Archive for: February 2020

پروواکاسیون درجنگی اسیمیتریک

Share Button

من تردید ندارم اگر رژیم ایران روزی به ساخت سلاح اتمی موفق شود موشکهای مسلح به کلاهک اتمی خود را در مناطق پر جمعیت قرار کشور خواهد داد تا «دشمن!» نتواهد آنها را بزند.(این فقط یک پرانتز بود.) 

دو اصطلاح پروواکاسیون از ریشه پرووکیت* در معنای تحت الفظی، تحریک کردن و دیگری اسیمیتریک*به معنای نا متعارف/ از واژه هایی می باشند که در متون سیاسی و نظامی به کار برده میشوند و درک صحیح و جامع آنها هم لازم و هم مفید است.

معادل فارسی «تحریک کردن» برای پروواکاسیون حتی در محاورات عادی هم چندان رسا نیست. 

فرض کنید یک مامور اطلاعاتی سعی دارد عقیده سیاسی شما را کشف کند و با این فرض این که شما مثلاْ کمونیست هستید ولی نمی خواهید نشان دهید. طرف شروع میکند به نحو بسیار اغراق آمیزی از نظام سرمایه داری تعریف و به همان اندازه اغراق آمیز، از ممالک کمونیستی بد گفتن. شما اگر فعال حرفه ای باشی خونسردی خود را حفظ میکنید و دست خود را رو نمیکنید ولی اگر ساده لوح  باشید سرآخر جوش آورده و به طرف می پرید که این اراجیف چیست سرهم میکنی! کار تمام است. دست شما رو میشود. با تکرار چند رفتار پروواکاتیو، طرف اطلاعاتی میتواند یقین کند که شما کمونیست هستید.

مثال دیگر، یک آدم مغرض میخواهد کسی را به دردسر بیاندازد یا با دست او کاری را انجام دهد. با تحقیر به او میگوید تو چرا هروقت مثلاْ با فلانی روبرو میشوی خودت را می بازی؟ چرا از او میترسی؟ و این حرف را آنقدر تکرار میکند تا طرف برای نشان دادن نترسی خود بالاخره به شخص مورد اشاره میپرد و توی درد سر میافتد. این دو مثال را میتوان تعمیم داد و مشابه بسیاری برای آن یافت. پروواکاسیون در عملیات جاسوسی، مبارزات سیاسی و عملیات جنگی کاربُرد زیادی دارد. سگ یک شکارچی در جنگل و بوته زارها شکار را تحریک میکند که پا به فرار بگذارد تا صاحب  شکارچی او متوجه شود و او را با تیر بزند. 

در اوایل انقلاب، دارو دسته های  حجتیه آنقدر شایعه طرفدار شوروی بودن پشت سر موسوی خوئینی ها پخش کردند که او در یک نماز جمعه شدید ترین حملات را در مقایسه با خود آِنها به کمونیستها کرد. بعد آن او نه جایی بین آنها یافت و نه آن حرمتی را که داشت حفظ کرد.

ما امروز شاهد نوعی عملیات ایزایی پروواکاتیو نظامی از سوی شبه نظامیان تروریست در منطقه روبرو هستیم که به صورت یک جنگ اسیمیتریک درآمده است. اسیمیتریک، مانند اینکه در یک رینگ بُکس، یک طرف طبق مقررات مسابقه بوکس با دستکش روی رینگ میرود و طرف مقابل او در داخل دستکشهای خود یک پنجه بُکس به دست کند. یا  در یک جنگ، یکطرف مطابق موازین جنگی و با رعایت اکید مقررات جنگی بر اساس کنواسیونهای ژنو در این مورد، ازجمله عدم استفاده از اماکن غیرنظامی و غیر نظامیان و رعایت حال اسراء و..  میجنگد وطرف دیگر کاملاْ برعکس. مانند حماس و حزب الله در جنگشان با اسرائیل بیشترین سوء استفاده را در این زمینه کرده، مناطق مسکونی را با موشکهای غیر دقیق میزنند و مساجد، شیرخوارگاهها، اماکن مسکونی، بیمارستانها، موسسات آموزشی و.. ، منطقه خود را نیز تبدیل به استحکامات و سپر انسانی دفاعی برای حملات موشکی خود به اسرائیل میکنند تا اسرائیل نتواند آنهارا هدف گیرد. 

اینها از سکوهای پرتاب موشکی در اماکن خدماتی و عمومی به اسرائیل موشک پراکنی میکنند. اگر اسرائیل با هر درجه دقت بخواهد استحکامات موشکی آنها را بزند بالاخره تعدادی غیر نظامی کشته میشوند و این، دقیقاْ آن هدف پروواکاتیوی است که حماس و حزب الله در غزه و لبنان تعقیب میکنند. 

آنها دنبال پیروزی دست نیافتنی نظامی بر اسراپیل نیستند چون میدانند که نمی توانند. آنها میخواهند از اسرائیل یک چهره خشن و غیر نظامی کُئش در ذهن تحریک پذیر مردم خود ایجاد کرده و احساس همدردی جهانیان را هم جلب کنند و به علاوه بذر نفرت ضد اسرائیلی در جامعه خود بکارند که محصول آن تا قرنها در ذهن مردم ماندگار و فرهنگی شود. هدف، بذر نفرت کاشتن برای جذب و تربیت نیروی استشهادی است.

حوثیهای یمن نیز از همین تاکتیک علیه ائتلاف عربی به رهبری سعودی استفاده میکنند. همین رویکرد را رژیم آخوندی ایران  در اشکال مختلف نسبت به غرب دارد.

این رویکرد جنگی از این نظر اسیمیتریک است که با قوانین کارزارهای متعارف جنگی کاملا  متفاوت است. ارتش آن یک، برای رویاروئی با یک حریف نظامی در میدان نظامی با سلاح های متعارف، تانک، توپ، تنفگ، بازوکا، کشتی جنگی و هواپیما آموزش دیده است این یک فقط فکر بهره برداری و پیروزی روانی، سیاسی و اخلاقی و مواد تبلیغاتی یافتن برای تحریک احساسات مردم خود است و بی خیال از هزینه گزاف انسانی خود.

من تردید ندارم اگر رژیم ایران روزی به ساخت سلاح اتمی موفق شود موشکهای مسلح به کلاهک اتمی خود را در مناطق پر جمعیت قرار کشور خواهد داد تا «دشمن!» نتواهد آنها را بزند.(این فقط یک پرانتز بود.) 

عملیات پروواکاتیو شبه نظامیان عراقی علیه آمریکا

دیروز برای چندمین بار متوالی، شبه نظامیان «النجبا» درعراق که ظاهراْ تمام تشکیلات رهبری آن در ابران میباشد به یک پایگاه نظامی و سه روز پیش هم به محوطه سفارت آمریکا، چندین راکت(موشکهای برد کوتاه) شلیک کرد. 

آن پایگاه نظامی، یک مرکز آموزش برای تعلیم نیروهای عراقی است و سفارت هم یک مرکز کاملا غیر نظامی و بر حسب قوانین بین المللی مصون از هر تعرضی باید باشد.

هدف«النجبا» در این حملات راکتی حتی کشتن آمریکائی ها هم نیست چون می ترسد و نه اینکه ملاحظه انسانی در این مورد دارد. 

هدف این سازمان شبه نظامی پرواکاسیون است. هدف تحریک آمریکا به واکنش تنبیهی است تا آنها بهانه ای برای برانگیختن مردم علیه حضور نظامی آمریکا در عراق پیدا کنند. 

این یک واقعیتی است که ذهنیت بیگانه ستیز جهان سومی مردم عادی عراق، از کشته شدن چندین یا حتی چند صد آمریکایی در اثر این موشک پراکنی تکانی نمی خورد ولی اگر امریکا با یک حمله پهبادی مقر پرتاپ موشک را بزند و چند تن از «النجبا» یا بدتر، چند عراقی شبه نظامی را بکُشد، واویلا راه خواهد افتاد و مجدداْ شعار تعطیل سفارت و بیرون کردن نظامیان آمریکا از عراق سوخت و زمینه تازه ای در فضای جامعه خواهد یافت.

از این روی است که این عملیات پروواکاتیو شبه نظامیان ادامه خواهد یافت و مقامات آمریکایی هم تا هنگامی که کسی از آنها یا متحدینشان یا سرویس دهندگانشان کشته نشده اند، دندان روی جگر خواهند گذارد. ولی اشکال این صبوری در این است که موجب تشجیع شبه نظامیان تروریست و اشتهار آنها در میان اقشاری از جامعه که پذیرای  چنین اقداماتی هستند و از مقررات بین المللی بی اطلاع میباشند میشود و در آنهااحساس تحسینی نسبت به این قدرت نمایی در برابر بزرگترین قدرت نظامی جهان ایجاد میکند که بستر ساز جذب نیرو در میان چنان اقشار اجتماعی میشود.

رژیم ایران سردسته و سازمانده بیشترین عملیات پروواکاتیو علیه آمریکا، اسرائیل و دولت عربی منطقه در خلیج فارس است. رژیم با نمایش این عملیات پروواکاتیو در بین نیروهای مسلح خود و طرفدران اجتماعیش غرور کاذب ایجاد میکند که آنها تصور قدر قدرتی از رژیم بهم میزنند.

ایجاداین گونه روحیه کاذب، موتوریکی(نیروی محرکه) میشود که عامل و فاعل آن را نهایتاْ به تبعیت خود در می آورد مانند یک گاری که در سراشیبی تندی افتاده و اسب را با فشار خود آنقدر سریعتر از توان کششی آن به جلو میراند تا به زمین زیر چرخ گاری بیفتد. 

چنین مواردی در طول تاریخ موجب اشتباه محاسباتی شده است که به جنگهای خانمان برانداز منتهی گشته است. نمونه آن ماجراجوییهای صدام حسین در حمله به ایران و کویت میباشند. 

چنین وضعیتی میتواند برای رژیم آخوندی پیش آید و آن را به  سوی ماجرا جویی های خطر ناکی براند که هزینه آن به گردن مردم ایران خواهد افتاد. 

در حاشیه

خارج از متن و موضوع یاداشت فوق بگویم: دارو دسته مقتدا صدر پس از آنکه در آغاز برای مصادره تظاهرات اعتراضی مردم در عراق به قصد مصادره آن به نفع خود  با آن درآمییختند پس از آنکه به هدف نرسیدند به هفت تیر و قمه کشی علیه آن متوصل شدند.

آنها مجدداْ در روزهای اخیر با معترضین در امیخته اند تا این بار شعار های ضد آمریکایی و زن ستیزانه و ارتجاعی خود را به جمعیت اعتراضی تحمیل کنند. 

اینهم خود نوعی پروواکاسیون است. اگر جمعیت با شعار آنها همراه نشود به آن انگ نوکری آمریکا و دین ستیزی میزنند و اگر همراهی کند آنها تا استحاله این جنبش اعتراضی به ضد خود، یکی پس از دیگری شعارهای خود را بدان تحمیل میکنند. 

اما چنین به نظر میرسد که میدان پیکار سیاسی عراق آبستن سورپرایزهای تکان دهنده ای می باشد که من در روزهای آینده به آن خواهم پرداخت.

*

Provocate

Asimitric        

حقیقت گریزی و اصرار بر اشتباه تا مرز خیانت ملی

Share Button

گفتمان اسلام سیاسی با چنان تهاجمی وارد منطقه شد که بسیاری از نیروهای سکولار مخالف آن هم مجبور شدند خود را با آن چنان تطبیق دهند که در برابر هیولای برخاسته دینی قرار نگیرند. بخش عمده ای از مدعیان سکولاریسم هم نه تنها تلاشی برای ایستادگی در برابر این موج ویرانگر به کار نبردند بلکه از همان اول به انگیزه توهمات سیاسی خود بر آن دامن زدند.

باورهای مذهبی مردم مانند یخچالهای طبیعی میباشند که در کمرکش برخی ارتفاعات به طور طبیعی طی قرون متمادی ایجاد شده اند. نمونه این یخچالها در ارتفاعات سلسله جبال آلپ، مُشرف به سوئیس، اطریش، ایتالیا و آلمان  بسیارند. هرسال در اثر گرمای تابستان مقداری از آنها ذوب گشته، به رودخانه ها و دشتها جاری میشوند و در اثر نزولات آسمانی در زمستانها، میزان ذوب شده جبران میشود. 

در این فرایند، این یخچالها به نوعی دائماْ بازیابی شده و تجدید میشوند. حرارت متصاعد شونده زمین از زیر آنها را آب میکند و بارش و برف و باران در زمستان لایه های جدیدی از بالا بر لایه های دههاهزاران ساله انباشت شده زیرین آنها میگذارد. 

برای یک لحظه تصور کنیم که هوا برای مدتی طولانی در این منطقه به گرمایی بالای ۴۰ درجه برسد و همزمان بارندگی شدید نوع استوایی هم در این ارتفاعات ببارد. نتیجه چه خواهد شد؟ در چنین وضعیتی سیلابی راه خواهد افتاد که بخشهای بزرگی از جنوب اروپا را خواهد برد. 

انقلاب اسلامی ذوب شدن ناگهانی یخچالی هزاران ساله بود که دراثر گرمایش زیادی فضای اجتماعی، در بستر رقابت آمیز جهان دو قطبی و در یک منطقه حساس جهان به لحاظ جغرافیای سیاسی/اقتصادی(ژوئوپولیتیک/اکونومیک) با یک موج گرمای نیرومند ذوب شد و عرصه سیاسی نه تنها ایران ما بلکه منطقه و فراتر از آن، شمال و بخشهایی از آفریقا را نیز دستخوش طغیان ویرانگر خود ساخت.

با انقلاب اسلامی هیولای منجمد شده اسلام گرایی که میراث و حاصل انباشت هزاران سال ساخت و پرداخت دنیای وهمی انسانها، از دوران انسانهای اولیه تا دوران قبیله ای و پس از آن  بود به میدان عمل سیاسی گله های میلیونی آدمیان(ایران زمین) ورود کرد. هیچ تهمتن خردورزی قادر به ایستادگی در برابر این موج ویران گر نبود. کما اینکه هیچ سد انسان ساخته ای قادر به ایستادگی در برابر ذوب احتمالی آن یخچالهای طبیعی آلپ یا یخهای قطبی نخواهد بود.

با انقلاب اسلامی در ایران، کلمه «الله اکبر» بر پرچم ممالکی مانند عراق که تا ۲۵ ـ ۳۰ سال پیش حکومتی سکولار داشتند نقش بست و پرچم ملی ما نیز«الله» نشان شد. 

با این انقلاب ۵۷ در ایران، صفت اسلامی بر نام تعدادی از جمهوریها در منطقه، مانند افغانستان و بعد عراق که تا پیش از کودتای چپ های روسوفیل(افغانستان)، حکومتی سکولار داشت، افزوده گشت. 

گفتمان اسلام سیاسی با چنان تهاجمی وارد منطقه شد که بسیاری از نیروهای سکولار مخالف آن هم مجبور شدند خود را با آن چنان تطبیق دهند که در برابر هیولای برخاسته دینی قرار نگیرند. بخش عمده ای از مدعیان سکولاریسم هم نه تنها تلاشی برای ایستادگی در برابر این موج ویرانگر به کار نبردند بلکه از همان اول به انگیزه توهمات سیاسی خود بر آن دامن زدند. این موج تنها احساسات و توهمات دینی مردم را بر نه انگیخت بلکه همه آن رذایل اخلاقی هم که در همه جوامع به نوعی و به صورت پنهان و بالقوه وجود دارند که با زنجیر زندگی مدنی و قانون و قراردادهای اجتماعی مهار شده اند را آزاد کرد. برای خیل فرصت طلبان و نان به روز خوران فرصتی طلایی برای شوکت و مکنت سریع ایجاد کرد که نمونه های آن فقط در افسانه های هزار و یک شب وجود دارند.  

اسلامیستهای ایران از همان دوران مشروطیت تلاش بسیار کرده بودند تا وارد عرصه سیاسی و اجرایی مملکت شده و بر آن چیره شوند ولی حتی در دوران محمد علی شاه و احمد شاه هم در این هدف موفق نشدند تا چه رسد به دوران مدرنیزاسیون سلسله پهلوی. 

آنها فتنه ۱۵ خرداد را راه انداختند که عمده نیروی خیابانی آنها فواحش شهرنو، پا اندازها و باج خورهای* جمشید و دروازه قزوین و حواشی اجتماعی آن و چاله میدانی های شوش و مولوی بودند و نیروی بیابانی های آنهم خوانین شورشی و مرکز گریز جنوب.

رژیم شاه با قاطعیت این فتنه را درهم کوبید. خمینی را تبعید و طیب  حاج رضایی و اسماعیل رضایی از سران کهنه لومپن شورش را اعدام کرد. 

تفاوت فتنه ۱۵ خرداد با فتنه ۲۲ بهمن ۵۷ در سرکردگی و اهداف نیروی راهبُردی و رهبری کننده این دو نبود. خمینی همان خمینی بود و آخوندهای اطراف او هم همانها بودند که بوده بودند. بازاریها و چاله میدانی ها هم همانها بودند که در ۱۵ خرداد بودند. 

