Archive for: December 2019

سایت امنیتی پادگانی «تابناک»و حمله هوایی آمریکا به حشد الشعبی

Share Button

یادداشت زیر امروز بعد از انتشار اخبار حمله نظامی آمریکا به ۳ قرار گاه یکی از گروهای وابسته به ایران در عراق در این سایت پادگانی نوشته و درج شده است. این یادداشت از منظر تحلیلی کارشناسانه و واقعبیانه است. و از نظر اینکه در سایتی نزدیک به محافل نظامی انتشار یافته نیز خود جای تعمق دارد. برابر آمارهای متفاوتی که تا کنون انتشار یافته تعداد کشته شده های سپاه قدس در این حملات هوایی از ۴۵ تا ۷۰ و تعداد کشته شدگان عراقی تا ۲۵ نفر گزارش شده است و هنوز آماری از میزان کشته شدگان ایرانی و عراقی در دو قرار گاه نظامی کتائب در سوریه انتشار نیافته است. خواندن دقیق یادداشت تابناک  را به کاربران سایت توصیه میکنم! ح تبریزیان 

تخته نرد عراق همیشه جفت شش ندارد

زمینه عراق هیچ شباهتی به زمینه خلیج فارس ندارد، حافظه امنیتی دو طرف در آن متفاوت از خلیج فارس است، شرایط نظامی در عراق کاملا متفاوت از شرایط خلیج فارس است و باور‌ها و نگرش دو طرف در مورد اتفاقات در عراق هیچ شباهتی به باور و نگرش آن‌ها در خلیج فارس ندارد.

از زمان شدت گرفتن تنشها میان ایران و ایالات متحده آمریکا، همه توجهات معطوف به منطقه خلیج فارس و تحرکات نظامی و تهدیدات امنیتی دو طرف علیه یکدیگر بوده است. شاید مهمترین دلیل این امر، سابقه طولانی درگیری های میان دو طرف در خلیج فارس و البته تمرکز موضوعات و سوژه های امنیتی قابل پرداخت از سوی دو طرف در این منطقه باشد.

واقعیت این است که درگیری و تنش به ویژه از نوع نظامی، میان آمریکا و ایران در هیچ بعدی تبعات مثبت برای هیچ یک از دو طرف ندارد، اما زمانی که از زاویه ای امنیتی به این ماجرا نگاه می شود، قطعا درگیری و تنش در خلیج فارس ارجح تر از اصطکاک نظامی در هر نقطه دیگری از منطقه یا خارج از منطقه است.

دلیل این ماجرا کاملا واضح است. چند دهه درگیری و تنش امنیتی بین ایران و آمریکا در منطقه خلیج فارس، اغلب قواعد و کدهای بازی را مشخص کرده است. دو طرف به رفتارهای یکدیگر کاملا آشنایی داشته و ادراک قابل توجهی از سیگنال های ارسالی یکدیگر دارند. مناطق، حوزه ها، مرزهای تحرک و ابزارها (به عنوان بسته های عینی) و نگرش ها، باورها، قضاوت ها و تصمیم سازی ها (به عنوان بسته های شناختی) همگی در منطقه خلیج فارس میان ایران و آمریکا مشخص است و دو طرف تصویر شفافی از یکدیگر، توان طرف مقابل و خواست عینی هم دارند.

شاید به همین دلیل است که چندین و چند رخداد امنیتی و نظامی طی چندماه گذشته در منطقه خلیج فارس، هیچ گاه منجر به درگیری جدی میان آمریکا و ایران نشده و مسائلی که در نتیجه این رویداد‌ها پیش آمده، علیرغم موج روانی که از پس خود ایجاد کرده بود، هرگز منجر به یک روند حلزونی ـ که عاقبت آن درگیری نظامی باشد ـ نشد.

ایران و آمریکا ادراک خوبی از یکدیگر در منطقه خلیج فارس دارند. کد‌های رفتاری یکدیگر را می شناسند و هر سیگنال و اقدامی را با سیگنال و اقدام متقابل و متوازن پاسخ می دهند؛ این دستاوردی است که نتیجه بیش از سه دهه درگیری مستقیم و آزمون و خطا میان این دو بازیگر در این منطقه است.

اما زمانی که از خلیج فارس خارج شویم، این کد‌های امنیتی، این ادراک متقابل و این منظومه شناختی هیچ محلی از اعراب نداشته و هیچ نظم مشخصی در رفتار آمریکا و ایران در هیچ نقطه دیگری از منطقه قابل تصور نیست. در سوریه، در افغانستان، در عراق، و حتی در ورای منطقه در هر نقطه‌ای که موضوعات مد نظر ایران (در هر بعدی) با موضوعات آمریکا در تلاقی است، رفتار‌های ایران و آمریکا یا هیچ دستورالعمل شناختی ندارد و یا این دستورالعمل در ابتدایی‌ترین وجوه و حالت خود قرار دارد.

این مساله به ویژه یک پیامد بسیار قابل توجه در بر دارد: احتمال افزایش تنش و درگیر شدن در روند حلزونی در نقاطی که نظم شناختی مشخصی میان این دو بازیگر وجود ندارد، بسیار بالاست و هرگونه اتفاق امنیتی خواسته یا ناخواسته می تواند منجر به یک درگیری جدی و یا در حالت حداقلی خسارات جانی و مالی موقت جدی برای دو طرف باشد.

بی گمان یکی از این صحنه‌های خطرناک، عراق است. روز گذشته، ایالات متحده در پاسخ به حمله‌ به یکی از پایگاه‌های نظامی عراق ـ که منجر به تلفاتی جانی در میان نیرو‌های آمریکایی مستقر در آن شده بود ـ پایگاه‌های گروه کتائب حزب الله در سوریه و عراق را مورد حمله قرار داد.

بنا به گفته مقامات نظامی پنتاگون، در این حملات بیش از ۷۰ نیروی شبه نظامی وابسته به این گروه کشته شدند.

وضعیت از این بدتر هم می توانست باشد و هنوز هم نمی توان احتمال بالاتر رفتن تنش در این کشور میان نیرو‌های مورد حمایت ایران و نیرو‌های آمریکایی را دست کم گرفت. دلیل این امر دقیقا همان فقدان کد‌های شناختی – رفتاری میان دو طرف در عراق است. زمینه عراق هیچ شباهتی به زمینه خلیج فارس ندارد، حافظه امنیتی دو طرف در آن متفاوت از خلیج فارس است، شرایط نظامی در عراق کاملا متفاوت از شرایط خلیج فارس است و باور‌ها و نگرش دو طرف در مورد اتفاقات در عراق هیچ شباهتی به باور و نگرش آن‌ها در خلیج فارس ندارد.

آنچه را در عراق در حال رخ دادن است، می توان با یک اصطلاح مشخص در روانشناسی سیاسی دنبال کرد؛ اصطلاحی به نام Gambler’s Fallacy که ترجمه فارسی آن میشود مغلطه قمارباز.

روانشناسان سیاسی از این اصطلاح در توضیح و تشریح گونه‌ای از اقتصاد رفتاری در تصمیم سازی سیاسی بهره می برند. این استعاره می گوید، زمانی که یک قمار باز در یک بازی تخته نرد (یا بازی با کارت) یک عدد را پشت سر هم می‌آورد، دو وجه در رفتار و شناخت وی شکل می گیرد: اول تا مدت زمانی کوتاه احتمال آمدن آن عدد را کم می بیند (به لحاظ ذهنی پس از دو بار جفت شش دیگر انتظار جفت شش سوم را ندارد). این مساله تغییر رفتاری و احتیاط قضاوتی را برای قمار باز در پی دارد. اما اگر این روند به جفت شش سوم و یا حتی چهارم نیز ختم شود، دگرگونی شناختی و تغییر رفتاری احتمال بسیاری خواهد داشت. رفتار بعدی این قمار باز به احتمال زیاد بر اساس باور به توان رسیدن به جفت شش‌های بعدی شکل می گیرد. در حالی که تاس بعدی وی میتواند تاسی غیر منتظره و کاملا بر خلاف انتظار باشد.

این مغلطه قمار باز است. تغییر شکل رفتار بازیگر در این زمینه، اساسا بر مبنای اطلاعات دقیق و گزاره‌های نزدیک به یقین نیست. بلکه بر اساس فاکتور‌هایی است که اساسا هیچ گونه اطلاقی بر آن‌ها بار نمیشود و شرایط احتمال در آن‌ها کاملا مسلط است. عراق برای ایران و آمریکا، حکم این تخته نرد و این تاس را دارد.

