Archive for: April 2020

چند نکته راهبُردی در مبارزه با رژیم

Share Button

هیچ جنبشی از جمله جنبش ملی ما بدون رهبری موفق نخواهد شد و اگر هزاران شورش کور خیابانی هم رخ دهد رژیم همه را درهم خواهد کوبید. در بین منتقدین رژیم  سخنوران و نویسندگان پرتوان کم نیستند ولی عیب این بزرگان این است که نمی گویند پس از این شخم عمیق سیاسی که عرق ریزان می زنند چه بذری را و چگونه میخواهند بکارند؟ آیا هر کدام انبان  پنهانی بذر مورد نظر خود را دارند که رو نمی کنند؟ یا هیچ بذری ندارند؟ 

امروز بلیه ای عمومی به مقیاس جهان، دامن جامعه بشری را گرفته است. از جنبه صِرف درمانی بگذریم، اگر دانش فلسفی، تئوریهای اقتصادی و اجتماعی نتوانند در یک پرسپکتیو وسیع تاریخی به مسائل کلانی که این پاندمی برای بشریت ایجاد خواهد کرد یا حتی فرصت هایی پیشرفت آفرینی که به آن خواهد داد پاسخی عملیاتی و میدانی، استراتژیک و تاکتیکال بدهند، این دانشها تفاوت چندانی با آیات قرآنی یا توراتی ندارند.

پزشکان، پرستاران و اپیدمی لوژیست ها می دانند برای نجات جان «افراد» چه کنند و یا اگر هم ندانند در تجربه و آزمون خطا در خواهند یافت و بر این ویروس غلبه خواهند کرد. 

ولی نورافکنی به پیامدهای جامعه شناختی و سیاسی این پاندمی، آنچنانکه چشم انداز آینده بعد از آن را آنچنان رهگیری کرده، به ما نشان دهد تا با کمترین زیگزاگ در مسیر تحول ترقی خواهانه(به معنای انسانی) پیش رفته، و برای آینده، راهسازی کنیم، آن وظیفه ستُرگی است که از این نورافکنی علمی انتظار میرود. 

جامعه بشری به کرونا و میهن ما علاوه بر آن به ویروسی خطرناک تر که کرونای آخوندی است دچار شده است. ۴۱ سال است همه دانشمندان ما برای درمان این کرونای سیاسی سخت جان، نسخه نویسی می کنند، تئوری می سازند ولی حتی یک قدم به درمان آن نزدیک نشده اند که هیچ، از درمان اساسی آن هم دور شده اند.

سون تسو، اِستراتژ نامدار چین باستان می گوید؛ آن ژنرالی که نیروی خود و نیروی دشمن را نشناسد هلاکتش حتمی است. آنقدر که این آموزه آن استراتژ بزرگ در مورد سیاست ورزان شکست خورده و شکست خورنده مخالف رژیم در ایران ما، صدق می کند در هیچ مورد تاریخی دیگری صدق نمی کند. راز این شکست  در همان نشناختن حریف و نشناختن خود است

من فقط به چند نکته الفبایی در این زمینه اشاره میکنم.

در میدان مبارزه با کرونا، داشتن دانش عام بیولوژی و میکروبیولوژی کافی نیست. بلکه باید در متن عام آن دانشها، خودویژگی ویروس کرونا را شناخت تا بتوان با این ویروس مبارزه کرد. همان کاری که در حال انجام است. 

در مبارزه با کرونای آخوندی، فلسفه، مارکس و ارسطو و پوپر و توکویل و هابرماس و تئوری بافی برای دموکراسی یا سیستم حکومتی و و پیغمبر سازی از ولتر و جان استوارت میل و .. جواب نمی دهد زیرا در پیکار ضد آخوندی، اولین نکته شناخت وضعیت میدان نبرد، شناخت خود رژیم  و شناختن خودمان است تا بر اساس آن شناخت، راهبرد استراتژیک و تاکتیکی مبارزه با آن طراحی شود. 

مخالفین رژیم ۴۱ سال است که تلاش کرده اند ضد دموکراتیک بودن این رژیم را نشان داده و آنرا افشاء کنند. یک سرگرمی سیاسی که همچنان ادامه دارد.

مخالفین رژیم سعی کرده اند تا فساد حاکم بر این نظام را نشان دهند و این هم سرگرمی دیگری که همچنان ادامه دارد.

 این دو سرگرمی سیاسی برای بسیاری افراد، رسانه ها و جریانهای سیاسی هویت ضد رژیمی آفریده است ولی به قیمت مانع آفرینی در راه سازمان یابی مبارزه علیه رژیم یا حتی تخریب اقدامات سازمانگرانه دیگران در این راه. زیرا «سازمان» نه فقط از تخریب بلکه بسی بیشتر از آن از ساختن، پرداختن و پی ریزی حاصل میشود. 

از درون این دو شناخت آگاه گرانه نسبت به ضد دموکراتیک و فاسد بودن رژیم، این نتیجه برای اپوزیسیون آن حاصل شده است که اولاً ما باید یک رژیم دموکراتیک داشته باشیم و دوماً در پرتو رسانه های آزاد و انتخابات آزاد ریشه فساد را برکنیم.

تاکید بر لزوم ایجاد یک رژیم دموکراتیک ما را بر سر سه راهی ۱ـ استقرار یک رژیم جمهوری اسلامی مردم گرا ؟ ۲ ـ  استقرار یک جمهوری عرفی؟ ۳ ـ  برگرداندن نظامی پادشاهی مشروطه رسانده است. 

حالا ۴۱ سال یا قدری کمتر است که ما بر سر این ۳ راهی به سرو کله هم میزنیم که کدامیک از این ۳  راه بهترین، مترقیانه تر ین و امروزی ترین است. میخکوب شدن بر سر این سه راهی زمینگیر کننده ی«چه کنم؟ چه کنم؟» یعنی اینکه ما، نه خود را شناخته ایم و نه جاده را و نه در تشخیص هدف راهبُردی  خود(استقرار یک نظام دموکراتیک)راه درستی رفته ائیم . 

اگر ما از روز نخست ماهیت رژیم را و نه صرفاً ویژگی فاسد، استبدادی و ضد دموکراتیک بودنش را، بلکه فراتر از آنها، ضد ملی بودن آن را مورد تاکید قرار دادده بودیم بر سر این ۳ راهی سردرگم آفرین نمی رسیدیم. 

با تعریف درست از رژیم و عمده ترین ویژگی آن یعنی ضد ملی بودنش، می توانستیم بیشترین نیروی اجتماعی و سیاسی را حولِ محور یک گفتمان ملی؛ که دموکراتیک یا غیر دموکراتیک بودنش، ذیل آن بود، دور هم جمع کنیم و مانع رشد آنتی پاتی های مرگبار گروهی و طایفه ای کنونی  در بین خود شویم.

ضد ملی نامیدن رژیم یک لفاظی ابزارگرایانه نیست بلکه این رژیم واقعاً ضد ملی است چون فرقه ای است و نه حتی اسلامی هم، چون امتداد آن در یک شبکه ی ایدئولوژیک فرقه ای به اطراف و اکناف عالم میرسد، چون حتی بسیاری از بنیانگذاران آن از جمله خود خمینی به صراحت تمام ملی گرایی را نفی کرده اند. برخی از آنها با صراحت  نجات زینبیه را از حفظ خوزستان واجب تر دانسته اند(مهدی طائب: اولویت سوریه برای ایران بیش از خوزستان است).

در مقایسه با رژیم آخوندی ما، حتی طالبان افغانستان هم ملی تر است زیرا حداقل طبق توافقنامه های صلح اخیر با آمریکا پذیرفته است که قلمروی فعالیت خود را به افغانستان محدود کند و پناهگاه القاعده نشود. رژیم ایران  به اعتبار ماهیت خود القاعده ایی میباشد، نه حتی طالبانی.

مصدق طلبان ما بیهوده کوشیده اند و می کوشند تا دکتر مصدق را قهرمان دموکراسی نشان دهند در حالی که او نه دموکرات بود و نه حتی مدرن. ولی بی هیچ ابهامی او وطن پرستی سرسخت و ملی بود. از این بگذریم که ناسیونالیسم او درون گرا، جهان سومی و از نوع ناسیونالیسم جمال عبدالناصر، بومدین و ایمه سیزر و دیگر ناسیونالیستهای نام یافته در جریان مبارزات ضد استعماری بود.

مصدق طلبان از آن روی ناسیونالیسم مصدق را در حاشیه و سایه دموکراسی خواهی الصاقی به او قرار داده و میدهند  که به غریزه می دانند دموکرات سازی از مصدق، از او یک چهره امروزی تر و ضد محمد رضا شاهی و یک شهید سیاسی می سازد در حالی که بزرگ کردن ملی گرایی او با زوال سیستم استعماری و سطله نو استعماری در جهان، در برابر ناسیونالیسم مدرن شاه به تدریج و با گذشت زمان رنگ می بازد. 

اگر مصدق طلبان به شناخت راه از چاه، رسیده بودند با برجسته سازی ملی گرایی مصدق، می توانستند خود را متحد سازند و به متحد کردن دیگر جریان های سیاسی مخالف رژیم هم کمک کنند.

 در مقطع انقلاب اسلامی، هیولای استعمار کهن یا هیولا سازی از آن در عرصه سیاسی دنیا دیگر رنگ باخته بود ولی تاکید بر ملی گرایی و مدرنیزه کردن گفتمان مصدقی و یافتن همپوشیهای آن با ناسیونالیسم پهلوی در میهن ما، می توانست آن را به آنتی تز آخوندیسم  و برج و باروی مشترک همه نیروهای ملی علیه سلطه  مسجد منبر بر کشور و خیل وجوهات بگیران بر میهن ما تبدیل کند.

به لحاظ جامعه شناسی سیاسی، اجتماعی و تاریخی؛ روحانیت دارای این ویژگی هست که هم ماهیت طبقاتی دارد و هم انگلی، غیر طبقاتی، مستقل و معلق. 

ویژگی طبقاتی روحانیت در جایگاه طبیعی اجتماعیش، ناشی از این است که هر لایه ای از آن، نان خود را از یک قشر یا گروه اجتماعی معین به صورت(اعانات، صدقات، وجوهات و .. . ) دریافت میکند که مخلص آن قشر و گروه وجوهات پرداز است. ویژگی دوم آن به عنوان صنفی انگلی این است که ثبات ندارد و اگر منبع چاق و چله تر تازه ای پیدا کند بدان می گرود. البته این قاعده عمومی استثناء آتی هم داشته است که توضیح آنها محتاج تحلیل روانشناختی فردی است. 

بنابراین عمده ترین آماج اصلی مبارزه یک نیروی ملی مدرن باید درهم کوبیدن بنای سلطه مرعی و نامرعی نهاد دینی بر ساختار قدرت و عرصه سیاسی باشد. این همان کاری است که انقلابات بورژوا دموکراتیک اروپایی در قرون ۱۷ تا ۱۹ انجام دادند.

ناسیونالیسم خارجی ستیز ناچار است به نیروهای عقب مانده اجتماعی هم تکیه کند در حالی که جبهه اصلی حمله ناسیونالیسم مدرن (برای ما: بخوان ناسیونالیسم ایرانی) در درجه اول  نهاد اصلاح نشده دین و دین و روحانیت سیاسی است.

وقتی بر دموکراسی خواهی مصدقی تاکید می شود، جریان یا فرد مصدق طلب چشمش را به روی این می بندد که؛ این بازار سنتی تا بن استخوان اسلامیست و بخش عمده روحانیت بود که پایگاه عمده اجتماعی مصدق را تشکیل میداد. نه کارگران، روستائیان و یا طبقه متوسط شهری. هیچیک از این نیروهای اجتماعی نه آن وقت و نه بعد از آن در آرایش طبقاتی خود دنبال مصدق و مصدق طلبی نرفتند.

نتیجه گیری: 

این مبحث محتاج فضایی بسیار بیش از این یک یا دو صفحه می باشد. امید که صاحبان قلم در این زمینه کاستیهای آن را جبران کنند. به عنوان نتیجه گیری راهبردی باید تأکید کنم که جنبش دموکراسی خواهانه مردم ما در ذیل جنبش ملی ما قرار دارد. 

با استقرار یک رژیم ملی و ایرانی، دیر یا زود دموکراسی نیز در اثر توسعه ایجاد خواهد شد. 

ولی بر متن آشتفتگی گفتمانی (دیسکورسیو) فعلی و فقدان احزاب سیاسی نیرومند، یک جمهوری عرفی هم، دیر یا زود جایش را به مافیای نظامیان سپاه و گُردانهای سیاسی طبقه جدید برآمده از همین حکومت خواهند سپرد که نتیجه اش یک جمهوری نوع عراقی، پاکستان یا ونزوئلایی خواهد بود و نه یک جمهوری نوع اروپای غربی. 

گزینه دیگر؛ به قدرت رسیدن جریانهای متنوع اصلاح طلبی است که آنها به هیچ وجه نه حاضرند اسلام حکومتی و گفتمان انقلاب اسلامی را که پایه عمده مشروعیت سیاسی و توجیه تاریخی برای آنان است  را رها کنند و نه مایلند ثروتهای غارت شده ملی، طی این ۴۱ سال را، به ملت بازگردانند و نه حاضرند هویت ایران را بر پایه تمدن کهن آن قرار دهند چون هویت آنان عاشورایی است.

اگر نیرویی می خواهد با تکیه بر اندیشه راهبردی ناسیونالیسم ایرانی که تنها راه و گفتمانِ آینده ساز مبارزه با این رژیم است، با رژیم مبارزه کند، راه دیگری ندارد غیر اینکه سنن و دستاورد های دوران پهلوی را در مرکز گفتمان خود قرار دهد. و یکی از عناصر عمده چنین گفتمانی برجسته کردن و نه کاهانیدن نقش بازماندگان آن نظام است که هنوز زنده هستند و در صف اول پیکار علیه رژیم هم قرار دارند. 

