Archive for: January 2020

فراخوان تحریم کافی نیست! آنرا سازمان دهیم!(۲)

Share Button

این اولین مجلسی خواهد بود که رهبری نظام حاضر است به قدرت واقعی و نقش تقنینی واقعی آن تا ارتقائش به مجلسی که به قول خمینی«در راس امور» باشد، میدان بدهد. این فرایند هرچند پارادکسال، به ظاهر با سرشت توتالیتر نظام در تباین است ولی در واقع امر فرایندی است که طی آن مجلس از ته مانده  صوری استقلالش ازاله خواهد شد. مجلسی که تا کنون، در باطن بخشی از رهبری نظام بود حالا دیگر رسماْ در رهبری نظام چنان مستحیل میشود که فقط نامی از آن باقی می ماند. تصمیم مجلس از آن به بعد تصمیمی نیست که با اراده رهبر کمترین تعارضی داشته باشد. اراده این مجلس مشیت مقام عظما خواهد بود و بالعکس!

از یکسال پیش تحلیلگران سیاسی رژیم نسبت به عدم استقبال مردم از شرکت در انتخابات آینده مجلس به سران نظام هشدار داده اند. روی این اصل، رژیم خود را برای مشارکت نازل مردم در این انتخابات آماده کرده است. 

برای مخالفین رژیم، مهم این است که بدانند در برابر این عدم مشارکت مردم، رژیم چه سیاستی در پیش خواهد گرفت؟ و از این هم مهمتر، بدانند مجلس یکدست شده آینده، چه رویکردی را نسبت به مسائل جاری و حاد مملکتی اتخاذ خواهد کرد.

برای اصرار و التماس «شیخ حسن رئیس جمهور» به مردم، که هرطور هست، علیرغم همه نارضایتی هایشان نسبت گردش امور، از صندوقهای رای قهر نکنند و در انتخابات آینده شرکت کنند، باید دو وجه قائل شد. 

وجه اول اینست که کاهش چشمگیر مشارکت انتخاباتی نسبت به دوره های گذشته ضربه ای است به کلیت نظام که آشیخ حسن و باند او  نیز بخش حاشیه ای آن هستند و به این اعتبار، هم سرنوشت «نظام» میباشند. بنابراین او سعی میکند پیشاپیش، از شدت این ضربه بکاهد.

وجه دوم دلشوره انتخاباتی آشیخ، که از جهات دیگری به مخالفین رژیم هم مربوط میشود این میباشد، که سرنوشت خود شیخ حسن در این انتخابات رقم خواهد خورد، اتفاقی که غیر مستقیم ضربه ای به کل برنامه مبارزاتی مخالفین برانداز رژیم هم می باشد که در سطور بعد ارتباط این دو را توضیح خواهم داد. 

در درجه اول، آن پایگاه اصلاح طلبانه ای که در ۳ انتخابات قبل پشت سر شیخ حسن و مجلس کنونی ایستاد دیگر تا نزدیک به۹۰٪ فرسایش داشته است.

آرمان امیری یکی از تحلیلگرانی که سایت «کلمه» منتسب به میر حسین موسوی مطالب او را انتشار میدهد، در باره رد صلاحیتهای فله ای نامزدهای اصلاح طلبان می نویسد:« رژیم از این روی با خیال راحت نامزدهای اصلاحطلبان را بی پروا رد صلاحیت کرد که میداند اصلاحطلبان دیگر در بین مردم جایگاهی ندارند، نه به عنوان اپوزیسیون جایگاهی دارند و نه به عنوان«پوزیسیون» و کادرهای اجرایی مطرحند تا رهبری آنها را به بازی بگیرد».

نظر این تحلیلگر کاملاْ مقرون به واقعیت است. 

اگر اصولگرایان به برکت توزیع رانت توانسته اند و میتوانند بخش عمده پایگاه اجتماعی خود را حفظ کنند، اصلاح طلبان که دیگر، نه میتوانند رانت پخش کنند و نه قدرت پیشبُرد اصلاحات را داشته و دارند و نه جسارت مبارزه با رژیم را و نه کارنامه ای جز تسلیم طلبی و گدایی قدرت طی قریب ۲۰ سال شراکت یا پلکیدن در حاشیه قدرت، جز اضمحلال سیاسی سرنوشت دیگری نمیتوانند داشته باشند.

جو حاکم بر فضای سیاسی غیرحکومتی، آنست که این تحلیلگر توضیح داده است و در شعار«اصلاح طلب اصولگرا، دیگه تمام ماجرا!» ی مردم به روشنی تبلور یافته است.

شیخ حسن از این میترسد، که مجلس آینده به رهبری سردار گازانبری»، از او بُزقربانی(scapegoat) بسازد و تمام کاسه کوزه های فلاکت مملکت را به گردن او انداخته و او را برای جلب رضایت مردم، خواباندن خشم آنان و از نو کشاندنشان به مدار دفاع از نظام، قربانی کنند. 

رژیم شدیداْ به قربانی کردن نیاز دارد. و این قربانی کسی مناسب تر از شیخ حسن شیاد و دروغگو کس دیگری نمیتواند باشد که قربانی کردنش برای مردم دل خنک کن باشد و ضربه ای هم به ارکان رژیم از قربانی کردن او وارد نمیشود، آنچنان که در مورد کروبی، موسوی و منتظری رخ داد.

و اما جنبه دوم  

 دلشوره «شیخ» را در آنجا که به مخالفین رژیم مربوط میشود باید جدی گرفت.

به ضرس قاطع میتوان گفت که رژیم «تهدید» عدم مشارکت انتخاباتی مردم را، برای خود به یک«فرصت» بزرگ سیاسی تبدیل خواهد کرد. 

تقریباْ همه آنهایی که به پای صندوقهای رای نخواهند رفت از اقشار متوسط، (بیشتربه معنای فرهنگی) جامعه هستند. بخش عمده(۸۰ ـ ۹۰)٪ ی  اینها کسانی هستند که آن قریب ۲۰ میلیون رای را در انتخابات قبل به روحانی دادند. با ریزشهای دیگر در بقیه ستونهای اجتماعی انتخاباتی رژیم، میتوان گفت: ـ در انتخابات  اسفند ماه آینده، این ۲۰ میلیون، از میزان حدوداْ ۶۰ میلیونی واجدین شرایط رای دهی کاسته خواهد شد. این رقم را به تحریم کنندگان ۲۰ میلونی ۳ دور انتخاباتی قبل که بیافزائیم، حداقل میشود ۴۰ میلیون که در رای گیری اسفند ماه آینده به انتخابت رژیم «نه!» خواهند گفت، درنتیجه انتخابات آینده به آزاد ترین وجهی بین بدنه خود نظام انجام خواهد شد. 

به طور عمده فقط کسانی به پای صندقهای رای خواهند رفت که از سرسپرگان رژیم هستند و اینها غیر ممکن است رایی به یک اصلاح طلب یا حتی طرفدران روحانی بدهند. و تا آنجا که فقط به کّمی میزان شرکت کنندگان مربوط میشود، رژیم با یک دستکاری ۳۰ ـ ۴۰٪ ی در مجموع درصد آراء، بدون اینکه تبعیضی نسبت به یکی از نامزدها اعمال کند، میزان مشارکت را به بالای ۵۰٪ خواهد رساند. و مسئله را حل خواهد کرد و فریاد مخالفین هم که: آی! تقلب شده است به جایی نخواهد رسید چون برنده و بازنده شدگان میدانند که تقلبِ جانبدارانه ای رخ نداده است و مشکل، خانوادگی خواهد بود.

نتیجه اینکه مجلس آینده با کمترین میزان شرکت کننده در تاریخ فرمانرایی رژیم، به طور یکدست از اصول گرایان یا بهتر گفته شود عناصر نظامی و امنیتی ملبس به لباس اصولگرایی تشکیل خواهد شد.

این اولین مجلسی خواهد بود که رهبری نظام حاضر است به قدرت واقعی و نقش تقنینی واقعی آن، تا ارتقائش به مجلسی که به قول خمینی«در راس امور» باشد، میدان بدهد. این فرایند هرچند پارادکسال، به ظاهر با سرشت توتالیتر نظام در تباین است ولی در واقع امر فرایندی است که طی آن مجلس از ته مانده  صوری استقلالش ازاله خواهد شد. مجلسی که تا کنون در باطن بخشی از رهبری نظام بود حالا دیگر رسماْ در رهبری نظام چنان مستحیل میشود که فقط نامی از آن باقی می ماند. تصمیم مجلس از آن به بعد تصمیمی نیست که با اراده رهبر کمترین تعارضی داشته باشد. اراده این مجلس، مشیت مقام عظما خواهد بود و بالعکس!

این مجلس اختیار خواهد داشت تا حجاب را آزاد کند، محدودیتهای تفریحی را بردارد، تفیک جنسی در سواحل راهبردارد، مشروب خوری و مشروب فروشی را آزاد کند، حصر سران جنبش سبز را بردارد، با امتیاز دهی به آمریکا و اروپا و دولتهای عربی منطقه، با آنها سازش کند و تمام این اصلاحات را به نام خود به انجام رساند تا پرچم تحول طلبی را از دست مخالفین خود برای همیشه گرفته و آنها را از شعارهایشان خلع سلاح کند.

هیچ یک از این عقب نشینیها نه تنها به کمترین اعتراضی از سوی پایگاه ظاهراْ مذهبی رژیم نمی انجامد بلکه از سوی دو آتشه ترین جریانهای حزب الهی و ولایتمدار آنهم مورد استقبال قرار میگیرد زیرا برای این جماعت همه این خشکه مقدسی و قشریگریها  تا کنون ابزاری برای سرکوب و حذف نیروهای آزاداندیش جامعه بوده است و اگر تا بحال با گرز قشری گری کار رژیم پیش رفته است حالا با دست بالا گرفتن در اصلاحات و گسستن زنجیرهای انقیاد دینی از دست و پای جوانان و جامعه پیش میرود.

خلاصه اینکه سردار گازانبری، به گمان من، رئیس مجلس أینده خواهد بود. او با ریش دو تیغه تراشیده و ژستی روشنفکرانه، مکُش مرگ مایی وغربی نما، بر کرسی ریاست مجلس خواهد نشست و آشیخ حسن را آج و داغ و احتمالاْ «بنی صدری» خواهد کرد. 

قالیباف خیز ریاست جمهوری آینده را دارد تا این پروژه را به کمک ابراهیم رئیسی، «آیت الله قاتل» تا آخر به اجرا بگذارد. 

سید حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان با تغییر اساسنامه حزب الله و حذف هدفِ برقراری حکومت اسلامی در لبنان، از ده سال پیش با جزمیان و ظواهر مذهبی خدا حافظی کرد و حتی فواحش اجیر شده نیمه لخت را پرچمدار راهپیمایی های حزب الله کرد. او با این رویکرد انبساطی نه تنها قدرت ونفوذ اجتماعی خود را از دست نداد بلکه توانست با نشان دادن رواداری و تولرانس مذهبی اقشار جوان و نیمه مدرن جامعه لبنان را هم به صفوف خود جذب کند. رقیبان سُنی و مسیحی مذهب او توان این میزان بُردباری و تحمل پذیری مذهبی را نداشتند زیرا آنها آخوند نبودند تا همه احکام دینی را بر مبنای مصلحت خود تفسیر کنند.

پرچمدار حزب الله لبنان در یک راهپیمایی

ولیعهد عربستان، محمد ابن سلمان، در یک چرخش ۱۸۰ درجه ای از قشریت وهابیگری، ظرف همین ۲ـ ۳ سال اخیر دهها کنسرت بزرگ اروپایی را به جده دعوت کرده است که هر بار صدها هزار نفر از شهر وندان سعودی در آنها شرکت کرده اند. ۴ سال پیش بزرگترین نمایش مُد را در ریاض برگزار کرد که در هیچیک از ممالک خاور میانه سابقه نداشته است. در یک کلام، او میخواهد عربستان را به بزرگترین مرکز توریستی خاور میانه و )شرق و شمال آفریقا تبدیل کند با (سعودی دیسنی و لاس وگاس عربستانی. 

