بسوی انتخابات دوره یازدهم ۳

Share Button

لذا امروز دیگر مردم میهن ما نه با فرایندی انتخاباتی به همان معنای محدود گذشته درهمین جمهوری اسلامی، بلکه با پوکرانتخاباتی و پوکر بازهایی که حاضرند گلوی یکدیگر را پاره کنند روبرو هستند.
قالی با و حداد عادل
معلوم نیست چرا سرادار پاسدار قالیباف دیگر عکسهای دوران پاسداری خود را تابلو نمیکند ؟  آیا نمایش دادن آن یونیفرم خجالت دارد؟
توجه! ویرایش نشده است
اگرآنچه را که امروز برای یازدهمین بار بنام انتخابات ریاست جمهوری، درسرزمین ما تدارکش دیده میشود را خارج از زمینه های عمومی و بستر تاریخی اش ببنیم و توجه خود را روی بازی این یا آن جناح، این یا آن کاندیدا متمرکز کنیم متوجه نخواهیم شد در این مسیری که قرار گرفته ائیم “سرانجام” از کجا سر درخواهیم آورد. با یک مثال مسئله را باز تر میکنم.
فرض کنیم گروهی آدم دررودخانه ای که با شتابی چند کلیومتری بسویی در جریان است در خلاف جهت رود شنا میکنند و ما از آنها فیلمبرداری میکنیم. اگر عدسی دوربین را روی آن شناگران، محدود به آن محوطه آبی که آنها در آنجا در جهت عکس جریان آب شنا میکنند متمرکز کنیم، و با سرعتی مساوی جریان آب در امتداد ساحل بدویم و فیلم بگیریم، حاصل فیلمرداری این میشود که تعدادی آدم در یک استخر بزرگ به سرعت و سختی به یکسویی شنا میکنند؛ برخی جلو و بعضیها عقب افتاده اند ولی در هر حال همه بجلو میروند. حال اگر بایستیم و فیلمبرداری کنیم این شنا گران دور و دورتر میشوند و بیننده فیلم متوجه میشود که یا فیلم بردار در حین فیلمبرداری، عقب عقب میرود و یا اینکه شنا گران را جریان آب میبرد. حال اگر با یک هلی کوپتر از بالا فیلم بگیریم و تمام منظره را نشانه بگیریم نتیجه این فیلم این میشود که گروهی آدم دستخوش جریان آب رودخانه ای هستند که بسوی زمینهای پست و باتلاقی میرود.
نتیجه نخست از این مقدمه این است که بمدت ۳۴ سال همه عرصه های زندگی و مملکت راه زوال در پیش گرفته است ولی در جریان این سقوط بعلت سرگرم بودن به زندگی روزمره این تنزل همگانی و همه جانبه کمتر احساس شده است. روزی بر این مملکت شاه سلطنت میکرد و نخست وزیرانی چون آموزگار، امنیتی، هویدا ها که هرکدام تحصیلات عالیه دانشگاهی داشته و با چند زبان بین المللی آشنایی داشتند* حکومت یا مدیریت میکردند.در کشور، بجای اصلاحات انقلاب شد و جای شاه را خمینی و جای هویدا یا آموزگار را بازرگان گرفت. ما مردم ایران پس از این پسروی، بجای بخود آمدن وایستادن پشت سر همین نیمه تکنوکرات مذهبی عصر شاهنشاهی، فریاد مرگ بر لیبرال برآوردیم و آن دولت سقوط کرد و بنی صدر، آخوند زاده ایی که با تئوری اقتصاد اسلامی در صدد ساختن و آباد کردن مملکت بود به صدارت نشست.او رفت و جای او را خامنه ایی، رفسنجانی و بعنوان نخست وزیر دوران جنگ میرحسین موسوی** گرفت.”امامی” که با فریاد میلیونی مردم برسر کار آمده بود درگذشت و جایش را سید علی خامنه ایی گرفت که در گزینش های شبستانی بر فراز سر مردم و فارغ از آرای آنان به رهبری برگزیده شد. پست نخست وزیری ورافتاد و رئیس جمهور رئیس قدرت اجرایی شد. سید محمد خاتمی روحانی ایی که ولایتمدار بود و داعیه اصلاحات داشت، وارد در زمین بازی قدرتی شد که تمام قاعده بازی را در آن “رهبری” تعین میکرد که؛ هم قاعده گذار، هم فصل الخطاب، هم داور و هم مالک الرقاب زمین بازی قدرت بود.***

