Archive for: May 2020

اطلاعیه

Share Button

همانطور که ذیل یادداشت های این دو ماهه گفته شده، این وبسایت از تاریخ ۳۰ خرداد  1399 (20 ژوئن ۲۰۱۲۰) به فعالیت خو پایان خواهد داد و تا آن تاریخ، دیگر مطلب جدیدی در آن بارگذاری نخواهد گردید. 

این توضح را لازم میدانم بدهم که این وبسایت طی قریب ۱۲ سال فعالیت خود، فقط به حساب هزینه مالی و زمانی شخصی   صاحب وبسایت که خودم میباشم، فعالیت اطلاع رسانی داشته است و بیش از ۹۰% مطالب آن یادداشت های شخصی خودم بوده است و بخش کمی از آن ترجمه سایر نشریات بوده است. ۱۰%  تقریبی بقیه هم، از نشریات دیگر گرفته و با ذکر منبع بارگذاری شده است.

علاقمندان به مطالب «ایران سبز» را دعوت میکنم با پیوستن به کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» که فعالیت آنهم به روال کاری همین وبسایت خواهد بود، مطالب انتشار یافته را پیگیری نمایند.

حبیب تبریزیان

CimorghIran@
https://web.telegram.org/#/im?p=@CimorghIran

اپوزیسیون سازی رژیم: یک الگوی کلاسیک در عرصه جاسوسی

Share Button

نکته ای که از سوی مخالفین رژیم درک نمیشود این است که آنها نمی دانند: ـ رژیم، چنان اطلاعات داغی را به اپوزیسیونِ قلابیِ، خود ساخته و تحت کنترل خود میدهد تا انتشار دهد که میداند مشتاقان آنگونه اخبار، مخالفینی هستند که  درز دادن اینگونه اطلاعات به ظاهر افشاء گرانه  به آنها جز افزایش انبان راکد دانسته های قبلی یا  عاری از حرکت آفرینی آنان برای رژیم، مشکل ساز نیست و انتشار آن اطلاعات خطری برایش ایجاد نمیکنند. حال این اخبار یا افشاء گریها می خواهد در مورد یک مورد جدید اختلاس چند میلیارد دلاری یا فقط فقر از حد گذشته فلان روستا یا خود سوزی فلان دختر، یا زندگی فوق اشرافی این یا آن آقازاده باشد.

یک شکارچی یا ماهیگیر برای اینکه صیدی شکار کند باید تله و طعمه گذاری کند که مایه کار است. اگر هزینه این تله و طعمه گذاری و یا وقتی که صرف میشود از صیدی که حاصل میشود بیشتر باشد، آن صیاد یا شکارچی از صید منصرف میشود. سرویسهای جاسوسی دنیا هم، در فعالیت های خود، دقیقاً از این الگو پیروی میکنند.   

به عنوان یک الگوی کلاسیک، هر دولتی برای عملیات جاسوسی یا دیس اینفُرماسیون(اغفال کردن و گمراه سازی)علیه دشمن یا رقیب خود، مقداری اطلاعات مورد علاقه آن دشمن یا رقیب را به عنوان طعمه به جاسوس وفادار و تحت کنترل خویش میدهد تا آن جاسوس بتواند با عرضه آنها به دشمن پس از اعتماد سازی به عمل صید و صیادی در میدان حرکت رقیب بپردازد. در چنین رابطه ای دو نوع جاسوس طبقه بندی می شوند یکی وفادار تحت کنترلی است که نقش بازی میکند و دیگری کسی است که واقعا قصد پشت پا زدن به دولت متبوع خود را دارد. آن جاسوسانی که واقعا به دشمن دولت خود پناه میبرند و اطلاعات دهی می کنند را اصطلاحاً دارای«BonaFide» یا ساده تر بگوییم اصیل و آن دیگر را فاقد«BonaFide» میگویند. «بونا فیده»، اصطلاحی مرسوم در زبان جاسوسی است یعنی جاسوسی که به طرف مقابل رفته و اصالت دارد یعنی واقعاً جا عوض کرده است و نقش بازی نمی کند. 

دوران جنگ دوم جهانی و چند دهه پس از آن، سرشار از نمونه هایی است که بسیاری از ماموران به واقع یا قلابی«KGB» به غرب پناهنده شدند و همه آنها برای همکاری با سرویس های غربی ابراز آمادگی میکردند. بخشی از این جاسوسان، واقعاً خسته شدگان از نظام غیر انسانی شوروی بودند که میخواستند از آن جهنم بگریزند و برخی از طرف«KGB» ماموریت داشتند که به غرب پناهنده شده و اطلاعات دیس اینفورماتیو دستپخت«KGB» را بخورد سرویسهای جاسوسی غرب بدهند. 

در این رابطه، به مصداق معروف بی مایه فطیر است، طرفی که چنین ماموریتی به جاسوس خود میداد(بیشتر شوروی و ممالک اقماری آن)، مایه هم میگذاشتند. آنها گاه مقدارِ زیادی اطلاعات طبقه بندی شده نظامی، سیاسی و اقتصادی را به مامور خود می دادند تا آنها، مثلا به CIA یا  MI6 بدهند و از این راه برای خود اعتماد سازی کنند. 

اگر این اسناد بی ارزش، کم ارزش یا تاریخ گذشته بودند سرویسهای غربی، آن جاسوس ماموریت یافته را تحویل نمی گرفتند یا با او بازی میکردند و سعی می کردند حتی، او را با اطلاعات متعاقبا قلابی پر کنند تا او آنها را با خود به شوروی برگرداند. 

بهرحال این دو نوع جاسوس، یک وجه مشترک با هم داشتند و آن هم این بود که آنها باید با دست پُر( از سند و مدرک) به غرب می آمدند. فرایند اثبات «BonaFide» آنها بسیار دشوار و گاه پرتنش و در داخل سرویسهای اطلاعاتی اختلاف آفرین بود. 

در دو دهه ۷۰ و ۸۰،  دو دستگاه جاسوسی شوروی، «KGB» و« GRU نظامی»، توانستند  با همین بازیها، تمام سیستم جاسوسی غرب را درهم بریزند. آنها توانستند در درون سازمان سیا بر سر اینکه این یا آن قضاوت درست است؟ این یا آن جاسوس فرار کرده واقعی است؟ شکاف بسیار جدی ایجاد کنند. چون هر جاسوسی می آمد در پشت سر او جاسوس دیگری به غرب پناهنده میشد که اولی را وفادار و کنترل شده می نامید که ماموریت خود را انجام میدهد. هر دو نوع این جاسوسان هم با مقداری اسناد طبقه بندی شدهِ تقریباً با ارزش به غرب می آمدند که در سرویسهای اطلاعات غرب سرگیجه ایجاد میکردند. 

در این راه سرویسهای اطلاعاتی شوروی سخاوتمندانه، بسیاری اطلاعات تنظیم و بسته بندی شده را در اختیار ماموران وفادار خود می گذاردند تا آنها به اتکای آن اسناد معتبر، اولاً جاسوسان واقعیِ فراری به غرب را تخریب کرده و آنها را تحت کنتُرل و کوک شده معرفی کنند که به ظاهر فرار کرده اند تا بتوانند، طبق دستور، مواد و اطلاعات تنظیم شده را به خورد سرویسهای اطلاعاتی غرب بدهند.

لازم به گفتن است که بسیاری از این اسناد که به ماموران وفادار داده می شد هرچند مهم بودند ولی بیشترشان در معرض انقضای تاریخ مصرف خود قرار داشتند یا شوروی میدانست که دولت رقیب از آنها به نوعی اطلاع یافته است؛ مانند بسیاری خبرهای فوری و افشاگری های  دست اولی که رژیم آخوندی و سپاه او در اختیار عوامل کوک شده خود قرار می دهند تا آنها با عرضه اینگونه مطالب  در بین مخالفین رژیم برای خودشان اعتماد سازی و سرمایه آفرینی کنند تا راحت بتوانند به فریب آنها ادامه دهند.

برای شوروی مهم نبود چه میزان اطلاعات طبقه بندی شده خود را در این راه هزینه می کند بلکه مهم و تعین کننده، نتیجه و خروجی نهایی  چنین«پروژه» هایی بود؛ درست مانند  مثال آن صیاد و شکارچی در فوق. اگر صید حاصله از هزینه دام و هزینه زمانی صرف شده بیشتر بود، شوروی تن به این صید و شکار میداد چون خروجی آن از مایه ای که گذارده بود بیشتر میشد.در جریان جنگ دوم، انگلیس به مدت تقریباً دوسال کلی چنین هزینه هایی داد تا سرویس اطلاعاتی آلمان نازی را فریب دهد. MI6  توانست با یکی از بزرگترین عملیات دیس اینفُرماتیو خود با اسم رمز «overlord»، از طریق نفوذ و کنترل بر شبکه جاسوسی آلمان نازی در بریتانیا، رهبری نظامی آلمان و شخص هیتلر را در مورد مکان و زمان حمله متقابل متفقین به ارتش هیتلری در خاک فرانسه گمراه کند. 

وقتی ارتش هیتلری در سواحل کاله، کانال مانش، منتظر حمله نیروهای ژنرال آیزنهاو بود، ارتش متفقین با بسیج هزاران کشتی حتی قایقهای ماهیگیری شخصی، نیروهای خود را در سواحل نُرماندی پیاده کرد و و توانست کمر ارتش آلمان را آنچنان درهم بشکند که دیگر هرگز قد راست نکند.

همه این مقدمه چینی که میتوان آن را همچنان بسط داد، برای این بود که بگویم رژیم ایران همه این درسهای کلاسیک جاسوسی را بهتر از  «KGB» و« GRU» میداند و به کار میگیرد. 

اگر CIA یا  MI6 برای شکار یک جاسوس آلمان هزینه های بسیار صرف میکردند، دستگاه های اطلاعاتی متعدد رژیم حاکم بر ایران، چون در میدان بسیار آشنای داخلی با دست باز و منابع وسیع مالی عمل میکنند، کمتر مشکلی برای شکار قربانی و تبدیل قربانی به مهره سیاسی و اطلاعاتی و افسون کردن و فریب دادن مخالفین خود ندارند. 

رژیم برای سیطره بر مخالفین خود و پیشی گرفتن بر آنان، آماده است بیشترین اخبار و افشاگریهای دست اول علیه خود را، در اختیار گروههای خود ساخته و تحت کنترل خود قرار دهد و هزینه دهد تا آنها با حفظ ابتکار عمل  در میدان خبررسانی اپوزیسیونی، برای خود در بین مخالفین رژیم اعتماد سازی کنند تا بتوانند تخریب کنند و بذر دیس اینفورماسیون بپاشند. 

رژیم حاضر است هزینه دهد تا این گروهها و رسانه ها، همچون آمدنیوز؛ هم به تور، و هم دام اطلاعاتی و شناسایی مخالفین برای سرویس های اطلاعاتی خودش تبدیل شوند به نحوی که آن رسانه های اپوزیسیون نما چنان به مراجع خبری  برای ناراضیان و مخالفین رژیم تبدیل شوند که مغزشان، گوششان و چشمانشان به بلندگوهایی باشد که از طرف رژیم کنترل و کوک میشوند و خبر پراکنی میکنند.