بخش محافظه کار جامعه سعودی چنان فرسوده است که یارای اعتراض ندارد و بخش مدرن و نیمه مدرن عربستان هم از این تحولات با آغوش باز استقبال مینکند! 

آخرین سخن اینکه: ـ مخالفین رژیم تا کنون طی این ۴۱ سال، با انقلاب و چماق احکام کوبنده آن از صحنه مشارکت سیاسی به بیرون گود پرتاب شده اند حال باید بترسند از اینکه، از این پس در اثر تهیدستی برنامه ای و پیش دستی رژیم در انجام تحولات ره گشاینده، بازی را در عرصه سیاسی برای همیشه ببازند.

افشاء رژیم کافیست! به خود بیائیم و قدری روی استراتژی پیکار و تاکتیک مبارزه بیاندیشیم! 

نگتارنده مدعی نیست که همه این پیش بینی ها از دقت ریاضی برخودار میباشند ولی یک پیکارجوی سیاسی ضد رژیم حق ندارد و نمیتواند از آنها به عنوان«احتمالات» پیش روی بگذرد.!     

اسلام تمام شد، نوبت ایران رسیده است!

Share Button

امروز دیگر قاطعانه می‌توان گفت رویاپردازی فرامرزی اسلام‌گرایان شیعی به شکست انجامیده است. حکومتی که تمام برگ‌های خودش را صرف یک قمار منطقه‌ای کرد، حالا در ورای مرزهای ایران شکست خورده و «چون برف آب خواهد شد». در این میان اما، جای نگرانی اگر باشد، در نابودی احساسات میهن‌دوستانه ایرانیان است. فریادهای «دشمن ما همینجاست، الکی می‌گن آمریکاست» فقط یک هشدار است. میهن‌پرستان واقعی اگر بیش از این تعلل کنند، بر سر عرق ملی و میهنی این مردم نیز همان می‌آید که بر سر احساسات مذهبی‌شان آمد./

آرمان_امیری:

:اگر یک موقعیت باشد که تمام رژیم‌ها، ولو شوروی کمونیستی با آرمان انترناسیونال، دست به دامان ناسیونالیسم و احساسات میهن‌پرستانه شوند، در هنگامه یک جنگ نابرابر خواهد بود. حکومت برآمده از دل «انقلاب اسلامی» اما، دست‌کم در نخستین مواجهه با حمله نظامی رژیم بعث، چنان چنته‌اش از شور مذهبی پر بود که برای بسیج توده‌ای کفایت می‌کرد و ترجیح داد چندان به رقیب ملی‌گرای خود عرصه ندهد. پس چه شد که چند دهه بعد از آن جنگ، کلیدواژه‌های ملی‌گرایانه به این وسعت به تریبون تبلیغاتی نظام وارد شد؟

:تقابل حکومت اسلامی جدید با هرگونه گرایش به ملی‌گرایی، صرفا یک واکنش به باستان‌گرایی افراطی پهلوی نبود. بغض و کینه اسلام‌گرایان انقلابی حتی ملی‌گرایانی نظیر مصدق را نیز هدف می‌گرفت، چرا که رویای «امت اسلامی» از همان زمان در سر حاکمان جدید وجود داشت. همان رویایی که باعث شد «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» هرگز پسوند «ایران» به خود نگیرد تا پیشاپیش اعلام شود: مرزهای اسلام‌گرایی شیعی قرار نیست به این کشور محدود بماند.

سال‌ها بعد، آنان که فریاد می‌زدند «نواده روح‌الله، سیدحسن نصراله»، صرفا پیاده نظام یک جراحی سیاسی در داخل نبودند. حقیقتی از پیش تقریر شده را عریان می‌کردند که: مالکان و وارثان رژیم جدید، فصل مشترکی غیر از «ایرانی بودن» دارند. حقیقتی که به سادگی در لابه‌لای سطور قانون اساسی نیز به چشم می‌آمد، اما به مصداق حکایت لباس پادشاه، ما نمی‌خواستیم آنچه را که می‌بینیم باور کنیم: «ایرانی بودن» در قانون اساسی ما جزو شروط ولی فقیه به حساب نمی‌آید!

در رویای تشکیل «هلال شیعی» بر بستر «محور مقاومت»، ایران صرفا به عنوان «ام‌القرای جهان شیعی» معنا می‌یاید. رویایی که با سرعت پیش رفت، مرزهایش از عراق و سوریه و لبنان گذشت و حتی به شمال آفریقا و جنوب شبه‌جزیره عربستان نیز کشیده شد، اما خب، زه‌وار کار از جای دیگری در رفت!

ده‌ها میلیارد دلار هزینه امپراطوری شیعی، شیره جان ایران را دوشید و کف‌گیر به ته دیگ خورد. کشورگشایی‌های شبه‌نظامیان شیعی نیز بالاخره با واکنش قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی مواجه شد. عربستان و اسرائیل پیش و بیش از هرکسی احساس خطر کردند. آمریکایی‌ها نگران دو هم‌پیمان خود در منطقه شدند؛ ترکیه هم روی خوشی به قدرت‌گیری رقیب سنتی‌اش نشان نداد. در نهایت، شراره‌های احساسات ضدایرانی به خرمن بخشی از شیعیان منطقه نیز افتاد. طغیان مردم عراق این باز از استان‌های شیعه‌نشین آغاز شد تا نشان دهد رویای امپراطوری با ملاط مذهبی چه شیرازه سستی دارد.

شکست‌ها که شروع شد، پرسش‌ها نیز شکل انتقادی به خود گرفتند. حاکمیت به لاک دفاعی رفت اما این بار چاه  «احساسات مذهبی»، از پس چند دهه فشار اقتصادی و سرکوب‌های اجتماعی و اختناق سیاسی چنان خشک شده بود که حتی بدنه وفادار را هم راضی نمی‌کرد. پس آنانکه زمانی برای دفاع از مرزهای کشور نیز فقط از شعارهای اسلامی مایه می‌گذاشتند، مجبور شدند حتی برای توجیه ابرپروژه «هلال شیعی» هم دست به دامن ناسیونالیسم شوند. حالا دیگر حتی سردارِ آن سپاهی که در اسم‌اش هم نامی از ایران به چشم نمی‌خورد و در حین سفر از سوریه به عراق ترور شده باید به صورت «سردار ملی» به مردم معرفی شود.

کف‌گیر احساسات مذهبی که به ته دیگ خورد، پروداگاندای حکومتی هر بحرانی را به یک «مساله ملی» قلب کرد. کلیدواژه‌ها حالا تغییر پیدا کرده‌اند: امنیت ملی، تمامیت ارضی، خطر تجزیه، سوریه‌ای شدن و در یک کلام: همه ساکت، چرا که دشمنان «ایران» پشت دروازه هستند. سناریویی که در لحظاتی هم بارقه‌هایی از اثرگذاری در آن دیده شد و دست‌کم در سطح یک دسته‌ی عزاداری توانست اقشاری از جامعه را همراه سازد.

تردیدی نیست که کشور ما در معرض خطرات جدی امنیتی قرار گرفته، اما این خطر از همان روزی آغاز شد که گروهی تصمیم گرفتند ایران را به پای رویای «امت شیعه» ذبح کنند. ما همان زمانی در مسیر سوریه‌ای شدن گام برداشتیم که پول مالیات ایرانیان را صرف تشکیل لشکریان چند ملیتی کردیم تا بی‌حساب و کتاب از مرزهای کشور عبور کنند و «سوریه‌ای شدن با چراغ خاموش» را رقم بزنند.

امروز دیگر قاطعانه می‌توان گفت رویاپردازی فرامرزی اسلام‌گرایان شیعی به شکست انجامیده است. حکومتی که تمام برگ‌های خودش را صرف یک قمار منطقه‌ای کرد، حالا در ورای مرزهای ایران شکست خورده و «چون برف آب خواهد شد». در این میان اما، جای نگرانی اگر باشد، در نابودی احساسات میهن‌دوستانه ایرانیان است. فریادهای «دشمن ما همینجاست، الکی می‌گن آمریکاست» فقط یک هشدار است. میهن‌پرستان واقعی اگر بیش از این تعلل کنند، بر سر عرق ملی و میهنی این مردم نیز همان می‌آید که بر سر احساسات مذهبی‌شان آمد./ مجمع دیوانگان

فراخوان به تحریم کافی نیست آن را سازمان دهیم!

Share Button

چنین کمیته ای با دعوت عام خود و تاکید بر موقتی و تاکتیکال بودن خود از همه سازمانها و فعالین سیاسی دعوت کند  به جای تکروی یا جداسری به صفوف «واحد تحریم» میلیونی مردمی که این کمیته مظهر و نماد آن خواهد بود به پیوندند. امیتاز این وجه در این است عیار اپوزیسیونی همه مدعیان مخالفت با رژیم روشن میشود که نتیجه آن برای حرکتها و اکسیونهای بعدی معیاری به دست میدهد تا پیشگامان مبارزه ملی دنبال چه کسانی بروند و از چه کسانی فاصله بگیرند تا خطوط مواضع روشن شود.

مدتی به برگزاری انخابات مجلس نمانده است و نیروهای تحریم کننده، از جامعه که میرود تا رژیم را در این انتخابات وسیعاْ تحریم کند بسیار عقب تر است. کافی نیست فعالین منفرد یا جریانهای سیاسی، تک ـ تک فراخوان تحریم بدهند زیرا از درون چنین تحریمی، بدیل ایجابی، امید به نتیجه بخشی مبارزه و وجاهت سازی اپوزیسیونی حاصل نمیشود و چنین رویکرد پراکنده ای مانند بارانی خواهد بود که به شنزار سرازیر میشود.

شیخ حسن روحانی امروز در پیامی از مردم خواست تا با شرکت وسییع خود در انتخابات آینده مجلس، اجازه ندهند برنامه فشار حداکثری ترامپ، بین ملت شکاف اندازد و اتحاد ملی را تضعیف کند. بیشک در روزهای قبل از رای گیری، شخص خامنه ای هم پیام مشابهی خواهد داد و واژه «ملت» برای این کهنه روضه خوان دوباره عزیز خواهد شد.

اخبار و گزارشها و تحلیل های همه رسانه های حکومتی، ظرف این چند ماه، تا آنجا که به انتخابات آینده مجلس روبرو میشود، حاکی از ترس بسیار رژیم از کاهشِ فاحشِ میزان شرکت کننده است. و این ترس پیش از آنکه ناشی از ملاحظه افکار عمومی داخلی باشد، از تشدید فشارهای خارجی و در صدر همه تشدید فشار آمریکاست زیرا هر درصد کاهش مشارکتی، نمایانگر موفقیت آمیز بودن فشار حداکثری آمریکا به رژیم است. کاهش مشارکت (مخصوصاْ در نتیجه تحریم سازمانیافته) به دول اروپایی و اقیانوسیه هم تفهیم خواهد کرد که فشار حد اکثری جواب میدهد! و رژیم در سراشیبی سقوط قرار گرفته است.

ایده آل ترین شکل تحریم آن بود که همه نیروی عظیم نارضایتی مردم در پشت سر اپوزیسیونی یک پارچه، حد اقل در زمینه تحریم انتخابات، جمع میشدند تا تحریم به یک وزن کشی ملی تبدیل شود و نشان دهد که چه میزان از مردم ایران رژیم را میخواهند و چه میزان آنرا نمی خواهند. ولی مخالفین رژیم بهر دلیلی روی راهبُردها، اهداف و گفتمان سیاسی خود بیش از آن دچار تفرقه اند تا بشود چنین انتظاری از آنها داشت. 

در یادداشت قبل روی مسئله تحریم، با عنوان «تحریم یا تسلیم ۲»، ایجاد یک کمیته تحریم را پیشنهاد کردم که به نظرم و به عنوان تجربه نزدیک به ۵۰ سال فعالیت سیاسی و آشنایی با چند و چون همه نحله های سیاسی موجود، راه حلی راهبُردی بود. ولی تصورم این است که از آن یادداشت چندان استقبالی نشد و شاید یک علت این بود که مقدمه آن از نتیجه گیری آن مفصل تر بود. در زیر سعی میکنم با استفاده از نشان دادن دو نمونه،  آن نتیجه گیری راهبُردی را بیشتر توضیح دهم.