mesbah.قالیباف
در انتخاباتی مهندسی شده و سورپرایز کننده حتی برای دومین و سومین شخصیت کشوری(رفسنجانی و کروبی)، سپاهی پاسدری گمنام که با تردستی خود را به پله برقی یا آسانسور قدرت رسانده بود، بخاطر سپاهی نوازی مقام رهبری به ریاست جمهوری رسید. دور دوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد نیازی به شرح ندارد. و سیر سقوطی همه جانبه همچنان ادامه و ژرفش یافت.
سردار پاسدار رضایی، از سرمهندسین دوران سرکوب و خفقان دهه ۶۰، سردار سرتیپ پاسدار محمد باقر قالیباف**** (فرمانده نیروی انتظامی در دوران سرکوب  و حمله به کوی دانشگاه و از امضاء کنندگان نامه تهدید آمیز به محمد خاتمی)، حجت الاسلام فلاحیان رئیس دستگاه اطلاعاتی عصر بکُش بکُش، قتلهای زنجیره ایی و ترور به همراه سردار رضایی، متهمان دادگاه میکونوس و انفجار مرکز یهودیان پایتخت آرژانتین امروز جزء کاندیداهای ریاست جمهوری هستند. حجت الاسلام پور محمدی، جلاد تیز ساطور کشتار های دهه ۶۰، نیز کاندیدای دیگری برای این پست میباشد. حسین کمالی که خانه کارگر را به فدراسیون هیئت های سینه زنی و مرگز آموزش دروس قرآنی تبدیل کرد کاندیدای ولایتمدار تر دیگریست که با شنل عاریه ایی اصلاح طلبی دوخت دستگاه های مهندسی انتخاباتی به صحنه می آید. تعداد کاندیداها بسیارند و همه آنها چون عروسکهای یک صحنه خیمه شب بازی، وظیفه اشان القاء این توهم به ملت است که گویا انتخاباتی در کار است، و دعوای همگی هم سر لحاف ملا یعنی حذف باند احمدی نژاد است.
و اما نتیجه دومی که میتوان گرفت:
آن منظره عمومی و بستر تاریخی مورد تآکید من، آن سقوط مداومی است که ما در هر تحول مقطعی از نوع انتخابات پیش روی که مجبور به بازی گرفتن در آن میشویم باید در مَدّ نظر داشته باشیم تا برنامه بازی و انتظارات خود را از آن مناسب تعین کنیم. از بازی کنار کشیدن یعنی تسلیم جریان شدن و درست شنا نکردن هم یعنی توهم آفرینی کردن و به مهره بازی دیگران تبدیل شدن.
تا پیش از روی کارآمدن احمدی نژاد میشد گفت، ایران با نوعی سیستم سروکار داشت که انصافاً در چهار چوب میدان محدود شده خود به نیروهای اسلامی وفادار به نظام، سیستمی” انتخاباتی”  درخور این نام بود. در انتخاباتهای قبل از دوره هشتم، رهبری نظام که مخالفین و نیمه مخالفین را بطور کلی و خیلی علنی از مشارکت انتخاباتی حذف کرده بود، دغدغه ای برای برگزاری انتخابات در چهار چوب محدوده خود نداشت تا مجبور شود که به تقلب و مهندسی دست بزند. پیروزی غافلگیر کننده  جنبش اصلاحات و خطر لغزیدن سکان قدرت از دست رهبری، که ” زائیده دینامیسم همان نظام انتخاباتی و برآمده از تناقضات درونی و دینامیک خود چنین نظامی بود ” رهبری نظام را بیدار کرد که دوران انتخابات حتی در چهار چوب نیروهای وفادار به نظام هم دیگر پایان یافته است و دوران مهندسی کامل و مداوم فرایندهای شبه انتخاباتی فرا رسیده است  و رژیم هیچ گریزی از مهندسی هر بار سخت تر آن ندارد.