باید توجه کرد که عناصر نمادین سیاسی و تاریخی ممکن است برای اقشار تحصیلکرده، عاری از معنا باشند ولی برای توده مردم عادی، آن مردمی که بخشی از طبقه متوسط آن هنوز از نذر و نذورات را رها نکرده و از دخیل بستن به امامزاده ها دست برنداشته است این چنین نیست. نمادهای سیاسی، تاریخی و اساطیری، در این اقشار روحیه میهن پرستی و احساس تعلق ملی و مشترک می آفرینند. برانگیختن عِرقِ ملی که بدون آن روحیه پیکار و همبستگی ملی ایجاد نمیشود، محتاج برجسته سازی همین نماد ها است. 

من نه پهلوی پرست هستم نه سلطنت طلب به معنای مرسوم کلمه ولی فکر میکنم آنهایی که شاهزاده رضا پهلوی را  با لحنی به ظاهر احترام آمیز خلع عنوان میکنند و از او آقای پهلوی میسازند، بذر آنارشیسم فکری و وارفتگی سازمانی را در بین اپوزیسیون می پاشند که رژیم محصول آن را درو میکند. 

وقتی پسر شاه سابق و ولیعهد او آقا شود، از این آقاها در بین اپوزیسیون هم بسیار است و هم سر و زبان دارتر! که نتیجه آن داشتن هزاران ژنرال ستادی در اردوی اپوزیسیونی است که هیچ یک از آنها بیش از چند پیاده نظام میدانی، آنهم در دنیای سایبری ندارند. 

برای نویسنده این سطور که ادعای مدرن بودن و از آن فراتر زندان کشیده ی ساواک را دارد، گفتن عنوان شاهزاده به رضا پهلوی یا شهبانو به فرح دشوار است همچنانکه آیت الله خواندن آیات عظامی چون  دستغیب، بیات زنجانی یا صانعی، شبیری زنجانی و سیستانی که همه آنها با خامنه ایی مخالف هستند.

به نظر نگارنده، عنوان شاهزاده یک سرمایه سیاسی/تاریخی نمادین در مبارزه با رژیم است که در ذهنیت جامعه ما  ریشه عمیق دارد. ذهنیتی که با فساد آفرینی رژیم فعلی بار مثبت خود را بیشتر و بیشتر نمایان میسازد. 

اگر جوانان امروز میهن ما به پاسارگاد روی می آورند و رضا شاه و شاه را تجسم تاریخی کورش بزرگ می دانند و فریاد میزنند رضا شاه روحت شاد، آنها با هزینه بسیار سنگین تجربه این ۴۱ سال برای میهنمان به این نقطه  رسیده اند و پارادوکسال،  در مغایرت و تعارض با نیات عنوان زدایان از میراث دار خاندان پهلوی و کاهندگان گفتمان «شاه آرمانی» به سطح هیچ. 

زنده شدن نام خاندان پهلوی، ۴۱ سال پس از انقلابی که رژیم پهلوی را سرنگون کرد مدیون هیچ کسی نیست  و کمتر از همه مدیون عنوان زدایان از اعضای خاندان پهلوی که سعی کرده و میکنند از همه شاهزاده رضا پهلوی و شهبانو فرح پهلوی عنوان زدایی کنند.

پس از تجربه بسیار تلخ مردم ما از به قدرت رساندن روحانیون، هنوز عنوان آیت اللهی در بین بخش های وسیعی از مردم واجد اتوریته معنوی است. وقتی روحانیون مورد اشاره فوق علیه رژیم آخوندی حاکم هستند، چرا کسی که مخالف این رژیم است با حذف عنوان آیت اللهی آنان، آنها را در سطح یک روضه خوان معمولی تنزل دهد و از آنها اتوریته زدایی کند. 

آخرین و مهمترین نکته: 

هیچ جنبشی از جمله جنبش ملی ما بدون رهبری موفق نخواهد شد و اگر هزاران شورش کور خیابانی هم رخ دهد رژیم همه را درهم خواهد کوبید. در بین منتقدین رژیم  سخنوران و نویسندگان پرتوان کم نیستند ولی عیب این بزرگان این است که نمی گویند پس از این شخم عمیق سیاسی که عرق ریزان می زنند چه بذری را و چگونه میخواهند بکارند؟ آیا هر کدام انبان  پنهانی بذر مورد نظر خود را دارند که رو نمی کنند؟ یا هیچ بذری ندارند؟ 

بگویند زمین مبارزه سیاسی را برای رهبری کدام فرد و یا جریان شخم می زنند تا اقلاً به ازای این انرژی صرف شده برای نفی رژیم یک گزینه اثباتی به مردم معرفی شود؟

ح تبریزیان
توضیح: این سایت از دو ماه دیگر تعطیل میشود

سرگشتگی «روشنفکری» در دهلیز تاریخ

Share Button

امروز احیای احساسات ناسونالیستی برای مبارزه با رژیم ضد ایرانی حاکم، برای ما به یک ضرورت ملی تبدیل شده است. هر گفته، نوشته و اثر هنری که احساسات ملی را در عروق جامعه به جریان اندازد، بر حق است و این بر حقی نیازی به مستندات محکم تاریخی هم ندارد زیرا بیان هنری با بیان تحقیقی و تاریخی بسیار متفاوت است. 

دوستی مطلب ارسال شده از دوستش را برایم فرستاد و از من خواست تا چند سطر راجع به موضوع بنویسم. قبل از اینکه شروع کنم، مطالعه مطلب را که در زیر کپی کرده ام بخوانید!

ﻳﻚ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ۱۳۲۷ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ :

 ﻣﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﭘﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻡ. ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ!  ﻧﺎﻇﻤﺶ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﺑﻮﺩ! ﻣﻌﻠﻤﻢ ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻮد.

ﺑﻪ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺎ ﻋﻀﻮ ﻧﻬﻀﺖ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﻮﺩ! ﻧﺎﻇﻤﺶ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺑﯿﺮ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻣﺎ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﮐﺸﺘﻨﺪ! ﺑﻘﯿﻪ ﺩﺑﯿﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﯾﺎ ﭼﺮﯾﮏ ﺑﻮﺩﻧﺪ یا فدایی یا میگفتند حیف که مصدق در تبعید است. … من به دانشگاه رفتم، با گرفتن کارت دانشجویی روشنفکر شدم! همه دور هم بودیم، از هر نوع حشمی در میان ما بود.؛ مصدقی، و توده ای و چریک و مجاهد و فدایی.

دخترای دانشگاه ما عاشق خسرو گلسرخی شده بودند، پسرهای دانشگاه ما عاشق شریعتی! خر تو خری بود در میان ما روشنفکرها!

کسی کتاب درسی نمی خواند. یکی کتاب مارکس میخواند، یکی عقاید برتر استالین!! یکی کتاب جلال آل احمد ، جند تا هم کتاب «مائو چگونه به قدرت رسید» و خیلی ها هم اخلاق در اسلام و چگونه دید گاه شما زینب وار شود.

خوب یادم است یک روز ئکتر ابراهیم بنی احمد، استاد جامعه شناسی ما در سر کلاس پرسید: «چند نفر از شما ایرانی هستید؟» همه گفتیم آقا ما. پرسید:« چند نفر از شما شاهنامه  میخوانید؟» کسی دستش را بلند نکرد. پرسید:« گلستان سعدی چند صفحه است و در چه باب هایی نوشته شده؟» کسی نمی دانست. پرسید : « نام کوچک جامی چیست؟» کسی نمیدانست. هرچه از ایران پرسید کسی نمیدانست. پرسید:« رضا شاه در چه سالی و در کجا به دنیا آمد؟» پرسید نام اصلی امیر کبیر چه بود؟» 

 در آخر گفت:« خاک بر سر ملتی که شما  روشنفکرانش باشید.»

کسی از شما تاریخ خود را نمی داند اما اگر بپرسیم اسامی آن ۵۳ نفر عضو حزب توده در کتاب بزرگ علویرا نام ببرید، همه شما نام کوچک، نام فامیل ، شماره شناسنامه و تاریخ تولدشان را حفظ هستید! 

شما با پول این ملتروشنفکر!! شده ائید؟ کسی که به ملت، تاریخ و هویت خود خیانت کند به خود رحم نخواهد کرد! بدبخت آن مملکتی که شما ها روشنفکرانش! باشید.

و البته ان ملت اتفاقاً بدبخت هم شد و دکتر بنی احمد استاد ما صحیح گفته بود. دشت مان، گرگ اگر داشت نمی نالیدیم؛ نیمی از گله ی ما را سگ چوپان خورد.

*******************************

سعی میکنم حتی الامکان خلاصه پاسخ بدهم هرچند(هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست.)

به نظر دوستی که مطلب فوق را فرستاده بود، طراح مطلب مزبور نمیتوانسته یک استاد جامعه شناسی بوده باشد زیرا ادبیات آن غیر آکادمیکی به نظر میرسند. 

1 ـ  نمی دانم خواننده این یادداشت، نمایشنامه (شهر قصه) را شنیده یا دیده است؟ اگر شنیده، شنیدن دو باره آنرا و اگر ندیده، شنیدن آنرا حتماً توصیه میکنم. بازیگران این قصه حیوانات گوناگون هستند: خر ، فیل ، روباه و سوسک. 

بسیار بی معنی است اگر شونده این نمایشنامه به جای گوش دادن دقیق به محاورات و دقت در حرکات نمایشی این بازیگران، بگوید: آخه مردم عاقل مگر حیوانات هم بلدند حرف بزنند؟ در این نمایش، پیام سناریو نویس و نمایشگر مطرح است و نه اینکه مثلا خر یا روباه حرف میزنند یا نه؟ کلیله دمنه هم از زبان حیوانات حرف میزند ولی موضوعات زمانه را از زبان حیوانات بیان میکند. 

فرض بگیریم نویسنده ای ناشناخته در ذیل یک مطلب تحلیلی که فکر میکند انتشار آن مهم است بنویسد: نگارش دکتر … . تا جماعت دکترزده میهن ما، با توجه و دقت بیشتری آنرا بخوانند و به اعتبار عنوان«دکتری» نویسنده مطلب آنرا بیشتر بازنشر کنند. در اینجا آنچه گفته شده است مهم است و نه، که؟ با چه درجه آکادمیکی گفته است؟

۲ ـ اگر هدف مطالعاتی ما شناسایی گفتمانهای سیاسی پیش از انقلاب و نقش دانشگاهیان و تحصیلکردگان* در تبدیل آن گفتمانهای* سیاسی/ایدئولوژیک به گفتمانهای ضد ملی و ایران/بیگانگی است، صرفنظر از برخی کاستی های کلامی مطلب ارسالی، من فکر میکنم مطلب تنظیم شده، بازنمایی واقعی چند دهه ظهور و سقوطِ گفتمانهای مورد اشاره است. (همین جا توضیح دهم که از این روی به جای واژه  روشنفکران، تحصیلکردکان را به کار میبرم که عنوان روشنفکری در بین اقشار درس خوانده ما کاملاً بد فهمیده شده است. هسته اصلی در مفهوم روشنفکر، تفکر نقادانه و شکاکیت منطقی به همه چیز است. آن کس که تفکر نقاد و تشکیک منطقی ندارد اگر بالاترین رتبه های آکادمیک را هم داشته باشد، اینتلکتوال نیست بلکه درس خوانده است. نکته دوم این که؛ گفتمان را نباید به گفتگو ترجمه کرد. گفتمان یعنی دیسکورس، یعنی مَبحَث، مکتب، َمشرِب مانند گفتمان اصلاح طلبی یا بنیاد گرایی دینی، گفتمان چپ و راست، گفتمان تجدد یا سنت گرایی.

۳ ـ ولی اگر از نگاه جامعه شناسی سیاسی و تاریخی به مطلب غفلت کرده و خود را  فقط به موارد اشاره شده در آن محدود کنیم ناچاراً در محکمه ای فردی به محکومیت جماعات سیاسی آنروزگار (بخوان روشنفکران) افتاده و به آنها که با نفهمی خود، گله ملت را به دندان های تیز و آرواره  های بیرحم سگ گله سپردند  بد و بیراه خواهیم گفت.

۴ ـ چند دهه پس از جنگ جهان دوم تا مقطع انقلاب اسلامی ما، همه جهان سوم، و نه فقط ایران ما، در رود پُر خروشی افتاده بود که مُحّرکه آن دنیای صنعتی شده با رشد شتابانش بود. در این رودخانه توسعه تاریخی، آن دنیای متحول صنعتی غرب با اجتماعات قبیله ای آفریقا، کلان فئوالهای چینی و اجتماعات ایلی/ طایفه ای خاور میانه در هم آمیخته بودند. 

در این فرایند جهانی شدن؛ فاصله جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی غرب صنعتی شده با جوامع عقب مانده کمتر و کمتر میشد. عرابه جوامع جهان سوم به لکومتیو سریع السیرغرب متصل شده بود. 

حاصل اتصال این جوامع از نظر توسعه یافتگی متفاوت به هم  در فرایندی واحد، بُروز و ظهور آن گفتمانهایی بود که نمونه آنها در میهن قبل از انقلاب ما در عرصه فرهنگی و سیاسی پیدا شد. 

پاسخ رژیم شاه به ضروت همگام و هم سرعت شدن با جهان پیش رفته غرب؛ انقلاب سفید و برنامه  تمدن بزرگ او بود و عقبه عرابه وار این فرایند، نیروهای پهلوی ستیزی بودند که ناسیونالیسم، انقلاب سفید و تمدن بزرگ  شاه را به دیده تحقیر مینگریستند و با آن مبارزه میکردند. 