این گونه مراجع اطلاع رسانیِ «شهرت سازی شده»، به علت کمکهای لجستیکی که از رژیم میگیرند، گوی اطلاع رسانی را از دیگر رسانه ها که اصالتی در کارشان هست  و مانند آمد نیوزها از چنان لجستیکی برخورد نیستند، می ربابند. این اپوزیسیون مجازیِ رژیم آفریده، آن  مراجعی را که  در رقابتی بس نابرابر تلاش می کنند، مرجعیت ملی برای مبارزات سیاسی و رسانه ای ایجاد کنند  را به حاشیه می رانند. در اینجا مسئله اخلاقی مطرح نیست بلکه خلع سلاح اپوزیسیون واقعی با استفاده از امکانات دولتی  توسط اپوزیسیون ساختگی مطرح است تا بوق های کوک و مهندسی شده رژیم،  منبع و مرجع اطلاع رسانی به مردم بشوند و مغز مردم را با اطلاعات و افشاگریهای تکراری سرگرم کننده مشغول کنند و به شعور آنها شبیخون بزنند. 

وظیفه رسانه های کنترل شده اپوزیسیون نما، قفل کردن مردم و نارضایتی های آنها در میدان تحت کنترل رژیم است. اگر امروز رسالتِ آمدنیوز تمام شد، فردا آمدنیوز دیگری با همان امکانات به نام دیگری راه اندازی میشود. تا برای چندی دیگر مردم را سر کار بگذارد و در لحظات حساس سیاسی هم، زیر پای آنها را خالی کند.

اپوزیسیون واقعی مخالف رژیم، در پیکار با رژیم، مطلقاً روی گمانه زنیها و شایعات و تهمت ها نمیتواند حساب کند زیرا در همه این زمینه ها امکانات سرویسهای اطلاعاتی رژیم بسیار بیشتر است. 

فقط یک راه برای اینکه چنگال کنترل اطلاعتی رژیم از سر مخالفین کوتاه شود وجود دارد و آنهم گام نهادن در راه طرح و تدوین یک استراتژی واحد پیکار است که عبور از مرزهای پذیرفته شده آن، در حکم بی عیاری«BonaFide» و زنگ خطر فقدان اصالت اپوزیسیونی و تقلبی بودن آن می باشد. 

و اگر وجود یک راهبرد استراتژیک مبارزاتی برای ما، ضرورتی حیاتی است چنین راهبردی نمی تواند بدون یک مرجعیت یا رهبریت سیاسی واحد باشد. زیرا در صورت فقدان چنین رهبریتی، هر مزدور اطلاعاتی کوک شده ای میتواند خود به یک مرجعیت تبدیل شود که کوک کننده آن، سرویسهای اطلاعاتی رژیم میباشند اتفاقی که تا حدود زیادی از مدتها پیش رخ داده است. رژیم برای هزینه دادن و تزریق خوراک افشاگری بر علیه خود کمترین خِساستی ندارد، برای رژیم خروجی نهایی مهم است. سود یا ضرر! اینست مسئله. اگر برای رژیم صَرف کند حاضر است همه اطلاعات اتمی و دخمه های امنیتی خود را هم در اختیار ماموران خود بگذارد تا آنها با افشاء کردن آنها، برای خود در بین مخالفین رژیم اعتماد سازی کنند.

یک راهبرد واحد استراتژیک و یک رهبریت واحد راهبردی، میتواند راه نفوذ و میدان مانور سرویسهای اطلاعاتی رژیم را کاملا ببندد زیرا چنان مرکزیتی، خود مرجع همه اخبار و اطلاعات  میشود و به موقع می تواند رهنمودهای تاکتیکی درست و نه تله های تاکتیکی اطلاعاتی رژیم ساخته را به مبارزان بدهد.

نکته ای که از سوی مخالفین رژیم درک نمیشود این است که آنها نمی دانند: ـ رژیم، چنان اطلاعات به ظاهر داغی را به اپوزیسیونِ قلابیِ، خود ساخته و تحت کنترل خویش می دهد تا انتشار دهند که میداند مشتاقان آنگونه اخبار، مخالفینی هستند که  درز دادن اینگونه اطلاعات به ظاهر افشاگرانه  به آنها جز افزایش انبان راکد دانسته های قبلی یا عاری از حرکت آفرینی آنان برای رژیم، مشکل ساز نیست و انتشار آن اطلاعات خطری برایش ایجاد نمی کنند. حال این اخبار یا افشاگریها می خواهد در مورد یک مورد جدید اختلاس چند میلیارد دلاری یا فقط فقر از حد گذشته فلان روستا یا خود سوزی فلان دختر، یا زندگی فوق اشرافی این یا آن آقازاده باشد.

امروزه در درون جامعه سیاسی مخالف رژیم، هرکس با یک کامپیوتر و اندکی دست به قلم یا هنر بیان، خود را یک ژنرال سیاسی و رهبر بالقوه جنبش ملی مردم میداند! که هم نقش ستادی دارد و هم نقش میدانی! 

تا این بلیه و آفت «خود مرجع بینی و خود رهبر بینی» در بین فعالین سیاسی مخالف رژیم برطرف نشود؛ مردم و میهن ما از این روند که انتهای آن  جز ادامه و استمرار حیات نکبت بار رژیم آخوندی و در پایان، ازهم پاشیدگی ملی نیست، نجات پیدا نمی کنند. 

ساده ترین و اولین گام در راه رسیدن به یک اُرگان واحد راهبُردی و یک رهبری واحد واجد اتوریته مردمی واحد،  انتخاب یک نشان نمادین ملی است، شناسنامه ای که تاریخ مشترکمان برای ما به ارث نهاده است! یعنی پرچم واحد! 

چنین پرچمی؛ پرچم حزبی، فرقه ای و قومی نمی تواند باشد باید پرچمی باشد که کارگر، کشاورز، سرمایه دار، دیندار؛ بی دین، کُرد، عرب ، ترکمن و بلوچِ ایرانی بتوانند در زیر آن جمع شوند و آن را پرچم خود بدانند. 

برافراشتن و انتخاب چنین پرچم واحدی، نخستن گام در راه نزدیک شدن ما به همدیگر است تا علیه استبداد آخوندی به یک نیروی آزادیبخش ملی تبدیل شویم.. 

من به عنوان نگارنده این سطور، پرچمی جزپرچم شیر و خورشید نشان به ارث رسیده از جنبش مشروطیت پدرانمان را به عنوان آرم و شناسنامه ملی مان نمی شناسم. اگر کسی پرچم دیگری را در نظر دارد که واجد این اعتبار باشد! بسم الله معرفی کند! و ضمنا هر گونه تغییر فرم در این پرچم مانند حذف شیر و خورشید آن یک نوع گریز از اصل مسئله است.

سخن آخر: نگاه و برخورد من به عنوان نگارنده این سطور، با اکثریت رسانه ها، شخصیتها و سازمانهایی که مدعی مواضع ضد رژیم می باشند، که آنها را از نزدیک و دقیقاً نمیشناسم یا دلایل بسیار قوی در اثباتِ «BonaFide» آنان ندارم، همراه با سوء ظن و شکاکیت منطقی است؛ به ویژه اگر آنها در استراتژی راهبُردی خود، در سمت همراهی متحد کننده و متحد شونده اپوزیسیون حرکت نکنند و بخواهند رهبر تراشی هزارانی کرده و این آنارشی گری خود را با انتقادات تند و فحاشی پر سرو صدا و هیجان انگیز به رژیم و خامنه ای بپوشانند. 

انتقاد پر سر و صدا و تند از رژیم کمترین عیاری به «BonaFide»(اصالت)، آنها نمیدهد. متقابلاً به همه آنها که مرا به عنوان صاحب این قلم و این وبسایت را نمیشناسند، نه تنها حق میدهم که با همین مظنونیت و شکاکیت منطقی به من و این وبسایت بنگرند بلکه فراتر از این، شکاکیت منطقی و احتیاط آمیز آنها را تحسین کرده و آن را نشانه احساس مسئولیت سیاسی میدانم.

پس خیلی مراقب باشیم در تله ماشینهای رسانه ای تحت کنترل رژیم و گروههای مجهول الهویه و در سایه ایستاده نیفتیم!  

حبیب تبریزیان

توجه : این وبسایت دقیقاً از یک ماه دیگر یعنی ۲۰ ژوئن بسته میشود.

علاقمندان می توانند یادداشتهای مندرج در این وبسایت را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» پیگیری کنند.

روس‌ها بیخ گوش اطلاعات سپاه؛ قسمت اول

Share Button

،(مطالعه این سلسله گزارش تحلیلی پیرامون نفوذ سرویس جاسوسی روسیه( اف اس ب در ساختار سپاه را به علاقمندان این سایت «ایران سبز» اکیداً توصیه میکنم. بخش های بعدی را نیز به ترتیب درج خواهم کرد : ح تبریزیان

۲۴/اردیبهشت/۱۳۹۹


حسین طائب (وسط)، رئیس کنونی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران
حسین طائب (وسط)، رئیس کنونی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران

یادداشتی دنباله‌دار از رضا علیجانی: در دهه شصت بین زندانیان این گفته شایع بود که روش‌های شناسایی و تعقیب و مراقبت و بازجویی و شکنجه و… در دادگاه‌های انقلاب (و بعد، وزارت اطلاعات) ترکیبی است از تجارب ساواک (که شایعه‌وار گفته می‌شد توسط فردوست به ماموران امنیتی ج.ا منتقل شده)، به علاوه آموزه‌هایی از سازمان‌های امنیتی بلوک شرق (مثلاً رومانی) و تجاربی که خود حضرات کسب کرده‌اند.

این تجارب، به‌خصوص در امر شکنجه، پس از مدتی می‌توانست به جهان و نهادهای امنیتی سرکوبگر مشابه نیز صادر و آموزش داده شود!

در دهه‌های هفتاد به بعد اما نظریات مشابهی به‌خصوص درباره شکنجه سفید مطرح می‌شد که نهادهای اطلاعاتی و امنیتی ج.ا (و به‌خصوص و مشخصاً اطلاعات سپاه) از همکاران بلوک شرقی‌شان آموخته و بر آن افزوده‌اند.

پس از دوران اصلاحات و به‌ویژه ضربه‌ای که به وزارت اطلاعات در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای وارد شد و با حمایت و هدایت آقای خامنه‌ای، نهاد اطلاعات سپاه نقش بالادستی ویژه‌ای در امور اطلاعاتی- امنیتی پیدا کرد؛ نقشی که به‌تدریج در حوزه‌های سیاست داخلی و سیاست خارجی و اقتصاد و رسانه و ورزش و خلاصه همه امور کشور گسترش یافت.

این ماجراها گذشت تا این که چند ماه پیش وقتی به مناسبتی روی مسئله مخالفت شدید جریان محافظه‌کار(ملقب به اصولگرا) در مورد طرح «ممنوعیت کودک‌همسری» (که در مجلس مطرح بود)، کندوکاو می‌کردم، با این پدیده قابل‌تأمل مواجه شدم که نهادهای امنیتی نقش بسیار پررنگی در این مخالفت دارند، در حالی که بسیاری تصور می‌کردند ریشه‌های این تقابل به مبانی فقهی در میان روحانیون برمی‌گردد.

بعدها هم خانم سلحشوری، از معدود نمایندگان شجاع مجلس، به‌صراحت ابراز کرد که «از یک نهاد خاص گفته شده با این طرح مخالفت شود». طیبه سیاوشی، یکی دیگر از فعالان این طرح، هم گفته بود «ما با مراجع دیدار داشته‌ایم و فتوای آن را هم گرفته‌ایم». همچنین فاطمه حسینی، نماینده تهران، در توئیتر خود با اشاره به انبوه پیامک‌های قبلی در مخالفت با طرح شفافیت مالی و علیه پولشویی نوشت: «بازهم ده‌ها پیامک به نمایندگان مجلس؛ این بار برای مقابله با طرحی جهت جلوگیری از کودک‌همسری! این روزها موتور پیامک‌های سازمان‌یافته حاوی دروغ، تهمت و تهدید دوباره روشن شده است.»