در چهار چوب نظام دیگر بیعت مداری با نظام جای خود را به منافع گروهی، فرقه ایی، طایفه ایی،خانوادگی، محفلی و حتی فردی داده است که در  فرایند آن هر گروهبندی قدرت، اسلام، فقاهت، ولایت و میهن اسلامی و منافع ملی را از زاویه مصالح و منافع خود تفسیر و قراعت میکند. آنچه در چنین روندی به محاق رفته و روز بروز بیشتر میرود برنامه داشتن برای حل مشکلات مملکت است. برنامه انتخاباتی برای همگی کاندیداها، یعنی نشستن پشت میز پوکر که در دور آن هر کس میکوشد دست طرفهای مقابل را خوانده، با آس رو کردن و بلوف مناسب جیب رقیبان خود را خالی و آنها را از هستی چنان ساقط کند که دیگر در ظاهر نشده و برای همیشه حذف شوند. لذا امروز دیگر مردم میهن ما نه با فرایندی انتخاباتی به همان معنای محدود گذشته درهمین جمهوری اسلامی، بلکه با پوکرانتخاباتی و پوکر بازهایی که حاضرند گلوی یکدیگر را پاره کنند روبرو هستند.  ولی باید توجه داشت که اگر این پوکر بازی انتخاباتی برای مردم فاقد معنای انتخاباتی است ولی بخاطر جنگ کرکسهایی که بجان هم افتاده اند شرکت آگاهانه  و بهره برداری تاکتیکی دراین بازی، مستقیم و یا غیر مستقیم بی ثمر نیست زیرا در حال حاضر یگانه فرصتی که مردم برای مطرح شدن و خود شناسی و امتیازات خرد گرفتن دارند همین مراسم نمایشی  و رقابت های گاه معنی دار است. و در چهار چوب این بازی “اِلیتو کراتیک” یا الیگارشیک است که باید به بررسی و تحلیل انتخابات پرداخت.
چنین به نظر میرسد که علیرغم کوشش صحنه گردانان مملکت برای متنوع نشان دادن رقابت و مبارزه انتخاباتی، نیروی اصلی میدان، کسی جز هوادارن دولت و شخص یا اشخاص مورد نظر آقای احمدی نژاد از این سو و اصول گرایان از آنسو کسی دیگر نیست. هرچند اظهار نظر روی کاندیدای اصلی این طرف و آن طرف هنوز یک گمانه زنی محض است ولی تا آنجا که به کاندیدای مورد نظر شخص رهبری مربوط میشود بنظر من “آسِ” انتخاباتی ایشان سردار قالیباف است و بقیه کاندیداها سیاهی لشکری بیش نیستند که برای نفله شدن و سنگین کردن آرای کاند یدای رهبر و بشاش  و پر شور نشاندادن انتخابات به میدان می آیند. آنها مأمورند تا با زبانهای متفاوت، برنامه های متفاوت، پیامهای متفاوت و پروفیل های متفاوت خود بیشترین طیف از اقشار متفاوت مردم را از رأ دادن به کاندیدای احمدی نژاد باز داشته و آنها را برای رأی دادن به کاندیدای مقام رهبری به میدان بیاورند.
رهبر با به میدان آوردن “آسِ” انتخاباتی خود چهره ایی را در برابر کاندیدای مورد نظراحمدی نژاد قرار میدهد که در این دهه گذشته پستی غیر سیاسی ـ ایدئولوژیک، صرفاً خدمتگزارانه داشته است. نه ناکامیها، اشتباهات و آلودگیهای دولتیان را دارد، نه پست و سمت قضایی داشته است تا حق و ناحق کرده باشد و نه حداقل در سالهای اخیر نقشی فعال در سرکوب مردم داشته و نه مجلس نشینی بله قربانگو بوده است. برای مقام رهبری، اعمال قدرت در پشت پرده  از طرف نظامیان دیگر پاسخگو و کافی نیست و چنین تصور میشود که هنگام آن رسیده است تا سپاه، بعنوان سازمانیافته ترین، گوش به فرمانترین و مقتدر ترین بازوی اجرایی نظام، رسماً اداره مملکت را بعهده بگیرد و در راستای پیاده کردن این طرح چه کسی میتواند بهتر از سردار قالیباف باشد که هم پیشینه سپاهیگری دارد و هم در پست های کشوری و خدمات کلانشهری تجربه مدیریتی کسب کرده است و هم نسل جدید شاهد و ناظر سرکویگری وی نبوده اند. نخستین چهره سپاهی که رسماً زمام مدیریت اجرایی کشور را در دست میگیرد باید  خوش چهره ترین آدمی باشد که ترس مردم را از روی کار آمدن رسمی نظامیان سپاه بریزد نه اینکه مردم را هراسان کند.