افراد و گروههای مختلف به اعتبار پیش زمینه های اجتماعی، فرهنگی، روانشناختی فردی و تربیت خانوادگی خویش: ـ  یکی مرید مارکس شد، دیگری مرید شریعتی یا جلال آل احمد و یا مصدق طلبی نوستالژیک گردید و.. . 

علیرغم همه تفاوتهای زبانی و سیاسی این گروههای فکری و اعتقادی با هم داشتند همگی آنها در یک محور مشترک بودند و همپوشی گفتمانی داشتند یعنی ضدیت با غرب و نماد فرهنگی و سیاسی آن در میهنمان، رژیم شاه و برنامه های سیاسی اقتصادی و اجتماعی او.

۵ ـ شاه بنیاد شاهنامه را ایجاد کرده بود که کارش تحقیق روی شاهنامه و گستراندن این اثر منظوم میتولوژیک میهنمان ایران بود. ولی آنچه بر فضای سیاسی آن زمانه حاکم بود، نه رفتن به سوی هویت تاریخی و ملی که شرط اصلی دولت/ملت سازی مدرن و همراه شدن با قافله تمدن جهانی بود بلکه مبارزه با لکوموتیو اقتصادی و سیاسی غرب بود که این تمدن را به پیش میراند. 

در سایه چنین نگرشی بود که نه تنها مذهبیون شریعتی پرست ما بلکه چپ های وطنی ماهم برای پیوستن به جنبش فلسطین که در اصل بخشی از آن پان اسلامیستی و بخشی پان عربیستی ولی هردو بخش ضد ایرانی بودند سرو دست می شکستند. 

جمال عبدالناصر پرچم مبارزه برای تبدیل خلیج فارس به خلیج عربی را برافراشته بود در حالی که مصدق طلبان، چپ ها و اسلام گرایان ما از او به عنوان تهمتن نبرد ضد انگلیسی، مرجعیت سیاسی و فرهنگی برای خود ساخته بودند.

در آن شرایط تعجب آور نبود که دانشجویانی که مجذوب گفتمان ضد آمپریالیستی و پهلوی ستیزی شده بودند، با دیده تحقیر به  ناسیونالیسم مورد تبلیغ رژیم شاه بنگرند و در مقابل هرآنچه او تبلیغ میکرد و از جمله همان شاهنامه سرایی و زنده کردن تمدن شاهنشاهی کهن ایرانی الگوی متضاد آنرا بیافرینند. در فرایند این رویکرد پهلوی ستیزانه بود که انواع و اقسام مکاتب ضد ایرانی شکل گرفت. سرود و پرجم ایران و تاریخ آن انگ کهنه پرستی و ارتجاعی خورد و گفتمان اسلام خمینی مدال انقلابی گری ضد امپریالیستی گرفت.

در اینجا بگویم با یکی از کادر های اصلی بنیاد شاهنامه که هم شاعری معروف بود و هم شاهنامه خوان و شاهنامه شناس مدتی زندان بودم. پارادوکسال، اتهام این شاهنامه شناس معروف، دفاع از سازمان چریکهای خلقی بود که قبله گاهشان کوبا، قاهره و تیرانا و پکن بود. او شاهنامه را نه به عنوان یکی از گنجینه های موروثی هویت فرهنگی/تاریخی ما بلکه در چارچوب جنگ طبقاتی(کمونیستی) تفسیر و تعبیر میکرد، همان کاری که بعدها شاهنامه خوان حزب توده جوانشیر کرد.

مطلب طولانی شد و آن دوست از من خواسته بود که خلاصه پاسخ دهم. 

امروز احیای احساسات ناسونالیستی برای مبارزه با رژیم ضد ایرانی حاکم، برای ما به یک ضرورت ملی تبدیل شده است. هر گفته، نوشته و اثر هنری که احساسات ملی را در عروق جامعه به جریان اندازد، بر حق است و این بر حقی نیازی به مستندات محکم تاریخی هم ندارد زیرا بیان هنری با بیان تحقیقی و تاریخی بسیار متفاوت است. 

آن بیان هنری یا اسطوره ای که به پیشرفت و آزادی ما کمک کند و در ما انرژی مبارزاتی بیافریند برای ما عین حقیقت است. زیرا حقیقت برای هنر و هنرمند مردمی یعنی برانگیختن آن احساساتی که باید تحریک شوند تا به تحقق هدف مبارزه ملی کمک کند. هنرمند، مورخ یا داور تاریخ نیست. 

فردوسی تصویری از ضحاک به عنوان دشمن مردم به دست میدهد که باید بدهد و از رستم نیز تصویری بدست میدهد که یک گُرد اسطوره ای مردمی باید داشته باشد.  

شاه اگر به موازات ترتیب دادن انجمن آکادمیک شاهنامه شناسی؛ روی ساختن و پرداختن نمایشنامه، فیلم، اپرا، باله، نقالی و دیگر اشکال تجسمی ساده و عوام فهم شده  شاهنامه سرمایه گذاری میکرد و این اشکال هنری را به نحوی درست با عِرق میهن پرستی در هم می آمیخت و وسیعاً در اختیار مردم می نهاد شاید بخشی از جوانان آنروز میهنمان گزینه های سیاسی و آرمانی دیگری را انتخاب میکردند. گزینه ای که آنها پس از ۴۱ سال فرمانروایی ضحاکیان بر سرزمین اجدادیمان انتخاب کرده اند و از رستم و فریدن الگوهای پیکار ملی و از پاسارگاد و کورش زیارتگاه ملی و از اهورا یزدان ایرانی میساختند: البته معما چو حل گشت آسان شود   

6ـ به نظر من شاهنامه یا دیگر آثار هنری ایرانی یا هر اثر دیگری که  هویت غیر آخوندی و غیر اسلامی ما را احیا و آنرا شکوفا کند باید مورد توجه و ترویج میهن پرستان ایرانی قرار گیرد. نباید فراموش کرد که شاهنشاهی پهلوی، پس از بیش از ۱۳ قرن حکومت مستقیم و غیر مستقیم اسلام و خلفای اسلامی بر میهن ما، تنها رژیمی بوده است که تقریباً خالص و خَلص ایرانی بوده و سیاستی عرفی داشته است. و از آن مهمتر رضا شاه پس از ناپلئون بوناپارت تنها شاهی در جهان بوده است که از درون طبقه متوسط شهری برخاسته و به سلطنت رسیده است و نه از درون طوایف ایلیاتی. 

ناسیونالیسم ایرانی بدون پاس داشت پهلوی گرایی یعنی قطع ناف هویت تاریخی و ملی ما.  

کاسبی چین روی ویروس مرگ و شکوائیه دولت ایالتی میسوری

Share Button

آژانس خبری فرانسه(فرانس پرس) گزارش میدهد که دولت آیالتی میسوری  یک شکوائیه برای جبران خسارت مالی علیه دولت چین به خاطر پاندمی کرونا به دادگاه فدرال این کشور تسلیم کرده است. 

در این گزارش از جمله آمده است:« میسوری خواهان پرداخت غرامت مالی به خاطر آنچه فریب حساب شده و اقدامات ناکافی دولت چین برای مهار پاندمی کرونا نامیده شده، گردیده است.»

گزارش ادامه میدهد که، برای نخستین بار است که یک چنین داخواستی با چنین مضمونی برای مجازات چین به کنگره تسلیم میگردد و آنهم در بحبوحه درخواست نمایندگان کنگره و کارزار آنها برای اینکه رئیس جمهور، دونالد ترامپ  تمرکز خود را روی نقش پکن و نحوه برخورد آن با این اپیدمی بگذارد. گفتنی است که پکن به خاطر نحوه برخوردش با این اپیدمی در معرض انتقادات بسیار میباشد. 

در این شکوائیه اتهاماتی از قبیل جمع آوری و احتکار تجهیزات حفاظتی به پکن وارد شده که به خاطر همه این اتهامات وارده از دولت چین درخواست  پرداخت غرامت مالی شده است.

در دادخواستی که دادستان کل میسوری در این زمینه تنظیم کرده است از جمله  گفته میشود:« دولت چین به تمام دنیا در مورد خطری که شیوع این اپیدمی به خاطر طبیعت کووید ۱۹ دارد دروغ گفت، دهن افشاء کنندگان و هشدار دهندگان آنرا بست و کاری برای توقف شیوع این مرض انجام نداد. آنها باییستی به خاطر اینها مورد پاسخگویی قرار گیرند.»

کامنت: از دوران چین باستان و استراژ نامدار آن سون تسو تا مائو تسه تونگ، دروغ و فریب در عرصه سیاسی و نظامی و اقتصادی یک رویکرد راهبردی بوده است اما اینکه در مورد خطری به این بزرگی که سلامت دنیا و جانها میلونها نفر را تهدید میکند، همان رویکرد فریب و دروغ به کار گرفته شود دیگر امر جدیدی است که باید هم در تاریخ ثبت شود و هم جامعه جهانی جین را به خاطر آن به محاکمه و باز خواست کشد.

البته برای چین قضیه به این سادگی پیش نخواهد رفت تا چنین هزینه سنگینی روی دست دنیا و در درجه اول رقیبان بین المللی خود بگذارد. امروز CNBC گزارشی داشت در مورد اینکه در اثر شیوه پاندمی این ویروس چینی، کمپانیهای خارجی شروع به خارج کردن سرمایه ها و تولید خود در چین کرده و متوجه بازارهای دیگر از جمله ویتنام، هند، برزیل و ترکیه شده اند. 

تصور اینکه این رفتار ضد بشری چین یک بازخورد وسیع اخلاقی و اجتماعی هم در سطح جامعه جهانی و مردم دنیا داشته باشد که منجر به بایکوت اعلان نشده کالاهای چینی شود بسیار محتمل است. 

دولت چین توان از دست دادن جتی بخشی از بازار های خود را هم ندارد چون قدرت خرید نازل داخلی هرگز نمیتواند جای صادرات بر باد رفته بگیرد و عواقب اجتماعی و سیاسی آن بسیار است که با دقت قابل پیش بینی نیست.

هنوز با قاطعیت نمیتوان گفت که پاندمی کووید ۱۹ نتیجه انتشار عمدی یا غیر عمدی ویروس از یک لابراتوار تحقیقاتی سلاح های میکروبی در شهر ووهان بوده است؛ ولی با اطمینان نزدیک به یقین میتواند گفت که دولت چین پس از انتشار این ویروس با تواجه به پتانسیل آلودگی و بیماری زای عظیم آن به فکر کاسبی روی آن اقتاده وعلاوه بر شروع به تولید پیش دستانه تجهیزات و داروهای حفاظتی مرتبط با آن، آن تجهیزات را  در سطحی وسیع و جهانی نیز احتکار کرده است تا با قیمتهای بسیار زیاد به دنیا بفروشد.  

آمریکا و نظم بین المللی

Share Button

آن روزی که دزدی و سرقت و باجگیری و زورگویی در دنیا از بین برود، علل وجودی پلیس و ژاندارم بین المللی هم از بین خواهد رفت. و تحقق این فرایند بدون تقویت بهینه کارکرد این پلیس و ژاندارم جهانی میسر نخواهد گردید. بی شک پس از از بین رفتن دولتهای کماندویی/ پادگانی/مافیایی در دنیا، خود مردم آمریکا خواهان جمع شدن بساط نظامی آن از اطراف و اکناف دنیا خواهند شد چون دیوانگی خواهد بود که برای ارتشی مالیات بپردازند که وجودش دیگر لازم نیست!

ماهی تا زمانیکه روی شن داغ ساحل نیفتاده است معنی در آب بودن را نمی داند. همین حکم در مورد نظم حاکم بر جامعه جهانی هم صدق میکند. یکی از فلاسفه یونان باستان میگوید بدترین نظم از هرج و مرج(chaos) بهتر است و فیلسوف دیگری میگوید؛ هر بی نظمی خود یک نظم است! 

اگر بر اساس نظر این دو فیلسوف به جهان نگاه کنیم، قضیه صرفاً یک حکم فلسفی و منطقی است که در آن بحث روی نظم داشتن جهان یا بهم ریختن نظم آن است. با اتکاء به نظر فیلسوف دومی باید گفت نظم دیگری از درون هر نظم بهم ریخته سربرخواهد آورد. هنر یک فیلسوف یا تحلیلگر این است که نه تنها فرایند فروپاشی یک نظم را پیش بینی کند بلکه آن نظمی را هم که در دل نظم محکوم به فروپاشیدن شکل میگیرد، پیش بینی کند.

تا جائیکه انسان و جایگاه او در این نظام کیهانی(Cosmologic) مطرح و موضوع بحث نیست، قضیه فقط یک سرگرمی فکری حکیمانه است برای پاسخ به کنجکاوی انسانی ولی وقتی پای آدم و زندگی به میان میاید، چند و چون نظم اهمیت حیاتی می یابد. زیرا مثلاً یک تغییر کوچک در منظومه شمسی ما میتواند همه زیست که هیج بلکه حتی ترکیبات مولکولی این منظومه را بهم بریزد و به عمر کره خاکی ما هم پایان دهد.  

برای یک لحظه خود را به عالم خیال بسپاریم و فرض کنیم فقط۱ هزارم از جِرم کره خورشید که بالانس کنونی این منظومه را برقرار کرده است کم شود. در نتیجه آن کاهش جرم؛ فاصله زمین ما با خورشید/مادر خود آنقدر زیاد میگردد که ممکن است اساساً در فضای کیهانی سرگردان شده و از هم بپاشد و ذرات آن جذب مدارات قوی تر اجرام سماوی بزرگتر دیگر شوند.