در پیگیری ماجرای مخالفت نهادهای امنیتی مشاهده کردم که در رسانه‌های مرتبط با این نهادها، از جمله روزنامه کیهان، طرح ممنوعیت کودک‌همسری به توطئه‌های دشمن برای کاهش جمعیت جهان اسلام (که در تقابل با صهیونیسم است) مرتبط شده است! اما بعد در کاوش بیشتر دیدم این تئوری مدت‌ها قبل در مشرق‌نیوز و از منابع اطلاعاتی روسی نقل و به فضای سیاسی- امنیتی ایران و دامنه رصدهای اطلاعات سپاه منتقل شده و حتی خبرگزاری «فارس» خبری حاوی بازداشت یک پژوهشگر دوتابعیتی و احضار و بازداشت «تعدادی از عناصر نفوذی در حوزه کنترل جمعیت» انتشار داده است. (مقاله‌ام در این باره در این لینک در دسترس است.)

این نمونه برایم حساسیتی را در مورد درِگوشی‌هایی که کم‌وبیش در محافل سیاسی در نزدیک شدن و ارتباطات هر چه بیشتر بین سپاه و روسیه (وچین) در حوزه امنیتی و سیاسی به گوش می‌رسید، برانگیخت – که با نزدیکی ایران و روسیه در مداخلات‌شان در سوریه نمود راهبردی بیرونی بیشتری هم می‌یافت.

ملاقات آقای خامنه‌ای و ولادیمیر پوتین و نحوه مواجهه رسانه‌های سپاه با آن نیز مؤید همین نزدیکی و همکاری راهبردی همه‌جانبه (از جمله در حوزه‌های اطلاعاتی و امنیتی) بود.

بدین ترتیب، کندوکاو گسترده‌تری روی رسانه‌های مرتبط با رسانه‌های سپاه و سازمان اطلاعاتی‌اش انجام شد که نتایجش بسیار قابل‌تأمل بود. در ادامه، فشرده‌ای از این داده‌ها و نتایج آن، به‌خصوص در تأثیرگذاری شگفت‌انگیز فرضیه‌ها و داده‌های امنیتی روس‌ها بر سپاه و رهبر ایران، را مرور می‌کنیم.

بعضی از این تشابهات ممکن است اتفاقی و ناشی از ساختار استبدادی و دیکتاتوری فردی این دو حکومت باشد، اما به نظر می‌رسد در اکثر موارد این تشابهات ناشی از ارتباطات و تبادلات بسیار نزدیک امنیتی بین سپاه و نهادهای امنیتی روسی است.

این تقارن شدید در حوزه سیاسی نیز به چشم می‌خورد. حاکمان ایران با محوریت ولایت فقیه چنان مسیر نادرست و ضدملی‌ای را در سیاست خارجی پیموده‌اند که اینک کمترین دوست و متحدی در منطقه و جهان دارند و به‌اختیار و به‌اجبار، روز به روز نزدیکی و حتی وابستگی بیشتری به روسیه و چین پیدا کرده‌اند.

این امر، هم جنبه سیاسی دارد و هم جنبه اقتصادی که خود بحث دیگری است و حکایتگر فاصله غم‌بار و تأسف‌باری که حاکمان بعد از انقلاب با آرمان‌ها و وعده‌های اولیه انقلاب پیدا کرده‌اند؛ انقلابی که به دنبال موازنه منفی (الهام‌گرفته از نهضت ملی و دکتر مصدق) بود و خود حاکمان نیز شعار نه شرقی و نه غربی‌شان گوش فلک را کر کرده بود.

چون در مقاله مستقلی به پشت صحنه مخالفت با طرح کودک‌همسری توسط نهادهای امنیتی (اطلاعات سپاه) پرداخته‌ام، از این مورد صرف‌نظر می‌کنم و بقیه موارد را با توجه به مطالب کانال‌های تلگرامی «افسران جنگ نرم»، «قرارگاه سایبری عمار»، «کانال سایبری عماریون» و نوشته‌های افراد امنیتی (مثل رضا سراج) در کانال‌های تلگرامی‌شان، مرور می‌کنیم:

ویروس کرونا ساخته آمریکایی‌هاست!

«افسر اطلاعاتی روسیه: کرونا از آزمایشگاه‌های گرجستان به ایران منتقل شده است!»

این خبر به اشکال گوناگون و به طور وسیع در رسانه‌های امنیتی بازتاب یافت، از قول وزارت خارجه روسیه، وزارت بهداشت روسیه، وزارت دفاع روسیه، از زبان سرلشکر ایگور کرلوف، وزیر اطلاعات و امنیت سابق گرجستان، و حتی از زبان «ژائو لی جیان»، سخنگوی وزارت خارجه چین، و…

به طور مثال این خبر:

«چندی پیش وزارت دفاع روسیه در نشست خبری برگزارشده در مقر این وزارتخانه در «مسکو»، از اقدام وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در تأمین بودجه طرح‌های تحقیقاتی آزمایشگاه‌های بیولوژیکی سخن گفت که در پوشش آزمایشگاه‌های متعارف در کشورهای مختلف جهان به‌ویژه در «گرجستان» فعالیت می‌کنند و فعالیت‌های نامتعارف آن‌ها نقض توافقنامه‌ها و پروتکل‌های بین‌المللی شمرده می‌شود.»

و یا این خبر:

«ایگور نیکولین، دانشمند و زیست‌شناس روس که قبلاً در کمیته سلاح بیولوژیک روسیه فعالیت کرده، در مصاحبه با روسیا الیوم گفت: ویروس کرونا سلاح بیولوژیک آمریکاست که از آن برای کنار زدن دشمنان خود از جمله چین و ایران استفاده می‌کند… در ۲۰ سال اخیر این چهارمین شیوع ویروس در چین است. این مسئله تصادفی نیست، بلکه یک طرح است.»

و یا:

«وزارت بهداشت روسیه با بیان این‌که آمریکایی‌ها اقدام به جمع‌آوری ژن شهروندان روسی در بیش از ۳۰ آزمایشگاه فعال در حوزه سلاح‌های بیولوژیک در مناطق مرزی روسیه و گرجستان می‌کنند، می‌افزاید: اسنادِ در اختیار ثابت می‌کند که مرکز تحقیقات «لوگار» آمریکا در گرجستان پهپادهایی در اختیار دارد که می‌توانند حشرات حامل ویروس‌های خاص را به هر نقطه از جهان انتقال دهند.»

و یا این خبر:

«ویتالی پتروف، عضو سازمان اطلاعات و امنیت ملی روسیه موسوم به «اف اس بی» که به دلایل امنیتی و اطلاعاتی از افشای نام واقعی خود امتناع می‌کند و به استفاده از نام مستعار و سازمانی خود اکتفا می‌کند، در یک مصاحبه گفته است که آمریکا با به‌کارگیری تجهیزات پیشرفته الکترونیکی در حال تولید و انتشار اشعه‌های خطرناک زیست‌میحطی است که زندگی و سلامت انسان‌ها را با خطر جدی مواجه می‌کند.

پتروف با بیان این‌که آمریکایی‌ها از سال‌ها پیش اقدامات گسترده‌ای را با هدف تضعیف و براندازی نظام در ایران آغاز کرده‌اند، تأکید می‌کند: با شکست اقدامات در حوزه اقتصادی و سیاسی، آمریکا اقدامات خود را بر حوزه بیولوژیکی متمرکز کرده است.

نکته مشترکِ اظهارات پتروف با اظهارات پیشین وزارت دفاع روسیه، استفاده ابزاری آمریکا از کشور گرجستان برای تحقق اهداف جدید خویش است. وی می‌گوید: اکنون با موضع‌گیری رسمی متحدمان (چین) در قبال منشأ شیوع ویروس کرونا، به این باور رسیده‌ایم که این ویروس از طریق همین آزمایشگاه‌ها به ایران منتقل شده است. وی معتقد است که گرجستان به کانون اقدام علیه ایران و روسیه تبدیل شده و این کشور باید در آینده نزدیک تبعات حضور امریکا در خاک خود را بپذیرد.»

رضا سراج، تحلیلگر امنیتی سپاه، نیز با ارتباط دادن سخنان مختلف روس‌ها این نظر را تبلیغ می‌کند که این ویروس از طریق همین آزمایشگاه‌ها به ایران منتقل شده است. وی در ادامه این پرسش‌ها را مطرح می‌کند:

۱. آیا سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) در این تحقیقات و این اقدامات دست داشته است یا خیر؟

۲️. آیا موساد در این حوزه با جاسوس دوجانبه چینی رئیس بخش میکروبیولوژی دانشگاه هاروارد در ارتباط بوده است؟

۳️. آیا این جاسوس دوجانبه نقش حلقه ارتباطی بین سیا و موساد داشته یا خیر؟

۴️. آیا با سازمان اطلاعات و جاسوسی انگلیس موسوم به ام‌ای ۶ در ارتباط بوده است و در انتشار ویروس کرونا بین فلسطینی‌ها نقش داشته یا خیر؟ درحالی که سوابق کاری وی نشان می‌دهد در انتشار ویروس «ایدز» در میان فلسطینی‌ها نقشی اساسی ایفا کرده است.

با این اوصاف، شنیدن موضع کاملاً مشابهی از زبان رهبر جمهوری اسلامی نمی‌تواند بی‌ارتباط با بولتن‌هایی باشد که اطلاعات سپاه هر روزه برای وی آماده می‌کند. به‌خصوص این‌که آقای خامنه‌ای به فرزندان سپاهی‌اش بیشتر از دیگر بخش‌های نظام اعتماد و اتکا دارد.

این خبر شگفت‌انگیز نیز قابل‌توجه است که:

«همزمان با افشای اندکی از افشای ذات خباثت‌آلود آمریکا توسط چین و روسیه و ایران مبنی بر احتمال ‎حمله بیولوژیک بودن ‎کرونا، آمریکا ده‌ها مقر حشدالشعبی عراق را به صورت بی‌سابقه بمباران کرد!».

(ادامه دارد)

منبع: رادیو فردا

چشم انداز تحولات سیاسی جاری عراق

Share Button

با انتخابات زودرسی که الکاظمی وعده داده است و حتما  برگزار خواهد شد فاتحه همه احزاب و فرقه های سیاسی وابسته به ایران در عراق خوانده خواهد شد و درست به همین دلیل است که این جریانها حتی از تصور برگزار شدن انتخابات زودتر از موقع وحشت بسیار دارند.

موسسه استراتفور*(یک مرکز مطالعات استراتژیک جهانی) گزارشی دارد پیرامون چالشهای عظیمی که در برابر نخست وزیر جدید عراق قرار دارد. در این گزارش گفته میشود که؛ دولت الکاظمی با بحران کرونا، بحران اقتصادی و کاهش بهای نفت که ۹۰% درآمد دولت به آن وابسته است، روبرو میباشد. 

بودجه تنظیمی دولت، حتی قبل از وقوع کرونا، بر اساس نفت ۵۶ دلار هم با یک کسری نجومی ۴۲ میلیارد دلاری روبرو بود که با سقوط بهای نفت به سطح ۳۰ دلار، اقتصاد عراق طبق محاسبه بانک جهانی ۴٫۷% کاهش خواهد یافت. بنابراین گزارش حداکثر کاری که در این شرایط از دست دولت عراق بر می آید این است که اقتصاد را در همین سطح حفظ کرده و آن را از سقوط بیشتر نجات دهد تا بی ثباتی اقتصادی به بی ثباتی اجتماعی منجر نگردد.

کاهش بهای نفت، دولت را وادار ساخته است که برنامه کاهش حقوق کارکنان خود را که ظرف ۲۰ سال گذشته تعداد آنها متورم گشته است و یک سوم هزینه کشور را تشکیل میدهد، در دستور کار خود قرار دهد. ولی این، کاری آسان نیست. گفتنی است که سطح حقوق کارکنان دولتی طی ۱۵ سال گذشته ۱۰ برابر شده است.

گزارش ادامه میدهد که که صرف نظر از میزان انسجام دولت الکاظمی، وضعیت وخیم تر شونده اقتصادی، که در اثر کرونا دستخوش یک شوک پاندمیک و بهداشتی هم شده است، حفظ آرامش اجتماعی را دشوار ساخته و چالشهای خارجی و داخلی را ایجاد میکند که مدیریت آنها سخت خواهد بود.

پایان ترجمه قسمتی از گزارش استراتفور.

کامنت:

گزارش فوق مختصر تر از آنست که تصویری ازمیزان واقعی  وخامت عراق به دست دهد. من سعی میکنم در زیر به طور خلاصه به برخی از پارامترهای تاثیر گذار اشاره کنم.

۱ ــ جان گرفتن دوباره داعش در استانهای صلاح الدین، انبار، نینوا، منطقه کرکوک و برخی مناطق دیگر. 

2 ـ شروع زمزمه اینکه این تجدید حیات داعش در اثر توطئه های ایران برای سنگ انداختن جلوی پای دولت الکاظمی است تا         نتواند در برنامه های خود موفق شود.دیروز بغداد بوست در این زمینه و متهم سازی ایران گزارشی طولانی داشت.

۳ ـ ادامه جنبش اعتراضی و درخواست جامعه سُنی مذهب و بخشهایی از اقلیتها و استانها از جمله استان کرکوک از دولت برای اینکه آنها را مسلح کند تا مانع ظهور مجدد داعش (البته این بار از نوع جمهوری اسلامی ایرانی آن . ح ت) شوند.

۴ ـ اختلال کامل در شبکه های آب شرب و قطع و وصل های ادواری آب و اختلال و نارسایی در شبکه برق کشور. عراق برای کمبود برق خود، از ایران برق میخرد که آمریکا ماه قبل برای آخرین بار ۳ ماه دیگر به عراق فرصت(استثنای تحریمی) داده است تا به خرید برق از ایران ادامه دهد.

۵ ـ دولت الکاظمی دستور  تشکیل یک کمیته حقیقت یاب را داده است تا به پرونده تمام کشته شدگان و مصدومین در جریان اعتراضات مردمی رسیدگی شود و همچنین سرنوشت ربوده شدگان و سربه نیست شدگان و تعداد و محل زندانهای پنهانی روشن گردد. 

6 ـ چند هفته پیش از گزینش الکاظمی، بین جناح طرفدار حضرت آیت الله العظمی حاج علی سیستانی با جناح وابسته به ایران در حشد الشعبی انشقاق رخ داد که جناح منسوب به حضرت آیت الله سیستانی، پیوستن خود را به نیروهای نظامی تحت فرماندهی کل قوا یعنی نخست وزیر،  اعلام کرد. 

دیروز الکاظمی در جلسه ای با سران حشدالشعبی شرکت کرد و با آنها درباره آشتی بین خودشان، و تدارک ترتیبات قرار گرفتن آنها زیر نظر فرماندهی کل نیروهای مسلح که با نخست وزیر است گفتگو کرد.

۷ ـ نخست وزیر در بازدیدش از ستاد «نیروهای ضد تروریست» به رهبری ژنرال عبدالوهاب ااساعدی، که زیر فشار حشدی های وابسته به ایران از سمت خود برکنار شده بود و مجدداً در همان سمت فرماندهی نیروهای ضد تروریست ابقاء شد، به  ژنرال عبدالوهاب وعده داد که امکانات لازم را برای تقویت این نیروها در اختیار آنها خواهد گذارد که معنای آن تامین بودجه بیشتر، آموزش بیشتر و تسلیحات بیشتر و مدرنتر برای نیروهای ضد تروریست است. 

جنبش اعتراضی عمدتاً نیروهای حشد الشعبی را هم به عنوان تروریست میشناند.

۸ ــ  دو روز قبل وزیر دفاع جدید عراق با فرمانده نیروهای ناتو در عراق دیدار کرد و طرفین روی تقویت روابط و توسعه همکاری آموزشی در تمام زمینه ها گفتگو کردند. این نکته از این جهت مهم است که حشد الشعبی با استفاده از فرصت ترور حاج قاسم سلیمانی، سعی کرد، شعار اخراج نیروهای آمریکا، لغو یکطرفه معاهدات با آمریکا و حتی اخراج دیپلماتهای آمریکا را به یک خواست مردمی تبدیل کند که موفق نشد ولی با این حال با استفاده از تفوق پارلمانی لایحه ای را تصویب کرد که به موجب آن از آمریکا خواسته میشود نیروهای خود را از عراق خارج کند. ولی حالا دیگر حتی امیری رهبر حشد الشعبی و مقتدا صدر هم که بلند گویان این شعار بودند جا زده اند.

۹ ـ روز جمعه نمایندگان نخست وزیر جدید با کمیته جنبش اعتراضی در شهر «واسط»» در استان بصره دیدار و در مورد مطالباتشان با آنها مذاکره کردند. جنبش اعتراضی این منطقه قبلاً خواهان عزل تمام بلندپایگان استانی این منطقه و سپردن مسئولیت آنها به دستگاه قضایی گردیده بود.

نتیجه گیری

بازهم میتوان به پارامترهای تاثیر گذار دیگری اشاره کرد ولی فکر میکنم همین اندازه برای استنتاج دینامیک رویدادهای سیاسی عراق تا حدودی کافی باشد.

برای ترسیم منظره عمومی سیاسی عراق امروز، نخست باید به ساختار دستگاه مقننه آن، که نخست وزیر، رئیس جمهور و بسیاری پست های مستقل از دولت مانند مدل ایران از درونِ مکانیسم و سازوکارهای آن بیرون می آیند اشاره کنم. 

دستگاه مقننه عراق دستگاهی است که در تمام دوره های انتخابات پیشین، ماهها با چانه زدن و معامله گری روی تقسیم پست های دولتی و خرید و فروش پستها و تضمین گیریهای سیاسی؛ گزینش نخست وزیر را برای ماهها معلق نگاه داشته است. در همین دوره نزدیک به ۶ ماه طول کشید تا زیر آوار فشار مسائل، پس از بکار بردن حداکثر تلاش برای گذاردن دست و پای الکاظمی در منگنه بوروکراسی پارلمانی و محدود کردن حداکثری اختیارات او و محدود کردن حق او در انتخاب اعضای کابینه تا بالاخره به او رای اعتماد داد. و الکاظمی سومین کاندید معرفی شده سمت نخست وزیری از طرف رئیس جمهور برهم صالح بود.   

اگر کسی مانند الکاظمی توانست از درون این مکانیسم دزدی، رشوه خواری، فساد و فرقه گرایی بیرون بیاید، در درجه اول مدیون جنبش خاموش نشدنی اعتراضی مردم است که ۶۰۰ کشته و هزاران زخمی داده است، در درجه دوم مدیون معجزه کرونا است، در درجه سوم مدیون سقوط خُردکننده بهای نفت از کانال ۶۰  تا ۷۰ دلار به کانال ۲۰  تا ۳۰ دلار میباشد و خزانه  خالی شده دولت که معلوم نیست در ماههای آینده بتواند حتی حقوق و مستمری کارکنان دولتی را بپردازد. مسئله ای که بحث روز است

مزید بر همه عوامل برشمرده فوق، باید به اختلافات شدت یابنده بین فرقه های شیعی اشاره کرد. در فرایند تایید صلاحیت الکاظمی؛ ائتلاف نصر به رهبری حیدر العبادی نخست وزیر پیشین با ۴۲ رای پارلمانی، جریان الوطنیه به رهبری ایاد علاوی با ۲۱ رای پارلمانی از بین مجموعه  شیعیان پارلمانی از نخست وزیری الکاظمی قاطعانه دفاع کردند و فراکسیونهای سُنی و کُرد هم قبلاً اعلان حمایت مشروط کرده بودند.

به هر روی، فرایند نفس گیر تایید صلاحیت الکاظمی، اتمسفر سیاسی عراق را تغییر داده است. روزی در یادداشتی نوشتم اپورتونیسم( فرصت طلبی) تحت برخی شرایط، انقلابی تر از همه انقلابیون واقعی است و این وضعی است که در عراق امروز رو به ظهور است. 

حزب دولت قانون  به رهبری نوری المالکی(وابسته ترین فرقه به ایران) که کلاً جلسه پارلمانی رای اعتماد نخست وزیر را به عنوان اعتراض به فرایند معرفی او بایکوت کرده بود، دیروز گفت که به شرطی که دولت او چنین یا چنان کند … ، از جمله سلاح را در دست نیروهای مسلح کشور متمرکز کرده و به مطالبات جنبش اعتراضی پاسخ عملی بدهد از او پشتیبانی پارلمانی خواهد کرد شرایطی که همگی از عمده مطالبات جنبش اعتراضی میباشند. معاون رهبری حزب «الحکمه» به رهبری عمار حکیم که مانند پاندول ساعت بین اینطرف آنطرف، رفت و آمد میکرد نیز گفت از همه برنامه دولت الکاظمی دفاع میکند. 

جنبش صدریست هم قبلاً با فرار به جلو، ۱۰۰ روز به دولت مهلت داده بود، تا برنامه هایش را اجرایی کند.

از طرف دیگر در دومین روز نخست وزیری الکاظمی «باد و طوفان» تابلوی بزرگ عکس حاج قاسم شیاد را از بیلبورد جلوی فرودگاه کنده و برده بود که دیگر نصب هم نشد ولی بیلبورد المهندس دوباره نصب شد که فکر نمیکنم آنهم چندان باقی بماند.

کامنت را با کالبد شکافی پارلمان عراق شروع کردم با آنهم ختم میکنم. 

این پارلمان ۲ سال پیش با ۴۴٫۵% شرکت کننده و تحریم تقریباً کامل از سوی اهل تسُنن و بی اعتنایی عامه مردم با کمترین حمایت مردمی انتخاب شد که انگیزه همین میزان رای دادن به نامزدها هم، استفاده از حقوق شهروندی بلکه در درجه اول تقسیمات و وابستگی های فرقه ای، خرید و فروش آراء بود. سوء استفاده ای که امروز دیگر تا حدود بسیار زیادی عاری از زمینه  شده است. 

همین ۴۴٫۵%  مشارکت انتخاباتی هم حاصل یک ریزش ۱۷٫۵%ی، رقمی نسبت به انتخابات ماقبل بود(۲۰۱۴).

میزان ریزش و مشارکت انتخاباتی فوق به این معناست که این پارلمان از چهارسوی فرقه ای و قومی و طایفه ای خود، در مجموع حاصل آرای ۴۴٫۵% افراد واجد شرایط رای دادن میباشد و اگر برهمان زمینه گذشته قبل از نخست وزیری الکاظمی، انتخاباتی از نو برگزار میشد، میزان مشارکت، دیگر نه ۱۷٫۵% ، بلکه ۲۷٫۵% دیگر و شاید بیشتر افت میکرد و به یک پارلمان ۱۰%ی فرومی کاهید.

ولی نباید لحظه ای تردید کرد که در صورت یک مشارکت حتی زیر ۱۰%ی هم فرقه های شیعی مسلح حزبی/پارلمانی از رو نمی رفتند و دو دستی به همین سازوکار قابل مهندسی و مدیریت پارلمان فرقه ای رانت و قدرت آفرین می چسبیدند تا از عراق جمهوری اسلامی دیگری بسازند و شاید بدتر، چون زمینه اجتماعی عراق از ایران ما عقب مانده تر است. 

با انتخابات زودرسی که الکاظمی وعده داده است و حتما  برگزار خواهد شد فاتحه همه احزاب و فرقه های سیاسی وابسته به ایران در عراق خوانده خواهد شد و درست به همین دلیل است که این جریانها حتی از تصور برگزار شدن انتخابات زودتر از موقع وحشت بسیار دارند. 

در یک کلام: رویای رهبر مالیخولیایی ایران و چکمه پوشان سپاهش در عراق قطعاً به یک کابوس بسیار هولناک تبدیل خواهد شد!

به عنوان چاشنی یادداشت فوق بطور نمونه جایگاه چند کشور را در جدول بندی بین المللی فساد درج میکنم که در بین آنها عراق در بین ۱۸۰ کشور، جایگاه نزدیک به آخر ۱۶۲ و ایران با کمی تفاوت ردیف ۱۴۶ را از نظر فساد زدگی دارا میباشند. بی جهت نیست که جنبشهای اعتراضی در عراق و لبنان با شعار مبارزه با فساد آغاز شدند.   

توضیح اینکه کپی گزارش استراتفور را از نسخه عربی بغداد بوست برداشتم زیرا اصل مطالب استراتفور پولی است.

۱۶۲/۱۸۰ عراق

۱۴۶/۱۸۰ ایران

۱۰۶/۱۸۰ مصر   

51/180 عربستان

۳۵/۱۸۰ اسرائیل

۶۰/۱۸۰  اردن 

توضیح اینکه این سایت از حدود یک ماه دیگر تعطیل خواهد شد. دوستان علاقمند به مطالب آن میتوانند با پیوستن به کانال تلگرامی (سیمرغ ایران)نظرگاههای این سایت را دنبال کنند.

CimorghIran@

مملکت به سوی ورشکستگی

Share Button

دریک کلام: ـ دولت، بانکها و موسسات مالی، سازمان تامین اجتماعی،  صندوق های بازنشستگی، صنایع عمده کشور از جمله صنایع خودروسازی حتی صنعت نفت و گاز و پتروشیمی همه ورشکست می باشد زیرا هزینه همه اینها بر مبنای درآمد نفتی بشکه ای حداقل ۶۰ دلار و صادرات روزانه حداقل یک میلیون بشکه شکل گرفته است. بوروکراسی حجیم و خارج از قاعده این شرکتها و سازمانها بر دوش آنها سنگین تر از آنست که کمر آنها را نشکند.    

 هفته قبل در یادداشتی با عنوان:” شرکتهای بورسی سودآور شده اند یا ریال بی ارزش شده است؟” نوشتم:

 «… به نوشته  خبرگزاری آنا  کسر بودجه دولت برای سال جاری، ۱۳۱٫۰۰۰ میلیارد تومان تخمین زده میشود که به نظر نگارنده این سطور همین رقم وحشتناک هم بسیار خوش خیالانه است زیرا بر اساس صادرات یک میلیون بشکه روزانه نفت محاسبه شده است که این خبرگزاری در خوشبینانه ترین حالت، حد متوسط ۶۰۰ هزار بشکه در روز را پیش بینی میکند.» رویترز امروز گزارشی از وضعیت صادرات نفتی ایران دارد که حتی بد بینانه تر از نفطه نظر

من در یادداشت فوق میباشد. 

این خبرگزاری مینویسد: « صادرات نفت ایران به علت ترکیب عوارض ناشی از ویروس کرونا و تحریمهای آمریکا، که روزی دومین صادرکننده اوپک بوده است، به شکل بی سابقه ای کاهش پیدا کرده است.

بنا به اظهارKpler که یک رصد کننده جریان نفتی میباشد، صادرات نفت ایران در ماه گذشته(آوریل) ۷۰٫۰۰۰: بشکه  در روز بوده است که زیر ۲۸۷۰۰۰ بشکه در ماه قبل از آن (مارس) میباشد. به نظر این ناظر نفتی، میزان این برآورد ممکن است  در آینده تغییر کند که نهایتاً میتواند ۲۰۰٫۰۰۰ بشکه باشد. ولی همین میزان هم بسیار کمتر از مقداری است که ایران طی دهه های گذشته صادر کرده است.»

دانیل گربر، دیگر ناظر جریان نفت، رئیس یک شرکت لجستیک نفتی می گوید:« ما شاهد کاهش خرید نفت توسط چین از ایران هستیم و نشانه ای از تغییر مثبت در صادرات ایران به چین دیده نمی شود.»

سارا وخشوری، از شرکت مشاور بین المللی انرژی SVB میگوید: « پیدا کردن مشتری چندان آسان نیست زیرا مقدار متنابهی نفت ارزان قیمت، بازار را اشباع کرده است.»

ایران و دولت دوست آن، ونزوئلا که آن هم تحت تحریم آمریکا قرار دارد، مجبورند در رقابت با عربستان سعودی تخفیفهای زیادی هم  به خریداران نفت خود بدهند و همچنین حق دلالی زیادی به واسطه ها بدهند تا نفت آنها را بفروشند.»

بر اساس تازه ترین آمارهای مربوط به ماه مارس، خرید نفتی چین از ایران در سطحی بی سابقه نازل میباشد و در گذشته هم که واردات نفت این کشور افزایش یافت، روسیه جای ایران را در صادرات نفت به چین، با نفت وافر و ارزان گرفت.

موسسه نظارت بر ترافیک دریایی Refintiv Eikon میگوید که سوریه تنها مقصد صادراتی نفت ایران است ‌که واردات آن قابل رَدگیری است ولی رَدگیری دیگر محموله های نفتی ایران ممکن نیست. 

یک کمپانی دیگر که صادرات نفتی دنیا را ردگیری میکند و نخواست که نامش خود را فاش کند، می گوید که صادرات نفت ایران در ماه آوریل ۳۵۰٫۰۰۰ هزار بشکه بوده است ولی برای ماه جاری(می) پیش بینی میشود که ۲۰۰٫۰۰۰ بشکه باشد. 

پایان ترجمه گزارش رویترز.

کامنت من:

در گزارش فوق بیشترین میزان صادرات برآورد شده ۳۵۰ هزار بشکه و کمترین آن هفتاد هزار بشکه میباشد. و تا آنجا که به صادرات به سوریه مربوط میشود، قطعاً بخش عمده آن رایگان و بخشی هم با اعتبارات بلند مدت است زیرا سوریه تقریباً هیچ منبع درآمد ارزی ندارد تا بخواهد پول واردات نفت خود  از ایران را بپردازد.

تحت چنین شرایطی است که دولت روحانی با دستپاچگی تعداد زیادی از شرکتها و بانکهای دولتی را برای فروش وارد بورس کرده است و صاحبان نقدینه های سرگردان هم که نه به بازار سیاه ارز اطمینان یا دسترسی دارند و نه به آینده بازار مسکن یا بازار های دیگر و نه به موسسات مالی و بانکهای کشور که بیشترشان ورشکسته اند و نرخ بهره ها را هم دستوری کاهش داده اند، به بورس هجوم آورده و در بحبوهه سقوط  سریع وسراسری اقتصادی کشور، شاخص بورس را به نحو بی سابقه ای چنان بالا کشیده اند که موجب حیرت بیشتر اقتصاد دانان کشور گردیده است.

دولت روحانی که حتی برای پرداخت حقوق کارکنان دولتی در سال جاری مشکل جدی دارد، حال بماند تعطیل پروژه های عمرانیِ بیکاری آفرین، با راندن مردم به سوی بورس میخواهد هم موقتاً درمانی برای کسر پرداختهای بدون منبع خود، پیدا کند و هم در شرایط کسر بودجه تورم زای دو رقمی، تورم را مهار کند. 

تنها جذب نقدینه  سرگردان به بورس نیست که تورم را مهار میکند در حالی که پارادوکسال ماشین چاپ اسکناس بانک مرکزی شبانه کار میکند و بانکها هم شبانه روز مشغول وام و اعتبار دادن به دولت هستند تا کسر وصولی های بودجه را پر کنند، بلکه دولت با گسترش بی سابقه فقر عمومی آنچنان قدرت خرید مردم را، حتی عمداً، کاهش میدهد تا در اثر این تضعیف قدرت خرید مردم، مازاد کالاهای قابل صدور به وجود آید؛ تا با صادرات آنها کسر موازنه ارزی دولت و بانک مرکزی جبران شود.

گسترش فقر عمومی از تقاضای داخلی برای ارز و کالا می کاهد، و با تحمیل محرومیت به مردم، هم صرفه جویی ارزی میشود و هم صادرات کالاهای مازاد بر تقاضای داخلی افزایش می یابد ! 

اگر تا کنون فقر آفرینی در ذات نظام جمهور اسلامی بوده است اکنون با رویکرد جدید دولت روحانی، به راهبُرد مدیریت اقتصادی کشور مبدل شده است  تا به هرقیمت بر صادرات کالا افزوده گردد بدون اینکه تولید و اشتغال افزایش یافته باشد و از مصرف کالاها و خدمات ارزبَر هم کاسته شود تا پرداختی های ارزی دولت و بانک مرکزی کاهش یابد..

 ولی از بخت بد این دولت، روز به روز دروازه های ممالک همسایه که عمده خریداران کالاهای ایران میباشند به روی صادرات ایران بسته میشوند و فقط پایین

 آوردن مداوم قیمت است(دمپینگ) که میتواند صادرات را تا حدودی تضمین کند تا کیسه خالی ارزی دولت قدری پُر شود.

نکته آخر اینکه کاهش میزان و بهای نفت صادراتی، تنها از درآمد ارزی دولت نمی کاهد بلکه درآمد مالیاتی و گمرکی دولت را هم که نفت بنیاد است تا حد زیادی کاهش می دهد. 

دریک کلام: ـ دولت، بانکها و موسسات مالی، سازمان تامین اجتماعی،  صندوق های بازنشستگی، صنایع عمده کشور از جمله صنایع خودروسازی حتی صنعت نفت و گاز و پتروشیمی همه ورشکست می باشد زیرا هزینه همه اینها بر مبنای درآمد نفتی بشکه ای حداقل ۶۰ دلار و صادرات روزانه حداقل یک میلیون بشکه شکل گرفته است. بوروکراسی حجیم و خارج از قاعده این شرکتها و سازمانها بر دوش آنها سنگین تر از آنست که کمر آنها را نشکند.    

توجه!

این وبسایت از حدود یک ماه دیگر تعطیل می گردد! کاربرانی که مایل به پیگیری اخبار و تحلیلهای سیاسی و اقتصادی از زاویه نگاه این سایت هستند میتوانند با پیوستن به کانال تلگرامی (سیمرغ ایران) اخبار و تحلیل ها را پیگیری کنند!  

CimorghIran@


کاهش ۴۹%ی صادرات آهن و فولاد و کلوخه هایی آهنی در ماه مارس

نخستین اقدام نخست وزیر جدید علیه شبه نظامیان وابسته به ایران

Share Button

در عراقِ جدیدِ مصطفی الکاظمی جایی برای تاخت و تاز شبه نظامیان حشد الشعبی نیست و آنها با انتخابات زودرسی که کاظمی وعده آن را داده است از صحنه سیاسی عراق کاملاً حذف خواهند شد که در پس آن برای این نیروهای (از اینجا رانده و از آنجا مانده) جز قرار گرفتن در پشت میز محاکمه برای پاسخگوئی به جنایاتی که مرتکب شده اند و یک احساس پشیمانی ناشی از فریب خوردگی چیزی باقی نخواهد ماند.

الشرق الاوسط: 

سه شنبه ۱۲ می

الشرق الاوسط: 
سه شنبه ۱۲ می
نیروهای امنیتی عراق روز دوشنبه، دیروز، به نخستین اقدام خود پس از نخست وزیری مصطفی الکاظمی مبادرت ورزیدند. آنها در یک یورش به یکی از گروههای وابسته به ایران در شرق بصره حمله بردند.
دفتر نخست وزیری، نام این گروه را اعلام نکرده است ولی پلیس بصره اعلام کرد که دفتر حزب اسلامی ثارالله، که متهم به تیراندازی به سوی اعتراض کنندگان ضد دولتی می باشد را بسته است. در جریان تیراندازی افراد این گروه به تظاهرات اعتراضی در بصره تعدادی از تظاهر کنندگان کشته و زخمی شدند.      
دفتر الکاظمی گفت که نیروهای امنیتی تمام افرادی را که در دفتر این حزب بودند را دستگیر کرده و برای «اجرای عدالت» به مقامات قضایی* سپرده شدند. 

همچنین دیروز، دوشنبه پوسترهای بزرگ فرمانده سپاه قدس، قاسم سلیمانی و معاون نیروهای بسیج مردمی(حشد الشعبی) المهندس، از بیل بُردهای منطقه فرودگاه بغداد برداشته شد. این دو نفر در حمله پهپادی آمریکا در ژانویه گذشته کشته شدند.
حشد الشعبی که طرفدار ایران است می گوید که این پوسترها در اثر باد و طوفان اخیر در بغداد کنده شده اند. 
بعداً یک پوستر جدید و این بار فقط پوستراز المهندس از نو روی بیل بُردها نصب شد. 

الکاظمی، نخست وزیر جدید عراق گفت که قول می دهد کسانی را که مسئول ریختن خون مردم عراق بوده اند را درهم خواهد شکست.
در یک توییت در مورد ناآرامی های اخیر بصره، او گفت:« ما قول دادیم آنهایی را که مسئول ریختن خون مردم عراق بوده اند را آرام نخواهیم گذارد و حالا به این وعده خود عمل کردیم. او ضمناً پشتیبانی خود را از تظاهرات مسالمت آمیز اعلام کرد.»

حمله نیروهای امنیتی دیروز دوشنبه، اولین در نوع خود بود که که طی آن مقر یک گروه وابسته به ایران، متهم به قرار داشتن در پشت سر قتل روزنامه نگاران، فعالین سیاسی و رقبای محلی، که وسیعاً مورد سوء ظن میباشد، مورد حمله نیروهای پلیس قرار میگیرد.
رهبر حزب اسلامی ثارالله، یوسف الموسوی، که بین عامه «سید یوسف» نامیده میشود، از بدنام ترین چهره هایی است که در برخوردهای مسلحانه بلافاصله پس از سقوط رژیم صدام حسین در ۲۰۰۳ در بصره، شرکت داشته است.

*کامنت:
اولاً من فکر میکنم محاکمه این جانیان سریع و اجرای حکم(به احتمال قوی اعدام)، در حق آنها سریعتر به اجرا گذارده خواهد شد. زیرا رئیس پیشین سرویس جاسوسی عراق میداند و باید بداند که «کشتن گربه دم حجله» اثری دارد که هیچ اقدام بعدی دیگری ندارد. 
قاطعیت مصطفی الکاظمی در برخورد به نیروهای مرکز و قانون گریز شیعی تابع ایران، اقتدار دولت و ارگانهای دولتی عراق را به آنها باز خواهد گردانید.
دولت جدید نیاز حیاتی به مشروعیت و اقتدار آفرینی برای خود دارد، و هیج دیواری برای این هدف ملی، کوتاه تر از دیوار نیروهای منفور وابسته به ایران نیست.
در عراقِ جدیدِ مصطفی الکاظمی، جایی برای تاخت و تاز شبه نظامیان حشد الشعبی نیست و آنها با انتخابات زودرسی که کاظمی وعده آن را داده است از صحنه سیاسی عراق کاملاً حذف خواهند شد که در پس آن برای این نیروهای (از اینجا رانده و از آنجا مانده) جز قرار گرفتن در پشت میز محاکمه برای پاسخگوئی به جنایاتی که مرتکب شده اند و یک احساس پشیمانی ناشی از فریب خوردگی چیزی باقی نخواهد ماند.
من قبلاً نوشته ام که در عراق «خر داغ میکنند و از کباب خبری نیست» و حالا آن گفته را با قاطعیت بیشتری در اینجا تکرار میکنم.
ارائه تحلیل جامع و مفصل تر اوضاع عراق را به آینده وا موکول میکنم.

توجه! ضمناً همچنانکه قبلاً اطلاع داده ام این سایت از حدود یکماه دیگر بسته خواهد شد

ح تبریزیان

شرکتهای بورسی سودآور شده اند یا ریال بی ارزش شده است؟

Share Button

صاحب نظران اقتصادی نسبت به حبابی بودن بورس هشدار میدهند ولی اینها نمی دانند که اگر تورم ۳ رقمی شده و حتی ۴ رقمی شود که احتمال آن کم نیست، در چنین گردابی از ناامیدی، بورس و شرکت های بورسی زیان ده هم، تخته پاره ای هستند که آویختن به آنها بهتر از غرق شدن سریع و حتمی در این گرداب مرگ است. 

در حالی که همه کارشناسان اقتصادی در بیشترین نشریات اقتصادی نسبت به صعود جهشی ۹۹%ی بورس و رسیدن شاخص آن به مرز جادویی ۱ میلیون هشدار داده و از ترکیدن حباب آن در آینده خبر میدهند، هجوم نقدینگی و تازه کارهای بازار به سوی بورس همچنان ادامه دارد. 

واقعیت پنهان در پشت سر تمام شرکتهای بورسی این است که همه این موسسات، که بهترین آنها آهن و فولاد، پتروشیمی و سیمان و دیگر مصالح ساختمانی هستند زیان ده می باشند. آنچه زیان این شرکتها را می پوشاند، صرفنظر از نیروی کار بسیار ارزان، خدمات رانتی مستقیم و غیر مستقیم دولتی میباشند که با وضعیت بحرانی مالیه دولت، کمترین امیدی به ادامه آن رانتها  در آینده نیست. 

برق بسیار ارزان، مواد اولیه پتروشیمی ارزان از سوی شرکت نفت، انرژی ارزان، معافیت های گمرکی و مالیاتی، رانتِ دلار ۴۲۰۰ تومانی برای واردات و اجازه فروش ارز صادراتی در بالای ۱۰ هزار تومان، تسهیلات بانکی هنگفت و از همه مهمتر تورم (فعلاً) دورقمی است که  سود آن به جیب این شرکتها میرود که هم بدهکاران بزرگ بانکی هستند و هم خریداران بزرگ نیروی کار بسیار ارزان به قیمت نسبتاً ثابت.

علاوه بر رانتهای فوق، این شرکتها از رانت سیاسی هم حد اقل ظرف این ده سال گذشته استفاده فراوان برده اند. عراق با نزدیک به ۱۰ میلیارد دلار واردات و بعد سوریه و لبنان مقاصد صادراتی ایران میباشند که تا کنون بازار آنها با دوپینگ دیپلماتیک بدون رقابت در اختیار صادرکنندگان ایرانی قرار داشته است.

با روی کار آمدن دولت جدید در عراق و برخاستن موج اعتراضات مردمی به حضور ایران در این کشور از یکطرف و بحران زدگی اقتصادی، به علت کاهش بهای نفت، قدرت خرید زیادی برای عراق و مردم آن باقی نمانده است تا کالاهای ساختمانی و صادراتی از ایران را جذب کند مضافا اینکه جنبش اعتراضی اخیر مردم، خرید کالاهای ایران را تحریم کرده است.

مس که یکی دیگر از اقلام عمده صادراتی ایران در بازارهای دنیا می باشد به علت کوید ۱۹ با مازاد عرضه روبرو شده است که نه تنها صادرات آن برای ایران تحریم شده دشوار خواهد شد بلکه قیمت جهانی آنهم(-۱۵% فقط در ۳ ماهه اخیر) به دلیل مازاد عرضه کاهش یافته است. 

دولت ترامپ برای مدت ۳ ماه دیگر معافیت تحریمی واردات گاز و برق توسط عراق از ایران را بعنوان امتیازی به دولت جدید الکاظمی تمدید کرد که تمدید آن، هم به علت نزدیکی دولت جدید عراق به سعودی که قبلا پیشنهاد تحویل گاز و برق با قیمت ارزانتر را به آن کشور داده بوده است و هم به علت فشار آمریکا بسیار بعید است در پایان این ۳ ماه از نو تمدید گردد. 

دیگر مشتری منطقه ای کالاهای ایران لبنان میباشد که خود در بحران ورشکستگی قرار گرفته، تا آنجا که از انجام تعهدات مالی اش بازمانده است. این کشورتقاضای ۱۰ میلیارد دلار وام از صندوق بین المللی پول کرده است که به این آسانی انجام شدنی نیست زیرا شرایط صندوق چنان سنگین است که قبول آن بدون درگیری دولت ضعیف حسن دیاب با مردم میسر نخواهد بود. مشتری دیگر کالاهای ایران سوریه است که وضع بهتری از لبنان ندارد. 

پس بنابراین انتظارات دولت از درآمد ارزی از این ممالک، انتظاری غیر قابل تحقق میباشد. 

 به نوشته  خبرگزاری آنا  کسر بودجه دولت برای سال جاری، ۱۳۱٫۰۰۰ میلیارد تومان تخمین زده میشود که به نظر نگارنده این سطور همین رقم وحشتناک هم بسیار خوش خیالانه است زیرا بر اساس صادرات یک میلیون بشکه روزانه نفت محاسبه شده است که این خبرگزاری در خوشبینانه ترین حالت، حد متوسط ۶۰۰ هزار بشکه در روز را پیش بینی میکند. 

ولی به نظر من(نگارنده این سطور)حتی این میزان صادرات هم ابداً تحقق پذیر نیست زیرا در ماههای اخیر، صاحبنظرانی که در رسانه های دنیا راجع به صادرات نفتی ایران اظهار نظر کرده اند از صادرات روزانه، در کمترین برآورد، ۸۰ هزار بشکه تا بیشترین برآورد که ۳۰۰ هزار بشکه باشد سخن رانده اند. 

لازم به یاد آوری است که قرنطینه شدن بیشتر دنیا در اثر کرونا، موجب کاهش جدی  مصرف انرژی در جهان شده است به طوری که حتی کاهش تولید مورد توافق اوپک و روسیه و غیر مستقیم کانادا و دیگر تولید کنندگان به میزان ۱۰ میلیون بشکه در روز هم نتوانست بهای نفت برنت را که بیشر از نفت تکزاس است را به بالای ۳۰ دلار برساند.  