سازمان های ویترینی(Front Organisation)

۱ ـ قدرت و استحکام NGO ها یا نهادهای مدنی از آنجا ناشی میشود که اهداف را خود را به جمعیت یا مخاطبین معینی محدود میکنند. در یک سندیکای کارگری(در دموکراسی های نوع اروپایی)، یک فاشیست، یک فرد مذهبی، یک فرد بدون ایدئولوژی سیاسی، یک فرد لامذهب و طیف متنوعی از طرفدران احزاب مختلف سیاسی و اقلیتهای نژادی و قومی شرکت میکنند بدون اینکه تضادها و اختلاف نظرهای، سیاسیِ، ایدئولوژیکی، قومی، نژادی و..، تفرقه آفرین در درون آنها به میان آید. 

مثلاْ اعضای یک سندیکا در چارچوب آن برای بهبود معیشتی و رفاهی خود مبارزه میکنند و در هنگام این مبارزه همه اختلافات به کنار نهاده میشود و ورزیده ترین افرادی هم که بهتر میتوانند سازمان دهی کرده  در بین اعضاء اعتماد سازی کنند و از کارفرما امتیاز بگیرند انتخاب میشوند. 

کمیته (موقت) تحریم مورد نظر در آن یادداشت، بر پایه چنین الگویی بنا شده بود. که به معنای فاصله گرفتن شخصیت های مطرح حقیقی و حقوقی از پیش افتادن در چنین کمیته ای در عین پشتیبانی کامل از ماهیت متکثر و رنگین کمانی آن و تقویت این کمیته با تمام قوا بود، بدون اینکه کسی نگران کلاهبرداری سیاسی یا مصادره آن شود. چون چنین کمیته موقتی خواهد بود و بعد از انتخابات هم منحل میشود.

نمونه دوم:

۲ـ کمپانیهای بزرگ صنعتی، غولهای تجاری و مالی دنیا اکثراْ به صورت شرکت سهامی عام میباشند. در این موسسات، هم سهامدان خرده پا سهامدارند و هم متوسط الحال ها و هم یک قدرت فاقه کنترل کننده کمپانی. همه اینها در یک امر متحد و شریکند و آنهم سود دهی حد اکثری کمپانی است ولی ببنیم این شرکتها چگونه درست میشوند و اتوریته مرکزی این موسسات چگونه شکل گرفته و منشاء میگیرد.

شخص یا اشخاصی با یک ایده صنعتی، تجاری، خدماتی یا مالی شرکتی را با سرمایه معینی ثبت میکنند، ایده و دفتر و دستک و اساسنامه شرکت خود را پیش موسسات(دلالی و کارچاق کنی) بورسی و تحلیلگران آن میبرند و خواستار معرفی آن به بازار مالی میشوند. اگر آن تحلیلگران آن ایده را موفقیت آمیز بدانند و به سرمایه ثبت شده اطمینان کنند، نخست شروع به معرفی آن شرکت به موسساست سرمایه گذاری میکنند. اگر آن سرمایه گذران ایده اقتصادی را جاذب بدانند به عنوان سهامداران عمده، یکی پس از دیگری برای خرید میزان معینی از سهام آن شرکت تعهد خرید میدهند. آن شرکت پس از شروع فعالیت و نشان دادن نخستین نشانه های موفقیت بیش از پیش مورد استقبال سرمایه گذاران معمولی و خرده پا قرار میگیرد که دنبال نشستن در صندلی هیت رئیسه شرکت نیستند و دنبال یک سود مناسب سالیانه و ترقی قیمت سهام خودمی باشند و به نسبت میزان موفقیت موسسه در آن خانه زاد میشوند. سهامداران درجه  هم۲ که در انتخاب اعضای هیئت مدیره موثرند نیز به دنبال گرفتن سکان رهبری شرکت نیستند و نقش نظاراتی برای خود قائلند و سعی میکنند مدیریتی را منصوب کنند که کارآیی بیشتری دارد.

با پیشرفت موسسه و نشان دادن بیلان مثبت، موسسه ای که با تعداد معدودی سرمایه گذار آغاز شده بود به یک غول صنتی مانند مثلاْ ژنرال الکتریک، بوئینگ، مایکرو سافت و.. ، تبدیل میشود. 

حال اگر بنیان گذران آن شرکت از اول شرط انحصار قدرت، انحصار حق تصمیم گیری و.. ، را قرار داده بودند اساساْ شانسی نمی یافتند تا به یک شرکتی با سهامداران میلیونی تبدیل شوند. اگر بنیان گذاران شرکت اول به آن سرمایه دارانی که به نقش نظارتی قانع هستند رجوع نمی کردند نمیتوانستند مستقیماْ آن توده سهامداران بی مدعا و خرده پا را جلب کنند و نمیتوانستند اعتماد موسسات مالی و بانکها را جلب کنند تا برای گسترش فعالیت خود تامین مالی شوند.

بدین ترتیب شرکتی که در آغاز با یک یا چند شخص حقیقی(فیزیکی) با سرمایه مثلاْ ۱۰۰ تومانی  تشکیل شده بود به یک موسسه بزرگ با شخصیت حقوقی اقتصادی تبدیل میگردد که سرمایه چند هزار تومانی را کنترل می کند که بازار بورس و موسسات مالی روی آن حساب میکنند و دها و صد ها سهامدار دارند. در بازار بورس دنیا شرکتی نیست که سرمایه گذار عمده که آنرا کنترل میکند، بیش از ۲۵ تا ۳۵٪ خود سرمایه گذارده باشد. هرم شرکت از خرده پاها شروع میشود و به راس هرم که رهبری کمپانی را به عهده دارد ختم میشود ولی این هرم نه از پاپین بلکه از بالا ساخته میشود.ولی قدرت آن از قاعده اش یعنی توده سهامدار منشاء میگیرد

 عطف به نمونه های ذکر شده فوق، تشکیل یک «کمیته موقت تحریم» با «عام ترین شخصیت حقوقی مدنی» که اتیکت هیچ یک از مدعیان در عرصه سیاسی روی آن نباشد میتواند: 

الف ـ اعتماد و پشتیبانی وسیعتیرین بخشهای جامعه را که مخالف رژیم هستند یا حد اقل انتخاباتهای آنرا قبول ندارند جلب کند.

ب ـ موفقیت چنین کمیته ای به مردم نشان میدهد چگونه با کنار نهادن سلیقه های فردی و نظرات جان سخت سیاسی، مذهبی، ایدئولوژیک، قومی، وابستگیهای سیاسی.. ، برای منافع و اهداف مدت محدود و میان مدت خود در صفوفی متحد مبارزه کنند.

ج ـ از همه مهمتر، چنین کمیته ای به مدعیان سیاسی مختلف یاد خواهد داد که میتوان علیرغم تفاوت های راهبردی در استراتژی و اهداف چشم اندازی سیاسی، در عرصه تاکتیکی متحد شد، حتی با دشمنان استراتژیک خود.

د ـ چنین کمیته ای به علت برخورداری از وحدت رهبری از سرعت عمل تصمیم گیری و مانور دهی (درچار چوب اهداف مقرر شده خود) علیه رژیم برخوردار است و میتواند با مانور و ضد مانور های خود، رژیم را در همین انتخابات چنان سردرگم کند که افتضاحی بزرگ بر افتضاحات گذشته آن باشد.

ر ـ چنین کمیته ای با دعوت عام خود و تاکید بر موقتی و تاکتیکال بودن خود از همه سازمانهایی و فعالین سیاسی دعوت کند  به جای تکروی یا جداسری، به صفوف «واحد تحریم» میلیونی مردمی که این کمیته مظهر و نماد آن خواهد بود بپیوندند. امیتاز این وجه در این است که عیار اپوزیسیونی همه مدعیان مخالفت با رژیم روشن میشود که نتیجه آن برای حرکتها و اکسیونهای بعدی هم معیاری به دست میدهد تا پیشگامان مبارزه ملی بدانند دنبال چه کسانی بروند و از چه کسانی فاصله بگیرند تا خطوط مواضع روشن شود.

شروع کار:

خوشبختانه اگر مخالین رژیم با اپوزیسوین یک پارچه شدن فاصله زیاد دارند، در عرصه سیاسی، چهره های بسیار خوشنامی وجود دارند که کمترین ادعای سیاسی برای رهبریت ندارند و مواضعی حساسیت برانگیز هم نسبت به جریانها یا شخصیت های مدعی نداشته و ندارند تا نیروی دافعه داشته باشند. من از آنها که در خارج کشور هستند نام نمی برم تا شائبه ای ایجاد نگردد ولی مگر در همین خارج کشور کم هستنند افرادی مانند نسرین ستوده، نرگس محمدی، نوری زاد که بتوانند با کمک پشت جبهه ای و  لوژیستکی شخصیتها یا گروههای صاحب امکانات چنین کمیته ای را تشکیل دهند. چنین افرادی حتی نیازی به تلاش زیاد شخصی ندارند کافیست خوشنام باشند. آنها فقط میتوانند ویترین یا تابلوی «تحریم انتخابات فرمایشی» باشند! تعداد هم نباید زیاد باشد.                

تبارشناسی سیاسی حاج قاسم سلیمانی

Share Button

این یادداشت پس از کشتن قاسم سلیمانی نگاشته و در همین سایت درج شد. ولی نظر به اینکه علاوه بر مبلغین رژیم، بسیار از میهن پرستان ره گم کرده یا روشنفکران کتابی در این تله افتادند و آمادگی فکری و روانی داشتند تا به این تله بیافتند تا از او قهرمان سازی کنند، بازدرج این یادداشت را لازم دانستم و مطالعه یادداشت دیگری با عنوان«عنوان «شیاد» برای حاج قاسم پاسدار اغراق نیست!» را نیز توصیه میکنم.

****************

اگر رژیم پرستان به ستایش این جلاد سپاه که کشتار دهها هزار تن از مخالفین رژیم بشار اسد را در سوریه رهبری کرد و مدیریت ترور دهها تن از فعالین جنبش اعتراضی اخیر د رعراق را داشت، در سوگ او عزادارند و رندانه برنامه سید الشهدا سازی از او را برای بهره برداری سیاسی بعدی را دارند، بر آنان حرجی نیست.

سلسله صفویه، توانست شیعه گری را نه تنها به مذهب ایرانیان تبدیل کند بلکه آنرا به دکترین وایدئولوژی سیاسی مملکت و حکومت نیز تبدیل کرد. 

آن سرباز قزلباشی که در جبهه چالدران علیه اتومان عثمانی(شجره سیاسی همین اردوغان) میجنگید، قبل از آنکه برای دفاع از شاه اسماعیل بجنگد، به انگیزه شیعه گری علیه دنباله تاریخی ابوبکر، عمر وعثمان و شمر و یزید می جنگید.

سلسله صفوی برافتاد و افشاریه سُنی مذهب آمد ولی آن دکترین مذهبی همچنان ادامه یافت و نادر شاه سُنی مذهب هم  کوششی نکرد تا این ایدئولوژی مذهبی را تغییر دهد. سلسله قاجار آمد و همین ایدئولوژی مذهبی را نه تنها حفظ کرد بلکه در تحکیم و نهادینه سازی آنهم کوشید. این دودمانهای حکومتی در مقایسه با رژیم فعلی ایران این برتری را بر آن داشتند  که از شیعه گری، ابزاری یا واقعی، «تا حد زیادی»برای حفظ امنیت و استقلال ملی بهره گرفتند و نه شخصی کردن قدرت استبدادی.

 تا اینکه رضا شاه آمد و تلاش کرد تا آن ایدئولوژی «هویت سازمذهبی» را که نافی هویت تاریخی ایران ما بود را با ایدئولوژی مدرن ناسیونالیسم ایرانی جایگزین کند. 

محمد رضا شاه آمد و کوشید تا با زنده کردن خاطره ملی وبرجسته سازی زمینه های تاریخی تمدن باستان ایران، آن ناسیونالیسمی را که پدرش زنده کرده بود نهادینه سازد که انقلاب اسلامی ۵۷ به آن تلاش پایان داد. 

خمینی آمد و با خود هویتی دو گانه، هم اسلامی و هم آخوندی یا (اسلام آخوندی) را آورد و از آن، دکترین سیاسی حکومت جدید ایران را ساخت و بنا نهاد. 