سردار قالیباف در سخنرانی یا مصاحبه چند روز پیش خود در مشهداز جمله گفت: برای من؛ اول ولایتمداری و سپس توان مدیریتی مهم است او افزود از تحریمها جا خوردن و تسلیم آنها شدن راه کار نیست ولی ورق پاره نامیدن آنها ، به استقبال آنها رفتن و چالش آفرینی برای مملکت هم اشتباه بوده است. او افزود که او خواهد توانست ظرف ۳ سال مشکلات اقتصادی مملکت را حل کند. ولی او نگفت، چطور؟ با هزاران میلیارد بدهی دولتی، صدور نفتی که به یک سوم رسیده است، قریب یکصد هزار میلیارد تومان معوقات بانکی، سازمان تأمین اجتماعی، وزارت نیرو و صنایع ورشکسته و تورم بالای ۳۰%ی، سرمایه گذاری خارجی به صفر رسیده چگونه ایشان میخواهد ظرف ۳ سال مشکلات اقتصادی مملکت را حل کند؟ معلوم نیست. واقعیت اینست که مشکلات مملکت از جمله مشکلات عمیق اقتصادی چنان عمق و دامنه ایی یافته اند که “فقط و فقط” راه حل سیاسی دارند و در صدر این راه حل سیاسی آزادی دادن به منتقدین، به مطبوعات  منتقد و سالم سازی دستگاه قضایی و در رأس همه اینها تشکیل دولتی فرا جناهی و فراگیر به وسعت همه گرایشهای ملی و برای حل مهم ترین مسائلی که در برابر مملکت است قرار دارد. اگر کسی مدعی حل مشکل مملکت باشد و راهی ورای این ارائه کند یا شارلاان است یا بی خبر از سیاست ـ ی مسئولیت ناشناس.
سردار محسن رضایی که خود بخشی از نفله شوندگان مهندسی و چهره مصرفی پوکر بازی انتخاباتی است نیز برای مملکت شعار های گنگ مشابهی دارد. حجت الاسلام بدون عمامه، حسین کمالی و حجت الاسلام فلاحیان و پور محمدی هریک نیز برنامه گنگ مشابهی دارند. آنچه در برنامه همه اینها مشترک است هدفگیری و کوبیدن احمدی نژاد  برای تخریب و  حذف پیشا پیش کاندیدای مود نظر او از مواضع مختلف است. در صورتیکه با توجه به اینکه دوره احمدی نژاد سر آمده است و “بر حسب قاعده” او دیگر نمیتواند کاندید شود، همه علیه او سنگربندی کرده اند بجای اینکه علیه هم و بعنوان رقیبان همدیگر سنگربندی کنند. صحبتهای های انتخاباتی هیچکدام از این کاندیداهای مطرح شده نیست که به نوعی احمدی نژاد را زیر ضربه نگرفته باشد. اگر مراعاتی شده است و میشودبه هیچ وجه بخاطر مراعات حال و موقعیت احمدی نژاد نیست، بلکه بخاطر اینست که او رئیس جمهور منتخب خودشان و و مقام معظم رهبریشان بوده است که لجن مال کردن بیش از حد او یعنی تف سر بالا و شاید هم بدتر؛ تف کردن به صورت مقام رهبری است. این فقط در ایران اسلامی است که همه کاندیداهای پست ریاست جمهوری در کار زار انتخاباتی خود رقیبان خویش را وانهاده مستقیم و غیر مستقیم به رئیس جمهور سابق میپرند و مضحک تر از همه رقبای انتخاباتی بین خود ائتلاف میکنند مانند همین نمونه قالیباف، حداد عادل و ولایتی و ۲ + ۱ و غیره.
علی اکبر ولایتی که با سردار قالیباف و حداد عادل ائتلاف انتخاباتی کرده است در سخنرانی خود در سفر انتخاباتی اش به مناطق ایلیاتی جنوب از جمله اظهار داشت:”کسانی که خط قرمزهای نظام اسلامی را رعایت نکرده و دارای سابقه منفی علیه کشور باشند، اصولگرا نیستند و جایی در ائتلاف ندارن” چه کسی بجز احمد نژاد میتواند باشد که از زیور اصولگرایی توسط مورد اعتمادترین شخص نزدیک به رهبر محروم میشود. قدر مسلم اینست که منظور ولایتی کسانی مانند رضایی، فلاحیان، باهنر و یا اصلاحلبان یا “سران فتنه” نیستند.
