگتری یافته اند. پیروزی رژیم بر این «دشمن» در اعتراضات اخیر، نسبت به پیروزی آن بر اعتراضات ۸۸ چشمگیرتر بود. ولی شکست سیاسی بزرگ رژیم هم در همین جا میباشد. ملت به چشم خود دید و تجربه کرد که مسئله اش با این رژیم، در حد بهای بنزین نیست. مسئله بودن این رژیم به قیمت نابودی و فروپاشی مملکت است یا برانداختن آن و نجات مملکت و زندگی نسلهای آینده!

تابناک:«حضرت آیت الله خامنه‌ای در پایان سخنانشان خطاب به ملت ایران و دوستان و دشمنان انقلاب تأکید کردند: ملت ایران در عرصه جنگ نظامی و سیاسی و امنیتی (مانند کار‌هایی که در این چند روز بود و کار‌های مردمی نبود) دشمن را عقب زده است» 

خبر آنلاین:«حجت الاسلام و المسلمین حسن روحانی رئیس جمهوری در نشست هیات وزیران گفت: مردم ایران باز هم در برابر نقشه دشمن پیروز شدند»

سید علی خامنه ای و آشیخ حسن روحانی، هردو در اشاره مستقیم به سرکوب اعتراضات اخیر؛ پیروزی بر دشمن را اعلام کردند و هر یک به زبان خاص خود. 

آشیخ حسن در سخنرانی خود که خبر آنلاین آن را پخش کرد حتی در مایه گذاشتن برای این پیروزی مشعشعانه، روی دست رهبر هم آمد. 

و سردار رمضان شریف سخنگوی سپاه پاسداران نیز از دستگیری سرشاخه‌های کلیدی ایجاد ناآرامی‌ها در چهار استان البرز، شیراز، تهران و خوزستان خبر داد.

اولین و مهمترین نکته ای که در رابطه با ۳ گزاره فوق میتوان گفت این است که، مفهوم «دشمن» در ادبیات سیاسی سرکردگان رژیم دیگر شفاف شده است. اینها هرگز تا این حد به صراحت تعریف مشخص از «دشمن» به دست نداده بودند. در قاموس رژیم دشمن یعنی مردم، یعنی میلیونها ایرانی که در تظاهرات اعتراضی اخیر علیه گران شدن ناگهانی سوخت شرکت کردند. 

آنها که در این اعتراضات ها هم فعالانه شرکت نکردند ولی از نزدیک شاهد آن بودند، حتی آن سپاهیانی که علیه این دشمن در خیابانهای شهرهای ایران به آنها تاختند، دیگر می دانند که وقتی سران مملکت از «دشمن» صحبت می کنند منظور اصلی کیست.

و اما در اینکه ادعای عظما و آشیخ حسن در پیروز شدنشان بر «دشمن» در این جنگ خیابانی درست است نباید کمترین شکی داشت. نیروهای سرکوبگر رژیم، شبکه وسیع ستون پنجمی و اطلاعاتی آن بی شک در این جنگ خیابانی بر مردم پیروز شدند.

من در همان روزهای نخست اعتراضات اخیر در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» نوشتم: ـ رژیم این اعتراضات را «جمع» خواهد کرد و بعد از این نیز باز هم  بهای بنزین را افزایش بیشتری خواهد داد و اعتراض بعدی را هم «جمع» خواهد کرد. 

هدف از پیش بینی این «جمع» کردنها، خواندن آیه یاس برای جنبش اعتراضی مردم نبود بلکه تکرار و تاکید این نکته بود:ـ تا هنگامی که جنبش رهبری سیاسی ندارد، تا سازماندهی ندارد،  تا برای پیام رسانی و تماسهای خود، وابسته به شبکه های اینترنتی است که بنا به اراده رژیم و وزیر ارتباطات(جهرمی) قطع و وصل میشود، مردم در برابر نیروهای سازمان یافته رژیم که مرکز ستادی و فرماندهی دارند همچنان با دادن تلفاتی نامتناسب به  نسبت به دست آوردها شکست خواهند خورد یا به زبان سران سپاه و سرکردگان رژیم اعتراضات شان«جمع» خواهد شد.

به جرات میتوان گفت اعتراضات اخیر با دامنه ای که داشت در صورت برخورداری از یک رهبری و میزان معینی سازماندهی می توانست آنقدر ادامه و گسترش یابد تا به سقوط رژیم بیانجامد. 

به طور نمونه؛ پس از قطع اینترنت که به فلج شدن جنبش اعتراضی انجامید، پیامکی در شبکه تلگرامی نهاده شد که از کاربران و فعالین جنبش اعتراضی دعوت میکرد که: ـ با «این آدرس و دانلود آن» در تلفن همراه میتوانید به شبکه تلفن دنیا وصل شوید و با اطمینان از آن استفاده کنید. پیام گذارنده از همه خواسته بود تا این پیام را هرچه وسیع تر به اطلاع مبارزان برسانند تا جبران کاستی اینترنت بشود. من طبق عادت به همه پیامک های بی شناسنامه با دیده شک و تردید امنیتی می نگرم. و در این مورد هم نیز چنین بود. 

این پیام گذار و آن آدرس تلفن بین المللی به همان اندازه که میتوانند معتبر و راه نجات باشند میتوانند در عین حال تله سرویسهای اطلاعاتی رژیم و مرگبار هم باشند هم باشند. 

همه ما قطعاً با دعوت های مبارزاتی در شبکه های مجازی برخورد کرده ایم که با آنها فلان شخص یا سایت مجازی، از مردم دعوت میکند در فلان تاریخ و در فلان جا جمع شوند و تظاهرات کنند! 

یک چنین آنارشی و بلبشوی وحشتناک و مرگبار سازمانی با این دامنه و بدون افشاگری، فقط میتواند در میهن ما و برای جنبش آزادیخواهانه ما وجود داشته باشد که بهترین فضای غبار گرفته برای تمساح های اطلاعاتی رژیم است تا قربانیان خود را با هزینه بسیار کمی شکار کنند. 

اگر جنبش رهبری داشت: ـ آن رهبری امضاء ، نام و تاییدیه خود را در پای آن اطلاعیه «تلفن جهانی» یا این گونه دعوت ها و پیامکها مینهاد یا با عدم تایید آنها، از به دام افتادن فعالین ساده لوح و تازه کار سیاسی در تله اطلاعات رژیم جلوگیری میکرد. و حتی میتوانست با مانورهای گمراه کننده سیاسی خود، روی دست این دستگاههای اطلاعاتی و رژیم  هزینه های سنگین بگذارد. می توانست رژیم را با مانورهای خود به تله های سیاسی افشاگرانه بکشاند و رسوا شدگی بیشتر بکشاند.