سید علی خامنه ای آمد و آن حکومت «اسلامی/آخوندی» را یکسره به حکومت آخوندی تبدیل کرد که با عاریه گیری ابزاری از دین و مذهب سعی دارد«آخوندیسم» را به ایدئولوژی رسمی ایران و حکومت آن تبدیل کند تا فرمانروایی آخوندها و احتمالاْ سلسله خامنه ای در کشور تداوم یابد. 

دراین هویت سیاسی جدید، الگوی فرهنگی و رفتاری رژیم نیزبه عنوان مقوّم گفتمان «آخوندیسم» ملحوظ شده است که در به کارگرفتن هرچه بیشتر آخوندها بر راس امور خود را نشان میدهد و حتی شامل هیئت ظاهری دولتمردان نیز میگردد.

اگر ۳۰ سال پیش فقط دکترولایتی در مقام وزیر خارجه پیراهن یقه آخوندی می پوشید و انگشتر درشت عقیق بر انگشت میکرد، امروز اکثر قریب به اتفاق دولتمردان پیران یقه آخوندی می پوشند و انگشتانشان هم مجهز به تعدادی انگشتر آخوندی است. 

اگر درهمان زمان، اثر جای مهر بر پیشنانی، برای تظاهر و رنگ کردن مردم بود، حالا دیگر به نشان وابستگی و سرسپردگی به حکومت آخوندی و اصالت بیعت با رژیم تبدیل شده است که همه مردم هم میدانند آن علامت تیره بر پیشانی جای استکان است نه مهرنماز.

بنابراین، بر خلاف سلسله صفوی، افشاریه و قاجار، رژیم فعلی حتی دیگر درصدد اسلامیزه کردن دکترین سیاسی حاکم نیست چون اگر به آن راه برود، در عرصه این گفتمان مدعی بسیاراست، هم در صنف روحانیون و هم مسلمانان غیر روحانی، که مسعود رجوی یکی از آنهاست و برحق ترینشان. 

تنها، دکترین سیاسی رژیم نیست که«آخوندی» است بلکه تمام نیروهای مسلح آن ازسپاه، بسیج و ارتش گرفته تا نیروهای انتظامی در خدمت این «آخوندیسم» است که به تدریج دیگر به «خامنه ایسم» تنزل یافته است.

سردارحاج قاسم سلیمانی که هنرش در مداحی به مراتب بیشتر از هنر او در نظامیگری بود، یکی از فدائیان همین نظام آخوندی بود. اگر او شجاعت داشت که در آن جای تردید بسیار است، شجاعت او درخدمت «خامنه ایسم» بود نه اسلام و حتی شیعه گری تا چه رسد به ایرانگرایی و ناسیونالیسم ایرانی. 

برای این سر پاسدار شیاد، گفتمان شیعه گرایی در خرافی ترین شکل خود، ابزاری بود برای تحمیق عوام، بسیج و گرد آوری فدایی برای خامنه ای که دراین نظام، کیش شخصیت او تا حد یک مسلک سیاسی و مشرِبِ ایدئولوژیک توسط همین گونه سرداران تبلیغات میدانی، ارتقاء یافته است. 

اگر کیش شخصیت استالین با دکترین«استالینیسم»، توانست علاوه بر توده عوام و فرودستانِ جامعه روسیه و حتی میلیونها روشنفکر تحصیل کرده را برای مدتی به صفوف حزب کمونیست شوروی و احزاب کمونیستنی دنیا جذب کند، به این دلیل بود که فلسفه و ادبیات کمونیستی، ادبیاتی مدرن و مدِ روز سیاسی بود، در حالی که کیش شخصیت خامنه ایی به صورت «خامنه ایسم» از درون خرافه های کپک زده مذهبی هزار ساله، چون یک جسد مومیایی، از گورستان تاریخ برخاسته و از درون اقشار بیسواد و عقب مانده جامعه برای خود یارگیری کرده است. نیروهای درون و حاشیه آن هم به طمع غارت و رانت های کلان به خدمت این کیش درآمده اند ونه از روی اعتقاد دینی.      

اگر حاج قاسم مانند بقیه سران جنایتکار سپاه بدنام نشده است ابداْ و مطلقاْ به معنای این نیست که سرسوزنی، به لحاظ بافت شخصیتی  و استعداد جنایتکاری از دیگر سران سپاه متفاوت بوده است. سردارانی مانند جعفری بطری سازو بطری اماله کُن که در یک سخنرانی داخلی برای سران سپاه در رابطه با سرکوب جنبش ۸۸  با خنده میگوید:« ما نه تنها بطری استعمال میکنم بلکه بطری هم میسازیم» و سردار یحیی مصطفوی که روزنامه نگاران منتقد دوران اصلاحات را به بریدن زبانشان از ته حلق تهدید میکرد و سردار کهریزکی، رادان، و سردار قالیباف گازانبری و سردار سلامی* که پس از اعتراضات آبان ماه گفت:«دهن مخالفین را پلمب می کنیم».*(قدری شک دارم که سلامی بود یا سردار دیگری از فرماندهان سپاه)

این، خود فریبی یا تظاهر به خود فریبی است که برای لحظه ای تصور شود: ـ اگر «حاج قاسم شیاد» بجای سردار احمد رضا رادن، فرمانده نیروی انتظامی در جریان جنایات کهریزک، بود یا جای سردار گازانبری، قالیباف در جریان سرکوب دانشجویان کوی دانشگاه بود کاری غیر از آنها میکرد یا در سرکوب دانشجویان منتر مایه میگذاشت. آزمایش سرکوب گری و کشتار او در سوریه گواه اینست که او در ارتکاب جنایت ضد مردمی از بقیه فرماندهان سپا افراطی تر نباشد ملایم تر نیست.

علی ربیعی، عضو امنیتی و بازجوی سابق اطلاعات به نام مستعار عباد و سخنگوی کنونی دولت درگفت‌و‌گویی«سلیمانی را «نماد قدرت و همبستگی علیه ظلم» توصیف کرد که «سرمایه نمادین همه ایرانیان» بود.

او کشته شدن قاسم سلیمانی را باعث ظاهر شدن «چهره کریه آمریکا» قلمداد کرد و گفت: «قطعا دولت جمهوری اسلامی در کنار همه ایرانیان گرفتن انتقام سردار قاسم سلیمانی را حق خود و دفاع از منزلت و کرامت ایران می‌داند».

تنها این بازجوی کهنه کار اطلاعات نبود که «حاج قاسم شیاد» را «نماد ملی و ملیت و ایرانیت ما» معرفی کرد، آشیخ حسنِ رئیس جمهور و خود عظما هم در استفاده از کلمه ایرانی و ملی برای توصیف این ششلول بند آدم کُش رژیم  از تحسین و تمجید کم نگذاشتند. 

تاسف بارتراز اینها، بیانیه های گوناگون تعدادی از منتقدین رژیم است که ضمن محکوم ساختن کشته شدن حاج قاسم او را در سطح یک قهرمان ملی بالا کشاندند که واقعاْ جای گریه دارد. 

اگر سینه چاکان رژیم به ستایش این جلاد سپاه، که کشتار دهها هزاران تن از مخالفین رژیم بشار اسد را در سوریه رهبری کرد و مدیریت ترور دهها تن از فعالین جنبش اعتراضی اخیر د رعراق را داشت، در سوگ او عزادارند و رندانه برنامه سید الشهدا سازی و قهرمان ملی از او را برای بهره برداری سیاسی بعدی را دارند، بر آنان حرجی نیست. 

تظاهرات در تهران در اعتراض به کشتن حاج قاسم سلیمانی

ولی وقتی مدعیان مواضع انتقادی نسبت به رژیم، مانند تعداد بسیاری از ناموران جنبش سبز از جمله آقای کروبی و امیرارجمند که میدانند نقش این سرداران سپاه، که همگی از یک فلسفه وجودی واحد، راه کارها و سازو کارهای اجرایی و عملیاتی واحد، اهداف راهبُردی واحد درچارچوب تقسیم کار سازمانی پیروی میکنند، که حفظ رژیم خامنه ای و استبداد آخوندی بهرقیمت، ولو با کشتار میلیونی هموطنانمان به مثابه هسته و حلقه مرکزی آنست، از هلاکت این سردار مداح و شیاد برآشفتگی نشان داده و برای او نقش ملی تعریف میکنند، باید از سقوط اخلاق و شعور سیاسی در بین نخبگان جامعه ما متاثر شد و بر این سقوطی که در یک شیب ملایم طی ۴۱ سال تا عمق نکبت فکری و درک سیاسی در جامعه رخ داده است گریست.

باید از اینها پرسید اگر حاج قاسم موفق میشد یک یا چند ژنرال آمریکایی را بکشد یا موشکهایی که حشدالشعبی با تائید یا حتی دستور مستقیم او به سفارت آمریکا شلیک شدند، چند صد نفر از کارکنان سفارت آمریکا را می کُشتند یا سفارتخانه را کلاْ به آتش میکشیدند، اینها حاضر بودند حتی یک اعلامیه تاسف آمیز دو خطی برای چنان رخدادی بدهند؟ 

در زمینه نکات فوق میتوان کتاب نوشت ولی من به این خلاصه اکتفاء میکنم.

آمریکا یکی از تروریست ها و تروریست پرورانی را که آماده بود تا میلیونها نفر را بکشد و به کشتن بدهد تا سروری خود و ولینعمش و رژیم «ولینعمتی» آن بر ایران ما حفظ شود را کُشت و یک ایرانی میهن پرست جز تائید این اقدام واکنشی نمیتواند داشته باشد. او دشمن ایران و فردی از اردوگاه جنایت و شیادی و خدمتگذار خامنه ای بود.

به عنوان یک زندانی سیاسی سابق، به عنوان یک میهن پرست ایرانی که عاشقانه میهنش و مردم آنرا دوست دارد، کمترین اعتراضی به کشتن این جنایتکار ندارم و اگر اعتراضی باشد به مفید به فایده بودن کُشتن اوست و نه غیر آن. اگر کشتن این گونه جنایتکاران کمکی به امنیت مردم منطقه و صلح میکند، باید آن را، دور از رفتار دو رویانه، مبارک گرفت.

در حاشیه بگویم که در مطالب رسانه ای شده چند روزه اخیر در سطح منطقه و دنیا، حتی نشریاتی مانند نیویورک تایمز و برخی نشریات عربی شدیداْ مخالف رژیم ایران مانند الحدث، العربیه، بغداد پست که من دیده ام، از سلیمانی به عنوان نماد توسعه طلبی ایران یا تجاوزگری ایرانگرایی یا فارس گرایی نام برده شده است. اینگونه اتهامات واهی به او، برای او و رژیم خامنه ای سرمایه «ملی و ایرانگرایانه» میسازد که به طور مطلق عاری از اعتبار است. 

سرداران سپاه ایران، سپاه و سپاه قدس به عنوان بازوی برون مرزی آن، فقط و فقط نماد «خامنه ایسم» و توسعه

طلبی فرقه گرایانه آخوندیسم حاکم بر ایران هستند نه کمتر و نه بیشتر.

جسارت اخلاقی سیاسی داشته باشیم و به خاطر میهنمان در افشای این جنایت کاران و تعطیل دکان ضد ایرانی و ضد مردمی آنها بکوشیم! .

انتخابات: تحریم یا تسلیم؟(۲)

Share Button

تحریم انتخابات به وحدت گفتمان و وحدت رهبری نیاز دارد تا پیام تحریم از سوی آن توده هایی که دلِ خوشی از رژیم ندارند، چه رای دهند و یا نه دهند، جدی گرفته شود. تا بعداْ معلوم شود که به فراخوان فلان شخصیت رهبری یا سازمان رهبری یا «کمیته موقتی تحریم» این بخش از مردم انتخابات رژیم را به این یا آن دلایل تحریم کرده اند.

در یاداشت قبلی نوشتم ۴۱ سال است که سرنگونی طلبان انتخابات های رژیم را تحریم کرده اند تا از آن سلب مشروعیت کنند ولی در این سلب مشروعیت موفق نبوده اند و دلایل آنرا هم توضیح دادم. دراین بخش برآن هستم تا تفاوت تحریم با تسلیم را توضیح دهم.  