تفاوت انقلاب ۵۷ با فتنه ماورای ارتجاعی ۱۵ خرداد در پیوستن دنباله روانه جریانات ریز و درشت چپ و راست، از حزب توده گرفته تا جبهه ملی و دیگر ملی گرایان، بازرگان و نهضت آزادی، مجاهخدین خلق، حزب ایران و داریوش فروهر و دیگر نواسلامیست های طرفدار شریعتمداری به این موج جدید برخاسته در سال ۵۷ بود. 

معنای گزاره فوق این نبود که این نیروهای پیوسته به خمینی کَمَیتِ قابل ملاحظه ایی را تشکیل میدادند بلکه به این معناست که اینها آن عناصری یا کاتالیزاتوری بودند که همراهی شان با آیت الله خمینی به توده های میلیونی مُرَدد مردم این اطمینان را میداد که تحولی خوب و سعادت آفرین در گفتمان سرنگونی نظام پادشاهی و استقرار جمهوری اسلامی وجود دارد. 

قدری به زبان علمی تر، حمایت این جریانها به موج خمینی آفریده اسلامگرایی، نیروی جنبشی(Momentum) داد و نیروی مخوف پنهانی سنت گرایی و مرداب خرافه گرایی قرون (Inertial) آنرا آزاد کرد. 

بهترین مثال برای این اتفاق باز کردن درب جعبه شَرّ توسط پاندورا یا آزاد کردن دیو از کوزه، در داستان علاء الدین است. رسالت تاریخی این نیروهای به ظاهر مدرن، پوشاندن تمام چرک و کثافت صد انسانی و تمدن ستیز گفتمان دینی و اسلام سیاسی بود. چرک و کثافتی که اگر روشنفکنران پهلوی ستیز چشم متعارف توده عادی مردم را با موعظه های پهلوی سیترانه خود کور نکرده و بینایی عادی آنها را تیره نکرده بودند، این مردم به این سادگی در این تله ای که افتادند نمی افتادند کما اینکه ۱۵۰ سال پیش با موعظه های شیخ فضل الله نوری، بعدها با موعظه های فدائیان اسلام و بعد در ۱۵ خرداد با خطابه های خمینی به دام نیافتند.

گفتمان اسلام سیاسی خمینی و فدائیان اسلام فقط به همراهی روشنفکرانی نیاز داشت که به انگیزه نفرت کورِ (پهلوی ـ آمریکا  ـ اسرائیل) ستیزانه خود و ملی گرایی فئودال ـ ناسیونالیستی مصدق طلبانه از نوع گفتمان جبهه ملی و نهضت آزادی و اسلامیسم بزک شده شریعی، چنان آرایش شود تا به مرحله یک انقلاب ضد مدنی و ضد تاریخی فرا بروید. 

نتیجه گیری راهبُردی   

نکاتی که در بالا نوشتم با زبان دیگری از سوی بسیاری منقدین انقلاب اسلامی گفته شده است. نکته مهم نتیجه گیری راهبردی از این توضیحات است والی این نوشته مانند هزاران دیگر به بایگانی شعور سیاسی جامعه سپرده خواهد شد.

این نتیجه گیری راهبردی این است که خمینی و خمینیست ها این موج را آفریدند و موفق شدند. آنها به عنوان آفرینندگان این موج در آن سالهای شکل گیریش قادر بودند مسیر، مضمون و پیام آن گفتمان را تعین کنند. 

وقتی خمینی میگوید «مردم ولینعمت ما هستند!» ذره ای در معنای این گفته و باور خمینی به آن تردید نیست بلکه اگر اشکالی هست در اصل کلمه «مردم» در این رابطه است. «مردم» در این متن با جادوی افسانه های مذهبی از یکسو و تئوری پردازیهای روشنفکران چپ و ملی گرایی مصدقی، دیگر مردم به معنای اجتماعی و مدنی، یعنی افراد انسانی و مدنی نبودند. گله ای آدمیان هیپنوتیز یا آدمکهای کوک شده ای شده بودند که هرآنچه توسط خمینی و خمینست ها و روشنفکران پهلوی ستیز بدانها القاء شده بود نه تنها طوطی وار تکرار میکردند بلکه آن شنیده ها را راهنمی عمل خود میکردند. آنها دستور العمل روزانه زندگی خود را نیز یا از رساله امام یا روزنامه های: ـ میزان، امت، مجاهد، کار یا پیکار و.. میگرفتند که همگی پیروان گوش به فرمان خمینی بودند.(ما همه پیرو توائیم خمینی ـ گوش به فرمان توائیم خمینی). 

چرا باید جای تردید باشد که چنین توده القاء و کوک شده، مصلوب الاختیار گشته و در ولایت و امامت ذوب شده ای ولینعمت امام نباشد؟ مگر جز این است که این گله آدمیان شستشوی مغزی شده، خود تجسم و تعین متکثر وجود شخص واحد امام گشته بود. 

تمام مغزهای این توده ی با القائات امام کوک شده، مغز امام بود و زبان آن، چون یک همسرایی(کُٰر) تقلیدی از فرمایشات امام بود.

بر چنین زمینه ای خمینی قادر بود این «موج/گله» آدمیان را به هرسو میخواهد براند. خمینی و خمینست ها موج آفرین بودند و همگی ذوب گشته در یک جریان فکری و حرکنی . خمینی دنباله روی موجی که از خود آمده یا با یک محرکه اجتماعی، خود انگیخته برخاسته باشد نبود. او ناخدایی بود که حداقل به طور موقت در شطی که خود آفریده، هم بر جریان آن فرمان میراند و هم بر سفینه ای که میراند کنترل داشت.

تفاوت سید علی خامنه ای سال ۱۳۸۸ شمسی قمری با خمینی و خمینیستهای صدر انقلاب، در این است که خامنه ای ناخدایی میباشد که کشتی اش دستخوش امواجی گشته است که ۴۱ سال پیش برخاست و نیروی دینامیک آن از نیروی موتوری و مکانیسم ترموزی آن که در اختیار اوست هزاران بار قویتر است. .خامنه ای ناچار از همراه شدن و متابعت از جریان نیرومند آن موج است که حالا دیگر بزکهای سیاسی و گفتمانی خود را از دست داده و مجبور است با زبان مدنیت ستیز خود با این گله به هوش آمده و سر به شورش برداشته سخن بگوید. 

سید علی خامنه ای و رژیم او اگر هم بخواهند، قادر به سرپیچی از این موجی که آنها را می راند و هم نابودی ایران را هدف گرفته است و هم کُل کشتی حکومتی را نیستند. این است آن نکته راهبردی که از این توضیحات میتوان و باید استنتاج کرد. 

نه جنبش به اصطلاح اصلاح طلبی، نه جنبش سبز یا میر حسین موسوی و شیخ تقی کروبی، اگر به فرض محال هم بر سریر قدرت برسند نه میتوانند مسیر این موج ویرانگر را تغییر دهند. نه تنها آنها بلکه اگر همه اوپوزیسیون چپ و راست، سلطنت طلب و جمهوری طلب هم بر راس «این رژیم» قرار گیرند توسط بورکراسی تا مغز استخوان فاسد این رژیم و در لابلای چرخ دنده های مهیب فساد آفرین آن خُرد میشوند. 

این موج مهیب ویرانگر را فقط و فقط «یک ضد موج تاریخی» که با گفتمان غرور و غیرت آفرین ناسیونالیستی مسلح و مجهز و تهیج شده و برای هزینه دادن آماده باشد میتواند از حرکت باز دارد و هیولای اسلام سیاسی و آخوندیسم را به درون شبستان خودش براند. 

این گفتمان ناسیونالیسم ایرانی در بلبشوی رهبری طلبی هزارانی کنونی ساخته نمیشود. این ناسیونالیسم به نمادی نیاز دارد که در دل و ذهنیت تاریخی مردم ما ریشه داشته باشد و بیدار کردن آن ذهنیت و فرهنگ سیاسی، از ایجاد یک ذهنیت جدید ملی هزاران بار آسانتر است. 

جنبش آزادیخواهانه میهن ما چنین نمادی را جز در شخص شاهزاده رضا پهلوی نمیتواند بیابد چه ما از او خوشمان بیاید چه بدمان. او تنها کسی است که ظرفیت و امکان بالقوه ان را دارد که به فریدون این زمانه تیره ما علیه زهاک زمانه تبدیل شود. آنها که سعی میکنند برای جنبش ضد خمنیستی و ضد ولایی مردم ایران از خود رهبر و جریان  سازی کنند چه بدانند چه ندانند بر آن اشتباهی اصرار دارد که با پیروی آنان از خمینی آغاز شد و امروزه ادامه آن دیگر رنگ خیانت ملی به خود میگیرد.

پاینده ایران

*

باج خور با باج گیر فرق میکند اولی از محل سرویس دادن به یک فاحشه زندگی میکند و به حساب یک روسپی زندگی انگلی خود را میگذراند ولی باجگیر از راه گردن کلفتی زندگی میکند. 

تا آنجا که به این گزاره یا ادعا مربوط میشود، نویسنده این سطور خود از نزدیک شاهد شکل گیری جریان و نیروهای شورش ۱۵ خرداد بوده است. قریب ۲۰ سال پیش داستانگونه ای در این زمینه با عنوان (عاشوری ۱۵ خرداد) نوشتم که بعدها حذف یا محو شد و در آن حال و هوا هم نیستم که آنرا بازنویسی کنم.  

حضرت عباس دوم به بازار آمد!

Share Button

در آغاز یادداشت دیروز خود با عنوان:«کارنامه سازی صلح طلبی برای حاج قاسم شیاد» نوشتم که چگونه کاسبکاران فرصت طلب دینی پس از چند صد سال از ظهور اسلام، با تبدیل افسانه های عامیانه به مقدسات دینی و با انباشتن کوهی از احادیث و روایات خود ساخته جعلی، مقدساتی را آفریدند که کمترین مستندات تاریخی برای آنها وجود نداشت. 

متولی گری این مقدسات یعنی گنج بی رنج ابدی و موروثی برای آن شیادان عوام فریبی که تمام سرمایه اشان چند متر چلوار سیاه یا سفید بر سرشان  بود و هنر عوام فرینی حرفه اشان. 

به مجرد اتمام یادداشت، سری به سایت پادگانی ـ امنیتی تسنیم نیوز زدم دیدم، چیزی به عنوان:«وصیت نامه حاج قاسم سلیمانی منشتر شد!» در آن درج شده است. آنچه به نام وصیت نامه آن آدم کُش قُدیس تنظیم و درج شده است بی شک ساخته پرداخته اطلاعات سپاه است بر همان سیاقی که طی چند سال، سلسله عمامه داران دهها و صدها هزار روایت و حدیث ساختگی به نام مقدسین ساختگی برای یک دین ساختگی، ساختند و پرداختند تا به دکه عوام فریبی خود رونق پایدار بدهند. 

به نظر من هدف از تدوین و انتشار چنین وصیتنامه ای با متنی کاملاْ ولایت مدارانه پس از ۴۲ روز از مرگ بی افتخار آن آدمکش ضد ایرانی، این است تا آنرا به زیارتنامه تبدیل کرده و تمام اماکن مذهبی و زیاراتی پخش کنند و از حاج قاسم شیاد حضرت عباس جدیدی بسازند و عوام را با آن تخدیر کنند. 

مطالعه این وصیت نامه ساختگی را به لحاظ شناختن شگردهای عوامفریبی رژیم توصیه میکنم.

************** 

متن کامل وصیت‌نامه حاج قاسم سلیمانی منتشر شد+دست‌نوشته

متن کامل وصیت‌نامه سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی در چهلمین روز شهادت ایشان منتشر شد.

۲۴ بهمن ۱۳۹۸ – ۱۸:۴۱ سیاسی نظامی | دفاعی | امنیتی نظرات 

متن کامل وصیت‌نامه حاج قاسم سلیمانی منتشر شد+دست‌نوشته

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، متن کامل وصیتنامه سردار شهید حاج قاسم سلیمانی منتشر شد:

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت می‌دهم به اصول دین

اشهد أن  لا اله الا الله و اشهد أنّ محمداً  رسول الله و اشهد أنّ امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب و اولاده المعصومین اثنی‌عشر ائمّتنا و معصومیننا حجج الله.

شهادت می‌دهم که قیامت حق است، قرآن حق است، بهشت و جهنّم حق است، سؤال و جواب حق است، معاد، عدل، امامت، نبوت حق است.

خدایا! تو را سپاس می‌گویم به‌خاطر نعمتهایت.

خداوندا! تو را سپاس که مرا صلب به صلب، قرن به قرن، از صلبی به صلبی منتقل کردی و در زمانی اجازه ظهور و وجود دادی که امکان درک یکی از برجسته‌ترین اولیائت را که قرین و قریب معصومین است، عبد صالحت خمینی کبیر را درک کنم و سرباز رکاب او شوم. اگر توفیق صحابه رسول اعظمت محمد مصطفی را نداشتم و اگر بی‌بهره بودم از دوره مظلومیت علی‌بن ابی‌طالب و فرزندان معصوم و مظلومش، مرا در همان راهی قرار دادی که آنها در همان مسیر، جان خود را که جان جهان و خلقت بود، تقدیم کردند.

خداوندا ! تو را شکرگزارم که پس از عبد صالحت خمینی عزیز، مرا در مسیر عبد صالح دیگری که مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش، مردی که حکیم امروز اسلام و تشیّع و ایران و جهان سیاسی اسلام است، خامنه‌ای عزیز ــ که جانم فدای جان او باد ــ قرار دادی.

پروردگارا ! تو را سپاس که مرا با بهترین بندگانت در هم آمیختی و درک بوسه بر گونه‌های بهشتی آنان و استشمام بوی عطر الهی آنان را ــ یعنی مجاهدین و شهدای این راه ــ به من ارزانی داشتی.

خداوندا! ای قادر عزیز و ای رحمان رزّاق، پیشانی شکر شرم بر آستانت می‌سایم که مرا در مسیر فاطمه اطهر و فرزندانش در مذهب تشیّع، عطر حقیقی اسلام، قرار دادی و مرا از اشک بر فرزندان علی‌بن ابی‌طالب و فاطمه اطهر بهره‌مند نمودی؛ چه نعمت عظمایی که بالاترین و ارزشمندترین نعمتهایت است؛ نعمتی که در آن نور است، معنویت، بیقراری که در درون خود بالاترین قرارها را دارد، غمی که آرامش و معنویت داد.

خداوندا، تو را سپاس که مرا از پدر و مادر فقیر، اما متدیّن و عاشق اهل‌بیت و پیوسته در مسیر پا کی بهره‌مند نمودی. از تو عاجزانه می‌خواهم آنها را در بهشتت و با اولیائت قرین کنی و مرا در عالم آخرت از درک محضرشان بهره‌مند فرما.

خدایا! به عفو تو امید دارم

ای خدای عزیز و ای خالق حکیم بی‌همتا ! دستم خالی است و کوله‌پشتی سفرم خالی، من بدون برگ و توشه‌ای به‌امید ضیافت عفو و کرم تو می‌آیم. من توشه‌ای برنگرفته‌ام؛ چون فقیر [را] در نزد کریم چه حاجتی است به توشه و برگ؟!

سارُق، چارُقم پر است از امید به تو و فضل و کرم تو؛ همراه خود دو چشم بسته آورده‌ام که ثروت آن در کنار همه ناپاکی‌ها، یک ذخیره ارزشمند دارد و آن گوهر اشک بر حسین فاطمه است؛ گوهر اشک بر اهل‌بیت است؛ گوهر اشک دفاع از مظلوم، یتیم، دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم.

خداوندا! در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه [چیزی دارند] و نه قدرت دفاع دارند، اما در دستانم چیزی را ذخیره کرده‌ام که به این ذخیره امید دارم و آن روان بودن پیوسته به‌سمت تو است. وقتی آنها را به‌سمتت بلند کردم، وقتی آنها را برایت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ اینها ثروتِ دست من است که امید دارم قبول کرده باشی. خداوندا! پاهایم سست است، رمق ندارد. جرأت عبور  از پلی که از جهنّم عبور می‌کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک­تر است و از شمشیر بُرنده‌تر؛ اما یک امیدی به من نوید می‌دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده‌ام دورِ خانه‌ات چرخیده‌ام و در حرم اولیائت در بین‌الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن‌ها و خزیدن‌ها و به حُرمت آن حریم‌ها، آنها را ببخشی.

خداوندا! سر من، عقل من، لب من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به‌سر می‌برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آن‌چنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!

خدایا! از کاروان دوستانم جامانده‌ام

خداوند، ای عزیز! من سال‌ها است از کاروانی به‌جا مانده‌ام و پیوسته کسانی را به‌سوی آن روانه می‌کنم، اما خود جا مانده‌ام، اما تو خود می‌دانی هرگز نتوانستم آنها را از یاد ببرم. پیوسته یاد آنها، نام آنها، نه در ذهنم بلکه در قلبم و در چشمم، با اشک و آه یاد شدند.