اگر جنبش سازمان داشت می توانست از کانال آن سازمان، سریعاً تا حدود زیادی فقدان امکانات اینترنتی را جبران کرده و اطلاعات درست، برای پیش روی  یا عقب نشینی را در اختیار فعالین میدانی اعتراضات بگذارد و از هزینه جنبش تا حد بسیار زیادی بکاهد و در عوض با کشاندن نیروهای سرکوبگر از این سو به آنها  و دادن آدرسهای غلط و اطلاعات گمراه کننده به رژیم و نیروهایش آنان را فلج کند. 

در حالی که جامعه به علت وخیم شدن وضع اقتصادی مملکت، شکستهای سیاسی توطئه های رژیم در عراق، لبنان و یمن و در عرصه دیپلماسی وضع انفجاری می یابد، متاسفانه جنبش آزادی خواهانه مردم ما به علت دو نقیصه مورد اشاره فوق، مانند کسی است که در سیل غرق می شود ولی از تشنگی جان می دهد!

باید واقع بین بود! امروز در میهن ما جز شاهزاده رضا پهلوی شخص دیگری که هم میتواند نقش رهبری جنبش را داشته باشد و هم به اتکای آن نقش، تا حدودی کاستی های سازمانی را جبران کند امکان دیگری در اختیار ندارد. 

ما اگر شخصاً هم ایشان را قبول نداریم باید بپذیریم که حداقل تا مراحلی که جریان های دیگری در صحنه ظهور کنند، ایشان را نه تنها به عنوان رهبر جنبش بپذیریم بلکه لازم است این رهبریت را هرچه وسیع تر، از راه قلم یا زبان، منطق یا شعر و موسیقی به درون مردم و جامعه ببریم تا از این توده اتمیزه و گله وار، تن و پیکر واحدی بسازیم که در برابر رژیم بتواند بایستد.

و اما چند کلام درباره پیروزی رژیم بر دشمن! 

آری! رژیم مانند بسیاری دفعات دیگر در این ۴۱ سال حکومتش، جنگی خیابانی با مردم را بُرد و بر مردم پیروز شد. رژیم میتوان روی بُردن چند جنگ خیابانی دیگر در آینده هم حساب کند. ولی، همه این بردنهای جنگی برای رژیم باختهای سیاسی بوده اند که هر دفعه ابعاد بزرگتری یافته اند. پیروزی رژیم بر این «دشمن» در اعتراضات اخیر، نسبت به پیروزی آن بر اعتراضات ۸۸ چشمگیرتر بود. ولی شکست سیاسی بزرگ رژیم هم در همین جا میباشد. ملت به چشم خود دید و تجربه کرد که مسئله اش با این رژیم، در حد بهای بنزین نیست. مسئله بودن این رژیم به قیمت نابودی و فروپاشی مملکت است یا برانداختن آن و نجات مملکت و زندگی نسلهای آینده! 

مردم دیگر از منظر (بودن ـ یا ـ  نابود شدن) سیاسی به رژیم می نگرند. مردم سیاسی شده اند و خود را از قید افسونهای فریبکارانه مذهبی آزاد کرده اند. و این یعنی؛ سرانجام رژیم در یکی از این جنگهای خیابانی چنان از «دشمن» تاریخی خود شکست خواهد خورد که با خود، تاریخ پر نکبت خویش را بهم به گور خواهد برد. 

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

نامزد نخست وزیر لبنان معرفی شد! حالا چه؟

Share Button

 بنابراین، چندان مهم نیست که اساساً چه کسی نخست وزیر میشود، این، بُعد نمادین و صوری مسئله است، بعُد واقعی اینست که، جنبش خیابانی راضی شود، و دول حامی لبنان هم کمک کنند! حال نخست وزیر، می تواند خودِ سید حسن حزب الله باشد! ولی به شرطی که این برنامه ها را پیاده کند.

سعد حریری، رهبر اَمل(نبی بّری)، میشل عون(رئیس جمهور) و حزب الله روی معرفی سیاستمدار قدیمی و سرمایه دار متمایل به عربستان، محمد صفتی، به عنوان نامزد پست نخست وزیری لبنان توافق کردند. در این توافق سعد حریری به عنوان نماینده جامعه سُنی و رهبر بلوک سیاسی ۱۴ مارس و حزب الله، جنبش اَمل و حزب میهنی آزاد(حزب رئیس جمهور) جریانهای اصلی بلوک ۸ مارس، توافق کنندگان این تصمیم بوده اند.

در ذیل خبرِ درج شده نامزدی محمد صفتی در سایت نحار نت؛ ۷ نفر کامنت گذارده اند. من معمولاً کامنتهای زیر برخی خبرهای مورد نظرم را در این سایت می خوانم. 

کامنت گذاران در این سایت معمولاً از آدمهای آشنا به سیاست لبنان هستند. مضمون تمام این ۷ کامنت که خواندم نسبت به این توافق و این انتخاب شدیداً  منفی و نشانه ی تسلیم سعد حریری تلقی گردیده است. 

به نظر من واقعیت قضیه میتواند کاملاً غیر از این باشد.

برخلاف بحران عراق که تحرکات سیاسی در آن، همچنان در خیابان ها، بین جنبش اعتراضی و رژیم صورت میگیرد، در لبنان به علت همراهی سعد حریری و برخی دیگر از جریانهای سیاسی با جنبش اعتراضی توپ بازی به میدان پیکار سیاسی سیاستمدارن این دو جبهه انتقال یافته است. یعنی مبارزه در ساختار قدرت سیاسی تا حدود زیادی جای مبارزه خیابانی را گرفته یا مکمل آن شده است. 

مهمترین نقطه اتکاء و پشتوانه استراتژیک سعد حریری در این داد و سِتد سیاسی، جنبش اعتراضی خیابانی است و مهمترین نقطه اتکای  طرف یا طرفهای مقابل او، نظم و نظامات حقوقی حاکم است از جمله موازنه پارلمانی، پست ریاست جمهوری و ریاست مجلس.

امروز جنبش اعتراضی در لبنان، نه آن نظم و نظامات را میپذیرد چون آنها را فساد آفرین میداند و نه آن موازنه پارلمانی را قبول دارد که به هیچ وجه بازتاب دهنده نظر واقعی جامعه و نیازهای مبرم آن نیست.