در جبهه گرم جنگ پوکر انتخاباتی آینده گروه احمدی نژاد بعنوان”جریان انحراف” در یکسو و «آسِ» انتخاباتی مقام رهبری “سردار قالیباف” در طرف دیگر خواهد بود.
محمد رضا با هنر در مصاحبه ایی طولانی که در خبر آنلاین دیروز درج شده، با لحنی تقریباً خواهش آمیز، و وعده دهنده و ترغیب کننده، از اصلاح طلبان و خود خاتمی برای شرکت در انتخابات دعوت میکند. او حتی نقش آفرینی آیت الله رفسنجانی را نیر در پشت صحنه کاملاً مطلوب میداند. همه این پیامهای دو پهلو و نیم پهلو، نه به معنی به بازی گرفتن واقعی اصلاحطلبان یا هاشمی است، بلکه شاخ تراشی برای”جریان انحراف”  و تجمیع و تمرکز حد اکثر نیرو و تمرکز توپخانه تبلیغاتی عیله احمدی نژاداست با این پیش فرض که نه هاشمی وزن خود را پشت سر کسی که او را بیش از همه تخریب کرده است میگذارد و نه اصلاح طلبانی که احمدی نژاد را غاصب دو دوره پست ریاست جمهوری میدانند که حق آنها بوده است. با هنر و شرکاء بدرستی میدانند که با توجه به سرخوردگی مردم از انتخاباتهای گذشته، اصلاح طلبان واقعی به رهبری خاتمی شانسی برای برنده شدن ندارند مخصوصاً اگر آرایشان دست کاری هم بشود. ولی آمدن آنها؛ هم به انتخابات رونق میدهد و هم مانع از این میشود که بخشی چند میلیونی از پایگاه اجتماعی آنان به کاندیدای احمدی نژاد  یا جریان انحراف رأی دهند و با آرای خود تمام موازنه را بهم بریزند. برای  انحصار طلبان اقتدار گرا؛ اصلاح طلبان بهیج وجه خطری محسوب نمیشوند ولی تیم احمدی نژاد بعلت امکانات دولتی و موقعیتی که در ساختار قدرت و دستگاه اجرایی دارد خطرناک محسوب میشود، خطری که در صورت غفلت از آن، دامنه آسیبش به آنسوی حوزه قدرت و اختیارات ریاست جمهوری هم کشانده شده و از بدنه اصولگرایان عبور خواهد کرد و اقتدار خود مقام ولایت را به چالش خواهد کشید.
در این پوکر انتخاباتی، همه برنامه های کاندیداها؛ نه برنامه هایی برای ساختن مملکت و یا بیرون کشیدن آن از غرقاب بحران  و حل مسائل حاد  جامعه؛ بلکه تاکتیک ها و شگردهایی برای حذف  و کسب قدرت هستند. برای مجموعه هیئت حاکمه سقوط و سیر مملکت در سراشیبی عقب افتادگی و اینکه این روند شوم  در فرجام خود به فرو پاشی مملکت خواهد انجامید مهم نیست. از نظر مجموعه  عناصر حاکمیت؛ حاکم بودن بر یک ایالت یا حتی یک شهرکِ ایران ـ ی “افغانیزه یا سومالیاییزه” شده بر از دست دادن قدرت و تبدیل شدن به یک شهر وند عادی با زندگی عادی و امتیازات شهروندی معمولی؛ در ایرانی هر چند سرافراز و پیشرفته صد ها بار ترجیح دارد آنها کدخدایی بر یک ده بزرگ ویران شده را بر کارمند یا کارگر شدن در یک کارخانه  مدرن ترجیح میدهند.
در ادامه این بحث، در آینده، بیشتر به کارزار درونی جبهه انتخابات خواهم پرداخت و از بحث نظری خواهم کاست هرچند  نباید  حتی برای لحظه ایی چنان مجذوب صحنه عملیاتی شد که منظره عمومی  و بستر تاریخی  سیر تحولات را فراموش کرد.