معنی این جمله هم واضح است. اگر پنج یا شش بار (یا حتی بیشتر) حمله نیرو‌های متحد یا وابسته یا همراه یا هم نظر با ایران به نیرو‌های آمریکایی، منجر به اتفاق و واکنش جدی از طرف مقابل نشد، به معنی آن نیست که حمله بعدی نیز بی پاسخ خواهد بود. عکس این مساله نیز صادق است. اگر یک یا دو بار تلافی جویی آمریکا یا ضربه نیرو‌های آن به منافع ایران و متحدانش منجر به واکنش متقابل نشود، هیچ تضمینی برای یک واکنش غیر منتظره در بار بعدی از سوی ایران و متحدانش نخواهد بود.

این شرایط به ویژه زمانی حادتر خواهد بود که کانال ارتباطی و اطلاعاتی مشخص میان دو طرف برقرار نبوده و در نتیجه سیگنال ها، رفتار‌ها و کنش‌های هر طرف بر اساس اطلاعات ناقص، نگرش غیر دقیق و باور‌های غلط تفسیر شود. ما در عراق با ایالات متحده بر اساس آزمون و خطا رفتار میکنیم. نیرو‌های آمریکایی بر اساس ادراکی که از تقابل با نیرو‌های ایرانی در عراق دارند (خاطرات مربوط به کشته شدن سربازان آمریکایی و باور بر این که ایران از هر فرصتی برای ضربه زدن به نیرو‌های آمریکایی بهره میبرد) با ما رفتار می کنند. این زمینه بسیار خطرناک است و جای هیچ مغلطه‌ای در این قمار نیست.

شاید بعد از یک دهه همانند خلیج فارس عراق نیز کد‌های شناختی مشخصی در راستای یک نظم امنیتی میان ایران و آمریکا پیدا کند. شاید اصلا این مساله منجر به شکل گیری یک نظم کلی رفتاری-شناختی میان ایران و آمریکا شود که قواعد آن برای همه نقاط دیگر هم قابل اعمال باشد.

اما دو مساله را نباید فراموش کرد؛

نخست: هیچ کسی در هر مقامی و در هر کجای دنیا نمیتواند تضمین کند که یک رفتار مشخص و ثابت در چه شرایطی به جنگ منجر می شود و در چه شرایطی نمی شود. در خوش بینانه‌ترین حالت همه محاسبات ما بر اساس احتمالات نزدیک به یقین است و نه محاسبات یقینی؛ بنابراین مشخص نیست که آزمون و خطای ایران و آمریکا در عراق به عمر یک دهه‌ای و شکل گیری منظومه شناختی ختم شود.

دوم: حتی پردازش دقیق اطلاعات هم در شرایط عراق کارگشا نخواهد بود. زیرا اساسا ما در عراق با طیفی از اطلاعات سر و کار داریم که در یک شبکه در هم تنیده قرار دارند. تفسیر درست و دقیق این اطلاعات خود مساله‌ای به مراتب غامض است و اما در نظر آورید که ما و آمریکایی‌ها هر دو به همه این اطلاعات هم دسترسی نداریم. هر آنچه هم که در دسترس ماست، از مسیر باور‌ها و نگرش‌هایی پردازش میشود که اصولا تضمینی بر درستی آن‌ها نیست.

هرچند ایران از گروه‌های متحد با خود به عنوان یک بافر یا حائل یا ضربه گیر در منطقه استفاده می کند، شاید باید جمله را که یک بار مایک پومپئو بیان کرد جدی‌تر ارزیابی کنیم. وی به صراحت گفت که هرگونه حمله به منافع آمریکا را بر عهده و مسئولیت ایران می دانیم. اکنون گروه‌های متحد ایران در نگاه بازیگران دیگر گروه‌های ایرانی به حساب می‌آیند. این مساله را باید در محاسبات خود به شکل ویژه‌ای مد نظر داشته باشیم، اگر خواهان پرهیز از افزایش تنش و ورود به روندی حلزونی تا جنگ هستیم.

  توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

نگاهی به تحولات جاری روز در لبنان

Share Button

چنین به نظر میرسد که تعلل و تاخیر حسن دیاب در تشکیل دولت وعده داده شده ناشی از این است که همه آنهایی که او برای لیست کابینه خود تعین کرده بوده است به او برای شرکت در چنان کابینه محکوم به شکستی پاسخ منفی داده اند.

یکی از بانکها در اشغال سپرده گذارانی که پولهایشان را میخواهند

پس از آنکه در میان شادی ساختگی ناشی از نمایش موفق سیاسی در یافتن نخست وزیری که هم از جامعه اهل تسنئن لبنان است و هم استاد دانشگاه و هم ادعای اینرا دارد که می خواهد کابینه ای تماماْ تکنوکرات، مرکب از متخصصین تشکیل دهد، دیروز برای دومین بار اعلام شد که تشکیل کابینه به تاخیر می افتد و معرفی آن به سال جدید که ۳ روز دیگر آغاز میشود موکول میگردد.

آن احساس موفقیت اولیه در روزهای اخیر جایش را کم کم به یک خمودگی داده است. 

دیروز فرانسه از طرف «گروه ممالک پشتبانی بین المللی لبنان ISG» از  به دولت این کشور خواست تا به تشکیل یک دولت «کارآمد» شتاب دهد. در پیام فرانسه تاکید شده بود که:- چه کسی دولت را تشکیل میدهد مسسله این گروه نیست بلکه «کارآمدی» آن مهم است. 

این درحالی است که در آخرین انتخابات پارلمانی گذشته در ماه می ۲۰۱۸، درصد شرکت کنندگان نسبت به دور قبل، با ۵.۵٪ کاهش به زیر  نیمی از تعداد کل واجدین شرایط یعنی به ۴۹.۷٪ تنزل یافته بوده است. این به زبان ساده یعنی اینکه کُل آنچه جنبش اعتراضی از آن به عنوان طبقه سیاسی نام میبرد که با کنار رود، اععم از این یا آن بلوک، زیر نصف جمعیت را نمایندگی میکند. با نگاهی دقیقتر، بلوک حزب الله، جنبش امل و جنبش آزاد میهنی (رئیس جمهور)، با داشتن حد اکثر ۱/۳ کل واجدین شرایط رای دهی بر مملکت فرمانروایی مستقیم و غیر مستقیم داشته اند و دارند.

با قضاوت از روی میزان شرکت مردم از طیف های مختلف در اعتراضات، میتوان گفت پس از اعتراضات دو ماهه اخیر، بخش عظیمی از آن ۱/۳  آرای حاکم، یعنی ۱.۱ میلیون، از جمع ۳.۷ میلیونی لبنانیهاُ دیگر ریزش کرده است. اغارق نیست اگر ادعا شود که شاید برای بلوک سیاسی حاکم یعنی ۸ مارس، چیزی بیش از ۲۰۰ هزار نفر باقی نمانده باشد که انتنخابات آینده اینرا اثبات خواهد کرد. 

وقتی دولت فرانسه در ظاهر با یک ژست بیطرفانه از لزوم دولت «کارآمد» حرف میزند، یعنی این دولت نمیتواند غیر از یک  دولت متکی به جنبش اعتراضی و بلوک ۱۴ مارس به رهبری حریری که خود را با آن آن جنبش همسو کرده است باشد. و در نتیجه دولت «حسن دیاب» نمیتواند کمترین امیدی به دریافت درهمی از  آن ۱۱.۵ میلیارد دلار سبد کمکی که در کنفرانس پاریس موسوم به «گروه بین المللی ممالک پشتیبانی لبنان» وعده داده شده داشته باشد. و دیگر بحثی هم از کمک ممالک عربی حاشیه خلیج و آمریکا نمیتواند در میان باشد.

چنین به نظر میرسد که تعلل و تاخیر حسن دیاب در تشکیل دولت وعده داده شده ناشی از این است که همه آنهایی که او برای لیست کابینه خود تعین کرده بوده است به او برای شرکت در چنان کابینه محکوم به شکستی پاسخ منفی داده اند.

اما مشکل حسن دیاب به اینجا ختم نمیشود، با کاندیدا شدن او برای پست نخست وزیری معترضین لبنانی از قبل گور اقتصادی او را هم کنده اند. 