ولی عرصه حقوقی نیز یکی از عرصه های پیکار است که روی توازن نیروی میدانی میتواند اثر جدی بگذارد. در لبنان امروز، و برای نیروهای موافق تغییر؛ مانور سیاسی در ساحتِ قدرت، با هدفِ خارج کردن همین فرادستی حقوقی/سیاسی، برای جلب اعتماد و اقناع اقشار محتاط و محافظه کار جامعه، و نشان دادن ناتوانی بلوک ضد جنبش خیابانی برای تغییر دادن موازنه میدانی نیرو اهمیت زیاد دارد و میتواند به شکست سیاسی ریزش دهنده ای در جبهه مقابل منجر شود که از هزینه جنبش اعتراضی میکاهد و میتواند اراده نیروهای مسلح را در حمایت از نظام سُست کرده آنها را بسوی طرفداری از انقلاب مسالمت آمیز بکشاند.

 قضیه بسیار ساده است. حل بحران عمیقی که رژیم لبنان در کُلیتش با آن روبرو می باشد؛ حداقل به دو تکان یا محرکه نیرومند نیاز دارد که هردو در این رابطه از اهمیت استراتژیک برخوردارند. اولین آن؛ ضرورت حمایت جنبش خیابانی از حکومت و جلب اعتماد آنست که بلوک ۱۴ مارس آنرا ندارد. 

 و دومین آن، حمایت بین المللی و منطقه ای؛(آمریکا، فرانسه، عربستان و امارات) است که بدون حمایت جدی آنها؛ بحران عمیق اقتصادی و بدهی خارجی لبنان حل شدنی نیست. 

حال در یک سوی چنین نا معادله ای، قدرت حقوقی/صوری و شبه نظامیان حزب الله قرار دارند که برتری پارلمانی و حقوقی دارند که میشل عون، حزب الله و اَمل آن را تشکیل میدهند؛ و در سوی دیگر؛ بلوک ۱۴ مارس و احزاب مسیحی هم جبهه با آن هستند که که در موضع حمایت از جنبش مردم قرار گرفته اند و از حمایت آمریکا، فرانسه و عربستان و امارات و کویت، مصر و..، برخوردارند. 

برای روشن تر شدن بیشتر قضیه فرض کنیم که بلُوک ۸ مارس، علیرغم قانون نانوشته تقسیم بندی پستهای حکومتی؛ پست نخست وزیری را بپذیرد و یک نفر از حزب الله یا امل یا  از حزب میشل عون نخست وزیر شود، فرض بگیریم که تمام بوروکراسی دیوانی و نظامی هم از آن نخست وزیر پشتیبانی کند. آیا این نخست وزیری میتواند جنبش اعتراضی خیابانی را بخواباند؟  پاسخ منفی است. آیا چنان نخست وزیری؛ میتواند چنین جنبشی را که یک نسل قبلش جنگ داخلی ۸ ساله داخلی در کشور را تجربه کرده است را با سرکوب نظامی به خواباند؟ پاسخ باز منفی است.

با این حال فرض کنیم چنین نخست وزیری بتواند جنبش را هم سرکوب کند آیا او میتواند، مسئله قروض خارجی کمرشکن لبنان را حل کند؟ میتوان بیکاری ۳۰%ی،  مشکل فساد، مشکل آب، برق، زباله را که عِللِ شعله ور شدن آغازین این جنبش بوده اند را حل کند؟ پاسخ باز هم منفی است.

مشکل بلوک ۸ مارس و عقبه ابرانی آن، اینجاست که در این نامعادله اسیمیتریک، نه بازوهای سیاسی و حقوقی آن و نه بازوی میلیشیایی(حزب اللهی) آن، ابداً کارآیی ندارند.

لبنان بیمارمحتضری است که فقط یک پزشک وجود دارد که قادر به درمان و نجات او میباشد و آنهم سعد حریری یا کسی از بلوک سیاسی اوست. و نسخه درمانی هم یکی است: ـ تشکیل یک دولت تکنوکرات! دولتی که خواست اصلی جنبش خیابانی است. جنبشی که هدف چشم اندازی آن فراتر از همه اینها؛ انحلال کامل حزب الله و تشکیلات شبه نظامی آن و غیر فرقه ای و سکولار کردن ساختار قدرت سیاسی در لبنان است!

 محمد صدفی، اگر این اهداف را در برابر خود قرار نداشته باشد، نه میتواند کمکهای مالی لازم را از عربستان و امارات و… ، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بگیرد و نه میتواند جنبش خیابانی را آرام کند و نه میتواند اعتماد دول غربی و به تبعیت از آن سرمایه گذاران خارجی را جلب کند.

 بنابراین، چندان مهم نیست که اساساً چه کسی نخست وزیر میشود، این، بُعد نمادین و صوری مسئله است، بعُد واقعی اینست که، جنبش خیابانی راضی شود، و دول حامی لبنان هم کمک کنند! حال نخست وزیر، می تواند خودِ سید حسن حزب الله باشد! ولی به شرطی که این برنامه ها را پیاده کند.

ح تبریزیان

آخرین خبر:

 تعداد دیگری کامنت های تند و تیز علیه توافق درج شده است که هنوز آنها را نخوانده ام و نحار نت در آخرین خبر خود گزارش میدهد که با انتشار توافق فوق اعتراضات از نو در خیابانها شعله ور شده است. که متعاقباً، منعکس خواهند شد.

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

عنوان «شیاد» برای حاج قاسم پاسدار اغراق نیست!

Share Button


حاج قاسم فکر کرده بود با رسانه ای کردن چنان تصمیمات ساخته شده ای و تزریق سریع آن به رسانه های تشنه خبر، جنبش اعتراضی را با هزینه کم ترسانده و از صحنه خارج میکند و بعد هم که با بگیر و ببند و ترور تعدادی از فعالین و تلویزیونی کردن آنها؛ قضیه را «جمع کرد»، دیگر اعتراضات و تکذیبیه های مُقتدا صدر، آیت الله سیستانی، عمار الحکیم و الحکمه، ایاد علاوی و الوطنیه و تعداد دیگری که حتماً سرو کله تکذیب هایشان بعداً نمایان خواهد شد، اثری نخواهند داشت. اَلحَق و لِمَن غَلَبهَ ! حق با پیروز است!

دیروز در یادداشتی از رو شدن شارلاتان بازیهای حاج قاسم شیاد مواردی را ذکر کردم. اگر کسی فکر کند که اطلاق کلمه شیاد به حاج قاسم پاسدار، یک انگ توخالی و ناشی از عصبیت است همچنانکه بطور مستند در زیر توضیح خواهم داد کاملاً اشتباه کرده است. 