عزیز من! جسم من در حال علیل شدن است. چگونه ممکن [است] کسی که چهل سال بر درت ایستاده است را نپذیری؟ خالق من، محبوب من، عشق من که پیوسته از تو خواستم سراسر وجودم را مملو از عشق به خودت کنی؛ مرا در فراق خود بسوزان و بمیران.

عزیزم! من از بی‌جاقراری و رسوای ماندگی، سر به بیابان‌ها گذارده‌ام؛ من به‌امیدی از این شهر به آن شهر و از این صحرا به آن صحرا در زمستان و تابستان می‌روم. کریم، حبیب، به کَرَمت دل بسته‌ام،  تو خود می‌دانی دوستت دارم. خوب می‌دانی جز تو را نمی‌خواهم. مرا به خودت متصل کن.

خدایا وحشت همه وجودم را فرا گرفته است. من قادر به مهار نفس خود نیستم، رسوایم نکن. مرا به‌حرمت کسانی که حرمتشان را بر خودت واجب کرده‌ای، قبل از شکستن حریمی که حرم آنها را خدشه‌دار می‌کند، مرا به قافله‌ای که به‌سویت آمدند، متصل کن.

معبود من، عشق من و معشوق من، دوستت دارم. بارها تو را دیدم و حس کردم، نمی‌توانم از تو جدا بمانم. بس است، بس. مرا بپذیر، اما آن‌چنان که شایسته تو باشم.

خطاب به برادران و خواهران مجاهدم…

خواهران و برادران مجاهدم در این عالم، ای کسانی که سرهای خود را برای خداوند عاریه داده‌اید و جان‌ها را بر کف دست گرفته و در بازار عشق‌بازی به سوق فروش آمده‌اید، عنایت کنید: جمهوری اسلامی، مرکز اسلام و تشیّع است.

امروز قرارگاه حسین‌بن علی، ایران است. بدانید جمهوری اسلامی حرم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرم‌ها می‌مانند. ا گر دشمن، این حرم را از بین برد، حرمی باقی نمی‌ماند، نه حرم ابراهیمی و نه حرم محمّدی(ص).

برادران و خواهرانم! جهان اسلام پیوسته نیازمند رهبری است؛ رهبری متصل به و منصوب شرعی و فقهی معصوم. خوب می‌دانید منزّه‌ترین عالِم دین که جهان را تکان داد اسلام را احیا کرد، یعنی خمینی بزرگ و پاک ما، ولایت فقیه را تنها نسخه نجات‌بخش این امت قرار داد؛ لذا چه شما که به‌عنوان شیعه به آن اعتقاد دینی دارید و چه شما به‌عنوان سنّی اعتقاد عقلی دارید، بدانید [باید] به‌دور از هرگونه اختلاف، برای نجات اسلام خیمه ولایت را رها نکنید. خیمه، خیمه رسول‌الله است. اساس دشمنی جهان با جمهوری اسلامی، آتش زدن و ویران کردن این خیمه است، دور آن بچرخید. والله والله والله این خیمه اگر آسیب دید، بیت الله الحرام و مدینه حرم رسول الله و نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و مشهد باقی نمی‌ماند؛ قرآن آسیب می‌بیند.

خطاب به برادران و خواهران ایرانی…

برادران و خواهران عزیز ایرانی من، مردم پرافتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد، کما اینکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید؛ از اصول مراقبت کنید، اصول یعنی ولیّ فقیه، خصوصاً این حکیم، مظلوم، وارسته در دین، فقه، عرفان، معرفت؛ خامنه‌ای عزیز را جان خود بدانید، حرمت او را مقدسات بدانید.

برادران و خواهران، پدران و مادران، عزیزان من!

جمهوری اسلامی، امروز سربلندترین دوره خود را طی می‌کند. بدانید مهم نیست که دشمن چه نگاهی به شما دارد، دشمن به پیامبر شما چه نگاهی داشت و [دشمنان‌] چگونه با پیامبر خدا و اولادش عمل کردند، چه اتهاماتی به او زدند، چگونه با فرزندان مطهر او عمل کردند؟ مذمت دشمنان و شماتت آنها و فشار آنها، شما را دچار تفرقه نکند.

بدانید که می‌دانید مهمترین هنر خمینی عزیز این بود که اول اسلام را به پشتوانه ایران آورد و سپس ایران را در خدمت اسلام قرار داد. اگر اسلام نبود و اگر روح اسلامی بر این ملت حاکم نبود، صدام چون گرگ درنده‌ای این کشور را می‌درید؛ آمریکا چون سگ هاری همین عمل را می‌کرد، اما هنر امام این بود که اسلام را پشتوانه آورد؛ عاشورا و محرّم، صفر و فاطمیه را به پشتوانه این ملت آورد، انقلاب‌هایی در انقلاب  ایجاد کرد، به این دلیل در هر دوره هزاران فداکار جان خود را سپر شما و ملت ایران و خاک ایران و اسلام نموده‌اند و بزرگترین قدرت‌های مادی را ذلیل خود نموده‌اند. عزیزانم، در اصول اختلاف نکنید.

شهدا، محور عزّت و کرامت همه ما هستند؛ نه برای امروز، بلکه همیشه اینها به دریای واسعه خداوند سبحان اتصال یافته‌اند. آنها را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همان‌گونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید. به فرزندان شهدا که یتیمان همه شما هستند، به‌چشم ادب و احترام بنگرید. به همسران و پدران و مادران آنان احترام کنید، همان‌گونه که از فرزندان خود با اغماض می‌گذرید، آنها را در نبود پدران، مادران، همسران و فرزندان خود توجه خاص کنید.

نیروهای مسلّح خود را که امروز ولی فقیه فرمانده آنان است، برای دفاع از خودتان، مذهبتان، اسلام و کشور احترام کنید و نیروهای مسلح می‌بایست همانند دفاع از خانه خود، از ملت و نوامیس و ارضِ آن حفاظت و حمایت و ادب و احترام کنند و نسبت به ملت همان‌گونه که امیرالمؤمنین مولای متقیان فرمود، نیروهای مسلح می‌بایست منشأ عزت ملت باشد و قلعه و پناهگاه مستضعفین و مردم باشد و زینت کشورش باشد.

خطاب به مردم عزیز کرمان…

نکته‌ای هم خطاب به مردم عزیز کرمان دارم؛ مردمی که دوست‌داشتنی‌اند و در طول ۸ سال دفاع مقدس بالاترین فداکاری‌ها را انجام دادند و سرداران و مجاهدین بسیار والامقامی را تقدیم اسلام نمودند. من همیشه شرمنده آنها هستم. هشت سال به‌خاطر اسلام به من اعتماد کردند؛ فرزندان خود را در قتلگاه‌ها و جنگ‌های شدیدی چون کربلای۵، والفجر۸، طریق‌القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس و… روانه کردند و لشکری بزرگ و ارزشمند را به نام و به عشق امام مظلوم حسین‌بن علی به نام ثارالله، بنیانگذاری کردند. این لشکر همچون شمشیری برنده، بارها قلب ملت‌مان و مسلمان‌ها را شاد نمود و غم را از چهره آنها زدود. عزیزان! من بنا به تقدیر الهی امروز از میان شما رفته‌ام. من شما را از پدر و مادرم و فرزندان و خواهران و برادران خود بیشتر دوست دارم، چون با شما بیشتر از آنها بودم؛ ضمن اینکه من پاره‌تن آنها بودم و آنها پاره وجود من، اما آنها هم قبول کردند من وجودم را نذر وجود شما و ملت ایران کنم.

دوست دارم کرمان همیشه و تا آخر با ولایت بماند. این ولایت، ولایت علی‌بن ابی‌طالب است و خیمه او خیمه حسین فاطمه است، دور آن بگردید. با همه شما هستم. می‌دانید در زندگی به انسانیت و عاطفه‌ها و فطرت‌ها بیشتر از رنگ‌های سیاسی توجه کردم. خطاب من به همه شما است که مرا از خود می‌دانید، برادر خود و فرزند خود می‌دانید.

وصیت می‌کنم اسلام را در این برهه که تداعی‌یافته در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است، تنها نگذارید. دفاع از اسلام نیازمند هوشمندی و توجه خاص است. در مسائل سیاسی آنجا که بحث اسلام، جمهوری اسلامی، مقدسات و ولایت فقیه مطرح می‌شود، اینها رنگ خدا هستند؛ رنگ خدا را بر هر رنگی ترجیح دهید.

خطاب به خانواده شهدا…

فرزندانم، دختران و پسرانم، فرزندان شهدا، پدران و مادران باقی‌مانده از شهدا، ای چراغ‌های فروزان کشور ما، خواهران و برادران و همسران وفادار و متدینه شهدا! در این عالم، صوتی که روزانه من می‌شنیدم و مأنوس با آن بودم و همچون صوت قرآن به من آرامش می‌داد و بزرگترین پشتوانه معنوی خود می‌دانستم، صدای فرزندان شهدا بود که بعضاً روزانه با آن مأنوس بودم؛ صدای پدر و مادر شهدا بود که وجود مادر و پدرم را در وجودشان احساس می‌کردم.

عزیزانم! تا پیشکسوتان این ملتید، قدر خودتان را بدانید. شهیدتان را در خودتان جلوه‌گر کنید، به‌طوری که هر کس شما را می‌بیند، پدر شهید یا فرزند شهید را، بعینه خوِد شهید را احساس کند، با همان معنویت، صلابت و خصوصیت.

خواهش می‌کنم مرا حلال کنید و عفو نمایید. من نتوانستم حق لازم را پیرامون خیلی از شماها و حتی فرزندان شهیدتان ادا کنم، هم استغفار می‌کنم و هم طلب عفو دارم.

دوست دارم جنازه‌ام را فرزندان شهدا بر دوش گیرند، شاید به‌برکت اصابت دستان پاک آنها بر جسدم، خداوند مرا مورد عنایت قرار دهد.

خطاب به سیاسیون کشور…

نکته‌ای کوتاه خطاب به سیاسیون کشور دارم: چه آنهایی [که] اصلاح‌طلب خود را می‌نامند و چه آنهایی که اصولگرا. آنچه پیوسته در رنج بودم این‌که عموماً ما در دو مقطع، خدا و قرآن و ارزش‌ها را فراموش می‌کنیم، بلکه فدا می‌کنیم. عزیزان، هر رقابتی با هم می‌کنید و هر جدلی  با هم دارید، اما اگر عمل شما و کلام شما یا مناظره‌هایتان به‌نحوی تضعیف‌کننده دین و انقلاب بود، بدانید شما مغضوب نبی مکرم اسلام و شهدای این راه هستید؛ مرزها را تفکیک کنید. اگر می‌خواهید با هم باشید، شرط با هم بودن، توافق و بیان صریح حول اصول است. اصول، مطوّل و مفصّل نیست. اصول عبارت از چند اصل مهم است:

اول آنها، اعتقاد عملی به ولایت فقیه است؛ یعنی این که نصیحت او را بشنوید، با جان و دل به توصیه و تذکرات او به‌عنوان طبیب حقیقی شرعی و علمی، عمل کنید. کسی که در جمهوری اسلامی می‌خواهد مسئولیتی را احراز کند، شرط اساسی آن [این است که] اعتقاد حقیقی و عمل به ولایت فقیه داشته باشد. من نه می‌گویم ولایت تنوری و نه می‌گویم ولایت قانونی؛ هیچ یک از این دو، مشکل وحدت را حل نمی‌کند؛ ولایت قانونی، خاصّ عامه مردم اعم از مسلم و غیرمسلمان است، اما ولایت عملی مخصوص مسئولین است که می‌خواهند بار مهم کشور را بر دوش بگیرند، آن هم کشور اسلامی با این همه شهید!

اعتقاد حقیقی به جمهوری اسلامی و آنچه مبنای آن بوده است؛ از اخلاق و ارزش‌ها تا مسئولیت‌ها؛ چه مسئولیت در قبال ملت و چه در قبال اسلام.

به‌کارگیری افراد پاکدست و معتقد و خدمتگزاری به ملّت، نه افرادی که حتی اگر به میز یک دهستان هم برسند خاطره‌ خان‌های سابق را تداعی می‌کنند.

مقابله با فساد و دوری از فساد و تجمّلات را شیوه خود قرار دهند.

در دوره حکومت و حاکمیت خود در هر مسئولیتی، احترام به مردم و خدمت به آنان را عبادت بدانند و خود خدمتگزار واقعی، توسعه‌گر ارزش‌ها باشند، نه با توجیهات واهی، ارزشها را بایکوت کنند.

مسئولین همانند پدران جامعه می‌بایست به مسئولیت خود پیرامون تربیت و حراست از جامعه توجه کنند، نه با بی‌مبالاتی و به‌خاطر احساسات و جلب برخی از آرای احساسی زودگذر، از اخلاقیاتی حمایت کنند که طلاق و فساد را در جامعه توسعه دهد و خانواده‌ها را از هم بپاشاند. حکومت‌ها عامل اصلی در استحکام خانواده و از طرف دیگر عامل مهم از هم پاشیدن خانواده هستند. اگر به اصول عمل شد، آن وقت همه در مسیر رهبر و انقلاب و جمهوری اسلامی هستند و یک رقابت صحیح بر پایه همین اصول برای انتخاب اصلح صورت می‌گیرد.

خطاب به برادران سپاهی و ارتشی…

کلامی کوتاه خطاب به برادران سپاهی عزیز و فداکار و ارتشی‌های سپاهی دارم: ملاک مسئولیت‌ها را برای انتخاب فرماندهان، شجاعت و قدرت اداره بحران قرار دهید. طبیعی است به ولایت اشاره نمی‌کنم، چون ولایت در نیروهای مسلح جزء نیست، بلکه اساس بقای نیروهای مسلح است، این شرط خلل‌ناپذیر می‌باشد.

نکته دیگر، شناخت بموقع از دشمن و اهداف و سیاست‌های او و اخذ تصمیم بموقع و عمل بموقع؛ هر یک از اینها اگر در غیر وقت خود صورت گیرد، بر پیروزی شما اثر جدّی دارد.

خطاب به علما و مراجع معظم…

سخنی کوتاه از یک سرباز ۴۰ساله در میدان، به علمای عظیم‌الشأن و مراجع گران‌قدر که موجب روشنایی جامعه و سبب زدودن تاریکی مراجع عظام تقلید؛ سربازتان از یک برج دیده‌بانی دید که اگر این نظام آسیب ببیند، دین و آنچه از ارزش‌های آن [که] شما در حوزه‌ها استخوان خُرد کرده‌اید و زحمت کشیده‌اید، از بین می‌رود.

این دوره‌ها با همه دوره‌ها متفاوت است، این بار اگر مسلّط شدند، از اسلام چیزی باقی‌نمی‌ماند. راه صحیح، حمایت بدون هرگونه ملاحظه از انقلاب، جمهوری اسلامی و ولی فقیه است.

نباید در حوادث، دیگران شما را که امید اسلام هستید به ملاحظه بیندازند. همه شما امام را دوست داشتید و معتقد به راه او بودید. راه امام مبارزه با آمریکا و حمایت از جمهوری اسلامی و مسلمانان تحت ستم استکبار، تحت پرچم ولی فقیه است.

من با عقل ناقص خود می‌دیدم برخی خنّاسان سعی داشتند و دارند که مراجع و علمای مؤثر در جامعه را با سخنان خود و حالت حق‌به‌جانبی به سکوت و ملاحظه بکشانند. حق واضح است؛ جمهوری اسلامی و ارزش‌ها و ولایت فقیه میراث امام خمینی (رحمة الله علیه) هستند و می‌بایست مورد حمایت جدی قرار گیرند. من حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای را خیلی مظلوم و تنها می‌بینم. او نیازمند همراهی و کمک شماست و شما حضرات با بیانتان و دیدارهای‌تان و حمایت‌های‌تان با ایشان می‌بایست جامعه را جهت دهید. اگر این انقلاب آسیب دید، حتی زمان شاه ملعون هم نخواهد بود، بلکه سعی استکبار بر الحادگری محض و انحراف عمیق غیر قابل برگشت خواهد بود.

دست مبارکتان را می‌بوسم و عذرخواهی می‌کنم از این بیان، اما دوست داشتم در شرف‌یابی‌های حضوری به محضرتان عرض کنم که توفیق حاصل نشد.

 سربازتان و دست‌بوستان

از همه طلب عفو دارم

از همسایگانم و دوستانم و همکارانم طلب بخشش و عفو دارم. از رزمندگان لشکر ثارالله و نیروی باعظمت قدس که خار چشم دشمن و سدّ راه او است، طلب بخشش و عفو دارم؛ خصوصاً از کسانی که برادرانه به من کمک کردند.

 نمی‌توانم از حسین پورجعفری نام نبرم که خیرخواهانه و برادرانه مرا مثل فرزندی کمک می‌کرد و مثل برادرانم دوستش داشتم. از خانواده ایشان و همه برادران رزمنده و مجاهدم که به زحمت انداختمشان عذرخواهی می‌کنم. البته همه برادران نیروی قدس به من محبّت برادرانه داشته و کمک کردند و دوست عزیزم سردارقاآنی که با صبر و متانت مرا تحمل کردند.