قضیه از این قرار است که بانک مرکزی لبنان از دو ماه پیش شروع به  ایجاد محدودیت برای برداشت نقدی مشتریان از حسابهای بانکی آنها قائل شد. مشتریان بانکها نه از حساب پوند(واحد پول ملی) و نه از حسابهای ارزی خود نمیتوانند بیش از ۲۰۰ دلار برداشت کنند. این درحالیست که در همین دوماهه اخیر، کلان سپرده گذاران ارزی و پوندی نزدیک به ۱۱.۵ میلیاررد دلار از مملکت خارج کرده اند که اخبار آن به رسانه های اجتماعی کشیده شده است. 

علیرغم وعده رئیس بانک مرکزی، ریاض سلامه به تحقیق درباره آنهایی که این میزان گزاف پول از مملکت خارج کرده اند، تا کنون نه تحقیق جدی در این زمینه شده است و نه نامی انتشار یافته است.

عکس العمل مردم به این کوتاهی در انتشار خارج کنندگان ارز از کشور این بود که به تعدادی از بانکها حمله کردند و ۳ روز قبل حتی مردی با یک تبر بزرگ به داخل یکی از بانکها رفته بود و تهدید میکرد اگر همه سپرده اش را به او پرداخت نکنند، با آن تبر صندقهای بانک را میشکند و پول خود را برمیدارد. او به طور نمایشی تبر خود را در هوا تکان داده و علیه بانکها  شعار میداد.

از دیروز عده ای از سپرده گذاران هم شعب یکی از بانکها را تسخیر کرده و برای مدتی در آنجا بست نشستند و پولهایشان  میخواستند و به سقف برداشت ۲۰۰ دلار که بانک مرکزی میزان مجاز قابل برداشت تعین کرده است اعتراض داشتند.

عکس فوق این بست نشستگان را نشان میدهد.

ولی نکته بسیار مهم برای ما ایرانیها این است که به احتمال قریب به یقین میتوان گفت بخش عمده ای از آن ۱۱.۵ میلیارد ارز خارج شده از کشور، دلار هائی است که رژیم خامنه ای، نهاد های زیرمجموعه ای آن در بانکهای لبنان که بدانها تا دو ماه پیش اطمینان داشتد و احتمالاْ به نام افراد مورد اطمینان از حزب الله سپرده گذاری کرده بودند.

افشای لیست خارج کنندگان این ۱۱.۵ میلیارد دلار نه تنها پته زد و بند مالی حزب الله را که نمیتواند داشتن این همه پول را حتی برای افکار عمومی جامعه شیعه پیرو خود توجیه کند روی آب خواهد انداخت بلکه دست رژیم ایران را هم رو خواهد کرد و یکی از کانالهای عمده دور زدنهای تحریم های آنرا خواهد بست.

و مسئله بعدی که پس از انتشار گریز ناپذیر لیست خارج کنندگان ارز مطرح خواهد شد این خواهد بود که این میزان ارز به کدام بانک در کدام کشور انتقال داده شده است.

فراتر از اینهاُ تا آنجا که به دولت آینده لبنان مربوط میشود، فقط و فقط نخست وزیری که مورد تائید جنبش اعتراضی، گروه کشورهای حامی لبنان و ممالک خلیجی و آمریکا باشد میتواند از تبدیل شدن «پولهایمان را میخواهیم!» به شعار یک جنبش عمومی علیه بانکها و سیستم بانکی جلوگیری کند. چنانچه چنین جنبشی عمومیت یابد دیگر دهها میلیارد دلار هم جواب گو نخواهد بود زیرا در آن صورت همه مردم  می خواهند اندوخته خود به پول ملی را به دلار و یورو و.. ، که فرسایش ارزشی ندارند تبدیل کنند که به ورشکستگی فوری کل سیستم بانکی منجر خواهد شد چون همه ذخیره ارزی بانکها جوابگوی اعشاری از نقدینه پوندی مردم نخواهند بود.  

    توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

حزب الله، امل و میشل عون با کارتهای سوخته بازی میکنند

Share Button

تصور من این است که حسن دیاب هم اکنون درک کرده است که وظیفه ای نشدنی را به عهده گرفته است و میتوان تصور کرد که باند مثلث حزب الله،(جبران بسیل و میشل عون) و نبی بری هر آنچه را  در توان دارند به کار میبرند تا مبادا حسن دیاب مانند کاندیداهای قبلی اعلام انصراف کند و برای آنان حیثیت سوزی کند.

W460

نبیل قوق معون سید حسن نصرالله: «نامزدی حسن دیاب به تلاشهای آمریکا برای بهره برداری از بحران لبنان .پایان داد« 

نحارنت امروز  گزارش میدهد که نامزد پست نخست وزیری، حسن دیاب امروز، دور از چشم رسانه ها، با نبی بری رئیس پارلمان و رهبر جنبش امل دیدار کرد و با او در باره علل تاخیر  تشکیل و معرفی کابینه صحبت کرد.

من در چنین مواقعی علاوه بر  خواندن دقیق مضمون خبر، اگر عکسی در رابطه با آن خبر باشد به عکس هم دقت میکنم زیرا حالت چهره بیشتر از عبارات حامل خبر، گویا هستند.

در این دیدار، هم قیافه این دو مرد، دژم و افسرده بود و بعلاوه علت ملاقات که تاخیر در تشکیل کابینه است نیز جای تامل داشت.

تصور من این است که حسن دیاب هم اکنون درک کرده است که وظیفه ای نشدنی را به عهده گرفته است و میتوان تصور کرد که باند مثلث حزب الله،(جبران بسیل و میشل عون) و نبی بری هر آنچه را  در توان دارند به کار میبرند تا مبادا حسن دیاب مانند کاندیداهای قبلی اعلام انصراف کند و برای آنان حیثیت سوزی کند.

اعلام انصراف او ضربه ای حیثیتی و سیاسی جبران ناپذیری به هر سه ستون این مثلث است.

میشل عون، دو روز پیش (پس دیدار و مذاکره با دیوید هیل. معاون ترامپ در امور خارجی) در رابطه با تشکیل کابینه تک جناهی حسن دیاب گفت، هیچ اشکالی ندارد! نخست وزیر میتواند فقط از سوی یک جبهه باشد. این اظهار نظر پس از آن بود، که حسن دیاب نتوانست بیش از تعداد انگشتان دست، از نمایندگان سنی مذهب و کلا جبهه مخالف را  برای تشکیل کابینه ای که وعده فراگیری آن داده شده بود را به سوی خود بکشاند.

حریری، جنبلات و سمیر جعجع که بیش از ۲/۳ کرسی های پارلمان را دارند اعلام کردند که اساسا در جلسه پارلمانی معرفی این کابینه شرکت نمی کنند

۳ روز پیش، آخوند «نبیل قوق»، معاون حسن نصرلله، پس از معرفی حسن دیاب، به لحنی همانند لحن سید علی خامنه ای پس از سرکوب جنبش اعتراضی اخیر گفت: «آمریکا و اسرائیل در طرح خود برای بهره برداری از بحران لبنان و حرکتهای اعتراضی شکست خوردند» او فقط عبارت « شکست  دشمن » را که هم خامنه ای و هم شیخ حسن به کار بردند به کار نبرد. این آخوند معاون نصرالله، پیروزی جبهه ۸ مارس (مثلث طرفدار ایران) را تمام شده خوانده و رجزخوانی بسیار در رثای شکست توطئه مشترک اسرائیل و آمریکا سر داد.

در همان روز من  طی یادداشتی کوتاه نوشتم: «پای حسن دیاب  به حجله نخست وزیری نخواهد رسید.» من برای این نظر قاطع خود، علاوه بر بسیاری ملاحظات مستدل و فکتی،  از همان چهره شناسی مورد اشاره فوق بهره گرفتم.

و اما: در همان روزها که این شیخ رجز میخواند و میشل عون از نخست وزیری یک جناهی سخن میگفتند، معاون رئیس جمهور آمریکا در امور خارجی، دیوید هیل به لبنان آمد. او با بیشتر رهبران سیاسی لبنانُ حتی سامی جمائیل که حزبش،(کتائب) فقط ۳ نماینده در مجلس دارد دیدار و گفتگو کرد ولی برای این نامزد جدید نخست وزیری تره ای هم خرد نکرد که حتی اسمی از او بیاورد. 