او در یک سناریوی حمله گازانبری به شیوه سردار قالیباف ،علیه اعتراضات دانشجویی تیر ماه ۷۸، دو روز پیش از تشکیل جلسه ای سخن راند و با هزار نیرنگ در سراسر دنیای رسانه ای منعکس ساخت، که در آن بین همه جریانهای سیاسی عراق روی «جمع کردن» تظاهرات و برگرداندن اوضاع به حال عادی توافق شده بود. 

بنابر اخبار رسانه ای شده از آن جلسه، فرزند آیت الله سیستانی و مُقتدا صدر هم از جمله تایید کنندگان تصمیمات این جلسه تحت نظارت حاج قاسم بوده اند. 

دفتر آیت الله سیستانی بی درنگ تمام خبر را رسماً تکذیب کرد و ساعاتی بعد، در اظهار نظری از سوی مُقتدا صدر که من آن را هم بی درنگ ترجمه و درج کردم، مُقتدا صدر گفت که هرگز روی جنبش اعتراضی مردم مصالحه نخواهد کرد و همچنان خواهان تشکیل یک دولت تمام عیار فن سالار(تکنوکرات) می باشد. 

برابر خبر «بغداد پست» عربی (که من آنرا گوگلی ترجمه و اصلاح کردم)امروز هم مقتدا صدر گفت که از مردم دعوت میکند که در اعتراضات مسالمت آمیز، وسیعاً شرکت کنند و به اعصاب مسالمت آمیز هم دست زده و در نماز جمعه هم برای پیروزی اعتراضات دعا کنند.

این خبرها که نوشتم تقریباً غیر قابل انتظار نیست ولی این یکی  تو دهنی به حاج قاسم و سند شیادی اوست:

در خبری که ساعاتی پیش بغداد پست عربی انتشار داد موضع دفاع جریان «الحکمة» از جنبش اعتراضی و مخالفت آن با دولت اَل ـ مهدی با صراحت بیان شده است

بغداد پست: 

بلوک اپوزیسیونی الحکمة(عمار حکیم. ح ت)؛ نخست وزیر، عادل عبدل ـ مهدی را متهم ساخت که همچنان به شیوه سهمیه بندی در توزیع پستهای دولتی چسبیده است. الحکمة تاکید میکند که «عزل این دولت، بحران کنونی را کاهش خواهد کرد.»

( نظر الحکمه دایر بر لغو  سیستم تقسیم قدرت بر حسب سهمیه فرقه ای خواست اصلی جنبش است. ح ت)

نماینده مجلس از فراکسیون الحکمة، «حسن»، طی بیانیه ای گفت« یک نظر واضحی در بین عموم وجود دارد که روسای قوای سه گانه، علیرغم نشست های متعدد روزهای گذشته، نتوانسته اند اصلاحات مطالبه شده را به اجرا بگذارند.» 

در حاشیه این توضیح را بدهم که الحکمة به رهبری عمار حکیم فرزند آیت الله حکیم، از احزاب پارلمانی است که در انتصاب همه دولتهای بعد از سقوط صدام شرکت داشته است ولی حالا هم از ایران و هم باندهای شبه نظامی آن فاصله گرفته است درست مانند مُقتدا صدر. ح ت.

بیانیه نماینده الحکمة اضافه میکند:«همه آنچه طی این نشست ها تا بحال انجام گرفته، کاغذ بازی بوده است که ربطی به مسائل واقعی نداشته اند. او ادامه می دهد: «اصلاح قانون اساسی لازم است ولی این اصلاحات برای شهروندان بیکاری که دربدر دنبال کاری هستند تا شکم خانواده خود را پُر کنند شغل ایجاد نمی کند. نماینده فراکسیون الحکمة تاکید کرد که: « تنها راه آرام کردن اعتراضات و خواباندن وحشت حاکم بر خیابانها، گرفتن محرکه های آن اعتراضات است، یعنی برکنار کردن این دولت، با تمام ابواب جمعی اش و گزینش نخست وزیر دیگری  که بر اساس معیارهایی غیر از سهمیه بندی فعلی باشد. 

او عادل عبدل ـ مهدی را متهم ساخت که همچنان به روش سهمیه بندی چسبیده است، این دو دستی چسبیدن به آن روش، در گزینش اخیر وزرای آموزش و بهداشت به خوبی خود را نشان داد. روشی که دقیقاً برخلاف خواست جنبش اعتراضی است که در آن صد ها نفر جان باخته اند!.

ایاد علاوی، دومین نخست وزیر پس از سقوط صدام و رهبر حزب پارلمانی «الوطنیه» نیز اظهاراتی دارد که به طور کامل خلاف آنچه میباشد که در تصمیمات جلسه رسانه ای شده مورد ادعای حاج قاسم آمده است. ایاد علاوی، و جریان الوطنیه تحت رهبری او از مخالفترین جریان سیاسی  در عراق علیه رژیم ایران می باشد. نظرات علاوی را جداگانه درج میکنم.

حاج قاسم فکر کرده بود با رسانه ای کردن چنان تصمیمات ساخته شده ای و تزریق سریع آن به رسانه های تشنه خبر، جنبش اعتراضی را با هزینه کم ترسانده و از صحنه خارج میکند و بعد هم که با بگیر و ببند و ترور تعدادی از فعالین و تلویزیونی کردن آنها؛ قضیه را «جمع کرد»، دیگر اعتراضات و تکذیبیه های مُقتدا صدر، آیت الله سیستانی، عمار الحکیم و الحکمه، ایاد علاوی و الوطنیه و تعداد دیگری که حتماً سرو کله تکذیب هایشان بعداً نمایان خواهد شد، اثری نخواهند داشت. اَلحَق و لِمَن غَلَبهَ ! حق با پیروز است!

حال با خواندن بیانیه ها و تکذیبیه های فوق که آوردم؛ آدم میتواند در شیاد بودن حاج قاسم پاسدار شک کند؟ اگر این جلسه سازی و رسانه ای کردن آن با آن دامنه، شیادی و خال بازی سیاسی نیست! پس چیست؟

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran


فرقه گرایی (سکتاریانیسم) در عرصه سیاسی

Share Button

اینها فاقد هرگونه ایدئولوژی، چه دینی چه غیر دینی هستند. خدای اینها همان منابع غارتی میباشد که با انقلاب به آسانی به دامن اینها افتاده است. افراد این طبقه تا روزی که از این خدای مافیائی درآمد های کلان خود را میگیرند، به این خدا اعتقاد دارند و اگر کانال دزدی شان قطع شود خود را به  هر ابلیسی از همان کائنات میفروشند.  