البته این خورشید در زمستانها با سرما و در تابستانها با گرمای زیاد، ما را اذیت هم میکند چون ما میخواهیم همیشه و در همه جای این کره خاکی بهار باشد و سبزه و گل.

اگر جهانی زیستی و در درجه اول زیست بشری را در این مکاشفات خود ملحوظ کنیم بیشک از تصور بهم ریختن نظم خورشیدی فعلی از ترسیدن گذشته زهره تََرَک میشویم.

 در تعمیم مقدمه فوق به یک تغییر بنیادی سیاسی در جامعه، به طور نمونه، مردم ما نظام پادشاهی (هرچند دیکتاتوری) محمد رضا شاهی را ساقط کردند و به جای آن، نظام آخوندی روضه خوانان و مداحان فعلی را مستقرساختند. در این تغییر نظم، ما نه تنها به دموکراسی بیشتر یا آب و هوائی بهاری تر نرسیدیم بلکه به استبدادی ماهیتاً ضد انسانی، ویرانگر، و نه چندان کم اهمیت تر، به وضعیتی ثبات نیافتنی رسیدیم. ۴۱ سال است در سرشیبی سنگلاخی تاریخ به عقب و قهقرا میرویم و همچنان با وعده رسیدن به زمین و جاده هموار تعادل سیاسی و اجتماعی در جامعه خویش دلخوشیم.

برگردم به نظم جهانی. 

امروز آمریکا نقش پلیس و ژاندارم را در دنیا بازی میکند و آمرانه با بقیه دنیا حرف میزند مخصوصاً وقتی که رئیس جمهوری مانند دونالد ترامپِ کازینو دار، در راس آن است. 

آمریکا مانند مورد منظومه شمسی پیش گفته و خورشید در مرکزش؛ این منظومه جامعه جهانی را که از دولت ـ ملتهای اقماری تشکیل شده است را به نحوی در یک تعادل نسبی و نظم نسبتاً قابل قبول و توسعه یابنده نگاه داشته است و با قدرت بازدارندگی مهیب خود، از تکرار جنگ های جهانی توسعه طلبانه نظیر جنگ اول و دوم جهانی و باجگیری ارضی جلو گیری کرده و تا جائیکه توانسته مانع جنگ های منطقه ای هم گردیده است. 

این اَبَر قدرت جهانی، با کمک متحدین خود، نظامی حقوقی را در بیشترین زمینه های زندگی بین المللی، از مقررات کار، بهداشت گرفته تا تصفیه حسابهای مالی بین المللی و مقررات کشتی رانی در آبهای بین المللی و ترافیک هوایی را بر جهان حاکم کرده و حداقلی از پای بندی و رعایت حقوق بشر را به دولتهای یاغی دنیا تحمیل کرده است. 

این مقررات بین المللی، تنها محصول اراده آمریکا و متحدین آن هم نیست بلکه نتیجه برایندی آن موازنه نیرو ایست که بین دولتهای دموکراتیک جهان از یکسو و دولتهای اقتدارگرا مانند: روسیه، چین، ایران، سوریه، کره شمالی و.. در صحنه بین المللی برقرار میباشد.

سیر تحول نظام جهانی که آمریکا ژاندارم و پلیس اصلی آنست به سوی آمریکائیزه شدن به معنی دموکراسی نوع آمریکایی پیش میرود. یعنی الگو سازی از دموکراسی آمریکایی. با گذشت هر روز، بخش هرچه بیشتری از مردم دنیا به ویژه جوانان میخواهند مثل آمریکایی ها زندگی کرده، نظامی آنچنان داشته و موازی با آنها ترقی کنند. 

البته آمریکائیزه شدن نظام جهانی به هیچ وجه به معنای فرارفتن از دایره مشترکات تمام بشری و همپوشی های عام حقوقی ملل مختلف نیست. به معنای تغییر آمرانه خودویژگیهای فرهنگی، مذهبی و ملی اجتماعات انسانی نمی باشد که فقط در حکومتهای فاشیستی و کمونیستی و رژیم اسلامی ایران رخ می دهد و داده است که کلاً امری غیر قابل پذرش است. 

حقوق بشر آنچنانکه در منشور جهانی آن آمده است عصاره دموکراسی آمریکایی و غربی است. البته منکر این نمیتوان شد که مفاد این منشور از ممالک غیر دموکراتیک که در این رابطه مطرح نیستند گذشته، در همه جای همان دنیای غربی هم دقیقاً اجرا نمیشود ولی تفاوت غرب به رهبری آمریکا و شرق روسی/چینی/ایرانی در این عرصه اینجا است که غرب،  نه تنها حقوق بشر و آزادیهای دموکراتیک را پذیرفته بلکه برای گسترش آن مبارزه هم میکند و آنرا شالوده قانون اساسی خود قرار داده است در حالی که، آن شرق، اساساً چنین حقوقی را قبول ندارد تا نقض آنرا بپذیرد. ممالک و دول ضد  دموکراسی، گفتمان حقوق بشر را یک پدیده آمریکایی می دانند که برای متلاشی کردن نظام های شبه کمونیستی و کمونیستی آفریده شده است. 

اگر رژیم پکن نتوانسته و نمیتواند جنبش آزادیخواهانه مردم هنگ کنگ را با قتل عام میلیونی مردم فرو بنشاند و یا جزیره کوچک تایوان را یک شبه تسخیر کند، اگر روسیه نمیتواند اوکرائین را به خاکستر اتمی تبدیل کند یا گرجستان فسقلی را از نو اشغال کند، اگر صدام نتوانست کویت را ببلعد، اگر سلطان نشین های ۳۰۰ هزار نفری عمان، مسقط و قطر و ممالک هم اندازه آنها، میتوانند امروزه به عنوان دولتهای مستقل از نظر حقوقی در دنیا عرض اندام کنند همه این دستآوردها مدیون این نظمی است که به برکت همان ممالک غربی و قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی آنها بر جهان مستقر شده و روسیه و چین نمیتوانند قوانین یاسای چنگیزی خود را یک طرفه بر آن اِعمال کنند و دنیا را به شییوه سده های قبل و با الگوی استعماری بین خود تقسیم کرده و هرجور میخواهند در قلمروی امپراطوری شبه مغولی خود در آنجا با مردم و ملتها رفتار کنند. 

طبیعتِ(حیوانی) بشر به گونه ایست که نظم گریز است. ولی شکل گیری تدریجی تاریخی جوامع بزرگ انسانی و توسعه آن جوامع، براین خوی حیوانی در انسان مهار زده و یک تربیت اکتسابی مدنی در او ایجاد کرده است که با خوی حیوانی او در ستیز دائمی است. این تبدیل و تَبَدّل، یک فرانید تاریخی است که همچنان ادامه دارد و خواهد داشت و در ذات فرایند انسانی شدن انسان است. و محصول آن اسنان مدنی میباشد.

به موازات توسعه جوامع بشری و قدرت یابی سازمان ملل که در آینده ای نامعلوم، احتمالاً به دولت واحد جهانی تبدیل خواهد شد، آدمها و گرایشهای نظم گریز نیز وجود دارند و بوجود می آیند که محصول توسعه طبیعی جامعه بشری است. این گروههای انسانی نظم گریز نا بهنجار زمینه ی پیدایش گروه های تروریستی را ایجاد میکنند که در رقابت های سیاسی دنیا بین دو جریان عمده دموکراسی های نوع غربی و رژیم های اقتدار گرای تمامیت خواه نوع روسی ایرانی و چنینی مورد سوء استفاده دولتهای نوع دوم قرار میگیرند.. 

سئوال این است که آیا اگر آن ژاندرم مقتدر جهانی، آمریکا و ناتو، نبودند، این نیروهای یاغی بین المللی چه بر سر دنیا می آوردند! آیا دنیا به مکان امن تری برای بشر تبدیل میشد؟ آیا انسانها به آزادی و رفاه و کرامت بیشتری می رسیدند؟ آیا روسیه اجازه میداد مثلاً ماهیگیران ایرانی حتی در سواحل خود ایران صیادی کنند؟ آیا اجازه میداد تا دولت ایران در منطقه فلات قاره ای خود در دریای خزر به استخراج نفت و گاز دست بزنند؟ 

آیا ناوگان ماهیگیری چین، آبزیان خلیج فارس را با روشهای غارتگرانه و ضد زیستی جبران ناپذیر خود، آن را از هرگونه موجودات آبزی جارو و پارو نمی کرد؟ آیا مانند جزیره مصنوعی ساختنش در آبهای بین المللی دریای چین به قصد توسعه ارضی، در خلیج فارس ما هم چند جزیره ایجاد نمیکرد تا همسایه جنوبی ما شود؟ آیا بخاطر صدور ویروس چینی کرونا به دنیا توضیح میداد؟ آیا دنیا را به آزمایشکاه میکربی خود تبدیل نمی کرد؟ آیا تبتی های بودایی و ایغورهای مسلمان را از سرزمین چین پاکسازی نمی کرد؟ آیا سلطه پلیسی بر همه شبکه های مجازی دنیا برقرار نمیکرد؟ آیا به مردم دنیا اجازه میداد در توالت های خود بدون ترس از شنود و جاسوسی قضای حاجت کنند آیا بشار اسد و و سپاه قدس و حزب الله به جای قتل و عام ۵۰۰ هزار نفر از مردم سوریه میلیونها نفر بیشتر را نمی کشتند تا سکوت قبرستانی در آنجا برقرار کنند؟ 

و سرانجام اگر این نظم ناظر و حاکم بین المللی نبود قتل و کشتن دسته جمعی مخالفین در ایران در دوران حاکمیت آخوندها ابعاد میلیونی و نسل کُشی نمی یافت؟

آری! آمریکا پلیس و ژاندرام جهانی است و پاسبان نظم بین المللی کنونی میباشد. ولی اگر این پاسبانِ گاه رشوه گیر و گاه زورگو نباشد، زن و بچه های مردم در سراسر دنیا سر آرام بر زمین خواهند گذارد؟ آیا قداره بندان روسی و چینی و ایرانی نظم خاص خود را بر جهان مستقر میکنند. 

ایراد و انتقاد از روش یک پلیس یا دستگاه پلیس کاملاً لازم است ولی فقط دزدان و تجاوزکاران، اصل ضرورت پلیس را در جهان و جامعه زیر سئوال میبرند تا برای خود آزادی عمل بیشتری بیابند.

مارکس در باره انقراض سرمایه داری بر این عقیده بود که سرمایه داری در اثر تکامل و تبدیل اشکال تولید و مناسباتِ اقتصادی  پیش سرمایده داری به سرمایه داری، چون میوه کاملاً رسیده ای سقوط میکند. مانند کرم ابریشمی که در اثر بلوغ و رشد به پروانه تبدیل میشود. 

آری اگر آمریکا و سرمایه داری آمریکایی بد است؛ فقط تکامل و به حد اکثر قدرت رسیدن آن و پایان ماموریت تاریخی اش با از بین رفتن همه رقیبان غیر دموکراتیک آن و با آمریکائیزه (دموکراتیزه) شدن جهان به آن معنایی که در بالا توضیح داده شد، یعنی با دموکراتیزه شدن سیاسی، حقوقی، اقتصادی جهان، ضرورت وجودی آن پلیس و ژاندارم بین المللی هم از بین میرود.

آن روزی که دزدی و سرقت و باجگیری و زورگویی در دنیا از بین برود، علل وجودی پلیس و ژاندارم بین المللی هم از بین خواهد رفت. و تحقق این فرایند بدون تقویت بهینه کارکرد این پلیس و ژاندارم جهانی میسر نخواهد گردید. 

بی شک پس از از بین رفتن دولتهای کماندویی/ پادگانی/مافیایی در دنیا، خود مردم آمریکا خواهان جمع شدن بساط نظامی آن از اطراف و اکناف دنیا خواهند شد چون دیوانگی خواهد بود که برای یک ارتش فرامرزی مالیات بپردازند که وجودش دیگر لازم نیست!

در چار چوب منظره ترسیم شده فوق  است که میتوان عیار آمریکا ستیزی آمریکا ستیزان را به محک انسانگرایی و دموکراسی خواهی زد! و آمریکایی ستیزان را ارزیابی کرد!

  • این بخش کاملاً از نظریه مارکس اقتباس شده است. بگذریم که لنینیسم و کمونیسم انقلابات و شورشهای مسلحانه را جایگزین تغییر و تحول دیالکتیکال سرمایه داری کردند تا امروز که حتی از القاعده و داعش هم غیر مستقیم حمایت میکنند تا سرمایه داری را( البته آمریکاییش را نه روسی و چینی اش را) براندازند. 

توضیح: 

 کاربران گرامی!

این سایت از حدود  ۲٫۵ ماه دیگر به فعالیت خود پایان خواهد داد.

هشدار نوام چامسکی نسبت به خطر جنگ هسته ای از سوی ترامپ!

Share Button

دوستی یک کلیپ سخرانی نوام چامسکی با زیر نویس ترجمه فارسی را برایم فرستاده  و خواهش کرده بود که نظرم را راجع به آن بدهم. برای فهم سخنرانی به انگلیسی چندان مشکلی نداشتم ولی اینرا از این روی میگویم که در این بازار خستگی سیاسی و کرونا زدگی دنیا، قدری عجیب مینماید که شخصی بنا به انگیزه سالم شخصی چنین وقت زیادی بگذارد و از نظر تکنیکی هم چنان متبحر باشد که فراز به فراز آن سخنرانی را نوشتاری کند و حضرت عباسی برای اطلاع رسانی در اختیار میلیونها نفر بگذارد. 

موضوع و محتوای سخنرانی، انتقاد تهاجمی نوام چامسکی به آمریکا و ترامپ بود که او در گفتار خود، ترامپ را تقریباً به هیتلر زمان تشبیه کرده بود که گویا اگر مردم دنیا زود نجنبد او دنیا را به خاکستر هسته ای تبدیل میکند. کلیپ گذار هم در ستایش دانش جامعه شناسی و فلسفی چامسکی از تعریف برای او کمترین مضایقه ای نکرده بود. 

در زیر نقد یا نظر من است نسبت به موضوع و محتوای این سخنرانی. متاسفانه نتوانستم کلیپ صوتی را در اینجا کپی کنم ولی خواننده کنجکاو میتواند آنرا قطعاً در فضای مجازی بیابد. 

ح تبریزیان

*****

نوام چامسکی قبل از آنکه به خاطر دانشش معروف شود به خاطر اینکه یک آمریکاییِ آمریکا ستیز است معروف شده است و آنهم با دوپینک تبلیغاتی اسلامیستها و چپهای ایران و در پشت سر آنها  FSB سرویس اطلاعاتی جدید روسیه و سرویسهای اطلاعاتی ایران، کما اینکه سولژنیتسن و بوریس پاسترناک و ساخاروف هم در دوران حکومت شوروی از طرف دول مخالف آن امپراطوری کمونیستی بزرگ شدند و چنان شهرت جهانی یافتند که حقاً نمیتوان گفت سزاوار آن بودند هرچند انسانهای آزادی دوستی بودند که برای آزادی دوستی خود هزینه دادند. 

اینکه آن مخالفان شوروی تبارِحکومت شوروی آن روز را به لحاظ حقانیت ترقیخواهانه ادعاهایشان با نوام چامسکی (آمریکایی تبار) آمریکا ستیز امروز هم پایه و هم ارزش بدانیم بستگی به مقایسه و قضاوتی دارد که ما نسبت به این دو نظام سیاسی اجتماعی متفاوت داریم و نقش تاریخی و جهانی آنها ولی لحظه ای فراموش نکینم که  تمام آنها در یک امر مشترک بودند و آنهم بزرگ وسیاسی شدنشان در میدان جنگ سیاسی دو قدرت بزرگ روز برای بهره برداری و اهداف سیاسی بود.

و اما، نوام چامسکی ممکن است یک استاد برجسته زبان شناسی( لینگوئیستیک) باشد که نگارنده در این هم شک دارد، (چون وقتی طرف به اعتبار ضدیتش با آمریکا بزرگ شده است تشخیص آدم  نا آشنا به لینگوئیستک مانند نگارنده این سطور و امثال او برای تعیین میزان عیار اعتبار علمی او نمیتواند تشخیص درستی باشد) ولی در عرصه سیاست و جامعه شناسی، از جهت گیری خاص نظرات سیاسی او بگذریم، او بیش از یک سیاستگر متوسط الحال و معمولی نیست که موضع آمریکا ستیزانه او، او را مشهور کرده است.

ولی از تحلیل پروفیل سیاسی و شایستگی سیاسی او بگذریم، او تنها با ترامپ و خط مشی پوپولیستی او مخالف نیست بلکه او با دولت اوباما هم رویکرد مشابهی داشت. او یک شهروند آمریکایی  ضد آمریکایی است که برای چهره سازی او از طرف مخالفین آمریکا هزینه و انرژی زیادی صرف شده است. او برای این مواضع ضد آمریکایی خود؛ جایزه میگیرد و برای سخنرانیهای خود، خوب دریافت میکند، دعوت میشود و مقاله هایش به قیمت خوب در رسانه های ضد آمریکایی درج میشوند و خلاصه معروفیت جهانی هم یافته است چون یک ضد آمریکایی آمریکایی تبار و دانشمند معرفی شده است. 

او در واقع  مداحی است که برای مداحی خود پول میگیرد و شهرت کسب میکند چون بخشی از این جهان دوست دارد سیاست آمریکا از زبان نخبگان خود جامعه آمریکا مورد انتقاد قرار گیرد تا معتبر تر جلوه کند. همچنان که رژیم ایران میلیونها دلار خرج میکند تا یک شیعه مذهب بحرینی یا سعودی را به پای تلویزیون بیاورد تا آنها رژیمهای حاکم بر مملکت خود را به لجن بکشند. دوست دارد یک زن موبور و چشم آبی غربی را محجبه کرده و برای مصرف تبلیغات داخلی با هزینه زیاد به نمایش تلویزیونی بگذارد 

تا رژیمهایی مانند ایران و روسیه و پس مانده های نیروهای چپ و مذهبیون چپ نما وجود دارند که نان آمریکا ستیزی خود را از رژیم ایران میگیرند، بازار این مداح آمریکا ستیز هم گرم خواهد بود. 

 و اما راجع به نگاه چامسکی نسبت به ترامپ: 

چامسکی در ادعای خود دایر بر خطر ترامپ برای سوق دادن جهان به ورطه فاشیسم و جنگ اتمی همانقدر معتبر است که ادعای آنهایی که میگویند اگر رژیم ایران سرنگون شود، هرج و مرج در کشور حاکم میشود یا اگر رضا پهلوی سرکار بیاید و ایران دو باره پاد شاهی شود، استبداد سلطنتی مستقر میگردد. 

اگر این افراد با صداقت این ادعاها را بکنند باید به آنها گفت که تغییرات جهانی چون رود پرخروش قدرتمندی به سوی دموکراتیزاسیون و گلوبالیزاسیون به پیش میرود و حرکتهای برگشتی و ارتجاعی دیگر چندان شانسی برای موفقیت در این جهان مدرنی که حقوق شهروندی و انسان گلوبال در آن خداوند گاری می یابد غیر ممکن شده است و خطر جنگ اتمی هم اگر باشد از سوی آن ممالکی است که ابتکار عمل را در عرصه فن آوری صنعتی، پیشرفت علمی و برتری سیاسی و اقتصادی در دنیا از دست داده اند؛ مانند روسیه، ایران و حتی چین که تلاشش این است که به پای غرب برسد. (وقتی از چین به عنوان قدرت اقتصادی دوم در جهان صحبت میشود باید در نظر گرفت که این فقط به معنای کَمّی و به خاطر جمعیت و وسعت خاک چین است نه نزدیکی آن به غرب از نظر فن آوری و علمی). 

در دعواهای بین آدمهای شرور، آن کس دست به چاقو و چماق میشود که زور ندارد نه آن طرفی که میداند با یک ضربه مشت حریفش را نقش زمین میکند. 

روسیه، چین، کره شمالی و ایران هرگز شانسی برای رسیدن به غرب ندارند و تا آنجا که به چین مربوط میشود، رشد صنعتی آن کشور سرانجام حکومت آنرا با مطالبات دموکراسی خواهانه مردمش، مانند جنبش دموکراسی خواهانه مردم  هنگ کنک  قرار خواهد دادد که اجازه نخواهد داد تا سرمایه داری سَبُع و حریص نو لیبرال این کشور، (بنام کمونیسم)، با کار برده وار  مردم بدبخت خود، کالاهای بنجولش را که بیشتر فن آوری آنها هم از راه جاسوسی صنعتی هم تامین و راه اندازی شده اند، بازار های دنیا را اشغال کنند. 

بنا بر این، آمریکا که در عرصه رقابت  صنعتی و اقتصادی در جهان برتری قاطع دارد، (از مایکروسافت و اَپل حرف نمیزنم؛ از کوکا کولا، مک دونالد، کنتاکی، صنعت فیلم و سینمای هالیودی، دیسنی لند، صنعت موسیقی و.. آمریکایی می گویم.»، در آن  کمترین زمینه و انگیزه اقتصادی و سیاسی وجود ندارد تا روزی، چه ترامپ سرکار باشد چه ساندز یا برک اوباما، متوسل به استفاده از سلاح اتمی شود مگر اینکه خطری از ناحیه روسیه ی ورشکسته، چین به بحران غلطیده (بنا به دلایل فوق) و آبستن بحران و ایران درمانده و کره شمالی به گرسنگی افتاده به وجود آید. 

جهان به سمتی میرود که غرب و در راس آن آمریکا هرروزه قدرتمند تر میشود و این قدرتمنتدی را؛ نه باید فقط در جغرافیای اقتصادی آنان دید بلکه در تغییر ارگانیک جهان به سوی الگوسازی مدل آمریکا و پیوستگی ارگانیک ممالک توسعه یافته جدید به اقتصاد واحد جهانی که پیشاهنگ آن آمریکا است باید دید. 

تا حدود۲۰۰  سال پیش کمپانیهای بزرگ دنیا در مالکیت خصوصی و خانودگی بودند مانند فوردها، روشیلدها، مورگانها و راکفلرها… . و صاحبان شرکتها مدیران آنها هم بودند ولی امروزه سرمایه دارانی با حد اکثر ۳۰% آراء شرکت های بزرگی چون مایکروسافت، اَپل، آمازون، جنرال الکتریک، جنرال دینامیک را اداره میکنند و حدود ۷۰% بقیه سهام به سهامداران متوسط و خُرد تعلق دارد که تعین کننده و سیاستگذار نیستند. 

آنها که فکر میکنند قدرت آمریکا در دنیا رو به افول است باید به مدل توسعه شرکتهای صنعتی بنگرند. این نقش کنتُرل کننده گی را در عرصه دنیا در نظر بگیرند، و اینکه ممالکی مانند کره جنوبی و سنگاپور، امارات متحده عربی هم، امروزه برای خود به یک آمریکای کوچک در این و آنسوی نیم کره غربی تبدیل شده اند. که چشم انداز سیاسی آنها مدل دموکراسی آمریکایی سو سو میزند. 

جهان به سوی الگو سازی از مدل دموکراسی غربی پیش میرود که آمریکا جلو دار آنست. هنگ کنگی ها و بخش عمده ای از مردم ایران و روسیه  و مردم چین میخواهند آمریکایی شوند نه به عنوان شهروندان آمریکا و تقلید تمام عیار بلکه به عنوان الگو برداری از ویژه گیهای عمده و عام مدل زندگی آمریکایی. 

چین تا کی میخواهد و میتواند سرکوب خونین میدان تیان آن مین را تکرار و جنبش دموکراسی خواهانه مردم هنگ کنک را سرکوب کند؟ تا کی طبقه کارگر چین به کار برده وار و محدودیت مطالبات اتحادیه ای و طبقاتی خود تن خواهد داد؟  

 سیر حرکت جهان به نفع غرب و در راس آن آمریکا به پیش میرود و اگر خطری این جهان را تهدید میکند، خطر آنهایی است که بازندگان میدان و عرصه تاریخ هستند نه برندگان آن، آنها که آینده برایشان تاریک است و نه روشن..

از اینها میگذرم! بیاییم برای یک لحظه فکر کنیم که این آمریکا لعنتی از بین برود و اصلا نباشد؟ این جز این است که روسیه و چین، مدل سیاسی رژیمهای خود را به جهانیان تحمیل میکنند و از خشن ترین دیکتاتوری های فاسد دنیا نظیر رژیم ایران و سوریه هم  حمایت میکنند تا سیطره خود را بر جهان حفظ کنند؟ 

آیا اگر آمریکا نباشد، چه نیروی مستقیم و غیر مستقیمی هست تا از تاخت و تاز اردوغان در مدیترانه، روسیه در اروپا و چین در خاور دور جلوگیری کند؟ این تصور که در جهانی منهای آمریکا من و توی نوعی، در همین اروپا بتوانیم سر آرام بر زمین بگذاریم فقط یک خواب و خیال واهی است. 

در آن جهان مفروض منهای آمریکا، روسیه و چین و اردوغان و خامنه ای و بشار اسد … ، شبکه پیراهن شخصی های شبه نازیستی و کمونیستی خود را به جان مردم خواهند انداخت و نَفَسِ آنها را چنان خواهد برید که فکر آزادی بیان را از کله خود دور کنند و فقط به فکر سیر کردن شکم خود باشند. 

این هایی که نوشتم نکاتی نیست که یک یُرمدعای سیاسی دانشمند، جامعه شناس، فلسفه دان، سیاست دان وزبان شناس نفهمد. از این روی نوام چامسکی قبل از اینکه که یک شهرت طلب کاسبکار در بازار آمریکا ستیزی دنیا باشد یک شیاد سیاسی است که نان میهن ستیزی خود را میخورد.

 نقش پلیس در جامعه را در نظر بگیریم. پلیس معمولاً بازوی خشن نظم و قانون است. سگ نگهبان نظم و قانون که وجودش امنیت آفرین است. این سگ پاسبان، یا بازوی خشن حکومت و جباریت آن، زمانی به خشونت می افتد که نظم و امنیت جامعه به خطر می افتد، دست به باتون یا هفت تیر میشود و باید هم بشود چون برای چنین مواقعی حقوق گرفته و تعلیم دیده است. 

چرا ما فقط خشن شدن، دست به باتون شدن او را باید ببنیم و علل پشت آنرا نا دیده بگیریم؟  نبینیم که مثلاً یک جمع واندال(ارازل و اوباش) و خرابکار یا آنارشیست با اغتشاش آفرینی امنیت مردم را سلب کرده اند و سبب دست به باتوم شدن پلیس شده اند؟ چرا گانگسترها و هفت تیر کشهایی را که امینت مردم را سلب میکنند نبینیم تا دلیل دست به هفت تیر شدن پلیس را درک کنیم؟ 

امروز دنیا از سوی؛ القاعده، داعش و تروریسم آنها که در پست سر آنها ایران، روسیه و غیر مستقیم تر چین قرار دارند تهدید میشود. پدیده ترامپ نه یک گرایش پایدار و اصیل در ساختار سیاسی و دیپلماتیک و نظامی آمریکا بلکه نمودی گذرا و مقطعی در پاسخ به این تهدیدی است که برای جهان از سوی این رژیمهای دیکتاتوری و ضد مردمی و تروریسم غیر مستقیم مورد حمایت آنها به وجود آمده است. 

با قطعیت میتوان گفت با از بین رفتن این خطرات که عمده ترین علل وجودی نظامیگری و نقش پلیسی آمریکا هم در جهان میباشد، این نقش ژاندارمی آمریکا هم از بین خواهد رفت. اگر کسی مانند ترامپ هم در فردای محو این خطرات، برطرف شدن خطر روسیه و ایران و چین و تروریسم و..، در صحنه سیاسی آمریکا و جهان ظاهر شود فقط با مسخره شدن از سوی خود جامعه آمریکا از میدان سیاست به بیرون پرتاب خواهد شد.

ولی تا برقرار شدن چنان شرایطی، جواب خطرات بی ثباتی آفرین رژیمهایی مانند رژیمهای ایران، روسیه، اردوغان و چین امروز را، ترامپیسم میدهد نه اوبامائیسم و کلینتونیسم! ولی باید درک کرد اینها همه چهره ها و حالتهای متفاوتی از حکومتی واحد میباشند که تهدیدات محیطی، چنین واکنشهایی متناسبی را از طرف آن به ظهور میرساند.

سخن آخر اینکه آنها که موعظه های ضد آمریکایی چامسکی را با امکاناتی که دارند در مقیاس دهها میلیونی پخش میکنند، میدانند که آدم هایی مانند این بنده کم دست و پا را هم سرکار میگذارند چون نقدشان بُردی چند صد نفره بیشتر ندارد در حالیکه پیام امثال چامسکی به کمک دستگاه های جنگ تبلیغاتی رژیم های آمریکا ستیز دامنه میلیونی دارند. 

در نتیجه، آنها برنده پخش این تُرهات در دنیای مجازی هستند که شور بختانه هنوز خریدار دارند. 

ح تبریزیان

مصدق طلبی و مصدق طلبان

Share Button

اینها میخواهند از شخصیتهای اطراف مصدق و خود او برای ما ولتر و دانتون و گاریبالدی بسازند که شوخی با تاریخ است. واقعاً این بازی یا خال بازی با کارتهای نقاشی شده تاریخی، با هدف القاء ایدئولوژیک (مانیپولاسیون) جامعه چندش آور است.

دوستی یادداشتی پیرامون اختلاف نظر روی مسئله نامگذاری یک میدان، خیابان یا بلوار به نام دکتر مصدق بین اعضای کمیته نامگذاری شورای شهر تهران برایم ارسال کرده بود که علیرغم بی میلی برای پرداختن به این گونه مسائل سَرِکار گذاردنی و دنبال نخود سیاه رفتنی، نتوانستم از آن بگذرم و یادداشت زیر در همین رابطه است.

اول این توضیح ضرور را بدهم که سیاسی کردن موضوعات تاریخی و تاریخی کردن موضوعات سیاسی(روز) یا به زبان ساده تر؛ باز گذاردن بایگانی هزار ساله یک واقعه مجعول تاریخی/مذهبی مثل عاشورا، ترفندی مردم فریبانه است. هدف این ترفند این است تا با سیاسی کردن آن واقعه ساختگی هزار ساله، تهاجم مدنی و سیاسی آخوندها به میهن ما و فرمانروایی آنها توجیه شرعی و تاریخی یابد و با مختومه اعلام کردن  نظام پادشاهی در ایران و تاریخی نمایاندن آن، علیرغم اینکه مردم با گذشت هر روز، هزینه برانداختن آن را بیشتر و سنگین تر میدهند فکر احیای نظام پادشاهی از را از اذهان مردم به کلی پاک کنند.،

این تاکتیک یا رویکرد مردم فریبانه آخوندی/چپی، شور بختانه تا کنون موفق بوده است و توانسته است مصدق را به موضوع و مشغله فکری بخش بزرگی از فعالین سیاسی میهنمان تبدیل کند که از آن به این آسانی رهایی نمی یابند. بحث مصدق در عرصه سیاسی تا میرود خاتمه یافته و کهنه شود مانند آثار باستانی فراعنه در مصر، قبر دیگری با مومیایی جدیدی کشف می شود که موجب بحث آرکئولوژیک جدیدی میگردد.

بحث مصدق نیز در چارچوب رویکرد فوق بیشتر قابل طرح است تا در چارچوب یک تحلیل تاریخی یا سیاسی اسلوبی و علمی برای روشنگری.

چند ماه قبل از انقلاب، به مناسبتی، جبهه ملی و احزاب وابسته بدان یک کاروان اتوبوسی برای زیارت قبر مصدق در احمدآباد راه انداختند که من هم یکی از صدها مسافر آن بودم. بسیاری افراد نتوانستند جایی در اتوبوسها پیدا کنند و با وسیله شخصی عازم شدند یا از آمدن منصرف شدند. جمعیت از صدها نفر تجاوز میکرد. 

سال بعد هم دعوت به عمل آمد ولی این بار ۳ اتوبوس آماده شده بود که هر ۳ نیمه پُر شدند و جمع مسافرین به چند ده نفر نمی رسید.

پس از انقلاب نام خیابان پهلوی به مصدق تغییر داده شد ولی پس از استعفای بازرگان(جبهه ملی چی) از پست نخست وزیری، نام این خیابان به ولی عصر تغییر داده شد که کمترین واکنشی در بین مصدق طلبان بر نه انگیخت. این تغییر نام هنگامی اتفاق افتاد که قدرت دولتی تقریباً تماماً در اختیار آن جریانی قرار گرفت که امروزه همه بدون استثناء مصدق طلب شده اند. از اصلاح طلبان گرفته تا پیروان جنبش موسوم به سبز. و پارادوکسال بیشتر همین جناحها بودند که اسم خیابان مصدق را از روی زیبا ترین و قدیمی ترین خیابان تهران برداشتند یا حد اقل در دوران دولتمداری آنان بود که نام این خیابان امام زمانی شد. 

حال چرخش ایام و احساس خطر زنده شدن نام پهلوی در بین مردم و رشد فزاینده طرفداران نظام پادشاهی در میهنمان، برای نظام ضد ایرانی کنونی و آن به گور سپارندگان نام مصدق در آن روز را واداشته است تا از نو به احضار روح آن مرحوم متوسل شوند بلکه به کمک آن امام حسین عاشورای ۲۸ مرداد و به بهانه سرنگونی دولت او، خونی در عروق عزاداری ضد یزیدی جاری کنند.

نگارنده این سطور، کلاً مسئله مصدق را با هر نگاهی چه ستایش انگیز چه انتقاد انگیز، مسئله ای تاریخی میدانم و بهترین نشانه آن را هم آب رفتن آن جمعیت چند صد نفره قبل از بهمن ۵۷ به چند ده نفره سال بعد میدانم، از آن نشانه ی روشن، روشنتر اینکه، علیرغم اشغال بخش زیادی از فضای مجازی اپوزیسیونی به ادعاهای مصدق طلبانه؛ نام، ارثیه فکری و سیاسی آن امام حسین عاشورای ۲۸ مردادی، نتوانسته است تاکنون حتی به ایجاد یک جبهه یا سازمان چند ده نفری فعال که حضور آن در صحنه مبارزه با رژیم آخوندی احساس شود بیانجامد که هیچ، بلکه همان جبهه ملی ساخته شده به دست آن امام حسین ۲۸ مردادی نیز از صحنه سیاست محو شده است. 

واقعاً مضحک و در عین حال اندیشه کردنی است که چطور این همه طرفداران مصدق هنوز نتوانسته اند بر مبنای گفتمان آن ابر مرد تاریخ ایران و مظهر دموکراسی ایرانی و نفتی بین خود اجماعی بیابند تا یک تشکیلات مشترک بزنند تا رهبری مبارزه جاری مردم میهنمان را علیه رژیم آخوندی به عهده بگیرد.

با چند توضیح کوتاه ولی ضرور مطلب را خلاصه میکنم زیرا خواننده باید حتماً مطلب ارسالی را که در زیر آن را کپی کرده ام بخواند تا بداند چه می گویم.

میگویند مصدق ناسیونالیست بود و من در این کمترین تردیدی ندارم همچنان که در ناسیونالیست بودن ایدی امین، رابرت موگابه، صدام حسین، بشار اسد، بومبدین و بن بلا تردیدی ندارم. ولی مسئله این است که اگر ویژیگی ناسیونالیسم تعریف نشود مانند این است که بگوییم مثلا فلانی چپ یا راست است! 

چپ مارکسیستی داریم و چپ سوسیال دموکرات، چپ انور خوجه ای و پول پوتی و چپ لنینی یا مائوئیستی… و راست هم نیز. آنگلا مرکل، بوریس جانسون را هم داریم که راست هستند و هیتلرو موسولینی و خوان پرون سرهنگان یونان و پینوشه را نیز که آنهاهم راست بودند  . 

ناسیونالیسم در عمده ترین شکل خود؛ یا ناسیونالیسم مدرن (جهان گرا) است که نَسَب آن به انقلابات بورژوا دموکراتیک اروپا میرسد که همگی آنها به دموکراسی های نوع اروپایی موجود ارتقاء یافته و امروزه به مدل دموکراسی در دنیا تبدیل شده است یا ناسیونالیسم جهان سومی، فئودالی/ ایلی/قبیله ای ضد استعماری و عمدتاً ضد اروپایی و ضد آمریکایی)جهان گریز و درونگرا). 

جبهه اصلی پیکار برای ناسیونالیسم نوع اول در فرایند پیدایش و رشدش، جبهه پیکار علیه فئودالیسم، کلیسا و فرهنگ دینی و سنتی و مبارزه با اشکال اقتصادی پیش سرمایه داری بود  در حالی که جبهه اصلی پیکار ناسیونالیسم نوع دوم که از اتحاد بخشی از نهاد مذهبی و اشرافیت ایلی و فئودالی علیه سلطه خارجی(استعمار)  تشکیل می یافت که نه سر ستیزی با فئودالیسم و اشرافیت ایلی داشت و نه با نهاد دینی، مبارزه با غرب، فرهنگ و آزادیهای لیبرالیستی آن بود. در بسیاری موارد این ناسیونالیسم به ارتجاعی ترین سنن دینی و قبیله ایی پناه برد تا با استعمار غرب(فرهنگ لیبرالی) مبارزه کند نمونه آن الجزایر، پان اسلامیسم و پان عربیسم و اسلامیسم در خاورمیانه و پان آفریکانیسم در آفریقا. 

اگر به ادبیات ۶ دهه ناسیونالیستهای مصدقی از جمله ادبیات دوران ملی شدن صنعت نفت برگردیم، اولاً از استعمار  به معنای غرب صحبت می شود و نه از امپریالیسم به معنای سلطه انحصارات صنعتی و مالی و بعد هم عمده نیروی میدانی این ناسیونال فئودالیسم مصدقی غرب ستیز، بازاریان و بخشی از روحانیت و فئودالهای ملی گرا بود مانند خوانین قشقایی که سران آن خسرو خان و ناصر خان هردو از اعضای جبهه ملی بودند.

بازار تهران و بازاریان سراسر ایران عمده پایگاه اجتماعی مصدق و جبهه ملی او بودند و کسانی مانند شمشیری صاحب معتبر ترین چلوکبابی بازار آن روزها از سران جبهه ملی .

مصدق طلبانی که برای آن مرحوم، ابزارگرایانه و پهلوی ستیزانه حنجره پاره میکنند، در عمل برای آن اَبَر ناسیونالیست ساختگی و پیشوای سیاسی خود ترّه هم خُرد نمی کنند چون اگر خُرد می کردند باید در ادامه راه او یک حزبی یا سازمان  و جبهه واحدی میساختند که اعتبار مردمی داشته باشد مانند کنگره ملی آفریقای نلسون ماندلا یا حزب کنگره هند که نهرو و گاندی بنیاد نهادند.

اینها میخواهند از شخصیتهای اطراف مصدق و خود او برای ما ولتر و دانتون و گاریبالدی بسازند که شوخی با تاریخ است. واقعاً این بازی یا خال بازی با کارتهای نقاشی شده تاریخی، با هدف القاء ایدئولوژیک (مانیپولاسیون) جامعه چندش آور است.  

اینهم در زیر، آن یادداشت که دستمایه این یادداشت شد.

نگارنده برای ناسیونالیسم ایران به عنوان نحله ای از ناسیونالیزم، یا «ناسیونالیسم ایرانی» خود ویژگیهایی قائل است که اگر فرصتی دست دهد آنرا نوشتاری میکنم. البته در این زمینه قبلاً یادداشت هایی مختصر داشته ام.

………..

در پی عدم توافق کمیته نامگذاری شورای شهر تهران ، برای نامگذاری خیابان یا میدان یا بلوار و فلکه ای بنام دکتر محمد مصدق..

دبیر کمیته نامگذاری شورای شهر تهران اعلام کرد کارشناسان این کمیسیون پس از تحقیق و پژوهش به این جمع بندی رسیدند که “” دکتر محمد مصدق از ویژگی های مورد نظر برای نامگذاری برخوردار نیست.!!””

بنازم به این کمیسیون والا منصب..

بنازم به این کمیته اندیشمند و فرهیخته..

بنازم به این کارشناسان محقق و با ذکاوت..

خداوندا اینهمه هوش و ذکاوت را از اصحاب عالی مقام کمیته نامگذاری نگیر.!!

چه تحقیقی ، چه کمیسیونی.!؟

چه ویژگی ها و چه شرایطی.!؟

چه کنگره و چه شایستگی و چه تصمیمی.!؟

همین نکته را بگویم و ختم کلام..

دکتر جمال عبالناصر رهبرفقید مصر در مبارزه با استعمار انگلیس در فصل شروع کتاب خود میگوید..