*  امیر عباس هویدا به زبانهای عربی، انگلیسی ، فرانسه  در سطح ادبیاتی آنها آشنایی داشت و شاه هم با زبانهای انگلیس و فرانسه. احمدی نژاد و رهبر ایران مثل اکثر دولتمردان ایران با هیچ زبانی آشنا نیستند که گاه مانند سخنرانی نماینده ایران در اجلاس دو سال پیش اوپک که حتی از روی نوشته هم نتوانسته بود سخنرانی خود را بخواند  وموجب افتضاح آفرینی  شد. خبر بریدن و به پته پته افتادن او در موقع نطق رسانه ایی شد. متأسفانه یاد او یادم نیست.

** بنظر من میر حسین در دستگاه یک استثناء و در نظام وصله ایی ناجور بود هم بخاطر اخلاقیلت  سالمش و هم  توان  بالای مدیریتی اش.

*** روحانیون دوران انقلاب هم ؛ منتظری ، طالقانی، مفتح و مطهری ها بودند و حالا لومپن روحانینوی حکومتی چون احمد خاتمی، علم الهدا، جنتی و مصباح هستند.

«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

توجه! این سری یاداشتها تا انجام انتخابات  در هر پنجشنبه عصر انتشار خواهد یافت.

««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

یک  نمایشنامه کمیکو درماتیک از یک وبلاگ شهید پرست. معلوم نیست مسخره است یا واقعی.

اگر حوصله و وقت دارید، شنیدن فایل  نوحه ـ موزیکال صوتی  و دیدن  اصل وبلاگ  ارزش شنیدن و دیدن دارد

ح تبریزیان

http://soutehdel.blogfa.com/post/115

 

………………………..

صفحه اول

نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۹ توسط سید حسین

سکانس اول

دیر وقت بود ، بدجور خسته بودم. وسط هال یه پتو کشیدم رو سرم و گفتم خسته ام همینجا می خوابم،کسی بیدارم نکنه.
نمی دونم کی خوابم برد که یهو رادیو گفت وضیعت قرمزه و احتمال حمله هوایی هست.