امروز فریاد و فغان مردم دو کشور عراق و لبنان، از نظام فرقه ای حاکم بر خود و فساد فراگیری که فرقه گرایی آفریده  است درآمده است.

تاریخ جهان؛ انقلابات، شورشها و اعتراضات اجتماعی زیادی، با آرمانها و اهداف مختلفی را در خود ثبت کرده است ولی برای نخستین بار است که مبارزه با فساد به شعار راهبُردی انقلاب و اعتراضات اجتماعی در یک جامعه تبدیل میگردد. 

البته فساد مانند باکتری که کم یا بیش در همه موجودات زنده وجود دارد، در تمام جوامع دنیای امروز هم وجود دارد. منتها اولاً همانطور که میزان و دامنه انتشار میکُرب در یک موجود زنده است که سلامت آن موجود را به اندازه ای به خطر می اندازد  که درمان آنتی بیوتیکی را الزامی میکند، در مورد جوامع نیز چنین است. 

وقتی فساد نه به صورت اتفاقات هراز گاهی، موردی و شخصی بلکه  در ساختار نظام سیاسی یک کشور نهادینه می شود، دیگر آن کشور به عفونت زدایی سراسری و عمومی نیاز پیدا میکند.

در این عفونت زدایی، یک پزشک منشاء و کانون عفونی را شناسایی کرده و حمله آنتی بیوتیکی درمانی خود را متوجه آن میکند. 

شایان توجه است که در  هر دوی این دو کشور فرقه ایِ فساد زده، فرقه شیعه دست بالا را در حکومت دارد و منشاء فساد هم در درجه اول همین فرقه نه الزاماً نظام فرقه ای.

عراق، پس از حمله ائتلاف و سرنگون سازی رژیم صدام فرقه ای شد. در درباره  قساوت دیکتاتوری صدام زیاد گفته شده است ولی تَصور نمی رود از فساد نظام بعثی چیزی شنیده شده باشد. 

لبنان از همان زمان استقلال در ۱۹۴۶ فرقه ای بود که در آن فرقه های گوناگون مسلمان(شیعه ـ سُنی ـ دروزی) و فرقه های مختلف مسیحی،(فالانژ، مارونی، کلیسای یونانی، دانشاک و..) وجود داشت. اگر حزبی هم بنام «سوسیالیست ترقی» خواه وجود داشت، آنهم در پس نام صرفاً سیاسی/ایدئولوژیک خود فرقه ای و قومی بود.

ولی لبنان تا ظهور حزب الله به عنوان ادامه بازوی فرقه ای رژیم ایران، نه تنها به عنوان یک مملکت فاسد شناخته نمی شد بلکه از پایتخت آن به عنوان پاریس خاورمیانه و از سیستم بانکی آن سوئیس خاورمیانه نام برده میشد. از دانشگاه آمریکایی بیروت به عنوان یکی از معروفترین و بهترین دانشگاه های جهان نام برده میشد و سواحل مدیترانه ای آن، کازینوها، دانسینگ ها و بارهای بیروت با نمونه های ایتالیایی یا فرانسوی خود چشم و همچشمی داشتند.

پس، نظام فرقه ای لبنان هم هرچند بحران آفرین، ولی فی نفسه  چندان فاسد نبود. با شیعه ای شدن مدل حاکمیت واقعی آن، این کشور جایگاه توریستی خود را در منطقه و جهان بطور کامل از دست داد زیرا، ثروت در دزدی بود نه در خدمات توریستی! و به همین ترتیب، سیستم بانکی آن نزول کرد و فساد و رشوه خواری و رانت خواری بر کشور مسلط شد، چنگ اندازی روی همه موسسات خدماتی؛ از سیستم جمع آوری زباله گرفته تا آبرسانی، برق، خدمات تلفنی، اینترنتی و رسانه ای و چنگ اندازی به اراضی زیبای ساحلی  چون سرطان به تمام تارو پود ساختار قدرت و بدنه بوروکراسی آن چنگ انداخت و وابستگان به فرقه های حاکم در این غارت و تصاحب سرمایه های ملی باهم به رقابت پرداختند و حزب الله خدمات پولشویی و قاچاق مواد مخدر را هم به همه اینها افزود. 

لبنان که تا قبل از ظهور حزب الله، وارد کننده نیروی کار از ممالک فقیر عربی بود به صادر کننده نیروی کار ارزان به منطقه  تبدیل گرید.. 

حالا فرقه های فاسد حاکم بر دو کشور عراق و لبنان قسم می خورند که پیام اعتراضات مردم را گرفته اند و  مصمم می باشند تا جبران مافات کرده با فساد مبارزه کنند. 

در حالی که فساد نهادینه شده در این دو کشور از بستر نظام فرقه ای در آنها برخاسته است ولی علت اصلی شیوع آن، ورود ویروس و باکتری  فساد از خارج، از مداخلات فساد آفرین رژیم ایران در این دو کشور میباشد. 

پولهای کلانی که رژیم ایران در این دو کشور خرج کرد تا سیاستمداران، نمایندگان مجلس، فرماندهان پلیس و حتی آخوندها و کشیش های این دو کشور را بخرد، دولتمردان و شخصیت های رسانه ای و اجتماعی آنان را آبستن فساد های مستند شده توسط دستگاه های اطلاعاتی رژیم مافیایی ایران کرده، راه باج گیری از آنان را هموار ساخته و درهای جهنم فساد مزمن را به روی دو کشور گشوده است.

برای آن سیاستمدارانی که در این دو کشور آبستن پرونده سازی های مستند رژیم ایران شده اند و قدرتشان را هم مدیون این رژیم می دانند، راهی جز اطاعت نیست. 

نقاط ضعف بسیاری از این دولتمردان، تنها سیاسی و یا اقتصادی نیست که نهایتاً با کناره گیری از سیاست یا حداکثر قبول مدتی  زندان حل شود، پرونده های اخلاقی در این جوامع سنتی فقط با خودکشی طرف حل میشود تا از شر شانتاژ رژیم ایران آزاد گردد.  

تاریخ  جهان مشابه فساد نهادینه شده در جمهوری اسلامی را هرگز بیاد ندارد. این رژیم که چنته اش از ارائه یک مدیریت سالم و توسعه آفرین کاملاً خالی بود از همان روز نخست؛ با فساد، ارتشاء و تقسیم غنایم غارت شده شروع کرد. 

این رژیم به مصادره اموال وابستگان به رژیم سابق و تقسیم آن بین طبقه سیاسی حاک اکتفاء نکرد، بلکه اراضی شهری، جنگلی، مراتع و شکارگاها، معادن از هر نوع آن را به حواریون خود واگذار کرد. 