من همان وقت تعجب کردم که چگونه هیچ تحلیلگر امور منطقه و لبنان این بی اعتنایی بسیار مشهود را معون ترامپ را مورد توجه قرار ندادندخبرگزاریها بعدا گزارش کردند که او به میشل عون و نبی بری اتمام حجت کرده است که وارد شدن حزب الله در دولت جدید، مستقیم یا غیر مستقیم به معنی طرف شدن با آمریکا است و امریکا در چنان صورتی نه تنها خود کمکی به لبنان نخواهد کرد بلکه متحدین خلیجی و اروپایی خود را  هم از کمک به چنین دولتی باز خواهد داشت.

پس از این این هشدار ها بود که رئیس جمهور آرام خوی لبنان افسار پاره کرد و هم به حریری شخصا پرید و هم به زبانی که من آنرا ساده و باز نویسی میکنم گفت :«ما دولت. تک جناهی خود را تشکیل میدهیم، گور پدر شما!»

من از واکنش بسیار تند میشل عون و رجز خوانی آخوند «نبیل قوق» این را احساس کردم که اینها وعده های کمک مالی کلان از ایران ، قطر و احتمالاْ ترکیه و روسیه گرفته اند.

و اما چهره شناسی این مورد: 

در عکسهای جداگانه ای که دیوید هیل با نبی بری، میشل عون و جبران بسیل گرفته بود، کاملامعلوم بود که فضای جنگ و جدل لفظی و لحن عصبی در میان بوده است در صورتی که عکسهای او با حریری، سمیر جعجع، ولیدجنبلاط و رهبر کتائب مثل جلسه بزمی بود و طرفها متبسم و شنگول و پنگول بودند

 توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

فرمانده ارتش اسرائیل از امکان برخورد نظامی با ایران میگوید

Share Button

ژنرال کوچاوی که در کنفراسی به مناسبت بزرگداشت فرمانده سابق نیروهای مسلح اسرائیل سخن میراند، گفت:« امکان این وجود دارد که ما به یک رویا رویی محدود نظامی با ایران کشیده شویم که برای آن آمادگی داریم.

 جروزالم پست: 

رئیس ستاد ارتش اسرائیل ژنرال کوچاوی گفت: نیروهای دفاعی اسرائیل خود را برای مقابله با ایران آماده میسازند.

ژنرال کوچاوی برای نخستین بار اظهار میدارد که اسرائیل نیروهای ایران در عراق را آماج حمله قرار داده است. 

ژنرال اویو کوچاوی روز ۴ شنبه هشدار داد که نیروهای دفاعی اسرائیل، در جریان ادامه مقابله های  خود با تخلفات ایران، خود را برای رویارویی با جمهوری اسلامی آماده می کنند.

ژنرال کوچاوی که در کنفراسی به مناسبت بزرگداشت فرمانده سابق نیروهای مسلح اسرائیل سخن میراند، گفت:« امکان این وجود دارد که ما به یک رویا رویی محدود نظامی با ایران کشیده شویم که برای آن آمادگی داریم.

کامنت:  

وقتی فرمانده نیروهای مسلح اسرائیل از رویارویی محدود با نیروهای ایران سخن میگوید به معنای این است که نیروهایش که یک طرفه قضیه هستند، با اعتماد به نفس از محدود بودن رویارویی نظامی حرف میزند. یعنی به جای طرف مقابل هم از پیش تعین میکند که رویارویی محدود خواهد بود. به زبان ساده این یعنی نیروی ایران در همان برخورد اول کارشان تمام است. والی چطور ممکنست ژنرالی سابقه دار از وارد شدن به جنگی سخن براند که از پیش آنرا محدود میداند!؟  

البته منهم که ژنرال که هیچ سرجوخه هم نیستم میدانم هرگونه درگیری نظامی ایران با اسرائیل محدود و کوتاه مدت خواهد بود و در عین حال میدانم که هیچ یک از سرداران سپاه کشته که هیچ زخمی هم نخواهند شد ولی به احتمال قوی تعدادی از سپاهیان ساده از پشت تیرخواهند خورد و کشته ای که سینه اش آماج قرار گرفته باشد وجود نخواهد داشت البته به شرط اینکه رویارویی زمینی و درگیری پیاده نظامی باشد.

 توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran


تیرخلاص مشاور خامنه ای، ولایتی، به شقیقه نخست وزیر برگزیده حزب الله و جنبش امل!

Share Button


مشنوق اضافه کرد: « در رابطه با پیشگوییهای ولایتی که اعتراضات در لبنان خاموش خواهند شد، باید به او گفت که لبنان را با ایران قاطی کرده است رژیم او *۱۵۰۰ نفر از تظاهر کنندگان ایرانی را کشت حال آنکه در لبنان ارتش و نیروهای امنیتی محافظان تظاهرات کنندگان هستند. انقلاب لبنان در سایه یک نخست وزیری که بیگانگان برای مردم آن، برگزیده اند شکوفا خواهد گردید!

نحار نت(لبنان)

وزیر کشور سابق لبنان و نماینده کنونی پارلمان، نوحد منشوق، امروز سه شنبه گفت که ایران از نامزدی، حسن دیاب، برای پست نخست وزیری لبنان استقبال میکند که این امر ثابت میکند که حسن دیاب نماینده لبنانیها و جامعه سُنی لبنان در بیروت نیست.

مشنوق در یک توئیت افزودد:« ما خیلی از علی ولایتی به خاطر حمایتش از نامزدی حسن دیاب برای پست نخست وزیری سپاسگزاریم.

دفاع ولایتی از دیاب، یک نشانه روشن و اعلام علنی این امر است که دیاب نماینده آنها است(حزب الله و امل ـ ح ت) که او را نامزد کرده اند  و اینکه او مردم لبنان، بیروت یا جامعه سُنی آنرا نمایندگی نمی کند. 

بنگاه های خبرپراکنی ایران اعلام کردند که ولاتی گفت:« ایران از انتصاب حسن دیاب، نسبت به دیگر گزینه های مردم لبنان استقبال میکند.» 

ولایتی همچنین گفت:«تظاهرات در لبنان، پس از اعلام تشکیل کابینه جدید توسط نخست وزیر، دیاب، یک برنامه از سوی دولتهای  سعودی و اسرائیل است که پس از تشکیل کابینه خاموش خواهد گردیده. 

مشنوق اضافه کرد: « در رابطه با پیشگوییهای ولایتی که اعتراضات در لبنان خاموش خواهند شد، باید به او گفت که لبنان را با ایران قاطی کرده است رژیم او *۱۵۰۰ نفر از تظاهر کنندگان ایرانی را کشت حال آنکه در لبنان ارتش و نیروهای امنیتی محافظان تظاهرات کنندگان هستند. انقلاب لبنان در سایه یک نخست وزیری که بیگانگان برای مردم آن، برگزیده اند شکوفا خواهد گردید!

کامنت: 

اولاْ اوحد مشنوق خود در دولت سابق لبنان وزیر کشور و به اعتبار آن سر پرست نیروهای امنیتی بوده است و وقتی از محافظت نیروهای امنیتی از اعراضات حرف میزند میداند چه میگوید!. 

دوماْ به صریح ترین بیان باید گفت که اظهارات ولاینی نشان میدهد که رژیم ایران نمی داند در تمام منطقه چقدر منفور است و دفاع او از حتی یک فرشته هم آن فرشته را در نگاه مردم دیو و عفریته میکند. مشنوق به عنوان یک سیاستمدار ضد رژیم ایران حق دارد از اظهارت ولابتی خوشحال باشد. من نگارنده این سطور هم از این بیانات ولایتی بیش از مشنوق مشعوف هستم.

سوماْ مشنوق حق دارد وقتی میگوید که ولایتی لبنان را با ایران اشتباه گرفته است چون من با رصد رفتار پروکسی های ایران در عراق و لبنان، ظرف چند روز اخیر کاملاْ متوجه شده ام که رژیم ایران به علت کرختی و واپس ماندگی عواملش از درک رویدادهای طوفانی جاری در این دو کشور عاجز است و به آن راهی میرود، که آرزوی همان عربستان و اسرائیل و آمریکا و بیش از همه نیروهای انقلابی این دو کشور است. 