در انتخابات های رژیم، حد اقل ۴ گروه عمده اجتماعی شرکت میکنند. 

۱ ـ وابستگان به حکومت و اعوان و انصار آن که حفظ رژیم برای آنها به معنای حفظ امتیازات گوناگون مادی و غیر مادی خودشان در این نظام است. تضعیف رژیم برای این گروه، مساوی با قدرت گرفتن جریانهایی است که این امتیازات را از آنها میگیرند. این گروه اجتماعی ابداْ به موضوعیت، مواعید و برنامه انتخاباتی کاری ندارد. در همه انتخاباتها آن جانب را انتخاب میکند که وضع موجود را تقویت میکند.

۲ ـ گروهی مردم ساده لوح که محسور نمایشهای رقابتی انتخاباتها میشوند و فکر میکنند که اگر حسن برود و حسین بیاید وضع آنها بهتر میشود. این گروه که منطقاْ میزان آن در عرض این ۴۱ سال کاهش داشته است با هر انتخاباتی دو باره فریب میخورد و با امیدهایی باز هم به پای صندقهای رای میرود. مانند قمار بازی که پای ماشین بازی مرتب پول می اندازد و هر بار فکر میکند دیگر این بار برنده میشود.

۳ ـ گروهی که واقعاْ فکر میکنند، این رژیم اصلاح پذیر است و تنها مکانیسم اصلاح آن را هم همین صندوقهای رای میداند. این گروه، «هم قبیله» تاریخی و اعتقادی رژیم است ولی در کادر حفظ حضور سیاسی و منافع گروهی خود نگاهی«مشرطاْ» ملی گرایانه دارد. براندازی این رژیم را براندازی خود میداند و حق هم دارد زیرا موجودیت خود را مدیون قلع و قمع نیروهای سیاسی دیگر یا دگراندیش توسط رژیم میداند. احزابی که گروههای مختلف اصلاح طلب را ساخته اند همگی بدون استثناء احزاب گلخانه ای هستند که زیر پوشش امنیت پادگانی/ پلیسی ایجاد شده توسط رژیم شکل گرفته اند و حد اقل در گذشته با رانتهای کلان دولتی توانسته اند پر و بال بگیرند و شهرت سیاسی بیابند.

محاسبه اصلاح طلبان تقریباْ واهی نیست. آنها بر این تصورند که این رژیم با این سیاستها دیر یا زود به بن بست میرسد واگر اقبال یار باشد و این رژیم سرنگون نشود، هیئت حاکمه روزی در بن بست سیاسی کامل دست به دامان آنها خواهد شد و آنها که در جبهه نیمه اپوزیسیونی و بیشتر در همین مناسبت های انتخاباتی توانسته اند پیامهایشان را به مردم برسانند و سازمانهای خود را تا حدودی بین مردم حفظ کرده اند، خواهند توانست با یک تجدید نظر اساسی نسبت به گفتمان انقلاب، راه تنگ شیائو پینگ را در ایران در پیش گیرند و جامه را مدرنیزه کنند و از سخت گیری های مذهبی به نحوی اساسی بکاهند. 

بر چنین زمینه ای باز کردن فضای سیاسی جامعه هم برای آنها دشوار نیست زیرا آنها وصایای نیروهای سیاسی سرکوب شده را خود سریعاْ به اجرا میگذارند. نباید لحظه ای فرموش یا تردید کنیم که برای مجموعه رژیم دین و مذهب یک ابزار رسیدن به قدرت و حفظ آنست و قداست مآبی آن برای تحمیق مردم عادی است.

در همین رابطه باید گفت، «دولت پنهان» و سپاه و برخی معممین مانند مجتبی خامنه ای و ابراهیم رئیسی به عنوان حلقه مرکزی آن نیز برنامه تنگ شیائو پینگی دارند و منتظرند تا رهبر بمیرد و آنها به عنوان شکننده موانع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به صحنه بیایند. رقابت پنهان بر سر این است که کدام فرقه دست بالا را گرفته و منشا رها سازی جامعه از جزمیات به ارث مانده دست و پا گیر (یا عمداْ نگاه داشته شده) دوران انقلاب بشود. 

نباید نیروهایی را که در پشت سر ماشین مهیب حکومتی قرار دارند را ابله گرفت. آنها خوب میدانند که این راه کنونی به جایی نمیرسد. برای آنها پشت و رو کردن قبا و رنگ عوض کردن کمترین ایرادی و دشواری ندارد. آنها مشکلات مملکت را نگاه میدارند تا خودشان با امکانات وسیعی که در اختیار دارند، به دست و ابتکار خود آنها را حل کنند تا از حل آن موانع برای خود سرمایه سیاسی و مردمی بسازند.

۴ ـ گروهی که از مقطع رقابتهای انتخاباتی ۸۸ فعال شد و رویکردی تاکتیکال و مانورآمیزانه دارد. 

سون تسو میگوید «مانور» یکی از دشوار ترین کارهاست که مهارت زیادی میخواهد. به نظر او یک ژنرال کارکشته، با مانور درست، ماهرانه و به موقع، نیروهای حریف را سردرگم کرده و آنها را پراکنده میسازد تا بتواند قطعه قطعه آنها را منهدم کند.

این گروه کمترین توهمی ندارد که در این رژیم، رویکرد اصلاح طلبانه به جایی نمیرسد ولی با مانور که بهترین زمان آن همین مناستبهای انتخاباتی میباشد میخواهد هم شکاف های موجود در درون نظام را وسیعتر کند و هم زیر پوشش تبلیغات انتخاباتی چنان به توقعات و انتظارت مردم دامن زند که نامزدها مجبور شوند برای جذب آرای مردم و همرنگ شدن با خواستهای مردم روی دست هم آمده و با شعارها و برنامه های خود بُت وارگی و قداست نظام را بشکنند.

بر چنین زمینه است که نیروهای سرنگونی طلب باید رویکردهای تحریمی خود را برگزینند تا تحریم به تسلیم و انفعال در جریان فرایندهای انتخاباتی تبدیل نشود.

در این دهها دوره انتخاباتی گوناگون طی این ۴ دهه، متاسفانه مخالفان رژیم عمدتا به علت سازمان نداشتن، پراکنده بودن، چشم و هم جشمی و رقابت مخرب داشتن نتوانسته اند، در صحنه سیاسی کشور به بازی مانور آمیز موثر دست زند. مانورهایی که نتیجه آن میبایستی شکل گیری یک گفتمتان تحول طلبانه ایجابی، یک نهاد جا افتاده و مرجعیت یافته رهبری سیاسی باشد. 

چنین مانورهایی میبایستی به  بهره برداری حداکثری از همه اختلافات درون صفوف رژیم تا سطح دامن زدن به پراکندگی نیروهای آن و راندن آنها به سوی شمشیر کشیدن به روی هم، تفرقه افکنی در صفوف آنها منجر می گردید و نه اینکه برعکس، رژیم و دستگاه های اطلاعاتی آن، با مانور های خود، اپوزیسیون را به آنچه تبدیل کنند که من از آن فقط با عنوان مخالفین رژیم نام میبرم که بیانگر عدم اتحاد و فقدان گفتمان راهبردی واحد است.

برای درافتادن با رژیم و ایراد ضربه های سیاسی و حیثیتی به آن، انتخابات های نمایشی آن بهترین فرصت بوده و هست. ولی وقتی این انتخاباتها در بهترین حالت از طرف امتناع گله وار بخش کمی از جامعه مورد بی اعتنائی قرار میگیرد نمیتوان از آن به نام تحریم نام برد. 

تحریم انتخابات به وحدت گفتمان و وحدت رهبری نیاز دارد تا پیام تحریم از سوی آن توده هایی که دلِ خوشی از رژیم ندارند، چه رای دهند و یا نه دهند، جدی گرفته شود. تا بعداْ معلوم شود که به فراخوان فلان شخصیت رهبری یا سازمان رهبری یا «کمیته موقتی تحریم» این بخش از مردم انتخابات رژیم را به این یا آن دلایل تحریم کرده اند.

مطلب طولانی شد و خلاصه میکنم. 

در این یک ماه اندی که به برگزاری نمایش انتخابات مانده است، جا دارد کمیته ای(موقت) برای رهبری و فراخوان تحریم انتخابات تشکیل شود و از همه مخالفین رژیم دعوت کند تا از آن پشتبانی کنند و پیام تحریم را به میان مردم ببرند. این گامی است در درجه اول برای تبدیل انبوه مخالفین رژیم به «اپوزیسیون». گامی است به سوی تحریم به جای انفعال و تسلیم. 

افراد این کمیته حتی المکان باید معدود و محدود بین ۵ تا حد اکثر ۷ نفر باشند. نیازی نیست خیلی مشهور باشند ولی لازم است مورد اعتماد پشتیبانان خود چه فعالین سیاس ییا گروهها و انجمنهای سیاسی و حقوق بشری باشند. مهم است که نسبت به آنها آنتی پاتی سیاسی و فرقه ای وجود نداشته باشد. 

آنچه تعین کننده است، «گروهها و افراد حامی چنین کمیته ای هستند» که باید کم یا بیش واجد نوعی: ـ سرمایه سیاسی، فرهنگی، علمی، ورزشی یا حقوق بشری باشند. 

ابتکار تشکیل چنین کمیته ای باید از سوی شخصیت یا انجمنهایی انجام گیرد که در فضای رقابتی مخرب بین فعالین سیاسی کمترین حساسیت را برانگیزد. 

نمونه امضاء کنندگان بیانیه ۱۴ نفره، نمونه خوبی است. آنها خود ادعایی نداشتند ولی مورد پشتیانی وسیع قرار گرفتند و تا حدودی مرجعیت سیاسی یافتند. در این زمینه سرعت عمل لازم است.           

جامعه شناسی خود ویژه عراق

Share Button

لومپنیسم مذهبی، از همه اوباش هایی که تاریخ به خود دیده است خطر ناک تر و بی رحم تر است مخصوصاْ اگر تا سطح نظام حکومتی فرابروید.

بغداد پست گزارش میدهد که ظرف ۳ ماهه گذشته که درعراق جنبش اعتراضی علیه فساد برخاسته است، از تعداد زائران ایرانی به شهرهای مذهبی عراق به نحو چشمگیری کاسته شده است تا حدی که نگرانی هتلداران و بخشهای اقتصادی وابسته به این توریسم مذهبی را برانگیخته است.

برای نویسنده این سطور، این خبر تعجب آور نیست و انتظار آنرا داشتم ولی آنچه را که انتظارش را نداشتم این بود که مردم بخشهای شیعه مذهب عراق، به ویژه در شهرهای مذهبی: کربلا، نجف، کوفه که توریسم مذهبی نقش اساسی در چرخش اقتصاد این شهرها دارد، قیام کنند، که کردند. این نشان میدهد که آش فساد تا چه اندازه شور بوده است.

در جوانی در معیت پدرم دو بار به عراق برای زیارت سفر کرده ام. با نگاه به گذشته و آن دو سفر زیارتی از عراق، آنچه میتوانم در باره ترکیب جامعه شناختی شهرهای اماکن مذهبی بگویم این است که بیش از ۶۰ تا ۷۰٪ مردم این شهرها از محل زوار امرار معاش میکنند. 

صد ها هزار نفر به عنوان خدمه حرم های امامان و امامزادگان: از جاروکش گرفته تا زیارتنامه خوان، روضه خوان، کفش کن ، آفتابه دار، مهر تسبیح فروش سیار، فرشندگان تربت اصل و اعلای سید الشهدا و حضرت عباس و هفتاد و دو تن و..،(خاک گور امامان و امامزدادگان که هرچه از آنهم میفروشند باز تمامی ندارد)، این اقتصاد خرافه بنیاد فقط به صحن های مقدسین  درجه اول مثل امام حسین و حضرت عباس و امام علی منحصر نمیشود. 