این رژیم کارخانه های مملکت را که در حقیقت، حتی مال صاحبان(حقوقی) دولتی یا خصوصی شان هم نبودند بلکه بیشتر سرمایه در گردش آنان از محل وام ها و تسهیلات بانکی تآمین شده بود را، و خود بانکها که نه مال صاحبان و سهامداران شان بلکه مال سپرده گذران و صندوقهای بیمه عمومی و بازنشستگی بودند بودند را، مصادره و به حامیان خود به نسبت نزدیکی شان  بخشید. 

مافیای سپاه بر سود آورترین بخشهای اقتصاد چنگ انداخت و به دولتی در درداخل دولت ولی بی پاسخگو به جامعه تبدیل شد. مافیای دستگاه قضایی نیز امپراطوری باجگیرانه خود را برقرار ساخت. خود خامنه ای با به متولی گری بر بنیاد فرمان خمینی با نزدیک به ۵۰۰ میلیارد دلار به قیمت روز، و نزدیک به  100 میلیارد دلار در زمان تصاحب آن، بزرگترین امپراطوری مافیایی در میهن ماست و دولتی بر فراز دولت نمایشی.

دامنه فساد رژیم، به اینجاها خاتمه نیافت، مدرک سازی و مدرک فروشی دُکترا و فروش آزمونهای کنکور و چپاندن صد هزار سهمیه دانشجویی به قیمت تنزل کیفیت آموزش دانشگاهی بخشی از این فساد تاریخی بود که با آن طبقه ای که در اثر انقلاب قدرت را تصاحب کرد، همزاد بوده و هست. 

فساد چیزی نیست که از خارج به درون این طبقه رخنه کرده باشد، فساد در این تشنگان قدرت، و حاشیه نشینان عقده ای سابق قبل از انقلاب موروثی و ژنتیک است.

طبقه حاکمی که با این غارتگری و فساد به قدرت رسیده و با آن اقتدارش را مستقر کرده است، محال است به خودکشی تاریخی دست بزند. 

اصلاح این رژیم یعنی انتظار خود کشی و دفن آن توسط خودش! این رژیم از فساد یک ابزار نیرومند استراتژیک ساخته است که با آن هر دژ و استحکات سالمی را تخریب میکند، با آن حتی گردانندگان یا کارکنان رسانه های بزرگ جهان را و برخی شخصیت های بین المللی را نیز می خرد.  

همه حکومتهای دنیا حتی برای فعالیتهای جاسوسی شان موازین و حد و حدود بودجه ای دارند و ناظرین رسانه ایی و قانونی بر آن نظارت یا نظارت نسبی، مستقیم و غیر مستقیم دارند. مثلاً سیا یا موساد و ام آی ۶ نمیتوانند به هرقیمت و با هر شیوه افراد حکومتی را در ایران بخرند. ولی رژیم حاکم بر میهن ما برای فعالیتهای فساد آفرین و تروریستی خود، کمترین محدودیتی ندارد و بودجه آن کنترل شدنی نیست اگر در مواردی از بودجه رسمی دولت نتواند تامین شود، بودجه مولتی میلیارد دلاری نهاد های گوناگون در مملکت در دسترس میباشند. تمام سرمایه و ثروت ملی ما منبع بودجه امنیتی باند مافیایی حاکم است.

هیئت حاکمه  و حلقه های مرکزی قدرت  در میهن ما که خاستگاه اجتماعی آنان: ـ حوزه های(علوم!) دینی، هیئت ها و حسینه ها، چاله میدانها و زورخانه ها، بازار سنتی و لومپن بازاریها و اقشار معلق شهری و فاقد تعلقات ثابت اجتماعی هستند، دین و مذهب و اعتقادی جز همین شیوه ثروت اندازی و زالو وارگی ندارند. 

اینها فاقد هرگونه ایدئولوژی، چه دینی چه غیر دینی هستند. خدای اینها همان منابع غارتی میباشد که با انقلاب به آسانی به دامن اینها افتاده است. افراد این طبقه تا روزی که از این خدای مافیائی درآمد های کلان خود را میگیرند، به این خدا اعتقاد دارند و اگر کانال دزدی شان قطع شود خود را به  هر ابلیسی از همان کائنات میفروشند.     

فرقه گرایی رانت خوارانه فقط منحصر به طبقه حاکم نیست بلکه به نوعی در آنچه به اپوزیسیون این رژیم معروف است نیز وجود دارد.

 که بخش بعدی این یادداشت را به کالبد شکافی فرقه گرایی اپوزیسیون ضد رژیم اختصاص میدهم.

به عنوان ختم کلام: 

مارکس بر این عقیده بود که تا استقرار سرمایه داری در جهان و پیدایش پرولتاری انقلابی در دامان آن سیستم ، کار فلسفه توضیح  جهان بود. ولی با استقرار سرمایه داری و رشد طبقه کارگر در زهدان آن؛ فلسفه نه تنها باید جهان را توضیح دهد بلکه باید راه تغییر آن را هم به کمک این طبقه همیشه انقلابی نشان دهد! 

هدف از عاریه گیری این نقل قول از مارکس، که به آن باوری هم ندارم، اینست که بگویم: ـ هدف از این تحلیلها همگی نه تنها کالبد شکافی و توضیح کپک زدگی این رژیم است؛ بلکه آسیب شناسی آن و استخراج رهیافت و راهبردهای از درون  این آسیب شناسی برای تغییر آن است. اگر این تحلیلها و مشابه آنها به این امر کمک نکنند آب در هاون کوبیدن و سرگرمی مطالعاتی برای خلق الله است. 

شوربختانه بیشترین بخش حجم نوشتارهای انتقادی از این رژیم، توضیح مکرر جنایات و فجایع آنست بدون اینکه روزنه ای برای برون رفت بنمایند.

حبیب تبریزیان

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

پته ی دروغ سازی و شارلاتانیسم حاج قاسم شیاد به روی آب افتاد

Share Button

جنبش مردمی اعتراضی عراق به پیش خواهد رفت و با روشن شدن این سیاه بازی رسوای حاج قاسم شیاد باید در انتظار ریزش های جدی در صفوف احزاب حاکمه باشیم. تا همینجا رئیس جمهور، برهم صالح، با فاصله گرفتن از این خال بازیهای سرکوب گرانه، درکنار مردم قرار گرفته است و بیانیه آمریکا را هم نباید فقط یک پیام دیپلماتیک گرفت. آمریکا هنوز در عراق چند هزار نیروی «داعش کوب» دارد که با این موضع گیریهای اخیر به نفع جنبش مردم، به راحتی میتواند در این بحران و در آینده نقش آفرینی کند بدون اینکه در خیابانهای عراق با شعار «مرگ بر مداخله گر» از سوی مردم روبرو شود.