هنگام اعلام ملی کردن کانال سوئز همگان از من میخواستند این کار را انجام ندهم و میگفتند انگلستان یک شیر با یال و کوپال است باید ترسید و جانب احتیاط را نگه داشت..

لحظه ای که کانال سوئز را از سیطره بریتانیا خلاص میکردم و آن را ملی اعلام می نمودم ، با خود گفتم من امروز دم شیر را آنچنان قطع خواهم کردد تا زمانیکه تاریخ پابرجاست عبرتی برای جهانیان باشد…

هنگام بریدن دم شیر دیدم تکانی نمیخورد ، فهمیدم که انگلستان شیری مرده است و قبل از من کسی آنرا کشته است..

بله.. دریافتم که پیش از من استادم دکتر محمد مصدق از ایران در هنگام ملی کردن نفت کشورش این شیر پر یال و کوپال را از پای درآورده و نابود کرده است.!!

……

و الان سالهاست که نام زیباترین و گرانترین خیابان قاهره مزین بنام دکتر محمد مصدق است.!

کارشناسان تحصیلکرده و کمیته والا شعور نامگذاری شورای شهر تهران فقط میگویم مایه ننگ و خفت این ملت هستید و بس…

نام دکتر محمد مصدق ابرمرد تاریخ ایران در اذهان و قلوب یکایک ما ایرانیان حکاکی شده است نه بر روی حلبی های شما نوشته…

دکتر مصدق چراغ روشن و جاودانه آزادمردی و وطن پرستی و پایمردی ایران و ایرانیان است… نه یک نام نوشته نشده بر روی تکه حلبی بی مقدار شهرداری تهران…….

لطفا به احترام مصدق،این بزرگ مرد میهن پرست کپی کنید تا نشون بدیم بر خلاف مسئولان میهن فروش، او یک ابرقهرمان ملی است

نامزد جدید نخست وزیری عراق و حزب الله!؟

Share Button

برگرفته از سایت امنیتی/پادگانی تابناک

واکنش حزب‌الله عراق به معرفی «الکاظمی» برای تتشکیل کابینه

گردان‌های حزب‌الله عراق در واکنش به معرفی «مصطفی الکاظمی»، رئیس سازمان اطلاعات این کشور به

منصب نخست‌وزیری، از این اقدام انتقاد کرد.

حزب‌الله عراق جمعه شب در بیانیه‌ای که شبکه المیادین آن را منتشر کرد، از معرفی کاظمی به عنوان نخست‌وزیر مأمور به تشکیل کابینه ابراز تأسف کرد و آن را «انحطاط» در عرصه سیاسی عراق دانست.

در این بیانیه آمده است: «غیر قابل قبول است که نیروهای سیاسی که در اقلیت هستند (فراکسیون اکثریت که احزاب شیعی است) در مساله‌ای چنین حساس تسلیم شوند».

فراکسیون البناء به رهبری هادی العامری که با ائتلاف چند حزب و فراکسیون در پارلمان عراق تشکیل شده، فراکسیون اکثریت را تشکیل می‌دهد. این فراکسیون با نامزدی «عدنان الزُرفی» برای نخست‌وزیری، مخالفت و در نهایت الکاظمی را جانشین او معرفی کرد.

حزب‌الله عراق، تلاش نیروهای سیاسی برای عبور از بحران انتخاب نخست‌وزیر را «رفتن به زیر بار فشارهای دشمنان» دانست و گفت که این گونه تلاش‌ها، «ناتوانی پشت ناتوانی است».

مجوز آمریکا به کره جنوبی برای ارسال کمک ها به ایران/عملیات حشد شعبی برای پاکسازی مرزهای اردن و عربستان/ واکنش حزب‌الله عراق به معرفی «الکاظمی» برای تشکیل کابینه/ طرح سناتور جمهوریخواه برای خروج نظامیان آمریکایی از عربستان

حزب الله گفت: «اجماع [احزاب سیاسی از جمله شیعه] بر معرفی شخصیت مشکوک، کوتاهی در حق مردم و فداکاری های آن‌ها و خیانت به تاریخ عراق است». به گفته گردان‌های حزب‌الله عراق، بهتر بود این نیروها موضع جدی و صادقانه برای معرفی شخصیت ملی مخلص در پیش می گرفتند.

حزب‌الله عراق با بیان اینکه «این توطئه به منزله اعلان جنگ علیه مردم عراق است»، از «افراد مخلص و میهن‌پرست» خواست به وظیفه خود در لغو این «معامله» عمل کنند.

گردان‌های حزب الله عراق در پایان بیانیه‌ خود گفته: «هرگز از تعقیب کسانی که دستشان به خون شهدا و فرماندهان پیروزی آلوده است، دست برنخواهیم داشت و تا آن‌ها را به دست عدالت تحویل ندهند، ساکت نخواهیم نشست».

کامنت: در تکمیل خبر مورد گزارش فوق از تابناک؛ من اضافه میکنم که تا همین ۳ هفته پیش که معرفی عدنان الزرفی از سوی برهم صالح به نامزدی پست نخست وزیری؛ کَک به تنبان نیروهای وابسته به ایران در عراق نیانداخته بود، آنها مصطفی الکاظمی را به همکاری اطلاعاتی با آمریکا در کشتن حاج قاسم سلیمانی متهم میکردند.

براندازی انقلابی از منظر تئوری یک انقلاب

Share Button

آنها که به زعم خود با رژیم مبارزه میکنند و خود را اپوزیسیون رژیم میدانند ولی از پرداختن به مسئله رهبری جنبش به دلایل گوناگون از جمله خود رهبر بینی غفلت کرده یا خود را به تغافل میزنند، در بهترین تعریف، بخشی از عمله جات آشوب و تخریب  کور ضد مملکت هستند و نه سازندگان یک جنبش هدفدار با رویکرد و راهبُرد روشن سیاسی! 

تلاش این یادداشت ارائه پاسخی اسلوبی(متودولوژیک) به سردرگمی حاکم بر فضای سیاسی حاکم بر صحنه سیاسی اپوزیسیونی میهن ماست. 

قبل از فرارسیدن ویروس چینی کرونا هم، تمام ساختار اقتصادی نظام از هر جهت دُچار دردهای بی درمان بحرانهای متعدد گشته بود ولی بحران این ویروس چینی، چون قوزی سنگین بربالای قوزِ بحرانهای کمر شکن پیشین رژیم افزوده گشت و میرود تا آنرا کاملاً فلج کند، البته به استثنای آن قسمتایی که به سرکوب مردم و چپاول مملکت مربوط میشود و لحظه ای از کارباز نمی ماند و خستگی نمی شناسد.

در واکنش به این وضعیتِ عمیقاً بحرانی که از طرف ساده ترین و غیرسیاسی ترین اقشار جامعه هم قابل تشخیص است، اپوزیسیونی که باید به سازمانگری نارضایتی عمیق مردم بپردازد و این نارضایتی پراکنده را به یک پُتک واحد دهها میلیونی خُرد کننده بر فرق سرِ رژیم فاسد آخوندی بکوبد، در بهترین حالت به افشای مداوم و تکراری فساد و تبهکاریهای این رژیم خود افشاگر پرداخته یا در نازلترین حالت، به فحاشی به آن مشغول است یا معطوف به اهداف فرعی می باشد.

بخشی از این اپوزیسیون هم بدون اینکه خود بداند، بجای تلاش برای رهبری آفرینی جنبش ملی از بین گزینه های محتمل و موجود، یا به فعالیت های نمایشی مشغول است و یا ناخودآگاه تلاش میکند تا از پرزیدنت دونالد ترامپ  برای ملت بی سردار ما رهبری سیاسی جنبش براندازی بسازند. اینها به جای کوشش برای همسو کردن نارضایتیهای مردم و هدایت آن  نارضایتی ها به به سوی وحدت صفوف مبارزاتی، امید خویش به واشینگتن بسته است.

در اینجا و تحت این شرایط، آموزه های رهبر انقلاب بلشویکی روسیه، لنین برای ما مبارزان ایرانی خیلی آموزنده میباشد.  

به نظر لنین، برای اینکه یک انقلاب رخ دهد دو شرط اساسی لازم است.۱ـ  شرط عینی ۲ ـ شرط ذهنی. 

مرجع سازی از لنین در این بحث ربطی به کمونیسم و لنینیسم ندارد بلکه صرفاً هنر رهبری انقلابی مورد نظر می باشد که لنین یکی از نوابغ تاریخی عرصه آن میباشد. 

شرط عینی از نگاه لنین یعنی چنان شرایط فلج کننده بحرانی که توده های مردم دیگر قادر به تحمل آن نباشد و قدرت حاکمه هم، به علت آشفتگی و بحران درونی خود، دیگر نتواند به حاکمیت خود تحت آن شرایط ادامه دهد. 

او میگوید؛ به طور خلاصه شرایط عینی انقلابی یعنی آن شرایطی که توده های مردم دیگر نخواهند و نتوانند تحمل کنند و طبقه حاکم هم نتواند دیگر به شیوه گذشته حکومت کند. چنین شرایطی یعنی شرایط عینی انقلابی.

لنین می افزاید: ـ ولی وجود شرایط عینی انقلاب، خود بخود به معنی رخداد انقلاب نیست بلکه شرایط ذهنی انقلابی  نیز لازمست. منظور لنین از شرایط ذهنی انقلابی، ذهنیت و ذهن فردی آحاد مردم نیست بلکه ذهنیت اجتماعی و طبقاتی آنهاست. او این ذهنیت را به یک گردان یا ستاد سیاسی رهبری کننده(حزب سیاسی انقلابی) تشبیه میکند که نقش مغز و سیستم واحد عصبی مشترک توده انقلابی را ایفاء میکند. 

یک چنین سیستم مغزی سیاسی جنبش انقلابی، از طریق شبکه های گسترده حزبی که در مجموع سیستم عصبی انقلاب و توده های انقلابی را تشکیل میدهد، حرکت توده های میلیونی انقلابی را چون یک ارتش منظبط سازمان میدهد؛ به موقع به آنها فرمان پیش روی میدهد و به موقع فرمان عقب نشینی و آنها را از تمام کوره راه های پر پیچ و خم مبارزه به سوی مقصد نهایی رهبری میکند.  

این ذهنیت انقلابی توده ای با کار روشنگرانه خود، چنان انظباط فکری هوشیارانه ای در توده انقلابی ایجاد میکند که رژیم حاکم نمیتواند با مانورهای گمراه کننده، خرابکاری از طریق ستون پنجم و نفوذی های خود، شایعه پراکنی و دیس اینفرماسیون آنهارا سردرگم کرده و دنبال نخود سیاه بفرستند.

با رجوع به این آموزه های کلاسیک و فرا ایدئولوژیک شده، ما مخالفین رژیم آخوندی حاکم، باید به وضعیت خودمان بنگریم. شرایط مادی زندگی مردم از وجود یک شرایط کامل عینی پخته شده برای براندازی رژیم حکایت میکند که نشانه های آن، اعتراضات خود جوش پیاپی مردم است و افق تیره آینده ای که برای مردم قابل تشخیص شده است. ولی آنچه نیست و غایب است و ما حتی برای تدارک آن گامهای اولیه را هم بر نداشته ایم، آماده سازی شرایط ذهنی براندازی رژیم است. تکرار میکنم: ـ در اینجا«شرایط ذهنی» را با ذهنیت یا شعور فردی همانند نگیریم. جنبش مردمی را به عنوان یک فرد و یک پیکر در نظر بگیریم که حزب یا احزاب سیاسی سیستم عصبی و مغر آن هستند و به فرمان آن مغز و سیستم عصبیِ حسی و حرکتی واحد حرکت میکنند.

با نگاهی قدری خلاقانه به مسئله سازماندهی و رهبری، به آسانی میتوانیم درک کنیم که اولاً این ذهنیت یعنی رهبری، ترکیبی از عنصر فردی یا شخصیت کاریزماتیک میباشد که در و با تشکیلات رهبری کننده تشکیل میشود. ضعف سازمان تشکیلاتی را رهبر کاریزماتیک جبران میکند و ضعف رهبریت کاریزماتیک را تشکیلات رهبری کننده

خلاصه و نتیجه گیری: 

نیاز مبرم جنبش آزادیخواهانه امروز ما، دیگر جندان افشای مفاسد رژیم نیست که کوس رسوایی آن  عالمگیر شده است بلکه سازماندهی و رهبریت سیاسی و راهبردی ساختن برای جنبش مردمی است. 

این سازماندهی از چهره سازی در سطوح پائین شروع میشود و هرمی تا راس هرم بالا میرود تا رهبریت مرکزی را از بین امکانات(شخصیتهای) موجود بسازد و تشکیل دهد. بدون چنین رهبریتی هیچ انقلابی نخواهد شد و رژیم هر جنبشی را با خشونتی بدتر از بشار اسد در هم خواهد کوبید. 

آنها که به زعم خود با رژیم مبارزه میکنند و خود را اپوزیسیون رژیم میدانند ولی از پرداختن به مسئله رهبری جنبش به دلایل گوناگون از جمله خود رهبر بینی غفلت کرده یا خود را به تغافل میزنند، در بهترین تعریف، بخشی از عمله جات آشوب و تخریب  کور ضد مملکت هستند و نه سازندگان یک جنبش هدفدار با رویکرد و راهبُرد روشن سیاسی! 

برای اینکه چنین رهبریتی ساخته شود، «توده فهم» بودن شخصیت های مورد نظر و داشتن کاریزمای رهبری آن لازم است. میزان سواد و صداقت و شجاعت و.. تعین کننده این کاریزما نیست.

 در شرایط فقدان سازمان های معتبر سیاسی، شور بختانه نقش و ضرورت چهره های کاریزماتیک افزایش و نقش سازمان و تشکیلات کاهش می یابد. 