دهها هزار خانه دار، از محل اجاره اطاقهای اضافی خود به زائران امرار معاش میکنند.علاوه بر این دهها هزار خانه دار، برادران سپاه، سرکردگان حکومتی و نهادهای وابسته به بیت مقدس امام خامنه ای هتلهای لوکس با سرویس های مجهز و حتی ترتیبات ازدواج موقت (یعنی همان صیغه یا ساده تر بگویم جنده جور کردن) برای زائران طراز اول مملکت ساخته اند که هم کانال فرار دادن سرمایه هایشان از ایران است و هم اهرم نفوذ اقتصادی و سیاسی رژیم در عراق.

این میلونها نفری که مستقیم و غیر مستقیم به اقتصاد زیارتی مرتبط هستند، خدایشان، پیغمبرشان و همه مقدستشان آن ممر درآمدی است که از محل سرویس دادن به زائران چاق و لاغر، به راحتی برایشان فراهم میشود. نفع آنها در نهادینه کردن خرافات مذهبی و متولیان آن است. در مملکتی که در آن چنین بخش بزرگی از جمعیت بر اساس چنین اقتصادی زیست میکند، معلوم نیست سخن گفتن از انتخابات آزاد و میدان دادن به انگلی ترین بخش جامعه در شکل دادن به ساختار قدرت سیاسی تا چه اندازه درست باشد .

شبه نظامیان شیعی عراق هم که حاضرند حتی سر امام حسین راهم(اگر زنده باشد) برای درآمدهای راحت خود ببُرند، از درون این لایه های اجتماعی برخاسته اند. 

این شبه نظامیان، فراتر از لومپنیسم به معنای متعارف کلمه، لومپنیسم مذهبی هستند که عاری از هر گونه تعهد،عاطفه و تعلق خاطر اجتماعی میباشند. برای آنها کلمه ای بی معناتر از انسان، انسانیت و حقوق انسانی وجود ندارد. آنها از قماش و شجره رژیم ولایی حاکم بر ایران هستند. توهم داشتن و توهم آفریدن روی این لایه انگلی اجتماعی، انسانیت زدایی و تمدن زدایی از هر گونه بحث جدی سیاسی و اجتماعی می باشد. 

لومپنیسم مذهبی، از همه اوباش هایی که تاریخ به خود دیده است خطر ناک تر است مخصوصاْ اگر تا سطح نظام حکومتی فرابروید.

مردم عراق راه ساده و همواری در پیش ندارند. آنها «پیشمرگه های» زایمان دردناک جامعه عرفی از دل جامعه دین و آخوند زده  منطقه هستند.

جنبش ملی و آزادیخواهانه مردم میهن ما، نا گفته و نانوشته در همان جبهه ای قرار دارد که جنبش اعتراضی مردم عراق و لبنان. 

پیروزی مردم عراق، لبنان و یمن علیه عوامل رژیم حاکم برایران، پیروزی مردم ایران است.

انتخابات مجلس: تحریم یا تسلیم؟

Share Button

آب از سر رژیم گذشته است و رژیم. پروای افشاء و رسوا شدن بیشتر را ندارد ولی آن جماعتی که در کسوت اصلاحطلبی یا هر کسوت فرصت طلبانه دیگری مردم را به انتخابات فرا می خوانند باید بدانند که جامعه  آنها را در کنار رژیم و هم جرم آن قرار خواهد داد. این رویکرد باید در سطح جامعه چنان فراگیر شود که که کسی جرات نکند از ترس بی آبرویی به پای صندوقهای رای برود. تنها به تحریم انتخابات نباید بسنده کرد بلکه باید چتر تحریم را بر فراز سر آنهایی هم که برای خوش رقصی و از روی عافیت طلبی به پای صندوقهای رای میروند گستراند. 

۴۱ سال است که سرنگونی طلبان همه انتخاباتهای رژیم را تحریم کرده اند تا به زعم خویش از رژیم سلب مشروعیت کنند. نتیجه این تحریمها سلب مشروعیت رژیم نبوده بلکه فقط  واگذاری میدان بازی انتخابات در انحصار رژیم بوده است تا همواره ادعا کند، مردم به دعوت نظام لبیک دهها میلیونی گفته اند. 

طی این ۴۱ سال، در واقع فقط بخش عمده طبقه متوسط «مدرن» بوده است که همواره از شرکت در انتخابات خود داری کرده است و از آنجائیکه این قشر، مانند همه ممالک توسعه نیافته بخش کمی از جامعه را تشکیل میدهد، رژیم توانسته است همواره یک آمار مشارکتی بالای ۶۰٪ی را نشان دهد بدون اینکه حتی مجبور به تقلب بوده باشد. میزانی که در مقایسه با استانداردهای انتخاباتی در دموکراسی های مدل غربی، میزان بالایی است. وکمتر تحلیلگری ترکیب دموگرافیک رای دهندگان را در تحلیل خود منظور میکند.

من باب نمونه برای مقایسه: رژیم کنونی عراق با ۴۹٪، رژیم کنونی مصر با زیر ۴۰٪، رژیم لبنان با ۴۹٪ دولت کنونی افغنانستان  با۱۹٪ در ممالک مربوطه حاکم هستند و کسی به اعتبار نازل بودن میزان مشارکت انتخاباتی آنها، از عدم مشروعیتشان سخن نمی گوید. مشخصاْ ژنرال السیسی در مصر با آرایی نزدیک به ۲۵٪ و اشرف غنی در افغانستان  فقط با ۱۰٪ واجدین شرایط رای به قدرت رسیده اند. برعکس ولادیمیر پوتین در روسیه با کسب ۷۷٪ آرا، در انتخاباتی با مشارکت ۷۶.۵٪ی به رپیس جمهوری رسید.

ولی انچه به ما اجازه میدهد تا دولت ۱۰٪ی اشرف غنی و ۲۵٪ی عبدالفتاح السیسی در مصر را دارای مشروعیت و دولت ۷۷٪ی ولادیمیر پوتین را فاقد مشروعیت بدانیم اینست که هم اشرف غنی در افغانستان و هم السیسی در مصر، عمدتاْ برگزیده قشر قلیل طبقه متوسط «مدرن»جامعه عقب مانده خود می باشند که هم آگاه ترین بخش جامعه هستند و هم طبقه ای که «انتخابات» به معنای تاریخی خود با آنها زاده شده است.

انتخابات محصول جامعه دهقانی یا ایلی نیست. انتخابات به معنای مدرن و اجتماعی آن، همزاد طبقه متوسط است و قدری عالمانه تر، یکی از مولفه های پاردایم دموکراسی مدرن است.

بر عکس اشرف غنی و السیسی، ولادیمیر پوتین برگزیده اقشار عقب مانده یا سحر و افسون شده جامعه روسیه با نمایشات ناسیونالیستی تهاجمی او: مانند تصرف کریمه و منطقه دونباسک در جنوب شرقی اوکرائپن میباشد. طبقه مدرن متوسط روسیه نه در انتخاباتهای پوتینی شرکت میکند و نه فرصت برابر برای شرکت در انتخاباتها به آن داده میشود یا اینکه اگر هم داده شود شانس برنده شدن ندارد زیرا مکانیسم انتخاباتی در روسیه  پوتینیستی میباشد.

از این روی تحریم انتخابات در ایران با این هدف که از رژیم سلب مشروعیت شود فقط یک توهم است زیرا که در همین انتخابات پیش روی هم، علیرغم نارضاتی عمیق مردم از کلیت نظام، رژیم موفق خواهد شد یک مشارکت نزدیک به ۵۰٪ی را تامین کند. و حتی اگر نتواند و مثلاْ ۳۵٪  مردم هم در انتخابات شرکت کنند بازهم به «این اعتبار»، نمیتوان منکر مشروعیت رژیم شد. حالا بماند که اگر هم رژیم عدم مشروعیتش هم واضح تر از اینکه و هست بشود، مگر کم هستند رژیمهایی که علیرغم عدم مشروعیتشان حتی بعد از مرگ رهبرشان هم به حکومت و فرمانروایی ادامه می دهند: نمونه این رژیمها: ونزوپلا، کوبا، زیمبابو، بشار اسد و عمر البشیر.

بی شک انتخابات آینده مجلس را، مردم وسیعتر از گذشته تحریم خواهند کرد بدون اینکه این تحریم را بنا به دعوت این یا آن گروه سیاسی انجام دهند. زندگی روزمره، سرکوب خشن اعتراضات دی ماه و آبانماه گدشته، و تجربه روزمره به آنها گفته است که از تنور انتخابات نمایشی رژیم نانی برای آنها گرم نمیشود.

مخالفین رژیم، برای اینکه نمایشات انتخاباتی آنرا به یک شکست سیاسی تاکتیکی بزرگ برای آن تبدیل کنند، نخست باید از کلیشه سازی و درک جزمی از شرکت یا تحریم خارج شوند و ماهیت فرایندهای انتخاباتی را در هر مورد معین و مشخص بر زمینه رفتار انتخاباتی مردم، دلیل شرکت یا عدم مشارکتشان با تفکیک گروهبندی های اجتماعی تحریم کننده و شرکت کننده تعین کنند. 

نکته مهم در انتخابات آینده که من در مورد آن در روزهای آینده بیشتر خواهم نوشت اینست که توجه و تاکید بر میزان کاهش مشارکت از میزان مطلق مشارکت بسیار مهمتر است. زیرا میزان کاهش نشان میدهد که زیر پای رژیم تا چه اندازه در بین کدام یک از اقشار اجتماعی خالی شده است.

دومین نکته مهم این است که برای  رویکرد تحریم، «حتماْ» یک ارگان ایجابی* ایجاد شود. بسیار مهم است که آبی که از خزانه میزان مشارکت به زیان رژیم تخلیه میشود به خرانه یک جریان یا گفتمان مشخص «بدیل» ریخته شود تا برای مردم نمادینه سازی و مرجع آفرینی شود. یا به زبان ساده تر راهی به سوی طرح رهبریت سیاسی جنبش ملی و دموکراتیک ما شود.

سومین نکته مهم اینست که در این انتخابات، فقط فرمایشی بودن انتخابات یا رژیم مورد نقد قرار نگیرد بلکه بیشتر از آن به افشای آن شرکت کنندگانی هم که یا به عنوان نامزد یا رای دهنده یا دعوت کننده به مشارکت، هیزم کش تنور انتخاباتی رژیم میشوند پرداخته شود.

صحنه سیاسی کنونی مملکت به گونه ای شفافیت سیاسی یافته است که دیگر هیچ کس یا هیچ گروهی کمترین دلیلی برای دعوت مردم به شرکت در انتخابات ندارد. اگر در انتخاباتهای قبلی، مشارکت با دادن «رای سلبی» توجیه میشد، دیگر برای اکثریت قریب به اتفاق مردم، چنان نقاب از چهره ضد مردمی، ضد ایرانی و حتی ضد اسلامی باند فاسد حاکم بر افتاده است که دیگر محلی برای خود را به نفهمی زدن برای کسی باقی نمی گذارد. 

آب از سر رژیم گذشته است و رژیم. پروای افشاء و رسوا شدن بیشتر را ندارد ولی آن جماعتی که در کسوت اصلاحطلبی یا هر کسوت فرصت طلبانه دیگری مردم را به انتخابات فرا می خوانند باید بدانند که جامعه  آنها را در کنار رژیم و هم جرم آن قرار خواهد داد. این رویکرد باید در سطح جامعه چنان فراگیر شود که که کسی جرات نکند از ترس بی آبرویی به پای صندوقهای رای برود. تنها به تحریم انتخابات نباید بسنده کرد بلکه باید چتر تحریم را بر فراز سر آنهایی هم که برای خوش رقصی و از روی عافیت طلبی به پای صندوقهای رای میروند گستراند. 

آنکس که در انتخابات رژیم شرکت میکند باید بداند منفور جامعه است!    

  • من در بخشهای بعدی این سلسله نوشتار منظورم را در این مورد خواهم نوشت

جمهوری دروغ را بهتر بشناسیم!

Share Button

طی ۴۱ سال حاکمیت خود این «جمهوری دروغ» هزینه های بسیار گزاف روی دست مملکت و مردم ما نهاده است. هیچ یک از دولتمردان یا سپاهیان رژیم از بابت این هزینه سازیها برای مملکت، کمترین ضرری نکرده اند و این ملت بوده است که از کیسه او این هزینه ها انجام گرفته است. اگر جامعه به خود نیاید و این رژیم را به زیر نکشد، این رژیم ممکنست میهن ما و کل منطقه را به یک جهنم جنگ هسته ای هم بکشاند

از رهبرعظما گرفته تا آشیخ حسن رئیس جمهور، از آشیخ جواد وزیر خارجه، تا مسئولین امنیت پرواز فرودگاههای کشور، از سایتهای خبری گوناگون رژیم گرفته تا صدا و سیمای آن، از سرداران سپاهش گرفته تا تا متخصصین پرواز و کارشناسان آن، همه دروغ گفتند و آنهم روی مسئله ای، که اهمیت فراملی داشت واهمیت انسانی و بار اخلاقی نیز!

تنها سید علی دروغ نگفت بلکه نظام دروغ  گفت یعنی جمهوری اسلامی با تمام ابوابجمعی اش، یک جمهوری دروغ است که با دروغ مستقر شده و ۴۱ سال به مردم میهن ما و دنیا دروغ گفته است. 

در جریان فاجعه سرنگونی هواپیمای مسافری اوکرائین، حتی یکنفر در این رژیم پیدا نشد که اقلاْ برای ثبت در تاریخ این جمهوری دروغ وظیفه اخلاقی و یک جو شرافت حرفه ای از خود نشان داده، در انبوه گزارشات و اظهار نظر های دروغ  رژیم با شک وو تردید اظهار نظر کند. 

رژیم تاریخی مملو از دروغ دارد و بنیادش بر دروغ است ولی این آخرین دروغ، در حکم اعتراف علنی و رسمی به این بودکه این رژیم  در پشت ماسک تزویر، خود را با این ملت در تمامیتش بیگانه میداند، این رژیم هیچ گونه دلبستگی به این آب خاک ندارد و درست از این جهت است که بخش بزرگی از درآمد مملکت را برای حزب الله در لبنان، برای حماس و جهاد اسلامی در غره، برای بشار اسد در سوریه و برای انصار الله در یمن خرج میکند و حتی جهیزیه زوج های جوان افغانیهای گردان فاطمین  تامین میکند. 

این بذل و بخششهای ریخت و پاش گرانه سکه ای میباشد که یکسوی آن عدم دلبستگی رژیم به ملت ایران است و سوی دیگر آن، تلاش برای جایگزین کردن این بیگانگی با ملت ایران، یافتن جای پا یا هویتی در آنسوی مرزهای ایران است و حتی اسراپیل ستیزی رژیم هم تا حدود زیادی پوششی برای یافتن چنین هویت جدیدی است. 

اگر کسی فکر کند دروغگویی رژیم منحصر به این چند سال یا حتی این ۴۱ سال حکومت است اشتباه کرده است.

وقتی آخوندهای حاکم با دروغی فرا تر از شیادی، مانند دیدن عکس امام در قرص ماه برای خمینی قداست آفرینی کردند و به او هاله ای قُدسی و ملکوتی دادند به میلیونها مردمی که به دعوت آخوندها ساده لوحانه علیه شاه به خیابانها ریختند این دروغ بزرگ را گفتند، وقتی به میمنت ورود«امام» تار مو در لابلای صفحات قرآن ها یافتند، و کسی از آنها این دروغهای تاریخی فراتر از شیادی و کلاهبرداری سیاسی را تکذیب نکرد، پایه «جمهوری دروغ بنیاد» ریخته شد.

وقتی جنایتکارانی که در لباس نظامی صدها هزار جوان را به جای اینکه با احساسات میهنی تجهیز روانی و تهیج کنند تا با انگیزه میهن پرستی از سرزمینشان دفاع کنند، به نوحه خونی و مداحی متوسل شدند، با وعده های حور وغلمان مرمرین تن  و وعده کمک از«امدادهای غیبی» آنها را به میادین مین یا به استقبال رگبارهای مسلسلهای ارتشیان صدام می فرستادند و کسی از آنها باز نمی گشت تا بگوید امدادی از غیب درمیان نبود، نه تنها پایه های نیروهای مسلح «جمهوری دروغ» بر دروغ بنا گشت، بلکه  پی بنا و بنیاد یک نیروی مسلح با ایدئولوژی خرافی«اعتقادی/فرقه ای» ریخته شد که برایش «مردم» عاری از معنا و مفهوم بود، در حالی که امام و ولی امر آن، ولینعمت و خداوندگاری بود که هم نعمت این دنیا و هم نیکبختی و سعادت جا.دانی آن دنیا را به او میداد. وقتی علاوه بر «امدادهای غیبی» سروکله «الطاف خفیه الهی» هم برای جوانان بسیجی مغز شویی شده پیدا شد، ضلع جدیدی به کثیر الاضلاع  نظام دروغ افزوده شد. 

وقتی ظرف ۴۱ سال، ۷۰.۰۰۰ امامزاده به امامزاده ی ما افزده شد، پایه های کاخ خونین «جمهوری دروغ» بتون آرمه شد.

وقتی هاله نور بر سر رئیس جمهور مملکت پرتو نورانی افکند، سوار شدن خیل شیادان بر گرده ملتی که کاسه سرش از مغز خالی و شعورش ربوده شده بود به مرحله تکاملی خود رسید.

دروغهای رژیم در مورد حادثه تراژیک سرنگونی هواپیمای از این جهت انعکاس رسانه ای یافت که پای دول خارجی و هواپیمای خارجی در میان بود، پای شرکت های بیمه هوایی که به زودی سرو کله اشان با لیستهای بلند بالای خسارات جانی و مالی پیدا خواهد شد، در میان بود.  و رژیم خسارات مالی و جانی میلیارد دلاری این فاجعه را از جیب ملت پرداخت خواهد کرد بدون اینکه خم به ابرو بیاورد.

با قطعیت میتوان گفت اگر پای طرفهای خارجی در میان نبود، در تمام دستگاه حاکم این جمهوری دروغ بنیاد کسی یافت نمی شد تا حقیقت را به مردم بگوید و سر و ته  قضیه به خوبی به شیوه آخوندی یا ولایی تمام میشد یا جمع میشد!

با این دروغ بزرگ که ابعاد جنایی دارد، دیگر احدی نمیتواند ادعا کند کمترین پیوند آرمانی، اخلاقی، سیاسی، انسانی  بین این نظام با ملت ایران وجود دارد. 

دیگر جای استدلال و برهان سیاسی برای افشای رژیم نیست. باید از آن با عناوینی چون پفیوز، بیشرف نام برد  تا دیگر ماسکی برچهره کریهش نماند. 

اگر دونالد ترامپ یک هزارم این دروغ را به تمام ملت آمریکا و نه تنها به جبهه رقیب گفته بود، رسانه های هم دموکرات و هم محافظه کار پوستش می کندند، پلیس فدرال او را به بازجویی و دادگاه قانون اساسی او را به  پای میز محاکمه می کشید.

دروغ اخیر رژیم از این جهت تاریخی است که تا کنون رژیمی پیدا نشده است تا با این دامنه به تمام ملتی که بر آن فرمان میراند از جمله طرفداران خود هم دروغ بگوید و آنها را بفریبد تا وفاداری و سرسپردگی آنها به خود را، بهر قیمت برای خویش حفظ کند! 

در اینکه نیروهای مسلح رژیم از سپاه گرفته تا بسیج و ارتش، گارد مخصوص رژیم هستند کسی تردید ندارد، ولی این رژیم به آنها هم دروغ گفت، به همه آنهایی که به نام اصولگرا نامیده میشوند و هنجره خود را در دفاع از رژیم میدرانند دروغ گفت، به آن اصلاح طلبانی که با خفت و خواری تلاش میکنند به عرابه قدرت آویزان شوند دروغ گفت، به دین و مذهبی که ادعایش را دارد دروغ گفت به تنها کسانی که دروغ نگفت آنهایی بودند وهستند که در جنایات رژیم با آن شریکند!

تردید نیست که بُعد انسانی و بسیار تراتژیک سرنگونی هواپیمای اوکرائینی بسیار عظیم است ولی تمرکز فکر روی این بُعد و ندیدن آن پیش زمینه ای که این فاجعه بر آن رخ داد بسیار فراتر این حادثه اهمیت دارد که در زیر گوشه ای از آنرا توضیح میدهم.

قریب ۲۰ سال پیش در باغ وحش تهران، معلوم نبود به چه دلیلی، یکی از تماچیان به داخل قفس شیر افتاده بود و شیر گرسنه تلاش میکرد با دنانهایش از ناحیه شانه چپ، او را به ته قفس بکشد تا با خیال راحت او را بخورد. در برابر قفس، نگهبانی هفت تیر به کمر، بی حرکت ایستاده و مانند یک تماچی منظره را تماشا میکرد در حالی که جمیعت بر سر او داد میکشید! بزن! بزن! 

سرانجام فریادهای تند و توهین آمیز جمعیت، آن نگهبان را واداشت تا علیرغم میل خود با شلیک دو گلوله شیر را بکُشد. فرد بسیار مجروح شده به بیمارستان اعزام شد و در فردای آنروز رسانه نوشتند که او از خطر مرگ نجات یافته است.

تردید بسیاری دارم، اگر آن نگهبان باغ وحش، که ترس بازخواست شدن به خاطر شلیک دو گلوله و کشتن یک حیوان در او نیرو مندتر از احساس مسئولیت انسانی بود، به جای مامور باغ وحش در صفوف سپاه و نیروهای ویژه برای  سرکوب و شرکت در«جمع کردن» و «تمام کردن» تظاهرات آبان ماه گذشته به مقابله خیابانی با تظاهر کنندگان اعزام میشد، بدون کمترین واهمه ای،« آتش به اختیار» تمام خشاب مسلسل خود را تا آخرین فشنگهایش به روی جمعیت خالی نمیکرد. او از کشتن مردم ترسی نداشت بلکه از نکشتن آنها میترسید! میترسید تا مبادا به خاطر نکشتن مورد مٰوآخذه قرار گیرد، پستش را در این دنیا از دست دهد  و نعمت های ملکوتی را در آن دنیا.

 در این جمهوری دروغ تنها دروغ نیست که «نهان و نهادزاد» است بلکه بی ارزشی جان آدمهایی که «خودی» نیستند نیز یک امر نهادینه شده است. 

کافیست به سابقه جنایاتی که در این رژیم طی این ۴۱ سال علیه مخالفین و منتقدین آن انجام شده فکر کنیم! بدون استثناء همه آنها که مخالفین رژیم را کُشته اند، ارتقاء مقام گرفتند. در حالی که بسیار زنانی که در برابر تجاوز به عنف توسط افراد سپاه یا دیگر افراد رژیم برای دفاع از خود و ناموس خویش متجاوزان را توانسته اند بکشند بدون استثناء همگی تسلیم جوخه های اعدام شدند. همه اسیدپاشان، به خاطر صدور حکم ریاکارانه قصاص برای آنان که اجرای آن از عهده قربانیان اسید پاشی بر نمی آمد، بدون مجازات آزاد شددند.

در «جمهوری دروغ» کشتن مخالفان رژیم و مرگ غیرخودیها نه تنها هزینه ندارد بلکه اکثرموارد پاداش و ترفیع درجه هم دارد. این رویکرد در تمامی ساختار رژیم به یک فرهنگ تبدیل گردیده است. نمونه آن کشتن افرادی مانند ستار بهشتی زیر شکنجهِ زهرا بنی یعقوب، زهرا کاظمی، کشتار ۶۷، شکنجه کُش کردن های کهریزک و ترور حجاریان و دکتر سامی و.. . است.

فرهنگی شدن مشروعیت کُشتن مخالفان نظام و بی تفاوتی نسبت به کشته شدن بی گناهان(غیر خودی) دیگر(مانند نمونه همین سرنگون سازی هواپیما و کشتن دهها هزار غیر نظامی در سوریه توسط حاج قاسم قاتل ) در این میان، همه ترمزهای روانی و اخلاقی را در میان نیروهای سرکوبگر رژیم از کار انداخته است. 

کشتن مخالفان و در کنار آن به قیمت کشتار انبوه غیرخودیها، آن فرهنگی است که به افراد سپاه قدس یا تربیت یافتگان در مکتب نظامی آن مانند حاج قاسم جلاد، اجازه میدهد تا به خاطر کشتن یک مخالف مسلح رژیم اسد، دهها نفر غیر نظامی را هم بکشند، به آنها اجازه میدهد تا نیمه شهر باستانی حلب را با تمام آثار تاریخی آن بر سر ساکنینش ویران کنند تا چند ده تن پیکارجوی ضد رژیم اسد در زیر آوار آن زنده به گور شوند. 

در قوانین جزایی مدرن، گفته میشود بهتر است صد مجرم از مجازات برهند تا یک بیگناه به اشتباه مجازات شود. ۵۰۰ سال پیش از میلاد، سون تسو، ژنرال برجسته چین باستان گفت آن ژنرالی که شهرها را ویران می سازد و کُشت و کشتار میکند، یک ژنرال خوب نیست. ژنرال خوب آن ژنرالی است که جنگ را بدون کُشت و کشتار  ببرد. و این آموزه آن استرتژ نامدار چین باستان، امروزه بخشی از آموزش نظامی در دنیای مدرن است.

دونالد ترامپ دو سال پیش یک فرمان حمله موشکی خود به سوریه را، ده دقیقه قبل از انجام آن، لغو کرد که در آنهنگام تیتر درشت رسانه ها شد. چون ژنرالهایش در آخرین لحظه به او گفتند در اثر این حمله موشکی ممکن است تا ۱۵۰ نفر در اثر آن  کشته شوند. 

اگر آن افسر یا درجه داری که ماشه پرتاب موشک زمین به هوا را در اختیار داشت و هواپیمای  اوکراپینی را ساقط کرد، با فرهنگ شرح داده شده فوق در بین نیروهای مسلح جمهوری دروغ تربیت نشده بود و به جای آن یک فرهنگ مدرن نظامیگری حرفه ای و مدرن می داشت، قطعاْ، با احساس مسولیت بیشتری عمل کرده و موشک را پرتاب نمیکرد. و با توجه به سقف پرواز پائین هواپیما ساقط شده آنچنانکه گزارشات میگویند، با کمی دقت حتی غیر حرفه ای، آدم درک میکرد که هدفی را که گرفته است یک هواییمای بوئینگ مسافر بری است و از این هم ساده تر، شاید اگر شلیک اشتباهی به مجازاتی در حد عدم دریافت چند ماه حقوق یا منتظر خدمت شدن ممکن بود بیانجامد، قطعاْ پرتاب کننده آن موشک، بر شهوت مدال و جایزه گرفتن خود غلبه کرده و چشماهایش را بیشتر باز میکرد تا تشخیص درست دهد.   

ولی جان مطلب و مسئله در اینجاست که  آن افسر یا درجه دار تیم ضدهوایی، مانند دیگر افراد نیروهای نظامی رژیم تربیت نشده اند تا به جان قربانیان بی گناه یک عمل جنگی خود هم فکر کنند. آنها با عشق کُشتن تربیت شده اند. 

آنچه کوشیدم در این یادداشت توضیح دهم، فقدان احساس مسئولیت انسانی در مقابل غیرخودی،  سرسپردگی تام و تمام واطاعت پذیری صد درصدی فرقه بنیاد و فقدان اخلاق نظامیگری در نیروهای مسلح رژیم است. 

طی ۴۱ سال حاکمیت خود این «جمهوری دروغ» هزینه های بسیار گزاف روی دست مملکت و مردم ما نهاده است. هیچ یک از دولتمردان یا سپاهیان رژیم از بابت این هزینه سازیها برای مملکت، کمترین ضرری نکرده اند و این ملت بوده است که از کیسه او این هزینه ها انجام گرفته است. اگر جامعه به خود نیاید و این رژیم را به زیر نکشد، این رژیم ممکنست میهن ما و کل منطقه را به یک جهنم جنگ هسته ای هم بکشاند

درغگویی و فریبکاری رژیم از اتمی شدن آن خطرناک تر است

Share Button

هیچ یک از مقامات ایران نمیتوانند کتمان کنند که آگاهانه در این زمینه پنهان کاری کرده اند  و فراتر از آن، آگاهانه دروغ گویی کرده اند مانند اینکه موتور هواپیما گرم شده بوده و دچار آتش سوزی شده، اضافه بار داشته، نقص فنی داشته و… . به اینها جز دروغگویهای آگاهانه  و دریده وار، عنوان دیگری نمیتواند داد چون در همان دقیقه اول حادثه، مقامات رژیم باید در جریان این اتفاق قرار میداشته و میگرفته اند و اگر انکار کنند به ریش دنیا خندیده اند!

 بخشی از گزارش آژانس خبری آسوشیتد پرس در باره سرنگونی هواپیمای اوکرائین که به مرگ ۲۲۷ نفر، بیشتر آنها دانشجویان ایرانی در کانادا منجر گردید:

«در حالیکه شبه نظامیان سپاه پاسداران مسئولیت ماجرا را می پذیرد، یکی از فرماندهان آن ادعا میکند که اوهشدار داده بود که فضای پرواز ایران به خاطر ترس از انتقامجویی آمریکا در پاسخ به حمله موشکی ایران به قرارگاه های نظامی آمریکا در عراق، بسته شود. 

همین سردارسپاه از سوی دیگر میگوید:«او به مافوق های خود بلافاصله بعد از حادثه اطلاع داده بوده که نیروهایش در همان روز چهار شنبه یک هواپیما را سرنگون کرده اند. 

با این وجود، بازرسان ایرانی این سانحه، مقامات رسمی و دیپلماتهای ایران همگی برای چند روز پس از پرتاب موشکی که هواپیمای بوئینگ۷۳۷ را ساقط کرد آنرا انکار کردند. این هواپیما در خدمت سرویس هواپیمایی اوکرائین بود و پیش از سقوط از فرودگاه امام خمینی برخاسته بود.

کامنت: 

خوش بختانه، دو زاری برخی رسانه های دنیا  افتاده است و علاوه بر نفس سرنگونی تراژیک این هواپیما، به مچ گیری و شارلات بازی رژیم نیز پرداخته اند. 

به نظر من افشای میزان دریدگی و وقاحت رژیم در دروغگویی در این مورد مشخص، از اصل تراژدی این سانحه مهمتر است که من در یادداشت قبلی خود به عنوان:« پرده دروغ بر یک جنایت بزرگ» آنرا توضیح داده ام. 

قضیه این تراتژدی گذرا است ولی دروغگوئی رژیم خامنه ای به مردم خود و دنیا، ماشینی گمراه کننده است که دائم در کار است و مدام فاجعه می آفریند: از کشتن و شکنجه اسیران زندانی در زندانها، اعتراف گیری های نمایشی از آنها، ترور و سربه نیست کردنها مخالفین، تحت فشار گذاردن خانواده ها و بستگان زندانیان سیاسی تا دروغ در اطراف فعالیت های هسته ای خود و انکار صدور تروریسم به ممالک منطقه و دنیا.

رژیم جمهوری اسلامی، جهان و جهانیان را ابلهانی فرض کرده است که به راحتی، چشم در چشم آنان می توان دروغ گفت و به ریش آنان خندید. دولتها و ملل دنیا باید بدانند که این رژیم ابداْ از هیچ نظر قابل اطمیان نیست!

دولتهای زیربط و خانواده های قربانیان این حادثه حق دارند که هم غرامت مالی بگیرند و هم مجازات کیفری برای مسئولین این جنایتی که سعی میشود غیر عمدی نشان داده شود را خواستار شوند. 

ولی مهمتر از این درخواست غرامت و مجازات، این است که رژیم ایران به خاطر تلاش خود برای فریب افکار عمومی دنیا در چنین رخداد فاجعه آمیزی، در مجامع دنیا مورد بازخواست حقوقی قرار گیرد. 

هیچ یک از مقامات ایران نمیتوانند کتمان کنند که آگاهانه در این زمینه پنهان کاری کرده اند  و فراتر از آن، آگاهانه دروغ گویی کرده اند مانند اینکه موتور هواپیما گرم شده بوده و دچار آتش سوزی شده، اضافه بار داشته، نقص فنی داشته و… . به اینها جز دروغگویهای آگاهانه  و دریده وار، عنوان دیگری نمیتواند داد چون در همان دقیقه اول حادثه، مقامات رژیم باید در جریان این اتفاق قرار میداشته و میگرفته اند و اگر انکار کنند به ریش دنیا خندیده اند! 

بعد اخلاقی و امنیتی این قضیه به مراتب از بعد موردی آن مهمتر است! نگذاریم این فاجعه به محاق فرو رود!

مهتر از اصل خبر سقوط

Share Button

عابدزاده: اگر آمریکا جرئت دارد یافته‌های علمی و فنی خود را درباره سقوط هواپیمای اوکراینی منتشر کند

عابدزاده: اگر آمریکا جرات دارد یافته‌های علمی و فنی خود را درباره سقوط هواپیما اوکراینی منتشر کند

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، علی عابدزاده اظهار کرد: اطلاعات جعبه سیاه یا پارامترهای پروازی و صحبت‌هایی که خلبان در کاکپیت (کابین) کرده، برای اعلام نظر سازمان هواپیمایی کشوری بسیار حیاتی است.

وی ادامه داد: جعبه سیاه به‌گونه‌ای طراحی شده که صدها اطلاعات پروازی در آن نهفته است که قابلیت آنالیز دارد. هرگونه اظهارنظر قبل از این‌که اطلاعات استخراج شود کارشناسی نیست.

وی افزود: اما آنچه برای ما محرز است و با اطمینان می‌توانیم بگوییم که موشکی به هواپیما برخورد نکرده است. هواپیما بیش از ۱٫۵ دقیقه با آتش در حال پرواز بوده است. جای هواپیما نشان می‌دهد که خلبان تصمیم داشته به فرودگاه برگردد و  این‌که خلبان نتوانسته تماس بگیرد، دلایل زیادی می‌تواند داشته باشد.

رئیس سازمان هواپیمایی کشوری اظهار کرد:‌ خلبان بعد از تیک‌آف با مهرآباد تماس گرفته و اجازه رفتن به ارتفاع ۲۶هزارپایی را گرفته است. این مسائل در ۲ دقیقه روی داده است.

عابدزاده گفت: چنانچه مستنداتی از سقوط هواپیمای اوکراینی به دست سیاستمداران آمریکایی رسیده، آنها موظف هستند از طریق ایکائو آن را به جهانیان اعلام کنند، این اعلام را دنیا باید به‌راحتی در سایت‌ها ببیند.

وی تأکید کرد: آنها اگر واقعاً جرئت و جسارت دارند،  بیایند یافته‌های خود را که پشتوانه علمی و فنی داشته و در ساختار انکس ۱۳ ایکائو جا دارد به دنیا نشان دهند.

مدیرکل بررسی سوانح سازمان هواپیمایی کشوری نیز درباره دلایل تأخیر پرواز هواپیمای تهران ــ کی‌یف گفت: این تأخیر به‌واسطه آن بوده تا هواپیما مقداری از بار خود را خالی کند تا با پرواز بعدی به کی‌یف منتقل شود.

وی با ابراز این‌که این مشکل فنی نبوده و هماهنگی عملیاتی برای ایمنی پرواز بوده است، در خصوص پرداخت خسارت‌های ناشی از سقوط هواپیمای اوکراینی گفت: شرکت بهره‌بردار اوکراینی باید تمام خسارت‌های ناشی از این سانحه را پرداخت کند. این کار نیز به آن بستگی دارد که شرکت بهره‌بردار جزو پیمان ورشو، توکیو و یا شیکاگو است. اوکراینی‌ها باید بیمه‌نامه هواپیما را به ما تحویل دهند و بر اساس آن خسارت‌ها را در نظر خواهیم گرفت.

وی تأکید کرد: شرکت بهره‌بردار متصدی پرداخت خسارت است و خسارت‌های وارده به محل سقوط را نیز باید پرداخت کنند. شرکت بهره‌بردار از بیمه‌نامه پوششی استفاده کرده اما هنوز  پرداخت ارزی یا ریالی مشخص نیست، سقوط هواپیمای اوکراینی یک سانحه بزرگ و مرگبار است و یک تا دو سال بررسی آن و خواندن جعبه سیاه یک تا دو ماه زمان می‌برد.