پس این  که دیروز همه رسانه های در تله دیس اینفُرماسیون(فریبکاری) افتاده، خبر سرهم بندی یک اِجماع سیاسی برای حمایت از نخست وزیر، المهدی و سرکوب اعتراضات را، از جمله با شرکت پسر آیت الله سیستانی و بلوک سائرون (مُقتدا صدر) در آن اجماع، توسط حاج قاسم سلیمانی را وسیعاً منعکس کردند، دفتر آیت الله العظمی حاج علی سیستانی، بلافاصله خبر شرکت پسر آیت الله در این اجماع و تایید آن تصمیبات را تکذیب کرد.

من همان دیروز اخبار آن جلسه و تصمیمات آن را با عنوان: «توطئه سرکوب جنبش اعتراضی با کمک حاج قاسم سلیمانی» را با توضیحات خود درج کردم .حالا امروز نوبت بلوک سائرون بود که نحوه یا محتوای خبر دیروز را تکذیب کند. ولی وقاحت این شارلان مداح حد ندارد و با این تکذیب ها کاهش یا پایان نمی گیرد.

خبر درج شده در سایت رسانه ای «بغداد بست»

بغداد بست 

11 نوامبر ۲۰۱۹

بنام خدا!

بلوک پارلمانی ائتلاف/سائرون، همچنان، خواست استیضاح نخست وزیر، عادل عبدل ال ـ مهدی، بر طبق موازین قانون اساسی و در چارچوب آن و مقررات مرسوم در مجلس نمایندگان را پیگیری میکند. 

نماینده مجلس حمدالله ال ـ  رکابی، سخنگوی بلوک سائرون در یک بیانیه مطبوعاتی اعلام کرد:« در مطابقت با اعلامیه ائتلاف سائرون، به طور روشن، اعلام میشود که تقاضای استیضاح نخست وزیر مطابق با قانون اساسی، و در چارچوب  موازین قانونی و مقررات مرسوم در مجلس نمایندگان، پیگیری میشود. 

رکابی افزود:مواضع ما مبتنی بر همسویی با منافع مردم و مطالبات مشروع آنها و جنبش اعتراضی میباشد. و ما هرگز روی مصالح ملی و موازین حقوق بشر مصالحه نمی کنیم!

ضمنا در خبری دیگر از «بغداد پست» که دیروز یکشنبه انتشار یافت؛ ایالات متحده در یک بیانیه مراتب نگرانی خود را نسبت به اوضاع کنونی عراق ابراز داشت. در این بیانیه به دولت عراق تأکید شده است که انتخابات زودرس، برای متوقف کردن خشونتها علیه معترضین در عراق را به اجرا بگذارد. 

در بیانیه گفته میشود که ایالات متحده از  نماینده سازمان ملل در فراخواندن دولت عراق  به پایان دادن خشونتها علیه تظاهرات کنندگان و انجام وعده های رئیس جمهور صالح، پشتیبانی میکند. 

کامنت:

«همانطور که در بالا نوشتم، بسیاری خبر گزاری منطقه و دنیا دیروز ، خبر تشکیل جلسه «همه» احزاب پارلمانی عراق را تحت نظارت یا ریاست حاج قاسم سلیمانی، و تصمیمات مهم آن دایر بر خاتمه دادن ضربتی به اعتراضات را درج کردند. در همین رابطه، نخست وزیر ابله عراق، عبدل مهدی که مُّدَبری حاج قاسم را جدی گرفته بود، در یک سخنرانی کوتاه تلویزیونی قدرتمدارانه گفت؛ که تصیمیاتی برای انجام اصلاحاتگرفته شده و پیام اعتراضات خیابانی نیز گرفته شده است و هنگام آن رسیده که وضع به حال عادی برگردد و تظاهرات جمع شود

دیروز که تکذیبیه دفتر آیت الله علی سیستانی را دیدم برایم کافی نبود تا از زیر تاثیر بمباران پخش خبر سرکوب تظاهرات و، وجود اراده واحد و قاطع همگانی همه نیروهای سیاسی عراق بر تحقق آن بدون تاثیر گرفتگی خارج شوم. هرچند تردید کمی در موضوع داشتم ولی کافی نبود تا وضعیت دقیقاً درک کنم.

امروز که اطلاعیه قاطع و صریح سخنگوی ائتلاف سائرون را دایر بر پشتیبانی بی تزلزل آن از منافع ملی و مطلبات جنبش اعتراضی و ایستادگی آن بر مطالبه عزل نخست وزیر را دیدم، برای مدتی حیرت کردم! چگونه ممکنست شیادی، صحنه سیاسی یک کشور ۴۵ میلیونی را این چنین به صحنه سیاه بازی و خال بازی رسوا شونده ای تبدیل کند!

اولین واکنش فکری ام این بود که صفت شیاد را بر نام حاج قاسم اضافه کنم. و بعد بگویم اشتباه این شیاد و همپالکی هایش در ایران، در اینست که الگوی روشهای سرکوب در ایران را میخواهند در عراق و لبنان هم پیاده کنند که نتیجه معکوس میگیرند.

آنها از درک وضعیت سیاسی و اجتماعی عراق عاجزند و نمی دانند که اگر در ایران با اینگونه روشها موفق میشوند علتش به ترتیب در این است که :

۱ ـ علیرغم تنوع ظاهری نیروهای سیاسی در ایران، نظر ساختار قدرت، مخصوصاً در مورد مسائل استراتژیک، همگون میباشد.

۲

ـ در ایران تمام نیروهای نظامی تفنگ به دست و چماقداران ذخیره نظام یکپارچه پشت سر نظامی که از قِبل آن مفتخوری میکنند می کنند ایستاده اند.

۳ ـ تمام دستگاه روحانیت به تابعیت رژیم درآمده است و نه تنها هیچ اپوزیسیون فعال و سازمان یافته ای در کشور در مقابل رژیم وجود ندارد، حتی مرجع معتبری هم که جلوی سید علی خامنه ای بایستند در کشور وجود ندارد..

۳ ـ دستگاه قضایی؛ ایدئولوژیک، فرقه ای و سیاسی شده است و مطیع فرمان و اشارات رهبری و درستگاه های امنیتی هستند.