با بقیه پریدم تو زیرزمین و برقها رو خاموش کردیم.رادیو رو هم با خودم آوردم پایین که لااقل یه خبری از بیرون داشته باشیم.
صدای ضدهوایی ها بدجور می رفت رو مخم،برا همین رادیو رو چسبونده بودم به گوشم که مجری اخبار رادیو گفت فرمانده لشکر پنج نصر سپاه پاسداران،محمد باقر قالیباف در عملیات اخیر به شهادت رسید.

حالم گرفت،دورادور می شناختمش،یعنی همیشه سعی می کردم یه چیزایی از همه فرماندهان جنگ جمع کنم و تو دفتر خاطراتم بنویسم چون منم مثل اکثر مردم مدافعان دین و میهنم را دوست داشتم.وضیعت قرمز که تمام شد یه راست رفتم سر کتابهام و دفتر خاطراتم رو از بینشون کشیدم بیرون.
رو زمین دراز کشیدم و شروع کردم به ورق زدن…

درست بعد از برگه ای که شنیده هام راجع به شهید حاج حسین خرازی رو نوشته بودم برگه مربوط به شهید قالیباف بود که به صورت تیتر وار این چند خط را توش نوشته بودم:
-اهل طرقبه مشهد و از خانواده ای کشاورز
-در ۱۹ سالگی فرمانده لشگر شد
-برادرش در لشگر خودش غواص بود که حین عملیات به شهادت رسید
-در طراحی و انجام عملیات خیلی باهوش و قوی است
این چند تیتر رو که خوندم بیشتر حالم گرفت که چرا اطلاعات بیشتری ازش ندارم و خوب نشناختمش.

سکانس دوم

زمستان ۷۹ بود.ظهر پنجشنبه داشتیم سفره نهار رو جمع می کردیم که اخبار تلویزیون گفت پیکر پاک سردار سرلشگر شهید محمدباقر قالیباف بعد از سالها دوری به وطن بازگشت.
بعد هم صدا و سیما سنگ تمام گذاشت و تصاویری پخش نشده از شهید قالیباف پخش کرد که همه خانواده مخصوصا مادرم گریه کردن.

آخر سر هم مجری گفت : پیکر پاک شهید،فردا بعد از مراسم نماز جمعه از مقابل درب اصلی دانشگاه تهران بر فراز دستان نمازگزاران و مردم قدردان تهران تشییع و سپس برای خاکسپاری به زادگاهش منتقل خواهد شد.

فردا نزدیکی های ظهر خودم رو به هر زحمتی بود رسوندم به دانشگاه تهران،مراسم تشییع داشت شروع می شد.

خیلی از مسوولین لشگری و کشوری حضور داشتند.از فرماندهان سپاه سردار قاسم سلیمانی و سردار احمد کاظمی و یک نفر دیگه که نمی شناختمش خیلی گریه می کردن و ناراحت بودن مخصوصا اون نفر سوم که مدام دستش رو تابوت بود و پی در پی می گفت حاج باقر خوش به سعادتت…

خلاصه اینکه این بنده خدا اینقدر بی تابی می کرد و بلند بلند گریه می کرد که همه حاضرین رو تحت تاثیر قرار داده بود.

واقعا مراسم،باشکوه و در خور شان و منزلت این سردار مظلوم جنگ برگزار شد.

اواخر مراسم هم همون آقایی که بیش از همه بی تابی می کرد یه سخنرانی قرایی کرد و گفت ما همه مدیون خون امثال شهید قالیبافیم و باید تا زنده ایم پاسدار خون این افراد باشیم.همونجا از پچ پچ افراد حاضر فهمیدم که این آقا خودش از سرداران جنگ و اسمش الله کرمه.

چند روز بعد هم در طرقبه،بر سر مزار شهید قالیباف مراسمی برگزار گردید که قسمتهایی از آن را تلویزیون پخش کرد از جمله سخنرانی سردار الله کرم که شور و حرارت خاصی به جمعیت داد.