برای دریافت فایل پی دی اف حاوی وصیت‌نامه سپهبد قاسم سلیمانی به همراه تصاویر منتشرنشده اینجا را کلیک کنید.

افزوده های بعدی

تغییر سنگ ‌قبر شهید قاسم سلیمانی مطابق وصیت‌نامه‌اش/ظریف: من و سردار سلیمانی توافق کرده بودیم به عربستان پیغام بفرستیم

بنا به وصیت شهید سپهبد قاسم سلیمانی سنگ قبر ساده‌ای همچون شهدای دهه ۶۰ برای مزار شهید سلیمانی تهیه شده که به زودی با سنگ قبلی تعویض خواهد شد. در سنگ قبر قبلی عبارت «سرباز ولایت» نوشته شده بود که در سنگ قبرجدید به «سرباز» تغییر کرده است.

کارنامه سازی صلح طلبی برای حاج قاسم شیاد

Share Button

حاج قاسم ماموریت صلح نداشت بلکه مامور بود تا به هر قیمت شده جنبش اعتراضی مردم عراق و لبنان را سرکوب کند. کما اینکه تک تیراندازان وابسته و تحت مدیریت او درهمان هفته های اول اعتراضات مردمی علیه فساد بیشترین تعداد از معترضین عراقی را کشتند واگر اعتراضات جهانی و اختلاف آراء بین خود سران حکومتی عراق نبود، حاج قاسم وشرکای حشد الشعبی او سناریوی سوریه را در عراق هم تکرار می کردند.

صدها سال پس کشته شدن امام علی در مسجد کوفه و بعدها حسین ابن علی و همراهانش در صحرای کربلا که برای این اتفاقات ادعایی هم ابداْ مستندات تاریخی وجود ندارد و هیچگونه یافته های باستانشناسی نیز اشاره ای به چنین شخصیت های مذهبی ندارند، گروهی  مفت خوردر آئین سازی از این افسانه های عامیانه، گنجی بی رنج و پایان نیافتنی یافتند که نسل اندر، نسل متولی گری و نگهبانی آنرا به آنها میداد. تمام سرمایه این متولی گری پربرکت، چند متر پارچه سیاه یا سفید و سبز به عنوان عمامه و هنر شالاتان گری و عوامفرینبی بود. 

آنها به عنوان مخترعین و بدعت گذاران شعیه گری از دل روایات روایات عامیانه، برای مردم و نه خود، آئینی مرده پرست ساختند که دکان ابدی کساد نشدنی آنها شد و رونقش به هنرعوامفریبی متولیانیانش بستگی داشت.

این عمامه داران، برای چنین شخصیت های مجهولی قداست آفرینی کردند و به آنها با هزاران رویت و حدیث ساختگی و من درآوردی شخصیت سازی مذهبی، الوهی، نظامی، سیاسی و حتی حقوق بشری کردند تا به کسب و کار مردم فریبی خود رونق روز افزون بدهند.

آنها برای زینب کبرا خطبه ساختند که معلوم نیست کدام ضبط صوتی آنرا در جا ضبط کرد یا کدام تند نویسی آنرا تحریر کرد. آنها برای علی ابن ابی طالب نهج البلاغه نوشتند که هم منشور حقوق بشر است هم آئین دولتمداری ابدی. 

تو گویی خود مردم این سرزمینهای عربی که از نزدیک با پیدایش و گسترش اسلام و اصل و نَسَب سران و پیشگامان آن سرو کار داشته و بعدها مورخین نامداری چون ابن بطوطه وابن خلدون ها را به دنیا دادند و سرداران دینی آنها قریب ۴۰۰ سال علیه مهاجمین مسیحی جنگیدند و سرداران نامداری چون  صلاح الدین ایوبی را به دنیای اسلام تحویل دادند و در دوران معاصرهم فرقه جهانگیر شده اخوان المسلمین (حسن البنا و قطب) را به عرصه اسلام سیاسی فرستادند، از آن امامهای ما، معجزات و گفته هایشان و قایم شدن کودک ۴ ماهه اشان در چاه خبر نداشتند و ندارند!؟

حتی اسلامی که امروز تاریخ آن مدون شده است، خود تا چه اندازه افسانه سازی دینی و تا چه حد پایه های واقعی دارد نیز معلوم نیست چون مستندات کمی برای آن وجود دارد. برای این فقدان مستندات مقایسه کنیم با ده فرمان حمورابی و لوح کورش و دیگر آثاری که از دل خاک بیرون کشیده شده اند.

حالا رژیم ایران و تذکره نویسان سپاه آن برآنند تا در عصر اینترنت برای شیادی آدمکُش، که در سرکوب  ۸۸ و ۱۸ تیرجنبش دانشجویی شرکت فعال داشت، نه تنها شناسنامه فوق انسانی، صلح طلبانه ومسالمت جویانه بنویسند وبسازند، بلکه به فکر افتاده اند تا با داستان سازیِ نوع عاشورایی و شهید سازی از او، برایش کارنامه صلح و صفای دیپلماتیک منطقه ای هم بسازند و او را سفیر صلح، دوستی و آشتی منطقه ای نشان دهند. 

داستان سازان رژیم  آخوندی با «ماموریت سازی صلح منطقه ای» برای او، ۴۰ روز پس مرگش میخواهند از او یک سفیر کبیر صلح بسازند که طی ماموریت صلح خود بین دول عربی منطقه و ایران، و به همین دلیل گاندای وار کشته شده است. 

هدف رژیم از سفیرکبیر صلح سازی حاج قاسم این است تا بین دول عربی ساحل خلیج فارس وآمریکا، به زعم خود شکاف اندازند و از سویی با چاشنی کردن این اپیزود ساختگی راه «نرمش قهرمانانه دیپلماتیک» خم شدن در برابر دول منطقه را چنان باز کنند که گویا این دولا شدن در برابر این دولتها، خود نوعی مبارزه با آمریکایی می باشد که با اصول اعتقادی آنان کمترین مغایرتی ندارد زیرا فرع بر اصل مبارزه با آمریکا می باشد.

سابقه این آدمکش حرفه ای در داخل کشور،  دو هفته پیش ناخواسته و نا آگاهانه از زبان سردار محمد علی جعفری لو داده شد:

«فرمانده سابق سپاه پاسداران در توئیتی که شامگاه یکشنبه ۲۰ بهمن منتشر کرد نوشت قاسم سلیمانی در حوادث سال‌های ۷۸ و ۸۸ «در صحنه مقابله با ضدانقلاب در کف خیابان بود».

در ۱۸ تیر ۷۸ حمله به کوی دانشگاه تهران روی داد و پس از خرداد ۸۸ نیز با گسترش اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، تظاهراتی ضدحکومتی شکل گرفت.

محمدعلی جعفری در توئیت خود درباره نقش قاسم سلیمانی در سرکوب این دو اعتراض گفته است: «بار‌ها شاهد حضور او در قرارگاه ثارالله بودیم».» رادیو فردا

چند روز پس اظهارات توئیتی سردار جعفری، یکی از سران سپاه این اظهارات جعفری را به شدت تکذیب کرد و گفت حاج قاسم هرگز ماموریت درونمرزی نداشته و در ماجراهای ۷۸ و  ۸۸ هم شرکت نداشته است. 

 در وحله نخست باید ازهمین تکذیبیه درک کرد که سران سپاه  خود و همگی به خوبی میدانند که سرکوب جنبش دانشجویی در ۷۸ و جنبش سبز در ۸۸ کاری جنایتکارانه و ضد ملی بوده است که لکه ننگ بزرگ آن برای همیشه بر دامان سپاه و رژیم نشسته است چون در غیر این صورت محال بود نقش حاج قاسم را در فرماندهی آن عملیات تکذیب کنند بلکه برعکس در اطراف رشادت و درایت او در سرکوبی آن دو جنبش قصیده سرایی هم میکردند.

 و اما نقش حاج قاسم بعنوان سفیر صلح از زبان سایت پادگانی تابناک:

«تحریریه تابناک جهان؛همزمان با اربعین شهادت حاج قاسم سلیمانی، گزارشی از یک نشست‌های محرمانه منتشر شده که نشان می‌دهد هدف قرار دادن سردار سلیمانی نه به خاطر کشتن یک پیمانکار آمریکایی توسط نیرو‌های عراقی و نه برای محاصره سفارت این کشور در بغداد توسط مردم عراق بوده است، بلکه به این خاطر بوده که با وساطت سردار سلیمانی و دیدار‌های محرمانه‌ای که در امارات برگزار شده، قرار بر این بوده که فراینده تنش زدایی بین امارات و عربستان با ایران به وساطت عراق و پاکستان، سرعت بگیرد. مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی پس از اطلاع از پیشرفت این مذاکرات محرمانه بر این اعتقاد بوده اند که پیشرفت فرایند تنش زدایی بین ایران و این کشورها، ائتلاف منطقه‌ای آمریکا و اسرائیل با کشور‌های منطقه علیه ایران را دچار فروپاشی خواهد کرد».

برای بازنمایی قضیه، قدری به عقب برگردیم. قریب ۱۰ روز پس از کشته شدن حاج قاسم، به یکباره سران دیپلماسی ایران پیامی سراسر تمنا آمیز و حتی حقارت بار برای پادشاهی سعودی و سران امارات فرستادند که میخواهند سریعاْ روابط خود را با عربستان و امارات بهبود بخشند. این پیامهای دیپلماتیک خیلی نازل و خفت بار فقط مقدمه ای برای نمایشِ بعدی بود. 

در پرده دوم نمایش، مقامات ایران «فاش»کردند که ماموریت سردار قاسم سلیمانی درعزیمت به عراق رساندن پیامی از طرف رهبری یا رهبران ایران برای پادشاهی عربستان و سران امارت بوده است که حاوی پیشنهادات جامعی برای تفاهم، آشتی و دوستی با این ممالک بوده است و  تنها علت ترور حاج قاسم هم همین بوده است زیرا که آمریکا و اسرائیل نمی خواهند بین ایران و این ممالک صلح و دوستی برقرار شود.

یک روز بعد از این نمایشات بدون خریدار از سوی رژیم آخوندی، وزیر خارجه آمریکا در یک گفتگوی رسانه ای گفت؛ ایران دروغ میگوید و سلیمانی نه چنین ماموریتی داشته است و نه پیامی برای سران عربستان و امارات. او در راه پیاده کردن یک عمل تروریستی بزرگ علیه نیروهای آمریکا و سرکوب جنبش اعتراضی در بغداد بوده است که قبل از اینکه فرصت اجرای آنرا بیابد کشته شده است. 

ابلهی نمایشنامه نویسان سپاه در چنین مواردی دراین است که آنها نمی دانند به عنوان یک اصل بدیهی حامل چنین پیامهایی، مقامات دیلپلماتیک یعنی ماموران عالیرتبه وزارت خارجه حتی خود وزیر خارجه باید باشند نه یک سردسته نظامی منفور و آدمکُش که از هر سو در منطقه و دنیا در مظان اتهامات تروریستی است و کارنامه کشتار او در سوریه، او را در رده نسل کُشان درجه اول معاصر دنیا قرار داده است. 

اگر همه روایت نویسان و حدیث سازان رژیم جمع شوند نمیتوانند کارنامه خونین حاج قاسم سلیمانی را به نوعی دیگری بازنویسی کنند و سران سپاه باید بدانند چنین آش هایی که در مطبخ آنان برای جنگ روانی و دیس اینفرماتیو علیه آمریکا و اسرائیل پخته میشود در رستورانهای مدرن سیاسی امروزخریداری ندارند. 

حاج قاسم ماموریت صلح نداشت بلکه مامور بود تا به هر قیمت شده جنبش اعتراضی مردم عراق و لبنان را سرکوب کند. کما اینکه تک تیراندازان وابسته و تحت مدیریت او درهمان هفته های اول اعتراضات مردمی علیه فساد بیشترین تعداد از معترضین عراقی را کشتند واگر اعتراضات جهانی و اختلاف آراء بین خود سران حکومتی عراق نبود، حاج قاسم وشرکای حشد الشعبی او سناریوی سوریه را در عراق هم تکرار می کردند.

فقط ساعتی از نگارش یادداشت فوق نگذشته، نسخه معاصر و انشاء نویسی شده توسط نهج البلاغه نویسان حکومتی در سایت پادگانی تسنیم نیوز درج شد. ۴۵ روز پس مرگ بی افتخار شیاد ، برایش انشاء نویسان حکومتی وضیت نامه نوشتند. اگر وقت دارید بخوانید تا بیشتر به آنچه من در بالا گفته ام پی ببرید:

متن کامل وصیت‌نامه حاج قاسم سلیمانی منتشر شد+دست‌نوشته متن کامل وصیت‌نامه سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی در چهلمین روز شهادت ایشان منتشر شد.

.متن کامل وصیت‌نامه حاج قاسم سلیمانی منتشر شد+دست‌نوشته

تسنیم نیوز

در عراق چه میگذرد؟!

Share Button

در گزارش جداگانه ای در همین نشریه السومریه یکی از تحلیگران سیاسی عراق پس از توضیح وضعیت کنونی این نتیجه را میگیرد که راهی برای برون رفت از بحران نیست مگر دخالت ارتش و او به طور نمونه، از نمونه ارتش مصر و اخیراْ سودان یاد میکند که در خاتمه دادن به بحران راه ثبات را در پیش گرفتند.

در یادداشت قبلی درباره وضعیت ویژه عراق نوشتم که، تحولات جاری عراق در کلاف چند لایه ای از بازیهای پشت پرده و پنهان سیاسی و همچنین فعالیت های اطلاعاتیِ، ضد اطلاعاتی، رخنه گری،  تخریب داخلی جنبش اعتراضی توسط نیروهای ستون پنجمی و فعالیتهای دیس اینفرماتیو و بالاخره آدم ربایی و ترور پیچیده شده است که نحلیل آنها ساده نیست. 

در این یادداشت باید اعتراف کنم که اوضاع از آنهم که توضیح داده بودم پیچیده تراست. 

چند لحظه پیش العراق نت گزارش کرد که مقتدا صدر طی اطلاعیه تمام نیروهای کلاه آبی خود را منحل کرده است و از هواداران خود خوسته است که بدون نشان دادن وابستگی خویش به جنبش صدریست، به جنبش اعتراضی به پیوندند.

او ضمنا از نیروهای امنیتی خواست که با هرکس که بنام او علیه تظاهرات کنندگان اقدام  به خشونت کند برخورد کنند. او در این اطلاعیه گفته است که برخی عناصر نفوذی و مشکوک بنام او دست به خشونت علیه تظاهر کنندگان زده اند.

این اطلاعیه مقتدا صدر ۱۸۰ درجه با آنچه در هفته های گذشته به نام او انجام شده است در تناقض میباشد. در این رابطه، تناقض اتفاقات و اظهارات زمانی گیج کننده تر میشود که بنا به بیشتر گزارشها او در این ایام در ایران اقامت دارد.  

رویداد دیگر اینکه امروز صبح سفارت آمریکا در عراق اطلاعیه صادر کرد که در آن به شهروندان آمریکایی و ممالک عضو ائتلاف هشدار آمیزانه خواست از نزدیک شدن به سفارت و دیگر نمایندگیهای ایالات متحده خود داری کنند و برای خدمات کنسولی هم به اربیل مراجعه کنند. 

در اطلاعیه سفارت آمریکا که باید آنرا جدی گرفت افزوده شده بود که در روزهای آینده قرار است تظاهرات بزرگی برگزار شود که شهروندان فوق الذکر باید با هوشیاری با آن روبرو شوند.(نقل به مضمون)

اگر این هشدار ظاهراْ بی زمینه سفارت آمریکا صحت داشته باشد، باید منتظر اتفاقاتی جدی در روزهای آینده بود. ضمناْ در گزارش دیگری آمده بود که آمریکا بر میزان نیروهای نظامی خود در عراق ظرف این چند روز اخیر افزوده است و مقادیر زیادی ماشین آلات و تجهیزات جنگی و موتوری وارد عراق کرده است.

امروز نشریه السومریه که ظاهراْ جهتگیری مثبت نسبت به جنبش اعتراضی دارد، اظهارت الشماری، سرپرست مرکز مطالعات سیاسی در عراق را درج کرده است که او میگوید که نیروهایی در دستگاه حاکمه وجود دارند که میخواهند ارتش را به جان جنبش اعتراضی بیاندازد. فرمانده ارتش میگوید این بازی بسیار خطرناکی است که خلاف قانون اساسی و تعهدات بین المللی است و سرانجام ارتش عراق را در برابر شورای امنیت سازمان ملل قرار میدهد. او اضافه میکند که برخی برای سرکوب تظاهرات فشار میآورند ولی ارتش هرگز تن به این کار نمی دهد.

آنچه از فحوای سخنان فرمانده ارتش مستفاد میشود اولاْ نظر جانبدارانه او نسبت به جنبش اعتراضی و اکراهش نسبت به احزاب پارلمانی بود.

در گزارش جداگانه ای در همین نشریه السومریه یکی از تحلیگران سیاسی عراق پس از توضیح وضعیت کنونی این نتیجه را میگیرد که راهی برای برون رفت از بحران نیست مگر دخالت ارتش و او به طور نمونه، از نمونه ارتش مصر و اخیراْ سودان یاد میکند که در خاتمه دادن به بحران راه ثبات را در پیش گرفتند.

من در نخستین یادداشتهایم در باره عراق و همچنین لبنان نوشتم در این دو کشور فقط ارتش است که سالمترین نهاد حکومتی است و میتواند این دو مملکت را از بحران، قلدر بازی و تاخت و تاز شبه نظامیان شیعی آزاد کند و امروز هم بر همین عقیده هستم و فکر میکنم سرانجام چنین شود!

من ساعت به ساعت سیر تحولات مصر را از روز اجتماع اعتراضی در میدان تحریر تا به قدرت رسیدن محمد مُرسی و حکومت اخوان المسلمین و سپس سرنگونی آنها رصد کردم. 

حکومت محمد مُرسی و اخوان المسلمین در مصر با کودتای نظامی ساقط نشدند آنها با مردمی ترین جنبشی که منطقه تا آن زمان به خود دیده بود و پیوستن ارتش به مردم تا در دست گرفتن رهبری جنبش انقلابی سرنگون شدند. 

مداخله ارتش قهرمان و میهن پرست مصر، با قرار گرفتن در پیشاپیش جنبش مردم، نه تنها مصر، نه تنها خاورمیانه بلکه جهان را از یک فاجعه ای بدتر از فاجعه انقلاب اسلامی ایران نجات داد.

ارتش عراق دارای سنن درخشان میهن پرستانه میباشد که نباید ریشه های تاریخی آن در بدنه ارتش کنونی خشکیده باشد.

انتخابات میدان بازی رژیم است نه مردم!

Share Button

آن فراخوان تحریم و این فراخوان به شرکت، هردو از ماهیت واحدی برخوردارند و تفاوتی با هم ندارند رویکردهایی به ظاهر مغایر ولی با نتیجه واحد، یعنی تسلیم شدن و تن دادن به قاعده بازی رژیم و بازی در میدان آن میباشند.

با نزدیک شدن موعد انتخابات مجلس، برخی فعالین سیاسی یا گروههای«جمع ـ امضاء»، فراخوان به تحریم انتخابات کرده اند.

این فراخوانها را من به این تشبیه میکنم که بارانی سیل آسا میبارد در حالی که جمعی شروع به خواندن دعای حاجت برای ابری شدن هوا  کرده اند. زیرا حتی تحلیلگران خود رژیم هم رسماْ معترفند که مشارکت انتخاباتی دراین دوره بسیار نازل خواهد بود.

مردم این انتخابات را تحریم نمی کنند، بلکه اساساْ آنرا به هیچ میگیرند زیرا که پوچی آن دیگر برهمگان آشکار شده است. اتفاقی که نه شرکت کردن در آن معنا دارد و نه از فرط پوچی حتی تحریم کردنش!

شیخ حسن روحانی و سید علی خامنه ای هرکدام از زاویه نگاه خویش، مردم را دعوت کرده اند که هر طور شده بیایند و رای بدهند. 

خامنه ای گفت حتی آنها که از منهم خوششان نمی آید هم به خاطر ایران بیایند رای بدهند. این التماس به مردم برای رای دادن در حالی است که مردم نمی خواهند در این نمایش تحقیر ملی شرکت کنند و دقیقاْ به خاطر ایران رای نمی دهند و نه چیز دیگری. زیرا این انتخابات و منظومه مدیریتی و رویکردی آن ضد ایران و ایرانی هستند.

و اما نگاهی این فراخوانها:

در یاداشتهای پیشین راجع به این انتخابات  نوشته ام که شیخ حسن از ترس سرنوشت خودش در فردای پس از انتخابات است که با عجز و لابه از مردم میخواهد بیایند رای بدهند زیر ساطور استیضاح و عزل را بر بالای سرخود احساس کرده است. 

امام خامنه ای چرا مانند هردوره اصرار میکند که و خطاب به مردم میگوید: «حتی اگر از نظام یا او هم بدشان می آید بیانید رای بدهند»؟ اگر او واقعاْ خواهان مشارکت وسیع مردم است حد اقل میتواند در چهارچوب شرکت اصلاحطلبان مطیع، سطح رد صلاحیتها را کاهش دهد که خطری هم برای نظام نیست.

این پارادوکس را چگونه میتوان توضیح داد؟ 

واقعیت اینست که خامنه ای و کل نظام حاکم، هم خواهان مشارکت وسیع مردم هستند و هم خواهان عدم مشارکت! این نکته به نظر متناقض و پارادوکسال می آید ولی واقعیت دارد. عدم درک کُنه همین نکته است که پیامهای خامنه ای در این زمینه از سوی مخالفین رژیم از جمله تحریم کنندگان درک و فهمیده نمی شوند.

راز و معمای این پارادوکس در سازمان یافتگی و ناسازمان یافتگی مشارکت کردن یا تحریم کردن دارد. 

رژیم و در راس آن خامنه ای همه انتخاباتها کشور را به نفع خود سازماندهی میکنند و برخلاف درک عامه، متقابلاْ به هیچ وجه خواهان مشارکت سازمانیافته از طرف منتقدین و مخالفین خود نیستند ولو عدم حضور آنان به سقوط میزان مشارکت تا زیر ۱۰٪  هم برسد. 

قدرت رژیم در سازمانیافتگی انتخابت هایش می باشد و شکست مخالفین آن در ناسازمان یافتگی شان، چه تحریم کنند چه دعوت به مشارکت کنند.

این رژیم فقط از مشارکت گله وار مردم در انتخاباتی که نمیتواند منجر به رخنه عناصر دردسر آفرین به ارگانهای انتخابی(دولت، مجلس، خبرگان، شوراهای شهر و استان) شود، اسقتبال میکند نه از مشارکت سازمایان یافته آنها. 

انتخابات ۸۸ نمونه برجسته ای از همین نوع مشارکت میلیونی مردم بود که مخالفین هم، برای اولین بار در تاریخ این حکومت با سازماندهی به میدان آمدند. جنبش سبز حرکتی نسبتاْ هدایت شده و سازمان یافته برای انتخاب رئیس جمهوری بود که به چالش جدی برای نظام مبدل شد که آن سرنوشت را یافت. 

اگر همین امروزهم، مانند انتخابات ۸۸، مشابه همان توده میلیونی، بی خیال و صرفنظر از اینکه باند احمدی نژاد چه بوده؟ و چه گلی به سر مملکت زده؟ با رهبری، جهت گیری و مطالبات واحد، همگی به صحنه وارد شوند و به لیست «دولت بهارِ» احمدی نژاد رای دهند، و با مشارکت خود میزان آرای دولت بهار را به بالای لیست مورد نظر رژیم(اصولگرایان) برسانند، حتی اگر سطح مشارکت انتخاباتی مردم در چنین انتخاباتی به بالای سطح ۸۰٪ هم برسد، خود خامنه ای وارد صحنه میشود و فرمان جمع کردن آن انتخابات از کنترل خارج شده را خواهد داد و در این راه از قتل و عام هزارانی هم ابایی ندارد. زیرا رژیم حضور سازمانیافته انتخاباتی حتی باند احمدی نژاد را هم به هچ وجه نمی پذیرد. 

بنا بر این باید درک کرد که رژیم مشارکت مردم را به طور مشروط میخواهد و به آن اصرار دارد ولی نه مشارکتی نا مشروط، سازمانیافته، هدفمند و چالش برانگیز که پایه اقتدار رژیم را بهم می ریزد. 

و اما تحریم: 

رژیم همانقدر که از مشارکت انتخاباتی فاقد سازمان یافتگیِ مردمی که فاقد راهبُرد و رهبری باشد استقبال میکند، از تحریمی که عاری از هدفِ جریان سازی، گفتمان سازی، آلترناتیو سازی، رهبری سازی باشد نیز نه تنها استقبال میکند بلکه خودِ رژیم، توسط دستگاههای اطلاعاتی و ماشین دیس اینفرماتیو خویش به آنچنان تحریمی دامن میزند. چرا؟ زیرا چنین تحریمی که عاری از راهبُرد و رهبری میباشد، فقط اقشار مدرن جامعه را از تاثیر گذریِ«مزاحم و مخل» در فرایند انتخاباتها دور نگاه میدارد بدون اینکه بالانس مشارکت وعدم مشارکت را به طور جدی بهم بزند چیزی که خواست رژیم است. هرچند رژیم چندانهم نگران بهم خوردن این بالانس مشارکتی، اگر گزینه بدیل آن انتخاباتی از نوع انتخابات ۸۸ شود نیست.

اگر اپوزیسیون رژیم، اپوزیسیون واقعی و سازمان یافته بود! و اگر تا آن حد از وحدت رهبری، وحدت گفتمانی و وحدت سازماندهی سراسری در حد تحمیل یک رفراندم قانون اساسی به رژیم برخوردار بود، چنین اپوزیسیونی همان اندازه میتوانست از تاکتیک تحریم انتخابات بهر گیری کند که از تاکتیک مشارکت. 

چنین اپوزیسیونی در هرانتخاباتی، با تحریم آن میتوانست نارضایتی عمومی را به یک جریان همسو و همصدا، تحت رهبری واحد مبارزاتی، با وحدت عمل مبارزاتی به یک موج پر قدرت اعتراضی علیه رژیم تبدیل کند و یا: با مشارکت تاکتیکی و مانور آمیز خود، قادر بود همه محاسبات رژیم، برای بیرون آوردن نزدیک ترین مهره هایش از صندوقهای انتخابتی، با شکست روبرو ساخته و هر انتخاباتی را به یک  جنبش « رای من کو؟» و «رای خود را پس میگیرم!» تبدیل کند.

در شرایط فقدان سازماندهی انتخاباتی(چه تحریم ـ چه مشارکت) مانند آنچه که در این انتخابات جریان دارد، هم تحریم کنندگان وهم شرکت کنندگان در میدان رژیم بازی میکنند و هردو طرف بازنده هستند و رژیم برنده میدان میباشد. 

از این فراخوانهای پراکنده تحریم که در ماهیت امر،«خودرهبربینی» و طایفه گرایی سیاسی فراخوان دهندگان را به نمایش میگذارد، آبی برای ملت و مبارزه ملی گرم نخواهد شد. چه بهتر بود که اینها اگر نمیتوانند بر طایفه گرایی سیاسی خود غلبه کرده و همگی زیر یک فراخوان «ملی» جمع شوند، اقلاْ یک اعلامیه کوتاه می دادند و در آن میگفتند که این انتخابات در میهن ما یک مسئله داخلی رژیم است مانند انتخابات کنگره حزب کمونیست در چین یا کره شمالی و یا شوروی سابق و امری مربوط به اعضای آن احزاب میباشد نه مردم ایران که در آن شرکت کنند یا آنرا تحریم. 

اگر گروهی پراکنده عاری از برنامه، فراخوان به تحریم انتخابات میدهند در سوی دیگر گروه دیگری تحت نام اصلاحطلبان، انفعالی و تسلیم طلبانه از گله مردم میخواهند علیرغم اینکه اینها لیست انتخاباتی نمیدهند، با این وصف پرشورانه در انتخابات شرکت کنند. 

آن فراخوان تحریم و این فراخوان به شرکت، هردو از ماهیت واحدی برخوردارند و تفاوتی با هم ندارند رویکردهایی به ظاهر مغایر ولی با نتیجه واحد، یعنی تسلیم شدن و تن دادن به قاعده بازی رژیم و بازی در میدان آن میباشند.

سخن آخر:

 طبق نظر خواهی های انجام شده میزان شرکت در این انتخبات زیر ۲۰٪ است. ولی رژیم باکش نیست و با یک حکم حکومتی افزودن ۳۵٪ی به همه آراء، میزان مشارکت مردم را بالای ۵۵٪ نشان خواهد داد بدون اینکه حقی از نامزدها ضایع شود و در فردای این نمایش هم نه جنبشی برخواهد خواست و نه یک اکسیون اعتراضی به این نمایش تحقیر ملی به صحنه خواهد آمد.    

عراق: پشت صحنه و روی صحنه سیاست

Share Button

نکته دوم اینست که تا آنجا که من ساعت به ساعت تحولات سیاسی این ۴ ماهه را درعراق و لبنان زیر نظر داشته ام، در عرصه سرکوب جنبش اعتراضی جاری درعراق، رژیم ایران و عوامل آشکار و پنهان آن ابتکار تاکتیکی را در دست داشته اند. ولی نتیجه سیاسی فعالیت سرکوب گرانه و دسیسه گریهای آنها زیر پایشان را از نظر سیاسی در داخل جامعه عراق چنان خالی کرده است که آنها اگر دهها و صدها هزار تن دیگر از معترضین عراقی را هم بکُشند، در پایان این رویاریی بازنده هستند.

آنچه این روزها در صحنه سیاسی عراق میگذرد دارای چنان نا همخوانی های عجیب و غریبی است که هر تحلیل گر سیاسی را به سرگیجه دُچار میکند. 

یک نمونه: ـ با شروع تقریباْ خود انگیخته جنبش اعتراضی ضد فساد که در آغاز مطالباتش بسیار محدودتر از امروز بود، مقتدا صدر هواداران خود را به شرکت در آن کشاند و سعی کرد به نوعی رهبری آنرا قبضه کند. 

موج اولیه تظاهرات چنان ناگهانی وعظیم بودکه همه پیکره سیاسی حاکمیت به شمول احزاب سیاسی پارلمانی را به دست پاچگی انداخت آنچنانکه همه تلاش میکردند خود را حامی و همسوی اعتراضات نشان دهند. 

شاید تنها جریاناتی که صریحاْ در دفاع از این موج برنخواستند و نمیتوانستند، شبه نظامیانی بودند که رسماْ مارک وابستگی به جمهوری اسلامی خورده بودند به اضافه حزب دولت قانون به رهبری نوری المالکی.

بغرنجی این موج و جریانهای مخالف و موافق پشت صحنه آن از آنجا ناشی میشود، که این موج اعتراض مردمی، در کلافی از فعالیت های پنهانی، بازیهای اطلاعاتی و امنیتی، جاسوسی و ضد جاسوسی و کارزار دیس اینفرماتیو، رخنه گری و سابوتاژ پیچیده شده است.

میتوان حدس زد، علاوه بر ایران که رسماْ و علناْ در پشت سر نیروهای سرکوب کننده این جنبش قرار دارد، دیگر نیروهای منطقه ای نیز بیکار نیستند. ساده اندیشی است اگر تصور شود آمریکا و انگلیس و فرانسه، کانادا و..، که هزاران میلیارد دلار هزینه مداخله خود، برای ساقط کردن صدام و سپس مبارزه با داعش را در این کشور متقبل شده اند، به این آسانی این کشور را تحویل جمهوری اسلامی دهند و صحنه را ترک کنند.

در حالی که استراتژی جمهوری اسلامی بر رخنه به درون ساختاری دستگاه دولتی به ویژه نیروهای امنیتی و ارتش از یکسو و ایجاد سازمانهای شبه نظامی گوناگون موازی می باشد، چنین به نظر میرسد که آمریکا و متحدین نزدیک به آن، به عنوان طرف مقابل، تلاش خود را بر کسب پیروزی سیاسی، اخلاقی و اجتماعی بر رویکرد دسیسه گرانه جمهوری اسلامی نهاده و تلاششان این است که قلدر مآبی فرمانروایانه شبه نظامیان وابسته به ایران را به برجسته ترین وجهی در برابر دیدگان مردم قرار داده تا احساسات ملی آنانرا در برابر تلاشهای استیلاجویانه جمهوری اسلامی قرار دهند به نحوی که مجال بازی و میدان داری را از شبه نظامیان حشد الشعبی بگیرند.

در این عرصه  رقابت سیاسی، تا کنون جنبش مردمی و حامیان غربی و منطقه ای آن برنده و جمهوری اسلامی و شبه نظامیان وابسته به آن طرف بازنده بوده اند.

جنبش ضد فساد مردم علیه همه نهاد های حکومتی، از ۴ ماه قبل، با اشغال میدان مرکزی بغداد، التحریر و تحصن جوانان در آنجا با چادر زدن شروع شد و به تدریج به دیگر شهرهای جنوبی و مرکزی هم سرایت کرد.

در همان هفته های اول، نیروهای امنیتی تابع وزارت کشور دولت المهدی با تیر اندازی مستقیم و به کارگیری دیگر تجهیزات ضد شورش علیه تظاهر کنندگان از یک سو و هدف گیری گزینشی فعالین جنبش توسط تک تیراندازهای نقاب پوش وابسته به ایران از پشت بام ساختمان های اطراف از سوی دیگر موجب کشته شدن قریب ۱۰۰ نفر از تظاهر کنندگان گردید. 

شبهه نظامیان نیز، دهها نفر از فعالین را به شیوه گانگستری در کوچه پس کوچه های شهرها ربودند که جنازه آنها بعدا در خیابانها یافته شد در حالی که آثار شدید شکنجه داشتند. این نشان میداد که آدم ربایان برای اطلاعات گیری از این فعالین آنها را تا سرحد مرگ شکنجه کرده بوده اند. 

در این مرحله رویکرد: ـ رخنه گرانه و تخریب از درون، جاسوسی، سابوتاژ و دیس اینفرماسیون از سوی نیروی سرکوبگر، وارد فاز دوم میشود. 

پس از اعتراضات متعدد آیت الله سیستانی نسبت به کشتن و سرکوبگری تظاهرات کنندگان و صدور بیانیه های اعتراضی کاخ سفید و نمایده سازمان ملل در امور عراق به خشونت علیه جنبش اعتراضی، مقتدا صدر در نقش کدخدا منشی، شریک سیاسی یا رهبر غیر رسمی  تظاهرات ظاهر گردیدد. 

در این مقطع، مقتدا صدر«سپاه صلح» خود را، که همان شبه نظامیان به ظاهر غیر مسلح«کلاه آبی» هستند را تحت عنوان محافظت از امنیت تظاهرات کنندگان و در عمل برای جاسوسی و شناسائی فعالین جنبش به داخل جمعیت تظاهراتی فرستاد که جمعیت هم برای ایجاد حائلی در مقابل باندهای آدم کش سپاه قدس و حشد الشعبی، با این زمینه که «سائرون(صدریستها)» بخشی از جنبش اعتراضی هستند، از ورود آنها به داخل جمعیت اعتراضی استقبال کردند. 

در این مقطع، با کشته شدن حاج قاسم و المهندس و تعداد دیگری از شبه نظامیان وابسته به ایران، با حمله پهبادی آمریکا به آنها، اتاق فکر عملیاتی سپاه قدس و رهبری ایران گویا به یکباره خود را دیگر بی نیاز از ادامه این بازی اطلاعاتی/امنیتی چند لایه علیه جنبش اعتراضی می بینند چون فکر میکنند با این عمل آمریکا، یک فرصت بسیار بهتر سیاسی پیش آمده و آنهم برانگیختن یک موج فراگیر توده ای ضد آمریکایی در بین مردم عراق است که با آن، هم تظاهرات ضد فساد مردم را میتوانند خفه کنند و هم آمریکا را وادار به فرار خفت بار از عراق.

در  فردای کشته شدن حاج قاسم و ال مهندس، مجلس عراق لایحه ای را ضربتی تصویب کرد که به موجب آن از دولت خواسته میشد پیمان نظامی ـ امنیتی دو جانبه با آمریکا را لغو، و نیروهای محدود نظامی آمریکا را از عراق اخراج کند.

و شبه نظامیان حشد، از این هم فراتر رفته خواهان بستن حتی سفارت آمریکا هم شدند.

نخست وزیر مُحلّل(المهدی) هم که با این سناریو کاملاْ موافق بود، شتابزده به آمریکا پیام داد که پیمان همکاری نظامی که پس از ورود ارتش ائتلاف برای مبارزه باد داعش بسته شده بود لغو میشود و نیروهای آمریکا باید به مصوبه مجلس عراق در این زمینه عمل کرده برای خروج از کشور آماده شوند. 

به موازات این فعالیت ها در عرصه سیاسی و دیپلماتیک، مقتدا صدر، برای جمعه همان هفته که طبق معمول مساجد از نمازگذاران پُر است برای برگزاری یک راهپیمایی میلیونی علیه آمریکا در منطقه سبز و مقابل سفارت آن کشور فراخوان داد.

برای یکی دو روز رژیم ایران و پروکسی های شبه نظامی اش در عراق احساس کردند که باد موافق در بادبان تحَرُکات ضد آمریکایی آنها افتاده است و از این نظر مست بودند ولی این احساس آنها چندان نپائید. از این روی آنها پس از یک یا دو هفته مجددا، به پروژه سرکوب خشن جنبش اعتراضی روی آوردند.

سیر تحول اوضاع بر حسب رخدادهای بعدی:

۱ ـ  ۲ یا ۳ روز قبل از راه پیمایی جمعه مورد اشاره فوق به دعوت صدر،«عراق پست» به نقل از برخی فعالین تظاهرات نوشت که کلاه آبی های مقتدا صدر که به عنوان محافظت از تظاهرات آمده بودند، به جاسوسی و شناسایی فعالین جنبش مشغولند شده اند و همین منبع از اینکه این کلاه آبی ها رهبران تظاهرات را از نزدیک شناسایی کرده اند به شدت ابراز نگرانی کرده بودند.

۲ـ سه روز قبل از راهپیمایی «میلیونی» جمعه مورد بحث مقتدا صدر، فرمانده حفاظت منطقه به شدت حفاظت شده سبز بغداد تغیر یافت و یک ژنرال وابسته به شبه نظامیان وابسته به ایران عهده دار فرماندهی امنیت و حفاظت آن منطقه شد که تمام ورویها و پسست های بازرسی منطقه را شامل میشد.

۳ ـ در روز برگزاری این تظاهرات به اصطلاح«میلیونی»، شبه نظامیان وابسته به ایران و صدریستها هرتعداد اتوبوس که در توانشان بود را بسیج کردند تا از اطرف و اکناف بغداد به منطقه سبز برای شرکت در اعتراض جمعیت کشی کنند. 

چند نفر از این تظاهرات کنندگان «ساندیسی» به خبرنگاران گفتند که به هریک ۲۰ دلار هم داده شده است( که راست یا دروغ این خبر قابل تکذیب یا تایید نیست).

۴ـ هم زمان با شروع این راه پیمایی ضد آمریکایی، چماقداران و تفنگ چیان شبه نظامیان به میدان التحریر آمدند و از تظاهرات کنندگان ضد دولتی و ضد فساد خواستند که به تظاهرات ضد آمریکایی در منطقه سبز به پیوندند. آنها چون نتیجه نگرفتند به تهدید پرداختند و چون تهدید نتیجه نداد به هفت تیر، چاقو و چماق متوسل شدند. حد اقل یک نقر را به ضرب گلوله کشتند و دهها نفر را هم لت و پار کردند.

۵ـ قبل از این جریانات و در همان آغاز شروع اعتراضات، اعتراض کنندگان ضد فساد در بغداد تلاشهای های متعددی کرده بودند تا از خط حفاظتی و بازرسی های منطقه سبز عبور کنند و خود را به داخل منطقه برسانند و حتی رهبران جنبش در یک بیانیه وعده داده بودند که در ماه دسامبر، قطعاْ و بهر قیمت وارد منطقه سبز خواهند شد و به نام انقلاب حکومت را منحل اعلام خواهند کرد.

اما آنها، علیرغم تلاشهای پی در پی خود که هزینه دهها نفری جانی و صدها نفری زخمی برایشان بجای نهاد نتوانستند وارد منطقه سبز شوند در حالی که جمعیت ضد آمریکایی حشد الشعبی و صدریست، بدون کمترین مقاومتی وارد منطقه شدند و تا آنجا که توانستند به تاسیسات بیرون سفارت از قبیل خودروهای سفارتی و پست های بازرسی آن صدمه زدند و بسیاری جاها را به آتش کشیدند. 

 درحمله این جمعیت به سفارت آمریکا، تعدادی از رهبران شناخته شده حشد الشعبی از جمله رهبر آن هادی الامیری و و حتی وزیر کشور کابینه المهدی هم از جمله شرکت کنندگان در این حمله به سفارت بودند. 

قرار بود تظاهرکنندگان مقابل سفارت آمریکا مانند تظاهرات کنندگان ضد فساد در میدان التحربر، در محوطه بیرونی سفارت تا تعطیل کردن آن چادر بزنند و بست بنشینند.

۶ـ اما «چه میخواستند و چه شد!؟»، این تظاهرات برنامه ریزی شده «میلیونی» که به کمک پول و اتوبوس مجانی و ساندیس سازمان داده شده بود نه تنها از چند ده هزار نفر تجاوز نکرد بلکه پس از صرف ساندیس ها، ظرف چند ساعت آب رفت و بیشتر آنها منطقه را ترک کردند و میدان را برای معدود افراد حرفه ای صدریست و حشد باقی گذاردند. 

از آنسو مقامات آمریکا در بیانیه هایی تندی از دولت عراق خواستند به وظیفه خود در حفاظت از نمایندگی های دیپلماتیک عمل کند و همزمان با هلیکوتر آپاچی ۷۰ نفر تفنگدار خود را هم روی بام سفارت پیاده کردند. آمریکا در بیانیه ای به دولت و رهبران تظاهرات هشدار داد که نزدیک شدن آنها به دیوار سفارت برایشان پُر هزینه خواهد بود و برخی مقامات امریکایی با یاد آوری جریان کنسولگری آمریکا در بنغازی که به مرگ دلخراش کنسول و تعداد از کارکنان سفارت انجامید گفتند دولتشان اجازه نمی دهد ماجرای بنغازی در بغداد تکرار شود.

۷ ـ جالب این که مقتدا صدر در همین اوان سر از قم درآورد و از آنجا این سناریوی اکسیون ضد آمریکایی را هدایت کرد. او از قم، معامله نامزد کردن محمد توفیق علاوی را هم برای پست نخست وزیری در همدستی با رهبر حشد الشعبی سرهم بندی کرد و هنوز هم تا لحظه نگارش این یادداشت او در قم اقامت دارد*.

۸ ـ به مجرد اعلام نامزدی توفیق علاوی برای پست نخست وزیری، جنبش اعتراضی به نامزدی او اعتراض کرد که از آن روز تا امروز، اکسیون های بزرگی در اعتراض به این نامزدی برگزار کرده است که همچنان ادامه دارند. 

۹ ـ پس از همه این جریانات، مقتدا صدر که هنوز در ایران است و صدریستها و کلاه آبی های «حافظ صلح» او همه ملاحظات را کنار نهاددند و علیه جنبش اعتراضی مسالمت آمیز رسماْ و علناْ دست به اسلحه شدند که تعداد کشته شدگان به دست آنها، ظرف همین چند روز در سراسر عراق از دهها نفر تجاوز میکند.

۱۰ ـ امروز شنبه ۱۹ بهمن، مقتدا صدر از قم اطلاعیه ای داد دایر بر اینکه نیروهای کلاه آبی از مقابله با تظاهرات کنندگان کنار می کشد و حفاظت از تظاهرات را نیروهای امنیتی میسپارد. 

۱۱ ـ روز جمعه این هفته، آیت الله سیستانی مجدداْ در اعلامیه ای با لحنی تند تر از گذشته خشونت علیه تظاهرات کنندگان را محکوم کرد و ایاد علاوی رهبر یکی از احزاب پارلمانی (الوطنیه)، در بیانیه ای درخواست کرد که یک کمیته حقوقی و قضایی بی طرف، مرکب از قضات بازنشسته به فرمان شخص رئیس جمهور تشکیل شود تا به همه این قتلها و اعمال خشونتها رسیدگی کند.

۱۲ ـ لحظه ای قبل(ساعت ۱۰ دیشت)عراق پست گزار ش داد که نیروهای امنیتی که محافظت تظاهرات در کربلا را پس از کلاه آبی ها به عهده گرفته بودند، دهها نفر از تظاهر کنندگان را بازداشت کردند.

خلاصه:

*من این احتمال را هم به طور قطعی منتفی نمیدانم که شاید مقتدا صدر با تله گذاری رژیم مانند مورد روح الله زم به ایران کشانده شده است و زیر فشار دستوارت دستگاه امنیتی رژیم را اجرا میکند.

دستگاه مخوف امنیتی و اطلاعاتی رژیم ایران در تمام تار و پود سیستم سیاسی، نظامی و قضایی و اقتصاد عراق رخنه کرده است و جنبش اعتراضی هم از این رخنه گری مصون نبوده و نیست. 

بسیاری از این ژنرال خوانده های امروز عراق که پست های فرماندهی در نیروهای امنیتی، انتظامی و نظامی دارند از قماش سپهد قاسم سلیمانی هستند که درجات آنها از بیت رهبری در مدتی کوتاه از نظامیگری به آنها داده شده است و شبیه دکترای شیخ حسن رئیس جمهور و دکتر محسن رضایی است.

برای یک تحلیلگر دشوار است حدس بزند کدام فرد نظامی و دولتمرد عراقی وابسته به رژیم اسلامی است و کدام یک مستقل و میهن پرست چون معلوم نیست موضعگیری های سیاسی آنها تا چه حد مانورآمیز و اغفال کننده اند و تا چه حد اصالت دارند. 

بازی رخنه گری، سابوتاژ، دیس اینفرماسیون و جاسوسی رژیم ایران و سپاه قدس درعراق و بعد در لبنان بسیار پیچیده تر از آنست که اولاْ به صرف چند نشانه، با قطعیت تحلیل شوند و درثانی چنین تحلیلی اگر هم میسر باشد نیازمند دهها صفحه گزارش حوادث روزانه است که هم از حوصله من به عنوان نویسنده این سطور خارج است هم از حوصله خواننده مطلب.

فقط دو نکته را به عنوان موآخره بگویم: ـ ساده لوحانه است اگر تصور شود، نیروهای ملی و مخالف سلطه جمهوری اسلامی در عراق و دول خارجی «صاحب نقش» در این کشور، در برابر این دسایس پیچیده جمهوری اسلامی بیکار باشند و بمانند. نکته دوم اینست که تا آنجا که من ساعت به ساعت تحولات سیاسی این ۴ ماهه را درعراق و لبنان زیر نظر داشته ام، در عرصه سرکوب جنبش اعتراضی جاری درعراق، رژیم ایران و عوامل آشکار و پنهان آن ابتکار تاکتیکی را در دست داشته اند. ولی نتیجه سیاسی فعالیت سرکوب گرانه و دسیسه گریهای آنها زیر پایشان را از نظر سیاسی در داخل جامعه عراق چنان خالی کرده است که آنها اگر دهها و صدها هزار تن دیگر از معترضین عراقی را هم بکُشند، در پایان این رویاریی بازنده هستند.

هدف از گزارشهای تحلیلی جنبش اعتراضی عراق و لبنان، در درجه اول باز نمایی شگردهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی است که در خود ایران  آنها را با دستی باز تر علیه جنبش مردمی به کار می گیرد که هشدار باشی برای فعالین سیاسی است.

شاید  نگارش این یادداشت تحلیلی را در آینده بعداْ ادامه دهم.

نمونه ای از اخبار تظاهرات به نقل از عراق پست: (ترجمه گوگلی از عربی به انگلیسی)

On the other hand demonstrators said, that the activist Muhammad al-Issawi was kidnapped in the Najaf governorate by an unknown group, and his fate was unknown.

از طرف دیگر، تظاهر کنندگان می گویند که یکی از فعالان جنبش، محمد ال عیساوی در نجف توسط یک گروه ناشناس روبوده شد و از سرنوشت او خبری در دست نیست.

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت سالروز ۲۲ بهمن

Share Button

رضا پهلوی

یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸
February 09, 2020

بامدادِ ایران و ایرانی

هم‌میهنانم!

غاصبانِ میهن می‌روند تا دیگربار غروبِ ایران را در نمایشی نخ‌نماشده به رُخِ مردم بکشند. به راستی که تحقیر و تمسخر مردم همانا از آدابِ دیرینه‌یِ اینان است.

فرقه‌یِ جنایتکاری که با زنده‌زنده سوزاندنِ صدها ایرانیِ بی‌گناه به قدرت رسید، می‌رود تا واپسینِ جنایتِ خود در پیِ کشتارِ آبان‌ماه را در نمایشی مسخره لاپوشانی کند: فرقه‌ای که شالوده‌یِ قانونِ پایه‌اش در کانونِ دروغ ریخته شده باشد، سیاستش هم کلافی می‌شود سردرگم از جنایت و خیانت.

هم‌میهنانم!

از رِکسِ آبادان تا هواپیمایِ سرنگون‌شده، تسلسلِ باطلِ جنایت و دروغ، راه و رسمِ این فرقه بوده. جام زهری که در پیشگاه مردم ایرانِ نهاده شده، به عنوانِ تنها طعام و تنها جیره، مائده‌ای زهراگین از بدعتی دیرینه که هرگز هدفی نداشته مگر تسخیرِ قدرتِ مطلقه برای امیالِ پَستِ فرقه‌ای بیگانه. فرقه‌ای که نه نمادهایش ایرانی است، نه اسطوره‌هایش، نه اهدافش، نه نیّاتش.

هم‌میهنانم!

از رِکس آبادان گرفته تا هواپیمایِ سرنگون‌شده، اَنگلی که به جانِ این مرز و بوم افتاده، کمترین هزینه‌ای که برای بقایِ خودش متقبّل شود، نابودیِ ایران است.

نجاتِ ایران از این اَنگل، کارِ یک تَن نیست. کارستانی است ملی که ازخودگذشتگی می‌طلبد.

هم‌میهنانم!

خیزش‌هایِ دلیرانه‌یِ ‌شما در دی‌ماه ۹۶ و در آبانِ ۹۸، نقابِ ریا را از صورتِ فریبکارانی که در پیِ “اصلاحِ” اَنگل بودند برداشت. در طی این سال‌ها، شخصیت‌هایِ خوش‌نیتی که با مدنی‌ترین و مسالمت‌آمیزترین شیوه‌ها در پیِ استقلال و آزادی و جمهوری بودند، سرانجام به نقصِ تحلیلیِ خود پی‌ برده، پرده‌یِ ابهام از ساده‌اِنگاری‌ها کنار زده، در قبالِ فرقه‌ای که کمترین سنخیّتی با جمهورِ مردم ندارد، با چشمانی باز در جستجوی راهکاری عقلایی‌ به سوی آینده‌ای بهترند. آینده‌ای که در آن، کلمات، معانی خود را به مصلحت نمی‌فروشند و به اقتضای زمان و معیشت، معنی عوض نمی‌کنند! آینده‌ای که در آن، “جمهور” از مفهومِ خود تهی نمی‌شود، “استقلال” به سرسپردگی در انزوا تنزّل نمی‌یابد، و “آزادی” به نوکری فساد در نمی‌کاهد. چرا که حقیقت امانتی است که در مدنیّت به ودیعه گذاشته شده و مسوولیت شخصیت‌های مدنی، همانا پاسداری از آن است. چرا که نخستین قدم در راه پاسداری از حقیقت، درست نامیدن هر چیز است.

هم‌میهنانم!

نکته‌ای که بدان اشاره کردم مرا بدین‌جا می‌رساند تا بارِ دیگر روی سخنم را، واضح و روشن، به شخصیت‌های سیاسی و مدنی اختصاص دهم. شخصیت‌هایی که نرخِ مشارکتِ آنها در رهبری گذار از نکبتِ فعلی به حکومتی ایرانی، تنها ضامنِ محتوایی خواهد بود که در قالبِ نهادهای سیاسی آینده شکل خواهد گرفت: هرچه نرخِ این مشارکت از هم‌اکنون بالاتر باشد، محتوای نهادهای آینده به دموکراسی نزدیک‌تر خواهد بود. هرچه این نرخ از هم‌اکنون پایین‌تر باشد، محتوای نهادهای نظام سیاسی آینده از دموکراسی دورتر خواهد بود. چرا که کمترین دغدغه‌ی دزدان و جنایتکارانِ دروغگو، همانا مدنیّت است.

فرهیختگان و ملی‌گرایان ایران!

پیشتر، در پیامی به مردم درپیِ خیزشِ ملی آبان‌ماه، گفته بودم که “میانِ فرقه و مردم، یک ایران فاصله است”. اگر روی سخنم در اینجا و امروز بار دیگر با آنهایی است که در ادبیاتِ سیاسی از ایشان تحتِ عنوانِ اِلیت یاده شده، بدین دلیل است که فرهیخته، بنا به ذاتِ معرفتی خود، نمی‌تواند از اخلاق به دور بوده و در نوکری فساد به استمرارِ معاش بسنده کند. محمود فروغی، فرزند محمدعلی معروف به ذُکاءالمُلک، چه به درستی می‌گفت که اِلیت به کسی گویند که بی‌نیاز باشد. یعنی قدرت را برای ثروت نخواهد. از-خود-گذشته و در خدمتِ مردم و میهن باشد. فرهیختگی، تلمبار کردنِ سواد خشک آکادمیک نیست. فرهیختگی، فرآیندِ دستیابی به اخلاق از طریق شناخت است. اخلاق و شناختی که باید در قالبِ سیاست در خدمتِ مردم و میهن گذاشته شود.

فرهیختگانِ ایرانی و ایران‌دوست!

در برابرِ فرقه‌ای که از رِکسِ آبادان تا هواپیمای سرنگون‌شده، از هیچ جنایت و از هیچ دروغی نمی‌گذرد؛ در برابرِ فرقه‌ای که از هیچ آمد تا با هیچ از ایرانِ ما هیچستان بسازد؛ تنها و تنها اراده‌ای ملی و مصمّم است، اراده‌ای ملی و عملگرا که بتواند میهن و مردم را از سقوط در ژرفنایِ انقراضی فرسایشی نجات دهد. پس روی سخنِ من با تمامی آن فرهیختگان و اخلاق‌مدارانی است که در صفوفِ صنفی و مدنی، هنری و فرهنگی، بر آن شده‌اند تا دست در دستِ خدمتگزارانِ مردم و میهن در سطوح کشوری و نیز دلیرانی که در نیروهای مسلحِ ایران در پی فرصتی برای انجام وظیفه‌ی تاریخی خود هستند، به نجاتِ کشور همّت گمارند.

فرهیختگان، دلیران، خدمتگزاران!

یکصد و اندی سال پس از مشروطه که نخستین تجربه‌ی ما در قانون‌اساسی‌نویسی بود، و چهل سالی پس از غروبِ ایران در خاکسترهای رکسِ آبادان؛ میهنِ ما، هم‌چنان که پیشتر نیز گفته‌ام، بر سرِ دوراهه‌ی بقاء یا انقراض قرار گرفته است. آوردگاهی که در ربع نخستینِ قرنی واردِ مرحله‌ی پایانی و سرنوشت‌سازِ خود شده که هم عصر بیشترین فرصت‌هاست و هم زمانه‌ی بیشترین مخاطرات.

قرن بیست‌ویکم، قرنِ گسست‌های پی‌درپی است. گسست‌هایی که به صورتِ بالقوه هم می‌توانند درهم‌شکننده باشند و هم آبستنِ بهترین فرصت‌ها برای خودسازی و بازسازی. در این آوردگاه سرنوشت‌ساز، یا ایران، این میراثِ کهنِ نیاکان‌مان را به فرقه‌ای جنایتکار و دروغگو خواهیم باخت، یا آن را پس خواهیم گرفت و دوباره خواهیم ساخت. چرا که در ایران هیچ مشکلی نیست که نتوانیم آن را در قرنِ حاضر، با فکر، نقد، تکنولوژی، سرمایه و مدیریت حل کنیم. ما مشکلی نداریم که تدبیری برای آن نباشد. از سوی دیگر، قرنِ حاضر، قرنِ گسست‌های تکنولوژیک، اقلیمی، مهاجرتی و اجتماعی و جامعه‌گانی نیز هست. در چنین قرنی بیش از هر زمانِ دیگری، تنها کشورهایی خواهند توانست بقایِ خود را در میانِ کشورهایِ پیشرو تضمین کنند که به سلاح فکر و نقد مجهز باشند، به سلاح عدالت و پاکدامنی به ویژه در سررشته‌داری کشور. کشورهایی که اِلیتِ ایشان متشکل از مدبّرانی کارآمد، فرهیخته و اخلاق‌مدار باشد. اِلیتی که بتواند در جهانی سخت پیچیده و درهم‌تنیده، جایی برای کشور و مردمِ خود باز کند، جایی برای فرهنگ و هنر و اقتصادِ ملیِ خود. درعوض، کشوری که جنایتکاران و دزدان و دروغ‌گویان بر آن حکومت کنند، محکوم به فناست؛ به ویژه در قرنِ حاضر، قرنِ همه‌ی مخاطرات و همه‌ی فرصت‌ها.

فرهیختگانِ ملی، دلیرانِ نیروهایِ مسلح ایران، خدمتگزارانِ کشوری!

پیشتر هم گفته بودم و بارِ دیگر تکرار می‌کنم: رویدادی بزرگ در راه است. نگاه ایران به شماست. فروپاشیِ حکومتِ جهل و جنایت و دروغ قطعی است. آمادگی برای آن، یک ضرورتِ حیاتی. بیایید تا حرمتِ خونِ جان‌باختگانِ رویدادهای اخیر را پاس بداریم. بیایید آمادگیِ ملیِ لازم را برای گذار از حکومتِ جهل به دولتِ فکر و دانش فراهم‌ آوریم و از دلِ فروپاشی ظلم، ایرانی با مدنیّتی نوین بر پایه‌‌هایی نوین بنا کنیم.

هم‌میهنانم،

فراهم‌آوردنِ ابزارهای آمادگیِ ملی برای رهبری سیاسی دورانِ گذار، مسوولیتِ من به عنوان یک سرباز است… ولی من در این راه و در این کارستانِ ملی تنها نیستم و باور دارم که ابزارهای سیاسی را باید به دستِ توانای سیاستمدارانی دانا سپرد.

جاوید ایران

رضا پهلوی

………….

لطفاْ به خاطر میهنمان، باز پخش کنید

ح تبریزیان

فرقه گرایی! واژه ای که باید آنرا بیشتر شناخت

Share Button

فرقه گرایی در منطقه، شکافی اجتماعی و فرهنگی در بین ملل آلوده شده به این ویروس تاریخی انداخته است که خطر و فاجعه آفرینی آن به مراتب از فاشیسم و نازیسم و کمونیسم بیشتر است، زیرا این ۳ ایدئولوژی اخیر، توسط مبلغان و منادیانش باید بین مردم برده و ترویج میشدند و به نوعی و به این خاطر، باید پرچم حقوق مدنی، مطالبات اقتصادی و اجتماعی مردم را نردبان قدرت طلبی خود میکردند و توضیحات تئوریک سنگین هضم را هم به خورد مردم می دادند در حالیکه فرقه گرایی شیعیِ، عفریت هزاران ساله خفته در ذهنیت مردم جوامع عقب افتاده را با یک نوحه خوانی بیدار میکند و به خدمت میگیرد. 

همه دولت ـ ملتهای جهان امروز ما ریشه در ساختارهای طایفه ای، قبیله ای و قومی دارند که نخستین خشت بنای تاریخی آنها خانواده بوده است که در درون گله های اولیه انسانی شکل گرفته و به تدریج گسترش یافته است. در تاریخ هزاران ساله بشر، آنچه مبنا بوده است همین ساختاری بوده است که بر اساس آن منافع جمعی: ـ خانواده، قبیله، طایفه و قوم و سرانجام ملت به طور دینامیک از درون آن شکل گرفته است و همه حکومتهای برخاسته از این پیش زمینه، چه استبدادهای خشن و چه حکومتهایی که مداراگر و توسعه گرا بوده اند، چیزی جز تکامل تاریخی این سرپرستی پدرانه پیش تاریخی متاثر از شرایط زمانه، نبوده اند.  شاهان پدر ملتهای خود بوده اند، برخی از آنها خشن، عیاش و بی تدبیر و برخی مردمگرا، ملایم و با تدبیر بوده اند.  

جوامع بشری در طول زمان، در پاسخگویی به مجهولات و پرسشهای خود در مورد هستی و پدیده های بیشمار آن، مجموعه پاسخ هایی، مطابق با دانش نظری و تجربی  زمان خود، برای مجهولات و معماهای زمان خویش یافته اند که این پاسخها از اعتقادات اولیه به ماوراء الطبیعه، با جادو گری،غیب گویی و نذر و نیازات شروع شده  تا به ادیان الهی تک خدایی امروز رسیده و بیشتر آن ادیان دیگر تا حدودی خود را با دستاوردهای علمی روز آشتی داده اند و دیگر تلاشی برای قراردادن دین و مذهب به عنوان یک پاسخ قاطع، کلان و جمعی به پدیده های هستی در برابر علوم  به کار نمی برند.

هدف از این مقدمه توضیح منشاء ادیان نیست، بلکه نشان دادن بافتمان متغیر جوامع بر حسب منافع مادی جمعی از مرحله پیدایش خانواده تا تشکیل دولت ـ ملت های مدرن به عنوان زیر ساختار است و نقش فرعی و فرا ساختاری دین و مذهب . 

همانطور که هرفرد لباس چرک یا کهنه خود را عوض میکند، جوامع بشری هم، بنا به مقتضای زمان، اعتقادات مذهبی و دینی خود را تغیر داده اند یا مجبور به تغیر  آنها شده اند در حالیکه ورای این تعویض جامه مذهبی، اقوام و ملل به مسیر تاریخی زیست خود ادامه داده و میدهند. 

این، اعتقادات دینی و مذهبی نبوده است که ملاط تشکیل واحد های اجتماعی جوامع انسانی گردیده بلکه این واحد های اجتماعی  به عنوان پیش زمینه مادی و زیر ساختار بوده اند که بنا به نیاز خود، اعتقاداتی را برای خود آفریده که مناسب نیاز انسانی آنها بوده است یا پناهگاهی روانی برای خنثی کردن ترسها، تردیدها و نگرانی آنها.

امپراتوری مسیحی روم، عربستان سعنودی، اسرائیل و پاکستان نمونه دولتهایی بوده یا هستند که از مذهب برای ایجاد یا انسجام جمیعتی جامعه خود تا سرحد ملت سازی استفاده کردند. 

امپراطوری بزرگ روم دارای انسجام سیاسی بود ولی در مذهب مسیحیت، آن دکترینی را یافت که میتوانست به کمک آن بر تنوعات دینی گسست آفرین در درون امپراطوری غلبه کرده و خود را با رشته مذهب، بیشتر به هم ببافد که موجب تداوم بیشتر عمر آن امپراتوری گشت. 

قبایل اعراب حجاز با آفرینش خدایی به نام الله توانستند خود را منسجم  و متحد کنند. انسجامی قومی که به آنها امکان داد بر امپراتوری های کهن منطقه هم چیره شوند و امپراتوری خود را بنا نهند. 

قوم یهود پیش از موسی هم وجود داشت ولی قومی پراکنده مانند کولیهای امروز بود که در سایه مذهبی که موسی آورد خود را متحد کرد. 

پاکستان اسلامی برای مستقل شدن از دولت بزرگ هند، از فرصت مبارزات استقلال طلبانه مردم هند استفاده کرد تا تحت رهبری جریان مسلم لیگ به رهبر محمد علی جناح دولت پاک ـ ستان کنونی را ایجاد کند.

در تمام این موارد، دین و مذهب ابزاری برای اهداف سیاسی جماعتی همزیست بوده است، نه  چسب و ملاطی ثابت و مُقدر که این اقوام یا اجتماعات را از پایه ایجاد کنند. بر پایه یک همزیستی هزاران ساله بود که بعداْ همکیشی مذهبی فرارسید و ملت پاک ـ ستان را زمینه سازی کرد و نه برعکس. 

هرچند، این دولتها یا اجتماعات همه از ایدئوژی مذهبی بهره گرفتند تا دولت ـ ملت نوساخته ی خود را پایه ریزی کنند ولی به صرف مذهبی بودن ایدئولوژی آنها نمیتوان آنها را فرقه گرا نامید. چون مذهب برای آنها وسیله دولت سازی و ایجاد همبستگی ملی بود و نه تفرقه آفرینی و مرزبندی فرقه ای. 

در هیچ یک از این دولتهای پیش گفته اصحاب کلیسا، کنیسا، معابد یا مساجد، نقش دولتمداری نداشتند و نهاد مذهب حتی در مذهبی ترین ممالک دنیا یعنی عربستان و پاکستان از نهاد دولت جدا بوده و هست.

بر عکس موارد پیش گفته، در سرزمین ما ایران، ۴۱ سال پیش یک جریان فرقه ای، با برنامه ای مذهبی بر سرکار آمد که صعودش به سریر قدرت، نه برای «دولت ـ ملت» سازی بلکه برای  تبدیل یک ملت نسبتا رشد یافته به اُمت ی فرقه ای بود.  صعود این جریان به سریر قدرت سیاسی از تخریب دولتی مدرن و ملتی در حال ورود به مدرنیته میگذشت تا به فاجعه امروز بیانجامد. 

در جریان چنین فرایند هلاکت بار ملی،  مردم ایران با نیرویی روبرو شندند که نه برای خدمت بلکه برای غارت آمده بود، نه برای پیشرفت برای پس رفت آمده بود، نه با افق نمایی روشن و آینده نگری بلکه با بزک هیولای مذهبی و فرشته نمایی عفریت ظلمت آفرین «آخوندکراسی» آمده بود. 

این جریان یک جریان ملی نبود که میخواست با دهنه زدن به یابوی چموش دینی آنرا در خدمت انسجام جامعه،  ایجاد یک حکومت ملی و آفرینش وجدانیات و فرهنگ ملی قراردهد و مانند نمونه های پیشگفته، از دین و مذهب برای تحکیم ساختارسازی ملی بهره گیری کند بلکه برعکس، این جریان در جایگاه متولی دین و مذهب با به زیر کشیدن دولتی عرفی و توسعه گرا به کمک بر افروختن خرافه گرایی مذهبی در جامعه  به جرثقیل یک جابجایی و نقل و انتقال واپس گرانه قدرت حکومتی در مقیاس تاریخی و اجتماعی تبدیل گشت. 

این دولت حتی مذهبی و اسلامی هم  نبود و نیست بلکه بدتر از آن، حکومت یک فرقه «صنفی ـ مذهبی» و شبه مافیایی است. این رژیم فقط فرقه گرا نیست بلکه مادر فرقه گرایی در تمام منطقه و حتی در تمام ممالک اسلامی است و «فرهنگ ساز» فرقه گرایی می باشد.

این فرقه کلاهبردار تاریخی، فقط تا آنجا دین مذهب را به بازی میگیرد که در به قدرت رساندنش به آن کمک کرده و میکند تا به قدرت دست یابد و آنرا برای خود تحکیم و ابد مدت کند. 

برای فرقه گرایان مهم نیست که در یک مملکت در اقلیت باشند یا در اکثریت. اگر در اکثریت باشند میکوشند تا یک رژیم فرقه ایی نظیر جمهوری اسلامی را ایجاد کنند که خود و فقط خود برآن حاکم باشند و اگر  آنها یک اقلیت اعشاری را در یک جامعه هم تشکیل دهند، مانند یهودیان، زرتشیان یا ارامنه مسیحی، سنی مذهبان در ایران ما، از فرقه گرایی با تمام قدرت طرفداری میکنند زیرا، در یک نظام فرقه گرا، خاخامهای یهودی، کشیشان مسیحی، کاهنان زرتشتی، مفتی های سُنی چنان بر پیروان مذهبی خود در جامعه سوار میشوند که هرگز در خواب هم نمی دیده اند زیرا در یک نظام فرقه ای آنها علاوه بر مرجعیت مذهبی نمایندگی سیاسی همکیشان خود را نیز کسب میکنند و جریانهای سیاسی را به کنار میزنند.

این رهبران اقلیتها علیرغم تضاد های موضعی و مقطعی خود با حکومت دینی، در حفظ حاکمیت رژیم فرقه ای با آن ذینفع هستند زیرا حاکمیت فرقه ای یعنی حاکمیت مضاعف سیاسی خود آنها بر پیروان هم کیش خودشان.

اگر در جمهوری اسلامی، «صنف ـ فرقه» آخوندی، ساختار دولت را به کنترل خود در می آورد، در بین این اقلیتها رهبران دینی کنترل مضاعف حزبی(سیاسی)  خود را بر جماعت همکیش یعنی پیروان خود اعمال میکنند و نقش مضاعف احزاب سیاسی را هم خود به عهده میگیرند یعنی به جای احزاب مدرن سیاسی که بر پایه حقوق شهروندی بنا شده اند، اینها با «دین وندی» کردن حقوق پیروان خود، ضرروت داشتن حزب سیاسی را برای آنها منتفی می سازند و در جوامع فرقه ای شده مانند لبنان و عراق، رهبران مذهبی عملاْ به رهبران سیاسی مردم هم تبدیل میشوند. این امتیازی است که متولیان مذاهب هرگز خوابش را هم تا امروز نمی دیده اند.

در یک حکومت عرفی همان قدر که جای یک آخوند مسجد است جای یک کیشش هم کلیسا و یک مفتی مسجد و یک کاهن زرتشی هم معبد خود است نه عرصه سیاسی. 

سخن کوتاه! هزاران سال منافع مشترک گروهی به اجتماعات بشری شکل داده و از آنها قبیله، طایفه، قوم یا ملت ساخته است ولی امروز در قرن ۲۱ میلادی، رژیم ایران فتنه ی فرقه ای را در سراسر منطقه از یمن در جنوب شبه جزیره عربستان گرفته تا عراق در جنوب غربی ما برافروخته است. 

پرچم شیعه گری در عراق به دست متولیان شیعه گری و حاشیه های اجتماعی آن افتاده است، به دست کسانی که به کمک اعجاز پرچم فرقه گرایی، از ته منجلابی ترین بخشهای جامعه به چنان قدرت سیاسی دست یافته اند که خواب آنرا هم هرگز ندیده بودند. از این روی آنها به آسانی نمی خواهند  بیرق فرقه گرایی را رها کنند.

مقتدا صدر که با شعار «حب الوطن من الایمان»، ژست های ناسیونالیستی و سکولاریستی سرمایه سیاسی برای خود ساخت، به مجرد مشاهده اینکه جنبش ناسیونالیستی و سکولار مردم عراق، تحت فرماندهی و رهبری او نیست، علیه جنبش ملی و مترقی مردم شمشیر کشید و چماقداران او در روزهای اخیر گوی سبقت را از قمه کشان آدم کُش حشد الشعبی ربوده و دهها نفر از معترضین عراقی را به ضرب گلوله یا قمه و دشنه از پای در آوردند.

خمینی گفت«مجلس راس امور است». این فرموده او ترجیح بند فرمایشان و شعارهای اصلاح طلبان است. ولی کمتر کسی از این جماعت نان به روز خور، به روی خود می آورد که خمینی در شرایطی این حرف را بر زبان آورد که با مجلسی گوسفند منش، مطیع و امام ـ زده و اُمت شده که مو به مو، به دنبال آن شیاد حرفهایش را نشخوار کرده و آنها را به آموزه های روزمره زندگی و گذران روزانه خود تبدیل کرده بود روبرو بود. ولی اگر همان امام، حتی برای لحظه ای متوجه میشد که همان مجلس راس امور به دست حتی چنین اصلاح طلبان آبکی افتاده است، با ساطور فتوای دینی گردن آنها را میزد.

آری!« مجلس در راس امور بود تا جائیکه نوکر گوش به فرمان امام بود». اشتباه است اگر فکر کنیم سید علی خامنه ای این فرموده معلم خود را از یاد برده است! او میداند اگر آن امام هنوز زنده بود، دقیقاْ همان میکرد که این رهبر باید بکند و میکند. 

مقتدا صدر، در عراق، سید حسن حزب الله در لبنان، عبدالمالک حوثی در یمن همه مخلص مردم اند ولی تا زمانیکه آن مردم، گله ای مطیع و مسخ شده با تیزاب دین و مذهب باشند! 

فرقه گرایی در منطقه، شکافی اجتماعی و فرهنگی در بین ملل آلوده شده به این ویروس تاریخی انداخته است که خطر و فاجعه آفرینی آن به مراتب از فاشیسم و نازیسم و کمونیسم بیشتر است، زیرا این ۳ ایدئولوژی اخیر، توسط مبلغان و منادیانش باید بین مردم برده و ترویج میشدند و به نوعی و به این خاطر، باید پرچم حقوق مدنی، مطالبات اقتصادی و اجتماعی مردم را نردبان قدرت طلبی خود میکردند و توضیحات تئوریک سنگین هضم را هم به خورد مردم می دادند در حالیکه فرقه گرایی شیعیِ، عفریت هزاران ساله خفته در ذهنیت مردم جوامع عقب افتاده را با یک نوحه خوانی بیدار میکند و به خدمت خود میگیرد. 

آن اولیها باید زمینه چینی بسیار میکردند تا مردم به آنها بگروند این یک بر سر سفره ای که تاریخ و ذهنیت خرافه طلب مردم برایش آماده ساخته بود، با یک« بسم الله و یا الله» گفتن نشست و سوار مرکب قدرت شد و میشود.

ادامه این یادداشت به تحلیل اوضاع جاری عراق و لبنان اختصاص خواهد داشت.

انتخابات آینده، مراسم ختم اصلاح طلبی و اصلاح طلبان

Share Button

انتخابات آینده را دولت پنهان خواهد بُرد. در این انتخابات رژیم همانقدر از مشارکت مردم سود خواهد بُرد که از تحریم مخالفان و مردم. تحریم به طور طبیعی میدان بازی را کاملاْ در اختیار دولت پنهان میگذارد در حالی که مشارکت آنان هم تا آن حد خواهد بود که مراسم نمایشی انتخابات را تزئین کند بدون اینکه حتی یک کرسی به «نق» زنندگان برسد.

شورای نگهبان تقریباْ همه نامزدهای اصلاح طلبان را بجز تعداد معدودی اصلاح طلب پادگانی و امنیتی مانند، علیرضا محجوب، محمد رضا عارف و کواکبی را رد صلاحیت کرده است.

رفتار شورای نگهبان در این رد صلاحیت های فله ای نامزدهای اصلاح طلبان، در این دوره، یک همپوشی بارز و پاردوکسال با رَدَِ صلاحیت همگانی این جماعت از سوی مردم دارد.

اگر شورای نگهبان هم نامزدهای اصلاحطلبان را رد صلاحیت نمیکرد، در این دوره انتخاباتی مردم آنها را به طور رسمی رد صلاحیت میکردند و تقریباْ محال بود آنها بتوانند نماینده ای به مجلس بفرستند. البته آن معدود عناصر پادگانی ماسکدار پیش گفته شاید با رای سازی یا توصیه خود اصولگرایان برای تزئین مجلس آینده به مجلس تنقیه بشوند ولی انتخاب مهندسی شده احتمالی آنها را نباید به حساب حضور اصلاح طلبان در مجلس تلقی کرد، چون این چند نفر آدمکهای دولت پادگانی و پنهان هستند.

در انتخابات گذشته مجلس، که با انتخابات مجلس خبرگان توام بود، آخوند مصباح یزدی و یزدی و حتی جنتی* نتوانستند رای کافی بیاورند و حذف شدند. علت عمده حذف آنان شرکت نسبتاْ وسیع مردم در آن انتخبات و رای دادن به رقیبان این سه، صرفنظر از اینکه آن رقیبان «که؟» باشند بود. مثلاْ بسیاری به آخوند پورمحمدی، از جلادان کشتار زندانیان سیاسی رای دادند تا رای او بر رای مصباح، جنتی و یزدی پیشی گیرد. 

شوخی است اگر فکر کنیم به لحاظ شخصیت اخلاقی، پورمحمدی تفاوتی با این ۳نفر دیگر دارد. ولی از منظر نمادین باید گفت که، پورمحمدی نماد ارتجاع حکومتی نیست ولی این ۳ آیت الله العظمی، چهره نمادین نظام هستند. آدم کُشانی نظیر پورمحمدی در این نظام کم نیستند ولی هیچکدام از چهره های نمادین نظام نیستند تا شکست انتخاباتی آنها، حتی در یک انتخابات طراحی و فیلتر شده، به عدم مشروعیت نظام و شکست آن تفسیر گردد. 

در آن انتخابات مردم با آرای سلبی خود، برای انتخاب نمایندگان مجلس، رژیم را کاملاْ آچمژ، کیش و مات کردند. تمام ۳۰ نماینده تهران نصیب لیست اصلاح طلبان شد. 

اما انتخاب همین جماعت هم تا حدود زیادی حاصل آرای سلبی بود و رای دهندگان، بیش از آنکه به نامزدهای اصلاحطلبان رای اعتماد بدهند به نامزدهای رژیم و دولت پنهان رای عدم اعتماد و منفی دادند.

تسخیر مجلس توسط اصلاحطلبان در دور قبل، نتیجه مهمی که داشت این بود که به طور موقت مانع یکدست شدن ساختار قدرت و ادغام دولت فرمایشی و صوری در دولت پنهان(پادگانی/آخوندی) گردید. اما  پیروزی اصلاح طلبان در آن انتخابات و دو سال بعد با حمایت آنان ازشیخ حسن روحانی در دست رد نهادن به سینه آیت الله قاتل ابراهیم رئیسی و ابقای روحانی در سمت ریاست جمهوری که نامزد مورد نظر خامنه ای و دولت پنهان نبود، این دست آورد را برای مردم داشت تا برای همیشه، با چهره واقعی اصلاح طلبانی که با خفت بارترین وجهی برای اهداف شخصی و گروهی خود گدایی قدرت میکردند آشنا شوند. و شهید نشدن اصلاحطلبان در مسلخ تصفیه استصوابی آن دو انتخابات مانند این دور، مانع از این شد تا از آنها شهید سازی سیاسی و انتخاباتی شود.

و به دین سان بود که مردم در اعتراضات چند سال گذشته خود، عبور خود را از گفتمان اصولگرایی و اصلاح طلبی نشان دادند. 

و اما اگر آن انتخابات ریاست جمهوری و مجلس گذشته، ماهیت سازشکارانه اصلاح طلبان را برای مردم آشکار کرد، به رژیم و دولت پنهان نیز نشان داد که مخالفین و منتقدین نظام میتوانند همین بازی نمایشی انتخابات را، با «مانور و ضد مانور» از نو تکرار کرده و آنرا به شکست سیاسی و حیثیتی خود نظام تبدیل کنند.

مصباح یا آیت الله یزدی(یکی از این دو)، پس از شکست مفتضحانه خود در انتخابات مجلس خبرگان، با لحنی سرشار از کینه توزی حیوانی گفت:« حالا دیگر مخالفین ما، راه کار را در دادن آرای سلبی یافته اند» (نقل به مضمون). 

البته مخالفین رژیم نتوانستند بهره برداری تبلیغاتی لازم را از شکست انتخاباتی دولت پنهان برای مجلس و عمده ترین مراجع فکری آن در انتخابات خبرگان بکنند. بسیاری از مردم و کُنشگران، در این تله افتادند که گویا «پیروزی» در آن دو انتخابات، در راه یافتن  اصلاح طلبان به مجلس و انتخاب مجدد شیخ حسن به ریاست جمهوری بوده است در حالی که ابداْ مهم نبود«کی؟» برنده شده است، مخصوصاْ این جماعت تسلیم طلب. 

حتی باید توضیح داده میشد که برنده شدن اصلاح طلبان و لیست امید روحانی، پیروزی مردم نیست! چون مردم در این دو انتخابات فقط گفته اند (که را؟) نمی خواهند! نه اینکه (که را؟) می خواهند. مهم برجسته کردن شکست خفت بار طرف بازنده بود! که انجام نه شد.

در حقیقت اصلاحطلبان در امتداد خط آویزان شدن به عرابه قدرت، به مردم تلقین کردند که ورود آنها به مجلس و انتخاب شیخ حسن روحانی پیروزی مردم و معجزه صندوق آراء بوده است. اینها وجه اثباتی این دو انتخابات را به خورد مردم دادند که برای خودشان سرمایه ساز بود و با اتخاذ این رویکرد، آنها این انتظار را در مردم آفریدند که گویا قرار است این شیخ سالوس و آن جماعت به مجلس راه یافته، کاری برای ملت به کنند! و بعد هم که معجزه ای از این خاجگان سیاسی حاصل نشد به روی خود نیاوردند که مقصر اصلی خودشان هستند و کاسه کوزه ها را بر سر شیخ حسن کوبیدند.

اگر برای انتخابات آینده مجلس، شورای نگهبان، دست رد فله ای به سینه اصلاح طلبان می نهد، علاوه بر اینکه میداند اینها دیگر در جامعه بی اعتبار شده و پایگاه اجتماعی خود را کاملاْ از دست داده اند، این نیز می باشد که، شورا نمیخواهد ریسک مانور رای دهندگان را در بازی انتخاباتی پیش روی مانند دو انتخابات قبلی بپذیرد. در این انتخاباتی که مقرر است برای همیشه نه تنها اصلاحطلبان را از صحنه زندگی سیاسی به مغاک و محاق فراموشی پرتاب کند بلکه همین رویکرد را شاید خیلی هم شدید تر، نسبت به  تیم احمدی نژاد و دولت بهار او و اصولگرایان خام اندیشی مانند مطهری دارد.

احمدی نژاد به لحاظ پایگاه اجتماعی برای رژیم عددی نیست ولی تفاوتش با اصلاح طلبان در این است که او و تیمش حد اقل از جسارت و صداقت بیشتری برخوردار هستند.

نتیجه گیری:

انتخابات آینده را دولت پنهان خواهد بُرد. در این انتخابات رژیم همانقدر از مشارکت مردم سود خواهد بُرد که از تحریم مخالفان و مردم. تحریم به طور طبیعی میدان بازی را کاملاْ در اختیار دولت پنهان میگذارد در حالی که مشارکت آنان هم تا آن حد خواهد بود که مراسم نمایشی انتخابات را تزئین کند بدون اینکه حتی یک کرسی به «نق» زنندگان برسد.

پس از این انتخابات، دیگر اثری از حیات در جریان اصلاح طلبی باقی نخواهد ماند جز خاطره فریب مردم و سازشکاری آنان روی آرای مردم.

در اینجا، هرچند کاملاْ بی ارتباط، باید به دو نکته اشاره کنم. نکته اول: ـ این روزها اصلاح طلبان رقبای اصولگرای خود را به «خودی و ناخودی» متهم میکنند! خجالت دارد! چون این اصطلاح را برای اولین بارخود  آنها در مجلس هفتم یا هشتم به کار بردند.

نکته دوم: ة مفاهیم سیاسی ما چقدر بدبخت و شورفرجام شده اند! چون آِن اصولگرایان همانقدر «اصول گرا» هستند که این اصلاح طلبان «اصلاحطلب!»

انتخابات آینده، یک انتخابات رقابتی در درون دولت پنهان و پادگانی است و ربطی به ملت ندارد تا در آن شرکت یا آنرا تحریم کند!

  • جنتی هم در انتخابات خبرگان رای نیاورد ولی رژیم برنده آخر را وادار ساخت تا انصراف دهد تا جنتی وارد شود که بیش از آن بی حیثیتی برای رژیم پیش نیاید!