۴ ـ دستگاه های گوناگون امنیتی، هرکه را بخواهند می گیرند شکنجه و زندان میکنند بدون اینکه یک اعتراض جدی و تاثیر گذار در برابر آن برخیزد.

بر فهرست این تفاوت های سیاسی /اجتماعی ایران و عراق میتوان افزود. ولی فکر کنم اینها کافی باشند.

جنبش مردمی اعتراضی عراق به پیش خواهد رفت و با روشن شدن این سیاه بازی رسوای حاج قاسم شیاد باید در انتظار ریزش های جدی در صفوف احزاب حاکمه باشیم. تا همینجا رئیس جمهور، برهم صالح، با فاصله گرفتن از این خال بازیهای سرکوب گرانه، درکنار مردم قرار گرفته است و بیانیه آمریکا را هم نباید فقط یک پیام دیپلماتیک گرفت. آمریکا هنوز در عراق چند هزار نیروی «داعش کوب» دارد که با این موضع گیریهای اخیر به نفع جنبش مردم، به راحتی میتواند در این بحران و در آینده نقش آفرینی کند بدون اینکه در خیابانهای عراق با شعار «مرگ بر مداخله گر» از سوی مردم روبرو شود.

در پایان این جنبش پرو شور، بیشک مردم عراق نگاهی دیگری به آمریکا مداخله گر خواهد داشت.

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

سید حسن حزب الله نمی خواهد جام زهر را بنوشد

Share Button

یکی از علل اصلی بحران اقتصادی لبنان، ناشی از کاهش  ورود ارز خارجی به کشور است که به نایابی دلار آمریکا در بازار ارزی منجر شده است که این امر به نوبه خود موجب پیدایش بازار سیاه ارزی شده و نرخ پول ملی را به زیر نرخ برابری ثابتِ اعلام شده بانک مرکزی کشانده است.

رویترز: ۱۰ نوامبر ۲۰۱۹

حزب الله میگوید سلاح خود را به سوی داخل برنمیگرداند!

بنا به گفته امروز ۳ منبع مطلع، گفتگوی سیاسی دیروز برای حصول توافق روی تشکیل دولت که فوریت یافته است، همچنان در بن بست قرار دارد و علت هم عدم تمایل گروه قدرتمند شیعه، حزب الله است که امروز تلویحاً گفت که امتیاز نخواهد داد!

بن بست آخرین تلاشها برای عبور از بحران سیاسی که گریبان اقتصاد کشور را عمیقاً  گرفته است و همزمانی اعتراض ها علیه طبقه سیاسی حاکم و شیوع وسیع فساد با آن که از بحران دوران جنگ داخلی  1975 ـ ۹۰ تا امروز بی سابقه است، فشار روی اقتصاد کشور را افزایش میدهد.

از هفته قبل بانکهای خصوصی لبنان سعی دارند با خودداری از حواله ارزی به خارج و سختگیری روی برداشت از حساب های ارزی مانع  فرار سرمایه از کشور شوند، هرچند بانک مرکزی رسماً در این زمینه دستورالعملی به آنها ابلاغ نکرده است.

یکی از علل اصلی بحران اقتصادی لبنان، ناشی از کاهش  ورود ارز خارجی به کشور است که به نایابی دلار آمریکا در بازار ارزی منجر شده است که این امر به نوبه موجب پیدایش بازار سیاه ارزی شده و نرخ پول ملی را به زیر نرخ برابری ثابتِ اعلام شده بانک مرکزی کشانده است.

 یک منبع آگاه به مسئله گفت که جلسه  روز گذشته، شنبه بین نخست وزیر موقت، سعد حریری و نمایندگان ارشد حزب الله و متحد آن، سازمان اَمل برای برداشتن موانع از سر راه تشکیل دولت جدید، بی نتیجه بوده است.

یک منبع آشنا به مواضع حریری میگوید که بحران عمیق میشود و منبع دیگری که با نظرات حزب الله و جنبش امل آشناست میگوید: ـ هیچ چیزی تغییر نکرده است. و تا آنجا که میتوان دید جاده بسته است. منبع سومی میگوید: ـ وضعیت همچنان قفل شده است.

کامنت: 

در اطراف ظهر امروز که گزارش نحار نت لبنان را با عنوان: «امکان حل مسالمت آمیز بحران در لبنان» خواندم که در آن از امکان توافق سخن رفته بود هم خوشحال شدم. سریع شروع به ترجمه و درج آن در کانال سیمرغ  کردم و قدری هم در بدبینی خود نسبت به سرسختی حزب الله قدری شک کردم. 

کامنت خوشبینانه من بر آن گزارش نحار نت، ناشی از این تردید در قضاوت سابقم بود هرچند اکثر گزاره های آن کامنت هم همچنان معتبر هستند.

گزارش رویترز از سرسختی و تسلیم ناپذیری حزب الله و جنبش اَمل حتی در اینجا که پای نجات مملکت از مهلکه حتمی اقتصادی و به تبع آن اجتماعی در میان است،  یک بار دیگر به ما نشان میدهد: که دکان داران دین و فرقه گرایی دینی که از دین و مذهب و حتی مبتذل ترین خرافه های دینی برای خود، بسیار فراتر از دکان، بلکه مجتمع های بسیار بزرگ سیاسی، اقتصادی و دیگر موسسات کاملاً انتفاعی ساخته اند، فقط اگر در زیر چوبه اعدام قرارگیرند و طناب دار گردن آن را لمس کند، ممکن است از این امتیاز و این تجارت واقعاً خدادادی بی حساب و کتاب و باد آورده  دست بردارند. 

برای سید حسن نصرالله که مانند مقام عظمای ما از روضه خوانی به یک صاحب قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی تبدیل شده است، پذیرش یک کابینه غیر فرقه ایی و دینی یعنی بستن درب این مجتمع تجارتی دین بنیاد است. و اگر او به خاطر اقدامات تروریستی اش، کارش به پای چوبه دار نرسد باید از نوع به همان روضه خوانی تبدیل شود که قبلاً بوده است و این مجازاتی نیست که این سید داوطلبانه به پذیرد.  

سید حسن حزب الله، جام زهرِ تن در دادن به شکل گیری یک دولت غیر فرقه ای در لبنان را، خود نخواهد نوشید ولی وقتی دیو بحران کنونی اقتصادی درب خانه خود او و حزبش را بکوبد، اگر  او خود نخواهد با دست خویش، این جام تلخ را سر کشد، همان جوانانی که تا روزهای قبل فدائی اش بوده اند، محتویات آن جام را تا آخرین قطره اش به او اماله خواهند کرد.                                                                                                 

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran