اپوزیسیون باید بخود بیاید!

Share Button

روزی که اپوزیسیون بتواند ایرانیان مقیم خارج را قانع سازد که با انتقال سرمایه و ارز به ایران به استبداد دینی در میهنمان کمک نکنند، و در مراسم  و آئین های مذهبی برون مرزی آن شرکت نکنند آنموقع شایسته عنوان اپوزیسیوین است و نه با کنفرانس سازیهای تکراری.

999

درسفری کوتاه به یکی از شهرهای اینجا (سوئد) که قبلاً در آن زندگی میکردم داشتم. سری به کتابخانه محلی زدم تا ساعاتی از وقت اضافی ام را با خواندن روزنامه ها بگذرانم. در قفسه روزنامه ها چشمم به روزنامه کیهان افتاد. طبق انتظارم فکر کردم کیهان لندن است ولی وقتی نگاه کردم دیدم کیهان شریعتمداری است. با همان تا خوردگی که پست تحویل آنجا داده بود در قفسه بود. در آن محل فکر نمیکنم بیش از معدودی ایرانی و ایرانی تبار زندگی کنند. ولی وجود کیهان شریعتمداری در آن کتابخانه نشان میدهد که حد اقل ۵ نفر درخواست داده اند که آن روزنامه تهیه شود. مشاهده این روزی نامه رسوا در کتابخانه ای درسوئد زنجیره ایی از خاطرات را در ذهنم تداعی کرد که از نگارش آنها بصورت این یاداشت نتوانستم خود داری کنم. ولی قبل از این توضیح دهم که تا چند سال پیش که سختگیری بودجه ایی دولتی و کمونی اعمال نمیشد، کتابخانه سفارش خارجی ها را برای خرید کتاب و نشریات خارجی بقول معروف تحویل میگرفتند و کافی بود چند نفر مراجعه کرده و فرم سفارش خرید پر کنند تا کتابخانه آن نشریه و یا کتاب را خریده و در قفسه بگذارد.