بسیاری تحلیلگران نفتی روی ماندگاری قیمت در همین سطح هم ابزار تردید میکنند زیرا پدیده کرونا برای اقتصاد جهان پدیده ای ناشناخته با پیامدها ناشناخته است از جمله در عرصه اقتصادی. 

طبق آخرین آمارها، منابع ذخیره سازی نفت دنیا تا ۸۵% پُر شده است، شرکت های پالایشگاهی دربدر دنبال انبار ذخیره سازی هستند و هزینه اجاره  انبارها و کانتینرها و تانکرهای شناور و حتی معادن متروکه نمک چنان افزایش یافته که در ماه گذشته بهای نفت در آمریکا برای یک روز منفی هم شد. یعنی از مجانی کمتر زیرا تولید کننده نه جای خالی ذخیره داشت و نه میخواست تولید را متوقف کند.

تحت چنین شرایطی است که آقای حسین رضوی، کارشناس اقتصادی در گفتگو با خبرگزاری آنا (دانشگاه آزاد اسلامی)، از فرا رسیدن ابر تورم در نتیجه کسری بودجه در سال ۹۹ سخن میگوید. ولی حتی برای این کارشناس و دیگر کارشناسان اقتصادی، ابعاد هولناک اقتصادی و مالی کسر بودجه دولت در سال جاری کاملاً روشن نیست زیرا بسیاری از پارامترهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اوضاع عمومی، بسیار فراتر از کسر بودجه نجومی دولت میباشد که هنوز ناشناخته می باشند. 

مثلاً واکنش گرسنگان و به خاک سیاه نشتستگانِ ناشی از ترکیب هم افزاینده: کرونا، کسری بودجه، سقوط بهای نفت، تشدید تحریمها و بسته شدن منافذ دور زدن آنها، حتی با تقریبی نا دقیق، برای حتی مبرزترین کارشناسان هم دشوار است. 

تنها امری که میتوان به آن اطمینان داشت فرا رسیدن سونامی فروپاشی همه ارکان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کشور است.

صاحب نظران اقتصادی نسبت به حبابی بودن بورس هشدار میدهند ولی اینها نمی دانند که اگر تورم ۳ رقمی شده و حتی ۴ رقمی شود که احتمال آن کم نیست، در چنین گردابی از ناامیدی، بورس و شرکت های بورسی زیان ده هم، تخته پاره ای هستند که آویختن به آنها بهتر از غرق شدن سریع و حتمی در این گرداب مرگ است. 

با ملاحظه چنین ابر تورم در راه، شاید آنها که به قمار خانه بورس جذب شده اند چندان هم قماری رفتار نکرده اند و نمی کنند  چون در مقایسه با آنچه در راه است مخاطره آمیز به این قمار نگاه نمی کنند زیرا بعید نیست آنها از مراکز غیبی و آنتنهایی که در داخل دستگاه حاکمه دارند هم اکنون میدانند که گزینه دیگر نابودی و خانه خرابی کامل میباشد!

توجه! این سایت از حدود یک ماه دیگر بسته خواهد شد

هشدار: نسبت به عرضه شرکتهای دولتی به بورس

Share Button


هشدار موسی غنی‌نژاد نسبت به واگذاری‌های اخیر سهام شرکت‌های دولتی در بورس؛ روند اشتباه خصوصی‌سازی در ۱۵ سال گذشته در حال تکرار است!( کامنت من در زیر مطلب.)

اقتصادنیوز: موسی غنی‌نژاد استاد دانشگاه و از حامیان اقتصاد بازار آزاد در یادداشت اخیر خود ضمن انتقاد از روند خصوصی‌سازی ۱۵ سال گذشته، نسبت به سیاست‌ اخیر در حوزه واگذاری سهام‌ شرکت‌های دولت در بورس هشدار داد.

به گزارش اقتصادنیوز او در این باره نوشت:حدود ۱۵ سال از ابلاغ سیاست‌های کلی اصل ۴۴ قانون اساسی می‌گذرد؛ سیاست‌هایی که هدف اصلی آن غیر‌دولتی کردن اقتصاد ایران به‌منظور بالا بردن کارآیی بنگاه‌های تولیدی، رشد شتابان اقتصادی و افزایش ثروت و رفاه مردم بود. به دنبال ابلاغ این سیاست‌های اصلاح اقتصادی، طبیعتا قانونی هم برای اجرای آن از مجلس گذشت.امروزه همه قرائن و شواهد حاکی از آن است که تقریبا همه اهداف این سیاست‌های اصلاح اقتصادی ناکام مانده و نه تنها گرهی از مشکل ناکارآمدی نظام اقتصادی ما نگشوده، بلکه در عمل و به‌طور ناخواسته معضلات دیگری را هم ایجاد کرده است. نکته مهمی که از همان آغاز درخصوص این سیاست‌های اصلاحی مغفول واقع شد، این واقعیت بود که بدون آزادسازی اقتصادی، غیر‌دولتی کردن اقتصاد یا خصوصی‌سازی به معنی واقعی کلمه ناممکن است.غنی‌نژاد در ادامه با بیان این که« نکته مهم مورد اشاره بارها از سوی این قلم و دیگر هم‌فکران به کرات مورد تاکید قرار گرفت؛ اما هیچ‌گاه از سوی سیاست‌گذاران به جد گرفته نشد. » تاکید کرد: متولیان امر «خصوصی‌سازی» ظاهرا دوباره به فکر ادامه همان سیاست‌ها به‌صورتی دیگر افتاده‌اند. فروش اخیر ۱۰ درصد سهام «شستا» در بورس و مصاحبه رئیس سازمان خصوصی‌سازی درباره واگذاری سهام شرکت‌های دولتی در قالب صندوق‌های سرمایه‌گذاری وجه دیگری از قلب مفاهیمی چون «غیردولتی کردن اقتصاد» و «خصوصی‌سازی» را به نمایش گذاشته است. واقعا هدف از این واگذاری‌ها چیست؟ دو سناریوی خوش‌بینانه و بدبینانه در این باره می‌توان تصور کرد. در خوش‌بینانه‌ترین حالت که قدری ساده‌لوحانه هم به‌نظر می‌رسد، می‌توان گفت هدف از این واگذاری‌ها، علاوه‌بر مردمی کردن بخشی از مالکیت (سهام)، شفاف‌سازی و پاسخگو کردن مدیران بنگاه‌های وابسته به دولت و بنگاه‌های شبه‌دولتی (خصولتی) است؛ چراکه وارد شدن در بورس مستلزم ارائه شفاف و علنی صورت‌های مالی است. یعنی مدیران بنگاه‌هایی که از این طریق وارد بورس می‌شوند باید در برابر پرسش‌های همگان از جمله سهامداران جزء پاسخگو باشند. اما این پاسخگویی صوری یا واقعی عملا تا چه اندازه بر عملکرد این‌گونه بنگاه‌ها که اغلب مستظهر به پشتیبانی قدرت سیاسی آشکار و پنهان هستند، تاثیر می‌گذارد؟ شرکت‌های بزرگ خودروسازی یا بانک‌های بزرگی که سهام آنها در بورس خرید و فروش می‌شود واقعا بهره‌وری و عملکردشان نسبت به قبل بهتر شده است؟ واقعیت این است که مدیران این‌گونه بنگاه‌های بزرگ واگذار شده که جملگی در نهایت از سوی نهادهای وابسته به قدرت سیاسی منصوب می‌شوند، تنها در برابر این نهادها پاسخگو هستند، نه سهامداران و افکار عمومی. مردمی کردن بخشی از مالکیت (سهام) این بنگاه‌ها هم شوخی خنکی بیش نیست، چراکه در واقع امر، کل مالکیت آنها متعلق به مردم است و فروختن آنچه در مالکیت مشاع مردم است به تعدادی از آنها کاری غیراصولی است. 

اما سناریوی بدبینانه که به‌نظر می‌رسد به حقیقت نزدیک‌تر باشد این است که دولت که در حال حاضر در شرایط دشوار اقتصادی و مضیقه نقدینگی است و با این واگذاری‌ها می‌خواهد برای بخشی از این مشکل چاره‌جویی کند و شاید از آن بدتر با ایجاد «سپر انسانی» (به تعبیر دقیق دوست گرانقدر جناب مهندس احمد دوست‌حسینی)، قصد حمایت از بنگاه‌هایی را دارد که از منابع یارانه‌ای دولتی(ملی) هنگفتی استفاده می‌کنند. در شرایطی که سرمایه اجتماعی دولت، به معنای عام کلمه، آسیب دیده و ترمیم آن فراتر از یک مساله سیاسی و اخلاقی، تبدیل به مساله‌ای امنیتی در سطح ملی شده است، بهتر است سیاست‌گذاران با صداقت با مردم رفتار کنند. اگر دولت با کسری بودجه مواجه است و نیاز به نقدینگی در کوتاه‌مدت دارد، بهترین و کم‌هزینه‌ترین روش از لحاظ مصلحت ملی و غیر‌تورمی بودن، استقراض مستقیم از مردم است. تجربه همه کشورها نشان داده که تنها شیوه پوشش دادن کسری بودجه، بدون اینکه آثار تورمی گسترده داشته باشد توسل به اوراق قرضه است. باید با از میان برداشتن موانع صدور اوراق قرضه، مانند سایر کشورهای دنیا از این ابزار مالی بسیار مهم به درستی استفاده کنیم. دولت ایران در مقایسه با سایر کشورهای دنیا نسبت بدهی به تولید ناخالص ملی پایینی دارد؛ مضافا اینکه دارایی‌های بسیار زیادی در مالکیت خود دارد که می‌تواند پشتوانه استقراض از مردم قرار گیرد. باید توجه داشت که تعلل در استفاده از این ابزار تامین مالی بسیار مهم، ریسک‌های زیادی را دربردارد. در نهایت باید اذعان کرد اگر واگذاری‌ها به شیوه حرفه‌ای و اصولی نباشد و شائبه ایجاد «سپر انسانی» برای پوشش دادن منافع خاص و رانت‌خواری به همراه داشته باشد، در ماهیت خود امری روا نیست و نهایتا ضربه مهلک دیگری بر سرمایه اجتماعی است و نباید این‌گونه واگذاری‌ها را به پای آزادسازی اقتصادی گذاشت.

کامنت:

این خصوصی سازی نیست یغماگری، غارت و چپاول دارائی بیمه شوندگان است. شستا، شرکت سرمایه گزاری تامین اجتماعی در ازای پولی که از محل فروش این سهام در بورس میگیرد؛ آیا میخواهد سرمایه گذاری جدیدی کند؟ یا میخواهد هزینه درمانی، حقوق بیکاری بیمه شوندگان و مستمری بگیران را بپردازد؟ اگر میخواهد سرمایه گذاری جدید کند، چرا به بیمه شوندگان گزارش نمیدهد و اطلاع رسانی نمی کند و اگر میخواهد مستمری و هزینه های درمانی خود بیمه شوندگان را از این محل بپردازد، این یک خال بازی علنی است چون این سهامی که در بورس به فروش میرسد مال و پس انداز خود کارگران و دیگر بیمه شوندگان است. سازمان تامین اجتماعی اموال کارگران را می فروشد تا از پَسِ پرداختی های خود به آنان و برای آنان برآید؟

کسی نیست تا از این خانه کارگر و روسای آن علیرضا محجوب و حسین کمالی بپرسد چرا در این زمینه خفقان گرفته اند؟!