رویترز دیروز گزارش بسیار تکان دهنده و هشدار دهنده ای از فرمان مستقیم خامنه ای به قلع و قمع بی دریغ تظاهرکنندگان و سرکوب تظاهرات به هر قیمت دارد که به لحاظ اهمیتش، حتی بسیاری از رسانه های عرب زبان هم آنرا ترجمه و بازتاب داده اند. ولی متاسفانه سایتهای اپوزیسیونی ایران  که هر مورد فردی قربانی را با طول و تفصیل و به تکرار بازتاب میدهند از این مقاله بسیار مهم که فراتر از سرکوب جنبش واجد یک اهمیت ساختار شناسی و رفتار شناسی رژیم است غفلت کرده اند و تا آنجا که من دیده ام کسی پیدا نشده آنرا ترجمه و انتشار دهد. من شروع کردم به ترجمه آن ولی با توجه به محدودیت بینندگان این کانال منصرف شدم ولی سعی خواهم کرد خلاصه ترجمه آنرا فردا یا پس فردا درج کنم.

توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran


ژنرال الساعدی نامزد جنبش اعتراضی عراق برای نخست وزیری

Share Button

ارتش عراق برخلاف سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی که گارد مخصوص حکومت آخوندی و سید علی خامنه ای میباشند، از سنن و سابقه طولانی مردمی بودن، ناسیونالیست بودن برخودارند و جانب مردم را به خاطر نوکری رژیم فاسد و ضد مردمی ایران رها نخواهند کرد.

سرانجام جنبش اعتراضی به فساد دستگاه دولتی در عراق، گزینه خود را برای پست نخست وزیری دوران گذار معرفی کرد. و آنچنانکه حد اقل من پیش بینی میکردم این شخص ژنرال عبدالوهاب الساعدی، قهرمان خوشنام جنگ ضد داعش و آزاد کننده موصل از دست این فرقه تروریستی است. او از افسران سابقه دار می باشد که از طرف نیروهای آمریکایی عضو ائتلاف، دوره های ضد تروریستی را طی کرده است. 

شبکه های نفوذی رژیم ایران که قصد تسخیر تمام عیار ارتش و زیر مجموعه های آنرا داشتند در اوایل اُکتبر گذشته، با امضای عادل عبدل ال مهدی نخست وزیر مستعفی، او را که قهرمان جنگ ضد داعش بود را از سمت فرماندهی نیروهای ضد تروریست که یک واحد عملیاتی است به پست دفتری تشریفاتی در وزارت دفاع انتقال دادند.

عزل این ژنرال یکی از نخستین جرقه هایی بود که به انبار باروت خشم انباشته شده مردم  عراق افتاد.

البته معلوم نیست پارلمان فاسد عراق به آسانی زیر بار انتخاب ژنرال الساعدی برود. و  هنوز معلوم هم نیست جریاناتی مانند سائرون، نصر(عبادی)، الحکمه(عمار الحکیم)، الوطنیه (ایاد عبادی) که تا کنون موضعی موافق با جنبش اعتراضی در پیش گرفته بودند تا چه حد موافق نخست وزیر شدن موقت این ژنرال باشند و از نامزدی او در پارلمان بطور جدی دفاع کنند. ولی در هر صورت معرفی این ژنرال به عنوان نخست وزیری مستقل از سوی جنبش اعتراضی، هم به جنبش اعتراضی در بین مردم تصویر روشنی از دیدگاه راهبردی و پروفایل سیاسی آن می دهد و هم نگاه مثبت نظامیان میهن پرست عراق را به سوی جنبش اعتراضی بیشتر از گذشته جلب میکند. تا چنانچه کار به سرنگونی قهرآمیز رژیم کشید، جنبش اعتراضی در مقابل باندهای نظامی حشد الشعبی وابسته به ایران، از خود نیروی پشتیبانی نظامی داشته باشد.

ارتش عراق برخلاف سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی که گارد مخصوص حکومت آخوندی و سید علی خامنه ای میباشند، از سنن و سابقه طولانی مردمی بودن، ناسیونالیست بودن برخودارند و جانب مردم را به خاطر نوکری رژیم فاسد و ضد مردمی ایران رها نخواهند کرد. 

   توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

پای نامزد جدید نخست وزیری لبنان به حجله قدرت نخواهد رسید!

Share Button

از لحظه ای که این آدم پذیرفت به جای سعد حریری وظیفه تشکیل دولت جدید را بپذیرد، من در این حیرتم که او چه جور آکادمیک رسانه ای است که نمیداند به تله شکست و ناکامی کشانده شده است؟ نمیداند که قادر نیست با جنبش توده ای اعتراضی به تفاهم برسد، قادر نیست کمک مالی اروپا و دول عربی حاشیه خلیج را جلب کند و قادر نیست خود را به جامعه سُنی مذهب لبنان به قبولاند. او به درون کاخی گام میگذارد که نه خن سالار آن بلکه سریدار آنست.

حسن دیاب، یک استاد دانشگاه و برحسب ظاهر چهره آکادمیکی در زمینه ارتباطات و سیستم اینترنتی، از جامعه سنی تبار لبنان، پذیرفت که نامزد پست نخست وزیری شود. او در شرایطی این ماموریت را پذیرفته است که نه حمایت جنبش اعتراضی، نه حمایت جامعه سُنی مذهب لبنان، نه حمایت جامعه جهانی و در صدر آن فرنسه و آمریکاُ و نه حمایت دولت عربی منطقه به شمول دول ثروتمند حاشیه خلیج را در پشت سر خود دارد. او از سکوی قدرت و منصبی بالا میرود که هر ۴ ستون آن توسط حزب الله، جنبش امل، حزب آزاد میهنی به رهبری داماد رئیس جمهور(میشل عون)ُ در داخل و جمهوری اسلامی در خارج نگهداشته می شوند. او نه سکوی قدرت یا یگاه اجتماعی از خود دارد و نه حمایت خارجی.

او در حقیقت یک آدمک ساختگی است درهیئت نماینده جامعه سُنی تبار لبنان که در آن جامعه ریشه ندارد. 

حزب الله، جنبش امل و حزب میهنی آزاد، همه مشاطه گران سیاسی خود را به امداد طلبیده اند تا چهره آکادمیک این نامزد پست نخست وزیری لبنان را تا آنجا که ممکنست آکادمیک تر بزک کنند و از او نخست وزیری بسازند که آمده است تا به عمده ترین خواست جنبش اعتراضی یعنی تشکیل کابینه ای تکنوکرات پاسخ گوید. 

یک لبو فروش بیسواد لبنانی حق دارداین سوال را مطرح کند که اگر حزب الله و شرکاء میخواستند بپذیرند کابینه ای تکنوکرات تشکیل شود، چرا خود سعد حریری را به همین بهانه و با اصرار بر ضرورت تشکیل کابینه ای مختلط، از سیاسیون حزبی و تکنوکراتها نپذیرفتند که هم شخصیتی شناخته شده از نظر بین المللی است، هم از حمایت جنبش اعتراضی برخوردار است و هم حمایت مالی و سیاسی دول پولدار حاشیه خلیج را دارد؟

پس از نامزدی حسن دیاب به عنوان نامزد نخست وزیری، نمایندگان حزب الله، جنبش امل و حزب میهنی آزاد چنان با حرارت از تشکیل دولت تکنوکرات جدید و تاکید بر فن سالار بودن آن سخن میگویند که گویا این شرط شعار اصلی جنبش اعتراضی و شرط اصلی سعد حریری برای قبولی پست نخست وزیری نبوده است و اینها طراح اصلی آن بوده اند. 

من تردید ندارم که دولت حسن دیاب، اگر تشکیل شود که در تشکیل شدن آن تردید بسیار هست، تکنوکرات خواهد بود ولی مجموعه ای از صاحب مدرکان دانشگاهی که ابداْ به ساختار قبیله ـ فرقه ای لبنان و تقسیم بندی قدرت بر اساس این آرایش فرقه ای دست نخواهد زد و با گانگستریسم سیاسی فرقه ای آنجا در نخواهد افتاد. این دولت تکنوکرات که در بهترین حالت اصلاحات جزیی در دستگاه بوروکراسی ایجاد خواهد کرد با آن دولت تکنوکراتی که مورد مطالبه جنبش اعتراضی است و باید رسالت پایان دادن به نظام فرقه ای و تقسیم قدرت بر آن پایه را به انجام رساند تفاوتش از زمین تا آسمان است. آن یک ماسکی فریبنده برای فدرالیسم فرقه ایی موجود  در حالی که این یک، پتک ویران کننده ساختار فرقه ای در دست دولتی است که از حمایت اقشار وسییع مردم و جنبش اعتراضی در داخل و دنیای آزاد در خارج برخوردار است.