وقتی یک باران شدید می بارد، دهقانانی که آمادگی سازمانی و رهبری دارند آن بارش سنگین را نعمت الهی گرفته و مزارع خود را آبیاری میکنند و آن  توده دهقانی که در برابر باران آماده نیست یا سازمان یافته نمی باشد، فقط میتواند شاهد این باشد که سیلاب آلونک کاهگلی او را هم ویران سازد و احشام او را هم با خود ببرد. 

کدام یک از این دوحالت باید باشیم یا هستیم؟

توجه کاربران گرامی: 

این سایت از قریب ۳ ماه دیگر یعنی ماه ژولای به فعالیت ۱۱ ساله خود پایان خواهد داد.     

تدارک کودتا و ضد کودتا در عراق

Share Button

حالا زنگ خطر احتمال پیروزی الزرفی در سرسرای اردوی فرقه ای/سیاسی وابسته به ایران در عراق هردم بلند تر و برای آنها هراسناکتر میشود. سران سازمان(حشدالشعبی) فتح به رهبری هادی الامیری که خطر را نزدیک دیده و از تهدیات نظامیگرانه خود، به خاطر اخطارهای متقابل تهدید آمیز آمریکا و تَحَُرُکات نظامی میدانی نیروهای آن نتیجه نگرفتند، از گرفتن ژستهای تهاجمی دست برداشته و به یکباره کشف کرده اند، که معرفی الزرفی از طرف برهم صالح کلاً مغایر با قانون اساسی بوده است. 

با گذشت هرروز، تنش سیاسی و جنگ قدرت، نیروهای سیاسی و جامعه عراق را بیشتر از گذشته قطبی کرده که به شکل گیری دو اردوی سازش ناپذیر در صحنه و ساختار قدرت سیاسی عراق منجر شده است. ساختار و عرصه قدرت سیاسی عراق دیگر جای کافی برای دو فرمانروا را ندارد.

در یکسوی این آرایش دو قطبی نیروهای آزادیخواه ملی و متحدین منطقه ای و بین المللی آن قرار دارند و مقابل آنها نیروهای فرقه ای و شبه نظامیان شیعی که پس از سرنگونی صدام با استفاده از حمایت ایران، اعتقادات مذهبی جامعه شیعی مذهب عراق را با الگوبرداری از انقلاب اسلامی ایران به یک نیروی میدانی سیاسی تبدیل کردند. 

این نیروها در مجموعهِ ای موسوم به حشد الشعبی و احزاب شیعی وابسته به ایران به صورت یک شبه فدراسیون فرقه ای متحد شده اند. 

از نگاه جامعه شناختی سیاسی طی قریب ۱۷ سال پس از سقوط صدام، آن انرژی جنبش آفرینی که در گفتمان توهم آفرین مذهبی شیعی وجود داشت دیگر مصرف شده است و طی این مدت مردم عراق هم به به تجربه دریافته اند که متولیان مذهبی حتی اگر حسن نیت هم داشته باشند، متولیان سیاسی مناسبی برای دولتمداری و حکمرانی نیستند.

جنبش پُرخروش ضد دولتی و ضد فسادی که از اکتبر سال گذشته عراق را درنوردید، در اثر طولانی شدن بحران سیاسی، انتقال محور درگیری به عرصه قدرت سیاسی و پارلمان و بعد هم  ویروس چینی ووهان موسوم به کُرونا، عمدتاً فروکش کرده است ولی در عوض درگیری در ساختار قدرت سیاسی به یک صف آرایی رزمی انجامیده که روز به روز، حالت آماده باش برای نبردِ نهایی و جنگ برای «بود و نبود» را به خود میگیرد!

پس از گذشت قریب ۵ ماه از استعفای عادل عبدل مهدی، نخست وزیر وابسته به ایران و معرفی چند نامزد نخست وزیری و عدم توانایی آنها در کسب حمایت کافی پارلمانی یا جنبش اعتراضی، سرانجام رئیس جمهوربرهم صالح، با چشم پوشی از سنت سیاسی مشورت پارلمانی با احزاب شیعی، عدنان الزرفی را بدون مشاوره با فراکسیونهای عمده شیعیی مجلس برای پست نخست وزیری معرفی کرد. 

حشد الشعبی و احزاب شیعیی وابسته به ایران که در آغاز شانس این چهره ظاهراً گمنام و فاقد حمایت جدی تحزبی را دست کم گرفته بودند به نامزدی او واکنشی چندان خشن و تهاجمی نشان ندادند زیرا تصور میکردند با تکیه بر اکثریت پارلمانی و تکیه بر عمده بودن فراکسیونی خود او را مانند نامزدهای قبلی با ابزار حقوقی وادار به عقب نشینی میکنند. 

ولی با افزایش موفقیت الزرفی در کسب حمایت بخش هایی از نمایندگان و فراکسیونهای پارلمانی که در آغاز، آگاهانه یا نا آگاهانه  موضعی مبهم و چند پهلو اتخاذ کرده بودند و با این موضعگیری مبهم خود، ایران و حشد الشعبی را به اشتباه انداختند، حالا بیدار شده و به ناگهان خطر را احساس کرده اند. 

حالا زنگ خطر احتمال پیروزی الزرفی در سرسرای اردوی فرقه ای/سیاسی وابسته به ایران در عراق هردم بلند تر و برای آنها هراسناکتر میشود. سران سازمان(حشدالشعبی) فتح به رهبری هادی الامیری که خطر را نزدیک دیده و از تهدیات نظامیگرانه خود، به خاطر اخطارهای متقابل تهدید آمیز آمریکا و تَحَُرُکات نظامی میدانی نیروهای آن نتیجه نگرفتند، از گرفتن ژستهای تهاجمی دست برداشته و به یکباره کشف کرده اند، که معرفی الزرفی از طرف برهم صالح کلاً مغایر با قانون اساسی بوده است. 

یکی از سران حشد الشعبی هم اکنون و با همین استدلال دادخواستی علیه رئیس جمهور تنظیم و به دیوان عالی قانون اساسی و پارلمان عراق تسلیم کرده و خواهان محاکمه رئیس جمهور شده است. او وعده این را داده است که رئیس جمهور را به دادگاه و محاکمه خواهد کشاند. دلیل او این است که برهم صالح بدون مشورت با بزرگترین فراکسیون شیعیی مجلس(فتح و سائرون)، الزرفی را به عنوان نامزد پست نخست وزیری معرفی کرده است امری که ظاهراً خلاف مفاد قانون اساسی است. 

امروز یکی دیگر از سران حشد الشعبی، به یکباره دموکرات شده و دریافته است که با نخست وزیری الزرفی دموکراسی در عراق به خطر می افتد و تمام بالانس نظام دموکراتیک سیاسی مستقر در کشور که پس از صدام برقرار شده است با نخست وزیری الرفی که مورد تائید بلوک شیعه نیست زیر و رو میشود و مملکت به ورطه دیکتاتوری می افتد.

دیروز عدنان الزرفی، برنامه سیاسی خود را تسلیم مجلس عراق کرد. از جمله مواد برنامه او برگزاری سریع انتخابات آزاد تحت نظارت بین المللی و مبرا کردن صحنه سیاسی عراق از نفوذ خارجی در عراق است. او وعده داده است که نیروهای مسلح عراق را یکپارچه کرده و تحت فرماندهی واحد ارتش قرار دهد. او همچنین در مصاحبه های این دو روزه خود گفته است که در تماس با نمایندگان پارلمانی آرای لازم برای تائید صلاحیت خود را تآمین کرده است. 

از چند هفته قبل در رسانه های منطقه و ایران اخباری دال بر تدارک انجام یک کودتا درعراق در فضای مجازی انتشار یافت که نشانه های آن تَحَرُکات نظامی آمریکا در عراق ذکر شده بود. 

ولی واقعیت این است که سیر حوادث در این کشور کاملاً بسود نیروهای آزادیخواه ملی  و متحدین بین المللی آنها پیش میرود و آنها هیج دلیلی برای انجام کودتا ندارند ولی از آنجایی که میدانند تغییر اوضاع و بالانس سیاسی کنونی دراثر نخست وزیری الزرفی یا حتی کس دیگری که برحسب مقتضایت و الزامات فعلی، راهبُرد سیاسی مشابه او را خواهد داشت، ممکن نیست بدون واکنش و اردو کشی خیابانی یا حتی نظامی نیروهای وابسته به ایران پیش رود، آنها خود را برای یک ضد کودتا آماده کرده اند. 

بنابراین میتوان آماده باش و تقویت  نیروهای نظامی آمریکا در عراق را نه برای انجام کودتا بلکه برای درهم کوبیدن تلاش حشد الشعبی و دیگر نیروهای وابسته به ایران برای یک کودتا علیه نخست وزیر جدید تلقی کرد.

قبل از شروع به چرخش اوضاع سیاسی در این دو ماهه اخیر، حشد الشعبی و متحدین آن به شمول سائرون(تحت رهبری مقتدا صدر) خود را برای یک هجوم همه جانبه سیاسی، دیپلماتیک؛ خیابانی و میدانی و سرانجام نظامی علیه حضور نظامی نیروهای آمریکا در عراق آماده ساخته بودند که همین امر موجب هشدارهای تهدید آمیز مقامات آمریکا به ایران و حشد الشعبی گردید.

پس از آن هشدارها، و زمینه سنجی اوضاع از سوی ایران و حشد الشعبی، به یکباره آن زمینه چینی های روانی تهاجمی از سوی آنها جای خود را به  نوعی انفعال و واکنشهای حاکی از درماندگی داده است و از تهدیدات نظامیگرانه آنها دیگر چندان خبری نیست و زبان  شکوه های حقوقی، انسانی و دیپلماتیک جای آنها را گرفته است. میتوان این عقب نشینی را به درماندگی آنها تعبیر کرد.

اوضاع سیاسی عراق به سرعت در حال تغییر است. هرچند همه ظواهر حکایت از شانس چیرگی نیروهای آزادیخواه و ملی در فرایند این تغییرات حکایت می کنند ولی با این وجود باید در مورد نوع مشخص برآیند این تغییرات هنوز قدری محتاط بود.  

توجه کاربران گرامی:

این سایت از حدود ۳ ماه دیکر به فعالیت خود خاتمه میدهد


ایران دلارهای خود را از عراق بیرون میکشد

Share Button

بغداد پست: اقتصاد دانان نسبت به بالارفتن نرخ ارز هشدار میدهند. آنها میگوند دلار(در عراق) قربانی خارج کردن آن به طرق مختلف توسط ایران است.

این اقتصاددانان خاطر نشان میکنند که قیمت کالاهای مصرفی مردم در بازار پیوسته رو به افزایش است که واردات آنها به ازای دلار انجام میشود.

کامنت: چندان تعجبی ندارد که نرخ دلار در عراق به خاطر خارج سازی آن توسط ایران سیر صعودی به خود گرفته است. 

نکته بسیار مهم در این رابطه اینجاست که قبل از بحرانی شدن اوضاع سیاسی و اقتصادی در عراق، صدور کالا از ایران به عراق در درجه اول پوششی برای عملیات صرافی و تبدیل ریال به دلار از طریق صادرات جنس بود و حجم آن به رقم حدود ۲۴ میلیارد دلار در سال میرسید که با بحرانی شدن وضع اقتصادی عراق در اثر تنزل قیمت نفت و گرانی دلار، تفاوت تبدیل جنس به ریال خریده شده در ایران و به دلار فروخته شده عراق سودآوری سفته بازانه خود را از دست داده است و بازار داخلی عراق هم دیگر کشش سابق را ندارد. 

در درجه دوم، این صدور کالا به عراق تا کنون پوششی برای خارج کردن سرمایه توسط مافیای سپاه از ایران و سرمایه گذاری آن در عراق به دلار بود که به علت وخیم شدن اوضاع سیاسی عراق، سرمایه گزاران سپاه را نگران سرمایه گزاریهای خود کرده است و آنها حالا ایران را مکان امن تری برای سرمایه های دلاری خود از عراق میدانند. 

 و در درجه سوم، وخیم شدن وضع ارزی رژیم و ته کشیدن ذخیره ارزی بانک مرکزی اقتضاء میکند که دلارهای دفن شدن در عراق هرچه زودتر به کشور برگردند تا کمبود ارزی بانک مرکزی را موقتاً هم که شده جبران کند. البته این دلارها به طوری دلاری در حسابهای بانکی سپرده گذاری میشوند و در نتیجه سپرده گذار نگران تورم هم نخواهد بود.

ولی نه این دلارهای وارداتی از عراق و  نه فروش دارائی های ملکی و فیزیکی دولت و بانک مرکزی که اخیراً زمزمه آن شروع شده است*، چاه ویل نیاز ارزی و کسری نجومی بودجه دولت را جبران نخواهد کرد. 

وضعیت اقتصادی با سرعت بسیار بیشتری نسبت به سالهای گذشته رو به وخامت خواهد نهاد حتی اگر عوارض کرونا را در نظر نگیریم.

توجه کاربران گرامی!

این سایت از ماه ژولای یعنی حدود ۳ ماه دیگر به کار خود پایان خواهد داد.

تماس تلفنی رئیس جمهور با وزیر اقتصاد

حسن روحانی، رئیس جمهور در تماس تلفنی با وزیر اقتصاد، با اشاره به استقبال مردم از بازار سرمایه، بر تسریع در واگذاری شرکت ها و دارایی های دولت و همچنین فروش اموال مازاد بانک ها، با استفاده از ظرفیت این بازار در سال جهش تولید تأکید کردند. رئیس جمهور در این تماس تلفنی ضرورت همکاری جدی دستگاه های ذی مدخل در تسهیل و تسریع انجام امور گمرکی بویژه در بنادر کشور را مورد تأکید قرار داده و تدوین برنامه عملیاتی در این زمینه را خواستار شدند.