سکانس سوم

سال هشتاد و چهار است. از بخش ویژه خبری کانال ۲ دارم مناظره نماینده های دو تن از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم را می بینم.بحث،فرهنگی است ولی از بس داغ شده انگار دعواست،نماینده یکی از کاندیداها به شدت از فرهنگ و ادامه راه شهدا دفاع می کنه،چند بار هم اسم شهید قالیباف رو میاره،مادرم میگه من حتما به کاندیدای این آقا رای میدم.

با مادرم آمدیم پای صندوق رای،کلی تو صف موندیم تا نوبت به ما رسیده،کل خانواده به همون کاندیدا رای میدیم و همونم انتخاب میشه،مادرم میگه خدارو شکر…

چند ماه از کار منتخب مردم در دولت نگذشته که تو روزنامه ها می بینم اون آقایی که مدافع فرهنگی دولت در مناظره ها بود تمام قد شده منتقد دولت!

یادواره سرداران و ۲۳ هزار شهید خراسان خیلی باشکوه برگزار شد،سخنرانان از فداکاریهای شهدا مخصوصا شهید قالیباف بسیار تمجید کرده و بر ادامه راه آنان تاکید کردند.

سکانس چهارم

سال هشتاد و نه است. بدجوری کلافه ام،ترافیک وحشتناکه،چند بار به سرم زد از تاکسی پیاده شم با یه موتور برم ولی باز خستگی اجازه نداد.

به راننده گفتم میشه رادیو رو روشن کنی؟
چیزی نگفت ولی روشن کرد.

رادیو پیام بود،داشت وضع ترافیک شهر رو می گفت…از رانندگانی که قصد عبور از مسیر شمال به جنوب بزرگراه شهید قالیباف را دارند تقاضا می شود از مسیر دیگری تردد کنند…!

بالاخره رسیدم خونه،جلو تلویزیون دراز کشیدم. زدم کانال سه ، اخبار شبانگاهی شروع شد. قوه قضاییه بدجوری شروع کرده به قلع و قمع کوچک و بزرگ باندهای فساد اقتصادی.

روزنامه های امروز رو از تو کیفم در آوردم،مطلب خاصی ندارن،یکی ازشون نوشته رئیس شورای فرهنگی دولت بر پیاده کردن فرهنگ شهدا در جامعه تاکید کرده و از تاثیرگذاری شهدای بزرگی از جمله شهید قالیباف در حوزه فرهنگ دفاع مقدس نام برده و اعلام کرده تا همیشه خود را مدیون این شهدا می داند.

چندتا مطلب هم در انتقاد از شهرداری بابت تاخیر در افتتاح تونل رسالت به چشم می خوره که دیگه تکراریه!

یه روزنامه هم نوشته چند تا از خواننده های اونور آب آمدن اینور آب!

بحث حجاب هم که دیگه سریال شده… .

سکانس آخر

یه چیزی محکم خورد تو سرم،صدای مبهمی هم مدام گوشم رو اذیت می کرد.کم کم صدا واضح شد،مادرم بود،با یه متکا زده بود تو سرم داشت می گفت لنگ ظهر شد پاشو!

یه روزنامه انداخت طرفم گفت مال امروزه،بخون چشمات باز شه.

همزمان که با یه دستم چشمام رو میمالیدم روزنامه رو با دست دیگه باز کردم،نوشته بود:

شکایت دولت از قالیباف!
یه بابایی هم گفته قالیباف رو به فرانسه تبعید می کنه!
الله کرم هم کلی بد و بیراه بهش گفته!

کلی هم از نماینده های مجلس از قالیباف تعریف کردن و از دولت خواستن دو میلیارد دلار سهم مترو رو که مدتهاست تصویب شده به شهرداری پرداخت کنه.
من هنوز گیجم،نمی دونم کدومش خوابه کدوم واقعیت!

دوباره خوابم برد.
با خودم میگم این قالیباف هم شانس آورد شهیدشد وگرنه الان یا تو دادگاه بود یا زندان یاتبعیدگاهش تو پاریس!

فرزاد فتاحی

No Comments