از لحظه ای که این آدم پذیرفت به جای سعد حریری وظیفه تشکیل دولت جدید را بپذیرد، من در این حیرتم که او چه جور آکادمیک رسانه ای است که نمیداند به تله شکست و ناکامی کشانده شده است؟ نمیداند که قادر نیست با جنبش توده ای اعتراضی به تفاهم برسد، قادر نیست کمک مالی اروپا و دول عربی حاشیه خلیج را جلب کند و قادر نیست خود را به جامعه سُنی مذهب لبنان به قبولاند. او به درون کاخی گام میگذارد که نه خانسالار آن بلکه سریدار آنست.

نمی دانم در آکادمیک بودن او شک کنم یا در هویت رسمی و شناسنامه سیاسی او و وابستگی های پنهانی اش؟                                        

میگویند خداوند هرکه را می خواهد بدبخت کند اول عقلش را از او میگیرد. بر این مبنا باید گفت، رهبری ایران آخوندی، حزب الله، نبی بری و جنبش امل او و حزب میهنی آزاد ژنرال ۸۲ ساله لبنان (میشل عون)، به سکته فکری و عقلی دچار شده اند و شرایط روز منطقه و دنیا را درک نمیکنند و میخواهند همچنان با کارتهای رنگ باخته قدیمی در دور کاملاْ تازه ای از بازی سیاسی شرکت کنند که معالدلات آن با گذشته تغییر بنیادی کرده است. زمانی طولانی نخواهد کشید که  اینها بخود خواهند آمد. 

تا آنجا که به این نامزد جدید پست نخست وزیری مربوط میشود، او یا فرصت نخواهد یافت پا به کاخ نخست وزیری بگذارد یا دولتش مستعجل خواهد بود و بعد از آنهم شانس برگشتش به دانشگاه را هم از دست خواهد داد زیر نه دانشجویان این اجازه را میدهند تا او برگردد و نه مدیریت جدید دانشگاه و نه فضای سیاسی و فرهنگی لبنان برایش تحمل \ذیر خواهد بود. 

این یادداشت تحلیلی بر اساس مطالعه دقیق و همه جانبه اوضاع از جمله تمام رفت و آمدها و دیدار های سیاسی و دیپلماتیک در این دو روز نوشته میشود.                                                                   

  توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

نگاهی به اوضاع جاری لبنان

Share Button

طلبکاران بین المللی لبنان منتظرند تا لبنان در پرداخت اقساط دیون خود وا بماند تا آنها هیئت تصفیه مالی تعین کنند و اقتصاد لبنان را چنان در چنگال آهنین خود بگیرند که بتوانند تا دینار آخر مطالبات خود را از این کشور ورشکسته پس بگیرند بدون اینکه دغدغه این را داشته باشند که بر مردم فرقه زده  لبنان چه خواهد رفت! آیا رژیم ایران و حزب الله می دانند ورشکستگی اقتصادی یک دولت یعنی چه؟ و چه پیامدهایی دارد؟ شک زیادی در این زمینه وجود دارد. آنها فقط زبان موشک بازی را یاد گرفته اند بدون اینکه به پیامدهای بلند مدت این بازی خطرناک فکر کنند.

کشتی درهم شکسته لبنان ناخدا و قطب نما ندارد و دریا هم ناجوانمردانه بس طوفانیست! 

 بنا به گزارش نحار نت لبنان سعد حریری آنچنان که انتظار می رفت بر سر پیمان و شرط خویش که تشکیل یک دولت غیر حزبیُ غیر سیاسی و کارشناسانه بود تا امروز ایستاد و امروز رسماْ اعلام کرد که نامزدی خود برای پست نخست وزیری را پس میگیرد چون تاکید او روی تشکیل یک کابینه غیر فرقه ای و نا وابسته به احزاب سیاسی ابداْ جدی گرفته نشده است. 

فردا برای سومین بار، رئیس جمهور، میشل عون فراخوان پارلمانی داده است تا نمایندگان جمع شده و روی نخست وزیر پیشنهادی او تصمیم گیری کنند. 

حالا یک روز قبل ازآن روز سرنوشت، سعد حریری رسماْ اعلام میکند که: «من شرط خود دایر بر تشکیل یک کابینه غیر حزبی، غیر فرقه ای و تکنوکرات را با تاکید قبلاْ گفته ام ولی میبینم که جدی گرفته نشده است، از این روی نامزدی خود را بطور کلی پس میگیرم. ولی در جلسه فردا پنجشنبه در کاخ رئیس جمهوری برای تعین نخست وزیر جدید با همان نظری که داشته ام شرکت میکنم و هشدار میدهم که لبنان وقت زیادی برای وقت کشی ندارد و فردا آخرین فرصت است.(خلاصه ترجمه گزارش نحار نت)

کامنت: 

من یک ماه پیش نوشتم که لبنان مانند محتضری می ماند که فقط یک دکتر می تواند آن را نجات دهد و آن دکترهم سعد حریری است زیرا او اعتماد جنبش مردمی، حمایت بین المللی و حمایت منطقه ای دول عربی و حمایت دول ثروتمند حاشیه خلیج را در پشت سر خود دارد.  

اگر کسی با دقت سخنرانی سید حسن نصراللهُ در جمعه پیش را می خواند و یا می شنید استیصال تمام را، در نقطه به نقطه اظهارات او درک میکرد. شخص می دید که او چگونه در قالب بسته بندیهای جدید و عبارت پردازی آخوندی سعی دارد حریری را به میدان تشکیل کابینه ای با همان اسلوب و استیل فرقه ای قدیم و تقسیم جامعه به شیعه و سنی و مسیحی و…، بکشاند. 

رهبر جنبش امل، رئیس پارلمان، نبی بری هم رفتار بهتری از او نداشت. او به کرار همان نسخه کهنه دولت فرقه ای را با بسته بندی های جدید مطرح می کرد غافل از اینکه بحث روی شکل بسته بندی دولت  نیست، روی محتوای بسته بندی آن است. 

دولت تکنوکرات یا کارشناسانه! که حریری همگام با جنبش خیابانی روی آن ایستاده اند، یعنی پایان خفت آمیز کار و حیات سیاسی حزب اللهً، یعنی پایان کار جنبش امل و حزب آزاد میهنی جبران بسیل و میشل عون، یعنی پایان خفت آمیزتر حضور مداخله گرانه رژیم خامنه ای در آن کشور، یعنی بازگشت واقعی لبنان به دامن جامعه عربی و اتحادیه عرب که در آن عربستان، مصر، و امارات حرف نهایی را میزنند. و این یعنی یک شکست بسیار خُرد کننده برای رژیم خامنه ای که طی چند دهه صدها میلیارد دلار در آن کشور سرمایه گذاری نظامی، سیاسیِ، اقتصادی و از همه مهمتر حیثیتی کرده استُ یعنی بر باد رفتن سرمایه های دزدی و غارت شده از مملکت ما ایران، توسط سران سپاه، دولتمردان حاکم و بکار انداختن آن امور مستغلاتیُ خدماتی توریسم و دیگر رشته های اقتصادی در آن کشور.

طلبکاران بین المللی لبنان منتظرند تا لبنان در پرداخت اقساط دیون خود وا بماند تا آنها هیئت تصفیه مالی تعین کنند و اقتصاد لبنان را چنان در چنگال آهنین خود بگیرند که بتوانند تا دینار آخر مطالبات خود را از این کشور ورشکسته پس بگیرند بدون اینکه دغدغه این را داشته باشند که بر مردم فرقه زده  لبنان چه خواهد رفت! آیا رژیم ایران و حزب الله می دانند ورشکستگی اقتصادی یک دولت یعنی چه؟ و چه پیامدهایی دارد؟ شک زیادی در این زمینه وجود دارد. آنها فقط زبان موشک بازی را یاد گرفته اند بدون اینکه به پیامدهای بلند مدت این بازی خطرناک فکر کنند.

امروز فرمانده نیروهای مسلح لبنان ژوزف عون هشدار داد که لبنان در آستانه شورش گرسنگان قرار گرفته است و افزود اگر چنین شورشی درگیرد ارتش کار زیادی نمیتواند بکند! 

  توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran

کریسمس و سال نو مسیحی را به شما دوستان بازدید کننده سایت تبریک میگویم و برایتان سالی سر شار از موفقیت و برای میهنمان آزادی را آرزو میکنم

Share Button

نگاهی به دو مفهومِ «گفتمان و رهبری راهبُردی»

Share Button

وقتی جریانی مانند جنبش سبز در تجدید آرایش سیاسی صف بندی سیاسی خود، جذب ورشکستگان و بدهکاران سیاسی چپ را به نزدیک شدنِ حتی میلیمتری به نیروهای ملی و مشخصاً طرفداران رضا پهلوی ترجیح میدهد و از آن سو، طرفداران شاهزاده پهلوی و یا دیگر نیروهای ملی، کمترین جایی برای به رسمیت شناختن طرفداران جنبش سبز و مخالفین رژیم در طیف مذهبی باقی نمیگذارند معنایش این است که ما به سوی یک گفتمان راهبُردی جامع ملی پیش نمی رویم و اگر روزی هم این رژیم سرنگون شود، فروپاشی داخلی آنست که سهم عمده را در سقوطش دارد نه ظهور یک جنبش ملی، مسلح به یک گفتمان جامع و فراگیر ملی  که از درون آن رهبری ملی و مردمی فرا روید.

تبدیل شدن یک شخص، جریان، یا گفتمان به «راهبُرد» فرایند یا امری خلق الساعه نیست. هرچند فرایند راهبُردی شدن الابختکی نیست ولی چندان هم قانونمندانه نمی باشد تا یک تحلیلگر بتواند به ِضرس قاطع آن را از مدتها قبل، پیش بینی کند. 

وقتی شخصی یا جریانی در یک جنبش اجتماعی یا سیاسی در میدان مبارزه به عنوان شخص یا جریان راهبُردی ظهور میکند، این رخداد در حقیقت عینیت و موجودیت یافتن یک امکان بالقوه مانند سبز شدن یک بذر است که بدون دخالت انسانی به زمین بیفتند. این بذر میتواند سبز شود یا توسط یک پرنده خورده شود یا در یک زمین سخت و خشک بپوسد و از بین برود.

اگر ادیسون یا بتهون مجبور می شدند در یک معدن ذُغال سنگ روزی ۱۴ ساعت کار کنند، نه این یک مخترع برق میشد و نه آن یک موسیقی دانی بزرگ.

محمد رضا شاه از همان آغاز پادشاهی خود با دشمنی نحله های فکری و گروه بندیهای سیاسی و فرقه ای مختلف روبرو شد. از مدعیان میراث قاجار گرفته تا فدائیان اسلام، اسلامی شریعتی و مجاهدین، کمونیستهای روسوفیل تا مصدق طلبانی که حاضر نبودند از تلاش برای تبدیل میراثِ تاریخی شده مصدق و کودتای ۲۸ مرداد به سرمایه سیاسی در بازار روز سیاست دست بردارند، همچنانکه خمینیست هایی که روایت مذهبی عاشورایی را به گفتمان راهبُردی خود تبدیل کردند تا با سیاسی کردن آن واقعه مجعول برای خود مشروعیت و حقانیت تاریخی بسازند و ساختند. 

ولی از میان همه این مدعیان، این خمینی بود که سر برآورد و توانست اندیشه های خود را راهبُردی کند آنچنانکه برای چند دهه به راهنمای عمل توده های میلیونی و آئین دولتمداری تبدیل شود. 

دلیل ساده موفقیت خمینی این بود که همه آن جریانهای سیاسی حاشیه ای جامعه که خودشان ناکام مانده بودند، فکر کردند با جلو انداختن خمینی، رژیم شاه را از میان برمیدارند و بعد از چند ماهی هم خمینی را به قم می فرستند و خود(هرکدام) قدرت را به دست میگیرند. 

هیچ یک از جریان هایی که به انگیزه های متفاوت در این ائتلاف نانوشته، پشت سر خمینی جمع شدند، ابداً فکر نمی کردند که خودشان یک شانس اعشاری هم برای تبدیل شدن به گفتمان و جریان راهبُردی مسلط  را ندارند و فقط نقش مواد مصرفی را برای گفتمان خمینی دارند. 

این جریانها، نه ارزیابی درستی از قدرت بالقوه خود داشتند و نه از پتانسیل گفتمان خمینی و نه طبعاً از پتانسیل های نهفته سیاسی، دینی و فرهنگی خود جامعه ایران. به این ترتیب بود که؛ کمترین جریانی که احتمال راهبُردی شدنش در مبارزه سیاسی علیه رژیم پادشاهی میرفت بر دیگر جریانهای رقیب فرادستی یافت و به گفتمان راهبُردی انقلاب طی فرایندی چند ماهه، تبدیل شد. 

شاید خواننده این سطور تعجب کند اگر گفته شود؛ کافی بود تا فقط یکی از این جریان هایی که پشت سر خمینی جمع شدند، پرچم جداسری و مخالفت علیه گفتمان خمینی را بر می داشت تا او نتواند امام شده و گفتمان انقلاب اسلامی هم گفتمان راهبُردی تغییرات سیاسی در مملکت شود.

اینجا مسئله کمیت عنصر یا نیروی معترض مطرح نیست بلکه نَفسِ تردید آفرینی در یک لحظه حساس تاریخی و سیاسی است که تعین کننده است. 

در یک صحنه چشم بندی و شعبده بازی که  جمعیت تماشاچی، قدرت تشخیص خود را تحت تاثیر فضای آفریده شده  توسط یک شعبده باز، حرافی ها، رفتارهای انحرافی و حواس پرت کن او از دست داده و تقریباً به از خود بیخود گشتگی نشئه وار یا هیپنوتیک دُچار شده است، کافیست یک پسربچه که متوجه فقط یکی از دوز و کَلَک های آن شعبده شده به خود جرات دهد و با صدای بلند آن کَلَک را رو کند.

در چنین شرایطی سیم های آن شعبده باز به هم میریزد و کُنتُرلش را روی ذهن و روان جمعیت تماشاچی از دست میدهد و تماشاچیان به خود می آیند و حداقل در اصالت آن شعبده بازی تردید میکنند.

کافیست آن بچه فریاد کند: آی شعبده باز! اگر تو میتوانی کاغذ باطله را در این کلاه جادویی خودت به اسکناس واقعی تبدیل کنی چرا وقتت را برای سرگرم کردن ما گذاشته ای و از ما بلیط معتبر می خواهی؟

تا یک اندیشه به یک گفتمان و یک شخص به یک چهره راهبُردی تبدیل نشده است، در صورت عدم اصالت و فقدان زمینه اجتماعی، حتی یک کودک مکتب سیاسی هم میتواند تناقضات گفتمانی و توانائی های «ادعایی» و اصالت آن را به چالش کشیده فرصت راهبُردی شدن آن را در سطح ملی از آن بگیرد ولی اگر این اندیشه و شخصیت وارد فاز راهبُردی شدن شد دیگر باید گفت: 

 دِرختی که اکنون گرفتست پای

به نیروی شخصی برآید ز جای

َورش همچنان روزگاری هَلی

بگردونش از بیخ برنَگسلی

سرچشمه شاید گرفتن به بیل

چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل

از آن لحظه ای که گروههای سیاسی پهلوی ستیز در میهن ما، یکی پس از دیگری، در اثرِ دستِ کم گرفتن خمینی و دم و دستگاه روحانیت و گفتمان او، و دست بالا گرفتن خودشان به دنبال خمینی راه افتند و با او بیعت کردند، پایین کشیدن این بُت سیاسی/مذهبی که به سکوی رهبری راهبُردی جنبش انقلابی رسیده و برای «ملتِ به اُمت تبدیل شده» راهبُردی شده بود، دیگر ممکن نبود. 

از عمر جمهوری اسلامی ساعاتی نگذشته بود، که ریزش این جریانها از آن شروع شد ولی این ریزش کنندگان دیگر سرمایه مختصر خود را در موسسه حکومتی انقلاب اسلامی، به سود خمینی از دست داده بودند و لخت و عور، پاکباخته و تهی دست، از این ضیافت سیاسی خارج شدند. 