قریب ۲۰ سال پیش به کتابخانه ای دیگر در شهری دیگر رفته بودم. در آنجا کتابهای مذهبی حکومتی را از جمله؛ تفسیر قرآن المیزان، چند رساله فقهی، کتابهای مطهری و.. را دیدم. رفتم پیش مدیر کتابخانه و از او پرسیدم؛ میدانید این کتابها چیست که آنها را در این قفسه ها گذارده ائید؟ گفت نه! چطور؟ گفتم اینها کتابهایی تبلیغاتی رژیمی است که بر دهان هر منتقدی قفل میزند و از بریدن زبان منتقدین خود  هم ابایی ندارد. او پاسخ داد که اینها را میداند ولی فروشنده کتابها اظهار داشته که آنها جزء آثار ممنوعه در ایران هستند و از کشور با زحمت به بیرون قاچاق شده و اینها را به کتابفروشیها و کتابخانه ها میفروشد. او اضافه کرد که کتابخانه آنها بخش زیادی از بودجه کتابهای خارجی خود را بخاطر رعایت ایرانیها صرف پرداخت آن کتابها کرده است و پول زیادی هم برای آنها داده. او یکی از آثار مطهری را نشان داد و گفت برای این کتاب ۴۰۰ کرون (۵۰ دلار) پرداخته اند. از توضیحات من راجع به کتاب تعجب کرد و ظاهراً قانع شد که طرف آنها را فریب داده است. او گفت ما از خودمان کسی را نداریم که با این مسائل و نوع ادبیات ایرانی آشنا باشد.
این توضیح را بدهم که در آن سالها هرکتاب خانه ایی میتوانست کتابهای مورد نیاز خود را تهیه کند ولی بعدها خرید کتابخانه ها مرکزی شد.
این توضیح را هم اضافه کنم که درآن سالها هنوز ستون پنجم و شبکه اطلاعاتی رژیم مثل امروز شبکه تارعنکبوتی خود را در خارج از کشور نگسترانده بود و سرویسهای اطلاعات رژیم بیشتر روی حذف فیزیک مخالفین در درجه اول سلطنت طلبان و مجاهدین و کردها برنامه داشت تا تسخیر محافل برون مرزی مخالفین خود.
۵ ـ ۶ سال پیش درهمین شهرگوتنبرگ که درآن زندگی میکنم روزی ضمن بازدید از کتابخانه اصلی شهر، در یکی از قفسه ها یک دسته تبلیغات «انجمن فرهنگی….» که یک انجمن پوششی مذهبی به شیوه حزب الله لبنان و اخوان المسلمین برای فعالیت در بین مردم است را دیدم که از ایرانیان دعوت کرده بود که برای شنیدن سخنرانی فلان آخوندی که از ایران برای سخنرانی در مورد فواید “ختنه” آمده است بروند و وعده پذیرایی رایگان هم به شرکت کنندگان داده بود. من خود هیچگاه در مراسم این انجمن شرکت نکرده ام ولی میدانم کارش ترتیب روضه خوانی، سفره انداختن، سخنرانی و مراسم عبادی است، بدون اینکه سعی کند به همه این شبکه شبه فراماسیونی و اختاپوسی خود رنگ علنی سیاسی بدهد. نا گفته نگذارم که این برنامه ها همیشه شامل کمکهای نقدی ارگانهای محلی و یا دولتی نیز هست و برای بسیاری محل کسب در آمد هم هست.
طبق شنیده ها جمعیتی که در این مراسم برای سورچرانی یا واقعاً شنیدن روضه میروند چند ده برابر جمعیتهایی ۱۰ ـ ۱۵ نفره ایست که بمناسبتهایی علیه رژیم در شهر اکسیون میگذارند. رفتن به این کانون”فرهنگی!” تنها برای گریه و یا سور چرانی نیست بلکه امکانی برای نوعی سرگرم شدن، وقت گذرانی و تماس اجتماعی نیز هست. در آنجا از گشتهای نهی از منکر و امر به معروف حکومتی هم خبری نیست و بجای آن، فضای تعامل، بردباری و تحمل دموکراتیک! کامل هم بر این مجالس حکمفرماست. این کانون “فرهنگی” نقش اشاعه ایدئولوژی حکومتی و مهربان نشان دادن آنرا بین مهاجرین و ایجاد نوعی آشتی بین عادات زندگی خارج نشینانه آنها و پرورش روحیه تسلیم طلبی سیاسی نسبت به رژیم را در آنها بعهده دارد و پوششی برای دستگاه اطلاعاتی رژیم و یارگیری آن در بین مهاجرین نیز هست.
زنجیره تداعی خاطره و یادها را پایانی نیست ولی فکر کنم برای نتیجه گیری، همین آخرین که میگویم کافی باشد.
در سنین۱۵ ـ سالگی بودم و بطور مطلق دور از سیاست. بدترین برنامه رادیو هم بنظرم اخبارآن و بهترینش آوازِ سوسن، دلکش، پوران و پروین و.. بود.
یکی از خاله زداه های مادرم که سرهنگ ارتش بود به سازمان امنیت ـ آنموقع هنوز برای ما عوام واژه ساواک آشنا نبود ـ انتقال یافته بود که پس از چندی بخاطر کنترول فعالیت های دانشجویان ایرانی در آلمان، ظاهراً بعنوان وابسته نظامی به آن کشور منتقل شده بود. من در آنموقع کمترین چیزی از این نکات نمیدانستم فقط بادم می آید که روزی فامیل مادریم  به  مهمانی جمع بودند منزل ما و بین خودشان صحبت میکردند که:
ـ آره …. فلانی که رفته آلمان بخاطر اینکه دانشجوها فهمیده اند که او سازمان امنیتی است روزگار را چنان بهشان سیاه کرده اند که از خانه جرئت بیرون رفتن ندارند و سرهنگ … تقاضای بازگشت به کشور را داده است. هیچیک از این زنها سیاسیس نبودند.
میگفتند بچه هایش هم مدرسه نمیتوانند بروند چون از طرف ایرانیها مورد اذیت و آزار واقع میشوند. بر خاطره های یاد شده فوق این خاطره را می افزایم که محرم سال پیش با دوستی در شهر پرسه میزدم که دیدم دسته سینه زنی راه افتاده، به دوستی که همراهم بود با تعجب گفتم ببین! سینه زنی! گفت چیزی نیست چند سال است که هرسال دسته راه می افته!
نتیجه جانبی که از مطالب فوق میتوان گرفت به “ما” بعنوان نیروهای اپوزیسیون مربوط میشود.
بنظر من، اپوزیسیون بهتر است؛ بجای کوشش برای الترناتیو سازی و کنفرانسهای بی سرانجام چند ده نفری هیاهو آفرین درست برگزار کردن، قدری انرژی خود را روی کارِ تشکیلاتی و شناختن روشهای کار اطلاعاتی، تبلیغی و تخریبی دستگاه های اطلاعاتی رژیم بگذارد. علاوه بر آن، بنظر من اپوزیسیون نیازمند آنست که فن درست “نقد” و انتقاد را بیاموزد تا بجای تکرارگوییِ خُرده کارانه، کانونهای آسیب پذیر رژیم را نشانه بروند. انتقادی که کنش آفرین باشد نه زاری و گریه آفرین. بنظر من اپوزیسیون باید بیاموزد که رژیم در برابر بسیاری انتقاداتی که بر او، بخاطر فساد دستگاه، بی قانونی و نقض حقوق بشر وارد میشود خود را به بی خیالی زده و قید جذب آن گروههای اجتماعی را که نسبت به این مسائل حساسیت دارند را کاملاً زده است و اراده اش بر این است که فقط با زبان داغ و درفش با اقشار ناراضی سخن بگوید. رژیم دیگر انسجام درونی خود و نظام را، کمتر از راه اقناء و بیشتر بر اساس تفهیم منافع جمعی اقشارحاکم بنیان نهاده است. از این رو رژیم با دست باز از حرکتهای ساختگی شبه اپوزیسیونی و مهره سازی استفاده میکند و میتواند دراین چهارچوب، خود به پر سرو صدا ترین منتقد خویش تبدیل شود همانند آن شکارچیان بومی آفریقایی که صدای حیوانات را برای بدام آندازی آنها تقلید میکنند.
روزی که اپوزیسیون بتواند ایرانیان مقیم خارج را قانع سازد که با انتقال سرمایه و ارز به ایران به استبداد دینی در میهنمان کمک نکنند، در مراسم و آئین های  مذهبی برون مرزی آن  شرکت نکنند  آنموقع موقع شایسته عنوان اپوزیسیوین است و نه با کنفرانس سازیهای تکراری.

No Comments