اطلاعیه: میزگرد توانا امشب

Share Button


آموزشکده توانا [May 8, 2020 7:02:04 AM]  2.7K

[Photo]

برنامه‌ی زنده در اینستاگرام و فیسبوک توانا؛

موضوع: کارگران، کودکان کار و کرونا

با حضور:
حبیب تبریزیان: تحلیلگر مسائل کارگری، سیاسی و اقتصادی
حسین رییسی: حقوقدان و استاد دانشگاه کالرتون اتاوا در کانادا

جمعه ۱۹ اردیبهشت، ساعت ۲۲ به وقت تهران

#کارگران#کودکان_کار#کرونا

@Tavaana_TavaanaTech

فرار از تاریکی به ظلمت

Share Button

آنها که فقط به تنور انتقاد از رژیم سوخت رسانی میکنند و از این کار خود احساسی از غرورهم دارند باید بدانند، بدون پرداختن به وجه ایجابی یا اثباتی مسئله، متاسفانه هیزم کش تنور هرج و مرج بوده و هزینه ساز برای مردم میباشند. 

یکی از تفاوت های عمده  و ماهوی بین رژیمهای اقتدارگرای ایدئولوژیک و فرفه ای  با دیکتاتوری های مدرن و توسعه گرا در این اینست که دیکتاتوری های ایدئولوژیک و فرقه ای، با ایمانی (ایدئولوژیک) و فرقه ای (سِکتاریان) کردن همه نهادهای سیاسی، حقوقی و نظامی و انتظامی کشورِ تحت حاکمیت خود؛ تمامی مصالح، ابزارها و پیش زمینه های ساختن یک جامعه عرفی و مدرن را چنان تخریب و نابود میکنند که پس از آنها ساختن نهادهای حکومتی نه تنها باید از صفر شروع شود بلکه برای «گندزدایی» پس مانده های آنها از صحنه سیاسی و اجتماعی هم انرژی بسیاری صرف شود. 

نمونه افغانستانِ طالبان، سومالیِ زیاد باره، عراق صدام، لیبی قذافی و در آینده رژیم آخوندی ایران، رژیم مافیایی پوتین و رژیم فرقه ای بشار اسد در سوریه از این نمونه اند. 

وقتی ائتلاف ناتو به عراق و بعدها به لیبی، البته تحت موازین حاکم بر سازمان ملل با چراغ سبز شورای امنیت، حمله کرده و دیکتاتوریهای صدام و قذافی را سرنگون ساخت و در پس سقوط آنها در این دو کشور بلبشو و تروریسم حاکم شد، از اردوی نیروهای غرب ستیز فریاد برآورده شد که غرب تسمه از یوغ تروریسم برداشت و ظهور القاعده و داعش و تروریسم ناشی از سقوط این دو رژیمی هست که در هر حال سکولار و ثبات آفرین بودند!

در مورد سکولار بودن رژیم هایی مانند صدام و بشار اسد و از آنها بسی مهمتر اتحاد شوروی، آگاهانه و یا نا آگاهانه این نکته بسیار مهم نادیده  گرفته میشود که این رژیمها در پس سکولاریسم باسمه ای خود، فرقه گرایی مذهبی، تروریسم و هرج و مرج و دیگر انواع گرایشهای نابهنجار سیاسی/ایدئولوژیک را پنهان کرده بودند. این رژیمها با کنترل آهنین همه جانبه خود بر فضای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عملاً تروریسم و دیو آنارشیم را فقط حبس کرده بودند، نه اینکه زمینه های بروز و خروج آنرا از بین برده باشند.

اینگونه رژیمها با سرکوب خشن همه جریانهای سیاسی، مدنی و فرهنگی مخالف خود، در حقیقت آن نیروهایی را که بطور طبیعی بی اعتبار و خنثی کننده گرایشها و گفتمانهای خشونت گرا و آنارشیستی هستند را از بین میبرند تا با نشان دادن تهدید بالقوه آنها به جامعه هم سرکوبگری وسیع خود را توجیه کنند و هم نظام «بن بست فرجام» خود را تحکیم کنند.

امروزه به طور مثال کم نیستند افرادی که مزورانه و یا از روی ساده لوحی نسبت به  عواقب خطرناک ازهم پاشیده شدن همین رژیم آخوندی تماماً کپک زده و خشونت آفرین هشدار میدهند. خیلی از این هشداردهندگان با همین بهانه ها، برای تنور اصلاح طلبی و گفتمان اصلاح این رژیم اصلاح ناپذیر، سوخت رسانی میکنند در حالی که سیر تکاملی کاملاً آشکار آنرا به سوی فروپاشی و فروپاشندن مملکت، و سوزاندن تمام سرمایه های اجتماعی؛ اخلاقی، عاطفه ملی و اجتماعی آنرا نادیده میگیرند. این گونه افراد سعی دارند خطر سقوط این رژیم را بسیار بزرگ ولی خطرات ویرانگر ناشی از ادامه فرمانروایی آن را بسیار کوچک نشان دهند.

بیشتر این اصلاح طلبان میدانند که بر بالین یک محتضر قطعاً رفتنی نشسته اند ولی با این حال به جای نعش کش و مرده شور دنبال دکتر میگردند. اینها خود اعتقادی به نجات این محتضر ندارند بلکه تلاش می کنند تا فرایند احنضار این مُشرف به موت را آنقدر کش دهند تا شانسی برای جایگزینی آن برای بیابند. زیرا میدانند با کَفن و دفن این جنازه متعفن، شانس تاریخی آنها هم به گورستان تاریخ سپرده خواهد شد.

اگر این رندان سیاسی هدفمندانه میخواهند این رژیم را زنده نگاه دارند، برخی مخالفین صادق این رژیم هم، با ندانم کاری خود  راه به این سوی میبرند و در این جهت تلاش می کنند. 

من یکی از نمونه وار ترین و شریفترین نمونه های این گونه منتقدان را ذکر میکنم. 

دیروز کلیپی صوتی، بسیار دردمندانه از آقای محمد نوریزاد در شبکه های مجازی انتشار یافت که او پس از برشماری فجایع گذشت ناپذیر این رژیم، تصمیم خود دایر بر خودکُشی اعتراضی را مطرح می کند. این تصمیم به خودکُشی اعتراضی را میتوان اوج غلیان احساس مسئولیت ملی و مدنی یک فرد و فوران خشم به حق او تلقی کرد که مرا به یاد خودسوزیِ اعتراضی راهبان ویتنامی به آمریکا در جریان جنگ هند و چین می اندازد. 

ولی در اینجا یک تفاوت بسیار مهم نهفته است که درک آن بسیار مهم و راهبُردی میباشد. این تفاوت نه در مقایسه میزان اراده نوریزاد در تصمیم به خودکشی اعتراضی و انگیزه های شرافتمدانه او برای این کار با آن راهبان بلکه دراین است که اگر آن راهبان بودایی ویتنام به عنوان اعتراض به بمباران آمریکا و خشونت دیکتاتوری نظامی ویتنام جنوبی جان خود را به آتش می سپردند، میدانستند که این خودسوزیها که وجدان بشریت را تکان میداد، هم برای جبهه آزادیبخش ویتنام جنوبی و هم برای  دولت ویتنام شمالی و هم حزب زحمتکشان آن کشور  که رهبری هر سه با هوشی مین بود سرمایه افزایی سیاسی و ملی میکند تا آنها از حمایت ملی و بین المللی بیشتری برخودار شوند و بر اتوریته مردمی شان افزوده گردد تا سریعتر به فاجعه جنگ فیصله ای شرافتمندانه دهند و هم، در فردای سقوط رژیم نظامی سایگون خلاء قدرت و از هم پاشیدگی رخ ندهد که مردم از کرده خود و هزینه هایی که داده اند پشیمان شوند.

اگر قرار است برای الترناتیو اثباتی و آنچه باید بشود و آن شود که نجات مملکت ایجاب میکند، تلاش من و امثال من(قلم زن) فضای مجازی که نهایتاً انرژی قلمی و فکری خود را صرف میکنیم ابداً کافی نیست، بلکه آنها که مانند نوریزاد و نوریزادها هزینه میدهند باید ضمن افشای رژیم، پیام آلترناتیو سازی نیز به مردم بدهند. 

ما باید برای این سیل رژیم براندازی که راه می اندازیم، کانال کشی کنیم تا هم  درفردای سقوط این رژیم منحوس، جامعه بی سرپرست و بی مدیر و بی سرو سامان نشود؛ هم از قطره ـ قطره این جریانی که راه  می اندازیم، از خونهایی که در این راه ریخته میشود، از زندانهایی که به مبارزان تحمیل میشوند و.. ، استفاده بریم تا شط واحد نیرومندی از جنبش مردم بسازیم نه اینکه قنات بزنیم و چشمه سازی کنیم و چاه آرتزین بزنیم تا نتیجه همه آنها در جویبارهای پراکنده، بی اثر و تاثیر در شنزارسیاسی فرو رود و در پایان ما باشیم و لیست بلندی که قهرمانانی که قهرمانانه هزینه دادند بدون اینکه چیزی ساخته باشند. 

چنین فریادی آنگاه رساتر خواهد بود که از حنجره آنانی برآید که دود و صدای جلز و ولز جانسوزی آنان به مشام و گوش همه جامعه میرسد و جان دادن، شکنجه یا زندان شدن آنها پشتوانه پیام آنهاست. 

کسانی مانند نوریزاد و دیگر بزرگانی که آن بیانیه ۱۴ نفره را امضاء کردند و با شرح دلایل اعتراض خود به رژیم بر شبستان قدرت نور افکندند باید راه آینده را نیز نورافکنی کنند و به سهم خود به یافتن پاسخ چه باید کرد؟ از طرف جامعه سیاسی هم  نور افکنی کنند؟ 

مردم ایران باید بدانند چگونه و در پشت سر چه جریان یا جریاتی باید جمع و متحد شوند، باید بدانند در پیکارشان برای آزادی نمیتوانند زیر صدها پرچم رنگا رنگ سیاسی و صدها ژنرال سیاسی ستادی بی لشگر و پیاده نظام متحد شوند، مردم باید در زیر یک پرچم و آن پرچمی که در ذهنیت تاریخی جامعه بیشرین تاثیر متحد کننده را دارد گرد آیند و این پرچم، به نظر نگارنده این سطور جز پرچم شیر و خورشید نشان «پیش مشروطیت» مان نیست. 

تا آنجا که به اُرگان راهبُردی و رهبری جنبش ملی نیز مربوط میشود هرکس که رژیم را می کوبد و با آن مبارزه میکند باید صراحتاً بگوید کجا ایستاده است و دنبال چیست؟ یا کیست؟ تا فضای مه آلود و تیره کنونی شفاف شود. واقلاً بجای صدها و هزاران مدعی «خود رهبرخوانده،» جنبش ما به جند جریان نیرومند محدود شود تا آنها بتوانند به راحتی در ائتلافی سیاسی جبهه ای واحد علیه رژیم تشکیل دهند.

ضد رژیم بودن دیگر تنها کافی نیست زیرا هیچ جنبشی بدون رهبری نه شکل میگیرد و نه موفق میشود.

آنها که فقط به تنور انتقاد از رژیم سوخت رسانی میکنند و از این کار خود احساسی از غرورهم دارند باید بدانند، بدون پرداختن به وجه ایجابی یا اثباتی مسئله، متاسفانه هیزم کش تنور هرج و مرج بوده و هزینه ساز برای مردم میباشند. 

جامعه ما در حال جوشیدن است. از تاریکی به ظلمت نباید رانده شد!