همچنان که یک شعبده باز برای دو ساعت میتواند حواس تماشاچیان خود را تسخیر کند، یک شعبده باز سیاسی هم که عاری از اصالت ملی است، برای مدتی میتواند ملت را بفریبد و طول کشیدن ۴۱ سال فرمانروایی جمهوری اسلامی، برای به هوش آمدن مردم ما، زمانی کوتاه نیست. 

اگر منتقدین رژیم، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خود آمده بودند؛ و نه از منظر منافع گروهی آنچنان که پیش آمد، بلکه از منظر منافع ملی(و این نکته بسیار مهمی است) به امر تحول سیاسی می نگریستند شاید در همان دهه اول انقلاب کار رژیم ساخته بود. 

ولی شوربختانه مخالفین و منتقدین رژیم نه اینکه در آن ده سال اول استقرار این رژیم منحوس بیدار نشدند بلکه  هنوز هم بیدار نشده اند هرچند همه هم خود را مخالف یا منتقد رژیم میدانند. 

مخالفتهای ضد رژیم و بلند پایگان سیاسی آن هرگز راهبُردی نشدند چون ملی (فراگیر) نبودند و اصالت تمام عیار نداشتند. هر گروهی از مخالفان رژیم، به سیاق دوران انقلاب، همچنان از نگاه سیاسی موروثی، ایدئولوژیک و فرقه ای خود علیه رژیم حرف میزنند که ماندگار دوران انقلاب است و بیش از آنکه پیامشان انعکاس یک اجماع ملی باشد، نمودار طایفه گرایی سخت جان آنهاست. 

در افق سیاسی بسیاری این گروهها حتی شبحی هم از پیدایش و زایش یک گفتمان واحد جنبش ملی به چشم نمی خورد. جریانی که یکسره با گفتمان دوران انقلاب، پهلوی ستیزی و لیبرال ستیزی آن وداع قطعی و نه شرطی کرده باشد به چشم نمی خورد. در اینجا بحث بر سر بیعت با رژیم شاه نیست بلکه پذیرفتن این اصل اساسی مبارزه است که در آن وحدت وجود دارد. کارگر با سرمایه دار مبارزه میکند ولی در همان حال روی حفظ موسسه و پیشرفت آن با همان سرمایه دار وحدت نظر دارد. 

جبهه واحد ضد استبدادِ آخوندی تبعاً به طور مطلق نمیتواند متجانس باشد ولی مرزهای تفاوت را باید درک کرد و صحنه را یکسره به تفرقه افکنان واگذار نکرد. نیروهای ضد رژیم باید خطوط استراتژی و تاکتیکی خود را تعریف کنند و بر اساس آن تعاریف بدون کمترین پیش داوری با دیگر جریانات سیاسی ضد رژیم وارد تعاملات تاکتیکی و استراتژیک شوند. نَفسِ تلاش صادقانه برای چنین وحدتی میتواند عیار صداقت ملی و میهن دوستی یک نیروی سیاسی و اجتناب از آن، دروغین بودن ادعا های ملی گرایانه و ایران خواهانه حریفان را نشان دهد.

وقتی جریانی مانند جنبش سبز در تجدید آرایش سیاسی صف بندی سیاسی خود، جذب ورشکستگان و بدهکاران سیاسی چپ را به نزدیک شدنِ حتی میلیمتری به نیروهای ملی و مشخصاً طرفداران رضا پهلوی ترجیح میدهد و از آن سو، طرفداران شاهزاده پهلوی و یا دیگر نیروهای ملی، کمترین جایی برای به رسمیت شناختن طرفداران جنبش سبز و مخالفین رژیم در طیف مذهبی باقی نمیگذارند معنایش این است که ما به سوی یک گفتمان راهبُردی جامع ملی پیش نمی رویم و اگر روزی هم این رژیم سرنگون شود، فروپاشی داخلی آنست که سهم عمده را در سقوطش دارد نه ظهور یک جنبش ملی، مسلح به یک گفتمان جامع و فراگیر ملی  که از درون آن، رهبری ملی و مردمی فرا روید. 

شاهزاده رضا پهلوی قربان صدقه سپاه که خشن ترین بازوی سرکوب جنبش مردمی است میرود و از آنها میخواهد که به مردم بپیوندند (که در جای خود بد نیست) ولی از دادن پیامی حتی تلویحاً تعاملگرانه و دوستانه به نیروهایی که از بدنه رژیم به طور قاطع کنده شده، با آن در ستیز آنتاگونیستی(آشتی ناپذیر) هستند و بخشی از نیروی تحول و تغییر در مملکت میباشند، خود داری میکند. غافل از اینکه پُل نزدیکی به همان سپاه هم عمدتاً از درون جبهه همین نیروها عبور میکند.

از طرف دیگر اصلاح طلبان واقعی(با دولتی های آنان کاری نیست) با کمترین چشمکی از سوی رقیب اصولگرای خود غش و ضعف می روند ولی نسبت به سران جنبش سبز و چهره های نمادین آن، انکارآمیزانه برخورد می کنند گویی آنها وجود ندارند. 

متولیان جنبش سبز برای بدهکاران سیاسی جریانهای رسمی چپ، با قرار دادن نام افراد شاخص آنها در کنار نام افراد خود در بیانیه هایشان و انتشار پیامهایشان سعی دارند همجنسی«هُوموژنتیسم» سیاسی خود را با آنان نشان دهند در حالی که نمی دانند، این جریانها آن مختصر جذابیت سیاسی خود، در دوران انقلاب را هم دیگر کاملاً از دست داده اند و به عفریته های سیاسی تبدیل گشته اند که دیگر خریداری ندارند.

فقط یک فیلتر واقع بینانه سیاسی می تواند، عاری از ذهنیت گرایی، بغض، احساس پدر کشتگی و احساسات نادرست فردی و گروهی؛ این مخلوط  نخاله دار نا همجوش را طوری غربال کند که عناصر ملی در آن، برای شکل دادن به یک گفتمان راهبُردی جنبش ملی از ناهمجوش ها تفکیک گردد.

سخن آخر: وقتی از راهبُردی شدن یک ایده تا سطح تبدیل شدن آن به یک گفتمان در عرصه های مختلف زندگی سخن میگوییم، چنین گفتمان راهُبردی، نخست با طرح اندیشه یک فرد بروز کرده و نطفه می بندد. سپس به بحث جمعی کشانده میشود و پس از جا افتادن در تمام عرصه مورد نظر، به گفتمان راهبُردی تبدیل میشود. تفاوت یک گفتمان راهبردی مثلاً در عرصه جنبش ملی با یک اندیشه ملی در این است که این اندیشه ملی باید به وجدان توده های مردم تبدیل شود تا بتوان از آن به عنوان گفتمان راهبُردی نام برد. وقتی آن گفتمان راهبُردی شد، دیگر مردم به آن به صورت اعتقادی، ایدئولوژیک، آرمانی و آئینی می نگرند و چندان به مبانی تاریخی، سیاسی و فلسفی آن کاری ندارند. 

گفتمان انقلاب اسلامی، مانند یک صحنه شعبده بازی، در مقیاسِ زمانی تاریخی،  دیگر اعتبار خود را نه تنها در ایران بلکه در عراق و بعد از آن در لبنان بیشتر از دست داده است. علت رویکرد روزافزون رژیم خامنه ای در ایران، حشد الشعبی در عراق و حزب الله در لبنان و حوثی ها در یمن به کار بُرد زور، خشونت و تروریسم در این است که تاریخ مصرف این  شعبده بازی تاریخی دیگر تمام شده است واین گفتمان فقط به اسلحه تکیه دارد نه ایقان مردم. 

این جریانات شعبده باز تلاش میکنند خود را تجدید آرایش کنند تا شاید بتوانند با مقتضیات زمان انطباق یابند ولی از آنجائیکه روح گفتمان آنها در همان ۴۰ سال پیش و پیش از آن منجمد شده است و از آن منشاء تاریخی قدرت خود را توجیه میکنند، قادر به تغییر موضع خود نیستند. 

گفتمان شیعی در منطقه و در ایران به ضد خود یعنی گفتمان ضد شیعی تبدیل شده است و این گرایش روز به روز قوی تر هم میشود و با این استحاله تاریخی، این گفتمان تمام سرمایه هزاران ساله مذهبی و آخوندی خود را هم خواهد سوزاند.  

   توجه!

شما میتوانید اخبار و گزارشهای سیاسی روز را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» ببینید!

@CimorghIran